[
    "اينقدر واسه ي ايفون خودمو كشتم حالا بعد از دو سال يه 5sخريدم بخدا ١٢٠٠ميخريدم كاراييش بيشتر بود واقعا كه اين تحريم ها نابودمون كردن تو ايران اصلا كاربرد نداره  ولي نميتوان كاري كرد انسان است ديكر بعضي اوقات دلش كلاس بالا ميخواهد   راستي عيد همتون مبارك",
    "دیشب ملت بایه اشتیاق فراوانی به استقبال چهارشنبه سوری رفتن...خیابون دم خونه ما سرتاسر همه آهنگا بلند و باسرعت حرکت می کردن...یک گروهم بودن تا ماشین ردمیشد ازته دلشون جیغ میکشیدن...یک گروه هم اومده پشت خونه ما4تایی آتیش وترقه بازی میکنن....بعدش منوداداشم ازپشت پنجره زل زدیم بشون ودست تکون میدیم وقایم میشیم...اصلایه وضی...فکرکنم آتیشای چارشنبه سوری خورده بود تو سرمون...\nاون 4نفر:ااااا\nمن:اااا\nداداشم:ااااا\nآتیش:اااااااااااااااااا",
    "آغابابای من وقتی حقوق می گیره تا 1هفته کسی جرعت نمیکنه 123متریش نزدیکش بشه بعد1هفته تا 100متریش اجازه هست بعد 2هفته تا80متریش تا آخر ماه که برسه که دیگه اون میاد طرف ما که من مثل اوسین بولت فرار میکنم^_‏‎^‎ چون میدونم میخاد خرم کنه ازم پول قرض بگیره یعنی همچین خانوادهی هستیم",
    "دیشب با خانواده با کلی ذوق رفتیم بیرون برای مراسم چهارشنبه سوری مامانم ک الان شک دارم مامانم باش از رو آتیش میپرید با ی لحن ارزومندانه میگفت زردی من برا شاهرخ من فکر کنم که نه مطمئن هستم سر راهی باشم مادر واقعی من الان کجاست از دیشب تا حالا احساس زردی میکنم",
    "یک بار ابتدایی که بودم خواهرم خواست به من املا بگه.من مشق و املا رو تو یک دفتر می نویسم.خواهرم املا رو گفت و دفتر و ازم گرفت و تصحی(تحسی،تحصی،تسهی و...) کرد.شدم 16 بعد اومد نمره بده دید مشقمه رفت املا رو تصحی (تحسی،تحصی،تسهی و...) شدم 18 من نابغه بودم خودم خبر نداشتم.:D",
    "اقا من دیروز با پدرگرامم رفتم دوستمو برسونم خونشون وقتی ک دوستم داشت میرفت گفت که ممنون که رسوندینم وپدرمنم اومد بگه خوب کردی اومدی وخوش اومدی حدس بزنین چی گفت!!\nگفت:خوش کردی!\nمن:0_0\nاومد درستش کنه گفت خوب اومدی!!!!!!!!!!\nمن:0_0\nدوستم:^_^\nبابام:l\nیعنی دیگه تادوستم رفت من پخش زمین شدم دیگه :-) بابامم ک دیگه خواست بره افق محو شه دیدنمیشه منو رسوند خونه رفت افق ! خدایا این خوشیارو ازمانگیر امین:)",
    "K : E @@@@@\nامروز رفتم خونه ، مامان خانم گفت : خونه خالت بودم دختر خالت  گفت : کامپیوترشون خراب شده بهت بگم بری براشون درست کنی :((((\nحال نداشتم برم  گفتم  براش پیام‎ ‎‏ بدم  شاید بشه تلفنی درستش کرد!! \nپیام  دادم  : سلام\nجواب داد :‎‎‏ ‏shtole‎?‎‎?‎‏ ‏0‎_o ‎‏ ‏(کصافط میره کلاس زبان ) منم کم نیاوردم با دیکشنری گوشم  زدم  دیدیم  چیزی نیومد\nپاشدم کتاب دیکشنری رو آوردم یه ساعت گشتم چیزی  پیدا نکردم\nآخرش نا امید  پا شدم رفتم  پیش داداشم گفتم : نمیدونی معنی shtole ‎‏ چی میشه ؟؟\nگفت : خاک تو  دماغت نوشته  شتری ؟؟\nمن : 0‎_o ‎‏  ناراحتم اخمو شد  براش پیام دادم شتر عمته ، گلیپس ، مگه باهات شوخی دارم لب بادکنکی (پروتز کرده خخخخخ)\nپیام داد :migam shtole ‎‎?‎‎?‎\nمن : دی :باز گفت :شتر ، شتر باباته \nپیام داد : خنگ ، میگم شطولی ؟(چطوری؟)\nقشنگ کوشی خاموش کردم تو افق محو شدم \nکصافط خو درست حرف بزن ،دی",
    "امروز  مامانم نبود ، منم گشنه ...\nتصمیم گرفتم نیمرو درست کنم .. \nمراحل با موفقیت انجام شد .. \nنشستم سر سفره لقمه اول رو  گذاشتم دهنم ، دیدم اه اه اه ..\nتلخه چه قدر .!!\n لقمه رو تف کردم بیرون گفتم لابد تخم مرغا خراب بودن دیگه .!\nدرنتیجه نیمرو ها و 18 تا تخم مرغ تو یخچال رو ریختم سطل اشغال .خب تخم مرغ خراب که خوردن نداشت .!!\nخلاصه رفتم بخوابم .. اما ناگهان ...\nبا سرعت جت پریدم تو آشپزخونه ، به اون قوطی روغنی که روی کابینت بود و بنده باهاش نیمرو درست نموده بودم نگاه کردم دیدم ای داد بی داد .!!\nاینا که مایع ظرف شویی ن .!! خبر مرگم فکر کرده بودم تلخی تخم مرغا واسه اینه که خرابن .! نگو مایع ظرف شویی رو با روغن اشتباه گرفته بودم !\nهیچی دیگه .!! \nپولم ندارم برم 18 تا تخم مرغ بخرم .!! \nمنتظرم مامانم بیاد مجبورم کنه تخم بذارم .!! :| \nدوستان خوبی بدی دیدید حلال بفرمایید دم عیدی .!! :|",
    "سارا بود دختر همسایه حامداینا کلیپسش با مقدار Arc sin 45 تو حلقم اگه دروغ بگمٰ مغازه واستاده بودم یه دختر23 - 24 ساله high کلاس اومد داخل؛ آقا ببخشید یه cdخام میخواستم فقط بی زحمت dvd باشه!ما بقیش رو خودتون تصور کنید!الآن نه ویترین هست تو مغازه نه میز و کمد همه توسط بنده جویده شدن....",
    "اغا تابستون رفته بودیم مسافرت صبح بود زودتر بیدار شده بودم دو ساعت بعد پسرخالم بیدار شد اومد بهم گفت خواب دیدم منم خواستم بگم خواب دیدی خیر باشه گفتم خیر دیدی خواب باشه هیچی دیگه از اونروز به بعد دیگه نمیرم خونشون هروقت منو میبینه یه پوز خند میزنه",
    "دوستم اومد بهم گفت : شهراد داداش عیدت پیشاپیش مبارک .!\nمنم برداشتم با جدیت تمام گفتم : می دونم .!!! \nاون :| \nروابط عمومی در حد صفر من :|\nکارلوس کیروش :|",
    "K : E @@@@@\nامروز بابام بعد از دو سه سال برا خودش لباس خرید :((((\nاوخی  مثل بچه کوشولو ها یه شوق‎ ‎و ذوقی  میکرد ^_^\nاومد جلو من و آبجی کوشولو  یه قری  به موهاش داد  به افق های دور دست خیره شد گف : شطولم ؟؟\nمن : woooow‏ شدی برات پیت ,خوجگل مجگل  موش بخوردت  ^_^\nاوخی  گونه هاش  قرمز شد گف : دخترم بابات برات پیت شده ؟؟\nآبجیم : بابالی اعتماد به نفست رو  الاغ داشت  سلطان جنگل میشد @@\nمن : خخخخ \nبابام : کامران  تو این چیزارو یادش دادی ی ی ی ی  افتاد دنبالم  پاشو انداخت جلو پام  که بیفتم , شرررررر  خخخخ  خشتکش پاره شد ,منم گریختم  \nالانم تو پارک بهش زنگ زدم گفتم : اوخی کوشولو عیب نداله  میبلم بلات میدوزمش , نچ نچ نچ  یه حرفای بدی زد ^_^ بی تلبیت",
    "داداش دوستم هر روزباماشین میره دنبال خواهر کوچیکش!\nازدم درمدرسه(دبستان)براش اهنگ بندری میذاره تابرسن درخونه!!!! \nاونوقت من تو کل دوران دبستانم،یادمه فقط دوبار داداشم با \nدوچرخه اومد مدرسه دنبالم،که اون دوبارم چون دست فرمونش \nخوب نبود،ازدوچرخه انداختم رواسفالت و سر زانو شلوارمدرسم \nرو اسفالت ساییده شد وبعدش باگریه میرفتم خونه!!!! ^_^",
    "غمگینم\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nمثل دختری که وسط راه مسافرت تازه یادش اومد که تلفن همراهشو با خودش نیاورده:(((((((((((\nلایک نکنی امیدوارم همین بلا سرت بیاد",
    "عاقا یه سوتی دادم بددد\nدیروز بعدازظهری رفتم خیارشوربگیرم مغازه هم شلوووغ یهو هول شدم گفتم:ببخشید آقا شیارخور دارین؟؟فروشندهه با تعجب گفت:چیی؟؟دوباره هول شدم گفتم شیارخور دیگه؟؟دوباره گفت چی؟؟گفتم نه نه ببخشید خورشیار؟\nعاقا فروشندهه چشاش شده بود اینجورکی 0-0 بعدم یه شیشه خیارشور گذاشت جلوم و زد زیر خنده !ملتم که درو دیوارو میجوییدن!!\nهیچی دیگه منم کف پامو داغ کردم دیگه نرم مغازه (/...والا با این دمپاییا خیس دستشوییشون اه اه اه",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nعاقا دیشب ماها اومده بود پیشم و شب رو خونه ما خابید؛حالا ساعت چنده؟؟2:30دیقه شب\nماها:حــامـددددددی ؟؟؟\nمن: zZzZzZ (ترجمه فارسی: خخخخخخخخخار پپپپپپپوفففففففففف)\nماها:حـامـد ؟؟؟ کصافط من بیدارم بعد تو شاد و خجسته گرفتی خابیدی ؟؟\nمن: ساعت گوشیتو نگا کن, ساعت 2:30 شبه ؛ الان کامرانو و امیرو هم خابن\nماها:ولی شاید الهام خواب نباشه  :دی ^_^\nمن:تو رو خدا منو بیدار کردی که اینو بگی ؟؟ :(((\nماها:اصن من میخام بیام رو تختت بخابم؛توامشب برو پایین رو زمین بخاب:)))\nمن: چـَـش چـَـش .... بفرما.... ولی تو رو به همین پایه میز عسلی بگیر بخاب\nماها:باشه  :دی ^_^\n 15 دقیقه بعد\nماها: حــامــدددددددددی ؟؟؟؟\nمن: اوهوم اوهوم اهوم (تیریپ گریه) :(((  جوووووووونم ؟؟\nماها:تختت یه جوریه من روش خابم نمیبره...بیا سر جات بخاب.من میرم رو زمین میخابم\nمن:بااااااااااوشه ....\n5 دیقه بعد\nماها: پسر عموی خوبم !!  حــامــدددددددم ؟؟؟؟؟  :دی  ^_^\nمن: ماها یا بگیر بخاب یا میزنم به سیم آخر اونوخت ....\nماها: مثلا بزنی به سیم آخر چیکار میخای بکنی ؟؟؟ هان هان هان ؟؟؟\nمن: هیس الان همه بیدار میشن .... کیلیپس سارا تو حلقم اگه بخام کاری کنم...هیچی فقط وختی بزنی ب سیم اول میگه دِنگ بزنی به سیم آخر میگه دییییینگگگ(منظورم گیتار بود)\nماها: حوبه حالا نمیخاد مزه بریزی ؛ واسم قصه بگو خابم ببره ....زود تند سریع\nمن: 0_o\nهیچی دیگه الان تقریبا به وسطای بُـز زنـگـولـه پـا  رسیدم",
    "جاتون خالى امروز يه خاطره به ياد موندنى برام درست شد\nميدونيد دوره هاى راهنمايى دبيرستان قشنگ ترين خنده ها و خاطرات براى همه ميمونه\n:)) امروز تو راهروى مدرسه سفره هفت سين چينده بودن برامون توى اين سفره يه سيب قرمز تميز و خوشرنگ و خوش قيافه تو سفره بود كه به اتفاق خودم و دوستم پيچنده و خورده شد:)\nجاتون خالى عجب سيب خوش مزه اى بود:):))",
    "*****بچه جاده ساوه*****\nیه روز داشتیم تو خیابون میرفتیم\nیدفعه یه مرده خورد به نرده \nضربه مغزی شد مرد بدبخت",
    "آغا من پیش دانشگاهیم . . .تو یه جا داشتم با یه دختر چت میکردم. ( اونم سال سوم بود ).  .گف تو که پیش دانشگاهی هستی . .روزی چقدر تست کنکور میزنی ؟؟ از کدوم کتابا و جزوه ها استفاده میکنی ؟؟ کدوم کلاسا میری؟؟ . . .آغا منو میگی  . . .الان من چی بگم بهش . . . .؟؟ من چه میدونم تست چیه و کنکور چیه . .ودرس چیه . . .من فقط یه 4 جوکو بلدم !!!\nهیچی دیگه . .هرچی تو این تبلیغای تلوزیون یادم بود . . .اونارو گفتم . . . .مدرسان شریفو همون اول گفتم !!! بعد دو سه دیگه هم اسم بردم .. . .بعدشم گفتم . .روزی فلان قدر درس میخونمو ..  .از این جور چیزا . . گفتم الان که میبینی اینجام . .خیلی حوصلم سر رفته . .به خاطر اون . .والا من چت مت نمیدونم چیه  . .\nهیچی دیگه . .الان داره بم اس میده. . .من برم جوابشو بدم . .عجیجم !!!!",
    "یه سوتی دادم دااااااااااااااغووووووووون!!!\nمن یه خط ایرانسل دارم،یه همراه اول.همراه اولمو همه ی دوستام دارن،ایرانسلمو تقریبا کسی جز خونواده م نداره.\nتصمیم گرفتم با ایرانسلم یکی از دوستامو سر کار بذارم،یه اس ام اس براش فرستادم به این مضمون:\n«سلام!شما یکتا خانوم هستین؟؟»\n(بعععله!ما مزاحمتمونم مودبانه س!!!)\nهیچی دیگه!عین یه انسان به غایت هوووول منتظر جواب دادنش بودم،رفتم تو اوتباکس گوشیم،اسمو دوباره خوندم ،بعد یهو دیدم زیرش نوشته سیم 1.\n\nدارم میرم تو شفق محو شم!!! با همراه اولم بهش اس داده بودم!!!!",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nداداش امیر من تولدتو تبریک گفتم ولی تو قسمت \"جوک دوستانه \" گفتم....امیدوارم از دستم ناراحت نشده باشی و بری ببینی.به هر حال بازم تولدت رو تبریک میگم و کیلیپس سارا هم تو حلقت تصافط ^_^\n..\nدیشب  من خابم نمیگرفت , نمیدونم چرا ولی بیخابی زده بود به سرم \nساعتو نگاه کردم دیدم ساعت 1 شبه\nببخشیدا...ببخشیدا .... روم به دیفار ... جاتون خالی یه باد معده ای دَر دادیم\nوااااااااااویلااااااااا عاقا یه صدایی وحشتناک و رُعـب آوری داشت که خودم از ترس رفتم زیر پتو \nعلیرضا داداشمم که اونور کاملا خواب بود , سرمو برگردوندم دیدم از جا پرید و رفت زیر تخت سنگر گرفت\nاصن شما بگو یه درصد بادمعده های من هیچوقت صدا نداشت , ولی دیشب نمیدونم چی شد چنین صدای بلندی داشت\nحالا از همه ی اینا بگذریم بابام اومده بالاسرم بهم میگه:\nحامدددددددد سالمی ؟؟ جـِـر نخوردی ؟؟\nبه همین پایه میز عسلی همینجوری مستقیم کله مو انداختم پایین رفتم افق\nکامران:0‎_o  بابام :@_@ داداشم:8_8  امیرو : 0_0 Soltan***Mm72:^_^",
    "عاغاااااااا همین الان این موضوع واسم خاطره شد...\nعاغااااا من ی چند روزیی از ی دختره که تو سرویسی که میاد دنبالمون واسه سر کار رفتن خوشم امدش\nبعد چندرووز تصمیم گرفتم بر رو مخش عاااغاااااا همینکه سوار سرویس میشدم ی سره زل(ذل-ظل)میزدم تو چشماش عاااغااا بالاخره هرتور شده دخترروو ب خودم نزدیک میکرم تا اینکهه امرووز تا سوار سرویس شم دیدم یه لبخند لیحی زاد که قند تو دلم که هیچ آب نباتم بوود حل می شد.\nآقا منم بهش گفتم از خوشحالیااا گفتم لولوتوث گوشیت روشن کن .\nعااغااا منم با تمام خوشحالیی ذوووق مرگیی بولوتوث سرچ کردن\n حالا فک میکنی اسم بولوتوثش چی باشه خوبه\n*gomshoo eekbirii*\nاصصصصن دخترااا کلاا داغوووننن آخه چرا دل میشکونیییی خییر ندیده دماغ فیلی",
    "آقا دیروز بدجوری مریض بودم رفتم دکتر دوتا آمپول نوشت گفت همینجا بده پرستار بزنه ماهم گفتیم به روی چشم\nآقاپرستاره اومد آمپولو برنه بهش گفتم6.0.3هست؟؟؟؟منظورم نوع آمپوله بود\nبرگشته میگه نه 7.2.1هست آخرین ورژنشه امروز تازه دانلود کردم\nمن0_0\nپرستار^_^\nاینا اثرات تحریمه ها خخخخخخخخخخخ",
    "K : E @@@@@\nامروز پول گیرم اومد خواستم الهام رو سوپ قارچ  (سوپریز ,سوپراز حالا هر چی ) کنم , ببرم براش مانتو بخرم خواستم هیجانیش رو زیاد کنم بهش زنگ زدم ^_^\nمن : آآآآآیییییییییی پاااااام\nالهام :یا خدا کامران چی شده ؟؟\nمن : الهام پام شکست , رو دیوار افتادم پام شکست , اوستا هم رفته خودم تنهام , بیا دنبالم ببرم دکتر , به خونمون هم نگو که نگران نشن :(((\nالهام : ای خدا , کامران قربونت برم چشم چشم چشم تکون نخور  تا بیام \nمن : باشد ^_^\nرفتم رو دیوار نشستم تا اومد عکس العملشو ببینم  ^_^\nبیست دقیقه بعد یه تاکسی اومد قیژژژژ (مثلا‎ ‎صدا ترمزبود) , مامان و بابام و الهام پیاده شدن \nمن : 0‎_o ‎‏ دی : یا جد جنیفر لوفز :((( این مامان بابامو چرا آورد ؟؟؟\nمامان : وای بچم وای بچم ,بچم قطع نخاع شد 0‎_o کجاس؟ کجاس؟\nبابام : خانم بیمس نترس , دیشو میگیریم  ^_^\nیهو دیدن من رو دیوار دارم اینجوری  o‎_‎0نگاشون میکنم \nبابام : این گوساله  که سالمه رو دیوار نشته ^_^\nالهام :میمون بیا پایین میفتی !!\nمن : نمی آیم ^_^  بابالی ناموسن خواستم الهامو سوپ قارچ کنم ببرم براش مانتو بخورم\nمامانم : سوپ قارچو درد ,ای کوفت ,ذلیل مرده قلبم اومد تو دهنم کامی میکشمت \nمن : الفرارر, بعد که دید بهم نمیرسه داشت بر میگشت \nمن : ننهههه ؟؟\nمامانم : ننه و درد ذلیل مرده چته ؟؟\nمن : ناموسن تو راه که میرید خونه موز بخرید شب بیام بخورم جون بگیرم ^_^ خخخخ\nمامانم : کامران ن ن ن\nهیچی دیگه , کامران هستم ,پشیمان و گرسنه ^_^",
    "سوتی های مامان جونم...............\nدیروز من و مامانم و عمه نشسته بودیم، یه هویی مامانم برگشت گفت: فلان دکتر آدمو موش صحرایی فرض میکنه حالا چی به ذهنش اومد این جمله رو گفت بمااند \nعمه ام 0^0اینجوری شد بدبخت\n ولی بعد از تحقیقات مشخص شد منظور موش آزمایشگاهی بود.\nمن و موش آزمایشگاهی یه جا:/\nموش صحرایی :))))))))))))) با یه لبخند ملیح",
    "K : E @@@@@\nامروز  روزیه  که  زمین  و  آسمان خوش حالن , تمام جانداران , فرشتگان سر از پای نمیشناسن  و این موضوع هیچ ربطی به تولد تو نداره امیرو ^_^خخخ \nکصافط هم خودتی ^_^\nدستای بندری بالا , آآآآآآ حامد قرش بده کامران قرش بده , \nمامان بابای امیر :0‎_o ‎\nمن : ^_^ امیرو گولم زد ,بهم دلستر داد مست شدم \nخوب بچه ها بیایید  کادوهاتون رو بدید \nحامد : یه کارتون حشره کش  \nامیر محمد : 0‎_o\nحامد : کصافط اینجوری نگام نکن خودت تو همه  پستات میگی خونتون سوسک داره  ^_^ خخخخ\nب Soltan***Mm72 :یک عدد قلیون \nمامان باباش : 0‎_o\nمن : اوخی  امیرو  بیچاله \nمامان امیر : یک سرویس ظرف چینی من : امیرو نون شبت رسید برو حالشو ببر خخخ\nمامان امیر : مادر این ظرفارو پسند کرده بودم ,تو که آخر باید میخریدشون ,دیگه خودم خریدمشون \nمن :اوخی امیرو بیچاله \nبابای امیر : یک صد هزار تومن پول نقد ^_^ به افتخارش\nبابای امیر تو گوش امیر : امیر این پول تو جیبی دو ماهته  درست خرجش کن , لنتای ماشینو هم عوض کن\nمن :اوخی امیرو بیچاله\nبعله نفر آخر آقا کامران : یه دلم میگه بدم بدم یه دلم میگه ندم ندم  ,  چهار عدد موزززز , امیرو ناموسن بغض را گلمو بست , بچه ها ناموسن تشویقم کنید غلطی که کردم یادم بره ,امیرو کوفت بخوری  موزام رو نخور ,ننه موزام رو میخوام م م م\nامیر داداش شرمنده اگر بد شد",
    "Amiram16. 77.04.03 Reza\nباريتم بخونيد..\nتولد تولد تولدت مبارك، اقدس اقدس يه وقت نري از دست، حامد داره مياد با قر با قر ،حامد حامد هيچوقت نره يادت يادت، امير هستش شاهد شاهد، كامران شده طاهر طاهر، موز اورده تازه تازه، نيما چقدر نازه نازه، دخترا هستن حاضر حاضر، دوستون دارم بي حد واندازه دازه..\n\nاميرا دستا بالا.. آها ها ها آها ها(بوووووووووق سانسور؛)\nاميرم.. اميرمحمد",
    "♫` ``☂ ♥ ali--m2 ♥ ☂` ｀`♫\nیـه اسـتـاد داریـم لـامـصـب وقـتـی بـیـاد تـو کـلـاس شـروع کـنـه درس دادن ول نـمـیـکـنـه تـا 2سـاعـت بـعـد یـه روز اومـد ایـن حـدودا 2 و نیم سـاعـت درس داد بـعـد بـهـش گـفـتـم خـستــه نـبـاشـی اسـتـاد (رو ایـن جـمـلـه حـسـاسـه).....\nیـهـو بـرگـشـت گـفـت کـی خـســتـس......\nمـنـم گـفـتـم : عـمـم.....\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n هـیـچـی دیـگـه الـان دارم مـیـرم درسـو حـذف کـنـم ای لـاویـو وری مـاچ 4 جوک .....^_^",
    "♫` ``☂ ♥ ali--m2 ♥ ☂` ｀`♫\n\nدخـتـره 13 سـالـشـه بـعـد اسـتـاتـوس گـذاشـتـه:\n\nای کـاش بـه کـودکـیـم بـازگـردم.....\n\nواسـش کـامـنـت گـذاشـتـم عـمـو جـون تـو الـانـم کـودکـی.....\nجـواب داد تـو چـه مـیـدونـی کـه چـی مـیـگـم گـاگـول مـن عـاشـقـم عـاشـق.....\n O.o\nوالـامـن هـم سـن ایـن بـودم بـا خـودم گـرگ بـازی مـیـکـردم.....",
    "دیروز تو مدرسه جشن داشتیم برا بچه های برتر\nیه مجری مرد آورده بودن.\nاومد یکی از جایزه های رو بداشت(یک حباب بود که روش یه فرشته نشسته بود)\nبرداشته میگه: بعععععله .....چه هدیه قشنگیییییییی.....یه فرشته که از زیرش یه حباب دراومده...........:))))))))))\nسومامون که کلا کف زمین غلت میزدن هفتمام تو هوا هلیکوپتری میزدن\nحباب......\nفرشته.....\nفرشته ای که از زیرش حباب دراومده..........",
    "آغا ما يه روز سر كلاس رياضي بوديم كه معلممون يه راه و اشتباه رفت ما بش گفتيم اونجوريه بعد يهو گفت مگه من خر و خل و ديوونه ام كه اين راه و برم.  آغا ما بش ثابت كرديم بعد ديديم ساكت نشسته حرفش زايع شده    حالا ديگه بچه ها به سقف چسبيده بودند",
    "دیروز(18اسفند)دوروبرای ساعت 10 صبح تبریز زلزله اومد.ما تو مدرسه بودیم و سر امتحان(^ــ^دلتون بسوزه،لغو شد)..............هیچی دیگه خبر رسید معلم زیست تجربی ها مونده زیر دست و پای دانش آموزاش.........................................معلم ما که ماها رو هل میداد خودش زودتر بپره بیرون از کلاس........ :|",
    "$$$$$بیـــگلی بیـــگلی$$$$$\nامتحان انشا داشتیم .\nموضوع داده بودن:\n\"امــروز فــردای دیـروز اســت...\"(باید ادامه میدادیم)\nخو د لامصبا ما موضوعو دیدیم ک ارور دادیم .در چه حدی از ما انتظارداریــــن؟؟؟",
    "یکی از افتخارات دوران ابتدایی من اینه که مبصر کلاس بودم\nوقتی کسی درس نمره کم میگرفت معلم به من میگفت :ببرش دفتر بگو که درس نخونده...\nاون لحضه حس پلیس بین المللو داشتم\nچه فازی داشت لا مصب!! :)",
    "ديروزمعلممون وسط درس يه خاطره تعريف كرد\nبعدزدزيره خنده!يعني ميخنديدا!سرشو ميكوبيد\nبه دروديوارافتادكف زمين دیگه!\nماهمه فقط نگاش میکردیم ک بعدش خودشو\nجمعوجورکردگفت خب بچه هاادامه ی درس!\nمعلم..!..\nمابچه های انسانی..",
    "دیروز داشتم باداداشم(گودزیلامون) که ۵سالشه ریاضی کارمی کردم،میگم حالاخودت یه مسئله طرح کن،میگه:ببین،مادوتاظرف نشسته ی ماکارونی داریم سه تاشومی خوریم دوتا میمونه،حالا چندتاظرف داریم؟؟\nمن||:\nظرفای نشسته ی ماکارونی||:\nالمپیاد ریاضی سال1404||:\nانیشین و خانواده||:",
    "عاقا مدیونین اگه مسخره کنین،فشارزندگی !\nامروز داشتم باموبایلم حرف انجام میدادم!اونور خط خانومم بود.\nباهاش دعوام شد!باهش سراینکه موبایلموگم کردمومقصرش توبودی!\nاگه منشیم بهم نمیگفت که موبایل تودستمه شاید کارمون به طلاق هم میکشید!!!!!!!!!!!!!!!",
    "خواهرم میتعریفید:یروز با دوستش از مدرسه میومده به دوستش گفته وای امروز چقدر کیفم سنگینه دوستشم گفته ولی برعکس کیف من امروز خیلی سبکه خواهرم یه نگاه بهش می کنه میبینه اصلا کیف نداره کیفشو تو مدرسه جا گذاشته و نفهمیده.\nخدا وکیلی ما با کیا شدیم هشتاد میلیون.\nشما هم در نرو محض رضای خدا یه لایکم بزن.",
    "خاطرات جنگ :",
    "✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿✘✿(O L O)✿✘✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿\nامروز یه پیکان دیدم داغونه داغونا مال سال ۴۸بود اصن یه وضی!!!!\nپشتش نوشته بود \"هرچی دارم از دعای مادرمه!!! \" :|\nیکی نیس بهش بگه خو بدبخت تو عاق والدین شدی کدوم دعا",
    "مامانم پرسنل باشگاه بانوان چندسال پیش میخواستم برم باشگاه داداش گودزیلام(دهه هشتادی) اون موقع 6سالش بود گیر داد ک منم میام.خلاصه رفتیم داداشی ی راست رفت تو سالن مادرگرام چشم چرخوند دنبالش ک یهو دید ی چیز کوچولو عین جوجه کلاغ داره رو تردمیل ب سرعت 7 - 8 بالا پایین میپره وای خدا از یطرف همه ترسیده بودن از طرف دیگه ازقیافه خنده دارش ریسه میرفتن...\nمامانم::-/\nگودزیلا:o_O\nمن::-D\nبچه های باشگاه::-) :-) :-)",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس سارا تو حلق امیر محمد و کامران که چند وقته نیستن,تصافطا چرا نیستید؟\nتلوزیون داشت راز بقا نشون میداد\nبعد خانواده هم داشتن نگاه میکردن\nبعد یه کَـرگـَدن نشون داد ؛ مامانم گفت: جل الخالق , این چقد شبیه حامده؟؟\nداداشم:یا امامزاده پنج تن ؛ نچ نچ نچ شباهتو نیگا ؟؟؟!! ^_^\nبابام: ینی چی ؟؟ به بچم بـَر میخوره اینجوری میگید...\nمن: ^_^  خوشجیل موشجیل من بودی آقاجوووون \nبابام: لا اقل دارید میگید اون پشت سریشو بگید که موهاشم عین حامده\nمن: 0_o\nکرگدن جلویی : ^_^\nکرگدن پشت سریش : 0_0\nمامانم و داداشم: *_* @_@ هـــــااااااررررر هـــــااااااررررر هـــــاااااررررر \nکامرانِ تصافط با شروار قرمز سه خطش:  O_o \nو امیر محمدِ کفاصط که 2-3 روز دیگه تولدشه : G_G\nحامد بیچاله: +__+",
    "وقتیکه 3_4ساله بودم درست نمیتونستم حرف ”ر” رو تلفظ کنم\nبعد داداشم هی میگفت صدای موتور در بیار!!!\nمنم میگفتم لللن لللللن لن للنننن.....!\nبعد می نشست کلی بهم میخندید!",
    "مادربزگم مریض بود یه هفته ای اومده بود خونه ما. هر روز از این وانتی ها که میان لوازم کهنه میخرن میومدن در کوچه مون با اون بلندگو و صدای نکره شون هوار میکردن!\nیکیشون اومده بود ول کن نبود : سماور کهنه/ آبگرمکن کهنه/ ... میخرییییییم!\nمامان بزرگ پاشد عصبی رفت بیرون منم دوییدم دنبالش ببینم کجا میره ، رفت به یارو گفت \" زن کهنه هم میخری؟\" !\nیارو گذاشت رفت من هم از خنده داشتم تلف میشدم!\nفکر کنم یارو شغلشو دیگه عوض کنه",
    "♫` ``☂ ♥ ali--m2 ♥ ☂` ｀`♫\n\nرفـتـم مـیـوه فـروشـی گـفـتـم: کـدو داریـن.....\nگـفـت: کـدو تـنـبـل.....\nگـفـتـم: پـ نـ پـ کـدو زرنـگ اگـه مـیـشـه قـربـون دسـتـت درس خـونـشـو بـده......\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nالـان اومـدی ایـن پـایـیـن کـه چـی بـشـه.....\nشـوتـم کـرد بـیـرون الـان در هـوا مـعـلـقـم هـمـیـن و مـیـخـواسـتـی بـبـیـنـی.....",
    "♫` ``☂ ♥ ali--m2 ♥ ☂` ｀`♫\n\nسـر ظـهـری تـو خـواب نـاز بـودم کـه یـهـو یـه مـاشـیـنـه اومـد تـو کـوچـه داد زد.....\nکـلـم سـفـیـده...کـلـم قـرمـزه.....ایـن هـی گـفـت هـی گـفـت.....\nرفـتـم دم پـنـجـره گـفـتـم: عـاااامـو اخـرش کـلـت سـفـیـده یـا قـرمـزه.....\nاونـم گـفـت: نـه عـااااامـو ایـن کـلـمـو و نـمـیـگـم اون کـلـمـو و مـیـگـم......\nگـفـتـم : یـا ابـررررفـضـل عـاااااامـو مـگـه چـنـدتـا کـلـه داری......\nگـفـت: نـه بـابـا کـلـمـو کـه مـیـکـنـن تـو سـالـاد و مـیـگـم.....\nگـفـتـم: اخـه کـی کـلـتـو کـرده تـو سـالـاد.....\nهـیـچـی دیـگـه چـنـدتـا فـوش مـد روز یـاد گـرفـتـم اونـم رفـت مـنـم بـه خـواب نـازم ادامـه دادم.....",
    "جدیدا استادا قاط زدن در حد دماغ مجسمه ابوالهول.\nما با یه استاد یه درس چهار واحدی داریم که روز یکشنبه ساعت چهار تا شش و روز بعدش هشت تا ده باید می رفتیم سر کلاس ...هفته قبل ساعت چهار تا شش یه سوال رو وایت برد نوشت که بچه ها با قیافه های اینجوری -__-  فقط نگاهش کردن.استاد هم گفت روی سوال فکر کنین. روز بعد دوباره که رفتیم سرکلاس دیدیم هنوز سوال دیروزی روی وایت برده.استاد تا چشمش افتاد گفت : این که هنوز اینجاس...منم گفتم : بعله دیگه یه احمق که یه دونه سنگ میندازه تو چاه هزار تا عاقل نمی تونن دربیارن.....\nهیچی دیگه استاد با یه فیلیپینی انداختم  بیرون بعدش هم گفت برو درست رو حذف کن...\nخو لامصب حقیقتو گفتم دروغ که نبود.\nلایک کنین غم و اندوهم کمتر بشه.......هقققققققق",
    "K : E @@@@@\nسيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا\n1-شما آنقدر تنبل هستيد كه اين 26 تا سيا رو نخوندين\n2-شما آنقدر خنگ هستيد كه نفهميديد يكي آن سينا ميباشد\n3-شما آنقدر ساده هستيد كه رفتيد بالا و پيدا نكرديد\n4-من شما را سر كار گذاشتم\n5-داريد ميسوزيد\n6-بي مزه هم خوتي7-از اينكه شما را سركار گذاشتم خوشحال باشيد8-الان نفهميديد كه خوشحال رو اشتباه نوشته بودم\n9-بازم رفتيد چك كرديد ولي من بازم سركارتون گذاشتم درست بود\n10-هر چي فحش هم میدی خودتی خخخخ",
    "مامانم سره خودکارموکرده بودتودهنش داشت\nباتلفن حرف میزد..\nگفتم مامان من صدباراون خودکاروکردم تو\nحلقم چندبارتودماغموباهاش خاروندما!!\nهیچی دیگه مامانم کف کرده بودافتاده بودزمین\nمن سریع رفتم توافق......",
    "امروزيكي ازدوستام سره کلاس ازم پرسیدفامیلی داداشت چیه؟!\nفامیلیه داداشم؟؟\nمن؟!\nمنوداداشم!!!!\nدوست باهوشم؟؟؟؟وای خداااا",
    "÷بچه مسلمون(یونس)÷\nعمم می خواسته برا پسرعمم زن بگیره رفته بهش گفته کسی مدنظرت نیست؟\nاونم اسم یه دختری رو اورده که تا حالا تو عمرش کلا دوبار دیدش.\nحالا  از صبح تاحالا که عمم زنگ زد واسه مامانم تعریف کرد مامانم گیرداده به من که یونس تو فقط اسم طرف رو بگو من عید بله برون می گیرم.\nحالا اینا هیچی من کاری ندارم.\nروی صحبت من بیشتر با خواهرمه که گفت من واسه بله برون چی بپوشم؟\nسانترفیوج تو حلقت پسرعمه",
    "من همراه با پسر عموم و نامزدش تو رستورانیم\nالان حس خرمگسو دارم\nآی لاو یو فورجوک:(((",
    "پسرخاله سه سالم اومده خونمون میگه کامپیوترو روشن کن میخوام بازی کنم براش روشن کردم \nبعد یه مین گفت سوسک توله چرا مس افکت ۳ رو حذف کردی؟\nمن هم سن این بودم جلو پنکه عرعر میکردم تا بقیه تشویقم کنن",
    "تذکرجدی به عیدی بگیران!\nعیدی خود را درجیب نگه دارید!\nماهنوز اون عیدی هایی که ازمون میگرفتن و میرفتن واسم حساب بازکنن\nاما هیچ وقت ندیدمشون با خانواده درگیرم!",
    "اون روز تلویزیون نشون می داد روز درختکاری رو که داشتن درخت می کاشتن \nالبته درخت که چه عرض کنم فقط یه تیکه چوب بود که ریشه داشت\nبابام برگشته میگه:\nاینا چوب می کارن بعد که بهار میاد، میشه درخت\nاونوقت ما درخت می کاریم، بهار که میاد چوب میشه",
    "اهای شماهایی که خواهر و برادراتونو مسخره میکنین میرن درب یخچالو بازو بسته میکنن تاشاید یه چیز جدید پیداکنن\n.\n.\n.\nمن امتحان کردم و چیز جدیدم پیدا کردم تازه خیلیم خوشمزه بود",
    "به بابام میگم :چقدر عیدی میدی امسال بهم؟^_^\nمیگه :چطور؟-__-\nمیگم :هیچی، میخوام روش حساب کنم.^__^\nمیگه :برو خدارو شکر کن امسال با این گرونیا هنوز از خونه پرتت نکردم....):\n.\n.\n.\nمن الان شیر خوار گاه آمنه هستم اومدم دنبال پدر و مادر واقعیم   )ن:آی لاو یو 4 جوک.",
    "دیروز داشتم تو خیابون می رفتم دیدم در فلافلیه زده هنگام خوردن مواظب انگشتان خود باشید، 1 لحظه غفلت مساویست با یک عمر پشیمانی ...\nمن : O_O\nفلافلیه : . ^__^",
    "سوتي دارم در حد عيد نوروز...\nيه كبوتر دم درمون افتاده بود رفتيم ببينيمش، من گفتم مرده؟\nداداشم ميگه: نه بابا كجا مرده؟ خودشو به مرگ موش زده!!\nمن..!\nداداشم...!\nموش مردگي....!",
    "از سری خاطرات شوهر خواهر من:\nخیلی شیک و مجلسی میره گل فروشی میگه آقا یه شاخه گل گلادیاتور هم بذارید لطفن\nقیافۀ گل فروش که به شکل علامت سوال شده: :-/\nنسل گل گلایر که بعد از این ماجرا منقرض شد، بنابراین شکلکی نیست براش بذارم\nخود گلادیاتور هم با افتخار به نفع گلایر رفت کنار",
    "دیروز رفتم خونه مادر شوهرم داشتم قربون صدقه بچم میرفتم  و می گفتم ماشاالله دخترم خیلی خوشکله \nمادر شوهرمم داشت بادمجان پوست میکند در همین حین اومد بگه هیچ بقالی نمیگه ماست من ترشه گفت هیچ بقالی نمی گه بادمجان من ترشه\n دیگه قیافه من و پدر شوهرم تو اون لحظه دیدنی بود\nخدا خیرشون بده موجبات خنده ادمو فراهم میکنن",
    "THIS IS THE ..........بماند\nLADISE AND JENTLMAN\nیه منشی استخدام کردم تو کارگاه البته پسره  تازه دانشجو هم هست \nیه آدرس گرفته میگه این آدرس کجا میشه دارم میخوانمش میبینم نوشته سه نو ور من شدید رفتم تو آمپاااااس که این چه اسمیه بعد از مدتی کاشف به عمل اومد که منظورش  صنوبر بوده  \n:|من هیچ حرفه دیگه ای ندارم \n:} من وجود همچین آدمایی به عنوان دانشجو  را شدیدا تکذیب مینمایم \n:)من خودم دانشجواما ولی املام 20 بوده به همین چشای خوشگل فیله غصم",
    "یادش بخیر یه زمانیم امتیازمون منفی بود\nکجایی امتیاز منفی که یادت بخیر\nدیفونه هم خودتی \nخخخخخخ",
    "بچه های رشته ی ریاضی دبیرستان ما اینقدرررر ک بیکارن و میرقصن و قر میدن و دست میزنن و ...ک هیچ کس فک نمیکنه  اینا قراره مهندس شن همه فک میکنن ک اینا قراره مهندَس دَس حالا دَس دَس دَس شن ...\nوالااااااااااااااااا^ــــ^",
    "یکی از فامیلامون فوت کرده بود بابام پیرهن مشکی پوشیده بود\nباهم رفته بودیم سوپرمارکت خرید کنیم که یکی از همسایه هارو دیدیم\nبه بابام گفت آقای پناهی خدا بدنده؟چیزی شده مشکی پوشیدید؟\nبابامم برگشته میگه نه چیزی نیست...یه خورده از فامیلامون فوت کرده\nبابام..!!!!\nفوت...:|\nفامیل...؟؟؟\nیه خورده..:\nمن o_0",
    "دیروزگودزیلای تقریبا4سالمون‏(دختر دخترخالم‏)‏ توجمع اومده پیشم میگه:خاله نگار‏!‏‏?‏‏!‏\nمن:جووونم‏!‏‏^‏‏_‏‏^‏\nترمیناتور:ی سوال بپرسم؟\nمن:بپرس عزیزم!!!\nاون :تومامان بابات فامیل نیستن‏!‏\nمن:o_Oنه واسه چی‏?‏‏!‏\nاون ی وجب قدوبالا:آخه کارات عین منگلاییه ک حاصل ازدواج فامیلین‏!‏¡‏‏!‏\nتازه بعدازاینک همه منفجرشدن ازخنده مامانم برگشته میگه قربونش برم چقدباهوشه این نوه خواهرم‏!\nعآیامن منگلم‏!‏\nآیامن سر راهیم‏!‏\nآ  ی آ راه نجاتی هست‏?‏‏!‏",
    "کل خاندانمون نشسته بودیم دورهم تلویزیونم داشت راز بقا نشون میداد.به گودزیلای عموم میگم این چه حیوونیه؟برگشته میگه:دقیقا نمیدونم اما هرچی هست قیافش خیلی شبیهته......گورخر بود :|",
    "چن وقت پیش سر کلاس ادبیات بودیم\nمعلم همین جوری که متن درسو میخوند معنی لغتارم میپرسید از یه دختر پرسید:خروار یعنی چی؟\nاینم  خیلی جدی گفت:به مقدار بار یک خر خروار گفته میشود\nحالا معلممون برگشته میگه:واقعا براتون متاسفم  جوک ودرسو قاطی کردین\nیعنی میزو صندلی نموند برامون",
    "وای وای وای!!!!!یه خاطره بگم خانومای 4 جوکی که از سوسک میترسن یه کم همچین پوست و گوشت و موی تنشون ریش ریش،سیخ و .... شه!!!!\nرفته بودیم مسافرت یک هفته..برگشتیم خونه به علت زیاد مصرف کردن مایعات در ماشین به دستشویی مراجعه کردم سریعا.چشمتون روز بد نبینه به جان خودم به جان خودتون بالغ بر 200 تا سوسک از این بالدار درشتا تو دستشویی بود(یاد فیلم حمله مورچه ها بیفتید) یعنی خداوکیلی از 10 تا 12 شب داشتم سوسک می کشتم با انواع وسایل جارو، دمپایی پیف پاف.مثل موشک از آسمون سوسک میومد. \nخدا چنین شوهر شجاعی نصیبتون کن صلواااااتتتتتتتتتتتتتتت!!!!!!!!",
    "تصميم گرفتم يه كلاه گيس سفيد رنگ بخرم و قبل از اينكه سوار اتوبوس يا مترو شدم بذارم رو سرم كه بقيه مسافرها به احترام موي سفيدم جاشون رو به من بدن !!",
    "چن روز پیش واسم خواستگار اومده بود...\nمادر پسره خیلی ازم تعریف می کرد منم ذوق مرگ...\nمی گفت:دخترتون خیلی خوش برخورده و ما هم اتفاقن از خاکی بودنش خیلی خوشمون اومده...\nمامانم هم در ادامه ی تعاریف اون ذوق زده گفت:اینا که چیزی نیس... وحشی بازیاشو ندیدید...\nبابام مثلن اومد درس کنه گفت:البته منظور خانوم دلقک بازیاشه...",
    "دیروز بابام برگشته بهم میگه...\nدخترم تو هم خواستگار زیاد داریا...منتهی(منتها-منطهی- منطها)\nمن بهشون میگم نه دخترم داره درس می خونه....\nمنم گفتم: کو درس...کو حال درس....کی درس می خونه.... اصن دختر باید تا دیپلم بخونه....چه معنی میده دختر بره دانشگاه ...والا با این نوناشون....  :)\nبابام o_O\nمامانم :o\nستاد حمایت از حقوق زنان :(\nمن (^_^)\nمن بعد از چند ثانیه :|\nمن چند ثانیه بعد ترش ._.",
    "از همین تیریبون جا داره خدمته مادران زحمت کش عرض کنم که خوب مادر من وقتی یه شب پلو زیاد میاد و میخوای بزاری واسه فردا ظهر،لطف کن دو تا تیکه ته دیگ هم بزار.لفطن:(",
    "اقامون میتعریفید که چند روز پیش تو کارخونه بوده (کارخونه واگن سازی کار میکنه)موقع صبحانه یکی از بچها شروع میکنه به تجدید خاطره و میگه حسینی رو یادتون میادنیروهای قدیمی میگن اره یادمونه اونم میگه یه روز فرستادمش تو کانال تا پیچ رو ببنده(کاناله تنگ بوده وفقط افراد لاغر میتونستن برن تو افراد تپل موقع خروج گیر میکردن حسینی هم از قرار معلوم تپل بوده)میگه اره حسینی گیر کرد داخل چقدر بهش خندیدم\nیکی از نیروهای جدید میپرسه خب اخرش چی شد تونستین درش بیارین\nشوهر منم میگه نه نشد بیاریمش بیرون با واگن رفت\nدیگه خودتون چهره این نیرو جدیدی رو بعداز سوتی(صوتی یا ثوتی)دادنش تصور کنین:((((",
    "کفش خریدم سایز پامو نداشت,یه سایز بزرگتر خریدم, باهاش رفتم دانشگاه ردیف اول نشسته بودم,داشتم جواب سوال استادمو میدادم که یه ژست گرفتم پامو بندازم رو اون پام ,همین که پامو بلند کردم, کفشم با سرعت نوووووورررررر پرت شد وسط کلاس :/\nبقیشو دیه خودتون تصور کنین :/",
    "امروز داشتم تو خیابون رد می شدم  یه بچه 4 ساله سر راهم ایستاد گفتم کوچولو برو کنار بایست.یه حرفی زد معنیشو نمی دونستم رفتم خونه از مامانم پرسیدم زارت زد تو گوشم گفت یه بار دیگه ازین فوشا بدی از خونه پرتت می کنم بیرون!!!\nلایک: مشکل از گودزیلاهاس!!!\nلایک: من عقب مونده و گاگولم!!!\nلایک: خاک بر سر خنگت!!",
    "با مامانم دعوام شده!\nبهش میگم مامان تو منو گاگول فرض کردی.\nمیگه:اره ،اگه گاگول فرضت نمیکردم که این نبودی!\nمن...\nمامان...\nافتابمون!",
    "آغا این شبکه من و تو هست . .که یه برنامه هایی داره. که قبلش مینویسه : توجه . .این برنامه شامل صحنه هاییست که دیدنش برای همه توصیه نمیشود . . .\nوقتی تو جمع خونواده ایم. . این میاد چهارستون بدن من میافته به لرزه که خدایا الان یه مستند خاک برسری ای  . ..و از اینجور چیزا نشون میده . . ..\nیه روز مهمون داشتیم . همه سر سفره شام بودیم .( همه ی بزرگای فامیل هستنو .منم خیلی رودروایسی دارمو خجالت میکشم ازشون) که یهو این برنامه اومد.  . .. یا ابرفضل. . . .حالا چیکار کنم. !!!!؟؟ کنترلم که طبق معمول صدها فرسخ دور از منه. .  .همه هم دارن چهار چشمی میبینن  . . . .داشت توضیح میداد در مورد برنامه . . .\nمن اول سعی کردم خودمو بزنم به نفهمیو . . .واسه خودم شام بخورم . .ولی دیدم آغا نمیشه . . .. . بلند شدم یه لحظه رفتم wc ..برگشتم دیدم کانالو عوض کردن . . .خدارو شکر . . .که به خیر گذشت . . . . .حالا خدا میدونه چی داشت نشون میداد .. !!!. منم خودمو زدم به نفهمیو با لذت تمام شاممو خوردم .  .. . :دی",
    "دخـتـرخـالـه مـن 3 سـالـشـه واسـش تـبـلـت خـریـدن(O_o)\nحـالـا مـن یـادمـه کـلـاس اول ابـتـدایـی بـودیـم تـازه از ایـن گـوشـی هـای نـوکـیـا مـد شـده بـود مـعـلـمـمـون هـم یـکـی از ایـنـا داشـت بـعـد هـر وقـت تـو کـلـاس زنـگ مـیـخـورد مـا از شـدت ذوق زدگـی هـمـه بـا هـم دسـت مـیـزدیـم...\nاصـن یـه وضـعـی(^_^)",
    "عمرن شما بدونید این اسکاچ که باهاش ظرف میشورن چطوری درست میشه\nحالاخودم میگم براتون\nبایدونه دستگاه کوچیک سه جورنخ زبر و رنگی رومث لوله  یا مدل گرد میبافن\nبعد یه نفردیگه ابر رو بادستگاه برش میزنه میذاره توش\nبعد میذارن تو پلاستیک بسته بندی\nبعد 5تاشو میفروشن دوهزارتومن\nخودم دیدم توی نمایشگاه مددجوهای بهزیستی",
    "✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿✘✿(O L O)✿✘✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿\n\nآجیم از خونه شوهرش قهر کرده اومده خونمون \nمیگم چی شده مگه آجی\nمیگه 1 ساله دارم میرم ورزش و هزار تا کوفت و زهرمار که بدنم بیاد رو فرم بعد دیشب به شوهرم میگم هیکلم خوب شده میگه\n.\n.\n.\nآره عالی شده حالا فقط اخلاقت گوهه",
    "تـوی خـیـابـون داشـتـم راه مـیـرفـتـم, دو تـا دخـتـر دبـیـرسـتـانـی هـم پـشـت سـرم بـودن,\nیـکـیـشـون داد زد : حـیـوووووون ...\nمـن یـهـو بـرگـشـتـم پـشـت سـرم رو نـگـاه کـردم :|\nدخـتـره بـم گـفـت : مـگـه تـو حـیـوونـی ؟؟؟ :))\nگـفـتـم : نـه خـوشـگـلـم, خـواسـتـم بـیـنـم کـی داره بـابـاشـو صـدا مـیـزنـه !!! ^_^\nدو تـاشـون ایـنـجـور شـدن :|\n^_^",
    "معنی گشادی رو زمانی فهمیدم که میخواستم شماره بنویسم رو کاغذ خودکار دم دست نبود با تف نوشتم!\nای روزگار....!!\nاستقبال بشه روششم میگم :D",
    "اینایی که مدام از شکست عشقی حرف میزنن! تاحالا شده\nدمپایی ابری خیس پاتون باشه و برید توکوچه یهو همون\nلحظه دختر همسایه بیاد پشت سرتون، حالا هی پاتون تو این\nدمپایی پیچ بخوره وصدای گوز دربیاره!\nبابا ولم کنید اشکم درومد از بدشانسی خودم",
    "عاقا چندسال پیش وقتی پنجم ابتدایی بودم یروز از مدرسه اومدم خونه حسابی گرسنم بود مامانمم خونه نبود رفتم واسه خودم نیمرو درست کنم اول روغن وریختم تو ماهیتابه که بذارم داغ بشه یک دقیقه که شد دستم و گذاشتم تو ماهیتابه که ببینم روغن داغ شده یانه چشمتون روز بد نبینه دستم سوخت.خنگم خودتونید خب بچه بودم دیگه فکر می کردم اگه بخوای ببینی روغن داغ شده یا نه باید با دستت تست کنی منم اینکارو کردم.\nمن:0000000000\nمامانم>///////؟////؟\nاشپزای ماهر:>00000؟؟؟؟",
    "امشب با مامانم رفته بودیم بیرون که خرید کنیم.\nبعد وایسادیم جلو آینه و تابلو فروشی تا نگاه کنیم.(البته لازمم داشتیم)فقط امشب نمیخواستیم بخریم.\nتااومدیم نگاه کنیم هی فروشنده گفت:بفرماید.چی میخوایید.سایزای دیگه ام دارما. امرتون...خلاصه یه ریز زرررر میزد.\nهی منو مامانم تا میومدیم واسه خودمون نظر بدیم هی اون کثافت میبرید تو حرفمون.\nهی مامانم میخواست یه چیزی بگه انقد که برید تو حرفش یادش رفت.\nمن که دیگه نفسم بالا نمیومد از خنده مامانم که دیگه فقط تونست بگه بیا بریم....\nاینا فروشنده نیستن.مشتری برونن.",
    "یادمه 5 سالم بود با داداشم دوچرخه هامونو بستیم بهم\n(ینی دوچرخه 2نفره ایده ما بوداااااااااا)\nداداشم رکاب میزد منم تو آسمونا بودم\nکه ییهو دیدم؛ عععععععععععععععه\nرفتم تو دیوار\nنامرد اون پیچید منم فرمون کرده بودم\nهیچی دیگه دندونام خرد شد تو دهنم\nدیگه هیچوقت دوچرخه 2نفره سوار نمیشم\nاعتباری بهش نیست والا . . .",
    "گودزیلای عموم برگشته به مامانش میگه:\nمامااااااااااااااااااااااااااااان جیش دارم!!!^__^\nزن عموم میگه پاشو ببرمت\nگودزیلا:ن جیشم رفته خوراکی بگیره. ^__^\nبعد چن دقیقه گودزیلا عموم به مامانش میگه:\n جیشم خوراکی خرید اومد \nزن عموم @@\nزن عموم : خب پاشو ببرمت\n گودریلا:ن ن ن ن الان رفت خونه خالش *__*\nمنO_O\nزن عموم :بره خونه عمت بی تربیت))))))",
    "دیشب خالم اینا خونمون بودن !!!پسرخالم آرشم بود (4 سالشه)\nیه عکسه میمون روی دفترم بود بهش نشون دادم گفتم :آرش اگه گفتی این چیه؟\nآرش:بابامه(با اعتماد به نفس کامل)\nمن:بعده یه کلی خنده بهش میگم اه زشته آدم به بابایه خودش میگه میمون ؟\nآرش:من که نمیگم یه بار باباعینک دودی زد بود مامانم بهش گفت :عزیزم چقد خیلی شبیه میمون شدی .......................\nآهنگ های درخواستی با خوشگلا باید بلاکن!\nوای وای واااااااااای کلیپس من کووووووووش ..وای وای وای دارم میرم از هووووووووووووووووووووووووش!",
    "یه خواهر برادر دوقلو تو فامیلمون داریم اسمشون شاهین و شهین هستش، بندگان خدا برای ادامه تحصیل رفتن ایتالیا توی فرودگاه یارو دیده اسم جفتشون Shahin هستش و اسم پدر و تاریخ تولد و همه چیزشون یکیه، هر دو رو برگردوندن!\nاصن.........",
    "اوف دلتون امروز امتحان جغرالی داشتیم...\nحالا میپرسین چرا اوف دلتون؟چون..\nتقلب آزاد بود تنها کسایی په تقلب نکردن خودم بودم\nبله بچه مومن هم هستم\nبنده ی خدا هم هستم",
    "تو همسايگي شركتي كه من توش كار ميكنم يدونه از اين موسسه هاي مثلا آموزشي بود كه چند وقته اسباب كشي كردن رفتن و همه تابلوهاشونو برداشتن و رو يه كاغذ نوشتن كه عاغا ما به فلان جا رفتيم و اينم شماره جديدمون. ديروز كه من مشغول كار بودم يكي اومده ميگه خانم موسسه فلاني اينجاست؟\nمن : @@\nگفتم : تابلو روي در رو نيگاه كن.\nرفته تابلوي شركت ما رو نگاه كرده با اين مضمون \" شركت كامپيوتري فلان و بهمان \" دوباره اومده تو ميگم بفرماييد امرتون \nگفت: خانم موسسه فلاني اينجاست؟\nمن @@ و همچنان من @@\nتابلو روي در شركت :{ :{:{...\nنوشته روي در موسسه : :}}}}}}}\nببين ما با چند نفر ميشيم 80 ميليون نفرهاااااااااااااااا...\nتازه ميخواست واسه كلاساي دكترااااااااااااااااا ثبت نام كنه ه ه ه",
    "یه صبحِ دل انگیز از خواب پاشدم . آماده شدم .  شاد و شنگول رفتم که کفشامو بپوشم که دیدم بـــــعلـــــــــــهـ   اقا مورچه ها ریختن تو کفشم . یکیشو تکوندم پوشیدم . دومیو که تکوندم دیدم پوست پیاز از داخلش در اومد . محل نذاشتم . دو باره تکوندم دیدم یه تیکه پوست پیاز دیگه اومد بیرون !!! بازم محل نذاشتم . دوباره تکونم دیدم خاله سوکسه ( سوسکه ) اوفتاد زمیــــــن !!! منم یه قلب داشتم یه قلبه دیگه قرض گرفتم و سکته رو زدم . آخـــــی دلم براش سوخت . طفلی . گناه داشت . رفته بود یه هوایی عوض کنه ! خلاصه الان کفشم در خدمت انواعه حشراته کوچه و خیابونه !!!",
    "♪ ♪ L i M o N a D ♪ ♪ \nشـمـا یـادتـون نـمـیـاد مـا وقـتـی کـوچـیـک بـودیـم مـامـان و بـابـامـون مـی گـفـتـن: اگـه هـسـتـه مـیـوه هـا رو قـورت بـدی تـو شـکـمـت تـبـدیـل بـه درخـت مـیـشـه...o_O\nدهـه هـفـتـادیـا و شـصـتـیـا یـادتـونـه چـه جـوری بـا روح و روانـمـون بـازی مـیـکـردن...؟!؟! (^_^)",
    "چند روز پیش دوست نابغم تعریف می کرد یروز رفته مغازه وایتکس بخره حوصله نداشته وایتکس دستش بگیره میزاره تو کیفش بعد یک ربع بوی وایتکس به مشامش میخوره نگاه می کنه می بینه بله هم  مانتویی که تازه خریده بوده به رنگ سفید دراومده  هم کیفو چادرشم  داغون شده.مدیونید فکرکنید دهه هفتادیه تازه دانشجوهم هست. خداوکیلی ما با کیا تشکیل اجتماع دادیم.ولی تنبلی چه کارایی که با ادم نمی کنه ها.\nمن:00000\nدوستم:",
    "آقا سره کنکور بعد از امتحان دوستم اسمش رو رویه برگه پاسخنامه نوشته بود\nآخه خدا یه فرد دیگه میستونی چقدر خنگ باشه این تهش هست دیگه\nشما هم در نرو یه لایک بزن",
    "سلام يك خاطره خنده دار براتون تعريف كنم حالشو ببريد چند روز پيش داشتم با ماشين دنده عقب ميرفتم داخل گاراژ سمت چپو راستمو نگاه كردم ديدم هيچي نيست كه يكدفعه ديدم قسمت جلوي ماشين آمد بالا نميدانيد كه چه حالي از ترس پيدا كردم آمدم پايين ببينم كه چطور شده ديدم كه پل فلزي را كه ميزاشتيم تا ماشين بره توي حياط را مادرم بر داشته بود تا حياط را تميز كنه حالا بقيه داستان را خودتون تصور كنيد .",
    "عاقا ما يه جايي كلاس داشتيم كه نميگم كجا بود البته مهمم نيس !!! سركلاس بلند شدم برم بيرون استادمون گف كجا؟ گفتم استاد دارم ميرم دستشوي آب بخورم ... عاقا كلاس رف رو هوا همه ديوارا رو گاز ميزدن استادمون گف نميخواد بشين سرجات گفتم استاد خوب چيكا كنيم آبخوري كه نداريم اينا همشون از همونجا آب ميخورن.. هيچي ديگه وقتي مظلوميت مارو ديد گف برو زود برگرد مام خوشحااااال!! باعجججه!",
    "رفته بودیم مسافرت.بعد از رد کردن عوارضی ها بابام ایستاد تا از یکی از این ماشینای دوروگرد چیزبخره(توجه کنید چیز)..بعد مامان منم به سرش درد میکرد پیاده شده بود همراه بابام رفته بود برگشتن رفته بود درماشین یه نفر دیگه رو باز کرده بود پیش خودش گفته بود چرا من خوابیدم این خانومه کیه جلوی ماشین نشسته.دیگه بعد از چند ثانیه ریکاوری مغز فهمیده بود در ماشین کسی دیگه رو باز کرده بود.خدا به خانومه رحم کرده بود مامانم از ماشین پرتش نکرده بود بیرون.",
    "چندوقت پیش دوتا مسواک آبی و قرمز خریدم به شوهرم میگم یادت باشه قرمز که دخترونست ماله منه مسواک آبی مال تو ؛ بعد یه ماه پشت سرش رفتم دستشویی مسواک بزنم میبینم مسواک قرمزه که ماله من بود خیسه و آبیه خشک، رفتم اعتراض میکنم میگم چرا مسواک منو زدی\nمیگه من از اولش هم همین قرمزه رو زدم آخه پرسپولیسیم نمیتونم مسواک آبی بزنم\nدرسته هنوز حالم بده اما کاملن قانع شدم فقط دیگه هم مسواکمو میزارم تو کشوم هم لیف حموممو که قرمزه\nاصلا 1393 وضعیه به جون مولی \nامنیت مسواکی و لیفی ندارم\nمسولین یا رسیدگی کنن یا یه راه خودکشی بی درد نشونم بدین",
    "بچه که بودم از این واون شنیده بودم که وقتی یه مهمون میاد خونمون و دوست داریم زود بره و نمونه باید توکفششون نمک بریزم تا زودبلند شن برن؛\nعاقا یه روز ما میخواستیم با خانواده بریم شهربازی(البته بعدازکلی التماس کردن)ما هم خوشحال؛داشتیم حاضرمیشدیم که یهو اد داییم ایناهمون موقع اومدن خونمون؛دیگه مگه بلند میشدن برن ؛منم دیدم فرصت طلایمون داره از دست میره؛رفتم دوتا کیسه نمک برداشتم؛همه رو ریختم تو کفشاشون؛؛بعدچندمین بلندشدن که برن؛یهو کفشاشون و که دیدن قیافه هاشون دیدنی بود؛؛مامان وبابام از خجالت به لکنت افتاده بودن!!بعدشم دیگه من ونبردن شهربازی تازه یه کتک مفصلم خوردم!\nالبته بعدش مامانم قضیه رو واسشون تعریف کرده بود !",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس سارا تو روح نیما (که چند وقته نیست) اگه دروغ بگم (نیما بیچاله:^_^)\nخدمتون عرض ضود که 2-3 روز پیش با عیال و رفتیم بیرون یه گشتی بزنیم\nهمینجوری که داشتیم مثل خُل ها میخندیدیم و راه میرفتیم یهو نمیدونم چی شد که عزیزان هموطن طی یک حرکت ابزار گونه ریختن سر ما\nاون رئیسه رفت سمت ماها و سرباز صفره اومد سمت من\nمنم با یه نگاه افقی رفتم سمتش0_o : بله بله امری داشتید ؟؟\nمامور:میشه بگی خانوم چه نسبتی با شما دارن؟؟\nمنم یه چشمک زدم به ماها که دوزاریش سریع افتاد من خَر بازیم گُل کرده\nمن گفتم: جناب ایشون دختر خاله ی من هستن ^_^\nحالا فرمانده رفته سمت ماها و ازش همین سوال پرسیده ماها هم گفته من پسرعموشم\nفرمانده و سربازه اومدن پیش هم؛فرمانده گف:خوب اینا چ نسبتی با هم داشتن\nسربازه:قربان این پسره  میگه دختر خالمه 0_0\nفرمانده:عه عه عه این خانوم که میگه پسر عموشه\nماها:حامدددددددد میکشمت کصافط الان وقته مسخره بازیه 0_o,جناب سروان به قران مجید اشتباه شده؛این شوهرمه بخدا\nفرمانده:حالا بریم کلانتری متوجه میشیم\nعاقا رفتیم کلانتری فرمانده زنگ زد بابام:عاقای محترم پسرتون پیش ماست؛با دختر دیدیمش ؛ مزاحم ناموس مردم شده\nمن پیش خودم گفتم الان بابام حقیقت رو  میگه و ما خلاص میشیم دیگه\nعاقا یهو بابام گف:بله بله درسته؛اون خانوم دختر برادرم هستن ولی اون عاقا پسر زندگی منو سیاه کرده,اختیار با شماست هر جور خودتون صلاح میدونید^_^ انقدر اون تو نگه ش دارید تا جونش درآد\nماها:^_^......من:0_o......بابام:@_@....کامران:0_0....امیرمحمد:8_8",
    "چند سال پیش شوهر عمه م فوت کرد\nواسه همینم ما هر هفته 5شنبه ها می رفتیم قبرستون\nهر بار یه چند سلعت اونجا بودیم\nدر جهت تفریحات سالم کرمان های درونم اغتشاش کردن و افکار خبیثی به سراغم اومدن\nمی رفتم یه قبری که یه نفر بالا سرش نشسته رو پیدا می کردم با یه قیافه ی اندوه ناک و چشمان ترجیحا خیس می رفتم بالا سر قبره یه دستی روش می کشیدم و لحطاتی چند خلوت می کردم و می رفتم\nدیگه قیافه اون افراد رو خودتون تصور کنین !",
    "چند سال پیش شوهر عمه م فوت کرد\nواسه همینم ما هر هفته 5شنبه ها می رفتیم قبرستون\nهر بار یه چند سلعت اونجا بودیم\nدر جهت تفریحات سالم کرمان های درونم اغتشاش کردن و افکار خبیثی به سراغم اومدن\nمی رفتم یه قبری که یه نفر بالا سرش نشسته رو پیدا می کردم با یه قیافه ی اندوه ناک و چشمان ترجیحا خیس می رفتم بالا سر قبره یه دستی روش می کشیدم و لحطاتی چند خلوت می کردم و می رفتم\nدیگه قیافه اون افراد رو خودتون تصور کنین !",
    "چن روز پیش واس معلم فیزیکمون(هیتلر) تو مدرسه تولد گرفتیم\nحالا داشت شمع فوت میکرد\nبرگشته میگه:بچه ها واقعا شرمندم کردین چی شد ک واسم تولد گرفتین؟؟؟؟؟\nمنم گفتم (لطفا با ناز بخون) : خــــــــــــانـــــــــــــــــــــوم\nنمـــــــــــــــــــره میخـــــــــــــــوایـــــــــــــــم!!!!!!!!!\n.\n.\n.\n.\nاصلا نگران نباشین فقط یکم جای بشقابه رو دماغم مونده وگرنه چشام الان خوب میبینه تازه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه دکتر گفته تا دوماه دیگه میتونم گچ دستمو باز کنم\nهوراااااااااااااااااااااااااااا",
    "چند روز پیش صبح زود کلاس داشتم شبش هم دیر خوابیده بودم چون داشتم با یکی از دوستام چت میکردم.داشتم خواب میدیدم که دارم باهاش چت میکنم که:\nمامانم:شهرزاد پاشو دیره...\nمن:___\nمامانم:شهــــــــــرزاد...\nمن:هان هان؟؟یه لحظه وایسا جوابشو بدم!!\nمن:))\nمامانم:||\nخدایا اخه مامان بابای من چه گناهی کردن که من باید بچشون باشم؟؟!",
    "عاقايادش بخيرازين دمپايى دهن بسته هاهستناااميپوشيديم مخصوصااگه توش آب باشه واااى نميدونيدچه صداى ناهنجارى درميادكه نگوچه كيفى ميكرديم باصداش!\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nازتفريحات دهه هفتاديا",
    "عاقااعتراف ميكنم كه تاسوم راهنمايى فك ميكردم كه آدم هروخ اراده كنه بچه دارميشه(دهه هفتاديا)\nاماجالب فرق مابادهه نودياست عموم چن وخ پيشايكم چاق شده بودفاميلمون كه سه چارسال بيشترنداره اومده بقله عموم ميگه ااعموميخواى واسه زن عمونى نى بيارى هيچى ديگه جمعيت كه توهوابوددوباره برگشته ميگه ميخواى اسم نى نيتونوچى بذاريدهيچى ديگه ماالآن رومريخيم بهمون كمك كنيد!",
    "امروز تربیت بدنی داشتیم\nاستاده به 5 گروه 4 نفره تقسیممون کرد و گفت دراز و نشست بزنین\nواسه گروه هایی هم که حتی یکی از اعصاشون خسته میشد و دست برمیداشت تنبیه درنظر گرفت\nگفت به گروه آخرم مثبت میده\nعاقا نشون به اون نشون که یه ربع تمام مث گاو دراز و نشست زدیم و هیشکیم کوتاه نمیومد\nآخرش استاده از رو رفت و به همه مثبت داد\nیه همچین موجوداتی هستیم !",
    "دختر دایی گودزیلام تو مسابقه نقاشی بین ده نفر چهارم شده داییم کل فامیل را شام داد\nاونوقت من تو المپاد استانی سوم میشم همه میگند کار مهمی نکردم@",
    "دوستمو دیدم ناراحته گفتم چی شده؟\nگف شانسو میبینی تو بچگی با صد تا دختر دکتر بازی میکردم ادرسه هیچکدومو ندارم یه بار تو خونه همسایه تو خودم شاشیدم حالا دخترش همکارم شده نشسته روبروم هر روز صب میگه چطوری شاشو!!!!!!",
    "دیشب زده بودم تو فاز خسته و گفتم قبل خواب مثل شکست عشقی خورده ها آهنگ غمگین گوش بدم!!! 0__o\nهنذفری رو برداشتم و به گوشی وصلش کردم دیدم عه!این که طبق معمول گره خورده >__",
    "داداشم از بانک اومد خونه نگاه کرد دید ماشین نی !!!!!\nیه گروه تجسس تشکیل دادیم بعد از 2ساعت تحقیق و تفحس بسیار در سطح اریب و داغون شهر زندادشم زنگ زده به دادشم که 2ساعت تویه بانک تو داری چکار میکنی که نمیایی؟؟؟\nماشین هیچ آخه شلغم تو زن و بچه خودتم فراموش میکنی و جا میذاری؟؟\nینی با کمک پدرم به اعصاب خود مسلط شدم که با بیل نزنمش",
    "دیروز رفتم خونه دوستم ، تازه واسه دایی اش زن گرفته بودند و مادبزرگ دوستم و عروس تازه بغل هم نشسته بودند....\n.\n.\n.\n*اومدم شوخی کنم خیر سرم*:))\nمن : مامانی مبارک باشه عروس گرفتید چرا نیومدید خواستگاری من ؟:))\nمادربزرگ : خواستگاری نرفتیم دزدیمش... :))\nمن : دزد ناشی به کاهدون می زنه ...:)))\n.\n.\n5 ثانیه بعد...\nمن:l\nمامانی:l\nعروس جدید:(((\nلهههنت بر دهانی که ذرت پرت میکندددددد....",
    "رو صندلی همکلاسیای جلوییمون مینوشتیم«من خرم»؛بعد طرف هم میرفت کلمه«خر»رو خط میزد٬جاش مینوشت گل؛بعد ماهم یه کسره زیر«گُل»میذاشتیم٬میشد«گِل»؛بعدش خرذوق میشدیم.\nو این بود اوج شیطنت ما در زمان طفولیت!خعلی هیجان انگیز بود٬نه؟! :|",
    "K : E @@@@@\nیه بارم زنگ زدم خونمون مامانم گوشیو برداشت صدامو کلفت کردم گفتم : از دانشگاه مزاحمتون میشم , منزل آقای بوق ؟؟\nمامان :بله بفرمایید من خانمشون هستم \nمن :آقای کامران بوق  بچه شماست؟\nمامانم : یا خدا باز چه گندی زده این ذلیل مرده ؟؟ :((((\nمن : آقا کامران تو قرعه کشی دانشگاه برنده سفر به مشهد مقدس شدن , میخواستم ببینیم پسر خوبی هست ؟؟ به درد بردن به این سفر میخوره ؟؟\nمامانم : ^_^ قربون بچم برم یه تیکه جواهره , نماز و روزش رو همیشه به جا میاره \nاینقدر مهربونه بچم ,فقط تا موز میبنه مثل حیون  وحشی بهشون حمله میکنه ^_^\nپاکه , معصومه , دلیل زندگی من و باباشه , قربونش برم مثل میمون دلقک بازی درمیاره تا ما بخندیم ^_^\nمن : وای ننه تو که اینقدر منو دوس داری چرا بروز نمیدادی ؟؟\nمامانم :کامران تو ای خاک تو سرت گوساله ,حالا منو دس میندازی؟؟بزار بابات بیاد نشونت مید ذلیل مرده خاک تو سرت دلقک ,خدافظ \nمن : الو الو الو ننه غلط کردم ببخشید \nنتیجه گیری اخلاقی : شروار کردی صولتی بابا بزرگم تو حلق حامد",
    "K : E @@@@@\nامروز با الهام نومزدم  رفته بودیم مغازه وحید رفیقم که یکی دیگه از رفیقام اومد داخل گف : آقا وحید شماره رسیدگی به گرون فروشی میوه تره بارو نداری ؟؟ بهم میوه گرون دادن :((((\nیه چشمک به وحید زدم  وحیدم شماره مغازه خودشو  بهش داد اونم تشکر کرد رفت^_^\nچند دقیقه بعد  گوشی مغازه زنگ خورد دیدم شماره خودشه الهام گوشی رو برداشت \nالهام : الو بفرمایید\nرفیقم :خانم  بهم میوه گرون دادن ,دو برابر قیمت دارن میوه میفروشن\nالهام : صبر کنید وصل کنم رئیس\nمن :صدامو کلفت کردم , الو  رستمی هستم  سلام علیکم, بهم گفتن که چی شده ,الان شما کجایید من خودم به شخصه بیام رسیدگی کنم  ^_^\nاون بیچاره هم آدرس داد \nمن : لباساتون چه رنگیه که اومدم راحت پیداتون کنم ؟؟^_^\nاون :شروار مشکی کفش قهوه ای پیراهن سفید\nمن : پس صبر کنید اومدم \nاون : واقعا ممنون از خاکی بودن و مردمی بودنتون \nمن : آقا وظیفس وظیفه ,خداحافظ\nبعد یه ساعت بیچاره تو گرما وایساده بود رفتم پیشش گفتم داداش فکر نکنم دیگه  آقای رستمی بیاد\nاون : 0‎_o‏ کامران کار تو بود ؟؟ کامران ن ن ن ن ن\nمن : الفرارررر\nنتیجه اخلاقی : موقع خروج از خانه از بسته بودن شیر های گاز مطمئن شوید o‎_‎0",
    "من این ترم رفتم یه دانشگاه جدید طفلی دانشجوهاش انقدر سوتی دادن برای یه سال فورجوک بسه دل همتون بسوزه\nPPPPPPPPPPPPPPPPP:\nامروز رفتم سرکلاس کلاسم یه خورده بیشتر طول کشید اخر ساعت یه تمرین دادم یکی از پسرها رفت حل کنه (کاردانی به کارشناسی سنش یه کوچولو بالا میزنه)خودمم رفتم ته کلاس نشستم\nکلاس تموم شد از همون ردیف آخر پا شدم برم بیرون (درست فهمیدید حضور غیاب نمی کنم) دم در یه پسره ازم پرسید: این استاد عقده ای ولتون کرد آخر؟!!!!!!!!!!!!!!!\nهمون لحظه یکی از دانشجوهام امد یه سوال بپرسه صدام کرد استاد\nقیافه پسره اینجوری شدا :OOOOOOOOOOOOOOO\nبرگشتم پسره نبود فکر کنم رفت افق بچه ها بی زحمت بگید برگرده",
    "اغا ما یبار خانوادگی یعنی مادر و پدر و عمه و خاله و مادربزرگ و...........\nرفتیم خونه یکی از اقوام دورمون \nاین اقوام ما یه پسر داره  این بدبخت یه زمانی برم تو...... تیکه کلامش بودمثلا اگر کفش من قشنگ بود میگفت برم تو کفشت\nمن هم اونروز یه شلوار جین جدید پوشیده بودم این رفت ابراز احساسات کنه گفت برم تو شلوارت!!!!!!!!!\nاغا ما تا چشامونو باز کردیم دیدیم کل فامیل دارن دیوارهارو گاز میگیرن اون بدبخت هم اب شد الان داخل زمینه\n:)))))))))))))))))))))",
    "آقا یه چیزی میگم باورتون نمیشه،من خودم یه خواهرشوهر گودزیلا دارم(برام دعا کنید سخت محتاجم!!!) یبار برده بودمش دسشویی ازش پرسیدم کارت تموم شد عزیزم؟ با پررویی برگشت گفت: نه سوال بعدی!!!!!!!!!!!\nآخه خخخخخخخخخخخخواهرشوهر؟؟\nمن در اون لحظه: 0_0\nگودزیلا: :)))))))))))))\nمن دیگه چیزی نمیگم!",
    "سه سال پیش تازه داییم فوت شده بود...\nچشتون روز بد نبینه روز سومش بعد از مراسم همه ی فامیل های نزدیک که شامل {دایی ها با زن و بچه هاشون،خاله ها با شوور و بچه هاشون و عروس دومادشون،پدربزرگ و مادر بزگ و در کل،همه ی نوه ها و ...خلاصه که شلوغ بود}اره می گفتم که...بعد از ختم خونه ی مادر بزرگمینا بودیم یهو دایی بزرگم که بالای خونه رو مبل نشسته بود بلند گفت:امروز تولد محمده {قابل توجه همون داییم که فوت کرده بود و جوونم بود} و خودشم زد زیر گریه اقا یهو همه بلند زدن زیر گریه و زنا هم جیغ و دادشون شروع شد...منم به تبعیت از همه داشتم گریه میکردم خلاصه که بعد از یه ربع همه ساکت شدن...گفتم بذار جو بدم بگن زهرا هم اره...اینشد که.........سرمو بلند کردم به مامانم که روبروم با صورت اشکی نشسته بود گفتم:مامان یادته هرسال بهش اس میدادم تولدش رو تبریک می گفتم؟؟؟حالا تو اون هیر و ویر مامانم با تعجب گفت:هر سال کجا اس میدادی؟تو که یه بارم بهش زنگ نزدی چه برسه به تبریک؟یهو سکوت خفقان اوری بر خونه حاکم شد همه دارن دهن منو نگاه می کننمنم دیدم نه دارم خیط میکارم!!!بلند زدم زیر گریه و گفتم:خو امسال تولدش میخواستم اس بدم بهش که...همه حالا خندشون گرفته چیزی هم نمی تونن بگن...منم به بهونه ی دستشویی بلند شدم از جمع زدم بیرون خودمو تخلیه کردم...خدا خیرم بده شاد کردم ملت رو تو بدترین شرایط",
    "چند روز پیش با بچه ها نشسته بودیم تو تاکسی، رادیو هم روشن بود\nمجری رادیو: حالا آهنگ ارمغان تاریکی رو میشنویم از مح..مد  \nبه اصفهانی نرسیده بود که \nدوستم: اللهم صل علی محمد و آل محمد!\nما: 0_o\nراننده: ^_^\nدوستم: محو شد طفلی\nمحمد اصفهانی: @_@\nمدیونین اگه فک کنید هفتادیه!! تازه دانشجوی ارشدم هست!!",
    "استادمون میگفت واسه امتحان ترم رفتم به یکی از کلاسام سر بزنم دیدم همه دارن تقلب میکنن! به مراقبه میگم اینا که دارن تقلب میکنن، مراقبه گفته یه ربع اولو سخت گرفتم دیدم هیشکی نمینویسه....",
    "پسره همکلاسی من تو دانشگاه :\nسلام , کامپیوترم ایراد پیدا کرده\nمن : سلام , چه ایرادی ؟\nهمکلاسی : وقتی رمز عبورم رو میزنم به صورت ستاره در میاد\nمن : خوب اون برای امنیته که oدایی نکرده وقتی تو اتاق کسی هست دزدی نکنه رمزتون رو\nهمکلاسیم : درسته , اما وقتی هم تنهام به صورت ستاره نمایش میده!\nچرا امریکا حمله نمی کنه !! :|",
    "آقا چشتون روز بد نبینه\nاون روز با داداشمو مامانم داریم بازی استقلال و الشباب رو می بینیم\nمنو داداشم هی داریم جو میدیم که گل بزن و این حرفا...\nیهو میچسبیدیم  به سقف و داد میزدیم که گــــــــــــل\nبعدش یهو تصویر رفت رو امیر قلعه نویی \nاز تو اشپزخونه مامانم داد زد:وااااااااااااای ناصرخان حجازی رو ببین چه حرصی میخوره نگاش کن\nاخه یکی نیست بهش بگه خو نمیدونی چی به چیه چرا جو میدی الکی مادر من؟",
    "عاقا شوهرم تو اتوبوس واستاده بود میگف احساس کردم یه نفر دس کرد تو جیبم ،شوهرم با خودش گفته تا دزدِ خاس دستشو بکشه فورن مچشو میگیرم،\nمیگه تا خاستم مچشو بگیرم دزده بلند گف:\nجـــــــــــــــمــــــال مـــــحمـــــــد صلوااااااااااااااات\nهیچی دیگه میگف اگه میگفتم دزده خودمو میگرفتن میزدن.\nاصن یه وضی.",
    "من دانشجوام (الان فهمیدین دانشجوام یا نه؟) بعد تو خونه بودیم(بازم فهمیدین که خونه دانشجویی داریم یا نه؟) خونه ما وارد که میشی یه تابلو نسب(نثب، نصب حالا هرچی که هست) کردیم با این مضمون: منطقه ازاد (هرکاری بکنی از نظر ما مشکلی نداره مخصوصا گ.ز)\nاغا یه شب دور هم نشسته بودیم مسابقه گزاشته بودیم با هم بچه ها زاااااااااااااارت زووووووووووورت به من که میرسید چون هنوز تو آموزشی بودم زرت زرت\nاین بچه ها هم مرده بودن از خنده اغا چشمتون روز بد نبینه بعد من نوبت یکی از دوستان بود در کمال ناباوری زرت مام که خنده امونمون نمیداد این دوستمونم بنده خدا اب روغن قاطی کرده بود به این شکل: (زرت خنده زرت خنده زرت خنده) (خنده و گ.ز رو قاطی کرده بود میخندید فشار میومد می گ.زید) جاتون خالی شب بستری شدیم بیمارستان از خنده",
    "با خواهرم رفتم تا برای خودش کفش بگیره حالا گفت و گو من و خواهرم و فروشنده :\nخواهرم : گرونه \nمن : ولی خوبه گرون هست ولی بخر ف چرم گرونه دیگه\nفروشنده : خانم خوشگله به پاتون میاد . اصلا پاتون بغل کرده .\nخواهرم 0_0\nمن : بیچاره فروشنده ضایع نشه اومدم بیرون تا میتونستم خندیدم . اومدم دیدم نیست . خوارهم گفت رفته 1 سر افق بزنه بیاد",
    "پیش دبستانی بودم،بابام ساعت 7صبح که میرفت سرکار،سر راهش منو میرسوند مهدکودک!!یادمه صبح که مامانم بیدارم میکرد که صبحانه بخورم و اماده بشم برم مهد،از تو رخت خوابم بلندمیشدم،میرفتم تو اتاق،در اتاقو میبستم،پشت در رازمیکشیدم ودوباره میخوابیدم.اگرم در میزدن یا صدام میزدن زودچشامو باز میکردم ودادمیزدم:نیاااا دارم لباس عوض میکنم،دوباره میخوابیدم. تامامانم صدام بزنه که بابام رفت ومنو باخودش نبرد(الکی بودها\nیه روز که مثل همیشه پشت دراتاق خواب بودم،خوابم عمیق بود وهیچ صدایی نشنیدم...بابام با لگد اومد تواتاق و وقتی دید پشت در خوابم...از یقه لباسم بلندم کرد وکوبوندم تو دیوار(ینی مث تف چسبیدم به دیوار اتاق) \n الان وقتی که راه میرم،یه صدایی شبیه جغجغه،ازمهره های کمرم میاد....فک کنم منشأش برمیگرده به اون زمان >_<",
    "رفیقم میرفت باشگاه ژیملاستیک برگشتم بهش گفت به باشگاه ماهی چقدر میدی؟؟؟؟\nدوستم: ماهی نمیدیم , پول میدیم \nمن o_O\n.\n.\nآخر خودم یه روز این ملت عزیز و قهرمان پرور را از این ویروس پاک میکنم.",
    "اقا چند روز پیش یکی از دخترای کلاس ما برای اولین بار گوشی دو سیم کارته دید از خوشحالی نمیدونست چیکار کنه \nبه خدا الان بچه های 5 ساله روستاهای گینه هم گوشی دو سیم کارته دیدن \nتازه بگم ترم ششم باورتون نمیشه",
    "لباس کارو تازه عوض کردم میخواستم برم رو داربست.گفتم خدایا به امید تو که یهو خانم مهندس از روبرو اومد یهو زل زد تو چشامو گریه کرد.آقا سرتونو درد نیارم من شبیه بچه خدا بیامرزش بودم.منو کلی تحویل گرفتو دیگه یه جورایی شدم پسرش از اون به بعد .3ماه از اون ماجرا گذشت روز تولد اومد خونمونو یه سویچ بهم داد منم خر ذوغ دویدم جلویه در دیدم یه مزدا3 کادو گرفته برام.چهار نعل به سمت ماشین یورتمه رفتم که یهو با لگد داداشم از خواب پا شدم.\nاز همین تریبون میگم اییییی تو روحت دادش که نذاشتی سوار مزدا3 بشم.\nمش سعید است دیگر..  کمی تا قسمتی تعطیل",
    "دیدم یه ناشناس داره زنگ میزنه واسش\nفرستادم: شما \nفرستاد : دوس داری کی باشم \nفرستادم : عزراییل \nنمیدونم چی شد نه زنگ زد نه اس داد گوشیشم خاموش کرد :|",
    "اقا ما دوتا مرغ عشق داشتیم یکیشون نفهمیدیم چجوری فرارکرد\nیروزداشتیم با خواهرم سر اینکه این مرغه عشقه نره یا ماده جروبحث میکردیم،خواهرم اشاره کرد به پرنده وگفت این مادست\nخواهرزادمم که پنج سالشه(پسره) کنارش وایستاده بود گفت مامان من مادم؟\nخواهرم گفت نه تو نری...\nخواهرزادمم گفت نه من می خام برم!!!!!\nهیچی دیگه...من یکی که داشتم سرامیک می جویدم....!!!!",
    "گوشی دوستم افتاد تو توالت دانشگاه خودشم داشت نگاه میکرد که این گوشی داره می افته تو کاسه ی توالت.بعدش بهش گفتیم وقتی گوشیت داشت می افتاد چه احساسی داشتی؟\nگفت:به چشم خویش دیدم که جانم میرود...\nبیچاره از شدت غم بخش شعر و شاعری مغزش فعال شد...",
    "ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﮐﻼﺱ ﺍﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﯿﻢ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ: ﻣﺴﺨﺮﻩ ... ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﺳﻢ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺍﺻﻐﺮﻩ ...\nﻋﺎﻗﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﺳﺎﻝ ﮔﯿﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺳﻢ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﻣﻨﻮ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ!",
    "یادش به خیر چند سال پیش که تازه جلوی بعضی از عابر بانکها از این در شیشه ای ها که خودشون بعد از ورود بسته میشن رو دیدم با زحمت فراوان تونستم وارد بشم بعد که میخواستم بیام بیرون دیدم در بسته است منم هر چی داد میزدم ابجیم وشوهرش از داخل ماشین صدامو نمیشنیدن ساعتای دو نصف شب بود احدی هم از اونجا رد نمیشد بعد دامادمون که دید دیر کردم اومده بهم میگه باسواد دکمه قرمزو بزن بیا بیرون منم از خجالت دیگه روم نمیشد سرمو بیارم بالا چقدر اون شب بهم سخت گذشت جاتون خالی :))))",
    "داشتم تو page یکی از دخی ها فضولی می کردم یه Status گذاشته بود نابودم کرد ...\n.\n.\n.\n\n\"ﺍﯾﻨﻘﺪﻩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺮﻡ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺗﻮﺟﻪ \nﻣﯿﮑﻨﻢ ﺗﺎ ﺳﻮﺳﮏ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﺍﮔﻪ ﺑﻪ ﻋﺸﻘﻢ ﺗﻮﺟﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ\nﺩﯾﮕﻪ ﺍﻻﻥ ﺣﺘﻤﺎ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ !\"",
    "اقا یه بازی هست روم توتال وار2 \nاپدیت اخرش 1.7 گیگ بود\nبا نته 128 - 1 روز و نیم طول کشید دانلود شه ،دانلود که شد اومدم نصب کنم برق رفت\nدیگه نه بازی بالا اومد نه اپدیت باز شد :/\nاعصابم خورد شد موس رو محکم کوبیدم، اونم خراب شد\nبابام اودم یکی گذاشت زیره گوشم\nخدا وکیلی من نباید برم بمیرم؟",
    "وای باورتون نمیشه دیروز تو جیب یکی از شلوارای قدیمیم 5000 تومن پول پیدا کردم...\nوای یعنی منم یکی از بندگان برگزیده خدام؟؟؟؟؟^ــــــــــ^\nدست راستم رو سر همتون^ــــــ^",
    "عاقا مایه استاد داریم(قابل توجه استاد داریم) اونوقت های روکه فرق کج میزاره دقت کنین میزاره هاینی ایقدر مهربون میشه که نگواصلادرس دادنو فراموش میکنه فقط خاطره های خنده دادتعریف میکنه ولییی امان ازاون وقتای که موهاشو میده بالا ینی خود....میشه حال میکند با این استادی که ما داریم..............",
    "یکی از بچه هامون رفته کیش\nبعدش دوستانش از توی یکی از این جاهایی که عضو هستش فهمیدن که رفته کجا.... قرار شده بود هیچکس به ناظم عزیز نگه که اون کجا رفته حالا سر کلاس نشستیم بعد از سه روز که غایب بود... در باز شد وفا(ناظم ) اومد تو و گفت - بچه ها امروزم gنیومده!؟\nهمه باهم- نــــه\nوفا:إ - کجاس!؟ کسی خبر نداره؟\nحالا باز همه باهم - نه ، شاید انفولانزا گرفته.... \nیکی دیگه - مریضه\nیکی دیگه - حالش خوب نیس\nناظمم یه سری تکون داد و رفت.\nمعلم ریاضیمون بود گفت - لاعقل خالی میبندین همتون باهم نگین ضایع نشین!\nیه همچین بچه های پیش فعالی داریم مـــا",
    "K : E @@@@@\nبیکار بودم گفتم الکی یه پیام برا چند نفر بفرستم یه جوابی بدن بخندیم:(((\nپیام دادم سلام قلفونت بلم عجیقم جوجوت دلش بلای آغوش گلمت تنگ شده  :((((   و فرستادمش واسه چند  تا شماره الکی ^_^\nیکیش  جواب داد,وای مریم میدونستم بلخره بر میگردی,میدونستی میبخشیم بیا بغلم  @@\nمن : چشم عجیق دلم ^_^\nاون :حالا یه بوس بده @@\nمن :0‎_o‏ دیدم داره  خاک بر سری میشه  دیگه جوابشو ندادم \nیکیش زنگ زد با صدا دخترونه گفتم الوووو\nیه صدای کلفتی گف : الو و درد پدر سوخته ول کن بچم رو  سعید میخواد درسشو بخونه :(((\nمن : ^_^ ولی من بدون سعید میمیرم\nسعید عجیق منه  سعیددددددد دوست دارم قوفونت بلم^_^ خخخخ\nاون : شتلقققق  (صدای شتلق طوری بود که کاملا مشهود بود گوشی رو تو سر سعید خورد کرده ^_^)\nیکیش پیام داد : ساناز زنم پیشم نشسته بعدا جواب میدم  باز که سیم کارتتو عوض کردی \nمن : ؟_؟ \nنتیجه گیری اخلاقی : به پدر مادر خود نیکی کنید ,داداش بزرگتونم جفت پا برید تو شکمش",
    "یه روز نشسته بودم پای کامپیوتر که مامانم از اشپزخونه داد زد گفت سررررررررررررروووووونااااااااااازززززز تو امروز باشگاه داری؟؟؟؟؟؟؟؟\nمنم گفتم پ ن پ  بعد مامانم گفت اها حالا که باشگاه نداری پس با من میایی بازار کمکم کنی!!!!!\nحالا من O.0 \nمامانم^_^",
    "دیروز یه سوتی دادم از بس وحشتناک بود تو افقم راهم نمیدن\nماجرا از این قراره دیروز رفتیم واسه ابرگودزیلامون ک هنوز تشریف فرما نشدن سرویس اتاق خواب بگیریم\nزن داداشم گفت ببخشیدقیمت اون کمد آبیه چنده از این فاصله قیمتش ک روش زدید مشخص نیست\nمنم خواستم پز بدم که تونستم از این فاصله قیمتو ببینم گفتم ششصدونودوسی!(ششصدونودوسه)\nگفتن قیمت از من همانا و ترکیدن فروشگاه همانا\nالانم دارم سعی میکنم ی جا رو تو افق پیدا کنم و سریعترمحو بشم\nدوستانی که تو افق میتونن بهم جا بدن",
    "عاقا ضایع نشین صلوات\nدور هم نشسته بودیم داداش گودزیلام اومد گفت علیرضا علیرضا شنیدی اخبار گفت تابستون شده 1ماه 60 روز؟ جان خودم رفتم تو فکر گفتم اه اه حیف شد کم شدا چقد برنامه داشتم,تازه ترم تابستونیم هست هیچی ته تابستونمون نمیمونه یه دفعه گفت خره میشه همون 3ماه هیچی دیگه من فقط از صحنه متواری شدم....\nدانشجو ها: , !!! ,\nگودزیلاها: ^-^",
    "در کانون گرم(هات)خانواده نشسته بودیم،حس هیچکاری نداشتم,داداشم(گودزیلاموووون) اومد گفت داداشی پاشو کشتی بگیریم,گفتم برو بچه حوصله ندارم, گفت ترسو بیا دیگه, گفتم من هم سن توام؟هم قد توام؟ هم وزن توام؟ هم عقل توام؟ برو بابا \nیکم فکر کرد بعد گفت راست میگی من عقلم بیشتر از توئه منو بگو با کی میخوام کشتی بگیرم.\nهیچی دیگه موجبات خنده و شادی خانواده فراهم شد.\nمن: 0-0\nداداشم: *-*",
    "عاقا چشمت روز بد نبینه\nداشتن سفره پهن میکردن به منم گفتن بیا کمک \nبا ی دستم سفره رو برداشتم با یه دستم پارچ نوشابه\nزن داداشم گفت سفره رو پرت کن بیاد تاپهن کنم.منم اشتباهی پارچ نوشابه رو پرت کردم\nدیگه ادامشو خودتون بهتر میدونید",
    "عاغا این دفعه مامانم داشت از خالم می پرسید چرا شما مکه نمیرین ؟؟؟؟\nشوهر خالم اسمش فیروزه از اون ور برگشته میگه : برا اینکه اگه من برم همه بهم میگن حاجی فیروز!!!\nما که زمین و در و دیوارو گاز زده بودیم\n:)))))))))",
    "اول دبیرستان که بودم یبار دختر همسایمون اومد بهش درس بدم\nگفت وای چقدر هوا گرمه!\nمنم کولر رو روشن کردم واسش…\nهنوز که هنوزه همه سرزنشم میکنن :|",
    "دیروز خیلی منطقی داشتم با مامانم حرف میزدم.\n گفتم : مامان عید نزدیکه، آجیلای سال قبل که قایم کردی خراب میشن، چرا اینجوری میکنی آخه؟؟؟ خب بیار بچه ت بخوره دیگه..\nپاشد رفت ۲ کیلو آجیل آوورد گذاشت جلوم. :دی\nممدرضا فرصت طلب , ۱۸ ساله !!! ^__^",
    "یادمه ۷-۸ سالم بود رفته بودیم مهمونی , مامانم همیشه میگفت محمد جان پسر گلم وقتی دستاتو میشوری دوباره نیا بشین سر سفره که کثیفشون کنی..\nمنم دستامو شستم اومدم سر سفره دیدم عه یادم رفته مرغمو بخورم ^_^\nدستامو گذاشتم پشتم و مثل اسکل ها دولّا شدم مرغمو با دهنم گرفتم به دندون ^_^\nیهو مامانم گفت اوا خاک به سرم این چه کاریه.\nگفتم خودت گفتی دستاتو کثیف نکن..\nیعنی یه همچین نابغه ای بودم برا خودما,حیف شدم !!! ^_^",
    "اغا با رفیقم رفتیم بیرون ی دوربزنیم با ی دختره ایینه ب ایینه شدم.بهش گفتم خانووووووم گاز بغله یخچاله ها\nبرگشته چی گفته باشه خوبه؟ برگشت گفت چرا چرت میگی گاز بغله ترمزه.\nینی خدایا اخع ما چه گناهی کردیم ک با اینا شدیم85ملیون.هاااااااااااااااااااااااااااااا؟",
    "دختره اومده اپاراتی باد چرخاشو تنظیم کنه به یارو گفت اقا باد خارجی بزنیدلطفا.من که شوکه شدم پمپ باده که از خنده بادش نمیومد دیگه اوستاهه که اینکاره بود گفت نگران نباش تو کل منطقه فقط ماییم که باد خارجی میزنیم بقیه یا چینیه یا ایرانین الان براتون صورتیشو زدم دختر : واااااااااااااااا چرا صورتی؟ این ماشینه بابامه بقیشو نمیتونم بگم مردم از خنده قطعو وصل میشه :))))))))",
    "معلمون سر کلاس داشت میگفت کشور ما خیلی امنیت داره و من نصف شب ساعت 4 بچم مریض شد خودم تنهابردمش دکتر ...\nدوستمم برگشت گفت تنها تنها؟؟؟!!!\nمعلممون :آره دیگه منو بچم دوتایی \nدوستم :پس اون بی غیرت کجا بود؟؟\nمعلم o_O\nخودتون کلاسو فرض کنین دیگه منفجر شد...",
    "چارشنبه امتحان زبان داشتیم...\nپشتیبانی کل ردیفمون با من و مریم بود\nینی مریم تو کار تفتیش کتاب بود و منم تحلیل و انتشار ^ـ^\n(تعاونمون تو دیافراگتون...)\nتازه بعدش دبیر داد خودمون امتحانا رو سر کلاس صحیح کنیم \nنصف امتحانو تصحیح کرده بودیم یهو یکی از فلاسفه ردیفمون داد زد:\nخب بروبچ تا اینجا همه بیستیم!!!!\n.\n.\n.\nینی شانس آوردیم \nهمینکه آمار کلاسو برده بودیم بالا دبیرو قانع کرده بود\nو چیزی به رو خوش نیاورد\nزنگ بعد صداشو شنیدیم داشت رو تجربیا داد میزد:\nخجالت نمیکشید با این نمره هاتون؟ انسانیا همه 20 شدن!",
    "> \nدوم دبیرستان که بودم مدرسمون فقط یه دوم تجربی داشت که اونم ما بودیم ....کلا چهل نفری بودیم تو یه کلاس...من و دوستامم ته کلاس مینشستیم...(جا نمیشد دیگه)\nیه بار سر کلاس زیست دبیرمون داشت درس میداد درباره کلیه و صفرا و ادرار \nو اینا بود (گلاب به روتون... روم به دیفار)\nزنگ اخر ...همه خاب بودن...\nیکهو دبیر محترمه گفت:بچه ها کی میدونه ادرار چ رنگیه¿¡\nمنم از اون ته با صدای معمولی گفتم:\"\"خانوم انواااعشو داریم چ رنگی میخاید!¿¡\"\"\nبه جان خودم کلاس چهل نفره ترکید از خنده...\nاصن خودم از خجالت هفتاد و هفت رنگ عوض کردم.....♥",
    "عاغا من از بچگی شب یلدا که می شد از صبح کل اعضای خونوادمون رو زیر نظر داشتم تا ببینم با ساعت چیکار میکنن که شب طولانی تر از همه شب ها میشه!! منگل هم خودتونید چون هنوزم بعد از 15سال زندگی شرافتمندانه همین کارو میکنم!",
    "ديروز تا تو تاكسي نشستم ديدم دوست مادرم عقب تاكسي نشسته، به روي خودم نياوردم كه ديدمش.\n5 دقيقه بعد اومد كرايه رو حساب كنه و گفت: آقا 2 نفر حساب كنين لطفا!\nمن بسي خجالت زده دستشو گرفتم و كلي باهاش كشتي گرفتم كه: توروخدا شرمنده نكنين! آخه اين چه كاريه و اين حرفا...\nبعد اينكه پولو داد دوباره يك كرايه ديگه هم حساب كرد و گفت: اين هم مال اين خانم!\nتازه فهميدم دفعه ي اول كرايه ي خودش و پسرش رو حساب كرده بود ...!",
    "یه ﺭﻭﺯ ﺳﺮﮐﻼﺱ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ\nﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺩﯾﺮ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺟﺎ ﮔﯿﺮﺵ ﻧﯿﻮﻣﺪ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺑﯿﺎﺭﻩ\nﺍﺳﺘﺎﺩ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﺭﺱ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ؛\nﺁﻏﺎ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﺩ ﺗﻮ،ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﭘﺮﺱ ﺷﺪ\nﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ x ﻭ y ﮔﺎﺯ ﻣﯿﺰﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺭﺳﺘﺶ ﮐﻨﻪ\nﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺳﻄﻞ ﺁﺷﻐﺎﻟﻪ ؛\nﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺎ ﺩﻓﺘﺮﺍﻣﻮﻧﻢ میجوﯾﺪﯾﻢ",
    "داشتم ناهار میخوردم دوستم اومد خونمون چن بار تعارفش کردم گف نمیخورم اخر سر اصرار منو دید گف باشه حالا یه پریش پرشی میکنم(ینی یه لقمه ای میخورم)\nاقا تا اخر نشست خورد که هیچ تهشو هم با نون تمیز کرد  \nمن: O-o\nخو د لا مصب این پریش پرشت بود میخاستی بخوری که منم خورده بودی\nاز این به بعد پریش پرشتو ببر خونه خودتون ناهارتو بیار اینجا :)",
    "ی دختر عمه دارم گودزیلای شاخ دار از شوهر عمم میپرسه بابا تو اگه بخوای میتونی یه زن دیگه بگیری اونم میگه آره چرا نشه گودزیلا میگه همین یکی رو که بدبخت کردی بسه نمیخواد یکی دیگه رم بدبخت کنی :|",
    "÷بچه مسلمون(یونس)÷\nکلاس سوم راهنمایی معلم ریاضیمون خیلی عصبانی بود.\nسر درس خط های موازی،نیمساز و عمود منصف و از اینجور چیزا بودیم.\nیکی از بچه ها خودشو زده بود به مریضی که مدرسه رو بپیچونه.\nیه دفعه معلممون رفت سر میزش.\nمعلم:چته؟\nبچه:آقا فک کنیم دل درد زده به لوزلمعدمون.\nمعلم:می خوای همین گچ رو بکنم تو حلقت،تو لولمعدت عمود منصف بسازم تا خوب شی؟\nپسره:0-o\nما:@-@\nگچ زرده:+_+\nتا یه هفته کابوس میدیدم.\nیونس ترسو!",
    "ای خدااااااااااااااا!!!!!!آخه این همه آدم ! چرا فقط من؟\nالان جو منو گرفت رفتم یه کارت شارژ 20 هزار تومنی خریدم(خوب دقت کنید!!!200 هزار ریاااال!)\nخراشیدمش و وارد کردم و دور انداختم.دیدم میگه رمز نادرسته!\nمن گولاخ به جای شماره رمز ؛ شماره سریال زیر بارکد رو وارد کردم و الان کارت تو جوب های شهر سرگردونه!\nآخه این همه آدم!چرا فقط من؟؟؟؟",
    "سر کلاس یه شاگرد جدید اومده از اون تُخس ها.بعد دبیر ما ازش پرسیده اسمت چیه؟\nجواب داد: من کاپیتان هستم.\nبعد معلم ما نه گذاشت نه برداشت انداختتش بیرون .الان بعد 2روز فهمیده که کاپیتان اسم واقعیش هست.\nمعلمه ما داریم؟",
    "کلاسو گذاشته بودیم رو سرمون (انگار ک وسط کلاس یکی بمب ترکونده باشه)از شانس قشنگ ما اون روز بازرس اومده بود مدرسه وختی بازرسه از کنار کلاس ما رد شد از بس ک کلاش شلوغ بود عصبانی شد فشارش رفت تا پلوتون ، اومد تو کلاس ی نفرو بیرون کرد ...\nبعد که یه خورده آرووم شد برگشت گفت دبیرتون کو؟\nیکی از بچه ها اون ته پاشد گفت :عاقا ا اجازه....انداختیدش بیرون\nمن :))\nبازرس o__* \nدبیرمون :ا",
    "ما یه دوستی داریم این دختره با یه پسره مزاحم تلفنی دوست میشه بعد یه مدت پسره به دختره میگه میای بریم فیسبوک،حالا دوسته نابغه ی من چی جواب بده خوبه؟میگه بابام نمیزاره برم ساندویچی:|\nحالا ربطش چیه؟؟؟الان میگم.این دوستم تا حالا فیسبوک به گوشش نخورده فکر کرده میگه بیا فست فود :|\nفست فود :)\nفیسبوک :|\nهر کی یه دوستی مثل این رفیق ما داره بکوبه لایکه ببینم چند نفر همدرد منن :(",
    "به دختر دهه نودیه(متولد90ه) داداشم گفتم برام دسمال بیار رفته سر یه دسمال توالتو از تو دسشویی گرفته اورده تو اتاق داده دستم! \nدهه 70یا رو گذاشتم گوشه معدم... دهه 80یا رو انتهای لوزالمعده نبش پانکراسم...  برا جای دهه 90یا پیشنهادی ندارین؟",
    "اقا یه بار داشتیم سر کلاس در مورد انیمیشن و اینا حرف میزدیم که یهو یکی از بچه های ترم اولی اومد میخواست سر صحبت رو وا کنه گفت ببینین اون ادمای که دارن این کارو میکنن مام سریع گفتیم کدوم کار اونم هل شد گفت بابا انیشتین میسازن \nمارو میگی بهتره نگی چون هنوز دسته ی صندلی رو میجوییم",
    "خونه شمام اینجوریه ؟؟؟؟؟\nخونه ما دقیقا روزایی که سرسفره نون کمه همه شدیدا گرسنه شونه ..\nاصن داستان داریم........",
    "مامان من از ديشب ميخواست خونه تكوني شرو كنه با وساطتت بابام و زدن آجر تو سر خودمو و مابقي آعضاي خانواده قبول كرده 2روز ديگه شرو كنه!!!!!!!\nاز الان دارم ميبينم كه مث پارسال 2بار خونه تكوني ميكنيم...\nخدايا منو بكش از دست اين مامانم كه عاشقشم  ^.^",
    "درک ایرانی جماعت از خدمات پس از فروش:\nیه بنده خدایی رو بیمه عمر کردم رفته تو بانک قسطشو پرداخت کنه ازش کدملی خواستن.. بهم زنگ زده که ازم کدملی میخوان.. فک کنم انتظار داشت کارت ملی مو بردارم برم بانک...خخخخخخخخخخخخ",
    "ﻣﺎﻣﺎن دوستم ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻮﺻﻴﻒ ﺩﺧﺘﺮ یکی اﺯ اﻗﻮاﻡ ﺑﺮای دخترش\nﻗﺪﺵ اﻧﺪاﺯﻩ ﺧﻮﺩﺗﻪ ، ﻫﻴﻜﻠﺸﻢ ﺷﺒﻴﻪ ﺧﻮﺩﺗﻪ … ولی ﺧﻮﺷﮕﻠﻪ !!\nﺧﺐ  ﻧﺎﺑﻮﺩ کردی ﺑﭽﻪ رو …  :lol:\n.",
    "از خرید اومدم خونه دیدم اوا پیاز خریدم کو؟؟؟؟؟!؟!\nبعد رفتم تو خیابون و دور ماشین و مغازه سبزی فروشی رو گشتم دیدم نه که نه گمشون کردم ، به شوهرم گفتم حتما جا گذاشتم یکی برده یا فکر کرده آشغال... ا ا ا اون چیه رو ظرف شویی؟!؟!؟؛\nنگو پیازارو پوست هم کنده بودم .خدایی مادر میشیا حافظت میشه در حد ماهی قرمز عید :)))",
    "عاقا به این کسایی که  یه کاره ای هستن بگین میرن بازار خریداشونو نگیرن دستشون ژست این دست فروشارو بگیرن!!!!!!!!!!!!!\nامشب رفتم خریدای آقاهه رو از دستش گرفتم که اینا چیه؟؟؟؟؟؟؟؟چند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  فکر کردم آقا دست فروشه بعد فهمیدم آقا رئیس یه  کارخونه تشریف دارن و اینا خریدای خودشه!!!!!! یعنی له له شدماااااااا داغوووووون\nخب نکن برادر من نکن",
    "یه بار سر جلسه امتحان بودیم،\nیکی از بچه‌ها به استاد گفت: استاد میشه یه کمک کنید\nاستادم دست کرد تو جیبش یه دویست تومنی گذاشت رو دسته صندلیش",
    "ی بار سرکلاس زیست از دبیرمون پرسیدم خانوم شماتک فرزندین؟؟گفت شما فک کن12نفریم!!!دوستم[شیوا]برگشت گفت:چه خبره خانوم مگه رگبار بستین!!!!!!من..!! کلاس له شده اازخنده!!!",
    "عاقا سركلاس عمومي بوديم  استاد گفت بحث امروز يكتا پرستي و ايمان به خدا \nيهو يكي از بچه ها از ته كلاس گفت: استاد بادمجون يكي از اولين ميوه هايي بوده كه به خدا ايمان آورده :|\nاستاد: :|\nما ها :)))\nميوه فروشي محلمون:|\nبادمجون :|\nخدايا من چرا با اينا هم كلاسم :((((((((",
    "امرو مامانم ی دستمالی رو دو نیمه کرده بعد ی نیمه اش بین اسباب اثاثیه گم شد ( خونه تکونیه دیگه )  اونوقت منو صدا زده میگه دخترم پاشو نیمه دستمالو پیدا کن....گفتم بیخیااااااااااال مادر من، من حال ندارم دنبال نیگه ی گمشده ی خودم بگردم اونوقت نیمه ی گمشده ی اینو از کجا پیدا کنم؟؟؟!!! \nمن ^__^\nمامانم ~__^\nو هه اکنون اینجانب  درحالیکه ب جای لوستر از سقف آویزون شدم دارم پست میذارم ~__/",
    "سر کلاس بحث جدی بود دوستم ی دفه بلند شد گف:ینی امسال عید ک بیاد میشه 2015 ینی میزو نیمکت سالم پیدا تو نمیشد کلاس..دم این جور دوستا گرم",
    "آقا دیروز تو ترافیک راننده ماشین بغلی دستشو تا مچ کرده بود تو دماغشو 360 درجه به چپ وراست میچرخوند.من با دوستم تو تاکسی از خنده در حال نفس کم آوردن بودیم که راننده تاکسی با صدایی که  مثل تراکتور گوش خراش بود داد زد خنده نداره حتما خیلی خستس بنده خدا.\nماکه رابطه خستگی و با دماغ نفهمیدیم شما فهمیدید آیا؟‎ ‎",
    "یک نصیحت دوستانه از یک داغ دیده:\nخونه هرکی میرین پشت میز کامپیوترشون دستتونو زیر میز نکشید.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nیکی نیست بگه کصااااافطااا اونجا جایه مماغ مالیدنه؟؟",
    "اغا دیروز سرکار داشتیم با همکارا در مورد گرانی صحبت میکردیم.یکی همکارام همیشه خودشو میندازه وسط.باید یه حرف بی ربط بزنه .اومد تز روشن فکری بزنه خیلی شیک و مجلسی گفت:یه روزی میرسه که تو خیابون جیب آدمو میزنن.گفتن هماناو ترکیدن اتاق همانا.ینی نوستراداموس تو پیش گویی باید پیش این دوستمون باید لنگ بندازه.من قبلنا فک میکردم تو خونه جیب آدمو میزنن",
    "چند وقته پیش میخاستم با مینی بوس به جایی برم\nماشین بجز یه صندلیش پر بود که یه اقایی با پسرش سوار شدو چون عجله داشتن باباهه رو صندلی و پسره رو یه چارپایه نشست\nراننده میخاست کرایه دو نفرو ازش بگیره که پدره میگفت ینی پسرمم که رو چاپایه نشسته باید کرایه بده این کجاش انصافه\nراننده هم چارپایه رو  ور داشت گذاشت کف ترمینال و با یه لحنه عصبانی گف چارپایه اقارو  برسون به مقصد\nاقا من تورو با ماشین میرسونم یا این چارپایه؟\nپدره بنده خدا جوری ضایع شد تو جمعیت که بقیه پولشو بزور گرفت",
    "اوایل ترم تو تبریز بودیم ک هم اتاقی کوردم ک بیرون رفته بود،دیده بوده ک تو شهر ب دستت درد نکنه میگن:ال لاریز آعریماسین .بم میگه بابا زبون ما هرچقدر ب عربی بزنه باز ب پای آذری ها نیستیم ک به دستت درد نکنه میگن :الذین امنوا.....\nمن0-o\n دوستم^-^\nمردم شهر:------یافت نشد همه رفتندیوار رو گاز بگیرن!!!",
    "بابام دیروز سرکار انگشت شست (شصت شثت 60خوب نمیدونم کدومشونه ) ش ضربه دیده نمید خمش کنه جالبیش اینه که بابام موقع راه رفتم دستشو مشت میکنه حالا امروز رفتیم بیرون خودتون تصور کنین دیگه 4 انگشتشو جمع کرده شستش(شصت شثت 60) صافه هیچی دیکه به هر کی میرسد لایک میکرد فقط نمیدونم مردم چرا چپ چپ نگا میکردن (@@) \nاگه لایک کنین قول میدم یه سریم به 4 جوک بزنه...(^_^)",
    "اقا سه ترم این دخترای کلاسمون ما رو کچل کردن هرچی با هم هماهنگ میکردیم اقا این هفته نیاین با ایکه کاملا موافقت میکردن بازم میومدن ببینن کیا اومدن هیچی ما هم غیبت میخوردیم  .وسطای ترم چهارم عروسی یکیشون بود همه رو دعوت کرد ما هم هماهنگ کردیم هیچکس نره کلاس .دخترا هم باور کردن و نیومدن اقا ما رفتیم و تا میتونستیم جلو استادا زیرابشونو زدیم .اگه بدونین وقتی فهمیدن چه شکلی شده بودن  :)))))",
    "داشتم به دوستم ميگفتم  يه زن عمو دارم  خيلي خوبه ار هر لحاظ \nبعد از كلي حرف زدن \nدوستم  برگشته ميگه: حالا بگو ببينم زن عموت مجرده يا متاهله؟\nاينم دوسته ما داريم :|",
    "دیروز با ماشین رفتیم بیرون منم ک شیشه رو طبق.معمول تا نصف زدم پایین و از هوای نم نم بارونی ^_^ لذت میبردم و دهنمم نیم متر باز بود ک چشتون روز بد نبینه یه ماشین ازمون سبقت گرفت و نصف آب خیابونو پاشید رو موهای خوگجلم ک 3 ساعت بهشون حالت دادم ~_~\nنصف دیگشم پاشید تو دهنم :|\nشنیدم افق یکم خالی شده.من برم خودافیس ^_^",
    "یکی از استادمون فامیلیش عبدی. آخر کلاس دیرش شده بود تند تند داشت حضور غیاب میکرد.دو تا از بچه ها فامیلیشون شریعتی بود استادم با صدای بلند گفت:شریعتی دو نفر،شریعتی دو نفر\nیکی از شریعتی ها هم بلافاصله گفت: عبدی دربست...",
    "سلام ... این خاطره ای که می خوام براتون تعریف کنم مربوط به روزای اول ورودم به دانشگاه اصفهانه (مدیونی اگه فکر کنی می خواستم پز بدم که فارغ التحصیل دانشگاه اصفهانم) آقا برای اینکه کارت دانشجویی می گرفتیم باید حتما می رفتیم واکسن هپاتیت ب می زدیم. نوبت ما هم افتاده بود تو ماه رمضان. واکسن رو که زدیم رفتیم تو صف وایستادیم که کارتمون رو امضا کنن. دیدم داره حالم بد میشه (ضمنا تا حالا غش نکرده بودم که بدونم چه جوریه!) خلاصه داشتیم می دیدیم که دیگه یه هو ندیدیم! (یعنی غش نمودیم)\nچند دقیقه ی بعد که به هوش اومدیم دیدیم دکتره و پرستارهای مرکز بهداشت وایستادن دارن آب می چکونن رومون. یه چند دقیقه ای که گذشت و حالم جا اومد فهمیدم از بیرون اتاق داره صدای جیغ و گریه ی یکی از خواهران دانشجو! میاد. پرستاره گفت: خدا شانس بده ببین داره چی کار می کنه برات. من و می گی دهنم باز مونده بود گفتم بله! منشیه گفت: وقتی غش کردی یه دختر اینجا وایستاده بود فکر کرد مردی!!! بله من همچین آدم جذاب و تو دل برویی هستم! بعد دکتره گفت بیا بریم تو رو نشونش بدیم بفهمه حالت خوبه. منم کم رو خواستم بپیچونمش ولی دکتره اصرار کرد. مام رفتیم دنبال دکتره به طرف اتاق بغلی. دیدم خانمه می خواد بهش آمپول آرامبخش بزنه همین که به دو قدمی در رسیدیم دختره با جیغ گفت: نه نه بگید نیاد! (چیه نکنه انتظار داشتید موقع آمپول زدن برم تو!)\nولی خب با این جیغ آخر این خانم شما فکر نمی کنید وقتی من غش کردم اتفاق دیگه ای هم افتاده بوده!!!! می ترسم وقتی غش کردم کنار من وایستاده بوده باشه!",
    "لیدیز اند جنتلمن(خخخ)\nما ی گودزیلا داریم ک 4سالشه\nآقا ی بار این با مامانش ک دخترخاله بنده باشن اومدن خونه ما واین گودزیلا (هیولا ترمیناتور...)دقیقا همون داغون کرد مارو از بس شیطونی کرد!مامانشم هرکارکردنخوابید؛\nبعدیهوکصافط درون من گل کرد ؛-)\nبای قیافه اینجوریo.O بش گفتم توخوابت نمیا؟زلید تو چشام گف بتوچه؟فوضولی!امااعتمادبنفسموحفظ کردم گفتم: آخه میدونی فک کنم تودیگ هیچ وقت خوابت نمیبره ینی دیگ شباهم حتی نمیتونی بخوابی! بدمامان بابات میخوابن جنا میان تو رو میبرن!\nهیچی دیگ بسرعت از صحنه متواری شدمو از دوردست صدای نعره ی گودزیلا و تهدیدای مادرگرامودخترخاله عزیزم روشنیدم!خخخ ییی لی حال داد؛)",
    "میخواستم برم کافـــی نتـــ ..\nگفتم زنگ بزنم با دوستم بریم  :))\nحالا مکالممون :\nمن : سلام میای بریم کافی نت ؟\n- نه عزیزم ، من تازه غذا خوردم :|\nمن :|\nاون :))\nکافی شاپ :|\nکافی نت :|\nامیدی بهش هست ؟\n:|",
    "دانش آموزاي ضعيفم بعضي وقتا تو امتحاناي كتبيشون جواباي خنده داري مي نويسن؛دوتاشو براتون ميگم اگه خوشدون اومد لايك تنين‏!‏\nامتحان علوم:\nسوال:چراشكل موادجامدثابت است؟\nدانش آموزم:چون مواد جامدشکلشان ثابت است‏! ‏:‏(‏\nیعني استدلالش توحلق پدرومادرش‏!‏‏!‏\n\nامتحان تاريخ:\nس:سپاه شاه اسماعيل وسپاه عثماني دركجا با يكديگر روبرو شدند؟\nدا: در دوره ي اسماعيل و ابوالقاسم با يكديگر روبرو شدند‏!‏ o O\nيعني من موندم اين ابوالقاسمو از كجا آورده‏!‏‏!‏",
    "بعد ۲۰۰سال که کسی ازم یادی نکرده بود (حتی ایرانسل !)بالاخره یکی به گوشیم اس ام اس زد , خوشحال شدم با ذوق وشوق بازش کردم دیدم دوستم نوشته : \n‏\"آهووووووووو یه چند تا اس توووپپپپپپ خوشمل واسم بفلسسس ¡¡¡\" \nÕ_õ\nفک کنم خدا خیلی دوسش داشت . . . وگرنه اگه اون لحظه کنارم بود کیسه بوکسو میکردم تو حلقش :)))",
    "چند روز پیش داشتم یه برنامه میدیدم،صحبت خونه تکونی و اینا بود \nحالا مکالمه دوتا مجری رو داشته باشید:\nنیما:اصن چه معنی داره مرد خونه تکونی کنه!!!!!من که نمیکنم!!!\nعلی:ولی من به خانومم کمک میکنم..چون براش ارزش قایلم!!\nنیما:شما خانومتو بفرست گردش!!یه کارگر بگیر وایسا بالا سرش خونه رو تمیز کنه!!!!!\nعلی:ولی نمیدونی چه مزه ای داره زمین بسابی!!!!(جل الخالق!!!!!!)\nنیما:من که دست به سیاه و سفید نمیزنم!!!\nعلی:یعنی هیچ کاری نمیکنی توو خونه!!!!؟؟\nنیما:چرا..مثلا سفره پهن میکنم! ولی جمع نمیکنم!!!!!دیگهه...بچه شیر میدم!!!!!! O_O\nعلی:O_O (چند دقیقه سکوت)\nنیما:بچه رو میگیرم بغلم با شیشه بهش شیر میدم!!!\nعلی:آهان با شیشه!!!!فکر کردم...O_ O (باز سکوت)\nنیما:O_Oعلییی!!!!!؟؟؟\nعلی:ازین بحث بیام بیرون بریم یه وله ببینیم!!!!\nفکر کنم عوامل پشت صحنه زمینو جوییدن!!!!!\nوالا با این سوتیاشون!!!!",
    "من از خیابون که میخوام رد بشم ترسو نیستما یکمی تا بیش از حد محتاطم \nهر چی وایسادم تا خلوت شه نمیشد لامصب\nیه قدم می رفتم جلو ماشین سرعت زیاد برمیگشتم ده دقیه ای طول کشید \nکه ناگهان یه پسر پررو  بلند گفت بیام ردت کنم؟\nنگاه کردم دیدم اون طرف خیابونه یعنی خجالت کشیدم\nمن(^_^)",
    "دخـتـره بــنــده خــدا اومــد ســوار اتــوبـوسِ دانشـگـاه شــه جــاش نـشـد افـتـاد زمــیـن ...\nهــمـه واسـاده بــودن نـیـگـاش ... بــلــنـد شــد ، چـادرشـم پــاره شــده بــود دیه....\nاومــد ســمـت درِ جــلــو ... رانــنـده در و زد دخـتــره رســیــد جــلــو در ...\nحــالــا هــمــه ی پــســرا ایــنـجـوری 0__0 مـنـتـظـر بــودن ده تــا فــوش رنــگــی بــده بــه رانــنــده ... دخـتـره یــه لـحـظـه مــکــث کــرد و گــفــت :\nمــن الــان مــیــرم تــکـلــیــف شــمــا رو روشــن مـیـکـنـم پـیـش رئـیـس دانـشـگـاه ...\nیــه دفــه پــســرا تــرکــیــدن ... ایــنـجـوری ^__^ ،....\nآخــه ایــنــقــد پــاسـتــوریــزه ؟؟؟\nولــی خـوشـم اومــد شــخـصـیـتــش تــو حـلـقـم ...\nحــیـف از رنــگــِــ مــانـتـوش خـوشـم نـمـیـاد (بـنـفـش) و الــا مـیـرفــتــم خـواسـتـگـاریــش ...*__^\nلــایــک = مـسـیـحـای پــرووووو .... ^_^",
    "اقا یبار مامانم رفته بود بالای چارپایه داشت شیشه پاک میکرد ...پاش لیز خورد... میخواست هم کمک معنوی و هم کمک بازویی بگیره ... اسم من و حضرت ابوالفضل رو همزمان صدا کنه/ که داد زد: یا حضرت پریناز :D",
    "کاملاواقعی\nبابام داشت با عصبانیت نصیحتم میکرد منم داشتم چای میخوردم\nیه دفعه گفت تو چیکاره ای؟ منم با جدیت تمام چاییو نشونش دادم گفتم من یه کاپیتان هستم\nهیچی دیگه ۴ روزه به لطف مادرم تو راهرو میخوابم\nاین پستارو هم به رفیقم میگم ارسال کنه :|",
    "رفتم مغازه میگم ورقه لازانیا دارین؟ فروشنده میگه ن شرمنده مافقط برگه A۴داریم و برگه کلاسور... مادقیقا بااین فروشندهه شدیم۷۵ میلیون..",
    "سوتي رو نيگا:\nجاريم معلمه ميخواستم ازش بپرسم:\n\"در ماه چقدر حقوق ميگيري؟\"\nبجاش ازش پرسيدم:\n\"شغلت چنده؟\"\nحالا چند سال از اين ماجرا ميگذره ولي هر وقت مي بينمش ياد سوتيم ميفتم و از خجالت آب ميشم...",
    "دوستم رامين يه مخاطب خاص بعد چند سال پيدا كرده  كه اسمش النازه\nديروز شاهين و من  با ماشين گشت ميزديم يهو ديدم رامين و الناز خانوم پياده روي ميكنن به شاهين گفتم جي اف رامينه ها اسمشم النازه تازه دوس شدن\nشاهين بغل اينا زد رو ترمز پياده شد داد زد:\nالناز  واقعا كه ؛به خاطر اين منو  ول كردي مگه من چيم از اين الاغ كمتره\nمن كه در و سينه ماشينو گاز ميزدم\nرامينم نشسته بود بغل جوب ميخنديد\nيهو دختره گفت پس اسمش النازه\nهمينو كه گفت يه نيگا كردم ديدم وايييييييي الناز نيس خواهره رامينه\n. \n.\nاز خجالت سوزش اهم\nكاري كرده كه پيش رام رام روسياهم",
    "عاقا یه روز با یکی از دوستامون رفته بودیم خرید داشتم با مغازه داره صحبت میکردیم که دوستم به مغازه داره گفت ببخشید این پیراهن قیمتش چه قدر مغازه داره که هواسش نبود گفت نود و ده هزار تومان\nحالامن:o-o\nدوستم:O-O\nمغازه داره:O-o",
    "کلاس اول ابتدایی معلممون از همه پرسید میخواین چیکاره بشین؟؟؟\nیکی گفت مهندس!!!\nیکی گفت معلم!!!\nیکی گفت پرستار!!!\nو....\nبه من که رسید گفتم با اعتماد یه نفس کامل گفتم من میخوام بزرگ شدم عروس بشم!!!!\nهمه اونا عروس شدن \nومن نه عروس شدم نه مهندس نه....",
    "به خواهرم(18 سالشه) میگم بیا بریم جایی کاردارم خانم کامپیوترو گذاشت حالت Stand By بعد سه شاخرو خاموش کرد.....\nدیگه موندم بش چی بگم.......",
    "Amiram21. 72.12.21 17:15 21337712221\nبه دختره (ميدونستم٣١ سالشه) ميگم چند سالته؟؟\nخيلي پر احساس ميگه: من ٢٠ بهار رو ديدم..\nبهش گفتم: يني اون ١١ سال رو كور بودي؟؟؟\n.\nجاتون خالي يَك ضايع شد،يَك ضايع شد تا ديگه بامن احساسي برخورد نكنه..!!\nحامد: ^_^\nامير سارا: ^-_-^\nاميركامران: /\nاميرنگار: :///\nامير آذين: (•_•)",
    "آقا چشتون روز بد نبینه استادمون جزوه ی خودشو گرون تومن غالب کرده بود بهمون...جزوه هه هم داغون بود...برگه هاش از هم وا می رفت...\nسر کلاس یکی از بچه ها گفت این چه جزوه ایه دادی به ما برگه هاش پخش و پلاعه چی کارش کنیم...\nاستاد اومد شیرین کاری کند گفت خوب برو با تف بچسبونش...\nمنم که سو استفاده گر ، ... \nگفتم استاد قبلا این کارو کردن یه راه دیگه پیشنهاد بدین (^) _ (^)\nمدیون نیستین...راحت فکرشو بکنین که کلاس ترکید در حال انفجار بود استاد هم خونش به جوش اومده بود...\nاستاد است دیگر..... گاهی دلش تنوع می خواهد...",
    "قدیمها پدرم موتور داشت \nیکروز غروب وقتی پدرم خواب بود بدون اجازه موتورشو برداشتم و رفتم تو کوچه و چند بار از سر کوچه تا ته کوچه باهاش دور زدم که یکدفعه داداش کوچیکترم اومد و موتور رو ازم گرفت در همین لحظه پدر عصبانی از خونه اومد بیرون و شروع کرد به کتک زدن داداشم که چرا موتور رو بدون اجازه بیرون بردی\nداداشم زیر بار کتک همش میگفت بخدا من نبودم و از اون اصرار و از پدر انکار\nخلاصه اون روز یه کتک مفصل خورد و نتونست ثابت کنه که بیگناه بوده\nبه من چه میخواست موتور رو ازم نگیره :D\nبدجنس هم خودتونید :D",
    "مدیرمون داشت حقوقا رو میریخت به حساب بچه ها پرینتش روگرفت گذاشت جلو من گفت پارش کن\nمنم یواش یواش به خرده کاغذای کوچولو تبدیل کردم\nپرینت بعدی رم گذاشت گفت پارش کن منم مثل یه همکار محترم پارش کردم\nتو دلمم میگفتم آخه تو ک میخوای پارش کنی دیگه چرا پرینت میگیری؟؟؟؟؟\nمدیرمون کارش تموم شد دید جلومن پر برگه های ریزریزه\nگفت پرینتای حسابا کو؟\nگفتم خب پاره کردم دیگه\nگفت برگه ها A4بود گفتم A5 کنی منظورم نصف بود نه ریزریز\nمن از خنده و خجالت زیر میز بودم\nخودش تا گوشاش سرخ بود\nآخه تقصیر من بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "شارژ نت ام تموم شده ... از یه طرف ام دوس دارم بیام جوک 4 ببینم جوک ام تایید شده یا نه ؟؟ حالا حدس بزن چی کار کردم ...\nده دقیقه ی بعد ... \nوقتی دکمه ی connection  رو فشار میدم یه صدایی میاد \nاین جوری ... \n قیژژژژژژژژژژژژژژژژژ ... فیف فیف فیف فیف فیف فیف فیف فیف فیف ... \n خیخ خیخ خیخ خیخ خیخ خیخ خیخ خیخ خیخ خیخ ... زی ززززززززز ... \nری رررررررررررررر ... عههههههههههههههههه ... شی ش ش ش ...\nغارررررررررررررررررر... دیییییییییییییییید ... تق . \nبا Dial - up  اومدم ... \nبا اون صدای خاطره انگیز کانکت شدنش ... \nدوستایی که با این صدا خاطره دارن بکوبن لایک رو ... \nسلامتی همه خاطره ها ...",
    "یه گودزیلا خالم داره اسمشم امیرمحمد هس خیلی به بابا بزرگم فحش میده چندروز پیش اومده پیش بابابزرگم حالا مکالمشونو داشته باشید\nگودزیلا:بابا بزرگ؟؟؟\nبابا بزرگم:جان بابابزرگ چته عزیزم؟؟\nگودزیلا:میخوام از امروز دیگه بهت نگم پدرسگ 9_9\nبابا بزرگم:آفرین پسر عزیزم پس چی میخوای بگی؟؟؟\nگودزیلا:میخوام بگم کره خر 9_9\nبابا بزرگم:لعنت به شیطان همین عصا رو میکنم تو حلقشا حالا ببین\nمن:بابا بزرگ ولش کن بچه هس^_^\nحالا بابا بزرگم یکی با عصا زد دم باسنش دوید رفت اون طرف تر داد زد کــــــــــــــــره خر0_0\nناموسا گودزیلاس ما داریم آخه؟؟؟^_^\nاعوذوبلامن الگودزیلای الرجیم^_^",
    "K : E @@@@@\nامتحان  زبان فنی  داشتم  سخت سخت , امتحان‎  ‎که تموم شد دویدم   رفتم  پیش  خانم  جواهری \nمن : ببخشید  خانم جواهری  میشه  چند  دقیقه وقتتون رو  بگیرم؟؟\nاون : ^_^\nمن : خانم جواهری چه شال قشنگی\nاون : وای چشماتون خوجگل میبینه\nمن: نه شما واقعا خوشگل و مهربونیت , من دختر با کمالات شما کم دیدم ,شما تو کلاس همیشه میدرخشید \nاون : وای لطف دارید  شما هم تو کلاس خیلی دلقک بازی درمیارید ‏ 0‎_o\nمن :خانم جواهری  والا یه چیزی میخواستم  بگم  روم نمیشه\nاون : آقا کامران راحت باشید \nمن : به خدا  شرمندم  ولی خوب  اگر نگم  و فردا پشیمون بشم  نمیتونم خودمو نمیبخشم\nاون : وای تورو  خدا راحت باشید فقط  باید درسمو ادامه بدم  \nمن :  ببخشید خانم جواهری  حقیقتش رو نمیشه بگم\nاون :د بنال  جونمو گرفتی\nمن : خانم جواهری  حقیقتش امتحان  زبانو  ر ی  د م   , شنیدم استاد  عموتونه , ناموسن  باهاش حرف بزنید  یه  ده  بهم\nاون : خاک تو  سرت پسره  مزخرف  , خجالت بکش  خدافظ \nمن : خانم جواهری ی ی\nاون : بعله ^_^\nمن : ناموسن بگو ده بهم بده  ^_^\nاون : میام این چکمه هارو  میکنم تو حلقت\nمن : یه یه یه یه \nوالا  دخترا  اصلا اعصاب ندارن  خوبه ازش خواستگاری نکردم  @_@",
    "رفته بودم خونه ی دوستم خودش تنها بود ( قابل توجه پسره ) برگشته میگه شیرموز میخوری : منم گفتم اگه زحمتی نیس آره ! رفته دوتا موز با دوتا لیوان شیر آورده میگه بخور تو معده ات شیرموز میشه !!!\nمن@.&\nشیرموز !!!\nدوستم ^.^\nیاکریم تنبل ترین موجود روی زمین ^_^",
    "ما يه بابابزرگ داريم اصن تلويزيون نگاه نميكنه تازشم شيشه عينكش به كلفتي گردنه آقامونه ¤_¤\nعرضم به خدمتت عارضه كه منو داييم بازي پرسپوليس ميديديم(قرمزته) ضربه آزاد ميخواست بزنه (حالا پدربزرگه مام اون ته نشسته با اون عينكش¤_¤) قبل از زدن ضربه ايشون از دور فرمودن كه: اين گله \nمن و دايي: >_>",
    "یک روز استاد میخواست برنامه نویسی فلش درس بده... منم که حوصله این بچه بازیارو ندارم، رفتم یه فیلم باز کردم...\nیهو دیدم موسم خودش تکون خورد و رفت فیلمو بست! فهمیدم که مهندسمون از یه اتاق دیگه داره کامپیوتر منو میبینه و کنترل میکنه.... دوباره فیلمو رو باز کردم... دیدم دوباره بست و رفت برنامه فلش رو باز کرد و قلموش رو انتخاب کرد و رو صفحه نوشت: فلش کار کن!\nمنم با یه رنگ دیگه زیرش نوشتم: دهنتو ببند!\nبعدش سریع جامو با دوستم عوض کردم...\nدوستمم که از همه جا بی خبر بود نشست جای من. بعدش یهو مهندس اومد تو کلاس و دوستمو برد بیرون...",
    "فقط یه دختر میتونه بفهمه که استرسی که موقع رد شدن از ورودی سلف پسراهس چن واحده..لامصباااطوری میپانت که ناخودآگاه یاپاشنه کفشت میشکنه یاپات میلنگه یا کلیپست میشکنه یاشل میزنی یامیری توبغله یه پسر حامل ظرف غذا....دیدم که میگمااا.....مدیربه جون عمم اگه این یکی رو رد کنی دکمه های کیبوردو درسته قورت میدم خفه میشم خونم میفته گردنتا.....حالا خود دانی....:((",
    "دیشب خونه یکی از اقوام دعوت بودیم،داشتیم با جاریم حرف میزدیم ک تلفنش زنگ خورد رفت جواب بده،گودزیلاش(7 سالشه) اومده میگه: زن عمو مامانم گفته نگم بهتون ولی شما حیوون دارید؟\nمن: نه عسیسم\nگودزیلا: دروغ نگو زن عمو دیروز خودم شنیدم مامانم ب خالم میگفت شما فیس دارید بعد ک از مامانم پرسیدم گفت اسم حیوونتونه،تو را خدا بیار ببینمش بخدا اذیتش نمیکنم...\nگودزیلا 0?o\nجاریم ک همیشه قربون صدقم میره ^_^\nمن 0_0\nفیس :((",
    "اگه نیوتن آینه ها ی توی راهرو های دبیرستان های دخترونه و جمعیتی که هر زنگ تفریح رو به روی آینست رو میدید معنای واقعی جاذبه رو درک میکرد......\n تازه تو مدرسه ما هرچی که مهم باشه رو جلوی آینه ها میزنن. تاثیرش از جا های دیگه بیشتره.والا",
    "امروز صبح بابام و گم کردم تو خونه .!\nاین ورو بگرد اون ورو بگرد  ... اخرش زیر میز ناهار خوری پیداش کردم ، سرش رو گذاشته بود رو بالش ، داشت با تبلتش بازی میکرد .!! :|\nگفتم : بابا یاد کودکیات افتادی رفتی زیر میز داری بازی میکنی ؟!!\nبابام : نه . دنبال بالش میگشتم ، دیدم زیر میزه . حال نداشتم درش بیارم رفتم زیر میز سرمو گذاشتم روش :|\n:|",
    "یه بار مارو واسه مراسم ترحیم یه بنده خدایی دعوت کردن . بعد از خوردن نهار در حال خروج از رستوران بودیم . صاحب عذا(عزا،عضا..)دم در واستاده بود و همه در حین خروج بهش تسلیت میگفتن. تا اینکه نوبت به من رسید . منم که خدای هول شدن و سوتی دادن گفتم:\nدستتون درد نکنه خیلی غذاش خوشمزه بود!!!\nالان 4-5ساله میگذره هنوزم از طرف فراریم",
    "آقادوروزپیش تومدرسه آبجی جونمون دعواشده بودبیت دوتاازدوستاش(دعوای دختراچی میشه!!!)حالاداشته باشین:\nندا:ولم کنین میخام بزنمش\nمهدیه:جراتشونداری\nندا:الان میام میزنمت ها\nمهدیه:بیا\nندا:لااله الاالله\nمهدیه جرات نداری\nواین حرفاادامه داشت تاموضوع خشن شدوکاربه گیس وگیس کشی رسید!!!\nخداییش مدرسه رو روسرشون گذاشته بودن همه دبیراازطبقه سوم اومده بودن بیرون که ببینن چه خبره!!!\nحالامن رفتم ازهم جداشون کنم دوستاش اومدن میگن بذاربزنه بذاربزنه!!!\nدیگه اینکه دعواشون به دفترمدیرواخراج کشیده شد!!!\nدوستم دوستای قدیم...",
    "تابستون باغ گردو مون گردو داده بود اندازه سیب های درخت موز...آقا این گودزیلا ما هم رفته بود به همه گفته بود ما گردوهامونو با خربُزه پیوند زدیم\nفرداش هر کی ما رو میدید یه دوساعت میخندید میگف :چه خبر ازگردو های درختِ خربُزه تون!!!  اصن یه شورو حال عجیبیاااااااااااااااا \nرفتم خونه بعد یه کلی دعوا بهش میگم گمشو حالا معنی گمشو رو نمیدوست میگف :گمشوئیدم آجی بخدا گمشوئیدم !!!به این نتیجه رسیدم که گودزیلامون  عقلش نارسِ.....\n\n###همه لایکا بالا دختر پسرا حالا بزنین لایکو همین حالا بازم هستی 4jokدیونه کرده 4jokپستاشو دوباره تایید کرده####",
    "دیشب خونه همسایمون دعوا بود اصن یه شور و حالیا،منم دوُیدم برم ببینم چه خبره آخ تو پله ها خوردم زمین این پام به اُون پام میگف:گوه نخور،...حالا اینو ولش کن دعوا رو بچسب!!!\nهمسامون به دخترش میگفت مگه پسری که ابرو تا برداشتی ...اصن من متحول شدم از این حرف ....تازه دیروز فهمیدم  دختره واسه ولنتاین برا بالشتش رو بالشتی سرخ خریده ...باباشم متاسفانه رو بالشتیو جِِرواجِِر کرد!!آخی حیونی گناه داشت ...\n\n@@@@@نبینم که باز میخندی منتظر چی هستی تو 4jokبه این قشنگی باید لایکو بزنی،،خوشگلا باید بلاکن@@@@@",
    "اقا امروز داشتیم با چند تا از بچه از یه کوچه رد میشدیم  چشمتون کاشکی این روز رو حتما ببینه چند تا دختر ترقه سیگاری گرفته بودن دستشون روشن میکردن می انداختن جلوی خودشون خودشونم میترسیدن جیغ میزدن \nحالا شما حالت مارو تو اون لحضه تصور کنین\n اینجا بیمارستان بخش ای سی یو دو تا از رفیقام از خنده تو کما سیر میکنند",
    "بابام زده شبکه خارجی، گوسفنده می گه بع بع!\nمامانم به بابام می گه: مگه گوسفندای خارجی هم می گن بع؟!",
    "K : E  @@@@@\nامرو  داشتیم  نهار  میخوردیم که  مامانم  یکی  از  اون  لبخندای  خطرناکشو  زد :(((\nینی  از  اون لبخندا  بود که آرامش قبل  طوفان  رو  نشون میدادا :((( \nداداشم : الهی  شکر,مامان  گلم  دست درد نکنه  من سیر شدم  بابا  خدا به فریادت برسه الفراررر\nمن و بابام:‎ 0‎_o   ‎0‎_o   ‎\nمنم آب  دهنمو  قورت  دادم ,مامانی  من  گشنمه ها  ولی خو  کوفت  بخورم از جونم  که سیر نشدم الفراررر\nبابام : ♫♫♫♫♫ ( ینی داره سوت میزنه  و  به  در و دیوار  نگاه میکنه )\nمامان : برگردیدددد سررر سفره ه ه ه\nیا جد جنیفر لوفز :(((  خودایا خودت به خیر کن\nمامانم : یه دست بند طلا  دیدم  اینقد  خوجگله  ^_^  تا  فردا  بعد  از ظهر  وقت  دارید 0‎_o\nنیم ساعت  بعد :\nمن :دی : بابا برو از خدا بترس  به خدا  صد تومن  بیشتر  ندارم خو  چرا زور میگی \nداداشم : بابا  منم  پنج  هزار تومن  با یه  بسته  آدمس موزی دارم\nبابام :خاک تو سرتون بترسید از روز رستاخیز  د لامصبا  اگر براش نخریم  فردا شب باید تو جوب بخوابیم \nخو پدر من تو  زن ذلیلی  چرا  پولای منو میگیری, ای خوداااا",
    "سر سفره بوديم ، آبجى گودزيلام كنار بابام بود من و مامانمم رو به روشون . \nكه بابام به مامانم گفت : ليلا ، فردا بايد اون برنامه رو رديف كنيم . \nمن با تعجب: كدوم برنامه رو ؟! \nبابام يه نگاهى  به نيايش انداخت وقتى ديد حواسش نيست با اشاره بهم فهموند ميخوان موهاى نيايش رو كوتاه كنن . \nيه دفعه نيايش در حالى كه كه سرش پايين بود با يه لحن وحشت ناكى گفت : ميخواين موهاى من و كوتاه كنين .؟!؟! \nبه همين بركت قسم تا اين و گفت چهار ستون بدنم رفت رو ويبره .!! اگه شنيديد جايى زلزله اومده بدونين واسه همينه.!! \nخيلى برام عجيبه اين از كجا فهميد قضيه رو .؟! نكنه جن يا شيطانه .؟! \nتازه لازم به ذكره هيچ كس تحت هيچ شرايطى درباره كوتاهى مو با نيايش حرفى نزده بود .!! \nيا باب الحوائج :(( \nيا قرآن :(( \nاعوذ بالله من الشيطان رجيم :((",
    "شمام میرین نمایشگاه مبـــل ، دو کیلو قره قروت میگیرین بر میگردین ؟",
    "♫` ``☂ ♥ ali--m2 ♥ ☂` ｀`♫\n\nیـه بـار 16 سـالـم بـود بـعـد مـوهـامـو یـه سـال گـذاشـتـم بـلـنـد شـد خـیـلـی لـخـت خـشـگـل شـده بـود بـعـد رفـتـم اریـشـگـاه یـکـم مـرتـبـش کـنـه.....\nاونـم مـرتـبـش کـرد بـعـد اخـرای کـارش بـود یـهـو گـوشـیـش زنـگ زد پـشـت تـلـفـن داد و بـیـداد مـیـکـرد نـیـم سـاعـت صـحـبـتـش طـول کـشـیـد بـعـد قـط کـرد یـهـو مـسـتـقـیـم اومـد رو سـر مـن مـاشـیـن و بـرداشـت مـسـتـقـیـم زد وسـط سـرم کـچـلـم کـرد.....\n\nمـن  o.0\nمـن @_@\nمـن -_-\nمـن ^-^\nاون :|\n\nهـیـچـی دیـگـه تـا اونـجـایـی کـه یـادمـه هـمـیـنـجـوری بـا شـونـه تـو سـرم بـا هـمـون پـیـش بـنـد زدم بـیـرون تـا خـونـه گـریـه کـردم.....",
    "امروز سرم درد میکرد وحشتناک اونوقت نرفتم مدرسه مامانم کل ظرف های صبحونه ونهار وشام دیروز رو داده بشورم.تازه کلی هم مجبور هم کرده خونه تکونی کنم .الان به حدی رسیدم که اگه یه دست و یه پا ودوتا چشم هام کور بشه میرم مدرسه.والا کی حوصله ی خونه تکونی داره.\n.\n.\n.\n.\n.\nشما  هاخجالت نمی کشین؟!!\nباید الان برید خونه تکونی کنید. بعد اینجا نشستین 4جوک میخونید؟",
    "تو خونه ی ما خیلی پیش میاد صدات کنن بعد ازت بپرسن\n“چی میخواستم بگم؟ ”\nو عجیب تر اینه که منتظر جواب هم میمونن!:|\nشما هم اینجورین؟!؟!؟!",
    "آقا اين معلم حرفه فن ما خيلى باحاله\nدرسمون راجع به كشاورزى هستش اومده به ما ميگه\nبچه ها يكى از چيز هايى كه واسه كشاورزى ميخوايم كود هستش\nكودچيه ؟ پهن بهش ميگم\nپهن چيه؟ فضولات جانوران بهش پهن ميگن\nما هم تا اين لحضه داشتيم نيمكت ميجوييديم كه اينو گفت:\nحالا انواع فضولات جانوران كه بعضياشون ... \nتا اون روز نمى دونستم كه فضولات باهم فرق دارن!\nهرچند يه ذره حرفش درست بود\nاگه خنديدى و لايك نزدى ...",
    "داداش کوچیکم چهار سالش بود یه بار بهش گفتم برو بینین بابا \nیه نگاه عاقل اندر صفیه بهم کرد و گفت خودت بنین بینین بابا",
    "عاغا دیروز  اندیشه اسلامی داشتیم و به همراه جمعی از ارذل در ته کلاس به سر یرمی بردیم که استاد وارد شد و به محض ورود گفت:شما چرا اون ته نشستید؟بیایین از جلو پر کنین .که یکی از بچه هاگفت: مگه نماز جماعته؟....هیچی دیگه بچه ها وایت برد رو که در اثر گاز زدن از بین بردن و صندلی هارو هم غارت کردن(عده ای از دوستان همچنان درحال گاز گرفتن عمامه حاجاغا به سر میبرند)...استاد هم خیلی بی سر و صدا سرجاش نشست و با اشکهایی که در چشمانش حلقه بسته بود به تدریس پرداخت.\nهمچین آدمایی هستیم ما...\nاجباری نیست ولی ...اگه خوشت اومده لایک کن",
    "آقا داشتم میرفتم مدرسه نشسته بودیم تو اتوبوس داشدیم بیرون نگاه میکردیم ،یهو دیدیم دوتا پسر جوون ترق رو در آورد (روشن کرد)انداخت جلو دوتا دختر بی حجاب.ترکیداون دوتا حدود دو متر پرتاب شدن بالا .ماوبچه هام  ازخنده غش مکردیم \n^__^ ^__^ ^__^ ^__^ ^__^ ^__^",
    "عاقا چنروز پیش صب طبق معمول با موتور میرفتم مدرسه شبش هم حسابی بارون اودمه بود و زمینا خیس خیس بود منم اروم اروم میرفتم تا لباسام کثیف نشه\nب یبار دیدم ی سمند با100تا سرعت از کنارم رد شد و از موهام تا انگشت بدنم رو خیس کرد.منم عصبی شدم دستم رو گرفتم رو بوق و همونجوری دنبالش کردم.فرض کنین5 دقه دنبالش رفتم دستم هم رو بوق بود\nب یبار یارو اومد پایین منم وایستادم ببینم میخواد چیکار کنه.اومد جایه موتور با احترام سویچ موتور رو برداشت و گف دوباره بدون کلاه ایمنی و گواهینامه سوار نشی\nهیچی دیگ الان دنبال کارایه موتورم ک از پارکینگ بیارمش بیرون",
    "چند هفته پیش با دوستام کنکور آزمایشی که داشتیم پیچونوندیم بریم دور بزنیم تو راه دوتا از دوستام دعواشون شد ،قهر کردن ،وایستادیم ی چیز بخوریم یکی از دوستم گذاشت رفت ،دو تا از دوستام با ماشین رفت دنبالش بیارنش،موقعی ک داشتن میومدن دیدیم پلیس دنبالشون کرده ،پلیسا از ماشین بیرون اوردنشون حالا ک فهمیدیم دوستای پر عقل ما اون دوستمونو به زور سوار ماشین کردن پلیس ته کوچه بوده دیده جالیبش اینجا بود دوستم تو ماشین گفته چقد ادم ربایی اسونه ،ولی خدایی دم پلیسا گرم ماجرا رو فهمیدن چیزی نگفتن((((()))))",
    "دوستم وکیله، یه روز رفته دادگاه واسه کار اداری، سر و کارش افتاده به یه مرد جدی و بد اخلاق! یارو گفته مثل این که تا به حال منو ندیدید؟ دوستم هول کرده، گفته: \"خیر، زیارت نداشتیم سعادت کنیم شما رو!\"",
    "معلم ریاضی داشت کسینوس و سینوس و تانژانت و ... رو درس می داد.\nبعد یکی از بچه ها گفت اقا پارسال معلم ما یه شعر درباره ی اینا بهمون گفته که فرمولا یادمون نره. بعد اومد خوند چو سینوس بر روی کسینوس نشیند تانژانت شود و ...\nاقا ما هم چیزی به روی خودمون نیاوردیم و فقط یه لبخند زدیم.\nمعلم همین شعر رو تو کلاس بعدی اومده بود که بخونه:\nچو سینوس بر روی کسینوس نشیند \nیکی از بچه ها گفته اقا نتیجه چی میشه؟\nدومی گفته:دو قلو بزاید.\nاقا کلاسشون از خنده صورتی شده دیگه ما هم که اینو شنیدیم داشتیم زمین رو گاز می زدیم\nچو سینوس بر روی کسینوس نشیند دوقلو بزاید:)))",
    "مستر(اقا/عاقا/اغا^0^)\nرفته بودم خونه نامزدم اقابرقا رفت مام که حوصله منو سر رفته بود یکم\nفاطمه (نامزدم):بیا یه بازی کنیم حوصله مون سر نره\nمن:چه بازی؟\nفاطمه بانو:بیا ادایه خلق الله رو در بیاریم\nمن :باشه\nفاطمه :اول تو\nمن:باشد ادایه کی رو دربیارم اوممم یافتم بابات  ^-^\nفاطمه:^-^ \nمن:شروع کردم دیالوگو داشته باشین خخخ\nتو باز دست این دخترو گرفتی بردی بیرون براش حله هوله گرفتی این دختر از بس پاستین خورده قیافش شبیه پاستیل شد(خودش پاستیل دوس داره خو)اخه  سوسک طوله من به تو چی بگم هان\nفاطمه:(\nمن :چی شد ناراحت شدی؟\nفاطمه: ابدهنشو قورت داد سامان هیچی نیست فقط برنگرد\nمن:0-oچی؟برگشتم دیدم پدر زن گرامی با لا سرمه من خودمو خیس کردم\nپدر زنم:زد زیر خنده گفت اورین اورین خیلی با حال بود حالا ادایه پدرتو در بیار سوسک طوله ببینم\nمن:باشدخخخ\nچیه ها؟پدر زن با جنبه ندیدی؟ندید پدید\nمدیونی اگه فکر کنی با اوردنگی منو انداخت بیرون و گفت طلاق دخترشو میگیره ها مدیونی ^-^",
    "✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿✘✿(O L O)✿✘✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿\nدیروز تو جمع حرف از سربازی شد و این مکالمه ی بین من و دختر عمم\nمن : حالم از سربازی بهم میخوره من نمیخوام برم سربازی\nدختر عمه: باید بری سربازی تا آدم بشی\nمن: حالا نه شما خیلی آدمین؟\nدختر عمه: ما آدم نیستیم ، فرشته ایم\nمن: بدتر\nدختر عمه : وا :| چرا؟\nمن: چون فرشته ها به آدم سجده میکنند توام باید به من سجده کنی \nیالا سجده کن ^_^\nزود باش سجده کن کصــــــــــافط...  و گرنه میدم خدا پدرتو در بیاره",
    "وقتی میری جایی استخدام بشی:\nقبل از استخدام:یا الله-یا حسین -یا امام زاده بیژن-یا ایت الکرسی\nبعد از استخدام:گیلی لی لی لی.امشب شب رقص و سازو آوازه مرغ دل من در اوج پروازه.\nدوگانگی تا این حد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمدیونید اگه فکر کنید خودم بودماااااااااا",
    "شهرسراوان که زلزله اومد همه نگران داریم اخبار استان (استان ها نه سراسری)و نگاه میکنیم ببینیم کسی که طوریش نشده. خبرنگاره رفته خبر تهیه کنه میگه تاکنون خبری راجع به تلفات  به دستمون نرسیده من پیشاپیش به همه بازمانده ها تسلیت عرض میکنم.گوشیام که خط نمی داد ماسکته روزدیم شبش خالم زنگ زده میگه هممون سالمیم تلفاتم اصلا نداشته#_#\nخدایا بزرگیتو شکر\nولی خداییش حال کردین زلزله9ریشتر هیچکی هیچیش نشد\nآخه این خبرنگاربود؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عاقا عموی ما یه دراکولا داره که 8 سالشه!\nرفتیم خونشون اومده پیشم نشسته میگه بیا حرف بزنیم\nمیگم چی حرف بزنیم خانمی؟؟!\nبرگشته میگه از خودت بگو!!!!\nهیچی دیگه یه سکوت مبهمی خونه رو فرا گرفت ومنم چون افق بی کلاس شده رفتم زیر فرش محو شدم!!!\nمن :|\nخواهرم:|\nبابام :$\nعموم :)))\nزنعموم:)))",
    "تو جمع دوستان یکی از بچه ها تعریف میکرد که با شوهرش چطور آشنا شده... میگفت تو دانشگاه بهش شماره داده اینم بعد یه هفته بهش زنگ زده ...پسره بال دراورده که یه هفتست همش منتظرت بودم و این حرفا...\nیکی از دوستان خل ما به پشتوانه این حرف رفته از پسره شماره گرفته ... بعد یه هفته که بهش زنگ زده... چند روزشو فقط داشت توضیح میداد که کجا بهم شماره دادی:)))))))))))))",
    "ديروز به آقا ماهان اس دادم \n عشقم تو از كدوم دسته اي\n 1-zzزن ذليل\n2-zhزن هلاك\n 3-zzz زر ميزنن زن ذليل نيستن   \n قربونش برم جواب داده من از دسته zzzbbهستم يعني زن ذليل ضايع بدبخت بيچاره بيچارتم .\nالهي بگردم به اين ميگن مرررررررررررررررد",
    "داشتم پنجشنبه کانال هارو میگشتم همراه با تنها بچه ای که تو فامیلمون گودزیلا نیس و 4 سالشه که یک دفعه به یک کانال رسیدیم من چشمام اینجوری مونده بود0-0 داشت میگفت:\nآموزش یاد دادن انواع فحش ،حرکت های کاراته و تکواندو و... برای کودکان  فقط با تماس با شماره زیر یک نه دو نه 5 عدد پکیج فحش ناموسی بگیرید آن هم رایگان\nدیدم  اینارو کانالو عوض کردم بعد چند کانال این دفعه داشت داخل یه برنامه کودک فک کنم اسمش عمه شلنگ بود داش به بچه میگف:\nبگو گ....خوردی .آفرین حالا بگو ک.ث..افط...طط اگه بتونی بگی این ماشینه قرمز اسباب بازیه مال توئه باشه گلم\nمن قیافم دیگه اینجوری شد:00000-00000\nدیگه دیدم داریم این بچه رو از دست میدیم زود تلوزیون رو بستم :| والا کانال های قدیم ،کانال های الا:|\n:|\n|:",
    "پنجشنبه داشتم خونه خالم (مادر گودزیلامون)داشتم تمیز میکردم .همه جا تموم شده بودااا ولی خالم گیر داد انباری رو هم تمیز کن و ما هم از ترس این که منو بزنه  رفتم  اقا خدا شاهده یه کاغذ پیدا کردم ببینید توش چی نوشته بود:\nمن اقای (اسم باباش)قول میدهم که ایفون 5 را برای دخترم  بگیرم و بعد آن ایفون 6 را هم بگیرم و هیچ گونه ور اضافی نزنم و یک خانه مجهز به دوربین مداربسته برای باربی(خونه عروسکی)های دخترم گرفته و یک تلویزیون همراه کانال های پرشین تون و دیزنی چنل و... بگیرم و نه بگذارم که نه خودم و نه پسرم(اسم برادرش)و نه همسرم(اسم مامانش)و نه هیچ موجود زنده ایی به جز دخترم به آن دست بزند.\nمحل امضاء:.................\nارههههههههه جالب اینجاس که باباش همشو گرفته و کاغذ رو امضاع کرده :||:\nاون وقت من میومدم نون یزدی رو با کاغش میخوردم(نه که الا هم نمیخورمااااااا)",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nعاقا دیشب ما یه غلطی خوردیم با مخاطب very very خاصمون رفتیم رستوران\nیهو هم بازی دوران کودکیم که از شانس بد دختر هم بود اومد تو رستوران دقیقا میز رو به رویی مون نشست\nحالا ماها پشت به اون نشسته و دختره هم هی منو اینجوری0_o نگاه میکنه\nناگهان دختره حمله کرد به میز ما و برگشت گف: حــامــدددد تویی ؟؟^_^\nمن:یا حضرت یعقوب .... سلام , چرا اینطوری میکنی فائزه؟؟ آره خودمم \nماها: o_0\nفائزه:واااااااااااااای چقد بزرگ شدی ؟؟؟؟؟؟؟\nمن:همچین میگی انگار خودت فسیلی ؛ خو خودتم 21 سالته ها مثل اینکه؟!\nفائزه: و هنوزم که هنوزه هونجوری شوخ و دوست داشتنی هستی\nماها: @_@ ؛ حامدددددددددد !! خانوم کی باشن ؟؟\nفائزه: من معذرت میخام ... من هم بازی یا در واقع همسایه قدیم حامد اینام\nمن: بله فائزه خانوم هستن ... ایشونم همسر آیندم ماها خانوم^_^\nفائزه: o_0 ... واقعا ؟؟؟ حامد زن گرفتی ؟؟؟ کی ؟؟\nمن:الان حدودا 7-8ماهی میشه ... ما نشون کرده همدیگه ایم\nفائزه:ای شیطون... یادته تو دوران بچگی من همش زنت میشدم ؟؟^_^ خوب خوشحال شدم ... امیدوارم خوشبخت شی ...من رفتم خدافظ\nمن: ^_^ خدافظ\nماها: خدافظو درد ... خدافظ مرض... من تو بچگیامون خودمو میکشتم باهام بازی نمیکردی اونوخت میرفتی با فائزه بازی میکردی تا زن و شوهرم میشدید واسه من ؟؟\nمن:0_O ای بابا ای بابا  ای بابا توضیح میدم واست\nماها:توضیحت بخوره تو سرت ...  چیپس و پفک و بستنی قیفی و شوغولات صبحونه و پاستیل یادت نره اینم تنبیه ت\nمن: ای تو اون روحت فائزه 0_0 ....ببخشید طولانی شد",
    "عاقا سر ظهره نشستم تو اتاقم پنجره ی اتاق ام هم رو به کوچه بازه دارم اینترنت گردی می کنم چند تا گودزیلا هم تو کوچه دارن فوتبال بازی می کنن ( منظره رو تصور کردی ؟؟ حالا بقیه رو گوش کن ) ...\nیهو یه صدای بووووووووووووووم به علاوه ی کلی دود و خاک و اینا اومد ... عین فنر از جام پریدم ... قلبم 1000 تا در ثانیه می زد ... \nگفتم عجب آدم بی شعوریه ... نیگا هنوز سه هفته تا چهارشنبه سوری مونده شروع کردن ... بچه ها چی ... طفلکی ها تو کوچه زهره ترک شدن ... لباس پوشیدم رفتم پایین ببینم چه خبره  ... دیدم گودزیلا ها جمع شدن دور هم دارن می خندن ... گفتم خدا رو شکر چیزی شون نشده ... گفتم عمو جون خوبی ؟؟\n یکی از گودزیلا ها : آره عمو چیزی نبود یه دونه کوکتولمولوتوف ( از اینایی که بنزین می ریزن تو شیشه یه فیتیله می ذارن رو سرش آتیش می زنن ) درست کرده بودم می خاستم امتحانش کنم منتها خوب نشد دیگه بنزینش رو کم ریخته بودم شیشه اش هم کوچیک بود ... راستی یادم باشه دفعه ی دیگه توش باروت و سنگ هم بریزم  آخه صدای خالی که حال نمیده ... \n هیچی دیگه ... من فقط سریع اومدم بالا یه خورده خاک و گونی آوردم با خودم گوشه ی اتاقم یه سنگر محکم واسه خودم درست کردم  فقط از نیروی انتظامی خواهشمندم طرح برخورد با گودزیلا ها رو هر چه سریع تر آغاز کنن ...",
    "Amiram21. 72.12.21 17:15 21337712221\nامروز داشتم مسافر كشي ميكردم،يه پيرمرده رو سوار كردم ، بين راه يه چند تا جوك و خاطره و.. گفت و موقعي كه ميخواست پياده بشه كرايه كم داد..\nعجب ترفندايي ميزنن مردم واسه پول كمتر دادن..!!\nهعععي خدا",
    "وقتى كوچيك بودم حرف \"ك\" رو نميتونستم درست تلفظ كنم ميگفتم \"ت\" \nخالم هم يه جمله پيدا كرده بود كه حرف \"ك\" زياد داشت كه اين بود:\nكتك كارى كردم\nوقتى گفت اينو بگو منم گفتم تُتَتْ تارى تَردم !!!",
    "آقا من بچه بودم (سه سالم بود)\nبابام تابستونا كه با كفش تابستونى ميرفت بيرون منم فك ميكردم\nكفشش پاره شده و به همه كفش تابستونيا ميگفتم كفش \"پاره پاره\"\nتازه داييم يه بار ازم پرسيد زمستونا با كفش پاره پاره ميرى مهد كودك؟\nگفتم:نه زمستونا با كفش \"بسته بسته\" ميرم مهد كودك!",
    "K : E @@@@@\nداشت تبلیغ سرزمین موج های آبی نشون میدم ,گفتم هی خودا  هر چی خوشیه مال این پولدارس :(((\nپا شدم  رفتم دسشویی نشستم غرق در افکارم بودم ک یهو  دیدم دسشویی داره  رو سرم داره خراب میشه در دسشویی  بوف خور تو سرم :((( \nافتادم تو سنگ :(((  یا جد جنیفر لوفززز  خودایا  غلط  کردم م م م \nهمچنون نینجایی زخمی  خودم رو کشون کشون  انداختم بیرون  \nسرمو  بلند میکنم میبنم بابام بالا سرم وایساده میگه: هیجان را احساس کنید ؟ خنده شادی , اگر جرأت داری  دوباره امتحان کن ؟؟",
    "یه بار از دبیر ریاضی پرسیدم:\nبرای چی ریاضی میخونیم؟\nگفت: برای حفظ جون آدما!!!\nگفتم : چه جوری؟\n\nگفت: خوندن ریاضی باعث میشه مُنگل هایی مثل تو نرن دانشکده پزشکی !!!!! \nمن :|",
    "دختر برادرم شش سالشه، دیگه مهد کودکشون تعطیل شده، اومده خونه ما، نشسته با مامانم در مورد خواستگاری رفتن واسه من حرف می زنه! می گه: \"باید یه زن خوشگل واسه عمو پیدا کنیم!\" به خدا من هم سن این بودم تعطیلات که شروع می شد یه مگس کش می خریدم می نشستم تو حیاط پشت سر هم مگس می کشتم و می انداختم سر راه مورچه ها و وقتی مورچه ها مگس ها رو روی دستاشون بلند می کردن و می بردن من پشت سرشون می گفتم: الله اکبر! لا اله الا الله!",
    "مامانم داشت من و داداشم رو مورد عنایت قرار میداد و میگفت\nهر وقت ازدواج کنید من خونتون نمیام!!!!\nاگرم اومدم فک نکنید بخاطر شماست...!واسه آبرو داری جلوی فامیل میام و فلان و بهمان...\nمنم گفتم:مادر من شوما واسه من شوهر گیر بیار ...اصن قدمت رو تخم چشام!!!!\nداداشم گفت:واسه منم کار و ماشین و خونه جور کن...جات رو فرق سرمه!!!!\nو اینگونه بود که سکوت سنگینی بر منزل ما حاکم شد...!!!!",
    "بعد 3 ترم مشروطی، واسمون کارگاه ارتقا تحصیلی گذاشتن.\nرفتیم ثبت نام کنیم، با کمای پررویی به اونی که اسم مینوشت گفتم:\nآقا آخرش certificate هم میدن؟؟؟\nهیچی دیگه، اسمم رو ننوشت\nسلامتی همه کسایی که ارزش وقتشون خیلیه، واسه همین نمیخونن و مشروط میشن بزنید رو قلب بالای پستم",
    "ﯾﺒﺎﺭﻡ ﻣﻌﻠﻢ ﺩﻭﻡ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﻣﻨﻮ ﺍﺯﮐﻼﺱ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ\nﺑﯿﺮﻭﻥ!\nﻧﺎﻇﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﻫﺮﭼﯽ ﻧﮕﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﺪ ﻣﺎﻝ ﮐﺘﮏ\nﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ،\nﺩﺳﺖ ﮐﺮﺩ ﺟﯿﺒﺶ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺩ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﻧﻮﻥ ﺑﮕﯿﺮ\nﺑﯿﺎﺭ ﺩﻓﺘﺮ",
    "(*-*)hast******i*****\nباسلام \nدیشب با مامانم دعوام شد از بس اعصابش داغون بود برگشته میگه برو لامپ بپوش فردا پول برق میاد منم که فوق العادهههههههههههههههههههههههه خنک ...گفتم تنم نمیره مامان ..اون لحظه بود که من به دیار باقی شتافتم \n(یه وقت فک نکنید خدای نکرده اولین پستمه هاااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!",
    "کلاس سوم دبیرستان بودم صبح موقع لباس پوشیدن لنگه جورابمو پیدا نمیکردم مجبور شدم جوراب بابامو بپوشم از خونمون که اومدم بیرون همه یه جوری نگام میکردن وقتی رسیدم ایستگاه تاکسی چن تا دختر اون طرف خیابون به من نگاه میکردنو میخندین بعد از کلی خندیدن به من یکیشون برگشت گفت اقا جورابتون از کیفتون اویزونه وای خدا وقتی نگاه کردم همون لنگه ی بود که پیداش نمیکردم یعنی فقط منتظر این بودم خیابون خلوط بشه به صورت عمودی تو افق محو شم(@@)",
    "ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﻮﺍﺭ ﺁﮊﺍﻧﺲ ﺷﺪﻡ ﯾﺎﺭﻭ ﺳﯿﺒﯿﻠﺶ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ\nﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﺁهنگه, ٱهاى  ﻓﯿﺮﻭﺯﻩ ﻗﺸﻨﮕﻪ\" ﺭﻭ ﭘﻠﯽ\nﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ\nﮔﻔﺘﻢ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﯾﻦ ﺁﻫﻨﮕﻮ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﯽ \nيهوکف و تف قاطى کرد ﮔﻔﺖ ﻣﮕﻪ ﭼﺸﻪ\nمنم ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﯿﭽﯽ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺁﻫﻨﮓ ﺧﺎﻃﺮﻩ\nﺩﺍﺭﻡ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻡ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ !!! ^_^",
    "✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿✘✿(O L O)✿✘✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿\n\nآخر شب داشتم با داییم میرفتم خونشون که یهو دیدم یه آقایی گوشه خیابون پتو پیچیده دور خودشو خوابیده\nداییم یه نگا بهش کرد و گفت آخـــــی گنا داره بنده خدا برم کمکش کنم\nهیچی دیگه رفته بود بهش گفته بود حاجی چرا اینجا خوابیدی؟\nپاشو پاشو بیا بریم تو کوچه ما بخواب :|",
    "امـروز رفـتـم کـتـابـخـونـه ثـبـت نـام کـنـم.مـسـئـولـش گـفـت: هـفـتـه دیـگـه کـارتـت آمـاده س یـه بـرگـه بـهـم داد انـدازه یـه کـارت.حـالا دارم بـرمـیـگـردم خـونـه.بـرگـه هـم تـو دسـتـمـه.جـلوم یـه دخـتـره داره راه مـیـره ,هـمـش بـرمـیـگـرده بـه مـن نـیـگـانـیـگـا مـیـکـنـه مـیـخـنـده :دی\nبـعـد ِ چـنـد دقـیـقـه بـرگـشـتـه مـیـگـه:\nچـرا افـتـادی دنـبـال مـن؟؟؟ هـمـش تـابـلـو بـازی درمـیـاری,پـس شـمـاره رو نـمـیـدی بـهـم؟؟؟ . اَه ^_^\nمـن : چـی مـیـگـی خـانـوم؟ مـن غـلـط بـکـنـم بـخـوام بـه تـو شـمـاره بـدم. مـن دارم راه خـودمـو  مـیـرم.تـازشـم مـن نـامـزد دارم,بـرو از خـدا بـتـرس ^_^\nایـنـم شـمـاره نـیـسـت.بـرگـه ی مـال کـتـابـخـونـه س ^_^\nنـامـرد نـذاشـت حـرفـم تـمـوم شـه چـنـان بـا کـیـف کـوبـیـد تـو مـلاجـم هـنـوز داره سـرم سـوت مـیـکـشـه.\nآاااااای نـنـه کـجـایـی کـه مـحـمـدتـو کـشـتـن !!! ^_^",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nدیشب با خانوم محترممون تا  ساعت 2:30شب داشتیم اس بازی مینمودیم\nماها:حامدددددد ؟؟\nمن:جووونممممممم ؟؟\nماها:به نظرت اسم بچه مون رو چی بزاریم ؟؟\nمن:o_0 دخترم بزار به اونجا برسه , راجع بهش یه فکری میکنیم \nماها: بی احساس ....ینی چی ؟؟؟ چقد بی ذوقی؟؟\nمن:باشه ؛ اسمشو میزاریم غضنفر یا اگه دختر شد اسمشو میزاریم نیایش ؛ نظرت؟؟\nماها:یا میتونیم اسمشو بزاریم مه لقا اگرم پسر شد اسمشو میزاریم راشا ,نظرت؟؟\nمن:بچه  هر چی خدا بده خوبه ؛ فقط سالم باشه دختر باشه\nماها: البته که هر چی خدا بده خوبه پسر خوبه\nمن: دختر @_@\nماها:پسرررررررر 0_0\nمن:خیلی خوب پسر .... اصن هر چی خدا بخاد همه چی دست همونه\nماها: هار هار هار... کم اوردی ؟؟؟\nمن: ای بابا...ای بابا... ای بابا .... حالا که اینطوری شد دخترررررررر\nماها: پیسر مامانیشه گولبونش بلم من ^_^\nمن: o_0 (جواب ندادم)\nماها: چی شد ؟؟ باز قهر کردی که ؟؟؟ باشه دخترم خوبه\nمن:هورررررررررررااااااااااااااا دخمل باباشه \nماها: حالا که اینطوری شد پسر مامانیشه فداش بچم من ^_^ تو هم حق اعتراض نداری چون میدونی اگه اعتراض کنی چی میشه ؟؟؟\nمن: ای بابا.... ای بابا....ای بابا... ----_____----\nبه همین پایه میز عسلی من این وسط گیر کردم , دچار بحران شخصیتی شده بچمون",
    "آقا مهدی فرمانده گروهان مان درست و حسابی ما را روحیه داد و به عملیاتی که می رفتیم تو جیه مان کرد. همان شب زدیم به قلب دشمن و تخته گاز جلو رفتیم. صبح کله سحر بود و من نزدیک سنگر آقا مهدی بودم که ناغافل خمپاره ای سوت کشان و بدون اجازه آمد و زرتی خورد رو خاکریز. زمین و زمان بهم ریخت و موج انفجار مرا بلند کرد و مثل هندوانه کوبید زمین. نعره زدم: یا مهدی! یک هو دیدم صدای خفه ای از زیر میگوید: «خونه خراب، بلند شو، تو که مهدی را کشتی!»\nاز جا جستم. خاک ها را زدم کنار. آقا مهدی زیر آوار داشت می خندید.",
    "اومدم به خواهر زادم (14 سالشه , مغزه متفکره ) میگم دایی بیا اینجا بشین پیشم میگه دایی یه پروژه اس باید تکمیل کنم \nیه آن خوف کردم گفتم یعنی چی ، میگم باو یه پروژه سی شارپه باید تکمیل کنم دیگه \nاومدم نشستم کنارش میگم این چرت و پرتا چیه مینویسی ،اصن معنی مفهموم نداره ها !!! میدونی ؟\nیهو دیدم یکی پیام داد اقا واریز شد 600 تومن ناقبل ریخت تو حسابش \nپروژه رو کی تحویل میدن بقیه رو واریز کنم ؟\nمنم هیچی نگفتم , خیلی ریلکس سرمو انداختم پایین رفتم رو کاناپه نشستم و بغض کردم . هنوز نترکیده لا مصب ترکید خبر میدم :D",
    "اغا ما مثلا مهندسی شیمی خوندیم. یه درس داشتیم به نام فرایندهای گاز. همش نمودارخوانی و فرمول و ... . اونوقت دو واحدیه. تو این درس یه جلسه هم بازدید داشتیم. حالا استاد کیه مدیرگروهمون .که باهاش کلا 14 واحد داریم. اینم سختگیر و نامرد. میگفت ما موش ازمایشگاهی هستیم براش. \nاقا سرتون رو درد نیارم. رفتیم بازدید .جلسه بعد از بازدید اومد گفت بازدید چطور بود .همه میگفتن بد بود و این چیزا و اینم زیربار نمیرفت. منم از موقعیت استفاده کردم گفته استاد فوق العاده بود. استاد بال دراورد گفت ببیندید تعریف میکنه . کلاس در سکوت رفت دیدم بچه ها چپ چپ نگا میکنن. استاد گف خب عزیزم چیش خوب بود.\nگفتم استاد اینکه فهمیدم 90 درصد این چیزایی که شما تو مغز ما میکنی الکیه و بدرد نمیخوره و شما مشکل داری با ما . استاد گفت حق باشماس یه دفعه فهمید چی گفتم و خودش چی گفته . یه دفعه کلاس منفجر شد . استاد له له له شد . هیچی دیگه بیرونم کرد گفت برو حذف کن. \nالبته نه تنها حذف نکردم بلکه 13 اوردم . حالا منم و 12 واحد دیگه با مدیرگروه. واسم دعا کنید",
    "عاقا . من و خواهرم دیروز داشتیم تو خیابون راه میرفتیم از قضا و قدر یه گوشی پیدا کردیم از اون لمسیا ( نسوزین باو زیاد گرون نبود ) بعد کلی ذوق کردیم و بالا پایین میپریدیمو از این حرفا\nاقا اومدیم یه جا نشستیم عکس و فیلما رو ببینیم ولی خالی بود :(\nگفتیم حداقل بریم اس هاشو بخونیم . . .\n باورتون نمیشه چی دیدیم !!!!\nعصن سرجامون خشکمون زد شدید . \nنمیدونستیم چه طوری تعجب خودمون رو ابراز کنیم . \nشماره خواهر بزرگمونو دیدیم ک به این گوشی تبریک ولنتاین فرستاده بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nبعد مردم میگن کلید اسرار زاده ی ذهن کارگردانه ! هیچی دیگه ماجرارو تعریف کردیم به خواهرم اونم فکش از ما باز تر داره گوشی رو گاز میزنه\n همه رو راس گفتما یه وقت فک نکنی زاده ی ذهنه خلاقمه :D\nشما هم بیکار نشین لایک کنین شاید حکمتی پشت پرده باشد .\nخود دانی",
    "میدونی یکی از لحظاتی که نمیدونی بخندی یا گریه کنی کی هست؟ اینکه بعد مدتها به طور کاملا اتفاقی مخاطب خاصتو ببینی یهو لیز بخوری با صورت بیای زمین ! \nیعنی خدا نصیب نکنه! \nنیشتو ببند لایک کن نمیدونی چه حس گندیه ! خخخ \n\nلایک : خدا نصیب نکنه (نصیب اونی شه که اینو میخونه لایک نمیکنه) :D",
    "ديروز تو مدرسه بوديم داشتم ميگفتم فلان جك رو خودم ساختم ميخوام بزارم تو 4جك هيچي ديگه چشمتون روز بد نبببببببينه از مدزسه كه رسيدم اومدم تو 4 جك ديدم جكم نوشته شده . زيرشم نوشته ارسالي از ذهن خلاق !!!!!!!!! خدايا اين گودزيلاها را از ما به دووور كن ! \n بزن زنگو !!!!!!!!O.o",
    "Amiram16. 77.04.03 Reza\nداشتيم مجردي تام و جري ميديديم(من و اميرمحمد واميرحسين و بابام) كه من گفتم بياين ماهم موش وگربه بازي كنيم،من ميشم موش،اميرحسين بشه گربه اميرمحمدم بشه اون سگه،\nحالا من از دست حسين فرار ميكردم كه يهو منو گرفت و با ماهيتابه زد توسرم،محمدم از اون طرف گلدون رو پرت كرد خورد تو ملاج اميرحسين و يدفه بابام اومد و گفت منم اون زن چاقه هستم صاحبتون و سه تاييمونو با اردنگي پرت كرد بيرون و خودش تنها نشست پاي كارتون... :((((\nمن: :///\nاميرحسين: ٧_٧\nاميرمحمد: (/)__(/)",
    "Amiram16. 77.04.03 Reza\nديروز ميخواستيم بريم مهموني نشستيم تو ماشين(سمندLx) و بابام همين كه روشنش كرد،كامپيوتر(خانومه) گفت : روغن موتور تعويض گردد، فيلتر هوا تعويض گردد!!\nهيچي ديگه باباي مائم برداشت بهش گفت زنيكه ي بووووووق بوق بووووق بوووووق اگه پول داشتم عوض ميكردم ديگه،بوووووووق!!!\nخداييش تاحالا انقد عصبي نديده بودمش... \nوالا با اين تكنولوژيشون!!",
    "اونروز وسط مهمونی  داشتم صحبت میکردم گودزیلای عموم برگشته میگه شما عر نزنی  هم خر بودنت ثابت شدس...\nمن:O-o \nاز اون روز تا تو خونه حرف میزنم :\nمامانم :عر نزن خخخخخخخخخخخخ چه بچه باحالیه این گودزیلا\nبابام: خر بودنشم ثابت شد هار هار هار هار هار چه بچه داداشی دارم\n ودیگر اعضای خونواده ...\nمن کجا محو بشم ...",
    "رفته بودم کنکور بدم\nنگاه سوالا کردم دیدم\nعهههههههههه\nهیچی بلد نیستم\nخواستم تقلب کنم؛ی نگاه به چپ انداختم دیدم هیشکی نیست\nی نگا به راست کردم دیدم کناری آویزون برگه منه\nهیچی دیگه خوابیدم\nفقط خدا نگذره از اون مراقبه ک وسط جای حساس بیدارم کرد.....\nکلیپسم بشکنه اگه دروغ بگم",
    "کلیپسم بشکنه اگه دروغ بگم\nرفته بودم بانک یونی پول بریزم\nیه دختره با کلی کلاس اومد جلو\n کارت ژتونشو داد به متصدی بانک و گفت برام غذا رزرو کنید\nهمه هنگیده بودن صداشون در نمیومد\nمنم سریع گفتم عزیزم باید با دستگاه عابر رزرو کنی \nبنده خدا دختره الان 2ترمه درگیره.....",
    "+ آقای راننده . دو نفر مسافر خالی داری. منم دیرمه. نمیای بریم؟\n- اگه اون دو نفر خالی رو شما حساب میکنی تا بیام\n+ خب باشه . چقدر میشه تا 3 تا چهار راه بعدی؟\n- نفری 1000 تومن.\n+ ( اوه سه تا 1000 تومن ینی من بدم؟) خب باشه. بیا بالا ( تو دلم: دهنت صافه ، از موقعیت من سوء استفاده میکنی؟ )\nچهار راه اول\n+آقا میشه وایسی؟؟\n- چرا؟ مگه نگفتین چهار راه سوم پیاده میشین؟\n+ خودم چرا، ولی این دو نفر که میخوام حسابشون کنم همینجا پیاده میشن\n- ینی چی آقا؟\n+ ینی اینکه مگه نگفتی دو نفرا من حساب کنم؟ خب این دو نفر اینجا پیاده میشن. من حسابشون میکنم. دو تا 250 تومن میشه 500 تومن. بفرما. من خودم چهار راه سوم پیاده میشم اینم 1000 تومنم. حله ؟\n- :O: O",
    "خواهرم یه جوجه خریده دیشب رو مخم بود کم مونده بود از پنجره پرتش کنم پایین بعد خواهرم برگشته میگه نگا کن رفتی بهش اب دادی دیگه نمیخوابه اصن یه وضعی بودما",
    "تو آشپز خونه بودم.....اومدم در کابینت رو باز کنم..درشم شل بود یادم نبود......یهو از جا کنده شد افتاد رو پام...یعنی قلم شد...............\nیعنی آشپزخونه رو گذاشتم رو سرم..*__*...یهو بابام اومد.....واااااای چی شد.....ای بابا\nببین چی شد....نگاه کن\nمامانم:چیه....چیزی نشده بابا\nبابام:کجا چیزی نشده خانوم دره کابینت از جا درومده....:|\nمن:O-o",
    "عاقا هیچی دیگه سال دوم راهنمایی بودیم \n معلم قرار بود امتحان بگیره \nمنم برا اولین بار تو عمرم نشستم خوندم  یعنی خر خونی ها \nروز امتحان معلم امتحان نگرفت \nخدا خیرش بده دیگه از درس زده شدم والله اون موقع ها داغ بودم \nالانم علیرضـا با 11 تا  تجدیدی دیپلم ردی در خدمت شما",
    "K : E  @@@@@\nاز بیرون اومدم دیدم مامانمو مخاطب فوق العاده خاصم دارن ایجوری نگام میکنن ^_^ ^_^ :(((\nیا جد جنیفرلوفز باز چی شده دخملای خوجگل مجگل؟!!\nمامانم:کامران مادر برا تولد من چقدر پول خرج کردی؟؟\nمن: دی: مامان مهم اینه تولدت رو یادم بود و شادت کردم ^_^\nمامانم: غلط نکن بچه  جفت پا میام تو حلقتا , میگم چقدر دادی!!\nمن : صد تومن :(((\nالهام :کامران برا من حد اقل باید صد و یه هزار تومن بدی ^_^\nمن : باشنگ خانمم \nمامانم : چی ؟؟ ینی زنتو بیشتر از من دوس داری ؟؟ \nمن: مامان گلم من غلط بکنم \nالهام: کامران ینی مامانی رو بیشتر از من دوس داری ؟؟\nمن : مامان گلم,الهام بانو قلب من رو از وسط نصف کنید نصفش جای مامانه نصفش جای الهام\nبابام : آره دیگه, این دوتا تو قلبتن  لابد ما هم تو باسنتیم :((( \nفردا که پول خواستی نشونت میدم \nمن: :(((\nالهام :کامران گفته باشم کادو من باید 101تومن باشه یه یه یه یه @_@\nمامانم :گفته باشم باید کادو الهام  99 تومن باشه یه یه یه یه ؟_؟\nبابام : گفته باشم من بهت پول نمیدم  یه یه یه یه\nخدایا  اینا  دیوننننن\nمامانم :ا وا این بچه چش شد\nالهام : مامانی فکر کنم معتاد شده بی خیال  پاشو بریم غیبت کنیم ^_^",
    "آقا یه چیز تعریف کنم بخندین!\nگودزیلامون(8ساله)به طرز غیر قابل تصوری لجبازه...\nحالا یه روز مامان ما داشت شلغم میخورد گودزیلامون هم میخواست!\nآخر سر مجبور شدیم بهش بدیم بعد ازش میپرسیم مزش چطوره؟\nمیگه:تنده دارم تحمل میکنم شما ضایع شین!!!\nاصن یه وضی",
    "عاقـــــــــاااا دیروز رفتم سلمونی.از قضا من موهای خیلی چربی دارم ^_^\nحالا مکالمه ما\nارایشگره:موهای خیلی چربی داریا!!!\nمن:اخ اخ اره گفتی.اعصاب برام نزاشته .هر روز باید برم سرمو بشورم\nارایشگره:خب چرا چیز نمیزنی...\nمن:چی؟\nارایشگره: تـــــاید .......... (o-O)\nحالا جالبیش اینجاست که بعدش داشت تعریف میکرد که برا هرکی این نسخه رو پیچیده جواب داده. میگفت بابامم فقط تاید میزنه و صابون داروگر :))))))\nدو دل بودم گفتم میام اینجا میگم اگه بالای 800 تا لایک خورد میرم تست میکنم ^_^\nتروخدا لایک نکنینا.کچل میشم:)))",
    "اول زمستون که میشه با خودم میگم :خب برم یه کاپشن واسه خودم بخرم ولی میگم دیگه زمستون داره تموم میشه و بیخیالش خرید میشم!\nاول تابستونم که میشه با خودم میگم:خب هوا گرمه برم واسه خودم یه تیشرت بخرم ،بعدش با این تفسیر که تابستون دیگه داره تموم میشه منصرف میشم!!!\nو بدین ترتیب چندین سال است که پوشاک جدیدی نگرفتم !!",
    "پارسال ریاضی عمومی رو با یه استاد داشتیم استادمون اخر کلاس میگفت هر کی مشکل داره تو درس بگه که من توضیح بدم یه بار یکی از بچه ها گفت موضوع رو نفهمیدم استادم یه ربع واسش توضیح داد منم حوصله م حسابی سر رفته بود رو کردم به پسره گفتم ده اگه نمیفهی خب حتما نفهمی استادم پشت سر من گفت راست میگه دیگه بعد رو کرد به من گفت اصلا تو چیکاره ای برو برو حذف کن\nهیچی دیگه پارسال پنج داد این ترم دوباره برداشتم امید دارم هنوز",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس سارا تو دندون شماره 14تون اگه دروغ بگم ^_^\nتو ایام دهه فجر داخل کرج مراسم بود ما هم به همراه خانواده رفتیم \nعاقا وسط مراسم مجری شاد ما برگشت گف:میخام یه مسابقه بزرررگ بزارم\nما و حُـضار : 0_o\nمجری:حالا از دانش آموزان مقطع ابتدایی خاهش میکنم بیان رو stage\nسرتونو درد نیارم از رنج سنی 3 سال تا 65 سال رفتن بالا\nمجری:o_O ؛ دوستان من گفتم فقط ابتدایی ها بیان بالا , پدر من شما این بالا چیکار میکنی؟؟\nما و حُـضار : ^_^\nحالا با هزار مصیبت و گرفتاری ملت رفتن نشستن \nمجری : خوب عاقا پسر شما چند سالته عمووووو ؟؟\nپسره : م م م من 9 سالمه ه ه ه ه \nمجری : بسیار خوب؛مسابقه ما اینجوریه که یه چی میگم 3بار باید تکرار کنی آماده ای ؟؟\n پسره: بععععععععععله ^_^\nمجری : 3بار بگو  \" چـَـسـب چــیـپــس سُــس \"\nحالا پسره بعد از چن دیقه سکوت برگشت گف:  چَسب چیپس \"چُوس\"\nملت در و دیوار رو گاز میگرفتنا ؛ اصن همه صورتی شده بودن از خنده",
    "مامانم با جاروبرقی از پله 3تا مونده به آخر افتاده زمین...\nتمام بدنش کوفته شده...له له...داغووووون...\nبابام اومده میگه:یـــاااااخــداااااا جاروبرقی که نشکسته؟!!!!!\nمن نمیدونستم بابام عاشقه...اونم عاشق جاروبرقی 1600wپارس خزر!!!!",
    "K : E  @@@@@\nامرو  تولد داداشم  بود  همه فامیلای نزدیک هم  تو  خونه  جمع بودن , وقت  باز کردن کادو ها  شد منم  مجری  بودم\nکادوی  خاله  بزرگم : بعله  پلو پز برقی  , خخخخ داداش   از  واجبات  بود برات ^_^\nخالم به مامانم : وای خواهر دیدم پلو پز  برقی ندارید  گفتم  برات بخرم\nمامانم : وای خواهر مچکرم انشاالله تولد بچت جبران کنم \nکادو  خاله کوچیکه : بعله یه سرویس لیوان  ته  باریک , داداش  برو حالشو ببر خخخخ\nخالم به مامانم : خواهر همون لیواناست که  اون روز تو شهر دیدیم خوشت  اومد بود  ^_^\nمامانم : ا وا خواهر  چرا  زحمت کشیدی \nداداشم : 0‎_o\nکادو  عمه بزرگه : ای جان  اتو  بخار \nداداش  بیا که نون شبت هم  رو عمه برات خریده  عمه به بابام : داداش  اینو خریدم  تا چش  زنت با خواهراش دراد ^_^\nکادو  عمه کوچیکه :بعله  سماور برقی  بزن کف قشنگرو  جهاز عروس خانم  کامل شد   ^_^   \nکادو  آقا  کامران : پنج عدد موز ^_^\nمن : داداش کوفتت بشه  خواستی بخوریشون ناموسن  یکیش رو بده خودم  \nداداشم : 0‎_o‏ \nآخیش دلم خنک شد  بزار اینم یه بار احساس کنه پرورشگاهیه",
    "دخـتـرخـالـم تـازه نـامـزد کـرده بـود, یـه بـار بـاهـاش رفـتـه بـودم بـیـرون، یـهـو نـامـزدش مـا رو دیـد..اومـد جـلـو گـفـت : ایـن پـسـره کیـه؟؟؟\nدخـتـرخـالـم هـم اومـد تـیـریـپ دفـاع از مـن بـیـاد،گـفـت :\nحـالا هـر خـری کـه هـسـت بـه تـو چـه ؟؟؟\nهـیـچـی دیـگـه مـی خـواسـتـم هـمـیـنـجـا از دخـتـرخـالـم کـه بـا عـنـوان ِ زیـبـای \" خـر \" از مـن طـرفـداری کـرد تـشـکـر کـنـم !!! ^_^",
    "#*#*#*#*#*#*#*#*#*#*#Dragon#*#*#*#*#*#*#*#*#*#*#\n\nچه بودم روزی یه نخ سیگار میخریدم برای مبارزه با دخانیات مینداختم دور ،\nقالب اوقات بعد از این کار حس بتمن پیدا میکردم !",
    "الان بیرونیم بیییشتر از شو مد،لباسو مدل مو و آرایش جدید دیم!\nحال بیخیال اینکه با هوا بارونی لباس سفید میپوشن!\nطرف عینک آفتابی میزاره بعد دستشو میگیره جلو ک شیشش خیس نشه!!\nخو اینو کجا دلم بذارم؟!!o_O",
    "رفتم مهمونی...حرف عقد آبجیم شد.....\nیهو یکی از فامیلا میخواست بهم بگه :کی شیرینی شمارو میخوریم.....گفت: به سلامتی کی حلوای شمارو میخوریم؟؟؟!!!\nهه!! من هنوز کلی آرزو دارم باو",
    "دو هفته پیش رفتم گل فروشی واسه همسرم هویجوری الکی گل نرگس بخرم. رفتم داخل اول چندتا سوال راجع به اسم گلها و اینا پرسیدم. فروشنده هم با روی خوش از سوالام استقبال کرد.\nبعد از اینکه گل رو خریدم از فروشنده پرسیدم:\nببخشید ی سبد گل که توش لیلیون و رز و... داشته باشه چقد میشه؟\nپرسید مناسبتش چیه: گفتم واسه تولد همسرم میخوام ^ـــــ^ البته ی ماه دیگه ست...\nگفت حدوداً 70 میشه. گفتم مچکرم و رفتم...\nحالا واسه ولنتاین رفتم همون گل فروشی واسه همسرم 2تا شاخه گل بخرم، حالا مکالمه من و فروشنده:\nمن: سلام آقا...\nفروشنده: سلاااااام خانم ^ــــــ^ اومدین واسه تولد همسرتون گل بخرین؟؟!!!!\nمن: نه، تولدش عقب افتاده اومدم واسه ولنتاین گل بخرم *ــــ*\nاز سوتی که دادم گلهای غنچه گل فروشی وا شدن و گلهای وا شدش پرپر...\nقیافه گل فروش در اون لحظه: *ـــــ*\nمن: ______________________Error",
    "K : E @@@@@\nدیشب  دور هم جمع  بودیم  داشیم بیست  سوالی  بازی  میکردیم    \nنوبت  الهام  شد قبلش هم بهش گفته بودم جوابت میشه کامران \nالهام : حیوونه  ؟؟ ^_^\nمن  : 0‎_o\nبابام : بابام آره آره شبی گوسفنده\nمن : دی : پدر من کجاش گوسفنده ؟؟ چرا مسخره بازی در میاری؟؟\nالهام :خخخ خب  چشماش بزرگه ؟؟\nهمه با خنده : آره\nالهام : گاو  مش رحمته ؟؟\nهمه باهم : هار هار هار ,بابام : آفلین آفلین نزدیک شدی ^_^\nمن : 0‎_o\nالهام : خوجگله ؟؟\nمامانم : آره قربون بچم برم\nالهام : پس گوسفنده ^_^\nبابام : درسته ^_^\nمن : پدر من کجاش درسته ؟؟ بازی رو خراب نکن \nالهام : آقا جون یکم راهنمایی کنید\nبابام : موهاش خیلی بزرگ بشه  فر فری میشه  \nالهام : آخ جون ببعی ؟؟ \nمن :0‎_o\nبابام : اول اسمش  ک  هستشت\nالهام : کرگدن ؟؟ ^_^\nبابام : نزدیک شدی \nالهام : کرم آسکاریس ^_^\nبابام : آفرین نزدیک شدی\nالهام : کنه ؟\nبابام : وقتی پول میخواد کنه میشه\nمن : 0‎_o\nالهام : کامرانه ؟؟\nهمه با هم  : آفلین آفلین  \nالهام : مچکرم  مچکرم\nبه جان خودم من سازمان حقوق حیوانات  بی سرپرست  شوکایت میکنم  ^_^\nحامد ^_^,نیما که شیشم تولدشه 0‎_o\nامیر محمد و  داداشاش ^_~ \nسایه 74 : @@",
    "دیشب با همسرم شرط گذاشتیم خصوصیات خوب و بد همو بگیم و ببینیم از هم چقدر شناخت داریم و هر اشتباه 1 امتیاز مفنی  داره، شرطشم 10 امتیازیه و هرکی شرط و ببازه باید تا یه هفته شام نخوره:\nهمسرم خطاب به من:\nمغروری --» 1-\nحرف گوش نمیدی –» 1-\nزود عصبانی میشی --» 1-\nمعذرتخواهی بلد نیستی --» 1-\nزود تصمیم میگیری --» 1-\nحالا دید همش منفی میگیره میگه:\nمهربونی --» آورین\nخیلی دوسم داری --» آورین\nو...\nامتیاز کل: 5\nحالا من خطاب به همسرم:\nدوسم دالی --» آورین\nبداخلاقی --» آورین\nزود عصبی میشی --» آورین\nهمیشه واسه اشتباهات من توجیه میاری اما من قبول نمیکنم --» آورین\nبه حرفام توجه نمیکنی الان چی دارم میگم --» آورین\nهیچی دیگه من 10 امتیازی شدم برنده شدم قرار شد تا ی هفته بهش شام ندم. اما بیچاره از ترس اینکه سوء هاضمه بگیره کل هفته رو خودشو خونه باباش مهمون کرده...",
    "تو اداره دعوامون شد. زنه داد میزد : کلی بیسواد گذاشتین اینجا جواب مردمو نمیدین و اینا !..... رئیسمون اومد کلاس بزاره بگه من لیسانس فلان رشتم ، گفت : \"من خودم رشته ام لیسانسه\" !!! (کل اداره زیر زیری ترکیدن! زنهه هم اروم شد رفت!)",
    "به مامانم میگم مامان سرم خیلی درد میکنه چکار کنم برگشته میگه سرو میخوای چکار کنی بکن بندازش دور \nالان پی بردم به اینکه منو از تو جوب پیدا کردن.",
    "راهنمایی که بودیم دوره حیاطه مدرسمون پر درخته توت بود , موقع توت که میشد میومدی تو حیاط هیشکی رو زمین نبود همه بالای درختا بودن. تازه درختارم سند زده بودیم. مثلا فلان درخت واسه دومیا بود",
    "عاقا این ترم بوقی ها از موقعی که اومدن دانشگاه موجبات شادی مارو فراهم میکنن بصورت متصل...\nدیروز به همراه جمعی از نواخل(جمع مکسر نخاله)سر میز نهار نشسته بودیم که یهو یه ترم بوقی اومد بالا سرمون و گفت اجازه هست بشینم.گفتیم بشین پسرم...چند دقیقه بعد این رفیق ما بهش گفت عزیزم دسرت رو هم گرفتی.ترم بوقی مذکور با چشمای اینجوری@@گفت مگه دسرم میدن.گفتم:پخ...کجای کاری عمو...بدو برو بگیر تا از کفت نرفته...با چهره ای عصبانی بلند شد و رفت جلو میز واحد توزیع غذا به آشپزمون(که شدیدا هم بی اعصابه)گفت:دسرم رو بده.آشپزه گفت:جانننننننننن؟گفت:میگم دسرم رو بده نکنه اینم بالا کشیدی....عاقا تا اینو گفت آشپزه گرام دانشگاه یه ظرف غذا ورداشت گذاشت تو صورت دانشجوی مصدوم....\nدر نهایت هم بیچاره با صورتی عینهو  ماهی تابه برگشت سر میز...تا اون باشه بیخودی تقاضا(طقاضا تقازا تقاظا طقاظا...هرچی حالا)ی دسر نکنه.\nهمچین آدمایی هستیم ما...\nلایک=ما هم از این کارا می کنیم",
    "عصری رفتم چای کاپیتان بگیرم ..\nیارو گفت شغلتون ؟ گفتم \"من یک دانش آموز هستم\"\nگفت شرمنده خانوم به شما تعلق نمیگیره فقط \"کاپیتان\"ها!!!!!\nهیچی دیگه \"کتاب از کشتی مغروق تر\" برگشتم.....",
    "دختر عموم کلاس دومه. توی امتحان ترم اول علوم سوال دادن چگونه با چوب می توان چشمه نور ساخت؟\nاینم نوشته پولک و اکلیل می ریزیم روش برق می زنه و تبدیل به چشمه نور می شه.\nیه سوال دیگه هم دادن که اگه سیم های گیتار رو شل کنیم صداش چه تغییری می کنه؟\nاینم نوشته: دیریم دیریم می شه دارام دارام!\nواسه سلامتیش صلوات",
    "K : E @@@@@\nامروز  اوستا  بهم  پول داده  بود شاد بودم  گفتم زنگ  بزنم الهام  بریم ساندویچی  زنگ زدم  \nمن : سلام سلام سلام , سلام بانو ,سلام خانم ,سلام تاج سر , سلام کوشولو , سلام م م م م م م م م\nالهام : 0‎_o\nمن : دی : زن چرا جواب نمیدی ؟  \nالهام : کامی احساس میکنم  دیوونه  شدی 0‎_o\nخیر سرم خواستم جمله عاشقونه بگم گفتم  عزیزم  من دیوونه تو شدم تقصیر تو بود\nالهام : چییییی ینی  من  دیونتم  کردم ؟_؟  باباااا  باباااا  کامران میگه من  دیوونش کردم\nباباش : گوشی رو بده دستم دختر \nالو  کامران  حالا دختر من دیوونت کرده  خل و چل ؟؟\nمن : نه آقا جون  الهام  بد فهمید\nباباش : چی ی ی ی  دختر من نفهمه؟ پدرتو در میارم  جرأت داری این طرفا  پیدات بشه خدافظ\nمن :الو الو و  الووو\nچند دقیقه بعد الهام  زنگ زد  \nمن : سلام بانو\nالهام : سلام آقامون ,گفته باشم باهات قهلم  امشبم که اومدی منت کشی با خودت پاستیل بیار  تا زود تر آشتی کنم , یه یه یه یه خدافظ\nسلامتی همه دخترای دیوونه ^_^",
    "اونروز رفته بودم مهمونی بعد یه خانومه  بهم گف ببخشید شما کیلیپس دارین؟؟؟؟منم گفتم نه من ندارم ولی دوستم داره واس چی میخواین؟برگشت بهم گف میخوام توش شیرینی بزارم حالامن اینقد تعجب کردم گفتم شایدجدیدامد شده توکلیپیس شیرینی میزارن خانومه بعدازمشاهده قیافه من فهمید چه اشتباهی کرده گف ببخشیدمنطورم پیرکس بود حالا قیافه منو تصور کنین از جایی که خیلی بلند خندیدم خانومه از مجلس متواری شد...هی روزگار",
    "هعی وای بر من هعی وای بر من :|\nچیه؟؟؟همین الان یه سوتی عظیم دادم که عمرا جبران شدنی نیس &_&\nخونه ی خاله ایم بابام اینا گفتن بریم گفتم وایسین افشین (پسرخالم) برگرده ای گوشیمو درس کنه *_*\nنیم ساعت بعدش باز گفتن نیومد بریم گفتم صب کنین ای پدرسگ برگرده کار دارم ^_^\nپدرشم کنارم نشسته بود با چشای اینطوری o_O نیگام میکرد...\nینی داغون شدمااا داغووون :-|\nآبر واسم نموند دیه پامو خونه ی خالم نمیزارم به جون خالم :-|",
    "بعضی از سوتی های مدیر ما در حین سخنرانی:\nهمیشه سعی کنید از روی پشت بوم رد بشین.(پشت بوم=پل هوایی)\nوقتی میشینید پای کامپیوتر چشماتونو به مانیاتور خیره نکنید.(مانیاتور=مانیتور)\nاین مدرسه روی شهدا ساخته شده!!!! \nراستی نوه ی شهیدم خیر سرم!!!",
    "خدا هیج مسلمونی رو اینجور ضایع نکنه\nامروز رفته بودم آزمایشگاه از قضا سرماخورده هم بودم پشت سرهم عطسه از اون عطسه هاااااااااا که درو دیوارو میلرزونه، عین خانمای متشخص 1 دستمال گنده گرفته بودم جلو دماغ و دهنم که مثلا یه وقت کسی مبتلا نشه ووو عطسس دیگه یهویی میادووووووو همه جارو به گند میکشونه\nخلاصه جونم واستون بگه اونجاهم شلوووووغ منم خیلی شیک نشسته بودمو پام روی پام یهویی یه عطسه اومدو هچچچچچچچچچچیییییییییی یهو همه برگشتن سمتمو چشمتون روز بد نبینه هرچی محتویات سبز رنگ بود از زیر دستمال آویزون شده بودوووو (ااوووععع حالم بهم خورد) بلههههههههههههه دیگه آبرویی نمونده بود که بخوام برم افق همونجا نشستمو خودمو زدم به کوچه علی چپ.",
    "دیدین بلبل وقتی زیر گلوش رو نازی میکنی خوشش میاد سرش رو میبره بالاتر؟\nیه بار یه بلبل داشتیم انقد زیر گلوش رو نازی کردم که از بس سرشو برد بالا  از پشت سر افتاد خخخخخخخ\nبیچاره آخرش از دستم فرار کرد رفت",
    "امروز معلم ادبیاتمون گفت یه ضرب المثل بگید که توش زبان باشه منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم آش نخورده ودهان سوخته ابتکارو کیف کردین کلمه رو تووی تووی ضرب المثل بکار بردم ولی خانووم برام منفی گذاشت بنظرتون ازابتکارم خوشش نیومد نع؟",
    "زنگ زدم شرکتی واسه استخدام.\nمن:الو سلام\nپسره:الووووووووو سلام قلبونت بلم خوفی عروسک\nمن:مرسی(باتعجب)\nپسره:یه بوس بده\nمن:بله؟؟؟؟!\nپسره:من نمیدونم بوس میخوام  ماااااچ...\nمن:یعنی چی آقای محترم خجالت بکش برای آگهی تو روزنامه تماس گرفتم(باعصبانیت)\nپسره:ببخشید شما چند سالتونه؟\nمن:21 سالمه حالا که چی؟\nپسره کلی معذرت خواهی کرد و گفت خانوم بخدا شرمندم صداتون طوری بود فکر کردم  یه دختر5-6 سالس...\nعذر خواهیشو قبول کردم رفتم شرکت تا فهمید من همون دخترم با کلی عذر خواهی گفت بخاطر جبران اشتباهم شما بدون مصاحبه (محاسبه-مثاحبه-حالا هر چی که هست) استخدامین..\nالان سه ماه گذشته بیچاره هر وقت نگام میکنه از خجالت سرخ میشه.\nای خدا شکرت ماکه خواننده نشدیم حداقل این صدام یجایی به دردم خورد...",
    "*+*//■■^__^cloner*+*//■■^__^\nاین پدر ما کم کم داره دمار از روزگارمون در میاره \nداشتم درس میخوندم یه دفه پریده تو اتاق داد میزنه میگه:\nاین چراغا چرا روشنه خاک تو اون سرت(اشاره به مودم اینترنت) حقا که 100کیلو خری من از خروس خون تا بوق سگ برم کار کنم که همش چراغ روشن کنی واسه من ؟؟؟اونم توی ساعات اوج مصرف ؟؟O_O\nگفتم:پدر من اگه تونستی چراغای اونو خاموش کنی بهت جایزه میدم \nپدر گرام با عصبانیت درو  کوبوند و رف عاقا دو ثانیه ی بعد برقا رف ^_^\n پریده تو اتاق منو با آفتابه ی توالت سیاهو کبود کرده بعدش میگه هار هار هار اینم جایزم خاموشش کردم تا تو باشی جواب باباتو ندی O_o\nیکی بیاد دماغ منو با کاردک جم کنه لفطن!!",
    "پنجشنبه آزمون ارشد داشتم‏(الان فهميدين ليسانس دارم ديگه‏!‏‏)هيچي؛رفتم ببينم براساس شماره داوطلبيم كجا افتادم؛ديدم تو نمازخونه‏ س!!همينجوركه داشتم ميرفتم طرف نمازخونه؛يه لحظه باخودم فكركردم؛نکنه موكتاي نمازخونه رو جمع نكرده باشن ومجبورشم كفشامو درآرم؛بعدگفتم نه بابا؛اينجوري كه برا داوطلباسخت ميشه‏!‏\nخلاصه رسيدم‏(موكتارو جمع كرده بودن‏)‏گشتم دنبال صندليم ...كه ...بگين چي ديدم؟؟يه موكت لوله شده كه يه كمش بازبود‏!‏\nحالا فقط صندلي من رو موكت بود‏‏‏!‏!‏!د‏ي:‏)‏\nباخودم مي خنديدم مثل...‏!بقيه داوطلباخيالشون ازبابت رقابت بامن راحت شد‏!خخخخ\nخداجون شوخي باحالي بود‏!‏‏!‏",
    "خودمو دوستم با موتورامون میرفتیم به فلکه رسیدیم ,دیدم حدود\n100خانم رو فلکه وایسادن,به دوستم گفتن شوهراشون بی عارن اینارو فرستادن کارگری,,بعد چن لحظه خدافظی کرد ,گفت برم خانممو برسونم,\nچشتون روز بعد نبینه رفت یکی از همونا رو سوار کرد\nمنم موتوررو پارک کردم رفتم دنبال اقامت دایم افق,مارو ندیدین حلال کنین",
    "Moshtarake gerami etebare telephone hamrahe shoma kamtar az 4000 Rial mibashad lotfan nesbat be tamdide etebar eghdam\n farmaeed!!\nاین اس رو خدا قسمت کافر هم نکنه!\nفک کن،شب ولنتاین با عشقت اس بازی کنی و یهو این اس بیادو دیگه دستت به جایی بند نباشه...",
    "K : E @@@@@\nدیروز  با  مخاطب فوق العاده خاصم رفته  بودیم  شهر  باباش  زنگ زد گف : ما  ساعت هفت میریم  دیدن  یکی  از فامیلا  تا  دیر  وقت  نمیاییم شب  بیا  خونه  دخترا  تنها نباشن \nمن : آقا جون حالا موز‎ ‎هم خونتون دارید^_^\nباباش : هار هار هار آره موز هم داریم   \nمن : مچکرم  آقا  جون  بشمار سه   اومدیم\nساعت هفت و ربع  رسیدیم خونه  \nدی : کسی  خونه نیست ؟؟ آقا جون  عجیقم  کجانی ؟؟ آقا جون خودتون رفتید  پی موزا  کجاست ؟ الهام  آبجیت کو ؟؟ موزارو نخورده باشه^_^\nالهام: کلاس زبانه  تا ساعت هشت نمیاد \nمن : الهام  حالشو بگیریم ؟؟\nالهام : اوره ^_^\nسریع  یه  سطل آب  پر  کردیم  با هزار مکافات  بالای  در  تنظیمش  کردم  لامپارو  خاموش کردیم و  منتظر  شدیم  بیاد ^_^\nنیم ساعت  بعد  در  باز شد  آب ریخت رو  سرش  شتلق سطل هم  خورد رو  سرش , هار هار هار  لامپارو  روشن کردیم  , وی  ننه یا خدا  آقا جون  شمایی  پی مگه نگفتید  دیر وقت میاد ؟؟ آقا جون :کامران میکشمت جونور \nمثل آهوی گریز پایی  گریختم بیرون, رفتم پایین با سنگ  زدم تو شیشه \nآقا جون پنجره رو باز کرد : چیهههه ؟؟\nمن : آقا جون  به جون عمم همش  نقشه من بود  کاری با الهام نداشته باشید ^_^\nدمپایی ابریش انداخت جا خالی دادم\nدوباره سنگ زدم  تو شیشه\nآقا جون : بچه میام میکشمتا چتهههه\nمن : آقا جون حالا که میخواد الهامو بکشید  حد اقل دو تا از اون موزارو بنداز پایین  خخخخ\nآقا جون : کامران ن ن ن ن ن",
    "امتحان میانترم بود، هیچکس درس نخونده بود استاد به شرط اینکه حتی یک نفر هم مخالف نباشه، امتحان رو میخواست بندازه هفته بعد، که...\n.\n.\n.\nیه بابایی مخالفت کرد و یه تنه جلو 90 تا دانشجو ایستاد!\nحالا کار نداریم که عمه بیچارش چه گناهی کرده بود!!!! اما،\nمدیونید اگر فکر کنید خودم بودما!!!!!!!",
    "این معلم ریاضی ما چند روز پیش اومد پا تخته نوشت که ریاضی رو چه جور قبول شیم و اینا بعد گفت از الان شروع به خوندن کنید برا نوبت دوم و ی مثال برامون زد که ما اونموقع مداحی میکردیم و شیش ماه قبل ماه محرم تمرین میکردیم و اخر سر موقع مداحی پوتوق میزنیم بچه ها فهمیدن اشتپ کرده و خنده ریز میکردن که من گفتم اقا پتوق نعع توپوق\nکه بچه ها هلی کوفتری زدند برا 5 دقیقه داشتن بهش میخندیدن (خودم دلم براش سوخت که ضایعش کردم)\nکه اخر سر هم بچه ها رو نتونست ساکت کنه تو همون شلوغی برگشت گفت اقای بوووق (فامیلم رو صدا زد) و گفت اگر بخواهی در درس ریاضی قبول شوی باید به این نکات روی تخته توجه کنید ضایع شد جوری که اگه با افتابه پپسی میخورد شدت ضایع شدنش کمتر بود اصن قیافش سرخ شد",
    "چن وخ پیش به پسر عموم گفتم واسم ایمیل بساز رمطشم واسم بفرست...\nگفت باشه....\nآدرس ایمیلمو فرستاد....گفتم پس رمزش کو؟؟؟\nگفت واست ایمیل کردم....\nمن قضاوت رو به کارشناسا واگذار میکنم...",
    "سلام!\nاقا این گودزیلای ما رفته بود خونه ی  عمم اینا ،اونم تنهایی.خلاصه  کلی حرف میزنه طبق معمول،وسط حرفاش یهو میگه عمه میدونی وسایل خونه شما هم خوبه ولی درجه ۲ .وسایل خونه ما درحه یکه!میدونی که درجه یک از دو بهتره!\nیعنی اعتماد به سقفه کاذب داره!\nقیافه ی عمم اینا رو هم خودتون تصور کنید دیگه!",
    "`Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ｀`  ღ ｀`☂｀\nاز تفریحات سالم دوران بچگی ما این بود که\nچند تا بالشت میچیدیم کنار هم و باهاش خونه میساختیم و \nاسباب بازیامونو میچیدیم داخل خونه ی بالشتی و خاله بازی میکردیم\nچه قدر خوش میگذشت .......\nلایک : منم خونه ی بالشتی میساختم :) \nلایک : یادش بخیر ^_^",
    "چند سال پیش رفته بودیم خونه یکی از آشنایان عیددیدنی که آقایون نشستن پای تخته نرد . یه دفعه دختر کوچولوی صاحبخونه زد زیر خنده به باباش گفت : \"منو دعوا می کنی؟! چرا شورت گل گلیه مامانو پوشیدی؟!! ایناها از شلوارت زده بیرون\" !!! (باباهه هم کبووووووووود شد در مقابل تحیر دیگران گفت : تو حموم بود تمیزم بود پوشیدم!)",
    "رفته بودیم خونه عموم اینا ، ‌دختر عمو کوچیکم ۸ سالشه , جو گیر شده بود هر چی خوراکی داشتن تو یخچال و کابینت هی تند تند میرفت می اورد من دیدم اینطوری نمیشه که داره جارو میزنه خونه رو میاره برا ما !‌ گفتم بهش : ‌عسل خانوم , عزیزم هر چی خونه دارین رو که نباید برداری بیاری! بچه با صداقت تمام رو کرد به من گفت :‌ \"نه همه چی رو که نیاوردم! ‌بادوم زمینی ها رو مامانم گفته نیارم! واسه خودمون باشه\"!!! (زن عموم در جا سه تا سکته پشت سر هم زد!!)",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nبا سلام.من از همه تشکر کردم ولی از امیرمحمد تشکر نکردم بابت پست تولدم و ادامه پست بفرمایید شام...امیر کیلیپس سارا تو قوزک پات.مرسی \n..\nعاقایی که شوما باشی دیروز خالم اینا خونه ما بودن  بعد خالم رو به گودزیلا کرد و گف:  دانــــــیــــــال بیا رو پام بخابونمت !!!\nحالا با هزار مصیبت و گرفتاری گودزیلا رو اوردیم که بخابه,مامانش داره واسش لالایی میخونه ؛ بعد برگشته به مامانش میگه:\nمَــــمـَـــن هر وقت لالاییت تموم شد بگو بخابم\nمن:^_^\nیهو دیدیم گودزیلا مثل پلنگ جویبار رف گوشی منو اورد پیش مامانش و بهش گف: مامان بیا حامد آهنگ های قشنگی داره,  یه آهنگ خوب و ملایم بزار , من بخابم\nمن:^_^\nبعد مامانش آهنگ : تو فرق میکردی واسه من با همه / واسه اینه که میمردم واسه تو (حمید عسگری) . . . .  گذاشت و گودزیلا هم خابید\nحالا زمان ما که اینجوری نبود که 0_0 \nما رو با تهدید قاشق داغ میوردن رو پاشون میزاشتن و دستامونو مثل چی محکم میگرفتن و ما هم در اثر حرکت زیاد سر و گردن  چند ساعتی واسه خودمون میرفتیم تو کما همه فک میکردن ما خابیم\nوالااااااااااع به همین پایه میز عسلیه قسم",
    "مدرسه که بودیم(الان لیسانسم) بهم کادو دادن چون نفر اول شدم....گوشواره بود.خوششششگل...ذوق مرگ شدم بدو بدو رفتم پیش یکی از معلما که نشونش بدم فکر کرد براش کادو گرفتم.گفت واااااای چه قشنگه..مرسی گلم...بوسم کرد...منم کادومو برداشتم گفتم کادو نفر اولیمه!!!بیچاره مونده بود کجا محو بشه...افق نبود اخه..تشنش شد رفت اب خورد..",
    "ﺭﻓﺘﯿﻢ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺳﺎﻻﺩ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ ، ﯾﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﮐﻠﻢ ﻭ ﮐﺎﻫﻮ ﺍﺯ ﻟﺒﻮ\nﻟﻮﭼﻢ ﺁﻭﯾﺰﻭﻧﻪ ، ﻫﻤﻮﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺑﻪ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻣﯿﮕﻪ :\nﭘﺴﺮﻡ ﻫﺴﺘﻦ ! ﺣﺎﻻ ﺷﻤﺎ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻣﻨﻮ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯿﻦ",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب  ساعت  دو  شب  \nالهام : کامی حرف زدن  بسه , دیگه  بخوابیم  که فردا صبح کلاس دارم\nمن : چشم خانمم \nالهام :کامران  واقعا که , میدونستم دیگه دوسم ندالی -_-\nمن : چرا خو دیوونه؟؟\nالهام : تو منتظر بودی که زود تر بگم بخوابیم , تو دیگه دوس نداری باهام حرف بزنی \nدختر من  به روح عمم خندیدم  خوشم نیاد  باهات حرف بزنم ,  اصلا  تا صبح حرف میزنیم\nالهام : راست میگویی؟؟\nمن : اوره  به همین دکمه اینتر قسم \nالهام : واقعا که ,کامران  من فردا صبح  کلاس دارم بعد تو میگی تا صبح حرف  بزنیم من صبح رو کلاس خوابم ببره  ؟؟ کو اون عشق و علاقت ؟؟ \nمن : هی داد داد داد \nالهام : کامران داری گریه میکنی ؟؟ یعنی از انتخاب من پشیمونی؟؟\nمن : من غلط بکنم پشیمون باشم ,دارم اشک شوق میریزم\nالهام : خخخخخ شوخی کردم خواستم بخندیم شب بخیر آقامون^_^ \nخدایا  این دخترا دیوونننننننننن",
    "معلممومن سر کلاس از یکی از بچه ها پرسید کجایی هستی؟\nدختره گفت مامانم واسه فلان جاست بابامم واسه فلان جاست.\nمعلمون گفت این دوشهر که خیلی دورن از هم چطور پدر مادرت باهم ازدواج کردن؟\nدختره برگشت گفت:پدرم با پدر مادرم آشنابوده اونطوری باهم ازدواج کردن...\nمن الان سرمو کجا بکوبم خداااااااااااااااا....",
    "وقتی 7سالم بود صبحها وقت صبونه خوردن، قبل از رفتن به مدرسه ، تو تلویزیون اخبار پخش می کرد (ماهم که خانواده فرهنگییییییییییییییییی پایه اخبار) 68 ایا یادشونه که اون موقع ها اخبار صبح رو می نوشت اخبار بامدادی!\nمنم باسواااااااااد شده بودم هر روز صبح میگفتم مامان چرا نوشته اخبار با مدادی ی ی؟؟؟؟ یعنی اخباراشو با مداد نوشتن؟؟؟؟؟ طفلی مامانمم توضیح می داد اما چون سقیل(صقیل، ثغیل نمدونم حالا یکیش) بود حالیم نمیشد چی میگه دوباره فردا صبح من: ماماااااااااااااااان چرا نوشته اخبار با مدادی .....",
    "طرف با اون سن می شینه فیتیله نگاه میکنه که هییچ..اس ام اس هم میده هییچ..برنده هم میشه هییچ..بعدا مامانه میاد میگه دخترم 15 سالشه به سن قانونی نرسیده سیمکارت به اسمش نیس...!اونوقت فیلمبرداره یه لحظه قیافه دختررو نشون داد روش نشدسریع ردشد از اون صحنهD:مدیونین اگه فک کنید من هر هفته فیتیله نگاه میکینم...دانشجو هم نیستم درسم تموم شدهD:",
    "با دوستان تو خیابونا دور میخوردیم و مردم رو سرکار میزاشتیم که آدرس ولشمرود رو بلدید؟؟؟ مردم بیچاره هم فکر میکردن کجاست و اینا بد میگفتن بلد نیستیم ما هم رد میشدیم و میخندیدیم!!!! تا ناگهان از یه راننده که پشت فرمون یه ماشین درب و داغون بود پرسیدیم....نه گذاشت نه برداشت گفت یه کم بالاتر از شلشمرود!!@##$# مارو بگی تا ده دقیقه در بهت فرو رفتیم یعنی حاضر جوابیش تو حلقم.....\nنتیجه اخلاقی: نکن از این کارا مردم آزار!!!!!!!!!",
    "رفته بودیم یه مراسم اقاهه رو سکو بود داشت شعر میخوند ^_^ بهد رف نشست یه آقای دیگه اومد یه پارچ آب با یه لیوان داد دستش..اون بنده خداهم هول شد و جای اینکه اب بریزه تو لیوان بزاره رو میز،لیوانو انداخت تو پارچ بدش با یه قیافه ی اینطوری ^_^ گذاشت رو میز ...\nملت بد از مشاهده ی این صحنه :)))))))))))))))\nعاقاهه خودش ^_^\nوختی فهمید چه سوتیی داده :-/\nمن :-|",
    "اینقدری که مادر من از تعلق نگرفتن سبد کالا به عمه ام خوشحال شد بروبچ تراکتور بعد قهرمانی حذفی خوشحال نبودن...",
    "عاغا با داداشم رفته بودیم دکتر ...........\nدکتره فامیلیش مکانیک بود .... بهمون گفت هفته بعدم باید بیاید معاینه کنم البته نه این مطبم ...\nداداشمم گف چ جالب اونجام مکانیکی دارید؟؟؟؟؟؟؟دکترم کم نیاورد گفت نه اونجا صافکاری دارم که دهن مریضایی مثل تورو صاف کنم ..........\nبحححححله.....",
    "یه بار بابام حجامت کرده بود رو کمرش ردش مونده بود.. منم همیشه اسم این حجامت یادم میرف... بعد یهو برگشتم گفتم : \"اااااااااااا..بابا رد ختنت هنوز مونده ها\" !!!  بابام یه نگاهی به کل هیکل خودش کرد سر تا با انداخت! بعد آشفته برگشت گفت : کو؟!!  گفتم : اونها رو کمرته دیگه!!! یک ماه طرفای بابام آفتابی نمیشدم!",
    "دختره سوار ماشین شد. وسط راه یهو یادش افتاد اشتباه سوار شده! به آقای راننده گفت آقا من باید پیاده شم! آقای راننده با عصبانیت نگه داشت و گفت بفرما از این به بعد هم دقت کن درست سوار شو! بنده خدا که از هیبت راننده ترسیده بود پرسید از همین در پیاده شم؟! راننده عصبی تر شد و گفت : \"نه از تو داشبورد پیاده شو!!!\" ما هم داشتیم از خنده می ترکیدیم آخه جلو نشسته بوود!",
    "به خدا من دیگه کارم از افق و بهزیستی و یونیسف و ... گذشته \nیه روز یه غلطی کردیم با رفقا تصمیم گرفتیم فرداش مدرسه نریم حالا این مادر خانوم ما از صبح ساعت 6 تا 10 مخ مارو خورد پاشو برو مدرسه  خودتون مدرسه رو تعطیل می کنین یعنی چی الان زنگ میزنم مدرسه مگه مدرسه بی در و پیکره از درس عقب میفتین اگه معدلت کم بشه چی بعد بری کارگر بشی صبح تا شب باید کار کنی وای اگه معتاد بشی چی هیچی دیگه گه بخورم اگه مدرسه نرم اصلا جمعه هام می خوام مث حسن کچل برم مدرسه حالا جالب اینجاس که خواهرم دانشگاه نمیخواست  بره بعد مادرم بهش میگه نمیخواد بری باش خونه اصلا هم دانشگاهی هات هم نمیرن یعنی اون لحظه دلم میخواستم خود کشی کنم والا همینا هستن که باعث میشن آدم خودکشی کنه\nحالا شما برای دلداری بلایکین باشههههههههههههههههههههههههه",
    "اینو میتونم قبول کنم که کادوی ولنتاین یه نفر \"سس خرسی مهرام باشه\", \nچون هم قرمزه هم ینو عروسک...!\nولی این  که ینفر کادوش\"CD میمون های فضایی 2 \" باشه رو کجای دلم جا بدم..؟\nمدیونید اگه فکر کنید خودم بودما....",
    "با برادرم که حدود سه سال و خرده ای سن داشت به یک فروشگاه مواد غذایی رفته بودیم، در قسمتی که انواع مربا را چیده بودند، شیشه های عسل هم بود، که روی برچسب آن عکس زنبور بود؛ پسرم تا ششه های عسل را دید، پرسید: »داداش! اینا مربای زنبوره؟« و هر کی اون جا بود زد زیر خنده.",
    "حـدود دو سـال پـیـش بـود , یـه دخـتـره بـود سـر راه ِ مـدرسـه هـر روز مـیـدیـدمـش. چـه صـبـح چـه ظـهـر...\nخـلاصـه هـر روز چـشـش رو مـن بـود , مـنـم اینـو احـسـاس مـیـکـردم... :دی\nیـه روز وقـتـی داشـتـم مـیـرفـتـم مـدرسـه,دیـدم از پـشـت سـرم یـکـی داره صـدام مـیـزنـه..\nبـبـخـشـیـد آقـا ( صـدای دخـتـرونـه ) ^_^\nبـرگـشـتـم دیـدم خـودشـه...\nبـلـه آبـجـی بـفـرمـایـیـن ^_^\nاِممممم.. بـبـخـشـیـد مـیـشـه گـوشـیـه مـنـو بـبـینـیـد,تـو رو خـدا بـبـیـن دوربـیـنـش درستـه؟؟؟\nگـوشـی رو ازش گـرفـتـم,دیـدم پـس زمـیـنـه مـوبـایـلـش نـوشـتـه \"دوستـت دارم\"\nگـوشـی رو بـهـش دادم و گـفـتـم آره دوربـیـنـش درسـتـه..\nامـروز بـعـد از دو سـال مـثـل ِ گـلابـی هـا مـنـظورشـو فـهـمـیـدم. ^_^\nولـی الان اون دیـگـه بـچـه اش شـیـش مـاهـشـه !!! ^_^",
    "ما ی معلم ریاضی داریم کلا 5 دقیقه درس میده نیم ساعت خاطره تعریف میکنه.\nامروز اومد گفت ما جوون که بودیم ی تیم فوتبال داشتیم (اسمشو نگفت) ی بار با فولاد خوزستان تو ورزشگاه تختی بازی داشتیم 30 هزار نفر جمعیت اومده بود (ورزشگاه تختی اهواز 15 هزار نفریه) بعد من بهش گفتم اقا یعنی این طور که شما میگی حتی توی دروازه ها هم ادم نشسته بوده(برا بار اول ضایع شد)\nبعد گفت حالا دیگه پیر شدیم و این حرفا و من اسم تیمم رو یادم رفته که منم از بلوف زدنش خسته شده بودم بهش گفتم سرتشتک سازی بود (برا بار دوم بچه ها بهش خندیدن و ضایع شد)\nحالا اگه لایکا بالا بود باز میزارم از خاطرات این معلمه",
    "Amiram21. 72.12.21 17:15 337712221\nبفرماييد شام شب دوم، منزل اميرمحمد..\nپيش غذا: سوپ آلوورا با مغز هسته زرد آلوي كوهي برشته شده در سواحل تايلند!!\nكَمران: قبلا توي تريناندو توباگو خوردم اين پيش غذا رو اميدوارم مثل همون خوشمزه باوشه ^_^\nحامد: اي بابا اي بابا اي بابا... من متاسفانه به مغز هسته ي زردآلوي كوهي برشته شده در سواحل تايلند آلرژي دارم،فقط واس اينكه امير ناراحت نشه يه دو دقيقه سرميز ميشينم ^(_)^\nنيما: تا حالا نخوردم، فكر نكنم خوب باشه ~_~\nغذاي اصلي: كوبيده گوشت خر اصيل ايراني\nحامد: يادش بخير.. تو ايران ازين نوع غذا خيلي خورديم.. البته اونجا ميگفتن گوسفنديه اما... هق هق هققق(حامد ياد قديما افتاد زد زيرگريه)\nكمران: اگه خرش سفيد و دم حنايي باشه من ميخورم،در غير اينصورت متاسفانه نميتونم لب بزنم،الهام دعوام ميكنه..!!\nنيما: كوبيده دوس دارم، خرم دوس دارم، اصل ايراني هم دوس دارم ولي كوبيده خر اصيل ايراني نه، راستي شيش اسفند تولدمه هاااااا عمو تيام!!\nدسر: موز بالدار با ژله ي سوسك ژاپني خونه مون\nنيما: موز خالدار شنيده بوديم،بالدار ديگه چيه؟؟ سوسك ژاپني دوس دارم، خيلي تميز و لذيذن!!\nحامد: من و ماها رفته بوديم ماه عسل گوشت خار شتر كف صخره ايه مرجاني درياي زرد ژاپني خورديم خوشمزه بود، فكر ميكنم ژله سوسك هم خوشمزه باشه ^_^\nكمران: واااااااي موز بالدار!!!!! تو منطقه ريكاردو رودريگز مكزيكو سيتي ميرويه،عاشقشم م م م!!\n.....\nنيما: من بهش نمره 0 رو ميدم، فقط بخاطر اينكه پسر خوبيه اميرمحمد وگرنه اصلا نمره نميدادم!!\nكمران: چون امشب موز خوردم بهش 0/0025 ميدم\nحامد: امشب شب خوبي بود بهش 9/75 ميدم چون تو دسرش بال سوسك ديدم^__^\n....\nميزبان بعدي نيما",
    "یه خانومه بهم زنگ زد ، گفت : ببخشید ، از مخابرات مزاحمتون میشم ..\nمنم کرم درونم گل کرد گفتم : خب خجالت بکش خانوم . مرض داری مزاحم مردم میشی ؟! \nبعدم قط کردم ... دیگه زنگ نزد .! یعنی ناراحت شد ؟! ^_^",
    "چندسال پیش رفته بودیم کربلا و وقتی برگشتیم ، بابابزرگم داشت برامون چوشی میخوند که به داداشم گفت حالا تو بخون . داداش ما هم نه گذاشت نه برداشت گفت : بلند بگو لا اله ال الله !!!\nهمه اینجوری بودن o-O",
    "من تو این 18 سال فکر میکردم پرتغال خونی \nبا تزریق خون انسان ب درخت ب وجود میاد ^ _ ^",
    "K : E  @@@@@\nبابام  جمله های  فلسفی  و  زیبا  خیلی  دوس  داره  \nامروز  یه جمله  فلسفی  گفت  بعد نگام  کرد  گف  چطور بود‎ ‎؟‏ و به افق های دور دست  خیره  شد  \nمنم یه  نگاه  عاقل  اندر صفیحانه  بهش کردم  گفتم حالا  اینو  کدوم  خریش  گفته ؟؟\nیههههو  یه  اخمی کرد  گفت خودم  گفتمش  \nدکترم  بهم  گفت  زیاد آسیب ندیدم  فقط  آشیل پام  اومده بود تو حلقم  فک پایینمم با قوزک  پام جاشون  عوض  شده بود ^_^",
    "^_^* \"اگه نگیم ونخندیم پیاز میشیم و می گندیم\" علامت اختصاصی مونا00\nدیروز داشتم تو حیاط دانشگاه واسه خودم راه میرفتم\nیکی از این ترم بوقیا پرسید :خانوم شما ناظم این دانشگاهو میشناسی? میشه فامیلیشو بهم بگی!?!?\nهیچی دیگه هنوز زیر سرمم...\nبرام دعا کنید",
    "دیروز بابام اومد تو اتاقم میگه صب تا شب چه غلطی میکنی تو فیس\nمیگم بابا جون بیکار نیستم دارم نمره میدم از حرفم خوشش اومد\nگفت به منم نشون بده :بعد دختره یه عکس نیمه لخت از خودش گذاشت\nگفت از یک تا ده چه نمره به من میدی؟ الان دو روز جا خواب ندارم..",
    "اين ترم كللن چارتا واحد پاس كردم اونم با ده يازه و مشروط شدم اونم ترم بوووق\nولي نميدونم چرا هنوز ك بهم ميگن مهندس خركيف ميشم!!!!",
    "امــروز جـمــــعــــه ... روز ولــنـتـــــایـــــن ...\n\nعـاقــا گـرفـتـنـمــون .. ایـنـجـا بـازداشـتـگـاه گـشـت ارشـــاد ... \n\nآی لاو یـــو 4جــــوک ..",
    "اولین بار رفته بودم ایستگاه مترو،می‌خواستم بلیط رو وارد کنم\nبلدم نبود خلاصه هر سوراخی پیدا می‌کردم بلیط رو می‌کردم اون تو!",
    "کلاس دوم ابتدایی بودم تو امتحان جمله نویسی معلم گفته بود با کلمه “اردک” جمله بساز منم نوشته بودم “پدر من اردک است”!!!!!!\nمعلم نامرد یه دست کتک بهم زد که چرا اینو نوشتم\nاخه این انصافه؟",
    "ببین دختره تو وبلاگش چی نوشته:\nبالاخره کارناممو گرفتم\nیعنی استرس کل امتحان یه طرف این استرس کارنامه گرفتن یه طرف دیگه\nبالا خره بعد از 24 ساعت استررررس و تررررس\nکارنامه رو دیدم\n19.89\nاینقدر گریه کردم که دیگه خودمم خسته شدم:(((\nاونوقت من 10 میگیرم از شادی تو پوستم نمیگنجم^-^",
    "عاقا اون پیرمرده هم محلی مون گفتم آلزایمر داره حالا داستان خواهرش:\nعاغا اینا خونوادگی آلزایمر دارن.\nیه بار خواهر همون پیرمرده رفته بوده واسه دخترش لباس بخره.\nدخترش تو اتاق پرو بوده بعد خانمه میخواسته ببینه لباس تو تن دخترش چطوره رفته دیده ی خانم دیگه با ی دختر دیگه هم اون تو هستن.\nگفته ا وا خانم شما هم اومدین واسه بچه تون لباس بخری ^ــــ^\nمدیونید اگه فکر کنید تو اتاق پرو آیینه بوده و این خانمه خودش و دخترش رو فکر کرده یه مشتری دیگه ان...\n^ــــــ^",
    "..و آبی...\n.\n.. بـا پســر خــالــم رفتــیم امتــحانِ ورودی بــه اداره ی بــــــوق بــدیم\n....... ازش ســـوال کــــردن \" صلــه رحـــم \" یعنــــی چـــــی.؟ \n.. پســره خــالــه ی مـنم یه نگــاه بـه دور و بــر انــداخــت که کَــسی نبـاشــه  و گفــت.:. وقــتی  یــه دخــتر و پســـر بــا هــم ازدواج میکنــن و \n... شــب اول میــرن تــویِ حجلــه و از ایــن حـــرفــا .............!!\n.. و از پنجـــره انــداختنـــمون پــاییــن , دیگــه هیــچی یــآدمــون نمیــآد...\n...... کصــافــطاااااااااااااااااا , ســوال از این سختــر نبــود.؟؟؟",
    "دیروز گربمون گیر کرده بود حیاط همسایمون خیلی هم ترسیده بود..\nاز شانس بدش همسایمون در حیاط رو بست!!\nما هم رومون نمیشد بریم درشون رو بزنیم بگیم که گربمون حیاطتون گیر کرده اخر سر قرار شد یه دمپایی بندازیم حیاطشون که بعدش بابام بره درشون رو بزنه بگه دمپاییمون افتاده که اونا  هم درو باز کنن گربه بیاد بیرون...\nخلاصه دمپایی انداخته شد..\nبابای منم رفت...\nهمین که همسایه درو باز کرد گربه مثل موشک اومد بیرون در رفت..\nهمسایمون ترسید گفت وااااای گربه بود؟؟؟\nبابای منم هل کرد گفت نه دمپایی بود...\nدیگه قیافه هارو نمیکشم خودتون حدس بزنید..خخخخخخخخخخ",
    "ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻭ ﭘﺴﺮﻩ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺩﺳﺖ ﻫﻢ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ\nﺗﻮﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﻣﯿﺰﺩﻥ... ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ\nﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﯽ ﺷﺪﻡ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﭘﻠﯿﺲ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﺮﻓﺘﺸﻮﻥ\nﺑﺮﺩ ﻋﻘﺪﺷﻮﻥ ﮐﻨﻪ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ\nﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻛﻨﻦ... ﻳﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺁﺩﻡ\nﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﯽ ﺍﻡ ﻣﻦ..",
    "یک شب برنامه بفرمایید شام بود یکی از شرکت کننده ها که اسمشم مریم جی بود  گفت: من عاشق بادمجونم،گفتش میدونین چرا؟ چون وقتی که مامانم منو حامله بود سر من خیلی بادمجون می خورد منم چون خیلی فسنجون زیاد دوست داشتم کنجکاو شدم که مامانم سر من چی خورده بعدش من از مامانم پرسیدم که وقتی منو حامله بوده سره من چی خورده؟ بعد چند لحظه همه ساکت شدن و مامانم گفتش:\n\nچیزززز!!! :0\n\nمنم همونجا سکوت کردم و چیزی هم نگفتم،بعدش رفتم اتاقم.",
    "عاقا ما یه حوله داریم تو خونمون،اسمشو گذاشتیم حوله ی مهمون!!!\nهر کی از فک و فامیلا میاد خونمون بعد میخواد بره حموم حوله یادش رفته بیاره و ازمون درخواست حوله تمییز میکنه با این جواب مامانم مواجه میشه:\nبه جونه الهام شما اولین نفری هستی که داری از ای حوله استفاده میکنی!!!!!\nفک کنم تا حالا به صد نفر همینو گفته..خخخخخخخ\nخداییش میبینین من چقد عزیزم؟؟؟",
    "یه روز تو یه جمع نشته بودم همه هم خیلی شیک و مجلسی داشتن با هم میحرفیدن عاقا ما همین طور که نشسته بودیم دلمون هوس میوه کرد اومدیم که خم شیم از رو میز یه پرتغال برداریم ناگهان خخخرررررتتتت خشتک شلوارمون پاره شد مارو بگو از خجالت صورتمون مث توت فرنگی قرمز...\nدیگه باقیشم خودتون تصور کنید...\nتویه جمع...\nمیوه...\nخخخخخخررررررتتتتتت...\nتوت فرنگی...",
    "امروز  تو جاده بودیم  ی ترلی نوشته بود من برای شما جاده تعیین میکنم ،من تو دهن پراید میزنم؟چ ادمایی پیدا میشن",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nبفرماید شام -میزبان:حامد--**پیش غذا: سالاد الویه\nکامران: من حرفی ندارم خدا ب دادمون برسه حامد میخاد درست کنه @_@\nنیما:  خوبه ولی اگه بتونه  درست کنه ^_^\nامیر محمد : من هر چی بزارن جلوم میخورم , من بد غذا نیستم\n**غذای اصلی: ماکارونی\nکامران: بد نیست , من میخورم 0_o\nامیرمحمد:Oh My GOoOoOoOoOd ماکارونی ؟؟؟!!! ^-^\nنیما: تعجب منو بگیرید o_O\n**دسر:بستنی با موز\nکامران:W0oO0oO0o0W موووووووووووووووووزززززززززززززززززززززز ^_^\nامیر محمد:Its perfect\nنیما:خیلی هم عالیههههههههه \nمن: خوب مهمونای گلم,الان وخته یه سرگرمی باحاله پایه اید ؟؟\nنیما و کمران و امیر محمد : پایه ایمممممممممممم\nمن:خعلی خوب پس بزارید یه باد معده در کنم با بوش حال کنیم^_^\nنیما و کامران و امیر محمد : کصافطططططط حالمونو بهم نزن \nکامران: خداااااااااااااااااااااااا بـــو میاددددددددددددددددددد, من بابت کصافط کاری که حامد برای سرگرمیمون در نظر گرفت بهش 0/5 میدم\nنیما: عاشقال  خجالت نمیکشه هنوزم که هنوزه درست حسابی بهم اکسیژن نمیرسه من بهش 0 میدم\nامیر محمد:من فقط چون کیلیپس سارا رو بهم نشون داد بهش0/25 میدم هم غذا هاش افتضاح بود هم سرگرمیش کصافطططططط\n************میزبان بعدی امیر محمد ****************",
    "اعتراف میکنم، امتحان رایانه داشتم کنارم یه دختره نشسته بود، هیچی بلد نبود بهم اشاره کرد که بهش برسونم، منم یه نگاه بهش انداختم دیدم زیر کیف پولش یه شارژ هستش، هیچی دیگه شارژو گرفتم دو نمره بهش رسوندم... کلی هم دعام کرد.",
    "تعريف از خود نباشه خونمون به كوه نزديكه؛حدودا شش سال پيش كه كلاس اول يا دوم راهنمايى بودم؛با دوتا ديگه از دوستام تصميم گرفتيم بريم كوه؛اون موقع جنس نسبت به الان ارزون تر بود؛يكي از اين رفقاي دست و دلبازم رفت 100 تا تك تومنى تخمه خريد واسه سه نفر!!\nخدااااااااا!",
    "تو کافی نت بودم یدفعه یه دختره با عجله اومد نشست سیستم بغلی.\nعاغا منم زیر چشمی بهش نیگا کردم ببینم کدوم سایت میره\n.\n.\n.\nگوگل رو باز کرد نوشت شماره ملی مامانم و بابام\n\n|)>\n|\n|\n|\nپرچم بالاست\nسوتی قرنو گرفتم",
    "سـر زنـگ اجـتـمـاعـی داشـتـیـم بـحـث مـیـکـردیـم,یـکـی از بـچـه هـا اومـد مــثـال بـزنـه(مـیـخـواس یـه دبــیــریــو کـه درسـش هــوش زیــادی مـیـخـواد و یــه درسـی کــه هـوش زیـادی نـمـیـخـواد رو مـثـال بـزنـه)هـرچـی مـیـگـف بـچـه هـا ایــراد مـیـگـرفـتـن کــه کـی گــفـتـه درس دادنِ فــلــان درس هــوش نـمـیخـواد؟!\nهـمـه صــداشـون در اومــده بــود و مـنــم بسیــــــــــار ریــلــکـس لــم داده بــودم!یـهـو گـفـتتم بـسـه دیـگـه...دبـیـر ریـــاضی و دبــیــر اجـتـمـاعـی :)\n\nهیــچی دیـــگه...ســـه ازم کم کرد! :)))",
    "صباااااااااااااااااااااااااااا\n\nتوخونه ی ماگوشی بابام زنگ خورد\nبابام :خانم گوشیمو بده\nمامانم :صباگوشی باباتو بده\nمن :گوشی پاشو برو پیش بابام!!!\nاخر بابام درحالیکه سرشو تکون میداد خودش پاشد گوشیشو برداشت\nالان شجره ناممون رو گذاشتم جلوم ببینم ب کی رفتیم ما اخه :|",
    "با داداشم دعوام شده بود٬ گفتم برو به جهنم.\nاونم روشو کرد اونور گفت :ولی تو برو به بهشت.\nاشک تو چشام جمع شد. خواستم عذرخواهی کنم که برگشت سمتم و گفت:\nچون تو جهنمم تحمل ریخت نحستو ندارم!",
    "چند روز پیش فوتبالیست اومده سره برنامه ی زنده بهش میگن شنیدیم شما ماشین خیلی دوس دارین راس میگن؟\n ^-^میگه:چندان علاقه ای هم ندارم فقط تا حالا چن تا ماشین شاسی بلند با ی پورشه و ی جنسیس ابی و ی مازراتی.\nفوتبالیست عزیز و گرامی شما که بازار رو جارو زدی با این ماشین هات بیا وضعیت پدر بزرگ بیچاره ی مارو نظاره گر شو که بعداز10سال گرفتن گواهینامه اونم با 8بار امتحان و سعی بر تلاش گواهینامش باطن شد اما هنوز ماشین نداره+_+دریغ از وجود ی گاری.\nوالا-_-",
    "آن مرد بود که دیگر رفت یادتون میاد ؟ اصلا این وضع سبد کالا هم تقصیر آن مرد بود . جون شوما ..........",
    "توجمع دختر پسرا فامیل نشسته بودیم داشتیم میحرفیدیم بابام اومده منو نشون میده میگه با این حرف نزنید این شمارو از را به در میکنه آدم خوبی نیس....\nمن ساکمو بستم برم  افق زندگی کنم از 12 ماه سال 15 ماهشو تو افقیم",
    "ترم آخر بودم یکی از درسامو کتابفروشی کتاب اشتباهی بهم داده بود،منم نفهمیدمو خیلی سرخوش رفتم سر جلسه دیدم عــــــــــــــــــه!!!!!اینا چیه؟!!!!! خلاصه هرکاری کردم نتونستم جلو گریه مو بگیرم مراقبه(مرد بود) ک فهمید نه گذاشت نه برداشت یکی از دوستامو نشوند جلوم خیلی حال داد.\nبعد امتحان گفتم خیلی ممنون گفت واسه چی؟!!!!\nیعنی دمش گرم بقیه مراقبا برن یاد بگیرن...",
    "عاغا ما یه بار اومدیم خودمونو واسه مخاطب خاصمون لوس کنیم بهش گفتیم:واااااااااااای خیلی حالم بده فک کنم دارم سرما می خورم!!!!\nبرگشت گفت حسابی خودتو بسته بندی کن که سرما نره توت!!!!!!!!\nمن :/\nسرما:|\nتوت:\"؟",
    "رفته بودیم راهپیمایی .گزارشگر اومده به گودزیلای خالم میگه چرا اومدی؟\nاومد جواب بده: «من اومدم امریکا رو بزارم روی سرم............بعد همه بگن این چقد امریکا رو دوست داره.........بعد من سرم رو بکوبم به نرده ها !!!\n.\n.\nلامصب غرق در فداکاریش شدم!!!",
    "چند روز پیش تو مدرسمون جشن بود بعد قرار بود به اونایی که معدشون بالای19 هس یه جایزه بدن بعد حالا اسم منو صدا کرد بگید چی بهم دادن؟........یه تقویم93.یعنی میخواستم تقویمو بکنم تو حلقشون خب دوستان دیگه نزاشتن.بخدا جایزه نمیدادن بهتر بود^-^ حالا شما بجاش لایک کنید یکم دلم شاد شه      لایک=آره والا         لایک=خرخون",
    "سوارتاكسي شدم گفتم سلام!\nراننده گفت:سلام مرسي!!!!!\nبرادره من مرسي چي؟؟؟؟نه خدايي!!؟؟\nواااي....خدايا.كلموكجابكوبم!؟؟",
    "ﻳﻌﻨﻲ ﻣﻮﺑﺎﻳﻞ گودزیلامون ﻛﻪ ۳ ﺳﺎﻟﺸﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻮﺑﺎﻳﻞ ﻣﻦ ﺯﻧﮓ ﻣﻴﺨﻮﺭﻩ |:\nﺍﻳﺮﺍﻧﺴﻞ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻩ :ﻣﺸﺘﺮﻙ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﺳﺮﺗﻮ ﺑﺰﺍﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺑﻤﻴﺮ |:",
    "عاغا معلم ورزش ما روز اولی که اومد سرمون می خواست خودشو معرفی کنه گفت : سبزی هستم(فامیلیشه) . منم فک کردم داره شوخی میکنه گفتم:خوشبختم سبزی یونجه هستم .                                           هیچی دیگه قرار بود یه سال ادم باشم که اونم نشد از کلاس انداختتمون بیرون.",
    "بچه ها چشتون روز بد نبینه. نفس خبیسم ( یاد کیوون برره بخیر!!) گل کرد. اس داده به دوستم که دوس دخترت زنگیده به من چیکارش کنم ؟؟  .. آغا این زنگ میزنه من جواب نمیدم. 6 تا اس زد به این مضامین : . (لازم به زکره که بعد هر اس میزنگید منم بر نمیداشتم).1- نه بابا نچای یه موقع   .2- برو بابا دروغ نگو !. 3-تو رو خدا راس میگی ؟؟  4-مهرداد تورو قرآن جواب بده ..5-.جواب ندی میام دم خونتون .  . 6-به خدا راه افتادم دارم میام  ..منم این ور اونقدر خندیدم که سیاه شدم. داشتم مییمردم. . . . .خلاصه زنگیدم گفتم باو سکته نکن شوخی کردم . .ولی حیوونکی عمه هام  اون دنیا حلام نخواهند کرد . ..چیو خو خواستم شوخی کنم با دوستم .. . . . . . . . ..لایک= خاک تو سرت بی شعور .",
    "دوستم میخواست از خودش عکس بگیره ،\nاونوقت دوربین نداشت ، رفته صورتشو چسبونده به اسکنر .... -_-\nآآآآخ شکیب در این افقو باز کن سرم شیکست*_#",
    "عاغا ما یه دبیر دین و زندگی داریم از سخنان گرانبهاشون اینه که هرکی جوش میریزه عاشقه !!!!!!! من ترجیح میدم مدرک پزشکیمو نزد ایشون بگیرم ....\nمن : :-)\nمتخصصین پوست و مو : :-O\nکادر کلینیک زیبایی : X-(\nخانوم معلمه : :-D",
    "راهپیمایی بودیم دسته جمعی فرار کردیم اولاش.رفتیم تو ی کوچه ی دفعه معلم انگلیسیمون پیداش شد هممون شوکه شدیم اومد گفت اینجا چکار میکنید ه ب معاون نگفتم خجالت بکشید...منم گفتم خودتون اینجا چکار میکنید؟ (خوشم میاد دروغ نمیگه)گفت سسسسس.صداشو در نیار منم فرار کردم حوصله نداشتم...این معلمع ما داریم؟؟؟؟؟؟؟",
    "دیرو بابام پارک کرد کنار جاده ی موتوری هم پارک کرد کنارمون بابام رفت خرید موتور سواره هم پیاده شده بود.لیست خریدشو چسبونده بود به فرمون موتورش.حالا لیستو داشته باش: 2 کیلو گوجه-خمیر دندان-رب گوجه (تبرک باشه جایزه داره.)-3 جعبه دستمال کاغذی-سبد کالا(اگه این دفعه گیرت نیاد چشماتو در میارم)",
    "دیشب بابام داشت تلویزیون میدید رفتم پیشش نشستم...\nبش میگم بابا بزن اون کانال اخبار داره!\nمیگه برو بابا الان شبکه پویا باب اسفنجی داره میخوام باب اسفنجی ببینم^_^\nاصن ی وضی:|",
    "یه بار همسایه مون با پسرش که 12سالشه اومده بودن خونمون منم به شوخی به پسره گفتم خجالت نمیکشی با این سنت شبا جاتو خیس میکنی! اونم زد زیر گریه داد و فریاد به مامانش میگه چرا آخه به همه میگی!!!!\nحالا مامانش میخواد منو با آر پی جی بزنه!!!\nمن:))))\nتشک پسره:///\nحس مادری:)()()()",
    "آقــا ایـن مخـاطــب خـاص ِ مـا دو هفـتــه پـیــش تولـدش بود.\nزنـگ زده :\nسـلام عـجقـم قـلبـونـت بـلــم,خـوبــی ؟!!\nسـلام عـزیــزم، مـمـنــون تـو خـوبــی؟\nمیسـی، مــیخـوای باسـه تبـلـدم چـیـتــال تـونــی؟\nمـنــم نـه گـذاشـتــم نه برداشـتــم,گـفتم میخــوام یــه بـسـتــه بـالا بـالا بگـیـرم بـا هـم فـارســی کـار کـنیم! :دی\nچـی؟ اسـم مـنـو آوردی نیـاوردی.بای\nمـن : باوا بـبـخــشـیـد. شوخـی کــردم عـجیجـــم.خخخ\nعـه ... الـو ...الـــو . ( صـدای بوقـ ِاشـغــال ) \nنـمیـدونــم چـی شـد ولـــی تـا بـه خودم اومـــدم دیــدم چـنــد بـسـتــه پاســتیل و لـواشــک و چـنــدتـا عـروســک گـرفـتــم بـراش.\nبـابـا تــو که باجنـبــه بـودی,\nگـرونـیــه.مـن از کـجــا بـیارم این هـمــه پاستیـل بــخرم آخــه.....\nقـهــر نـکن تـو رو خــدا !!! :)) ^_^",
    "از جلو یه آرایشگاه رد میشدم، نوشته بود اصلاح با جلبک:|\nمن دیگه حرفی برا گفتن ندارم!",
    "به جان تبلیغای زیر صفحه 4جوک قسم!!\nامروز سر کلاس فیزیک از دبیر داشتم نیم ساعت یه سوال میپرسیدم ، آخرش بم میگه خب باید حلش کنی تا جواب بدست بیاد \nیعـــــنی جوابش تو خورطومه فیله 4جوک . واقعا خیلی زحمت کشید ! با این جوابی که داد زندگیم متحول شد . شک ندارم کنکور رتبه 2 رقمی میارم !!! والا با این نوناشون",
    "مامانم میخواد 22بهمن بره راهپیمایی بعد 3ساعته نشسته داره با خودش حرف میزنه...\nمیگم:مامان چی شده؟\nمیگه:دارم تمرین میکنم اگه خبرنگار اومد جلو ازم سوال بپرسه چی بگم؟!!!\nبنظرت بگم”اومدم نشون بدم که تحریما بی فایده اس”خوبه؟؟\nبنظر من یکی که اگر تحریم رو هیچکس تاثیر نداشته،روی مامان من خوب اثر کرده!!!!",
    "دیروز داشتم واسه مامانم جوک میخوندم از تو اینترنت.\nبعد رسیدم به یه پست که نوشته بود:مورد داشتیم دختره استاتوس زده....\nتا اینو گفتم مامانم گفت استاتوس دیگه چیه ???ماده مخدره ??\nمن => :O\nنهههه مامان ماده مخدر چیه?....نمیدونم اخه چجوری بهت بگم چیه!\nمامانم:دخترم با من راحت باش به مامانت بگو استاتوس چیه !:|\nیعنی دهن صاف شد تا براش توضیح بدما !!\n4 ساعتم داشتم لایک رو توضیح میدادم:(\nمن دیگه واسه کسی جوک نمیخونم !",
    "عاغا با دوستم کورس گذاشتیم ,منم چی! پیکان, که یوهو یه کفگیر رفت بالا, نگو افسره با هزار زور و زحمت ترمز گرفتم( مگه وا میستاد !!)\nچند صد متر از افسر پایین تر ایستادم,یه صلوات ختم کردم نرفتم پایین بیچاره افسره نفس نفس زنان رسیده به من ,\nمن: سلام جناب خسته نباشی( الان فکر میکنم فقط میخواد مدارک چک کنه)\nمدارکو دادم بهش\nافسره: بچه پر رو بیا پایین با 140 تا میرفتی ,ماشین باید بره پارکینگ\nتا اینو گفت پوکیدم از خنده ,چند دقیقه بعد میگم اشتباه شده بابا مگه پیکان از 80 بیشتر هم میره آخه??!!!\nهیچی دوربینو نشون داد قانع شدم ولی انصافاً آدم خوبی بود فقط جریمه کرد,به جان خودم آخر الزمانه آخه کیلومترم بیشتر از هشتاد نشون نمیده این صدوچهل رو کرد,البته بماند که فکم تا دو روز باز بود.",
    "آقا به مخاطب خاصمون زنگ زدم گفتم مامان میگه واسه ناهار بیای \nگفت اگه خانوممون نپزه نمیام .(میدونه آشپزی بلد نیستم سربه سرم می ذاره )\nمنم گفتم بیا واست می پزم . وقت ناهار اومد مامان بوقلمون پخته بود . هیچی دیگه منم جلوش یه تخم مرغ آبپز شده با دست پخت خودم گذاشتم D:\nتا اون باشه سربه سرما نذاره :))))))))",
    "امروز ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻧﮏ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ 200 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮐﻨﻪ . ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﺑﺎﻧﮏ ﯾﻪ ﺑﺴﺘﻪ 100 ﺗﺎﯾﯽ 2 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺩﺍﺩ. ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺷﻤﺮﺩ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩ. ﻣﻦ ﺳﺮﻡ 5 ﺗﺎ ﺑﺨﯿﻪ ﺧﻮﺭﺩ!!! ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﺑﺎﻧﮏ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺣﻤﺘﺶ ﮐﻨﻪ ﻣﺮﺩ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ !!",
    "امروز مامانم بم گفت دیشب تو هال خوابیدی؟\nمن:اره خوابم نمیبرد اومدم تو حال بعد ترسیدم رفتم تو اتاقم!\nمامانم:واا اینجا ترسیدی!! چجوری میخوای تو قبر بخوابی؟\nمن:o_0\nمامانم: :)))",
    "يه معلم فارسى داريم كه نگو…\nامروز ميخواست يه فعل از سوم شخص جمع برامون بگه گفت: آن ها غذا را سوختند!\n\nتازه اين كه چيزى نيست\nمعلم حرفه وفن مون ميخواست يادمون بده چطورى برنامه « ورد » رو باز كنيم...\nگفت بچه ها اول ميريم تو ميكروسافت بعد ميكروسافت اوفيس ووورد رو باز ميكنيم\nبعد اگه خواستيد بريد خط بعد كليد انتر رو ميزنيد",
    "گودزیلامون سه سالش بود یه شب که نمیخوابید عصبانی شدم گفتم به آقا گرگه میگم بیاد ببرتتا. یه نظرتون چی بگه خوبه؟\n میگه پس بهش بگو زودتر بیاد منو ببره خونه مامان بزرگ تا از شر تو راحت شم.\nمن مشنگم که فکر کردم گودزیلاها از گرگ میترسن!:(اصن بد وزی بخدااااااا",
    "دیروز واسه شهریه دانشگاه رفتم امور مالی هالا مامانم زنگ زده\nاون .کجایی\nجواب. امور مالی\nاون. اره جون عمت بمن دروغ نگو من که میدونم تو الان کافی شاپی\nمن. نه به خدا \nاون . اون جا که همیشه شلوغ بود چس چرا صدا نمیاد\nمن. چون کافی شاپ نیست \nاون . حالا بعدن زنگ میزنم \nپنج دقیقه بعد زنی در انجا در حال خندیدن است و مادر زنگ میزند\nمن . بله مامان\nاون. ززززززززززززززززهرررررررررر ماروووووووو مامان با دوستات داری میخندی سر منو کلا میزاری اگه شب خونه راااااااااااات دادم \n\nاای خداااااااا من که باید پشت در میموندم چرا نرفتم بیرون اش نخورده و دهن سوخته",
    "برا سربازی رفتن ..حتی به مرحله ی والای کچل کردنم رسیدم....اما همون روزای اول از طرف دکتر معاف شدم!!\nخوب یادمه با کلی شنگولی گفتم: دکتر چیشده؟کف پام صافه؟زیاتی لاغرم؟خون به مغزم گهگاه نمیرسه خداروشکر\nخخ؟پارتی دارم خودم خبر ندارم؟.....یهو خشنش عصبانی شد گفت: لال شی..یدقه خفه شوووو\nرفتیم سایلنت|:\nبعد با ناراحته گریه ایش گفت:مشکوک به فلان مرضی....\nاون روز که از برا همیشه اومدم بیرون نمیدونستم بخندم؟ یا بگریم؟!! به زمین و زمان فحش بدم ؟ یا شاباش؟!!\nنتیجه\nبخاطر معافیم ناهارو رفتم یه رستوران خوووب..کباب برگ خوردم(((:\nبخاطر غمم..شام..اشکنه ی کپک زده ی 3روز پیشو خوردم با نون خشک))):",
    "یه رفیق دارم شدیدا بد غذاست .\nامروز ازش پرسیدم میشه بپرسم دقیقا تو از چه غذایی خوشت میاد ؟ \nگفت : عاشق شامـیم .!\nمن-کدوم احمقی شامی دوست نداره؟! دیگـه ؟\nاون- کوکو ... میمیرم براش .!\nمن - یه خر نشونم بده کوکو دوست نداشته باشه!\nاون - خیلی بیشعوری . مامان من از کوکو متنفـــره.!!\nمن :|",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nسلام.با تشکر از داداش نیما همشهری گل خودم بابت پست تولد من.خعلی آقایی داداش , کیلیپس سارا تو گلبول های سفیدت\nدیشب نصفه شب ماها ( همسر آیندم ) بهم اس داد\nمنم با یه قیافه اینجوری ----____---- ب زور گوشیمو پیدا کردم\nحالا ساعت چنده ؟؟ 2:57 دقیقه  \n  فک میکنید چی نوشته بود ؟؟؟  نوشته بود :\n \" تــو کــه بــا عــشــوه گــری , از هــمــه دل مــیـبــری , مـنـو شــیـدا مــیــکــنــی , چــرا نــمــیــرقــصـی؟دقــیــقــا مــشــکـلــت چــیــه ؟؟\nو ناگهان من سرمو به دیفار کوبیدم تا دیگه اس های نصفه شب رو نخونم\nمن: ----_____----\nنیما همشهری خودم : ^____---\nکامران دوست خوب خودم که ندیدمش ولی خعلی دوستش دارم : 0__0",
    "K :  E  @@@@@\nدیشب  داشتیم  با مخاطب  فوق العاده  خاصم  حرف میزدیم \nالهام : کامران  بار  اول  که  دیدیم  عاشق  چیم  شدی ؟؟\nمن : کوشولو  عاشق  همه  چیت شدم , راه رفتنت , خندیدنت , پاکیت , مهربونیت\nمن : الهام  تو  بار اول  که دیدیم  عاشق  چیم  شدی ؟؟\nالهام : چشمات\nمن : خوجگلن؟ ^_^\nالهام : آره\nبه دور  دست ها  خیره  شدم گفتم  تو  هم  مثل بقیه  عاشق  برق  چشمام شدی ؟؟\nالهام : نه , کامران چشمات خیلی بزرگن  به اندازه چشمای گاون 0‎_o\nمن : ؟_؟\nگاو مش رحمت :@@ \nشروار  کردی  صورتی بابا بزرگم^_^\nحالا خودم هیچ  ,اطرافیان که از خنده زیاد قطع نخاع  شدن  رو  چکارشون کنم",
    "..و آبی...\n.\n.. شمــا یــادتــون نمــیاد..:\n.... روســریِ مــامــان رو بــرمیــداشتـیم بــعد داخــلش رو جــوراب و \n.. زیــر شلــواری بـابـا رو , و تــی شــرت داداشــا رو , و کــلاهِ بـابـا بـزگـ\n. رو میــزاشتــیم  و چهــار طــرفــشو بهــم گـــره میــزدیــم..\n. یه تــوپ درســت میکــردیـم و بــاهــاش تــویِ خــاکــها بـازی میکــردیـم....^ـ^....!!\n.. اونــوقــت الــان ......!!!!",
    "چند روز پیش می خواستم خودمو واسه مامانم لوس کنم گفتم: مامان وقتی من اومدم دنیا تو و بابا چه حسی داشتین ؟\nگفت: هیچی حس اینکه یه بدبختی به بدبختیامون اضافه شد .\nاصلا مهر ومحبت توی خونه ما فوران می کنه .",
    "جعفره بی عین و ف ,جر میشود.....\nگر بذاری نقطه ای بالای آن خر میشود.....\nگر بیفزایی به آن یک نون و ر ناگهان جعفر خر نر میشود....\nشعر بالا رو تو حموم میخوندم(اسم داداش بزرگم جعفره) و حواسمم نبود خونس,که ناگهان شیشه حمام خرد شد و من مثل خر کتک خوردم\nنامرد خیلی خوب جفتک مینداخت........",
    "آقا توی دانشگاه ما مسابقه فوتبال گذاشتن. ما هم یه تیم جمع کردیم. بازی اول رو هشت هیچ باختیم. دومی رو شش هیچ. بازی سوم رو نرفتیم تو زمین سه هیچ به نفع اونا زدن. اونام نامردی نکردن گفتن باید بیان بازی کنن ما بیشتر بهشون می‌زنیم.",
    "ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﺳﺎﻟﻢ ﭘﺴﺮﺍﯼ ﺍﺩﺩ ﻟﯿﺴﺖ\nﻣﻦ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.ﻫﺮﺭﻭﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺗﻮ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻞ ﻣﻦ ﻭ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ\nﺧﯿﺮﻩ ﻣﯿﺸﻦ\nﻭ ﻫﯽ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮﻭ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻣﯿﮑﻨﻦ :\nﮐﺎﺷﮑﯽ ﻣﯿﻮﻧﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎ ﺗﺎﺝ ﺳﺮﻡ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ\nﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺍﯼ ﺧﻮﺷﮕﻠﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺗﻮ\nﺑﺎشی",
    "خونه برادرم بودم..\nپسرش داشت برنامه کودک نگا میکرد،، من کانالو عوض کردم بلند شده با نگاه جدی\nبم میگه: آخه قیافه هم نداری بت یه چیزی بگم.//\nهععععععععععععی*_/",
    "هفته پیش کنکور ارشد داشتم مرخصی گرفتم که کنکور دارم\nشبش سازمان سنجش اعلام کرد که کنسل شده\nما هم به روی خودمون نیاوردیم و از مرخصی استفاده کردیم جهت صفاسیتی\nاز اون طرف رئیس مربوطه میاد پیش همکاراش کلاس بذاره میگه بعلهههه کارمند من رفته کنکور ارشد بده امروز نیست\nاون کصافطا هم بع داینکه کلی خندیدن بهش گفتن که کنسل شده\nفرداش اومدم سرکار\nرئیسمون: خوب کنکور چطور بود؟\nمن : هیچی خوب بود سوالای ریاضیشو خوب زدم. زبان هاشم بدک نبود\nرئیسمونOO\nمن پس از فهمیدن که اوشون فهمیدن OO\nکنکور ارشد:(\nشرایط بد جوی Oo",
    "عاقا یه دفعه به همراه دوستان داشتیم توی خیابونا ول می چرخیدیم که یهو دونفر بهمون گیر دادن مام که سه نفر بودیم پریدیم بهشون و دِ بزن.بعدش هم راهمون و کشیدیم و رفتیم اما سرچهارراه بعدی دیدیم لشکری پنجاه نفری در حال حرکت به سمت ماست. بین شون همون دونفر رو دیدیم.یکی از دوستان(؟)نمی دونم در همان اسنا(اصنا اثنا)چگونه ناپدید شد موندیم دونفر.برادران اراذل و اوباش هم به محض اینکه بهمون رسیدن شروع کردن به زدن .من که یه مقدار هیکلم درشت تر بود تا حدودی مقاومت کردم ولی این فلک زده رفیق مون پخش زمین بود و از هرطرف کتک می خورد...یه مقدار که گذشت دیدم مقاومت بی فایده است.همون لحظه تصمیم خودمو گرفتم و منم با عزیزان همراهی کردم و شروع به کتک زدن رفیق مون کردم...چند دقیقه بعد یکی از بین شون گفت فکر کنم مرد...اون یکی شون کجا رفت.من هم در همین حین آروم آروم از بین شون رد شدم و الفرار...\nچه کنم تعدادشون زیاد بود.رفیق مون هم بچه سوسول بود باید آب بندی می شد.\nنامرد بی معرفت ترسو هم خودتی...\nلایک رو دریاب",
    "آقا  یه روز تو مدرسه شیطونی کرده بودیم زنگ زدن به بابام که بیاد مدرسه بابام که اومد تا آقا مدیر دهن وا کرد شکایت کنه بابام کمر بندشو در آورد افتاد به جون من .مدیر و ناظم و همه توی دفتر بسیج شدن تا بابامو بگیرن (حالا بماند اون وسط چند تایی هم مدیر خورد آی دلم خنک شد) خلاصه مدیر و معاونها می گفتن ببخشید غلط کر دیم پسرت مثه دسته گله ........ بس کن.\nبعله ......جونم براتون بگه که ...  کتک بدی بود ولی ارزشش رو داشت دیگه هر چی هم شیطونی تو مدرسه می کردم کسی جرات نداشت به بابام چیزی بگه .",
    "K  : E  @@@@@\nامروز‎ ‎‏ داشتم  ماست و ترشی و دوغ و نوشابه  با  برنجو  سوپ  میخوردم  بابام  یه  نگاه  عاقل اندر صفیحانه  بهم  کرد یهوو سرشو  کوبوند تو دیوار  و  زد  زیر گریه ^_^  \nفکر  کنم  از  خلاقیتم خیلی خوشش اومد که نتونست احساساتشو کنترل کنه ^_^\nکامی  آشپز باشی ^_~",
    "ناموسا دیشب از سایت رابین وب یه فیلم دانلود کردم آموزشی بود داشتم میدیدمش فول اسکرین کرده بودم یه لحظه چشم به ساعت کامپیوتر افتاد دیدم نوشته ساعت00:03گفتم بزار ساعت دیواریمون رو هم تنظیم کنم از رو این تنظیم کردم بابام اومد تو گفت خره ساعت 6عصره چرا ساعتو رو 00:03تنظیم کردی؟؟؟\nبعد متوجه شدم این ساعت کامپیوتر طرف بوده که فیلم آموزشی ضبط کرده\nآقای میلاد خادم ساعت کامپیوترتو تنظیم کن^_^\nآخه خر بالگد بزنه تو دهنت سرویس شی ولی اینطور چلمن نباشی^_^",
    "امروز ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ،دیدم هیشکی نیست\n بعد دیدم ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺑﻪ\nدیوار روش +18 نوشته شده همین طور ﮐﻪ ﻣﺴﯿﺮ\nﮐﺎﻏﺬﻫﺎ ﺭﻭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﯿﮑﻨﻢ ، ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﺗﻮ\nﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ ، ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺮﮒ ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ :\nﺁﺷﻐﺎﻻ ﺭﻭ ﺑﺰﺍﺭ ﺩﻡ ﺩﺭ :|",
    "نمیدونم قضیه چیه کا مامانم هر وقت دسمال کم میاره یک قیچی بر میداره و میوفته به جون لباسای بنده و از لباسای ما در راستای اهداف آشپزخانه استفاده میکنه.... :|\nآیا شما هم از این مامانا دارین?",
    "چند وقت پیش رفتم تو یک چت روم خارجی و شروع کردم به حرف زدن با یارو (الان فهمیدین انگلیسیم خوبه )\nبعد همینجوری درگیر بحث و جدل بودیم و بعد کلی بگو بخند ازش پرسیدم کارت چیه ?   گفت کار ندارم ، \nمنم گفتم پس صب تا شب تو خونه چه غلطی میکنی ، اون بنده خدا هم نه گذاشت نه برداش و در حالت کاملا ریلکس جواب داد : هیچی میام اینجا با آدمای علافی مثل تو حرفای بیخود میزنم ...\n:|\n یعنی کلا با این حرفت تمام عقایدمو زیر سوال برد",
    "به مهره ی دوازدهم کمرم ک تابستون شکست قسم راس میگم\nچن روز پیش که تو انزلی برف سنگین اومده بودو همه جا تعطیل ما عین سگ مرده ی سرماخورده ی سومالیایی میرفتیم سر تمرین تياتر(بعــــله بازیگرم خیرسرم)...یه روز بعد تمرین کارگردانمون اومد مرام بذاره باهامون برف بازی کنه...همون اول با ابهت اومد گفت الان یه برف میزنم تو فرق دهنت حالا خودش که از این حرف قفل کرد هیچی ما هم به صورت مختلط داشتیم وسط خیابون هلیکوپتری برعکس میزدیم  \nاصن یه وعضی بود خدایی\nجای کامران مجلس گرم کن و حامد صاب مجلس خــــــالی بود اصن",
    "اول از همه حامد خان تولدت مبارک ببخشیدم که دیر گفتم..ایشالله صد سال زنده باشیو مداوم کلیپس سارا بره تو حلقتو انگشت پات بخوره به پایه ی میز عسلی +__+حقتههه\nرفیقم تعریف میکرد یه بار داشته سر امتحان تقلب میکرده یه هو مراقب مثل اجل میرسه اونم کاغذ تقلوبو میگیره تو مشتش و دو دستشو مشت میکنه\nمراقبه میگه:اون چیه؟ میگه:کودوم؟ مراقبه مگه: این مشتتو وا کن ببینم!میگه:به خدا چیزی نیست!! مراقبه میگه:گفتم واکن !\nمیگه:اقا به خدا تو این مشتم نیست تو اونه!!!\nمراقبه میگه:منو مسخره میکنی میگم وا کن!\nمیگه:تو اینه هاااااااااا !!!\nاقایی/خانومی که شما باشین اینو که گفت یه لحظه دید سالن امتحان\nرو هواست برگه ها هم داره رو هوا پرواز میکنه!! هیچی دیگه اونم تک ماده کرد!..کلا بچه اسکولیه\nاسکول--__--\nحامد 1 سال بزرگتر *__*\nکامی و درخت موز در استوا ^__#\nمنو گولی سفیدام +__--",
    "دختر همساده اومده زنگمونو زده، در رو باز کردم، می پرسه کاری داری ایا؟ می گم نه عزیزم، بی کارم! گفت :ادویه کاری رو می گم!\nتا یه نیم ساعت داشتیم می خندیدیم. از اون موقع هر وقت منو می بینه می گه کاری داری بالاخره؟",
    "همساده و دوران کودکی\n\nآقـو داســتـان هــای کــودکــی هــر انـســانـی از شــیـریــن تــریـن داســتــان هــای زنــدگــیــشــه...\nمــا بــه دنــیــا کــه اومــدیــم خــونــواده مـــون کــلـــاٌ نــفــهــمــیــدن مــا اومــدیـــم! مــارو تــو بــیــمــارســتــان جــا گــذاشــتــن!\nمــا بــه هــزار زحــمــت خــودمــونــو رســونــدیم خــونه،بــازم هــیــشــکــی مــارو نــمــیــدیــد! هاهاهاهاها.....\nبــرا خــودمــون یــه گــوشــه ای بــزرگ شــدیـــم! یــه ســال و نــیــمــمــون بـــود کــه خــونــواده مــون بــالــاخــره مــتــوجــه حـــضــور مــا شــدن! ها ها ها ها...\nخــرد شــــــــــــــدیــمــااا....\nآقــو ...اولــیــن بــاری کــه راه رفــتــیــم پــدرمــون احــســاس کــرد ســرعــتــمــون کـمــه طــی حــرکــتــی خــلـــاقــانــه ســگ هــمــســایـه رو گــرفــت 3روز گــرســنــگــی بــهــش داد بــعــد انــداخــتــش دنــبــال مــا! راه رفــتــنــمــون کــه تــنــد شــد هــیــچ ، رکـــورد دو 11مترو هـــم در هــمــون حــرکــت جــا بــه جــا کــردیــم!...\nهاهاها... داغــونـمـا اصـن چــنــان شخـصــیــتــی از مــا خـرد شـد کــه تــا دوسـال تـو خـودمـون بــودیـم",
    "هــمــســاده و اولــیــن روز مــدرســه\nاولــیــن روزی کــه مــیــخــواســتــیــم بــریــم مـدرســه \nپــدرمــون از اونــجــایــی کــه بــه ســیــســتــم پــیــشــگــیــری بــهــتــر از درمــان اســت اعــتــقــاد زیــادی داشــت قــبــل از هــرگــونــه نــمــره و امــتــحــانــی مــارو گــرفــت بــه حــد مــرگ زد! ها ها ها ها ها...\nآقــو روانــشــنــاســا مــیــگــن مــشـکـلـات هــر کـسـی ریـشـه در کــودکــیـش داره،\nبـا ای گــذشـتـه ای کـه مـا داشـتـیــم هـمـســایــه هــامـون هـم ریـشــه مــشــکــلــات خــودشــون رو در کـودکــی مــا مــیـبـیـنـن بــخــاطــر هــمــیـن روزی 14بـار جـمـع مــیــشـن مـارو بـه حد مـرگ مـیـزنـن ! ها ها ها ها ها...لــه مــیـشــیــم از ایـنــهــمــه خـــــوشــبــخــتــی.....",
    "عاقا به گودزیلامون رنگ سبز مغز پسته ای نشون دادم میگم این چه رنگه؟\nمیگه سبز فین دماغی \nمن :|\nگودزیلا :D\nپسته :|\nگودزیلا چندش و مبتکره ما داریم عایا؟",
    "پریشب داشتیم خانوادگی پلنگ صورتی نیگا می کردیم. یهو این پلنگه کیکشو پرت کرد هوا چسبید به سقف\nداداشم از تعجب یهو پروند: کیکه سقفید به چسب !!!\nمنم بی جنبه، زمینو داشتم گاز میگرفتم! خو زبونش نچرخید دیگه",
    "من هستم دیگر...\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nگاهی دلم میخواهد سر ته دیگ سیب زمینی صورت برادرم را با چنگال خط بیندازم....\n^_^",
    "یکی از آشناها سبد کالاشو رفته ...اومده تخم مرغشو بخوره..وقتی شکسته از توش جوجه در اومده به همین برکت قسم....",
    "يادش بخير دوران راهنمايى يه روز از مدرسه اومدم \nبه مامانم گفتم : امروز مدير سر صف ضايعمون كرد\nاونم فكر كرد گفتم : مديرمون سر صف زايمان كرد\nديگه قيافه منو خودتون تصور كنيد",
    "داشتم میرفتم سر کلاس, تو راه دختر همسایمونو دیدم داره تلو تلو میخوره. یا ابوالفضل چش شده این.نخوره زمین یهو :|\nاول فکر کردم حالش بده بعد که قضیه رو جویا شدم فهمیدم یه دونه از دندونه های کیلیپسش شکسته تعادلشو به هم زده. ^_^\nعین گربه که سیبیلشو میکنی دیه نمیتونه راه بره. خخخخخ. ^_^\nیَنی تا خود کلاس داشتم در و دیوارو گاز میزدم از شنگولی :دی",
    "عاقا ما چند روز پیش با دوستم داشتیم تو خیابتون میرفتیم دیدم ملت صف کشیدن واسه سبد کالا شیشه ماشین دادم پایین(الان متوجه شدین با ماشین میرم بیرون یا بیشتر توضیح بدم؟) بعد یه بنده خدایی بسته مرغ با دستش اون یکی دستشم تخم مرغ و روغن اصلا یه وضعی داشت می رفت گفتم آهای عمو جون پس سبدت کو؟ سرت کلا گذاشتن بهت سبد ندادن هیچی دیگه من که با سرعت از صحنه متواری شدم ولی طرف داشت این ور اون ور نگاه می کرد فک کنم دنبال سبدش می گشت",
    "یـکـی از شـبـکـه هـا یـه مـسـتـنـد راجـع بـه چـیـتـا داشـت.مـجـریـش مـیـگـفـت : چـیـتـا ایـن تـوانـایـی رو داره کـه ۶ سـاعـت بـدون حـرکـت بـمـونـه.خـب تـو هـمـیـن ایـران آدم هـسـت ۲۰ سـاعـت بـی حـرکـت پـای ایـنـتـرنـت مـیـشـیـنـه.\n۶ سـاعـتِ چـیـتـا رو بـه رخ مـن نـکـش بـاو !!! ^_^\nمـن سـرسـخـت تـر از ایـن حـرفـام !!! ^_^",
    "Amiram16. 77.04.03 Reza\nمعلم: طول اين كلاس ٦ متر و عرضش ٤ متره، كي ميتونه بگه من چندسال دارم؟\nيكي ازبچه هاي كلاس: آقا اجازه؟ سن شما پنجاه ساله!\nمعلم: آفرين،ازكجا فهميدي؟\nشاگرد:آقا ما يه پسر دايي خل وچل داريم كه حدود نصف شما سن داره،روي همين اصل حدس زديم كه سن شما بايد پنجاه باشه!!!! ٨_٨",
    "به صابخونه گفتم :\nشرمنده..این شهریه دانشگاه کمر مارو شیکسته..\nبه امور مالی دانشگام گفتم:\nیکم وقت بدین..اجاره خونه دهن مارو صاف کرده)):\nموندم جواب بانکو چی بدم...به نظرتون بگم چوب خطای بقالیم پر شده..دلش برام میسوزه؟؟",
    "دیشب خواهرم داشت با پرندمون بازی میکرد که من گفتم این گناه داره ما باید آزادش کنیم بره دنبال زندگیش واز این حرفا . . . \nیدفعه ای خواهرم برگشته میگه درسته ولی اگه آزادش کنیم کجا بره کجا غذا بخوره تو این گرونی ¿¿¿¿¡¡¡ O_o\nهیچی قرار شد براش حساب باز کنیم به نظرتون به پرنده ها هم سبد کالا تعلق میگیره ???=))",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nامروز تولد منه / منی که هیشکی هم صدام نبود\nاگه تو پست هامو لایک نمیزدی/ تو4جک رد پاهام نبود\nچقد زخم خوردم تو این راه/ یادمه خون گریه میکردم\nخدا خاست که تو باشی و بشی مرحم واسه دردم\nاوم اوم اوم اوم اومممممممممممم اوم اومممممممممم اومممممممم\nتوی غمگین ترین پست هام / یا تو خوشحالی و شادی\nهمیشه پشت من بودید / تو به من لایک هاتو دادی\nتوی غمگین ترین پست هام / یا تو خوشحالی و شادی\nهمیشه پشت من بودید / تو به من لایک هاتو دادی\n خوب بــیــدددددددددددددددددددددد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nتولد تولد تولدم مبارک , مبارک مبارک , تولدم مبارک\nبیام شمع ها رو فوت کنم , که 1000000000 سال زنده باشم\nبیام شمع ها رو فوت کنم , که 1000000000 سال زنده باشم\n کامران اون بادکنک ها رو باد کن\nنیما بیا این ضبط بزن یه آهنگ دیگه ش بیاد\nسایلار و مستر جفرسون  خوش اومدید\nامیر محمد به همین پایه میز عسلی به اون کیک دست بزنی کیلیپس سارا رو میکنم تو حلقت\n داداش Soltan**Mm 72 تو خسته نشدی انقد به این و اون شماره دادی ؟؟\nمحمد موحدی یه لطفی کن دست مدیر 4جک بگیر بیاد وسط ببینیم چجوری میرقصه ؟؟؟\nآبجی های گلم سارا و ماها(همسر آیندم) و الهام بانو (همسر کامران) تو اتاقن \nآبجی Peransese4jok خوش اومدید,آبجی RoYa :^)برید تو اتاق دخترا اونجان\nاوه اوه مدیر 4جک رو نیگا کنید بچه ها ببینید چه ریز میاد ؟؟؟\nیکی کامران بگیره ,\nمن: ^_^\nهمتونو دوس دارم ,تولدمو به همتون تبریک میگم, ایشالله عروسی همتون جبران کنم , من برم وسط یکی از اون درشت هاشو بیام , ریز فایده نداره",
    "آقا و خانم محترم (خعلی دیگه احترام *-*) توی کوچه بودم دنبال یه آدرس میگشتم پیدا نمی کردم 0-0 چش انداختم این طرف چش انداختم اون طرف بالاخره یه نفرو پیدا کردم طرف دو کیلو پرتقال و یک کیلو خیار یه دستش بود دو کیلو نارنگی و دو کیلو کیوی یه دست دیگش ...\nآدرسو که پرسیدم انقدر این میوه ها رو بالا پایین کرد که آدرسو به من بفهمونه شرمنده شدم \n******همین جا از این اقای محترم و پاسخگو معذرت می خوام******\n[شانس اوردم ماست نخریده بودOO]",
    "كلاس سوم دبستان بودم يه بار ناظم اومده بود توي كلاس شماره تلفن هاي بچه ها را يادداشت مي كرد به من كه رسيد من مي خواستم نشون بدم كه خيلي با سوادم گفتم: شصت و يك ميليون دويست و بيست و پنج هزار و هفتصد و...  \n خلاصه تا يه مدت نا ظم من و كه مي ديدمثل ماموت 4 جوك بهم نگاه مي كرد.\nبعد هي مي گن چرا فرار مغز ها وجود داره!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "ﺩﻳﺸﺐ ﻭﻗﺘﻲ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﻴﻮﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ عمم اينا، ﺩﯾﺪﻡ ﺗــﻮ\nﺍُﺗﻮﺑــﺎﻥ\nﻧﻮﺷﺘــﻪ :\n\" ﺍﯾـﻤﺎﻥ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﺴــﯽ ﮐﻪ ﺷــﺐ ﺳﯿـــﺮ\nﺑﺨﻮﺍﺑﺪ ﻭ\nﻫﻤﺴﺎﯾﻬﺎﺵ ﮔﺮﺳﻨــﻪ ﺑﺎﺷﺪ \".\nﻫﯿــﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ !!!\nﺷــﺐ ﺳﺎﻋﺖ 2 با يه قابلمه ﺭﻓﺘـــﻢ ﺯﻧﮓ ﺗــﻤﺎﻡ ﻭﺍﺣﺪﺍﯼ\nﺳﺎﺧــﺘﻤﻮﻧﻮ ﺯﺩﻡ،\nﭘُﺮﺳﯿﺪﻡ\nﮐﺴـــﯽ ﮔﺮﺳﻨــﻪ ﻧﯿـﺴﺖ؟ ﺍﮔﻪ ﻫﺴﺖ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﺨﻮﺭﻩ\nﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﻭﺍﺣﺪ ﻓﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ، ﺑﻘﯿــﻪ ﮔﻔﺘــﻦ\nﺳﯿﺮَﻥ :|\nﻳﮑﻲ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﺑﺪﻩ ﻋﻤﺖ ﺑﺨﻮﺭﻩ\nﺧﻴﻠﻲ ﺑﻲ ﺍﺩﺏ ﺷﺪﻥ ﻣﻠﺖ، ﺧﻴﻠــــــــــــــــــــــــى!!! \nﻧﻤـﻲ ﻓـﻬـﻤـﻦ ﮐﻪ ﺩﺍﺷـﺘـﻢ ﺍﻳـﻤﺎﻧـﻤـﻮ ﻣـﺤـﮑـﻢ\nﻣﻴـﮑـﺮﺩﻡ :(",
    "دیشب :\nخواهرم:بابا؟\nبابام: جانم؟؟؟\nخواهرم: تـــِ... تـــِ... پــِ..\nبیچاره توقع نداشت بابام بش بگه جانم  ذوق مرگ شد\nخدا رفتگان شمارم بیامرزه",
    "جاتون خالی از طرف دانشگاه 40 نفر رفتیم مشهد تو هتلل 45 تا ازی دخترایی هسن قد 30 سانت کلیپس 90 سانت بود!!!!بعد ماهم بچه عاقل رفتیم ازی ماسکایی(ماکس!)هسن وحشتناک خریدیم ساعت 3 شب زدیم رفتیم تو راهرو ایناهم داشتن میرفتن بالا پریدیم جلوشون شرو کردن جیغ زدن بدبختا میپریدن بالا کلیپسشون میخورد زیر سقف@@ آِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِی خندیدیم$$$$ فرداشم بیرونمون کردن@@@$$$",
    "توی دبیرستان مغز متفکر تمام خراب کاری ها بودم و دقیقا به همین خاطر همیشه یا از مدرسه پرتم می کردن بیرون یا ازم میخواستن بابامو ببرم مدرسه. یه روز که مطابق معمول از مدرسه انداخته بودنم بیرون و گفتن با ولی ت بیا دودل بودم که چکار کنم.همین طور داشتم قدم می زدم که یه مغازه داری گفت جوون یه کمک به ما می رسونی(می خواست یه مقدار کارتن جابجا کنه...عمده فروشی داشت)گفتم باشه ولی به شرطها و شروطهی.گفت چه شرطی؟گفتم از مدرسه انداختنم بیرون باید پدرمو ببرم تو بیا خودتو جا بزن.یه فکری کرد گفت باوشه.خلاصه حاجی رو جای باباهه جا زدیم و برگشتیم سرکلاس.از اون به بعد هم هر موقع به ولی نیاز داشتم(به طور متوسط هر دو روز یکبار)می رفتم سراغش.تا اینکه بابام(بابای حقیقی م)واسه پرسیدن درسم اومده بود مدرسه.مدیر باور نکرده بود که پدرم باشه.فرستادن دنبال من گفتن برو باباتو بیار می خوایم باهاش صحبت کنیم. منم طبق معمول رفتم مغازه و اون بخت برگشته رو با خودم همراه کردم.چشتون روز بد نبینه تا وارد دفتر شدم به مدیر گفتم بیا اینم بابام. یه دفعه دیدم بابای خودم کنار در واستاده.هیچی دیگه با یه فیلیپینی نقش زمینمون کرد و تا خود خونه کتکم زد...\nمن قلبم با باطری کار میکنه جون مادرت بزن لایکو",
    "اقا مام مثل شوما یه گودزیلا داریم از اوناست.\nخلاصه ایشون عضو ( اذو. عزو... حالا هر چی ) 4 جوک هم هست یه بار برگشتم گفتم نوید (گودزیای ذکر شده ) بیا اسم فرستندتو بذاریم روباه گفت خاله اخه زنگ میزنن میبینن ادمم o?o\nمن :$ $\nلب تاب :% %\nدرو دیوار :^ _^\nو خودش بعد سوتیش :*_*",
    "K  :  E  @@@@@\nتولد  حامده \nهمین  اول  مجلس  بگم  کسی  دست به  موزا  نزنه  که با زانو میام تو حلقتون  ^_^ والا , شوخی که نیست موزه موززز\nعباس و کیان و مسیحا  داداشا شما از قدیمی های سایت هستید  احترامتون واجبه  ولی  یه بار دیگه ناخونک  به کیک بزنید  جفت پا میام تو حلقتون ,مخصوصا عباس تو  که یه  طبقه از کیک رو گزاشتی  تو  جیب شروار کردیت  ببری خونتون کوفت کنی ^_^\nامیر محمد و نیما  ناموسن یکی بره اون  کامپیوتر  رو روشن  کنه  میخوام با  برقصیم  \nدست دست دست , همه  بیان  وسطططط  میخوام  گشت ارشاد  بیاد هممون رو  بریزه  پشت نیسان ببره تا دیگه از این .....^_^ بچه ها ناموسن همه با هم  بگید  کامران این کمره یا فنره تا منم با ناز بگم شاه فنره شاه ه ه فنره ^_^\nخوب  رسیدیم  به بخش لذت بخش تقسیم کیک  ,بچه ها  حالا  که همه کیک گیرشون  اومده  برا  اجرای  نقشه آماده اید‎ ‎؟؟ بچه ها :بعلهههه\nحامد :0‎_o\nمن : شلیکککک  , هر کی کیکش رو بزنه وسط پیشونیش حامد قهرمانه\nبچه ها : حمله ه ه ه ه\nآخ آخ آخ حامد  داداش نابود شدی ^_^\nمامان بابای  حامد : حامد د د  کی این خونه رو به گند کشیده ؟\nحامد و پچه ها  با هم : کامران ^_^ \nمن :دی :کصافطا دروغ  میگوند \nبابای حامد: کامران ن ن\nدرد من دست و پای شکسته نیست, دردم اینه دآخه کصافطا منو بردن بیمارستان  کدومتون موزارو خوردید ^_^",
    "چند روز پیش خانومه زنگ زده خونمون میگه:سلام،ببخشید من مزاح نیستما،فقط نمیدونستم ظهر نهار چی درست کنم زنگ زدم ببینم شما چی دارید من همونو درست کنم.منم گفتم :والا  ما عدس پلو داریم شمام اگه عدسه شو دارین درست کنین.اونم کلیا تشکر و عذر خواهی کردو قطع کرد.خلاصه گفتم خدا مریضارو شفا بده.",
    "کی این صحنه رو به یاد داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nدستمون رو میز بود ،سرمون هم رو دستمون میزاشتیم و با هیچ کسم حرف نمی زدیم تکونم نمی خوردیم خودمون رو میزدیم به خواب \nمعلمم که میومد سر کلاس از جامون تکون نمی خوردیم\nبغل دستیتون سر کلاس:  اغا اجازه فلانی سرش درد می کنه!!!!!!!!!!!!!!\nاز ته کلاس یه بامزه : سر درش درد میکنه (کل کلاس هر هر هر)\nپشت سری : با یه سلقمه یا نیشگون ابادمون می کرد اما باز مقاومت می کردیم حتی کار به انگولم می کشید ولی تکون نمی خوردیم\nمعلم: فلانی سرت درد می کنه\nبار اول و دوم جواب نمیدادیم اما بار سوم که معلم (تازه اگه ادم بود و می پرسید) با حال نزار سرمون رو بالا میاوردیم و می گفتیم ب ب ب ب له خیلیییی\nمعلم : وسایلت رو جمع کن برو خونه\nتو راه خونه بشگن زنان و خوش خوشان که میزیم خونه \nاخ یادش بخیر چه حالی داشت شما هم از این کارا می کردین یا همون اول صبح خودتون رو می زدین به دل درد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "اغا این برنامه مشاعره شبکه آموزش رو از دست ندین ، 6 تا زده به خنده بازار \nعاشق بخش جایگزینی کلماتشم یارو به سبک ویگن می خونه روده واسه ادم نمی زاره\nشرکت کنندهاشم که هم سن خر خانن هیچی بارشون نیست\nبه جای آواژور بگویید نورتاب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! \nلایک نمی خوام برو برنامه رو از دست ندی",
    "تو چت رو بودم یه همشهری دیدم رفتم خصوصیش\nاصلا جواب نداد...چن لحظه بعد با اسم یه دختر رفتم\n جواب که داد هیچ یه کارت شارژ 2تومنی هم داد,,,,\nنا این باشه دفعه دیه جواب همشهری پسرشو هم مثل آدم بده..",
    "شاعر میگه که...\nتو مدرسه ی ما کلاسای پیش دانشگاهی چنتا کلاس پیش هم بغل اتاق دبیراس...\nحالا سه شنبه شوفاژ اون سمت کلاً ترکیده بود...همه ی کلاسای اونور اومده بود سمت ما..\nما یه معلم اخمالو داریم وحشتناک...یه ربع مونده به زنگ ما گفتیم خسته نباشید این اصن اهمیت نداد یهو دیدیم یه معلم سرشو انداخت پایین اومد تو کلاس حالا قیافه ی ما :| بعد طرف که ما رو دید رفت تو هنگ...یه سه ثانیه ای کلن همه :| بعد بوووووم.....\nمکان:بخش سوختگی بیمارستان....علت بستری انفجار کلاس :|\nشاعر منفجره!",
    "یه معلم کامپیوتر داریم مخ کامیپوتر، یعنی تو 3 ربع میتونه سایت سیا رو هک کنه :))\nقدش هم حدود دو متری هست (بدون اغراق)\nامروز تو مدرسه ذکر خیرش بود بچه ها میگفتن: این بابا به جای AGCT توی DNAش، صفر و یک داره ^_^\nمنم یهو درومدم گفتم: ما که هر چی دیدیم یک بود کجاش صفره؟؟ (بلندی قدش) ^_^\nدیگه تا دو ساعت داشتیم می خندیدیم :))",
    "من یه 100 تا مجله خانواده سبز داشتم. امروز تصمیم گرفتم همه رو بریزم بیرون. اما صفحه هایی که جدول توشون بود رو کندم و گذاشتم جلوم دارم حل می کنم. ^_^\nولی هر وقت رو یه جدول گیر می کنم مچاله اش می کنم و میندازمش بیرون ^_^\nالان خانواده دارن اینجوری نگام میکنن: O_o\nکمک اینا فک میکنن من دیوونم :(((((((",
    "*^_^*Soltan***Mm72*^_^*\n\nیـــادمه وقتــی بچـــه بــودم همیشـــه دوســـت داشتـــم کــه دماغمـــو مـــث ایــن بــازیـــکن هــای فوتـــبال خالـــی کنـــم ولـــی همیشـــه وقتـــی فیـــن میکـــردم محتـــویــاتـــش عــیــنـــهو کـــِش از دماغـــم آویـــزون میشـــد. بعضـــی وقـــتها هم میــچســـپـــید به لبـــاســـم. ســَگ مصـــب از پریـــدن آب تـــوی گلـــوت اون هـــم تـــوی مهمــونـــی بدتــــر بـــود.\n.\n.\n.\nخاطــره اســت دیگــر بعضــی وقتــها حــال به هــم زن اســـت^_^",
    "یادش بخیر بچه بودیم وقتی معلم بهمون اجازه میداد بریم دستشویی انگار بلیت سفر به اروپا گرفتیم",
    "به سلامتیه اون پدر بزرگی که دل نوشو نشکستو....\n.\n..\n...\n....\n.....\n......\n.....\n....\n...\n..\n.\nعضو 4جوک شد!!!\nتازه الان یکی از اعضای ثابت و فعاله...!!!",
    "هـمـسـاده در بـفــرمــایــیــد شـام (قسمت دوم)\nآقــو قــســمــت مــیــزبــانــی مــا کـه تــو \"مــن و تــو\" پــخــش شــد بــیــنــنــده هــای بــرنـامـه 80% کــم شــدن تــلــوزیــون \"مــن و تــو\" رفــت ازمــون شــکــایــت کــرد 45000 پــونــد جـریــمــه شــدیــم!45 ســالــم از حــضــور در هــرگــونــه بــرنــامــه تــلــوزیــونــی مــنــع شــدیــم!مــسـئــولــیــن هــالــیــوود درخــواســت تــجــدیــد نــظــر دادن بــه دادگــاه تــبــعــیــدمــون کــردن بــه کــانــادا!...\nاقــامــت کـانـادا رو گــرفــتــیـم اخــتــلــاس 3000مــیــلــیــاردی رو انــداخــتــن گـــردنــمــون!...\nایــنــتــرپــل مــارو گــرفــت آورد ایــران تــحــویــل مــســئــولــیــن داد قــراره فــردا ســـنــگــســارمــون کــنــن!...ها ها ها.....\nیــنــی داغــون شــدیــما هاهاهاها لــه لــه شــدیــم آقــو!",
    "هـمـسـاده در بـفــرمــایــیــد شـام (قسمت اول)\nآقــو مـا یـه بــار تــو مـسـابـقـه \"بـفـرمـایـیـد شـام\" شــرکـت کــردیــم...\nشـب مـیـزبــانـی مـا بـود. ای مــهــمــونـا کــه غــذاشــونــو خــوردن گــفــتــیــم یــه سـرگــرمــی واســشــون ردیــف کــنــیــم...خــواســتــیــم یــه دهــن واســشــون بــخـونــیــم بــه بــیــت دوم شـعـر نـرســیـده بــودیــم کــه یـهــو \"هــومــن خــلـعـتـبـری\" و \"بـابـک سـعـیـدی\" از پـنـجـره پـریـدن تـو مـارو گــرفــتـن بـه حــد مــرگ زدن! ها ها ها... داغـونــم کــردنــا، مـیـگـفــتـن آواز خــونــدن تــو تــوهـیــنــیــه بـه هــنــر مــوســیــقــی!یــنــی چــنــان شــخـصــیــتــی از مـا خــورد شـد چــنــان تــحــقـیـر شــدیــم جــلـو مــهــمــونــا تــا دو ســاعت تــو خــودمــون بــودیــم...هــا هــا هــا...\nآخــر شــب کــه ای مــهــمــونــا رفــتــن بــه مـا امـتـیـاز بـدن دلــشــون واســمــون ســوخــت هــرکــدومــشــون بــه مــا 10 دادن امــتـیــاز مــا در مــجـمــوع شــد 9! هــا هــا هــا...آخــر شــدیــم یــنـی چــنــان ضــایــع شــدیــمــا لــه لــه شــدیــم...",
    "چند روز پیش داشتم بیرون برف بازی میکردم (الان فهمیدین شهر ما برف اومده؟) که ناگهان افکار شیطانی به سرم زد...\nیکم برف گلوله کردم پرت کردم سمت گودزیلامون،\nبعد یکم فحشم داد با گریه ( همون اشک تمساح ) رفته گفته:\n(( مامان علیرضا با چوب منو زد))\nحالا جای کبودی هام هیچی،چطوری تو این سرما زنده بمونم؟",
    "ارنج دست راستم تو حلق همتون اگه بخوام دروغ بگم(^-^)\nاصلا ادم باید با عشقش برف بازی کنه تا بش بچسبه!\nچند روز پیش برف بارید بود تو گیلان شدیداقامنم با نامزدم رفتم بیرون تا زیر برف قدم بزنیم.همچی داشت خوب پیش میرفت که یهو نامزدم گفت بیا بلف بازی کنیم.منم با یه قیافه اینجوری:0-oگفتم باشه\nاقامن اولین گلوله برفی که انداختم خود بش\nمن:^-^\nنامزدم:(\nنامزدم:بدبدبد بات قهرم سامان تو منو دوس نداری :(((\nمن:چراخو؟\nنامزدم:اگه داشتیم نمیزدیم بیا تااینجا بزنمت وگرنه بات قهرم\nمن:@-@باشه بیابزن فقط یواش بزنیا\nنامزدم:باشه سرتو خم کن بزنم\nیه گوله درست کرد اندازه هندونه زد تو سرم\nیعنی عشقو علاقه از سرکول مون همینجوری میره بالا(^-^)",
    "دیشب صدای تقو توق میومد از بالای پشت بوم من گفتم دزده داره ماهوارمونو میدزه. مامانم گفت صدای پا نمیاد.\nمن:لابد دزده فلجه!!!!\n-اره دوستاش زیر بغلشو گرفتن آوردن دزدی",
    "سرجلسه امتحان یه درس سه واحدی بودیم( و دوستان می دونن که لذتی که در پاس کردن یه امتحان سه واحدی هست در برنده شدن در قرعه کشی بانک نیس)مطابق معمول همه بچه ها زرد کرده بودن و گوشاشون آویزون بود کنار دستی ام یه خورده دیرتر رسید.اومد بشینه دید صندلی ش مخصوص افراد چپ دسته نشست گفت این چرا اینجوریه.گفتم احسان برعکس نشستی از اونور بود.بیچاره از جاش بلند شد یه نگاهی به صندلی کرد سرش و خاروند و دوباره نشست...یه دفعه کل سالن رفت رو هوا...خاک انداز نبود جمعش کنیم با دستمال پاکش کردیم.",
    "یـکـی از لـذت هــایـی کـه هـمـیـن دیـروز بـود ایـنـه کـه : \nعـشـقـت بـهـت زنــگ بـزنـه و بگـه : سـلام اخـمـخ .. چـطـوری سـایـلاری ؟؟ مـیـگـم بـیـرون رو نـگـاه .. بـبـیـن چـه بـرف خـوجـگـلـی اومـده ؟؟ بـیا بـریـم پـل خـواجـو .. بـا رفـیـقـامــم ..بـرف بـازی کنـیـم \nمـنـم گـفـتـم : بـه بـه سـیییلام چطـوری شـلـغـمم ؟؟ بـاشـه الان مـیـام ولـی مـاشـیـنـم کـه خـرابـه ؟؟\nاونـم بـگـه : اشـکـالـی نـداره .. مـن مـاشـیـن بـابـامـو کـف رفـتـم ازش .. زودی پـاشـو بـیـا سـر کـوچـه تـون مـنـتـظـرتـم\nبـعـدش رفـتـیـم پـل خـواجـو .. ایـنـقـد بـرف تـو سـرو کـلـه هـم زدیـم کـه تـمـام بـدنـمـون بـی حـس شـده بـود .. \nبـعـدشـم نـشـسـتــیـم بـا هـم چـایـی خـوردیـم ..\n(بعدشم گشت ارشاد اومد همه مونو بار زد برد کلانتری .. تا دیگه از این هوس ها نکنیم .. والا .. تو این سرما ..بشین تو خونه فورجوکته بخون بچه؟)\nلــــــــایــــــک : بــــــــی نهایییییییییییییییییییت ...",
    "یه روز رفته بودیم خونه یکی از دوستامون بعد از کلی صحبت کردن طرف یادش افتاد پذیرایی کنه , تلویزیون روشن کرد گفت : \nبیا شما این اخبار بینوایان رو ببینین تا من بیام .  \nبعد از کلی فک کردن تازه فهمیدیم بنده خدا خواسته بگه اخبار نابینایان گفته بینوایان :30: جالب اینکه نیتش گفتن اخبار کر و لالان بوده !!!! :9::9:",
    "عاقا ( سواتو حال کردی ) ، \nدرسته که ما بچه خیابونی نیستیم ( تا چشت دراد) اما این دلیل نمیشه که آدمو از خواب بیدار کنید ، \nساعت 1 نصفه شب در یک خواب عمین بسر میبریم که نادرمون ما رو بیدار میکنه ، حالا واسه چی ??? واسه این که خیر سرم پاشم آپ پرتقالمو بخورم بعد بخوابم ، :| تازه این کاره هر روزه ماست، حالا شانسمون گرفت این هفته 5 روزشو تعطیل بودیم و تونسیم یک دل سیر بخوابیم ،",
    "کاملا واقعی و انحصاری خودم :)\nدیروز داشتم یکی از شبکه های خارجی  رو نگاه میکردم...  یهو زیر نویس کرد.. مسابقه ای بزرگ با جوایز فوق‌العاده...  کدام روش برای سفر امن تر است.. یک قطار دو هواپیما سه کشتی و چهار اتوموبیل\n.\n.\nمنم بایه خطم جواب دادم کشتی و با خط دومم زدم قطار :)\nامروز به هردو خطم زنگ زدن و گفتن شما برنده شده اید!!! o_0 \nجایزه ها یک عدد ریمیل (!) یک سشوآر یک قابلمه ای مارک فلان..  بعد گفت صد هزار تومن به این شماره ای که میگیم واریز کنید تا جایزه را تحویل بگیرید! :| منم گفتم جایزه ام رو تحویل بگیرم یا بخرم؟ نمیدونم چرا قطع کرد :)))) یک ربع بعد به خط دومم زنگ زد تا صداشو شنیدم گفتم خانوم خودتونید :))) بازم قطع کرد :| بد گفتم عایا؟",
    "یکی از دوستام متاهله بچه هم داره، چند روز پیش داشت از شیرین کاریای بچش واسم میگفت عاقا منم اومدم بگم آخی خدا حفظش کنه یهویی اشتباها گفتم آخی خدا رحمتش کنه....حالا دوستم بام قهره ~__/",
    "تا حالا اینجوری رو دست نخورده بودم!!\nبچه بودم با بابام رفتیم خرید...\nگفت:رضا ازین پازلا کدوم خوشگل تره برای پسر عممممت؟؟؟؟\nمنم تو دلم گفتم: آها پ برای پسر عمه زریه...هار هار هار....بعد زشت ترین و مزخرفترینشو برداشتم گفتم:بابایی این همه خوشگلتره((:\nگفت :جدی؟!...باشه...\nتو راه داشتم به این پلیدیم افتخار میکردم که یهو گفت:\nمن چیکار به بچه ی زری دارم!! برا تو خریدمشششش((:\nیعنی تو بچگی کمرم شیکست....):",
    "گدام گداهای قدیم....!!\nدیروز با یه گدا چش تو چشم شدم....میخواس بخورتم انگار..\nبرگشته میگه: از خدا بترس..تو نمیخوای به من عاجز کمک کنی؟؟\nیه نیگا به چاقو تو جورابش کردم و یه نیگا به زخم بالا سیبیلش...@-@\nگفتم من غلط بکنم کمک نکنم  ...o-O\nهول شدم بجا 500........5هزار تومن بیزبون دادم بش|:\nآخه نامردا چرا این پولا رو رنگ هم ساختین )):",
    "اوج شانس در زندگی من این بود که یه صبح اومدم نیمرو درست کنم ...\nیکی از تخم مرغ ها بجا یکی دوتا زرده داشت^_^\nهمچین ادم خوش شانسی هستم من ن ن ن!!!",
    "✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿✘✿(O L O)✿✘✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿\nبه داداشم میگم واسه چی میخوایم خونه تکونی کنیم؟\nمیگه: واسه اینکه پدرمون در آد\n:|",
    "چندروزپیش رفتیم عروسی اخرای جشن اعلام کردن دخترای دم بخت(دقت کنیددوستان گفتم دخترا)وایسن پشت سرعروسمیخواددسته گلشوبندازه..حالاشمارش معکوس10.9.8.7.6.5.4.3.2.1پرتاااااااااااااااب.....اقامن نمیدونم این پسراازکجاپیداشون شد..اینم نمیدونمچقدتلفات دادن پسراسرگرفتن دسته گل فقط میدونم قیافشون خعلی دیدنیه وقتی فیلم خودشونومی بینن خخخخ ولی خدایی دمشون گرم کلی خندیدیم))))))",
    "دخـتـره اسـم پـروفـایـلـشـو گـذاشـتـه مـروا. بـعـد مـن رفـتـم کـامـنـت گـذاشـتـم. خـیـلـی بـبـخـشـیـدا  آبـجـی روم بـه دیـوار. پـس ایـن ریـ ـدش کـو؟؟؟ ^_^\nنـمـیـدونـم چـرا بـلاکـم کـرد. :(\nمـن کـه چـیـز بـدی نـگـفـتـم. گـفـتـم ؟؟؟\nولـی خـیـلـی بـی اعـصـاب بـود !!!  -_- \n:))\nخخخخخ",
    "»»-(o_O)-> KHORZOOKHAN",
    "در حد یکلام :یه کم کم تر مصرف کنید بعضی از بچه های خودمون تو فور جوک الان گاز ندارن .......خواهـــــــــــــــــــــــــــــــشا",
    "دختر عموم پاش رفته بود روی سوسک، شب که می خواست بخوابه پاشو از تخت آویزون کرده بود که از خودش دور باشه!",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nحــامــد اســـت دیــگـر \n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nتــولـدش نــزدیـک اســت و مـیـخـاهـد بــا بــچـه هـای 4جــوک بـتـرکـانـد\nوعده ما : 19 بهمن ماه 1392 از ساعت 8 صبح تا پاسی از شب , به صرف لایک و کیک و آهنگ های شاد \nبا حضور چهره های برجسته ای مانند : کامران و نیما و امیر محمد و....\n کــــــــیــــــلــــــیـــپــــــس دخــــتــــر هــــمـــســـــایـــــه مون ســــــارا\nآدرس : 4جوک . . . . منتظر ما باشید تلفن 29 دو تا 6",
    "این بچه جدیدا پشت باباشون سوار میشن میگن برو اسب من..\n.\n.\n.\n.\n.حالا من بچه بودم میرفتم کول بابام داد میزدم: هییییییییی هیییییییی برو  خره خوب من یالا یالا هیییییییی\n\n^-^ نسل بی کلاسی بودیم ما 60ایا؟!",
    "يادمه يه دفه با 7 تا از برو بچ دانشگا كه جمع بوديم , گفتيم چيكار كنيم چيكار نكنيم منم پيشنهاد بساط جن گيري رو مطرح كردم\nالبته قبلش منو 5 تاي ديگه با هم هماهنگ بوديم\nآقا بماند كه از ترس ريده بوديم جميعا چون مراسم جن گيري خيلي حرفه اي انجام ميشد\nبعد جن گيري بنده به طرز كاملا طبيعي كه كسي شك نكنه شروع كردم به زمين افتادن و لرزيدن\nبعد بلند شدن قيافمو جوري كردم كه انگار جني شدم , هر كي دور و ورم بودمو زدم تركوندم\nبراي طبيعي نشون دادن كار يه ليوان كوبوندم تو ديوار و خورد شد و يه تيكه چوب دستم گرفته بودم و به قصد كشت به سمت اين بنده هاي خدا نشونه ميرفتم , اون پنج نفر كه قضيه رو ميدونستن ولي به رو نمياوردن ولي جاتون خالي اون دو تاي ديگه مثه سگ ترسيده بودن\n\nبعد چوبو از دستم انداختم يه دفه دوييدم سمت در گفتم بابا بزرگ\nمثلا بابا بزرگمو بغل كردم و بعد دوباره برگشتم چوبو ور داشتم\nاون 5 تا الكي پا به فرار گذاشتن و اما اين دو تا كه ترم يكي بودن\n\nخدا ازم نگذره يكيشون به صورت جدي بايد لباساشو عوض ميكرد اون يكي هم لال شده بود بنده خدا\nشبي بود كه آخرين شب اين بنده خداها پيش ما بود ولي جدي اين كارو نكنيد يه وقت طرف سكته ميكنه\nاما در مورد جن گيري بايد بگم كه واقعي بود و نعلبكي تكون ميخورد و فلش ميچرخيد\nشبم هستش , مراقب كانال كولر و زير تخت و پشت پنجره باشيد\nهمه جا هستن",
    "تو قطار نشسته بودیم قطار بغلی حرکت کرد...\nمن نفهمیدم دقیقا کدوم قطار داره حرکت میکنه اومدم بگم ماییم یا اوناان...\nگفتم ماان یا اوناییم...\n.\n.\n.\n.\n.\nجالبه بدونید از توانایی بقیه خارج بود جواب منو بدن\nخودم فهمیدم مآن یا اوناییم....",
    "عاغا استاد فیزیک اومده کلاس میخاد معادله ی حرکت بنویسه میگه X برابر است با (ب جای اینکه X بنویسه y مینویسه) بعد پاک میکنه میگه y برابر است با (ب جای اینکه y بنویسه x مینویسه) بعد کلی فکر کردن ک x کدومه y کدومه بالاخره با سعیو تلاشو کلی فک کردن و با استعانت از خدا موفق میشه معادله ی حرکن رو بنویسه \nخب از دانشجو چ انتظاریه عاخه؟؟؟؟؟\nاینو نوشتم ی موقه فک نکنید لایک میخاما... نخیرم اصلنشم لایک نمیخام",
    "اون روز مامانم گفت جورابای کثیف خودت و داداشتو بیار بنداز تو ماشین لباس شویی،  منم رفتم ببینم کدوم کثیفه کدوم تمیز. بعد یکی از جورابای داداشمو ورداشتم بو کنم ببینم بو میده یا نه که بندازم ماشین،\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nهیچی دیگه الآن تو آی سی یو ام، واسه سلامتیم دعا کنین!!!!!!!!",
    "یادمه زمان گودزیلایی البته گودزیلای اون موقع ها با الانا فرق میکرداااا خلاصه بچه که بودیم با سه تا از دختر خاله هام یا زور پول رو هم گذاشتیم و با هزار زحمت و ترفند از خونه رفتیم بیرون خیلی شیک رفتیم توی یه فلافلی و یه دونه ساندویچ سفارش دادیم و با کلی ذوق نشستیم تا اماده بشه بعد که بهمون داد ساندویچ رو به 4قسمت تقسیم کردیم  صاب مغازه یه جوری مارو نگاه کرد ککه از بچه های دم دستگاه شکیب رو  دیده ولی خیلی چسبید\nفکر بدم نکنید خو بچه بودیم\nخوب شد از اون محل رفتیم\nبکوب  لایکو تا بچگیام شاد شه",
    "بعضی از این دخترا عجب موجوداتی هستنا :|\nبه دختره پی ام دادم میگم افتخار آشنایی میدی ؟\nپی ام داده : \"\" به کسی که نمیشناسمش نه!!!!  \"\" &_& هععععععععععععععی .... خدایا این شادیارو از ما نگیر !",
    "امروز تو اتاقم بودم ک صدای بابامو شنیدم داشت با تلفن صحبت میکرد میگفت جناب این پوشه هایی ک تو ماشین من جا مونده مال بچه ی شماس؟؟؟؟منم یادم اومد چنتا پوشه جا گذاشته بودم تو ماشین قبلا خلاصه مث فشنگ از اتاقم دوییدم بیرون هی با اشاره بهش میگم اونا مال منن بابا مال خودمن...بابام با چشای گرد شده تلفنو قط کرد ی نگاه عاقل اندرسفیهی بم انداخت گف چی میگی بچه؟؟؟؟پوشک های بچه تو ماشین مال توان؟؟؟؟مگه شب ادراری داری؟؟؟...\nهیچی دیگه اون لحظه انقد ضایه شدم ک حوصله افقم نداشتم ی باد معده در کردم توش محو شدم",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکلیپس سارا تو حلق کامران و نیما و امیرمحمد اگه دروغ بگم ^_^\nگودزیلای خالم زیاد شیطونی میکرد\nبعد باباش بهش گف : دانیال بگیر بشین الان همسایه پایینی میاد بالا\nگودزیلا: بابا دارم بازی میکنم مثلا من گرگم دارم دنبال بره ها میکنم\nبابای گودزیلا هم یه نگاه عاقل اندر سفیه به افق کرد و برگشت گف:\nخود گرگ هم وختی میخاد دنبال بره ها کنه آروم آروم راه میره تا بره ها نفهمن ^_^\nینی تو این 20 سال عمر با عزتی که خدا بهم داده تا حالا اینجوری قانع نشده بودم ^_^\nدمش گرم , از این زاویه به ماجرا نگاه نکرده بودم\nمن که قانع شدم گودزیلای آمازونی رو نمیدونم",
    "آقـو مـا یــه مـدت شــلــوار فــروشــی داشــتــیــم،نــمــیـدونــیــم چــی شــد کــه دقــیــقــاٌ بــعــد از شــروع ایــن تــحــریــمــا پــشــت هــمــه شـلــوارامــون پــاره شــد!\nهــمــه رو دســتــمــون بــاد کــرد ورشــکــســت شــدیــم تــصــمــیـم بـه خــودکــشــی گــرفــتــیــم! \nگــفــتــیــم مـیــریــم یــه قــلــیــون مــیــگــیــریــم انـقـد مـیـکـشـیـم کـه سـرطـان بـگـیـریـم بــمــیــریـم...آقـــو رفـتـیـم یــه قــلــیــون ردیــف کــردیــم 18ســاعــت یــه بــنــد کــشــیـدیــم رفــتــیـم آزمــایــش دادیــم دیــدیــم ســرطـان کـه نــگــرفــتــیــم هــیــچ زخم مــعــده مــونــم خـوب شــده!\nولــی مـیـگــن گــر ز حــکــمــت بــبــنـدد دری ز رحـمـت گـشـایـد در دیــگــری...پـامــونــو کــه از آزمــایــشــگــاهــو گــذاشــتــیــم بــیــرون 8 ثـانـیـه در مـعـرض تـابـش پـارازیــت هــای بــی خــطــر قــرار گــرفــتــیتـم بــه 19نـوع ســرطــان مــختــلــف مــبــتــلا شــدیـم!\nها ها ها ها ها ها...دکــتــرمــون مــیگــفــت اصــلاٌ تــا قــبــل از شـروع طـرح پــارازیــت انــدازی فــقــط 7نــوع ســرطــان وجــود داشــت...\nداغــونــما هــا هـاهـاهـاهـاهـا اصــن لــه لــه شــدم آقــو",
    "تو اين سرما از بهترين مكان‌هاي عالم ملكوت كجاس؟؟؟\n\n\n\n\n\n\n1- بعد از دست به آب رو بخاري نشستن؟؟؟\n\n2- بعد ناهار پشت بخاري دراز كشيدن؟؟؟\n\n^_^",
    "زنگ زدم خونه دوستم،باباش گوشیو برداشت،صدای باباشو که شنیدم حول شدم گفتم:بفرمایید.چی کار داشتید؟\n.\n.\n.\nیعنی آبروم رفت.\nبابای دوستمم داشت میخندید،یعنی میخواستم خفش کنم.",
    "عاقا یارانه نونو برداشتن مال محبتو که برنداشتن\nبدون صبونه زدم بیرون بعد مامانم زنگ زده میگه رفتیم مراسم، برو خونه ی مادربزرگت ناهار بخور، برگشتیم اس میدم\nرفتم، خوب بود ناهار املت بود ها، منتها چون گشنم بود 5تا نون باهاش خوردم \nهیچی دیگه\nالان روی پله های دم در خونمون نشستم، منتظرم بابا اینام بیان\nمادربزرگم مادربزرگای قدیم\nعاقا دیگه خونه ی مادربزرگه میدونین چی داره؟\nنون و برنج زیاد بخوری پس گردنی و تیپا داره",
    "دیروز تو دانشگاه یه سوتی عظیم دادم که اگه استاد حذفم نکنه خوبه . \nحالا سوتی منو داشته باشید :\nمن و چند تا از رفیقام تو راهرو منتظر بودیم تا استاد  بیاد سر کلاس . درس هم مبانی کاربرد و کامپیوتر بود . جلسه اول هم بود . هیچ کدوم هم استاد رو نمیشناختیم و تا حالا ندیده بودیمش . بعد یه عاقایی هم اومده بود جلوی امور کلاسا وایساده بود با مسئول اونجا کار داشت . عاقا ما شروع کردیم به صحبت کردن درباره این درس . هر کی یه چیز گفت . از اون جایی که من تو کامپیوتر مهارت زیادی دارم برگشتم گفتم این استاد اصلا برای من مهم نیست و فرق نمیکنه کی باشه هر کی باشه من باهاش پاس میکنم نمره بالایی هم ازش میگیرم . عاقا چشتون روز بد نبینه مسئول امور کلاسا اومد اون عاقا هم رفت تو و اومد بیرون رفت سر کلاس ما و در و باز کرد . :| :| :|\nمن و دوستام اونجا خشکمون زد . رفتم جلو گفتم آقای حیدری ؟؟ (استاد همین درس) در و باز کرد و رفت تو برگشت بهم گفت که استاد این درس برا تو مهم نیست آره ؟؟؟ هیچی دیگه من همونجا تو افق محو شدم . بدتر این بود که تو کلاس تیکه بارونم کرد . این شانسه من دارم عایاااااااااااااا ؟؟ :(( :(( :((",
    "اعتراف می کنم در دوران طفولیت من و برادرم، تلویزیون هر شب یه سریال می گذاشت. یک شب وقتی سریال تموم شد، نوشت: \"این داستان ادامه دارد.\" خلاصه من و برادرم تا صبح نشستیم پای تلویزیون، هر تبلیغی که می گذاشت همدیگر رو صدا می کردیم که بیا، الان شروع می شه! من فکر می کردم تلویزیون ما خرابه که نمی شه فیلم رو کامل دید، ولی بعدا فهمیدم مغز ما ایراد داشته",
    "ﺁﻗﻮ ﻣﺎ ﻳﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﻐﺰ خـــَــر ﺧﻮﺭﺩﻳﻢ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﺯﻥ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ ،\nﻳﻨﻲ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺗﺮﻳﻦ ﻭ فرح بخش ترین لحظه ﻋﻤﺮمو ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩُم ...\nﻣﻴﺮﻓﺘــُﻴﻢ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﺯﻧﻤﻮﻥ ﻣﻴﮕﻔﺖ : ﭼﺮﺍ ﺍﻧﻘﺪ ﻣﻴﺮﻱ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ? ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﻴﺮﺳﻲ ؟\nﻣﻴﻤﻮﻧﺪﻳﻢ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﻴﺮﻱ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ? ﭘﺲ ﮐﻲ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ ﭘﻮﻝ ﺑﻴﺎﺭﻩ ﺗﻮ ﺍﻳﻦ ﺧﻮﻧﻪ ؟\nﻣﻴﺸﺴﺘﻴﻢ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﻣﻴﮕﻔﺖ : ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﺗﻮ ﺍﻳﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺟﻮﻥ ﺑﮑﻨﻢ , ﺟﻨﺎﺑﻌﺎﻟﻲ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﻟﻢ ﺑﺪﻱ ؟\nﭘﺎ ﻣﻴﺸﺪﻳﻢ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﻴﻢ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﺍﻭﻣﺪﻱ ﺧﺮﺍﺑﮑﺎﺭﻱ ﮐﻨﻲ ؟\nﻗﻴﺎﻓﻪ ﻣﻮﻥ ﮊﻭﻟﻴﺪﻩ ﭘﻮﻟﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﺗﻮ ﺍﺻﻼٌ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﻤﻴﺮﺳﻲ !\nبه ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻣﻴﺮﺳﻴﺪﻳﻢ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﺩﺍﺭﻱ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺮﺍ ﮐﻲ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﻣﻴﮑﻨﻲ ؟\nﺍﺯ ﺩﺳﺘﭙﺨﺘﺶ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻧﻤﻴﮑﺮﺩﻳﻢ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﺗﻮ ﺍﺻﻼٌ ﻗﺪﺭﺷﻨﺎﺱ ﺯﺣﻤﺘﺎﻱ ﻣﻦ ﻧﻴﺴﺘﻲ !\nﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻴﮑﺮﺩﻳﻢ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﻫﺎ ? ﭼﻪ ﮔﻨﺪﻱ ﺯﺩﻱ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺑﺎ ﺍﻱ ﺣﺮﻓﺎ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ﻭﺟﺪﺍﻧﺘﻮ ﺭﺍﺣﺖ ﮐﻨﻲ؟ ... ﻫﺎ ﻫﺎ ﻫﺎ ﻫﺎ ﻫﺎ ...\nﺁﻗﺎﻣﻮﻥ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﻴﮕﻔﺖ :\nمیگفت : ﺍﮔﻪ ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻬﺖ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﻴﻦ ﺯﻥ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻭ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻳﮑﻲ ﺭﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻦ ﺍﺻﻼٌ ﺍﺯ ﺍﺳﻤﺶ ﻧﺘﺮﺱ ...\nﺑﺎ ﺷﻴﻤﻲ ﺩﺭﻣﺎﻧﻲ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﺸﻪ",
    "دوستم واسه امتحان ارشدطوری درس میخوند که حتی وقت نمی کرد به خودش برسه.یه روز که از کتابخونه برمی گشته یه پسره بش میگه :وقت کردی اون ریش سیبیلاتم بزن :|اونم بش گفته :وقتی بعضیا مث تو ابرو برمی دارن, بعضیام مث من ریش سیبیل می ذارن تاامثال توبش تکیه کنن!!!",
    "$$$$$بیـــگلی بیـــگلی$$$$$\n\n\nاقا من هروقت آبجیم بهم فوش میده نمیگم  عمته میگم عمه ی باباته (چون عممو خیلی دوس دارم)وکلا ما ازعمه های بابامون خوشمون نمیاد.\nچن وقته پیش داشتیم با خانواده شام میخوردیم یهو آبجیم بهم فوش داد منم اصن هواسم ب بابام نبود گفتم عمه بـــابــــاتــــه بعد  همه ساکت شدن منم الان منتظر عکس العمل بابام بودم ک دیدم خیلی خوشحال برگشت گفت:کدومشون؟؟؟؟\nو اینچنین شد ک هر وقت بابام اذیتم میکنه بهش میگم عمته.تازه مامانمم اذیتم میکنه بهش میگم عمه شوهرته.\nبععععععله اینجوریاس.",
    "به مامانم ميگم از اين به بعد به بچه هاي خيابوني بيشتر كمك كن ...\nمامانم همچين جدي زل زد تو چشام گفت: سوسك توله ميخواي پولامو كنم تو جيب شكيب!!!؟؟؟\nمن0-o\nمامانم^_^\nارواح خبيث0_@",
    "من  نميدونم واقعا اين تلويزيون درباره ى ما چه فكرى كرده!!\nآخه شما برميگردى تو تبليغات ميگى كدوم ربه كه مزه گوجه ميده؟؟ دلپذيره دلپذير!!!!!\nمگه بقيه ربا مزه خيار ميدن؟؟؟  يا مثلا مزه موز ميدن؟؟؟؟؟\nچرا شعور بيننده رو زير سوال مى برى عزيز من؟؟\nكمى فكر كن كمى تعمل كن  تبليغات نكنى نميبرنت زندان به جون خودم ^_^",
    "به دختر دایی 2ساله ام(دقت کنید فقط 2 سال داره)میگم سنا جون خودتی!!!                                                                             برگشته بهم میگه خر خودتییییییی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!                                             میگم من کی گفتم خر خودتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                                                 با زست خاصی میگه فکر کردی من هالوام تو تا بگی ف من تا فرحزاد رفتم وبر گشتم هههههه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!                                                      من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                                           داییم>>>>>>>>>>>                                        فکو فامیل مادریم کلا<",
    "$$$$$بیـــگلی بیـــگلی$$$$$\nرفتم تخمه ژاپنی بگیرم.\nپیرمرده ازم پرسید:: میدونی چرا بهش میگن تخمه ژاپنی؟؟\nمن::نه نمیدونم\nپیرمرده::منم نمیدونم...\nمن::O_o\nپیرمردم پیرمردای قدیم....",
    "کیلیپسم تو حلق داداچی کامران اگه بخوام دولوخ بگم ~_~\nدیروز رفتم مغازه خیر سرم اومدم بگم قره قروت میخوام گفتم...\nعاغااااا روقت قرو میخاااام :-|\nملت ایجوری شدن o_O\nهیچی دیگه منم زدم بیرون رفتم افق گفتن ظرفیت تکمیله الان نمیدونم چی کار کنم...\nدوستان یاری برسونید اعتماد به سقفم رفته زیر سوال :-(",
    "هر هفته بابام و دوستاش ی جا جمع میشن. این هفته خونه ما بود، به بابام گفتم کنسل کنید، اخه شیر دستشویی داخل حیاط یخ زده\nشماها که چایی خور جیــــــش کجا برین (^ - ^)\nگفت خودم حلش می کنم \nحالا اس زده به دوستاش با این مضمون:\n\nبا سلام، با توجه به برودت هوا، شیر دستشویی منزل فلانی یخ زده است، لطفا قبل از آمدن معده خود را از کار کوچک و بزرگ !!! کاملا تخلیــــــــــــه نمایید :)))))))))))\n\nالبته دوستاش کلی ارادت داشتن :)))",
    "آقا داشتیم در مورد پسرای این دورو زمونه میحرفیدیم با خانواده\nمن گفتم آدم نمیدونم ملت چیکارن تا ملت هزار رو دارن \nمامانم برگشته داداشمو نشون میده میگه آره والا من نمیدونم این چیکارس چیکار میکنه؟؟؟؟\nبابام میگه اونو  ول کنید اون مافیاس!!!!!!\nبیچاره داداشم از کره زمین محو شد بیچاره.....",
    "فرمانده داشت با شور و حرارت خاصی در بین رزمندگان سخنرانی می کرد. ناگهان یادش افتاد که باید چیزی را به پایگاه یگوید. کمی سرش را گرداند و به یکی از بسیجی ها گفت: زود بلند شو و با موتور به پایگاه برو. بسیجی جوان که از ابهت سخن گفتن فرمانده ترسیده بود جرات نکرد که بگوید موتورسواری بلد نیست. او به سوی موتور رفت و فرمان موتور را گرفت و شروع به دویدن کرد. در این هنگام خنده ی همه بلند شد.",
    "چن سال پیش آبجی ما مثه بقیه دخترا تو سن بلوغ...عاشق شد!!عاشق محمدرضا گلزار!!!\nمنم که سرشار از آزار((:\nداشتم تلویزیون میدیم..یهو داد زدم..عه عه ..گلزاااااااار....گلززززااااااااااررر\nیا خدا!!یهو دیدم یکی عین گودزیلا داره میاد سمت تلویزیون...هی میگه کوش کجاس؟!\nتا اینکه دید تو تلویزیون نوشته..اینجا گلزار زیبای گلهای شقایقه((:\n-یا خدا...آبجی منو نخوووور\n-رضاااا میکشمتتتت\nگلزار گلهای شقایق((:\nشبکه ی استانها((:",
    "بازم از خدا پنهوون نیست..از شما چه پنهوون!!من 3ساله که یکم خیر سرم حلال حروم حالیم شده....\nچنروز پیش یاد یکی از ناظما افتادم که تو راهنمایی باهاش دعوام شد..کتشو که خیلی شبیه کت عمممم بود به یاد\nکرمای بچگیام قیچی قیچی کردم((((:\nحالا عذاب وجدان مارو خفه کرده در نطفه!!\nآدرسو یادم بود..رفتم.دیدم جناب ناظم شدن مدیر مملکت(:\nبعد کلی پاچه خواریو..ثناگویی...رفتم سر اصل مطلب:\nآقای حیدری اون کتتونو یادتونه که به طور مرموزی قیچی قیچی شد؟\nO-o آره یادمه....\nقا غلط کردم..کار من بود حلال کنین )):\nبرگشت خندید گفت: حلاله حلال!اونو عمم برام خریده بود نمیدونستم چجوری از شرش راحت شم((: دمت گرم رضااااااا\nمن و آقای حیدری((:\nعمه هامون o-O",
    "دیروز برام خواستگار اومد ...ماهم از شما چه پنهون گلومون پیش طرف اساسی گیر کرده بود...ولی ردش کردم...\nمیپرسید چرا؟؟؟\nپسره ی بووووووووووووق برگشته میگه از مارمولک میترسم...\nیعنی حالم بهم خوردا...\nمرد باید صورتش بوی باروت بده...من شوهر میخوام ،نمیخوام که دوست دختر بگیرم...\nبا این نوناشون...",
    "تولد بابام بود رفتم کیک خریدم واسه شب ... مامانم کیکو دیده میگه برو قایم کن سورفیراز بشه.........!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!\nمن @ @\nسوپرایز ...؟\nسورفیراز...\nقربون همه ی مامانای گل........... بزن لایک قشنگه رووووووووووو",
    "عاغا یه چند وقته خیلی فکرم درگیره\nدیشب اومدم قوری را بذارم روی کتری\nوقتی به خودم اومدم دیدم قندون را انداختم کف کتری \nهیچی دیگه صداشو در نیاوردم همون جوری گذاشتمش تو کابینت(قنداش خیس شده بود)\nامروز هم به کارم اعتراف کردم و الانم دارم با انگشتای پاهام اینو تایپ می کنم^_____^",
    "کنکور که قبول شدم بابام ازم پرسید خب پسرم هدیه چی میخوای؟ منم ذوق کردم. یه استاد داشتم تو دوران دبیرستان اسمش فلاحتی بود یه ساعت خیلی باحال داشت. خواستم بگم ساعت فلاحتی، تو زبونم نچرخید با هم قاطی شدن و من گفتم سلامتی!!!!!!!   0_o   بـــابام هم گفت قربون پسر چیزفهم و فهمیده ام برم!!! باشه بابایی هیچی برات نمیخرم!!!\nو من اولین شانس زندگیم رو برای دریافت هدیه در طول عمرم رو از دست دادم!!!!!!",
    "یه بار دست کشیدم رو آفتابه،یه غول ازش بیرون اومد بهم گف:یه آرزو کن.\nگفتم:یه خونه میخوام♥\nگف:آخه مرتیکه من اگه خونه داشتم که تو آفتابه زندگی نمیکردم!*-*",
    "عاغا ما یه گودزیلا داریم اصلا به قول خودش نخبه است\nیه بار مسافرت رفته بودیم شیراز بعد اطراف مقبره سعدی دنبال جا پارک می گشتیم یهو گودزیلای ما گفت یا سعدی خودت کمک کن یه جا پیدا کنیم ما رو میگی داشتیم صندلی های ماشین رو گاز میزدیم......\nما@-@\nسعدی..٪€",
    "آقا امروز سر کلاس زیست معلم داشت درباره ی گردش خون صحبت میکرد.همین که خواست بگه خون زبونش نچرخید جای ( خ ) , (ک) آورد.\nدیگه کلاسو خودتون تصور کنید چی مشد",
    "امروز ایرانسل یه اس واسم فرستاد منم گفتم بده این یبار بخونمش ببینم چی گفته نوشته بود برای باخبر شدن از یه خبر خوش یک پیام خالی به 8282ارسال کنید آره دیگه منم اینقد کیف کردم گفتم ببینم خبرش چیه آره خلاصه نوشته بود خانم بوووووووووووق برنده ی یک دستگاه خودروی BMWشده است حالا سوالی که واسه من پیش میاد ایرانسل چرا این اس رو واسه من فرستاده بود\nگزینه ی 1)ایجاد حس حسودی در افراد\nگزینه ی 2)پشیمان کردن ما به خاطر شرکت نکردن در مسابقه هایش \nگزینه ی 3)صددرصد گزینه ی 1 و تا حدودی گزینه ی 2\nگزینه ی 4)همه ی موارد\nوالا با این نوناشون",
    "*^_^*Soltan***Mm72*^_^*\n\nدیــروز با پـــدرم داشتیـــم میرفتیــــم خونـــه. ی دفعـــه پام لیــــز خـــورد افتـــادم تـــو جـــدول عینهــــو مـــوش مـــرده ها پهـــن شـــدم. صـــورت پدرمـــو دیــــدم افســـرده شـــد سرشـــو انداخت پاییـــن. گفتـــم بابا ناراحـــت نـــشو چیــــزی نشــــده. گفــــت بابا ناراحــــت تو نیستــــم یاد اولیــــن باری افــــتادم کـــه تورو دیــــدم. ی همچیــــن جایی بود. اون روز شـــروع بدبختــــی های من بـــود.\nهیچـــی دیگـــه الان دارم دنبـــال ی کارتـــون جادار برا خـــواب میگــــردم.",
    "چند روز پیش که بارون میومد با بچه ها بیرون بودیم بارون شدید شد،شدیدااااا هممون با سرعت نور میرفتیم سمت ماشین سوار که شدیم یهو گفتم واااای خیسم کیفه کیف شد!!!!!حالا همه با دهن باز منو نگاه میکردن که یکدفه  ماشین ترکید از خنده\nچه بارون قشنگی\nمن\nدوستان\nکیفه خیسه خیسه من",
    "عاغا ب سیبیلای کیانوش قسم چن روز پیشا زنگ تفریحمون تموم شده بود همه داشتن میرفتن سر کلاس ک یهو دوست پارامسی ما دسشوییش گرفت خلاصه با هزار بدبختی منم مجبور کرد باهاش برم ک تنها نباشه...همینطود تند تند داشتیم از پله ها میرفتیم پایین ک یهو ناظممون مث اجل معلق رو سرمون نازل شد...گف کجا؟؟؟؟گفتیم خانوم میریم دسشویی...گفت چی دارین؟)منظورش این بود ک الان چ درسی دارین؟(این دوست خل منم ی برداشت دیگه کرد گف خانوم بخدا کوچیک داریم زود برمیگردیم :|",
    "$$$$$بیـــگلی بیـــگلی$$$$$\n\n\nآقا باداییم رفته بودیم بیرون برف بازی.رسیدیم میخواستیم پاده شیم یهو دیدیم زنداییمون باگودزیلاش دارن دعوا میگیرن در حد زد وخورد باصدای بلند.حالا این گودزیلاهم هنوز نمیتونه درست حرف بزنه.زنداییمم قاطی کرده بود بدجور که چرا پوتینتو نیاوردی مگه تو عقل نداری؟؟همینجا میشینی حق نداری پیاده شی.\nحالا این گودزیلاهم هی میگه:ام ام ام \nیهو داییم خیلی ریلکس وآروم( ک تو خانواده مامانم اینا بیخیالی ذاتیه)برگشت از زیر صندلی پوتینو داد ب زنداییم\nحالا منو آبجیم :پقققققق خخخخخخخخ\nزنداییم :^___^ خاک توسرت مهدی(گودزیلا)آورده بودیش؟؟\nمهدی:@_@\nیعنی من عاشق این خونسردی داییمم\nفک و فامیل ما داریم ؟؟",
    "دخــتر دایـیــم تعریــف میــکرد یــه روز سر کلاس بودن \n دوستــش از معلمــشون پرسیــده : خانـم شـما تولــدتون کیــه ؟\nمعلمــشون - تابــستون . \nدوست دختر داییــم - کــدوم ماهــش ؟ اسفــند ؟!!! ^_^\nهوش میچکه از بعضیا ینی .!! :|\n( سال دوم دبیرستانن .! )",
    "بیــــاین اعتـــــراف کنیـــــم کــــه هَــــمَــــمون وقتـــــی بچـــــه بودیـــــم حــــداقل یــــه بـــار\n از تُـــــــف بــــه عنــــوان پـــــاک کــــن اســــتفاده کـــردیــــم :-D\nخو لایک کن دیگه مگه دروغ میگم؟:-D\nتــــــازه وقتــــــی هــــم مـــداد تراشـــمون خــــراب میـــشد اون تیـــغه شـــو بــر میـــداشتیم می چســـبوندیم بـــالای خـــودکـــارمـــون یـــه مـــداد تـــراش جــــدید درست میـــکردیـــم ^_^",
    "پرگارم از سمت سوزنش تو چشم چپم اگه دروغ بگم @_@\nیکی از تفریحات سالم من اینه که وختایی که سایت تازه آپ شده میام جوکارو الکی الکی لایک میزنم ببینم چن تا بهش اضافه میشه :-|\nروانی خل و چل بیکارم خودتونید :-|",
    "چهار راه ولی عصر سوار تاکسی شدم می خواستم سر مطهری پیاده شم . نزدیک که شدیم راننده پرسید: آقا شما چار راه ولی عصر سوار شدین؟ منم که حواسم در اعماق افق بود جواب دادم: نه من راه آهن پیاده می شم.\nالان چند ساله با کودک درونم مشورت می کنم که این راه آهن از کجا اومد؟ به نتیجه ای نمی رسیم.",
    "شما یادتون نمیاد!××××زمان ما یه برفی میومد که نگو×××تا صیح پای رادیو تلویزیون بودیم که ببینیم تاطیل میشیم یا نع که بیشتر مواقع نمیشدیم!!! الان که تو خونتون برف شادی بزنی زرتی تاطیل میکنن×××والـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا",
    "آغا من یه سوال برام پیش اومده.اینایی که ازاین کباب پزا میگیرن چطوری با هفتا سیخ سیر میشن؟\nما یه بار رفتیم کبابی دوازده نفر بودیم شصتو چهارتا سیخ سفارش دادیم تازه گرسنه از کبابی زدیم بیرون.\nوالا با این اختراعات مسخرشون.همه چرتو پلان.بوخدا",
    "اقا کلیپس خودم تو حلقم اگه دروغ بگم\nامروز بچه ها سر کلاس داشتن سروصدا میکردن این همکلاسی شیرین عقل ما هم اومد یعنی مارو ساکت کنه حالا ببینین چی گفت \nبلند داد زد گفت بچه ها زبون به جیگر بگرید دقت کنین جیگر \nوقتی اینو گفت کلاس پوکید و هرکدوم از بچه ها یه طرف پرت شدن",
    "یـــه روزم یـــه عـــزیز نــآشناســـی بــآ بنـــده تمـــاس میگــرفتند گفتــم مــزاحم نــشو بـش برخــورد :|\nگفتــ مــن کـــ مـــزاحم نیســـتم :| مـــزاحم فــوت میکـــنه مــن فــوت کــردم؟! :|\nدیـــدم بــنده خــدا رآس میگــه فــوت نکــرده:|\nهیــچی دیگــه منــم ازش معــذرت خــواهی و طلب حــلالیت کردم:|\nنکتــه اخلــآقی : فــوت تنـــها نشـــآنه ی مــزاحمــت است مــراقب بـــآشید مــورد فـــوت دیــگران قـــرار نگیـــرید :|",
    "آغا ثابت شده اونایی که پست اولشون تو 4جوک تایید شده همونایین که تو کنکور سال اول رورانه قبول میشن بعدشم صف خواستگاراو بله دیگه به همین ترتیب ادامه بده.... والا بوخودااااااااااااااااااا من که از خودم نمیگم اثبااااااااتتتتتتتتتت شده والااااااااااااااااااااااااا",
    "دیشب آژانس بهم مسافر خورد..یه مادربزرگ پیر((: تا برسونمش هم کله مارو خورد هم پول مارو!! رسیدیم پیاده شده میگه خدافظ پسرم..گفتم :خداحافظ مادر جون..7500تومن..(:  \n-چه خبره؟!!7500تومن مگه دربست سوار شدم؟؟ماشینتم که تصادفیه همچین پخی نبوده o-O \nدیدم داره میره..گفتم:چشم من ازین به بعد نمیام..حالا7500 تومن|: دیدم انگار نه انگار! دادزدم تروخدااااا 7500 تومن)):  برگشته میگه یه صلوات میفرستم به نیت عمت!!..نامرد رفت....\nخب آخه مادربزرگ پیر من از عمم بدم میاااااد..نامرد...تو اون روحت فوووووت )):\nطبق معمول من )):\nعمم((:\nشهریه دانشگاه$$$\nصاحب آژانس .....",
    "ای یادش بخیر\nترم اولی بودم استاد به بچه ها می گف خودتونو معرفی کنید\nچشتون همچین روزیو نبینه نوبت من شد خودمو معرفی کنم\nگفتم بنام خدا هستم o_O\nکلاس و فرستادم رو هوا:-):-(\nبا اجازه من برم تو افق محو بشم!",
    "ى بار دوستم بدجور سرما خورده بود كنارش نشسته بودم كه ديدم با اجازتون اين هرچي فين ميكنه نمياد خلاصه تا رفتم گلاب به روتون دست به آب و برگشتم ديدم تو هردوتا سوراخ دماغش دسمال گذاشته پرسيدم :چرا تو دماغت دسمال گذاشتي؟. با عصبانيت گفت :دسمال گذاشتم تا كپك بزنه كثافت  يعني من هلاك اين تفكرات خبيثانشم.\nلايك=حالم بهم خورد\nلايك=اينم دوست باهوش تو داري؟",
    "یه خاله پیر دارم وقتی میخواد به گربه ی حیاطشون غذا بده گوشت رو با پیاز تفت میده بهش نمک و زرد چوبه اضافه میکنه بعدش تو یه بشقاب خوشگل میریزه واسش ماست میریزه میزاره تو سینی میبره تو اتاقش(تو انباریه) یواشکی میزاره توله هاش بیدار نشن بعدش هر 5 دقیقه سر میزنه ببینه خوردن یا نه!!!!   خعلی خعلی مهربون و دل نازکه قربونش برم\nچند ماهه که خالم مریض احواله. لطفا واسه سلامتیش دعا کنین...............................ممنونم.......",
    "سریال باران یادتونه ؟؟؟؟\nاولین باری که باران توی گاوداری زندانی شد کدوم قسمت بود ؟؟؟؟!؟!؟؟!؟\nهمون شب اومدم توی 4جوک نوشتم این گاوداریه چرا صاحب نداره ؟؟؟\nحالا یه هفتست باران تموم شده و همه فهمیدن گاوداریه مال آصف بوده تاااااااااااااازه 4جوک عزیز جوک ما رو تایید کرده !!!!!!!!!! 0_o\nفک کنم تا الان داشت دنبال صاحبش میگشت !!!!!",
    "اقا چن روز پیش زیورو اورده بودند تو برنامه ویتامین سه مامانم اومد دیدش بعد گفت اینکه الهام چرخ دنده ست \nقیافه من:|\nالهام چرخنده:|:[[[[[\nالهام چرخ دنده:)))\nشکیب سوسک طوله;{{{{{",
    "شادی ها و تفریحات سالم ما تو کلاس این بود که: \nبا یه میخ صندلی استاد رو سوراخ سوراخ میکردیم,\nسپس یه سرنگ ترجیحن بزرگ را از آب(در صورت موجود آب سالم) پر کرده و به اسفنج داخل صندلی تزریق میکردیم....\nپس از نشستن شخص مربوطه رو صندلی دل بچه ها شاد و پای استاد خنک میشد!!!\nتبصره:\nبرای شادی بیشتر مجوز استفاده از سس قرمز به جای آب نیز داده میشود :))\n ^-^",
    "تحت تاثیرپست طالع بینی  K:E  (کامران):\nمامانم بایه قیلفه اینجوری @.@داشت این پستومیخوند\nگفت:سایه این طالع بینیش درسته؟\nمن:خخخخخخخخخخ آره مامان شک نکن\nمامان:علیرضا(پسرداییش خواستگارمه)متولده آبانه توهم که اسفندی پس حتماباهم خوشبخت میشین(^.^)\nمن:نه مامان شوخی کردم.......آخه علیرضا6سال ازمن بزرگتره......ماما\nمامان:همین که گفتم یاباعلیرضاازدواج میکنی یاهم که بایکی ازدواج میکنی که متولدآبان باشه\nآخه لامصبامن متولدآبان ازکجابیارم........نیس که خیلی ازآبانیاخوشم میاد(البته دورازجون کامران)",
    "اوضاع یه جوری شده که حتی وقتی تو خونه تنهامم کنار سایتای غیر مجاز آدرس چند تا سایت الکی و بیخودم به طور خودکار باز میکنم ، موس رو هم جوری تنظیم میکنم که تو موارد اضطراری با یه کلیک تب بسته شه .! :| \nاصن  یه  وضـی .!",
    "$$$$$$بیـــگلی بیـــگلی$$$$\n\nچن شب پیش برقمون رفته بود منم اصن هواسم نبود دیدم گوشیم اصلا شارژ نداره بدو بدو رفتم زدمش توشارژ ک خاموش نشه دو سه بار زدم دیدم اِاِاِ چرا شارژ نمیشه؟ بدجورم ترسیده بودم ک نکنه گوشیم خراب شده باشه(آخه ریا نباشه بعد از قرنی بدبختی گوشی خریدم)همه جاهم تاریک یهووو\n.\n.\nآبجیم گف بگیر بخواب روانیییییی برق نداریممممم.\nینی اگه نمی گف من همینجوری درگیر بودما\nمن:%_%\nابجیم:^__^\nشرکت برق:-ــــ-\nعروسکای تو اتاق:o_O",
    "چن روز پیش یه مزاحم تلفنی داشتم هی زنگ میزد جواب نمیدادم\nدیگه دیدم شورشو دراورده گوشی رو ورداشتم\nدیدم واسم اهنگ: تو اون فرشته ی پاکی نبودی که فکر میکردم.. رو گذاشته!!\nخدایا چی خلق کردیـــــــــــــــ؟!!!",
    "سلام به همگی اقا دیروز سر سفره نشسته بودیم غذا میخوردیم دیروزش تلوزیونمو نو عوض کرده بودیم یارو اومده بود وصل کرده بود ولی رو با یه هاش نزاشته بود بعد میخواستی تلوزیون نگاه کنی باید خم میشدی چون روش به طرف بایین بود خلاصه نشسته بودیم نا هار نوش جان میکردیم میخواستم اخبار ورزشی نگاه کنم من هی این ور میرم هی اون ور میرم مگه میشه اینو درست نگاه کرد اخر عصبانی شدم گفتم کدوم ادم احمقی گفت اینو ابن جوری وصل کنه فکر میکردم داداشم گفته ولی ولیییییییییییییی بابام تو صورتم نگاه کرد اشق شوق تو چشماش جمع شد گفت من گفتم بقیشو دیگه سانسور میکنم",
    "یادش بخیر...\nوقتی میخاستیم ازمدرسه بیایم خونه \nگچ های تخته سیارو کش میرفتم وتوراه رودر ودیوارهمینجورخط میکشیدیم ومیومدیم...\n\nکودکیم...!!!\nکجا ماندی؟؟",
    "♫` ``☂ ♥ ali--m2 ♥ ☂` ｀`♫\n\nداشـتـم تـو خـیـابـون را مـیـرفـتـم یـهـو دیـدم دو تـا مـرد دارن مـیـزنـن بـهـم مـنـم حـس پـتـروس بـازیـم گـل کـرد بـدو بـدو رفـتـم جـداشـون کـردم یـهـو دیـدم یـکـی اومـد زد بـهـم.....\nگـفـتـم:  هـووووی روانـی چـتـه.....\nاونـم گـفـت : روانـی تـویـی کـه اومـدی وسـط فـیـلـم بـرداریـمـون روانـی.....\nمن :|\nخـب چ مـیـدونـسـتـم فـیـلـمـه چـرا ایـنـجـور نـگـاه مـیـکـنـیـن.....",
    "ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻻﻥ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺗﺸﻮﻥ ﺁﯾﭙﺪ ﻭ PS3 ﺷﺪﻩ …\nﻣﺎ ﺍﻭﺝ ﺗﻔﺮﯾﺤﻤﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ ﺍﻟﻮﯾﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺻﺪﺍﻣﻮﻥ ﮐﻨﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﻧﺎﯼ ﻣﺮﻏﺎﺭﻭ ﻟﯿﺲ ﺑﺰﻧﯿﻢ !",
    "یکی از مهم ترین نشونه های بزرگ شدن من این بود که دیگه توی سلمونی برام رو صندلی تخته نمیذاشتن!! لامصب حس امپراطوری داشت...یادش بخیر",
    "تو تولد حامد به کامران موز نرسه اگه دروغ بگم -__-\nاقا دیروز خیر سرم اومد شیر بخورم(پاکتی بابا جان بزرگ شدما),از این دامدارانا بود هرکاری کردم درش باز نشد که نشد منم که اعصابم همین جلویه زود خرد شد...\nمحکم مشت زدم تو بدنه ی بطری شیر...مشت زدن همانا ترکیدن بطری همانا ینی ترکیدااااااا به گلبولای سفیدم قسم از کل خونه شیر چیکه میکرد از دیوار,از کابینت,از تی وی,,,مامانم فقط داشت نیگام میکرد فک کنم داش به این فکر میکرد که اگه تو این 18 سال سبزی پرورش میداد بیشتر منفعت داشت واسش\nمن+__-\nمامیم*__-\nمسؤولان دامداران+__+\nتولد حامد^__+\nکامی با موز ^__^",
    "چند شبیا گودزیلا عموم اومدن خونمون ازبس اذیت میکرد دیگه هرچی میخواست بهش میدادم حتی ماشین حساب عزیزمو...\nفرداشبش خونه عمه خانوم بودیم همه. دیدم گودزیلامون داره گریه میکنه میگه من ماشین حساب میخوام!!!! مامانش میگه حالا کی ماشین حساب داره که تو میخوای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمیگه خاله منیره ی احمق\nاینم جواب خوبیامه......",
    "اقا هی بابام تنبیه میکنه ...خودم غسل میگیرم توبه میکنم... نه اقا شدنی نیست که نیست... یارو خودش میاد میگه برام جوک بساز:d\nیکی اومده کپی یه کپی از شناسنامش و یه کپی از صفحه توضیحات شناسنامش خواست...بعد خواستم از صفحه توضیحاتش کپی بردارم دیدم خالیه ... گفتم اقا صفحه توضیحات خالیه اخه... \nیارو دو ساعت کیفشو گشت .. بعد جیب کاپشنشو.. جیب شلوار... \nاقا دنبال چی هستی میگه این جا نوشته از صفحه توضیحاتم کپی میخوان ولی خالیه چیکار کنیم ؟؟؟خخخخخخخخخخخخخخخ\nیارو 35 سال داشت تا حالا نفهمیده ... با خودم فک کردم از این به بعد هم لازمی نداره بفهمه ... گفتم اقا بیا برووووو\nولی خدا وکیلی جدا این خنگ دنبال چی میگشت اونجا گیر کردم:)):))",
    "داشتیم واسه داداشم میرفتیم خواستگاری\nآقا منم پاشنه سوزنی 10 سانتی!!!\nجلو خونمون یکم سراشیبی داشت که باید از اون قسمت ترسناک عبور میکردم(^_^)\nفقط یادمه شبیه پنگوئن با سرعت 140 کیلومتر در ثانیه تعادلمم از دست داده بودم...با صورت افتادم رو کاپوت یه بنده خدا که جلو درمون پارک کرده بود\nسرمو بلند کردم دیدم بنده خدا رفته وسط ترمز و کلاج داره تصمیم میگیره کدومو گاز بگیره(^_^)\nداداشم پخش شده رو زمین داره میخنده گل رفته رو هوا(^_^)\nملت دارن خودشونو از پنجره میندازن پایین\nحالا هیچ موقع کوچه اونقد شلوغ نبودا!!!شانس نداریم که!!\nهیچی دیگه خیلی شیک خودمو جمو جور کردم یه لبخند زدم\nرفتم تو دیوار    :)",
    "پسر عمم...وقتی یه وسیله ای برای خودش میخره هااااااااااا..\nاول میزاره گردو خاک ازش استفاده کنه بعدا خــــــــــــــــــــــــــــودش....!!!!!",
    "ترم اخر که بودیم استاد گفته بود برا درس حشره شناسی پنج تا حشره پیدا کنین , \nخشک کنین و سالم بیارین دانشگاه\nبا کلی ارتیست بازی  5 تا حشره زنده پیدا کردم \nاما سخت ترین جاش خشک کردن اینا بود منم وسواااااااااااااااااااااس\nداشت حالم بهم میخورد\nکه ناگهان فکری از ذهن مشوشم  ساتع شد(املا و انشام همیشه بیست بود)\nی مقوا برداشتم و روش مقادیر زیادی چسب ریختم و حشرات بد بختو ول کردم رو مقوا\nچشتون روز بد نبینه فرداش که بردم دانشگاه شاخکای سوسکه هنوز تکون میخورد\n تصور قیافه استاد وبچه ها با خودتون\nمن :)\nسوسکه زنده >:)\nاستاد  oO",
    "دو روزه ذهنم درگیره که این حفره های شخصیتیم از کجا پیدا شده!!لامصب یادم اومد وقتی بچه بودم(سفید و بورم) همه فامیل تحویلم میگرفتن..این پسر عموی سیاه سوخته ی ماهم حسودیش میفرمد..!عمه ی عزیزتر از جان ماهم برا اینکه ورژن جدید هابیل قابیل رخ نده..جلو همه گفت:این رضا چیه عینهو شیر برنج!! یه شعرم به همه یاد: سفید سفید صدتومن//سرخ و سفید سیصد تومن//حالا که رسید به سبزه//هرچی بگی میرزه!!  خو لامصب منم بچه بودم نامرد)): ازت نمیگذرم که هنوز که هنوزه بعد 23سال عمر بی ریا ..بهم میگن \"رضاشیربرنج\" ..)):\nبرایان تریسیO-o",
    "1-آیا جسد کیانوش پیدا خواهد شد؟\n2-آیا باران با فرید ازدواج خواهد کرد؟\n3-چه بر سر نادر آمد؟\n4-آیا فرید زیور و نادر را پیدا میکند؟\n5-ایا مرضیه با دایی طاها ازدواج میکند؟\nو تمامی این سوالات در سری دوم سریال باران!!!!!!",
    "یه شبِ تابستونی از خواب بلند شدم برم دشویی دیدم برقا رفته...نمی تونستم خودمو کنترل کنم بدجوری جیش داشتم،یه خورده فکر کـردم بعد یه ابتکار به خرج دادم و رفتم با چندتا روزنامه یه مشعل درست کردم و رفتم دشویی چند ثانیه بیشتر طول نکشید که روزنامه ها خاموش شد و دستشویی پر از دود شد دیدم دارم خفه میشم زدم بیرون،کلی سرفه کردم شانس آوردم فقط جیش داشتم وگرنه همون تو فاتحم خونده بود",
    "یه بار سر زنگ ریاضی بودیم\nاقای ص اومد یه 7 بنویسه شبیه کلاغایی که بچه بودیم میکشیدیم\nاون شکلی 7نوشت\nمن اومدم بگم عه ما بچه بودیم از این کلاغا میکشیدیم\nبا صدای بلند گفتم:\nما کلاغ بودیم این جوری بچه میکشیدیم\n:ِD\nاون روز اشکه بچه ها از خندیدن به سوتی من دراومده بود\nخدایا منو از این بچه ها و مدرسه نگیر\nآمیـــــــــــــــــــن\n×_×",
    "✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿✘✿(O L O)✿✘✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿\n\nدیـشــب پـسـره 7 سـالـه ی هـمـسـايـمـون اومـد درِ خـونـهٔ مـا گـفـت قـرآن داريـد؟\n.\n.\n.\n.\nگـفـتـيـم آره.\nگـفـت مــجــيــد يــا كــريــم؟؟؟!!!\n\nمــا :|\nبــرنــامــه تــلاوت‌هــاي درخــواستي :|\n\nخـدا شــاهــده یــه ربــع فــقــط داشــتــم نــگـاش مــیــکــردم سـوسـک تــولــه رو",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس سارا تو اعماق گلوی کامران اگه دروغ بگم (کامران:o_0)\nامروز گودزیلای 1/5 ساله همسایمون به همراه مامانش اومدن خونمون\nاز اونجایی ک این بچه خعلی عَـر میزنه مامانش یه چیپس و پفک باز کرد جلوش تا با اونا مشغول باشه و یه بستنی هم داده دستش\nحالا منم داره شیکمم قار و قور میکنه , ناگهان یه فکری ب ذهنم خُطورید\nبا یه قیافه اینجوری رفتم سمت بچه و بغلش کردم و به مامانشم گفتم:\nمن امیرعلی رو میبرم تو اتاقم \nمامانش: باشه حامد جان , فقط این خوراکی هام ببر ک گریه نکنه \nمن: باشععععه ! بیا بریم جوگولی بوگولی ^_^\nحالا اومدم تو اتاقم پفکش رو که همشو خوردم\nگودزیلا : 0_0\nبعد حمله ور شدم سمت چیپسش \nگودزیلا هم دستش یه چیپس بود که گرفت سمتم که مثلا منم باهاش بخورم\nمنم نامردی نکردم هر چی چیپس بود خوردم\nگودزیلا در آستانه گریه : @_@\nدیدم اوضاع خعلی خطریه تو فکر این بودم که چیکار کنم گودزیلا عَـر نزنه\nی نگاه اینجوری O_o به جورابم کردم و جورابمو گرفتم جلو دماغ گودزیلا\nناگهان گودزیلا به دیار باقی شتافت,روحش شاد و یادش گرامی باد\nمن: ^_^\nکامران که قراره بیاد تولدم هم با هم برقصیم هم موزایی که خریدم رو   بهش بدم: 0_0",
    "یه بار عروسی دعوت بودیم, پسر عموم یه پیرهن مشکی پوشیده بود و یه کراوات پهن سفید هم زده بود. (بابام استعداد عجیبی تو تشبیه کردن داره)  بابام بهش گفت سجاد عجب تیپی زدی!!! مثل خر سیاهی که خورجین سفید روش انداختن شدی!!\n\nنزدیک بود تلف شم از خنده.",
    "آقا یه روز رفتم سر یخچال نون بردارم ظرف آبگوشت جلو نون بود یهو دستم خورد بهش افتاد کف آشپزخونه شکست منم سریع همه جارو تمیز کردم و برا اینکه کسی مخصوصآ مامانم نفهمه ظرف شکسته کردم تو پلاستیک گذاشتم تو کمدم که میرم سر کار بذارم بیرون خلاصه: یکی دو روز بعد مامانم دربهدر دنبال کاسه گشت از همه هم پرسید کسی خبر نداشت جز خودم تازه برا اینکه ثابت بشه کار من نبوده به بابام گفتم تو با خودت نبردیش جایی (خبیثم خودتونید) هنوز که هنوزه مامانم دنبال کاسه محبوبشه و میگه بال در آورده\nخخخخخخخخ تففففففف",
    "ما یک معلمی داریم انگار آزار داره وقتی داره درس می ده میاد نزدیکت بعدش یه نفس عمیق میکشه و میزنه با تمام قدرتجوری که حدود 1 متر پرتاب میشم لامصب تمام خسته گی شا روی ما خالی می کنه مسئولین پیروی کنند...",
    "عاقا من یه بار خواستم روسریمو مثل افرین(زن شکیب)ببندم\nهیچی دیگه اگه خانواده ام دیر رسیده بودن الان داشتم از اون دنیا براتون پست میزاشتم^_^",
    "عاقاگودزیلای ماکلاس اول ابتداییه؛اونشب بابام بهش گفت اگه مشقاتو زودبنویسی توروهم باخودم میبرم بیرون.حالا مکالمه من باگودزیلا:\nگودزیلا:آجی کمکم میکنی تندتندبنویسمتوروخدااااااا(ینی بیا توبنویس جای من)\nمن:باشه آجی بده دفترتو\nگودزیلابعدازدودیقه:آجی زودباش دیگه تنبل هنوزتموم نکردی خاک توسرت برینه زودباش دیگه اه \nمن::((((\nگودزیلا::)))))\nآ[رسرهم نبردنش دلم خنک شد!!!!!!!!!گودزیلاس ماداریم عایا؟؟؟",
    "ديروز رفتم بانك دسته چك بگيرم . رييس ميگه شما امسال بيشتر از صدهزار تومن ميانگين موجوديتون نبوده الانم 35 هزارتومن بيشتر تو حسابتون نيست ، نميتونيم دسته چك بهتون بديم .\nمنم در جواب گفتم : آخه اگه حساب بانكيم پر پول بود كه نيازي به دسته چك نداشتم !!!!\nديوونه از بانك بيرونم كرد ...مردم ديگه حرف حسابم حاليشون نيست ....\nوالا به قرعان",
    "با مامانم رفته بودیم بانک.ماشینمون رو فروخته بودیم و میخواستیم چکش رو نقد کنیم.چون مبلغش بالا بود کارمنده گفت باید اول رئیس تائید کنه.من چکو بداشتم رفتم سمت میز رئیس.سلام کردم و گفتم گفتن باید شما تائیدش کنید و چک رو گذاشتم جلوش.اونم خیلی گرم برخورد کرد و بعد گفت:\nمیشه لطفا شماره رسید فلانو بگی؟\nمن اول نفهمیدم منظورش کدوم شمارس.یه نگاه به کاغذای تو دستم کردم یه نگاه به رئیس\nرئیس خودش دو رقم اولو گفت.یه نگاه دیگه به کاغذ تو دستم کردم شماره مورد نظر رو پیدا کردم!دورقم اول رو خودم هم تکرار کردم!بعد دیدم رئیس قبل از من دورقم دومو هم گفت!گفتم لابد داره با من چک میکنه ببینه درسته یا نه\nخلاصه منم تکرار کردم.عدده طولانی بود و هی رئیس میگفت هی من میگفتم.وسطاش دیدم رئیسه داره از خنده قرمز میشه و به زور داره خودشو کنترل میکنه که نخنده.یه دفعه دوتا عدد گفت که من هرچی گشتم تو عددام پیداش نکردم!گیج شده بودم گفتم نههههه!!!!!!و دورقم صحیح رو گفتم!باز دیدم دو رقم دیگه گفت که من نداشتم!این ماجرا یکی دوبار دیگه هم تکرار شد.من کلا گیج شده بودم و دیگه هیچی نمیگفتم!\nیه دفعه دیدم رئیسه گفت خب دیگه کارنداری؟خدافظ\nتازه دوزاریم افتاد که دوساعت داشته با هندزفری با تلفن حرف میزده خدااااااااااااااااااا\nحالا یکی بیاد منو این رئیسو جمع کنه.هیچکدوم نمیتونستیم خندمونو کنترل کنیم.بیچاره چقدم ازم عذرخواهی کرد:|",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nسیلام به همگی, من برگشتم بلاخره ,\n کیلیپس سارا تو حلق کامران اگه دروغ بگم ^_^\nمن 5 صبح رفتم ترمینال شهید کلانتری کرج که سرویس دانشگاه مون بیاد و باهاش برم\nمن و  5 نفر دیگه از دوستام  نشسته بودیم تو اتوبوس  و بلاخره رسیدیم دانشگاه\nحالا همه جمع شدیم جلو ساختمونی که میخایم امتحان بدیم\nعلیرضا(دوستم) رفت از رفیقش که ما نمیشناختیم سوئیچ ماشینشو گرفت , میخاست از توش جزوءش رو برداره و به ما گفت :\n من میرم تو ماشین یکی از بچه ها کار دارم, الان میام\nحالا این وسط اون یکی دوستم (نام نبرم بهتره_حضرت صوتی) برگشته میگه:\nاین چیه ؟؟ این سوئیچ کیه ؟؟ مگه تو ماشین اوردی ؟؟\nمن: اَبلَه مگه ما 5-6 نفری 5صبح  با هم نیومدیم ؟؟ پس چجوری این میتونه ماشین اورده باشه آخه ؟؟\nینی ب همین پایه میز عسلی سوگند میخورم هنوزم که هنوزه چنین آدمای اَبلَه و نادانی پیدا میشنا , شک نکنید \nمن: 0_0\nحضرت سوتی (  دوستم) :  6_8\nنیما: ^_^\nکامران که قراره بیاد تولدم با هم برقصیم : o_0",
    "من الان موندم این باران که زندانیه چطوری میره دستشویی؟؟؟",
    "امروز سر کلاس یکی از معلما هی چند بار اشتباه کرد و سوتی داد\nبعد گفت بچه ها ببخشید خیلی خسته ام\nیکی از بچه ها هم گفت خوب چایی تو عوض کن!!!!!",
    "امروز معلم دینیمون داشت درس میداد\nزنگ اول سر صب منم داره خوابم میبره تو حال خودم نیستم\nیوهو اومد گفت که پیشنیاز گناه کردن تو وجود همه آدما هست\nمنم یوهو و خیلی خودجوش گفتم:\nخب سوتی کارخونس دیگه از هر 5 تا یدونه اینطوری میشه :| :|\nبدبخت معلمه از کلاس متواری شد :|\nبله همکلاسیام با من شدن 27 نفر :D",
    "آقا امروز یه صابون خریدم روش نوشته بود:\"با عطر بنفشه ساحل نیل و روغن گیاه الیمی.......!!!!!\" بابا ما راضی به این همه زحمت شما نبودیمااااا.....خداییش الان موندم این صابونو بذارم لای نون بخورم یا دستمو باهاش بشورم...!!!",
    "❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤✿✘(O L O)✘✿❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤\nاین از شهردار شهر ما\nدیروز شهردار شهرمون اومد برامون درباره فاضلاب شهر حرف بزنه شخصیت خودشو برد زیر سوال\nآخه گفت\n ببینید شهروندانه گرامی ، فاضلاب این شهر مثل آب خوردنه برا من\n:|\nهیچی دیگه بعدش اومد درستش کنه گفت : \nدر واقع فاضلاب شما تو مشت منه\n:|\nشهردار شهر است گاهی دلش فاضلاب میخواهد",
    "به مخاطب خاصم اس دادم: سلام عسیسم. شطوری؟\nجواب داده: سلام. شترم ^_^\nحالا این که احساسات منو در نطفه خفه کردی به درک! چرا دیگه به خودت توهین میکنی؟!",
    "اقا مریض شدم رفتیم دکتر با شوهرم  \n دکتر میگه خانومتون زونا گرفته شوهرم میگه چی سونا گرفته ؟؟؟؟ \n منم گفتم اره چند وقت دیگه هم جکوزی میگیرم \n بعد بلیطشو میفروشیم پولدار میشیم \n من ¤|¤\nشوهرم @#@\nدکتر !!!!!!!!₩¥£",
    "به طرف گفتم درس زبان رو این ترم هیچی نخوندم و با تقلب شدم 18\nمیگه چرا خودت نمیخونی که تقلب نکنی هاااان؟؟\nبهش گفتم قربونت برم ، من اگه خونده هم باشم تا آخرین لحظه میشینم و به بقیه تقلب میدم!\nیه همچین دانشجویی هستم من ...\nاز هر دستی بدی از همون دست میگیری\nبعـــــــــــله اینطوریاست",
    "گلبولای سفیدم پرپر بشن اگه دروغ بگم\nاقااا دیروز مامانم یکم حالش بد بودو ناراحت بود...زن عموی بیچارم اومد دلداریش بده گفت عزیزم الهی بمیرم برات مامانمم حواسش نبود گفت ایشالله...زن عموم *__* اینجوری شده بودا ینی بیچاره کلا  قهوه ای شدا فک نکنم دیگه کسیو دلداری بده تو عمرش والاااا\nحامد و کلیپس ^__^\nکامران و زیرپیرنی دویست تومنی +__--\nمنو گولبولهایم  *__^",
    "دیشب خیر سرم خواستم کمک بدم مامانم رو، سفره رو جمع کنم اومدم دیس برنج رو باظرف سوپ مرغ برداشتم ببرم خالی کنم تو قابلمه چی کار کرده باشم خوبه؟!!\nظرف سوپ رو خالی کردم تو قابلمه برنج و دیس برنج رو توی قابلمه سوپ...!\nهیچی دیگه مامانم دمپایی ابری آشپزخونه رو کرد تو حلقم هنوزم گلوم درد میکنه...!",
    "یه روز دختر عموی 4 سالم سوار ماشینم بود . \n گفت : پسر عمو جونم ؟ بهم آدامس میدی ؟ \nمن- نه دختر روژان خانم   .. همیشه آدامسا رو قورت میدی . بابات گفته بهت ندم \nروژان - قول میدم این بار قورت ندم . بهم بده .. خواهش .! \nمن - باشه . ولی اگه ببینم قورت دادی از ماشین پیادت میکنم خودم میرم.! \nروژان -باشه. \nخلاصه آدامس و گرفت شروع کرد جویدن منم از آینه حواسم بهش بود . که شنیدم آروم آروم داره با خودش حرف میزنه .! \nبا صدای کلفت -قورتش بده .! شهراد خره .! نمیفهمه .! \nبا صدای نازک تر -نه نه .! شهراد منو دوست داره .! گفته قورتش نده پس نمیدم.!\nبا همون صدای کلفت -قورتش بده دیوونه .! الان حواسش نیست .! @_@\n(جریان مربوط به دوسال پیشه)",
    "استادمون فشارگرفتنو یادمون داد\nمنم با افتخار و غرور رفتم خونه فشار همه رو گرفتن\nدیدم واااای مامانم فشارش بالاس 15شده \nمامانمم شروع کرد آبغوره خوردن(میگن فشارو میاره پایین!راست و دروغش پای خودشون)\nخلاصههههه هی ازش فشارگرفتم گفتم بالاس اونم هی ابغوره خورد\nهیچی دیگه از معده درد بردیمش کلینیک...فشارشم ک گرفتن گفتن خوبه حدودای 11اس\nهیچی دیگه منو تو همون کلینیک گذاشتن با خودشون نبردن خونه....\nخوب به من چه!!!!!تقصیر استادمووووونه.....",
    "آغا ما یکی از هم ورودی هامون سنش خیلی بالاست جوری که زن و 2 بچه داره \nسره یکی از امتحانا بنده خدا اومد  تو کلاس یکم دیر اومد یه پوشه دستش بود یکی از دخترها بلند شد بهش سلام کرد و احوال پرسی اینم نه گذاشت نه برداشت گفت : راحت بشین من از داشجوهام مراقب نیستم هیچی دیگه بچه ها نتونستن امتحان بدن همه دسته صندلی هارو جوییدن.",
    "وقتی بچه بودم وقتی داخل یک فیلم یک صحنه نشون میداد که داخلش آینه بود, من میپریدم جلوی تلویزیون و شکلک در میاوردم شاید توی آینه دیده بشم!!!\nدر این حد خلاقیت داشتما!!!\nدیوونه هم خودتی!!!\nتازه الان دانشجو هم هستمO_O",
    "****************** ) 3 ﺗﺎ!!! ﯾﺎ 3 ﺗﺎ ؟؟؟ ﺩﺍﺧﻞ\nﻫﻤﻪ ﭘﺴﺘﻬﺎﻡ ﻫﺴﺖ ( ﻋﻼﻣﺖ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﯽabas_m223\n ﺗﺄﺛﯿﺮ ﮔﺬﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﮐﺘﺎﺏِ\n\"\" ﺟﻨﮓ ﻭ ﺻﻠﺢ \"\"\nﺍﺛﺮ ﺟﺎﻭﺩﺍﻥِ ﮐﻨﺖ ﻟﺌﻮﻥ ﺗﻮﻟﺴﺘﻮﯼ\nﺑﻮﺩ ...\nﺍﻟﺒﺘﻪ ﻧﺨﻮﻧﺪﻣﺸﺎ، ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ\nﺑﺎﻻﯼ ﮐﺘﺎﺑﺨﻮﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ\nﻫﻤﭽﯿﻦ ﺧﻮﺭﺩ ﺗﻮ ﮐﻠﻪ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺩﻭ\nﺭﻭﺯ ﺳﺮﻡ ﺳﻮﺕ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ,کصافط کوچيکتر بنويس!!! ^_^",
    "امروز میخواستم صورتمو با ژیلت اصلاح کنم(آخه جدیدن یه خورده سیبیل در آوردم)،مامانم اومده میگه اگه صورتتو بزنی پوستتو میکنم...منم به قولِ کامران ناراحتم اخمو شد ولی رفتم با ژیلت افتادم به جونِ صورتم...بعد مامانم منو دیده میگه:وای پسرم چقد خوشگل شدی چرا زودتر صورتتو اصلاح نکردی؟\nمن(0_0)\nمامانم(^_^)\nژیلت(@_@)\nآلزایمر(*_*)",
    "به داداشم میگم مزاحم دارم ببین چی میگه\nمیگه عکستو واسش بفرست دیگه هیچی نمیگه\n.\n.\nیکی منو با کارتک جمع کنه :|",
    "امروز صبح می خواستم برم مدرسه سوار ماشین شدم بعد راننده یه پارچه داد به مسافر صندلی جلو گفت شیشه رو تمیز کن اون بنده خدام ریلکس شیشه رو داد پایین آینه رو تمیز کرد یهو مثل بمب خندیدیم هنوز نفهمیده بود پیاده که شد تازه فهمید چی شده",
    "امروز ابجیم گفت گوشیم رو کاپوت ماشین جا مونده.منم بدو بدو اومدم پایین..اقا هر جا رو گشتم ندیدم.حتی به رفتگر محل ی گیر سه پیچ دادم ک کار خودت...اومدم بالا بعد ابجیم میگه بابا رو کاپوت بالای ضبط ماشین دیگ...تازه فهمیدم داشبورد و میگه...دلم واسه رفتگر خیلی سوخت\nبیشتر از اون واس خودم دلم سوخت که تا تو سطل اشغال دم درشونم گشته بودم.کاش موقع دادن گواهینامه به ملت اجزای اصلی ماشینم یادشون میدادن...",
    "در جمع دوستان بودم که کرمم  گرف به بابام اس دادم: من مامان بابای واقعیمو موخوم^_^\nبابامم اس داده:\nاگر هرشب اشغالارو بزاری دم در  خودم یه جفتشو میخرم برات^_^\nبه همین دکمه اینتر قسم:|\nدیگه کاملا مطمئن شدم من سر راهیم:((((\n اینجا پرورشگاه با دوستان اومدیم دنبال مامان بابای واقعیم وی لاو یو فور جکــــــــــــ ^_^",
    "امروز سر کلاس بودیم و طبق معمول داشتیم کنسرت اجرا میکردیم که مدیرمون خیلی عصبی یهو اومد تو کلاس و بعد از خورد کردن چند فقره میز تو سر بچه ها خیلی بلند طوریکه بچه های کلاسای دیگه هم شنیدن گفت:مصبر کلاس؟؟(در اینجا بود که سوتیه اولو داد وما داشتیم خودمونو کنترل میکردیم)اسم تمام کساییکه شلوغ کردنو بنویس زنگ بعد به من تحویل  داده میدی!!!!(تحویل داده میدی؟؟؟؟) واینجا بود که نصف مدرسه بر فنا رفت!",
    "عاغا چند شب پیش با دوتا از دوستام رفته بودم دو.یکی از اینام اولین شبی بود که می امد واسه همینم خیلی تنبل بازی در می اورد و نه خودش میدویید نه میذاشت ما بدوییم مام گفتیم یکم اذیتش کنیم دستم رو گذاشتم کنار زنگ یه خونه که مثلا زنگ رو زدم من و اون دوستم هم سریع فرار کردیم که شک نکنه...یه لحظه به خودمون امدیم دیدیم این پسره نیست!!!!هی اینور اونور دیدیم یه100متری از ما جلو تره!!!مام کنجکاو شدیم و بعد از چند بار دیگه امتحان با هم به این نتیجه رسیدیم که اگه چند شب دیگه باهاش اینجوری تمرین کنیم میتونه رکورد یوسین بولت هم بزنه!!!!!:دی\nولی فک کنم دستمون رو خوند چون دیگه باهامون نیومد\nما:-|\nاون:-)\nیوسین بولت:-)",
    "اين جمله برا كيا آشناست؟\n\n .\n\n .\n .\n\n «از رو تصوير نزن جلو، خراب ميشه!",
    "شما هم وقتی کیانوش تیر خورد اشک توی چشاتون جمع شد؟\n.\n.\n.\n.\n.\nتازه من 100تا صلوات نذر کردم تا کیانوش نمیره!!!!!\n\nوالا با این فیلماشون دی:",
    "داشتیم خونه مادربزرگه شام می خوردیم ماستش یه کم ترش بود یـــــهو گودزیلامون می گه چرا ماستش گاز داره؟!؟!؟!\nعمه ی مام اومد درستش کنه گفت نه عمه جون گازش ماست داره!!\nخلاصه الآن دیگه نه از میزناهارخوری مادربزرگه خبری هست و نه از صندلی هاش!!تماما خورده شد!!",
    "ديروز کودزيلاي کلا س اولي ما باخوشحالي برکه اي اورده بود با با اينو امضا کن ميخوايم برا  تدريس  حرف گ بريم گاوداري  .... تو رو خدا اموزش داشته باش ...مسولينم که باشکيب رفتن تو افق..! !!!",
    "آغا ((دیگه فرهنگستان زبان فارسی هم اینو تائید کرد))  داریم اخبار شبکه سهندو (تبریز) نگاه میکنیم. . رسید به اخبار ورزشی . . .داشت یه خبر مهم از تراکتور میگفت .ما هم چار چشمی داریم نگاه میکنیم تلوزیونو .. همینطور که داش میگفت یه دفعه کانال رفت به پیام های بازرگانی !!!!!!!                      من:0 0    بابام . :@@@@  . . . .یعنی یه 20 ثانیه کل خونه سکوت کرد بعد همه داشتن کا اسباب اساسیه خونرو میخوردن !!!! واقعا یه لحظه خجالت کشیدم ..  .آخه صدا سیمای مسخرس داریم .؟؟.  .فک کنم دیگه مجری نیاد استودیو . . ..",
    "♫` ``☂ ♥ ali--m2 ♥ ☂` ｀`♫\n\nرفـتـم سـانـدویـچـی بـعـد پـیـش مـیـز فـروشـنـده بـودم.....\nگـفـت: سـلـام چـی مـیـل داریـن....\nگـفـتـم: یـه سـانـدویـچ قـارچ.....\nگـفـت: هـمـیـنـجـا مـیـخـوریـن .....\nگـفـتـم : ن مـیـبـرم رو مـیـز مـیـخـورم .....\nگـفـت: ن مـنـظـورم ایـنـه بـا خـودتـون مـیـبـریـن.....\nگـفـتـم :اره دیـگـه بـا خـودم مـیـبـرم رو مـیـز مـیـخـورم.....\n\nمـن: :|\nاون: O_o",
    "تفاوت قصه گفتن والدین من با بقیه :|\nوالدین اونا: یکی بود یکی نبود.یه پری کوچولو بود که.....\nوالدین من: یه روز یه جن از یه قبرستون اومد بیرون و گفت اومدم اون بچه ای که\nنمیخوابه رو بخورم.....منم هر شب غش میکنم ولی اینا فک میکنن خوابیدم!!",
    "سر جلسه امتحان صندلی من درست روبه روی مراقب و مدیرحوزه(حوضه)(حوذه) بود.بعد یه بچه ها برگشو با احتیاط دودستی برداشت داد به مراقب و گفت درست برگه ام رو بگیر یه موقع نریزه....خ خ خ خ",
    "مادر بزرگم عکس سیاوش خیرابی رو روی مجله دیده میگه ببین طفلک اونقدر واسه پیدا کردن باران زحمت کشیده عکسش الان اونجاست. بعد به منم میگه خاک تو سر بی لیاقتت کنن.\nمن :|\n.\nمامان بزرگه ما داریم.",
    "*****فقط یه دانش آموز ایرانی میتونه واسه شوخی با دوستش در دسشویی رو باز کنه!!!\nچه وضعشه آخه هیچ جا امنیت نداره آدم!!!مسیولین رسیدگی کنن!",
    "عاقایه سواله بدجورمخمودرگیرکرده..............\nاینکه تواین فیلم آوای باران چراباران همش فرارمیکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nخولامصب توکه میدونی دوباره میگیرنت واسه چی دوباره فرارمیکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حالاهی فرارکن شکیب هم هی توروبگیره",
    "ما یه معلم فیزیک داریم\nخیلیییییی شوخه\nیه روز داشت درس میداد من شیطنت میکردم برگشت گفت\nاز دسته این چشم در نیومده...! یه بابا بزرگی من برات بسازم!میرم خدمتشون\nمن موندم یهو....بابا بزرگه من فوت شده....یعنی میخواد بمیره؟\nچهرمو دید گفت فوت کردن؟ گفتم بله میخواین بریم یه قبر تو امام زاده بخریم بریم ملاقات\nخخخخخخخخخخ\nکله کلاس ترکید\nبیچاره دیگه اصلا از تحدید(تهدید) با من حرف نمیزنه\n^_^",
    "عاااقااا اونروز دوستم اومده بود خونمون من واسش انتخاب واحد کنم چون دانشگاه پیام نوره اکثر درساشو میخواست خودخوان برداره درسایی که میخواستو میگفت منم واسش انتخاب میکردم تا اینکه رسیدم به تربیت بدنی. میگه واست بردارم؟ میگه اگه خودخوانه بردار!!!!!!!!\nاصلا اشک شوق تو چشمام جمع شد0_0\nتربیت بدنی؟ خودخوان؟ من نگرانشم خسته بشه!!",
    "دیروز صب ساعت 5  ی تریلی دستشو گذاشته بود روبوق نزدیکای 3 دیقه همین طوری بوق میزد  ی هو دیدم ابجیم با چشای اینجوری 0_ Q داد میزنه ای هواااااااااااار پاشید قیامت شده دارن نفخ صور میزنن :(\nما @_@ \nخواهر گلم اخه اخمخ چی بگم بت برو بکپ متوهم \nخودش همچنان تو شوک بود .\nاخه توهم تا چه حد.....\nبا تچکر از راننده تریلی ک سوژه ی مارو فراهم کرد .",
    "سر جلسه امتحان بوديم .. سوالام كه بيش از حد سخت . منم رو كتابمو فقط يه بار روزنامه وار خونده بودم هيچي يادم نبود.\nاستادم داشت اون وسط واسه خودش رژه ميرفت . يهو از دريچه اى كه رو سقف بود يه بچه گنجشك افتاد پايين جلو پاى استادمون . \nاونم بهش نگاه كرد گفت مرد.؟! \nمنم جواب دادم  : توقع داشتيد نميره .؟! حيوونكى از اون بالا سوالاى  شما رو ديده سنكوب كرده .!! \nحالا شما شانس اوردى ما ادما تحملون بيشتره كارمون با ايزى لايف حله وگرنه ما هم سنكوب ميكرديم خونمون ميفتاد گردنتون :|",
    "خداییش این pop up هست همین صفحه تبلیغاتیه که تبریک میگه:\nمن و این خیلی باهم رفیقیم مخصوصا اون میدونه هر وقت بیاد دست رد میزنم بش و میبندمش ولی بازم میاد منت میکشه دوباره هر وقت میام تو سایت میاد...ایولا منم خیلی میخوامت تبریک جونممممممممم",
    "خـدا تـومـن رفـتـم دادم خـالـاي صـورتـمـو سـوزونـدم\nكـه مـادرجـونـم جـونـم وسـط يـه مـهمـونـي \n,جـلـو همـه ي پسـراي فـامـيـل بـم بـگـه:\nنـنـه آبـلـه مـرغـون زدي؟!؟\nلـطف كـن نـيـا سـمـت مـن!!وا گـيـر داره...حـال و حـوصـلـه مـريـض شـدن نـدارم!!!\nمـــن: :|",
    "دیروز داییم تو دستشویی میخوند:چیکار کنم یه ثانیه پیش من بشینه،حسی که من بهش دارم تو چشام ببینه\n--د آخه عزیز من تو که سراسر سنگ رو گرفتی،د آخه کجا بشینه؟\n--تازه حستم بهش فهمیدم چجوریاس",
    "آقاجوش چرکی دماغ معلم حساب دیفرانسیلمون بپوکه تودهنم اگه دروغ بگم^_^\nپسرعموم رو داشتن ختنه میکردن چندروز پیش قبل از ختنه داشت زار زارگریه میکرد ^_^\nحالا صحبت های پسرعموم باگریه به باباش\nبابایی من نمیخوام ×_×\nبابایی من میتریم×_×\nحالا عموم:خوب چیکارکنم عزیز دلم؟؟؟؟\nپسرعموم:بابایی خودت عملم کن خوت بیگیلیمو کوشولو کن×_×\nقیافه من^_^\nباباش^_^\nدکترختنه0_0\nخو یکی نیس بگه بابات اگه دکتر بود این وضعمون نبودکه^_^",
    "عاقا شمام هر وقت باباتون به مامانتون گیر میده پیش خودتون تصمیم میگیرید که وقتی ازدواج کردین هیچ وقت با خانمتون اینجوری رفتار نکنید عایا‏!‏?‏‏!?‏‏↳‏\n‏‏‏‏ بیخود نیست ما بچه های دهه 60ی اینقد زن ذلیلیم ^_^",
    "دوستم تعریف میکرد ترم اول که اومد دانشگاه موقع امتحانات نمیدونستن چجوری نمره هاشونو نگاه کنن رفته بودن سایت گوگل نوشته بودن جواب نمره های فیزیک دانشگاه ....",
    "☻ ♥ ☻  k  ♥  E  ☻ ♥ ☻ \nامرو  رفتم  خونه  عموم   پریسا  خانم  اومده  میگه  به به  آغا  کامران جوجه  فشن  , چه  عجب  این طرفا ؟؟\nگفتم : پریسا  داداشت  خونس ؟؟\nپریسا : نه  چکارش  داری ؟؟\nمن :یه بازی  رو  نید فور اسپید رو لپ تاپش  نصب  کرده  بود  میخواستم  ببینم مگه دی و دی هاش رو  داره  بده  برم نصب  کنم\nپریسا : خودم الان  با لپ تاپ  خودم برات  دانلودش  میکنم\nمن : woooow‏ مگه  لپ تاپ خریدی\nپریسا : اوره  ,تازه  رنگش صولتیه , عکس رو صفحش  دوتا  جوجو  خجگلن ,تازه  موسشم  اینقدر  خوجگله \nمن : woooow‏ چقدر  امکانات , حالا گرافیکش  چنده ؟؟\nپریسا : این چیزاش  برام  مهم  نیست مهم  اون  دوتا  جوجو  خوجگله و رنگ  صولتیشه  \nمن : o‎_‎0 خب من  میرم  پیش عمو تا تو  برام  دانلودش  کنی \nده  دقیقه  بعد  \nجیغغغغغ  , پریدم  تو  اتاق , پریسا  چی  شده  ؟؟  \nپریسا : کامران  نگا  این  گلبه  چه  نازه  ^_^  به نظرت  عکس  گلبه  بزارم  رو  صفحه  لپ تاپم  یه جوجو \nمن : ای تو روح ,پریسا  پس دانلود  بازی  من  چی  شد ؟\nپریسا : هر چی  گشتم  گوگل  پیدا نکرد \nنگاه  کرده  دیدم  نوشته : بازی  رو لپ تاپ  داداش علیه  ماشین  ماشینه , لامبورگینی خوجگل  مجگل  داله\nمن : ^_^\nگوگل : o‎_‎0\nحامد که  چند روز دیگه تولدشه  میخواد موز  هم بخره $_$",
    "يك روز بالاخره بر سر اين دو راهي خواهيم ايستاد. آنجا كه فرزندام خواهد پرسید :\nگلزار گوش میدادی یا آهنگای جاستین؟!\"\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nو چه لحظه ی سختیس باید ب اجبار بگویم ساسی مانکن گوش میدادم",
    "عاقا چندوقته لپ تاپ گرفتم\nهروقت میرم تو مسنجر حس میکنم وبکم روشنه\nمیرم چادر رو روسری میپوشم:)))))))))\nاصلنم به صفحه خیره نمیشم :))))))))\n\nروانپریشم خودتی بـــــــــــــــــــــــــــــوق.",
    "یکی از دخترای فامیل خواست توجمع خانوادگي ضايعم كنه گف واي جاوید خواب ديدم ازدواج كرديم\nاه حالم بهم خورد ازخوابم .\nديدم خيلي گستاخي كردگفتم اوه پس بايد نماز ايات بخونم تا بلارفع شه . . .\nيعني جمع متلاشي شدرفت",
    "تو خوابگاه دانشجویی مخصوصا تو اتاق ما اتفاق های عجیب و غریب و مخصوصا خنده دار زیادی می افته. از اونجایی که برای دانشجو جماعت اونم از نوع خوابگاهیش قباحت داره زودتر از ساعت 2 بامداد بخوابه. ما هم از این دسته مستثنی نیستیم. با توجه به این قضیه و عیضا اینکه هر موجود زنده ای پس از چند ساعت غذا نخوردن در آن ساعت از نیمه شب گرسنه می شود هر شب به سرکردگی یکی از اهالی اتاق سفره ای پهن شده و مختصر چیزی (اگر پیدا شود) میل می فرماییم. دو تا تخم مرغ آبپز از صبحانه چند روز پیش باقی مونده بود(اهل دل می دونن اگه گشنه ت شد تخم مرغ آبپز چند ماه پیش رو هم می شه خورد) در یخچال رو باز کردم و چشمم به تخم مرغ ها افتاد برداشتم و به صورت همزمان به لبه ی میز کوبیده و... چشمتان روز بعد را نبیند! تخم مرغ ها نپخته بودن... بله لابد متوجه شده اید که تخم مرغ های آبپز در گوشه ای دیگر از یخچال خود را پنهان نموده بودند تا حال ما را بگیرند! از اون روز به بعد دیگه بچه ها هر وقت تخم مرغ میگذارن تو یخچال ازم می پرسن می خوای امتحان کنی ببینی آب پزه یا نه؟",
    "یادمه تقریبا 12 سال پیش که کلاس اول راهنمایی بودم  معلم ریاضیم باردار بود به جاش نوبت دوم یه دبیر دیگه آوردن .اقا اون روز هندسه داشتیم .داشت درس رو توضیح میداد یه دفعه گفت بچه ها اگه گفتین اسم دیگه دایره چیه؟ یعنی یه جوری پرسید که همه موندن جواب بدن.گفتیم حتما یه اسم علمی داره...دید کسی جواب نمیده با یه قر و قمیش و کشدار گفت گردی...یعنی تا چند دیقه جو کلاس سنگین بود ..خدا نگذره ازش که ما رو تو آمپاس گذاشت. ما با کیا شدیم 75 میلیون؟؟؟؟",
    "با ذوق و شوق اومدم خونه جیغ دست اصلا از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدم مامانم میگه چی شده؟ میگم همون درس سه واحدی که میترسدم بیفتم پاس شدمممممم\nمامانم میگه:خاک تو سرت بچه های مردم هر روز اختراع میکنن اینقدر ذوق نمیکنن پسر من هنوز فکر پاس کردن درساشه...\n\nخو مامان من پاس کردن درس سه واحدی فقط یه دانشجوی ایرانی میدونه چقدر فاز میده حالا بماند با تقلب و التماس از استاد پاس شدم",
    "عاقا دیروز مشاوره مدرسه داش واسمون درمورد عوارض استرسه شدید حرف میزد اومد بگه زبونم لال گف:دهنم لال......ینی نمیکتارو گاز میزدیم",
    "پارسال سر امتحان ترم حسابان یکی از دوستام نخونده بود و از من تقلب میخواست(خر خونم خودتی)منم گفتم گناه داره....5-6نمره واسش نوشتم 2-3نمره هم برگم رو آوردم بالا\nبعد امتحان که جوابارو چک کردم بهش گفتم هر دو 20میشیم اونم گفت امکان نداره تو 20بشی مگر این که اون نیم نمره غلطی رو که من دیدم معلم نبینه\nمنo_O\nاون پسرک بیشعور:-):-):-)\nمنم نامردی نکردم سر امتحان جبر 5-6 نمره رو غلط بهش رسوندم.وقتی جواب امتحان امد من شدم19اون شد12\nمنO:-)\nاون:-(:-(\nبیچاره دیگه جرات نکرد ازم تقلب کنه\nعقده ای هم خودتی",
    "»»-(o_O)-> KHORZOOKHAN",
    "جديدن(جديدا)منظورم دوروز پيش، ماشين خريديم...(بخدا اسباب بازي نيس.... راس راستكيه..)...\nهمه هجوم اورديم به ماشين بدبخت.. ازصبح تاشب ضبطش روشنه...\nهرشب هم ميريم توخيابونا دورميزنيم.....\n(اصن فك نكنيد كه بريم پارك،يا جاي ديدني.....)\nراستي نديدپديدا هم شمايين.....",
    "بایکی ازفامیلامون توخیابون بودیم یه پورشه توخیابون پارک بود. ۳تادخترخوشگل داشتن می اومدن فامیلمون خواست پزبده ازجیبش یه دستمال دراوردشیشه ماشینوپاک کرد که بگه ماشین مال منه دختره اومد۵تومن به فامیلون داد گفت دستت درد نکنه\nالان بیچاره توکماس",
    "به بابام میگم \nبابا فقط اسمش اتوبوسه وگرنه طرفای ما غیر ادم حتی گاوم جابه جا کردن باش \nدیدم که میگم ها\n:|\nعصبانی شده\nزارت گذاشت توصورتم\nمن :(حتما وقتی بزرگ شدم به بچم احترام میزارم)\nمن در سن 40سالگی :سپهر بابایی بیا\nسپهر: چـــیــه بــابــا\nزارت تو صورتش\n:/ با احترام صداش کردم دیگه",
    "به دمپایی ابری خیس مامانم قسم>\nیک روز کااااااااااااملا عادی در خونه ی ما:)\nمامانم:نه تو واقعا چرا این کارو کردی؟؟؟\nمن:واسه اینکه.....\nمامانم:خفه شو بیشعور!!!!!!!!!!وکرنه با دمپایی ابری خیس طوری میزنم تو دهنت که خون فواره بزنه دیوارای خونمون قرمز بشه!!!!!آدم جواب بزرگ ترشو میده؟؟؟؟آدم وسط حرف مادرش حرفی میزنه؟؟\nمن: 0_0\nمامانم:چیه چرا جوابمو نمیدی؟؟؟؟کارت به جایی رسیده چشمتو برام درشت میکنی؟!\nیا الان حرف میزنی یا مثل سگ میزنمت!\nمن:بگم؟؟\nمامانم:بنال!\nمن:واسه اینکه..........\nمامانم ((با فریاد شدید)):لال شو پسره ی عوضی!!!!مگه نگفتم خفه شی؟!\nهیچی دیگه>...",
    "اقا  خواهر زاده یکی از دوستام فوت کرد با بچه ها دانشگاه رفتیم برا تسلیت  تو پزیرایی جا نبود رفتیم تو یکی از اتاقایکی از دوستام جوگیر شد گفت برا سلامتی تازه درگذشته  صلوات هیچی اون دیگه وقتا بلد نبودیم درو دیواز گاز بزنیم زدیم زیر خنده 10نفری تا دو ساعت  فک میکردیم چطور بریم بیرون",
    "عاغا چند روز پیش توی کلاس نشسته بودیم یهو گوشی دبیر عربیمون زنگ خورد... یعنی لامصب یک آهنگی داشت آدم میخواست بره وسط استریپ برقصه! هیچی دیگه یهو زمان و مکان از دستم در رفت گفتم:\nمن: آهنگ موبایلت تو حلقم!\nدبیر عربی: جانم؟؟؟؟\nدانش آموزا هم آویزون شده بودن به سقف داشتن پروژکتور رو میجویدن!\n.\n.\n.\n.\n.\nدیروز هم کارنامه گرفتم دیدم دبیر بی شعور عربیمو داده 16/5  :((((",
    "عاغا من اخرش نفهمیدم فایده ی اون نظرسنجی تو سایت دانشگاه که قبل از دیدن نمره پر میکنیم چیه....\nما که از کنجکاوی دیدن نمره مون هیچوقت درست پٌرش نمیکنیم  ^_*؟\nحالا بماند بعضی ها که دلشون از استاد پره همه رو ضعیف میزنن....\nاین شکلک ام همینجوری گذاشتم که آخرش خالی نباشه.  ‎:|‎",
    "‏ ‏  ☻ ♥ ☻  k  ♥  E  ☻ ♥ ☻ \nمتولد  چه  ماهی  هستی ؟\nبرو  پایین ببین سال  93  چه  اتفاقی برات میفته\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nفروردین : گور به گور میشی\nاردیبهشت : میری زیر هیجده چرخ\nخرداد : شرطان گوش  میگیری ^_^\nتیر : کلیپس دختر همسایتون میره تو حلقت\nمرداد : باید هر صبح ساعت پنج پاشی بری  نون بخری\nشهریور : اوف اوف  بد بخت میشی\nمهر : دکمه اینتر  تو حلقت با این شانس بدت\n((آبان)) :به به آخه  تو  چقدر  خوشتیپی؟؟ به همه  آرزو هات میرسی , پول دار میشی ,معروف میشی ,خونه ماشین  موفقت در کار ها و ... نوش جونت\nآذر :میری زیر نیسان  \nدی : مامانت هر روز دمپایی ابری خیس تو دستشویی رو  میکنه تو حلقت\nبهمن : کصافط (حامد ^_^)\nاسفند : زیبا . دوس داشتنی . مهربان \nپول دار میشی . اگر با آبانی ازدواج کنی  بهشتی هم میشی\nمشقولل  زمبه ایت  فکر  کنید  من و الهام  آبانی و اسفندی هستیم\nنه  عزیزم  اینو  تو دانشگاه آسکفرد بخش  آب یاری گیاهان  دریایی  پرفسور  جان ویلیام  کامران  پلنگ   بعد از تحیقات  بسیار نوشته  ^_^",
    "مردم میرن تو طلافروشیا طلا میدزدن @_@\nکسایی مثه منم میشینن با وای فای هکر اینترنت میدزدن ~_~\n^_^",
    "دوستان مخاطب خاص ما ی نمایندگی فروش کوچولو داره ک گاهی اوقات ک سرش خلوته من ب عنوان حسابدار میرم اونجا(مثلاحسابدارم،جلو در و همسایه زشته خب بگیم....)بعدآقا امروز اومده ب من زنگ بزنه اشتباهی دستش خورده شماره باباشو گرفته و بلند بدون سلام گفته پاشو بیا دیگه عزیییییییییییییییییییزززززززززززززززززززززززززززممممممممممممم.......\nباباش:o!!!!!!!!!!!!!!!\nمخاطب خاص من:)))))))\nمن بیچاره:((((((((((((((\nهیچی دیگه اینجوری شد که الان بجای من باباش کنارشه و منم تو 4جوک ولو :دی",
    "وااااای دیروز یه سوتی دادم اصلا داغووووون..\nمن تنها خونه بودم داداش گودزیلام هم مدرسه بود ساعت12:30 منتظرش بودم که دیدم زنگ درو زدن منم سریع آیفون رو برداشتم گفتم سلاااام خوشکلم  دیگه منتظر جوابش نشدم  رفتم تا شخصا درو باز کنم.. حالا من با لب خندون و موهای پریشون درو باز کردم دیدم مامور برقه!!\nبقیه ماجرا رو خودتون حدس بزنین..\nدربست افق..",
    "طرف اومده فرم شكايت تنظيم كرده بهش ميگم مشخصات كامل كسي كه ازش شكايت داره رو بنويسين ،\nفرم شكايتو كه داده ميبينم تو مشخصات طرف نوشته :\nموها مشكي ، قد بلند ، لاغر ، سبزه ، يه كمي موهاي جلوش ريخته ....\nمن ديگه چيزي ندارم بگم ....",
    "اقا چند روز پیش  با دوستای دوران دبیرستان با هم قرار گذاشتیم هم دیگه رو دیدیم\nوقتی میخواستیم از هم جدا بشیم یکی از بچه ها سوتی داد در حد لالیگا\n بعد از خداحافظی گفت خوشحال شدم از اشناییتون \nجااااااان ؟؟؟؟؟؟؟؟\nبعد از 10 سال دوستی تازه از اشناییمون خوشحال شده !!!!\nخدایا این شادی هارو از ما نگیر  ●L●\nتمام اسفالتها رو گاززدیم",
    "دوران دبیرستان یادش بخیر یه دبیر ریاضی وهندسه داشتیم وقتی برگه های امتحانی رو صحیح میکرد هرچی تو ذهنش بود رو تو برگه مینوشت.مثلا جلو یه سوال مینوشت.آخه این معادله هم کاری داشت نتونستی حلش کنی؟یا مینوشت از تو بعید بود اینو غلط بنویسی یا مینوشت.واقعا از تو انتظار نداشتم درست حلش کنی سوپرایزم کردی.یا مینوشت.مگه نمیگم درس بخونید گوش نمیدی با مادرت بیا مدرسه تا بهش بگم وضع خراب درستو\nواقعا که یادش بخیر",
    "اقا من الان سوم دبیرستانم\nوقتی سوم راهنمایی بودم وسطایه سال معلم ریاضی مون(ک خیلی سخت گیر بود)اومد تو کلاس گف:بچه ها چن گروه بشین و  سوال طرح کنین میخوام سوالارو بدم به مدرسه ی رقیبتون(ک معلم ما معلم اونا هم بود)\nاقا ما هم تا میتونستیم سخت طرح کردیم\nفرداش معلم اومد همون برگه ها رو داد ب خودمون گف امتحان بدین\nجاتون خای مستمر نوبت اول شدم 9/5\nدیگ خودتون قیافه بچه هارو تصور کنین",
    "دوستم تعریف میکرد:\nیه روز عمم اینا خونمون بودن، ما هم داشتیم فیلم تایتانیکو میدیدیم...\nعمم زنگ زد آژانس که برن خونشون.\nیهو دختر عمم اومد تو گفت:\nمامان بدو قایق اومد!!!!!\n.\n.\nدختر عمم:-|||\nاهالی منزل:-))))\nکشتی تایتانیک:-((((",
    "☻ ♥ ☻  k  ♥  E  ☻ ♥ ☻\nشروار  کردی صورتی بابا بزرگم همین جور الکی تو حلق حامد ^_^\n امروز  با  الهام (مخاطب فوق العاده خاصم , ((نامزدم))  ) داشتیم  تو  خیابون  میرفتیم  سربازه  اومد  گف :بچه  فشن  خانم  کی  باشه ؟؟\nمن : زنمه  , فرماییش \nسرباز : شماره  باباتو  بگیر  ببینم راست میگی  ؟؟\nشماره  رو  گرفتم  گوشیم  رو  دادمش  چند  دقیقه  حرف  زد  بعدش  گف : بابات گفت گوساله ی دروغ گو  دروغ  میگه دوس دخترشه , حالا دروغ میگی ؟؟ امشب که تو  زندان  آب  خنک  خوردید  میفهمی کصافط\nمن : به میگی  کصافط ؟؟ شترق خوابوندم  تو  گوشش ,  سرباز شترق خوابوند تو  گوشم , دستامو گرفت: گفت یه سال  که  آب خنک  خوردی \nمیفهمی نباید  دست رو  من  بلند میکردی  ^_^\nالهام اشک اومد  پر  چشماشو  گف آقا  غلط کرد , به خدا نامزدشم  باباش شوخی  کرد ,ترو خدا ولش کنید\nسرباز : نه خانم پدرشو  درمیارم\nالهام : ترو  خدا  جون عزیزت  ولش کن\nپفففففف من  و سرباز  زدیم  زیر خنده \nالهام : 0‎_o\nمن : الهام این سرباز گل آقا رضا  هم کلاسی دوره  راهنمایمه  , دیروز بعد از پنج شیش سال دیدمش  گفتم  فردا  با  نامزدم  میام  یکم  بترسونیمش\nالهام : کامران ن ن ن ن ن  \nمن : فرارررر , غلط کردم  خواستم یکم  بخندیم تو خیابون آبرو برامون نموند",
    "عاقا ما یه روز با دو سه تا از دوستامون با ماشین خودم داشتیم میرفتیم باشگاه و یکی از همین دوستان همراه ما هم قدش کوتاه و خیلی هم عصبی مزاج\nخلاصه تو مسیر یه ماشین از فرعی بطرز عجیبی که بیشتر مختص ما ایرانیهاست پیچید جلومون و نزدیک بود یه تصادف خطرناکی ایجاد کنه\nبنده خدا خودش دستشو از شیشه ماشینش بیرون آورد به نشونه معذرت خواهی و به راهش ادامه داد ، ما هم سریع به خودمون مسلط شدیم و یه چراغ زدیم یعنی بیخیال داداش بیشتر دقت کن\nحالا اون دوستمون هستا ، همون قد کوتاهه ، شدیدا جوگیر شده و دری وری میگه هی داد میزنه رامین برو جلوش نگهش دار باید دهنشو سرویس کنم و خلاصه کوتاه هم نمی اومد\nخلاصه نصف تنشو از شیشه داده بیرون با داد و بیداد یارو رو نگه داشته و از ماشین با عصبانیت پریده بیرون رفته در ماشینش میگه بیا پایین بینم مرتیکه ........\nحالا یارو هم هی میخواد ازش آرامششو حفظ کنه و هی معذرت خواهی میکنه ولی این رفیقمون کوتاه نمیاد @@@\nخلاصه حالا یارو از ماشین پیاده شده خدا اون روز رو نیاره رفیقمون قشنگ تا ناف یارو هم نیست !!!!!!!!\nگفت بفرمایین امرتون ؟؟؟\nرفیقمون هم گفت : هیچی فدات شم فقط طبق قوانین راهنمایی رانندگی هر دو ساعتی ده دقیقه باید استراحت کنی گفتم پیاده شو یه هوایی بخور ....\nطرف رسما در صحنه منقرض شد از خنده !!!!!",
    "دوم راهنمايى بودم با مدرسه رفته بوديم اصفهان مسافرت يه جا تو خيابون وايستاده بوديم كسيم سرمون نبود بيكارم بوديم اونجام كه كسى مارو نمى شناخت ... هيچى ديگه\nنشستيم كنار پياده رو شروع كرديم گدايى :)))))\nباسه مردم آهنگ مى خونديم مى رقصيديم و آخرشم يه جا رو نشون مى داديم مى گفتيم شما جلوى دوربين مخفى قرار گرفتيد حالا باى باى كنيد ...\nيعنى تو عمرم اينقدر حال نكرده بودما D:",
    "کلیپس دختر همسایمون با خودش تو حلقم اگه دروغ بگم\nعاقا اون موقع ها که ما گودزیلا بودیم داشتیم با داداشم و پسر داییم بازی میکردیم (ظهر تابستون)\nاونا با حوله چشم منو بسته بودن و من هم تو اتاق با سرو صدا دنبالشون میگشتم\nبعد یه دفعه دیدم ضربات سهمگینی داره به سر و صورتم وارد میشه که واقعا غیر قابل تحمل بود\nاول فکر کردم داداشم داره منو میزنه و معترض شدم اما با ادامه ورود ضربات حوله رو از روی چشم برداشتم دیدم بابام از خواب بیدار شده و به طور همه جانبه به من حمله ور شده\nنامرد (داداشم و پسر دائیم)  بی سر و صدا صحنه رو ترک کرده بودن.\nخلاصه روز سختی بود\nاما امروز برام خنده آوره\nخدا همه ی پدرا رو بیامرزه",
    "ی روز رفتم کتابخونه همه داشتن کتاب میخوندن من 4جوک!هر از چن گاهی میرفتم بیرون میخندیدم و برمیگشتم،اینجوری حال نمیداد تااینکه خوباشو مینوشتم میدادم بغلی اونم به بغلیش!خیلی زود جواب داد همه قاه قاه میخندیدن،بعضیا که ترکیده بودن!هیچی دیگه اونروز کتابخونه تعطیل شد و منم شادوشنگول برگشتم خونه.",
    "واي ما امروز سر كلاس بوديم معلمه تو كامپيوترش عكس موناليزا داشت.\nيعد يهو يكي از بچه ها با اعتماد به نفس بالا گفت: هه، لبخند ژتون!!\nچي؟!\nژتون؟!\nحاضرم شرط ببندم مرحوم داوينچي تو قبرش لرزيد!",
    "ناموسا دروغ نمیگم(دیگه باور کنید باووووو)\nعاغا من با دبیرهام خیلی جورم....در حدی که بهم فحش میدیم...\nالبته فحش های اونا خیلی منشوریه ومنم روم نمیشه که به اونا فحش\nمنشوری بدم.....در حد فحش های کلاسیک \nامروز مطابق معمول ته کلاسُ پاتوق کرده بودیم با بروبچ داشتیم گل میگفتیم و گل میشنفتیم معلم هم یه چیزای عجیب و غریب درس میداد....من که ازش سر رد نمیارم ولی فکر کنم به اون درس میگن فیزیک:))))\nخلاصه منم همش داشتم پارازیت مینداختم.....کلا جو کلاسُ بهم زده بودم....\nمعلم برگشت نصیحتم کنه گفت:متاسفانه تو هیچیت از پدرت نبرده.....پدر خیلی آدم خوبیه و خودت خیلی پدر سگی ^ـــــ^\nنامردم اگه دروغ بگم.....همینُ که گفت یه چند لحظه همه با هم فکر کردیم،یووووهوووویی همه زدیم زیر خنده\nخواستم از همین تریبون ازش تشکر کنم واسه احترامی که به پدرم گذاشت\nمهدی \"تخریب شخصیت شده\" @ــــــ@",
    "*****غارعلیصدر به قندیلاش معروفه اونوقت مردم میرن قندیلاشو واسه یادگاری میکنن!!!\nیکی نیس بگه آخه اون قندیلارو میخای چیکار؟؟؟!!!*****",
    "رفتم خونه دیدم مامان داره سیب زمینی سرخ می کنه(بله ادبیاتم خیلی خوبه!!)اومدم ناخونک بزنم بعد بایه خشم عجیبی میگه:برو اونور وگرنه این روغن روصورتت میریزم !!\nیعنی به جای من جلبک پرورش میداد اینجوری باهاش رفتار نمی کرد.....",
    "سلام به برو بچ 4jok\nمن از وقتي اين شبكه ي نسيم رو ديدم رفتم تو فكر يه دوربين مخفي(خدا از سازندش نگزره ... نگذره، حالا هر چي هست ولش كن)\nميگفتم به پسر عموم گفتم و اونم قبول كرد ، قرار شد اون بره و از رو پشت بوم ما يه سطل آب بريزه رو ماشينا(خيال كردي رو مردم نه عزيز من ما جرئت نداشتيم) بله ميگفتم روز ماموريت فرا رسيد و اون رفت رو پشت بوم و منم با گوشي يه بغل كمين كرده بودم كه اولين ماشين اومد و آبها خالي شد روش \nبعدش صاحبش زد رو ترمز و اومد پايين ... جان واي بدبخت شديم انگار روني كلمن اومده بود پايين. با هزار ترس و لرز رفتم وگفتم سلام شما در مقابل دوربين مخفي قرار داريد\nبعد يارو گفت كو/گفتم چيو؟؟؟/گفت دوربينو\nگفتم با گوشي داريم ميگيريم\nآخ خدا ازش نگزره...نگذره، اه وقت گير آوردي\nرفتم دكتر گفته مهره ي 6 امت معلوم نيست چي شده؟\nحالا جلبش اينجاس پسر عموم با گوشي صحنه ي كتك خوردنمو گرفته و نشون همه داده(اسم فيلمرو هم گذاشته سگ زني)\nتو رو خدا كمكم كنيد",
    "مامانم اومده کارناممو گزاشته جلوم\nنمره هامو نشونم میده دونه دونه میگه مگه بهت نگفتم بخون؟\nبهش میگم خو مادر من ، من خونده بودم ولی بقل دستیم نخونده بود کثافط :))))\nیعنی مامانم تا حالا اینقد قانع نشده بود :)))",
    "هفته پیش سره کلاس فیزیک معلممون گفت:\n-همه ی نیرو ها جفت هستن\n(در ضمن دبیرستانیم)\nمنم جو 4 جوک گرفتم یه لحظه اومدم بگم\n-خدا! نیرو ها هم جفت شدن ما هنوز تکیم.\nولی نامرد جفتیم شنید بچه ها یه طوری نگاه میکنن\nخ کصافتا من پاکم ...",
    "اغااااااا\nتا الان توی 4 جوک هرچی لایک کردم برا مطلب پایینی بوده\nوالا\nمن شرمندم :))))))\nشطرنجیم کنید\n###\n###\n###\nبا کیا میشید 75 میلیون نفر !!!!!!!",
    "آقا یه روز وقتی 8 سالم بود تو کوچه بودم که ازدور داییمو دیدم.مث تو فیلمای اون موقه(دهه شصتیا یادتونه؟)آغوشمو باز کردم شروع کردم دویدن وهمش صدا میزدم دایی دایی جون.اما...وقتی رسیدم ده متریش دیدم که ای دادبیداد داییم نیس همینجور که میدویدم مسیرمو کج کردم رفتم سمت یه تیر چراغ برق که نزدیک یارو بود.تیرو بغل کردم گفتم دایی دایی خوب من.قیافه یارو تماشایی بود\nمن@ @\n      -\nدایی:-O\nتیر چراغ برق:-/\nکل کوچه(شکلکی موجوت نیس)",
    "ﻋﺎﻏﺎ ﺏ ﺩﮐﻤﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮ ﻗﺴﻢ...\nﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﮐﻼ‌ﺱ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﮎ ﺗﻮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﭘﺸﺖ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﺮﻣﺰ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﺷﯿﺸﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﻨﻪ ﯾﻬﻮ ﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﺍ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻐﻠﯽ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ:ﺏ ﺍﻭﻥ ﺷﮑﯿﺐ ﭘﺪﺳﺴﮓ ﺑﮕﻮ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﻪ...ﮐﻮﺟﺎﺱ ﺑﯽ ﻭﺟﺪﺍﻥ؟؟؟؟\nﺑﻌﺪ ﺑﭽﻪ ﻫﻬﻢ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ ﺷﮑﯿﺐ ﮔﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ\nﻣﻦ ﺩﻫﻨﻢ ﻭﺍ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﯾﻨﯽ....ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﯾﯿﺶ ﻣﺮﺩﻩ ﻫﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﺼﺎﻓﻂ ﺑﻮﺩ ﺩﻟﻢ ﺳﻮﺧﺖ ﻭﺍﺱ ﺑﭽﻪ ﻫﻪ:(",
    "با آبجيم تو يه مغازه بوديم؛‏(‏اين آبجيم دندوناشو ارتودنسي كرده‏)‏؛يهو سيمش رفت تو لپش؛بادستش لپ خودشو كشيدتا سيمه درآد‏!يه دفه ديد فروشنده باچشاي اينجوري o o داره نگاش ميكنه‏!خخخخخخ\nطفلك فروشندهه فكركرد؛آبجيم چقدخودشو دوس داره‏!‏‏!‏\nآبجي خودشيفته س ماداريم‏!‏",
    "عاقا ما یه مادربزرگ داریم خدا حفظش کنه تو همه کاری ماهره جز خیار پوس کندن!!!! اصن وقتی خیار پوس میکنه از خیاره چیزی اندازه یه مداد میمونه!! :S\nدیروز خونمون بود بعد برا گودزیلامون خیار پوس کند وقتی تموم شد خیارو داد دست گودزیلاموون اونم خیاره رو انداخت سطل آشغال رو پوستایی که بیشترش خیار بود نمک زد نشست خورد!!! =)))))))))))))))))\nمن =))))\nگودزیلامون :S\nمادربزرگم O,o\nبازم من :DDD\nمادربزرگم بعده فهمیدن دلیل کار گودزیلا :(((((",
    "دختر داییم امسال پیش دبستانیه . \nیه روز تو مدرسه یکی از دوستاش داشته نارنگی میخورده ، دختر داییم بهش میگه : به منـم بـده .. \nدوستش : نمـیخوام . گشنمه .\nدختر داییم : خیل خب . پس پولش و بده \nدوستش : چند تومنه ؟ \nدختر داییم : 3 هزار تومن \nدوستش بهش پول رو میده و میگه : بیا . \nدختر داییمم پول رو میگیره و یه لبخند شیطانی میزنه بعد از صحنه جنایت دور میشه میره با پولی که دوستش بهش داده آیس پک میخره .! \nهمچین فک و فامیل کلاهبرداری دارم من :|",
    "عاقا یه روز برای تمیز کاری، بخخار شور مادر بزرگمو قرض گرفتیم؛\nخلاصه، صبح زود پا شدیم عین این اسگلا آب مقطر درست کردیم، نزدیک های ظهر بعد از دو سه ساعت تمیکاری جاهای خیلی حساس اتاق ها، رفتم سراغ بروشور ترز استفاده ............\nبعد با کمال ناباوری هنگامی که اشک از چشمانم سرازیر شده بود، دیدم ........................................................که .......ما در حال ..........استفاده از .............دسته ی مخصوص توالت هستیم!!!!!\nینی دیگه آآآآخخخخخخرررررررر ضدددددددددددد حاااااااااااااااااااااال بود ها .........\nو انشا الله کسانی که این مطلب را می خانند و لایک نمی زنند، همین بلا سرشان بیا ید!\n♥♥♥♥♥♥",
    "دقت کردین تو بعضی از فیلما تا میرن سر وسایل یه نفر فورا یکی میرسه؟\nهمش الکیه بوخودا\nمن خودم هزار بار رفتم سر وسایل بقیه از همشم استفاده کردم خیلیم راضیم",
    "مردم چوباي اسكيشون بالاي ماشينشونه ماهم گوشي دستمونه رو پستای بقيه اسكي ميريم",
    "آغا رفته بودیم خانوادگی فست فود تو غذامون کالباس داشت ؛ این گودزیلامونم گیر داده بود خانوم بهداشتمون گفته کالباس نخورین . منم با لهنی مهربون بهش گفتم داداش جون بخور فرداهم برو بهش بگو دلت بسوزه من دیشب کالباس خورم . هیچ اغا این گودزیلا هم فردا رفته بود صاف گذاشته بود کف دست معلمشون حالا از مدرسه تماس گرفتن خانواده به دنبال منن\nمن راه افق رو پیش گرفتم",
    "سلام ،\nدیشب به پسرم املا میگفتم کلاس سوم دبستانه هی سوال میکرد که چی رو با چی مینویسن،حالا سوالاش\nمامان همیشه با ت دو چشمه \nمن:0-o\nمامان طوطی با ه دسته داره\nبازم من :(((\nمن با بغض تو گلوو پسرم تو کلاس سومیاا \nبرگشته میگه ااه مامان گیر نده خستم،اعصاب ندارم،ذهنم درگیره نمیفهمی چه مامانی هستی یکم درکم کن\nمن به این دایناسور چی بگم آخه..",
    "☻ ♥ ☻  k  ♥  E  ☻ ♥ ☻\nامروز  مخاطب  فوق  العاده  خاصم  زنگ  زده  میگه  : الو  کامران خیلی بدی\nمن : دی  چرا  خو ؟؟\nاون : امروز  چه  روزیه ؟؟ هان هان هان ؟\nمن : پنجم  بهمن  ماه  چطور مگه ؟؟\nاون : پنجم بهمن ماه  و کوفت , تو نمیدونی  امروز چه روزیه ؟؟\nمن , نه والله  ,  سالگرد نامزدیمون که نیست , عید هم که نیست ,کریسمس هم نیست خخخ ^_^\nاون : کامران خیلی بدی , ناراحتمو خورد کردی , امروز  سالگرد روزی بود که  اولین بار  رفتیم  ساندویچی \n,چطور یادت نیست بی احساس , نامزد آتوسا (رفیق بالا شهریش ) دیروز  چشن  سالگرد  اولین  قدم  زدنشون رو  گرفتن , اصلا هم تو دوسم   نداری , یه یه یه یه  خدافظ\nای تو  روحتون  , خوب  بالا  شهریا  این  مسخره بازی ها  چیه  در میارید , زن  ذلیلا  ,چند روز  پیشم  آتوسا خانم  با  نامزدش  جشن کریسمس  گرفته بودن ,الهام گیر داده بود  ما چرا جشن  نمیگیرم ^_^\nلامصبا  بترسید از  روز  رستاخیز , الان من مجبور  شدم  الهامو  ببرم رستوران  شما  پولشو میدید , نه شما میدنش , شروار  کردی  صورتی  بابا بزرگم  تو  حلقتون  یه یه یه یه",
    "با بابام نشسته بودیم فوتبال نگاه میکردیم یهو خاستم بگم خیلی حالیمه گفتم با این بازی کردنشون حال عادمو بهم میزنن داشت تماشاچیا رو نشون میداد بابام گفت کدومشونو میگی؟\nگفتم خودمونو میگم\nگف اگه منو میگی هیچی ولی کی تورو جز عادما هثاب میکنه؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nدارم دنبال پدر مادر واقعیم میگردم کسی تو افق ازشون خبر نداره؟",
    "****************** ) 3 ﺗﺎ!!! ﯾﺎ 3 ﺗﺎ ؟؟؟ ﺩﺍﺧﻞ\nﻫﻤﻪ ﭘﺴﺘﻬﺎﻡ ﻫﺴﺖ ( ﻋﻼﻣﺖ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﯽabas_m223\n بالاخره منم نامزد کردم ^_^\nنامزدم قربونش برم ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺧﻮﺵ ﺗﯿﭗ ﻭ ﺑﺎ ﮐﻼﺳﻪ\nﻭﻟﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﺱ ..\n.\n.\n.\nﮔﻔﺘﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ ﺑﺘﻮﻧﻢ ﺭﺍﺣﺘﺘﺮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺍﻡ و درسهام ﺑﺮﺳﻢ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻧﺪﯾﻢ ..... ﺯﻧﮕﻢ ﻧﻤﯿﺰﻧﻪ ......\nﺍﻧﻘﺪ ﺑﺎ ﺷﻌﻮﺭﻩ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﯼ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ !!! ^_^\nﯾﻨـــى ﺍﻧﻘﺪ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻻﺗﻪ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺁﺷﻨﺎ ﻫﻢ\nﻧﺸﺪﯾﻢ ..…ﺍﺻﻼ ﺩﺭست ﻧﯿﺲ ﺑﮕﻢ ﻭﻟﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎﻭﺭﺗﻮﻥ ﻧﺸﻪ ﺑﻪ\nﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﻣﺰﺍﺣﻤﻢ ﻧﺸﻪ ﺣﺘﯽ ﯼ ﺑﺎﺭﻡ ﺗﺎﺣﺎﻻ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺭﻭ ﻧﺪﯾﺪﯾﻢ .... ^_^\nﯾﻨﯽ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺪ ﺩﺭﮐﺶ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻠﺶ ﺑﺎﻻﺱ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ\nﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ !!! ^_^ \nسل\nسلنا سوهز ٱبجيه گومز,تورو خدا حسودى نکنيد بهمون!!! ^_^",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011تــولــدم نــزدیــکــه\nبه همین پایه میز عسله قسم  ^_^\nدیروز به بابام میگم : بابایی جمعست نریم بیرون عایا ؟؟\nبابام: بنزین ندارم -__-\nمن: بیا بریم , بیا بریم که پول بنزینتم من میدم \nبابام: حس رانندگی ندارم\nمن: من رانندگی میکنم\nبابام: تو مثل اسب راه میری , من از جونم سیر نشدم با  تو بیام\nمن: o_O آروم میرم قول میدم ,\nیهو داداشم اومد بیرون از اتاقش گف : بابا من درسام تموم شد بریم\nبابام: بدو آماده شو پسرم\nمن: کجااااااااااااااااا ؟؟ پس من چی ؟؟؟؟؟؟\nبابام: خفه شو , من و داداشت داریم میریم تو این پاساژه سر کوچه واسه داداشت شلوار لی بخرم\nمن:  -___-\nکامران: 0___0\nنیما: ^_^\nامیر محمد: #_#\nکیلیپس سارا : $____$\nراستی بچه ها من تا 4شنبه نیستم , دارم میرم دانشگاه (ابهر) امتحان دارم , واسم دعا کنید ناموسا , کیلیپس سارا تو حلقتون , یا علی",
    "یبار هر چی میخواستم با نت خونه کانکت بشم نمیشد Error میداد همش...منم گفتم خب زنگ بزنم شرکت ببینم مهلتش تموم شده شاید...شماره ی شرکتو نداشتم زنگ زدم به 118...یه مرده بودش خلاصه گفت که بفرمایید؟\nحالا این گفتگوی منو اون آقاهه:\nمن-سلام خوب هستید؟\nآقاهه-سلام مرسی شما خوب هستید؟\n-بله مرسی ممنون.خسته نباشید\nآقاهه-مرسی امری داشتید؟\nمن-بله..من هر چی میخوام کانکت بشم ارور میده..مهلت نتم تموم شده؟\nآقاهه-بله همینطوره!!!!!\nمن-مرسی ممنون..\nآقاهه-خواهش میکنم..\nحالا قطع کردم مامانم میگفت شمارشو داشتی؟\nمگه زنگ نزده بودی 118؟؟\nبعد من:|\nمن:|\nمن:|\nمن...من...:|:|\nبازم من..... :|",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011تــولــدم نــزدیــکــه\nبه شولوار(شَروار- شَلوار) سه خط , قرمزم , قسم اگه دروغ بگم o_0\n چند روز پیش سارا (دختر همسادمون) اومده بهم میگه :\nداداش حامددد , من تو راه دانشگاه که دارم میام مزاحم دارم,خعلی زیگیله\nمـن: 0_0 , کوووووووو ؟؟؟ کجاااااااااست ؟؟؟؟\nسـارا : هر وخت از دانشگاه میام تا خونه دنبالم میکنه  کصافط =__=\nمــن: باشه , حَـلـِه چِـشـاتـِه , دیگه بقیه اَش با من , ^_^\n سارا : مرسی ی ی ی ی داداچی ی ی ی ی  ^_^\nفرداش تو کوچه نشسته بودیم که سارا اومد, دیدم یه پسره اول خم شد بند کفشش رو ببنده , بعد بدو بدو راه افتاد دنبال سارا\nمنو میگی با یه قیافه اینجوری o_0  حمله کردم به پسره  \nعاقا حالا نزن کی بزن , به پسره فوش میدادم و میزدمش\nحالا از اینور هم سارا دادا میزد : ح . .. حا . . . داداش حامد . . . \nولی من نمیزاشتم حرف بزنه  که! , یهو سارا منو کشید کنار جیغ زد :\nداداشی , اشتباه شده , این , اون نیست , این پسر خاله مامانمه\nمنو میگی حالا دارم اینجوری^_^ یـَقه پسره رو درست میکنم و ازش عذر خاهی میکنم\nسارا : ^_^\nخو سارا کیلیپست تو حلقت زودتر میگفتی جَوون مردم انقد کُتک نخوره دیگه",
    "نشستيم با خانواده داريم فيلم ميبينيم كنترل تلويزيونم از عجايب روزگار دست من بود جاي حساس فيلم بوديم كه\nيهو دستم خورد به دكمش و رفت يه كانال ديگه \nداداش كوچيكمم كه واسه خودش خان داداشي شده:\"خودت بگو چي صدات كنم؟!!!!\"\nبابامم از اون ور :\"ااااا كي كنترلو برداشتي سوسك طوله؟\"\nمامانمم  كه يهو از خواب پريده بود:\" ذليل مرده نذاشتي بفهمم بالاخره دستور غذاش چي شد؟\nداداش بزرگمم:\"+18\"\n:|\nاز من به شما نصيحت\nهيچ وقت كاري نكنين طوري شود كه آمريكا فكر كند طوري شده !!!",
    "امروز دبیر شیمی درباره ی نفت و ویژگی های نفت صحبت میکرد...\nبه من گفت:آقای رضایی،جو کلاسُ بهم بزنی به جون خودم مستمر بهت میدم 1\nمن:^ـــــ~\nخواست بگه که هرچی اطراف شماست از نفت ساخته شده\nگفت:ببینید بچه ها،هر جا که چشم میندازید\nمنم امون ندادم گفتم:هستش نامی نو :))))\nعاغا خداوکیلی کلاس ترکید از خنده\nهیچی دیگه مستمر 1،پایانی 7 سرجمع تو کارنامه میشه 5:))))\nمهدی رفوزه ^ـــــ^",
    "سر کلاس زیست کسی از معلم پرسید:جنسیت جنین چگونه مشخص میشود!؟\nیکی از بچه ها از ته کلاس بلند شد و گفت::::سیبیلاش!!\nناگهان بچه های کلاس به نوبت به افق رفتند!",
    "تو خانواده ی ما...همه مون ب تبلیغات فرشه شفقیه تبریز...با دقت گوش میدیم...از اوای باران داستانش قشنگ تره بوخودا...\nتازشم تا شرو میشه همه میگیم اااااااا...\nلایک:مام مام!!همینیم...",
    "دیشب کل خانواده نشستیم داریم اوای باران میبینیم این  بابابزرگم خیلی رفته بود تو بهر فیلم یهو برگشته میگه این مرده چقدرخنگ و گیج(منظورش دایی طاها بود)میگم چرا بابا بزرگ میگه اگه یه بار بشینه اوای بارانو ببینه دخترش و پیدا میکنه زیور و نادر و دستگیر میکنه این همه هم اذیت نمیشه.\nبچه که بودم همیشه فکر میکردم چرا بابا بزرگم دکتر مهندس نشده دیشب جواب سوالم پیدا کردمو فهمیدم این همه سال الکی مغزم و درگیر کرده بودم",
    "عاقا ما یه دوستی داریم کلا بدشانسه\nموقعی که میخواست ازدواج کنه خودش که ماشین نداشت فامیلای عروس هم ماشین کم داشتن زنگ میزنه چند تا ماشین از آژانس بیاد تا عروس و خانواده عروس رو ببرن محضر برا عقد\nخلاصه حاج آقا صیغه عقد رو جاری میکنه و به سلامتی شوت و جیغ و دست و رقص و ...... و ملت مبرن سوار ماشیناشون میشن تا قر تو کمرشون نمونده برسن خونه عروس و از میخ به پیچ تغییر وضعیت بدن\nخلاصه بنابر آمار موثق بعد یک ساعتی از جشن تو خونه عروس گذشته تازه متوجه میشن آقا داماد نیستش\nحالا کارگروه جستجو تشکیل دادن که داماد کجاست فهمیدن داماد تو محضر جا مونده ، موبایلش دست خواهرشه و پول هم تو جیبش نبوده نفله !!!!!!\nاکیپی که رفته بودن بیارنش وسطای راه دیدنش داره پیاده گز میکنه برمیگرده !!!!",
    "با خواهرم رو مبل جلو تلويزيون نشسته بوديم يهو خواهرم مثل رم كرده ها پريدبالا گفت : دادزد خاكبرسرم آبــگـوشــتــمـــو نخوردددم ساعت 8 گذشت !!!!!\nديدم پريد رفت آشپزخونه در كابينتو باز كرد شربت سينه شو برداشت خورد!!!!\nO_O \n^_^خواهرِ شيرين عقلِ ما داريم:)))\nآخه خواهرِ من آبــگــوشــت به شــربـت سـيــنه چه ربطى داره \n:)):))",
    "عاقا امتحان فوریت پزشکی داشتیم خیییییلی سخت بود حالا مکالمه من و دوستم بعد امتحان..\n- امتحان چطور بود؟\nمن: افتضااااح فقط دعاکن پاس بشم\n-باش ایشالا 10 بگیری^_^\nمن: حالا که داری دعا میکنی حداقل دعاکن 20 بشم!!\n- حداقل بذاز جوری دعاکنم خدا برنگرده بگه خفه شووووو\nمن که کاملا قانع شدم!!\n(توضیحات: وقتی من میگم پاس نمیشم منظورم اینه که 20 نمیشم! بعله ما از اوناشیم^_^)",
    "‏ ‏   ☻ ♥ ☻  k  ♥  E  ☻ ♥ ☻ \nدیشب فامیل  خونمون  جمع  بودن  من  و  الهام   پایه  مسخره  بازی  اینقدر  داداشم  رو  مسخره  کردیم  تا پاشد  رفت \nشب  رفتم  تو  اتاقم  خاطراتم  رو  بنویسم   , دیدم  هعی  وای  ننه  دفتر خاطراتم  پاره  پورست   , اعصابم  ناراحتش  اخمو  شد  \nامروز  ظهر  رفتم  پیش  داداشم\nمن : داداش  معذرت  میخوام  , داداش مشقولل  زمبتم  ^_^ \nداداشم :0‎_o\nمن :خان داداش  این جور نگام  نکن  من شرمسارم  اصلا نهار  امروز  با من \nداداشم : باشه  \nرفتیم  رستوران  بالا  شهر \nداداشم : کامران  گنج  پیدا  کردی ؟\nمن : داداش تو تاج  سری , بزار  زیر بغلتو  ببوسم , به همین دکمه اینتر قسم  شرمندم  تو ارزشت بیشتر از ایناس ^_^ رفتم  نشستیم تو رستوران  \nمن : هی ی ی گارسن  دوتا از این غذارو  بیار , قیمت  700000ریال $_$\nوسط  غذا  , من : داداش  هیچ چیز و هیچ کس  نباید  بین  مارو  خراب  کنه  تا  آخر عمر  پشت  همیم  خان داداش  بزار  دماغتو چماقیتو   ببوسم ^_^\nآخ آخ  من  برم دستشویی  الان  میام\nداداشم : باشد 0‎_o\nمنم  آروم آروم  فلنگو بستم  و د بدو که  رفتیم \nحالا  هر چی زنگ  زد  جوابشو ندادم , بیتربیت  یه  پیامای  زشتی برام  فرستاد \nراستی  به  نظرتون  برا صد و چهل هزار تومن باید  چند تا  ظرف  بشوره ؟؟؟",
    "مدرسه ما روز سلامت راهبيمايي داشت درضمن مدرسمون 160 نفره برا اينكه كنترل 160 نفر سخته از كوجه بس كوجه ها رفتيم اونجا هم كه همش خونه مسكوني بود بعد همسايه ها صداي ما را ميشنيدن ميومدن دم در ببينن جه خبر است\nمن هم هر كي ميومد دم در بهش اطلاع ميدادم:\nآمريكا حمله كرده...به خونه هاتون بركرديد ...آمريكا حمله كرده\nخبيث خودتونيد....\nخو جيه حوصله ام سر رفته بود...",
    "عاقا من هر موقع با یه دختر دوست میشم قبل از من حتما یه شکست عشقی خفن خورده و هیچ وقت هم نمیتونه طرفو فراموش کنه ... منم هر شب باید بشینم تا ساعت 3 بهش روحیه بدم :( ... شمام اینجورید عایا؟؟؟",
    "به دوتاگلبول سفید زیر کبدم قسم که راست میگم\n یکی از دوستام که تو کاره کپی بود تعریف کرد\nیه روز یه پیرمرد اومد مغازه گفت:آقا یه کپی شناسنامه بده\nدوستم:لطفا شناسنامتونو بدین کپی بگیرم\nپیرمرد: مگه شناسنامه هم می خواد؟\nدوستم:بله بدون شناسنامه نمیشه\nپیرمرده با حالت ناراحتی داشته از مغازه می رفته بیرون برمی گرده می گه: حالا نمیشه یکاریش کنی بدون شناسنامه بهم کپی بدی!!!؟؟\nحامد+__+\nزیرپیرنی دویست تومنی کامران -__-\nانگشت های امیر محمد^__+\nگلبولای قرمزم؟__؟",
    "دیروز معلم زبانمون داشت درباره ی ایدز صحبت میکزد میخواست مثال بزنه منو نشون داد و گفت :مثلا از این دوستتون تغذیه نگیرین حتی یه ادامس کوچیک یا اگه دستش زخمی شد کمکش نکنین و بهش دست نزنین\n.\n.\nهیچی دیگه از اون روز بچه ها ی کلاس یه جوری منو نگاه میکنن که انگار عامل تمام سرماخوردگیای عمرشون من بودم\nوالا!\nخدایااااااااااااااااااااااااامردم معلم دارن ماهم معلم داریم.....",
    "»»-(o_O)-> KHORZOOKHAN",
    "يكروز بيماريم عود كرد رفتم آشپزخونه در يخچال رو باز كنم (همونى كه 99٪مون بيماريشو داريم) مامانمم تو هال نشسته بود همونجور كه جست و جو ميكردم تو يخچال يهو مامانم گفت پارميدا جرثقيل رو بزار تو كابينت!!!! \nمن جاااااان جــرثــقــيــل تو كابينننننت O_O؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبعداً فهميدم منظورش چرخ گوشته!!\nجـرثـقـيـل=چـرخ گـوشـت ؟؟؟!؟!؟!O_O!! \n!!!!",
    "$$$$$$$$$$$$$ ❤✿✘(O L O)✘✿❤ $$$$$$$$$$$$$\nمـتـن اعـتــراض دوســتــم بــرای اســتـادشـون:\nبـاسـلــام خــدمــت اســتـاد بـزرگ و زحـمـت کـش خـانـوم ( ××بوق××)\nاز آنـجـا کـه حـضـرت عـالـی نـهـایـت لـطـف و مـرحـمـت را نـسـبـت بـه ایـن بـنـده حـقـیـر داشـتـه ایـد و نـهـایـت کـمـک را نـسـبـت بـه مـن روا داشـتـه، و 1 را 9 کـرده ایـد\nخـواهـشـمـنـدم کـه حـداقـل 1 نـمـره ی دیـگـر نـیـز بـه ایـن بـبـنـده ی حـقـیـر اضـافـه نـمـایـیـد تـا هـم مـن از ایـن مـخـمـصـه ی جـانـسـوز رهـایـی یـابـم هـم مـرحـمـت الـهـی نــصـیـب شـمـا گـــردد \nبا تشکر\nبه افتخارش بزن لایکو",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011تــولــدم نــزدیــکــه\nکیلیپس سارا تو حلقوم کامران اگه دروغ بگم ناموسا o_0\nدیروز تو اتاقم داشتم تو 4جک دور دور میکردم که دیدم کامران پست گذاشت که راجع به امتحان های  ما4جوکی ها بود ^_^\nمنم دیدم پُستش قشنگه با خنده و یه قیافه اینجوری ^_^ داد زدم:\nماااااااماااااااان بیااااااااااا کامران پست گذاشته ,\nمامانم : چی شده حالا نمیری از خنده ^_^\nمامانمم شروع کرد خوندن پست کامران رسید به آخراش اونجایی که کامران نوشته بود :\n\"پاشو پاشو بچه خر خون باید جشن بگیریم , بریم یه قلیون بزنیم که نیکوتینم افتاده \"\nمامانم با یه قیافه اینجوری O_o ب من نگاه کرد و گف: \nطوله سگ حالا با کامران و امیر محمد میرید قهوه خونه ؟؟ هان ؟؟\nمن: 0_0 یا حضرت یعقوب من غلط بخورم , من چند روزه از خونه بیرون نرفتم که !! \nمامانم: بووووق نخور , آدرس خونه کامران اینا رو بده ببینم\nمن: 0_0 من نمیدونم مادرم , اصن من غلط کردم , ببخشید\nهیچی دیگه کامران جان داداش آب از سر من گذشت چون من امشب تو پارکم\nولی تو مواظب خودت باش چون مامانم بدجور شاکی از دستت , داره میاد خونتون , مثل اینکه با مامانت کار فوری داره خخخخخخخ ^_^",
    "یه شب خواب دیدم که بابام دورازجونش\nمرده....\nباگریه رفتم پیش مامانم گفتم:مامان؟خواب\nدیدم بابایی مرده!\nگفت بخواب نرگسم.بابا تامارونکشه نمیمیره..\nاصلاموندم بخندم یاگریه کنم!!!!\n\nیعنی ته عشق ومحبتن دیگه....",
    "آقا ما تو کلاسمون یکی هست فامیلش \"بیگی\" هست ، بعد وقتی اینو صدا میکنن من یاده \"سامی بیگی\" میوفتم .\nاین بنده خدا الان رفته مسافرت ، بعد همیشه سره کلاس وقتی معلم میپرسه کی غایبه و بچه ها میگن \"بیگی\" :\n\nمعلم : غایب کیه ?               بچه ها : \"بیگی\"\nمعلم:کجاست??                     من :  کنسرت داشت\nبچه ها :  تهرانه                       من دوباره :  تهران برج میلاد کنسرت داره \nبچه ها: رفته عروسی                    دوباره من :  رفته تهران تو عروسیه یکی از اقوام کنسرت داشت\nمعلم: جزوه ها رو باز کنین، بنویس .....",
    "خدایی قیافه مظلوم داشتن هم نعمتیه هااا!!\nسر جسله امتحان بودیم جوابا بصورت زنجیره ای تو کلاس می گشت!!\nخودشم نفر اول ک میرسید دستش من بودم....خخخ با افتخار!\nبهد یه هو مراقبه اومد از رو میزم برگه تقلبو برداشت گف این برگه رو کی گذاشته رو میز این؟شماها ادم نمی شین چون تقلب نمیده بهتون میخواین زیرابشو بزنین؟واقعن که\nبهدم پشت سریمو انداخت بیرون...خخخخ\nمن:ناخونامو بس ک خوردم الان با مچ تایپ می کنم \nاستاد:×_×\n\nبچه ها:o_O\nآب زیرکاهم خودتی...لایک کن تا استادو صداش نکردم",
    "وقتی طفل بودم,چن تاازدوستام خونه مابودن,درخونه همسایه مون بازبودوکسی خونشون نبود,ماهم رفتیم دریخچالشونو واکردیم,ی قابلمه پراستامبولی داشتن,جاتون خالی همه رو خوردیم بعدش ازاونجایی ک خیلی فهمیده بودیم واس اینکه دستشون جای خالی نخوره قابلمه رو پرآب کردیم و گذاشتیم تویخچال‏!و فلنگو بستیم.فقط نمیدونم همسایه مون ازکجافهمیدکارمابوده‏!‏‏!‏‏!‏",
    "عاغا من تو مدرسه یه بار دعوا کردیم و گفتن که 10 نمره از انظباطت کم شد.....یعنی انظباتمو تو کارنامه بززن 10\nمام گفتیم حرفی نیست\nبعد از امتحانات چند روز تعطیل کردیم(بصورت خودجوش)\nامروز که رفتیم مدرسه گفتن که انطباظ همه ی اونایی که نیومدن مدرسه رو میدن 15.....آوردن جلو چشم خودمون و تو لیست انظباط ها، مال منو دادن 15^ـــــ^(در صورتیکه باید انظباتم 5 میشد.....علاوه بر اینکه 5 نمره کم نشد ، حتی 5 نمره هم به انظباتم اضافه شد)\nیعنی عاشق این مدیریت شایسته ی دبیرستانمون هستم^ـــــ^",
    "چند وقتی بود دلم بدجور گرفته اس..نشستم و با خدای خودم راز  ونیاز کردم بعد قران برداشتم گفتم خدا جون عاقبت من چی میشه اولین ایه که بخونم حرف تو باشه.....میدونین چه آیه ای اومد:\n\"همانا جهنم در کمین گاه است\"\nکل بدنم لرزید گفتم خدا این ایه قبول نی یکی دیگه ...و اما آیه بعدی\n\"و در آن مدت طولانی خواهید ماند\"\n.\n.\n.\n اینجا واقعا گرمه کولرم نداره....",
    "بچه که بودم فکرمیکردم همه مامانا قیافشون شکله مامانه خودمن!!!!!!!!!!!!!!!!!\nخدایی توهم اینجوری نبودی؟",
    "رفــده بـودیـم خـریـد،ی شــلوار دمـپـا دیـدم خـوشـم اومـد،رفـدم تـومغـازه قیـمت کنــم یهـو بـا اعـتمـاد ب نفـسـو صـدای رسـا گفـدم ببــخشـــــــــــــید آقــــا ایــن دمــپــاییــاتـون چـن قـیـمتـه؟؟؟\nشـــلوار دمـپـا ^_^\nدمپــایی$_$\nمــن >_",
    "K  :  E  @@@@@\nمرد هم مردای  قدیم  @@ \nبه  زنشون  اخم  که  میکردن  زن  خودشو تو هفتا  سوراخ قایم  میکرد  \nامروز  مخاطب  فوق  العاده  خاصم ناراحتم  کرد , اخم  کردم  بترسه \nبرگشته  میگه  قربون  اخم  کردنت  برم  موش کوشولوم ^_^\nمن : o‎_‎0\nموش سر آشپز : (((:\nشروار کردی صورتی بابا بزرگم ^_^",
    "K  :  E  @@@@@\nخوش بختی یعنی  شبی  که  عشقت  امتحان  ریاضی  داره  وسط  پیام  بازی  بهت  بگه  دوست  دارم ^_^\nازش بپرسی  چندتا  ؟؟\nبگه : کامرانتا  ^_^\nبگی : همش  یه  دونه ؟؟ کامران که همش  یه نفره \nبگه : اولا  کامران  برا  تو  یه  نفره  و برا  من  همه  دنیاست  بعدشم\nکامرانتا = خداتا  = خطا  خطا  عشق  بسیار  بزرگ , غیر قابل  شمارش \nبچه ها  از ته ته ته قلبم آرزو میکنم همتون  عشق پاکو  تجربه کنید ,یا علی\n.☻♥ ☻\n█/.█/\n.||. .  ||",
    "واسه ترم جدید جای خوابگاه مارو با خوابگاه دخترا عوض کردن...\n.\n.\n.\n.\n.\nالان یه هفته س داریم از رو زمین مو جم میکنیم.....:(((((((",
    "عاقا ریا نباشه بدرشوهرم ازاین ماشین دو درا داره(خدا قسمت شما هم بکنه) فقط کافیه یه نفرسفر 2 ساعته باهاش بری از فرق سر تا نوک با هر کجات سنگ داشته باشی سنگ صفرا,سنگ کلیه,سنگ مثانه,سنگ شصت بای راست و...همش دفع میشه که هیچ تازه اگه کرمم داشته باشی همش میریزه من خودم یه باربعد از سفر دیدم ععععهههه تمام دل و رودم اومده تو حلقم.\nوالا با این نیسان ابیاشون...",
    "عاغا یه بار کنار خیابون وایساده بودم منتظر تاسکی (تاکسی) بودم ، یهو یه پیرِمرده رو دیدم که میخواد از جوب رد بشه، پیشِ خودم گفتم بذار برم کمکش کنم از جوب رد بشه ثواب داره (بعله یه همچین پسرِ با مرامی هستم)رفتم جلو سلام کردم بعد دستشو گرفتم که از جوب رَدِش کنم پام گیر کرد به جدول دوتایی با هم افتادیم تو جوب...شلپ تا کمر رفتیم تو لجن(دست و پا چُلُفتی هم خودتی)چشمتون روزِ بد نبینه ملت ریختن سَرَم که تو غلط میخوری کاسه یِ داغ تر از آشِ رشته میشی...منم دیدم اوضا خیطه مثل گربه فرار کردم",
    "دوستم گوشیشو زده بودن ....\nکلی ناراحت بود.... بابابزرگش گفته بوده ناراحت نباش عزیزم پول میدم بهترشو بخری........(داشته باش ..بهترشو)\nاون وخ بابا بزرگ منم هست چن روز یه بار به بابام میگه این تازگیا خیلی پررو شده گوشی و لب تاب واز دستش بگیر اینترنتم قط کن یه ذره تنبیه بشه .... ینی تا این حد باید تفاوت و احساس کنم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "به مخاطب خاص جدیدم گفتم تو اولین مخاطب خاصمی گفت اینو که میدونم ، تا حالا چندتا خواهر داشتی؟",
    "دو تا از هم اطاقی هام داشتن در مورد اسم پدربزرگ پدر رستم بحث می کردن^-^\nبحثشون یکم داغ شد دوستم گفت:\nرستم زد اسفندیار رو کور کرد بعد هم فهمید پسرشه!( مدیونید اگه فکر کنید حقوق می خونه و یه زمانی هم تو دبیرستان ادبیات می خونده)\nرستم:|\nاسفندیار:)))))\nسهراب بدبخت:(((\n\nمن:0-O",
    "$$$$$$$$$$$$$ ✘(O L O)✘ $$$$$$$$$$$$$\n\nپــسـر عـمـو 7 سـالـه م اومـــد تــوی اتــاقـم یـه بـاد خــفــنـی از خــودش خــارج کــرد و بــدو بــدو رفـــت پـیــش مــهــمــونــا گــفـت\n\" بـابـا تــو اتــاق پــسـر عـمـو بـودم یـهـو گـــو..(بــوق)..د\".\nمـنـم دیـگـه داشـتـم خـفــه مـیـشـدم ،آخــه بـه بـچـه مـعـلـوم نــبـود چـی چــی داده بــودن کـه بـوش ایــنــجــوری بـود\nخــلـاصـه اومـدم بــیــرون یــکـم هـوا بـخـوره بـه کـلـم\nدیـدم هـمـه تـا مـنـو دیـدن زدن زیـر خــنـده...!هـیـچـی دیـگه!\nالــان تــوی ســایـت احـکـام دارم مــیــگـردم بـبـیـنـم خـفـه کــردن یـه بـچـه ی 7 سـالـه\nحـکـم شـرعـیــش چـیـه ^_^",
    "!!!!!!!!!!! 4jok.com !!!!!!!!!!!! علامت اختصاصی m.d.r.l.12.11\nما یه سلمونی تو محلمون داریم که هر مدلی که میگی بزن  میگه \"چـــشـــم\"\nبعد تو دلش میگه\" کشک\" و باز اون مدلی که خودش دوست داره میزنه :|\nتحریما برداشته بشه صلوات!!!",
    "♫` ``☂ ♥ ali--m2 ♥ ☂` ｀`♫\n\nداشـتـم با یـه دخـتـره چـت مـیـکـردم بـعـد گـفـت: مـا بـه غـذاهـای تـنـد مـیـگـیـم تـیـز.....\nبـعـد گـفـت شـمـا چـی مـیـگـیـن.....\nمـنـم گـفـتـم: مـاهـم بـه غـذاهـای تـنـد مـیـگـیـم سـریـع, سـرعـت, مـیـگ مـیـگ.....\nکـثـافـط دیـگـه جـوابـمـو نـداد پ مـیـخـواسـت بـگـم یـواش آروم.....",
    "آقا به جان خودم سه ماهه که اومدیم تو این خونه جدید بعد اونوقت آپارتمان جفتی یه پنجره داره که رو به حیاط خلوت وپنجره اتاق منه.من تو این سه ماه عین دخترای خوب رفت وآمد کردم لباسای خوشگلمو پوشیدم خودمو خوب نشون دادم درست راه رفتن که یه وقت اگه این پنجره آپارتمان باز کردن کسی(ترجیحا یه آقا پسر خوشگل)دید زد .حداقل یه امیدی داشته باشم.اما هیچی نشد.همین امروز یه داشتم حیاط خلوت رو عین این خدمت کارا جارو میکردم لباسم عین خدمتکارا بود .دیدم برای اولین بار پنجره باز شد اونم یه دختر 5ساله گودزیلا که هی به کار کردن نگاه میگرد با تاسف.منم واسش شکلک در اوردم.اونم صدا زد مامااااااان.منم از ترس فرار کردم\nاینم شانس من دارم؟اینم همسایه ست من دارم؟میرم پنجره رو گل میگیرم.والا",
    "سر جلسه امتحان بودیم یکی از بچه ها کلاسمون برگشت گفت استاد من هیچی نخوندم و ...\nاستاده هم خیلی قشنگ برگشت گفت از دست من کاری ساخته نیست رو به قبله بشین",
    "÷بچه مسلمون(یونس)÷\nآقا ما یه فامیلی داشتیم همه بهش میگفتن عمه .\nیه روز اومده بود خونمون سر ظهر داشتیم سفره مینداختیم که مامانم گفت برم عمه رو صدا کنم واسه نهار.\nآقا ما رفتیم تو اتاق دیدیم این عمهه نشسته رو سجاده حالا مکالمه ما:\nمن:عمه ....عمه......عمهههههههههههههه\nعمه:چیه یونس جون چی میگی پسرم؟\nمن:عمه غذا آمادست\nعمه:باشه بذار سلام نماز عصرم رو بدم الان میام.\nمن:0_9\nسجاده:0_8\nنماز عصز:+_+\nسانترفیوج های قفل شده سایت نطنز:0-0\nموهای هویجیم:÷_÷\nهویجای مرغ:$_$",
    "امروز مامانم واسه گوشیش شارژ خریده میگه واسم این شارژو میزنی؟\nمیگم آره...\nمیگه زدی؟؟!!!\nمیگم نه...\nمیگه نزدی؟!!!\nای بابا مادر من چرا منو بین خنده و گریه میزاری آخه...!!!!!!!\n(^_^)",
    "امشب دیگه باران ساعت چند شروع میشه؟\n(سوال این شبای ما ایرانی های باران بین!!)\nیه مکالمه فرضی ولی مستند\nهی بدو بیا باران شروع شد\nتو:الان؟\nاره شروع شد\nتو:اخه الان نباید شروع شه\nشروع شده\nتو:ای بابا\nتو:@@@@@@@@@@\nصداو سیما:(@-@)",
    "یه بار آهنگ پیشوازم رو سلام الاغ عزیز گذاشته بودم هه هه هه.    بعد همون روز استادم بهم زنگ زد : « سلام الاغ عزیز ، حالت چتوره؟ »\nجواب دادم یهو داد زد: بیـــــــشعـــــــور نفــــــهم.      0_o\nآدم اینقدر بی جنبه آخه؟",
    "عاقادیشب بابام بامامانم مذاکره ی بس مهم درحدمذاکرات ژنو صورت دادن که خودموموظف میدونم برای شما شرحش بدم.\nمامانم:برای چی دیشب نیومدی مهمونی؟\nبابام:زنننننننننننن هزاربهت گفتم من از سرکاریسره نمیام مهمونی\nمامانم:چرا؟؟؟؟؟؟؟؟\nبابام:من با لباس خونه کسی نمیام\nمن:بابا احیانا میخوای لخت تشریف بیاری مهمونی عایا؟؟؟\nبابام:خفه شوسوسک توله منظورم لباس کاربود،آدم  وقتی میخواد بره خونه کسی بایدکت دامن مناسب بپوشه\nمن:O_o\nمامانم:O_O\nبابام:(((\nدوستانی که در افق سکونت دارن اگه پدرمو دیدن لایک کنن چون طبق آخرین آمار پدرعزیزپس از وقوع حادثه ازصحنه متواری شده وتاالان خبری ازش دردسترس نیست خودم که عمودو زیر ورو کردم اما هنوزمجهول الامکان هستن",
    "سادیسم بگیرم اگه دروغ بگم \nخواهر گرام من رفته سوار تاکسی شده میخواسته پیاده شه داد زده:اقا من اینجا سوار میشم \nکل اهل تاکسی:\noo oo oo oo oo oo\noo oo oo oo oo oo\n:)))))))))))))))))))کل تاکسی همونجا منهدم(منحدم)شد دیگه+اب شدن خواهر گرام من در کف خیابون\nحالا دارم میرم دنبالش فکر تبخیر کردن خودش به سرش نزنه .بابا دل یه ملت رو شاد کردی دیگه خودکشی دیگه چرااااااااااااااااااااااااااااااا؟",
    "مامانه دوستم داشت فیلم نگاه میکرد یهو دوستمو صدا زد:\nهستی هستی بدوو بیا این زنه رو نگاه کن ی لباس پوشیده عینهووو\nصورت پلنگی :|\nدوستم O.o\nپلنگ صورتی :|",
    "به داییم میگم : دایی شکم زدی نمیخوای آبش کنی؟\nمیگه:مرد باید این قدر شکم داشته باشه که دسته چکشو بزاره رو شکمش امضا کنه!\nاستدلال از این شیک تر؟",
    "عاقا یه دایی دارم اصن پدیده اس :)))\nمجلس ختم یکی از آشناها بود این دایی ما هم رفته بود برا عرض تسلیت\nوقتی میخواسته به صاحب عزا تسلیت بگه هول میشه بر میگرده میگه غم آخرتون باشه ببخشید که مرده\nخخخخخخخخ",
    "عاقا امروز تو مدرسه یکی از بچه ها غایب بود معلمون پرسید کجاست یکی از بچه ها گفت مامانش زایمان کرده واسه همین نیومده بعد معلممون پرسید حالا چی زاییده؟ \nیکی از دوستان نخبه گف بچه!!!!!!\nاین دوست نخبه ^-^\nمعلم O.o\nمن=)\nخوب شد گف من فک می کردم پراید زاییده!!!\nخدایا این شادی ها رو از ما نگیر\nمیشه لایک کنی عایا؟؟؟",
    "ما یه گودزیلا داریم ۶ سالشه!خونه صبحانه میخوره میره مهد کودک هم میخوره،و همینطور ناهار!  یه روز بهش گقتم تو که خونه غدا میخوری مهدکودک هم همه ی غذا هاتو میخوری؟یه جوری نگام کرد انگار چی  گفتم بعدشم با یه ژست فیلسوفانه گفت : سارمین  من ادم یدی نیستم نمیخام نعمت خدا رو حروم کنم چرا فک کردی همه مثله خودتن؟ منم کاملا متقاعد شدم!بعدشم رفته بود مهدشون گفته بود خواهرم غافره(به کافر میگفت غافر)",
    "عاغا چن روز پیش دوستم و با مخاطب خاصش دیدم ..بعد از سلام و احوال پرسی گفتم از یونی چه خبر؟؟؟؟؟؟ بعد از چن بار تکرار این لفظ (یونی) مخاطب خاص دوستم با یه افاده ای گفت ببخشید منظورتون از یونی چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من و میگی.؟؟... هیچی دیگه سعی کردم به روی خودم نیارم (آره ما از اوناشیم که ضایع کردن رفیق تو مراممون معنا نداره)خلاصه دوستم از شدت عصبانیت هوووول کرد به جای این که ب من بگه یونی خوبه؟؟؟؟گفت یونیت: خوبی؟اون طرفم به من گفت ببخشید میشه معنی اسمتونو بدونم؟؟چه اسمی براتون گذاشتن ... البته عذر میخواما...من دیگه کم مونده بود مستقیم برم تو دیوار ..اصن ی وضی\nهیچی دیگه من فقط تونستم از محیط متواری شم ..........خخخخخخخ",
    "میخواستم برم دانشگاه ولی دیر بیدار شده بودم \nداشتم تند تند لباسم و اتو میکردم \n مامانمم داشت با ناز و نوازش آبجیم و بیدار میکرد .!  \nیهو بابام اومد تو اتاق گفت : این بیشعور و نباید با عزیزم و عشقم بیدار کرد . باید بزنیم تو سرش بیدار شه . \nمنم که خوشحال شدم به آبجیم فحش داده گفتم : آره والا. خدا از دهنت بشنوه بابا .!  \nبابام - خوبه خودتم قبول داری باید با خشونت بیدارت کرد ، ارزش کلمات محبت امیز نداری .. \nمن - oـــــO مگه با من بـــــودی ؟!! \nبابام- نه پس فکر کردی با دختر گلـــم بودم ؟! \nمن - شمـا دقیقا در چه سالی  و در چه ماهی و در چه روزی و در چه ساعتی من و با عزیزم و عشقم ز  بیدار کردین ؟! هان ؟ هان؟ Oــo \nبابام - همین که نمـیزنیم تو سرت یعنی عزیزم و عشقم .! نفهم !!\n\nمن دیگـه هیـچی نمیگـم . :|",
    "توی یک میان ترم 70 تا دانشجو توی  یک کلاس گوش تا گوش نشستیم\nبچه هام از رو هم کپی میکردن و می نوشتن\nو تنها کسی که سرش پایین بود من بودم\nکه البته در حال کنترل جوابها از روی کتاب بودم و بصورت زنجیره ای جوابها به اطراف منتقل می شد\nاخر ساعت هم استاد بخاطر اینکه تنها کسی بودم که تقلب نکردم ازم قدردانی کرد\nدوستان Oo\n کتاب --------\nاستاد خوش خیال :)\n من ;q",
    "اقا سال اول بودیم زنگ زیست دبیرمون ازدوستم  پرسید کی از اثر انگشت استفاده میشه ؟؟دوستم که درس نخونده بود بجای اینکه بگه تو ادارات پلیس با اعتماد به سقف بالابرگشت گف وقتی بلد نیستیم امضا کنیم یعنی کلاس منفجر شداصن من سکوت کنم بهتره...",
    "دیروز قبل از اینکه امتحان شروع بشه مراقبه گفت: دانشجوهای عزیز ب دلیل اینکه اکثر سوالات تستی هستند لطفا همکاری کنید....\nعاغا همون پسره ک سه چار ترمه مشروط میشه (ک هنوزم من نفهمیدم هدفش از ادامه تحصیل چیه) برگشته میگه استاد ب غرعان ما زبونمون مو در آورد از بس ک ب اینا  میگم بابا جون,  همکاااااری کنید ولی گوش نمیدند  ک , مخصوصا این خانوما , بلکه حالا ایندفه ب حرف شما گوش بدند...\nبعد با ی حالت جدی برگشته ب همه نگا میکنه میگه شنیدید ک استاد چی گفت...\nینی من دیگه هیچی نمیگم خودتدن  قیافه ی همه را تو اون لحظه تصور کنید...",
    "K  :  E  @@@@@\n‏دخترا  فور جوک  وقتی با هم میرن تو سایت  نمرشون  رو  ببینن\nشادی : وای  هیلدا  خدا  کنه  بیست  بشم  همشو  درست  نوشتم بودم  ,حالا میبنه  19 شده , جیغغغغ  استاد کصافط  بهم  19  داده  , بد بد بد \nهیلدا  :یه لبخند  شیطانی میزنه میگه عجیقم عیب نداره  ولی من مطمئنم  بیست میشم  حالا  میبنه  17  شده  , این  هیچی  نمیگه ,  آخه ( قش غش  ) کرده رفته تو  کما  ^_^\nحالا  پسرا\nامیر محمد : وای حامد  الان  تو  خودم  میرینم  از  استرس  ببین چند  شدم ^_^\nحالا  ده شده \nامیر محمد : وای ی ی ی ده  ,خدایا مچکرم , این معجزه الهی بود  \nحامد : یا پیغمبر  منم ده بشم ^_^\nحالا  میبنه دوازده شده\nحامد : وای  امیر   شدم دوازده , به خدا من پنج  هم نمیشدم ,استاد کصافط  حالا بچه ها میگن شاید  من خر خونم\nامیر محمد : پاشو پاشو بچه خر خون  باید جشن بگیریم , بریم یه قلیون بزنیم که  نیکوتینم  افتاده ^_^",
    "K : E  @@@@@\n‏کلیپس  دختر  همسایه  حامد  اینا  تو حلقش  که  هر روز میکنش  تو حلقمون  ^_^\nدیشب  رفتم  خونه  یه  سره  رفتم  سر  یخچال  دیدم  یه  کاسه  ماست  داره  بهم  چشمشک عشقولانه   میزنه , جای چندتا  ناخونک  هم  توشه \nگفتم  بیخیال  کامران  دلت  پاک  باشه حتما  کار  کیما  آبجی  کوشولومه  \nماستو  کشیدم  بالا  یه مزه  شیرینی هم  میداد  , به به  عسله  انگار \nرفتم  تو  اتاقم  لباسامو  عوض  کنم \nوی ی ی ی ی ننه  اژدها  بچتو  خورد اژدها ا ا ا ا \nدختر  عموم : زهر  مار  کامران  منم پریسا  ^_^\nمن : وی  پریسا  تویی ؟ پی  چرا  این ریختی  شدی ؟ \nپریسا : ماسک  ماست  زدم  به  صورتم صورتم  شفاف بشه ^_^\nمن : شفافیتت  تو  حلقم  نگو که اون کاسه ماست که تو یخچال  بود  مال  تو  بود ؟؟\nپریسا : اوره , راستی  آب  ریزش بینی دارم  چند  قطره  افتاد تو  ماست  کسی  ازش نخوره یه وقت  \nمن : اووووق  اوووق اوووق",
    "به لطف برنامه ریزان محترم هیچکدوم از امتحانای منو مخاطب خاصم تو یه روز نیس!! اونروز ساعت8 امتحان داشتم مخاطب خاصم ساعت10 اس داده بعد امتحانت وایسا بیام ببینمت گفتم امتحانم تموم شده دارم میرم خونه گفت چرت نگووو دیگه وایسا دلم واسه قیافه زشتت تنگ شده!!\nمیدونم زیادی بااحساسه!!!!!!!!!!!!!!!\nوقتی فهمید راس میگم برگشته میگه وااای من فک میکردم ساعت10 امتحان داری حالا اشکال نداره یه روز ارامش بیشتر!!!\nینی از این همه ابراز احساسات تو پوست خودم نمیگنجم..!",
    "این بار پایه ی میز عسلیه خودمون تو حلقم اگه دروغ بگم €_€\nیادمه کلاس پنجم که بودم یه روز به مناسبت ولادت پیامبر اکرم (ص) تو مدرسه جشن گرفتیم . جاتونم پر کباب دادن مام نوش جون کردیم و با دوستان شریفففف رفتیم سر کلاس!عاخه هنوز یه زنگمون مونده بود..معلممون اومد سر کلاس.ایشون خیلیم شوخ طبع بودن.گفت به احترام کبابی که خوردین یک دیقه سکوت @_@\nهمه خفه شدن بعد 30 ثانیه من گفتم وا چقدر به کباب احترام میزارن °__°\nکلاس منفجرید دیگه :-D\nمن :))))\nدوستان شریف :))))))))\nمعلم شوخ طبع &_&\nکباب :)))\nاحترام :)))))))\nنیمکتامون :)))",
    "بابام گوشیش رو آورده میگه ببین کی پیام داده؟ نوشته یک تماس بی پاسخ!!!!!!!!\nمن: بابا یکی زنگ زده شما جواب ندادی!!\nبابام:حالا چی گفته!!!؟؟؟؟\nمن@_@\nیک تماس بی پاسخ!!!!\nاس ام اس!!!",
    "دوران طفولیتمون شوهر عمه ام اومده بود خونه مون بعد دقیقا یادم نیست واسه چی به من و داداش بزرگم که اون موقع فوقش 7 سال داشت تیکه پروند آقا ما هم که حساس!!!!!! داداشم گفت زونبه(من) پا شو. مامنم گفت عزیزانم کجا(عزیزم رو واسه دلخوشی خودم نوشتم دیگه اون موقع منت سرمون میذاشتن با اسم حیوون صدامون میکردن چون از بس..... بودیم) ما: برای یاری رساندن به ضعفا!!!!! بعد رفتیم بیرون کفش شوهر عمه رو جیم فنگ، گوشه حیاط داداشم یه کاری توش کرد روم به دیوار جیش کرد، کفش رو گذاشتیم سر جای اولیش .آقا این اومد کفش رو پوشید دید خیسه بعدش ما کتک رو نوش جان کردیم یه شبم بالای درخت خوابیدیم(خنده شیطانی) ولی اینم بگم که تا الان که 20 سال گذشته همه فکر میکنن آب ریختیم تو کفش!!!!!عزیزانم از اینکارا نکنین محض احتیاط اگه کردینم باید پوست کرگدن داشته باشین تا از زیر شکنجه مامانتون زنده بیرون بیایین. دارین؟",
    "علامت اختصاصیم : (( دست و جیغ و لااااایک ))\nبعضی از این بازیگرای نقش منفی به حدی نقششون رو طبیعی و قشنگ بازی میکنن که یکی مث بابای من فک میکنه طرف کلا ذاتش خرابه . چند روز پیش که این پسره سینا رو دعوت کرده بودن برنامه گلخانه . بابام ورداشت گفت:\nبابا:بچه ها بیاین ببینین این پسره کصافطو دعوت کردن.",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011تولدم نزدیکه\nکیلیپس دختر همسایمون تو آئـورتـم اگه مُـهـمـَل ببافم ( این جدیده) ^_^\nرفته بودم خونه دوستم بعد دوستم  داد زد : مـــــامـــــان ناهار چی داریم م م م م ؟؟؟؟؟؟\nمامانشم عربده زد: دســــتـــه خـــــر ^_^\nبعد دوستم داد زد: مـــــامـــــان ادب داشته باش  , مهمون داریم مثلا !\nبعد مامانش گفت: سلام , قرمه سبزی )))))))\nبه همین پایه میز عسلیمون داشتم لوله جارو برقیشونو میکردم تو حلقم جلو خنده مو بگیرم\nمن: ^__^\nامیر محمد: $_-_$\nنیما ب همراه سلول های بدنش : 0_-_0\nیونس به همراه موهای هویجش : @_-_@",
    ":)) اين خاطره ى مامانمه .... \nآقا اين مامان ما از خونه يكى مياد بيرون تا سر كوچه تو فكر اين بوده كه چه چيزايى واسه پختن شله زرد لازم داره....باخودش ميگفته ( هوووم زعفروون كه داريم ممم شكر ، خلال ) يهو تاكسى جلوش وايميسته مامان منم مخش گير ميكنه تو صورت يارو داد ميزنه شـــــــــلـــــــــه ززززززرررررردددد\n^_^ مامان خجسته ى عزيز مارو برامون نگه دار خدااااا :)",
    "MB\nبگم از سوتی دوستم:یه بار سر کلاس یه بحثی شد یکی از بچه ها میخواست بگه قوطی شامپو گفت شوطی قامپو…مارو میگی مردیم از خنده",
    "\"منوخواهرزادم\"\nآقا این خواهر زادم 30 روزس خیلی لوسه همش پستونکو از دهنش میندازه تا باز بذاریم تو دهن و تنها نباشه باهاش بحرفم خب القصه خلاصه اذیتم میکرد پستونکو به دهنش چسب زدم بیچاره هی زور میزد در بیاره از دهنش نمی تونست آخرش به راه راست هدایت ^_^ شد چسبم در آوردم دیگه از دهنش نمیندازه\n+ دوستان یکم باید خلاقیت داشت تو تربیت بچه بعله",
    "ماهم يه بار اومدين مثل فيلما با طناب از يه صخره خيلي بزرگ بيايم پايين ( صخره هم خيلي برآمدگي داشت)\nجونم برات بگه يكم رفتيم پايين ، گفتيم چه كاريه بزار واقعا مثل فيما آويزون شم و چند متر چند متر سر بخورم  ^_^\nبا يه فشار به پاهام پريدم عقب و طناب رو شل كردم ^__^\nبيشتر از نيم متر سر نخوردم !!!\nموقع برگشت به طرف صخره ديدم يا حضرت اسماعيل يه برآمدگي درست جلو شكمم قرار گرفته\nتا بيام به خودم بجنبم برآمدگيه از پشتم زد بيرون ^_*\nحالا بابام جان از اون بالا :\nيه سنگ كوچولو برداشته هئي ميزنه و به صخره بلند بلند حمد و سوره ميخونه O_O\nمنم بين زمين و آسمون معلق :((((\nفيلما همشون فتوشاپن هيچ كدومو باور نكنين ^_*",
    "دوستم برگشته میگه نو خیلی خود شیفته ای.\nمن با اعتماد به نفس بالا و حق به جانب: عزیزیم من خودشیفته نیستم آدمای خودشیفته رو کسی دوست نداره درحالی همه منو دوست دارن...\nینی همچین قانع شد که...\nبععععععععععععععععله همچین آدم مقنوعی(قانع کننده) هستم من...",
    "یه روز آهنگ هایده گذاشتم داشتم باهاش می خوندم...\nمن:یپش خودم فکرمیکنم صدام از هایده بهتره واستعدادم داره حدر میره.\nگودزیلامون:ساکت.\nمن:ادامه میدم...\nآغا چشمتون روز بد نبینه گودزیلامون یکی از اسباب بازی هاشو پرت کرد طرف من و دو تا از دندونام شکست... :(\nمن غرق درخون :یعنی انقد صدام بد بود؟!! :(((",
    "دختره اومده آپاراتی باد چرخاشو تنظیم کنه به یارو گفت :آقا باد خارجی بزنید لطفا...\nمن که شوکه شدم،پمپ باده گه از خنده بادش نمیومد...\nاوستاهه که اینکاره بود گفت:نگران نباشید تو کل منطقه فقط ماییم که باد خارجی میزنیم!!بقیه یا چینیه یا ایرانی:-O\nالان براتون صورتیشو زدم\nدختره:وااااا چرا صورتی؟این ماشینه بابامهههه....\nبقیشو نمیتونم بگم مودم از خنده قطع و وصل میشه خخخخخخخ",
    "آقاما یه باررفتیم مهمونی عطسه زدیم.حالا پش بندش هرکی تو آبواجدادمون سرمامیخوره میگن:\"ببین،من اینواز توگرفتما\"امامن امیدوارم7تا جلومون،از اون7جد قبلی واگیر نگیرن!\nوالله،فک وفامیلن اینا؟",
    "عاقا یه بار ما برای یکی از فامیلامون تولد گرفتیم\nاومد خونه همه برقا خاموش بودو اینا یه دفه گفت عاخه اسکلا اگه کسی خونه نیست\nپس این همه کفش دم در مال کیه؟؟؟؟؟؟؟؟یهو دیدم همه دارن نگای من میکنن عاخه بهم سفارش کرده بودن که کفشا رو قایم کنم منم یادم رفته بود:|",
    "آقا مــن پـــارسال دقیـــق وســط بازی استقلــال وپــرسپــولیس تواوج بــازی بــودم خلــاصــه تو بـــهر دیــدن بــازی بــودم کــه گــوشـــی بــابــام زنـــگ خــورد جــواب داد کــه ناگهـــان خــبر مرگ عمـــوشو دادن پــدربــزرگ مــنم نــاراحــتی قـــلبی داره واســه اینکه شوکــه نشــه مــامــانم وبــابــام هــی پــچ پــچ میــکردن کــه چــطور خبــرو به پــدر بزرگم بدن حالــش بد نشــه؟؟؟؟\nیــهو بــابــام گفت بــرو تــواتــاق بــه پــدر بــزرگــت بگــو عــمو عــلی حــالش بده نگــی مــرده آقــاجونت سکــته کنــه منــم گفــتم باش چون حــواســم نبــود رفــتم تــواتاق و با صــدای بــلند گفــتم آقــاجون عمــو علــی مرد!!!!\nبیــچاره پــدر بــرگم از حــال رفــت!!!!هیــچی دیــگه مــنم تا یــه مــاه پــناهنــده شدم خونــه عمم!!!\nشیــریــن عقــلم خودتونیــد1!!",
    "عاقا یادش بخیر چند سال پیش با عیال رفته بودیم مسافرت\nتو جاده یه مقدار عصبی شده بودم و همین باعث ترشح اسید و سوزش معده شدید ما شده بود\nیکی دو ساعتی تحمل کردیم و روشهای خونگی رو هم امتحان کردیم جواب نداد و تو شهر بعدی رفتیم درمونگاه\nخلاصه دکتر معاینه کرد و تو داروهامون دو تا آمپول تپل مپل هم بود و داشتیم از ساختمون درمونگاه میرفتیم بیرون که عیال خودش آمپول منو بزنه (بله دوره هلال احمر شرکت کرده بلده) ناگهان از جلو اتاق تزریقات رد شدیم دیدیم دو فرشته نشسته بودن\nما هم یه پامون این دنیا یه پامون اون دنیا گفتم عیال من تا ماشین زنده نمیمونم بیا همینجا آمپولمو بزنن ، عیال هم تا داخل اتاق رو نگاه کرد فهمیده چه نقشه شومی در سر میپروانیدم مخالفت کرد\nخلاصه ما اصرار اون انکار تا رفتیم تو اتاق و خانم تشریف آوردن و آمپول ما را در اون بخش مبارک بدن تزریق نمودن ولی دومی رو انگار تو لگنم تزریق کرد\nجالب اینجاست اومدم بیرون دکتر هم اومدهبیرون حالمو پرسید گفتم اصن پرستارتون رو دیدم خوب شدم ، بدن خدا اصن نابود شد\nبگذریم تا پنج شیش ماه جای اون آمپول دومی درد داشت منم موندم کی رو نفرین کنم پرستاه یا عیال ؟؟؟\nبه نظر شما تقصیر کدومشونه ؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "یه بار به دختر همسایه مون تیکه انداختم بعد ده دقیقه مامانش اومد در خونمون که به خونوادم گزارش بده. بابام رفت دم در (منم که از ترس در آستانه ی خردلی کردن شلوارمم) بعد که زنه جریانو توضیح داد بابام به زنه گفت \"مگه چی شده؟ انتظار داشتی به من تیکه بندازه؟ به دختر تیکه میندازن دیگه! طبیعیه \"!!!\nقیافه ی زنه:-(\nمن:-))))))\nجواب منطقی:{!}\nعلم فلسفه و منطق:-؟؟",
    "دیروز یکی از فامیلامون خونمون بود با گودزیلاش بئدش من میخاستم واس ناهار نون بگیرم دیدم عاغای گودزیلا بلند شد گفت بشین من میگیرم!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن که از اخلاق جوانمردانه کف بالا اورده بودم گفتم بیا این پولو بگیر...\nدوساعت گذشت نیومد کل شهرو دنبالش گشتم پیداش نکردم ناامیدبرگشتم دیدم خونست داره تلویزیون نیگامیکنه گفتم نون گرفتی گف نه ! بعد زیر زبونشو کشیدم دیدم این شاهکار خلقت وایساده تو نونوایی هرکی اومده پرسیده نفر عاخرکیه گفته منم\nبعدشم نونوایی تعطیل شده پولو داده به یه مرد فقیر گفتم خو چرا همشو دادی رفت؟\nیه نگاه عاقل اندرسفیه بهم کرد گف چون اخلاقم جوانمردانس!!!!!!!\nخدا بیامرزتت عاغا تختی...",
    "عاقا چند روز پیش تو خونه تنها بودم یکی زنگ خونمونو زد\nدرو باز کردم دیدم پسر همسایمونه\nپسرهمسایمون:سلام\nمن:سلام بفرماید \nپسرهمسایمون:ببخشید پدرتون هستن؟\nمن:نه\nپسرهمسایمون:پس ببخشید میشه این شماره رو.........\nعاقا منم حرفشو قطع کردم گفتم خجالت بکشین واقعا که بعد درو بستم\nبعد دوباره در زد درو باز کردم گفت: ببخشید بخدا قصد بدی نداشتم میخواسم بگم این شماره رو بدید به پدرتون کار مهم دارم باهاشون(بابام مدیره ساختمونه)\nاقا یعنی دوس داشتم زمین باز شه برم توش.\nالانم تو فکر مهاجرتم :|",
    "امروز سر کلاس زیست دبیرمون یک سوتی داد که هممون هنگ کردیم.ینی هر چه خونده بودیم واسه کنکور پرید....داشت درس میداد که یهو  گفت تو 12ماهه هفته این اتفاق می افته!!!!!!!!!!!!!!!!!\nفکرشو بکن.........\nناگفته نماند که یه چندتا از بچه ها هم نتونستن خودشون رو کنترل کنن و  همون جا شهید شدن :)))))))))))))",
    "امروز سر کلاس دینی رفتیم تو حیاط تا از فضای زمستونی اونجا استفاده کنیم\nبعد یکی از بچه هامون یه کتاب شیمی گذاشته کف حیاط نشسته روش :|\nمعلممونم دید گفت: به سه دلیل نباید با کتاب اینجوری کنی. اولا اسم خدا توشه. دوما عکس امام توشه. سوما دانشی که توی این کتاب هست ارزش داره\nو یکی از بچه هامونم گفت: چهارما این کتابه صاحاب داره :|\nو کتابو از زیرش کشید :))",
    "میدونید کی مثله سگ دروغ میگه؟معلم فیزیک من!\nدختره همه ی سوالات امتحان ترم رو از رو برگه ی  من نوشته شده ۱۹.حالا به من چند داده ۱۳!به نظر شما معلم من به بهشت و جهنم اعتقاد داره؟شما ادم به این خوبی دیده بودین؟الان من  باید چه......بخورم!به نظر شما ممکنه به خاطر اینکه چند دفعه سوسک گذاشتم تو کیفش لج کرده باشه؟ممکنه ایا؟یعنی جنبه نداره؟ بی جنبه ی بد بخت. خوب تو هم سوسک بنداز تو کیفم.تازه اینا به درک دختره میاد واسه من ژست میگیره!\nمیشه چند تا از این حرکت ها یاد بدبن بزنم مغزش از تو گوشش بیاد بیرون؟  :(",
    "عاقا پارسال واس خاطر امادگی دفاعی و اموزشش ما رو برن یه مدرسه دیگه.بد یه خانومه مسئول بود خیلیم گیر بود و همش میگف ساکت گوش بدید!!!یکی از بچه های مام به شدت حرف میزد.حالا داشته باشین:\nخانومه:اصلا فامیلیت چیه؟؟؟\nدوستم:(در اصل توکلیه)توسلی!!!!\nخانومه بد از دهبار چک کرن لیست!!!:اینجا که اینو نداریم!منو مسخره میکنی؟؟؟؟؟؟یالا بگو اسمت چیه!!!!من همتون کم میدم وگرنه!!!!!\nحالا هی ما میگیم این توسلییه!!!!\nخانومه یه دور قهر کرد و از کلاس رفت و بدم برگشت.هیچی دیگه اصلا قضیه اصلی یادش رفت!!!!!\nیه همچین ادمایی هسیم ما!!!!!!!",
    "با خواهر گرام رفتیم سوپر مارکت وقتی خواستم پولشو حساب کنم خیلی با کلاس و اعتماد به سقف گفتم : ممنون آقا چقد خدمت کنم؟\nخواهرم در حالی که قفسه ها رو میجوید در گوشم گفت: علی الحساب این کفو طی بکش تا بعد...\nو اینچنین بود که ما را در افق راه ندادند...",
    "چن روز پیش یکی از دوستام که خیلی باهم صمیمی نیستیم، بهم اس داد من چه رنگیم؟ 23تا رنگ هم فرستاده بود. منم 4تا رنگشو انتخاب کردم واسش فرستادم اونم جوابشو فرستاد حالا اونایی که من انتخاب کرده بودم..\nقهوه ای: خسته کننده\nآبی لاجوردی: به درد نخور\nدودی: ضد حال\nقرمز: ... (توضیحات: قابل ذکر نیس!)\nبه جان خودم بجز اینا بقیه رنگا خصوصیات خوب بود!! حالا دیگه هروقت میبینمش فرار میکنم\nیه دندونه آبرو پیشش داشتم اونم رفت..!!",
    "آقا مسواک از عرضش تو حلقم اگه دروغ بگم....استادمون داشت خارجکی درس میداد،وسط حرفش با جدیت زبونمو مثل شکیب‏(آوای باران‏)‏ در اوردم و با صدای بلند گفتم:  me too,bye §§ الانم ی دو‏ روزی هست که از بچه های کنکوری عقب موندم!‏\u2029",
    "به يكي از پسراي كلاسم‏(توضيحات:كلاس پنجم؛مختلط‏)گفتم برو از كلاس ششم يه وسيله اي رو بگيربيار.\nدر كلاسم بسته بود؛ اومد درو بازكنه بره بيرون ؛اول‏ \"در‏\"‏ زد‏!‏‏!‏‏!‏\nقيافه ي دانش آموزا:\noo oo oo      oo oo oo\noo oo oo      oo oo oo\noo oo oo      oo oo oo\nقيافه من:OO\nبرگشت آروم پشت سرشو نگا كرد؛ببينه من حواسم بهش بود يا نه؛سرخ شده بود؛\nتانگاش بهم افتاد گفتم:ديگه سوتي رو دادي‏!‏\nو خودم به همراه بچه ها رفتيم هوا‏!‏",
    "منو دوستم تو فرودگاه یه دختر معصوم دیدیم داره واکس میفروشه \nدلمون سوخت رفتیم یه دونه ازش بخریم کفتیم اینا چنده؟\n200هزار تومن دهنمون یه متری باز موندگفتم مگه این واکسا از چی ساختن ؟؟؟\nبهمون خندید گفت اینا واکس نیستش خاویاره.. ما هم مث بز سرمونو انداختیم پایین و رفتیم :|",
    "سرکلاس بودم استاد با پیراهن زرد وارد شد منم بهش گفتم استاد زرد قناری خعیلی بهتون میاد قنارییییی.....هیچی دیگه فک کنم سه تا درس باهاش بیوفتم بعدشم مشروط.... بهلههه این است عاقبت خنک بازیییی :)))",
    "يه پستي خوندم ياد يه خاطره قديمي افتادم\nاغا تو محل ما خيلي سال پيشا (15سال پيش) رسم بود شب حنابندون فاميلا و همسايه ها ، داماد رو با بزن بكوب مي بردن خونه عروس و اونجا مي زدن و ميرقصيدن\nيه بابايي تو محل ما هم يه ضرب مي گرفت دستش و شروع مي كرد به خوندن\nاغا يه بار عروسي سعيد پسر همسايمون بود ، جماعتي با هم همگي در حال رفتن به خونه عروس بودن كه رسيديم به يه كوچه تنگ اغا مطربم شروع كرد به خوندن\" كوچه تنگه.....بله.....عروس قشنگه ....بله\nهي خوند هي خوند يهو بر شد و گفت :\" كوچه سنگه .... بله .... عروس چه تنگه .... بله\"\nبله ديگه هر كي از يه طرف ولو شد ، شانس اورديم اون موقع گاز زدن كوچه مد نبود و الا اونجا رو با خاك يكسان مي كرديم\nقيافه داماد غير قابل توصيفه :|",
    "پـارسـال از طـرف مـدرسـه رفـده بـودیـم مشـهد،همـین ک رسـیـدیـم مـدیـرمـون گـف ارایـشـو قـرتی بـازی وا3 تـو هـتل مـوقـه بیـرون رفـتن حـتی اجـازه زدن کـرمـم نـداریـن، مـام ک مـطـیع گـفـدیـم چـشـب ^_^\nفـرداش مـوقـه رفـتن ب بـازار نـاظـممـون جـلو در وایـساد ک چـک کنـه کسـی بـزک نـکرده بـاشه، اولـی رد شـد ،دومـی رد شـد ،سومـی اومـد رد شـه نـاظـممـون رو ب مـدیـر گـف :خـانـم x میشـه بخـاطـر مـن خـعلی ملـایـــم ؟؟  :(\nاصـــن جـو نـابـود شـد:)\nجـدی جـدی بـاورش شـده بـود مـا نـوه نـتیـجـه های جـنیـفـریـم :)",
    "امروز سر جلسه امتحان بودیم , یکی از دانشجوهای سه چار ترم مشروط شده (صد البته پسر) استادا صدا کرده خیلی شیک ومجلسی میگه : استاد این سوال 22 چی میشه جوابش؟؟؟ از هر کس میپرسم بلد نیس...\nاستاد o-O !!!!!!\nینی کل حضار (بعله من با صوادم)  منفجر شدند ازخنده...\nما با اینا شدیم 75 میلیونا..",
    "بچه که بودم از اون بچه های شیطون خربکار بودم که هیشکی محل سگم به هم نمیذاشت یه روز صبح که از خواب پاشدم متوجه تغییر در رفتار اطرافیانم شدم همه داشتن بهم محبت میکردن(مثل محبت و نوازش به گوسفند قبل از سلاخی)!!!!!!\nبعد بابام با یه مرد غریبه کیف جراحی به دست وارد شد تازه فهمیدم که خبریه پس فرار را بر قرار ترجیح داده و دنبال سوراخ موش گشتم. باباهه بدو من بدو آخره سر خرم کردن گرفتنم.\nآقا دکتره که دید من آدم نیستم بیهوشم کرد. بعد چند ساعت پا شدم دیدم یه دامن کوتاه تنم کردن اونجام هم باندپیچی شده است. اینم بگم با دامنه یه مدت تو خیابونا ویراژ دادم.\nبه افتخار همه پسرای که دامن پوشیدن :))))",
    "آقا سرامتحان داشتیم میتقلبیدیم مراقب دیده موندیم چی بگیم بهش دیدم چی کار کنم سه نشه برداشتم برگه رو بردم تحویل دادم !حالامعلمم نه گذاشت نه برداشت برگه رو جلو چشم پاره کرد خوب آخه روانی من که همه ی سوالامو تقلب نکردم که حالا فوقش از20 تاش 15 تاشو تقلبی بود با بقیش چی کار داشتی؟  :)))",
    "اقا چندسال پیش که هنوز دبیرستان بودم یه روز یکی از بچه ها وقتی اومد سرکلاس دیدم یه چسب زخم گنده رو ابروش چسبونده ماهم \nفکر می کردیم خورده زمین یا دعوا کرده که اینجوری شده،هرچی که \nازش می پرسیدیم جواب نمی داد تا اینکه معلم صداش زد گفت بیا اینجا،تا رفت جلو ،معلمه چسب زخمو از رو ابروش برداشت یهو کلاس از خنده منجرشد،اخه دیوونه میخاسته زیر ابروشو برداره بلد نبوده تیغو انداخته بود وسط ابروشو برداشته بود،اونوقتا یعنی سال81 یا82 پسرا هنوز ابرو هاشون مثل مردا بود نه مثل خانما :)))",
    "** \nيــه روز داشــــتم شيمي ميــخوندم...شبش بابـــام پرتقــــــال تامـــــسون خريده بـود ....بعد مـن رفـتم چنـتا شسـتم  اوردم بخــــــورم انرژي بگيـرم....\nهمون جور که داشتم پرتــقالو پوسـت ميکندم گفتم:پرتـقال فقـط ناپلــــؤن....نه .....نيــوتون....نه... نه....چي .... چـــي  بود اسمش؟!؟!\nبه همون *سـوي  چراغ تو کوچــــمون*هنگ کردم...داشت سي پي يو مغــــــزم ميسوخت!!! \nخدا رحـم کرد داداشـــــم به دادم رســـــيد گفـــت:خاک تو سرت....اون تامسونه،واقعا سال ديـــــــگه ميخـــــاي بري دانــــــشگاه؟؟!!\nخو چيکـــــــار کــــــــنم از عــــوارض کنـــکــــوره.....",
    "دیـروز تـوی اصـفـهـان بعـد از 1 مـیـلیـون ســال دیـگـه بـرف اومـد ... ایـن بـابـای مـاهـم گـیـر داده بـود پـاشـیـم بـریـم دم در رو پــارو کـنـیـم .. کـه یـخ نـزنـه و سـر بـخـوریــم و اینـا \nهـیــچکـدوم از هـمـسـایه هـا هـم نـیـومـده بـودن واسـه تـمـیـز کـردن .. یـعـنـی تـو ایـن سـرمـا 2 سـاعـت مـث بـز داشـتـیـم بـرف پـارو مـیـکـردیـم .. \nمـن : آخـییییش .. بـابـاجـونـم تـمـوم شـدا .. بـریـم تـو یـه چـایـی بـزنیـمـ کـه قـنـدیـل بـسـتـم\nبـابـام : آره بــابـــا .. گــمــشـــو بـــریـــم .. \nکـه یهـو صـدای ( قوففففف وووو ژژژ )) ..\nمـنـو بـابـام : o_O \nعـاقـا یـکـی از ایـن مـاشـیـن بـرف روبـا اومـد .. یـعـنـی هـمـه چیـو تمـیـز کـرد و رفـت...\nدوبــاره مـنـو بـابـام : o_O \nبـابـام : بـیـشـعـوره کـصصصصافطططط .. کـره خـر ..خـب چـرا زودتـر نـیـومـدی یـارتـانـقـول.. ؟؟\nعـاقـا ایـن مـاشـیـنـه نـگـه داشـت .. اومـدش پـایـیـن .. نـامـوسـن هیـکـل داشـت 8 بـرابـر مــا ..\nهـیـچـی دیـگـه ایـنـجـا بـیـمـارسـتـان الـزهـرا ...\nچـقـدم بـخـش شـکـسـتـگـی هــا شـلـوغــه واه واه",
    "K : E @@@@@\nرفتم  تو  آشپز خونه  یه  بسته بیسکویت  دیدم  اومدم  باز کنم بخورم  دیدم  قیمتب  برای مصرف کننده  زده :75000 ریال!\nبیسکویت  رو  بوسیدم  گذاشتم  رو کابینت  اومدم  بیرون. اتفاقه  دیگه دیدی  بابام  واسه هفت هزار و پونصد تومن زد منو کشت !\nمشقولل زمبه ایت  اگر  فکر کنید سابقه این ضرب و شتم ها تو خونه ما زیاده ^_^",
    "E  :  K  @@@@@\nدیشب  کامران  زنگ  زد  گفت   شب میاد  خونمون  , منم  دلتنگ  یار ^_^\nرفتیم  پیش  آبجیم\nمن : آجی  جونم ؟؟\nاون : چیههه باز  کارت  کجا  گیر کرده  مهربون شدی؟\nمن : آبجی  خوجگلم قرار  کامران  امشب  بیاد  پاشو  اون  لوازم  آرایشیت  رو  بیار که  یهههههه  هفتس  ندیدمش میخوام خوجگلم کنی \nخانم  بلند  شد  بعد  یه  ساعت   برگشته  میگه : الهام ؟؟\nمن : جونم  آجی  جونم ؟؟؟\nاون : تموم  شد  ولی  , که  در  زدن\nمن : آخ جون ن ن ن ن کامرانه  , دویدم  در  باز  کردم\nکامران : o‎_‎0\nمن : چرا  اینجوری  نگام  میکنی ؟؟ خوجگل  شدم ^_^\nکامران : اوره  قربونت  برم  مثل  اژدها  شدی  خخخخخ   فرارررر\nمن : کامران ن ن ن ن جرأت  داری  وایسا ,پسره بی احساس ,اصلا  تو  احساس داری  ؟؟ رفتم  تو  آینه  خودمو  نگا  کردم  , وی ی ی ی ی ی ترسیدم  این کیه ؟\nآبجی ی ی ی ی ی\nاون : ب ب بهه  خدا  الهام خواستم بگم  خوب نشدی  خودت  واینستادی \nمن : میکشمت ت ت ت ت ت\nکامی جونم , پاشو  بیا  به خدا  صورتمو  شستم , فقط چون  ناراحتم کردی مثل آبجیم  سه  تا  آبلو چاکی  میزنم  تو  شکمت ^_^",
    "آقا یــه رو مــاشیــن مــامــانی رو ازش گرفتــم بادوستــام رفتیــم بیــرون الــی(دوست دلقــکم) نشستــه بود بغل دســتم بعد پشـــت چراغ قــرمــز تو نــوبهار بودم یــهو یــه رانــنده تــاکســی اونــور دستــش تـودماغــش بود این دوســت منم صــاف برگــشت گفــت حــاجی تو اون یــکی سوراخه بــعد این یــارو اومد از کنـــارمــون رد شــد انگشتــشو نشـــونمون داد گفــت ن دختــرم توهمیــن سوراخ بود اینهــاش گیگیلی شو نشونمون داد!!!\nدیگه خودتون قضاوت کنید ببینید مابا کیــاشدیــم75میلیون نفر!!!\nمــن*____*\nالــی*-------*\nگیگیــلی^____^\nراننده تــاکسی $____$",
    "بابام رفته بود یـــزد... دست بر ماجا خشتک مبارکشون جر میخوره... حالا پیچیده تویه یه کوچه تا شلوارشو عوض کنه... درهارو کامل باز کرده تا استتار کنه... اول جیب ، و همینطور کمربندو اینا رو در اورده تا اومده اصل کاری رو در بیاره یکهو صدای یه جیــغ زن رو شنیده... تازه فهمیده یه خانومه توی ماشین نشسته و تا الان یه عالمه فکر خاک بر سری کرده....\nبعدشم با هزار بد بختی تو ماشین عوض کرده.... آآآآآره",
    "چند وقت پیش داشتم تو خیابون راه میرفتم و بستنی میخوردم\nیه پسره گفت جووووون به منم میدی؟\nمنم خیلی شیک و مجلسی رفتم بستنی رو گرفتم جلوی دهنش\nپسره هم تا اومد بخوره بستنی رو کردم تو حلقش جوری که لب و لوچش پر بستنی شد تازه افتاد رو لباسش  اونم کثیف شد خخخخ\nکرمو هم خودتونید ^_^",
    "ترمینال اومدم الوچه بخرم.بسته هه قد کف دس بود!!!!به همین برکت قسم!!!!!گفتم چند؟گفت هجده تومن!!! منو میگی داد زدم:ایییییییین؟؟؟؟\nدیدم پسره میخنده!\nبعد فهمیدم داشته به یکی دیگه قیمت بسته رو میگفته!!\nهیچی دیگه بس که سابقم خراب بود نه افق رام دادن نه عمود!!!!...\nچرا واقعن؟؟",
    "تو تاکسی بودم دو تا دختر داشتن میحرفیدن یکیشون گفت: عسیسم آب استخر خیس بود فک کنم سرما بخورم اون یکی دختره هم تایید کرد!‏‏\nآب خشک :",
    "یه معلم داریم هر وقت سوال می پرسه و درست جواب میدی میگه:\nرحمت به شیری که شما خورده اید\nو هر وقت سوال می پرسه و درست جواب نمیدی میگه:\nرحمت به شیری که شما را خواهد خورد :))))",
    "دوستم هر وقت میخواد باد معدش رو خالی کنه ، سرفه می کنه و باد رو بیرون میده. اما بین سرفه و باد معدش به اندازه ی یک میلیونیوم ثانیه فاصله می افته. همه می فهمن.\nبهش گفتیم باید بیشتر تمرین کنه ولی سودی نداشت. فکر کنم به مربی نیاز داره. اگه دوستان از مربیشون راضی هستن معرفی کنن. دعاتون می کنیم",
    "دهه شصتیا و هفتادیا یادشونه وقتی میخواستیم بریم کلاس اول ازمون تست هوش میگرفتن.عاقا منوکشون کشون بردن تست هوش برادر گرام هم که 5سال از بنده بزرگتربودعنایت فرمودندتشریف اوردند.عاقا سرتونو دردنیارم رسید به جایی که آقاهه ازم پرسیدچه روزیی تو هفته تعطیله؟\nبرادرم هرچی از اون پشت بال بال زد گف بگوجمعه پشت چشمی نازک کردم با اعتمادبه سقفی درحدبنزگفتم پنجشنبه!\nحالا اقاهه باچشمای گشادشده ازم پرسید چراپنجشنبه ؟؟؟\nخودمو لوس کردم گفتم چون بابایم پنجشبه ها زود میادخونه ازش میپرسم چرا زود اومدی میگه چون تعطیل شدیم!\nاقاهه:|\nداداشم:(((((((((\nمن:))))\nروزپنجشبه:(((((\nوبازم من:))))))))))))\nخب بابایی مجبور بودی سوال منو مبهم جواب بدی؟الان 20 ساله که هروقت بحث تست هوش میشه من باید برم تو افق محوبشم و روح اقوام از این سوتی شاد بشه؟\nدرضمن هوشم توحلقتون",
    "داداشم میگه:\nيه بار معلممون يکي رو گرفت مث الاغ زد از کلاس انداخت بيرون بعدش پشيمون شد گفت آخه بچه ها شما چرا منو اذيت ميکنيد که مجبور شم بزنمتون ؟؟؟\n شما مثل بچه ي خودم ميمونيد\n حالا بريد اون دوستتون رو که زدمش صدا کنيد بياد تو\n آقا پسره اومد تو\n معلمه بهش گفت چرا آخه اذيت ميکني ؟؟؟\n چرا کاري ميکني که مجبور شم بزنمت ؟\n چرا آخه ؟ هااااااااا ؟ چرا آخه ؟؟؟\n يهو دوباره شروع کرد پسره رو زدن\n پسره سري دوم از سري اول بيشتر کتک خورد\n:))",
    "الان يه چند روز مهلت داريم واسه امتحانامون همه ي دوستامم استرس امتحانو دارن منم حوصلم سررفته بود اومدم يه شوخي كنم ببينم عكس العملاي دوستام چيه حالا شوخي من:\nسلام خوبي؟واسه امتحان امروز ساعت١٠صبح خوندي؟من يه دورخوندم ولي اصلانفهميدم. كاش اين امتحانم با بقيه امتحانا ٤ بهمن شروع مي شد.\nستاد ايجاد رعب و وحشت در دوستان.خخخخخخخ\nهركي فحش بده آينه آينه با اينكه گفتم آينه آينه اما خدامي دونه چه اس ام اس هايي گرفتم.",
    "چند روز پیش یک امتحانی داشتم ســــــــخت . وقتی امتحانه رو دادم و تموم شد نمیدونین با چه شوقی از جام بلند شدم که برم بیرون . از خود بی خود شده و از همه جا بیخبر،در حالی که لبخند جکوند رو لبام بود به استاد گفتم:\nمن:خدافظ استاد . خسته نباشید....\nاونم لبخند زد و گفت:خدافظ  ولی برگه رو کجا میبری؟؟؟\nفکر نکنم که دیگه کسی برگه شو بده به استاد آخه همه داشتن برگه هاشونو میجویدن...\nهیچی دیگه از اونجا یه راست رفتم لب خیابون گفتم:آقا دربست افق!!!",
    "یه بار سر کلاس ادبیا معلممون بهم گفت این مصراع رو معنی کن *گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت* منم گفتم :ینعی لب گرفتن ازت برام مثه یه آرزویی شده که کشنده ست ^_^ \nدوستان:)))))))))))=))))))))))\nمعلمO_0\nمن*_*\nفقط نمیدونم چرا آمبولانس اومد یکی از بچه هارو برد ^_^ براش دعا کنین -_-",
    "صبحي رفتم الکتريکي محلمون، گفتم زنگ خونمون خرابه!\nگفت: باشه ميام درست ميکنم!\nهر چي منتظر موندم ديدم نيومد!\nزنگ زدم بهش، بهم ميگه: آقا من اومدم ولي هر چي زنگ زدم کسي درو وا نکرد که!!!:| خدایا زنگ در خونه ما بدرک اگه راه داره اینو شفا بده",
    "چند روز پیش رفتیم مهمونی  ، میز کم بود منم مجبور شدم سره یه میزه دیگه با یک خوانواده ی دیگه غذا بخورم ،\nیارو پدر خوانواده یک نیگا بهم کرد پرسید کلاس چندمم ، منم گفتم دوم دبیرستان (هم سنه پسرش بودم )، گفت رشتت چیه گفتم ریاضی ، گفت درسات چطوره ، منم در اوج ریلکسی و بیخیالی گفت بد نیست و خوبه و میخونیمو از این حرفا ، بعد یه نیگا به پسرش کرد و به من گفت : \nاینو میبینی ، پسره منه ، توی المپیاد کشوری رتبه اولو آورده و توی چند تا المپیاد بین المللی هم رطبه آورده و سه تا 8 هم از رهبری گرفه و...... . هیچی دیگه ، من تو یک محاسبات پیچیده آینده خودمو با اون مقایسه کردم و بعدش تصمیم گرفتم خودمو از برج میلاد پرت کنم پایین .\nفقط یک چیزی که هنوز نفهمیدم اینه که اون پدره هدفش از گفتن اون چی بود ، الان میخواست مارو ضایه کنه ، میخواست پزه پسرشو بده ، میخواست ما رو از زندگی نا امید کنه ، هدفش چی بود ؟\nهر چی که بود از این تریبون اعلام میکنم به هدفش رسید 0_o",
    "آقا (اصلا چرا اقا؟؟.........ها؟؟.....چی گفتی)هیچی دگ میگفتم چند شب پیش ماشین پدر گرامو ورداشتیم که با رفقا بریم(استقفر ا...) کافه (اینجوری نگا نکن تو خودت از من بدتری) بعدصحبت از پول و اینکه کی حساب کنه شد همه جیبا رو ریختن بیرون که...نگم بهتره خلاصه گفتیم چیکا کنیم چیکا نکنیم رفتیم پمپ گاز طرقبه(شهری باحال در حومه مشهد) و زدیم تو خط مسافرکشی،2تومن گاز زدیم 3بار مسیر طرقبه-دوراهی رو چرخ زدیم 5.5 کاسب شدیم.\n.\n.\n.\nاره دگ اراده ما واسه کافه رفتن اینقدر قویه\nحالا نگم 3نفری مسافر کشی میکردیم باز آبرو ریزیش کمتره",
    "داشتم از خونه دوستم که خیلی باحال و تجملاتی بود واسه خانواده حرف میزدم،کلمه تجملاتی رو یادم نمیومد ، میگم خونشون پر وسایل شیک بود بهش چی میگن؟\nمامانم برگشته میگه : کولیکوسیون!\nمنن اثلا نفهمیدم چی میگه ، 1 ساعت بعد تو دست به آب به این نتیجه رسیدم منظورش کولکسیون بوده، فقط زود اومدم بیرون دیوار تمیز پیدا کنم گاز بزنم به خدا اثن 1000 وضی شده",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون توی مِعده اَم اگه دروغ بگم o_0\nرفـتـه بـودم خـونـه رفـیـقـم بـعـد رو دیـوار خـونـشـون نـوشـتـه بـودن :\nلـعـنـت بـر عـمـه کـســی کـه در ایــن مــکـان آشـغـال بـــریـزد : دی :دی\nبــعدش یـه ذره اونــور تَــرش یـکی دیـگـه  نــوشـتــه بـــود :\nمــن عــمـه نــدارم داداش , پــس مــیـریــزم تــا چـِـشِـت درآد :دی :))))\nبــه هــمـیـن پـــایـه مـــیـز عــسـلـیـه قــسـم\nخــدایا ایـن خُــرسـنـدی هــا را از مــا نـگـیــر (الــهــی آمــیـــن :دی)\nمن: @_@\nنیما:^_^\nامیرمحمد: #__#\nیونس:$_$\nکیلیپس سارا (دختر همسادمون) : *__*\nاصن \" 176,346,983 \" وضیییییییییییییییییی",
    "جمعه نشستیم باخانواده گراااااام داریم دربی استقلال پرسپولیس میبینیم...\nبعـــــــــــد\nیوهو دروازه بان پرسپولیسو دیدم بلند گفتم:\n\"این ایرانییییه؟؟؟؟؟؟؟؟؟\"\nو جواب خونسرد داداش گراااااام:\n-برزیلیه!!!!!!!!!!\nخواهرم  با شک:\nاصلیتش ایرانیه نه؟؟؟؟\nوجواب برادر گرام برای بار دوم :\n- برزیلیههههه!!!!!!!!!!!!!\nو اما سوالی که بابام پرسید منو ساعتهـــــــــا به فکر واداشت :\n- ژاپنیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن:((((((((\nدروازه بان پرسپولیسو بابای برزیلیش:)))))))\nجوراب پرت شده کف اتاق:((||||\nداداشم: ^_^\nبازم من:......\nبکــــــــــــــــــــوب لایکو.....خو؟",
    "عاقا جاتون خالی \nبا امروز شیش روزه که دارم میرم سالن فوتسال تا اون کنارا بدوم ، اما هر بار اونایی که بازی میکنن یار کم می یارن ، منم میرم باهاشون بازی می کنم، آخرسرم پول نمیدم . هاهاهاهاهاهاها .\nآره ما از اوناشیم",
    "اصن بیشتر این فروشنده ها رسالتشون ضایه کردن ادماس مثلن میگی اون لباس قرمز رو بیار میگه دونه اناریه منظورتونه ، میگی روسری گلی رو بدین میگه منظورتون قرمز روشنَس میگی سبز کمرنگو بده میگه فسفری منظورتونه .\nدیشب رفتم کفش بخرم میگم ببخشید اون قهوه ایَ رو لطف کنید \nدس گذاشته رو قهوه ای سوخته میگه: این ؟\nمیگم نه اون قهوه ای روشنه\nمیگه ها این عسلیه منظورتونه؟\nباور کن اگه میگفتم عسلی میگف اجری منظورتونه؟\nاصن هَف هَش نُه وضی.",
    "دوستم گوشیشو وصل کرده به اینترنت...امروز آوردش باشگاه میگه:\nاگه بخوام فیسبوک ثبت نام کنم باید برم پست بانک!!!!!!!!!!\n*من از این پست به بعد میلم که معتاد بشم!!!\nوَلژش واشه چیمه؟ هاااا !!!!*",
    "امشب تولد داداشم بودش\nیه کیک کاکایویی خوشــــــــــــــمزه درس کرده بودم...\nبعده اینکه تقسیم شدشو اینا نصفه کیک موند!!\nمنم هی نقشه میکشیدم براش!!! یهو داداشم مثه گـــــــــــــاو با دهن پر گف\nمَـــــمَــــــــــــــــن!!!! واسه مَـــــــمَــنِ امیــــــرم(دوستش که بغل دستش نشسته بود!!) بذار ببره!!!!\nهیچی دیگه مامانه ما هم اومد این کیکو برداش گذاش تو ظرف واسه مَــــمَـــــــــن امیر!!!!\nاصن کمرم شیکـــــس!!!!!کـــافر نبینه یعــــــــــنی!!!!:P",
    "اسم فیلم شده :بوی گَندُم\nدست فیلم نامه نویس رو میبوسم که بالای \"د\" یه \" ُ \" گزاشت\nیه بار بلند تو جمع گفتم بوی گندَم هم اومد\nحضار از خنده داشتن فرش رو گاز می گرفتن :|\nمنم از اون روز به بعد هر وقت میرم تو پذیرایی فامیلا منو با لورل هاردی مقایسه میکنن...!",
    "یه روز سرکلاس چهل وپنج نفره نشسته بودیم درس که تموم شد یکی از بچه ها برگشت گفت بریم استاد؟!\nاستادم (یه مرده خیلی شخیصصصصص)گفت:نه شام بمونید برنج خیسوندم!!! \nکلاس ترکید!!!!!\nمنم گفتم:یه دیقه اومدیم خودتو ببینیم همش که تو اشپزخونه بودی که!!!!!!!\nهیچی دیگه اشک بچه ها در اومد!!!!",
    "یه خواهر کوچیکه داشتم یه بار از مدرسه اومده بود(کلاس امادگی)برگشت به من گفت یه چیستان یادم بده تو مدرسه تعریف کنم منم اومدم سر کارش بذارم گفتم اون چه میوه ای هست که شیرینه درازه رنگش زرده اسمش موزه ؟خواهرم برگشت با همه بچگی اش گفت سیبه؟\nخدا بیامرزش عزیز بود",
    "به قوزک پام که قربونش برم هربار از 1جاییم میزنه بیرون قسم راسته !\nامروز با مامی رفتیم بیرون نخ بخرم لباس ببافم\nوسط خیابون 2تا خانوما رسیدن به هم احواااااااالپرررررررسی\nبهش میگه:بچه هات چطورن؟ بزرگ شدن؟\nمنم گفتم:نه سیر نزولی پیش گرفتن الان یکیشون تبدیل شده به سلول اون یکی هم اتمی شده واس خودش !",
    "پایه ی میز عسلیه حامد اینا تو چشم نیما اگه دروغ بگم... &_&\nامروز تو مدرسه یکی از دوستام اومد گف برو به اون دختره بگو بوووووووووووووووووووق (هااا چیه چپ نگا میکنی فضولی؟)خولاصه گف من باهاش قهرم تو برو بش بگو...\nعوقاااا منم اومد ضرب المثل بزنم گفتم : عی بابا من کاسه ی هر آش نمیشم که...!\n(من نخود هر آش نمیشم که)\nعاغغغغغا مدرسه تا 2 ساعت بعدش رو زمین نبود...\nخو زبونم نچرخید خووووووو\nالانم کاملا از زندگی ناآمید شدم فقد لایکای شما عزیزان حالمو خوب میکنه...^_^",
    "عاقا اونروز رفتم تو سایت نمرمو نگاه کنم دوستم زنگید گفت سیما زود باش اول نمره منو واسم نگاه کن عجله دارم گفتم واسه چی؟ گفت آخه سهیل (مخاطب خاصش) گفته اگه اینترنت نداری واست نگاه کنم نمیخوام اون ببینه گفتم: واسه چی خب؟!!!!!!!!!!!!!!! توکه امتحانتو خوب داده بودی! گفت نهههههه واسه نمرم نیس که! آخه عکسم تو سایت بدون آرایشه میترسم ببینه پشیمون بشه!!\nبنده خدا خودشم اعتراف میکنه ^_^\nمن که فقط دلم به حال مخاطب خاصش میسوزه..!",
    "عاghا!!خدا لطفشو در حقمون کردو معلممون نیومد مدرسه\nبا بچه ها حوصلمون سررفت گفتیم بشینیم اسم فامیل :دی\nسره \"س\" بودیم موقع جواب دادن یکی از دوستام برا غذا گف:سبزی پلو با گردو o_O\nگفتم پس ماهیش؟ گف ماهیا تموم شدن ^_^\nمن :|\nماهیا -_-\nگردو o_O\nبرا اشیاهم از چیزایی مث کرفس پلاستیکی،هلال ماه مصنوعی o_O استفاده شد :دی\nعاقا اینم بگم ما تو مدرسه نمونه دولتی درس میخونیم !!نمونه ایم بعله -_-\nدانش آموزه نمونس مدرسه ما داره؟ :|",
    "$$$$$$$$$$$$$ O L O $$$$$$$$$$$$$\n\nپـســرعـمـوم تـصـادف کـرده بـود ،و تـو ccu بـسـتـری بـود.\nمـن رفـتـم بـیـمـارسـتـان تـا از رانـنـده مـاشـیـنـه کـه زده بـود بـهـش بـپـرسـم چـی شـده\nمـکـالـمـه ی مـا دوتـا:\nمـن: سـلام چـی شـد کـه زدی بـهـش (عـصــبـانـی)\nرانـنـده: هـیـچـی بـخـدا داشـتـم راه خـودمـو مـیـرفـتـم 20 تـا سـرعـتـم بـیـشـتـر نـداشـتـم زدم بـهـش (گـریه)\nمـن: اگـه 20 تـا سـرعـت داشـتـی کـه ایـن ایـنـجـوری نـمـیـشـد؟\nرانـنـده: آخـه وقـتـی زدم بـهـش بـیـن تـیـربـرق و مـاشـیـن مـن گـیـر افـتـاده بـود.\nدنـده عـقـب گـرفـتـم کـه آزاد بـشـه یـهـو دیـدم داره با مـخ مـیـاد رو زمـیـن ،\nسـریـع دنـده رو یـک کـردم رفـتـم بـه سـمتـش، سـپــرم خـورد تـو صـورتـش بـعـدم هـول شـدم رفـتـم روش\nمـن: دیگه داشت از خنده مــیـــشــ....ا....دم بـه خـودم\nرانـنـده ی نـیـسـان اسـت دیـگـر گـاهـی دوسـت دارد زیـر بـگـیـرد ^_^",
    "عاقا...\nچی بگم؟ از 4شنبه تاالان چش روهم نزاشتم4چشی چشم به 4 جک بودتا باز بشه(چه 4 تو 4ری شد!!!ههه)  بیام اینو براتون بگم ...\nلال از دنیا برم اگه دروغ بگم  به همین برکت!! همین چند روز پیش پشت چراغ قرمز وایساده بودم ردیف اول هیچکی جلوم نبود (خودمااااااا ماشین دارم گرفتی یانه؟؟؟)بعد حواسم اصلا به چرا غ نبود نگو چراغ سبز شده ماشین بغلیم داره حرکت میکنه به طرف جلو حالا من فک میکنم ماشین من داره میره عقب !!!\nپامو گذاشتم رو ترمز دیدم دوباره دارم میرم عقب ترمز دستیو کشیدم ماشینو خاموش کردم ولی هنوز فک میکردم دارم میرم عقب !!!فک کن تو ماشین همچین با خودم درافتاده بودم وسط خیابون مث اسکلا!!!\nوقتی جریانو فهمیدم خودم روم نمیشد تو اینه به خودم نگا کنم یعنی تا این حد!!! \nخلاصه یه چند دقیقه ای اسباب شادیو ملتو فراهم کردم ...\nبعدشم سرمو انداختم پایین یه کله تا افق رفتم!!!به همین برکت!!\n.\n.\nلال از دنیا نری لایک کن ...",
    "ب دختره سرجلسه امتحان پاک کن دادم گفت: مرسی بش گفتم میخرم برات آدامس خرسی بعد امتحان در ادامه دختره:....ن من ریلکس میخورم حالا من...ماشالا اشتهاتم خوبه ها با این لب و لوچت ک مث گراز میمونه لاستیکم حیفه بجوی چ برسه اینکه  خرسی یا ریلکس بخوری ک در آن واحد سوار بر آپولو  تو افق محو گردید",
    "امروز امتحان داشتم خــعــیــلی سخت بود همرو با غرغر کردن نوشتم سوال آخری موندم همینطور که فکر میکردم داشتم تو چک نویسم مینوشتم :\nهعـــی خدا..\nاخه این سوالا چیه ..\nاستاد اینا رو از کجات در اوردی نوشتی..\nاستــاد به روح اعـــتــقــاد داری عــایا؟؟؟\nدیدم یکی  گفت نـــــه!\nبرگشتم دیدم یا ابوالفضل استادمونه ..  :((  o_O\nگفت اگه بازم حرفی داری بگو گفتم هیچی استاد ترم بعد میبینمتون :( \nهیچی دیگه حالا منتظرم انتخاب  واحد بشه دوباره برش دارم این درسو ولی خدایی امتحانمو بد نداده بودم  هععععـــی  :(((((((\nالبته باید بگم این خاطره برا من بیشتر گریه آوره تا خنده دار  \n~_~",
    "کیلیپس دختر همسایه مون تو حلقتون اگه دروغ بگم \nدیروز آبجیم و مامانم رفتن سوپر مارکت مامانم گفته یه تک ماکارون لطفا بدید \nصاحب مغازه گفته:نداریم!\nمامانم:خوب چه ماکارانی هایی دارید؟!\nگفته زرـ تکـ  ـ پیچی\nآبجیم: آقاحبیب خودت گفتی تک نداریم\nودر کمال تعجب آقا حبیب گفته:\n.\n.\n.\n.\n.\nنعع تک ماکارون نداریم!\nای خدا آخه این که مغازه داری بلد نیست چرا سوپری باز کرده!\nباکیا شدیم 75میلیون!؟",
    "چـن شـب پـیش نـامـزدی داداشـم بـود بـزن بـکـوبـو ایـن حـرفـا،دیـروز یـکی ازهمسـایـه هـامـون منـو تـو اسـانـسـور دیـد گـف بـسـلـامـتـی داداشـه رم کـ زن دادیـد مـبـارک بـاشـه خـوشـبخـت شـن مـنـم ک هــــــــول اومـــدم بـــگم ایـشـالـه عـروسـی بـچـه هـای شـما گـفدم مـرسـی ایـشـالـه عــرو30 شـــــما...!!(O_o)\nاصـن هـرچـی ابـــرو تــو ایـنـمدت جـم کـرده بـودیـم بـربـاد رف!\n\nپـــــاورقـی:تـوجـه داشـتـه بـاشـید کـه نــوه کـوچـیـکـه طـرفـ 6مـاه ازمـن بـزرگـتـره!!!!",
    "عاقا ماروز اولي كه استخدام شديم آنچنان سوتي بزرگي دادم كه تو تاريخ طبري ثيت شد(ادبياتم تو حلقتون)\nخودكارم رو ميز بود تابرگشتم نيست ونابود شده بود.به ميز كناريم كه آقايي بود به اسم آقاي صابوني گفتم ببخشيد شما خودكارمنو نديدي؟\nايشان فرمودند خير.خواستم بگم پس آقاي اميدي خودكار منو برداشته گفتم پس حتما آقاي اميدي صابون منو برداشته\nديگه چيزي براي جويدن رو زمين باقي نمونده بود منم دندونام ريخته از داندانپزشكي افق اين مطلب براتون ميفرستم.",
    "سر جلسه امتحان\nمعلم اشاره به من ....\nامتحان نیم ساعته شروع شده چرا نمی نویسی هیچی ...\nمن : منتظرم تا خودکارم از حالت منجمدی در بیاد ....\nهوا نیست که قطب جنوبه ... :)))))))))))",
    "معلم فيزيك ما چاقه - رفته بوديم آزمايشگاه معلممون دست زد به يه كره ي فلزي اونوقت يه چراغ كه روش بود روشن شد . بعدش معلممون گفت : اگه گفتين چرا اين چراغه روشن شد؟ يكي از بچه ها گفت : آقا چون شما بارداري؟!!!",
    "دوستم میگه من تولدم تو شب کریسمسه\nبهش گفتم مگه تو تو مرداد به دنیا نیومدی ؟؟؟؟ @_@\nمیگه چرا اما اون سال افتاده بود تو شب کریسمس !!!^_^\nپاتریک ^_^\nریز جلبک های مغز دوستم *_^\nخداااااااااااااااااا (._.) این یکی موقع تقسیم نعمت تو کدوم صف وایساده بود ک فقط فندق و جلبک گیرش اومد ؟!!!\nمن رفتم سرمو بکوبونم به دیوار :|",
    "جای همه بچه های 4جوک خالی محرم هر سال نذری تقسیم می کنیم.چند سال پیش سینی نذری دستم بود و داشتم میرفتم زنگ بزنم که نذری رو بدم به خونه ها.تو دلم داشتم نوحه میخوندم یه تیکه اش این بود((من زینبم)) در همین احوالات بودیم که زنگ یه خونه رو زدم یه خانومی آیفون رو جواب داد کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟برگشتم گفتم ((من زینبم))!!!!!!!!یعنی از خنده مردم نذری رو گذاشتم پشت در فرار کردم.",
    "عاغا(چی بگم ؟ )\nامروز یکی از بچه ها تحت تاثیر جملات دکتر شریعتی بود اومد گفت منم یه جمله از خودم دارم !!!!!!!\nگفتیم چی؟\nگفت:کسانی که بیشتر عمر میکنند دیر تر میمیرند!!!!!!!\nیه دو سه ثانیه ای جو سنگینی حکم فرما شد بعد همه ترکیدیدیم!!!!\nجالب اینجائه میگفت کجاش خنده داشت؟\nرفیق جمله گوئه ما داریم؟",
    "یه روز با دخترعمه م رفته بودیم cdبخریم خواستم به فروشنده بگم آلبوم قلب یخی مازیار فلاحی رو دارید؟خیلی شیک و جدی برگشتم میگم(ببخشید آقا آلبوم مازیار یخی رو دارید؟)                                 اونوقتا هنوز افق کشف نشده بود که برم محو شم سرمو انداختم پایین و اومدم بیرون.",
    "کلیپس همکلاسیم با سینوس زاویه ای که میزنه تو حلقم اگه دروغ بگم!\nکاملا واقعیه...\nپارسال یه استاد زبان داشتیم(الان فهمیدین دانشجوام؟ رشتمم برق الکترونیکه؟ سراسریم میخونم؟ خب بگذریم) روز اول گفت صدای گوشیه هرکس در بیاد باید از کلاس بره بیرون!\nاین ترم سر کلاس ورودیا صدای گوشی میاد میپرسه ماله کی بود؟ یکی از پسرا از ته کلاس میگه \"از قسمت جلوی آقایون بود!\" استادم یهو میگه تو اول زبان فارسیتو درست کن بعد اظهار فضل کن!!\nهیچی دیگه همه که به زور خودشونو نگه داشته بودن بااین اشاره غیر مستقیم استاد میزارو کامل جویدند!!!!",
    "امتحان داشتم انقدر درس خونده بودم گفتم دیگه 20رو شاخشه رفتم امتحان همه سوالا رو جواب داده بودم مونده بودم رو یه سوال هرچی فکر میکردم یادم نمیومد انگار تا حالا ندیده بودمش خیلی هم دوس داشتم 20شم  جواب سوال اسم یه نویسنده بود همینطوری منتظر معجزه بودم که یه پسره پاشد برگشو بده برگشت گفت بنویس\" امیر رادمهر\" منم ذوق مرگ شدم پاشدم پشت سر پسره برگه رو دادم رفتم بیرون....\nمن:مرسی که جوابو بهم گفتید حالا مطمئنید جواب درست بود دیگه؟؟؟\nپسره:نه بابا من اصلا درس نخونده بودم دیدم خیلی داری به خودت فشار میاری گفتم تا سکته نکردی نجاتت بدم\nمن:دروغ میگی؟!!پس اون اسمه که گفتی چی ؟!\nپسره:چاکر شما بنده امیر رادمهر هستم کاری باری هست درخدمتم\nمن:دردِ مرض هستم !! مگه مریضی دیوونه!! \nپسره(با یه لبخند مسخره):حالا حرص نخور اتفاقا تو فکرشم یه کتاب بنویسم\nنه آخه این هم دانشگاهی من دارم؟؟!!!",
    "دیشب عموم خونه مارفته بودحموم حدودا آخرشب بود که برقا رفت بعدعموم تو تاریکی لباساشو پوشیده بود اومد بیرون ونشست یدفعه ای برقا اومد یهو همه منفجر شدیم دیدم عموم شورتشو جای زیرپیرهنیش پوشیده یعنی ازبس خندیدیم مردیم جاتون خالی^_^\nلایکم کمک کن خسیس نباش اینقدر^_^",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\nچند روز پيش امتحان حسابدارى صنعتى داشتم و شديدا ديرم شده بود!!!\n داشتم از خيابون رد ميشدم يه خانومى تو پياده رو با سگش داشت راه ميرفت و خيلى شيک و مجلسي سگه انگار استخون ديده باشه جلوى من رو گرفت هاپ هاپ کرد ^_^داشتم تو دلم مى گفتم سوسک طوله برو کنار ميخام رد بشم که يهو خانومه زنجيره سگه رو کشيد گفت : \"جسى جان قربونت بشم بيا کنار وايسا عمو ميخاد رد بشه!!!^_^\nبه جان خودم هنوز موندم بهم احترام گذاشت يا خرابم کرد ^_^",
    "یـه بـار اومـدم یـه اسکناس پـاره بدم به راننده تاکسی .اینقدر استرس داشتم نفهمه ، گفتم : دست شما درد نکنه، همین کنار پــاره میشم!\nاسترس اسکناس پاره دادن به راننده تاکسی (خدا نصیب نکنه همونحا ضایعت کنه صلوات)\nاز استرس کنکور بیشتره...",
    "تو اتوبوس نشسته پودم پیرزنه ازم پرسید: مادر کجا درس میخونی؟\nگفتم: اهواز مادرجون.\nگفت: شیراز؟\nگفتم: نه اهواز.\nگفت: آها کجای شیراز میخونی؟\nگفتم: اهوازمیخونم\nگفت: گفتی کجای شیراز؟\nدیدم زشته صدامو بلندکنم گفتم: آره شیراز میخونم\nگفت: پس چرا هی میگی اهواز !؟\nقیافه ی منو دیگه خودتون تصور کنین!!!",
    "♫` ``☂ ♥ ali--m2 ♥ ☂` ｀`♫\n\nسـر جـلـسـه امـتـحـان ریـاضـی بـودیـم بـعـد یـه سـاعـت دخـتـره گـفـت: بـبـخـشـیـد اسـتـاد مـن بـرگـم پـر شـد جـا نـدارم کـجـا بـنـویـسـم.....\nمـنـم بـلـنـد گـفـتـم: بـیـا پـا تــخـتـه بـنـویـس جـا دار تـره.....\nنـمـیـدونـم چـرا جـابـه جـام کـردن گـذاشـتـنـم رو بـه رو دیـوار.....\nولـی خـدایـش تـو بـرگـه خـودم نـقـاشـی کـشـیـده بـودم جـا نـداشـت وگـرنـه مـیـدادم بـهـش.....(O_o)",
    "یه رفیق دارم یه ذره بگی نگی مثل خودم گیج میزنه و عقل درست و حسابی نداره یه روز رفته تو خیابون جلو دختر مردم و گرفته و ازش شماره خواسته یارو هم برگشته چندتا فش ناموسی آبدار نثارش کرده بعد اومده به من میگه:\nاگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی\nمنم همون جا گرفتم یه فصل کتکش زدم بعد گفتم ببین منم دوستت دارم که میزنمت طبق همون شعری که خوندی که اگر با من نبودش ...\nلامصب آدم نشد که ! هر روز میره تو همون ایستگاهی که دختره رو دیده بود منتظرش میمونه... \nرفیق کله شقه ما داریم؟!! :(",
    "آغا اخرای سال بودش ، ماهم وقت نماز بودش و همه ی برو بچ نشسته بودیم توی یه اتاق با بقیه ی دانش آموزا... هیچی دیگه... اینقذذذذه سروصدا کردیم  که این معاون خوش اخلاقمون اومد و یکی یکی از بین اطراف گلچین میکرد و بلند میکرد.... بچه هاهم هی سعی میکردن با چاخان پاخان منصرفش کنن.... منو میگی تیریپ برداشتم ، پاشو برو... خانوم xکه تو رو جای بد نمیبره و این حرفــا... گفت خودت بلند شد... منو میگی ب به به خوردن افتادم ، خلاااااصه پاشدیم رفتیم تو اتاقش...پرده ها رو هم کشید ، اشهدو خوندیم... این دیووانه هایی هم که همراهم بودن هی تند تند خودشون رو لو میدادن... برداشتم گفتم هیـــس اصلا شاید نمیخوان کاری کنن.... برداشت دفتر انضباط رو باز کرد...بعد از اینکه ما شلوار مرسمون رو خیسیدیم... باهامون روبوسی کرد .... به خیر گذشت ولی یه 150 تا دانش اموز رو بعدش اسگل کردیم.... بععععععله یع همچین ادمی هستم من!",
    "دوست بابام تو یه کاغذ درخواست تلفن ثابت داده بود. ثابتو نوشته بود سابت. آخرش هم نوشته بود با سلام بعد امضا کرده بود!!\nمن و آجیم انقد خندیدیم!",
    "این نظر یکی از دوستان تو سایت دیجی کالا واسه یه گوشی موبایل نوشته بود:\nباطری خیلی خوب جواب میده.صفحه نمایش با کیفیت،صدای با کیفیت استریو،صدای مکالمه و هدفون هم خیلی خوب.اصلا هنگی ندیدم،هر برنامه و بازی زدم بدون مشکل باز کرده،براحتی روت میشه!\n.\n.\n\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n\n.\n.\nمن ابلهم زیرش نوشتم\nبه تو چه که من روم میشه یا نه!؟\n____________________________\nبا افتخار:&***Ki@n007***&",
    "اقا ما تو دبیرستان که بودیم یه خانم ناظمی داشتیم که تو تصادف چشماش چپ شده بود.هر وقت من تو مدرسه میرفتم پیشش صدتا ادرس باید میدادم تا منو یادش بیاد و هی میگفت بیا نزدیکتر من نمیبینمت.الان درسم تموم شده بعد 5 سال منو تو خیابون میبینه از سه فرسخی نیشش باز میشه. الان همش به این فکر میکنم این داشت ما رو اسکول میکرد یعنی ؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عاقا ما یه گربه داریم البته تو خونه نمیاریمش زیاد...این گربه هم همش سیریش میشه که بیاد تو...اوایل نمیتونستیم بندازیمش بیرون ولی تازگیا به یه فناوری رسیدیم که گربه سریع و بدون درنگ میره بیرون:>\nو اما فناوری اینه که داداشم با گوشیش اهنگ Eminem رو میزاره:>>>>>\nبیچاره لوییسهمچین فرار میکنه که پشتش گرد و خاک بلند میشه!!!!!!\nبععععله  همچین ادمای جلبی هستیم ماااااا",
    "گودزيلامون ميخواست بره دستشويي(گلاب روتون) كسي تو دستشويي بود\nداد و هوار ميكرد كه  بيااااااااا بيرووون زود باش\nطرف از تو دستشويي ازش پرسيد جيشت تنده؟؟؟\nگودزيلامونم گفت: نه فكر كنم شيرينه شايدم ترش باشه!!! ^_^\nهيچي ديگه طرف يه چند وقتي هست رفته افق :)",
    "سر کلاس بودیم \nمعلممون (معلم دینی) داشت از کم سعادتی ما میگفت گفت اونایی که شهید شدن سعادت داشتن ، ولی ما چی؟؟؟؟؟\nیکی از بچه ها گفت: موهامون خیسه و زیر دوشیم\nخدا بیامرزش دیگه بعد از اون روز سر کلاس نمیدیدیمش!!!!",
    "توی شرکت پشت میزم نشسته بودم یه شارژ رو تو گوشیم وارد کردم گذاشتمش رو میز. سرمو گذاشته بودم رو میز که یه مراجعه کننده اومد داخل دیدم لبخند میزنه بهم نیگا میکنه منم مثل یه دختر متشخص و مغرور اخم کردم بهش بعد از تموم شدن کارش همکارم گفت دیوونه این چیه رو پیشونیت دست زدم دیدم وااااای شارژ چسبیده بوده فرق پیشونیم\nدیگه اقا غلام اومد با جارو منو جمع کرد از وسط :)))))",
    "داداشم میگه:\nیه روز دیدم دختر همسایمون تو دانشکاه پیش دوستاشه.\nگفتم بزار اذیتش کنم.هندزفری رو گذاشتم و رفتم پیشش و مکالمه ای صورت گرفت.به این شکل.\nمن:سلام\nدختر همسایمون:سلام\n-خوبی؟\n-به لطف شما\n-میای بریم استخر؟\n-خفه شو بی ادب\n-منم هندزفری رو در آوردم و بهش گفتم با منی؟\nهیچی دیگه ... الان 2 ماهه داریم تو افق و عمود و مورب دنبالش میگردیم\nخونوادش نگرانن",
    "E  :  k  @@@@@\nزنگ زدم  مخاطب بی  نهایت خواصم که  فوق العاده  دلم براش  تنگ  شده  \nبرگشته  میگه  الهام بانو ؟؟\nمن : جونم  آقام ؟؟ \nکامران : الی  تو  خیلی  دختر  خوبی هستی ,قول میدم  بچه دار شدیم کمکت کنم  تو کارا \nمن : ام م م م  مثلا  چطور ؟\nکامران : خو  تقسیم وظایف  میکنیم \nتو  بشورشون :))\nبهشون  درس  بده  :))\nبخوابونشون :)) \nحمومو آب بازیشونم با من @@\nمن : کامران ن ن ن ن \nکامران : خخخخخ  خوب  من  شهربازی هم  میبرمشون , البته فقط به خاطر تو\nمن : کامران جرأت  داری  بیا  خونههههه\nکامران : نمیام نمیام نمیام ازتم نمیترسم \nدیوونه  دلم برات  تنگ شده  امضا =الهامت",
    "عاغااستاد زبانمون یه مرده (الان فهمیدید چققققدبدبخته!)سر کلاس از یک از بچه ها سوال پرسید.حالا اینم بلد نبود.\nهی بغل دستیش کنار گوشش میگفت گویینگ یوز.\nاینم حالا میخواس جواب بده گفت گوزینگ تو!!!!!!!!!!!!!\nبه همیین برکت قسم!!ینی اگه بگم کلاس ترکید دروغ نگفتم! \nصندلی نبود که بچه هاگاز نگرفته باشن!!!منم که داشتم میرفتم خودمو از پنجره بندازم بیرون!!!حالا استاد از خجالت لبو شده بود.هرچیم بحثو عوض میکرد بچه ها هی میگفتن گوزینگ تو بعد دو دستی میکوبیدن تو سر دختره!\nمنه فلک زدم اومدم حرف بزنم صحبت کردم! یهو گفتم خانم اجازه!!!!!!!!! بچه ها دیگه کف بالا اورده بودن از خنده!!\nبه قول اون دوستمون تو فور جوک کف کلاس هلکوپتری میزدن!\nهیچ دیگه منم که خعلیی وقته عمود و افق رام نمیدن خودمو با دس شطرنج کردم تا اخر کلاسم صدام درنیومد!!\nشادی روحم کف مرتب!!!!!!!...",
    "عاقا یه روز برق شرکت قطع شد مام بعد نیم ساعت متوجه شدیمو بی کار شدیم ( ها چیه کامپیوترم یو پی اس داره خوب ! ) خلاصه زنگ زدیم حوادث برق یارو میگه کابل برق افتاده الان درستش می کنیم . بعد نیم ساعت یه هو برق اومد و ما خواستیم استارت کارو بزنیم که زنگ شرکتو زدن منم نزدیک در بودم به یارو گفتم : جان بفرمائیید ؟ طرف میگه داداش برق اومد ؟ منم گفتم خودت چی فکر می کنی ؟!!!!!! طرف یه کم پشت سرشو خاروند و گفت ممنون . \nنکته : از موقعی که من عقلم به این چیزا قد میده والا زنگ با برق کار کرده طرف فکر کرد ما از سوخت جایگزین استفاده کردیم و زنگ با نفت یا گازوئیل کار میکنه !!!!",
    "آقا ما تو همسايگيمون يه ميوه فروش داريم ، ي روز دكتر داروخونه بقلي ازش خواسته بود 2 كيلو خيار بده خونشون ، اونم دوكيلو بادمجون تو نايلون مشكي فرستاه بود خونشون .\nدر پاسخ اعتراض آقاي دكتر ا، گفته بود : «خيار نداشتيم مشابهشو فرستادم !!!»\nعمراً آقاي دكتر تا اين حد قانع شده باشه !!!",
    "اقا یه روز تو پارکینگ خونه یکی از دوستام ساعت 7 صبح داشتیم فوتبال بازی میکردیم و اونم اپارتمان 4 واحدی!حالا ما هم داشتیم تق تقق سر صدا می کردیم یه پیرزنه با یه قیافه خواب آلود اومد پایین یهو اربده زد اهای دزد دزد...!یهو دوستام فوری گفت دزد چیه باو من طبقه پنجمم پیرزنه گفت نه شما ها پنجم نیستید من میشناسم گفت باو من چمنیم گفت اهان تو چمنی نا جوان مرد! ((حرف زدن تو حلقتون!))به پدرت می گم اصلا تو چمنی ((با اشاره به من)) اون دیگه چه خریه؟منم فوری گفتم منم نقدعلیانم!\nپیرزنه:|: :| :| :|\nمن:(:\nدوستم:=))\nتوپ فوتبال:D:\nهیچی دیگه پیرزنه سکته کرد مرد روحش شاد و یادش گرامی باد!",
    "پنج دقه مامانم اومد بالاسرم که براش برم تو یه سایتی.......\nاینترنت ماهم که خدای سرعت.......^^\nحالاصحبت های من ومامانم درطی همون پنج دقیقه:\n-:سیما چی بایدپربشه تابیاد؟؟(یاد قدیما که یه مسطتیل سبزرنگ باس پر میشد)\nمن:مامان اون دایره سبز کوچیک کنار صفحه که داره می چرخه هروقت وایستاد تموم میشه!!\nمامانم:حرکتش کمتر شد .....\nدیگه داره وایمیسته.....\nمامانم:سرش گیج رفت الان میوفته....\nازمیدانش خارج شد.....\nاصلا من میرم بخوابم اومد خودت ذخیرش کن.....\n*\nکلا هیچکی تو خونه ما بجز خودم نمی تونه بیش تر از نیم ساعت با اینترنت سر کنه ....\nنه که خیلی پرسرعته واسه همین میگم......\nمدیونید اگه فکر کنید سرعتش پایینه ^_^",
    "شماره ناشناس پیام داده : امروز بیکارم ، میای بریم بیرون \nمن :|\nجواب دندان شکن من به آن فرد : آره ، ساعت چند ، کجا ?\nیارو ...... قیافه ی مشخصی در دسترس نیست \nپاسخ یارو : هر وقت تو راحت تری ، هر کجا تو راحت تری :)\nمن: ×|\nپاسخ دندان شکن من : باشه باهات هماهنگ میکنم عزیز ،\nیارو: میبخشید اشتباه گرفتم \nمن:|\nمن:مشکلی نیست پیش میاد ، فعلا :)\nیارو : فعلا 0_o\nلامصب اونقد ترفدارامون از سرتا سره دنیا با شماره های ناشناس به ما مسیج میدن دیگه فرق دوستو دشمنو ناشناسو نمیشه تشخیص داد ، والاااا",
    "Amiram21.   72.12.21  17:15 Khan\n\nفانتزي من اينه ك ازدواج كنم و با زنم دعوام بشه و بهش بگم: با يه كليپس و چكمه و پالتو به زندگي من اومدي حالام همونارو بردار و گمشو از زندگيم بيرون!!\nو در آخر بند سوم از انگشت اشاره از دست راستم را به علامت نارضايتي از اون خبيث بكنم تـــــو چشمش ب نيابت از جمع كثير اتحاد فور جوكي ها!!",
    "آقا مامان ما ی دایی داره خانوادتن خونسرد و کم حرفن...از قضا(آره چند کلاس سواد دارم مشکلیه؟) یروز دایی و زنش رو موتور داشتن میرفتن ک یدفعه در پشت ی نیسان کنار خیابون با باد باز میشه! دایی جان هم بدون حرف سر شو میگیره پایین ک سرش نخوره زنشم از همه جا بیخبر میخوره به در و پخش زمین بیهوش میشه!جالبیش اینه دایی بعد رسیدن ب مقصد میفهمه جا تره و بچه نیس!\nدایی:|\nزندایی:‏o‏\nشاهدان:‏‎((‎",
    "$$$$$$$$$$$$$ O L O $$$$$$$$$$$$$\nمـکـالـمـات مـن و اسـتـادم بـعـد امـتـحـان\nمـن : اسـتـاد جــون مـادرت\nاسـتـاد :   :| O_O \nمـن: اسـتاد تـورو خـدا نـزاریـد مـا بـیـفـتـیـم تـو رو جـون هـر کـی دوس داریـد\nاسـتـاد: :|\nمـن: اسـتـاد اگـه مـیـخـوای بـنـدازی مـارو بـنـداز ولـی بـا 9.75 بـنـداز کـه مـشـروط نـشـیـم\nاسـتـاد: :|\nمـن: اسـتـاد شـمـا کـه مـیـخـوایـد مـا رو بـا 9.75 بـنـدازیـد. دیـگه چـه کـاریـه یـه 10 بـهـمون بـدیـن قـبـول بـشـیـم\nاسـتـاد: :| O_O \nمـن: اسـتـاد شـمـا کـه 10 بـهـمـون مـیـدیـن یـه بـاره 15 بـدیـن مـعـدلـمـون بـیـاد بـالا\nاسـتـاد: گـمـشـــــــــــــــو تـا حـذفـت نـکــردم \nمـن: :| \nاسـتـاد اسـت دیـگـر گـاهـی نـه عـمـه دارد نـه بـه روح اعـتـقـادی ^_^",
    "لیسانس که بودیم با 2 تا از دوستامون کل گذاشتیم کچل کنیم تو دانشگاه.(کله یکشون شبیه خرمالو رسیده، دستمالی شده بود)آقا کچل کردیم و راه افتادیم بریم سر کلاس.از خنده تو سرویس و دانشگاه و اینا بگذریم.درس توربو ماشین داشتیم از در کلاس وارد شدیم 3 تا کچل با ماشین نمره صفر(تصور کن)!!!!!\nیعنی دختر و پسر پخش زمین شدن استاد هم نعره ها بزد...خلاصه کلاس اون روز کلا دیگه کلاس نشد! :-))))",
    "نحوه ی بیدار شدن من برای ساعت 7صبح:                                              \nشب:خوب من فردا ساعت 5 بیدار میشم که زود برسم^_^\nصبح ساعت 5: آلارام گوشیم دیری دیری دیت،دیری دیری دیت\nمن :خفه شو دیگه لامصب اه اه خاموش می کنم دوباره میخوابم.\nساعت5:30 بابام میاد برق اتاقمو روشن می کنه میره..\nمن:بــــــــــــــــرقو خامــــــــــــــــوش کنیدددد نور میزنه تو چشمام،چشــــــام آتیش گرفت توروخـدا(هیچکی توجه نمی کنه با چراق روشن میخابم)\nساعت 6:مامانم به صورت رگباری پاشو پاشو پاشو پاشو پاشو پاشو پاشو...\nمن :الان بلند میشم 5 دقیقه دیگه بخوابم:(\nساعت 6:30:پاشو پاشو پاشو پاشو(این مرحله با تکان دادن بدن همراه است.)\nساعت7:آخ آخ پاشو ساعت 8 شد دیرت شد(مرحله ی اضطراب)\nبلند میشم میرم رو مبل می خوابم@_@\nساعت7:15:با لگد از رو مبل بلند میشم میرم دستشویی\nدر نتیجه ساعت 8:30 به مقصد میرسم.\nکمبود خواب من حل نمیشه می دونم $_$",
    "رفتم سومین جشنواره بین المللی جام جم،در مراسم از تمامی حضار که تقریبا 500نفر بودند به هر بهانه ای تقدیر و تشکر شد البته از بعضیا هم دو سه بار  غیر از من،در حالیکه تا آخر برنامه فقط دست زدم و دو روزه دستم تاول زده...دریغ از یک عکس یا ی فیلم 2ثانیه ای...",
    "ظهر گوشیمو دادم به مامانم بازی کنه، (آری، میخواستم اونم معتادش کنم! :دی) \nشب شسته بودیم، یه دفه زنگ آیفونو زدن!\nحالا مامانم رفته جلوی آیفون، میبینه کسی که پشت در بود فقط گوشه ی پیشونیش پیداست! \nدستشو گذاشته رو قسمت نمایش آیفون تصویری، روی پیشونی نصفه ی طرف، انگشتشو می کشه تاوسط صفحه نمایش آیفون، که طرف کامل دیده شه!!! :|  :دی",
    "امتحان ریاضی داشتیم دوستم اومده میگه سوال 5 رو جواب ندادم 2 نمره ام داشته.بعدش میگه بیا بریم بیش استاد کارش دارم .میگم رفته دیگه تو دانشکده نیست.بعد یوهو برگشتم دیدم دوستم آویزون شده به در ماشین استادمون میگه بلد بودما اما ننوشتم.شما تو رو خدا نمرشو بهم بده.\nآخه دوستم تو که خودت دافی هستی  واسه خودت چرا شعور خودتو استادمونو که دکترم هست زیر سوال میبریییییییییییییییییییییییی.",
    "اندر احوالات من درخوابگاه:‏ ‏\nآقا کلیپس سارا دختر همساده حامدینا...‏ اصن چرا کلیپس اون؟ ایشش دختره نکبت با اون کلیپس کج و کوله ش! کلیپس خودم تو حلقتون اگه دروغ بگم!\nیه صبح تو خوابگاه پا شدم آماده شم برم دانشگاه،‏ شبش تا پاسی از شب‏( ادبیاتو داشتی؟‏) بیدار بودم واسه همین گیج خواب بودم رفتم دستشویی طبق معمول قرق بود‏( مردم  قرق یعنی إشغال‏) خلاصه رفتم تو آشپزخونه که مسواک بزنم و صورتمو بشورم و باز طبق معمول خمیردندون نداشتم‏(چیه خو؟ دانشجو بودم،‏ زیر خط فقر کله ملق میزدم‏) نمکدونو ورداشتم پاشیدم رو مسواک و زدم به دندونام،‏ آغا چشتون روز بد نبینه یهو دیدم مث اژدها داره آتیش از دهنم میباره! نگو یه دست شیکسته ای نمکدون و فلفلدونو گذاشته بود کنار هم! منم که گیج و خوابالو! هیچی دیگه اونروز تو دانشگاه هرکی منو می دید میگفت:‏ عه پروتز کردی لباتو؟! ‏0‏_‏0",
    "عاقا \nما دبستان راهنمایی موقعه امتحانا بهونه سرماخوردگی,مهمون داشتیم امتحان میپیچوندیم...\nدبیرستان سردسته لغو امتحانا بودیم...\nرسیدیم دانشگاه کلا نمیریم امتحان بدیم ههه",
    "ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﺮﺍ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﻣﯿﺮﻩ ﻧﻮﻧﻮﺍﯾﯽ ﺳﺮ  ﺻﻒ ﻭﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﭼﯿﺰﺍ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﺑﺤﺚ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﺑﺎ ﺩﻭﺗﺎ ﻧﻮﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺷﻠﻮﻏﺶ ﻣﯿﮑﻨﯿﻦ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﯿﮏ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﺷﻤﺎ ﭼﺮﺍ ﭘﯿﺎﺯ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺗﻬﺘﻮﻥ ﻣﯿﺴﻮﺯﻩ ﻫﯿﭽﯽ  ﺩﯾﮕﻪ ﺷﺎﺗﺮ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺑﺠﺎﯼ ﻧﻮﻥ ﻣﯿﭽﺴﺒﻮﻧﻪ ﺗﻮﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﻧﻮﻥ ﭘﺰﯼ ﻣﺸﺘﺮﯾﯿﺎﺑﻪ ﺗﺒﻌﯿﺖ ﺍﺯ ﺷﺎﺗﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﺭﻭﻣﯿﮑﻨﻦ...\nﺁﺧﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﻦ ﺑﻠﺪﻧﯿﺴﺘﯽ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺑﮕﯽ ﺧﻮﺏ ﻧﮕﻮ ﻭﺍﺍﺍﻻ \nﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﻣﻮﺭﺩﻧﻈﺮ (ﺷﻤﺎ ﺳﺮ ﭘﯿﺎﺯ ﯾﻦ ﯾﺎ ﺗﻪ ﭘﯿﺎﺯ ﮐﻪ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﻨﯿﻦ)(°¿°)(^_^)(°×°)",
    "یکی از پسرای کلاسمون تو این 5 ترم(فهمیدین ترم 5 بودم!!!) تمام درساش رو با تقلب نمره بالا گرفته\nمعدلش بالای 17 هه ولی هیچی بارش نیست بس ک متقلبه!!!!!!!\nبعد ادعاش میشه ک من مخ کلاسم @_@ دلم میخواد با پتک بکوبم تو مخ نداشتش ^_^\nسر جلسه تو کتش تقلب جاسازی کرده بود هی نگاه میکرد مینوشت $_%\nبهش گفتم سوال 4 رو برسون ایشونم لطف کردن و واسم یه غمزه اومدن *_*\nمنم داد زدم استــــــــــــــــــــــــاد ایشون دارن تقلب میفرمایند ^_^\nبماند ک علاوه بر کلی تشویق اطرافیان کلی فوش هم از ایشون خوردم 0_o \nالان هر آن منتظرم یکی از روبه رو بیاد و یه شیشه اسید بریزه رو صورتم #_#\nولی خیلی کیف دادددددددددددددد !!!! حتما امتحان کنید ^_^\nاگه فوش بدی خودتی^_^",
    "ما و بچه هاي كلاسمون واقعا شيطونيم...اگه از يه معلم بدمون بياد ميدونيم باهاش چيكار كنيم!!!\nخلاصه يه روز سر كلاس بوديم و معلم هنوز نيومده بود...ما هم رفتيم گچ و اب و شكر و باهم قاطي كرديم ريختيم رو صندلي معلم....پشتشم عسل ريختيم....پشتشم يه سوسك مصنوعي گذاشتيم...معلمه قرانمون وارد كلاس شد...ما هم بهش سلام كرديم و بحث مي كرديم....بحث رسيد به جايي كه معلمه از خودش تعريف مي كرد.گفت:من هيچوقت اشتباه نمي كنم...نشست رو صندلي سوسكو (مصنوعي)ديد ٣ متر رفت هوا..تازه فهميد بشتش چه خبره...چسبيده بود به ديوار و خودشو ميكشيد و به در كلاس نزديك ميشد...\nاخيييي چقدد خنديديم :)))))",
    "عصر با آجیم رفته بودیم بیرون. رفتیم بانک (بانک ملی عصرا دو ساعت باز میکنه) \nآجیم به کارمند بانک گفت: سکه دویستی یا پونصدی دارین؟\nکارمند گفت: نه! سکه کاغذی داریم!!! (سوتی در این حد؟!!!)\nآجی گفت: سکه می خوام نه اسکناس!! سکه نمیارین؟\nکارمند گفت: نچ!\nاز بانک که رفتیم بیرون زمینو گاز می زدیم از خنده! سکه کاغذی!!! واقعاً اینا چطور تو بانک استخدام شدن؟!!!! خدااااااااااااا!!!",
    "استخر بودیم تایم آخر آقایون بود کلی خانم تو سالن نشسته بودن که آقایون برن تایم اونا شروع بشه . . .آغا همه داشتیم لباس عوض میکردیم یه خانم یه لحظه نگاه کردن به رخکن یه پسره دختر نما یه جییییییییییییییغ بنفش کشید که چرا نگاه میکنی بی حیااااا . . یعنی یه ساعت داشتیم کمدای لباسو میجویدیم . .یعنی شاخ درآوردم . . واقعا دوره زمونه داره عوض میشه  .خدابه دادمون برسه . . . .\nقیافه اون خانومه: 0  0\nقیافه ناصر سیبیل:*&&@#$",
    "تو ماشین نشسته بودیم داشتیم یکی از رفیقامون رو مسخره میکردیم و میخندیدیم یهو رفیقم خیلی جدی گفت بچه ها یاد بگیرید با هم بخندیم نه اینکه به هم بخندیم!\nبه احترام جمله ی قشنگی که گفت یه دقیقه سکوت کردیم.\nبعد از ماشین پرتش کردیم بیرون و یک ساعت با هم بهش خندیدیم!\nما اینجور آدمای حرف گوش کنی هستیما!!!!!",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\nدخـتـر عـمـم ايـنـا (قـربـة مـنـفـجـر بـركـاتـه) خـونـمـون بـودن ... \nبـعـد ايـن پـسـرش 2-3 سـالـشـه\nﺍﺯ پـلـه افـتـاد زانـوش يـه كـوچـولـو زخـم شـد ﻭ خـون اومـد!\nبـابـاش بـغـلـش كـرد گـفـت :\nالـان بـوسـش مـيـكـنـم خـوب مـيـشـه!\nبـوسـش كـرد و گـفـت : ديـدي خـوب شـد؟ \nبـچـش بـا گـريـه گـفـت : گـه خـوردي ! كـوو؟؟؟ ^_^\nاونـوقـت مـن بـچـه بـودم سـرم مـيـخـورد يـه جـا \nضـربـه مـغـزي مـيـشـدم مـامـانـم مـيـگـفـت بـيـا بـوس كـنـم خـوب شـه! \nمـنـم عـيـن گـلـابـي هـا از اتـاق عـمـل مـيـدوئـيـدم مـيـرفـتـم ﺍﻭﻥ بـوس مـيـكـرد ﻭ سـر مـن عـيـنِ اسـكـل هـا خـوب مـيـشد!!! ^_^\nداسـتـانـهـاي بـاور نـكـردنـي جـلـد دوم(سـلـام عـلـيـكـم) هـمـان صـفـحـه^_^",
    "اقا خدا اموات همه رو بیامرزه.بابا بزرگه من که فوت کرد روز سومش همه نوه ها نشسته بودیم داشتیم اعلامیه فوت هایی که میارن که ازطرف فلانی اینا رو جدا میکردیم.تو شهرمونم بابابزرگ من سرشناس بود یا عالمه از این کارتا اومده بود.بعد من نشسته بودم و دخترخاله هامو پسرخاله ها و یه اقایی که زیاد نمیشناختمش فقط میدونستم راننده شوهرخالمه.اقا همش زیر دسته من می اومد از طرف رضا نوروزی.\nاقا اخر اعصابم خورد شد داد زدم رضا نوروزی کدوم خریه.همش اسم این زیر دستمه.دیدیم همه سرخ و سفید شدن.اخر همه فحش ها فهمیدم رضا نوروزی راننده شوهرخالمه.یعنی انقدر واضح فحش داده بودم جای هیچ گونه عذرخواهی نبود.تا چهلم بابابزرگم ایم جلوم سبز میشد سه متر خم میشدم واسه عذرخواهی.\nواسه غافل گیری اموات صلوات :|",
    "دوستم برگشته ازم میپرسه خارجی ها\nهم 9ماه طول میکشه بچشون بدنیا بیاد؟\nیعنی داغون شدما...",
    "اولین خاطره مال ابجیم و ابرگودزیلاشه!\nنفس خالش:مامان یکی از دوستام تو مهد دوتا انگشت پا نداره!چلااا؟؟\nابجی عزیزمم مثلا خواست بهش ی جوری بگه تا بفهمه!\nتوضیحو داشته باشین...\nابجیم:شاید وقتی خدا داشته دوستتو درس میکرده خوابش برده! یادش رفته دوتا انگشت دوستتو عسیس دلم :)))\nنفس خالش:ماااااماااان خدا رو مسخره میکنی؟؟؟؟^O^\nنخییییییرم حتما مامانش با داداشش عروسی کرده!!!!\nابجیم:O_o\nمن:O_o\nدکتر ژنتیکمون:^_^\nخانمااا و اقااایونی که فهمیدن گودزیلاها ژنتیک پاس کردن لایک مرحمت بفرمایند...اونایی که نمیدونستن هم مجازن!^_^خخخخ",
    "♥شاتوت♥\nتو مدرسمون طبق معمول کیلیپس گیرون بود.. کیلیپس منم گرفتن ))): کیلیپس خوشگلمم بود از این جینگیل جینگیلیا داش.. منم اعصاب ویروسی ( حالا بماند که تمام راه برگشتو مثه این لاک پشتای نینجا یه جوری رفتم که هیشکی نبیندم) رفتم خونه واسه دوتا از دوستام اس دادم: 7بار بگو امیری تو بمیری و برا 7 نفر ارسال کن کوتاهی نکن یه نفر کوتاهی کرد کیلیپسشو گرفتن... \nعاخا فرداش رفتم مدرسه دیدم همه دارن این اسو واسه هم تعریف میکنن و یه دوستام پریده پیشم میگه این اسه رو شنیدی بچه ها واسه امیری (معاونمون) ساختن؟؟ هیچی دی منم اظهار بی اطلاعی کردم\nمن(((:\nامیری ))):\nکیلیپس مرحومم DDD:",
    "دختره اومده تو مغازه دستشو گذاشته رو پفک میگه:\nآقا از این پـُفکا دارین؟\nمنم گفتم نه عزیزم تموم کردیم! اونم رفت بیرون!\nرانی هلو وا کنین فشارم افتاده!!",
    "اونروز رفتم مغارزه کیف فروشی ... حالا گوش کن :\n\nدختره - آقا اون کیف مشکیاتون چند؟\nفروشنده - بووووق تومن \nمن : :))))))\nدختره- زردشم دارین؟\nفروشنده - بله ...\nمن : ^_^\nدختره - میشه صورتیشو بدین ببینم\nفروشنده - بفرمایین\nمن : o_O\nدختره خطاب به دوستش - وااااااای این رنگش چقد نازه ...\nدوستش - آره خیلی خوشگلههههههه (... و سکته در اثر ذوق زدگی بیش از حد :-| ...)\nمن : 0_O\nدختره - آقا بیزحمت یه \"قرمز\" این کیفو بدین مرسی!\n..من : -_-\n....و من::: -_-\n.......و همچنان من :::: -______-\n*خو عزیز من اول رنگشو انتخاب کن بعد بخر دیگه چه کاریه عـــآخه؟؟؟",
    "اون روز پسره توخیابون موهاش تا کمرش بود عشوه ش دل همه رو برده بود!!!!!!!!!\nیه پسره هم نه گذاشت نه برداشت با صدای بلند گفت مردم از این به بعد جای \"قسم به گیس مادرم\" باید بگن \"قسم به گیس برادرم\"!!!!!!!!\nملت کف کردن اصن.دمش گرم خدایی!",
    "مامان من کلا آدم مهمون نوازیه...واسمون مهمون اومده،بهشون میگه:\nشلوارتونو در بیارید!!!!!!!!راحت باشین!!!!!\nمن که سوژه فورجوکم جور شد،شما هم راحت باشید...!",
    "اقا امروز رفتم امپول بزنم(جاتون خالي) بعد يه خانومه ايي جلو من بود اون پرستاره رفت ك امپول اونو بزنه خانومه گفت اخخخخخخ پرستاره گفت من كه هنوز نزدم !!!! باز دو ثانيه گذشت و خانومه گفت ايييييي اخخخخخخ (ايندفعه با شدت بيشتر) پرستاره گفت خانوووووم من ك هنوز كاري نكردم هيچي ديگه يكي بايد منو از اينطرف جمع ميكرد مرده بودم از خنده :))))\nقيافه من ^_^\nپرستاره @_@",
    "اقا یه روز رفتم دانشکده ،وارد سالن که شدم دیدم بعضی از این دخترا&nbsp;همچین به من نگاه میکنن و لبخند میزنن، منم که حسابی احساس&nbsp;خوشتیپی کرده بودم تمام سالن طبقه اول و دوم رو دور زدم تا همه&nbsp;دخترا از دیدن این گل پسر به فیض برسن،بعد رفتم دستشویی تا رسیدم جلوی اینه وعکس مبارک خودمو دیدم تازه علت لبخند دخترا رو فهمیدم،اخه زیپ شلوارم تا ته باز بود .\nدیگه نفهمیدم چه جوری از&nbsp;دانشکده خارج شدم :|",
    "این خاطره من بر میگرده ب زمانهای دور ینی وختی لاب لای تبلیغ کرم حلزون فیلمم پخش میکردن\nعاغا بابای من مث اکثر مردا از مشکل فقدان موی سر و تاسی رنج میبره ولی انقد زرنگه ی مدل خاص با هزار جور تافتو اسپریو پورد میزنه ک اصن معلوم نمیشه البته خدایی زیادم نیس\nخلاصه ی پودری داشت ک رنگ مو بود اینو میزد ب پوستش معلوم نمیشد ک اون ناحیه مو نداره\nی سری اومد جلو آینه وایساد این پودررو بزنه یهو برگشت گفت عههههه این چرا انقد زود تموم شدش این سری؟؟؟\nمامانمم ن گذاشت ن برداشت برگشت گفت عاخه تو واسه مصرف خودت میخری مام همش ازش استفاده میکنیم!!!!\nینی ما همون پودررو قرقره میکردیما",
    "به مامانم میگم:دیشب خواب دیدم پسر حاج علی(یکی از آشناهامونه) اومده خواستگاریم؛\nمامانم:واییییییییییی راست میگی؟؟؟\nمن:آره به خدا..\nمامانم:تو چی گفتی؟!\nمن:گفتم نهههههه میخوام درس بخونم..\nمامانم:پاشو از جلو چشام گمشوووووووو دختره ی خودسر،من چیکار کنم از دسته شماها،آییییییییی خدا مگه من چه گناهی به درگاهت کردم که این دخترو نصیب من کردی..\nمن:مامان به خدا فقط یه خواب بود،اصلا غلط کردم گفتم نه:)\nمامانم:دیگه کار از کار گذشته؛برو تا تیکه تیکت نکردم!!!\nیعنیا خدا رحم کرد خواب بود و گرنه الان روحم تو فور جک سرگردون بود:)",
    "÷بچه مسلمون(یونس)÷\nبه همین موهای هویجیم قسم راسته.\nآقا من صفحه ی اول کتاب ریاضیم نوشتم یونس سوم دبیرستان\nحالا دیروز معلم ریاضیمون کتابش رو نیورده بود گفت یکی به من کتاب بده\nمنم در راستای ترویج فرهنگ خودشیرینی رفتم کتابم رو تقدیم کردم.\nآخر زنگ کتابم رو که پس گرفم دیدم معلممون صفحه اول جلوی یونس سوم دبیرستان نوشته په نه په ترم سه مهندسی هسته ای!\nیعنی سانترفیوج تو حلقش.",
    "تو ی کنفرانس بودیم...من و دو تا دوستام سوژه نداشتیم مسخره بازی در بیاریم ، گیر دادیم به سخنرانه....خلاصه از قیافش بگیر تا حرکات دستش و حرفاش....اینقدر بلند هم میگفتیم ک تا دو تا ردیف جلو هم صدامون میرفت..بعد سخنرانه گفت حالا از برادر عزیزم میخوام که بیاد این موضوع را ادامه بده...\nیدفعه دیدیم یکی از کنار ما بلند شد رفت رو سن ما هم رفتیم ی جا دیگه نشستیم\nهیچی دیگه اونم مسخره کردیم....",
    "دوستم داشت برام درس توضیح می دادگفتش:علف خاک می خورد@_@\nمن:چی ؟علف خاک خوار؟مگه هست؟خخخخخخ هرهرهر^_^\nاونم اومد مثلا جواب منو بده گفت: سکوت ابلهان خاموشیست.\nاگه گفتید الان کجام؟؟\nآفرین ،دارم میرم خسارت نیمکت هایی رو که جویدم بدم\nخخخخخخخخخخ",
    "وای اون روز خونه تنها بودم شبم بود همه جام تاریک کرده بودم فقط نور تلویزیون بود...بعد منو توهم زد که الان که من دستمو تکیه دادم به مبل نکنه یکی رو مبل باشه و با دستای پشمالوی گرگی زمخت مردونش دستمو بگیره بعد کلا تو فاز ترس بودم یهویی مامانم زنگ زده میگه برو گازو خاموش کن منم رفتم دیدم خاموشه!میگم مامان خاموشه میگه نه بابا روشنه...\nشما فکر میکنید من توهم زدم یا واقعا موجود پشمالو داره خونه ما؟\nلایک=داره\nلایک=توهمی...",
    "آقا،شب يلدا كل فاميل تو خونه بابا بزرگم جمع بوديم..كنترل ماهواره دسته عموم بود..يهو داد زد : شبكه كربلا كانال چنده؟؟\nمامان بزرگم: ٣٥ ^_^\nهمه زل(ضل،ظل،ذل) زده بوديم به صفحه تلوزيون ... چشتون روز بد نبينه!! مامان بزرگم كانال رو اشتباه گفته بود!! به جاي كانال كربلا يه كانال فوق العاده خاك بر سري بووود :|\nيني منووو ميگي ..!\nداشتم از خجالت آب ميشدم :|\nيني مامان بزرگم تو خلوتش اون كانالو نگا ميكنه؟ :|",
    "دیالوگ ویژه سریال امپراطور بادها\nتسو: چه طور جرات کرد تو چشمای من نگاه کنه؟\nوزیر اعظم : قربان اجازه بدین برم انتقام  بگیرم\nحالا سوالی که ذهن منو مشغول کرده اینه :\nآیا منظور از انتقام این بوده که بره توچشای طرف نگاه کنه؟",
    "با خانواده نشسته بودیم که گودزیلا 5 ساله محمدرضا وگودزیلا 4 ساله زینب (خاهر زاده هام) داشتن با هم بازی میکردن مثلن زن و شوهر بودن مام گوش میکردیم اونام متوجه ما نبودن حالا مکالمه:\nمحمدرضا: عزیزم غذا بخرم واست؟\nزینب با عششششوه: نننننههههه\nمحمدرضا:عزیزم پفک میخای بخرم؟\nزینب با عششششوه: نننننههههه\nمحمدرضا: عزیزم لباس بخرم؟\nزینب با عشششوه:نننننهههههه\nمحمدرضا: ماشین بخرم واست؟\nزینب: ننننننهههههههه\nعاقا اینجا دیگه مامانم عصبانی شد گف اصا هیچی نمیخاد واسش بخری.\nاینام  تازه متوجه ما شدن که محمدرضا با عصبانیت داد زد گف:\nتو اصا چیکار داری زن خـــــــودمــــــــــــه >______",
    "آقا (بعله من با سوادم D:) تو سرویس ما دوستم برگشته بهم گفته:\nد آخه نفهم جان......\nیکی از بچه های راهنمایی برمیگرده میگه: با منید؟؟؟\nمن~~>;)))))\nدوستم~~>D:\nو باز هم من~~>^_____^",
    "یادمه یه زمانی تو خونمون هرکی ساعت میپرسید جوابش این بود:\nنیم ساعت به جومونگ!!\nچهل و پنج دقیقه به جومونگ!\nدوساعت به جومونگ!!\nالان جدیدا این جورشده:\nنیم ساعت به باران!!\nدوساعت و چهل و هشت دقیقه و سی ثانیه به باران!!\nخونه شما هم اینجوریه یا فقط ما در تعیین زمان انقدرخجسته ایم؟",
    "امتحان زبان داشتیم اصلا نخونده بودم رفتم سر جلسه امتحان استرس داشتم عجیب معلم اومد ورقه هارو پخش کرد بهش گفتیم آقا درس نخوندیم بد گرفتم چشم پوشی کن گفت اشکالی نداره امتحان تموم شد ورقه هارو تصحیح کرد من شدم هیجده معلم با تعجب تو که نخونده بودی منم بلند شدم گفتم آقا مانخونده بودیم بچه ها خونده بودن که کلاس رفت رو هوا :)))\nبه من گفت برات دارم آخرسال تجدیدم کرد باکلی خواهش والتماس گذاشت ده\nجالب اینجاست تو ورقه شده بودم هفده!!!",
    "سره کلاس شیمی معدنی یهو استاد گفت:\nمیدونستید هیدروژن فقط تو تاریکی با فلوئور واکنش میده؟!!!\nهیچ دیگه کلاس رفت تو هوا :)))))",
    "اقا گلبولای سفیدم همه بمیرن اگه دروغ بگم\nیه روز من و رفیقم واسه خرید رفته بودیم بیرون. چندنفر داشتن از روبرو می یومدن. یكی از اونها همینطور زل زده بود توی صورت رفیقم… رفیقمم وقتی این حالت رو دید به جای اینكه بگه چرا مثل بز نگاه می كنی,,, باعصبانیت بهش گفت: چیه تا حالا بز ندیدی؟\nمن دیگه حرفی ندارم و به احترام روح بلندش یک دقیقه سکوت__________\nگلبولای سفیدم+__+\nبز   =__-\nرفیق شبه بزم ^__*\nکامران دلتنگ-__-\nحامد دلباز  +__-",
    "دیروز کار داشتم مخاطب خاصمم اصلا منو درک نمیکرد بهش گفتم بابا چقدر زبون نفهمی اونم گفت خودتی گفتم ثابت کنم گفت بکن منم فرانسوی ی چیزی گفتم(آره داداش کلاس زبون فرانسه میرم)‏ بهش گفتم اگه فهمیدی بگو ببینم چی گفتم بیچاره همون جور موند گفتم دیدی زبون نفهمی اونم کاملا قانع شد :|",
    "آقا(ناسلامتی قراره دکتر مملکت بشما!!) \nچند روز پیشا داشتم ظرف میشستم\nیهو داداشم با یه خیارشور اومد سمت ظرف شویی\nگفت: صداشو زیاد کن اینو بشورم...!!!\nمنo_0\nداداشم:-|\nشیرآب:-×",
    "ما دو سه تا مرغ داریم \nمامان بم گف برو تو ظرفشون نون خشک و آب داغ بریز نرم شه بذارم براشون\nبعدم تآکید کرد\nمراقب باش نون کپک زده ها رو قاطی نکنیآآآآآ\nمنم غرق در مطالعه فورجک(بله پ چی)\nیهو ب خودم اومدم دیدم\nای دل غافل \nبالا سر نون کپکیا دارم نون کپک زده میخورم\n:(\n:|\nقد قد :)",
    "عاقا کور بشم اگه دروغ بگم...!\nمامانم معلم کلاس چهارمه، از دانش آموزاش امتحان گرفته و یکی از سوالاش این بوده که با دو جین جمله بسازید، یکی از بچه ها نوشته بود دوجین بازیگر سریال جومونگ است! البته منظور مامانم از دو جین 12 تا بوده!",
    "یه بار خواب دیدم مخاطب خاصم باهام کات کرده بعد دعوام شده با یکی .جتی نتونستم یه مشت به طرف بزنم .وقتی بلند شدم (5 صبح )سریع زنگ زدم به دوستم حالا اون : (با صدای خواب آلود ) چی شده ساعت 5 زنگ زدی  حالا من: هیچی هنوز با هم دوستیم دیگه ؟\nاون :معلومه که اره .اصلا حالت خوبه ؟\nمن :آره آره خداحافظ.\nبعد ساعت 6 رفتم داداشم رو که خواب بود یه فصل زدم .دوباره حس قدرت گرفتم خوابیدم ..\nحالا بماند که ساعت 12 با آب یخ منو بیدار کرد :|",
    "♥شاتوت♥\nعاغا اصفهان برف اومده خیابونا همه یخ زده مام مهمون داشتیم یه گودزیلای 3 ساله داشتن اینا. وقتی می خاستن برن دم در یه دفعه دیدیم ااا پ گودزیلاشون کو؟؟؟ نگو لیز خورده رفته زیر ماشین o_O  خخخخخخ یعنی دیگه من همه یخای خیابونو گاز گازی کردم یخ در بهشت شد...\nدیگه ام نمیشد این گودزیلا رو درش اورد نه دستمون بهش میرسید نه میشد ماشینو جا به جا کرد یعنی یه صحنه ای بودا....",
    "دوم راهنمایی بودم سر کلاس دبیرمون درس میداد منم نقاشی مخصوص بابامو تمرین میکردم\nیهو معلمه مثل عجل معلق بالای سرم حاضر شد و مارو راهی دفتر کرد ناظممون هم که خدا ازش نگذره زنگ زد خونه و گفت والدین بیان مدرسه \nبابام پاشد اومد مدرسه بعد ناظممون نقاشی رو نشون داد گفت بچتون بجای گوش دادن نقاشی میکشه سرکلاس \nبابام ی نگاه به من کرد ی نگاه به نقاشی\nبعد برگرو برداشت رو به من گفت اخه پدر سوخته من اینطوری به تو نقاشی  یاد دادم این دماغه کشیدی؟\nدر اون لحظه ناظممون Oo\nمن رو به ناظم دماغ سوختمون P:\nروح تموم باباهای مهربون که دیگه نیستن شاد",
    "عاقا ما عیال رو برده بودیم آرایشگاه و قرار شد کارش تموم شد زنگ بزنه بریم دنبالش از آرایشگاه بیاریمش خونه\nخلاصه عیال محترم هم دستور فرمودند و همراه گودزیلای خوشگلم به محل آرایشگاه عزیمت نمودیم\nدر دقایقی که دم در آرایشگاه منتظر بودیم یه خانم اجق وجق از در اومد بیرون و گودزیلای ما هم تحت تاثیر کارتونای اسکوبی دو هوار کشید وای هــیــــولــــــــــا\nخانمه هم گفت : خاک بر سرتون با اون بچه تربیت کردنتون خو یادش بدین درست حرف بزنه\nمنم خیلی ریلکس و شیک گفتم : خانوم ببخشین این هنوز بچس نمیدونه به سرخپوستای قبایل آپاچی چی باید بگه !!!!\nخانومه اومد دست به متوسل به درگیری خیابانی بشه ما استارت زدیم و الفرار !!!!!!!!!\nعیال هم ظاهرا خودشو صاحاب ما ندونسته بوده وگرنه جنازش هم به خونه نمیرسید و ناچارا با آژانس به منزل مراجعت نمودن\nحالا هم کل فامیل رو با یه هیئت به خونمون دعوت کرده برای شفای ما دعا کنن !!!!!!!!\nشما هم دعا کنین",
    "*+*//■■^__^cloner*+*//■■^__^\nداشتم میرفتم مدرسه یه سوناتا گرد و خاکی دیدم که یه گوشه ای پارک کرد از این پسر خانومیا از توش پیاده شد به همین قیماق شیر قسم گودزیلای 8 ساله پشت ماشینه یه قلب کشید که وسطش تیر خورده رو شیشه ی جلوشم شمارشو نوش(اونم شماره ی خونه)^_^\nبعد من قفل کرده بودم همونجا واستادم گودزیلاهه میگه چیه میخوای شماره ی تو رو هم بنویسم از اون دافاسo_O\nاونوخ من وختی ماشین این مدلی میدیدم مینوشتم\" دیشب خواب کارواش دیدم \"^_^\n ته خلاقیتمم این بود \"لطفن مرا بشویید\" !_!",
    "اقا امروز سر امتحان نشسته بودم بعد گفتم بذار مراقبرو اذیت کنم..چون سرما شدید خوردم ی دستمال دراوردم بعد ی فین کردم توش ازین رنگ زردا (کثیفم خودتونید)بعد بازش کرده بودمو هی ب دستماله نگاه میکردم مراقبه اومد گفت مشکلی پیش اومده گفتم ن خانوم چ مشکلی! گفت میشه منم اون چیزی ک انقد بادقت بهش نگاه میکنی و تو دستترو ببینم منم گفتم اخ خوب نی گفت دستتو باز کن بینم بعد دستمالرو برداشت بازش کرد ..بقیشو نمیگم دیگ خودتون حدس بزنید :)))))\nمن:-))))))\nمراقب:*(\nدستماله:-)))",
    "یه بار از فشار دستشویی داشتم میترکیدم ؛ تا رسیدم خونه پریدم توی موال و شروع کردم به باز کردن دکمه های پیرهنم ، به دکمه آخر که رسیدم یادم افتاد عههههه نباید پیرهنمو دربیارم !!!\nهیچی دیگه انقد خندیدم که همون یه ذره مقاومتی هم که داشتم از بین رفت و … بگذریم !",
    "*redstar*\n\nاغا من یه بار نزدیک امتحانات بود رفتم فیس بوق معلممو اد کردم بعد ازش میپرسم  چجوری درسو بخون؟\nمیگه از فصل اول استارت می زنی :|\nمن: :/\nمعلمم: :)\nاین معلمه ما داریم",
    "this is the ninth\nلیدیز اند جنتلمن امروز نزدیکی های ظهر که برف ها همگی کاملاً آب شده بودند یک عدد پراید دیدم زنجیر چرخ داشت این هیچی یعنی میخواستم برم تو افق آخه زنجیر رو روی چرخ عقب بسته بود و من همینطور تعجبناک نگاهش میکردم که یه ی ی هو خیالم راحت شد آخه رانندش زن بود :|\n:))))))))))",
    "بگو دیروز چی شد؟؟؟ \nدیروز تو اتویوس یه پسر بچه ی خیلی ناز که حدودا 3 ساله بود گریه میکرد و تانکر تانکر اشک میریخت در حدی که درو پنجره اتوبوس به التماس افتاده بود ..به مامانش میگف چرا واسم شکلات نخریدی ؟؟؟چ جیغای رنگیم که نمیزد ....خلاصه کاسه صبر مامانیش لبریز شد و با عصبانیت گفت آمپول میزنما (خودتون دیگه قیافه مامانه رو تو اون لحظه تصور کنید) حالا اینجارو داشته باش بچه پررو پرو شلوارشو کشید پایین بیا بزن... من و اژ آمپول میتلشونی؟؟\nمن و میگی هنوز تو شوکم م م م خدایی قفل کردم...\nاینا عایا بچن یا غول چراغ جادو .....",
    "عاقا ما خونه مامانم اینا با خاهرام سر سفره نشسته بودیم (خونشون اپارتمانیه)یهو در باز شد یه پیرمرده (الزایمر داش) درو وا کرد هی میگه فروزان بابا کجایی فروزان؟؟؟؟ مام اول کپ کردیم بهد جیغو فریاد زنان هرکدام به سویی گرخیدیم یه روسری چیزیی بندازیم سرمون مامانم گف پدر جان فروزان طبقه بالاس، ای بنده خدام تا دید اشتباه اومده رف ،مام دوباره اومدیم سر سفره نشستیم داشتیم میخندیددم که دوباره در باز شد ای بنده خدا اومد تو (فک کنم پله هارو رف بالا برگش) مام شرو کردیم جیغ بنفش کشیدنو فرار کردن ای بنده خدام میگف:ننههههههه جیغ نکشین اومدم معذرت خواهی کنم!!!!!!\nو ما در ان برهه از زمان ندانستیم که فریاد به خنده بلند کنیم یا گریبان چاک زده و بگرییم؟؟؟؟؟\nیعنی یه همچین بچه با ادبی بود با وجود الزایمر معذرت خواهی رو فراموش نکرده بود :)",
    "شاید باورتون نشه ...\nسال دوم راهنمایی معلم پرورشی مون بهمون گفت جلسه بعد باید انشا بنویسید \nحالا موضوع : \"در آینده می خواهید چه کاره شوید؟\"\nحالا فرض کنین جلسه بعد همه اومدن انشا ها شون رو خوندن تا رسید به دوست نابغه بنده آقای (م . ح . ع)\nمتن انشا ایشون :\nبه نام خدا\nبا سلام \nما نمیدانیم می خواهیم چکاره شویم هرچه بود خوب باشد فقط یه کاره ای شویم بس است .\nاین بود انشای من\nپایان\n\nیعنی با اینا شدیم 75 ملیون :|",
    "یه بار سر کلاسم (بعله مدرس موسیقی سنتی هستم!)یکی از بچه ها خواست سیم سه تارشو جا بندازه.منم سر کلاسم خشک و مغروووووووووووور!!!\nگفتم بیارش تا درستش کنم.آقا سازشو گزفتم و حین درست کردن با اخم و ابهت تمام گفتم خانم همه چیز زور نیست. یه کمی هم عقل میخواد! از قدیم گفتن عقل استاد ، به از زور شاگرد!!!\nتا اینو گفتم نه تنها زدم سیم رو از سه جا ترکوندم ؛بلکه وقتی سیم پرید زد تو صورتم و 3 تا بخیه خورد!\nدیگه خودتون باقیشو تصور کنید:|",
    "امروز رفتم بازار لپ تاب بگیرم\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nهیچی دیگه پولم نرسید\nتی تاب گرفتم :|",
    "شادمهر1380((علامت اختصاصي))\nآقا(فك كردي من عين شما بيسوادم:دي)يه دبير قرآن داريم((حالا فهميدي كلاس هفتميم)) خيلي آدم خوب و مهربونيه سركلاسم هميشه باهامون شوخي ميكنه.امروز تو مدرسه زنگ اول قرآن داشتيم(حالا فهميديد قاري قرآنم) داشت نمره هاي نوبت اول بچه ها رو ميخوند.رسيد به من نمره هامو داشت ميخوند.حالا به خوندن نمره هام توسطش گوش بدين//لطفا پشت سر هم بخونين// :((بيست بيست بيست بيست بيست))در همين حين بچه ها شروع كردن به بزن و برقص و همچنين كف كرده بودند.يدفعه دبيرمون گفت//باز پشت سر هم بخونين//:((نوزده نوزده نوزده نوزده))يدفه كلاس رفت رو هوا.همينو بگم كاشي نمونده بود براي كلاسمون. عاغا اين چه وضشه به نوزده من ميخندن:دي\nحالا نمره هاي خودشون سيزده چارده بود به من ميخنديدن.\nبچه هاي كلاس  D :D :D:D :D :D: :D :D\nمن :قيافه ي من توصيف ناپذيره.\nدبير:   D:\nنمره هاي من :|",
    "امروز با دوستم تو حیاط نشته بودیم بهش گفتم بیا فور جوک خیلی خوبه\nگفت بیام چی کار ؟ گفتم بیا سوتی های مامان بابات رو بنویس گفت +18 هم می شه؟؟؟؟\nگفتم خاک به سرم بی تربیت خجالت نمی کشی\nگفا چته بابا آخه مامان بابای من فقط هی راه می رن باد معدع در میکنن !!!(خیلی ببخشیداااااا)\nمن:0_0\nدوستم:^_^\nهیچی دیگه الان با بچه ها دندون پزشکی هستیم انقدر که زمین رو جوییدیم :)))",
    "آقا مایه هم کلاسی داریم دست آمیبو از پشت بسته اینجوری بتون بگم دیگه..\nسرکلاس گوشیش زنگ خورد حالا این جیبو بگرد اون جیبو بگرد جیب کتو بگرد هی میگفت ای بابا پس کجاس حالا استادم سرکلاسه هاااا...\nبده یخورده گشتن میگه آخه زنگ گوشی من که این نبود!!!!!\nبد که گیرش آورد بعد این همه زحمت میگه اینکه گوشی من نیست!!!\nاصلا همه داشتیم زمینو گاز میزدیم استاد که مثه مارمولک چسبیده بود به دیوار اصن ی وضیییی...\nگوشی همکارشو آورده بوده اشتباه تازه جوابم میداد میگفت اشتباه گرفتید!!!!\nخخخخخخخخخخ",
    "آقا امروز توی مترو نشسته بودم که برم دانشگاه (دانشگاه من واقع در تهرانه , تازه دانشجوی پزشکی هم هستم... بعله). یه خانومه اومد کنارم نشست و شروع کرد به حرف زدن که : \" من دنبال یه دختر خوب برای پسرم هستم ... دختری که اهل آرایش نباشه... هنوز هم هستن خانواده هایی که دختراشون میرن دانشگاه و آرایش نمیکنن .... \"\nاین خانومه داشت همینطور حرف میزد که یهو چشمش افتاد به من !!!\nبعدشم من رو مثال زد بعنوان یه دانشجویی که آرایش نمیکنه....\nخلاصه اومد کلی ازم تعریف و تمجید کرد و .... آخرش ازم پرسید ترم چندی؟؟؟ گفتم ترم یک (روم به دیوار !!! قول میدم اسفند ماه, ترم دویی بشم !!! )\nبعدش دیدم خانومه یهو از این رو به اون رو شد .... گفت : \" آها . پس هنوز اول کاری ... پس تو هم قراره مثل همون دخترا بشی که تموم دنیاشون آرایش کردنه .... واقعا خدا به خیر بگذرونه که در آینده قراره جون آدم ها بیفته دست اینا ... واقعا که, زمان ما اصلا این حرفا نبود ... دخترا خیلی با حیا تر بودن ..... \"\nمن  :|\nخانومه  >_",
    "میخوام یه خاطره از سوم دبستان تعریف کنم که از خنده می پکین.\nیه روز من و مهدیه تصمیم گرفتیم زیپ کاپشنامونا به هم وصل کنیم.(البته پیشنهاد من بود. چون من یه فکرایی به سرم میزد که اگه بدونین شاخ درمیارین) من سمت چپ زیپمو گرفتم اونم سمت راست زیپشو، به هم وصل کردیم و کشیدیم بالا.....\nیهو معلم منو واسه درس صدا زد. هرکاری می کردیم مگه زیپه باز میشد؟!!! گیر کرده بود اساسی. منم هول شدم و پاشدم رفتم پای تخته و مهدیه رو با خودم کشوندم بردم. نمی دونین اون لحظه چه قیافه هایی داشتیم. کل کلاس از خنده رفت رو هوا.... معلممونم می خندید بعدش دعوامون کرد گفت: خدا مرگتون نده!!!",
    "بالخره من از گودزيلاها انتقام گرفتم\nيه دختر عمه دارم 3 سالشه نسترن خانوم\nرفتم خونشون بهش گفتم ببين نسترن من ميتونم تلويزيون رو با فوت خاموش كنم . گفت اگه راس ميگي انجام بده بينم !!!!\nبعد همزماني كه فوت كردم دكمه پاور كنترل رو زدم. چند روز بعد مامانشو ديدم . گفت اين نسترن دو ساعت رفته نشسته جلو تلويزيون هي فوت كرده هي فوت كرده بهش گفتم مامان اين چه كاريه؟\nنسترن: عمو رضا كه فوت ميكنه خاموش ميشه!!! مااااااامان پس چرا من  هرچي فوت ميكنم تلويزيون خاموش نميشه ؟؟!!\nمن كه زهرِ خودمو ريختم اما فكر كنم گودزيلا داره به اين فكر ميكنه كه چطور انتقامشو بگيره :|",
    "اغا اقا عاقا عاغا وخوانوما\nتو خونه تنها نشسته ام یکی زنگ خونه رو میزنه گوشی برداشتم میگم کیه؟\nمیگه:منزل فلانی؟\nمیگم :نه ،اون سمته\nمیگه:کدوم سمت؟\nمیگم :به انگشتم نگاه کن ببین کجا رو نشون میدم \nحالا نمیدونم بنده خدا واقعا نگاه میکرد یا اینکه فهمید اسکولش کردم \nچه بیشعووووووووووووووووووورم :))))))\n^_^",
    "عاغا چشمتون بد نبینه یه بار یکی از معلمامون نگفته امتحان گرفت که هیچ چهل تا سوال یه ربع وقت داد بعد گفت میدونم الان دارین به من فحش میدین ولی این کت و شلواری که من پوشیدم ضد فحشه یکی از ته کلاس داد زد مگه عمه تو کت شلوارم میپوشه :|",
    "از وقتی یادم تو حموممون ازاین شامپو تخم مرغیا داروگر بود حالا هم هست بعیده در آینده هم نباشه.همیشه هم یه نفر آب میریزه توش زیاد بشه(مشغولوذنبه اید اگه فک کنید کار باباهس ) حالا...\nیه بار که رفته بودیم خونه ی عمم اینا با بچه ها رفتیم فوتبال بازی کردیم و اومدیم اینام گیر دادن که عرق کردیو بو میدیو برو حمومو این صحبتا خلاصه از ما انکار و از اونا اصرار بالاخره رفتیم .\nتو حموم بودیم چشمون افتاد به انواعو اقسام شامپوهای با کلاس ما هم که عقده ای یکیشو برداشتیم ریختیم سرمونو حسابی چنگ زدیم . دیدم کف نمیکنه یه بویی هم میده  به خودم گفتم حتما مدل این شامپو ها این جوریه عوضش خاصیت داره و اینا .حسن خر صدا (این خونه رو کی ساخته  اوسای بنا ساخته ... ) میخوندمو خوشحال سرمو چنگ میزدم که احساس کردم سرم داغ شد یه نیگا به شامپو انداختم دیدم روش نوشته :\n...دهانشویه ... \nقیافه م شده بود عین اون گرگه وقتی باکلی زحمت دستش به میگ میگ نمیرسید چشاش ترک های قرمز برمیداشت...",
    "K :  E  @@@@@\nامرو  رفتم  سایت  دیدم  ریاضی شدم هیجده ,ناراحتم  اخمو  شد ( آره ,پس  چی , بچه  درس خونم ) جویا  شدم  دیدم  از  سی  نفر  بیست  و سه  نفر  افتادن  , حالا  روز  آخر کلاس  ریاضی\nاستاد : پنج نمره دیفرانسیل ,پنج نمره انتگرال دو گانه , پنج نمره  یگانه , پنج نمره حضور غیاب  و تربیت\nمن : ای  تو  روح  عمت ^_^\nاستاد : کی  بود ؟؟\nبچه ها : ^_^  ^_^  ^_^  ^_^\nاستاد :حالا که نمیگید پس ده نمره  دیفرانسیل  ده نمره  انتگرال  دو  گانه خدافظ\nبچه ها :  کامران ن ن ن ن \nمن : جاااانم ^_^\nبچه ها : ای تو روح  عمت",
    "3تا از بزرگترین خطاهای کدنویسی ویندوز 8 رو کشف کردم و فرستادم واسه آقای گیتس موسس شرکت مایکروسافت،\nهیچی دیگه به محض دریافت خودشون اومده بودن خونمون!\nو پیشنهاد همکاری با ماشین اخرین سیستم، خونه شیک دولوکس، ماهیانه فلان قیمت و خیلی چیزای دیگه! گفت: قبول می کنی:\nاز جام بلند شدم وبا اقتدار گفتم: من ب خاک کشورم و به مردمانش تعلق دارم نمیتونم بیام.!\nهمینو که گفتم یکی با لگد محکم زد و گفت لنگه ی ظهره برو نون بیار ...\nهیچی دیگه از خاب پاشدم و رفتم!",
    "چند سال عروسی یکی از فامیلا بود ، ما طرف داماد بودیم، عروسی تو یه خونه بزرگ برگزار شده بود، عصر بود من دستشویی شدید داشتم، یه دستشویی تو حیاط بود. رفتم جلو دستشویی دیدم یکی داخله منتظر شدم تا بیاد بیرون ، وقتی طرف اومد بیرون یه مرد تقریبا 150 کیلویی از خانواده عروس بود، خلاصه رفتم تو دستشویی گلاب به روتون چشمتون روز بد نبینه یه کاری کرده بود به قطر تقریباً 5 اینچ و طول حدوداً 25 الی 30سانتیمتر، طوری که از اون سوراخه پایین نمیرفت.... نزدیک بود حالم به هم بخوره ... از دستشویی کردن پشیمون شدم... اومدم بیرون دیدم 2 تا دختر منتظر دستشویی هستند...\nتا من اومدم بیرون، یکیشون زودی رفت تو. منم طبق معمول فرار رو در راس کارم قرار دادم ...\nهیچی دیگه لامصبا تا آخر عروسی هرجا منو میدیدن با انگشت منو به همدیگه و دوستاشون نشون میدادن... خدا نصیبتون نکنه تهمت ناروا بد چیزیه!!!",
    "تولد دوستم بود همه با هم پول گذاشتیم براش کارت هدیه گرفتیم بعد کارت و از پاکت در اوردیم  رویه کاغذ نوشتیم \".....\" عزیز خیلی دوستت داریم پول نداشتیم برات کارت هدیه بخریم جاش پاکتشو برات خریدیم \nاز طرف : سوسن ، اعظم ، کبری ، خدیجه (هنوز پول نداده ) \nرفتیم با لبخند بهش دادیم کلی خوشحال شد با هامون روبوسی کرد کلی تشکر که چرا زحمت کشیدین من راضی نبودم اما بعد از باز کردن پاکت  یهو افتاد دنبالمون بعد کلی کتک کاری کارتو دادیم بهش گفتیم اینم دادن ببین به درد می خوره؟\nفکر نمی کنم این تولدو فراموش کنه :|",
    "یارانه م قطع شه اگه دروغ بگم.....\nبچه که بودیم مامانم همیشه میگفت : گردو بخوری لال میشی...\nمن و خواهرمم انقده که ترسیده بودیم ، هر یه دونه گردو که میخوردیم ، حرف میزدیم که مطمئن شیم لال نشده باشیم یه وخ!!!\nخخخخخخخخخ\nمامان شما هم مث مامان من کودک آزاری داره عایا؟؟؟؟",
    "ترم 3بودم سر کلاس یکی از درسهایی اختصاصی به استاد گیر دادم که باید بمون اِرفاق کنی...!\nمن:استاد...! 5 نمره برا مزدوجین(متاهلین) و شاغلین در نظر بگیرید لطفا...!\nاستاد: حالا تو از کدوماشونی؟\nمن:شاغلم دیگه استاد...! ^-^\nاستاد....@@.....: تو...؟ شاغلی؟ به قیافت نمیاد...! (آخه شاسگول مگه شغل به قیافست...!)\nمن:بله استاد شاغلم ^-^\nاستاد: حالا شغلت چی هست؟\nمن:استاد از شوما انتظار نداشتم...اشتغال به تحصییل دیگه..!\nفقط نمیدونم کجای حرفم بد بوده که منو انداخت بیرون که هیچی حذفمم کرد. مردم اعصاب ندارن...!",
    "با بابام رفتیم جلسۀ دانش آموزان برتر مدارس\nموضوع جلسه \"دادن آرامش خاطر توسط والدین\" بود.\nبعد از جلسه رفتیم مشاوره خصوصی. هنوز رو صندلی ننشسته بودیم بابام بر میگرده میگه: آقای صادقی من میدونم فرشید هیچ گهی نمیشه و من به این موضوع کاملا واقفم!!\nمشاور که تا 2 ساعت از تعجب دهنش باز مونده بود!\nمنم که از شدت هیجان و آرامش دادن بابام سرم رو کوبیدم به میز!",
    "آغا هنگام به کامم نباشه اگه دروغ بگم o_O\nرفتم سوپری سر نبش کوچمون تو راه داشتم میگفتم همبرگر بخرم \nیا سوسیس رسیدم سوپر مارکت گفتم سمبرگر داررریین؟؟\nاین قیافه من:-X\nاینم آغاههO_O\nلایک=آثار خوددرگیری!",
    "دیروز تو خیابون بودم یکی با رفیقش بحثش شده بود، آخر کار یه چی گفت تا الان اینجوری قانع نشده بودم:\nهی فلانی.... آره با توام\nپینوکیو بعد 15 قسمت آدم شد، اما تو بعد 30 سال همونی که بودی موندی!!! :)))",
    "تو دوران راهنمایی ما از بهار به بعد روهم آب میریختیم (مرض هم خودتون داشتید خو اینجا هوا گرمه) یه بار داشتیم همین کارو میکردیم یهو مدیرمون خیلی عصبانی اومد گفت همتون برید تو دفتر تا زنگ بزنم خانواده هاتون بیان تکلیف مارو با شما مشخص کنن o_0\nخلاصه این مدیر ماهم که داغون زنگ زد خونه یکی از بچه ها گفت خانم فلانی دخترتون خودشو خیس کرده براش لباس بیارین o_0\nاون گفت :سارا خودشو خیس کرده؟؟؟؟مدیرمون هم گفت اره *_0\nینی کل دفتر مرسه رفت رو هوا وقتی اینو مدیرمون گفت حالا بماند که مامان من برام یه شلوار صورتی آورده بود ^_^\n:دی",
    "اقا حلقم تو پای امیرمحمد اگه دروغ بگم..(اوه اوه چی میشه)\nدیروز داشتم با رفیقام حرف میزدم که اره تو چقد خوش شانسی که رفیقی مثل من داریو باید به خودت ببالی(اصنم اعتماد به سقف ندارم فعلنم خواستگاری برو نیستما) اونم نه برداشت نه پرتاب کرد گفت نخیرشم تو باید به خودت بمالیییی!!!!!!  اصن دیگه بقیه حرفشو نشنیدم از بس خندیدم........\nجاااااان؟؟؟چیو به خودم بمالم اخه مردک الکن....\nکامران غمگین-__-\nحامد             +__+\nگلبولای سفید نیمای سوتی گیر*__^\nپای امیرمحمد&__&",
    "اقا این ابر گودزیلا های من باز امروز ازشون امتحان گرفتم \nامتحان بنویسیم  سوال دادم با کلمات حیاط و حیات جمله بسازید \nیکی از دانشمندان کلاس نوشته \nمن در حیات وحش بزرگ شدم\nمن %@%\nحیات وحش ؟؟؟؟؟؟\nخانواده گودزیلا$$$$$\n خدایا این شادی ها رو از ما نگیر",
    "امروز رفتم داروخونه یه انسولین برای مامانم بخرم کارتو دادم کارت بکشه دختره میگه ببخشید پول خورد ندارم میشه بقیه اش رو قرص سرماخوردگی بدم؟\nمن....\nوزیر بهداشت وسلامت....\nودوستانی که داشتن زمینو گازمیگرفتن\nخدایا این جوونارو از مانگیر بلند امین",
    "عاقا این خاطره واسه دوران دبیرستانه...\nسال سوم دبیرستان بودیم، ساعت فوق العاده بود و ریاضی داشتیم. بچه هام حسابی خسته بودن و حوصلشون سر رفته بود، شروع کردن به کاغذ گلوله کردن و تو سر هم پرت کرد... استادم روش به تخته بود و داشت واسه خودش درس می داد فقط گاه گاهی از هر و کر بچه ها بر میگشت یه نگاه غضبناک مینداخت به ما... یه هو یکی از بچه ها یه گوله پرت کرد سمت پنکه سقفی که از قضا پنکه روشن بود و در حال چرخیدن! و گوله عدل خورد پشت سر استاد! هیچی دیگه هر کی داشت خودشو به یه سمتی پرت میکرد... \nیکی از بچه هام داشت دسته ی صندلی رو گاز میگرفت که خندشو کنترل کنه!",
    "یه دبیر عربیم داشتیم پارسال کلا ت نخ همه چی بود غیر درس دادن!!!\nتو کلاس آموزش آشپزی،شوهر داری،رفتار با همسر،رفتار با خانواده همسر، رفتار با پدرشوهر،رفتار با مادر شوهر،انتظارات شوهر از شما،انتظارات شما از شوهر،تربیت فرزندو....داش بعد اگه وقت میکرد یه درسیم میداد!\nجالبیش اینه ما رو 5شنبه ها کلاس اضافه میکشوند مدرسه بعد یه تمرین حل میکرد و می نشس ای چرت و پرتا رو تا ظهر تحویل ما میداد!!!!!",
    "امروز تو نمازخونه داشتیم امتحان میدادیم و بوی تعفن همه جا رو گرفته بود(در جریانین که چی میگم؟ همشم تقصیر فورجوکه) آقا داشتم میگفتم...\nناظم مدرسمون اومد تو نمازخونه با صدای مهیبی گف: ساقی کیه؟ (ساقی فامیل یکی از دوستامه )\nمنم طی حرکتی خودجوش گفتم دیر رسیدی مواد تموم شد...\nکصافط یه خط قرمز زد رو برگم. مگه حرف بدی زدم...؟؟؟؟\nحالا بچه ها داشتن دسته صندلی رو میجوییدن...",
    "اين خاطره مال وقتيه كه تقريباً ١٠-١١ ماهه بودم (اضافه كنم كه اون موقع ميتونستم  حرف بزنم!):\nخونه مامان بزرگم بوديم كه زن عموم مياد تو (اين زن عموم خيلي به من علاقه داشته) چشش كه بهم  مي خوره ميگه: وااااي عزيزم تو چقده نازي، ادم دلش ميخواد لپتو گاز بگيره:))))))\nمن:نهههههههههه! هاپو(سگ) گاز ميگيله ^_^\nيني رسماً طفلي رو سگ كردما!\nفحش ندين لطفاً،من گودزيلا نيستم! متولد ٧٣ ام...\nنچ نچ نچ ...ديدي زود قضاوت كردي...!",
    "آغا من از اونجا که خیلی درس خونن ده روزم که وقت بدن واسه امتحانا من نمیخونم نمیخونم ، ولی در عوضشب امتحان تا هم خوده صبح که باید بریم امتحان بدیم درگیریم ، تازه با اشتناد به مدارک دیده شده که بنده تازه 3 ساعت مونده به شروع امتحان یادم اومده امتحان دارم !!!!\nاونروز امتحان هندسه داشتم ، از ساعت 3 به بعد شروع کردم به خوندن ، برای بی خوابی تا صبح 6 لیوان نسکافه خوردم ، یک بار رفتم زیره دوش آب سرد ، دو سه تا هم سیب خوردم ، دو لیدانم قهوه !!!!! :|\nتازه ساعت 5 اثر قهوه ها گرفت انرژی زیادی کرد فیوز پروندیم ، رفتیم وسط حال تلویزیونو روشن کردیم آهنگ گذاشتیم قر میدادیم (مامانمو گودزیلامون تو حال میخوابن) تا یه ربع همینجوری مگه خسته میشدیم ، هیچی دیگه بعد اینکه نزدیک بود لوسترو بشکونیمو دستو پامون بشکنه برگشتم دیدم مامانم داره شبیه جن دیده ها نیگا میکنه :|\nمامانم: ساعت 5 صبح چه غلتی میکنی?\nمن : هیچی باو، ورزش صبحگاهیه، شما بخوابین \nمامانم : حالا بزار نامه اعمالتو از مدرسه بگیرم ، مجبورت میکنم کل شره مشهدو به عنوان ورزش صبحگاهی کلاغ پر بری...\nمن :||||",
    "عاقا چند وقت پیش بابام داشته با اتوبوس میرفته شهرستان, تو رستوران بین راهی غذا خورده بعدم از بس اتوبوس تکون خورده یهو نتونسته جلو خودشو بگیره.. بالا آورده تو یقه ی نفر جلویی.. همه زدن زیر خنده.. اون بدبخت هم دست کرده تو یقه ش میگفته آقا شما اونجا کباب خوردی, چرا آش بالا میاری..!!\nقیافه مردم  ^_^\nقیافه بابام  :))))\nقیافه نفر جلویی بابام  :((((\nآهنگ پخش اتوبوس: امشوشوشه لیپک لی لیلونه..",
    "آغا خدا شاهده اگه دروغ بگم،دوستم میگفت تصادف شده بود، دیدم شلوغه منم رفتم،\nگفت دیدم یه ماشینی از عقب زده به یه ماشین دیگه،،گفت رفتم پیش راننده ماشین جلویی گفتم جریان چیه،گفت من از صد متر جلوتر راهنما زدم که میخوام بپیچم به راست،آغا اومده زده ته ماشین،میگم چرا زدی عقب ماشین؟میگه :مگه الان روزه که تو راهنما میزنی،بنده خدا فک کرده راهنما برای شبه !!!",
    "با یه استاد دو تا درس داشتم سر جلسه امتحان اولی همه سر سختانه داشتن سوال می پرسیدن و استاد یهو  گفت دیگه جواب نمی دم اما من هی گفتم استاد تورو خدا سوالم خیلی مهمه استاده با كلی ناز اومد \nمنم پرسیدم استاد امتحان بعدی تستی یا تشریحی؟\nاحساس كردم حلقه اشكی تو چشم استاد دیدم :))))",
    "دوستم اینا یه گودزیلا دارن دوم دبستان\nبا دوستم رفتیم مدرسه تا اجازشو بگیریم بیاریم خونه \nبا اون گودزیلا تو دفتر بودیم که ناظم برگشت گفت:\nامیر(گودزیلا) این روزا وضع درس و انظباطش خوب نیس و...\nکه یهو پرید وسط حرف ناظم وگفت:\nآقای مرادی اصلا ازت انتظار نداشتم مگه بین من و تو از این حرفا بود که آبرومو ببری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/////",
    "با مامانم نشسیم داریم بافتنی می بافیم (از این قلاب بافیا! :دی)\nمن آخرای گلوله نخم بود\nمیگم:اگه اون زمان که همه تو کار بافتنی بافتن بودن، 4جوک بود (آری، مامانم هم باش آشناست! :دی) حتما یکی شون میرفت یه پست میذاشت که:\nدقت کردین وقتی گلوله نخ کوچیک میشه و به آخرش میرسه هر چی می بافی تموم نمیشه!؟",
    "یه معلم ادبیات داریم نیم سانته نمره بهم کم داده بود دارم بهش میگم چجوری حساب کردی که نمره من  اینقدر کم شده؟؟؟\nمیگه اصلا حساب نکردم میگم یعنی چه؟ میگه من اصلا از ادمای قدبلند خوشم نمیاد مشکلیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "خدا نصیب شمام بکنه صب ساعت شیشو نیم بود \nهمه اهل خونه خروپف تو خواب ناز بودیـم\nیهو دیدیم دیوار خونه لـرزیــد ....ش..ت...ر..ق\nهمه داشتیم میدوئیدیـم(املام تو حلقتون!)که زیر آوار احتمالی زلزلــه جان ب جان آفرین تسلیم نکنیم هی این میخورد به اون..اون میخورد به این\nخلاصه خودمونو رسوندیـم حیاط دیدیـم در محترم در خورد فرو رفته !!\nپریدیم تو کوچه دیدیم پــســر خجسته همساده روبروئیمون که 22سالشــه و تک بچم هست!!اومده ماشین و از پارکینک دربیاره زده به در خونه مــا\nقیافه بابام :|\nقیافه باباش :)))\nقیافه من: O_o\nالبته ناگفته نماند باعث شد دایره فحشام گسترده تر بشه و ایضا(املام 20میشه نه؟:دی)فحشای زیادی کشف کنم :|",
    "ما امروز رفتیم پیش کلاس اولی ها  داشتیم مجله توضیع میکردیم مجله ها هم ماشالا زیاد به کلاس اولی ها گفتم میشه یکی کمکم کنه.اونا هم خیلی شیک گفتن :نههههههههههههههه خییییییییییر\n.\n.\n.\nبه خدا اینا از اون گودزیلا هان.اینا اینده سازای جامعه ان مثلا :|",
    "سوتی های اطرافیانم:\n1.دستیده به چسبم!!!\n2.از یه چیزی که کامل چیزش نکردیم!!!\n3.هنگامی که با نوشابه نی میخوریم!!!\n4.بستنی تون سرد میشه!!!\n5.وقتی چیز میکنی تو هوا چیز میشه!!!\n6.خیسه رو شیش کن!!!\nمن دیگه حرفی ندارم!!!؟؟؟!!!",
    "داداشم عادت داره وقتی در میزنه دستشو از رو زنگ بر نمیداره منم فک کردم داداشمه گوشیو ور داشتم گفتم  زهر ماااار بعد فهمیدم دوست مامانمه من الان تو دسشوییم دارم پست میزارم :|",
    "اقا حلقم تو زیرپیرنی دویست تومنی کامران اگه دروغ بگم(نواوریو داشته باش)\n7-8 سال پیش که ده سالم بود داشتم تو حیاط خونه ی مادربزرگم اینا با پسرعموم که یه سال ازم کوچیکتره فوتبال میکردیم.منم اون دوران جوگیییر بودم در حد جنسیس همشم خودمو تو نیوکمپ میدیدمو واسه تماشاگرا دست تکون میدادمD: وسط بازیمون توپ رفت تو اوت قانونمونم این بود که هرکی زودتر رسید به توپ اون شروع کنه بازیو...و اما توپ رفت اوت دویدیم به سمت توپ و ناگهان دیدم که به توپ نمیرسم زدم پسرعمومو هل دادم با سر رفت تو سنگ بلوک...اوه اوه اوه...سرش شکستاااااا خون ففاره زد حالا اون دادو بیداد میکنه منم که زرد کرده بودم به عموم اینا گفتم خودش خورد به دیفار حالا اون بچه هم سرش شکست هم واسه بی عرضگیش کتک خورد, عموم که بعدا فهمید ینی میخواست توپ میکاسارو بکنه تو هیپوفیزما...اصن بی وضی\nحامد+___-\nانگشتای امیرمحمد*__#\nنیمای خبیثو کثیف ^__+(واسه تایپش کلی زحمت کشیدما)",
    "اغایون ،خوانوما(بی سوادم خودتی با اون شلوار کردیت)\nتو خونه ما پاکت میوه همون شکلی که گره خورده توی یخچال پیدا میشه البته خالی\nاز هرکسی هم میپرسی کی خورده همشون میگن من نخوردم .O_O\nحالا خیلی با وجدان باشه میگه یکی \nمیخوام برم تو یخچال جا بندازم ببینم فصایی ها هم تو یخچال رسوخ میکنن\nراستی تو خونه شما هم اینجوره یا فقط فضاییا تو خونه ما رفت و امد میکنن\nهی فضایی اون موست رو ببر بالا بزن رو اون قلب خوشگله(البته گفته باشم خوردنی نیست)^_^",
    "رفتم بانک کشاورزی فیش رو پر کردم خانمی که تو باجه بوده فیش رو گرفت.\nبهد چند دیقه این شلکی O-o میگه : پول رو میخواین بریزید به حساب بانک ؟\nمن :@-@ یهنی چی خو ؟\nمیگه:حالت خیلی بدها!!! نام صاحب حساب رو نوشتی بانک کشاورزی!\nمن:(-_-) یا خدااااااااا اووووون بابک کشاورزه هی وااااای چه کنم با این.\nبابک کشاورز:))))\nبانک کشاورز:خخخخ",
    "K : E  @@@@@\nدیشب ساعت  سه  مخاطب  فوق العاده  خاصم  زنگ  زده  میگه  کامران  پاشو  نمازتون  بخون\nمن : الهام  جون  بابات  اذیت نکن اذان   که سه ساعت  دیگس\nالهام : خوب  پاشو  نماز  شب  بخون\nمن : 0‎_o\nالهام : کامران  من فردا  امتحان  دارم هنوز  سه دور  بیشتر  نزدمش  باید تا صبح  بیدار  باشم  بعد تو  راحت  بگیری  بخوابی ؟؟ پس کو اون دوست دارم  گفتنات  ؟؟ \nمن : هی وای ی ی ی  خو  قربونت  برم  سه  دور  بسه مگه  میخوای  بیست  و  پنج  بیاری  \nالهام : دروغ  گو  , امتحان  فردارو خراب کنم  میکشمت  بی احساس , بد بد بد \nمن :هی خدا  , الهام  غلط  کردم ,صبر کن  جزوم  رو  بردارم  با هم  بخونیم\nالهام : خخخخ  شوخی کردم ,تا الان ده دورش  زدم  فقط  زنگ  زدم  سر به سرت  بزارم  ,ناراحت که نشدی؟؟\nمن : من  به  گور  بابام  بخندم ناراحت  بشم  بزار بخوابیم\nالهام : بد اخلاق  دوست دارم خدافظ\nاین  پست  رو  با  اشک  نوشتم  آخه امروز  امتحانام  توم  شد  و  باید برم  شیراز  با  عموم  کارگری  و  نمیبنمش  ,خدایا  خودت  مواظب  عشقم باش ,یا علی",
    "با داداشم دعوام شد بزن بزن                                                          با لگد زدم تو صورتش یه دفه  داد زد مامااااااااااااان این وحشیو از کجا اوردین؟؟؟؟؟؟                                                                              مامانم گفت به بابات گفتم برو از پرورشگاه بچه بیار رفت باغ وحش اینو اورد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "دیروز امتحان شیمی داشتیم یه سوال ۲نمره داشت بعد من بدبخت هم برا اولین بار اومدم تقلب کنم از فیلسوف کلاس یه برگه کوچیک به دستم رسید منم دلم خوش جوابو نوشتم ازکلاس رفتم بیرون بعد فهمیدم حیف نون اشتباه جواب داده بوده به منم اشتباه رسونده...برا اولین بارمیخواستم تقلب کنم..بعد رفتم برم افق محو بشم دیدم فلتر شده..نصیبت نشه بزن لایک قشنگه رو...اهان راستی الان توعمود نشستم",
    "عاغا یه روز تو کلاس یعد امتحانا نمیدونیم چی شد که شروع کردیم صدای سگ و خروس و...رو دراوردم یهو ناظم اومد تو کلاس گفت اینجا باغ وحشه یکی از بچه ها گفت نه عاغا اگه باغ وحش بود که باید تو قفس بودیم الان آزادیم هیچی دیگه در رو بست رفت ما هم همه از خنده به کف زمین چسبیده بودیم.",
    "دور هم نشستیم بحث افتاد سر کارای بچگیمون ..\nمن گفتم مامی جان بیا یه خاطره از منم بگو دلمون شاد شه ^_^ که ای کاش لال میشدم نمیگفتم ^_^\nمامان خانم ما هم اومد یه خاطره از بچگی من گفت ..\nاره یه بار انقد گریه میکردی ..هر کاری کردم ساکت نمیشدی .کلا خلی نق نقو بودی .. هیچی هی قربونت رفتم ..نازت کردم .. اصلا گریت بند نمیومد .. منم اعصابم خورد شد انقد زدمت ..زدمت ..بعدم یه گوشه پرتت کردم ..اخ بدونی چقد دلم خنک شد ^___*\nمن : O_oمااااااماااان .. !!!!؟؟؟))))):\nدخترخاله : خخخخخخخخخخخخ خاله راس میگی ؟؟؟\nپسرخاله: هار هار .. هور هور ... ((((:\nاجی واییییییییییی .. مامان خلی باحال بود ..بازم بگو بازم بگو ...\nو هم چنان من )))))))))))))))))): خلی پت سنس هستین اصن )))):\nاین مامی من دارم بعد از اینکه از حرفش افسردگی گرفتم برگشته میگه شوخیدم یکم بخندیم ... \nنه این درسته ؟؟؟ ))))):",
    "مامانم اینا خونه خالم بودن،منو بابام قرار بود بریم خونه.خونه که رسیدیم مامانم به تلفن ثابت زنگ زد(مکالمه بابا ومامانم)\nمامی:الو سلام کلید دارین ؟ بابا:نه الان دو ساعته پشت در موندیم!! (مامان منم بلند شد اومد خونه که کلید رو بده به بابام!!)\nافق جا نداره من دارم میرم مثلث برمودا!!!",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nدیروز خالم اینا اومدن خونمون بعد با مامانم رفتن بیرون و گودزیلا موند پیش من\nمن: ببین گودزیلا ب همین پایه میز عسلی شلوغ کنی انقد با همین لوله جارو برقی میزنمت که باد کنی ها @@\nگودزیلا: برو بابا !! ..... وبعد رفت تو اتاق\nمن:0_0\n.....آقا بعد از یه نیم ساعت اومده بهم میگه: حامددددد پی پی دارم\nمن:O_o  چی ؟؟ خوب برو دستشویی !!\nگودزیلا: خوب من میرم ولی من که بلد نیستم خودمو بشورم\nمن:O_o چیییییییییییییییییییییییی ؟؟ دروغ میگی ؟؟\nگودزیلا: ن متاسفانه  کاملا راست میگم , تو باید منو بشوری\nمن: @@ هرگز .... خودت تلاش کن,  خودتو ی جوری بشور  دیگه\nگودزیلا: تا حالا 100 بار تلاش کردم ولی نشده\nمن: ای کیلیپس سارا (دختر همسایمون) تو حلقت کصافط\nعاقا جاتون خالی 5 تا مُـشَـمـا فـیـریـزر کردم تو دستم  و رفتم شُستَمِش\nواااااااااااااااااااااای اووووووووق حالم بهم خورد \nتا الان دستمو با وایتکس , مایع دستشویی , فوم دستشویی , مایع ظرفشویی ,رخشا , جوهر نمک ,  صابون , شامپو , سفید آب , شستم ولی بازم چندشم میشه !!\n حالا اینا هیچی کصافط انگار سگ مُرده خورده بود  ی بوی گندی میداد ^_^",
    "پدربزرگم زنگ زده میگه چشمم روشن! بابا مامانت میدونن معتاد شدی؟\nمیگم چطور مگه؟\nمیگه اون پیامکی که فرستادی چرا گفتی امروز ژودتر میام خونه؟ :(((",
    "عاقادیروز تواینترنت که بودم،زدم گوگلو نوشتم عکس زیبا باحروف انگلیسی!دیدم سرچ کرده برام بااین موضوعات:\n   عکس زیبا\nآموزش زبان!..\nآموزش گرامر!!\nعکس خنده دار!!!\nببین زمین دلشو به کیا خوش کرده...",
    "عاغا ما داشتیم برا کنکور میخوندیم و همه اهل منزل رو هم برا به وجود اوردن یه محیط سایلنت پر داده بودیم که تلفن زنگ خورد یه خانومه به عنوان یه بازاریاب شروع به توضیح مزایای محصولش کرد و منم همزمان شروع کردم به خوندن بعد 15 دقیقه اخر سر پرسید  بفرستم گفتم نه عصبانی گف چرا همون بار اول نگفتی گفتم ترسیدم بیام میون کلامت خط رو گم کنی دوباره از اول بخونی......خخخخخخخخ",
    "با دوستم رفته بودم کتاب فروشی  که کتاب بخریم بعد ما هی ادای این دبیر ادبیات رو در میاوردیم که یکدفعه  یارو با کتاب گام به گام  زد تو سرمون دیدم ناظموونه (لازم به ذکره که آدم خیییلی هیکلیه هست) بعدمنو دوستمو بلند کرد گفت  ادای دبیرتومنو در میارین کلنگها\" پدرتونو در میارم  .\nبعد ما هر دو جیغ و داد :نهههههههه .\nحالا بماند که پرتمون کرد تو پازل هایی که به صورت  طبقه ای رو هم گذاشته بودن ...\nخب مردم هم داشتن تیکه های پازلو گاز میزدن",
    "Amiram21.  72.12.21 Khan\n\nدختره هم كلاسيم برداشته برام هديه يه رمان خريده(دستشم دردنكنه) چهارصدو چهل و هشت صفحه اس..!!\nاين كتابو ساعت هفت شب داده بمن بعد ساعت يازده و نيم همون شب اس داده: كتابو خوندي، نظرت چيه ؟؟ من كه خيلي دوسش دارم\n.\nو ايــــن گونه بود ك ديدگانم خيس گرديدندي، جامه ز تن جر دادندي و هراسان ســـــر به بيابان گذاشتمدندي..",
    "توکوچمون یادم رفت به پیرمردا سلام کنم یکیشون گفت جوونم جوونای قدیم بعدش شروع کردن به اینکه زمونه بدشده و...\nهیچی دیگه الان فک کنم کشتارمسلمونای میانماروپس لرزه های آذربایجان وباخت به لبنان واخراج مجیدجلالی رم انداختن گردن من... والاااا",
    "یادش به خیر کلاس اول دبیرستان بودیم 30نفر بودیم در حد بنز شیطون  شیطون بودیم همه از دستمون عاصی بودن\nیه بار نزدیک عید معاونمون اومد گف کلاستون باید خودتون تمیز کنید ......\nکلاس ما طبقه دوم بود راه ابم نداش ماهم همه ی نیمکتارو گذاشتیم گوشه ی کلاس سطل سطل اب اوردیم ریختیم کف کلاس با تاید شما فک کن چه وضی شده بود بعد خیلی شیک ابارو با جارو جمع کردیم با خاک انداز ریختیم تو سطلا\nمعاونمون تا 2روز داش از دستمون گریه میکرد :)))\nاخر سالم به همه ی معلمای کلاسما حقوق شغل سختی و زیان اور دادن فک کن....",
    "ا »»-(o_O)-> KHORZOOKHAN",
    "به آهنگ جفر قسم راس میگیووووم\nبا دوستا رفتیم از کتابخونه مدرسه بهرمند شیم رفتیم دوساعت زل زدیم به کتابا مسئول کتابخونه گفت یه کتابی بردارین دو هزار تومن تخفیف میدم عاقا ما گشتیم یه کتاب پلاسیده پیدا کردیم هزار تومن هیچی دیگه یه کتاب خریدیم هزار تومنم روش گرفتیم بین پنج نفر تقسیم کردیم.",
    "گزارشگر رفته بود از یه دختر 5 ساله گزارش گرفته بود حالا مکالمه:\nگزارشگر:سلام دخترم\nدخدره:سلام\nگزارشگر: میدونی تنبلی چشم چیه؟\nدخدره: اره\nگزارشگر: خب چیه؟\nدخدره: ینی وختی صُبا خابیم مامانمون میاد بیدارمون کنه ما خابمون میاد نمیتونیم چشامونو باز کنیم دوس داریم بازم بخابیم به این میگن تنبلی چشششم :)\nگزارشگره OoO\nما>O",
    "اقا ما یه دوست داریم هر وقت بخواد میتونه گریه کنه بععله... یه روز امتحان زبان داشتیم این نخونده بود اکیپی یه نقشه خبیثانه کشیدیم این امتحانه نده عاقا با حالت گریان و ناراحت رفت پیش معلم گریه کنان گفت: دیشب بابا بزرگم سکته کرد رفتیم بیمارستان نتونس.....\nمعلم ماهم با یه چهره متاثر گفت ایشالا حالش خوب میشه گریه نکن بعدا امتحان بده......\nو اما معلم نفهمید ما چرا داشتیم پرده کلاس و میز و موزاییک گاز میزدیم خدا از تقصیراتمون بگذره :)))",
    "چند روز پیش به همراه دوستان رفتیم کلاس فیزیک (بله ما بچه درس خونیم) معلممون یک ماژیک که درش ابی بود ابی دستش بود وقتی نوشت ماژیکه قرمز مینوشت بچه هاهم گفتن رنگ ماژیکو عوض کنین ما خوب نمیبینیم معلممون هم گفت الان سیاه میشه بچه هاهم خندیدن فکر میکردن داره شوخی میکنه ولی دو دقیقه بعد ماژیکه سیاه شد!!!! اخه چه طوری ماژیکی که قرمز مینویسه تبدیل به سیاه میشه!!!!\nمعلم :)))))))     \nما O_O",
    "عاقا من یه کشف بزرگ کردم!!\nچن روز دیگه امتحان اندیشه دارم، داشتم درس میخوندم (میدونم عجیبه ولی واقعا میخوندم!!) رسیدم به این جمله: در ادامه فصل عوامل موثر در آن را می برسیم!!\nاز اونجایی که نویسنده بجای \"بررسی میکنیم\" از \"می بَرسیم\" استفاده کرده نتیجه گرفتم عضو 4جوکه!! بعله من تا این حد باهوشم ^_^",
    "-این آدما رو میبینی که تو خیابون راه میرن ؟؟\n-بله ...\n-اینارو اگه بزنی بهشون امتیاز داره ، 10تا شه قبولی !!!! ^__^\n*\n*\n*\nمکالمه ی بین منو سرهنگ راهنمایی رانندگی وسط آزمون شهر!!!!\n(البته هزار سال پیش)",
    "ساعت 7ونيم صبح:\nبابام:بابايي پس ظهرشد ساعت چند ميخواي بيدارشي؟\nمن:باباجون من بزاربخوابم هنوز شبه...\nبابام:اااا دخترپاشو صبحونه روآماده كن....\nمجبورم ديگه...پاشدم،كتري رو روگاز گذاشتم برگشتم خوابيدم....\nساعت 8و ربع:\nبابام: دختر تو برگشتي خوابيدي؟پس چاييت كو؟؟؟؟؟\nمن:ياخدا كتري سوخت...خاك توسرم.....چش بسته پريدم آشپزخونه...\n.\n.\nوبعععععععله كدبانو اصلا اجاق گاز رو روشن نكرده بودم كه كتري بسوزه..........",
    "اقا این دانش اموزای من ابر گودزیلا هستن نشون به اون نشون که امتحان علوم گرفتم \nسوال دادم کرم اسکاریس چگونه زندگی می کند ؟\nپاسخ گودزیلای مورد نظر : هر رقمی که دلش بخواهد \nمن @@\nکرم اسکاریس 0o\nچاله میدون $$\nشما بگین این دانش اموز گودزیلاست من دارم \nهروقت امتحان میگیرم یه دل سیر میخندم برگه های امتحانیشون خودش یه جور 4 جوکه :)))))",
    "به دوستم اس دادم :\n\"سلام عزیزم .خوبی گلم ؟؟؟ آجی جون کاردانش هم فردا امتحان زبان دارن ؟\"\nجواب داده : \"ن\"\nخو لامصب ن ینی چی؟؟\nنمیدونم\nندارن\nنه خیر\nنفله \nنوز بلژیکی 0_O\nبصورت غیر مستقیم خواسته بگه : حوصله تو ندارم !!!!\n\nوالا با این \"ن\"ــاشون....!!!!!",
    "اقا اونروز برام خاستگار امده بود بعد بحث رسید به جایی که ما بریم حرفامونو بزنیم ما هم بلند شدیم رفتیم من همون 20 دقه اول حرفامو زدم تموم.\nاین طرف پر چونه از هر دری حرف میزد غیر از بحث اصلی اقا 1  ساعت و رُب شد :(( \nهمینجور حرف میزد دیدم برام ا س امده نگا میکنم میبینم داداش گرام از بیرون اس داده به این پسره لنده هور بگو پاشه بیاد بیرون  تا نیومدم با تی پا بیرونش کنم...\nمونده بودم چطوری جلو خندمو بگیرم :)))\nبله همچین داداش با غیرتی دارم من غیرتش تو حلقتون ...",
    "داشتم نخود های خیس خورده رو واسه فلافل چرخ میکردم که دیدم مامانم بدو بدو اومد بالا سرم داد زد:هُشَشَشَششَششَشَشَ :l\nمن:l چی شده مگه؟\nاومد ظرف نخود رو ازم گرف برد خالی کرد تو سینک:o\nمن: چی کار میکنی؟\nمامان:بیا ببین:l\nدیدم بعله اخرش گل و سنگ و ی دونه کرم بود:l\nدر حال شستنش میگه:اگه تو جای من بودی تا حالا تمام اعضای خانواده ایدز گرفته بودن مرده بودن:l\nخودمونیم راستشم میگف=))=))=))",
    "خواهرزادم دو سالشه داشت با چاقوها بازی میکرد مامانش بهش گفت خطرناکه بازی نکن.\nبعد یکی از چاقوها رنگ دسته اش  با بقیه فرق داشت خواهر زادم بهش گفت مامان اینم خطرناکه!",
    "شـــــما یادتون نمیــــاد \nبزرگتــــــــرین خـــلاف ما زمـــان مدرسه داشتن گــــام به گــــام بود\nلامصـــب از اختــــلاس هم جرمــــش بیشتر بود!\n.\n.\nدهـــه شصـــتیا و اوایل دهـــه هفتادیـــــا اگه یادتونه لایکــــ کنید!",
    "یادش بخیر یه زمانی ازامتحان ک می اومدیم،مامانمون میپرسید، \nچند میشی؟!!!!\nماهم  باخوشحالی داد میزدیم 20..!!! ^_^ \nیادش  گرامی باد...   \nاماحالاچی؟!.!؟!؟!   \nیک دقیقه سکوت لطفا!!!\n >_<",
    "بند دوم انگشت وسطی پای چپ نیما تو حلق داداش حامد اگه دروغ بگمo_O\nدیروز تو اتاقم نشستم به فکر فرو دفتم گودزیلای عموم اومده تو میگه:آجییییی به چی فکل میتونی؟\nمن:هیچی عزیزدلم.\nاون:آها فهمیدم به چی فکل میتونی.به اینکه تو یاهو کیو اد کنی یا تو ویچت باکی بحرفی.یا چی تو وبت بنویسی.یا کجا بی افتo_O قراد بزالی!!!!!!\nمن:جااااااااااان!؟؟؟؟؟o_O\nاون:جانت بی بلا آجی.خب من بلم الان هلی پاتل نشون میده توهم راحت فکلاتو بکن!!!!!*_*\nمن:o_O\nاون::-))))))\nهری پاتر::-D\nسازنده ی ویچت :O\n^_^",
    "آقا روز اول مهر معلم هندسمون اومد سرکلاس شروع کرد به نصیحت. میگفت:\nبچه های عزیز هندسه درس سختیه.شما باید خوب درس بخونید. هرسوالی بلد نبودید از خودم بپرسید.\nاز روی همدیگه یا کتابا کپی نکنید...اصصصصن شما خیلی غلط میخورید از روهم کپی کنید...\nتو پاشو گمشو برو بیرون ازکلاس o:\nمارو میگی پشت نیمکتا سنگر گرفته بودیم ترکشاش به ما نخوره...   ]:",
    "ی مدرکی دارم به نام گواهینامه رانندگی \nاینقدر که داداشم بهش احترام میذاره مردم به علامت مخصوص حاکم بزرگ می تی کومان احترام نمیذارن!\nفقط کافیه نشونش بدم که منم گواهینامه دارم حاضره هرکاری برام بکنه تا پشت ماشینش نشینم :|\nمدیونی اگه فک کنی پارک دوبل هم بلد نیستم !",
    "ناظممون دیدتم میگ فاطمه چندتار از ابروهات کم شده ( ازیناس ک فسیل شده و اماره تعداد ابروهارو داره)\nمنم گفتم خانم فرستادیمشون پیش سیبیلای شما دور هم خوش باشن تا یکی دوهفته دیگ برمیگرده\nهیچی دیگ فکرکنم 3 نمره از انضباطم کم کرد اخه از دماغش دود میومد\nمن:-)))\nابروم^_^\nسیبیلای اون بدبخت:-!!!\nسارمان حمایت از ترشیدگان O_o",
    "آقا من دیروز داشتم جکای این برادر میلادو رو میخوندم که رسیدیم به اون خاطرش که میگه دختره با جنسیس جلو پاش ترمز زده و گفته میخوام برم نیاوران اونم در جواب گفته کاره خوبی میکنید جای خوبیه برید به سلامت ، و دختره میخنده.\nآقا امروز تو خیابود راه میرفتم یارو با سیبیلای چخماقی با پراید جلوم ترمز کرد گفت میخوام برم احمد آباد از کدوم طرف برم ، منم یاده جکه میلاد افتادم بهش گفتم خیلی کاره خوبی میکنید ، خیلی جای قشنگیه ، برید به امیده خدا .\nیارو @_@ \nمن :) \nیارو  ( با یک حالت عصبانی ) : چرا دری وری میگی مردک ، یک آدرس ازت پرسیدم ، یاد نداری بگو یاد ندارم ، \nمن : یاد دارم اما به تو نمیگم \nیارو : نه تو انگار تنت میخاره \nهیچی دیگه دیدیم اوضاع خیته با سرعته دویست مایل بر ساعت دویدیم ، فکر کنم یه ده کیلویی کم کرده باشم .",
    "قابل توجه افرادي كه فك ميكنن كليپس چيزبيخوديه:\nغده هيپوفيزم تولوزالمعدم اگه دروغ بگم(اين داستان واقعيست):\nعاغا برف باريده بود زمين شده بودپيست اسكي!\nيه دختره داشت ازوسط خيابون ردميشد كه ييييهههوووو...شتلق!!\nاز پشت بامغز خورد زمين ولي ايربگش ضربه ي وارده رو جذب ميكنه و بدينسان يه كليپس دختري رو از ضربه ي مغزي نجات ميده...\nكليپس مچكريم!",
    "دیروز با دوستام رفتیم گلفروشی که دوستم برا مامانش کاکتوس هدیه بخره(قربونه سلیقش)بعد از آقاهه پرسید که این کاکتوس کوچولوها چنده؟\nگفتش18تومن(!)\nبعد من  زیره گوش اون یکی دوستم گفتم من پارسال نمایشگاه گل وگیاه 5 تومن خریدم..بعد من ی روز بهش آب میدادم،فرداش بابام...\nآخرش به تفاهم نرسیدیم کاکتوسه خشک شدش...\nحالادوستمو میگی ترکیدازخنده...\nبعدهیچی دیگ رفتیم اون یکیو متقاعد کردیم تا با مامانش تفاهم نرسه گل نخره...\nمث اینک این و مامانشم سابقه خشک کردنه کاکتوسو داشتن....\nیکی نیس بگه آخه مجبورید؟؟؟؟\nوالا بوخودا....",
    "مديونين اگه فك كنين گودزيلامون بي ادبه. با باباش دعواش شده. باباش بهش گفته بچه خل و چل ديوونه..\nبرگشته ميگه: نه خير من سگم تو هم بابامي!!!!!!!                                                    بچه ميخواسته يه وقت بد دهني نكنه.. غير مستقيم به باباش گفته پدرسگ!!!!!!!\nمن كه باورم نميشه اين پيش دبستانيه : )))))))))))))))))))",
    "حاجی یه بار کنار خیابون واستاده بودم ، یه پیرمرده رو دیدم کور بود ، پیش خودم گفتم بذار برم کمکش کنم از جوب رد شه .\nرفتم جلو گفتم پدر جان بذار کمکت کنم !\nپیرمرده گفت برو اونور جلو دستو پامو نگیر !!\nجوری از رو جوب رد شد که من سال ها هم تمرین کنم نمی تونم اونجوری برم.\nقیافه ی من  0 - 0\n                   0",
    "طرف عکسشو گذاشته بعد رفیقش اومده میگه خیلی قشنگه.......\nجواب داد چشات قشنگ میبینه......\nمنم خیلی شیک و مجلسی زیرش نوشتم آره به نظر منم مشکل از چشاشه!!!\nنمیدونم چرا بلاکم کرد.........\nکسی میدونه لطفا راهنمایی کنه.......\nبا عرض ممنون",
    "ینی ادم با افتابه اب بخوره این جوری خیط نشه!\nاقا یه بنده خدایی تعریف میکرد ی روز که طبق معمول رفته بودن مدرسه و ورزش صبحگاهی داشتن دبیر ورزشه خواسته ورزش بده(5بار بشینن و پاشن)\nبعد اینم مثین که یکم ناخوش بوده،از قضا وقتی به بچه ها سلام میکنه بعدش میکروفونو گذاشته پایین (کسی رو سکو نبوده غیر خودش!)این که میشینه یهو ترررررر(ببخشیدا!)هیچی دیگه میکروفنم که زیرش بوده قشنگ صدا پخش میشه!\nمیگف از اون موقع رفته تو افق 2،3روزه مدرسه نمیاد!!!\nبیا بیرون بابا از افق بلاخره اتفاقه دیگهههههه!!",
    "اون موقعی که اتوبوسای تو شهری بلیطی بود راننده ها بلیطو میگرفتن از وسط پاره میکردن،یه بنده خدا بلیطو چسب زده بود به هم ،داد به راننده ،راننده یه نگا به بلیلط کرد با عصبانیت گف اخه کدوم خری اینو قبول میکنه؟\nمسافرِ یه مکث کرد بهد گف حالا تو قبول کن :)\nینی رسما یارو رو خر کرد رف \"__\"",
    "ســرکـلاس حــسابـان بـودیم هـی ایـن طفـل معـلمـمون مـیزنگـید میگـف صـبونـه چـی بخـورم !\nحــالامکـــالمـاتـو داشـته بـاشـیـد:\nاولـین تمــاس :\nمـــامـــان جـون عـزیزم تـودریخــچال کـره هس نـون تـازه هـم تو سـفرس بـرداربـخور =_=\nدومـین تمـاس:\nعــه مـامـان کـم بـزنگ دیـه سـرکـلاسـم...گفـدم کـوجاس ک بـرو بخــور :|\nسـومـین تمــاس:\nکـره خـر  نزنـگ دیـه، درد بخـور مـرض بخـور کـوفت بخـور اصـن بیجـا میـکنی چیـزی بخـوری بـگی بخـاب تـا من بـیام  >:--((",
    "ی پسر عمه دارم که دکتره ی روز داشت خاطره ای از دوران تشریح یک جنازه در کلاس درس رو برامون تعریف میکرد .میگفت: ساعت تشریح بود بچه های کلاس راه افتادیم و رفتیم سالن تشریح استاد هم با ما میومد از اونجایی که پسر شلوغی بودم 90% رخداد های کلاس گردن من میوفتاد وسط سالن روی تخت جنازه ی مرده بود که باید توسط استاد تشریح می شد روش ی ملافه سفید کشیده بودن همه دور جسد جمع شده بودیم ... تا استاد ملافه رو از روی مرده کنار زد دیدیم ی خیار تو دست مرده هس و دم دهنش گرفته میخواد گاز بزنه ... 2 تا از خانما از ترس غش کردن.. استادم پسر عمه مو میندازه بیرون...پسر عمه ام هی میگه من فقط خیار دادم دستش  اون هوس کرده آورده جلوی دهنش کسی باور نمیکنه اون ترم از اون درس محروم میشه ... الان شده استاد دانشگاه و دانشجویاش دارن پدرشو در میارن  ..... :))))))",
    "ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺗﻮﻭ ﺳﺎﻳﺖ ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﻩ ﮐﺎﻣﭙﻴـــــــﻮﺗﺮ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﻳﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻟـﺎ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﻫﻤﻮﻥ ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻭﻣﺪ ﻧﺸﺴﺖ ﭘﺸﺖ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﮐﻨﺎﺭﯼ !!!\nﭼﻨﺪ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﻫﯽ ﺑﺎ ﻣﺎﻧﻴﺘﻮﺭ ﻭﺭ ﻣﻴﺮﻓﺖ ﮐِﻴﺲ ﺭﻭ ﺟﺎﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﻴﮑﺮﺩ و ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭﺍ!\nﻳﻬـــﻮ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﺎ ﻳﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﻋﺼﺒﯽ و ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﺍﻳﻦ ﭼﺮﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﻤﻴﺸﻪ؟؟؟ \nﮐﻠﻴﺪ ﭘﺎﻭﺭ ﮐﻴﺲ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﺵ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪ :| \nﻧﻤﻴﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﻨﺪﻡ ﻳﺎ ﮔﺮﻳﻪ ﮐﻨﻢ \nﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺭﺳﺸﻮﻥ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﺎﻣﭙﻴﻮﺗﺮ ﻧﺮﺳﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ :|",
    "داشتم تقلب مینوشتم ناظم اومد ازم گرفت و با عصبانیت گفت : این چیه؟\nمن : خانم نمونه سوال واسه امتحان، شاید لازم شد.",
    "دوستم دو تا جوش رو پیشونیش زده بود ، آبجیم اومد بهش گفت: نیکی جــونم ؟\nنیکی - جانم عسیسـم ؟ \nنیایش - تو که پیشونیت جوش زده میدونی شکل چی شدی؟ \nنیکی-شکل چی ؟ o_O \nنیایش - شکل همین سگای خالدار که کارتونش و دیروز دیدم .!! \nمن :)))))))\nنیکی :|\nخود آشغالش ^_^ \nمتخصص آبـــرو ریزیــه ینی . خخخخخ  .. !",
    "بچه كه بوديم وقتي دندوناي شيري ميوفتاد، مامانم بمون ميگفت دندونتو بگيردستت پرتش كن سمت خورشيد وبگو:خورشيدخانوم اين دندون خره، به من دندون آهوبده........\nبعد كه دندون جديد رشد ميكنه ميفهميديم ما دندون آهوبه خورشيد ميداديم....\nاون بجاش دندون خر بمون ميداد.......\nخخخخخخخخخخخخ يه وعضيه اصلن",
    "تو مغازه کیف و کفش فروشی کار میکنم یه دختر و پسر خوشمله کوشولو همراه مامانشون اومده بودن حالا مکالمه رو داشته باشین: \nمن:سلام خانوم کوچولو خوبی؟\nاون:سلام مرسی نمیخوای اسممو بپرسی؟\nمن:من حنام شما چی؟\nاون:منم نگارم\nپسره: دروغ میگه\nدختره:عههههههههههه ساکت باش\"ببخشید ملیسا هستم!\nمن:@_@\nحالا دیدم رفته قایم شده مامانشم داره دنبالش میگرده برگشته به من میگه مامانم پرسید هستی کجاس بگو نمیدونم!\nمجددا من:\n@_@ تو که ملیسا بودییییییییییییییییی\nان بزرگوار:^-^\nاین بزرگ بشه چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    ".سر ی امتحان یکی از پسرا با ی دختره سخت کوشانه مشغول تقلب بودن\nمراقبه اومد بالا سر پسره گفت : اقا سرت رو برگه خودت باشه\nپسره برگشت گفت خانوممه\nمراقبه هم کاملا قانع شد و اجازه داد به کارشون ادامه بدن\nمنOo\nمراقبه :))))))\nدختره پس از پیدا کردن شوهر >*<",
    "با دوستم رفتیم ی مغازه تا برای گوشیش ی برنامه بریزه\nدوستم:سلام ببخشید برنامه ی اینیستاوگراهام بل(اینستاگرام) دارین؟\nمن که دیگه نه دندون برام موند نه دیوار واسه مغازه گذاشتم :)))))",
    "عاقا میشه گف تو شهر ما اصلا برف نمیاد.دیروز صب تا امروز برف اومده(حالا فک نکنین چقد شده!!!نه بابا همش اب شد!!!)دیشب دوستم اس داد:با پرت کردن حتی یک گلوله برفک به تعطیلی مدارس کمک کنین!!!\nمنم براش زدم:میخواسم پرت کنم ولی دیدم یخچالمون سایده برفک نمیزنه!!!\nمیگه:خوب مام ربرفک نیزنه رفتم اب گذاشتم یخ زده ریختم تو حیاط فردا نریم زمین امتحان بدیم!!!!\nخدایا!!!آخه من چی بگم؟؟؟؟تازه میخواد دکترم بشه!!!!\nببین با کیا شدیم75 میلیون عایا؟؟؟؟",
    "تو جاده تصادف شده بود…\nهمه جمع شده بودن\nمنم واسه اینکه صحنه رو از نزدیک ببینم\nاز اون ور داد زدم\nگفتم: برید کنار من فامیلشم!!!!!\nوقتی رسیدم دیدم اونی که تو خیابان افتاده یه الاغه!!!!\nهیچی دیگه اون وسط مسطا چندتا خانم و آقا از شدت پاره گی به دلیل خنده به درجه رفیع شهادت نائل شدن……\nبعله….",
    "یه روز تو دانشگاه با دوستام از طبقه سوم داشتیم میومدیم پایین دانشگاه خیلی شلوغ بود پله ها هم تنگ بودن ما به صورت صف پشت سر هم از پله ها پایین میومدیم پشت ما هم پسرا داشتن میومدن من که جلوتر از همه بودم داشتم بادوستای پشت سریم حرف میزدم ولی نمی دیدمشون پایین که رسیدم دیدم هیچ کدوم از دوستام نیستن و من این مدت داشتم با خودم حرف می زدم وقتی برگشتم پشت سرمو نگاه کنمهمه پسرا بهم خندیدن :(",
    "عاقا ما سیدیم(الان فهمیدین؟؟؟؟یا بگم باز؟؟؟؟؟)عید غدیر داشتیم از مهمونا پذیرایی میکردیم یکی از همسایه هام اومد(ینی کلاس الکی در حد جام جهانی(الکیم هس همش!!!)خلاصه داش حرف میزند این طرفم منو عمه هامو دختراشونو دختر خاله بابام مثلا داشتیم گوش میکردیم!!!خلاصه بحث کشید به تحصیلات و بیکاری.اینم بگم که این دخترخاله بابام زیاد این خانومو نمیشناخت.حالا داشته باشین:\nخانومه انگار ملکه انگلیسه(مثلا در حال گرم گرفتن):آره والا کار پیدا نمیشه که!حالا البته پسر من چون درس خوندس چن چا اومدن سراغش!!!!!(اره ارواح عمه مرحومش!!)\nما :دییییییی(مخفیانه)بله بله!!!!البته!!!!\n(ضربه اول)دخترخاله بابام:ببخشین مدرکشون چیه؟؟؟ فوق لیسانس دارن یا دکترا؟چه رشته ای؟؟؟(بدبخ اصلا نمیشناخت پسر اینو)\nما:پخخخخخخخخخخخخخخ!\nخانومه:دپیلم داره(همراه با پشت چشم نازک کردن)\n(ضربه دوم)دخترخاله بابام:اها!!!حالا چه کارایی بهشون پیشنهاد دادن؟\nخانومه:سرهنگ تو سربازیش بش گفته بیا درمونگاهی که تو سربازیت بوده برا منم ثواب باشه این گفته نه من راه دور نمیرم.یه بارم بهش گفتن بره سرویس دخترای دانشگاه بشه داداشش بش گف نه پسر هرچیم خوب باشه بلاخره دخترا اغفالش میکنن(!!!!)(حالا اینم بگم که پسره خودش یک موجود هف هشت خطه و مارمولک و دختربازه که حد نداره!!!!!)یه پمپ گاز و یه پمپ بنزینم هس\nمام ینی همه کبود از خنده ایی که نمیشد کنترلش کرد!!!\n(ضربه سوم)دختر خاله بابام:اها.پس الان کجا میرن سرکار؟؟؟؟\nخانومه:فعلا که بیکاره!!!!\nینی تا اینو گف هر کی به یه بهونه ای رف یه سمتی تا تونس خندید!!!\nخب مگه مجبوری که کلاس بیخود میذاری بشر!!!!\nما :))))))))\nخانومه ^_^\nدخترخاله بابام وقتی خانومه داش میحرفید *_* شایدم $_$\nدخترخاله بابام بهد از فهمیدن موضوع از زبون ما @_@",
    "سلامتی همه اون کلاس هایی که بدترین کلاس توی مدرسه هستن و همیشه هم کفر مدیر و ناظم رو در میارن!! \nاقا بچه های کلاس ما دوسال هستش که توی مدرسه بدترین کلاس هستیم و هم از نظر انضباطی هم هرچیزی که فک نید ( البته درسمو بد نیس) واما امسال که کلاس سوم هستیم میدونید چیکارمون کردن ؟؟؟ \nکلاس مارو اوردن کنار دفتر مدیر کلاسی که قبلا ابدار خونه و اشپزخونه مدرسه بود !!!\nبد بختی در این حد .. توی کلاس با درگوشی با بقلیت حرف میزنی مدیرمون میاد میگه چرا اینقد حرف میزنی ... \nنمدونم فال گوش وامیسته لعنتی هر حرفی میزنیم میشنوه .. نمدونیم چیکار کنیم دیگه ..\n___ محسن ___",
    "با دوستم (نسترن) رفته بودیم دانشکده کشاورزی . اتفاقی یه باغچه دیدیم که توش گوجه و یه چندتا چیز دیگه کاشته بودن . نسترن یکی از گوجه ها رو چید تا بخوره. یدفه هوار یه دختره توجهمونو جلب کرد که گفت : هوووووووووووووووووووووووووووووی پروژه پایان ناممو نخور کصافطططططططططططططط !!!!!!!!!!!\nدوستم 0_0\nمنo_0\nدختره :000000000000000\nپروژه پایان نامه با طعم گوجه :(((((((((((((((((((",
    "اغا همسايمون اومده ميگه اين اصغر اغا  با تريليش اومده  تو كوچه 6 متري مي خواد سر ته كنه!\nرفتم بهش مي گم اصغر اغا اينجا نميشه سر ته كرد ، ميزني خونه مردم رو خراب مي كنيا !!!! برگشته مي گه اگه سر و ته كردم و شد چي؟؟؟؟؟؟؟\nگفتم اون وقت تو برين تو دهن من!!!!!!!!!!\nگفتيم خب بعدش چي شد؟؟؟؟؟؟\nگفت هيچي ديگه لامصب عجب دست فرموني داشت!",
    "امروز یه پسره رو دیدم موهاش بلند تا پایین شونش . این مسئله مهمی نیست . مسئله مهم اینجاس که پسره با کش عروسکی صورتی که روی کشِ عکس زیبای خفته بود موهاشو بسه بود !\nتازه یه کلاه بافت زرد که عکس Pooh بود سرش کرده بود !\nخدایش حقش بود جف پا میرفتم تو صورتش\nوالا ملت دیوانه شدن",
    "K  :  E  @@@@@\nالان   ینی ساعت  دو  شب  بابام  اومده  بالا  سرم  بیدارم  کرده  میگه : کامران  کامران\nمن : هوووم\nبابام :  بابا  بیداری ؟\nمن : آره  بابا  دارم  تنیس  رو  میز  بازی  میکنم  ^_^\nبابام : زهر مار  گوساله مگه من  باهات  شوخی  دارم ؟؟\nمن : پدر من  خو  ساعت  دو  بیدارم  کردی  میگی  مگه  خوابی  ؟؟ بترس  از  روز رستاخیز , بترس از آتش دوزخ  \nبابام : کامران  بابا  خوابم  نمیبره , بیا با هم شطرنج  بازی کنیم\nمن : ای  خداااا , باشد ^_^\nنشستیم  داریم  بازی  میکنیم  سربازو هفت هشت  خونه  تکون  داد\nمن : بابا  اون  سربازه   مازاراتی  که نیست  که  اینجور میرونیش \nشترق ق ق ق با  کف پا  زد  تو گوشم  @@\nمن : چرا  میزنی  خو ؟؟\nبابام : هزار  بار  گفتم  احترام  بزرگ ترت رو  داشته  باش  ,  پاشو  گم شو بیرون  میخوام  بخوابم  بچه سوسول  کسی  که  جنبه  تقلب رو نداره  اصلا  باهاش  بازی نمیکنم\nخدایا  این خوشیارو از ما نگیر",
    "میخوام براتون قصه بگم\nقصه میو میو که مثال گربه هاست\nولیکن اون گربه نیست ، راکونه\nاونا شکل گربه هان ...!\nراکونه کارای عجیب غریبی میکنه ...!\nمث شعبده بازا یهویی ورد میخونه عوض میشه ...!\nشیره رو موش میکنه موشه رو شیر میکنه سوسکه رو غول میکنه حوضو استخر میکنه\nگاهی وقتا خودشو شکل پرنده میکنه میره خال آسمون...!\nپر پرواز نداره ، ولی پرواز میکنه ...!\nبا خوبا ملایم و خوشرفتار\nبدا رو دوس نداره\nراستی بگم اسم قصه مون چیه؟!!\nنه بابا خودم میگم میو میو عوض میشه ... !\n\nهمين كه دل تنگِ قديما شديد كافيه لايكم نزديد نزديد :))",
    "امروز با داداش بزرگم نشستیم داریم میحرفیم مکالمه ی مارو داشته باشین لدفن #_#\nمن میخاستم خودمو واسش لوس کنم ^_^:داداچی ی ی ی ی ی(تز دادا حامت یاد گرفتم)&_&..بیا بریمممم بیرون دور دور...!\nداداچی:حسش نی میخوام بریم فیس بوق ¢_¢\nمن:بیا بلیممممممممممم خو دلم میخواد#_#\nاون:گفتم نمیشه نفهمممممممممo_O\nمن:اصنم قهلم :-( بد یواشکی زیر لب گفتم:کیفاسسسست o_O\nاون:چیزی گفتی تو؟\nمن:نع نع به پایه میز عسلی قسم چیزی نگفتمo_O\nاون:کیفاست خودتیییییییی بی شوووورo_O\nمن:خود خود خودتیییییییo_O\nاون در حال دنبال کردنم:اگه دستم بت برسه کلتو میکنمo_O\nمن در حال دویدن:نمیتووووونی%_%\nحالا بگذریم بهد 1 ساعت تعقیب و گریز داداش بنده فهمید که بم نمیرسه طی یک جرکت ناشیانه رف تو اتاقم کلیپیسمو گذاشت زیر پاش شکستش!",
    "ینی دیروز یه کاری کردم تا الآن دارم به خودم فوش میدم! :|\nبه همین لیوان آبی که رو میزه برا هفته قبله قسم...^ــ^\nدیروز میخواستم خیر سرم دو کلمه حرف بزنم! ^__^\nتا دهنمو باز کردم یه پشه ویـــــــــــــــز ویــــــــــــــــــز رفت تو دهنم 0_o\nخودایا،چیکار کنم حالا؟!\nبا خیال راحت نیشسه بود رو زبونم....\nمنم نامردی نکردمو با دستم زدم رو زبونم لهش کردم م م م م م\nاخخخخخخ ینی حالم بهم خورداااا....خو چه کاریه؟؟؟؟:|چرا میری اونجا میشینی که هم خودت بمیری هم منو به عووووووق کردن بندازی؟:|‌\nحالا اینا به کنار....تو این سرما تو چطور زنده ای؟ 0_o\nینی یه حالت لزج و گسی داشت که تا همین الآنم که یادم میفته عووووووووقم میگیره.... اخخخخخخخ :|",
    "اقا خرطوم همون فيل بالا صفحه تو حلقم اگه دروغ بگم ...خخخخخخ\nچند شب پيش با برو بچ بيرون بوديم پليس مارو گرفت بعد ي خانومه تو اداره پليس ازم پرسيد گوشي داري؟؟منم گفتم نميدونم !!!!!!!! بعد ب دوستم نيوشا ميگم :نيوشا بنظرت من گوشي دارم؟! مييگه نميدونم يادم رفته كيفتو خالي كن رو ميز ......!!!!!!!!!\nب هوش و ذكاوت(ظكاوط_ذكاوط_ظكاوت_زكاوط) خودم اميدوار شدم وااااالااااااا بو خدااااااااااا ايييييييييييييش",
    "کــــوچـــک ک  بــودم (^_^) کـتـاب کـمـک درسـی گـرفـده بـودم اونـم وا3 اولـیـنـبـار،امـتـحـان بـنـویـسـیـم داشـتـیـم گـفـدم بــذا ازروایـن بـخـونـم بـاراطـلـاعـاتـم بـیـشـترشـه بـالـاتـریـن نـمـره روبـگیـرم (خـــبیث کــوجـابــودبـاو &_&)\nکـارنـامـه هـارو دادن :\nریــــــــــــاضـی 20  ^_^\nعــــــــلـوم  20  ^_^\nبـخـــــــــــــوانـیـم20  ^_^\nقـــــــــــــــران20  ^_^\nخـلـاصـــــ ــ ــ ــ ــه هــمـه 20،بـــــنــــــــــــویــســیــم10 !!!o_O\nمـادرمـحـتـرمــه رفـ بـاحـالـت اعـتـراض گـف وا3 چـــی 10؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n2خـــــدر مـــن درسـخـونـه و فـلـان  مـعــلمـه کـفـری شـد رفـ بـرگـمـو اورد جـلـوی اکـثـریتـ ســوالــا زده بــــودم بــعـهـده خـود دانـش امــــوز^__^\nخــواسم بــذارم بـرم اونــور گــفدم فــرار مغـــزها بحــساب مــیاد #_#",
    "یه روز تو مدرسه بودیم که زود تر از موعد زنگ مدرسه زده شد یه دفعه همه ی معلما و دانش آموزا مثل تیری که از چله ی کمون رها شده بود از کلاسا بیرون زدن و رفتن خونه انگار که منتظر خوردن زنگ مدرسه بودن\nبعدا فهمیدیم ناخواسته مستختدم مدرسه دستش رو زنگ رفته بود",
    "بابام بعد ی ماه فلششو آورده میگه مگه من نگفتم هایده و مهستی بریزی این چرت و پرتا چیه (منظورش آهنگای امروزی بود ) از اون جایی که من بیشتر از سن خودم میفهمم گفتم شاید تکراری شده آهنگهای جدید میخواد روش نمیشه بگه خلاصه واسش جدیدا رو ریختم تا الان که خدا رو شکر از هایده و مهستی خبری نشده :))))))",
    "ما جرا از اين قراره كه امروز ظهر رفتم گودزيلا را از مدرسه بيارم(بعله رانندگی بلدم پارك دوبلم بلدم دلتون آب!) بعد از قضا دم مدرسه مخاطب خاصم رو ديدم(متذكر ميشم كه خان داداش و مادر پدر محترم در جريان هستن فقط داداش ساميار كوشولو نخودى محسوب شده خخخخخ)\nاون:سلام خانوم خانووما\nساميار كوشولو پريد وسط:شما؟\nاون با مسخره بازى:آقا كى باشن؟\nساميار كوشولو:من گودزيلاشونم زر زيادى هم نزن تا نخوردمت بزن به چاااك مردك نادان!\nتصور قيافه ى مخاطب با خودتون فقط بگم غيرت داداش كوشولوم تو حلق تون\nلايك:به افتخار همه پسرا ى با غيرت",
    "اقا من3ماهه بودم مامانم منو میسپاره دست داداشام میگه مواظب من باشم داداشام ذاشتن فوتبال بازی میکردن من تو دست پا بودم منو میذارن کنار .........بعد توپ میفته کنارمن بعد داداشم میخواسته پاس بده اون یکی داداشم منو شوت میکنه رو هواااااااااااا من مرم هوا میامم زمین دیگه هیچی اون روز فک کردن من مردم خلاصه مامانم میاد داداشامو شست وشو جسمی میده یادش میفم کتک خوردن حال میکنما!!!!! اولین پست:))))))))))))",
    "چند روز پیش یه دختره تو اتوبوس بغل دستم نشسته بود سر صحبت باز کردو گف بهم میخوره چندسالم  باشه?منم یه نگاه کردم وبا خودم گفتم26نه بزار بگم25اخرش گفتم24بهتون میخوره!!!یه نگاه خبیثانه انداخت وگف22سالمه!!ایستگاه رسیدم سریع پیاده شدم \n^_^",
    "اقا ما امتحان ریاضی داشتیم بعد از کلی مشقت و درس خوندن (البته من خرخون نیستم  هاااا!!!!کلا آدم زرنگی هستم بعله...!^_^ )خلاصه میخواستم برم طبقه پایین تا با دوستم بیایم چارجوکاون یکی دوستمم یه عالمه سوال ریاضی ازم داشت که پشت تلفن داشت میپرسیدبعد با گوشی رفتم تو آسانسور  دوستم پرسید کجایی ؟؟؟!!من گفتم : داخل آسانسور اونم نه برداشت نه گذاشت گفت :تو با آسانسور رفتی تو گوشی؟؟؟؟؟!!حالا من:O \nدوستم ^_^  \nآسانسور:-! \nگوشی:-[ \nبه جان شما بعدش با آسانسور  دسته جمعی رفتیم تو گوشی تا سیماشو گاز بزنیم...!",
    "اقا تو خومه ما يه سري قاتلين شبگرد هستن كه شبا دخل دلستر و شيرني و چيزاي جذاب تو يخچال رو ميارن ولي صبح كه مي پرسي كه ديشب دلستر خورده هيچ كي صداش در نمياد \nاينا تو خونه شما هستن يا فقط خونه ما از اينا داره!!!!!!!!!!!!",
    "امروز سر جلسه امتحان نشسته بودیم یکی از بچه هامون هی از پشت سریش \nخیلی ضایع و بلند یه سوالو مپرسید اونم میگفت ننوشتم \nعاغا این ضایع انقد میپرسید مراقب پا شد گفت : انقد نپرس ننوشته دیگه ؟؟!!\nقیافه بدبخت +_+\nقیافه ما :))))",
    "عاقا لطفا دیگه جک کلیپسی نزارید (عدبیاط طو هلغم )\nامروز امتحان فیزیک داشتیم جای کلس ( آره سال دو ام مشکلیه ؟ ) نوشتم کلیپس !!!!\nخدا رحم کنه",
    "در این جا لیستی از کلماتی تهیه شده که اگر در پستتان به کار ببرید تایید نمیشود .این کلمات عبارتند ازک\n........،.........،بوق،سانسور،سانسور،سانسور،سانسور،......\nده لامصبا دنبال چی میگردین مگه من مرض دارم یه کاری کنم که پستم تایید نشه،،مگه من امتیاز از سرراه اوردم...@@@@@",
    "دوتا از خاله هام نشسته بودن واسه هم تعریف میکردن خاله کوچیکه داشت واسه بزرگه میگفت یه دوست داره خیلی سروزبون دارهو اگه با کسی دعواش شه پدر طرفو در میاره خلاصه یه سگ تمومیه مثل خودت !! \nوای ننه مرده بودیم از خنده.... :-))))))\nچشای خالمو که نگو اندازه توپ تنیس شده بود...... :)",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون تو قسمت تَحتانی مِعده اَم اگه دروغ بگم o_0\nدیشب بابام یه چِک نوشت و برگشت گف: حامد اینو فردا صبح بِبَر بانک بگیر\nمن یه نگاه اینجوری به رَقَم چِک : O_O باشه بابالی ی ی \nعاقا امروز صبح رفتم بانک که  پول بگیرم  یه حس سادیسمی در من گـُل کرد ^_^\nپیش خودم گفتم بزار بابامو یه ذره اذیت کنم ^_^\nبا یه قیافه اینجوری (-_-) خعلی ناراحت و داغون رفتم خونه \nبابام بعد از دیدن قیافه ناراحت و بغض کرده من :  O_o  چی شده حامد ؟؟ چرا این ریختی شدی ؟؟ چرا ناراحتی ؟؟ چی شده ؟؟\nمن: @_@ بابا من خیلی حواسم جمع بودا ولی از بانک ک اومدم بیرون یهوی یه موتوری همه پول رو زد\nبابام: د_د  , 3میلیون تومن  پول  رو زدن ن ن ن ن ؟؟؟ O_O\nمن : آره دیگه , ش ش ش شرمنده *_*\nبابام در حالی که دستشو گذاشته بود رو سرش و به دیوار تکیه داده بود لیز خورد و خوردش زمین 0_0\nمنم دیدم اوضاع خیلی بـُحرانیه گفتم: حالا ناراحت نباش,  بزار بِگردم شاید پیدا شد ^_^ پففففف خخخخخ و زدم زیر خنده ^_^\nبابام: هر هر هر خندیدیم , خانوم لوله جارو برقی تو اتاقه دیگه مگه نه ؟\nمن : اوه اوه , بابا ب همین پایه میز عسلی غلط کردم .... ببخشیدددددددد ... فـررراررررررر\nبابام:الان حتی اگه . هم دیگه فایده نداره , وایسا ببینم کره خر\nحامد مظلوم : #_# ای بابا... ای بابا ... ای بابا ...",
    "دیروز صبح داشتم میرفتم دانشگاه برف اومده بود کوچمون خیلی لیز شده بود منم یه دفه پام لیزخورد وپهن شدم کف زمین فکرکردم هیشکی توکوچه نیست گفتم خداروشکر کسی ندیدم که یه دفه دیدم صدای هارهار چندنفربلندشدبرگشتم دیدم سه تاپسرپشت سرمن بیچاره هااز بس که خندیدن متلاشی شدن اومدم بلندشم که فرارکنم بازخوردم زمین اصلا یه وضعی بود آّب شدم رفتم توزمین ایشالا اصناعشرشون ازتوحلقشون بزنه بیرون که دیگه به من نخندن",
    "با یه خانومه تو اتوبوس دعوام شد بعد ی کاره بر گشته میگه ایشالا شوهرت بمیره (من مجردما اینطوری هم نگاه نکنین میخام درس بخونم هنوز 250 صفحه مونده)\nمنم گفتم باشه اگه شوهرم بمیره میام زن شوهر تو میشه",
    "حالا یه سر برم ۴ جوک هنوز وقت خیلی دارم واسه درس خوندن\n۲ ساعت بعد در حالی که دارم میخندم : اره بابا هنوز وقت هست\n۳ ساعت بعد از اون ۲ ساعت : خیلی جالب مینویسه عباس بزار تموم پست هاشو بخونم\nشب ساعت ۱ : اخیش پستای عباسم که تموم شد صب پا میشم میخونم دیگه فیزیک که چیزی نیس\nصب ساعت ۶ : ( یه خمیازه بلند) برم فیزیک بخونم\nصب ساعت ۶ و ۲ دقیقه : مامان ساعت ده امتحان دارم ساعت ۹ و نیم صدام بزن درس بخونم\nصب ساعت ۱۰ : مامان چرا دیر صدام کردی\nصب ساعت ۱۱ و نیم : اصن ری..م رفت من دیگه امیدی به زندگی ندارم\nصب ساعت ۱۲ : ها ها ها ها ( خنده بلند ) دمت گرم مانی خیلی خوشمزه ای حالا واسه امتحان بعد هنوز وقت دارم\nو به این طریق من همه امتحانامو تک خواهم گرفت",
    "----------------------------------()\nداشتیم میرفتیم غار علی صدر , پدر ما هم بلد نبود از یکی خواست در حال حرکت بپرسه\nاول گفت اقا میدونی غار کجاست؟\nمرد:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nپدر:آقا قار قار قار قار\nما رو داری کلمون باد کرد انقدر زدیم به در و پنجره!\n(اونایی که نگرفتن قار قار شبیه کلاغ گفت)\nصرفا جهت اطلاع\nلایک کردی نشون میده خوندی و فهمیدی بیشتر از 2 دقیقه وقت نزاشتم\nلایک نکردی هم ممنونم خوندیش\n(:",
    "اقا ( بعله ما از اون باكلاساشيم ) \nمن تو عمرم يه مخاطب خاص داشتم و دارم و خواهم داشت كه اونم دختر عمومه \nاز قضا ايشون و خانواده ي محترم تو كويت اقامت دارن و فقط كريسمس ميان ايران \nاين دختر عموي ما هم امسال از وقتي اومد موبايل منو برداشت و بهم نداد از قضا كل دخترايي كه من تو عمرم ديده بودمشون يهو ب من زنگ مي زنن پشتيبانم ، همكلاسي هاي كلاس زبانم ، خلاصه همه \nاين دختر عموي ديوونه ي ما هم گريه و زاري و جيغ و … بعدم ميگه تو هر كي رو مي خواي دوس داشته باش فقط بزا من فقط عاشقت باشم \nمخاطب خاص متوهمه من دارم ؟؟؟؟\nبعدا ب همه ي اونايي كه زنگ زدم باز خودم زنگ زدم و اثبات كردم ك من از اوناش نيستم \nحابا كه امشب سوار هواپيما مي شد تو اخرين لحظه ب بابام گفت مواظب عشق من باشين \nبعله ديگه كاملا لو رفتيم بابام ب فكر خوراك جشن نامزديه \nفقط تاكيد مي كنم من 17 سالمه",
    "دیروز سوار تاکسی دوستم شده بودم داشتم باهاش راجب یکی ازدوستامون که باهاش دعواکرده بودحرف میزدم که آشتیشون بدیم(تنها نبودم) یهویه پیرمرده اومدتوماشینوگف پسرم من میرم شهرک قدیم(ما تهران نیستیم) دوستم گف پدرجان اونجانمیرم....\nصدباربهش گفتیم انگارنه انگار آخرش به زورمتوجهش کردیم که مسیرش نمیخوره(گوشاش سنگین بود)\n، باعصبانیت پیاده شد به دوستم گف لالی؟ همون اول میگفتی!!!!!!!!!!!!\nدوستمم خاست کم نیاره گفت نه اغا شما کری...\nپیرمرده یه نگاه عاقل اندرسفیه بهش کرد گف برات متأسفم بابات خره!!!!!!!!!!!!!\nمن برم تو افق محو شم عایا؟\nخو پدر من سمعک بذار",
    "گـزارشـگـره اومـد تـو اتـوبـوس گـفـت : \nشـمـا چـرا بـا اتـوبـوس ایـنـوراونـور مـیـریـن؟؟؟\nگـفـتـم : بـه جـون مـادرم سـلام ،اولا\" واسـه ایـنـکـه آلـودگـی هـوا رو بـیـشـتـر نـکـنـم\nمـجـری :آفــریـن \nثـانـیـا\" زودتـر بـه کـارام مـیـرسـم ، تــو تـرافـیـک نـیـسـتـم ، دنـبـال جـا پــارک نـمـیـگردم\n از هـمـه مـهـمـتـر مـاشـیـن نـدارم !!! مـجـبـورم مـیـفــهـمـی؟؟؟\nمـلـت مـرده بـودن از خـنـده",
    "خدا نصیب گرگ بیابون نکنه.\nدیروز اومدم به مخاطب خاصم پیام عاشقانه بدم اشتباهی واسه مدیره مدرسمون فرستادم، بدتر از اون این که  پیام ساعت 2 نصفه شب به دستش رسید،حالا دیگه بماند که متن نامه چی بود و فردای اون روز چه بلاهایی سره منه بدبخت اومد . \nمدیونی اگه فکر کنی گوشیمو کامپیوترم توقیف شد و من الان از  کافینت پست میزارم اا"
]