[
    "شما وقتی عصبی هستین، یا استرس دارین چی کار می کنین؟\nتو فضای آزاد قدم میزنین\nتا 10 میشمارین\nاز اون محل دور میشین\nخودتونو دلداری می دین که چیز مهمی نیست\nنفس عمیق میکشین\nدوش میگیرین\nولی من تازگی به راه حل طلاییش رسیدم! اونم خوردن نون سوخاریه!\nلا مصب چنان تکونی به کل سیستم مغزی میده و صداش آنچنان حواستو از چیزای بیخود پرت می کنه، که کلا یادت میره واسه چی جوش آورده بودی یا استرس داشتی..!!\nامتحان کردم که میگما... پلاستیک خالیش که رومیزمه شاهده!!",
    "دوستم توکلاس داشت اوازمیخوند یه یه دختره اومد اینم هول شد صداش گوزن که هیچ ازگرازم بدتر شد رفیقه ما داریم اخه",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــــامـــــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون با زاویه قائم تو چشمام اگه دروغ بگم\nرفتیم خونه عموم اینا بد این پسر عموی ما 23سالشه اسمش هم سعید داداش ماها ک راجع بهش ی سه چهارتایی پست گذاشته بودم\nعاقا این آقا سعید ما تو اتاقش یه  سوسک میبینه یهوی ما ک تو پذیرایی نشسته بودیمو گرم صحبت بودیم یهو دیدیم ی صدای زنونه جیغ بنفششششششش داره از اتاق سعید خان میاد\nبدو بدو رفتیم تو اتاقش ب پایه همین میز قسم دیدیم رفته بالای تختش جیغ میزنه: سوسک سوسک@@\nمن: خرس گنده خجالت بکش با 23 سال سن رفتی بالای تخت و جیغ میزنی؟؟^__^\nسعید: من بدم میاد از این موجود اینو از من دورش کنید زود تند سریع\n@@\nماها(خواهرش): عزیزم سوسک نه سوکس$_$\nمن:حالا بیا اینو وردار پرتش کن بیرون\nماها:ب من چ؟؟؟ اگه راست میگی خودت ورش دار\nسعید: دیدی  هر دوتاتونم مثله بوووووق از سوسک میترسید\nمن: من؟؟ من از سوکس میترسم^__^ وبعد با یه حالتی چندش این سوکس رو پرت کردم از پنجره بیرون\nداداش کامران من فقط حس فردین بازیم گُل کرده بود همین\nایششششششششششششششش",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــــامـــــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nعاقا دیشب ساعت3 صبح ماها (دختر عموم) بهم اس داده:\nحامد بیداری؟؟؟؟؟؟؟؟ ^_^\nچون گوشیم سایلنت نبود صداش بیدارم کرد و  جوابشو دادم=_=:\nماها؟؟\nماها:جانم؟؟\nمن:چراغ اتاقتو روشن کن@_@\nماها: واسه چی؟؟ اینجا همه خابن!^_^\nمن:کار دارم چراغو رووشن کن!#_#\nماها:بیا روشن کردم چیه؟؟چیکار داری؟؟\nمن:ساعت اتاقتو نگاه کن چنده؟؟ ببین من حاضرم قسم بخورم به همین پایه میز که الان هر انسان عاقلی الان خابه@@\nماها:مسخره^_^!! ی سوال داشتم ازت بی مزه^_^\nمن:خو عجقم این سوالو فردا نمیتونستی بکنی؟؟+__+\nماها: نع کیفش ب الان بود! الان باید بپرسم ازت فردا یادم میره!\nمن: خو جانم بپرس عجقم@@\nماها:میخوام بدونم این ماهی ها زیر آب چطوری نفس میکشن ک آب تو دهنشون نمیره؟؟\nمنو باش ساعت 3 صبح بیدار شدم دارم ب حرفای این روانی با دل و جون گوش میدم\n داداش کامران ن ن ن ن ن ن  به پیشی بگو بیا منو وردار ببر از اینجا",
    "بچه بودم.رفتیم خونه مامان بزرگم.خونشون شمال هست.گیلان.\nکلی جوجه ومرغ تو حیاط داشتن.تازه جوجه ها از تخم در اومده بودن.من و خواهرم و پسر عموم هم دیدم جوجه ها کثیف شدن.یکی یکی شستیمشون.شستن از ما و مردن جوجه ها از طرف دیگه.هیچی دیگه.همشون رو کشتیم.اخرش نشستیم واسه هر کدوم یک قبر کندیم همه رو خاک کردیم.سنگ قبر و گل هم روشون گذاشتیم.وقتی بابابزرگم فهمید با چوب کرد دنبال سه تامون.فرار کردیم.رفتیم خونه همسایه تا شب نیومدیم خونه.",
    "سوم دبیرستان بودیم.مدرسه غیر انتفایی بودم.دبیرستانمون یک خونه سه طبقه بود.تو هر طبقه سه تا اتاق بزرگ بود.ما هم سوم ریاضی بودیم.کلاسمون دقیقا کنار سوم تجربی ها بود.کلاسامونم بالکن داشت اما جدا بودن بالکن ها.حالا فرض کنید دو تا بالکن با فاصله زیاد با نرده های بلند و طبقه سومم بودیم.\nدبیر زبان فارسی اومد سر کلاس.ما هم دستگیره درو کنده بودیم اهن توشم که فقط با اون میشد در رو باز کرد رو پیش خودمون نگه داشته بودیم.\nدبیر اومد و یکی از بچه ها بعد دبیر اومد سر کلاس و درو بست.همه موندیم تو کلاس.\nدبیر خواست امتحان بگیره.ورقشو در اورد گفت یکی بره از روش به تعداد بچه های کلاس کپی کنه.گفتیم در بسته هست.نمیشه درو باز کرد.بیچاره دبیر بدبخت یک ساعت مشغول در شد نتونست درو باز کنه.حالا کلاسمون ایفون داشت وصل بود به دفتر.عقلش به اونجاها قد نداد.\nامتحان کنسل شد.شروع کرد به درس دادن.\nاخر کلاس که زنگ تفریحو زدن.دبیر گفت چطوری بریم بیرون حالا.یکی از بچه ها گفت خانم ما از بالکن میریم بیرون.از این بالکن باید بری اونور نرده ها و بعد بپری رو اونور نرده های بالکن کلاس بلغلی و بعو بری اونطرف.\nدبیرم مانتشو کرد تو شلوارش و داشت میرفت اونطرف نرده ها.ما هم از خنده همه وسط کلاس غش کرده بودیم.همه کبود شده بودیم.من خودم یکی به شخصه وقتی از بالکن پایین رو نگاه میکردم سرم گیج میرفت.\nاخرش یکی از بچه ها با اهن درو باز کرد.گفت خانم تونستیم درو باز کنیم.دبیر گیجمون هم اصلا نفهمید چی شده.",
    "دیروز رفتم دندانپزشکی، یه زن و شوهر جوانی اومدن.مرده به منشی که گفت: یه وقت میخوایم. منشی بهش گفت: اگه شما قبلا اینجا اومدین بهم اسمتون رو بگین پرونده تون رو در بیارم. مرده گفت: آره اومدم، اسم خودشو گفت. منشی بعد کلی گشتن پرونده اشو پیدا کرد و به مرده گفت فلان روز بیان خوبه. مرده گفت: نمیدونم خانومم میخواد بیاد دندانپزشکی. و به خانمش نگاه کرد میگه: میتونی بیای.\nخدا شاهده منشی تاچند لحظه خشکش زده بود داشت مرده رو نگاه میکرد.\nمنشی 0-0\nمرده :|\nخانومه :) \nمن:)))))",
    "کیا یادشونه ه اون زمان که شب های برره رو نشون میداد چه جوی جامعه رو گرفته بود....\nیه سری که کلن برره ای حرف میزدن....\nپول برره ایم مد شده بود میفروختن ماهم عین اوسکولا میخریدیم و باهاش پز میدادیم...\nتو مدرسه هم دعوای برره ای مد بود...اونم اینطوری بود که یکی میفتاد زمین بعدش ده نفر روش میفتادن و میزدنش...",
    "عاقا دوستم تعریف میکرد اون اولا که تازه موبایل تو ایران اومده بود پسرخالش موبایل خریده بود٫موقع شام اینا میخواستن زنگ بزنن بهش که بگن کجایی شام یخ کرد‏ :‏)‏‏)‏‏)‏\nدختر اون یکی خالم گفت من زنگ میزنم‏‏‏^‏‏_‏‏^‏\nبعد که دخترخالم شماره رو گرفت یهو گفت وای خاله بیا ببین یه دختره گوشی سامانو جواب داده بیا بیا گوشیو بگیر خودت ببین‏@‏‏_‏‏@‏\nآقا خالمم حالش بد شده بود نمیتونستن آرومش کنن هی نفرین میکرد!\nپسرخالم پاشو که از در گذاشت تو همه ریختن سرش‏!‏\nآخرش مشخص شد که بیچاره گوشیش خاموش بوده اون دختره هم که میگفتن گوشیشو جواب داده٫همون خانومه هست که میگه دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد و در دسترس نمیباشد و اینا٫اون بوده.‏....... \n:‏|‏\nدرضمن دوستان پست اولمه ممنون میشم حمایت کنید",
    "آقامن زیاد توخواب راه میرم خدانصیبتون نکنه توخوابگاه بودیم من خواب دیدم ساعت5صب هس ودارن صبحونه میدن سریع لیوان و بقیه وسایلموبرداشتم ورفتم توسالن غذاخوری حدودا سالن غذاخوری باخوابگاهمون یه25متری فاصله داشت رفتم تو سالن و یدفه ای چشامو بازکردم ودیدم همه جا سیاهه وهیچکس توسالن نیست باورکن همونجاخیس کردم خودمو وقتی فهمیدم همش خواب میدیمو خوابگردی بوده وازاونجاتااینجاروچشم بسته اومدم زدم به چاکو ازترس لیوان و وسایلامو انداختم زیرتخت وپتو روکشیدم سرم تاصب جم نخوردم ازترس ماموسا بلایک مرسی",
    "آقا6ساله بودم بابام یه دوچرخه ازاین فسقلیا که شمارش16بودگرفت بعد پسرهمسایمون یه دوچرخه24داشت من تو کف دوچرخش بودم به من گفت بیامسابقه بدیم آقاخیال نکنید کم آوردم جلوشا نه ازاین فکرا نکنین مسابقه شروع شد پسرهمسایمون یه رکاب میزد من به ازای هر رکاب اون15تا رکاب میزدم تا میرسیدم بهش آقاعرق سرازیر شده بود از صورتم که پسره دوچرخش زنجیرانداخت ومن ازفرصت استفاده کردم نفراول تور توردوفرانس شدم\"نتیجه اخلاقی هم داره یادبگیر:\"فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه\"اگه خوشت اومد لایک کن دمت جیز",
    "خداییش هوش مادرمو داشته باشید پارسال شبانه روزی درس میخوندم مادرم میخواسته شماره خوابگاه روبگیره رفته بیمارستان روگرفته بود گفته سلام باعلی کاردارم طرف گفته فامیلیشون چی هست؟؟مادرمم گفته قبادی طرف گفته همچین بیماری مانداریم مادرم گفته خوابگاه 3بایدباشه اسم دوستش حمیدهس به اون بگیدتا پیداش کنه کارش دارم طرف گفته خانم اینجابیمارستان هس نه شبانه روزی هنوزم که هنوزه داریم به سوتیش میخندیم قربون مادرم برم بسلامتی هرچی مادربی حواسه بکوف لایکو",
    "ماشینه مامان بزرگمو دزد برد, فرداش برگردوندن و یه نامه توش گذاشتن که ما توبه کردیم و مارو حلال کن یه بیلیط مشهدم گذاشته بودن تو ماشین. مامان بزرگم رفت مشهد اومد دید خونشو خالی کردن ! :|",
    "اقا خسته از دانشگاه بر میگشتم نمیدونستم خواهر زادم خونه ی مای درو باز کردم منو که دید با اون حالم فکر میکنید چی گفت گفت مامان بیا این ا ح م ق و ببین تازه از مهد کودک اومده",
    "داشتم تو کوچه میرفتم که دیدم یه گودزیلا  به غران  قدش به زور دور و بر 80 تا 85 تا بود بهم سلام کرد\nاولش گفتم نه تو شهر ما گودزیلاها فرق میکنن و با ادبن\nبرا همین گفتم سلاااااااااام\nیه دفعه برگشت گفت سرت تو کلام \nالان به حرف شما پی بردم و از 10 متری گودزیلاها رد نمیشم",
    "عاقا چن وقتى بود راجب جن زياد صحبت ميشد حالا مام جوگير هرشب قبل خواب دوسه تاشرط ميذارم تاجن ها واسم يه کارى انجام بدن ولى لامصبا تاالان قبول نکردن دسته رد ب دوستيم ميزنن جنم جناى قديم والا\nآره ديگه همچين آدم جن دوستيم من عيبى يوخدى منم درس ميشم دکترا هنوکامل قطع اميدنکردن شومام اميدوار باشين ^ __ ^",
    "دانشجوی مهندسی مکانیکم\nورودی های قبل مارو واسه بازدید بردن ایران خودرو و ماشین سازی تبریز و  ذوب آهن اصفهان و...\nحالا مارو با کلی این درو اون در زدن گفتن میبریمتون کارخونه فرقون سازی(خدا شاهده) تازه تا زمان فارغ التحصیلی هم نبردن گفتن موافقت نشده نمیبریمتون.\nلطفا 1 دقیقه سکوت واسه ی ورودی ما",
    "رفتیم با مامانم رستوران دوتایی گارسون اومده سفارش بگیره میگه نوشابه میخواین یا دلستر مامانم من آب معدنی میخوام اینم دلستر .\nمامانم :دلستر مشکی میخوای یا زرد؟\nمن:@@\nگارسون+_+",
    "شب خواب بودیم ساعت 3 شب یه هو دیدیم صدااومد صدا میگما خونه لرزید بابام از خواب پرید حالا بابام:یا ابوالفضل زد دیدین آمریکا زد ننننن آمریکا نبود زلزله بود وای وای پرید بیرون یه هو مستجرمون اومد بیرون گفت آقای فلانی ببخشید مادرزنم از صندلی افتاد زمین ....\nقیافه بابام:@@\nقیافه ماهم بیخیال مهم نیس...\nکف زمین غلت میزدیم",
    "مستجریم خیلی سرو صدا میکرد ساعت12 شب مامان رفت بالا گفت چه خبره نصف شبی اینقدر سروصدا میکنین طرف برگشته بود گفته بود تو اطاقمون سوسک گمشده من تا صب نمیتونم بخابم اگه پیدا نشه شرمنده ...\nواینگونه بود ما دست به دست هم دادیم به مهر سوسکرو کردیم پیدا...",
    "***\nديروز خونه مامانبزرگم همه جمع بوديم يهو پسر عمم (هم سنيم [سالار)برگشت به عمم و بابام ميگه من و سامان ميخوايم زن بيگيريم.\nمن:دي  *o*\nزدم پهلوش كه باب بس كن\nسالار(خطاب به همه):نه جدي ميگم ما ميخوايم اول باشيم\nعمم:ن هنو از شما بزرگترا هستن\n[راس ميگه اونم به سن هاي 30 و27و24]\nبابام:هه هه هه \nسالار شروع كرد به مثال زرن دوستامون كه نامزد كردن،لا مصبا 5 تاشون نامزدن\nمن كه از خجالت قرمز سبزي شدم\nبي شورور آخر برگشت گف كه بله من و سامان انتخابامونو كرديم\nاي كاش لال ميشد نميگفت ، اي كاش پام ميشكست نميرفتم اونجا\nاين خبر عين بمب بود و تركشهاشم ماييم كه الان  تو كوچه ها سرگردون ميگرديم\nبله *_*",
    "در جمعى از دوستان نشسته بوديم داشتيم نخود كوفت ميكرديم . \nمنم سرگرم حرف زدن با يكى از دوستام بودم حواسم به بقيه نبود .\nيه دفه ديدم دوست بغل دستيم چهار تا نخود تو دستشه داره يه جورى نگاشون ميكنه . \nمنم برشون داشتم كردم تو دهنم همين كه قورت دادم يه دفعه يكى از بچه ها داد زد: نخور الاااااغ.! اينا رو كامبيز كرده بود تو  دماغش :| \nمن - دهنتون سرويس كصافطاى خر الان بايد بگين.؟! ااااه ووووى ايشششششهييييييش پييييف .!! \nبعدشم جاتون خالى پا شدم تا مواد تشكيل دهنده دماغمو نكردم تو دهن كامبيز ول نكردم :)) \n\nشما : x_x\nكامبيز : x_X\nوزارت بهداشت :| \nنخوداى دماغى :|",
    "چند روز پیش نشسته بودیم تو حیاط مدرسه هرکی از ماه تولد خودش دفاع میکرد منم چون تو اسفند اومده بودم دنیا جوگیر شدم به دوستم که تو اذر اومده بود گفتم اخه خرتو اذر میاد دنیا .دلم براش سوخت دیگه نمیدونست چه جوابی بده.",
    "پیش دانشگاهی بودم.سر کلاس دیفرانسیل نشسته بودیم یهو دوستم گفت اتنا هنذفریتو بده.سرکلاس میخواستن اهنگ گوش بدن با گوشی.منم هنذفریمو دادم.دبیر سر کلاس بود.نیم ساعتی گذشت دیدم هنذفریم وصله به گوشیش و گذاشته تو کیفش.منم گوشی و بر داشتم و خواستم هنذفریمو بردارم موقعی که کشیدمش بیرون چشمتون روز بد نبینه.یکدفعه اهنگ دوستت دارم یگانه پخش شدبا صدای زیاد.حالا منه بدخت هول کرده بودم بدنم شده بود یخ.از هول زیاد گوشی رو گزاشتم زیرم نشستم روش.همینجور گوشی داشت میخوند.اقا این دبیرمونم مرد بود.بیرونم نکرد ولی کلی حرف بهم زد.منم خوب تقصیری نداشتم.بغض کرده بودم.همش تقصیر دوستم بود.هیچی دیگه دوستم رفت بپیش دبیر اعتراف کرد که اتنا تقصیری نداشت.اما نمره مستمر هر دو مون رو داده بود 10.",
    "معلم زیستمون اومده میگه:کشورهای اروپایی برای افزایش جمعیت در ازای هر بچه مبلغ زیادی رو به پدرومادرش میدن تا اونهارو به اوردن بچه ترغیب کنن. دوست ما با قیافه حق به جانب برگشته میگه:مگه بچه رو خدا نمیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nرفیق با معلومانیه ما داریم؟؟؟؟.........",
    "دختر عموی من تو کامپیوترش بازی جنگ های صلیبی داره بعد وقتی داره بازی میکنه هر وقت دشمنا حمله میکنن کامپیوترو خاموش میکنه!!!!!\nدختر عموی مقاومه دارم...\nفک کنم دو بار دیگه بازی کنه کامپیوتر به افق می پیونده...",
    "K  :  E  @@@@@\nدکمه  اینترم  خراب  بشه  اگر  دروغ  بگم کلیپ دختر همسایه  حامد اینا  هم  تو  حلقمo‎_‎0\nدیشب  عروسی  پسر  عموم  بود ،کت و شلوار  پوشیدم  فشن  کردم  الهام  بانو  رو هم  برداشتم رفتیم ^_^\nعروس  و  دوماد  بلد  نبودن  برقصن \nمن :(به خدا به شوخی ) گفتم  خانمی  دوماد  پسر عمومه  بریم  برقصیم  بفهمن  رقص چیه ؟؟\nالهام : آره ه ه ه پاشو پاشو بریم ^_^\nمن : جاااان ؟ به خدا شوخیدم \nالهام :اوممممم کامی  یه سال تمرین کردیم  برا  عروسی خودمون  بیا اینجا آزاماشی  برقصیم ^_^\nببین لباسامم  باز نیست \nمن : اوممممم  آخه  \nالهام : آخه  بی  آخه  ترسو\nبه من میگی  ترسو  بیا  تا  نشونت  بدم  ، آقا رفتیم وسط  با عروس  دوماد  رقصیدم  همه  ملت  کف کردن  ^_^ حرکات خاک برسری انجام میدادم ،یه قری به  این باسن  لامصب میدادم ^_^   سریع میکروفن  رو  برداشتم  ، کل  بلندددد ، همه با هم  کی لی لی لی \nالهام : سرخ شد  دیوونه  نکن \nمن : برا  الهام خانم  عروس  خودم  کل بلند د د د د ، اجیم و مامانم و عروس و  دختر  عمو هام  دورمون  جمع  شدن  با هم  کی لی لی لی  ، الهام  سرخ شد فراررر  کرد  \nدوماد : بابا عروسی  منه  شما  چرا  دور  اینارو  گرفتید\nالانم  الهام  قهر  کرده ، ناموسن کار بدی کردم عایا ^_^",
    "من پیش دانشگاهی که بودم یه دوستی داشتم به اسم اعظم شریفی یه بار خواستم صداش کنم بلند گفتم:اشرررررف‏!‏‏!‏‏!‏ آقا یهو دیدم دوستاش دارن رو زمین غلط‏(قلت...‏)‏ میخورن خودشم داره ازکلش دود بلند میشه",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــــامـــــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nدیشب داشتم با گودزیلامون میحرفیدم کیلیپس دختر همسایمون از زاویهSin45رو به افق . عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم دیدم ناخون هاش خیلی بلنده بهش میگم:\nباران چرا انقد ناخونات بلنده؟؟ برو ناخون هاتو کوتاه کن ! @_@\nمیدونید به من چی میگه؟؟نع دیگه نمیدونید ب من چی میگه؟؟\nبرگشته به من میگه: به تو چه؟؟0_0 ما روایت داریم سر نماز موقع قنوت حتما باید ناخون هاتو ببینی!^__^\nمن:O_o\nگودزیلا:^__^\nناخون:@_@\nقنوت:0_0\n تا ب حال تو زندگیم به این قاطعیت قانع نشده بودم ب همین پایه میز قسم",
    "تلاشی که \"بعضـــــــــــــــــــــــــــی\" دخترا  برای پیدا کردن شوهر میکنن\nاگه واسه درس خوندن میکردن ....\nالان دو سه تا دانشمند هسته ای خانوم داشتیم ...\n:)\nوالا!! o-O",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــــامـــــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nعاقا امروز جمعه خاستیم یه مقدار بیشتر از روزای دیگه بخابیم و دیشب ک شب جمعه بود به همه سفارش کردم منو فردا بیدار نکنید . سروصدا هم نکنید بزارید بخابم^__^\nحالا امروز صبح ساعت7 بابام اومده بالاسرم بهم میگه:\nحامد بیدار شو! بیدار شو دیرشد!!@@\nمن با حالت گریه و یه همچین قیافه ای =__= گفتم\n:جانم آقاجون؟؟کیلیپس دختر همسایمون  زاویه دار تو کلیه هام چی شده؟؟ تو رو ب همین پایه میز قسم بزار بخابم:000\nبابام: پاشو تو مگه دانشگاه نداری؟؟\nمن:O_o آقــــاجــووون امروز جمعست \nبابام:^__^ آها حواسم نبود باشه بابا بگیر بخاب^_^\nمن:O_o یا 0__0 یا @_@ یا ^^\nمیبینی داداش کامران اینا اصلا نمیترسن از روز رستاخیز\n..\nراستی داداش کامران شرمنده یادم نبود تولدتم مبارک داداشی",
    "داداشم یه گودزیلا داره 5 سالشه اسمش کانیه (کانی) پیش دبستانیه\nروز دوم ک رفته مدرسه رفته تو حیاط نشسته\nخانم: چرا نمیای تو عزیزم؟؟\nکانی: نمیام:@\nخانم:آخه چرا!!؟\nکانی:آخه شما زیاد حرف میزنید سرم درد میگیره:@\nخانم o-O\nسیستم آموزشی :$\nمن اصلا واکنشی نشون ندادم فقط هنگیدم",
    "مـــامــــانم تـــعریف میـــکرد کـــه:\nنـــــامزد کـــه بــــودن تـــو خــونه مامان بزرگم نــشسته بـــودن که عــمم(اونموقع9ســــالش بود)از مـــدرسه میـــاد شـــلوارشو در میـــاره همــــونجوری میــــشینه دفـــترشو درمیاره(بـــدون شـــلوار^ــ^)\nمامانم میپرسه چــــــرا شـــلوارتو درآوردی؟؟؟\nعـــمم مـــیگه:مــــعلممون گــــفته رسیــــدین خونه هـــمین که شـــلوارتونو درآوردیــــن بشینین مــــشقاتونو بــــنویسین...\nمـــامـــانمO-o\nبـــعله هـــــوش تــــا ایــن حـــــد!!!",
    "از ساعت 5 بعدظهر به بعد تو مترو ها مسابقات جام :\n\n1-تحمل فشار تا 1500 پاسکال !!\n2- مسابقه دو با سرعت و مانع (افراد حاظر ) !!\n3-قدرت سنجی دست ها برای هل دادن افراد !!\n4-سنجش تحمل بالا برای بوی سیر ، عرق و گاهی هم سیگار !!\n5-سنجش داشتن فن بیان برای بیرون اوردن مسافران و جا دادن خود به جای انها !!\n6-قدرت تنه زدن به افراد و پرت کردنشون به یک کیلومتر دورتر از محل حادثه !\n\nبرگزار میشود از علاقه مندان خواهش مند است در این ساعات به متروها مراجعه کرده و خود را محک بزنند(از افرادی که دارای عارضه ی قبلین خواهشمند است به این مکان نزدیک نشوند)",
    "این مادربزرگ سیدو تو عصر یخبندان چهار دیدید ؟؟\n\nآقا ما نمونه ی بارزشو تو فامیلمون داریم!\n\nاین مادرشوهر خالم یعنی مو نمیزنه با گرنی ! \n\nفقط نمیدونم این ازاون کپی شده یا اون از این واقعا سوال سختیه مغزم گنجایشش رو نداره !",
    "K : E  @@@@@\nدختر  خالم   پنج   سالشه  بهش  میگم  مریم  گلی  بیا  بغلم  یه  بوس بهم  بده ^_^\nبرگشته   مگیه  مگه  تو  خودت  زن  نداری ؟؟ بزار  برم  برا  الهام  بگم  میخواستی  بوسم  کنی^_^\nتازشم  من  میخوام  زن  وحید  بشم\nمن : وحید  کیه  o‎_‎0 ؟؟ \nاون : پچه  قشنگ  مهد کودمونه  ^_^\nمن : جااااان ، حالا  اونم  ترو  میخواد ؟؟\nاون : دارم  روش  کار  میکنم ^_^\nمن : o‎_‎0  خرج  زندگیرو  چکار  میکنید  ؟؟\nمریم : بچه پولداره ^_^\nد  لامصب  اینارو  کافور  بریزید  تو  غذاشون اینا  خطرناک  شدن \nکامران  دور  اندیش o‎_‎0",
    "آقاخداازروزمین برداره منو اگه بخوام دروغ بگم چن سال پیش یه آهنگی رامین بی باک خونده بود اسم آهنگه چراعشقمونخواست بود من ازبس گوش دادم به این آهنگه پاک عقلمو از دست دادم دم به دیقه میگفتم چراعشقمونخواست واسه چی نموند کنارم و...رفتیم نمازجماعت رکعت دوم بودیم من همینجوری داشتم باخودم فکرمیکردم که دیدم آخونده داره میگه هوووووووووی عاشق بیابرو بیرون مگه اینجا استریو هس من به بغل دستیم گفتم چی شده گفت بابا داشتی این شعرو بلند میخوندی(چراعشقمونخواست واسه چیب نموندکنارم مگ بهش نگفته بودم کسی روجز اون ندارم) یعنی آدم بمیره اون لحظه ولی اینطوری نشه...مدیونی اگه رولایک کلیک نکنی ایول دمت جیز",
    "آقا دوران دبیرستان پهلو خوابگاهمون یه خونه ای بود که یه درخت توت داشت اون چه توتی؟توت قرمزدیگه هروقت شب غذا دوپیازه بود عین میمون بالای درخته یه 100تای آدم داشتن توت میخوردن یبار از شانس بدما من بادوستام رفتم بالای درخته درحال کوفت کردن بودیم که یه سنگی خوردتو فرق سرم نکنه اون صاحبش بود وقتی سرپرستافهمیدن هممون رفتیم دفتر روزبعدش لایک=جورابت توحلقم",
    "چن وقت پیش خونه عمم بودم میخواست زنگ بزنه به دومادش بگه امشب خونمون دعوتین گفت سلام ابوالفضل جان پریشب خونه مادعوتید یعنی هرکی اونجابود داشت دیوارچنگ میزد موست خراب شه اگه لایک ندی مدیونی خیال کنی گدام",
    "بچه بودم  بابام موهواره گرفت\n(اخه اونموقعا مد بود)\nاونموقا من بچه خیلی خوبی بودم...\n هــــــــــه الانم هستما\nاقا اینا نصبش کردنو غیره \nدکمه استارتو که زد \nمن  داشتم جفتک میزدم دور خونه میدودمو لا اله الا الله میخوندم\nکه پدرم با(همون شلینگو غیره... :,D‏)‏ ترو خشکم کرد\nمنم طی یک حرکت انتحاری نصف شب نفت ریختم تو دستگا\nتازه وقتی زدنش به برقو داشت اتیش میگرفت \n من داشتم\nذکر میخوندم\nلایک=بلند بگو یــــــاحســـیــــــن",
    "مکالمو دوتا دختر بچه پیش دبستانی همسایمون\nاولی؛اشکال نداره موبایلت کوچیکه عوضش تبلتت بزرگتره که\nدومی(حالا خیلی ناراحت بود)؛نه بیتا اون بزرگه موبایله کوچیکه فقط اهنگ پخش میکنه ‏کـــــــــة(mp3 player‎‎‎‎‎‎‎‏)‏\nمن :/",
    "رفته بوديم حنابندون\nحنا ها رو به شكل قلب درآورده بودن!\nيهو ديدم خواهرم يكيشو برداشت گذاشت دهنش و گفت شكلاتاشون شكل قلبه!\nمن زبونم بند اومده از تعجب!\nبعد يهو داد زدم حنا بود رواني!\nو خواهرم به سرعت برق به سمت دستشويي سرازير شد!\nيهو صداي شليك خنده ي مردم فضارو پر كرد.\nبخدا من ديگه با اين گودزيلاي آبرو بر پامو تا دم كوچه هم نميذارم!",
    "زنگ زدم به بابامو \nسريع گفتم، من كاظم، پول لازم!\nو فورا تلفن رو قط كردم كه بابام بهم زنگ بزنه هزينش برا اون بيفته!\nاونم زنگ زد و در عرض سه ثانيه گفت، من مريض، قر نريز!\nو تلفن رو به سرعت برق و باد قط كرد.\nباباي حاضر جوابه كه من دارم؟!\nآخرش يادم رفت چي ميخواستم به بابام بگم:-D",
    "مادربزرگم میگفت:\nتازه12سالم بود که نشونم کردن واسه بابات(پدربزگم)... شب اول بود که بابات اومده بود خونمون.با کلی دوق و شوق چارقدمو که از سرم دراورد.ننه تا دوساعت  شکمشو گرفته بودو رو زمین غلت میزد.\nبا تعجب گفتم چرا؟؟؟\nگف اخه داییت(داداشش)خدابیامرز تازه سرمو با ماشین تراشیده بود\nمن:   :|\nبابا بزرگم خدابیامرز  =)))\nدایی مامانم  :D",
    "رفته بودیم خونه دخترخاله مامانم شام دعوتمون کرده بودن درحال خوردن غذابودیم که ....یاخدااااااااااا........\nبله یه موی دومتری توغذام بود منم که هرچی این مورو میکشیدم بیرون تموم نمیشد!!\nدخترخاله مامانم گفت:سایه جان داری چیکارمیکنی؟\nمن:یه موی دومتری توغذامه،خاله ماشالارشدموهاتون خیلی خوبه ها\nدخترخاله:وااااسایه چراتوهم میزنی؟حتمامژه ست\nمن:جااااااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟مژه؟مگه شماپای مژه هاتون کودمیریزین؟؟؟",
    "چند شب پیش به شوخی به داداشم گفتم واسم یه میمون بخره ولی مامانم شاکی شد و نذاشت :|\nحالا دیشب به داداشم میگم اگه من صد ملیون داشتم دیگه هیچ غمی نداشتم!\nمامانم از اونور داد میزنه میگه هروقت رفتی خونه ی شوهرت هر غلطی دلت میخواد بکن.\nمیگم چرا؟؟؟؟!!!!!!!!\nمیگه الان گفتی اگه سگ میمون داشتم دیگه هیچ غمی نداشتم!!!\nمن :|\nمامانم :|\nصد ملیون :-o\nسگ میمون :))",
    "وقتی منو داداشم کوچیک بودیم یبار رفتیم عروسی......\nوسطای عروسی یه پسره که خیلی جو گیر شده بود یهو پرید وسط شروع کرد تکنو رقصیدن....\nداداشم یهو داد زد:\nمامان این آقاهه چرا داره کاراته بازی میکنه؟؟؟میخواد ما رو کتک بزنه!!!\nبوروسلی خدا بیامرز^_^\nخردادیانo_O\nعروس;-)\nبیچاره مامانم....دوتا اسکل بزرگ کرد....!",
    "اون موقع ها که پلی استیشن و این چیزا نبود....یکی از سرگرمی های سالم داداشم این بود که منو مث چی کتک میزد...\nبعدشم منو مجبور میکرد باهاش فوتبال بازی کنم...منم تو دروازه وامیستادم و گریه میکردم اونم هی بهم گل میزد و میخندید و خودشو تشویق میکرد....:|\nینی ریگی رو گذاشته بود جیب چپش!!!",
    "سـر کـلاس فـارسی عـمومی نشسته بـودیم\nیدفـه دخـتره بـغل دسـتیم دستـشو گـذاشت رو دهـنش گفت حالم بده و دوید رفـت بـیرون\nمـام هـمه ذهـنامون منحـرف داشتـتیم میترکیدیم أ خنده !\nامـان از دست این فیلمـای ایرانی :)))",
    "آقاما داریم اثباب کشی میکنیم تنها استرسی که دارم اینه اینترنت وایرلس اونجا خوب آنتن میده یانه؟دعا کنید از نون شب هم واجب تره اینترنت",
    "چندسال پيش يه بار كه سوار ماشين بودم باهمكارا‏(خانومن‏)داشتيم برميگشتيم از سركار؛سرگرم صحبت بوديم كه ديدم راننده داره از محلي كه ميخوام پياده شم رد ميشه؛هول شدم گفتم:آقا خيلي ممنون؛همين جا منو \"پارك كنين‏‏\"‏!‏‏!‏\nراننده كه يه لحظه از تو آينه به من هنگ كرده بود؛باتركيدن همكارام اونم منفجر شد‏!\nهيچي ديگه هنوز بعد چهارسال يادشون ميفته؛درحال ضعف رفتن ميگن؛نميخواي پاركت كنيم؟‏!‏\nقسمت سوزناکش اينجاس كه رعايتم نميكنن؛هرهمكارجديدي اضافه ميشه؛عين جوك براش تعريف ميكنن‏!‏‏!‏\nاصن لنگ نشسته ي دانش آموزام تو حلقشون‏!‏‏!‏",
    "این خاطره واسه دوستمه میگه دیروز برادر زاده م داشت واسه مامانم قصه میتعریفید قصه بز زنگوله پا بعد گفت مامانی این بزه سه تا توله داشته به اسم:پنگل/منگل و حبل انگل .من دیگه حرفی ندارم",
    "اقا جان ما 2شنبه ی پیش نشسته بودیم سر کلاس شیمی \n(استادمونم یه خانومیه که استعداد عجیبی توی پودر کردن شخصیت دانشجو های کلاس داره)\nاین استادمون اون روز یکی از پسرا رو به اسم ارین سوزه کرده بود هی بهش دستور میداد ارین درو ببن ارین درو باز کن ارین تخته روپاک کن.........\nبگذریم    این طفلی سر انترک رفت بیرون واومد استاد بهش گف بره پاتخته مسئله حل کنه اینم رفت خیلی مسلط حل کرد و با سرخوشی وایستاد روبهروی استاد\nاستاد یه ذره نگاش کرد یه ذره بو کشید بعد خیلی شیک بهش گفت تو دبیر خوبی میشی ولی دبیر سیگاری ومعتاد چه به درد می خوره واقعا که................................\nدیگه تصور عکس العملش  به عهده ی خودتون\nولی فک کنم کلا بره این واحد حذف کنه بهتره نه؟؟",
    "آقا ماپارسال یه معلم داشتیم خیلی از کلاس مابدش میومد بطوری که به کلاس ما میگفت اسطبل ما اینو امسالم دیدیم (امسال معلممون نیست)\nشروع کرد به بدگفتن ازکلاس پارسال ناگهان یکی از بچه های پارسال به سرعت از پله ها اومد روپله ها افتاد خورد به معلم بدبخت دوتایی تاپایین پله هارفتن هیچی دیگه الان دارن پی مدرسه رو درست میکنن بچه ها گاز زدن€",
    "بوفه مدرسه ما رنگ تفریح ها خیلی خیلی شلوغ میشه یه دونه اقای اصغری وایمیسه اونجا کلی بچه هرکدوم یه چیزی میخوان...\nحالا منم دیروز خیرسرم رفتم یه بستنی عروسکی بخرم یه ربع بود اونجا هی داد میزدم اقای اصغری یه بستنی عروسکی اونم اصلن گوش نمیکرد منم دیگه حرصم گرفته بود یهو داد زدوم اقاااای عرررروووووسکیییییییی یه بستنی اصغری!کل بوفه ترکید!\nاقای عروسکی؟!",
    "امروز تو صف عابر بانک بودم یکی اومد به نفر جلویش گفت آقا یه انتقال وجه دارم خیلی ضروریه میشه نوبتتون رو بدید به من؟؟\nدومی: نه آقا نمیشه منم یه ساعته تو صف امیستادم\nاولی : باشه:-(\nبعد که نوبت دومی رسید\nدومی به اولی : آقا بفرمایید\nاولی : نه مرسی \nدومی: جان من تعارف نداریم که\nاولی : ممنون\nبه محز(محض،محظ،محذ) شنیدن ای تعارفات ستون دم در بانکو گاز گرفتم از شدت خنده\nخب برادر من نه به اون ضد حال اولت نه به تعارف مخلصانت که فقط زبونی بود",
    "در شیشه عسل باز بوده دیویس سیصدتا مورچه رفتن توش غرق شدن بی شعورا بابام نشسته همشونو با چوب کبریت در آورده. سر سفره نشستیم صبحانه بخوریم دیدیم ی چیزای ریز ریز توشه میگم بابا اینا چین؟ میگه بعضیاشون خیلی صفت چسبیده بودن دست و پاشون کنده شده اگه نگا نکنی مزش اصلا معلوم نیست.\n     هیچی دیگه گلاب بروتون الان دو روزه نفخ معده دارم روم نمیشه برم دکتر. اگه بگه چی خوردی چی بگم\nمن:/\nبابام :)\nمورچه ها:(",
    "پدرم با افتخار اومده میگه حاضرشو خودم میبرمت کلاس منم با شوق حاضر شدم که توی این سرما لازم نیس از پل هوایی رد شم رفتم پارکینگ دیدم بابا برگشته میگه صبح ماشینو بردم جلو مغازه پارک کردم با تاکسی برگشتم!!!!!!!!!یعنی ی ساعت مبهم ب بابام خیره شدم",
    "عاغا دیروز با مادر عزیزم سوار تاکسی شدیم موقعی که خواستیم پیاده شیم قربونش برم با اون صدای بنفشش پولو داد به راننده و داد زد اقا سلااااامممم \nمنو میگی افقققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق شدم \nبزن لایکو به افتخار هر چی متمتن حواس پرته",
    "عاقا ما امروز رفتیم بانک دسته چکمون رو تحویل بگیریم\nاز قضا رئیس بانک ما رو پاس داد به یکی از کارمندای بانک که یه کم با هم مشکل داریم\nدستگاه شماره دهنده هم خراب و ملت هم آویزون باجه ایشون\nنوبتمون هم شده ولی داره پشت سری هامو رد میکنه\nخوب منم گودزیلای سه سالمو از حالت سایلنت درآوردم بعبارتی بهش گفتم بابایی فکر کن اینجا پارکه هر کاری دوست داشتی بکن\nعاقا اینم نامردی نکرده شعرای کودکانه و باب اسفنجی و همه رو بلند بلند تو بانک داره میخونه ملت هم دارن عشق میکنن به جز رئیس محترم و کارکنان محترمتر بانک\nرئیس بانک هم با تندی به کارکنانش گفت زود کار والدین این بچه رو انجام بدین\nحالا کارمنده هم افتاده به التماس جلو ملت به همین برکت\nمنم بهش گفتم بیا اول دستمو ببوس\nدیگه ملت هلاک شدن فکر کنم هنوز آمبولانس داره مجروحین رو به بیمارستان انتقال میده\nنتیجه اخلاقی ماجرا شماره یک : با کسایی که یه گودزیلا همراهشون هست در نیفتین\nنتیجه اخلاقی ماجرا شماره 2 : بابایی که گودزیلا پرورش میده به مراتب از خود گودزیلا میتونه خطرناکتر باشه",
    "خواهرم تعریف میکرد تو مدرسشون امتحان عربی داشتن. یکی از سوالا این بود:\nدرس عربی را چگونه بخوانیم...باید اینو به عربی برمیگردوندن\nحالا دوست خواهرم نفهمیده باید عربیشو بنویسه اومده قششششنگ ج داده درس عربی سخت است هیچ رقمه نمیشه خوندش!!!!!!!!!!!!!\nمعلم :0\nدوست خواهرم :)(\nمن:)))))))))))))))))))\nعربی :[",
    "خواهر زادم 5 سالشه داشتم سالاد میخورم دیدم داره نگاه میکنه گفتم خاله میخوای؟(بشقابمو گرفتم سمتش)روشو گرفته اونطرف میگه من سگ نیستم پس مونده کسی رو بخورم!\nمن: Oo\nتا حالا از این نظر به موضوع نگاه نکرده بودم تو این 23 سال!",
    "عاقا جاتون خالی داشتیم انار می خوردیم یه دهه هشتادی نشست رو به روم هی زل زل منم دلم سوخت و بهش گفتم بیا بخور ....(حالا فکر کردم میاد و یه قاشق می خوره میگه دستت درد نکنه .)تا اینو گفتم یهو برگشت و گفت فکر می کنی من خرم موندی توش اره.",
    "K  :  E  @@@@@\nعاغا  امرو  ناراحتم  خورد  بود که  هیشکی  تولدم  یادش  نمونده ، الهام  زنگ  زد  گف : کامران  بیا  بریم  شهر میخوام  مانتو  بخرم  ، منم  پاشدم گفتم  حتما  میخواد  (سوپریز ، سوپرایز ، سوپ  قارچم )کنه ، ولی رفتیم  شهر سه  ساعت  تو  شهر  چرخوندم  نه  مانتو  خرید  نه سوپ قارچم  کرد ^_^\nخلاصه  ناراحت  رفتم  خونه  درو که  باز  کردم  دیدم  رفیقام  مثل  مغلا با  برف  شادی  ریختن  سرم ، ای  کصافطااا پیراهن  شیصد  و پنجاه  هزار  ریالیم  رو  خراب  کردید  مگه عروسیه\nبلند  شدم  ، وای  ننه  وای  بابا  شما  بهترین  خوبید ^_^  عربده  میکشیدم  میپریدم  رو  بالشتا  ^_^  وای  ننه  موززز هم  خریدید  ناموسن  کسی  موز  نخوره تا همشو  خودم  بخورم\nبابام : گوساله  خودتو  کنترل کن این حرکات  چیه ؟؟\nمنم اون  وسط  پشتک میزدم ^_^\nآجی کوچولوم : مامان  کامران  دیوونه  شده ؟؟؟\nمامانم : 0‎_o\nعاغا  رفتیم  سر  کیک ، همه با هم : کامران  شمعارو  فوت  کن ، دست دست دست ، منم  سرمو  بردم پایین  فوت  کردم  کامیار  کصافط  سرمو  کرد تو  کیک ^_^\nجمعیب :  هار هار هار ، کامیار میکشمت ت ت ت ت \nالهام : بچه ها  بگیریدش  ببندینش  جلوش  موزارو  بخورید ^_^\nنهههههه  موزامو نخورید ^_^ عاغا من برم  ببینم کادو  چی آوردن ، خدایا تا حالا اینجوری سوپ قارچ نشده بودم بچه ها متچاکرم",
    "آهاااااااااااااااي شمايي كه دنبال بابا ماماناتون ميگردين توجه كنين\nبراي اتمام سربازي داداش بزرگم گاو قربوني شد\nبراي اون يكي داداشم قوچ قربوني شد\nبراي اون يكي داداشم گوسفند قربوني شد\nاونوقت برا من يه خروسم سر نبريدن :(\nحالا بريد و قدر بابا ماماناتونو خوب بدونين ، منم ميرم سر به بيابون بزارم :)",
    "یه بار منو خواهرم تو اتاق نشسته بودیم گودزیلای داداشم‏(ده ماهه‏)هم داشت تو اتاق چاردست وپا راه میرفت؛یهووو یه صدای بوووووووووووممم شنیدیم‏!‏ نگو گودزیلا درحین حرکت کلش محکم به درکمد دیواری اصابت میکنه‏!خلاصه منو خواهرم وحشت زده نگاش میکردیم که اگه گریه کرد کی میخواد ساکتش کنه‏!یدفعه ای جلو چشمان مبحوت‏(مبهوط‏)منو خواهرم یه قدم به عقب برداش وباصدای بلند گفت:پوووووووووفففف‏!‏‏!‏‏!‏ وبه راه خودش ادامه داد\nمن‏@‏‏@‏‏@‏‏@‏‏_‏‏_‏‏@‏‏@‏‏@‏‏@‏\nخواهرم‏!!!!!!!__!!!!!!!",
    "آقا مایه باغچه تو خونه داریم که هرچی توش میکاریم جوونه که میزنه گنجشکا میخورنش خلاصه نمیذارن هیچی رشد کنه. یه بار خواهر مغز متفکرم گفت من یه مترسک براش میسازم دیگه گنجشکا نزدیکشم نمیان‏!‏ خلاصه مترسکو ساخت یه چیز مسخره ای شده بود که نگو‏!‏  گرفت نصبش کرد وسط باغچه‏!‏ هیچی دیگه فرداش دیدیم هرچی گنجشک تو شهربود جمع شده بودن دور مترسکه ودارن به ریش نداشته خواهرم میخندن:‏)‏‏)‏",
    "با مخاطب خاصم قهریدم صب پاشدم دیدم 6تماس از دس رفته دارم ازش\nپاشدم با همون حالت قهر اس دادم که ها چیه کارم داشتی؟!\nگف من؟!!!!!! نخیر خانوم من کاریتون ندارم\nگفتم اخه ایرانسل اس داده که6 تماس از رفته دارم ازت\nبرگشته میگه ایرانسله دیگه فک کرده با این کارا میتونه رابطه مارو خوب کنه!!!!\nمن0.0\n ایرانسل^_^که اینروزا اصلا ازش بعید نیس اینکارا:)))))",
    "بچه بودیم و غافل...سرکلاس نشسته بودیم منتظر معلم که بیاد...کلاسو گذاشته بودیم رو سرمون...من واسه خودم سوت میزدم...نمیدونم چی شد یهو کلاس ساکت شد و من همچنان در حال سوت زدن اونم با صدای بلند که یهو دیدم ناظم بالای سرمه...هول کردم گفتمش آقا بخدا این صدا از شیفت صبح مونده...ناظمم با چک و لگد بردم بیرون..یادش بخیر",
    "_¡_¡_¡_¡_¡_                          \n       ___ |_________|___                     \n  ___|_________________|___               \n |________________________|               \nتولد  تولد  تولدم  مبارک  ، کامرانه  ناز و  کوچک  همیشه  زنده  باشی ، حالا دس دس دس ، آبجی  هیلدا  آبجی مینا   بی زحمت   یه  تانکر  شربت بزنید  بچه ها  تشنه نمونن \nامیرررر  این  لیوان  چهارمت  بود  که  خوردی ، لامصب  کم  بخور  به  بقیه  هم  برسه  ، حامد 72 ، کلیپس  دختر  همسایتون  تو  حلقت  به  جای  این  جنگولک  بازیا  بیا  شربتارو  ببر \nسایلار  لنگ  راست  بابام  تو  حلقت  تو  باز  داری  به  دخترا  شماره  میدی\nشماهایی  که  اون  پشت  نشستید الهی  پساتون  تایید نشه  کم به  اون  کیک  ناخونک  بزنید ^_^\nیعنی  جرأت  دارید  کادو  نیاورده  باشید  بابام  دم  در  وایساده  لنگ  که راستشو  کنه  تو  حلقتون \nعاغا  نزدیک  ظهر  شده و  کسی  تولدم  رو  تبریک نگفت ، حتی  الهام ،تازه  الانم  زنگ  زد گف : بریم  شهر ،خدا کنه  بخواد  حد اقل بهم تبریک  بگه  که فکر  نکنم  عزیز ترین کسم هم  تولدم یادش  رفته ،برام دعا کنید ،راستی  من  شکل  کیک  رو  با گوشی  درست  کردم  اگر رو  صفحه کامپیوتر خراب  در اومد  شرمندتونم ،یا علی",
    "(=^ェ^=)\nالعاغا به جون مگس هاي اتاقم قسم كه اين كاملا  واقعيست انان كه قلب ضعيف دارن نخونن لدفن :|\nيك پسر توجه كنيد پسسسر يه عسكي با ژست بابا نولي و ساپورت گل منگولي تو مسنجر بود :)))\nمن : عسكت تو حلقوم گوسپند :))\nهوَ : مسخره مي كني خدايي خوجگله ديگه ! \nمن: اري اصن اثر پيكاسوِ خخخخخخ \nهوٓ: پيكاسو اگه زنده بود ( خدا بيامرزدتش :/ ) من خوجگلو نمي تونست بكشه \nمن: يعني اعتماد به نفس ني اعتماد به سقفه :| \nهوَ : نه خدايي حاضر بودي يه دس نداشت نصف قيافه منو داشتي ؟ \nمن : ://////// \nيني در اون لحظه بر اثر ضربتي كه بر صورت خود نهادم با دس از پشت كلم زد بيرون دسم ! :((",
    "رفتم مغازه میگم آقا یه کیلو سوسیس بدین....\nرفته با یه ماست محلی برگشته میگه سوسیس ندارم...بیا بجاش ماست محلی ببر...\nقیافه من دراون لحظه o_O\nمنکه هرچی فک میکنم ربط این دوتا رو بهم نمیفهمم!!!\nملت تو حلقن بخدا!!!!",
    "عاقایکی ازاشناهامون چندماه پیش سکته کرده بود خانومش امروز اومده بودخونمون:(\n\nهمون خانومه که شوهرش سکته کرده بود:شوهرم ازاون روزکه سکته کرده دیگه ازجاش نمیتونه تکون بخوره:(((((((((((((((\nمامانم:خدابیامیامرزتش خیلی مرد خوبی بود!!!!!!!!!!!\nخانومه:@.@\nشوهرش:(((((((((((\nمنم که دراتاقموداشتم گازمیزدم\nمامانمم که.........ای وایییییییییییییییییییییی مامانم نیست بچه هامامانموندیدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟من مامانموموخوااااااااااام\nلایک=سایه نگران نباش مامانت رفت توافق",
    "((پست اول))\nمکالمه تلفنی بین مامانمودوستش(اینوداشته باشیدکه دوستش 4ساله منوندیده)\nمامانم:وای فریباجون دلم خیلی برات تنگ شده بود\nدوستش:منم همینطورچه خبر؟سایه جون(منومیگه)خوبه بزرگ شده؟\nمامانم؟اره فریباجون دخترم بزرگ شده ماشالابه جونش امسال پیش دبستانی میره!!!!!!!!!!!(منظورش پیش دانشگاهی بود)\nمامانم ودوستش که درحال جویدن تلفن بودن:)))))))))\nمنم که درحال محوشدن توافق بودم:(((",
    "یه روز ظهر تو اتاقم لم داده بودمو داشتم تو چندجک میپلکیدم که یهو بابام اومد تو و منو که دید یه سری تکون داد و گفت:پاشو بدبخت.آخر پای این بیصاب میمیری.از کپک پنیسیلین ساختن ولی تو.... .پاشو برا امشب یه چیزی بگیر زشته.اونروز تولد دوسته خواهرم بود و منم دعوت بودم .منم پاشدمو رفتم بیرون.تو خیابونا داشتم میگشتم که یه مغازه ای رو دیدم که جک و جونور میفروخت.منم لبخند شیطانی رو زدم و رفتم تو.همه چی داشت.از جوجه گرفته تااااااااااااااااااااااااااااااااااااسرنتیپیتی.یه خرگوشی دیدم خیلی گوگولی بود.سفید بود با گوشای مشکی.خیلی ناز بود.همونو گرفتم.گذاشتمش توی جعبه و کادش کردمو رفتیم.تو مهمونی بعد از رقصیدنو تعریف کردنو اینا کیکو آوردن.شمعارو که فوت کرد نوبت کادو ها شد.بعد از خواهرم پاشدم رفتم جلو و گفتم:ایشالا یه سال دیگه پر از سلامتی داشته باشی زیر کامیون نری…سرطان نگیری...فلج نشی...سکته نزنی...درد بی درمان هم نگیری...کلا همه جوره بهت هیچ مرضی نرسه.تولدت مبارک.کادوشو بهش دادم.اونم با لبخند بازش کرد.موقعی که دیدش نیشش کامل باز شد و گفت:ووووااااایییی چه نازه و همین که درآوردش از جعبه کم کم خندش محو شدو جیغ زد:این که زندس.والا من که نمیدونسم اینقده کولیه.خواهرم برش داشت گرفت جلوش گفت نگا چقد نازه اونم کم کم ترسش ریختو همین که از خواهرم گرفتش(دمه آقا/خانم خرگوشه گرم) یهو جیش کرد رو کیکو لباسش.نمیدونسیم بخندیم نگا کنیم گریه کنیم.ولی باید قیافشو میدیدید.خیلی باحال بود.\nولی هنوزم این خرگوشه رو نگه داشته منم هروقت میبینمش یاد قیافه اونروزش میوفتم\nخخخخخ",
    "سلام\nاقا امروز با دوستای دانشگاهم رفتیم پیج یکی از پسرای کلاس به اسم امیر\nطفلی فک کنم شکست عشقی خورده بود هی نوشته بود رفتی نیستی\nواز این حرفا\nاخر همشون نوشته بود /من امیرم بایه نخ سیگار/\nبعد این دوست من که از قضا دست هرچی شیطون از پشت بسته سر کلاس روانشناسی که رفته بود کنفرانس بده \nخیلی شیک یهو وسط کنفرانسش  دسشو سمت امیر برده  با حالت تعجب فوق العاده میگه تو امیری با یه نخ سیگار؟؟؟؟؟\nدیگه خودتون بقیشو متصور بشین!!!!!!!!!!!\nامیر هنگیده!!!!!!!\nما تو دیوار!!!!!!!\nاستاد روانشناسی تو بهت!!!!!!!!",
    "بزرگترین سوتی عمرم::::::::::::::::::\nاغا نوجون بودیم با رفیقم رفتیم پروتیینی سوسیس و خیارشور فله ای بگیریم\nفروشنده مغازه یه غیافه خفنی با یه سیبیلایی داشت مخوف\nاغا چشمتون روز بد نبینه ما اومدیم بگیم سوسیس و خیارشور فله میخوام هول شدیم(از اون هول شدنای تو تاکسی) گفتم اغا خیار و سوسیس فله ای داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nوای....... نمیدونید چشماش چه برقی زد یدفعه گل از گلش شکفت ،یه تابی به سیبیلش داد که خدا نصیب گرگ پیر نکنه بد احساسیه ها ، \nقیافه من :0o/ \nدوستم :0(\nفروشنده: \\\\� 0////////////\nسوسیس فله:  00l00\nخودم که از سوتیم هنگ کرده بودم فقط رفیقم اخرین لحظه کشیدم زدیم بیرون و فرار کردیم هنوز که هنوزه با این هیکل جرات نمی کنم از جلو مغازهه رد شم ،مسیرم بیوفته از اون طرف خیابون میرم \nالانم که می نویسم فشارم افتاده",
    "عاقا بعد از چهار سال یکی از دوستای دوران دبیرستانم رو دیدم بهش سلام کردم حواصش نبود دوباره سلام کردم متوجه شد گفت سلام عذر میخوام عرض ادب.اصن این دو کلمه خیلی روم تاثیر گذاشت تصمیم گرفتم که این دو کلمه رو وارد گنجینه لغات خودم کنم.گذشت تا امروز که با یکی از استادام کار داشتم استاده ام سر کلاس بود رفتم در کلاس رو زدم استاده اومد دم در منم خواستم از گنجینه لغاتم استفاده کنم گفتم عرذ میخوام عضر ادب (عرذ=عذر   عضر=عرض)اینو که گفتم استاد دیگه نتونست جلوی خودشو بگیره منم که داشتم آب میشدم استاد گفت بذار کلاسم تموم بشه بعدش باهات صحبت میکنم .من که دیگه روم نمیشد استاد رو ببینم مستقیم اومدم خونه و این مطلب رو نوشتم که یکم از سوزشم برطرف بشه.",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــــامـــــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nعاقا با داداشم بحثم شد بعد وسط دعوا به من میگه: \nاستغفرالله نمیخام تو کار خدا دخالت کنما ولی اخه خدا جونم اینم آدمه تو آفریدی؟:000\nمن:خیلی دلتم بخاد بچه به این باحالی:00 تو باید کیف کنی ک داداشی مثل من داری^__^\nدر همین حال ک ما داشتیم مجادله میکردیم مادر گرام من وارد شد\nحالا مامان منو داشته باشید: چی شده علی؟؟چرا دعوا میکنید؟؟\nعلی(داداشم):مامان دارم با خدا درد و دل میکنم آخه اینم آدمه خدا آفریده؟؟:000\nکیلیپس دختر همسایمون از زاویهSin45رو به افق . عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم مامانمم ن گذاشت ن برداشت برگشت گفت:\nاینو احتمالا فرشته ها میخاستن گِل بازی کنن ی چیزی سر هم کردن شده اینی ک میبینی^__^\nینی جوری تخریب شخصیتم کرد در  حد حادثه 11 سپتامبر ب همین پایه میز قسم\nمــــــــــــــــــــامـــــــــــــــــــــان و بــــــــــــــــــابــــــــــــــــــــای \nواقعیم پس کوشید؟؟؟چرا ی میسکالم ندارم از گوشیم؟؟؟ چرا اصلا ب من هیچ حسی ندارید؟؟چرا سعی نمیکنید ازم حسی درارید؟؟؟؟\nاگه منو نمیخاید نداره عیبی!ولی بدون عزیزم من هنوزم دوست دارم خیلیییییییی",
    "آهـــای کسایی که گفتین:\nهوا سرد شده، یادتون باشه خانوما سرمایی نیستن؛ بغلی هستن!!!\nتوروحتون خیعلی دوغگوئین!!\nدیروز خانمه اومد تو مغازه گفت:\nهوا چه سرده.\nمنم سریع بغلش کردم!\nاونم اینقد زدم که یه جای سالم برام نموند!!!!",
    "سر کلاس بودیم استاد داشت حضور غیاب میکرد که فامیلیه یه دختر پسره مثل هم بود استاد گف شما باهم نسبتی دارین؟پسره گف فعلا نه\nلایک=:))))",
    "رفتم نمازخونه دانشگاه و داشتم فلافلی رو که گرفته بودم با مزه نوش جان میکردم .\nبوش توی تمام فضای نمازخونه پخش شده بود .\nهیچی دیگه ، همه اونایی که توی نمازخونه بودن ، بعد از نماز ، به جای دعا و نیایش داشتن منو لعن و نفرین میکردن .",
    "داشتم با پسر داییم PES2013 بازی میکردم ، توی نیمه اول 5 تا گل خوردم .\nپیش خودم گفتم چیکار کنم ، العان آبروم میره فردا میره پیش همه میگه منو گلبارون کرده .\nناگهان فکری مثل جرقه از مغزم گذشت .\nبا آغاز نیمه دوم شروع کردم به زدن خطاهای ویران کننده .\n1 اخراج ، 2 اخراج ،  اخراج ، 4 اخراج و در حالی که تا دقیقه شصت ، 8 هیچ عقب افتاده بودم ، بازیکن پنجمم هم اخراج شد و و بعلت 7 نفره شدن ، بازی 3 هیچ به نفع پسر داییم تمام شد .\nو اینطور شد که من از یک باخت سهمگین نــجات یافتم .",
    "دانشجوی ترم اول بودیم دانشگاه همدان،یه روز با دوستم تو خیابون از بس منتظر تاکسی بودیم علفای زیر پامون دیگه داشت به زانومون میرسید. یدفه دیدیم یه تاکسی داره نزدیک میشه  دوستم که از شدت انتظار قاطی کرده بود پرید جلو و با خوشحالی خطاب به راننده گفت همداااااان؟\n هیچی دیگه راننده که داشت ترمز می کرد فک کرد داریم مسخرش میکنیم یه فحشی داد و پاشو گذاشت رو گاز و رفت. خلاصه تا اومدن تاکسی بعدی ما تقریبا تو علفا محو شده بودیم.",
    "ما ترم يك پزشكي هستيم 112 نفريم از مزيت هاي ي كلاس شلوغ اينان:\nاتلاف وقت:جلسه اول انگليسي پايه استاده حضور غياب كرد اسم هركي رو ميپرسيد ازش شهر و سطح انگليسيشم ميپرسيد وقتي حضور غيابش تموم شد ساعت كلاسشم تموم شد پاشديم اومديم بيرون!\nوقتي يكي تيكه ميندازه استاد نميفهمه كي بوده و نميتونه همه كلاسو بيرون كنه! استاد بهداشتمون بعد ي تيكه خوشگل و خنده بچه ها خودش از كلاس رفت بيرون الان 2 هفته س برنگشته!\nتو ي كلاس كوچيك آدم فوقش 4-5 نفرو مسخره ميكنه اما ما الان تا دلتون بخاد سوژه خنده داريم!\nكلاس كاملا سطح بندي شده: استادا از ميكروفون استفاده ميكنن اما باز صدا ب ته نميرسه رديفاي اول خرخونن رديفاي آخر خابن رديفاي وسط gameبازي ميكنن",
    "»»-(o_O)-> KHORZOOKHAN",
    "امرو توراه مدرسه...داشتم نزدیک یه ساختمون نیمه کاره میشدم ک بالاش اوستا کارمیکرد..همینجوری از خدا خاستم یه اجر ازون بالا بیوفته روسرم ضربه مغزی شم..همین ک رسیدم زیرساختمون،درست تو یه قدمیم یه اجر ازبالا افتاد زیرپام پودددررر شد!!!خدایا غلط کردم شوخی کردم...چرا جدی گرفتییییییے؟؟؟!!!       (°0°)",
    "امـــروز با یه پســــره اشــــنا شـــدم رتــــــــبـــــــــش 20 بـــــود تـــــــو کــــــنــــکــــور\nتا ســـــــه دقـــیـــقـــا اول داشتم لمســـــش میکردم ببینم واقـــــعیه یا مجـــازیه\nکصــافـتــا همش تقصیر شماهاس\nوگرنه من رتبم زیر ۲۰بود\nهمـــــــــــــــــــــــــممم\nلایک=برو بابا ما خودمون هم قربانی هستیم",
    "از بوفه ی مدرسه اومدم بیرون...بعد مبیبینم یکی از بچه برف لب گرفته دستش داره میماله به خودش....\nمن:O_o\nرفتم جلو میگم چرا برق لب به خودت میمالی؟؟دیوونه شدی؟؟با حیرت بهم نیگا میکنه میگه:دیدم مقنعه م چرب میشه ها...نگو برق لب بوده...فک کردم عطره...الان یه ماهه به خودم میزنم....\nO_o........................................................O_o.\nاینجا ایران است...بعععععععله...این جور آدما فقط دارن سوراخ لایه ی اوزون رو بزگتر میکنن....وااااااااااالااااا...",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب  ساعت  سه  شب  گوشیم  زنگ  خورد  از  خواب  پریدم  دیدم  الهام خانمه  @_@\nگوشی  رو  برداشتم  دیدم  داره  گریه  میکنه  @_@\nیا  خدا  ، الهام م م م م م  چی شده ه ه ه ه ه ؟؟؟  بابام  از  خواب  پرید سریع  اومد  بالا  سرم  گف : کامران  چی  شده ؟؟\nگفتم  بابا  الهام  داره  گریه میکنه ، الهام  چی شده ؟؟\nالهام : کامران  گندم  و  رضا   کشته شدن   o‎_‎0\nمن : قربونت  برم  گندم  کیه ؟؟رضا  کیه ؟؟\nالهام : کامران  داشتم  رمان  میخوندم گندم  و  رضا  گشته  شدن ؟؟ بچشون  رو  عموش  برداشته  و  اذیتش  میکنه \nمن : الهام  واقعا  برا  یه  رمان  ساعت  سه  شب  منو  بیدار  کردی؟\nالهام : آره ه  ه بی  احساس ، تو باید  به  من  دل  داری بدی ، تو باید  به من  امید بدی ، خیلی  بی  احساسی 0‎_o‏ خدافظ \nحالا  سرمو  بلند  کردم  دیدم  بابا  اخم  کرده  ،  آب دهنمو  قورت  دادم گفتم : بابا\nبابام :لنگ راستم تو  حلقت  بابا  و  درد  گوساله تا صبح  که بیرون  میمونی  تا  بفهمی  شب  باید  گوشیتو  خاموش کنی @~@\nتو  حیاط  داشتم  یخ  میزدم  الهام  پیام  داد : کامران  خیلی  بی احساسی  واقعا   گندم  و  رضا  گشته  شدن  تو  ناراحت  نشدی ؟؟  @_@   خدایا ا ا ا ا ا ا اینا  دیونننننن",
    "یادمه سرامتحان عربی روی ماشین حساب تقلب نوشتم بردم سرجلسه جالبش اینجاست ماشین حسابو بین دوستان ردوبدل هم میکردم, مراقب محترم هم صاف صاف نیگا میکرد و اصلا به ذهنش خطورهم نمیکرد ماشین حساب واسه امتحان عربی به چه دردی میخوره",
    "آقا من خودم یه پا فراگودزیلا بودم بچگی میگین چطور بخونین‏!‏ ‏\nاون موقع ما توخونمون کلی کفتر داشتیم یه خونه کوچولو گوشه بالکن براشون درس کرده بودیم منم بیشتر خونه اونا بودم تا خونه خودمون خخخ آقا من به یکی ازاونا بدجور گیر داده بودم‏(یه کبوتر ماده مشکی بود هیچ وقت هم ازشوهر شانس نمیورد‏!‏‏)یه روز که جنونم عود کرده بود گفتم بذاربش غذابدم آقا گرفتم یه تیکه نون که تو گلوی خودم گیر میکرد روچپوندم توحلقش‏!تازه شاکی هم شدم که چرا قورتش نمیده‏!منم عصبی شدم گرفتم محکم گردنشو فشار دادم‏!درس یادم نیس فک کنم یه چند بار هم زدم تو سرش‏!‏‏!‏‏\nههههههععیییییییییییییییییییییییی خدایش رحمت کند۰۰۰۰۰",
    "دارم از کپل خان (داداشم) درس می پرسم\nمیگم اهداف بلند مدت ، میان مدت و کوتاه مدتت را بگو\nمیگه هدف بلند مدت : ازدواج با یه دختر پولدار\nهدف میان مدت : زدن جیب مامان\nهدف کوتاه مدت : احترام به والدین\nمیگم گودزیلا احترام به والدین هدف کوتاه مدته ؟\nمیگه آره فقط تا زمانیکه که رضایت بدن جیبشون رو خالی کنیم احترام کفایت میکنه\nآقا این دهه هشتادیا دیگه آخرشن من موندم دهه نودیا قراره چی بشن !!!!!\nما بچه بودیم جلو آقا جون پامونو دراز نمی کردیم\nوالا :))",
    "دیروز یه سوتی باحال دادم :\n\nسر کلاس داشتم اسم های بچه ها رو برای حضور غیاب مینوشتوم از یکیشون پرسیدم خانم اکبری فامیلیت چی بود ؟؟؟\n\nکلی دل بچه های دانشجوی سوتی بگیر دانشگاه رو خوشحال کردم  فقط چون خرج بالاس به جویدن صندلیاشون نرسید !!",
    "هر وقت از دانشگاه بر میگردم دو حالت دارم یا 1-خوشحالم یا 2-خنثی مایل به ناراحت !!\nعکس العمل خانواده به من در چنین مواقعی :\n1- چی شده انقدر خوشالی امروز کی رو دیدی چه اتفاقی افتاده که جینگول میزنی ؟؟؟!!!!\n2- چه مرگته باز داری پاچه میگیری چرا ناراحتی راسشو بگو چی شده ؟؟؟؟؟؟؟؟\nلامصب ادمو گیج میکنن نمیدونم چه جوری باید  بیام خونه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "داداشم یه دوست خارجی داره شیراز ادبیات می خونه ؛چن وخ پیش در سو دانشگاشو ول کرده برگشته ؛به داداشمم گفته باید برگردم چون یه مشکل خانوادگی برام پیش اومده...حالا چن روز قبل ای میل زده ؛سگم فوت کرده بود!!!\nما که پوکیدیم از خنده ؛داداشمم میگه بذار بهش بگم واسه سگ نمی گن فوت کرده میگن سقط شده!\nگفتم یه وخ همچین حرفی نزنیا...مشکل خانوادگیشونه؛یه وخ بهش برمیخوره ناراحت میشه !!",
    "اقا جدیدا هر چی پست میزاریم ، میریم میایم ، میبینیم وضعیت نوشته بیشتر تلاش کن \nخوب ، ما هم به نصیحت این برادره مدیره فورجک گوش کردیم و الان یک چند وقتیه داریم میریم بدن سازی و صبح ها از ساعت 4 بعد نماز میریم میدویم و غدای رژیمی میخوریم و در کل تلاش روز افزون میکنیم به این امید که دیگه این برادر مدیره ما به تلاش ما گیر نده ، الانم تایم کلاغ پره ، \nفعلا",
    "وقتی کوچیک بودم وقتی داییم داشت غذا میخورد رفتم پیشش وهی انگشت زدم توماستش وخوردم\nکه دایی گراممممم بغلم کرد گذاشتم وسط سفره و کاسه ماست رو چپ کرد رو سرمممم\nقیافم اینجور شده بود: O-o\nآخه این داییه من دارم؟؟؟؟؟",
    "عاغا دیروز مغازه بابام بودم اونم رف نماز بخونه. منم با گوشی داشتم بازی میکردم و همزمان گزارش میدادم: عجب بازیکنیه میزنه اینور میزنه اونور حالا پوف توف جوف و انواع صداها که یه دفعه یکی گفت سلام سرمو بردم بالا دیدم دوتا دختر دارن بهم میخندن\nهیچی دیگه مستقیم رفتم تو افق محو شدم",
    "K  :  E  @@@@@\nدیروز  الهام  اومد  خونمون  داشتیم  غذا  میخوردیم  باز  این  داداش  گوسپند  ما  حرف  زد ^_^\nداداشم : الهام  یه  فالی  یاد  گرفتم  در  حد  دکمه  اینتر‎ o‎_‎0 \nالهام : وای  کامیار  راست  میگویی ؟؟\nکامیارم  یه  چشمک بهم  زد و  گف : آره ه ه به  جون  کامرانم\nمن : به  جون  عمت  گوساله ^_^ چرا  هر  وقت  میخوای  دروغ  بگی جون  منو  میخوری ؟؟؟ \nداداشم : گه  نخور جوجه تیغی ، الهام  پاشو پاشو  بیا  یه  فال قهوه  برات  بگیرم بفهمی  دور  برت چه  خبره  ، الهام : باشددددد ^_^\nعاغا  این  داداش  ما  یه  جنگولک بازی  هایی  دراورد  به  افق های  دور  دست  خیره  شد  بعد  نگاه  تو  فنجون  کرد  رو  به  الهام  گف : عاشق  شوهرتی ولی  یه  لاک پشت میبنم  که  رو  زندگیتون  داره  شنا  میکنه @@  الهام : این یعنی  چی ؟؟\nداداشم  : یعنی  کامران  با یکی  دیگه ازدواج  میکنه  مثل لاک  پشت  بیست سی تا  بچه  میارن\nالهام : کامران  راست میگوید ؟؟\nمن : ای  جان  بیستا  بچه ،آر ه ه فالای کامیار عالیه خخخ\nالهام : این  فنجون و  اون لاک  پشت  و بچه هاتو  میکنم تو  حلق دوتاتون  منو مسخره میکنید ؟؟؟ نشونتون میدم ، من و کامیار : خخخخ فرارررررر ، الهام : میکشمتون ن ن ن",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــــامـــــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nدرود به همه\nکیلیپس دختر همسایمون از زاویهSin45رو به افق . عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم\nسر کلاس فارسی عمومی نشسته بودیم ک استاد رو به من گفت:\n بجای اینکه انقد مزه بپرونی  این شعر صفحه 42 رو رو بخون و معنی کن:0\nمن:0_0 بله استاد من بخونم؟؟؟؟\nاستاد:آره شما بخون شمایی ک همش مزه میپرونی دیگه معنی کردن ی شعر پیش پا افتاده نباید واست زیاد سخت باشه:00\nمن:^_^بله بله حتما!!........و شروع کردم خوندن شعر:\n\" عـزیـزا کـاسـه چـشـمـم سـرایـت/مـیـان هـر دو چـشـمـم جـای پـایـت\nو بعدش با یه قیافه عالمانه رو به افق شروع کردم معنی کردن: استاد معنی این بیت در کل میشه:\n چشمم کف پات ^__^\nو در آن موقع بود که کلاس ترکید  و بچه ها هر چی دم دست بود چنگ میگرفتن از خنده\nاستاد هم گفت یسه دیگه نمیخاد معنی کنی و منو حذف کرد\nنمیدونم چرا شما میدونید عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "با داییم رفته بودیم بیرون.\nتو خیابون بودیم یه پسر هم جلومون بود که یدفه به سرمون زد حال ملت رو بگیریم.\nهمینطور داشتیم پشت سر پسره میرفتیم که یدفه داد زدیم: دزد دزد بگیرینش.اون پسره هم از همه جا بی خبر پشت سرشو نگاه کرد دید یه لشکر افتادن دنبالش،اومد که فرار کنه با مخ رفت تو درخت.\nخلاصه ریختن دهنشو سرویس کردن ما هم سریعا محل جنایت رو ترک کردیم.!اونا هم وقتی دیدن ما رفتیم یه عالمه بد و بیراه گفتن اون بدبخت رو هم ول کردن...\nبعله اینجوری ملتو سر کار میذارن",
    "آقاخونه داییم دعوت بودیم یه بیست نفری روی هم میشدیم مادربزرگ منم پهلوی من نشسته بود یه مشت پی تو خوروشته بود من که از پی بدم میومد وحالم بهم میخورد یدفه ای زنداییم گفت علی پی دوست داری منم خواستم کم نیارم گفتم آره زیاد مادر بزرگم برداشت هرچی پی بود گذاشت توبشقاب من حساب کنیدقیافه من اون لحظه چجوری بود هرچی چشمک مینداختم مادربزرگ برش دار پی رو من خوشم نمیاد همین جوری که داشتم زیرچشی التماس میکردم برگشت جلوهمه گفت توکه پی دوس نداری دل درد داری میگی دوس دارم من اون لحظه آب شدم و رفتم تو زمین باورکنین ازخجالت مردم....نریا اول یه لایک به من بیچاره کمک کن بعد برو ایول دمت جیز",
    "آقاچن سال پیش رفته بودیم زیارت یکی از امامزاده ها که خیلی مشهوربود بعد من و برادر کوچیکم زیارت کردیم واومدیم بیرون داداشم گفت من از اون شانسی ها میخوام بخرم پرسیدیم آقا شانسی ها چنده گفت سه تومن ماهم رفتیم از بابام پول بگیریم بیایم شانسی بزنیم بابام هم باهامون اومد داداشم یه یه ورقه برداشت نوشته بود مداد پاک کن ودوعددخودکار بعدنوبه من شد مال من در اومددوعدددفترنقاشی بعدفروشنده گفت این دوتا رومیگیرم ازتون یه شانسی دیگه بزنید بابام گفت باشه آقا به بابام گفتیم تو بردار ببینیم چی در میاد بابام برداشت داد به فروشنده بعدآقاهه گفت عوض میکنم ماگفتیم نه همین که بابام برداشته رو بازکن بازش کرد نوشته بود زیارت قبول من داشتم دیوارومیخوردم داداشم هم داشت ویترین رو میخورد از بس خندیدیم مردیم9تومن دادیم هیچی گیرمون نیومد....چقدماخوش شانسیم بکوف لایکو",
    "یه شب خواب دیدم یه جایی نذری میدن،صفش خیلی شلوغ بود منم رفتم تو صف وایسادم،زرشک پلو با مرغ بود،بالاخره نوبت ما هم شد،فکر میکنید به من چی دادن؟؟؟؟؟\nتخم مرغ نیمرو همراه با مایتابش :(((\nهیچی دیگه از بس خندیدم از خواب پاشدم...\n\nلایک=بابا تو دیگه چه بد شانسی",
    "طرف اومده تو سایت دانشگاه اسم و مشخصات و رشتشو نوشته... بعدشم نوشته امروز صب من خونه نبودم از دانشگاه زنگ زدن الانم هرچی دانشگاه رو میگیرم کسی جواب نمیده....میخواستم ببینم با من کاری داشتین؟؟؟\n ینی دراین حد سطح علمی دانشگاه ها بالا رفته :|",
    "فک کنم این کار فقط از بابای من برمیاد که هرشب قرص دیابتشو با نوشابه بخوره....\nاگرم نوشابه نباشه اصلا قرصاشو نمیخوره :|\nخیلی هم شیک و مجلسی کل علم پزشکی رو زیر سوال میبره!",
    "با یکی از بچه ها رفتیم که xboxفوتبال بازی کنیم خلاصه 5 تا بازی کردیم قرار شد بازی اخرو هر کی شکست خورد اون هزینیه بازی هارو بده خلاصه ما که چهارتای اولی رو باختیم تا رسیدیم به بازی اخر رفیقم اسپانیا گرفت من می دونستم که دیگه باختم. رفتم اسرائیل گرفتم هیچی دیگه رفیق من به احترام مردم غزه کشید کنار ما برنده شدیم \nیعنی همچین موجود خبیثی هستیم ما",
    "آقا چندسال پیش بابابزرگ من تو بیمارستان بستری بود مشکل ریه داشت از بیمارستان زنگ زدن گفتن آقا دیگه آخراشه بیاد با پدرتون وداع کنید مام ایل طایفه جمع شدیم ریختیم تو بیمارستان آقا تا رسیدیدم دم اتاقی که بابابزرگم توش بستری بود یه تخت اووردن بیرون روش ملافه سفید کشیده بودن مُرده بود خاله ها دایی های منم اون صحنه رو دیدن جیییییغ داااااااااد شروع کردن به گریه کولی بازی درمیووردن پرستارام هی میگفتن خانم آقا اینجا بیمارستانه ها!!!\nخاله هام: بــــــــــــــابــــــــــــــا آی بابا بی بابا شدیم ای خدااااااااااااااااا جیغغغغغغغغغغ چنگ مینداخت تو صورتش\nدائیم: بابا چرا ما رو تنها گذاشتی دستشم گذاشته بود رو صورتش تریپ غمگین برداشته بود\nدائیی بزرگم: بابا بابا کمرم شکست هی وای هی وای \nما نوه هام که منبع احساسات وایستاده بودیم کنار دیوار \nیه لحظه یه صدای همراه با ناله و نامفهوم  میومد از تو اتاق منو پسرخالم نیگا کردیم دیدیم بابابزرگم هی میگه پدرسگا من اینجام  میگم من اینجاااااام دلم خوشه بچه دارم کره خر تحویل جامعه دادم\nحالا بیا به اینا بفهمون که باباتون زنده اس \nپسرخالم:دایی آقاجون زنده اس اوناها ... دایی(با گریه):دلداری فایده نداره خودم دیدمش دیگه رفت\nپسرخالم:خاله آقاجون زنده اس بخدا... خاله: ای خدااااااااااااااااااااااااااا بی بابا شدم \nپرستارام که افتاده بودن زمین دیگه خنده نمیذاشت که به اونا توضیح بدن\nپسرخالم کُفری شد دست داییمو گرفت کشید برد تو اتاق گفت بیا اینم بابات \nخلاصه قضیه رو فهمیدن و تموم شد بابابزرگم میگفت من واسه حفظ ابروی خودمم که شده حالا حالاها نمیمیرم. دو سال بعد فوت شد خدا رحمتش کنه!!!",
    "سرکلاس بودیم ،،هنوز استاد نیومده بود ،، داشتیم میرقصیدیم جاتون خالی ،، که یه دفه استاد اومد،، باهزار تا زور التماسش کردیم که ببخشه ،، آقا راضی شد گفت بشینین،، که  یهو گوشیم زنگ خورد اینم صداش : قاچاقچی انبار میزنه ،، سپیده جانوم ،، عجب کیو کیوییه سپیده جانوم ،، همه رو جو گرفت ،، شروع کردن رقصیدن ،استاد گفت پاشین گمشین بیرون\nحالا چند تا پیام واسم اومد از طرف دوستان به شرح زیر : \n1_ دوس دخترم: خاک تو سرت آبرومو بردی ،،،\n2... اون دختره که تازه مخشو زدم : دیگه نه اس بده نه بزنگ بای\n3..پوریا :  عجب آهنگی بود ناموسن بفرسش بیاد ،؟؟؟ \n4،،ایرانسل: اعتبار آهنگ پیشواز شما به پایان رسیده ،، خخخخخ\nاینم زندگیه ما داریم ؟ مگه آهنگ زنگم بده ؟؟؟ من بالا بالا میخااااااام؟",
    "خاستم سربه سر مادرم بذارم ،، بهش گفتم مامان منم بالا بالا میخام\nانتظار داشتم بگه ،، باشه بابا ،، بالا بالا ،، بالا\nاول یکی خابوند تو گوشم ،، بعد گفت پاشو کره خر خودتو جمع کن ،، وخی برو 4 تا نون بگیر،،؟؟",
    "رفتم مسافرت.خونه دوستم بودم. میخواستم نماز بخونم.\nپرسیدم قبله کدوم طرفه؟\nباباش: باید به طرف پنجره ها وایسی.\nمامانش : نه بابا، این طرفیه.\nبرادر بزرگش : مامان فکر کنم اشتباه می کنی باید اون طرفی باشه ها.\nخودش : من که هنوز به سن تکلیف نرسیدم.(توجه کنید 28 سالشه)\nگودزیلاشون : برای خونه ی ما قبله نساختن! اما توی نمازخونه ی مدرسه مون به سمت زمین بسکتباله!!!!\nمن دیگه هیچ حرفی ندارم!",
    "Amir.a.m.21.            My name is Khan\nدوستان.. كيا با جن برخورد داشتن وخاطره اي دارن؟؟\nميشه بنويسين تا من و بقيه دوستان بيشتر از جن بدونيم؟\nتا حالا شده ك تـــــو خواب صداتون بگيره و بخواين بُدُووين ولي نميتونين و مثل فلجا در و ديوارو بگيرين و نتونين ي قدم هم رآه برين و ي سايه دنبالتونه؟ تازشم جالبش اينجاس ك ي نفر از آشناهاتون در چند متري شماس و صداتو نميشنوه..",
    "تولد دائیم بود جشن گرفته بود دوستاشم بودن گفتم چی بخرم چی نخرم یه تبلیغ دیدم ازاین دستگاه ها که شارژ میشه باهاش ریش و سیبیل میزنن رو دیدم گفتم بزار اینو بخرم دایی منم تَنــــبل ,سفارش دادم اووردن کادوش کردم رفتم کافی شاپ تولد؛ کیک خوردیم نوبت کادوها شد دوستاش همه با هم یه قلیون گرفته بودن براش. نوبت کادو من شد بازش کرد شااااااااد و شنگوووول از بخت بد از اونجایی که دائیم اصولا وقت اصلاح نداره بازش کرد همونجا بزنه اقا اینو روشن کرد اومد ریششو بزنه قیژژژژژژ قیژژ قیژژ ق ق ق ق گیر کرد دیگه نزد آقا این دوستاش ترکیده بودن از خنده\nداییم(در حال خنده):دایی با هر دفعه شارژ چند میلی متر میزنه؟؟!!!\nمنم که پهن شده بودم رو میز از شدت خنده گریه ام گرفته بود\nدوباره روشنش کرد قژ ق ق کیککیکیکیکیک صدای دستگاهه زِرتش در رفته بود\nدوستاش مسخره میکردن با خنده:داداش عجب چیزیه بده یه میلی مترم ما بزنیم\nاوه داداش اون یه میلی متری که زدی چه برقی میزنه \nدائیم(در حال خنده) :دایی فدات شه پدر تکنولوژی بسوزه یه میلی متر رو سفیدم کردی\nخلاصه کلی خندیدیم ولی بازم اونی که ضایع شد من بودم:(",
    "این خاطره واسه یکی از بستگانمونه: 8سالم بود عموم حالش خوب نبود به اتفاق خانواده رفتیم خونشون دیدم یکی از همکلاسیامم اونجاس بهم گفت  تواینجا چی کار می کنی گفتم خونه عمومه اومدیم بهش سربزنیم منم گفتم :تو اینجا چی کار می کنی اونم گفت این بابامه اینجام خونمونه ^ــــــ^ تازه اونجا بود که فهمیدم یه پسرعمو دارم خخخخخخخخخ ^ـــــــ^",
    "دیروز خفن ترین سوتی عُمرمو دادم\nدیروز سرحال و سرخوش داشتم از دانشگاه برمیگشتم رسیدم دم در خونَمون دیدم مامانم با خانم امیری همسایمون دارن صحبت میکنن سلام علیک کردم رفتم تو خونه (پسر خانم امیری آقا محمد رسول خواستگار منه چند روز پیش اومدن اجازه گرفتن که بیان خواستگاری حالا این آقا محمدرسول خدمات کامپیوتری داره سیستم مام روشن نمیشد نگو بابام صبح رفته بهش گفته بی زحمت برو ی نگاه به سیستم بچه ها بنداز)رفتم تو شروع کردم به خوندن با اون صدا خوشگلم آخ داراخ داخ داخ عاشقشم من آخ آخ .. آها اها...همین روزا میخرم واسش یه دونه بنزِ می باخ ...همراه با حرکات موزون رفتم سر یخچال یه خیار برداشتم در حال خوردن میخوندم مجنون من اونه که واسم زندگی سازه اووووووو حالا از خودم صدا درمیووردم مثلا ریتمه آهنگه. برای دل تنگم بخدا شور نیازه (حرکت موزون) ناز نفسمممممممم همه عالمو آدم میدونن چقدر میخوامش دلم پیش تموم آدما بهش میناززززززززززه رسیدم در اتاق یعنی  خــــــــاک تو سرم  یه حرکت خفن کردم این آدمای حرفه ای هستن تِکنو میزنن از دست و پاشون موج میره  از اون حرکتا انجام دادم در حین انجام کیفو پرت کردم تو اتاق دیدم اووووووووف محمدرسول داره ریز میخنده اول شوکه شدم خیار تو دهنمو قورت دادم گفتم سلام...\nمحمدرسول:اومد جواب سلام بده پُفففففففففففففففففففففففففففف زد زیر خنده پخش زمین شد غش کرده بود اَ خنده.\nمُردم از خجالت سریع صحنه رو ترک کردم\nفکر کنم محمدرسول الان با خودش میگه خوب شد قبل از ازدواج فهمیدم دختره دیوونه اس:(",
    "خواهرم اومده خونه میگه  همکلاسیم ازدواج کرد (14سالشه) \nبهش میگم چی مگه هم سن تو نیست ازدواج کرد .. وایییی چرا ؟ چقد زود ؟ \nاجی خانم : کجای کاری تو .. سه چهار سال همو میخواستن ..! ;-)\nچییییی؟؟!!!!o_O بعد من وختی یازده سالم بود تنها درگیری ذهنیم این بود که از مدرسه تعطیل شدم برم بادکنک شانسی بگیرم ... :-/\nاخ بچه ها دوس دارم سرمو بکوبم به دیفار ...:-|",
    "اقا دیشب این تلفن ما زنگ زد (تلفن خونه!!) داداشِ گودزیلام جواب داده دو ساعته خوشو بش میکنه یکلام نمیگه کیه که!!\nعادتم داره تا بش میگن فلانی خوبه میگه مرسی سلام میرسونه\nخلاصه دیدیم باز داره میگه ممنون سلام میرسونن( ینی مامان بابام) بعد چن لحظه دوباره گفت اونم خوبه سلام میرسونه( ینی من!!) \nمنم بشوخی گفتم چرا خالی میبندی؟ من کی سلام رسوندم؟\nیهو یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهم کرد در جا گفت فلانی (منو میگفتــا!!) میگه من سلام نمیرسونم!! بعدم گوشیو داد به مامانم\nحالا من دهــــــــــن باز !! همونجوری موندم\nهمه ی اینا به کنار!! بگو کی پشت خط بوده!!!!!!!!!!!!!!!!\nطرف زنگ زده بود جواب منو بپرسه بابت خاستگاریـــــــــ هفته ی پیشش\nینی در ایــــــــــــن حد داداشه ما گودزیلاس",
    "يـا خـدا !!!  مـيـگـيـن چـرا؟ خـوب الـان مـيـگـم بـراتـون:\nبـابـام چـنـد روزه گـيـر داده كـه كـامـپـيـوتـرو از اتـاقـم بـبـرم بـذارم تـو پـذيـرايـي ،چـون دكـتـر بـهـش گـفـتـه بـازنشستـه شـدي سـرتـو بـا كـامـپـيـوتـر گـرم كـن (نـاگـفـتـه نـمـانـد پـدر مـن حـتـي روشـن كـردنـش رو هـم بـلـد نـيـسـت و فكـر كـنـم آمـوزش ايـن مـوضـوع انـدازه مـدت زمـان تـشـكـيـل زمـيـن طـول مـيـكـشـه)\nجـالـبـه بـابـام مـيـگـه:مـگـه مـن چـيـم از هـمـكـارام كـمـتـره؟؟\nخـداوكـيـلـي ايـنـو راس مـيـگـه ؛مـن بـيـشـتـره هـمـكـاراشـو مـيـشـنـاسـم هـمـشـونـم لـا مـصـبا تـو سـايـتـاي اخبـار و سـيـاسـت عـضـون و هـر روز 7سـاعـت مـفـيـد پـاي نـت هـسـتـن.",
    "استاده بعد نیم ساعت تاخیر اومده .. قبلش همه بشکن میزدن که امرو نمیاد .. جمع کنین بریم .. حالا اومده میگه من اصلا امرو حالم خوب نیس .. سردرد دارم شدید .. امروزو فقط بخاطر احترام به شما اومدم . \nخو احترامت بخوره تو سرت .. ذوق همه رو کور کردی که به ما احترام بزاری ... خو میخوام نزاری .. سرت درد میکرد میفتادی خونه .. ما هم با دلی اکنده از شادی میرفتیم دنبال خوشیمون .. والا ^_^",
    "اغا ما ی روز داشتیم از اردوبرمیگشتیم ساعت 4ظهر بود مامان اینا هم خونه نبودن از شانس گند کلید هم نداشتیم دستشویی هم داشتیم بدجور هی اینورونگا اونورو نگا دیدیم ن اغا فایده نداره باید از در بریم بالا داشتیم میرفتیم بالا همین ک رسیدیم بالا دیدم ی صدایی از پایین میاددیدم زن همسایمونه و دااااد و بیداد ک آی دزد آی دزد(نمیدید با مانتو مقنعه هستم مثلا؛خوبه میشناخت)تو اون صحنه قیافه من:|زن همسایه:o",
    "من ی خواستگار دارم ازهمه لحاظ نمره بالایی گرفته :اخلاق.رفتار.شخصیت.خانواده.کار.خونه.ماشین\nده دقیقه بعد رفتن خواستگارا\nعمو:برین گاوی گوسفندی شتری نذر کنین که اومدن خواستگاری\nداداشی : نمیدونستم خواستگار میاد انقد خانوم میشی والا دوستامو رد نمیکردم\nخواهر : اینا منو دیدن که انقد خوبم اومدن خواستگاریت نصف حقوق شوهرت مال منه\nبابا : خدا کنه خواستگاره ول نکنه بره\nمامان : نمیدونم واسه خدا چکار کردم ک این خواستگاره رو فرستاده\nمنم واسه شوخی گفتم جواب نه بهشون بدیم بخندیم........همه یک صدا و  به صورت کشدار: خفه شووووووو\nحالا چند روزیه تو اینترنت دنبال خانواده واقعیم شدید....",
    "مامان من بچه ک بوده خیلی شر بوده \nی بار وقتی کلاس دوم بوده خالم ک کلاس چهارم بوده با گریه میاد پشت پنجره ی کلاس مامانم ی دختره رو نشون میده میگه منو زد\nمامان منم غیرتی میشه از پنجره میپره پایین اون دختره هم داشته آب میخورده مامانمم میدوه میره دختره رو گاز میگیره فرار میکنه!!!!!",
    "عاقا دوستم یه مامان بزرگ داره الزایمر داره یه سری بادوستم رفته بودیم خونش حالا مکالمه اینا باهم\nمادر جون:توچرا بدون مامانت اومدی اینجا\nدوستم:اومدم به شما سربزنم دیگه مادر جون\nمادر جون : دروغ نگو بچه واست خاستگار اومده مامان فرستادتت اینجا\nدوستم :وا مادر جون ن بخداااااااااا\nحالا تا اینجا بیخیال شد دوستم ساکت بود یه دفعه دوباره شروع شد\nمامان بزرگ: به چی فکر میکنی؟فکر دوس پسرتی؟\nمن:^-^\nدوستم :مادر جون ....\nمادر جون:اون انگشترتو دوس پسرت داده بهت...\nدوستم :مادر جون دیگه نمیام اینجا این حرفا چیه\nمادر جون : اصلا تو کی هستی تو خونه من چیکار میکنی؟؟؟\nدوستم: مادر جون من نوتم دختر فاطی\nمادرجون: دختر فاطی که اونه (اشاره به من) تو لنگ دراز کیی؟\nمن:من در حال گاز زدن دسته مبل\nبرای شادیش روح مادر جون صلوات دوروز پیش به رحمت خدارفت.",
    "پسر دهه هشتادی من امروز اومده پیشم میگه بابا خالم امروز رفت جوش و خالای صورتشو با لیزر سوزوند منم رفتم تماشا کردم بوی پشهء کباب شده توی پشه کش برقی رو میداد. به خانم دکتره گفتم منم میخوام جوشای باسنمو لیزر کنم گفته برو از بابات پول بگیر بیا. بابا پول میدی؟؟؟\nواللا ما بچه بودیم میرفتیم پیش دکتر هندیه فقط با چشامون التماس میکردیم عامپول پنسیلین نده ددرردد داره\nبعدشم آخه خاممم دکتر محترم بچه نمیفهمه شما که قسم نامه انیشتین خوردی دیگه چرا بچه رو تلکه میکنی",
    "ما امروز تو مدرسه شيمى داشتيم،بعد جلويى من پاشد يه سوال مسخره پرسيد.\nبعد معلمه كلى ازش ايراد گرفت و گفت انقدر سوال بيخود نپرسين و وقت نداريم و از اين چيزى.\nبعد طرف آروم گفت:آقا ما يه سوال پرسيدم،گريه نداره كه!\nكل رديف ما نيمكتو خوردن!\nخدا رو شكر معلمه نفهميد!",
    "اعتراف ميكنم.\nيه دفه سرامتحان عربي ، دوستم كه روبرو من بود در واپسين دقايق وقتي حواسم نبود برگه هامون رو جابجا كرد و اسم خودشو رو برگه من نوشت و ٢٠گرفت، و من ١٠ گرفتم و تا ٤ سال اين راز محفوظ بود و من شوكه بودم چرا اينطوري شد نمرم!\nتا اينكه ديروز فهميدم! اين جمله تقديم به دوسته دزدم،\nاون كيبرد و دكمه اينتر كامران اينا تو حلقت، اي خبيث، اي ملعون !",
    "دیشب داشتم با ماشین بر میگشتم خونه یه ماشین آشغالی جلوم بود داشتن آشغال جمع میکردن اون مامور محترم هست که کیسه زباله ها رو پرت میکنه و دستش درد نکنه و ممنون از زحمات شبانه روزیشون هیچی دیگه نمیدونم چطور برنامه ریزی کرد و شتاب و نیروی پرتابه رو کی حساب کرد ولی تا از کنارش رد شدم کیسه چند کیلویی آشغال عوضی خورد تو سرم حالا کار ندارم که مونده بود چپ کنم ولی ازش خوشم اومد و بخاطر استعداد فوق العادش ازش به عنوان استاد دانشگاه تو رشته ی فیزیک پرتابی گرایش موشک های دور برد دعوت به عمل آوردم\nالان سه روزه پشت سر هم میرم حموم اولی خانواده هنوز پذیرای من نشدن \nمیفهمممممممممممی چی مییییییییییگم \nدیگه داره آب داغ میشه باید برم رسیدگی کنم",
    "یـبار مخـاطب خـاص گوشیش خـاموش بود\nباهاش کار واجـب داشتم مجبــور شدم زنگ بزنم خـونشون\nدو تــا بوق خورد دیدم باباش برداشــت\nسریــع گفتــم:ببخـــشید منزل سعـیــدی؟\nاومـــد یه دستی بــزنه گفــت:بعله بفرمــائیدo.0\nگفتم:ببخشید اشتباه گرفتم :)))))",
    "سلام\nاین آدم گنده ها که به این بچه ها میگن گودزیلا خودشون بچه نبودن عایا؟؟؟؟\nمنکه این پستارو میخونم یاد بچگیام میوفتم.\nنمونهایی از خاطرات من در سن طفولیت.\n1-یه بار طی یک عملیات انتحاری نزدیک بود خونمونو آتیش بزنم که با پاتک بابام مواجه شدمو عملیات با موفقیت تموم نشد\n2-یه بارم تو نیمه شعبان با بچه های محلمون ملخ میگرفتیم مینداختیم تو منقل بعد کباب میشدو بوی بدی هم داشت.\n3- یه بار دیگه سوسک زندرو انداختم تو روغن داغ جلزولزش در اومدو سرخید.\nاین خاطرات برا رنج زمانی 3تا8 سالگیمه،دروغم نمیگم.\nحالا شما می خواستید رو من اسم بذارید چی میذاشتید؟؟؟؟\n1-گودزیلا\n2-هیولا\n3-دراکولا\n4-همه موارد=لایک\nاینم بگم الان خیلی خیلی پسر آرومی هستم!!!!",
    "!!!!!!!!!!!!این یک داستانِ واقعیست!!!!!!!!!!!!!\n\nبه همین 4jok قسم اگه دروغ بگم!!!!!!!!!\nدختره اومده سره کلاس\nدو ساعتو نیــــــــــــــــــــم نشسته\nهی میگم خدایا این اصن اشنا نیس از کجا اومده اونم اخر ترمی\nکلاس تموم شد دیدم همچنان نشسته زل زده به جزوش\nبعد با لبخند برگشته به من میگه ببخشید جزوه شما کامله؟\nمیگم اره چطور مگه؟\nمیگه من از اول ترم نبودم جزوتو بده کپی کنم\nاقا جزورو دادم دو ساعت باش کلنجار رفته تازه میگه چقد سخته!!!هیچی نمیفهمم ازش!!!\nاقا یکم باش کلنجار رفتم اخرم هیچی نفهمید بهش گفتم من الان کلاس ندارم اگه بیکاری بریم یجا از اول برات توضیح بدم چی به چیه\nمیگه من الان راه آهـن دارم بعدش بیکارم\nاقا این فکِ من چسبید به زمین!!!میگم مگه رشتت چیه؟ میگه عمران!!!\nمیگم الان چی داشتی؟میگه سازه های بلند!!!\nمیگم آخه کلنگ!!! سه ساعت نشستی سر کلاس مدار منطقی با بچه های الکترونیک اصن حس نکردی اینا چه ناآشناس؟؟؟\nمیخنده میگه عـــــــــــــــه!! دیدم بچه ها نا اشنان!!!\nلعنتی ترم اولی ام نبود کـــــــــــــــه!!!\nاخه خروجی اینقد گــــــــــــــــــــــیج؟؟؟؟\nفک میکردم فقط خودم گیجم!\nنگو دوستان پیش کسوتن!!",
    "عاغا یه بار رفتم داروخونه واسه پیچیدن نسخه،خلاصه داروهارو گرفتم اومدم خونه دیدم دارو اشتباهی بهم دادن،بیشتر که دقت کردم دیدم لیست خرید رو به جای نسخه داده بودم!خلاصه تعریف از خود نباشه اینقده خوش خطم من،بعله....",
    "اينم سوتى دخترداييمون:\nداشتيم صحبت ميکرديم ک فلانى توکدوم شهر دانشجوئه برگش گف تله کابن!!!! ماروميگى مونديم چى ميگه يکمى گذش فميديم منظورش تنکابن هسش\nما ک اميدى ب بهبوديش نداريم حالا شوما يه دعايى بکن شايد فرجى شد\nتله کابين:((((((\nتنکابن:(((((\nما:(((((\nخودش ک همچنان شاده:)))))",
    "يه بارم با دختر عموم كه 30 سالشه رفتيم اداره بازنشستگان كه فيش حقوقي عموم رو بگيريم .\nتو اون اتاق چند نفر كار ميكردن يكيشون ناظم 3سال پيشمون بود سلام دادم نشستم كه فيش رو بدن ؛ بعد چند لحظه اين بنده خدا ناظممون كامپيوترو درب داغون كرد همچين هنگش كرد كه 3 نفر 10 دقيقه روش بودن درستش كنن بعد يكم خنديدن خخخخخ  بنده ريستارتش كردم درس شد.\nيكي ديگه از كارمندا بود كه از وقتي رفتيم دنبال يه چي ميگشت ؛بعد يكي پرسيد دنبال چي ميگرده و ايشون گفت : اي بابا دارم دنبالجتول سال پيش ميگردم .\nعاغا يني اين كه نگفت جتول !‌ديگه پوكيده بوديم اَ خنده دختر عموي نامردم با چادر روشو پوشوند داشت ميخنديد من بيچاره هم زدم بيرون ديگه نتونستم تو بمونم.\nبله يه همچين آدماي با سواتي داريم",
    "بچه ها اول مهر امسال رفتم دانشگاه ثبت نام كنم (به همراه پدر)\nبابا گفتش كه ،آره تو بخش؟نميدونم چي كريمي رو ميشناسم آشناس بيا اول بريم پيش اون درباره مراحل ثبت نام بپرسيم .سرتونو درد نيارم رفتيم نشستيم تو دفترش بعد10دقيقه يكي اومد تو گفت سلام آي كريمي شما ميدوني پورمحمد كجاس؟\nآغاي كريمي :نميدونم از آغاي اسلامي پرسيدم گفت رفته اينترنت !! \nمن در اون لحظه:  !!!!!!! :OO  \nبعد اون آقاهه دوباره: اِ ! يعني امروز نيومده دانشگاه؟؟؟ راستي چند روز مرخصي داره؟؟\nمن:دارم ميز آقاي كريمي رو ميجو اَم\nجالبش اينجاش كه هيچكدوم از اين دوستان قاقول نميدونستم اينترنت چيه(يني به گوششونم نخورده بودا باور كنيد شوخي نميكنم)\nهمين پروفسور كريمي هم برگشته ميگه : نميدونم چند روز مرخصي داره خودمم كارش داشتم\nبله بعد از اين واقعه فوكوشيما من دچار شكم درد خيلي شديد شده (از روي خنده يي شديد)و مراحل ثبت نام 1روزه ي من به يك هفته علافي تو دانشگاه لعنتي تبديل شد.\nبي جنبه ها فك كرده بودن من اختلالي چيزي دارم يا اينكه خيلي بي ادبم دارم به قيافشون ميخندم.\nبله اين چنين كاريكاتورايي داريم ما",
    "خواهرزاده گودزیلام (10 سالشه)پیشم نشسته بود داشتم آهنگ\"هواتو کردم\" محمد علیزاده رو گوش میکردم و همراهش میخوندم\nاینجایی ک میگه\"منه حیرون تو این روزا هواتو...\" با حس اشتباهی گفتم منه \"حیوون\" تو این روزا هواتو کردم!گودزیلا برمیگرده میگه توئه حیوون غلط کردی هواشو کردی!\nتوئه حیوون امسال کنکور داری!\nجانور!\nمن:0-@\nگودزیلا:...\nحیوون))))))\nلایک نمیخوام فقط درکم کنید!!\nخدایا منو بکش!!",
    "یکی از فانتزی هام اینه که با گوشی میام تو 4jok آقا هر وقت اراده میکنم وارد میشم  امتحان کنید حال میده مخصوصا شبا که با دوستات میری بیرون میتونی یه جمعو بخندونی",
    "شوهرم رفته بود بازار.بعد برگشته میبینم میلنگه.\nمن:جمال چی شده؟تو که رفتنی سالم بودی.چطور چلاغ برگشتی؟\nاون:هیچی تو بازار یه دخترو اذیت میکردن منم دخالت کردم.\nمن:چرا؟تو سر منم دعوا نمیکنی.چطور غیرتی شدی؟\nاون:اخه دختره ارزش دعوا کردن داشت ولی تو نداری!!!!!!!\n\nچیه فکر کردین من کم میارم؟نخیر گفته بودم جنسم خرابه\nبجای قرص مسکن 3 تا قرص روان کننده بهش دادم تا 2 شب تو دستشویی بود.\nعاشق خودمم.خخخخخخخخخخخ",
    "سر کلاس  استاد کارارو نیگا میکرد .. رسید به یه دختره ..\nهر چی میپرسید اشتباه حل کرده بود .. گفت این چیه اوردی .. این چه طرز حساب کردن سفاله دیواره ... برو .. برو بشین اعصابمو ریختی بهم ... \nدختره داشت برمیگشت .. استاد میگه فحش نده .. \nدختره .. م: من کی فحش دادم استاد ؟!!! :-|\nاستاد : تو دلت که فحش دادی !!^_^\nبعد دوباره دختره برگشت بره استاد دوباره گفت : هر چی میگی خودتی .. خودتی .. :-)\nدخترهo_O\nما که دیه مرده بودیم ا خنده :-)^_^ \nاستاد ما داریم ^_^",
    "عاقا دیشب ساعت چن دقیقه مونده بود تا 12مامانم صدام زد منم بزور  از جای گرم ونرمم پاشدم رفتم میگه بیا این ترشیا رو بخور ببین سالمن؟\nمن:o\nمن:چرا من بخورم خب بده پسرات بخورن\nمامانم :نخیر گفتم بخور ببین سالمن یا نه؟\nحالا این ترشیه مث اسید بودا\nهمشونم بالا سرمن واستاده بودن تا اخره ترشیه رو بخورم:(\nهیچی دیگه الانم این روحمه که داره براتون پست میزاره\nدارم تو اون دنیا دنبال مامان و بابای واقعیم میگردم",
    "یکی بهم پی ام داده چشات سحر و جادو میکنن...!\nمن : واقعن؟\nاون : شک داری برو یه نگاه تو آینه بنداز\nمن : الان سرما خوردم زیاد جالب نیستمااا\nاون : وااااااااااااای ینی الان خمارن اون چشا؟ :|\nمن : آره O_o\nاون : دیگه؟....\nمن : آب دماغمم میاد!\nاون : :|\nبیشعور بلاکم کرد نذاشت از وضع روده هام براش بگم",
    "اقا من کلاس اول دبستان بودم اشتباهی رفتم کلاس سوم نشستم هرکی هم ازمن میپرسیدچنمی هیچی نمیگفتم اخرش دختر همسایمو شناخت منو برم داشت برد توی کلاس خودمون خوب بچه بودم خنگ بودم دیگه حالا این به کنار ترم اول دانشگاه روز اولم بلند شدم رفتم سرکلاس ترم سه یا نشستم اخرش کشف کردن ترم یکیم اشتباهی اومدم!!!!!!",
    "رفته بودم مشهد تو حرم زنگ زدم با مامانم صحبت کنم\nمامانم تا گوشی رو برداشت هیجانزده سلامی داد و گفت گوشی با بابات صحبت کن \nمنتظر صدای بابام بودم دیدم تماس قط شد\nدوباره شماره گرفتم گفتم بابا کجاست مامانم هم ریلکس گفت سر کارشه\nحالا میدونید چی شده من وبابا هم زمان با مامانم تماس گرفتیم مامانم هم موبایل و گوشی خونه رو روبه روی هم گذاشته که ما صحبت کنیم من در اون لحظه در و دیوار حرم و گاز میزدم\nمامانم مظلوم میگه خو چیه همیشه دوست داشتم اینکارو انجام بدم",
    "باز خوش به حال کسایی ک پدر گرامشون فقط برق دستشویی رو خاموش میکنه... \nپدر گرام بنده ک ی وقتایی در دستشوییرم وا میکنه فک میکنه کسی توش نیست !!!!!! :0 میخواد بیاد تو \nبرید شکر خدا کنید با این مشکل مواجه نیستید والااااااا... پای ابرو در میونه",
    "رفتم یه جا کباب بخورم یه سگ با قیافه مظلوم اومد جلوم وایساد و چنان به حسرت بهم نگاه میکرد که مجبور شدم کبابمو باهاش قسمت کنم.\nیکی من یکی اون :-D\nکوفتش بشه :-)\nهر کی میگه نوش جونش بلایکه :-)",
    "رفته بودم تهران\nتهرانا!!!!!!!!!\nحدس میزنین تو ترمینال چی میفروختن؟\nقهوه با نبات!!!!!!!!!!!!!\nاینو که دیدم واقعا 2 دقه تو کما بودمو بعد از به هوش اومدن فقط اینارو یادمه:\nقیافه مغازه دار:D:\nقیافه دوستم::-؟؟\nقیافه ی من::-؟؟\nنباتx:\nقهوهx:",
    "اقا ما کلاس اول یه معلم داشتیم نمیتونست بگه الف، به الف میگفت: انف!\nهمه ماهام یاد گرفته بودیم بگیم انف، معلممونم قاطی میکرد میگفت: من میگم انف شماها نگید انف، بگید انف، ماهام تکرار میکردیم: ااااااااااااااااااااااااااااااااااانف \nخلاصه یه عمری ما به الف میگفتیم انف!!!!!!!!!!!",
    "یه معلمه عربیه یه جفت اخر باهاش داریم.\nنصف اول کلاس رو درس میده نصف بقیش توصیه اخلاقی میکنه که ما میخواین دکتر بشین فلان وفلان و...\nیه لحظه اومدم پشت سرم رو نیگاه کردم دیدم چقدر صحبتاش موثر بوده بچه ها تونستن باهاش بخوابن.",
    "یه سری از طرف مدرسه ما رفتیم مشهد شب اولی که با دوستام که 3نفر بودیم تو هتلمون میخواستیم بخوابیم دیدیم یه در هست تو هتلمون با بدختی بازش کردیم دید بلععععععععععععععه این در واسه به اتاق بغلی وا میشه تو اون اتاقم هم 4نفر از دوستامون تو خواب هف پادشاه ماهم شیطنت گل کرد من چادر مشکی کشیدم روسرم دستکش سیاه پوشیدم و یه شال سیاهم بستم به صورتم که همه جام سیاه باشه یه کی دیگه از دوستام ملافه ی تختو که سفید بود کشید رو سرش اون یکی دوستمم چهار دستو پا اومد هیچی نداشت همه جاهم تاریک یواشکی رفتیم اتاقشون پریدیم رو چهارتاشون که رو تخت خواب بودن دوتا تخت دونفره کنار هم بود\nدیگه بقیشو خودتون حدس بزنید چی شد ...\nاونشب من پیش ناظمون خوابیدم یادش بخیر",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----\nيه مغازه غذاي فروشي ديدم روي تابلوش نوشته بود \"پزندگي دستچين‏\"‏ !!\n‏@‏‏_‏‏@\nپزندگي؟‏!‏...پزندگي ديگه چيه؟...اصلا يعني چي؟",
    "سوار اتوبوس شدیم با دوستم من از شدت خستگی خوابم برد بعد وقتی به خونمون نزدیک شدیم دوستم صدام زد گفت پاشو الان نگه داشت پیاده شو رسیدی من انقد گیج خواب بودم از دوستم که خدافظی نکردم هیچی وقتیم خواستم پیاده شم سرم خورد به میله ی وسط پله های اتوبوس ملت کف اتوبوسو جویدن",
    "عاغا مسابقات بود دوتا تیم تو فینال خیلی حساس تیم من تد نیمه نهایی حذف شده بود.\nاز پشت محکم یه چک خوابوندم تو گوش دروازه بانه. دروازه بان گوششو گرفتو از دروازه رفت بیرون از بخته بد من یه پاس اومد سمت دروازه و چون دروازه بان نداشت گل شد\n\nبعد که ماجرارو فهمیدن. ده نفری افتادن سرم من حس بروسلیم گل کرد اومد جلوشونه تا خوردن زدنم\n\nاین جوری نگا نکنین یه تیم کامل بودن!!!!!!",
    "با مخاطب خاصم روز تولدش دانشگاه پيچونديم رفتيم سينما ما وسط فيلم رسيديم نشستيم اولشم ببينيم از اونجا كه من الهه شانسم يه گله دختر دبيرستانيم آورده بودن فيلم ببينن وسط فيلم گلاب به روتون دستشوييم گرفت بهش به شوخي گفتم:عسلم جامو نگه دار بر ميگردم دارم ميرم بيرون ناظمشون من گرفته كجا ميري؟!!!!!!!!!!! هرچي ميگم خانم من از بچه هاي شما نيستم به خرجش نرفت كه نرفت بهم تشر زد برو برگردي كارت دارم\nرفتم خانومه دقيقا 20 دقيقه تو دستشويي بود امده بيرون ميگه چيه عجله مي كني نميذاري آدم خودشو 2 دقيقه تو آينه درست كنه!!!!!!!\nحالا برگشتم تو سالن ناظمه گير داده چه غلطي مي كردي انقدر طول دادي ديديم حس توضيح نيست گفتم ببخشيد رفتم ديديم چشم روشن دوتا از اين دبيرستانيا نشستن دو طرف مخاطب خاص ما مي خندن تا من ديدن ميگن اين كه مالي نست انقدر جوجو كردي؟!!!!!!!!!!!\nمخاطب خاص منم پررو برگشت گفت بسه بريد مانتون تموم شد\nحالا رسيديم اون قسمتهاي فيلم كه ديديم پا شديم بريم ناظمه من گرفته ميگه كجا دختره چشم سفيد؟\nمخاطب خاص بيشعورم ميگه خانوم مواظب بچه هاتون باشيد اين عين كنه چسبيده به من بعدش جيم زد\n2ساعت طول كشيد به خانومه حالي كردم من دبيرستاني نيستم خيرسرم دانشجوي ارشدم تازه كرتم ديده ميگه عكسش شبيه تو نيست!!!!!!!!!!!!!!  \nرفتم بيرون عين ببر زخمي دنبال مخاطب خاصم ميدوم ميگه مي خوام ادبت كنم عين بچه دبيرستانيا نگردي\nمخاطب خاص ادب كنه من دارم؟؟",
    "تو حیاط داییم خوردم زمین.\n\nپیشونیم خورد به باغچه یکم بالای ابروم شکست.\n\nداییم برگشته میگه نادره جان تورو خدا حواستو جمع کن عزیزم.\n\nمنم خر کیف فکر کردم ایول براشون مهمم گفتم نه دایی چیزی نیس.نگران نباش\n\nگفت خدارو شکر.فردا ننه بابات می اومدن میگفتن خر ما کلش طلا بود شما شکستین :|\n\nیعنی عصمتو قهوه ای کرد رفت.",
    "عاغا یه همسایه داریم که پیرمرده و یه پیکان مدل شصت و بوق داره؟اونشب با زنش اومده بودن خونمون مهمونی و داشت تعریف میکرد که امروز تو اتوبان داشتم میرفتم که یه ماشین \"یاهوندا\" باسرعت ازم سبقت گرفت،من بهش گفتم: اکبر آقا یاهوندا نه، هوندا.\nاکبرآقا گفت :نه بابا نه هوندا،یاهوندا.\nمن گفتم:اکبر آقا یاهوندا نه، هوندا.\nاکبرآقا نه هونداااا،یاهوندااا\nمن:یاهوندا نه،هوندا.\nاکبر آقا برگشت بهم گفت کره خر میام میزنم تو سرت که هوندا یادت بره ها!!!\nمن00\nبابام@@\nبقیه99\nخلاصه آخرش متوجه شدم منظور اکبرآقا (هیوندای )بوده!!!",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\nچـنـدوقـت پـیـش یـه عـکـس الـکـی از حـیـاط خـونـمـون گـرفـتـم گـذاشـتـم تـو فیـسـبـوکـم؛زیـرشـم نـوشـتـم اگـه نـکـتـشـو فـهـمـیـدی لایـک کـن و تـو کـامـنـت بـگـو ^_^\n_صـد تـا لایـک خـورد !!!...\nایـنـا مـثـلا مـیـخـواسـتـن بـگـن مـا باهـوشـیـم کـصـافـطـا ^_^ دهن نـامـردا یه نـکـتـه هـای مـو ریـزونـی پـیـدا کـردن کـه نـگـو:\nشـیـلـنـگـتـون سـوراخـه,درخـتـتـو\nن شـبـیـه چـیـزای خـاک بـرسـریـه, زیـرشـلـواریـت کـه رو طـنـاب پـهـنـه روش گـنـجـیـشـک خـرابـکـاری کــرده و....\nهـیـچـی دیـگ دمـشـون گـرم  رفـتـم یـه شـیـلـنـگ خـریـدم و شـلـوارمـو دوبـاوره  انـداخـتـم لـبـاسـشـویـی !!! ^_^",
    "امروز داشتیم توی مدرسه نرم افزار هوشمند کار میکردیم (ها چیه ؟؟ مدرسه ی ما هم هوشمنده :! ) بعد نور صفحه مرتب کم و زیاد میشد، یکی از ته کلاس گفت فلشش خش داره :| :) O_o\nیعنی کلاس رفت رو هوا ! :)))",
    "هو الباقی\nاول سلام خوشال نشیدبابا واقعنی نمردم که منتظر نثار فاتحه ودعوت ناهارین بلکم ذوق مرگ شدم که بالاخره تونستم عضو 4جوک شم اولین پستمو(مرده ی این درک عمیقتونم)بنویسم بعله روزی که دانشگاه دولتی قبول شدم اینقد نذوقیدم که الان داره دستام میلرزه ودکمه های کیبورد دارن دور سرم جیک جیک میکنن (دروغ نمیگما واقعا) خلاصه اینکه این یکی از شادترین لحظات زندگیمه که ایشاا... با تایید و لایک شماشادترم میشه هم اکنون منتظر لایک سرختان هستیم",
    "اگه این امتیاز هدیه نبود من الان نابود شده و کنترل پنلم به دلیل منفی بودن دو رقمی حذف شده بود \nالن امتیازم با 20 امتیاز هدیه شده 2",
    "****سلام****\nسر کلاس بودیم...استاد از در اومد تو کیفشو گذاشت شرو کرد به نوشتن فرمول و درس دادن..................................................دوستم برگشته تو گوشم میگه استاد تو رو خدا بشین ی دقیقه اومدیم ببینیمت و بریم...............................................\n\nقیافه ما دو تا:  :)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))",
    "رفته بودیم سینما یه کلیپس نشسته بود جلوم قبل از این که اعصابم خورد بشه بهش گفتم کلیپستو بده اونور که دیدم دوستش بهم گفت بشین کلیپس ندیده \n\n\nمنم گفتم گمشو برو کلیپس فور جوک ندیده\nاونام بهم فهموندن که با فورجوک بزرگ شدن",
    "تو اتاقم نشسته بودم داشتم تو  4 جوک می چرخیدم و موزیک گوش می کردم که یهو لا مصب رسید به  آهنگ کلاغ دم سیاه( شهره )منم اهنگ رو تا جایی که می شد زیاد کردم  و رو به مانیتور و در حالت نشسته شروع کردم حرکات موزون حالم خیلی خوب بود اصلا تو اسمون هفتم بودم که یهو برق رفت منم چون حالم خوب بود ادامه دادم خودم با صدای بلند می خوندم و پا شدم ادامه حرکات موزون که پدر محترم و عموی محترم  وارد اتاق شدند .15 دقیقه سرشون رو تکون دادند و رفتند.بابا م بیچاره خیلی ضایع شد با این بچش",
    "****سلام****\nاقا دیروز سر کلاس مکانیک خاک بودیم استادمونم چنتا تمرین داده بودواسه حل،از قضا فقط منو یکی از بچه ها حل کرده بودیم سایرین حتی ی نگاه ب جزوه ننداخته بودن و از روی جزوه من کپی کردن...استاد اومد سر کلاس و گف کی داوطلب میاد حل کنه؟؟؟؟؟؟؟سکوت کلاس رو فراگرفته بود اصلا خفقانی شده بود...هیچی دیگه خودش ینفرو صدازد...اولی رفت پای تابلو حل کرد سوالو بخیر گذشت......نفردوم دقیقا ساعت 6و15دقیقه رفت پای تابلو (البته با جزوه من)شرو ب نوشتن کرد درست بعداز پایان حل مسأله استاد گفت: ااااا اشتباست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!بعدگفت ما که فلان داده رو داشتیم فلان فرمولم بهتون گفتم چرا انقدخودتونو پیچوندین...باورتون نمیشه ن اون داده تو سوال بود ن اون فرمولو گفته بود....................دوستم که پای تابلو بود هراز گاهی خنده های شیطانی میکرد (یعنی تابلو).........بچه های کلاس که کارشون از جوییدن گذشته بود داشتن از خنده می غلتیدن تو کلاس.......\nناگفته نماند دوستم 6و45دقیقه اومد نشست!!!!طفلی موقع نشستن گفت از کت و کول افتادم................................\nیعنی استاد انقد گیج؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n\nاینم قیافه کل کلاس:  :))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))",
    "پشت کامپیوتر نشسته بودم که مامام  اومد و ازم خواست یه سایتی رو براش بیارم ببینه\nگفتم خب آدرس سایت رو بگو تایپ کنم ،آدرسو چی بگه خوبه!؟؟\nwww.ir\nخیلی هم اصرار داشت که آدرس همینه!\nقیافه ی من تو اون لحظه (هرگونه تصور از چهره ی من بر طبق سلیقه ی شخصی بلامانع است!)",
    "مادر بزرگمینا یه آبنما داشتن تو خونشون،خواهرم رفته بود یه ساعت زل زده بود به این\nبعد که من رفتم کنارش با تعجب عمیقی پرسید اینو(آبنما) به برق میزنن از کجای پریز برق تو این آب میاد!!!\nخواهرم بچه بود خیلی متفکر بود اصولا،میدونم!",
    "امروز دبیر هندسمون میخواست برگه های امتحان هندسه رو که هفته قبل داده بودیم بده...برای همه رو داد یه برگه موند.\nگفتم:خانوم دورش کادر مشکی داره؟\nگفت:آره\nگفتم:مال منه اسم ننوشتم.\nگفت:چون ننوشتی یه نمره ازت کم میکنم\nنگاه کرد به برگه دید شدم 0.75 از 20نمره  !!!!\nخلاصه 1 نمره کم کرد شدم منفی0.25\nمن:-) \nبچه ها :-)\nمعلم :-!",
    "یک روز قبل از عید غدیر من و مامانم با دوتا خاله ام رفتیم باغ بابابزرگم که به مامان بزرگ کمک کنیم.\nخاله ام 3تا بچه داره.11 ساله و 6 ساله و5ساله.\nخلاصه ما آژانس گرفتیم و هممون تو یه پراید بودیم.\nاون دوتا گودزیلای خاله ام هم کنار گوش راست وچپ راننده بیچاره بودن.ازبس که این دوتا جونور صدا دادن راننده فرعی ک باید می پیچید رد کرد.دختر خاله ام داد زد: هی حواست کجاست؟ رد شدیم.بیچاره راننده دستپاچه شد زد رو ترمز.بماند که نزدیک بود بریم زیر 18چرخ.\nپسرخاله ام هم کنار گوشش داد زد: تو نمیفهمی که باید ازاین طرف بری؟؟؟؟راننده هم عصبانی گفت: ن من ی آدم نفهمم.اگه میفهمیدم ک گیر شماها نمی افتادم.من که از خجالت دیگه سربالا نکردم.:| :/ :$ :(",
    "آقا یه پست گذاشته بودم از بلایی که داداشم سرم اورده بود ومن قرار بود ماجرای تلافی رو براتون بذارن(پست شماره118184)\nآقا داداشم خواست بره بیرون چون ماخانوادتا با اتوبوس رفت وآمد میکنیم(چیه؟مابه فکر آلودگی هوا هستیم(رفتم کارت اتوبوسوشو از کیف پولش برداشتم.اونم میره بیرون وقتی بر میگرده از عصبانیت قرمزه.گفتم چی شده؟گفت خواستم پیاده بشم هرچی کیف پولو جلوی دستگاه گرفتم چیزی نشد یه عالمه آدم هم پشت سرش در حال غر زدن.بلاخره کیف پولشو باز میکنه میبینه فقط عابربانکش هست.یه آقایی هم بهش گفت آقا پسر با عابر بانک نمیشه باید یه کارتای مخصوص واسه اتوبوس بگیری وهمه شروع کردن یاد دادن بهش.اونم از خجالت آب شد وفرار و برقرار ترجیح داد منم تا چند روز از کنار بابام تکون نمیخوردم تا یه وقت حمله نکنه بهم\nببخشید طولانی شد\nلایک:خوبش کردی پسرا رو باید اذیت کرد\n*برای اطلاعات عمومی دوقولو هم هستیم",
    "دیروز یکی از بچه ها گواهینامه گرفت قرار بود شام مهمونمون کنه \nزنگیدم خونه بگم من شام نمیام خونه \nمامانم : کجا میری من به خواطر تو قورمه سبزی که غذای مورد علاقته درست کردم\nمن : باشه میام خونه نمیرم \nشب رفتم خونه حالا به نظر شما چی داشتیم\nسیب زمینی پخته با گوجه\nنه خداییش با بچه سر راهی هم اینجوری نمی کنن\nمن (&&)\nدوباره من _____",
    "دیدید بعضی وقتا آدم دستش به یه چیزی میخوره جرقه میزنه ؟!\nآقا یه چند روزیه من اینجوری شدم ، یعنی دست به در و دیوار و لباس و دفتر و ماشین و هرچی میزنم یه جرقه میزنه که میشه باهاش آتیش روشن کرد !\nامروز خواستم کرایه تاکسیمو بدم دستمو که از شیشه بردم داخل ،آروم خورد به صورته یه پسره که پیشم نشسته بود ، یعنی یک جرقه ای زد ، بیچاره زودی  صورتشو کشید اون طرف ، بقیه هم یه جوری نیگا میکردن انگار من برق تکثیر میکنم!!!\nوالا ، میخوام اسممو بذارم آقای برقی ، بشم همکار آقای ایمنی !!!",
    "آقا این پدر بنده یه دوست داره،خود غضنفر!مو نمیزنه\nرفته دکتر بهش شربت داده،بعد که ررفته داروخونه شربتو دیده،همون جا بازش کرده همشو خورده،شیشه ی شربتو پس داده:|\nفکر کرده مثل شیشه نوشابه باید پسش بده\nنه آخه شما بگین ،دوست آشناس پدر بنده داره؟\nمن رفتم خودکشی کنم!",
    "یه روز با شوقو زوق میخواستیم بریم عروسی..\nخلاصه از قضایهویی مهمون اومد برامون.پشت در بودن ما توحیات بودیم درو باز نکردیم با نوک پا رفتم نگاکنم مهمونمون کیه از اونور صدایی نیومد منم فکر کردم رفتن عاغاخم شدم از زیر در ببینم رفتن یا نه؟\nدیدم 2 تا چشم داره از اونور نگام میکنه..وای آبروم رفت در حد لالیگا..\nنخندین دیگه دروباز کردم عروسی بی عروسی..:((((",
    "توی کلاس دانشگاه قرار گذاشتیم که جای ردیف دخترا و پسرا عوض بشه ... \nیه دختره اومده میگه :\" نه نه نه ... من این یکی نیمرخ صورتم خوشگل تره ... باید مثل همون جلسه های قبل بشینیم !!!! \"\nمن واقعا در عجبم ... دانشجوی ترم اول پزشکی ... توی بهترین دانشگاه کشور ...بیاد همچین حرفی بزنه ؟؟؟ !!!",
    "من تا به حال ده هزار تومن با آهنگ برنج هايلي شاباش گرفتم",
    "اقا دیروز یکی از بچه سیدای دانشجورو دیدم چون هنو 2روز از عید غدیر گذشته بود گفتم عیدی مارو بده! به رو خودش نیوورد دیدم خیلی خسیسه .گفتم من یه پول میدم بهت توفقط روش دس بکش. بعد بده خودم .هیچی دیگه بچه ها داشتن صندلی ها رو گاز میزدن سید ماهم ^&^  این مدلی!!!!!!!!!!!!!",
    "اقا دم اذون اومدم نماز بخونمtvروخاموش کردم که داداشم اومد روشن کرد که حق نداری خاموش کنی میخوام قران گوش بدم منم متعجب رفتم تو اتاقم بخونم وسط نماز میبینم صدای جومونگ میاد!!!!نگو بعد اذون ادامه ی فیلمشو میخواسته ببینه!! بچه های این دوره زمونه عجب ناقلا ان :)",
    "بچه ها یه دوست دارم سوتی های اعلاء میده،تو ویترین لوازم تزئیناتی یه شمع دیده شکل لب،رفت تو خواست قیمت کنه،برگشته  خیلی باکلاس به فروشنده میگه:\" آقا ببخشید لباتون چنده؟\"\nدیگه من به سرعت نور 5فرسخ از اونجا دور شدم:))",
    "دقت کردین روزای معمولی همه ازدست پختت تعریف میکنن امازمانی که ازبدشانسیت مهمون داری غذات شفته میشه اونوقته که مامان واسه دلداری میگه:قربون دخترم برم هوس غذای شمالی کرده!داداش میگه: آخرش بااین دست پختت مارومیکشی بیچاره شوهر ایندت...اخه چه سری داره چرا اینطور میشه",
    "خانوم:D (دیگه عاغا تکراری شده:D)\nیه روز خونه یکی از آشناهامون مهمون بودیم،سرناهار،میزبان به آجی ما گفت استخون میخوری؟آجی مام که خیلی حاضر جوابه سریع گفت مگه من سگم؟یه سکوتی فضارو گرفت که قول میدم تا حالا تجربه ش نکردین.....\nنگو دست پسر میزبان استخون بود :)))))))))))))",
    "جلو تلویزیون نشستم....احساس میکنم خیلی عصبانیم...\nهی حرص میخورم...\nهی عصبانی تر میشم...\nهی اخمام بیشتر میره توهم...\nبعد الان هرچی فک میکنم یادم نمیاد دقیقا برای چی انقد عصبانیم:|\nهیچی دیگه الان مامان بابام منو آوردن خونه سالمندان از بین پیرمرد پیرزنا دارم پست میذارم...\nدوستان روزای تعطیل یادتون نره به ما آلزایمریا سر بزنین...",
    "ی روز که کلاس دوم دبیرستان بودم زنگ تفریح آخر دوستمو تو حیاط دیدم که پشتش به من بود منم رفتم ی پس گردنی آبدار  بهش زدم ولی وقتی برگشت متوجه شدم اون دوستم نیست بلکه ناظم مدرسس که لباس آبی به مثل مال دوستم پوشیده\nهیچی دیگه همونجا فلنگو بستمو الفرار تا ی هفته جرأت رفتن به مدرسه رو نداشتم بعد رفتم مدرسه گفتن ی هفته اخراج و ناظم تمام عقدشو روم خالی کرد آخر سرم انضباط بهم 15 داد \nلایک: خدا ازش نگذره\nلایک: حقته",
    "اغا ما تابستون پارسال با دوستام با یه کاروان که همشون زن و دختر بودن رفتیم مشهد \n\nما تو اتوبوس حسابی از خجالت اینا در اومدیم(کار به کتک کاریم رسید)\nخلاصه رفتیمو مصتقر شدیم\nمن و یکی از دوستام مسئول اوردن غذا بودی تو راه که غذا عارو می اوردیم یه ناخونگی بهش میزدیم(یه عبعارتی چنگک)\nاغا چه روز که داشتیم تو راه به این غذا ها چنگک میزدیم............چشمتون روز بد نبینه همون خانوادهای که باهاشون دعوا مون شد جلو چشممون ظاهر شدن ما رو میگی فقط دلم میخواست برم محو بشم تو افق اب بشم برم تو زمین",
    "استاد داره ی مطلب میگه ک بنویسیم گف\"ازآن جهت ک...\" بعد کناردستیم روشوکرده ب من(خوب دقت کنید) میگه\"ازآن\"چ جوری نوشته میشه؟؟؟؟؟؟؟\nخو من الان چی بگم بهش؟؟\nخدایا مابا کیا ک نمیخوایم آینده مملکتو بسازیم!؟\nهمین کارارومیکنید آدم میخادسرشوبکوبه ب این میز دیگ",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\nﺩﺧـتـﺮﻩ ﻫـﻤـﺴـﺎﻳـﻤـﻮﻥ((کـبـری سـیـبـیـل))  15 ﺳـﺎﻟـﺸـﻪ ﺑـﺎﺑـﺎ ﻭ ﻣـﺎﻣـﺎﻧـﺶ ﺭﻓـﺘـﻦ ﺷـﻤـﺎﻝ , ﺩﯾـﺸـﺐ ﭘـﺎﺭﺗـﻲ ﮔـﺮﻓـﺘـﻪ.....\nﺍﻭﻧـﻮﻗـﺖ ﻣـﻦ ﺷـﺒـﺎﯾـﯽ ﮐـﻪ ﺧـﻮﻧـﻪ ﺗـﻨـﻬـﺎﻡ ﻫـﻤـﻪ ﻻﻣـﭙـﺎ ﺭﻭﺭﻭﺷـﻦ ﻣــﻴــﺰﺍﺭﻡ ،ﺻـﺪﺍ ﺗـلـفــﻳـﺰﻳـﻮﻧـﻢ ﺯﻳـﺎﺩ ﻣـﻴـﮑـﻨـﻢ  ﺑـﺎ ﺧـﻮﺩﻡ بـﻠـنـﺪ ﺑـﻠـﻨـﺪﺣـﺮﻑ ﻣـﯿـﺰﻧـﻢ ﻣـﯿـﺨـﻨـﺪﻡ ﮐـه یــعـﻨﯽ ﭼـﻨـﺪ ﻧـﻔـﺮ ﺗـﻮ ﺧـﻮنـه ان ﺩﺯﺩ ﻧـیـاﺩ خـونـمـون!!! ^_^\nخـیـلی هـنـر کـنـم بـا   رکـابـی و شـلـوارکـردی مـعـروفـم خـونـه مـی چـرخـم و بـا پـارچ آب مـی خـورم عـاروق مـی زنـم,اوووووغ !!! ^_^",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\nیـه بـارم چـنـدسـال پـیـش بـا دخـتـرهـمـسـایـمـون ((کـبــری سـیـبـیـل)) تـو پـارک نـشـسته بودیم رو نیمکت و داشتیم  میـحرفیدیم ، یهو دیدم دو تامامور دارن میان سـمـتـمـون ،قبل اینکه مارو کـنار هـم بـبـینن خـودم رو  ازش جدا کردم ولی بازم اومدن سمتِ ما و ماموره بـا خـنـده پرسید: خـانـوم و آقا نسبتشون چیه ؟؟؟\nقبل اینکه کبری سیبیل حرفی بزنه گفتم:نسبتی نداریم ، آشناییتی هم نداریم ، فقط رو یه نیمکت نشستیم، مشکلیه ؟گفت نه شازده چه مشکلی باشه، گوشیاتونو لطف کنید فقط...به من گفت شمارت چنده ؟!!\nشـمـاره ی منـو با گوشـی کـبـری گـرفـت رو گـوشـیش نوشت\" عــشــقـم \"بهش گفت شما همه ی غـریبـه ها رو عشقم سیو میکنی ؟!؟\nبعـد شـمـاره اونـو بـا گوشـی مـن گرفـت...رو گوشی منم افتاد : \" خِــپــل \"گـفـت خواهـر مـن آخـه واسـه چـی بـا هـمـچـیـن پسری رفـیـق مـیـشـی؟؟؟بـبـیـن شـمـاره شـمـارو چی سـیـو کـرده... !!! \nکـبـری جــون حــلالم کــن ^_^",
    "اقا رفتم سر کلاس از یکی از این ترم بوقیا میپرسم استاد ان تایمه (on time)\nبرگشته به من میگه فکر کنم اشتباهی اومدی استاده این تایمه \n\nیعنی الان سرمو بکوبم تو دسته صندلی یا نظر دیگه ای دارین",
    "K  :  E  @@@@@\nای  خدا  هر  کی  رفیق  داره  ما  هم  رفیق  داریم  ،  با  چهار  تا  از  رفیقا  رفتیم  پارک  برگشتن  تو  تاکسی  گوشیم  زنگ  خورد  ، بعله  الهام خانمه  ، گوشی  رو  برداشتم   سلام م م م م  الهام  خانم\nحالا  حرفای  بچه ها \nمحمد : کامران  داداش  یه  نخ  سیگار  بده  ^_^\nوحید  : کامران  برو  بپرس  ببین  اون قلیون  چی شد ^_^\nسعید : (با صدای  نازک ) کامران جووونم  عاشقتم  عجیقمممم\nالهام : کامران  کجایی  ؟؟ داری  چکار میکنی ؟؟\nمن :به  خدا  تو  تاکسی  دارم  میرم  خونه ، صبر  کن  گوشی  رو  بدم  راننده \nراننده : خانم  دروغ  میگه  اینجا  قهوه خونس ^_^ خخخخ\nمن : دی : آقای  راننده  مگه  باهات شوخی  دارم  @@\nالهام :اون  دختر  کی  بود ؟؟ من :بابا سعید  بود صداشو نازک  کرد\nسعید : دروغ  میگه  من  دوس دخترشم ^_^ \nالهام : کامران  مگه  نبینمت  معتاد شدی ؟ دوس دختر  گرفتی ؟خدافظ ، من : الو الو الو \nبچه ها  و راننده : خخخخخ زن ذلیل\nحالا  رسیدم  سر کوچه  بچه ها  کرایه ندادن  فرار کردن ،  من : ا کصافطا ااا  لنگ راست  بابام  تو  دکمه  اینترتون\n@~@ بد بختم  کردید  کرایتون  رو  هم  باید  بدم ^_^",
    "روز تولد 17 سالگیم خودم یادم نبود،\nاومدم خونه دیدم درقفله چراغ ها هم خاموشه،\nیه باد گنده ای ول دادم وسط خونه که انقد صداش بلند بود خودم جا خوردم،\nبعد چراغ ها رو که روشن کردم\nدیدم دوستام وسط سالن با کلاه بوقی و برف شادی افتادن کف سالن\nهی میخندن بعد یکسری هم سرخ شدن میگن تولد تولدِت مبارک... \nکیکم از دست یکی از دوستام افتاد وسط سالن،\nخلاصه شب به یاد ماندنی شد.",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب  رفتم  خونه  مخاطب  فوق  العاد  خاصم  دیدم  ناراحتش  خورده غمگین  نشسته \nمن : خانوم  کوشولویه من  چلا  ناراحتش  خورده ^_^\nالهام : کامران  اعصابم خورده  حال حرف  زدن  ندارم\nمن : قربونت  برم خانمی  چرا  ناراحتی خو ؟؟\nالهام : حال حرف زدن ندارم\nمن : دی : دختر  چته ؟؟ اگر نگی میرم خونمونا  ^_^\nالهام : کامران  اعصابم خورده ول کن ن ن ن ن ن ن\nمن :یه یه یه  باشددد  دیوونه  خدافظ  من  برم خونمون\nالهام :کامران واقعا  میخوای  بری ؟؟میخوای  منو  تو  ناراحتی  ولم کنی ؟؟ تو  اصلا  منو  دوس نداری ؟؟ تو  نباید  از من  بپرسی  چی  شده ؟؟\nمن :دی: دختر  من که  پرسیدم  چی شده  خودت  گفتی  حال ندارم حرف  بزنم ،الهی  قربونت  برم حالا بگو  ببینم  چرا  ناراحتت خورده ؟؟؟\nالهام : کامران  حال  حرف  زدن  ندارم  @@\nمن : ای داد بی داد  خو من  چکار کنم  ؟؟؟\nالهام : بزار تنها  باشم\nمن : باشدددد\nالهام  با گریه : کامران  واقعا  میخوای تنهام بزاری ؟؟؟\nمن : خدایاااا  این  دخترا  دیووننننننن\nالهام : خخخخ شوخی کردم  ^_^\n‏ @~@",
    "عاقا این این انتخابات شورا بود یکی بود اینقدر تبلیق کرده بود که ما فک می کردیم رای که میاره هیچ نفر اول میشه ولی وقتی نتیجه ها اومد از آخر اول شده بود،،،،،،،، کسی بود که نه تبلیغ و نه خرجی فقط اسمش رو نوشته بود همین شد اول ما ...خخخخخخخخخخخخخ",
    "کیا دارن از همین الآن لحظه شماری می کنن تا زود تر عید بیاد .بعدشم تابستون.خخخخخخخخخخخخخخخ  خودم",
    "اسم پسر دوست مامانم پیام . یکبار آمده بود دم در خانه ما که چیزی از مامانم بگیره. اون موقع مامانم تازه اس ام اس دادن را یاد گرفته بود.رفتم به مامانم میگم پیام آمده با کلی ذوق میگه برای من؟ از کی آمده ؟برو عینکم را بیار\nمن:!!!!!!!!!!!\nمامانم :))))))))))))))))))\nپیام:(((((((((((((",
    "دوستان(خانمها-آقایان)\nالان مامانم رفته بود از راه پپله خیارشور بیاره\nمنم پشت در واستادم البته با دهان بازو چشمای وحشتناک\nمامانم در باز کردن همانا و جیغ بنفش زدنش همانا\nحالا من که وسط پذیرایی غش  کردمو\nبا لگد نوازشم کرد\nحالا هم ول کن نیس \nتهدید کرده میخوام یه روز بدجور بترسونمت (مامانم خطرناکه)\nدوستان کمک!!!!!!!!!!!\n\nلایک:حقته تا تو باشی آدم باشی\nلایک:مامانا مهربونن ایشالا بهت رحم میکنه!",
    "بـا ایمـــان و نــامزدم رفتیـــم خـــرید !!!\nایمــان دستــش خورد به یـــه بوته گــل کنـــده شد!!\nبه فـــروشنده گفــتم : شـــرمنده خســارت ٍ این دستـــه گلـــم حســاب کنیــد!\nفـــروشنده : آقـــا پســـر اون کلیـــپسه!!\nمــن :O\nنـــامزدم : خخخخخخخخخخ امیــــر ^_^\nبدتر از اون داداش ٍ 6ســالم بود میــگه : گلــدون که نداش داداشــی نمیخــواد پولشو بدی !!\nملـــت ترکیـــده بودن از خنـــده!!\nنـــامزدم که هنـــو یادش میـــوفته از حال میــــره :)\nکلیپــــس ٍ که گلـــدون نداشــت :|\nمــن :( \nآدامــس شـــدن :|o|:\nچسبیـــدن به کف ٍ مغــازه :(\nهمچـــین تیپ کیلپـــسایی اَم هه گفتـــم تو قضیه باشیـــد!",
    "یادمه بچه که بودم اتاقم با داداشم یکی بود منم همیشه واسه اینکه داداشمو بترسونم صندلیو هرچی به دستم میرسید میذاشتم رو هم چادر مشکیه مامانمم مینداختم روش چراغم خاموش,داداش منم کلا عین خیالشم نبود راحت میرفت تو اتاقو میومد, حالا من مونده بودمو جِنی که خودم ساخته بودمو ازش میترسیدم ^_^",
    "سرکلاس جغرافیا بودیم کلاس هم کوچیکه جمعیت زیاده واینجانب دردهن معلم قراردارم گفت  بیاازت درس بپرسم رفتم اونجا همه رودرست گفتم بعدنیگاکردم دیدم داره بامداد نمره میده گفتم خانوم با مداد ؟سریع برگشت گفت اولا به خودم مربوطه دوماقرارنیس برای من تعیین تکلیف کنی سوماتازه ادقامتون کردن لیستاروتغییرمیدن بعدشم بهتره دهنتوببندی بشینی سرجات اخرشم دیدم بهم داده19گفتم من همه روجواب دادم میگه به دلیل ایجادبی نظمی کم کردم باخودم گفتم همینه که ترشیدی بدبخت سرموبرگردوندم  دیدم بقیه دارن بیهوش میشن ازخنده معلمم ازعصبانیت قرمزشده ومنم دیدم اوضاع خیطه رفتم دوباره به افق یه سری بزنم",
    "روبالکن خونه بودم داداش بزرگموصدازدم ررررروووهان اون که توراه پله بودحالا مگه فاصله بالکن تاراه پله چقدره 4 قدم برادرغیرتی بنده درجواب میفرمایندچی میگی امیرعلی؟\nمن مشکل شنوایی دارم یااون مشکل داره خداازاین داداشانصیب نکنه میگم چراعین ادم جواب نمیدی میگه ساکت اقایه دلاوری دمه دره اسمتومیشنوه\n\nقابل توجه دوستان ساختمان 4طبقه میباشد",
    "دختر همكارم سه سالشه‏ اسمش نازنينه‏!‏\nدوستش‏(همسايشونه‏)‏اومده بوده خونشون باهم بازي كنن؛اين دخترهمسايه وسط بازيشون دستشوييش شديد‏(ازاون شماره دو‏)مي گيرتش‏!حالامكالمه ها:\nدوستش:نازنين من دسشويي دارم؛ميرم خونمون دسشويي؛مامانم منوبشوره‏!‏‏!‏\nنازنين:نه؛همينجابرودسشويي؛به مامانم ميگم بيادبوشورتت‏!‏‏!‏\nبازم نازنين (باداد‏)‏:مااامااان؛اگه دوستم اينجابره دسشويي؛ميري بوشوريش؟‏!‏‏@‏‏@‏\nمامانش:نه اصلا؛بهش بگو بره خونشون‏!‏\nنازنين:دوستم مامانم ميگه بروهمينجا دسشويي؛صداكن  ميام موشورمت‏!‏‏!‏‏@‏‏@‏\nمامانش:جاااان‏!‏‏!‏‏!اه اه‏!‏‏!‏‏!‏\nعجب بچه ي فجيعي‏!‏‏!‏",
    "شوهرم experia sp داره.امروز دستم بود باهاش اومدم4 جوک.خواستم برم دستشویی دلم نیومد گوشیو جا بذارم با خودم بردمش.یهو شوهرم با عجله اومد پایین داد زد:سارا.\nمن:چیه؟\nاون:کجا میری؟\nمن:دستشویی.\nاون:گوشیو با خودت نبری.میوفته تو دستشوویی.\nمن:این گوشی اصن تو اون لوله میره؟\nاون:اون نمنیره ولی تو با لگد میفرستی توش!!!!!!!!!\n\nدرسته جنسم خرابه ولی نه دیگه تا این حد.",
    "عاقا دیروز یه پسره خوش تیپ اومد مغازه ما جزه فتو کنه \nلامسب جزوه نبود که رنگین کمان بود ، ترو تمیز \nمنم که فکر کردم یارو عین خودمونه بهش گفتم عجب جزوه خوشکلیه \n> دیدم یارو هیچی نمیگه ، در همین  لهظه بود که  گرفتم که چی شده .............\nزرد ، قرمز ، نارنجی ، سبز ، آبی ........... رنگین کمان شدیم رفت\nحالا یارو خیلی اخمو جزوه رو گرفت و رفت\nخب دوران ما همیشه فقط دخترا جزوه خوب مینوشتن",
    "دبیرستان بودیم و یه نمه شیطون از روی همون یه نمه شیطنت یه روز اول زنگ تفریح شیر گاز اصلی مدرسه رو بستیم آخر زنگ تفریحم از روی عذاب وجدان دوباره بازش کردیم توی کلاس نشسته بودیم که یهو بووووووووووووم \nمعلم فیزیک سر کلاس : یا ابالفضل آمریکا بالاخره زد \nما توی راهرو داشتیم چهار چوب در کلاسو گاز میزدیم\nآبدارچی مدرسه بدبخت سماور توی دستش وسط راهرو پخش شده بود نفهمید از کجا خورده",
    "یه ابرگودزیلا خواهر خانومم پرورش داده نگو نپرس تیلویزیون خونه رو زده ترکوند متلاشی کرده میگه خواستم به این گرگ بد بخت کمک کنم تا این میگ میگ نفله  کثافت بوق بوق بوق شده رو بگیره آخرش دو نفری هم نتونستیم بگیریمش عجب بوقیه این میگ میگ \nکل خانواده : (0   0)\nمیگ میگ : )))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))\nگرگه : ((((((((((((((((",
    "عاغا همون کیک سه طبقه تو عروسی درسته تو حلقم اگه بخوام دروغ بگم\nتوی یه عروسی دعوت بودیم،عروس و داماد اومدن به مهمونا خوشامد بگن،به ما که رسیدن منم مثه خوشالا با یه ژستلبخند ژکوندی به جای تبریک بهشون گفتم :قبول باشه...\nینی اون لحظه دلم میخواست فیلمبردار بگه کات از اول میگیریم،ولی لامصب درک ندارن که...",
    "سوتی از این بدتر؟شب نامزدیم موقع خداحافظی همه همونا بهم میگفتن به پا هم پیر بشین خوشبخت بشین.منم حواسم نبود خاله م گفت خوشبخت بشین به خاله م گفتم شما هم خوشبخت بشین به پا هم پیر بشین!با دختردایییم زمین گاز میزدما.....",
    "چند وقته همش دنبال این بودم که کتاب یا داستان هایی در مورد احضار ارواح و جن ها بخونم!\nچند شبه دارم میخونم البته مثل چی پشیمونم!!!\nاعتراف میکنم دیشب اصلا تا صبح نخوابیدم ازبس از ترس و اضطراب حالم بهم میخورد!\nخدایا غلط کردم آخه منو چه به اونا!",
    "دیروز مدرسه نرفتم حالم خوب نبود و از قضا امتحان شیمی هم داشتیم که چقدر خونده بودم ولی نشد برم دیگه!\nحالا دوستان از ظهر تاحالا بجای اینکه حالمو بپرسن زنگ میزنن و اس میدن میگن خانوم گفت واست صفر رد میکنم!\nحالا اگه خبر خوبی بود به هیچ وجه مطلع نمیشدما!آخه اینام دوستن من دارم؟!",
    "ابتدايي بوديم معلم برادرش مريض بود برده بودتش شهرستان _ ي دو هفته اي مدرسه نيومد_بعداز2هفته كه اومده بود چون موها و ريشاشو كوتاه كرده بود(موهاش خيلي بلندبود)صورتش كوچيك شده بود _ما هم فك كرديم غلتك(قلتك_قلطك_غلطك)از رو صورتش رد شده صورتش له شده و كوچيك شده خخخخخخخ\nبه خدا ما اين امكانات دهه هشتادي هارو اون زمان نداشتيم وگرنه ضريب هوشيمون خوب بود\nآيا اميدي به من هست؟؟",
    "یاد بعضی سریالا به خیر. کی یادشه اون زمونه رو که به صورت جدی یه موضوع جالبو باور نکردنی رو بیان میکردی کلی جو سازی میکردی بعد آخرش مخاطبت میگف: چـــــــــــــــــی مـــــــــــــــــــــــی گـــــــــــــــــــــــــی؟ اون لحظه میخواستی بزنی بکشیش طرفو. عجب جمله ای بودا! در جواب هر چیزی میشد گفتش و در جوابش چیزی نمیشد گف.\nلایک: من گفتم: چـــــــــــــــــی مـــــــــــــــــــــــی گـــــــــــــــــــــــــی؟\nلایک: من شنیدم: چـــــــــــــــــی مـــــــــــــــــــــــی گـــــــــــــــــــــــــی؟\nلایک: هان؟",
    "عاقا از من به شما نصیحت تو 4جوک دروغ ننویسین چرا؟\nچون پسر خالم اینجا عضوه یه بار اول پستش نوشته بود دمپایی ابری خیس تو حلقم اگه دروغ بگم بعدشم گلی چرندیات نوشته بود همین امروز جلوی دستشویی محکم خورد زمین  و دمپایی ابری خیلی شیک و مجلسی رفته بود داخل فک اقا فک کنم 4جوکیا نفرینش کردن من برم براش یخ ببرم...",
    "عاقا (آقا.,آغا.عاغا) دیروز از سرکلاس اومدم بیرون دیدم دختره با یه ژست خاص : یه پاش رو پله بود دستش رو کمرش بود با یه دسته دیگشم داشت نوشابه میل میکرد دیدم خیلی باکلاس رفته تو حس !!!! رفتم جلو و یهو گفتم پــــــــــــــِِِِِخ... هیچی دیه نوشابه ریخت روش بعدشم بهم گف کثاافت و... منم ترکیده بودم از خنده  :)))))\nلایک =مرض داری دیگه\nلایک= خوشم اومد حقش بود\nلایک = بـــی مزه",
    "یادمه از مدرسه اومدم خونه همین که اومدم تو دیدم مهمون داریم داشتیم احوالپرسی میکردیم یهو پدرم از راه رسید و شپلق خوابوند زیر گوشم همینطور داشتم هاج و واج نگاه میکردم که مادرم اومد گفت این که نبود داداشش بود پدرم هم گفت چه فرقی میکنه این هم یکیه مثل اون...........",
    "ما یکی از این گودزیلا ها تو فامیلمون داریم پسر داییمه یه روز اینقدر حرصم داد که نگو منم رفتم تو اشپزخونه دستم را پر از فلفل سیاه کردم کردم اومدم یکم قلقلکش دادم تاخندید دستم راخالی کردم تو دهنش خلاصه خیلی موثر بود شما هم امتحان کنید.",
    "اغا یادمه یه روز تو شرکت همین طور داشتم با یکی از بچه ها اس بازی میکردم کلا بحثمون داغ شده بود یکی اون یکی من در این بین هم داشتم یه نامه خیلی مهم واسه یه شرکت بزرگ فاکس میکردم ....طبق روال شرکت که نامه ای فاکس میشه باید زنگ میزدم و تاییده میگرفتم اغا گوشی رو برداشتم ....سلام فلانی هستم از شرکت....واستون یه اس فرستادم میخواستم بدونم دریافت کردید ....منo_OدوستامO:-) اون ور خط;-) یعنی تا الانم سوژه ام ...",
    "یادش بخیر ما دهه شصتیا هم مشقتیای خودمونو داشتیم یادمه اون موقعه ها که دبیرستانی بودیم لوازم ارایشی کلا اوف و جیزو اخ بود یعنی با یه مشقتی تهیه میکردیم و جاسازی میکردیم که یه وقت مامانی ابجی .کسی نبینه  بعد هر چند ساعت به چند ساعت بر میداشتیم نگاشون میکردیم و خر کیف میشدیم ..اغا یادمه بعد تعطیل شدن دبیرستان دخترا یه رژ داشتن اونو پشت چششون میزدن رو لپشون میزدن به صورت کاملا نامحسوس رو لبشون میزدن که کسی شک نکنه تازه اگه جسورتر بودی که هیچ ریمل داشتی وگرنه با اب دهنت مژهاتم حالت میدادی ..اصن یه وضعی..تازه وای به روزی که مامانت میفهمید....",
    "دقت کردین همیشه تنبلابه همه چی میرسن ... دوره دبیرستان یکی بود که درس عربی رواز بیست نمره همیشه زیرپنج میشد سه ماه پیش دیدمش شده بود دبیر عربی...! کلی افسره شدم ...والا...دنیای مردگان",
    "به جان خودم اگه دروغ بگم.\nآقا من کلاس چهارم دبستان بودم ، تو راه برگشت از مدرسه یادم افتاد که چترمو جا گذاشتم ، برگشتم که بیارمش دیدم چند تا دانش آموز دارن ازحیاط میان بیرون بعد  بابای مدرسه هم داشت کلاسا رو تمیز میکرد ، منم زودی دوییدم طبقه بالا که از کلاسمون چترمو بردارم ، وقتی برگشتم دیدم بچه ها رفتن ، بابای مدرسه (اسمش آقای فریدونی بود)هم درو بسته ،داره میره خونش که اون گوشه حیاط بود،منم داد میزدم آقای فریدونیییییییییییییییییی ، آقای فریدونیییییییییییی ... (تا حالا اینجوری تو مدرسه داد نزده بودم)، انگار کر شده بود نمیشنید ، وااااای واااااای ،حسه خیلی بدی بود بچه ها ،مدرسه سوتو کور ، خیلی ترسناک بوداااا .\nخلاصه باید یه جوری خبرش میکردم که من اینجام ، اگه رفته بود باید شبو همونجا میموندم،دیدم هرچی داد میزنم ، میزنم تو در و پنجره فایده ندارم ،از شانس خوبم در اتاق مدیر باز بود ،رفتم که تو بلندگو بگم آقای فریدونی بیا درو باز کن ، دیدم بلد نیستم باهاش کار کنم،خخخخخخخخخخخخخ...\nبعد طی یک عملیات فیلسوفانه رفتم زنگ (تفریح)رو زدم ، دررررررررررررررررینگ ، دررررررررررررررینگ ... ،فریدونی بیچاره هنگ کرده بود عجیب ، فکر میکرد روح اومده تو مدرسه ، خلاصه با زن و بچش اومدن درو باز کردن گفتن:بچه تو اینجا چیکار میکنی آخه :گفتم بابا من که بهت گفتم میرم چترمو بردارم چرا درو بستی ؟! هیچی دیگه گفت زود برو خونتون شب شده، منم تا خونمون دنده 4 پایین نیومدم !!!",
    "اقا دوستم مریض شده بود\nمنم احساس کردم دارم مریض میشم\nبه دوستم میگم: منم دارم مثل تو میشم.\nبا یه حالت مظلومانه ای میگه :یعنی منگول؟؟؟؟؟؟\nاقا کاراز گار ردن واین حرفام گذشت!!!!",
    "فقط مي خوام بگم بدتر از اينكه درس ٤ واحدي رو با ٩/٧٥ بيفتي هم هست\n.\n.\n.\n.\n.\nو اونم اينه كه در طول يه ترم، درس ٣ واحدي سخت(كه پنجاه شصت نفر ثبت نامي داره)+ كلاس حل تمرينش+ يه واحد ازمايشگاه( كه نميشه به هيچ وجه غيبت كرد) رو تنها جنس مونث كلاس باشي!!!",
    "سه شنبه عصر روبروي در دانشگاه منتظر سرويس بوديم(الان فهميدين دانشجوي دانشگاه تهرانم؟!) تعدادمون هم زياد بود، هر ماشيني هم رد ميشد ي تيكه اي مينداخت كه يهو ي وانتي برگشت به دخترا گفت:همتون بپرين پشت سوارشين!!! \nمن كه سوژه فورجوكم جور شده:)))\n دانشجويان حاضر در صحنهO_o\nوانتي ^_*\n\n ",
    "آقا ما خیلی از نمراتمون مخصوصا عربی رو مدیون بعضی ها هستیم.کیا؟اونایی که گام گام)همون کتابی که جواب همه تمرینات همه کتابای درسی رو داره)میخریدن همه بچه های کلاس استفاده میکردن\nدمشون گرم",
    "آقا این دخترا گاهی یه چیزایی میگن با اینکه من دخترم توکار خلقت دخترا میمونم.\nمکالمه دو دختر در دانشگاه:\n+من خیلی شکلات دوست دارم\n-منم همینطور.مخصوصا شکلات تلخ از اون شیریناش\n+آره منم عاشق اون شکلات تلخ از اون شیرینام\nخدایا من چی بگم؟",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــــامـــــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nدرود به همه\nبا ماها (عاقا دیگه نمیگما از این ب بعد بدونید ماها دختر عموی منه)سر سفره جناق شکستیم و هر دو هم قبول کردیم هر شرطی واسه هم بزاریم قبول کنیم\nیه چن روزی از این ماجرا گذشت و من هروسیله ای بهش میدادم و اون هر جی بهم میداد میگفتیم :یادمه\n......تا رسید به امروز: نشستم دارم زبان میخونم(بعله من ی همچین آدمیم کلاس زبان میرم) دختر عموم اومد بالا سرم گفت داری چی میخونی؟\nمنم با ی همچین قیافه ای بهش گفتم:O_oدارم فیزیک کوانتوم میخونم خو معلوم نیس ؟دارم زبان میخونم دیگه عشقم*____*\nماها:00مسخره! خاستم کمکت کنم(آخه ماهای من دیپلم زبان داره)\nمنم یه نگاه عاقل اندر سفیه کردم به افق و دیدم اصلا حواسش نیست گفتم: اره ماها من اینجا رو مشکل دارم بگو ببینم چطوری میشه\nعاقا تا کتاب دادم بهش برگشت گفت یادمه منم ضایع شدم^_^ حالا اشکال داشتم بهش گفتم اونم اشکالمو رفع کرد کتابو داد بهم منم یادم رفت برگشت گف:یــــــــادم تــــــو را فـــــــرامــــــوش:00^____^\nهیچی دیگه حالا شرط گذاشته برم سر محل وایسم آهنگ آهویی دارم خوشگله رو بلند بخونم^_^",
    "یه بارم با دوستم رفته بودیم بیرونکثافت معلوم نبود با کدوم هویجی اس ام اس بازی میکرد سرش تو گوشی بود یهو گفت شارژژژژژژ شارژم تموم شد گفتم چه مرگته میریم میخریم حالا گف نه اضطراریهخلاصه وضعیت فرس ماژورو اینادویید رفت تو یه مغازه من بیرون وایسادم... مغازه دوتا در داشتو ویترین وسط بودرفت تو گفت ببخشید آقا شارژ ایرانسل دارید گفت نهبعد از در اومد بیرون بدون اینکه نیگا کنه رفت از در بعدی تو سلام کرد گفت آقا شارژ ایرانسل دارید هنوز یارو جواب نداده بود که این گفت شما چه قدر قیافتون آشناسسس تو مغازه بغلی نبودید؟منم که اصن داشتم کف خیابونو گاز میگرفتم دستشو گرفتم کشوندمش بیرون به مغازه دار گفتم شرمنده دوستم موجی مادرزادهیارو گف خواهش میکنم :|",
    "دوم دبیرستان نزدیکای تعطیلات نوروز بود زنگ عربی معلمه از اینکه اومده بودیم مدرسه شاکی بود.میخواست تلافی کنه ، گفت میخوام امتحان شفاهی بگیرم ماهم شاکی شدیم ولی راه نداشت،گفت:اونایی که کتاب نیاوردن بیان پایین)منم بودم( رفتیم هممون صفر شدیم .عاقا این لامصب تا جایی که جا خورد مارو زد .بعد گفت:حالا اونایی که کتاب اوردن بیان پایین اونام رفتن تا جایی که خورد اونارو هم زد)اخه همه صفر شدن(الانم که الانه نمیدونم چرا نگفت همه بیا پایین میخوام بزنمتون :|",
    "چند شب پیش با بچه ها داشتیم میرفتیم بیرون همسایمون رو دیدم با \nخانومش و بچه کوچیکش که تازه به دنیا اومده بود جلو ساختمون بودن\nسلام کردم میگم قدم نو رسیده مبارک ، مبارک باشه \nبنده خدا هول کرد یه دفعه گفت قابلی نداره (((:\nمیگم مبارک خودتون باشه لازمش دارین ((((:\nمامان بچه  0_o\nبچه  |: \nبابا بچه  \"-:",
    "امااااااااااان از سربازي\nحالا همه ي سربازي يه طرف اين جيم زدناش هم يه طرف هههههه\nعاغا شب بيست و يك رمضون بود مااااااااااا هم خيلي دعااااااا خون واسه همين سر شب از پادگان با چندتا از بجه ها جيم فنگ زديم و رفتيم مسجد محلمون....البته يه مقداريش تو مسجد بوديمااااااااااا...خخخخ\nعاغا چشمتون روز بد نبينه ساعت 4 صبح كه اومديم برگرديم پادگان خيالمون راحت بود كه ديگه كسي نفهميده....همين كه اومديم بريم تو دژباني ديديم يا خدااااااااااا به جا دژبان خود مسئول شب در رو واسمون بااااززززز كرد\nاون موقع من: s:\nlمسئول شب: :x\nپرسيد كجا بوديد اين موقع واسه چي جيم زديد؟؟ ما هم ديديم هيچي بهتر از راست ني اونم در محيطي مثل پااااادگااااان....گفتيم جناب رفته بوديم مسجد احيا.....حالا ديگه خودتون تصورش رو بكنيييد....جيم زديم كه بريم احياااااا خخخخخخخخخخخخخخ",
    "ديروز مهمون داشتيم ي خانومي اومدكه خواهرش تازه از حج اومده بود بعد موقع خدافظي خانومه به مامانم ميگه خدا حاج اقاتون رو بيامرزه\nمامانم نفهميد چي ميگه فكركرد در مورد خواهرش صحبت ميكنه گفت ايشالاه سال ديگه نوبت شماست",
    "سر صبحي  سوتي دادم خدا تا اخر شب رهم رحم كنه\nدختره داشت زبان عمومي مي خوند تو اتوبوس اومدم فيلسوف باري كنم و از پندها و اندرزهايم اورا مستفيد كنم بعد از ساعتي وراجي پرسيدم حالا اين زبان عمومي چه رشته اي هست؟\nخدارو شكر اتوبوس ايستاد و تونستم محل حادثه رو ترك كنم",
    "من امروز که میشه شنبه  92/8/4  زنگ اول فیزیک داشتیم.(البته از خودم تعریف نباشه.چشم حسود کور چهارم ریاضی هستم و معدل 10)\nبچه های کلاسمون خیلی سروصدا میکردند. بعد معلم گفت مگه اینجا حموم زنونه است. بعد منم گفتم آقا مگه شما رفتید حموم زنونه؟؟؟؟؟؟!!!!!!\nهمه بچه ها زدند زیر خنده و بعدش معلم مرا با کلیه انرژی درونی که داشت به بیرون کلاس هدایت کرد و بعدش هم مدیر منو فرستاد و گفت فردا با والدین بیا مدرسه و .........\nالانم که تو 4جوکم و همه چی آرومه و من چقدر خوشحالم\n:D",
    "بچه که بودم خواب میدیدم راننده کامیونم و گاز میدادم و فرمون میچرخوندم، یهو جیش میگرفت منو، میزدم بغل کارمو راحت انجام میدادم...\nصبح هم پا میشدم میدیدم بعععله، تو جام جیش کرده بودم شب قبل!!\nرفتار والدین رو هم خودتون تصور کنید :(((",
    "جوراب سولاخ هاشم بیک زاده تو حلق رونالدو اگه دروغ بگم\nیه شب از شهرستان دیر وقت اومدم خونه\nکلید نداشتم\nاینم بگم روز قبلش با بابام حرفم شده بود. همیشه هم عابر بانک مامان و داداشم دستمه چون کارت ندارم...\nخلاصه\nاز رو دیوار رفتم بالا ماشین گشت اومد\nبابامم تا دید سروصدا میاد داد زد آی دزد\nبگیرینش...\nگفتم بابا\nزد پس کلم\nگفت بچه من دزد نیست ، بگردینش ببینین چیزی ندزدیده\nبعد دست کرد تو جیبام عابر بانکا رو در اورد و...\nباقیشو خودتون تصور کنید...\nهیچی دیگه آبرومو برد تو محل...\n3 ساعت طول کشید تا باور کردن دزد نیستم",
    "با هزار بدبختی خوابم برده...\nساعت 2 نصفه شب دوستم اس ام اس داده منو از خواب بیدار کرده توش نوشته:\nشبت لیمویی\nمنم عصبانی شدم جواب دادم:\nشب توهم سیرابی عزیزم...بگیر بگپ نصفه شبی جو گیر شدی...\nیه هفتس جواب اس ام اسامو نمیده...\nبه نظر شما من در اون برهه ی زمانی خاص سیاست غلطی رو اتخاذ کردم عایا؟؟؟:|",
    "از بس تو خوابگاه املت خوردیم،رفتم ازمایش خون دادم\nدکتره میگه 80درصد خونت رب گوجه س.\n.\n.\n.\nبه سلامتی همه خوابگاهیا\n:))))))",
    "اغا تابستون 3سال پیش ما با دوستامون دسته جمعی رفته بودیم زیارت(7نفربودیم)\nما از حرم که اومدیم بیرون تشنمون بود کسیم پول با خودش نداشت فقط یه نفر پول داشت اونم به اندازه یه اب میوه\nرفتیم دم تریا گفتیم اغا لطف کن یه اب میوه بده با 7تا نی!!!؟\nیارو که پکیده بود هیچ مردم همچین که مارو میدیدن انگار فیلم طنز تماشا میکردن.\nاصن یه وضی بود",
    "اقا یکبار یکی از مخاطبای خاصم برا روز زن (من هنوز دختر مامانمم!) دعوتم کرد کافی شاپ. گفت کجا بریم؟منم یک جای خفن اسم بردم اونم تو رو دروایستی گفت بریم! هیچی دیگه بنده خدا اعتراف کرد تاحالا بعد 24 سال سن کافی شاپ نخورده!بعد توجیه اش کردم که خوردنی نیست لحظه دردناکش اونوقتی بود که من گفتم هات چاکلت میخوام اونم گفت همون که خانوم سفارش دادن بعد فهمیدیم به شکلات حساسیت داره!واصلا نمیدونست چی هست(هر دو رو خودم خوردم!)؟!اخرشم که خواستیم بریم برگشت گفت پول داری همرات؟!!!!!\nمن O!o :چی؟! برا چی؟!\nگفت اخه نمیدونم چقدر میشه عابربانکمم نیاوردم!\nهیچی دیگه نقشه کشیدیم با اقای صندلی پشتی رفیق شدیم دم رفتن گفتیم اون اقا حساب میکنن بعد صداش زدیم بنده خدا هم از همه جا بی خبر برگشت دست تکون داد یارو فکر کرد با همیم!ماهم از محوطه جرم فاصله گرفتیم شدید!!!!\nحروم خور دزد هم خودتونید!!!عمه هم ندارم بابا هم ندارم از زیر بوته به عمل اومدم اصلا... مخاطبمم همین طور.. :-)",
    "یه رفیق دارم یعنی تندیس گاف دادنه،چن وخ پیش تو یه مهمونی میخواس بگه هستهء زردآلو، گفت زرده هستالو...هیچی دیگه من وبقیهء مهمونا به اتفاق موکت رو گاز میزدیم!\nدوستان پست اولمه التماس دعا و لایک.",
    "K  :  E  @@@@@\nامرو  تو  خونه  نشسته  بودیم  گفتم: مامان جان  الهی  قربون  بابای  کچلت برم غذا  چی  داریم ^_^\nمامان : درد و بلای  بابای  خوشتیپم بزه  تو  سرت مرغ  شکم پر درست  کردم \nمن : ای جان ن ن ن قربون بابای کچلت  برم م م م \nیه  دفعه  از  آشپز  خونه   اومد  گف : عاغا یه  مانتو  دیدم  اینقدر  خوجگله\nبابام : خرررر، پفففف خرررر ، پفففف\nمن:مامان  به  جان  خودم  بیداره ^_^\nیه  دفعه بابام  با  کف  پا  زد  تو  گوشم ، دی ،  دیدی  مامان  بیداره \nبابام : گوساله  من  خوابم  خررر پففف خر پففف\nکامیار : مامان  من  تمرین  کشتی  دارم  باید  برم خدافظ \nمن : دی : مامان  دروغ  میگه  امرو  سالن  بستس ^_^\nمامی مهربون  نگام  کرد ^_~ من : مامان  بگو  که  اون  چیزی  که  من  بهش  فکر  میکنم  اشتباهی بیش نیست\nمامان : کامران پسرم تو  هیچ  وقت  اشتباه  نمیکنی ^_^\nمن :مامان ^_^ قربونش  برم  پول  مانتورو  ازم  کشید  ولی  خخخخ   کامیار  و  بابام  دارن  نون و ماست  میخورن من و مامان و کیما مرغ شکم  پر",
    "K : E  @@@@@\nچهار  شنبه  با  خانم  محمدی   استاد  فیزیک کلاس  داشتیم  به  الهام  گفتم : باهام بیا  بریم  سر  کلاس   که  خانم  محمدی  گف  اگر  ثابت  کنم  نامزد دارم  بهم  ده  رو  صد در صد میده\nالهام : کامی جونم  پنجاه  تومن  میشه  ^_^\nجاااان  @@  پونصد  هزار  ریال ؟؟؟\nالهام : بعلههههه  ، ده  نمره  فیزیکه  الکی  که  نیست ^_^\nمن : هی داد  بیداد  باشدددد\nرفتیم  سر  کلاس  ، بعد  از  کلاس  رفتیم  پیش  خانم  محمدی\nمن : خانم  محمدی  اینم  نومزدم  الهام  خانم  ~_^\nاستاد :  وای  الهام  خانم  تو  چقدر  خوشگلی  ،تو  چرا  قبول  کردی  زن  کامران  بشی  ^_^\nالهام : استاد گولم  زد ^_^ اینقدر التماس  کرد ، اینقدر  گف  خودمو میکشم  منم دلم  براش سوخت  ،خخخخ\nاستاد :هار هار هار  کامران  چطور دلت  اومد  گول این عروسک  خوشگل  بزنی؟؟\nمن : (تو دلم  الهام  نشونت  میدم )، استاد حقیقت خوشگل بود مذهبی بود ، مهربون بود مجبور شدم  مخشو  بزنم\nاستاد : الهام  یه ذره اذیتت کرد بهم  بگو  تا  مشروطش کنم ^_^\nالهام : باشددد \nاستاد : خب  بچه ها من کلاس  دارم  باید  برم  کامران  الهام خوشگله هم شکایتت رو  نکنه  ده نمره  رو  داری خدافظ\nمن : الهام خانم  من  گولت  زدم  دلت برام  سوخت ؟؟؟  \nالهام : ای داد  فراررر ،استااااد  استاد نجاتم  بده ه ه ه\nالهام  میکشمت ت ت ت",
    "امروز تو کلاس نشسته بودیم یهو چراغا خاموش شد!‏\nمعلم میگه : برق رفت؟\nهمکلاسیمم نه گذاشت نه برداشت گفت نه اقا بخاری روشنه؟!؟\nمن:DD\nاداره گازo-O\nمعلم#_#\nو بازم من:DDDDDDDDDDDDDD",
    "قنداق سفيدنوزادي آجيم تو حلقم اگه دروغ بگم‏!‏\nهشت ساله بودم كه آبجيم به دنيااومد؛اين آبجي ما ازنوزاديش هروقت كه خواب بود؛بيدارميشدمي ديدمامان كنارش نيست؛به فجيع ترين شكل گريه ميكردوجيغ ميزد‏!\nيه بارصبح بعدازاينكه داداشام رفتن مدرسه؛مامانم رفته بودحياط؛منم خواب عميق؛اين آبجي بيدارشد وجيغ وگريه‏!ازخواب پريدم؛ نيدونستم چجوري ساکتش كنم؛باهمون پتوهاي دورش بلندش كردم رفتم نزديك سفره ي صبحانه رسيدم؛كه ييهوديدم چقدبچه سبك شد؛نگاكردم ديدم آبجي توپتو نيست‏!‏افتاده بود وسط سفره خخخخ\nخودش يه لحظه خف كرده بودبچه‏!تامامان اومدوازتوسفره جمعش كرد‏!خخخخ\nالان فكر ميكنين مامان دعوام كرد؛نخيرم ؛تازه خنده شم گرفته بود‏!‏\nدست وپاچلفتيم خودتونيد‏!‏\nوالا با اين پتو هاشون‏!‏",
    "شماها که میگید گودزیلا دارید هنوز گودزیلا ندیدید خواهر خانومم یه تیرانوزوروس پرورش داده در حد دوران پارینه سنگی دیروز زنگ زده به خانومم میگه به شوهر خاله سید بگو عیدی منو بزاره کنار یعنی کم باشه میام اونجا شکمشو مثل شکم ماهی سفره میکنم همینا اومدن که نسل دایناسورها منقرض شده من هیچی واسه گفتن ندارم........",
    "(اول از همه سلامتي همه سربازا بزن دست قشنگه رو)\n عاغا يه شب تو پادگان بوديم دوست ما سر پستش بود دژباني\nچندتا بچه ها واسش يه نقشه ريختيم خدا مارو ببخشه\nبا گوشي موبايل بچه ها زنگ دژباني زديم دوستم گوشي برداشت يكي از بچه ها صداشو عوض كرد و خودشو جاي مسئول شب جا زد به دوستم گفت به نشونه اينكه بدونم خوابي يا بيدار زود برو همه ي چراغاي دژباني رو سه بار خاموش روشن كن..... عاغا دوست ما هم ساااااادهههههه بيچاره نميدونيد با چه سرعتي هي چراغا رو خاموش ميكرد ....روشن ميكرد..... خاموش ميكرد.... روشن ميكرد....ما هم كه داشتيم از دور ميديدم زمين پادگان رو  ميجوييديم ....روده بزرگه تو حلقمون اومده بود.....خخخخخ اما مگه ول كنش بود.دوباره به اين بدبخت گفت پاشو بيا از دژباني بيرون پشت ماشينا رو چك كن ببين كسي نباشه اونجاااا..... آآآخ نميدونيد چه حالي داشتيم ....افتاده بوديم رو زمين از خندههه\nخدايا ببخش..خخخخخ",
    "شمال بوديم.،شب بود...رفته بوديم لب دريا ساعت نزديكاى يك بامداد(!)خواستيم برگرديم كه مامان خانم گلم نشست پشت فرمون...تقريبا جاده خلوت بود و مام داشتيم مى رفتيم كه مامى جون شرو ع كرد به گفتن كه يادش بخير!!جوون تر كه بودم،تو. جاده با 110 تا سرعت مى رفتم!!مام هيچى نگفتيم...يكم جلوتر ماميم طى يك حركت خودجوش گفت :مى گم با40 تا سرعت كه مى رم اينقده تند به نظر مى آد ،با 100 تا برم ديگه واويلاس...اينجا بود كه من سرمو عين غاز بلند كردم...\nهعى !!ما همگى اون شب با چشماى خودمون شاهد جوييده شدن صندلى ها بوديم...بعله !!به  كيلومتر شمار نگاه كرده بود مامان گلم...سرعتش بالاى 120 بود!!!\nمن ديگه حرفى ندارم...و من الله توفيق!!!",
    "عاغا یه روز دایی ما چشماشو عمل کرده بود بهتر ببینه رفته بودیم عیادتش دخترخاله ما که دور از حضور یکم خنگه برگشته یواشکی به زنداییم چی بگه خوبه؟میگه زندایی،می بینه؟\nهمه داشتن زمینو گاز میزدن\nپست اولمه بلایکین مشتری شیم خخخخ",
    "بچه ها ... این خاطره ای که میخام بگم, مال دوران سوم دبیرستان منه ...\nما اون موقع یه معلم فیزیک داشتیم که خیلی منو دوست داشت (فکرای بد نکنین ... !!!  من دختر هستم و معلمم هم زن بود) ...\nالبته دلیل دوست داشتنش بیشتر این بود که من درسم خوب بود و همیشه توی کلاس فعالیت داشتم و نمره م خوب میشد و بچه + بودم و این چیزا ...\nحالا این کوچه ی مدرسه ی ما هم خیلی باریک بود ... جوری کمتر از 10 نفر آدم میتونستن همزمان از کوچه رد بشن ...\nمن هم یه بار بعد از تعطیل شدن, داشتم با دوستام از کوچه رد میشدم ...\nو در همین حین داشتم یه آهنگ شیش و هشتی هم میخوندم (بدلیل ترس از تایید نشدن پست, نام آهنگ گفته نمیشود !!!!) ... حالا من داشتو آروم میخوندما ... یه دفعه دیدم یه دستی خورد روی شونه م ...\nبرگشتم دیدم همون معلمه هست .... یه لبخند داشت میزد و میگفت برو کنار میخام رد شم ...\nآقا من از خجالت داشتم آب میشدم ...\nالبته دوستام هم نامردی کردن و بلند بلند توی کوچه گفتن : وای وای وای ... باران ؟ این چه کاری بود کردی؟؟؟؟ !!!\nمن هم که تا میومدم جواب بدم, معلمه رفته بود ...!!!!\nولی خدا رحم کرد به من ... :)\nخدا رو شکر معلکمه بعد از اون قضیه به روم نیاورد ... وگرنه حاضر بودم ترک تحصیل کنم ولی اون نگاهشو تحمل نکنم ... !!!\nو اینگونه شد که من دیگه توی کوچه, سرمو مینداختم پایین و میرفتم و میومدم ...\n:))\nشما از این کارا نکنینا ....",
    "چند روز پیش سر کلاس زیست بودیم گویا جلسه قبل سوال داده بود داشتیم حل میکردیم,بغل دستیه منم جلسه قبل نبودبرگه نداشت,دبیر زیستمونم ماشاللا کلا اعصاب نداره زد رو میزش داد زد گفت:پس برگه ت کووو؟؟؟؟؟ دوستمم هول شد گفت خانوم ببخشید ما جلسه بعد غایب بودیم ^_^",
    "نصف شب با ی صدای خوفناک ریزی بیدار شدم میبینم بابامه داره بخاریو خاموش میکنه،الکی هی پتو رو دور خودم پیچیدم فک کنه سردمه روشنش کنه دیدم هی داره لبخند میزنه میگم بابا تو که میبینی دارم مث گربه بارون خورده به خودم میلرزم خو روشنش کن دیه!!‏\nاومده میگه پارسالتو یادت رفته کف جوب میخوابیدیا!!‏...",
    "هفته پیش رفتم خانه خواهرم ظهر دخترش از مدرسه آمده (تازه رفته کلاس اول ) از همون سر پله ها شروع کرده خواندن که\nوا ویلا بر من \nکشتی منو هر دم\nریاضی پیرم کرد\nعلوم اسیرم کرد\n....\nهنوز یکماه نگذشته از شروع مدرسه چطور درسها بهش فشار آورده !!!!!!",
    "چند هفته پیش یه فکری به ذهنم رسید خودم خیلی باش حال کردم\nبرنامه ای رو که اجرا کردم این بود.\nاول یک برنامه تغییر صدا دانلود کردم که صدامو تغییر بدم و باهاش صدا مجری رادیو در بیارم . خلاصه سوالارو با صدای اوون یارو پرسیدم بعد خودم جواب سوالاشو با صدای خودم دادم\nسوالا هم در مورد این بود که مثلا من یه اختراع مهم کردم...\nخلاصه این فایل آماده شد و ریختم رو گوشیم\nرفتم پیش خانواده گفتم رادیو ساعت باهام مصاحبه کردن قراره ساعت 3/5 پخش بشه\nبابام هنگ کرد و می پرسید برا چی آخه؟\nگفتم حالا می بینید دیگه\nساعت 3/5 شد با FM transmitter اجراش کردم\nرادیو آوردم و گذاشتم رو اون موج\nآقا بابام بنده خدا بدجور شوکه شد\nآخرش اشک شوق می ریخت می گفت بابا فرمول این چیزیو که ساختی به کسی نگیا \nحالا من موندم چه حاکی به سرم کنم مامانم تو کل فامیل جار زده .\nمن رفتم تو افق محو شم .",
    "ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰ:\nﻗﺒﻮﻝ ﮐﻨﯿﺪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻟﺬﺕ ﺑﺨﺶ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺳﺮ ﮐﻼ‌ﺱ ﺣﺮﻓﺎﺗﻮﻧﻮ ﻭﺍﺳﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﺳﺘﯿﺘﻮﻥ ﺭﻭ ﮐﺎﻏﺬ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ ﻭ ﺭﺩ ﻭ ﺑﺪﻝ ﮐﻨﯿﺪ...\nﺧﺪﺍ ﻧﮑﻨﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﮕﻪ ﺍﻭﻥ ﮐﺎﻏﺬ ﭼﯿﻪ؟ ﺑﺮﺳﻮﻧﯿﺪﺵ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ.\nﺩﻧﯿﺎ ﺟﻠﻮﺕ ﺗﺎﺭ ﻣﯿﺸﻪ، ﮐﻪ ﺩﺭﯼ ﻭﺭﯼ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺘﯿﻨﻮ ﭼﺠﻮﺭ ﺟﻤﻊ ﮐﻨﯿﺪ...",
    "توی خونه ما سرماخوردگی نه بوجود میاد نه از بین میره فقط از شخصی به شخص دیگر انتقال پیدامیکنه.والا\nاینجورییه زنجیرش مثه زنجیره غذای:پدر»من»برادر»مادر»اونیکی برادر» همینطور میچرخه اون وسطا توی دانشگاه ومدرسه و سرکار هم انتقال میدن مثه  گزنجیره های هرمی والا",
    "عاغا ما 3تا مرغ فلک زده تو باغچمون داریم بیچاره ها از دسته این گودزیلاهای دهه80یمون آسایش ازشون سلب شده!\nامروز گودزیلای پسرمون رفته یواشکی از پشت یکیشو پخخخخخخخخخ کرده اون بدبختم درجا تخــــم گذاشتــــــــتهO_O\nفقت خاثتم بگم من بااینکه الان به این ثن رصیدم هنوظم اذ جوجخ رنگی میطرثم خدافس شوماO_O",
    "بچه ها هیچی بدتر از این نیست که قوم و خویش یه سوتی ، یه اسکل بازی ، یه چیزی از بچگیات داشته باشن، یعنی تو مهمونی ولت نمیکننا تا اشک تو چشات جمع نشه بیخیالت نمیشن ، هر دیقه هم میپرسن یادته ؟ یادته ؟\nآقا نمیدونم 2 سالم بوده 3 سالم بوده کی بوده نمیدونم فقط میدونم با تسبیح محکم زدم تو صورت بزرگ خاندان که کسی جرعت نداشته بهش بگه بالای چشت ابروئه !\nشانس اوردم الان زندمااااااااااااااااااا !",
    "دیروز به بابام گفتم پول به ریز به حسابم بهد از نیم ساعت اس ام اس داده فقط نوشته بود 35 زنگ زدم به بابام میگم یعنی چی : میگه تو نمی فهمی یعنی 35 هزاز تومن ریختم به حسابت :D",
    "اینم شانسه ما داریم‏‏!‏\nبادخترعموم تو یک مسابقه پرسش وپاسخ شرکت کردیم,5تابرگه سوال بود.شانسی نفری یه برگه برداشتیم.حالاسوالای سارا دخترعموم رو داشته باشید:\n1.کاشف قاره ی امریکا‏?جواب‏=‏‏>کریستف کلمب\n2.غده ای درگردن‏?‏‏=‏‏>تیروئید\n3.کباب کچل‏?‏‏=‏‏>‏ تاس کباب‏!‏\nحالاسوالای من:\n1.بنیانگذارشرکت مدی کامپیوتری‏=‏‏>‏‏(که جوابش میشه استیوجابز‏!‏‏)‏\n2.کاشف مایع ضدعفونی‏?‏‏=‏‏>جوزف لیستر‏(که بازم بلدنبودم‏)‏\n3.از اعضای دستگاه عصبنسو بدن‏?‏‏=‏‏>بصلال نخاع‏(فقط همینو بلدبودم که اونم قبلأ تویه مجله خونده بودم‏!‏‏)‏\nعاخه شانسه دارم‏?‏‏!‏",
    "يك بار به اصرار پسرعموم رفتم روستا خونشون_بعد پسرعموم گفت بريم توزمين هاي كشاورزيمون علف براي گاو و گوسفندا بچينيم(ببريم _درو كنيم) بعد با يك اقدام شگفت انگيزانه_رفت 2تا خر آورد منم از خوشحالي داشتم ذوق مرگ ميشدم(ولي خداييش خيلي ميچسبه خرسواري جاتون خالي)بعد رفتيم علف بريديم و علف هارو روي خر ها كرديم_بعد سوار شديم داشتيم ميومديم به سمت خونه كه يهو چشتون روزخراب نبينه خره گردنشو تا  ته آورد پايين و من هم چون قوانین خرسواري رو بلد نبودم زارررررررت از رو گردنش افتادم پايين و علف ها هم افتادن روم_بعد چندثانيه سكوت همه جا رو فراگرفته بود حتي پرنده ها تو آسمون خشكشون زده بود بعد يهو كشاورزهايي كه روي زمين هاي كشاورزي بودن از شدت خنده داشتن گندم هارو بادندون درو ميكردن حتي درختارو هم قطع كردن",
    "دوستم سر کلاس خوابش برد.\nبچه هام همش سر و صدا می کردن.\nاستاد گفت:\nبچه ها چرا مراعات دوستتونو نمی کنید داره استراحت می کنه!\nچنان با آرنج زدم به دوستم که پاشد سرجاش گفت استاد سؤالتون چی بود؟؟؟؟\nهمه بچه ها در حال گاز زدن صندلیا!!!!!",
    "بچه ها يادتونه قبلا يه يه برنامه ميزاشت بعد اين شعره رو ميخوند ...\nبا ريتم بخونين ...^_^\nگل گفتي اي گل گفتي (دي دي دين ) \nمثل يه بلبل گفتي (دي دي دين )\nجواب عالي دادي \nغنچه بودي شكفتي\n \nيادش بخير چه سرگرمي هايي داشتيم ....^_^\n \nكجا كجا لايك ندادي كه ......!!!؟!؟!؟؟؟!!!!!؟؟؟؟؟؟!",
    "اغا شب عروسی برادرم یه گوسفند گرفته بودیم که جلو ماشین عروس قربونی کنیم همین که میخواستن بیان ما گوسفنرو اوردم بیرون(دست پسز عموم بود)یه لحظه حواسش پرت شد گوسفنده فرار کرد >>اغا مارو میگی 20نفری تو محل دنبالش بودیم هر کی ما رو میدید از خنده منفجر میشد \n\nتا بالاخره بعد نیم ساعت تعقیب و گریز متهم فراری و گرفتیم اوردیمش\n\nاصن یه وضی بود",
    "آقادوران دبیرستان توخوابگاه سیم کشی میکردیم تو کمدمون و از اونجا گوشیمون رو شارژمیکردیم یه سرپرستی داشتیم اسمش اسفندیاربود فامیلیش بمونه آقا از تو لامپ سیم برده بودیم تو کمد واین سرپرست خوش فکرما دید به دوستم علی اصغر گفت برو چهارپایه روبیارمیخوام بازکنم قالب لامپو علی اضغر رفت چهارپایه رو آوردوسرپرسته رفت روچهار پایه داشت بازمیکرد لامپو یدفه دوستم بلند یه جیغی زد سرپرسته جفت کرد ازبالای چهارپایه سقوط کرداو افتاد پایین و افتاد دنبال علی اصغر نبودید بخندید قیافه سرپرسته شد بود قرمز در حد لبو",
    "آقا دوسال پیش باپسرعموم رفتیم فوتبال شهرستان اسم پسرعموم بابکه موقع برگشتن کلا پانصد(پونصد)تومن بیشتر تداشتیم گفتیم همون رو بدیم یه هندونه بخوریم به فروشنده گفتیم آقا پونصد تومنو هندونه بده یه هندونه داد خیلی کوچیک بود گفتیم این که خیلی کوچیکه کجای مارو میزنه آخه گفت شما اینو خوردیدمن یه هندونه دیگه بزرگ میدمتون مرده رفت تو ماشین آچار بیاره برگشت دیدعین لاشخورا خوردیمش فقط پوستش مونده چشاش 4تا شد گفت یاخدا اینا کین دیگه گفتیم تو سرقولتی یکی قراربود بدی آقا یه هندونه دیگه داد اونم فک کنم  یک دقیقه طول نکشید لومبوندیمش بله یه همچین لاشخوری هستیم من وبابی",
    "پیشنهاد میکنم به بچه هاتون یاد بدین اول مدرسشون جلو معلما دست تو دماغشون نکنن\nمن روز اول مدرسه دستم تو دماغم بود یکی از معلما بهم تذکر داد\nچشمتون روز بد نبینه موقع کلاس بندی افتادم تو کلاسش\nو این اتفاق تا پنج سال دبستانم ادامه پیدا کرد و پنج سال شاگردش بودم\nخدا رو شکر رفتم راهنمایی این کابوس تموم شد",
    "روز دوم مهر بود زنگ تفریح رفتم پیش یکی از خرخونای کلاس نشستم ببینم مظنه بازار چنده؟^_^همیجو داشتن میحرفیدن بحث اینترنت و وایرلس و اینا پیش اومد.یهو ورداشت گف: اصن هرچی مودم بزرگتر باشه میشه میشه بیشتر دان کرد.o_Oبعد سرشو چرخوند سمت من گفت: مگه نه؟ من اصلا وحشت کردم با سر گفتم نه ترک کردم اون مکان نفرین شدرو.ینی دریچه وسیعی به سمت علوم فناوری این برا من وا کرد.\nهییییس هیچی نگین.فقط دو دقه خفه خون |:",
    "یادمه دبستان که بودم یه بار مامانم کچلم کرد سرکلاس معلم میگفت کی میاد واسه ازمایش علوم همه دستاشون بالا که خانم ما خانم ما بجز من معلم هم که الا و بلا تو باید بیای اغا چشتون روز بد نبینه تا ما رفتیم سریع مقنعه ام در اورد چشمام رو بست همه کلاس مث بمب ترکیدن از خنده..\nهمه شانس دارن ما هم شانس داریم وااالااا",
    "عاقا یه روز ما زبان داشتیم و دبیر طبق معمول میخواست درس بپرسه.این دوسته منم سریع نشست معنی همرو زیرش نوشت\nشانسش زد و اینو صدا زد\nرفت و همرو خیلی اروم اروم معنی کرد ک مشخص نباشه نوشته\nبعد یهو رسید ب ی جمله ک معنیش پدر کُشتی ایران بود!!\nاینم خوندش پدر کِشتی ایران\nدبیرم با خنده گفت :لاقل معنی مینویسی َ  ِ ُ بذار تابلو نکنی!\nهیچی دیگه دبیر تا یه ماه وقتی اینو میدید میخندید!!\nسه نقطه دی:))))))",
    "ترم 1 دانشگاه بودم هیچ کسیم نمی شناختم شانسه گنده ما اون روز دل پیچه شدید گرفته بودم . ازون وقتا بود که با یه کوچولو راحت شدن معدم اروم میشد خلاصه رفتم تو یه کلاس دیدم هیچ کسی نیست رقتم تو کلاس شروع کردم خودمو راحت کردن تق توق یهو دیدم یه دختره از پشت میز استاد بلند شد با تعجب منو نگاه می کرد گوله فرار کردم 1 هفته دانشگاه نرفتم هیچی رفتم ارایشگاه کچلم کردم که منو نشناسه",
    "دختره هم دانشگاهیم اشتباه یه اس فرستاد به من .منم دوباره فرستادم واسه خودش خوب ک فهمید چه گندی زده اس داد ببخشید بخدا میخواستم واسه نامزدم بفرستم.منم که پرو گیر دادم اگه راست میگی بگو نامزدت بیاد دانشگاه ببینیمش اونم گفت باشه.\nنمیدونم چرا الان 2ترمه دیگه نمیاد دانشگاه",
    "دوم دبیرستان نزدیکای تعطیلات نوروز بود زنگ عربی معلمه از اینکه اومده بودیم مدرسه شاکی بود.\nمیخواست تلافی کنه ، گفت میخوام امتحان شفاهی بگیرم ماهم شاکی شدیم ولی راه نداشت،\nگفت:اونایی که کتاب نیاوردن بیان پایین(منم بودم) رفتیم هممون صفر شدیم .\nعاقا این لامصب تا جایی که جا خورد مارو زد .\nبعد گفت:حالا اونایی که کتاب اوردن بیان پایین اونام رفتن تا جایی که خورد اونارو هم زد(اخه همه صفر شدن)\nالانم که الانه نمیدونم چرا نگفت همه بیا پایین میخوام بزنمتون :|",
    "آقـا مـحرم پارسال بود\nوسط سینه زنی یدفه مداحه گفت:بوی کـربلا میاد!\n\"شفــا\" داری \"مریض\" میخوای بگو یا حسین!!!!\nمـلت عربده میزدن:یـــا حــــســین!!!!\nآقــا مـن دستمو گاز گرفته بودم صدا خنده م نیاد :)))\nمـوقـع شـآم بـود جـلو در بـودم گـفتم فازه عزاداری پریده یه چی بگم بچه ها شـاد شن\nرفـتم جلو در ورودی صدامو صاف کردم گفتم:\nبـرادرایی که با دمپایی اومدن با کتونی برنگردن صــلوااااتِ مـحمدی پسند برفســت :)))\nملت کف و خون قاطی کرده بودن انقد خندیدن!\nمیترسم امسال برم اون هیئت اعدامم کنن :))",
    "فسقلی بودم با دختر خالم و دختر داییم،که 7 8 سال از من بزرگتر بودن میرفتیم خونه مامان بزرگم.منو بیرون نمیبردن.اذیتم میکردن و از این کارا ...\nیه بار منم تو ریملشون فلفل ریختم.کارشون به دکتر رسید.تا 12 سال این راز محفوظ بود و همش به ریمل فروش فحش میدادن. :D\nمحمد ِ انتقام جو ^__^",
    "رفیقم سیم کارت رایتل داره\nدیروز داشت جلو من با مادربزرگش ویدئو تالک میزد!\nبـعد مادر بزرگ مرحوم منم تلفن زنگ میخورد میرفت درو وا میکرد :/",
    "آيا ازتنهايي خسته شدي؟\nآيا از يكنواختي زندگي رنج ميبري؟\nآيا ميخواهي تنوع داشته باشي؟\nآيااز درس خواندن بدت مي آيد؟\nآيا ميخواهي خودكشي كني؟\nآيا افسرده شده اي؟\nمابه شما خر سواري را پيشنهاد ميكنيم\n(گفت وگوي پسر عموم كه تو روستا زندگي ميكنه بامن)\nپسر عموي خرسواره ماداريم",
    "فک کنـم دوم راهنـمایی بـودیم،یه معلم ریاضـی داشتیم سـید بـود،روز عـید اومـد تو کـلاس\nگـفت بچه ها من تو هر کلاس به قید قرعه به یه نفـر یه اسکناس پونصدی عیدی میدم!\nخدا شاهده بچه ها داشتن خودزنی میکردن که توروخـدا به مام بـده\nعـاقا قـرعه کشی کرد از شانس شماره دفتری من دراومد :))\nهمه بچه ها دپرس شده بودن که عیدی نگرفتن\nمـنم داشتم میرفتم خونه،دیدم تو تاکسی پول خورد ندارم دادمش به راننده\nخیلیــَم ریلکس :))",
    "يه دفه تو بانك برنده شدم\nاز بانك زنگ زدن خونمون گفتن خانوم فلاني؟ گفتم خودمم امرتون؟ گف كه تبريك ميگم شما تو قرعه كشي برنده شديد! اصن اشك تو چشام حلقه زده بودو زبونم از خوشحالي بند اومده بود. گفتم چي؟ گفت ٥ هزارتومن پول! بيايد امضا كنيد تا بره تو حسابتون! من اون لحظه تمام باورام فرو ريخت. گفتم مرسي نميخواد من فقط ده تومن كرايه تاكسي بايد بدم تا اونجا بيام!\nشانس مارو باش . \nوالا! با اين جوايز نفيسشون",
    "K  :  E  @@@@@\nدیروز  صبح  ساعت  هشت  تا  ده فیزیک  داشتم  ساعت  هشت و  نیم  سر  کلاس  بودم  که  اوستا  زنگ  زد  ، گفتم  استاد  برم بیرون ^_^\nاستادم  که  خانم  محمدی باهام  خیلی  پایه  بود  گف  نه  ^_^\nمنم  پررو  گوشی  رو  برداشتم  گفتم الو  سلام  مهندس  ^_~\nاوستا : مهندس  کیه  کامران  اوس  محمدم \nمن : بله  مهندس  به  جا  آوردم  کارتون  رو  بفرمایید \nاوستا : میخوام  برم  سر  کار  کارگر  میخوام  میای ؟؟؟\nمن : چشم چشم مهندس  زود  خودمو  میرسون ^_^\nمن :(با ناز) استااااااد  حقیتش بابام پیمون  کاره  مهندس  زنگ  زد  گفت مشکل  پیش  اومده من برم^_^\nاستاد : اومممم برو  ولی بفهمم دروغ  گفتی خودت برو  حذف کن\nمن : باشددد\nعاغا  رفتیم  سر  کار  داشتم  با  فرغون  تک چرخ  میزدم  یه  نفر  صدا  زد  سلام  پیمون  کار ^_^ شربت بیارم ؟؟؟\nروم  رو  برگردوندم  دیدم  یا  خدا این که  خانم  محمدیه \nمن : سسسس سلام  خانم محمدی شما  اینجا  چکار  میکنید؟؟\nاستاد : اینجا  خونمه تو  اینجا  چکار میکنی  پیمون  کار؟؟^_^\nدستمو کشیدم طرف  اوستا  گفتم با مهندس اومدیم  سر کار ، خخخخ استاد برم حذف کنم ؟؟\nاستاد : فکر نمیکردم بچه  فشن  کلاس  کارگری  کنه  چرا کار میکنی؟\nمن : استاد نومزد دارم اینم انگشترانم میخوام  خرجشو بدم ^_^\nاستاد :اگر راست بگی ده نمره بهت میدم ^_^ من :باشدددد\nعاغا من که فیزیک  رو  پاس  کردم  خخخخ",
    "آقا (بله من باسوادم) امروز تو دانشگاه کلاس آزمایشگاه اصول دیجیتال داشتیم (چیه برق میخونم) داشتیم مدار میبستیم 20 دقیقه در تلاش بودیم که یک LED فسقلی روشن شه بعد اتمام کار ولتاژه بالا دادیم یهو  بوی خفه کننده ای پیچید(آی سی  سوخته بود) یهو استاد گفت کار کی بود  هم گروهیم  که دخترم هست هول شد گفت: استاد به خدا کار من نبود آی سی  بو داد. یهو کلاس رفت رو هوا اونم یه کلاس 45 نفره که 33 نفر پسره من که داشتم درو دیوارو میجوییدم.",
    "سلام من علیکم \nیهنی شلوار کردی عباس تو حلقت اگه فک میکنی دروغ میگم.........\nتازه از آزمون قلم چی اومدم بیرون بگو خب . من سوم ریاضیم و امتحانای سومای ریاضی و تجربی باهمه ولی من نمیدونستم بگو خب . حالا ای یارویی که سوالا رو طرح کرده بود انگار کافر گیر اورده بود بگو خب . منم مثه چی گیر کرده بودم تو گل بگو خب . دیدم راحت میشه از دس جلوییم تقلب کرد بگو خب . منم نامردی نکردمو ار 140 تا سوال ( دقت کن 140 تا سوال ) 30 تا شو از روش نوشتم ( اونجا 30 تا خیلیه ) بگو خب . لحظه ای که خواستم بیام بیرون دیدم 157 تا سوال جواب دادم ( خو دیه نگو خب ، بگو خاک توسرت کنن bw نفهم ) . منم از سوال 141 تا 157 رو پاک کردم پیش کسی هم سه ش نکردم . تا ببینیم کارنامه امتحانم چند میاد . \nپه تو که هنوزم داری میگی خب . خب که خب . خب  اه دیونم کردی ........",
    "سرکلاس موازنه بودیم استادمون پای تخته مطالبی رو نوشت.بعدبه ما گفت همه رو بنویسید فقط این 2تا واکنش رو ننویسید.داشتیم مینوشتیم یکی ازبچه هاگفت:ببخشید اون 2تاواکنش روهم بنویسیم؟\nاستاد :نه جانم منکه گفتم ننویسید.\nیکم بعدتر،یکی دیگه ازبچه ها: ببخشید اون 2تاواکنش رو بنویسیم یاننویسیم؟ استاد :گفتم که نه نه نه.\nیکم بعدترتر،یکی دیگه ازبچه ها:آخرشم نفهمیدیم اون دوتاواکنش رو بنویسیم یا ننویسیم!!!\nاستاد:چرانمیفهمید شماها. بعدم رفت اون 2تاواکنش رو باحرص تمام پاک کرد.\nبلافاصله یکی دیگه ازبچه ها:ببخشید اون 2تا واکنشی که الآن پاک کردید رو باید مینوشتیم یا نه؟!؟!؟!؟!؟\n\nکه یهو کلاس منفجر شد !!",
    "یه سوتی دادم در حد خدا \nیه اس ام اس تبریک عید فطر چند وقت پیش واسم اومده بود\n\nدیدم قشنگه تصمیم گرفتم برای عید غدیر اول ویرایشش کنم بعد بفرستم برای همه \n\nحالا اس ام ا س را بدون ویرایش فرستادم \n\nهمه زنگ میزنن میگن عید فطر کجا بوده اونوقت ؟ !!!!!!",
    "ب نظرتون امیدی ب بهبودیش هس؟؟؟؟دوستمو میگم...\nچرا؟؟؟امروز زنگ آخر تو حیاط مدرسه واستاده بودیم یهو ی دختره اومد ب دوستم گف سلام و کلی احوال پرسی صمیمانه و اینا...بعدا ک دختره رفت ازش میپرسیم کی بود؟؟؟میگه نمیدونم والا حدودا ی سالی هس باهم سلام علیک داریم خعلی دختر خوبیه:|\nدوستان واسش دعا کنین ما ک نا امید شدیم",
    "رو كاناپه نسته بودم يهو بابام با عصبانيت اومد طرفم يقمو گرف بلند كرد از زيرم يه تيكه پارچه چروكيده درآورد گفت اين شيه؟نگاش كردم ديدم پيرهنشه وااااي گفتم ببخشيد حواسم نبود ميگه كودن آدم ميخواد يه جا بشينه اول زيرشو تميز ميكنه گفتم بابا اون كه بز بود زد پس كلم گف پس خاك بر سرت كه از بزم كمتري يالا پيرهنمو اتو كن داشتم اتو ميكردم يه شلوار گذاش كنار گف اينم جريمت يكم بعد يه پرهن دگ با دو تا زير پوش پرسيدم اينا دگ باس شي ميگه اتو داغه انر‍ژي هدر ميره\nدگ هيشششي ندارم بگم",
    "آقا یعنی اگه تو کنکور رتبه ام تک رقمی میشد اینقد خوشحال نمیشدم که حالا شدم.میگین چرا؟بلاخره من هم امتیاز هدیه دریافت کردم.اصلا یه حسی عجیبی داره.انگار بدون زحمت پول در اوردن.\nبازم دمت  گرم4jok",
    "*+*//■■^__^clonre*+*//■■^__^\nبه همین پستای تایید نشدم قسم\nیه پست بود یکی از برو بکس فور جوکی نوشته بود که کلیپس از فولاد سخت تره اونو من امروز به وضوح توی مدرسه دیدم ناظم و مدیرمون (که نفرین دانش آموزان در حلقشان باد)کلیپسارو جم میکردن ماشالا همه هم کلیپسی وختی جم کرد با کوهی از کلیپس مواجه شدیم حالا این ناظمه میخواس کلیپسارو منحدم کنه چون دو بار دیگه جم کرد ولی بچه ها از توی سطل آشغال ورش داشته بودن هیچی دیگه حالا هر چی اینا زور میزنن مگه کنده میشد ما هم که هرهر بهشون میخندیم بر خورد بهشون بعدش متوصل به قیچی و چاقو شدن از آبدارخونه آوردن شروع کردن به کندن ولی متاسفنه بازم کنده نمیشد ینی ریش ریش میشد کاملا از بین نمیرف واسه رو کم کنیه ما رف از بابای مدرسه چکش آورد ولی بازم فقط کلیپسه میشکس  و اصل مهم ینی گله هیچ مرگش نمیزد بعدش یکی از بچه های تپل وزنو آورد گف روی اینا بپر !!! ولی بازم موفق نشد سرانجام به بابای مدرسه گف یه حلب بیاره با پیت نفت با کبریت آتیش روشن کرد!!! همه ی کلیپسارو انداخ توی آتیش ولی ماشالا تعداد کلیپسا  زیاد بود و کلیپسا باعث خاموش شدن آتیش شدن !! آخرش دیگه نزدیک بود افسردگی بگیره و در نهایت یه وانت گرف تمام کلیپسارو گذاش توش و یه جای دووور برد اصن یه وضی بود0__o",
    "عاغا یه روز داییم اینا ناهار مهمونمون بودن، همه خوش وخرم مشغول خوردن یهو داییم به مامانم میگه \"خاخر شمه خنه رسن دره\"(ترجمه: خواهر تو خونتون طناب دارین؟) مامانم میگه آره چطور مگه؟ دایی: \"اتّا دقه بَییر بیار مه گردن دَوِن مه ره بَوِر تا روخنه او هاده بیار\"(یه دقیقه بگیر بیار دور گردنم ببند منو ببر تا رودخانه آبم بده بعد بیار.(قابل توجه یادمون رفته بود آب سر سفره بذاریم)\nبعد از حدود 10 ثانیه تازه فهمیدیم منظورش چیه مهمانها مشغول گاز زدن سفره!!!\nدایی شوخ طبعی داریم ما!!! عایا؟؟",
    "دیشب ساعت 12 یکی تلفن زده میگه واستون شله زرد آوردم بیاین سر کوچه بگیرین و بلافاصله قطع میکنه....\nبابام سریع لباس پوشیده یه ساعته سر کوچه واستاده......\nحالا هر چیم بهش التماس میکنیم میگیم سرکاریه آخه کی 12 شب شله زرد میاره باور نمیکنه....\nاز وقتیم برگشتع خونه ما داریم می ترکیم از خنده اون زل زده به دیوار....شده مث اینایی که عشقشون رفته و باور نمیکنن!\nاصن یه وضی!!!!!!",
    "♫ ılıllılıll دیـــگــــه بــرو واسـه هـمـیـشـه کـه قـیـدتـو زدم ılıllılıll ♫\nعاقا کــیــلــیــپــس دختر همسایمون تو لوزالمعده أم اگه دروغ بگم\n من و  ماها (دختر عموم) و مامانم داشتیم انار پوست میکندیم \nهمینجوری حرف میزدیم که یهو داداشم (علی) از اتاقش اومد بیرون  و به من گفت: حامد تو نشستی پست سیستم من؟؟؟؟\nمن:@_@ کی؟؟؟؟من؟؟؟؟بام؟؟؟؟؟شیب؟؟؟؟شیبدار؟؟؟؟؟؟\nعلی:مسخره بازی در نیار!!!!! هر وخت تو میشینی سیتمم هنگ میکنه\nو همچنان من:^__^ نه عزیزم من نرفتم داش \nعلی:حاضرم شرط ببندم که مثل سگ داری دروغ میگی :000\nماها: علی درست حرف بزن! این چه وضعه حرف زدن با داداش بزرگترته!\nعلی:آخه ماها کامپیوترم هنگیده هر وخت این میشینه پشتش اینجوری میشه:(((((\nمن:من ننشستم پشت اون سیستمت\nعلی: چرا نشستی :0000 داری دروغ میگی\nمنم اعصابم داغون شد یه نصفه انار رو برداشتم و پرت کردم سمت علی \nعلی هم جا خالی داد خورد به دیواری که تازه رنگش کرده بودیم\nعلی تو اون صحنه:DDDDDDDDDDD\nماها:xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx\nمامانم:yyyyyyyyyyyyyyyyالبته با جیغ و داد \nمنم:zzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzz\nالانم تو حموم(سنگر همیشگیم که قرص و محکمه) دارم واستون پست میزارم\nهی اینا میگن بیا بیرون  کمکم کنید بچه ها",
    "♫ ılıllılıll دیـــگــــه بــرو واسـه هـمـیـشـه کـه قـیـدتـو زدم ılıllılıll ♫\nعاقا کــیــلــیــپــس دختر همسایمون تو لوزالمعده أم اگه دروغ بگم\nسر کلاس بودیم بعد پسره ترم بووووقیه اومده به  ما میگه :\nببخشید ولی انگار شما جای من نشستید !!!!!!\n.....و همانا  ما خودزنی میکردیم از خنده\n این منم بعد از رو به رو شدن با این صحنه :DDDDDDDDDD\nاین دوستمه  :xxxxxxxxxxxxxxxxxxx\nاین دخترست که ردیف اول نشسته بود:yyyyyyyyyyyyyyyy\nاینم استاده:zzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzz\nپسره هم الان چن وختیه تو افق متواری شده و ما داریم دنبالش میگردیم",
    "سال اول دبيرستان كه بودم سرويس من و دوستام دير كرده بود. ماهم حوصلمون سر رفته بود تصميم زنگ مدرسه رو بزنيم و اذيت كنيم. يه سريا هم شكلك پشت آيفون درميوردن. كه يهو ناظم صدا زد اين اداها چيه! زشته واسه شما. حالا ماهم اينورو نگا اونورو نگا كه ناظم كجاست! \nكه ناگهان فهميديم آيفون تصويريه و دوربينش توش مخفي!\nديگه از اونوقت كه انضباطم شد ١٦سه ساله من حتي يه لحظه مكثم جلو آيفون نميكنم موقه رد شدن و تو اون محوطه لال ميشم:-",
    "هنوز کسی مثل دوسته من پیدا نشده که با تمام سرعت تو راه رو دانشگاه بودوعه( بلد نیستم بنویسم ) و بزنه پس کله استاد  و بگه : چطوری استاد \nیعنی همچین ادمایی داریم تو دانشگاه",
    "دیروز تو خیابون با ایال و اینا داشتیم میرفتیم ، بعد یهو یکی از پشت سر داد زد سید......\nهمه برگشتن نگاش میکنن :)\nبه خانومم میگم تو دیگه چرا نگاه میکنی مگه سیدی؟\nمیگه نه میخوام ببینم کی باهات کار داره؟\nیارو اومد از کنارم رد شد منم همینجور نیشم باز موند....\n.\n.\n\nعید غدیر ، عید سادات بر تمام بچه های گل این سایت مبارک باشه...\nبرا عیدی هم یه بوس برای تمومتون میفرستم ، انشالله همیشه خوش و خرم باشید...\nراستی برا دخترا فقط دست تکون میدم ، بوس موس خبری نیست ، من زن و بچه دارم :))",
    "عاقا دیشب یه کانتینر مهمون داشتیم یهو تلفن خونمون زنگ خورد(یارو اشتباه گرفته بود) منم گوشی رو برداشتم میگم:بفرمایین/اقاهه پشت خط میگه:سلام اقا مسعود هست؟/منم ک اسکاریس تو وجودم به تکاپو افتاده بود گفتم:یه چند لحظه صبر کن تا صداش کنم\nاون:اقا توروخدا سریع تر قضیه مرگ و زندگیه!!\nمن بعد از دقیقا 6دیقه و 37 ثانیه:اقا گفتی با کی کار داری؟/اون:اقا مسعود\nمن:بابا زودتر بگو دیگه الان صداش میکنم\nاون:اقا زودباش /من بعد از 2دیقه:اقا رفته حموم یه ساعت دیگه زنگ بزن.\n.\nاون بعد از یه ساعت:سلام اقا مسعود اومدش؟؟\nمن:اره داداش ولی رفت تا سره کوچه چیزی بخره.نیم ساعت دیگه حتما خونس. /اون:اهههه باشه..(تق گوشی رو گذاشت)\n.\nاون دوباره بعد نیم ساعت:اقا چی شد اومد؟؟\nمن:اره گوشی..(گوشی رو دادم به داییم ک از خودم بدتره)\nداییم:جانم؟؟  /اون:اقا مسعود؟؟\nداییم:بله بفرمایین؟/اون:مسعود توکلی دیگه؟؟/داییم:نه گلم بنده مسعود رضایی هستم/اون:گوشی رو بده به اون اقا اولی یه لحظه\nمن:بلهه؟؟/اون:(این قسمت به علت خشونت بیش از حد سانسور میشود فقط همین قدر که یارو به فش های کش دار علاقه مند بود بعدشم به عمم تو افق سلام رسوند و گوشی شاتاراق گذاشت)\nحالا گوشی رو گذاشتم همه خونواده از جمله داییم به اتفاق سرشونو به نشانه افسوس تکون میدن میگن شب اول قبر چی میخوای جواب بدی؟؟",
    "عصر سرد پاييزي باشه\nتو خيابون باشي\nخيابونم شلوغ باشه\nبعد يكي از پاشنه‌‌هاي كفش خيلي پاشنه بلنده مخاطب خاصت شكسته باشه\nبعد كاملا پنگون مانند راه بره . . .\nاصلا بايد مرد باشي تا بفهمي \"ّ آبرو قطره قطره جمع گردد وانگهي يه برباد شود  !!!\nبعله اين جورياست :)",
    "آقا به این سوی چراغ قسم,امروز یه کلیپس دیدم داشت رانندگی میکرد!!!دوره آخر الزمان شده...!!!",
    "تازه گوشی گرفته بودم هنوز کامل بهش عادت نکرده بودم بعضی وقتا یادم میرفت سر کلاس که هستم سایلنتش کنم\nیه بار سر کلاس بودم  گوشی )سایلنت بود( شروع کرد به زنگ زدن منم که ته کلاس بودم  )گروه خونی ما هم اینجوریاس دیگه موشكليه؟( دیدم تا پاشم برم بیرون قطع میشه همون جا سرمو آوردم پایین آروم جواب تلفنو دادم \" الان سر کلاسم بعدا  زنگ میزنم\" قطعش کردم با خودم گفتم خب اینم از این بهتر که نرفتم بیرون\nسرمو بلند کردم دیدم همه بچه ها دارن منو نگاه میکنن استاد زل زده به من یهو برگشت گفت آقای سوری اگه تلفن دیگه ای ندارید اجازه میدید ادامه درسو بگم !! کلاس ترکید !!\nدیدم ای دل غافل فک میکردم آروم صحبت کردم  شدم مثل لبو. 20 سانت سرمو آوردم پایین که تو دید نباشم !!",
    "جاتون خالی چند سال پیش بامامان و بابام رفتیم کربلا . اتوبوس هنوز حرکت نکرده بود . مسئول کاروان داشت آمار میگرفت که همه اومده باشن .وقتی آمار گیری تموم شد مسئول کاروان گفت آقا تکمیل.بعد یهو مامان ما گفت الله اکبر.نگو فکر کرده طرف گفته تکبیر.خلاصه سفر معنوی ما اینگونه آغاز شد..!!",
    "رفتم ی خط رایتل خریدم بردم ب پسر عموم نشون دادم میگه یعنی اگه بهت زنگ بزنم میتونم قیافتو ببینم؟میگم اگه گوشیت دوربین دوم داشته باشه اره\nگوشیشو ورداشته بهم زنگ زده وقتی وصلش کردم میبینم داره جلو فلش دوربین بام میحرفه!‏‏!‏‏‏!‏‏!‏‏(محض اطلاع گلکسی اس 3 داره‏)‏\nمن:o_O-!-!-O_o\nرایتل:DDDD\nمخابرات:^¤^",
    "اقا ما یه خواهرزاده 3 ساله داریم هروقت بابا میزنگید خونه که چیزی لازمه سر راه بخرم بر میداشت میگفت خیار سیب زمینی بخر.ما همه ذوق میکردیم بچمون به فکر چه چیزاییه.تا اینکه یه روز اینو برداشتم بردم مغازه رفت سمت خوراکیا اشاره کرد ازین خیار سیب زمینی ها برام بخر\nمن 0.o\nخلال سیب زمینی !!!!!\nخیار سیب زمینیD:",
    "دوستان 4 جوکی که میگین تصور کنین تو حموم تا چشماتو می بندی یه جن داره نگات می کنه حالا تصور کن یه سوسک بزرک بالدار رو سقف حمومه حاضری کف شامپو تو چشمت بره ولی چشماتو نبندی چون حس میکنی وقتی چشماتو ببندی الانه که سوسکه بپره روت .لامصب از جن هم بدتره تجربه داشتم که میگم.\nحموم کوفت آدم میشه.\nاگه لایک نکنی امیدوارم یکی از حمون سوسکها بپره روت",
    "یکی از تفریحات سالم من اینه میرم چندتا از این فندک 500 تومنی ها میخرم (((((سیگاری نیستم فقط جهت تفریح )))یا مثل نارنجک میزنم زمین (یک صدایی میده امتحان کنید) یا مشت میکنم گازشو ول میدم تو مشتم بعد روشن میکنم حس جادوگری بهم دست میده یک بار خریتم گل کرد گاز فندکو سهوأ ول دادم زیر موهای خواهر 6 سالم این طفلی موهاش بلند اتیش گرفت فقط یک کمی موهاش سوخته بود منم تا یه هفته متواری بودم",
    "K  :  E  @@@@@\nسر  سفره  نشستیم  میگم : مامان  بابا  کامیار  کیما  نهم  ماه  بعد  تولدمه  ^_^\nبابام : گوساله  حالا  چند  ساله میخوای  بشی ؟؟؟^_^\nمن : بیست سال \nمامانم : ای جان  یادته  انگار همین دیروز  بود  که  تو  جوب  پیداش  کردیم  ^__^\nآجیم : داداشی  تو  که  خرس  گنده  شدی  میخوای  تولد  بگیری ؟؟؟\nمن : اصلا  این  خونه  جای  من  نیست  قاشق  چنگالو  زدم  تو  غذا  و  بلند  شدم  برم\nداداشم : کامران داداش ؟؟؟\nمن : جانم  داداش  بفرما ؟؟؟\nداداشم : حالا  که  غذا  نمیخوری  کی غذاتو  بخوره ^__^ خخخخ زدن  زیر خنده  @@\nیه  زن  و شوهری  هر  دقیقه  میان  تو  کوچمون  میرن ، فکر  کنم  پدر  مادر  واقعیمن ^_^\nعاغا  شرمنده  دیروز  پست گذاشتم  گفتم  نهم  تولدمه پولاتون  رو  جمع کنید  ، والا  خانواده  آدم  به  همچنون شکلی  برخورد  کنن  شما  باید  لنگ  راستتون  رو  تا  زانو  کنید  تو  حلقم",
    "اقا ما مغازه شيشه فروشي داريم نشسته بودم داشتم دنبال مشتري ميكشتم ديدم ي نفر اومد بعداز 3ساعت قيمت سوال كرفتن ميكه بنجره ما جقد شيشه ميخاد؟\nمنم ي نكاهي بهش انداختم\nيارو هم از خجالت بدون خدافظي رفت",
    "امروز سر کلاس دخدره با کلی فیس و افاده و باد تو گلو شرو کرد ب روخونی از درس عاقا رسید ب خلا های(فضای خالی)\nگفت خلاهای(فاضلاب)...\nهیچی دیگع پسرا دسته صندلی گاز میزدن\nدخدراام باد کردن..",
    "اقاااااا ما روز عيد قربان مهمون يكي از فاميلامون بوديم تو شهرستان\nوقتي وارد شديم فاميلمون ي گوسفند از اغل اورد و ميخاست بكشتش\nوقتي من متوجه شدم فكر كردم ميخان جلو پاي ما بكشن دويدم جلو اقا اينكارا چيه ؟ خجالتمون ندين اصلا من نميزارم اينكارو بكنين همينطوري دست قصاب بنده خدا رو گرفته بودم نميذاشتم بكشه \nاونم هي ميگفت دخترم بذار كارمو بكنم\nمنم ميگفت نه نميزارم \nيهو ديدم نصف زمين نيست نگو خانواده اونو از خنده گاز گرفته بودن تازه فهميدم سوتي دادم بخاطر ورود ما نبوده گوسفند قربوني بوده\nمن:@\nگوسفنده :)\nقصاب:o\nخانواده :D\nزمين ----      ------*****-----**----*----****-----",
    "اقا من ديروز دوباره خواستگار پروندم\n همسايمون زنگ زد گفت ميخايم بيايم خواستگاري\nمامانم گفت چرا مادر اقا پسر خودش تماس نگرفت گفت اخه بنده خدا هم مادرش كر ولاله هم پدرش\nهيچي ديگه مامانم گفت اشكال نداره بيان\nفرداش خانومه خواستگار پيدا كن با ي خانوم اومد خواستگاري اما ما از اول تا اخر صداي خانومه رو نشنيديم\nداداشم يواشي گفت چرا خانومه چيزي نميپرسه خنديدم گفتم بنده خدا كرو لاله همسايمون هي رنگ به رنگ ميشد من و داداشم هم همينطوري چرت و پرت ميگفتيم كه اون صدامون رو نميشنوه\nموقع رفتن خانومه گفت خدانگهدار داداشم گفت به همين سرعت شفا گرفت\nهمسايمون گفت نه عزيزم خانوم خاله ي دامادن\nالان من وداداشم تو افقيم داريم جوجه سيخ ميكشيم",
    "دوستی که اینو فرستاده بود:\n((تازه برگشته بودم خونه که رفیقم زنگ زد که بیا فلان جا جشنه ) منم که پایه ( گفتم اومدم !\nاختتامیه جشنواره زمستانی همدان بود خیلی شلوغ ) بزور رفتم داخل( آخرش پشت صندلیهای\nردیف آخر یه جا گیرمون اومد !\nکلی اذیت کردیم تا نوبت به یه گروه برای نمایش رقص محلی ) کردی ( رسید !\nیه نگاه به دوستم کردم و گفتم رقصم میاد !\nیه دستمال از جیبش درآورد داد به من که شروع کن !\nمنم دستشو گرفتم دوتایی سرو انداختیم پایین و شروع کردیم توی اون یه ذره جا رقصیدن ) البته محلی (...\nیهو بغل دستیم زد بهم که اینجا رو نگاه کن !\nوای همه ملت برگشته بودن سمت ما کف و سوت !!!\nمامور حراست بدو بدو طرف ما !\nيني عمرا بتونيد بقيشو حدس بزنين!))\n\nیه سوال برام پیشاومد که آیا شما اینطوری رقصیدین:\nhttp://img.doostiha.ir/uploads/2013/02/Animation-Photo.gif\n\nاوووه کشتی خودتو رو لینک کلیک کن دیگه",
    "كلاس دوم دبستان بوديم هر وقت درس نمي خونديم معلممون كپسول اتش نشاني ميورد تو كلاس ميگفت شما درس نمي خونيد الان با اين زبونتون رو از حلقتون  ميكشم بيرون . ما هم گريه زاري التماس و اصرار خودمون مي كشتيم كه زبونمون نكشه حالا فكر ميكنم تازه ميفهمم چقدر  نفهم بوديم ما دهه شصتي ها \n \nهي هي هي هي ...........",
    "عاقا یادمه دبیرستانی بودم.سرسفره ناهارنشسته بودیم تلفن زنگید.گوشی رو گرفتم معلم علوم راهنماییم که خیلی باهم صمیمی بودیم پشت خط بود.هول شدم موقع احوالپرسی بجای اینکه بگم چه عجب یادی ازماکردیدگفتم چه عجب ازاین طرفا!!\nیعنی بابام جادرجا سفره رو جوید و قورتش داد!\nتامدتهاتیکه مینداخت ومیگفت چه عجب ازاین طرفا...\nمن:((((((\nبابام:-O\nچه عجب ازاین طرفا:o-O\nمعلمم:خوشبختانه متوجه سوتیم نشده بود",
    "امروز سرکلاس فیزیک1 به دوستم گفتم بیابریم ته کلاس بشینیم این استاده A normal (همون تعطیل خودمون) گف نه .... مام ردیف اول نشستیم...... استاده یه پدرکشتگی باما که بماند باتخته داش که نگو.... بایه فشار 2000000000 نیوتونی داش تخته روپاک میکردکه تخته پاک کن ازدستش در رفت اومد از نوک دماغ دوست مذکور رد شد.....هیچی دیگه از جلسه بعد قراره باسپر (سپرجنگی )بریم سرکلاس..... واللللا.....",
    "آقا تو فروشگاه نشستم (تجهیزات پزشکی دارم) دقت کنید تجهیزات پزشکی غرق در حساب و کتاب دختره یه لنگه پا اومده توی فروشگاه میگه آقااااااااا یه سطل ماست کم چرب بدید با یه شارژ 2000 تومنی میگم شارژو میتونی از عابر بانک بقل بگیری ماست کم چربم تموم کردم پرچرب بدم خدمتتون میگه نه تورو خدا رژیم دارم .............................. ومن همچنان در حال گاز زدن ماشین حساب \nیعنی اون رژیمت تو حلقووووومم \nگیریم من قیافم شبیه بقال باشه جهنم چی توی فروشگاه من شبیه بقالیه آخه",
    "رشته کوه های کلیمانجارو\nپوشش های توندرا و تایگا\nفلات های آناتولی و تبت\nقله های دنا ,زردکوه, اشتران کوه\nامتحان جغرافی کبا یادشونه؟؟\nهیچ کدوم اینا ب کرمون نیومدا\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "يه روز تو مدرسه سر يكى از ميز ها،معلم از نزديكش رد شد و جامدادى طرف افتاد.\nبعدش معلمه گفت ببخشيد،طرفم آروم گفت نمى بخشم\nهيچى ديگه معلمه شنيد و ...\nبهتره كه توضيح ندم بچه ها چطورى ميزارو جويدن!!!",
    "بچه که بودم ؛ دوبار تو خونۀ یکی از فامیلامون \nوقتی به چراغ راه پله شون زُل زدم و چراغ بعد از یه دقیقه خاموش\nشد،فکر کردم دارای یه قدرت خاصی هستم!\nوقتی فهمیدم چراغشون تایمر داره؛ کمرم شکست ..!",
    "بچه ها ... یه بار سر کلاس جنین شناسی بودیم ( دانشجوی ترم 1 پزشکی ام ) بعدش, داشتیم درباره ی روش های درمان ناباروری حرف میزدیم که یهو یه پسره از استاد پرسید : \n\" استاد؟ میشه با این تکنیک IVF یه کاری کرد که ویژگی های بچه, دلخواه آدم باشه ؟ مثلا من میخام بچه م پسر باشه ... لاغر باشه ... رنگ چشماش سیاه باشه ..... آیا میشه این ویژگی های بچه رو انتخاب کرد؟ \"\nخلاصه, استاده اومد جوابشو بده ... گفت :\n\" تو غلط میکنی ... 18 سالته بچه هم میخوای ؟ حالا خوبه ترم اولیا ...  تو فعلا فقط حق داری لوازم التحریرت رو انتخاب کنی ... بشین درساتو بخون ... اصلا توی این گرونی کی حوصله ی بچه داره ؟؟؟؟ !!!!!! \"\nحالا این استاده هم گیر داده بود به این پسر بیچاره !!!!\nپسره هم از خجالت سرخ شده بود ...\nباور کنین که از میز و صندلی های کلاس چیزی باقی نموند ... از بس که جویده شدن ... :)\n\nنتیجه ی اخلاقی : هیچوقت توی دانشگاه سوال های بی ربط نپرسین وگرنه استاد یه کاری میکنه که ... دیگه تا عمر دارین یادتون نمیره ها !!!",
    "یادمه دوم راهنمایی که بودیم دوتا از بچه ها سر کلاس هی حرف می زدن معلممون یکیشونو بلند کرد گفت شما چی دارین تو گوش هم پچ پچ می کنین؟\nاونم نه گذاشت نه برداشت گفت خانم مگه ماییم! خسرویه همش میگه نگاه چشم خانم بکن یکیش کوره\nما هم می خواستیم بترکیم از خنده ولی مجبور بودیم جلوی خودمون رو بگیریم خدا هیچ کی رو تو این وضعیت قرار نده",
    "یه باربابام خدابیامرز واسه خونه نارنگی خریده بود شب مهمون داشتیم واسه همین مامانم نارنگیارو شست و گذاشت تو یخچال و بمنم که تازه ازمدرسه اومده بودم یه تعارف نزد!منم فک کردم اگه بهشون دست بزنم مامان دعوام میکنه آشپزخونه که خلوت شد رفتم سراغ نارنگیاو باظرفش برداشتمشون بعد واسه اینکه کسی نبیندم سرمو کردم زیرمیز ومشغول خوردن شدم باورتون میشه؟10سالم بود فک میکردم چون من سرم زیرمیزه وکسیونمیبینم,کسی هم منو نمیبینه!!!\nبله همچین فردی بودم من!",
    "کارت ملیم رو گم کرده بودم رفتم ثبت احوال ب طرف گفتم اومدم کارت ملی بگیرم گفت اولین باریه ک میخوای بگیری؟\nگفتم نه اومدم المثناشو بگیرم\nدیدم بقیه دارن خودشونو میخورن(ب دلیل دولتی بودن مکان نمیتونستن صندلی هارو بجون!)بعد کارمنده هم ی لبخند معنی دار زد و ی نگاه عاقل اندر الاغ کرد!\nتازه فهمیدم کارت ملی المثنی نداره!!!\nبعله همچین مردمه ضایع کنی داریم!!کمی اغماض هم بد نی!موافقاش بلایکن.(اغماض=چشم پوشی)!\nلایک=تو این تحریما و ناراحتیا وکمبود سوژه خدا تورو از ما نگیره \nلایک=گرفتم مهم نی",
    "K  :  E  @@@@@\nبچه ها  روم  به  دیفار ، لنگ  راست  همتون  تا  زانو  تو  حلقم  ~_^ امرو  مثل  این  بچه  سوسولا رفتم  سر  کلاس  کتاب  عمومی\nرفتم  تو  فکر  پستاتون  یه  لبخند  خوشگل  رو  لبای قشنگم نقش  بست  @@\nیه  دفعه  دیدم  دختری  که  تو  افق\nدیدم  بود  داره  بهم  لبخند  میزنه @@\nناموسن  قیافش  مثل  وقتایی  بود  که  بابا  بزرگم  خمیازه  میکشید و  دستشو  تا  آرانج  میکرد  تو  مماغش عاغا  کلاس  تموم  شد  رفتم  برم  دستشویی  دختره  جلوم  بود  یه دفعه  برگش  گف : آقا کامران  این لبخندا و افتادی دنبالم یعنی چی؟؟ من باهات رفیق نمیشم  اگر میخوایم بیا  خواستگاریم ^_^\nمن : جاااااان  @@  من  به هفت  جد  پس  و  پیشم خندیدم  به  تو  لبخند  بزنم ، دختر من خودم نومزد  دارم  ، اینم  انگشترانم ، بیا  این ور  تو  خودم  ریدم ~_^ دخترا جدیدن  اصلا  نمیترسن  از روز  رستاخیز ^_^\nعاغا  نهم  ماه  بعد تولدمه‎ ‎‏ همین الان   پولاتون رو جمع  کنید  که به همین دکمه اینتر قسم  نهم  با  کادو  نیاد  راتون  نمیدم  ~_^ خخخخ",
    "تو ویچت...ب دختر میگم کجایی هستی؟\nمیگه:شیرازیم بندر عباس زندگی میکنم دبی ب دنیا اومدم...\nمعبودااااا :|",
    "چند بار آخره اسام ب مخاطب نیمه خاصم گفتم \"عجقم\"!چند روز پیش ازم پرسید \"عجق\"یعنی چی؟والا منم آدم صادقیم گفتم:یعنی عنتره جوجه قمپزباز!!!الان چند وقتیه خبری ازش نی!",
    "دادا یه بار تو تاکسی بودم از سرکار میومدم(خو چیه مرد کارم دیگه)\nبعد یه پسر تقریبا 18_19 ساله اومد کنارم نشست من تو حس خستگی خودم بودم که دیدم این پسره هی داره میخنده اولش یواش میخندید بعدش کم کم صداش رفت بالا همه تو ماشین فهمیده بودن که این داره به خودش میخنده من که تو حاله خودم بودم فک کردم داره به من میخنده یهو با عصبانیت داد زدم \nچه مرگته هی میخندی مرض داری بیشعور برو به عمت بخند \nبعد یهو پسره ن گذاشت ن برداشت گفت به تو که نمیخندم ترشیده خانوم دارم سایت 4جوک  میخونم\nخلاصه دیگه حسو حالمو بفهمید دیگه \nاز اونجا بود که با 4جوک اشنا شدم",
    "كيا يادشونه؟؟!!\nيه جور كلاه داشتيم از مغز سر تا گردن ميومد!!!بعد فقط جلوي چشماش باز بود!!!حتي جا واسه نفس كشيدنم نداشت!!!بالاشم يه نقاب داشت كه تو روزاي برف و بارون افتاب صورتمونو نسوزونه!!(واقعا حكمت اين يه ذره نقاب چي بود؟؟؟من كه نفهميدم!!)بعد يه مدت همون كلاها مد شد براي دزدي!!!\nوالا ادمو ميكرد انگار دزداي سرچهارراه!!!!!!",
    "یه بار  بابام بهم گفت برو برق روقطع کن .رفتم سیم رو تا کردم اجر روگذاشتم روش",
    "یه روز از تاکسی اومدم پایین اول صبح بود یکی دستم روگرفت گفتم خدایی امروز چه روز خوبیه لاین اولی رو ردکریم دومی هم رد کردیم سومی اومدیم ردکنیم اقایه خورد به نرده وسط لاین وپخش زمین شد گفتم اقا چی شد چراپخش زمین شدی گفت :دادا من مثه تو کورم",
    "عاقاخاله من حدودا 60سالشه وبنده خدا سواد نداره و در حال حاضر بزرگترین پسر مجرد تو فامیل منم. اونروزی عروسی پسر عمم بود بعد عروسی کل فک وفامیل نشسته بودیم حتی اونایی که من باهاشون کلی رودروایسی دارم.یه دفعه خاله ام گفت همه رفتن  دیگه تنها شدیا .منم خواستم یه جوابی بدم که تکراری نباشه وخیلی شیک وفلسفی باشه به خاطر همین یه نگاه نافذ اول به جمع بعد به خاله ام کردمو گفتم: \"من تنهام ولی تنها من نیستم\"هیچی دیگه خالم اصن خاموش شد از اون روزم هروقت خاله ام منو میبینه هیچی نمیگه اصن هنگ می کنه.یکی نیس به من بگه اخه ادم عاقل این چی بود به این بنده خدا گفتی.",
    "دو سه روز قبل عید قربان دیدم کلی غذاهای خوب و میوه و تنقلات و. . .خلاصه پدرمادرم حسابی بهم میرسیدن.منم کنجکاو شدم پرسیدم چی شده ؟محبتتون گل کرده؟مادرم میگه هیچی پسرم بخور بخور نوش جونت بخور تا واسه عید قربون چاق بشی.                                                                                          من:عیدقربون؟مگه عیدقربون چه خبره؟                                                                                         بابام برگشته میگه :اخه حساب کردیم دیدیم پولمون نمیرسه قربونی بخریم این شد که گفتیم امسال تورو سر ببریم. هیچی دیگه من تاعید قربان لب به غذا نزده بودم.اخه من میشناسمشون اینا شوخی توکارشون نیست.",
    "راهنمايي بودم .بزرگترين آرزوم اين بود كه برا يكبارم كه شده نمره ديكتمو بالاي صفر بشم.يه روز يكي از بچه خرخوناي كلاسو تهديد كردم كه بايد بذاري از رو دستت تقلب كنم و الا خودت ميدوني\nخلاصه اونروز ديكته رو بيست شدم ولي معلم  كه تو كتش نميرفت,دوباره همون املا رو برام گفت عاقا شدم صفر",
    "ديروز داشتم با دوستم در مورد خواهرش كه كلاه سرش رفته بود صحبت ميكردم بعد گفتم «خواهرت اينقدر خر نيست كه چك سفيد امضا دست كسي بده، پس نگران نباش\nدوستم: چرا اتفاقا سفيد امضا بوده\nمن :!\nدوستم :O\nسازمان حمايت از سوتي دهندگان :P",
    "جاتون خالي رفته بوديم بابلسر قايق سواري\nموقع پياده شدن داداشم كه تازه نامزد كرده خواست جلو زنش و مردم اطراف افه بياد گفت من از همين جا شيرجه ميزنم تو اب \nاومد شيرجه بزنه پاش گير كرد به لبه قايق باصورت رفت توگل \nبعد از اون تا چند ساعتي نديديمش",
    "رفته بودم دندون پزشکی ( برای بار اول بود پیش این دکتر میرفتم ) یه چیز بهم داد گفت امضا کن تا برات تشکیل پرونده بدیم حالا متن اون کاغذ:\n1) در صورت عیب پیدا کردن بعد از کار هیچ گونه تعهدی شامل مطب نمیشود\n2)در صورت شکستن دندان هیچ گونه تعهدی شامل مطب نمیشود\n3)در صورت بیهوشی شما ما بی تقصیریم \n4) اگه زیر دست دکتر مردی به ما هیچ ربطی نداره\nو........\nمنم که داشتم از دندون درد میمردم اجازه ی مرگم رو امضا کردم\nمسئولین یه کاری کنن.",
    "عاقا ما یه بار نصغه شبی(طبق عادت) اومدیم سر یخچال.از قضا دیشبش کالباس داشتیم.منم که از خداخواسته شروع کردم به گاز زدنو خوردن کالباسه. داشتم از خوردن کالباسه لذت میبردم که یه دفعه برگشتم پشت سرمو نگا کردم دیدم بابام واستاده با عصبانیت داره کمربندشو وا میکنه......\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nهیچی دیگه...\nالان در یخچالمون با کمربند بسته شده به در کابینت :)))\nسلامتی همه باباها... بزن لیکووو",
    "چند روز پیش صبح زود میخواستم برم باشگاه هی با تق و توق تو کمد دنبال لباس ورزشیم میگشتم و همسرمو پسرمم خواب بودن که یهو همسرم از خواب پرید داد زد \" ااا چقدر سروصدا میکنی!\" \nآقا قبل از اینکه من جوابی بهش بدم گودزیلامون )1/5 ساله ( پاشد بی مقدمه 1 دونه زد تو گوش باباش و خوابید،\nدیگه هیچی هنوز تو افقم و توانایی محو شدن ندارم ، یکی کمکم کنه محو شم لطفا",
    "یکی از بچه ها رو تو یکی از برنامه های مستند کانال 1 نشون دادن . بهش میگم با تو مصاحبه هم کردن ؟؟ میگه \"نمیدونم والا , من آخرای برنامشو دیدم ... \" :)) آخه من به این چی بگم !!!",
    "یه دوس دختر داشتم انقد خوشگل بود که حس ميكردم سر كارم گذاشته منم باهاش کات کردم کمرم شکست . خودم به خودم شکست وارد کردم",
    "یه روز رفته بودم دانشگاه که یه صدای زنگ اس ام اس برام فرستادن ) صدای جیرجیرک (\nمنم یهویی یه ریع مونده به کلاس یه فکری به سرم زد !\nبچه ها رو جمع کردم گفتم زنگ گوشیاتونو برای ساعت 6 )میشد وسطای کلاس( کوک کنید و صدای زنگشو صدای جیرجیرک بزارین !\nیه 5 ,6 نفری قبول کردن ساعتارو تنظیم کردیم نشستیم سر کلاس ...\nسر ساعت یهو گوشیا شروع کردن به زنگ زدن ) آخ قیافه استاد دیدنی شده بود(\nصدا یه طوری بود که معلوم نبود از کجاس !\nحالا این وسط یکی یادش رفته بود صدای زنگو عوض کنه گوشیش یه آهنگ عربی پخش میکرد\n) آی بدبخت ضایع شد !!(\nاستاد هم همونو خفتش کرد !!! ) آی بهش خندیدیم ! (",
    "K  :  E  @@@@@\nمخاطب  فوق  العاده  خاصم  صبح  ساعت  هفت  زنگ  زد  گوشی  رو  برداشتم  \nالهام : سلام  کامی جونم ^_^\nمن : دی : علیکم سلام  خانمی  من  خوابم  میاد  هیچ جا نمیرم  گفته باشم^_^\nالهام : دی :کامی جونم  از کجا  فهمیدی میخوام  بری  جایی ؟؟؟!!!\nمن : از  کامی  جونم  گفتنت ^_^\nالهام : صداشو  کلفت کرد  گف : با  مرام ، من  مخلصتم  به مولا  ، بیا  و  مردونگی  کن  برام  آش  بخر  بیار ^_^\nمن : جاااااان ؟؟؟\nالهام :  مرامتو  عشقه  لوتی ، کشته  همین  مردونگیتم ، با مرام  سریع  بیا  که  گشنمه  ^__^ خدافظ آقام\nمن : الو الوووو الو و و\nبه  شخصه  مطمئنم  از  هر  زاویه ای  نگاه  کنیم  خرم  کرد ^__^\nلایک = آره  کامران  به  دکمه  اینتر قسم  خرت  کرد ^__^",
    "یادمه اول راهنمایی که بودم منو بغل دستیم هیچی از ریاضی حالیمون نبود یروز نمیدونم از کجا این دوستم جوابای تمرینا رو آورده بود و تا دبیر حرف نزده داوطلبانه رفت و تمرین یک رو حل کرد بیچاره معلمه از تعجب داد زد: صلوات! تازه بعدش من دفتر رفیقمو گرفتمو سوال بعدیو حل کردم دبیرمون ایندفعه بلند شد یه مشت پول از جیبش درآورد گفت بگیر! بیا بگیر!",
    "عاغا اصن پارسال ی وضی بوت که نگو ....یکی دو ماه از سال تحصیلی گذشته بود ما هم که دوم بودیم ...اخر زنگ بوت و من اجازه گرفتم اومدم بیرون ...بعد چشم به یخچال بوفه افتاد ...منم ک نتونستم جلو خودمو بگیرم ...بعد طی یه عملیات انتهاری (انتحاری )رفتم و دو عدد تکدانه ی آلبالو کش رفتم و با خیال راحت زنگ تفریح خوردم ....زنگ اخر هم به این ترتیب رفتم و 6 7 تا بردم خوردم حالشو بردم .فرداش هم هی سر کلاس اضافه ها میخوردم و میخوردم ..و به این ترتیب ضرر بسیاری به مدرسه زدم .لامصب مدیر مدرسمون با پول شهریمون رفته بوده مالزی من هم دودش را از دماغش دراوردم ...خلاصه این بود تفریح سالم من",
    "سلام بچه های خوبم...\nکودک که بودم داداشم یه جوجه اردک داشت...داداشه که میرفت بیرون.اون صفت خبیث منو خواهرم از چهره ی مظلوم مون رونمایی میکرد ومیرفتیم سراغ اردک فلک زده...بالشو میگرفتیم تو دسنامون دتد میزدیم که بپره!؟!؟مریض هم خودتونید مافقط کمی عقده ای بودیم!خلاصه روحش شاد به یادش 45ثانیه سکوت میکنم.قول میدم.",
    "آقا ميخوام اعتراف كنم معلم بسيار مهربان و خلاقيت پرورى هستم!!!!\nميگى نه؟؟؟؟؟؟ ^_^\nگوش كن پس!!!!شايد خيلى از شماهام از اين خوشمزه بازى ها درآوردين و به خاطرش تشويق كه هيچ ، چه بسا تنبيه هم شده باشين!!!\nيكى ازگودزيلاهاى كلاس  چهارمى تو امتحان جواب سوال چگونه اين كار انجام شد را نوشته بود :\nبه سختى.......@_@\nچشام گرد شد ولى نمره كاملو به خاطر اين نبوغ و راستگوييش بهش دادم........*_*",
    "عاغا مایه بار از طرف کانون بادوستان گرامی رفته بودیم قم حاج آقا صنعتی و خانومش هم که یه بچه ی شش ماهه دارن با ما اومده بودن بعد تو حیاط جمکران نشسته بودیم و همگی از گرسنگی حال نداشتیم و داشتیم با آقای چعفری(مسوول گروه)بحث می کردیم که چی بخریم واسه شام که آقای صنعتی و خانومش از دور میومدن یکی از بچه ها گفت تو دست زن آقای صنعتی نونه آقای جعفری یه نگاه کرد و گفت:بابا کجا نونه؟این بچشه\nکه دیگه هیچی ماهممون پهن شده بودیم رو زمین از خنده\nاز گرسنگی بچشو نون دیده بودیم خخخخخخخ\n\nلایک=خدا همه ی گرسنه ها رو سیر کنه",
    "گلاب به روتون دسشویی داشتم\nتو جادّه هم بودیم\nاز بغل پمپ بنزین رد شدیم، روم نشد چیزی بگم\nگفتم تا خونه تحمّل میکنم\n...\nهیچّی دیگه، تا به پمپ بنزین بعدی برسیم، فحشایی به خودم دادم که خودمم نمی دونستم همچین فحشایی بلدم...",
    "گودزیلای ابجیم دستشویی مخصوص داره ولی همیشه میره یه گوشه وا میسته با حالتی بسیار مظلومانه به اطراف نگاه میکنه طوری دل دشمنم واسش کباب میشه اونوقت کارشو میکنه لبخند میزنه...............حالا زمان ما کلی میشگون توسری میخوردیم که چی فقط ما رو ببرن دستشویی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!من این همه محبت محاله......",
    "گوشیمو میخواستم بفروشم پسرخالم گفت کارتونم داره؟منم گفتم نه خودت میتونی بریزی توش\nقیافه پسرخالم :-o\nقیافه من:-)\nیهو دیدم کله خونه دارن زمینو گاز میزنن\nدخترخالم با خنده گفت خنگ منظورش جعبه گوشیته!\n:-)))))\nخنگم خودتونید!",
    "عاقا سلام.................راستش ما ی پدر شوهر داریم ک خیلی باحاله...............جاتون خالی چن روز پیش همه خانواده نشسته بودیم مستند پنگوئن ها و میدیدم ک پدر شوهرم از در اومد توو و نشست با دقت تلویزیون رو نگاه میکرد بعد از نیم ساعت تجزیه و تحلیل ب هیچ نتیجه ای نرسید و گفت عروس خانوم اینا چی ان؟ گفتم پنگوئن آقا جون................بنده خدا گوشاش سنگینه هی گفت ها؟چی؟چچچچی/................در اخر هم ی حیوون از خودش اختراع کرد و گفت آهان سنجاب دریایی ان.........................\nمن :((((((((\nآقاجون :)))))) \nسنجاب دریایی :^^^^^^^ \nخب نمیدونی چ جونورین خب از خودت میسازی چرا؟؟ خو کی تا حالا اسم سنجاب دریایی شنیده................\nهر کی سنجاب درایی دوس داره بلایکه............والا",
    "وای نمی دونیدکه من چقدرعاشق صدای اون مرده ام که سالی 2-3بار زمستونا صداش ازشبکه استان پخش میشه:\n(باسلام خدمت هم استانی های گرامی به علت ریزش شدید برف ولغزندگی جاده هافردا Xشنبه کلیه ی مدارس استان درتمامی مقاطع تعطیل میباشد....",
    "دیشب خیلی مهربون رفتم پیش بابام نشستم و نگاش کردم و تو ذهنم داشتم چملاتی که می خواستم بگمو ردیف کنم  تا حرفمو بزنم که....\nبابام خیلی شیک و مجلسی یه نگاه بهم انداخت و گفت چقدر پول میخوای؟؟؟؟؟\nو اینگونه بود که بابام ذهنمو خوند و من دهنم از تعجب باز موند و خانواده به زور بستنش...",
    "زنداداشم دخترعممه بعد تولد ابجیش بود نمیدونستم اقا کادو هم نگرفته بودم با داداشم مشورت کردم گفتم پایه مسخره بازی هستی گف اره اقا ماهم دوتا گوجه پیچیدیم لای دستمال کاغذی بعد کادوش کردم گذاشتم داخل ظرف دردار بازم کادوش کردم گذاشتم داخل یه جعبه دیگه کادوش کردم بردم دادم بش گفتم عزیزم تولدت مبارک دیگه ببخشید اگه کمه عمم گف عمه جون همین که به فکرش بودی بسه اقا اشک شوق تو چشاش دیده میشد کادورو باز کرد جمعیت رف رو هوا من که اون وسط غلت میزدم اصن یه وضی",
    "صبح آبجی 6 سـاله م با داداشم دعواش شده بود\nبا گریه اومد پیشم گـفت:داداشی یه آهنگ بـذار گوش کنیم دلمـون واشه :0\nمنم گفتم:آهنگ چی بذارم؟ناری ناری خوبه؟\nگفت:نه نمیخواد،داریوش بذار!!!\nخدا خودش بهمون رحم کنه!",
    "خواهر خانمم خیلی نگران رشد موهاشه...یه چیزی شنیده که موها باید در هفته یک سانت رشد کنن..رفته پیش دکتر بهش گفته آقای دکتر ما کلا خانوادمون فقر یک سانت داریم!!!",
    "خوهرم سمينار داشت منم رفتم ببينم چطوري بين استاداشون صحبت ميكنه.\nتوي ماشين يه سوالي داد دستم گفتش اخر سمينار ازم بپرس.منم داخل سالن امفي تياتر دانشگاه ،رديف اخر نشستم همه دوستاش اومدن، بعده سلام ميگفتن داداشه رهايي منم كه ميگفتم اره همه ميخنديدن.\nاخر سمينار سوالو پرسيدم\nخوهرم برگشت گفت اصلا ما در اين باره بحثي نكرديم \nكلاس رف رو هوا\nخواهرم گفتش اقا بفرمايين بيرون \nاستادش گف چيكارش داري\nبرگش گف استاد اومده شيرني بخوره رشتش با ما فرق داره.\nالان دوستاش كه زنگ ميزنن اول حال منو ميپرسن\nعمرا اگه كسي اينطوري تحقير بشه",
    "یه بار خالم پسرخالمو که کودکی بیش نیستو فقط شیر میخوره گذاشت پیش من و اجی خانوم .... بعد اون روز سرگرمی خواهرم این بود که خیارشور میذاشت تو دهن  پسرخاله بعد به قیافه کج و کوله شدش میخندید ... ^_^\nفک کنم داشت انتقام میگرفت از دهه نودیا ^_*",
    "ي بارم سر كلاس نشسته بوديم اخراي كلاس بود با ي استاد پر كارو پر حرف\nما هم با تمام قدرت خسته نباشيد ميگفتيم تا فرار كنيم استاد گفت همين ي نكته رو هم بگم بعد بريم.ماشيناي دنده اتومات مصرف سوختشو از ماشيناي مشابه كه اين سيستم رو ندارن بيشتره.خوب خسته نباشين\nناگهان يكي از اقايون از ته كلاس برا نمك ريختن گفت استاد ماشين من پيكان دندشم اتومات نيست پس چرا مصرفش اينقدر بالاست\nدر همين حين استاد كيفشو گذاشت رو ميز اومد كه دوباره بره منبر\nكه پسره دستاشو برد بالا گفت استاد بگم گوه خوردم قبوله؟؟؟؟؟\nالبته ديگه اون اقا رو سركلاس نديدم",
    "هیچ وقت یادم نمیره روز اول دانشگاه که رفتیم سر کلاس \nوقتی استاد امد سر کلاس همه بچه ها گیج بودن هیچ کدوم نمیدونستیم \nباید چکار کنیم \nیکی صلوات فرستاد \nیکی گفت برپا\nیکی بلند شده بود\nیکی نشسته بود\nاصن یه وضعی \nحالا اینا رو ولش یکی از بچه بعد از استاد یکم دیر امد سر کلاس \nوقتی میخواست بیاد تو عین بچه ها دست شو بلند کرد گفت آغا اجازه!!\nیعنی کلاس پوکید\nآخ آخ آخ چقدر خندیدیم چقدر خندیدیم\nیادش بخیر",
    "یه گوشت کوبیده هم تو یخچال داریم دیگه جزو آثار باستانی محسوب میشه و هیچکس دقیقا نمیدونه از کی تو یخچاله:|\nتازه بدیش اینه که مامانم ازش به عنوان سلاح استفاده میکنه....\nهرکی میگه من گشنمه میگه یه گوشت کوبیده تو یخچال هست برو بخور:(((((\nمن از همین تریبون میخوام از مسولین درخواست کنم نسبت به ثبت جهانی این اثر اقدام کننن:-/",
    "خدا منو ببخشه\nي بار با دوستم كه ي خواهر 38 ساله و ي خواهر 35 ساله داره داشتم در مورد ازدواج حرف ميزدم\nبعد يهو گفتم امسال سال خوبيه برا ازدواج .\nدوستم گفت چرا\n :‌اخه امسال همه ا زدواج ميكنن حتما خواهراي تو هم ازدواج ميكنن\n: براي چي ميگي \n: اخه نموم دختر ترشيده ها ي فاميل ما ازدواج كردن \nبعد از لحظاتي تازه فهميدم چي گفتم\nاونموقع هنوز افق اختراع نشده بود مجبور شدم اب بشم برم زير زمين. الانم تو قنات گنابادم",
    "داداشم وقتي رفته بود خواستگاري زنش . بهش گفته بود اگه به مامانم بگي بالا چشمت ابرويه طلاقت ميدم\nبراهمين بنده خدا خودش كه ميترسه هيچ،‌خانوادشم ميترسن\nرفته بوديم خونشون داشتن معرفي ميكردن به زبون محلي\nاز خواهرش پرسيدم شما به مادر شوهر چي ميگن\nخواهرش طفلي با ترس و لرز برگشته ميگه ما هيچي نميگيم بخدااااا",
    "یه بار معلممون اومد یکی از چه های کلاسو باکتک بیرون کنه   چکه اولو زد   چک دومو زد به چک سوم که رسید دیگه هم کلاسیمون رسیده بود دم در خروجی.معلممون تا اومد چک سومو بزنه در باز شدو ناظممون اومد تو.هم کلاسی ما هم جا خالی داد.......وای وای وای.آقا معلممون اشتباهی چنان خوابود تو گوش ناظممون که بیچاره ناظممون بغض کردو بلافاصله برگشت بیرون.",
    "خدا ایشالا واسه هیشکس پیش نیاره...\nمیخواستم برم یونی عجله داشتم گفتم:باااااااااااااااابـــــــــــــــــا منو میرسونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nگفت آره بیا دم در منتظرم \nمنم بدو بدو رفتم دیدم با \"شلــــوار کردی\" رو \"موتور\" نشسته :(\nبا گریه زدم تو سر خودم گفتم شلوار کردی؟؟؟موتوررررررررررر؟\nگفت بپر بالا فکر اونجاشم کردم سر کوچه دانشگاه پیادت میکنم^_^\nیهنی این دور اندیشی تو حلـــــــــــــــــــقمO_O",
    "1- اون چه حیوانیه که روی درخت زندگی میکنه و غذاش موزه ؟ معلم !!؟؟!!؟؟\nاین جواب پسرخالم به سوال امتحان علوم دوم دبستانشه  آیا \nپسر خاله ی من :\n1- از نوابق کشف نشده اس \n2- گودزیلایس عظیم الجثه که هیچی حالیش نیس \n3- فردی اس خلاق که با خلاقیت بی موردش معلمان را آسی کرده \n4-بیشعوری است که فرق بین معلم و میمون را نمیداند \n5-کلا از مرحله پرته \n6- همه ی مواردی که ذکر شده ونشده",
    "K  :  E  @@@@@\nعاغا  کی  گفته  بالا  شهر  دختراش  ول  خرجن  و  پسراش  الکی  ول  میچرخن  ؟؟؟  همین  دکمه  اینتر  بزنه  تو  کمرم  اگر  دروغ  بگم ^_^\nرفتم  بالا  شهر  دخترا  به  جای  آژانس  سر  خیابون  وایساده  بودن  خطی  سوار  بشن  ،  بعدشم  پسرای  بالا  شهر  با  مازارتی  مسافر  کشی  میکردن  و  میومدن  این  دخترایی  که  میخواستن  خطی  سوار  شن  رو  میبردن ^_^ \nفقط  نمیدونم  چرا  همش  دختر  سوار  میکردن  ولی  منو  سوار  نمیکردن  ^__^",
    "♫ ılıllılıll دیـــگــــه بــرو واسـه هـمـیـشـه کـه قـیـدتـو زدم ılıllılıll ♫\nعاقا کــیــلــیــپــس دختر همسایمون تو لوزالمعده أم اگه دروغ بگم\nبا دختر عموم رفتیم پارک ارم بهش میگم بیا ترن سوار شیم\nمیگه:نع حامد من میترسم خودت برو:@@\nمنم با ی نگاه خبیصانه ب افق گفتم بیا بابا ترس نداره که؟! تو منو سفت بگیر  و فقط جیغ بزن\nماها(دختر عموم): نه حامد میترسم:@@@\nمن:ای بابا تو ک انقد ترسو نبودی بدو بیا بریم هیچیت نمیشه اوج هیجانه بیا بریم ترست باید بریزه\nماها: آخه.....؟؟!!\nمن:آخه ماخه نداریم بدو زود باش ببینم\nماها:باشه بریم فقط اگه ترسیدم دستتو بده من  دستتو گاز بگیرم چون تنها در این صورته که خودمو میتونم خالی کنم\nمن:o_O جان؟؟؟؟ببخشید شما مگه سگ تشریف دارین :دی^__^\nماها:گمشو عاشقال اصن من نمیام@@\nمن:باشه بابا قهر نکن تنهایی حال نمیده\nعاقا بردمش سوارش کردم  وختی اومدیم پایین تمام دستم کبود شده بود و جای دندونای دختر عموم بود تازه گردنشم از بس سفت گرفته بود گردنش قفل شده بود\nاصن ی وضی بوداااااااااا\nلایک:تا تو باشی دختر مردمو اذیت نکنی دیوانه!!!!!",
    "+ حـاجی آبـجـیم اینا خونـمون بودن من رفـتم از بالای بوفـه ی پذیرایی روزنامـه بردارم،همچی که روزنامه رو کشیـدم 1 چیزی افتاد روم 1جـیغ بنفش زدم و سکـته ناقص کردم دیــدم 1عروسکه قورباغـه که بَچَشَم رو سرش بود انقدم زشـت بود رو زمیـنه! مادرخاتـونم برش داشـت و گفت : کـولی چـته؟ اینو واسه آریاجـونم (خاهرزاده2سالم) آوردم...! \nوالا مـن با این عظــمت گُرخیـدم بعد مادرخاتــون به زور مــیخاس قورباغـه رو بقـبـولونـه به آریـا تا بوســش کُنـه بـچه o_O +",
    "امروز تو همایش علمی مرده خیل جدی پرسید هدفتون برای درس خوندن چیه یهو دختره از وسط جمعیت داد زد عشقم امیر علی\n من واقعا نمیدونم سرمو باید به کجا بکوبونم...",
    "من خودمو که یادمه تو هم اگه یادته لایک کن:\n6 یا 7 سالت بود یه مشت از دندوناتم ریخته بود دس مینداختی دور گردن دوست که احتمال 90% بغل دستیت بود و راه میرفتین.اگرم پیشت نبود و میخواسی صداش کنی هی میگفتی دوسی دوسی\n\nجالبه که بچه بودیم دلمون میخواس بزرگ باشیم و بزرگ که شدیم دلمون میخواد بچه بودیم",
    "یادش گرام\nروزایی که نمیرفتیم مدرسه اولش خوشال بودیم که نرفتیم ولی بعدش کم کم دلمون میگرفت و دلمون برا دوستامون تنگ میشد.اگرم که اونروز ورزش داشتیم که تا مرز گریه من خودم شخصا میرفتم.\nولی بهترین روزا موقعی بود که زنگ دوم یا سوم میرفتیم.ای حال میداد.مخصوصا اگه معلم اون ساعته آدم خشکی بود.",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب  ساعت  یک  وسط  پیام  بازی  الهام  گف : کامران  دلم  برات  تنگ  شده  ^_^\nمنم  آروم  لباسام  رو  پوشیدم  و پاورچین  پاورچین  زدم  بیرون  و دویدم  طرف  خونشون  و  جواب  پیاماش  رو  میدادم\nوقتی  رسیدم  سر  کوچشون  پیام  دادم  الهام  واقعا  دلت  برام  تنگ  شده ؟؟\nالهام : آره  خیلی ی ی ی ی\nمن : خب  الان  من  دم  درتونم ^_^\nالهام : کامران  راست  میگویی؟ بچه تو  دیوونه  ای ی ی ی \nمن :خب  دیوونه ی تو  شدم  وگرنه  قبلا  آدم  عاقلی بودم ^_^\nخانمم چندتا  پتو  بیار بیا رو  پشت بوم  درو  هم  باز کن  \nرفتیم  رو  پشت  بوم  سرشو  گذاشت  رو  بازوم  و  خوابش  برد ^_^\nدی : این  که  گرفت  خوابید ،ولی  چقدر  خوشگل  تر  میشن  وقتی خوابن  ^_^\nصبح  الهام  زد تو  بازوم و میگفت  پاشو ،چشمامو  باز  کردم  دیدم  مامان  باباش  بالا  سرمونن  دارن  بهمون  میخندن  ،سرمو  کردم  زیر  پتو  گفتم : به شروار  کردی صورتی  بابا  بزرگم  الهام گولم زد^_^\nالهام : پررو  تو  خودت  اومدی\nمامان باباش : دیوونه ها پاشید  بیاد داخل صبحانه  بخورید ^_^\nمن و الهام : خخخخخ  باشد ^_^",
    "به دوستم گفتم فردا میای دربند ؟  ( فهمیدید که ما زیاد کوه میریم هااااا ؟ ) \n\nگفت آره ، بعد از دو ساعت اس داد که ی ایل مهمون میخوان فردا بیان خونمون نمیتونم بیام ببخشید . بهش میگم هفته پیشم مهمون داشتید نکنه خبریه ؟ نکنه داداشت میخواد زن بگیره ؟ میگه داداشم بچه دارم داره میشه .\nمن : !!!!!!! شایدم واسه خواهرت خبریه ؟  اون : خواهرم که 2 ساله شوهر کرده . من !!!!!!  :0  نکنه خودتم زن گرفتی . شایدم بچه هم داری ؟؟ \nاون : شاید \n چی بگم که هیچی نگم بهتره !!!!\nلایک : منم عروسی خودم  دعوتش نکنم . \nلایک : ما هم ازین دوستا داریم . جبران میکنی تو هم :)",
    "هییییییی یادش بخیر. سر کلاس زبان وقتی همه ساکت بودن و تمرین حل میکردن...... من رفتم زیر میز (مشما . مشمبا) ترکوندم بیشور فک نمیکردم اینقد ضایع باشه معلمه عصبانی شد چند تا فحش اعم از عین پسرای لات سر کوچه و بی ادب داد بعدم فکر کرد کار یکی از دوستام بوده مامانش که اومد بهش گفت بچتون سر کلاس ترقه ترکونده؟؟؟؟؟ اخه نزدیک عید بود و این طور بود که هیچ کس نفهمید من اون گل رو کاشتم",
    "تولده دوستم بودش بیرون باهم قرار گذاشته بودیم نامردیم نکرده بودیم براش یدونه پستونک خوشگل خریدیم کادو کردیم کوبوندیم تو صورتش.اونم نامردتر از ما تا رسیدن ب مقصد پستونکو گذاش تو دهنش :| از دهنشم در میاوردیم صدا گورخر وحشی ته جنگلای امازونو در میاورد0-0\nقیافه ما و آبرومون: :|\nدوستم و کودک درون بینهایت فعالش: :D",
    "پدرومادرم رفتن حج توخونه منموچهارتاداداش نره غول روهان(داداش بزرگه )خواب بودرفتم سراغ گوشیش ایشون خیلی غیرتی وسربه زیروبچه مثبت...یه چیزایه خاک برسری توگوشیش بودتاحالاندیده بودم تازه ریخته بوده انگارزنگ زدم به مامانم وماجراروبهش گفتم مادرم زنگ زده بهش گفته پسره لات بی غیرت  اینجوری ازخواهرتو داداشات مواظبت میکنی اگه توبزرگشون باشی وای به حال بقیه..........حالا.تواتاقم درم 4قفله کردم رفتم زیرتخت میخاددروبشکونه خدایا قول میدم نهاییاموخوب بدم هندسه مم بخونم امشبوبه خیربگذرون غلت کردم",
    "چند شب پیش خالم اینا خونمون بودن \nبعد هر کسی با بغل دستیش حرف می زد.بابامم با شوهر خالم داشتن حرف می زدن و زیر زیرکی می خندیدن\nمامانم یهو مشکوک شد با شوخی گفت 2 تا جاری وقتی می شینن یه جا پشت سر مادر شوهرشون غیبت می کنن شما 2 تا باجناق دارید پشت کی غیبت می کنید؟\nبابام نه برداشت نه گذاشت گفت معلومه پشت سر پدر زنمون دیگه\nهیچی دیگه الان چند روزه بی غذا موندیم.یکی نیست بگه آخه بابا جون خوشت میاد گشنه بمونی؟\nمامااااااان من گشنمهههههههه",
    "اونروز مخاطب خاصم اس داده: سلام عزيزم. دارم از دلشوره ميميرم..\nبقيش missing text شده بود منم كه كلي نگران شده بودم اس دادم: سلام عزيزم چي شده؟!!!!! مسيجت كامل نيومده.\nبعد از چند ديقه كه واسه من يه قرن طول كشيد دوباره همونو داد كه اين دفعه كامل اومد. توجه شما را به متن اون جلب ميكنم:\nسلام عزيزم. دارم از دلشوره ميميرم نذار بگيرنت تا ميتوني شاخ بزن.. عيد قربان مباااارك :-))\nاز احوالات خودم در اون لحظه هيچي نگم بهتره!!",
    "امروز داشت يه آهنگ از تلويزيون پيش مى كرد. بعد اين داداشه ما گفت چقد قشنگ مى خونه .\nبعد خواس ببينه اسم يارو چيه گفت آها پس اسمش \"جوينوس\" هست!!\n.\n.\n.\nاستادان ادبيات اعتراف كردند كه كلمه join us  بوده!!!",
    "جیک جیک جیک جییییییییییییییییک من مامانمو میخوام \nقد قد قد قد قداااااااااااااااااااااااااا قدقدقد بیا اینجا جوجه ی نازم\nجیک جیک جیک جیک اخه بابا خروسه نمیزاره\nمیدونید اینا چی ان؟ مکالمه هم اتاقیم وسط اتاق\nمردم از خنده میگم این چه کاریه ؟ با مظلومیت نگام کرد میگه بهم حق بده خب 40 تا اسلاید راجع به وظایف ماشین جوجه کشیو مرغو خروس درست کردم \nحالا یه سوالی ذهنمو درگیر کرده بدجور\nبه نظرتون من که الان 2 ساعته دارم 4joko زیرو رو میکنم الان باید پاشم ادای ماموت بالای صفحه رو در ارم؟عایا صحیح است؟\nمثلا استادم هس میخواد اینارو سر کلاس یاد بده بدبخت دانشجوهاش........",
    "خــــاطره مــربوط بـــه روز دوم مـــدرسه امـسال\nمــــعلم ریــاضیمون خــــیلی بـــچه مثــبـــته روز اول زنگ ریاضی اومــد تو کــلاس قــوانینشو گفت و خــــلاصه کـــلی سخــنرانی(لـــازم به ذکــره چشـــماش فقـــط موزاییک هارو میدید)بعد سخنرانیش\nگفت:خــــب کسی سوالی،حـــرفی نداره؟؟\nیکی از بــــچه ها:آغـــا ببخشید کتـــاب تســـت چی مــــعرفی میـــکنید؟؟؟\nوالله نمـــیدونم گوشــاش سنگینه یا چی انگار شنیده بود که دوستم گفته خـــــودتو مــــعرفی کن!!^ــ^\nگفت:بــــــنده عــــلی اکبـــــر... هستم\nعاغا کل کلاس رفت رو هوا خـــودشم قرمز شده بود وایـــــنگونه بود که انــــگار تصــــمیم گرفت دیـــگه به موزاییکا نــــگاه نکنه^ــ^",
    "آقا جلسه ی اول کلاس ادبیاتمون بود،هنوز لیست اسامی نداشتیم\nاستاد یه برگه داد که هرکی اسمشو رشتشو بنویسه همه نوشتن و دادن به استاد،\nاستادم شروع کرد به خوندن اسامی تا رسید به یه اسم هرکاری کرد نتونست بخونه رفت سراغ رشتش گفت رشتش و نوشته مدیریت جوجو،همون لحظه کلاس رفت رو هوا....\nجالب اینجاست که بعد از 3بار خوندن تازه فهمید سر کاره و گفت احتمالا یکی نمک ریخته.\n\nآخه احتمالا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "واقعا نمیدونم چرا ؟؟؟؟\nباباها اصلا کاری به تلفن ندارن حتی اگه تلفن کنار دستشون باشه هم و کسی دیگه ای نیاد جواب بده به روی مبارک نمیارن که تلفن داره خودشو خفه میکنه\nلااقل بابای من که این مدلیه !!!!",
    "K  :  E  @@@@@\nبه  شروار  کردی  صورتی  بابا  بزرگم قسم  ^_^  تو  خونه  نشسته  بودیم  مامان  هم  داشت  فسنجون  درست  میکرد  که  دایم  زنگ  زد  به  بابام ،  حرفاشون  که  تموم   شد  بابام  برکشت  گف : مردک  لنگ  دراز  بی عقل  بی  وجدان   یه  تختش  کمه بعد  رو  حرف  من  حرف  میزنه  گوساله  ^_^\nمنم  خواستم  خودمو  لوس  کنم  گفتم  بابا  مگه چی  میگفت  کچل ؟؟\nبابام : به دایت میگی  کچل؟؟  خانم بیا  ببین بچت  به داداشت  میگه  کچل لنگ دراز  بی شعور  ^_^\nمامانم  با  چاقو  دوید  طرفم   منم گریختم تو  دستشویی  \nکامیار :آره   مامان  به  دکمه  اینتر قسم  بابا   راست  میگه ^_^\nمامانم :  کیما   دخترم  بابا  و  داداشت  راست  میگن  ؟؟؟\nآجیم : آره  مامان  راست  میگن  تازه به  بابا  بزرگ  هم  فحش  داد  ^_^\nمن : دی :  مامان  دروغ  میگوند   ، میخوان  بینمون  رو  خراب  کنن\nمامان : حرف  نزن  گوسپند از  غذا  خبری  نیست  ^_^ اگر جرأت  داری  بیا  بیرون \nبه  نام  خدا  کامران  هستم  یک  پرورشگاهی",
    "دیروز خواستم خودمو برا مامانم لوس کنم بهش گفتم :مامان همه دوستام بالا بالا دارن. مامان برا من بالا یالا میخری؟\nدیدم بابامو مامانم یه نگاه مشکوک بهم کردن بعدش بابام رو به مادرم گفت: خانوووووم دیگه داری از زبون خوش میشنوی . دیگه بهانت چیه . خو من یه ساله دارم بهت میگم این بچه زن میخواد تو میگی نه ................\nاینکه قیافه من چجوری بود دیگه باید خودتونو جای من بذارید .",
    "سر کلاسمون دو تا از بچه ها اومدن کنفرانس دادن بعد استادمون خواست تا رو یه کاغذ نقاط قوت و ضعفشون رو بنویسیم بعد دوست من نوشت:هر دوشون خوب ارائه دادن ولی من از رنگ مانتوشون خوشم نیومد\nخییییلی خندیدیم خییییییلیا",
    "دیشب تو خیابون دعا کردم خدا از عمرم برداره بذاره رو شانسم یهو برگشتم دیدم ی اتوبوس با چه سرعتی داره میاد به سمتم گفتم نخواستیم خدایا بذار با همین بدشانسی به زندگیم ادامه بدم!!! ایا اگه ی کیلو طلا میخواستم به همین زودی براورده میشد عایااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "تازه برگشته بودم خونه که رفیقم زنگ زد که بیا فلان جا جشنه ) منم که پایه ( گفتم اومدم !\nاختتامیه جشنواره زمستانی همدان بود خیلی شلوغ ) بزور رفتم داخل( آخرش پشت صندلیهای\nردیف آخر یه جا گیرمون اومد !\nکلی اذیت کردیم تا نوبت به یه گروه برای نمایش رقص محلی ) کردی ( رسید !\nیه نگاه به دوستم کردم و گفتم رقصم میاد !\nیه دستمال از جیبش درآورد داد به من که شروع کن !\nمنم دستشو گرفتم دوتایی سرو انداختیم پایین و شروع کردیم توی اون یه ذره جا رقصیدن ) البته محلی (...\nیهو بغل دستیم زد بهم که اینجا رو نگاه کن !\nوای همه ملت برگشته بودن سمت ما کف و سوت !!!\nمامور حراست بدو بدو طرف ما !\nيني عمرا بتونيد بقيشو حدس بزنين!",
    "آقا این آهنگ نارفیق مهدی احمدوند اولا که اومده بود رو من خععععلی تاثیر گذاشته بود\nحالا تصور کنید هیشکی خونمون نیست این آهنگو باز کردم تا ته صداشو زیاد کردم  پنجره ها میلرزن !! با صدای بلند و با بغض دارم میخونم. . .\nژست خواننده هارم گرفته بودم!!\n نا رفیق بودی برام آهای رفیق بوووووق. . .\nهمینجوری که داشتم همخوانی میکردم یه دفه صدای سرفه شنیدم برگشتم دیدم بابام تو چهارچوب در اتاق واستاده با پوزخند  نگام میکنه. . .!!!!\nینی تا حالا تا این حد ضایع نشده بودما اصن بد وضیییییی. . .\nگفتم الاناست که به قول داداش کامران لنگ راستشو تا زانو بکنه تو حلقم!!\nولی فقط گفت:\nنمیتونی آروم گوش بدی ؟؟؟؟؟؟\nخدا نصیب هیچکدومتون نکنه!!\n. . .\nمن -_-\nبابام O_o\nعرق شرم من :((",
    "دختر هم اتاقیم یه کلیپس میزنه اندازه ی هندونه بعد وقتی می خواست از تختش (طبقه ی بالاست)بیاد پایین کلیپس به لبه ی تخت گیر میکنه و چشمتون روز بد نبینه چنان جیغی زد ...\nمن که طاقت دیدن اون لحظه ی وحشتناک رو نداشتم از صحنه ی حادثه فرار کردم ولی بعد از یه ساعت که برگشتم دیدم نصف موهاش کنده شدم به همین تبلت که از جونم عزیزتره اگه دروغ بگم\nنکته ی اخلاقی:دختر خانم هایی که تختتون طبقه ی بالاست لطفا در انتخاب کلیپس دقت بیشتری بفرمایید",
    "اقا اینم ناظمه ما داریم ، \nما سرویسمو هر روز مارو دیر میرسونه ، بعد یک روز ما عجله ای بدو بدو داشتیم میرفتیم ، حالا بماند که در بین راه پایه ما رفت تو چاله و چلاق شدیم ، اما خوب بازم با هر بدبختی بود دویدیم که یک وقت ناظم گیر نده ، \nنزدیک که شدیم دیدیم ناظم نیست ، گفتم بچه ها زود باشین تا نیومده بریم سره کلاس که طبیعی شه ، \nما هم همینجوری شبیه نینجا داشتیم میرفتیم که این ناظمه ما هم با اون سیبیلا و صدای کلفتش که اسمش همرو به لرزه در میاره یک دفعه شبیه این سامورایی ها از پشت ستون که ساعت ها اونجا استتار کرده بود پرید بیرون و اونجا بود که همه ی بچه ها سکترو زدن ، \nتازه اخره کار میگه مواظبه پام باشم که تا اینو گفت دیگه درد پا یادم شد\nاینم ناظم مستتره ما داریم ،(ادبیاتم تو حلقتون )",
    "یه روز با مامانم رفتیم سوپری که من چشمم به قفسه ی شیر خشک افتاد و به اون قیمت های نجومیشون خیره شده بودم مامانم برگشت و گفت دختر به چی خیره شدی گفتم مامان بیا قیمت این شیر خشک ها رو ببین\nمامان نگاه کرد و گفت خب که چی ؟\nگفتم مامان اگه من به بچم از این شیر خشک های قیمت نجومی بدم و وقتی بزرگ شد دکتری -مهندسی چیزی نشد با دستای خودم خفش می کنم\nمامانم یه نگاه عاقل اندر سفیه به من انداخت و گفت یعنی من باید تو رو خفه کنم\nگفتم چرا مامان؟\nگفت آخه تو بچهگیت از همین شیر خشک ها می خوردی الآن هم هیچی نشدی پس باید خفت کنم دیگه\nمن سرم رو از شرم به زیر انداختم و عرق شرم بر پیشانیم جاری شد و تصمیم گرفتم دیگه بدون فکر کردن حرفی نزنم",
    "خخخخخخخخخخخخ آقا من ی تکیه کلام دارم هرکی میگه فلان چیز کو من میگم با پاکروس پاکش کردم  (جدیدا یادم افتاده) \nمثال\nمامان: احسان بابت کو؟ \nمن:با پاکروس پاکشون کردم :دی خخخخخخخخخخخخ\nمامان: زهره مار پسره لنده هور\nیاده تبلیغای قدیم به خیر",
    "واسه جشن تولد داداشم کیک گرفتم بردم خونه مامان بزرگم. همه بودن.به همه گفتم ولی ازشون خواستم لو ندن تا بعدازشام سورپرایزش کنیم. داداشم اینا که پاشونو از در گذاشتن تو، جادرجا مامان بزرگم دادزد گفت: الان بگم؟\nداداشم:؟؟؟؟؟\nما: O-O نه الان نباید بگی\n\nیکساعت بعد: الان دیگه  میگم: *-*\nما: o-O نه\n\nبعدازشام: کیکو بیارید که  الان میگم و همچنان مامان بزرگم: *-*\nما: @-@\n\nهیچی دیگه همه با هم اتوبوس گرفتیم با مامان بزرگ رفتیم تو افق برا داداشم جشن بگیریم",
    "|-------------erudit-----------4jok-------------|\n\nاولین جلسه ی درس یه نفر که قدش از ما کوتاه تر بود اومد تو کلاس ماهم فکر کردیم از کلاس بغلیه بهش گفتیم بپیچ بیرون جوجه گفت من معلم امسال تون هستم؛ خدا رحم کرد میخواستیم بریزیم سرش یه فصل بزنیمش\nمسئولین یه فکری به حال قد معلما کنن دیگه",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــــامـــــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\n♫ ılıllılıll دیـــگــــه بــرو واسـه هـمـیـشـه کـه قـیـدتـو زدم ılıllılıll ♫\nعاقا کــیــلــیــپــس دختر همسایمون تو نای من اگه دروغ بگم\nیکی حالا نمیدونم شماره پستش چند بود و اسمش چی بود ولی یادمه یکی پست گذاشته بود \nکی میتونه اینو 3 بار تکرار کنه:\nدل ب دله دل این دل دل مرده بده دو تا دل ک کم آورده\nمن 3 روز درگیر 3 بار تکرار کردن این جمله بودم و آخرشم نتونستم خعلی سخت بود\nحالا تو سرویس دانشگاه نشسته بودیم آهنگا اومد تو آلبوم محمد علیزاده و شد همین ترک آهنگ شروع شد و من ب بچه ها گفتم کی میتونه این جمله رو 3 بار تکرار کنه؟؟؟؟؟\nما اول اتوبوس نشسته بودیم یهو برگشتم دیدم تا ته اتوبوس همه دارن دل دل دل میکنن \nاصن خارج از 1 یا 2 وضعیت 3یا4 وضعیتی بود واسه خودش خخخخخ\nخیلی خندیدیم اون روز! هیشکی هم نتونست بگه",
    "بعداز مدت ها دوستمو دیدم اومدم شوخی کنم گفتم کم پیدایی الحمدلله اونم اول شدعلامت تعجب بعد که قضیه رو گرفت یه نگاه غضبناک(غزب غظب قزب)بهم کردو رفت الانم یه چند وختیه باهام قهره",
    "اینو پسرخالم تعریف کرد و واقعیه...\nمثل اینکه یه بنده خدایی گاوش گم شده بود . هر چقد گشت پیداش نکرد .. بعد یه مدت میره پیش یه فالگیر و دعا نویس که کارش راه بیفته .. فالگیره هم یه ملیون ازش میگیره و میگه من دعا میکنم و تا هفته بعد گاوت خودش برمیگرده ... خلاصه یه هفته میشه دو هفته ولی از گاو خبری نشد .. مرده دوباره میره پیش فالگیره داد و بیداد که پس گاوم کجاست این همه ازم پول گرفتی ؟!؟ \nفاگیره برمیگرده میگه میدونی چیه ؟ من دعامو کردم و وردمو خوندمو دعام گرفته ولی اون گاو تو یه جا بستن نمیتونه طنابشو باز کنه برگرده .. این دیگه تقصیر من نیست که ... ;-)",
    "یکی از بچه های فامیل پسردار شدکه یکم کله اش دراز بود......... (البته هر بچه ای اولش اینجوریه ها!!!)\nنظریه اطراف :\n-واااااااااااای چرا کله بچت ، مدل کله قندیه؟؟؟\n-واااااااااای چرا کله بچت ، کله اتوبوسیه؟؟؟\n-وااااااااای چرا کله بچت ، کله بیضیه ؟؟؟\nجالب اینجاست که مادر بزرگه نوزاده کله وفک شوگرفته فشار میده....میگم چیکار میکنی با بچه؟ فکش شکست !!!...میگه دارم کله اشو جا میندازم",
    "خونه داییم پرازسوسکه\nیه پسردایی دارم که سوسکا رو جمع میکنه وتوآبگرمکن برقیشون کباب میکنه............\nعجب بویی به مشام میرسه ... عععععععععععععععععععق",
    "بچه ها دیشب هیچ کس به جز منو بابام خونه نبود منم دیدم بابام تو حال(هال)تنها نشسته داره تلویزیون تماشا میکنه دلم نیومد تو اتاقم باشمو سر سیستم رفتم باهاش فیلم دیدم و مثل خونه مجردی ها خونه رو به گند گشیدیم پوست تخمه و میوه و پفک و خلاصه.........\nحدود 3 ساعت بعد بابام برگشته میگه هاله دختر برو چایی بیار بعد بیا کارت دارم\nاقا منو میگی یه فاز فابریکی برداشتم که نگو رفتم 2تا چایی دبش اوردم گفتم بفرما بابا جون \nبابام=میدونم جدا شدن از سیستمت برای تو که معتاد نتی  و اجباری دیدن فیلم جنگی برات سخت بود ولی به خاطر من انجامش دادی اونم برای سه  ساعت مرسی\nبچه ها برد از خدا بترسید من دیگه افق نمیام با بابام خوش میگذره\nمن بابای واقعیمو پیدا کردم بزن لایکووووووووووو\nالبته مامان واقعیمو ؟؟؟مطمعن نیستم خخخ\nتو لاکو بزن کاریت نباشه به مادر پدر مردم",
    "آقا چند روز پیش تو 4 جوک یکی از دوستان نوشته بودن با کلید F13 میشه رنگ تم سایت رو عوض کرد که حسابی هم همه رو سر کار گذاشتن\nاین کلید F13 تو ذهنم موند فرداش رفتیم دانشگاه تو کارگاه کامپیوتر \nاستاد گفت حمید با کدوم کلید برنامه رو اجرا می کردیم \nعاقا من که سوژه گفتمF13 استاد بیچاره هم باور کرد تا امد F13 رو بزنه فهمید اصلا همچین کلیدی نیست...\nهیچی دیگه همه یه مکث 3 ثانیه ای کردن بعدش کلاس منفجر شد از خنده ... \nاستاد هم تو افق محو\nحالا بکوپ لایک رو به افتخار استادم که خیلی باجنبه بود منو از کلاس بیرون نکرد\nد بکوووووووووووپ",
    "ديروز يه گدا اومد دم در رستوران، من ك پشت سيستم بودم به يكي از پرسنلمون گفتم برو دم در پول بش بده بره، عاقا اين رفت دم در، گداهه بش گفت گشنمه، پرسنلمون بش گفت وايسا الان واست غذا ميارم\nبرگشته به پرسنلمون ميگه معدم اذيته واسم كباب يا جوجه بذار. دي:\nپرسنمونم برگشت گفتش منو بدم خدمتت؟ سلف سرويسي چيزي؟\nوالا گداها هم گداها قديم، سفارشم ميده بچه پررو",
    "K  :  E  @@@@@\nبچه  که  بودم  همه  فامیل  وقتی  بهم  میرسیدن   میگفتن   کامران  کوچولو  منو  میشناسی  ؟؟؟  منم  نمیشناختمشون  الکی  میگفتم  آره  بعد  میپرسیدن  پس  من  کیم ؟؟؟ منم  خجالت  میکشیدم  که  نمیشناسمشون ^_^\nیه  بار  بابام  اومد  بغلم  کرد  گف :کامران  کوچولو  هرکی  ازت  پرسید  منو  میشناسی  بگو  آره ،اگر  پرسید  پس  من  کیم   بگو  گوسپند  بابامی\nمنم  کوچولو  بودم  قبول  کردم  ، عید  که  شد  هر  کدوم  از  فامیل میپرسیدن  پس  من  کیم  میگفتم  گوسپند  بابامی ، بابام هار هار میخندید ، عاغا  رئیس شرکت  بابام  اومد  خونمون  منم  سریع  پریدم  بغلش  که  ازش  عیدی  بگیرم  ، بهم  گفت : کامران  کوچولو  منو  میشناسی  ؟؟؟ \nمن : آره ه ه ه ه ه\nبابام  رنگش  باخت  آب  دهنشو  قورت  داد  گف  کامران  بابا  پاشو  برو  مامانت  کارت  داشت\nرئیس  شرکت  بابام : نه  ولش  کن ،کامران  پس  من  کیم ؟\nمن : گوسپند  بابامی ^__^خخخخ\nفقط  نمیدونم  چرا  بابام  اینبار  هار هار  نخندید  و  فرداش  اخراج  شد؟؟؟ ^_^",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب  باز  ما  دلمون  تنگ  شد برا  زنمون  رفتیم  خونشون ،  الهام  خودشو  مظلوم  گرفت   گف : کامی ؟  \nمن : به  قول  شیطونک  یا  جد  بی بی گلابتون  ،  جانم ؟\nالهام : به  نظرت  من  تیپ با  ساپورت و  کلیپس  بزنم  چطور  میشم ^_^\nمن : الهام  قبلا  هم  دربارش  حرف  زدیم ،تو  هر جور  باشی  برا  من  قشنگی  ولی  دوس  ندارم  ناموسم  از  این  چیزا  بپوشه  \nالهام : اوممممم  باشد ، فقط  یه لحظه  برم  مال  آبجیمو  بپوشم  بیام  ببینی  چطور  میشم ^_^\nمن : اوممممم باشد، رفت پوشید \nالهام : خب  چطور  شدم ؟؟؟\nمن :وای  الهام  یاد  یه  آهنگ  خیلی  قشنگ  افتادم  با  این  تیپ  فوق العادت  ^_^\nالهام : وای  کامران  چی ؟؟؟\nمنم صدامو  درست  کردم  به  افق  ها دور  دست  خیره  شدم  و  خوندم  ** ساپورته   کلیپس  به  سر  های  های **  ساپورته   کلیپس  به  سر  وای وای \nاین  خبر  از  من  ببر   های های**\nالهام  : کامران  میکشمت ت ت ت ت\nمنم  که  دیدم  فرار  فایده ای  نداره  مثل یه  مرد  وایسادم تا  چندتا  آبلوچاکی  با  زانو  زد  تو  گوشم ^_^",
    "آقا دختر عموم میخواست زنگ بزنه به بابام حالشو بپرسه.اشتباهی به شماره قبلی بابام زنگ زده یه دختره جواب داده این دختر عموی منم فکر میکنه منم دارم سر به سرش میذارم.شروع کرده فحش دادن وچرت وپرت گفتن که گوشی رو بده به بابات.اون دختره بدبخت هم هرچی قسم میخوره ومیگه خانم اشتباه گرفتی.اون هی بدتر میکرد وچرت وپرت بیشتر میگفت آخر سر هم دختر هم قطع میکنه ووقتی میفهمه واقعا اشتباه گرفته بود قیافه ش اینجوری شد:-$\nقیافه من اینجوری شد:-)\nقیافه دختر بدبختo_O",
    "اعتراف می کنم من هر چی می خوام بهم نمی رسه بگو برای چی...\nخونه مون عروسی بود من هم خوش حال می خواستم لیزر بندازم تو چشم مردم رفتم با موتور یه دوری بزنم هیچی دیگه از خوش حالی یه ترمز زدم موتور با تمام سرعت رفت تو دیوار عروسی که تمام شد دستم شکست رفتیم عمل چون خیلی بد شکسته بود...\nبعدشم گفتم دیگه گچه دستمو باز میکنند میرم فوتبال و...\nگچ دستم را باز کردن عکس گرفتن دکتره گفت خوب جوش نخورده یه 20 درصد مونده من گچ نمی گیرم تا راحت خوب بشه هیچی دیگه از سوار شدن روی چرخ\nدعوا کردن\nمنع شدم ...",
    "آقا یه بار منو دختر عموم وداداشم سوار اتوبوس بودیم.منو دختر عموم کارتمون شارژ نداشت وچند ایستگاه زودتر از داداشم پیاده میشدیم و قرار شد داداشم واسه ما کارت بزنه حالا ما خوشحال وخندان پیاده میشیم میریم داداشم بعدا تعریف میکنه که وقتی شما پیاده شدین راننده منتظر بود تا حساب کنین اما شما رفتین.وراننده هم هرچی بلد بود بهمون گفته بود ازجمله اینکه چرا کرایه خودتونو نمیدین ومثلا محجبه های ماهستن وبوووووق.این داداش ماهم عین ماست میشینه وحرف نمیزنه وقتی میخواد پیاده بشه میگه اون خانما که حساب نکرده بودن بامن بودن وحساب میکنه و فرار کرد\nاین داداش سیب زمینی من وارم؟\nاز اونجایی که من نمیذارم کسی بدون تلافی ردشه تلافی کردم.بالای500لایک خورد ماجرای تلافی رو میگم",
    "امروز دربست گرفتم زود بیام خونه \nراننده فک کنم شکست عشقی خورده بود صدای آهنگ و بلند کرده بود خلاصه ما رسیدیم به بزرگ راه آقا چشتون روز بد نبینه با سرعت زیاد از وسط ماشینا لایی میکشید من اون موقع این جمله ها بیشتر نمگیفتم :\nیا حسییییییییییین\nیا ابولفضضضضضضضضضضل\nیا قمر بنی هاشممممممممم\nرفتیم تو دیواررررررررررر\nجدولللللللللللللللللللل\nهیچی دیگه تا موقع که رسیدم خونه همش داشتم دعا میخوندم خخخخخ\nوقتی هم پیاده شدم قیافه من : *_%\nراننده : ^_^\nبزرگ راه : &_&",
    "با بچه ها قرار گذاشتیم هیچ کس به استاد یادآوری نکنه که امتحان داریم اما همون روز و به محض ورود معلم سر کلاس با صدای بلند گفتم: «استاد! امتحان داریم! » ، بعد از کلاس هم که چند نفر اومدن حالمو  بگیرن، به اونا گفتم: «انسان باید راستگو باشد، راستگویی امر بسیار خوبی است! » البته بین خودمون باشه با خودم گفتم من که این درسو چه بخونم چه نخونم آخرش نمره درست و حسابی که نمی گیرم، پس چه بهتر که بقیه هم نخونده امتحان بدند که همه نمره ها بره روی نمودار!",
    "»»-(o_O)-> KHORZOOKHAN",
    "برای اینکه مخاطب خاصم رو اذیت کنم و بهش بفهمونم دیگه باید بیاد خاستگاری بهش اس دادم :\nعزیزم خیلی دوست دارم اما تو اینقدر دس دس کردی که من مجبور شدم ازدواج کنم اما اینو بدون قلبم رو پیش تو جاگذاشتم....\nعمرن اگه بتونین حدس بزنین چی جواب داد!!!!!\nحضرت آقا جواب داده:\nعشقم میشه قلبت رو با خودت ببری عوضش کارت عابر بانکت و رمزش رو پیشم جا بزاری؟؟؟؟؟؟؟\nمیدونم عشق بین ما فوران کرده\nو در جوابش من فقط سکوت کردم همین!؟!؟!؟!؟",
    "دوستم مهدی گفت معین یه استادی هست ب همه دخترا۲۰میده اثلابراش مهم نیست ک چندگرفته باشن\nاماب پسرااصلا\nباورنکردم\nگفت ثابت میکنم\nامتحان زبان ی جوری اسمشونوشت ک مهری خونده بشه\nبعدادیدم گرفته۲۰\nهم خیلی خندیدم هم خیلی تأسف خوردم",
    "بچه ها دقت كردين وقتي شبا ايستاده خوابتون مي بره ( از شدت خواب دارين مي ميرين) مي ري مسواك بزني يه قطره اب كه  مي خوره كناره لبت خوابت كلا مي پره و شاد و شنگول از دستشويي بيرون مي يايين ولي صبح ها يه گالن اب مي زني به كله صورتت ولي بازم خوابت نمي پره!!!!!!",
    "عاقا درستون رو بخونید تا دانشگاه دولتی قبول شید به خدا\nما یه رفیق داریم این بنده خدا دوران کاردانیش رو تو پیام نور گذرونده\nداشت واسمون تعریف میکرد میگفت ما تو کلاسمون یه پیره مرد داشتیم\nهروقت کلاس خسته میشد این به استاد میگفت استاد میخوای یه خاطره از نیما یوشیج بگم ؟\nخخخخخ ببین چقدر این سن داشته که با نیما هم دوره بوده حالا جالب اینجاست خاطره هم تعریف میکرده به همین برکت قسم",
    "عاغا مامانم به گودزیلای دهه 80دیمون گفت برو ظرفا بشور\nگودزیلامونم شروع کرد ب جیغ و داد ک یهنی چی همش من؟؟؟په این مف خور(مفت خور:با منوبود کثااااافططططططططططط)چیکارس؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمنم که غیییییییییییرتـــــــــــــی...پاشدم گفتم: هوووو 9ماه تو شکمش بودی حالا سرش داد میزنی؟بزنم 2شقت کنم؟؟؟؟؟؟؟\nگفت نخیــــــــــرم من 9 ماه تو شکم بابایی بودم :)))))))))))\nمنO_O\nگودزیلا :))))))))))\nشکم بابایی o_O\nمستند راز بقا :((((((((((\nمن دیگه حرفی ندارم خدافس",
    "عاغا من که الان دانشجو ام هر از گاهی تو خوابگاه که حوصله مانسر میره بابچه ها یه چن دست پاسور بازی میکنیم.جونم براتون بگه که یکی از بچه ها خیلی حرفه ای بازی میکنه دیگه همش تو نخ این پاسور و این جور چیزاست یه روز صبح که واسه نماز بیدار شده بودیم طبق معمول اونم بیدار کردیم ولی بیدار نشد ن که نمازم تموم شد او مدم اونو بیدار کنم زدم به بازوش گفتم مجتبی پاشو نماز بخون بعد بگیر بخواب عاغا این یه دفعه برگشت گفت زر نزن بزار این دست هم بازی کنم توموم شه بعدا بیام\nکل خوبگاه داشتن مهر ها رو میجویدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nخودش نفهمیده بود صبح بهش گفتیم قضیه از این قراره\nدانشگاه هم من ندیدمش فک کنم تو نخ این افقه بود!!!!!!!!!!\nدی:\nخخخخخخخ",
    "عاغا من یه داداش گودزیلایی دارم که نگو کل فامیل از دستش شاکین\nچند ماه مونده بود به کنکور من درگیر و دار کنکور ودرس واینا تو خونه بودم مامانمم گیر داده بود که درس بخون دیگه به این حرفش عادت کرده بودم و ملکه ذهنم بود هنوز که هنوزه دانشگاهم فک میکنم الاناست که بیاد بگه درس بخون عاغا این گودزیلای ما داشت با سر وصدا بازی میکرد که من بهش گفتم یکم یواش تر بازی کن صدات تا کجا داره میره من دارم درس میخونم چشمتون روز بد نبینه برگشت پیش بابا و مامانم بهم گف پدر سگ تو برو درستو بخون!!!!!!!!!!!!\nمن در افق.....\nگودزیلا(0_0) \nمامان و بابا در حال جویدن وسایل خونه\nلازم به ذکر است که این گودزیلای ما آن موقع دوسال ونیم بیشتر نداشتن\nدی:",
    "عاغا یکی از سوتی های خودمو میگم در حد تیم ملی:\nدی:\nیه روز داشتم تو خیابون راه میرفتم داشتم فک میکردم که امروز چیکار باید بکنم یادم افتاد تلفنمون خراب شده باید ببرم درس تش کنم از کنار یه پیر مردی رد میشد یکی از همسایه هامون بود تو همین فکر بودم که به جای اینکه به پیر مرد بگم سلام گفتم الو عاغا منو میگی تا خود خونه داشتم از سوتی خودم زمینو گاز میزدم که یه دفعه دیدم کنار برخی از همین دوستان که سوتی میدن در افق در حال سیر کردنیم این کیس و کیبورد بامیز کامپیوتر تو حلقم اگه دروغ بگم!!!!!!!!!!\nدی:",
    "رفتم تو آشپزخونه ....\nمامانم داره با عمه ام حرف میزنه \nمیگم مامان چاقو بده ...\nاومد چاقو بده گفتم نه قیچی بده \nمامانم یه ذره نگام کرد بعد چهار تا چنگال داد دستم گفت بیا ...\n*بعلهههههههههههههه بنده چنگال میخواستم..*",
    "اقا اون سري سوار اتوبوس بوديم پسره بايه تريپ خفن سوار شد. دكمه هاي پيرهنش تا وسط باز...\nيهو دختره برگشت بهش گفت اقا ببخشي لباس دكلته تونو از كجا خريديد!!\nيه ايستگاه بعد پياده شد ببخت...",
    "ینی من شخصا به این کنجکاوی بیش از حد هموطنان گرامی ایمان آوردمااااا\nبا دخی خاله سوار بر اتوبوس داشتیم میرفتیم شهرمون... گوشیش زنگولید\nینی بگم همزمان 4 تا سر برگش عقبااااا حالا این هیییییچ \nبهد مکالمشون ک درباره آب و هوای شهرمون بود،  دوباره 4 تا سر برگشت عقب \nخانومه: دخترم هوای گرگان چطور بود؟\nدخترخالم : 0_o جاااااان؟\nیکی از آقایون: هوا... هواش چطوره؟\nمن : ^__^ بارونیه پدر جان... پدرجان: مرسی دخترم... و برگشتن :)))))))",
    "دیروز رفتم در یخچالو باز کنم هر چی زور زدم باز نشد.\n.\n.\n.\nی دفعه از خواب پریدم (بد کابوسی بود)\nالان هنوز جرأت ندارم برم در یخچال نکنه باز نشه",
    "دیروز تو خیابون بودم دیدم ی دختر فقط و فقط با ی بار تونس پارک دوبل کنه منم که کف کرده بودم رفتم پیشش دیدم.\n.\n.\nکلیپس نداره.\n.\nاونوقت فهمیدم تازه طرف پسره",
    "زنگ زدم به دوستم، تا گوشي رو ج داد گفت ساني يواش بحرف مامانم اينا خوابن\nمن در اون لحظهo_O\nد آخه لامصب تو بايد يواش بحرفي نه من\nخدايا اين دوستان سوژه ساز رو از ما نگير",
    "امروز بابام داشت بخاری رو وصل میکرد و تیکه های لوله بخاری زمین ریخته بود.\nگودزیلای داداشم داشت توپ بازی میکرد که یهو بابام بهش گفت:با پا نری رو اینا دستت ببره\nعلامت تعجب بالای سره گودزیلا وضعیت حال مارو نشون میداد.",
    "اقابچه که بودیم دوستاداداشیم دادادشیمو بازی نمیدادن منم طی یک نشقه حساب شده به داداشم گفتم بره به رئیس گروهشون بگه که توپش افتاده توانباری ودستش نمیرسه بیاد کمک اون بدبخت اومد اقا ماهم پشت در قایم شده بودیم تا اومد تو ما باچوب افتادیم (من ودختر عموم) بجونش اونم رفت سمت درپاروگذاشت به فرار وداد میزد رحمن بدو فرار !!!اون بدبخت از همه چی بیخبر هم دنبال عزیزمیدویید!!!مامان رحمن که صداشومیشنوه میاد دم در مارومیبینه میفته دنبالمون اقا حالا بدو کی بدو!!بله کتکه رو هم ازمامان رحمن هم از بابایی خوردیم\nچیه خو گفتم طی یک نشقه حساب شده رحمن داخل نشقه نبود بیرون نشقه بودخخخخخخخخخخخخ",
    "چاکر بچهای jok 3+1 \nیه روز عصر رفتم پیش دوستم که تازه ساندویچی زده داشتیم باهم حرف میزدیم که یهو تز داد کسی نمیتونه یه دوغ 1.5لیتریرو کامل بخوره منم داوطلب نه با 1000بدبختیااااا ولی با 999 بدبختی خوردم.بعدش داشتم با غرور و تکبر تو چشش نگا میکردم که رفقای باشگاه اومدنو رفتیم.تو باشگاهم سه نفره دوتا آب بزرگو تموم کردیم.کارمون که تموم شد و اومدیم بیرون دیدم بدجوری دسشویی لازمم.برگشتم داخل دیدم دسشویی باشگاه خرابه.منم بدوبدو رفتم توی دسشویی پارک روبرویی و دیدم ووووووووووووووووووووووووی نیگااااااااااااا صففففففففففففففففففففففف.دیدم noچاره باید تا خونه ضلالت بکشم.تو راه کلی به چیزای خوب فک کردمو رو چیزای خشک تمرکز کردم که یهو خویشتن را سر کوچه خود یافتم.کوچه ما نسبتا بلنده و بن بسته.به همسایه هم داریم که ماشینشو کنار در خونمون پارک میکنه.شیشه ماشینشم دودیه و توش معلوم نیس.منم یه اربده از شادی کشیدمو با آغوشه باز دویدم طرف خونمون.وقتی رسیدم با کله و دستو چشو گوش در زدم.همینطور که حرکات موزون و رقص باله میرفتمو جفتک مینداختمو بالا پایین میپریدم یهو دیدم در ماشینه همسایمون باز شد وچراغ سقف روشن شدو دیدم woooooooooooowتموم خونوادش تو ماشینه نشستنو یکی داره فرمونو میجوه یکی میزنه تو سر خودش یکی دنده رو میکنه تو دماغش خودشم که قرمزشده بود همونطور با خنده گفت:پس ایطور ورزش میکنی که اینقد لاغر شدی.منم از خجالت جیش شدم رفتم تو زمین.یعنیااااا مردم تا در واشد.اگه میدونسم که تحمل کردن اینقده خجالت داره آخرش  همون اول تحمل نمیکردم کمتر خجالت داشت.\n.منم چون کپسول اعتماد به سقفم این پستو گذاشتم و هر کسیم نمیتونه Likeکنه فقط آبجی ها و داداشای باحال و خوشکلم افتخار بدن.^^",
    "اقا من فکر کنم هیچوقت نتونم پدر مادر واقعیمو پیدا کنم میدونید چرا؟؟؟\nآخه تو این بی شوهری توی 1هفته4خواستگار اومده برام اونم مهندس مملکت اونم خونه دار وماشین دار اونوقت مامانم میگه اخه نمیدونم تو چه توفه ای هستی این همه خواستگار اومده برات؟جدی ها\nمنم بی جنبه درحدچی استرپتوکوکوس نومونیا!!\nقهرکردم رفتم خونه اجیم تحصن همه روردکردم!!\nلوس هم خودتی!!",
    "امروز برادر صاحب كارم گفت شارژ خريدم اما ميگه استفاده شده، بش گفتم بزنگ به 700 به اپراتور ك وصل شد شماره سريالشو بده،\nعاقا زنگ زد بعد برگشته بم ميگه براي وصل شدن به امپراطور 0 را بزنيد\nمنo_O جان؟!!!\nاپراتور ايرانسل:|\nامپراطور:-D",
    "سال پیش دانشگاهی بودیم .یادمه یه معلم فیزیک داشتیم .این بنده خدا رو خیلی اذیت کردیم یه روز جوش آورد برگشت گفت شما فکر کردید من معلمم؟؟؟من از شما هم آشغال ترم .\nما هم کاملا قانع شدیم .\n\nلایک = خدا مارو ببخشه واسه همه کارایی که با معلمامون کردیم.",
    "*****************SMH******************\n\nعاغا من یه تیکه کلام پیدا کردم اصن یه وضی\nیه بار به خواهرم یه چیزی میگفتم نمیفهمید\nمنم برگشتم گفتم\nدقت کردی تو چقدر گیجی؟\nیکی از فانتزیام اینکه تو دیگه گیج نباشی...!\nاعتراف میکنم خیلی گیجی...!\nهیچی حالا هر چی میشه 3تاشم باهم میگم\nاصـــــــن یه وضــــــــــی\nشما از این تیکه کلام ها پیدا نکنید ها لامصب خیلی سختهO_o\n\n*****************SMH******************",
    "*****************SMH******************\nعـــــــاغــــــــا\nیه بار پسر خالم اومده بود خونمون(8ساله) مامانش گفت شلوارت رو عوض کن ولی اول جیبات رو خالی کن هیچی دیگه\nگوشی و شارژ و هندزفری اونم از نوع بلوتووووووث\nوالا من 8 سالم بود از جیبام فقط کارت و تیله در میومد اونم اگه اون روز میبردم بچه های کوچه رو\nنسل سوخته که میگن ماییم دیگه:-(\n*****************SMH******************",
    "سوار تاکسی بودم یه آقایی جلونشسته بود واصرار داشت کولر روشن باشه - اما2تا خانمهایی که عقب نشسته بودن چون بهشون بادنمیرسید اعتراض کردن - آقاهه گفت پره های کولر رو تنظیم میکنم که به شماها هم باد بخوره بعد هم دستشوپشت صندلی راننده گذاشت ووقتی هم باد کولر به زیر بغلش میخورد چنان بوی خوشی به مشام میرسید که یکی از خانمها اسپرشو در آورد وزد زیر بغل آقاهه\nمن : ^_^ ایول داشت به خدا!!! عجب رویی داشت!!! حال کردم!!!\nآقاهه : O_O خاااااااااااانم ! نزن ! نزن ! سرگیجه گرفتیم\nخانمه : والله از بوی زیر بغلت بهتره که !!!!!!!!!!!!!!!\nبازم من : ^_^",
    "مامانم اومده میگه کلفس خریدم خورشت درست کنم \nمن^-^ : جان مامان ؟ چی؟ کرفسسسسسسسسسسسسس\nمامانم با کلی فیس و افاده: حالا کلفسسسسسسسسسسسس\nجان؟ عایا این کلفس با اون کلفس فرقی داشت عایا؟\nنمیخوایم بابا حالا خورشت کلفس نخوریم میمیریم ما عایا؟\nولی عشقمه ها عشق\nسلامتی همه ی مامانا بزن لایکو",
    "ب دكمه اينتر كامران اينا(K:E) قسم راسته!!!\nحدود ده دوازده سال پيش رفته بوديم مشهد اونموقع هف هش سالم بود..\nباپنج شيش تا بچه همسن وسال خودم وداداشام گفتيم بريم تو قسمت گمشده ها الكي گريه كنيم بهمون بيسكوييت و.. بدن!!گُندشونم من بودم..\nآقا مارفتيم بعد دوساعت  حوصلمون سر رفت وميخواستيم برگرديم اما خادم ها نميذاشتن..\nيادش بخير..\nسه چار ساعتي علاف شديم و عجب كتكيم نوش جان كردم ازبابام!!\nبيشوراااا لو دادن ك پيشنهاد از من بوده",
    "یادتونه تو مدرسه معلما نصف زنگو میزاشتن واسه سخنرانی راجع به اینکه آخه چرا درس نمیخونید ؟! بعد میگفت :زمان ما زیر نور یه شمع کتابو اینقدر میخوندیم که با دید سر فصلا دیگه کتابو میبستیم ،چون کامل از بر شده بودیم ،ولی حالا...  ، اون پدر و مادر بیچارتون از صبح تا شب کار میکنن واسه کی آخه ،شما فقط میتونید با درس خوندن اونارو خوشحال کنید.\n(یادش بخیر)",
    "امروز سر کلاس با عزیزانه ترم بوقی:\nذختره بلند شده میگه استاد شنیدیم شما نمره کمک نمیکنید میشه \"مشق شب\" بگید  هر هفته بیاریم بهمون بابتش نمره کمک کنید؟\nیه لحطه احساس کردم پولاد هستم 6 ساله از اول دبستان :|\nخووووب این کارارو میکنید بهتون میگن \"ترم بوقی\"",
    "آقا ما یه گودزیلای 2 ساله داریم .تازه حرف زدن یاد گرفته ...\nبا اون طرز حرف زدنش داره دو ساعت از باباش تعریف میکنه میگه من باباییم رو خیلی دوست دارم ...بابایی خیلی مهربونه ... خیلی خوبه .... منو همه جا میبره ...بعد کلی تعریف و تمجید آخرش برگشته میگه فقط یه مشکل داره!!!اونم اینه که بی شعوره!!!\n\nمن واقعا دیگه صحبتی ندارم.......",
    "با مخاطب خاصم رفته بوديم بيرون داشتيم حرف ميزديم كه گوشي من زنگ خورد رفتم جواب دادم وقتي برگشتم گفتم خب داشتيم چي ميگفتيم؟ اونم در كمال خونسردي گفت چرت و پرت!!\nمخاطب خاصه من دارم؟",
    "^_^ ^_^ ^_^\nبابام اومده تو اتاقم مي گه نت قطعهه!!!!! ???\nمي گم نهه :o \nمي گه پس چرا تو داري درس مي خونييي:|?!?!",
    "عاقا(چیه خو سواد ندارم) ترم پیش سر کلاس آز فیزیک 1 بودیم (ترم 6 و از فیزیک 1 :دی ) هنوز استاد نیومده بود . یه صفری به مسئول ازمایشگاه گفت ازمایش رو شروع کنیم ؟؟؟!!!\nمنم گفتم نه الان شروع کنی قبول نیست باید استاد بیاد تپانچه ش رو از کشوی میزش در بیاره هر وخت شلیک کرد با هم شروع میکنیم :دی !!!\n.\n.\nهیچی دیگه نامرد تو کلیپسش 100 کیلو تی ان تی کار گذاشته بود به سختی انتقام گرفت . همونجا زد همه رو ترکوند ....\nخیلی حیف شد اگه الان زنده بود صفری نبود . یکی شده بود :)\nمنم حالا سال اخر بودم ...\nخیلی حیف شد ...\nتازه به این فکر بودم فرار مغزها کنم ...\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nنمیری پست بعدی ؟؟؟؟\nهر چی چرت و پرت بنویسم تو هم هی میای پایین میخونی ؟؟؟؟\nقربونت پس حالا که وایسادی اون قلب رو هم بفشور لطفا حتما",
    "^_^ ^_^ ^_^\nتلوزيون داره واليباليستارو نشون مي ده  منم با كلي شوق و ذوق دارم نگاه مي كنم^_^ مامانم دستاشو گرفته بالا مي گه خدايا يه داماد خوشگل و قد بلند و خوشتيپ  نصيب  من كن ^_^ من : الهي اميييييييين\nمامانم :| \nخدايا نه خيلي از اين سر تر مي شه خوب نيس :|:|\nالان خعلي حالم بده :|",
    "امروز ۲ نفر بخاطزه من دعواشون شده بود\nﻫﺮﺩﻭﺷﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻦ ﻣﻨﻮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ\nﺍﺻﻦ ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﻡ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﻣﻬﻢ ﺑﺎﺷﻢ :|\nﺣﺎﻻ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻋﻮﺍ ﺑﯿﻦ ۲ ﺗﺎ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩ… ﻭﺍسم اصلا مهم نیست",
    "بچه ک بودم یکی از همسایه هامون یه جفت پسر دوقلو داش ک یه کوشولو از من بزرگ تر بودن.منم یه جوجو کوشولو داشتم ک خیلی دوسش میداشتم.بعد از مدتی ک دهن جوجومو حسابی سرویس کردم جوجوم مرد و من تو باغچه خونمون چالیدمش.بعد این پسرای همساده مون رفته بودن جوجومو در اورده بودندش در حالی ک جوجوم زنده شده بود! ولی این پسرا انقدر اذیت کردن جوجومو ک دیگه واقعا مرد.\nحالا من نمیدونم جوجوم خودشو جلو من زده بود ب مردن یا واقعا مرده بود و بعد ب اذن الهی زنده شد.",
    "یکی از فامیلامون فوت کرده بود رفتیم ختم که یهو پسر طرف خودشو انداخت تو بغل داداشم ک ای واااای دیدی بی بابا شدم\nداداشمو میگی شکه شده بود نمیدونست چی بگه هی میگفت اشکال نداره اشکال نداره\nداشتیم از خنده منفجر میشدیم خب زهر مارو اشکال نداره ابلهههه باباش مرده چی چجیو اشکال نداره",
    "رفته بودم ازمون رانندگی تو شهری نفر اولم بودم خلاصه در ماشین رو باز کردمو نشستم سرهنگ نشست کنارمو شروع کرد توضیحات اولیه رو دادن از قضا دو نفر کنار در ماشین ایستاده بودن و هی چشمو ابرو بالا مینداختن منم بگو یه ذره محل بدم اونام هی بالا پایین میپریدن و اشاره میکردن باز من نگاشون نکردم کلی هم از اجدادشون یاد کردم ک میخواستن منو بخندونن ک نااااااگهااان علت کاراشونو فهمیدم\n\nبله بلللللله درسته سوییچ رو روی در جا گذاشته بودم \nمن انقدددد باهوشم :|",
    "از خــاطرات آجیـــمه\nمیـــگه تو کـــلاس کنکور نشـــسته بودیم(اونــموقع پیـــش دانشگـــاهی بودن)معـــلمشون از یکـــی از بچـــه ها سوال میپرسه اونم برّوبّر نگاه میــکنه انگــار اصلا نشنیـــده فهمیدن کلاس دوم دبیرستان بوده اومده نشسته توکلاس آمادگی کــــنکور!!!\nدرآینده ای نه چــــندان دور شاهد این نوشته خواهــــیم بود:\n\nمهــــدکودک و آمـــادگی...با ســــرویس رفــت و برگشـت\nهمـــراه با ورزیــده ترین کــــادر آماده سازی نونهالان شــما برای کنــکور ســراسری",
    "A&S\nچند روز پیش پیشه مخاطب فوق العاده خاصم.حالا داشته باشید مکالمونو:\nمن:امیر چقده دوسم داری:\nامیر(خودشو زد به کوچه ننه علی چپ):واااای سمی چقده دلم برات تنگیده بود!^_^\nمن:دی:وا من چی میگم تو چی میگی جوابمو بده؟\nامیر:واO_O مگه سوالی ازم پرسیدی؟؟؟\nمن:امییییررررررر\nامیر:گوشم کر شد گلم.اندازه آسمونی که انتها نداره.^_^\nمن:نوموخوام گهرم  -_-\nامیر:با مشت میزنم تو دماغت اگه گهر کنیاااا!^_^\nمن:جاااااانO_O جرات داری بزن زوووود باششششش!\nمن: آآآآآخ چرا زدی تو دماغ خودت دیووونه؟\nامیر:واسه اینکه دیگه زر مفت نزنم^_^",
    "آقا دوهفته پیش سر صب رفتیم کلاس ک استادمون گف بریم نیم ساعته یه چن تا وسیله واسه طراحی بخریمو بیایم.\nنزدیکترین لوازم التحریر هم پیاده بیشتر از نیم ساعت ازمون فاصله داش.\nچشتون روز بد نبینه،همه ماشین داشتن بجز منو 2تاازدوستام با5تاازپسرای کلاس.\nتاباهم رفتیمو برگشتیم دیر شدو\nمسابقه دو گذاشتیم ک زودتر برسیم.\nب پله های دانشکده ک رسیدیم داشتیم ذوق مرگ میشدیم\nک دیدیم کل دانشجوهای تو دانشکده با تعجب دارن مارو نیگا میکنن\nیهو یکیشون گف بدوبدو خر بدو\nو همه زدن زیر خنده\nدوستم هول شدو پاش روپله لیزخورد\nخواس نیوفته دوسته دیگمو کشید\nاون باز منو کشید منم ک بدترازونا هول شده بودم لباس پسره رو کشیدمو\nهمینجور این زنجیره ادامه پیدا کرد\nتا هر8 تامون همراه با کلی وسایل نقش زمین شدیم.\nهیچی دیگه\nتا ب خودمون اومدیم دیدیم استادو بقیه بچه ها کلاس\nبا بقیه دورمون جمع شدنو دارن هلی کوپتری میزنن.\nآخرشم استاد بخاطر شادکردن دل جوونای دانشکده\nکلاسو تشکیل ندادو نفری2نمره قرارشد ب ما8 نفر هدیه بده.:-)",
    "K  :  E  @@@@@\nعاغا امرو با داداشم   رفتیم  منزل  دانشجویی  چندتا  از  رفیقاش .روم  به  دیفار  لنگ  راست  بابام  تا  زانو  تو  حلقم   نشستیم  ورق  بازی  کنیم  گفتن  هرکی  اول  شد  به  نفر  آخر  هر  کاری  گفت  باید انجام  بده ^_^\nبلهههههه  داداش  کامرانتون  اول  شد  و  کامیار  داداشم   آخر  شد\nیه  لبخند  شیطانی  زدم  و  به  افق  های  دور   دست   خیره   شدم \nمن : آقا  کامیار  اون  مدرسه  دبیرستان  دخترانه  که  رو به رو  منزل  رفیقاته رو  میزاری  تعطیل  کنن  بعد  میری  وسط  همشون   داد  میزنی  ای  تو  روح  عمه  همتون ، خخخخخ ،  کامیار : نهههههه\nمن و بچه ها : بعلهههههه\nعاغا  مدرسه  تعطیل  شد  کامیار  رفت  وسط  همشون  داد  زد  آهای ی ی  ی ی دختراااا ^_^\nدخترا  همشون  نگاش  کردن  @@\nکامیار : ای  تو  روح  عمه  همتون\nخخخخخ ، دخترا  با  کیف  و کفش  گرفتنش  به  باد  کتک ، یعنی  بترسید  از  روز  رستاخیز  اگر فکر  کنید  قبلش  کامیار  اول  شده  بود  منو  که آخر  شده  بودم رو فرستاد رو  پشت  بوم  رو  به  رو  مدرسه  دخترانه  پیراهنمو  دربیارم  داد  بزنم من پترس فداکارم ^_^",
    "عاقا همسایه اقاجونم یه بار ازدواج کرده بود بد با چت با یه جناب مهندسی اشنا میشه که ایشونم طلاق گرفته بودن تازه زنش وقت رفتن همه جاهازشو گذاشته بود!!!! بدم خیلی شیک باهم ازدواج  میکننو الان در کمال خوشین!! \nاونوخ ما میریم چت پسر بچه 13 ساله میاد بهمون میگه: هی یو!!!افتخار اشنایی میدی؟؟\nنمیدونم چرا وختی بهش گفتم خاله جون مشقاتو نوشتی اومدی اینجا ناراحت شد!!!!",
    "4جوک با همه کاربراش تو حلقم اگه دوروخ بگم\nیه روز منو داداشم با پسر عمو و دختر عموم رفته بودیم گردش پسر عموم گفت بریم خیابونای بالا شهرو بگردیم \nمام قبول کردیم خلاصه تو یکی از خیابونای بالا شهر!!!!یه بنز ازون چند میلیاردیا با شیشه های کاملا دودی کنار یه خونه(قصر)پارک شده بود \nمام ذوق مرگ پریدیم باهاش عکس بگیریم اونم چه ژستایی!!!\nبعضاش قابل تعریف کردن نیس اصلا.......\nژست اخر منو ایلار کاملا رو کاپوت ماشین خوابیده بودیم...\nکه یهو شیشه های ماشین اومد پایین دیدیم توش 4 نفر ادم نشستن!!!! راننده با خنده^^دلمونو شاد کردین کلی خندیدیم ممنون\nما 4 تا تو افق محو شدیم کلا\nلایک=ندید بدید!!",
    "معلم زمینمون خیلی شیییییییییییییککککککککککک و عصبانی اومد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن...\nکلاس روبه رویی داشتن سر وصدا می کردن بعد یه دفه این دبیره در کلاسو زد و از کلاس خارج شد...{فک کنین همچین سوتی خفنی سر کلاس ما} کلاس از خنده منفجر شده بووووودددددددددددددداااااااااااااااا\nحالا اصن به روی مبارکشم نمیاره هااااااااااااااااااا...تازه یه عالمم دعواممووووووووون کرد که خندیدیم  کصصاااااااااااااااااااااافطططططططططططط\nمیگفت به چی می خندین الان بی شعوووووورررر (البته بهمون نگفت بی شعور...از عمق نگاهش فهمیدم میخاد بگه نمیگه هه هه هه)؟؟\n\nلایک=کخخخخخخخخخخخخخخ...معلمه زمین سوتی بده ست شما دارین...",
    "امروز سر کلاس عربی دبیر داشت حضور غیاب  میکرد نوبت من ک رسیید اسممو خوند،ک بویی از شیطنت نبردم دس بلند کردم گفتم غایبم.گف مگه خودت نیستی؟منم گفت هشتم ولی خشتم...ی آن ب خودم اومدم دیدم جای دندونای بچه ها رو درودیوار مونده...و بعد از این قضیه بود ک احساس کردم چقد ب راه رفتن تو راهرو علاقه دارم و تصمیم گرفتم برم دمبال علایقم...آوره دیگه",
    "دیروز دوستم یه گوشی جدید خریده\n.\n.\n.\n.\nاس ام اس زده: \"اگه گفتی من کیم؟\"\n:|:|من سرمو به کجا بکوبم آخه :|:|",
    "اقا ما یک معلم فیزیک داریم از اول سال هیچی تکلیف نگفته بود \nنگفته بود ، نگفته بود تا اینکه یکدفعه امروز گفت تا جلسه ی بعدی باید این صدو خورده ای تستو بصورت تشریحی در دفتر با صورت سوال بنویسی ، \nیا قمر بنی هاشم ، حالا خر بیار باقالی بار کن ، \nبعد تازه میگه سعی نکنیم چون سعیمون بی فایدست و حتی یکدونه سوالم کم نمیکنه\nهمینجوری داشت حرف میزد که یکدفعه یکی از بچه ها رو کرد به معلمه و گفت : \nنه خدایی ، اگه معلم خودت این همه تکلیف میداد فحش بارونش نمیکردی !!!\nاینو که گفت اول همه رفتن تو امپاس بعدش که قضیه رو گرفتن ، کلاس به معنیه واقعی ترکید ها ، منم داشتم میزو میجویدم ،\nتازه معلمم هم در کمال خونسردی رو بش میکنه و میگه : معلومه که نه ، چرا بگم ، تازه تشکرم میکردم ، \nای خدا ما را از شره هر چی معلمه جریمه بگویه ، تکلیف بگویه ، بچه پررویه راحت کن",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\nچنـد وقـت پیـش رفتـه بودیــــم امامزاده محمـد بعـد تو مسیـری ک بایـد پیـاده میرفتیـم، بـا ی آقای مٌسنی داشتـم تو مسیـر حرف میزدم....\nآقاهه: پسـرم قبـلاً این مسیـرو با الاغ و قاطـر میرفتیـم،امروز داریم با شمـا میـریم:|",
    "داداشم میگه رفته بدیم کلاس آموزشی سرشماری.استاده داشته توضیح میداده ک ی نفر با افتخار و اعتماد ب سقفی ک لامپای دوتا خیابون اینور و دوتاخیابون اونورو میپکونه میگه من ی اشتبا از جزوتون گرفتم،اینجا شما نوشتید قطع دست،قطع پا،ولی قطع کمرو ننوشتید!!!اصن علم پزشکی تو جواب این سوال مونده",
    "یکی از سوتیهای بابام تو دوره ی ابتداییش این بود که برای اولین بار امتحان داشتن بعد بابای من برداشته جلو نام و نام خانوادگی اسم خونوادشو کامل نوشته تازه بعدشم به معلمشون گفته آقا دیگه اینارم به زور جا دادم نشد فامیلو بنویسم :))\nمعلم&_@",
    "من توی یه شرکت حسابدار هستم .یه روز که خیلی سرم شلوغ بود و درگیر حسابها بودم وقت نماز رفتم نماز بخونم که متوجه شدم همکارم داره از خنده میزشو گاز میگیره نگو من از روی حواس پرتی پشت به قبله نماز میخوندم!",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\nيـه بـار يـه بـازاريـاب جـارو بـرقـي اومـد در خـونـمـون رو زد،تــا در رو بـاز کـردم قـبـل از ايـنـکـه حـرفـي زده بـشـه،پـريـد تـو خـونـه و يـه کـيـسـه کـود گـاوي رو روي فـرش خـالـي کـرد و گـفـت :\nاگـه مـن قـادر بـه جـمـع کـردن و تـمـيـز کـردن هـمـه ي ايـنـها ظـرف مـدت 1 دقـيـقـه بـا ايـن جـاروبـرقـي قـدرتـمـنـد نـبـاشـم حـاضـرم کـه تـمـام ايـنـهـا رو بخـورم !!!\nگفـتـم : ســس سـفـيـد مـيـخـوای يـا قرمز؟؟؟\nگفـت : چــــرا؟؟؟\nگفـتـم : چـنـد روزيـه بـرق خـونـه مـون قطـعـه… :|| ^_^",
    "عاغا دیروز گودزیلای دهه80یمون اومده میگه اگه گفتی امروز تو مدرسه چی شد؟؟؟؟؟؟:)))))))))))))))))\nگفتم حمله کردن؟؟؟؟؟O_O!\nگفت نهههههههههه خانوم یکی رو آورد پا تخته بعد به بقیه گفت انتقادادتون رو ازش تو ی کاغذ بنویس و بگین شخصیتش شبیه کدام یک از حیواناته؟؟؟:)))\nمنم نوشتم او شبـیــــــه یه تمساح است که بداخلاق است و اخلاق ندارد و مهربان نیست و خر است! :))))))))))))))\nدوستمم نوشت او یک گاو است :))))))))))))))))))))))))))\nعاغا من دیگه حرفی(هرفی)ندارم فقط بدونین من هم سن این بودم میخواستن ترورم کنن جیک نمیزدمO_O!",
    "عاغــــــــــــا دیروز واسه اولین بار رفتم یونی کنفرانس دادم :)\nوقتی تموم شد تشویقم کردن منم خر ذوق شدم رفتم سر جام نشستم :)\nیهو یه پسره که پشت سرم نشسته بود گفت استاد من از ایشون سوال دارم:)\nاستاد گفت خو بپرس ازش!\nپسره بهم گفت اگه یه پســــــری هیــــــــــــچی نداشته باشه و بخواد شغـــــــــــل ایجاد کنه باید چیــــــــــــــکار کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :)))\nمنم ایجوری نگاش کردم O_O و گفتم:کسی که واقعا میخواد یه کاری انجام بده خودشو به هر دری میزنه شما هم برو ضامن پیدا کن وام بگیر کارتو انجام بده O_O\nیهو کلاس رفت رو هواااا از خنده 0___0\nاستاد به پسره گفت:بدبختت کردااااااااااا:دی دی\nحالا از دیروز تا حالا همه تو یونی ایجور نگام میکنن O_o!\nراستی شما بودین بهش نمیگفتین پسری که هیــتـــــــــــــچی نداره خیلی...میخوره که بخواد شـــــــــــغل ایجاد کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟!O_O",
    "کیا وقتی تو خونه کسی بهشون املا نمیگفت\nکتاب رو باز میکردن از رو مینوشتن آخر هم به خودشون ۲۰ میدادن ؟؟؟",
    "عاغا دیروز ساعت 18:30 (بعله ما هم بلدیم ادای ساعت گویا رو در بیاریم O_O )سر کلاس فارسی عمومی بودیم.استادمون زنه :)\nیهو یکی از پسرا بلند شد گفت: استــــــاد شب شده بریم خونه هامون؟ :)\nیکی دیگشون بلند شد گفت: آره استـــــاد خو هوا تاریک شده میدزدنمونا :( \nو نفر سوم:استــــــاد ما به نمازه اول وقت عادت داریم الان نمازمون قضا میشه وا :(((((((((((((\nو آخر سر نفر چهارم بلند شد گفت: \nاسسسسستــــــــاد به جانه زنو بچم (هالا مجرد بودا O_O )خونمون تا اینجا 6 ساعت فاصله داره:(((((((((((((\nمیزاری برمــــــــــــــ؟؟؟؟؟:((((((((((((((((((((((((\nاستاده ما هم زود باور فقط ننشست براش گریه کنه گفت آره بــــــــــــــــــــــــــــــــــرو :((((((((\nاونم پا شد با لبخندی بر لب و نگاهی تمسخر آمیز و حاکی(هاکی) از موفقیت نسبت ب ما رفت خونشون که کوچه پشتی دانشگاه بودO_O",
    "بازن داداشم شب عيد ي كه مقارن با شب چهارشنبه سوري بود رفته بوديم خريد هوا تاريك شده بود و نم نم بارون ميومدو رعد وبرق ميزد (بيشتر شبيه فيلم وحشتناك شد) صداي ترقه هم كه گوشمونو كر كرده بود\nيهو بارون شدت گرفت  رعد و برقي زد كه باعث شد ي لحظه برقا قط بشه\nمنم حسابي ترسيدم\nوقتي بخودم اومدم ديدم زن داداشم كه كنارم راه ميرفا نيست \nاين ور و بگرد اونطرفو بگرد نبود كه نبود\nيهو ديدم ي اقايي صداش مياد ميگه خانوم درو باز كن بابا\nخانوم خطر بر طرف شد خانوم ممم و تمام مغازه داراي اطراف دارن ميخندن !\nخوب كه دقت كردم ديدم زن داداشم موقع رعد و برق حسابي ترسيده رفته تو ي مغازه درو هم بسته بد بخت مغازه دار هم هي جز و ولز ميكنه ميخاد بره تو مغازه اونم ميترسه درو باز نميكنه :))))))",
    "K  :  E  @@@@@\nبه  همین  دکمه  اینتر  قسم\nامشب  الهام  زنگ  زد   گف:  کامران  بیا  خونمون  کار  مهم  باهات  دارم \nمن : قربونت  برم  چه کاری؟\nاون : کامی  مهم  تر  از  این  که  دلم  برات  تنگ  شده ؟؟\nمن : دی @@  بوی  خطر  میاد  ولی باشد ^_^\nتا  اون  تخم  مرغ  سیب  زمینیت  که  مزه  برنج  و  کباب  میده  رو  درست  کنی  اومدم  ^__^ خخخخ\nاون : پررووو  میکشمت  زود  بیا\nعاغا  از  پله  هاشون  رفتم  بالا  در  زدم  که  آبجیش  از  داخل  داد  زد  کامران  فرار  کن ن ن ن   ، تا  خواستم  بگریزم   دیدم  الهام  با  یه  دمپایی  دوید  بیرون  ، منم  مثل پلنگ جویبار  میدویدم ^_^  که  دمپایی  رو  تو  کمرم  احساس  کردم ،پام  سر  خورد  دومببب زدم  زمین  ، الهام  اومد  بالا  سرم  گف : کامران  پاشو مسخره بازی  در نیار، جواب ندادم ،قلقکم کرد  جواب  ندادم ، داد  زد  وای  کامران  چت  شد  ترو  خدا  پاشو،غلط  کردم^_^\nآروم  چشممو  باز  کردم  گفتم :هزار  بار گفتم  نگو  غلط  کردم  و پوفففففف زدم  زیر  خنده ،عاغا  من  بدو  اون  بدو  \nمن :دیوونه چتههه؟اون:اون پست چی  بود فرستادی فورجوک ؟؟\nمن :خخخخ",
    "خیر سرمون دانشگاه قبول شدیم. حالا شدیم بچه خوابگاهی. دوستان \"خوابگاه رفته\" در جریانن که تو خوابگاه هر شب باید حضورت رو اعلام کنی. مام باید هر شب 2 طبقه بریم پایین و اعلام حضور کنیم و 2 طبقه برگردیم (خیلی سخته). خلاصه امشب دو تا از بچه ها رو فرستادیم که برن شام بگیرن اینام سر راه رفتن حضوری. به مسئولش گفتن همه ی بچه های اتاق هستن حضوری همه شونو بزنین اونام نامردی نکردن و واسه مون نوشتن \"حا\" (نصف حاضر) گفتن خودشون بیان تا کاملش کنیم .هیچی دیگه... تو آمپاس شدید گیر کرده بودیم. پا شدیم رفتیم گفتیم خانم وا3 ما زر بزنین. (ضر=نیمه دوم حاضر) بنده ی خدا نتونست. آخه از خنده لیست حضور غیابو کامل جویده بود.",
    "عاغا معـــلم زبانمون همـیـشه لــغات جدید رو با متــــرادف یا با حرکت دست وصورت خـــلاصه به یه نحوی به ما میـــرسونه که مثـــلا توکــلاس فــــارسی صحبت نکنه!عاغاچشتون روز بـــدنبینه معنی یکی از کلــــمات مــرغ بود ایشونم خیلی شیـــک ومجلـــسی شروع کرد به قُـــدقــُـــدگفتن و دستاشو تکون دادن که مثلا مرغه عاغا قدقد کرد کـــم مـــونده بود محـــصولات بـــــده ^ــ^ باز این بچه ها نفهمیـــدن آخرش معـــلمه دید نمـــیفهمن گفت:هــــمون که طـــی20روز 4800تومن بود الان7تومن شـــده!!\nهیـــچی دیــگه بچه ها خیلی زووووود فهــــمیدن^ــ^\nحــالا هی بگـــین تحریما اثر نـــــداره...والله بوخودا",
    "امروز مترو دروازه دولت سوار شدم...\nیه لحظه احساس کردم رفتم تو حرم امام رضا!!!\nدر این حد ینی شلوغ بودهاااا\n\n\nمیشه لایک کنی عایا؟",
    "یادتونه یه کلاهى بود که جلوى صورته آدم هم مى پوشوند. من اونارو که سرم میکردم حس رییس این گروه هاى عملیات ویژه به من دست میداد تا برسم مدرسه کلى پشت ماشینا پناه مى گرفتم که تیر نخورم. تازه رو زمینم دراز میکشیدم سینه خیز میرفتم",
    "تو حیاط خلوت داشتم جوجه کباب درست می کردم(جاتون خالی)پنجره همسایه بالا ییمون باز بود  صداش می یومد شنیدم می گفت...یه لیوان آب سرد یه لیوان آب جوش حالا بهم بزن تند زود باش این چه وضعشه ....حالا میدونستی سعید می شه چند لایه هم درستش کرد...گفته گوی خانوم همسایه با پسرش بود من از خنده ترکیدم جوجه کبابا هم فنا شندن.........\nاز اون روز بود که فهمیدم برایه درست کردن ژله باید به پسره همسایمون رجوع کنم کسی سواله آشپزی داشت بده من ازش می پرسم....\nلایک:دخترا کیلیپس گلا بالاست",
    "آقا اینترنتم قط شده بود بهد زنگ زدم اپراتور از همون خطی هم که واسه adsl شمارشو داده بودم زنگید حالا مکالمه من و یارو : \nمن: سلام خسته نباشید اینترنت من از دیروز تا حالا قط شده میخواستم ببینم مشکلش چیه؟\nیارو : خب مشکلش چیه؟\nمن ؟ دارم از شما سوال میکنم؟\nیارو: اهان بله :)) از همین خطی ک تماس گرفتید برای adsl  استفاده میکنید؟\n- بله\n_ تلفنتون که قط نیست؟\n-0-0 \n_اهان حواسم نبود که قط نیست ( بعد چن مین) گفتین مشکل اینترنتتون چیه؟\nیععععنییییییی نمیدونم ای یارو از کجا پیداش شده بووود :)))))))))",
    "دبیرستان بودم ی گوشی تخم مرغی داشتم از آجر مستحکم تر همیشه تو دستم میچرخوندمش\nی روز داشتیم با دوستم میرفتیم تو پیاده رو ی پسر بچه داشت غر میزد و پا زمین میکوبید ک من (نمیدونم چی میخواست)ما از بقل اینا رد شدیم گوشی رو ک میچرخوندم اونم بالا پائین میپرید محکم کوبیده شد تو سرش ک از درد ی دفه جیغ کشید ک مادرش فکر کرد داره واسه چیزی ک میخواد جیغ میزنه ی چک هم خوابوند زیر گوشش بیچاره پسره...ما عین کش در رفتیم میبخشتم ینی؟؟؟\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "امروز سرویسم یه ربع دیر اومد\nوقتی دیدمش داره میاد یه تاکسی جلوپام نگه داشت منم از سر لج باسرویسم که دیراومده بود سوار تاکسی شدم که برم مدرسه\nبعد از چن دیقه که از فاز لج کردن دراومدم.\n در حالی که باید 1000ت کرایه میدادم دیدم که 500ت بیشتر پیشم ندارم....",
    "تو خونه با بابامون سر کولر جنگ داریم تو مدرسه با مدیر لامصب سه طبقه رو میاد بالا تا خاموشش کنه",
    "حدود دو سال پیش یه تصادف خیلی وحشتناک کردم که زبونم لال دور از جون در شرف مردن بودم آقا خلاصه من بعد چند وقتی که حالم یکم بهتر شد گذاشتن خونواده و فامیل بیان عیادت منم خوشحال که حالا کلی جملات محبت آمیز میشنوم و عقده هام برطرف میشه که داداشم با گریه اومد سمتمو دستمو گرفت گفت یعنی اگه میمردی خودم میکشتمت کثافت من:&_@\nپرستارو دکتر تختو میجوییدن فک و فامیلم دیوارای بیمارستانو خوردن",
    "یادمه کوچیک بودم رفته بودیم مشهد تو صحن حرم گم شدم\nهمین جوری گوله گوله اشک میریختم و با التماس به خدا میگفتم خدایا اگه تا قبل اینکه مامانم بفهمه من گم شدم پیدا شم نذر میکنم پول بندازم تو ضریح وگرنه مامانم قیمه قیمه ام میکنه\nهیچی دیگه\nخوشبختانه خدا صدامو شنیدو قبل اینکه مامانم بفهمه بابام پیدام کرد",
    "آخره کرانچی آتیشی رو تکوندم تو صورتم فلفل رفته تو چشمم\n5 ديقه ست دارم گریه می کنم مادرم از اونور می گه:\nبا خودت اینجوری نکن درست می شه پسرم ...! :|",
    "امرو ساعت 6 صبح تو ماشین بودم داشتم میرفتم دانشگاه (یه شهر دیگست )... حالا اول صبح منم چرت میزدم ... بابا یه اهنگ گداشت یدفه خواننده چنان با صدا بلند گفت .. واست عروسی میگیرُم.... ینی پریدم فک کنم نصف استخونام جابه جا شد ^_^\nحالا قیافه من O_o ..اخه یکی نیست بگه پدر من اول صبحی این چیه گذاشتی !... یه اهنگ ملایمی ... بی کلامی ... .. حالا همون اول صبح لازمه برا من عروسی بگیری ... /:\nمن /: ):\nبابا (:\nامید جهان ((:\nحامد پهلان |:",
    "دبيرستان يه هم کلاسى داشتيم آى کيو در حد جلبک.سر امتحان شيمى يه سوال بود که بايد فرمول شيميايى مينوشتى.جوابش C2H6 بود.به همين هم کلاسيم رسوندم.حالا چندروز بعد دبيره اومده بهش ميگه 3286 چيه نوشتى متقلب.وقتى فهميديم چى شده از خنده کتابامونو گاز ميزديم !!!",
    "یک ساعت سرپا دارم اشتباهات نیروهای جدیدی که توی اداره ما مشغول به کار شدن و براشون توضیح میدم و نوع درست عمل کردن را با مثال بهشون باصطلاح تفهیم میکنم.\nآخرسر میگن دست شما درد نکنه همه چی جا افتاد\n.... هنوز پامو از اتاق نذاشتم بیرون\n.... هنوز مطالب و اشتباهات روی تخته وایت بورد هست\n.... هنوز کفنم خشک نشده\nمیبینم که همون اشتباهو باز داره تکرار میکنه\nمن :(\nاون :)\nبقیه :o\nملت عزیز ایران :#\nشما ها :×",
    "یه گودزیلای 6ساله تو فامیل داریم .اون روز کیفمو دزدیده بود داشت محتویات توش خالی میکرد .مچشو گرفتم . بهش  با عصبانیت میگم داری چی کار میکنی ؟نه گذاشت نه برداشت مودبانه گفت:تو کصافطی؟تو احمقی ؟تو بیشوری؟تو.............خلاصه انقدر فش خوردم بهش گفتم عزیزم ببخشید حالا چرا انقدر ناراحت میشی؟گفت :دفه ی اخرت باشه . من :چشم \n هیچی نمیگم  شماخودتون قضاوت (غضاوت -قظاوت -غظاوت)کنید",
    "یه روز داشتم اتاق خودم رو جارو برقی میکشیدم که یه دفعه متوجه شدم لوله جارو برقی جورابامو قورت داد.چون هول کرده بودم بلافاصله دستمو گذاشتم رو لوله جارو برقی و خخ خخ کردن.یه لحظه فکر کردم تو گلوی بچه گیر کرده…وقتی به خودم اومدم که دیدم همه در حال خنده هستن!!!",
    "میخوام اعتراف کنم:\nیه بار اومدم مث یه دختر خوب از مامانم بابت غذای خوشمزه تشکر کنم.\nگفتم :مامان خوبم مرسی....\nنه گذاشت نه برداشت کاملا جدی گفت :جنگل نرفته خرسی!!!!\nمن: O\nمامانم :!!!!!\nجنگل :-)\nخرس :-D\nبچه‌ها شما مامان واقعی مو ندیدید؟؟؟؟!",
    "امروز مادر بزرگم    اومده خونمون    آی   حال  میکنم که داره   به مامانم    دستور  میده   اصا یه وضی بالاخره  یه امیدی   پیدا کردم  برا ادامه   زندگی",
    "یارو بهم اس ام اس تبلیغاتی داده میگه گوشی جدید آیفون 5 فقطو فقط سه میلیون و چهارصد هزار تومن .......سوالی که برام پیش اومده اینه که آیا میلیون و چهارصد هزار تومن مگه پول خورده که دارید به ما اینو میگید......!!!!!!!!",
    "داشتم با دخدره تو فیسبوک چت میکردم اسمش باران بود منم احساس صمیمیت بهم دست داد بهش گفتم بارون خانوم بی جنبه بلافاصله بلوکم کرد...",
    "عاقاداشتم از دانشگاه برمیگشتم خسته وگرسنه.سرکوچه مونم یه ساندویچی بود . همون موقع دوستم پیام داد منم همینطور که سرم تو گوشی بود رفتم تو گفتم :سلام اقا یه فلافل . دیدم جواب نمیده. خواستم سرمو بیارم بالا دیدم رو زمین پر موِهست .کامل سرمو اوردم بالا دیدم یارو داره موهای یه نفر رو سشوار میکشه.منم یهو رفتم تو افق پودر شدم.ولی به خدا صب داشتم میرفتم نوشته بود فلافلی بود...",
    "دوستم میگفت :\nیه بابابزرگ دارم که بیسواده .\nیه روز که رفته بودم خونشون دیدم مات و مبهوت داره تلویزیون نیگا میکنه یه کم کنجکاو شدم\nکه ببینم چی داره نیگا میکنه !\nوقتی رفتم جلوتر دیدم داره اخبار انگلیسی شبکه چهار رو میبینه اونم با چه دقتی !!!!\nرفتم جلوتر و گفتم بابا بزرگ چیکار داری میکنی ؟\nکه یهو با حالت عصبی برگشت بهم گفت :\nهیس ... خفه شو ... ببینم اخبار چی داره میگه !!!!!!",
    "عاغا داییم یه گودزیلا داره 5سالشه اسمش امیره. چند هفته پیش باهاشون رفتیم باغ خلااااصه گودزیلا یه بیل کوچیک داره همیشه با خودش میاره باغ و الکی زمینو میکنده.... امیر مشغول بازی بود ما هم همگی گرم تعریف و خنده ک یهو داد زد مامااااااااااااان همگی نگاهش کردیم .... زد تو سرش گفت: بدبخت شدیم!زدم به لوله گااااز..... نگو بیلش خورده ب سنگ....  ما:)))))))))))))))))    امیر: o_o    سنگ هم در افق محو گردید.....",
    "آدمها چیزهای رو که دارن قدر نمیدونن و زمانی به فکرشون میوفتن که دیگه نیستن. به افتخار همه بابا و مامانهای مهربون دنیا هیچکس داغ بابا ومامانشو نبینه",
    "میخوام یکی از سوتی های با حال خودمو براتون بگم . 2سال پیش در حال ساخت خونه بودم و فکرم خیلی مشغول بودبه بدهی های که داشتم. یه روز  با ماشین خودم رفته بودم چندتا کیسه سیمان بخرم . کیسه ها رو گذاشتم صندوق عقب رفتم پولشو حساب کردم وقتی اومدم سوار شدم به جای فرمون وکلاج وترمز جلوی خودم صندلی راننده رو دیدم . چقدر خجسته ام من رفتم صندلی عقب نشستم . باور کنید این حقیقته خو مگه چیه بعضی وقتا آدم بدهکاره فکرش کار نمیکنه",
    "رفته بوديم عروسي . همه خانوما وسط داشتن ميرقصيدن يني اينطوري بگم همه صندلي ها خالي بود يهو يه دختر خانوم با لباس عربي و موهاي خيلي بلند فر اومد وسط و بقيه خانوما كشيدن كنار. خانومه شروع كرد به عربي رقصيدن همه هم ازش تعريف ميكردن يكي ميگفت چه اندامي يكي ميگفت چه صورتي منم اومدم حسوديمو مخفي كنم گفتم ماشالا چه موهايي داريه. همينطوري خانومه رقصد و رقصيد يهو اومد موهاشو بچرخونو كلاه گيسسش در رفت افتاد وسط جمعيت\nمنو ميگي :D\nحضار رو به من :O\nحضار رو به خانومه :@\nموي مصنوعي ---------------`````````",
    "ويژه*دخترحوا*\nاحيانا ،ازقضا ،بر حسب اتفاق كلاس فيزيك بود ك همه سرا پايين بود؟؟\nبعد ازته كلاس هم ميخواست بياره پاي بورد ك همه سرا پايين بود،نه؟؟؟",
    "نزدیک چهارشنبه سوری بود و من و پسر خالم از بازار برمیگشتیم. سوار خط واحد هم بودیم. من یه تی ان تی تو دستم بود و می خواستم پسر خاله ام رو بترسونم، فندک رو روشن کردم و بردم سمت تی ان تی ولی نمی خواستم روشن بشه و فقط می خواستم بترسه که متاسفانه یهو تی ان تی اتیش گرفت و روشن شد. شانس ما همه پنجره ها هم به دلیل سردی هوا بسته بود. تنها کاری که میشد کرد این بود که پرتش کنم زیر صندلی ها :). همین کار رو کردم و یه دفعه تی ان تی منفجر شد و زن ها جیغ میزدن و راننده هم جفت پا رفت رو ترمز :) و با سرعت دوید که بیاد ببینه کار کی بوده :) اون وسط نمیدونم کی پا گرفت جلوی پای راننده که راننده با صورت افتاد کف اتوبوس :) دیگه من و پسر خالم مونده بودیم بخندیم یا گریه کنیم. راننده بعد اینکه بلند شد و خودشو جمع و جور کرد فهمید کار ما بوده و من و پسر خالمو انداخت پایین از اتوبوس :)",
    "!!!!¤ طوفــــــــــــــان ¤!!!!\nتازه از مدرسه اومده بودم خورد و خسته! نشستم غذا بخورم. به گودزیلای 7 سالمون(پسر خاله ام) گفتم: محسن بلندشو آب رو بیار. \nگفت: خودت برو.\nبا غضب نگاهش کردم\nگفت: یادتــــــــــه چندروز پیش به مامانت گفتم بهم آب بده گفتی: نه مامان بهش نده تا عادت کنه کاراشو خودش انجام بده.\nانتقام سختی بود...\nبه خدا 7 سالشه. اسن یه وضییییییییی شده....",
    "+ اون تـبلــیغ و دیدیـن که دوتـا پسـر مـکالمشــون ایـنه =>\nپسر1:مـیدونـم شــاژ میـخای !\nپسر2: تایـید میکــنه ..\nپسر1 :مـیدونم الان میــخای من بـرم\nواسـت شـاژ بـگیـرم ،اما نمـیرم!\nپسر2: شـاکی میــشه ..\nپسر1 میـگه چـون ازطـریق بانک فلان راحـت مـیگیری ...\nحــاجی مـن و آبجـی کوچیــکم تا شاکـی شـدن پـسر 2 عیـن اونایــیم،\nمـن پـسر 2  آبـجـیمم پـسر 1 ...\nمُنــتها چـون من نه پـول دارم نـه حســاب بـنابرایـن آخـرش لـبخند طـرح مــونا نمـیزنـم ،دوتامـون عَربَده میکشـیم سـر هم، آخـرم آبجیــم با پـرچَم سـفید میــره شــاژ واسـم میخـره ... :D +",
    "دختر خالم كلاس اوله .معلمشون بهشون كفته فردا تو ازمايشكاه مدرسه امتحان دارن.\nحالا اين مونكول با كريه اومده خونه كه من فردا نميرم!!!!!\nبهش ميكيم يا كدوم دليل؟؟؟؟؟\nميكه اخه اكه فردا برم بايد خون بدم0~o\nيعني واقعا من اسكل جلوه ميكنم !!ديكه اون كه بحسيه برا خودش",
    "بچه ها دقت کردید این پولدارا چقدر گیجن!!!!هی پولاشونو گم می کنن یه آدم خوب پیدا می کنه پسشون میده...",
    "تو ی مجلسی بودم ب شارژ(اعتبار)نیازفوری داشتم.ب داداشم اس دادم: ب \nاندازه ی اس دیگه شارژ دارم.زودبرام ی شارژ بگیر وکدش برام اس کن. \nمرسی داداشی!\nبعد ربع ساعت اس داده: \n||||||||||||||||||||||||||||||| \n\nخودت باناخن بخراشش.....^_^ \nباخودم گفتم شوخیه....امابعدشوخی شوخی جدی شد.دیگه جوابمو \nنداد کصافط. \n\nبهتون گفتم که.....همه اعضای خانواده نسبت ب من خیلی لطف  \nدارن...>_<",
    "اهرام مصر تو حلقم اگه دروغ بگم\nیکی از فامیلامون(دهه 40)تو یکی از امتحاناش البته ابتدایی:\nسوال:گاو آهن از چه چیزی ساخته می شود؟\nجواب فامیل:گندم!!!!\nاخه مگه امکان داره؟؟؟\nگندم؟\nاوباما وقتی فهمید همچین استعداد هایی تو ایران هست ایرانو تحریم کرد دیگه!الان قراره فامیلمون رو در عوض تحریم ها بدیم آمریکا!!!\nگندم؟\nشیب؟\nبام؟\nخانه؟",
    "عاقا چن وقت پیشا خانومِ همسایه منو دیده میگه تو چقد دختر نازی هستی، چند سالته؟ میگم 25. برگشته میگه آخی، خواهر شبیه خودت نداری دم بخت باشه؟؟؟؟؟؟\nالان ب نظر شما من دم بخت نییستم. دم تختم عایا؟؟\nدکورم عایا؟\nفتوشاپم؟",
    "بچه ها تو رو خدا بخندید \nدوستم دیشب خواب دید دیگه ادم نیست تبدیل به اتاق شده \nمن که نفهمیدم شما فهمیدید؟",
    "رفته بودیم عروسیه یکی از آشناها حالا آهنگی که ارکستر میخوند رو گوش کنید: \nعمو زنجیر باف؟ \nبله؟(همه مهمونا یکصدا) \nزنجیره منو بافتی؟ \nبله \nپشت کوه انداختی؟ \nبله \nبابا اومده \nچی چی آورده؟ \nموزیک آورده \nبا صدای چی؟ \nبا صدای حسن شماعی زاده!! \nبله همچین ارکسترایی بودن!!!!",
    "آقا یه روز صب داشتیم میرفتیم مدرسه اومدیم گودزیلای کوجیکمون رو یه بوس کوچولو کردیم ....یه دفه چشاشو باز کرد بعد باز خوابید .. ظهر که از مدرسه اومدم ...ناهار خوردم رفتم بخوابم تازه چشمام گرم شده بود یه دفعه یه نفر  با مشتش کوبید تو چشمم.. بله خوده گودزیلا بود ..در حالی که داشتم از درد میمردم با وقاهت تمام بهم گف:دیگ بوسم نکنی پوستم خراب میشه ..خداا..همه گودزیلا دارن ما هم داریم .... عایا این یک گودزیلاست؟ ...عایا یک خوناشام نیس... خدایا کمک",
    "2 سال پیش توی شهر ما یه مدت خیلی زلزله میومد,از قضا اون مدت درست موقع امتحانای ترم اول بود آقا این معاون ما هم ترسنااااااااااااااااااااک,اول جلسه ها میومد میگفت اگه زلزله اومد هیشکی حق بیرون رفتن از سالن رو نداره, اگه خیلی لازم شد فقط میتونین برین زیر صندلی هاتون حالا یکی نبود بهش بگه بابا صندلی ها که پایه دارن آخه ما چطوری بریم زیرشون,هیچی دیگه وقتی زلزله میومد ما همچنان در حال امتحان دادن بودیم..............\nلایک=خیلی گناه داشتین",
    "یخچال سایدتوحلقم اگه دروغ گفته باشم\nباعمم اینا رفته بودیم تودل طبیعت!!!!!!! نشسته بودیم یه جایی که 3-4مترپایین ترمون رودخونه بودکه 5متری ابش عمق داشت.عاغااین پسرعمه گودزیلامون (4 سالشه) بلوزو شورتشو دراورد خودشو ازبالا انداخت توی آب(اولین بارش بوداصن استخرم ندیده)بابای بیچارشم همون لحظه پریدتو آب و باهزار بدبختی نجاتش داد\nاونوخ این گودزیلا اومده بالا میزنه پشت کمرم میگه کففف کردی؟! عایا این گودزیلاها جز دوزیستان نیستن عایا؟\nعایاممکنه پیشرفت کنن باز؟! بعععععله میکنن حالاببینید من کی گفتم",
    "عاقا داشتم از سر کار برمیگشتم خونه خیلی هم خسته بودم سوار مترو شدم از در رفتم تو همون وسط وایسادم حال نداشتم دستمو بگیرم به میله اخ چشتون روز بد نبینه یهو راننده زد رو ترمز منم ک داشتم با صورت میرفتم تو زمین دست یه دختر رو ک جلوم وایساده بود گرفتم ک نیفتم نگو اون شل تر از من بود اقا من افتادم دختره هم افتاد روم\nهیچی دیگه ملت بعد از گاز زدن میله ها اومدن کمک ک بلندمون کنن\nحالا هرکی اونجا بود یه تیکه بهم انداخت!\nخجالت بکش بی حیا!!\nجوون های حالا چقدر شل و ولن!\nدختر ندیده!\nمنم دیدم چشا همه رو منه همون جا پیاده شدم!",
    "آقا اينجانب داراي يك عدد گودزيلا در منزل ميباشيم.. اونروز داشتم با صداي بلند آهنگ HMG سامي بيگي رو ميخوندم: من يه ديوونم وقتشه عاقل شم.. ناگهان گودزيلا فرمودن: خداروشكر كه خودت ميدوني!!",
    "اقا ما يه دوستي داريم تو سوتي دادن عااااليه..\nامروز تربيت بدني داشتيم( بعله دانشجوييم!!!) دوست منم رفته پاي يكي از بچه ها رو گرفته كه درازنشست بزنه و درهمون حال تشويقش ميكرد: باريكلا آفرين چطوري ميتوني انقد خوب درازنشست بزني؟ دختره هم با لبخند جواب داد: چون معمولا شنا ميكنم بدنم واسه ورزش آماده ست... يه دفعه دوستم با هيجان گفت: شنا تو آب؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن چي بهش بگم آخه!!",
    "يادش بخير كلا اول دبستان بوديم امتحاناي دي ماه رو داده بوديم و ريز نمره هامون هم گرفته بوديم.سر صف صبحگاهي مدير اومد گفت اونايي معدلشون بالاي 18 شده بيان بالا جايزه هاشون رو بگيرن ما نميدونم چه طور شد من هم يهو با اون سه نفري كه بالاي 18 آورده بودن دويدم برم يه سمت مدير!\nكه يهو مديرمون هوووووووووي تو كجا ميايي؟؟؟(ما من بود)من هم يهو سر جام ميخكوب شدم و با صداي خندهء 100 و خورده اي دانش آموز عين بوووووووووووق اومدم سر جام وايسادم و تا آخر اون روز كلا جيكم در نيومد.\nولي خدايي يادش بخير مدرسه ما واسه خودش مدرسه اي بودا فضاي خفن !!! اما الان چي كوبيدنش يه مدرسه جمع  و جور كوچيك جاش ساختن .\nهــــــــــــــــــــــــي بچگي كجايي كه يادت بخير . . .",
    "سال اول راهنمايي بوديم كه از طرف اداره اومدن واسه بازرسي و سوال جواب از ما !\nمعلمي كه اومد سر كلاس ما معلم علوم بود.\nچند تا سوال كرد و من و دو تا ديگه از بچه ها به سوالاش جواب داديم(من زرنگ نيستا !كلا يه آدم كم رو و درس نخوني ام من. نميدونم چي شد يهو اين سوال رو پرسيد ديدم كسي پا نشده جواب بده من يهو بلند شدم و جواب دادم)\nبعد از سوال از ما پرسيد كه معلومتون چه طوره ؟؟؟خوب درس ميده؟؟؟به موقع مياد؟؟؟\nما هم گفتيم كه آقا خوب درس ميده ولي كتك ميزنه و سخت گيري ميكنه!!!\nيهو پا شد با صداي بلند گفت:مگه كتك زدن اشكالي داره؟؟؟ ها؟؟؟من اگه جاي معلمتون بود با كش شلوار به سقف آويزونتون ميكردم !!!\nحالا ما 0-o\nمعلمه 0:\nنظام جديد ؟؟؟\nنظام قديم!!!\nبه جون خودم كاملا واقعيه",
    "امروز رفیقم داشت اس ام اس میخوند\nچه اس ام اسای\nمن گفتم حالا که این طور شد نمیخواستم ریا کنم\nبزار یکی برات بخونم\n علی داری میای خونه نون یادت نره\nاصا یه وضی",
    "ديروز داداشم داشت با ماشين منو ميرسوند كلاس...تو راه يه خانوم كه داشت آموزش ميديد رو ديديم....داداشم ميگه:بوق بزنم،وسط خيابون هول شه خاموش كنه،يه كم بخنديم؟؟يا از روش رد شم؟؟\nچه تفريحات سالمي واقعا...هيچي ديگه...الان زندانه...تا خانومه از كما بياد بيرون... شما اين كارو نكنيد...خانومه مغزشturn offشد در اون لحظه بيچاره...يه همچين خانواده اي هستيم مــــــــا.... *ـــ*؟؟",
    "تولدم بود رفتم دانشگاه همه دوستام ریختن سرم جیغ دست هوراا دیوونه بازی تولد تولد تولدت مبارک منم ذوق مرگ شدم گفتم دمشون گرم اینا دیگه کین یادشونه تولدمو بعد ساعت کلاس شروع شد رفتیم سر کلاس بعد وسطاش استاد گفت ده دقیقه استراحت کنید دوستام گفتن بریم بیرون تولدته باید ما رو مهمون کنی گفتم بریم رفتیم بیرون اونا گفتن ما اینجا میشینیم تو برو از بوفه بخر بیار .منم رفتم سر راه هر کی منو میدید یه نگاه میکرد میخندید بعد میگفت تولدت مبارک منم هاج و واج تشکر میکردم بعد گفتم خدایا اینا که منو نمیشناسن از کجا میدونن تولدمه!!! برگشتم دیدم همه افتادن رو زمین همدیگرو گاز میگیرن بعد از سه ساعت التماس که بگید چه کرمی ریختید بــــــــــــــــــــــــــله\n فهمیدم آشغالا ورداشتن رو کاغذ نوشتن امروز تولد منه من کمبود محبت دارم لطفا به من تبریک بگید بعد چسبوندن پشت من\nخیلی نفهمن مگه نه؟!!!",
    "چند روز پیش ساعت 4 کلاس داشتم با 15 دقیقه تاخیر رفتم یونی زنگ زدم به دوستم ،حالا مکالمه من و دوستم :\nمن:سلام امیر \nدوستم:چطوری نوید ؟هاااااان؟\nمن:کجایی؟\nدوستم:خونه\nمن:هه،فک کردم فقط خودم دیر میرسم ، میگم مگه کلاس 224 نبود؟\nدوستم:چرا؟\nمن:پس چرا کسی نیست؟\nدوستم:خب حتما همه اومدن \nمن:میگم کلاس خالیه ابله کجا اومدن؟\nدوستم:الاغ جون اومدن خونه دیگه\nمن:چی؟خونه واسه چی؟\nدوستم:استاد درس داد ما هم رفتیم\nمن:چیییییییییییییییی؟!کی درس داد!؟چجوری تو 15دقیقه هم درس داد هم شما رفتید خونه آخه؟!\nدوستم:15 دقیقه کجا بود ! 2 ساعت مخمونو خورد\nمن:چی میگی تو(مگه کلاس ساعت چند تشکیل شد؟!\nدوستم:2\nمن:چرا 2؟\nدوستم:پس میخواستی کی برگزار شه آخه دیوووووووووووونه ؟!ولم کن میخوام بخوابم !\nمن:بذار یه لحظه درسامو نگاه کنم !؟(ای تو روحت ساعت 2 کلاس داشتم نه 4) خب دیگه خدافظ \nدوستم:ریدی بابا",
    "نشستم پای سیستم گفتم بابا من که اینقد تو این سایتا الکی میچرخم بذار دوتا مطلبم راجع به رشتم (معماری) دانلود کنم ، سرچ کردم این مطلب اومده بالا:\n......رابطه ی مابین معماری و سینمای اکسپرسیونیست.......\n.\n.\nهیچی دیگه بعد از چند لحظه خیره ماندن به مانیتور و قورت دادن آب دهان \nبا گفتن جمله ی خیلی شیک و اسپورت گه خوردم ،اومدم 4jok ببینم پستام تایید شدن یا نه !",
    "چند ماه پیش بیمارستان بستری بودم عمل داشتم بچه های دانشگاه اومده بودن ملاقات ....حالا فکر میکنی چی اورده بودن؟؟!!!\nیه کمپوت گلابی اوورده بودن روش یه برچسب زده بودن بزرگ نوشته بودن از طرف بچه های دانشگاه بهشتی! حالا اینکه بعدها فهمیدم اون کمپوتو یکی از پسرا از اتاق یکی دیگه از مریضا کش رفته بود بماند!\nهمه همکلاسی دارن منم همکلاسی دارم!!!!!",
    "این کسایی که دانشجو های ترم اولی رو مسخره میکنن دقیقا مثل همون بچه های 5,6ساله میمونن که دیشب خودش جاشو خیس کرده ولی صبح که میبینه مامانش جای خواهر یا برادر کوچیک ترشو عوض میکنه بهش میخنده.\nخو آخه عزیز من خودت تو دانشگاه بمب سوزه ای اونوقت از دانشجوی ترم اولی سوزه می گیری؟؟؟؟؟؟؟\nوالاااااااااا\nمدیونی اگه فک کنی من ترم اولی ام.من فقط پست اولی ام.خخخخخ",
    "آقا به جان خودم اگه یک کلمه بخوام دروغ بگم!\nایشالله هیچ کدوم از پستام تایید نشه اگه دروغ بگم!\nآقا ما تو خیابون وایساده بودیم یهو دیدیم بین دو تا آقاهه دعوا شد!\nفقطم به هم فحش های خاک بر سری میدادن :)\nمحل وقوع دعوا کنار یه ساندویچی بود! یه کدومشون به اون یکی گفت اگه مردی وایسا بعدش رفت تو ساندویچی! :) ما گفتیم یارو رفته با قمه و قداره بیاد لابد :)))\nبه جان خودم رفت یه سس گوجه فرنگی آورد دوید سمت اون یکی مرده گفت وایسا میخوام سس بریزم روت بخورمت :))))\nجالبیش به اینه اون طرف با سرعت نور به سمت افق میدوید و داد میزد : منو نخور! منو نخور! :))))))))))\nمنم مشغول جویدن آسفالت بودم!",
    "آقا تو اتاقمون تو خوابگاه نشسته بودیم (خوابگاه پسرونه) داشتیم چایی می خوردیم که چند تا از دوستامون (حدود ده نفر)میومدن اتاق و هاج و واج به اطراف نگاه میکردند و اتاق رو ترک می کردن.بعدش چندتا از بچه های بسیجی اومدن و همه جای اتاق رو چک کردن حتی زیر تختاهم گشتن.بعد از اون نگهبانی دم در اومد تو و اونم همه جارو حتی تو کمدامونم گشت و شاکی اتاق رو ترک کرد.ما متعجب مونده بودیم که اینا منظورشون چی بوده..که یهو دوستم که نتونست جلو خندشو بگیره گفت که یه جفت دمپایی زنانه پیدا کرده و با خودش آورده تو خوابگاه،الانم جلو دره.",
    "یکی از بزرگترین اشتباهات عمرم این بود که مام مایعا رو پیرهنم زدم :|\nدختر نیستم ولی لباس مهمونیم بود خو کلی پولشا داده بودم :(",
    "صب سر صف بوديم...ما برنامه داشتيم...يه پليس هم آورده بوديم براي تجليل از ايشون در هفته ي نيرو انتظامي ...عاغا پرورشي مون حواسش به آقااااااا پليسه بود...هي نيگا ميكرد بش...بعععد...(قرار بود سرود وطنم گذاشته بشه...)من با احترام جلو رفتم،ميكروفونو گرفتم و گفتم به احترام سرود...دست هاتون رو بذاريد رو قلبتون...خلاصه همه اماده بوديم...اين دبير پرورشي مون هم كه اصن محو شده بود تو چهره ي پليسه...يهو به جاي اين سروده...آهنگ بيا بغلم...بغلم...گذاشتن...اصن پليسه بيچاره كه با دستش كه رو قلبش بود محو شد...بچه ها بندري ميرقصيدن از خوشحالي...اصن يه وضي...ضايع شدم در حد المپيك...اين معلمه ما داريم؟؟كل برنامه رو لغو كرد...بعد رو به من گف تو خيلي بي برنامه اي...حالا يكي ني بش بگه خودت محو شده بودي كفاصط...:D",
    "لطفا هنگام خواندن؛تصوركنيد‏!‏\nبادوست صميميم رديف اول كلاس؛درست روبرو استادنشسته بوديم؛استادجزوه ميگفت؛دوستم بجاي اينكه سررسيدشو روبذاره رو دسته ی ميزوبنويسته؛گذاشته بودروپاش؛هيچي چندلحظه بعدعقب موندم داشتم از رو دفتردوستم مي ديدم كه يه دفه ديدم يه مايع شفافي ازدهن دوستم آويزون شد؛باتعجب بهش خيره شده بودكه چجوري آب دهنشونتوست جمع كنه كه دوستم بايه حركت سريع آب دهنشو كشيدبالا؛سرش برگردوندبه سمتم؛\nگفت:ديدي؟؟\nوقتي اينو گفت چنان از خنده منفجرشدم كه تايه ربع انقدمي خنديدم كه نميتونستم فقط لباموبهم نزديك كنم‏!‏\nاستادكه دمش گرم مارو ميشناخت حالمونونگرفت‏!‏\nولي دوستم تايه ماه بهم ميگفت چون سرم پايين بودودهنم بازبودآويزون شدا‏!توروخدابه كسي نگو‏!‏\nبعد پنج سال هنوزم كه هنوزه؛پشت تلفن براش يادآوري ميكنم؛دوتامون ضعف ميريم‏!‏",
    "یه روز مدیر عامل به همکار ساده ما گفت یکی از کارگرها رو بیار فیال رو جابجا کن . عاقا همکار ما هم گفت خودم تنها جابجاش میکنم بعد رفت و شروع کرد به در آوردن سیمهای کیس . بقیه همکاره هم از خنده رفتن رو هوا",
    "به مامانم ميكم :ماماني ترش كردم ‏ سر معدم ميسوزه جيكار ‏ كنم؟\nكفت عسل بخور\nبعد همينجوري خودش ادامه داد ‏:‏ نداريم؟\nآب بخور،‏ نداريم!‏\nبس زر نزن\nحالا رفتم بيش بابام ميكه ‏:اتفاقا يكي همين جوري بود سكته كرد مرد\nقبلانا ميكفتيم ‏79+1=????????\nحالا بايد بكيم‎ ‎39+1=????????",
    "داداشم آتش نشانه دیروز تعریف کرد که :از خوابگاه دخترونه زنگ زدن که توی خوابگاشون موش دیدن بچه های آتش نشانی رفتن اونجا هر چی گشتن چیزی ندیدن اونا هم گیر دادن تا موشو نگرفتید از اینجا نرید.داداشم ی خیار اونجا دیده بود انداخت توی یک پاکت سیاه و گفته بود گرفتیمش.برای اینکه اگه بعدا موشو دیدن ضایع نشن گفته بودن البته موشا همیشه دوتایی هستن اگه اون یکی شون هم دیدید بازم زنگ بزنید .هیچی دیگه از دیروز منتظر زنگن",
    "اقا داشتم یه پستو میخوندم این یادم افتاد:\nشب عروسی پسر خالم بود بعد از عروسی تبق (طبغ)\nرسم رفتیم خونه عروس...\nبعد توی روسی که فواره روشن کرده بودن اینقدر دود کرد که 1 نفر بیهوش شد\n!!!؟\nی کولرم اونجا بود از اون بزرگ بزرگا\nاقا اینقدر در انقدر\n@@@@@@@@\n@                @\n@      # #    @\n@      #  #   @\n@                @\n@                @\n@ @@@@@@\nهمه ی دود رو ریخت توی دهن ما : ═▓",
    "آقا امروز سر کلاس دانشگاه یه وضعی بود استاد میخواست بپرسه به هرکی نگاه میکرد سرش پایین بود.خود استاد خنده ش گرفنه بود گفت چرا همه سرا پایین؟میترسین بامن چشم توچشم شین  صداتون کنم.آقا ولی من از روش مدرسه ای استفاده کردم.جلسه پیشش ازم پرسید بلد بودم.امروز هم الکی هی دست میبردم بالا واسه داوطلبی.بعدشم دست به سینه باغرور نگاش میکردم.لا مصب نزدیک بود اسممو بگه داشتم ج.ی.ش میکردم ازترس.ولی به خیر گذشت",
    "دیروز خبر دار شدم مادر یکی از معلم های مدرسه فوت کرده سریع زنگ زدم تسلیت بگم اخر مکالمه به جای خداحافطی میگم خوشحال شدم  \nهمکارم : دی \nمادر مرحومش :0o\nمن به عنوان مد",
    "اقا دیروز گودزیلای همسایه اومده بود خونمون به هیچ چیز رحم نمی کرد رفته تبلتم رو گرفته دستش میگه خاله این چیه براش یه کم توضیح دادم رفته رو نرم افزار flipboard میگه این چیه چه جوریه براش توضیح دادم و صفحات رو ورق می زدم گفت بده خودم  تبلت رو گرفته ازم حالا می خواد صغحات رو ورق بزنه انگشتشو میزنه تو دهنش خیس میکنه میکشه رو تبلت\n من :0o \nتبلت :-0-\nدفتر مشق",
    "خانوادم جدیدا خیلی ازم تشکر میکنن، میگن افرین توجهت به خانوادت چقد زیاد شده، ادم همیشه باید تو جمع خانوادش باش و از این حرفا...\nاینجاست که باید بگی :فلک در چه خیال است و من در چه خیالم(ی چیز تو این مایه ها)نمیدونن توجهم بهخاطر گرفتن سوتی هاشونو ثبت تو 4 جوکه",
    "آغا دیدید که جلسه ی توجیهی میذارن برا دانشجویان جدید الورود.ما امسال سال دوم دانشگاهمونه رفته بودیم شهریه بریزیم،دیدیم شلوغه و همه دارن میرن سمت سالن ما هم از همه جا بی خبر رفتیم قاطی جمعیت شدیم دیدیم رو درو دیوار سالن مقدممونو تبریک گفتنو کیکک و آبمیووه و خودکار و پوشه از اینجور چیزا میدن ما هم رفتیم گرفتیم خو چیه انتظار داشتی نگیرم؟‏\nبعد از5 مین نشستن از اون درش خارج شدیم ((((( ^ -‏^‏‏‏)‏‏)‏‏)‏‏)‏‏)‏‏)‏ قیاف‏‏ه ی مسئولین",
    "تا جاییکه یادمه سوتی به این بزرگی نداده ام.....\nیکروز داشتم میرفتم باشگاه(الان بگم ورزشکارم و تکواندو کار؟) منتظر تاکسی بودم،پشت سرم یه سوپری بود و چندتا پسرای همسایه وایستاده بودن.یدفعه از کوچه روبه روییم یکی از پسرای همسایه با ماشین اومد و هی بوق زد و اشاره کرد یه سمتی منم فک کردم با منه بهش اشاره کردم ممنون ازونطرف نمیرم یکدفعه برگشتم دیدم داره با پسره پشت سریم حرف میزنه.یعنی داغون شدماااااا.خداااا.رفتم کوچه علی چپ اینا",
    "یک بار یک سوتی دادم در حد بایرمونیخ / یک عظمتی داشت که نگو \nیک پیامی برام اومد که منظور پیام از دیدگاه طنز به ادم های تنبل و بیکار تلغی میکرد ولی به صورت فلسفی بیان شده بود / این گفته ها هم از یک ادم شاسکول بود /خلاصه من خوندم یکم با خودم فک کردم گفتم چقد جالب بود /خدایی فک کردم فلسفی و اندیشمنداست / برا یارو ارسال کردم /((چقد هوشمندانه و وصف حال خودم بود))\nفک کنم طرف اونور گوشی قش کرد .....اخه جواب نداد ^_^\nیک همچین ادم گیجیم ینی^_^\nحالا شما حساب کن خونواده به ستوه اومدن",
    "یک بار بابام داشت با دلر دیوارو سوراخ میکرد / به من گفت بیام زیره دلر لوله جارو برقی رو نگه دارم که خاک نریزه پایین /منم عین شاسکولا لوله رو نگه داشته بودم زیرش /وقتی کاره بابام تموم شد میدونید چه اتفاقی افتاده بود؟\n بله / یادم رفته بود جارو برقی رو روشن کنم ^_^\nینی کل خونه پر خاک ....ماهم سخت مشغول کار ^_^\nپت و مت باید برن جلو بوق بزنن",
    "رفته بودم امتحان رانندگي همه داوطلبا رد شدن . ماشين كه خالي شد افسره اومد جلو ما كه در حال گريه كردن بوديم خود نمايي كنه رو صندلي شاگرد نشست و با سرعت زياد اومد دور بزن زد به ي موتوري بد بخت",
    "چند وقت پيش ي خواستگار برام اومده بود نميدونم چرا حس ميكردم ي جايي ديدمش اتفاق خواهرم هم همينو ميگفت ميگفت نميدونم اين خواستگارت شبيه كي بود؟!!!\nديشب يهو خواهرم در حين بازي انگري بيردز شروع كرد به قهقه زدن گفتم چته؟ ميخنده ميگه يادم اومد خواستگاره رو كجا ديدم\nگفتم اااا كجا؟\nبرگشته ميگه يارو شبيه پدربزرگ انگري بيردزه \nمن :&\nخواهرم *:)\nخواستگاره ;l",
    "اونروز تو اتوبوس نشسم\nیه دخترو پسر حدود2-3ساله روبه روم نشسته بودن\nبیچاره پسره آروم نشسته بود\nدختره اینقدرحرف زدش که نگو\nآخرش کیفشو باز کرده یه رژ درآورده میگه میخوام به آرمین(همون پسره)\nبزنم\nپسره خودشو کشیده عقب میگه نمیخوام\nدختره رژه رو داد به پسره گف تو منو آرایش کن\nمن برای تو خوشگل بشم!!!!!\nکل اتوبوس ترکید!",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\n♫ ılıllılıll دیـــگــــه بــرو واسـه هـمـیـشـه کـه قـیـدتـو زدم ılıllılıll ♫\nعــــــاقـــــــا دانشگاه بودیم که استاد دیر اومدش و  کلاسمون هم مختلط بود و 10تا پسر بودیم 15 تا دختر \nبعد دوستم پاشد رفت پای تخته و برگشت گفت عاقایون و خانوما استاد دیر کرده و طبق قانون ما 7 دقیقه صبر کردیم و نیومده ! میتونیم بریم^___^ :دی :دی\nدختره برگشت گف: نه عاقا شاهین میمونیم بعد واسمون داستان میشه!\nدوستم: نه بابا چ داستانی؟؟؟؟شما از چی میترسید؟؟؟؟\nدختره: از اینکه بیاد و حضور غیاب بکنه ما نباشیم و غیبت بزنه واسمون@@\nدوستم: بیخی آل بابا!!!الان حامد واسمون حضور غیاب میکنه *_* :دی\nحالا من پاشدم رفتم پشت میز استاد نشستمو دونه دونه اسامی بچه ها رو خوندم\nگفتم:شاهین......گفت:حاضر استاد...\nگفتم:آورین....علیرضا.....گفت:حاضر ..\nبعد یه نگاه انداختم به دختره دیدیم کیلیپسش خیلی یزرگه \nمنم که فرصت طلب گفتم: کـــیــــلِـــپـــس!!! :دی :دی :D :D\n...... وهمانا کلاس رفت رو هوا  و دختره هم رفت تو کیلیپسش محو شد\nاصن من خیلی سادیسمی ام ...مـــــیــــــدونـــــــم",
    ".\nپشه اومده خونمون\nمامانم میگه:\nبذار خونتو بخوره سنگین شه بکشیمش\nشب نیاد داداشتو بخوره !  \nمن مامان بابای واقعیمو میخووووواااااام\nمن رفتم دنبالشوناااااا ولی اونام گفتن شرمنده یادمون نمیاد تو رو بوجود اورده باشیم:((((((\nالانم اگه لایک نکنی مپل گودزیلای همسایمون گریه میکنماااااااااااااااااا",
    "دیروز با دوستم رفته بودیم بیرون;\nبگوخب!!\nیه ماشین عروس از کنارمون اومد رد شد مام عین ندیدی بدیدا زل زدیم بهشون بعد\n من دریک اظهار نظری عجیب در اوردم  گفتم :عروس ودوماد چقد شبیه هم بودن فکر\nکنم خواهروبرادرن!!!!!!!!!!!\nچیه خب  چرا اینطوری نگاه میکنی؟\nبه من میگی منگول؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "یادمه یه بار از مدرسه فرار کردم تقریبا نصف راه خونه را هم پیموده بودم که ناگهان ... فهمیدم که کیفمو جا گذاشتم .خلاصه رفتم مدرسه علاوه بر سر کلاس نشستن یه مورد انضباطی هم واسه خروج از مدرسه خوردم",
    "K  :  E  @@@@@\nسر  غذا  نشسته   بودیم  که  کامیار  گف : مامان و  الهام  به  نظرتون  کامران  کدودمتون  رو  بیشتر  دوس  داره ؟؟؟\nمامانم : ^_^؟؟؟  ،  الهام: ^_^؟؟\nمن : ای  تو  روح  عمت  گوساله   با  این  سولات  @@\nمامان  و  الهام  میدونن  هر  دوتاشون  رو  چقدر  دوست  دارم\nاصلا  هر  گلی  بوی  خودش  رو  داره  ، مامان  سر  جای  خودش  عزیزه   الهام هم  سر  جای  خودش  عزیزه  ^__^\nمامانم  :  اون  وقت  من  چه  گلی  هستم ^_^؟\nمن : مامان  شما  گل  مریمی ^_^\nالهام : اون  وقت  من  چه  گلی  هستم ^_^؟\nمن : تو  گل  رزی  خانمم\nمامان  و  الهام  باهم  : اون  وقت  تو گل مریم  بیشتر  دوس  داری  یا  رز ؟\nمن : گل  شقایق  ^_^\nمامان  و  الهام  : گل  شقایق  کیهههههههه ؟\nمن : دوس  دخترمه دیگه ^_^ خخخخ\nالانم  تو  دسشویی  سنگر  گرفتم  دارم  براتون  پست  میزارم ^_^",
    "آخ آخ یادش میوفتم تمام بدنم تیر میکشه!!! آقا من یه مادر بزرگ دارم (خدا حفظش کنه) که هرچند وقت یکبار میاد خونمون بیچاره دندون بالا هم نداره غذا میخوره یبن دندونای عقب بایینش گیر میکنه!! جاتون خالی ناهار میخوردیم (لوبیا بلو) آخراش بود که چشمم افتاد به انگشت اشاره مادربزرگم که آغشته شده بود به برنجای دندون آخریه که نگاش کردو باز دوباره داخل دهان مبارکش گذاشت!! آقا خلاصه من باید میرفتم جایی و رفتم که مسواک بزنم!! شادمان بعداز مسواک از خلا (دسشویی) اومدم بیرون و مادربزرگم گفت ممدجون مسواک قرمزه ماله تو؟ گفتم آره خوشگلم میخای لنگشو برات بخرم؟ گفت دست درد نکنه فقط حلالم کن من قبل از ناهار زدم به دندونام!!! نمیدونم چرا اینو که گفت صحنه انگشت اشاره و برنجای سر انگشتش اومد جلو چشمام!!! به جون خودم تا 2 روز هرچی میخوردم مزه ی لوبیا بلو میداد!!!",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب  مخاطب  فوق  العاده  خاصم  رو  برا  شام  بردم  خونمون  ، بعد از  شام  من  و  الهام و  کامیار  به  بابام  گفتیم  بیا   یه  دست  ورق  بازی  کنیم بابام :  نه  میخوام  سیگار  بکشم\nمن : دی : بابا  سیگار  با  ورق  حال میده  دیگه ^__^\nبابام : دی : @@  ، بیرون  هم  هوا  سرده  نمیتونم  برم  بیرون  سیگار  بکشم !!!!\nالهام : اتفاقا  آقا  جون  سیگار  رو  حال  میده  تو  هوای  سرد  بکشی  تا بهت  بچسبه  ^__^\nبابام : دی @@ ، کامیار  پاشو  اون  کبریتو  بیار !!!!\nکامیار : بابا کبریت  تو  جیبم  هست\nبابام : گوسپندای  معتاد  پاشید  برید  بیرون  تا  لنگ  راستمو  نکردم  تو  حلقتون ^__^ \nهمین  قدر  براتون  بگم  که  الهام  رو  رسوندم  خونشون  خودمم   تو  جوب  اسکان  پیدا  کردم  ^__^",
    "دوستان جيزي كه ميخوام بكم اصلا خنده دار نيست خودم هر وقت يادم ميفته كلي ناراحت ميشم و به مصببينش فحش ميدم دوم سوم ابتدايي بودم يه روز تو مدرسه كلي دعوامون كردن كه فردا ناخوناتونو نكاه ميكنيم واي به حال كسي كه ناخوناش بلند باشه من يادم رفت صبحش كه مدرسه رفتم ديدم يكي يكي دارن ناخون ميبينند و بعضي ها رو از صف با بس كردني ميكشن بيرون آقا انقدر ترسيدم كه همونجا شروع كردم با دندان ناخونامو كندن بعدشم با به فرار كذاشتم و بدو بدو اومدم خونه بين راه هم ناخونامو ميكندم باورتون نميشه وقتي به خونه رسيدم ناخونام خون ميومد جالب اينجاست كه مامانم هم دعوام كرد تا يه هفته نميتونستم كاري كنم بس كه دستام درد ميكرد كثافتا",
    "(((((((({{{{{{{{{farzin3000}}}}}}}))))))))\nروشهای بیدارکردن درخانه\nمامان=قربونت بشم پسرم.... (قربون صدقه)\nبابا=فرزین.فرزین.فرزین.فرزین.فرزین (رگباری)\nداداش=الان یه بطری آب میریزم روت وایسا وایسا (فیزیکی)\nآبجی=اگه بیدار نشی هر چی ازت بدونم به مامان میگم (تهدید)\nخدایی دروغ می گم؟؟؟",
    "خواهرم دوتا بچه داره یکی از یکی گودزیلاتر\nکوچیکه با خودکار تموم زندگیمو خطخطی کرد، داد زدم عرشیا این چه کاریه؟\nیه دفعه خواهرش یه نگاه عاقل اندر شامپانزه بم کرد بعد گفت: دایی، تو حق نداری تو ذوق داداشیم بزنی!\nحالا خودش تا یه جای داداشیشو زخمی نکنه خوابش نمیبره هااا\nمن دیگه حرفی ندارم",
    "واقعا بعضیا کار و کاسبی راه انداختن واسه خودشون\nداشتم رادیو گوش میدادم طرف داشت از کنکور صحبت میکرد مثلا داشت روحیه میداد \nمیگفت بچه ها کنکور اصلا سخت نیست و از آسونم آسون تره\nدو دقیقه بعدش گفت شما میتونید با روش های تستی که من تو دی وی دی هام توضیح دادم غول کنکور رو از پا در بیارید و موفق شید همین الان با شماره بووق تماس بگیرید و سفارش بدید\nتو حرفاش تناقض وجود داره یه بار میگه آسون یه بار میگه غول کنکور اصلا خود در گیری داشت\nخدا همه رو به صراط مستقیم هدایت کنه!!!!",
    "سر كلاس زبان استاد صدام زد گفت قيدهاي جمله رو پيداكن منم ازونجايي كه گوش نميدادم سرمو انداختم پايين و محلش ندادم چند بار ك صدام زد جواب ندادم به جلويي گفت با شمام خانوم!!!و خطر از بيخ گوشم رد شد و استادم كلي ضايع شد همه كيف كرديم ولي عمه بدبختم كلي فوش خورد خخخخخ",
    "شاید باورتون نشه امروز صبح داشتم صبحونه رو میخوردم که یهو دینگ دینگ  دینگ دینگ .ایفونو زدن رفتم دیدم بلللللهههه اقا گدای مهربون اومده .خلاصه رفتیم و 1000تومن دقت کنین 1000تومن دادیم دستش وبنده خدا خیلی هم تشکر کرد .همینطوری که داشت می رفت دیدم با ماژیک یه تیکی زد  دم درمون وبعدشم رفت سراغ بقیه .ینی add friendمون کرد  آیاااااا .اینجا بود که من به جمله معروف هنر نزد ایرانیان است وبس اعتقاد کاملی پیدا کردم",
    "عاغا من همدانم الآن،\nديدين تو فيلما يارو تو سرما ميره ي ساعت ميشينه تو حياط؟!\nخواستم بگم همش چرت و پرته من الآن رفتم بشينم بعده دو ديقه شبيه پنگوئن شدم!\nوالااااا با اين فيلماشون",
    "عاغا یه گودزیلا داریم پنج سالشه هر شب تو رخت خوابش سیل راه میوفته.... یه شب اومدیم کارو درست کنیم گفتیم اگه صبح رخت خوابت خیس باشه میدیم نون خشکی ببرتت....  نصفه شب توی خواب عمیق بودم که با یک بوی دلنگیز خفه کننده بیدار شدم... رفتم اتاقش دیدم داره توی تاریکی رختخوابشو اتو میکنههههههه... نمیدونستم واسش دلسوزی کنم یا از خنده بترکم.... هیچی دیگه افقم نبود توی مهتاب گم شدممممم",
    "یادمه رفته بودیم شهری که پدرم زمانه بچگیش اون جا زندگی میکرد وقتی که پدرش فوت کرد اومد شمال خلااااصه وقتی که رفتیم اونجا پدرم یه خونه ای رو به ما نشون داد و گفت اونجا زندگی میکردن و اشک تو چشاش حلقه زد مادرم هم بابامو دید گریه کرد برادرم بغض کرد زن داداشم با گریه رفت تو ماشین نشست خواهرم به هق هق افتاد که پدرم یهو گفت: اوو اینجا نیست یه کوچه پایین تره. یعنی واقعا کمرمون شکست.",
    "يادمه ي بار هف هش سال پيش ب داداش كوچيكم اميرضا گفتم اين ميخ رو بگير بكوبم رو ديوار..\nاون بيچاره هم گرفت ولي انگشتش روميخ بود!منم رحم نكردم ومحكم زدم رودستش!!\nناخنش افتاد..\nهنوز ياد اونموقع ميوفتم دلم واس داداشم ميسوزه!!!\nجالبش اينجاس اميرحسين،اون يكي داداشم ك ازمن كوچيكتره واز اون بزرگتر، ديده بود وچيزي نگفته بود!!\nواقعا هيتلرهايي بوديم واس خودمون @/@",
    "اقا این چه کاریه واقعا؟؟\nهر چی پسر جذابه تو شهر ریختن تو مدرسه ما.....\nهیچکدومشونم معلم ما نیستن....\nعوضش ماهم زنگای تفریح میریم جلوی دفتر اقایون تابلو اعلانات رو میخونیم که مثلا دقت کنین\n مثلا...!\nاطلاعاتمون زیاد بشه!!بعد یه دیقه که چه عرض کنم یه لحظه میبینیمشون کلی شاد میشم!!!\nاسمشم گذاشتیم مطالعه...!!\nنه واقعا چه کاریه؟من میرم شکایت کنم از این مسئولین.بعضی هام هم که دیگه رسما دچار خود\n داف پنداری شدن!!!هی میگن این منودوست داره اون یکی بهم نگا کرد اون اون اون یکی عاشقم\n شده......!!\nولی یه چیزی بگم.....؟؟؟\nحسودیم میشه به شاگرداشون!!!!!!!!!!\nخخخخخخخخخ\nخب دیگه من رفتم مطالعه کنم!!!!!!!!!",
    "چند روز پیش داروخانه کاری داشتم اما جا پارک پیدا نکردم\nماشینمو پارک ممنوع پارک کردم به هوای اینکه زودی بر میگردم.هنوز دو دقیقه نشده بود اومدم بیرون دیدم افسر داره جریمه مینویسه.منم حواسم نبود گفتم:تورو خدا ننویس خبر مرگت دو دقیقه رفتم کار داشتم اومدم, یعنی اون لحظه دلم میخواست زمین دهن وا کنه.\nاونم نامردی نکرد و گفت خبر مرگ من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nجرمه هم دو برابر نوشت.",
    "اقا من ناجور سرما خوردم بد تو اتاق نشسته بودم ک بابام اومد گف بخاریو بلند کن!من در کمال ناباوری نگاهش کردم اول فک کردم توهمات زائد از سرماخوردگی شدیده!تا اینکه گف:اگه از سرما بمیری خرج کفنو دفنت از پول گاز بیشتره!!\nاصن همینجوری عشقو محبت فوران کرده ریخته رو درودیوارا موندم چ جوری جمش کنم!!والا!!!",
    "سر جلسه امتحان زیست بودیم دختره رو پاهاش کتابو باز کرده بود تک تک سوالا رو از رو کتاب نوشت.یعنی کپیو میگرفت درجا پیستو میزد....ی سوالو نتونس پیدا کنه از معلم پرسید صفحه چند بود معلمم گفت صفحه فلان هر چی گشت پیدا نکرد گفت نه خانوم نیس....\nمعلمم درجا کم نیاورد گفت:درست تو ذهنت صفحات کتابو ورق بزن پیدا میشه!!!!!!!!!!!!\nچه معلم روشن فکری داریم ما......فکر کرد داره تو ذهنش صفحاتو مرور میکنه",
    "دارم4جوک رو می خونم خواستم به بابام کنترل پنلم رو نشون بدم\nمن دارم از جکاش تعریف می کنم بابام با یه نگاه چپندر قیچی(همون نگاه هایی که وقتی یه گندی می زنی بابات بهت تقدیم می کنه)بهم می گه این یارو کی بود بهت گفته سلام****(اسمم) خوش اومدی کارت دارم(منظورش همون سلام*****به بخش کاربری خوش اومدیه)\nبزن لایکو به افتخار همه ی بابا هایی که با خطای دیدشون موجبات خنده و شادی مارو فراهم می کنن.زدی یا بیام حالتو بگیرم؟؟؟؟؟؟",
    "يكي از دوستام اين مسيجو به گوشيم داده! خودتون قضاوت كنيد\nسلام مسیح ، خوب گوش كن چي ميگم امروز عموى من فوت كرده خيلي دوستش داشتم الان خيلي ناراحتمپ اصلا دوس ندارم بخندم، پس خواهشا تا بعد از مراسم چهلم عموم خواهشا هيچ صحبتي با من نكن ! اين مسيجمم جواب نده چون ميدونم يجوري جواب ميدي كه خندم ميگيره ، باي",
    "دیـــروز ســـر کـــلاس پــشـــت ســـریـــم هـــی میـــگــفــت ..\n پــیــس پــیــس مــــجـــیــــد .. پیــس پـیـس .. مـــــــجـــــــیـــــــد ..\nمن : د زهــر مــار چــتــه کــره خــر  ؟؟؟\nاون : هـیـچـی بـابـا ... دارم تـبـلـیـغ شیـشـه شـور مـجـیـد رو تـمـریـن مـیـکـنم ؟؟\nمـن : (*_&)\nشـیـشـه شـور مـجـیـک : (*_^)\nیـکـی بـیـاد از پـشـت لـبـاسـامـووووو بـبـنـده ه ه ه ه ه ه ه",
    "یادش بخیر، با دوستان همکلاسی رفته بودیم اردو بعد ی جا چادر زدیم و نشستیم.\nی چند  دقیقه ای سکوت جمع رو فرا گرفته بود ‏!!‏\nطبق عادات و سنن قدیم یکی از بچه ها گفت در جمعی نشسته بودیم ناگهان خری گفت....\nمدیرمون هم همون لحظه گفت امروز چندمه، یعنی ترکیدیم از خنده ها \nپسره تا 3 روز سمته مدیر نرفت از خجالت، دمشگرم مدیرمون که کاریش نداشت.",
    "K  :  E  @@@@@\nبچه  ها  خیلی  ناراحتم  خورده ^__^ \nآدم  باباش  لگ  چپشو  تا  زانو  کنه  تو  حلقش  ولی  احساس  منو  نداشته  ^__^\nامروز  با  الهام  و  آجی کوشولوم  رفتیم  برا  آجیم  کفش  بخریم  ، یه  کفش  دیدم  عروسک  ،جو  پاساش  نزاشت  خون  به  مغزم  برسه  گفتم  آجی  بیا  بریم  داخل  اینو  میخوام  خودم  برات  کادو  بخرم  \nآجیم : کامران  راس میگویی؟؟\nمن : آره ه  به  دکمه  اینتر قسم^_^\nالهام :اوممممم  آورین آورین  بیست  امتیاز  مثبت ^_^\nرفتیم  داخل  مغازه  به  افق های دور  دست  خیره  شدم  و  گفتم  این  کفش  خوجگلا  چند  ؟؟\nگف : هفصد  هزار  ریال  ^_^\nجااااان  @@   ، آجیم : کامی  تو  به  دکمه  اینتر  قسم  خوردی \nالهام : آره  آره آره  راست میگه^_^\nمن : دکمه  اینتر  بزنه  تو  کمرم  من  اصلا  شمارو  نمیشناسم\nالهام  و  آجیم : کامران ن ن ن ن ن\nمن : باشدددد ^_^  ، تازه  الان  مامان بابام  جشن  گرفتن  که  پولای  منو آجیم  از  چنگم  دراورده ، وای وای وای نگا  بابام  داره  چه  قری  میده  به کمرش ^_^نکن  پدر  من ، دی:  بابا  چرا  پشت  میزنی ؟؟",
    "من بالاخره رابطه بين رفتن برق تو خوابگاه رو با در اوردن صداي حيوونا نفهميدم در عملياتي تو اتاق ما حتي الاغه مورد حمله گرگه واقع شد كه بعد از اومدن برق ديديم جاي چنگاي اقا گرگه رو دستاي الاغه مونده\nاصن يه وضييييييييييي\nمديونيد فك كنيد اينجا خوابگا ارشدا و دكتراس \nنميدونم تو روز اينا چرا انقد باشخصيت ميشن؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛\nباغ وحشيه واسه خودش بي نظير{نذير يا نزير}\nلايك نه فقط دعا..........",
    "حدودای ساعت 2 نصف شب بود. عروسی تموم شده بود. همه خارج از منزل عروسی تو کوچه داشتن تعریف می کردن. یه دفعه بحث رفت سمت مسلم که جوان ترین پسر فامیله و هنوز ازدواج نکرده! یکی می گفت اقا مسلم زودتر ازدواج کن. یکی می گفت اقا مسلم من دختر خوب سراغ دارم. یکی می گفت اقا مسلم خوب نیست دیر ازدواج کنی!!!\nبعد یهو از خونه ای که ما جلوش وایستاده بودیم و صحبت می کردیم یه مردی کله اش رو از پنجره اورد بیرون و گفت اقا مسلم تو رو خدا بعله رو بگو بذار بخوابیم فردا باید بریم سر کار. همه ترکیدیم از خنده :)",
    "زیبا ترین خاطره های بچه های کلاس ما:\n\nهی یادش بخیر سال پیش فلانی تو کلاسمون بود با خودش شیر میاورد ماهم کیفشو پرت میکردیم شیر تو کیفش میترکید ما هم به ریشش میخندیدیم \"\nینی من الان کشته مرده ی این خاطرات شیطانیشونم",
    "آفا یکی پست گذاشته بود که بچه ها تا8سالگی فرق خواب و واقعیتو نمیدونن یاد این خاطره افتادم.پسر داییم4ساله که بوده خواب دیده تو خونه شون بیسکوییت دارن وخواهرش خورده..حالا این بیدار شده افتاده به جون خواهرش که چرا بیسکوییتمو خوردی.حالا هرچی بهش میگن خواب دیدی باور نمیکنه.مصیبتی بود واسه خودش",
    "عاغا اون زمان من گودزیلای مدرسه بودم \nیه روز تو کارگاه کامپیوتر بچه ها دور دبیرمون جمع شده بودن منم که گودزیلا ...\nدوستمو گذاشتم رو این صندلی چرخدارا هولش دادم و چشمتون روز بد نبینه دوستم چشماشو بسته بود داشت حال میکرد منم داشتم زمینو میجویدم یهو صندلی از راه راست خارج شد و رفت  به سمت نشیمنگاه دبیر... \nحالا خودتون جو و تصور کنید من اینور کلاس استاد و صندلی و دوستم اونوره کلاس پخشه زمین\nهیچی دیگه یه هفته از مدرسه اخراج شدم با کلی تعهدات کتبی و کلی کتک خوردن از بابام",
    "یه گودزیلا داریم(دخترخالمه7سالشه) روز اول مهر نمیرفت مدرسه گریه میکرد می گفت من میخام برم کلاس آرایشگری! والا ما هم سن اینا بودیم وقتی کفش تق تقی مامانمونو پامون می کردیم افقو سوراخ میکردیم!",
    "سلام\nاین خاطره برا خواهرمه(بله ،خواهر هم دارم پس چی فک کدین)\nمیگه:معلممون میخواست ی حس رو ب طور محسوس بهمون القا کنه(ادبیاتو داشته باش)\nمیگه چشاتون رو ببندید و فکر کنید لب ساحلید، کفشاتون رو دربیارید رو شنهای ساحل قدم بزنید......\nبعد تموم شدن رو ب خواهرم گفته پاشو بینم حالا چ حسی داری؟!\nخواهرم گفته اجازه بدید کفشامو بپوشم\nکلاس منفجر شده\nبعدشم بچه ها نیمکتارو جویدن\nلایک موخوام",
    "امروز ی چی رفته بود تو پوست دستم با موچین درش آوردم\nعایا شما هم\nاز موچین برای جراحی های خانگی استفاده میکنید؟؟!!\nحالا جراحی که یکی از کاربرداشه\nخیلییییییییییییییی کارا میشه باهاش انجام داد:))))))))))))\nحتی پیچ هم باهاش باز کردم!!!",
    "قبض موبایلمو به بابام فوروارد کردم آخرشم نوشتم بوووووس\nبابام بهم اس‌ام‌اس داد:\nاون بوس و پاک کن قبضتو بفرست واسه اون پدر سگی‌ که باهاش حرف میزدی",
    "دیروز یه کلیپس دیدم ماشالا خیلی قدش بلند بود !\nزیرش هم هیچ دختری زندگی نمیکرد !!!\nمگه چیه بالاخره مستقل شده بود دیگه :))",
    "یه گودزیلاهه هست.پسر خالم رو میگم.شیطون از ساعت 2 تا 6 میاد ازش درس میگیره!یه روز اینقدر کرم ریخت که به خودم گفتم باید حال اینو بگیرم.منو اون یکی پسر خالم دستو پای اینو گرفتیم مثل لایک می کوبوندیمش به در و دیوار!این قدر حال داد!کلش ورم کرد این قدر حال داد!رفت به خالم گفت این قدر حال داد!خالم دهنمو اسفالت کرد این قدر حال داد!باهام دشمن شد این قدر حال داد!چقدر کثافطم من،این قدر حال داد!این قدر حال ...",
    "یه بار با بچه های دانشگاه تصمیم گرفتیم بریم یه نقطه دور از دید بقیه تو محوطه بزنیم و برقصیم...\nخلاصه رقصیدن همان و نادیده گرفتن دوربین هماااااااااان و حراست همااااااااااااان...",
    "مدتی بود که باسه درس خوندن با رفیقم میرفتیم کتابخونه ) الیته تنها کاری بود که نمیکردیم(\nکتابخونه یه ساعت بزرگ داشت از اونایی که سر هر ساعت زنگ میزنن و البته زنگش خاموش بود\nیه من نگاهم افتاد به کلیدی که روی ساعت بود زنگشو خاموش کرده بود !!\nنقشه کشیدم که روشنش کنم ولی ساعت 10 دقیقه به 9 بود باسه همین گذاشتم باسه بعد از 9 ...\nساعت به 9 و ربع رسید خیالم راحت شد که اگه روشنش کنم تا ساعت 10 صداش در نمیاد متصدی هم نبود ...\nیه صندلی گذاشتم زیر پام کلید رو زدم )نامرد( ساعته همون لحظه شروع کرد به زنگ زدن !!!\nنفهمیدم چطوری اومدم پایین ولی وقتی متصدی اومد منو ندید ...\nمنم که خیالم یه کمی راحت شده بود ولی استرس داشتم از دهنم پرید گفتم :\nچی شده این که تا همین الان ساکت بود !!\nیه نگاه کرد گفت آره ولی از دست بعضیا !!\nکه همه زدن زیر خنده ! تازه فهمیدم سوتی دادم و لو رفتم !!!",
    "ب همین 4جوک قسم،اکانتم بسوزه اگه دروغ بگم\nگودزیلای خواهرم1سالشه،هنوز مامان بابا نمیگه،\nمیگه بن دن...*بن تن*0.o",
    "امروز صب مامانم صدام کرد گفت پاشو کلی کار داریم،\nگفتم ولم کن باید برم دانشگاو\nگفت خوب پاشو برو دانش خر،\nهیچی دیگه پاشدم عاماده بشم برم *باغ وحش*(-:\n\nسلامتیم که پیام اولی ام بزن.لایکووووووو",
    "عاغا چند هفته پيش يه عروسي دعوت بوديم تو جردن ، خيليم شيك و پيك كرده بوديم كه مثلا عروسيه باكلاسيه، خلاصه رفتيم يه جا خالي پيدا كرديم نشستيم، لامصبا هيشكي به خودش تكون نميداد پاشه برقصه بنده خدا خوانندهه هرچي آهنگ بلد بود خوند ديگه ديد داه كم مياره شروع كرد به خوندن اين:\nگرگمو گله ميبرم... چوپون دارم نميزارم... دندون من تيز تره..... هيچي ديگه منو پسر داييام داشتيم كله همديگرو نشخوار ميكرديم.\n(پست اولمه ها)",
    "این فیله 4جوک منو بخوره اگه آدمم بدشانس تر از منم تو این دنیا وجود داشته باشه^_^\nیه بار خیر سرم اومدم زود برم کلاسم:D زنگ زدم آژانس اون یه ساعتی که مثل مجسمه وایستادم تا بیاد که نیومد هیچ وقتیم که زنگ زدم ببینم فرستاده که گفت اشتباه فرستاده و اینا به کنار:D\nحالا نیم ساعت بعد آژانس اومده 40 دقیقم از کلاس 1 ساعتو 45 دقیقه من گذشته\nیک ساعتو 5 دقیقشم که پشت چراغ قرمز و ترافیک گیر کردیم^_^\nبعدشم جلومون تصادف شد 2 ساعت اونجا حالا حساب کنید با چه نیت پاکی کی رسیدم :D",
    "K  :  E  @@@@@\nچهار  شنبه  هفته  قبل  با   مخاطب  فوق  العاده  خاصم  رفتیم  دانشگاش  سر  کلاس  ریاضی  نشستیم  ، استاد  گف  خب  حالا  یکی  بیاد  اینو  حل  کنه !!!\nمن : خخخخ  صدامو  نازک  کردم  گفتم :  آقا  معلم  مگه  دبستانه  که  میبری  پای  تخته ^_^\nاستاد :  کی  بودددد؟؟؟\nمن : استاد  خانم  الهام  بوققق  بود \nاستاد  ببرش  پای  تخته^__^  \nالهام : برو جوجه   فشن  همه  میدونن  تو   بودی  با  اون  صدای  کلفتت خخخ ^_^\nمن :آخی ترسو  خانم  جرأت  نداری  بری  پایه  تخته  ؟؟؟ \nالهام: تو  که  جرأت  داری  برو\nمن : چشمممم ، رفتم  پای  تخته و به افق  های  دور  دست  خیره  شدم   گفتم : استاد بترس  از  روز  رستاخیز  این  سوالو  بلد نیستم  \nالهام : خخخخ   جوجه  فشن  چیزی  بلد  نیست، دی:\nاستاد : دو  تاتون  برید  بیرون  !!!\nزدیم  بیرون  دیدم  الهام  داره  میخنده  ، جوجه  فشن  با من  در  میفتی؟؟؟\nمن : دیوونه  حذفت  میکنه \nالهام : خخخخ  کلاس  من  دو  ساعت  دیگس  ، فکر  کردی  من  دیوونم  ترو  با  خودم  ببرم  سر  کلاسم ^_^",
    "یادش نخیر\nبچه بودم یه سگا داشتم که یه بازی هواپیمایی داشت.همون که یه جت بود.خیلی دوس داشتم این بازیه رو.\nیه روز بعد از ظهر بود که من داشتم بازی میکردم بقیه خواب بودن.منم بعد یه مدت خسته شدم پا شدم بخوابم دیدم یه روزنامه کنار اتاقه.برش داشتم یه موشک بزرگ درس کردم باهاش بعد این پشتشو با کبریت آتیش زدم.ااااایییییینننننننقققدددههه ذوق میکردم .هی اینو داشتم تو خونه میگردوندم هواپیما بازی میکردم که این موشکه دیگه کامل آتیش گرفته بود.منم مثله چیز ترسیده بودمو هر چی هی فووووووووووت میکردم خاموش نمیشد.منم همینجور که موشکه دسم بود رفتم بالا سر مامانو داداشم خواسم صدا بزنم که دیگه کامل آتیش گرفته بودو منم دسم سوخت و انداختمش رو داداشم:)))\nاونم داااااد زد مامانمم بیدار شد و  طی عملیاتی چیریکی-انتهاری انداختش تو سینکو خاموشش کرد.جای سوختگیش هنوزم رو دس داداشم هس.\nبعدشم که بابام فهمید اون سگا رو بلند کرد زد زمین.:((((((\nمنم اینقده گریه کردم که چن روزه بعد برام play station خریدن X))",
    "K  :  E  @@@@@\nدیروز   یکی از کتابای  تخصیصیمون  رو حذف کردن  با بچه ها رفتیم  پیش  مدیر گروه ، گفتم  دی : آقای اکبری  خو  چرا  کتابمون رو  حذف  کردی ؟\nاکبری  هم  به  افق   های  دور  دست  خیره  شد  و  گف  استاد  براتون  پیدا  نشد ^_^\nهر  چی  باهاش  حرف  زدم  دیدم  نه  فایده  نداره ، رفتم  برا   نقشه  دوم ،  رفتم   سرمو  کوبیدم   تو  دیفار  و   زدم  زیر   گریه ^_^\nآقای   اکبری  من  بابام  معتاده  هم  باید  درس  بخونم  هم  باید  خرج  چهار  تا  آبجی  دم   بخت  و  مادر پیرم  رو  بدم، تو  چه  میدونی از  زندگی  من ، تو  چه  میدونی  من  سرطان  گوش دارم ^__^ خخخخخ\nاشک  تو  چشمای  بچه  ها  جمع  شده  بود ، نشتم  رو  زمین  و  به افق  های  دور دست  خیره  شده  شدم  که  اکبری گف  کامران  پاشو  پاشو  کولی  بازی  در  نیار مگه  تو بچه ی  فلانی  نیستی ؟؟ \nمن : بببب بله ؟؟  اکبری : حالا  بابات  معتاده آره  بزار  بهش  زنگ  بزنم ،ای  داد  و  بی  داد\nرفتم خونه بابام داد زد: کامران  باچان شندیدم تو دانشگاه فیلم  هندی بازی میکنی ^__^\nهمین قدر که دیشب  تو جوب خوابیدم",
    "ديشب تو دفتر كارم چند تا ارباب رجوع داشتيم كه منتظر همكارم بودن\nمنم از بيكاري نشسته بودم بازي حباب ها رو با دقت انجام ميدادم . حالا دقت كنين اسپيكر روشن ولي صداش خيلي زياد نبود با هر تركوندن حباب اين صدا توي فضاااااااااا مي پيچيييد ترررررررررررررررررررررررررر\nترررررررررررررررررررررررررر\nمنم حواسم به صدا نبود بهو ديدم ارباب رجوعه داره مثل يه موجود بي ادب بو گندو بهم نگاه ميكنه\nمن :-/\nحباب ها ------\nارباب رجوع >:-Q",
    "چند روز پیش یه سوتی دادم در حد لالیگا نه بیشتر از لالیگا مثلا جام جهانی یاااااا اصلا ولش کن گوش کن سوتیا\nتو جمع رفقا نشسته بودیم پسر داییم گفت نوید فیلم آرگو(یه فیلمیه که اسکار گرفته قابل توجه اوناییی که نمیدونن) را دارم خواستی بیا تا بت بدم منم گفتم اییول حتما میام آرگو همونه که انیمیشن و نقش اصلیش یه مارمولکه دیگه؟؟؟؟؟؟؟ یهو دیدم جمع عوض شد چشمهای دوستان گرامی پر از اشک شد و بعد از دعا برای من از خنده منفجر شدند \nحالا فهمیدم اون فیلمی که من میگفتم رنگو بوده و با آرگو قاطی کردم \nحالا شما افقی فانتزی چیزی ندارین من برم توش روم نمیشه برگردم تو جمع رفقا",
    "ازاون جایی که من همیشه کلاسای اخروخواب میرم دیروز هم سرکلاس یکی ازدبیرامون خوابم برد اون بیچاره هم هیچی نمیگفت فقط هرازگاهی  بیدارم میکردمیگفت عزیزم این تیکه ش مهمه پاشوگوش بده بعددوباره بخواب!!!\nخراب این معرفتشونم به مولا...",
    "دیشــب مـثـلِ همیشــه خــواستم کامپیوتــر رو روشـن کـنم و بـیـام 4جــوک\nدکـمه ی پـاورِ کِـیســو زدم تـا روشـن شـه بــعدش.طـبـق معمـول  مــانیتـور و اسـپـیکر رو روشـن کـردم.\nبـعـد مـثـلِ این روانیــا بـا انگـشت پـام دوبـاره زدم رو دکـمـه ی پــاور تـا روشـن شـه.نــگو قـبلا زده بودمــش و بــه جـای روشــن شــدن خــاموش شــد.ههه\nبـیـچـاره ویـندوزم نمیـدونـست بـالا بـیـاد یـا پـاییــن بیـاد\nبـه بـه چـه شـبِ خوبــی. :دی\nمـحـمد خــولــه ^__^",
    "یکی از کارای شایع در ساعت 12 شب تو خونه ما اینه که :\nبا مام گرام مسابقه دو با تنه (تنه زدن )میزاریم هر کی دیرتر رفت تو جاش بخوابه باید تلویزیون رو خاموش کنه و درو قفل و پتو رو روی اون یکی بندازه !!!\nاز جمیع همسایه های محترمه به خاطر این فستیوال نههایت عرز خواهی را خریداریم !!",
    "میدونید  تفریحات سالم من تو خونه چیه :\n1-انقدر حرف میزنم که مامانم میگه خفه شو با کفگیرش مستفیزم میکنه !\n2- داداشمو با قد 2 متر میزنم که یه وقت فکر اذیت کردن من تو مغذ مغزز آکبند کوچولوش نیاد!\n3-وقتی همه محو یه فیلمن شروع میکنم به مسخره بازی که بازم کفگیر نسیبم میشه!\n4-جوکای بیمزه برای اعضای فامیل میگم و با دیدن قیافه های داغونشون حال میکنم و مسرور میشم !",
    "دوستـــم ازم50تــــومن قـــرض گــرفته بـــود بعـــدنمـــیدونم یــادش رفــته بـــــود یا چی اصــــلا حرفــی ازش نمــــــیزد حــــالا دیــــــروز اومــده بهم میــــگه شــــرمنده یـــادم رفته بود قرضـــتو پس بــدم چقــــد بهــم داده بـــودی من یـــادم رفته؟؟\nمـــنم باهاش رو در واسی دارم گفتـــــم:ای بـــابـــا ایـــن حـــــرفا چیـــه 50 تومـــن که چیـــزی نیــــست.^ــ^\nبعـــــله این جـــــوریاس با یه تیـــر دو نشــون میـــــزنم:)",
    "عاقا من برای اولین بار رفته بودم اصفهان خونه عموم.این پسرعموی من هی از استخرشون تعریف میکرد که اره استخر ما اینجوریه و اون جوریه و خلاصه هی تعریف میکردوما رو نمیبرد از نزدیک ببینیم تا اینکه من یه شب تو خواب دیدم رفتم تو یه استخر . لامصب مثل منو(لیست) گوشی لمسی بود تا سرتو میچرخوندی یه چیز جدید میومد.دوستان من رفتم روتخته پرش بعد پریدم تو اب که یه دفعه شتلقققققق...بله از رو تخت با صورت افتاده بودم روزمین.حالا خوبه کسی نفهمید وگرنه ...",
    "ديروز عطر زده بودم كه خواهر زادم كه 5 سالشه اومد بغلم رو پام نشست بعد شرو ع كرد به بو كردن يهو گفت خاله ي بويي ميدي\nگفتم خاله چه بويي؟ خوبه؟:)\nبذار  فكر كنم اها اره بوي خانوم گاوه ميدي\nمن :o\nگاو =:)\nمسئولين رسيدگي كنن اين گودزيلاها خيلي دارن خطرناك ميشنا!!!!!\nاز ما گفتن",
    "با سلام خواستم یکی از خاطرات دوران کودکیم را براتون بگم: خدا شاهده راست میگم ی 4لیتری مایع سفیدکننده تو حلقم اگه دروغ بگم 6-5سالم بود ک آب خونه قطع شده بود و منم نیاز مبرم پیدا کرده بودم ب آب و رفتم سراغ ی استکان مایع سفیدکننده کنار پنجره آشپزخونه(آخه جا مایع سفیدکننده اونجا بوده مادر عزیز)و ی ضرب رفتم بالا ینی خوردم تا قطره آخرش خوردم غافل از اینکه اونی ک خوردم آب نبوده چشتون روز بد نبینه بعد از چند ثانیه احساس کردم(چیه بچه6-5 ساله احساس نداره:)))) )تموم سیستم و اجزای داخلی بدنم داره از حلقم میاد بیرون............لاااااایک چطور هنو زنده یی ؟؟؟؟از الطاف و صدقه سریه آبغوره،آبلیمو شیر ک اعضای خونواده تو حلقم ریختن.کمال امتنان و تشکرو از این 3چیز و بعلاوه  خونواده دارم ک موجبات زنده موندنمو فراهم کردن الانم ک خدمت شمام.ببخشید اگه وقتتونو گرفتم اولین پستم بود",
    "بچه که بودم یه آبمیوه گیری داشتیم که وقتی روشنش میکردیم رسما رم میکرد و علاوه بر صدا و ویبره، میرفت یه دوری هم میزد تو آشپزخونه :))\nبعد بابام همش منو مامور میکرد اینو نیگر دارم تا خودش هویجا رو آب بگیره. دقیقن حس اون کارگرایی رو داشتم که آسفالت رو سوراخ میکنن :|",
    "+ یـادتونه گفته بودم دیـگه قسـمت نـشـد خط رو خط گـوش بـدم؟ کـاش 1چی دیگـه ازخدا خاسته بـودم،امـروز داشــتم با دوسـتم حرف مــیزدم 1دفه 1زنـه اومـد رو خـط هی میگفـت قـطع کـنید و جـیغ و داد میکــرد...آخـرم قطع کــردیم بعـدش گوشـی و برداشـتم و به خالزَنَک بازیاشــون گوش کـردم تا آخـرین لحــظه زنـه داشـت میگفـت آبجــی مـن میدونـم اینا سیــمو کــشیدن دارن از خَط  ما اســتفاده میــکنن... ! حالا جالـبیش اینه پولـش واسه ما افـتاد و تلفــنمون 1 طـرفه شــد ... O_o +",
    "K  :  E  @@@@@\nدکمه  اینتر  بزنه  تو  کمرم  اگر  دروغ بگم ^__^\nرفتم  سر  کلاس  کتاب  غیر تخصصی  نشستم   که  یه  سایه رو  بالا  سرم  احساس  کردم ، سرمو  بلند  کردم  دیدم  یه  دختر  لب بادبادکی  دماغ  خطنه  بالا  سرمه  اخماشو  کرده  تو  هم  ^_^\nگفتم :خخخخ  ناموسن  قیافت  خودش همین  جوریه  یا  داری  مسخره  بازی  در  میاری ^_^\nبرگش  گف : نمک  نریز ، آقا شما  هفته  پیش  اومدید  سر  کلاس؟؟\nگفتم  نهههه  امروزم  ننم  به  زور  فرستادم  وگرنه  مگه  خر  آمپولم زده  هشت صبح  بیام سر  کلاس عمومی ^__^\nگف: آقای  با  نمک  شما  سر  جای  من  نشستید  ، من  هفته  قبل  اینجا  نشسته  بودم ^__^\nمن : ببخشید  شما  ترم  اولی  هستید ؟؟؟\nاون : بلههههه چطور ؟\nمن :  هیچی ، فقط  من به  ترم  اولی  ها  خیلی  احترام  میزارم  بفرمایید  سر  جاتون بشینین\nبعدشم  رفتم  میز  استاد  رو  گازگرفتم   اومدم  نشستم ^__^",
    "اقا استاده ما دیروز مراسم عقدش بود (مبارکش باشه ایشالا)! یکی از بچه ها از قضا فامیل عروسه میاد قضیرو لو میده تو کلاس! استاده امروز اومده بود سر کلاس همین ک نشست رو صندلی یکی از پسرای خودشیرین پاشد گفت:\n\"شب زفاف کم از صبح پادشاهی نیست\"\nما :-)))))))))))))))\nاستاد  o.0\nپسره  *.*\nهیچی دیگه این ترم همه حذف کردیم",
    "K  :  E  @@@@@\n**خاطرات  این  چند  روز** \nبابای الهام  سفر  کاری  براش  پیش  اومد ، الهام  هم  باهاش  رفته  شیراز ، شب  ساعت  دوازده  یه  دقیقه  زنگ  زد  گف  کامران  میدونی امرو  روز  عشق  ایرانیاس ؟؟  تو  چرا  به  عشقت  تبریک  نمیگی  و  بهش  کادو  بدی؟؟\nمن : جاااان ،  کادو  @@\nالهام : آره ه ه ه کادو ،نکنه  میخوای  بهم  کادو  ندی ؟؟ هان هان هان ؟؟\nمن : من  به  هفت  جد  پس  و  پیشم  بخندم  ندم ،مگه  جرأت دارم\nالهام : خب  من  برا  کادوم  میخوام  برام  بخندی^_^ \nمن : ای جان ن ن ن  خنده  چیه  من  برات  قهه قهه  میزنم  هار هار هار\nالهام :خب  قربونت  برم  تو  کادو  چی  میخوای ؟؟؟\nمن : یه  کارت  شارژ  ده  تومنی^_^\nالهام :دی : راس میگویی؟؟؟ \nمن :آره  پس  چی ، سریع  برام  بفرست ،خخخخ  خدافظ  عزیزم\nعاغا  حقش  بود  خو  دو  روز  رفته  نمیگه  من  دلم  تنگ  میشه\nآبجی شادی،آبجی لیلا همه  بچه های فور جوک  ناموسن  همتون  لطف  دارید  ولی  بابا  من  پست  میزام  بخندید  همتون پست  میزارید که گریه میکنید،دی : ^_^",
    "پست 4\nکاملاواقعی\n\nعاقا چندروزپیش معلممون داشت سوال میگفت بنویسیم بعدیکی ازبچه هاهی عقب می افتاد\nاومد بگه من هی عقب میوفتم\nگفت خانوووووووم من خیلی عقب مونده هستما\nهی عقب میوفتم\nمنکه داشتم نیمکتارو میجویدم\nاصن یه وعضی",
    "عاقاااا!اینو گوش کن!!!!!!!\n(گودزیلای 8 سالمون موقع درس خوندن خیلی استرس داره دکتر به مامانم گفته با محبت باهاش درس کار کنید!!!!)بعد از 5 ساعت و اندی درس خوندن:\nمامانم:پسر گلم بوستان از کیه؟!\nگودزیلا:پرفسور حسابی :)\nمن که مبلو خوردم\nتازه بهش برخورده میگه:تو از فشار زندگی و قیمتا چی میدونی؟\n\nلایک کن تا بقیه مبلارو نخوردم",
    "00\nامروز مامانم قد یه لشکر ازم کار کشیده بعدش خسته شدم رفتم دراز کشیدم بابام اومده می گه لندحور(لندهور) پاشو چای بیار می گم مامان من خستم به دخترات بگو بابام یه دونه زده تو گوشم می گه اونا درس دارن تو ... بیار.واقعا که این بچه اخری ها خیلی بیچارن\nلایک:داش می فهمم\nلایک:راست میگن بنده خدا ها اونا در دارن مث تو الاف که نیستن                                              \n\nپست اولمه اگه لایک کمتر از 100 تا بیاد خودم رو می کشم",
    "اقا قبلا گفته بودم که مدیر مدرسه ام امسال یه معاون پرورشی دارم ای کیو نشان \nکامپیوتر براش موجود بیگانه ایه کلا\nدیروز براش سی دی  فیلم جشن قران مدرسه   رو رایت کردم تو لب تاب پخش کردم  امروز رفته گذاشته تو سیستم pc مدرسه که اسپیکر نداره میگه اینو چرا صداشو رایت نکردی \nجااااااااااااان \nمن olo\nسی دی  : دی \nقانون کپی رایت ://:",
    "من بفهمم کی افقا بلیطی کرد حالا من بدبخت که پول ندارم بلیط بخرم چطوری برم تو افق مهو شم خو :(",
    "اقا ما اولا که تازه وب درست کرده بودیم هنوز با کارای وب اشنا نبودیم\nیه روز که پست جدید گذاشته بودم یکی از بچه ها اومد نظر گذاشت و گفت اول (تو وب هرکی اولین نظر رو میزاره اینو مینویسه)منم که نمیدونستم اول یعنی چی فکر کردم تو کنکوری مسابقه ای چیزی قبول شده بهش گفتم: مبارک باشه حالا تو چی قبول شدی !!!!!!",
    "تو کلاس بودیم .. استاد داشت درسو توضیح میداد هی میگفت ..\nیییهههه گونه .... یهههه مدل هم ..... ییییییهههه ...\nهمون لحظه یه پسره برگشت گفت یییههههه برنامه ببینید .... ییههههه برنامه ببینید .... (:\nینی کلاس رف رو هوا ....",
    "یه دفعه من دفتر حضور غیاب رو بردم دونه دونه سر کلاسا که دبیرا اسم بچه های غایب رو بنویسن ,رسیدم به کلاس سوم تجربی ها در زدم و بعد دستگیره رو گرفتم و سریع باز کردم ,بعد سرم رو کردم تو و دیدم دبیرشون نیست ,از بچه ها پرسیدم معلمتون کجاست ؟ دیدم همه دل هاشون رو گرفتن و دارن غش غش میخندن ,بعد یهو معلمه از پشت در اومد بیرون و قرمز شده بود ,حالا اینم دبیر شیمی پارسالم بود از اون ادمای خشک و عصبی ,هیچی دیگه همین که شروع به صحبت کرد فهمیدم همزمان با من اومده بوده درو واسم باز کنه که کوبیدم تو صورتش از شدت خنده سرخ شده بود .......\nکلی ترسیده بودم ,کم کم روی اخراج دائم حساب کرده بودم !\nلایک یادتون نره ,اولین پستمه ........!",
    "تو خیــابون واساده بودم مـــنتظر تاکــسی\nیه تاکسی وایساد خواستم سوار بشم گفت:اگه خورد نداری سوار نشو !!!\nمنم کم نیاوردم گفتم:عمو همه دنبال پولن شما فرار میکنید ازش ^_^!!!\nهیچی دیگه فک کنم تا حالا اینطوری قانع نشده بود ؛-)",
    "من پارسال که امتحان ریاضی داشتم شعرایی رو که موقع خوندن جزوه نوشته بودم جمع کردم فرستادم مسابقات شعرنویسی !!!\nرتبه کشوری که هیچ دارم میرم مسابقات جهانی :))\nبالاخره استعدادم توی ریاضی کشف شد :)",
    "ظهر رو زمين خوابيده بودم داداشم با 24 سال سن اومده منو بترسونه تا سرشو اورد پايين كه بگه پخخخ \nدر يك اقدام غافلگيرانه كاكلاشو گرفتم كشيدم يهو از ترس پاش سر خورد اومد بيفته روم  با لگد زدم تو شيكمش افتاد زمين سرش خورد به ديوار كلا ضربه فني شد",
    "عاقا رفتیم بازدید یه مرکز توانبخشی تو همدان تو راه یه جای وایسادیم واسه نماز و نهار و اینا همه رفتن سر کار خودشون مام افتادیم دنبال دوستمون که رفت دسشویی - هیچی 2 تا سرویس داش  مام رفتیم سراغ اولی به خیال خودم اون جونور رفته دسشویی هر چی که شما بگین ناجوره و بد و بیرا بود گفتم حالا اونش هیچ با لگد به در میزدم .....\nچشتون روز بد نبینه آقا استادمون اومد بیرون ..\nحالا استاد کیه دکتراشو تو استرالیا گرفته .\nچی گفته باشم خوبه اون لحظه :\nحالم دسته خودم نبود اومدم خوبش کنم گفتم استاد  \" خسته نباشین \"\nیعنی میگن از خجالت آب شدم  واقعأ آب شدم \nیه همچین شاهکاری به خرج دادم حالا اون جونور رفیقم اون بی شرف صداش در نیومد",
    "خیلی این دخترا روشون زیاده \nکنار خیابون با داداشم داشتیم راه میرفتیم دختره ماشینش خراب شده بود\nبا اضطراب و نگرانی والتماس به ما گفت تو رو خدا اگه بلد هستید درست کنید\nداداشمم یه چیزایی بلده یه خورده دست کاریش کرد درست شد \nدختره بدون هیچ تشکر خیلی ریلکس نشست پشت فرمون عینکشم زد بدون هیچ توجهی گازشو گرفت رفت\nنکنه وظیفمون بوده؟؟؟\nخدا به همه شفا بده\nمن؟؟\nدستای سیاه و روغنی داداشم @@-@@\nماشینش!!",
    "اغـــــــــا رفــتـــــــم کـــــتـــاب فــروشــی یــه دخــتـــره دیــدم\nســـــاپــــورت و شــــــال  زرد پـــوشـــیـــــده بـــــود(0_0)\nفــــــکر کــــنـــــم خـــــواهـــــر مـدرســان شــرف بــود 0(^_^)0\n(ایــن دو تـا صـفـر تو شکلک,گوش طرف هستش.خلاقیت رو حال کردی؟؟)\nاگــه شـــمـــاره اش خـــواســتــیــن2966 هــســـت@(^_^)@\n(این دو تا  دیگه گوش نیست هندزفری هست خخخخخخخخخخ\n الان تو کف خلاقیت هستی؟؟ آره دادا ما اینیم)",
    "آغا منو رفیقم یکی از روش های ضایع کردن دخترا تو جمع رو که تو سایت گذاشتن اجرا کردیم\nموقع پیاده شدن از تاکسی به دختره که کنارمون نشسته بود گفتم مگه نمیای؟دوستمم گفت چقدر زود جا زدی ؟\nاز شانس ما راننده یکی از آشناهای دختره بود\nآغا چشتون روز بد نبینه پیاده شد یه کشیده خوابوند تو گوش دوستم منم فرار رو بر قرار ترجیح دادم\nگفتم جهت اطلاع که اون یه مورد رو حذف کنید جواب نمیده\nتورو خدا اول خودتون آزمایش کنید این روشارو بعد به دیگران توصیه کنید\nاوسگلم خودتی!!!",
    "رفیقم تعریف می کرد تابستون رفتم کارآموزی تو یکی \nاز پتروشیمی ها.بعد طرف داشته درباره ی دستگاه های \nمتفاوت حرف میزده خلاصه میرسن به دستگاه نمک زدایی.\n(این دستگاه با ایجاد میدان الکتریکی و مغناطیسی قوی\n نمک رو جدا می کنه)\nاین رفیق ما هم می پرسه اختلاف ولتاژ دو سر دستگاه چند هست؟؟\nطرف هم یه نگاه به دستگاه می کنه میگه 380 ولت.\nاین رفیق ما میگه این مقدار برق کم نیستش؟؟؟؟\nطرف هم میگه نه چرا؟؟؟؟؟؟\nاین رفیق ما هم نه گذاشته نه برداشته گفته :\n اگه یه آدم یه گوز بکنه 380 ولت برق تولید میشه و\nچه برسه که نمک زدایی بکنه\nمی گن مثل اینکه کل سایت پتروشیمی رو هوا بوده\nخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "کیـــــــا ماماناشون مثـــل مامانـــــ من بهــشون گفـــته بود شبا آقا شیـــطونه میـــــاد صورتشو لیـــس میزنه صبح صـــورتشو نشورن کثیف میــــمونه؟؟؟؟؟\nاعـــترافـــــ میــــــکنم تا7ســـالگی فکرمیـــکردم شبا شیطون میـــاد صورتـــمو لیـــس میزنه صبح با آبـــــ و صـــابون میشــستم حتـــی یه بار خواستــــم بیـــــدار بمـــــونم شیطونه رو ببــــینم خوابم گرفته بود^ــ^\nخخخخخخ بچه بــــودیم دیـــگه...",
    "عاغا ی بار خواسدم برم بانک نزدیک بانک ی بنده خدایی پنیر محلی میفروخ  نیم کیلو گرفدم ریخ تو کیسه سیاه داد بهم رفدم تو بانک قسط وام ریخدم اومدم بیرون جلو دره بانک ی موتوری با دوتا سرنشین نیگر داش جلوم ی اسکناس ده هزاری داد بهم گف اینو خوردش میکنی؟ منم تا خواسدم دس ببرم تو کیفم پنیرو از دسدم قاپیدن بردن کصااافطاا حالا منو میگی افتادم دمبال موتوریه میگم مرتیکه نفله پوله پنیر پنش تومنه بیا اینجا بقیه ی پولتو بدم هههههه",
    "آقا ما یه دبیر ریاضی داشتیم که بطور کامل مسلط به زبان انگلیسی بودحالا ادامه رو داشته باشید.\nبچه های ردیف ما خیلی شلوغ بودن این خواس جدامون کنه دراومدبه من گف جاتو بافلانی عوض کن.وقتی جاهامون رو عوض کردیم زل زد توچشام وگف:این دفه جاتو عوض کردم دفعه بعدgo outمیکنمت\nودفعه بعدgo outمیکنمت تو یه کلاس دیگه\nینی قیافه های مارو تصور کنیـــــــــد خودتون......",
    "یه بار رفتم دکتر،\nبهم گفت: وقتی ادرار میکنی! سوزش داری؟\nمن هاج ُ واج نگاش کردم!\nدکتره هم گفت :شاش بابا؛ شاش",
    "دیـروز(سـه شـنـبـه) سـاعـت 10 صـبـح داشـتـم از سـه راه جـاویـد مـیـرفـتـم بـه طـرفِ دروازه رشـت.\nحـوصـلـه نـداشـتـم و افـکـارم درهـم بـرهـم و قـاراشـمـیـش بـود.یـه دفـعـه صـدای مـوسیـقـی کـودکـانـه شـنـیـدم و دو تـا اتـوبـوس تـزئـیـن شـده بـا کـاغـذ رنـگـی و بـادکـنـک کـه پُـر بـودن از بـچـه هـای فـینگیلــی و ریـزه مـیـزه رو دیـدم.دوتـا پـیـرمـرد هـم کـنـار پـیـاده رو نـشـسـتــه بـودن و بـا هـم گـپ مـیـزدن.یـکـی از اونـا پـرسـیـد صـدای چـیـه؟چـه خـبـره؟ اون یـکـی بـا جـدیـت گـفـت خـبـری نـیـسـت بـازم بـیـسـت و دو بـهـمـن شـده دیـگـه.دارن جـشـن مـیـگـیـرن.مـنـو مـیـگـی از فـکـر و خـیـال در اومـدم و  یـهـو پـووووف تـرکـیـدم... ههههه\nدوسـتـان پـرسـیـدن حـالا اتـوبـوس هـای تـزئـیـن شـده و بـادکـنـکـهـا چـی بـودن ایـن وسـط؟\nبـلـه سـوال جـالـبـیـه.روز جـهـانـی کـودک بـود !!!  ^_^",
    "داداشم روز اولی که می خواسته سوار سرویس مدرسه بشه راننده اسمشو پرسیده اونم فامیلشو گفته راننده گفته :اسم کوچکت چیه؟داداشم فکر کرده منظور اسم کوچکترین فرد خونه است گفته:سوده.هیچی دیگه سرویس منفجر شده",
    "آقا از یه خانومی آدرس پرسیدم میگه اینجارو مستقیم میری\nبعد با دستش سمت چپ رو نشون میده میگه میپیچی راست!\nمیگم خانوم اونکه چپه!!!!\nزل زده تو چشام میگه من خودم ده ساله معلمم!!\nلیسانس دارم لیسانس!!!\nیعنی چپو راستمو نمیشناسم؟؟؟؟\nفلکه رو دور میزنی خیابون میوفته طرف راستت بگو چشم!!!!!!؟؟\nخواستم بگم من پیادم با ماشین نیستم که فلکه رو دور بزنم بعد برم طرف چپ که طرف راستم بشه!\nدیدم خیییلی عصبانی شده گفتم کار به گیسو گیس کشی میکشه جیزی نگفتم!!\nکار خوبی کردم آیا ؟؟؟\nبچه ها این مردم چشونه؟؟؟",
    "سر کلاس ریاضی عمومی :\nاستاد : خب عزیزان ما در اینجا 2 به توان 6 را داریم که به عبارتی برابر میشه با :\nیک پشمک بی خاصیت : استاد میشه 36\nاستاد پس از مکثی کوتاه : عزیزم مشکلی نیست، یه دوره درمان کوتاه مدته که زود میگذره و شما می تونی پس از مدتی به آغوش خونوادت برگردی. \nاستاد رو به ما : فقط یه معجزه میتونه نجاتش بده، شما فقط براش دعا کنید.\n\nبقیشو دیگه خودتون متصور شوید./\nلایک : اللهم اشفع کل مریضا. الهی آمین",
    "توی دانشگاه بودم داشتم با مخاطب خاص حرف میزدم اون ساکت بود یه چن دیقه ای گذشت من همینجوری داشتم حرف میزدم یهویی صدای اس ام اس از گوشیم اومد نوشته بود مامانم اومد\nبرگشتم ببینم کسی نفهمیده دیدم همه دارن بهم میخندن حالا منو میگی\nخواستم طبیعیش کنم نشد\nخو لامصب یه علامتی بده بعد قطع کن آدمو جلو مردم ضایع میکنی\nالان همه فکرمیکنن من روانی ام با خودم حرف میزنم",
    "عاقا وسط درس دانشگاه بودیم. استاد داشت درسو توضیح میداد.چند دقیقه گذشته بود که یه سوال پرسید و من گفتم \" اشتراک زمانی \" ، که البته جواب هم درست بود .\nیهو استاد اخم کردو گفت : تو مطمئنی که این درسو قبلا پاس کردی ؟\nمن : ها ،چی، برای چی؟\nجوابمو نداد، بعد یکی گفت : استاد جوابش \"تقسیم زمانه\" ؟\nاستاد : درسته، آفرین.\nمن رو به استاد : \"چرا عاقل کند کاری که باز آید به کنعان غم مخور\"\nاستاد : شما چیزی فرمودین ؟\nمن : نه عزیزم شما ادامه بده...\n\nخلاصه کلاس ترکید و استاده گفت : \"شما از جلسه بعدی نیاین بهتره\".\nمن : \" بله قربان !! \"\nلایک : روز خوشی را برای شما آرزومندیم ( چه ربطی داشت آخه)",
    "میدونی بهترین کار برای اتفاقای پایین چیه:\n1-وقتی حواست نیس جلو جماعتی میخوری زمین ؟\n2-وقتی یه سوتی آبدار میدی ؟\n3-وقتی دوستت ضایت میکنه و دلت میخوای بکشیش ؟\n4-وقتی مامانت به خاطر کاری از دستت شکاره ؟\n5-وقتی از یه درسی نمره افتضاح گرفتی و همه فهمیدن؟\n\nدر این گونه مواقع آرامش خودتون را حفظ کرده و با یک لبخند ملیح همرنگ جماعت های مثل خود شوید !",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nعاقا با مخاطب خاصمون سوار اتوبوس شدیم و من رفتم قسمت آقایون و اون رفت قسمت خانوما\nیه دفعه ای دیدم بچه بغل داره میاد سمت من نگو اونجا ی بچه دیده بغل مامانش که خیلی گریه میکرده از مامانش بچه رو گرفته ک شاید بچه بغل خودش ساکت بشه\nحالا من بعد از دیدن مخاطب خاصم که بچه بغل کرده داره میاد سمتم:O_o آزاده این چیه؟؟؟؟؟؟ بچه واسه کیه؟؟؟؟؟؟\nمخاطب خاصم: حامددددددددددد نگاش کن چقد نازه؟؟ :دی :دی ^_^\nمن:آره نگاش کردم خیلی نازه.. حالا واسه کی هست؟؟؟ \nمخاطب خاصم:بغل مامانش گریه میکرد منم ب مامانش گفتم بزاره چند لحظه بغلش کنم شاید گریش بند اومد\nمن: ببر بچه رو بده مامانش بدو\nمخاطب خاصم: نوموخام مال خودمه واااااااااای چقد نازه حـــــــامـــــد\nمن:برو مامانش داره نگامون میکنه ببر بده مامانش تو اتوبوس ضایعست\nمخاطب خاصم:نــــــــــــومــــــــــوخــــــــــام :دی :دی &____&\nحالا من 2 ساعته دارم باهاش کلنجار میرم نمیره بچه رو بده مامانش بچه ها شما ی چی بگید خو\nلایک: دختر خوب ببر بچه رو بده مامانش انقد حامد اذیت نکن ^__^",
    "▐▐▐▐▐▐▐▐♪♫♪♫♪♫♪♫♪♫جی جی جین علیرضا \n\nعاقا   امروض صبح ببخشید اشتب شددیروز  صبح ههههه اصا یه وضی  بابام اومده بود مثلا   نصیحتم کنه حالا ساعت 4 صبح  من خواب خواب \nبابام  اومد بغلم   نشسته  میزنه تو سرم پاشو  لند هور  نماز بخون \nمن اینطوری شدم:▐○○▐\n میگم بابا   هنوز اذون نگفتن  حالت خوش نیس  دیدم  صدایی ازش نمیاد برگشتم  دیدم نشسته خوابیده \nمنم برگشتم   بخوابم  بعد  پنج دقیقه دیدم  یکی با پا رفت رو  پشت پام  خورد زمین  دیدم  بابام  با حالت نمیمه خواب  داشته میرفته خورده زمین    چقد فوشم داد خخخخخخ\nحالا  گذشته  بعد دوساعت  اومده با لغت میزنه تو کمرم   سیبیل  ناصدین  شاه  تو دهنم  اگه دروغ  بگم میگم بابا  چرا میزنی میگه زر  نزن   یه دختره  زنگ زد  کارت داشت  من   فوشش دادم تازه یاد مخاطب  خاصم  افتادم که  قرار بود  برم دنبالش   بریم  دانشگاه   اصا یه وضی دوس دخترم هنوز  با هام  قهره  \n\nنمیدونم   این  بابامه   یا منو   از تو جوب   پیدا کردن  نمیترسن از   آخر و عاقبتشون",
    "با تشکر از ایمان که این خاطره رو یادم انداخت...........\nاقا ما پارسال عید رفتیم قم زیارت حرمم خیلی شلوغ بود. خواهر گودزیلای ما گیر داد که منم میخام بیام مردونه نماز بخونم.از این چادر گل گلی ها هم سرش بود.هیچی رکعت آخر زوتر از بقیه میره سجده چادرشم تا شعاع نیم متر پهن میکنه.از قضا اقایی که کنارش نشسته بود رو چادرش میشینه.دوباره زوتر از بقیه پامیشه میبینه چادرش گیر کرده چنان چادرو میکشه طرف از جا در میره میفته رو بغلی و بغلی میفته  رو بغلی وبه  صورت دومینو صف بهم میخوره....\nآقا سلام که دادیم ما و گودزیلا سریع از صحنه جرم متواری شدیم.\nاصن یه وضــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!!!!!!!!!!!!",
    "آقا بابام مریضه)الآن خوبه(مهمان اومده بود من از بالای اوپن آشپزخونه ایستاده بودم وتنها داداشم میتونست منو ببینه بهش اشاره دادم که ظرفهای چایی رو جمع کن بیار باشونه هاش گفت به من چه.منم که ناراحت شدم واسه تلافی هرچی شکلک بلد بودم دراوردم.اونم اون وسط غش کرد ازخنده مجبور شد بیاد تو آشپزخونه.مهمانها هم فکر کردن داره به اونا میخنده.\nبماند که بعدرفتن مهمانها مامانم دعوامون کرد.ولی ارزششو داشت تا اون باشه دیگه حرفمو گوش کنه\nلایک=بی ادب زمان نشناس وآبرو بر",
    "داداشم میگه تو سوپر مارکت بودم یه گداهه اومد طفلی لال بود با اشاره پول خواست\nفروشنده و منو حاضرین بهش کمک کردیم\nکلی هم دلمون براش سوخت. . .\nداشت میرفت بیرون سرش بدجوری خورد به یکی از قفسه های خوراکیا. . .\nاومد جلوم واستاد سرشو خم کرد گفت:\nببین خون نمیاد از سرم؟!!!!!!!!\nیعنی مدیونید اگه فک نکنین از شدت ضربه تونست حرف بزنه!!!!!\nاصن یه وضییییییییییی!!",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\n\nیـعنـی کـشـتـه مـرده ی خـودمـمــا!!!  ^_^\nصـدای آلـارم گـوشـیـم بـرا صـبحـا آهـنـگ آرمـیـنـه!!!\nهـمـیـن کـه مـیـگـه:سـر صـبـحـه و از خـواب تـازه تـو پـا مـیـشـی ولـی مـن هـنـوز بـیـدارم و تـو بـاعـث و بـانـی شـی ,کـه 24 سـاعـت بـه تـو فـکـر بـکـنـم....\nلـامصـب سـر صـبـحـی خـیـلـی بـهـم انـرژی مـیـده کـه یـه نـفر بـهـم فـکـر مـی کـنـه و تـو نـخـمـه!!! ^_^\nهـــــــعــــی خــدا تـاثـیرات مـجـردیـه  دیـه!!! ^_^  ⊙﹏⊙",
    "ینی برید از خدا بخواید اگه یه موقه خدایی نکرده گذرتون به دندون پزشکی افتاد دکتره بی حوصله نباشه اگه نه مثه منه بدبخت دهنتو سرویس میکنه!\nینی کم مونده مته اش رو هم بزنه تو لثم کصافط:|\nانگار باباشو کشته بودم:(",
    "سلامتی مامانم چون وقتی دید برنجمو اونقدی شل و کته ای دراوردم که از کفگیر کنده نمیشه شروع کرد به تعریفه خاطراته عمم وقتایی که غذارو بد از آب درمی اورد.فقط بخاطره اینکه بابامو خلع سلاح کنه تا ازم ایراد نگیره:))",
    "عاقا جاتون خالی رفتم 4jok از یه مطلب خیلی خوشم اومد like کردم بعد رفتم حافظه اینترنت(clear recent history) رو زدم دوباره like کردم در کمال تعجب دوباره صفحه شما برنده شدید باز شد منم کلی حال کردم که میشه اینطوری کلی like کرد ولی وقتی شما برنده شدید رو بستم دیدم نوشته شما یکبار رای داده اید ! فهمیدم فقط تبلیغات دو بار باز میشه",
    "..و آبی...\n.\n.. دیــــروز بـــا دختــــر مانـــتو آبــیـه ( همـــون کــه سایـــلار میگــه)قــرار\n.... داشتـــــم , رفتــــم ســـرِ قـــــرار دیـــدم بــا  یــه ماشیـــنِ\n. هــای کلـاس اومـــد از مـاشــین پیــاده شــد و اومـــد طـــرفِ مـــن \n.. یــه کــم اومــد جـــلو رنــگ از رخســارم پـــرید , بیشـــتر اومـــد جلـو\n.... لـــرزه بــر انـــدامم افتـــاد ,, کمـــی بیشتـــــر اومـــــد جــــلو \n........... عــــــرق بـــر پیشــانـــیم نشسـتــــ ...\n............... کــــاملــا کــه نـــزدیـــک شـــد غــــش کــــــردم...\n.. چشــامــو کــه بــاز کــــردم , ای خــاک بــر ســرم شــد ,دیــدم اون \n. دخــــتر مــانتــو آبیــه همـــون ننــه ی دوستــــمه ...\n...کثــافـط ,,ایــن ننه دوسـتِ مــادیگــه واســه مــن وی چـتــــ بــاز شـــده....!!!!\n...ســایــلار بـــرو از خــــــــدا بتـــــــرس...!!!!!",
    "در پـی صـحـبـت هـای (k : E) کـامـران عـزیـز بـگـم کـه  .. مـاهـم یـه دوسـت دخـتـر داشـتـیـم .. \n\n کـه تـو پـارک بـی هـوا بـغـلـش کـردم و فـشـارش دادم بــدجــور ..  اونــم گــــوزیــــد... دیــگــه هـیـچ وقــت نـدیـدمـــش \n\nهــر جــا هـسـتـی بـیـا عـب نـداره بـابـا آدمـیـزاد دیـگـه ...",
    "..و آبی...\n.\n.. عکــس ننــه ی دوستــم رو فـــرستــــادم واســه (خـودتون میدونید\n.دیگــه کجا رو میگــم^ــ^)پــــسره..(فکــر کنــم یــازده سـالش بــود)\n....کــامنتـــ گــذاشتــه : مــن بــه درد شمـــا نمیخـــــورمـــا..!!\n. گفتـــم: پ ن پ میخـــــوای بیــا خــاستـــگاری بیشـــتر بــاهــم آشنــا\n....شیـــم اونـــوقــتــ بعــدش ازدواج میکــــنیم,, مــاه عســـل هــم ..\n...... میـــــریم شمـــــال..!\n.......جــواب داد:: مــــن اژ بــابــا و مــامــانم خجــالتـــ میکشـــم \n..... میشــه شمـــا یکـــی رو بفـــرستــــین بیــاد اونـــا رو راضــــی کنـه\n.تـــا بیــآیــم بــا هــم آشنــا شــیم ,, یــا اصــن میخـــوای قــرار بــزاریــم \n....... کــافــی شــآپ اونجـــا همـــدیگـــه رو ببینـــیم تــا قــرارامـــون رو \n................ بــــذاریم...!!...... ^ــــــــ#\n..آقـــا صـحــــرایِ سیـــنا از کـــدوم طـــرفــه تــابــرم ســرمــو بکــنم \n........... زیــــر خـــــــــــــاکــــ ........!!!",
    "امروز مدیرمون گفت اگر یک بار دیگه صحبت کنی گوشتو می گیرم 2 دور میچرخونمت بعد میندازمت تو وسط درخت خرما!!!\nمن :|\nمدیر :))\nمتحم :(((",
    "زمان ما این سوسول بازیا و \" وی چَت \" و اینا نبود که!\nبا سنگ میزدیم به شیشۀ همدیگه بعد مخ کار میگرفتیم ..!\nمن خودم تا شعاع هفتصد متری بُرد داشتم",
    "تو دبیرستان یه ناظم داشتیم وسط سرش کچل بود و دورش مو داشت\nمثل الان نبود همه با تیپ های فشن برن مدرسه و کسی چیزی نگه یه بار گیر دادن به موها و تهدید و ... که همه باید کچل کنن ناظم اومد سر صف اشاره کرد به وسط سر خودش و گفت فردا همه باید عین سر من موهاشونو بزنن\nفرداش رفتیم مدرسه دیدیم یکی رو سرش کلاه سر صف ناظم صداش زد زود بیا بالا و کلاهتو بردار تا موهاتو ببینم یهو دیدیدم این دیوونه برداشته وسط سرش رو تیغ زده و دورش رو نگه داشته عین کله آقا ناظم...\nدر یک لحظه در مدرسه زلزله ایجاد و چهره ناظم بسیار دیدنی...",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\nدیشب حوصلم سررفته بود گفتم یه کم خانواده رو اذیت کنم رفتم حموم دوش رو باز کردم شروع کردم بلند بلند خوندن:\n به افتخاره پدره کچله ماه داماد بزن دست قشنگه رو ,این آهنگ تقدیم به پدر عزیزه خودم آقارضا کچل !!!^_^\n امشب دل من هوس کتک کرده / عاشق شده از عشق تو تب کرده / امشب شب عشق و رقص و آوازه /مرغه دله من تو اوج پروازه\nبابام :خفه شو گوسفند ساعت 12 شبه مردم خوابن,وایسا الان حالیت میکنم بچه پررو.بعد یهو دیدم بابام اینا آب رو قطع کردن\n. مامانم از اونور گفت:عباس جون حالا تا صبح بمون اون تو با مرغ دلت پرواز کن!!!\nمنم که کم نمیارم رفتم تشت رو برداشتم گفتم یا آب رو باز میکنید یا تاصبح میزنم روش و میخونم, هم نمیذارم بخوابید هم کاری میکنم همسایه ها ازتون شکایت کنن ^_^\n(بعد دیدم دودیقه ای آب رو باز کردن دره حموم رو باز کردم سرم رو آوردم بیرون دیدم بابام با کمربند و مامانم با مگس کش پشته در وایسادن!!! ^_^)\nمن : مگس کش  و کمربند رو بدید تا منم تشت رو بدم بهتون صلح کنیم,منم قول میدم ساکت بشم!!!^_^ \nاونا هم قبول کردن و سلاحهاشون روگرفتم  گفتم: من دارم میام بیرون, به خدا اگه اقدامی ضدبشردوستانه انجام بدید به جرم کودک آزاری ازتون شکایت میکنم میندازمتون زندان!!!^_^\nهیچی دیگ از در که اومدم بیرون خودم خم شدم نفری یه پس گردنی که جزو کودک آزاری نیس بهم زدن بعد رفتیم خوابیدیم !!! \nشرمنده دست خودم نیس عاشق هیجان و ریسکم کلا ^_^",
    "ديروزمنتظراتوبوس بودم ازاون دوردورا1پسري پديدارگشت باموهاي بلندتراز موهاي راپونزل وابروهايي تميزترازابروهاي جاري دخترعموي من وتي شرتي صوووووورتي(وگل گلي:)) اومدوايستادجلوآگهي استخدامي كه روشيشه ايستگاه زده بودن،خيلي شيك گفتم چرادارين اينوميخونين!!!فك نكنم به دردشمابخوره چون نوشته به تعدادي مرررردجهت همكاري نيازمنديم^_^شماتشريف ببريدخونه منتظرخواستگاراتون باشيد...\nدختراپرچم فضاست.....",
    "گودزیلا که میگن راسته \nمن مامانم معلم اول دبستان یکی از شاگرداش موهاشو نمیبسته تا اینکه با ناز کشیدن حاضر میشه ببنده خواهر منم رفته بود کمکه مامای که میبینه این بچهه هی موهاشو میریخته تو صورتش بعد که خواهرم ازش میپرسه چرا اینجوری می کنی :))))))))\nمیگه اخه از مدل ابروم خوشم نمیاد ضایع ست \nخواهرم :0\nبچه اول دبستانی :)))))))))))))))\nشایان ذکر است که ابروهاش خوبه و اصلا مثل ابرو های ما نبوده \nو در اخر ابرو های ما ://////////",
    "بروبچ از خودم تعریف نمیکنم خیلی بچه باحال و در عین حال ساکت ماکتیم(البته تو فامیل معروف شدم به این صفت)،\nقبلنا سر منم میزدی بازار نمیرفتم یه بار خواستم با مامانم بریم بلوز بخریم همین که از جلو مغازه ها رد میشدیم یه گروه 3تایی دختر میگذشتن حالا ، اد جلو مامانم برگشته به دوستش میگه:إ ببین سامانه!!!\nبعد من!!!!\nمامانم که اصلا قیافش به نوشتن و تصویر نمیاد\nمن بدبختم که نه اونارو میشناختم نه هیچ دختر دیگه ای رو\nمامانم:اونا چطور تورو میشناختن هان؟\nمن:مامان جون نه اینکه شهر کوچیکیه ،منم که بچه درس خون معروف شدم \nمامان :    =|\nمن بازهم تو هنگم چطور منو میشناخت (به جان خودم مخاطب که هیچ شنونده هم نداشتم و ندارم )",
    "جان این ببعیه طنز واقعیه ، تو بچگیام یه بازی میکردیم به اسم (نرمش ، چرخش ، پرش) که دوست دارم یادتون بدم...\n\nبه این صورت که انگشتتونو میکنید تو دماغتون و بصورت 360 درجه تاب میدید این میشه (نرمش)\nبعد آشغاله دماغتونو درمیارید تو دستتون و میچرخونیدش میشه(چرخش) \nو بعد با انگشت اشاره شوتش میکنید تو در و دیوار اینم میشه (پرش)\n\nممنون از توجهتون !",
    "حدودا۱۳،۱۴ سالمداشتم اون زمان به کاراته زیاد علاقه داشتم بلد هم نبودم الکی از خودم ادا اصول در می آوردم یه داداشت دارم اون زمان ۸ سالش بود بهش گفتم میخوای بهت کاراته یاد بدم اونم از خدا خواسته گفت اره بهش گفتم برو خودتو گرم کن من الان میام خوب یادمه زمستون بود و هوا سرد ،بعدچند دقیقه رفتم دیدم داداشم رفته کنار بخاری دستاشو گرفته رو بخاری و گرمشون میکنه بهش گفتم داری چی کار میکنی بر گشت گفت خودت گفتی برو خودتو گرم کن منم دارم خودمو گرم میکنم وای یادم میاد از خنده داشتم میمردم فکرشو بکنید بهش گفته بودم برو نرمش کن اون رفته بود سر بخاری",
    "چند وقت قبل سر کلاس، یه پسره تو هپروت سیر میکرد، استاد: آقای فلانی؟ خوبی؟ چند چندی؟ نگات این طرفه(اشاره به تخته!) دلت اون طرفه(اشاره به دخترا) =)) یعنی مدیونین اگه فکر کنین صندلی ای باقی موند تو کلاس خخخخخ",
    "مکالمه ی دو تا دختر رشته ی میکرب شناسی در دانشگاه ما:\nاولی : الان چی داری؟\nدومی: میکرب دارم.\nاولی : عه؟ منم میکرب دارم. با همون استاده که خیلی چرکه.\nینی آدم جرات نمیکنه از کنارشون رد بشه. \nوالللللا \nیه موقع واگیر نداشته باشن.",
    "عاقا یعنی این تحریما بدجور به ملت فشار آورده\nتوی دانشگاه ما روی میز استاد با خط درشت نوشتن:\"جا استادی دارا و سارا\"\nروی در استاد سرا هم با یه خط درشت تر نوشتن:\" استاد دونی\"\nینی هیش کی نیس پاکش کنه\nبعله یه همچین بچه های با تربیتی داره دانشگاه ما!",
    "بچه تر ک بود  با مامان اینا رفته بودیم بیرون\n موقع ناهار رفتم قیمت کباب و ساندیچ بگیرم \nبا اعتماد به نفس کامل رفتم تو کبابی گفتم:آقاببخشین ساندویچ سیخی چنده؟؟؟؟؟؟\nمرده ک فکرکنم هنوز داره زمین مغازشو گاز میزنه گفت: ساندویچ دونه ایه سیخی نیست بعدم اینجا کبابیه",
    "اون قدیم ندیما که لیسانس میخوندم  {هم اکنون ترم یک فوق لیسانس هستم.} یه استادی داشتیم هعی یه سوالایی می کرد...مثلا می گفت لمبورگینی جدیدا رو که دیدین فلانه؟ همه میگفتن نه والا...یا مثلا فلان دستگاهو که حالا یکیش بیشتر تو ایران نیستو که حتما رفتین دیدین دیگه؟؟ ما هم هاجو واج می گفتیم نع یه کم توضیح بدین...\nیه بارم پرسید شیره توالتو که دیدین فلانه؟ منم زیر لبی گفتم نعع...همه زدن زیره خنده. استادمون طفلکی از اون به بعد دیگه از این سوالا نپرسید.",
    "..و آبی...\n.\n.. الــان یــه مـــوش اومـــده بــود تــــوی مغـــازه , خـــــواستــــم \n..... بگیـــــــرمش ,, مثــــــلِ بـــــاد از دستـــم فـــرار کـــرد \n.منــــم افتــــادم دنبـــالش تـــا بگــــیرمــــش ولـــــی ســـرعتـــــش \n..... خیـــــلی بــالا بـــود..\n.................. فکــــر کنـــم کثــافــط قهـــرمـــانِ دوی ســــرعتــــِ\n..... بـــامــانــع جــهـان بـــود....\n... والآآآآآآآآآ ..!!!!!!!............مـــوش هــم موشــای قــــدیم...\n........ مسؤولیـــــن جــــوابـــ گـــو بــاشن لطـــــــفا.......!!!!!",
    "دوم دبیرستان بودم یه معلم عربی داشتیم که اعصاب مصابش صفر بود.شاید باورتون نشه روزی نبود که یکی از ماها رو اویزون نکنه .از وصف شمایل ایشون همینقدر بگم که هیتلرو تصور کنید  اخموتر وسیاه تر.یه هفته با کابل اومد و تقریبا همه رو یه نوازشکی کرد.جمع شدیم با هم همفکری کردیم که چکار کنیم که هیتلر  رو  یه اذیتکی بکنیم.هماهنگ کردیم که هروقت اومد سر کلاس هرکس یه چشمشو باید ببنده.خلاصه اومد سرکلاس و گرفت نشست مام خیلی ریلکس شروع کردیم.داشت با دفتر حضور وغیاب می کرد یدفعه نگاش افتاد به یکی از بچه ها  یواش یواش همه رو نیگا کرد .ما هم خونسرد .همچنانکه داشت نیگامون میکرد یه دفعه اونم یه یه چشمشو بست .همه با هم زدیم زیر خنده ینی اصا یه وضعی.دمش گرم نه به دفتر گفت نه برخورد فیزیکی(فقط مستمر بالا 15 رد نکرد )",
    "یهنی هنوز هضم(حضم،حزم،هظم)نکردم!\nدیروز رفتم تو آشپز خونه دیدم خواهر گودزیلام پشته اوپن قایم شده!\nگفتم چیکار میکنی؟\nگفت هیس هیس تو رو خدا به کسی نگو :(\nنگا کردم دیدم تو یه لیوان چینی انار دون کرده و با هاون داره میزنه روش تا آبشو بگیره!\nمن o_O\nگودزلا :(\nآب انار :((((((\nعادل فردوس پور O_O",
    "دخـتـره اسـمـشـو نـوشـتـه ....... ( یـش یـش یـش ) \nبـش مـیـگـم یـعـنـی چـی آخـــه ؟\nمـیـگـه اخـمـخ .. یـعـنـی سـتـایــش دیــگــه ... ( 3 تــا یـــش ) ؟\nمــن  : :((((\nهــوش سـیـاه : :(((\nشـمـسـی خـانـوم هـمـسـاده کـنـاریـمـون :(^_&)",
    "یه روز که بجای بابام من مغازه بودم وقتی تشنم شد دنبال بطری آبی که بابام همیشه تو یخچال میذاشت گشت\nولی پیداش نکردم مطمئن بودم حتما گذاشته شاید یه بطری جدید باشه که من ندیدمش !\nولی خب هر دفعه که میگشتم یا مشتری میومد یا کاری پیش میومد یادم میرفت ادامه بدم !\nشاید یه چند ساعتی گذشت بود که یه نفر اومد و دو تا ایستک خواست و گفت براش باز کنم\nمنم باز کردمو بهش دادم ولی حس کردم ایستک دومی یه جوری بود !!\nطرف رفت و بعد چند لحظه دیگه دوستش برگشت گفت آقا این ایستکه چرا اینجوریه ؟\nگفتم چه جوریه ؟\nگفت خودت یکم بچش !\nگفتم داداش خب من که ایستکو پر نکردم که من فقط میفروشم تازه درشم بسته بود جلوی دوست خودت بازش کردم !\nگفتم بده ببینم حالا چطوریه !\nیه لیوان آوردم و تا به کم ازش ریختم گفتم این که آبه !!!!\nطرف گفت آره شانس ماست دیگه بجای ایستک, کارخونه باسه من آب معدنی زده !!\nمن یاده بطری آبی که دنبالش میگشتم افتادم حدس زدم کاره بابام بوده !\nبرگشتم به طرف گفتم اشکال داره داداش کارخونه باست زده, من باست عوضش میکنم !\n(هدف ما رضایت مشتری^_^)\n(عاقا مورد داشتيم لايك كرده هنوزم زندس بوخدا)",
    "رفتم مغازه سر کوچمون بهش میگم آغا بی زحمت نیم کیلو نخود بدید میگه نخود چی میخوای؟ نخود سفید . نخود لوبیا . نخود لوبیا بزرگ.. بهش میگم نخود لوبیا چیه دیگه خودت داری میگی لوبیا بعد یه مکثی کرد فهمید چه گافی داده سریع ردم کرد رفتم......!!!!!!!!!",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----\nيه شب كه فرداش هم امتحان داشتم و هيچي هم نخونده بودم داشتم درس ميخوندم كه به شدت خوابم گرفت...\nميدونستم كه اگه بخوابم فردا امتحانم رو خراب ميكنم...\nيه لحظه چشمام رو بستم و تو دلم با خودم گفتم: \"فكر كن كه خوابت نمياد...فكر كن كه خوابت نمياد...تو ميتوني...‏\"\nچشمام رو كه باز كردم ديدم كه ديگه خوابم نمياد...\nبعدش يهو مامانم از تو آشپزخونه داد زد: \"سعيييد...چقدر ميخوابي؟ پاشو مدرسه ت دير شد...پاشو ساعت ٧ صبحه‏!‏‏!‏‏!‏‏\"‏",
    "آغا ما پيش دانشگاهي بوديم، يه روز معلم گسسته اومد سر كلاس و گفت برگه هاتونو درارين امتحان بگيرم، بچه هاي كلاس هم هيچ كدوم گوش ندادن، آغا اين معلمه هر چي گفت هيچكس گوش نداد، رفت دفتر به مدير گفت اما بازم نشد، تا آخرش افتاد گريه و شوهرش اومد سراغشو بردش، ديگه هم پاشو تو مدرسه ما نذاشت! يادش به خير",
    "عاقا یبارم رفتم سرکار مادرم خیر سرم چون سرش شلوغ بود یکم کمکش کنم این همکار جدیدش که منم تا حالا ندیده بود تا منو دید شروع کرد کلی تعریف که ماشالله شاسی بلندی و خوشتیپیو این حرفا آخرش برداشت گفت داماد خودمی و فلان بیسار و تا موقعیم که کارمون تموم نشد و برنگشتیم هم همه این حرفا رو تکرار میکرد...\nخلاصه که کارمون تموم شد تو راه برگشت به مامانم میگم: مـــامــــان این دختر خانوم فلانی همین همکارتو دیدی چجوریاست که این ولکن ما نبود هی میگفت داماد خودمیو فلان!!! \nحالا مامانم همون حالت که داره داشبرد ماشیونو از خنده گاز میزنه میگه دخترش کجا بود،،،سه تا پسر داره یکی از یکی عاقاتر ((آقاتر یا آغاطر))...\nمن تو اون لحظه :|\nمامانم در حال گاز زدن داشبورد :)#)\nخانوم فلانی همکار نَنَم :دی   وَ   :)))",
    "عاقا من ی جور ادمیم که حد اقل تو دانشگاه سوتی دادنم در حد صفره حالا امروز نیم ساعت دیر رسیدم سر کلاس بعد در کلاسو که باز کردم استاد عصبی نگام کرد منم رفتم که بشینم  خیلی قشنگ هول کردم ولی مثلا خودمو کنترل کردم دیدم صندلی نیست و رفتم با هزززار هلاکتی صندلی اوردم دیدم ...یا حضرت اسرافیل سه تا صندلی خالینننننن ... تازه دوتاشون ظبقه اولن !!! سه چهارم دانشگاه تو اون کلاس بودن و فقط منو به حالت oO تماشا میکردن ... عرق سرد اون لحظه هنوز زیر دندونمه !!!",
    "عاقا عروسیه پسر عممه ما هم رفته بودیم خرید لباسو این چیزا تعدادمون خیلی زیاد بود این زنه پسر عمم با بچه اومده بود سختش بود آخر از همه راه میومد عمم عین این معلما که میبرن اردو هی نظارت میکرد کسی جا نمونه کلا دیگه از این داستانا میخواستیم سوار اتوبوس شیم زن پسر عمم جا مونده بود هی میگفتیم الناز جا مونده اون طرف خیابونه ماهم سوار شده بودیم عمم به اتوبوسیه میگفت وایستا آقا یکیمون جا مونده ملتم به ما نگا میکنن خجالتی داشت واسه خودش عمم هی داد میزد الناز بیا الناز اومدی بدو دیدیم راننده اتوبوسم میگه الناز خانوم بدو الناز خانوم بدو بیا ما دیگه هم خجالت میکشیدیم هم صندلیای اتوبوسو میجوییدیم اگه پسرعمم بفهمه کل ملت اسم زنشو صدا زدن ................\nما:@:\nراننده اتوبوس : )",
    "آخر عاقبت تارف خوراکی به من گشنگیه \nهمه ی ملت میدونن که من توی بحث خوراکی با هیچ اهدی شوخی ندارم و نقش یک بچه پر رو رو دارم\n \" حالا تو جرءت داری خوراکی به من تارف کن بعدم اگه تونستی پس بگیر\nامروز معلم شیمی واسه ی این که ناخنمون بلنده یکی رو مجبور کرد شیرینی بیاره بعد وقتی نوبت به من  رسید یکی برداشتم دوباره تارف کرد برداشتم و سه باره تارف کرد برداشتم بعد دیگه دید الان ورشکست میکنه از جلو دستم برداشت نامرد\n تو سرویسم ساندویچ کالباس تارف کردن بعد بزور از دستم در آوردن \nیک بارم بستنی تارف کردن به گازه دوم نرسیده کلش رفت تو معده جناب عالی",
    "ديشب مامانم صدام ميكنه ميگه اون سرقابلمه رو برام بيار\nمنم هرچي دورو ورمو نيگا ميكنم سرقابلمه اي نديدم\nبعد ديدم ازخنده چراغ قرمز شده\nگفتم چيه\nگفت اشتباه شده خواستم بگم روسريمو بيار\n‏!‏!!!!\nحالا اين سر قابلمه از كجا اومد. الله اعلم\nفك كنم خودشو قابلمه فرض كرده",
    "اقا یه وضع ناجوری شده دیگه نمیشه سر کرایه با راننده تاکسیا بحث کرد دیروز سوار یه تاکسی شدم تا نشستم زرتی اون اهنگ رپه که راجع به راننده تاکسیاست رو پلی کرد لامصب ادمو تو معذوریت اخلاقی شدید قرار میده مخصوصا اون تیکه ای که میگه تو که سر و وعضت کلی می ارزه از همنجا از رپر های عزیز عاجزانه خواستارم اهنگی در راستای نمره گرفتن از اساتید گرام تهیه و پخش نمایید بابااااا عوض این اهنگ قر دارا که فقط از دانشگاه به عنوان محلی برای عاشق شدن نام برده میشود یه چیزی بسازید درد وااقعی ما دانشجو ها رو بگه.والا",
    "یعنی تا قبل از اینکه عضو 4jok بشم روزامو در فکروخیال و غصه خوردن واسه مخاطب خاص بی وفام سپری میکردم اما از وقتی عضو شدم فقط به فکر سوژه پیدا کردن واسه 4جوکم اصلا یادم رفته قیافه مخاطب خاصم چطوره... یعنی تا این حد مخاطب خاص فروشم...\nعاشقتم 4jok",
    "منو مادرخاتونم میگرن داریم...وختی مادرخاتون خابه نه اجازه داریم چراغ روشن کنیم نه سرصدا نه نفس بکشیم وگرنه شهید میشیم..همیشه چشم بندمو میذارم امرو ازخستگی نذاشته بودم، حالا فکرکنید 6 صب خابیدم ساعت 11مادرخاتون چراغ اتاق اونم زرد قناری روشن کرده اومده بالا سرم این وسیله رو بکوب اون وسیله رو بکوب... خوبه میدونه چه مرضی دارم وختی اعتراض کردم پاشونو طی حرکتی چپوندن حلقم...نه من واقعن جز اینکه بگم الاهی دورش بگردم،چی بگم؟",
    "یه بار معلم ریاضیمون داشت سر کلاس سؤال حل میکرد یه دفه یکی از بچه ها گفت آقا ببخشید یه دفه معلمه گفت بذار آخر حل سؤالتو ببرس اینم عین بچه هابی خوب گوش کرد.معلمه حل کرد حل کرد به جواب که رسید گفت:سؤالت؟ اینم با اعتماد ّبه سقف تمام:تو صورت سؤال 2 بود شما 4 گذاشتید!",
    "K  :  E  @@@@@\nچند  روز  پیش  آجی  کوشولوم  اومد پیش  بابام   گف   بابالی   ؟؟\nبابام  گف  جونمممممم\nبابالی    ما   فقیریم ؟؟؟\nبابامم  گف   : نه  دختر   کوشولوم  ،  خیلی  ها  هستند   آرزو  دارن  جای  ما  باشن ، شاد  باشن ،  بخندن ، سالم باشن \nآجیم : بابالی  اینارو  ول کن ؟ پول  داریم  یا  نه  ؟؟؟دی : \nبابام : آره  دخترم  پول هم   داریم  \nآبجیم : خو  بابا  چرا  اگر  پول  داریم  دماغتو  عمل  نمیکنی  خخخخ\nنمیدونم  چی  شد  که  بابام  بلند  شد مثل پلنگی  دوید  طرفم  با  کف  پا یه آبلوچاکی  زد  تو  گوشم ^__^\nمیگم  چرا  میزنی  خو  ؟؟\nمیگه  توقع  داشتی  خواهرتو  بزنم ، خو  پدر  من  مگه    کامران  کیسه  بکسه  ^__^  به  همین  دکمه  اینتر  قسم  جدیدن   اصلا   نمیترسه  از  روز  رستاخیز",
    "سوم دبیرستان یه معلم داشتیم که هر وقت حرف میزد گوشه ی  بالای کلاس یا مهتابی رو سقف کلاسو نگاه میکرد اصلا به دانش آموزا توجهی نداشت \nیه روز دانش آموزا تصمیم گرفتن یه کاری کنن دیگه اون بالا رو نگاه نکنه \nآغا با هم قرار گذاشتیم رو اون قسمتی که اون خیره میشه عکس الاغ بچسبونیم \nاین کارو کردیم کنارشم نوشتیم چقدر منو نگاه میکنی مگه خودتو ندیدی تا حالا؟؟\nاز اون به بعد دیگه اونجا رو نمیدید فقط سرشو پایین مینداخت زمینو میدید آخر سر یه فکری هم به حال زمین کردیم تف رو زمین  میکردیم از اون حال به هم زنا \nآخر سر مارو نگاه کرد !!!\nچه خلاقیتی داشتیم خداییش؟؟؟",
    "عاغا يه سوتي يادم اومد در حد لاليگا...\nاين خواهرم خوره ي smsفرستادنه به طوريكه از لحظه ي بيدار شدن تا 4صبح سرش تو گوشيه يه بار كه كلافه شده بودم از دستش تصميم گرفتم اينبار كه در حال sms فرستادن ديدمش پيشه بابام ضايعش كنم تا كمتر اس بده...\nخلاصه از سر يخچال كه برگشتم تو اتاقم ديدم داره اس ميده با يه صداي رسا و بلندي داد زدم اين وقت شب به كدوم خري داري اس ميدي اخه (دقت كنيد كدوم خري)تو همين موقع صداي زنگ smsبابام اومد....نگو اين خواهر نابغه من از اتاق اس داده بابا واسم شارژ بخر(نميخواسته ما بفهميم)هيچي ديگه من تا همين امروز محو بودم الان اومدم اين پست رو بذارم برگردم افق!",
    "آغا من سال 93کنکور دارم بابامم فقط تاکید میکنه درس بخون\nیه روز به بابام خالی بستم که میرم کتاب خونه درس بخونم اونم گفت آفرین برو بخون\nمنم رفتم با دوستم تو پارک نشستیم شطرنج بازی کردیم نیم ساعت گذشته بود که بابام اس ام اس داد وزیرشو بزنی کیش مات میشه منم مشکوک شدم  برگشتم دور و اطرافمو دیدم بابام نشسته بود رو صندلی فقط دو متر فاصله داشت \nهیچی دیگه منم این کارو کردم و بردم\nاز اون به بعد هر وقت میخوام برم کتاب خونه بابام میگه پسرم شطرنج فراموش نشه با خودت ببر",
    "..و آبی...\n.\n.. عکـــسِ پـــسر خــالــه ی دختــــرعمـــویِ مـــادرِ دایـــیم رو فـــرستــادم واســه دختــــــــره ....\n.......... بعــــــد کـــامنتـــــ گـــذاشتـــه یعنــــی میشــه عــاشقــم بشــــــــــی...خخخخخخ\n..... منــــم بهــــش گفتــــم : بـــــرو بچـــــه جــــون,, مـــا از شمـــا\n....گُنــــده تــــراش هـــم بهشــــون پــــا نمیـــدیـــم ,, بــــرو شیــــرتـو\n.......بخــــور هـــر وقتــــ بـــزرگــــتـر شـــدی بیـــا....\n........لــامصــبــــ قهــــر کــه نکــــرد هیچــــی ,حــالــا بعـــد از چنــــد \n.......وقتــــ دوبـــاره یـــه عکـــس فــــرستـــاده و میگـــه ببــــین \n.......... بـــزرگـــتـر شـــدم؟؟؟ خخخخخخخخخخخ\n..... فکـــــر کنـــم عکــــس ِ عَمَـــشو واســــم فـــرستـــاده.*ــــ^ـــــ*\n..اصـــن یــه اوضــاعـــی..!!!",
    "..و آبی...\n.\n.. دخـــتره عکسشــــو واســه مـــن فــــرستـاده(تـــوی همون وی چت\n... که بهتون  گفتم) کــه با دوستــــــــش لَـــم دادن بــه یــه درختـــــــ\n....\n........ منــم زیـــرش کــامنتـــــــ گــذاشــــتم :: عجــــبــ درختــ محکـمی\n.........!! .. جـــواب داده.: منظـــورتـــ اینــه کــه مــا چــاقیـــم..!!\n.گفتــــم : نـــه بــابــا ایــنا چــه صحبتـــیه ,فقط مــوندم ایــن درخـــتــ\n....... چــــه قــــدرتــــی داره کـــه وزنِ شمـــا دوتــــا رو تحــــمل کــرده\n...!!\n........... کثـــافــط منـــو انــداختــــ بیـــرون...!\n.. بهـــم نگفـــته بـــودن کــه بــا وزنِ دختــــرا هــم نبــاید شـــوخـــی\n......کنیــــم ...والاآآآآآآآآآآ ایــن چــه وعضــــشه...",
    "رفته بودم سوپری یه پسر اومده با یه سطل!به فروشنده میگه:لطفا یه کیلو شیر گاو بدین فروشنده ام گفت:تو این سطلی که تو آوردی یه کیلو شیر گاو جا نمیشه خیلی خونسرد گفت:پس لطفا یه کیلو شیر گوسفند بدین،به همین برکت قسم تا\nهمین چند دیقه پیش داشتم قفسه های مغازه رو گاز میگرفتم",
    "ببــــین4جوک و شلوار کــــردی داش عبــاس با جوون مــردم چیــکار کرده!\nاون روز کلاسDISCOUTION داشتیم(مختــــــلط)بعد موضوع بحثمون این بود که در آیــــــنده تکنـــــولوژی چگونــــــه خواهـــد شد منم خواستـــــــم کلاس بزارم به انگلیش گفتم آرزو میکنم یکـــــی از شلوار کردیای داش عبـــــاس رو داشته بــاشم هر چی که میــــخوام رو از تـــــــوش در بیارم معلممون هم که انگار با این سایـــــــت آشنایی نداشت هی میگفتBrowo Browo It s good idea\nخخخخخخخ هیچی دیگه شیطونه میگفت بپرسم اخه پیرجون تو چه میدونی4جوک چیه هی آفرین آفرین میکنی\nمــــــن دیـــــگه حـــرفی ندارم",
    "عاغا سر کلاس نشسته بودیم دوستم گف بیا لحظه شماری کنیم گفتم باشه!گف خوب از الان ی ساعت تا زنگ مونده\nداشتم جزوه مینوشتم یوهو برگش گف شد 55 دقیقه\nینی من اشک تو چشام جمع شد داشتم از خوشحالی بال در میووردم\n10 دقیقه‌ی بعدش هم صرف این شد که معلم بفهمه چ مرگم شده خودم یه چیزی سرهم کردم جوابشو دادم ولی دوستان که داستانو میدونستن داشتن میزارو گاز میزدن      :-\"",
    "خانوووم!داداش گودزيلام اونروز دراومده به مامانم گفته:وقتي تو پير شدي من مامان جوون از كجا بايد پيدا كنم؟!!!!!مامان خانومم:چييييييييي؟!!!!!!!!ديگه همينم مونده تو يكي براي بابات زن جوون و ترگل ورگل پيدا كنى!چشمم روشن!!اونم گفته:نه مامان براي بابا نه براي خودم!مثل محسن كه اومده مينا رو پيدا كرده!(من ونامزدمو ميگه هااااا!!!)بعد از تفكرات فراوان مامانم فهميده كه اين نيم وجبي دنبال زن ميگرده!!!منظورش از مامان جوون زن خودش بوده!!!!اصلا اينده نگريش تو حلقم!!!!!!!!!!!قابل توجه فقط 8سالشه!!!!",
    "اینو خالم تعریف میکرد که معلمه:\n\nتوی کلاس کامپیوتر ضمن خدمت که برای فرهنگیا میزارن نشسته بودیم بعد استاده از مباحث ویندوز شروع کرده بود داشت توضیح میداد مثلا پنجره control panel و my computer و...\nبعد وسط توضیحات گفته بود برای انجام تنظیمات دسکتاپ همه پنجره هارو ببندید و...\n\nکه یهو سه تا از همکارامون خیلی شیک و مجلسی پاشدن همه پنجره های کلاسو بستن!!!\nاستاد o_0\nهمکارایی که سر در میاوردن:))\nآموزش پرورش:|",
    "دانشگاه شروع شده منم نمیرسم که پست بدم...\nتازه دیرووزم یه سوتی دادم ک نگووووو\nاستاد یه برگه داده بوود به همه ک اسماشونو بنویسن همه نوشتن نوبت من ک شد دیدم ک نفرای قبلی شمارشون رو هم نوشتن منم ک شمارمو نوشتم واسه محکم کاری شماره ی بابام و اون  یکی خطم رو هم نوشتم ....\nبعدش دیدم پرسیدن استاد مگه شماره ی دانشجویی هم میخاد بنویسیم؟؟\nاستادم گفت ک نه نیازی نیست!\nانگار یه اب سرد ریختن روو ما!\nالان میخام کلاسه رو با اون استاده حذف کنم\nتازه نفر قبلیم هم شماره ی خودشو نوشته بوودا... بعله فقط من اینجوری نبوودم..",
    "دیروز بعد از مدتها سوار اتوبوس شدم (ماشینم خراب بود)\nیه دختر بچه با مامانش ار پیش دبستانی می امدند و دختره خیلی خسته بود\nمامانش نشست جا نبود بچه بشینه گریه و هوار می زند که تو بلند شود من بشینم \nمنم اومدم وساطت کنم گفتم عزیزم مامانت خسته است بذار اون بشینه تو رو پاش بشین\nیه دفعه بلند داد زاد گفت به توچه تو از کجا می دونی ما کجا بودیم که مامانم خسته است\nتموم اتوبوس به من نگاه کردند و من خجل شدم!\nعجب گودزیلایی بود",
    "خانوما واقایون.....ترن هوایی به سورت(صورط/ثورت/صورت...؟)افقی تو حلقتون اگه باورتون نشه.....\nبعله....رفته بودیم شهربازی.....پدرگرام بنده گفتند که بیا سوار ترن هوایی شیم....منم که کلا ترس از ارتفاع دارم....هرچی گفتم نه قبول نکرد!اخرش گفتم باباجون من پرپر شم هف هش نفر دنبالم پرپر میشن...(فکر بد نکنیدا!هیچ کدوم خاص نیستین!)\nبابامم کم نذاشت خعلی ریلکس گف:نه که تاحالا اون بدبختارو پرپر نکردی...؟\nهیچی سرسره بادی رو از بس گاز زدیم سوراخ شد...!\nلایک:خجالت بکش!\nلایک:پول سرسره بادیه منو بده!\nلایک:...لایک دلیل نمیخواد....یه جور ورزش واسه انگشته!",
    "ي معلم رياضي داشتيم هم تو مدرسه ما درس ميداد هم مدرسه داداشم\nيه روز بهش گفتم اقا اجازه تو فلان مدرسه داداشم هم شاگرد شماست\nدبيرمون خودشو گرفتو با جديت گفت ا اااا چه جالب فاميلش چيه؟\nبعد از لحظاتي سكوت كلاس رفت به فضا\nمعلمه ماداريم؟",
    "عاغاجاتون خالي عيدرفته بوديم جنوب سرراه رفتم w c عموعي وختي داشتم دستاموميشستم يه آقايي اومدمنم خيليييي بااعتمادبه سقف كاذب بهش گفتم ببخشيداينجاطرف خانوماست اشتباه اومديد بعدديدم چن تامردديگه هم اومدن طرف خيلي ريلكس برگشت گفت اينجا طرف آقايونه شمااشتباه اومديد0_O",
    "يادش بخير بچه كه بوديم هميشه تو همه كار با خواهرم تقسيم كار ميكرديم\nمثلا وقتي شيطوني خفن ميكرديم مسئوليت خطير گريه زاري با من بود مسئوليت سهل كتك خوردن از خواهرم",
    "اقا ما قديما ي مخاطب خاص داشتيم كه هر وقت بهش ميگفتم بيا ازدواج كنيم رم ميكرد\nچند ماهي ميشد ازش خبري نبود يهو نصفه شبي زنگ زده منم خواب خواب\nميگم هاااااا؟؟؟ چي شده ؟\n: ببخشيد مزاحمت شدم اگه مزاحمم قطع كنم ( خودشو لوس ميكرد) \n: نه عزيزم خوبي چه خبرا؟\n: دلم برات تنگ شده ميشه فردا همو ببينيم؟\n:‌فردا كجا؟\n: كافي شاپ سيب \nناگهان برق از سرم پريد ميدونستم ميخاد باز يا پول قرض بگيره يا خودشو داداششو مهمونم كنه كلا تو خط گوش بري بود\nمن: عزيزم خيلي بد شانسي \n: چرا اخه؟\n: اخه من الان قصدخودكشي دارم الان حسابي داغونم\n: چرا گلم؟\n: اخه مامانم ميخاد به زور شوهرم بده يهو قاطي كردم همش تقصير تويه\nهي بهت ميگم بيا منو بگير بيا باهم ازدواج كنيم ميگي ن خدا ازت نگذره ازت راضي نيستم اصلا ديگه قهرم \nو اه اه اه \n:‌عزيزم الان حالت خوب نيست بعدا ميحرفيم باي\nالان چند روزي ميشه ازش خبر ندارم\n:7@",
    "دیروز به اصرار دوستم رفتم یه موسسه اموزشی واسه مشاوره دوستم میگفت خیلی کلیدن هی زنگ میزنن ببینیم چی میگن\nرفتیم خانومه گفت:که چند دقیقه صبر کنین الان میام ما هم نشسته بودیم تا بیاد! یهو در عین نا باوری دیدیم دوباره اون شماره به دوستم زنگ زد دوستم میگه ما که اینجایم چرا زنگ میزنن؟برداشت دیدم صدا یه خانوم از یه اتاق دیگه میاد داره با این حرف میزنه حالا خانومه گیر داده میگه چرا نیومدی دوستم میگه من الان اینجام که (با ترس) حالا اینا صدا همو تااازه شنیدن من دیگه رو زمین قلط(غلت)میزدم ... یعععنی ادم گیررر تا این حدد\nمن :)))))\nدوستم0-0\nخانومه:(((((",
    "یکی از دوستام تولدش دعوتمون کرد بصرف شام و شیرینی،بعد ما هم خونه شام نخوردیم که بریم اونجا حساب کیک و رقص و شام و همه رو باهم برسیم ،بعد از کلی قر دادن، یه نون ساندویچی رو دوتا برگ کالباس دوتا گوجه دوتا خیارشور انداخته بود توش گذاشت دست ملت واسه شام (قیافه ها دیدنی بود ، بدبختو تیکه بارون کردن)جان خودم نباشه به جان خودش با بچه ها قرار گذاشته بودیم نفری 20 هزار تومن بهش بدیم ، نفری 2 هزار تومن پول شامشو گذاشتیم تو پاکت بهش دادیم زدیم بیرون !",
    "دیروز به بابام میگم بیاین بریم سفر خسته شدیم دیگه کنترل دستش میگیره هی تلویزیون نگاه میکنه میگممممم بابااااااااااااااااااااااااااااااااااااا میگه پسرم من همون فازیم که میام تو اتاقت همش داری به والپیپر با دقت نگاه می کنی ینییی کلن خفه شدم... :|",
    "K  :  E  @@@@@\nامروز  آجی  کوچولوم  اومد  پیشم  نشست  گف  کامی  ؟؟ ^_^\nمن : جونم  آجی  کوشولو؟؟\nآجیم : منو  دوس  دالی ؟؟\nمن : معلوم  که  آره   ، من  که  یه  آجی  کوشولو  بیشتر  ندارم  ^_^\nآجیم : کامی  دیشب  خواب  دیدم  ماشین  میاد  میزنه   میکشت  ، میشه  وقتی  مردی  گوشیت و  اتاقت  مال  من  بشه  ^__^ دی:\nای  خدااا  ، خو  چی بگم بش  بچه رو ؟؟؟\nآره  قربونت  برم  وقتی  مردم  برا  خودت   باشنگ ^_^\nپاشد  رفت  بعد پنج  دقیقه  دوباره  برگشت  گف  داداشی  معذرت  میخوام\nبه  خودم  گفتم  : آفرین  کامران ، درست  باهاش  برخورد  کردی  پشیمون   شد  به افق  های  دور  دست  خیره  شدم  و  گفتم : عیبی  نداره  آجی  کوشولو\nآبجیم : حالا  که  عیبی  نداره  داداشی  من که  لباس  مشکی  ندارم ، وقتی  مردی  بیام  پولاتو  ببرم  لباس  بخرم ؟؟  میخوام  از  الهامم   خوجگل  تر  بشم ^__^",
    "جند سال قبل كه دبيرستاني بودم يه روز صبح كله سحري خواستم مثل دخترهاي خوب جاي دم كنم بابام هم عجله داشت بره سر كار وقتي اومدم جاي رو بريزم شصتم خبر دار شد يه مشكلي هست آخه كلاب به روتون روم به ديوار يه رنك بدي داشت بوي بدي هم ميداد آخرش فهميدم به جاي جاي اسبند ريختم قبل از اينكه كسي خبر دار شه آثار جرمو باك كردم و يه ليبتون انداختم ولي بعدش برا همه تعريف كردم و كلي خنديديم",
    "ب دختر عموم میگم چند کیلویی؟لاغر کردیا\nمیگه اره از وقتی بینیم عمل کردم کلی وزنم کم شده(منظورش:برا اینکه مجبور بود غذا ابکی بخوره)\nخب من ب این چی بگم،:|\nخودش اعتراف میکنه دیگه:-D",
    "امروز تو دانشگاه یک پسری داشت از پله ها میومد پایین که یه هو \n\nکیفش افتاد و از توی کیفش خودکارای رنگی ریخت بیرون! همه \n\nمیخندیدن! خب آخه به پسرا نمیادددددد D:\n\nاما من رفتم کمک کردم جمع کردیم! تازه صورتی نداشت من بهش قرض دادم  ^_^",
    "عاقا یادش بخیر  دوران دبیرستان  یه روز خواستن مانور  زلزه بدن گفتن وقتی زنگ زدن  همه بریزین بیرون \nخلاصه گذشت تا اینکه زنگ رو دن بچه ها ریختن تو سالن  من   خودمو زدم به غش  خدا وکیلی خیلی باحال نقش بازی  کردم   بچه ها   مانوور  رو  ول کردن   اومدن  دارن منو نجات میدن  معلم داره دودستی میزنه تو سر خودش  مدیرو بگو    اصا یه وضعی بود",
    "یه روز صبح که دانشگاه امتحان داشتم بخاطر علافی ماشین یه خرده دیر رسیدم سر جلسه,\nبا کلی عجله و بدو بدو رسید وقتی نشستم یه لحظه بغل دستیم رو دیدم\nخیلی به نظرم آشنا اومد چند بار گوشه چشمی نیگا کردم ولی ...\nآخر برگشتم سمتش و خوب که نیگا کردم دیدم معلم هنرستانم بود !!!\nیه سلام و علیک مختصر کردم و برگشتم سمت برگه خودم\nیه مدتی گذشته بود که متوجه شدم یکی داره آروم صدام میکنه !\nسوری ..... سوری .... سوری\nوقتی دقت کردم دیدم آقا معلمه با سر اشاره کردم که چی شده ؟\nآروم گفت سوال چهار !!!\nآقا معلم بود دیگه چیکارش میکردم بهش رسوندم !\n)البته من کلاس اون امتحان رو اصلا نرفته بودم نمیدونستم همکلاسیام کیان!(",
    "دیـروز حـراسـت دانـشـگـا مـیـخـاسـت یـه دخـتـره جـلـف رو صـدا کـنـه .. گـفـت .. خـانـومـه مـحـتـرم .. آهـای خـانـوم .. خـانـوم .. بـا شـمـام الـــاغ.. اوی کـیـلــپـــس ؟؟\n دخـتـره بـرگـشـت نـگـا کـرد ؟؟؟؟؟؟؟؟\nیـعـنـی دانـشـگـا رفـت تـو سـیـاره اورانـــوس ..",
    "بعد از سالها فهمیدم که چرا صورتم همش جوش میزنه بعد از 1 بار که بابام از حموم بیرون اومد رفتم صورتمو با صابونم بشورم دیدم خیسه از بابام پرسیدم ازش استفاده کردی ؟ میگه صابونات خیلی خوبن من همیشه از صابونای تو , تو حموم واسه بدنم استفاده میکنم....!!!!!!",
    "دیروز با مخاطب خاصم رفتم کافی شاپ دیدیم اون یکی مخاطب خاصم با یکی دیگه تو کافی شاپه هیچی دیگه هر دومون جیک نزدیم تا جلو کسی که باهاش اومدیم بیرون ضایع نشیم.....!!!!!",
    "یارو ترم 2 کاردانی تو یونیاومده پیشم نشسته (هم رشته ای هستیم)\nمیگه:ترم چندی ؟\nمن:چطور؟\nیارو:هیچی، گفتم شاید ترم اولی هستی یه خورده از تجربیاتم در اختیارت بذارم !!!\nمن: ترم 2\nیارو:ترم 2 !!!؟؟؟ پس چطور من نمیشناسمت ؟؟؟!!! منم که ترم دو ئیم !\nمن:بابا ترم 2 کارشناسی\nیارو خودشو جم و جور کرد گفت : آهااااان ، داداش جان تو بیا این درسامو نیگا کن ببین این استادایی که باهاشون گرفتم نمره میدن ؟!\nترم قبل مشروط شدم،این ترمم مشروط بشم بدبختم ؟؟؟!!!",
    "K  :  E  @@@@@\nدوره  راهنمایی  بودم ، شیطوووون،  روز  بیست  دو  بهمن  سر  صف  داشتن  جایزه  بچه  زرنگارو  میدادن مدیر  مدرسه : پژمان  بوق ق ق \nکسی  بلند  نشد  ، من  از  جام  بلند  شدم  \nمدیر  مدرسه : پژمان  تویی \nخیلی  ریلکس  شروارم  رو  کشیدم  بالا  که  یعنی  خواستم  شروارم  رو  درست  کنم  و  گفتم  نههههه  و نشستم ^__^ خخخخ\nمدیر  مدرسه : خب  پژمان بوق ق نیموده  ، نفر  بعد  : مالک  بوق ق \nاز  جام  پاشدم  خاکای  شروارم  رو  پاک  کردم  همین  جور  که  برای  سوت و  تشویق  بچه  دست  تکون  میدم  به  افق  خیره  شدم  \nمدیر مدرسه : مالک بوق ق  تو هستی ؟؟\nمن : نههههه و خیلی  ریلکس نشستم\nمدیر مدرسه :حالا  بازیکنای  تیم  مدرسه  که  تونستن  قهرمان  بشن ، کامران  بوققق (خودم) : از  جام  بلند  شدم  که  مدیر  مدرسه  داد  زد  گوسپند  باز  که  تو  بلند  شدی  و  افتاد  دنبالم ، هر  چی  داد  میزدم  آقای مدیر به  دکمه  ای اینتر    قسم  خودمم ، ای  داد ای  بیداد تا نزدم  ول  نکرد ،ننه کجا  بودی  که  کامرانتو  کشتن  ^__^",
    "موقعی ک دبستان بودم خونه خواهرم طبقه بالای خونه مابود(خونمون 2 \nطبقه بود)بعدخواهرم شاغل بود وقتی میرفت سرکارنی نی شو و کلیدای \nبالارومیذاشت پیش ما.بعدمن ب بهونه اینکه پایین(خونه خودمون)شلوغه \nوتمرکز ندارم ک درس بخونم کلیدای طبقه بالارومیگرفتم وکتاب ب دست \nوخوشحال میرفتم بالا...امامنکه واسه درس بالانمیرفتم. \nمیرفتم لباس جشنیا و کفش پاشنه بلندا اجیمو میپوشیدم.تازه ی عروسک \nبزرگم داشتم ک لباسا پسرخواهرمو میکردم تنش مثلا بچمه! \nوتو آینه باخودم مامان بازی میکردم.اهان راستی باکمک وسیله ارایشی \nاجیم ارایش میکردمو کلی ب نظر خودف محشرمیشدم! \n\n\nخدا منو ببخشه.ی بارم کل پنکیک خواهرم ازدستم افتاد وپودر شد! \nامامن طی ی عملیات انتحاری جاکفشی روگذاشتم روخرابکاریم \nواون گند روپنهان کردم.اخرشم کسی نفهمید!",
    "عاغا به خدا تقصیر خودم نبود یهو اومد رو زبونم\nامروز از مدرسه تعطیل شدیم و دخترا هم داشتن میرفتن خونه، یه دماغ دیدم که یه دختر بهش آویزون بود(خخخخخخخ) منم خواستم جلو دوستاش ضایش کنم گفتم ببخشید خانوم دماغتونو کیلویی چند خریدید؟؟؟؟!!!!!یعنی خداوکیلی تا شعاع 32 متری همه زدن زیر خنده\nخب خواهر من دماغتو اَرِّه کن راحت\nهیییییییییییی،فک کنم آه دختر دامنمو میگیره،بار الها از عذاب الهی مصونم بدار\nلایک=همانا رانده شده ی درگاه خداوند متعالی",
    "به جوووووووون خودم قسم دیروز تو دانشگاه بودم( کاردانشجویی میکنم تودانشگامون) یه پسره با پدرش اومده بخش دبیر خانه باباش میپرسه ببخشید خانوم کتابای دانشجوهارو اینجا میدن؟یعنییییییییییییییییییییی رایانه ها(بله فارسیم تو حلقم)رو گاز زدییییییییم برق گرفتمون از خنده.فکر کنم انتظار داشتن کتابارو بسته بندی کنیم ویه پاپیون صورتی ام روش بزنیم با یه بسته شکلات راهیه کلاسشون کنیم:))))))))))))))))) لااقل بیاین 4جوک اطلاعات بگیرین جون مادرتون ترم اولیااااا!!!                                       قیافه من*_____%______*                                                    سازمان سنجش^‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍~^                                                                 کلاس اول ابتدایی:]]]]]]]]]]]]]",
    "ما اعتقاد داريم ي مدل جن هست به نام ال كه قدش خيلي بلنده برا همين به ادماي قد بلند ميگيم ال\nي روز با داداشم رفته بوديم دكتر قدش 190 سانته. داداشم ميخاست بره تو مطب گفت بسم ا... يهو يكي از مريضا از اون پشت داد زد شما بسم ا.. نگو داداش ي وقتي غيب ميشي\nاقا كل مطب منفجر شد",
    "دو هفته پیش رفتیم برای معاینه چشم مامانم دکتر. بعدش رفتیم شیشه عینکشو عوض کنیم  نشستیم تا حاضر بشه . منم ک چند وقت بود میخواستم ی عینک دودی برا خودم بخرم ,عینکای دودی رو ک دیدم وسوسه شدم ک ی امتحانی بکنم و قیمتشو بپرسم. از خانومه پرسیدم ک ببخشید خانم این عینک چهارمی قیمتش چنده؟ خانمه گفت تنش نوشته منم  ک صفراشو نخونده بودم با صدای بلند گفتم 36 هزار . ب تومنش نرسیدم ک خانومه گفت 360 هزار تومن. منم با خونسردی گفتم اوه بله. نمیدونین چ سوتیه بزرگی دادم. دیگه از این ب بعد اول صفرارو میخونم بعد بلند میگم.",
    "امروز تو دانشگاه چندتا برگه‌ از دستم افتاد به دليل خيلي خيلي بالا بودن اعتماد بنفس حتي نگاهشونم نكردم و با خونسردي كامل به راهم ادامه دادم :)\nبعله ديگه اين جورياست :)",
    "رفیقم یه روز میخواست با شماره جدیدش  سر کارم بزاره زنگ زد   یزره حرف زدیم من  شک کردم  \n گفتم   محمد\n   رفیقم  برگشت گفت  هااا؟ \nرفیق های  پروفسوری  داریم ما",
    "دوم دبـیرستان که بـودیـم ته کلاس هیچوقت جزوه نمینوشتیم\nوقتیم که مینوشتیم بدرد سطل آشغال میخورد فقط!\nیبار معلم فـیزیک اومـد دفـترای منو بغل دستیمو گرفت برد چک کنه ببینه چجوری جزوه نوشتیم..\nبعد ده دیقه اومـد جـزوه منو داد گفت:آقای فلانی،خواهشن از دو رنگ خودکار استفاده کن،یکمم خوش خط بنویس،سرتم از رومیز وردار و جزوه بنویس\nمنم گفتم  :حله آقا چشم\nبعد دفتر بغل دستیمو کوبید تو سرش گفت:تـو لازم نیس دورنگ بنویسی،سرتم بذار رو میز باشه عیب نداره،فقط جون مادرت موقع نوشتن دهنتو ببند آب دهنت نریزه رو دفتر أه أه حالمو بهم زدی :)))\n:-p",
    "امروز سر کلاس علوم ضعف کردم بعد اجازه گرفتم دنتمو دراوردم داشتم با لذت میخوردم که بحث رفت سر وبا بد دختره ورداش گف یکی از نشانه های وبا (من اونجا داشتم دنتو تو دهنم مزه مزه میکردم!)اسهال خونیه!\nدیگه تصور کن قیافه منو تو اون لحظه!دوستان مرحمت فرمودن با حرف های قشنگی که زدن منو بیشتر به عمق مطلب بردن!\nکصااااااااافططط دوستم میگف اسهال خونی تنها فرقش با اونی که الان تو دهن توئه رنگشه!!!\nی همچین دوستایی دام من ها....!!قشنگ سر صبی حالتو جا میارن!!",
    "عاغا نمیدونید ک امرو سرکلاس بودیم\nواس دبیرمون اسمس اومد\nاسمسو ک وا کرد..یهو بلند گف:\nاییییییییییییییییییی..\nمن از هولم نفسم بند اومد گفتم یاحسین لابد فکوفامیلش فوت شده الانه ک قش کنه...\nیهو با یه صدای مظلوم گف:یعنی بجز7575کسی بمن اسمس نمیده!\nاخه این چ کاریه مثلاشما تحصیل کرده ای بچه مردمو قبض روح کردی د اخه عزیز...",
    "یه معلم ریاضی با حال داریم سر کلاس کلی جوک میگه میخندیم وقتی درس میده نمیذاره چیزی بنویسیم فقط باید گوش بدیم یه روز علتش رو پرسیدیم گفت:\nزن ها می تونن تو 1دقیقه چند تا کار با هم انجام بدن ولی مردا تو یه دقیقه فقط یه کار می تونن انجام بدن\nمثال:\nزن ها میتوانند به طور همزمان سبزی خورد کنن-تلویزیون ببینن-حرف بزنن-به لباس این و اون نیگاه کرده و نظر بدن و...\nولی مردا نمی تونن پس لطفا گوش کنین بعدا بنویسین\nیعنی تو عمرم ای طوری قانع نشده بودم که شدم",
    "سر ظهر مامانم میگه پاشو غذاتو خودت بکش اندازه باشه ... گفتم نمیخواد 2 کفگیر برنج بکش . خورشتشم یجوری بکش که تو هر بشقابم یه قاشق لوبیا باشه (!!!!!)\n\nدوستان من هنوز منظورمو ازین قسمت آخریه که گفتم نفهمیدم شما اگه فهمیدین از گفتنش دریغ نفرمایین ... باتشکر ^_^",
    "آبجی مهندس ما رو داشته باش....امروز با هم رفتیم بازار یجا وایستاده بودیم بعد یه قطره آب از کولر ساختمان افتاد رو سرش.میگه وای نگا کن یوقت پشگل کبوتر نباشه.این هیچی باز رفتیم تو یه پاساژ میگم بیا از آسانسور بریم میگه مگه اسانسور هم بالا میره؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "ترم پیش کلاس مدار داشتیم ...استاد داش یه جدول بزرگ  رسم میکرد.....\nیهو یه دختره بلند گفت:بچه ها جدولش بزرگه....کسی خطکش نداره\nاغا باید بودینو میدیدین که چه جوری بچه ها میزا رو میجوییدن...\nخط کش اخه......اونم داشگاه ....اونم این رشته......به حق چیزای ندیده و نشنیده",
    "گودزیلای دوست بابام عروسکشو دست گرفته بود داشت کشون کشون میبردش.باباش گفت: میخوای ببری بخوابونیش؟؟؟\nاونم با عصبانیت گفت نه میخوام ببرم (سقت سقط صغط )تش کنم \nبچه های الان دیگه عصاب ندارناااااااا\nوالااااااااااا",
    "امروز صبح تو ماشین با دو تا از دوستام نشسته بودیم اول یه بنز اخر سیستم رد شد دوستم گفت لامصب چه صدای داره صداش مثل خودش قشنگ بعد پنچ دقیقه بعدش یه موتور سنگین رد شد اون دوستم اوخ خدا قلبم چی میشود این موتور مال من باشه چه صدایه قشنگی داره اوف دودقیقه بعدش یه نیسان گاوی رد شد منم گفتم صدای این از اون دوتا جذاب تر بود خلاصه دلم سوخت من با صدا نیسان گاوی بوداده حال میکنم",
    "یه بار سر یه بستنی با داداشم دعوا شد\nداداشم پیشنهاد داد نوبتی 10تا سیلی میزنیم هر کی اخ و اوخ نکرد بستنی مال اون.\nمنم قبول کردم. اول داداشم شروع کرد به سیلی زدن منم واسه اینکه کم نیارم به هر بد بختی بود تحمل کردم تا اینکه 10 تا سیلی شو زد نوبت به من رسید \nتا که میخواستم شروع کنم به زدن یهو گفت:صبر کن \"بیا بستنی مال تو  آبجی گلم\" :|",
    "این بابای ما یه پتو داره فک کنم ماله زمان بچگیاشه ،ضخامتش به سانتم نمیرسه، بیشتر شبیه به خار بیابون میمونه تا پتو اینقد که زبره ،من تا حالا 6 تا سرویس خواب عوض کردم ولی بابام هرکاریشم میکنیم میگه فقط همینو میخوام عوضشم نمیکنم ،عمرااااااااااااااااا \nچندین بار راجع به همین موضوع باهاش دعوامون شده ، دادگاهم رفتیم ، ولی رضایت نمیده عوضش کنیم !!!",
    "ســــارگل (@ _ @). . . \nدیــروز بــه مخاطب خــاصم اس دادم و میخــواستم یه کتـــابی ازش بگیــرم حالا مکالمه رو حال کن؛؛\nمـــن:سهلــــآم آقایی؛خوفــــی؟کجایی؟\nاون:سلام مرسی ی ی ی ی ی،جانـــم؟کارم داری سارگلم؟\nمـــن:نه بابا کارِ چی!!!!(خخخخخخ)فقط میخواستم واسم کتــــاب تشریح عمومیتو بیاری. . . .(به این میگـــن رووووو)\nاون:آها گفتم آخه.....\nمـــن: * _ *\nاِی وای اشتباه اس دادم. . . . خوب شد اس دادی ،شارمیــن داری چندتا اس عـــاشقانه بفرستی؟(اینم واسه تنبیهش)\nاون:جااااان؟میخوای واسه کی بفرستی؟\nمـــــن:حالا\nاون:خدافظ\nمن:بی جنبـــه ،،میخواستم واسه خودت بفرستم کــه،کتابــــو با پست موتوری واسم بفرستی. . . . نخواستم واسه خودت......بآآآآآآآآآآآی...\nاون:ســــارگل نرو،،\nمـــن:میرم،بای\nاون:منم میرماااااا،بای\nمـــن:به سلامت عجیجم....\nنمیدونـــم چرا از دیروز تا حالا آف شده. . . خود درگیری داره عآیآ؟؟؟؟\nوالا با این نوناشون....\nمن که چیزی نگفتم فقط آموخته هآی کــــودکــیمو به کار بردم....خــخـــخـــخــــخ",
    "آرزو به دل موندم تو بچگییام وقتی میرفتم تو کوچه بازی کنم یه بارم مامان بابای من بیان صدام بزنن : نوید جان بیا خونه عزیزم ،دیگه دیر وقته !\nهمش یکی یکی ننه بابای دوستام میومدن بچه هاشونو میبردن ، منم آخرین نفر( دیگه مجبور بودم )میرفتم خونمون ، به جااااااااااان خودم\nشده بودم شبح شب !!!",
    "وقت نهار بود صدام کردن که برم , نشستم پای سفره و اولین کارم روشن کردن تلویزیون بود )چشتون روز بد نبینه!(\nعجب فیلمی بود )اکشن از اونا که من دوست دارم( حسابی تو بهر فیلم بودم و مابین سکانسا یه لقمه ایم میخوردم\nرسید به جایی که یکی از شخصیتا فیلم داشت خودشو به کشتن میداد )از اون صحنه ها که داد میزنن \"نرو تو نباید بمیری\"(\nاین وسط منم تو جو فیلم احساس کردم گلوم خشک شده اومدم تقاضای یک لیوان آب کنم که !!!!\n)حواسم نبود( یهو برگشتم سمت داداشم داد زدم \" آب بده\" )واقعا داد زدما, تو مایه های حاجی سیدتو کشتن!(\nجالب اینجا بود که کسی تا چند لحظه متوجه داد من نشد )همه تو جو بودن( !!\nبعد داداشم بهت زده برگشت طرفم که چته ؟ آب میخوای چرا داد میزنی ؟\nتازه اونجا بود که فهمیدم چیکار کردم:-|",
    "آقادوران دبیرستان یعنی عشق وحال زندگی..!!!\nسال اول دبیرستان که بودم یه معلم ریاضی داشتیم خیلی ادعای باکلاسیش میومدتااین که یه روزرسیدیم به قسمت معادلات معلممون رفت کنارتخته بایه ژست مسخره ای ایستادوگفت خب دخترای خوب همه حواساجمع که میخوام معادلات لاق وچاغر{منظورش چاق ولاغربود}+درس بدم آقاکل کلاس رفت فضا.ازآن پس دگرمعلم خورابه چشم ندیدیم..!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "خونه بوديم بابام داشت اخبار نگاه ميكردش سكوت سنگيني خونرو گرفته بودش فقط صدا اخبار گو ميومد بعد تو اين سكوت يه دونه پشه رد شدش كه بابام بي اختيار گفت داد نكن.........\nاخه پدر من پشسسسسسس",
    "من وقتي ميرفتم مهد کودک يک روز از مربي باحالي که داشتم براي داييم خاستگاري کردم و گفتم که چي داره و چي نداره و شغلش چي هست اون هم هيچي نگفت و خنديد و قتي مامانم اومد دنبالم مربي محترم ما به مادر گرامي ما گفت تا باهم بخندن و قتي رفتيم خونه مامانم بهم گفت اين چه کاري بود که کردي .\nمنم به مامانم گفتم شما ها که ميريد خاستگاري منم مي خوام برم تا داييم زن بگيره مامانمم هم سرش رو تکون ميداد و من هم همين طور سرم رو تکون ميدادم و... ولي بچه که بودم خيلي پرو بودم",
    "دیشب خاله و شوهر خالم داشتن با هم دعوا میکردن خالم حالش بد میشه\nاین وسط دخترخالم رفته یه لیوان آب آورده میده !!دست من !!\nبه نظر شما الان کی آب لازمه ؟؟ من !خالم !شوهر خالم !!!!همسایه هایی که شاهد ماجران ! مگسای حاظر در حیاط!بقال سر کوچه ! جمعیت حمایت از خانواده !",
    "وقتی یه جمعیت به سمتت هجوم میاره چکار میکنی؟\n- هجوم میبری سمتشون !( )\n-در میری !\n-تقاضای افق میکنی که توش محو شی!\n-همرنگ جماعت میشی!\n-میترسی و میگرخی!\n-تعحب میکنی اینا دیگه کین!\n-یه لحظه یاد جنگلای آمازون آموزون میافتی!\n\n-بعد چند ثانیه یادت میافته که تو مترویی و منتظر قطار این کارای بالا کلا به درد نمیخوره !!!!(فقط شانس بیاری جا گیرت بیاد)",
    "..و آبی...\n.\n.. مثــلا رفتــــه بـــــودیـــم تــــوی وی چتـــــ یــه ذره کــــار کنـــیم ..\n..... بعـــــــد دختـــــــره عکســـشـو واســه مــــــا فــــرستــــــاده ....\n. منــــــم بهــــــــــش گفتــــــــــم بهتــــــــ میـــاد هــم ســن وســالِ \n........ مـــــــادربزرگــه مــــن بــــــــاشـــی...........\n.............. کثـــــــــافـــط مــــنــو انــداخــتــــــ بیـــــــــــــرون..!\n. بهــــــم گفتـــه بـــودن کـــه بــا ســن و ســـال دختــــــرا شــــوخــی\n....... نکنـــــا ...!!!!\n.......... ولــی وجـــدانــی همـــسن ننــه ی مـــــن بـــــود....خخخخخخ",
    "يادش ب خير تو امتحان ادبيات نوشته بوود هما مخفف چيه؟\nك ميشد هواپيمايي ملي ايران \nدوستم نوشته بوود همزيستي مسالمت اميز\nخخخخخخ\nيه همچين مغزاي متفكري با ما ميپلكنا",
    "کیــــــــــا تو بچگی سر یاد گرفتن آدامس باد کردن یه عده رو  روانی کرده بودن ؟؟؟؟؟\nمن که تا یه سال ممنوع الآدامس شده بودم.از بس که مخ خانواده رو کار گرفته بودم........",
    "بابای من توی خانواده پسر بزرگس یه بار که جبهه بوده عمه ام میخواسته بره خونه دوستش جشن تولد بعد ورداشته نامه نوشته به بابام تو جبهه ببینه اجازه میده بهش یا نه ؟!!! :D",
    "تو خونه خیلی سرخوش داشتم واسه خودم با صدای این عاقدها میخوندم \nالنکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی \nدوشیزه مکرمه محترمه آیا مایلید شما را به عقد آقای نَفَس در بیاورم ؟ \nیهو کپل خان (داداشم) از تو اتاق داد میزنه میگه : \nعروس رفته فیلتر شکن نصب کنه :))))",
    "مامان بزرگم رفته دندانپزشکی واسه کشیدن دندوناش\nبعداینکه دکتره دندوناشومیکشه وکارش تموم میشه مامان بزرگم برمیگرده به دکتره میگه پس دندونام کوش چیکارشون کردی دکترم میگه انداختمشون توسطل زباله اونم دیگه چیزی نمیگه\nازدندانپزشکی که اومدیم بیرون بهش میگم مامان جون حالادندوناتوواسه چی میخاستی؟! میگه میخاستم مطمئن شم که دندونامو کشیده!!!",
    "دیروز استادمون تعریف میکرد یه کلاس داشتم چهل پنجاه نفر دانشجو بودن تو کلاس (ترم اولیا بودن)\nاخرای کلاس یه نفر اومد تو کلاس گفت بچه ها کلاسو اشتباه گرفتین........یهو کلاس خالی شد\nاستادمون میگفت یعنی هیچکدومشون فرق بین فیزیک با مبانی رو نفهمیده بودن............",
    "یه بار حوصلم سر رفته بود, به یه شماره ی ناشناس sms دادم به این مضمون:\nعزیزم, من حاملم !! @ ¿ @\nفکر کنم زنش بود زنگیده بود.نفهمیدم چی میگفت فقط صدای جیغ جیغوش میومد.\nهمچن آدم کصافطی ام من‏!‏",
    "امروز ظهر دختر داییم اومده بود خونمون داشتم براش شربت میبردم ک ییهو از دستم افتاد برگش به مامانم گف عمه جون اخه این دختر خول و چل رو از کجا اوردی؟؟؟؟؟؟؟مامانمم خیلی شیکو مجلسی نه گذاش نه برداش گف از سطل اشغال پارک                             ینی مطمئنم دختر داییم تا حالا این جوری قانع نشده بود                                          اوه اوه دیر شد من برم دنبال مامان بابای واقعیم هر کی با من میاد لایک کنه ببینم چن نفریم                                                                                                          پس قرارمون تو خیابون هفت تیر همگی دسته جمی بریم زود تر پیدا کنیم...........",
    "تو دانشگاه با یه دختره تازه دوست شده بودم دماغش تابلو عملی بود بهش گفتم که مگه بینیت چه عیبی داشت که عملش کردی؟ گفت افتضاح !!!! درب و داغون ،مایه آبروریزی!!!!!\nگفتم: حالا بگو مدلش مگه چه جوری بود؟ برگشته بهم میگه: عین بینی تو بود....\nمن:(((((((((((((((((\nدختره:)))))))))))))))DDDDDDDDDDDDDDD",
    "سلام دوستان یه چیز بگم\nما یه بار تو مدرسه (زنگ تفریح) همینجوری داشتیم قدم میزدیم که یدفه صحبت های سه نفرو با هم شنیدم حالا دقت داشته باشید :\n-من عاشقشم حتی براش دسته گلم بردم\n-برو بابا برو جیباتو بگرد اگه یه هزاری پیدا کردی..\n-عزیزم مهم دله که من دارم پول که مهم نیست\nوالا من هیچ وقتی تو زندگیم در این حد قانع نشده بودم شما رو نمیدونم!!",
    "این خاطره واسه یکی از فامیلامونه.می گفت:\n وقتی دبیرستان بوده مدرسشون تو ماه رمضون فوتبال جام رمضان برگزار میکنن.اونو چند تااز دوستاش فوتبال بلد نبودن به خاطر همین جزو تیم نبودن ومجبور بودن سر کلاس درس بمونن، ایناهم برای اینکه از کلاس فرار کنن واسه خودشون تیم تشکیل دادن به هر زوری شده تو مسابقه شرکت کردن\n حالا ببین چجوری بازی کردن....\n \nتو همه بازیهاشون تمام بازیکنا وایمیستادن دم دروازه که گل نخورن تا بازی به پنالتی برسه.با همین کاراشون همه بازیها رو بردن تازه اول شدن.",
    "K : E @@@@@\nترو  خدا  آخروشو  حذف نکنید دیشب تو گوشی مخاطب فوق  العاده خاصم اسم خودم رو با اسم  بهترین رفیقش مریم عوض کردم  اومدم خونه براش پیام دادم سلام عجیقم چه خبر از آقا  کامران؟\nالهام : وای ی ی مریم امشب اومده  بود خونمون اینقدر خوجگل شده بود \nمن به اسم رفیقش: الهام  چقدر  دوسش داری؟\nالهام:مریم آبجی خوت که میدونی چقدر دوسش  دارم  ،عاشق  دیوونه  بازیاشم ، اگر یه روز  نبینمش  دیوونه میشم\nمن  به  اسم  رفیقش : الهام این حرفارو  به  خودشم  میزنی؟\nالهام: دختر نه  ^_^\nمن :الهام کامرانم  اسمم  رو  با رفیقت عوض  کردم  ممنون  اینقدر دوسم  داری  ولی  من  میخوام  درسمو  ادامه  بدم ^__^\nالهام : کامران  میکشمت ت ت ت ت \nهیچی  دیگه  ،دارم وصیت مینویسم\n**از همه خواهر برادرای گلم که دربارم پست میزارن کسایی که لایک میکنن، برامون دعا میکنن ممنونم همه لطف دارید،ولی بقیه بچه ها هم تلاش میکنن،لطفا از بقیه هم تعریف کنید تا هم بچه ها انرژی بگیرن هم ناراحت نشن که فقط از دو سه نفر تعریف میشه **یا علی",
    "»»-(o_O)-> KHORZOOKHAN",
    "»»-(o_O)-> KHORZOOKHAN",
    "K  :  E  @@@@@\nرفتم  سر  کلاس  استاد  میگه  : فکر  کنید  یه  پسر  دارید  روزی  یه  دعوا  میکنه  ، شکم  دو  سه  نفر  رو  پاره  کرده ،  همیشه  یه  چاقو  تو  جیبشه  شما  چی  بهش  میگید ؟\nمن : استاد  ما  گه  بخوریم  چیزی  بهش  بگیم  ^__^ مگه  جونمون  رو  سر  راه  آوریدم ^__^\nاستاد : برو  بیرون \nمگه  حرف  بدی  زدم !!!!",
    "عاغا ما خونمون طبقه چهارمه و مشرفه به خونه روبرويي كه يه تازه عروس و دوماد توشن.يه روز من و خواهرم نشسته بوديم و داشتيم صبحونه ميخورديم كه عروس خانوم رفت رو پشت بوم تا رختاشو پهن كه رو بند بعد كه رفت خواهرم يه آه از ته دل كشيد و گفت:بدبخت به دوماده ببين چقد زنش لباسارو بد شسته كه هنوز لك هاش مونده...\nاين جريان تا يه هفته ادامه داشت و خواهرم حتي به عروس خانوم روش صحيح شستن لباس رو آموزش داد و كلي هم منت سرش گذاشت اما بازم همونطر بود...\nيه روز صبح پاشدم ديدم داره گل هاي روي شيشه پنجره رو با كاردك جدا ميكنه...\nديگه از اون موقع تاحالا از خواهرم خبري نيس!!!\nشما خبري ازش ندارين عايا؟",
    "یه روز بابام اومده بود مدرسه درسمو بپرسه.\nمعلممون رو دید گفت این درسش چطوره؟\nتا معلم اومد حرف بزنه بابام گفت:این بچه خیلی بیشعوره اصلا درس نمیخونه و همش تو کوچست.بعد همونجا جلوی معلم یدونه زد تو گوشم.آبروم جلوی همه رفت دیگه روم نمیشد برم مدرسه.",
    "K  :  E  @@@@@\nعاغا  حذف  و  اضافه  مخاطب  فوق  العاده  خاصم  بود  بهش  گفتم  : بعد  از  ظهر  بیا  با  هم  بریم  کافینت  انجامش  بدیم  ، منم  چون  اصلا  با  کامپیوتر  کاری  ندارم  بلد  نیستم  با  صفحه  کلید  سریع  تایپ  کنم ^_^ واسه  همین  رفتم  با  کامپیوتر  اسم  دانشگاش  رو  چند  بار  تایپ  کردم  که  تو  کافینت  هی  دنبال  کلمه  ها  نباشم جلوش  ضایع بشم^_^\nخلاصه  بعد  ظهر   از  رفتم  کافینت  دیدم  دیدم  الهام  با  یکی  از  رفیقاش  اومد ، دی :^_^\nنشستم  تو  چند  ثانیه  اسم  دانشگاش  رو  تایپ  کردم  ، خخخخ \nرفیقش : آقا  کامران  چه  سرعتی\nمن : اومممم بعلهههههه\nرفیقش  : میشه  برید  تو  سایت  دانشگاه  من  یه  پرینت  برنامه  کلاسیم  رو  بگیرید؟؟؟\nمن : جااااان ؟؟چی؟؟ \nلامصب  دو  ساعت  طول  کشید  اسم  دانشگاش  رو  تایپ  کردم^_^\nالهام  و  رفیقش  هم  داشتن  در و دیوار  کافینت  رو  گاز  میزدن^_^\nیعنی  داغون  شدم ، آبروم  رفتتتتتت",
    "K  :  E  @@@@@\nبه  همین  دکمه  اینتر  قسم  دوم   دبیرستان  امتحان   فیزیک   داشتم   بیست  نمرشو  فرمول  داده  بود  کصافططط  \nمنم  کتاب رو  نگاه  هم  نکرده  بودم  ^_^ \nعاغا  رفتم  سر  امتحان   دیدم  هیچی  بلد  نیستم ،عاغااا  فشار  به  مغزم  میاوردم   با   مشت   میکوبیدم  به  صندلی  که  خدایا  جواب  این سوالا  چی  میشه  عرق  میریختم  \nیه  لحظه  به  خودم  گفتم  کامران  ناموسن  تو  که  هیچ   نخوندی\nفیزیک  هم  همش  فرموله ، خو  لامصب  تو  که  فرمولارو  نخوندی  الان  چرا   داری  به  مغزت  فشار میاری  ؟؟؟  \nهمون  جا  رو  صندلی  پهن شدم  و هار هار هار به  خودم خندیدم ،اصلا یه وعضی بود ^_^",
    "دیشب توو خیابون پاسداران داشتم قدم میزدم،\nیهو دیدم یه دختره داره دست تکون میده و میدوه طرفم.\nرسید کنارمو اروم در گوشم گفت:...\nتورو خدا بهش بگو اینجا جنت اباده...!!!\nبعد موبایلشو گزاشت در گوشم.......\nشنیدم یکی گفت: الوو الوو......\nمنم گفتم: جانم؟\nگفت: عااغاااا، این خیابونی که الان شما و دوست دختر من تووش هستید، اسمش چیه؟؟؟؟\nدختره رنگ و روش پریده بود.\nیه مکثی کردمو گفتم: داداش اینجا تقریبن میشه ته همت.\nگفت: پس جنت اباده؟\nدختره نفسش بالا نمیومد.\nدوباره یه مکثی کردم و گفتم: نه داداش اون ته نه، این ته.\n.\n.\n.\n.\nاینجا پاسدارانه،،،، خیلی هم شلوغه (دور دوره) انشاالله بچه ها ۲ساعت دیگه جنت ابادن.\n......عااااغااا گوشیو دادم دست دختره و فرار کردم....",
    "این پسرایی ک تو این سایتای چت میرن چت میکنن.....\n.\n.\n.\n.\nی بار جای ی دختر چت کنید ببینید چ خبره ....... کلی خاطرات خنده دار گیرتون میاد",
    "بچه بودم سال دوم سوم ابتدایی مامانمم ازون ماماناییه که حس شوخی ودلقک بازی نداره اومدازم سوال علوم بپرسه برگش با یه لطافت خاص مادرانه بهم گف دخترم اگه یه حبه قند بندازیم توآب چی میشه:یکم نگاش کردم میدونستم اگه غلط باشه باید دارفانی رو وداع بگم اشک توچشمام حلقه زد تفمو قورت دادام گفتم مامان بگم؟گف بگو عزیزدلم همه چیو ب خدا واگذارکردم گفتم میشه حبه ی انگور؟؟؟؟؟؟اصن دست روم بلند نکرد فوشم نداد اگرم داده باشه من حس نکردم فقط وقتی چشم واکردم بیمارستان بودم.....یه همچین مادره یلی دارم من",
    "اقغا داشتم سرکلاس به دوستم اس میدادم پرسید کجایی گفتم: سرکلاسم.\nجواب داد دیوونه اخه سرکلاس اس میدن؟؟؟؟؟\n خب چرا؟\nمن اگه سرکلاس اس ندم ونرم 4جوک پس چکار کنم خب؟؟؟؟ حوصلم سرمیره\nلایک=کارت کاملا درسته!!!!",
    "عاغا ما یک روز از پدر بسیار مهربون من پنچاه هزار تومن پول گرفتیم\n(دقت کنید پنچاه تومن )\nرفتیم کت بگیریم رفتیم داخل مغازه بعد نگاه کرن به قیمت ها \nگفتیم فرشنرو سر کار بزاریم \nمن : این لباس چنده \nفروشنده :صد تومن\nمن : وای ...(از وای های معمولی نه ها)اون یکی چنده \nفروشنده : وای وای .....\nمن : 0_0\nقروشنده : :)))))\nکت ها : *__*",
    "إمروز تو مترو نشسته بودم، سمت چپم دو تا گودزیلای 7 و 5 ساله نشسته بودن، سمته راستم ی پیرزن از نوع پرحرف و دعاگو!!‏‏ \nدیگه خودتون تصور کنید.....\nدر اولین ایستگاه پیاده شدم و با قطار بعدی رفتم.",
    "يه روز يه كاپشن زرد جديد گرفته بودم و اولين بار باش رفتم دانشگاه.سر كلاس زبان نشسته بودم كه استاد(خانوم) از در وارد شد و فورا گفت كتاباتونو باز كنين و اون كُت زرده هم بخونه و منم محل نذاشتم بعد دوباره گفت:اون كت زرده بخونه.\nبازم محلش نذاشتم،اونم يكم عصباني شد اومد زد به شونه ام گفت:مگه نميگنم اون كت زرده بخونه؟؟\nمنم در كمال آرامش گفتم:خانوم اين كاپشنه،كت نيست.\nهيچي ديگه الان دو ترمه كه با نمره ٩.٧٥ پاس نميشم.\nبه نظر شما من حرف بدي زدم عايا؟؟؟؟",
    "عاغا ما یه صاب خونه داریم همیشه کوچه پلاسه ی شب وقتی من میرفتم مغازه از در که رفتم بیرون صاحب خونمو گفت ببخشید پدر خونه هستن منم همین که درو بستم گفتم نمیدونم من که خونه نبودم باید برم ببینم \nمنو میگی=0-0\nصاحب خونه بدبخت=@-@\nبابای بی خیالم-(##)",
    "دیروز ناهار مرغ داشتیم بعد من سر سفره همزمان با خوردن داشتم پست های جدید4jokلایک می کردم  بعد چند لحظه متوجه نگاه تأسف بار پدرم شدم دیدم داره به تیکه استخون تو دستم نگاه میکنه و بهم گفت:بعد عمری جون کندن به جای مهندس ی سگ دارم تحویل جامعه میدم از فردا باید با مش باقر(دوست بابامه که چوپانه)بیری از گلش مراقبت میکنی \nلایک: کار جدیدت مبارکت باشه",
    "دیروز نشسته بودم فیلم نگاه میکردم مامانم اومدگفت دخ خرم بپر برو بستنی بسون.من:باشدددد چه طعمی‏?‏  مامانم:خربزه ای:‏)‏‏)‏. من:هان‏?منظورت طالبیه‏?‏‏@‏‏_‏‏@‏.مامانم:چه فرقی داره شنقل‏?من:فرقش به تفاوتشه و اینک دمپایی که چرخش وار به سمتم میاد",
    "سلام.آقا ما امروز تاریخ داشتیم من خیلی با اعتماد به نفس اومدم درسو توضیح بدم خیره سرم ایل قاجارو گفتم قیل آجار هیچی دیگه آقا صندلیامون بدون دسته شده",
    "رفتیم مسافرت پروازمون شب بود  هوا هم یکمی سرد بود. 2ساعتی از پرواز گذشته بود که حسابی داخل هواپیما سرد شد(تهویه را خاموش نمیکردند) به مهمان دار(که دختر بود) گفتم اگه ممکنه یه پتو به من بدید. اونم گفت چندتایی داشتیم که مسافرا همشو گرفتند. منم که حسابی سردم شده بود(کلا سرمایی هستم و خودم بجای بابام کولرو خاموش میکنم بههههههله) یه دفه به همون مهمانداره گفتم : دخترم (دقت کنید دخترم) یه پتو به من بده لطفا. اونم خر کیف شد و سریع یه پتو واسم اورد( چون من 25 ساله اونو دخترم خطاب کردم و یجورایی بهش فهموندم خیلی خوب موندی)\nاگه خدای نکرده کارتون به یه دختر گیر کرد امتحان کنید حتما جواب میده",
    "عاغا ديشب رفته بوديم عروسيه يكي از فاميلا عمه خانومم اونجا تشريف داشتن.موقع برگشتن اومديم خداحافظي كنيم حالا مكالمه ما:\nعمه خانوم:كبريا...(چند لحظه سكوت توام با بغض)الهي فدات بشم عمه قربونت برم بميرم برات عمه ايشاا... قسمت خودت ميشه غصه نخور!!!!!!!!!!!!(تيكه اخر داشتم تو بغلش خفه ميشدم)!\nمن:عمههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!1 من هنوز 20 سالمه چه غصه اي!!!!!!!!!1\nواقعا اين عمه خانومه من دارم!جلو اونهمه ادم تخريبم كرد تخريب چي!",
    "K  :  E  @@@@@\nیه  داداش  دارم  کصافط  شونصد  تا  مخاطب خاص  داره   یه  زبونی  داره که  نگو  ,  رفتم  پیش  دکتر  تغذیه  ناموسن شونزده  هزار تومن ن ن ن ن ن  پول دادیم   \nداداشم :  خانم  دکتر  ننم  میگه  کامیار   تو  کرم  داری \nخانم  دکتر : آغا  تربیت  داشته  باش  \nداداشم : خب مگه  شما  محرم  ما  نیستید  باید  باهاتون  راحت باشیم؟\nخانم  دکتر : خب  عاغا  شما  کرم  داری  مادرتو  اذیت  میکنی  به  من  چه  ربطی  داره ؟؟ \nداداشم : خانم  دکتر  ننم  میگه  کرم  دارم  هر  چی  غذا  میخورم  چاق  نمیشم  \nخانم  دکتر  :  نکن  بچه, )با من بود  آخه  داشتم  فشار  سنجو  گاز میزدم(\nخانم دکتر بعد از  معاینه :  باید  آزمایش  بدی  , شیش  کیلو  وزنت  کمه , باید گردو  پسته  عسل  بخوری \nداداشم : @@  خانم  دکتر گردو  پسته  کجا  بود , شما  کاسب  نیستی بده  شونزده  هزار  تومن  مارو  , منم  داشتم  سرمو  میکوبوندم  تو  دیفار , خدارو  شکر  شونزده  هزار  تمونمون  رو  داد  اومدیم  ^__^",
    "عـــــاغا یـــه سوژه ی تپل از معلم زبان فارسی\nایـــن خانم معلم ما داشت کتاب\"رثــــــای شهریار\"رو توضیح میـــــداد از بچه ها پرسیدن که با کدوم س،ث،ص نوشته میشه ایشونم خیلی متفکرانه بــــرگشت گفت:با سینی که دو نــــقطه داره!!!!!!\nبعد از تفکر گروهی فهمیدیم منظورش ث سه نقطه بوده\nواینگونه بود که تـــــمام در و دیــــوار کلاس تـــوسط دانش آموزان و معلم گرام جویده شــــد!",
    "K  :  E  @@@@@\nعاغا  هفت  هشت  سالم   بود  پول  تو  جیبی  ده  روزم  رو  جمع  کردم دادم   یه  بسته  ترقه  خریدم ^_^  \nتو  حیاط  با  عموم   و  داداشم   نشسته  بودیم ، عموم   گفت : کامران  یه  ترقه  بنداز  تو  خونه  همسایه   بترسن^_^ \nمنم  پسر  حرف  گوش کن ،خخخ\nترقه  رو  آتیش  زدم  از  رو  دیوار  انداختم  تو  خونه  همسایه ، پوفففف\nیه  صدای  داد  و  بیدادی  بلند  شد  بعد از  تو  کوچه  صدای  دعوا   اومد \nعاغا  رفتیم  تو  کوچه    دیدیم  همسایمون  با  بچه  هاش  ریختن  رو  یه  پسر  بد  بختی  ^_^\nهر  چی  این  پسره  میگفت :آهای ی ی ی  من  نبودم  اونا  میزدنش  و  میگفتن : پدر  سگ  جز  تو  که  کسی تو  کوچه  نبود ^_^ عموم  هم  پرید  بیرون  بچه رو  گرفت  به  باد  کتک  که  شک  نکنن ما  بودیم\n^__^ بعدشم  ترقه  هارو  ازم  گرفت ،جلوم انداختشون  تو  آب  گفت: اگر همسایه  ببینشون  میکشت ، هعییی هنوز  اون  کتکایی  که  بچه  مردم  خورد  و  گریه  های  خودم  برا  ترقه  هام  یادمه  ^__^",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب  پیش  مخاطب  فوق  العاده  خاصم   بودم  گفتیم  امشب  دعوا  نکنیم  ^_^  من : الهام ؟  \nالهام : جونم آقام ؟^_^\nمن :  فکر  کن  ازدواج  کردیم  بعد  یه  بچه  تو  راه  داریم ^_^\nالهام : مثل  دختر  بچه های ناز خندید\nمن : اون  وقت  دستتو  میزاری  زیر  کمرت  مثل  اوردک  راه  میری^_^خخخخخ  صدات میزنم اردک کوچولوم‎ ‎\nالهام : نه  خیرم ، تو  چاق  میشی  وقتی  از  سر  کار  اومدی  میگم : گامبو  تا  الان  کجا  بودی‎ ‎‏ هان هان هان  خخخخخ ^_^\nمن : قربونت  برم  حالا  پاشو  یه سیب زمینی تخم  مرغ  که  مزه برنج کباب  بده  درست  کن  بیار گسنمه \nالهام: نه خیرم  ،غذا بی غذا\nمن : دی : چرا خو ؟\nالهام :همین الان  به این نتیجه رسیدم نباید شام بخوری که فردا  چاق بشی\nمن : دختر  من  که  لاغرم\nالهام: همین ن ن ن که  گفتم  الکی  بحث  نکن .به من میگی اردک ^_^\nعاغا  بچه ها  من  گسنمههههه شما پا در میونی کنید ^_^",
    "عاغاماسال سوم ازبس توي كلاس بلوتوث بازي مي كرديم كه همه ي معلما صداشون در اومده بود شاكي شاكي بودن كلي از بچهارو لودادن اوضاع بدتر شد بچها لج كرده بودن ديگه هيچ كس درسم نمي خوند (بعععععللله ما متحديم)بعد امسال همون معلما ميگن دختراي گلم گوشي هاتونو بزارين كنار درس بدم بعد وقت ميدم با گوشي هاتون بازي كنيد بعععللله اتحاد به درد همين روزا ميخوره لايك:افرين افرين تحريم هاتون اثر كرد ادامه بديد.ايشا الله قسمت توهم بشه بكوب لايكو",
    "عاقا شمام یادتون میاد بچه مه بودیم همه میگفتن این عروسه ماس من موندم حالا کج بزرگ شدیم این ها کجا رفتن ایا اینها یک نوع مریصی خاصی دارن  با ان بچه های دیونشون که همش گیگیلی می خوردند",
    "مامانم بهم گفت برو دو كيلو هلو بخر هلوي خوب و هسته جدا. رفتم در مغازه ميوه فروشي مي گم آقا دو كيلو هلوي بدون هسته بدين!!!!!!!!",
    "سلام . \nآقا یه استاد جوان برامون اومده بود ترم قبل با شخصیت ... خیلی کارش درست بود فقط مهم براش یادگیری ما بود به حواشی توجهی نمیکرد ولی دوست نداشت تخته روپاک کنه .آقا یه دخدرخفنه با از اون کلیپسا و عینک قورباغه ای بدم می اد چقد ...نقشه کشیده بود زن این استاده بشه تابلو... همه فهمیده بودن ....(شنیدین میگن علف بد اسفناجه ؟)\nقبل اومدن استاد رفت تخته رو پاک کرد و گفت به استاد بگین ایزدی تخته رو پاک کرد ...\n منم جوجه حقوق خوانی  خبیثثثثث...\nاستاد اومد پرسید کی تخته رو پاک کرد من گفتم خانم ایزدی ...البته گفته  هم که به شما بگیم اون پاک کرده .. کلاس رفت رو هوا ...استاد که ریسه رفته بود بنده خدا .گفت استاد ایشون مزاح میکنن ... و اینچنین بود که گل پونه های وحشی دشت امیدش خشک شد و دیگر کلاس نیامد ...ایزدی خفن اگه از اون کلیپسا نداشتی اینو نمیگفتم  ...",
    "عاغا یه بار تو حموم در روم بسته شد. نیم ساعت وایسادم یکی بیاد \nدرو باز کنه ولی هیشکی نیومد که نیومد اول خواستم شیشه رو بشکونم\nولی بعد طی یک اقدام قهرمانانه سطل رو گذاشتم زیر پام بعد با طی از پشت \nدرو باز کردم و نجات یافتم و الان هم به خودم افتخار میکنم",
    "بابام خسته و كوفته از سر كار اومده خونه داداشم ميگه سلام بابا!!\n ميگه: ببين پسرم:\n سلام سلامتی میاره\n سلامتی شادی میاره\n شادی عشق میاره\n عشق همسر\n همسر بچه\n بچه دردسر\n دردسر بدبختی\n بدبختی مریضی\n مریضی مرگ\n پس سلامو زهر مار\n برو بتمرگ پاى فيسبوكت\n من\nمامانم",
    "ديشب ساعت 3نصفه شب توخواب اس ام اس دادم به عموم با اين مضمون:\"من سرميدونم،بيادنبالم\"\nشارژنداشتم ارسال نشد،صبح ديدم:)",
    "(\nعاغا کلاس دوم بودم که یه روز از مدرسه فرار کردم(دقت کنید کلاس دوم و فرار از مدرسه!!!!!خدااااااااااا شاهده دروغ نمیگم) از فرداش که اومدم مدرسه مدیر مدرسه سر صف منو کشید بیرون و گفت چرا فرار کردی؟؟؟؟ و من به دروغ گفتم که پدرم فُوت کرده\nیادمه که چن تن از دوستان خون گریه میکردن و منم همراهی میکردم و خلاصه همه داشتن واسه پدر من گریه میکردن و فضای عجیبی بود(معاون میخواست روضه بخونه که خودم نذاشتمD:)\nخلاصه اگه دروغ میگم خدا بزنه کمرم،دیدم که این پدرمه از در مدرسه اومد تو\nمدیر مدرسه بهم گفت:مگه اون پدرت نیست؟؟؟!!!\nمنم کم نیاوردم و وانمود کردم که مثلا زنده شده و ترسیدم و  خودمو به بیهوشی زدم و .........\nبعله همچین مارمولکی بودم من\n(راستی پدرم واسم خوراکی آوُرده بود)\nخلاصه اون روز هم گذشت و من هرسال دارم نفهم تر میشم",
    "(A&S)\nبا مخاطب فوق العاده خاصم داشتیم حرف میزدیم یهو گفت:\nامیر:گلم دست به ابروهات نزن بزار پر بشه واسه خواستگاری که میخوایم بیایم بعدش باز برو بردار.ببین منم گذاشتم در بیاد!\nمن در اون لحظه:O-o  0_O\nخدا شاهده تا حالا انقده قشنگ قانع نشده بودم!!!^_^",
    "این خاطره واسم خیلی شیرینه\nدیروز سالگرد آشنایی با مخاطب فوق العاده خاصم بود.رفتیم باهم بیرون.یهودیدم ناراحته گفتم\nمن:عزیزم چیزی شده انگار ناراحتی؟\nامیر:آره سمیرا دیگه خسته شدم!\nمن:از چی گلم؟چی شه؟\nامیر:نمیدونم چه جوری بهت بگم آخه(-_-)\nمن:بگو عزیزم راحت باش (^_^)\nامیر:دیگه طاقت ندارم دیگه نمیتونم بیا تمومش کنیم این دوستی رو چند وقته میخوام بت بگم اما نمیتونم دیگه به آخر این دوستی رسیدیم.تمومش کنیم؟\nمن تو اون لحظه اشک تو چشمام جمع شد هیچی نمیگفتم میخواستم گریه کنم که سریع گفت:\nامیر:فدای اشکات بشم نریزیا!! دیگه طاقت دوری و تحمل جدایی ازت و ندارم زندگیم اگه بله رو بهم بدی آخر هفته میام خاستگاریت که بشی واسه خودم(^_^)\n(گفته بودم یه کم خل و چله منم عاشق همین دیوونه بازیاشم دیه) ،میخواستم بزنم لهش کنم که فهمید به شکر خوردن افتاد چون گهر کردم باهاش بعدش رفتیم کلی خرید کرد واسم تا بخشیدمش^_^ بعدشم که کلی حرصش دادم بهش بله رو دادم^_^(دارم به عشجم میرسم خیلی خوشحالم.خدایا همه عاشقارو به هم برسون آممممممین)",
    "اومدم خونه دیدم داداش گودزیلام داره با بابام قایم موشک بازی میکنه.به داداشم گفتم بیا پشت من قایم شو.\nمیگه:مگه خرم که پشت تو قایم بشم زود پیدام کنه.\nما که بچه بودیم موقع قایم شدن دستامونو جلو چشممون میگرفتیم فکر میکردیم کسی مارو نمیبینه",
    "آقا ما چند روز پیام ندادیم به 4 جوک حتما میپرسید چرا؟ چون یکی از برادران زحمت کش دزد قبول زحمت فرمودند و با بزرگواری خویش رفتند کابل تلفن محلمون رو بریدن و برای امرالمعاش با خود بردند.......!!!!!",
    "چند وقتي بود كه هر وقت يه عروسي ميشد فاميلامون بم ميگفتن تو ديگه بعدي هستي ولي نميدونم چرا ديگه بم نگفتن بعد از اينكه منم تو مراسم ختم اين جمله رو بهشون گفتم!!!\nشما ميدونين عايا؟",
    "این بازیای اسم و فامیل رو دیدی ، همه کلمه ها یا پلاستیکین یا فروشن یا اسم ماشینه مثه اسم ادمه اس(ماشینه ممد)؟!\n لامصب میترسم چن وقت دیگه توی قسمت حیواناتم از این خلاقیتا بشه  (اصغر میمون) ،(کبری سیبیل )!",
    "امان از دست این وی جی های عزیز(همون ورودی جدیدا که این مخفف خلاقیت خودمه بههلللههه)\nدختر همسایه مون از شانس من دانشگاه من قبول شده میگه پریسا شهریه ام شده 960 تو من تازه بدون کتاب!!!!!!\nداشته باشید بدون کتاب!!!!\n2 ساعت داشتم بهش میخندیدم میگه مگه چی گفتم ؟؟؟؟\nای بابا ترم اولیا انقد سوژه نشید دیگه",
    "سلام دوستان خوبید؟(ادبم تو حلقتون)\nمن الان سر کلاس ردیف اول نشسته بودم داشتم جوکای 4جوک رومیخوندم. و لذت میبردم،\nاستاد هم بدجور نیگام میکنه\nمنم دیدم اب از سرم گذشته چ ی وجب چ ی تشت، گفتم بیام ی چند تا هم پست بذارم\nب نظر شما من با عاقبت خوش از این کلاس میام بیرون؟\nب نظرتون این پست تایید خواهد شد؟\nب نظرتون لایک خواهد خورد؟\nب نظرتون... نظر و بی خیال لایک رو بچسب",
    "يادش بخير \nرفته بوديم خونه ي عموم  اخه واسه دختر عموم خواستگار مي خواست بياد و عموم چون يه سال از باباي من كوچيكتره ايشونو به عنوان همه كاره اورد و من و داداشمم رفتيم و اونا هم اومدن و پسره يه پسر قد بلند و خوشتيپ و كلا با حال و همه چي تموم و مهندس هم بود \nديدم داداشم بغض كرده و اشك تو چشاش جمع شده دو هزاريم افتاد و من از همه معذرت خواهي كردم و رفتم تو اشپزخونه پيش دختر عموم و گفتم الناز … جواب نداد باز صداش زدم الناز بازم جواب نداد و فهميدم حالش خرابه رفتم جلوي مهمونا وايسادم و گفت ببخشيد دختر عموم ازم خواست تا ازتون به خاطر اين رفتارش معذرت خواهي كنم ولي ايشون نمي تونن بيان \nكلا خانوادگي بلند شدن رفتن و همه فقط مي خواستن اينا پاشونو از در بزارن بيرون از پدر گرامي يه تو گوشي و از عموي مهربان يه پس گردني خوردم ولي هنوز بوسي رو كه داداشم بهم داد از يادم نمي ره و همون شب داداشم بالاخره حرف دلشو زد \nيكي نيس بهش بگه اخه داداش من فقط گذاشته بودي من كتكه رو بخورم از اول بهش مي گفتي \nبله يه همچين داداش هستم براش ^_^ \nلايك : دمت گرم",
    "دیشب سره فیلم پژمان \n(در حال نگاه کردن ) \nخالم:این واقعا پژمان جمشیدیه ؟(تکرار شود 2 بار)\nمن :آره خودشه \nخالم : واقعا فوتبالیسته ؟\nمن:آره \nخالم:چرا بازی نمیکنه ؟ اخراجش کردن؟\nمن :آره سنشم دیگه به بازی نمیخوزه \nخالم :واقعا فوتبالیست بوده ؟\nمن :آره \nخالم :این یکی چه آشناست ( بازیگر نقش وحیدو میگه )\nمن: بازیگره \nدوباره خالم : واقعاااا !! این یکیم آشناس ؟\nمن (با حالت گریه ): بازیگره فیلم زیاد بازی کرده !\nآخرشم فک کنم نفهمید چی به کی شد !!!!!!!!!!!",
    "دیروز داشتم برنامه هفتگی مدرسه پسر خالمو نگاه می کردم توی روزای پنچشنبه نوشته : فوتبال - کلوپ - فوتبال \nاونوقت ما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه در مورد زمان مدرسه رفتن خودمون چیزی نمیگم !",
    "من که دست از تلاش بر نمیدارم..............\nسوم راهنمایی بودم امتحانات نهاییم مصادف شد با انتخابات و حال و هوای تبلیغات  دوره نهم خلاصه فشرده امتحان دادم\nاول دبیرستانم که تازه با کتابای جدید آشنا شده بودیم و کتابا سنگین بود مصادف شد با جام جهانی2004\nپیش دانشگاهی که بودم و کنکور داشتم مصادف شد با انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم  بازم فشرده امتحان دادم\nامسال آخرین سال لیسانس بودم باز مصادف شد با انتخابات ریاست جمهوری وحال وهوای تبلیغات دوره یازدهم\nخواستم امتحان وکالت بدم کلا قانون مجازات تغییر کرد و باید قانونای جدید رو حفظ کنم\n21 دسامبر بود  که خورشید خاموش نشد....اونروزم ما میان ترم حقوق بین الملل خصوصی داشتیم. \nشما بگین شانسه من دارم؟",
    "دیروز از مدرسه میومدم (حالا فهمیدین بچه مدرسه ای ام)یه بچه 4ساله خورود به پام سرمو آوردم پایین ببینم چیه دیدم یه تبلت دستشه داره بازی میکنه و با یه اخم به من که چرا بازیشو بهم زدم فکم چسبیده بود رو زمین.\nوالا به خدا بااین نوناشون...\nمن هم سن اون بودم  تیله بازی میکردم بخدا حالا اینا...",
    "اقا یه روز یکی پیش مادرم گفت که پسرش از وقتی که رفته سربازی سیگاری شده.از اون موقع هروقت من بحث سربازی رو پیش می کشم مادرم سوالاش شروع میشه:دوستت چکارس؟سیگاریه یا نه ؟خونشون کجاس و...کلا یه وضیه.منم هروقت که احساس کمبود محبت کنم میگم میخوام برم سربازی اخه محبتش خیلی بیشتر میشه.اول برای تموم مادراو پدرا علی الخصوص مادربزرگا و پدربزرگا یه صلوات بعد به افتخارشون بزن اون لایک قشنگرو. ایشالله همشون همیشه زنده باشن.    آمین",
    "به مخاطب خاصم میگم شارژ میخوای گفت اره گفتم از نظر من مشکلی نداره میتونی بخوای چن وقته جوابمو نمیده به نظر شما چرا اخه",
    "عاقا دیروز سر کلاس موازنه (الان فهمیدین که مهندسی پلیمر میخونم) استادمون به جای قانون وضابطه گف ضانون وقابطه ....پسرا هلیکوپتری میزدن مام به خاطر محدودبودن فضا رفتیم توکار صندلیا ....",
    "چند روز پیش سر کلاس تحقیق درعملیات بودیم.استاد مسئله داده بود حل کنیم.کلاس غرق سکوت یکدفعه ی صدایی اومد...ششششرق... همه ب طرف صدا چرخیدیم.استاد ک مرد بود زده بود پس کله ی یکی از پسرا.گفت: همش خوابی.سر کلاس قبلی هم خواب بودی.:| :| :| :|\nمن ک سرم رو صندلیم بود داشتم دسته صندلی گاز میزدم.پسره هم بیخیال داشت به استاد نگاه میکرد.\n:D:D:D",
    "دوستم 13 سالشه بعد با این پیکر گندش میشینه عمو پورنگ نگاه میکنه!!!!",
    "آقا رفته بودم خونه خالم بعدش رفتم از حمومشون استفاده کنم.\nحموم کردم اومدم بیرون فرداش دیدم خالم داره داد هوار می زنه که واااااای شامپو رو کی ریخته بعد گودزلای نجسش هم انداخت تقصیر من.\nآقا من داشتم انکار می کردم و گفتم: کدوم شامپو؟\nاین گودزیلا هم برگشت گفت:همون که تا تهشو خوردی!\nیعنی این 7 سالشه ها!\nانشألله نباشه که جلوی جمع توسط کسی که 100 سال ازت کوچیکتره ضایهع بشی.\nکه بدبخت میشی.",
    "آقا دیشب بدجوری ضایع شدم... با خانواده ی محترم بحثمون شد(بقیه شام خورده بودن فقط منو آبجیم مونده بودیم) مامانم سفره رو آورد که شام بخوریم بعد من سریع گفتم جمع کن من نمیخورم... مادر ماهم در کمال خونسردی گفت: واسه تو نیاوردم لندهور... من اونموقع از خجالت داشتم کنترل تی وی رو گاز میگرفتم!!!\nمن ;(((((\nمامانم:))))\nآبجیم :))))\n.............و یگر هیچ...........",
    "آغا ترم پیش از دانشگاه برمیگشتم، سر ظهر گرما که هیچکس تو خیابون نبود.خواستم ازپل هوایی بیام اینور خیابون، از ترسم با سرعت رو پل هوایی میرفتم.ب انتهاش ک رسیدم یهو ی پسر اومد بالا.\nازترسم چنان جیغی کشیدم ( جیغ معمولی نه ها!!!! جیغ بنفش) ک باورتون نمیشه پسره ی متر پرید عقب خورد ب میله ها.با عصبانیت گفت: کثاااافت ترسوندیم، واسه چی جیغ میزنی؟؟ :@\nمنم با ی حالت بچگانه مسخره گفتم: خب ترسیدم:((((\n پسره گفت: تو غلط کردی ترسیدی.نمیگی پس بیفتم با این جیغ زشتت؟خجالت بکش....\nخلاصه بعد کلی ک حرف نثار ما کرد. برگشتم خونه...\n:D :D :D",
    "K  :  E  @@@@@\nبه  همین  دکمه  اینتر  قسم  دیروز  یه پیراهن  خریدم  شیصد و  پنجاه  هزار  ریال ^_^ \nعاغا  شام  خوردم  موهارو  فشن  کردم  پیراهن  قشنگوم  رو  پوشیدم^_^  خدارو  شکر  شرواره  پاره  هم که  مده  ^__^   پا  شدم  برم  خونه  مخاطب  فوق  العاده  خاصم، رسیدم  سر  کوچشون  که  دیدم  از  مغازه  زد  بیرون  ، با خودم گفتم  یکم  بترسونمش ^_^\nآروم  پشت  سرش  راه  افتادم  یکم  که  بهش  نزدیک  شدم  صدامو  کلفت  کردم  گفتم : خانم  خوشگله ؟؟\nجواب  نداد  حرکتشو  سریع  کرد\nدوباره  گفتم :خانم  خوشگله  کجا  با  این  عجله ^_^\nخخخخخ  فراررر  کرد ، دویدم  دنبالش  دستشو  گرفتم  که   بهش  بگم الهام   منم  ، نه  گذاشت  نه  برداشت  ماستی  که  خریده  بود شتلققق  زد  تو  صورتم  ،  وای  ننه  پیراهن  شیصد و  پنجاه  هزار  ریالیم ^_^\nپیراهنمو  خراب  کرد  خودشم  قهر  کرده  ^_^  الهام  آشتی کن ؟؟؟ ببین جلو  هفتاد  و پنج  میلیون  ایرانی  دارم  منت  کشی  میکنم ^_^",
    "عاغاااااااااااااا                                                           من یه برادر زاده دارم ابر گودزیلا (ینی یه چیزی میگم یه چی میشنوی) یه باربردمش آرایشگاه اونجا آهنگ گذاشته بودن بعد اینکه یخش آب شد شروع کرد به رقصیدن همه توجه ها به اون جلب شده بود(اونجاام شلوغ) یهو دیدم دستشو کرد تو دماغشو یه تن قیقی لیلی در اورد تا اومد دستشو بذاره تو دهنش پریدم و با یه حرکت آکروباتیک دستشو گرفتم و خیلی باکلاس گفتم : عمویی بیا دستتو با کلنکس پاک کنم تا اومدم پاک کنم اون با یه حرکت تیز و هوشمندانه با دست آزادش قیقی لیلیا رو از رو دستیش که من گرفته بودم برداشت و گذاشت تو دهنش. یه نگا به اون کردم و یه نگاه به حضار دیدم همه از نبوغ اون متحیرند. یکی از بین حضار گفت: عمویی خوشمزه بود؟ گودزیلامون نه گذاشت نه برداشت گفت: اگه دوست داری امتحان کنی بازم هست فقط بهش نمک اضافه نکن که خوش نمکه. یهو دیدم کل آرایشگاه رو هواست از فرصت استفاده کردم و گودزیلامونو برداشتم و از محل متواری شدم. بعد بگید نسل آتی خل و چلن باور کنید انیشتین با اون عظمتش پیش اینا کم میاره میره پیش دخترا لی لی بازی میکنه.",
    "اونروزی داشتم میرفتم بیرون بابام میپرسه کجا میری؟منم گفتم دارم میرم بیرون.گفت خب باشه برو.یعنی فقط میخواست مطمین شه که میرم بیرون.یه موقع خونه نباشم.بابای منطقی من دارم دوستان؟اگه بابای شماهم اینطوریه بزن لایکو به افتخار تموم باباهای دنیا.",
    "امروز مشاورمون گفت قبل از درس خوندن 45 دقیقه به یه چیز خوب فکر کنین بعدش یکی از بچه گفت بعد از اونم یه ربع دوش بگیرید \nدیگه میز و نیمکت گاز میزدیم ما !!!!!!",
    "امروز سر کلاس بودم و یادم رفته بود گوشیم رو بذارم رو سایلنت :|\nاز شانس منم همون موقع عموم باهام کار واجب داشت و زنگ زد ! استاد سر کلاس اول فکر کرد گوشی خودشه داره زنگ میخوره رفت طرف کتش گوشیش رو برداره که من سریع زدم گوشیم رو قطع کردم صداش قطع شد. استاد بنده خدا هم فک کرد گوشیش زنگ خورده و اشتباهی بوده بعد یارو قطع کرده :)\nجالب تر اینکه وقتی دید روی گوشیش اصلا میس کال نداره شک هم نکرد :O\nفقط بنده خدا نفهمید چرا تا آخر زنگ بچه ها داشتن میزا رو گاز میگرفتن :))))",
    "سوت معلم ورزشم تو  گوشتون اگه باور نکنید...\nعاغا ما روز اول مهر ساعت اول ورزش داشتیم....(خوووووووووش شانسیم!)\nمعلم ورزشه اومد گف ساعداتو بالا تر بزن...(به من!)\nدوست نمکپاشم:بالا؟خیلی بالا؟؟؟؟؟؟\nمن(بدتر اون!):فهمیدم!بالا بالا!!!!!!!!\nدبیر ورزش(سرخ اتشین!):چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن:مدرسان شریف!\nالان شما شماره ی افقو دارید؟",
    "شماهم از اون بچه هایی دارید که میز جلو می شینن و هی از معلم ها ایراد و غلط می گیرن و خودشون رو دس بالا می گیرن...حالا ادامه رو گوش کن+امروز یکی از همین گودزیلا ها از معلم ریاضیمون غلط کرفت معلم تا یه ربع داشت نگاش می کرد من فکر کردم می گه آره درسته تو راست می گی که یه دفعه گفت گمشو برو بیرون وقتی پسره رف بیرون معلمه رفت پا تخته گچو برداشت و مطلبشو درست کرد بعد بهش گفت بیا تو گفت این کجاش اشکال داره یعنی تو می گی من ... برو گمشو دفتر ماهم تا تکلیفت رو مشخص کنم...\nته کلاس از خنده داشتیم می ترکیدیم ها.خخخخخخخخخخخخخ...؟؟؟؟",
    "عاقا گودزیلامون با بابام رفته بود استخر حالا برگشته خونه دیدم داره بپر بپر میکنه میگم چیشده میگه آب رفته تو گوشم منم یکم حس عذاب دادن گودزیلامون اومد سراغم برداشتم بهش گفتم دیگه تا آخر عمرت اون آبه تو گوشت میمونه و اونجا خزه و جلبک درمیاد...\nعاقا این گودزیلامونم با گریه و زاری رفته پیش مامانم و با همون حالت گریه میگه مـــامــــــــان فوت کن تو گوشم آبش بیاد نمیخوام تو گوشم \"جبــــلک\" دربیاد...\nعاقا مارو میگی خونوادگی داشتیم گوش این بچه رو از خنده گاز میزدیم\n:)))))))))))))))))))))))))))))))\n............................................\nحالا هرکی از این احساسای عذاب دادن نسل گودزیلاها تو وجودشون دارن بکوبن اون لایکو...\n:)))))))))))))))))))))",
    "یکی از بچه های کلاس شلوغ میکرد معلم انداختتش بیرون گفت دیگه کلاس من نیا \nپسره رفت بعد پنچ دقه در کلاسو باز کرد گفت آقا تورو خدا ببخشید معلمم گفت گمشوووووو\nدو دقه بعد بازم درو باز کرد گفت ببخشید معلممون این سری محکم تر داد زد گفت گمشوووو کره خر عصابمو خورد نکن\nچند دقه بعدش بازم در باز شد اما این سری ناظم مدرسه بود معلم ما هم که فکر کرد بازم همون پسره اومده گفت پدر سگ درو ببند بی همه چیز برگشت که بزنه دید ناظمه \nمعلم!!!!\nناظم@@\nما هم که داشتیم شیرجه میرفتیم تو کلاس\nحقش بود تا اون باشه صداشو بلند نکنه واسه ما",
    "با دوستم رفتیم مغازه دوستم سه نخ سیگار خرید اومدیم بیرون جلوی مغازه یه پیر مرده بهش گیر داد گفت آخه پسر جان این چیه میخری میکشی مریض میشی سرطان میگیری خودتو بدبخت میکنی به جای اینا پسته بخر بخور جون بگیری \nدوستمم دست کرد تو جیبش یه پونصد تومنی در آورد گفت حاجی بیا برو از همین مغازه واسم پسته بخر بخورم جون بگیرم بنده خدا پیر مرده که فهمید چی گفته هیچی نگفت سکوت کرد",
    "تاحالا دقت کردین این سوسکای بزرگ قهوه ای چققققققدرقدرت دارن؟!\nاقا یه روز (نه یه شب)! من وخواهرم رختخوابارو انداختیم که بخوابیم، یهو صدای پرزدن یه سوسکو شنیدیم @@\nما دوتایی باهم، الفرار .سوسک بدبخت هم از وحشت ما وحشت کرد ورفت یه جایی قایم شد وبیرون نیومد ،ما هم هیچی دیگه ،اتاق برامون امن نبود رختخوابا رو گرفتیم ورفتیم تو حال(همون حال وپذیرایی خودمون) خوابیدیم\nقدرتو حال کردی ،سرهم 3سانت هم نمیشه 2تا ادم گنده رو ازاتاق انداخت بیرون!!!!!!!!!!!!",
    "یه بار گودزیلای عموم اومده بود پیشم فسقلی زبون داره اندازه قد خودش.منو وادار کرد که باهاش آشپزی بازی کنم.(بچه جان مگه من هم سن توام؟؟؟)بهش میگم باران حالا چی درست کنیم؟میگه برو یکم بادمجون بخر میخوام \"کشک فسنجون\" درست کنم. \nبعد که بهش میگم همچین چیزی نداریم دادو هوار راه انداخت که تو نخوردی به من چه؟\nتازه موادی که به طور فرضی توش به کار برد آرد و ماست سون بود. \nبعدشم شد کشک فسنجون غذای مخصوص آشپز باران.",
    "چند وخ پیش خونه تنها بودم خواستم خیر سرم یه حالی به خودم بدم ورداشتم یه بشکه قهوه درست کردم بعدشم خیلی باکلاس مثه فیلما رفتم جلو تی وی نشستم که کوفتش کنم ولی هنوز لب نزده بودم که یه قطره قهوه از لیوان چکید پایین زیر پامو که نگا کردم دیدم یه لکه ی قهوه ایی کوپیک رو فرشه و از اونجایی که مامانم خیلی رو این مسایل حساسه مثه پلنگ شیرجه زدم روش که پاکش کنم........\nاول یه قاشق چای خوری تف روش ریختم وسعی کردم با لباسم پاکش کنم ولی نشد بعد به مایع ظرفشویی و اسفنج اشپزخونه پناه اوردم ولی بازم پاک نشد بعدش از رو چیزی که قبلن شنیده بودم یکم شیرو سرکه رو قاطی کردم ریختم روش ولی بدتر شد که بهتر نشد تو مرحله ی بعد رفتم اینترنت تحقیقات به عمل اوردم و با توجه به نتیجه ی تحقیقات ورداشتم یکم ماست ریجتم رو فرش0o\nاما بازم پاک نشد!!!در مرحله ی اخر با کلی بدبختی میز و مبلا رو جابه جا کردم و فرشو 180 درجه چرخوندم که لکه بره زیر پایه ی یکی از مبلا و معلوم نشه کلی به خودم افتخار کردم که چه کلکی زدم ولی همین که خواستم بشینم دیدم اینور فرشم یه دونه لکه دقیقا مثه اون قبلیه هست@@\nوقتی خوب دقت کردم دیدم 4 طرف فرش از این لکه ها داره  و کلا یارو اصلا لکه نبوده و طرح خوده فرشه#_*\nدر همون حالت بهت  و حیرت زدگی چشمم به پاچه ی شلوارم افتاد که کثیف شده بود وتازه فهمیدم اون یه قطره قهوه ریخته رو شلوار خودم!!!!\nو دراین هنگام بود که بر عقل خویش درودی فرستادندی و بی درنگ اسپندی از برای خود دود بکردندی!!!!:)",
    "چند وقت پیشا داشتم تلفنی با آقای منشی شرکتی حرف میزدم اومدم حرفشو تایید کنم یهویی حول شدم گفتم بله خانمی درسته هیچی دیگه داشتم تو سوراخای تلفن جا واسه قایم شدن پیدا میکردم و که نجاتم دادن ولی تا آخر مکالمه توی هر ده کلمه آقاهه،دو تا خانم یافت میشد",
    "ازینکه بعد از حدود 2ماه دوباره سر زدم از خودم متشکرم.\nآقا یه کار انجام دادم فک کنم دل همتون رو خنک کردم.\nمن خوب فارغ التحصیل شدم(جمیعا دلتون بسوزه)\nامسال با خانمم رفتم دانشگاه و طبق معمول حراست گیر داد که: خانم چه نسبتی داره؟جواب ندادم و با پوزخند رفتم داخل.\nبعد یه مدت دیدم حراستیه با دو تا دختر آنچنانی داشت بگو بخند میکرد.\nمنم رفتم جلو و با ابهت تمام گفتم:\nببخشید داداش!خانما باهات نسبتی دارن؟اینجا جای این کارا نیست!\nبی ظرفیت افتاد دنبالم تا یه جسم تیز فرو کنه تو بدنم!!!!\nخو به ملت گیر میدی خودتم نکن دیگه!",
    "..و آبی...\n.\n.. امــــــروز  بعــــد از عمـــــری خــواستــم یــادی از جــوونـیا بکــنم و \n....... موتــورســـواری کنـــم....\n. مــوتــور رو ســـوار شـــدم و رسیــــدم تـــا فلکــــه ی وســـط شهــــر\n...... دیــــدم یــه چنـــد تـــا دخــــتر ایــن طــرف وایســادن و یــه چنـــد\n. تـــا هــم اون طــرف فلکــــه ..\n....... خــــواستـــــم یــه حـــرکتـــــ نمــایشـی انجـــام بــدم و خـــودی\n. نشــون بـــدم ... خلـاصــه تُــرمــزِ جـــلو رو گـــرفتـــم و خــواستــم \n.... مثــلِ ایــن فیــلما عقــب مــوتــور رو 180 درجــه بچـــرخـــونم ...\n. القــصه تـــرمـــز کــه گـــرفتــم بــا یــک حـــرکتـــ آرتیســتی مثــل \n.. سگــــ خــــوردم زمـــین و پـهن شــدم کفـــِ آسفــالت ..\n... حــالا دارن ور و ور بهــم میخـــندن , منــم روم نمیــشه ســرمُ بــالا \n...... بگــیرم... بــعد یکـــی از ایــن دخـتـــرا اومــــد دستـــمو گـــرفـــت\n...... وگفــتــ : پـــاشــو بــابـابــزرگـــ , ایــن کــارا از شمـــا بعـــیده...\n..... ســن و ســالــی اَزَتــــون  گــذشــتــه , ...!\n........ بعـــد همــــشون زَدن زیــرِ خنــــــــده.... \n.اصــــن یــه اوضــاعـــی....! هعـــی امـــان از پـــیری..!!!",
    "ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ  .. ﮔﻔﺖ ﻧﻨﻪ ﺟﻮﻥ ﻟﮑﻪ ﺑﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟\nﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺎ ﮐﻠﯽ ﻋﻔﺎﺩﻩ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ \nﭘﯿﺮﺯﻥ ﻫﻢ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﻮﺏ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﯾﻦ ... ﺍﮔﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻦ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﻏﻮﻧﺖ ﻣﯿﺰﺩﯼ :D\n\nﯾﻌﻨﯽ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ مریخ ...  ! :)",
    "K  :  E  @@@@@\nسر  کلاس  کارآفرینی  بودم  استاد  گفت : هر  کی  بهترین  تعریف  برا کلمه   خلاقیت  رو  بگه  نمره  داره\nپرسید  پرسید  پرسید  تا  رسید  به  من \nمن  :  استاد  به  نظر  من  خلاقیت  یعنی  داداش  من ^_^ \nاستاد  :  چطور ؟\nمن  : استاد  داداشم  به  مخاطب  فوق  العاده  خاصم  گفت : بره  پیش  هم کلاسیاش  بگه  یه  پسر  عمو  دارم  اسمش  کامیاره ، هیچ  دختری  نمیتونه  مخشو  بزنه و ...\nخلاصه  مخاطب  فوق  العاده  خاصم  رفت  به  رفیقاش  بهشون گفت \nبعدش  دخترا  کنج  کاو  شدن  و  بی اجازه  شماره  داداشم  رو  تو  کوشیش  دراوردن  و  شب  همشون  برا  داداشم   پیام  میدان  و  زنگ  میزدن ،  و  به  همین  سادگی  داداشم  یه  کلاس  دوس  دختر  پیدا  کرد ^__^خخخخ\nبچه ها : آورین ،آورین ، کامران  مچکریم \nاستاد :جالب  بود دو  نمره  بهت  میدم\n،کامیار  داداش  مچکرم \nبچه های فور جوک: کوفتت  بشه !!!!",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب  مامان  و آبجی  کوچولوم  رفتن  خونه  بابا  بزرگم ، من  و  بابام و داداشم   تو  خونه   نشسته  بودیم \nبابام  گفت : کامران  بابا  بیا  یه  بازی  کنیم ، دلمون  پوسید \nمن : چشم  بابا  جون  اسم  فامیل  بازی  کنیم ؟؟؟\nبابام : آره  پاشو  قلم  کاغذ  بیار  \nخلاصه  نشستیم  و  قرار  شد  با  \"ی\" بگیم ، شروع \nحالا  بازی  تموم  شد  بابام  میوه  رو  نوشته  یه  دونه  سیب  !!!!\nداداشم  نوشته  بود ، یردالو  !!!\nگفتم  : قبول  نیست  ، این مسخره  بازیا  چیه ؟؟؟\nبابام : پاشو پاشو  جوجه  تیغی  )موهامو  فشن  کرده  بودم( تورو  چه  به  اسم  فامیل\nداداشم : بابا  اصلا  این  شعور  نداره ، بابا  زردالو  و  یردالو  اصلا  فرق  دارن ؟؟\nبابا : نه \nمامانم  و  آبجی  کوچولوم  اومدن میگم آبجی  یردالو  میوس ؟؟؟\nآبجیم : کامران  گه نخور   خستم \nمامانم : کامران ن ن ن باز خواهرتو  اذیت  کردی ؟؟؟؟ دی :دی :دی\nمن  پرورشگام  رو  میخوام ^_^",
    "ی زمانی تو لباس فروشی کار میکردم، دختره اومد ی مانتو خرید و داشت میرفت  تشکر کرد. منم حواسم نبود گفتم چاکریم داداش!!!!‏\nاونم کم نیاورد گفت ما بیشتر!‏\nمن: @|@\nدختره--------‏>‏  0‏_‏‏_‏0\nداداش‏=‏ *_*",
    "من وختی کلاس اول بودم یه بار مشقامو ننوشتم معلم گف چچچچچچچچچچررررررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااااا؟حالا من چی گفتم!!!!!\nخانوم دیروز چن تا دزد به خونمون حمله کردن بابام با تفنگ دنبالشون کرد نا مردا با تفنگشون بابامو زدن تیر از کنار قلبش رد شد وگرنه الان مرده بود دیشبم همشو تو بیمارستان بودیم نتونستم مشقمو بنویسم!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟\nحلا معلم گلم باور کرد زنگید به ننم بقیشم بماندکه همشون چه ریختی شدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nهمچین گودزیلای روان پریشی بودم من!!!!!!!!؟!؟",
    "امروز كه دانشكاه رفتم كلي با ديدن ورودي هاي جديد شاد شدم كلا موجبات خنده و شادي ترم بالايي ها رو فراهم كرده بودن تو بوفه بودم يه دخترى اومد به مسول بوفه كفت آقا من اكه يه ساندويج كوكتل بخوام زود آماده ميشه؟فقط ده دقيقه زنك تفريح داريم",
    "شلوار کردیه عباس تو حلقم اگه دروغ بگم !ما یه ناظم داریم اصن حرف بزنی قتل عامت میکنه! فامیلشم راحتیه !!آدم با راحتی یاد چی می افته ؟معلومه دیه شلوار کردی ! دبیر نداشتیم یه کنسرت اجرا کردیم مخصوص ناظم !!من میگفتم شلوار کردی یییی دلم رو بردییی اخلاق سگت تو حلقم ممم (قافیه رو باش ) که ناگهان همین ناظم با خشم اژدها وارد شد !نعره کشید شلوار کردی کیـــــــه ؟؟در این لحظه برقا رف و شیشه ها شکس و کولرمون سوخت ماهم که از دسپاچگی  کله پاچه میخوردیم گفتیم چی؟  شلوار کردی ؟نمیدونیم ناگهان یاد فانتزیای عباس افتادم گفتم عباس !!!عاقا اینو که گفتم چشاش در اومد عبـــــاس کیه؟؟پنکه ی سقفیمونم افتاد پایین گفتم داداشم !!واسه چی داشتن بقیه واسه داداشت میخوندن ؟؟؟2باره برقا اومد هیچی دیگه این فک کرد دوستای ما عاشق داداش منن گفتم :نه اصن به قیافه ی ما این حرفا میخوره واسه قافیش میخوندم خدا رو شکر دیگه داد نزد وگرنه مدرسه رو سرمون خراب میشد !!در نهایتم به خونمون زنگ زد و از بس من فانتزیای عباسو خونده بودم که خانواده کلن کچل شده بودن تایید کردن که من برادری به اسم عباس دارم :| اصن یه وضی بود آخرشم 7 نمره گفتن از من کم میکنن 4 نمره از بقیه که نخواهند کرد عباس مچکریم 4جوک مچکریم خانوم صادقی مچکریم به جان بی بی گلابتون نجاتم دادین^__^",
    "وقتي هشت نه سالم بود تو مدرسه مون خيلي مشكل تخته باك كن داشتيم تخته مون با اين ابرها تميز نميشد يه بار يكبار يكي از اين خودشيرين هاي كلاس ااييي بدم ميومد ازش يه تخته باك كن با نمد درست كرد معلم ما هم كلي ازش تعريف كرد منم خواستم روشو كم كنم يواشكي با قيجي باغباني يه تيكه از فرش خونمونو بريدم باش تخته باك كن درست كردم معلم مون خوشحال شد ولي مامانم نه",
    "من ميخوام يه اعتراف تلخي بكنم  يه وقت فكر نكني دختر بدجنسي ام الان خيلي ماهم فقط بجه بودم و كودزيلا آقا وقتي خواهرم شيش ماهش بود يه بار كه مامانم نبود يه دونه از اين بماد سوختكي ها هست بوي ماهي كنديده ميده برا بجه استفاده ميكنند يه دونه ازهمونها رو تا ته روي فرش خالي كردم و بعد با انكشت قشنك صافش كردم تا مثل يه بشقاب شد بعد خيلي خوشحال كله خواهرمو كردم توش طفلك قيافه اش ديدني شد جالب اينجاست بعدش به خاطر عذاب وجداني كه داشتم يه هفته با همه قهر كردم",
    "داغ داغ همین الا تو کلوب بودم( بعله فیسبوک قبول ندارم) ب یه مورد بر خوردم\nسن کلوبی دختره کلا 19 روزه اونوقت3162 ادد لیست داره\nحالا 90% پسر هستن\nمن0_o\nادد لیست^_^\nاصلا انگیزم از پسر بودن از بین رفت پاشم برم تغیر جنسیت بدم",
    "یه بار رفته بودم مغازه بیسکویت ساقه طلایی بگیرم گفت ندارم خواستم بگم کی میارین گفتم:خواهید داشت؟‏!‏؟‏!‏‏!‏‏!‏فکر کنم ادبیاتم رفت تو حلقش که دیگه چیزی نگفت‏!‏‏*‏‏_‏‏*‏‏!‏",
    "یه بار زن داییم سرش درد میکرد بردنش دکتر میخواس به دکتره بگه سرم گیج میره گفت :دکتتر سرم جییگگ میره‏۰۰۰‏!‏‏!‏‏!‏\nدکتره&‏‏&‏\nما‏@‏‏‏‏@‏\nگنجشکای روی سیم برق‏*‏‏_‏‏*‏",
    "همسایه مون بلد نیست رمز وای فای اش رو تغییر بده اسم وای فای اش رو گذاشته \"وصل شدن از لحاظ شرعی حرام است\" !\nبنده خدا آخرین شانسش رو هم امتحان کرده :))",
    "اقا ما هر چی داریم از این معلما داریم ، فکر کنم فور جک باید توی سال تحصیلی یک بخش واسه ما دانش اموزا اضافه کنه،\nامروز جلسه ی اول درس دفاعی (2) بود\nاستاد اومد نشت و سلامو اهوال پرسی کردو ساله تحصیلی رو تبریک گفت ،\nبعد بحثو شروع کرد ، همه تو عمق درس بودند و کلاس اوج جدیت بود که یکدفعه یک صدای خفیف از معلممون در رفت !!!\nتا بخودمون اومدیم دیدیم دارقم دیوارارو گاز میزنیم ، \nنگو معلمه تو اوج درس بادگلو در میکنه ، \nبعدم طبیعی میکته، میگه : خوب شد باده از بالا زد بیرون وگرنه اگه از جای دیگه می اومد بیرون باید تو افق دنبالمون میگشتین!!!!\n\nمعلمه افقی عمودیه من دارم ، خدا مارو بخیر کنه ،!!!!!",
    "شوهر خاله ام با گودزیلاشون( 3 سالشه) رفته بودن موبایل بخرن\nعاغا این گودزیلاهه از اول کلید کرده بود که من این گوشی(galexy s2) رو می خوام اینام بهش توجه نمی کنن و یه گوشی ساده می خرن می دن به خالم \nهمون موقه گودزیلا برمی گرده به شوهر خاله ام می گه: نگاه کن واسه زنش همه چیز می خره اون وقت نوبت ما که می شه پولش ته  میکشه!!!!\nعاغا می گه فروشنده ها موبایلا رو از تو ویترین در می آوردن گاز می زدن از خنده\nشوهر خاله ام:0-0\n فروشنده ها:))))))))))))))))))))))\nحیف که من اونجا نبودم وگرنه قیافم اینجوری می شد:0-))))))))))\nلیک کنید پست اولمه",
    "K  :  E  @@@@@\nچند روز پیش موتور محمد رفیقمو  برداشتم رفتم دنبال مخاطب  فوق  العاده خاصم حالا مگه سوار میشد ^__^ \nبا هزار بد بختی راضیش کردم سوار  شد محکم کمرو گرفت ، گفتم خخخخخ  ، گفت : کامران  خب میترسم ،مسخرم نکن ، گفتم : دختر مسخر کردن کاجا بود ، کمرو محکم  گرفتی کم  فشار بیار خفه  شدم ^_^  خلاصه رفتیم  دنبال کارای  ثبت  نامش ، برگشتن گفت: کامرن ؟ \nمن : جونم ؟\nاون : بزار منم موتور  برونم\nمن : دی : ^___^ بابا  نمیتونی، دختر بترس از  روز  رستاخیز\nاون : بلههههههه میتونم ، منم  زن  ذلیل^_^\nعاغا رفتیم خونمون  تو حیاط کنارش وایسادم همه چی رو  درست  کردم  و گفتم :گاز  بده  خاموش نشه و  کلاچو آروم ول کن ،عاغا داشت  خاموش میشد گفتم گاز بده ه ه ه ، بیچاره ترسید گازو تا آخر گرفت  کلاچو  یه دفعه  ول کرد موتور تک  چرخ زد خواست بیفته خودشو  گرفتم ولی موتور قیژژژژ رفت تو  کولر ^_^ بابام اومد بیرون با شیلک  افتاد دنبالمون و فحش میداد خخخخخ",
    "راهنمايي بودم براي جشن 22 بهمن گفته بودن هر كي خواهر برادر كوچك داره كه مي تونه سرود انقلابي بخونه مي تونه بياردش سر صف شعر بخونه . من يك هفته  داشتم سرود اي ايران را ياد خواهر كوچولوم مي دادم خوب هم ياد گرفته بود روز چشن بردمش سر صف .معاون گفت خب كوچولو شعرتو بخون . خواهرم هم با اعتماد به نفس كامل خوند: \" ديشب خواب مي ديدم عقدم مي كردن.......چادر گل گلي سرم مي كردن\"",
    "منو دوستم رفته بودیم یه دور دوری بزنیم که یه دفه باباش زنگ زد .. گفت عزیزم ..پسرم خوبی .. بیا برو یه چک پاس کن // 50 میلیونه . . 2 میلیون هم شیرینی واسه خودت بردار ..عزیز دلم ..\n\nدر همون حین بابای منم زنگ زد گفت .. کره خر .. کدوم گوری هستی ؟؟\nمن : بابا جان خوبی عزیزم .. \nبابام : واسه من لفظ قلم صحبت نکن چپو چوله .. بگو ببینم توله سگ .. این 5هزار تومنی تو جیب من بود .. تو ورداشتی ؟؟\n\nدیگه کار از تحریما گذشته ... یکی اون خورشید رو خاموش کنه ناموسن ..",
    "K  :  E  @@@@@\nترم  قبل  رفتم  پیش  مخاطب  فوق  العاده  خاصم  تا  ریاضی  برام   بگه عاغا  اصلا  یه  برنامه  ریزی  کرده  بودم  در  حد  فیلم  جدایی نادر  از  ننش    عاشقانه‎ ‎^_^ خخخخ\nوقتی  رسیدم  به  درس  لیمت  ها   شروع  کردم  به  اجرای  عملیات  با رمزه  الهام  کامرانت  قربونت  بره\n^_^\nمن : الهام  اسم  اون  علامت  چیه ؟\nاون : این  علامت  بی نهایته دیگه\nمنم  علامت  بی نهایت  رو  کشیدم  و  جلوش  نوشتم  دوست   دارم \n ^_^ یعنی  بی نهایت  دوست  دارم  و  منتظره  صحنه  های  عاشقونه  بودم  ، دیدم  با  خودکار  زد  رو  دستم \nمن : دی : چرا  میزنی  خو ؟\nاون : تو  اومدی  درس  بخونی  یا مجنونن  بازی  دراری ؟هان هان هان ؟ بیا  این  تمرینارو  حل  کن ببینم  ^__^ دی :\nحالا  وقتی  خواستم  بزنم  بیرون  برم  خونمون  گفت : کامران  منم  بی نهایت  دوست  دارم\nمن: ولی  من  خواستم  گولت  بزنم  تا  سوال  آسون  بدی ^__^خخخخ\nاون : کامران  میکشمت ت ت ت ت\nمن : شوخی کردم شوخی کردم  ،بابا  به خدا  شوخی کردم  ،فرار ر ر ر",
    "عاقااااااااااااااااااااااااااااااااا يه معلم رياضي داريم خداي وسواسه!عين اره ماتوري يه ريزفك ميزنه بيس ديقه اخرومايه نفس ميگيم:\"خسته نباشيد\"بيشرف از رونميره...\nمنم كرمم گرف يه نخ كوك سفيد تومشتم قايم كردم وبلندشدم بپرسم كه اين معادله چگونه حل ميشودعاياااااا ودرحين توضيح بايه حركت خيلي محسووووووووووووووس نخوگذاشتم رومانتوش وجلدي نشستم\nچن ديقه بعد اين بلندشددرس بده توضيحاشم كه دادوسط حل كردن مسئله من:خانووووووووم!يه نخ پشتتون اويزونه!!!!!\nاينم دست كردپشتش نخو برداره نه دستش ازبالابه نخ ميرسيدنه ازنه پايين عين گورخرخفتك ميزد مام ازخنده لبوسوخاري شده بوديم.من دوباره:خانوووووووووووووم!بيام نخوازپشتتون بردارم؟؟؟اينم كه5ديقه بودبانخه درگيربودكله شوتكون دادمنم خيلي شيك ومجلسي رفتم نخوبرداشتم اومدم سرجام نشستم....\nبلهههههههههههههههههههه همچين ادم كرمويي هستم من!!!!",
    "چار نفری سوار شدیم و من زودتر از همه نشستم پشت رول تا افسر بیاد...خلاصه افسر اومد و منم شروع کردم به تنظیم آینه و صندلی و ...زدم تو دنده را افتادم... یه چند صد متری رفتیم برگشتم افسرو نیگا کردمدیدم چیزی نمیگه..!!بهش گفتم: جناب سروان من همینجوری مستقیم برم؟؟یارو با تعجب گفت: جناب سروان؟؟ من مسافرم!!! شما مگه مستقیم نمیری؟؟؟از تو آینه نیگا کردم دیدم یکی با پرونده داره میدوعه دنبال ماشین..!!جفت پا رفتم رو ترمز در ماشینو وا کردم دِ فـــــــرار!!!گفتم الان بیام توضیح بدم منو به جرم سرقت اموال پلیس دستگیرم میکنن!!:(((((((((((((((((",
    "( قبلش بگم داداشم کلاس اول دبستان تشریف دارن)  \nامروز رفتم داداشمو از مدرسه بیارم ( با موتور ، ماشین ندارم) رسیدم دم مدرسه دیدم نیومده بالا (عقب موتور )گفت سلام برو بریم \nگفتم سلام چی شده گفت امروز معلممون منو زد منم چار چرخشو پنچر کردم .\nوالا ما رو معلم میزد تو دلمون چند تا فوش میدادیم و مث سگ ازش میترسیدیم",
    "یادمه چند سال پیش، میخواستیم بریم مسافرت نیمه شبی بابا بیدارمون کرد که حرکت کنیم. یکی رفت دستشویی، داداش گودزیلا گیج خواب در دستشویی باز کرد، دید کسیه، گفت کصااااافط ..... دق درم بست!!!!\nما :))\nاون بنده خدا 0_0\nداداشم :))))))))))",
    "آقا ما یه همکلاسی داریم...این پسره ترم اول رو کامل پیرهن چارخونه ی آبی پوشید\nترم دوم رو کامل پیرهن چارخونه ی قرمز پوشید\nاعتراف میکنم امروز فقط به این خاطر رفتم یونی که ببیینم این ترم چارخونه ی چه رنگی میپوشه.....\nدیدم چارخونه سبز پوشیده:))\nفک کنم یه جین در رنگای مختلف ازین پیرنا خریده:))",
    "سال سوم دبیرستان تو کلاس ادبیات یکی از همکلاسیها به یکی دیگه نگاه کردو خندید معلمم دید و گفت دیوانه چو دیوانه بنگرد بخندد یکی از بچه ها از اون طرف گفت اگه به شما نگاه کردیمو خندیدیم اونوقت چی...هیچی دیگه تا آخر سال معلم نخندید",
    "امروز داشتم تو خیابون راه میرفتم ، تو فکر بودم که یه سوژه خوب برای 4جوک پیدا کنم یهو پام گیر کرد به زمین با سر رفتم تو باقالیا...!!!!\nخلاصه مضحکه خاص و عام شدم .\nحالا شما لایک نمیکنی ، نکن .",
    "صـــفــري چــيســت؟\nدر دانشگاه به دانشـــجويان جـــديد الـــــورود اطـــلاق مـــــي شود و دست کمـــــــي از فحش نيســــــــت!!! و اين مـــــوجود دانـــــشجو به وسيله تمــــام دانــــشجويان سال بــــــالايي در پاره اي از مـــــوارد از فاصــــــله 200متــــــري قــــــابل  تشخيـــص مي باشد...\nوالــــاع نمي دونم چــــه مصيبتيه هرچي مدل مو عـــــوض مي کنيم پيرهن ميکنيـــــم تو شلوار در ميـــــاريم کــــيف پول گــــــنده ميــــــذاريم تو جـــيب اصن هــــــيچ فرقي نداره بــــازم قابل تشخيـــــــصيم^_^ \nلايک = ما هـــــم اينـــــطوري بـــوديم!!!يادش بخــــير\nلايک = اينطــــوري هســــــتيم!!!عـــادت مــــي کني به دل نگـــير",
    "داشتم با دوسم راه میرفتم یهو یه صدای پیشت پیشت میاد کنجکاو میشم برمیگردم میبینم یه پسر بچه نهایتا 7 8 ساله از تو یه ماشین یه کارت گرفته طرفم کارتو ازش میگیرم ماله یه مشاور املاک بود پشتش شششششماااااااااااااره نوشته بود\nدوسم با حالت متعجب به من نگاه میکرد پسره بش میگه ناراحت نباش وایسا یه شماره بنویسم واست ماله دوسمه اسمش ماهانه بگو امیر علی فرستادتت باهات دوس میشه\nینییییییییی گودزیلا واسه اینا کمه به خدا",
    "اومدیم نتیجه کنکور بگیریم منو دوسم ماله من بد نشد ولی رتبه دوسم نجومی میاد حالا خیلی شیک میگه بریم بستنی بزنیم o_o\nدر حاله بستنی خوردن مامانش زنگ میزنه میگه چی شد خوب بود میگه آره O_o\nبعد میپرسه 007 چیکا کرد میگه رتبش افتضاح شد گریه کرد رفت خونه O_O\nمن الان باید چی بگم؟!!!\nقطع میکنه با یه لبخند ملیح زل میزنه به من\nمنم همینطور که به افق خیره بودم قاشق قاشق بستنی میذاشتم دهنم",
    "وایساده بودم داشتم کفش میپوشیدم یه کم طول کشید مامانمم دره آصانثورو آسانصور آثانثور .... نگه داشته بود تا برسم یهو دختره طبقه پایینیه که خیلیم باشون رودروایسی داریم میگه ببخشید میشه دره آسانسورو ول کنین مامانمم فک میکنه منم خیلی غلیظ میگه نننننننننننننننننننننننننننععععععععععععع \nمیرم میپرسم مامان با کی بودی میگه تو میگم من نگفتم از طبقه پایین بود\nمامانم O_o هان؟\nدینگ دینگ طبقه پایین وایمیسیم دختره همسایه میاد تو \nمامانم رفت تو افق منم کفه آسانسورو میجویدم",
    "مامانم از تو اطاق:كامران يه (دو) بگو!\nمن:دو\nمادرم:هااا.....\nمن:............\n.\nمن:............\n.\nبازم من:........\n.\nهمچنان خودم:.........\n.\nخواهر بزرگم:دلفين!\nخو مادر من بگو داري با آبجي كوچيكم تمرين كلمه سازي ميكني.حالا كي ميخواد از تو كما درم بياره!!!",
    "یه بار واسه امتحان درس نخوندم و با دوستم قرار گذاشتم هر سوالی رو که بلد نبودم با فندک بهش علامت بدم و اونم جوابشو بهم برسونه.\nخلاصه سر جلسه جواب یه سوالو بلد نبودم و با فندک به دوستم علامت دادم دیدم بهم نرسوند.\nدوباره فندک زدم دیدم نرسوند،همینجور فندک زدم تا معلمم برگشت گفت:\nمرادی بهش برسون تا همه مونو آتیش نزده!\nلایک=موافقم!",
    "داشتم برا گودزیلامون شکلک\nدرمیاوردم که بخنده یهو رو کرد\nب همه گف بارانو ببینید خل شده\nداره چیکار میکنه \n\nچی بگم والا...",
    "جمعه صبح دوتا دختر كوچولو ديدم كه دارن لي لي بازي ميكنن كه پاي يكي رفت رو خط و خودش برگشت گفت \"سوختم سوختم \"\nاصلا حالم داشت بهم ميخوردا !!!\nزمان ما(دهه60) يكي جرات نداشت كه بگه سوختي يا از اين حرفا فقط جفت پا ميرفتيم  تو شكم طرف كه حرف آخرو اول زده باشيم ! بعله\n\nهاراي روزگار",
    "عاقا جاتون خالي تو كلاس نشسته بوديم كه معلم به دوستم(خداي سوتي)گفت بيا اين كتابارو بذار تو ماشينم(پرايده ماشينش).كليد ماشينو هم داد دستش.اين رفيق ما رفت و بعد نيم ساعت برگشت.\nمعلم:تا الان كجا بودي؟\nدوستم:هيچي آقا تو حياط مدرسه پر ماشين بود برا همين دير پيداش كردم(رفته كليدو رو همه ماشينا امتحان كرده!! خخخخخخ).جالب اينجاست كه از شيش تا پرايد در سه تاشون باز شد!!!\nمعلم:ولي ماشين من كه تو خيابونه!!!\nدوستم:ااااا...مگه پرايد سفيده مال شما نيست؟؟\nمعلم:نه!!!\nكلاس منفجر شد!!!\nمعلم:ااااا....پس كتابا رو كجا گذاشتي؟\nدوستم:تو همون پرايد سفيده!!!\nما رو ميگي داشتيم همديگه رو گاز ميگرفتيم!!!\nمن با اينا درس ميخونم!!!",
    "اقا یه روز رفته بودیم خونه داییم....چند بار تلفنشون زنک خورد...\nداییم کوشی رو برداشت...\nداییم:بله؟\nیارو :منزل اقای حسنی؟\nداییم:نخیر اشتباه گرفتین..\nاقا چند بار زنگ زد و(فکر کنم سادیسمی بود)\nبرای بار 4 که زنگ زد...\nداییم:اقا جان حسنی خونشون یه کوچه از ما پایینتره لامصصصصصصب...\nاین دایی خوش مشربه من دارم؟عایا؟",
    "داشتيم توي يه ميني بوس ميرفتيم سمت دانشگاه من همش داشتم مسخره بازي درمياوردم يه دفعه متوجه شدم يكي هربار همش به مدت ده دقيقه به من زل ميزنه ...\nيه دختر با صورت برنزه\nلباشم انگار پرتز كرده بود\nالبت من نگاش نكردمااا... يه ذره گوشه چشمي..تازه اونم فقط يه كم سرش مشخص بوود منم از بس يچه خوووبيم..خخخخخ\nخلاصه خيلي كه توجه كردم ديدم انگار دسمالشو انداخته پشت گوشش ..يه ذره از موهاش رو ديدم ك فر بوودن\nو همش با اون چشاي خمارش به من زل ميزد..\nمنم ك از خجالت مرده ببودم\nخلاصه خوب توجه كردم با گوشه چشم ديدم ااصلن دسمال سرش نيست سرمو انداختم پايين ولي ول كن نبوود باز زل زده بوود\nخب گفتم بزار نگاش كنم شايد مام يه سرو ساموني گرفتيم\nولي اي كاش نميكردم\nموهاش فر فري بود\nدسمال سرش نبود چشاشم خمار بود \nولي دختر نبوود ك يه معتاد ت.ر.ي.ا.كي بي حوصله  بود\n:ll:l:l:\nتو عشق در يه نگاه هم شانس نداريم خداااااااااااااا",
    "یه قانونی هست که میگه:\nتو روز دانش آموز که می خوان به بچه ها هدیه بدن بین 300تا هدیه اونی که یه مشکلی داره و یا خرابه قطــــــــــــــــــــــــــــاً مال شماست!",
    "دیشب باخانواده رفته بودیم پارک...برگشتیم خونه داشتم وسایلو ازصندوق \nعقب درمیاوردم ببرم داخل.خواهرم داشت ب گودزیلاش(18ماهشه)موز \nمیداد.این کصافط هم وسط حیاط تفش میکنه.منم حواسم نبود پام میره \nروش ولیزمیخورم وعین هندونه پهن میشم وسط حیات!!!!!!! \nحالاواکنش مامانم بعد دیدن این صحنه: \nخدا ذلیل وعلیت کنه..........مگه کوری؟!!!!!!!......عین بز سربه هوایی....\n حواست کجابود بی صاحاب؟؟؟؟!!!!!! \nمن ناقص: o_O\nبز:((((((((((((((((\n سپهر(گودزیلای خواهرم):خخخخخخ \nستادحمایت ازطفلان بی سرپرست:))))))))))))\nمامان شما ی دختر نمیخواد؟؟!!!!!!!!!؟؟؟؟؟!!!!!!",
    "برام تعريف كردن وقتي كودزيلا بودم عاشق جست و جو و امتحان همه جي بودم الان كه ميبيني دانشمند شدم ريشه در كودكي داره يه بار داشتم تو باغجه ميكشتم كه يه موجود دوست داشتني با هزارتا با ديدم عاشق رنك قهوه اي و ليزش شدم در ادامه تحقيقات داشتم مزه اش رو امتحان ميكردم كه مامانم با يه حركت تاكتيكي لقمه ام رو ازم كرفت هييي تحقيقاتم نا تمام ماند",
    "امروز معلم یه سوال پرسید من جوابشو میدونستم زود دستم رو بردم بالا داد زدم خانام اجوزه اقا یه دفعه دیدم یه صدای بلندی اومدم برگشتم دیدم کلاس پوکید حال قیافه پوکیده شده بچه ها::/:×",
    "K  :  E  @@@@@\nبه  دکمه  اینتر  صفحه  کلید  کامپیوترتون  قسم   الهام  این  پستو  بخونه  کارم  تمومه  ^__^\nعاغا  یه  بار  تو  خونه  نشسته  بودم  دیدم  گوشیم  زنگ  خورد ^_^\nگوشی  رو  برداشتم  مخاطب  فوق  العاده  خاصم  گفت : کامران  من  امتحانم  تموم  شد  با  دوستام  داریم  میاییم  بریم  خونمون  ، از  سر  کوچه  شما  هم  رد  میشیم  بیا  تا  ماشین  حسابت  رو  بهت  بدم ^_^\nعاغا  منم  با  شروار  کردی  و  این  استین  کوتاه  دویست  تومنی  ها  رفتم  سر  کوچه  نشستم  دیدم  مخاطب  فوق  العاده  خاصم   با  هفت  هشت تا  دختر  اومدن  ، دوستاش  که  منو  دیدن  شروع  کردن  به  گاز  گرفتن  آستین  کوتاه  دویس تومنیم ^__^\nخودشم  ماشین  حسابو  انداخت  جلوم  رفت ،دی : والاا انگار  بابا  و  داداش خودش  با  کت و شلوار  دامادی  میرن  سر  کوچه  برمیگردن ^__^\nحالا  بماند که  بعد اون  بلایی  سرم  آورد که  میخوام  برم  دستشویی  کت و شلوار  میپوشم  چه  برسه  به  این که  بخوام  برم  سر  کوچه ^__^",
    "K  :  E  @@@@@\nعاغا   خانم  شما  بگید  من  چکار  کنم ؟؟؟^_^\nبا  مخاطب  فوق  العاده  خاصم  قهر  کردم  اعصابم  داغون   پیام  میده  آقا کامرانم  ببخشید ؟^_^\nمن : نه  خیرم  آشتی  نمیکنم \nاون : الهی  قربونت  برم  آشتی کن ؟\nمن : کوچولو  هزار  بار  گفتم  نگو  قربونت  برم  ، فقط  من  قربون تو  میرم  ،آشتی  هم  نمیکنم\nاون : تو  که  دوسم  نداری ^_^ \nمن : بلهههه\nاون : نه  خیرم  اگر  دوسم  داشتی گفتم  آشتی  کن  آشتی  میکردی\nمن : باشد ^_^  قبول آشتی  میکنم\nاون  : نه  خیرم  اگر  دوسم  داشتی  همون  اول  آشتی  میکردی ،باهات  قهرم م م م\nمن : دی : معذرت  میخوام  ببخشید \nاون : نه  خیرم  آشتی  نمیکنم\nآهای ی ی ی ی ی  مردم  خو  یکی  بیاد  بهش  بگه  من  با  اون  قهر  بودم ^_^ حالا  تا  فردا  نبرمش  پارک  مگه  آشتی  میکنه ، چه  غلطی  کردم  قهر  کردم ^__^",
    "یه زمانی بود از دیال اپ استفاده میکردم میومدم 4جوک پنج شیشتا صفحه باز میکردم بعد برای اینکه کارتم تموم نشه میومدم از اینترنت بیرون بعد جوکارو میخوندم از دوباره وصل میشدم میرفتم پنج شیشتا دیگه صفحه باز میکردم \n\"اینقدر ادم صرفه جویی بود مـــــــــــــــــــــــن\"",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nاینو تو این قسمت میزارم چون بازدید این صفحه بیشتره ســـــــــــــــــــــــلـــــــــــــامــــــــــــــــــتـــــــــــــــی.........\nسلامتی 4جک....سلامتی بچه های 4 جک....سلامتی عباس که با هر جوکی که میفرسته ما  روده بر میشیم از خنده.....\nسلامتی کامران با مخاطب خیلی خاصش الهام خانم و مخاطب خیلی خیلی خیلی خاص هممون خدا......سلامتیvikiکه همیشه تو جوک هاش به نکته های باریکی اشاره میکنه....سلامتی بچه های جنوب شهر که شاید هیچی نداشته باشن ولی معرفتاشون یه دنیا می ارزه..........سلامتی همه آمپاسا......سلامتی همه گودزیلا ها و دایناسورا و.......سلامتی خودم......سلامتی خودت........سلامتی لایک های زیاد....سلامتی لایک های کم..... و از همه مهمتر سلامتی همه کسایی که تنهان ولی واسه پر کردن تنهاییشون منت هر کس و ناکسی رو نمیکشن....\nسلامتی همتون",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\n\" وای !!!!  نــــــاهـــــار /شــــام  چـــــی درســـــــت کـــــــنـــــــم؟؟؟؟\"\nاز سری جملات گوهر بار مامانم بعد از صرف هر وعده غذایی که ما رو به فکر فرو میبره؟؟؟؟؟!!\n.\n.\n.\nمامانای شما هم اینجورین عایا؟؟؟؟\nلایک:مامانای ما هم اینجورین\nلایک:آره داداش مامانای ما هم اینجورین خخخخخخ تف ب این زندگی",
    "سگ سگارو توي افسانه ميتي کامان که يادتونه؟ يا بار داشتيم اسم و فاميل بازي ميکرديم حرف هم \"ض\" بود .\nپسر دائيم که بچه کلاس سومي بود نوشته بود: \nنام :ضُمبه \nنام خانوادگي: ضمبه زاده \nحيوان:ضمبه\n رنگ: ضمبه اي\n شغل: ضمبه فروش\n اشيا: ضمبه پلاستيکي",
    "هفته پیش عروسی داییم بود شب که برگشتیم خیلی خسته بودم سریع خوابیدم نصفه های شب بود که ازفشار مثانه از خواب پریدم وقتی رفتم دستشویی هوا تاریک بود نمیدونم چرا وقتی سرم به دیوار روبروم خورد دیدیم هوا داره روشن میشه ومن هنوز دستشوییم!!!!!\n.\n.\n.\nمدیونید اگه فکر کنید تو مستراح خوابم برده!@@!)))",
    "ازسری سوتی های من:\nدیروز رفتم از بوفه دانشگاه خرید كردم. هرچی خواستمو گذاشتم روو پیشخوون پولشو حساب كردم رفتم.\nگرفتی نكتشو؟\nخریدارو بر نداشتم عملا رفته بودم ی پولی دستی بدم ب یاروو دستش تنگ نباشه یهو...",
    "از سری سوتی های من:\nرفته بودم مغازه سفارش یه جنسی رو بدم بیاره واسم.. موقع پرداخت بیعانه فروشنده گفت هرچه قدر میخوای بده منم خیلی شیك و مجلسی گفتم 20تومن لطف كنم خدمتتون؟؟؟؟؟؟\nتقدیم كنم؟ لطف كنم؟ من؟؟ زبان شیرین پارسی...",
    "چند وقت پیش در خواب خوش بودیم که داش محترم زنگ زد و بعد 10 بار زنگ زدن از خواب بیدارمون کرد که اگه زنده ای پاشو برو کافی نت کارت ورود به جلسه ام رو پرینت بگیر.\nحالا ما هم این شکلی  O-o  لباسی پوشیدیم و با چشایی پر خواب رفتیم که بریم. هنوز نرسیده فهمیدیم سر قضا صدامونم در نمیاد. دیگه با چند تا سرفه صدایی صاف کردیم و رفتیم داخل.\nحالا فقط خواجه حافظ شیراز نفهمید تازه از خواب پا شدیم. هیچی کاغذی که مشخصات روش بود بهش دادم و بعد چند دقیقه پرینت گرفت و ما هم که عملیات رو با موفقیت پشت سر گذاشته بودیم اومدیم کلاس بذاریم خیلی با اعتماد بنفس کامل گفتیم الان بهش میگم چقدر باید تقدیمتون کنم.. اما چشمتون روز بد نبینه اشتباهی گفتیم:\n خب جناب چقدر باید بهتون لطف کنم؟\n@ـــ@\n\nهیچی دیگه خودم که با دیار باقی مزدوج شدم، اون یارو رو هم یه سر رفت تا بهشت برگشت\n\n^_^",
    "اغاماتابسون باعمومينارفته بوديم مشهدبركشتني نزديكاي اصفهان عموم جلوبودماهم بشتش ي لحظه ي كاميون ازعموم سبقت كرفت بيجيد جلو عموم نزديك بوداز جاده خارج بشه باباي ما ك زورش اومده بودرفت كناركاميون بااشاره ب راننده فهموند بليس جلوشه(ميخاست راننده بدبختو بترسونه)خلاصه ما1كيلومتري رفتيم ديديم ماشين راهنماي رانندكي واستاده ازشون ك رد شديم بابام جون كرفته بود ب راننده كاميون كفت بزن كنار راننده هم ك خيال كرده بود باباي ما بليسه اومدبايين باباي منم رفت بيشش بدون هيج مقدمه اي كفت:مردك اي جه طرزه رانندكيه اغا بابام ي خورده ترسش داده بودو كفته بودزنك بزنم بجه ها بيان جريمت كنن راننده هم بول تارف بابام كرده بوذ بابام ادميه ك رو هيشكي زمين نميكذاره 50هزارتومن ور ذاشته بود\nهنوز ك هنوزه بابام داره مضربي از50هزار تومن خرج ماشينش ميكنه",
    "یادتون میاد کلاس اول به خاطر اینکه بچه های کلاس الف با کلاس ب قاطی نشن یکی از کلاسا دکمه زرد میزد اون یکیادکمه قرمز میزدن سمت چپ روپوششون.من دکمه زرد میزدم . یادش بخیر",
    "من همیشه فکر میکردم عدد هفت ، عدد شانس منه !\nاما زمانی که فهمیدم مهر، ماه هفتم ساله تمام اعتقادات بچگیم رفت زیر سوال :|",
    "وقتی بچه بودیم و تو کوچه فوتبال بازی میکردیم ، اونقدری که ما به اندازه اون سه قدم دیوار دفاعی مقابل ضربه آزاد دقت میکردیم ، نیوتن به افتادن سیب نکرد !",
    "یه روز با دوستم رفته بودم بیرون که دوستم یکی از اشناهاشونو دید یه هو هول شد به جای اینکه بگه سلام گفت السلام\nیعنی من در حال گاز گرفتن اسفالت بودم",
    "آقا اولین جلسه یکی از کلاسامون تو دانشگاه بود و استادو نمیشناختیم.استاد خیلی شیک و با جذبه اومد نشست سر کلاس.کلی درباره درسش و سخت گیریش گفت. مام ک همه گرخیده بودیم و عین بز نگاش میکردیم. نیم ساعت بعد فهمیدیم استاد کلاسو اشتباه اومده!!!!\nینی من موندم با این آی کیوش کی ب این مدرک پزشکی داده!!\nاستاد:-((((((\nما:-)))))))\nتخته کلاس:-|",
    "عاغا ما وقتی بچه بودیم داشتیم با خالمون گفتومان میکردیم که خالم ازم پرسید:تبت به غذاهای سرده یاگرم؟ماهم که بچه نمیدونستیم یعنی چی گفتم سرد.خالم گفت مثلا چی؟گفتم قیمه سرد\"ماکارانی سرد\nفقط میتونم بگم دیگه فرش نمونده بود تو خونه که خالم گازبگیره",
    "آقا داداش من رفته مسافرت، مامانم دلش براش تنگ شده(ایشالا قسمتتون بشه). دیروز اومدم حال و هوای مامانمو عوض کنم ک دلتنگی نکنه بهش گفتم اره دیگه بهزادو از من بیشتر دوس داری.گف آخه بهزاد رو قلبمه.گفتم پس من کجاتم؟ گفت تو رو مخمی!!!!!\nبه یه پرورشگاه زنگ زدم گفت قیافت خیلی آشناس...",
    "..و آبی...\n.\n... دیـشبــــ ننــه ی دوستــم بـــهم زنــــگـ زده :\n.. کجـــایی عــــزیـزم ,جیـــــــــــگر طــلای مـــن , فـــداتـــ شـــــم .؟\n.مــن: همینــجاهــا تـــوی خـیـابــونا..!\n.....اون: وای چــــه بـــی احســــــــاس , یــه ذره رمـــــانتیــــکـ بـاش \n....... خشـــــــــکلم.......!!..جـــــــــــــــــــــــــــــان *ــــــ!؟ــــــــ*\n..... مــن .: خـــبــ حـــالـا بگــــو چیـــکار داری..؟\n.اون :: میـــخوام بــیام دنــبالتـــــ تــا بــا هــم بــریــم بگـــــردیم.ولـــــی .\n....... تــــا بـــهم نگــــــی: عــــزیــــزم فـــدایِ اون چشـــای خمــــارتـــ\n.. بشـــــم.! نمیــــــــام دنبـــــــــالتـــــــ ........!! جـــــــــــــــان...!\n......... بــا اجـــازتــــون ســــرمــو کــوبیـــدم بــه دیـــوار خــونــه ی همســایـــه..........................!!!\n....... اصـــــــــــــن یــه وضعـــی...!\n......... دختـــــــر هـــم دختـــــــرای قـــــــــدیم.. والاااااااااااااا",
    "|-------------erudit-----------4jok------------|\n\nچند روز پیش ریاضی داشتیم معلممون خیلی سنگین و خشک اومد تو کلاس مسئله حل کرد نوشت نوشت نوشت نوشت رسیدبه (قابل توجه ما رشته مون ریاضیه): 2400 تقسیم بر 2 یکم مکث کرد نوشت 1600 انقدر بهش خندیدیم گذاشت رفت...خدایا از سر تقصیرات ما بگذر",
    "چند وقت پیش رفتم دندونپزشکی دندونمو پر کنم\nآقای دکتر آمپول بی حسی رو زد و شروع کرد به نصیحت کردن:\nآخه جوونای این مملکت چرا به دندوناتون نمیرسید؟\nچرا آمار پوسیدگی دندان تو کشور اینقدر زیاده؟\nبابا یه نگاهی به دور و برتون بندازید.\nبعد خیلی قشنگ یه بسته سیگار از تو میزش برداشت \nیه نخ روشن کرد و شروع کرد به کشیدن.\n\n\n\nو من اون لحظه با خودم فکر کردم:نکنه باید واسه سلامت دندون سیگار بکشیم؟به این میگن آمپاس شدید.",
    "چند روز پیش به یه خانوم زیبایی شماره دادم حالا طرف که زنگ نزد امروز رفتم سر کلاس دیدم همون استادمونه منم مثل یه مرد رفتم درسو امروز حذف کردم!@!@!@!@!",
    "اغامایه دوست خودشیرینی داریم اولین روزمهر سرکلاس یه دبیرخیلی سختگیروجدی نشسته بودیم \nدبیرداشت خیلی شیک راجع به مباحث ویژوال بیسیک وسی پلاس پلاس و...صحبت میکرداخرش گفت هرکی سوال داره بپرسه \nاین دوست ماهم خیلی جدی برگشته میگه خانوم اجازه اگه تشنه مون شداجازه میدیدبریم اب بخوریم؟\nدوستم:^_^\nدبیر:O-o",
    "آقا این برنامه روح یاب هست.من دانلودش کردم خواستم امتحانش کنم دیدم شبه همه خوابن ترسیدم.امروز اومدم بادستان لرزان زدم رو شروع به جان خودم راست میگم.دیدم یه نقطه پیدا کرد ونقطه هی جابه جامیشد وهی کلمه میداد یعنی پیام اون بود بعدشم دیدم تعداد نقطه ها زیاد شد ویه پیام اومد نوشته بود فردا.منم ازترس کل برنامه رو پاک کردم.ولی ازترس دارم میمیرم هی فکر میکنم درم شلوغه ویکی دست میکشه روی سرم.بخدا غلط کردم.حالا دارم لباس میپوشم ازخونه بزنم بیرون.آیا اونا هم بامن میان؟¿\nلایک اینا الکیه نترس\nلایک=توکه اینقدر میترسی غلط میکنی میری سراغ اینجورچیزا",
    "آقا ما با خانواده رفته بودیم خونه عمه اینا ، اونقدر فضا دخترونه و خالــه زنکی بود که گوشیمو ورداشتم و به \"آبجی3\" که خونه مونده بود اس ام اس دادم که : (( زنگ بــزن به خانه عمه اینا و بگو که یه کار ضروری پیش اومده و کلاً یه چیزی بگو که برگردیم ، خفه شدم اینجا ! ))\nو دکمه ارســــــال رو فــشردم .\nهیچی دیگه ، یه دفعه دیدم گوشی \"آبجی1\" که توی مهمونــی بود ، بصدا در آمد و گفت : یو هاو عه نیو مسیج !\nو بعد هم دختر عمــم به خاطــر صمیمیت زیادش با آبجیم گرفت مسیج رو خـــوند .\nو اینجوری شد که من به خاطر یک سهل انگــاری کوچیک تا آخر مهمونی داشتم از خجالت گـلــآی قالــی رو می شماردم ، فکر کنم یه 4000تایی گل توی قالیشون رســم شده بود .\nخیلی ضـــایـع بود واقــعن ، کـلـاً از اون به بعد هر وقت میخوام s M s ارسال کنم ، 10 بار چک میکنم که اسم گیرنده رو اشتباه وارد نکنم .",
    "عــآقــآ مــآ رفــته بــودیم دفــتـر مــدرســه چــآی وآســشون بــبریم (هــمین اول کــآری آبــدآرچــیم شــدیم هـــی روزگـآر)بــه مشــآوره تـعآرف کــردم میــگه مــر30 من سیرم منم گفــتم اِ اِ چــه جــآلب منــم پیآزم!!هیــچی دیــه دفتــر ترکید و با این روش از سمــت آبــدآرچــی برکنــار شــدم بــعدشم بهــم گف شــوما حتــمن بیــآ اتآق مشآوره بآهات کآر دارم فک کــرد دیــوونم تا روز آخر مدرســه اخــراج نشــیم صـــلوآآآت",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\nیکشنبه وقته خالی داشتم رفتم سر کلاس اخلاق اسلامی توی اون یکی دانشکدمون مهمان  نشستم که استاده گفت شما که نیشت بازه  پاشو برو تخته رو پاک کن , منم گفتم نمیرم استاد!!!\nگفت یعنی چی؟چرا نمیری؟میگم پاشو تخته رو پاک کن \nمنم خیلی جدی بلند شدم گفتم :دوس ندارم بچه ها قهرمان کلاسشون رو تو این صحنه ببینن !!! :-D  ^_^ \nبچه ها زدن زیر خنده....\nبعد اومد تلافی کنه داشتم میرفتم پای تخته گفت خوشگل پسر از این لباس ها که تنته مردونه ش هم هست؟؟؟\nمنم خیلی ریلکس گفتم استاد اگه واسه شوهرتون میخواید سایزش تموم شده !!! ^_^  :-D دوباره کلاس ترکید از خنده و برگشت گفت خوشمزه حالا خودت حذف میکنی یا من حذفت کنم؟؟؟\nمنم دوباره جدی گفتم واسه یه قهرمان هیچ فرقی نمیکنه استاد!!! :-D  ^_^\nحسابی قاطی کرد رفت سمت لیست گفت اسمت چیه بلبل زبون؟؟؟\nمنم گفتم کوچیکه شما امید هستم استاد \nلیست رو نگاه کرد گفت امیده چی؟؟؟\nمنم خیلی جدی صدامو کشیدم گفتم امـــیــده جـــهــان !!! :-D  ^_^\nبه جان خودم کلاس منفجر شد ,ماژیکشو پرت کرد جاخالی دادم از بالا سرم رد شد و دویدم در کلاس و بستم فرار کردم.!!!\nالبته بیاد دانشکده ما درس ارائه بده بدبختم قیافمو بشناسه,آخه بچه ها بعدش گفته بودن من واسه اون دانشگاه نبودم !!! :-(\nخلاصه یه همچین دانشجوی وحشی هستم من !!! ^_^",
    "آقا یه روز منو دوتا از دوستام تو حیاط مدرسه داشتیم قدم میزدیم که دوستم برگشت گفت میخواد بره آب بخوره خلاصه خوراکیشو داد به من گفت نگه دار خوراکیشم کلوچه بود منم گفتم برو آب بخورتانمردی این رفت آب بخوره منم خواستم خوراکی خودم رو باز کنم یهو خوراکی دوستم که باز بوداز دستم افتاد وپخش زمین شد منم با سرعت نور دوتا کلوچه رو گذاشتم سرجاش حالا دوستم اومده میگه کلوچمو بده میخوام بخورم این یه گاز میزد میگفت  عجب کلوچه ی خوشمزه ایه تاآخرهم خورد ولی خداااااااااااااااااااااییییییییییییییاااااااااااااااااااااا مراببخش",
    "یادش بخیر کلاس دوم ابتدای بودم یه روز حوصله رفتن به مدرسه رو نداشتم واسه همین دفتر مشقم رو داخل یخچال )بله درست خوندی  داخل یخچال( محفی کردم و بعد خواستم به بهونه پیدا نکردن دفتر نرم مدرسه ولی نشد که نشد چون از شانس گنده من کل همسایه شروع به جست و جو کردند و آخر سر پیدا شد و من هم رفتم به مدرسه.خب خالا فهمیدید چه بچه درس خونی بودم من.",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\n\n دوستم پس از مدت ها اس داده:\n\n\"وجــــــــودتـــیــــم   بـــی   وجــــــــــود\"\n.\n.\n.\nعایا امیدی هست؟؟؟؟؟نه من از شما میپرسم؟؟؟؟عایا؟؟؟؟؟؟",
    "..و آبی...\n.\n.. دیشـــب بــا یکــی از دوستــان رفتــه بــودیم پـــارک , ایــن دوستـــــ\n. مـــا مـامـان بزرگــــش هـــم بــا خـــودش آورده بـــود ..\n.... رفتـــیم یــه گــوشــه ای از پـــــارکــ نشســـتیم و در حــال حــرفــ\n. زدن بـــودیم کــه مــامــان بــزرگــ به دوستـــم گفــتـــ : پــاشــو بــــرو\n.. یــه چـیــزی بگـــیر بـیا بخـــوریم ...دوستــم کــه رفتــــ دیــدم ایــن \n... خـــانم هـــی بــه مــن نــــزدیــک میــشــه و داره قــشنــگ قشــنگ\n.... حـــرف میـــزنــه ...\n..و بــعد یــهو گفتــــ : عـــزیــــزم شـــما چـــی میــخوری بــه نـوه ام ..\n........ بگـــم بـــــراتـــــ بگیـــــره ...؟. جــــــــــــــــــــــــــان..!!@ــــ؟ــــ@\n.... هیــــچی دیـــگه از هـــمون جــــا بـــود کـــه فهمـــــیدم پیــــــر شــدم .... و ایـــن کصــــافطـــا دستـــــ بــه یکـــــی کــــردن کــه \n....... ننـه شــونــو بنـــــدازن بـــه مـــــــــن ........!!\n..... هیچــــی دیگــه الــان هــم داریــم بــا هــم اس بــازی میکنیــم.!!\n.. اصـــــن یــه پنــج راهی >>>>\n..\n...!!",
    "اغا تو راهرو داشتیم از پله ها میومدیم پایین و به مدیر عربی مون فحش میدادیم(خیلی بد اخلاق بود) دیدم دوستام ساکت شدن هیچی نمیگن منم گفتم شاید خجالت میکشن با من خیلی راحت نیستن قشنگ معلم عربی رو شستم  گذاشتم کنار این دوستای کثافطم هم این اخرا هی چشم ابرو بالا مینداختن و اشاره میدادن منم پشتمو نگاه کردم دیدم......\nبقیه رو خودتون حدس بزنین \n\nجهت اطلاعتون بگم الان دارم از تو جوب براتون پست میزارم موش ها هم سلام میرسونن",
    "امروز رفتم دوچرخه بگيرم يارو ميپرسه چه ماهى به دنيا اومدى منم با اعتماد به سقف ميگم ١٣٩٢!!! آيا اين عقلِ من دارم؟!",
    "آقا الان کرم حلزون رو بورسه........ولی دهه شصتیا هم برا خودشون ی کرم داشتن اسمش ببک بود........تلویزیونم روزی شونصد بار تبلیغ میکرد........... ببک ببک ببک.........ببک ببک ببک................از کرم حلزونم بهتر بود تازه.......................دهه شصتیا یادتونه عایا؟؟؟؟؟؟؟",
    "دیروز رفتم دندونپزشکی اینقدر بی حسی زد که نشیمن گاهم بی حس شده بود ، یه چشمم اصن نمیدید ، ارتباط با دست راستم قطع شده بود و کلا سه وَرَم قطع نخاع شد ؛ اونوقت این دندون لامصب هنو حس داشت ، وقتی میخواستن دندونم رو بکشن پدر جدم اومد نوک دماغم !\nبی حس که نشد هیچی فک کنم احساساتیش کردن !!!",
    "عاقا 1چی بگم بـپوکید ...\nالانم دارم قه قه میــزنم ...\nنشسه بودیم سریال شب شیشه ای میدیدیم بابابزرگم نشسه بود جفت تلوزیون ما رو مبل عقب تر بودیم..1دفه دختره تو سریال گفت \"بابا بفرمــا چایی\"\n1دفه بابابزرگم با لبخند پاشد رو به من با لحن کشیده گفت چشششم!واقعن و جدی فکر کرده بود صدای منه و براش چایی ریختم ! عاقا منو آبجی کوچیکمو میگی اون منو بجـو من اون و بـجو با همون وضع چایی و ریختیم به روی باباجونم نیاوردیم خلاصه....\nنپوکیدین؟ خو بمن چه؟",
    "بهترین لحظه زندگیم وقتی بود که تو کفاشی به جای این کفش خوب نیست گفتم این کشف خوب نیست ولی هر چی به اطراف نگاه کردم کسی متوجه نشد.",
    "عاقا خدا نکنه بخواین یه کاری که خیلی مهمه و انتظار میکشیدی انجام بدی اصن از در و دیوار بلا میاد میخواستم با رفیقم چت کنم (2سال ندیدمش شماره ی همدیگه رو هم نداریم) خیلی اتفهاقی دیدم چراقش روشنه همین که خواستم چیزی بنویسم برق رفت خیلی سریع برق اومد بعد که دوباره کامپیوتر رو روشن کردم دیدم ترافیکم تموم شد رفتم خریدم خیلی اتفاقی پایه مادرم خورد به مودم سیمش کنده شد به طوریکه نصف تو مودم و نصف دیگه موند تو پریز پاشدم رفتم یکی خریم رسیدم خونه دوباره راه افتاد ولی فیلترشکن کار نمیکرد                                                                                                    اشکم درومد                                                                                             بازم برین بگین من بدشانسم",
    "یـــه رفــیــق دارم فــکــر کــنــم اول ایــن بـه دنـیــا امـــده\nبعــــد ســوتـــی بـــه وجـــود امـــده\nرفــتــیـــم یــخــچــال اتــاقــمــون تــو خــوابــگــاه بــشــوریــم\nیــه دونــه قــرص داخــلــش بــود ایــن مــوجــود عــجــیــب الــخلــقــه\nدر امــده مــی گــه : فــکــر کــنــم قــرص ضــد بــارداری بــاشــه هــا!!!!!\nیـــعــنـــی ایـــن طــــوری شـــده بــــودم (0_0)\nتـــو خـــوابـــــــــگــاه پـــســـرونـــه و قــرص ضـــد بــــــــارداری!!!!!!!",
    "اقا(بله با سوادم) یه جوک دارم همین الان اتفاق افتاد داق داق\nمن تعمیرکار موبایلم بعد مخاطب خاصم بهم اس داده که یک ماه پیش برات یه گوشی اورده بودم الان ال سیدیش شکسته قیمتش چنده \nمنم گفتم خوب مدل گوشی رو بگو برگشته میگه نمیدونم همون گوشی قرمزه که دکمه هاش خراب بود اوردم درست کردی\nالان من چی بگمo_o\nسوادم تو حلق مخاطب خواسم\nدی دونقطه",
    "یادمه وقتی بچه بودم از بابام پرسیدم:بابایی خارجم گدا داره؟\nبابامم گفت:آره   منم گفتم:بابا گداها چطوری میرن خارج وقتی پول ندارن؟!\nبیچاره بابام مونده بود چه جوری حالیم کنه.......\nبله یه همچین موجود نابغه ای بودم فکر میکردم خارج جای آدمای پولداره و گداهای اونجا رو ما تامین میکنیم:)))))))",
    "ماسه تادوست هستیم که یکیمون عینکیه یه روز زنگ تفریح سرکلاس بودیم داشیم درس میخوندیم(بچه درسخونم چی فکر کردی) که یکی از بچه ها عینک دوستمو برداشت وشروع کرد به مسخره بازی منم خواستم اظهار نظر کنم گفتم من ازعینک هایی خوشم میاد که شیشه نداشته باشن(خواستم بگم قاب نداشته باشن) هیچی دیگه الان از تو افق دارم براتون پست میذارم خوشبختانه اونجا فامیل داریم منو با پارتی بازی اونجا راه داد اگه میخوایین سفارش شماروهم کنم؟!؟!",
    "مامانم رفته یه مکمل غذایی آهن گرفته...یه بسته قرص 100 هزار تومن...!!!!!\nبا این وضعیت فک کنم یه تیر آهن بگیریم روزی یه گاز بزنیم بیشتر صرف داره برامون!!!!!!!!!\nوالااااآ",
    "بچه که بودم میرفتم زنگ در خونه ها رو میزدم میگفتم:مامور پست,بسته دارید...آقا وقتی طرف میگفت باشه اومدم با سرعت 180 فرار میکردم.حالا یه دفعه یه مامور پست آمد در خونه رو زد و طرف یه پارچ آب از بالکن ریخت روی سرش و من مردم ازخنده.!!!\nمن:)))))\nمامور پست*_@\nصابخونه:((((",
    "روز اول مدرسه جلوی اینه به خودم قول دادم که دیگه 4جوک نیام.\nبعد رفتم مدرسه اد روی نیمکتم بزرگ نوشته بود:4jok.com\nهیچی دیگه به خودم گفتم این یعنی پینوکیو ادم شد تو ادم نمیشی.!!!!!!!!!",
    "امروز صب ب زور رفتم نونوایی  1000دادم گفتم 2تا نون گف خورد ندارم 300طلبت واقعا الان تو پوست خودم نمیگنجم ینی منم الن طلب کار شدم از فردا صب همیشه میرم طلبمو وصول کنم بگه خورد ندارم ی نون ورمیدارم بگم اینم سودش میتونی پولمو بده زور گیرم هستم لایکم نمیدی نده اشکال نداره همین ک وختتو گذاشتی ممنون:)))",
    "اقا یه روز صبح از خواب یهو پریدم نشستم سر جام دست چپم هم کاملا خواب رفته بود حسش نمیکردم منم وقتی دیدمش جیغ کشیدم دستم رو با اون یکی دستم بلندش کرد پرتش کردم، حالا من : مااااااااااااااامااااااااااااااااان مااااااااااااااماااااااااااااااااانییییییییی\nمامان: چی شده؟ \nمن : مامان یه دست قطع شده اینجاست\nمامان : چیییی؟ کووووو؟ o.0\nمن: ایناهش ، دست خودم هم نیستش \nداداشم : چی شده؟\nمن : دستم نیست\nداداشم زهر مار پس این مال کیه؟ مال دختر همسایست؟^.^ یهو چنان دستم کشید که از رو تخت با مخ خردم زمین و همینطور که من داشتم گریه میکردم اونا به وجود ادم خنگی مثل من افتخار میکردن. بععععله",
    "اقا ما جلسه ی اول مدرسه بود درس ریاضی و امار که معلم گفت : دونه دونه خودتونو معرفی کنید و بگید از کدوم مدرسه اومدید \nهمه گفتن بعد بعد یکی از بچه ها رسید \nمعلم : خوب پسر گلم شما ساله پیش کدوم مدرسه بودید \nدانش اموز : دارالفنون ( اسم یک هنرستانه ) \nمعلم : 0_o \nدانش اموز : :)\nمعلم : مگه هنوز از این مدارس وجود داره ، \nاینو که گفت کل کلاس ترکید ، اخه اینم معلمه ، اخه مگه هر کی گفت دارالفنون منظورش دارالفنون دوران امیر کبیره ، اینم معلمه مخه ما داریم\nمن  :)\nاستاد :|\nهم کلاسی :@\nامیر کبیر (*_*)",
    "روز دوم مهر سر کلاس بودیم و معلم خودشو معرفی کرد و شرو کرد درس دادن!خیلی بد اخلاق و نچسب بود؛من مشغول کشیدن نقاشی شدم ک به درس گوش ندم!آخرای طرحم بود و اصن به معلم توجه نداشتم که یوهو دیدم بالا سرمه!\nکاغذو ورداش نیگا کرد گف این چیه؟!\nاز جام پاشدم گفتم این علامت حاکم بزرگ میتی کامان!!!احترام بگذارید!کلاس یوهو رف رو هوا...\nهیچی دیه بنده یه جلسه مهم با مدیر برام پیش اومد و رفتم بیرون!\nاصن قصد نداشتم جلسه اول چهره پلیدمو نشون بدم ولی چیکار کنم نشد دیه!:-\"",
    "تو مدرسه یکی از معلم هامون پرسید اون چه عاملیه که باعث نو اوری میشه و بدون اون نمیشه هیچ کاری کرد؟؟؟\nعاغا همه داشتن میگفتن امید ،خلاقیت،مغزو..............\nمن یهو داد زدم اینترنت...\nخودم^_^\nمعلم محترم !_!\nبچه های کلاس :)))\nو من بعد از اخراج شدن؟_؟",
    "امروز دبیرمون اومده میخاد مشق بگه :(\nمیگه سوالایی که میگما تو دفتر بنویسید \n1 2 3 4 \nمنم دیدم داره همینطوری میگه یهو گفتم حپ :دی\nیهو کلاس منفجر شد \nدبیره هم دست از سوال گفتن برداشت :)",
    "گودزیـــلای دایـــیم 6 سالشـــه اومـــده به بابـــاش میگـــه : بابـــا جــونی اگـــه مـــن عاشـــق یکی بـــشم و بـــعد باهاش ازدواج کنـــم تو چیکار میـــکنی ؟؟؟\nبابـــاشم میگه : خـــب معـــلومه غصه میخورم که نازگل بابا از پیـــشـــم مـــیره \nاینم در کمـــال خونسردی بش میگـــه : ببخشـــید بـــابایی ... مـــن نمیـــتونم از عشـــقم بگذرم \nاینـــم قیافـــه جمـــع حاضر :|\nاینم داییم که تو هنگ بود بنده خدا  o_O",
    "*********(^0^)********\nباورتون نمیشه دیروز،خاهرزادم اومده خونمون مشقاشو بنویسه! آره اول دبستانه..................................................................\nبگو مشق شبش چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nنمیخاد خودم میگم: _._._.(خط فاصله بعدشم ی نقطه)\nی کولی بازی ای در میاورد واسه نوشتن که بیا و ببین!!!!هر2ثانیه برمیگشت میگفت خاله سخته..........\nداداشم پاشد یکی زد زیر گوشش ،گفت :پاشو از جلو چشم نبینمت.....................\nلایک=بچس گناه داره اذیتش نکن",
    "کیا فیلم سمندون رو یادشونه؟\nهرکی تو دوران طفولیت با جمله *****با این لباس شدی مثل سمندون****برخورد کرده بکوبه سر لایک عقده ش خالی بشه!!!!!هععععی یادش بخیر.ازشکست عشقی اون دوران بدتر بوداااا",
    "K  :  E  @@@@@\nموقع  بازی  پرسپولیس   سپاهان   رفتم  خونه   پدر  بزرگم  ، عاغا  مامان  بزرگ  بابا  بزرگ   منم  پرسپولیسی  سر سخت  ، نشتم  داشتم  بازی  رو  نگاه  میکردم  که  پرسپولیس  گلو  خورد\nمامان  بزرگ  :  خاک  تو  سرت دروازه  بان   با  این  گل  چیپسی  که  خوردی  ^__^ خخخخخ\nمن  :  مامان  بزرگ  اون  چیپه  ،چیپس  رو  میخورن  ^__^\nمامان  بزرگ : کامران  گه  نخور  اعصابم  خورده ، دی :^___^\nحالا  داره  صحنه  آهسته  گلو  نشون  میده ،مامانم  بزرگم  میگه : خاک  تو  سرت  دروازه  بان  دوباره  گل  چیپس  خورد ، بیا  دو  هیچ  شد ،دی :\nمیگم : مامان  بزرگ  همون  یک  هیچه  ، این  صحنه  آهستش  بود \nبابا  بزرگم  :  کامران  تا  دیروز  وقتی  میگوزدی  برا  خودت  دست  میزدی  حالا  میخوای  برا  ما  چیزی بگی ^_^ خخخخخخ\nمن  :  @@ دی : ولی  بازی  یک  هیچه   ها\nمامان  بزرگ : کامران ن ن ن ن بزار  فوتبالو  ببینیم ^__^\nبه  همین  دکمه  اینتر  صفحه  کلید  کامپیوترتون  قسم  فقط  موقع  بازی  پرسپولیس  اینقدر  بی  اعصاب میشن ^__^",
    "ديروز بامامان بابام رفتيم دانشگام،من رفتم تو ب مامانم اينا گفتم بشينيد توپارك ده ديقه ديگه برميگردم.\nرفتم برگشتم مامانم ميگه واه واه واه ببين چ دانشگاهيم اومده،همين چند ديقه پيش دوتا دختر دست ي پسره رو گرفته بودن وداشتن اينور اونور ميكشوندش،ي وقت نبينم ازين غلطا بكنيا،پسر بايد باحيا باشه!!!!\nخب خانوما نكنين اينكارارو،حداقل بذارين دوسه هفته بگذره بعععععععععععد!!",
    "خورشت بادمجون گذاشتم رواجاق گرم شه بخورم,همينجورى دارم به همش مى زنم,مامانمم هى ميگه بسه ديگه,زيرقابلمه رو خاموش کن,..منم گوش نمى کردم...,اخرش داد مى زنه چقد هم ميزنى, شبيه مف دماغش کردى\"!!\nاه..حالم بهم خورد,×_~\nخو مادرمن, گزينه هاى بهترى هم برا تشبيه هس مٽ حلوا وحليم,,,عد همين عن دماغ يادت اومد!!.",
    "آخا ما یه دکتر داشتیم فامیلش مرتضوی بود چند وقت پیش زنگ زدم منیش برام وقت بزاره اشتباها به جای اسم دکتر گفتم بیژن مرتضوی ، منشی هم نفهمید برام وقت گذاشت یه چند بار دیگه اینکارو تکرار کردم گفتم حتما دیگه میفهمه اما امان از این که خانم منشی کلا بیژن و میژن و افشین و زکریای رازی رو یه چی میبینه کلا در باغ و رودخونه و دریا نیس و اینجا بود که به حقانیت خانم شیرزاد پی بردم و این شد داستان سوتی که یافت نشد",
    "عاقایه روز مدیریت مالی داشتیم استاد داشت درس میداد.اما هرچی می گفت یانمی فهمیدیم یانمی خواستیم بفهمیم.استاد که دید اینجوریه خواست به ساده ترین روش وبه صورت عملی بهمون بفهمونه.برا همین با دستش پنج رونشون دادوگفت حالا یکی ازش کم کنیم چن تا میمونه؟یه دفعه یکی از دخترای کلاس بااعتماد به نفس کامل گفت هفت تا.هیچی دیگه استاد بدون هیچ حرفی کلاسو ترک کرد. عددچهارم تو افق محو شد",
    "\"\"خاک تو سرت.اگه درساتم اینجوری میخوندی الان از نوابغ دنیا بودی \"\"\nاین جمله رو وقتی داداشم گفت که 700 تا آهنگ گلچین که تو فلشش بود رو با شنیدن 2 ثانیه اول آهنگ حدس میزدم و کامل میخوندم...\nلایک = ما هم مثل توییم.\nمیدونم تو هم مثل منی میدونم\nمیدونم تو هم اینجوری هستی میدونم\nولی لایک کردن اینقدراهم سخت نیست..اااااااااا\nخیلی راحت میتونی پنج بر عکس اون بالا رو کلیک کنی\nبه افتخار همه نابغه ها ;)",
    "سال سوم دبیرستان که بودیم ی روز یکی از دبیر هامون نیومده بود ماهم رفتیم دفتر گفتیم توپ والیبال می خوایم ناظم گفت نداریم به جاش ی توپ بسکتبال بهم داد بعد چون نمیشد تا توپ بسکتبال والیبال بازی کرد تصمیم گرفتیم فوتبال بازی کنیم  بعد چند دقیقه ناظم و مدیرو معلم ورزش از دفتر بیرون اومدن نمیدونم چرا از اون به بعد به چشم معلولین ذهنی بهمون نگا میکنن",
    "بابام ماشینو برده بود مکانیکی و گفته بود : یه صدای ریزی میده،قربونت یه دوری بزن باهاش ببین چشه!\nمکانیک هم یه دوری میزنه و میاد و میگه:؟داداش قربونت ، کدوم صداشو میگی ؟؟؟؟؟؟:))))))",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\nشنبه ورودی جدیدهای دانشگاهمون اومده بودن ساعت 10 کلاسه ریاضی پیش داشتن ولی استادشون نیومده بود به رفیقم که قیافش و تیپش مردونه تر بود گفتم بریم یه کم اذیتشون کنیم بخندیم!!! ^_^\n آقا رفتیم بخش آموزش گفتیم استاد فلانی میاد گفتن تو راهه تاساعت 10/30 میاد. خلاصه خیالمون که راحت شد طرف نمیاد قرار شد رفیقم استاد باشه منم دانشجو جدید مثلا. من زودتر رفتم تو کلاس و ته کلاس نشستم خلاصه رفیقم از در که اومد تو بعده خوشامد گویی یه نگاه خفن کرد و شروع به حرف زدن کرد که اینجا دبیرستان نیس که هر غلطی بخواید بکنید,3 تا امتحان میان ترم میگیرم که جمعا 3نمره داره پایان ترمتون هم 7 نمره که 40 تا سوال ریز میدم,10 نمره بقیه هم از قیافه هرکی خوشم بیاد میدم بهش, یعنی مثه سگ ترسیده بودنا!!! ^_^\nبعد شروع کرد به درس دادن مجموعه ها که من از ته کلاس یه تیکه پروندم کلاس ترکید, دوباره دو دیقه بعد یه تیکه انداختم همه خندیدن, این سری دوستم گفت شما این بار تیکه بندازی میندازمتون بیرون,خلاصه دو دیقه بعد دوباره یه تیکه انداختم که کلاس منفجر شد بعد رفیقم گفت آقا شما پاشو گمشو بیرون خیلی پررویی!!! \nمنم گفتم درست صحبت کن آشغال ,نمیرم بیرون مثلا چه غلطی می خوای بکنی؟؟؟\nخلاصه اومد جلو و منم پاشدم رفتم طرفش ,رسیدیم به هم یقه همدیگرو گرفتیم بعد پوووووووف جفتمون زدیم زیر خنده و گفتیم بچه ها استادتون ساعت 10/30 میاد ما هم دانشجوییم نترسید !!! ^_^",
    "ایا شما هم از این اساتید دانا دارین؟\nکه به مارمولک بگن تمساح های کوچیک کوچیک؟!!!!!!\nبععععله ما یه همچین استادایی داریم",
    "ی بچه دهه هشتادی داریم امسال میره کلاس چهارم امروز که اول مهر بود ساعت 7 باهزار قربون صدقه بیدار شده ناگهان دور از جون شما حد اقل بیست نوع بیماری از قبیل دل درد و کمر درد ودندون درد و...با هم گرفت.\nخلاصه وقتی فححححمید که چاره ای جز مدرسه رفتن نداره موقع خروج از در گفت:\n«سرم درد میکنه فکر کنم تومور مغزی دارم»\nجالب اینجاس که وقتی برگشت همه درداش خوب شده بود بجز گشنگی",
    "چند سال پیش من صیح اومدیم شیر مدرسه خواهرم رو کش رفتم اونم افتاد دنبالم دید که به من نمیرسه گفت ایشالا به حق علی مسموم بشی ما هم تو راه مدرسه خوردیمیش ولی برگشتنی مامانم اینا مجبور شدن منو بیان از بیمارستان به دلیل مسمومیت ببرن خونه......\nبچه ها دلشون پاکه هر وقت اذیتشون کنید خدا بد جور هواشونو داره من که دیگه بعد از اون روز جرات نکردم جلو خواهرم که 10 سال ازم کوچیکتره حرف رو حرفش بزنم!!!!!",
    "آغا من با 4 تا از دوستام رفته بودیم بیابون(ما بهش میگیم صحرا) نگهبانی گاوداری بدیم نامردا خواستن ما رو اظیت کنن خواستن ادا جنا رو در بیارن یه نیم ساعتی ازشون خبری نشد بعد دیدم یکی داره سنگ میزنه منم چند تا سنگ انداختم سر 2 تاشون شکست ............نکته اخلاقی این خاطره واسه شما اینه که با لر جماعت سنگ بازی نکنید که عاقبتش این میشه.",
    "آغا ما یه روز دیر آشغالامونو بردیم دم در یهو دیدم ماشین آشغالی داره میره منم بدو بدو افتادم دنبالش هی داد میزدم عاغا وایسید اونا هم گفتند حقته حالا تا فردا شب باید صبر کنی منم تا اینو بهم گفت افتادم به غیرت گره پلاستیک زباله رو باز کردم همه آشغالا رو پخش زمین کردم اونا هم تا این صحنه رو دیدن مجبور شدن برگردن همه آشغالا رو از رو زمین با دست ور دارن بندازن تو ماشین آشغالی.......",
    "امروز رفتم دانشگاه ( چیه بابا ؟ چرا اخم کردید؟ رفتم گواهی بگیرم واسه بیمه خوب نه اینکه برم کلاس) دیدیم ورودی های 92 همه اونجاند. (البته اینکه امری عادیه) ولی جالب این بود که برگه انتخاب واحد یکیشون رو دیدم روش نوشته >\nآخه عزیزان من وقتی خودشون میگن از ششم بیایید این چه کاریه خوووو؟؟؟\nبچه های 4جوک اگه تو فامیلتون  ترم اولی دارید بیشتر اطلاع رسانی کنید. توجیهشون کنید تو رو خدا  !!!!!!!",
    "عاغا راهنمایی که بودیم ی مدیر جیغ جیغو داشتیم هروقتم میومد پشت بلند گو جیغ جیغ کنه میگفت:از جلو چشام خفه شید...ما هم میخندیدیم اینم میگف ساااااااااااکت کل مدرسه میلرزید اصلا ی وضعی بودا..",
    "اول مهر معلمه اومده سلام نکرده درس داد اخردرسش یکی از دانش اموزان گفت :خانم شما معلم چه درسی هستید؟:0",
    "شب قبل مهر یکی از دوستام اس داده به من که :باز پاییز است اندکی از مهر پیداست حتی در این دوران بی مهری باز هم پاییز زیباست مهرت قشنگ پاییزت مبارک \nبعد من بعد از کلی گشتن تو اس ام اسام براش فرستادم  :\nوقتی برگ های پایییزو زیر پات له میکنی یادت باشه روزی بهت نفس هدیه میکردن اندوهت را به پاییز بسپار اخرین شب پاییزت بخیر \nهیچی دیگه برگشته میگه مثل اینکه امروزخیلی خسته بودی که نمیفهمی چی میگی ؟به هر حال شبخوش \nمنم از خجالت خودم زدم به خواب جواب ندادم  فک کن؟",
    "رفتم دم مغازه یه پاکت سیگار بگیرم ( برا یکی از مهمونامون ، من خودم اهل دود نیستم گفتم بدونید) پسر همسایمون منو دیده خلاصه چشتون روز بد نبینه فرداش بابام اومده یه افسری گذاشته زیر گوشم  میگه از کی معتاد شدی تا اومدم توضیح بدم یکی دیگه خوردم بعد که بهش گفتم و موضوع رو جویا شدم میبینم میگه تمام محل میدونن .\nالان یه هفتس تو خونم و چاقوی انتقام رو توی قلبم تیز میکنم...",
    "قضیه چوپان دروغگو:\nچند سال پیش تو مدرسمون میخواستن زنگ زلزله بزنن برا مانور!\nما هم از این طرف فیزیک داشتیم درسمون هم در رابطه با صداها بود. عاقا چشتون روز بد نبینه، همین که معلممون زد روی دیاپازون یهو دیدیم همه از تو کلاساشون ریختن بیرون!!\nناگهان (الان حس داستان نویسیم گل کرده :)) ) ناظممون اومد تذکر داد و بچه ها رو فرستاد تو کلاس.\nبعد یه مدت دوباره معلممون صدای یه زنگ دیگه رو در اورد و دوباره بچه ها ریختن بیرون :|\nدوباره ناظممون اومد و بچه ها رو فرستاد داخل کلاساشون.\nنشون به اون نشون که نیم ساعت بعد که زنگ زلزله خورد هیشکی بیرون نیومد :))))",
    "عاقا من بچه بودم هر وقت مریض میشدم و دکتر بهم آمپول میداد التماس مامانمو میکردم که تو رو خدا خودت منو خونه آمپول بزنم و تو خیلی آروم میزنی و من از این خانومه خجالت میکشم و از این چرت و پرتا، وقتی مامانم تسلیم میشد، تو راه خونه 10 دفعه فرار میکردم و وقتی هم که میرسیدیم خونه و راه فراری نداشتم شبیه کولی ها الم شنگه بازی در می آوردم و سرم و از پنجره بیرون میکردم و میگفتم \"همسایه هــــا کمک کنید مادرم میخواد منو بکشه\". هیچکسم کمکم نمی کرد.",
    "چند روز پیش مریض شده بودم  میخواستم برم دکتر همکارم گفت رفتی بگو کمرم هم درد میکنه شاید قرصی ، پمادی داد منم گفتم باشه ولی حق ویزیت نصف نصفه ها (به شوخی گفتم )\nدکتره برام کلی قرص و امپول نوشت.بعضی از امپولارو هم  همون جا زدم موقع خدا حافظی گفتم اقای دکتر قرص کمر دردم کدومه گفت قرص لازم نداشت امپول بود که اونم  برات زدیم( مادر جاااان)\nالبته من که کم نیاوردم یه کم از امپولای مونده را برا همکارم گل چین کردم تا بره بزنه حالشو ببره( حق ویزیتم کامل از رفیقم گرفتم)\nامروز امدی میگه ادرس دکتره رو بده کارش خیلی درسته کمرم شده مثل روز اول میخوام بابام هم ببرم پیشش اخه رماتیسم داره",
    "به نام خدا\nیادش بخیر.بچه که بودم برای راه انداختن هیئت عزاداری (کودکان)پول جمع میکردیم.یه بار یه پژو 405 داشت میومد،من هم فکر کردم ماشین گرون قیمتی هست داد زدم بچه ها یه ژپو! داره میاد صاحبش حتما پول خوبی میده.هیچی دیگه شدیم سوژه بر و بکس محل",
    "یادش بخیر اون موقه که میرفتم مدرسه مامانم عادت داشت اگه مثلا ساعت6.5بود میگفت پاشو ساعت هفت شده....منم دیگه دستشو خونده بودمااا ولی نمیدونم چی شد یه روز فریب  خوردمو بدو بدو مقنعه و مانتومو پوشیدم.شلوارمم پشت رو پام کردم.دوون دوون رفتم مدرسه ولی متوجه شدم هوا زیادی تاریکه.رفتم دمه دره مدرسه دیدم بستس.خلاصه داشتم گریه میوفتادم که دیر رسیدم دیدم مغازه داره جلوی مدرسمون بد نگام میکنه.گفتم چیه؟؟؟\nگفت ساعت6صب اومدی مدرسه؟؟؟؟\nمن:|\nمامانم^-^\nمغازه دار0-o\nگنجشکای روی سیم چراغ برق:))",
    "اقا ما سه تا دوستیم هر سه تامونم ارشد الکترونیک \nعروسی یکی از دوستای دوره کارشناسیمون بود یکی از ما سه نفر تونست بره ازش پرسیدیم عروسی چطور بود عروس چطور شده بود؟ خدا سر شاهده مهندس مملکت برگشته میگه:عروس خیلی خوشگل شده بود تازه لباسشم سفید بود!!!!!!!!!!\nقیافه من و اون یکی دوستم :oooooooooooooooo\nنه شما بگید لباس عروس رنگ دیگه ام داریم داریم نه داریم؟!!!!!!!!!!!!\nاون دیوار بتونی قدیمی 4جک کجاست سرم بکوبم بهش",
    "K  :  E  @@@@@\nبا  محمد  (رفیقم) سر  کلاس  اندیشه  نشسته  بودیم   استاد )مرد بود (  یه  نگاه  به  محمد  کرد  گفت : این  ابرو  هایی  که  برداشتی  مد  مردونس ؟؟؟ کلاس  پوکید  از  خنده  ^__^\nمحمد  هم  نه  گذاشت  نه  برداشت  گفت  :  آره  استاد  نشونی جایی  که  برداشتمشون  رو   به  شوهرت  میدم  ^___^ خخخخخ\nمنم  داشتم   داشتم  سر  ماژیکو  تو  دست  استاد  گاز  میزدم\nاستاد : برو  بیرون  حذف  کن \nمن  : با  ناز  :  محمدددد الکی ی ی ی میگه  ^___^ خخخخخ\nاستاد : دوتاتون  برید  حذف  کنین\nدخترای  کلاس : استاااااد  نههههه  حذفشون  نکنیدددددد\nهیچی  دیگه  مگه  استاد  دلش  میاد   رو  حرف  دخترایی  که  میگن  استاااااااد حرف  بزنه ^___^",
    "دوشنبه رفتیم مدرسه همین که رفتیم تو حیاط دیدیم اهوووووووووووووووو همه جا دوربین مدار بسته گذاشتن طوری که جای امن فقط کلاسو دستشوییه",
    "امروز صبح چندتا بچه مدرسه اي لوووووووووووووس ديدم مرتب و شاد و شنگول داشتن ميرفتن مدرسه ، اصلا داشت حالم بهم ميخوردا !!!\nيادش بخير ما(دهه شصتيا) مثل روح هاي سرگردان تو خيابونا وول ميخورديم تا برسيم مدرسه ( دمه اونايي كه هميشه دير ميرسيدن دااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااغ :)\nحالا زنگ اول........... بوي \"دهن\" ، لامصب الانم مزش زير دندونمه !\nزنگ وسط ............. همه شاد و شنگول(بيچاره معلمي كه اين زنگ كلاس داشت )\nزنگ آخر .......... همه گرسنه و خماااااااااار و مشنگ\nزنگ خونه هم كه زده ميشد دو با مانع هاي خطرناك داشتيم تا خونه :))\nهاراي روزگار ...",
    "یه دفه سر امتحان قرآن بودم سرم رو به دیوار بود داشتم فک میکردم یهو عطسه (اتسه عتسه اطسه) کردم:| سرم خورد تو دیوار:( شانس اوردم کسی ندید به جر خود دبیر قرآنه که اونم دمش گرم صداشا در نیاورد فقط خودش یکم ریز خندید :دی",
    "ما تا ۱۰ سالگی (High) رو میخوندیم (هیغ) و به (Build) میگفتیم (بویلد)!\nالان بچه ۹ ساله تو چشات زل میزنه میگه یه ترم دیگه تافل میگیرم هانی!!\nمن :|\nبچه ۹ ساله :دی\nهانی :/\nتافل: O",
    "یه بار سر کلاس خواب بودم استاد اومد بالا سرم بیدارم کرد گفت:خواب بودی؟؟؟؟؟؟؟؟\nمنم هول شدم گفتم نه استاد دراز کشیده بودم!!!!!!!!\nهیچی دیگ بچه ها داشتن دسته صندلی رو گاز میزدن!!!!!!",
    "آقا تو ساندویچی نشسته بودیم که یه دختره اومد به صاحب مغازه گفت:آقا فلفل دارین؟\nصاحب مغازه:فلفل؟؟؟؟؟؟\n_آره دیگه فلفل!\nصاحب مغازه:فلفل برای چی؟\n_وااا می خوام بخورم دیگه!\nصاحب مغازه:مگه اسکولی می خوای فلفل بخوری؟\nآهان منظورت فلافله؟\n_اسکول جد آبادته ساندویچ فلفل می خوام دیگه خوب بگو نداریم!\nبابا مگه زیر بار می رفت،با توجه به اینکه ما داشتیم میز رو گاز می زدیم اون دختره خیلی قشنگ رفت بیرون.منم الان باید برم دندون پزشکی چون دیگه دندون ندارم.بای",
    "اخه نه من میخوام بدونم ازمن بدشانس ترتوکل این کره ی خاکی که هیچی توکل کهکشان راه شیری پیدامیشه ایا!!!!؟؟؟؟\nاخه کدوم بدبختی مثل من روز اول مدرسه درحدمرگ سرمامیخوره اخه؟\nحالا بدبختی ازخوششانسی بقیه زنگ اخراولین روزمدرسه بیکاربودیم...لذت ازدرودیوار بالارفتن هم درست حسابی نچشیدیم!",
    "K  :  E  @@@@@\nبه  همین  دکمه  اینتر  صفحه  کلید  کامپیوترت  قسم ^_^  امروز  کلاسم  تموم  شد   سه  تا  از  دخترای  کلاس  صدام  زدن  آقا  کامران  ، با غرور   وایسادم  گفتم  بله  بفرمایید \nیکیش  گفت  : آقا  کامران  خداییش  ما  فقط  برا  شما  میاییم  سر  کلاس  ،  شما  کتابای  عمومیتون  رو  با  کدوم  استادا   برداشتید  ما  هم  بریم  برداریم  ،  منم  موهامو  یه  قر  دادم  و  به  دور  دست ها  خیره  شدم  و  دستمو  آوردم  بالا  گفتم  این  انگشترین  که  رو  دستمه نشون  میده  من  نامزد  دارم  پس  دور  منو  خط  بکشید ^_^\nیکیش  برگشت  گفت : نه  آقا  کامران  ما  فقط  برا  این  که  شما  سر  کلاسا  خیلی  دلقک  بازی  در  میارید  میخوایم  بیاییم  به حرفاتون  بخندیدم  ، هعی ی ی ی ی ی روزگار  ^__^ اصلا  این دخترا  نمیترسن  از  روز  رستاخیز",
    "آقا یه روز اول که اومدم تو 4 جوک از دست بچه های محل و بابام حسابی کتک خورده بودم بعد که رفتم ناهار بخورم یه لیوان اونور سفره بود و من تشنه ی تشنه! تا خم شدم لیوان رو بردارم گودزیلامون اومد روی کمرم که با کله رفتم توی غذا ها! اقا از دست این روز و اتفاقاتش عصبانی بودم که اومدم تو سایت 4 جوک بعد که رسیدم به اخر صفحه دیدم نوشته :\nبزنم به تخته . بزنم به تخته . رنگ و روت وا شده .....\nاقا منو میگی از بس عصبانی بودم لپ تاپم رو با تمام قدرت از پنجره پرت کردم بیرون.",
    "تو اتوبان داشتم رانندگی میکردم\n یهو یه وانت لایی کشیدنزدیک بود بماله ب ماشینم \n منم شیشه رودادم پایین هرچی ازدهنم درومد بش گفتم :|\nبا ی لبخند معنی دار نگام کرد بعدپاشو گذاش روگاز سبقت گرفت اومدجلوم :|\nدیدم پشت ماشینش نوشته :خودتی...",
    "دلم گرفته بوود دوستم اومده منو دلداری بده!\nدوستم:توهم مثل منی توهم کم درد نداری/درد اصلیت اینه ک تو همدرد نداری\nمن:افرین ....زدی وسط خال(الان دوستم با گوشیش ور میره)\nدوستم:خیلی خشنه زندگی ولی حوصله کردم/تو فشن زندگی من یه مدل دردم\nمن:افرین ... بابا ایول(الان دوستم با گوشیش ور میره)\nدوستم:بگو چتو به تو بگم بسته دیگه از دستت حالا شدم خسته دیگه\nمن:چی؟؟از من؟؟ چی میگی؟؟اکبر بابا عین ادم حرف بزن بینم چی میگی؟؟ (دوباره دوستم با گوشیش ور میره)\nدوستم:اره !!پس تو باش با همون عشق جدیدت/ولی متاسفم برات عشوه ندیده\nمن:پاشو برو بیرون بینم!پاشو\nدوستم:من میجنگم!من بیتاب ترینم من بیدار تیرنم/اگه درا بسته شد ب روم پس منم از دیوار پریدم\nایندفعه تا میخاست با گوشیش ور بره گرفتم از دستش\nدوستم:بابا اینجام نمیذاری اهنگ گوش کنم ... خوبه تو هندزفریه ها!\n :-| :-| :-| :-| :-|\nمنو باش فک میکردم داره بامن حرف میزنه!",
    "یه بارم موهامو تیغ انداختم تو معابر عمومی ؛ خیابون ، کوچه ، پس کوچه میدیدی یک داد زد کلهههههههههههههههههههههههههههههههههه\nدیگه به این باور رسیدم کچلی بد دردیه ؛ \nبیایید به احترام همه کچلا یک دقیقه سکوت کنیم",
    "خواهرم چهارم دبیرستانه.تا همین دیروز (31 شهریور ) مدرسه ثبت نام نکرده بوده!\nتازه وقتی هم که رفت ثبت نام ، خانم مدیرشون گفته الان اومدی ثبت نام؟ وقتش گذشته. خواهرمم خیلی رک برگشته گفته من هیچ انگیزه ای برای اینکه ثبت نام کنم و درس بخونم ندارم. حالا خود دانید. \nاونام سریع ثبت نامش کردن.\n(البته بگما تجربی میخونه خعیلی هم درساش خوبه . فقط به مدرسه رفتن حساسیت داره. کهیر میزنه)",
    "آقا من اوایل تابستان تصصمیم گرفتم واسه تنوع یه 2 سه هفته ریشم رو نزنم ، خلاصه حدود 3 هفته ای گذشت و ریشم حسابی بلند شد .\nاین فرمانده پایگاهمون هم منو دید و اومــد بهم گفت : مـــهدی جان ، پایگاهمون باید به داشتن جوانان مومنــی مثل تو  به خودش افتخار کنه .\nهیچی دیگه ، منم افــتادم توی رودربایستی و العان 3 ماهه که ریشم رو نزدم و فرمانده هر وقت منو میبینه سری به علامت تحسین تکون میده و رد میشه .\nالعان تصمیم گرفتم که فردا ترتیب ریش رو بدم و یه ماه به پایگــاه نرم تا قیافه ام از ذهن جناب فــرمانده پاک شود .",
    "یادش بخیر روز 31 شهریور 77 جشن شکوفه ها \nبا یه مانتو شلوار سرمه ایه گشاد و مقنعه چونه داره یوری با چشای پر خواب رفتیم مدرسه یه شاخه گلایول دستمون بود \nهمشم منتطر بودیم خوراکیامونو بخوریم \nهمه اونایی که این خاطره قشنگو دارن لایک کنن:)))",
    "آلارم موبایل بابام وقتی صبح میخواد بیدار شه بره سر کار:\nدیگه این قوزک پام، طاقت رفتن نداره...\nبابای خسته یه دارم من!\nپاتو میبوسم بابا...",
    "..و آبی...\n.\n... بـــه یــه آقــا پســــر میگـــن بهتــــرین خـــاطــراتتــــ بــا مخـاطبــ\n........ خــاصتـــ چــیـه ؟؟\n.................... میگــــــــــــه:\n.. اینکــــه وقـتــــی رستــــوران و کــــافـــی شــاپ میــرفتــــیم \n....... خـــرجـشــــو ایـشـــــون میــــدادن..\n...... خــریـــداری ِ چیـپـس و پُــفَـکـــــ  هــم بــه عهــــده ی بنــــده بــود\n.!!!\n.......اصـــن ذوزنــــــــقه..!!!هووووووووووووووووووو",
    "یه داداش 4 ساله دارم نقااااش.اومد نقاشیشو به ما نشون داد یه بچه کوچولو که دستش تو دست پدرو مادرشه\nیه دفعه اون یکی داداشم گفت بده من یادت بدم:دوتا پرنده ی عاشق کشید که دارن پرواز میکن...همه چی خوب بود تا مادر مهربان شروع کرد به نقاشی:یه مترسک لاغر و زشت و سیا و سوخته ی خمیده قامت کشید(من بد بخت)و کنارم یه ادم با قد 2متر هیکل کپی جان سینا.... بعدش گفت:خاکتو سرم با بچم پسر داییتو ببین و خودتو نگا کن!:|!\nمنم که ماتو مبهوت(حالا بخدا من قدم یه وجب از اون بلند تره ها)که یه دفعه بابام مثله شیر اومد و برگه ها رو از زیر دستشون دراورد!\nگفت اینا چیه؟؟\nگفتم ای ول بابا!\nگفت الان خودم میکشم حال کنید!\nمن بدبخت فک میکردم اومده کمک من!\nتا شرو کرد 4 تا دست واسم کشید(البته بعدش فهمیدم چارتا پا بووده)تازه علف هم میخوردم :|و خلاصه یه حیوون کشف نشده ای از ما ساخت که نگو\nاینا ک خوبه\nحالا اون داداشم ک 4 سالس هر موقع ک نقاشی میکنه خودش رو در حالی که دستش تو دست پدرو مادرشه میکشه ک سوار یه خر با نیم تنه ی ادم شدن(جالب اینجاست پسر داییم هم یه بار بهش نمره ی بیست داده)",
    "خواهـــــرم یه فلــــش آورده میـــگه واســـــه دوســــتش نــرم افزار بریـــــزم.نرم افـــــــزار بـــرا 32bit بـــود بــــــرا 64bit هـــــــم بود.گفــــــــــــتم وینــــدوزش چـــن بیتــــه؟گفــت نمیـــدونم فــــردا میــــپرسم.امــــروز اومـــــده فاکتــــور خرید کامپیوتر دوستــــشو آورده میگه بیـــا از ایـــــن نگــــــا کــــــن بــــبین چـــــــن بیتـــه.\nمن:|\nاستیو جابز:|\nبیل گیتس:|\nخواهرم:D\nدوستش:D\nفلش:|\n(فاکتـــــــــور توســـط بنــــده جویـــــده شـــــــــد)",
    "دوم راهنمایی بودم .به خاطر اینکه مدرسه نرم صبح که مامانم از خواب بیدارم کرد گفتم: گلوم درد میکنه فکر کنم سرما خوردم امروز نمیرم میخوام استراحت کنم. مامانم هم که صد البته میدونست دروغ میگم گفت  : باشه پاشو بریم دکتر دارو بنویسه گواهی هم بگیریم که از نمره انظباطت کم نشه\nرفتیم دکتر نمیدونم دکتره خواب بود؟ ....بود؟ یا هر چیز دیگه که گفت: گلوت چرک داره و 2تا پنیسیلین واسم نوشت. چشمتون روز بد نبینه مجبور شدم درد پنی سیلین رو تحمل کنم. تازه گواهی هم نداد و گفت نیازی به استراحت نداری\nآخه مجازات دروغ به این زودی؟ اینقدر وحشتناک؟ این شانسه من دارم؟",
    "کلاس دوم بودم. زنگ تفریح دیدم یه نفر وارد مدرسه شد هم تیپ بابام. از دور فکر کردم بابامه ولی نزدیک که شد فهمیدم اشتباه کردم . ظهر اومدم خونه با اون شوق بچگیم خواستم اتفاقی که افتاده رو تعریف کنم. گفتم : مامان مامان امروز یکی اومد مدرسه عین خود خود بابا بود.اصن انگار دوقلوی بابا بود فقط قیافش فرق میکرد\nیعنی مامان و داداش و خواهر همه در 1 آن(لحظه) منفجر شدند",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011\nبا دوستم سوار اتوبوس شدیم چن تا دختر همچین خوشچیل موشچیل سمت خانما بودن \nبعد دوستم با کمال خونسردی روشو به سمت دخترا میکنه با یک حرکت انتهاری دستشو ب حالت تنفگ در میاره و شروع میکنه و\nمیگه:Q----Q----Q (کیو---کیو—کیو) \nمن: دوستم چیکار داری میکنی الان؟؟؟؟؟؟\nدوستم:مگه ندیدی؟؟؟؟؟همه شونو کشتم!^_^\nمن تو اون صحنه:O_O\nدخترای خوشچیل موشچیل:^_^\nدوستم:&_&\nبقیه: =))))))))))",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011\nعاقا با مادرم رفتیم بازار میوه و تره بار که یهو یه پرشیا از کنارمون رد شد سیسیتم بسته بود در حد تیم ملی برزیل بعد از کنار ما رد شده آهنگ سلیمه جان سلیمه جان سلیمه....\nرو گذاشته بعد خودشم اون تو داشت با آهنگ میرقصید من که شروع کردم گاز زدن  میوه هایی رو خریده بودیم  که مامانم میگه داری  چیکار میکنی حامد؟؟؟\nمیگم: مامان دیدی؟\nمامانم:چیو؟؟\nمن:عاخه کلی پول سیستم داده بعد این آهنگو گذاشته خدا یه عقلی بهش عنا کنه؟؟؟\nمامانم:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟^-^\nمن:ببخشید دهنم نچرخید O-o\nخلاصه بنده در کمال افتخار در آن واحد2تا سوتی دادم یکی بجای عطا گفتم عنا و یکی هم دهنم نچرخید بجای زبونم نچرخید\nیهو دیدم مامانم داره میوه ها رو پوست میکنه تو خیابان میخوره از خنده!!!!!اصن ی وضعیتی بودا",
    "بـابام آبجی 6 سالمو بـغل کرده بـهش میگه:دخـترم اگه گفتی وقتی تو بیسـت سالِت بشه مـن چند سـالمه؟!\nآبـجیمم بـا خـنده جواب داد: اون مـوقع تو مــُردی بـابایی :)))\n:-؟",
    "مهمون اومده خونمون میخواد شب بمونه؛مامانم بردتش تو اتاقم در تمام کشو ها و کمدا رو باز کرده بهش میگه:برو عزیزم!\nبرو تو همه ی کشو هارو قشنگ بگرد بعد از هر لباسی خوشت اومد بردار بپوش:|\nینی من چی بگم آخه...\nاصا احترام به حریم خصوصی تو خونمون موج میزنه:-",
    "رفتـه بـودم دانشـگاه ;)\nتـوی راهــرو یه بـنر زده بـودن و روش ترجـمه ی یه آیه از قـرآن ُ نوشته بـودن \nبدین مضمون :\n\"\" آیـا کسانی که مـیدانند بـا کسانـی که نـمیدانند بـرابـرند ؟ \"\"\nدیـدم یه نفـر بـا مـاژیک زیرش نوشته:\n(( بـله شـاید هــم بیـشتر !!! ))\nترکیدم أ خنده :)))\nخدایا اینـا چی َن دیگه :-p",
    "تروخدا خواهر مارو باش؟؟؟؟؟\nدیروزیه بابام بعد از چهارده روز اومده خونه موقع سلامو حال و احوال پرسی به خواهرم که میرسه خواهرم میگه:مواظب خودت باش خدافظ!!!!!!!\nقیافهی بابام:!؟!؟!؟!؟!؟\nقیافهی من مثل همیشه در حال مسخر کردن:((((((((((",
    "خداوکیلی شما ببینید من چه خانوادهی شوخ تبعی دارم!!!!!!!!\nدیروزیه مامانم جلو مهمون جو گرفته بودش میگفت:اینو میبینید تو اشپز خونه داره ول میگرده همینو ما سر کیانپارس پیداش کردیم دلمون براش سوخت اخییییییی!!!!\nبابام از تو اتاق داره میاد میگه: نههههه خانوم مگه یادت نمیاد تو پارک به کت من اویزون شده بود میگفت منم با خودتون ببرید خونه ما هم دلمون سوخت براش بردیمش؟؟؟؟؟؟\nبروبچ موافقید بیاید منو اول پیدا کنید از کوچه و خیابون تا من ادامهی جوکو بنویسم باتشکر!!!!!!!!",
    "سوسک گازم بگیره اگه دروغ بگم\nبه دختره میگم fb داری؟ \nمیگه منظورت وبلاگه؟؟؟",
    "هرکی اینارو یادشونه لایک فراموشش نره\nتیله+توپ 2یا3لایه+شیشه همسایه+یار  کشی+گرگم ب هوا +همه گرگه+قایم موشک      هییییییییییییی     اجب روزگاری داشتیم    یادش خوش و روحش گرامی      آرزو دارم همه چیمو بدم بازم برگردم ب اون روزا    \nاینروزا همه در این مورد حرف میزنن شما چطور\n:)",
    "یه معلم عربی داشتیم خیلی شوت ملنگ بود اون سال تنها سالی تو زندگیم بود که تو برگه های امتحان عربیم یه چیزایی مینوشتم چوووووووووووووون سره امتحان عربی ترم میگفتیم ماشین حساب لازم داریم میگف از بغلیت بگیر!!!!",
    "یکی از تفریحات سالمم اینه که وقتی بابام داره اخبار می بینه به مامانم یادآوری میکنم که فلان شبکه الآن فیلم مورد علاقشو میده.\nو وقتی هم که مامانم داره یه برنامه جالب می بینه ، به بابام میگم که پنج دقیقه دیگه فوتبال شروع میشه.",
    "یه مدتی بود سر به راه شده بودم.نه دنبال پ نه پ بودم نه به شیرین کاری های فک وفامیل دقت می کردم\nونه چیزی برای اعتراف داشتم.تو مترو بودم که یه دفه یارو با اعتماد بنفس کامل وصدای رسا پشت میکروفن اعلام کرد\nایستگاه دروازه دولت .لطفا از دروازه های مترو فاصله بگیرین.\nخدایا آخه من چه گناهی کردم؟؟؟",
    "وقتی امتیازم دو رقمی شد تا یه ماه از ترس یه رقمی شدنش دیگه مطلب نفرستادم و الان با افتخار اعلام میکنم  sede lenjoon  هستم با 1 امتیاز .",
    "چن وقت پیشا مامی با بابام دعوا میکرد \nمامانم:نیاید اونو طلاق میداد\nبابام:چرا حقش بود \nبعد از کلی مو شکافی فهمیدم سر طلاق جاستینو سلنا بحث می کردن الانم من می خوام به مامانم بگم که سلنابه  طلاق راضی شد چون عباسو میخواست",
    "K  :  E  @@@@@\nپسره  به  باباش  میگه  پاپا  پول  بده برم  لباس بخرم  \nپاپاش  میگه  پسرم  من  که   دیروز دو  میلیون  بهت  دادم  بری  لباس بخری  چکارش  کردی  عزیزم م م م ؟؟\nپسره :  پاپا   دو  میلیون  رو  دادم  یه  شروار  خریدم  @@\nپاپاش : دو  میلیون رو دادی شروار؟\nپسره : نه  پاپا  یه  جفت  جوراب  هم  خریم ، هار هار هار میخندن \nاونوقت  دیروز   بابا    گفت  کامران  پاشو  بریم  یه  مغازه  آشنا  هست  برات  یه پیراهن و  شروار قرضی  برات بخرم\nعاغا  ما  هم  رفتیم  هر چی  شروار  بر میداشتم  میگفت صدو سی  چهل  هزار  تومن , پیراهنا  هم  یکی پنجاه  شصت  هزار  تومن  , هیچی  دیگه  من و  بابام  نگامون  تو  هم  گره  خورد  و  تو  یه حرکت  تکنیکی ,یه  دونه  شرت  و  یه  جفت  جوراب  قرضی خریدیم  اومدیم  خونه ^__^",
    "|-------------erudit-----------4jok------------|\nدوران ابتدایی مدرسه ما هرسال روز اول مهر هر وقت ناظم داد میزد یکی از کلاس اولیا میترسید شلوارشو خیس میکرد شما هم از این موردا داشتید؟؟؟",
    "رفیقم اومده بود خونم ،  دیر وقت شد شبم خوابید خونمون ، کنار من .\nعاقا منم شب خواب میبینم این داره تو دریا غرق میشه ،  داد میزنه کمک کمک که دارم خفه میشم ، داد میزنم من شنا بلد نیست....م ، میگه ورش داره ، ورش دار ، عاقا یهو از خواب پا میشم ، وقتی به خودم میام میبینم بل...ه انگشتای پام تو دهنش حسابی جا خوش کرده بودن \nبیچاره اینقد روحش در عذاب بوده ...\nآخی . . . . .",
    "اقا من یه بار شب رفتم بالا پشت بوم خوابگاه که 7 طبقه است از پارگی حفاظ بالاپشت بوم رد شدم رفت رولبه دیواره نشستم تکیه دادم به حفاظ  همین جور که داشتم شهرو نگاه می کردم خوابم برد یعنی من اگه یه لحظه خم می شدم  7 طبقه رو با کله میومدم پایین پخش اسفالت می شد ملاجم حالا به هر حال ما عمرمون به دنیا بود و یکی دو ساعت بعد از خواب بیدار شدم خودم اومدم رفتم اتاقم \nبه بابام میگما فقط میخواد خفم کنه",
    "اقا ما بعد مدت ها به اجبار مدرسه دوباره کچل کردیم ، حالا هر کی تو فامیل مارو میبینه میگه : چقد نخد فرنگی چدی ، قیافت خیلی نمکی شده و...\nامروز تو ماشین با مامانم بودیم که مامانم یک نیگا به موهام انداخت و گفت : نخد فرنگی مامان ، نخد فلفلی ، نخد کیشمیش ، قلقلی ، کچلی ، بزقاله ، تخمرغ . \nو در کل هر چی چیزه گردو شورو تلخو تند بود که به ذهنش رسید به ما نسبت داد ، تازه جدیدا تفریح فامیل شده بازی با کله ی کچل ما ، دیگه مغزم پوکید اونقد ملت دست به سرم زدن ، \nخدایا یعنی میشه روزی بشه دیگه نخواد کچل کنم ، راهنمایی گفتیم دبیرستان دیگه گیر نمیدن و دست از سره پر موی ما بر میدارن اما حالا که اومدیم دبیرستان میبینیم نه اینا ول کن که نیستن ،\nبا این شانس دانشگاهم برم بعید نیست اونجا هم استاد بگه برا نمره باید کچل کنین",
    "عاقا موقع امتحانات ترم دوم بود که پدر یکی از دوستام  تو 38سالگی از چهارپایه افتاد فوت کرد(شادی روحش صلوات) رفیقم 2تا امتحان رو نداد یه روز موقع امتحان یکی از معلما که خیلی خشک بود نه میخندید نه احساساتی میشد وسطای امتحان از اون سر سالن بدو بدو میاد این رو میگیره گریه میکنه هی داد میزد تسلبت میگفت که باعث شد بقیه مراقب ها بیان جداش کنن از پسره البته همین موضوع باعث شد 20 بشم",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011\nعاقا داشتیم با خودمون این آهنگ جدید آرمین2afm میخوندیم\nکه یهو پدر گرام مثل کاراگاه گجت وارد اتاق شد\nمن: دیوونه......اگه بری دیگه دلخوشی برام نمیمونه........اینو بدون که دوست دارم من دیونه....هیچکسی قدرتو مثل من نمیدونه...دیوونه\nپدر گرام: به به کی بره دیگه دلخووشی برات نمیمونه؟؟؟؟ها؟؟؟؟؟کیو دوست داری؟؟؟؟ ینین انقد  ادم شدی حالا بلند بلند  و غیر مستقیم حرفاتو میزنی بیا مثل مرد بشینیم حرفاتو بزن\nمن: بابا چی شده؟؟؟ من فقط داشتم شعر میخونم\nپدر گرام: تو بوووووووووووق کردی.تو بووووووووق خوردی...حالا عاشق شدی واسه من  مثل ایتکه دوست داری کف دستم با لپ هات ی ملاقات خصوصی داشته باشه ها؟؟؟؟\nنه شما بگید؟شما بگید تو این  دنیا چرا انقد من بدبختم ها؟؟؟؟؟؟؟",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011\nگودزیلای خانوادمون(دانیال که 5 سالشه)ک دیده دارم ماشین بابامو میشورم  اومده به من میگه: حامد خاک تو سرت!.........بهش گفتم:O_oعجقم با منی ؟واسه چی؟....برگشته میگه:من اگه بابام ماشین داشت  ی نمور میخابوندمش.. شیشه هاشو دودی میکردم..چراغا رو قرمز حلقه ای میزاشتم الان زنون خز شده جلو بندی شیطون ی سیستم کره هم مینداختم اصن فقط باهاش  میرفتم دوردور\nمن یادمه هم اندازه این بودم ی سبد برمیداشتم و ی گوشکوب سبد رو میکردم فرمون و گوشکوب رو میکردم دنده ماشین بازی میکردم والاااااااااااااااا ب قران",
    "دوستم تعریف میکرد:داشتم تو خیابون راه میرفتم یهو یه پسری سرشو از ماشین آوورد بیرون و با سرنگ یه مایعی ریخت رو صورتم!\nپسرا:))))))))))\nدوستم:٫٫((((\nتا خونه داشتم به خودم دلداری میدادم که آب بوده!\nآخه چرا اینکارا رو با  دختر مردم میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!",
    "امروز گودزیلامون(نمک زندگی)اومده به مامان بزرگم میگه تورو خدا اگه مردی بیا تو خوابم فقط منو با خودت نبر باشه؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.ینی اشک تو چشای مامان بزرگم جم شده بود از این همه محبت!!!!!!\nبرو از گودزیلا ها بترس بابا؟!؟!؟!؟!",
    "داشتم با رفیقام تو پارک راه میرفتم دختره اومد جلوم یه نگاه انداخت بهم گفت ایش :| منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم میمون هرچی زشت تر اداش بیشتر :)))))  بعد یهو دیدم نیستش رفتم بررسی کردم فهمیدم افق خودش اومده در دم دختره را بلعیده خخخخخخخخخخخخخخ\nافق:)\nمن:))\nدختره(؟_?)",
    "یه شب زنگ زدم رستوران گفتم سلام عاقا خاسته نباشید، شیشلیگ دارید؟\nگفت بعله داریم\nگفتم بختیـــاری چی؟\nگفت داریم هم معمولی هم مخصــوص\nکبــــاب بـــرگ چی؟\nگفت داریم\nگفتم ســالاد ونوشابه چی؟\nهرنوع که بخواهید هست\nگفتم نون چـــرب زیرکباب چی؟\nگفت اونم هست!!\nچند لحظه سکوت کردم یه آآآهی کشیدم...\nگفتم ای دهنتون سرویس ما شام هیچی نداریم!!!",
    "اگه یه روز صبح از خواب بیدار شدی دیدی همه با لبخند نگات می کنن\n\nبدون که تو خواب حسابی ویالن زدی !",
    "5-6 سالم که بود یه بار بابام داشت یه چیزیو درست می کرد بهم گفت برو پیچ گوشتیو برام بیار تا من برم بیارمش نمی دونم چی شد که با خواهرم دعوام شد یکی زدم تو سرش بابام که فهمید   برای اولین بار و اخرین بار یکی خوابوند تو گوشم حالا من با گریه:من که با پیچ گوشتی نزدمش!!!!!!",
    "8، 9 سال پیش بابام تازه موبایل خریده بود، من و خواهرم میخواستیم بابامو سوپرایز کنیم آهنگ حمیرا رو که خیلی دوست داشت گذاشتیم صدای زنگش و از خونه هی بهش زنگ میزدیم بابای منم سر کلاس بود و از جیب معلم صدای حمیرا می اومد بلدم نبود گوشیشو خاموش کنه حالا خودتون اون کلاسو تصور کنید.",
    "تو مغازه کامپیوتری بودم\nدختره اومده میگه من همون کارایی که برادرم میکنه، انجام میدم اما همش میگه پسورد اشتباه هست\nمغازه دار میگه خوب پسورد رو چی میزنید\nدختره میگه هشتا ستاره (********) میزنم\nخدایا این شادیها رو از ما نگیر\nببین با کیا شدیم هفتاد میلیون\nبکوب اون لایکو",
    "زنگ زدم یه جا میگم سلام \nمیگه سلام مرسی قربانه شما\nسکوت\nسکوت \nسکوت\nبوق بوق بوق \nخودش فهمید چه گندی زده من که تلفنو کردم تو حلقم میجویدم",
    "اقا چند سال پیش تو خونه ی قدیمی مون بودیم.کلی هم مرغ و خروس داشتیم یه مدت بود که تخم مرغا سر جاشون نمی موند.مامانم هر وقت میرفت ناامید برمیگشت و میگفت یکی میاد میبره..............................بله تا یه روز مامان خانم خودشو قایم میکنه میبینه که پسر همسایه میاد و تخم مرغارو میبره.......برای بار دوم مامان گانگستر من طبق عملیات برنامه ریزی شده  یه گوشه قایم میشه و یه گونی  م سرش میکنه موقعی که پسره میاد ییییییییییییییییییهوووووو جلوش درمیاد.......پسره همون موقع خودشو خیس میکنه....وتا یه هفته بعدش زبونش بند میاد.................................یه همچین مادر انتقام گیری ذارم من......",
    "با صدای کلفت بخونید\n.\n.\n.\n.\nسرپرست گویندگان:\nنصرالله مدقالچی\nکیا یادشونه؟؟؟؟",
    "اون قبلا ک بچه بودم یبار تو حموم بودم داشتم واس خودم ساسی مانکن می خوندم پسر داییم اینا اومده بودن خونمون من نفهمیده بودم عاغا جا ک کارام تموم شد داشتم بلند بلند می خوندم\"عششششق منی و میووووو،عشووووه نریزو بیییوووو\" همین ک علیشمس می خوند یهو هم جو گرفتتم گفتم اندییییشششمند(اون موقع ها سرم نمی شد فکر میکردم اسمش اندیشمنده(علیشمسو میگم)) عاغا تا ک اومدم بیرون نگاه کردم دیدم همه دارن درو ودیوارو میجوند منو باش(قرمز،نارنجی،آبی،بنفش)\nاِ نخند دیگه،تازه حالا فهمیدم طرف تازه علیشمس بوده،اونا سوژه اصلی خندشون همین بوده",
    "شیش هفت سالم که بود به شدت تحت تاثیر فیلمای قدیمی بودم در حدی که وقتی موهام یکم بلند میشد ور میداشتم یکمیشو قیچی میکردم(موهام به شدت فرفری بود)بعد با این چسب ماتیکیا می چسپوندم به زیر بغل و سینه م=)\nیه شلوار کردیم می پوشیدم با یه دونه از این رکابیها که یغه ش دو سانت با نافت فاصله داره بعدش می رفتم جلو تی وی می شستم اخبار نیگا میکردم یا روزنامه ورق میزدم لامصب حس مردونگی که بهم دست میدادو بهروز وثوق تو فیلم قیصر نداشت*-*\nیه بار تو همین حالت به شدت جوگیر شدم صدامو انداختم تو سرمو به مامانم گفتم ضییفه پاشو یه لیوان ع*سگی (فقط تو فیلما شنیده بودم به غران فک میکردم یه چیزی مثه عرق بیدمشکه)وردار بیار گلمون خوشکید!!!\nچشتون روز بد نبینه چنان کتکی خوردم که تا یه ماه هرکی می دید فک میکرد پیکان از روم رد شده O_*\nتازه موهامم از ته زد:(\nمامان بی جنبه ست ما داریم!؟!؟!؟",
    "دیشب\nمهمونی دعوت بودیم\nداشتم غذام میخوردم حوصلهم نگرفت ماستم تا اخر بخورم\nاللهی شکر گفتم اومدم یه گوشه نشستم\nحالا  مکالمه من و فک وفامیل بنده موقع جمع کردن سفره:\n_این ماست کیه؟؟؟\nمنم از اونورسفره داد زدم \n_برای منه!\n_چرا نخوردی؟\n_سیر شدم !\nخالهم با داد :بده به مامانش بخوره بقیه ماستش!\nمامانم باداد:مامانش کیه؟؟؟\nومن:با تعجب ممممماممممممان!\nواون موقع فهمیدم تویه چه خانواده ایی بزرگ شدم\nوالان دنبال مادر واقعیم",
    "آغا یه روز سر زنگ ادبیات معلممون یه سوال پرسید ملت همگی رفتیم تو بهت.... منم سریع رفتم تو جزوه گشتم و جوابو پیدا کردم و در زمانی که کلاس با سی و سه نفر جمعیت رو حاله ای از بهت فرا گرفته بود و معلم لبخندی خبیثانه بر لب داشت داد زدم و جواب درستو گفتم اونم گفت آفرین دلیلش چیه؟؟؟ منم که فقط جوابو میدونستم با جدیت تمام گفتم نمیدونم تو جزوه بود... چند ثانیه بعداز منفجر شدن کلاس معلم  چشماشو بست و نفس عمیقی کشید و میزو دادعقب..... نه بیرونم ننداخت رفت پا تخته و توضیح دادقققققققققق",
    "پنجشنبه شب ، ب پدرم ميگم ، پنجشنبه ي اخر تابستون بريم اخرين بستني رو بزنيم \nميگه :\" باشه بريم ك دفعه ي اخري هر چي بخوايد واستون ميگيرم \"\nپدرم يك قدميه كافي شاپ :\" زياد پول ندارم ، هر چي ميخوريد بايد ارزون باشه ، تازه خودمم نميدونم چرا معده ام سنگين شده ، بستني نميخورم :| \"\nسفارش ها:\nمادرم : طالبي بستني \nمن : ايس پك \nخواهرم : هويج بستني\nرفتيم تو كافي شاپ بابام ميگه س تا بستني قيفي بديد:-O\nهيييييييي خدا :|",
    "هیچ دختری نیست که دامن چین چینی گل دار پوشیده باشه و پر نخورده باشه مامان بزرگ من همین الان بپوشه سر گیجه میگیره از بس که فاز میده",
    "یادمه چندسال پیش یکی از گودزیلاهای فامیلو که اتفاقا دخترخالمم هست هرجا گیرش می اوردم می بردمش توی یه اتاق هی بهش می گفتم چرا شلوغ میکنی?(حالا بیچاره هیچ کاری نکرده بودا )چرا شلوغ گردی ?ها?ها?ها?با توام,اونم ففط مثل گربه ی شرک نیگام میکرد خلاقه انقدر تهدید آمیز این سوالارو تکرار می کردم که بغضش می گرفتو لباش کج می شد,بعد عذاب وجدان می گرفتم بغلش میکردم بعد دوتایی گریه می کردیم,هربارم بهش فول می دادم دیگه دعواش نکنم بعد دفعه ی بعد دوباره وز از نو...\nروانپریشم خودونید!\nلایک :خیلی دیوونه ای\nلابک:آقا دمت گرم انتقام مارو از یکی از گودزیلا ها گرفتی\nلایک:حالا خودت چرا بعدش گریه می کردی ??",
    "هر کی موافقه این توپ  تق تقو اااا که به نخ وصله به تاریخ بپیونده با لایکش آمین بگه ولااااااااااااا اعصاب نزاشتن برامون کثافتا",
    "بجون خودم ما دهه شصستیا نسل سوخته ایم    باور ندارید؟ اینم نمونش :   کارتون چوبینو یادتونه ؟؟؟؟؟؟ توی کارتون چوبین یه دشمن داشت که اولا اصن معلوم نبود از چه نسلیه که این موضوع خودش یه درگیری ذهنی برامون بود بعدشم وقتی آهنگ اومدنش پخش میشد از ترسش میرفتیم هفتا سوراخ قایم میشدیم خب بچه بودیم حالیمون نبود الکیه!    یکی نبود به اینا بگه آخه بی شعورا بچه روحیش حساسه این کارتونه یا فیلم جن گیر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "تصادف کردم ماشینم داغون شده بود بعد خواهرم یه صافکاری معرفی کرد گفت برو اونجا کارش خوبه ولی فقط به فلانی بده .منم رفتم صافکاری بعدش زنگیدم به خواهرم می گم این فلانی چه شکلیه.خواهرمم خیلی جدی می گه همون که شبیه گاومیشه بعدشم خیلی شیک گوشیو قطع کرد.هنوز دارم دنبال گاومیش می گردم ماشینمو درست کنه.شما احیانا ندیدیدش؟؟؟؟؟؟؟",
    "یعنی غیر ممکنه تو مدرسه های ایران درس خونده باشی و این جمله رو نشنیده باشی:\n\"ببینید اگه همه تون صفربشید یه دوزاری از حقوق من کم نمیشه، همه تونم بیست بشید یه دوزاری به حقوق من اضافه نمیشه!!\"\nهرکی شنیده بلایکه ...",
    "داشتم میرفتم یکی بهم گفت :\" خیلی کوچیکتیم\"\nمنم گفتم :\" باش تا اموراتت بگذره\"\nاصن با یه خشوع خاصی این حرفو زدم.....\n:|",
    "داداش گودزيلام دستشوگذاشته روكمرش ميگه واااااي دلم،واي واي واي دلم،گفتم اونجاكه دستتوگذاشتي دلت نيست كمرته تواصلاميدوني دلت كجاست؟نه گذاشت نه برداشت گفت:دل ميرودزدستم صاحبدلان خدارا/درداكه رازپنهان خواهدشدآشكارا:l\nمن هم سن اين بودم به به كودكانو ميخوندم حس فتح قسطنتنيه(قستنطنيه_قستنتنيه) بهم دس ميداد^_^والا",
    "من یه دوست دارم تکه!!پدریکی ازدانش اموزافوت کرده بود خیای ناراحت بودقرارشدیه ختم قران براش بگیریم بعدش این یارو قاب عکس باباش دیتش بوداومدتونمازخونه بعدختم قران دوستم بهم میگه:چی میشه توبمیری منم عکستو بغل بگیرم وگریه کنم!!لامصب خیلی باکلاسه!!\nمن:O-o!!\nدوستم:))\nخدایا منو بکش راحت کن!!",
    "بچه که بودم باچندتاازپسرا رفتیم جایی که ساختمون سازی داشتن بعدعین چی اوفتادیم توی گچا!!حالاشب شده همه دارن دنبالمون میگردن جالب اینجاست که ده دفعه از کنار ما رد شدنو نفهمیدن مااونجاییم!! ولی بعدش چنان کتکی خوردم که نگو!!\nمامانم ازداداشم پرسیدتوچراتوگچاندیدیش؟داداشم میگه:گفتم 3-4جفت چشم اونجاس نگواینابودن!!\nمن:(\nداداشم:(\nکارگرا://\nمامانم:d",
    "چاقو، برو بچه دماغو!\nحقته حقته غورباقه هم قدته، فردا روز عقدته!\nقهر قهر قهر تاروز قیامت!\nدوچرخه، سیبیل بابات می چرخه!\nآشتی، آشتی آشتی فردا می ریم تو کشتی...!\nیادش بخیر! چقدررررررررررررر اسکول بودیم!",
    "يني عاشق اون پسري شدم كه 10 صبح اومد كتابخونه گرفت خوابيد تا 12 ، بعدش رفت نهار خورد و برگشت و خوابيد تا 3 بعد پاشد رفت !\nتو حياط دانشگاه پيش دوستاش چنان قهرمانانه از 5 ساعت زحمتي كه برا علم بشريت تو كتابخونه كشيده بود تعريف ميكرد كه اصلا اشك تو چشام جمع شده بود ...\nوالاه",
    "چن روز بود از گودزیلا آتیش در نمی اومد.بعد چن روز اومده میگه برا همتون اسم جدید گذاشتم !!!!میگم چی؟؟؟؟میگه تو خواهر سگی!بابا پدرسگه!مامانمامانم مادر سگه!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟\nینی خخخخخلللللاااااقققققییییتتتتتتت داره ها!!!!!"
]