[
    "عاقازن عموم پارسال میخواسته بره واسه دخترعموم اکلیل بخره(اینوبگم که زن عموم خیلی حواس پرته)حالامکالمه بین زن عموموفروشنده روداشته باشین:\nزن عموبایه قیافه اینجوری0.O میره تومغازه ومیگه:سلام آقاانگل دارید(اشتباهی اکلیل)\nفروشنده:@.@\nزنعمو:اقامگه کری میگم انگل داری؟\nفروشنده:خانوم مودب باش\nزنعمو:مگه حرف بدی زدم انگل داری یانه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nفروشنده:بذاربرم آزمایش بدم اونموقع بهت میگم\nزنعموم همون لحظه جان به جان آفرین بخشید",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب  ساعت ده  رسیدم  خونه  دیدم دوتا  زن  عمو  با  دختراشون تشریف  آوردن  خونمون  و  با  مامانم  تو  آشپز خونه  نشستن  0‎_o\nمنم  گرسنهههه (شکمو هم  خودتي)خواستم  مامانم  راحت  باشه  خودم  دو تا  گوجه  و  خیار  از  تو  یخچال  دراوردم  با  نون  بخورم\nدختر  عموم : وای ی ی ی کامران عجیقم  ببخشید  ولی  اگر  میشه  یه  چیز  دیگه  بخور  میخوام  امشب   با  این گوجه  خیارا  ماسک  درست کنم \nمن :دی : باشد  :(((\nدست  کردم  ماستو  دراوردم بخورم  \nدختر  عمو  شماره دو : کامران  ماستو  نخوریا  , برا  شفافیت  پوست خوبه  میخوام  امشب  بزنم به صورتم \nمن :ا , باشد  :(((\nخدارو  شکر دوتا  تخم  مرغ  هست  \nزن عمو هام  : وااا  کامران  تخم مرغارو  نخوری  امشب میخوام  ماسک  تخم مرغ عسل بزنیم\nمن :وااا  پس من چي بخورم ^_^ لامصباااا  بترسید  از  روز رستاخیز , عسل گرون رو  میخواد  بزنید صورتتون  ؟؟ شروار کردی صورتی  بابا  بزرگ تو حلقتون \nزن عمو ها : وااا  این  چش  بود  ؟؟ شاید  معتاد شده ؟؟\nمامانم : ولش کنید  بابا  شندید  دختر  مرضیه  خانم  طلاق گرفت ؟؟\nزن عمو ها :وااا  نههه چرا ؟\nوااا و کوفت , وااا و درد \nوااا شما  چرا  لایک نمیکنید",
    "Amiram21.  72.12.21 Khan\nيني بند سوم پاي وسطم تـــــو حلق بعضيا اگه دروغ بگم؟؟\n\nچند روز پيش حموم بودم بعد خيس خوردن متوجه شدم ك شامپو تـــــو حموم نيس و خونه ام كسي نبود صداش كنم تا برام شامپو بياره بيرون از حمومم سرد بود و حوصله نداشتم برم خودم بيارم ك يِيهو چشمم ب تايد ماشيني افتاد و حس دانشمند بودنم گل كرد و از تايد بعنوان شامپو استفاده كردم..\nي خوبي ك داشت اين بود ك ديگه سرم يه ذره هم شوره نداره.. فقط نميدونم چرا پيش هركي ميرم ميگه كلَّت چه بوي لباسشوييئي ميده !!",
    "سه تا از انگشتای پای چپ امیرمحمد توو حلقم اگه دروغ بگم\nبچه که بودیم یه بار با پسرخالم رفتیم مغازه از این جعبه جایزه دارا بخریم از غذا مغازه دار فقط صورتیشو داشت که روش زده بود دخترونه و همیشه جایزه های مخصوص دخترا رو داره\nپسرخالم ایراد گرفت مغازه داره هم برگشت بهمون گفت دختر خانوم پسرخانوم نداره...پووف ترکیدیم از خنده هاا\nحامد-__+\nکامران@__@\nگلبولای سفیدم________(همشون مردن دیگه)",
    "دهه شصتيا يادتونه تو مدرسه وقتى يكى در كلاس رو ميزد و ميگفت \"فلانى بياد دفتر اولياش اومدن\" چجورى ذوق مرگ ميشديم؟‏↳‏\nهمچين با غرور و ابهت ميرفتيم كه انگار واسه روندن پايونير احضار شده بوديم...\nخدايى چقد گناه داشتيم@@",
    "اصلا آلان که فکرشو میکنم ،میبینم یکی از دلایلی که من پارسال 2تا تجدید آوردم همین بود که میتونستم روزی دوتا پست تو 4جوک بزارم\nخدا خیرشون بده امسال بدادمون رسیدن!!!\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nحالا بگذریم که من اصلا پارسال عضو 4جوک نبودم\n\nدر ضمن قبل از اینکه بری پایین جوک بعدی رو بخونی چراغ مارو هم روشن کن(لایکو بکوبون)",
    "عاغا من بچه بودم نمی دونستم معنی بشر یعنی چی اصن خیلی بد بود نمی دونستم خوبه؟ بده؟\nحالا داداشم رو داشته باشین رو به من: بشر... بشر...\nمن(با حالت گریه): خودتی بشر\nداداشم با خنده: خو باشه بشر نیستی خوبه؟هه هه هه\nمن(بازم با گریه): خودت بشر نیستییییی",
    "عاقا یه سری دوست مامانم با عروسش اومده بودن خونه ما اینام از اون فیس فیسیا شدییییییییییییییییید پوتین پوشیده بودن تا کجا...\n خلاصه نشسته بودن ماهم خیلی شیک و مجلسی یه دفعه داداشم اومد داد زد مهمونامون از شالیزار اومدن؟؟؟؟؟؟\nمامان درحال آب شدن با یه لبخند ژکوند ^------^\nمن درحال ترکیدن از خنده@@\nمهمونا))))))((((((",
    "و علیک!! اقو نمیدونی….ما رفته بودیم مکه.بعد یه زن و شوهری که معلوم بود برای اولین باره که هواپیما سوار میشدن با ما بودن،خلاصه اینا تو هتل اتاق بغلی ما بودن،داداش ما روز اخرکرمش میگیره میره شماره اتاقشونو میگیره زنگ میزنه با هیجان میگه بجنبین هواپیما تو میدون واستاده الانه که بره!!!! اینا هم زودباور تند چمدوناشونو برداشتن و د برو که رفتیم!!!!!!\nخنده ای بود که قطع نمیشد ها؟؟؟!!!! خخخخخخ",
    "پسرم جیش کرده مامانش اینو شسته از دس شویی اومده داره خودشو با حوله صورت من خشک میکنه خانومم جیغ کشیده میگه     شهسان اون حوله نزن به خودت کثیفه مریض میشی !!!!!!!!!!!!   یعنی با یه میکروب بهتر از من رفتار میشه           شایدم خانومم منو از اشغال سبزیا پیدا کرده    نظر شما چیه؟؟؟",
    "چند روز پیش امتحان شیمی داشتیم به مراقبه میگم.میشه یه کمکی بکنید.اینم با جدیت تمام گفت .اینجا چهار تا گزینه داریم که سهتاش غلته باید گزینه ی صحیح رو انتخاب کنی.یعنی منو خیلی اگاه کرد .بخاطر هوش سرشارش صلوات",
    "يه معلم فيزيك داريم هر چي بهش ميگيم(ازش ايراد ميگيريم ميگه بتوچه)‌ يكسره هر دفعه كه مياد سر كلاس چه خصوصي و يا مدرسه يه ليوان چاي دستشه ازشم مي پــرسيم شما سير نميشي اينهمه چاي ميخور ميگه:\nبتوچه(ما مونديم چي بژرسيم نگه بتوچه)شما كمك كنين",
    "اون روز داشتم شبکۀ بازار رو می دیدم(خیلیییییییی اتفاقی)، یارو قیمت مانتو رو زده 48000تومن(مردم هم که اصلاً نمیرن خرید کنن که!!!)مطمئن شدم که اونجا مجتمع زیتون توی افق بوده. حالا بگذریم که من اگر به عنوان یه خریدار برم توی همین مغازه، قیمت این مانتو میشه 84000 تومن (تازه اگه بیشتر نشه!!!!)\nنتیجه می گیریم که باید با یه خبرنگار و دوربین بریم توی مغازه ها و خرید کنیم تا اون روی قیمت ها رو هم ببینیم\nحالا یارو اومده بگه اغلب مشتری هامون دانشجو و دانش آموز هستن، هول شده جلو دوربین میگه: \" اغلب مشتریاتمون دانشجو و دانش آموزان....\"\nزین پس به تعدادی مشتری که در یک محل خاص (مثلاً مرکز خرید) گرد هم می آیند، مشتریات گفته می شود.\nیعنی دهخدا اگر زنده بود الان باید می رفت افق و فرهنگ لغت دهخدای افقی را چاپ می کرد\nببین با کیا شدیم..... (آمار درست و دقیق در دست ندارم)",
    "♫تـو مغازه یه پسر بچه ی 5 6 ساله کوچولو رو دیدم که داـت همینجوری گریه می کرد و به مامانش می گفت من از اون لواشک بـزرگها می خوام\nمامانش هم بش توجه نمیکرد و می گفت کوفت بخوری.\nاین صحنه رو که دیدم بـه چشمای معصومِ پـسر بچه که پر از اشک شده بود\nیه لبخند ریـز و مـجلـسی زدم و لواشک رو برداشتم و رفـتم پـولش رو بـه مـغـازه دار دادم و بـرگشتم پیش پـسـره کـه خـوشـحـال شـده بــود بـسـتـه لــواشـک رو بـاز کـردم و دسـتـم رو دراز کـردم سـمـت پـسـره و آشـغـالـش رو دادم دسـتـش و گـفــتـم دلـت بـسوزه مــن لــواشــک دارم\nبـا چـنـان مـلـچ مـلـوچـی شـروع کـردم لـواشـک رو لـیـس زدن کـه بــچـه طـفلک از گریـه کبود شد و جــان بـه جـان آفـریـن هـزار وسـیـصـد آفـریـن داشـت تـسلیم مـی کـرد کـه مـامـانـش یـهـو 2تـا بـا کـیـف زد تـو سـرم و بـهـم گفت کصـافـطِ آشغـالِ عوضی مگه مـرض داری اشک بچه رو در\nمی آری؟؟؟\n رفـت بـوسش کرد و بــراش لواشک خریـد.....\nتـنـهـا راهـی کـه بـه ذهـنـم رسـیـد کـمـکـش کـنـم بـه لـواشک بـرسه هـمـیـن بـود,مـنـو بـبـخـش^_^\nو مـن الله الـتـوفـیـق,مـامان تــسـبـیـح مــن کـو ؟؟؟ ^_^♥\n.......................................................................\nببخشید طولانی بود ولی خیلی کارم خفن بود.",
    "منودخترعمم دیروزتوخونه تنهابودیم داشتیم مثلادرس میخوندیم..........\nکه یهومامانم زنگ زدوگفت:سریع باآنیتا(دخترعمم)بریدخونه سپیده حالش بده\nمنوآنیتازودلباسامونوپوشیدیم وازخونه رفتیم بیرون \nاون طرف خیابون یه تاکسی بودماهم سوارش شدیم\nراننده:خانوم مسیرتون کجاس\nآنیتا:خونه سپیده\nمن:0.o\nراننده:خونه سپیده دیگه کجاس؟اگه میشه آدرس بدید.....مثل اینکه تحریمات روتون بدجوراثرگذاشته:)))))))))))))))\nآنیتای بیچاره توافق وعمودمحوشد،راننده ی بیشورداشت دره ماشینشومیجویید،منم تاخونه سپیده دوییدم",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب  ساعت دو  مخاطب  فوق  العاده  خاصم  زنگ  زد   تو  خواب  و بیداری  گوشی  رو  برداشتم\nالهام : کامی جونم ؟\nمن : هوووو م\nالهام : اولا هوووم و کوفت  بعدشم  کامران  میشه  دوتا  زن  بگیری ^_^ \nمن :  چراااا  zzzzzzz\nالهام : کامران  اون وقت  وقتی تو سر کاری من و اون  زنت  با هم دعوا  میکنیم , بشقابارو  خورد میکنیم , ازت پول میگیریم میریم  خرید میریم گردش  خیلی  حال میده\nمن : باشد , تو بزار بخوابم سه تا  زن میگیرم\nالهام : کامران  خیلی بدی , میخوای زن  بگیری ؟ مگه من  چی  برات کم گزاشتم ؟ دیگه  دوسم نداری ؟ اون الهام  همه  دنیامی  گفتنات  الکی بود ؟ اصلا خودتو  زنتو  آتیش میزنم  خدافظ ظ ظ ظ بی احساس دروغ گو\nمن : الو  الو الووو  دی : ^_^\nپنج دقیقه بعد باباش زنگ زد: آقا کامران چی به این  دختر  گفتی  داره گریه میکنه ؟؟\nالهام : بابا  بهم گفت سرم زن میگیره \nباباش : غلط کرده پدر سوخته , پدرشو  در میارم ,جرأت داری این طرفا پیدات بشه  \nالهام زنگ زده میگه : بابام  پدرتو  در میاره  پدر سوخته , یه یه یه ,هار هار هار  خدافظ\nلامصب اینا هم فهمیدن پرورشگاهیم  دارن  حرف زور میزنن  بهم",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون تو انگشت وسطي پاي چپ امیر محمد اگه دروغ بگم O_o\nلا اله الا الله\nمـن چـی بــگم آخـه ؟؟؟\nبا پـدر گرامیـم بحثـم شـد ( البته من هیچی نگفتم و سرمو انداختم پایین _ آره داداش ما از اون با ادب هاشیم)\nبـدو بـدو رفتـه شوفـاژ اتاقمـو میبینـده\nمیگـه تــازه اگـه اعتـراض هـم کنـی پنجـره اتاقتـم بـاز میـزارم تـا صبـح بـمیـری از ســرما\nب همین پایه میز عسلیمون قسم\nعایا من پرورشگاهی اَم ؟؟ عایا من از لای جوبم ؟؟ عایا من بدبخت نیستم عایاااااا ؟؟؟\n مــــن:   O_o\nکامران :  ^_^\nنــیـمـا :   0_0\nحامد سر راهی : ه_0 ای بابا ...ای بابا ... ای بابا",
    "به گلبولای سفید داداش نیما قسم راس میگم!\nیه روز تو تاکسی بودم اومدم بگم مرسی آقا پیاده میشم...\nهول شدم گفتم:\nپیــــاده آقــا مـــرسی میشـــم!\nدر اون لحظه فقد میدونم که پسر کناریم دستشو تا آرنج کرد تو دهنش خندش بند بیاد!\nمنم پیاده شدم و تو افق محـــو شدم!\n^_^\nقشنگ موس رو ببری رو اون قلب قرمز سمت چپ راهنماییت میکنه که چیکار کنی...",
    "از چی بگم برات؟؟؟؟؟نه واقعا از چی بگم برات...هی تو اون خواننده ای که بربر زل زدی و انتظار یه پست خوب داری؟؟؟؟؟میخوای از  امتحان بگم برات؟میخوای از گرفته شدن مچ  توسط مراقب بگم برات؟؟میخوای از شب های امتحان بگم برات؟؟میخوای از 4 جوکی که پست محدود کرده بگم برات؟از موقعی که از زمین و زمون بد میباره بگم برات؟از رفیقی که تقلب نمیرسونه بگم  برات؟\nنه خدایی توقع چی از من دارید شماهااا....من که میدونم این پستو چارجوک به دلیل بی خود بودن تایید نمیکنه ولی مینویسم ...شاید مرام گذاشتن و تایید شد...",
    "لذتي كه در ليسيدن جلد بستني هست در خود بستني نيست!!!يكي از دغدغه هام تو مهموني ها اىنه كه نميتونم اينكارو انجام بدم ىعني داغون ميشم والا با اين مردم افاده اي و فيس فيسو!!",
    "آقا جاتون سبز ما چند سال پیش قسمت شد بریم سفر حج\nرفتیم فرودگاه و سوار هواپیما شدیم هواپیماش هم 747 عربستان بود\nمن هم جا گیرم نیومد کنار یه زود جوون نشسته بودم\nخلاصه سرتونو در نیارم کم کم صبحونه ای که دادند رو خورده بودم که همون زوج جوون ازم پرسیدند نون به انگلیسی میشه چی ؟ گفتم چطور؟ مرد گفت راستش من نون می خوام \nخلاصه من به فکر فرو رفتم و از نون انگلیسی ( Bread ) فقط یه قافیه بادمون مونده بود ...\nبعد از کمی فکر کردن با جذبه کامل گفتم که نان به انگلیسی میشه Brake  ( ترمز ) خلاصه اون زوج جوون هم قبول کردند و مهماندار رو صدا زدیم من هم گفتم :\ngiv me Brake \nخلاصه دیدیم مهموندار رفت هوا اومد زمین واستاد هواپیمارو گاز کاز زدن . بعد با بقیه مشورت کرد فهمیدند منظورمون نون ( نان ) هست . رفت اوورد و من گرفتم و شرو کردم خوردن نون که متوجه نگاه سنگین زن و شوهره به خودم شدم ؛ اینجا بود که کلا یادم افتاد نون رو واسه مرد می خواستیم :))\nخلاسه 3 نفری هواپیما رو گاز گازی کردیم تا مقصد ...",
    "اقا یه بار تو کل زندگیمون اومدیم زود بخوابیم نشد، \nشب قبل از امتحان تخصصیه زبان (مبادا که فکر کنی لایه کتابم باز کرده باشم) خیر سرم میام زود بخوابم که صبح زود بخونم از ساعت 9 پایه فورجوکم تا همین الان که ساعت 1 نصفه شبه و دارم این خاطررو مینویسم. خدا اخر عاقبت ما رو با این فورجوک بخیر کنه ، برا فردام دعا کنید",
    "عاقا چشمتون روز بد نبینه امروز بیرون بودم یهو صدای کشیده شدن ترمز و بعدش برخورد ماشین با یه نفرو شنیدم.‏ مردم دویدند سمت محل حادثه! یهو ملت شروع کردند به جیغ زدن یا ابوالفضل یا زهرا سرش کنده شد!!!! خشکم زده بود هم کنجکاو بودم ببینم چی شده هم دلشو نداشتم.‏ دلو زدم به دریا رفتم نزدیک تر.‏ لابه لای جمعیت دیدم همه دارن هرهر میخندند!! ‏0‏_‏0‏    نگو بر اثر ضربه کلیپس یارو از سرش کنده شده بود پرت شذه بود اون ور!  یکی نبود بهش بگه:‏  بیبین کارادا !!! ‏‏^‏‏_‏‏^‏",
    "دختره تو کلاس نشسته پیشم پشت کامپیوتر استاد میگه برید تو گوگل حالا اینکه بلد نبود گوگلو بنویسه بماند بعد اینکه بهش یاد دادم چجوری نوشته میشه میخواد بره تو سایت بجا اینکه Enter بزنه Space میزنه :))))\nحیف  که پشت سیستم دوستمم وگرنه ال سی دی رو تو سرم خورد میکردم ^_^",
    "$$$$$$$$$$\nمن اعتراف میکنم ک اینهمه شمااز عجایب گودزیلاها میگین من باور نداشتم تااینکه چن شب پیش گودزیلای فامیل(خداروشکر همین ی دونس!)داشت املا مینوشت منم داشتم نگاش میکردم حوصلم سررفت گوشیم ک تااون لحظه اصلاباهاش کارنکرده بودم دستم گرفتم ی دونه قفلشو باز کردم بستم(&_&)یهو دیدم گودزیلا وسط املا بلند شده میگه خوبه حالا ی گوشی لمسی خریدیا هی باهاش کار میکنی این کارا چیه آخه بی جنبه.\nمن:برو بابا تازه همین الان گوشیمو دستم گرفتم تو املاتو بنویس فنچول(خخخخخخ مامانشم اونجا نشسته بود)\nاون:حالا تواینجوری کن بابام بهم قول داده امتحانای کلاس دومم و(دبستان)خوب بدم میخوادواسم تبلت بگیره.\nدیگه از قیافه خودم نمیگم فقط خیلی شیک گوشیمو گذاشتم تو جیبم دیگه بهش دست نزدم.\n$$$$$$$$$$",
    "عاقا ما تو دوران دبیرستان یه دبیر دینی داشتیم همیشه موقع امتحان نیم نمره واسه حق القلم(سواتم تو حلقتون)و نیم نمره هم اگه از کاغذای بی مصرف خودمون استفاده میکردیم بهمون میداد و از اونجایی که این حرکت تاثیر قلبی رو ما داشت منم الان عادت گرفتم چه ارسالیها رو بخونم چه نخونم لایک میکنم(واسه حق القلمتون)\n^_^ بهله یه همچی آدمی بودم خبر نداشتین\nحالا فهمیدین هنوز نسل آدما بامرام منقرض نشده؟؟پ چرا نیگا من میکنی بکوب اون لایم لامصبووووو:دی",
    "دبیر فیزیکمون اومد سر کلاس شروع کرد به درس دادن داشت همین  درجه ی سلسیوس و کلوین رو توضیح میداد اینقد گفت سلسیوس یا کلوین یدفعه قاطی کرد گفت سلوین خودتون دیگه قیافه بچه ها رو تصور کنید",
    "تقریبا چند هفته پیش امتحان دینی داشتیم بعد این پشت سری باهوشم خواست تقلب کنه کتاب وگذاشت روپاش ،معلمم سوالارو گفت و ماشروع کردیم ب نوشتن ک معلم کتاب وروپای رفیقم دید وبهش گفت کتابو بذاره توکیفش حالا عکس العمل رفیقم : این کتابه کیه؟\nکتاب خرزو خان تواصن خودتو ناراحت نکن میاد برش میداره والا خیر سرش باهوش کلاسمونه",
    "عرضم به حضور گراميتون كه ديشب يه خيار و يه هويج برداشتم بدو بدو رفتم رو سر برادرم كه خوابيده بود وايسادم بايه لپم خيار ميخوردم و با لپ ديگم هويج .يه دفعه برادر گرامي آنچنان نعره اي رو سر بنده زد كه پا به فرار گذاشتم پس از طي مسافتي بنده رو در آشپزخونه گير آورد واونچنان با ملاقه شايدم ملاقه رو سرم زد كه فرق كلاغ و الاغ وچلاق رو ازهم تشخيص نميدم.اين هم عاقبت مردم آزاري و خوشمزگي!!!!اينجا بيمارستان من تنها دنبال برادر واقعيمم???",
    "امروز یکی از دوستام توی فیسبوک خاطره ای از خودشو دوستش تعریف کرد...میگفت سال اول دانشگاه بودیم دوستم از ی دختری خوشش اومده بود تصمیم گرفت بره به دختره بگه ... دختره ام در جواب گفت که من bf دارم این دوتا خنگا هم فک کردن دختره مریضی داره ی دو هفته دانشگاه نرفتن از ترسشون که مبادا مریضی بگیرن ... :))))) آدم اینقد خنگ آخه",
    "دیروز داشتم دوچرخه سواری میکردم که وسط میدون در بین راه صدای افتادن چیزی به گوشم خورد ، فکر کردم یکی از ماشینا مثل همیشه یک تیکه آشغا انداخته بیرون ، رفتیم و به راهمون ادامه دادیم ، یکم که گزشت گفتم بزار به مخاطب خاصمون یک زنگ بزنیم،دست کردم تو جیبام نبود ، ای خدا،یعنی کجا میتونه باشه. یکدفعه یادم به اون صدای وسط میدون افتاد ، منو میگی با سرعت 200 تا همچنان با دو پا رکاب میزدیم و همچنان با دودستم تو سرمون ، حالا گذشته از نگاه های مردم نسبت به خودم و فحشایی که در بین راه دادن بالاخره به مقصد رسیدیم. \nچشامو چسبونده بودم به اسفالت دنبال گوشیم ، حالا از این گذشته بود که چن بار از بوق ماشینا یک مکر پریدیم هوا و چندتا ماشین فحشمون دادن یا نزدیک بود مارو بکشن به میدون رسیدیم ، یارو پلیسه مارو دید با تعجب گفت دنبال چیزی میگردی ، منم گفتم بله ، یارو یه نیگا به ایور یه نیگا به اور کردو گفت : یه چند تا اتو آشغال اونجا هست برو ببین شاید گوشیه تو باشه !!!! \nمنو میگی 0_o کوش کجاست \nپلیسه : اونجا \nرفتم گوشیمو پیدا کردم ، یعنی باقیموندشو پیدا کردم ، پودر شده بود ، اما لامصب بازم روشن شد ، خدا میدونه چند تا ماشین از روش رد شدن ، \nداشتم میرفتم که یارو پلیشه پرسید سالمه ، منو میگی یه نیگاهه اندرافکارانه بش کردم گفتم : نوکیاست برادر ، نوکیا . فکر نکنم به عمرش ایقد قانع شده باشه .",
    "امروز سر كلاس بوديم،يكي از بچه هامون گفت:خانم درسامون خيلي خشك هستن...\nمعلممون هم خيلي شاد و با غرور گفت:روش اب بريزين خيس شه!!!!\nبقل دستي منم كه خنگگگ...\nاگه گفتين چي كار كرد؟؟؟\n.\n.\n.\n.\n.\nورداشت كل ابو رو كتابش خالي كرد....! خيلي راحت!!!! \nمعلم:£\nدوستم:)))))))\nمن:))))))))))))))))",
    "توخونه به داداشم پیله کردن که باید ازدواج کنی بعد اونم برگشته میگه که فقط به این شرط ازدواج میکنم که خانوممو به اسم صداش نکنین بهش بگین سرورم..! بعد خواهرم شاکی شده که عمرا ...! اون باید به ما بگه سرورم ؛بعد داداشم برگشته با کمال خونسردی میگه که همه باید بهش بگن سرورم تویکی باید جلوش تعظیمم بکنی..!!هیچی دیگه داریم باخونمون میریم افق\nیعنی این بحثای خونوادگی مون توحلقم",
    "اغا دیروز مامانم به بابام پول داد بره مغازه حالا مکالمشون :\nبابام : کم دادی .\nمامانم : زیادم هست هزار تومن خیار شور میگیری. با دویست و پنجاه تومن نون رو هم میشه سیصد و پنجاه تومن .\nبابام *-#\nمامانم بعد از فهمیدن سوتیش %-%\nمن کف حال )(+*&%#@",
    "دیـشـب پـدربـزرگ گـرامـی بـد چـنـوخ اومـد خـونـه مـا...\nازونـجـایـی ک پـدر بـنـده مـدیـر سـاخـتمـون تـشـریـف دارن کـلـا هـرکـدوم از هـمـسـایـه هـا ک مـیـان مـیـبـرنـش ی 2.3 سـاعـتـی مـخـشو بـکـار مـیـگـیرن...\nزنـگو زدن مـامـیـم تـا دیـد گـف وای عـاغـای فـلـانـیـه،بـابـام گـف خـسـتـم بـرم حـالـاحـالـاهـا ولـم نـمیـکنـن بـگو خـوابـه،مـامـی هـم وا3 ایـن ک طـبـیـعیـتر جـلـوه کـنـه بـرقـاروخـامـوش کـرد فـوری پـریــد درو وا کـرد،یـهـو پـدربـزرگـم ازیـنـسـر داد زد کـورمـون کـردی روشـن کـن ایـن لـامـصـبوووو،حـالـا هـی بـابـام اشـاره مـیـکرد میـگـف هـیـسـسـس هیسسس بـابـابزرگـم داد مـیـزد مـن هـنو چـاییـمـو نـخـوردم روشـن کـن،ایـــن چ وض مهـمون داریـه؟چـرا بـرقـارو خـامـوش میـکنـید؟؟؟^_^\nدیـه یـارو فهـمید چیـشده بـابـامـم خـوشـالـو خنـدون رف بـد 2 سـاعت بـرگـش بـالـا:)) :|",
    "رفتم سرامتحان هواسم نبود دستم خورد رودکمهpawerبعدازیک ساعت روشن شد اونم وقتی بود که امتحان تموم شده بود هی گریهم گرفته بود هی گریم گرفته بود",
    "یعنیا تا حالا هر چی برای 4جک فرستادم با این مواجه شدم  تائید نشد شامل قوانیین و مقررات سایت                   به نظر شما من ادم بی شعوریم ؟منحرفم؟         یعنی این نشون میده مغز من فقط در راستای حرفای خاک بر سری کار میکنه؟     هععععی",
    "عاقا امروز تو ماشینم نشسته منتظر دوستم بودم( و اینچنین بعععله ما هم پراید داریم ).\nیهو یه نفر درِ ماشینو باز کرد سلام کرد و یه جعبه ای گذاشت توی ماشینو رفت.\nهیچی دیگه تازه مطمئن شده بودم که این بمبه اونم تروریسته منم منتظر بودم بترکه شهید شم که یهو آقای تروریست برگشت و بمب رو در آغوش گرفت و با چهره ای شرمناک در افق محو شد.",
    "عاقااین خاطره ازدخی عمم(فاطمه)س ک تازه ازافق برگشته.حالااز زبون خودش:                                                                                                عاقا یه روز برا ناهار رفتم خونه یکی ازدوستام بعدموقع ناهاردوستم با ددیش سریه موضوعی دعواشون میشه(چشمتون روزبدنبینه).این دوست منم هرچی دهنش بودب ددیش میگه(عجب آدمایی پیدامیشن).خلاصه کلی به ددیش بی احترامی میکنه منم ک هنگ بودم این وسط!بعدناهاربادوستمومامیش نشسته بودیم ک مامیش بم میگه ببین دوستت چقدبی ادبه!خسته شدیم ادسش.شمایه چی بش بگو!گفتم:آره خاله کاریش نمیشه کرد بس که سگ تربیته!!!                                                                      مامیش0_o                                                             دوستم@_@                                                                                      منم درحال محوشدن توافق:-(((((",
    "داداشم علیرضا کلاس اول ابتداییه\nمیگفت: تو کلاسشون دوتا از بچه ها با هم دعواشون میشه\n یکیشون کلشو زیر میندازه وسط کلاس جلو چشم معلمشون از کلاس میره بیرون. . . !\nمعلمه میدووه دنبالش ببینه کجا رفت!\nازتوسالن میارتش تو کلاس بش میگه :کجا داشتی میرفتی..؟؟؟\nبچه هه: داشتم میرفتم ب معاونمون بگم این منو اذیت کرده...!\nمعلم: پس من اینجا چی چیم ...!!؟؟؟\nداداش من  D:\nمعلم o_0\n.\n.\n.\n.\nدنیاییه این ابتدایی ها...!!!",
    "دوستی میگفت:\nداشتم تست هوش آنلاین انجام میدادم ، جواب تست در اومده:\nشما عقب مانده ی ذهنی هستید :| \nیعنی چی مثلا؟!!!!!! :|\nمدیونی فک کنی من بودم!!!!",
    "...به ناوي خوا... \n** \nيه بار ساعــت 12 شــب داشــتم وضــو مــيگرفــتم که يهو چــشام سيـــاهي رفــت صدا زوزه ســـگ هم ميــومد...\nواسه يه لحـــظه فک کــــردم جنـــاب عزرايــــــــــيل اومــده سراغم قبض روحـــم کنــه؛داشــتم سکــته ميــکــردم...\nبه خــودم اومـــدم ديــدم نه بـــابـــا بــرق رفــته...خدايــي خيلي ترســيدم\nحالا جــيغ و داد و فريــاد که مــادر به دادم بــرس....بيچـاره مادرم با چراغ قوه اومــده تا مــن وضــومـو گرفـتم بعــدم رفــتم نمــازمو زير نـور چراغ قوه خــوندم (بله ريــا نشه يه همــچين آدم مسلــموني هســتم من)\nاصــن کل شــبو چشــم رو هم نذاشــتم که خــدايي نــکرده زلزلــه هم اومــد بتونــم با جيغ بنـــفـــش اعضاي خانـواده رو نــجات بدم و فرار کنيـــــــم...!!! \nلايک:اي آآآآدم ترســـــــو",
    "امروز امتحان تحلیلی معلمه ۳۸ تا سؤال آورده بود ۹۰ دیقه وقت شاگرد اولمون به زور ۱۵تاشو جواب داد منم با اعصاب خورد رفتم دفتر گوشیمو که هفته پیش گرفته بودن پس بگیرم که این مشاورمون ازم پرسید امتحان چطور بود؟\nمنم کم لطفی نکردم هر چی از دهنم درومد به معلمه گفتم اماباصدای آروم...\nبرگشتم برم دیدم جناب معلم پشت سرم نشسته زهره م ترکیدعین گچ سفیدشدم زدم بیرون باخودم گفتم دیگه حتمن میندازتم، داشتم میرفتم توافق محوبشم دیدم دوستم هی صدامیزنه امیرحسین وایسا وایسا...\nباحالت مأیوسانه گفتم چیه؟\nگفت خیالت تخت وقتی داشتی به معلم میحرفیدی من سرشو گرم کردم و از اونجایی که صدات آروم بود و پنج متر حدودا فاصله تون بود نشنید.\nگفتم پ عوضی چرا اول نگفتی؟گف میخاستم ببینم بعد امتحان به این خوبی استرس چه تأثیری روت میذاره!!!!\nرفیقه استرس وارد کنه داریم عایا؟",
    "یکی از بدترین اتفاقات دوران بچگی این بود که میخوابیدی وسط هال وقتی که چشماتو باز میکردی میدیدی یه عالمه مهمون دورت نشستن, لا مصب مگه میشد ادم از خواب بلند شه, من که همیشه خودمو میزدم به خواب!!!",
    "یه دوست دارم وقتی بهش زنگ میزنم به محض اینکه گوشی رو بر میداره، همیشه مثه یه نوار ضبط شده میگه:\nالو.. سلام.. خوبی.. چطوری... قربانت.. قربانت..\nحالا اصلا کاری نداره این طرف خط تو جواب احوال پرسیشو میدی،نمیدی! یا اصلا حال خودشو می پرسی یا نمیپرسی...  :|",
    "اقا اجازه؟\nخخخخ\nجو مدرسه گرفته منو....\nمن از بچگی اروز داشتم که بتونم خودم به تنهایی یه مگسو بکشم....دیروز به این ارزوم رسیدم...به خدا خودم کشتمش هیچکسم کمک نکرد...داشتم زیست میخوندم(اره مابچه درسخونیم دلتونم بسوزه) یهو یه مگسه رو کتابم نشست منم مگس کشو برداشتم یه چن مین بالا سرش نگه داشتم بعد کوبیدم توسرش وقتی مرد اصن باور نمیشد خودمم...\nچیه خو؟خیلیم حال داد\nدیوونه هم خودتی\nلایک=تو یه چیزیت میشه",
    "عاقا چن روز پیش رفته بودیم یکی از شهرهای جنوبی کشور\nلب دریا بود و خورشید هم داشت غروب میکرد\nیهویی دیدم یکی از دوستام با خانمش (خانمش خیلی فیس و افاده ایه) اومدن طرفمون و سلام علیک گرم و من با دوستم مشغول حرف زدن شدیم عیال ما هم با عیال دوستم\nحالا مکالمه عیالات خیلی باحاله :\nعیال من : از اینورا ، چه عجب از خونه زدین بیرون ؟؟؟!!!!!\nعیال دوستم : آره با بچه های خالم از اصفهان اومدن اینجا که غروب زیبای خورشید رو لب دریا ببینن ، شما برا چی اومدین ؟؟\nعیال من : ما برا بچمون ترقه منوری گرفته بودیم آوردیمش لب دریا براش ترقه بزنیم برگردیم\nخیلی ناجور زد تو برجکش یعنی روده هام ترکید تا جلو خنده خودمو گرفتم ، الهی خیرنبینی عیال",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون از گوشه تو چشماتون اگه دروغ بگم ^_^\nدیروز ناراحتم اخمو بود , بعد نشسته بودم رو تختم و از پنجره اتاقم ب افق های دور دست تو آسمون خیره شده بودم(ادبیاتم در حد حافظ تو حلقتون)\nکه دختر عموم و داداشم اومدن تو اتاق که مثلا حالمو عوض کنن\nماها(دختر عموم): قیافه رو نیگا شبیه میر غَضَب میمونه !!\nداداشم: گمشوووو !! جمع کن خودتو از صبح زانوی غم بغل گرفته واسه من\nمن: @@ , ممنون از ابراز احساساتتون ؛ حالا هم حوصله ندارم برید بیرون\nماها : علی اینجوری نمیشه ! بیا بگیریمش پَرتش کنیم تو بالکن ! \nداداشم: آوره ه ه ه !! فکر خعلی خوبیه  *_*\nمن : ب همین پایه میز عسلی اذیتم کنید با این لوله جارو برقی سیاه و کبودتون میکنما !!\nداداشم و ماها : اوه اوه , اعتراض کردی جرمت دو برابر شد ^_^\nحالا دست و پای منو گرفتن که ب خیال خودشون منو بندازن تو بالکن  \nمنم طی یک عملیات چیریکی و ابزاری جفتشون رو انداختم تو بالکن و در رو هم بستم ^_^\nو دوباره اومدم رو تختم و با یه قیافه اینجوری ^_^ بهشون خیره شدم\nاونا هم دیدم خعلی سر وصدا میکردن و دست و پا میزدن که در رو باز کنم واسشون و منم از اتاق ب کُلی زدم بیرون ^_^\nالان یه 3 ساعتی از این ماجرا مـیـگذره  +__+\nبچه ها فکر کنم دیگه تنبیه شون کافی باشه چون تا الان داشتن داد میزدن الان دیگه صدایی ازشون نمیاد , من رفتم در بالکن رو باز کنم\nفکر کنم جان ب جان آفرین تسلیم کردن از سرمــا ^_^\nحامد دلــسوز @_@ ای بابا ... ای بابا ... ای بابا ...",
    "عـاقـا جـاتـون خـالـی دیـروز مـا نـشـسـتـیـم تـو تـاکـسـی (صـنـدلـی جـلـو).. یـه دخـتـره عـجـق هـم نـشـسـت عـقـب ..مـام سـرمـا خـورده بـودیـم نـاجـور .. یـه دفـه یـکـی از اون تـف هـا کـه بـابـا بـزرگـا میـنـدازنـا ؟ اومـد تـو گـلـو مـا .. مـام شـیـشـه رو دادیــم پـایـیـن .. گـلاب بـه روتـون .. خـخـخـخ ااا تـفـفـفـف کـردیـم بـیـرون .. حـالا چـی شـد ؟؟ شـیـشـه عـقـب پـایـیـن بـود .. ایـن تـف مـا چـسـبـیـد وسـط صـورت ایـن خـانـم .. اخخخخخخ\nلامـصـب زایـنـده رود راه انـداخـتـه بـودم بـا ایـن تـف ...",
    "سـرجـلسه امـتحان نـشسته بـودم یـه پـسره اومد نـشست بـغل دستم گفـت تو رو خـدا بـرسون ایـن سـومین باره که ایـن درسو امـتحان مـیدم بخـدا مـیرم سـرکار وقـت نکردم بـخونم .!مـنم گفتم بـاشه! \nامتحان شـروع شد اول خـودم حل کـردم بعد شـروع کردم به رسـوندن؛ این پـسره هم تند تند مـینوشت یـهو دیدم مراقـب داره مـیاد سرمو کـردم تو بـرگه در به در دنبال افـق میگشـتم..این پـسره هم مـتوجه مراقب نـشده بود (مراقبه بالا سرش بود)هی صـدا درمیوورد پیس پیس جـون مادرت تو رو قـران حداقل چندتا دیگه برسـون 10بشم بابا خیلی نـامردی بابا مـرامتو .....یه ریز حرف میـزد مونگول یدفعه یه پسره که پـشتش نشـسته بـود زد به شـونه پـسره گفت :داداش  پــاشو بـرو.....ما که ترکـیده بودیم آ خنـده!! مراقبـه هـم اومد بالا سر پـسره با خنده  گفـت:سری بـعد پاس کنی صلوات بفــــرس\nطـفلی انقدر التماس کرد کـه آخر مراقـبه راضی شـد برگـشو نگرفت*_*\nولی به هر حال عملیات تقلب با موفقیت انجام شد ^_^",
    "آغــــــــــــآ رفتیم مشهد فک کنم بعد ولادت امام سجاد(ع) بود رفتیم تو حرم امام رضا حرم خلوت تر بود بابام گودزیلامونو گذاشت رو شونش رفت جلو تر تا ضریح رو ببوسه گودزیلای ما هم خیلی شک و مجلسی بجای اینکه دعا کنه بلند گفت :وا  ـــــــــــــــــــــــــــــــی چقدر پوللللللللللللللللللللل!!!!!!!!\nاونایی که شنیده بودن داشتن غار غار میخدیدن تازه واسه اونایی که نشنیده بودن هم تعریف میکردن\nهیچی دیگه بابام به علت شرم ساری بسیار  صحنه وقوع سوتی را ترک کرد!!!!!!\nمن:oO\nبابام: ـــ   ـــ\n گودزیلامون:* *\nخزانه بانک مرکزی:  ___________________________//////\nومن هم انگشت به دهان هنوز هم که هنوزه گوشه ازلت نشسته ام",
    "با دوستم نشسته بودیم داشتیم راجب این دستگاهای تصفیه اب حرف میزدیم.یدفعه دوستم گفت راستی ما هم از این دستگاه های تصفیه شیرین کن داریم.خداییش ما دستگاه تصفیه شیرین کن داریم؟",
    "يه سوتي دادم در حد تيم پيشکسوتان :D\nيه مدتي هست تيکه کلامم هر کي ميگه فلان کار بکن \nمنم جواب ميدم سگ اين کار رو مي کنه خخخخخخخخخخ\nخلاصه اون روز در جمع گرم خانواده بوديم و منم سرم تو نت گرم بود\nکه  پدر گرام به مادر گرامي گفتن يه ماست خيار درست کن بخوريم\nمنم از همه جا بي خبر که کي اين حرف رو زده با يه لهجه ي غليظ گفتم\nســــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ ماست خيار مي خوره!!!!!!!!!!!!!!!!1\nبعله تا اين جمله ي گهربار از دهن خرد شده ما در امد پدر گرام يک نگاه شماتت بار کردن که يوزپلنگ ايراني به کرکس هم نمي کنه\nاصن آب شدما از خجالت\nهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي روزگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار\nيکي يه دسمال بده اين عرق هاي شـــــــــــــــــــــــــــــرم رو پاک کنم",
    "زﻣـﺎﻥ ﻣـﺎ ﻭﻗـﺘـﯽ بـرف و بـارون و ﺳـﯿـﻞ ﻫـﻢ ﻣـﯿـﻮﻣـﺪ ﺑـﺎﯾـﺪ ﺑـﺎ ﻣـﺎﯾـﻮ ﻭ ﺩﻣـﺎﻍ ﮔـﯿـﺮ ﺷـﻨـﺎ ﻣـﯿـﮑـﺮﺩﯾـﻢ مـی رﻓـﺘـﯿـﻢ ﻣـﺪﺭﺳـﻪ\nﺍﻻﻥ ﺗـﻮ ﺷـﻬـﺮ باد معده در میکنن! ﺑـﻪ ﻋـﻠـﺖ ﺁﻟـﻮﺩﮔـﯽ ﻫـﻮﺍ ﺗـﻌـﻄـﯿـﻞ ﻣـﯿـﮑـﻨـن ^_^",
    "یه روز سال سوم راهنمایی عربی داشتیم هیچکدوم از بچه ها درس نخونده بود. زمستون بود بخاری های توکلاسا رو روشن کرده بودن.بخاری کلاس ما هم دود میکرد!!!\nبچه ها رفته بودن پنجره ها رو بسته بودن لامپ رو هم خاموش کرده بودن درکلاسم بسته بودن تابخاری خوب دود کنه دبیر نیاد سر کلاس!!!\nدبیرم که اومد گفت برین تو کلاس سوم نصر میخام درس بپرسم!!!هیچی دیگه همه ضایع شدیم یه صفر خوشگلم گرفتیم!!!",
    "یارو تعریف میکرده:\nﺍﻭﻥ ﻭﻗﺘﺎ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﯿﮑﻢ ۵ ﺳﺎﻟﺶ ﺑﻮﺩﺑﻬﺶ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺟﯿﺶ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﮕﻪ ﺟﯿﺶ ﺩﺍﺭﻡ\nﺑﮕﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺨﻮﻧﻢ!\nﯾﻪ ﺷﺐ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩﺷﺐ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﮔﻔﺖ:\nﺩﺍﯾﯽ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺨﻮﻧﻢ\nﺩﺍﯾﯽ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﻭﺳﺖ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﭼﯿﻪ ﮔﻔﺖﺑﺎﺷﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻓﻘﻂ ﺍﺭﻭﻡ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ ﺑﺨﻮﻥ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﻪ!!\nﺧﺪﺍ ﺭﺣﻤﺖ ﮐﻨﻪ ﺭﻓﺘﮕﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ، ﻋﻔﻮﻧﺖ ﮔﻮﺵ ۱ ﺳﺎﻝ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻬﺶ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﺪﺍﺩ!!",
    "با داداش رفته بودیم بیرون برگشتنی داداشم گف وا اون راننده چش شده چرا اونطور میکنه نزدیک که شدیم دیدیم یه خانم معلومه ناشی میخواس ماشینو دوبل پارک کنه ولی عوض اینکه ماشینو افقی بره تو پارک، عمودی رفته بود ،اونم با کله^-^\nهیچی دیگه داداشم  ماشینو زد کنار انقد خندید طفلک تلف شد از خنده خوب شد داداشم زد کنار بخاطر این صحنه 25 تا ماشین خوردن بهم@،@",
    "یعنی خدا هیچ جوونی رو ضایع نکنه.\nامروز مامانم دفترچه قسط داده ببرم قسطو بدم.منم طبق معمول رفتم بانک ملی دفترچه رو گذاشتم تو نوبت.وقتی نوبت من شد کارمند بانک برمبگرده میگه:اینکه دفترچه بانک تجارته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمنم مثل بچه آدم سرمو گذاشتم پایین کلی به بانک تجارت فحش دادمو رفتم بانک تجارت....",
    "بابام آهنگ پیشواز زد وبعدش با گوشی خودش به من زنگ زده میگه پس آهنگ پیشوازش کو؟!!",
    "رفته بودیم واسه داداشم خواستگاری دیدیم عروس نشسته خیلی ریلکس با شلوار لی و تیشرت.\nمامانم تو گوشم گفت خوبه والا نه شرمی.. نه حیایی.. نه.. همینجوری داشت میگفت که عروس با چادر از آشپزخونه چایی به دست اومد سلام کرد!\nهیچی دیگه فهمیدیم اون داداش عروس بود!!!",
    "اونروز سر یکی از کلاسا استاد داشت درسو توضیح میداد گفت میزان هموگلوبین در آقایون بیشتر از خانمهاست یکی از پسرا از ته کلاس گفت ما همه چیزمون از خانم ها بیشتره..\nاستاد گفت آره خب کلا میزان مرگ و میر هم در اقایون بیشتره!! \nخخخخخخ پسره دیگه تا آخر کلاس حرف نزد!!\nخو داداش من مسئله از لحاظ علمی ثابت شدست تو چرا خودتو ناراحت میکنی؟!! ^_^",
    "امتحان شیمی داشتیم خعلی سخت بود امتحان که تموم شد همه بچه ها(روم به دیفار) میرفتن مستقیم دستشویی معلم شیمی هم میدید این صحنه رو خندش گرفت نگاه من کرد گفت علیرضا پس تو نمیری ها منم کفری شدم گفتم عاقا ما کارمونو رو برگه انجام دادیم فقط قبل صحیح کردن بنداز جلو افتاب خشک بشه \nلایک :خخخخ\n\n                                     :::::  علی بابا:::::",
    "قدیما که. کامپیوتر نداشتم، میخواستم پیش مخاطبم کم نیارم(چون اون داشت)\nهی از کامپیوتر حرف میزدم که کلاس بذارم و این حرفا\nمخاطبم یه بار ازم پرسید:\nراستی ویندوزت چیه؟\nمنم یه کم فک،کردم، آخرش گفتم:\nمال من اسپیکره!!!!!!\nیعنی داشت از خنده میمرداااا،\nفک کرد دارم شوخی میکنم واسه همین قهر نکرد!!\nخو چیه، جوون بودم و جاهل",
    "داشتم با دوس مخمل حرف میزدم\nیهو بابایی اومد پشت خطم.....\nمنم حول کردم...................................................................\nگفتم ک الوووووو فاطمه بابام پشت خطمه کار نداری؟؟؟\nیهو ی صدایی از پشت اومد گفت چرا کارت ندارم پسرم بیا خونه تا بت بگم....\nیا ابلفض چجوری برم خونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبالاخره یا پایین خره ی جوری خودمو رسوندم ب خونه...\nخاک ب سرم مهمون داریم...بابامم ازونا.............\nسلام پسرم خوبی؟؟؟؟؟فاطمه چن سالشه؟؟خونشون کجاست؟؟؟\n( جلوی این همه مهمون: خالم اینا و 3 تا داییم)\nمن : O_O\nفامیلا:O_O\nبابا:^_^ \nحالا همه باهم: آبرووووووووووووو پر",
    "یه خواهر زاده کوچولو دارم تازه زبون باز کرده… بهش گفتم خاله رو دوست داری؟؟؟ گفت : نه!!!\nخواهرم واس اینکه من ناراحت نشم گفت :  کلمه “نه” سر زبونشه . گفتم  دیگه مطمئن باشم\nکه دوستم نداری؟ گفت:  “آله”..\nمن :l:l:l:l:l:l:l\nخواهرم D:D:D:D:D:\nخواهرزادم :d",
    "عاقا ما تو کتاب دینیمون خوندیم که هر شخص علاوه بر نقاط ضعف ، نقاط قوتی داره که دیگران از اون محروم هستن .\nمنم هر چی فکر کردم نقطه قوتی تو خودم ندیدم! اخلاقم که گند ، قیافه هم ندارم ، درسم که خوب نیست !!\nخلاصه ، به دوستم گفتم: تو که سه ساله منو میشناسی ، بگو من چه نقاط قوتی دارم که دیگران ندارن ؟\nو دوستم با لبخندی بحث رو عوض کرد !!!!!! :|\n\nمدیونید اگه فکر کنید اقدام به خودکشی کردم!!",
    "15 سال پیش 8 ساله که بودم رفته بودیم مشهد.تو باغ وحش میخواستیم سوار فیل بشیم و   باهاش عکس بگیریم.من خیلی ترسیده بودم به بابام گفتم میترسم ازش. دیگه نمیدونم فیله فهمید عایا!!! وقتی اومدم پایین وایساده بودم که محکم با خورطومش زد توکتفم و چنان پرت شدم روی زمین که ازترس رفتم رو ویبره!!\nهنوزم صدای انفجار خنده مردمی که ایستاده بودند توی گوشمه...",
    "با مامانم رفتم بیرون.خواست آدامس بخره ازم پرسید آدامس چی بخرم گفتم توت فرنگی بعد رفته تو مغازه به فروشنده میگه:اقا ادامس موزی دارین؟ \nفروشنده:بله\nمامانم:پس یدونه توت فرینگیشو بدین\nفروشنده: O_O \nمن: :)))))\nمامانم:  :|\n آدامس موزی با طعم توت فرنگی: :)))\nحالا فروشنده میگه چندتا بدم\nمامانم فکر کرده اگه بگه یدونه طرف ورمیداره یدونه وا یکنه بهش میده \nمیگه یه بسته\nفروشندهم فهمیده میگه یه بسته کامل میخوای یا یدونه \nمامانم: یه بسته\nبعد فروشنده رفته یه بسته آورده \nمامانم:نه این بسته ها. یه بسته ی یدونه ای\nمن: :))))))\nفروشنده: O_O  \nمامانم: :|\nآدامس موزی با طعم توت فرنگی: :|\nیه بسته ی یدونه ای : :))))\nدوستان من الان دارم ازتو بیمارستان پست میزارم دارن شیشه های مغازه رو که جویدم از تو معدم در میارن",
    "سلام به همگی\nهی خدا!\nاقا ما پارسال اول دبیرستان بودیم بعد دبیر مطالعات اجتماعیمون مرد بود\nاقای بووووووووووووووووووووووووووووق\nاین میخواست سریه مبحثی مثال بزنه گفت:مثلا وقتی به کارمندا پول ندن اونام خرید نمیکنن و مغازه دارا چرتیشن!\nما:o0\nوقتی قیافه های مارو دید که عین بز بهش زل زدیم گفت:بابا چرتیشین دیگه!\nهمچنان ما بعد ماه ها 0o\nاقای بوووق :)  ____>درحالی که فک میکنه خیلی باسواده\nچهره ی دهخدام رم خودتون تصور کنین دنبال برجای دوقلوئه تاسرشو بزنه به دیوار\nتازه بعداز ماه ها فهمیدیم منظور بدبخت این بوده چرت میزنن\nخوالان تقصیر ماطفلیا چیه؟\nاخه چرا معلما بی سوادن؟\nیه رازیم بین خودمون باشه معلممون 70سالش بود :)\nهعیییییییییی خدا!!!",
    "با دوستم رفتیم واسش کاپشن بگیریم فروشنده برگشت گفت لباس باید به ذات آدم بیاد ; بیا این کاپشن خود پوست گاوه درجه یکه یک\nرسما رفیق مارو گاو کرد هیچی دیگه طفلی از همون روز داره شیر میده !!!",
    "یه روزی امتحـان جغـرافی داشتیم\nمنم از جغرافی به حد مرگ بیزارررررر\nاتفاقا دوست صمیمیم عاشق جغراقی بود و پشت سرم نشسته بود\nبهش گفتم اسمتو رو برگت ننویس که اگه\nمن یه جا سوالو گیر افتادم برگه هامون رو جابجا کنیم\nحفظ کنمو بنویسم از روت. گفت باشه\nخلاصه 20 دقیقیه به آخر امتحان برگارو جابجا کردیم\nمنم اسممو رو برگه دوستم نوشتم پاشدم برگه رو دادم=))\nاون هم برگه سفید من درکمال ناباوری دستش بود\nشروع کرد تند تند از اول نوشت :))\nو این چنین بود که من برای اولین بار جغرافی 20 شدم!\nمدیونید اگه فک کنید بعدش بدنم در اثر ضربات کتک سیاه و کبود شد :)",
    "دیروز طبق معمول داشتم تو خیابون قدم میزدم (خیابون متر میکردم) یهو دیدم یه پیرزنه داره تو آشغالا دنبال خوراکی میگرده منم بهم برخورد صدهزار تومن پس انداز دوماهم پیشم بود بردم دادم بهش گفتم خانوم این از جیبتون افتادیه نگاه بهم کرد و گفت من که جیب ندارم!!!!!!\nبماند حالا که چقد ضایع شدم اما از رو نرفتم و گفتم نمیدونم اما از دست شما افتادگفت من صدقه قبول نمیکنم پسرم منم خیر سرم گفتم ریا نشه گفتم نه حاج خانوم به جان خودم مال خودم نیست مال شماست تا اینو شنید شرو کرد دادوبیداد که مردم دزد....\nالانم دارم از در کلانتری مطلب میزارم به قید وثیقه آزادم",
    "بچایا(بچه ها، بچه هون، بچه هات ، بچه هان و....) عمم یه گودزیلا داره اسمش مهرداده چن هفته پیش اومده بودن خونمون این گودزیلاشونم همش به من نیگا میکرد منم یه چندتا شکلک واسش دراوردم اینم نه گذاشت نه ورداشت نه انداخت شروع کرد حرف های رکیک زدن\nگودزیلا: مگ سک بیشور عر پیپی سگ و...(ترجمه: پدر سگ ،بیشعور،خر،اخریشم که معلومه دیگه)\nاینجانب درحال سرخ و سفید شدن: 0^0 \nهیچی دیگه شب یلدام اومده بودن خونه بابابزرگم منم همش با اخم بش نیگا میکردم(نقطه ضعفش) اونم میزد زیر گریه خلاصه پس از مشاجره های فراوان و تهدید های عمه جان وشکلاتی که بزور تو دستم چپوندن تا بدم بهش ،با هم رفیق شدیم \n---------------»در ضمن پست اوله دگ رو سفیدم کنین«---------------",
    "فاجعه ینی بری دستشویی باخیال راحت کارتو انجام بدی وقتی میخوای شیرو بازکنی درکمال تأسف ببینی شیر یخ زده!!!\nعاقا دره افق کجاس من برم؟؟",
    "یادش بخیر کلاس پنجم بودیم تیزهوشان مرحله اول که قبول شدیم مدیرمون به عنوان تشویق برامون معلم گرفته بود که مرحله دومم هم قبول شیم.حالا این کلاسا مختلت(مخطلت-مخطلط-مختلط)بود.یه روز سرکلاس بودیم تا معلممون بیاد داشتیم شلوغ کاری میکردیم کفش من لیز بود با صورت اومدم پایین ولی کلاس شلوغ بود کسی حواسش به من نبود منم چهار دستو پا از در کلاس خارج شدم و کنار در از بیرون نشستم خندیدم.\nخو چیکار کنم پا میشدم ضایه(زایه-ذایه-زایح-ذایخ-ضایح)بود:|",
    "سلااااااام خوبید؟\nاصلابه من چه؟؟؟^_^\nدیروز  پسرعموم گودزیلاس داره به باباش میگه من لپ تاپ 6میلیونی میخوام\nبعدش من اسکول وقتی کوچیک بودم خیال میکردم این تراکتور فرکوسن ها ساخت الکس فرگوسن هس والا بوخودا\nاسکولم خودتونید^_^",
    "کاش یکی تو فورجک چایی پخش میکرد  -ــ-",
    "دوستان باور كنيد ايرانسل عاشقم شده ميدونيد چرا؟؟؟ \nجديدن وختى اس ميده حتى دوس نداره من واسه باز كردنشم تو زحمت بيفتم!!! خودش اس رو روى صفحه گوشى جهت مطالعه توسط اينجانب باز ميكنه و كافيه كه من فقط سر مبارك رو بچرخونم,..,,. بعله دلتونم بسوزه.....",
    "با مامانم از جلوی مغازه آجیل و خشکبار رد شدیم گردو داشت با پوست نوشته بود کیلویی 22هزار... مامانم یهو هیجان زده میگه اااااا خرما پوست دار 2هزار تومن؟؟؟!!!!  ینی من هیچ شباهتی بین خرما و گردو ندیدم. باز 2تومن و 22 تومن یکم شبیهن!! \nتو اون لحظه گردوا:-(((((\nخرمااا:-))))) \nمن:-O \nکیوسک سر میدون:-D\nآقای ب.ز که دسگیر شده;-(",
    "اقا ما پارسال سیزده بدر با خاله اینا رفته بودیم در دامن طبیعت و کباب بودو به به.میگفتیمو میخندیدیم که یهو مامورین زحمتکش محیط زیست تشریف اوردن.اقا مارو میگی انگار موادمخدر جاسازی کردیم.همه میلرزن.خالم با چادر جلوی منقلو گرفته تازه چادرشم باز کرده بود.ماموره اومد گفت چی قایم کردین؟\nخالم:هیچی بخدا.ما ادمای شریفی هستیم تا حالا پامون اینجور جاها باز نشده!!!!!!!!!\nماموره مشکوک شد.ب خالم گفت برو کنار وقتی خالم رفت کنارو ماموره منقل کبابو دید یه نگا ب سربازه کردو بعد با هم زدن زیر خنده.\nما هم خندیدیم.یهو مارو نگا کرد هممون ساکت شدیم.اومد جلو یه سیخ برداشت یه ذره خورد گفت:خانم نمکش کمه.عیدتون مبارک.\nبعدشم تا رفته پیش ماشینه با سربازه ریسه میومدن.با رفتارای خالم نزدیک بود حکم اعدام بگیریم",
    "عاقا اونروز بیماریهای داخلی داشتیم استاد داشت علائم یک بیماری رو میگفت ماهم تند تند یادداشت میکردیم..\nافزایش فشار خون، افزایش ضربان قلب، رنگ پریدگی.... و تیرگی شعور!!!!\nیعنی وقتی مورد آخرو گفت همه اینجوری شدن 0_O\nآخه مگه شعور هم تیره میشه؟!!!!!!\nمن شخصا تو جزوم نوشتم مریض بی شعور و عوضی میشه.. فک کنم منظورش همین بود روش نشد بگه!!",
    "یادمه بچه که بودم یه یکی از بچه های کلاسمون کیلپس زده بود منم فک کردم این لیوانه گذاشته بالای سرش منم فرداش با یه لیوان روسرم و بالاش مقتعه رفتم مدرسه دیدم دارن یه جوری نگام میکنن ولی من خیلی باشکوه راه میرفتم و خیلی اعتماد به نفس داشتم",
    "بابام میگه:\n:)))))\nقدیما که میرفتیم تهران کار کنیم..\nیه هم ولایتی داشتیم که اسمش حمزعلی بود.\nچون مشهد رفته بود صداش میزدیم مشدحمزعلی...\nمیگفت یروز که داشتیم از تهران میومدیم خونه..\nتو ترمینال یهو دیدیم که حمزعلی نیست!!! (!_!)\nهمه جارو گشتیم دنبالش.\nمیگفت یه لحظه دیدیم تو اتوبوس رشت-انزلی نشسته!!! (#_#)\nگفتیم حمزعلی اینجا چیکار میکنی؟؟\nحمزعلی هم برگشت گفت: خب راننده خودش صدام زد گفت:\nمشدحمزعلی - مشدحمزعلی!!!(رشت انزلی-رشت انزلی)...(o_0).\n.\nمیگفت کل اتوبوس زدن زیر خنده :))))))))))\nحالا نخند کی بخند.......\n.\n.\nتو هم بخند... بعدش لایک بزن\nاگه بدون لایک بخندی دندونت میریزه!!\nاز من گفتن :))))))))",
    "عاقو امروز امتحان داشتیم ، منم تو بخش نام استاد نوشتم :عاقای مهندث!\nاز صبح تا حالا نفس لوامم داره نصیحتم میکنه که دیگه نیام تو فورجوک،\nولی اون که نمینونه منو گول بزنه!!!!!",
    "K  :  E  @@@@@\nناموسن  برف اومده  بود  زیاد, مخاطب  فوق  العاده  خاصم  گف : کامران  بیا  بریم  برف  بازی  کنیم ^_^\nمن :دختر بترس  از  روز  رستاخیز , هوا  سرده  , سلما  میخولیم  عجیقم^_^\nالهام : سلما  میخولیم  عجیقم  و کوفت  مثل  مردا  حرف  بزن  ‏0‎_o\nمن : ضعیفهههه پاشو  چایی  درست  کن   بیار  هوا  سرده  ه ه ه ه\nالهام : کامران ن ن ن ن سر من  داد  نزن  پاشو  بیا بریم  برف ف ف ف بازی  میکشمت  ت ت ت ت \nمن : باشد  عزیزم ,چرا  ناراحتت رو  خورد  میکنی (بترسید از روز رستاخیز اگر  فکر کنید  ازش  ترسیدم , نهههه فقط با هم تفاهم داریم , به جون عمم ) \nعاغا رفتیم  تو  حیاط  که  شترق  یه  گوله  برفی  با صد  هشتاد  مایل  بر ساعت خورد  پس کلم  با  دماغ  رفتم  تو  کف  حیاط   بلند  شدم  دیدم  داداشم  داره  لبخند  شیطانی میزنه  یه گوله برفی  درست  کرد  با  همه  زورم   انداختمش  داداش  کصافطم  جا خالی  با سرعت  دویست و بیست  مایل  بر ثانیه شترق  خورد  وسط  پیشونی  بابام   افتاد کف حیاط ^_^\nیا  جد جنیفر لوفز  ,  آب  دهنمو  قورت  دادم  چشمام  سیاهی میرفت \nبابام  بلند  شد  گف : کامران ن ن ن \nگفتم  :جااااانم  پدررررر  :(((\nفقط  میدونم  وقتی  داشتن  از  زیر  پاش  درمیاوردن  بزارنم تو آمبولانس میگفت  دمپایی  ابریم  رو  تو  حلقش  دربیارید  بهم  بدید میخوام برم دستشویی \nکامی  درب و داغون ^_^",
    "آقا بعد از امتحان انشا ( توسال 1375) رفته بودم كلوپ داشتم بازي كامپيوتري مي‌كردم. كه يهو يكي همچي زد پس گردنم كه با مخ رفتم تو تلوزيون روبرو. برگشتم ديدم بابامه ميگه كره .... اينجا چكار ميكني. امتحانتو چرا نصفه دادي. بعد تازه فهميدم كه سه تا موضوع انشا رو بايد مي‌نوشتي نه يكي رو انتخاب كني. حالا برگشتيم سر جلسه اينقدر استرس داشتم كه نميتونستم مداد و تو دستم نگه دارم.\nهيييييييييييييي عجب اسكلي بودما!!!!!!!!!!!!!!!",
    "عاقا اینایی که عکس یه جمجمه با دو تا استخون رو لباسشونه منظورشون کدوم یکی از موارد زیره:\n1 مرده شورن؟\n2 قبر کنن؟\n3 نعش کشن؟\n4 تو کله پزی کار میکنن؟\n5 کله پزی ممنوع؟\n6 گزینه 1؟\n7  همه موارد؟\n8 هیچکدام؟",
    "Amiram21.   72.12.21 Khan\n\nيني بند سوم انگشت وسط دست راستم تـــــو حلقتون اگه دروغ بگم؟؟\n\nدختره تا پارسال ب من ميگفت عمو حالا الان اومده بهم ميگه امير من تورو دوس دارم، عاشقتم، مطمئنم بدرد هم ميخوريم!!\n\nكليپس حامد : ^__^\nپلاكت هاي خون نيما : []\nلنگ راست پدر بزرگ كامران تا آرنج : ://\nيكي از دوستان  ك اسمشو نميدونم: (*_*)\nمن ديگه حرفي ندارم..",
    "عاغا امروز سر امتحان یه سوالو یادم نمیومد داشتم فک میکردم که سوال جوابش چی بود یدفعه به چی خیلی باحال اومد تو ذهنم گفتم برم 4 جوک بذارم !!\nولی الان هرچی فک میکنم یادم نمیاد......!!\nیعنی فراموشی گرفتم؟؟!!\nبه نظرتون برم دستشویی یادم میاد ایا!!؟؟",
    "جمعه هفته پیش زنداییم اومده بودخونمون،شنبه صبح که میخواست بره خونشون زنگ زدتاکسی تلفنی:\nزندایی:سلام آقاببخشیدیه ماچ میخواستم(میخواس بگه ماشین اشتباهی گفت ماچ)\nآقاهه:@.@چییییییییییییی؟\nزندایی:وااااااااااآقایه ماچ میخواستم فقط اگه میشه زودتر\nمن:پوووووووووووووووووووف زندایی ماچ میخوای؟خوب بیاخودم بهت میدم خخخخخخخخخخخخ\nزنداییم تافهمیدچی گفته گوشیوسریع قط کردحالامن زنداییمومیجوییدم زنداییم منومیجویید................\nزندایی سوتی بده دارم من عااااااااااایااااااااااااا؟؟؟؟؟؟خخخخخ",
    "آغا با پسر عمم نشسته بودیم جلو کامپیوتر کار داشتیم که دختر خالش اومد تو اتاق گفت تو فلشم اهنگ بریزین . زدن فلش به کامپیوتر همانا ، پدیدار شدن صفحه آبی رو مانیتور همانا !! بهش گفتم فلشت ویروسی بود - ویندوزمو خراب کردی !! میگه نه بابا . کامپیوتر دوستمم ال جیه . مال اون هیچیش نشد !!\nبا پسر عمم اونقد بهش خندیدیم که چند ماه باهامون قهر کرده بود ....\nاصن یه وضی ....",
    "بچه همسایمون واسه اولین بار تلفن بیسیم خریده بودن. بعد مامانش اینا خونه نبودن میخواسته بره بیرون تلفنه روهم با خودش برده هرکی زنگ زد جواب بده!!!!",
    "عاغا امروز با دوستم داشتیم تو برف راه میرفتیم جفتمون یخخخ زده بودیم از سرما...ب دوستم میگم خو کلاه کاپشنتو بذار سرت...میگه نهههه سرم جا نمیشه توش فقط کلیپسم جا میشه...از مسولین خواهشمندم در جهت بهینه سازی مصرف کلاه و کلیپس اقدام نومایند\nبا تچکر...یک شهروند مدافع کلیپس",
    "با داييم اينا(قربونش برم خودم تهنا!)رفتم خونه يكي ازاقوام.هرجي به مامانم اينا اصراركرديم بيان نيومدن!بعدكه بركشتيم مامانم ميخواست كاملاشرايط اونجاروببرسه! \nيهو بركشت برسيد هنوز اون اتاق آهنيه اونجا بود؟\nبعدازكلي تفكربه همراه ابوي دريافتيم كه منظورايشان كانكس بوده است!\nهيجي ديكه داريم ميريم واسه خونه فرش جديد بخريم!",
    "چند سال پیش با مادرم نشسته بودیم فیلم هندی میدیدیم که خالم یهو برگشت گفت این زنه چرا روسری سرش نیست من گفتم مامان جان فیلم هندیه گفت باشه چه معنی میده رو سری سرشون نباشه ها بعد هیچی دیگه مار مجبور کرد خاموشش کنیم از اون به بعد دیگه من فقط میتونستم فیلم های ببینم که رو سری سر شون باشه.",
    "دیروز صبح زود داشتم میرفتم مدرسه که امتحان بدم خیـــــــــــــــــــلی هم سرد بود!!\nهمجام خلوت بود خلوت خلوت\nمنم بلند بلند برا خودم اهنگ میخوندم:\nبووووووو سرده کاپشنم کووووووو\nحتی یه پولیورم باشه ممنون\nدوس دارم سریع بزنم بیرون\nاخه می ترسم که برفا اب بشن زود\nیهو یکی گفت: اهااااااااا بعد باهام همخونی کرد!!\nبرگشتم دیدم 3تا پسر پشت سرم هستن دو تاشون ریسه رفته بودن از خنده\nیکی شونم همچنان میخوند:|\nهیچی دیگه صبح زودم بود در افق هنوز بسته بود مجبور شدم سرمو بندازم پایین به راهم ادامه بدم..\nاون سه تام همچنان پشت سرم:)))))\nاخه من موندم او سه تا صبح به اون زودی که هیشکی نبود چه جوری پیداشون شد؟هان؟:(((((",
    "امروز داداش كوچيكم بدو بدو اومد گفت: مامان يه چيز بگو ناراحت نميشي؟\n-نه عزيزم.چي شده؟\n- رو اون فرش خوشگله انار ريختم.\n- عيبي نداره پسر گلم. گم شو برو اون دست مالو بردار پاكش كن! جون بكن!\nگفتم چرا داداشم شبيه مامان بابام نيست!",
    "من یه ماه گرفتگی کوچیک رو پام دارم به بابام میگم باید برم اینو لیزر کنم برگشته میگه لازم نگرده اونو من نشونه گذاشتم کسی نیاد بگه من دختر فلانی ام...\nمن@@\nآوای باران (((((\nبابای تحت تاثیر داریم ما....",
    "$$$$$$$$$$\nامروز حوصلم سررفته بود با یه خط ناشناس ب آبجیم اس دادم:\nمن::تا یک ساعت دیگه جسدو میارم پولو آماده کن وگرنه نقشمون بهم میریزه.\nفک کردم جواب نمیده بعد چن دیقه دیدم اس داده:\nآبجیم::پول آمادس سر ساعت بیا\nمن::0ـ0 کلک ملک تو کارت نباشه.جای قبلی بچه ها لو رفته بیا سره قراره شماره 2.\nآبجیم::ok\nمن (بعداز 10دیقه)::دِ لعنتی پس کجایی؟ من سره قرارم.جسد پشت ماشینه.تاهمین جاشم خیلی ریسک کردم.باسوزوکی مشکی اومدم .باند عقرب لو رفته امکان داره تحت کنترل باشیم.\nآبجیم::سریع ازونجا دور شو.موقعیت لو رفته دیگه ب من نه زنگ بزن نه اس بده.نمیخوام بخاطر تو بی عرضه ب دام بیفتم(0ـ0)\nمن::ما از اونجا دور شدیم. ها ها فک کردی ولت میکنم؟تا قرون آخر پولمو ازت میگیرم.\nآبجیم::باش تا بیاد\nمن::مهندس اس داده هممون جم شیم ویلای جعفری.یادت نره این یه دستوره...\nآبجیم::یادم نمیاد قبلا از کسی دستور میگرفتم (0ـ0)\nمن::مسوولیتش با خودت.جسدو چیکارکنم؟\nآبجیم::بسوزونش\nمن:: ok.ماشینم میزارم سره جای همیشگی بگو اکبر بیاد گم و گورش کنه.\nــok \n نه حال کردین بعد ک خودمو لو دادم ب این نتیجه رسیدیم در آینده خلافکاران موفقی خواهیم شد.\n$$$$$$$$$$",
    "جاتون خالی رفتیم گردش  بابا مون در اومد یه اشغال ریخت تو محیط \nماهم در اومدیم  بگیم که اره  محیط زیستو دوست داریمو طرف دارشیم از این خاطر گفتم پدر من محیط زیستو خراب نکن زشته و این حرفا هیچی دیگه الان دارم از تو بیمارستان براتون پست میذارم\nمن خودم میدونم سر راهیم",
    "يادش بخير\nدوران دبيرستان.......\nهميشه درسام واس شب امتحان انباشته ميموند، شب امتحان هم ميگفتم من الان خستمه بزار زود بخوابم ساعت زنگي رو واسه \n ساعت 3صبح كوك كنم تاشارژ بيدارشم بخونم.......\nوقتي ساعت زنگ ميخورد بيدارميشدم سوال اولو ميخوندم، يهوچشام گرم ميشد ودوباره ميخوابيدم ساعت7ونيم بيدارميشدم جواب سوالو ميخوندم....\nيادش بخير چه روزايي بود",
    "من تو مشخصاتم اسممو زدم  \" عزیزدلم \" ینی هرموقه این جمله رو میبینم مححححو میشم :\nسلام عزیز دلم ، به بخش کاربری خوش اومدی\nادامه نوشت : خدارو شکر هرچی 4جوک ضد حال میزنه و پستامو تایید نمیکنه با همین یه جمله جذبش میشم و نمیتونم دیگه پست نذارم.... آی لاو یو 4جوووووووک",
    "بچه که بودم بابام منو برد استانبول بعد که بزرگ شدم فهمیدم گولم زده و منو برده بود تبریز و تو تاکسی هم ترانه ی ابراهیم تاتلیس گذاشته بودند.\nچند بارم سفر كانادا رفتيم .....:|",
    "دوستم تعریف میکرد ی بار با شوهرش دعواش میشه میذاره میره تو اتاق درم قفل میکنه به خیال اینکه مث فیلما شوهره بیاد بشینه تاخروس خون پشت در و منت کشی کنه...تو همین فکر وخیالا بوده که\nشوهره میاد پشت در ولی \nعاغا چشتون روز بـد نیبینـه می بینه در فقله شــــــتـــــرق میزنه درو میشکونه میاد تو !!!\nدوست من:  O_O \nصداوسیـما: ))",
    "شبکه پی ام سی داشت عطسه ساسی منکنو نشون میداد\n.دختر عمم با هر عطسش میگفت یا صاحب صبر!!!!\n.دیگه من حرفی ندارم",
    "بعد از کلی زحمت صندلیمو پیداکردم که دیدم یه پسری روش نشسته.بهش گفتم ببخشید اقا اینجاجای منه.طرف با پرروییه تمام شماره صندلیشو بهم داده و میگه پیداش کن تا بلند شم!!!!!\nمن o_o\nپسره ^_^",
    "آقا/خانوم\nچند روز پیش یه جلسه مهم داشتیم تومدرسه/گروه یادآوران/(بله چی فک کردین ما از اوناشیم)معاون پرورشی داشت سخنرانی میکرد.گفت:هرکی مشکل داشت بره پیش خانم فلانی اتاق یارانه!!!\nدراون لحظه:\nاتاق رایانه@\nمن وبچه ها:)\nدر ودیوار**",
    "عاقا چندوقت پیش داشت یک مستند در مورد لاک پشتا نشون میداد ... \nیکدفعه مامانم با تعجب گفت : جل الخالق !!!! بچه ها نگاه کنید لاک پشته داره پرواز میکنه !!!!\nکه ناگهان بمب خنده ترکید و خونه رفت هوا ....\nمامان بخدا لاک پشته داره تو دریا شنا میکنه !\nبس که آب دریا زلال بود مامانم فکر کرد آسمونه :))))))",
    "امروز خاله ام داشت با تلفن صحبت میکرد ؛\nداشت میگفت بزرگیتونو میرسونم ..\nبعد اومد بگه سلام منم برسون گفت : بزرگیه منم برسون ^_^\n=))))))",
    "دیروز تو راه باشگاه یهو پنچر کردم, با بدبختی خودمو رسوندم اولین پنچرگیری و چون سرد بود سوئیچ رو دادم به یارو و رفتم تو مغازه اش نشستم. بعد نیم ساعت خبری نشد, رفتم بیرون دیدم ماشینم روشنه سوئیچ روشه بخاری و ضبط هم روشنه کسی هم نیس..\nیهو متوجه شدم روکش فرمون پاره شده افتاده زمین, بعد دیدم یارو داره از دور با چهره بشاش میاد سمتم, یه روکش فرمونم دستشه..\nبه من که رسید گفت: روکش فرمونش خیلی ضایه بود کندم رفتم اینو از مغازه داداشم آوردم برات.. الانم میخوام برم ناهار بخورم, بعدازظهر پنچری ماشینتو میگیرم!!\nمن  :0\nروکش فرمون  :/\nروکش فرمون جدید  :)\nتعمیرکاره  ^_^",
    "دیشب مهمون داشتیم یه گودزیلا داریم اسمش ابوالفضل هس امسال اول ابتداییه آقا سرشام بودیم داشتم شام کوفت میکردم که گوشیم تو شارژ بود یدفعه ای گفت درینگ دیرینگ گودزیلامون پرید رو گوشیم نگاش کرد جلو همه گفت سمانه (دوس دخترمه ببخشید)کیه علی؟؟؟\nحالا من0_0\nحالا اوکی کرده داره پیامو براهمه جلوخودم میخونه\n متن پیام:علی فرداکلاس دارم شاید دیر برسم بیا پارک لاله بهم تک بزن بابات نفهمه ها حتما فردا بیا بوچ بوچ عجیجم عچلم  بابای\n حالا من:یاخدا0_0\nبابام:علی این سمانه کیه؟؟ها؟؟؟\nمن:بابا یکی از رفیقامه اسمشو اشتباه سیو کردم\nبابام:آره جون عمت عجیجم بوچ بوچ برامن گفت پس؟؟؟ها؟؟؟\nمن:باباغلط کردم خو\nبابام:گمشوبیرون تا این قابلمه رونکردم توحلقت\nحالامنوانداختن بیرون دخترهمسایمون منو دیده میگه خاک برسرت کلیپسم توحلقت واقعا حقته بهم شماره ندادی رفتی بااون تیتیش مامانی آره؟؟؟حقته\nمن:گمـــــــــــــــــــــــــشووووووووووو",
    "امروز داشتیم سربه سر یکی از دوستام میذاشتیم، یهو رو کرد به من  گفت: \"شــــیــطــان ابــلــیـــس نــمــــا\"\nمن :|\nابلیس  :-O\nشیطان  :-O \nبقیه دوستان  :)",
    "سال دوم دبيرستان بوديم زنگ آمار بود گروهي نشسته بوديم يکي ازبچه ها ادامس اورده بود تعارف کرد همه برداشتيم معلمم ازاون سختگيرا که نبايد سرکلاسش نفسم بکشي\nعاقا ديديم يکي ازبچه هاپاشد رفت سمت دبير فهميديم ميخوادسوال بپرسه کنجکاوبوديم که ببينيم چي ميپرسه اخه اگه سوالي داشت مربوط ب همه ي گروه بود \nعاقا دهنشوبازکردن همانا و ادامس پريدن تو صورت معلم همانا\nيعني دختره سرجاش خشک شد\nقيافه ي معلم:|\nقيافه دختره:+\nفقط نميدونم چرا دختره 3جلسه سرکلاس نيومد\n:©",
    "سلام یادتونه لوله ی خودکار بیک رو داغ میکردیم بعد تیغ مداد تراش رو روش میچسبوندیم بعد دیگه بهترین مداد تراش دنیا رو داشتیم\nهر کی یادشه بلایکه\nپست اولمه 4 جوکی ها.دهه 70ها هوامو داشته باشین",
    "آقا دوتا لنگ کامران تو حلقم اگه بخوام خالی ببندم \nدوران دبیرستان حدودا 2سال پیش داییم معلم دین وزندگیمون بود ازبس  مومن بود موقع امتحان دین وزندگی فقط کافی بود جلو سوالی که بلدنیستی بنویسی ما خدارادوس داریم خداخیلی خوب است مث بچه کوچیکا کافی بود چن سطر براش انشا بنویسی جلوسواله به سوالشم ربط نداشتا ولی یک نمره میداد ناموسا دارم میگم\nلایک کن ناموسا",
    "امتحان انگلیسی داشیم امروز، یه برگه سوال بود و یه برگم جواب. یکی از دوستان باحال بنده بلند شد و برگه جواب و تحویل داد مراقبه هم برگرو بدون این که نگاه کنه گذاشت لای پوشه دوست گرام ما هم رفت ... بعد از 5 دقیقه خانم با هیجان پریده وسط کلاس که : خانم برگه سوالارو بهتون دادم...\nمراقبمون O_o\nبچه ها :)))\nرفیق ما D:\nمدویونید اگه فکر کنید سوالا رو با کتاب چک کرده...",
    "گودزیلای خواهرم با داداشش  دعواش شده،حالا دعواشون سر چیه؟سر اینکه کدومشون \"جان سینا\" هستن\nوالا این سنی که هیچ هنوز 5سالم بزرگتر از این گودزیلاها بودیم سر اینکه کدوممون سوباسا یا کاکرو باشیم دعوامون بود",
    "دوستم خونه جدید گرفته .میخوام نماز بخونم میگم قبله کدوم طرفه. یه طرف نشون داد . گفتم مطمئنی. میگه : آره . تلویزیون !!! نگاه کردم به همین طرف میخوندن!!!!!!",
    "داداشم تعریف می کرد....\nیه روز بارفیقا نشسته بودیم صحبت کافینت بود یهو یکی از بچه ها بایه ژست خاصی گفت کافینت \"فقط \"کافینتای منجیل آقا 1500تومن میدی یه بستنیایی بهت میده\nآوازه :)\nکافه مانگل :((\nیعنی ببین با کیا شدیم 75میلیون....",
    "به داداشم میگم فردا با چی میخوای بری سرکار؟\nمیگه با سبوری!!!\nمن :|\nعبوری :|\nسواری :|\nسواری با عبوری رو با هم قاطی کرده بدبخت :v :v :v \nآخه داداشه من دارم؟\nپست اول :|",
    "دیروز توی صف نونوایی بودم یه دختره اومد واستاد پیشم کیف پولش دستش بود یهو افتاد زمین بد همین جوری داش منو نگا میکرد منتظر بود وردارم بش بدم :| \nبدش دید نه من از اوناش نیستم دیگه بی خیال شد خودش ورش داشت \n:))))) ملت سطح توقعشون رفته بالا مسئولین رسیدگی کنن لطفن",
    "چند روز پیش کله سحر امتحان داشتم هوا هم گرگ و میش بود \nخواب و بیدار خودمو رسوندم به سرویس دانشگاه دیدم بچه ها بخاطر استرس امتحان یه لرزش ریزی دارنو مثل سگ دارن میخونن\nمنم با خودم گفتم بیخیال باوو تووو این تایم کی حال داره \nگرفتم خوابیدم \nنیم ساعت از مسیر گذشته بود که یهو خودکارم از دستم افتاد جلو پام \nخم شدم که خودکارمو بردارم که یدفعه یه صحنه وحشتناک دیدم \nناخوداگاه گفتم یا بسم الله \nیا ابلفضل \nیا خدا \nبا خودم گفتم حتما اشتباه دیدم \nبا دقت نگاه کردم متوجه شدم که \nبعله کاملا درست دیدم \nدر کمال ناباوری دو تا لنگه کفش متفاوت تووو پاهام بود :|\nتکیه دادم به صندلیو از شدت استرس بندری میزدم \nمونده بودم چه خاکی تو سرم کنم نه راه پس داشتم نه راه پیش \nهیچی دیگه تووو دانشگاه مثل مرغ پر کنده اینور اونور میرفته که کسی متوجه نشه \nخدا نصیب هیچکس نکنه :))))",
    "چند روز پيش جا همتون خالي کربلا بوديم ، يه دفه مدير کاروان صدا زد حواستون باشه جوگير نشين !\nتو سفر قبل مورد داشتيم جوگير شده \nگذرنامه اش رو انداخته تو ضريح امام حسين :|\n\nملت مونده بودن چه جور بخندن :))))))",
    "یادمه وقتی که اول راهنمایی بودم توی یه همایش صندلی رو از زیر دوستم کشیدم دختره ی بدبخت با پشت افتاد زمین اقا من ضایع نکردم که اون فرد من بودم حالا وقتی دختره ی بی جنبه  فهمید تهدیدم کرد که بابا مامانش من و میبرن زندان به جرم اینکه اونو با پشت انداختم!\nدیگه لامصب از اون شب حس ادامایی که به حبس ابد محکوم میشدن  رو داشتم لامصب روزای سختی بود  به سختی سپری شد !!!\nروژی حبس ابدی :|",
    "چن روز پیش رفتم خرید. چنتا دختر توو مغازه بودن از این فیس فیسیا با اینکه ظاهرن باهم دوست بودن واسه همدیگه هم کلاس میذاشتن. صحبتشون سره ماشین و مترو این چیزا بود که یکیشون ادعا کرد من که تا حالا سواره مترو اتوبوس نشدم یا با ماشین خودم میرم یا نهایت آژانس. همون موقع هم کارت بانکیشو داد که پول خریدشو حساب کنه . صاب مغازه هم کارتو گرفت نگاه کرد و گفت خانوم ظاهرن کیف مال خودتون نیستا :))) دختره گفت چطور مگه؟:o \nآقاهه گفت آخه این کارت متروه\nیعنی دختره همونجا دود شد و ناپدید شد.\nخدا هیشکیو اینجور علی الحساب ضایع نکنه.",
    "عاغا امروز داشتیم میرفتیم سر جلسه امتحان جوری ما رو میگشتن که انگار ما میخایم بمب گذاری کنیم چیزی \nسه تا معلم بودن نوبتی مارو میگشتن\nشانس اوردم تقلب مقلب تو جیبم نبود\nقیفه بچه هامون »_«",
    "آقا مامانم یه کیف داشت چند بار استفاده کرد دیگه نخواستش دادش به من .حالا بقیه ماجرا رو بخونید\nامروز با اون کیف رفتم دانشگاه واسه امتحان کیف رو تحویل امانات دادم.موقع پس گرفتن خانمه کیفم رو اورد\nاون:این کیف کیه؟ \nمن:-)\nاون :این کیف کیه؟صاحب نداره؟\nمن:نه بی صاحبه خخخخخ.\nاون :خب مال کیه؟\nمن :بندازش توسطل زباله تا آدم بشه\nاون:کسی نیست؟\nمن:بابا روانی بیا کیفتو ببر یخ زدیم میخوایم بریم خونمون کار داریم\nدوستم:میگم  این کیفه شبیه همونه که باخودت امروز اوردی.نه؟\nمن:واااای خدا مرگم بده مال خودمه.خانم ببخشید مال منه بدین لطفا\nخانمه:روانی بیا ببر کیفتو\nیعنی آب شدم رفتم تو زمین",
    "عاقا من یه دختر عمو دارم بچه که بود ازاین ضبط هایی که میکروفون داشت تازه در اومده بود اینام خریده بودن اینم کم سن وسال چادر نماز مامانشو برمیداشت میکشید رو سرش این میکروفنو هم میزد به باندای ضبط روزه میخوند گریه میکرد...\nخدایی گریه میکردااااااااا\nفک فامیل خود درگیر داریم ما...",
    "آقایونی که میگیددختراپولکی شدن........\nچندوقت پیش برام یه خواستگاراومده بودفوق العاده خرپول وفوق العاده زششششت......................منم جواب ردبهش دادم@.@\nمدیونیداگه فکرکنیدالان مثل سگ پشیمونم وپسره هم ازدواج کرده هاااااااااا\nلایک=سایه خیلی خری خاک توسرت:0",
    "K  :  E  @@@@@\nدیروز   بعد  از  ظهر  خستم  بود  گرفتم  خوابیدم  یهووو  دیدم  صدای  بچه  میاد \nهر  کاری  کردم  پدر سگا  ساکت  نشدن  \nمن :  پارسا  آرش  بیایید  براتون یه  داستان  بگم 0‎_o\nعاغا  اومدن  رو  به  روم  نشستن  منتظر  داستان  شدن \nپریدم  لامپ اتاقمو  خاموش کردم اومدم نشستم\nمن : بچه ها  به  همین دکمه اینتر  قسم  داستان  واقعیه 0‎_o\nیه روز یه دختر خیلی خوشگلی بود که هر پسر کچولوی  خوشگلی  رو میدید  خونشو  میخورد , غذاش  خون بچه  کوچولو  بود ,قلبشون رو میخورد , یه روز دوتا پسر  کوچولو دید بهشون گفت بیایید بریم خونه ما کمکم کنید بعدشم بستنی  بخوریم , بچه ها هم قبول کردن  رفتن  خونه خانمه , کمکش کردن بعدش خانمه گفت بیاید  بستنی بخوریم , رفتن  کنار هم  نشستن بستنی بخورن  یهو خانمه  چشماش  آتیش گرفت زد بچه هارو  تکه  پاره  کرد خونشون رو خورد , دیدم خوب  ترسیدن \nیهووو  گفتم  ها ها ها  دست کردم  گردنشو گرفتم  گفتم الان  میخورمتون  یکیش  که  تو دستم سکته  کرد جان به جان آفرین تسلیم کرد ^_^  یکی  دیگش  از  دستم  فرار  کرد  رفت  تو  پذیرایی داد زد مامان مامان  بعد  تو  خودش  شایشید  افتاد  زمین  \nیعنی همچنون  موجود  کصافطی هستم من  ^_^",
    "عاغا تو اتوبوس نشسته بودم دیگه داشت منفجر میشد ار شلوغی! یهو چشم افتاد به یه پیرمرده که بزور وارد اتوبوس شد. منم سریع تر از بقیه حس انسان دوستانم گل کردو بهش گفتم حاج عاقا بفرمایید بشینید. اونم خیلی تند و سریع گفت: حاجی باباته! خودت پیری! بابات پیره!! جوونای این دوره زمونه ادب ندارن ک!!! والا از اون لحظه به بعد بود که احساس کردم دچار بحران شخصیت شدم.خخخخخ",
    "من فقط کافیه تو خونمون نیت کنم درس بخونم داداشم میاد تلویزیون روشن میکنه.بابام از اونور کامپیوتر روشن میکنه آهنگ میزاره مامان گوش چرخ کن روشن میکنه!!!\nانتظارم دارن دانشگاه روزانه براشون درس بخونم.اصن یه وعضیه\nخونه شمام اینجوریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "رفتم مدرسه داداشم (گودزیلامون )جلسه اولیا و مربیان معلمه برگشته به من میگه این چه جور بچه ایه میگم چه طور میگه سر کلاس تکالیفش رو خوب انجام داداه برا تشویق اومدم ببوسمش صورتش رو برگردونده گفته خانوم دوره این لوس بازیها تموم شده خجالت بکشین مدیونین اگه فکرکنین خجالت نکشیدم اونوقت معلمه ما وقتی بهمون میگفت خوبه تا دو هفته ذوق مرگ بودیم !!!!!!!!!!!",
    "سیلوم علیکوم D:\nرفته بودم سوپرمارکت میخواستم پفک بخرم اسم چی توز موتوری یادم رفته بود حالا مکالمه رو داشته باشید ^_^\nمن:سلام این پفکاتون چندن؟؟\nصای مغازه:سلام کدوما؟؟\nمن: اینا که میمون داره روش :|\nصاب مغازه: با عینک یا بدونه عینکش؟؟ \nمن: O.o بدونه عینک \nصاب مغازه: همه شون ی قیمته 500 ^_^\nخو مرض داری مگه با احساساته من بازی میکنی؟؟ :||",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون تو حلق ████ اگه دروغ بگم (اون قسمت رو بخراشید تا ببنید کیلیپس دختر همسایمون تو حلق کیه ؟؟ خخخخخخخخ)\nخدمتتون عرض کنم ک دیشب جاتون خالی شام رو زدیم بر بدن\nی یک ساعت بعد از شام  مامان جونم میوه اورد که تناول کنیم ^_^\nبابام میگه : پسرم بیا میوه بخور !!\nمن: بابا شام زیاد خوردم میوه نمیخورم ^_^\nبابام: خفه شو !! بشمور سه اومدیا !! 0_0\nمن: خو بابا دارم میترکم #_#\nبابام: بیا پرتغال بخور @@\nمن: من از پرتغال بدم میاد اصلا حرفشو نزن @@\nبابام: پسرم بیا عزیزم بیا بخور فدات شم\nمن: قربون اون عمت برم بابالی نمیخورم @@\nبابام: خاک تو اون سرت بیشور !! گمشو بیا کوفت کن دیگه\nمن:گیر دادیا نــمـیـخـورم م م م م م م م م م م م م \nبابام: به درک ...خانوم اون لوله جارو برقی کجاست بکنم تو حلقش ؟؟\nمن: فرااااااارررررررر\nحالا شما مدیونید اگه فکر کنید قبل فرار نصف میوه ها رو خودم ب تنهایی نخورده باشم ^_^ به همین پایه میز عسلیمون قسم\nراستی بچه ها من از عمه اولی و عمه سومیم اصلا خوشم نمیاد   هیچی دیگه خودتون صلاح میدونید دیگه ^_^\nحامد شــکـمـو : $_$  ای بابا...ای بابا ... ای بابا ...",
    "بابام عمل کرده این چند روزه که میان دیدنش براش کمپوت وآبمیوه میارن من از اونا تغذیه میکنم:) هیچی دیگه نصفه شب طی یک عملیات انحتاری پاورچین پاورچین رفتم یه کمپوت گیلاس کش رفتم !!!تو تاریکی یه گوشه ی اشپزخونه نشستم به خوردن..\nیهو دیدم یه جن جلوم واستاده@@\nبه ته دیگ ماکارانی که داره ازش روغن میچکه قسم \nداشتم از ترس سکته ناقص میزدم !!که برقا روشن شد\nو مامانم با موهای ژولیده و یک ماسک میوه ای رو صورتش بهم لبخند میزد.\n\nبه سلامتی تک تک مامانای دنیا....",
    "به همین دکمه ی اینتر قسم ، \nچند روز پیش خالم اومده تو اتاقم ، عکسه صحه مانیتورم عکس یکی از شخصیتای بازیه (تامب رایدر tomb raider  ) ، \nبعد خالم عکسرو میبینه میگه : اااااا ، کاد اوف تیوتی (منظورش کال اف دیوتی بود )(با یک لحنی که انگار عمرش پای این بازی هدر شده)\nمن : جان ?? چی چی شد ? یکبار دیگه بگو ???\nخالم در حال حرکت به سمت دره اتاق : میخواستی گوش کنی \nمن : جان من یک بار دیگه بگو \nخالم در حال فرار : کاد اف تیوتی \nحالا عکسه صفحه مانیتورم کوچک ترین شباهتی هم به بازیه کال اف دیوتی نداش ها\nمن 0_o\nخالم :-(\nکال اف دیوتی :-)\nصنعت بازی سازی ایران :| \nتامب رایدر :)",
    "با نامزدم دیشب یه مورد داشتم\nبرام اندازه 2 ماه حقوقم اب خورد :|\nدیشب تولدش بود بردمش یه مرکز خرید گفتم هر چی دوست داری بردار\nگفت : خداییش؟\nگفتم هر چی که باشه\nرفت یه دستبند برداشت 8 میلیون و 7صد\nدیگه فک کنم باید بیخیاله دستیاره دندون پزشکی بودن شم \nباید برم تو فازه مطب :((",
    "یه همسایه داریم تازگیا یه جنسیس خریده می ذارتش تو پارکینگ دیگه پدر همه ی اهالی ساختمون رو درآورده با ماشینش ...\nدیروز گوزیلامون داشت با گوزیلای همسایه توپ بازی میکردن تو پارکینگ یه هویی توپ چهل تیکه اشون صاف خورد وسط کاپوت ماشین این بدبخت ... بعد دیدم طرف اومد پایین ... داشت سر گودزیلای ما داد و بیداد می کرد که پریدم وسط ...\nمن : چه خبرته آقا جون ... واس چی داد و بیداد میکنی ؟ خب بچه ان دیگه داشتن بازی میکردن  ( گودزیلاها رو  می گفتم ) ...\nآقای همسایه : چی ؟ این بچه اس ؟ این همسن بابای منه ...\nمن : خب آقا به من چه که بابات همسن ایناس ... :))))\nآقا هیچی دیگه ... طرف از نظر شخصیتی ( رنده ) شد رفت ...\nرفت سوار ماشینش شد ... منم اومدم بالا ...\nولی به گمونم به صورت عمودی رفت تو افق پودر بشه ... \nخو تقصیر خودش بود دیگه ...",
    "مگه اعصاب ميزارن برا آدم \nرفتم نونوايي ميگم آقا نون تا بيست تافتون به من بده\nتازه بعد ده دقيقه فهميدم چرا ملت دارن بهم ميخندن",
    "یکی از دوستام تقریبا یه سال ایران نبود، حالا چندماه بود ک برگشته بود ولی من شماره جدیدی ازش نداشتم\nگشتم دیدم از قبل دو تا شماره ایرانسل و یه شماره ثابت ازش دارم، ولی ته دلم مطمئن نبود!...\nبسم الله گفتم زنگیدیم :دی\nثابته خراب بود بوق نمی خورد! :|\nیکی از ایرانسلا خاموش بود! :|\nاما اون یکی ایرانسله بوق خورد! ^_^ دیدیم ی خانومی جواب داد، گفتم با فلانی کار داشتم! شما خواهرشین؟ \n- این خطر واگزار شده\n+ شما خواهرشین؟ ^_^\n- نه من اصلا یه شهر دیگه ام! شما کدتون تهرانه، من شمالم اصلا!!!! این خط هم واگزار شده\n+ آها، ببخشید... \n- خواهش! :|\n+ پس شماره ای هم ازش ندارین نه..!!؟ ^_^\n- گفتم نه دیگه...!!!!!\n+ آره... ببخشید.. ببخشید... معذرت یه سوال دیگه... مگه ایرانسلم واگزار میکنن..!!؟؟ :دی\n- کثااااااااافتتتتتتتتتتتت x-(\nمن :دی\nدوباره من :دی\nکرم های تو وجودم :دییییییییی",
    "امروز رفتم مغازه دوستم کمکش , ی آقاااااایی اومد و گفت :لطفا ی دونه لقد گیر بهم بدید !\nمن O-O ببشخید چی ؟\nآقاهه ~-~ این چیز لگد گیر ?--؟\nمن ^-^...خخخخخ\nدوستم :))))))))))))))\nغلط گیر :((((((((\nمغازه لوازم التحریر:$ ؟",
    "عاقا رشته ي من کامپيوتره،اون روز امتحان دين و زندگي داشتيم،ازقضا(غذا،غظا،قزا حالا هر چي)سال اولا هم امتحان دين و زندگي داشتن،ما رفتيم سر جلسه امتحان نشستيم،يکي از همکلاسيامم رفت ورقه گرفت امد نشست امتحان داد،کلي نوشت نوشت نوشت،بعده ي ربع نيم ساعت رفت که ورقه شو بده معاونمون...\nمعاون گل مون:إ اين که ورقه امتحاني سال اولاست!!!!\nدوست خل و چلم:إإإإ،واقعأ؟؟Q_o\nسالن رفت رو هوا ديگه،حا",
    "چن روز پیش یه امتحان داشتیم ، استادمون تو بخش زمان امتحان نوشته بود: 8000 ثانیه !\nماشین حسابم مجاز نبود، منم نیم ساعت اول امتحان داشتم .قتشو حساب میکردم!",
    "اون تیر طالع بینی بره تو چشم اگه دروغ بگم\nبا دوستان رفتیم استخر ،یکیمون گفت آقا من میرم دستمو میزنم کف استخر نگا کنید\nخلاصه این رفت زیر آبو دستشو زد کف استخر\nچشتون روز بد نبینه کف دستش چسبید به کف استخر ،پاهاش اومد بالا\nآقا این زور میزد دستو در بیاره ما میخندیدیم\nتا آخرش مسعولش اومد با هزار بد بختی اینو آورد بالا\nاین که اومد بالا یه نگا به ما که داشتیم میخندیدیم کرد با لگد افتاد به جون تکتکمون \nآخرش ام هممونو انداختن بیرون",
    "جورابه پسر همسایه تو حلقه دخترای محلمون اگه دورغ بگم\nامروز مامانم منو فرستاد برم نون بگیرم برگشتنی از جلو دبیرستان دخترونه رد شدم دختر با دوستاش از در اومدن بیرون بعد یکشون گفت امتحان خیلی سخت بود اون یکی پرید وسط حرفه دختره گف من نذر کردم اگه این امتحان نمره بگیرم برا bf کادو بخرم ....\nقیافه من :ooooo\nقیافه نونا تو دستم :@@",
    "آقا ( بعله ما باسوادیم) من امتحان عربی دارم بعد نشستم کتابم جلومه ولی حوصله ندارم بخونم!\nواسه همین داشتم شعر سهراب سپهری رو می خوندم\nرسیدم به اینجاش که میگه مهربانی هست، سیب هست ایمان هست...\nبعد گودزیلای محترم تشریف آوردند بعد سرشو  تکون داد نچ نچ کرد و گفت امتحان هست بدبختی هست یه خر بیخیالی هم(منو میگه) اینجا هس که نمیخواد درس بخونه!\nمن O.o\nگودزیلای محترم ^-^\nسهراب سپهری :)\nبعله",
    "سلام ستاره هستم یه پشت کنکوری!(نخند به دام کنکور میفتیا)\nخانوم و آقا و علمای فورجوک من دیشب همینجوری جو درس خوندن زد پس کله ام پاشدم یه کم زیست بخونم بعدیه جاشوهرچی خوندم نفهمیدم به نظرتون چه کردم؟؟تمرین بیشتر؟؟نه عزیزم منـِ دانشمند داشتم توکتاب دنبال دکمه ی اف5 میگشتم بزنم بلکه از هنگی دربیاد بفهمم مطلب و!!\nانیشتین دراون لحظه:)))\nدبیران *_*\nبنده بعدازفهمیدن سوتی ام ^_^\nامیدی دارین به من؟ دانشگاه که راهم نمیدن حداقل یه لایک مهمونم کنین",
    "داداشم مریض بود برده بودیمش بیمارستان\nبعد ی پتو کشیده بود سرش . چون قدش دو متره برا اینکه پتو جواب بده مچاله شده بود. بردمش دم اتاق پزشک اورژانس ی خانومه اونجا نشسته بود.گفتم خانوم میزارین اول مابریم داداشم حالش بده گفت چشه ؟ گفتم دلش درد می کنه نمیتونه از تخت بیاد پایین میشه دکتربیاد بیرون؟\nرفت دکتر صدا زد دکتر اومد بیرون گفت چی شده با کمال حیرت دیدم خانومه داداشمو نشون میده میگه فکر کنم حاملست دلش درد میکنه در اون لحظه\n من :O\nداداشم oO\nاون داداش سالمم :@\nدکتر پس از دیدن سیبیل های سلطنتی بیمار :×\nخانوم منشی پس از پتو برداری ...............................>-->@ داشت سینه خیز فرار میکرد",
    "K  :  E  @@@@@\nبه  همین  دکمه  اینتر  قسم  دیشب  با  مخاطب  فوق  العاده   خاصم  رفتیم  خونمون  دیدم  عموم  با  زن  بچش   اومدن  خونمون  , یهووو  چشمان  تیز  بینم  روی  وسط  پذیرایی  قفل  شد  ,  وای  ننه  موزززز خریدید ؟؟ لامصب  ننههههه  خامه  هم  خریدید؟\nهمچون  پلنگی  شیرجه  رفتم  تو  موزا   لامصبا  تا  موزارو  بخورم   کسی  دست  به  خامه  ها  نزنه o‎_‎0\nمامانم : بچم  موز  و  خامه  خیلی  دوس  داره  ^_^\nالهام  :  کامران   منو  بیشتر  دوس  داری  یا  موزو  خامه رو ؟؟\nمن  : بترس از روز رستاخیز  نزاریدم  سر  دو  راهی  ^_^\nالهام : کامران ن ن ن ن ن ن \nمامانم : کامران  یادته  بچه  بودی همیشه  میگفتی  اول  منو  دوست  داری  بعد موزو  بعد  باباتو  ^_^\nمن : نه  کاملا  تکذیب  میکنم   خخخخ\nمامانم : کامران ن ن ن ن ن \nمن : خو لامصبا  موز  دوس  دارم \n^_^\nالهام  و مامان :  موز   دوس   داری ^_^ ؟؟؟\nمن  : با  اجازه  موزی  که  نزاشتن  بهش  برسم  بعله  ؟؟؟\nلامصبا  دستامو  بستن  جلوم  همه  موز  و  خامه  هارو  جلوم  خوردن\n آی ی ی ی نفس  کش ش ش ش بترسید از  روز  رستاخیز  حامد  امیر محمد   موزارو  خوردن  ,بترسید  از  آه من  , لامصبا  ناموسن  یه ذره موز  بدید  , معبودااا حقم رو خوردن ,عشقمو  خوردن \nکامی حق پای مال شده @@",
    "$$$$$$$$$\nامروز امتحان داشتیم منم آخر سالن نشسته بودم سوالایی ک بلد بودمو نوشتم ی چن تارم منتطر بودم فرصتش بشه از دوستان بگیرم(!)(در واقع داشتم مگس میپروندمو ب بچه ها تیکه مینداختم) بعد یکی از بچه ها نیومده بود نمیذاشتن کسی برگشو بده این همکلاسیه ماهم تموم کرده بود هی ببخشیدا زر میزد دم ب دیقه میگفت خانوم میشه برگمونو بدیم؟ منم برگشتم بهش گفتم:\nفلانی ی بار زود تموم کردیا بیشین سر جات دیگه بابا \nاون0ـ0\nاقا این ی کفش پاشنه دارم پوشیده بود هی راه میرفت ترق تروق ورو مخمون اسکی میرف منم برگشتم خیلی شیک بهش گفتم:\nحالا مجبوری پاشنه کفشدار بپوشی؟(قابل توجه دوستان منظورم کفشه پاشنه داربوداااا)\nهیچی همه برگه هاشونو گاز زدن منم بعد از کلی خندیدن برگمو دادم متلاشی شدم\n\n$$$$$$$$$",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون تو حلق امیر محمد اگه دروغ بگم ^_^\nدیشب  هفت ترانه یه آهنگ پخش کرد که صدای خواننده ش شبیه مازیار فلاحی بود\nحالا داداش من برگشته میگه:\nچقد صداش شبیه \"مــظـفـر شـهابـیـه\" ؟؟ ( ن ناموسا اسمو دقت کردین؟ من نمیدونم این اسمو از کجا دراورد  ؟؟)\nمــن : O_O چــی ؟؟ کی ؟؟\nداداشم اومد درستش کنه گف : ببخشید منظورم این بود که صداش شبیه  \"شـهـاب مـظـفریـه\" ؟؟\nمن: O_o  حالا \" شــهـاب مـظـفــری\" کیه ؟؟\nداداشم: @_@ همونی که موهای بلند سفیدی داره از پشت میبنده !\nمن: مامان لوله جارو برقی کجاست من بکنم تو حلق این #_#\nداداشم: چرااااااا ؟؟ مگه من چیکار کردم ؟؟\nمن : آخه خِـرِفـت . اون مازیار فلاحیه !!\nداداشم: ^_^\nمن:0_0\nکامران: #_#\nنیما: =_=\nحامد بی اعصاب : @_@ ای بابا...ای بابا...ای بابا...",
    "ارزم به حزورتون که ددی عزیز ما ، خودش 3 تا جاکت روی هم پوشیده و کارش شده بستن بخاری ها .\nخلاصه ، دیروز یه چند تا پشه ، توی سرمای زمستون به خونه ما پناه آورده بودن .\nآخرش طـوری شد که التماس میکردن آقا درو باز کنید میخوایم بریم بیرون ، حیاط گرمتره !",
    "خدا اموات شمارم بیامرزه!!! \nیه یارویی زنگ زده خونمون،مامانم گوشیرو برداشت، حالا مکالمرو داشته باشید. :\nیارو: منزل کرمانی؟؟ \nمامانم: ببخشید اشتباس!! \nیارو :خاهش میکنم!! \n مامانم:پس خدافظ!! \nبعد من داشتم از خنده میمردم مامانم میگه به حرفای من میخندی؟؟\nمیگم نه مامان جون حرفات تو حلق من جاداره!! \nمنo_O\nمامانم 0:\nیارو :-) \nمکالمه :-(",
    "عاغا (یا عاقا یا آغا شایدم آقا)به همون کلیپس نداشته م قسم،مغازه دوستم بودم،یارو اومد خیلی شیک و مجلسی گف:بوگیر دارین؟ دوستم :واسه دسشویی دیگه...؟یارو :نه، واسه خودم!!!\nجاااان!!،بعده کلی تجسس فهمیدیم ادکلن مد نظرشونه!\nدوستم:D\nمن:O\nادکلن:)\nبوگیر:)\nتخلیه چاه:ا\nبیایید مواظب اثرات تحریمها باشیم",
    "عاغا ما تو محلمون ی بغالی(سوپری...حالا هرچی...)داشتیم ب نام عمو صفدر،ی روز گیر دادم ب بابام ک بیریمو ازش پفکو از اینجور آتوآشغالا بگیریم،بابم عصبانی شد و گفت عمو صفدر مرده.فرداش با مامانم رفتیم خرید من تا وارده مغازه شدم ب مامانم بلند گفتم عههه مامان ببین عمو صفدر نمرده...آخه گودزیلا نبودم ک نمی فهمیدم ...(پست اولمه با عجازتون)\nمن‎:D\nعمو صفدرO_O\nمامانم~_~\nبرنج هایلی درحال ساخت آلبوم جدیدشΘ_Θ",
    "دبیر ریاضی اومد گفت می خوام کلاس گفت می خوام ثابت کنم یک و دو یکی ان .............بله ..............دهن همه وا موند گفتیم چطور اومد فرمول نوشت نیم ساعت معادله نوشت یکیشم نفمیدم  بعد گفت اگه تو معادله اگه 2 تاعدد جا متغیر بزاریم جواب هردو یکی شه یعنی 2 عدد مساویند قبول داری گفتیم بله  گفت حالا 1و2 رو می زارم تو معادله گزاشتو حل کردو جواب یکی شد  بعد این اینایی که فاتح جنگ جهانی شده باشن گفت حالا دیدید جواب یکی شد گفتیم اره بعد نکته گفت که نه تمام محاسبات غلط بوده سر کار بودیم بدجور خدانصیب نکنه",
    "عکس نیکل کیدمن گذاشتم برا ایدیم تو وی چت پسره نوشته خیلی خوشگلی ترو قران من و اد میکنی \nخخخخخخخ\nادش کردم \nحالا \nقسمتی از مکالمه ما : \nمن: slm khubi \nاون: ببخشید میشه فارسی بنویسید من 10 سالمه انگلیسی بلد نیستم \nمن: 0_o چی میگیییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nخب پسرم شما الان نباید تو کوچه گل بازی کنی :/\nاون: نه گل بازی واسه دوره شما بود *-*\nهیپی دیگه قانع شدم \nبعدم ازم شماره خواسته \nمیگم گل پسر من 22 سالمه فک نمیکنی اختلاف سنیمون زیاده \nمیگه عشق مهمه سن که مهم نیست\nمن : یا ابوالفضل -_-.....o_0\nخوب شد وی چت فیلتر شد وگرنه ازم (نیکل کیدمن) خواستگاری هم میکرد \nخدا به خیر کنه .......",
    "عاقایون خانومااااا سلام \nدیشب با شوهرم رفتیم حرم پابوس آقا جاتون  خالی .منم دخملم ک 4 ماهشه دادم ب شوهرم و گفتم بگیرش من نماز بخونم☆☆☆بهله منم نماز میخونم ★★★\nخلاصههههه وسطایه نماز بودم ک دیدم آدرینا ★دخترمو میگم★داره شیر بالا میاره یهو وسط نماز داد زدم ایییییییییییییی ریخت ریخت پاک کن پاک کن ریخت....   قیافه ملتو خودتون تصور کنید دیگه",
    "من و چند تا از رفقاى پايمون تو تيم فوتسال مدرسه هستيم ( بله ديگه ... :| )\nيه روز كاملو پيچونديم رفتيم مسابقه . كلا با سه تا تيم مسابقه داديم\nبا افتخار ميگم كه رتبه ى سوم رو كسب كرديم D: ( خب چه كنيم نمى زارن با عينك بازى كنيم ما هم كه از دروازه بان تا نوك حملمون عينكى بودن )\nهيچى ديگه برگشتيم مدرسه به همه گفتيم بله و اينا كه ما رتبه كسب كرديم تازه جلو همه مى لنگيديم كه بگيم مصدوميم ... تازه شرينى هم گرفتيم با هم خورديم\nمديونيد اگه فكر كنيد به همه گفتيم از بين 20 تا تيم سوم شديم :))))",
    "امروز تو ٤جك بودم يهو ديدم شارژم تموم شد منم زدم تو شارژ حالا مگه شارژ  ميشد ديدم پيغام برام  \nاومده ميگه:پاشو درستو بخون \nاين من):\n٤جك^_^\nاينو بگم من درس خونم جهت شوخي اينو گفتم",
    "اموزحالم خیلی بدبودمیخواستم برم دکتر.باتاکسی رفتم حالاپیاده شدم دارم واسه خودم میرم که یه دفعه یکی دادزدخااااااااانوم درونبستین ومن بانگاهی متعجب برگشتم دیدم بعله ...خلاصه هرکی یه متلکی پروند وبنده هم که تاحالاافق نرفته بودم راهشوپیدانکردم و همونجااب شدم رفتم توهسته ی زمین.",
    "داداشم خوابیده بود، گوشیش زنگ خورد ، بیـــدار شد لپ تاپ منو از برق کشیــد... :|",
    "امروز امتحان فیزیک داشتیم..مدرسه ی قلم چیم که سخت گیر(بله از چه خرخونای قلمچیم)..لامصب 3صفحه سوال بود..همه ی سوالام اشکال داشت ظاهرا جلسه ی رفع اشکال سوالات امتحانی بودو مام ویراستاراش بودیم..بعد از ج دادن به سوالا هر چی تونستم به طراح سوالات گفتم...ازقضا(غزا.غظا...)بازرسی که اومده بود سره کلاس طراح سوالا بود.خودتون دیگه تا تحشو برید....\nمن*-*\nطراح سوالا:(((((\nمدیر:oooo\nاخه چرا باما جوونا این کارارو میکنید...\nلایک=با حرفایی که به طراح زدی موافقم...",
    "سر جلسه امتحان هی برگه میگیرم هی توش بزرگ بزرگ چرت و پرت مینویسم ،نقاشی میکنم، گاهی هم جوابا رو مینویسم\nاینقد برگه میگیرم 10 12 تا کاغذ!!!!!!!!!!@_@\nیعنی خدایی کل کسایی که سر جلسن تا CCU میرن و بر میگردن^_^\nمیام بیرون همه تو افقن که من چقذه خر خون و دانا تشریف دارم و خودشون چقذه خنگولن^o^\nوااااااااااااااااای نمیدونید چه کیفی میده!!!!!!!!!!!\nخوبه پرتال وجود داره و مثل قدیم نمره ها رو نمیذارن رو بُرد+_+\nوگرنه میشدم رسوایی قسمت 2 ×_×\nشما هم مثل من کرمو تشریف دارین یا من فقط ایجولیم؟!!!!!",
    "÷بچه مسلمون(یونس)÷\nآقا از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون رنگ موهای من قهوه ای متمایل به نارنجیه.یعنی راسیتش نارنجیه تیرست. حالا دیروز دوستم زنگ زده خونمون :\nمن:بله .......انگل جامعه تویی؟\nسعید:دهنتو ببند مرتیکه.ببین یونس پسر دخترداییم اینجاست اسمش سامانه بیا باهاش صحبت کن.\nمن:اااااااااااااااااااااااااااااه تو هم بااین بچه های فامیلتون گوشی بده بش.\nحالا گوشیو داده بهش\nمن:سلام آقا سامان.خوبی عمو!\nسامان:سلام هویج\nسعید از اون طرف:ااااااسامان چی میگی گوشی بده من\nسامان:مگه خودت سرسفره نمیگفتی رنگ موهاش هویجیه؟\nمن:0-o)))\nسعید:شرمنده داداش یونس بچست یه چی میگه.\nمن:0-@\nسانترفیوج تو حلقت بترس از روز رستاخیز",
    "یه اقایی تعریف میکرد:\nپشت چراغ قرمز بودم که یهو یه ماشین از پشت زد بهم، پیاده شدم ببینم چی شده که دیدم چیزی نیستو فقط پلاکامون گیر کرده،به خانومه گفتم دنده عقب بگیر رفت نشست پشت رل منم داشتم پلاکارو دست میزدم که...\n.\n.\n.\n.\n.\nوقتی به هوش اومدم دیدم بیمارستانم\nنگو خانومه ماشینش رو دنده بود که گاز داد\nاز همینجا از مسئولین خواهش مندم رسیدگی کننو الکی گواهینامه ندن\nاخه کی با 15ساعت راننده میشه...؟؟؟",
    "ﺭﻓﺘﻢ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ ﺳﺎﯾﭙﺎ ﺑﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﺶ ﻣﯿﮕﻢ ﻓﺮﻣﻮﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ\nﺯﯾﺎﺩ\nﺻﺪﺍ ﻣﯿﺪﻩ، ﭼﯿﻜﺎﺭ ﻛﻨﻢ؟\nﻣﯿﮕﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺿﺒﻂ ﺭﻭ ﺯﯾﺎﺩ ﻛﻦ |:\nﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ !",
    "شوهر بنده برای تبریک روز تولدم برام یه اس سام اس فرستاده سر شار از احساسات حالا متن و داشته باش:\nامروز روز تولد دوست\nومن هر روز بیش از پیش به این حقیقت پی میبرم که \nتو خلق شده ای تا به بهترین شکل ممکن جیبهای مرا خالی اعصاب من را خط خطی کلا دهن مرا سرویس کنی(:\nهیچی دیگه الان توسرما دم در داره بندری میرقصه",
    "اقا سرکلاس بودیم بحث این شد که ماماناتون به جز اسم خودتون چیز دیگه میخواستن بذارن؟ یکی از بچه ها گف خانم اسم مارو میخواستن بذارن دنیا. معلممون گف پس چرا نذاشتن؟ گف اخه بابام میگف اخه بعضیا میگن لعنت به این دنیا مامانمم قانع شد!!!!!!!! پست اولیم قربون مرامتون!",
    "دیروز تو ریدکال پسره پی ام داده میشه ادد تون کنم؟؟منم گفتم نه\nگیییییییییییررر داده بود در حده لالیگاااا ^_^\nگفتم چ گیری دادیا.فک میکنید چی گفت؟؟\nمیگه:دیدی ی نفر تو ی نگاه عاشق میشه؟من وقتی ایدی تو دیدم تو ی نگاه عاشق شدم\n:| خدا وکیلی با کیا شدیم 75مایون نفر؟؟؟\n:|||",
    "امروز امتحان ترم علوم داشتیم 3صفه همشم سوالارو پیچونده بودن. \nنوشتم اومدم تا اخرین صفه دیدم ی جمله نوشته ک کمرم شکست انقد سنگین بود حالا جمله:\n(موفقیت پیش رفتن است نه ب نقطه پایان رسیدن)\nمیخواستم داد بزنم بگم طراح سوال عزیز ای تو روح عمت اخه ادم انقد سخت سوال میده ک تهش اینو بنویسه.\nولی بازم ب لطف دوستان 2نمره غلط دارم‌ ^ ــ ^\n\n$$$$$$$$",
    "پریروز رفتم کافی نت واسه ثبت نام دانشگاه...من مشخصاتم را میگفتم و آقاهه هم وارد میکرد ...دیگه سوالای آخر بود که گفت ..گروه آزمایشیت چیه؟ منم فکرکردم میگه گروه خونیت چیه؟  منم با افتخار گفتم o+....ی دفعه دیدم آقاهه زد زیر خنده به مانیتورش ک نگاه کردم دیدم نوشته بود گروه آزمایشی ....تازه بدبختی بادوستم رفته بودم اونم داشت میخندید یعنی اگه چاره داشتم دو تا پا دیگه قرض میکردم و الفراااااااااارر...",
    "لامصب از وقتی که به خاطر امتحانات :) ارسال پست رو کردن یه دونه در روز هر دقیقه یه جوک و خاطره به ذهنم میرسه :|\nراستی این جمله رو خیلی باهاش حال میکنم :\nفرا رسیدن روزهای التماس جزوه ، نمونه سوال و نمره رو به شما تبریک میگیم :) :| (خود طرفم اره :))",
    "یه دبیر فیزیک داریم خیلی خفنه .. حالا مکالمه ما با اون \n\nدبیر :نباید فرار مغزها صورت بگیره خیلی بده .هیچکس نباید بره \nما:چرااااااا؟؟؟؟؟\nدبیر :همه ی مخ ها دارن میرن .نباید برن تو یه کشور دیگه .\nما : آقا شما می خواین کجا برین ؟\nدبیر :کانادا",
    "آقا وقتی بچه بودم روده پودم واسش مشکل پیش اومده بود رفته بودیم شستوشوش بدیم.اونجا مامانم با یه خانومه هم صحبت شده بود بعد خانومه جویا شده بود که روده رو از کجا و چه جوری شستوشو میدن؟بعد مامانمم منو صدا کرد که بهش بگم!!!من که اصن تو افق محو شدم اون لحظه!!\nآخه ناموسن این فکر میکرده روده رو از دهن شستوشو میکنن؟؟",
    "ای خدا بگم چکارت نکه فورجک تو خونه ساکت با شوهرم نشستیم از خاطرات بچه های فورجک یادم میاد یهو بللللللللند میزنم زیر خنده شوهرم اول با تعجب نگام میکنه بهد با یه لبخند میگه هااااااااااا باز دوباره فورجک بودی؟؟؟؟؟؟",
    "قرار بود شام برم خونه مخاطب خاصم ، گفت آبجیتم بیار دلم براش تنگ شده  .. \nما هم که حرف گوش کن..\nبا نیایش گودزیلا (ابجیم) پشت در خونشون وایسادیم آیفون خونه اینام خراب بود .\n مجبور بودن خودشون بیان در و باز کنن \nبعد نیایش آبجی گودزیلام در زد ... \nمخاطبم اومد پشت در به خاطر این ک میدونس من و نیایشیم  با لحنه بچه گونه گفت : کیـه کیه در میـزنه ؟؟ \nنیایشم با جدیت گفت : منم منـــم شهــــراد (من) خــــــــره .!! \nمن :| \nمخاطبم :))\nخود اشغالش ^_^",
    "امروز سر جلسه امتحان من تقلبامو گذاشته بودم تو دهنم(استغفرالله) یهو مراقبه اومد گفت آب میخوری؟؟؟؟گفتم ممنون تشنه نیستم^_^ گفت میدونم میخوام اونا برن پایین\nمن o_0\nمراقب^_^\nنکیر و منکر @_*\nدوستان =)))))))))))))))",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\n دیــروزگوشیـم شارژ نـداشـت گوشی مامانم رو برداشتم به بابام اس دادم : \nســلام عـشـقــم خـســتـه نـبـاشــی :))\nبـابـام : ســلام ،بـه بــه چــه عـجـب از ایــن حـرفـا زدی،شــمــا هــم خـسـتـه نـبـاشـی خـانـومــم!!!  \nمـنــم کـه دیــدم بـا مـامـانـم اشـتـبـاه گـرفـتـه ج دادم: إووووووا رضـــا جــونـــم ؟؟؟مـگــه مــا چـیـمــون از ایـن جــوونـا کـمـتـره عـجـیـجـم،قـلـبـون کـلـه کـچـلـت بـشـم  خـب دلـم تـنـگـیـده واسـه دوران خـوش نـامـزدیـمــون :))\nبـابـام : والا هـیـچــیـمـون ، جــوونــای امـروز کـه جـوون نـیـسـتـن یـه مـشـت حـیـف نــون مــثِ عــبــاسِِ خــودمـونــن دیــگ!!! :)) ^_^ \nمــن: رضــا جـونــم؟؟؟ امــروز هــوا دونـفــره س  آقــامــون ،عـبـاس و حـسـیــن رو بـپـیـچـونـیـم شـب بـریــم دوتـایـی سـیـنـمـا عـزیـزم؟؟؟\nبـابـام : بـاشه بـریـم عـزیـزم فـقـط حـواسـت بـاشـه پـیـامـهـا رو پـاک کـنـی ایـن عـبـاسِِ کـصـافـط بـرنـداره بـخـونـه آبـرو ریـزی کـنـه،خـودت کـه مـی دونـی چـقـد بـیـشـوره !!! ^_^\nمـن: خـیـالـت راحــت رضـا جـونـم بـیـن خـودمـون مـی مـونـه،شـهـریـه دانـشـگـام 300 تـومـان شـده حـقـوق نـگرفـتـم هـنـوز،شـهـریـه رو بـریـز تـا بـیـن خـودمـون بـمـونـه!!! ((: \nبـابـام : عـــبــــاس بـه جـان خـودم بـیـام خـونـه بـا کـتـک پـرتـت مـیـکـنـم بـیـرون،خـودت تـا شـب وسـایـلـت رو جـمـع کـن گــورتـو گـم کـن تــا کـتـک نـخـوردی !!! \nمـنـم ج دادم : پــدرم جـادوگـر بــود، مــرا بــا کـمـربـنـد سـفــیـد سـیـاه مـیـکـرد ((: ^_^ \nبابام: خـفـه شـو زر نـزن، فـقـط جرأت داری وایـسـا خـونـه دیـگ :@ \nمـن: رضـا جـونــم؟؟؟ غـلـط خــوردم اصـن، مـن یـه پـسـره جـوون تـوی ایـن تـهـرانِ پـراز گـرگ شــب کـجـا بـرم آخـه ؟؟؟:) \nج نـداد...^_^",
    "▢ ▣ ▤ ▥ ▦\nپس از سالها چند روز پیش کلی برف اومد تو شهرمون. منم با خوشحالی یه خانوم برفی خوشگل ساختم تو حیاط. دو سه شب بود که بابام وقتی میرفت حیاط اولش داد می زد بعدش میگفت بسم ا...\nدیشب وقتی رفت حیاط یا خشم فراوان برگشت تو اتاقش و اون شمشیر سامورایی رو از دیوار برداشت و رفت حیاط. از پنجره نیگاش کردم.. دیدم با یه حرکت زد سر خانوم برفیمو انداخت زمین. \nبه نظرتون من در کنار همچین پدری امنیت دارم عایا؟\nمی خوام برم خودمو به بهزیستی بسپرم:(\n▢ ▣ ▤ ▥ ▦\n\nاولین پستمه :(",
    "عاقا دقت کردین بعضی وقتا وسط امتحان یه هویی یه موزیک تو مغزت play میشه ؟؟؟ \n خدایی دقت کردی ؟؟؟ \n.\n.\n.\n. \nحالا چند وخ پیش وسط امتحان فارماکولوژی ( بررسی تقابل واکنش های دارویی ) داشتم به تقابل آمینو بنزوئیک اسید با استروئید های دوحلقه ایی فکر میکردم یه هویی نفهمیدم کی دکمه ی play  مغزمو فشار داد ... حالا حدس بزن چی گوش میکردم !!!!!\nبه مدت 3:28 ثانیه : حالا جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی اخماتو وا کن \nحالا جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی یه نیگا به ما کن ... \nمن : @_@\nسلول های خاکستری مغزم : -))\nعصب انتقال دهنده ی اطلاعات از مغزم به دستم ;  X-X\nسایر عصب ها : Q-Q",
    "آقا یه بار من تو دوران گودزیلایی داشتم درمورد عموم از مامانم پرسیدم حالا داشته باش مکالمه مارو:\nمن:ماااااااااااااامااااااااان عمو کجا رفته؟\nمامانم: شهید شده رفته پیش خدا(حالا فهمیدین عموم شهیده)\nمن:الان ناراحته؟\nمامانم:نه الان خیلی حالش خوبه و خوشحاله\nمن:شهید شدن خیلی خوبه\nمامانم:آره\nمن:پ بابا چرا شهید نشدههههههههههه؟\nمامانم:|\nبابام:(((((\nعموم:)))))))))",
    "امروز نیم ساعت قبل امتحان توحیاط دانشکدمون داشتم تقلب بام رو تو لباسم جاسازمیکردم دیدم یه پسره بهم نګاه میکنه تریپ اجتماعی برداشتم باهاش ګرم ګرفتم.\nسر جلسه برګه ها رو پخش کردن.داشتم روی سوالارو میخوندم که دیدم این پسره اومد بالا سرم ګفت بده بیاد هیچی دیگه تا اخرجلسه به خودم فحش اجتماعی دادم :|",
    "بچه بودم یدونه از این جوجه زردا خریدم ، فرداش دیدم تخم نمی زاره ! دلم واسش سوخت :(\n یه تخم مرغ كردم تو مخرجش مُـــــرد !! به همه هم گفتم : بیچاره سره زا رفـت!!\nقابل توجه الان ترم اخر مامایی ام,از همون بچگی دنبال راه حل نازایی بودم بعللللله :|",
    "راسته!!\nآقا خونه ی معلم گیتارم بودم. یهو صدای زنگ تلفن اومد منم قشنگ پهن شدم رو صندلی که بره جواب بده...که دیدم خیره داره نگام میکنه...یهو گفت:خوب برو جواب بده!!!!\nگفتم:من؟؟!!! 0_0....که گفت:آره دیگه..\nمنم گفتم باشه و همچین بلند شدم که جواب بدم...گوشی رو برداشتم و قبل از این که جواب بدم دوباره صدای زنگ اومد یه نگاه به گوشی معلمه کردم دیدم اون که خاموشه ...\nیهو دیدم گوشیم داره خامموش روشن میشه...و کمال شگفتی متوجه شدم آهنگ گوشیم به دست گودزیلا مون عوض شده بود....\nو در اون لحظه در حال آب شدن و رسیدن به اعماق زمین بودم :|",
    "عاغا ما همه جوره ی این پسرا رو دیده بودیم الا این مورد ...\nدیروز سوار تاکسی شده بودم یه پسره هم تو ماشین بود . یه هو گوشیش زنگ خورد جواب داد (رو اسپیکر بود) داشت با دوستش می حرفید و اونم پسر بود \nآخر مکالمش که شد گفت : باشه عشقم میبینمت...\nمن :^0\nراننده که گازشو گرف به سمت افق\nپسره :)))))))))))",
    "ی بار بچه ها پیاز انداخته بودن تو بخاری کلاسمون دبیرمونو اوسکول کرده  آخه بو پیاز داغ تو سالن هم پیچیده بود دبیر ادبیات هم بود خدا رو شکر کاریمون نداشت حالا جالبه می گف اگه بخایم، می فهمیم کی بوده ولی من صرف نظر می کنم از این کار حالا جالبتر \nکلاس دیگه به تقلید از ما رفته بود کبسول(کپسول قرص آمپول یا...)ژلفون!!انداخته بودن بخاری ،برده بودنشون تو حیاط 10 دور دور مدرسه 20تاکلاغ پر 50تا دراز نشست بهشون اعطا فرموده بودن انقد میخندیدم انقده میخندیدیم\nبعد حالا جالبتراز اونا اینجاس اون دو نفر که انداخته بودن ژلفونو تو بخاری عذاب وجدان گرفته بودن (آخه اون زنگ دفاعی بود همه ی 0 گرفتن ههههه)خودشونو معرفی کردن. معاون+مدیر هم ی منفی انظباتی(انظباطی انضباتی انزباتی و...)داده بهشون+اظهار ولی .این دوست ماداریم رفته خودشو معرفی کرده اخه (گفتن اگه معرفی کنین کاریتون نداریم )",
    "عاقا چن روز پیش سر یه موضوعی تو کلاس زیست بحث بود.بد یه بحثی شد که حالا داشته باشین:\nمن:خانوم؟؟؟جدا این عکس رویان(همون جنین) 4 روزه ی موشه؟\nمعلمه: لابد اره دیگه\nدوستم:وای چقد بیکارن که از جنین موش حامله عکس میگیرن\nیکی از بچه ها:وا!!!مگه موش حامله میشه؟؟؟؟\nمن:پ ن پ.تخم میذاره!!!!!خب ملومه دیگه!!!!مگه نمیدونسی!!؟؟؟؟؟\nاون:ن!!!!!!!جدی مگه موش تخم نمیذاره؟؟؟؟؟؟\nمن ^_^\nدبیرمون :))))))\nدیگه تصور کلاس به عهده خودتون!!!!!\nخدایی به چه امیدی اومده تجربی؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nینی ما با کیا شدیم75 میلیون؟؟؟؟؟",
    "بچه ها باورتون نمیشه زنا دارن تو پارک دوبلم موفق میشن...\nدیروز یه خانومه رو دیدم که در حال آموزش دیدن رانندگی بود و با ماشین تعلیم رانندگی  پشت یه جنسیس کوپه دوبل زد!!!\nناموسن اعتماد به سقفش دورانی تو حلقم!\nاگه به گوشش میگرفت باید سویچ ماشینو میزاشتو میرفت!!",
    "امروز داداشم رفت نونوایی 3 تا نون گرفت دوتا معمولی یکی کنجدی.\nحالا من با تعجب : چرا یکی کنجدی؟\nداداشم: آخه خرد نداشت یکی رو کنجدی داد...\nمن:0_o\nجانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nخداییش این جوریشو دیگ ندیده بودم ....",
    "رفتم در مدرسه دنبال داداشم قبل از بیرون اومدنش معلمش رو دیدم بنده خدا داشت باهام صحبت میکرد ماهم خیلی با شخصیت داشتیم گوش می دادیم که گودزیلامون (داداشم)اومد بیرون و دست مارو کشید که بریم بعد گفت این هر روز به همه ازین حرفای تکراری میزنه  معلم بنده خدا مثل رقص نور رنگ عوض میکرد!",
    "داداشم تعریف می کرد که :\nتو دانشگاه هفته سوم بود دو تا دختره اومدن با دوتا کاغذ پیش استاد \nاستاد:این چیه؟\nدخترا:ببخشید استاد هفته قبل نبودیم گواهیشو آوردیم که مریض بودیم \nاستاد:-o\nترم یک:-/\nگواهی پزشکی :-D\nآموزشگاه دانشگاه:|\nخخخخخخ توففففففففف",
    "خواهرم ميگه من وقتي سرما ميخورم صدام مثل صداي اسب آبي ميشه ،حالا به همين ويندوز 8 قسم(الان افتادكه من با ويندوز8 كارميكنم!!؟)دختره اشتباهي زنگ زده روخطم جواب دادم بله بفرماييد؟ ميگه :الو ببخشيد خانم كشتكار؟ :-)\nمن:به نظر شما صداي من شبيه خانماست؟\nنميدونم ديگه خودش  قطع كرد رفت طرف محله افق نشينها ...\nو اما من:-|\nخانم كشتكار :-(\nاسب آبي ؛-)\nهمراه اول o‎_O\nايرانسل *_*\nآقاي حسيني باي B-)",
    "ما پارسال میرفتیم واسه دوره ی نجاتگری با ست نجات کار میکردیم.\n امسال یسری بچه های دیگه...\nدوستم امروز گفت لاصب این کلاه ایمنی ها توسرمون نمیره!!!!\n باخودم گفتم ینی کلاها کوچیک شده؟؟؟آخه ی سایزن که!!!!\nبعد کلی تفکر فهمیدم اوووووووووو \n پارسال ما کلیپس نداشتیییییییم خووووووووووووب\nتازه بعد خودش اعتراف کرد استادم بهشون گفته بوده این ارتفاعاتو بردارید اندازس \nخخخخخخخ.....",
    "اونروز یکی از بچه های کلاسمون ، از آخوند مدرسمون پرسید که چرا باید حجاب داشته باشیم و اینا ،آخونده هم میگف اگه مثلا یه عالمه مروارید باشن و یکیشون توی صدف باشه ، اون مروارید قطعا محبوب تره !\nمنم گفتم خب اگه همه ی مرواریدا صدف داشته باشن که دیگه عادی میشه و محبوب نیستن!\nبرداشته میگه : نه خب اونوقت همه ی مرواریدا محفوظ میمونن و  اینا !\nخب عاقا مروارید ما تکواند بلده ، مشکلیه ؟\nآخونده : o_O \nمن: ؟؟ \nبقیه ی بچه ها : ^__^",
    "عاغا اون روز نشسته بودم پاى فورجوك لامصب دو روز نيمده بودم ولى بيست صفحه پست جديد داشت!هيچى ديگه بعدش پاشدم رفتم از اتاق بيرون مى بينم كسى خونه نيس رفتم زنگ زدم به بابام\nمن: بابالى جووونم كجايى؟\nبابام در حالى كه كلى صداى شادى و جيغ و اينا مياد: إ ما اومديم شهر بااازى مگه تو بامووون نيستى؟؟!!\nمامانم از اون ور تلفن: إوا خااااك تو سرم ياااادم رفت بش بگم!\nمامان بابام ^-^\nشهر بازى :)))\nسازمان حمايت از كودكان بد سرپرست0-o\nمديونيد اگه فك كنيد سر راهى ام !!",
    "رفقا بگم كه اين مطلب مال خودم نيس!(...ميدونم صداقتم تو حلقتون...:))\nدو نفر امروز جلو مغازم دعواشون شده بود و یه همچین فحشایی میدادن و مردم بجا اینکه جداشون کنن فقط زمینو گاز میگرفتن... خاک تو سرت برینه... انگار از وحشی اومده... بلبل درازی هم میکنییی... هر چی بزرگتر میشه گنده تر میشه... صداتو برا من داد نزن!! تو ن تربیت داری ن خانوادگی!!! \n\n:))))))))))",
    "آقا يا خانوم! تو دوران دانشجويى استادسر كلاس\n(ترجيحاًجغرافيايى سياسى) از يه خانوم پرسيد: پايتخت انگليس؟\nحالا جواب دختره:(با اعتمادبه سقف نه!به كف) مكزيك\nمن :///",
    "!!!!!!!!!!! 4jok.com !!!!!!!!!!!! علامت اختصاصی m.d.r.l.12.11\nدبیرمون تعریف میکرد :\nروز جهانی نجوم بود و قرار شده بود تو دانشگاهمون چن تا تلسکوپ بیارن واسه رصد ستاره ها و از اونجایی که شب باید رصد میکردن . دانشحوهای دختر نیومده بودن ....\nخب! همه چی مهیا بود واسه رصد...\nهیچی! اساتید محترم هم این دانشجوهای محترم تر  رو تنها میزاره تا راحت کارشون رو بکنن ..\nوقتی که اساتید برذمیگردن میبینن دوستان به جای رصد آسمون دارن خوابگاه دخترا رو رصد میکنن ... کصافطططططط :)",
    "به یه شماره ناشناس اسمس دادم:\nخیلی بیشعوری عوضی!!\nجواب داده:\nببخشید شما منو از کجا میشناسید؟!\nخدایا این شادیا رو از ما نگیر!!!",
    "دوستان خدا شاهده حرفی که میخام بزنم راسته:\nهفته گذشته اخرین جلسه درس فیزیک بود تو دانشگاه استاد داشت حضور غیاب میکرد بعد اسم یکی از دانشجوهارو نخوند از قضا همین دانشجو هم غیبت خیلی کم داشت رفت پیش استاد گفت اسم منو نخوندین حالا بیخیال اینکه جلسات قبل چطور براش حاضری میزد یا نه بعد استاد بهش گفت چک لیستتو بیار ببینم فیزیک با کی داری چک لیستو نشون استاد داد باورتون نمیشه این دانشجو یک ترم اشتباهی میومد سر کلاش خودشم نمیفهمید........بله دوستان تحریما اثر گذاشته اما ما چطور با این جور ادما میخایم تحریمارو دور بزنیم نمیدونم",
    "*^_^*Soltan***Mm72*^_^*\n\nتــازه نــون و تخـم مرغ گــرون شــده بود. منــم رفتم بــودم هــم نــون بگیــرم هم تخــم مــرغ.\nوقتــی برگشــتم قبــل ایــن کــه وارد خونــه بشــم خودمو هــول کــردم و محــکم نون هــارو بــغل گرفتــم و نفــس زنان وارد شــدم. مامانــم با تــرس پرسیــد چی شــده مَمَــد؟\nگفتــم مــادر من ایــن روزهــا به جــای کیــف پول نــون و تخــم مرغ میــدزدن با عجلــه اومــدم کــه اتفاقــی نیفــته ^_^\nالان تنــها چیــزی کــه از اون اتفــاق یــادم مونــده ی درد شــدید پــس کــلم ناشــی از برخــورد دمپاییه",
    "شب يلدا همه تو خونه مامانبزرگم جمع شديم و شام و اين حرفا.\nبعد از شام هم هركي داشت گپ و گفت ميكرد واسه خودش.\nمامان بزگمم كنار من نشسته بود؛\nاز قضا سه فقره از اين گودزيلا ها هم داشتن با داد و بيداد اداي بن تنBen 10 (همين كارتونه كه تازه گيا مد شده)اداي اونو در مياوردن و مسابقه دوي استقامت گذاشته بودن . كه يه هو .......\nمامان بزرگم كلافه شد و با حالت خشم گفت: اه خدا لعنت كنه اون كسي كه اين بهمن رو درآورد\nمن كه منفجر شدم از خنده،هر چي هم ازم ميپرسيدن :چيه واسه چي ميخندي؟بگو ماهم بخنديم و...\nولي مگه من ميتونستم جواب بدم؟؟گريم گرفته بود از خنده\nبعد خنده همه روده و كليه و غيرم به هم پيوند خورده بودن\nبن تن : 0000       \nبهمن : )))))))",
    "*^_^*Soltan***Mm72*^_^*\n\nدو روزه تو فیـس بـوک با ی دختـره چت میکنـم. دیشـب ازم پرسیـد که ماشــین دارم؟ \nگفتـم: آره ی دونـه از اون شاستـی بولــندهای خوشکــل دارم هر وقـت هـم اومــدم پیشـت بهت میــدم کل وقــت رو تو رانندگــی کنی. \nگفــت: من راننــدگی بلند نیستــم بابا \nگفتــم: کاری نــداره حتــی ی بچــه سه ســاله میتــونه باهاش رانــندگی کنــه \nبا تعجــب پرسیــد چجوریــه مگــه؟ \nگفتــم: سقفشــو میگیــری میکشــی عقــب ولــش میکــنی خــودش حرکـت میکنــه هر جا که دلــت بخواد^_^\nعاغــا دیگــه هیــچ اطلاعــاتی از اون دختــر نــدارم. فک کنــم سقــف آرزوهــاشــو به توپ بستــم. تازه الانــم فهمــیده کــه خونه ســه طبـقه چهــار نبشــی که گفــتم دارم جزء اســباب بازی های دااشمــه ^_^\nخــودم میــدونم کــرم دارم",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\n مـن بـچـه  کـه بـودم فـکـر مـی کـردم \"فـسـاد اداری \" یـعـنـی تـو اداره تـجـاوز دسـتـه جـمـعـی انـجـام دادن لـو رفـتـن گـرفـتـنـشـون و اخـراجـشـون کـردن  ولـی از وقـتـی کـه دانـشـجـو شـدم فـهـمـیـدم وقـتی غـذاشـون زیـادی تـو یـخـچـالِِ اداره  مـی مـونـه فـاسـد مـیـشـه مـیـگـن فـسـاد اداری صـورت گـرفـتـه !!! ((: ^_^ \nبـچـه بـودم دیـگ عـقـلـم نـمـی رسـیـد ^_^",
    "*****************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\n خیلی خاطره قشنگ و عبرت آموزیه حتما بخونید :\nﺣﺎﻣﺪ ﺑﺎ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭘﺪﺭﺵ ﺷﺪ .ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺸﻪ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ\nﻧﺸﺪ . ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﺍﮔﻪ ﺑﻔﻬﻤﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ ﺑﺒﺮﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﺳﺎﻟﻤﻨﺪﺍﻥ\nﻭ ﺍﻭﻥ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮔﺶ ﺭﻭ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺑﻪ ﭘﺎ ﻣﯿﮑﻨﻪ . ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﻧﺸﺪ .ﺧﯿﻠﯽ\nﺍﺭﻭﻡ ﻧﺸﺴﺖ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﺎﺷﯿﻦ، ﻣﺜﻞ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﻬﺎ . ﺑﺎﺑﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﻫﻢ ﻣﺎﺕ ﻭ ﻣﺒﻬﻮﺕ ﻧﺸﺴﺘﻪ\nﺑﻮﺩ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻋﻘﺐ ﻭ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻻﺕ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﻮﺩ ، ﻭﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﺯ ﺑﯽ\nﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺣﺎﻣﺪ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺗﻌﺠﺐ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﻤﯽ ﺁﻭﺭﺩ. ﺑﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﮐﻪ\nﺭﺳﯿﺪﻧﺪ ﺣﺎﻣﺪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﮐﺮﺩ ﻭﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺑﺎﺑﺎ ﺍﺳﻢ ﺍﯾﻦ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﭼﯿﻪ؟ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺟﻮﺍﺑﺶ ﺭﻭ\nﺩﺍﺩ . ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻣﺪ ﻭﻝ ﮐﻦ ﻧﺒﻮﺩ .ﺍﺳﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﻬﺎ ﺭﻭ ﺩﻗﯿﻖ ﺩﻗﯿﻖ ﻣﯿﭙﺮﺳﺪ . ﺑﻼﺧﺮﻩ ﺣﻮﺻﻠﻪ\nﺑﺎﺑﺎﺵ ﺳﺮ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﭽﻪ ﺟﻮﻥ ﺍﺳﻢ ﺍﯾﻦ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﻬﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﯽ؟ﺑﻪ\nﭼﻪ ﺩﺭﺩﺕ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ؟ ﺣﺎﻣﺪ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻌﺼﻮﻣﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﮔﻔﺖ : ﺑﺎﺑﺎﯾﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺍﺳﻢ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﻬﺎ ﺭﻭ\nﺧﻮﺏ ﺧﻮﺏ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﺑﺎﺑﺎﺑﺰﺭﮒ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﯼ ﺑﺒﺮﻣﺖ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ\nﮐﻨﯽ .... ﭘﺪﺭ ﺣﺎﻣﺪ ﺑﺎ ﭘﺸﺖ ﺩﺳﺖ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩ ﺗﻮ ﺩﻫﻦ ﺣﺎﻣﺪ ﮐﻪ صدای سگ داد ﻭ ﯾﺎﺩ\nﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺍﺯاﯾﻦ ﮔﻮﻫﺎی زیادی ﻧﺨﻮﺭﻩ !!! ^_^  :v\nخاطره عبرت آموزم کجا بود باو ^_^",
    "این دختر همسایمون از بس که از خونه نیومده بیرون، روابط عمومیش ضعیف شده. یه بار آش نذری پخش میکردن، اومد آیفونمون رو زد. گفتم «کیه؟» گفت «آشه!»",
    "امسال بادوستم رفته بودیم اعتکاف.مسجد زنونه بود\nروز اخر نزدیکای غروب که دیگه داشت اعمال ام داوود تموم میشد\nماهم که پدرمون دراومده بوداز صب داشتیم همین اعمال ام داوود و انجام میدادیم این اقای روحانیم که داشت روضه میخوندیهو یه خانومه اومد زد به شونه دوستم گفت دخترم اعتکافت قبول شده o_0\nحالا من فک میکردم فرشته اس ها ^_^\nجمله بعده خانومه:دخترم اعتکافت قبول شده اخه من تو رو برای پسرم خاستگاری میکنم!!! 0_0\nمن که نتونستم طاقت بیارم پریدم تو حیاط مسجد اصلا کف و تف قاطی کردما\nدوستت بدبختمم طفلی هنوز تو افقه ^_^",
    "اغا خعــــــــــلی عجله داشتم جلو یه 206 پارک کردم(بعله پارک دوبل اتفاقن خعلی م واردم ) .. که چنتا کلیپس اومدن ییهو یکیشون شروو کرد دادو بیدادو هوارو کولی بازی که خانووم شما زدی ماشینمونو درب داغون کردی سپر ماشین ما ک این شکلی نبود و ازین حرفا منم هاج و واج  فقط نیگاشون میکردم...که یدفه یکیشون گف  بیاین بابا  این اصن ماشین ما نیس ماشین ما  اون عقب تر پارکه :|\nمن یک دیقه سکوت میکنم  o_O",
    "عاقا ...\nعاقاااااااااااااا !!!!\nزن همسایمون  مادرش  تو زنجان فوت کرده بود رفته بودیم واسه تسلیت . بعد گفت زنجان برف اومده و اینا خلاصه بحث برف بود منم میخاستم یچی گفته باشم !!\nاومدم بگم اردبیل و زنجان همیشه خیلی برف میاد گفتم زنجبیل خیلی برف میباره!!!!!\nفک کن!حالا قیافارو فقط داشته باش!!!\nمن :o\nمامانم اینا  : ))))))))\nزن همسایه  : ا\nافق میانبر نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دختر خالم جزوه دوستشو گرفته جزوه خودشو کامل کنه.هر چند پاراگراف یه بار اول جملات با...یعنی به اقتصاد میتوان گفت...  بر میخوره هنگ کرده بیچاره رفته از دوستش پرسیده اونم نمی دونسته یعنی چی! ولی اصرار داشته استاد همین رو میگه!\nبعد از یه مدت سر کلاس استاده وسط درس میگه:یعنی به اختصار میتوان گفت....دوست دختر خالم هم با خوشحالی برگشته  میگه دیدی گفت به اقتصاد دیدی!\nاون لحظه من اونجا نبودم که براتون قیافه دختر خالم رو توصیف کنم از تخیل خودتون کمک بگیرید...",
    "o.O پسرااااااااااا رحم کنید ترو خدااااااا \nچند روز پیش تو تاکسی نشسته بودم ی پسره هم کنارم دستش رو پاش بود ی نگاه ب دستش کردم قیافم ایجور شد o.O\nدستاش همچیییییییننن لطییییف بوووود ناخوناشم بلند و سوهان کشیدهههه ی ننگا ب دسته خودم کردم اصن از شرمندگی ذووب شدم :|",
    "K  :  E  @@@@@\nﺍﺳﺘﺎﺩ‎ ‎ ﺭﯾﺎﺿﯽ  ﮔﻔﺖ :\nﺩﻭ  ﺧﻂ  ﻣﻮﺍﺯﯼ‎ ‎ ﻫﯿﭻ‎ ‎ ﮔﺎﻩ‎ ‎ ﺑﻪ‎ ‎ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺭسند‎ ‎؛‎ ‎ﻣﮕﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ\nﯾﮑﯽ  ﺍﺯ‎ ‎ ﺁﻧﻬﺎ‎ ‎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﺪ\nﺑﻠﻨﺪ  ﺷﺪﻡ  ﻭ‎ ‎ ﮔﻔﺘﻢ :\nﻣﻦ  ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﻢ‎ ‎! ﭘﺲ ﭼﺮﺍ‎ ‎ ﺑﻪ ﻫﻢ  ﻧﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ؟\nﮔﻔﺖ :\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nخفه شو‎ بشین  سرِ‎ ‎ جات …\nﻫﻤﯿﻦ  ﻣﺴﺨﺮﻩ‎ ‎ ﺑﺎﺯﯾﺎﺭﻭ  تو فور جوک  ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﯼ ﺍﻻﻥ\n4 ﺗﺮﻣﻪ  ﺩﺍﺭﯼ  ﺭﯾﺎﺿﯽ  ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﯼ\nهیچی دیگه ، ﻧﺸﺴﺘﻢ  ﺑﻘﯿﻪ  ﺟﺰﻭﻩ ﺭﻭ ﻧﻮﺷﺘﻢ :|",
    "تو ماشین فاز غم گرفته بودم,\nعین فیلما سرمو تکیه دادم به شیشه و بیرون رو تماشا میکردم ..\nنم بارون میزد به شیشه و کلی فضا رومانتیک شده بود ...\nانقدر ماشین افتاد تو چاله چوله ی خیابون و سرم تِپ و تِپ خورد به شیشه که یه طرف کلم قُر شد !\nدیدم بخوام ادامه بدم امکان داره ضربه مغزی بشم |:\nدر کل به این نتیجه رسیدم این اداها به من نیومده, همون چرت و پرت بگم و بخندم خطراتش کمتره :|\nوالا..",
    "@!خیال خودم در حال بیل زدن!@\nچه روز خوبی کلاس سیستم عامل  استاد تو اوج درس دستگاه خود پرداز بانک گفت:من جوانیهام یکی از اینها رو داخل صندوقش رو دیدم   \nمنم بانمکیم گل کرد گفتم مگه بانک زدین(سرقت بانک)\nنتیجه:\nکلاس منفجر= من اخراج=نمره سه=مشروط علمی =بیل زدن در باغ عموم",
    "منو تصور کنین توو ماشین نشستم دو تا خانومم صندلی عقب نشستن،\nاولی: گوشیت داره زنگ میخوره\nدومی: پیداش نمیکنم\nاولی: نکنه خونه جا گذاشته باشیش!?\nمنم از خنده داشبوردو گاز میزدمممم",
    "پارسال ما رو واس درس حرفه و فن برده بودن کارخونه شیر پاستوریزه بووق برای پذیرایی شیر و کیک میدادن شیرا هم تو لیوان بودن یکی از دوستام اومد که لیوانو برداره یهو خواست غمپوز دربیاره به خانومه گفت ببخشید این شیر خودتونه؟\nاون خانومه :)\nمن:))))))))))))\nدوستام=)))))))))))))))))\nدبیر ادبیاتمون 0_o",
    "ده سالم که بودم میخواستم ماده نامرئی کننده بسازم(اره از همون اول من خلاق بودم)\nرفتم از مغازه داییم (که باطری سازی داره) یه خورده اسید برداشتم و اونو با چند تا ماده دیگه قاطی(قاتی، غاطی ، غاتی) کردم.\nبعد رفتیم برای امتحان مواد تولید شده\nرفتم تو کوچه بغلیمون و اون ماده رو ریختم رو در خونه همسایمون\nبا اجازتون کل در که نه ولی رنگ در غیب شد.\nبه این نتیجه رسیدم که آزمایش تا حدودی موقیت آمیز بوده و من می بایست با سعی تلاش در همین جهت گامهای بلندی بر دارم.\nو الان تا این حد پیشرفت کردم که در چشم بر هم زدنی پولی رو که بابام بهم میده غیب کنم :|",
    "با مخاطب خاصم رفته بودم پارک بعد دیدم بابام داره زنگ میزنه ...\nبا صدای خوابالود گفتم : بلــــــــــــــــــــه ...\nگفت : سلام بابا کجایی ...\nبا خمیازه گفتم : خونه خوابم چطور ...\nگفت:هیچی داشتم رد میشدم دیدم یه ماشین دقیقا مثل ماشین تو بغل پارک گذاشته بود نگران شدم ...\nعاخه از گلگیر تا در عقبو زده بودن ...\nمن گفتم نه بابا من خونه خوابم بای ...\nمنو میگی سریع دست طرفو گرفتم دویدم سمت ماشین ...\nهمین که رسیدم دیدم بابام وایساده ...\nهیچی دیگه معرفی کردم : بابا نیلوفر ... نیلوفر بابا\nالانم جا خواب ندارم :|",
    "دوران دبیرستان بودیم \nیه دبیر داشتیم به اسم کاردان (حالا نمیگم دبیر فیزیک بود)\nحسابی اذیت بچه ها میکرد\nبا بچه های کلاس تصمیم گرفتیم حاشو بگیریم\nو یه شعر براش ساختیم\nتا اومد سر کلاس همه با هم شروع کردیم به خوندن (البته شعر با یه کاریکاتور خوشکل روی تخته نوشته شده بود)\n\n\" کاردانه قلابیه، نه بابا مو نداره مهتابیه\nیه انیسیتو مو کاشتن اونجاس، موها براش مهیاست\n\nموهاتو رو زمین نریز بی گدار\nپولش و میدم پس به دلت بد نیار\n. . .\"\n\nالبته بگذریم که اون درس و فقط چهار نفر پاس کردن اونم با نمره 10 و 12",
    "امروز یه مسافر دختر سوار کردم ازش پرسیدم خانم کجا میرید؟\nبا یه حالت ذوق مرگی گفت :میرم شال صورتی بخرم!!!",
    "یه بار تو فیسبوق(شرمنده !خجالت آوره !وای وای) پسره گیرررررر 3پیچ داده بود به ما!ولم نمیکرد!مام گفتیم بهش بخندیم:|\nگشتم یه جمله عشقولانه پیدا کردم: \"عکسه چشاتو داری؟آخه اینجا یه آهو هست میخوام بهش نشون بدم خجالت بکشه\"\nبا خودم گفتم اینو میفرستم کلی به جوابش میخندم! آقا! زدم عکسه چشاتو داری؟! گفتم لابد الان میگه چطور مگه؟!!!\nیهو عکسه چشاشو فرستاد:|:|:|:|\nمن اینجوری بودمo_o \nاصن نذاش قضیه آهو رو بگم بیشعور:((\nملت تا دندان مصلحن:|\nاینگار آماده بود:|",
    "ی بار یکی از بچه ها نوشته بود :\nچقدر شیرینه وسط sms شبانه خوابت ببره ، صبح بلند شی ببینی نوشته :\nقربون عشقم برم که خوابش برده!\nمنم یه شب وسط sms بازی خوابم برد\nصبح بلند شدم دیدم نوشته : مُــــــــردی ؟\nنظرتون اینم عشقه من دارم؟!!!!",
    "صف ﻧﺎﻧﻮﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩﻡ\nﯾﺎﺭﻭ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺖ: آﻗﺎ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺻﻔﻪ ؟!!!!!!!!  \nﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺩﻓﺎﻋﯽ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﺷﺎﻃﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﮐﺎﺷﺘﻪ ﺑﺰﻧﻪ !!!\nملت هلیکوپتری میزدن !!! :D",
    "مسيج اشتباهى برام اومد بدین شرح که :\nرسيدى پاريس خبر بده،\nجلسه ى هيئت مديره هم فرداست،\nحالا من داشتم باب اسفنجى ميديدم… :|\nمنم جواب دادم\nok\nمن^_^\nاونا @_0",
    "چند وقت پیش رفته بودم توی یه وبلاگی.نوشته بود بچه یه مدتی هاسپیتال بودم.نتونستم آپ کنم.ولی الان می خوام فست کار کنم.\nاین خارج نرفته اش اینجوریه.اگه بره خارج که دیگه....",
    "ب یارو میگم: از اینجا چطوری میشه برم میدون ونک؟! میگه: باید بپرسی!!!!!!!!!\nبهش گفتم: ب نظرت الان دارم جفت گیری میکنم؟؟؟؟!\nوالا با این نوناشون!!!!!!!!!!!",
    "دهه شصتیا یادتونه تو مدرسه بازی می کردیم و می خوندیم تخم مرغ گندیده گندیده گندیده بوی گلابی میده . من اینهمه تخم مرغ گندیده بو کردم بوی گلابی نفهمیدم که هیچ تا یه هفته غذا نمی تونستم بخورم.چه شعرهایی برای ما می ساختن نمیگن شاید یکی امتحان کنه دروغشون در بیاد\nاصن یه وضیه",
    "امتحان رايانه کار مقدماتي داشتيم،تستي بود،10تا سوأله يک نمره اي..\nبعد ميشه يکي واسه من توضيح بده من چطور شدم5/9..؟؟\nخب الان يعني چي؟\nيعني تيکمو نصفه زدم؟\nأصلأ داريم؟\nداريم همچين چيزي؟\nمسئولين رسيدگي کنن تورو خدا..",
    "اغا به زیرپوش سفیده داداش وحید قسم:داشتیم با دوستم با اتوبوس میومدیم فامیلی  دوستم ناصری هستش.رسیدیم به یه ایستگاه اسم ایستگاهم ناصری بود!!راننده داد زد ناصرییییی//////دوستم که داشت با من حرف میزد و حواسش نبود داد زد بله بله. اینچنین شد که من تمام صندلیای اتوبوسو گاز زدم...\nالانم نشستم توی سالن انتظار دندونپرشکی که دندون مصنوعی برام بزنه :)))",
    "تو کلاس بچه ها داشتن به معلم ریاضی میگفتن چندتا کتاب خوب معرفی کن از اونجایی که معلم ریاضیمونم خعلی خوب درس میده منم گفتم یه معلم ریاضی خوبم معرفی کن باش کلاس بریم :|",
    "تو نیمباز داشتم میچتیدم به یه دختره گفتم عکستو میدی گفت باشه آقا تا این عکسو فرستادو من دان کردم دیدم بابام از پشت مثل قل مراد داره نیگام میکنه گفت نکبت بوق بوق شده تاکی میخوای با این دخترا بپری؟؟؟؟ بعدشم مانیتورو کوفت توملاجم وبا اردنگی انداختم بیرون\nکامران امیرمحمد حامد من توکوچه دارم برف میخورم نامردا یه کم نون برام بیارید پیاز یادت نره ها^_^",
    "ســـــــــــــــــــــــــلااااااام خوبید؟؟\nمن امروز بدترین ضدحال زندگیمو تجربه کردم آقا داشتیم یه فایل 250مگایی رو دان میکردم\nومشغول خوردن تخمخ بودم لامصب برنامه اینترنت دانلود منیجر رو هم نداشتم درحال کوفت کردن تخمه بودم که یه پوست تخمه فت بین دکمه اینتر و چ منم اومدم درش بیارم دیدم  دانلوده غیب شد دستم رفته بود رو دکمه اینتر کنسل شده بود  باور کنید خواستم گریه کنم",
    "اقا چن روز پیش با خانواده رفتیم بازار استارا واسه خرید منم واسه اینکه چن تا چیز بگیرم همش دور و برم مامیه خود می بودم.....\nتو بازار بودیم یهو مامانم گوشت کوب دید گفت اااا باید یدونه از این گوزک.با بخرییم دیییی....حالا بهش گفتم اشتباه گفتی میگه ترتیب نداری که(همون تربیت)بعد نگاش کردم میگه گر دادیا...دیگه من از خنده مرده بودما بیچاره اصن حرف زدنو فراموش کرده بود...",
    "به bmwپسر همسایمون (خو پسر همساییمون پولداره تازه مجردم هست خخخخخخخخخ) قسم یارو بهم زنگیده،حالا مکالمه بین ما\nمن:الو،بفرماببن\nیارو:خانم الان میدونی افتخار صحبت با چه کسی نصیبت شده؟\nمن:نه.میشه بگید تا بدونم؟\nیارو: نچ ،همین جوری که نمیشه خانمی،برام شارژ بفرست تا بهت بگم\nبعدم قط کرد\nمن:-ooooooooo\nمسی:-oooooooo\nایرانسل:-)))))))))))))))))))\nالان که دارن تحریمارو برمیدارن دیگه آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "ﺁﺭﺯﻭﯼ هـر پـدري ايـنـه كـه پـسـرش ﺭﻭ تـو لـبـاس دامـادي بـبـيـنـه ولـي ﺁﺭﺯﻭی مـن ايـنـه كـه بـابـام ﺭﻭ تـو شـلـوار لـي بـبـيـنـم ^_^",
    "K  :  E  @@@@@\nدو  هفتس  ریشمو  نزدم  , امرو  هم  کنفرانس  داشتم \nرفتم  پای  تخته  کنفرانس  بدم  دختره  چند  ثانیه  نگام  کرد  بعد  برگشته  میگه آخر  کنفرانست  خودتو  مثل  پاکستانی  ها منفجر  کن  شادمون  کن  ,با اون ریشت  o‎_‎0  \nکامی خار  و  ذلیل ^_^",
    "عاقا یه روز خاهرزادم که 4 سالش بود با بابام خونه تنها بودن ظاهرن خیلی بابامو اذیت میکرده پدر بنده خدای ما  خیر سرش میخاسته فوتبال ببینه بهش میگه حسام جان بیا با هم فوتبال ببینیم این لباس زردا تویی این لباس قرمزام منم ، بشین ببینیم کی برنده میشه بابام میگه هنو 5 دقیقه نگذشته بود یکی از قرمزا رو زرده خطا کرد که یهو دیدم سرم سوخ(خاهرزادم محکم زده بوده تو سرش)میگه اونم شروع کرد تو سر کله ما زدنو داد بیداد کردن که چرا منو زدی.\nپدر:-{\nخاهرزاده ×-×\nلباس زردا0-0 \nلباسقرمزا-ـ-",
    "K  :  E  @@@@@\nامرو  با  بابام  دعوام  شد  کلی بدو  بیراه  بهم  گفت  یه  فحشای  بدی  داد وای وای وای  , ولی  من  هیچی  نگفتم  , الانم  منتظرم  آقای جمشید  مشایخی  بیاد  ازم  دلجویی  کنه o‎_‎0 چیه ؟؟ چرا  اینجوری  نگام  میکنید؟؟ مگه  من  از  مسی  کمترم ؟؟ دی :\nکامی  عصبی ^_^",
    "معاون دانشگاه اومد توی کلاسمون نظرسنجی و اینا.که از دانشگاه راضی هستید یا نه؟\nهی اصرار می کرد که نظر بدیم.بچه ها هم لالمونی گرفته بودن.شایدم می ترسیدن:))\nهیچی دیگه،هی گفت بگید،یه جمع بندی یا یه نظر کلی بگید.\nمن که دیدم بچه ها هیچی نمی گن و مرده بنده خدا هم الافه گفتم:\nخوبه،یعنی عالیه....\nخلاصه از جلو از پشت بالا.....به ما خوب می رسن،الحمدللا\nآخه..شما امتحان دارید؟!؟!؟من که این ترم در حال استراحتم:)))",
    "قابل توجه که دوم دبیرستان رشته تجربی هستیم\nیه بخشی تو زیست داریم به اسم استفراغ یک عمل دفاعی است\nحالا ما چی گفتیم:\nآقا یه امتحان عملی بگیر بگو بچه ها تک تک بیان استفراغ کنن بعد نحوه این که چطوری استفراغ اومده بیرون توضیح بدیم.\nیعنی نبوغم تو حلقتون(فهمیدیدن طرحش از خودم بوده؟یا بیشتر توضیح بدم)",
    "شب یلدا کنار پدر محترم نشسته بودم داشتم انار میخوردم بعد دونه های انارم می جوییدم دیدم بابام خیلی جدی زل زده داره منو نگاه میکنه\nگفتم چی شده بابا؟ میگه گوسفندام وقتی دارن علف میخورن این صدا رو میدن\nهمچین بابای تشبیه گری دارم نهایت لطف واحترامو داره دلتون بسوزه",
    "ایام مدرسه گوشیمو میذاشتم رو زنگ هشدار و ساعت 6:30 صبح از خواب پاشیده میشدم و به همین خاطر از صدای آلارم گوشیم متنفر بودم....\nخلاصه این چند روزی که برنامه امتحانی گرفتیم و نمیریم مدرسه،گوشیمو میذارم رو زنگ هشدار و میذارم رو ویبره و از ساعت 6:30 تا حدودای 9 صبح این گوشی من هی رو ویبرست و آخر سر شارژش تموم میشه و خاموش میشه و منم تو خواب ناز تشریف دارم.....\nبله عزیزم،ما کلا انتقام گیری تو خونِمونه......یه بار پدرم از گرامافونش انتقام گرفت.....پدربزگم هم از عصاش انتقام گرفته یه بار.....\nسادیسمی هم خودتی^ــــ^",
    "÷بچه مسلمون(یونس)÷\nآقا دوم دبستان بودم یه همکلاسی داشتیم اسمش علی نیک سیما بود(فامیلیش همراه با سانترفیوج تو حلقتون) همه اینو نیک سیما صدا می کردن\nمن یه روز زنگ زدم خونشون:\nمن:سلام اونجا خونه ی نیکسیماست؟\nمامانش:بله\nمن:نیک سیما آقا هستن؟(مث علی آقا)\nمامانش:o-0\nمامانم:0-@\nبچه های کلاس پس از شنیدن:(-^\nنامرد همه جاهم پر کرد",
    "پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم(بچه ها جو گیر نشین)بانه و یه کولر دو تیکه خریدیم که یه تیکه شو تو صندوق عقب قایم کردیم وتیکه دیگه شو تو ماشن مخفی کردیم.............\nتو راه برگشتن رسیدیم به ایست بازرسی و ماشینو گشتن و وقتی چیزی پیدا نکردن پرسیدن چیزی نخریدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nکه یهو گودزیلای دهه هشتادیمون پرید وسط گفت:چرا یه دونه کولر تو صندوق  عقبه@@\nالان اینجا افقه we love u 4jok",
    "اینم مسئله ی گودزیلای ما:\n\nنسبت سن مریم به مادرش 2به5 است.تقریبا77کیلو وزن دارند.آنها چندسال دارند؟\n\nمن(00)\nگودزیلا:)\nمریم:(((\nمامان مریم:(((",
    "یکی از دروغایی که من همیشه میگم اینه که هروخبو جوراب میاد میگن مال توئه میگم من دیشب جورابامو شستم!!!درحالی که یکی دو هفتهای میشه نشستمش!\nشمام ایا؟!",
    "یکی از دوستان به تازگی اعتراف کرده که تا مدت ها شعر باب اسفنجی رو اینجوری میشنیده..\nباب اسفنجی.. باب اسفنجی.. شلوار مچ قوی!!\nآخه خواهرمن یه نگاهم که به مچ پاش میکردی متوجه میشدی شلوار مکعبی عاقلانه تره!!",
    "عاقا یه بار با دوستم میخواسیم بریم خوابگاه یه سر به دوستامون بزنیم.. مسئول خوابگاه پرسید: شما اینجا ساکن هستید؟ دوستم با جدیت جواب داد: نه ما متحرکیم!!",
    "مخاطب خاص من اطلاعات زبان انگلیسیش زیر خط فقره..\nاومروز امتحان میانترم زبان داشت من رفتم بهش یاد بدم. دیدم گرامر هیچچچی بلد نیس طبق گفته خودش ترجمش عالیه! منم خواسم مطمئن بشم..\nبهش گفتم: how old are you یعنی چی؟\nبا اعتماد بنفس گفت: شما چگونه پیر شده اید؟!!!!!\nلطفا اگه کسی فهمید این چجوری دانشگاه دولتی قبول شده منم در جریان بذاره.. \nباتشکر :-))",
    "شب یلدا بود داشتیم تلویزیون میدیدیم ؛ داشت تبلیغ آجیل نشون میداد یدفعه ای خواهرم برگشته میگه : إإإ اینا گ . . .وزه فیله ؟؟؟؟\n‏۰‏‏‎‏_‏۰    0_0    o_0    o_o   +_+     ‏\nبچم منظورش چس فیل بوده !!^_^!!",
    "نه من دختره رو دیدم نه اون منو فقط اس دادیم به هم  اس داده.... مهربانی مفهوم نگاه توست که دنیا را هدیه ام میکند ....من دیگه حرفی ندارم",
    "عاقا یه روز داخل کارگاه مدرسه بودیم داشتیم مدار می بستیم (بعله ماهم مدار میبندیم) یهو زنگ خورد و همه رفتن بیرون من همینطور به خیال خودم داشتم کارمو میکردم یهو معلم به من میگه چرا بیرون نرفتی الان یه صف برات تو دفتر میزارم تا حالت جا بیاد بعد که رفت صفرو بزاره با فازمتر میخواست نمره بده گفتم آقا اون فازمتره نمیدونم بعدش چرا دوتا صفر داد",
    "عاقا با خواهرام داشتم اسم و فامیل بازی میکردم یهو خواهر کوچیکم میگه بچه ها یه سوال بپرسم بهم نمی خندین ما هم کلی بهش قول دادیم و قسم خوردیم که بهش نخندیم بلاخره سوالشو پرسید اگه گفتین سوالش چی بود ؟؟؟؟؟؟؟؟ لندن کشوره؟؟؟؟؟؟ خلاصه همه برگه هامون گاز زده بود",
    "شعر از خودمه!دوستان توجه(با ریتم منو این همه خوشبختی محاله بخونید)\nابتدا ایام امتحانات رو له همتون تسلیت میگم☻\n\nباورم نمیشه امتحان دارم من\nهیچی هم نخوندم\nشب خونه رام نمیدن\nمنو این همه بدبختی محاله محاله محاله\n20گرفتن واسم خوابو خیاله خیاله خیاله\nخیلی ممنون از توجهتون☺",
    "اون موقع كلاس پنجم دبستان  بودم  بعد خير سرم شده بودم معلم(جاي معلم).اون روز بحث سر كِرِم بود...اقا منم كه شوووووت...خلاصه يكي از بچه ها گفت:من هميشه بعد از حمام لوسيون مي زنم.منم نشسته بودم جاي معلم بعد منم با صداي بلند گفتم:لوسيون چيه؟؟؟\nقشنگ ١-٢ كامل بدون مكث بچه ها داشتن نگام مي كردن.بعد رفتم خونه ديدم روي ميز توالتم يه چيزيه روش نوشته lotion.تازه فهميدم چيكار كردم!!خلاصه تا الان نگاش نمي كنم!!",
    "آقا بعد عمری رفتم تو اتاق درس بخونم،بعده چند دقیقه خواهرم.صدا میزنه:\nلندهور پاشو بیا بیرون از تو اتاق . هی میری پای اون کامپیوتر،درستو نمیخونی.\nآقا منم کتاب فیزیک به دست اومدم بیرون \nمن:=_=\nخواهرم:o_O\nکتاب فیزیک معلق در هوا به سمت خواهرم:^_^",
    "با داداشم دعوام شد لیوانو آب کردم که بریزم روش،دوید رفت تو اتاق درو بست،منم بدو رفتم دنبالش تا در وا شد آبو پاشیدم\nفکر میکنین چی دیدم؟\nبعلللله!پدر گرامی بودن0_‏o\nحدس زدین الان کجام دیگه!\nاشتباه حدس زدین تو خونمونم صحیح و سالم‎:p\n‏:‏D\n‎ ‎",
    "من دانشجوی ترم بالایی هستم ولی از هر ترم بوقی بوق ترم!\n اون روز هم کلاسیم اومده بهم شیرینی تعارف میکنه.منم محترم بش گفتم :قبول باشه! دیدم پسره زل زده بم! فهمیدم سوتی دادم اومدم درستش کنم باقیافه مظلوم بش گفتم معذرت میخوام خدارحمتشون کنه!\nیهو زد زیر خنده,من داشتم با خودم فکر می کردم طرف کم داره! که گفت:خانم....شیرینی پیروزی تییمموندر مسابقات فوتساله قولشو ازمون گرفته بودید. \nهیچی دیگه من روم نمیشه بگم ارشد دانشگاهم!",
    "****من و مامان بزرگم ساعت3شب:\nمن: zzz\nمامان بزرگم:مونا،مونا خوابی؟؟؟(درحالیکه جواب نمیشنوه چندبار تکونم میده!!!)\nمن بعد از بیدارشدن:بله منو صدا کردین؟!\nمامان بزرگ:میخاستم ببینم خوابی یا نه!\nمن:نه بیدارم!\nمامان بزرگ:باشه دیگه بخواب خیلی دیروقته!\nمن: o_0\nحالا صبح به مامانم میگه نمیدونم چرا این بچه هم مثل من خوابش نمیبره!یکی نیست بگه مادر من شما نه خودت میخابی نه میزاری ما بخابیم!\nبه سلامتی مادربزرگا...",
    "$$$$$$$$$$$$$ O L O $$$$$$$$$$$$$\n\nدیروز مامانم بهم میگه غذا برا ظهر چی درست کنم؟\nمیگم یا قرمه سبزی یا ماکارونی\n.\n.\nبعد، ظهر آبگوشت پخته\nمیگم چرا پس میپرسی که چی درست کنی؟\nمیگه: حقته این انتقام یک هفته پیش بود که نرفتی نون بخری ، میخواستم چیزی که تو نمیخوایو درست کنم، تا چشمت در بیاد\n:|\nعشق و علاقه اصن فوران میکنه تو خونه ی ما",
    "*****یادمه بچه که بودم موقع امتحانا هر امتحانیو خوب میدادم یه ستاره،و هرکدومو بد میدادم یه ضربدر کنارش میزدم!آخرسال جدول ضربی شده بود واسه خودش!خلاصه سرتونو درد نیارم آخرسر جدول ضربو از اون برگه یادگرفتم!!!****",
    "ديشب خواب ديدم تبلتمو تو مدرسه دزديدن....نميدونين چققققدر تو خواب گريه كردم و دنبال تبلتم گشتم...\nيكي نيست به من بگه آخه پشت كنكوري رواني.. تو كه تبلت نداري واسه چي اينقدر  گريه كردي تو خواب؟؟؟!!",
    "ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ :ﺍﮔﻪ ﺧﺎﻟﺖ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ، ﮔﻮﺷﯿﻮ ﺑﺮ ﻧﺪﺍﺭ\n ﻣﻦ :ﺧﻮﺏ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ؟\n ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ :ﺍﺧﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺧﺒﺮ ﻣﺮﮒ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺷﻮﻫﺮﺷﻮ ﺑﺪﻩ!\nﻣﻦ :ﺧﻮﺏ ﭼﻪ ﺭﺑﻄﯽ ﺩﺍﺷﺖ؟\n ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ :ﺍﺧﻪ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ، ﺍﮔﻪ ﻣﻨﻢ ﺑﻔﻬﻤﻢ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ\n ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺮﻡ ﻋﺮﻭﺳﯽ!!!\nﻣﻦ |:\nﻣﺮﺩﻩ ﺷﻮﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﻮﻥ |:\nﺩﺍﻣﺎﺩ |:\nﻣﺎﻣﺎﻧﻢ (:",
    "دیروز کنار خیابون وایستاده بودم … \nیه دختره با ماشین جنسیس 2013 اومد جلوم ترمز کرد و گفت : ببخشید میخوام برم نیاوران …\nمنم بهش گفتم :\nکار خوبی میکنی .. خیلی جای خوبیه …\nبرو به امید خدا …\nاز خنده دیگه نمیتونست حرکت کنه... :|",
    "با دختر عموی مامانم رفتیم پارک\nداشتیم راه میرفتیم که یه پسر بچه از وسط زمین بازی داد زد\nاهـــــــــــــــای خانــــــــــــوم عینکی یه مـــــــــــــــــاچ میدی مفتکی؟؟\n(دختر عموی مامانم عینکی هس)\n \nباورتون نمیشه دهن ما نیم متر باز موند\nدیگه نبینم به اینا بگید گودزیلاهاااا یه وقت گودزیلا ناراحت میشه !!",
    "شنیده بودم اگه کسی سوتی شدید بده، طرف مقابلش یا چیزی رو گاز میگیره، یا سرشو میکوبده به جایی.\nبا دوستم رفته بودیم بیرون، از قضا وقدر کنار یه تابلو توقف ممنوع هم وایساده بودیم که یهو دوستم سوتی داد اساسی، منم سرمو محکم کوبیدم به میله تابلو، وقتی بهوش اومدم دیدم توی بیمارستانمو سرم ده تا بخیه خورده\nبهم خبر دادن دوستم هنوز داره اون میله رو گاز میگیره\nما که توجه نکریدیم ولی لااقل شما تابلوها رو جدی بگیرید :|",
    "******************)3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست(علامت اختصاصی abas_m223\n ﺑـﭽـﻪ ﻛـﻪ ﺑـﻮﺩﻡ ﺳـﻨـﺪ ﺧـﻮﻧـﻤـﻮﻧـﻮ ﻭﺭﺩﺍﺷـﺘـﻪ\nﺑـﻮﺩﻡ ﺭﻭ ﻫـﺮ ﺑﺮﮔـﺶ ﻳـﻪ ﻧـﻘـﺎﺷـﻴـﻪ ﺧـﻮﺷـﮕـﻞ فـوراِِِگـزََمـپـل ﮔـﻞ ، ﺩﺭﺧـﺖ، ﺟـﻮﺟـﻪ ﻭ ....\nﻛـﺸـﻴـﺪﻩ ﺑـﻮﺩﻡ ﻭﻗـﺘـﻰ ﺑـﺮﺩﻡ ﻧـﺸـﻮﻥ ﺑـﺎﺑـﺎﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﺗـﺎ ﺷـﺐ ﻓـﻘـﻂ ﮔـﺮﻳـﻪ مـی ﻛـﺮد!!!\n ﺍﻭﻥ ﻣـﻮﻗـﻊ ﻓـکـر مـی کـردم شـهـادتـی چـیـزی بـوده گـریـه مـی کـنـه یـا مـثـلا از ایـنـکـه بـچـه بـا اسـتـعـدادی خـدا بـهـش داده داره اشـک شـوق مـی ریـزه ولـی بـعـدا فـهـمـیـدم بـیـچـاره بـابـام 30 سـالـگـی از دسـت کـارای مـن کـچـل شـد^_^",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\n یـکـی از فـامـیـلامـون هـسـت خـیـلـی ادعـای زرنـگی و هـیـکـل و ... داره بـعـد دیـروز خـانـواده مـا و اونـا خـونـه عـمـه بـزرگـم(مـنـفـجـرعـلـیـه الـسـلام) دور هـم نـشـسـتـه بـودیـم کـه زنـگ خـونـه رو زدن . عـمـه م : عـبـاس جـان آیـفـون دسـتـتـو مـی بـوسـه عـمـه، دسـتـم بـنـده شـوهـرعـمـتـه احتـمالا غـذاهـا رو آورده \nمـن :عـمـه جـان ولـش کـن بـاو تـک زنـگ زدن،الان یـه اس بـرات مـیـاد شـمـا یـک تـمـاس از دسـت رفـتـه از مـنـصـور سـیـبیـل داشـتـه ایـد ^_^( اسـم شـوهـرعـمـم)\nهـمـه مـجـلـس خـنـدیـدن ،یـهـو ایـن پـسـره گـوسـپـنـد بـهـم گـفـت هـه هـه هـه خـوش مـزه خـنـدیـدیـم !!!\nمـنـم بـدون تـوجـه بـهـش رفـتـم سـمـت اتـاق خـواب آیـفـن رو ج دادم : کـیـه ؟؟؟ /یـهـوآقـاهـه صـدا کـلـفـت گـفـت: آقـا اگـه ایـن پـژو جی ال ایـکس سـفـیـده  واس شـمـاسـت بـیـا ورش دار / مـن : اونجوری نـحـرف بـاو، واسـه مـنـه ولـی هـم گـردنـم کـلـفـتـه هـم حـال نـمـی کـنم ورش دارم،چـه غـلطـی مـیـخـوای بـکـنـی؟؟؟/ آقـاهـه: الان شیـشـه هـاش رو آوردم پـایـیـن مـی فـهـمـی اسـکـل/ مـن: 5 دیقـه مـیـام دم در لـهـت مـیـکـنـم اسـکـل،بـعـد آیـفـون رو گـذاشـتـم ^_^ \nبـعـد رفـتـم پـیـش مـهـمونـا و.کـلـیـپسـا گـفـتـم آقـا مـنـصـور بـود گـفـت بـا مـرتـضـی مـاشـیـنو بـرداریـد بـیـایـد سـرکـوچـه غـذاها رو بـیـاریـد . تـوراه پـلـه گـفـتـم مـرتضـی جـون مـن مـیـرم شـارژ بـخـرم تـا مـاشـیـنـتـو تـکون بـدی اومـدم ، اومدم پـایـیـن دیـدم اووووف شـیـشـه هـا خـورد، لاسـتـیـکـا پـنـچـر، یـارو هـم مـنـتـظـر^_^ اومـدم جـلـو درگـفـتـم آقـا،الان آقـا مـرتضـی میـاد لهـتـون مـیکـنه آ داره میـاد پـایـیـن فـرار کـن، ایـنـو گـفـتـم و رفـتـم  جـلـوتـر کـمـیـن گـرفـتـم!!! بـیـچـاره مـرتـضـی تـا در رو بـاز کـرد یـه کـف گـرگـی و یـه کـلـه یـارو رفـت تـو صـورتـش  + مـاشـیـنـش ^_^ \nخـلاصـه کـارزشـتـی کـردخـواست مـنـو تـو جـمـع ضـایـع کـنـه^_^",
    "امروز استاد پرسید : در جرکت پرتابی با چه زاویه ای بیشترین برد رو خواهیم داشت؟\nمن : اجازه! با زاویه 45 درجه\nاستاد : آفرین . حالا دلیلشم بگو\nمن: دلیلشو نمیدونم . تو انگری بردز اینطوریه!!!\nمن ^__^\nاستاد o__O\nبچه های کلاس *__* \nمدیونید اگه فک کنید منو از کلاس انداخت بیرون ها",
    "_کاپشن من قشنگ تره...(زبون درازی)\n_ن خیرم مال من قشنگ تره..(زبون درازی)\n_اکه راس میگه چن خریدیش؟؟؟\n_1600000ریال...تو چی؟؟؟\n_1900000ریال...(زبون درازی)دیدی واسه من قنگ تره!!؟\n_(قانع و ناراحت شدن)\n.\n.\nاینا مکالمه ی دو تا گودزیلا نبود...\nبلکه مکالمه ی دو تا از دوستای 16 ساله ی بندس...",
    "یه روز یعنی یه روز که نه شام  غریبان امسال با خاله وعمو ........ رفتیم بیرون با پسر عموم داشتیم شمع روشن میکردیم یهههههههو خیلی جدی گفت : وااااااااااای داره باد میاد! \nگفتم : خوب بیاد گفت اونوقت مناجاتامون قاطی میشه فردا واسه من شووووووووهر پیدا میشه\nکلا دلقکه :))))",
    "امروز صب در حالی که هنوز همه جا تاریک بود از خواب بیدار شدم.خواستم خود را به خواب بزنم و نماز را نخوانم اما برنفسم غلبه کردم و برخاستم با وجود اینکه اب گرم دسشویی خراب بود با اب سرد وضو گرفتم و درحالی که چشمانم را به سختی باز نگه داشته بودم به نماز ایستادم\n با یک حس غرور که مثلا\" شیطان را ضایع کردم سلام  دادم که \nدیدم تازه دارن اذون میـــــــــــــــــــــــــگن!!!!!!!!!!!!!!\nاقا کله سحر بد ضایه شدم خواب ازسرم پرید کلـــــــــــــــــــن :|",
    "امتحانِ کارگردانی 2 داشتیم[الان فهمیدین رشتم کارگردانیه دیگه:)] \nمراقبمون عینکی بود. \nسرِ جلسه بودیم یکی از پسرا تقلب کرد مراقب برگشو گرفت.\nپسره گفت: ینی خودتون تاحالا تقلب نکردین؟\nمراقب با عصبانیت: خـــیــــــر!\nپسره: از عینکت معلومه!!! خخخخخخخخ\nبا اینکه صفر شد, اما بساط خنده و شادیِ ماهم به پا کرد :)\n\nمراقب @_@",
    "آغا تو یه سایت واسه دانلود فیلم رفتم موس رو که تکون میدادی 40 تا تبلیغ باز می شد!!! خلاصه تا زدم ادامه ی مطلب پدرم در اومد. تا رو کلمه ی دانلود فیلم کلیک کردم نوشت:\nمشترک گرامی اعتبار اشتراک شما به پایان رسیده است یا دارای مشکل دیگری است! ^_^",
    "K  :  E  @@@@@\nرفتم  برای  چندتا   رفیقام  فیزیک  بگم  , تو  خونه  نشسته  بودیم که   بابام  زنگ  زد\nمن : بچه ها  بابامه ، ناموسن  یه  دقیقه  خفه شید \nبچه ها : ^_^  ^_^  ^_^\nمن : اوفی ی ی ی سلام  بابای  خودم  ، چطوری  مرد ؟؟\nبابام : گه نخور گوساله  خواستی  بیای  خونه نون  بخر  نون  نداریم\nبچه ها :  کامران  سیگارتو  که  کشیدی  قلیون  رو  هم  بیار  بکشیم \nمن : 0‎_o‏ پدر سگا  خفه شید  \nبابام :  بوق بوق بوق شده  داری قلیون میکشی ؟؟ جرأت  داری  اطرف خونه  پیدات بشه  لنگ راستمو تا زانو  میکنم  تو حلقت \nمن : الو الو الووو  o‎_‎0\nشب  با  ترس و  لز  رفتم  خونه  دیدم همه  راحت  و  آروم نشستن ^_^\nرسیدم  وسط  اتاق  در  راه رو بسته شد  0‎_o\nمعبودااا  خودت  کمک  کن  \nبابام یه چماق  پشت  متکا  دراورد مامانم با قابلم  از  تو  آشپز خونه  افتادن  دنبالم ،یا جد  جکی جان  فرارررر  , گوشه اتاق کنار کامپیوتر گیرم آوردن \nمامانم  به  بابام  : آقا مواظب دکمه  اینترش باش خطر ناکه ,  نکنش  تو  حلقت o‎_‎0\nمن : ناموسن  بترسید  از  روز  رستاخیز  برام  پاپوش درست کردن  ^_^\nمامان و بابام : حمله ه ه ه\nآخ آخ آخخخخخ \nاینجا  اورژانس  داغونم ، داغون\nبه همین دکمه اینتر  قسم شوکایت  میکنم  ، تازه یارانم  رو هم بهم نمیدن ^_^",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب  الهام ( نامزدم ) زنگ  زد  خیلی  با  غم  ازم  خواست  برم  خونشون \nبا ترس  و  لرز  و  هزار  تا  فکر و خیال  رفتم  خونشون  دیدم  غمگین  گوشه  اتاق  نشسته\nمن : خانمی  نبینم  غمگینی , اخماتو  باز  کن ,‎ ‎جوجو  بخند \nالهام  با غم : کامران  امرو  رفتم  آزمایش  دادم  بردم  دکتر , دیگه  چیزی  نگفت\nمن : دختر  دکتر  چی ؟ مردم از ترس\nالهام : کامران  من  یه مریض بد دارم\nمن : اشک  اومد  پر  چشمام , الهام چه  مریضی؟ \nالهام : کامران  امرو  رفتم  دکتر ... یه نگاه  به  آسمون  کرد  بعد  گف : کامران  دکتر بهم گف  الهام خانم شما دیوونه  کامرانی . پوففففف .کامران  عاشقتم . دوست دارم \nمن : ‏ o‎_‎0 الهام م م م م میکشمت ت ت ت ت\nبابای الهام  از  تو  اون  اتاق  اومد  داد زد  تو  غلط میکنی , جرأت داری  دست  رو  دخترم  بلند  کنی\nیا  پیغمبر  ,افتاد  دنبالم  من فرار  میکردم  الهامم  میگفت  بابا  شوخی  کرد د د د ولش  کن\nخدارو  شکر  آدم  منطقی  بود  فقط یکی  با  کف پا  یکی زد  تو  گوشم",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون شما را به خوندن این خاطره دعوت مینماید O_o\nمن چند هفته نرفتم دانشگاه \nبعد به دختره گفتم: خانوم امیدی ؟؟ من چند جلسه نبودم میشه جزوء تون رو بگیرم و برم کپی کنم ؟؟\nخانوم امیدی : بله بله حتما ..\nحالا من ساعت11 بعد از تموم شدن کلاسامون 11 باهاش قرار گذاشتم جلوی انتشارات @@\nعاقا 10دیقه وایسادم نیومد 20 دیقه وایسادم نیومد .. خدایا این چرا نمیاد آخه؟\nآخر بهش اس دادم: خانوم امیدی ؟؟ من دم انتشاراتم شما کوجای ؟؟ بیا دیگه!\nبهم اس داده :I\"m a meeting.call me later\nمن (تو دلم دارم ب خودم میگم): o_0 دختره چِت زده !! حالا خوبه فقط ی جزوء ازش خاستما ^_^ اگه میرفتم خاستگاریش این میخاست چیکار کنه ؟؟ ^_^\nبهش اس دادم: کجای ؟؟؟\nجواب داد : ساختمون امام @@\nمنم رفتم تک تک کلاسای ساختمون امام رو گشتم  \nب همین پایه میز عسلیمون دیدم تو یه کلاس نشسته داره تند تند جزوء هاشو از چکنویش مرتب مینویسه تو پاکنویس ^_^\nهیچی دیگه کامران . امیرمحمد . نیما. میبینید بنده خدا رو تو چ زحمتی انداختم ؟؟؟؟ ^_^ خخخخخخخ \nدختره واسه اینکه ی جزوء خوش خط بده بهم داشت خودشو نابود میکرد ^_^\nاسپانسر ها بابت خوندن این خاطره از شما تشکر میکند (کیلیپس دختر همسایمون)",
    "روی در نمازخونه دانشگاه نوشته بودن :\nاگر از گناه خسته شدی، وارد شو!!!\nطرف اومده بود زیرش نوشته بود:\nاگر هم که خسته نشدی،با این شماره تماس بگیر:\n*******0935",
    "لال شم اگه دروغ بگم\nگل دخملا یادتونه بچه بودید ماماناتون موهاتونواز وسط سرتون می بستن \nشبیه این اب نماهای وسط میدونا میشدید ^_^\nخداشاهده رفتم خرید وارد یه مغازه شدم \nدیدم پسره موهاشوهمون جوری بسته بود:)))))))))))\nخدایا من از خاکم و به خاک برمیگردم مرا بخوان بسوی خودت :||||||",
    "دشب خواب دیدم معتاد شدم و دارم سیگار میکشم صبح که از خواب بیدار شدم کتم رو که کردم تنم دیدم تو جیبش سیگار با فندک گذاشته!!:l\nته احساس مردونگی بوودم که دیدم... وا من که کت نداشتم\nنگو جای کاپشن خودم کت بابامو کردم تنم! \nحالا هم دارم تو این سرما ها میکنم بخار میاااد... الانم ته احساس اوسکولییم!",
    "خانم دکتر مملکت؟؟؟؟؟؟****************************\nامرو تومدرسه سر زنگ ریاضی قسمت هندسه یهو دبیرمون گف اسم این زاویه رو چی بزاریم یکم به تخته نگاه کرد بد گف زاویه bf بد گفتیم پس زاویه ی gf کو میگه gf نداریم میگیم چرا نداریم توی این کلاس پر دافه یکی رو انتخواب کن میگه نه من دوست داشتم اسم زاویهمو بزارم bf بنده خدا نمی دونست یعنی چی ماهم تا اخر کلاس کلی اذیتش کردیمو خندیدیم \n(دبیرمون حدود 50 سالشه یکم هم اسکل میزه)\nهمچین دانش اموزان منحرفی هستیم ما :))))))",
    "رفتم توالت دانشگاه تا نشستم دیدم رو درش نوشته :سمت راستو نگاه کن!\nبرگشتم سمت راست دیدم نوشته :سمت چپ نگاه کن!\nبرگشتم به چپ دیدم نوشته :پشت سرتو نگاه کن!\nپشت سرمو نگاه کردم دیدم نوشته :کارتو بکن اینقدر اینور اونورم نگاه نکن!",
    "رفته بودم داروخانه دارو بگیرم ، پـول خرد و چسب زخم نداشـت بهم نصـف قرص سرما خوردگی داد !!!!\nداشــتم میــمردم :|",
    "ینی اوج ضایع کردن :\nمکالمه ی یه دختر و پسر تو سینما که شاهدش بودیم :\nپسر : وای عشقم چقد رژ لبت رنگش باحاله\nدختر :عه جدی؟ مرسی ی ی ی :*\nپسر: میشه مزه ش رو هم تست کنم ؟؟ ^_^\nدختر : اره تو کیفمه بردار بخور !",
    "دوستم داشت یکی رو میزد گفتم به خاطره من نزن\nگفت خفه بابا میام چنان میزنم تو رو هم که صدا بز بدی !\nاز نفوذ و مورد علاقه بودنم در بین دوستام واقعا بخودم می بالم :|",
    "ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﺻﻒِ عابر بانک ﺩﺧﺘﺮﻩ برگشت بم ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﺸﺷﺶ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﻓﺮﻭﺧﺘﻦ ﺍﺯ ﺩﻩ ﺍﻭﻣﺪﻥ \nمنم ﮔﻔتم: ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺍﻭﻣﺪ ﺷﻬﺮ، ﮔﻠﻪ ﺑﯽ ﭼﻮﭘﻮﻥ ﺷﺪ، ﻣﺎ ﻫﻢ ﻓﺮﻭﺧﺘﯿﻢ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ!",
    "با پیکان پسرعموم رفتم بیرون، تو اتوبان دیدم یه \"بی ام و \" که یه دختر، پسر توش بودن ازم جلو زد و دختره تو ماشین واسم شکلک درآورد....\nگفتم باید حالشو بگیرم :|\nرفتم کنارش، گفتم: عشق جدیدت مبارک باشه عزیزم...! دیگه بهم زنگ نزن!\n5 ثانیه نکشید که دختر از ماشین شوت شد بیرون...\nو من با سرعت بینهایت، صحنه را ترک کردم!\nتا دخترا باشن، دچار خود شاخ پنداری نشن :))))))",
    "با دوستم رفتم سوپر مارکت دوستم به فروشنده گفت\nببخشید شامپو با طعم سیر دارید ؟\nمنو میگی سینه خیز از سوپری اومدم بیرون :)))))))",
    "یـه شـیریـن عقـلیم دیـشب تعــریـف میـکرد:\nچنــد روزه یبــوست گرفتـم (گلاب کاشون تو سر و روتون) وقتـی میـرم دستـشویی اول قربـون صـدقـه پـی پـی هــام میـرم که فداتـون بشـم بیـایـن بیـرون،\nبعــد قسمـشون میــدم که جـــــــــون مـن بیایـن بیــرون،\nمی بیـنم فایـده نـداره واسـشون شعــر گفتـم میخونم،\nدر آخـرم سعـی میکنم گولـشـون بـزنـم هـی بلنــد بلنـد میـگم وااااااااای ایــن بیـــرون چقــدر خـوبـه ،اینـجـــــــا چـــقدر قشـــــــــنگه بیاین ببینیــن،\nخدایا این شادیارو از ما نگیر همه مریضارو هم شفا بده\nآمیـــــــــــــــــن",
    "امروز داشتم دفترای قدیمیمو ورق میزدم.\nتویکیش برنامه روزانمو نوشته بودم حالا داشته باشین مطالبو\nساعت 4 بیدارشدن وعبادت تا 6\n6 تا 7 مطالعه\n7 تا 1 مدرسه درانجاهم مطالعه\n1 تا 1-30 ناهار\n1-30 تا 3 عبادت\n3 تا 12 نیمه شب فقط مطالعه\nفکر کنم اگه عملیشون میکردم الانم داشتم از ناسا براتون پست میذاشتم از بعد عرفانیم دیگه خودتون حسابشو کنید :|",
    "استادمون گفت برید مطلب خلاصه کنین بیاین ارائه بدین و...یه گروه از اقایون کلاس رفتن کتاب گرفتن کل مطلبو پاور کردن اوردن واسه ارائشون........ \nباور کنین وسط ارائش بهش گفتم استاد خسته نباشی.....................\n\nقیافه من:   :((((((((((((((((((((((\nقیافه دوستام:   :)))))))))))))))))))))",
    "دیـروز تـو خیـابـون داشتـم راه مـیـرفـتـم .. کـه یـه دفـه یـه مـوتـوری .. گـووووپ .. گـیـششش .. خـورد رو زمـیـن .. سـریـع رفـتـم بـالا سـرش گـفـتـم .. نـگـران نـبـاش الان زنـگ مـیـزنـم اورژانس \nمـیـگـه : نـــه ه ه .. بـعـد گـوشـیـشـو داده .. مـیـگـه اول یـه عـکـس ازم بـگـیـر بـذارم تـو ویـچـت .. حـالا تـا بـعـد اورژانـس بـیـاد .. ؟؟\n\nســرجـوخــه .. اون آفـتـابـه رو پـر کـن مـن اومــــدم ..",
    "امروز توی باشگاه خانمه به مربی گفت:لطفا هــــوا عــــــوض کـــــــن رو روشن کنین!!!!!!!!\nبعله...\nمنظورش تهویه بود!",
    "طرف تو فیسبوکِش در مورِدِ غذای مورد علاقه اش نوشته :\n\nغذای مورد علاقه ام استیک آبدار با سس قارچ\nبه همراه ریزوتو و اسپاگتی بولونز و کمی مارتینی بوده :|\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبعد تو صَفِ نَذری به علت اِزدِحامِ جمعیت ،\nقابلمه بغل دستی اش خورده تو سرش و رفته کُما",
    "دیشب سر یه موضوعی با شوهرم شرط بستیم برگشتم بهش میگم کاری نداره که من فردا رفتم شرکت از اینترنت میپرسم ببینم کدوممون درست میگیم!\nاز خنده پوکید بنده خدا\nحالام اومدم از اینترنت بپرسم گفتتم یه سری هم به 4جوک بزنم :))))))))",
    "امروز معلم ادبیات در مورد آدمهای دراز حرف میزد....\nچند تا مثال زدگفت آدم های دراز میمونن زرافه ، شتر مرغ و خواست مثال بعدی و بزنه چیزی به ذهنش نرسید حرفشو قطع کردم گفتم آقا میمونن ساعت 12:30\nمعلم از شدت خنده رفت بیرون...برگشتم بچه ها رو دیدم کلاسمون منفجر شد از خنده....\nخودم ^_^",
    "به امامزاده بیژن قسم راسته؛ این پسردایی ما قرار بود یکی از این کامیون کوچیکا بگیره.خلاصه رفتیم و پسندید رسیدیم به قیمت که بابام گفت آغا جان من مطمئن باشیم سالمه؟بنگاهیه گفت دم شما گرم به ما اعتماد نداری؟میگم این مال یه بنده خداییه فقط باهاش رفته بندر و برگشته!!!!!!!!!!!\nمن @_₪\nسعید o,o\nانجمن جهانی مبارزه با دوپینگ o.O\nبا اینا شدیم هفتاد میلیون عایا؟",
    "اقا این اتفاق برای خودم اوفتاده ولی خوب دیگه\n اقا ما رفته بودیم با هزار تا قرض و بدهکاری برای اینکه هیکلم بیاد رو فرم کراتین و پروتیین و کربوهیدرات خریده بودم برای اینکه این ور اون ور نریزه داخل بتری نوشابه ریختم اقا یکی دو روز گذشت یه روز اومدم خونه دیدم مادرم داره فرش میشوره بهش گفتم خسته نباشی یهو بهم گفت مامان این پودر لباس شویی که داخل بطری ریختی اصلا به درد نمیخوره و کف نمیکنه چشتون روز بد نبینه همه پودر رو فرش ریخته بود میخواستم از عصبانیت فرش رو گاز بزنم",
    "چند وقت پیش داشتم تخمه افتاب گردون می خوردم و تلوزیون میدیدم.\nبابام اومد گفت بسه دیگه چقدر میخوری این تخمه رو!!!\nگفتم خب بابا دوس دارم از این تخمه ها،تازه خودمم خریدم که!!!\nگفت بخور...انقدر بخور که دندوناتم مثل موهات سیاه بشه!!!!!\n\nخداییش از این دیدگاه به این موضوع نگاه نکرده بودم o _ O\nهیچی دیگه،یه چند وقتی هست که تو ترکم:(",
    "عاغا بعد از عمری یه خواستگار اومده بود برا دخی خاله،این خاله ما هم جوگیر کل خاندان رو دعوت کرده بود...\nحالا رفتیم مامان پسره میگه:خب میشه بیشتر از دخترتون بگین...\nهه این گودزیلای 4 ساله خاله ام هم گفت:هیچی خواهرم سیاهه مثل آفریقایی ها بعد شب تا صبح میره نت چت میکنه صبح هم تا شب خوابه.....\nیعنی ما نمیدونستیم بخندیم یا زمینو گاز بزنیم خخخخخخخ....\nخدایی اینم فک و فامیله ریخته دور ما؟؟؟؟؟؟؟؟\nراستی اولین پستمه هااااااا.....",
    "Ämïrãm21.    72.12.21 Khañ\nامروز ب بابام بازي GTA رو ياد دادم وقتي بــــــــــــي كاره بازي كنه ، رفتم دسشويي. برگشتم ديدم بابام رفته كنار ي خانومه داره بوق ميزنه سوارش كنه!!\nپدره  انسان دوسته ك من دارم؟؟!!",
    "******یعنی هیچ لذتی بالاتر از این نیست که سر یه امتحان سخخخخخخت یکی در کلاسو بزنه و با دبیرمون کار داشته باشه!\nکلاس ما که در این شرایط اتوبانیه واسه خودش!******",
    "عاقا یادش بخیر جوونیامون آژانس کار میکردیم\nیه روز یه آقایی دست پاچه اومد جلو آژانس گفت میخوام برم فلان جا و از قضا نوبت من هم بود ،گوشی و سوییچ رو برداشتم و کلید باز کردن در ماشین رو هم فشار دادم دیدیم یارو رفتدر ماشین سمت راننده رو باز کرد پشت فرمون نشست\nمن هنگ کرده بودم رفتم رو صندلی کنارش نشستم و سوییچ رو دو دستی تقدیمش کردم گفتم ایشالا تا یکی دو ساعت دیگه اسناد ماشین هم خدمتتون تقدیم میکنم\nصدای خنده از تو آژانس دیوار صوتی رو هم شکست\nبیچاره عذرخواهی کرد و جابجا شدیم\nولی هر چی فکر کردم بهش نمیومد از انگلیس اومده باشه\nحالا نتیجه اخلاقی ماجرا : در همه حال آرامش خودتون رو حفظ کنید فقط در مواقعی که دستشویی اضطراری دارین (میتونین خودتونو به در و دیوار هم بکوبونین)",
    "من اگه اول صبح يه تيكه ي كوچيك از يه شعرو توي خونه بخونم تا آخر شب از خونمون اون شعره بريده نميشه .\n\nخونه ي شمام اين طوريه عايا؟",
    "گويش دختران در سال 70 :عزيزم، عشقم، چرا ناراحتي؟ قربونت برم! گويش دختران در سال80:عزيزم، عشقم، چرا ناراحني؟ قلبونت برم! گويش دختران در سال 92 :عجيجم، عجقم، چلا نالاحتي؟ قلبونت بلم! گويش دختران در سال 98:ديبيلم، عولوپولو، بيلي بولو ناتانوتو هلو؟:))))))))\nنکنین اینکاراو خب",
    "÷بچه مسلمون(یونس)÷\nهروقت با بابام میرم میوه فروشی یا دستش یا گردنش یاکمرش درد میکنه و بایه لحن مظلوم میگه:\nیونس بابا من کمرم درد میکنه این هشت تا نایلون رو  تو بیار منم کاپشنتو نگه میدارم.\nمن:0-o\nهشت تا نایلون:%-%\nمچ دست:@!@\nکاپشنم:*+*\nتازه هر صبحم میل میزنه!\nآخه من سانترفیوج رو تو حلق کی بکنم؟",
    "÷بچه مسلمون(یونس)÷\nآقا تو اتاقم داشتم فیلم جنگی می دیدم که یه دفعه بابام اومد تو\nبابام:یونس چی می بینی؟\nمن:فیلم جنگیه\nبابام:فیلم جنگی؟!منم می خوام ببینم\nو بعد نشست کنارم\nمنم خیالم راحت بود فیلمه جنگیه نه دختری نه پسری هیچی\nکه یه دفعه\nفیلم:سرجوخه کرزو به خانه بر می گردد . . . . . . . . . . . . \nقیافه من:0^0\nقیافه بابام:&^&\nهیچی دیگه الان با شلوار کردی از دم در بلوک براتون می نویسم\nسانترفیوج تو حلقت سرجوخه کرزو",
    "سیلام سیلام\nآقادیروز با یه گودزیلا برخوردم که باتانک مساویه\nخلاصه اینا اومده بودن خونمون تا بچه ی خواهرموو ببینن\nمن برگشتم گفتم امیییییر جون به مامانت بگو برات یه آجی بیاره\nمامانش برگشت گفت دیروز بهش میگم بزرگ بشی تنها میمونیااااا آجی برات بیارم؟؟؟؟؟؟؟\nگودزیلا برگشته گفته مامان تنها نمیمونم زنم هس،آجی نمیخوام\nاینگونه شد که من  سر تعظیم دربرابر ابرگودزیلا فرود آوردم\nمن +__+\nمامانش*o*\nگودزیلا:))))))",
    "عاغا دیروز مخاطب خاصم زنگیده برداشتم بعد از احوال پرسی بهم گفت ماریا ؟ گفتم جانم عشقم؟ گفت من از کجا بدونم تو منو به خاطر خودم میخوای ؟منم با کمال پررویی گفتم اخه قربونت برم نه بچه مایه داری نه ماشین داری نه اخلاق داری نه دختر کشی دیگه چیزی واسه دوس داشتن میمونه عزیز دلم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فقد نمیدونم چرا گوشیرو قعط کرد از دیروزم جوابمو نمیده",
    "مادرم خطاب به من:پدرت خونه میسازه تا یه سال دیگه حرف از شوهر نزنیا.\nمن(00)\n\nمدیونید اگه فک کنید حرف از شوهر زده باشم",
    "همین الان آزمون گاج داشتم(بعله^_^)رفتیم با دوستام پیش پشتیبانمون من:خانوم بوووووق مراقب این هفته کیه؟\nخانوم بووووق:خانوم جعفری\nمن و دوستان:آخییییش پس مراقب اون هفته قبل نیس؟\nخانوم بوووق:نه چطور؟\nمن:ایییییش اه اه اه خیلی خودشو میگرفت کصافط\nخانوم بووووق:ایشون خواهر من بودنO-o\nمن و دوستام:O-o",
    "سر زنگ جغرافی معلمه از دوستم پرسید واسه جلوگیری از سیل چیکار باید بکنیم?!!اینم جواب دوستم:\n- باید تو مسیر سیل درخت\"بسازیم\" و از \"کاشتن\" ساختمان پرهیز کنیم!!!!!!!!\nدوسته باهوشه من دارم!!!!???? :-|",
    "رفته بودم معاونت دانشجویی برا ثبت نام وام...یه دختره تو فرم ثبت نام جای شماره حسابش شماره 16 رقمی روی عابر بانکش رو نوشته بود..فک کنم توقع داشته رئیس صندوق رفاه شخصا مبلغ وام رو براش کارت به کارت کنه.",
    "به جان خودم عین حقیقته..\nچند سال پیش یه مسابقه والیبال دوستانه داشتیم با یکی از تیم های شهرستانی.ست اول رو واگذار کردیم ست دوم هم عقب بودیم.عاغا! مربیمون اومد دست به تعویض موثر بزنه. یکی از ذخیره ها آماده شد که بیاد وسط زمین اومد کنار خط نمیدونم چی شد رو زمین صاف و تمیز پاش به طرف جلو سر خورد و با باسن فرود اومد رو زمین.حالا شما تصور کنید بازیکنی که داره میاد تو ولو بشه کنار خط زمین.اونم با پاهای صاف که جلوش دراز شده بود..\nیادش بخیر هنوز هم از یاد آوری اون صحنه زرتی میزنم زیر خنده..",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون شما را به  خوندن این خاطره دعوت مینماید o_0 (ادبیاتم تو گلبول های سرخ نیما)\nتو سرویس دانشگاه بودم داشتم میمومدم یه پسره نشسته بود بغلم منم اول اونو اینطوری نگاش کردمo_0(چون آشنا میزد انگار ی جایی دیده بودمش)\nخلاصه با دوستام ته اتوبوس رو اشغال کرده بودیم که بحث افتاد تو مدرسه هامون و اینکه تو دوران مدرسه چه شیطنت هایی ک نکردیم^_^\nمنم هی گفتم کرج ... مدرسه انصارالمهدی...و.......\nاین پسره ی دفعه بیدار شد برگشت گف: تو بچه کرجی ؟؟\nمن: اوره ه ه ه ^_^\nاون: کدوم مدرسه درس خوندی ؟؟o_O\nمن: انصار المهدی ^_^\nاون:ناموسااااااا ؟؟؟؟ منم انصار درس خودم  @@ کدوم رشته بودی ؟؟\nمن:ریاضی ؟؟\nاون: الله وکیلی ؟؟؟؟؟ منم ریاضی بودم @@\nهیچی دیگه  کامران .نیما.امیر محمد.به همین پایه میز عسلیمون اگه ی کم دیگه این گفتگو رو ادامه میدادم فکر کنم همخونه در میومدیم یا شایدم اون میشد بچه واقعی بابا و مامانم^_^ ....همون طور که استحضار دارید من سر راهیم آخه ^_^ \nاسپانسر ها بابت خوندن این خاطره از شما تشکر میکند(کیلیپس دختر همسایمون)",
    "یکی از فامیلامون مرده بود کل خانواده ماهم رفته بودیم خونشون.دور تادور خونشون خانواده مابودن وسطای مجلس یهو دیدیم ی صدای اهنگ بندری میاد\nما همه اینجوری O_0\nیهو دختر صاحاب مجلس گوشیو اورده داد ب باباش.باباش ی لحظه هنگ کرد منو ابجیم داشتیم ازخنده منفجرمیشدیم ولی قبلش عمم گفته بود رفتیم اونجانخندیم ی نگا ب عمم کردیم دیدیم داره میخنده یهو عمم گف اهنگش بندریه؟همین ی کلمه باعث شد مجلس منفجر شد.حالا بابائه هرچی میزنه مگه اهنگش قط میشه.\nحالا هر5دیقه ب 5دیقه یکی یادش میومد میزد زیر خنده\nخلاصه هممون متلاشی شدیم از خنده(^_^)",
    "بچه که بودم آرزو داشتم وقتی که میرفتیم مهمونی کسی,\nهمون کس روتو خیابون ببینیم بعد اونا بیان خونه ما :|\nدلیلشو هنو نفهمیدم..... برهان خلف هم جواب نداد!!!!\nمریض بودما!!!:|\nبچه های فورجوک اعم از جناب اقای کامران,برادر حامد,اخوی امیرمحمد نظر خود را درباره ی کودکی این فرد توضیح دهند لطفا...(اقا به دل نگیرین تربیتم همش الکی بود بخداااا)",
    "به همین فیش اسپیکرم قسم امروز رفته بودم میوه فروشی میوه بگیرم بعد دختره اومده با کلی ناز عشوه میگه\nببخشید این گوجه ها کیلو چنده؟\nیارو گفت اونا گوجه نیستن که خرمالو ان\nدختره ذوب شد ینی.مام از خنده مرديم و روحمون شاد شد",
    "با دوستم رفتیم استخر. من آماده شدم، دوستم اصلا حواسش نبود که تیشرتشو دراره یهو رفت پرید آب :| :))\nغریق نجات 0_o :|\nمن :)!@##$%^%\nبقیه افراد داخل استخر :&)",
    "امروز کلاس فیزیک داشتیم دبیرمونم مرد بود یه سوال پرسید من و دوستم همزمان و باهم جواب دادیم بعد بهم نگاه کردیم افتادیم به جون هم(وسط کلاس جلو معلم که موهای همدیگرو بکشیم،میدونید که یه رسمه که هر کی زودتر موی طرفو بکشه شوهرش خوشگلتر میشه)\nحالا من و دوست وسط کلاس در حال کشتی کج گرفتن جلوی معلم اونم مرد^_^\nمن:کصافط شوهر من خوشگلتره کلتو بیار باید موهاتو بکشم\nدوستم:گمشو شوهر خودم خوشگلتره بیشعور\nبچه ها:O-o\nدبیر فیزیک:O-O\nببین شوهر چه مییییییییییییکنه^_^\nجانه من تایید شه خواهش میکنم^_^",
    "K  :  E  @@@@@\nناراحتم   خیلی  درد  میکنه o‎_‎0  آخه  با  بابام  تو  خونه  نشسته  بودیم  که  مامانم  و  الهام (نامزدم )  از  بیرون  اومدن \nالهام : وای ی ی ی یه کیف  دیدیم  اینقدره  خوشگل  بود   مگه نه مامان ؟؟؟\nمامانم : آره  تازه منم  یه  مانتو  دیدم اینقدر  قشنگ بود  مگه  نه الهام ؟؟\nالهام : آره ^_^\nمن و  بابام : o‎_‎0‎  o‎_‎0\nبابام: کامران  بابا  من میرم  حموم  تو  با  مامان  و  زنت  حرف  بزن ^_^\nلامصب   کجا  میری  منو  با اینا  تنها  نزار  من پسرتم  \nبابام : پسرم  باید  مرد  بشی  خدافظ\nمامانم  و  الهام  :  ^_^  ^_^\nمن :  o‎_‎0دی : آب دهنمو  قورت  دادم , ناموسن  من  پول  ندارم  ترو  خدا اذیتم  نکنید \nمامانم و الهام :  کامران ن ن ن ن ن  پاشو و و و و  که نیای یه ماه  از  غذا خبری  نیست \nمن : منو  از  گشنگی  مترسونید  ؟؟ بترسید  از  روز  رستاخیز من  زیر بار  حرف  زور  نمیرم \nاینجا  پاساژ   من بد بخت  با ویلچر  اومدم    نقش  عابر بانک  رو  دارم  بازی  میکنم  ای لاو یو پی ام سی \nپاساژ  بیشهورررر\nمامان و الهام : کامران  مچکریم",
    "ی سوال دارم حالا که به دهه هشتادیامیگیم گودزیلابه دهه نودیابایدچی بگیم؟ ما یه دونه توفامیل داریم هشت ماهشه مامانش میادبهش سرلاک بده هنوز نخورده الکی عوق میزنه یا سرفه میکنه من دقیقا به این چی باید بگم؟ اصن ی وزی ولی من همه جوره میمیرم براش",
    "Amiram21.   72.12.21 \n\nطي بيانات مراجع تقليد مـــــــــادر و پدر من تصميم گرفتن ي عضو جديد ب خانوادمون اضافه كنن..\nبابام: خانوم ، چرا واسه دخترت يه خواهر نمياري؟\nمامان(با خنده): ديگه از ما گذشته علي، الان ديگه نوبت بچه هاس..\nمن: ٨_٨\nبابا: اينجوريام ك فكر ميكني نيست عزيزم، ببين من هنوز جوونم، حتي پسرامم ب اندازه من دختركش نيستن :$)\nمامان: خوبه خوبه، چشمم روشن!! كي گفته تـــــوئه خيكي دختركشي؟؟!! \n(ثانيه اي بعد) اصـــــن غلط كرده كسي بخواد واسه شوهر من بميره،خودمم دونه دونه موهاشو از سرش ميكنم!!\nمن: خب مامان بريم ي دختر كوشولو از پرورشگاه بياريم +_+\nبابا: وقتي ميتونيم برات خواهر تني بياريم چرا ناتني بياريم :$)))\nمامان: نه ديگه همين چار تا بچه بسه، تازه اگه هم خواستيم ميريم از پرورشگاه مياريم(^_^)\nمن: ايول مامان، من ناتني ميخوام ٨_٨\nبابا: اي بابا >!!< ، خانوم تـــــو چرا بامن راه نمياي!!\nمن: خب بابا دوست نداره ديگه چرا درك نميكني؟؟\nبابا: من درك نميكنم؟!! به توچه ، اصلا همش تقصير تـــــوئه كره خر نفهم، پدر تـــــو درميارم بــــــــــــي چشم و رو !!\nبعدشم از خونه پرتم كرد بيرون..\n\nكامران ، حامد نبودين كمرم خشك شده،ديشب تـــــو قهوه خونمون خوابيدم..",
    "اقا قبلا رفتیم اداره ی)xy(با بابام.اونوقت طرف که مسئول انجام کار بابام بود کارش رو انجام نداده بود.بابام گفت:دیروز شریکم گفت که اومده دیده هیچ کاری نکردی.اون یارو هم خعلی شیک و مجلسی گفت:به شما چه که من انجام دادم یا ندادم.بعدش به بابم گفت:شما چرا!شما که باکلاسی و کیف سامسونت دستته.بابام:گفت اینو گذاشتم مدارکم نریزه.ولی خدائیش استدلاله کیفش عالی بود.\nمن:o\nبابام:o\nارسطو:|",
    "تو این هوای سرد جلوی خوابگاه منتظر سرویس دانشگاه بودیم، داشتیم از سرما یخ میزدیم\nکه یهو در یک حرکت غافلگیرانه یک عدد وانت جلوی ما ترمز کرد و با صدای لاتی گفت: بپرید بالا ببینم!!!!!!!!\nبه نظرتون ما گوسفندیم آیاااااااااا؟",
    "چند وقت پیش به یکی از رفقام 4جوک رو معرفی کردم تازه اینترنت گرفته بود بعدش اومده بود مدرسه تند تند داشت جوک ها رو برا بقیه تعریف میکرد یه هو سوتی داد گفت(گوزدیلا)کل کلاس رفت رو هوا",
    "وااااای چندوقت پیشا یه دونه رتیل ازین گنده هاش نیشم زد!!!از اون موقع که از بیمارستان مرخص شدم منتظرم مث اسپایدرمن یا حداقل رتیل من یا دیگه هیچی نشم هالک بشم.نچ...خبری نشد.\nنکته اخلاقی:در روز سه بار مسواک بزنیم و ماشین لباسشویی رو خودمون روشن نکنیم!!!",
    "دیروز یکی بهم زنگید جواب دادم گفتم:الو...بفرمایین هیچی نمی گفت منم قطع کردم دو دقیقه بعد دوباره زنگ زد جواب دادم گفتم:سازمان حمایت از افراد کرولال بفرمایین. عاغا دیگه زنگ نزد که نزد این روش دراکثرموارد کاربرد داره بهتون پیشنهادش میکنم",
    "امروز روز خیلی عجیبی بود برام\nمامانم اهنگ جدیده 2AFM رو گذاشته\n داره باهاش زار زار گریه میکنه!!!!!!\nحالا اون هیچی بابام سه ساعت داره GTA بازی میکنه میگه \nچقد بازی چرتیه هر کاری میکنم نمیتونم دور بزنم!!!!!\nمن کلمو کجا بکوبم؟؟؟؟؟؟",
    "عاقا ما یه معلم ادبیات داشتیم کاملا به ادبیات مصلت(مسلت,مثلت,مسلطi هرچی اصلا من اکاوه هم نرفتم فک کنم همشم غلط بود )اینو از جمله هاش فهمیدم\nچند نمونه\nبرو بشینید\nمن بریم دفتر با مدیر کار دارید\nتو خفه شید شما ها خفه شید(خطاب به بچه های کلاس شما به دل نگیر)\nامروز من درس یکو بهتون دادم میخوام\nاون حرف میزد من یاد بابا اتی می افتادم\nله شم اگه دروغ بگم\nسلامتی همه معلما بزن لایک قشنگرو",
    "هفته پیش هوا از بس سرد بود که میرفتی بیرون قندیل میبستی.تو اون سرما دنبال پالتو میگشتم.اخرش یکی گرفتم.از اون موقع که من پالتومو گرفتم هوا افتابیه.حتی پشه ها هم برگشتن.\nارزوی پوشدن این پالتو رو دلم میمونه.من میدونم\nاینم شانسه من دارم؟",
    "بابام هروقت عصبانی بشه هرچی که تو دستش باشه میزنه زمین.\nیه بار داداش گودزیلام با  بابام  بحثش شد بابام که داشت میوه میخورد بشقاب چینی تو دستش بود وقتی میخواست بزنش زمین  در اوج عصبانیت بشقابو آروم گذاشت رو میز پرتقالو محکم کوبوند زمین.\n پرسیدم چطور شد این کارو کردی گفت:بابا این خیلی گرونه گفتم یه بشقاب مگه جقدر ارزش داره گفت اگه میشکست به اندازه یه سرویس چینی...........",
    "Amiram21.   72.12.21 Khan\n\nديشب خواب ميديدم پرلايك ترين جوك هفته مال منه و از فورجوك اومدن وكارت شارژ رو بمن دادن و ميپرسن نظرت راجع ب فورجوك چيه؟؟\nمنم باكمال خوشحالي و غرور مي فرمايم: من بخاطر كيفيت ميام فورجوك نه بخاطر شارژ ..\nو در همون أحوال بود ك ب افق پيوستم و بيدار شدم..",
    "Amiram21.    72.12.21 Khan\n\nيني ربع سوم موهاي زيــــــر بغل واليباليست هاي تيم ملي استراليا تـــــو حلقتون اگه دروغ بگم؟؟\nدو سه هفته پيش داشتيم اتود ميزديم(كلاس تئاتر) بعد موضوع ايــــن بود ك طرف مياد تـــــو و يدفه برقا ميره و ايــــن طرف هم بشدت از تاريكي ميترسه و..(خودمون بايد ديالوگ ميساختيم)\nي دختره(أزون دافيا) اومــــد أجرا كنه بعد درحين اجرا ور داشت گفت \" إ.. برقا چرا رفت؟! اين مخابراتم ي چيزيش ميشه ها!!\"\nاينو ك گفت كلاس اندرون خود رفت رو هوا..\nحالا بعد چند روز ما داشتيم تـــــو جمع پسرونه ايــــن رخداد مهم رو مرور ميكرديم و ميخنديديم ك ب ي يباره متوجه دختره شديم ك پشتمون داره راه مياد.. جاتون خـــالــي آب شديما..\nولي جنبش بالا بود، خودشم خندش گرفته بود!!\nآخه برق و مخابرات؟؟!!",
    "من ی پسر داییه 3 ساله دارم قالتاقیه (غالطاغیه ..قالتاغیه و...حالا هر چی ) واسه خودش .دیروز اینو با خودم بردم بیرون تو راه ی دختر خانومی از این خوشش اومد برگشت به این گفت خوبی خاله این پسر دایی ما هم ن گذاشت ن برداشت گفت ((خفه شو بابا )) دختریه بیچاره همینجوری مونده بود سرگردون چی بگه ما همسن این بود یکی بهمون میگفتن خوبی مث آفتاب پرست هزار تا رنگ عوض میکردیم. ولااااااااااااااا.",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکـیـلـیـپـس دخـتـر هـمـسـایـمـون پَر هاش بریزه اگه دروغ بگم (-_-)\nامروز نه صبح گذاشتن ما بخابیم نه بعد از ظهر\nصبح ک دختر عموم زنگ زده میگه :\nمن دارم میرم دانشگاه ^_^\nمن: خوب خدا ب همرات مواظب خودت باش ^0^ از پیاده رو برو رسیدی سوت بزن\nدختر عموم: مسخره !! بیا دنبالم منو ببر دانسگاه  !! بدوووووو\nمن: آخه خوابم میاد !!\nدختر عموم: من نمیدونم تا10 دیقه دیگه جلوی درمون بودی بودی . اگه نبودی اونوخت خودم تو افق محوت میکنم\nمن: اااااااااای خداااااااااااااا  @_@\nبعد از ظهرم  پدر گرام ب داداشم میگه علیرضا برو پایین اون فلش رو از تو ماشین برام بیار \nبعد فلشُ زده ب کامپیوتر و علیرضا افتخاری گذاشته \nمن: علیرضا کَمِش کن لدفاااااااااااااااا !! من خوابما @@\nبابام: علیرضا تا آخر صداشو زیاد کن !! ^_^\nعلیرضا افتخاری : یا ها ها ها ها ها ها یااااااا ها ها ها ها ها ها یاااراااااا\n من رو تخت خوابیدم و بالشت خودمو دارم میکنم تو حلقم\nبه همین پایه میز عسلیمون قسم\nحالا جالبه بابام  خواب منو ک قشنگ پَرونده   علیرضا میگه خوب دیگه خاموشش کن من میرم بخابم و رفت گرفت خوابید",
    "روز اولـی کـه رفـته بـودیم دانـشگاه اسـتاد داشـت حـضور غـیاب میـکرد اسـم مـنو خـوند بـعد از مـنم اسـم یـه پـسر رو خـوند کـه فامیـلیـش بـا مـن یـکی بـود اسـتاد بـه پـسره گـفت:بـا هـم نسـبتی داریـد؟\nپـسره گفـت :خـواهرمه\nاسـتاد:  واقـعا؟چـه جـالب\nپـسره: نـَه نَـه دخـتر عـمومه\nاسـتاد: بـالاخره کـدوم؟\nپـسره: والا حـالا کـه خـوب نـگاش مـیکنم به احـتمال زیاد همـسر آیـندمه\n\n\nکلـی خـندیدیم اسـتادم خـیلی خـوشش اومـد دو نـمره مثـبت بـه پـسره داد",
    "دبیر فیزیکمون سره کلاس تعریف میکرد\nداداشم خونه سه طبقه داره یه شب ساعت 11 اومد بیرون. دمه در خونشون دید یه آقایی داره چرخ ماشینشو عوض میکنه\nآقائه که برادرمو میبینه بلند میشه میگه آقا اگه ماشین مزاحمه جابجاش کنم؟\nبرادرمم میگه نه اشکالی نداره بعدش میره تو خونه در رو میبنده\nصبح که از خونه میره بیرون میبینه همسایشون جلو ماشین واستاده میگه دیشب چرخ ماشینمو بردن\n\nما سره کلاس=))=))=))=))\nدبیر فیزیک:دی\nبرادر دبیر فیزیک:|\nدزده:D\nاولین پستمه (لایک) کن",
    "عاقا دیشب لامپ اتاقم سوخت ، هر چی کرم سوختگی بهش زدم درست نشد! الانم تو تاریکی مطلق اومدم اینجا ببینم شما راه حلی واسش دارین یا بندازمش تو افق؟(شرمنده ولی ما اشغالا مونو میریزیم تو افق)",
    "امروز تو مدرسه داشتیم با بچه ها سرکلاس گل میگفتیم گل میشنیدیم(قسم به گلبولای سفیدم سرکلاس فیزیکم بودیم حال خیر سرمون ولی از اون شرایی هستیم که ته میشنیم)بعد کلی چرتو پرت گفتن رفیقم درباره ی غذا اومد صحبت کنه...میگه من همیشه غذامو با تخلفات میخورم...دی\nجانم؟؟؟؟؟اخه تخلفات لامصب..حامد من باید چیکا میکردم ینی؟؟فقط با سر رفتم تو عینک معلم فیزیکاااااا\nمن)--*\nمخلفات0--o\nتخلفات+--+\nگلبولای سفید%__^",
    "دیسک کمرم از قوزک پام بزنه بیرون اگه دروغ بگم\n$\n$\n$\nرفتم بانک شهریه بریزم... کارتمو دادم فرم هم پر کردم!!!\nکارمنده میگه پول نقد\nگفتم شما هستین تا من بیام !!!\nفقط نیگام کرد...\nاصن با یه وضییییییی رفتم بیرون !!!",
    "مامانم تعریف میکنه قدیما که باید میرفتن نفت میاوردن برا بخاری ،  یه دفه که این پدر بزرگه ما داشته یه پیت نفتو میاورده شلوارش گشاد بوده میره زیر پاش کشش در میره شلوار میاد پایین !! \nچشمتون روز بد نبینه زیر شلوارشم چیزی پاش نبوده ...\nگزارش شده تمامیه افراد حاضر در صحنه سریعا محلو ترک کرده رفتن یه گوشه از خنده ترکیدن ... تا یه هفته ام با کاردک همین جور ادم از رو زمین جمع میکردن !!",
    "2******************)3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست(علامت اختصاصی abas_m223\nدقـايـقـي پـيـش مـامـانـم بـا عـصـبـانـیـت اومـده تـو اتـاقـم مـيـگـه يــه بـسـتـه گـوشـت ﺍﺯ فـريـزر گـم شـده تـو بـرداشـتـي ؟؟؟آخـه مـادر مـن ، مـن سـگ ﺍﻡ؟درنـــده ام ؟خـام خـارم؟ دزدم؟ ﭼﯽ ﺍﻡ ؟ \nای خـدا چـرا مـن هـمـیـشـه تـو پـسـتـهـام بـایـد خـار و ذلـیـل بـشـم!!!",
    "مادر بزرگ مادر بنده وقتی برای اولین بار سوار اتوبوس شده حالش بد میشه گلاب به روتون در حد عووووق ، بعدش کلاه شاپوی یارو جلوییشو از سر بدبخت میگیره توش استفراغ میکنه !!\nاصن چند وضی ...\nمادر بزرگش با یه کلاه پر استفراغ o_O",
    "به پسر عموم که 5 سالشه و مهدکودک میره و دیگه از گودزیلا هم گذشته به شوخی میگم:سینا جون بزرگ شی زن میگیری؟میگه:دالم !\nمیگم حالا کیه؟میگه:امسس دونه س تو مخد کودکه!(اسمش پونه س تو مهد کودکه!)\nوالا من تا 5 سالگی میرفتم توالت بلعکس میشستم!",
    "سر کلاس نشسته بودیم حرف گوگل افتاد(ک هیچ تبلیغ و اسپانسری نداره) استاد میخواست مثال بزنه ی برگه برداشت پشتش سفید بود گفت گوگل اینطوریه دیگه ی صفحه سفیده ک وسطش ی سرچ باکس داره فقط و... بعد ک بحث تموم شد همون برگه رو برداشت (برگه سولای امتحان بود)پشت و روش کرد گفت میدونین این چیه؟؟ک یکی از بچه ها با اقتدار گفت آره پشتِ گوگلِ(^_^)\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "امروز داداش گودزیلام رفته مدرسه فهمیده زنگ اول امتحان ترم املا داره خودشو زده به دل درد که امتحان نده (توجه داشته باشید که این داداش گودزیلام 7سالشه ) اقا بابای ما ساعت هشت و نیم رفته مدرسه داداش مارو تحویل گرفته اورده خونه بهش شیر داده ازش پرسیده دل دردت خوب شد ؟ داداش گودزیلای ما هم گفته اره دوباره ساعت 9ونیم ورش داشته برده  مدرسه معلمشونم ساعت بعد از این تکی امتحان املا گرفته \nداداش کامران تو بودی با این معلم چی کار می کردی؟:)",
    "یادش بخیر بابا بزرگم منو خیلی دوس داشت همیشه بهم میگفت: هووووی یابو پاشو برو اونور  دراز بکش هر بار میخوام رد بشم پاهام به اون سرعت گیر صورتت گیر میکنه.\nآخر نفهمیدم به چیه صورتم گیر میداد!!!!\nمدیونید اگه فکر کنید دماغم بلنده.\nولی واقعآ منو دوست داشتااااااا",
    "دوستم بهم زنگ زده میگه:سارا برام چندتا برنامه اندروید دانلود کن دارم میام اونجا.\nمن:اخه چی میخوای؟درمورد چی؟\nاون:هرچی باشه مهم نیس.\nمنم یه جندتا دانلود کردم حالا اومده یه گوشیه نوکیا ایکس یک اورده.\nمن:این گوشیته؟ا ی کیو رو ان که نصب نمیشه.\nاون:چقدر خنگی.این روزا اینقدر علم پیشرفت کرده که هر کاری میشه انجام داد!!!!!!!!!!!!!!!\n\nدوستان فقط خواستم بدونین این پروفسور کلاس خصوصی هم میذاره.\nعلاقه مندان میتوانند جهت ثبت نام لایک کنن.بلللهههههههههه",
    "K  :  E  @@@@@\nمامان  و  زن  عموم   من  و بابام و  عموم  رو  از  خونه  انداختن  بیرون  \nمامانم  بهم  زنگ  زد میگه  کامران  یه  طوری  که بابات  اینا  نفهمن ماییم با  بله  و  خیر  جواب  بده  \nمن : باشدددد  o‎_‎0\nمامانم : کامران  کجایید ؟ دارید چکار میکنید؟\nمن : بله , خیر ^_^ خخخخ\nمامان : ذلیل مرده  این  یعنی چی؟؟\nمن : یعنی  مامان  ما تو  ساندویچی  هستیم  داریم  غذا میخوریم  خخخخ\nمامانم : گوساله منو  مسخره  میکنی  اگر  جرأت  داری  طرف  خونه  پیدات  بشه  گوشتو میبرم\nمن : مامانی  غلط کردم م م م\nبابام : کامران ن ن ن ن پاشو  پول  ساندویچارو  بده  من  اشتباه  شروارمو  پوشیدم  پولام  تو  اون شروارم بود\nهعی ی ی ی ی  وای ی ی ی  مامان  بابا  ناموسن  بترسید از روز رستاخیز",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب  عموم  و  زن  بچش  اومدن  خونمون  بحث  اومد  سر  من  بد بخت  فلک  زده \nعموم : کامران , گوساله  دمت  گرم  که  به جای  دوس  دختر گرفتن   عقد کردی \nمن  : ^_^ متچاکرم \nعموم : ولی  کامران  بابات  ده  تا  دوس  دختر  داشت  خخخخ\nمامانم  به  بابام  : راست  میگهههه ؟؟\nبابام : ای  تو  روحت  داداش  , نه خانم  شوخی  میکنه من  به هفت جد  پس  و  پیشم  خندیدم  بخوام دوس  دختر  بگیرم \nعموم : دروغ  چی ؟؟ پریسا و مریم و افسانه و  باقیشو هم  بگم ؟؟\nبابام : حالا  که  این  جور  شد  خودتم کم  دوس  دختر  نداشتی  گوساله  \nعموم  به  بابام :اهوم ,داداش   پس راستی  اون زمین که  میخواستی  بفروشی  چی شد؟\nبابام به عموم : بحثو  عوض نکن  مگه  خودت نبودی میگفتی  یا دختر  همسایه  یا  هیچ  کس ؟؟\nزن  عمو  و  مامانم : 0‎_o  ‎0‎_o\nزن عمو  و مامانم :  پاشیدددد گم  شید  بیرو ن ن ن ن ن\nمن : خخخخخ\nبابام : کامران ن ن ن ن  تو هم  پاشو با ما  بیا\nمن : هی وای  ,چرا  خو ؟؟\nبابام : همه  دعوا  سر تو  گوساله بود پاشو بیا  بیرون ن ن ن ن\nنیما , حامد , امیر محمد  داداشا  هوا  خیلی  سرده  ناموسن  بیایید مارو  ببرید  خونتون ^_^",
    "** سعید تنها **\nفاصله خونه ما تا مدرسه ای ک من توش درس میخونم ۱۵کیلومتره..دیروز زنگ آخر ک خورد با دوتا از هم محلی هام داشتیم از مدرسه میومدیم بیرون ک بریم خونه.یدفعه دیدیم ماشین یکی از همسایه هامون ک خودشم دبیر زیسته تو حیاط مدرسه پارکه.. ماهم از این موقعیت طلایی استفاده کردیم و تو حیاط مدرسه منتظر موندیم تا بیاد مارو مفت برسونه خونمون. ^_^\nحدوده نیم ساعت منتظرش موندیم ولی نیومد..ب رفیقام گفتم بیخیال این حالا حالاها قصد اومدن نداره بیاین یه ماشین بگیرم بریم خونه..داشتیم میرفتیم میدون ک ماشین بگیرم،یدفه چشمم خورد ب همسایمون ک داشت میرفت ماشینشو از تو حیاط مدرسه برداره بره خونه.\nبازم حدوده ۲۰دقیقه تو میدون موندیم تا آقای همسایه بیاد..از دور دیدیم ک سوار ماشین شده داره میاد ماهم ک بعده یک ساعت منتظر موندن مثل گوسپند ذوق کرده بودیم یدفه دیدیم از جلوی ما رد شد واسمون بوق زد و ب راهش ادامه داد.. ^_^\nاز خدا میخوام ک هیچوقت همچین ضدحالی رو نصیبتون نکنه..",
    "ابجي خانوم بنده خیلی قبل ها قول داد که یه روز بریم سینما(بگذریم که یه روزی آجی هنوز نرسیده!!! )\n اومدم دیشب براش لوس بشم ، بهش میگم : ببین منو هنوز نبردی سینما ... گناه دارم بریم دیگه ... خب ؟!!! :-)\nآجی هنوز دهان به جواب باز نکرده بود ... مامی از اونطرف گفت :\nآره راست میگه !!!!!! ببین منم هنوز نبردی سرزمین موج های آبی !!!! اول من ...!!!باشه دخترای گلم ؟!!!\nمامانم  : ^_^\nمن : 0_0\nآبجیم : #_&",
    "*^_^*Soltan***Mm72*^_^*\n\nچــن وقتــي بــود كه قبــل از غـذا خـوردن بسـم الله نمـي گفتـم به هميـن خاطـر شيطــون هــم باهــام غــذا ميخــورد.\nايــن اواخــر اومــد به خوابــم خيلــي عصبــي بــود. گفــت: لامصـــب يــا قـبـل غــذا ي بســم الله بگــو يــا ي غــذاي ديگــه بخــور معــدم داغــون شــد از بــس كــو كــو سبــزي خــوردم ^_^",
    "دوران دبیرستان یه دبیر داشتیم مرد بود سووووژه ی خنده بود (ولی خداییش کلیییی دوسش داشتیم فوق العاده دبیر خوب و محجوبی بود) یه بار کلیه ش درد گرفت میخواست مثلا درد کلیه رو تشبیه کنه به یه درد دیگه ..گفتش کلیه درد مث درد زایمانه!!!!!!\nکلیه درد : o_O\nما: =))))))))\nدبیرمون: ^_^ \nدرد زایمان:   :|\nدوباره ما : =))))))))) خخخخخخ ههههههههههه",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکـیـلـیـپـس دختر همسایمون تو پـایـه مـیـز عـسـلـیـمـون اگه دروغ بگم O_o\nمن با دختر خاله های دختر عموم خعلی جورم ینی ما از بچگی  با هم بزرگ شدیم\nدختر عموم 7 تا دختر خاله داره ^+^\nکیمیا و سایه و یاسی و کاملیا و خاطره و رکسانا و روشنک (بهشون قول دادم اسم تک تکشونو بگم تو 4 جک.) ^_^\nما با اینا ی بار 3 ماشینه رفتیم شمال خونه مامانبزرگم \nپذیرایی خونه مامانبزرگم خیلی بزرگه طوری ک من و امیر علی و مرتضی(2تا پسرخاله های دخترعموم) و دختر عموم و این 7تا دختر خاله هاش ب خط خوابیدیم کنار هم ^_^\nحالا اون شب مگه میزاشتن ما بخوابیم ؟؟ z_z \nبلاخره خوابیدیم ساعت 3 شب سایه دستشویی داشت و مجبور بود از 12 نفر رد شه بره دستشویی ^_&\nمنه بدبختم دستم از زیر پتو بیرون بود. اینم  بدبخت دسته منو ندید تو اون تاریکی شب . صاف دستمو لگد کرد 0_0\nمن با صدای بلند: آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ یییییییییییییییییییییییییییییییییییی\nمامانبزرگمم با لهجه شمالیش برگشت گف: می پِــرِ درد (ینی اَی درد بابام) ^_^\nمن غرق در الطاف مامان بزرگم :@@ عزیز ب همین پایه میز خو دستمو لگد کرد خو  !! @@\nاز اون ب بعد من دنبال مامانبزرگ واقعیمم( حالا بابا مامانم کم بود مامانبزرگمم اضافه شده)\nلایک:Like Us On",
    "دیروز با دوستم رفته بودیم بازار....\nی پسر داشت جلومون راه میرفت،کنار ی دست فروش ایستاد ک ادکلن بخره \nی کوچولو خم شد...مهره 5 کمرش تا  پشت زانوش پیدا بود........ \nک مثلا بگه مارک شرت من اینه...ای ملت ببینین.....\nبیا.......حالا بازم هی  کلیپس کلیپس کنید!!!!!!!!!",
    "$$$$$$$$$$$$$ O L O $$$$$$$$$$$$$\n\nجاتون خالی دیروز تصادف کردم :)\nطرف یه طرفه اومده زده به من بد بهم میگه :\nاووووووووووووووووووووووووی مگه کوری؟؟؟\nمیگم: اوی دیونه تو یکطرفه اومدی طلبکارم هستی؟\nهیچی دیگه با دوستش ریختند رو سرم من و زدنند، پولامم برداشتند ، یه چهارتا فوشم بهم دادند و رفتند!!!\n بعدشم پلیس اومد 40 تومن جریمم کرد که چرا وسط خیابون ایستادم :|",
    "آقا دیروز رفته بودم عکاسی منتظر بودم عکسام حاظر بشه.پشت سرمم یه د کور بود.چشمتون روز بد نبینه اومدم قلنج گردنمو بشکونم.......\nگردنمو دادم چپ راست جلو   و تا دادم عقب گووووووووپپپپپپپپپپپ.....\nچنان سرم خورد تو دکور که هم دکور شیکست هم سر من\nنخند سرم شیکسته هاااااااا",
    "یکی میگفت به یه بچه تو مهمونی میگم عمو چند سالته؟\nمیگه : هر چقدر هم کوچیک باشم از لحاظ عقلی از تو بزرگترم!!!\nینی طرفو با خاک یکسان کرد!!",
    "به کلیپس دخترک کوچه بقلی گیسو طال چشم عسلی قسم اینو با مقداری تحریف از خودم درآوردم و اصلاً واقعی نیست(صداقتم تو حلقتون)\nدارم با گودزیلا دادشم ریاضی کار میکنم بهش میگم سه تا سیب داری یکیشو دزد میبره حالا چند تا سیب داری؟\nیهو اون رگش که کلا قوم و قبیلمون دارن گل کرد گفت:\nسه تا سیب با یه جنازه؟\nبه این میگن مرد نه اون پسری که مارک شورتشو همه محل میدونن :)))))",
    "عاقا چند روز پیشا یه روز تقریبا 18 ساعت از 24 ساعت شبانه روز رو پای سیستم بودم ساعت 3 شب بود لپ تاپ رو خاموش کردم و تو تختم دراز کشیدم و با گوشی اومدم 4جوک..\nخیلی خوابم میومد بعد نیم ساعت طبق عادت مالوف در خاموش کردن کامپیوتر خواستم گوشیمم در حالت خواب و بیداری shut downکنم ...انگشتم رو گذاشتم رو پایین سمت چپ صفحه گوشی ها ولی خب shut doen نشد دیگه.. منم گرفتم خوابیدم :|",
    "آقا جمعه خونه عمم اینا دعوت بودیم\nنهار چی بود ؟قرمه سبزی.\nهیچی دیگه من مشغول غارت سفره بودم که یکدفعه دخترعمم که تازه دماغش رو عمل کرده با یه جعبه کوچولو اومد سرسفره گفت\nفکر می کنین تو این جعبه چیه؟\nمن:حلقه ای که نامزدت واست خریده؟\nشوهر عمم:@\nاون: نخیر بانمک \nنرگس (خواهرم):حلقه ای که تو واسه نامزدت خریدی؟\nشوهر عمم:@)\nاون:نه بابا چی میگید شماها من نامزدم کجا بود.اصلا بزارید بازش کنم.\nو در مقابل چشمان حیرت زده ما و لوبیاهای قرمه سبزی جعبه رو باز کرد:این استخون اضافی دماغمه. دکتر گفت گتدگاری نگه دار.\nهیچی دیگه الان از سر پیچ توالت واستون می نویسم.\nسانترفیوج تو حلقت دکتر نادون :(",
    "(مامانم سواد نداره) كلاس اول بودم معلممون داشت اعداد رو يادمون ميداد ...هر روزم يه صفحه كامل ازون عددارو توخونه مشق بمون ميداد\nمن فقط عدد(1) رو ياد گرفتم روز بعدش كه قراربود معلم عدد (2) رويادمون بده غايب شدم....عصر پيش ماماني رفتم گفتم:مامان امروز بايد يه صفحه عدد دو بنويسم ولي بلد نيستم تو بلدي؟بم گفت مادر جان اينكه بلد بودن نميخواد!!وقتي عدد يك, يك خط راسته لابد عدد دو , دوتا خطه راسته بنويس مادر...منم اينقد خوشحال بودم كه مامانم يادم داده...خخخخخخخ\nروز بعدش باخطكش چنان تشويق شدم كه تا عمر دارم يادم نميره :))))",
    "رفتم بقالی ماست بخرم بقالی گف صدی داری؟؟؟ منم دستمو کردم تو جیبم یه ادامس دادم بهش گفتم امروز روز انتقامه D:",
    "سر جلسه ي امتحان پايان ترم پيش به ناظر خيره شدم با علامت سوال ابروهامو گره دادمو بهش نگا ميكردم\nاومد طرفم گفت خانم سوالي داري؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبي اختيار بهش گفتم : ميگم شما دل نداريد؟ شماهم يه روزي دانشجو بوديد دوس داشتيد با اطرافيان درمورد جوابا مشورتي بكنيد....\nپس حالا چتونه به ياد اون روزا دلاتون به رحم نمياد وبزارين ماهم با اطرافيان مشورتي داشته باشيم..... \nعاقا گفتم الان دلش ميشكنه....\nاز سربدبختي محكم سرصندليم ضربه زد وگفت مسخره كه ازبس بغض كردم نزديك بود باجيغ وداد گريه كنم....",
    "عاقا خاهرم یه گودزیلا داره 3 سالش که بود وختی همه دورهم جمع بودیم و میگفتیم میخندیدیم این از اتاقش میومد بیرون شششششرق میزد زیر گوش یکی از ما بهد یه نگاه عاقل اندر ابله به طرف مینداخ میرف تو اتاقش از خاهرم پرسیدم این چه وَضشه گف چیزی نی فک میکنه در مورد اون حرف میزنیم بهش میخندیم :)))\nخارزاده متوهمه ماداریم؟؟؟؟؟؟\nداریم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟\nواقعن داریم؟؟؟؟؟؟\nبله از اتاق فرمان اشاره میکنن که ظاهرا داریم!!!! 0-0",
    "بچه هسایمون ۶ سالشه خورده بود زمین، گفتم بیا بوسش کنم خوب شه.\nبرگشته میگه :نمی خوام! تو زندگی زخم هایى هست که فقط یه نفر خاص باید بوس کنه تا خوب شه!!! :|\nالان تو راهم برم تو افق کویت محو بشم...\nهی تو گلبول سفید شلوغ نکن بینییم باو اعصاب ندارم کلا....اااه\nحامد دادا واقعا من باید به اون گودزیلای معصوم چی میگفتم؟؟؟؟",
    "چند روز پيش يكي ازدوستام از همكلاسيامون سوال پرسيد: گفت كه اگه مشكلي بايكي ازخونوادت داشتي چجوري بهش ميگي كه سوئتفاهم حل بشه؟ خلاصه همه ي دخترا جواباي جوراجوري گفتن.... \nمنم به سكوت اكتفا كردم آخه يادم افتاد ما مشكلاتمون رو مث بقيه حل نميكنيم.......\nما روش منحصر به فرد داريم....\nاينه كه هرهفته خانوادگي ميشينيمو خلاصه اينقد سرهم داد ميكشيم \nكه تخليه بشيم ويك هفته اعصاب آرام تا جلسه ي بعدي داشته باشيم.... خخخخخخخخخخ اينيم ديگه...",
    "ديشب رفته بودم بخوابم همشم بياد مطالب 4جوك خندم گرفته بود (خدارو شكر همه خواب بودن وگرنه به عقلم شك ميكردن) يه لحظه داشت خوابم ميبرد كه صداي راه رفتن شنيدم .....\n.\n.\n.\nپتو رو از صورتم ورداشتم ديدم يه سايه سياه دقيقا بالا سرمه...\n.\n.\n.\nچنان جيغي كشيدم كه ديدم سايه ي سياه مثل ديوونه ها خل شد نميدونه كجابره ,محكم خورد به در اتاق ..... \nمنم از خنده غش كرده بودم آخه طفلي خواهرم اومده بود انتقام ترسوندناي وحشتناكو ازم بگيره ..... خودش ترسيد.........\nخخخخخخخخخخخخخخخخخ عجبا!!!!!!",
    "آقـا کی میگه گرونی شده؟\nمن خورم پارسال 2000 تومن تخمه میخریدم امسآلم 2000 تومن تخمه میخرم :|\nفقط پارسال تو مشما میداد امسال میگه جیبتو بیـار جلو....",
    "رفته بودم دستشویی عمومی رو دیوار نوشته بود:\nگر بمیرد پسری،ترشیده شود دختری/کر بمیرند پسران،لیته شوند دختران\nبعد زیرش نوشته پرچم پسرا بالاست.ما به دخترا نیاز نداریم اونا به ما نیاز دارن\nاونوقت زیرش شمارشو گذاشته!!!!!!!!!!!!!!",
    "رفیقم اومد بگه بابابزرگم شب یلدا میره تو 69سالگی گفت:\n بابابزرگم شب یلدا میره تو اول زمستونی!!!!!!!!!!!!!!!!خخخخخخخخخخخ",
    "آقا دیوار یه قسمت از مدرسمون رو تازه رنگ زدن رفتم با کلیدم یکم روش کشیدم دیدم رنگش رفت! با خودم بلند گفتم معلوم نیست کی اینجا توف کرده بعد پخشش کردن به ما گفتن رنگ زدیم!!!  \nبعد چند لحظه احساس کردم یک دستی داره از پشت بهم نزدیک میشه...\nخلاصه این که موارد انظباطیم دیگه تو لیست ناظم بدبخت جا نمیشه نمیدونه باهام چی کار کنه!!!",
    "امروز مامانم میگه الهه کنکور قبول نشی شوهرت میدم منم از دهنم پرید گفتم مامان یه چیزی نگو کلا قید درسو بزنم ^_^ \nمامانمم دلش خوشه دختر داره والا :)))))))",
    "یکی از دوستام عاشق یه دختره بود خیلی همو دوست داشتن بعد از یه مدت دختره رفت با یکی دیگه ازدواج کرد.دوستم اومده بود پیشم سرشو گذاشته بود رو زانوهام گریه میکرد و میگفت:عشق و عاشقی همش دروغه!دیگه میخوام مثل تو باشم عاشق نشم; وابسته نشم; پست باشم; اشغال باشم; عوضی باشم; مثل لاشخورا زندگی کنم! مونده بودم دلداریش بدم یا بزنم لهش کنم...",
    "عموی من خیلی از هواپیما میترسه !!\nپارسال عید با هم میرفتیم مسافرت هوا بارونی بود هواپیما هم یکم تکون داشت چشتون روز بد نبینه یه دفه هواپیما یه تکون محکم خورد این عموی گرام ما پا شد وسط هواپیما دو دستی کوبید کلش و داد زد  :\nیا ابوالفضل \nیا علی  \nیا خدا ... \nمن میخواستم نیام شما منو به زور آوردین ...\nما که کفه هواپیمارو جوییده بودیم \nعموی بنده  o_O\nبقیه مردم  ^_^",
    "اقا چهارشنبه شب یه برف شدیدی میومد تو ارومیه منم رفتم دندونیه پسر خواهرمو ببرم واسه همسایه روبرویی ساعت 9 شب .از پله هاشون رفتم بالا حالا با یه دمپایی قراضه یهو گفت نیوفتی عزیزم سره هاا  منم گفتم نه یهو 10 تا پله رو با پشتم تق تق تق اومدم پایینحالا با سینی پلاشتیکی بردم سینی شیکست اینقد سرخوشم سینیم آوردم یه لنگه دمپاییمم جاموند حالا زنگ زدن منم غش غش میخندم میگم مامان بگو کفشای سیندرلا جامونده بخدا ماله منه فردا صبح نرین در همسایه هارو بزنیناا منم سیندرلا :))))",
    "2خاله دارم یکه تاز عرصه سوتی. اسمشونو گذاشتن پت و مت.حالا یکیشون خیلی وضعش خرابه ب لاک پشتای نینجا میگه:لاک پچک های میچکا.\nحالا پسرخالم4 سالشه داره یادش میده اخرش اعصابش خورد شد پا شد رفت.\nمن:روهام کجا؟بیا به خاله نشون بده.\nروهام:نه اجی.خاله خیلی خنگ و کودنه یاد نمیگیره.میرم به گربه بزرگه یاد بدم.\nاصن رو ندااشتم خالمو نگا کنم.اخه اینم بچه س؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nاین هیولاس :|",
    "دیشب من وعیال تا دیروقت پای تلویزیون بیدار موندیم (حدودا دو نیم شب) و منتظریم زنگ بزنن مادر عیال از کربلا برسه بریم استقبالش\nحالا خیلی آروم داریم با هم حرف میزنیم گودزیلای خوشگل من (سه سال و نیمشه) از اتاق خوابش اومده بیرون خیلی شیک و عصبی و حق به جانب میگه شما چرا ساکت نمیشین من میخوام استراحت کنم فردا میخوام برم پارک بازی کنم\nما که تا 15 - 16 سالگیمون بابامون میگفت بمیر ما فقط یه گوشه مینشستیم و آرزو میکردیم عزراییل خودش بیاد سروقتمون تا بابامون نیومده !",
    "امروز۲نفر به خاطر من دعواشون شد. اینکه واسه یکی انقدر عزیزم. اصلا اشک تو چشام جمع شده بود. حالا اینکه دعوا بین ۲ تا راننده تاکسی بود برام اصلا مهم نیست.....",
    "دیروز تو دانشگاه\nیه پسره میخواست ازم خواستگاری کنه\nبرگشته خیلی جدی میگه:\nدیگه وقتشه به جای کلیپس\nسایه ی یه مرد بالا سرت باشه!!!!!!!",
    "دختر عمم شیش سالشه بهم گفت بیا بازی کنیم تو بشو شوهر من منم میشم زن تو!!!!\nاخ عزیزم شب شده بیا بریم زیر لحاف بخوابیم!!!!\nمنو میگی....\nهیچی دیگه دیدم کارو داره به جاهای باریک میکشونه فوری طلاق گرفتم!!\nالانم دپرس گوشه اتاق نشسته :|\nاینا بزرگ بشن چی میشن :)))))))",
    "K  :  E  @@@@@\nامرو  صبح  مخاطب  فوق  العاده  خاصم  زنگ  زد  \nالهام : کامران  میشه  بریم  پارک  یکم دلم گرفته \nمن  :  قربونت  برم  چشم  ولی  مگه  الان  ریاضی  نداری ؟؟\nالهام : دارم  ولی  خو  حال  ندارم  برم  زود  بیا  دنبالم  خدافظ  آقام\nمن : الو الو  الووو ,دی :\nرفتم  دنبال  الهام کوشولوم  و رفتیم  پارک  گشتیم  نهار  هم  رفتیم  ساندویچی  داشتیم  ساندویچ  میخوردیم  که  مریم  رفیقش  بهش زنگ  زد \nمریم  : دیوونه  چرا  نیومدی  کلاس؟؟\nالهام : چطور  مگه ؟؟\nمریم : استاد  گف  چون  جلسه  آخر بود  و  نیومدی  حذفی , گف از  دانشجو  زرنگم  توقع  نداشتم\nالهام  با گریه : مریم  راست  میگی؟؟\nمریم : آره\nالهامم  قطع  کرد  زد  زیر  گریه\nمن : الهام چی شده ؟؟\nالهام : کامران استاد  حذفم کرد ,پیش  نیاز  نصف کتابای ترم  بعدم بود\nمن : گفتم برو  کلاس نرفتی\nالهام : گریه \nمن : الهام؟؟؟\nالهام با  گریه : جونم ؟؟\nمن  با جدیت : راستشو  بخوای  صبح  که  گفتی  نمیری  کلاس  زنگ  زدم  مریم  گفتم  زنگ  بزنه  بگه  استاد  حذفت کرد  یکم بترسی ,پففففف\nالهام : کامران  ن ن ن ن خیلی بدی ی ی ی ی , میکشمت \nمن : فرار ر ر رر\nاینجا  خیابون  ,الهام  با لنگ  کفش  افتاده دنبالم  ,آی لاو یو پی ام سی",
    "زنگ زدم آژانس گفتم سلام یه ماشین میخوام.... تلفنچی گفت: کجا تشریف میبرید؟ \nبا اعتماد به نفس کامل گفتم :میبرم امام رضا!!!!!!!!!!! هیچی کلا اشتراکمو باید کنسل کنم...\nآبرویی نمونده.... همش رفت..!!! #_#\n...!!!!!!!!!",
    "داداشم دبیرستان که میرفته یه روز با دوستاش منتظر تاکسی بودن خیابونم شلوغ تاکسی قحطی....اولین تاکسی که میومد ملت میپریدن روش........ خسته و کلافه میدوییدن دنبال ماشینا یهو یه تاکسی خالی از جلوشون رد میشه رفیقش داد میزنه سعید سعید بگیر تاکسیو داره پیاده میره....\nراننده تاکسی@_@\nداداشم.....0_0\nملتم که داشتن تو گرما آسفالتو قورت میدادن.....",
    "با یکی از دوستام رفتیم شلوار بخریم،دوستم اومد کارت بکشه،موجودیش کم بود، دومین کارت 6هزار تومن،کارت سوم موجودی صفر،عابر بانک  چهارم 18500تومن.باقیمانده اش رو هم ازم قرض گرفت،یه دختره پشت سرمون بود گفت؛مرد هم مردای قدیم بجای 10تا عابر بانک پنجاه تومن پول تو جیبتون بزارید سوسولا :|\nخدا کافرو اینجوری ضایع نکنه.آمییین",
    "***صرفن جهت خنده***\nسر کلاس شیمی بودیم.\nهی داشتم بغل دستیمو اذیت میکردم. از این بچه خرخونا بود! بلند شد اعتزاض کنه از دست من!\nبا صدای بلند گفت: واییییی مامانم اینا از دست این!\nحساب کن ی پسره هیکلی اینو بگه=))\nکلاس ترکید =))\nدبیره هم اینقد خندید دیگه درس نداد! ^_^",
    "مامانم هندونه قاچ کرده بود گذاشته بود تو ظرف گذاشته بود تو یخچال...ساعت9شب آورد بخوریم...اولین تیکش ک رف داخل دهنم دندونام یخ زد..خودشم سردش شد پا شد گذاش رو گاز ی کم گرم شد آورد با آرامش خوردیمش...خعلیم خوشمزه...",
    "آقا ديشب با چند نفر از دوستان رفتيم خونه دوستم كه شب و اونجا بمونيم حالا ساعتاي يك بود كه خوابم نميبرد،آقا رفتم بقيه رو بيدار كردم نقشه كشيديم كه دوستمون روكه خوابش سنگين بود رو ببريم توي كوچه بزاريم،آقا اين دوستمون رو برديم تو جدول كوچه گزاشتيم و برگشتيم،ساعت 3 بود كه ديديم يكي داره در ميزنه و فحش ميده مام تا صبح دروباز نكرديم . خخخخخ",
    "امروز سوار تاکسی شدم ۵تومنی دادم به راننده گفت خُرد نداری نمیدونم چی فکر کردم بهش گفتم نه اقا شارژ ندارم :|\nهر کی تو ماشین بود ترکید از خنده :)))))",
    "با شوهرم بحثم شد وسط بحثمون بهم گفت:بیشعور.منم از اتاق زدم بیرون.\nشب سر سفره نشسته بود یه قالب یخ انداختم تو پشتش.\nداد زد:چیکار داری میکنی؟\nمن با نازک کردن پشت چشم:از یه ادم بیشعور چ انتظاری داری.هان؟\nروز بعدم سر نهار ناخن گرفتم افتاد تو غذاش.(اره مثلن افتاد)\nاون:سارا چیکار میکنی؟\nمن:عزیزم ادم بیشعور ک شعورش نمیرسه این کارارو نکنه.\nعصر اومدم کنارش نشستم گفت:با شعورترین بانوی دنیا چطوره؟\n\nبله دوستان ما مشکلاتمونو اینطوری حل میکنیم.\nبدون سروصدا :|",
    "اقا اون روز سر سفره داشتیم غذا می خوردیم .کتلت بود بعد با لواش می خوردیم.\nبابام گفتش:نوناش خوب نیست از این به بعد برو از اون بربری فروشی بگیر.ساعت 10 لواش میپزه. منم گفتم باشه.\nبعدش گفت:اره پس از این به بعد برو از اون بربری، سنگگ هاش خوبه لواش بگیر.\nمن:O\nبابام:|\nشصت پام تو حلقتون اگه دروغ بگم...",
    "یه استاد داریم خیلی گیره تا حالا غیبت نداشم کلی باهاش صحبت کردم اجاز نداده یه زره زود تر برم بعد کلاس حظور غیاب کرد من بدو رفتم فداش استاد دیدم مگه حذفت کردم .میگم چرا میگه من از کلاس بیرو نرفته بودم !!!\nببین با کیا شدم هفتاد میلیون :|",
    "دوستم میگف داییش راننده تاکسی بوده هر وقت یه دختریو جا به جا می کردن میگفتن بریم خواسگاریش.\nخلاصه هرشب خواسگاری بودن. یه شب تو همین جریانا ادرسو اشتبا میرن.از شانس اون خونه ام دختر دم بخت داشته.عروس که چایی میاره یهو داییه میگه ا؟؟؟؟این که اون نی که؟؟؟؟ ولی خب تابلو نمی کنن میگن نپسندیدم.\nبد از اونجا میان بیرون میرن خونه ایی که قرار بوده برن خواسگاری!!!!!",
    "تو بانک اقاهه میخواس پول به حساب بریزه کارمند بانک ازش پرسید مال سیباست برگشته میگه نه مال گردوهای پارساله :)",
    "شماره جدید خریده بودم، به عنوان خانوم یکی دو روز به یکی از دوستام پیام فرستادم!\nبعد از چند روز باهاش تماس گرفتم:\n- الو، جناب شما مزاحم دخترم شدید؟!!\n- ب ب ب بله؟! نه بخدا من کاری بهش نداشتم\n- پس شماره شما تو گوشی دخترم چکار میکنه؟!\n- آقا بخدا اون اول پیام فرستاد\n- اون هم فرستاده باشه تو غلط کردی جواب دادی!!\n- خوب من چکار کنم\n- وقتی گوشتو گرفتم با اردنگی تحویل خانوادت دادم می فهمی به تو چه!!!\n- ببینم طارق تویی؟!\n- چطوری نکبت!!\n- ...",
    "ینی ازوقتی که من چشم باز کردم به این دنیا به هر بچه ای گفتی یه شعر بخون گفت یه توپ دارم قلقلیه... دهه 60 .70 .80 حتی 90 هم نداره. وااااااااالا",
    "آقا من رفتم بخش طالع بینی 4جوکو فهمیدم آدمی هستم شکیبا صبور و بی صبر(عصبانی) وفادارو ( آرام) و آشنا با مشاغلی چون مکانیک ونرم افزار و بسیار کاری و تنبل جاه طلب و بی تفاوت ....و در عشق عجله ندارم رنگهای بنفشو قرمز و سیاهو زرد وهمشون دوست دارم فقط فصلهای بهارو پاییز و تابستان و زمستانو دوست دارم و....بعععععله. یه همچین ادمی هستم من همه ی ویژگی ها رو دارمممممم. مدیون کلیپس دختر همسایمونین اگه فکرکنین طالع بینی و فال خرافاته :|",
    "مکالمه من و دوستم امروز صبح تو مدرسه:\nدوستم:رضا تکالیف ریاضی رو نوشتی؟\nمن: تکالیف؟؟!!!! 0_0\nدوستم: من که ننوشتم فقط یکم برا امتحان خوندم -_-\nمن: امتحااااااااااااااان؟؟!!! 00_00\n\nمن رضا هستم اینجا اتاقمه درو روم قفل کردن چون تک شدم غذا بهم نمیدن آی لاو یو پی ام سی!!",
    "تریلی 18 چرخ از روم رد شه اگه دروغ بگم!\n\nآقا امروز معلم فیزکیمون میخواست تکالیف رو ببینه رسید به اسم کرمی بلند گفت \"کمری بیاد\"!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\n\nآقا کلاس یهو رفت رو هوا معلم بدبخت نمیدونست چی کار کنه!!!\n\nحالا منم جلوش بودم در حالت Face  تو Face داشتم به زور جلو خندمو می گرفتم آخر سر زارت زدم زیر خنده چنان نگاهی بهم کرد که فهمیدم روی نمره بالای 10 فیزیک تو ترم نمیتونم حساب باز کنم!\n\nآخه کمری؟؟؟!!! همه خندیدن حالا چرا من؟؟؟!!!\nنا مردااااااااااااااا",
    "هفته قبل با پدر گرامي ، پدر و پسر خلوت كرديم و داشتيم راجع به مسايل روز مره حرف ميزديم ،\nيه هو ياد اين جمله معروف افتادم كه هميشه تو فيلما ميگن :\n‍(( بهترين دوست آدم ، پدر آدم هست!! ))\nمنم جو گير شدم و گفتم كه آره با بچه ها بعضا ميريم كافه و سفره خونه و اينا ،\nوپدر با ديد بسيار لارج و آغوش باز پذيرفت و گفت:\nببين پسرم همه تو يه برهه ار سنشون به اين جور چيزها راغبن\nمن هم از اين تجربه ها داشتم ،به درد نميخوره نرو.\nبعد از 4 روز دوستام زنگ زدن رفتيم سفره خونه و ساعت 8 رفتم خونه \nو بابام چپ چپ نگام ميكرد،پرسيدم چيزي شده كه شترقققققق\nيكي خوابوند تو گوشم!!\nببينين برو بچ يه توصيه مهم : هيچ وقت اسرارتون رو به خانوادتون نگيد و اصلا به ديالوگ هاي مهم بها نديد همش چرته \nمن اينو تجربه كردم گفتم(ميدونم همتون مثل من هستيد)ولي بالاخره وظيفه ايجاب ميكرد من بگم شما نشنويد!!",
    "عاقایه روزسرکلاس عربی صحبت میکردیم دبیرمون گفت اگه حرفی است بفرمایید بیرون وقتی تموم شدبیایید سرکلاس. بچه هام نامردی نکردند همه باهم رفتیم بیرون تا اون باشه وبه ما نگه بریدبیرون. ماآدمای تعارفی نیستیم بخدا...\nبه گلبولای سفیدم قسم به پایه ی میز عسلی حامد اینا سوگند به دکمه ی اینتر کامران اینا پیمان ااا دیگه چقد قسم بخورم باو تا اخر زنگم برنگشتیم کلاس ^__^",
    "اون روز رفته بودم لوازم تحریر فروشی بابای دوستم می خواستم بگم :من بغل دستی دخترتون هستم گفتم:من پیش دستی دخترتون هستم:ا\nمن0_0\nپیش دستی0_0\nدوستم^_^",
    "this the third\nاین خاطره مامانم از خواهر شوهرشه  ههههههه\nچندین سال پیش که تازه تلفن فراگیر شده بود یه روز عمه ام خونمون بود بعد تلفن زنگ میزنه عمه بنده گوشی جواب میده بعش عمم با احترام میگه ببخشید باید چندتا خونه بالاتر زنگ بزنید\nبعد عمم میگه فامیلی همسایتون را گفت ولی بعد از مدتی فهمید چه سوتی دهشتناکی داد البته مدیونید اگه فکر کنید که مامانم از این سوتی سو استفاده کرد",
    "K  :  E  @@@@@\nامرو  رفته  بودم  دانشگاه ,  کلاس که  تموم  شد  رفتم  سمت  دخترا \nمن : سلام  خانم  احمدی  , ببخشید  من  دو  هفته  مشکل  داشتم  نتونستم   بیام   دانشگاه , اگر  بشه  جزوه  فیزیکتون  رو  میخواستم  برم  روش  کپی  بزنم ^_^\nخانم  احمدی  :  با  اخم , جزوه من  کامل  نیست  \nمن : خانم  معصومی  شما  چی؟؟\nخانم  معصومی :ایشششش مال  منم  کامل  نیست \nمن : دی : خانم  جواهری  شما  چی؟ \nخانم  جواهری : (با ناز) بعله ه ه ه بفرمایید د د د د\nتشکر  کردم  از  کلاس  زدم  بیرون  یادم  اومد  جزوه  خودمو    تو  کلاس  نیاوردم  , برگشتم  دم  در  کلاس   شنیدم  دخترا دارن  حرف  میزنن\nخانم  احمدی : بچه  پررو  خودش  نامزد  داره  بعد  میخواد  جزوه  منو  ببره  \nخانم  معصومی : بیشهوررر  فکر  کرده  جزوه  دادن  الکیه \nخانم  جواهری : کصافطاااا چرا  نگفتید نامزد  داره  تا  جزوم  رو  بهش  ندم ؟؟ خیلی  نامردیددددد\nمن :o‎_‎0\nانگشت  وسطی  امیر محمد : @@\nحامد |:\nسازمان حمایت  از  دختران  جزوه  نویس برای جست و جوی شوهر ^_^",
    "K  :  E  @@@@@\nدل  داری  دادن  دخترا  به هم  بعد  شکست  عشقی :\nاولی : وای نازی ی ی ی  جون ن ن ن ن لیاقتت  رو  نداشت  پسره بز مطمئن  باش  هزار  برابر  این  گیرت میاد\nدومی : آره ه ه ه نازی ی ی ی خوجگل مجگلم , پسله  زشت لیقاتت رو  نداشت  عجیقم م م م همون بهتر که  از دستش  راحت شدی\nوقتی  نازی  رفت :\nاولی : نازی گوساله  اینقدر  پسره رو اذیت  کرد تا رفت \nدومی : آره ه ه ه خاک تو سرش  پسره  چه  تکه ای بود \nحالا  دل  داری  دادن  پسرا :\nاولی : ممد خاک تو دماغت  پاشو  بریم  یه  قیلیون  میوه ای بزنیم  عشق مشق  کیلو چنده\nدومی : گوساله  دختره دافی  بود تکه تو  نبود هزار بار گفتم لقمه به اندازه دهنت  بردار  باز نهنگ بازی دراوردی تو ؟؟؟\nوقتی  محمد رفت :\nاولی : هعی ی ی دختر بیشعور قد ممد رو  ندونست , ممد خیلی ازش سر تر بود\nدومی : آره بابا ,دختر زشت  , ممد خودش  بهش رو داد  همون بهتر ولش کرد",
    "من یا سوتی نمیدم یا وقتی سوتی میدم میزنم تخریب میکنم..\nاز اشناهای قدیمیمون اومده بود خونمون ..کلا” بار دومی بود که\nمیدیدمشون.\nاومدم به مهمونا شیرینی تعارف کنم گفتم :” بفرمایید دهنتونو سرویس کنید!!\nبابام که قشنگ 15دقیقه حرف نزد ….\nجالب اینجاس طرف به من گفت: تو بچه بودی 3بار انداختنت بالا 2بار گرفتنت!\nمنo__O",
    "Amiram21.    72.12.21 Khan\nب يكي از دختراي كلاسمون ايــــن اس رو دادم\n\"ي زن وشوهر كره اي باهم دعواشون ميشه ،مرده ميگه:\n셧뎁엦샣체\nزنه ميگه:좫죹쿅제\nمرد:잿빛 슢\nزن: 토 켈 숄 혀\n.\nحالا مگه كره اي متوجه ميشي ك دنبال ميكني حرفاشونو؟؟!! \"\nبرگشت گفت  \"حالا چي هست؟\"\nمنم گفتم\n\"احتمالا مرده ب زنه گفته براچي عاشق جومونگ شدي؟\nزنه هم گفته ب توچه كچل خيكي\nمرده هم وسايلشو جمع كرده گفته من ميرم خونه بابام و هروقت آدم شدي بيادنبالم :((\"\nورداشت گفت \n\"خیلی مسخره ای زن حق داشت منم عاشق جومونگم ^_^\"\nمن: {•!•} !!\nكامران اون شمع موتورتو بي زحمت بده من بكنم تو چشش!!\nنه،اصـــــن ي كار ديگه ميكنيم، بيا دستو پاشو ببند تا ك روده بزرگ و كوچيكشو بهم گره بزنم +_+",
    "Amiram21.     72.12.21 Khan\n\nبند سوم انگشت وسط دست راستم + جعبه فرمون موتور كامران توحلقتون اگه دروغ بگم؟؟\nيكي از شادي هاي من اون قديما اين بود ك بجاي ايــــن ك گل بذارم لأي دفترخاطراتم تا خشك شه، پوست نارنگي رو ميذاشتم رو بخاري،خشك ك ميشد سريع ورميداشتم ميذاشتم لاي دفتر ٠_•",
    "آقا دیشب تو رادیو ایران گزارشگره داشت با ی کله پاچه ای صحبت میکرد،طرف IT خونده بود...بعد خوشحال میگفت چون میخواستم ب رشتم هم مربوط باشه شعبه اینترنتی کلپچ هم زدم...\nآینده شغلی رو حال کردی؟؟؟حالا هی بگین درس....\nاز دیشب تو این فکرم ک در کنار سبزی پاک کنی و آژانس بانوان،ی 20 لیتری نفت بیارم خونمون،بخش فرآوری صنایع نفت راه بندازم ک کارم ب رشتم مربوط بشه!!!!!!!!!!!!!\nدکترش رستوران زده،مهندسش کله پاچه....:(((((((((",
    "به همین چهار جوک قسم\nتو یه جمعی خانمِ اومد بگه نایلون دارید؟\nگفت لایلوون دارید؟؟!!\nهیچی دیگه بچه ها فرش رو چنگ مینداختن!!!!",
    "عجب معضلی شده این وی چت\nتو مهمونی بودیم به طرف گفتم چه خبر؟ بعد از نیم ساعت سرش از روی موبایلش برداشت گفت :چی؟ چی فرمودید؟ گفتم هیچی مشغول باش",
    "آغا امروز سوتی دادم در حد لالیگا. رفتم پست بانک با اعتماد ب نفس بالا گفتم می خوام وایرلسمو شارژ کنم. یارو ی نگاه عاقل اندر ابلهی بهم کردو گفت منظورت adsl. منو میگی یعنی تخریب شخصیتی شدم رفت. دوستان من تازه واردم این افقی که میگین آدرسش کجاست بی زحمت؟",
    "این ملت دیگه قاطی کردن بخدا ......  امروز سوار تاکسی بودم دختره به راننده گفت: اقا هر کجا ممنون باشید من پیاده میشم!!!!  چیه ؟ مسخره کردن داره بی ادب ؟ خوب زبونش نچرخید....  ولی خداییش حرفش خیلی خنده داشت.",
    "دیروزگودزیلای خواهرم4سالشه مریض شده بودتب داشت شدیییییییییید!\nبردنش دکتربهش شیاف داده بود بعداومدن تب اینوباهمون شیافه بیارن پایین (طریقه مصرفشومیدونی که؟)حالااین گریه میکردمیترسیدفکرمیکردآمپوله! التماس میکرد بدیدبخورم!\nخلاصه بعداینکه عملیات انجام شدوبعدکلی گریه برداشته جلدشونگاه میکنه میگه ببینم استانداردداره؟\nمن@@\nمامانش:))\nمعلم مهد^-^\nآقای ایمنی!!!!!!",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون تو دکمه اینتر کامران اگه دروغ بگم O_0\nدیـشـب سـاعـت 11 تـو 4جـک دور دور مـیـکـردم کـه\nیـه پـشـه ویییییییییییییییییییییز ویییییییییییییییییییییییز کُـنـان از بـغـلـم رد شـد\nب هـمـیـن پـایـه مـیـز عـسـلــیـمـون راســت مـیـگـمــا\nمــن: o_O\nبـعـد زدم کـشـتـمـش کُـتـلـت شـد رو دسـتـم ^_^\nکـامـران . امـیـر مـحـمـد. نـیـمـا خـونـه شـمـا هـم تـو ایـن سـرمـا پـشـه داره یـا فـقـط خـونـه مـا پـرورشـکـده پـشـه سـت ؟؟؟؟؟؟؟ عـایـا ؟؟؟؟؟؟؟؟\nآخــه تـو ایـن هــوای ســرد پـشـه چــی مـیـگـه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "خوبیه زندگی من اینه که:همیشه میدونم هر غصه ای رو کجای دلم بزارم! مدیریت غصه ها تخصص ماست",
    "آها آهــــــــــــــا\nقرش بده اینجـــــــــــــــوری\nهان چیه فکر کردین امروز با مخاطب خاصم قهر کردم ناراحتــــــــــــــــــم؟؟؟؟نخــــــیرم!!!^-*\nانقد حال میده تنهایی\nبجای اس ام اس بازی و زنگ باهاش از صب انگری برد بازی میکنم خیلی ام خر کیف میشم!!!\nظهر بهم گفت شمارمو پاک کن از گوشیت!!\nحالا اس داد: میای آشتی؟\nج دادم: شمـــــــــــــــــا؟؟؟؟\nصد در صد عمه مو مورد لطف و عنایت خویش قرار داده^-^",
    "اینایی هستن که یه مریضیه بدی میگیرن بعد بدون اینکه به عشقشون بگن میذارن میرن بعد پسره میگرده دنبال دختره و در بستر مرگ پیداش میکنه و گریه و زاری واینا و آخرشم کنارش میمونه اینا همش فتوشاااااپه.والا بخدا....من یبار یه بیماری برام پیش اومد حالا پنهونم نکردم رک و راست به طرف گفتم دوپا که سهله شش جفت دیگه قرض گرفت فرار کرد رفت....ههههعی روزگار....♡_♡",
    "ی زمانی بود از حیاط گل رز می چیدیم لای گلبرگاش فلفل میریختیم و میبردیم مدرسه می ذاشتیم رو میز معلممون. اون بیچاره ام از همه جا بی خبر گلو برمیداشت بو میکردو ی متر می پرید هوا و تا آخر کلاس عطسه میکرد. در نوع خودش تفریح سالمی محسوب میشد لامصب...",
    "+ مَردم خودگـیری دارنـا ...\nاز تاکسـی پیاده شـدم 1 پسره هـم که بامن تو تاکسـی بود پیاده شـد جلو تر ازمـن راه افـتاد ، عـاقا راهمـون یـکی بـود ...همیـنجور که میرفتـیم سرعتشو کَم کـرد برگشت 1 لبخند طَرح مـونالیزا تحویـلم داد ژسـت گرفـت وایساد و گفـت از دوستی بامن پشـیمون نمیشــی ،واقعن فکر کـرده بود دنبالـش افـتادما ..! مـنم زبـون درازی کـردم پیچــیدم تو کـوچه با گوشــیم گفـتم مــامــان دَرو بـزن ... :D +",
    "عاقا داداشم اومده خونه ميگه معلممون خيلي دوسم داره امروز نمره تك گرفتم كتكم نزد.........!!!!!!!!!!!!!!!",
    "دیـــــروز داشــتم میرفتم اتاقم یهههوووو یه چیزی زیرپــــام خـــــِرچ  صداداد منم نگاه نکردم ببینم چیه از صداش خوشم اومد دوباره رفتم روش  بعد که دقت کردم  دنیا جلوچشمام تیره وتار شد دوتا دستامو تاجایی که می تونستم بردم بالا محکم زدم روسرم  بعله دوستان من ایـــپــــد بابامو داغون کرده بودم  پدرمحترم بعد ازفهمیدن ماجرا با کمربند ش من را سیاه و کبود کرد \n\n\nمن الان دربیمارستان لبافی نژاد بستری هستم ای لاویو پی ام سی\n\nداداش کامران داداش حامد بیاید ملاقاتم ^ـــــــــــــــــــــــــ^",
    "دخترداییـم 180 کیلوئه شوهرشـم که اوووف نگوووو بیخیاله وزنش قدش فک کنم یـه وجبـه...\n\nبعد تو کارت عروسیشون نوشتن موقع اومدنه سوگند و نوید میوه پوست نگیرید چون انگشتاتونو میبریـد....\n\nعـه!!اصن فک نکنیـد که ما خانواده با اعتمـاد به نفسی هستیم",
    "سوم دبیرستان ی دبیر ریاضی کچل(بهش میگفتیم نورافکن) و جدی و بداخلاق داشتیم که سر کلاسش کسی جرات جیک زدن نداشت یه روز سرکلاسش که طبق معمول سکوت مطلق بود یکی از دوستهای شلوغم(سارا)داد زد: آقا آقا سرتو بیار پایین نور اذیتم میکنه یکدفعه کلاس منفجرشد و دبیر قهر کرد و دیگه سر کلاس ما نیومد و اون ترم به همه نمره کمتر از 10 داد\nعایا دوست نترس ما داریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "یکی از رفیقای ما هر موقع میخواست بره شهربازی از کارگاه باباش چن تا پیچ و مهره بر میداشت بعد هر وسیله ای که سوار میشد پیچارو به بغل دستیش نشون میداد میگفت یا ابولفضل اینا دیگه از کجا باز شد :))))))))",
    "وقتي بچه بوديم زنگ يه خونه رو که ميزديم در نميرفتيم،\nواميستاديم تا صاحبخونه در رو باز کنه\n\nبعد قدم زنان از جلوش رد ميشديم!\n\nاونم محاسبه ميکرد با خودش ميگفت : کسي که زنگ رو زده الان رسيده سر کوچه پس اينا نيستن!!\nنخبه ی بودیم برا خودمون................",
    "ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺳﺎﻋﺖ ۸ ﺻﺒﺢ ﮐﻼﺱ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ؛ ﻣﻨﻢ ﺧﻤﯿﺎﺯﻩ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ، ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﺩﻫﻨﻢ ﯾﮏ ﻣﺘﺮﯼ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ...\nﺍﺳﺘﺎﺩﻣﻮﻥ ﮔﻔﺖ : ﭼﯿﻪ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﻣﯿﺎﺩ؟\nﻣﻨﻢ ﺑﺎ ﺟﺪﯾﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﻔﺘﻢ : ﻧﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺨﻮﺭﻣﺖ !!!!\nﺍﺯ ﻓﺮﻁ ﺧﻨﺪﻩ 2 ﺗﺎ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺳﻘﻂ ﺟﻨﯿﻦ ﮐﺮﺩﻥ  :)))))))))))",
    "******************)3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست(علامت اختصاصی abas_m223\n من اگه بچه م 2 قلو بشه یکی دختر یکی پسراسم دخترمو میزارم \"بینا\" اسم پسرمم میزارم \"موسی\"بعد موقع ناهار داد می زنم \"بینا موسا\" ناهار حاضره بیاید بخورید!!! ^_^",
    "******************)3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست(علامت اختصاصی abas_m223\n مـن كـه مـيـدونـم وقـتـي سـرمـو بـذارم ﺯمـيـن ﻭ بـمـيـرم شـب ﺍﻭﻝ قـبـر , نـكـيـر ﻭ مـنـكـر سـوالـاشـون ﺭﻭ ﺍﺯ بـخـش انـتـگـرال مـيـدن نـمـیـتـونـم ج بـدم مـیـرم جـهـنـم !!! ^_^\nریـاضـی کـصـافـط اسـت",
    "وااای.... ما تو مدرسه یه معلمی داریم موقعی که حرف میزنه صداش تا اونور کوچه میره.\nیه روز اونمم تو جو ناجور جیغ می کشید که یهو جلوییم آروم بهم گفت:این چرا انقد جیغ میکشه؟!\nمعلمه در یک حرکت غافلگیرانه گفت من جیغ نمیکشم فریید میزنم!\nهیچی دیگه... دوستم خودش با پای خودش رفت بیرون و سفارش چند تا نیمکت جدید داد",
    "عاقا یه دختره پست گزاشته بود که در باره ی ابرو برداشتن پسرا منم نه گذاشتم و نه برداشتم پست زدم زیرش که تا وقتی کلیپس شما هست خواهشا چیزی نگید والا.خخخخخخخخخخخخخ",
    "رفتم از سوپر ماركت دستمال توالت خريدم.. عاقاهه اومد بذارتش تو كيسه، حواسش نبود ،گفت مبارك باشه:)))\nكككككك!!!!\n...چه ملت دلخوشي هستيم ما:))ميخواستم بگم خدا قسمت شمام بكنه:)))))",
    "آقا چهارشنبه یه امتحان ریاضی خیلی خیلی سخخخخت ازمون گرفتن بعد مراقب اومده بود می گفت سوالا اصلا هم سخت نیست خیلی آسونه!\nبعد من گفتم آقا سوالا آسونه جواباش سخته!!!\nفقط نمیدونم چرا برام مورد انظباطی ثبت کرد! بی جنبه -_-",
    "Amiram21.    72.12.21 Khan\n\nدخترم..\nما ي مخاطبي داشتيم ب نام رويا ، ايــــن خانوم پرستار بود از من دوماه بزرگتر..\nبعد ي عادتي داشت شبا مثه جغد بيدار بود(از بوق سگ تا خروس خون)\nي ســــري ازش پرسيدم تـــــو اذيت نميشي ايــــن جوري ؟؟\nگفت هعي .. ايران ديگه جــــاي موندن نيس..\nمن: O_o چرا اونوخت؟؟\nرويا: حقوق بشر اينجا وجود نداره •_٠ اينجا نميتوني كليپس مورد علاقتو بزني ب سرت ، نميتوني چكمه بپوشي تا كمر، نميتوني ساپورتت رو تا شونه بالا بكشي ، نميتوني نميتوني!! ميفهمي؟؟\nمن: ^_^ آري آري ، پ برو ب سلامت\nكامران اون دكمه اينترت رو بده ميخوام با زرد پي تحتاني انگشت اولي نه دومييم نه سوميه دست راستم بكنم تـــــو لوزالمعدش!!\nحامد توهم بيا دستاشو بگير تكون نخوره ك بجاي لوزالمعده بكنم تو كيسه صفراش..\n\nاصلا هم رابطه اي بين سؤالم با جوابش نميبينم،شما ميبينين؟؟",
    "یه شب یه اسمس برام اومد با محتوای\n(فاطی،منم زهرا،شماره موبایلتو برام اس ام اس کن)\nمن بسیار نخبه هم رفتم شماره موبایلمو براش اس ام اس کردم آخر اسمس هم نوشتم(مگه شمارمو دیشب بهت ندادم)\nکمی بعد به خود اومدم که چه اسکولم.من که دیشب بهش شماره ندادم\nکمی بعدش دوباره به خود اومدم که عه.اون که شمارمو داشته بهم اس داده پس دیگه شماره برای چی می خواد؟\nسوم اینکه من که دوستی به نام زهرا ندارم.\nالان چند وقتیه با غضنفر احساس همزاد پنداری میکنم",
    "وای کی یادشه روزی که قرار بود مامانامون بیان کارنامه مون رو از مدرسه بگیرن با بچه ها جمع میشدیم یکی می گفت وقتی برم خونه مامانم با جارو بیرونم می کنه اون یکی می گفت بابام از پنجره پرتم می کنه بیرون یکی می گفت من از مدرسه می رم خونه مامان بزرگم......البته من که همیشه نمره ام خوب بود فقط می شستم اونا رو نگاه می کردم.",
    "سر کوچه وایساده بودم که ی اقای 35،40ساله اومد پیشم حالا مکالمه ی ما:\nآقاهه:سلام پسرم خوبی؟\nمن: سلام ممنون\nآقاهه:ببخشید واسه ی امر خیر مزاحمتون میشم\nمن:بفرمایین\nآقاهه:این دختر همسایه دیوار به دیوارتون چه جور دختریه؟\nمن:ببخشید حاجی این همسایه ی ما دختر دم نداره\nآقاهه:داره پسرم تو دانشگاه دیدتش\nناگهان پسر همسایه ی ما ابرو های برداشته لپ های پروتز و... وارد کوچه شد\nآقاهه:ایناهاش اینه\nمن از بس آسفالت جویدم دیگه دندون واسه حرف زدن ندارم",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون تو حلق نیما اگه دروغ بگم ^_^\nدیشب دختر همسایمون (سارا_ معروف ب کیلیپس در4جک) واسمون نذری اورد @_@\nهیچکس خونمون نبود منم یه پیرهن آبی و ی شلوار کردی تنم بود\nبا موهای  داغون ^_^\nدر رو که باز کردم سارا گفت: بفرمایید ^_^\nمنم هول شدم قشنگ یه سوتی درشت دادم بجای اینکه بگم قبول باشه گفتم:\nبـَقـول باشه ^_^\nسارا :^_^\nمن:O_O\nکیلیپس سارا: @_@\nکامران: :|\nنیما و گلبول های سفیدش : 0_0\nامیرمحمد :#_#\nکاشکی تو اون صحنه اون انگشت وسطي پاي چپ امیرمحمد هست، بند سومش میرفت تـــــو حلقم اصن حرف نمیزدم ^_^\nوالاع به همین پایه میز عسلیمون قسم ^_^\n  لایک: حامد حضرت صوتی ^ۀ^",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون تو انگشت وسطي پاي چپ امیر محمد اگه دروغ بگم O_o\nدیشب ساعت12 لب تاب گذاشتم رو پام(الان کاملا توجیح شدید ک من لب تاب دارم ؟؟) اومدم 4 جک\nداشتم پست همه رو میخوندم و لایک میکردم از پست نیما و کامران و امیر محمد بگیر تا بقیه بچه ها ^_^\nعاقا چشتون روز تار نبینه یهو دیدم نمیتونم درست و حسابی نفس بکشم0_0\nبعد دستمو کردم تو دماغم خاستم ببینم مَجاری تَنَفُسیم بازه یا نه ؟؟( ادبیاتم تو گلبول های سفید نیما)\nبعد دیدم نه بابا باز نیست @@ ومقداری گیگیلی (البته چ عرض کنم کار از مقداری گذشته بود خیلی بیشتر از مقداری بود)\nسرتونو درد نیارم اون گیگیلی رو در اوردم و  حسش نبود برم دستشویی دستمو بشورم اون گیگیلی رو گذاشتم رو همین میز عسلیمون^_^\nبعد دیگه یادم رفت برش دارم ^_^\nتا صبح شد مامانم منو با لگد بیدار کرده میگه:\nکصافططططططط!! تو هنوز این عادت تو ترک نکردی ؟؟0_0 این چیه ؟\nبدووووو برو بندازش تا پایه همین میز عسلی رو نکردم تو حلقت  بدوووووو @_@\nمن:o_o  خو زورم اومد مامان . \nمامانم:کوفت 0_0 حالم بهم خورد @@ امروز از ناهار خبری نیست ^_^ من الان گشنمه ناهار نمیدن ب من آی لاو یو پی ام سی  ^_^\nداداش کامران من بازم باید مزاحم شما بشم ناهار چی دارید ؟؟؟؟؟؟",
    "زنگ زیست بود خانوممون داشت درباره استفراغ و این چیزا میگفت ...\nداشت میگفت اگه یه لیوان آب بردارید یه قاشق شکر و نمک بریزیم توش بخوریم معده واکنش میده و باعث تهوح و ... میشه ... !\nدوستم برگشته میگه بچه ها یه راه حل خوب هر وقت نمیخواستید بیایید مدرسه اینو درست کنید بخورید ^_^\nما هم کلی ذوق کردیم ..\nهمین دیگه قرار شد دفعه بعد زنگ هندسه که شد من نمک بیارم دوستم شکر =)\nاصن یه وضعی کاربرد داره ....^_^\n×____×",
    "من الان19سالمه هنوز نفهمیدم این بازیکن اسپانیا داوید ویاهست داوید ویلا هست دیوید ویا هست دیوید ویلا هست آخرشم پیر میشم و نمیفهم \nمن رفتم افق نگید چرا رفتا؟؟؟ من میرم مربا بخورم بابا^_^",
    "آقا من بچه بودم دم ظهر بود بابام با مامانم دعواش شد من گفتم بابا دعوا نکن جون من بابام گفت بیا برو بیرون گمشو منم خیال کردم باید برم بیرون گمشم رفتم بیرون گم شدم بعد شب تو پارک بودم دیدم بابا مث ازرائیل داره میاد زدم به چاکو الفرار افتاد دنبالمو منو گرفتو حسابی ماس مالی داد\nاوسکولم خودتونید",
    "آقا ما یه بار تو عمرمون مثل بچه آدم رفتم دانشگاه!!!\nدرس کاربرد رایانه در الکترونیک داشتم تا رسیدیم دیدیم برق قطع هست\nهیچی دیگه تا یه ساعت داشتیم صورت هم دیگر نگاه میکردیم و میخندیم!!!\n  \namo te، maestro nasser",
    "یه هفته ای رفتم مسافرت وقتی برگشتم ابجی کوچیکم(گودزیلا) پرید بغلم گفت داداشی خیلی دلم واست تنگ شده بود خوب شد که برگشتی جات خالی بود...\nبعد عصر همون روز(طبق معمول)سر یه موضوعی بحثمون شد گفت اه کاش برنمیگشتی 2روز از دستت راحت بودیم...\n\nمن:0-0\nثبات شخصیت ابجیم:^-^\nدلتنگی دهه 80تادیا:*-*",
    "خداییش چقدر خوبه ها آدم سوژه ی خودش باشه!؟!\nاون روزی داشتم غذا میخوردم روده ام ی ویبره ای کرد ی لحظه فکر کردم واسم اس ام اس اومده!",
    "این سوتیه خواهر یکی از هم کلاسیامه:__به نقل از او__یه دفعه با امیر رفته بودیم واسه خرید،از یه مانتو که تو تن مانکن جلو در یه مغازه بود خوشم اومد،اما صاحب مغازه نبود!\nمنم کلی دیرم شده بود،داشتم غر میزدم که : چه آدم بی ملاحظه ایه!مغازه باز کردی بتمرگ تو مغازه ات دیگه حالا از کجا پیداش کنیم…\nیه دفعه احساس کردم یکی پشت سرم وایستاده تا برگشتم ،گفت:بفرمایید خانم در خدمتم!\nمنم هل کردم گفتم :ببخشید آقا این مانتو چه رنگیه؟؟!!!\nمغازه دار\"__\"\nدوستم؟__؟\nمانکن(__=__>\nخواهردوستم^_^",
    "اینجا هر 3 صفحه یه جک تکراری هست اونوقت من یه خاطره نوشتم که واسه خودمم اتفاق نیفتاده اومدن زدن محتوا تکراری !!!!!!!!!!\nمدیر تایید راست میگی زنگ آخر وایسا کارت دارم :))))",
    "مامان بزرگم خیلی سوتی میده,یه بار داشت به شوهر خالم فرمون میداد که ماشین رو در بیاره,گفت برو…برو…خب…ریدی,ریدی…\nامین جان…ریدی پسرم\n(منظورش ردی بود.)....شوهر خالمم گفت خعلی ممنون مادر جان شما لطف داری!!!!0___O",
    "»»-(o_O)-> KHORZOOKHAN",
    "داشتم با مخاطب خاصم تو فيسبوك چت ميكردم...نوشته:پارسا؟\nميگم:بله؟\nميگه:گوشي خريدم :)\nميگم:مبارك مدلش چيه؟\nميگه:اندرويد :).........قيافه من :|\nبعد ميگم:حالا اونوقت سيستم عاملش چيه؟ \nنوشته:galexy grand :)......و همچنان من :|\nخدايا ببين كيو نصيب ما كردي...به قول 2afm مرض از خودم بود كه گذاشتم رو تو دست....!",
    "چن سال پیش....\nیه روز بعد از تعطیلی مدرسه با رفیقامون سوار اتوبوس شرکت واحد شدیم و ما همیشه وسط اتوبوس بودیم(نزدیک جایگاه بانوان)و همیشه کلی سروصدا و بگو بخند داشتیم. یه سری یکی از پیرزنا که اعصابش خط خطی بود! سرمون داد زدو شروع کرد به فحش دادن ما و در همین حین یکی از رفیقام در جواب بلند گفت:((حاج خانم چی شده مگه داداش!!!!!!)) یه دفعه کل اتوبوس از خنده منفجر شد.\nپوووووف ینی از خنده تجزیه شدیما...پیرزنه هم دیگه هیچی نگفت بیچاره",
    "تو همسایگیمون دو نفر هستن پدر و پسر بنام جلال و کمال .....یه پیرمرده مغازه دارم هست اسمش آقا خلیله.....\nچند روز  پیش گودزیلای 6 سالمونو فرستادم مغازه شیر بخره ..رفت برگشت گفتم از کی خریدی چند لحظه هنگ کرد بعد گفت از آقا خلال!!!!!!!\nمن....o_o\nآقا خلیل!!!!\nخلال بادام!!!o_o\nچیپس خلالی مز مز !!!!!!!",
    "مامانم میگه آب جوش میریزی بسم ا… بگو!ممکنه بریزی روی بچه جِن!\nمیگم:آخه مادر من! مگه جنها بیکارن بچه شونو بیارن تو ظرفشوییه ما؟\nمیگه: خب بچه ن دیگه ! شیطونن؛ خودشون میان !\nمن 0__0\nبچه جن شیطون ^__^",
    "تازه صورتمو اصلاح کرده بودم بابام منو تو خیابون دیده میگه : آقا پسر سعید مارو ندیدی؟؟ 0_@\n‏.\nهیچی دیگه شانس آوردم کارت ملیم همرام بود وگرنه الان باید دنبال یه پرورشگاه واسه خودم میگشتم...",
    "Amiram21.    72.12.21 Khan\n\nخانوم.. \nيكي از بد بختي هاي من اينه ك ب اطرافيانم بفهمونم ك عزيز من اديسون لامپ رو اختراع كرده نه برق!!\nپدرمو در آوردن بابا، از هر ١٠ نفر ، ٩ نفر اصرار دارن ك اديسون برق رو اختراع كرده، اون ١ نفرم بايد ب زور و هزار تا دليل قانعش كنم..\nاصـــــن خود شما چي؟؟\nبيخيال ،اون انگشت وسطي پاي چپم هست، بند سومش تـــــو حلق و گوش و بيني همتون!!\nاه!!",
    "K  :  E  @@@@@\nامرو  مخاطب  فوق  العاده  خاصم  اومد  خونمون   با  مامانم  باهم   غذا درست  کردن  \nغذا  رو  آوردن  سر  سفره\nمن : به به , به به  چه  غذایی  بخوریم  امرو \nالهام : اگر  گفتی  کدومو  من  درست  کردم  کدومو  مامان  جون ؟\nمن  : ای  دل غافل  معبودا   خودت  به خیر  کن , الهام خانم  بیخال  بزار غذامون  رو  بخوریم\nالهام : کامران  خواهش ش ش ش \nمن : هعی ی ی ی باشد  ,  یه  قاشق  از  قرمه سبزی  خوردم , به به  چه  قرمه  سبزی , چقدر  خوشمزس  معلوم  الهام  بانو  درستش  کرده\nمامانم : کامران ن ن  یعنی  مال الهام از  مال  من خوشمزه تره ؟؟ \nمن : یا  خدا  @@  نه  مامان گلم  قرمه  سبزی  شما   یه چیز  دیگس\nالهام : کامران  ن ن ن یعنی مال من بد مزس س س س ؟؟؟\nمن :آخی ی ی ی  ترو  خدا  بزارید  غذامو  بخورم\nمامان  و  الهام : کامران ن ن ن ن\nمن : جونم ^_^\nمامان  و  الهام : پاشو  از  غذا خبری نیست ت ت ت ت \nهعی ی ی ی ی اینجا  اشپز  خونه  ,من  دارم  نون  خشک  با  ماست  میخورم  آی  لاو  یو  پی ام سی ^_^",
    "دوستم ساعت4صبح اس زده منو ازخواب نازبیدارکرده میگه ببخشید یه سوال داشتم که ذهنمو بدجوووور ریخته بهم فقط تو جوابشو میتونی بدی فقط صادق باش راحت بگو من طاقت دارم بهم بگو حالاکه تتلو توبنده/کی ازپشت لباسمو میبنده.......؟؟؟من ساعت4دنبال اسیدمیگشتم بپرم توشششش آخه طبع شاعری وتوهمیییی تاکی آخه؟؟؟!!! \nمریضن اینا !!!",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون تو حلق کامران اگه دروغ بگم o_0\nاز اونجایی که تمام خوراکی ها تو خونه ما (البته شما رو نمیدونما) تو کابیت طی یک حرکت ابزاری و تحت تدابیر شدید امنیتی نگه داری میشه^_^\nدیروز خیر سرم اومدم  ی چیزی بخورم رفتم تو آشپزخونه \nبا یه قیافه اینجوری o_O شروع کردم ب تجسس\nجاتون خالی یه چیپس پیدا کردم و زیر لباسم قایم کردم و تا خاستم برم \nمادر گرام بالاسرم وایساده بود ^_^\nمنم اومدم بلند شم کلهِ مبارکم خورد به در کابینت\nحالا من از درد چشام سیاه میره مامانم میگه:\nهوووووووووووی !! چته ؟؟ زدی کابینتمو داغون کردی ؟؟\nمن اصن اشک تو چشام حلقه زده بود از این همه ابراز همدردی @@\nمامانمم واسه اینکه گریه نکنم  چیپسُ داد خودم تنهایی با آرامش تمام خوردم^_^\nبه همین پایه میز عسلیمون راست میگم ^_^\nخعلی هم حال داد ^_^\nحالا شما مدیونید اگه فک کنید اون چیپس علاوه بر فلفلی بودن تاریخ مصرفشم نگذشته بود 0_0\nمن از دستشویی براتون پست میزارم دقیقا سر پیچ کاسه آی لاو یو پی ام سی ^_^\nلایک: کصافط  ^ه^",
    "به سلامتی خودمون که وقتی دبستانی بودیم بزرگترین دغدغه هامون این بودکه وقتی تابستون میشد ازمون میپرسیدن کلاس چندمی؟ \nمیموندیم کلاسی رو که تموم کردیمو بگیم یاکلاسی که میخوایم بریم؟؟؟؟؟؟؟",
    "تـو خـونـه مـا مـامـانـم تـو غـذا نـمـک نـمـی ریــزه، اعـضـای خــونــواده لـقـمـه هـاشـون رو مـی مــالـونــن بــه سـر و صـورت مـن بـعــد مـی خــورن\nحـالا هـی قـدر نـدونـیـد ^_^",
    "کلاس دوم دبستان معلممون به هر کی یه وظیفه ای داده بود...\nیکی هر روز رو تخته تاریخو مینوشت...\nپنج شنبه 30م برج بود...\nشنبه که اومده بودیم...دیدیم تاریخو زده:\n8/32\n.\n.\n.\nدر این شرایط عایا توقع دارید میز و نیمکتی سالم بماند Aیا؟؟؟",
    "به صفحه ال ای دی گوشیم قسم (الان فهمیدین گوشیم مدل بالاس دیگه )امروز حوالی ظهر بانک بودم, یارو در بانکو باز کرد قبل از اینکه سربلند کنه میگه آقا قرص دیکلوفناک دارین!!!  کارمندای بانک o_O   یارو بعداز فهمیدن سوتیش :-!   یعنی جالب اینجا بود که تو اون محدوده هیچ  داروخونه ای وجود نداشت... ملت نابود شدن به خدا.",
    "گودزیلامون عاشق فوتباله بابام اینو زده چپو راستش کرده که بشینه درس بخونه نشسته پای درس ازم میپرسه الهه معنی خلعت چیه؟\nمنم عین پروفسورا :چیزی که بزرگا به بقیه میدن به عنوان هدیه\nگودزیلامون:پس خلعت بری کسیه که همه هدیه ها رو میبره\n.\n.\n.\n.\nمن حرفی ندارم ولی بابام شرمنده شد بهش گف بیابرو فوتبالتو بازی کن پسرم",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب با  مخاطب  فوق  العاده  خاصم همه  پولامو دادیم  شیرینی خریدیم و رفتیم  خونه  پدر بزرگ  مادر  بزرگم  بهشون  سر بزنیم  یه ساعت نشسته بودیم که   یه  خانمی  با یه  دختره نوزده  بیست  ساله  اومدن  خونشون 0‎_o\nخانمه  به مادر  بزرگم :وای ایشون  آقا  کامران نیستن؟؟؟\nمامان  بزرگم : آره  مریم خانم  همون کامران  کوچولو خودمونه\nخانمه : آخی  ماشا الله  چقدر  بزرگ شده  \nکامران  یادته  همیشه  میومدی  خونمون  گلای فرشامون  رو  آب میدادی ؟؟\nالهام (مخاطب فوق العاده خاصم): خخخخخ  , کامران  بچه بودی  باغبون بودی هااا\nمن : o‎_‎0\nخانمه  به  مامان  بزرگم : این  دختر خوشگل  کی هستن؟؟\nمامان بزرگم : نامزد کامرانه دیگه \nخانمه : آخی  کامران  بچه  بود  همیشه  پیش  پروانه  دخترم بود  و میگفت  پروانه  زن منه ^_^\nپروانه : خخخخ\nالهام : کامران  راست میگه ؟؟؟\nمن :دختر شوخی میکنن به دکمه اینتر سوگند\nالهام : پس چرا دختره خندید هان هان\nاصلا باهات  قهرم  برو  پیش همون پروانه جونت  خدافظ \nمن : یه یه یه یه\nالهام : چی گفتی ؟اصلا من امشب اینجا  میخوابم تو هم  برو  خونتون \nامیر محمد , حامد  دیشب کجا بودید من پیاده رفتم خونمون یخ زدم",
    "K :  E  @@@@@\nامرو  صبح  مامانم  بیدارم  کرد  میگه : کامران  کامران ؟؟؟\nمن : جانم ؟\nمامانم : کامران  نمیدونی امرو  صبح داداشت  کلاس  داره یا نه ؟؟\nمن : o‎_‎0‎ ‎‏ خو  من  چه میدونم  مادر برو  از خودش  بپرس  ,دی \nمامانم : آخه  بچم  خوابه  دلم نیومد بیدارش  کنم ^_^\nمن : مادر بترس  از  روز رستاخیز  خو منم  خوابم خو منم بچتم ^_^\nگرفتم  خوابیدم : نیم ساعت بعد :\nکامران  کامران ن ن ؟\nمن : هوم م م م\nبابام : هوم و کوفت  گوساله \nمن : وی : بابالی  شومایی ؟\nبابام : په  نه  په  جنیفر لوفزم ^_^\nمن : خخخخ  جنیفر  لوفز  حالا  چکار داشتی ؟؟؟\nبابام : مامانت  گف ازت بپرسم  ببینم نمیدونی  امرو  داداشت  کلاس  داره یا نه ؟؟\nمن :هی وای ی ی به شروار  کردی صورتی بابا  بزرگ  خبر ندارم  بزارید  بخوابم \nنیم ساعت  بعد \nداداشم : کامران  کامران  نمیدونی  امرو من  کلاس  دارم یا  نه خخخخ ؟؟؟ \nمن  : کوفت ت ت ت   , گوشیم رو  پرت  کردم  طرفش  جا خالی داد خورد  تو  کمر  بابام  ^_^\nبابام : کامران ن ن ن ن ن\nاینجا دستشویی  , بابام  داره  در  دستشویی  رو  از  جا  درمیاره  که لنگ راستشو  تا زانو  کنه  تو حلقم ^_^ بابالی  غلط  کردم م م م م",
    "با بچه ها داشتیم در مورد اینکه اول خربزه بخوریم یا سیب بحث میکردیم،به این نتیجه رسیدیم که رای گیری کنیم،حالا رای هامون:\nمن:ممتنع\nدوستم:ممتد\nاون یکی دوستم:سکه بندازیم.\nعاغا سکه انداختیم خربزه اومد همه از خوشحالی پریدم هوا ،با برف سال بعد اومدیم بالا(خو مریضی؟ درست رای بده)",
    "دیروز دبیرمون به یکی از بچه ها گفت بیا بشین رو زمین :| این رفیق ما هم در اومده میگه آقا اجازه من سینوزیت دارم نباید رو زمین بشینم :D\nدبیر :|\nمن :)\nدوستم پس از فهمیدن سوتیش :(((((\nدیوارای کلاس بعد از جویده شدن توسط ما _----___...===||---_",
    "ظهر یه قرمه سبزی مشتی گذاشتم سر میز و شوهر گرامی در حد انفجار خورده.... 1ساعت بعد رفتیم خونه مادر شوهر، شوهر رفته سر یخجال تخم مرغ برداشمه بپزه مادرش میگه \"الهی بمیرم برات خونه خودت نیمرو اینجا هم نیمرو؟ الان واست کنجه میذارم\"\nمن:",
    "سلام به همه 4جوکی ها    امروز تو مدرسه یه اتفاقی افتاد ناجوررر.یکی از همکلاسیهام سر کلاس داشت زنگ تفریح با گوشیش حرف میزد یهو ناظم اومده میگه :پسر خداحافظی کن با گوشیت همرام بیا منم ته کلاس از این صحنه خنده ام گرفت یه دفه ناظممون گفت تو هم بیا درست میشی عاغا منم همرام گوشی بود منم تغییر رنگ دادم در حد اختاپوس.هیچی دیگه متوجه شد منم گوشی آوردم:دی      همیشه بد شانس بودم کصافطاااااااااااااااااا",
    "رفته بودم ماست بندی یه گودزیلاام پشت سر من اومد تو به فروشنده گفت عموعمو پاکن دارید...\nقیافه فروشنده :!!!!\nقیافه منم خودتون تصور کنید...",
    "اگه بچه ی خوبی باشی وقتی برگشتم برات ی چیز خوب میخرم\nما هم مثل ی بچه ی خوب میرفتیم  ی جا می نشستیم\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nکیا مامانشون اینجوری خرشون کردن\nلایک=سلامتی همه ی مادرا",
    "امروز شیمی داشتیم.....معاون دبیرستان هم اومده بود و تو کلاس نشسته بود تا ببینه دبیرمون چطور درس میده...(حالا فهمیدید من تو دبیرستانم یا بگم سال سوم رشته ی تجربی ام؟؟؟!!!)\nعاغا خداوکیلی دبیرمون ترکوند.....فوق العاده درس میداد\nمنم نقشه ی پلیدی تو ذهنم بوجود آوراندم\nمن:واااااای آقا فوق العاده درس میدید.....چه خبره؟؟؟ چی شده که امروز بهتر درس میدید؟؟؟\nمعاون: :)))))))\nدبیر شیمی(رنگش پریده بود):نه من همیشه اینطور بودم....تازه امروز به نظر خودم خوب درس نمیدم\nمن:نه آقا امروز عالی درس میدید.....مگه نه بچه ها؟؟؟؟\nبچه ها(همه با هم):وااااای آقا عالی درس میدید....کاش همیشه این طور باشید!!!!\nدبیر شیمی: ~ـــ~\nو معاون هم همینطور در حال خوردن دسته ی میز بود\nکلا امسال باید قید قبول شدن شیمی رو بزنم^ــــ^",
    "******************)3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست(علامت اختصاصی abas_m223\n رﻓـﺘـﻢ ﻣـﻴـﻮﻩ ﻓـﺮﻭﺷـﻰ ﻣـﻴـﻮﻩ ﺑـﺨـﺮﻡ\nﺩﺳـﺖ ﻛـﺮﺩﻡ ﺍﻧـﺎﻧـﺎﺱ ﺑـﺮﺩﺍﺭﻡ ﻛـﻪ\nﻳـﻪ ﺩﻓـﻌـﻪ ﻳـﻪ ﺩﺧـﺘـﺮﻩ ﺑـﻠـﻨـﺪ ﺷـﺪ ﺟـﻴـﻎ ﺯﺩ\nﮔـﻔـﺖ ﭼـیـﻜﺎﺭ ﻣـﻴــﻜـﻨـﻰ ﻛـﺼـﺎﻓــﻂ مـگـه خـودت خـواهـر مـادر نـیـسـتـی؟؟؟ ^_^\nﻧـﮕـﻮ ﺩﺧـﺘـﺮﻩ ﻧـﺸـﺴـﺘـﻪ ﺑـﻮﺩ ﺭﻭﻯ ﺯﻣـﻴـﻦ\nﮔـﻮﺟـﻪ ﻓـﺮﻧـﮕـﻰ ﺟـﻤـﻊ ﻛـﻨـﻪ ،\nﻛـﻠـﻴـﭙــﺴـﺶ ﻭ ﺟـﺎﻯ ﺍﻧـﺎﻧـﺎﺱ ﺍﺷـﺘـﺒـﺎﻩ ﮔـﺮﻓـﺘـﻢ!!! ^_^\nخـودم مـی دونـم الان میـگـیـد کـلـیـپـس و زهـر مار^_^",
    "دارم دختر همسایمونو کنکور ثبت نام می کنم شماره شناسنامه شو حفظ نیست بهش  میگم: شماره شناسنامتو حفظ نیستی .میگه من عادت ندارم این چیزای کلیشه ای رو حفظ کنم.\nلطفا بگین راه افق کدوم وره.",
    "اقا ما داشتیم میرفتیم دانشگاه...هوام بارونی...ی تیکه اب بود تو جاده ماشین جلویی سرعت داشت ...بعد اب خورد تو شیشه ماشن ما...منم ترسیدم چشمو بستم...خودمو کشیدم عقب....راننده ک از ختده غش کرد...بعدم هی اب میخورد تو شیشه میگف خودتو بکش عقــــــــــــــــــــــــــــــب.....!!!!\nانقد ادم بی جنبه؟ایشششششششششششش",
    "توسرویس دانشگاه بودیم ،رسیدیم به دانشگاه آزاد کسی پیاده نشد رفیقم میگه: اینا چرا پیاده نشدن؟!!\nمن: دور میزنه ک جلو دانشگاه پیاده شن از رو ترمینال نرن؟!!\nمن:0-o\nدوستم:0-o\nپل هوایی:0-o\nحالا اینش به درک نمیدونم چرا هرکی منو تو دانشگاه میبینه مگه: ترمینال!!\nاینا از کجا میدون آخهههههه؟!!!",
    "رفتــه بودم مغـازه پســرعمم ... آقــا یهــو یه دخــتره بازی رو پس آورده با عصبــانیت میگـه : این چیــه دادی اصــن نصــب نمیشــه !!؟؟\nپســرعمم با آرامــش بش گــفت : مشخــصات ٍ سیستــمه شمـا چیــه؟\nرَم ؟ گـرافیــک ؟\nبرگشــت گفــت : رمــش 1 ترا بیــاته ... دو میلیــون و نیــم پولشــو دادیــم!!\nمــا رو میگـــی : آه!!!!! O_O\nینــی دخــتر ٍ رفــت بیــرون تا نیــم ساعت داشتیــم در و دیــوارو گاز میزدیم =))",
    "اقا باور كنيد ديگه تحريم هام روي حيوانات تاثير گذاشته.... ديروز داشتم رانندگي ميردم ديدم يه گربه نشسته وسط خيابان...يه ساعت براش بوق زدم به قران اگه يه ذره تكان خورده باشه....بعد اومدم پايين پيشتش كردم ديدم رفت تازه اولش خواست بهم حملم بكه يه سري ادا از خودم دراوردم بعد رفت...:|\nگربم.گربه هاي قديم........",
    "سر کلاس قرآن بودیم بحث سره جناب انیشتین شد یکی از بچه‌ها پرسید خانوم انیشتین کی بود اصن?!! هیچی دیگه دوستم با اعتماد به نفس کامل از ته کلاس داد زد: خنگ همونی که برقو اختراع کرد دیگه!!!!\nمن:|\nکلاس :-))))))))\nانیشتین :|\nدوستم ^_^\n\nبعلهههههه همچین تیزهوشانی هستیم ما.......",
    "چند روز پیش رفتم کلاس موسیقی چند تا سوتی دادم\nاومدم به استادم بگم( استاد سازمو کوک میکنی )گفتم: استادکوکمو سوز میکنی؟\nاستادم گفت :چی!!!\nگفتم. :ببخشید منظورم این بود سازمو سوز ميکنى ؟\nاستادم O_O\nمن O_O\nاز اون موقع تا حالا من رفتم تو افق فعلا هم قصد(قسد -قثد -غسد) برگشت ندارم.",
    "*^_^*Soltan***Mm72*^_^*\n\nمـــاه رمضون بـــود خالـــم اومــــده بــــود خـــونمــــون. ســـاعت 2 بـــود بــا مامـــانــــم بلنــــد شدنــــد برا صحــــری غــــذا درســــت کننــــد منـــم کـــه طبــــق معمـــــول عینهـــــو غــــورباقـــه ^_^ چشــــامـــو دوختـــه بــــودم بــــه صفحــــــه چهــــــار جـــــوک. رفتـــــم آشپزخــــونه ی چــی بخـــــورم دیـــــدم خالـــــم تنهاســــــت داره برنـــــج میشـــــوره. منــــم ی رکابــــی سفیــــد مایــــل به خاکستـــــری ^_^ با ی زیــــر شلــــواری خشایـــــاری تنـــــم بــــــود. موهامــــــو عجــــق وجــــق کــــردم شکـــــل زامبـــــی هارو گرفتــــــم و بـــــرق رو خامــــــوش کــــردم. خالــــم باتـــرس و عینهــــو بـــرق سرشــــو برگردونــــــد. بـــــه قرعـــــان پاهـــــاش شـــــل شــــد نشســــــت رو زمیـــــــن.\nحــــالا خالـــم:  ببببــــبــــسسســـــــــسسم ... الله\nمـــــن: یــــا حضــــرت عبــــاس خالــــــه غلـــــت کــــردم \nعزرائیـــــل: همچنـــــان منتـــــظر انـــجام عملیــــــات.\nهیــــچی دیگـــــه خــــدا رحــــم کـــــرد حـــــالــــش خـــوب شـــد وگـــرنه عزرائیـــل هـــردومـــــونو میــــبرد.\nبعـــد اون تــــــا ی مدت خالـــم هر وقــــت منو میـــدید بســـم الله میگفـــت",
    "چند سال پیش داشتم با داداشم دعوا می کردم(خیلی اذیتم می کنه)منم بد نکردم جورابم کنارم بود می خواستم ببرم بشورمش(خیلی بوی بدی میداد طوری که بوش اتاقمو گرفته بود هر کی میومدتواتاقم گیج می شد میرفت بیرون)پرتاب کردم سمت داداشم،دهنش باز بود،قشنگ رفت تو دهنش،منو میگی از خنده غش کرده بودم،بیچاره داداشم فقط نیم ساعت داشت دهنش رو می شست!بهش گفتم حقت می خواستی اذیتم نکنی!!\nینی من یه همچین ادم انتقام گیری هستمااا",
    "یادش بخیر.کیا یادشونه مدیر ناظما نامردا میموندن درست 30آذر برنامه امتحانیارو میدادن ک تا آخرین روز ماه مارو بکشن مدرسه واقعا خیلیییی زور میاد به آدما..والاااا",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nدرود به همه 4جکی ها داداش کامران دلم واست خعلی تنگیده بوداااا\nکیلیپس دختر همسایمون تو گلبول های سفید نیما اگر دروغ بگم o_0\n دوستم دیروز جلوی منو گرفته بهم میگه: حامددددد!! مخ ی دختره رو  توwechat زدم لامصب خعلی تیکه سنگینیه @@\nمن: ن بابا ؟؟ جدی میگی ؟؟ 0_0\nدوستم: اره بیا عکسشو ببین ^_^\nمن بعد از دیدن عکس:o_O اوره خعلی تیکه خوبیه @@ فقط این با این تیریپ چجوری ب تو پا داده؟؟ o_O\nدوستم: بابا عکسمو نزاشتم فعلا عکسمو ندیده ^_^\n..... خلاصه بعد از چن روز بهم گف :\nحامد میخام با دختره قرار بزارم ^_^ اگه اومد میای بریم ؟؟\nمن: باوشه ه ه ه ^_^\nبعد ب دختره گفت. حالا دختره  گیر داده من اول میخام عکستو ببینم وگرنه بیرون نمیام ؟؟\nدوستم: باوووشه ه ه ه ^_^\nدوستم عکسشو فرستاد دختره دید بعد چند دیقه دختره گف:\nفکر میکنم همینجوری توwechat باهم باشیم بهتر باشه\n من دیگه بعد از مواجه شدن با این صحنه دلخراش افق و عمود میگازیدم ^_^\nداداش کامران. اینجا دکتره دوستم اوردم دکتر افسردگی گرفته آی لاو یو پی ام سی‎ ‎‎^‎‎_‎‎^‎",
    "خلاصه و مفید کلیپس مخاطب خاصم تو حلقم اگه دروغ بگم 0_o\nدیروز طرفای ظهر دراز کشیده بودم رو تخت و داشتم با خیال راحت فورجوک رو میخوندم و مشغول گاز زدن پایه تخت و بالشت همزمان بودم 0_0\nمامانم یهو خیلی شیک و مجلسی اومد نشست کنارم،دستشو گذاشت رو پیشونیم (مث کسایی که تب دارن0_o)یه آه از عمق وجووووود کشید و رفت ازین دستمال چرکا که باهاش گردگیری میکنن خیس کرد ومیذاشت رو پیشونیم و سر و صورتمو باهاش خیس میکرد به همین عاج راستی فیل فورجوک قسم.خیــــــــــــلی طبیعی هم اشک شوق میریخت و میگفت آخیـــــــــــــــــــش این سر راهیه از کف رفت 0_o...با اجازتون الآن در به در دنبال مامان واقعیم میگردم،تا الآنم هیچ پیشرفتی نداشتم -_-!!\nخو ینی چی؟سر راهیم ینی من؟خو الآن من باس چی کار کنم با خودم؟\nهیچی دیگه فمیدم تو این خونه هر کی میخنده داره از کف میره(آخرین اکتشافمه^__^)همه باس زانوی غم بغل بگیرن مثل این که -___-",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب  برا  بابام  پیام  دادم : پول  چرک  کف  دسته  , بزرگ ترین نعمت  سلامتیه  ,  من  چقدر  خوش  بختم  که  بابام  سایش  بالا  سرمه  و  سلامته  ^_^  \nپیام  داده  : گه نخور گوساله  من  پول  ندارم @@  راستی مامانت رفته خونه بابا بزرگت  سریع بیا خونه یه چیزی درست کن سایه بالا سرت گشنس ^_^\nاینجا  پرورشگاه , من و بچه ها  منتظر  پدر مادر واقعیمونیم  آی لاو یو  پی ام سی‎ ‎‎^‎‎_‎‎^‎",
    "K  :  E  @@@@@\nامرو  ظهر  با  وحید  رفیقم  رفتیم  دانشگاه  مخاطب  فوق  العاده  خاصم  که  وقتی  کلاسش  تموم  شد  با  هم  برگردیم  ,‎ ‎ تو  راه رو   چند تا  دختر  نشسته  بودن \nوحید : کامران  پایه ای  تا  الهام  بیاد  یکم  بخندیم ؟؟\nمن : اوره ه ه ^_^\nعاغا  وحید  رفت  کنار  یکی  از  دخترا  نشست   منم  چند  دقیقه  بعد  رفتم  پیش  وحید\nمن : سلام  آقا  شروین  چطوری  مهندس ؟؟؟ شنیدم رفته بودی آلمان ^_^  وحید :  آره  کامران  جان  رفته بودم  برای  کارای  شرکت ^_^\nمن : خب  به سلامتی  , راستی  امرو ماشین  همرات  هست ؟؟\nوحید  : آره  با  بنز بابا  اومدم\nمن :  دی : چرا  بنز  بابا ؟؟؟ \nوحید : آخه  مازاراتی  خودم  تعمیرگاس ^_^\nیه  دفعه  وحید  روشو  کرد  طرف  دختره گف  شما  دانشجو  همینجاید ؟؟خخخ دختره  بال  دراورد گف  ب ب ب بله , وحید : میتونم  شمارتون  رو  داشته  باشم ؟؟؟ دختره : ^_^ \nکه  یه  دفعه  الهام  اومد  گف : سلام کامران , سلام آقا  وحید , آقا وحید  امرو  موتورتون رو  آوردید  بریم  دور  بزنیم ^_^ خخخ\nدختره 0‎_o‏ ‏_  پوففففف من  و  وحید  زدیم  زیر  خنده  \nدختره : خیلی  بعشورید د د د د د کصافطا \nالهام : کامران  وحید باز  دخترارو مسخره  کردید؟؟؟\nاین جا  دستشویی دانشگاه  من و وحید  از  ترس  الهام قایم  شدیم  ,آی لاو  یو   پی ام سی ^_^",
    "this is the second\nsupport it please\nآقا چند وقت پیش سوتی دادم در حد لوشامپیونه وقتی داشتم از ماشین پیاده میشدم همانطور یه آهنگ خارجکی هم میخواندم you cant kiss me you just eat meبعدش دقیقا یییهو دیدم پیرزن همسایه دارد نگاهم میکند بعد جو گرفتم گفتم whats the matterکه دیدم دارد دعا میکنه \nولی خودم دقیقا دلیل دعاش را نفمیدم\nآیا امیدی بهم هست  \n \n:|:|",
    "اغا خالم معلمه (کل خانواده معلمن چی فک کردی) یه بارزنگ نقاشی داشتن یکی از این گودزیلا ها رفته نقاشی رو نشون بده گفته :خانوم دیگه چندوقته خدا دعا های مارو هم قبول نمیکنه>\nخالم برگشته مهربونی میگه : چرا عزیزم شما بچین پاکین خدا دعا شما قبول میکنه،حالا عزیزمدعا چیه؟؟؟\nمیگه خانوم من چندوقته دعا میکنم شما بمیرین فردا نیاین مدرسه طعتیل(تعطیل) شه اونوقت بازم شما میاین چراااا؟؟!!\nقیافه خالم *_*\nگودزیلای ^_^",
    "تو اتوبوس بودم یه پسره میحواست به دختره شماره بده \nیهههو پیرزنه برگشت گفت :خجالت بکش این جای خواهرته.... \nپسره برگشت گفت من نباید شماره خواهرمو داشته باشم؟!!!",
    "از ماست كه بر ماست:\nاول راهنمايي بودم امتحان علوم داشتيم، خيلي هم سخت بود،منم كه شاگرد اول كلاس  بودم(چرا اونجوري نگا ميكني؟!خو بچه بودم!) داشتم به خوبي و خوشي سوالا رو جواب ميدادم كه ديدم رفيق فابم بدجور گير كرده و ازم جوابا رو مي خواد،منم كه بامراااااام،يه ٢-٣ نمره اي بهش رسوندم،حالا معلمه ورقه ها رو تصحيح كرد،تنها نمره ٢٠ كلاس كه كلي هم مورد تشويق قرار گرفت همين رفيق فاب بنده بود!خودم ١٩/٧٥ شدم ولي معلمه رو اون جور ديگه اي حساب مي كرد بعد اون ماجرا!\nهعي...اصن كمرم شكست!",
    "آقا چند روز بود این گودزیلامون مدرسه نمیرفت میگفت معلممون نیومده\nبعد من رفتم پیگیر شدم ببینم چرا چند روزه معلمشون نمیاد\nماجرا ازاین قرار بود:\nمعلمشون (که خانومه) خواسته بود واسه اینا(که همشون پسرن) خودشیرینی کنه گفته بود منو دوست دارین یا مامانتونو؟\nاینا هم دسته جمعی خیلی هماهنگ و رسا گفته بودن:\nمااااماااااانتووووووونوووووووو\nبعله از اون موقه به بعد بود که معلمشون هنوزم پیدا نشده :))))",
    "داشتم میرفتم یهویی یکی از دوستامو که بهم بدهکار بود و همش ازم قایم میشد رو دیدم .... \nاز اونور محوطه دانشگاه دور خیز کردم ، دویدم ازپشت محکم زدم بهش گفتم گراز معلوم هست کدوم گوری ای تو چند وقته ؟؟؟! \nطرف که از ضربه ی من 10 متری اونطرف تر پرت شده بود برگشت ..... که ای کاش بر نمیگشت .... \nتازه فهمیدم چقد این استاد مدار2 شکل رفیق خپل قدکوتاه منه ! \nلامصب انگار دوقلوان ..... \nمن فردا صبح نمیام 4 جوک . برم ببینم میتونم درسشو حذف کنم :|",
    "تو همون دوران طفوليتم يبار داشتيم با ماشين بهمراه مامانو باباي گرامي ميرفتيم بيرون،پدر بنده اهنگاي حميرارو گذاشته بود تو ماشين،ازونجايي ك  منم عااااشقش بودم(اخه اونموقه هنوز خواننده قحط بود منم مجبور شدم عاشق حميرا شم!)داشتم با صداي بلند باهاش همخواني ميكردمو خودم از صدام حال ميكردم!\nيهو جو گرفتم ب مامانم گفتم مامان ميخام بزرگ ك شدم خاننده شم!\nمامان:o_O\nبابا: :|\nحميراي درحال چههههچهههه زدن: ;))))\nحرف توي دل بابا: خاك بر سرت!ازين همه شغل ميخاي بري چهههچهههه زن بشي!!!:/\nحالا جواب مامانو ب من داشته باشيد،\nخدا گفته هركي خاننده بشه تيكه تيكش ميكنه ميندازتش تو اتيش جهنم ميسوزونتش تا خاكستر سياه بشه!!!!\nمن:@_@مامان غلط كردم گه خوردم ،نميخام ،خاننده نميشم!\nتخريب روحيه هنرمند فرزند كوچيك يني ايييييييين!\nهيچي ديگه! حالاهم ك هي ميگن هيچ گهي نشديد!:|",
    "مادربزرگ مامانم 102 سالش بود به رحمت الهی شتافت\n(خدا اموات شومام بیامرزه)\nخدابیامرز خیلی شکمو بود \nیه بار منو اون تنها تو خونه بودیم\nمیخواستم باقلوااا بخورم گفتم ننه میخوری گفت ارررره ننه بیار\nخلاصه اونقد خورد که گلاب بروتون دستشوییش گرفت \nگفت ننه بیا منو بلند کن برم مستراح (اخه یه دستش شیکسته بود )\nاومدم بلندش کنم......\nهیچی دیگه خدابیامرز انقد سنگین بود افتاد روم من بیهوش شدم اونم اون یکی دستش شیکست\nخخخخخخخخخخخخ\nاخ ننه خدا رحمتت کنه هنوزم اثار کوفتگی تو بدنمه :)))",
    "پسر خاله ی گودزیلام اومده میگه امتحانمونو گند زده بودیم دسته جمعی ، واسه اینکه روحی امون حفظ بشه بردنمون بولینگ!!!!!!\nاونوخت ما همسن اینا بودیم یه نفر خراب میکرد ، همَـمونو میبردن تو حیاط با ترکه آلبالوی خیس خورده میفتادن به جونمون درس عبرت شه واسه هممون!!!!!!\nخو این ینی چی؟ ما حیوون بودیم آیا؟ با خر و الاغ اشتباه گرفته بودنمون آیا ؟من از شما میپرسم ، اصن هست؟!؟!؟!؟! داریم؟!؟!؟!؟! هست یه همچین چیزی؟!؟!؟!؟!",
    "دیشب مامان برگشت به بابام گفت بریم یکم با ماشین دور بزنیم ببینیم چه خبره پوسیدیم تو خونه.\nاونوقت بابای من مارو ورداشته برده تو ی جاده ی متروکه چراغایای ماشینشو خاموش کرده داره رانندگی میکنه جاده شده بود مث تونل وحشت بعد مامانم از ترس سکته کرده میگه چراغارو روشن کن :(\nبابای من غش غش میخنده میگه اومدیم تفریح دیگه \nخو پدر من میخوای مارو سکته بدی راهای دیگه ای هم هستاااااا\nبابای تفریح کن ما داریم :|",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون افقی تو دهنم اگه دروغ بگم *_*\nدیروز منه بدبختِ بیچاله تصمیم گرفتم تنهایی برم بیرون با دوستام\nبا علی داداشم هماهنگ کردم که:\nعلیرضا ماها (دختر عموم_همسر آینده ام) نفهمه ها من زود میرم برمیگردم @_@\nعلیرضا:باشششششششه !! حاجی برو حالشو ببر!! خیالت راحت !!\nمن: دمت گرم داداچی  من تا تو رو دارم غم ندارم !! ^__^\nداداشم: خعلی آقایی !! ^_^\nعاقا چشمتون روز تار نبینه رفتم بیرون ی یک ساعتی دور دور کردیم با  دوستام\nوختی برگشتم کلید انداختم اومدم خونه........ 0_0\nفک میکنید چی شد ؟؟ Q_o\nماها با کَفگیر ... مامانم با دمپایی ابری خیس ... از همه جالب تر علیرضا با کمربند به صف وایستادن  O_o\nمن: اَی عوضی آدم فروش @@  همه چی رو گفتی ؟؟\nعلیرضا: من طرفدار حق حقیقتم ^_^ همیشه خخخخخخخخخخخ^_^\nمنم حالا ندو کی بدو  رفتم تو اتاقم  \nعاقا حالا ماها پایه میز عسلی رو گرفته داره میکنه تو حلقم و میگه:\nمگه نگفتم هرجا میری اول ب من بگو ؟؟ هان هان هان 0_0 ؟؟\nبچه ها کمک !! خعلی نامردید 0_0 مثلا اسمتونو گذاشتید دوست\nدارن منو له میکنن ... هرکی با هر چی دم ذستش بود زده... تمام بدنم درد میکنه...",
    "امروز صب میخاسم برم بیرون لامصب سر کوچمون ماشین تو برفا گیر کرد...\nمنم عجله داشتم تند رفتم از خونه پارو آوردم مشغول شدم\nعاغا چشتون روز بد نبینه هر ماشینی اومد اونجا گیر کرد منم ک جوگیر زیر همه ماشینا رو تمیز کردم ک برن...0_0\nبعد از مدتها ب خودم اومدم دیدم کل کوچه رو تمیز کردم!!انگار لیس زدن کوچه رو o_O\nی آن سرمو بلن کردم دیدم همه اهل محل دارن از پنجره نگام میکنن هیچی دیگه له شدم رفت ی دفه یکی داد زد: داداش تا من آماده شم بیام پایین جلو در مارم تمیز کن دمت داغ...^-^\nدیگه افق و عمود کارساز نیس دنبال ی بعد جدید ماورائیم برم محو شم :|",
    "امروز داشتیم با همکارا نیمرو میخوردیم\nیکی از بچه ها مربا و کره آورده بود.تعارف کرد،همه گفتن آخه مربا رو کنار نیمرو میخورن من گفتم:مگه نمیخورید شماها؟\nاتفاقا خیلی خوشمزه است نیمرو با مریا آلبالو\nهنوز جمله من تمام نشده بود دیدم یکی از همکارایه لقمه گرفت توش نیمرو وروشم مربا آلبالو گذاشت و خورد\nچشمام گرد شده از تعجب!!!!!!!!گفتم واقعاخوردی؟؟؟گفت آره دیگه \nگفتم قبلا هم خورده بودی؟\nگفت :نه \nگفتم پس چرا خوردی؟\nگفت: شما گفتی خوبه\nمرده بودم ازخنده گفتم بابا من شوخی کردم بخندیم.\nاینم ازهمکاران من....",
    "ﺑﺎ دوستم ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺭﺍﻧﻨﺪﻫﻪ ﮔﻔﺖ :ﮐﺠﺎ ﺗﺸﺮﯾﻒ ﻣﯿﺒﺮﯾﺪ؟\nدوستم ﮔﻔﺖ :ﻣﯿﺮﯾﻢ کفش ﺑﺨﺮﯾﻢ!\nمن الان چی بگم دیگه؟؟!",
    "رفته بودم دکتر. گلاب به روتون حالت تهوع داشتمو سردرد... دکتر برام یه سری قرص نوشت رفتم داروخونه بگیرم شلووووغ بود در حد .... حدش زیاد مهم نی!\nنشد برم جلو یه خانومه روبرو آقاهه بود که نسخمو پیچید به اون گفتم بم بده.\nآقاهه قرصارو داد به خانومه گفت موققع تهوع و سردرد....\nخانوومه قرصارو گرفت داد به من گفت موقعی که هوا سرد است!!!!!!\nهیچی دیگه هر موقع میخاستم قرصارو بخورم 1 ساعت قبلش میرفتم کلمو میکردم تویخچال محیط برای عمل کردن قرصه فراهم شه! مدیون منی فک کنی تابستون بودا....\n(^-^)",
    "یادمه اون زمان که سریال یوسف پیامبرو (یوزارسیف) پخش میکردن یه شب رفته بودیم خونه مامان بزرگم.مامان بزرگمم که عاشق این سریال بود... تاشروع شد به ما گفت: اٍ اٍ اٍ یــوزرآف شروع شد..... @_@\nحالا میبینه ما میخندیم میگه به چی میخندین خــب؟یوزرسافه؟...یوزر باف؟\nخخخخخخ دیگه خودشم خندش گرفته بود.\n\nما :))))\nO_o user off\nمخترع کامپیوتر x_x\nخداکنه فقط دایی های عزیزم این پستو نخونن ^_^ خخخخخخخ",
    "کی یادشه:\nدامبول دامبولی.... دامبولی\nرفتمم خونشون..... دامبولی\nآفتابه به دست (چیه خو لابد میخاسته بره دستشویی)..... دامبولی\nزد سرمو شکست...... دامبولی\nخاطرات نــــــــــــــاب دهه شصت!!!\nشاسگولم خودتونین (^-^)",
    "ما در دانشگاه یه استاد اندیشه اسلامی داریم هر هفته میاد درس میده و از بچه ها درس میپرسه .بگو چجوری\nمیاد همه رو اون جلو ردیف میکنه (مثل دوران مدرسه ) بعد نفری دوتا سوال میپرسه\nحالا شما چطور انتظار دارین وقتی طرف میره دانشگاه عوض بشه ؟\nاینم استاده ما داریم؟",
    "عاغا  هرچی بگین خودتونین\nتازه رایانه(کامپیتر) خریده بودم اصلان هیچی بلد نبودم  نه نه روشن کردنشو بلد بودن بعد یه ماه نگو سیستمم اپدیت میخواد من نمیدونستم اسم انتی ویروسم Nod 32 بود. رفتم گفتم عاغا ببخشید اپدیت انتی ویروس آدم اهنی میخواد طفلک زدن چشمش خونی شده نرم افراز درمانشو هم بدین !!!\nهیچی نمیگم فقط خودتون قیافه کافی نت رو و بقه آدما توشو حدس بزنین طفلک کل سیستمشو گاز زد :))))",
    "داشتم با آژانس جایی میرفتم، وارد آخرین خیابون که شدیم، راننده آخرای مسیرو دقیق بلد نبود، میخواس از یه نفر آدرس بپرسه، اما خیابون خیلی خلوت بود، تقریبا خالی از عابر پیاده!\nآخر سر یه آقایی رو دید، سرعتو کم کرد، سرشو آورد بیرون گف: داداش! داروخونه ایثار کجاس؟ بالاتره!؟\nآقاهه هم گفت نمیدونم!\nراننده ی بی اعصاب ما هم نه گذاشت نه برداشت گفت پس برا چی داری این جا راه میری!!؟  :|\nمن #_#\nعابر پیاده  o_0\nمدرسان شریف  ^_^",
    "بابام رفته مکـه عطر گرفته ، همراهش 6 تا عطر  دادن .\nپس از استفاده ، برای از بین بردن بو ، باید شئ مورد نظر را آتش زد و خاکستر آن را به اقیانوس سپرد ! ... :|",
    "مهمونیم داشتیم بعد شام نشستیم با پسرداییا و دختر دایی بازی.\nبعده اسم فامیلو ، گل یا پوچو ، بطری ، ...\nپسرداییه ما میگه بیاید بزنیم توو گوشه هم هر کی محکمتر زد!!!!\nجاااااااااااان o_O\nمن :؟؟؟؟؟؟؟\nاون :))))\nبقیه =)))))\nنه، این آدمه؟؟؟",
    "یه روز یکی از دوستامون که با هاش خیلی رودروایسی داریم و بهم از گل کمتر نمیگیم و وقتی میاد در مغازه مون همش سر پا به احترامش وامیستم اومد در مغازه و کاراشو انجام داد میخاست بره بعد کلی تعارف تکه پاره کردن اومدم بگم نوکر شما هستم گفتم : نوکرمون هستی :|\nمن که از خجالت فقط دیگه چرت و پرت میگفتم از خجالت احساس میکردم تمام صورتم قرمز :|\nدیگه نفهمیدم کی رفت...\nگلبولای سفیدم از خجالت تا 2هفته باهام قهر بودن :)))",
    "داشتم با استاد در مورد مسابقات بازی های رایانه ای صحبت می کردم. بهش گفتم من تو کار 2 بعدی هستم و تقریبا حرفه ایم و سال بعد می خوام شرکت کنم و.... \nاز فرداش هر وقت بهش سلام می کردم ، می گفت چطوری 2 بعدی...\nبیشتر که توجه کردم دیدم بچه های تیم 3 بعدی رو که می بینه ، به اسم 3 بعدی صداشون می کنه ....\nاصن یه وضییی :|",
    "یه بار منو دوتا از دوستام داخل دبیرستانمون مثل همیشه اذیت و شیطنت کردیمو داشتیم تعهد میدادیم که دفه اخرمونه و....\nخلاصه آقای مدیر از دوتامون که تعهد گرفت نوبت دوستم که شد دوستم سرما خورده بود خلاصه مدیر برگه تعهدنامه گذاشت جلوش که مشخصات بنویسه و امضاش کنه که دوست دست وپا چلفتی ما بی اختیار یه نیم کیلویی محتویات درونیشو بی اختیار از دماغ و دهنش ریخت روبرگه تعهد, مارو میگی دیگه همونجا ازخنده رفتیم آسمون هفتم...\nخلاصه مدیرم پروندره داد دستمون گفت شما باید اول برین تیمارستان بعدشم طویله, دوباره مارو بگی همونجا غش کردیم ازخنده خلاصه اخرشم نزدیک بود با آمبولانس بریم خونه....\nینی هیچ کاری از دست گلبولای سفیدمونم بر نمیومدا :)))))))",
    "سال دوم بودم (الان دیگه نیستما)معلم عربی داشت ازم میپرسید بعدش من شدید استرس داشتم یه سوال پرسید جوابش میشد اضطراب من یه هو گفتم مضطراب بعدش دیگه  همه مشغول گازیدن وجویدن نیمکتا شدندندی \nاملامم تو حلقم :))))",
    "پسره 79 ایه به عبارتی 13 سالشه\nتو استاتوس فیسش زده \nهوس رو کنار گذاشتم\nدنبال عشق واقعی میگردم!!!!!!!!!!!!!!\nمن(._.)\nفیس @@\nتمام پسرای بالای 25 سال @@\nاون پسره (^_^)\nاین چ وضعیه؟؟؟!!!",
    "عاغا دیروز بارفیقم رفته بودم کلاس فوق برنامه ی فیزیک.یه قدبلند جلوم نشسته بود، سرم رو گذاشتم رو شونه ی رفیقم که هم تخته رو ببینم هم خستگیمو در کنم.....\nمعلمه 1مساله نسبتا سخت گفت منم در همون حال جوابشو دادم.\nبعد معلمه یه افرین به دوستم گفت و تا اخر ساعت هر وقت بهش نگا میکرد لبخند میزد.......\nبه کل تخریب شخصیتی شدم رفت.......",
    "یه فیلمی رو دو بار دیده بودم هیچ صحنه ای نداشت حتی یه بوس از لپ :|\nبرای سومین بار نگاه کردم مامانم اومد تو اتاق فیلم صحنه دار شد \nجل الخالق o_o",
    "یه بازار یاب جاروبرقی اومد در خونمون رو زد، تا در رو باز کردم قبل از اینکه حرفی زده بشه\nپرید تو خونه و یه کیسه کود گاوی رو خالی کرد رو فرشمامون!!!!\nبعد گفت : اگه من قادر به جمع کردن همه اینها ظرف مدت 3 دقیقه با این جارو برقی قدرتمند نباشم، حاضرم تمام اینها رو بخورم.....\nگفتم: سس سفید میخوای یا قرمز؟؟!!!\nگفت : چرا؟!\nگفتم : یک ساله که قبض برقمون رو ندادیم، صبح اومدن برقمونو قطع کردن.....\nمن :||||\nبازاریاب",
    "معلم شیمیمون میگه به مولکول های ناپیوندی به طور مخفف میگن LP. حالا هر کی بگه این مخفف چیه یه مثبت بهش میدم...\nجواب های بچه ها:\n- لا پیوندی :|\n- لاپاراسکوپی :|\n- لینکین پارک! :|\nو این داستان ادامه دارد.... :|",
    "معلم شیمیمون داره یه معادله موازنه میکنه رو به بچه ها میگه: خوب! حالا این جا آب به چه دردی میخوره؟؟\nیکی از بچه ها: مایع حیاته!!!!\nمنو میگی :|",
    "عاقا ما يه بسته چاي محسن خريديم.سر ماشينى كه معلوم نيست مى بريم يا نه يه هفتس تو خونه دعوا داريم :|\nاگه اين هفتم برنده نشيم بايد منتظر موج جديد دعواها باشيم :|\nخدايا كمك",
    "داشـتم با یـه دوسـت ایرانی توی آمریکا چت میکردم\nوسـط حرفاش گـفت: I love iran so much\nمـنم کم نـیاوردم نوشتم: it arrives to you\nپـرسید داداش این ینی چـی؟؟؟\nمـنم گـفتم:ینی به تو میـرسه داداششش\n:))",
    "»»-(o_O)-> KHORZOOKHAN",
    "عموم دندونش درد مي کرد بعد پسر عموي 4 ساله م گفت :\nبابا بزار دندونتو ببينم!\nعمومم دهنشو وا کرد ؛اينم شروع کرد به تماشا يهو گفت :\nعه اون چيه اون ته ؟\nعموم گفت: زبون کوچيکمه!\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nپسر عموم گفت: چقد شبيه شوشولِ منه ..!\nمن :|\nعموم :|\nشوشول پسر عموم :))))",
    "عاغا دیروزتودستشوی عمومی بودم که طبق معمول کارم طول کشید رفیقم که بیرون منتظر من بودږ وضعشم داغون! برګشته به من میګه دادش اثر هنری نساز دلت نمیاد قیچی کنی....\nهیچی دیګه داشتم شیلنک ګاز میزدم!",
    "دیروز هوا در حد ماهواره امید(ته شه ها)سرد بود و منم مجبور بودم 7 صبح با موتور برم تا یه جایی(حساس نشو).از کنار یه ماشین رد شدم که شیشه هاش پایین بود و خرامان خرامان داشت حرکت میکرد.از کنارش که رد شدم داد زدم \"شیشه رو بکش بالا هوا سرده\" و بعد از چن ثانیه بساط خندیدن مان تا مقصد فراهم شد......\nقیافه من0___0 از شدت سرما\nقیافه راننده  0__0 از شدت تعجب",
    "«مجموعه خاطرات ماندگار»\nتو مغازه نشسه بودم که یه خانمه با بچه ش اومد تو مغازه و به من گفت یه \nبیسکویت خوب میخوام.بش گفتم مادر خوبه؟زنه تعجب کرد و گفت مادرم خوبه \nولی شما از کجا میشناسیدش؟\nمن:(0\"@)\nاون زنه قبل از فهمیدن سوتیش:(@\"@)\n\"   \"   \"بعد \"‌‌‌  \"   \"   \"   \"   \"  :(0 \" 0)\nوالا تحریما انقد اثر گذاشته؟",
    "چندوقت پیش یه 206داشتیم فروختیم حالایه پیکان وانت داریم اونشب 4نفرمجبوری سروکله ی هم باوانت رفتیم خونه خالمینابرگشتنی بابام گفت بنزین نداریم بریم بزنیم رفتیم پمپ بنزین سرشهرک وردآوردتوصف واسادیم تانوبت ماشدرفتیم جایگاه بعدانقدفشاراومده بودبهمون همگی دونه دونه پیاده  شدیم یدفه دیدیم کل ماشینای توی جایگاه همشون داره شلنگای پمپ می جون...\nآبجی منم ازاونابدترداشت میمردازخنده...\nبچه شهرقدس یعنی زندگی درشرایط سخت.",
    "درود\nاقا نشد من یبار با زنگ گوشی بیدارشم\nهرموقع کوکش کردم با فحش و جیغ و لگد و بعضن دیده شده با کتک و کتک کاری بیدار میشم\nکلن زنگ گوشی بهانس\nوالا",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون تو رباط صلیبی پام اگه دروغ بگم ^_^\nدیروز دوستام اومده بودن پیشم داشتن خاطره شمال رفتنشونو تعریف میکردن\nامید:رفتیم رامسر  رفتیم لب دریا بعد سوار چیز شدیم! اسمش چی بود ؟؟\nحسین: گراز ؟؟\nشاهین:گودزیلا ؟؟\nمن: O_o\nامیر:  اسب دریایی ؟؟\nامید: آها !! نه بابا اسب  ! اسب !! سوار اسب شدیم ...بعد برگشتیم خونه دیدیم بارون اومده چیز داره چیکه میکنه !!\nحسین: شیب ؟؟\nشاهین: سَر ملی ؟؟؟\nمن:O_O\nامیر: بام ؟؟؟\nامید: نه بابا !! آها سقف !! سقف داشت چیکه میکرد...بعد شب بود و ما هم چیزمون گرفت ؟؟ چی ؟؟ چی بود ؟؟\nحسین: دستشویی ؟؟\nامید: شماره 1 و 2 مخلوط ؟؟\nشاهین: باد معده ؟؟\nمن:^_^\nامید:نه بابا خوابمون گرفت ...........\nبه همین پایه میز عسلی این مکالمه همینجوری ادامه داشت ولی چون طولانی بود دیگه گفتم تا همینجا کافیه \nمیخاستم کیلیپس سارا رو بکنم تو حلقشون خفه شن با این قدرت تفکرشون ^_^",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون نابود بشه اگه دروغ بگم  ʘ__Θ\nمن2 دیقه دیر میکنم و دیر میرسم خونه همه میگن کاشکی نمیومدی\nاونوخت دیشب رفته بودیم خونه خالم اینا حالا هر چی میگردیم خاطره(گودزیلای 6 ساله خاله م ) نیست\nبه همین پایه میز عسلی مون قسم \nرفتم تو اتاقش دیدم یه گوشه نشسته پاهاشو بغل کرده و تکیه داده به دیوار\nمن:ʘ__Θ  واااااای فداش بشم چقد باکلاس نشسته عجقم ؟؟\nگودزیلا: حوصله ندارم ولم کن ! 0__0\nمن: چرااااااااااااا ؟؟\nگودزیلا: بخاطر اینکه سعید  رفت ^_^ ( حالا سعید پسر عمه شه که هم سنه خودشه )\nمن:خوب اینکه ناراحتی نداری دوباره میان خونتون دیگه ^_^\nگودزیلا: آخه نگرانشم \nمن: چراااااااااااااا ؟؟ ^_^\nگودزیلا: شب راه افتاده میترسم تو راه یه چیزیش بشه @@\nمن:ʘ__Θ\nگودزیلا:هر چی گفتم شب راه نیوفت گوش نکرد @@ نگرانشم @@\nمن:ʘ__Θ\nب همین پایه میز عسلیمون من تا پارسال جوری نقاشی هامو  رنگ میکردم ک از خط نزنه بیرون\nبعد گودزیلاهای این دوره زمونه رو نیگا *_*\nمن  دارم میرم افق کسی نمیاد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "******************)3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست(علامت اختصاصی abas_m223\n بـابـام هـمـیـشـه عـادت داره بـعـد از نـمـاز، دسـتـش رو مـیـذاره رو سـیـنـه، ایـسـتـاده بـه هـر ۴ طـرف سـلام مـیـده، ساعت 5 صـبـح بـود، مـنـم رفـتـم تـو هـال ، بـابـام رو دیـدم داره نـمـاز مـیـخـونـه، هـمـیـنـطـوری بـا عـشـق وایـسـتـادم از پـشـت سـرش بـهـش نـگـاه مـی کـردم، نـمـازش کـه تـمـوم شـد، اول بـه هـمـون سـمـت قـبـلـه سـلام داد و بـعـد سمـت راسـت و بـه سـمـت عـقـب کـه بـرگـشـت، در حـالـیـکـه دقـیـقـا روبـرو هـم قـرار مـیـگـرفـتـیـم و مـن مـلافـه سـفـیـد رو سـرم بـود ، هـمـونـطـور دسـت بـه سـیـنـه چـرخـیـد سـمـت مـن گـفـت \"الـسـلام عـلـیـک\"مـنـم  گـفـتـم سـلام از بـنـده اسـت حـاج آقــا ^_^ \nنـیـم مـتـر از جـاش پـریـد، گـفـت زهــرِ مــارُ ســلام ،یــه سـیـلـی خـفـن واسـه خـنـده شـمـا هـم خـوردم ولــی تـا 2روز مـی دیـدمـش یـه چـیـز سـمـتـم پـرت مـی کـرد !!! ^_^",
    "اون موقع ها که تازه کارتهای عابربانکو میدادن دختر عمه من رفته بود قسمت سیاه کارت روخراش داده بود اومده میگه این رمزش کجاشه پس؟؟؟؟خیال نکنید گودزیلا هستا نه خیر قد مادربزرگم سن داره^_^\nهوش درحد جلبک هس ملاحضه فرمودید؟؟؟",
    "امروز صبح یه بشقاب پرنده دیدم بعدش نفهمیدم دیگه هیچیو......\nبه هوش که اومدم دیدم تو بیمارستانم داداشم هی میگه منو ببخش منو ببخش....\nینی ممکنه چه اتفاقی افتاده باشه؟؟؟گلبولای سفیدمم دیگه هیچ وعضی ندارن بخداااااا",
    "دوستان گرامي امروز تو شهر ما برف اومده بود\nفقط خواستم بگم كه ديگه سوژه ي كليپس تموم شد حالا افتادن دخترا سوژه جديده\nهمين\n:D",
    "÷بچه مسلمون(یونس)÷\nسانترفیوج سایت نطنز بره تو حلق جان کری اگه دروغ بگم\nآقا یه دفعه خیلی هوس آب پرتغال کردم رفتم تو آشپزخونه با از این آپ پرتغال گیری دستیا واسه خودم آب پرتغال گرفتم(هوس کردین نه) ریختمش تو لیوان دیدم ای بابا توش کلی هسته است.\nمنم واسه این که هسته اش رو بگیرم اومدم صافی آب پرتغال گیری رو در اوردم گداشتم تو ظرف شویی و آب پرتغال رو ازش رد کرد.تو این خیال بودم که دارم چه کار خفنی میکنم که دیدم زیر صافی هیچی نی و همین طور آب پرتغاله که داره میره تو فاصلاب.\nهیچی دیگه هنوزم که هنوزه اجازه ندارم توخونه تنهایی از آب پرتغال گیری استفاده کنم.\nجالب اینجاست که اینو واسه کل فامیل تعریف کردم.\nحالا قیافه کل فامیل:((@0\nقیافه هسته های پرتغال:00\nحالا قیافه خود پرتغال:0-0\nلایک:فدای هوش سرشار",
    "چن روز پیش از مدرسه اومدم خونه(چیه انتظار داشتی برم نیروگاه نطنز حتما دانشجو هم هستی واقعا که)دیدم مامی سگرمه هاش درون یکدیگرند....گفتم مامی جیگیلی چی شده؟؟(دقت کن)برگشت گفت اولا خفه شو مث ادم حرف بزن..!!!؟؟؟بعدش میگه نرگس خانوم(همسایمون) علیه السلام فوت کرده....جااااان؟؟؟؟ نرگس خانوووم علیه السلام؟؟؟اخخخ گلبولای سفیدم....از چه وعضی بگم برات انتظار داری چه چیزی ازش دراد",
    "دیروز رفتم به استادم میگم استاد نمره ها زدین؟\nمیگه: نه من چیکار به نمره ها دارم که بزنمشون\n\nکلا استادمون خیلی گله:)",
    "سوار تاكسی شدم موقعه پیاده شدن كرایه رو پرسیدم.راننده یه جوری نامفهوم گفت 500 تومن من متوجه نشده بودم دوباره پرسیدم چقد؟\nبازم نامفهوم گفت..من دوباره پرسیدم..دفعه سوم كه پرسیدم با یه حالت عصبانی بلند و واضح گفت اقا میگم 500 میشه..\nمنم شوك شده بود با ترس (زبونم نچرخید)گفتم خوب آقا” نشنویدم”\nراننده ام بهم گفت پسرم پیاده شو…تو هم كری “هم لال”…:D\nمن:|\nگلبولای سفیدم0__o",
    "آقا مامانم داره زبان می خونه بعدمیگه یونس برو واسم کارتون زبان اصلی دانلود کن.\nمن:چه کارتونی؟\nمامانم: نمی دونم به نظرت چه کارتونی خوبه؟\nمن:نمی دونم .پت و مت خوبه؟!(به سانترفیوج نطنز اولین کارتونی بود که اومد تو ذهنم)\nقیافه مامانم:))0)\nقیافه سازنده پت و مت:>>)\nقیافه گروه 5+1:@\nمدیونی اگه تو دلت بهم بگی خنگ و لایک نکنی",
    "الان یه فیلم ژاپنی دارم میبینم یارو ما ماشین مدل بالاشون رو با تونل زمان و اینجور چیزا رفتن زمان قدیم تو یه دوران تاریخیشون\nحالا یه زنه مال همون دوران رو اومدن سوار ماشین کنن ، زنه خودش قشنگ رفت در ماشینو باز کرد نشست تو ماشین\nوالا ما اولین باری که پراید میخواستیم سوار شیم نمیدونستیم درش چطور باز میشه ، تازه پیکان هم داشتیم\nبعد زنه ما قبل تکنولوژی از اسب اومد پایین فرت در ماشینو باز کرد\nنه خداییش تو هر کاری گل کاشتین و اول شدین تو این یه قلم جنس از آخر اولین",
    "اونروز یه آقا/خانمی داخل 4جوک به نام بی تو هرگز با تو عمرا نوشته بود:\nاولین پستمه لطفا رحم کنید!!!\nیه سوال پیش میاد \nآیا ما آدم خواریم؟\nزامبی هستیم؟\nشیطان هستیم؟\nجلاد هستیم؟\nچی هستیم؟؟؟؟؟؟",
    "امروز سر ميز ناهار،مشغول غذا خوردن بوديم كه پدر گرام بي مقدمه شروع كرد به زرب(شايدم ضرب)زدن روي ميز!!!!\nضرب گرفتن پدر هماناو...خانواده هم كه ازخدا خاسته؛همه قاشقارو انداختن و.....غذا رو ول كن موزيكو بچسب!!!\nدم پدرخودم گرم.ضربش به موقه بود!",
    "ما دانشگامون به هرچي شبيهه الا دانشگاه!!!!!!!!!!!!!\nحالا اون روزي اتفاقي رفتيم دانشگاه شهيدچمران دهنم همينطوري واموند خدايا اينجا ديگه كجاس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبه هرجانگاميكنم فضاي سبزه ....\nانواع گل توش كاشتن.....\nبعددانشگامون چندهفته پيش براش يه ساقه گل كاغذي خريدن وتمام عالم وآدمو جمع كردن وجلسه گذاشتن كه كجا بكارنش.....!!!!!!!!!!!!!\nبعد ميگن نديدپديدبازي درمياريد.....\nخخخخخخخخخخخخخخ",
    "عاقا يه داداش دارم عاشق سيب زميني سرخ شده هستش كه اگه برا صبحونه ونهار وشام هم بهش سيب زميني سرخ شده بدي باز ازش خسته نميشه,منم توخونه هستم كه اگه24ساعت پاي 4جوك بشينم ونهاروشام نخورم باز سيرنميشم, اين چندباري براداداشم سيب زميني سرخ ميكنم ولي چون اونو رو اجاق گاز ميزارم وميام پاي 4جوك ميشينم سيب زميني جزغاله ميشه...\nبابام كه چندباره غرغرداداشمو ميشنوه بهش ميگه اين 4جوك آخرش خونه رو هم ميسوزونه بابا حذفش كن ...حذفش كن...\nخخخخخخخخخخخخخخخخ طفلكي نميدونه حذف نميشه*_-*",
    "بابام مکه عطر خریده ، 6تا عطر عربی بهش اشانتیون دادن پس از استفاده ، برای از بین بردن بو ، باید جسم مربوطه رو به آتش کشید و خاکسترش رو در اقیانوس پاشید !",
    "سلام عاقا دیروز با یکی از دوستام رفته بودیم بیرون.از جلوی یک صوتی تصویری رد شدیم دیدیم مدل تلویزونوشون اونجا بود منم با یک فکر خبیسانه گفتم بیریم کنترل تلویزیونتو بیاریم رفتبمو اوردیم چشتون روز بد نبینه هی ما کانال عوض کن هی اون  دیگه بقیه وش خودت تصور کن .لطفا حمایتم کنید",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکـیـلـیـپـس دخـتـر هـمـسـایـمـون از نـصـف الـنـهـار مـبـدا (شـما یـادتـون نـمـیــاد یـه زمـانـی تـو کـتـاب جـغـرافـیـمـون مـیـخـونـدیـم خخخخخخخخ) تـو حـلـقـم اگـه دروغ بـگم @@\nبــا اجـازتـون دیــروز 2 تـا سـوتـی دادم در حـد جـزایـر مـارمـاریـس ^_^\n بـا مـاهـا (دخـتـر عـمـوم_نـامـزدم)رفـتـیـم بـیـرون مـیـخـواسـتـیـم واسـش مـانـتـو بـخـریـم^_^\nاز شـانـس مـا یـه مـانـتـو واسـه مـاهـا گُـشـاد بـود حـالـا مـن خـاسـتـم بـرم بـگم:\nعـاقـا ایـن مـانـتـو گُـشـاده زبـونـم نـچـرخـیـد بـرگـشـتـم گـفـتـم ایـن مـانـتـو شُـداده !!! ^_^\nفـروشـنـده: O_o\nمـن: 0_0\nدومـیـن سـوتـی هـم وخـتـی دادم ک مـانـتـو رو خـریـدیـم و تـو مـاشـیـن بـودیـم و داشــتــیــم بـرمـیـگـشـتـیـم خـاسـتـم بـگـم عـاقـا هـمـیـن بـَغَـل مـَغَـلا مـا رو پـیـاده کـن\nگـفـتـم: هـمـیـن بـَغَـل مَـغَـلا ما رو بَغَل کن @_@\nیارو راننده : ^_^\nمن: 0_0\nنـامـزدم: O_o اِی پـایـه مـیـز عـسـلی تـو حـلـقـت چـرا امـروز انـقـد سـوتـی مـیـدی تـو ؟؟\nبـفـرمـایـیـد لـایـک عزیزم / بـفـرمـایـیـد لـایـک خانومم / بـفـرمـایـیـد لـایـک عاقای محترم / بـفـرمـایـیـد هـووووووووی / بـفـرمـایـیـد لـایـک دوست عزیز / بـفـرمـایـیـد لـایـک گلم / بـفـرمـایـیـد لـایک بلبلم / بـفـرمـایـیـد لـایـک قند نبات / هییییی واااااااااای من / هیییییی واااااااااای من \nچـرا ایـنـطـوری شـد یـهـو O_o 0_0 ^_^ @__@ ؟؟",
    "دیشب دنبال چیپس بودم تو خونه ، توی یکی از قابلمه هایی که معمولا مامانم خوراکی ها رو اونجا قایم میکرد گشتم یه کاغذ پیدا کردم روش نوشته بود :\n“عزیزم تلاشتو تحسین میکنم ولی متاسفانه این دفعه به بن بست خوردی گامبو”",
    "توهیچ گهی نمیشی چست؟؟؟؟\nجمله ای بود که پدر بنده وقتی پوست هندونه رو طوری میخوردم که انسان های اولیه نمیخوردن به کار برد\nمن الان دنبال پدر واقعیمم شما ندیدینش؟؟",
    "÷بچه مسلمون÷\nآقا نشستم رو مبل دارم 4جوک می خونم بعد بابام می گه:\nیونس بابا واست نارنگی خریدم گفتم خواستی ببری مدرسه.\nمن درحالی که از شدت ذوق زدگی اشک تو چشام جمع شده میگم\nممنونم . واقعا ممنونم و یه قهقه از ته دل زدم.\nحالا بابام:مرض اینو گفتم پاشی بری بشوری بخوریم پاشو هیکل قناست رو از رومبل وردار یالا لندهور.\nمن:))0\nنارنگی:&\nفیل 4جوگ در حال نظاره ماجر:@\nآقا به خدا این دخترا قدر محبت رو نمی دونن درناز و نعمت گریه هم میکنن اونوقت ماپسرا با کوچکترین محبتی قند تو دلمون آب میشه\nمثلا همین خواهر خودم  انقدر از خشونت های مدیر مدرسشون تعریف میکنه.بعد اون روز باموتور رفتم دم مدرسه دنبالش بعد یه خانم مهربونی نشونم داده میگه:یونس اون خانومه رو می بینی مدیرمونه .\nآقا بخدا خانومه خیلی مهربون بود تازه به منم سلام کرد گفت شما آقا یونسی.\nآقا این خواهر ما که به خانم مهربون میگه خشن اگه مدیرما که قیافش شبیه چنگیز مغول را ببینه چی میگه؟!\nبه سانترفیوج سایت نطنز قسم.",
    "سرکلاس داشتیم راجع به زلزله صحبت میکردیم که چطور خودمون رو نجات بدیم، گفتم پنجره ها هم نرده داره ازش نمیشه رد شد بعد دوستم گفت من که رد میشم، یکی دیگه گفت اگه رد هم بشی کلیپست گیر میکنه.",
    "دیروز مبل هامونو عوض کردیم الان 24 ساعته بابام فقط واسه دستشویی از روشون پا میشه... یه جور رفتار میکنه انگار تا هفته پیش سومالی زندگی می کردیم !!!",
    "د، بی، سی، چل، پنجا، شص، هفتاد، هشتاد، نود، صد, این الاغ پدرسگ چندتا به من لگد زد نه یکی نه دوتا پس چندتا؟....\nیادش بخیر...",
    "خاطرات یه پسر بد:\nمن بایه دختره خانواده دار و خیلی خوب آشناشده بودم و نامزد کرده بودیم.این نامزد من یه خواهر کوچیکتر از خودش که انصافا هم خوشگل بود داشت.این خواهر نامزدم خیلی دورو ور من میومد و نامزدم یه جورایی بدش میومد.یه روز خواهر نامزدم بهم زنگ زد گفت سلام بیا خونه رویا (نامزدم) حالش بد شده بدو بیا.منم بدو رفتم دیدم کسی خونه نیس جز خودش.اومد پیشم گفت اگه بهم یکم پول بدی میزارم بهم نزدیک شی و رفت بالا.منم سرمو انداختم پایین رفتم طرف درب خروجی هنوز چندتا پله پایین تر نرفته بودم که نامزدمو باباش با چشمای گریون اومدن جلوم و باباش گفت به خانواده ی ما خوش اومدی تو از امتحانت سربلند بیرون اومدی.از اون روز خیلی میگذره ولی هنوز کسی نمیدونه داشتم میرفتم کیف پولمو ازتو ماشین بردارم.\nهمینجاست که باید بگی خدا میتونستی مچمو بگیری اما دستمو گرفتی...",
    "داشتن رفیق خوب از یه طرف نعمت از یه طرف بدبختی!!!\nما معمولا باشگاه ورزش مدرسه رو میپیچونیم میریم کافه صبحونه میخوریمو یه قلیون میزنیم\nاین آخرین بار که رفتیم رفیقم کرمش گرفته بود هعی اذیتم میکرد وقتی داشتم قلیون میکشیدم\nهی مشتک مینداخت داخل زر ورقم!!!بعد ده دقیقه گفتم هرکاری میخوای بکن دیگه بریم رفیقمم نامردی نکرد دوتا مشتک انداخت تو زر ورق کل کلبه رو بو گرفت بعدش یه لیوان آب خالی کرد داخل قلیون هرچی توتون بود رنگش عوض شد ریخته شد داخل آب اصلی من فقط داشتم نگاه میکردم\nبعد اینکه پولو حساب کردم دیدم طرف رفت قلیونو اینارو برداره فقط با رفیقام فرار کردم فکر کنم دیگه رامون ندن هههههههههه",
    "یه روز با یکی از فامیلا رفتم بیرون ماشین مال ما بود ولی اون رانندگی می کرد هم اون کار داشت هم من. گفتم با هم بریم کارامونو راه بندازیم همین جوری داشت رانندگی می کرد یهو یه پسر بچه ی شیطون عین کانگرو پرید جلو ماشین اون بنده خدا هم عصبانی شد به پسره گفت کـــــــــــره خر!منم یهو از دهنم یه چیزی پرید که کاش نمی پرید!\nبلافاصله برداشتم گفتم خودتی !!!!!!!\nاونم کم نیاورد گفت با تو هم هستم!!!!!    اووووووووف قرمز کره بودمااااا.......گلبولای سفیدم غشیده بودن اثن عز خجالت",
    "سال 87 تو یه برج 26 طبقه وارد آسانسور شدیم.درب این آسانسور طبقه بندی بود طبقات زوج درب شرقی باز میشد طبقات فرد درب غربی. ما كه وارد آسانسور شدیم رفتیم 3 نفری به ته آسانسور تكیه دادیم چشمتون روز بد نبینه آسانسور با سرعت رفت بالا یهو دری كه ما تكیه داده بودیم باز شد ما هم از همه جا بی خبر داد زدیم آسانسور سقوط كرد همه كسانی كه منتظر آسانسور بودن فرار كردن.\nبعدش ما از خجالت تا طبقه 13 پیاده رفتیم.اصن وضعی نمونده بود بخدااااا....خداییش قیافه ی اون ادمای وحشت زده دیدن داشتا",
    "وقتی بچه بودم همش با خودم فکر میکردم کی این ضرب المثل ها رو میسازه؟!\nاین بود که به فکر افتادم تا من هم ضرب المثل بسازم!!\nضرب المثلی که ساختم این بود: «تلویزیون با هر دکمه ای روشن بشه با همون دکمه خاموش میشه»!!! ^_^",
    "Amiram 21.   72.12.21 Khan\n\nديروز داشتيم ب اتفاق مامان خانومم پياده ميرفتيم ي تيكه راهي رو، بعد مامانم پاش درد ميگيره و من بهش ميگم : خب ماماني ي كفش خوب بخر ك ديگه اذيت نــــشــــي \nبرگشته ميگه: آره خودمم تـــــو ايــــن فكر بودم..\nدقايقي بعد: حالا امير اين تن تاك خوبه من بخرم؟؟\nمن: جاااااااان؟؟\nشما: هااااااان..\nتن تاك: $(((\nپرفكت استپز: +~+\nكولاژن واقع در حلزون: #_#\n\nو من الله توفيق..",
    "یه زمانی پیکان سواری سفید خیلی زیاد شده بود که حتما یادتون هست\nبعدش پراید سفید خیلی زیاد شد\nاونایی که از این ماشینا داشتن خوب درک میکنن برن کلید بندازن رو در ماشینشون و هی با قفل در ماشین کشتی بگیرن بعد بفهمن ماشین خودشون نبوده\nمن که یه بار پدر جانمون داشت دنبال سیگارش تو داشبورت ماشین جلویی میگشت ، یه آقایی اومد گفت پدر جان دنبال چیزی میگردی ؟\nپدر جان منم با اعتماد به نفس کامل گفت آره دنبال سیگارم میگردم\nآقاهه گفت مطمئنی سیگارت تو داشبورد ماشین ماست ؟؟؟؟\nدیگه کلا ما نابود شدیم رفت پی کارش\nبماند که یه بار هم مامانم و آبجیم یه خانومی رو از تو ماشین خودشون پیاده کردن خودشون سوار شدن منم در کمال خونسردی نظاره گر ماجرا بودم\nخیر از جوونیش نبینه اونی که دزدگیر و ریموت ماشین رو اختراع کرد این سوژه ها رو ازمون گرفت",
    "عاقا پدرجان بنده امر فرمودن برو فلان روستا یکی از دوستامون یه مقدار وسیله داره براش بیار تا شهر و چند تا کار دیگه که باید انجام میدادم\nمنم رفتم با اون بنده خدا داشتم صحبت میکردم یه توله سگی داشتن خیلی پارس میکرد منم خیلی سنگین و رنگین و متین به سبک مهران مدیری (سریال باغ مظفر) به توله سگه گفتم لال شو هاپو\nتوله سگه هم کاملا ساکت شد و ما هم کارامونو انجام دادیم رفتیم پی زندگیمون\nدو روز بعد یارو زنگ زده به پدرجان گفته سگمون دو روزه پارس نمیکنه به پسرت بگو بیاد دوباره باهاش صحبت کنه که پارس کنه\nحالا شما خودت تصور کن این خانواده و ایل و تبار دنبال سوژه منو\nحالا وژدانن تو این دنیا به این بزرگی فقط همین سگه باید حرف گوش کن از آب دربیاد\n:lllllllllllllll",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون تو چشماتون اگه دروغ بگم ^_^\nرفیقم با مخاطب خاصش دعوا کرده بود  بعد با ی تیریپ خسته وداغونی اومده بود پیش من ^_^\nحالا من بهش میگم گوشیتو بده من  باهاش صحبت کنم راضیش میکنم دوباره آشتی کنید ه_ه\nدوستمم گوشیشو داد بهم حالا ساعت چنده ؟ یک ربع ب 12 شب ^_^\nمن: کیمیا خانوم مرتضی ناراحته ^_^ زشته بابا شما 3 ساله باهمید.این بچه بازیا چیه درمیارید ؟؟\nکیمیا:نه آقا حامد من امشب خودکشی میکنم 0_0 \nمن: دیونه شدی ؟؟ میگم مرتضی میمیره اگه این کار رو بکنیدO_o\nکیمیا: دیگه نمیتونم  راس ساعت12 خودکشی میکنم حلالم کنید0_0\nمن: موری داداش این زده ب سیم آخر تصمیم خودشو گرفته ^_^\nحالا هی دختره 5دیقه ب 5دیقه اس میده من 5 دقیه دیگه خودکشی میکنم....من3دقیقه دیگه خودکشی میکنم ^_^\nساعت 12:59 دقیه بود که دختره اس داده من 1 دقیقه دیگه خودکشی میکنم  به مرتضی بگید دوسش دارم\nمرتضی هم سریع گوشی  رو گرفت ازم گف: کیمیا منم میمیرم واست منم میرم خودکشی میکنم\nکیمیا:مرتضی نه . اصن بیا بیخیال شیم. اشتباه از من بود و ..........\nالانم ساعت 11 صبح این به اون میگه تو اول قطع کن اون ب این میگه نه تو اول قطع کن\nاینا روانی اَن به پایه همین میز عسلیمون قسم ^_^",
    "عاقا گودزیلای من (سه سال و نیمشه) دیروز برا آکواریومش (چی فکر کردین یه آکواریوم کوچولو شخصی داره) چند تا ماهی گرفتم\nبه مامانش میگه : مامانی دست به آکواریوم من نزن ماهیامو میمیرونی\nحالا چند ساعت به تفکر عمیق پرداختیم (مدیونین اگه فکر کنین تو دستشویی بوده باشه) فهمیدیم میخواسته بگه مامانی دست به آکواریوم من نزن ماهیامو میکشی\nنمیدونم خدا اون روزو نیاره صد وبیست سال دیگه من افتادم مردم تو اون دنیا چطوری با فردوسی روبرو بشم",
    "یارو اومده تو مغازه\nیارو با کلی آرایش و خط چشم و ابرو نازک پتیکور مانیکور: سلام عاغا\nمن: سلام\nیارو: ببخشید مزاحم میشم\n:من: خواهش میکنم. بفرمایید\nیارو: شارژ دارین؟\nمن: بله داریم چی میخوای؟\nیارو: ایرانسل دارین؟\nمن: بله داریم چندی میخواییییی؟؟؟؟؟\nیارو: یه هزاری بدین\nمن: عجقم مسابقه بیست سوالی راه انداختی واسه شارژ هزاری ایرانسل؟ خب بیا مث یه مرد بگو: هزاری ایرانسل میخوام.\nخدایا تکلیف این موجودات دوزیست را روشن کن...",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nخیلی مختصر و مفید کیلیپس دختر همسایمون تو حلقتون اگه دروغ بگم o_0\n3 روز پیش خدا به عمم یه بچه کاکول زری داد خوشجیل موشجیلا ^_^\nحالا من و نامزدم و بابام و مامانم و داداشم رفتیم خونه عمم اینا بهشون سر بزنیم @_@  حالا داشته باشید چه گذشت تو خونه عمم :\nمن: اَ گودی گودی گودی گودی اَ گودی گودی گودی چقد تو نازی کوشولو ^_^\nداداشم: حامد قیافتو اونجوری نکن بچه میترسه @@ این حرکات چیه از خودت درمیاری ؟؟ O_o\nمن: هه هه هه !! سلسله جبال نمک ^_^ دارم بچه رو ناز میکنم ب تو چه ؟؟\nنامزدم: حامد میدی بقلش کنم ؟؟\nمن: بفرمایددددددددددددددد خانوم جان @@ !!\nنامزدم: حامددددددد! دوست داری بچمون شکل من باشه یا تو ؟؟\nداداشم: ایشششش ^_^ خدا نکنه شکل حامد بشه !!\nمن:o_O\nمامانم: نه بچه همیشه ب مامانش میره حامد آدم نیس که خخخخخ ؟؟\nمن: 0_o\nبابام هم که دید دارن بدجوری شخصیتم مو متلاشی میکنن تیریپ طرفداریی برداشت برگشت گفت: بچم ب این خوشگلی !! خیلی هم دلتون بخاد نوه م شبیه حامد بشه @@\nمن ب داداشم:^_^ پایه میز عسلی تو حلقت!! حَقِّته ^_^ خوردی؟؟ \nبابام: قیافش ب حامد بره ولی هوش و عقلش نره چون حامد که عقل نداره  خخخخخخخ!!\nمنO_o  داداشم :^_^ مامانم :0_0 بابام: @_@ نامزدم: ^_^\nبابالی ی ی من نخام شما ازم طرفداری کنی کی رو باید ببینم ها ؟؟\nشاعر اینجور موقع ها میگه: من دلم افقو میخاد / من دل افقو میخاد افق منو نمیخاد / افق منو نمیخاد ^_^",
    "داداشم خوابیده بود، گوشیش زنگ خورد بیدار شد لپ تاپ منو از برق کشید!با یه همچین موجوداتی من دارم زندگی میکنم آیا………….!",
    "امروز جلسه اول زمین شناسیمون بود یکی از بچه ها داشت از روی کتاب میخوند.گفت حاصل مشاهدات متوالی اجداد ما آن بود ک زمین را ثابت تصور می کردند بعد من گفتم زحمت کشیدن هممون زدیم زیر خنده معلممونم گفت حالا تو هم واسه اینکه زحمت اونارو جبران کنی پاشو یه زحمتی بکشو آشغالایه تویه کلاسو جمع دیگه جم کردن آشغالایه کلاس اونم تو مدرسه پسرانه واویلا…تمیز ترین جایه کلاس ما سطل آشغالمونه بعد ک همشونو جم کردم معلممون گفت خب زحمت کشیدی بفرما بشین منم گفتم ولی نتیجه زحمتایه من با نتیجه زحمتایه اجدادمون فرق میکنه استاد(ما ب همه دبیرامون میگیم استاد) اونا ب این نتیجه رسیدن ک زمین ثابته ولی الآن زمین داره دوره سره من میچرخه دوباره همه زدن زیر خنده چشتون روز بد نبینه معلممون گفت خخخخب حالا برو آشغالایه تویه حیاطو جم کن شاید ب یه نتیجه دیگم برسی…\nمن \nبچه هایه کلاس \nدبیرمون :-)\nآشغالایه تویه حیاط.چیه نکنه انتظار داشتی آشغالایه تویه حیاطو از تو کلاس ببینم!؟",
    "وقتی دانشجو بودیم شاید 200تا قاشق و چنگال 50تا لیوان داشتیم همش با آرم سلف دانشگاه!!!\nیکی از رفیقام اومد خونه اینا رو دید گفت کصافطا منم میخوام! بهش گفتیم خب امروز بیا 3نفری با هم بریم سلف برات میاریم. اونم قبول کرد\nرفتیم سلف ناهار خوردیم بعد از روی میزا 20تا قاشق جمع کردیم گذاشتیم زیر کمربند شلوارش بهش گفتیم خب بریم\nسوار خط واحد که شدیم جا نبود بشینیم خط واحد حرکت کرد سر دوربرگردون با سرعت دور زد این دوستمون دستشو گرفت به میله بالا که نیافته! چشمتون روز بد نبینه تمام قاشقا از پاچه شلوارش ریخت کف اتوبوس حالا پسر دختر دارن دنبال صدا میگردن از کجاست!!\nاین دوست ما هم از بالای کمربندش دستش کرده تو شلوارش که قاشقا رو از تو پاچش دوباره بیاره بالا دیگه همه 60 نفری که تو خط بودن فهمیدن صدا از کجاست!!\nدیگه در و دیوار و صندلی رو هوا بود!!!\nبقیشو دیگه خودتون حدس بزنید چه آبرو ریزی شد..........\nما که خودمون زدیم به کوچه علی چپ که اصلا این رفیقمون عمرا ندیدیمو نمیشناسیم..........",
    "عاغا دیشب داشتیم بفرمایید شام تماشا میکردم و چای میخوردیم خانومم میگه من هر وقت این یارو کچله رو میبینم یاد *های ریشتر* (های هیتلر) میافتم !!!!!!!!\nمنو میگی تمام چای با قند آب شده تو دهنم مثل فواره پاچید بیرون........",
    "ﺍﺯ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺧﻮﺷﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﯾﻪ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﻌﺪﺵ ﯾﻪ ﺑﻨﺰﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺗﻮﺭﻭ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦﻋﻮﺽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﺑﻌﺪﺵ ﺑﻨﺰﻩ ﺭﻓﺖ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﻣﮕﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﺕ ﻧﺒﻮﺩ؟ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ!!!\nﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﺍﻻﻥ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﯾﻨﻮ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ ﺍﻭﻥ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺍﺭﻩ ﺩﻧﺒﺎﻟﻪ ﺑﻨﺰﻩ ﻣﯿﺪﻭﻩ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﻣﻨﻮ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺷﺨﺼﯿﺖ اون ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ...",
    "******************)3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست(علامت اختصاصی abas_m223\n دیـروز بـرگـشـتـنـی از دانـشـگاه رفـتـم سـوار یـه تـاکـسـی شـدم مـنـتـظـر شـدم پـر بـشـه بـعـد رانـنـده تـاکـسـی هـا بـاهـم دعـواشـون شـد رانـنـده مـا هـم کـف و تـف قـاطـی کـرد بـرگـشـت بـه اون یـکـی گـفـت : خـفـه شـو بـابـا مـن واسـه  مـسـافرانـدازه گوسـفـنـد هـم ارزش قـائـل نـیـسـتـم!!!\nبـعـد بـرگـشـت بـه مـن نگاه کـرد گـفـت الـبـتـه واسـه شـمـا قـائـلـمـا !!!\nهیـچـی دیـگـه مـی خـواسـتـم هـمـیـنـجـا از اون رانـنـده ی عـزیـزی کـه \nواسـه مـن انـدازه گوسـفـنـد ارزش قـائـل شـد تـشـکـر کـنـم !!! ^_^",
    "Amiram21   72.12.21\nآقا بند سوم انگشت سوم دست راستم تـــــو حلقتون اگه دروغ بگم؟؟\nكودك درونم جوون شده، لامصب از منم قد بلندتر شده!!\nديروز جلو آينه باهاش بحثم شد (ســـــر دختراي تـــــو كلاسمون) بــــــــــــي پدر ي كف گرگي خابوند تـــــو صورتم با مُخ رفتم تـو بخاري!!\n\nالانم جول و پلاسمو انداخته ي گوشه ي اتاق ميگه فردا بايد ايــــن جارو تخليه كني..!!",
    "سوتی دادم در حد تیم ملی اوگاندا در بازی برابر تیم  گینه بیسایو  در جام ملتهای افریقا 2003 که دروازه بان اوگاندا 2تا گل به خودی زد وبازی 2-0 تموم شد.\nیادتون اومد یا بیشتر توضیح بدم ؟\n.\n با نامزدم  و خواهرش رفتیم سر خاک پدرشون .نشستیم سر خاک فاتحه خوندیم بعد من با یه قوطی اب سنگ قبر رو شستم بعد بدون اینکه نگاه کنم  باقیمانده اب رو پاشیدم رو نامزدم که مثلا شیرین کاری کرده باشم \nنگو اشتباهی همه ابارو ریختم رو خواهره \nاقا اب شدم رفتم بغل پدر نامزدم ...... \nهنو روم نمیشه برم خونشون",
    "سر کلاس نشسته بودیم یهو دیدیم پسره اومد موها رنگ کرده ابروها از ابروهای مامانم نازکتر صورت بند انداخته...\nیهو از دهنم پرید گفتم ماشااااااالا خانومی شدی واسه خودت جااااااان من بگو با مامانت رفتی ارایشگا \nهیچی دیگه بچه ها سینه خیز میرن البته واسه ایندشونم خوبه ک میرن سربازی",
    "جاتون خالی چند وخت پیش با دوستم در دردودلمون باز شد که بعضیا ارزش چیزی رو ک دارن رو ندارن\nاقاااا یهو این دوسته ما یه ااااه جان سوز کشید و گفت خدا سگ رو پیش شتر میندازه کاه رو پیش استخون\nهیشی دیگه طفلکی تا میاد اذیتم کنه با یاداوری جمله ی قصارش و فاش شدن پیش بقیه اروم میره یه گوشه میشینه...\nوالا اگه من خبیث باشم",
    "قدیما یه ضرب المثلی بود که می گفت بالاچشات ابروئه کی یادش میاد ...ولی دیگه امروزه کاربرد نداره چون پسرا دیگه ابرو ندارن خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "به مخاطب خاصم میگم اگه منو نبخشی خوابم نمیبره ساعت 3 نصفه شب زنگ زده از خواب نازم بیدارم کرده میگم چته اینوقته شب بیدارم کردی میگه خوابیده بودی لیاقت منو نداری برو به جهنم.......من دیگه حرفی ندارم.... نه نه دارم خدایا ما بودیم دیگه اینارو براچی آفریدی",
    "معلم شیمی مون خواست بگه D2O زبونش نچرخید \nیکی از بچه ها گفت : از علائم پیریه \nمعلم برگشت بهش گفت : پیر باباته مرتیکه بوووووووووق بوووووووووووق \nهیچی دیگه کلاس رفت رو هوا \nخخخخ",
    "*^_^*Soltan***Mm72*^_^*\n\nديشــب بروســلي اومــد به خوابــم و ازم خواســت كه جـــاشـــو پر كنـــم وبهـــم گفـــت كه كســـي بهتــــر ازمــــن نميــــتونـــه ايـــن كــــارو انجـــام بــــده. وشــــروع كــــرد به تمــــرين دادن\nحــــالا صبــــح مــــادرم پا شــــده ميگــــه نميــــدونم كــــي درو باز گذاشتــــه گربــــه اومــــده تـــو ^_^ تا الانـــــم داره پشــــت مبلهــــا رو ميگــــرده كــــه نكنــــه گربـــه جـــايي خـــــراب كــــاري كــــرده باشــــه ^_^\n\nبنـــده مَــــمَد گُربــــه اي هســـــتم در خــــدمد شـــــوما. اوووووووووووودا",
    "÷بچه مسلمون÷\nآقا دیشب نمی دونم چی شد مامانم اومد تواتاق پیش من خوابید\nحالا صبح سر سفره صبحونه :\nمامانم:یونس شبا تو خواب حرف می زنی؟\nمن:(تو دلم : یاخدا)چی شده مگه؟\nمامان:هیچی دیشب همش تو خواب میگفتی ولنتاین.\nبابام:0-)\nمن:ها!\nمامان: نمی دونم والا.شاید واسه این سایت چرتایی که می خونی\nمن:00\nبابام:\"^\"\nآقا بخدا پاک پاکم.عصرا پاتوقم مسجده.بیاید از بچه محلا بپرسید.\nببین دادش کامران.داداش حامد.آبجی سحر از این پستا تروخدا نذارین رو\nناخوآگاهم تاثیر گذاشته به گناه نکرده ام هم اعتراف کردم.\nبه سانترفیوج سایت نطنز قسم%",
    "دیروز یه زنه اومده در خونمون میگه شما تو این خونه بچه کوچیک دارید ؟\nمیگم نه خانوم ما بچه ی کوچیک نداریم \nاونم در اومده میگه خودت نه مامانت بچه ی کوچیک نداره ؟\nبه خدا من 16 سالم بیشتر نیست پسر هم هستم (اصلا هم شبیه دخترا نیستم سیبیل دارم) خوب من به این چی بگم آخه تخریب شخصیت تا این حد :(\nمن :0\nخانومه :|\nلئوناردو دیکاپ ریو :)",
    "آقا این شیر ظرفشوییمون برق داشت هرکی دست میزد بهش یه متر میپرید هوا.ولی من میرفتم شیر رو بتدست میگرفتم.اصلا از جریان برق تو بدنم لذت میبردم.فقط نمیدونم چرا مامانم با بابام سریع یه جلسه تو اتاقشون تشکیل دادن.بعدشم منو تواتاقم زندانی کردن.و دارن به بیمازستان محل تولدم وچند تاآزمایشگاه زنگ میزنن.یعنی ممکنه از یه خانواده دیگه باشم؟شایدم سیاره دیگه!",
    "به گودزیلامون(خواهرزادم ک 6سالشه) میگم: خانم خوشگله تو خوشگل تری یا میمون؟\nبرگشته میگه تو خوشگلتری با اون قیافه ی ناجورت. من نمیدونم میخوای دوماد کدوم بدبختی بشی.\nمن :-/\nگودزیلا :-)))\nمیمون:-O",
    "هوا سرد بود معلم دینی اومد گفت:امروز هوا خیلی خوبه\nداد زدم عاقا متحتوای تو دماغم قندیلک بست\nحالا\nمعلم:((((((\nبچه ها=)))))))) \nمن:)))\nدوستام به جای صبحونه. پایه صندلی رو خوردند^__^\nلایک=شهریور، ما اومدیم!",
    "من نمیدونم چرا بعضیا نمی دونن دایورت یا انتقال چیه؟\nتو کلاس نشسته بودم. یه نفر داشت واسه دوستش تعریف می کرد میگفت: داداشم زنگ میزنه به بابام گوشی من زنگ میخوره بعد تو گوشیش مینویسه منتقل شد. از بس گوشیامون کنار همه با هم قاطی شدن.\nمنو بگو خنده م گرفته بود. خدایا این شادی ها رو از ما نگیر :)",
    "راهنمایی که بودم به شدت جو گیر بودم، همسایگیمون یه خانومه بود که تازه از شوهرش طلاق گرفته بود، شوهره هم هر روز میومد و جلو در خونش سر و صدا راه مینداخت، خیلی دلم واسه خانومه میسوخت. یه روز که طرف اومده بود عربده کشی، تصمیم گرفتم که برم و جلوش در بیام. رفتم تو کوچه و گفتم آهای چیکارش داری؟ یارو یه نگاه بهم انداخت و یه پوزخندی زد و به کارش ادمه داد، منم سه پیچش شدم، وقتی دید من بیخیالش نمیشم گفت اصلا تو چیکارشی؟ منم جوگیر، گفتم لعنتی زنمه!!",
    "تو یه جلسه علمی که کله دانش آموزایه منطقمون بودنو استاد داشت صحبت میکرد سرصدا زیاد بود از بین ۱۰۰۰ تا دانش آموز یه من اشاره کردو گفت اگه اینو ساکت کنین نظم رعایت میشه کلی ضایع شدم",
    "دیروز رفته بودیم بیرون دیدیم جمعیت جمع شدن رفتیم جلو دیدیم گشت ارشاد یه دختر رو گرفته اینم نشسته بود جلو کلانتری هی میزد تو سرش و گریه میکرد کولی بازی درمیوورد میگفت وای آبروم رفت الان بابام میاد منو با این وضع میبینه بیچاره میشم\nیهو یه مرده اومد جلو گفت اِ من شمارو میشناسم شما دختر فلانی هستی دیگه!\nدختر اینو شنید جیغ میزد وااااای آبروم رفت گریه میکرد\nیه پسره کرم درونش غوطه ور شد به دوستاش اشاره کرد رفت جلو گفت اِ اِ اِ منم شما رو میشناسم عجــــب شما رو چرا گرفتن عجب دنیایی شده به پدر سلام برسونید\nدختره روانی شد جیغ و داد قیافه اشو خودت تصور کن دیگه\n\nپسرام که ریسه رفته بودن اَ خنده ^_^",
    "عاغا کیا مث منن؟؟؟؟؟؟؟\nوقتی سیری میگن چی کوفت کردی؟وقتی گشنه ای میگن چته عاشقی؟وقتی خسته ای میگن نازنازی بار اومدی!وقتی انرژی داری میگن کشیده و...\nمن میرم افق شما نمیاین؟",
    "از این طرف خیابون داشتم توی سوپری رو نگا میکردم خیابون خلوت بود کسی هم توی مغازه نبود به سرعت فشنگ رفتم مغازه و چند عدد موبر خریدم(خو چیه لازم بوده دیگه) قبل از بیرون اومدنم از مغازه 7 نفر وارد شدن بیرون مغازه ترافیک شد همه فهمیدن من میخوام برم حموم فقط نمیدونم به اون سرعت خبرنگار از کجا پیداش شد داشت با یه نفر مصاحبه میکرد بعلههههه تو شبکه خبر معروف شدم اییییییی خدااااااااا",
    "یکی از رفیقام سبیل گزاشته بود 2 سال سبیلش شده بود تیغ تبر تازه اینقدر دوستش داشت براش شونه مخصوص هم گذاشته بود بیچاره داشت بالاس سبیلشو درست میکرد که تیغ سر خورد نصف سبیلشو برد هیچی دیگه تا 2 هفته کل کلاسا رو کرد تو دیوار تازه وقتی هم اومد با ماکس اومد بعد استاد هم گیر داده بود که آقا سر کلاس ماسکو درار وقتی در اورد فقط کم مونده بود که سیم های برقو بجون دوستان",
    "رفتـــه بودیـم عروســی یکــی از دوستــام چن وَخ پیــش ...بحــث سر ٍ این بود چقــد کادو بدیــم به عـروس دومــاد.\nرفیقــم : بچــه مــا انقــد میخــوام بدم ..\nشهـاب : اُهَ بـاو سقــف ُ رعایت کــن مهــدی...خیـــلی زیــاده چه خبرتـه؟!\nمهــدی : بـابـا عــروسی داداشــم اومــده انقــد پول داده نمیشــه ... حاجــی گفــته باس انقــد بدم.. \nمــن : بابا حــداقل دوبــلَش کن ... نه پــوبله که !!\nمهــدی : نصـف پول ٍ منه نصـف برا بـابـام نمیشــه داداش.. بابا انقد خسیــس نباشیــن ... فردا پس فــردا عروسی داداشی .. خواهری .. خودتون میـاد شـوبله میــده :)\nپـویان : لامــذهب من که نه خـواهر دارم نه برادر ... مهــدی ایشــالا به طــرز ٍ وحشتنــاکی خدا وَرت داره :((\nمــا : خخخخخخخخخخخخ\nمهــدی : بـابـا اون لاکـردارو از تو جیبتــون درآریــن  !\nآقــا ما رو اســب کرد گذاشتیــم بالاش ... گفــت خودمم میبـــرم!\nخداوکیـــل پول دیگــه تو جیبــم نمــوند یه مقـدار خورده... عروســی که تمــوم شد دیــدم ماشیـن ُ زد کنـار ٍ ما شیشــه رو داد پاییــن : بچــه ها قــربون برم شمــارو (: همـون قد که میخـواستین کادو بدین ُ دادم بقیــشم چون پــول لازمم ... بردمش واس خودم بعداً پستــون میــدم اما خــاک تو ســرتون که انقــد خسیسیــن 3تومــن دیگم فردا باس بدین!!! یَنـــی بریــن بمیـــرین که فک نکــردین داداش ٍ من فقط 16سـالشه و عروســی نکرده! خخخخخ اون پـویان ُ امشــب تنهــا نذارین سکتـه میکنه(گازشـــو گرفــت رَفــت)\nمــن و رفیقـــام : O_o\nرفیـــق ٍ دارم مـــــــن ؟؟؟؟؟؟ ^_^",
    "اقا ما سوار سوار بودیم داشتیم با دوستانمون حرف میزدیم که یه دختر سوار شد\nبعد چند لحظه دیدم سلام کرد منم سلام کردم دیدم احوال پرسی میکنه منم گفتم خیلی ممنون اغا دیدم میگه الو الو صدا نمیاد\nمنو میگی ............\nاوناییم که تو تاکسی بود  هر هر میخندیدن",
    "یروز صبح ساعت ۶ یکی زنگ زد با صدای کلفت بهم گفت:\nآقا بچه شما دست ماس اگه تا فردا ۲۰ میلیون تومن به ما ندی اونو میکشم\nمن:آقا دستت درد نکنه خودم تو این فکر بودم چطوری از شزش راحت بشم که اومدی با اجازه بزار بخوابم دیگه هم زنگ نزن\nآقا دزده :(((((((((((\nمن::))))))))))))",
    "شوهر عمم تعریف می‌کرد:\nاون قدیما تو خیاطی کار می‌کردم، اوستا بهم یه پارچه داد برا برش، البته ما شاگردا رو زمین کار می‌کردیم.\nخلاصه پارچه رو طبق طرح شروع کردم بریدن که دیدم قیچی کنده، با هزار زحمت و مشقت این پارچه رو بریدیم.\nوقتی کار تموم شد نگاه کردم فرش رو هم همراه پارچه بریدم!!!دی:!                                      پوکییدیماا بخدا......به پایه ی میز عسلی حامد اینا قسم",
    "آقا این پست اولمه\n÷بچه مسلمون÷\nرفتم مغازه  الکتریکی واسه کاردستی فیزیک(نخند معلممون گفت) آرمیچر بخرم. حالا مکالمه من با فروشنده:\nمن:سلام آقا سانترفیوج دارین؟!!!\nفروشنده:0-0\nمن:داداش سانترفیوج نداری؟!\nفروشنده:0-o\nیه دفعه چشمم خرد به لیست قیمت ها اسم آرمیچر رو دیدم فهمیدم \nچه سوتی دادم و خیلی خونسرد عمل کردم.\nمن:بابا داداش میگم آرمیچر نداری؟\nفروشنده با همون حالت هنگ بدون هیچ حرفی رفت آرمیچر رو اورد و بدون هیچ حرفی پولش رو گرفت.\nجالب بود اصلا در و دیوار رو گاز نگرفت.فک کنم ضربه سهمگینی براش بود.",
    "آقاجونــــــــــمو واسه شب عروسی خالم برده بودن قسمت زنونه ک طبق رسومات دخترشو ببینه بهش هم شاباش(یا ب قول باکلاساشادباش) بده هم اجازه......\nزبون بسته از در ک رفته تو ازدم هرچی دختر اونجــــــابوده روشروع کرده ب بوسیدن!!!!\nدختراش گفتن آقاجون دخترت اونه ک لباس سفید تنشه رو مبل نشسته اشتباه گرفتی!!!!\nآقاجونم:چی رو اشتباه گرفتی ....اینا همه دخترامنن ...قربون همشون میرم!!!!دوباره شروع کرده هرکی دم دستش بوده.....\nاصن فک کردی چی شد تحریماروکم کـــــــردن ؟؟؟\nهمه داشتن مثه این پیرمرد ازبین میرفتن دیگه!!!!",
    "به جون خودم واقعیه\nدیشب فیلم سیاحت غرب میدیدم(خداوکیلی ساعت 1 بود و همه خواب بودن و لامپا خاموش)\nکنترل هم به جون مادرم کمتر از 1 متر باهام فاصله داشت اما فیلم که تموم شد اصلا جرات نکردم برگردم و کنترل رو بیارم و تلویزیون رو خاموش کنم!!!!! و با تلویزیون روشن تا صبح خوابیدم.......خیلی بعید بود به جون خودم که اصلا سرم رو حتی یه درجه نچرخوندم\nواقعا این شجاعت من باید تو رکورد گینس ثبت بشه\nدخترا هم پیام ندید،قصد ازدواج ندارم^ــ~\nاسکل هم خودتی.....",
    "من 23 ، بابام جان 53 ساله ،،، چنان با هيجان پهلوون پوريا نگاه ميكرديم كه وقتي متوجه اين هيجان شدم اصلا اشك تو چشام همين جور موج موج ميزد ... ^_^\nخودشم مثل هميشه بابام جان توضيحات لازم رو چنان با هيجان  و لحظه به لحظه برام مفصل شرح ميداد كه مطمينم آقاي ظريف مذاكرات رو با اين هيجان برا روحاني توضيح نميداد ... :))",
    "خالم تعریف میکنه یه روز با مامان بزرگم رفته بودن تو صف اتوبوس ،مامان بزرگم بدون صف رفته بوده وایستاده بوده اون وسطا\nبعد که اتوبوس اومده سر بقیه داد میزده خانوما صف رو رعایت کنید!!!\nیعنی مامان بزرگ دارم یهههههههه دونه\nالبته تو این جور مسائل!\nروم به دیوار!\n\nکجااااا!؟؟\nلایک بده بیاد!\nمامان بزرگمو میفرستم سر وقتتا !",
    "یعنی کشته مرده ی این راننده هاییم که تو پیچا هم راهنما میزنن\nاحتمالا پیش خودشون فلسفه شون اینه که اگه راهنما نزنن ماشین های دیگه فکر میکنن  اونا میخوان برن تو گاردریل یا حتی مثلا دره!!\nیا شایدم فکر میکنن اگه راهنما نزنن ماشین نمیپیچه!\nدر صورت اول که مدیونن!!\nدرصورت دوم هم که بهرحال صلاح خودرو خویش مالکان دانند!\nواسه ما که فقط فرمون جویده شده می مونه!",
    "قــرار بــود یــکــی از بــچــه هــای یــه چــی رو ایــمــیــل کــنــه واســم دیـــروز اومــده گــوشــیــش دســتــشــه:\nدریـــا شــمــارتـــو بــگــو جــدیــده رو!\nمــــن:\nمـــگــه نــداری؟واســـه چــی؟\nدانــشــجـــوی مــحــتــرم:\nبـــابــا تـــو چــقــد خــنــگــی خــب مــیــخــوام بــهــت ایــمــیــل بــزنــم دیــگه بــایــد شــمــارتــو داشــتــه بــاشــم کــه بــه شــمــارت ایــمــیــل بــزنــم...!\nفــقــط نــمــیــدونــم چــرا انــقــد دیــر کــرده ایــمــیــلــش هــنــوز واســم نـــیــومـــده!\nمـــن ســکــوت مــیــکــنــم...!",
    "آقا 15 سالم بود یه روز صبح از خواب بیدار شدم دیدم که ده دقیقه به 9 دیگه باشگاه فوتسالم داشت شروع میشد منم حول شدم شروع کردم به حاضر شدن که یک دفه شورته ورزشیم تو افق محو شد هر چی گشتم پیداش نکردم و خلاصه تند زنگ زدم به تاکسی واقعا\" حول شده بودم سواره ماشین شدم رسیدیم به باشگاه که می خواستم به راننده پول بدم یه 5 تومنی دادم بهش بد به جای این که بگم ببخشید خرد ندارم گفتم ببخشید شرت ندارم همون موقع بود که فهمیدم فرمون ماشین خردنی یه",
    "فوتبال تازه شروع شده بود داشتم ميديدم كه مخاطب خاصم زنگيد \nاون-سلاااااام عزيزم خووووبى ؟\nمن- بعله خوبم عشقم تو خوبى ؟؟\nاون-هووووووم .. راستش نه ... دلم گرفته .! \nمن - الهى الهى .!! چاه باز كن نداريد تو خونتون .؟؟ \nاون- خفه شووووو .! كصافط.!! پاشو بيا دنبالم بريم بيرون .\nمن- نميشه كه تازه فوتبال شروع شده . بذار تموم شد ميام دنبالت .!! \nاون-اهههه بازم فوتبال.؟؟ اگه بخواى فوتبال ببينى ديگه اسمتم نميارم .! \nمن - خب باشه عزيزم ديگه فوتبال نميبينم ... \nاون-راس ميگيييييى.؟! \nمن-بله كه راست ميگم . \nاون- پس بيا دنبالمممممم \nمن - باشه بذار بازى تموم بشه ميام . \nاون - خيييييلى بووووقى پسره ى بوووووووووووووووووووووق بوووووووووووووووق (خيلى خيلى فحشش زشت بود) ديگه بهم نزنگ !! \nمديونيد اگه فكر كنيد من بعدش با يه سرويس طلا و گل و شيرينى رفتم منت كشيا .!! مديونيد :|",
    "اونروزی رفته بودم شرکت پسر عمم(نه که مال خودش باشه اونجا کار می کنه) گفت توسالن بشین من ده دقیقه دیگه میام. اقا ما نشستیم یه نفرم بغل دست من نشسته بود.این ندید بدیدا هم صندلی هاشون رو تازه خریده بودن هنوز نایلون روشو نکنده بودن.من خواستم بالاتر بشینم که یه دفعه یه صدای بدی از صندلی اومد. بغل دستیم هم فک کرد اون صدا از من بوده هی چپ چپ نیگا میکرد.منم خواستم که سوتفاهم رو برطرف کنم هی خودمو رو صندلی اینور واونور کردم اما لا مصب صدا نمیداد.یاروهم وقتی دید من دست از تلاش برنمیدارم اومد گفت اقا فهمیدم صدای صندلی بود بیخیال شو صندلی روپاره کردی از بس اینور واونور رفتی.ولی از تلاش وهمتم کلی تعریف کرد.",
    "تو کتابخونه رو یه کاغذ نوشتم:\n”خواهشا کسی اینجا نشینه”\nبعد گذاشتمش رو کتابم و رفتم اومدم دیدم یه نفر برگه های کتابمو پاره کرده نوشته:\nمگه ننوشته بودم خواهشا اینجا نشین !!!\n0_o\nهیچی دیگه خودم کردم که لعنت بر خودم باد ...\nبه ته دیگ ماکارونی قسم.\n\nاصن یه و ض ع ی",
    "عاقا ما رفته بودیم خونه پدر خانمم و هر چی زنگ و در زدیم درو باز نکردن\nدر نتیجه زنگ زدیم مادر خانم گفتیم اومدیم در خونتون\nاونم گفت دو سه دقیقه دیگه میام همونجا وایسین\nاومدیم یه کم سر به سر عیال بزاریم نشستیم جلو در حیاط و لنگامونم دراز کردیم و یه آخیش پدر مادردار هم تلاوت نمودیم\nحالا هی این بیچاره میگه پاشو زشته الان داداشم میاد ، پاشو الان بابام میاد ، پاشو جلو مردم زشته ، پاشو لباسات خاکی شد و ......\nمنم با خیال راحت لم داده بودم و بیخیال دنیا\nیه نظر به سمت افق انداختم دیدم یه پژو پارس نوک مدادی داره میاد\nبازم بی محلی کردم\nماشینه از جلومون اومد رد بشه راننده شیشه رو داد پایین گفت بد نگذره چایی بدم خدمتتون\nخلاصه نگاش کردم برق سه فازم پرید ، بله دوستان رئیس ادارمون بود\nنتیجه اخلاقی : از کرم ریختن در مکانهای عمومی و معابر خودداری کنید",
    "سلام\nحدود4-5سال پیش بود که من 4دبستان بودم.تو مدرسه ما ازمون گاج میگرفتن موقع های که ازمون میگرفتن ما ظهری بودیم.اونموقع دختر صبحی بودن ما هم میرفتیم از اونا پاسخنامه ها رو میگرفتیم و با رفیقام تقلب میکردیم.کار به جایی رسیده بود که دم مدرسمون عکس ما چند نفر زدن که رتبه1 تا5ایران رو ما اورده بودیم \nاسن یه وزی",
    "عاغا یبار تودانشگاه بابروبچ بودیم دوستم به یکی از بچه هاگفت بروساندویچ کوکتل بگیراینم بنده خداتاحالا اصلا اسمشم نشنیده بود(فکرکن)رفته بودگفته بودازاین ساندویچای 2500تومنی دوتا آماده کن بعداومده پیش مامیگه این اسمش چی بود؟میگیم کوکتل. میگه این چی هس حالا من اصلا نخوردما؟ دوستم برگشته خیلی شیک ومجلسی میگه هیچی بابا سوسیس کلفت رومیگن کوکتل....\nحالامن موندم به این بخندم یابه اون آخرش ازکلاس رفتم بیرون",
    "عاغا ما یه روز تابستون با دوستان رفته بودیم درکه جاتون خالی کنار جوی آب نشسته بودیم داشتیم صبحانه میخوردیم چون هوا گرم بود من یه شال انداخته بودم رو سرم آفتاب اذیت نکنه یهو چندتا دختر اومدن پشت سر ما نشستن خواستم برگردم کفشامو بردارم یهو دیدم جیغ و داد دخترا رفت هوا بدبختا فک کرده بودن من دخترم چقد خندیدیم :)",
    "یه بار با یکی از دوستام سر یه موضوعی یک سال قهر بودیم!دوستم بعد یک سال صبح زود ساعت7 اس ام اس زد:\"برگ در هنگام زوال می افتد ومیوه در هنگام کمال!بنگر که چگونه می افتی؛چون برگی زرد و یا سیبی سرخ!؟\"\nمنم بی درنگ جواب دادم:\"درخت را بنگر که لایق هیچ یک نبود!\"\nقهربودنمون دو سال تمدید شد!",
    "آغا مایه دبیرهندسه داشتیم ....اینقد قشنگ درس میداد هیشکی هیچی حالیش نمیــــــشد!!!!بعد تکه کلامش (می فهمی)بود....\nیه روز داشت درس میداد ...از18نفر 15تاداشتن چرت میزدن!!!دونفرداشتن باهم دوزبازی میکردن..منم داشتم موهاموشونه میکردم!!!\nآغااین دبیره بنده خداهمین طور که داشت روتابلو مینوشتو واسه خودش توضیح میداد یه دفه روشو برگردوند طرف کلاس دید همه خوابن...اون دونفرم ک دوزبازی میکردن خودشونو زدن بخواب...!!!\nهیچی دیگه یه نیگا ب من کردچشماش برق زد؛؛؛!! گفت آغایعنی شوما میفهمی؟؟؟!!!\nمنم یه نگاه عاقل اندرصفیح بهش کردم...\nقشنگ فهمیدنمیفهمم....!!!\nنامرد آخرسال همه روداغون کرد!یعنی الانم له لهم....",
    "سلام\nپسر خالم تعریف میکرد که دبیر حرفه وفن شون ی ادم اعصاب خرابیه که نگو................اقا میگفت ازمون که امتحان میگیره میگه هر کی میدونه نمرش بالای 16هست اسم و فامیلشو بنویسه...هرکی فک میکنه بین 10-16میگیره رو برگش اسم ی حیوون اهلی رو بنویسه...هرکی فک میکنه زیر10 میگیره اسم ی حیوون وحشی رو بنویسه....:)))))))))))))))))))\nحالا همه اینا ب کنار میخندید میگفت بدبختایی که 10-16میگیرن باید اسم خروس،سوسک،لاک پشت....بذارن :(((((((((((( و اونایی که زیر10میگیرن باید ببر،پلنگ و... بذارن چه حالی میکنن:))))))))))))))))))\n\nلایک=خدا نصیب گرگ بیابون نکنه",
    "بچه که بودم زیادی کارتون میدیدم … واینم بگم از مردایی که سیبیل داشتن میترسیدم .. ۶ سالم بود ..ی روز ی اقاهه که خیلی ترسناک بود جلوم نشست گف سلام اقا کوچولو منم از ترسم گفتم من گوشتم تلخه بد مزه س منو نخور بعد یهو خودمو انداختم رو زمین گفتم من مردم !! یارو انقد خندیده بود اشکش درومده بود !!!!!!!!!\nتو بچگیامم ادم نبودم !!!",
    "******************)3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست(علامت اختصاصی abas_m223\n صُـبحـی تـو مـحـلـمـون یـه دخـتـره مُـرده بـود اسـمـش پـارمـیـدا بـود مـداحـه یـکـی از شـعـرای سـاسـی مـانـکـن رو بـا گریـه مـیـخـونـد... :|\nوای وای پـارمـیـدای مــن کـوش؟؟؟ :|\nزنـهـا هـم جـیـغ و زجـه مـی زدن یـهـو یـه زنــه داد زد فــدات بـشـم آرمیتــــــــــــااااااااا\nمـداحـه هـم گـفـت خـانـم آرمـیــتـا نــه پارمـیــــــدا !!! ^_^",
    "******************)3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست(علامت اختصاصی abas_m223\n دخـتـره 13 سـالـشـه بـعـد رفـتـه زیـر یـکـی از آهـنگـای قـدیـمی داریوش نوشـتـه\n:\" چقــــدر با این آهنگ خــــاطره دارم! \"..\n.\n.\n.\n.\nهـیـچـی دیـگـه! داریـوش ایـنـو دیـد  الان داریـم بـهـش آب قـنـد مـیـدیـم فـشـارش افـتـاده !!!^_^",
    "آقا ما یه بار رفتیم بانک,موقع برگشت دیدیم چندتا جنتلمن دم بانک تو صف عابر بانکن.منم اومدم مثل یه پرنسس,خعلی شیک و باکلاس از در بانک بیام بیرون, روی پله ها نمیدونم یهو چی شد که مثل سیندرلا کفشم از پام کنده شد و ۶متر جلوتر از خودم افتاد تو جوب!!!!خودمم تالاپپپپپپ افتادم!!!!! خدا واست نیاره,نابود شدم. دیگه ترجیح میدادم تا خونه سینه خیز برم. جنتلمنهای نامرد هم عابر بانکو جوییده بودن.",
    "وقتی برای اولین بار گوشیم رو روی پیغامگیر گذاشتم این پیغامها رو دریافت کردم....-الو الو پفففففف گذاشته رو پیغامگیر,حالا خوبه ایرانسل داره......-الو  یارو.... مسخره شانس آوردیم کاره ای نیست,وگرنه منشی شخصی استخدام میکرد.....-الو  اووووووووف کی میره اینهمه راه رو.حالا باید واسش پیغام بذاریم.ندید بدید!!! و بالاخره مامانم....-الو گذاشتی رو پیغامگیر؟الو چرا حرف نمیزنی؟ آدم شدی واسه ما..جرات داری بیا خونه آدمت میکنم....به نظر شما آیا من آدم نیستم؟آیا من جلبکم؟ هییییی روزگار...",
    "آغا يعني مــــــوهاي انيشتين تو حلقم اگــــه دروغ بگــــــم(اه ...اه...حالم بهم خورد)!!!\nيه روز خانـــــم معلممـــون سركلاس انشاء رفت پاي تختـــه نوشت:(موضوع جلسه ي بعد:اختيـــــاری!)\nجلســــــه بعد يكــــی ازبچه هاروصدازد تابره انشاءش روبخـــونه...\nيارورفت؛گفت:بسم الله الرحمن الرحيم...اختياري خيلي خوب است!!!!\nمااختياري را دوست داريم!!!!!\nاختيــــاري:*-*!!!\nخانم معلم:0-o\nبچه ها:))\nا",
    "امروز نشسته بودم تو تاکسی دیگه نزدیکای خونمونم رسیده بودم،تو فکرم واسه خودم  هی میگفتم خو اینجا پیاده نمیشم-اینجا هم نیس-یکم جلوتر-دیگه اخراشه....اقا تا رسیدم جلو خونمون به رارنده تاکسی گفتم بسهD:مرده گفت جااااان؟گفتم ببخشید پیاده میشم.....اصن افق،عمود،نیمساز و متوازی الاضلاع هیچکدوم واسم کارساز نبود...اخه بسه چیه دیگه",
    "سر کلاس هندسه بودیم معلم ی 90دقیقه حنجره پوکوند درس داد:|\nاخر درس یکی داد زد هرکی فهمید دستا بالا=))))))\nحالا\nمعلم://///\nبچه ها:)))))\nفیثاقورس:(((((\nفقط ی سوال شهریور بوفه بازه عایا؟",
    "یه روزصبح تو مدرسه سر صف وایساده بودیم ومنتظر بودیم که مراسم صبحگاهی اجرا کنن وبعد بریم سر کلاس که دیدیم مدیر مدرسه اومد بلندگو رو گرف دستش وشروع کرد به صحبت کردن وناظم مدرسه هم تو حیاط پیش ما ایستاده بود که ، دو تا از بچه ها شروع کردن با هم صحبت کردن(در حین صحبت مدیر )، یکدفه ناظم مدرسه از اون ته داد زد گفت :هی گوسفند این الاغ (یعنی مدیر)داره واسه تو عرعر میکنه آقا تا این حرف رو زد مدرسه از خنده ی بچه ها ترکید!!!!!                                       ترور شخصیت ینی اییییین",
    "عاقا یادتونه یه راه برای اذیت کردن بچه ها کردن پلاستیک تو گوشش بود لامثب از چکم کاراییش بیشتر بود..",
    "چن روز پیش تو خونه به داداشم گفتم درو باز کن هوا گرمه!!!!\nبعد بابام بهش گفت:نه دروغ میگه هوا سرده\nمن:باباجون پختیم از گرما!!!!!!!!\nباباجون:خب اگه گرمته پتو بیار بکش روت (آره درست خوندید،گفت پتو بیار بکش روت )(فک کنم در یک لحظه گرما و سرما رو باهم اشتباه گرفت)\nحالا ازش آتو گرفتم،سر ساعت پول تو جیبی بهم نده داستان برای باجناق های محترم ایشان تعریف میشود^ــ~\nلامصب خیلی حال میده.......بد جور داره نگام میکنه\nفقط اینو بگم،ازشون آتو بگیرید دیگه عین موم تو دستتونن\nباباجون،اولا یه چای واسم بیار،ثانیا شارژ ADSLـَم 26000 تومن ناقابل با هزینه ی کرایه و فست فود سر هم رفته میشه 45000 تومن......نیم ساعت دیگه وقت داری......از همین الان شروع شد",
    "!!!!!!!!!!! 4jok.com !!!!!!!!!!!! علامت اختصاصی m.d.r.l.12.11\nیادش بخیر!\nیه دبیر داشتیم . اومد تریپ روشن فکری و باتجربه بودن  بیاد \nیه آه بلــــندی کشید و فرمود : بچــه ها شما میدونید زندگی چقدر سخته؟\nکل کلاس : بــــــــــــــــــــــــــلـــــــه !\nخدا هیچ دبیری رو ضایع نکنه :))",
    "امروز رفیقم سر کلاس خوابش میومد قاط زده بود داشت با ته خودکار می نوشت استاد اومده بود میگفت آقای کامرانی کاریت ندارم فقط بگو چیجور داری با ته خودکارت می نویسی؟\nبه ته دیگ ماکارونی قسم...\n\nاصن یه و ض ع ی",
    "با اقوام بیرون بودیم بعد دخترداییم گفت: اگه بخوام یه ایمیل واسه خودم درست کنم ، چقد هزینَش میشه؟؟؟\nمن0ــــ0\nدختردایی بعد از فهمیدن سوتیِ خود@ــــ@\nاقوام^ــــ^\nتازه دهه شصتی هم هس!بعــــله",
    "سلام...لیدیز اند جنتلمن...اولین ارسالیمه رحم کنید!!!!!!!!\nآقا مایه رفیق داشتیم این عاشقه تعطیل شدن مدرسه بود....\nاول هفته ک رفتیم سرکلاس بروبچ گفتن فردا تعطیله....هیچی دیگه این رفیق مون چای معطل قند.... پریدبالا گفت :آخ جون بچــه ها... یشنگـــه تعطولـــــه......!!!!!!\nمـــــــا:× ×....\nیکشنبه:* *....\nتعطیلی:0-0\nزبون بسته جریمه سوتیش این بود ک از اون ب بعد بهش میگفتیم ممد یشنگه.....",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایه مون بیاد به خوابتون بعد کابوس ببینید اگه دروغ بگمo_O\nدیروز تو اتاقم داشتم آماده میشدم  برم بیرون اتو موم رو زدم به برق کرم مو و از این صحبت ها...\nیهو گودزیلامون (دانیال_ پسر خالم 5سالشه) اومده تو اتاق بهم میگه: \nحامدددددددددد !! موهای منم فشن میکنی ؟؟\nمن:O_O !! وخت ندارم دنی دیرمم شده اصن یه وضی بزار بعدا باشه ؟؟\nدانیال: نوموخام !! فشن کن واسم ! 0_0 همین الان !\nمن: دنی دیرم شده ^__^ بزار یه وخت دیگه !!\nدانیال: گمشووو @@ اصن خودم فشن میکنم موهای خودمو ^_^\nمن: اتو مو داغه میسوزیا ^_^ بعد گریه میکنی !!\nدانیال: برو بابا فکر میکنی همه مثل تو دست و پا چلقتی اَن ؟؟\nمن:o_O\nدانیال:الان موهامو فشن میکنم میرم بیرون 4تا شماره میدم هلو \nفقط یه لدفی کن زنگ بزن 115 من که میرم بیرون بیان این کشته مرده هامو از رو زمین جمع کنن @@\nمن:o_O\nب همین پایه میز عسلیمون فقط 5سالشه ها ؟؟ لامصب میبینید چه زبونی داره ؟؟\nاون وخت من تا دیروز فک میکردم اون وانتیه که پرتغال داره داد میزنه پرتغال سامسونگ @@ نگو میگفته پرتغال تامسون ^_^",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکـیـلـیــپـس دخـتـر هـمسایه مون تو روحم اگه دروغ بگم ^__^\nدیروز ساعت 8 صبح تو عمق خواب بودم که مامانم صدام زده میگه:\nحامددددد @@ حامدددددد !! برو مغازه وایتکس بگیر ^__^\nمن در عالم خواب و بیداری با یه قیافه اینجوری (-__-) گفتم:\nچی بگیرم م م م ؟؟؟ (-__0) وایمکس بگیرم م م م ؟؟؟ (0__-)\nمامانم:  پفففففففف ^__^ وایمکس چیه ؟؟ 0__0\nمن: پس چی ؟؟\nمامانم: ^_^ خخخخخخخخخ ^___^  وایتکس !!\nمن: آهاااا وایتکس ^_^ باشه !! @@ الان میرم @@\nبعد رفتم دست و صورت خویش را شستم و لباس پوشیدم برم مغازه جلو درمون ب مامانم میگم:\nوایتکس چی بگیرم ؟؟ ^__^ ( ینی مارکش چی باشه ؟؟)\nبرگشته میگه:رایتل بگیر سرعتش بیشتره ^_^ نشد ایرانسل هم خوبه ^_^\nمن: o_O\nحالا من در عالم خواب و بیداری یه سوتی ریزی دادم حالا شما باید بزنی تو سرم عایا مادر من ؟؟ اصن من میرم افق خواننده شم @@\nوالاع ع ع ع به همین پایه میز عسلیمون قسم ^_^",
    "******************)3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست(علامت اختصاصی abas_m223\n یـکـی ﺍﺷـﺘـﺒـﺎﻫـﯽ ﺯﻧـﮓ ﺯﺩ ﮔـﻔـﺖ : عـلـی اونـجـاسـت؟؟؟\n گـفـتـم : نـه نـیـسـت!\nﮔﻔـﺖ : ﭘـﺲ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻣـﺪ ﺑـﮕـﻮ ﺯﻭﺩ ﺑـﯿـﺎﺩ ﺧـﻮﻧـﻪ!!!\nمـنـم گـفـتـم :چـشـم ^_^\n عـلـی جـان اگـه ایـن پـسـت رو مـی بـیـنـی عـزیـزم بـرو خـونـه..نـگـرانـتـن!!! :|",
    "*********علامت اختصاصی abasm223\n ایـن وی چت هـم مزخرفه آ....\n دیروز زده بود 10 تا دختره خوشگل تا فاصله 100 متری شما آنلاين هستن منم رَندوم زدم ... ^_^\nيكيشون اسمش پری دریایی بود ..عكساشو ديدم ،خوب بچه ای بود خدا واسه پدرمادرش نگه داره ^_^\nاومدم تست كنم ببينم واقعن داستان چيـه رفتم تو بالكن داد زدم : پـــری دریـایــی هاااااااای   ، پـــری دریـــایــی هــااااااای..... ^_^\nیهو یـه  يـارو سـیـبـیـل کلفت گـوشـی به دست از اونور سرشو در آورد گفت : خفه شو  بـابـا  مـلـت خوابن...\nکـصـافـط خیلی شـبـیـهـش بود فقط سیبیل داشت،فکر کنم داداشش تـــقــی دریـایـی بود !!!^_^ \nآقـای همسایه س داریم آخــه؟",
    "نصفــه شبــی داشتـــم با نامــزدم تلفــنی حرف میـــزدم..\nوسطـ  ٍ حرفــامون یهـــو گفــت : امیـــر ؟؟ :(\nمــن : جــان ٍ دلــم؟؟\nایشــون : اح ... احســاس میکنــم یه نفــر تو کمــدمه داره تق تق صـدا میــده!\nمــن: ^_^ آخــه کوشــولوی ٍ مــن این حــرفا چیه ؟؟ وقتــی با من حـرف میــزنی که نبـایــد بتــرسی ! مَــــی نه؟\nایشــون : آوره امیـــرم ... امــا امیـــر ؟؟ مــن میتـــرسم :(\nآقــا دهــن ٍ بی صــاحاب ٍ ما وا شــد گفتــم : الهـــی فدات شـم ببیــن یه بســم الله بگــو که اگـه جنــی چیزی ام باشــه بتـــرکه :)\nیَنـــی همیــن ُ که گفتـــم طفلــی چنــان جیــغ ٍ بنفشـــی کشیــد که نگــو :(\nمــن : یا پیغمبــــر !!! چی شد؟؟؟ الــو ؟؟ الــو ؟؟ گفتــم نکنه یکــی واقعا تو اتاقش بوده :((\nیهــو صــدای ٍ مـامـان بـابـاش اومــد ... این طفلـکم گــریه میـکرد و نمیــدونم چی می گفــت بٍشـــون :(\nیهــو باباش گوشــی رو برداشت : دسـتت درد نکنــه آقـا امیـــر ! دختــر ٍ من ُ میتـــرسونی ؟؟؟ جن چیــه ؟؟؟\nمــن =((\nفــک و فـامیـــله دارم مـــن ؟؟؟ ^_^",
    "دختـــرعمه 3ســالمو داشــتم میبــردمش پــارک ... \nتو راه پـاشو گــذاشت رو یه پـوست شکـلات : داداســـی ؟ این ُ کی خـولده؟\nمــن : نمیــدونم عزیــزدلــم ... مــردم دیگــه !\n_ : نه نه مــن خولدم ... من خولدم ...\nمــن : باشــه شمـا خوردی ^_^\nدوبــاره یه پـوسـت شکـلات دید : داداســی ؟ این ُ کی خــولده؟؟\nمــن : نمیــدونم :) نی نی ٍ اون خــانومه!\n_ : نه نه ! مــن خولــدمٍــس ... مــن خــولدمٍـس .\nمــن : باشــه ^_^\nدوبــاره یخــوده دیگــه رفتیــم جلو یه پــوست ٍ پفــک دیــد : داداســی؟ این ُ کی خولــدَتـس؟؟؟\nمــن : شمــا خـوردیش :)\n_ : نه نه مَــن گلــوم دَد میتُنـــه...مــن نخــولدمس مـامـانی دعبــام میتُنــه!\nمــن D: \n_ : داداســی؟ اگـه باسـَـم شکلـات نخـَلی به مـامـان میگـم گفتــی من پفک بخــولما؟؟ تازَشــم پاستیــل و اسمـارتیــزم مــیخـوام ;) پفیــلام میخــوام !\nمــن :/\nیَنـــی عاشق ٍ سیــاست این بچَــم:)) دختــرعمه تلکــه کُـنه داریــم ؟؟؟",
    "شب قبل امتحان اصلا نخوابیده بودم سر جلسه سوالا آسون بود منم تو 10 دقیقه جواب دادم میخواستم برگمو بدم که گفتن تا نیم ساعت نمیگیریم منم ناچار نشستم همینجور نشسته سر جلسه خوابم برد و سر م داشت میفتاد مراقب فک کرد که دارم تقلب میکنم آروم اومد بالای سرم ،من داشتم یه چرت ملو میزدم اونم فهمید که خوابم میخواست دست بزاره رو کمرم که بیدارم کنه دستش خورد تو کمرم منم با دندون خوردم به دسته صندلی هیچی دیگه امتحان به علت هلیکوپتری رفتن دانشجویان تعطیل شد........",
    "شاعر میگه که........\nیه روز معلم  اشتباهی اومد سرکلاس...کلن هم آدم دقیقیه@\nبهش گفتیم ما باهاتون نداریم.....\nاومد پرستیج رو حفظ کنه گف:فقط میخواستم بگم که.........\nبعد یه سی ثانیه تفکر گفتم:اشتباه اومدی دیگه چیزی نمیخواسی بگی!\nهیچی بنده خدا تا حالا انقد قانع نشده بود! :||",
    "وسط ی بازی فوتبال مصدوم شدم\nدکترو صدا زدن بیاد \nاومد بالا سر من گفت چته؟\nگفتم زانو به زانو شدیم زانوم درد میکنه.....\nبا اعتماد به نفس کامل یه تیکه پنبه در آورده میگه:بیا فعلا اینو بذار روش خوب شه!!!\nبعد دوید رفت!!!!!!!\n\nوقتی دکتر اینه دیگه وای ب حال بقیه....",
    "یه سری تولد داداشم بود ما هم کلی مهمون دعوت کرده بودیم از قضا(غزا،قزا،غضا،عصا حالا هر چی)همون وقتا تو اپارتمانمون دزدیه کفش هم زیاد شده بود...اخااا جونم برات بگه سرصبح تو عالم خلسه(دایره لغاتمو دارین فقط)مامیه ما داش فکر میکرد که چیکار کنه کفشایه مهمونارو نبرن بعد گفت اصن همه ی کفشارو میارم تو.... ادم همسایشو سفت بگیره بهتره تا مالشو دزد بگیره...دی:\" اخه مگه مجبوری بیدار نشده ضرب المثل به این سختی بگی مادر من.....ینی وختی گفت ما پوکیدییییم از خندهه",
    "عاغا یبار این مامان ما میره پیش یکی از دوستای باکلاسش که باهاش کار داشت....همینجوری تو راه با خودش میگفت اگه دعوتم کرد برم بالا بش بگم ممنون و این حرفا.....چشتون روز بد نبینه تا میرسه به زنه بعد سلام و اینا یکاره به زنه میگه بفرما بالا....دیییییی....بیچاره زنه هم گفت بفرماییید؛ینی مامان ما اب شدااااا از خجالت....ینی باحال قیافه ی زنه بودااااااا بوخودا",
    "مامانم میخواست بگه صدای گریه ی بچه ی همسایه مثل شیهه ی اسبه\nبا اعتماد بنفس کامل گفت: شبیه هیشه ی ابسه\nینعتی دوتا کلمرو اشتباهی گفت\nآی خندیدیم\nآی خندیدیم\nینی داغون شدیماااااااا در حد کشورهای تهران",
    "عاقا سر کلاس نشسته بودیم که استاد سوال کرد \"جنگ سرد چه زمانی آغاز شد ؟\" \nمنم جواب دادم \"اول زمستان\" که کلاس رف تو هوا\nبعد استاد گف آفرین حالا بگو ببینم \"دولت رضاخان چگونه سقوط کرد ؟\"\nمنم جواب دادم \"با هواپیمای توپولوف\"\nهیچی دیگه صندلی که چه عرض کنم موزاییک هم توی کلاس باقی نموند :دی",
    "رفتم آرایشگاه یارو میخواست یه کم دور مو هامو ماشین کنه نمیدونم چی شد که ماشین رفت وسط کلم حلا ما کلی دعوا کردیم وسط دعوا یارو میگه حالا میگید چکار کنم؟\nیه پیرمرده اونجا نشسته بود با کمال آرامش گفت کلشو با ماشین صفر بزن.\nآغا قانع شدم نشستم یارو کله مارو یهجوری درستش کرد بعد بلند شدم که برم یارو گفت قابل شمارو ندارن !!!!!!!!!!!!\nآغا میخواستم قیچی رو با پهنا  بکنم تو حلقش",
    "چند وقت پیش بحث علمی بود به پسر خاله ام گفتم  باد روده انسان متان داره ومثل سوخت آتیش میگیره... گذشت تا دیروز رفتیم خونشون  بعد دیدم یهویی  غیبش زد بعد 5 دقیقه با نیش باز برگشته میگه رودم مشکل داشته کبریت زدم بهش گروپ صدا داده مثل دهن  اژدها آتیش گرفته خودتون قیافه منو تصور کنین\nمن دیگه عرضی ندارم...",
    "کلاس کنکور میرم، بعد دبیر کنوری اومده میگه: برا چی بیخود میاین پولتونو هدر میدید؟ خودتون میشستید میخوندید دیگه.\nمعلم :-o\nما :-/\nمدیر اموزشگاه:-(( \nسازمان سنجش:-)))",
    "عاقا چند وقت پیش با بابابزرگم رفته بودیم رستوران خلاصه پیتزا سفارش دادیمو نشیستیم بخوریم دیدیم بابابزرگم نمیخوره ما هم به غذامون دست نزدیم بابام از بابابزرگم پرسید چرا نمیخوری بابابزرگم کف بابا چی بخورم هنوز نون نیاوردن که!!!\nمن0___________0\nبابام0______________________________0\nبابابزرگم:(((((((((((\nوسایر کسانی که دراون اطراف بودن:)))))))))))))))))))))))))))))",
    "عاغا امروز ریاضی داشتیم،معلم ریاضیمون هم از اون گردن کلفت هاست\nچند نفر از دانش آموزای کلاسهای دیگه هم رفته بودن تو حیاط مدرسه و واسه رزمایش آماده میشدن\nبا صدای بلند از جلو نظام میگفتن و معلم ما هم تمرکزش بهم میخورد، به من گفت که از پنجره بهشون بگم که با صدای آروم تر داد بزنن\nمنم رفتم پشت پنجره گفتم:از جلو نظام،اونا اینبار با صدای بلندتر گفتن:الله\nاینبار دیگه بدتر تمرکز معلم بهم خورد و کلاس هم منفجرید\nهیچی دیگه،ناموسا دستاش سنگین بود......بدنم کوفته شده\nلامصب من خواستم کلاستو از اون سردی و بی روحی بیرون بیارم،این بود جواب کارم\nمنم نشانه ی اعتراض کلاس رو ترک کردم(البته مدیونید اگه فکر کنید اون بیرونم کرد)",
    "آقا (بله ما با سوادیم!) شاید باورتون نشه ولی یه ساله بابای ما، ما رو گذاشته سر کار!\nاز پارسال میخوام گوشی بخرم، هی امروز و فردا... تا نزدیک عید شد!\nگفت دم عید گرون میشه، بذار بعد عید یه گوشی خوب..! \nبعد عید شد گفت چ عجله ایه، دولت میخواد عوض شه، بذار ببینیم چکار میکنه، شاید قیمتا بیاد پایین. \n4 ماهم از اون زمان گذشت، بعد گفت بذار نتیجه مذاکرات ژنو بیاد، شاید تحریما رو بردارن!!!\nدیشب می گم خدا رو شکرررررر نتیجه مذاکرات اومد! فردا بریم بخریم؟؟ میگه صب کن حالاااا! یه 4-5 روز بگذره رو جنسا تاثیر بذاره....!!!!\nحالا دارم تخمین می زنم این 4-5 روز چند ماه می کشه! :|\nاگه کسی خواست بره تو پرورشگاها دنبال گذشته ش بگرده بگه منم باهاش برم.....!! :/",
    "اقا  من یک هفته است از مدیریت به خاطر مریضیم استعفا دادم و الان معلم کلاس چهارم شدم  دیروز سر کلاس داشتم چت میکردم  طرف تو چت یه جمله خنده دار گفت منم  شروع کرد، به بلند بلند خندیدن  گودزیلاهای کلاس مثل بز اخفش فقط نگام میکردن  بعد مثل خل و چل ها شروع کرون به خندیدن منم جریمشون کردم  گفتم حالاکه بی دلیل میخندین 4 بار از درس بنویسید بدبختها هم شروع کردن به جریمه  نوشتن منم به چتم ادامه دادم \nبچه ها من انتقامتونو از گودزیلا ها میگیرم\n  خواهش  میکنم تشویقم نکنین من متعلق به همه شما هستم \nتا اخرین نفس با گورزیلاها میجنگم\nلایک= حمایت",
    "امروز با خانواده تو خونه نشسته بودیم،بعد داشت تبلیغ کانون قلم چى رو نشون میداد،یدفعه خاله بنده اومد نظر بده،گفت این تبلیغ قانون کلم چى ...،\nبنده خدا دیگه حرفشو نزد،ما که داشتیم میمردیم از خنده.",
    "سر کلاس خانوم داشت در مورد تنفس مصنوعی حرف میزد\nگف:بچه ها تنفس مصنوعی چند نوع داره.1-دهان ب دهان\nبچه ها:جوووووون خانوم اینو حتما یاد بده\nخانومه:|\n-2:اگه گفتین چی؟؟؟؟بینی داره توش به جای دهان!\nیکی از بچه ها:بینی به دهان\nکلاس ک کلا رو هوا بووود\nخانومه:بعد ببخشید بینی به دهان چجوریه؟برامون توضیح بده؟\nمن:خانوم دماغتو میذاری تو دهن یارو فین میکنی\nخانومه:|\nبچه ها:~~~~~",
    "یه بار زمان هنرستان سر کلاس یکی از معلم ها خیلی سر وصدا میکردیم معلم برگشت گفت خواهش میکنم ساکت باشید یکی بچه ها برگشت گفت خواهش میکنم خواهش نکنید معلم عصبانی شد قهر کرد رفت خونه ماهم از خدا خواسته رفتیم خونه ناظم زنگ میزد خونه که کجا رفتید به یکی دوتا از بچه ها زنگ زدن اونا هم خبر دادن به بچه ها دیگه تلفن مدرسه رو جواب نمی دادیم فردا رفتیم مدرسه ناظم گفت نمیزارم امتحان بدید گفتیم خوب باشه امتحان نمیدیم امتحان اول دین و زندگی بود نذاشت امتحان بدیم بعد دید نمی تونه نزاره امتحان بدیم انضباط همه رو 10 داد.\nیادش بخیر.............",
    "چندسال پیش شرکت بابام بهش 200-300تاکارت اینترنت رایگان داد منم چند تاشو دادم به دوستم.چندروزبعدش ازدوستم پرسیدم ازکارتااستفاده کردی؟\nدوستم=نه نتونستم باهاش برم اینترنت\nمن=چرا؟؟؟؟\nدوستم=بعدکلی من من...توقسمت dial چه شماره ای بایدبنویسیم؟!\nمن=خو شماره ای که توکارته دیگه اسکل!مگه توچیونوشتی؟؟؟\nدوستم=شماره تلفن خونمونو!!!!!!!\nخدایا این دوستای اسکلوازم نگیر بهم امیدمیدن...",
    "یادش بخیر وقتی اول دبیرستان بودم سر کلاس قبل از اینکه معلم بیاد داشتم خیلی جدی نقش معلم و در می اوردم ! غافل از اینکه معلم از لای در داره نگام میکنه!شانس آوردم که از این کارم خوشش اومد و ازم خواست که جلوی خودش نقشش و بازی کنم و خودش نشست جای منو منم با پوشیدن کت معلم و گرفتن کیفش دوباره واره کلاس شدم و شروع کردم به درس دادن....\nواقعا یادش بخیر",
    "امروز سر کلاس یه زنبور اومد تو صورت استاده یه جیغ و دادی راه انداخته که نگو کلات کلاس رفت رو هوا این به کنار نشسته به توضیح اینکه به زنبور حساسم تا مرز مرگ میرم منم گفتم استاد میترسی دلیل الکی نیار بچه ها دوباره درودیوارو قورت دادن هیچی الانم میخوام خودم حذف کنم تا حداقل ابهتم حفظ شه",
    "اهم اهم(صاف کردن صدا)\nاین اولین پصت،پسط،پستمه\nچند روز پیش با همسرم نشسته بودیم رو به رو تلویزیون و چایی مرغوب ایرانی میخوردیم.یه دفه پای شوهرم خورد به ایوان چای و ریخت رو فرش...مثل برق پریدمو پارجه آوردم که تمیزش کنم که لکه نشه که آقامون با کمال خونسردی گفت:\nچای محسنه عزیزم،نگران نباش فرش رنگ نمیگیره\nخونسردی اون و استرس من تبدیل به یه خنده طولانی و خاطره ی خنده دار برامون شد",
    "..و آبی...\n.. مـــورد داشتــیم.:\n........................ مــــامــان بــزرگــــ رفتـــه بــــوده میـــــوه فــــروشی\n.. هنـــدونــه بخــــره , \n...................... .... کلــه ی دخــتــره رو کــــرده تــــویِ نــایــلون و \n.. گــذاشـــته رویِ باسکـــول ..^ــ^....!!!!!\n......... لــایــک : کلیــپــس هــای محــترم دور از دستـــرسِ.....\n......... قـــدیمــی هــا قــرار بگــیرد , یــه وقــتــــ دیــدین ســــر از \n. قـــابلــمه آبگـــوشــتـــــ در آوردیـــنا , حــالـا از مــن گفــتن بــــود..!!!\n............!!!",
    "Amiram21.       My name is Khan\n\nآغا، ازهمين جا اعلام ميكنم هركس ميخواد براي سلامتي ، تقدير و.. از پدر مـــــــــادر خواهر بردار دايي عمه عمو خاله و .. پست بذاره لطفا ايــــن پست رو لايك كنه و پست خودشو نذاره..\nآخه اينهمه زحمت ميكشيم ي مطلب طنز شاخ مــيذاريم اون وقت يكي مياد بالا يا پايين پستمون التماس دعا و نذر وحاجات و.. ميكنه و همه لايكارو جمع ميكنه!!\nنه خداييش انصافه؟؟\n\nسلامتي همه..\nخودم و خودت..",
    "سلااااااااااااام\nچه طورین؟\nاقا ما بچه بودیم پول برداشتیم که بریم بستنی عروسکی بگیریم اون موقع 200 بود منم یه 20 تومنی برداشتم و نمیدونستم به ریال نوشته شده \nرفتم مغازه به فروشنده گفتم اقا یه بستنی عروسکی بده مرده هم اورد\nپول رو که بهش دادم گفت میشه 200 تومن گفتم خب اینم دوتا نقطه داره دیگه!\nهیچی دیگه یارو داشت فقط کاشی های مغازشو گاز میزد",
    "سر جلسه امتحان پسره اومده که خودکار ندارم میشه یکی  بمن بدی منم خودکارو دادم رف بعده امتحان سرشو مثل...انداخ رف اتفاقی همون روز تو حیاط دانشگا دیدمش میگم بعضیا چه پرو ان امانتی میگیرن پس نمیدن!!!!!                برگشته میگه بامنی میگم اره دیگه خودکارمو پس بده  اول خودشو ب کوچه علی چپ زد ک نمیشناسمتون بعد دید از رو نمیرم یکی یکی از جیبش خودکار در میاورد اینه میگم نه 2باره اینه کمه کمش 30 تا خودکار از جیبش نشونم داد!!!!!!! دیگه نمیدونستم بخندم یا خودمو اسبی(عصبی) نشون بدم   اصن ی وضعی...........",
    "بچه بودم یبار شنیدم که مامانم گفت:\nمیگن دختر فلانی خراب شده!\nمنم دویدم رفتم در خونه فلانی و به دخترشون نیگا کردم دیدم نه تنها خراب نشده بلکه خیلی هم خوشگل و\nخوش هیکل شده !!!\nتازه آرایشم کرده بود و خیلی هم عالی بنظر می رسید\nبعد اومدم به مامانم گفتم : اینکه خراب نیست خیلی هم سالمه!!\nمامانم بهم گفت : ببین عزیزم اینکه میگیم خراب شده یعنی از توو خراب شده وگرنه از بیرون سالمه!\nگفتم یعنی چی؟!\nگفت : عین مغز تو عزیزم!!!!\nمن اونموقع نفهمیدم چی شد!\nفقط از این \"عزیزم\" فهمیدم که مادرم منو هنوز دوست داره!!!",
    "یــــه بارم تــوی کــلاس پــــیمان بــــستیم بــه حــرفای یــکی از مــــعلمای شــــوخمون اصــــلا نــــخندیم عـــاغا این هی میخندوند مـــا حـــتی یــه لــــبخند هـــم نــــمیزدیم بــیــچاره هـــنگ کــرده بـــود\nفــقط خــــدا مـــیدونه بـــعد کـــــلاس چــــقد خندیدیم...\nبــــعله هــــمچین شـــاگردای مـــتحد و ضـــایع کـــنی هـــستیم مــا^ــ^",
    "یه گودزیلا داریم..4ساله....\nچند روز پیش با مامانش دعواش شده بود. حالا مکالمه رو داشته باشید:\n\nمامانش:حالا که این کار بدو کردی دیگه حق نداری شبا پیش من بخوابی!\nگودزیلا:باشه منم الان یه تاکسی میگیرم میرم تو بیابون میخوابم!!\n.\nمنم برای اینکه یه چیزی گفته باشم به گودزیلا گفتم:\nتو که پول نداری چجوری میخوای تاکسی بگیری؟\nگودزیلا:فکر کردی کاری داره؟ همه که مثل تو بی عرضه نیستن!\nخب میرم دزدی میکنم!!!!!\n.\nمن:-|||||\nگودزیلا:-)))))))\n.\n.\nیعنی تاحالا کسی منو اینجوری ضایع نکرده بود!!!",
    "رفتم خیر سرم از نمایندگی نایک یه کاپشن بگیرم که ضد آب باشه\nحالا رفتم به جایی اینکه بگم  کاپشن ضد آب می خواستم\nگفتم کاپشن ضد آفتاب می خوام!!!!!\nدیدم چشمای مرده 4 شد\nتازه فهمیدم چه سوتی دادم\nمنم کم نیاوردم ...گفت کاپشن ضد افتاب هم دارم مگه؟؟؟؟\nگفتم بله که داریم!!!!!!!شما واقعا ندارین؟؟؟وا مگه می شه!!!!؟؟؟؟\nهی چی دیگه زود اومدم بیرون که بیشتر از این سوتی ندم",
    "چندسال بیش داداشم ازمنو مامانم یه سوال برسید اونم اینکه:دوتامرد کنار یه چاه وایستادن یه قوهم کنارشونه مردشماره ی یک میخواسته اون مرده رو بکشه چطوری ای کارو بکنه؟؟؟؟؟!!!!!                            حالاجواب مامان خانومو داشته باش!!:میگه:قورو بندازه توچاه تابه کسی نگه!!!!!!!\nقیافه منودادشم دراون لحظه%____%",
    "یـه روز سـر درس ادبـیـات دوتـا از بـچـه هـا داشـتـن ور مـیـزدن\nیـهـو دبـیـر قـهـر کـرد گـفـت:\nدیـگـه درس بـهـتـون نـمـیـدم از کـلـاسـای دیـگـه جـزوه بـگـیـریـد.\nو نـشـسـت سـر جـاش.\nمـا هـم بـدون هــیچ گـلـه ای خـیـلـی شـنـگـول  نـشـسـتـیـم فـک\nزدیـم.\nبـعـد 5 دیـقـه دبـیـر پـاشـد کـتـابـشـو بـرداشـت گـفـت:\nخـیـلـی خـب درس مـیـدم... ولـی بـار آخـره کـه مـیـبـخـشـم!\nیـنـی پـاهـامـونـو مـیـکـوبـیـدیـم زمـیـن کـه نـخـندیـم ولـی هـمه\nمقنعه ها جوییده شد...\nیـکـی نـبـود بـش بـگـه:\nعـاخـه دبـیـر مـلـوس مـن ، تـو بـه چـه امـیـدی واس مـا شـرط مـیـذاری؟!!!",
    "پیراهن تازمو با کلی ذوق و شوق به بابام نشون دادم ، میگه مبارکه عین رو بالشیای خدا بیامرز مادربزرگمه",
    "سلام بچه من دیروز سوتی دادم در حد چار جوک یعنی تو این حد من دیروز صبح دانشگاه داشتم صبح زود پاشدم رفتم دانشگاه هی تو راه می دیدم مردم نگاه می کنن بهم می خندن  توجهی نکردم رفتم دانشگاه از قضا اون استاد گفت آقای امیر بیا این سوال حل کن من با اعتماد به نفس کامل سوال حل کردم ولی وقتی برگشتم به طرف بچه ها کل کلاس ترکید من بجای کفش از این دمپایی پلاستیکی های ضایع اونم با رنگ صورتی پوشیده بودم . قراره برم درس حذف کنم از دانشگاه انتقالی بگیرم برم یه شهر دیگه ابرو برا بابام نزاشتم",
    "*+*//■■^__^cloner*+*//■■^__^\nعاقا امروز این دوست نخبم خیلی ناراحت بود اصن اخماش باز نمیشد، حالا ما هر چی دلقک بازی درمیاریم انگار نه انگار حالا دیالوگای منو و اونو داشته باشین:\nمن:امروز چه مرگته تو؟؟؟ - هیچی مشکلی نیس- پس چرا ناراحتی ؟؟ - نمیشه بگم ینی نمیتونم بگم !!- باشه اگه دوس نداری نگو . - ینی واقعا تو نمیخوای مشکل دوستتو بدونی؟؟-وا خودت گفتی نمیتونم بگم-  حالا من یه چیزی گفتم - باشه بابا چه مرگته؟؟-نمیخندی بهم ؟؟-قول نمیدم ولی سعی میکنم که نخندم - سئوالم فنیه مربوط به کامپیوتر گر چه فک نمیکنم تو اینقد از کامپیوتر حالیت شه - میگی یا برم ؟؟- دیروز داشتم با کامپیوتر یه چیزی مینوشتم با یه مشکلی بر خوردم مینوشتم با یه مشکلی برخورد کردم ، چه شکلی فاصله میذارن تمام دکمه ها رو هم تست کردم ولی نشد^_^\n هیچی دیگه تموم نیمکتای مدرسه رو گاز زدیم  بعد آخرش بهش میگم: همون درازه توی ردیف پایینی .میگه: میدونستم ولی ترسیدم اگه بزنم کامپیترمون ویروسی شه!!^_^\nینی پلانکتون از این بیشتر میفهمه ، نمیدونم توی کلاسای ICDLکه میرفته دقیقا چه غلطی میکرده توقعم داره بهش نخندم آخه این چه سئوالیه خواهر من؟؟؟",
    "تو خونه دانشجویی مون یه بار از خواب بیدار شدم دیدم خورشید اولیه که او مده بالا ساعتو نگاه کردم دیدم 6:58 دقیقه است .\nباسرعت بلند شدم لباس پوشدم کیفمو برداشتم باسرعت رفتم بیرون  تو خیابون می دویدم تا از سرویس جا نمونم تازه وقتی دیدم سوپر محل داره چراغ بیرون رو روشن میکنه فهمیدم عصره رفتم خونه و خودمو به ادامه خوابم دعوت کردم",
    ".¸¸.•*¨`•»علی.¸¸.•*¨`•»\nدخدره اومده مغازه ام فکس فرستاده پولشو حساب کرد داشت میرفت میگم مگه برگتونو نمیگیرید میگه مگه فکس نرفته ؟ میگم چرا\nمیگه پس برگه من اینجا چه کار میکنه !!!",
    "علی دیروز اومده بود پیشم .\nاعصابش خورد بود ! میگم چی شده علی ؟\nمیگه اعصابم خورده همه جا ملت کم فروشی میکنن\nرفتم تو سایت 4jok ثبت نام کردم میگه شما در روز میتونید 3 تا جک ارسال کنید !!!\nگفتم خب مشکلش چیه ؟\nگفت : نگرفتی دیگه اسمش 4jok بود یعنی 4 تا جک اما میگه 3 تا بفرست !!!\n\nمیدونم حدس میزنی من چه شکلی بودم    O:",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون بیوفته دست بچه های 4جک باهاش وسطی بازی کنن اگه دروغ بگم 0_0\nمامانم موقع ناهار یا شام که میشه  وختی که سفره پهن میکنیم میشنیم سر سفره بهمون میگه بشقاباتون رو بدید واستون برنج بکشم ^__^\nبعد با یه اعتماد به سقف بی نظیری میگه: هر چقد کافیه بگید ک دیگه نکشم واستون ^__^\nبعد من هی میگم: بسه... بسه...مامان بسه ... بسسسسسسه 0_0\nولی مامانم خعلی شیک ودوست داشتنی  ب کارش ادامه میده و هر چقدر خودش صلاح بدونه واسمون برنج میکشه و این کار هر شب و هر روز تکرار میشه o_O !!\nمن موندم اون حرف اولش دیگه واسه چیه O_O ؟؟\nمامن های شما هم اینجوری هستن عایا ؟؟\nوالا به همین پایه میز عسلیمون قسم ^__^",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون  تو حلق پسرهای محله مون اگه دروغ بگمo_O\nدیشب خواب دیدم داریم میریم مسافرت تو ماشینیم بعد تو یه جاده بیابونی اَم هستیم منم طبق معمول دستشویی دارم و دارم میترکم ^__^\n بعد تو خاب به بابام میگم: بابالی ی ی !! WC دارم @__@\nبابامم میگه: الان میزنم کنار تو همین بیابونی کارتو انجام بده ^__^\nمنم رفتم تو اون بیابونی و تا خاستم تمرکز کنم و وجدانم رو راحت کنم یهو دیدم یکی داره نگام میکنه 0__0\nمنم سریع شولوار خویش را بالا کشیدم و سریع از صحنه جرم متواری شدم ^_^\nوختی بیدار شدم خدا رو صد هزار مرتبه شکر کردم ک اون شخص رو فرستاد تو اون بیابونی تا منو ببینه @__@ وگرنه خدا میدونه با 20 سال سن چه سیلی میخاست تو اتاقم راه بیوفته ^_^\nبله دوستان اشاره میکنن مثل اینکه سوال داشتید 1 نفر تو اون بیابونی چیکار میکرده که بخاد تو رو ببینه O_o ؟؟\nباید در جواب عرض کنم ک واسه خودمم جای سوال داشت واقعا ؟؟",
    "چندروز پیش اومدم خونه میخواستم برم اینترنت مادرم گفت من مودمو از قبل وصل کردم!!!دوساعت منتظر بودم اینترنتم وصل بشه هرکاری کردم وصل نشد\nآخرش رفتم سراغ مودم و سیم کشی های خونه ببینم کجا مشکل داره\nدیدم به به مادرم کابل تلفنو به جا اینکه بزنه تو تلفن زده تو جای وصل شدن اینترنت به کامپیوتر!!!منو میبینی:O\nحالا دوتا مدرک آی سی دی ال یک و دو داره ها اگه نداشت چیکار بایستی میکردم قربونش برم",
    "اختصاصی واسه فورجوک\n\nکشتم شپش شپش کش شش پارا...اگه گفتی این چند نقطه داره؟؟؟\n.\n.\n.\nاز تفریحات سالم دهه هفتادیا\n\nکیا یادشونه لایک کنن لدفن...",
    "یه بار داشتم با مخاطب خاصم میحرفیدم و از روی اشتباه رفتم تو اتاقی که رفیقامم اونجا بودن همون موقع یکیشون صدای گاو در میاره یکیشون صدای بز :D \nهیچی دیگه مخاطبم باهام به هم زد که تو چرا تو طویله (تویله) بودی مگه تو بابات تاجر نیست (بابامم تاجر نیست اما خوب اون دیگه تاجر دوست داشت ) \nلایک = عجب مخاطب بی جنبه ای داری\nلایک = به اینا میگن دوست",
    "آغا از اون جایی که من سر کلاس خیلی شلوووووق میکنم هر دبیری که میاد یا منو میندازه بیرون یا میگه بیام جلو بشینم\nی روز سر کلاس فیزیک بودمو طبق معمول گرفته بودم خابیده بودم که یدفه دبیر  سر من داد زد که نا خداگاه صدایی دلنشین ازش خارج شد نمیدونم چرا بعدش منو انداخت بیرون. \nولی خدایی خیلی خندیدیم.",
    "توجمع نشسته بودیم بعد عموم بهم گفت: ایشا.. چه رشته ای قبول میشی؟\nدایی نامردم برگشته میگه: اگه یه خرده دیگه تلاش کنه آبیاری گیاهان دریایی قبول میشه.\nمن :-/\nفامیل :-))))))))))\nگیاهان دریایی ~~~~~~~~\nدخترخالم با کلیپسش €:-))\nناموسا این داییه ک ماداریم؟؟؟؟",
    "ملت خل شدن ررررفت!!\nامروز اومدم از جاده ردشم،دیدم ماشین داره میاد،واستادم!بعد دیدم نهه،خیلی کنده اومدم ردشم،گازشو گرفت منم واستادم!حالا اومده جلووو پام ترمز زده!!\nخوب این یعنی چی؟!!\nمسئولان رسیدگی کنن لطفا!!o_O",
    "یه معاون داریم تو مدرسه مون...اصلا عجیـــــــــــــــــب...داریم تو کلاس مسئله فیزیک حل می کنیم یهو درو با لگد باز میکنه میاد تو بعد یه لبخند ملیـــــح به معلم می زنه و میگه :شرمنده بی احترامیه...\nحالا جالبیش اینجاس که کار هر روزشه!!!!اون وقت ما تا روزی بیستو هفت بار به مدیر،معاون و... سلام ندیم انضباطمونو همین معاونمون از پونزده میذاره...\n.\n.\n.\nعاغا من دیگه حرفی ندارم!!!!!!",
    "سلااااااااااااام\nچه طورین؟\nاقا ما بچه بودیم پول برداشتیم که بریم بستنی عروسکی بگیریم اون موقع 200 بود منم یه 20 تومنی برداشتم و نمیدونستم به ریال نوشته شده \nرفتم مغازه به فروشنده گفتم اقا یه بستنی عروسکی بده مرده هم اورد\nپول رو که بهش دادم گفت میشه 200 تومن گفتم خب اینم دوتا نقطه داره دیگه!\nهیچی دیگه یارو داشت فقط کاشی های مغازشو گاز میزد",
    "توی ماه رمضان امسال که خونه عمو همه فکو فامیل ها جمع بودیم پدر بزرگ بنده رفت دسشویی بعد از اینکه اومد خونه یک دفعه جلوی جمع شلوارشوکشید پایین همه با تعجب نگاه کردن نگو اومده شلوار دومی رو بکشه پایین هر دوتاشو کشیده....اصن دیگه وضعی نموند...ینی داشتیم در و پنجررو  گاز میزدیما",
    "توی یه مهمانی خیلی شلوغ و نسبتا رسمی ، همه با لباس رسمی و کراوات و … نشسته بودند و همهمه ی خیلی زیادی بود و همه داشتن درباره ی سیاست و اینا حرف می زدن . منم خیلی دوست دارم از این کارای هیجانی کنم ، تا دیدم سر و صدا بلند است و کسی نزدیکم نشسته ، یه آروغ خیلی محکم زدم . تا آروغ زدم ،نمی دونم چی شد همه یهو ساکت شده بودن ..! آقا اصلا یه وضعی بود … هیچوقت یادم نمیره ..ای خداااااااا",
    "اقا همین دیشب داشتم با وسایل حمل و نقل عمومی میرفتم سمت خونه خسته و داغون\nیکی از معلمای سابقو دیدم \nخیلی با کلاس و مودب و اینا داشتم باهاش صحبت می کردم یهو برگشت گفت: شما خوابت نمیاد؟\nمن: چرا \nمعلمم: من که دارم میمیرم واسه خواب با اجازه یه ذره میخوابم\nمنم خیلی شیک و مجلسی گفتم خواهش می کنم بفرمایید بمیریدo_O\nخدا سر گرگ بیابون نیاره داشتم از خجالت می مردم افق مفق هم در دسترس نبود برم محو بشم اصن یه وضی بودا\nخودمونیم با کیا شدین 75 میلیون ^_^",
    "امروز گودزيلامون(12سالشه)برميگرده ميگه اگه من آخر زودتر از شوهر نکردم!!",
    "اندر حکایات گوشی موبایل،داریم که....\nمامانم دیده دوستش یه دونه از این گوشیا که اندازه نون بربریه دستش گرفته، بعد یه عکس خوش تیپ از شوهرشم گذاشته روی صفحه ش!\nاومده میگه خاک تو سر من که نه یه گوشی خوب دارم نه این (اشاره به بابابم که اون اتاق بود) یه قیافه دست و درمون داره که عکسشو بذارم رو گوشیم! 0_o",
    "اغا امروز تو کلاس بودیم دیدم یکی از بچه ها شدیدا عصبانیه  بعد به دوتا از بچه هاگفتم نگاش کنید خون بزنید کاردش در نمیاد یهویی کلاس منفجر شد                                                                                       قیافه من @@                                                                          خون:((((((((                                                                        کارد:))))))))))))                                                                         دوست عصبانیم:[[[[[[[[[[[                                                           وبچه ها:oooooooo",
    "ی ماه پیش داییم تصادف کرد رفت تو کما و بردنش ccu‏(خدا رو شکر الان حالش خوبه) من رفتم به مامان بزرگم بگم حالا مکالمه ی ما:\nمن:سلام مامان بزرگ. خوبی؟\nمامان بزرگ:علیک سلام آره خوبم\nمن:مامان بزرگ خبر داری دایی مسعود تصادف کرده؟\nمامان بزرگ:نه حالا چش شده؟\nمن:هیچی فقط رفته تو کما\nمامان بزرگ:کجا؟رفته تو کمد؟\nمن:نه مامان بزرگ بردنشccu\nمامان بزرگ:کجا؟ سوسیس؟\nمن دیگه حرفی ندارم \nبزن لایکو به سلامتی مامان بزرگ های مهربون",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون تو عَسن و عَشَرم اگه دروغ بگم o_0\nسر کلاس فارسی عمومی بودم بعد استاد داشت راجع به عشق خسرو وشیرین میحرفید @@\nبعد دختره برگشت گف: آخــی ی ی ی !! @_@ چه عشق پاکی ^_^ حالا استاد به هم میرسن یا نه ؟؟ 0_0\nاستاد هم نه گذشات نه برداشت  برگشت گف:  تو مسائل شخصی و زندگی افراد دخالت نکنید لدفا ( ینی خعلی شیک و دوستداشتنی ب دختره گفت به تو هوووچ ربطی نداره  -_0 )\n.....و همانا کلاس از چرخه طبیعی خارج شد و بچه ها شروع کردن Break Dance زدن @@ اصن یه وضی بودااااااا ^_^\nدختره در حال محو شدن تو افق : @_@ \nمن در حال دنده عقب زدن مایکل جکسون : ^__^\nداداش کامران که دلم واسش تنگیده در حال هیلیکوپتری زدن: 0_0\n بقیه بچه های کلاس در حال break dance زدن: O_o\nاستادم داشت ماژیک رو میکرد تو حلقش تا خندش بند بیاد: U_U \nبه همین پایه میز عسلیمون قسم راست بودددد  V__v",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون تو کَبِدم اگه دروغ بگم o_0\nاین خاطره واسه من نیس ماها دختر عموم تعریف میکرد:\nمیگفت چن روزی با عموم میرن شمال و موقع برگشتن از عموم اصرار که امشب راه بیوفتیم و از ماها دختر عموم هم انکار ک فردا صبح زود حرکت کنیم @@\nاز اونجایی که تو خونه عموم اینا حرف حرفِ دختر عمومه . عموی ما هم به ظاهر قبول میکنه ^__^ اما وختی تک تک اعضای خونه میخابن عموی من هم طی یک حرکت ابزاری و تحت تدابیر شدید امنیتی تمام ساعت های موجود تو خونه رو( اعم از ساعت گوشی ساعت دیواری ساعت مچی ساعت ماشین و...)3 ساعت عقب میکشه ^_^\nهمه به ظاهر ساعت 6 سبح بیدار میشن واسه حرکت ولی وختی میرسن تو ی رستوران بین راهی  تازه متوجه میشن چ یه دستی از عموم خوردن 0_0\nیه همچین عموی انتقام بگیر و حرف به کرسی بنشون من دارم به مین پایه میز عسلیمون قسم",
    "عاقا ما یه دوستی داریم آی کیو در حد تک سلولیای نئاندرتال\nبا یه وانت داریم میریم از باشگاهشون تشک برداریم بیاریم \nحالا راننده وانتی نیم ساعته راه رو اومده تا نزدیک باشگاه میگه طناب ندارم برا بستن تشکا\nمنم زنگ زدم میگم رضا کجایی ؟\nمیگه رامین جایی میخوام از خونه بزنم بیرون بیام باشگاه کمکتون\nبهش گفتم بی زحمت با خودت طناب بیار ماشینه طناب نداره و اونم گفت باشه چشم\nده دقیقه بعد دم در باشگاه رسیدیم دوست گل منم اومده میگم رضا طناب آوردی دیگه ؟\nزد تو پیشونیش گفت آی یادم رفت\nکلا شخصیت باباشاه سریال قهوه تلخ برگرفته از شخصیت این دوستمه\nبعد پنج سال دانشگاه رفتن الان فوق دیپلم گرفته قراره برای جلبکهای دریایی مهدکودک بزنه",
    "یادمه قبلنا بادختر داییام وداداشم خاک نرم گیرآورده بودیم گکش کردیم که باهاش ی چیزی درست کنیم بعد......\nما دخترا هرکدوممون ی چیزی درست کردیم دختر داییم به داداشم گفت:\nحامد؟؟؟؟؟\nتو چی درست کردی؟؟؟؟\nداداشمم ی مشت گل برداشت تاپی کوبوند رو زمین گفت تپاله درست کردم \nینی ی همچین داداشی دارم که انقدر خلاقه...\nخلاقیت داداشم توحلقتون اگه لایکو نکوبییییییییید...",
    "*^_^*Soltan***Mm72*^_^*\n\nامــروز صــبح بــا ي شمــاره ناشــناس بــه پــدرم زنــگ زدم و گفتـــم كــه از بانـــك مزاحــم شــدم و شمـــا برنـــده سكــه تمــام شده ايد. لطفا آدرس خــودتــون رو بفـــرستــيد تا بــراتــون ارســال كنيـــم ^_^\nهيچـــي ديگــه شــب وقتــي اومــد خــونه 5 كيلـــو گوشـــت وانــواع ميــوه با خــودش آورده بـــود. \nازش پـــرســيدم پدر چــة خبره قبــلا بــرا مهمـــونا ايـــن كارو ميكـــردي نكنه ي زن مـــايه دار گرفـــتي؟\nگفـــت ببنـــد فكـــتو فـــردا مـــتوجه ميشـــي فعـــلا چيـــزي نپـــرس؟\nفقـــط حـــالا مونـــدم چجـــوري بهـــش بگـــم. \nنــه شــوما بگيــد اين كِرمــه كـــه مـــن دارم يا اژدهــاي حفـــت ســـر؟",
    "عاقا مدیر ما دیوونه نیس دقت کنید:\nرفته پول داده اسم بچه های مارو چاپ کنه تو روزنامه اونوقت ئوباره پول داده روزنامه خریده برای همه بچه های مدرسه و بینشون پخش کرده.......من دیگه حرفی ندارم والا",
    "با دوستم رفته بوديم فست فود كه يه چيزي سفارش بديم دو تا دختر و پسر اومدن و خيلي شيك و مجلسي يك پيتزا مخصوص سفارش دادن  و نفري يكي خوردن و رفتن (شش تاش موند) :D\nاونوقت منو دوستم نفري يك پيتزاي كامل با نون اضافه :D خورديم و بازم سير نشديم\nايا معده ي ما بزرگه!؟ يا معده ي اونا كوچيكه؟؟؟ هيچكدام؟؟؟ هر دو ؟؟؟؟؟\nاولين پستمه نيازمند ياري لايكتان هستيم :D",
    "یادش بخیر\n آقا   چند سال پیش سال اول راهنمایی بودیم نزدیکای خرداد هوا بسیار گرم معلما هم به هیچکس اجازه نمیدادن بره آب بخوره (آب در حد جوش تانک )\nآقا یه سری معلم ریاضی ما رو فرستاد که برم دفتر  پارچ آب یخو  بیارم سر کلاس واسش \nخلاصه منم از خدا خواسته  تو راهرو پارچ آب یخو سر کشیدیم که یه دفعه ناظم از پشت گوشمو گرفت  بقیشو خودتون حدس بزنین....\n آخرش هم گفت حداقل بالیوان بخور.....",
    "دیشب اینترنتم قطع شد زنگ زدم پشتیبان. تلفن گویا گفت شما نفر 7 هستین. زمان تقریبی انتظار 3 دقیقه . اهنگ هم میذاشت. با صدای داد یه خانمی که هی میگفت الو الو ...مشکلتون چیه از خواب بیدار شدم. گفتم چیزی نیست adsl ام قطعه . گفت 5 دقیقه ای میشه منتظرم خر و پفت قطع بشه . سریع گوشی را گذاشتم...",
    "عاغا یه بار خونمون پر مهمون بود دختر همسایمون (که از 6 ماهگی تا الان که دوم میخونه) خونه ما بود اینقد سرم شولوغ بود که نگو بش گفتم روحینا برو خونتون بد صدای بستن درو شنیدم فک کردم رفه همین که اومدم سالن دیدم تو بغل عموم نشسته!!!منو میگی؟؟؟یه ژست عصبانی گرفتم خواسم بگم روحینا چرا اینجایی اشتب شد گفم روحینا اینجا چرایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ینی سقف خونه رف هواااااا از اون روز پسرای فامیل که منو میبینن میگن آی لیل اینجا چرایی؟؟؟؟",
    "..و آبی...\n.\n.. مـــــورد داشتـــیم ..\n..... بچــه هــــای فــــوتســــال زمیــــنشون خــــــــرابـــــ بـــوده..\n. اومــــــدن کلیــپسِ دخــــترِ همســـایــه مــــا رو قـــــرض گـــــرفتــــن \n... و دو تـــا دروازه گـــذاشتــــن ایــن طـــرفــُ  اون طــــرفـــش و ...\n...... شـــروع کــــردن بــه بــازی کــــردن ..\n....... تـــازه تمـــاشــاگـــــرانِ ویــــــژه هــم جــایگـــاه مخصـــوص داشتــــــن .....!!\n....... حـــالآ هـــی بگیـــد کلیــپــس دخــترا بــه درد نمــیخـــوره ...!!\n. دیگــه کـــارایــی از ایــــن بیشتــــر؟؟؟!! ^^ـــــــ^^\n.....!!!",
    "یادش بخییر کوچیک بودم با داداشم داشتیم سوپرماریو بازی میکردیم که دعوامون شد وپدر بی اعصابمون دستگاه بازی رو به چهار قسمت مساوی تقسیم کرد منم شب  خرده پورده ای آتاری رو جمع کردم بغلم وخوابیدم",
    "آقا ما پراید نداریم فقیریم یدونه از این سایپا24داریم منظورم همون وانت هس خیلی روغن سوزی داره تو شهر داشتیم میچرخیدیم که دیدیم پلیس داد زد بزن کنار وانت آبی رنگ بزن کنار بابام زد کنار گفتیم چی شده گفت هوارو نگاه کنید نگاه کردیم بابام گفت  امروز چراهوا اینقدآلودس پلیسه گفت به لطف زحمات شماست  پلیس محترم هم 10000تومن جریمه نوشتن اون لحظه من داشتم صندلی رو میجویدم بابام داشت پلیسه رومیجوید و همین چرخه ادامه داشت...شیراز شده بود آبی",
    "يه روز من ودخترعمم آينازبيکاربوديم.فکرکرديم که چيکارکنيم که يه کم بخنديم!خلاصه تصميم گرفتيم مزاحمى زنگ بزنيم!آينازگوشيشوآورد ويه شماره ازخودمون پرونديم وزنگيديم!يهويه پسره برداشت!آينازگفت:ببخشيدآقامرتضى؟لامثب پسره گفت بله خودم هستم بفرماييد!دخترعمم هول کردنميدونست چى بگه گفت:ولى فکرکنم شمانباشين!واى خدا!ديگه دل وروده واسم نمونده بود!حالاخوبه قبلش بهش گفته بودم که چى بگه ضايع نشيم!خلاصه جاتون خالى کلى سوتى داديم!به جايى که بنده خداآينازبخنده اون پسره روده برشد!",
    "اینقدر که من تو کتابخونه یادداشت های بچه ها رو روی میز مطالعه میخونم اگه درس خونده بودم تا حالا قانون نیوتن رو دوباره کشف کرده بودم.\nاصن یه وض ع ی",
    "جایی بودیم یه بچهه بود خییییلی خفن و شدید گریه می کرد، من قبلش دیده بودم مامانش طبقه بالا جلو در نشسته بود، بهش گفتم فک کنم مامانت بالاست، میخوای بریم نگاه کنیم ببینیم پیداش می کنیم یا نه؟ گفت آره ،خداروشکر گریه ش قط شد! آقا رفتیم بالا دیدیم مامانش نیست! گفتم الانه که دوباره شرو شه، گفتم ئههه ما پایینو خوب نگشتیما..... شاید پایین باشه اصلا! خلاصه از گریه کردنش جلوگیری شد! اومدیم پایین. پله ها رو جفت پا می پرید می گفت من خرگوشم! من بسم الله بسم الله گویان بودم! که لیز نخوره کمرش داغون شه!!\nخلاصه اومدیم پایین، یه نیگا این ور و اون ورو کرده گفتم الانه که شیون سر بده، میبینم خوشحال و خندان برگشته میگه حالا بیا دوباره بریم بالا رو ببینیم، بعد بیایم پایینو بگردیم..!!! :|\nمن  :| \nمامانش :/\nپله ها  O _ o\nبچهه ^ _ ^",
    "شماره خونه مامانبزرگمو دو رقم آخرشو اشتباهی جابه جا گرفتم طرف برداشته پسر بود.\nگفت : بله\nتا فهمیدم اشتباه شده گفتم:شرمنده اشتباه گرفتم. اومدم قطع کنم\nبرگشته میگه: دیگه مزاحمم نشو من با کسی دوس نمیشم از نامزدم نارو خوردم دیگه از تو یکی نمیخوام  نارو بخورم منو فقط واسه پول و خوشگلیم میخوای\nمن:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمردم توهم برشون داشته والا\nخدا مریضان اسلام رو شفا بده\nالهی آمین",
    "اینو تو یه مغازه دیدم جالبه حتما بوخون\nلطفا در ابتخاب خود دقت فرمایید جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود\nحتی به دلایل زیر:\n1-بابام گیر میده!!!\n2-داداشم غیرتیه!!!\n3-میگن جنسش خوب نیس!!!\n4-اخه دوستام گفتن زشته!!!\n5-انداختم تو ماشین وا رفت!!!\n6-شستم اب رفت!!!\n7-گشت ارشاد گیر میده!!!\n8-همسرم پسند نکرد!!!\n9-نظرم عوض شد!!!\n10-محل کارم قبول نکرد!!!\n11-تنگ بود!!!\n12دانشگاه ایراد گرفت!!!\n!................!\nکجا !!!!!؟؟؟؟؟لایک...",
    "داشتم چایی میخوردم همزمان داشتم پستارو هم میخوندم \nرسیدم به اون خاطره ای که کیجا بابلی نوشته بود.........\nچشتون روز بعد نبینه یهووو خندم گرفت قند پرید تو گلوم داشتم خفه میشدم اینقد سرفه میکردم که نفسم بریده بود...... حالا جالب اینجاس بابام از تو حال داد میزنه میگه در اتاقو ببند صداتو نشنوم دارم اخبار میبینم.......اصن هیشکی نپرسید چ مرگته حتی.......حال کردین چقد واس خانوادم مهمم ×_×",
    "ب دختر عموم ک تازه دماغش عمل کرده میگم چ لاغر شدی؟!\nمیگه اره از وقتی دماغم عمل کردم 10کیلو وزن کردم \nخب من ب این چی بگم دیگه؟!  :|  (البته دوستان منظورش ب علت سوئ هاضمه بود)",
    "عاقا چن روز پیش معلم زیستمون بن تخفیف خرید کتاب زیست داد.روی این کارتها درخواست شده بود که مشخصاتتون برای این انتشارات بفرسین که اخبار این انتشارات براتون بیاد.حالا پنجشنبه شب این انتشارات اس داده بوده:\nزیر باران باید رفت،جور دیگر بید زیست،تا جمعه اهل کاشانیم\nحالا یکی از دوستان باهوش من میگه دیدم شماره اشناس گفتم شاید یکی از بچه هاس براش فرسادم شما؟؟؟؟؟\nاون انتشاراتم خیلی شیک جواب داده بود خانه ی زیست کاشان!!!!!\n\nخدایی با کیا شدیم 75 میلیون؟؟؟؟؟",
    "پسر داییم رو به جرم تنظیم دیش دستگیر کردن .\nبعد توی پاسگاه ، هزارتا قسم میخوره که بابا اشتباه گرفتین .\nدر این حین تلفنش زنگ میخوره ، و افسر پلیس گوشی رو از پسر داییم میگیره و میزنه روی بلند گو ، ناگهان صدایی از آن طرف خط می آید :\nاللللو ، علی رضو ( علیرضا ) یه چند تا دیش برا بچه ها کوچه میخوام تنظیم کنی .\n\nهیچی دیگه ، بقیه اش رو خودتون حدس بزنید .",
    "اغا یه همکار دارم خیلی سادست.یه روز یه اشنایی اومد مغازه این دوست من تا از در اومد تو طرفو دید گفت:اغا بهزاد یه دونه ی.اون بنده خدام گفت:اگر 2تا بودیم که میبستنمون به گاری.این دوست منم یکم فکر کرد چی بگه گفت:فرقیم نمیکنه...",
    "امروز شيطون زد پس كللم خواستم با ماشين برم يه دوري تو شهر بزنم.\nحالا بماند كه كلي نكات ايمني مادر گرامم متذكر شدن كه 1-كمربند 2- سرعت كم وَ،وَ،وَ،وَ   (پدر خانه نبود و الا همينا ايضاً )       :))\n10 ديقه نگذشته بود كه سر چهار راه يه Roa به 405 زد  **شترق\nبعد 400 متر همون خيابونو اومدم پايينتر يه پيكان هم زدش به يه پرايد \nحالا خودتونو جاي من تصور كنيد!!!!!!!!!\nبله با احتياط هر چه تمام تر زود خيابونو دور زدم اومدم خونه ماشينو گذاشتم پاركينگ و تمرگيدم سرجام.(به ما ماشين سواري هم نيومده!!)\nاز وقتي هم كه اومدم مامانم ميگه:سامان چرا زود برگشتي پسرم  گلم بيشور هان چرا؟؟\nبابام كه ديگه نگو همچين نيگام ميكنه انگار آدم كشتم يا مثلاً با مخاطبي چيزي قهرم( به جان خودم هيچي هم ندارما بحث اين حرفا نيست)\nخواهرمم كه بعد از اين موضوع ها بخواد حرف زيادي بزنه ،اعصاب ندارم ديگه عواقب كارو نميدونم چي ميشه\nبه بابا مامان كه زورم نميرسه،ولي ؛! به خواهرمم زورم نميرسه\nبدبختي هي",
    "اغا من و داداشم رفتیم سوپر مارکت پنیر بگیریم  داداشم رفت به فروشنده گفت آقا پنیر لقمان دارید فروشنده گفت منظورتون لیقوان  داداشم میگه لقمان بعد میگه نداری بگو بعد با عصبانیت رفت  من و فرونده با دهان باز مشغول دیدنش شدیم جا تون خالی مشتری ها تمام مغازرو گاز زدن",
    "سلام برو بچ چار جوکی\nمن ترم قبل میان ترم داشتم  و با استادی داشتم که سر کلاسشو نمی رفتم فقط رفتم میان ترم بدم . آقایون چشمتون روز بد نبینه رفتم تو کلاس یک خانم بود اونجا بهش گفتم خانمی این استاد بوق ندیدی - اونم گفت من استادم برو برو بشین \nرفتم با ذلت امتحانمو دادم بعد پایان ترم به من کلن 6 داد و افتادم به همین سادگی ناگفته نماند به تمام دانشجویان 18-19 داد",
    "اقا میخواستم زنگ بزنم خونه ی خالم شماررو اشتباه گرفتم یه مرده با یه صدای کلفت جواب داد منم هول شدم گفتم ببخشید فک کنم معذرت میخوام...دیییییی      خو چرا با عصبانیت جواب ادمو میدید که ادم بگرخه",
    "ديشب تو خونه بحث مذاكرات بود و هركي هم چيزي ميگفت\nولي قربونش برم بابام با غرور خاصي گفت :\nبه گمونم كه اين بار به نتيجه برسه . . .\nمن o_O \nيعني اوباما همچين با اعتماد به نفس از مذاكرات حرف نميزنه كه بابام جان \nبعله ديگه اين جورياست ^_^",
    "ديشب تصميم به همت مضاعف گرفتم و متعهد شدم صبح ساعت 7.07 دقيقه بيدار شم !!!\nگوشي رو كوك كردم و گذاشتمش بالا كمد كه صبح مجبور شم از جام بلند شم و برم خاموشش كنم و خواب از سرم بپره  ...\nصبح با نثار فحش به روح كصافط خودم پاشدم گوشي رو خاموشش كردم و باز گرفتم خوابيدم  . . .\nاميدي هست آيا ؟؟؟ ^_^",
    "پراید از روم رد شه اگه دروغ بگم ( پراید هم خودش افتخاره :دی )\n\nیکی از فامیلامون رفته بود آزمون استخدامی بده . سوال داده بودن یک جانور تک سلولی نام ببرید اونم با افتخار نوشته بود دایناسور O_o \n\nمن       :|\nوزیر کار   :D\nطراح سوال کنکور  O_o",
    "عاقا من بچه بودم تو خونه كه داداشام با هم دعوا ميكردن بهم ديگه ميگفتن يابو!!!منم شيش سالم بوده بچه ها تو كوچه اذيتم ميكردن درحد جنگ جهاني سوم بهشون ميگفتم بابو به جاي يابو, بچه بودم خو!بعدش ملت فكر ميكردن فحش جديد كشفيدم اونام ميگفتن بابو خودتي؛حالا يه وضعي بودش.گيس وگيس كشي!كه بابو اونان نه من؟",
    "میخواستم برای اولین بار با یکی از دخترای کلاسمون صحبت کنم روی صندلی نشسته بودم که وارد شد منم صداش زدم(دستو پام داشت میلرزید چشمام اشک زده بود قلبم داشت از کلم میزد بیرون)اونم وایساد منم میخواستم بلند شم برم جلو پام به صندلی گیر کرد  یه عان دیدم وسط زمین و هوا افقی شدم بعد محکم خوردم به صندلیای ردیف جلو آقا دهنم پر خون شد  کل کلاس داشت هلیکوپتری می زد",
    "وسط مجلس ختم یکی از اشنایان بودم حوصلم سر رفته بود باگوشیم (جی ال ایکیس راحت تو جیب جا میشه و سیم کارت همراه اول اینتر نت بسیار پر سرعت)داشتم تو4jok میچرخیدم یه مطلب فوق العاده خنده دار خوندم نتونستم جلو خندمو بگیرم بعد به سرعت نور خندمو به گریه تبدیل کردم بابام که کنار بود از تعجب چشماش 4 تا شده بود بعد همه یهو ساکت شدن منو نگاه میکردن تازه یکی اومد بهم آب قند هم داد. یعنی عجیب خلایقی هسیم ها.........................",
    "چن روز بود همش تو نت بودم...مامانم اومده بهم میگه تو ک اصلا حرف نمیزنی حداقل زیر لب حروف الفبا و بابا آب داد و این چیزا رو زمزمه کن حرف زدن یادت نره  اگ حرف زدن یادت بره باز باید واس زبون باز کردنت مهمونی بگیریم :|\nمن o_O\nبسته های آموزشی بالابالا ^_^\nمامانم :))",
    "5 ماهه ک سرباز معلم شدم و شاگردام دهنمو سرویس کردن:(\nاگه مادرم اینقدی که برا جومونگ دعا میکنه که علیه امپراطوری هان(حان):Dپیروز شه اگه برا من دعا میکرد الان از پس شاگردام براومده بودم:((والا",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون از بالای برج میلاد ول بشه تو صورتم اگه دروغ بگم^_^\nسارا دختر همسایه مون(همینی که کیلیپس داره) اومده بهم میگه: عاقا حــامــدددد !! برنامه Photoshop داری ؟؟ ^_^\nمن: ای شیطون !! میخای چیکار ؟؟ فیسبوک ؟؟ نچ نچ نچ !! واقعا برات متاصفم\nسارا:O_o  نه بخدا کار دیگه ای دارم باهاش\nمن: خخخخخخ تو گفتی و منم باور کردم ^_^\nسارا: مگه هر کیphotoshop بخاد واسه فیسبوک میخاد ؟؟ 0_0\nمن: با این اوضاع 99/99% بهلهههههههههه ^_^\nسارا: بسوزه پدر تجربه !! @@\nمن: من نیاز به این برنامه ندارم چون فیسبوک ندارم ^_^\nسارا:خخخخخخ تو گفتی و منم باور کردم ^_^\nمن: به همین پایه میز عسلیمون قسم من فیسبوک ندارم ^_^\nساراo_O: بلاخره برنامه رو داری یا نه ؟؟ @@\nمن: نه ندارم ^_^\nسارا: خو کصافط مرض داری 2 ساعته منو معتل خودت کردی بیشور یه کلام بگو ندارم خلاص !!\nمن: 0__0\nببین تحریما چه بلایی سر ملت آورده هیشکی اعصاب درس حسابی نداره\nنچ نچ نچ کسی که کیلیپس بزنه انداره یه دیگ اوضاعش از این بهتر نمیشه دیگه نچ نچ نچ",
    "درس\" اكرم سه روز بيمار بود\" را كلاس اول كيا يادشونه كه مادرش به مدير مدرسه نامه مي نويسه.\nچقدر به اكرم حسودي مي كرديم كه سه روز مدرسه نرفته",
    "كيا دوقلوهاي افسانه اي را يادشون مي ياد جولي و جولز كه با گرفتن دست همديگه قدرت زيادي پيدا مي كردن.....\nيادش به خير من خواهرم  توي كوچه  دستاي هم رو مي گرفتيم و تمر كز مي كرديم  بعد فكر مي كرديم قدرتمون زياد شده مي افتاديم دنبال بچه هاي توي كوچه تا مي خوردن مي زديمشون.",
    "يكي از پر كار برد ترين وسايل دوران بچگي ما لوله خودكار بود آي با لوله خودكار بيك چه كا رايي كه نمي كرديم.\n- ارسال ماش با فوت به پشت گردن دوستامون توي كلاس \n-درست كردن حباب با آب و مايع ظرفشويي و لوله خودكار\n-شيشه گري با لوله خودكار( لوله خودكار روي آتيش مي گر فتيم و بعد تهش و به هم مي چسبونديم و تو ش فوت مي كرديم باد مي كرد)\n- درست كردن انواع كاردستي \n-بعضي وقتها هم نقش ني  نوشيدني را بازي مي كرد\n-..............",
    "|-------------kaká-----------4jok-------------|\nسر کلاس بحث امتحان میان ترم افتاد...\nما گفتیم:اقا امتحان رو شما طرح کردید؟\nمعلم:نه من طرح نکردم!!!\n-پس آقای......(اون یکی دبیره)طرح کرده؟\n-نه باهم طرح کردم...\n-یعنی چجوری؟یه سوال شما طرح کردید یه سوال اون؟؟؟\n-نخیر...من طرح کردم اون نگاه کرد!!!\nکلاس منفجر شد نیمکت ها همش جوییده شد...",
    "یکی از 2 راهی های زندگی وقتیه که نمی دونی در شیشه ای مقابلتون رو باید «بکشید» یا «فشار دهید»! من تو موقعیتش قرارگرفتم میگما.",
    "خاطرات خوب\nیاد اون روزایی بخیر که تنها دلواپسیمون لو رفتن جای اشغال شکلاتایی بود که یواشکی خورده بودیمو قایم کرده بودیم . . .",
    "یه روز تو محوطه دانشگاه دیدم بچه ها جمع شدن،باخودم گفتم برم یه حرفی بزنم بخندیم دور همی،\nرفتم جلو یه بنده خدایی عینک جیوه ای زده بود به چشماش بهش گفتم چقدر شبیه خرمگس شدی!\nبچه هاداشتن درو دیوار وگازمیزدن که طرف خیلی عصبانی برگشت سمت من و عینکشو برداشت;\nیاااا خداااا...\nاستااادد،شمایید:(\nبدبخت شدم،آخه این شانس من دارم؟\nحالاچطوری درسشو پاس کنم؟",
    "چند وقت پیش تو مترو واستاده بودم، تو اون شلوغی یهو حس کردم\nیه نیروی عجیبی داره منو با خودش به سمت در میکشه\nهر چی به دور و برم نگاه کردم دیدم نه،کسی منو هول نمیده\nپیش خودم گفتم خووودایا، اینجا چه خبره؟\nینی من دارم به کجا میرم؟!عایا این بخشی از تقدیر من است؟؟!!\nبعد که یکم بیشتر دقت کردم \nدیدم سگک کمربند یه یارویی گیر کرده بوده  به جیب شلوارم!!!\nاصن من دیگه حرفی ندارم!!!!!",
    "کیا بچه بودن آلبوم آدامس زاگور جمع می کردن...؟؟؟\nهمونی که شماره 36 اش گیر نمیومد و تو مدرسه تا 4000 تومن هم فروخته میشد...\nآلبوم شما هم ناقص موند عایا...؟؟؟",
    "توی آسانسور واساده بودم یه دختری هم سوار شد\nاول ساکت بود بعد گفت: چطوری؟\nگفتم: الحمدلله ....\nیه نگاهی به من کرد و هندزفری شو جابجا کرد!\nمعلوم شد داره با تلفن حرف می زنه!\n\nهیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبم در آوردم ادامه دادم:\nالحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله .... :|",
    "یه سری کتاب هم داریم فقط نقششون اینه که یه حالت چرخشی به کتاب هامون بدن\nوقتی کتاب هامون رو روی هم میچینیم دقیقا هفته ی بعد اخرین کتابمون اونه! و این چرخش تا اخر سال ادامه داره!\n\nالبته این موضع در مورد دانش اموزان چیز خون درست نیس:|\n\nهر کی لایک نکنه خر خونه:D",
    "یادمه دو سالی میشد گواهینامه گرفته بودم ...\nتا حالا هیچ افسری از من گواهینامه نگرفته بود ؛ یه روز تو پلیس راه وایستادم به مامور گفتم چرا هیچ وقت از من گواهینامه نمیگیرید؟؟؟\nگفت : خوب حالا بده ببینمش دستمو بردم تو جیبم دیدم نیستش!!!\nخیلی خراب شدم ،یهو یادم اومد تو خونه جا گذاشتم....\nمامور فکر کرد من اونو سر کار گذاشتم....\nهیچی دیگه اعمال قانونم کرد....",
    "یه بار از طرف مدرسه کلاسِ مارو بردن اردو تشویقی\nمنتها ما کلید دفتر معلما رو هم با خودمون بردیم\nبیچاره ها دو ، سه ساعتی زندانی بودن تا یکی تونست درو روشون باز کنه ، آخه نه که سوالای امتحان رو اونجا نگه میداشتن ، رو همین حساب قفلش خیلی کار درست بود!!!!\nدرسته کهوقتی فهمیدن کاره ما بوده واسه ساله بعد 10نفرمون رو ثبت نام نکردن ، از بقیه هم تعهد محضری گرفتن ، ولی تا مدت ها بچه ها مثه قهرمانا باهامون رفتار میکردن!!!!خخخخخ\nسادیسمی هم خودتی!!!! من بارها گفتم ، هدفم فـــقــــطـــ یکم تفریحه سالمه!!!!",
    "please listen to me(اقا سوادو کف کردی)\nاینجانب دیروز رفته بودم دراگ استور(مردم دراگ استور ینی دارخونه)که داروهامو بگیرم یه اقاهه اومد به خانمه گفت خانم دکتر قرصی که دفعه  قبل بهم دادیو 2بسته ازش میخوام.زنه گفت قرصش تاثیرم داش(پ ن پ واسه پز دادن اومده بازم بگیره والااا)مرده گفت:ارههههه اصن مثل اتیشه روی اب میمونه..جااااااااان؟؟؟؟؟هعی وای من0__O             خانم دکتر:؟__؟      فرهنگستان زبان فارسی:  ^__^   خو مرده مومن اکه واست مثل اتیش میمونه خو پس واسه چی میخوای,خوددرگیری داری عایا اونوقت؟؟؟؟ برادر گرفتی ضرب المثلو ترکوندیا ینی",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون گم بشه اگه دروغ بگم( اوه اوه خدا نکنه) 0_0\nدیشب حدود ساعت 11 داشتم فیلم میدیدم \nحالا بابام خوابِ خواب بوداااااا\nبیدار شده خیلی شیک و دوست داشتنی میگه: حامد خاک تو سرت @@\nمنم ک اصن بهم ثابت شده هر وخت میشینم پای TV بابام ایران هم نباشه همون لحظه خودشو میرسونه خونه و کنال رو عوض میکنه گفتم :\n جیگرتو خام خام بخورم یا بپزمش اول ؟؟ هان هان هان ؟؟\nبابام: چاپلوسی ی ی ی ممنوع ع ع ع ^_^\nمن: بگردم وااای بگردم میخام دورت بگردم برم قربون تو من و دیگه برنگردم @@\nبابام: اصن امکان نداره !! بدو کنترل رو بده من\nمن: اوممممممم! آهااااا ! عشق من باش جون من باش نزار این ی روزی دلو تنهاش ای دیونه دوست دارم نمیتونم از تو چشم بردارم\nبابام: کیلیپس سارا رو میکنم تو حلقتا !! بده من اون کنترل تلوزیونو\nمن: آخه فیلمه ب جای قشنگش رسده بزار ببینم دیگه بابالی ی ی ^_^\nبابام: نچ نچ نچ \nحالا اومده کنترل تلوزیونو گرفته و خاموش کرده کنترل و هم بقل کرد و گرفت خابید \nااااااااای پروردگار عالم من  اضافی هستم عایا ؟؟؟ هعیییییییییییی",
    "عاغا این مامان ما همچنان داره تو سوتی دادن یکه تازی میکنه ها....امروز داشتم عصبیش میکردم یکاره با یه حالت پریشون برگشته به من میگه نیما بخدا عصبانی ندارم حوصله بشمااااا......دی   جااااااان؟؟؟؟؟؟کلا با این حرفش شرایطو به کلی تغییر داد. اخ اخ اخ",
    "یادش بخیر_7سالم بود میرفتم جیش میکردم تو قوطی میرفتم  میزاشتم دم خونه ها زنگ میزدم در میرفتم_چیکار کنم گود زیلا بودم دی گه (: خواهش میکنم لایک کنید !!",
    "نيم ساعت پيش رفته بودم نون بگيرم\nتو صف واساده بودم ك يهو يه پسره ) از اون پرو ها ( با يه دختره دعواش شد سر اين ك نوبت كيه\nدختره قاطي كرد با يه عشوه خاصي گفت : وقتي طرف گوسفنداشو مي فروشه مياد تهران همين مي شه ديگه\nپسره هم خيلي خونسرد برگشت گفت : خو عزيزم وقتي بابات اومد تهران ما ديگه چوپون نداشتيم ، واسه همين مجبور شديم بفروشيم بيايم :(((((() دختره كلا پيچيد رفت ، ناپديد شد (\nشاطر زد زير خنده ، پسره روبه شاطره گفت : باشه بخند\nواقعا که حق داری بخندی\nکه منو به رگباری ببندی\nخيلي حال كردم باهاش ، اصن خلي بود واسه خودش :(((",
    "یه روز سوار تاکسی شدم کلی هم وسیله داشتم خانمی که قبل من سوار شده بود با اینکه میدونست زودتر پیاده میشه منو دم در نشوند .وقتی میخواست پیاده بشه ....عاقا چشمتون روز بد نبینه پیاده شدم که پیاده بشه یهو دیدم صدای جرینگ کلی سکه اومد که افتادن کف آسفالت با عجله سکه هایی که از جیبم افتاده بوود جمع کردم وقتی اومدم درو ببندم دیدم همون خانمه با دو تا دست افتاده توو جوب کنار خیابوون  فهمیدم با در تاکسی زدم بهش !!!!عذرخ.اهی و غیره... غروب که اومدم خونه یادم اومد من که اصلا توو جیبم پوووللل خرد نداشتم ....!!!",
    "رفتم مغازه یه زنی اومد گفت یه مشکین تاژ میخوام\nفروشنده: چه مارکی؟!\nاومدم بگم خو میگه: مشکین \"تــــــــــــــاژ\"\nکه یه دفه زنه گفت: مشکین تاژ \"پرسی\" دارین؟ \nدهنم 4متر باز موند\nیعنی اگه کسی مشکین تاژ خواست باید بگه یه مشکین تاژ \"تاژ\" میخوام؟",
    "زنگ آخر خورده بود ، خیلی نامحسوس رفتم دسشوییه معلما حالا دیدم یکی دسشوییه رفتم پشت قایم شدم تا بیاد بیرون ، بعععله خانوم پفیه (معلم عربی)^_^\n شروع کرد به آرایش کردن از بس مژه هاش کوتا بود اون چرتکه ی ریمل نمیرسید به مژه هاش انگشتشو کرد توی ریملا زد قشنگ زد به مژه های بالایی و پایینی ^_^\nوااای داشتم میترکیدم ، بعدش اضافه های ریمل که روی دستش مونده بودو زد به کفشاش که تمیز با همین روند انگشتی کل صورتشو آرایش کرد هی میخواستم برم جلو مچشو بگیرم با خودم گفتم الان ناظمه میاد پدرمو درمیاره از این ور مچ این عربیه رو میگیرم آخرشم دل و زدم به دریا و نرفتم^_^(ترسو هم خودتون بابا ریسکش بالاس!!)\nدیگه نتونستم جلوی خندم و بگیرم ذااارت زدم زیر خنده چشای معلمه دو تا شد بعدشم چون فهمید کسی اونجایه الفرار ولی خب پاتوق آرایش کردنشو عوض کرده دفعه ی ایشالا با تجهیزات بیشتر( گوشی و دوربین و...)میرم تا کمدی ترین کلیپ دنیا تولید شه به امید آن روز ...",
    "دیروز ب خواهرم گفتم ی لیوان اب بهم بده.کصافت بجایی ک بهم بده خالی کرده روم.اغا اخر شب همه خواب بودم منم مثل همیشه عین روح سرگردان در خونه ول میگشتم.رفتم ی پارچ اب خالی کردم روش.\nی موقع فکر نکنین من ادمی تلافی کنی هستما؟؟؟؟؟؟اصلا!!!!",
    "دیروزیه با خواهرم رفته بودیم بیرون.اغا یک بارونی گرفته بود که فکر میکردی پاتو گذاشتی تو وان حموم داری رامیری.اغا خواهرم اومد پاشو از اینور جدول رد کنه یهو چالااااااااااااااااااااااااااپ گرومممممممممم!!!!!!\nجاتون خالی تو عمرم این قدر نخندیده بودم!!!!شاید تا دو روز میخندیدم###\nحالا ی سوژی توپ پیدا کردم.",
    "نشسته بودم تو ماشین بعد چون بارون میومد شیشه بخار گرفته بود.اومدم شیش رو تمیز کنم دستم خورد به دسته ی برف پاک کن.همین که برف پاک کن حرکت کرد از ترس دستمو کشیدم عقب که خورد تو صورت داداشم که بین دوتا صندلی جلو وایساده بود",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون سر پیچ لوزالمعده م گیر کنه اگه دروغ بگم0_O\nزن همساده مون موهاشو مش کرده اومده به مامانم نشون بده بعد منم تو اتاقم بودم(بله یه همچین پسر خوب و چشم پاکی هستم من)\nبعد دختر عموم بهم زنگیده میگه: حــامــددد میخام موهامو رنگ کنم@@\nمن:حق نداری موهاتو رنگ کنی بهت گفته باشممم\nماها: حــامـــدددد گیر نده دیجه...فقط همین ی بال گول میدم\nمن:امکان نداره\nماها: پس موهامو بولوند میکنم ^__0\nمن در حال دادا زدن  :نمیدونم...ولی باشه همینی که میگی بکن من بیام موهاتو ببینم... و بعدش گوشیمو قطع کردم و از اتاق زدم بیرون^_^\nعاقا من این تیکه آخرشو داد زدم این زنه همساده مون فک کرد میخام برم موهای اونو ببینم\nهیچی دیگه این بنده خدا هم روسری نداشت سَرشو کرد زیر مبل\nمن 0_0 : مامان ناهید خانوم چرا کلشو کرده زیر مبل ؟؟ @@\nمامانم: بخاطر اینکه شما یا الله نگفتی از اتاق یهویی اومدی بیرون\nهیچی دیگه من تا نیم ساعت رفتم تو اتاقم لباس هامو  میجویدم ^_^",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایه مون تو حلقم بعد تو گلوم گیر کنه اگه دروغ بگمO_o\n دختر عموم(ماها) بهم اس داده: حامد اگه 10 میلیارد بهت بدن چیکارش میکینی ؟؟ @@\nمن: اومممممم! خوب باید فکر کنم^_^ همینجوری ک نمیتونم بگم^_^\nماها:خوب 1 2 3 ^_^ فکر کردی ؟؟  زمانت تموم شد !! بدووو بگووو\nمن:0_0 اومممممم!خوب اول یه مازراتی واسه خودم میخرم ^ _ ^        *_* بعد یه خونه تو نیاوران میگیرم میدمش اجاره @@ بعد یه خونه تو عظیمیه(کرج) میگیرم 5000متر خودم میرم میشینم توش^_^ میزنم تو کار ساخت و ساز @@  بعد میرم دور دنیا ی گشتی میزنم 0_0 بعدشم  بقیه شو میزارم تو بانک سودش رو میگیرم خخخخخخخخخ ^_^\nماها: ای کصافط عاشقال بیشور  عوضی گمشووو دیگه دوست ندارم0_0\nمن: یا امام زمان. چی شد؟؟  مگه من چی گفتم ؟؟0_o\nماها: گمشووو بیشور ینی من هیچ جایی تو برنامت ندارم !! پس عروسیمون چی میشه ؟؟ هان هان هان ؟؟ -__-\nمن: ای وااای ببخشید یادم رفت ^_^\nماها: خواهش میکنم نفسم شوخی کردم !!\nمن: ولی من منظورم این بود که یه 1میلیاردشم میدم بهت بری عشق و حال کنی ^_^ چون من میخام ادامه تحصیل بدم فعلا نمیخام ازدواج کنم ینی نه اینکه نخام  آمادگیشو ندارم 0__0\nماها: حــامــددددد !! بگیرمت کشتمت ت ت ت\nیا خدااا بچه ها کمکم کنید خوب من فعلا قصد ازدواج ندارم چیکار کنم ؟\nبچه ها خونه ما امن نیست. دستشویی  یا حمومتون خالیه من برم توش پناه بگیرم؟؟ فقط یک هفته قول میدم به همین پایه میز قسم@@",
    "الله اکبر \n\nدیشب همسایه بالائیمون (زن و شوهر)داشتن دعوا میکردن مَرده بلند داد میزد میگفت من طلاق میخـــــــــــــوام طـــــــــــــــــــــلاق!",
    "بد ترین ضد حال اینترنتیم هفته ی گذشته بود \nاومدم واسه 4 جوک مطلب بنویسم تا آخر نوشتم بعد اومدم ارسال کنم دیدم هنوز زبانشو عوض نکردم\nکلا منصرف شدم\nاسکول هم خودتی",
    "یادمه دوم دبیرستان که بودم یه روز یکی از بچه ها داشت سر کلاس به گوشیش ور میرفت.یک دفعه معلممون برگشت و اونو دید و اومد گوشیش رو گرفت که خاموشش کنه یکی از بچه ها گفت آقا عکسای شخصی جدیدش رو دیدین؟خوب دیگه خاموش کردن گوشی حدود نیم ساعت طول کشید!!!",
    "معلم کامپیوترمون گفت می خوام از سال قبل امتحان بگیرم\nاقا 3 تا سئال داد\nنصف کلاس که سفید دادند بقیه هم که چرت و پرت\nاز اول تا اخر صفررررررررررررررررررررررررر\nبعد مااز خنده داشتیم می ترکیدیم\nگفت:اگه شلوغ کنین نیم نمره از همه کم می کنم\nیکی از بچه ها که گفت\nخانونم اگه کم کنید می ریم تو منفیا\nو این اولین باری بود که ما خنده ی معلممون رو دیدیم\nبا اخلاقاشون",
    "قدیما یه کیلو سبزی می گرفتی پاک کنی دوتا کفش دوزدکی حلزونی از توش میومد بیرون کلی سرگرم می شدیم، اما حالا چی؟ نه سرگرمی ای نه دلخوشی ای … هیچی اصن\nهمین اتفاق ها افتاده که میل به خودکشی تو جوامع بشری زیاد شده :پی",
    "امروز سر کلاس معماری نیم ساعت اول هی بچه ها وارد کلاس میشدند استاد گفت در کلاس اگه آخر بود بهتر میشد بچه ها راحت مبومدند تو یهو یه پسر داد زد استاد ما صندلی هارو بر عکس میکنیم استاد گفت پس تخته چی؟؟؟؟؟؟\nیکی داد زد استاد آینه میزاریم کل کلاس رفت هوا\nبعلههههههه ما دانشجوها همچین آدمای باحالی هستیم....",
    "جند روز پیش با دوستم داشتیم از کلاس زبان برمیگشتیم \n\nبحثمون در مورد این که تورم هست و وضغ اقتصادی مردم خوب نیست و از این حرفا بود \n\nدوستم سوتی داد گفت : پول گرانه \n\nمن که پخش زمین شدم جوری که با کاردک جمعم کردن \n\nخخخخ",
    "امروز فیزیک داشتیم......بحث\"فاراد\"بود\nمعلممون گفت:این اسم رو به افتخار مایکل فارادی........\nمنم سریع گفتم:بزن دست قشنگه رو\nهیچی دیگه کلاس منفجرید \nمنم اخراج گردیدم\nحرف بدی زدم مگه؟؟؟؟؟؟؟",
    "یسری گوشیمو کوک کرده بودم واسه ساعت 6 صبح آلارمشم همون آهنگ زنگ گوشیم گذاشته بودم با بالاترین ولوم . خلاصه صبح شد و گوشیم زنگ خورد خسته بودم بلند شم صداشو قطع کنم که در همین حین بابای عزیزم با چشای پفالو و قیافه ای خشمگین وارد اتاقم و شد گفت کدوم .....ییه این وقت صبح بهت زنگ زده هان ؟؟ گوشیتو بده ببینم...\nمن در اون لحظه 0__0\nآلارم گوشیم×__×",
    "وای مامیه من سوتی داده در حد کشورهای تهراااااااان،مامی ما ارایشگره یکی از اشناها رفته پیشش واسه انجام عملیات خطیر کوتاهی مو___حالا مادر ما هم تو شیشو بش این بود که پول بگیره یا نه تا قیچی میزنه به موی خانمه میگه مبارکه قابلم نداره____دی  اخه مادر من این پاسخ است تو میدهی    مادرO__o        فرزند@__@     خانم در حال پرداخت پول!__؟",
    "عاغا این معلم پرورشیمون یه تنه زده به هیبت سوتی دهنده هاامروز تو کلاس اذیتش کردیم یهو رو کرد به منو دوستم گفت شما دو نفر هر دو نفرتون فقط تو بیا برو بیرون ببینم......دی:     ینی واحد شمارش ادمارو یه لحظه گم کردا",
    "یبار بابت نمره ام به استادم اس ام اس دادم بعد اونم جواب نداد. منم قاطیییییییی خلاصه بهش اس دادم که چرا جواب نمیدید؟؟ فکر کردید کی هستید مثلا که جواب منو نمیدید ؟!  بعدشم گوشیمو آف کردم.\nجاتون خالی فقط برای پاس کردن درسم نذر و نیاز کردم و شکر خدام قبول شدم اما خداییش دیگه جرات نکردم با اون استاد درسی بردارم.\nدانشجو به پرویی من کی دیده هان کی دیده ؟؟ ^__^",
    "پریروز گودزیلا (پسرعموم) اومده بود خونمون بهمن گفت میدونی اسکل ینی چی گفتم اره اسکل پرنده ایه که سر تاسر دنیا دونه جمع میکنه قایم میکنه بعد یادش میره کجا قایم کرده بعد همه بهش میگن طرف عجب اسکلیه!!!\nبعد برگشته میگه میدونی گاگول ینی چی؟\nمیگم نه!!!\nمیگه گاگول کسیه که میده اسکل غذاشو نگه داره تو گاگولی!!!\nمن0ـــــــــــــ0\nگودزیلا:))))))))\nگاگول:(((((((((\nاسکل:))))))))))))))\nلایک نزدی کجا میری؟!",
    "خونه ی مامانبزرگم مث خونه ی لورل هاردیه!!!\nمیپرسین چرا؟\nخب سوال خوبی بود با تشکر از دستاندرکاران!!!\nچون خونشون وقتی در یخچالو باز میکنی تلویزیون هنگ میکنه!!!!!!\nپریروزم داشتم چایی میریختم تا شیرشو باز میکردم ابگرمکن صدا میکرد!!!!\nنمیدونم با این وسیله های بدبخت چیکار کردن!!!!!!!\nقربونش برم\nبه افتخار همه ی مادربزرگا بکوب لایکو\nبکوب دیگه\nکوبیدی؟\nمطمئنی؟",
    "سلام دوستای گلم\nکی تاحالا با سر کلید برچسب شارژ 10 تومنی رو خراشیده و درجا عدد هم برده و داغ کارت شارژ مونده رو دلش؟",
    "قضیه ی ابرو رداشتن پسرا دیگه داره بیخ پیدا میکنه!!!\nچند وقته پیش یه دختره اومده بود آرایشگاه دختر عموم ابروشو برداره،عکس یه پسره رو از تو کیفش درآورد گفت ابروهامو مث این بردار!!!",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nدرود به همه 4 جکی ها(\n\"\"کــیــلــیــپـــس دختر همسایه مون\"\" مستقیم بخوره تو چشمام اگه دروغ بگم^_^\nنشستیم سر سفره شام بعد من دارم با غذام بازی بازی میکنم و نمیخورمش\nبابام برگشته میگه: چرا نمیخوری حامددد  ؟؟ @@\nمن: اشتها ندارم بابالی ی ی 0__0\nداداشم: من میدونم چرا اشتها نداره بابالی ی ی ^_^\nمن:O_o\nبابام: چرااااا  ؟؟؟ @@\nداداشم: بخاطر اینکه سارا اینا( دختر همسایمون) ی هفته ست رفتن مسافرت خونه نیستن..این حامدم یک هفته ست سارا رو ندیده دلش واسش تنگ شده ^__^\nمن: گه ه ه ه نخور 0__0 چرا چرت میگی ؟؟؟\nبابام: مودب باش پسرم ! طاقت حرف راست رو نداری لااقل انتقاد پذیر باش @@\nمن: بابالی ی ی  داره مزخرف میبافه آخه 0__0\nبابام: اگه دروغ میگه پس چرا جوش اوردی ؟؟ هان هان هان ؟؟\nداداشم: بابالی ی ی  بقول شاعر عاشقی بد دردیه ^__^\nمن در حال پرت کردن قاشق سمت داداشم: گوسفند میکشمت ت ت 0_0\nداداشم:^_____^\nبابام:o_0\nخلاصه هیچی دیگه آبروم جلو بابام رفت به همین پایه میز قسم\nآدم این جور جاها ک بدجوری داره ضایع میشه باس بگه:\nی برنامه ببینیم ... ی برنامه ببینیم ... ی برنامه ببینیم...",
    "عاقا خان دایی ما چند ماه پیش عمرشو داد به شما (البته سن وسال بالا هم بود)\nما هم راه افتادیم رفتیم شهر محل سکونت داییمون\nمامانمون هم ناراحتی قلبی داره جرات نکردیم بهش خبر بدیم که\nگفیم اونجا خاله ها و دایی ها هستن بهش میگن تو جمع آرومش میکنن\nرفت تو خونه داییم تا دید همه مشکی پوشیدن دیگه از کنترل خودش خارج شد و گریه و بی تابی زیادی کرد\nبردنش تو اتاق کل فامیل ریختن سرش آرومش کنن نمیتون\nبابام هم به من گفت خودت برو مامانتو آروم کن\nرفتم وسط جمعیت دارم با مامانم صحبت میکنم که به خودش مسلط باشه یهو خاله ما هم پریده وسط حرفای ما میگه آبجی قربونت برم خودتو ناراحت نکن روحش الان اینجاست\n,اقا ما هم که کم نمیاریم گفتم خاله بی زحمت پاتو از روی روح دایی بردار گناه داره میخواد پرواز کنه\nهیچی صدای گریه حضار به هوا رفت\nخاله هم یه اردنگی نافرمی مرحمت فرمودن\nبعد هم فهمیدم نامردا گریه شون از خنده بوده بی جنبه ها\nروحش شاد دوست نداشت کسی براش سیاه بپوشه ولی همه پوشیدن غیر از من",
    "دختره نوشته بود: \"جای خالی تورو انقد با چشام اب میدم تا باز کنارم سبز بشی. . .\" فکر کنم مخاطب خاصش یونجه بوده.",
    "مامانم داشت بایکی ازدوستاش حرف میزد،منم که داشتم به حرفاشون گوش میکردم(فالگوشم خودتی!)یهوشنیدم مامانم داره میگه:میتراجون من تاحالابهش نگفتم چشت بالاابرو!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن دراون لحظه:@.@\nحالااومددرستش کنه گفت:ببخشیدمیخواستم بگم تاحالابهش نگفتم ابروچشت بالا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nوبازهم من:)))))))))))))))))\nخخخخخخخخخخخخخخخخخ مامانه سوتی بده دارم من!",
    "پسره تو فیس بوووووووق بهم میگه:\nخیلی گاوی!!!\nالبته اصلا قصد بی احترامی نداشتماااااا\n8     *\n______\n\n@___@",
    "با مخاطب خاصم رفته بودیم مغازه ی لباس فروشی شوهرخالم, شوهر خالم اومد جلو حسابی تحویلمون گرفت, مخاطب خاصم میگه معرفی نمیکنی؟\nبرگشتم بجای اینکه بگم ایشون شوهر خاله ی مهربونه منن میگم ایشون خاله ی, شوهرِ مهربونه منن!\nهیچی دیگه نفهمیدم چطور از مغازه فرار کردم فک کنم مدت ها نتونم با شوهر خالم روبه رو شم",
    "یه بار زمانی که هنرستان بودم به شوخی یه خط کش از دوستم انداختم داخل بخاری خدا روز بد به هیچکی نده \nحالا بوی بدش به کنار, بخاری رو که روشن میکردی مثل دود کش پالایشگاه دود میزد بیرون یعنی ده دقیقه که روشن میکردی یه سونا بخار توپی میشد تا یه هفته هر معلمی میومد اول بخاری رو خاموش میکرد بگم مثل چی میلرزیدیم \nیه بار که گارگاه داشتیم گفیم زیادش کنیم تا بسوزه تموم بشه وقتی کارگاه تموم شد با بچه ها گفتیم بریم ببینیم چی شده رفتیم دیدیم چشم چشمو نمیبینه یه دفعه برگشیم دیدم مدیر مدرسه پشت سرمونه یه دفعه گفت پس کار شما بوده مارو میگفتی مثل موش و گربه مدیر بدو ما بدو پشت سرما ما هم فرار میکردیم فرداش که اومدیم مدرسه ما رو جرعت نمیکردن بزنن تا یه هفته از کلاسا اخراج کردن ما هم از خدامون بود با هم می رفتیم تو پارک نزدیک مدرسمون تا ظهر بشه نصفمون بیمارستان بودیم  یادش بخیر دست یکی از بچه ها شکست...\nیادش بخیر............\nل.....ا......ی......ک یادت نره",
    "رفتم شیرینی فروشی  میخواستم از نزدیک شیرینی ها رو نگاه کنم دماغم محکم خورد به شیشه تازه فهمیدم شیشه ویترین شیرینی ها شیشه خم بود عاغا فروشنده داشت سقفو گاز میزد............",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nدرود به همه 4 جکی ها(\n\"\"کــیــلــیــپـــس دختر همسایه مون\"\" عمودی بره تو حلقم اگه دروغ بگم^_^\nرفتیم یه کتاب از کتابخونه دانشگاه گرفتیم بعد دیدید این کتابهایی ک از کتابخونه میگیریم کُد داره حالا من و دختره( بابا فکر بد نکنید همکلاسیم^_^ فدای ذهن های منحرفتون) رفتیمیه کتاب گرفتیم@@\nدختره به من میگه: آقا حــامــد بزار کُدش رو یادداشت کنم ک اگه بازم خاستیمش سریع بریم بگیریم×__×\nبعد این دختره کُد کتاب رو مینویسه رو جلد همون کتاب و میبره تحویل میده^__^\nحالا بهش میگم: خوب کُد کتابو کجا نوشتی ؟؟0__0\nبد از ی ربع خیره شدن ب افق برگشته میگه: ای وااااای خاااک تو سرم@@ کُد کتابو نوشتم رو جلد همون کتابو بردم تحویل دادم6__8\nینی مدیونید اگه فک کنید  من با چنین نوابغی  دارم زیر یک سقف تو یک کلاس درس میخونم\nخدایا چنین همکلاسی های 6و8ی ک باعث خنده و شادی ما میشن رو حالا حالا ها از ما نگیر^__^",
    "»»-(o_O)-> KHORZOOKHAN",
    "چند وقت پیش اعصابم خیلی خورد بود،از همه چیز زده شدم،خواستم همه چیو تموم کنم،رفتم گوشیمو برداشتم که با مخاطب خاصم تموم کنم،هیچی دیگه متنو نوشتنم،یهو یادم اومد مخاطب خاص ندارم.........\nشرمنده خودم شدم.",
    "»»-(o_O)-> KHORZOOKHAN",
    "جای همه دخترا خالی یه روز مامور شدم خواهرمو از خونه مادربزرگم اونم با دوچرخه بیارم تو راه برگشت خواهرم از ترک دوچرخه  به دلیل خاکی بودن جاده میوفته از هول افتادن صداش نمیومده که بگه نگه دار منم که نمیدونم اون لحظه انگار بهت نیترو بدن مثه جت پا میزدم عموم دیده صحنه رو امده جلوم مثه عراقیا    بزن کنار   حالا پشت سرمو نیگا میکنم بله چه گردو خاکی کردم میگم جاتون خالی خونه همگی منو به رگبار بستن     بله زیاد nfs بازی نکنین",
    "چند وقتیه میبینم این حشرات موزی دورو برم نیستن نگو یه چند شبی به جای قرص سرماخوردگی قرص حشره کش میخوردم من برقارو خاموش میکردم بعد قرص میخوردم ... بله جان سخت 6",
    "مادربزرگم فوت کرده بود. بعد از مراسم تشییع جنازه, همه جمع و جور کردن که برن واسه ناهار .\nبه مامانم گفتم: من مُردم منو تنها نذارید زود برید. یه کم پیشم بمونید\nمامان مهربونمم سریع گفت: وااااا مهمونامو چی کار کنم؟!!؟!!!!؟ زشته!!!\nمن در اون لحظه  O_o \nمادربزرگ مرحومم ^ _ ^\nمهمونا  :)))))\nخب مادر من, نمیگی خدا نکنه و دور و جون و اینا به کنار, اقلا بگو نه دخترم یه کم پیشت میمونم...یعنی محبت چیکه میکنه...",
    "عاقا(شایدم خانوم^_^) من ی دفه تو ی گوشی فروشی نشسته بودم یهو دوتا گودزیلای نسبتا پشکسوت\n(10,11ساله) اومدن تو...\nگودزیلا:عمو این گوشیه چنده\nفروشنده:عمو اینا گرونه یکو هشتصد پولشه ب درد شما نمیخوره\nمن ^_^\nگودزیلا:عمو من پول دارما\nمنو فروشنده^_^   \nگودزیلا:عمو این کارتمه اینم رمزش،گوشیو میخرمش:-)\nمن :|\nعاقا چشتون روز بد نبینه فروشنده کارتو کشید پول داشت\nجاااااان....!!!!  من #_# \nفروشنده %_&\nگوشیه:|\nجالبش اینه ک من هنوز اسم گوشیه رو بلد نیستم^_-\nبابا من هم سن اینا بودم جلو پنکه صدا اورانگوتان در میاوردم...",
    "یه روزمخاطب خاصم ماشینش رو دادبهم منم دفعه اولم بودپشت فرمون مینشستم،سر پیچ اومدم بپیچم زیادی فرمون روچرخوندم رفتیم بالاجدول!!!!\nتا5دیقه مخاطب خاصم نفسش ازخنده بالانمیومد...خوب چیکارکنم دفعه اولم بود!!!",
    "چند روز پیش تو کلاس جغرافیا بحث سره طوفان و اینجور چیزا بود\nیکی از بچه ها پرسید : چطوری میشه جلوی طوفان رو گرفت \nیکی دیگه از بچه ها گفت : یه تابلو ایست بزار جلوش وایمیسته :دی\nینی کل کلاس رفت رو هوا \nمنم که طبق معمول داشتم موزاییک رو گاز میزدم",
    "ابتدایی که بودیم یکی از همکلاسیامون تولد خواهر کوچیکش بود،قرار شد مارو هم دعوت کنه،حالا متن کارت دعوت:\n(پس فردا تولد اجیمه، شمام بیاید لتفن اومدین با خود پوهول و کادو بیاورید)\nمام دیدیم پول و کادو میخواد نرفتیم،گفتیم یه عذر خواهی کنیم\n(ببخشید که به تولد نیامدیم و با خود پوهول وکادو نیاوردیم،اخه مامانمون نذاشت)\n\nاسگول هم خودتونید گفتم که ابتدایی بودیم^-^",
    "یه روز تو آسانسور وایساده بودم یه دختر کنارم بود گفت چطوری گفتم الحمدولله..\nدیدم یه نگاه به من کرد و هنذفری شو جابجا کرد \nفهمیدم داره با تلفن صحبت میکنه \nهیچی دیگه منم تسبیحو در آوردم گفتم الحمدولله الحمدولله الحمدولله الحمدولله",
    "آقا ما ابتدایی که بودیم یه روز بابامون ما رو برد تعزیه، این وسط نقش شمر رو هم پسر دایی بابام بازی میکرد، ما هم که ای کیو فرداش تو مدرسه با افتخار به همه میگفتیم ما از فامیلای یزید هستیم!!!!\nالان که فکر میکنم میگم خدایا مگه شمر و یزید با هم فامیل بودن؟؟؟؟!!!!!!!!",
    "سه تا جمله هس که بی برو برگرد تودفترخاطرات هر دهه شصتی میشه پیداش کرد:\n۱. نمک در نمکدان شوری ندارد دل من طاقت دوری ندارد!\n۲. اگردیدی جوانی بردرختی تکیه کرده بدان عاشق شده است و گریه کرده!\n۳. گل سرخ و سفید و ارغوانی فراموشم نکن تامیتوانی!",
    "ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻔﮕﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ …\nﻓﮏ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻐﺾ ﺩﺍﺭم ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﮔﻔﺖ :\nﻟﺒﺎﺳﺘﻮ ﭼﺮﺍ ﺑﺮ ﻋﮑﺲ پوﺷﯿﺪﯼ ؟",
    "من:داداشی جونی؟؟؟\nداداشم:ها باز چی میخوای؟\nمن:لپ تاپتو میدی ببرم دانشگاه؟\nداداشم:چائیدی نوچ نوچ نوچ\nمن:میرم به مامان میگم مخاطب خاص داریااااااااا\nداداشم:برو بگو مرگ یه بار شیونم یه بار\nمن:یعنی واقعا برم بگم؟\nداداشم:اره هرررررررری\nمن:میگماااااااا \nداداشم:با یه خدافظی خوشحالمون کن\nمن:یعنی حتی بگم که برای تولد دختره یه ادکلن 250000تومنی خریدی؟یا با هم رفتید درکه نهار خوردید؟یا اون حلقه تو دستتو دختره برات خریده؟یا با مامان دختره حرفیدی؟یا برای تولد دختره جشن گرفته بودی؟یا هر روز تو میبری میرسونیش دم خونشون؟یا یه بار باهم رفتید کاشان؟یا قراره ماه دیگه مثلا از طرف دانشگاه برید اصفهان؟ یا...\nداداشم(وسط حرفام):بقران یه خش بیوفته روش گردنتو میشکونم! نوبت منم میشه وایسا!!!\nمن:بوشه...میسی داداشی بوس بوس\nداداشم:(پرتاب بالش)",
    "اخاذی از برادر:\n\nسر شام\nمن:من موبایل موخام\nداداشم:غلط کردی\nمن:مگه من با تو بودم؟!بابا جونی من گوشی موخام\nبابام:مگه گوشی نداری؟\nمن:چرا دارم ولی این کلاس نداره یه باکلاسشو موخام\nداداشم:همونم زیادیته\nمن(رو به خواهر کوچکترم):راستی آجی نظرت راجب گل مریم چیه؟(مریم اسم مخاطب خاص داداشمه)\nآجی:کدومش؟\nداداشم:در حال سفید شدن\nمن:همون گلی که تو خیابون تهرانپارس نزدیک کافی شاپ دیدیم دیه(آدرس خونه مخاطب خاصه داداشم)\nداداشم:آب پرید گلوش\nآجی:آها قیافه اش که چنگی به دل نمیزد میمون پیش اون شرف داره\nمن:شمارش این بود دیه 0919.............؟\nداداشم:در حال قهوه ای شدن\nاجی:بزار گوشیمو چک کنم..اوووووووم اره اره خودشه\nداداشم(در حال ماس مالی کردن):حالا چه مدلی میخوای؟\nمن:آیفون5\nداداشم:یه وقت بد نگذره بهت؟!\nمن:آجی اون عکسه که با شال آبی بود خیلی ضایع بود نه؟؟!!!\nداداشم:درد..باشه بابا براش بخر لازمش میشه\nبابا:چشم یه مقدارشو من میدم یه مقدارشم خودت بزار برای آجیت بخر\nداداشم:من پول ندارم بآ\nمن:یعنی آدم بره زیر نیسان بهتر از اینه که ببینه طرف به مخاطب خاصش میگه جوجه کوچولوی من\nمن وآجی:خخخخخخخخ\nداداشم:باشه.دارم برات\n\"همیشه اینو میگه ولی کاری نمیتونه بکنه\"",
    "داداش اینایی که واسه شماها تعریف میکنما ، درحدی خطریه که واسه خودمم تکرارشون نمیکنم مبادا از دهنم دربره بیچاره شم!!!! ولی خب چه کنم ، خراب رفیقم ، واسه خندوندنه شما رفقا همه چیزو میریزم رو داریه!!!!\nآقا ترمه زوج بود هوا زود تاریک میشد همه استادا نهایتا 6 ،شیش و نیم جمع میکردن کلاسارو ، اما ما یه استاد کنه داشتیم ، زبان فنی ، مارو تا7، یه ربع به7 نگه میداشت. ینی همه میرفتن دانشگاه خالی میشد ما وامیسادیم آب وجارو میکردیم تو اوج ترافیک تازه هلک و هلک راه می افتادیم بریم خونه. یه سری برگشت گفت بدجوری هوس چایی کردم ،منم پریدم گفتم استاد یه نپتون بابونه دارم الآن یه چاییه دبش برات میارم حال بیای. بماند که تا مدت ها بچه ها صدام میزدن دیابت (خودشیرین!!) اما من میخوام از اتفاقای پشت پرده براتون حرف بزنم!!یه نپتون داشتم یه سال بود ته کیفم به هر آلاینده ای که بگی آلوده شده بود ، ورشداشتم رفتم دفتر اساتید یه آب نجوشیده ی ولرم ریختم تو لیوان یه بار مصرف نپتونم انداختم توش ، اصن رنگ نمی گرفت از بس خنک بود!! فوری هر چی حرصداشتم به صورت یه تُف مَـشـتـی انداختم تو چاییه ، بعم انگشتمو سه دور تو مماخِ خوشگلم چرخوندم با همون انگشت چایی رو هم زدم کفای روشم حل کردم سه نشه!! بعدم دو تا قند برداشتم حسابی با ته کفشم تبرکشون کردم یه دسمال کاغذی برداشتم گذاشتم کفه دستم قندارو گذاشتم روش بردمش واسه استاده!!!!حالا برگشته میگه چه کمرنگه!!(شرمنده ها، رنگه ش ا ش ه بچه بود) میگم نه استاد!!نکه بابونس ، واسه همین این رنگیه!!بدبخت خورد کلی ام تعریفشو کرد!!\nخلاصه ، از ترسم که مبادا به گوشش برسه بندازتم اینارو با خودمم تکرار نکردم دیگه ، آخر ترمم سوالارو ازش کش رفتم اون ترم همه کاتالوگ خوانی بیست شدن!!!! اما خوب خودم تا مدت ها چایی میدیدم تا یه ساعت عق میزدم!!!!\nها؟ نیگا نیگا میکنی؟ باز چیه؟ هر سری باید بگم که من فقط دنبال تفریحاتِ سالمم؟! روانیم خودتی! کثافته عقده ای ام خودتی!اصن هر چی بگی خودتی!!!! خخخخخ",
    "ی روز از مدرسه فرار کرده بودیم وداشتیم تو شهر ول میگشتیم که ی دفعه ی از دوستام رفت طرف ناظم مدرسه که ماشینش پنچر شده بود حالا بعد اینکه رسید پیش ناظم و باش سلام علیک کرد تازه فهمید چه گافی داده به روی خودش نیورد رفت کمکش تا پنچری رو بگیرن بعد م با ناظم رفت خونه ولی فردا که رفتیم مدرسه نمیدونم چرا ناظم حال مارو گرفت ولی با اون کاری نداشت",
    "تو صبح تاسوعا من و مامانمو خواهرم رفتیم بيرون تا دسته ببینیم؛من خیلی خانوم شده بودم موهام اصلأ بيرون نبود با چادر و یه ارايش خیلی مليح\u2029وایساده بوديم ی لحظه از مامانم قافل شدم داشتم با خواهرم صحبت میکردم بعد 5 دقيقه مامانم رو كرده ب من ميگه یه خانومه ازم پرسيد دختر شماس؟قصد ازدواج داره. من هم درحالی ک قند در دلم آب میشد با هيجان خيلي نامحسوس گفتم خب مامان چی گفتی بهش\nمامانم:نه قصدشو نداره\nمن:چرا اونوقت\nمامانم:نمیدونم هول شدم ی لحظه\nمن: :-‏(\nخواهرم: :-‏)‏‏)‏\nمن میدونم اخرسر میترشم\nلایک: خاک تو سر خواستگار ندیدت",
    "+ رفـتم دکتــر بـعد از نســخه دادن\nبـهم گـفـت 3 هفــته دیــگه بیا باز پـیشـم،3 هفــته بـعدش رفتم میــگم دکــتر اومــدم باز یادتــونه مـنو که گفتــید بـیام ..؟ هــرکار کـردم\nهرچی گفـتم یادش نـیومد مجبور\nشدم بــاز درد و مرضــامو 2ساعـت کــنفرانـس بدم دیـگه ..\nاصـن کلیــپسا تاثیـر گذاشــته ها ...+",
    "چند سال پیش که دانش آموز بودم (دبیرستانی) یروزی امتحان عربی داشتیم با بغل دستیم هماهنگ کرده بودیم به هم برسونیم. خلاصه نمیدونم این کثاااافت چطوری بهم رسوند که من شدم 14 و خودش شد 20. منم خون جلو چشامو گرفت. زنگ تفریح رفتم این شیر شما سه گوش هایی که داده بودن بهمون رو ی قسمتشو سوراخ کردم و گذاشتم رو کیف دوستم. دیگه خودتون تصور کنین چی شد..... ^__^ خداییش دلم خنک شد . دختره ی پروووو ×_×",
    "یادش بخیر پارسال 13آبان وسط راهپیمایی با چندتا از دوستان فرار کردیم بعد می خواستیم ماشین بگریم بریم خونه بعد نیم ساعت ی پارس برامون ایستاد ماهم همگی سوار شدیم  بعد چند لحظه متوجه شدیم که بله راننده مدیر مدرسمونه مارو میگی همگی الفرار  ولی مدیر حواسش جمع بود بعد از همون ی نمره انظباط کم کرد\nلایک:حق تون بوده",
    "بچه داداش4 سالم اومده خونمون به خواهرم می گه عمه لپ تابتو بده بازی کنم .خواهرم گفت نه حالا کار دارم . بچه داداشم گفت : خسیس پس راسته می گن \"عمه سمّه\"",
    "تو فامیلمون یه گودزیلا  داریم خیلی از  درس فراریه خیییییییلی بدش میاد از درس بعد معلمشون بهش گفته اگه درس نخونی آشغالی میشی باید خیابونارو جارو کنی چند روز پیش مامانش بهش املا میگفت عصبی شده قاطی کرده که اصلا من میخوام آشغالی بشم و از این حرفا مامانش گفته اگه بخوای آشغالی شی باید حداقل بتونی اسم خودتو بنویسی. الان داره همه تلاششومیکنه که فقط اسم خودشو یاد بگیره",
    "اینم از داداش بنده(همون ک قراره یه زن پولدار بگیره)\nصب پاشده رفته مدرسه\nحدود 10 دقیقه بعد  تلفن زنگید \nمامانم برداشته حالا اونور خط داداش باهوشه منه که میگه:\nمامان من با دمپایی اومدم مدرسه پاشو واسه من کفش بیار\nنه شما بگین به این باهوش زن میدن؟؟؟؟؟؟",
    "(داداشم تو میز کشو کامپیوترش از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا میشه)\nچندوقت پیشا یکی از خواهرزاده گودزیلاهامون خونه ما بودن بعد داداشم نبود گودزیلا اومد سر کشو و شکلات ولنتاین داداشمو برداشت گفت میخوام بخورم هرچی بهش گفتیم اون مال خوردن نیست تو کله ش نرفت.گفت زنگ میزنم از دایی اجازه میگیرم.زنگ زد گفت دایی یه شکلات پوست قرمزه هست بخورمش داداشم گفت بخور.گودزیلا خوشحاااال.خوردش.داداشم اومد پوسته شکلاتو دییید وای خون جلو چشماشو گرفت!\nنگو داداشم متوجه نشده قراره گوزیلا چی رو بخوره و توموقعیت حرف زدن نبوده و فقط گفته بخوررر\nقیافه داداشم:-((((((((\nما(^-^)\nگودزیلا:-)))دی:",
    "»»-(o_O)-> KHORZOOKHAN",
    "کیلـــــــپس دختره همسایه داداش حامـــــداینا توحلقم اگه دروغ بگم \nدردوران طفولیت  یه همسایه دیواربه دیوارداشتیم اسمش طاووس خانم بود هرروز میومد خونه ما  یه روز که اومده بود خونمون منم داشتم واسه خودم بازی می کردم حالا چی بازی  گاز ها هستن با هاشون فندک پر می کنن میزدم زمین  فندکو میزدم روش یکم که اتیش می گرفت دستمو میزاشتم روش خاموش میشد چنددفعه اینکار کردم بعد حواسم پرت شد نگو گاز رفته زیرروفرشی زیر طاووس خانم چشتون روز خراب نبینه فندکو که روشن کردم طاووس خانم 2متررفت روحوا پراش پرپر شد  تادلتون بخواد انواع اقسام فحش هاروهم بهم داد رفت خونش  حالا بعد اون مامان کلی کتکم زد تایه هفته فقط کتک می خوردم.^ــ^",
    "مامانم ميخواست زنك بزنه به خالم شماررو اشتباه كرفته بود يارو كوشي رو از اون ور برداشت كفت؛كفت؛بله...؟\nمامانم حول كرد كفت؛ببخشيد مثل اين كه معذرت ميخوام.\n(معضرت.معظرت.معضرط.معظرط.معزرت.معزرط,)",
    "امتحان فارسی داشتیم اونم با یه معلم عقده ای\nکلی تقلب نوشتیم روی پا روی میز\nاین معلم عقده ای ما گفت بریم سالن امتحانات \nما هی التماس خواهش گفت باشه\nبعد کلا جای همه رو عوض کرد.\nبعد یکی از دوستام که سر جای من نشسته بود میگه:دستت درد توضیحاتت خیلی جامع بود\nیعنی من الان بخندم\nگریه کنم\nبمیرم\nچیکار کنم",
    "آقا اینی که میخوام واستون تعریف کنم اگه به گوشِ رفقا برسه تیکه بزرگم دندونه نیشمه!! یه سری تو سلف بودیم ، منم هندزفری تو گوشم بود خوابیده بودم چشامم بسته بود ، باتری گوشیم تموم شد خاموش شد اما من حال نداشتم بلند شم تو همون حالت موندم . بعد دو سه دیقه دیدم بحثشون رسید به ترمای اول که آره این الاغ (من!!) میدید ما هیچی حالیمون نیس ترم بوقییم سر کارمون میذاشت هرهر میخندید ، بعد یکی یکی شروع کردن به گفتن چیزایی که پشت سرم میگفتن!! چشت روز بد نبینه!! از مسخره ی بی درد (کذب محض!!) بگیربرو جلو تا کلاس خفه کن(منظور از خفه اینجا تعطیل هستش ، اینو خوب اومدن)!! منم هیچی نگفتم تا دلشونو سبک کنن بعدشم اصلا به روی خودم نیاوردم فقط فرداش طی یک حرکت انتحاری واسشون کیک درست کردم آوردم اون کورکودیل ها هم تهش رو در آوردن ، تا یه هفته هیچ کدوم نیومدن یونی ، میپرسی چرا؟ به این علت که بنده در کمال تواضع و فروتنی سه چهار تا ورق!!!! (هر ورق ده تا دونه قرص توشه) بیزاکودیل ریخته بودم تو کیک!! این بدبختا جرئت نداشتن از کناره دستشویی جم بخورن!!!! آخرم انداختم تقصیرِ قورمه سبزیه سلف ، ولی در عوض جیگرم خنک شد!! البته یکم غیبت بی موردم خوردم ، تو خونه حوصلم سر رفت ولی می ارزید!!!! ها؟ چیه؟ چرا این ریختی نگا میکنی؟ من بارها گفتم فقط یکم تفریح سالم میخواستم!!!! هیچ کس تا حالا با چند تا دونه ی کوچولو مسهل نمرده که!!!! خخخخخ\nیه لایکــ : خدا شفات بده!!!!  دوتا لایکــ : خیلی مسخره ای!!!!\nسه تا لایکــ : از کجا قرص گرفتی مام میخوایم امتحان کنیم!!!!",
    "3سال پیش رفته بودم تبریز خونه یکی ازرفقا یه شب اشغالارو دادن من بزارم سرکوچه منم بایه تیپ خفن  یه بیژامه تابلو با زیرپیراهن تابلوتر ویک جفت دمپایی پلاستیکی ابی اشغالاروگرفتم رفتم بیرون تااینجاش خوب پیشرفت ازاونجایی که من یه اهنگ شاد که میشنوم قر توکمرم فراوون میشه رقصمم عالیه  دست محمدخردادیانو ازپشت بستم  حولاصه سرتونو دردنیارم همینجوری که  راهم ادامه میدادم دره یه خونه ای باز بود اهنگ خیلی باحالیم گذاشته بودن معلوم بود عروسیه   خودمو نتونستم کنترل کنم   چشتون روز خراب نبینه به خودم که اومدم دیدم میون 600 نفر ادم زن و مرد قاطی بودن با اون تیپ خفنم دارم میرقصم  فیلم بردارم  رفته توچشم من ولی جاتون خالی خیلی خوش گذشت تازه یه عالمم شاباش دادن دامادم الان بهترین رفیقمه ... ازاون ساله که هرکی عروسی داره من به عنوان رقاص هنرنمایی می کنم",
    "بچه ها چندروز قبل از شروع ایام محرم رفته بودیم عروسی یکی از فامیلامون بعد این دوماد یه داداش کوچولو داشت حدود5ساله!\nبادختر عموم وارد سالن شدیم یه دفعه دیدم این داداش دوماد داره جیغ میزنه و گریه می کنه و داد می زنه میگه هیولا...!\nبرگشتم پشت سرمو نگاه کنم...\nچشمتون روز بد نبینه دیدم عروس و دوماد پشت سرمون دارن میان و عروس شینیونی به اندازه ی یه هندونه3 تنی کرده و کلاه شنلشم روی سرش بود و گلی هم که دستش بو دو نگو من خداییش فکر کردم گل روی ماشینو دوماد کنده داده دست عروس...!\nآقا خداییش من زهرم ترکید چه برسه به اون بچه...!\nبیچاره فامیلای عروس و دوماد توی هم گره خورده بودن تا این داداش دوما بگیرن ساکتش کنن...!\nفکرکن...\nخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ خخخخخخخخخ",
    "امروز توی تاکسی یه ذره با مزه بازی در آوردم؛\nیه داف که عقب ماشین نشسته بود از خنده روده بر شد گفت:\nخدا نکشتت پسر!\nتو خوراک مسافرت رفتنی! ردیف کن یه شمال بریم با هم ..!\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nالکی گفتم \n\nاصلا تو تاکسی هیشکی خنده ش نگرفت ، منم ضایع شدم!\nدافه هم گفت ایش",
    "*+*//■■^__^clonre*+*//■■^__^\nعاقا این معلم دینی ما عجیب ترسناکه امتحانشم فول سخت o_O\nحالا این اومده میگه شنبه امتحان میگیرم ما شیفت بعد از ظهر بودیم ینی شنبه 2باره خودمون میومدیم سر کلاسمون ، هیچی دیگه قرار شد هیشکی هیچی نخونه و واقعنم نخوندیم یه بسته چسب آهن خریدیم و مث تو فیلما دستکش دست کردیم که شناسایی نشیم !_!\nدر کلاسمون گیر داش چسبوندیم به در کلاس بعدشم فرضیمونو تست کردیم اصن تکون نمیخورد و عمرا اگه باز میشد بعدم خیلی شیک و مجلسی اومدیم خونه ^_^\nحالا شنبه شده معلمه چشاش داره درمیاد نه ما میتونیم باز کنیم نه خودش ، مستخدمو آورد بازم نشد زنگ اول گذش و ما هنوز درگیر بودیم آخرشم زنگ دوم کلاس ما رو با یکی دیگه ادغام کرد نامرد ولی امتحان نگرفت بلکه پرسید و در نهایت یه دونه منفیه خوشگل نفری نوش جان کردیم و ناظمم که فهمیده بود یه نمره از انظباط همه کم کرد ولی کاملا ارزششو داش ^_^ خدایا ما رو از معلمامون نگیر!!",
    "*+*//■■^__^cloner*+*//■■^__^\nیه معلمه عربی داریم بهش میگیم خانوم پفی (توی باب اسفناجی)^_^\nنامرد امتحان نمیگیره وختی میگیره پدر همرو در میاره یه امتحان گرف ینی سر جم کردیم نمره ی تموم 28نفر شد 19!!بعدم برگه ها رو گذاش زیر دفتر نمرش( نمره ها رو هنوز وارد نکرده بود) گوشیش زنگ خورد رف بیرون منم همچون زنای نینجا، خیلی ریز و مجلسی هم برگه ی نمرات کلاسمون (همون دفتر نمره ) هم برگه ها رو کش رفتم به جاش چنتا کاغذ دیگه گذاشتم ^_^\nبعدم زنگ خورد و معلمه سریع رف .حالا ما برگه ها رو گرفتیم رفتیم خونه ی یکی از بچه ها آتیش روشن کردیم برگه ها و دفتر نمره رو انداختیم توش دور آتیش سرخ پوستی رقصیدیم،  بعدم سیب زمینی کردیم توی سیخ و روی آتیش گرفتیمو خوردیم ^_^\nحالا معلمه اومده عذر و خواهیو اینا که ببخشید بچم برگه ها رو انداخته تو دسشویی یه امتحان آسون ازتون میگیرم^_^ بععله یه همچین دخترایی هستیم ما!!!",
    "*+*//■■^__^cloner*+*//■■^__^\nرفته بودیم حرم واسه نماز این خواهرم صورتشو کرده طرف من با یه نگاه عاقلانه میگه: ببین این فرشای امام رضا رو میبینی؟\n- نه فقط تو چش داری من کورم!!\n- میگن اینا روز قیامت زبون در میارن میگن این شخص روی من نماز خونده !!\n- بعععله تو یخچال نخوابیدی احیانا؟؟\n- اگه میخوای فرشارو گول بزنی طوری واستا که بین دوتا فرش باشی \no_O-\n اگرم میخوای خروار خروار ثواب جم کنی یه جوری واستا که بین 4تا فرش باشه ^_^\nمن الان واقعن باید به این چی بگم ؟؟بععله درس حدس زدین دانشجویه ، ترم یکم نی ترم چهاره ،چــــــــهار\nحالا همه دارن گریه میکنن مگه میشه خندید در عوض تو خونه نفری یه آپچوگاوی کردیم تو حلقش ^_^",
    "•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°\nدرود به همه 4جکی ها مخصوصا به داداش کامران و داداش Amiram21وداداشNima_Anzali\nکیلیپس دختر همسایمون با زوایه180 درجه از افق. عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم0_o\nشام غریبان بود بد من خعلی شیک و دوست داشتنی واسه خودم شمع روشن کرده بودم و تو حال و هوای آرزوهام و نیت هام بودم @@\nدختره اومده ی شمع روشن کرده دقیقا بقل شمع من گذاشته^_^\nاز اونجایی ک معلوم بود اینکاره نیس شمع قاااررت افتاد بقل شمع ما هم شمع من افتاد هم شمع اون دختره0_0\nبد دختره ب من میگه : وااااای  تو نیت هامون تداخل پیش نیاد ی وقت؟؟؟@@\nمن:0_0\nکامران:O_o\nامیر:^_^\nنیما:@_@\nبقیه بچه های 4جک:&_&\nکیلیپس دختر همسایمون:#__#\nینی رو نیس که سنگ پاست ب همین پایه میز قسم",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nدرود به همه 4جکی ها مخصوصا به داداش کامران و داداش Amiram21وداداشNima_Anzali\nکیلیپس دختر همسایمون با زوایه½sin از افق. عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم0_o\nروز عاشورا تو محله ما تعذیه برگزار کردن بد  خیمه ها رو آتیش زدن\nحالا حال و هوای معنویش بماند\nدختره داشت زار میزد و از ته دل گریه میکرد و آروم میگفت:\nخدایا تو رو به همین ماه عزیز قسمت میدم ی شوهر خوب گیرم بیاد^_^\nمن مونده بودم -_-\nآخه ینی کمبود شوهر تا این حد داره بیداد میکنه عایا؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "تو دانشگاه ما یه آقا پسری هست اصلا  قیافش کپه احسان خواجه امیری . یه وقتاییام با هم کلاس داریم. من و دوستم همیشه پیش خودمون \nبه اسم خواجه امیری میشناسیمش. چند روز پیش یه سوال درسی برام پیش اومد خواستم ازش بپرسم اومدم صداش کنم گفتم ببخشید آقای خواجه امیری.... \nقیافه ی اون از همه جا بی خبر در اون لحظه @__@\nمن ^__^\nاحسان خواجه امیری0__0\nخلاصه با کارتک از رو زمین جمعم کردن....",
    "توی جمع خونوادگی نشسته بودیم داشتیم فوتبال میدیدیم که شوهر خالم گفت دوس دارم پسرم بره تو یه رشته ورزشی خاص،\nدلم میخواد یا بره پرتاب نیزه یا پرش از روی مانع!!!\nاز اونجایی که هیشکی حوصله این پدرو پسره افاده ایی رو نداره بابام خیلی جدی بش گفت:\nبنظر من بفرستش پرش روی نیزه!!!!!!!!!",
    "آقاداشتیم دیشب بازی پرتغال وسوئدو میدیدیم یه پسر دایی دارم گودزیلای اصل کریس رونالدو رو دیده میگه علی این داداش همون رونالدو که تو رئاله هست گفتم نه میگه پس کپی زدن ازش میگم نه دوباره برگشته میگه چرامیگن رونالدو پرتغالی چرانمیگن رونالدو آناناسی؟؟؟خداوکیلی من همسن این بودم خیال میکردم بابام ومامانم خواهروبرادرن...گودزیلای ما داریم آخه؟",
    "?.یک روز راننده تاکسی از مسافرش می‌پرسه: آقا ببخشید شما ژاپنی هستید؟\nاون میگه نه.\nبار دوم ازش می‌پرسه: شما ژاپنی هستید؟\nبازم میگه نه.\nبار سوم بازم می‌پرسه، یارو از کوره در میره میگه: آره!\nراننده تاکسی میگه: به قیافت نمیاد!",
    "بچه که بودم مغز پسته هامو میدادم به داداشم؛\nدر عوض ازش پوست شور پسته میگرفتم که بمکم!\n\nهروقت یاد این اسکل بودنم میفتم از خانواده م خجالت میکشم\n:|",
    "شام عاشورا من با چند تا از رفیقام بعد هیات موندیم تا پارچه ها را بکنیم و بعدشم بخابیم همونجا\nیه دفه یکی از بچه ها از دهنش در رفت گفت اینجا موش داره :|\nیکی از دوستان ترسو ی ماهم در اومده میگه وای سهیل حالا چکار کنیم موشه نیاد نیشمون بزنه :D\nدر اون لحظه من :0\nدوستم :(\nموش :|\nرفقا (^_^)",
    "عاقا یه دختره هست تو دانشگاهمون ترم اولیه . جلسه اول که اومده بود سر کلاس از این جغجغه ها که زرده و صداش هم خوشگله هاااااا آورده بود و اوقات فراغتش رو با اون میگذروند . جالب اینکه هر چه قدر هم پسرا بهش میخندیدن از رو نمیرفت . یکی از دوستام برگشت گفت این حتما کودک درونش فعاله . \nفک کنم کار بدی کرده بود . مامان و باباش ازش گرفته بودن . آخه از جلسه های بعد دیگه نیاورد . \nبا فکر من موافقید عایا ؟؟؟؟",
    "مامان(جایگزینِ عاقا و آقا و عاغا:دی) خلاصه ما داخلِِ کِلاسِ عَرَبی بودیم مُلِم بعد از یه ساعـــــــَـــــــــت تُــــــوضیـــــح دادَن کــــِــــه این ضَمیـــــــرِ مُنفَصِل وَ این ضمیــــــــــرِ مُتَصِل هستش از بچه ها می پرسه:\nخــــُب حالا این چه ضمیری؟(اشاره به تخته)\nبچه ها: مـــــــــــــــــــــتـــــــــَـــــــصـــــــــِــــــــل!!!\nمعلم: :| اونوقت این چیه؟(اشاره به اون ضمیر)\nبچه ها:مــــــــُــــــــــــنـــــــــفـــــــــــــــــــصـــــــــــِـــــــــل!!!\nمعلوم:شما به روح اعتقاد دارید؟یا عمه دارید؟گُمشید بیرووووووووووون!!!\n\nمدیونید اگه فکر کنید داخلِ صحابیت(جمع سحبت ها بـــــــــعــــــــله:دی) دست بُردَم!!!\n(نکته:بچه ها سوالارو وارونه جواب میدادن)\n\nلایـــــــــــک:مردک فکر کردی مام مثه تو اسکُلیم؟؟؟",
    "سرما خوردم شدید.چشمام.پف کرده,رفتم دانشگاه.دوستام اومدن جلوم.بهم میگن .واااااااااای امروز چقد خوشگل شدی...کاااااااش همیشه مریض باشی....\nمنo_O\nدوستام;-)\nخدایا منو پرپر کن تو افق از دست اینا.....\nه\nه\nههپچه..:-)",
    "سره کلاس ریاضی بودیم یه معلم داشتیم این بنده خدا وقتی میخواس بگه 9 ما فکرمیکردیم میگه 2 همیشه سر این موضوع باش دعوا داشتیم بعد این بینه همه حرفاش یه هو تف مینداخت                                                اقا ماهم یه روز سر جلسه امتحان این روش کرد اون ور منم سرمو چرخوندم تا منو دید سرمو انداختم پایین دیدم یاخداا با اون هیکله غولش داره میاد صدام زد همین که سرمو اوردم بالا اومد بگه چرا تقلب میکنی یه تف اومد ساف تو صورتم برگمو گرفت قشنگ هر کلمه که دعوا میکرد ما هم با تفاش قشنگ دوش میگرفتیم فقط اون وسط یه کیسه کم داشتیم وووااالللااااااابچه ها هم که اصلا نیمکت میخوردن",
    "مخاطب خاصم رفته بود مسافرت واسش اس دادم ببينم كي مياد..\nمن: كي برميگردي؟\n_ پس فردا\nمن: حامد خررررر مگه قرار نشد فردا بياي؟!!\n_ حامد چي؟!!!!!!! 0_o\nمن: خر :-))\n_دست درد نكنه\nمن: چرا ناراحت ميشي خب خر يعني بزرگ!!\n_ اونوقت كوچيك ميشه چي؟\nمن: خرك :-))\n_ پس تو خركي ^_^\nيعني تا حالا انقد قانع نشده بودم!!",
    "با مخاطب خاصم داشتيم سر يه مسئله بحث ميكرديم من تصميم گرفتم خودمو لوس كنم تا راضي بشه گفتم من كه جيك جيك ميكنم برات.. ايشون در جواب گفتند: خر كه جيك جيك نميكنه!!\nميدونم عشق و علاقه بين ما فوران ميزنه..",
    "اولین باری که عاشق شدم بهم گفت دوستم داره منم گفتم خواهش میکنم .راستی آدرس افق کدوم وره؟",
    "با خواهرم نشسته بودیم داشتیم درباره این بحث می کردیم که توی شکست های عشقی پسرا بیشتر داغون میشن یا دخترا.\nیهو خواهرم گفت ببین آیدا شاید دخترا بیشتر نشون بدن ولی پسرا از تو داخل میشن !!\nمن o-O\nداخل شدن پسرا :(((((((\nبس که فرشارو جویدم مامانم از خونه انداختم بیرون ولی حق داشتم خوب !!!",
    "•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°\nدرود به همه 4جکی ها مخصوصا به داداش کامران و داداش Amiram21وداداشNima_Anzali\nکیلیپس دختر همسایمون با زوایه165 درجه از افق. عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم0_o\nدختره بدبخت از بقل ما رد شده بنده خدا دستشم مقداری کمی تا قسمتی تو دماغش بود^_^\nاین رفیقای ما هم فرصت طلب @@\n تا این صحنه رو دید از فرصت نهایت استفاده رو کرد و ب دختر برگش گفت: عه عه عه این چه کاریه؟؟@@ خوب بگو من بهت دستمال میدم چرا دستتو تا آرنج کردی تو دماغت؟؟^_^\nدختره هم ی نگاه  عصبانی ب رفیقم کرد و میخاست بره تو کلاس(( دیدید این در ورودی کلاس ک میخای داخل کلاس بشی ی برامدگی رو زمین داره@@)) این دختره هم بنده خدا همینجوری که تو چشمای دوستم داشت نگاه عصبانی میکرد حواسش ب اون برآمدگی کف زمین نبود پاش گیر کرد  چنان با مغز رفت کف زمین ک مثل کتلت رو زمین ولووو شده بود ^_^  \nحالا من یکی مونده بودم بخندم یا برم از بنده خدا عذر خاهی کنم بابت دوستی با چنین آدمای بی فرهنگ بیشوری@@\nولی خداییش ته صحنه بود هنوزم ک هنوزه وختی یادش میوفتم اعضا و جوارح خودمو گاز میگیرم از خنده\nاصن یه چی میگم ی چی میشنویدااااااا به همین پایه میز قسم^_^",
    "خوزه موریـنیو تعریفــــ میکـنه میگه: وقتی اینتـر بودم با روبن\nکازان بازی داشتــیم. من مهاجمــام مصــدوم بودن؛ اتـــوو و\nمیلیتو مصدوم بودن، اون روز فقط ماریو بالوتلی رو داشتـــم.\nبالوتلی دقیقه 42 یا 43 کارت زرد گرفت، وقتی رفتیم رختکن\nمن از 15 دقیقه 14 دقیقه فقط با بالوتلی حـرف زدم، که زیاد\nدرگیر نشه، فقط با توپ کار کنه، داور اشتباهی چـــیزی کرد\nحـــرف نزنه. با بازیکنا حرف نزنه، به بالـوتلی گفتم من امروز\nفقط تورو دارم خواهش میکنم.\nانجام این همه حرف: \"بالوتلی دقیقه 46 کارت قرمز گـرفت!\"",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nدرود به همه 4جکی ها مخصوصا به داداش کامران و داداش Amiram21وداداشNima_Anzali\nکیلیپس دختر همسایمون با زوایه½sin از افق. عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم0_o\nسر کلاس فارسی عمومی بودم و استاد هم داشت در مورد عشق مجنون ب لیلی میحرفید و میگفت:داخل این شعر لیلی رو دو دستی ب مجنون میدن@~@ ولی مجنون میگه من لیلی رو نمیخام^_^\nب مجنون میگن مگه تو رنج بسیار نکشیدی که به لیلی برسی حالا که ما لیلی رو اوردیم و بهت دادیمش  ناز میکنی و میگی نمیخام؟؟0__0\nمجنون هم میگه من آن چیزی ک در وجود لیلی مانند گوهر میتابد را میخاهم نه خود لیلی رو@_@\nدر همین حال ک استاد داش تعریف مینمایید ی دختره پاشد و خعلی عصبانی برگشت گف: مجنون غلط کرد که با احساسات لیلی بازی کرد×__×ما دخترا چقد بدبخت و زود باوریم ک هر کس و ناکسی با احساساتمون بازی میکنه =__=\nو خعلی شیک و دوست داشتنی پاشد از کلاس رفت بیرون @_@ فکر کنم بعدشم پاشد رفت افق ی بادی به کله ش بخوره\nمن در اون لحظه: @_@\nکامران تو همون لحظه: 0_0\nامیر کمی پس از اون لحظه: ^__^\nاستاد:O_o",
    "اندرخاطرات پدرم:\n-کلاس پنجم ابتدایی بوده معلم یکی از دوستاش رو صدا میکنه بره پای تخته ریاضی رو حل کنه.\nپسره 5دقیقه جلو تخته وایمیسته زل میزنه به کفشاش‏!‏\nمعلم میپرسه کی بلده حلش کنه‏‏?‏‏?‏‏?‏\nاز قضا‏(غذا,قزا‏)‏ بابام میره پای تخته مسئله رو حل میکنه.‏!‏\nمعلم به بابام میگه: شما مختارید ایشون رو‏(همون شاگردتنبله‏)‏ تنبیه کنید :‏)‏‏)‏\nبابام هم رفت رو پله ی جلو تخته ایستاد,پسره پایین پله,همچین کوبید‏@‏ پس کله ی پسره که پسره صدای غاز داد :‏ >\nاینقد شدت ضربش زیاد بوده,که حتی معلم دلش سوخت :/\nخفه خون گرفت\nهمچین ادمای دست سنگینی هستیم ما :‏)‏‏)‏",
    "میخواستم برم دستشویی دیدم یکی داخله فک کردم دختر خالمه گفتم پدر سگ بیا بیرووون دیدم بابام اومد بیرون گف با کی بودی گفتی پدر سگ؟؟؟؟ گفتم هیچی بابا جون با خودم بودم!!!!!!",
    "کیلیپس دختر همسایه داداش حامد تو حلق داداش خودم اگه دروغ بگم\n تو اتوبوس سرویس دانشگاه مون بودم داشتم برمیگشتم خونه بعد ی پسره داشت با گوشیش حرف میزد  و میگفت: آره مامان اون دختره اصلا خوب نیست....آخه با یه نگاه ک نمیشه آدم همسر آینده شو انتخاب کنه.....حالا من فردا میرم شرکت خبرشو بهت میدم.....نه با ماشین نیومدم ماشین تو پارکینگ خونه ست....حالا بزار برم خونه پول بردارم.....خونه شما نه خونه خودم..........\nهمینجوری داشت حرف میزد 2تادختره هم پشت این پسره نشسته بودن و داشتن ب صحبت های این پسره گوش میدادن از قضا(قذا-غزا-غذا-قزا) این 2تا دختر هم مجرد بودن و دیدن این پسره هم شرکت داره هم خونه داره هم ماشین داره رفتن روی صحبت و باهاش باز کردن\nو شروع کردن مخ پسره رو زدن من که کرج پیاده شدم اونا کاملا با هم رفیق شده بودن\nحالا بین 2تا دختره گیس و گیس کشی شده بود واسه پسره\nاصن کمبود شوهر مصیبتی شده بخداااااااااا\nبقول داداش کامران اینا نمیترسن از روز رستاخیز",
    "از دوران نامزدی اینش بدم میاد که بعد از خداحافظی پشت در کوچه بری خونه گوشیت زنگ بخوره بعداز کلی حرف زدن همش بگی تو قطع کن اون بگه تو اول قطع کن و وقتی فطغ بشه بگی خدایا شکرت یا شارژ من تموم شد یا شارژ اون. ساعتو ببینی 2 نصفه شبه اس ام اس برات بیاد عزیزم برات شارژ گرفتم \n.\n.\n.\n.\nدیگه ادامه نمیدم خودتون میدونید چی میشه دیگه",
    "☼☼☼ღ\" خـــــــورشـــــیـــــــد بــــــچـــــه کـــــــــــرج \"ღ☼☼☼\nداداچم مخالف اینه که کیلیپس میزارم بعد منو میخاد اذیت کنه رو مقوا با یه ماژیک مشکی گنده نوشته :\n***کـــیــــلــــیـــپــــس زنــــده مـــــوجــــــود اســــــت***\nبعد چسبونده ب در اتاقم\nگوسفند زنده موجود است:@_____@\nمن:*______*\nگوسفند:0________0\nداداچم:^______^\nمن داداچه واقعیه خودمو میخاااااااااااااام",
    "عقد پسرخالم بود،همه دنبال سرويس عروس ميگشن،خالم به مادر عروس ميگه سرويس کجاست؟مادرعروس ميگه ته سالن!!!\nمنظور ايشون wcبود...",
    "بچه ها من ي لباس گورخري دارم(مثل لباس زندانيا)بعد تاحالا نپوشيده بودمش،ي روز پوشيدم رفتم پيش مامانم،حالا با ذوق برگشته ميگه:آخه ه اين لباس کره خريه رو بالاخره پوشيدي؟!\nبيچاره گورخره..",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\nامـروز رفتـه بـودم ی کـاپشـن بگیـرم،\nگفـت صـدونـــــــــــــــــود هـــــــــــــــزار تـومـن:|\nخـوب ک فـک کـردم دیـدم امسـال معلـومه زمستـونـش اونقـدام سـرد نیسـت،\nهیچـی دیگـه بیخیـال خرید کاپشـن شـدم:|\nآخـه چـکاریـه وقتـی هـوا سـرد نیـس آدم کاپشـن بپـوشـه:|",
    "عاقا چشتون روز بد نبینه.دیشب رفتیم بيرون بابام رفت چایی بگيره منم رفتم كناریه پژو كه شیشه هاش دودی بود وایسادم يه چند ديقه ای نقاشی كشيدم روشيشه هابعدشم خیلی زیبارفتم جلوی ماشین لم دادم.همینجوری غرق تفكرات زیبای خودم بودم كه ديدم2تاپسره ازماشین پیاده شدن يه خورده دقيق ترشدم فهميدم3تادیگه هم هنوز توماشینن..حالااوناچه فكرایی كردن بماند ولی من كه كمرم شكست ينی.افق آشنازياد داریم الان توعمودم ولی اینجااینترنت پرسرعت نزدن هنوز‏!‏‏!‏ ",
    "یادش بخیر قدیما رو عیدی فک و فامیل حساب باز میکردیم....\nالانا خیلی بهمون لطف کنن ماچمون کنن\nوالااااااااااااا به خدا",
    "موهام فر فریه هههههه:))))\nدوستم  بهممیگه سیم تلفن :((((\nبهش میگم: مللللض گرفته منو مسخره میکنی؟\nمیگه نه عزیزم گراهامبل ب عشق جعد گیسوی تو تلفنواختراع کرد:D\nمن:)))))\nگراهام خدا بیا مرز:!!!!\nوالاا",
    "عاغا سر کوچمون ی سوپری هس کلن سه بار ازش چیز گرفتم؛ ی بارش یادم رف پول بدم درخاست کرد‏_‏ ی بار رفتم یادم رف میخاستم چی بگیرم برگشتم‏_‏ دیقه سومی رو روم نمیشه بگم؛اگه الان از طرف بپرسی متضاد انیشتین میگه شایان‏(منو میگه‏)‏‏!‏‏!‏",
    "یــــــــِـــــــــکـــــــــی از تَفریحاتِ سالِمِ مـــــــَــــــــــن اینِه که میام تو 4jok داخِلِ خاطِراتِ خَندِه دار چَند دَقیقِه وای میسَم،بَعد رویِ یه جـــــــــُـــــــــوک میزَنَم \"لایک\" بِبینَم چَند نَفَر تو هَمون چَند دَقیقِه اون جُوکُو خوندَن:دی\n\nلایــــــــــــــــک=هَمدَردیم!!!:دی\nلایــــــــــــــــــــــــــک=خُب تو غَلَط می کُنی مَردَک:|",
    "دقت کرده بودین معلم هایی که در آخر برگه امتحانی جمله ی زیبایی مینوشتن سخترین سوالاتو می آوردن!!!",
    "سر زنگ زیست شناسی معلم گفت : معده ی بز میتونه سلولوز رو تجزیه کنه ولی معده ی شما نمیتونه خاک تو سرتون که از بز کم ترین منم گفتم آقا مگه معده تو میتونه \nکلاس در سکوت معنا داری فرو رفت\nمعلم گفت بعد کلاس بیا تو افق باهات کار دارم",
    "داداشم ماشین ریش تراش خریده، کدش رو به شماره ای که رو جعبه اش برای تایید کالا هست فرستاده !!!\n\nزده \" کالا تایید شد \"\nمحصول : ماشین اصلاح حیوانات !!!!!\nالان داداشم تو افق داره دور میزنه !!!!!",
    "اقا من بچه بودم کلاس اول یه روز معلممون نیومد.بجاش یه دختر جوون اومد.اینم درسو تعطیل کرد و برامون داستان گفت و بعد گفت جوک تعریف کنیم.همه جوک میگفتن منم یکی دوتا گفتم.برگشت بهم گفت\nجکات چ بی مزه اس.\nخب من فقط 7 سالم بود.بیشعور\nحالا هم هر چی مینویسم 4جوک تاییدش نمیکنه.\nخب حالی ب ادم میمونه؟نوالله\nاحوالی ب ادم میمونه؟نوالله",
    "زمان دانشجویی یه استاد داشتیم که دکترای ریاضی داشت.تا بهش نمیگفتیمPHDجواب سلاممونم نمیداد چه برسه نمره.یعنی باید میگفتیم PHD....تاجواب میداد\nاما مخی بود واس خودش.تو وسط گرما وتیرماه با شال گردن میومد دانشگاه",
    "امروز مامی بم گف صبح ساعت ۸ فلانی برامون نذری میاره گناه داره پیر زنه زیاد معطلش نکن زود بگیر ازش \nحالا من :باوشــــــــــــ‎ه:]\nروز بعد ناشتا نخوره با یه لبخند شیطانی از ساعت ۷ تا ۹ توخیابون زیر بارون فقط و فقط با نیت کمک به همسایه پیرمون منتظرش بودم:D\n اصلام حواسم نبود که نمازم غزا شد:‎)‎\nومن الله توفیق...",
    "یکی از باحالترین خاطرات دوران راهنماییم این بود که یه روز همه بعد از زنگ ورزش همه خسته کوفته اوومدیم سره کلاس!!!حالا اونم چی ریـــــاضـــــی!!o-O!!هیچی طی ی توئطه بسیار برنامه ریزی شده ساعت کلاس رو 40دقیقه کشیدیم جلوD:و بعد از نیم ساعت درس دادن به معلم گفتیم دیگه زنگه بریم خونه؟:))))))))اونم دید اره دیه زنگه!o_O!!گفت برین ما هم بدونه این که مدیر بویی ببره به طرز انفورماتیکی جیم زدیم D:\nسلامتی اونایی که عشق فرار از مدرسه یکی از ارزوهاشون بود\nو الان مثه ... پشیمونن :))))))))))))\n_______________________________________________________\nدر صورت عدم لایک نفرین میشوید D:!!!",
    "ﺑﺎ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺩﻋﻮﺍﻡ ﺷﺪﻩ ^_^\nﻣﺎﻣﺎﻧﻢ :ﺯﻭﺩ ﺁﺷﺘﯽ ﮐﻨﯿﻦ\nﻣﻦ :ﻣﺤﺎﻟﻪ\nﺩﺍﺩﺍﺷﻢ :ﺑﺎ ﺍﻭﻥ دختر دیوونه ت |:\nﻣﺎﻣﺎﻧﻢ :ﭘﺲ ۱ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻪ\nﻣﻦ :ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﻗﺮﺑﻮﻧﺖ ﺑﺮﻡ\nﺩﺍﺩﺍﺷﻢ :ﺑﭙﺮ ﺑﻐﻞ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﻋﺰﯾﺰﺯﺯﺯﺯﻡ",
    "تو جمع خانواده بودیم،ی مطلبی رو برا داداشم توضیح میدادم اونم قبول نمیکرد هی میگفت نه اینجوری نمیشه نمیتونی کاری بکنی و از این حرفا...\nمنم خیر سرم خاستم ضرب المثلی بزنم که قانع بشه خیلی جدی و بلند گفتم ای بابا!!!!! اگه من شترم میدونم ساربون رو کجا بخابونم:)\nینی از خنده منفجر شدیما.....\nمثلا میخاستم بگم اگه من ساربونم میدونم شتر رو کجا بخابونم:)\nفک کنم داداشم دیگه حسابی قانع شده:(  \nواقعن که،شما چرا میخندین:(\nاصن باهاتون قهرم:(",
    "چند روز پیش تو اتوبوس نشسته بودم.\nبعد از اینکه راننده از یه ایستگاه رد شد یه خانومه تو اتوبوس با اِتی به نفس کامل  داد زد:\n\"آقا نــگـــه دار ،پــیــاده شــو\"\nهیچی دیگه بعد از این فاجعه من و هم اتوبوسیا دندون نداشتیم و اتوبوس،صندلی...",
    "جا همتون خالی\nامروز تو کلاس معلم ازم درس پرسید بلد نبودم گفتم آقا جلسه بعد می خونم این جلسه نمی دونستم می پرسید جلسه بعد جبران می کنم گفت باشه بعد یهو یادش اومد جلسه قبل کلاس شو پیچونده بودم هیچی دیگه از کسی درس نپرسید چون تا زنگ آخر با من تو دفتر بود.................\nجا تونم خالی بود \nلایک کنید ...... ل ت ف ن",
    "عاغا چندماه پیش که داشتم با یه بنده خدایی اس بازی میکردم گفتم یکم براش سوسه بیام و بگم که آره من همه چیو درموردت میدونم!!\nبهش گفتم حس خوبیه که داداش آدم دخترباز باشه ^ـــ^\nاون: من دختربازم؟!!\nمن:نیستی عایا؟؟\nاون: نه جواب منو بده...هستم؟؟؟\nمن: فکرکن نباشی!\nاون(با عصبانیت و جدیت تمام) :بیشور.... هفت روز نه زنگ بزن نه اس بده.... بای برای هفت روز\nمن :|\nینی من تو این هفت روز فقط داشتم مبل و پرده و لوازم خونه رو مجویدم از خنده!!! فکر کنم شب قبلش خواب 7 تا دختر دیده بود.....\nحالا جالبیش اینه که ایشون مخاطب خاص بنده هستن و هنوزم اسشو نگه داشتم و هنوز حکمت این 7روز رو نفهمیدم!!!!\nمخاطب خاصه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "به مامانم میگم من فردا دانشگاه نمیرم!\nمیگه: عه چرا؟؟؟ برو دیگه! من حوصله ی دعوت به اولیا رو ندارما!!!!\nمن :O\nمامانم :-??\n:D:))=))=))",
    "اقا همین امروز تو مدرسه داشتیم با بچه ها حرف میزدیم درباره ی محرم یهو یکی از بچه ها گفت شب عاشورا بیاین فلان جا ما هرسال شربت نذری میدیم ما.منم گفتم تو که میدونی ما قحطی زده ایم شربتو با دیگ میبریم.یکی دیگه از بچه ها یکاره برگشت گفت نیما دادا کوتاه بیا دیگ داغه میسوزیما ینی ما ترکیدیم دیگه...اخه چرا همه دورو بریام پروفسورن؟؟؟؟؟؟؟اخه کی شربتو داغ میدهههههه؟؟؟؟؟هان",
    "من از بچگیم تا الان که 23 سالمه بارها خواستم بمیرم اما نشده. یعنی تا پای گور رفتم اما تو خود گور نرفتم.\nمامانم میگه دنیا اومده بودی نفست بالا نمیومد اینقد پرستارا پشتت رو زدن تا گریه افتادی.\n2سالم بوده لبم میخوره به لبه ی سرامیک آشپزخونه لب بالام میشکافه.\nبعدشم 3سالم بوده ی مروارید تو گلوم گیر میکنه بیرون نمیومده.\n3.5 سالگی میفتم رو چرخ خیاطی پام شکاف میخوره.\n4 سالم بوده وایتکس میخورم که اونم بخیر میگذره.\n5 سالم بوده از ارتفاع 4 متری میفتم جون سالم به در میبرم.\nچند سال بعدش تو مشهد دست مامانم رو ول میکنم تو خیابون ی ماشین میخواسته بهم بزنه.\nراهنمایی بودم تیغ میمونه زیر شست پام تا مرز قطع شدن میره.\nدبیرستان بودم تصادف میکنم عزرائیل از بردن من پشیمون میشه.\nو حالا هم که 4جوک ارسالی هامو تأیید نمیکنه و باقیش بماند.\nخلاصه ی همچین آدم بدبختیم من...",
    "اعتراف میکنم بعضی ارسالیاتون اونقدر قشنگه که هی باید وقت بذارم بنویسمشون توگوشی تا برا دوستام سند کنم.... ادرس فورجوکم نمیدم چون از خباثتمه@@@@@@@@@@@@@",
    "سفارش دادم یه کیک تولد توپ گرفتم واسه تولد دوست دخترم سوپرایزش کنم,\nبردم گذاشتم تو یخچال خواهرم اینا\nخواهرم که تا عصر اداره بود, به بچه خواهرمم سپردم به این ناخونک نزنیا, مال یکی از همسایه هاس, ببینه دست زدی کلتو میکنه\nعصری اومدم قبل اینکه خواهرم بیاد کیک و ببرم دیدم نصفش نیست,\nشاکی یه نگاه به بچه خواهرم نگاه کردم\nمیگه دایی به خدا رفتم در خونه ی همه ی همسایه هامونو زدم, همشون گفتن مال ما نیست , بعد خوردم\nتازشم وقتی نصفش کردم از وسطش کارت تبریکت و در آوردم دیدم چی نوشتی ,همین که به مامانم نمیگم واسه کی گرفتی برو خدا رو شکر کن بی حیا ....\nبه اون نصفه دیگه هم دست نمی زنی , واسه بابا مامانم نگه داشتم .",
    "دختر عموم میگفت تو مسافر خونه بودیم ی صدنفری تو اتاق بودن منم سرما خورده بودم باید مرتب بینیم رو تمیز میکردم(ببخشینا بی ادبیه)\nچون جای خلوتی پیدا نمیکنه میره بیرون تو راه پله ها وای میسه و با ی دستمال و آینه بدست صفایی میده.درحین کارش مامانش به گوشیش میزنگه و میگه الهه؟؟!!!!!!داری چ غلطی میکنی؟این اداها چیه از خودت  درمیاری؟تمومش کن آبرومونو بردی:(\nالی ی نگا ب دوروبرش میندازه میگه تو کجایی؟ از کجا منو میبینی؟\nزنعموم میگه من طبقه ی پایین تو راهرو،همه دارن از دوربین تو رو میبینن دارن بهت میخندن:)\nالی هم الفرااااااااااااااار....\nمن نمیدونم آیا واقعا ضروری بوده همه ی زوایا رو دوربین بزارن؟\nو از همه بدتر روشن کنن و همه ببیبن؟؟\nواقعن که....",
    "موضوع انشا امروز : چرا 4جوک بدآموزی داره ؟ (خخخخخ)\nاقا من دو سال پیش خاطرات یکی از بچه ها رو اینجا خوندم ، رفتم اجراش کردم تو دانشگاه . میگی چطور ؟ هیچی با بچه ها رفتیم یه نون گرفتیم با یه بسته پنیر ، یه لقمه ی خوشگل درست کردیم رفتیم دمه یکی از این کلاسا ، رفیقام که نامردا نیومدن هیچ کدوم ، ولی بنده با اعتماد به نفس کامل در رفتم تو! حالا شما تصور کن استادی و انتخاب کرده بودم که هیشکی سرِ کلاسش جرات نداشت جیک بزنه ( البته بجز من!خخخخخ ) کسی هم بعد خودش راه نمی داد ( بازم بجز من ، از بس بچه پررو بودم :) ) حالا استاد با اخم زل زده تو چشای من ، منم پررو ، با یه لبخند معصوم ( جونِ خودم ) زل زدم تو چشاش گفتم : استاد ، اینو مامانتون آوردن دادن آموزش ، گفتن صبحانه نخوردین ضعف میکنین ( همچنان لبخند!! ) \nصدا از کسی در نمیومد !همه منتظر بودن سرم از تنم جدا شه که استاد خندید گفت : بچه جون میندازمتـــــــــــــا !! منم پررو پررو خندیدم اومدم بیرون .\nاونجا بود که کلاس منفجر شدو واسه ترم جدید ساختمون دانشکارو جا بجا کردن ! بــهــلــه...\nالقصه! فور جوک خیلی خطرناکه حسن ! میریم روی هوا حسن !\nالبته استادمون مرام خرج کرد ننداخت ، ولی وقتی ترمِ بعد هم در کمالِ وقاحــــــــــــــــت باهاش واحد برداشتم و بازم همین بلا هارو سرش اوردم گذاشت رفت از دانشگامون . بهله ، یه همچین آدم تاثیر گذاریم بنده .\nکثافت هم خودتی ، روانیم خودتی ، عقده ای ام خودتی ، من فقط یکم تفریح ســـــالــــــم نیاز داشتم  :D",
    "مامانم تازه یاد گرفته اس ام اس بده\nواسم نوشته :آیا برای ناهار می آیی؟\nجواب دادم :آری همی آیم\nنوشته :از خودت مراقبت کن\nجواب دادم :مادر تو را بسیار دوست میدارم\nنوشته :فرزند صالح گلی است از گلهای بهشت!\nخدایا این شادی هارو از ما نگیر! =))",
    "به سلامتیه مامانم که وقتی پای کامپیوترم یهو با شتاب میاد میشینه کنارم که مثلا من فرصت نکنم صفحه رو عوض کنم و با سرعت شروع میکنه به خوندن!\nمنم که طبق معمول تو فورجوکم!\nبعد با عصبانیت بهم میگه:بسته دیگه:همش چت،چت ،چت!\nآخه مادر عزیز من تا بحال کی چت کردم که بار دومم باشه!\nقربونش برم که فورجوک رو چت میبینه!",
    "پارسال خواهرم یه کرم ابریشم پیدا کرده بود و داشت باهاش مثلا بازی میکرد!\nمنم با یه چوب ترکه ای هی میزدم کناره کرمه تا مثلا خواهرم رو اذیت کنم ولی بهش اصلا نمیخورد.\nبیخیال شده بودم و چند تا گردوی تر کنار دستم بود برداشتم و همینطوری یکیشو پرت کردم سمت خواهرم!\nیهو دیدم خواهرم جیغ بنفش کشید!\nگردو دقیقا خورده بود رو کرمه و کرمه منفجر شده بود و ذراتش ریخته بود رو صورت خواهرم!\nعوووووق!",
    "امروز آقامون ( نامزد محترم ) اومد دمه دانشگاه دنبالم بم گفت همون جای همیشگی ایستادم ، منم خوش خوشان رفتم دمه دانشگاه ماشینو دیدم از 3 متری هم نیشم باز بود و داشتم واسش دست تکون میدادم شیشه ها ماشین خیلی دودی بود و مثه ماشین نامزدم بود، منم واضح ندیدم راننده رو فقط دیدم اونم داره بم میخنده رفتم سریع نشستم تو ماشین گفتم سلام عزیزم یهو تا چشم خورد بش یه سکته خفیف زدم سریع پریدم پایین گفتم خدایا این کی بود؟ هیچی دیگه دیدم نامزده بنده ماشینش پشت سر یارو پارک بود و داشت با نگاه غضبناک جذاب به من نگاه میکنه منم سرم و پایین انداختم رفتم سوار شدم ولی بعد کلی خندیدیم. چه کار کنم عاشقم دیگه.",
    "K  :  E  @@@@@\nامرو  داشتیم  غذا کوفت  میکردیم  داداشم گف : بابا  به نظرت  شما  و  مامان  بیشتر  همو  میشناسید  یا  کامران  و  الهام؟\nبابام : گه  نخور  گوساله , میام  لنگ  راستمو  میکنم  تو  دماغتا \nمن : اوفففف از این جواب  دندون شکن\nمامان : وااا  معلوم  ما  بیشتر  رو  هم  شناخت  داریم  تا  این  جوجه عاشقا  ^_^\nداداشم : خب  پس  بابا  و  کامران  برن  بیرون  من  چندتا  سوال  از مامان  و  الهام  میپرسم  بعد  کامران  و بابا  بیان  داخل\nمن : ای  تو  روح  عمت  گوساله ^_^ منو  بابالی  رفتیم  بیرون \nبابام : کامران  بابا  میدونی  که  اگر  من  باختم  باید  یه  هفته تو  جوب  بخوابی ؟؟\nآب  دهنمو  قورت  دادم : اوره بابالی\nبابام : آورین  آورین\nداداشم : کامران  بابا  بیاید داخل\nداداشم : خب  سوال  اول  غذای  مورد علاقه ؟؟  من  : تخم مرغ سیب زمینی  الهام ^_^ , بابام: کوبیده ی  اصغر  آقا ^_^\nداداشم : تفریح  مورد  علاقه ؟ من : بازی  کامپیوتری , بابام : حل  جدول\nمامان به  بابام :  چشماتو  از  کاسه  در میارم  , حالا دیگه  قرمه  سبزی  منو  دوس  نداری  کوبیده  اصغر آقارو  دوس  داری ؟ کامران ن ن ن حالا  تخم مرغ  سیب زمینی دوس  داری ؟؟؟\nبابام : کامران  میکشمت ت ت ت ت\nمن : چرا  خو بابالی ؟\nبابام : مامانت  زورش  به  من  میرسه  منم  زورم  به  تو  میرسه \nحامد  داداش  شرمنده  امشب  هم  باید  خونه  شما  بخوابم",
    "باشگاه میرفتم یه خانم چاقی میومد که مثلا می خواست وزن کم کنه\nیهو اون وسط غیبش میزد، می رفتیم میدیدیم یه گوشه نشسته داره کافی میکس می خوره با کیک!!!!!\nمی خوای نیای باشگاه؟؟\nمی خوای لاغر نشی؟؟\nمی خوای ضعف نکنی؟؟",
    "K  :  E  @@@@@\nدختر  خالم  پنج  سالشه  , امرو  با  مامانش   دعواش  شد   , دستاشو  گزاشته  بود  پشت  سرش  راه  میرفت  و  عربده  میکشید  ارث  منو  بدید  , این  خونه  دیگه  جای  من  نیست  ^_^\nمیگم  مریم  گلی  چی  شده ؟؟؟\nبرگشته  میگه  گه  نخور , جای  این  مریم  گلی  مریم  گلی  گفتنات  پاشو  چمدون  من  رو  بیار ^_^\nاون  وقت  من  هم سن این  بودم  با مامانم  دعوام  شد  سه  دونه  قند  برداشتم  برا  توشه  راهم ^_^  از  خونه  زدم  بیرون  رفتم  سر  کوچه  دیدم  قندام  گم  شدن  , سریع برگشتم   به  آغوش  گرم  خانواده  برگشتم ^_^\nفیلم  فرار  از زندان :@_@\nحامد:^_^\nشروار  کردی  صورتی  بابا بزرگمo‎_‎0‎ ‎\nدکمه  اینتر : @@",
    "من نمیدونم این اساتید چرا همیشه به من تذکر میدن دقیقا مثل همین الان\nنه انصافا چراااااااا؟\nالان چشم تو چشم استادم باید برم",
    "یه روز تو کلاس پرورشی بودیم.(همون دبیری که قبلنم ازش پست گذاشتم)معلم بیچاره رو کلافه کردیم با سوالامون اینم با دانش زیادی که داشت!!!!!!!همه رو جواب میداد.ما هم موذی هی بش میخندیدیم یهویی عصبانی شد برگشت به بقل دستیم گفت:خفه شو .....رفیقم گفت:ما اقا؟؟؟  اونم گفت:اره تو.. تو که دهنت داری مثل اسب عرعر میکنی...                                                                 ما دیگه از خنده جون تو بدنمون نمونده بودا به قول داداش کامران ناموسن این معلم ما از روز رستاخیز نمیترسه اصلا",
    "اقا یه روز گیم نت بودیم یهو یکی از بچه ها داد زد کدوووووم خری داره منو میزنه؟؟؟؟؟        از اونطرف رفیقم با یه حالت مستاصل(مرگ من املاهارو داشتین)گفت کی گفته من دارم میزنمت؟؟؟؟      ینی قشنگ خودشو معرفی کردا همه پوکیدیییم بخدا",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nدرود به همه 4جکی ها\nدیروز رو تختم نشستم دارم فکر میکنم\nآبجی کوچولوم اومده بهم میگه: داداچی ی ی چیه چلا نالاحتی؟؟\nمن: هیچی عشقم دارم فکر میکنم@_@\nباران:به چی فکر میکنی؟؟\nمن:به هیچی\nباران:دروغ نگو^_^ من که میدونم داری به چی فکر میکنی؟؟\nمن:عه راست میگی؟؟ خوب اگه میدونی بگو ببینم به چی دارم فکر میکنم؟\nباران: داری به سارا (دختر همسایمون) فکر میکنی\nمن: نخیرررر ^_^\nباران: کیلیپسش تو حلقت معلومه داری دروغ میگی@@ از چشات معلومه^_^\nمن: نـخـیـرررررر اشتباه گفتی عشقم م م اینطوری نیست ت ت\nباران: میخای برم باهاش صحبت کنم زنت بشه^_^\nمن:باران برو بیرون خوابم میاد@@\nباران: باشه میرم ولی میرم باهاش صحبت کنم^_^ من بهش میگم که تو عاشقشی@@ بهش میگم واسش زانوی غم بغل گرفتی@@ اینا همه رو بهش میگم@ به همین پایه میز میگم شوخی نمیکنم خدافظ\nمن:@~@\nکامران: 0_0\nداااداااش کامران برو جلوی اینو بگیر الان سارا کیلیپسشو میکنه تو حلق جفتمون به همین پایه میز قسم",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nدرود به همه 4 جکی ها\nکیلیپس دختر همسایمون با زوایه½sin از افق. عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم0_o\nدیشب هیئت محله مون بیرون رفت بد تمام دوستام زنجیر گرفته بودن میزدن\nولی من بصورت خعلی شیک و دوست داشتنی پشت  دسته آروم آروم راه افتادم واسه خودم سینه میزدم( بابا شخصیتت تو حلق مون )\nسرتونو درد نیارم همینجوری تو افکار خودم بودم به همین پایه میز قسم که سرمو آوردم بالا دیدم دختره صاف تو چشمای من داره نگاه میکنه مثل(بوووووق) داره آمار میده\nمنم نامردی نکردم با اجازه شما یه چشمکی چاقیدم واسش واسه دقایقی رفت تو افق\nبعد شروع کردم شمارمو بهش گفتم ولی دو شماره آخرشو بهش نگفتم و صحنه رو با آرامش ترک کردم\nدختره از حرصش مثل آفتاب پرست رنگ عوض میکرد...\n میخاست این شبا از این کارا نکنه که منم کاری نکنم ک انقدر حرص بخوره^_^\nآخه داداش کامران این شبا آدم از این کارا میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟0_0",
    "یــــــــه بار یکی ازدوستام یه قرص بهم نشون داد اندازه ارزن گفت یدونه بخوری درجا خوابت می بره خواب اور بود منم گفتم بروبابا من به این گندگی یدونه جواب نمیده 4تا گرفتم خوردم  رفتم خونه  چشامو بزور باز نگهداشته بودم  ازخواب که بیدارشدم  فهمیدم  سه شنبه خوابم برده بود پنج شنبه ساعت 11شب ازخواب بیدارشدم تازه تا دویا سه روزم خماربودم همش به درودیوار می خوردم  ^ــ^",
    "کلاس اول دبیرستان بودیم بعد معلم زیست گف: هویج سرشار از آهنه\nمنم ی لحظه قاطی کردمو پرسیدم:ببخشید آقا پس چرا به آهنربا نمی چسبه؟\nکلاس که رو هوا بود و بچه ها دیوارو داشتن گاز میگرفتن که ی دفعه معلم احساس کرد بنده اونو دست انداختم چشتون روز بند نبینه منو برد تو راهرو ایقد زد که جنازمو با کاردک بردن سمت افق",
    "عاغا يه شب رفته بودم با مامانم صحبت كنم ديدم مامانم با بابام نشستن رو به روي هم و دارن با هم حرف ميزنن رفتم جلو گفتم:مامان ميخوام با هات حرف بزنم ميگه:برو گمشو نميبيني دارم با بابات حرف ميزنم :|\nمنم رفتم اشپزخونه اب بخورم اونا حواسشون نمود كه من رفتم اشپزخونه ^___^ حالا مكالمه مامان و بابام:\nمامان:پدرام(اسم بابام)\nبابا:جان؟\nمامان:ميخوام دماغمو عمل كنم\nبابام:خوب عمل كن\nمامان:واقعا؟\nبابام:اره برو از تو حسابم پول بردار \nمامانم:تو بهترين شوهر دنيايي \nمنم كه داشتم ليوان رو قورت ميدادم \nعاقا يه دفعه يه صداي كه انگار كسي رو بوس ميكني اومد\nفهميدم كه اوضاع خرابه بايد خودممو HIDDEN كنم يه لحظه از اشپزخانه زدم بيرون كه سريع برم توي اتاق يه دفعه اونا ديدنم واي پسر وقتي قيافه مامانم كه طي يه حركتي پيش بابام نشست رو يادم مياد ميخوام از خنده مانيتورمو بخورم ولي يه بلايي سرم اوردن كه تا يك هفته تو خونه يورتمه ميرفتم \nتازه مامانمم دماغشو عمل كرد :|\nلايك=بدبخت بيچاره \nلايك=تو ام دماغتو عمل كن\nلايك=عجب مامان و باباي توپي داري",
    "دیروز نشسته بودیم بعد من و آبجیم داشتیم میحرفیدیم\n\nیه دغعه بابام شرو کرد سرشو از روی تاسف تکون داد\n\nمامانم پرسید چی شده\n\nبرگشت گفت آینده این مملکت چی میشه ؟وقتی تیز هوش هاش اینا هستن(من و ابجیم رو نشون داد)",
    "رفته بودیم توی یه بوتیک داشتیم لباسارو نگاه می کردیم یه آقایی هم از نیرو انتظامی اونجا بود چند سوال از فروشنده  پرسید و رفت بعد که رفت فروشنده داد زد هانی عزیزم از تو اتاق پرو بیا بیرون اون آقا رفت . ما حیرت زده گفتیم عجب دوره زمونه ای شده مردم یه ذره حیا ندارن که دیدیم یه سگ پشمالو اومد بیرون رفت پیش صاحبش. \nجل الخالق!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "این تلاشی که من واسه بستن تبلیغات توی فورجوک کردم اگه واسه المپیاد ریاضی کرده بودم الان اکسفورد داشتم تدریس میکردم",
    "اخر شب از هیئت امدیم به شوهرم میگم شام میخوری میگه نه دوباره پرسیدم مطمئنی میگه اره حالا اومدیم بخوابیم با یه لحن غمگین میگه تو اصلا زن خوبی نیستی... میگم چرا؟؟؟؟ میگه واسه چی میذاری شوهرت گرسنه بخوابه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من که بهت گفتم بیا شام بخور  خودت نخواستی.جواب داده اصرار که نکردی@@@@@@",
    "یادش بخیر دوران دانشجویی(اره دیگه تموم شدم) یه استاد داشتیم یکم فقط یه کم خشن بود اخرکلاس که میشد میپرسید کسی سوال نداره ماهم سوالمون مطرح میکردیم کلی باهامون دعوا میکرد چراسوال میپرسید مگه من بیکارم که به سوالتتون جواب بدم و... اقا جلسه بعد دوباره میپرسید سوال دارید مامیگفتیم نه دوباره باهامون دعوا میکرد چرا سوال نمیپرسید چرا استفاده نمیکنید چرا صندلی اشغال کردید میذاشتید دوتا ادم حسابی بیاد جای شما",
    "دبیرستان بودیم معلممون داشت بچه هارو دعوا میکرد که یه دفعه گفت شماها با این وضع درس خوندنتون چه سری به گل پدر و مادراتون زدین!\nروحیه ش اونقدری تو حلقمه که به روی خودشم اصلا نیاورد!\nسر...\nگل...\nسرگلی!",
    "چن وقت پیش من یه پست گذاشته بودم از بلایی که سر معلمون آوردم چن وقت پیش معلمون امتحان گرفت همه ی کلاس موندیم توش امروز که ماشین آورده بود با دسته کلیدم همچین سوناتا ی خوشگلشو خط انداخت دلم خنک شد به قران...\n.این فورجک تعیید نکرده که هیچ بعدم نوشته بیشتر تلاش کن از اونجایی که بچه ی خوبی هستم به حرفش گوش دادم  امروز لاستیکاشم پنچر کردم دلم خیلی خیلی خنک شد..\nمرسی فورجک که راهنماییم کردی",
    "K  : ‎ E  @@@@@\nدیشب  با  مخاطب  فوق  العاده  خاصم  داشتیم  میرفتیم  مسجد‎ ‎‏  \nالهام : کامران  به  نظرت  اگر  خونمون  بخوان  دعای  زنونه  بزارن  من  دعارو  بخونم  ^_^\nمن : آره  قربونت  برم  ثواب  هم  داره  ^_^\nالهام : نه  خیرم  شاید  چند  تا  از فامیلای  مرد  هم  بیان  صدامو  بشنون  گناه  داره , اصلا نمیخونم\nمن : o‎_‎0\nالهام : کامرانم  به  نظرت  همه  پولام  رو  بدم  بابام  برا  نذر  امسال  یا  نصفشو  بدم ^_^\nمن : فدات بشم نصفشو  بده , شاید  پول  لازم  بشی\nالهام : نه خیرم  همشو  میدم ,چی از  نذر  امام  حسین  مهم تر ؟؟هان هان هان ؟\nمن :0‎_o\nالهام : کامران  به  نظرت  نذر  درست  کردیم  زنگ  بزنم  دوستام  بیان  ببرن یا  فقط  به  همسایه  ها  بدیم^_^\nمن : دختر  من  چه  میدونم\nالهام : چی ؟ چی ؟ سر من  داد  میزنی ؟ کامران  خیلی  بدی , همه  زنا با  شوهرشون  مشورت  میکنن  ولی تو با من  مشورت  نمیکنی ؟؟؟ \nمن : اهوم اهوم اهوم\nالهام : وای  کامران  داری  گریه  میکنی ؟؟ مرد که  گریه  نمیکنه, \nمن: معذرت میخوام  خانمم\nالهام : والا شما  پسرا  دیوونه هستید  الکی گریه  میکنید  قهر  میکنید ,راستی  من  که  باهات  قهرم که  باهام  مشورت  نمیکنی ^_^\nخدایا  این  دخترا  دیوونن ن ن ن\nآبجی elham ‎143m,سایه 74, شادی  شما  دخترید  برید  سمت  دخترای  مسجد  بیارینش",
    "ما ی معلم زمین شناسی داشتیم خدا خیرش بده خیلی ساده ماام خدا\nببخشتمون خیلی اذیتش میکردیم ی روز ک خیلی عصبانی شده بود شروع\nکرد داد و بداد و ماام خنده اینم دید فایده نداره گفت اصن اگ دیگه درس دادم\nبیاید توف کنید تو صورتم ماام دیدیم نه جدیه ساکت شدیم یهو بعد 10 دقیقه\nبلند شد درس دادن هیچی دیگه خودش فهمید چی شده کلا رفت دیگه نیومد",
    "ساعت 10 شب داشتم ازباشگاه میومدم خونه چون هواسرد بود ازطرفیم کمی سرما خورده بودم ی جوری لباس پوشیده بودم که فقط چشام دیده میشد((مثل نینجاها)) داشتم اروم اروم تو پیاده رو می دویدم 2تاهم دختر  شیردل امروزی با ناز داشتن جلوم راه میرفتن  همینکه بهشون نزدیک شدم اصلا حواسم نبود منو که دیدن ی جیغ  زدن(اااااااااااااااااااااههههههههههههههه) منم بی خیال ازکنارشون گذشتم خاستم برگردم عذرخواهی کنم وبگم اشتباهی شده همینکه برگشتم ی جیغ دیگه نثارم کردن....... آی خندیدما آی خندیدما.....یکی نیست بهشون بگه ساعت 10 شب بیرون چکارمیکنید اخه...\n\nازهمه شما میخوام برای سلامتی تارهای صوتی این عزیزان حتما دعا کنید....",
    "یادش بخیر آغا من و داداشم بچگیا محرم که میشد دوتایی میشستیم تو آشپزخونه و کل قابلمه های کابینتو به اضافه چندتا قاشق،ملاقه میاوردیم بیرونو خلاصه دسته ای را مینداختیم واسه خودمونا\nسلامتی خواهر برادرای کوچولویی که به عشق محرم با قابلمه طبل میزنن...بزن لایکو\nدددد بزن لایکو دیگه پست اولمه",
    "آقا برای  شماهم  اتفاق افتاده تو امتحانا هرچی سوال بلد بودید ۰/۵ نمره داشت\nهر چی بلد نبودید ۲ نمره ای بود!؟",
    "الان رفته بودیم دیدن یکی از فامیلا بچشون 8-9 سالش بود گلگسی داشت بعد میگفت این کمه یه چیز بهتر بخرید برام :| ما توی اون سن بودیم رو کاغد تلفن میکشیدیم میگفتیم گوشی داریم :))) توقع ها خیلی رفته بالا \n!",
    "امروز تو روضه بودیم یه گودزیلا برا رفیق ما حلول اورد این رفیق ماهم در اومده میگه ایشالا حلوای خودتا بخوریم :D\nدر اون لحظه من :0\nرفیقم :|\nگودزیلا (+_#)\nحلوا :|",
    "دوستم رمز کاربریمو عوض کرده بود.\nبهش میگم رمز رو چی گذاشتی ؟\nمیگه : من خرم !!!!\nمیگم : خوب اونو که میدونم, رمزو بگو.\nمیگه : خب رمزت \"من خرم\"ه دیگه !!!!!!\nآخه اینم دوسته ما داریم؟؟؟",
    "خدمت برادران وخواهران عزیزم عرض کنم رفته بودیم مسافرت  تو بازار میگشتیم به مغازه ای رسیدیم بسته بود یه  کاغذی زده بود که ((درصورت بسته بودن با این شماره تماس بگیرید))ماهم تلفنو برداشتیم زنگ زدیم دیدیم تلفن تو مغازه زنگ زد....یارو تلفن مغازه رو زده رو شیشه تا درصورت بسته بودن بهش زنگ بزنیم.....\n\nآی خندیدما  آی خندیدما..........................",
    "ی روز تو خونه نشسته بودیم این پسر دایی گودزیلای(6) ما اومد تو خونه آقا مامان ما اینو ماچ کرد بعد ما اومدیم مچش کنیم برگشت گفت اه زشته مگه پسر پسرو بوس میکنه فقط پسر باید دخترو بوس کنه\n\nقیافه من :|\n\nقیافه گودزیلا:d\n\nکل خوانواده :))))))))))))))))))))",
    "چند وقت پیش خواستم واسه مخاطب خاصم پیامک صوتی بزارم همچین که صدامو گوش کردم دیدم مته برقی در برابر صدای من پیانوه... دیگه پشیمون که شدم هیچ حالا دیگه با اشاره حرف میزنم",
    "میدونین کی کشورمون به خودکفایی میرسه؟وقتی که برای افزایش مشتری و اطمینان آن ها ،محصولات شرکتاشونو به یه کشور خارجی نمیچسبونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "با دوستم رفتیم واسش کاپشن بگیریم فروشنده برگشت گفت لباس باید به ذات ادم بیاد; بیا این کاپشن خود پوست گاوه درجه یکه یک\nرسما رفیق مارو گاو کرد هیچی دیگه طفلی از همون روز داره شیر میدهd:",
    "دلم نیومد اینو نگم واستون,اقا ما یه معلم پرورشی داریم یه  بیت السوتیه واسه خودش.(دیگه فهمیدین سال سوم ریاضیم دیگه)این هفته باهاش کلاس داشتیم داشت درمورد سازمان های جاسوسیه امریکا میحرفید ازش پرسیدیم CIA یعنی چی؟بلافاصله با جدیت گفت سازمان ایطلاعات امریکا...پوووووف همه تجزیه شدیم از خنده ها.اخه ینی چی؟؟؟؟خودش فرهنگسراست ینی...داداش حامد بی زحمت اون کلیپسه دختر همسایتونو بده بندازم تو حلقش",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\n×سلام به همه مخصوصا به داداش کامران گل خودم×\nدیشب من و داداشم  خونه تنها بودیم شام هم نداشتیم شکممون هم قاروقور میکرد  اصن یه وضی\nبد به داداشم گفتم:علی  پاشو برو ی چی بیار بخوریم دارم میمیرم از گرسنگی بدوووو\nداداشم:الان میرم ی آب دوغ خیاری درست کنم که شصت پات رو هم بخوریo_O\nحالا رفته آشپزخونه بد از نیم ساعت سفره پهن کرده  میگه:دااااداااااچی ی ی @_@بیاااااا بیا غذا درست شددد\nمن:به به عجب چیزی شده علی ی ی@_@  دمت سوت بلبلی داداچی ی ی ^_^\nحالا من از گرسنگی چشام درست حسابی جایی رو نمیبینه سریع نون خورد کردم ریختم توش یه لقمه گذشاتم دهنم !_!\n.....من:علی ی ی ی^_^ کیلیپس سارا (دختر همسایمون) تو حلقت این چرا مزه شیر میده؟؟؟\nداداشم:O_O \nنگو بجای دوغ .  \" شیر\" ریخته تو آب دوغ خیار @_@\nای خداااااااااا کیلیپس سارا تو چشمات علی تو فرق دوغ و شیر  رو نفهمیدی^_^\nینی تا صبح حالت تهوع داشتم به همین پایه میز قسم\nمیبینی داداش کامران من دارم تو این خونه تلف میشم از دست این داداش  روانیم",
    "تبلـیغات در پــاکستان:\nکلاس کجا ثبــت نـام کنــم؟؟؟؟\n(منــفجران فـجــیر)\nکجــا؟؟؟\n(منــفجـران فــجــیر)\nچی؟منـفـجران فـجیـر\nتلفـن: انفـجار 2 تا بمب \n:)))",
    "K  :  E  @@@@@\nبه  همین  دکمه  اینتر  قسم  دیروز  سر  کلاس  نشسته  بودم  دختره  با  اخم   اومد  پیشم  ترسناک  نگام  کرد  گف : خاک  تو سرت !! تو  که  نمیای  ازم  جزوه  بگیری  حد اقل  جزوت  رو  بهم   بده  هفته ی قبل غیبت  بودم !!!\nکصافط  جزوم  رو  گرفت  شوتش  کرد  تو  دیوار  نگام  کرد  گف : ایش ش ش ش ش ش  و  رفت\nمن : o‎_‎0\nحامد : ^_^\nریاست صنف  جزوه  نویسان : @~@\nشلوار  کردی صورتی  بابا بزرم: @@",
    "عاغامن ی روز پای کامپیوتر نشسته بودم طبق همیشه 4jok\nمامانم اومدتواتاق میگه:واسه فردا ناهار علی رودعوت کن.من اومدم خودمو لوس کنم واسه مامی گفتم :مامان علی یه ساعته بش اس دادم ج نداده نکنه زن دوم داره!!!!هان؟؟؟\nمامانم :والاتوانقدبدی که اگه بره زنم بگیره حق داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!من:!!!!!!--!!!!!\nمامانم:تازه خونمونم هردهشونو دعوت میکنم!!!\nمامانه داماد دوسته من دارم؟؟؟؟\nبچه ها کسیوسراغ دارید یه دختره21ساله گم کرده باشه؟؟؟!!!احتمالا مامانه منه!!!!:(((((((((((",
    "امروز با رفیقام بیرون بودیم (جاتون خالی کلی خوش گذشت)\nیکی از دوستام برگشت گفت:امروز خواهر زادم به دنیا اومدم\nبعدمنم خیلی شیک ومجلسی بهش گفتم:خدا بیامرزدش\nرفیقام داشتن زمینو گاز میزدن نصف لایه اوزونم سوراخ شد\nمن^_^\nدوستم o0\nبچه تازه ب دنیااومده:0 \n\nلایک:خدایی بزن لایکو",
    "اغا تاحالا انقد بد ضرر مالی نخورده بودم .عروسی یکی از دوستان صمیمیم بود . اخمخ داشت میرقصید منم رفتم پول بچسبونم به اون قیافش  نحصش .لایه پولام یه تراول 50 تومنی بود.منه اخمخ میخواستم 5 تومنی بچسبونم اشتباهی 50 تومنی چسبوندم .\nهیچی دیگه دارم الان برنامه ترورشو میچینم.",
    "سر درس آمار دوستم به استاد(استاد خانوم هستن):استاد میسشه تموم کنین من باید زود برسم\nاستاد:به کجا برسی؟\nتا دوستم حرف بزنه من گفتم: به رختخواب استاد.کلاس ترکید.\nاستاد با خنده:مگه مامانت هنوز رختخوابتو جمع نکرده؟چقدر مامانت لامصب کار میکنه تو خونه.(با خنده شدید)\nباز هم تا دوستم حرف بزنه من گفتم: استاد اینشون مامان ندارن! o_O\nاستاد خندشو جمع کرد گفت ببخشید من نمیخواستم ناراحتت کنم.\nباز هم من زودتر از دوستم: ولی استاد ناراحتش کردین.\nاستاد:من منظری نداشتم.\nمن:استاد خوبه آدم قبل حرف زدن قشنگ فکر کنه.\nاستاد با نگرانیه تمام معذرت خواهی کرد و گفت واسه امروز بسه و رفت.\nبرگشتم به دوستم میگم حال کردی کلاس رو فر دادم.\nشترررررررق خابوند زیر گوشم...\nچرا میزنی میمون؟؟\nگوساله من مامان ندارم؟؟عمت مامان نداره.بعد رفتش\nاصلأ اعصاب نداره.من واسش کلاس رو فر دادم عوضه دستت درد نکنه و تشکرشه. شلغمه کصااااافطه",
    "قصه های مجید\nبی بی : آخه آقایی حیدری اینا چی چیِس به بِچا یاد می دِین!\nدبیر : حَچ خانوم چی طور شدِس دوباره؟\nبی بی : شوما گفتِین هر کی اِز این مور آ ملِخا بخورِد با هوش میشِد؟\nدبیر : (با خنده) نه حَچ خانوم اینا که ملخ نیست اینا میگوِ نوعی ماهیِس که برا هوش خُبُِس.\nبی بی : اِگه قِرار بود مجید با اینا با هوش شِد من جا اینا نهنگ بش میدادم!",
    "چند روز پیش با دوستم رفته بودیم بیرون باقالی خریدیم بخوریم حالا توش حلزون بدبخت چطر افتاده بودکه پخته شده به کنار ، باقالی تموم شد رفیقم آبغورشو سر کشید گفتم مزه چی میده یهو گفت آب پرتغال!تادوساعت داشتیم میخندیدیم :) :)",
    "عاغاتوخونه نشسته بودیم داداش گودزیلام ازمدرسه تعطیل شد اومدخونه..لباساشودر نیاورده رفت نشست پای کامپیوتر بهش میگم :محمدامروز مدرسه چطوربود؟؟؟؟؟؟؟؟گوزیلا:به تومربوط نیست!!!!من:بی ادب \"ممممممماممممان؟\nمامانم:راست میگه بچم!!حالامحمدجان مدرسه چطوربود؟؟؟\nگودزیلا:مامان انشامعلممون دادبهمون باموضوع بهترین جای مدرسه منم نوشتم دستشویی چون درانجاباخلاص کردن خودراحت میشویم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن!_!\nمامانم!_!\nگودزیلا:)))))))))))))))))))\nمعلم:((((((((((((((",
    "داشتم کتابمو خط خطی می کردم داداشم دچار سوء تفاهم شد فکر کرد دارم درس میخونم \nاومد جلو با تعجب بسی فراوان فریاد برآورد که:\nتو داری درس میخونی؟اشتباه نمیکنم؟\nبعد داد و بیداد و کل خوانواده رو خبر کرد که محسن داره درس میخونه....\nهمه اومدن دور و برم بابامم داشت زنگ میزد گوسفند بیارن قربونی کنن واسم....\nمنم دیگه دلم نیومد بزنم تو ذوقشون با این  که این وصله ها به من نمی چسبه ولی عواقبش رو قبول کردم و کل خونواده در شور و شعف فراوان به سمت افق حرکت کردندی.........",
    "یادش به خیر سوم دبیرستان بودیم ی دوست داشتیم دماغ داش اندازه چماغ بعد ی معلم فیزیک هم داشتیم همه رو با لقب الاغ صدا میکرد عصبانی می شد.مثه الاغه عوضی الاغه عینکی... ی بار از دسته یکی از بچه ها خیلی عصبانی بود بهش گفت الاغه یوررررری(ye vari)برو گمشو بیرون...!!!!\nاصلا ما ترکیدیما...!\nحالا رفیقه ما هم اومد درو باز کنه بره بیرون هولش داد با دماغ رفت تو در من که داشتم سینه خیز می رفتم بقیه رو ندیدم!!!",
    "من قدیما یه کت مشکی داشتم که خیلی شبیه حوله حموم بود تازه یه کمربندم داشت کپی خودش...\nمن تا حالا دقت نکرده بودم ی بار که دیر هم شده بود پوشیدم رفتم دانشگاه کلاس ساکت بود یهو یکی از بچه ها گف آرمین حموم گرم بود؟؟!!!!!\nیعنی کلاس منفجرررررر شد...\nمن ):\nکلاس DDDDDDD:\nاستاد :|\nمنم از اون موقع سعی کردم اون کته رو نپوشم...",
    "آقا امروز دور هم تو مدرسه نشسته بودیم داشتیم نهار میخوردیم...یهو یکی از دوستام در حالیکه اشک تو چشاش حلقه زده بود برگشته بم میگه واییییی تو چقد تمیز میخوری...من مث خر مث سگ میخورم...اصن ارادت عجیبی دارن اشون ب خودشون:|",
    "عاقاپارسال یه روزاززنگ اول تازنگ آخرفقط مبانی داشتیم.منم که خیلی خسته شده بودم،درحالی که چشام خودبه خودبسته میشدازدبیرمون پرسیدم:ببخشیدخانم رنگ داره فرقامون؟؟؟!!!(به جای فرق داره رنگامون)که یهودیدم کلاس منفجرشد،اولش نفهمیدم چی شده بعدکه تازه فهمیدم چه سوتیی دادم تادوروزداشتم میخندیدم\nلایک=خوعزیزه من توکه خوابی مجبوری سوال بپرسی که سوتی بدی؟؟؟؟",
    "يادش بخير كلاس اول بوديم وقتي شلوغ مي كرديم معلما مي گفتن هر كي شلوغ كنه ميندازيمش تو سياه چال !!!  ما هم شك مي كريديم و همش تو باغچه مدرسه دنبال سياه چال مي گشتيم |:\n\nلايك : ماهم اين طوري بوديم \nلايك : اوچكول بودي از بس\n^_______________________________________^",
    "اقا امروز مامانم با بابام دعواش شده برگشته ميگه اين تن لش رو ميبينی  (من)  لنگه خودته بعد که بابام رفته ميگه ناراحت نشو گفتم بابات حرص هرس هرص حرث حالا هرچی بخوره  اخه مادر من تو که با بابام دعوا داری چرا از من مايه ميزاری تخريب شخصيتی می کنيم که من برم دنبال مامان بابا واقعيم بگردم والا با اين دعواهاشون ...",
    "یه بار یکی زنگ زد خونمون گوشیو برداشتم گفتم بله؟؟؟؟   پسره ازون ور داد زد بچه ها بزنید دست قشنگه رو عروس خانوم بله رو داد!!! عجب آدمای پررویی پیدا میشن.",
    "یه چیزی تعریف میکنم بهم نخندید ممکنه روحیه م داغون شه من وقتی بچه بود تاسن ده سالگی روزای عاشورا که میشدفکرمیکردم یزید ملعون امام حسین شهید کرده خودش هنوز زنده اس منم روزای عاشورا هی یزیدو نفرین میکردم که بمیره",
    "امروز تو دانشگاه واستادیم آسانسوربیاد پایین بریم طبقه سوم\n5دقیقه واستتادیم\nآسانسور نیومده.یکی از پسرا(همکلاسی؟)اومده میگه\nخانمها پله خرابه با آسانسور برید\nمن:)\nخودش:(\nآساننسور:0-0\nپله ها:غیر فابل توصیف!\nخداییش ایم همکلاسیه ما داریم!!!!!!!",
    "12سالم بود.مسابقات فوتبال بود و تیم ما هم اول کار ...\nیه بازی دیگه داشتیم با تیم دیگه شهرمون که اگه ما 3تا میخوردیم اونا قهرمان میشودن.\nما که چیزی واسه از دست داشتن نداشتیم باهاشون هماهنگ کردیم 3تا به ما بزنن.\nلحظه های آخر بازی یه ضربه خطا واسه ما شد مهم گفتن سعی تو بزن(آخه شوت من تو 6متر به زور به دربازبان میرسید چه برسه ضربه خطا پشت 18...)\nمنه معلوله فلج اون لحظه نمیدونم چه کردم توپ صاف رفت زیر طاق..\nهیچی دیگه تیمه شهرمون قهرمان نشد\nالبته ناگفته نماند بعد بازی استوکی بود که بدن منو نوازش میکرد...\nینی گند زدم به دنیایه توانی کردناااااا",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nدرود به همه مخصوصا به داداش کامران خودم\nعاقا امروز خبرم صبح زود بیدار شدم گفتم برای یه بارم که شده برم نقش یه پسر خوب رو بازی کنم رفتم نونوایی و نون تازه گرفتم\nحالا اومدم خونه همه خوابن ^_^\nمن:پاشید @@ کیلیپس سارا (دختر همسایه مون) تو حلقتون پاشیده شوید صبح شده@@\nعلی:خفه شو بابا @@ بگیر بتمرگ حالا اول صبح داره داد میزنه!_!\nمامانم:پسرم میشه دهنتو  ببندی ^_^\nمن در حال غرق شدن تو افق بودم بس که خانواده ب من لدف دارن\nرفتم تو آشپزخونه و داشتم با خودم میحرفیدم:^_^\nاومممممم! قوری کجاست یه چایی بزارم؟؟^__^ آهااااا پیداش کردم\n.....من بخت برگشته بیچاله جای چایی اسفند ریختم تو قوری (خو چیکار کنم خعلی شبیه هم بودن دیگه به پایه همین میز قسم) \nچشتون روز بد نبینه قوری داشت منفجر میشد  منم ترسیدم بردمش زیر آب سرد بد قوری به سه قسمت مساوی تقسیم شد\nمامانم: کصافط میمردی امروز کپه مرگتو بزاری *_*  قوریه نازنینمو ترکوندی@@\nمن در حال فرار کردن و رفتن تو حموم:^_^\nتــکــیــه کــردم بــر وفــای او غــلــط کــردم غــلــطـ ^_^\nداداش کامران تو بیا وساطت کن داره منو با دمپایی ابریه خیس میزنه",
    "هعـــــــــــــــــی، یادش بخیر\nترم 3 بودیم(بعله الان تموم کردم!!!)استاد رفته بود سرکلاس،من و 2تا از دوستای نابغم،10دقیقه بعدش رفتیم سرکلاس.آقا همین ک پامون رو گذاشتیم تو کلاس دیدیم بخاری تا ته و بوی گند سیگار کلاسو برداشته!!!(یکی از پسرامون سیگاری بود)..منم نامردی نکردم قبل اینکه بشینم،رفتم دم پنجره بازش کنم ک دیدم همه صداشون در اومد ک چیکار میکنی؟؟هوا سرده..تو گرمته ب ما چه؟؟استاد هم با تعجب منو نگاه میکرد و منتظر جواب بود.دوستام خواستن طرف منو بگیرن ک یکیشون گفت:استاد بوی بد میاد!!!!نصف صندلیای کلاس خورده شد از حرفش....\nاون یکی اومد درستش کنه،گفت:آخه استاد،آقایون مراعات نمیکنن...ک در همین حین مابقی صندلیای کلاس،ب همراه اون پنجره ای ک من دمش بودم،از خنده جویده شد....\nباورتون میشه دیگه روم نمیشد برم سرجام بشینم؟؟",
    "شما یادتون نمیاد...\nبچه که بودیم، میرفتیم سراغ تلفن کارتی ها که یعنی به دوستامون زنگ بزنیم\nیه کارت پر و یه  کارت خالی برمیداشتیم\nاول با کارت پر زنگ میزدیم\nوقتی تماس وصل میشد کارت خالی رو میذاشتیم زیرشو اون یکی کارتو میکشیدیم بیرون\nبعد یه ساعت حرف میزدیم بدون هیچ خرجی\nبعععععععععععععله",
    "آقا پارسال زمانی که گودزیلامون دو سال و نیمش بود برده بودیمش مطب دکتر و منتظر بودیم نوبتمون بشه\nاز قضا گودزیلای مذکور باد تو دلش پیچ خورده بود انگاری ، هر دقیقه ای یکی دو تا صدای مهیب از خودش صادر میکرد\nاز اونجایی که اولش تو بغل خودم بود حالا ملت دارن به من بدبخت زیر چشمی نگاه میکنن و میخندن\nخلاصه گفتم بابایی برو پیش مامان (که حداقل ما تبرئه بشیم) اینم نرفت\nخنده ها داشت بیشتر میشد یهویی گفتم بابایی بر خانوم منشی بستنی داره میخواد بهت بده\nاینم رفت گیر داد به منشی بستنی بگیره ازش چشمتون روز بد نبینه یه صدا ازش دراومد در حد انفجار هسته ای هیروشیما\nمطب رفت تو هوا\nنامردا فهمیدن کار من نبوده کار این گودزیلامونه\nمنشی گودزیلای ما رو بعنوان بیمار اورژانسی فرستاد پیش دکتر\nولی دهنمون سرویس شد تو بازار\nبر افکار بد لعنت",
    "خواهرم اومده میگه تو کلاسمون دوتا خواهر هست دوقلو ان یکیش از اون یکی پنج ماه بزرگتره !!!!\n\nاینا آینده سازان کشورن!!!!",
    "رفته بودم مطب دكتر\nهمه جا در سكوت كامل بود كه ناگهان موبايل يكي زنگ زد.\nآهنگشم اين بود،\nچينه چينه دامنت، تو رو جون مادرت اينجوري نگا نكن ميدزدنت.\nيهو همه برگشتن طرف زنه. اونم خجالت كشيد جلو ملت يه كشيده خوابوند تو گوش گودزيلاشون. گفت دوباره تو آهنگ اينو عوض كردي. گودزيلا گوشي رو از مامانش گرفت كوبيد رو زمين و به چهار تكه مساوي تقسيم شد. انوقت گفت ديگه جرات داري نزديكم شو!!\nمن از خنده ميز منشي رو شخصا جويدم:-",
    "*+*//■■^__^cloner*+*//■■^__^\nوختی بنده از یه نخود یه ذره بزرگتر بودم(دوم دبستان بودم!)ما رو بردن تالار تربیت(تالار تربیت مکانیست که نمایش،جشن،سوگواری،مسابقه و ... در آن برگزار میشود گویند.گفتم شاید ندونین بده به فکرتونم من عصاب ندارما اه!!)\nاین مجریه برنامش خیــــــــلی لوس بود معلممونم از اول سال با من لج بود منم گفتم نا نخودم حال اینارو نگیرم مجریه حال بهم زن گف کی شعر قشنگ و خوشگل بلده ؟؟داد زدم مـــــــــــــن چراغا عین فیلما روشن خاموش شد !!بععله اینا هم برای جلوگیری از خسارات وارده منو بردن مجریه که تابلو بود صداشو خودش عوض میکنه گف عزیزم چقد تو نازی حتمن شعرت به اندازه ی قیافت نازه ما رو میگی0_0\nصدامو صاف کردم بلندگو رو گرفتم بلند خوندم: سیب زمینی درشــته **مال پلو خورشتــه** مامان به این گندگــی **رفته تو کوچه بـازی **مامان لجش گرفته** مورچه گازش گرفته!!(معلمه سرخ و سفید شد و همش لبشو گاز میگرف ولی من با ریلکسیه تمام ادامه دادم)ای مورچه ی ناقلا **شبا نرو سینمــا **دره سینما بسته یِ **بابای کچل خسته یِ **پایان ^_^\nجالبه تمام بچه ها هم همخونی میکردن فاجعه اونجا بود که بعدن فهمیدم پخش زنده بوده و اوج فاجعه اونجا بود که معلمه انضباطو 11 داد یکی نی بگه لامصب مگه من چی کار کردم؟؟شیطونه میگه این معلمرو پیدا کنم از اون تفای مخلوطه سایلار-کلونری کنم از غلظت و چسبندگیه فراوان نتونه تکون بخوره ملت عصاب ندارنا!!!",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب  با  بابام  تو  خونه  تنها  بودیم  بابام  گف :  گل  پسر  پاشو  یه  غذایی درست  که  گشنمونه\nمن :چشم م م م م  بابالی   الان  یه  پیتزایی  برات  درست  کنم  بفهمی  غذا  چیه  ^_^\nبابام : o‎_‎0\nبه  همین  دکمه  اینتر  بار  اولم  بود ,(آخی  بابام  در نقش  موش  آزمایشگاهی  بود)\nگوچه و سیبز زمینی و تخم مرغ و فلفلو  ریختم  تو هم و  یه  روغن  مایع  کامل ریختم  توش ^_^ پس چی  ؟؟ غذا  باید  چرب  باشدد  \nیه  ساعت  بعد :\nبعله ه ه ه ه ه  , غذای مخصوص  سر آشپز  درست شد   بردشم  سر  سفره , بابالی  بیا  که  غذا  درست شد \nبابام : کامران  بابا  این  قیافش  چرا  اینجوریه ؟؟؟\nمن : بابالی  قیافه  چیه ؟؟ مهم  مزشه ^_^\nبابام : کامران  بابا  بیا  بیخیال شیم ؟؟نون  پنیر  میخوریم  بهتره \nمن :پدر من  قلب پسرت  رو  نشکن بخور  خوشمزس^_^\nیه ساعت  بعد : \nمن : بابا  نیم  ساعت  رفتی  تو  دستشویی  بیا  بیرون  تو  خودم  ریدمممم ^_^\nبابام : گوساله  بزار  بیام  بیرون  پدرتو درمیارم  ,منم اسهال  داشتم  نه میشد  فرار  کنم  نه  میشد  وایسم  تا  بابام بیاد  بکشم  نه  میشد  بخندم , حامد  داداش  اصلا  یه  وعضی   بود",
    "عاقا هی بگین کلیپس بده ! کجاش بده آخه ؟! ما امروز با دوستامون تو راهپیمایی همدیگه رو از رو کلیپسامون شناسایی میکردیم ! لامصب از بادبان کشتی دزدان دریایی وسط کویر لوت هم واضح تر و خاص تره !!!!!!",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nیه روز داشتم از سرکار برمیگشتم  یهو دیدم یه سانتافه مشکی داره پشتم آروم آروم میاد و هی داره تک بوق میزنه@_@\nمنو میگی ب خودم گفتم: وا... این کیه داره میاد دنبالم؟؟دخترم نیستیم که بخاد بهمون تیکه بندازه یا بگه سوار شو^_^\nآخر حوصلم سر رفت و دل رو زدم ب دریا برگشتم دیدم عه نیوشاست(نامزد سعید پسر عموم)^_^\nمن: به به به عروس خانم*_* شوما کجا؟؟ اینجا کجا؟؟\nنیوشا: سلام آق حامد...چطوری چِقـِـر؟؟@_@(تو خانواده به من میگن چِـقِــر و  شکر خدا دیگه همه میگن اینم یادم گرفته به من میگه@_@)\nنیوشا:راستش کار داشتم اومدم کارمو انجام بدم ^_^ حالا کجا میری بیا برسونمت\nمن:مرسی مزاحمت نیمیشم بانوووو@_@\nنیوشا: کوفت^_^ حالا با من تعارف میکنه! بدو بیا بالا\nعاقا چشتون روز بد نبینه ما سوار ماشین شدیم در همین حال پسر عموم ب گوشی من زنگید\nمن:سلام چطورید؟؟o_- \nسعید:سلام خوبی چِــقِــر؟؟^_^\nمن:به مرحمت شما بعله!!\nسعید:کسی پیشته؟؟؟\nمنم که اصلا متوجه نبودم نیوشا داره بال بال میزنه که ب من بفهمونه نگم به سعید که پیششم\nگفتم: آره من پیش نیوشام^_^\nنیوشا حالا مداد رنگی شده بود اصن  ی وضی بعدم سعید گف:گوشی بده به نیوشا\nو بعد با هم کمی اختلات کردن و من الان دارم پیاده میرم تا خونه\nخو داداش کامران تقصیر من چیه قبلش باید ی هماهنگی بکنه تا من سوتی ندم دیگه!! والاع",
    "بچه بودم حدود 5 ساله،جلوی در خونمون نشسته بودم که ازون طرف یه دختر بچه ی تقریبا 6 ساله بدو بدو از کنار جوب داشت میومد. این تا رسید جلوی در خونه ی ما رفت تو جوب!\nاز جوب درومد با سر و وضع لجنی و خونین و مالی با گریه به من گفت:میرم به مامانم میگم!\nجااااااان!؟حالا چون جلوی در خونه ی ما رفتی تو جوب یعنی تقصیره من بود!؟\nخلاصه که لعنتی رفت مادرش رو آورد و مامانم هم حسابی کتکم زد،هرچی هم میگفتم کار من بوده کسی باور نمیکرد!\nمنم ازون به بعد حواسمو بیشتر جمع کردم تا کسی جلوی در خونمون نره تو جوب!\nنخندید!این داستان یه غده ی سرطانی عقده ایه تو حلقم!",
    "بچه ک بودیم موقع مسافرت خالم اینا میومدن خونه ما تا باهم بریم منو دختر خالم همیشه پایه هم بودیمو وداداششو اذیت میکردیم ک کوچولو بود\nاز قضا ی بار داداشش سرماخورده بود منو دختر خالم رفتیم اسمارتیز رنگی خریدی و شروع کردیم جلو داداشش خوردن بیچاره میخواس ماهم ک خبیث ندادیم بهش مامانامون اومدن دعوا مارو کردن تو حیاط ک مثلا زودبخوریم ماهم اون10-15تا اسمارتیزو تو یــــک ساعت و نیم خوردیمو میخندیدم و داداش از داخل يــــک ساعت جیییییغ میزد چقدمم ما با جیغاش حال میکردیم",
    "اقا کناره خونه ما یه دبستانه هر روز زنگ تفریح واسشون آهنگ لایت میذارن امروز از اهنگای مازیارفلاحی گذاشته بودن تازه بعدشم مدیرشون خیلی نرم میگه بچه ها تشریف ببرین کلاستون بگذریم که اش رشته ام بهشون میدن اونوقت زمان ما با اردنگی شوتمون میکردن تو کلاس تازه ماهی یه بارم میبردنمون سینما فیلم هایی ازقبیل یاس های وحشی،ادم برفی و رنگ خدا ببینیم\nحالا میگن چرا ما خل وضع شدیم\nوالاااااا",
    "خداي من امروز چييييييييييييييي شد\nصبح اتوبوس ترمز گرفت اومدم از ي خانومه بگيرم نيفتم كيليپسش تو دستم موند\nو من ولو شدم",
    "آقا داداشم تعريف ميكنه ميگه ما طرح عيد تا عيد(قربان تا غدير) نرفتيم دانشگاه\nهفته بعد يه كلاس داشتيم كه از اول ترم يه جلسه بيشتر سر كلاسش نرفته بوديم\nدوستم گفت اين استاد از اوم عقده اي هاست الان مياد ميگه با اين كمبود وقت چرا جلسه پيشو نيومدين و آي حرص ميخوره آي حرص ميخوره! منم كه از قيافه استدا وقتي حرص ميخورن خوشم مياد آي كيف ميكنم آي كيف ميكنم\nآقا رفتيم سر كلاس استاد اومد حضور غياب كرد گفت شما جلسه قبل نيومدين ديگه\nگفتيم آره\nگفت به خاطر عيد تا عيد نيومديد ديگه\nگفتيم آره\nگفت خوب كاري كردين منم بودم نميومدم\nحالا منم كه دارم صندلي رو گاز ميزنم\nو رفيقم كه ... :-{",
    "اون روز خونه مادر بزرگم بوديم يهو پسر خالم برداشت گفت احمد درو روشن كن من O--o هول شد گفت خب درو خامشو كن  من :)) خانواده :))\nدوباره هول شد گفت خب سصلا كولرو باز كن من :)))))))))))))))))))) خانواده :))))))))))))\nبعد كه كلا همه مرديم از خنده ازش ميپرسيم هالا چي ميخواستي بگي گفت ميخواستم بگم كولرو روشن كن :))\n2 ساله بد بخت سو‍‍زه فاميله\nآخرش نفهميدم بين در و كولر چه نقطه مشتركيه‌:)",
    "امروز ساعت 7 صبح حس كردم بدنم سفت شده سنگينم يهو ترسيدم نكنه كه بختك باشه يهو اومدم پاشم ديدم نميشه از ترس چشامو باز نكردم\nيك 5 دقيقه اي همينطوري بودم گفتم سگ تو ضرر چشامو باز كردم ديدم بابام روم نشسته داري لبخند ميزنه من :| بهش ميگم چرا اينطوري ميكني؟ ميگه\nقرصتو اوردم \nمن :|\nبابا :D\nخب چي بگم؟",
    "ازتفریحات سالم ما این بود که بعداز اینکه با اهنربا اشنا شدیم به زور میخواستیم قطبهای همنام اهنروبا رو به هم بچسبونیم اما نمیشد . . .          \nالبته من هنوز قانع نشدم و کماکان به تلاش خودم ادامه میدم!",
    "K  :  E  @@@@@\nبه  همین  دکمه  اینتر  قسم   دیشب  یه  بی  آبرویی  سرم  اومد  که  نگو  , عاغا  دیشب  عموی  بزرگم  با  زن  و  دوتا  دختراش   اومدن  خونمون , ناراحتشون  اخمو   بود  ^_^ \nهمه  تو  پذیرایی  نشسته  بودیم منتظر  بودیم   ببینیم  چی  شده   که   عموم  شروع  کرد  به  حرف  زدن  , درباره  مشکلات  مالی  و  خانوادگی و ....\nبابامم  براش  حرف  زد  دل داریش  داد  و  آرومش  کرد ,بعدشم  با  دست  زد  رو  شونه  عموم  گف : داداش  من  مثل  کوه  پشتتم \nمنم  بخت  برگشته  بیچاله  هم  که  کنار  عموم  نشسته  بودم  خواستم  بخندونمش   انگشته  اشارم تا  آرنج رو  کردم  تو  پهلوش  ^_^\nتررر , عموم  گوزدید  \nآب دهنم  رو  قورت  دادم  و  گفتم  پروردگارا   خودت  به خیر کن  ^_^\nهیشکی  چیزی  نگفت  که  یعنی  ما  چیزی  نشنیدم ^_^\nاجیم کشولوم  : مامان  عمو  گوزید ؟؟؟ ^_^\nپوفففف  همه  زدن  زیر  خنده \nعموم  و  بابام  افتادن  دنبالم  منم  فرار  میکردم  , پروردگارا  نجات بدم\nآجیم : مامانی  عمو  گوزید  پس  چرا میخوان  کامران  رو  بزنن؟؟\nاینو  که  شنیدم   دیگه  خنده  نزاشت  فرار  کنم  ,گرفتن لنگ  راستشون رو  تا  زانه کردن  تو  حلقم , آخ خ خ خ حامد  داداش  بیا  زیر  بغلمو  بگیر  ببرم  دستشویی  استخون سالم  تو  بدنم  نزاشتن^_^\nکامران  بد  شانس 0‎_o",
    "*****************SMH******************\n\nعاغا اون موقعی که بچه بودم یه فامیل دیو داشتیم یه نارنگی پوست کند همین جوری سالم سالم گذاشت تو دهنش گنده بود خدایش نارنگیش دهنم باز مونده بود همین جوری داشتم نگاش میکردم\nمنم رفتم یه نارنگی برداشتم پوست کندم سالم گذاشتم دهنم\nچشتون روز بد نبینه نمیدونم لامصب دیگه بیرون نمیومد داشتم خفه میشدم\nحالا مامانم اومده با مشت محکم میزنه پشتم میگه:\nنمیدونم تو از کدوم باغ وحش اومدی\nبه بابات گفتم یه دونه اهلیش رو بیاره این وحشیه قبول نکرد\nاون عده از دوستانی که دنبال پدر و مادر واقعیشون میگردن من طور دور ایران دارم ثبت نام میکنم هر کی میخواد بیاد بریم\nلایک: خاک تو سرت نارنگی رو باید دونه دونه با ناز بخوری بابا تو چه میفهمی ناز چیه؟\nلایک:اسم منم بنویس\n\n*****************SMH******************",
    "من تو طول 13/5 سال درس خوندن سر کلاس یه معلم ساکت بودم، دبیر فیزیک اول دبیرستان\nاین آقا نمیدونم چش بود، روش یه طرف بود، یه طرف دیگه رو میدید\nما هیچوقت نمیدونستیم ما رو میبینه یا نه؟\nدیگه کلا ساکت بودیم، تنها 20 کارنامم فیزیک بود، ورزشم 19 شدم!!!",
    "چند روز پيش مسابقه دو هشتصد متر داشتم (لامصب خيلي سنگينه )  دويست متر آخر فشارم افتاد بعد ياده فيلم دونده پيشرو افتادم، فكر كردم منم تو المپيكم با تمام سرعت دويدم اول شدم تا سه ساعت بعد بازي بيهوش بودم حالا وقت جوايز يه تيكه كاغذ دادن دستم برام كف ميزنن كصافطاااااا،،،،،،،، من مدال طلامو مي خوام :@\nجوگيرم خودتونين(8 - 8)",
    "هفته پیش سر کلاس هندسه تحلیلی به معلممون خبر دادن خواهرش فوت شده\nبیچاره نمیتونست جلو ما خودشو بگیره، رفت بیرون گریه میکرد، بعد رفت و ما هم دو زنگ بیکار شدیم\nخداییش خیلی ناراحت کننده بود، اونم برا معلم مرد\nبعد بچه های ........ کلاس ما بعد از کلی پایکوبی از این که معلم رفت نبوغشون گل کرد:\nمیگن این که امروز مرده حتما هفته دیگه واسه هفتمش معلم نداریم...\nخداییییش نامردن\nمن که دلم خیلی سوخت",
    "ديروز رو تخت خواب بودم \nيهو ابجى گودزيلام اومد گفت : دادااااشى؟؟؟\nمن-جونم اجى كوشولوم .؟ O_o \nاجيم - ميشه برى برام آب بيارى دادااااااشى جوووونم .؟؟ ^_^ \nمن-نيايش خانوم مگه تو تالا واسه داداشى آب اوردى كه داداشى هم برات آب بياره .؟ •_• \nهيچى نگفت ، ولى رفت با يه ليوان آب اومد ، دادش به من . \nمنم خوشال شدم همشو يه هو سر كشيدم ، بعد نيايش گفت - خب داداشى جونم ديدى برات آب اوردم.؟؟\nمن-اوهوم ابجى قربون دستت ..\nآبجيم - پس پاشو برو برام آب بيار ^_^ \nاعتراف ميكنم بچه كه بود سه بار انداختمش بالا دو بار گرفتمش كه اين شده :| \nينيااااا ... عقده داره براش آب بيارن.  :| \nاصن يه وضييييييى :|",
    "یکی از دوستام میگفت داداشش میخواسته بره مهمونی ژل موش تموم شده بود بعد اینم اومده اب قند غلیظ درست کرده زده به موهاش...حالا بماند که هرچی مگس ومورچه بود رو سرش رژه میرفتن  فکر نکنین عقل نداره ها داره ولی هیچوقت در دسترس نیست",
    "اغا ما دیروز وارد اتوبوس شدیم دیدیم از دم مردا اومدن قسمت خانوما خودشونم زده بودن به خواب (خیلی خوشگل)                            بعد نکته ی جالبشم اینجاست من و دوستم داشتیم اروم حرف میزدیم (که اقایون محترم بیدار نشن)هز جا جرفمون خنده دار بود اونا بیشتر از ما میخندیدن!!!!!!!!!!!                                                             من دارم تو همچین شرایطی زندگی میکنم",
    "اخ اخ دوستان چشمتون روز بد نبینه امروز ساعت ۸ کلاس داشتم میدونستم استادش عوض شده ولی نمیشناختمش منم امروز کلی دم در با حراست جنگ داشتم بد امدم برم سرکلاس دیدم همه بچه ها ساکتن چنتا پسر دمم میز استادن منم با اعصبانیت امدم برم بشینم ی هو یکی از پسرا گفت خانم الان چ وقته کلاس امدنه بفرمایید بیرون!!!گفتم بله؟؟؟؟شما؟؟؟؟؟گفت بنده استاد هستم خانم!!!!گفتم ا جدی منمم ریس دانشگام ا.و.س.ک.ل ی دوست داری استاد شی؟؟؟؟؟اوکی برات نذر میکنم !!!! نگاه ب دخترا کردم دیدم همه لال شدن استاده گفت خانم بفرماید بیرون لطفا!!!منم دیدم اوضاع پسه و گند زدم گفتم شرمنده استاد من فکرنمیکردم شما استاد باشین فکرکردم بچه هها شوخی کردن خو!!!!هیچی دیگه بیرونم کرد بعد ۳۰ مین امد گفت بیا تو کلاس ولی دیگه ب استادت نگی ا.و.س.ک.ل!!!!هیچی دیگه خجالت کشیدم ولی از رو نرفتم ک!!!",
    "ترم اول بودم.....سر درس جیشم گرفته بود.شدید\nاین استاد هم وحشتناک حساس رو بیرون رفتن و اینااا ..\nگفتم استاد اجازه هست چند لحظه برم بیرون ....\nگفت کجا میخوای بری ...!؟گفتم استاد همین دورو برام....زودی میام .....\nگفت اگه دستشویی میخوای بری که هیچی.....ولی اگه رفتی بیرون و تلفن صحبت کردی دیگه خودت نیا تو کلاس...!!\nگفتم چشم استاد ...\nبلاخره رفتم دستشویی و کارم و کردم...برگشتنی 10 قدم مونده بود به کلاس دیدم گوشیم زنگ میخوره ....نگاه کردم دیدم دوست دخترمه :\"> :X :\">\nجواب دادم و شروع کردیم به صحبت کردن ...\nحالا منه خنگ حواسم نبود چسبیده به در کلاس دارم میحرفم....\nیهو در کلاس باز شد...چشام افتاد تو چشای استاد .....قلبم داشت تند تند میزد ....\nگفتم استاد یعنی برم واسه حذف؟!\nبرگشت گفت : آخه مرد حسابی ....اولش گفتی قربونت برم ، یه چیزی ......فدات بشم، یه چیزی...عشقه منی ، یه چیزی ...دیگه اون آخر گفتی فدای بند کفشات دقیقا یعنی چی آخه ..؟\nهم کلاسیام =)))))))))))))))\nمن :|....",
    "پارسال دبیر ریاضیمون که خیلی ام جدی بود!!! داش گسسته آموزش میداد به ما!!\n\nکه یهو یه دختر در کلاس باز کرد گف آقا الیناز یاری دارین؟؟؟؟؟؟(منظورش من بودم)\n\nدبیرمونم گف داشتیمااا پیش پای شما تموم کردیم ایشالا هفته بعد از اون خوباشو  میاریم!!!\n\nدختره ام خیلی جدی تشکر کرد رفت!!",
    "خانوووم كيا يادشونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!\nدختري اينجا نشسته*گريه ميكنه*زاري ميكنه*از براي من*يكي رو بزن*!!!\nبعد يكي هم نشسته بود اون وسط(ترجيحا دختر بودا!!!!!)يه صداي گريه اي از خودش درمياورد كه بيا و ببين!!نه ببخشيد بيا و بشنو!!!!!اگه يكي رو دير ميزدي اون بنده خدا اون وسط از شدت اشك ريزان هلاك ميشد!!!!\nوالا با اي بازياشون!!!از همون دوران طفوليت بايد نقش افسرده ها رو بازي ميكرديم:(",
    "ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﮎ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﻟﺎﺷﻬﺮ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻗﺪﻡ ﻣﯿﺰﺩﻡ، \nﮐﻪ ﯾﻪ ﺯﻧﯽ ﺑﺎ ﺳﮕﺶ ﺍﺯ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ اومد، ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺳﮕﺶ ﮔﻔﺖ:\nﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﺮﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺰﺍﺭﻋﻤﻮ ﺭﺩ ﺷﻪ..!!\n\nﺍﻟﺎﻥ ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻋﺰﺕ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﯾﺎ ﺑﻬﻢ ﻓﺤﺶ ﺩﺍﺩ",
    "تو نونوایی نونوا به چن تا پسر گفت وانستید نون بهتون نمیرسه...\nپسرا یهو گرفتن کف نونوایی نشستن...نونوا عصبانی گفت مگه نگفتم وانستید نون نمیرسه؟؟؟\nیکی از پسرا گفت ما که وانستادیم ما نشستیم!!!! \nهمن زدن زیر خنده....نونواهه از پسرا خوشش اومد یه عالمه نون داد بهشون رفتن..ینی زبون این وقتا بدرد آدم میخوره ها!!",
    "گفتم برا یکی از دوستان مرام بذارم واسش اس ام اس رفاقتی بفرستم...\nبهش اس دادم:\nتف کن غرق شیم رفیق...\nجواب داد:\nتف چیه رفییییییقق شما اشاره کن ما واست بالا میاریم :|:|:|\nاصا انقد رفاقتمون پاکه اشک تو چشام جمع میشه....\nخدایا این رفیقا رو ازما نگیر....",
    "یـــکی از بـــچه ها تـــو کــــلاس از درس ســـه فـــصل بـــعد کـــه هـــنوز نـــخوندیم ســـوال پــرسیـــد معـــلممونم جــوابشو داد بـــعد گـــفت:تـــابـــستون کـــلاس جــــایی رفتــــی؟؟مــعلمای آموزشگاهتون چـــــطوری درس میدادن؟؟؟\nاونــــم نه گذاشت نه ورداشت گفت:\"زیــــاد خــــوب نبودن مثــــل شما درس میـــدادن\"!O-o\nکـــل کـــلاس رفت رو هـــوا...",
    "داشتم با آب و تاب واسه بابام درباره ی یه ماشین قدیمی که حسابی بهش رسیده بودن تعریف میکردم که روکش صندلیش فلان مدله و فرمون و دنده ش بهمان جوره و سیستمش جدیده و...\nبابام هم گفت:عین این می مونه که پالون خر رو عوض کنی!!\nیعنی واقعا قانع شدم...",
    "ترم یک بودیم استاد از دوستم پرسید جلسه ی پیش چیا گفتم!؟\nدوستم نه گذاشت نه برداشت گفت استاد یه نیم ساعتی اومدید یه چیزایی سمبل کردید سریع رفتید!!\nاستاد!!!!\nدوست خراب آبادم :-////\nسیستم سمبلیزاسیون استادی  :-))\nما گبول داریم دانشگاه بهتره ولی نه اینجوری!!",
    "از دانشگاه گرسنه و له برگشتم خونه که مادرم گفت غذا قورمه سبزی از نهار مونده خواستی بخور.منم با ذوق رفتم گرمش کردم با یه پیاله ماست نشستم به خوردن.خواهرم از خواب بیدار شد  و زل زد  به غذا.گفتم میخوای برو قاشق بیار باهم بخوریم\nآقا این شروع کرد به خوردن،هنوز دوتا قاشق دهنش نذاشته بود که یه سرفه ی وحشتناک کرد و هرچی غذا تو دهنش بود به ضخامت یه سانت ریخت رو برنج و خورشت و ماست! انقدری سرفش شدید بود که حتی میتونم بگم از دماغشم بیرون ریخت!\nخو خواهر من بهم بگی نخور راحت تری که! من سگ میخورم ولی دیگه اون غذارو نمیخورم!\nخواهره من دارم!؟\nسرفه نمیکنه که فینیشین میزنه!!",
    "چندروزپیش داشتم کمک دخترعمه ام میکردم ک برگه های امتحانیه دانش اموزهاش روتصحیح کنه یکی ازسوالهاش این بود:2موردازنکات ایمنی وبهداشتی درهنگام استفاده ازکامپیوتررانام ببرید؟\nحالاجوابای این نوابغوداشته باشید:استفاده ازکلاه ایمنی وکمربندایمنی\nاستفاده ازدستکش-نبایدبادست کثیف باکامپیوترکارکرداول بایددست هامون روبااب وصابون بشوییم وسپس کارکنیم-نبایدخوراکی بخوریم\nبقیه روهم دیگه خودتون تصورکنید\nن اخه واقعااینادانش اموزندن شمابگید",
    "از اتاق اومدم بیرون. اجی خانم میگه پست گذاشتی تو فورجوک ... \n_اره چطور ؟!!! \nخواهرم :بعد اون قضیه دوستم ازدواج کرده بودم گذاشتی ؟؟؟!!:-/\nحالا مشکوکم نیگا میکنه ..\n_ هان ؟؟! اره ... مگه نمیدونستی ؟ :-|\nخواهرم : خیییرررر :-/بیا اینجا تو پیام نما شبکه دو ببین خیلی شبیه چیزیه برات تعریف کردم .. :-|\nرفتم دیدم o_O اینطوری  ... خخخخ اره این من نوشتم تو 4جوک .. اینجا چیکار میکنه؟ ^_^ \nخواهرم :برم بنویشم  خانوم این  پست برا خواهرمه چرا گپی کردی بدون منبع ضایع شه ^_^ \n_نمیخواد باو .. ^_^ \n ولی در جریان باشین دیه اجی خانومم همیشه پا پیام نما نیشسته .. پست هر کدوم ا بچه ها کپی کنین مچتون میگیره ^_^",
    "آقا به جان خودم توی دانشگاه هرجا میرم میگن ترم چندی؟میگم ترم اولی)بوقی خودتی بی ادب(همه میگن واییییی عزیزم.خوآخه یعنی چی این حرفا تازه لبخند به عرض(ارض عرز ارز)شانه هم میزنن.انگار مااز این بچه هاییم که تازه یاد گرفتن حرف بزنن که اینجوری رفتر میکنن.والا",
    "|-------------erudit-----------4jok-------------|\n\nامروز زنگ آخر معلم نداشتیم، خیلی خیلی شلوغ کردیم-به نوعی ترکوندیم-دبیر کلاس روبه رویی که دبیر ادبیات هم هست عصبانی بود، اومد کلاس ما نه گذاشت نه برداشت گفت من خرهستم حواستونو جمع کنید خربازی دربیارم دو نمره از همتون کم میکنم؛همین که رفت چندنفربر اثرخنده تلفات دادیم",
    "ابتدایی یه معلمی داشتیم هروقت صورتشو سه تیغ میکرد من روزبعدش نمیومدم مدرسه از ترس چون واقعا وقتی نگاش میکردم چــــــــــیش میکردم به خودم قیافش عین رایان خون آشام میشد منم روزبعدش نمیرفتم مدرسه تا یه کم ریشاش دربیادشایدکمتربترسم راستی یه چیزی بگم؟؟؟؟؟\nبه گدا تاحالاکمک کردی؟؟کردی واقعا؟؟؟خوب پس بی زحمت یه لایکم به من کمک کن اجرت بامسئول 4جوک",
    "کیا یادشونه چه بدبختی کشیدیم تا خونوادهامونو راضی کردیم که از خط تلفن بریم اینترنت\n با چه بدبختــــــــی \nکه اقا بابا اینترنت چیزی نداره که\nباور کنید هر کی میره اینترنت کار علمی داره کافر که نیست\nولی ته دلمون فقط خودمون میدونستیم که چه گندی دارم میزنیم :)\nاهای شماها اینترنت الانو مدیون دهه ۶۰تیا هستید ها گفتم مدیونید لایک نکنی بری پست بعدی",
    "من یک هــــفــــته بعد از سربازی:\nمن میخام برم دکتر شم\n ن ه ه ه ه ه . . .\n!!!\nیکی منو نجات بده ه ه ه . . .\nمن نمیخام زن بگیرم!!!!!\nن ه ه ه ه . . . .\nمن٫یکسال بعد سربازی و دادن کنکـــــور\nاقــــــــــــــا جــــــون حالا که دکتر نشــــدم بیخیال....\nبرام زن نمیگیری\nپدر:D\nحتما خرجشم من باید بدم گوسالـــــه نه\nمن:((((((((((\nنـــــــــــه میرم با (کامران خودمون) پیش مهندس (اوستاشوووو میگم)کار میکنم\nلایک=تو کجا پزشکی کجا:D\nلایک=نه تو موفق میشیD:",
    "موهای کریس رونالدورودیدی؟؟؟پس تاتهش بخون\nداداشم فرداباس میرفت مدرسه ساعت11شب یادش اومد بایدموهاشوکوتاه کنه آرایشگاه هم بازنبود وداشت گریه میکردکه بایدکوتاه کنم وگرنه انضباطم خراب میشه من گفتم میای کوتاه کنم گفت باشه منم که دفه اولم بود عین موهای کریس کوتاه کردم خودش کف بر شده بود رفت مدرسه وفردا باپسرعموم اومدن خونه پسرعموم گفت دمت جیز عجب موهایی زدی برامنم کوتاه میکنی همینجوری گفتم ای به چشم آقاشروع کردم به زدن از طرف چپ وراست کوتاه میکردم تا وسطش بمونه و عین موهای رونالدو بشه نگاه کردم دیدم یه کم طرف چپوبیشترزدم طرف راستو زدم تامساوی شه دوباره سمت راستش زیاد زده بودم سرتون رو درد نیارم هی ازچپ زدم هی از راست آخرش یه کم مو موند وسط سرش انگار ماریو بالوتلی دیدم صب گاه کچل کرده گفتم چرااینکاروکردی گفت دوستام بهم میگفتن بالوتلی خودم تا10روزمیخندیدم بهش",
    "تودوران راهنمایی یه هم خوابگاهی داشتیم بهش میگفتیم مـــــــاهی چون قیافش عین ماهی بود خوب آقاهروقت غذا ماهی بود یه رفیق داشتم صابرمددی بچه ی شیطونی بود وکلی مسخره بود سه شنبه ها که ماهی میدادن این میرفت اعلامیه مینوشت ومیچسبوند دم در هرخوابگاه متن اعلامیش این بود: امروز از ساعت5تا7تشییع جنازه مرحوم یاسربصیری ازخوابگاه یک به سالن غذاخوری انجام میگرددازکلیه دانش آموزان دعوت به عمل می اید درتشییع آن مرحوم شرکت فرمایند\nخانواده های کپور.غزل آلا.کفال وفامیل های وابسته...\nلــــــــــــــــــایک کن ناموسا دمت جیــــــز",
    "اقا یه شب بعداز شام نوبت شستن ظرفا بود که منو بابام فداکاری کردیم به مامانم گفتیم امشب ظرفا با ما ظرفاروشستیم مامانم اومددید خیلی خوب کارمونو انجام دادیم خیلی خوشش اومد از فرداش هرچی ظرف بود میدادمنو بابام بشوریم  چندروز گذشت دیدیم نه اینجوری نمیشه مامانم عادت کرده یه شب که ماکارانی داشتیم خیلیم چرب بود دوباره ظرفارو جمع کرد گفت بیاین بشورین بابامم یه فکرشیطانی زد به سرش  از ریکا اسکاج اصلا استفاده نکردیم همینجوری یه اب به ظرفا می زدیم میزاشتیمشون کنار یکیش روغنی بود یکیش غذاچسبیده بود بهش خولاصه مامانه ماهم حســــــــــــاس الان 2یا3 ماهی ازاون شب می گذره  بعضی وقتا بابام یه تعارف میزنه به مامانم که امشب ظرفارو منو مصطفی می شوریم مامانمم سریع حرفو عوض می کنه ^ــ^ خخخخخخ",
    "دیروز رفته بودم رو پشت بوم بعد رفتم لب پشت بوم وایسادم داشتم حیاطو نگاه میکردم بعد با صدای بلند گفتم:من ی پرنده ام.....\nهمون لحظه مامانم سر رسید و گفت: اره تو پرنده ای بپر با مخ بیای زمین تا من از دستت راحت بشم\nمن برم بابا و مامان واقعیمو پیدا کنم",
    "هفته ی پیش رفتم ارتوپدی بعد از اونجا رفتم خونه ی مادر بزرگم\nحالا مکالمه ی ما\nمن:سلام مامان بزرگ\nمادر بزرگ:علیک سلام\nمن:خوبی مادر بزرگ؟\nمادر بزرگ:ممنون. از کجا میای؟\nمن:از ارتوپدی\nمادر بزرگ:چی؟چرتوپرتی؟\nمن: نه ارتوپدی\nمادر بزرگ:مچتو گرفتم رفتی با دوست دخترت چرت وپرت گفتی و برگشتی\nتا امروز هر2ساعت زنگ میزنه خونمون به مامانم میگه مچ پسرتو گرفتم با دوست دخترش دیدمش \nمامان بزرگ ماداریم؟بزن لایکو به افتخار هر چی مامان بزرگه",
    "امـــروز يه آقايى كنار اتوبان وايساده بود منتظر ماشيـن!\nبنـده خـدا خعلى سردش بود\nيهو يه پرايد حــدود ١٠ متر جلوتر زد كنــار\nآقـــاهه خوشحال\nميدويد به سمت ماشين!\nهيچى ديگه ديديم راننده پياده شد جاشو با خانومش عوض كرد!!!\nقيافه ى آقاهه بسى ديدنى بود تو اون لحــظه ړײ",
    "// خاطرات من و مغازه بابام //\nتوی مغازه روی صندلی نشسته بودم که ییهو یه نفر ورود پیدا کرد و پرسید :\nعاغا \"  آبسوواترماء \"  داری؟\nمن : جانم ؟\nالبته شاید خیلی از شما هم مثل من نفهمیدین که چی گفت ، ولی من الان براتون می شرحم :\nآّب ، سو ، واتر ، ماء  >>  فارسی ، ترکی ، انگلیسی ، عربی.\nهمه معنی آب رو میده\nلایک = شصت دست راستم تو چسمت !!",
    "عاغا روز سه شنبه بود استاده می خواست میان ترم حذفی بگیره. کل بچه ها پاپیچ شدن که استاد فلانه و بهمان ، بندازش شنبه بگیر. در همین حین یکی از بچه های موزمار رفت در عرض ایکی ثانیه یه عکس از سوالا گرفت و نشست با گوشی بازی کردن( که مثلا هیچ خبری نیست).\nخلاصه گذشت و شنبه رسید. 5 نفر از بچه ها سوالا رو داشتن. حالا یکی از این احمقا پاشده رفته سوالی رو که توی امتحان بوده رو از استاده پرسیده و...\nخب ، دوست خوبم ، آخه پشمک بی خاصیت ، چرا ما رو فنا می کنی؟؟؟\nلایک = اشهد ان لا اله الله . \nلایک = من بوجود دوستی مثل اوشون افتخار میکنم.",
    "یه بارم دخترم بهم گفت : مامان یه چیزی به من بدو من بدم نه ( یه چیزی به من بگو من بگم نه ) \nینی من همسن دخترم بودم در حسرت نیم نگاهی از مامانم میسوختم.",
    "پسرم ایلیا 7 سالشه بهش میگم یعنی تو می خوای عاشق کی بشی ؟\nبرگشته میگه مامان نگو من حالا حالاها نمیخوام کسی رو بوس  کنم!\nینی بچم حالاها حالاها خیال عاشق شدن نداره\nچی کارش دارین والا...",
    "ما امروز امتحان فيزيك داشتيم،بعد مراقب تو بلندگو اعلام كرد( دقت كن تو بلندگو):\n\nدانش آموزش هاى محترم توجه كنيد،لطفا قبل از نوشتن جواب فكر كنين،آب مدرسه براى چند ساعت قطعه!!\n\nلازم به ذكر است كه بعد از اين اتفاق مى خوان واسه مدرسه مون نيمكت هاى جديد بخرن!!",
    "بابام و خواهرم دیروز دعواشون شد \nخواهرم برگشته میگه :\nاره شمار من و تو جوب پیدا کردین اینجوری باهام رفتار میکنید \nبابام : یه تگاه عاقل اندرز بهش کرده میگه نه دخترم ما ترو تو اشغالی پیدا کردیم \nهیچی دیگه من که داشتم گلی پلی می رفتم (خر کیف شده بودم)  خواهرمم داره دنبال پدر واقعیش میگرده",
    "امروز سرکلاس ریاضی بودیم باد به شدت می وزیدواستاد خیلی شیرین‏(البته واس خودش‏)درس میگفت؛ یهو باد زد پنجره باز شد دختراپریدن بغل استاد؛ استادم ی جیغ بلند کشید. فک کنم اینبارباید استاد درسوحذف کنه‏!‏‏!‏‏!‏",
    "بابا اینا دیگه کین دوستم اومده بهم میگه تو رو خدا برام دعا کن میگم چرا ؟چی شده؟میگه آخه سه روز دیگه محرمه من هنوز لباس پیدا نکردم دعا کن یه لباس خوب پیدا کنم واقعا که تا حالا ایجوریش رو ندیده بودم...",
    "K  :  E  @@@@@\nشست پای  چپ  Amiram21  تو حلق  همتون  اگر  دروغ  بگم 0‎_o\nدیشب  الهام  اومد  خونمون  با  آجی  کوچولوم  رفتن  تو  اتاقم  , چند  دقیقه  بعد  دو تاش  اومدن  پیشم \nالهام : کامی جونم  اون گلدون چوچولوتو  که  خیلی  خوجگل  بود  رو  دوس دالی ؟؟\nمن : آره  چطور  مگه o‎_‎0\nالهام : آخه گلبه اومد خودس\nمن : دی : گربه  که  نمیتونه  گلدون  رو  بخوره ‏o‎_‎0\nالهام : آله ه ه , خوب گلبه  با  پا  زد  زیلش  افتاد  پودل  شد \nمن : ای  تو  روح  عمه  گربه ی  پدر  سگ  ^_^ خخخخخ\nآجی کوچولوم : بابا  بابااااا کامران  بهم  گف  پدر سگ  تازه  به  عمه هم فحش  داد \nمن :یا  خداااا  ک ک ک ک  کیما  مگه تو  شکستیش @@\nآجیم : آره ه ه ه\nبابامم مثل  پلنگ جویباری  افتاد  دنبالم و  داد  میزد  گوسپند  به  من  و آبجیم  فحش  میدی @@\nمنم  رو  بالشتا  میپریدم  و  داد  میزدم  بابا جان  غلط کردم غلط  کردم  ننه  نجاتم  بده \nالهام و آجیم : ^_^ ^_^\nمامان : آقا  بگشش  گوساله  بی ادب  رو  ,تازه به بابای منم میگه کچل @@\nحامد  داداش  کجا  بودی  ببینی  دیشب  کامران تو  حموم  خوابید@@",
    "آقا دیروز تو پارک بودم دیدم یه بچه 5-4 ساله دستش رو گرفته پشتش و داره تند تند راه میره ، از اون طرف مامانش صداش میکرد... امیر ... امیر صبرکن .... !\nپسره برگشته میگه ولم کنید منم مشکلات خاص خودمو دارم ! :| \nحالا ما تا 10 سالگی مهمونی که میرفتیم برامون بشقاب جدا نمیذاشتن !!! :( :| :(",
    "»»-(o_O)-> KHORZOOKHAN",
    "عاقا هرکی ازتون آدرس میپرسه درست راهنماییش کنین بنا به دلایلی\nیه بنده خدایی از ما آدرس پرسید ما هم اعصابمون خراب بود درست و حسابی بهش آدرس ندادیم\nیکی دو ساعت بعد رفتیم خونه دیدم مهمون اومده برامون\nحالا چشمتون روز بد نبینه همون آقائه تو خونمون داره با پدر جان ما میگه و میخنده خلاصه دل میدن و قلوه میگیرن\nاز خواهرم پرسیدم این یارو کیه ؟\nمیگه این پسر عمه نصرته از شهرستان اومده که بنا به دلایلی سالیان سال با ما رابطه نداشتن و پسر عمه بعنوان سفیر صلح اومده\nگفتم این منو ببینه روابطشون دوباره شکراب میشه\nهیچی دیگه دو روز متواری بودیم تا از خونمون رفتش",
    "بابا توروخدا این همه دنبال سوژه نگردین ازما گفتن بود \nاینجانب اینقدردنبال سوژه بودم که سرزنگ ورزش به این صورت از پشت یرواژگون شده وتایک هفته مایه خنده وشادی دیگران فراهم کردم دبیرمحترم هم پیشنهاد دادند که دیگرورزش ننمایم ازبس این دوستان بی جنبه اندکل درودیوارمدرسه راگاززدندی!!!!!\no-O!!!!!!",
    "یادش بخیر دوم دبیرستان بودیم با نمره های ریاضیمون حب بازی میکردیم....جالبم این بود هیچ وقت بالاتر از 15نمیرسید ک اونم خر خون کلاسمون میگرفت...",
    "یادش بخیر ما دبیرستان بودیم کل مدرسه از دستمون آسی بودن....اصلا ی وضعی  بود .یادش بخیر همیشه یکی از معلمامون بهمون میگفت تو کلاس های دیگه بچه ها همش دنبال اینن از هم دیگه جلو بزنن باهم رقابت دارن ولی کلاس شما فقط رفاقته هیچ رقابتی وجود نداره....ماام چقدر با این جمله حال میکردیم :)))))",
    "عاقا ما یه غلتی کردیم می خواستیم پسر خالمون که تازه گوشی(از این جدیداست) گرفته رو واذیتش کنم چند بار زنگ زدیم قطع کردیم هی می خندیدیم اونم دست از پا دراز تر گوشیش رو دایورت کرد رو شماره ی 110.مارو میگی؟>>دیگه غلت کنیم صله ارحام کنیم والا....\n گوشی ما که از این آپشنا نداشت.",
    "دیروز تو خیابون یه مرده داشت کنار خیابون پارک میکرد ،خیابونه هم جدول نداشت \nدیدم یه پسره اومد مرام گذاشت و بهش فرمون داد\nکه یهو ماشینه افتاد تو جوب و پسره با یه خنده ی شیطانی فرار کرد!!!\nیعنی آدم انقدر رواااانی!!",
    "آبجــیم تعریـف میکـرد یــه شــب تـو خـواب خوشـی بـودم کـه یهــو یـه سـایــه اطـراف خـودم احسـاس کــردم، گفتــم حتمـا عـزراییـله و اومـده منـو ببـره!.\nهیچـی دیـگه سـریـع اشهـدم رو خـوندم و بـه درگـاه خـدا تـوبه کـردم کـه یهـو کـولـر خامـوش شـد!! فهمـیـدم ای دل غــافل جنــاب پـدربــوده! ولـی خـداییـش یـه نفـس راحتـی کشیـدم..\nجالــب ایـنجـاسـت کـه ایـن اتفـاق چنـدبـارم واسـش پیـش اومـده!!",
    "آقا بعضی از استادا خدایی یا عقده ای هستن یا از آزار دادن ما لذت میبرن.امروز اومده استاده امتحان گرفته یه برگه کامل سوال.ماهم بعداز به جون خریدن استرس وتقلبی کردن وچرت وپرت نوشتن تو برگه آخر فهمیدیم کل امتحان 1نمره داره.درست خوندین یک نمره.تو روخدا ببین گیر چه آدمایی افتادیم اگه میدونستم یه نمره داره اصلا برگه رو پرت میکردم توصورتش وبه قول داداش کامران میگفتم از رکز رستاخیز بترس والا",
    "~~~S.N~~~\nديگه دارم سكته ميزنم.اول مهر دانشگاه ثبت نام كردم اون كصافط ها هم فرم اشتغال به تحصيلم رو نفرستادن نظام وظيفه حالا؛امروز نامه اومده منم بيرون با دوستم بودم.مامانم زنگ زده گفت سامان بايد بري سربازي تازه 90 روزم اضافه خدمت داري\nمن:(شما بودي چيكار ميكردي)سكته رو ناقص زدم \nآره ديگه امروز8/11 منم 8/19 اعزام دارم با 90 روز اضافه خدمت برام دعا كنيد كارم درست شه.يا علي",
    "آقا چند وقت بود اصرار میکردم به مامانم واسه اینکه برام قرمه سبزی درست کنه.ولی درست نمیکرد.تا یه روز از دانشگاه برگشتم  بوی قرمه سبزی به مشامم خورد هول کردم بلند گفتم سلام بر قرمه سبزی.مامانم ناراحت شد که چرا اینجوری میگی به جایی که به مادرت سلام کنی به غدا سلام میکنی ومن برات زحمت میکشم آخر اینجور اژ آب در اومدب.مدیونی اگه فکر کنی گذاشت بخوریم ازشو.ونریختش\nخب تقصیر من چیه ازبس درست نکرد برام عقده ای شدم.درسته؟",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nراستش خاستم ازتون تشکر کنم بابت لایک هایی که کردید \nامروز تولد مامانم بود و من دیروز یه پست گذاشتم ک تولد مامانم رو از همین تریبون تبریک بگم بهش و ضایع بود اگه ازتون تشکر نکنم\nممنونم که این پست رو با لایک هاتون پشتیبانی کردید.عاشقتونم.مرسی\nکیلیپس دختر همسایمون با زاویه 180درجه تو حلق همتون\n امروز واسه مامانم تولد گرفتم در حد مراسم Grammy\nبد مامانم وختی سورپرایز(سورپیریز  - بقول داداش کامران سوپ قارچ) شد خیلی ازم تشکر کرد بد گودزیلامون گریه میکنه که من میخام شمع ها رو فوت کنم\nمن:باران بشین بزار مامان شمع ها رو فوت کنه تولد مامانه ها؟؟\nباران:به من چه من میخام فوت کنم@@\nمن با ی نگاه خبیصانه ب افق یاد خاطره کامران افتادم  و گفتم:باشه فوت کن^_^\nعاقا تا گودزیلامون فوت کرد کلشو کردم تو کیک \nو همه حضار هار هار هار هر هر هر  میخندیند و دنبالم میکردم\nداداش کامران متچکرم با این ایده های عالی و خوبت",
    "ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺭﺩ ﺷﺪﻡ ﯼ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺭﻭ ﻣﯿﺎﺩ\nﺯﺩ ﺏ ﺳﺮﻡ\nﺳﻮﺳﮏ ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﯿﻢ \"ﺍﺳﻤﺸﻮ ﮐﺘﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ\" ﺭﻭ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﺍﺯ ﺟﯿﺒﻢ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ\nﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮﺵ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻤﮑﻢ ﮐﻨﯿﻦ، ﮔﻢ ﺷﺪﻡ!\nﺩﺧﺘﺮﻩ ﻫﻢ ﺯﻭﺩ ﺑﺎﻭﺭ ﻭﯾﺴﺎﺩ ﮔﻔﺖ ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﻦ ﺑﺮﯾﻦ\nﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻏﺬ ﺁﺩﺭﺱ ﻧﻮﺷﺘﻪ\nﺑﻌﺪ ﺳﻮﺳﮑﻪ ﺭﻭ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﮐﺎﻏﺬ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺶ\nﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺟﯿﻐﯽ ﺯﺩ ﮎ ﮔﻮﺷﻢ ﺗﺎ 30 ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺳﻮﺕ ﺑﻠﺒﻠﯽ ﻣﯿﺰﺩ\nﺍﻭﻣﺪ ﻓﺤﺶ ﺑﺪﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﯿﺴﺴﺴﺴﺴﺴﺲ ﻓﺤﺶ ﻧﺪﻩ ﺯﺷﺘﻪ\nﮔﻔﺖ ﺯﺷﺖ ...\nﮔﻔﺘﻢ ﺧﻔﻪ ﺷﻮ ﻣﮕﻪ ﮐﻮﺭﯼ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﯽ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﻣﺨﻔﯿﻪ؟!\nﯾﻬﻮ ﺳﺎﮐﺖ ﺷﺪ ﮐﯿﻠﯿﭙﺴﺸﻮ ﺭﻭ ﺳﺮﺵ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺟﺪﯾﯿﯿﯿﯽ؟ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ\nﻣﺨﻔﯿﻪ؟ ﺩﻭﺭﺑﯿﻨﺘﻮﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟\nﻣﻨﻢ ﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﻮﻥ ﻧﻤﯿﺪﯼ ﺑﺮﺍ ﺩﻭﺭﺑﯿﻨﻤﻮﻥ\nﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮎ ﻧﯿﺸﺶ ﺗﺎ ﺑﻨﺎﮔﻮﺷﺶ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﺑﺮﺍ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ\nﯾﻨﯽ ﺗﻮ ﻋﻤﺮﻡ ﻫﻤﭽﯿﻦ آدمی ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ =))))))))",
    "اومدم که دیگه از چار جوک خدافسی(حالا همون خداحافظی)کنم خواستم چار گوششو ببوسم بزارم کنار....\nاز سمت چپ بالا شرو کردم\nاومدم سمت چپ پایین\nبعدش پایین سمت راست\nخواستم برم بالا سمت راست رو ببموسم بزارم کنار که دیدم فیل چار جوک بهم مظلومانه زل زده داره نیگا میکنه... بغض گلومو گرفت... \nهیچی دیگه قرار شد حالا حالا ها باشم\n-\n-\n-\nیه ماهه ک پست ندادم بلایکید بینم یادتون موندم من یا نه!",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----\nوقتي كه خدمت سربازي بودم؛ يه سرباز داشتيم تو پادگانمون كه بچه شهر \"استهبان‏\"‏ بود\nبعد من هيچوقت اينو به اسم صدا نميكردم؛ هميشه بهش ميگفتم استهبان...\nيه روز يكي از دوستام بهم گفت \"اين شارژر منو كجا انداختي؟‏\"\nمنم بهش گفتم \"شوتش كردم افتاد بغل استهبان‏!‏‏\"\nبدبخت مخش هنگ كرد؛ فكر كرد شهر استهبان رو ميگم‏!‏‏!‏"
]