[
    "یادم میاد که امتحان زبان داشتیم سوال اومده بود: آیا گاو هاعلف می خورند؟ دوست منم با اعتماد به سقف کامل نوشته بود yes I do\nمن\nدوستام \nمعلم درحال هلی کوپتری زدن \nانجمن حمایت ازانسان های علف خوار",
    "آقو ما یه بار یه حلقه ای تو خیابون پیدا کردیم\nیه رفیقی داریم صداش میکنیم “گندولف”\nای حلقهو رو بردیم پیشش گفتیم کاکو ای چیه!؟\nگفت ای ارباب حلقه هاس،بکنیش تو دستت غیب میشی!\nگفتیم کاکو ای خرافات چیه باور میکنی رفتیم بهش ثابت کنیم\nحلقه رو کردیم تو دستمون غیب شدیم!\nآقو تا ما غیب شدیم مسئولین رفتن اسم مارو\nاز تو لیست آماری مملکت حذف کردن،نمودار رشد جمعیت سقوط کرد\nبالانس عرضه و تقاضا تو بازار بهم خورد اقتصاد مملکت ۲۵۶% افت کرد!\nها ها ها….ینی داغون شدا له له شد!\nگفتیم ها الآن ای حلقهو رو از تو دستمون در میاریم همه چی روبراه میشه\nما میشیم قهرمان ملی،آقو ای حلقهو رو در آوردیم ظاهر نشدیم!\nروشو نیگا کردیم دیدیم نوشته made in china!ها ها ها….\nما الآن ۳ساله نیستیم هیشکی اهمیت نمیده!\nآقوی همساده",
    "آقا یه روز بابام بهم گفت برو موبایل مامانتو بیاررفتم آوردم گفت یه زنگ به من بزن زدم دیدم نام مخاطب نوشته وزیرجنگ.کلی باهم خندیدیم بعد مامانم اومد گفت چی شده منم خیلی سریع واقیعیتو گفتم آقا بیا ببین یک دعوایی شد منم رفتم زیرماشین قایم شدم تا شب شب که داداشم داشت میرفت دستشویی از پایین ماشین پاشو گرفتم داداشم یک دادی کشید بابام پرید بیرون دنبال داداشم.داداشمم دبروکه الفرار.منم زیرماشین اگزوز گاز زدم.خلاصه درعرض یه روز دوبار گل کاشتم.\nمن  D:\nوزیرجنگ  :(\nداداش زهره ترک شده ×(\nاگزوز ماشین تومعده ی من  :-[",
    "داشتم تو آشپزخونه اداره صبحانه درست میکردم،با رفقا هم گرم صحبت بودیم با موضوع ازدواج. یکی از کارمندهای خانم اداره وارد آشپزخونه شد و بدون مقدمه گفت: یه نصیحت بهتون میکنم، اونم اینکه اگه خواستید زن بگیرید، یه زن بگیرید که براتون خرج نداشته باشه، مثل ماااااااا.\nمنم نامردی نکردم و گفتم: همکار محترم ، آدم با عشقش ازدواج میکنه ، هر چقدر هم خرجش بشه، میده. \nنمیدونم چرا دیگه جواب سلامم رو نمیده...:(",
    "جان من یعنی جاااااااان من مدیونی اگر شما هم این کارو کردید لایک نکنید . \nجان من شما هم وقتی PES بازی میکنید میبینید لا مصب یار حریف تو خوب فاصله ایی از دروازه هست .\n یه تکل ساق شکن میزنی حالا که کارت میگیریم جدا ولی سریع تیم عوض  میکنیم و ضربه رو میزنیم و سریع دوباره تغییر تیم",
    "من هروقت کسی زنگ در حیاط رو میزنه فوری چادر سرم میکنم میرم درو باز میکنم یه بار شوهر ما شلوارک پوشیده بود زنگ درو زدن خواست بره باز کنه شلوارشو پیدا نمیکرد دخترم فوری رفت چادر منو آورد گفت بابا بپوش !!!! حالا هی بگین دهه هشتادیا گودزیلان والا دختر ما که مثل خود ما سادست !!!! :-))",
    "اقا اونروز با رفیقم داشتیم در مورد تکنولوژی بحث می کردیم یهو رفیقم برگشت گف :ی سیستم دیدم تیری جی فایو \nناموسا ی ساعت هنگ بودم",
    "آقا ما یه همسایه داریم هر وقت میام از پارکینگ بیام بیرون شروع میکنه فرمون دادن...\n.\nهنوز دو متر مونده عقب ماشین برسه به دیوار میگه خب خب بسه...\n.\nاگه حرفشو گوش کنم 36 بار باید عقب جلو کنم...\n.\nشما هم دارید کسی رو که اینطوری فرمون بده؟؟؟",
    "آقا جاتون خالی موقع عید فک و فامبل و در و همسایه تو خونمون خراب شده بودن برا عید دیدنی ما هم دور مرحوم مادربزگمون(خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه) دور هم نشسته بودیم میوه میخوردیم  که آقا من یه تیکه از پرتغال مرحومو کش رفتم(خدا از سر تقصیرات همه بگذره) دیدم کل فامیل هجوم آوردن سر بشقاب و همه چیو درو کردن. بعد من یه جمله گفتم و کل فامیل شروع کردن به زدن من تا حد مرگ  و  جملات قصار نثارم میکردن. من چیز خاصی نگفتم ، فقط گفتم اون چیزایی که خوردین ننه جون نمیتونست بجوه فقط آبشو خورده بود بقیه شو گذاشته تو بشقاب انصافا شما بگید من مریضم ؟! کرم دارم؟! \n~~~~~(اینا کرم سوگلیای من هستن براتون گذاشتم)\nیح یح یح یح خخخخخ توففففف(از اون میوهه تو گلوم گیر کرده بود )",
    "تعمير كار اومده اسانسورمون رو درست كنه منم دم در وايساده بودم بالا سرش. واحد روبروييمون دستشوييش چسبيده به در وروديشون. يهو صداي بچشون كه 4-5 سالشه اومد كه مامان بدوبيا بدوبيا ببين زغال اخته پي پي كردم صداي مامانش اومد كه ميگفت يعني چي؟ بچهه گفت بيا ببين پيپيم قرمزه مامانش داد زد گندت بزنن خودتو بشور بيا بيرون به خوطر لبو هايي هست كه ديشب كوفت كردي بچهه هم گفت مامان خودت بيا ببين تازه هسته هم داره :o مامانش داد زد مرده شورت روببرن هسته هاش مال آلوچه هايي هست كه ديشب با هسته قورت دادي بچهه: مامان من خيلي دلم زغال اخته كشيده ميتونم يكم مزش كنم :0 ديگه بعدش يكم صداهاي ناجور اومد بعدشم صداي گريه بچهه :D",
    "یه شب دیروقت از عروسی برگشتیم خونه، دو نفر با سر و صدای زیاد از تو حیاط فرار کردن، طفلکیا تازه موفق شده بودن درو باز کنن که ما رسیدیم، حالا اینا لیست چیزائیه که گم شده:\nلباسی که عمه ی عزیزم از مسافرت برام آورده بود!\nقابلمه ای که جاری مامانم بهش کادو داده بود!!\nکفشای داداشم!\n...\nجالب اینه که یه ماه از این قضیه گذشته ولی هر روز چیزای جدیدی به لیست اضافه میشه!\nمثل گلدون شیشه ای کنار تلویزیون!\nمدیونید اگه فکر کنید من شکستمش!!",
    "داریم اسم بچه انتخاب میکنیم میخوایم به مسعود بخوره\nمن:مهیار\nدختر خالم:میثم\nگودزیلا:حسود",
    "یه روز داشتم تایپ میکردم\n مامان بزرگم اومده میگه اینقد تایپ میکنی \nجوهر کامپیوترت تموم نشه!!!؟\nخدا رحمتت مامانبزرگ....\nامروز کلی بااین خاطره گریه کردم!!!\nشادی روحش بیزحمت صلوات",
    "آغا غذای سامان گلریز تو حلقم اگه دروغ بگم \nدیروز همراه بابام رفته بودم که جواب آزمایش خونش رو بگیره پرستاره امده میگه : تبریک میگم جوابش مثبته شما باردارین!!!!!!!!!\nهیچی دیگه تا منو از رو زمین بلند کردن سه چهار تا صندلی رو خورده بودم!",
    "اگه دروغ بگم ایشالله در اولین موقعیت به دوازده قسمت نا مساوی تقسیم بشم\nتو کلاس سوم راهنمایی (دقت کنین سوم راهنمایی) معلم تو کلاس از یکی از شاگردا پرسید پایتخت ایران کجاست تقریبا 30 ثانیه فکر کرد بعد با شک گفت ترکیه\nما از خنده پخش شده بودیم رو زمین\nقیافه معلم رو هم خودتون تصور کنین",
    "به طرف ميگم تا حالا 4jok رفتى؟ميگه زياد غذاى فست فود نميخورم.\nمن 0_0\nيارو:)\n4jok:/",
    "به مامانم میگم : مامان اگه یه روز که داری از بیرون میای خونه جلوی در یه خانومه رو ببینی که داره زنگ خونمون رو میزنه ،بعد ازش بپرسی چه کارداری، برگرده بگه من آیشواریام ، بازیگر هندی ، از هند اومدم زن پسر شما بشم ... تو چه کار میکنی ؟ \nمامانم میگه : موهاش رو می‌پیچونم دور دستام ، سرشو میکوبونم تو دیوار ...\n!!!!!!!!!!!!   بله ، واقعا خسته نباشی مامان .. یه موقع زحمتت نشه . دستات آسیب نبینه .. حس انسان دوستی و مهمون نوازیت کجا رفته ؟ همین کارارو کردی موندم رو دستت .. هنوز مجردم",
    "سلام دوستان اولین پست منه حمایت کنید.\nنه اینکه ما یکم خارجی به نظر میایم \nیه روز با خانواده رفتیم مسافرن حدود 7 .8 ساعت تو راه\nبودیم که به مقصد رسیدیم داشتیم از ماشین پیاده میشدیم که\nبنده گفتم oh my god (یعنی وای خدای من) همه داشتن نگاه میکردن\nیکی مثلا خواست خود شیرینی کنه که مثلا ما هم حالیمون میشه \nاومد جلو و گفت hello و wellcome واین حرفا خانواده ما هم که انگلیسی بلد نبودن مات و مبهوت داشتن نگاه میکردن منم که زیاد نتونستم حرف بزنم خودمو لو دادم اون مرد داشت ماشین ما رو گاز میگرفت.",
    "بــآ دوســته خــوآهــرم رفــتـیم بــیـرون حــآلــآ مــکـآلــمه رو دآشــته بـآشـین:\nمــن رو بــه دوســته خوآهــرم : خــب حـالــآ مــیـخوآیـم کــجـآ بریــم ؟ \nنــغـمه (دوســته خــوآهــرم): چــی؟\nمــن : هــیــچی بــآبــآ\nنغــمـه : چــی؟؟\nمــن : مــیــگم میــخـوآیــم کــجــآ بــریـم ؟؟\nنــغــمه : چــی ؟\nمــن : هــیــچی عــاقــآ جــآن شــیـکر خــوردم ، بــرو عمـــتو مســخره کن!\nنـــغــمه : چــی ؟\nمــن رو ب خــوآهــرم : ایــن دوســتــت مشــکـله شــنـوآیــی دآره ؟؟کــچــلـمون کــرد بــخـدآ!\nخــوآهــرم یــه دونــه مــحـکم زد پــس کــَلَم و گــف : گــوســآلــه دآره عــطــسه مــیـزنــه ایــنـم نــفـهمــیدی کــودنO_o \nلــآمـــصب عــطـسـش بــآ عـشــوه بــود حــآلــآ مــن کــ عــطــسه مــیــزنــم یـه آفــتــآبـه تــف رو صــورتــه طــرف خــآلـی مــیـشه! صــدآشــم کــه هــر کــی مــنو نــشـنآســه فــک مــیـکنـه آمــریـکــآ حــمــله کــرده^_^",
    "یه روز تو مدرسه داداشمینا معلمشون داشته درباره ی  زلزله صحبت میکرده خلاصه معلمه رفته تو چارچوب در  ضربدری وایساده گفته اگه زلزله اومد اینجا امنه بعد چند دقیقه واقعنی زلزله میاد و معلمه ام میره تو چهارچوب وای میسه که یکی از همکلاسیای داداشم که هیکلی بوده یدونه آبلوچاکی به معلمه میزنه معلمه بدبخت میچسبه به دیوار خو چیه میخواستن در برن نمونن زیر آوار معلمه سدراه بوده دیگه نبوده^_^",
    "مامان بزرگم یکی از این گوشی ساده چراغ قوه دار داره\nیه شب تو خونه تنها بوده دستش میخوره بهش چراغش روشن میشه\nعاقا هر کاری میکنه خاموش نمیشه دوتا روسری دورش میپیچه میزاره زیر پتو",
    "جاتون خالی تعطیلات با کل خاندان رفتیم سفر....یه ویلایی رو اجره کردیمو هم چپونده شدیم توش...این ویلا یه دستشویی ته باغ داشت...منم که یهو بی خبر گلاب به روتون شیکمم در حد فعالیت های هسته ای شروع کرد به پیچیدن...منم که شیکمم داشت میترکید بی خبر از همه جا دوییدم سمت دستشویی...درو بدون حرفی کوبوندم که وا ه...نگو یکی توشه...حالا دستشوییش جوری بود که درو اگه محکم وا میکردی میخورد تو کله ی کسی که تو دستشوییه....منم بد نبینی با تمام زور زدم تو سر کسی که توش بود....حالا بگو کی بود؟؟؟؟عمو بزرگم...غول فامیل...دیدم یه صدای آخی اومدو شیلنگ آب که دستشش بود رفت هوا و خلاصه به تنهایی گند زدم بهش...جیغ و دادش رفت هوا کی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟منم دورو ورو نیگاه کردم دیدم کسی نیست...جیم زدم...خلاصه اومد بیرون تا غروب جلو دستشویی نشست ببینه کی میره تو؟؟؟؟منم که از 5 دقیقه بعد رفتم پیش هر کی ازم فاصله میگرفت....حالا بماند چرا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nولی قیافه عمومو باید میدیدید که از دستشویی اومده بود جز یه تیکه از پیرهنش کل هیکلشو آب گرفت...",
    "وقتی مامانم خونه نیست یکی از تفریحات ناسالمم اینه که میرم در یخچال رو اینقدر باز میزارم تا صدای آلارمش در بیاد بعد میگم:\n\nحالا هی زرررر بزن هیشکی به دادت نمی رسه!!",
    "ياروهندونه فروشه اومده ميگه هندونه كيلويى250دوكيلو500.\nمن نميدونم ماروچى فرض كرده بودمنم براپرسيدن اين سوال رفتم پرسيدم آقاسه كيلوش چقدميشه خيلى ريلكس برگشته ميگه750واقعامن يه لحظه فك كردم پشت من دم ديده",
    "عاقا من هروقت این خاطره یادم میاد خجالت میکشم همچین فامیلایی دارم\nامسال تعطیلات عید با خونواده عمم اینا رفته بودیم سد شهرمون \nاخلاق پسرارو ک میدونین هی دلشون میخواد سنگ پرتاب کنن تو سد\nاین پسر عمه ی منم گاگول ی دستش سنگ ی دستشم گوشیش بود یهو دیدیم زرت گوشیشو محکم پرت کرد تو سد بیچاره تا ی ساعت هنگ بود \nما ک از خنده نفسمون بالا نمیومد،حالا تو کل فامیل سوژه شد بیچاره خب حواسش نبود.",
    "آقا يبار تو سايت فورجوك داشتم مطلباروميخوندم كه ديدم شارژ گوشيم ١٧ درصد شده با هزار زور و اخم بلند شدم رفتم شارژرم رو از تو پذيرائي اوردم زدم به پريز و به كار قبليم كه خوندن پستاي فورجوك بود ادامه دادم. بعد از چند دقيقه ديدم شارژ گوشيم شده٣درصد. به خودم اومدم ديدم جاي اينكه شارژر رو به گوشي وصل كنم گرفتم توي دستم!!!!!\nشماهم انقد محو فورجوك ميشين يامن فقط اينجوريم؟؟!!!",
    "آقا من هي ميگم بي شوهري زياد شده شما بگيد نه.......\n.\n.\n.\n.\n.\nديروز با ماشين دنده عقب از پارك داشتم ميومدم بيرون ( جمله بنديم تو حلقم ) كه يهو يه دختره نميدونم از كجا پيداش شد لامصب ( مذهب مسب حالا هر چي) پريد جلو ماشين منم خوردم بهش........\nرفتم پايين ميگم خانم حالتون خوبهميخايد زنگ بزنم اورژانس \nبعد در عين ناباوري ميگه نه من بغل موخام بغل........\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nمن ديگه سكوت ميكنم(پسته اولمه بحمايتيد)",
    "نگه داشتم آدرس بپرسم :\nگفتم: ببخشید...\nگفت: خواهش می کنم!\nرفت :| \n.\n.\n. \nیارو :  =)))) \nمن :  :|",
    "xXx  Mr.Zed  xXx\n\nآقا من با هر کس دوست شدم یه مریضی گرفت:|\nولی مریضیش خوب شد:))\nیکی سرطان خون گرفت......خوب شد:)))\nیکی مریضی پوستی گرفت.....در حال خوب شدن:)))\nیکی دیگه هم مشکل قلبی گرفتو دیروز رفت زیر عمل......این ازش خبر ندارم و هم اکنون به دعا هاتون نیارمندم:((((\nلایک:خاک تو سره نحس:|\nلایک:ایشالا این دوسته آخرم خوب شه:(((((\nآقا مهرشاد نحس:)))",
    "من نمیدونم هدف این تنهای اول از فرستادن این اس ام اس های ذوق مرگش چیه:\nاون روز مامانم گوشیشو باز کرد دیدم جیغ کشیدگفتم مامان چی شده؟میگه دخترم بیا بیا برنده پراید شدم منم با سرعت نور رفتم گفت بیا این اس ام اس رو بخون.شما برنده قرعه کشی پراید شده اید یه ذره توضیح داده بود پایین تر که اومدم نوشته بود به شرطی که عدد فلان را به فلان شماره بفرستید تو قرعه کشی شرکت داده میشید|:الآن این تنهای اول مثلا میخواد بگه من خیلی باحالم؟",
    "اغا یادتونه بچه بودیم میرفتیم عروسیی ،مهمونیی، حاجی خوری چیزی ور میداشتن به ما غذا جدا میدادن، یعنی غذا بچه و بزرگ جدا بود اخه من بدم میومد بدم میومد (غذا بزرگ دوتا سیخ کوبیده بود و گوجه و چلو غذای بچه یه نصف کف گیر بود با یه سیخ کباب کوچیک)\nهمیشه هم وقتی از سر سفرشون پا میشدم گشنم بود \nبدتر از همه کیک بود اون که دیگه جیگر ادمو خون می کرد ، اغا ور میداشتن یه تیکه کیک قده کله ما میدادن به این پیرزنا فشار خون داره چربی بالا که اونم یه گوششو می خوردو بقیشو میمالید به هم بعد به ما یه لایه نازک که از این طرفش میشد گل بشقاب رو دید می دادن ای ما میسوختیم می سوختیم که نگو\nهنوزم که یادم میوفته جیگرم خون میشه\nخون به جیگرش لایک کنن تسکین بگیریم",
    "مامانم:دختر فلانی هم زاییده\n\nمن: چه زود گذشت من فکر میکردم یه ماه دیگه وقتشه\n\nگودزیلا:فک کنم زودتر از وقتش زاییده\n\nمن دیگه حرفی واسه گفتن ندارم",
    "پسره زنگ زده \nمیگم:شما؟ \nمیگه:شارژ ندارم قطع میکنم تو بزنگ ، بهت میگم!! :| \nاصن یه وضی :|",
    "خـواهـر زاده م اومـده نیـشـسـتـه کنـارم مـیگـه :\nدایـــی دایـــی گـوشـی تو کـه بـه درد نـخـوره بـازی نـداره ، ی زنـگـه بـزن بـا دخـدرت{مـنـظورش مخاطبِ خـاصـه} حـرف بـزنم دلـم وا شـه !\nحـیف کـه قـتـلِ عـمـد مـیـشـه ..حـــیف کـه مـامـانش کـنار دسـم بـود .. حیـفـــــ\n\nفـک و فــامیلن  ؟",
    "من موندم خارجیا فیلم اکشن میسازن ماهم میسازیم توی فیلمای خارجی طرف کلی گلوله میخوره سوراخ سوراخ میشه هنوز بلند میشه مبارزه میکنه\nحالا توفیلمای ایرانی طرف یه گلوله میخوره به بازوش غش میکنه همونجا تا سرحد مرگ هم میره\n حالا خیلی شانس بیاریم تو کما نره",
    "آقــــا ما یکـی از فامیلامون بچش که دنیا اومد یه نَموره بور میزد...جوگیر شد اسمشو گذاشت  \" آلــِـّـه \" ( یعنی دختر مو بور ) زد و بچه هِه مشکی شد \nهیچی دیگه  موندن  چی صدا کنن بچه رو فامیل که میگن آلِــــــّـه موهات کاله ^_^\nخو آخه به قول یکی از دوستان 4جوکی یورزنیم نیس که دلبندانم!!بچه ست\nمثل این میمونه که بچه به دنیا میاد اسمشو بذارن زیبا که ریسک خفنیه",
    "چند روز پیش داشتم از خیابون رد میشدم، طرف یکدفعه برگشت پرسید امروز سه شنبه اس یا چهار شنبه؟\nمن هم قاطی کردم گفتم چه شنبه.\nفکر کردم نفهمید ولی برگشت گفت هفته شما 8 روز داره.\n\n\nخب برادر من چرا من رو تو ای موقعیت قرار میدی که آدم آب و روغن قاطی کنه",
    "ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нάмεd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ \nدیروز پشت چراغ قرمز سر چهاراه نواب بودم \nهوا هم گررررررررررررررررم\nمن: آخ پروردگارا هوا چرا اینقده گرمه ؟؟\nمامانم: آره هوا گرمه\nمن: پس بزار کولر بگیرم خنک شیم ^_^\nمامانم : نه نه هوا خوبه , کولر نگیر \nمن: مااااماااان ناموسا تو خونه نمیزاری ما کولر روشن کنیم تو ماشینم نمیزاری؟؟ \nخونه همه باباهاشون مخالف کولرن , خونه ما مامانم با کولر مخالفه\nبه همین کوه نور سوگند یهو دیدی با کیلیپس سارا خودکشی کردم\nحالا ببینید کی گفتم\nاَسن یه حالتی",
    "بچه های کلاس ما هر وقت امتحانی چیزی  داشتیم این شعر رو می خوندن:\nسلام به برادران سیروس\nتانژانت و کتانژانتو سینوس\nهرکس نکند تقلب امروز \nاو کره خر است نه دانش آموز.\nهعی یادش بخیر(در ضمن من سال سوم دبیرستانم ها.ترک تحصیلم نکردم .\nاون که گفتم هعی یادش بخیر واسه کلاسش بودو بس).\nحالا به افتخار کسایی که تقلب میکردن و میکنن و خواهند کرد بزن دست قشنگرو",
    "دقیقــاً 11 روز بـــود که نــدیــده بـودمش ... خــدا فقــط میــدونه که چقــد کلافــه بــودم و دلتنــگ حـــوصلــه حــرف زدن با هیشــکی رو نداشــتم .. \nدیـــروز گــوشیــم زنــگ خـــورد دیـــدم داداشــشـه ...\nخیلـــی بی حوصـــله گفتــم : جـــان؟ بــگو :|\n_ : آدرس ٍ هتـــل ُ بــده ببیـــنم .. بیـــا این زنتُ تحـــویل بگیــــر کچلـــم کـــرد!\nمـــن شـــوکه شده بودم \n_ : الـــو ؟ زنـــده ای ؟ د ٍ میگـــم بیـــا زنت ُ تحـــویل بگیـــر \nمـــن : زنَـــــم ؟؟!! ای جــونم آوردیـــش ؟! :-X\nیهـــویی صـــدای جیــغ و دادش اومـــد :\nزن خــــواهـــرته زن عمـــــته ! مگــــه دَســـم بت نـــرســـه امیـــــر میکشـــــــــمت :))\nمـــن ( تــو آسمــون چتــر باز کــرده بودم ) : ای جــانم نه نه غلـــط کــردم خانـــومی!\nداداشـش : خاک بر ســر ٍ زن ذلیـــلت خخخخخ\nعشقــم : زن دوس دخـــدرته اصنشـــم زن خــودتی داداشــــی ;) !\n(( رو کلـــمه زن خَعــــلی حســاسه بَچـــم :دی ))\nداداشــش : باشــه فنچـــول منـــم غلط کـــردم امیــــر بیـــا این دختـــرتو ببـــــر ^_^\nمـــن : خخخخخخ اومـــدم اومــــدم ..\nانقـــد ذوق مـــرگ شده بــودم هر کــی دمــه دسَـــم بود ماچــش کـــردم!^_^",
    "دو تا ماشین تو خیابون زدن به هم ... صاحباشون اومدن پایین و کلی دادو بیداد کردن ... تا اینکه یکی شون خیلی عصبانی شد و گفت : اخه برادر من ، الاغ.....\nمنو و مردم :",
    "عاغا چن وخ پیش با ماشین رفته بودیم مشهد \nوختی رسیدیم مشهد بابام کولرو روشن کرد\nمامانم برگشته میگه: آخیـــــــــــــش چقد هوای مشهد خنکه!!:|| \nفکو فامیله داریم؟!!",
    "سوار تاكسي بودم.به مقصد كه رسيدم گفتم: آقا ممنون. من كنار اون وانت پياده ميشم. يهو وانتي حركت كرد.\nراننده خيلي جدي گفت: برم دنبالش؟",
    "ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нάмεd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ \nدیروز همینجوری داشتم تو اتاقم قدم میزدم\nناگهان یه عطسه زدم \nبه همین کوه نور قسم \nقشنگ صدای سارا (دختر همسایمون) رو شنیدم که گفت : یاابالفضل این کی بوددد ؟؟؟؟\nفکر کنم انقد حرکت ناگهانی بود کیلیپسش از رو سرش افتاد ^__^\nمن خودم یه لحظه احساس کردم آمریکا بلاخره حمله کرد 0_0\n اَسن یه حالتی",
    "داداشم وقتی کوچیک بود معلم بهشون چند تا کلمه داده بود که باهاش جمله بسازن.....\nداداش خلاق من:\nدوست: دوست من سیاه است\nطویله: خانه ما طویله است\nچند روز پیش داییم دفتر مشق داداشم رو پس از 20 سال نشون زنداداشم که تازه ازدواج کردن داد............\nیه لحظه احساس کردم زنداداشم پشیمون شد.....بیچاره.....O _ 0",
    "آقا مرده برای بچش تبلت خریده بچهه تبلتو انداخته تو وان  حموم واسه اینکه تو روحیه بچش تاثیر منفی نزاره چیزی نگفته حالا مما یه روز خط کش بابامونو بردیم مدرسه ازمون کش رفتن.کل بزرگای فامیل اومدم پیش بابامون وساطت کردن تا بابامون تو خونه راهمون داد.",
    "تو یه جمعی دور هم نشسته بودیم ... بابام ازم پرسید برو ب جهنم ب انگلیسی چی میشه ؟!؟\nگفتم : ‏Go To Hell‏ !!\nی دفه ای محکم زد تو پس کلم جوری ک چشام مث زردالو از حدقه زد بیرون -__-\nبعدش داد زد : گوه تو حلق خودت بیشعور نفهم ! بلد نیستی بگو بلد نیستم دیگه ^__^\nمن :|",
    "یکی از فانتزی های بزرگم اینه که جوابای کنکور بیاد و من نفر اول شده باشم و در حالی که خبرنگارا باهام مصاحبه میکنن توی افق محو شم. اصن یه وضعیه فکر کردن بهش هم حال آدمو خوب میکنه. تازه خیال پرداز هم خودتونین .",
    "عاقا معادلات انیشتین تو حلقم اگه دروغ بگم .\nداداشم ( ی وقت فک نکنین گودزیلاس ، دانشجوهه خیر سرش ) تو خوابگاه داشته آهنگ راک ( جهت اطلاعتون یعنی خشن ) گوش میداده یهو جو می گیرش می پره گردن هم اتاقیشو گاز میگیره ....\nقیافه داداشم (00) \nقیافه هم اتاقیش )))))\n\nهییییییی روحش شاد .\n\nپست اولمه لایک یادت نره . ܓܨ",
    "عاقا یه بار ما با اقواممون رفته بودیم واسه گردش بیرون بعد همه پسر دخترای جوون دور اتیش نشسته بودیم من از همه به اتیش نزدیک تر بودم خلاصه با کلی کلاس داشتم چایی رو میخوردم یکی نمیدونست فک میکرد تو سواحل انتالیام پسر عمویه نادانم اومد مثلا واسه خنده یه لیتر بنزینو ریخت تو اتیش اتیشم بزرگ شد تو هوا همه فرار کردن من هنو شوکه مونده بودم بعد ک اتیش اروم شد همه بزگشتن و هی میخندیدن بویه عجیب کله پاچه وسط بیابون میومد همه در جست و جویه بوی کله پاچه بودن ک یوهو دختر عموم دریافت ابروهایه منو نیست O_o \nسوژه یک سال ملتو فراهم کرده بودم",
    "به همین پایه ی مبل(عموی پایه ی کمد) قسم\nیه سی دی فروشی تو کوچه داریم، اسمش هست محصولات فرهنگی ثنا. یه بار دیدم یه شماره اس داده\"سفارش شما آماده است، ثنا\" ما هم که خل، فکر کردیم مخاطب خاصی، چیزیه.\nورداشتم اس دادم\"سلام ثنا خانوم، کدوم سفارش عزیزم؟\" هیچی دیگه. حالا ما رفتیم سفارشو بگیریم همین که مارو دیده، شروع کرده به خندیدن. بدبختی اینه که آقاهه سنشم زیاده.\nاصن نمیدونم تو این قهوه ای شدن چه حکمتیه که ما دم به دم قهوه ای میشیم.\nخدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا\n(مستر خبیث در حال نابودی تدریجی)",
    "بهترین خاطراتم از اینترنت میدونید واسه کی بود؟؟؟\nاون زمون که کامپیوتر با زغال کار میکرد با ذوق وشوق کارت اینترنت میخریدیم میرفتیم مثلا اینترنت!!!\nخدایی من موندم با اون سرعت ف.لت.ر شکن هم نصب میکردیم.... چ حالی میداد.قشنگ یادمه صفحه رو باز میکردم میرفتم بیرون دو ساعت میچرخیدم میومدم بازم کامل لود نشده بود.لذتی که دایل اپ داشت صد تا ADSLنداره.یادش بخیر..........",
    "خر ترین لحظه زندگی من وقتی بود که یه سینی چایی رو وارونه کردم روی خودم(مدیونی اگه فک کنی سرویس زنداییم رو ناقص کردم!)بعد شوهر خالم در حالی که از خنده سرخ شده بود بهم چای تعارف کرد!\n\nبه همین پایه میز قسم هنوز دارم خجالت میکشم!مخصوصا اون قسمتی که گفت رها جان،هرچی رو بریزی چای روباید یاد بگیری!\n\nیعنی له لهما!",
    "یـــآدمـــه وقتـــی بچــه بـــودم عـــادت داشتـــم پـــوست لــبم رو بکنـــم•\nبــعد پســـرخـــالم بــهم میگفت:\nبـــرو بــه لبــت ابلیــمو بــزن ..انقـــد خـــوبه!!!\nمــنم بچــه بـــودم خـــو\nمیــرفتم میـــزدم\nیعــــنی لبم میســـــــــــــــــوختــــا\n\n••••از خــــاطرات خـــواهرم••••",
    "چند سال پیش با خالم رفته بودیم خرید بعد \nخالم از یه لباس خوشش اومد رفت قیمت کنه \nبرگشته به فروشنده میگه ببخشد اقا این لباس\nکره خریه چند \nما در اون لحظه در حال گاز زدن در دیوار پاساژ \n\nفروشنده در حال گاز زدن همون لباس کره خریه \n\nخود خالم بعد از فهمیدن سوتیش :-(",
    "تو خدمت بودم یه بنده خدایی خیلی تخس بود-بهش میگفتیم گوری انگوری!!!!!!یه بار فرمانده باهاش لج شد بهش گفت با یه حبه قند دور محیط پادگان رو اندازه بگیر و بگو چندتا حبه قند میشه!!بنده خدا 8ساعته دور محیط رو اندازه گرف.اومد گفت:896562535568حبه قند.فرمانده حبه قند رو نصفش کرد گفت از پشتکارت خوشم اومد برو دوباره بشمار.!",
    "یه بار معلممون داشت املا می گرفت منم کتاب رو از قبل جاساز کرده بودم  همین طور که داشت دیکته میگفت من اصلا به حرفش گوش نمی کردم فقط از رو کتاب جلو می رفتم یهو دیدم از وسط صفحه رفت صفحه بعد منم که تا چهار خط بعد رو نوشته بودم نمی دونستم چیکار کنم هیچی دیگه آخرش فهمید و شل وپلم کرد.",
    "شما یادتون نمیاد اونوختا ک من بچه بودم یکی از سرگرمیام این بود که با اسمارتیز برا خودم رژ لب میزدم کلی ام ذوغ مرگ میشدم از حس زیبایی... :))\nهرکی یادشه ← لایکـــــ→",
    "تبلیغ تن ماهی اویلا واسه منو دهه شصتیا حالت نستالژیک داره\nماهم که بچه بودیم بعداز ظهر که همه خانواده از خواب بیدار میشدند میرفتیم بیرون پیشه دوستانو میپرسیدیم امروز چقدر گیرت اومد؟\nیکی میگفت یک چک\nیکی دیگه دو چک\nاونایی که عموهاشون هم بودند تا ده چک میرسید تازه کلاس میذاشتند که دست عموشون از باباشون سنگین تره\nکسی که باباش با کمربند سیاهو کبودش کرده بود یا با کبریت سوزونده بودش اونروز پادشاه کوچه بود\nبله اینم بازی ما دهه شصتیا بود با اون همه مهربانیه بزرگترها!!!!!!!!!!!!!!!!\nهرکی مرده بیاد بگه نسل سوخته کسی بجز دهه شصتیاس تا خودم همینجا به دونیم و نصفی با یه یه نون اضاف تبدیلش کنم",
    "مامانم زنگیده بود خونه یکی از آشناهامون که اسمش رحمته ،میخواست به خانمش تسلست بگه که خواهرش فوت شده بود..بعدش آخر تلفن مامانم میخواسته بگه:\n\"خدا اموات شمارو رحمت کنه ، به آقا رحمت هم سلام برسونید..\"\nیهویی قاطی پاطی شدش گفت:\n\"خدا رحمت شمارو هم اموات بکنه....\" :) :) :)حالاجالبه که  مامانم زودفهمید،خودشم پشت تلفن غش غش میخندید..\n\nواسه سلامتی مامانم لایک کنید..",
    "دیروز داداشم به دختر خالم که 3سالشه\nگفت ساناز جون عزیزم چی میخوای برات بخرم؟؟\nبرگشته میگه اینجوری حرف نزن...نه من خوشم میاد نه آقامون!!!\nمیزنه زیر چشمت بادمجون میکاره بعد باید سرویس طلاهامو بفروشیم دیـه تو رو بدیم!!! 0_o",
    "یادم بچه که بودم ی بار تخم مرغ کاشتم دیدم مرغ در نیومد..!\nاز همون موقع پی به بد شانسیم بردم.\n.\nوالااااا بخدا\nاولین پستم نا امیدم نکنید.",
    "عاقا مغازه دارانی که شیشه سکوریت داره مغازتون \nشما رو به کلیپس پریسا کوچه مسجدمون قسم میدم که یه نوشته ای چرکی چیزی رو شیشه بزارین ادم ببینه بسته شده\nوالا هنوز سرم درد میکنه",
    "مکالمه منو مخاطب خاصم ...\n\nمن: مارال دخترا همه عاشق احسان علی خانی شدن تو که عاشقش نشدی؟ عاشقش بشی میرم میکشمشااااا ! \n\nمارال :اه اه اه ....اینقد بدم میاد ازش. ..\nمن: D آره بابا چیه آخه این یارو دماغ گنده ی مغرو .فقط یکم قدش ازم بلند تره.\n\nمارال:مهرداد من همیشه دوس داشتم شوهر آیندم قدش بلند باشه ...\n\nمن:یعنی دیگه عاشقم نیستیو عاشق اونی مارال ؟\n\nمارال: متاسفم مهرداد ...\nمن:عب نداره .....خوشبخت بشین ایشالاه .. .\nمارال:دیوونه من تو این دنیا یه عشق دارم ...با یه دنیا هم عوضش نمیکنم ....\nمن:عشقت قربونه تو بره خانومی ....خیلی دوست دارم ....\nمارال: حالا کی با تو بود؟ چرا به خودت میگیری؟\nمن:0-0 پس با کی بودی ؟\nمارال: با مهرداد ....\n\nعاشقتم دیوونهههههههههههههههه",
    "عاقا ما دوران جاهلیتمون ((همون که خعلی طولانی بود)) برا اولین بار میخواستیم با تاسکی بیایم .بعد یکی از ای برادران بی فرهنگ ما هی مارو اذیت میکرد منم تا رفتم تو خونه زدم زیر گریه و زاری ک مامانی یه پسره بم شماره داد .مامانمم بم گفت سری بعدی چنین اتفاقی برات افتاد به راننده بگو یا برگرد اخم بش کو ..خو خلاصه جونم براتون بگه چند وقت بعدش باز ما با تاکسی اومدیم یه پسره تپلی نشست کنارمون هی بخبخت خودشو جمع میکرد به مو نخوره یوهو ماشین ترمز کرد اینم خورد به ما چنان با ارنج زدم تو کلیه هاش ک چشاش دراومد افتاد به سرفه و ناله کردن ...با اخم سریع برگشت طرفم منم از ترس با مشت زدم تو مماغش دیه داشت گریه میکرد سری پول تاکسی دادم و فرار کردم ...از اون روز به بعد عذاب وجدان مرا رها نکرد  به من چه نصیحت مادرانه رو اوم باس همیشه گوش بده :(",
    "یادش بخیر دوران بچگیم یه جوجه گنجشک افتاده بود تو حیاطمون.منم که ماجراجو.دمپایی رو برداشتمو میزدم روش.انقد زدم تا دلو رودش ریخت.بعدم با افتخار رفتم به بابام گفتم چه چه(به مورچه میگفتم)رو کشتم.آخه یکی نیست بگه بیشعور.گنجشک کجاش شبیه مورچست.هیچی دیگه.هنوز رد دمپایی های که باهاش چه چه رو کشتم رو بدنمه.",
    "امروز داشتم با دوتا پسربچه(كه 8سال ازم كوچيكتر بودن)وسطي بازي ميكردم.منم وسط بودم.\nيكيشون گفت يجوري بزنش كه دهنش سرويس بشه!\nاون يكي گفت اين كلا دهنش سرويس هست!!!!!!!!!!\nمن:((\nاون دوتا:)))))\nانقد شخصيتم تخريب شد كه الان احساس بيشخصيتي عجيبي ميكنم",
    "همه آروم نشسته بودیم جلو تلویزیون داشیم سریال تماشا میکردیم که یهو مامان جان مثه برق از جاش پرید و شروع کرد به جیغ کشیدن\nوای شیر سر رفت\nوای گاز به گند کشیده شد\nوای یه کار به کارام اضافه شد و این حرفا\nحالا رفته سر گاز میگه پس شیر کوووووووووو؟\nمن که شیر نذاشتم سر گاز!!!!!\nما که اصلا شیر نداشتیم!!!!\nمادر من خب چرا یهو توهم میزنی!\nما هم روزه مون رو با جویدن مبل، تلویزیون و..... افطار کردیم\nاین قیافه خانواده در اون لحظه:))))))))))))))\nاین قیافه مادر گرام اون موقع0-0",
    "تبليغات سايت دو برابر شه اگه دروغ بگم\nامروز وايستاده بودم جلو در يهو ديدم پسر سه ساله همسايمون خاهرمو ک دو سالشه زد\nحواسش نبود رفتم سراغش گردنشو گرفتم ک دو تا چک بزنم دستمو ک آوردم عقب بهش چک بزنم ديدم شلوارش خيييسس شد منم از بس ب بچه بيچاره با شلوار  خيسش خنديدم يادم رف بزنمش",
    "ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﯿﺎﺩ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ\nﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ\nﻣﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ من ﺍﺳﭙﺮﯼ ﺧﻮﺷﺒﻮ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻣﯿﺰﻧﻪ …\nﯾﻌﻨﯽ ﺭﺳﻤﻦ منو ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺭﺍﺳﻮ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ !\nﺧﺐ ﭼﺮﺍ ؟؟؟",
    "معلم فیزیکمون تعریف میکرد امسال وقتی داشتم برگه های امتحان نهایی سال سوم رو تصحیح میکردم یه برگه اومد دستم نوشته بود جواب سوال 2 صفحه ی دوم ، بعد میره صفحه دوم میبینه نوشته جواب سوال 2 صفحه سوم ، بعد میره صفحه سوم میبینه نوشته: اگه بلد بودم همون صفحه اول مینوشتم!!!!!!!\nیعنی دانش آموز خلاقه تو شهرمون داریما",
    "اعتراف میکنم رپارسال عاشق شدم.ودرحدیه دیوونه محتاج نگاه طرفم بودم خلاصه بگم عشق کورم کرده بود...رفته بودم براش هدیه بخرم یه انگشترزیباازمغازه خرازی چشمو گرفت خیلی هم ارزون بود رفتم بش دادما گفتم این انگشترمطمءنم به دستای قشنگت میاد وقتی بازش کردیکم چپ چپ نگاه کردبعدازچندروزدیدم به روسریش بسته تازه فهمیدم حلقه روسری بوده وفکرکردم انگشتره!(به خودت بخندخب عشق کورم کرده بوددیگه...خداییش خیلی خوب ادمی بوده که به تیمارستان معرفیم نکرده)",
    "آقا این مخاطب خاص ام انقدر این جوری حرف می زنه ( چطولی - عجیجم - عجقم - صولتی - قلمز ) خلاصه دیگه ... \nچند روز پیش از دوستم یه فلش موزیک گرفتم داشتم آهنگ هاشو گوش می دادم دیدم یه فلدر داره نوشته ( شهرام صولتی ) ... \nحالا منم هی فکر میکنم میگم خدایا این شهرام صورتی کیه دیگه ...\nاصن شهرام صورتی خواننده نداریم که ... خواننده رپه شهرام صورتی ؟\nبعد که یه ذره تمرکز کردم دیدم نه بابا همون صولتی درسته :) . \nهیچی دیگه می خام باهاش بزنم به هم ...\nلامصب الفبای مغزمو ریخته به هم ... کسافط",
    "عاقا با بروبچ رفته بودیم کوه\nرسیدیم بالا ی آتیشی روشن کردیم هوا هم آفتابی و گرم بود.\nآقا مهدی رفیق ما وسط نشسته بودو هی به آسمون خیره میشد کلا تو فک بود\nمیدونین چی گفت¡\nبچه ها از اون بالا بالا ها صدای برف میاد(وسط چله ی تابستون)\nمن0_o\nرفیقام0_0\nمهدی¡¡¡¡o^o",
    "عاقا دیدین تو سریال هفت سنگ،روزبه خودشو زده بود به افسردگی چقدر تحویلش گرفتن؟؟من گفتم اینکارو کنم...(صرفا برای جلب محبت)هیـــــــــــچی دیگه یه ساعت ازنقش بازی کردنم نگذشته...\nمامانم:چه مرگته؟؟!!\nبابام:باز پی میخوای خودتو زدی به موش مردگی؟؟!!\nداداشم:)))))))\nمن 0-O\nبازم من 0-O\nمن مامان مدینمو میخوام....",
    "تولد ابجی ام بود رفته بود تموم این دوستای بالا شهری اشم دعوت کرده بود\nخلاصه سرتونو در نیارم نوبت باز کردن کادو ها شد یکی یکی کادو ها رو باز کردن\nتا رسید به کادو من . نمک نشناس در کمال نا باوری کادو رو کوبند تو صورتم\n اخه شما به من بگین شلوار کردی قهوه ای زشته ؟نه واقعا زشته؟تازه اگ با اون \nرکابی آبیه که براش اورده بودم ست می کرد که دیگه پرنسس می شد برا خودش \nعجب ادم پلیدی ام من ن ن ن ن ن  ن",
    "عاغا دیروز داشتم کتاب می خوندم (بعله اینجوریاس !!! ملت به فیلسوفم احتیاج داره !!!) بعد این داداش دهه هشتادیم اومده میگه : آبجی چند کیلویی ؟ \nمن: به توچه فسقلی برو بذار باد بیاد ...\nداداشم : پس لااقل سه رقم اولشو بگو ... \nمن  O_o\nداداشم  :)\nمن بعد از چند لحظه  :(\nداشم همچنان :)\nبه خدا اینا بچه نیستن گودزیلا هم نیستن گودزیلاااااااااااااان ! ما هم نسل بریان هستیم ...! \nبــــــــــــــــان کـــــــــــــــــــی مـــــــــــــــــــــــون \nکــــــــــــــــــــجایـــــــــــــــــــــــــی ؟؟؟؟ ",
    "آقا ما يه روز رفتيم واسه مصاحبه شغلي براي استخدام\nاز شانس بد گلاب به روتون اسهلال شديد داشتم\nآقا طرف كه مي خواس ما رو استخدام كنه خيلي آدم جدي و رسمي بود  \nهمين كه شروع به تعريف از محل كارش كرد آقا  فشار دروني ما هم شروع شد ...\nچشم روز بد نبينه همين كه يارو از ما پرسيد شما مي خواد كاراي مارو به چه نحوي انجام بديد ناگهان صداي وحشتناكي از ما خارج شد\nچشماي يارو شد عينهو جغد 0-0\nبا كمال احترام گفتم ببخشيد سرويس بهداشتي كجاست \nبا دست نشون داد \nآقا ما رفتيمو يه 40 دقيقه كارومن طول كشيد \nاوميدم بيرون خيلي سريع طي عمليات انتهاري در خروجو پيدا كريدمو ... الفرار..\nاگه لايك نكني = نصب خودتم بشه",
    "یکی از همکلاسی هام برا مخاطب خاصه بدردنخورش 70تومن شارج خریده .بعدیارو ولش کرده رفته !میگه اصلا عین خیالمم نیست. بعد بهش میگفتیم 1000تومن بده برات بستنی بگیریم میخواست شکم خودشو سفره کنه!",
    "پسره پی ام داده بامن ازدواج میکنی؟ \nمیگم چرا قصد ازدواج داری؟ \nمیگه: از فوتبال میام خستم زنم یه چایی بهم بده!! \nمیگم فقط به خاطر چایی؟ \nمیگه: نه...خب...جورابامم خیلی مهمه!!!!!:|| \nخدایا اینا چه بود آفریدی؟",
    "☺☺☺ King Of Hell☻☻☻\nجایی که کار میکنم یه آبسردکن داره لیوانای بغلش هر کدوم 200 یا 300 بار استفاده شده به این ترتیب که : \nمشتری میاد آب بخوره لیوانو از جاش میکشه و آب میریزه و میخوره . منم یه ساعت صبر میکنم لیوان خشک بشه و بعد میرم میندازمش تو جاش ☺ و به همین ترتیب \n(( لیوانا از اول تا الان 5 تا هستن ))",
    "عاغا تو خونه ما فقط من روزه میگیرم و چون خانواده گرام همه سر ظهر میان من ناهار درست میکنم براشون.\nحالا اینو میگم تا بفهمین چه اراده ای دارم من \nقیمه گذاشته بودم با یه عالمه سیب زمینی سرخ کرده طلایی ....\nو دهن روزه ....\n\n\n+ فقط یه سوال شرعی:\nاگر یک عدد سیب زمینی سرخ کرده طلایی را در دهان گذاشته و بجویم و سپس همه ی آن را تف کنیم روزه باطله عایا؟؟؟",
    "جمعه ای دراز کشـیدم آبجی کـوچولـوم اومـده تـُف کاری و مـاچ و مـوچ..که داداش حـوصـله م سر رفـته ،صـورتتو زدی بـذا آرایشت کنم!\n_نزدیک من شـدی نـشدی آآآ\nبـخدا اذیـتت نمی کـنم تـو چـشاتو ببند بخواب\n_ د بـرو بـچه\nداداشـــی؟ یـادتـه دو سـالـم بود گـریه میکردم ، مـنـو کـول مـیکـردی؟چقـد دوسم داشی اونوخـتااا :(\n_ی کـلـمـه دیگه حرف بـزنی خودت مـی دونی.. زود تـند سـریع تمومـش کن\nبـاشه چـشـم{حالا شاهـکـارش تموم شده،ی آینه داده دس من میگه نیگا کن خوب شد؟}\n_ :| ای چه وضعیه حالا چیکا کنـم؟بـرو اونور بـرم بشورم سـر و صورتمو\nنـه نـه ای همه زحـمـت کشـیدم صـب کـن .. بـیا بـذا ای شالمو بـذارم رو سرت\n_خـدایا منو ا دس ای دخـدر نـجـات بده،بـرو اونـور، ای چـه ریخـتـیه واس مـن درس کـردی؟\nدیدی دیدی داداش چـقـد زشـت شـدی؟شمـایی کـه میگی دخدرا بـا آرایش قـشـنـگـن و پـسـرا هـمی جـوری خـوبـن ببین بـا روسـری چـقـد بــیریـخـت شـدی... تـازه کـلـی آرایـشـت کـردم :/\nپـرچـم دخـدرا در اهـتـزاز ِ\nخـواهـر ِ دارم مـن؟ :|",
    "آقا کدوم خری دمپایی منو از جلو مسجد دزدید?\nخیر ندیده,تا خوده ماشین پا برهنه رفتم که هیچی,همه فک میکردن فقیرم,رد میشدن میگفن آخی,اون وسطم یه پسر کاکل بسر دست کرد تو جیبش پول بده.......استغفرالله\nخیر نبینی,از گلوت نره پایین",
    "به همین کیبورد جرم گرفته قسم.\nیه گودزیلا داریم(پسر داییمه) اومده پیشم میگه: داداشی یه جوک بگو. منم گفتم: جوک.\nبا خنده میگه: حالا یکی دیگه بگو. منم با خنده گفتم: یکی دیگه.\nلبخندش خشک شد. گفت: خوب دوتا جوک بگو. منم گفتم: خوب دوتا جوک.\nدیگه اعصابش به هم ریخته بود. با زرنگی گفت: اصلا یه جوک تعریف کن. نمیخواد بگی. منم با خباثت گفتم: جک چیزیست که مردم به آن میخندند.\nطفلکی گریش دراومد. منم دلم سوخت کل خزینه ی جوکامو واسش گفتم. بماند که خیلی کیف هم کردم.\nببینید ای فورجوکی های خبیث که با من چه کرده اید. کودکی معصوم را به گریه آوردم.\n(مستر خبیث در حال پشیمانی و خوشحالی از اعمال خبیث و ننگینش به طور همزمان)",
    "واقعی :\n\nعاقا من یه روز رفتم عطاری که جوش شیرین بگیرم (بچه بودم) تو مغازه هم شلووووغ منم هول شدم بجای اینکه بگم یکم جوش شیرین می خواستم گفتم یکم جیش شیرین می خواستم یهو دیدم مغازه منفجر شد. فروشندهه که قفسه هارو گاز میزد مشتریاهم پله های مغازه رو منم از خجالت آب شدم رفتم تو فاضلاب ازهمون تو رفتم خونم:)",
    "یه بار داشتم تواینترنت می چرخیدم یه دفه مامانم پرید تو اتاقم گفت به هیچ دکمه ای دست نزن بعد اومد گفت بزن صفحه قبلی.بعد در کمد پشت سرم رو بازکرد دیدم خواهر کوچیکم از کمد اومد بیرون گفت مامان نگران نباش تو سایت های بد نرفت.یعنی اینقدر اعتماد؟",
    "انتن رادیوی بابابزرگم تو حلقم اگه دروغ بگم 5 سال پیش سرسفره هفت سین نشسته بودیم سال داشت تحویل میشد یهو پسر عمه گاگولم رفت دم پنجره یک ترقه کبریتی بندازه به جای اینکه ترقه رو پرت بده کبریتو پرت داد و در حالی که ترقه تو دستش بود دستش رو گذاشت رو گوشش بوم.... ترقه تو گوشش ترکید. قیافه پسر عمم قبل از حادثه :) قیافه پسر عمم حین حادثه O:o قیافه پسر عمم بعد حادثه :(   یعنی سفره هفت سین رو با تمام محتویاتش جویدیم!!!",
    "اغا ما یه بار خواستیم با پراید بابامون مخاطب فوق العاده مونوو ببریم بیرون تو ترافیک گیر کرده بودیم که یه BMW X6 اومد بغلمون به نامزدم گفتم فاطمم؟    :جونم                                                                                         :وقتی ازدواج کردیم از اینا بگیرریم؟                                                       :عسیسم ماشین ماشینه دیگه ببین الان ما هم تو ترافیک گیر کردیم هم این یارو قلفونت برم!!!                                                                           یعنی خدا وکیلی از قبل بیشتر عاشقش شدم خدا این دخترای بسازو حفظ کنه",
    "عاقا جاتون خالی یه سری رفتیم لیوان بخریم  یارو کلی تعریف میکرد میگفت اینا نشکن هست و  خیلی چیزاری دیگه   اصلا باورتون نمیشه بیا  یه لیوان برداشت زد زمین شکست دومیو  زد بازم شکست سومیو اومد بزنه دستشو گرفتم گفتم داداش   دست درد نکنه نخواستیم خودتو نابود نکن  طرف ول کن نبود بازم میخواست بزنه زمین  اصن یه وضی",
    "اقا يادش بخير بچه بوديم يه فيلم ديدم که توش يه نفر و شکنجه ميکنن،منم عشق شکنجه دادن و داشتم يه عروسک خرس داشتم قرار شد. با دوستم شکنجه اش بديم اول يکم کتکش زديم بعد ديدم مزه نداره بايد از روش هاي جديد استفاده کرد،گرفتم يک سيم اوردم يک طرفشو زدم به پريز يک طرفشو گزاشتم رو عروسک بدبخت که چيزي حاليم نشد فقط يادمه چندتا جرقه ديدم و بعد هم همه جا تاريک شد باور کنين برق محل قطع شد عروسکمم اتيش گرفت خود باهوشمم فقط چندتا مشت و لگد از پدر گرامي دريافت کردم;(",
    "به جان خودم واقعیه\nیه بار داشتم از امیدیه میومدم اهواز خیلی هم خستم بود. تو پراید نشسته بودم دستم هم زیر گوشمو با دوست دخترم حرف میزدم یهو دست زدم رو جیبم {طبق عادت} که گوشیمو چک کنم دیدم نیست شروع کردم به نگاه کردن به خودمو کیفمو زیر پام تو ماشین خلاصه راننده شاکی شد گفت چی شده منم گفتم گوشیم نیست . راننده یه نگاه بهم انداخت اما من چون خستم بود تو همون پوزیشن قبل بودم که پرسید مشکیه؟ گفتم :اره گفت:عاشقی؟ گفتم :اره گفت :الان داری با چی قربون صدقه ی طرفت میری؟ من دستمو از زیر گوشم ورداشتمو گوشیمو نگاه کردمو دیگه هیچی\nدوست دخترم که از خنده قطع کرد من هم گرفتم خوابیدم از خجالت و ماشین هم در راستای افق محو شد\nهنوز که یادش میوفتم خجالت میکشم",
    "اين سريال هفت سنگ بابا ابرو بازی هفت سنگو برده ما هفت سنگ بازی میکنیم بیاید فیلم بگیرید جذاب تره مخصوصا اون جایی ک اصغر عاقا میگه در خونه ما بازی نکنید بعد میوفته دنبالمون لامصب اصغر اقا نیست دونده ماراتن هستش @@                 من 0-0     حسین بولت بهترین دونده دنیا o-o..           عقدس  خانوم  از پنجره  o-0  خاطر خواه اصغر اقا      .هی ما بدو اصغر اقا بدو ما بدو اصغر اقا بدو ما بدو اصغر اقا بدو ب این فکر افتادیم ببریمش با حسین بولت مسابقه بده والااااااااااا پا نیست جته جنگیه لامصب",
    "داشتم تو خیابون راه میرفتم دیدم دوتا کلیپس ! ببخشید ! دوتا دختر دارن بلند با هم دعوای لفظی مبکنن !\nاولی به دومی : اصن حالا که اینجوری شد نفرینت میکنم !\nایشالا امشب مهمونی دعوت شی ندونی چی بپوشی ! !\nینی با این حرف نابودش کردااااااااا !\nوای وای وای ! نمیدونی چه دردیه !\nخدا نصیب کافر نکنه ! بلند بگو آمیــــــــــــن ! به جای آمین لایکم قبوله چون شمایی !",
    "ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﯾﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺭﺩ ﻣﯽﺷﺪﻡ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ\nﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ\nﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺎﺩﺍَﻓﮑــــــــــﺎﺭ ﺷﯿﻄﺎﻧﯽ ﺯﺩ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ\nﺳﻮﺳﮏ ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﯿﻢ ﺭﻭ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﯾﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺍﺯ ﺟﯿﺒﻢﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ\nﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮﺵ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻣﯿﺸﻪﮐﻤﮑﻢ ﮐﻨﯿﻦ , ﮔﻢﺷﺪﻡ !\nﺩﺧﺘﺮﻩ ﻫﻢ ﺯﻭﺩ ﺑﺎﻭﺭ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﻦﺑﺮﯾﻦ ؟\nﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻏﺬ ﺁﺩﺭﺱ ﻧﻮﺷﺘﻪ !!\nﺑﻌﺪ ﺳﻮﺳﮑﻪ ﺭﻭ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﮐﺎﻏﺬ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺶ\nﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺟﯿﻐﯽ ﺯﺩ ﮎ ﮔﻮﺷﻢ ﺗﺎ 30 ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺳﻮﺕ\nﺑﻠﺒﻠﯽ ﻣﯿﺰﺩ\nﺍﻭﻣﺪ ﻓﺤﺶ ﺑﺪﻩ ﮔﻔﺘﻢ : ﻫﯿﺴﺴﺴﺴﺴﺴﺲ\nفحشﻧﺪﻩ ﺯﺷﺘﻪ\nﺩﺧﺘﺮﺍ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻧﻤﻴﺰﻧﻦ\nﮔﻔﺖ : ﺯﺷﺖ ...\nﮔﻔﺘﻢ : ﺧﻔﻪ ﺷﻮ ﻣﮕﻪ ﮐﻮﺭﯼ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﯽ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ\nﻣﺨﻔﯿﻪ؟ !\nﯾﻬﻮ ﺳﺎﮐﺖ ﺷﺪ ﮐﯿﻠﯿﭙﺴﺸﻮ ﺭﻭ ﺳﺮﺵ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ :ﺟﺪﯾﯿﯿﯿﯽ؟ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ\nﻣﺨﻔﯿﻪ؟ ﺩﻭﺭﺑﯿﻨﺘﻮﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟\nﻣﻨﻢ ﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭﻭ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ : ﺩﺳﺖ ﺗﮑﻮﻥﻧﻤﯿﺪﯼ ﺑﺮﺍﺩﻭﺭﺑﯿﻨﻤﻮﻥ ؟\nﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮎﻩ ﻧﯿﺸﺶ ﺗﺎ ﺑﻨﺎﮔﻮﺷﺶ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﺑﺮﺍ\nﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﺩﺳﺖ\n ﺗﮑﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ !!\n\n ﺧُـــــــــﺪﺍﯾﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ\n\nﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﺍﺯﺕ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ",
    "ﺣﻤﻮﻡ ﺭﻓﺘﻦ کودکان ﺩهه ی شصت...!!\n.\n.\nﺍﻭﻟﺶ ﻣﻴﺮﻓﺘﻴﻢ ﺗﻮ ﺣﻤﻮﻣﻲ ﻛﻪ ﻧﻪ ﺁﺏ ﺳﺮﺩﺵ\nﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ ﮔﺮﻣﺶ؛ ﻳﻬﻮ ﺁﺏ ﻣﻴﺸﺪ ٢٠ ﺩﺭﺟﻪ ﺯﻳﺮ ﺻﻔﺮ، ﻳﻪ ﻭﻗﺘﺎ ﻫﻢ ٦٠ﺩﺭﺟﻪ ﺑﺎﻻ ﺻﻔﺮ...؛\nﺑﻌﺪ ﻣﺎﺩﺭ ﮔﺮﺍﻣﻲ ﺑﺎ ﺷﺎﻣﭙﻮﻱ ﭘﺎﻭه یا داروگر(میگفتن شامپو تخم مرغی) ﭼﻨﺎﻥ ﻣﻴﻮﻓﺘﺎﺩ\nﺭﻭ ﺳﺮﻣﻮﻥ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﻱ\nﻛﻪ ﺗﻤﻮﻡ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﻱ ﻣﻐﺰﻣﻮﻥ 3 سانت ،ﺟﺎﺑﺠﺎ ﻣﻴﺸﺪ.\nﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺟﻴﻎ ﻭ ﺩﺍﺩ\nﻣﻴﺰﺩﻳﻢ، ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ؛\nﺑﺪﺗﺮﻳﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎ ﻛﻴﺴﻪ ﺳﻔﺖ ﻭﺿﺨﻴﻢ ﺑﺎ\nﺭﻭﺷﻮﺭ ﻣﻴﻔﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺟﻮﻧﻤﻮﻥ\nﺧﺪﺍ ﺷﺎﻫﺪﻩ ﺩﻭ ﻻﻳﻪ ﺍﺯ ﭘﻮﺳﺘﻤﻮﻥ ﻛﻨﺪﻩ ﻣﻴﺸﺪ\nﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩ\nﭼﺮﻛﻪ، ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻴﺪﺍﺩ.\nﺑﻤﺎﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻭﻥ ﻭﺳﻄﺎ ﻳﻪ ﻛﺘﻜﻲ ﻫﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩﻳﻢ.\nبعدش میرفتیم روی سکو  واسه مرحله سنگین خشک کردن. جوری خشکمون میکردن که رطوبت رو تنومون نمیموند چه برسه به آب... \nخشششششششششششکککککککککککککک\nﻭﻗﺘﻲ ﺣﻤﻮﻡ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﻴﺸﺪ، ﻛﻠﻲ ﻟﺒﺎﺱ ﺗﻨﻤﻮﻥ ﻣﻴﻜﺮﺩﻥ، ﻳﻪ ﻳﻘﻪ ﺍﺳﻜﻲ ﻫﻢ ﺭﻭﺵ\nﺑﻌﺪﺵ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺧﺴﺘﮕﻲ ﺧﻮﺍﺑﻤﻮﻥ ﻣﻴﺒﺮﺩ،\nﻫﻤﻪ ﻣﻴﮕﻔﺘﻦ: ﺁﺧیییییی،نیگاش کن ﭼﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻩ...",
    "این حقیقت یا جرات رو کی اکتشاف (اختراع؟ D:) کرده؟ یکی نیست بگه پدر بیامرز بازی دیگه نبود این به فکرت رسید؟ کل فک و فامیل آمار کارایی که از بچگی انجام دادم و آماره مخاطب خاصمو و .... رو میدونن دیگه! حالا کتک های که خوردمو بلا های که سرم اومده بماند! طرف احتمالا مثله ما که کلی میمونیم یه مطلب بزاریمکه تایید بشه،مونده کلی فک کرده یه بازی اختراع کرده :|",
    "یه بار تو مدرسه معلم نیومده بود(اول ابتدایی) یدونه از این دانشجو های تربیت معلم برامون اومد بهمون گفت نوبتی هرکی کارتون مورد علاقه اش رو نام ببره و بگه دوست داره جای کدوم شخصیت باشه ، این دوست ما هم از من پرسید: داخل برنامه کودک میتی کومان اسم اون پسره که سگ داشت سگارو بود یا زمبه منم بهش گفتم خب اول سگارو ، سگ داره پس اسم اون سگه اس پس حتما اسم پسره زمبه است ، اونم پاشد گفت من برنامه کودک میتی کومان رو دوست دارم و همیشه دلم میخواد جای زمبه باشم ، ناگهان کلاس رفت هوا ، اون بنده خدا دانشجوئه تا یک ساعت فقط میخندید",
    "ﺗﻮﯼ ﺳﺮﯾﺎﻝ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﯿﺶ ﻏﺬﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩ ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺖ ﻣﻦ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﺑﺴﺘﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻡ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﻡ ﺗﻮ کما",
    "یه روز یه مشتری اومد تو مغازه\nاولش گفت آقا اون قاب چند؟ میشه ببینم؟ بفرمایید ، بعد اون کیفا چند؟ میشه ببینم...همینجوری نصف مغازه رو آوردیم پایین!د\nولی آخرشم هیچی نخریدو داشت میرفت گفت:\nببخشید آقا اذیتتون کردیم\nمنم اومدم بگم فداتشم به سلامت\nیهو از زبون پرید فدای سرم به سلامت",
    "کلیپس دختر همسایه بغلیمون تو حلقم اگه دروغ بگم....\nسرکلاس ریاضی بودیم دبیرمون چندتا مساله داد که حل کنیم...\nمنم که کلا با ریاضی دعوا دارم رو کردم به بغل دستیم و گفتم علیرضا...علیرضا...چندبار که صداش زدم و جواب نداد دوتا انگشت رو گذاشتم رو زبونم و....بله درست حدس زدین\nبعد اون سوت وحشتناک دبیرمون فقط پنج دقیقه تو کف کلاس بود بعدشم الکی خودشو با دفتر نمره مشغول کرد...بچه ها هم فقط نیگام میکردن و میگفتن محمدرضااااا اون چی بوووود؟؟؟؟؟!!!!!\nبله ما اینجور آدمی هستیم...",
    "يه روز خوب :\nمن: انقدر دوست دارم ميمون داشته باشم ^____^\n\nمامانم: تو خودت ميموني :|\n\nيه روز معمولي:\nمن :واي چشماي خره رو نگاه چه خوشگله ^____^\n\nمامانم: آره ديگه تنها فرق تو باهاش همينه -__-\n\nيه روزي که نشستم رو زمين :\nمامانم: قوز نکن همينجوريش شبيه شتر هستي! :/\n\n\nيه روزي که دارم سبزي خوردن ميخورم:\nمامانم: داري خودتو واسه عيد قربان آماده قربوني ميکني؟ O_o\n\nزندگیه من دارم آخه؟ :|||",
    "یادش به خیربچگیام بابام برا خواهرم یه اردک خرید منم ازشدت فقر محبت شبونه بردمش تواتاقم وباکلی احساس پیش خودم خوابوندمش!صبح مامانم گوشت لهیده واب پز اردکه رو باخاک انداز اززیرم جمع کرد.یعنی دراین حد محبت توخونم جریان داشت!!",
    "یکی از اقوام مردہ بود،‏ ما داشتیم از مسجد برمیگشتیم کہ یہو با پسر مرحوم مواجہ شدیم،حالا من:‏ ایشاللہ ھرچی عمر ایشونہ بقای خاک شما باشہ،‏ خدا با مردہ ھا محشورشون کنہ... پسرہ:‏) مامانم ‏چنان کوبید تو پہلوم اونجا فہمیدم چی گفتم،حالا اومدم جم کنم سوتی و،سریع خداحافظی کنم گفتم خیلی خوش اومدین،زحمت کشیدین،خداحافظ،دیگہ ھمینطور میخندید فقط،من:|ملت چہ بی عاطفہ شدن،انگار نہ انگار باباش مردہ،والا...",
    "مادرم داشت صفره افطارو میچید خیلی خوشحال بود پرسیدم چی شده انقد خوشحالی؟؟\nمیگه نمیدونی چه حسی داره صفره رو بچینی همه دورش نشسته باشن هیچکس به غذا ناخونک نزنه غذا سالم بمونه!",
    "دیشب رفته بودیم مهمونی گودزیلاشون از خواب پاشد اومد نشست  شوهرم بیچاره گفت\nچطوری پریا خانم بابات کجاست خوبه؟\nگودزیلاهه : خوبه میخواستی بد باشه؟\nرفته نوشابه بگیره سر شام بریزه تو گلوتون..\nمامانش : ای جوووون میبینی آقا مجید قربونش برم چقد شیرین حرف میزنه؟\nمن - - - - -\nمجید - - - - -\nقربونش برم چقد شیرین حرف میزنه O*O\nب تیتراژ ابتداییه ماه عسل قسم من هم سن اینا بودم مهمون که میومد بابام میفرستادتم برم کفشاشونو مرتب کنم و صاف صاف بچینم کنار هم\nاصن من رفتم ساقه طلایی بدون آب بخورم",
    "اقا ما تو دوران کودکي يه بار يه بچه گنجشک خيلي خوشکل رو زمين ديدم طفلي نميتونست پرواز کنه.ما هم گرفتيمش تو يک دستمون يه تيکه نون تازه هم تو اون دستمون بود،داشتم نون ميخوردم که يه لحضه ديدم نونش چقد سفت شد و مزه ي يه چيز ديگه ميده يه نگا کردم ديدم دستم پر خونه يه نگاه به گنجشک بدبخت انداختم ديدم کلش نيست و داره جون ميده نگو اشتباهي به جاي نون کله ي اون بدبختو کندم و خوردم.ظالمم خودتي چيه خب بچه بودم.",
    "انقد هی ویچت و واتس و وایبرو نیم و ترک کردمو از گوشیم پاک کردمو دوباره نصب کردم...\nهر وخ دوباره تصمیم میگیرم ترک کنم و از گوشیم پاکشون کنم گوشیم نوتیفیکیشن میده:\nههههخخخخخخ من ک میدونم تو اینکاره نیسی:))))\n\n:|",
    "بابام کله پاچه گرفته بهشون میگم هر کی مغز دوست نداره بده من ..\nهمشون مغزاشونو دادن بهم بعد از این که خوردم بابام میگه : ببینم تا فردا تغییری میکنی این همه مغز خوردی یا نه ؟؟!!!\nمن O-o\nبابام ^__^\nگوسفند :D",
    "عاغا  امروز  روز تولدم بود(سوم مرداد) مخاطب خاصم واسه تولدم یه نایلون مشکی آورده بود....هی با خودم کلنجار میرفتم که یعنی چی می تونه باشه و داشتم واس خودم رویا پردازی می کردم که یهو برگشت گفت : گوشی  مدل بالا که نداری....اد فرندای فیس بوووووق ت  که به ده تا نمی رسه....ماشین آخرین سیستم هم که نداری....دلم خوش بود به همصحبتی ت که حالا اونم نداری و یه سره تو لاین و ویچت و....می چرخی....بیا این نیم کیلو خاک رس مرغببه روزی سه بار بریز رو کله ت.....\nینی نابود شدم رفت.....\nخدایی ش اگه شماها این روزها به فریادم نرسین کی میخواین برسین.....\nلایک=تولدت مبارک",
    "عاقا من یه بار هوس زولبیا و بامیه کردم زنگ زدم به مامانم که بیرون بود خواسم بهش بگم برام زولبیا و بامیه بخره حالا اسمش یادم نمیومد هی صدا قطع و وصل می شد اعصابمون خورد شده بود مامانم:بگو دیگه چی می خوای؟من:بخدا اسمش یادم نمیاد...آهان از اون چیزا هس که شکل متکای بابابزرگه از اونا می خوام (اونایی که متکاهای بابابزرگشون مث متکاهای بابابزرگه منه می فهمن چی می گم )حالا چون ماه رمضون هم بودددددد مامانم فهمید چی می گم و برام خرید ولیییییی واقعا دقت کردید چه شباهتییی باهم دارند.....!!!!!!!!!^_^ ^_^ ^_^ ^_^",
    "بر اساس یک داستان واقعی: \nاقا تازه گواهی نامه گرفته بودمو اساسی جو گیر بودم ماشینو پیچوندیم و رفتیم بیرون \nحال بشنوید از انچه بر ما گذشت....\nهنوز ۲۰۰ متر نرفته بودم سمت راست ماشینو خیلی تخیلی و فضایی زدم به بلوار... گفتیم اشکال نداره پیش میاد\nبعد رفتیم بنزین بزنیم سمت چپ ماشینو زدم به بلوار.درو باز کردم زدم به جایگاه اومدم بشینم نشسم رو کارت سوخت تیکه تیکش کردم.همونجا زدم زیر گریه.سریع متـواری شدم.رفتم خونه خالم یکم دلداریم بدن.سوییچو گذاشتم تو جیبم،جیبم سوراخ بود افتاد گم شد.به بدبختی پیداش کردیم خواستم برم خونه دنده عقب اومدم زدم به دیوار.اون موقع بود که معنی واقعی کمرم شکستو درک کردم.در اخر هم قهوه ای برگشتم خونه بقیشم که بهتره نگم چه بلایی سرم اوردن (>_",
    "آغا ما یه روز رفته بودیم مهمونی از شانس گندمون آبجیه گودزیلام اسهال شده بود بعد یهو آبجیم بلند شد گف بدو آبجی گرفت منم زود بردمش حیاط که ببرمش دسشویی وختی رسیدم حیاط یه آقای متشخصی حدودا 25 26 ساله وایساده بود رو ایوون بهش گفتم ببخشید آقا دسشویی کدوم طرفه با دستش سمت راستو نشون داد منم برگشتم گفتم( اسهال به روتون گلاب داره با اجازه )بعد پنج دیقه دو هزاریم افتاده که به یارو چی گفتم تا وختی طرف بره خونه از خجالتم از دسشویی بیرون نرفتم ...",
    "یه روز داشتیم با رفقا تو سالن مدرسه رژه میرفتیم!  یهو دبیر فیزیکمونو دیدم. رفتم جلو بعد از کلی حرف بش گفتم خانم دبیر فیزیک سال بعدمون خودتونید دیگه؟؟؟؟؟ (قبلش بگم ی دبیر فیزیک دیگه هم تو مدرسه ما هست ب جون خودم اگه مطمئن نبودم دبیره میگفتم از تیمارستان در رفته!!!!) از قضا دبیرمون گفت نه قراره خانم بووووق (همون چله!!!) بیاد سرتون ایشون هم با تجربه ترن هم کارشون حرف نداره!  منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم کییییییی؟ ؟؟؟؟؟؟ اوووون؟ ؟؟؟؟ اون که مخش تعطیله! !!! دبیرمون رنگش عوض شد! اخم کرد گفت دیگه طرف من نیا!!! گفتم چش شد این؟؟؟؟ من که هیچی نگفتم!!!! دوستم گفت آره هیچی نگفتی فقط ر.ی.د.ی به خالش!!!! به جاااانه عمم نميدونستم خالشه وگرنه اینجوری نمیگفتم!  ب دوستم ميگم آخه بووووووق تو نباید ب من بگی؟؟؟ میگه چه میدونستم میخواهی بش بگی خنگ!!!! :))))))) \nاینا دوستامن که وضعیتم اینه دیگه. هنوزم که هنوزه دبیرمون تا منو میبینم اخم میکنه!!! :/",
    "بسلامتی پدری که وختی بی اعصاب بازی در میاری\n\n\n\n\n\n.\n\n\n\n.\n\n\n\n\n\n\n\n.\n\n\n چنان با جفت پا میاد تو شیکمت که متوجه این مطلب بشی که از تو بی اعصابترم تو این خونه هست :|",
    "واقعی\nعاقا ما چن وقت پیش رفتیم خاکسپاری یکی از اقوام.آخر مجلس که شد بابام واسه خدافظی رفت پیش صاحب عزا .منم کنارش وایساده بودم .بابام بهش گفت:خدا رحمتش کنه .خدا روحشو شوت کنه!!!!!!!!!!!!!\nصاحب عزا:O - o\nبابام:",
    "یکی از فانتزی های بچگیم این بود که ماشینا رو زیرپایی بدم یه بارم این کارو کردم اما نمیدونم برچی پام شکست. خلاصه بردنم بیمارستانو پامو گچ گرفتن دکترم گفت تا دو هفته دیگه پات خوب میشه.\n\nآقا یه هفته بعد دوباره این فانتزیم گل کردو گفتم حالام که پامو گچ گرفتن پام محکم شده و دیگه ماشینه چپ میکنه آقا چشتون روز بد نبینه رفتم یه ماشین دیگه رو زیر پایی دادم این دفه گچ شکست و گچا رفت تو پامو دیگه قشنگ کتلت شد پام قشنگ از وسط تا شده بود\n\nدیگه دوباره بردنم بیمازستانو این دفعه پلاتین گذاشتنو دکتر گفت باید پات تا دو ماه تو گچ باشه.\n\nتازه این که تا یک سال از تیمارستان نذاشتن بیرون بیامو نگفتم.\n\n بچه ها این جوک رو خودم درست کردم لطفا لایک کنین.",
    "داییم راننده اتوبوسه میگه یه بار تو جاده بودیم پلیس راه وایسادیم چند تا اومدن بالا یه نگاهی بندازن\n یهو یه گودزیلا اومد جلو گفت: سلام آقای پلیس من همیار پلیسم این آقای راننده هم سرعت 200تا میرفت. هم ویراژ میداد. هم تخمه میخورد. هم آشغال انداخت بیرون\nدایی منم هر چی میگه آقا این دروغ میگه. گودزیلا هه میگفته نخیر من همیار پلیسم دروغ نمیگم\nخلاصه ننه بابای گودزیلا بعد دو ساعت اومدن جمعش کردن. گفتن این اصن تو راه خواب بوده. دروغ میگه\nهههععععععععییییی ما هم سن اینا بودیم پلیس میدیدیم فقط میگفتیم شبا که ما میخوابیم آقاپلیسه بیداره",
    "عاقا.ما چند وقت پیش خودمو اجیم حس خواهر پتروس فداکارمون گل کرد رفتیم واسه داداش کوشکولومون ((خعلی ماه دیه به دنیا میاد)) لباس بخریم به دنیا اومد لخت نباشه.رفتیم تو یه سیسمونی خلتصه بهد از اینکه کلی دکر مغازه رو اوردیم پایین فروشنده گفت خانم بچون چند وقتشه مگه ک همه لباسا میگید  ...منم کلی ذوق گفتم 1 سانتی متر :$   فروشنده O_o اجیمم ک داشت زمینو گاز میگرفت ..اخرشم فروشنده با فک کرد داریم اذیتش میکنیم از مغازه شوتمون کرد بیرون ..ملت اهصاب ندارنا",
    "دیروز بازار بودم داشتم برمیگشتم خونه.تو یه کفش فروشی \nپدره از پسرش پرسید:شماره پات چنده؟\nحالا پسره:نمیدونم.فکرکنم یا 22یا33!!!!!!\nاین همه اختلاف ضرب در 2به توان 3 تو حلقم.\n.\nبعد هم میخواستم از پشت همین تریبون سازمان ملل که بانکی مون حرف میزنه یه اعتراضی کنم.\n.\n.\nچرا لباس گودزیلاها از لباس ما  گرون تره؟آیا لباساشون به اینترنت وصل میشه؟آیا لباساشون میتونن یرن نون بگیرن؟ وآیا...؟",
    "اجيم دوم ابتداييه دوستش برا تولدش ادكلن گرون اورده حالا من يه دختر17ساله دوستم برا تولدم عروسك كوكي خريده بود.\nمديوني اگه فك كني منم برا تولدش پستونك خريدم.^_^",
    "دوستان تو زمان مدرسه یه امتحان خیلی سخت داشتیم هیچکدوم هم نخونده بودیم ، همون روز هم یکی از بچه ها موهاشو کامل زده بود ما هم به معلم گفتیم فلانی سرطان داره اون هم تا آخر زنگ حرف زد و مثلا بهش امید داد ، فرداش سر صف مدیرمون اومد گف یه نفر تو مدرسه سرطان گرفته دعا کنید خوب یه دفعه همه مدرسه زوم کردن رو دوستم (چون فقط اون موهاشو از ته زده بود) خلاصه تا یه هفته کلا درس تعطیل هی معلما میومدن سر کلاس ما حرف میزدنو به دوستمون امید میدادن ، و اونوقت بود که مدیر برای حرف زدن در مورد شرایط این دوستمون پدرشو گفته بود بیاد مدرسه که گندش در اومد و اومد دوستمونو از کلاس برد بیرون بعد چند دیقه اومد من و چهار نفر دیگه رو که پایه گذار این کار بودیم بیرون برد یک مقدار ازمون مهمان نوازی کردو زنگ تفریح یه صف تشکیل داد و مارو برد کنار خودشو گف:\nالان بیشتر نگران شدم ، آدم سرطانی فقط واسه خودش خطر داره ولی بیمار روانی می تونه یه جامعه رو بهم بریزه و میکروفون گذاشت رو سکو و اومد که مارو بزنه یه دفعه چوبش افتاد همین که خم شد چوبو برداره گ.و.ز.ی.د و صداش تو میکروفن پخش شد و ناگهان کل دانش آموزا و معما رفتن رو هوا",
    "يه خواهردوقلوأم نداريم يه جفت داداش دوقلوبكيرتمون بريم ماه عسل احسان عليخاني روببينيم",
    "من سوم دبستان کہ بودم واسہ اولین بار رفتم کلاس زبان،سیستم معلم ھم این بود کہ کلمہ ھا رو پای تختہ مینوشت،ما ‏ باید ‏2بار میگفتیم..عاقا یکبار، پای تختہ نوشتہ بود اپل،‏ ما ھمہ،چنان با جیغ میگفتیم اپل،اپل کہ ھنجرہ ھامون داشت پارہ میشد،معلمہ گفت بچہ ھا یواشتر حالا اگین،‏ ما ھمہ ایندفعہ آرومتر:اگین،اگین:‏) معلمہ داشت میمرد طفلک از خندہ.ما ھمہ اینطوری:‏| تازہ یکبارم از دوستم پرسید آن تایم معنیش چی میشہ؟گفت تخم مرغ:‏) خدایی مملکت نیست،زندان نوابغہ..",
    "6-7 سال پیش ما مجله روزهای زندگی میخریدیم \nیه سری نزدیک عید این مجله جایزه هم داشت مجله کودک با یه تیوپ شبیه ژل که روش انگلیسی نوشته شده بود_من این تیوپ رو که دیدم گفتم اخ جون ژل .اقا جاتون خالی ما این ژل رو رو سر داداشمون خالی کردیم حالا با شونه هم افتادیم به جون موهاش که مثلا حالت بدیم من دیدم نمیشه ژلش خیلی غلیظه یه کوچولو دستام رو خیس کردم زدم به سر داداشم سرش کف کرد ..........O o\nمدیونید اگه فک کنید شامپو بوده",
    "یادش بخیر یه خرکوش داشتم .تفریحم باهاش این بود که باهاش می شستم باکس بانی نگاه می کردم .....دی: میگفتم خرکوشه حتما از خرگوشا خوشش می آد ....",
    "تو مصاحبه از مردم(تو اخبار20:30)میپرسیدن که رنگ آسمان و زمین غزه اینروزا چه رنگیه؟دختره گفت بنظر من قهوه ای!!!!!!!\nبنظرتون چه منظوری داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟@_@",
    "من با اون خواننده احمق که آهنگش بندری بود\n\n ولی تو ویدئو کلیپش پیانو میزد کاری ندارم  :|\n\nطرفم اون خواننده گوسپندیه که تو کلیپش ادای گیتار زدن\n\n و پیانو زدنو در میاورده\n\nواقعا با خودش چی فک میکرده  :|",
    "اونروز خونه مادربزرگم سرسفره افطاری اومدم خیلی شیک و \nلفظ قلم حرف بزنم با اعتماد به نفس کامل به شوهر خالم \nگفتم روزه اتون باطل باشه ^_^\nمدیونید اگه فکرکنید منظورم قبول باشه بودا :)))\nآخه بگو تو که حرف زدن عادیتم بلد نیستی لفظ قلمت دیگه چیه\nافطاریتو بخور حرفم نزن\nوالللااااا",
    "با دخترخالم بیرون بودیم میخواستیم با تاکسی برگردیم ک متوجه شدیم بین 2تا راننده تاکسی واسه اینکه نوبت کدومشونه بحث شده و از قضا(غضا،قذا)صداشون بالا رفت و داد و فریاد ...ک یهو دختر خالم خیلی شیک برگشته میگه:آقااااا آرومتر...حنجره گوشم پاره شد!!!!!!!!!!!!\n\nمن  ........ خخخخخخخخخخخ\nراننده ها  0_o\nدخ خالم ^_^",
    "دیشب تولدبابام بودبراش کیک گرفتیم که بعدافطارسورپریزش کنیم.\nکیک وگذاشتم تویخچال خواستم هولش بدم عقب که بقیه وسایل جاشه یهو چهارتا انگشتم فرو رفت وسط کیک...!\nدیدم انگشتام خامه ایه اشکم دراومد...\nمی دونی چرا...\nچون روزه بودم نمی تونستم خامه های رو انگشتمو بخورم ومجبورشدم انگشتمو بشورم...\nخدایی وجدانا انصافا اشکای پاک من ارزش لایک نداره...!!!!",
    "آقایون خانوما دیدین چه خاکی تو سرمون شد؟؟!!\nدیدین چه بدبختمون کردن؟؟!!\nدو سال همه دارن میرن افق نگو دارن میرن پیشاپیش تو شبکه افق کار بگیرن اونوقت ما اینجا بیکار لایکشون کردیم...!!\nای دل غافل!\nمن که دارم میرمHDمدیر شبکه شم!\nبقیم برین عمود تا شبکتون تاسیس شه!!\nهرلایک یک شانس برای استخدام شدن!",
    "آقا کلاس اول ابتدایی بودیم زنگ تفریح خورد ما هم هجوم بردیم تغذیه بگیریم که ناگه !! یکی بچه ها بنده را شارژ ( هل داد ) کرد با کله ( سر ، پیشانی !!!) رفتم تو نبش در (درب) کلم 5 تا بخیه خورد \nوقتی اومدم!! تا یک هفته پاکن و مداد تراش میدادنم (عیادت از مریض ) ، اینقدر جمع شد که تا دو سه سال داشتم. ولی تا با یکی از بچه ها دعوام میشد میگفت پاکنم ( تراشم و ...) رو بده !!! \n\nآقا دورانی بود !!!!",
    "چندسال پیش که تازه خونه ساخته بودیم زن عموم واسه به اصطلاح چشم روشنی و از این جور چیزا سه تا قابلمه چینی در سه سایز مختلف اورده بود\nدست بر قضا چند سال بعد خودشون خونه ساختن مامان جون منم نامردی نکرد بزرگترین قابلمه رو کادو کرد واسشون برد:))))))))))\nاز قدیم بوده جنگ دوتا جاری \nتازه اینکه چیزی نیست یه مورد دیگم داشتیم تو فامیل الان اینجا نمیشه بعدا میگم:)))",
    "یه مادربزرگ دارم(خدا سایشو از سرمون کم نکنه).خیلی باحاله.هر سری یه اتفاق جالب براش میفته.هرچند وقت یکبار میخوره زمین.همیشه هم یه مدل جدید .بعد خودش با خنده تعریف میکنه.\nسری آخر خورده بود زمین و از نشیمنگاه رفته بود توی سطلو گیر افتاده بودومیگفت هر چی میخواسته بیاد بیرون نمیشده.آخرش با سطل پا میشه میره دم در همسایشون میگه اینو برا من در بیارین!!\nصحنه را تصور کن!!\nبی ادب مگه خودت مادربزرگ نداری که ننجونه منو تصور میکنی!",
    "یادمه با صمیمی ترین دوستم تو اول دبستان اینجوری آشنا شدم:                                                                         تو حیاط وایساده بودم ک ی دخدره با مامانش اومدن پیشم. مامانش ازم پرسید ساعت چنده؟گفتم نیدونم!                                                                       اما حالا ک دارم فک میکنم میبینم چ توقعاتی از بچه ای ک هنوز مدرسه نرفته داشتن!                         بچه ای ک هنوز مدرسه نرفته ساعت میتونه بخونه عایا؟!اصن میدونه ساعت چیه عایا؟!",
    "آخه شانسه من دارم ؟\nبه همتون حسودیم میشه :((\nمن تا افطار که یادم نمیره روزم لا اقل یه چیزی بخورم \nبعد افطار هم یادم میره روزه نیستم و همه چی رو با شک و شبهه میخورم",
    "چن روز پیش داشتیم با اتوبوس از بندرعباس برمیگشتیم شیراز.بندر خمیر یه ایسته بازرسی بود که ساعته 11شب رسیدیم اونجا.خلاصه جلو اتوبوس ما گرفتن سه تا سرباز با سروان و اینا اومدن داخل اتوبوس گشتن.منو دوستمم کنار هم نشسه بودیمو اونم خواب بود.همه جارو گشتن حدود 15 دقیقه ای.اومدن برن از اتوبوسه ما هم اومدیم یه نمکی بریزیم و گفتیم:هوووووووووف خدا رو شکر ندید.آقا اینم انگار منتظر بود و بی اعصاب اومد مارو پیاده کرد همه جامونو گشت.خخخخخ.رفیقمم خواب بود بدبخت نمیدونست چی شده.تررسیده بود .وااااااای خدا .یهو یکی از سربازا اشاره کرد به دوستم گفت این بود.بردنش داخل اتاق لباساشو در آوردنو همه وسایلشو گشتن.منم همینجور که واساده بودم یهو یه نفر از این درجه بالاها اومد گفت افطار خوردی؟منم قیافه مظلوووووم گفتم نه.خلاصه رفتیم یه غذای ولمی خوردیم .ملت داخل اتوبوسم منتظر ما.آخر که دیدن این رفیق ماهم چیزی نداره ولش کردن اومد سوار شدیم رفتیم.منم به دوستم گفتم کار این پسر جلویمونه.رسیدیم شیراز هم پسره کتکشو خورد تا اون باشه که دیگه من از این حرفای بیجا نزننم.\nبه نظرتون خدا منو میبخشه؟؟",
    "ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺳﺮ ﭘﺴﺖ، ﻣﻮﺭﭼﻪ ﻫﺎیی ﺭﻭ ﮐﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺭﺩﯾﻒ ﻣﯿﺮﻓﺘﻦ ﻧﻈﺮﻡ ﺭﻭ ﺟﻠﺐ ﮐﺮﺩﻥ \nﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﺮﮐﺪﻣﺸﻮﻥ ﯾﻪ ﺗﺨﻤﻪ ﻫﻨﺪﻭﻧﻪ ﺩﻫﻦ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻭ ﻣﯿﺒﺮﻥ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺣﻮﺻﻠﻢ ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ ﯾﮑﯽ ﺗﺨﻤﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺎ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ ، ﺧﺎﻡ ﺑﻮﺩﻥ ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ\n ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﺮﻡ ﺍﻧﺒﺎﺭﺷﻮﻧﻮ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺸﯿﻨﻢ ﯾﻪ ﺟﺎ ﺗﺨﻤﻪ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﯾﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﮐﻪ ﺭﺩﺷﻮﻧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ\n ﻭﺍﯼ ﻭﺍﯼ ﭼﺸﻤﺘﻮﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺪ ﻧﺒﯿﻨﻪ ﯾﻪ ﺧﯿﺮ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﮐﻪ ﯾﻪ دل ﺳﯿﺮ ﻫﻨﺪﻭﻧﻪ ﺑﺎ ﺗﺨﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﯾﻪ ﺟﺎ ﺭﯾ......ﺪﻩ ﺑﻮﺩ",
    "عاقا من یک روز میخواستم با مخاطب خاصم برم بیرون،این گودزیلای داداشم کہ از جنس آدامس ساختہ شدہ گفت منم میام،دیگہ خلاصہ مجبور شدم و بردمش،شب برگشتیم سر سفرہ شام،‏ داداشم:ایلیا چرا غذا نمیخوری بابا؟\nایلیا:سیرم بابایی،‏ شوھر عمہ ساناز واسم یک عالمہ خوراکی خرید...قیافہ ھمہ سرسفرہ:‏@ قیافہ من:‏| نزارین از بعدش بگم دیگہ،زندگی وقتی دست و پام سالم بود و چشام از کاسہ در نیومدہ بود قشنگتر بود..‏ اینا بچہ نیستن از دایناسور بدترن.والا.درد کشیدم کہ میگما..",
    "سرکاربودم قرارشد همکارم زنگ بزنه رستوران غذابیارن برگشته میگه: سلام اقا خسته نباشید -یه قیمه سبزی میخاستم. با.................\nطرف تا5 دیقه جواب همکارمونو نداد بعدشم گفت ببخشید وقطع کرد!منم که به صورت افقی روزمین ریسه میرفتم از خنده! \nمقشولو ضمبه اید اگه فک کنید همکارم فامیلمونم بود!!!!!!!!",
    "اقا نوه ي عموي بابام اسمش نسيم صداش ميكنيم شبكه نشاط وسرگرمي خخخخخخخخخ.يكم طولاني ميشه ولي عادت كرديم",
    "سر کلاس زبان انگلیسی:\nخانم معلم:کسی سر کلاس فارسی حرف نزنه\nمن:المداد القرمز الداری؟\nدوستم: البله البفرمایید.\nیکی دیگه دوستم :الخ الخخخخخخ",
    "خدا وکیلی کار خوبیه که بعضیا با احساسات روزه دارا بازی می کنن...\nخدا وکیلی درسته یکی اسمشو بذاره املت یکی بذاره قورمه سبزی با ترشی و هزاران غدای خوشمزه دیگر...\nحالا خوبه منم اسممو بذارم آبگوشت با نون خونگی و دوغ محلی ...\n.\n.\n.\nاگه خوبه لایک کنین تا بذارم...",
    "واقعی!!!\nعاقا اون روز خونه عمومینا افطار مهمون بودیم٬حالا بعد افطار با جوونایه فامیل نشسته بودیم بگو بخند ك یهو برقا رفت...!!!\nدخترعمومم پاشد ب اداره برق زنگید...\nآقاهه جواب داد بله؟!\nدختر عمویه مام هول شد گفت:ببخشید آقا برقایه ما كجا رفته؟!\nهیچی دیگه خونه رف هوا نصف مبل هارو گاز زده بودیم...\nآقاهه:O_o\nما:^_^\nدخترعموم درحال رفتن ب افق:@_@",
    "عاغا من ی دونه خواهر زاده گودزیلا دارم لنگه نداره تو گودزیلا بودن ابر گود زیلایی برای خودش یه روز این میره مدرسه (کلاس اوله)معلمشون بهش میگه داماد من میشی شیطون اینم میگه من اون دختر ایکبیریتو نمیخوام خودم زن ایندمو پیدا کردم!!o_O",
    "ینی میگم شما سینه بزنین\nدیروز بابام یکیو آورده چنتا از درختای مریض حیاطو بزنه گفت من حواسم بهش باشه,پنج دیقه ازش غافل شدم طرف 4تا از درختای پیوندی ک چندسال بابام روشون وقت گذاشته بودو ریشه کن کرد!!\nالان کولر ک جای خود دارد..جرات ندارم یه مهتابی روشن کنم:(\nاز تو زیرزمین پیام میدم0_o مامانم گفته چندروز جلو بابام آفتابی نشم(واسه حفظ جون خودم پیشنهاد داد)\nلایک: بالاخره چی؟؟خدا رحمتت کنه",
    "یه روز مهمون داشتیم از اینا که خیلی باشون رو در وایسی داریم...\nمن یه نیم ساعتی از اومدنشون میگذشت هنوز نرفته بودم سلام کنم\nمامانم اومد با کلی اصرار منو برد بهم گفت رفتیم تو اتاق بلند سلام کن همه متوجه بشن\nمنم رفتم تو اتاق...یه نفس عمیق کشیدم...با صدای کاملا رسا داد زدم:بســــــم الله الــــــــرحمن الـــــــــرحِِِِِِِِیم!!!\nیعنی عادم بود که کف زمین لول میخورد...^_^\nالبته از اون موقع ب بعد روابطمون صمیمی شد^____^",
    "عاغا ما پارسال که رفته بودیم شمال، بین راه  موندیم صبحانه بخوریم.بعد چن دقیقه خواهرم(18سالشه)بالب و لوچه ی قرمز اومد اومد.میگفت تمشک پیداکردم و هموشو خوردم.مام که دهنمون آب افتاده بودهرچی میگفتیم کجان ماهم بخوریم نمیگفت.حدود 3-4ساعت در حال فخرفروشی بود که من خوردم وشمانخوردید که یه دفعه دل پیچه گرفت.عاغا این سه روز دلپیچه داشت تا این که اومد پیشمو گفت داداشی،(مام که هنوز عصبانیی این که تمشک به مانداده بود)؛گفتم ها چی میخوای؟گفت اینایی که کنار جاده ان و یه گل قرمز مثل تمشک دارن تمشکن؟مام که فهمیده بودیم علف خورده به روش نیاوردیم تا موقعیت مناسب.بیچاره هنوز فک میکنه تمشک خورده ودلیل دلدردشو نمیدونه.با اینکه یکسال از اون واقعه گذشته گاهی اوقات هنوزهم میگه من خوردم وشما نخوردید.هروقت این حرفو میزنه من یه نگاه معنا دار به همراه یک لبخند ژکوندتحویلش میدم وبه سوی افق حرکت میکنم.",
    "آقااا من بچه بودم یه دندون لق داشتم با دست خودم کشیدمش \n(مدیونی اگه فک کنی درد نداشته) پدر ماهم اومد برا دوستش کلاس \nبزاره که پسر ما شجاع!  دوست پدر ماهم شروع کرد به تعریف کردن خاطراتش از رو به رو شدن با گله ی دایناسورا و رفتن به قطب جنوب با آستین کوتاه گرفته تا کشیدن دندونش که درد میکرد با سیخ آتشین و کشتن قاتل بروسلی!!!\n\nحالا کی دوست داره با دوست پدر من دوست بشه؟",
    "عاقا تو یک برنامه تو شبکه استانی ما نشون میداد یک نفرو اورده بودن که 52 نفرو کشته بود بعد پرسیدن چرا 52 نفرو کشتی گفت من تو یه جاده بودم که سر پایینی بود بعد ترمزم برید دیدم روبروم 52 نفر هستند 2 نفر اینور جاده 50 نفر اونور جاده   پلیس گفت خب میرفتی سمت اون 2 تا تا کشته ها کمتر باشن .گفت خب منم همین کارو کردم لامصب اون دوتا دویدند سمت اون 50 تا ^^........پست اولیم لایک کنید",
    "کاملاْ واقعی:\nآقا دیروز یکی از فامیلامون که یک گودزیلا تخریب چی هم داره اومده بودن خونمون نیم ساعت گذشته بود که داداشم رفت دستشویی(گلاب بروتون)حالا صدا های عجیبی که میومد: تتتتتتتتتر پوف تتتتتر تتتتتتتتر شبیه شلیک مسلسل بود حالا فامیل هامون هم داشتن آروم زیر لب می خندیدن داداشم اومد بیرون عرق کرده بود حسابی بعد گودزیلای ما هم چنین گفت:عمو سوسکاهم مسلح بودن یا نه؟\nهمون جا کل  فامیل ترکیدن از خنده منم تمام فرش ها رو جویدم روزم باطل شد.\n\nداداشم:((((\nفامیلامون:():():():():():()\n:)))))))))))))))))))))))))))))))",
    "نمی دونم مامان من فقط این شکلیه یا همه ی مامانا اینقده با حالن!\n با مامانم رفته بودیم خرید من هی صداش می کردم می گفتم مامان بیا این و ببین قشنگه ؟ مامان اون یکی چه طوره؟ که دیدم مامانم اخماش تو همه عصبانیه جواب نمیده منم ساکت شدم گفتم لابد باز قیمت لبنیات رفته بالا! \nوقتی اومدیم خونه میگه ذلیل مرده با این قد عین نردبونت خجالت نمی کشی به من میگی مامان !!! مگه من چند سالمه؟ یه کاری می کنی همه سنم و بفهمن . اصلا به من نمیاد دختر به این گندگی داشته باشم. \nمن :0 o\nبازم من : @ @\nیعنی من باید مامانم و چی صدا کنم؟ آجی جون! سوسن جون! سوسی!\nیعنی منم مامان شدم این شکلی میشم!\nمامانی قربونت برم تو واسه ما همون دختر 17،18 ساله ای!",
    "عاغا ما دیشب تو باشگاه بودیم . بعد یه تمرین که همه باید میشستن بعد بقیه از روشون میپرن نوبت من که شد مو قع پریدن پام خورد تو کله رفیقم بعد همه پریدن اون هنوز همون جا نشسته بود فکر کنم هنگ کرده بود. بعد استادمون اومد فکر کرد داره مسخره بازی در میاره بلندش کزد تا میخورد زدش. ولی خداییش هنگ کرده بود نمیتونس بگه من زدم تو سرش.ولی خداییش چقدر اون روز با دوستم خندیدیم ولی طفلک گناه داشت فکر کنم دفه بعدی بخوام برم باشگاه پدرمو در میاره.",
    "خوشبختی یعنی :\nسر ظهر که کارت تمومه ، خسته ای ... بعد از اتوبوس نوردی و یه پیاده روی طولانی ... می رسی دم در خونه ... کلید داری ها ! اما دستتو میذاری روی زنگ...\nاصلا اینکه یکی در رو به روت باز میکنه یه حس عجیبی بهت میده !!!\nاونوقت آبجیه دیوونت بگه : هوی دختره زشت !! تو مگه کلید نداری قربونت برم ؟!!!راستی گفته باشم زشتا رو راه نمیدیم !!!!!\nخستگی اصلا معنا نداره این زمان ها ....",
    "تاحالا واسه شما هم پيش اومده که وقتي شب مي خواين بخوابين احساس کنين يکي از دستا يا پاهاتون اضافه ست و ندونين کجا بايد بزارينش و بخاطرش چهل تا ملق بزنين يا فقط من اينجوريم?\nخدا نصيب نکنه\nواسه من که با خودزني خاتمه پيدا ميکنه!!",
    "تو دوران دبیرستان یه  روز تو کلاس جنگ شد باجامدادی حمله کردیم  به هم  \nدبیر گراممون که از خواب بیدار شد بمون گفت :کصصصافتا آشغالا جا شما اینجا نیس\nمنم گفتم ایمجا گاوداریه جا شما اینجاس فقط   جا شما اینجاس \nبی جنبه نمیدونم چرا  تک رد کرد\n^__^",
    "روزی سه بار انگشت کوچیکم بخوره به پایه کمد اگه دروغ بگم.\nرفتم کفش فروشی، یه خانومه اومد گفت: آقا این کفش آبیا چه رنگیه؟\nداشتیم با فروشنده درو دیوارو با نون میخوردیم. تازه بعدش فروشنده گفت: راستیتش خانوم. این آبیا، قرمزه. ولی چند جفت کفش صورتی جدید اوردیم که سیاهن.\nآقا دوباره نشستیم به خوردن ویترین. تازه آخرش بهم یه تخفیف مشتی داد.",
    "من تصمیم گرفته بودم الان که 18 سالمه وگروه خونیم کمه برم خون اهدا کنم\nحالا مریض شدم رفتم بیمارستان به مدت 3 روز متوالی  هر 5 دقیقه 5تا سرنگ ازم خون گرفتن ببرن ازمایش!!\nحالا شما بیا منو بچلون یه قطره خون اگه ازم چکید ببر بده پشه بخوره!",
    "رفتم نونوایی سنگکی شاطر پول داد گفت تا من نون میپزم برو یه بسته سیگار بخر بیا!\nآقا من رفتیم یه بسته سیگار خریدم داشتم برمیگشتم خوش و خرم یه آن دیدم پدر گرامی جلوم وایستاده :|\n\nدیگه بقیشو نمیگم چی شد، فقط در وصف حالم اینو بگم که رو ویلچر زندگی خیلی سخته!",
    "دیروز زنگ خونمونو زدن ، خواهرم بدو بدو رفت از پنجره ببینه کیه....تا سرشو از پنجره خم کرد، کلیسش ازطبقه بیست و یکم افتاد پایین ...خواهرم هم بلند داد داره ،میزنه:\" سرم افتاد ،سرم افتاد......\"\n.\n.\n.\n.\nالان متوجه شدید ما تو برج زندگی میکنیم یا مسله رو بیشتر بازش کنم؟؟\n.\nمتوجه نشدید ؟؟ باشه من فعلا عجله دارم باید برم ببینم سر خواهرم کجا افتاده ...بعدا میام بهتون می گم....",
    "امروز با یه دختره تو تاکسی تنها نشسته بودم راننده هم بیرون منتظر مسافر بود...\nییهو گفتم: ای خداااااا کِی میشیم دوتا؟\nدختره یه نیگا بهم کرد.\nدوباره گفتم : بعد بشیم ۳تا!!\nدختره گفت : انگار حالت خوش نیستا!!\nگفتم:خانوم چرا عصبانی میشی؟بعد بشیم ۴تا این تاکسی راه بیفته؟ مردیم از انتظار!\nملت منحرف شدنا والا !!!^_^",
    "واقعی\nمن بدبخت اومدم سوار آسان سر شدم،یکی تو آسانسر گ و ز یده بود بد بووووووا\nاد طبقه بعدی یه خانومه سوار آسانسر شد اونم فکرد کار من بود آقا داشتم از خجالت آب میشدم\nخدا نسیب دشمنت نکنه لایک",
    "مادر بزرگ دختر عمم 112 سالشه چند بارهم از تلویزیون گزارش ازش پخش شده.لامصب(لامثب،لامسب) حرف از مرگ میزنی میگه من هنوز جوونم حرف از مردن نزنید اونوخت من با17سال سن دنبال سیاه نور میگردم.هعــــــــــــی\n\nمن:",
    "دیروز اس ام اس های عجیبی میومد برام.مثل:خیییییلی گاوی.برو خرتو برون.1\n.2.منم سرکار بودمو گوشیمم شارژ نداشت زنگ بزنم بهشون.اینو داشته باشین.\nیه پسر عمو دارم عینه داشه خودم میمونه.خیلی دوسش دارم.تو کار سفال و آردواز هس .دیروز که رفتم خونه دیدم اونم اونجاستو شیرینی گرفته و شیرینیه ماشینشه.ما هم خوشال شدیمو رفتیم باهم دم در ماشینو ببینیم که نیسان بود از این آبی گاویا.خخخخ.داشتیم اینور اونور ماشینرو میدیدیم که با کلی ذوق گفت بیا بیا  اینو ببین.ما هم رفتیم دیدیم بهبهبه.پشتش نوشته:((آیا از رانندگی من راضی هستید؟  1)بله  2)نه  ))کلی خندیدیم خداییش خیییلی باحال بود.همینجور که داشتبم میخنندیدیم یهو چشم افتاد به شماره ای که گذاشته بود.شماره خودش نبود ولی خیلی آشنا بود.تو ذهنم مرور کردم 8533آخر شماره کیه که ناگهان دریافتم شماره خودمه.خخخخخ.خدا خفش کنه.اینجور که ملت از این استقبال کردن و هی برام اس میفرسن برا برنامه 90 هم نمیفرسن.تازه شاید قرعه کشی هم گذاشتیم.ولی بعضیاش جالبه:\nهوووووووووووی گوساله.راهنما بزن پ د ر س گ .خرتو چن فروختی؟هووووووووش.رم کردی؟؟؟\nیکیم نوشته بود:ببخشید تف کردم تو باره ماشینتون\nکلاااااااا هنر نزد ایرانیان بود و هست.",
    "دیروز پدر گرامی بنده یدفعه از خواب پرید میگه وای کابــــــوس دیدم\nگفتم: حالا چی دیدی؟؟خواب دیدی من مُردم؟؟\nنه گذاشت نه ورداشت گفت: اونکه رویـــــــاست...خواب دیدم کولرمون 24ساعت روشن بود :/\n\nمنو تو بیمارستان عوض کررررررررررررردن :(\nمن بابای خودمو میخوااااااااااام :(",
    "اعتراف میکنم اون اوایل ک تازه خودم تنهایی تاکسی سوار میشدم میذاشتم آخره آخر پولو بدم!\nخب چیه؟!!\nمیترسیدم وسط راه پیادم کنه!!!\nو\nاعترافم میکنم ک اولین بار3\nراهنمایی بودم!!\nخب چیه؟!!!",
    "چند روز پیش با دوستام کوه بودیم بعد یه دوستام گفت چرا اونطرف تاریکتره منم در اومدم گفتم خورشید پشت افتابه هیچی دیگه از اون بالا خودما پرت کردم پایین.سوتی به این بزرگی",
    "الان رفتم سر کوچه سطل آشغالو خالی کنم، چشمم خورد به یه صحنه ی دردناک بغضم گرفت...\nخیلی نامردی مامان!\nموز می‌خورید به من نمیگید؟!",
    "یادمه یکی از پر استرس ترین لحظات دوران ابتدایی\nوقتی بود که دیکته تموم میشد و مبصر دفترارو جمع میکرد میذاشت رو میز معلم؛\nما هم هی حواسمون به دفترمون بود ببینیم کی نوبت صحیح کردن دیکته ما میشه\nنوبتمون که میشد همش چشممون به خودکار معلم بود ببینیم غلط داریم یا نه …\nقلبمونم تند تند میزد",
    "امسال تابستون مدرسه واسمون کلاس گذاشته. ی دبیر شیمی هست ب نام آقای بووووق! !! (  اسمشو نمیگم چون تبلیغ ميشه! !!) تا میاد تو کلاس بعد از سلام نگام میکنه ميگه خانم شما پاشو برو بیرون!!!!! کلا با من درگیره! امروز صبح جامو با یکی از بچه خرخونای کلاس که ردیف اول میشینه عوض کردم. عینکم زدم! ! دبیرمون تا اومد تو کلاس ی نگاه ب اون دختره کرد گفت پاشو برو بیرون!!!!!!  دختره هنگ کرد گفت من؟؟؟ بعد من گفتم آقا میخواید من برم بیرون؟ دبیر مون گفت نهههههه شما که همیشه حواست ب کلاسه ! هیچی دیگه رفقا صندلی گاز میزدن! !! دبیر تا فهمید چه سوتی داده کاردش میزدی خون نمیومد! ! نگام کرد گفت من تو رو اصلاح میکنم دوستان دعا کنید پوستمو نکنه بندازه جلو شومینه خونش !!",
    "دیشب دوستم واسه افطار دعوتم کرده (خونه دانشجویو ترم تابستونه و این حرفا)\nسامی جون قهوه چایی نسکافه ابمیوه هرچی دلت میخواد بگو برات بیارم اصلا تعارف نکنیا....\nنیم ساعت بعد :قوری رو پیدا نمی کنم نمی دونم بچه ها کجا گذاشتنش؛/\nقهوه سازمون خراب شده کار نمیکنه.....\nاین ابمیوهه روش یکم کپک زده میخوری بیارم! ؟!؟؟\nما که اصلا هیچوقت نسکافه نداشتیم!!!!\n45 مین بعد اذون: میخوایی بیا با اب باطل کن ثوابشم ( سواب؟صواب؟؟) بیشتره سالمترم هست =)\nبچه ها اب تو یخچال نذاشتن واسا الان ا شیر برات اب میارم.....\nای بابا نمیدونم این ابو چرا راه ب راه قطع میکنن!!!!!!\nنتیجه اخلاقی:هیچووووووووووووقت (نخ سوزن برا افطار) خونه دانشجویی نررررررررررررید :|",
    "سلام .اول اینکه پست اولمه.\nاقا ما یه شب با بچه ها تو مغازه نشسته بودیم یکی از دوستان بهم گفت قلیون بار کنیم ما هم که طبق معمول گشاد .اقا این حرصش در اومد گفت بار کردم بوی قلیون هم نمیزارم بهتون بخوره.این نشست با حوصله فراوان تنباکو رو بار زد رفت سراغ زغالا.منم که طبق معمول کرم .تنباکو هارو خالی کردم .این زغال ها رو اورد شروع کرد به کشیدن به جان خودم 45 دقیقه کشید  از زغال خالی نمیدونم چطور دود در میاورد فک کنم چوب قلیون داشته اتیش میگرفته دود میداده خلاصه بد بخت اینقدر زغال خالی کشیده بود سرش گیج میرفت.این از خنده ما شک کرد به قضیه وقتی دید تنباکو نداره قلیون رو شکوند از اون روز به بعد هم دیگه نکشید.ثواب کردم اما عوضش کتک هم خوردم",
    "تو فکر بودم \nخواهرم اومده بهم میگه دوسش داری \nمیگم اره \nمیگه به چه قیمتی میخوای بدستش بیاری \nمیگم به هر قیمتی شده میگیرمش \nخواهرم میگه از کی تو فکرشی\nمیگم خیلی وقته ولی این پول لامصب نمیذاره \nخواهرم میگه رو من حساب کن بالاخره برای اینده داداشم هست دیگه\nمنم یدفعه شکه شدم میگم منظورت چیه\nمیگه برو کلک خودتی، منظورم اون دختر خوشبخت هست\nمنم میگم دختر کیه ازدواج چیه من تو فکر خریدن ماشینم  \nبعد خواهرم کیلیپسش رو پرت کرده تو صورتم \nکیلیپسا یعنی یه چی میگم یه چی میشنوید الان جاش کبود شده  \nباور کنید اصلا باورم نمیشد خواهرم انقدر مهربون شده میخواد پول بده ماشین بخرم",
    "دیروز خونه خالم اینا بودیم دو تا گودزیلا هم اونجا بودن بعد چن دیقه دعوای شدیدی کردن و من موظف شدم به اختلافات رسیدگی کنم ، دیدم بحث سذر اینه که روز ولنتاین چه روزیه ، یکی میگفت 14 فوریه اون یکی میگفت 24 فوریه ، یه لحظه به حافظه ام رجوع کزدم دیدم من هم سن اینا بودمتمام دغدغه ام این بود چرا محرم تو ماه رمضون نمیفته ، والا",
    "بله ، لحظه ی خوشمزه ی افطار بود ما هم خانوادگی دور سفره کمین کرده بودیم که دلی از عزا دربیاریم که تا اذان گفته شد گفتیم یه خوده فاز معنوی هم بگیریم نمیشه که همش فکر شکم باشیم شروع کردیم به هم دست دادن که آغا نماز روزتون قبول و از این حرفا که یه دفعه خالم که مهمون ما بود بلند گفت ایشا ا... روزه ی آخرتون باشه !\nما رو داری ؟\nجانم؟!!!!!!!!!!!!!!!\nاینه دیگه 15 ،16 ساعت گشنگی میخوای با مخ آدم چی کار کنه؟",
    "تو شهرمون خیلی موتور میگیرن برادران نیروی انتظامی..\n\nیه شب با موتور تو یه خیابون که از شانسمون دکلای برقش خاموش بودن..\"ینی کلا همه جا تاریک بود\"داشتم می رفتم..چشمم افتاد به چراغ گردون ماشین  پلیس که داشت با سرعت می اومد سمت من منم گازه موتورو گرفتم\"آخه خیلی خواستن از من موتور بگیرن نتونستن\"اونم انداخته بود دنبال من همچین گاز میداد ک انگار با جانی طرفه..منم هی گاز میدادم..از بخت بدم موتور جام کرد بعد ماشین پلیسه اومد نزدیکم گفت کجا با این سرعت؟نگاش کردم دیدم ماشین \"راهداری\"ه!!",
    "دقت کردین یه عده ادم ها چه جوری از شغلشون صحبت میکنن؟\nیارو یه جوری از شغلش میگه که ادم فکر میکنه این دیگه فوق تخصص اما بعد که میفهمه میبینه طرف پرستار بیمارستان بیشتر نیست. یا یارو یه جوری میگه راننده ام فلان شده که ادم میگه این مدیر عامل شرکته اما بعد که میفهمه میبینه یارو ویزیتور شرکته.\n تعریف کردن دانشجو از رشتش را که دیگه نگو یه جوری تعریف میکنه که اینگاری دیگه اصلن رشته و دانشگاه از این بهتر توی جهان نیست.",
    "آقا من دیروز داشتم با بچه های محلمون تو کوچه آجر بازی میکردیم(یک بازیه که هر فرد یک آجر داره بعد بقیه باید آجر های همدیگرو بزنن) که من از جای آجرم اومدم کنار که حمله کنم بعد یک لایی خوردم در حد C.ronaldo بعد یارو می خواست آجرم رو بزنه جوگیر شدم پامو گذاشتم رو جدول کنار خیابون که بپرم که پام لیز خورد دقیقا با فک فرود اومدم حالا این به کنار رو زمین افتاده بودم اومدم بلند شم یعنی توپ با سرعت نور خورد صورتم رو صیقل داد.\nشما بگین لایق این همه محبّت هستم آیا؟؟؟؟\nلایک نمی خوام فقط یک صلوات برای اینکه زودتر ظهور کنه بفرس.\n                        \n                           الهم صلی علی و محمد و آله محمد",
    "پسرعموم بعدازبيست واندي سال اومده خونه ي ماشب مونده ،صبح اومده يه بالشم تودستشه ميگه:اين بالشو نذارين كسي بذاره زير سرش هر بار كه اومدم مال من باشه!پشتشم يه تيك زده قدكله ي من!!!!!!!!\nپسرعموي خلاقه من دارم ؟؟؟عايا؟؟؟؟؟؟",
    "آقا خدا نصیبتون نکنه بگو امین \nچند روز پیش روزه بودم و طرفای عصر بود و منم داشتم بیهوش میشدم یه پسر همسایه داریم که خیلی با هم رودروایسی داریم و برا هم کلاس میذاریم اون روز برامون نذری اورد حالا مکالمه من سلام دستون مرسی بعد دیدم چه چیز ضایعی گفتم دوباره گفتم ممنون نون گو ( همون نون جو) آوردین مقبول تد ( مقبول حق ) باشه و دیگه پسره ساعت 7 عصر روزشو با گاز زدن در و دیوار کوچه باز کرد همون طور که داشت دور میشد گفت کلاس گذاشتن تو حلقم  آخه آق خدا ضایع شدن تا این حد :(((((((",
    "دیروز دستگاه مبدل دیجیتالمون(ستاپ باکس)!!!!!داغ کرد منم طی یک عملیات انتحاری کول پد(cool pad)لپ تاپ رو گذاشتم زیرش.الانم همه چی خوبه!همه چی آرومه!نابغه ای بودم  خودم خبر نداشتم!برم قایم شم  تا آمریکا پیدام نکرده!!!",
    "داداش کوچیکم 6 کیلو تخمه گذاشته جلوش داره میخوره\nمیگم بذارشون اینور باهم بخوریم\n\nیه دونه گذاشته تو دستم ...\n\nمیگه  : اینو بخور  بقیه هم همین مزه رو میدن",
    "من نمیدونم ،کی گفته ما دخترا فوتبال و والیبال دوست نداریم،من یکی خودم بیشتر راز بابا و داداشم فوتبال دوست دارم و نگا میکنم.\nوالیبال که دیگه هیچی عاشقشم .\nتازه اصلن به چهره ی بازیکنای فوتبال دقت نمیکنم،علی رضا حقیقی هم وقتی که سوژه شد بهش توجه کردم .\nولی بازم هیچ فرقی نداشت برام.\nتازه اون وقتی بود بعضی از بازی هارو 30دقیقه ی بامداد میذاشت ،چون در اون لحظه مادر گرام نمذاشت نگا کنیم ،ضبطش میکردم صب میویدم .\nتازه آفساید هم میدونم چیه !(مدیونید اگه فک کنتین خودمو کشتم تا فهمیدم  خخخخ)خ",
    "داشتم با نامزدم صحبت میکردم، مادر زنم هم  داشت تلویزیون تماشا میکرد،\nاحساس کردم داره به حرفای ما گوش میده، \nخیلی آروم به نامزدم گفتم: فک کنم مامان داره حرف های ما رو  گوش میده، اگه مطلب خاصی خواستی بگی آروم و درگوشی بگو\nیهو مادرزنم گفت: نه من گوش نمیدم ، شما راحت باشید\nمن",
    "فقط شما وقتی معلمتون میگفت شعر حفظ کنین بعد فرداش که میومدین شعرو حفظ نکرده بودین مختون از مخ انیشتین قوی تر میشد یا فقط من اینتوریم؟!؟!؟\nیادش بخیر یه شعر چهارده بیتی رو توی دو دقیقه و پنجاه و هفت ثانیه حفظ کردم!!!!\nتا تو موقعیت قرار نگیرین درک نمیکنین.......\nلایک کن برات دعا میکنم اینجوری شی.......\nخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "اعتراف می کنم بچه(حدودا 11 ساله)که بودم یجایی خوندم خنده باعث قویتر شدن سیستم دفاعی بدن میشه از اون موقع به بعد همش جوک می خوندم و بلند بلند می خندیدم تا 13 ساله که شدم فهمیدم سیستم دفاعی بدن یعنی گلبول های سفیدم ولی من اون موقع فکر می کردم دعوا کردنم بهتر میشه.\nبه همین مودم عسلیم قسم.",
    "$$$ N $$$\nبچه که بودم هر وقت کفشم پاره میشد میرفتم ی کفش دوزک پیدا میکردم میذاشتم رو اون قسمت کفشم که پاره شده بود....\nهرچقدم مامانم میگفت اینجوری درست نمیشه منم با لجبازی میگفتم:\nاسمش کفش دوزک کارش اینه باید کفشمو درست کنه...\nبعداز چن روز که کفشم همونجوری میموند از حرص کفش دوزکو میکشتم.....\nعجب مغز متفکری بودم من......@@@@",
    "یادتونه؟ بچه که بودیم ماه رمضون از دوستامون می پرسیدیم:\n روزه ای ؟ \n- آره\nزبونتو ببینم؟!!\n-آآآآآآآآآ\n\nاما حالا اگه از بچه ها بپرسیم روزه ان تعجب می کنن؟! معلومه که نه!",
    "روزای اول ماه رمضون موقع افطار حاجی با اخم میگفت اول نماز بعد افطار....\n\n\n\n\n\n\n............. پنج روز از مارمضون نگذشته بود دیدیم از وسطای ماه عسل حاجی میشینه سر سفره تا افطار بشه، خداییش تا آخر هفت سنگم کنار نمیکشه\n\nبعد اخبار ساعت 10 هم  خیلی شیک میگه پاشیم که وقته نمازه .........خخخخخخخ \nسلامتی همه حاجی های مشتی لایک نمی خواد صلوات بفرست\nخدا همشونو حفظ کنه ایشالا",
    "عاغا دیشب خواب دیدم یه خواستگار برام اومده بود \nکچل،عینکی،دماغ در حد توپ پلاستیکی پسر همسایمون،چشا زاغ،شیکم جلو\nتازههه کف جورابشم پاره بود، کت شلوارشم سبز بود:| \n اصن موجود عجیبی بود واس خودش \nمن هنو تو کف اعتماد به سقفشم \nمیگه :من که میدونم جوابت مثبته چرا ناز میکنی ؟! من :o_O\nمدیونین اگه فک کنین با لگد پرتش کردما\nهمون بهتر من بترشم :|\nیه فایده هم داشت این یارو ها اگه باهاش مزدوج میشدم قیافشو که میدیدم موجبات خنده و شادیم فراهم میشد^_^\n تو خوابمونم شانس نیوردیما \nاین کابوووس بود کابوووس\n:-C",
    "نشسته بودم بابام اومد گفت: چطورى داش ميلاد گفتم:به من نگو داش گفت:من و تو باهم رفيقيم,",
    "دیروز رفتم نذری پخش کنم رفتم در خونه ی همسایمون زنگ آیفونشون رو زدم و 5 سانیه نگذشته بود که یدفه همسایمون از پشت آیفون داد زد : هااا کیه ؟ چیه ؟ تو دیگه چی مخوای بی شعور ؟ منم گفتم : ببخشید نذری آوردم . یارو هم گفت ببخشید نمی خوام. ینی دیگه واقعا تحریما اصر کرده ها!!!!\n\n\nمنم ایشکلش بودم :×",
    "بابام تعریف میکرد:بچه بودم 15هم ماه رمضان که میشد بابام و بزرگتر های دیگه میگفتن:امشب میریم سر گردنه.\nبابای ماهم تا صبح بیدار می موند که اگه اونا رفتن جایی با اونا بره.\nنخند خودت تا الان نمیدونستی که سر گر دنه کجاست.",
    "آقا رفته بودم کلاس موسیقی(کلاسا توی شهر ما خصوصی هست) بعد داداش استادم و دو تا هنرجوی دیگه و پسر دخترخاله ی استادم هم بودن که متاسفانه به چشم برادری دوست داشتنین!\nداداش استادم یه چیزی گفت من اومدم به رسم ادب لبخند بزنم. لبخندم با خنده قاطی شد یهو آب روغن قاطی کردم نفهمیدم چی شد یه حباب مُف (همون اَن دماغ) از دماغم اومد بیرون و آروم پوکید ^_^\nالبته بنده خدا صداشو در نیاورد ولی هی یواشکی منو نگاه میکرد میخندید... هعییی",
    "سلام این اولین پستمه لطفا هوامو داشته باشید\n\nاین خاطره مال امساله، ما یه معلم دینی داشتیم که سوالهای امتحانی رو که تایپ میکرد با کیس کامپیوترش میاورد مدرسه بعد هم میریخت تو فلش مدیر و در آخر هم چاپ میکر من یه روز بهش خندیدم و گفتم :اجازه خب برو یه فلش بخر ، حالا رفته یه فلش 2گیگابایتی خریده:O هی ازش تعریف میکنه اگه یکی ازش فلش خواست میخواد اینو بهش بده؟:-)",
    "راننده تاکسی ازم میپرسه کجا میری؟ میگم دانشگاه. میگه مگه دانشگاه تعطیل نیست؟\nخیلی متفکرانه و جدی، بعد از یه مکث برداشتم میگم چرا تعطیله....... اما بازه.\nیعدش فهمیدم چییییییییی گفتم!!!! (خو منظورم این بود که کلاسا تموم شده اما خود دانشگاه باز هست!).\nبنده خدا دیگه هیچی نگف. نمیدونم بنظرتون با خودش چی فک کرده در موردم؟؟!!",
    "صبح رفتم ساعت فروشی واسم ساعتمو تنگ کنه ..\nهیچی خلاصه بعد از اتمام کار گفتم چه قدر تقدیم کنم ؟؟\nگفت قابل شما رو نداره\nمنم گفتم نه نمیشه که .. بگین چقدر میشه\nگفت نه قابل شما رو نداره\nگفتم پس مرسی … ممنون\nهیچی دیگه اومدم بیرون ..^_^",
    "سلام \nچند وقت پیش سوتی دادم در حد برزیل :D\nزنگ زدم به شرکت که اینترنت وصل نمیشه و... \nاونم گفت همه تلفن ها رو از خط تلفن دربیارین وصل میشه منم همون موقع در حین حرف زدن تلفونو از خط در آوردم قطع شد \nتازه تعجب هم کرده بودم^-^ \nچند وقتی کابوسم این بود که عضو 4 جک باشه بیاد اینجا بنویسه :D",
    "فکر کنم مغزم امروز رسما تو کماست الان یکی زنگ زده بود میخواستم بگم منو سر افطار دعا یهو قاطی کردم گفتم سر دعا منو افطار کنین :-)",
    "جـشن فـارغ التحصیلیمون بـود رفتـیم لـباس پـوشیدیم با هـزار ذوق و شـوق کـلی عـکس گـرفتیم الان عکـسا حاضـر شده :( \n\nخـدا شـاهده انـگار از چـندتا اورانـگوتان تـو باغ وحـش در حـال انـقراض عـکس گـرفتن :/",
    "وایساده بودم منتظر تاکسی.دیرم هم شده بود.همزمان داشتم فکر میکردم رفتم خونه شام چی درست کنم.پیش خودم گفتم کوکو سیب زمینی خوبه دیگه زیاد هم وقت نمیگیره.یهو یه تاکسی از جلوم رد شد.بلند داد زدم کوکو سیب زمینیییییییییییی\n!راننده وایساده بود همینجوری داشت منو نگاه میکرد.منم سریع از صحنه جرم متواری شدم ^_^",
    "اون موقع که موبایل تازه وارد بازار شده بود همکار بابام زنگ زد به دوستش و یه صدای خانوم جواب داد مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد,همکار بابام هم گفت : ول کن مشترک مورد نظر و بگو حال خودت چطوره?",
    "من میخوام از همین تریبون استفاده کنم و بگم متم یکی از اون ادمایی هسنم که هر چی میخورم نپل نمیشم\nواسه این گفتم که قشنگ دلتون بسوزه\nولی از اون جایی که بالاخره باید از یه طرف بوم بیفتیم اینجانب خیلی هم لاغر هستم\nدر کل هدف سوزوندن دل شما ها بود که به سر منزل مقصود رهنمون شد\no_O\n:-)",
    "**650**\nاز همراه اول پیامک اومد اگه از پیام های تبلیغاتی ماخسته اید، کافیست عدد 1 را به 7786 بفرستید، منم خوشحال فرستادم 1.\nیهو جواب اومد مشترک عزیز، دیدی آخرش گول خوردی، اکنون شما وارد سامانه فال\nحافظ شدید، هر پیامک هشتاد تومن!!!",
    "ماجرای سوتی استاد\nترم یک یه استادمعارف داشتیم خیلی گرد وقلنبه بود.همیشه کمرشو تابالای حلقش\nمی بست نمیتونست نفس بکشه بنده خدا.یک روز حین درس دادن شروع کرد خندیدن\nیه دفعه اوپس ..\nسگک کمربندش پکیددددددد......\nپرت شدزیرپای بچه ها.بقیشوخودتون تصور کنید...\nیه دستش به شلوارش بود بااون دستش رو زمین دنبال سگک میگشت.آب شد از خجالت..\nماهم مث گاومش حسن نعره میزدیم.\nنتیجه اخلاقی:1.استاد خود رانخندانید    2.همیشه یک سگک زاپاس داشته باشید!",
    "داییم میره دبی سوار تاکسی میشه وقتی که نزدیک مقصد میرسه نمیدونه چه جوری به عربه بگه که توقف کن رسیدم\nکلی فکر میکنه میگه: حاجی صدق الله العلی العظیم :|\n:|",
    "چند روز پیش رفتم مسابقه کشتی.....بعد در سالن بودم یه گدا اومد بهم گفت پول بهم بده\nمنم گفتم مسابقه دارم دیر اومدم برو کنار\nاون:ایشالا جوون مسابقه تو ببری کمکم کن\nمن:ندارم آقا برو اون طرف\nاون:حالا که اینجوریه ایشالا که ببازی بعدش فرار کرد\nمُردم از خنده خداوکیلی :)",
    "سر جلسه امتحان پامو انداختم رو این پام از اینور دارم یواشکی تقلب \nمینویسم  سرموبلند کردم دیدم مراقب ده دیقس هی زل زده بهم،\nقلبم اومد تو دهنم ضربانم به شمارش افتاد صورتم سرخ شد یهو\nمراقب خم شدگف ببخشید عزیزم موهاتو کدوم آرایشگاه رنگ کرذی؟\nدیگه نمیدونم عمه داشت یانه",
    "یه بار داشتیم تو اتوبان میرفتیم......\n\nدیدیم یه زنه داره پژو 206 میرونه ، رفتیم کنار ماشینش دیدیم فرمونو انقد محکم نگه داشته که در نره ، صندلی رو هم چسبونده به فرمون و همه ی تلاشش اینه که سپر ماشینو ببینه !!!\nبه روح اعتقاد داری؟؟؟؟؟!!!!",
    "خــدا نصیـبــتـون کنه لایکو بزن ! :))\nدیروز ساعت 12 ظهر از خواب پا شدم و از اونــجایی که کســی خونــه نبود رفتم یه املت درست کردمو با نوشابه خوردم !\nعصر هم یه کیــک و نوشــابه زدم به بدن !\nحدودا ساعت 6 بعد از ظهر بود ، داشتم تی وی میدیدم که مامانــم زنگیــدو گفت شب بیــا خونه خالت که افطار دعوتـــیم !! \nاون موقع بود که مــن تازه فهمــیدم ماه رمضانه و من روزه ام ! :)))))\nخلاصـــــــه روز خوبی بــود کیف کردم :))",
    "کاملا واقعی\nیکی از معلمامون سرکلاس بود.داشتیم تو کلاس یه بحثی میکردیم که یه دفعه کشید به بازیگرا وسینما و یکدفعه مهتاب کرامتی.\nیکی از بچه هامون گف:خانم.شما خییلی شبیه مهتاب کرامتی اید.همه ی بچه ها هم حرفشو تایید کردن. \nمنم این این حرفشو نشنیدم.یه دفعه گفتم.اه اه.خیلی قیافش ضایعس.خیییلی زشته.\nهیچی دیگه.کلاس رف رو هوا.تازه بچه ها صندلی منم گاز زدن یه هفته بی صندلی مونم.\nگوش کر من دارم؟",
    "سوتی های مادر گرام:\nپسرم برو بلیز خواهرتو بیار پاش کنم!!!\nتازه مدیونین اگه فک کنین یه بار گف برو جورابتو سرت کن!!!!!\nمن:o.O\nمادر گرام:^_^\nو همچنان من:o.O\nمن برم انگشت کوچیکه ی پامو بکوبونم به پایه ی میز عسلی تا برگردم شما لایک کنین......",
    "عاغا  یادمه کلاس اوله دبیرستان بودیم(دو،سه روزه اول بود) معلم فیزیکمون با غرور و تکبر اومد تو کلاسمون گفت: کلا چند تا گوسفندین؟    منم با صدای بلند جواب دادم: با شما میشیم 31 تا ...بنده خدا تا آخر سال به کسی کمتر از   آقا  چیزی نمیگفت  :)",
    "از سوپر مارکت سر خیابون یه مقدار خرت و پرت خریدم و از مغازه اومدم بیرون یهو دیدم فروشنده داره داد میزنه آقا پسر برگرد بقیه پولتو بدم.\nبرگشتم حالا میگه ببخشید خورد ندارم فردا بیا بگیر.\nخوب یکی نبود بگه تو که خورد نداشتی مرض داشتی منو صدا زدی",
    "یه روز با تعدادی همکاران خانم ماموریت بودیم هنگام برگشت به محض نشستن روی صندلی ، خدا نصیب گرگ بیابون نکنه ؟!!!!! شلوارم گفت ....... حالا بقیه ماموریت رو خودتون حدس بزنید ؟!!!!!\nخدارو شکر به خیر گذشت مثل اینکه اونا نفهمیدن !!!!!",
    "اعتراف میکنم نمیدونستم ک هضم غذا هم پر سرو صداست ! :|\nسه شنبه ها صبح دانشگاه دارم بعدازظهر هم باید برم سر کار\nصبحانه رو ب طرز وحشتناکی تند خوردم . . .\nتو دانشگاه خبری نبود اما همین ک سوار تاکسی شدم برم سر کار . . .\nشکمم شروع کرد . . .  :l\nهر غرش ۵-۶ ثانیه ادامه داشت :D صداهاشم عجیب غریب بود \nدیدم سرنشینان تاکسی لباشونو گاز میگرند ک نخندند\nیکی سریع گوشیشو درآورد اون یکی دستشو گذاشت رو پیشونیش :D\nاما شکمم بی خیال نمیشد :| منم گفتم بابا بخندید بخدا دست من نیست \nدر یه لحظه ماشین از خنده منفجر شد =))\nمن از خجالت هزار رنگ شدم :l\nبعد اونی ک پیشه راننده نشسته بود گفت اگه گشنته من شکلات دارم :| منم گفتم نه من سیرم :l این صداها واسه هضم غذا بود \nخلاصه ک بدجور ضایع شدم و آبروم رفت :|  :))",
    "شما یادتون نمیاد \nیه روزایی بود تلویزیون ما اینقدر هیکل داشت اندازه یه مبل سه نفره ! روش 5 تا دکمه داشت به نمایندگی از 5 تا شبکه ! که دوتاش پر بود کلا ! تازه زمانی هم که روشنش میکردیم تا میومد تصویرش بیاد میتونستی یه حمام بری و بیای ! خلاصه برای خودش ارج و قربی داشت ! \nخاطره تلویزیون رنگیمون را هم بعدا میگم ! \nپرچم دهه 60 همیشه بالاست پایینم نمیاد",
    "سلام به همه\nیه استاد آمار سختگیر داشتیم دو ترم پیش،فامیلیش با فامیلی من یکی بود،باهاش صمیمی\n هم بودم.حتی تو کلاس بهم میگفت پسر عمو،خیلی هم تو نمره سختگیر بود،طوری که کل\nدانشگاه بهش میگفتن اکبربنداز...\nخلاصه وقت امتحان بود و منم هیچی بلد نبودم،بهش گفتم استاد انصافا سرکار بودم\nنخوندم.گفت باشه،۸بگیری قبولت میکنم که دستش درد نکنه قبولم کرد..در صورتی که نهایتا ۷ میشدم با تقلب.\nگذشت تا چند وقت پیش داشتم برمیگشتم خونه دیدم دم درمون تو ماشین نشسته داره چک\nمینویسه.بعد سلام علیک و اینا کاشف به عمل اومد واقعا فامیلیم هیچ،یه واحد از ساختمون\nروبرومون رو خریده(البته خونه ما ویلاییه).خلاصه همسایه شدیم...\nان شا ا... قسمت شما شه که استاد سخت گیرتون بیاد در خونتون بگه：نردبون دارین؟\nبعد شما هم خیره به افق، کنج خونه رو نشون بدین و استاد با تشکر خودش بره برداره و با\nتشکر از خونتون بره بیرون...",
    "شمان برای اندازه گیری میزان سردی یا گرمی چایی که مبخواین برا مهمون ببرید از انگشت مبارکتون استفاده میکنید یا من فقط اینطوریم عایا!؟!؟!؟",
    "چندروز پیش رفتم دانشگاه واسه ثبتنام مهمانی ترم تابستون...تو امورمالی از اقاهه پرسیدم برای تکمیل باید برم دفتری ک تو ساختمون بغلیه یا همین ساختون؟؟ با یه لبخند ملیح گفت: شما خانومی...(نذاشتم بقیه حرفشو بگه )گفتم :ممنون شما لطف دارین!!! باهمون لبخند ادامه داد :باید بری اون ساختمون و آقایون همین ساختمون تکمیل کنن.........     \nتازه فهمیدم چه سوتی دادم",
    "عاغا یدفعه میخواستم تو یه سایت عضو شم هر نام کاربری که میزدم میگفت این نام قبلا انتخاب شده منم عصبانی شدم زدم بزغاله فرنگی بعد یدفعه پیام اومد کابر محترم بزغاله فرنگی شما با موفقیت ثبت نام شده اید",
    "از روی حاشیه های فرش الکی نگذرید ......\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nاینا یه زمانی پیست اتومبیل رانی بودن.... !!\n\nلایک = هی روزگار ، یادش بخیر",
    "دیروز کنار خیابون دست تکون دادم برای یه تاکسی\nیه 50 مترجلوتر نگه داشت . بعد از یه دقیقه اومد پایین گفت\nمن برای شما نگه داشتم ها !\nگفتم داداش اونجایی که شما میخوای منو سوار کنی\nمن میخوام پیاده شم !!! ^_^\nقربون سیبیلای مخملیت :)",
    "سلام دوستان پست اولمه لطفا بحمایتین\nیادش بخیر پارسال سره کلاس زبان تخصصی وقتی معلم میومد سره کلاس ومیگفت زبانتونو بیارین بیرون\nهمه ی بچه های کلاس زبون در میاوردن (15نفری)وقتی میدیدیم معلم حرصش گرفته میزارو گاز میزدیم\nجالبش اینجابود که معلمم همیشه فراموش میکرد وقتی میادسره کلاس بهمون بگه کتابای زبانو در بیارین\nواین موضوع هرجلسه تکرار میشد.",
    "یه پسرخاله ی 11 ساله دارم بهش گفتم چرا پلی استیشن خریدی؟گفت دلم برا بازیای قدیمی تنگ شده بود!والا من یازده سالگی بازی قدیمیم نونوایی رفتن بود !",
    "خدایا چه دوره زمونه ای شده قبلا دختر جماعت نذری میبرد و پسره یک دل نه صد دل عاشقش میشد  و تو ظرف نذریش گل میزاشت حالا امروز همسایمون(پسره) نذری آورده با یه شرم دخترونه ی خنده دار میگه نذری آوردم واستون فقط اگه گلی چیزی خاستین بزارین لطفا رز نباشه من رز دوست ندارم...\nمنO__0\nخود دیوونه اش ^______^\nمن آش داغ رو ریختم تو صورتش فکر کنم بره ماه عسل بیچاره... من زود برم فرار کنم خخخخخخخخ",
    "** N **\nکلاس زبانمون ساعتش عوض شده بود منم یادم نبود چ ساعتی شده\nزنگ زدم ب موسسمون میگم :\nببخشید امروز ساعتمون کلاس چنده؟؟؟\n\n$$ پست اولی $$",
    "واقعی:\nیبار رفته بودیم خونه ی یکی از اقوام دورمون، اسم آقا مهدی بود و اسم پسر کوچولوشم امیرحسین!\nمامانم اومد اظهار ( اذهار؟ ازهار؟ اذحار؟ .... حالا هرچی!) لطف کنه به بچهه، گفت مهدی جوووون بیا بغلم عزیزم!\nآقاهه اینطوری شده بود0_0 \nما هم که داشتیم منفجر میشدیم از خنده!اصن یه وضیا!!\nمامان تیزهوشه ما داریم؟ ^_^",
    "هر کی به ما رسید مال یکی دیگه بود؛  از مالکین محترم خواهشمندیم معشوقه هاتان را جمع کنید از این وسط ها",
    "#مهدیس،خوشگل گیلان#\n\nخانوادگی داشتیم تلویزیو میدیدیم،گوشی خواهربزرگم زنگ میخوره اما چون رو سایلنت بودمتوجه نمیشه و دستش میخوره رودکمه سبز!\n3ساعتو45دقیقه بعد فهمید ک گوشی روجواب داده و طرف بمدت28ثانیه داشته ازخنده میزگازمیزده...\nآخه همون من داشتم أدای باباپنج علی رو درمیاوردم!",
    "شب بازی برزیل آلمان دودیقه رفتم تواتاق....بعد شنیدم شوهرم هی میگه:وای...وای...وای\nاومدم میگم چیه؟!فهمیدم هر \"وای\" برابر یه گل آلمان به برزیل بوده!!!!!\n^_^",
    "عاااااقا پری شب مخاطب خاصم -ایشالله قسمت اونایی ک مخاطب خاص ندارن بشه-پیام گذاشته ک چرا دیگه متنای عاشقونه نمیفرسی واسم....؟\nمنم گفتم ببین عشقم گلم همدمم بیزحمت بزن www.4jok.com هم از طرف من ی متن خوب واسه خودت پیدا کن،هم جوکاشو بخون تا شاد و روشن شی هم لایک کن منو و دوستای گل 4جوکیمو...\nاولش گفت باشه ها.. صبحش ی متن گذاشت برام..سلامتی این ع و ض ی که متن عاشقونه دزدی میکنه میده ب من. بعد منم احساس خوشبختی میکنم ک خودش اینا رو میگه.!!\nمن خواهر زاده خواجه حافظ شیرازی ام مگه عاشقونه بلد باشم ...!\nنمیدونم این خانومه آشناشونه ک میگه مشترک مورد نظر خاموش میباشد..یا من حرف بدی زدم بهش ...؟\nبابا تازه علوم پایه رو دادم...نمیدونم چ قرصی بهش تجویز کنم با عاشقونه هام سر کنه..\nبچه های پزشکی کمک...!",
    "ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нάмεd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ\nکیلیپس سارا تو مردمک چشم چپ کامیران اگه بخام دولوخ بگم\nبچه ها پوستر یه پلنگ ترسناک رو گرفتم  زدم به اتاقم\nاصن ناموسا شبا از ترس خوابم نمیره\nمخصوصا وختی چراغا رو خاموش میکنم که اصن جَوی بسی خوف ناک بر اتاقم حاکم میشه , در نتیجه میرم زیر پتو\nالان چشمای زردش کاملا تو این تاریکی شب معلومه\nتازه از لب و دهنشم آب دهن راه افتاده\nفک کنم تکون بخورم طی یک حرکت ابزاری منو ببلعه\nحالا انتخاب با خودتونه لایک میکنید یا بگم پلنگه خشمگین خدمتتون برسه ؟؟؟ هان ؟؟\n  پَـبلنگه به امامزاده جمشید قسم من نبودم , کامران بود , منو نَخول کامرانو بوخول\n کامران : 0_o , من: کیلیپس خوردم ببخشید ^_^",
    "اخـوی گرامـی ربـع ساعت مونده به اذان خوابـش برد ،\nمنم تیریـپ بـچهـ مسلـمون براش برداشتـم رفتـم بیدارش کردم :|\nهیـچی دیگـه اونم تیـریـپ لادِن برداشتـ خرخـرمو جوییـد :|\nبا وساطتـ اهل منـزل و بزرگـان فامـیل منـو از زیره مشتـو لگـداش نجـات دادن :|\nالـان ، ایـنجـا بیمارستـانهـ ، آی لاو یـو کیلـو کیلـو :| ^_^",
    "K : E @@@@@\nساعت شیش صبح\nالهام : کامیران  اگه  با ماشینمون تصادف کنیم  خدایی نکرده  یکی از انگشاتم قطع بشه بازم منو میخوای عایا ؟؟؟\nمن : بلیا به همین هسته زردالو سوگند  :(((\nالهام : منم  اگه ماشینمون تصادف کنه تو صورتت له له بشه , کامل بسوزی , چشات دراد , یه دست و یه پات قطع بشه بازم دوست دارم ^_^\nمن : انوخ چرا خودتت انگشتت قطع بشه ولی من تیکه پاره بشم ؟\nالهام : آخه میدونم  من  یه ذره صورتم  بسوزه دیگه نمیخوایم , وای کامران این بود جواب محبت هام ؟ تو منو فقط واسه خوشگلیم میخوای ؟ این بود عشقت عایا ؟این بود قسم خوردی تا آخرش باهامی , کامران من مهریم رو میزارم اجرا پدرتو درمیارم ,  با احساسات من بازی میکنی ,رفتی زندان میفهمی دنیا دست کیه ,بچه سوسول\nمن : الهام بانو؟\nالهام : بلیا  ؟\nمن : امشب شام مهمون من\nالهام :اوممممم لواشکم میخلی؟\nمن : بلیا \nالهام :آخ جون ن ن ن ن دوست دارم دوست دارم دوست دارم خدافظ\nینی به همین هسته زردالو سوگند این دخترا دیوونننننننننن\nلایک : به یادت",
    "چند وقت پیش سوتی دادم در حد گل های المان.\nدیروز استاد تکواندوم(بعله.تکواندو کارم)اعصابش خورد بود همش به همه گیر میداد.وقتی رفتم خونه دوستم که غایب بود درباره کار اونروز پرسید گفتم امروز استاد خل شده بود.به همه گیر میداد.وقتی اینجوری میکنه ازش متنفرم.آغا چون حواسم پیش استاد بود فرستادم واسه خود استاد.\nدیگه خودتون قیافه همه رو تصور کنید.\nیکی بیاد واسطه شه استادمون راهم بده باشگاه!:(((((((",
    "سر یکی از مسابقه های جام جهانی همسرم پرسید: اگه بزنن تو گل خودشون چی میشه؟\nگفتم: هیچی دیگه. گله\nبعد میگه: خوب پس چرا اینا نمی زنن تو گل خودشون تا برنده بشن...\nبنده خدا فکر میکرد اگه بزنن تو گل خودشون گل هم به نفع خودشون حساب میشه",
    "صب زود داشتم میرفتم مدرسه . موقه(موغه ، موغع یا شاید هم موقع ) رفتن به مامانم گفتم : مامان کاری نداری خدافظ . گفت : برو عزیزم نوش جان .\n\nینی تا رسیدم مدرسه هی میخندیدم و آسفالت کوچه ها رو می جویدم !!",
    "مشتری اومده واسه خونه  \nمیگه \"بدی خونه اینه که در دستشویی تو حال باز میشه \nبابام برگشته میگه\" میخوای زیر گذر بزنیم از تو اشپزخونه بیای بیرون؟",
    "همکلاسی دانشگاهم بچه ی شهرستان دور بود و حدود یک ماه بود که کارش گیر بود و چون خودش نبود هی چپ وراست به من سفارش میکرد/ اقا این بنده خدا هر روز ساعت 3ظهر که من خواب بودم زنگ میزد . روزای اول بهم میگفت وای عزیزم خیلی شرمندم از خواب انداختمت / بعد ی مدت همون ساعت که زنگ میزد و بازم من خواب بودم بهم می گفت وا باز که تو خوابی ؟ دیروزم سر ظهر باز بهم زنگ زد و چون دید خوابم گفت نبینم دیگه وقتی من زنگ میزنم خواب باشی ها****** میترسم دفعه بعد بگه این دفعه دیگه میام با لقد بیدارت میکنم ××××",
    "دیـشـب دیـر وخ اومـدم خـونـه . دیدم ی پـژو جـلو در ِ پـارکـیـنـگ پـارک کـرده\nحـال نـداشـم صـاحـبـشو پـیـدا کـنـم\nپـلاکـش کـرج بـود گـفـتـم هـرکـی هـس تا ســحر میره ، مـیارم مـاشـیـنـو تـو پـارکـیـنـگ.\n دوتـا خـونـه اونـور تـر پـارک کـردم..\nسـحـر اومـدم مـاشـیـنـو بـبـرم پـارکـینگ دیدم درا وازه ،صـنـدوق وازه !\nطـرف حـال نـداشـه قـفل فـرمونو وا کـنـه، جـعـبـه ابزارمـو ا صـندوق برده :|\nمـاشـیـنـو مـیـبرد انـقـد نـمـی سـوخـتـم.. جـعـبـه ابـزار نـبود که فروشگـاهی بـود واس خـودش ، فـول آپـشـن :(\nسایـپا مطمئن :|",
    "آغا خدا نسیبتون نکنه بگو امین \nمن تو یه کتاب فروشی کار میکنم و صبا قبل از اینکه بخواد مشتری بیاد مغازه را گردگیری میکنمو یه چند باری هم گودریلای خواهرم که 5 ساله پیشم بوده و دیده و حالا .....\nچند روز پیش مخاطب خاصم به اتفاق خونوادش اومدن خونمون ( بله برای خواستگاری) و از بد بختی و بد اقبالی و ...... گودزیلامون هم بود و بعد از کمی صحبت های معمولی مادر شوورم رو کرد به من و گفت خب عزیزم الان کجا داری کار میکنی و من تا اومدم جواب بدم گودزیلا گفت نظافتچیه یه کتاب فروشیه و ......... خودتون تصور کنید \nقیافه ی من ://///////     \nقیافه ی مادر شوورم  :)))))\nقیافه ی شوورم :)))\nقیافه ی خانواده 0-0 \nوباز هم قیافه ی خودم :(((((((",
    "پسره قیافش شبیه میمون درختیه هیکلشم شبیه مگس کشه...استاتوس زده من ان یوسفی هستم که زلیخاهایی درپی من هستن پس به من دل نبندکه ماندنی نیستم...یعنی اعتمادبه نفس اینواگه من داشتم الان باجیمزرودریگزتوصدرگلزنای جام بودم تیم ملی هم که پرچمش بالابود",
    "امروز  صب مامانم به بابام گفت: سلام عزیزم من واسه ناهار ميخام سالاد الویه درست کنم همه چیز شو داریم فقط شما دم راه یکم سیب زمینی و تخم مرغ و سس مایونز و کالباس و نخود فرنگی و مرغ وخيارشور بگیر را.بابام همه چیزش هستا فقط این دوتا تیکه رو نداریم....\nبابام",
    "بعضیا هستن از سوسک میترسن اونوقت از قیافه بدون آرایش خودشون نمیترسن !",
    "مامانم از زيارت برگشته بود منم ب اين بهونه مدرسه نرفتم\nصب از مدرسه زنگ زدن خونمون گفتن چرا زهرا نيومده مدرسه؟؟؟مامانم برگشته گفته زهرا كيه ؟؟؟؟؟؟؟ما زهرا نداريم:(((((\nحالا ناظم هي اصرار ميكرده بابا دخترتون، زهرا!!!!!!!\nمامانم هم انكار ك ما زهرا نداريم.....(ب نطرتون ميتونم مامان واقعيم رو ييدا كنم)\nناطم  o-0\nمامانم *-*\nمن :(((((((((((((",
    "ديروز داشتم حرف يه دانشمندي رو گوش ميدادم در مورد خانما صحبت ميكرد\nميگفت: خانما حساسن؛مثلا از سوسك بدشون مياد و ميترسن،\n چون سوسك خشنه... پاهاي زبري داره... رنگش قهوه اي سوخته هست.\nحالا شما فرض كنيد مثلا سوسك صورتي بود، چه بسا كه حتي خانما اقدام به جمع آوري اونا هم ميكردن!!!!\nمن o_O \nسوسك صورتي  *_*\nهر كي موافقه بلايكه",
    "آقا تو این ماه عزیز خدا نصیبت نکنه بگو امین و حالا........\nبا مخاطبم خاصم رفته بودیم کافی شاپ و منم قبلش کلی کلاس گذاشته بودم که عاشقه هرچیزیم که تلخ باشه بله خب دوس دارم تا آقاهه اومد سفارش بگیره مخاطبم گفت عشقم میذاری من سفارش بدم و منم قبول کرد و اونم به آقاهه گفت یه قهوه ی تلخ از اون همیشگی هابا  یه شکلات 98 ٪ کاکائو چشمتون روز بد نبینه خوردن همان و احساس میکردم که دارم قرص کدئین دار با شربت گلو درد را با هم میخورم قیافه من :((((( \nقیافه ی مخاطبم :)))) و بازم هم قیافه ی من وقتی فهمیدم مخاطبم برا ضایعه کردن من با گارسونه تبانی کرده 0-0  و الان بیش از چند روز است که در قهر باهاش به سر میبرم عیا ضایع کردن دخترها کار درستی است ؟عایا قهوه که چند عدد قرص استامینوفن داشته باشد تلخ است ؟",
    "اقا ما پارسال ماه رمضون آخراش بود همه ی فک و فامیل افطار داده بودن الا ما! خلاصه مادره مام با آسودگی به بابام میگه: آقا مرتضی میگم انگار امسالو راحت شدیما ااا انگار کسی متوجه نشده ..آقا همون لحظه داییم با اس ام اس به مضمون: ((افطاری دادن از بزگترین فضیلت هاست ...منتظر تماسهایتان می مانیم ))\nمن:o_0 \nمامانم:(©_©) \nپدر بی خیال من:^_^",
    "کیا تو بچگیاشون روی میلگردایه کنار خیابون راه میرفتن بعد پاشون میرفت لای میلگردا اشکشون درمیومد ولی باز آدم نمیشدن مدیونید اگه فک کنید خودم بدم\nلایک=خودتی",
    "امروز تو اداره مون کولرها راه افتاد. (ازین کولر سقفی ها که تو همه اتاقا هست و به هم متصل اند) الان من احساس ادیسون رو دارم وقتی که لامپ رو روشن کرد.\n\nمن :))\nادیسیون O_o",
    "ینی چی این حرفای عاشقونه مثله نفسم رو با ضعیفه عوض کردین هان??اون روز خواستم واسه مخاطب خاصم ناز کنم اس دادم قهرم برگشته نوشته:بیشعور تو غلط کردی قهری دیوونه خره اخمخ(احمق خخخخخخخخ)دیوونتم یبار دیگه زر زیادی بزنی نصفت میکنما ....الان این نازمو کشید یا فش داد...دی",
    "عاقا ما اومدیم غدا بخوریم چشمتون روز بد نبینه یه مویه طلایی سی سانتی از تو بشقاب ما سر در آورد!\nمام که از غدا بدمون میومد اومدیم یه کودتا راه بندازیم......هیچی دیگه ما اعتراض کردیم مادر گرام هم که از ما خوش اخلاق تر خخخ\nحالا بگین چی گفت؟\nانگار برق دویست و بیست و ولت بهش وصل کردی پرید به ما که پسره **** تو *** میخوری بری خونه دوستات معلوم نیس اونجا چه **** میکنی فک میکنی من نمیفهمم نه خر خودتیو از این حرفا\nحالا قیافه بنده: o.O\nقیافه مادر گرام:^_^\nدوس دخترای من....؟؟ :-|\nمادر جان آخه پسر چهارده سالی چیکار میخواد بکنه؟؟؟نه به من بگو تا قانع شم.\nکسی اسید فروشی سراغ نداره؟ یا بهتره برم خواننده شم یه آهنگ واسه تیممون بخونم؟راهنمایی کنین لدفا\n:-|",
    "نصف شبی یکی بهم پیام داده\"سلام عزیزم اگه دختری جوابمو بده خیلی خستم باید حرف بزنیم\"\n\nملت خرابنا...",
    "از یاور پرسیدم پرینتر دارین؟میگه:نه نداریم.مارک خودکاره؟",
    "ﻣﻮﺭﯾﻨﯿﻮ :\nﯾﺎﺩﻣﻪ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﮐﺎﺯﺍﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭼﻤﭙﯿﻮﻧﺰ ﻟﯿﮓ\nﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯿﻢ،ﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﺎﺟﻢ ﻫﺎ ﻣﺼﺪﻭﻡ ﺑﻮﺩﻥ . ﻧﻪ\nﺩﯾﮕﻮ ﻣﯿﻠﯿﺘﻮ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻧﻪ ﺳﺎﻣﻮﻝ ﺍﺗﻮﺋﻮ . ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﺭ ﺩﺭﺩﺳﺮ\nﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻣﺎﺭﯾﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺰﯾﻨﻪ ﺑﻮﺩ .\nﻣﺎﺭﯾﻮ ﺩﺭ ﺩﻗﯿﻘﻪ 42 ﮐﺎﺭﺕ ﺯﺭﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ , ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ\nﺭﺧﺘﮑﻦ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺍﺯ 15 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ 14 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﺎ\nﻣﺎﺭﯾﻮ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻡ .\nﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺎﺭﯾﻮ , ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺗﻌﻮﯾﺾ ﮐﻨﻢ ,\nﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻣﻬﺎﺟﻤﯽ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ , ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ\nﺩﺭﮔﯿﺮ ﻧﺸﻮ , ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺗﻮﭖ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻦ . ﺍﮔﻪ ﺗﻮﭖ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ\nﺩﺍﺩﯾﻢ ﻫﯿﭻ ﻭﺍﮐﻨﺸﯽ ﻧﺸﻮﻥ ﻧﺪﻩ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺗﺤﺮﯾﮏ\nﮐﺮﺩ، ﻫﯿﭻ ﻭﺍﮐﻨﺸﯽ ﻧﺸﻮﻥ ﻧﺪﻩ , ﺍﮔﺮ ﺩﺍﻭﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩ\nﻫﯿﭻ ﻭﺍﮐﻨﺸﯽ ﻧﺸﻮﻥ ﻧﺪﻩ\nﺩﺭ ﺩﻗﯿﻘﻪ 46 ﻣﺎﺭﯾﻮ ﺑﺎﻟﻮﺗﻠﯽ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺧﺮﺍﺝ ﺷﺪ!!",
    "عاغا تیر برق تو حلقم اگه دروغ بگم O_o \nامروز دوتا دخدر  خوجل موجل اومدن تو مغازه(تو مبایل فروشی کار میکنم) اینا شارژ ایرانسل میخواستن یهو یکیشون گفت\nعاغا شارس ایرانژل دارین؟ 0_0\nمن بزور خودمو نگه داشتم که نخندم \nبعد اون یکی اومد جمش کنه گفت\nمنظورش کارش تارژ O_o\nیهو صاب کارم از اونور زد زیر خنده\nمنم گوشیارو گاز میزدم \nاون دوتا بیچاره ام تو عمود 23 درجه محو شدن0_0\n \nمن:) \nشارس ایرانژل:)\nکارش تارژ:)\nدخدرا:((((((((((((((((((",
    "سر چهار راه با دوچرخه ایستاده بودم \nهمین طوری محو چراغ راهنمایی شده بودم که دستم رو گذاشتم رو شیشه یه ماشینی\nیه دفعه احساس کردم دستم رو گذاشته ام تو پشمک سرم رو برگردوندم دیدم\nدستم رفته لای موهای دختره که راننده ی ماشین بود :)))\nیه دفعه دختر ه منو نگاه کرد منم زل زدم تو چشماش و چنان جیغی زد که مردم دوان دوان\nداشتن میومدن سمت ما منم که دیدم اوضاع ناجوره فورا از محل حادثه گریختم :))\nشانس نداریم که نگو وقتی که دستم رو گذاشتم رو شیشه دختره همزمان شیشه رو داده\nبود پایین :|",
    "پریشب عمه مادرم فوت شده بود و ما هم دیروز رفتیم مسجد.\nموقعی که واستادم تا به دخترش تسلیت بگم بین خدا رحمتشون کنه و خدا بیامرزدتشون قاطی کردم \nگفتم: خدا رحمتشونو بیامرزه!!!!\nطفلک کلا هنگ کرده بود نمیدونست بخنده یا گریه کنه!!!!!!!!",
    "یه روز اومدم شماره 118 رو گرفتم دیدم بر خلاف همیشه که می گفت راهنمای شماره ی فلان بفرمایید ... در اومد گفت شما تا چند لحظه دیگر به اپراتور وصل میشوید منم گفتم شاید روالشون تغییر کرده... اقاهه که جواب داد\n گفتم سلام شماره ی رستوران فلان... رو میخواستم \nبا حالت تعجب گفتش که بللللله؟؟؟\nگفتم شماره ی رستوران فلان... رو میخواستم\nدیدم با یه حالتی گفت خانم مشکلتون چیه؟؟؟\nمنم عصبانی شدم گفتم اقا میگم شماره ی رستوران رو میخوام چه مشکلی دارم؟اخه...\nدراومد گفت خانم شما شماره 110 رو گرفتید...\nهیچی دیگه تا چند روز خودمو تو بازداشتگاه تصور میکردم///",
    "آقا من قبلنا تا به مامانم میگفتم دلم فلان چیزو میخواد میگفت  یه چاقو بردار بزن تو شکمت که دیگه چیزی نخواد از شما چه پنهون هنوزم بهم میگه . فک کنم من بچشون نیستم.",
    "من یه خواهری دارم سوژه . میره چیزایی که دلش میخواد رو از بازار میخره بعدش میاد میده به ما میگه اینارو کادو کنین شب تولدم بدین بهم!!!\nیعنی اینقد سوژه س!!\nاینم خواهره ما داریم عایا؟؟؟",
    "آقا گودزیلا هر طور دیدین این یکیشو ندیدین داشتیم افطاری می خوردیم گودزیلامون با پدرش گرامی شون هم آمده بود گودزیلا عمویم زود غذاشو تموم کرد اومد گوشیم رو از رو میزم برداشت منم گفتم اگه می تونی رمزش را باز کن آقا این نسونست رمز رو باز کنه گوشی بنده(قابل توجه گوشیم xperia z1)\nانداخت داخل پارچآب یخ بعد گفت:بیا روزه بودی تشنته شربت بخور تشنگی ات رفع بشه منم یک لیوان از شربت موبایلم خوردم بعد با کمال خونسردی با گوشی بابام به گوشیم زنگ زدم توی همون آب گوشیم شروع کرد به ویبره رفتن منم دوباره بلا کمال خونسردی گوشیمو از تو آب در آوردم وجواب دادم گودزیلا هم هنگ کرده بودك\n\nبعله من همچین آدم پولداری هستم\nقیافه ی من :)))))\nگودزیلا :()",
    "واقعی:\nیبار دبیر زبان فارسیمون داشت درس میداد، ما هم یه ریز با هم حرف میزدیم! بنده خدا برگشت گفت: هر کی میخواد حرف بزنه، بره بیرون حرفاش تموم شد بیاد!!!\nیکی از دوستام گفت: خانم ما تعدادمون زیاده! شما برو بیرون بی زحمت... دی:\nمعلمه خیلی با جنبه بودا ولی نمیدونم چرا به هممون منفی داد -_-",
    "عاغا  سرکلاس بودیم یهو یکی از دخملا ب کنار دستیش گف ارزو جووون هواست باشه بزاری چیزمو بزارم تو چیزت\nعاغا تا اینو گف کلاس رف روهوا....خودشم یهو  خفه شد\nلپاشم گل انداخت پرید بیرون کلاس\nدوستاشم زدن زیر خنده\nهه\nمنظورش این بود ک فلششو بزنه تو لپ تاپ ارزوهه تا کاراشو نشون استاد بده.\n:))))))))))))))))))))",
    "من کلاس چهارم بودم،معلممون گفت:یه کاغذ بردارید هرچی می خواید در مورد من توش بنوسید.\nماهم دلمون پر من هم هرچی فحش از دهنم امد نوشتم اخرشرنوشتم هرکی از کنار شما ردمیشه میترسه.بعد کاغذا جمع شد \n وبعدخواند پرسید کی نوشته هر کی از کنار شم رد میشه میترسه?هیچکس چیزی نگفت،بعد گفت از دست خطش میدونم کیه میخوام خاطر جمع شم(دروغ میگفت نمیدونست)ما هم بچه بودیم گفتم من:(((((\nدیگه بقیه اش را خودتون تصور کنید: )))))",
    "K : E @@@@@\nشرمنده طولانیه ولی فکر کنم ارزش خوندن داره , در زندگی آموختم که تا کنون به آنچه خواستم نرسیدم چون خدا برایم بهترین را در نظر گرفته است... آموختم که زندگی سخت و من سخت تر از آن ...\nآموختم که اگر خدا مرا تا لب پرتگاه برد نگران نباشم چون یا از پشت مرا میگیرد یا به من قدرت پرواز میدهد... \nآموختم که در رفاقت مراقب انسان های تازه به دوران رسیده باشم ... هرگز به دیواری که تازه رنگ شده تکیه نباید کرد...\nآموختم سعی کنم انقدر کامل باشم که بزرگ ترین تنبیهم برای دیگران گرفتن خودم از آن ها باشد...\nآموختم باد با چراغ خاموش کاری ندارد اگر در سختی هستی روشنی... \nآموختم که هیچ وقت گنجشکی رو که دوس دارم به خاطر کبوتر تو آسمون از دست ندم...",
    "یکی از درسهایی که تو دوران هنرستان برامون ارائه داده بودند درسی بود به نام آفات درختان باغی, معلمی که این درس رو برامون تدریس میکرد مشهدی بود.یکی از روزها از مشهد یه سیب آفت زده به کرم سیب رو با خودش آورده بود تا سر کلاس به بچه ها چگونگی خسارت و علائم آفت رو توضیح بده, در حالی که اون سیب آفت زده روی میز بود آقا معلم یه چند ثانیه ای رو از کلاس رفت بیرون, به محض اینکه وارد کلاس شد دید که سیب رو با کرمش خوردند, آقا معلممونو میگی !!!داشت آتیش میگرفت . حدس بزنید چی گفت بهمون ???? \nگفت من میخواستم یکی از آفات رو بهتون معرفی کنم اما نمیدونستم که خودتون پدر هرچی آفتین",
    "دوستان امروز تو تاکسی نشسته بودم بعد یه دختر به چشم خواهری هم کنارم نشته بود\n بعد اومدم کلاس بزارم گوشیمو در اوردم شروع به کار کردم  (بعله گوشی مدل بالا دارم) \nحلاصه نزدیک مقصد بودیم اومدم کرایه بدم یهو زاررررررت زیر بغلم پاره شد\nبعد یهو تاکسی منفجر شد به نظر شما  الان من نباید افسردگی مزمن بگیرم",
    "سلام. من یه نتیجه مهم گرفتم که راننده موتور ها خیلی باهوشن...چرا؟\nآقا وقتی میفهمن که اگه از پیاده رو برن زودتر به مقصد میرسن حتما خیلی باهوشن دیگه.\nحرف من با اون عابر پیاده های (بلانسبت خنگیه) که وقتی صدای موتور رو پشت سرشون میشنون هی چپ و راست میرن!!!\nآقا چپ و راست نرو... اونا خیلی باهوشن،خودشون میدونن که از کدوم طرف شما رد بشن...\nچپ و راست بری فکر میکنن خنگی،زیرت میکنن.بعد با دست گچ گرفته باید واسه 4جوک مطلب بنویسیا . مثل من:(",
    "شاید این خاطرم خنده دار نباشه ولی جالبه و بخونینش:\nبابابزرگم اینا یه همسایه داشتن مهمون میاد براشون شوهرش مرغ رو میخره میاره ومیگه خانوم اینو کامل بپزیا (بدبخت منظورش این بوده همشوبذار و کم نذاری)...زنه هم بر میداره شورباش میکنه...\nموقع شام که میشه زنه قابلمه رو میاره و میخواد غذا رو تو کاسه ها بکشه میبینن واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای...\nهمشون غذا رو نخورده میرن بالا میارن.\nمیدونین چرا؟؟؟؟؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nچون زنه شکم مرغ رو خالی نکرده پخته بوده تا به گفته شوهرش عمل کنه و مرغ رو کامل بپزه!!!!\nیعنی الان 3ماهه این قضیه رو شنیدم مرغ و من عین جن و بسم الله شدیم :|",
    "وقتی بچه بودم روز تاسوعا عاشورا بود که مامانم نذری درست کرده بود و به من گفت برو اینا رد و بین همسایه ها پخش کن منم 5سالم بود  که یه دفعه عمم بهم گفت زهرا گلی؟\nمن:بله عمه جون \nعمم:میدونی امروز چه روزیه \nمن :نه نمیدونم عمه\nعمم:امروز امام حسین و خانوادشو یزید و شمر میکشن \nمنم بعد کلی گریه رقتم شروع کردم نذری پخش کردن دقیقا 23تا خونه بود هرکی درخونشو بازمیکرد نذری بگیره بایه لبخند ژکوند بهم میگفت قبول باشه دختر خوب منم میگفتم کوفتتون بشه امروز امام حسین و خانوادش گشنه و تشنه میمیرن اونوقت تو داری غذای مفت میخوری فقط نمیدونم فردای اون روز چرا مامانم دعوام کرد \nتوجه توجه از نسل گودزیلا ها میباشم دهه 80دنیا اومدم :|",
    "داداشم داشت نماز میخوند ،یهو داد زد : الله اکبر ! الله اکبر !\nدویدم گفتم: چیه بابا در میزنن؟ گفت: الله اکبر !\nگفتم:گوشیت زنگ خورد؟ میگه : الله اکبر !\n-شام واست نگه داریم؟میگه : الله اکبر ! \n-مُهرت گم شده ؟ میگه : الله اکبر !\n- کسی طوریش شده ؟ میگه : الله اکبر !\n-بو سوختگی میاد؟ میگه : الله اکبر ! \n- جک و جونور دیدی ؟میگه : الله اکبر !\nگفتم بابا خوب یکم راهنمایی کن !! \nبا عصبانیت داد زد : الله اکبر ! ( دستشو هم به علامت خاک بر سرت تکون داد !) \nنمازش تموم شده میگه:یه ساعت دارم میگم کانالا عوض نکن داشتم اخبار گوش میدادم. چقدر تو نفهمی بچه :|",
    "ﺻﺤﺒﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﻡ :|\nﻣﻦ : ﭼﺮﺍ ﺍﻧﻘﺪ ﺍﺧﻤﻮ ﻫﺴﺘﯿﻦ ﺷﻤﺎ؟\nﺍﻭﻥ : ﺧﻮﺏ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﻢ !\nﻣﻦ :ﺧﺠﺎﻟﺖ؟ﺍﺯ ﭼﯽ؟ﺍﺯﮐﯽ؟ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺍﺧﻢ ﺩﺍﺭﻩ؟ﺍﺻﻦ ﭘﺴﺮﺍﯼ ﺍﻻﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﺪﻭﻧﻦ ﭼﯿﻪ؟\nﺍﻭﻥ :ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺷﻤﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﯿﺪ . ﺍﺻﻦ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺧﻢ ﮐﻨﻢ\nﻣﻦ :ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺭﻭ\nﺍﻭﻥ : ﺧﯿﻠﯽ ﺯﺑﻮﻥ ﺩﺭﺍﺭﯾﺎﺍﺍﺍﺍﺍ ... ﻡﯾﺰﻧﻢ ﻟﻬﺖ ﻣﯿﮑﻨﻤﺎ\nﻣﻦ :ﻏﻠﻂ ﮐﺮﺩﯼ ! ﻣﺎﻣﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﻥ؟؟؟\nﺍﻭﻥ : ﻏﻠﻂ ﮐﺮﺩﻡ :|\nﻣﻦ :ﺩﯾﮕﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﺸﻪ ﻫﺎﺍﺍﺍ ﺑﭽﻪ ﭘﺮﻭ .ﭘﺎﺷﻮ ﺍﺻﻦ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﺑﺮﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ !\nﺍﻭﻥ :ﺍﯾﺸﺎﻻﻩ ﺑﺘُﺮﺷﯽ !\nﻣﻦ : ﺟﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯽﯾﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯽﯾﯿﻎ\nﺍﻭﻥ : ﺩﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺩ !\nﻭ ﺑﺎ ﻭﺳﺎﻃﺘﺖ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺧﯿﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﺭﺳﯿﺪ\nصد بار به مامانم گفتم ازدواج واسه من زوده.منم اینطوری میکنم آبرو ریزی میشه :D",
    "دیروز یه برگه از امتحان فارسی ابتداییمو دیدم. سوال داده بود با مشتاق و معرفت جمله بساز.\nبله. منم برای مشتاق نوشته بودم من مشتاق هستم.\nبعد برای معرفت نوشته بودم من معرفت را دوست دارم.\nآخر برگه رو نگا کردم.دیدم معلم نوشته واقعا با استعدادی.\nازهمون تصحیح برگه فهمیدم تو مرد بزرگی هستی و مطمئن باش در آینده به یه جایی میرسی.\nالآن که دارم میبینم میفهمم که واقعا راست گفته بود. من فقط حیف شدم.",
    "دیروز یه ماشین دیدم رو باکش نوشته بود «نوش جان»\nفرداش که دوباره از اونجا رد می شدم دیدم بهههله باک بازه و یه نفر یه کاغذ چسبونده اونجا رفتم نزدیک و دیدم دوباره بهههههههله آقا دزده فرموده اند: این کار رو کردم تا یاد درس لاکپشت و مرغابی دوم ابتدایی بیوفتی!!\nمن:o_0\nآقا دزده : $ _ $\nشما : ؟؟",
    "این داستان کاملا واقعیه:\nتو قهوه خونه نشسته بودیم رفیقم با مخاطب خاصش چت میکرد که یه لحظه دیدم داره تشنج میکنه گوشیشو گرفتم دیدم به طرف گفته شما وای فای دارید اونم بهش گفته نه فقط تانگو دارم!!!!",
    "یادش بخیر وقتی من تو دبستان مبصر بودم هرکی رو معلم میگفت ببرش دفتر(حالا به هر دلیلی) میبردمش مغازه بغل مدرسه ی نوشابه کیک واسم میخرید و بعدم همونجا ولش میکردم تا زنگ بعد.\nی بارم ک معلم رفت از مدیر پرسید گندش درومد. دیگه اون قسمتش زیاد جالب نیست بیخیال :|",
    "اقا من دیروز یه سوتی دادم وحشتناک.دیروز پسر داییم بهم زنگ زد که خانمش حامله هست و من چون ماما هستم ازم راهنمایی خواست و تاکید کرد که فعلا به کسی چیزی نگم.من هم  بهش قول دادم که خیالت راحت باشه.تا گوشی رو قطع کردم خواستم به مامانم پیام بدم و خبر دست اول بهش بدم .(چون میدونستم خواب هست زنگ نزدم) اما این قدر هول بودم که پیام رو واسه خود پسر داییم فرستادم.\nبه نظر شما حالا من چیکار کنم؟؟؟آیا دیگه کسی به من اعتماد خواهد کرد آیا؟",
    "منو دوستم تو کوچه جلو در خونمون بودیم یه ماشین جلومون ترمز زد اول پرسید شما دانشجویین؟؟؟ ما:نه\n- خب موبایل دارین؟\n- نه :|\n- این طرفا تلفن کارتی هس؟\nـ نه :|\n- میدونین اصلا تلفن چیه؟\n- نه :D\n- از تیمارستان فرار کردین؟؟؟ =|\n- نه =)\n- حالتون خوبه؟؟؟ O_O\n- نه !!!! =)))\n- چیزی غیر از نه هم بلدین ؟؟؟؟\n- نه ^ــــــ^\n- اه روانیم کردین >_",
    "دیروز خواستم با مامان شوخی کنم ساعت ۱ شب مامانو بیدار کردم گفتم مامان پاشووووووو سحری خواب موندیم مامانم دو متر پرید بالا بعد گفتم ها ها ها شوخی کردم ساعت یکه :|\nبرگش گف برو خداتو شکر کن ماه رمضونه ماه حرومه دیه دوبرابر میشه برو خداتو شکر کن به اسلام روی اوردم و از خدا میترسم وگرنه میزدم پخش شی دیوار...\nمن هیچی نگفتم فقط بغض کردم :)))",
    "اغا ما ی برادر زاده داشتیم نزدیک 2 سالش بود ما اومدیم به این توف کردنو یاددادیم ی بار داشتم باهش شوخی میکردم حوصلش سر رفت ی تف انداخت تو صورتم هیچی دیگه از اون موقه تاحالا اصلا باهش شوخی نمی کنم",
    "داشتیم فوتبال می دیدیم در مورد مسی صحبت میکردیم بعد مامانم پریده وسط میگه مسی ؟!همون مسی خودمون منظورتونه!؟\nمامان:؟\nما:#ا#!!!!!\nدوباره ما:0 -  lهااااااااااااااا منظورت همون استیلیه؟خخخخخخخخخ\nمامان:چه فرق میکنه استیلی یا مسی \nمسی! :(\nاستیلی :)",
    "بابام واسه دانشگاه سوال طرح کرده بود.یکی از سوالاش این بود که فایده ی بچه دار شدن چیه و اینا.حالا جواب یکی از دانشجوا رو داشته باشید:\nفرزند دارای پدر و مادر می شود!\nمن D=\nپدر گرام O_o\nفرزند ^_^\nفک کنم بابام تاحالا انقد قانع نشده بود",
    "داشتم برای کارم تایپ میکردم رسیدم به کلمه سرویس بهداشتی، به مانیتور نگاه کردم دیدم اشتباه تایپ کردم. ییهو داد زدم سرویس بهداشتیم تو حلقم(!). بعد یهو از تصور این جمله گوهربار! عُقم گرفت. به جان جدم تازه تمیزترینشون اومد مدنظرم!\nیعنی همچین آدم خوذ ارج بنه ی خود زنی هستم من!\n\nالانم باز اشتباه تایپش کردم ولی از گذشته ها درس گرفتمو باز تو حلقم فرو نکردمش. دی!",
    "اقا یه روز برای یکی از دوستام  از طرف دوستش smsاومده با این شرح:اقا 500 تومان داری دستی بدی . اونم از طرف یه ادم پول دار.\nاون دوست ما زنگ زده میگه : کجا میتونم ببینمت. اون گفت اول پایین sms\nنگاه کن.بعد رفته پایین sms دیده نوشته \n.\n.\n.\n.\n.\nدرد و دل غضنفر با عابر بانک.\nبیچاره به ثانیه کشیده نشد تو افق محو شد :)))",
    "داشتیم با دوستم در مورد نتایج بازی های جام جهانی صحبت میکردیم و گوشه چشمی هم به نتیجه بازی اسپانیا و حذف زود هنگامش از بازی ها داشتیم که دوستم گفت خوب شد این بار روی اسپانیا شرط نبستما!\nآبروم رفت تو خونه راستی رئال مادرید چرا تو جام نیس؟؟؟؟؟؟!!!!!!!\nیعنی فک کن من چه حسی داشتم تو اون لحظه که 2ساعت تحلیل هامو از بازی بهش ارائه کرده بودم به قول 4جوکیا\nمن:0ا0\nدوستم* ا *",
    "دیروز تو ماشین کنار ابجیم نشسته بودم همین جوری زل زده بودم بهش تو همین حال ک من داشتم نگاش میکردم بابام رادیو ماشین روشن کرد با صدای کم \nیهو ابجیم با قیافیه اینجوری@@_@@ نگا کرد \nمن:چته چرا اینجوری میکنی\nابجیم : وووواااااااااااای خاک بر سرم دارم فکرتو میخونم \nمنم ی نگا عاقل اندر روانی بهش کردم بعد ی نگا کردم به باندای ماشین \nدیگه بقیه رو سپردم به خودش ....\nله شده بودیم از خنده جفتمون .",
    "محبت پدر من تو حلق همتون....\nهنوز که هنوزه وقتی میگم من گشنممممممه\nخیلی شیک میگه حسنک کجایی؟؟؟\nیه همچین خانواده ای هستیم ما",
    "چند هفته پيش رفته بوديم تفريح كلي طداركات(تداركاط يا طداركاط حالا هر چي)ديده بوديم.از ماست و دوغ بگير تا چيپس و پفك حتي براي ناهار(جوجه كباب با برنج)سس خردل هم آورده بوديم.   هيچي ديگه بعد از 3.4ساعت پيمودن راه و رسيدن به مغسد آقا دايي ما جوجه ها رو كه 60هزار تومان پولش شده بود يادش رفت از خونه بياره.جاتون خالي ناهار برنج و سالاد و سس خورديم",
    "عاقا این عیال ما از دختر خاله همسایه دیوار به دیوار مادربزرگ دوست دوران دبیرستانش که یه بار تو خیابون به من سلام کرده شنیدن که دکتر فوق تخصص تغذیه ای فرمودن سبزی خوردن باعث جذب آب در صورت میشه و صد تا از فواید سبزی رو برشمردند که خود سبزیه هم به عقلش نمیرسه\nو خلاصه ما را وادار به خوردن سبزی در سه وعده اصلی و دو میان وعده نموده و ما را راه فراری نبودندندی\nخلاصه بعد یه مدت سر سفره با اعتماد به نفس ازم پرسید خوب عزیزم تو این مدت که سبزی خوردی تغییری در خودت احساس نکردی ؟؟؟\nفرصت را غنیمت شمردیم (در حد گل دقیقه نود و سه آرژانتین) و گفتیم آره عزیزم کلی تغییر کردم مثلا میرم پی پی میکنم توش پر از سبزیه !!!\nالبته نمیدونم چاقویی که توی سفره بود چه جوری رفت تو شکمم ولی خوشبختانه سبزی از وعده غذایی حذف گردیده و در حال تغییر وضعیت از بز به آدمیزاد هستم  !!!!",
    "عاغا یادتونه بچه بودیم خرمون میکردن مام باورمون میشد!\nدیروز خونه مادربزرگم بودیم. گودزیلای داییم 2 ساله نیمه اس (دقت کنید دو سال و نیمه)!!!!\nبه مامانش گفت مامان پاشو بریم حیاط بازی کنیم مامانش گفت نه گرمه هوا.\nبرگشته میگه مامان خونه مادرجون اینا یه مورچه هایی داره بچه هارو میخورنا پاشو بریم حیاط منو نخورن\nما 0.o\nهیچی دیگه خواستم بگم گول نخورید اینا بچه نیستن آدم فضایینن.\nاومدن طی برنامه ریزی چندساله زمینو تصاحب(تساحب،تثاهب) کنن.",
    "ساعت 4 صب ب پسر همسایمون sms دادم خشاب داری؟(خشاب مموری)\nنیم ساعت بعد زنگ زد...\n*خشاب واسه چی میخوای؟تو ک ادم کش نبودی؟ببخشش گناه داره جوونه نکشششششششششششششششششششششششششششششش....\nمن :|\nادمکش :|\nخشاب :|\nدوستم O.o???",
    "... با دوستا دور هم بودیم.ناگهان پارچ آب ریخت رو فرش. تا آب کامل به خورد فرش نرفته بود ؛ به اندازه یه لیوان بلوری آب روی فرش رو جمع کردیم. عینه شربت آبلیمو بود.\nیکی از دوستان از راه رسید و تشنه... گفتیم این یه لیوان شربت سهمیه توعه! خوردن همان و تهوع و بد وبیراه گفتن با ما همان...",
    "شما هم بچه بودید با مامانتون میرفتید مغازه بعدا از یچیزی خوشتون میمود مامانتون به فرشونده میگفت:آقای فروشنده اینا فروشی نیست دیگه؟(با یه چشمک)فروشنده هم میگفت:نه خیر خانوم فروشی نیست.د آخه لامصب اگه فروشی نیست چرا اون جا گذاشتی؟",
    "K : E @@@@@\n گزارشگر : راموس  پاس مید به دیماریا ، یه پاس زیبا از دیماریا به رونالدو ، یه شوت فوق العاده از رونالدوووووو و توی دروازه توی دروازه\nواکنش پسرا : \nمحمد و حامد : گللللللللللل\nمحمد : دمت گرم پسر ، این فصل شیشتا هتریک کرده\nحامد : ناز نفسش ، نصف قهرمانی رئال زحمت خودشه \nواکنش دخترا :\nمریم : قفونت بلم جیگل خوجگل مجگل خودمی\nپریسا : وای   چیقدر ملوسه\nمریم : رونالدوی خودمه ولی حیف دوس دختر داره کصافط\nپریسا :اوره میگن دوس دخترشم خیلی ملوسه\nمریم : راستی دوس پسر دختر شمسی خانم رو دیدی چقدر ملوسه\nپریسا : اوا  راس میگی ؟ خدا شانس بده دختره  زشت خوش سانش \nگزارشگر :0‎_o\nکریس رونالدو : 0‎_‎0\nدختر شمسی خانم : ^_^",
    "ﺩﯾﺸﺐ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺩﻋﻮﺍﺷﻮﻥ ﺷﺪ ...  \nﺑﺎﺑﺎﻡ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﺮﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ،ﺩﯾﮕﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﯿﺲ !!!\nﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮﻩ ﺳﻮﮊﻩ ﮐﻠﯽ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺶ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ ... \nﺗﺎ ﺭﻓﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻬﺶ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻡ) \"ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺑﻪ (\" \nﺍﻭﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺲ ﺑﻪ ﺟﺰ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺑﺎﺭﻭﻧﯽ،\nﺑﻪ ﺟﺰ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﺜﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺟﺒﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﺍﻭﻧﯽ ... \nﺑﻌﺪ ﺩﯾﺪﻡ ﺝ ﻧﺪﺍﺩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻡ: ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺭﺩ،ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺸﮑﻼﺕ،ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯽ ﭘﻮﻟﯽ ﺩﺍﺷﺘﯽ،\nﭼﻘﺪﻩ ﺑﻬﺖ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﺪﯼ ﮐﺎﺷﮑﯽ،ﺣﺎﻻ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎ ﺟﺎﯼ ﭘﯿﺰﻭﺭﯾﺎﺵ ﻧﯿﺲ ... \nﺑﺎﺑﺎﻡ: ﺯﺭ ﻧﺰﻥ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺷﻮﺧﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ،ﻣﻦ ﻭ ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ ﺍﯾﻨﺎ ﺭﻭ  ﯾﺎﺩﺕ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﺑﯿﺸﻌﻮﺭ؟؟؟\n ﻣﻦ ﺩﻗﺎﯾﻘﯽ ﺑﻌﺪ :ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻫﺎ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﭘﺲ ﮔﺮﺩﻧﯽ،\nﺩﯾﮓ ﻭﻗﺖ ﻗﻬﺮ ﻭ ﻧﺎﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﯿﺲ،\nﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﮐﺘﮏ ﺑﻌﻀﯽ  ﻣﺎﻣﺎﻧﺎ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺗﺮﻩ ﺍﺯ ﺑﺴﺘﻨﯽ ...\nﺑﺎﺑﺎﻡ:ﺑﺮﻭ ﭘﯿﺶ ﺩﮐﺘﺮ،ﺗﻮ ﺑــﯿـــﻤـﺎﺭﯼ ﺑــﻪ ﺧﺪﺍ،ﺑــــﯿـــــ ﻣــــﺎﺭ !!!  \nﻣﻦ: ﻣﻦ ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﻮﺝ ﺑــﯿـﻤــﺎﺭ،ﺗﮑﯿﻪ ﺑﻪ ﮐﻨﺞ ﺩﯾﻮﺍﺭ،\nﺧﺴﺘﻪ  ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮐﻨﺎﺭﻩ ﻣﺮﻏﻪ ﻣﯿﻨﺎﺵ !!! \n ﺑﺎﺑﺎﻡ:ﺍﯼ ﺯﻫﺮ ﻣﺎﺭ،ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺯﺑﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺁﻭﺭﺩﯼ  ﺁﺧﻪ ﺑﭽﻪ !!! ﻧﺮﻭ ﺭﻭ ﺍﻋﺼﺎﺑﻢ،ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﺮﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﻋﺰﯾﺰ ﺍﯾﻨﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺯﻧﮓ ﻧﺰﻧﯿﺪ ﭘﺎﻣﻮ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻡ،ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ!!!  \nﻣﻦ: ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺑﺎﺑﺎﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺑﯽ ﻟﻄﻔﯽ ﺧﺪﺍﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩﻥ،\nﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺯﻥ ﺫﻟﯿﻠﻬﺎ،ﺳﻼﻣﺘﯽ ﮐﺘﮏ ﺧﻮﺭﻫﺎ،\nﺳﻼﻣﺘﯽ ﺭﺿﺎ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻫﺎ،ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﻧﻨﻪ ﻫﺎ!!!  \nﺑﺎﺑﺎﻡ:ﺍﯼ ﻧﻤﯿﺮﯼ ﺗﻮ ﺗﺮﮐﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﺼﺎﻓﻂ،ﺗﻮ ﺍﻭﺝ  ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﻫﻢ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻭﻧﯽ توله خر ,ﺍﻻﻥ ﻣﯿﺎﻡ ﺧﻮﻧﻪ ...  ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺑﺎ ﻧﻤﮑﯿﻢ ﻣﻦ!!! ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ﮐﻪ ورتکس به این ﺑﺎﺣﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﯾﻦ ﺧﻮﺷﺒﺤﺎﻝ  ﻫﻤﺘﻮﻥ",
    "تازه عروسی کرده بودیم.یه روز با کلی احساس به شووورم گفتم:به نظرت من خوشگلم؟!\"....\nمنتظر بودم که حسابی در مدح جمال بنده غزل و قصیده تحویلم بده^_^\nیه نگاه جدی بهم کرد و گفت:خوشگل نیستی!!!!میشه گفت در حد متوسط یا یکم بالاتر!!!!\nقیافه من0_o\nیعنی له شدم از این همه صداقتش!!!!\n(تا حالا صد دفه گفته غلط کردم اما مگه لامصب اثرش میره!!!!)",
    "آغا این چه وعضشه آخه قربونتون برم ...یکی از بزرگترین فانتزیای عمرم برباد رفت.\n18 سال تمام حسرت خوردیم و روزشماری کردیم بریم سر جلسه کنکور.شب و روزو داشتیم میشموردیم که وقتش برسه بریم کیک و رانی مجانی بخوریم. آغا رفتیم نشستیم سر صندلی و منتظر لحظه باشکوه. بعد یه ساعت یه یارویی اومده دستش یدونه لیوان یک بار مصرف یدونم بطری آب معدنی . اومده تو عربده میکشه کسی تشنشه یا برم؟؟ من :0-0 \nآرزو های برباد رفتم:D\nبه خدا میخواستم دستمو بکنم تو حلقش. 18 سال آزگار زجربکش و شب و روز رویاشو ببین که میری کیک و رانی بخوری. پاشی صب جمعه  7:30 بری کنکور ..بعد اینجوری کنن. \nدیگه من از این به بعد دیگه فانتزی بازی درنمیارم.",
    "يكي دوروز پيش خواهرزاده گودزيلام(5سالشه)اومده ميگه:\nخاله ميدوني من ديروز روزه گرفتم؟\nگفتم خاله فدات تو چطوري تونستي؟\nبرگشته ميگه عقل كل كامل كه نه من كوچولوام روزه كله الاغي گرفتم\nبنده به عنوان خاله ايشون هيچ عرضي ندارم...\nومن الله توفيق...",
    "من الان با لباس گرم زیر کولرم .دارم از سرما میمیرم .بابام نمیخواد کولرو خاموش کنه دارم یخ میزنم \n{پخش آهنگ تایتانیک}\ni love u 4jok",
    "مشاور کلاس کنکور زنگ زده خونمون میگه: پرواز معلمتون به خاطر بدی آب و هوا لغو شده. به جاش ایشون ساعت پنج از شبکه تهران برنامه ی زنده دارن. شبکه تهران رو که میتونید بگیرید؟\nمی گم: بله :|\nدرومده میگه: خدا مرگم بده ماهواره دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن :|\nمعلم کنکور :|\nخرم سلطان :|\nاستیو جابز تو قبر :|",
    "مکالمه ی من و مخاطب خاصم:\nآقامون: خانومم؟\nمن: جونم\nآقا : خااااااک تو سّرت.. ^ــ^\nمن )))) :\nآقا : دلم واست تنگ شده خو کچل ^ــ^\n\nاصن یه وضی (:",
    "اولین ضربه زندیگمو اونجایی خوردم,که اومدم خونه و دیدم داداش کوچیکم داره با اون عطری که داییم از خارج آورده پشه میکشه!",
    "عاغا انقدر تو فورجوک ، پستایی که آقا ها به زناشون میگن ضعیفه رو خوندم که منم جوگیر شدم اومدم پیش مخاطب خاصم خودمو لوس کنم سرش عربده کشیدم میگم : ضعیفه بیا منو ماچ کن.تا اینجاش مشکلی نبود ولی همین که این حرف از دهنم در رفت کفششو دراورد کوبید سرم و با یه لحن عاقل اندر سفیه گفت:ضعیفه عمته بعدشم برو از خالت ماچ بخوا!\nملت بی اعصاب شدن.\nمن :|\nعمه oــO\nخاله >ـــــ",
    "K : E @@@@@\nدیشب ساعت سه شب مخاطب فوق العاده خاصم (الهام بانو) پیام داده : کامیران , خوابی ؟؟؟ \nمن : 0‎_o‏ ‏ نه عزیزم  با بابام داریم گرگم به هوا  بازی میکنیم ^_^\nالهام : وا ساعت سه شب ؟؟ مامانت اینا بیدار نشن \nمن : 0‎_o‏ ‏, شوخی کردم \nالهام : ساعت سه شب  مگه وقت شوخیه ؟؟ بیشهور :((((\nکامران الان خواب دیدم  به پریسا دختر عموت گفتی : عزیز دلم  , مگه صبح نشه نبینمت , چشاتو از کاسه درمیارم \nمن : ‏0‎_ô‏ قربونت برم خب خواب دیدی , واقعی که نبود \nالهام : ینی تو هیچ وق به پریسا نمیگی : عزیز دلم ؟\nمن : به همین هسته زردالو قسم نه  \nالهام : خب فردا چشای پریسارو از کاسه در میارم \nمن : چرا خو ؟\nالهام :دیدی ؟ دیدی ؟  طرفداریشو کردی , چشای دوتاتو از کاسه در میارم \nمن  : فدات بشم  اصن  من قول میدم تو بیداری که هیچ ,حتی تو خوابم دیگه به پریسا سلامم نکنم\nالهام : قول ؟\nمن : اوره \nالهام : لواشکم  میخلی ؟^_^\nمن :اوره\nنیم ساعت بعد زنگ زده \nالهام : کامران ن ن ن ن ن خواب دیدم دسته پریسارو گرفتی لواشکم براش خریدی دارید تو پارک قدم میزنیت , پدر دوتاتو در میارم ,,بیشهوران \nمن : 0‎_o\nالهام :خخخخ شوخی کردم , خوابم نمیبرد گفتم یکم اذیتت کنم ,ناراحت که نشدی؟\nمن : اهوم اهوم اهوم \nالهام : کامران داری گریه میکنی ؟ناراحت شدی ؟\nمن :نه قربونت برم اشک شوقه, شوخی جالبی بود  \nالهام : آهان ,خب من خوابم میاد مزاحم نشو خدافظ ,اهوم اهوم اهوم , یکی بیاد منو بندازه تو تانکر اسید",
    "دیشب یاد خاطرات خودم و عزیزام افتادم که دیگه پیشم نیستن اشک از چشمام سرازیر شد داشتم دماغمو میکشیدم بالا که یه دفعه عطسم گرفت ، عطسه ه ه ه ه ه، عاغا بابام از اون اتاق داد زد توله سگ بگیر بخواب تا نیومدم با پا نزدم تو گوشت ،داداشم کنارم خواب بود از خواب پرید گفت شاید زلزله اومده هی میخورد به در و دیوارو میگفت چی شده چی شده، به غران اصلا وضعی بود نمیدونستم بخندم یا گریه کنم ^_~",
    "یه بار واسه ناهار ماکارونی پختم.زیاد بود و کلی اضافی موند،منم برای شام فردا ماکارونی مونده رو چرخ کردم با یه دونه تخم مرغ و یکم پودر سوخاری به اشکال مختلف سرخ کردم^_^\nحالا خواهرشووورم و خانوادش هم بودن و جمیع ملت با اشتهای فراوان تناول نمودند!!!!!!هر کی هم میپرسید دستورش چیه میگفتم مخصوص سرآشپزه!!!!\nجالبش اینجاس که همشون هم ادعا دارن معدشون به غذای مونده حساسیت داره...اوف میشه!!!!!\nحالا برین با این دستور غذای توپی که بهتون دادم حال کنین...\nدر ضمن سس قرمز هم فراموش نشه((((:",
    "یه روز سر کلاس نشسته بودم معلممون هم داشت درس میداد.\nیکی از بچه ها دس کرد تو دماغش معلمم چپ چپ نگاش کرد ولی بچه هه ولکن نبود دستو تا آرنج برد تو دماغ و سه چار دوری چرخوند :)\nمعلمم که همین طور نگا میکرد (اصلا به اون چه!)\nچند دیقه همین طور گذشت که یه هو معلم عصبیــــــــــــــــ داد زد:نگیر شماره رو اشغالــه!!\nقیافه معلم :(\nمن :)\nبچه هــه :/\nدماغ :؟",
    "برادر زاده ام امروز (14تیر) 3 سالش شده، یه 1 ماهیه میره مهد قرآن. زنگ زده خونمون به مامانم میگه خانوم معلم از کلاس بیلونم کلد. مامانم میگه چرا؟ میگه آخه لفته بود بیلون، همه شولوخی میکلدن،میلفتن میومدن، منم اشابم(!) (اعصابم) خولد شد!!!! همشونو گاژ گلفتم!\nبردار زاده بی اعصاب مجری قانون منه دیگه!:))))\nجالب اینکه تحت تأثیر سوارز شونه بچه ها رو گاز گرفته!\n\nلایک: تولدت مبارک الینا کوچولو",
    "یه روز با خانواده شوهرم دور هم نشسته بودیم و من داشتم با دختر خواهر شوهرم بازی میکردمو میخندیدیم . هی اون فرار میکرد و من میگفتم الان میام میخورمت..........وازاین حرفا\nبعد یه مدت اومد پیشم نشست  فضا اروم بود و همه ساکت یهو خیلی شیک برگشت گفت زن دایی؟ من: جانم؟ گودزیلا: میشه حالا بابامو بخوری؟ بابامو بخور دیگههه هههه....      من:جانممممممممم؟\nتو اون سکوت وتو اون لحظه قیافه ی همسرم دیدنی بود.\nمن...\nهمسرم...\nبابای گودزیلا...\nخواهرشوهرم....\nگودزیلای نفهمه داریم....\nپسته اولمه ...",
    "امروز یکی از دوستامو که تیزهوشان میره رو دیدم  ، دیدم خیلی ناراحته...\nازش پرسیدم چی شده؟\nمیگه : یکی از دوستام یازده بار زیستشو خونده من نه بار !!!\nهیچی نمیخام فقط یه دیوار سیمانی به من بدین سرمو بکوبم توش :/",
    "سووووتی دادم در حد مررررررگ!!!!!!!!!!\nدیشب افطاری خونه عموم بودیم دختر عموم برگشت گف مدینه کیه؟\nمن : جوووووووووووووووووون؟ینی چی؟\nگف میگم مدینه کیه؟\nمنم زدم زیر خنده با یه لحن تمسخر آمیزی گفتم : عزیزم مدینه مکانه نه زمان!!!\nهیچی دیگه جملم تموم نشده 7-8تا تلفات جانی مالی دادیم:|\nخو چیکار کنم تلوزیون نمیبینم",
    "اقا صب از خواب پریدم نگاه به ساعت کردم میدونی چی دیدم؟دیدم ساعت9 با نگرانی گوشیم رو چک کردم دیدم هیچی پیامک نداده تعجب کردم واقعا یعنی چی؟ \nگفتم شاید سرش شلوغ بوده امروز وقت نکرده پیام بده صبر کردم هر نیم ساعت یه بار گوشیم رو چک میکردم ولی نه ظهر شد نه، شب شد بازم نه هیچی یعنی چه اتفاقی افتاده؟ ال..اعلم\n امروز ایرانسل هیچی به من پیامک نداده باورتون میشه خودم نیم ساعت تو شوک بودم امروز مثل همیشه سر ساعت 7 صبح یا پیامک جزیره هوشمند \nبیدارم نکرد که هیچ تا شب هم پیامک نداد هیچی بچه کسی اگه ازش خبر داره بگه ترو خدا ما رو از نگرانی در بیاره...\nوالا....\n                       من          0_o \n\n                      گوشیم      O-O\n \n                    ایرانسل       ^_^ \n\n                       مخابرات      :|",
    "همین نیــم ساعــت پیش دوستــم اس ام اس داده :\nفرانسـه مُــرد.امسال ژرمـن ها قورتتون میدن. محمدرضا من جات باشــم میرم می گــم عمه ام مریضــه انصــراف میدم ! آقا آبرومنـدانه تــره  که امشب ، فرانسه بگه من درس دارم نمیام بــازی.حالا یــادش رفــته  که بعد از همگروه شدن ایران با آرژانتیــن رفته بود توی صفحــه فیسبــوک مســی نوشته بود : مسی ! یه شـارژ دو تومنــی ایرانسل بــرام بفرســت تا بهــت نقاط ضعف تیم مــلی رو بگم !!! ^_^",
    "آقا یه بار امتحان جغرافی داشتیم هیچ کس هیچی نخونده بود دیگه تصمیم گرفتیم یه روز دیگه امتحان بدیم خلاصه با کلی التماس امتحانو انداختیم یه روز دیگه کلاس رو هوا بود از خوشحالی که یهو........ یکی از بچه ها پا شد گفت من میخوام امروز امتحان بدم هیچی دیگه در حالی که داشت میرفت امتحان بده با یک هوووووووووووو بلند بدرقش کردیم. معلممون درو که بست یه چشمک زد گفت بذارید دلش خوش باشه من نمره امروزشو حساب نمیکنم باید چهارشنبه امتحان بده تااااازه وسط امتحانش سوال داشت جوابشو نداد گف باس خودت بنویسی کیا اعتقاد دارن معلم ینی این...",
    "داداشم روزه کله گنجیشکی گرفته ! صبح بیدار شده اومده میگه :\nعباس من تُفمو قورت دادم !!!!! \nگفتم اشکال نداره روزه ت باطل نشده !\nگف خب من فک کردم باطل شده بعدش چای خوردم :دی\nخدایا این شادیا رو از ما نگیر !!!!!!",
    "هر موقع شير داره فاسد ميشه و موز دار مي‌پوسه مامانم کدبانو ميشه و شيرموز قهوه‌اي درست ميکنه برامون\n\n\n :|\nعایا همدردیم؟با تعداد لایک هاتون منو مطلع کنین لفطا",
    "کاملاواقعی...\nرفتم داروخونه شبانه روزی به یارومیگم خمیردندون سیگنال لدفا\nدختره دماغ عملیشو کشیدبالاوگفت：ندارم بووووقققشو بدم؟\nبده\nودرنهایت ناباوری یک خمیر دندون سیگنال داددستم من@_@اینکه سیگناله\nدخدره نه ایناازخارج وادرات میشه\nمن@_@\nتحریما0_o\nسیگنال:-\nدخدره^_^\nوادراتT_T",
    "آقاداشتم میرفتم سالن فوتبال بازی کنم.رسیدم توی پارکینگ دیدم یه سگ نشسته اونجا منم\n\n سرم گرمه خاموش کردن ماشین و این حرفا بود یدفه برگشتم دیدم سگه از لای شیشه\n\n ماشین که پایین بود زل زده بهم انقدر ترسیدم بجای اینکه سگه پارس کنه من پارس کردم \n\nهیچی دیگه سگه ترسید گفت این از من...",
    "سلام خدمت بچه های  جوکی عزیز و باحال...\nهشت روز پیش که  برادر زاده ی خوشکلم به دنیا اومده بود روز بعدش من و مامانم رفتیم ملاقات زن داداشم و نی نی و چون روز ملاقات بود آقایون هم اجازه داشتند بیان توی بخش زایمان... از راهرو گذشتیم من پشت سر مامانم بود همین که مامانم خواست وارد اتاق بشه یهویی با حالت فرار و شرمندگی برگشت رو به من گفت بدو بدو بریم برگرد زودی دستشو گرفتم گفتمش کجا بریم چی شده گفت آبرومون رفت اینجا بخش زایمان مرداس اشتباه اومدیم \nمن :) منو میگی از خنده متلاشی شدم پخش شدم رو زمین \nحالا قضیه چی بود این مامان من همین که وارد اتاق میشه دو تا مرد رو میبینه که اومدن ملاقات و هردوتا شون بچه به دست نشسته بودن رو تخت خالی اینم فکر میکنه بخش زایمان آقایونه \nبازم من :)\nاون دوتا آقا :( \nسایر آقایون :(",
    "تا حالا دقت کردین اب سرد و میشه یه نفس سر کشید ولی اب جوش رو نه....",
    "یه بار در جمع اقوام داشتیم بحث فوتبالی میکردیم داغ...همه رو بد جور جو گرفته بود و کف و تف قاطی کرده بودن...ناگهان بنده خواستم افاضه کلام کرده باشم گفتم:\"ما پیشکسوتای خیلی خوبی داریم مثل دایی و فردین\"!!!!!!!\nملت حاضر در صحنه0-o\nیهو یکی از اون وسط گف:کی؟!و من دوباره با جدیت گفتم\"دایی و فردین و..!!!\nدر عرض چند صدم ثانیه کشفیدم چه سوتی دهشتناکی دادم!!!خلاصه بعد از اون ماجرا اسم بنده به \"فردین\"تغییر کرد...\nمدیونین فکر کنین منظور اصلیم \"پروین\" بود!!!",
    "عاقا ما جمعه این هفته که گذشت کنکور داشتیم\nسه شنبه اش مارو بردن باشگاه که یوگا تمرین کنیم استرسمون کم بشه...\nحالا مربی اومده...\nبرقا خاموش...\nموزیک ملایم در حال پخش...\nمربی میگه چشماتون رو ببندید و یه آبشار تصور کنید... همه تو حس بودیم ... مربی ادامه داد... به آبشار خیلی آروم نزدیک بشید جوری که برخورد قطرات آب با صورتتون رو حس کنید...یهو یکی گفت...\n ای وای آرایشم پاک شد...:دی\nما :-D\nمربیo_O\nخودش :-(\nاینکه خوبه بعده کلاس دنبال لوازم آرایش میگشت آرایششو تجدید کنه...!!!",
    "داييم تو مخابرات كار ميكنه با تلفن اونحا زنگ ميزنه ميگه شما برنده يه دستگاه خودرو شديد فردا بيايد به اين ادرس. خونه در حال منفجر شدن بود مادربزرگم بلند شد نماز شكر خوند در اين حد. بابام اومد ميگه من اصلا تو اين قرعه كشي شركت نكردم خلاصه ادرس اونجارو چك كرديم ديديم كه خونهي داييمه وژدانن اگه شما بودين چيكار ميكردين؟هو؟\nبه افتخار داييم بزنين لايكو",
    "امروز می خواستم برم واسه عمل فکم عکس بگیرم، زنگ زدم که وقت بگیرم، به منشی گفتم : سلام، من پزشک دکتر مسکر زاده هستم، بعد فهمیدم چی گفتم، سریع گفتم : چیز بیمارشونم. کلی قهقه زد و یهو تلفن قطع شد.\n\nهیچی دیگه مراسم ختم آن مرحوم فردا شب منتظرتون هستیم.",
    "ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нάмεd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ\nدیشب تو اتاقم نشسته بودم,بعد طبق معمول سارا (دختر همسایمون) خونه ما بود\nیهو اول مامانم بعدش سارا با یه سینی غذای مورد علاقم(کوبیده) و نوشابه و سبزی خوردن و .... کلی تشکیلات اومدن تو اتاق من\nمن:0_o , مادرم اینا چیه ؟؟\nمامانم: اورانیوم غنی شدست ^_^ , سارا و مامانم: ^_^ ^_^\nمن:دست شما بی بلا ولی من اشتها ندارم\nسارا: پاشو بینم لوس شده ,  خجالتم نمیکشه با یه مَن ریش نازم میکنه\nمن: 0_o , ممنون از ابراز لدفتون ولی ناز نمیکنم کلا گشنم نیس\nمامانم: قربان بره مادرش , قشنگ الان اینو میخوری بعد میری ریشتو میزنی\nمن: اصلا حرفشم نزن مادرم \nمامانم:مثل اینکه حرف حساب حالیت نمیشه ها گمشو بیا بخور \nبعد من دارم شام میخورم اونم بزور , 2تا نگاه سنگین اینطوری0_0 o_o رو منه \nمن: 0_o, میخاید شما هم نفری یه قاشق وردارید بیاید با من همکاری کنید؟؟\nسارا: نه داداشی بخور نوش جونت ما خوردیم\nمن: آخه نگاهاتون خیلی سنگینه , دیسک کمر گرفتم ^_^\n مامانم: قشنگ برو ریشتو بزن , اصلا هم سر قضیه اون ناراحت نباش, بهت قول میدم اگه من مامانتم حانیه عروس اول و آخر این خونست\nسارا: ختم جلسه , لی لی لی لی لی لی لی , داماد به این اخمویی ندیده بودما\nمن: 0_o, حالا کی گفته من ناراحتم ؟؟ من خیلی هم حالم خوبه ^_^\nسارا: از یه مَن ریشی که گذاشتی کاملا معلومه , سارا و مامانم:^_^ ^_^\nمامانم: پاشو بسه چقد میخوری ترکیدیا , پاشو برو یه دستی به صورتت بکش\nمن: 0_o , خب مامان بزار بخورم میرم حالا , دیر نمیشه که\nسارا: اگه تا 3 ثانیه دیگه نری کیلیپسمو عمودی میکنم تو حلقت حامد\nمن: خب دارم شام میخورم خیر سرم اصلا من ریشمو نمیزنم\nمامانم و سارا: پس گمشوووووو بیرون نبینمت ت ت ت ^_^ ^_^\nخلاصه نه گذاشتن شام بخوریم, الکی الکی از خونه ما رو بیرون کردن\nکامران داداش یه جا واسه یه شب واسه یه پسر تنها تو اتاقت داری ؟؟؟",
    "دیـشـب گـوشـیم رو ویـبره بـود گـذاشـته بـودمـش رو شـکمم ؛ خـیلـی\nخـستـه بـودم همـینطـوری خـوابـم بـرد تـو خـواب شـیریـن بـودم یـدفه یـه اس\nام اس اومـد انـگار یـه شـوک تـمام وجـودمو گـرفت عـین روانـیا نـمیـدونم چـی\nفـکر کـردم گـوشیو بـرداشتـم پـرت کـردم تـو دیـوار خـردِ خـاکشیر شـد یـهو بـه خـودم اومـدم دیـدم هـمه چـار چِـشی دارن منـو نگـا میـکنـن\nبـابـام دسـتاشو گـرفته رو بـه آسـمون : خـــــــــــدایــــــا آخـه ایـن تـاوان کـدوم گناه مـن بـود!!",
    "دیشب نشسته بودم پای 4جوک این گودزیلامون که 5 سالشه اومد تو اتاق\nگفت:سلام دایی جونم خوبی؟:)\nمنم که 100% میدونستم یه چیزی میخواد گفتم:سلام کوچولو چی میخوای باز؟\nگفت:من که چیزی نمیخوام ولی حالا که اصرار میکنی یه چیزی میخوام:))))\nاون تبلته که داری توش یه عالمه بازی داره...\nگفتم:خب\nگفت:ایشالله هروقت مردی اونو بده به من باهاش بازی کنم^_^\nهیچی دیگه الان افسرده شدم:(((\nلایک=همدردی",
    "یه سوال\nما یه معلم نسبتا پیری داشتیم که خیلی اذیتش می کردیم این بنده خدا خیلی سعی میکرد چیزی به ما نگه اما بنده خدا رو یه بار انقد اذیتش کردیم که بر گش گف \"گوساله ها من جای پدرتون هستم و ...\" \nالان اون به خودش فحش داد یا به ما؟؟؟؟ یا شاید هم به گوساله ها!!!!",
    "چشمتون روز بد نبینه !\nامروز یادم نبود که روزه هستم رفتم تو اتاق داشتم ساقه طلایی میخوردم که تو گلوم گیر کرد همون لحظه هم یادم اومد روزه هستم ! هیچی دیگه نه میتونستم آب بخورم و نه میتونستم بیسکویت رو بدم پایین!",
    "عاقا من چهار سال تو شهر قربت مهندسی برق خوندم(کلاس رو داشتی) حالا برگشتم خونواده داییم میگن بیا دربازکنمون خرابه خوبش کن!!اخه یکی نیس بگه مهندسی برق چه ربطی به لوله فاضلاب و کولر و پنکه داره!! \nالان من بدبخ برا اینکه کم نیارم 24 ساعته(معادل کل زمان مطالعات دوران تحصیلیم) دارم PDF راهنما تعمیرات دربازکن می خونم!!\n لایک=ایشالا تعمیرش کنی ابروت نره!",
    "رفته بودیم عروسی ( تو تهران. بعدا می فهمید چرا گفتم ) ... بعد میزی که ما نشسته بودیم 8 نفره بود چند نفره دیگه هم نشسته بودن ... اومدم یه خیار بردارم یهو دیدم همشون دارن چپ چپ نگام می کنن منم خیار و سریع گذاشتم سر جاش.\nعروسی که تموم شد دیدم هر کدومشون یه گونی برداشتن شروع کردن میوه هارو با شیرینی هارو تو گونی کردن.\nمن O-O\nتالار O-O\nداماد :((((\nتازه جالب اینه اخه مرده حسابی ژلرو چرا تو گونی می کنی ؟؟",
    "k : E @@@@@‏↳‏\nمامانم به بابام میگه ‏:‏ از این به بعد باید هر تابستون بریم چهار پنج تا شهر بگردیم ‏,‏ باید بریم کیش  با چند میلیون برام طلا بخری ‏‏↳‏\nبابام رفت دتشو گذاش رو شونش ‏ بش میگه ‏:عزیزم بیا از این به بعد دوست معمولی باشیم ‏‏^‏‏_‏‏^ ‏↳‏\nمن ‏:‏ ‏0_o ‏↳‏\nقرار آخر ماه رمضون که کچ دستو پاشو باز کردیم بریم جزایر قناری ‏",
    "تو نیمه نهایــی جام جهــانی که بازی رفــت و برگشــت می شه. \nداییــم گیر میده که باید بیایید خونــه ما. زن دایی هم میاد خونه ما.و ما خونــه دایــی رو میترکــونیم.\nولی مشکل اینجــاست که دایی به جواد خیابـانـــی هم امــون حرف زدن نمــی ده.\nبکوب حــرف میزنه و خاطره تعریــف میکنه. \nمامان میگه داییت یه زمانــی بازی میکــرد تو لیــگ.. بازیکن تیـــم دارایی بــوده. :/\nدایی هم یه سری عکس قدیــمـــی داره از تو روزنامــه بُریده چسبونــده به آلبــوم..\nاینـــا رو از وقتی دو ســـالم بود هر دَفعــه رفتـــم خونه َ شون نشونم داده.هر سال کــه بزرگتــر شدم ببشتر شک کردم.آخــه نه اسمــی دارن عکسا. \nنه حتــی چیزی معلومه.. سیاه و سفــیدن و رنگشــون حالا دیگه زرد شده. :|\nیعنی هر چــی نیگــاه میکنی به عکس،نمیفهمــی طرف جمشید هاشم پوره. علی پروینــه،گوهر خیر اندیشه یا دایی مجیده !!! :دی ^_^",
    "یادمه ابتدایی بودم،بعد مدیرمون 1 پرینتر خریده بود ولی بما گفته بود که دستگاه دروغ سنجه!\nمام عیییین احمقا باورکردیم!\nاون چند سالی که تو اون مدرسه بودم صادقانه ترین دوران زندگیمو داشتم!\nچقد عین اسکلا خودمو لو دادم!\nهععععی الان که دارم به خاطرات بچگیم فک میکنم فقط میتونم بگم شرمنده م!",
    "ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нάмεd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ\nدوستان میخام 2تا نکته رو به عرضتون برسونم  , \nاولین نکته)  انقد نگید کولر  و بابام و ...\nخونه ما  دقیقا این موضوع برعکسه \nبابای من صبح ساعت 5 صبح میره سرکار بعد 8 شب میاد خونه و از وقتی بابام میاد خونه تازه میشه کولر روشن کرد\nفک کنید ظهر دقیقا افتاب صاف تو اتاق من و داداشم میتابه بعد اگه دما همینجورش 37-38 درجه ست با این آفتابی که تو اتاق من میتابه دمای اتاقا به +50 درجه بلکه هم بیشتر میرسه ولی از نظر مامان من هوا فوق العاده خوبه\nاز نظر مامان من همیشه داره باد خنک میاد و اصلا هم هوا گرم نیس و نیازی به روشن کردن کولر نیست تا بابام بیاد اصلا یه وضی داریم ما در حد شکنجه\n\nدومین نکته ) دیروز داشتم با مامانم تو محل میرفتیم  به سمت بازار میوه و تره بار بعد من ریش گذاشتم 2تا دختر از بغلمون رد شد و با تیکه به من گف: عزیزم ریشتو بزن تو رو خدا ^_^\nمن: o_0  مامانم: 0_0   2تا دخترا :^_^ ^_^ \nمن اصلا اینا رو نمیشناختم ناموسا اینا همه تاثیرات گشنگی و تشنگیه .... روزه های همتونم قبول-دعام کنید",
    "چن روز پیش با دوستام داشتیم از کلاس بر میگشتیم\nاومدید از وسط خیابون ردشیم یهووو یه 206 با سرعت جلو پامون ترمز زد\nمن عصبی شدم داد زدم:\nآقااااااااااااا حواست کجااااااس؟حق تقدم با مشتریه هااااااااااا\nقیافه دوستام بعد از حرفم DDDD:\nقیافه راننده :O\nقیافه خودم :|",
    "اون اوایل که عضو 4جک شدم ومامانم از دستم راحت شده بود هرکس میومد خونه میگفت کسری جان کجاس که خونه اینقدر آرامش داره مامانه منم با افتخار میگفت تازگیا عضو 4جک شده واسه همینه,درضمن فک کنم آدمم بشه...اما الان که بام کاری داره و من دیر انجام میدم و از پشت مانیتور تکون نمیخورم, ی حرفای قشنگی به عمه ی مدیر 4جک میزنه که فعلا از ترسم که از 4جک حذفم نکنن از گفتنشون معذورم...\nعسلن شاید به علت نقض قوانین همین پستمم رو نزارن. ولی تقصیر من نیس که, تقصیر خود مدیره که این سایتو راه اندازی کرده کرده..",
    "موقعه بازی ایران بوسنی پسر خالم ازم پرسید : ایران الان چندم جدوله ؟\nمی گم سوم .\nتعجب کرده می گه : واقعا ؟؟ از چند تا تیم سومه ؟\nمی گم : از 4 تا تیم کجاش تعجب داره \nبعد یکم فکر می کنه میگه : پس بقیه ی تیما تو جام جهانی نیستن ؟؟؟؟\nمن O_O\nجام جهانی O_O \nگروه بندی فیفا O_O",
    "یه روز رفته بوده فلاپی کامپیوتر بخرم (اون موقعا که فلاپی بود)\nرفتم تو مغازه گفتم: آقا دیکس کامپیوتر داری\nیه دفعه فهمیدم چه سوتی دادم\nاومدم بیرون از مغازه تازه صدای انفجار از داخل مغازه اومد بیرون\nانشاالله که اتفاقی براشون نیفتاده\n.\nمدیونین یه وقت فکر کنید دانشجوی سال آخر مهندسی کامپیوتر بودما. اونم چی تو دانشگاه سراسری",
    "دیروز رفته بودیم خونه داییم پسردایی بزرگم دانشگا بود(سعید)داداشش هم که 5سالشه خونه بود(امیر)سعید اومد دید امیر داره با لپ تاپش بازی میکنه گفت امیرآقا بد نبود اجازه میگرفتیاااا... امیر سرشو بالا آورد سرتاپای سعیدو یه نگاهی کرد سرشو به نشانه افسوس تکون داد بعدباز بازی کرد... سعید:مگه باتو نیستم؟میگم چرا اجازه نگرفتی؟واسه من سرتو تکون میدی؟اصن پسوردشو از کجا آوردی؟\nامیر گوزیلا یه نگاه عاقل اندرصفیحانه بش کرد بعد بااخم گفت ببینم سعید داری به آرمینه خیانت میکنی؟آرمینه دوست دختر سعیده\nسعید:این چه حرفیه بچه؟برو عروسک بازیتو بکن.\nامیر:ببین من غیرت دارما به زن دادشم خیانت کنی هرچی دیدی از چش خودت دیدی...زنگ زدم بهت اشغال بودی با کی حرف میزدی؟فقط بلدی تاریخ تولدشو بذارید رو لپ تاپت؟؟؟\nسعید :|\nامیر -__-\nمن o_0",
    "سلام  یه روز مامانم داشت مرغ پاک میکرد بهش میگم چرا اینقدر این مرغه چربی داره میگه مرغای ماده اینجورین \nمرغ نر:((((((\nمن:(((((\nمامانم:)))))\nدرضمن من پست اولیم حمایت کنید",
    "یه آقای جعفری هست که قرار بود منو یه جا معرفی کنه (مدیونید اگه فک کنی پارتی من بوده) ولی قبل از اینکه برم برای مصاحبه خیلی دلشوره داشتم  مامانم اومد آرومم کنه بهم گفت: پسرم بعد از آقای جعفری امیدت به خدا باشه \nاصلاً من تا عمق وجودم فرو ریختم",
    "K : E @@@@@\nدیشب داشتیم فیلم نگاه  میکردیم  یه سوسکی اومد  زیر پام  ، وی ی ی ی  سوسککک سوسکککک\nالهام ‏: 0‎_o‏ کامران  از سوسک میترسی ؟\nنه باو ، نالوتی ناغافل اومد گفتم شاید عقربه  :)))\nالهام : خخخخ ولی ترسیدیا  ^_^\nبابام : آره باو ترسید  0‎_o\nمن : نه باو  ، بترسید از روز رستاخیز   الهام و بابام : ^_^ ^_^ باشد ما هم باور کردیم \nشب خوابیده بودم  تو خواب یه لحظه احساس کردم یه چیز کف دستمه ، تو خواب و بیداری  نگا بش کردم ، 0‎_o سووووسک ، سووووسک ، ناموسن منو نخول ، لامصب هر چی دستمو تکون میدادم ول نمیکرد ، ول کن نالوتی من بد مزم منو نخول ،  اودااااا دستمو  بلند کردم با تمام قدرت  زدم  زمین  بکشمش  خورد  تو صورت داداشم  کنارم خواب بود\nداداشم : 0‎_‎0‎ ‎‏ مامان ن ن ن سقف خراب شد  رو سرمون  \nپا  شدم لامپو  روشن کنم پام تو پتو گیر کرد  با کله رفتم  تو کمد \nچشمامو  باز کردم  دیدم همشون بالا سرمن\nمامانم : کامران مامان خوبی\nمن : مامانی  یه سوسکی تو اتاق مخواس منو ببلعه !!!  \nالهام و بابام : ^_^ ^_^  ، کامران سوسک نبود که پلاستیک مشکی بود ما کف دستت چسب زدیم خواستیم ببینیم میترسی یا نه ولی ترسیدیا\nحامد این تانکر اسید کووو من بریزم رو خودم  ؟؟",
    "اقا ما یه تلویزیون کوچیک داشتیم بعد که بابام میومد تخمه میخرید برقم خاموش میکرد ما حس میکردیم تو سینماییم چندبارم بیلیط گرفتیم خخخخخخخ",
    "وسط والیبال گودزیلامون صدام کرده، میگه ارتفاع این تور مگه چقدره که اینا انقدر می پرن؟!\nگفتم:2:43. تو هم ساکت دارم والیبال می بینم.\nبرگشته میگه :از زمین یا از سقف؟!\nنه من به این بابغه چی بگم عاخه؟!",
    "♥♡**اگه ما دهه هشتادی ها نبودیم ......**♡♥علامت اختصاصیParniyan^_^\nبلاخره ارسال جک باز شد .O_o\nخب  براتون بگم که تو این مدت اینقد تو فامیل سوتی و جک داشتیم که نگو>_",
    "یکی ا رفیقامو بعد از 4سال میبینم باهم قرارمیزاریم یه رستوران؛وقتی رسیدم اومده بود سریه میز نشسته بود گف یه سورپرایز برات دارم؛تااومدم ازش بپرسم یه دختراومد تو رستوران؛گفتم:اوووووف احسان اونجارو نیگا!!عجب دافیه...جون...هیکلو نیگا...زوم کن ببین کجامیشینه برم مخشوبزنم!خب تومیمردی یکی ا این جیگرا رو ب عنوان سورپرایز برامن میاوردی؟دیدم احسان داره سرخ میشه از اونورهم هی داف جیگره بمون نزدیک میشد تا ای ک اسی ازجاش بلن شد گف:اتفاقا سورپرایزم ایشونه...نامزدم سارا!!!هیچی دیگه منم توافق محوشدم..",
    "آقایه بار با پسر عمه م که دومادمونم هست رفته بودیم اصفهان و با هم رفتیم یه مغازه پرده فروشی که صاحابش بادومادمون اشنا بود خلاصه اقاداماد گفت من میرم بیرون و میام،منم داشتم به پارچه ها نیگاه میکردم که فروشنده با لهجه اصهونی پرسید:شوما چی چی عباس آقا میشید؟منم در حالی که پشتم به فروشنده بود و میخواستم بگم هم پسر داییشم هم برادر زنش با اعتماد به نفس مثال زدنی گفتم: هم برادر زنشم هم برادر خانمش،خلاصه سریع متوجه سوتیم شدم و تا برگشتم که اصلاحش کنم دیدم ای دل غافل... (تیکه رو داشتی:ای دل غافل...)فروشنده نصفه پارچه ها رو گاز زده...\nمتاسفانه در ان لحظه افق می یافت نشدندی...",
    "ی دخترعمو  5 ساله داریم عروسک خریده براش شناسنامه درست کرده تو قسمت اسم مادرم نام خودشو نوشته بش میگم \nب امید خدا بابا ک دیگه نداره نه؟! با تحقیر زل زده تو چشام میگه مطمینی دانشجویی؟ بی بابا؟ پس من این توله سگو از کجا اوردم! بهزیستی :/ حنا دختری در مزرعه :/!....",
    "قمار زندگی را به کسی باختم که تک دل را با خشت برید جریمه اش یک عمر حسرت شد باخت زیبایی بود یاد گرفتم به دل , دل نبندم ...",
    "یه شب رفیقم تنها بود گفت بیا شب باهم باشیم آقا ما رفتیم شب موقع خواب پنکه رو روشن کردیم یه سوسک اومد رفت لای پنکه رنده شد!\nمارو میگی تا ساعت 2 نصف شب داشتیم میخندیدیم تازه رفیقم میگه شب تو خوابم داشتی میخندیدی!",
    "تو تاکسی بودم داشتم میرفتم دانشگاه دوتا اقا پسرم  تو ماشین بودن \nهمه جا ساکت بود یهو یکی از اون پسرا گفت : بی زحمت همین نزدیکی ها بایستید .سپاس !!! \nهمه یه نیشخند زدن  ..بعد \nکه پیاده شد در ماشینو یه ذره محکم بست .\n\nراننده برگشت گفت: بر پدَرَت لعنت دَر را چرا کوبیدَندی .. :)\n\nدیگه مسافرام تو فضا غلتیدَندی :)))))))",
    "هفته پیش برام خواستگار اومد و با پسرشون رفتیم تو اتاق حرف بزنیم،اتاق خیلی گرم بودو من داشتم از گرما خفه میشدم و اینو میخواستم به آقا پسرم بگم که دارم از گرما خفه میشم و بریم تو اتاق کناری که گفت: خب شروع کنین...\nمنم گفتم:شما اول خفه کنین!!\nالان یه هفته است هر وقت قیافه پسره یادم میاد دلم میخواد زار زار گریه !!!",
    "دختر خالم تعریف میکرد یه بار یه گدا در خونه ی همسایشونو میزنه و او در حال دیدن فیلم موردعلاقش بوده مرده جواب نمیده بار دوم میزنه بازم جواب نمیده بار سوم مرده عصبی میشه میاد پایین شششششقققق میزنه تو گوش گدا بعد تو کوچه دنبالش میکنه او رو بزنه مردم اعصاب ندارنا:)",
    "اقا دلمون ترکید.هرچی خواستیم غر بزنیم و گله کنیم جایی نبود.\nچرا ایران باخت اونم با اون فضاحت؟\nچرا رمضان افتاده تو تابستون که روزا اینقدر طولانیه؟\nچرا کنکور تجربی ها افتاد جمعه؟\nچرا اب فشارش کمه؟\nچرا خورشید میتابه و چرا میچرخه زمین؟\nاخیش...خالی شدم\nودر پایان از همه دانشجویان به خاطر فوش هایی که در این مدت بهشون دادم حلالیت میطلبم.خودمم نمیدونستم این همه فوش بلدم\nای لاویو 4جوک",
    "واقعا این کار آموزش پرورش جالب نبود که حوزه ی امتحانی رو تغییربدن.ما تو مدرسه ی خودمون از همه ی شرایط کاملا آگاهیم و میدونیم سر چه درسو زیر دست چه معلمی تقلبی کنیم.آخه این همه مراقب و گارد امنیتی نیازنیست. تا سرمیگیری بالا سه نفر فقط تورو نگا میکنن.معدلم به جای اینکه هفده بشه پونزده شده.نه اینکه فکرکنید خرخونم نه فقط چاییمو عوض میکردم.",
    "دقیقا از پنجشنبه که کنکورو دادم رسیدم خونه نه تلوزیون میچسبه نه اینترنت نه آهنگ نه دور دور ! حتی خوابمم نمیاد :|\nحتما باید کنکوری چیزی داشته باشی انگار! اووونقد که من میخوابیدم مامانم میگفت قراره کنکوره خواب بده:(\nدستمو ول کنین میخوام از برج ایفل خودمو بندازم پااااایین:(((((\nلامصب آآخرش چقد باکلاس شد^_^",
    "ماجرای خاصی نیست . فقط می خواستم شما رو توی شادی خودم شریک کنم.شوهرم واسم یه گوشی هوآوی خوب خریده اونم ساعت 8 صبح از خونه که زدیم بیرون وقتی می خواستیم بریم سرکار.سوپرایز شدم.خدا قسمت همه خانوم متاهلای فورجکی بکنه.لایک=مبارک باشه.",
    "ویـــــژه ی ٍ ســـامـــان 23 D:\nمـــن و عیــــالم چن روز پیــش دعوت شـدیم جشــن ٍ نامـــزدی ٍ سامـــان؛ منـــم یخــوده دیـــر رسیــدم خونـــه تا حاضـــر شم طول کشیـــد... \nتو راه داشتـــم تخــته گاز میــــزدم ... یهـــــو  ی پاجـــرو افتـــاد جلـــو چش ٍ مـــا پشــتش شبـــرنگ زده بـــود : ریحـــانـــه ...\nنامـــزدم : عــــــــه امیــــــر!! امیـــــــر!! این ماشیـــن اَ طرفای ٍ عـــروسه ... دنبــال ٍ همی بریـــم ... تعقیبــش کـــن :دی ! \nمــنم چون عجـــله داشــتم و دیــرم شده بود پی ٍ شو گرفتـــم ... خــون به مغـــزم نمیــرسید نامـــزدمم همش میگفـــت : بیشـــــوهور دیــــــر شـــد :(\nآقــا این پاجـــروئه هر جا پیچیـــد مام پیچیـــدیم .. خانـــومه مام اصــن نگفــت کجا انداختـــی داری میـــری؟!؟َ\nآخـــرش ی جا واســتاد ... نامـــزدم : O_o\nمنـــم پیــاده شــدم به آقائه گفــتم : داداش اینجـــاس ؟؟؟\nطــرف : جـــوون؟؟؟؟\nمـــن : خـــونه عــروس خانـــوم دیگــه ؟؟\nطــرف : متــوجه نمیشـــم ؟؟؟؟؟!!!!!! O__-\nمــن : مگـــه شمــا اَ فامیـــلای عروس نیستیـــن ؟ ریحـــانه خانـــوم ؟؟؟\nطـــرف : پخخخخخخخخخ جَــوون خدا بگم چیـــکارت کنـــه ! ریحـــانه اســمه دختـــرمه 4 سالشـــه ! خخخخخخخخخخ وای دلـــم\nمـــن : آقـــا یَنــــی چی ؟ مسخـــره بازیش ُ در آوردی ؟؟؟ مــن عجــله دارمـآآآآآآ؟ (شــاکی شده بودم فجیــــــــــع خخخخخخخخ )\nطـــرف : خــو ببخشیـــد که معذرت میخـــوام خخخخخخخخ\nاومـــدم تو ماشیـــن : د ٍ این آهنــگ ٍ لامــذهبو کمش کن آخه ببینـــم کجاس اینجــا؟؟ :دی\nنامـــزدم : امیـــــر بتـــــرکی خخخخخخخخخخ\nساعت 11 رسیـــدیم ... سامــان گفت : امیـــر چـــرا انقـد دیـــر اومدی گفتـــم دیگه نمیــای کیســـابد :(\nمــن : ولش کن به موقــعس اتفاقا دارن شام میدن :دی جریانش ُ میزارم تــو 4جــوک بخـــون!\nقیــافه الان ٍ سامــان : O_O خخخخخخخخخ\nســامـــان خودت اُسکـُــلی بـــی تربیهَـــت !\nامیـــــر و مهتـــــاب ٍ دیـــــوووونــــه ^_^",
    "یه روز بد خواستم با مخاطب خاطم کات کنم ..بهش گفتم بیا فلان جا  کار مهم باهات دارم .اومد گفت چی کار داری مهدی؟\nگفتم :دیگه دوست ندارم میخوام باهات کات کنم (بدون هیچ مقدمه ای )\nگفت:من میدونستم\nبعد گریش گرفت دستاشو گذاشت رو چشمش اومد که بره یهو خورد تو درخت خورد تو این حالش خواست سریع بره که لیز خورد افتاد زمین ترررررکید  ..مونده بودم بخندم یا ناراحت بشم ...بعد خواستم برم عذاب وجدان گرفتم برگشتم بردمش خونشون بعد فهمیدم نه داش مهدی نباید کات کنی .معزرت خواهی کردم ازش و قبول کرد  .به قول علیرضاحقیقی :نشد که بشه",
    "K : E @@@@@\nدیشب داشتیم شام میخوردیم ، مامانم تو یه حرکت  یه جفت جوراب گذاشت وسط سفره \nما : 0‎_o  ‎0‎_o  ‎0‎_o  ‎0‎_o\nمامان خانم به بابام  : آقا امروز سالگرد ازدواجمونه ، با عشق تقدیم به شوهرم عزیزم\nبابام : خانمم ، سرور ،سالار، دستت گلت درد نکنه ، شرمندمون کردی ، آقا کامران  الهام خانم عشقو میبنی ی ید ؟ عشق ینی این ،  بچه سوسولا هار هار هار\nولی خانم حالا چرا جورابا ساق کوتاس ؟\nمامان : اینارو واسه کامران خریده بودم  بچم میگه جوراب سوسولی نمیپوشم دیگه تو  بپوش\nبابام : 0‎_o‏ اهوم اهوم خب ، بحثو عوض کنیم مهم عشق و علاقه هستش و این که سالگرد ازدواجمون یادت مونده\nمن : بابا پس تو چی واسه مامان خریدی کلک ؟\nبابام :شترققق (الان خوابوند پس کلم ) آخه گوساله تو حرف نزنی میگن لالی ؟\nمامانم :آقا نترس  میدونستم تو  یادت رفته واسه همین  از طرف خودت برا خودم  یه سرویس چینی خریدم عالی\nبابام : یا پیغمبر ، زن با من از این شوخیا  نکن ،من قلبم خرابه ،راس میگی ؟ \nمامانم : آره ، تازه  پونصد تومن شد\nمن : به به ، به به ، عشق واقعی ینی این ن ن ن ، بزن کف قشنگو به افتخار دو  مرغ عشق خوجگل مجگل خودم خخخخ\nبابام : کامران ن ن ن \nهعی ی ی ی امشب هوای پارک چقد عالیه  ^_^",
    "موقع کنکور که میرفتم کتابخونه\nبعد کلی وقت این متن رو روی دیوارش دیدم \"اخطاریه: نوشتن روی میز،دیوار،صندلی و...\nتخریب اموال دولت وخسارت به بیت المال\nمحسوب گردیده و پیگرد قانونی دارد.\"\nهیچی دیگه الأن موندم که برم\nخودمو معرفی کنم یا خودشون بیان دستگیرم کنن(شانس من کتابخونه دوربین داره!!)\nخلاصه خوبی بدی دیدید حلال کنید",
    "*******abas_m223******\nامــروز سـوار تـاکـسـی شـدم گـفـتـم داداش کـرایـه مـن چـقـد مـیـشـه ??? \n\n.\n.\nیـارو گـفـت نـمـی دونـم مـونده بـه مـرامـت....\nمـنـم درآوردم 500 تـومـن گذاشـتـم رو داشـبـورد \nیـارو گفـت: ر * دم تـو مـرامـت !!! ^_^",
    "روز کنکور , مامانــم واسم صبحــونــه درست کـرد آورد تو تخــت بهــم داد. یَنـی اشک ِ شوق تو چشمــام جمع شـد. تو عمــرم آب پرتقــال توی تخــت نخــورده بودم. :دی\nاصلا جوری تحت تاثــیر قرار گرفتــم که خواســتم سرمــو بذارم روی زانــوش\nو عین ِ فیلم فارســی ها بگــم :\n- ننه ! ننــه من خــاک ِ پاتــم، آب پرتقالت تو حلقــم !\nفردا صبحــش از سر و صــدا از خــواب بلنــد شــدم. ولی خودمو زدم به خــواب. پیش ِ خودم گفتــم الانه که باز مامانــم با سینی صبحــونه بیاد تو اتاقــم. حدســم درست بــود. دیــدم مامانم اومد گفت :\nمحمد ! بیداری مامان ؟ صبحــونه میخــوری ؟\nمن هم عین گربــه بدنــم رو کش دادم و خیلی چشــامو خمار باز کردم و با صدای خش دار گفتــم :\n - آره مامان جــون ! قربــون دستت.\n- آب پرتقال هم دوست داری؟\nدیگه داشـتم بال بال مــیزدم، گفتــم : -آره مامــی ! تو لیوان بزرگا :)\nیه دفعه یه کف گرگی زد به کمــرم گفت :\n- لوس شـــدی !!! پاشو پاشو برو نون بگیر واسه صبحــونه..\nدیدم ساعت پنج و نیمــه. \nیعنی من عاشــق این محبت مادرانتــم ننه !!! ^_^",
    "بچه که بودم سر کلاس آروم نشسته بودم \nاز قضا مبصرمون هم چاپلوس بود...\nاسممو نوشت ضربدر هم براش زد.میگم بابا این ضربدره برا چیه خجالت بکش.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nاونم پررو پررو  اومده میگه اشانتیونه\nقیافه من :/\nقیافه معلم :/\nقیافه بچه ها :/\n\nتازه اومدم تو این سایت لایک یادتون نره :)",
    "دعای مادرم وقتی زیاد پا کامپیتر میشینم:\nایشالله جنگ بشه بفرستنت جنگ و تو خرابه های ساختمونا یه اسنایپر با m40 (تحقیق کنید وجود داره) با برد 200 متر از طبقه ی هفتم بزنه تو سرت از شرت راحت شم\nخدایاییش من دیگه چی بگم؟",
    "ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﯾﯿﻢ؛ ﺑﭽﻪ ﯼ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﮔﻮﺷﻴﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ؛ ﻣﻴﮕﻢ\nﺳﻼﻡ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻫﺲ ... ؟ ﻣﻴﮕﻪ ﺁﻟﻪ .... ﻣﻴﮕﻢ ﮔﻮﺷﻴﻮ ﺑﺪﻩ ﺑﻬﺶ\nﻣﻴﮕﻪ : ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻪ ﺩﺍﻟﻪ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻴﺘﻮﻧﻪ ..... o_O\nﻣﻴﮕﻢ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﭼﻲ؟ ﻣﻴﮕﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺩﺍﻟﻪ ﺑﺎ ﭘﻠﻴﺴﺎ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺩﻟﻪ\nﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻴﺘﻮﻧﻪ .... o_O\nﻣﻴﮕﻢ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺍﻣﯿﺪﺕ ﭼﻲ؟ ﻣﻴﮕﻪ ﻟﻔﺘﻪ ﺑﻴﻤﺎﻟﺴﺘﺎﻧﺎ ﻟﻮ\nﺑﮕﻠﺪﻩ ... o_O ﻣﻴﮕﻢ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﺰرﮒ ﭼﻲ؟ ﺍﻭﻧﻢ ﻟﻔﺘﻪ ﭘﺰﺵ\nﻗﺎﻧﻮﻧﻲ 0_0....\nﻣﻴﮕﻢ ﭼﺮﺍ ... ﻣﻴﮕﻪ ﺁﺧﻪ ﻣﻦ ﮔﻢ ﺷﺪﻡ ....\nﻣﻴﮕﻢ ﮐﺠﺎﻳﻲ ﺍﻻﻥ؟ ﻣﻴﮕﻪ ﺯﻳﻠﻪ ﺗﺨﺖ :|||",
    "اوایل که تازه اومده بودم 4جوک بعضی اصظلاحات اینجا رو نمی فهمیدم!!!\nیه بار داشتم از خواهرم می پرسیدم که منظور اینها از گودزیلا چیه؟؟!!\nخواهرم هم داشت برام توضیح میداد...\nبعدا مادرم به خواهرم گفته بود که داداشت اینهمه درس خونده لیسانس گرفته واقعا نمیدونه گودزیلا یه جونور بزرگ و بی شاخ و دومه ....\nیه همچین وضعی داریم ما...",
    "من امروز اولین روزما گرفتم اما بدون سحری \nقول میدم اگه این پوستم بالای ۲۰۰۰تا لایک بخور همه سحری ها بیدارشم  فکر نکم انقدر \nلایک بخوره پس شبا راحت میخوابم \nخخخخخ",
    "یادش بخیر من در کل فامیل به این که کسی تا به حال گریه منو ندیده بود  (در کل گریه نمیکردم)معروف بودم بهم میگفتن مهدی سنگ دل  ....یه روز رفته بودیم پیش فامیل ها همه هم بودن .گفتم عمرا کسی بتونه اشک منو در بیاره یکدفعه پسرخالم لپ تاپو گذاشت رو پام گفت این داستانو بخون .::حالا ما نشستیم داستان عاشقانه امیرونرگس (بهتون پیشنهاد می کنم بخونید تو نت هست)رو خوندن .یه 3ساعتی گذشت دیگه آخرایه داستان بود خیلی ناراحت بودم قلبم درد گرفته بود وقتی داستان تموم شد  یکدفعه زدم زیر گریه (اونم زیر چه گریه ای )انگارنه انگار که 16 سالمه ..آبروم رفت .اینجوری بود که تو فامیل  از مهدی سنگ دل به مهدی زرزرو یا مهدی عاشق  تبدیل شدم .ای دل غافل .",
    "به خدا راست میگم اصلا کچل شم اگه دروغ بگم \nبابای من رفته بودتو دستشویی پارک یه معتاده تو دستشویی حموم کرده\nبه بابام گفته اون شرتم رو ازبیرون بده\nبابای مالنگ یارو روگرفته بود  ولنگ یارو روکنده بود بعدش رفته بودشرتش رو انداخته بود توخاک خاکی شده بود\nقیافه ما بعد از شنیدن:0\nمعتاد با لنگ:)))))))\nبی لنگ:(((((",
    "به بار تو دانشگاه از یه دختره جزوه گرفتم بعد از کپی کردنش توش شماره خودمو نوشتم دختره نه تنها جزوشو یه بارم نگا نکرد دادش همه کپی بگیرن واسه خودشون بعدش هر ۳ ثانیه یه اسمس میومد که چطوری نازی :-(",
    "امتحان فلسفه داشتیم؛ جواب یه سوال \"عدم\" میشد؛ دوستم بهم گفت یه خورده کمکم کن، بهش گفتم جوابش مربوط به گذشته \"وجود\" میشه. گفت: پس جواب \"ماضیه\"\nمن :(\nدوستم :)\nملاصدرا :(",
    "تودانشگاه سخنران آوردن که درمورد اینترنت بحرفه اولین جملش این بود：استفاده بیش از حد از اینترنت اعتیاد میباشد.یکی از اساتید گرام فرمودن ：اگه اینطوریه که شما میگی اینجاشیره کش خونس……\nما：|：|：|：|\nمعتادا؛/ ؛/ ؛/",
    "عاقا داداشم میخواس معنی کلمه \"والیبال\" رو تو دیکشنری پیدا کنه.برگشتم بش گفتم: بابا والیبال که دیگه معنی نمیخواد.والیبال یعنی همون فوتبال\nداداشم:o:0 \nخودم :)))))))))))))))))))))))))))))))",
    "جام جهانـــی هم جَو خودش رو داره. اولــش میگی : - ای بابا ! به من چــه که حرص وین رونــی و کریــم بنزمــا رو بخــورم.\nولی همین که شــروع شـــد توی تاکسی و سوپــری و نونوایــی،همه یه جوری حرفش ُ میزنـــن، که انگار اگه تو نتیجه بازی ها رو ندونــی یه دمــاغ داری وسط پیشونیــت! اصلا یه جوری فضا همــه رو میگیره که حتــی مامان بزرگ ِ من،همـپای مــا می شینــه بازی ها رو میبینه. سر بازی ایران – آرژانتــین گیر داده بود به مــن :|\n- محمد ! اون گوشــه تلوزیــون چی نوشتــه ؟ حالا منــم همه فکــر و خیــالم پیش این توماس مولر بود که آقای گل نشــه. گفتــم : - ننه. نوشته زنده !\nمامان بزرگ هــم صلوات فرســتاد و گفت خدا رو شــکر!!\nســرم رو برگردونــدم و گفتــم :\n- واسه چی مامان جـــون ؟!! O_O\n- خــب ننه نوشتــه زنده ! یـَـنــی هیچ کــدوم از ایــنایـــی که دارن بازی مــی کنن چیزیشــون نشده و نمُـردن ..\nاصلا یه اوضــاعــی. تا نیــم ساعت داشتم ریسه میرفــتم و ســط هــال ! هر دفعه یه چیزی می گه که آدم کُـل ِ جام جـهــانی رو بیخیــال میشه .\nمامان بزرگه باحاله دارم ؟ ^_^",
    "با خانواده رفته بودیم گردش . تو خیابون بودیم ، دیدم یه ماشینی که راننده ش خانومه ماشونو کنار خیابون نگه داشت ، یه عطسه کرد ، دوباره روشن کرد و راه افتاد........!!!!!\nبه همین کولری که روشنه و بابام نیست خاموشش کنه قسم!!!\nحالا باز بگین خانوما حواسشون به رانندگیشون نیست!!!!",
    "چند وقت پیش مادربرزگم که تو شهرستان بود مریض شد و قرار شد مادرم برای مراقبت ازش بره شهرستان و چند روزی اونجا بمونه.از اونجایی که اشپزی من و پدرم خیلی خوبه(!)قرارشد پدرم برای شام کوکو سبزی درست کنه و کرد و از اونجایی من که خیلی گشنه بودم حمله ور شدم به سوی کوکو و پس از اولین لقمه به این نتیجه رسیدم که از اونجایی که من جوونم و بدنم به پروتئین نیاز داره و تخم مرغ سرشار از پروتئینه بهتره از نیمرو در برنامه ی غذاییم بیشتر استفاده کنم و الان هم به جای کوکو از نمیرو استفاده کنم تا پروتئین بدنم تامین شه\n.\n.\nپدرم هم بعد از اولین لقمه اش به نتیجه ای مشابه رسید\n\nمدیونید اگه فک کنین کوکو مزه سوسک له شده با سس اضافه میداد",
    "جمعه ایی دختر عموم اومد از مامانش تعریف کنه برگشت گفت :\nزن عمو مامانم ی مربایی پخته اصلان مربانیست ک مارمالکه؟؟؟@_@\nمدینوید فک کنید منظورش مارمالاده هااااااا\nدیگه خودش تنهایی همه ی مارمالکارو خورد دیگه ما هم له شده بودیم از خنده .",
    "*********** لرد خنده *************\n\n                          بدترین ضایع شدنم تو مدرسه این بود:\n\n           سوم راهنمایی یه روز کامپیوتر داشتیم ( آره آقا ما سمپادیا کامپیوتر دارم) بعد\n          یکی از بچه ها ( خر خون چاپلوس ) از دبیر سوالید که آقا شما چندتا زبان برنامه    \nنویسی بلدید؟ منم این سوالشش رو نشنیده بودم.دبیره گف 25تا منم کف کردم فک کردم میگه 25 تا زبان بلدم گفتم آقا شما 25تا زبان بلدید یا 25 تا لهجه؟تا اینو گفتم یکدفه دیدم کلاس داره سقفو زمینو گاز میگیره هیجی مجبور شدیم هزینه تأمیر(تعمیر-تعامیر) سقفو زمنم بدیم.",
    "کلاس سوم ابتدایی بودم در درس اجتماعی راجع به شهادت امام رضا اینطور نوشته بود\"مامون به امام رضا سم داد وی او را به قتل رسانید.\"بعد در امتحان سوال داده بودند چه کسی امام رضا را به قتل رسانید من نوشتم وی....\nخوب نمیدونستم وی یعنی چی فکر کردم اسم یه آدم هست.خلاصه هنوز که هنوزه مامانم اینا من رو مسخره می کنند.",
    "آقا به جون خودم سوتی دادم در حد مرحله ی یک چهارم نهایی جام جهانی:)\nعروسی پسرخالم بود.....رسم داریم که بعد از عروسی فامیلای نزدیک عروس و دوماد میرن خونه ی دوماد و اونجا بزن برقصه....\nآقا ما رفتیم اونجا بین فامیلای عروس و دوماد کرکری سختی راه افتاد....\nفامیلای عروس:سیب داریم گیلاس داریم عروس با کلاس داریم:)\nمنم خیر سرم خواستم از دوماد حمایت کنم گفتم:نون و پنیرُ بردیم،عروستون رو خوردیم^ـــــــــ^\nهیچی دیگه قهوه ای شدیم رفت الانم تو افق به سر میبرم",
    "داشتم با رفیقم تو خیابون راه میرفتم که یه ماشین جلومون با شدت زد رو ترمز\nراننده سرشو از ماشین آورده بیرون میگه : آقا میخوام برم آزادگان!!!\nاولن که این چه طرز ترمز زدنه\nدومن این چه طرز آدرس پرسیدنه؟؟\nمیخوای بری آزادگان؟؟ خب برو\nالان میگی من چیکار کنم؟؟؟\nداری پز آزادگان رفتنتو میدی به من؟؟\nمگه داری میری پاریس؟\nمن خودم پاتوقم آزادگانه بابا\nبرو عمو , برو",
    "ابای من استدلالای  قشنگی برای خاموش کردن کولر داره\nمثلا میگه اولا خونه ما اصن کولر نمیخواد هواش خود به خود خنک میشه\nدرجواب اینکه من دارم خودمو میکشم و هی میگم گرمه میگه هوا که خوبه بعد دید من قانع نمیشم میگه میدونی چرا خونه ما کولر نمیخواد به خاطر اینکه وقتی هوا بخواد بیاد تو خونه از لا به لای درختا میاد و خنکه\nاصن میدونی نابودم کرد با این استدلالاش\nالبته دیگه نمیگه که کولرو خاموش کنید چون من یه حربه به کار بردم !!!!یه بار که گرمش شده بود بهم گفت کولرو روشن کن منم گفتم هوا خوبه خنکه کولر نمیخواد بابام خییییییییییییلی تعجب کرد وداشت از گرما میپخت\nوفتی که کولرو روشن کردیم دیگه نگفت خاموشش کنیم!!!!هاهاها\nشمام اگه چنین مشکلی دارید حربه منو به کارببرید جواب میده.....",
    "ﺩﻭ ﺧﺒﺮ ﻣﻬﻢ ﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻮﻃﻨﺎﻥ\nﻋﺰﯾﺰ\nﻟﻄﻔﺎ ﮐﭙﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﻣﺴﺮﻭﺭ\nﺷﻮﻧﺪ\n.\n.\nﺧﺒﺮ ﺍﻭﻝ : ﺩﺭ ﭘﯽ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺑﯿﻦ ﺗﯿﻢ ﻫﺎﯼ\nﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺑﻮﺳﻨﯽ، ﺗﯿﻢ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺑﺎﺯﯼ ﻧﻪ\nﭼﻨﺪﺍﻥ ﺯﯾﺒﺎ، ﺑﺎ ﻧﺘﯿﺠﻪ ۳ ﺑﺮ ﯾﮏ ﻣﻘﻠﻮﺏ ﺑﻮﺳﻨﯽ\nﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﮔﺮﺩﻭﻧﻪ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﻫﺎﯼ ﺟﺎﻡ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻨﺎﺭ\nﺭﻓﺖ.\nﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺗﯿﻢ، ﺩﺭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ۷۳\nﺑﻮﺳﻨﯽ ﯾﮏ ﺗﻌﻮﯾﺾ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ \" ﯾﺎﺭﻭﯾﭻ\" ﺍﺯ\nﺯﻣﯿﻦ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ ﻭ \" ﺳﺎﺭﯾﺎ \" ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﻭ ﺑﻪ\nﺑﺎﺯﯼ ﺭﻓﺖ .\nﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯾﮑﻦ ﻣﺠﻮﺯ ﻭ ﯾﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺁﯼ ﺗﯽ ﺳﯽ ﮐﺎﺭﺕ\nﺟﺎﻡ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺣﻖ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ\nﺩﻭﺭﻩ ﺍﺯ ﺭﻗﺎﺑﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ.\nﻟﺬﺍ ﻓﻴﻔﺎ، ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﺭﺍ ۳ ﺑﺮ ﺻﻔﺮ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﺍﯾﺮﺭﺍﻥ\nﺍﻋﻼﻡ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺗﯿﻢ ﻧﻴﺠﺮﻳﻪ ﺭﺍ ﺣﺬﻑ ﺷﺪﻩ ﺧﻄﺎﺏ\nﮐﺮﺩ .\nﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﯿﻢ ﺁﺳﯿﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ\nﺑﻌﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﺯ ﺭﻗﺎﺑﺘﻬﺎ ﺭﺍﻩ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﯾﻢ .\nﺗﺒﺮﯾﮏ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰ\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nﺧﺒﺮ ﺩﻭﻡ: دروغ ﮔﻔﺘﻢ",
    "K : E @@@@@\nصبح  امتحان داشتم  دیر از خواب پاشدم ، سریع لباسامو پوشیدم  زدم  بیرون \nدربس  دربس  دربسسسس\nتاکسی وایساد ، خودمو انداختم تو ماشین ، یه صدای کلفتی گف کجا میری ژیگول ؟؟\nسرمو بلند کردم  لامصب به اندازه موهای سر من سبیل داشت :،( کله صاف صاف ، گوشا انگار آینه بغل خاور @(^_^)@  دور مچ دستش اندازه  دور کمر من بود ، معبودا  این چیه ؟؟\nراننده : بچههه میگم کجا میری ؟کری؟\nمن : مممم میرم امتحان بدم\nراننده : مسخره میکنی ی ی ی ؟ میگم کجا میری ؟؟\nمن : یا خدا ،آقا میرم دانشگاه بوق\nیه لبخندی زد  فکر کنم تو  دلش گفت این شیرین عقل شاسکول رو چه به دانشگاه \nراه افتاد یه آهنگ مال پنجاه سال پیش گذاشت \nراننده : آهنگ چطوره ؟؟\nمن : جان ن ن ن ؟ عالیه ، عالیه به جون عمم بهترین خوبه  \nدست کرد تو جیبش پولاشو دراورد گف : لامصبا یا خورد ندارن یا پولاشون پارس \nآروم دستمو کردم تو جیبم نگاه پولم کنم که اگر پاره بود  پولو که دادمش بگریزم ^_^\nای دل غافل ، صبح که زدم بیرون نگو پولامو نیاوردم ،یا امام زاده جمشید خودت کمکم کن ^_^  رسیدیم دانشگاه\nراننده : رسیدیم ژیگول هفت تومن میشه \nمن : آقا ب ب ب بخدا صبح دیرم شده بود یادم رفت پولامو بیارم\nراننده مشتشو بلند کرد  زد تو داشبرت سرم خورد سقف ماشین ، غلط کردم غلط کردم آقا ترو خدا منو نخور منو نخور  \nراننده : 0‎_o‏ نترس بچه سوسول  ،خواستم پشه رو بکشم ،پاشو برو امتحانت دیر شد\nمن :آقا به خدا پولتون رو میدم\nراننده : بچهههه میگم پاشو برو سر امتحانت دیرت شدددد ،\nمن : باشد دددددد فرار ر ر ر\nترسو هم خودتونید",
    "مورد داشیم پسره رفته خواستگاری دختر دختر تا جای رو اوده سمت پسر پسر گفته تو لیوان خودم بی زحمت چای بیار خخخخخ",
    "نذر 2000000کردم فقط داداشم بره سربازی!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "امروزسوارتاکسی شدم دوتاپسردانشجوباکلاسم سوارشدن اقاهه گف کجامیرین؟پسره گف میدون سمت راست بعدازمن پرسیدمیخواستم بگم مستقیم.هول شدم گفتم راستقیم!!!یه دفه تاکسی منفجرشد منم ضایعه.........O~o هیچی دیگه موجبات خنده وشادیشون وفراهم کردم بعله همچین ادم درستکاریم من.؟!",
    "رفیقم زنگ زده میگه فردا امتحان چی داری گفتم روش تحقیق میگه جون خودت زیاد بخون چون منم همونو دارم",
    "داداشم تعریف میکرد میگفت وقتی بچه بوده فیلم سینمایی تبلیغ میکردن میگفتن برنامه امشب سینما های کشور تا شب مینشسته منتظر تا فیلمو بزارن:D این هم برادره من دارم:\nبچه ها پست اولمه حمایتم کنید",
    "یکی از دوستام دپرس نشسته بود...بهش میگم امیدت ب امتحان کمه؟\nمیگه امید نیست محمدِ اسمش -__-\nمن دیگه حرفی ندارم",
    "اقا ما یه گوشی نوکیا 1100داریم مال هفت سال پیش فول اپشن توجه کنید:\nلقی باتری داره،lc نیم سوز شده،شماره وحروف هاشم پاک شده،قابشم شکسته،در باتری هم شکسته چسب زدم،خلاصه هرچی از مزیت های این گوشی بگم کم گفتم:|\nدیروز یه فقیر سر خیابون دیدم سریع گوشی مو در وردمدادم بهش گفتم جان هر کس دوست داری بگیرش خلاصم کن...\nیه نگاه به من یه نگاه به گوشی کرد بعد گوشی رو پرت کرد تو سطل اشغال ....\nیعنی تو عمرم اینجوری ضایع نشدم...(*_*)",
    "به داداشم میگم ادبیاتمون کشوریه میگه:اِ؟؟؟؟از کدوم کشور؟؟؟\n\"فک کنم باز قرصاشو نخورده بود^_^\"",
    "یعنی کافیه بابام بفهمه هزار تومن از ماه پیش مونده برام. ماه بعد 10هزار تومن کم میکنه از پول تو جیبیم.\nوقت تولدمون هم که بشه، میره اضافه کاری که یکی دو شب نیاد خونه. یا شرط میذاره که اگه الان کادو بخوای فقط 20تومن میدم\nوقتی هم خواهرم کارنامه میگیره کلا بابام یادش میره که دخترش میره مدرسه.\nهروقتم صداش میکنیم: بااااااباااااا , بصورت اتوماتیک شروع میکنه میگه باور کنید هیچی ندارم, ماشینم خرابه خودم هنوز نرفتم دکتر و.... آخرم میگه الهام قیافه تورو میبینم یا صداتو میشنوم یا شمارتو رو گوشی میبینم تنم میلرزه همه بدبختیام میاد جلو چشمم o-O o-O\nولی عوضش همیشه کولرمون روشنه. خخخخ",
    "چندوقت پیش دوستم اس داد:\n\"جبیگج\"\nدوباره چند مین بعد:\n\"دفسافج هعصهم رسپاج پؤچقن ذظقش\"\nدوباره:\n\"چقد تووووپه ! خواستم اس بدم ، حواسم نبود کیبورد فارسی بود اینجور شد وای خیلی جذابه!\"\nهیچی دیگه الان 2هفتس همینجور داره چرت و پرت میفرسته!تازه شاکیه چرا جواب نمیدم!\nهمچین دوست نخود مغزی من دارم!",
    "وقتی بچه بودم مادر گرامی به من پول داد گفت برو لوبیا عربی بخر.چشم بلبلی نخری هاا (چون شبیه هم دیگن) منم تو راه هی بر خودم تکرار میکردم وقتی رسیدم به مغازه دار با اعتما ب نفس گفتم لوبیا چشم عربی میخوام..\nقیافه مغازه دار :-o\nقیافه من :-$",
    "چند وقت پیش برا دختر خالم خواستگار امد و طبق معمول گودزیلامون هم اونجا بود.اخر شب وقتی خانواده خواسگاره خواستن برن گفتن:نون و پنیر اوردیم دخترتون رو بردیم،گودزیلا ماهم کم نذاشت گفت:نون و پنیر تو حلقتون دختر نمیدیم بهتون.\n.\n.\nهیچی دیگه الان دو ماه شده خواستگارا با نون و پنیر نیومدن",
    "یادش بخیر رفته بودیم عروسی.من چند تا هفت ترقه خریده بودم.یکی از هفت ترقه هارو روشن کردم انداختم بالا.از قضا شوهر خالم(بی اعصاب ترین فامیلمون)نزدیک ما بود و حواسشم نبود.هفت ترقه درست افتاد کنار پای شوهر خالم.جدا از بلایی که سرم آوردن واقعا خیلی حال داد.شوهرخالم بندری میرفت.بکوب لایکو.",
    "به مامانم میگم:\nاگه علیرضا رو تو ماشینمون با یه دختر ببینی چیکار میکنی؟\nمیگه:هیچی \nمیگم اگه منو ببینی چی؟\nمیگه:همونجا پیادت میکنم یکی میخوابونم در گوشت تا از این غلطا نکنی.\nمن 0_0\nمامانم ^_^\n-------------------------------------------------------------------------------------------\nمامانه یعنی من دارم؟",
    "کنکوردارم یکسره تو4جوک میچرخم.میدونی میخوام اونقدررررررررررررررکنکوربدم که سازمان سنجش بیادبگه آقابیاهردانشگاهی هررشته ای میخوای برو مافقط دیگه قیافه تورونبینیم.خخخخخخخخخخ واینگونه بودکه من به ارزوهام رسیدم @×@",
    "هیچوقت این سوتی مامانمو یادم نمیره...\nیه روز ظهر داشتیم از جایی برمیگشتیم خونه مامانم گف قبلش بریم تخم مرغ بگیریم\nنزدیک مغازه که بودیم چن تا جوون داشتن سیگار میکشیدن\nمامانم گف ببین تا پشت لبشون سبز میشه سیگار دستشون میگیرن(مامی من یه خانوم چادری مذهبی وبسیار متعصب والبته حاج خانوم هستن)\nمامی داشت درمورد جوونای امروزی و سیگار و... حرف میزد که رسیدیم به مغازه\nمامی منم اومد بگه یه کیلو تخم مرغ بدین گف یه کیلو سیگار بدین!!!\nحالا اون مغازه داره هم حاج آقایی بود واسه خودش!\nحالا مامی میخواست درستش کنه گف نه یکی میخواستم!نه اصن سیگار نمیخوام \nمن که کف مغازه ولو شده بودم از خنده اصن نمیتونستم حرف بزنم \nمغازه داره هم مونده بود ماچی میخوایم از کجا اومدیم!بیچاره فک کرد سرکارش گذاشتیم!هیچی دیگه مامانم از آخر نتونست درستش کنه دست منو گرف از اونجا فرار کرد!\nتوراه هرچی بدوبیراه بود  به من گف!یکی نی بگه خو خودت سوتی میدی من چیکارم این وسط\nحالا رسیدیم خونه میگم:مامان حالا سیگارو میگرفتی من آتیش داشتم ها!!!",
    "بابای من کاری به کولر نداره فقط صب ساعت 6 بلند میشه شبکه خبرو باز میکنه (با بالاترین ولوم)، اونروزا که امتحان ندارم منی که نیم ساعت نیست خوابیده مو از خواب میپرونه ... بعد میگه میخواستی بیدار نشی :(((((\n\n\nآخه این انصافه ؟ من از شما یمپرسم این انصافه که صب ساعت 6 اخبار بذارن ؟؟؟؟ *_*",
    "مامانم برام تعريف ميكرد وقتي بچه بودم (حدود ٣ سال) وقتي مامانم ميخوابيد يا از من فارغ ميشد منم لطف ميكردم همه ي لپه و لوبيا و عدس و همه رو قاطي ميكردم و به مامانم ميگفتم: بيا اش بخور :))))\n.\n.\n.\n.\n.\nكلا بچه ي مهربونيم و به فكر همه هم هستم!",
    "امتحان ایین نامه که بودم یه نفر سواد نداشت بصورت شفاهی ازش سوال میکردن, علامت\"کارگران مشغول کارند\"رو بهش نشون دادن گفتن ینی چی? جواب داده: ورود با بیل ممنوع\nدوباره علامت\"جاده پیچ دارد\" رو بهش نشون دادن,جواب داد: جاده مار دارد\n!/ این علامت و بهش نشون دادن پرسیدن ینی چی؟\nگفت: جیش کردن ممنوع حتی یه قطره  O_O",
    "یادمه سال ۳ دبیرستان بودم رشته نجاری زمستون بود حوا خیلی سرد بود رفتم تو کارگاه ۱ اتش درست کردم هنرستانمو اتش گرفت دیگه بهم اجازه تحصیل ندادن :|",
    "سر جلسه امتحان یه آقا بغل دستم نشسته بود\nمنم داشتم براش توضیح میدادم چطوری تقلب کنه . اونم فقط داشت گوش میکرد\nامتحان که شرو شد پاشد ورقه ها رو پخش کرد :|",
    "یبارم توو دبیرستان به معلممون گفتم خانووم بچه ها آدامس میترکونن تمرکز ندارم :)\nمعلم رف مثلا جذبه بگیره برگشته بهشون میگه\nبچه ها دوستتون میگه صدای ترکش آدامس میاد :|\nمثلا رف از فعل ترکاندن بصورت مصدری استفاده کنه که ری.. :|\nهنووزم که یادم میاد از خنده نمیتونم خودمو جم کنم =))",
    "یه روز داشتم همینجوری تو محلمون قدم میزدم یهو دیدم یه پیرزنه داره یه چند تا پلاستیک باخودش حمل میکند! (ادبیاتو داشتین!!) این بچه مثبت درون منم دلش رحم اومد کف بیا بریم کمکش کنیم! آغو ماهم رفتیم و کمکش کردیم و خلاصه وسایلاشو تا خونش رسوندیم! این بنده خدا خواس از من تشکر کنه بهم گف پیر شی ننه! منم اون لحظه سلولهای خاکستری مغزم هنگید فک کردم داره بهم فوش(فهش-فحش...حالا هرچی!)میده...فوری بهش گفتم ایشالله شوما هم پیرترشی!! نمیدونم چرا این پیرزنه اولش چپ چپ نیگام کرد بعدش بهم گف خدا شفااات بده!!! تا الانم نمیدونم چرا اونکارو کرد؟!! خب منم دعااااش کردم خووو...چیه؟!!",
    "(*^*گچساران بام نفت ایران*^*)\nیه بار منو پسر عمم تو توالت عمومی کنار هم بودیم یکی داشت تو صف خیلی با شخصیت می گفت باید تعداد توالت عمومی های پارک بیشتر کنن،منم بلند باد معده زدم پسر عمم بلند داد زد  گفت تـــصــــویــــــب شد اومدیم بیرون دیدیم همه کف زمین دارن میخندن!!!",
    "هواشدید گرم بود کلی ادم دور اب سردکن تو خیابون وایساده بودیم اب بخوریم\nپسره با دوستاش اومده دید شلوغه میگه یه قولوپی کی آخره؟!!\nمرده بودیم از خنده! خدایی اگه پسرا نبودن همه افسرده شده بودیم!!!!",
    "یه روز تاریخی :\nامتحان آزمایشگاه قطعات الکتریکی2 داشتیم . \nاستاد بعد امتحان عملی سوال می پرسید. منم هیچی از درسش نمی فهمیدم بس که سر کلاس می خوابیدم.\nخلاصه وقت تمام شد منم پا شدم که یواشکی  برم \nاستاد صدام کرد و گفت : به تو که امیدی نیست پاشو دستگاه ها رو خاموش کن تا یه نمره ای بهت بدم . \nمنم شیک و مجلسی رفتم فیوز برق رو زدم . \nاستاد : موسیو این دستگاه ها هر کدوم قیمتش 50 -60  ملیونه اگه بسوزه چی ؟؟؟  ، اول باید ولتاژشو صفر کنی مهندس  . \nمنم یه نگاه به دستگاه ها کردم \nو دیدم ولتاژ رو صفره \nگفتم : استاد ولتاژش که صفره \nاستاد : الان که فیوز رو زدی صفر شده خداااااااااااااااا  \nینی تا حالا این جوری قانع نشده بودم",
    "داشتم ماشین از پارکینگ خونمون در میاوردم دو طرف کوچه ماشین کیپ به کیپ ماشین پارک بود نمیشد با یه فرمون ماشین از خونه برد بیرون مجبور شدم دو دور فرمون بدم\nهمون لحظه یه سمندی امد باید صبر می کرد\nفرمون اول که دادم طرف با یه حالتی پیاده شد امد در ماشین باز کرد گفت:خانم کار شما نیست ما هم تو ماشین تخمه نداریم!!!!!!\nههههه 5بار جلو عقب کرد نتونست ماشین در بیاره اخرشم خودم ماشین در اورم    \nقیافه من موقع پیاده شدن :((((((((\nقیافه اقاهه موقع سوار شدن ماشین من :)))))\nقیافه من بعد شکست اقاهه :(((((((\nاقاهه رفته افق بنده خدا اخ اخ اخ",
    "عاغا یه روز حال نداشتم برام باشگاه اصن حال دویدن اینا ندشتم خونه موندم یه دفعه استاد مون زنگ زده می گه :چرا نمیای باشگاه ؟ \nمنم با صدایی خسته گفتم استاد حالم بده مریض شدم نمیتونم از سرجام پاشم \nاونم گفت: باشه\n منم از خدا خواسته تلفن قطع کردم پشت سرش دوستم زنگ زده می گه: میای بریم استخر ؟\nمنم با این که حال نداشتم ولی قبول کردم خلاصه ما که رفتیم استخر \n.\n.\n.\n\nنگو بچه های باشگاه واسه یه اردو تفریحی اومده بودند اونجا استاد که منو دید 3 جلسه منو محروم کرد \nواقعا این شانس من دارم :|",
    "دیشب خواب دیدم بابام با کاپشن وسط سونا نشسته\nاز یکی پرسیدم جریان چیه?!!\n\nگفت این عذاب روزهایه که بابات کولر رو وسط چله\nتابستون خاموش میکرد !!!",
    "عاقا كلاس شبكه داشتيم، كلاس روبرويي هم برنامه نويسي داشت استادش هم استاد برنامه نويسي خودمون بود...\nدر دوتا كلاس روبروي هم باز ميشد. يكي از پسرا حوصلش سر رفته بود گفت من برم در كلاس روبرويي رو باز كنم.\nرفت جلوي در كلاس در رو باز كرده برگشته به استاد ميگه: استاد ما حوصلمون سر رفته اگه ميشه در كلاس رو باز بذاريد كه ما تو كلاس بتونيم حد اقل درس شما رو گوش كنيم. بعد اومد تو كلاس و خيلي ريلكس نشست...\nساعت بعد كه برنامه نويسي داشتيم دوباره كلاس روبرويي كلاس شبكه بود. اين سوژه كلاس ما هم رفت در كلاس شبكه رو باز كرد و همون حرفا رو تحويل استاد شبكه داد و اومد نشست سر جاش...\nجالب اينجا بود كه هر وقت استاد شبكه درس جديدي رو براي كلاسش شروع  ميكرد اين از تو كلاس برنامه نويسي جواب سوال هاي درسي كلاس شبكه رو ميداد!!!!!!! \nهر وقت هم استاد خودمون درس جديد  ميداد دادش ميرفت هوا كه استاد ما ساعت قبل اينا رو گوش كرديم تكراريه.\nبه اعتماد به نفسش چندتا لايك ميدين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "اونروز امتحان فیزیکمونو دادیم (نهایی) داشتیم با دوستم جوابارو بررسی میکردیم رسیدیم سوال آخر گفته بود دوره چند ثانیه س ،،، اقا هی این دوستم میگه 0.02 اوردم میگم نخیر اشتباهه یک پنجاهم میاد (1/50) یه یه دیقه ای بحث داشتیم اونیکی دوستمم اومد میگه آره منم یک پنجاهم آوردم ... هی از اون 0.02 اصرار از ما انکار که نخیر اشتباهه ، اونم میگف مال شما اشتباهه....\n\n بعد کاشف مغزم به عمل اومد که یک پنجاهم همون 0.02 هست دیگه .... اونموقه بود که دیگه بحث نکردیم :دی\n\nبعله با همچین مغز هایی طرفین شما ....",
    "سلام به همگی!!!!!!!!!\nمامان من مدیریت میخوند تو دانشگاه،بعد یه درس حسابداری دارن(همون بستانکار و بدهکار!!!)\nمن اومدم مثلا عین یه دختر خوب کتاب مامانمو براش بلند بلند بخونم!!!\nشونصد و هفت بار به بستانکار گفتم پستاندار،بستاندار،پستانکار!!!!!!!!!!\nخو لامصبا چرا تو کتاب حسابداری اصفهونی می نویسن؟؟؟؟؟؟",
    "روز عقدم بود تازه از ارایشگاه اومده بودم,مادر بزرگم پیشم نشسته بود و چپ چپ نگام میکرد,\nرفت دو مین دیگه برگشت و یواشکی صدام کرد:زهرا زهرا?\nبرگشتم دیدم یه شونه کوچیک که واسه خودشه اورده طوری دستش گرفته که بقیه نبینند گفت:\nبگیر این شونه رو برو باهاش موهاتو شونه کن,خیلی شلخته است ,\nگفتم: ننههههه!!!!\n_ :ها\n_:سه ساعت ارایشگر تلاش کرده تا موهامو این مدلی کنه,!!\n_:ااووو پس مودلشه!!",
    "******** سه تا !!! علامت اختصاصی abas mostaghim*******\n\nدخـتـره تـو فـیـسـبـوک بـهـم پـی ام داده :\nآقـا عـبـاس پـست آخـرتـون خيلـی بـاحـال بـود دسـتـتون درد نـکـنـه کـلـی خـنـدیـدم !!!\nگـفـتـم : خـواهـش مـی کنـم,هـمـیـشـه بـخـندیـد...\nگفـت: بـبـقـشـیـد لایـک نـکـردمـا,نـمـی تـونـم شـمـا رو لایـک کـنـم چـون تـو پـروفـایـلـم هـمـه فـامـیـلـن..!!!\nگـفـتـم: بـعـلـه درک مـی کـنم خـیـلی هـا ایـنـو گـفـتـن اشکـال نـداره راحـت بـاشـیـد ...\n((بـعـد یـادم افـتـاد پـسـت آخـرم حرف بـی ادبـی نـداشـت ))\nگـفـتـم : راسـتـی پـسـت آخـرم کـه اصـن بـی ادبـی نـبـود ایـنـو چـرا لایـک نـکردی ???\nگـفـت : اصـن مـشـکـل مـن پـسـتـاتـون نـیـس,مـشـکـل ایـنـه شـمـا خـودتـون عـادم درسـت حـسـابـی نـیـسـتیـد اگـه فـامـیـل بـفـهـمـن با هـمـچـیـن آدم بـیـشـعـوری فـرنـدم از کـانـون گـرم خـانـواده طـرد مـیـشـم !!! ^_^\nحـرفـامـون که تـمـوم شـد خـون دمـاغ شـدم ,فـکر کـنـم ضـربـه مـغـزی شـدم :( \nمـن ضـایـع مـیـشـم تو بـخـندی ^_^\nعـباس شـکسـته نـفـس :p",
    "یه بار حالم بد شد. یهو بیهوش شدم وسط خونه . زنگ زدن اورژانس بردنم بیمارستان. چون شلوارک پام بود مامان با عجله یه شلوار برام برداشت.\nبعد 1-2 ساعت حالم که جا اومد مرخص شدم. اومدم شلوار رو بپوشم دیدم مامان از بس هول بوده شلوار بابامو برام آورده.\nهیچی دیگه پوشیدن شلوار کردی (اونم واسه یه دختر) و قدم زدن تو بیمارستان و خیابون هم عالمی داره که نپرس.",
    "جمعه رفته بودیم بیرون با خانواده بعد ک برگشتیم خالم از ماشین پیاده شد داشت میرفت که یادش اومد بالشو تو ماشین جا گذاشته یهو داد زد:\nماااااشینمممم تو بالشتون جا موندههههه\nقیافه من اون لحظه ^ _ ^\nمامانم که ترکیده بود از خنده D:",
    "از سر جلسه یه امتحان تمام محاسباتی که هر سوالش یه صفحه جواب داشت و باید محاسبه میکردیم اومدم... \nبه رفیقم میگم چطور بود امتحان؟\nمیگه مغزم درد میکنه!!!\nمیگم چرا؟؟ o_o\nمیگه یادم رفته بود ماشین حساب بیارم!!",
    "آبجیم که مهندسه!تعریف میکرد با معاون اداره کل نشسته بودن یهو صدا ملچ ملوچ میاد آقاهه گوشیشو درمیاره میگه بذارین اول بچه مو غذا بدم بعد به ادامه جلسه برسیم!pouرو میگفته ها....\nخداااااااا.مامانم اینجور نگران گشنگی من نبوده و نیست.....خخخخخخخخ\nلایک:مامان منم همینطور",
    "گودزیلا ازت طرفداری کنه صلواااااااااااات\nتواتاق بودیم میخاسم برم مهمونی...عطرموبرداشتم زدم\nازاون جایی ک آبجیم به ادکلن حساسیت داره باعصبانیت گفت:کم این\"پیف پاف\"روبه خودت بزن ....\nبچه آبجیم (4سالشه)بالج گفت:خاله جونه من، مگه پشه هستش مگه سوسک ومگس هستش ک به خودش پیف پاف بزنه این اسمش عطرهستش.....\nهااااااااااااااااای عجیب احساس خرذوق شدن بهم دست داد......",
    "دیروز رفته بودیم پارک جزیره تو اهواز (محوطه کیانپارس-ساحلی) نشسته بودیم غذا بخوریم  بعد داشتم با دوستم صحبت میکردم یهو بهش گفتم اصن بیخیال یهو کسایی که نزدیک من نشسته بودن یه گودزیلا داشتن 5 ساله بعد از اینکه من گفتم اصن بیخیال اون در اومد گفت دیگه گذشت از درد و دل .منو تو هر دومون شدیم دیگه هر دو ول .....و اینگونه بود که من به جمع افقیان پیوستم(باید خدمتتون عارض شوم سال 81 به دنیا اومدم ولی گودزیلا ن.ی.س.ت.م)",
    "صبح جسيكا گير داده بريم بهم رانندگي ياد بده. ميگم ععزيزم تاج سرم شوما خودتو اذيت نكن هرجا خواستي بگو خودم ميبرمت. ديگه زياد اصرار كرد منم رضا قبول كردم. آردي رو برداشتيم و زديم به دل جاده. بعد يه ساعت كامل ياد گرفت ماشالا خيلي باهوشه خـيــلـي. حالا ادامه مكالماتمون\nجسي: رضا (داخل پرانتز بگم يه رضا ميگه صدتا رضا از دهنش ميريزه)\nمن: ععزيزم \nجسي: تو حاضري واسه عشقمون چكار كني \nمن: خب معلومه هر كاري \nجسي: حتي تا پاي جونت؟ \nمن: معلومه ديوونه \nسرعتمون بالا بود خيـــــلـــــــي، يهو فرمونو تا آخر پيچوند يه سوكوهارا جمع با دوتا چرخش اضافه رو هوا زديم انصافا حركت خيلي قشنگ بود خيـــلـــي طلا مال ما بود تو مشتمون بود اما متاسفانه موقع فرود به جاي چرخا با سقف فرود اومديمو داورا چند نمره خطا ازمون كم كردن -_- \nكيصافط كليپِ اون دوتا دخترو ديده اومده مثه اونا خوشمزه بازي در بياره دوربينم كار گذاشته بوده\nچه خبرتههه (پرستارآهم اعصاب ندارن آنژيوكتش از زير آرنجم زد بيرون) خودمو خودش كه خردو خاك شير شديم، غصم واسه آرديِ مگه آردي گير مياد -_- نابود شد از اون بدتر دوربينم له شده كليپم نداريم",
    "یه روز این سارا گودزیلا(دخترخاله 5سالمه) اومده بود خونمون رفت دستشویی برگشته میگه شما هم مو جیش میکنید؟!\nمن : چی؟! 0_o موجیش چیه؟!\nگودزیلا: مو جیش دیگه... خونمون هر کی میره دستشویی موجیش میکنه واسه همین همیشه تو دستشوییمون موئه\nمن: :- \nمامان: 0_o\n اهالی محل: 0_o",
    "امروزیه پسره رو دیدم ابروشیطونی!پنکیک زده بودلامصب صورت نبودکه آینه ازهمه مهم تیریپ صورتی زده بود حتی رژشم صورتی بود منم همینجوری باتعجب نگاش میکردم یه دفعه گف چیه خانمممممممممم نگاه میکنی من قصد ازدواج ندارم......................................یعنی نابود شدم@__&",
    "عـــــــــــــــــاغا یه روز که از مدرسه برگشته بودم در حین عوض کردن لباس داد زدم مـــــــــــــــــامـــــــــــــــــان گـشنـــــــــــــــــمه نـــــــــــــــــاهار چـــــــــــــــــی داریـــــــــــــــــم ؟ گودزیلامون برگشت گفت : اون کفشـــــــــــــــــام که جنسشون ژلـــــــــــــــــه ایه رو دیگه نمیـــــــــــــــــخوام میتونی بوخوریشـــــــــــــــــون!!!!!!\nهیچی دیگه مونده بودم بخندم یا عصبی بشم . نیم وجب بچه  به همـــــــــــــــــین راحتی منو دچار دوگا نگی شخصیتی کرد !",
    "ی بار توی اتوبوس ی خانومه ازم پرسید پولیه یا بلیط ؟خواستم بگم پول زبونم گرفت گفتم پیل :)) خانومه گفت چی ؟ دوباره گفتم پیل :)) بنده خدا به زور جلو خندشو گرفت :)) \n+ اولین پستمه اگه لایک کنی بهت پیل میدم :)",
    "آقامون معدش درد میکرد رفتش دکتر بهش میگم: دکتر چی گفت\n میگه: دکتر گفت عصبی با کسایی که عصبیت میکنن حرف نزن و....\nمنم پریدم وسط حرفش گفتم: خوب با مامانت  حرف نزن دیگه\nآقامون˚_˚‖\n مامانش:-)\nمن با نیش باز\nبدبخت آقاییم هیچی نگفت بحثو عوض کرد",
    "اقا دراوردم همینجورالکی الکی!به همکلاسیم گفتم مگه قرارنبودتویه پیتزابه ما بدی چی شدپس؟!\nگفت:ای وای پس چراهیچی نمیگی؟؟ببخشیداین درسا که اصلا واسه ادم حواس نمیذاره.. \nیه وقتی روبگوبریم...!!! اون لحظه:\nمنO>o\nروح خبیث درونم :)))))\nپیتزا :(((((\nخلاصه جاتون خالی پیتزاروزدیم تورگ حالشوبردیم...\nلایک=کوفتت بشه",
    "می خواستیم ناهار بخوریم، گودزیلای خواهرم عوض غذا داشت ماست می خورد.\nبهش گفتم به نظر من که نمیشه جای غذا ماست خالی خورد.\nبرگشت بهم گفت به نظر تو نمیشه، به نظر من میشه!!!\nمن :|\nگودزیلا ^_^\nبقیه حضار D:",
    "دوستم اسمش مهدیه اس اسم مستعار lindy رو واس خودش انتخاب کرده ازش میپرسم ینی چی میگه کیبورد ک انگلیسیه اسممو فارسی تایپ کنی این میشه مام گفتیم از این راه واس خودمون یه اسم بذاریم\nمخلص شما lhmni هسم\nاز این جهتم شانس نیاوردیم\nهمدردا بلایکن لطفن",
    "یه روز با پسر خالم رفتیم کاخ سعد آباد پسر خالم  یه چینی یه رو دیده  می گه hi چینی هه هم جوابشو می ده ... بهد چینیه می گه\n What is your name ؟ پسر خالم در جوابش می گه:\n  yas yas \nآقا همه زدیم زیر خنده . چینیه که فهمید این اینگیلیسی  بلد نیست راه شو کشید و رفت تازه بعدش پسر خالم برگشته می گه : چه قدر اینا خنگن انگیلیسی هم بلد نیستند",
    "اقا ما داشتیم با دوستمون از مدرسه بر میگشتیم دوستم خوشحال بود گفتم چی شده ؟ ها؟ خوشحالی الان؟برگشته با کمال جدیت میگه گشاد باباته ینی یه وضییییی من میرم دوش اسید بگیرم کسی نیست؟؟؟!!!!!! \nاخه خوشحال کجا گشاد کجا اصن!!!",
    "یه دفعه مامانم از دست گودزیلامون عصبانی شد بعد از کلی دادا و فریاد با نگاهی خشمگین گفت:یه بار دیگه این کارو بکنی فشار خونمو روت میریزم○_○\n!!!!ولحظه ای بعدگودزیلامون که بخار شد رفت هوا منم از خشت اول تا ثریام فرو ریخت کف مرکز زمین",
    "دور هم نشسته بودیم حرف از بچگی خواهرم شد. مامانم خندید گفت همش دعواش میکردم چون همش خودشو خیس میکرد.\nهمه به خواهرم خندیدن. اما خاله گفت کارت درست نبود نباید دعواش میکردی\nخواهرمم از فرصت استفاده کرد و گفت : بله نباید دعوام میکردی. چون اون موقع هنوز ارتباط بین نخاع و مراکز مغزیم تشکیل نشده بود\nقربوووووووون خواهرم بشم که با دلایل علمیش از خودش دفاع میکنه",
    "دیروز بابام تو پذیرایی خوابیده بود.منم گفتم تا خوابیدس اون کولر را روشن بنمایم [ یه همچین آدم خبیثی هستم من ]\nخیلی شیک همه در و پنجره هارو بستم،داشتم دنبال کنترلش میگشتم    (دکمه ی کولرمون خرابه) که بابام چشمشو باز کرد و گفت: کور خوندی.کنترل تو جیب منه.\nیهو پاشد وایساد میگه: نه! من نمیتونم یه آم مفت خور و با کولر نازنینم تنها بذارم :/\nرفت فیوز و زد برق کل خونه رو قطع کرد اومد خوابید :(\nهمون پنکه روهم از دست دادم :(\nینی بابای من ب روباه مکار گفته زرشک !\nسلام...\nاینحا خونه ی ما شبیه کوره داغه\nما داریم آتیش میگیریم \nآی لاو یو پی ام سی *_*",
    "از سر جلسه سنجش با روحیه داغون پاشدیم اومدیم بیرون دیدیم پسره تو کمریش نشسته یه دختر تیتیشم رف نشس بغلش \nگفت: عالییییی بوووود\nپسره گفت: پس بیا جلو جایزتو بگیر ماچچچچچ\nما: :oooooooo\nدوستان این مسولین که میگین کجان؟ چرا رسیدگی نمیکنن به این دوستان که دوپینگ میکنن؟",
    "امروز صبح که از خواب بیدار شدم رفتم تو حال دیدم خواهر 6 سالم داره صبحونه میخوره. رفتم پیشش گفتم داری چی میخوری ؟؟؟ اونم با کلی ذوق گف : تخم مرغ شتر مرغ میخورم !!!!!\nمن: ))))))) :\nخواهرم: ^.^\nدیگه واقعا جاش بود سرمو بکوبم به دیوااااااااااااااااااار!",
    "خرطوم فیل 4جوک تو جزایر لانگرهاسم اگه دروغ بگم ^_^\nتوو خیابون وایساده بودم که یه دختره اومد از من پرسید :ببخشید ساختمان پارسیان کجاست ؟\nبهش گفتم :اون ساختمون بلنده رو میبینی اونطرف خیابون .اون ساختمون پارسیان هستش .\nدختره گفت :یعنی باید برم اونطرفه خیابون ؟.\nمن:نه نمیخاد تو بری اونطرفه خیابون .میخای ساختمونو بگیم بیاد اینطرف ؟!!!.\nدختره :خفه شو بیشعور ....یعنی من بی عقل هستم ؟!!!منو مسخره میکنی ؟.\nمن :تو دیگه به مسخره کردن احتیاج نداری .تو خدادادی مسخره بدنیا اومدی ..\nتوو همین جرو بحثا با این دختره بودم که یه دختره دیگه از راه رسید\nاز من پرسید :ببخشید آقا مستقیم کدوم طرفه ؟\nمن :یه ذره برو جلوتر بپیچ سمت راست .... همونجاست .\nدختره:خیلی ممنون :| :))))\nخدایا من از خاکم و به سوی تو بازمیگردم :|",
    "دیروز دوستم اومده بود خونمون مثلا درس بخونیم ...\nبعد نشسته بود واسه من داستان تعریف میکرد .\nوااااای رویا  دوتا پسر رو موتور نشسته بودن انقد این پسرجلویه گنده بوداون عقبیه شده بود عین عکس رو پیرهنش .^_^\nاصلا این دوتا عین چای و چاپلین بودن @_@ \nمن:جااااااانم مطمئنی چالی و چاپلین دو نفرن !!!!!!\nمدیونید فک کنید منظورش لورر و هاردی بودااااااااا",
    "بچه ها این دختر گودزیلای ما 5 سالشه(بچه ی خالم) دیشب قرار بود بریم پارک هی گریه میکرد میگفت من لباسم خوب نیس . مدل موهام خوب نیس . کرمم رو نیاوردم . عطر فرانسوی نزدم خلاصه دیوونمون کرد\nمنم اعصابم خراب شد بلندش کردم گفتم ببین من میرم اماده میشم تا دودقیقه دیگه اماده نباشی همه میریم پارک تورو با بابام تنها میزارم گازت بگیره خودمم میندازمت تو قابلمه میپزمت  بعدشم یه قابلمه برداشتم دنبالش کردم اینقد گریه کرد که از حال رفت \nبه نظرتون حلالم میکنه *-*    ^_^\nنکته. هرکی لایک بزنه دل یه بنده خدارو شاد کرده پس یه دل منو شاد کن خیر امواتت  خخخخخ",
    "تو بیتاک دختره به زور 14سالشه تو پرو فایلش نوشته ;\nتو همیشه می گفتی :\nمن یه تار موی تو را به هیچ کس نمی دهم !\nاینقدر تارهای موی من را به این و آن دادی تا کچل شدم !\nحالا برو دست از سر کچلم بردار...©_©\nمنم واسش نوشتم : دوای دردت ...... شامپو سیر پرژک خخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "جوش به دلتووووووووووون\nبابای خودم نصفه شب کولر رو خاموش نمی کنه!!!!!!!!!\nچون ما بالاپشت بوم می خوابیم کولری روشن نیس ک بخاد خاموش کنه!!!!!\nفقط نصفه شب لحاف کلفت رومون میکشه ک گرممون بشه وبفهمیم قدرت دست باباهاست....حتی اگه کولری درکارنباشه:)))))))))))))",
    "اولین شکست زندگیمو وقتی خوردم ک مامانم گفت وقتی بچه بودم شیرتخم مرغ میخواستم و شیر نداشتیم بجاش بهم آب وتخم مرغ قاطی میکرده میداده اصلا وقتی گفت کمرم شکست داغون شدم رفت...",
    "اعتراف می کنم زمانی که داداشم بچه بود بهش میگفتم شبا یه 2هزارتومانی بزار زیر بالشت، صبح که پا میشی می بینی جاش یه دونه شکلات هست. :)\n\nاینجوری نگام نکنین^_^\nبالاخره زندگی خرج داره...;-)",
    "گوشی موبایلم تو حلق حامدو حانیه اگه دروغ بگم.\nیه بار سر زنگ ریاضی بودیم\nاقای ص اومد یه ۷ بنویسه شبیه کلاغایی که بچه بودیم میکشیدیم\nاون شکلی ۷نوشت\nمن اومدم بگم عه ما بچه بودیم از این کلاغا میکشیدیم\nبا صدای بلند گفتم:\nما کلاغ بودیم این جوری بچه میکشیدیم\n:ِD\nاون روز اشکه بچه ها از خندیدن به سوتی من دراومده بود\nخدایا منو از این بچه ها و مدرسه نگیر\nآمیـــــــــــــــــــن",
    "امروز هوا داااااد میزد که دونفرس منم تو اتاقم نشسته بودم داشتم (مثلا) واس کنکور درس میخوندم دیدم مغزم فقط میخواد منو از درس خوندن منحرف کنه (استغفرالله) خلاصه بیسکوییت نسکافه مو ورداشتمو رفتم طرف پنجره..پرده رو دادم کنار ..کلا جو خیلی رمانتیک بود طوریکه به افق نگا میکردمو بیسکوییتمو گاز میزدم دیدم پسر مستاجرمون از دستشویی حیاط اومد بیرون طوریکه داش زیپش شلوارشو میکشید منو دید بهم دست تکون داد:|\nهیچی دیگه منم عین مونگولا نیشمو باز کردم :|\nخو چیه انتظار نداشتم همچین شه:(",
    "خانومم داشت واسه امتحان ادبیات میخوند میپرسم شام نمیپزی؟\nقاطی کرد گفت بله پزیده ام...\nالانم به عنوان حق السکوت قراره تا یه ماه غذای خونگی بخورم...\nلایک = خاک تو سرت زن ذلیل",
    "در جواب SAH & My Wizard . \"یه زمانی کی ازبزرگترین تفریحامون این بود:وقتی می نشستیم دوره هم,یه نفر میگفت:درمدرسه نشسته بودیم ناگهان خری گفت.اونوقت همه لال میشدن.بعضی وقتا 1 ساعت طول میکشی وهیچکس حرفی نمیزد \"\nآقا سر کلاس این کارو می  کردیم بعد معلم میومد وارد کلاس می شد سلام می کرد همه ی بچه ها بش می خندیدن . بنده خدا هم یه ضرب میرفت دنبال زیپ شلوارش . فک می کرد سوتی داده . هی یادش بخیر",
    "چند وخط پیش سر صب کلاس داشتم ولی دیر  بیدار شده بودم . دویدم سر خیابون ماشین گرفتم . وسطای راه رارنده گفت : شازده پسر خبر داری کرایه ها گرون شده .\nمن : نه !! از کی تا حالا ؟؟؟؟\nرارنده: دیشب اخبار سهمیه و نرخ بنزین رو اعلام کرد ، نرخ بنزین رفته بالا.\nیه نگاه تو چشاش کردم و گفتم : خداوکیلی از دیشب تا حالا چقد بنزین زدی ؟؟\nرارنده : خلاصه که کرایه دوبل حساب میشه \nمن: من که به نرخ قبلی حساب میکنم ، ناراحتی پیاده میشم . \nخلاصه منو انداخت  پایین . \nمنم دیدم به کلاسم نمیرسم رفتم مغازه یه چیزی بخورم که از گشنگی نمیرم ، دیدم اصلا کیف پولم رو نیاوردم .\nموندم روزش بدشانسی آوردم یا خوش شانسی؟ \nmosio",
    "داشتم با مامانم راجبه مخاطب خاصم صحبت میکنم\nهییییی داشتم ازش تعریف میکردم\nداشتم راضیش میکردم برین برای تحقیقات که طرف یه دختر فرشتست\nیهو داداشم که 13سالشه اومده میگه:خب شیطون,حالا عکسشو بده ببینم چی مخ زدی!!!\nمامانم هنوز داره میخنده\nما هم بچه بودیم والا!",
    "دندون عقلم نهفته بود؛يه هفته پيش كشيدمش وبخيه خورد.امروز رفتم بخيه رو بكشم؛دكتره يكم نگاش كرد؛\nدكتره:بخيه هاشو كشيده بودم؟\nمن:نه؛الان اومدم بکشيد‏!‏\nدوباره نگاه كرد\nدكتره:شما نخ بخيه رو قورت دادي خودت‏!‏‏!‏\nمن:o o\nبعد چندلحظه دوباره من:‏^‏‏‏_‏‏^‏\nولي خدايي وقتي يادم مياد؛چهارپنج روز موقع خميازه دهنموزيادبازنميكردم يازيادحرف نميزدم تا يه وقت بخيه هاپاره نشه؛براي خودم خيلي اميدوار ميشم‏!‏‏!‏",
    "نه واقعا قبول داری؟؟؟؟؟؟؟\nدختر : مامان خواستگاری که میخواد بیاد ازم ۲۳ سال بزرگتره\nمادر : چی میگی؟ میخوای با یکی همسن بابات ازدواج کنی ؟\nدختر : بهم گفته میخواد زنشو طلاق بده\nمادر : مگه زنم داره ؟\nدختر : آره سه تا هم بچه داره\nمادر : وای خدای من ، آخ قلبم !\nدختر : ولی خیلی پولداره ، چند تا برج ساخته که یکی از اونا برج میلاده !\nمادر : بگو ببینم خیلی دوستش داری ؟!",
    "چندوقت پيش خواهرزاده گودزيلام اومده ميگه خاله توروخدا برام(تي تاب)بخر گفتم خاله برو سوپري بخر ميگه نه اونجانداره...\nچندروز گذشت يه روزتوكوچه بودداد ميزد خاله خاله بيا ايناهاش تي تاب...اون پسره داره...\nبله عزيزان خواهرزاده 5ساله بنده لب تاپ ميخواستنننننن...\nخدايي دوران ما كجا وايناكجا؟؟؟",
    "یه خواستگارم نداریم دم کنکوری بیاد بگیرتمون کنکورو گند زدیم بندازیم گردنش\nحالا تو این تورم کی زن میگیره....\nواسه همین با دوستان تصمیم گرفتیم یه هفته مونده به کنکور یکی از بچه ها سرطان بگیره تضعیف روحیه بشیم\nخودکفایی که میگن یعنی همین...",
    "رفته بودیم تئاتر با دوستام ی دختره بود گفتیم سرکارش بذاریم وقتی برنامه تموم شد دوستام اومدن دورمو گرفتنو امضا خواستن دختره هم اومد پرسید چه خبره یکی از دوستام ی نگاهی بهش انداخت گفت ینی ایشونو نمیشناسی دختره ی نگاه به من کردو گفت خیر ایشون کین دوستمم گفت مگه فیلم جدایی نادر از سیمینو ندیدین دختره هم گفت وای ندیدم ولی تعریفشو زیاد شنیدم نقشتون چی بود منم گفتم نادر میره در ی خونه رو میزنه ی زن میاد بیرون نادر میپرسه اسماعیل اقا هست زنه هم میگه نه \nاون اسماعیل اقایی که خونه نبوده من بودم دیگه خودتون فکرکنین دیگه ملتم دورمون جمع شده بودن \n\nدختر عجب دونده ای بودا",
    "گودزیلامون انگشت کرده تو دماغش بش نگاه کردم گفتم:\nتو مهدکودک چی بت یاد دادن؟؟\nبرگشته میگه: به تو چه؟! تو دانشگاه بت یاد ندادن تو کار دیگران دخالت نکنی؟؟\nیا روح القدووس:) اینا دیگه کین؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "آقا قبلنا كه دانشجو بوديم امتحان انديشه استاد 16 تا سوال داد گفت از اينا 10 تاشو مياره مام تنبل همون 16 سوالو خونديم رفتيم سر جلسه ديديم اي دل غافل حتي به سوالم آشنا نيس منم هرچي از اون 16 سوال بلد بودم و آخرم يه نامه ي فدايت شوم با مضمون استاد انصافا اين رسمشه نوشتم. يه هفته بعد كه نمره هارو رو برد زدن فكرشو كنيد چند شدم؟؟؟؟؟؟ باورم نميشد 17 شدم و همونجا  شعر منو همه خوشبختي محاله محاله محاله رو سرودم و بندري رقصيدم...",
    "چند وخت پیش رفتم موهامو پسرونه کوتاه کردم ( دخترم من ) البته نه خیلی کوتاه..\nبعد امرووز مامانم اومده بهم میگه خعلی شبیه جاناتان گرت شدی :/\nرفتم گوگل سرچ کردم دیدمش افسردگی گرفتم :|\nمن میرم روو صورتم اسید بپاشم الان برمیگردم :|",
    "امروز با ترانه میخواستیم بریم خرید عروسی (نیمه شعبان عروسیمونه)\nساعت 9 رفتم دنبالش حاضرنشده بود نشستم\nنشستم\nچرت زدم\nبازم دیدم از اتاق بیرون نمیاد، یه سوسک پلاستیکی محض احتیاط آورده بودم انداختمش تو اتاقش!\nترانه: وااای سوسک مهرزاااد بدووو\nمن: الهی فدات شم اومدم! رفتم مثلا کشتمش (گذاشتمش تو جیبم واسه دفعات بعدی)\nخوشحال وشاد رفتیم خرید!",
    "هیچی لذت بخش تر از این نیست که وسط خونه تکونی یا موقع گشتن بین مدارک تو کمدها و چمدونای قدیمی چندتا پوشه حاوی کارنامه های مامان و بابات پیدا کنی.\nاصلا از شدت خنده و گاز زدن در و دیوار خستگی امتحانا و پروژه ها از تن آدم در میره\nاون به کنار بهونه آوردن هاشون خیلی جالبه\nدیگه خیالم راحته نمره هام بیاد مامان و بابام نمیتونن دیگه اعتراض کنن. خخخخخ",
    "اين يكی ديشب برام اتفاق افتاد\nیارو يه پست گذاشته بود:بعد نوشته بود تو رابطه های دوستی پسر و دختر كدوما بی وفاترن؟؟؟\nبعد يه دختره اي اومد نوشت كه:خدا وکیلی تو رابطه هایی که داشتم همش پسرا بی وفا بودن!!!\nاومدم بنويسم من ديگه حرفي ندارم:|\nولي حيفم اومد فيلمش نكنم.خخخخ،آخه پشتكار خوبي داش نامرد:D\nاينقد فيلمش كردمو خنديدم\nبنده خدا رف:|\nفك كنم نارحت شد:|\nعذاب وجدان دارم:((:((:((",
    "امروز داشتم يه رمان ميخوندم (طبق معمول تو مدت امتحانات ! D:)بعد دختره داشت پسررو توصيف ميكرد ميگفت چشماى قهوه اى كه رگه هاى سبر و سورمه اى داره  دور قرنيه ى چشمشم مشكيه! \nخوب كه چى الان؟؟؟مثلا دور قرنيه ى چشم من صورتيه؟؟\nتازه اينكه چيزى نيست چشاى خود دختره هم بنفش مخملى بود!من با بنفش بودنش كارى ندارم ولى مخملى ؟؟؟؟!!يعنى چيجوريه؟انگار مثلا تو چشمش كپك زده؟؟!!!!",
    "اهالی روستامون یه بار جمع شده بودن دور هم که آقا چه بساطیه یه مراسم ختم یا جشن هست یکی 2قدیم میاد یکی 2جدید بعد از کلی بحث و بررسی میگن بابا قانون بذاریم از این به بعد همه مراسم ساعت 3رسمی باشه یه دفعه یه پیرمرد تو جمع بلند میشه میگه حالا اینکه میگید 3رسمی میشه 2 قدیم یا میشه 4جدید??!!",
    "آقا اعتراف میکنم اوایل میومدم فورجوک اصن حال نداشتم دامنه سایتو نگا کنم ببینم ir یا com ه!به همین علت به مدت یک ماه میرفتم تو گوگل سرچ میکردم فورجوک!همیشه هم میگفتم دفعه بعد نگا میکنم که دامنه ش چیه و این اراده پولادین من دیروز به کار افتاد!\nخخخخخخخخخ!",
    "یادش بخیر ی زمانی یکی از راه های دوست شدن با دختر تک چرخ زدن جلو مدرسه دخترونه بود :))\nیادتونه؟؟؟\nنخند داییم همینجوری ازدواج کردن تازه 2تاام بچه داره خیلیم از زندگیش راضیه:)))\nامتحان نکنیداااا الان دیگه جواب نمیده",
    "رفته بودیم پارک یه دختر پسر 15 16 ساله داشتن باهم دعوا میکردن\n،دختره به پسره میگفت آره بزن تو گوشم تا بفهمم روم غیرت داری پسر میگفت خفه شو و این چه حرفیه و اینا... بعد دوباره دختره هی میگفت نه بزن بزن اگه راس میگی، یهو دیدیم این پسره زااااااااااارت خوابوند تو گوش دختره\nاونم گریه کرد پاشد رفت، پسره هم رفت دنبالش.\nحالا تا اینجاش مهم نبود ما تو مسائل خانوادگی دخالت نمیکنیم.\nولی وقتی رفتن یه چیپس فلفلی با یه تیکه لواشک بزرگ جا گذاشتن، با رفیقام حمله کردیم به خوراکیاشون این جاش خعلی خوب بود :))\nجـا همه خـالـی :D",
    "آقا با اهل منزل داشتیم میرفتیم بیرون... مامانم عقب ما بود، یهو یه صدای مهیبی شنیدیم اول فکر کردیم که یه دبه یا شیشه نوشابه زیر پای مامانم رفته... منتظر واستادیم که بیاد دیدیم آقا مامانم کله اش را گرفته... چی شده؟ با کله رفته تو آینه بابای علی جوبی(همسایمون) !!! جالب اینجاست که پس از وقوع حادثه اومده میگه ای خفه نشی افسون!!!\nمن O-o\n آیینه :(((((((((\nمامان ^-^\nانگار من آینه رو کوبوندم تو سرش...",
    "یه زبانسرا هس تو خیابون سعدی رو دیوارش بزرگ نوشته\nwelcome to Omid zaban sara\nینی انگلیسی طرف تو حلقم\nموندم زبان آموزاشون با چ امیدی میرن اونجا واس زبان یادگرفتن",
    "رفتم مانتو بخرم میگم آقا این  رنگش کالباسیه؟\nمیگه بله خانم کالباسیه با مونجوقو ملیه خیارشور!!!!!\nقیافه مرده:^_^\nقیافه من:o_O",
    "آخرین روز مدرسه بود.به معلم گفتیم امروز دیگه درس نده و ازاین حرفا\nاونم راضی شد و گفت:فقط جیکتون درنمیاد :ا\nمام گفتیم: رو جفت چشام [به همراه یک لبخند موزی]\nولی انقد حرف زدیم و گفتیم خندیدیم که معلم جوش آورد انگشت اشارشو سمت من گرفت و گفت:برو از کلاس بیرون\nمنم گفتم: هرچی که تو گویی عزیزُمممم\nپاشدم داشتم میرفتم بیرون برگشتم یه نگاه به بچه ها کردم.سرمو تکون دادم و گفتم:اگه رفتم معتاد شدم ب خانوادم بگین حقمو از این معلم بگیرن*_*\nخواستم برگردم ک خانوم ماژیکِ رو میزشو پرت کرد،صاف خورد تو مَلاجم :(\nبچه ها (که حس همدردیشون از پهنا تو کیسه صَفرام) داشتن صندلی هارو گاز میزدن :ا\nمدیونین اگه فکر کنین معلمم عمه ی جَکی جان بوده :)",
    "آلارم گوشیمو گذاشتم رو ساعت4 صب که پاشم واسه امتحانم بخونم. از بس تو فکر 4جک و پستام بودم وقتی گوشیم زنگ خورد فک کردم مدیره 4جکه وپیام تبریک واسه کاربر برتر شدن بهم داده منم ی نگاه سرشاراز عشق همراه با ی لبخند به گوشیم زدمو گرفتم خوابیدم.صب که پاشدم تازه فهمیدم که چه  غلطی کردم\nاین شکستایی که از 4جک خوردم از صدتا شکست عشقی بدتره لامصب...",
    "مامانم زُل  زده بود به عکس کارت ملی من،بعد میگه:\nمیدونستی تو نــــــه شبیه منی نــــــه بابات...!!!\nراست میگفت عایا؟!\nمن از این پست به بعد باهاس برم آزمایش ژنتیک!\nدیگه کی با منه!!؟",
    "مادربزرگ من هر روز یکی از سریال های کره جنوبی و برای یکی از دوستاش تعریف میکرد تا اخرین قسمت سریال که میگه دختره تصادف کرد و مرد,دوستش با تاسف و جدیت زیاد گفت حالا مراسم عزاداریش کی هس که بریم?!! مادربزرگ من ساده تر از اون میگه: اونو دیگه من نمیدونم مراسمش ایران نیس که بریم خارجه!!!!!!!!",
    "یادمس کوچولی بودم قرار بود بریم عروسی،\nآقام گفت: بابا بیا کارد دارم...\nبابام: \" ببین عزیزم ما تو دینمون سفارش شدس که سه چیزا به فرزنداتون آموزش بدیند،\n1.تیر اندازی\n2.شنا\n3.سوارکاری\nحالام دلم میخواد تو این عروسی سه تاشا با هم یادد بدم...\"\nگفتم: چیطوری آقاجون؟؟!!\nگفت: \" بیبین شوما میری یجا کمین میکونی، آ تا شاباشا ریخدن رو سری عروس هر کی رفت برا جمع کردنش با کش پول بش تیر اندازی میکونی تا از مکان فرار کوند. تو مرحله بعدی از دور شیرجه میزنی رو شاباشا آ لا شاباشا شینا میکونی، مرحله آخرم پولارا ورمیداری آ مثی اسب فرار میکونی که کسی ازت نسوند...\"",
    "زمان دانشجویی سر امتحان اخلاق، دوستم آیه ها و حدیثایی که استاد گفته بود تو امتحان میاد رو روی کاغذ نوشته بود آورده بود، سر جلسه که درشون آورد مراقب دید اومد گف خجالت نمیکشی تقلب میکنی؟!!\nاین دوست ماهم نه گذاشت نه برداشت گفت: نه آقا اشتباه می کنید این آیه ها برای تقویت حافظه است.... :))\nمراقب: ://\nدوستم: :دی\nتقلب: :0 :0",
    "دیروز داشتم میرفتم مدرسه امتحان ادبیاتم با خودم مرور میکردم در حال رد شدن از در یه خونه بودم که یه پسره که دانشجو بود عین موشک اومد بیرون \nبنده هم سه متر پریدم بالا خیییلیضایع شدم  اونم کصافط انگار نه انگار سرشو عین گاو انداخت پایین رفت",
    "یه بستنی فروشی سنتی داریم اینجا هر بار میرم میگه چه طعمی میخای؟ میگم خامه یا کره! میگه همه تموم شده فقط ساده داریم!!!\nینی من چندبار هم کمین کردم ساعت شیش صبح رفتم میگه تموم شده!!!\nاصلا آپشن هاش آدمو دیوانه میکنه لامصب!",
    "یادم میاد بچه بودم ی سری مهمون اومد برامون منم از از دختر بچه ی اینا ک هم سن و سالم بود بدم میومد  اخه همش منو مسخره میکرد\nی نقشه ی شیطاطی کشیدم توپ\nتو حیاتمون ی چاه بود ک گل ب روتون تمام فضولات میرفت توش\nکفشای این دختره رو برداشتم کفشاشهم خوشدل بود بردم از تو سوراخ بغل چاه یکم بزرگ بود انداختم تو \nچه گریه هایی که اون کرد و چه کتکایی که من خوردم و دم نزدم\nاخه زیاد کاک میخوردم عادت داشتم خخخخ\nدومین پستمه :دی",
    "عاقا این چن روز خاطره های توپمون و واستون نوشتم ولی باز منتشر نشد\nمنم حرصم گرفت گوشیم و کوبیدم تو دیوار\nامیر اومد گف یا علی باز چی شده پ؟\nمنم قضیه رو بش گفتم حالا نگا آقای خلاق ما تو آن واحد چ اثری خلق کرد\nآهای تویی که میگی بیشتر تلاش کن،موقع تلاش کردنامون کجایی تو؟وقتی ک تو زندگیون باختیم،نشستیم و ازش ی خاطره ساختیم،تا بخونن و بخندن ب کارامون،دیگه تکرار نکنن، اشتباهامون\nمیگی طولانیه محتواش،بشین بخون ببین چقد غم توش داشت\nخب فعلا جلوش و گرفتم تا ب جاهای باریک نکشیده\nبچه ها بمسئولین بگید مطالبم و منتشر کنن تا نگفتم شعرش و کامل کنه\nلایک:اوه اوه قضیه مرگ و زندگیه",
    "اونروزی رفتم تو سیسمونی فروشی 1چیزی بود پارچه ای شکل دایره دوتا میله شکل ضربدر بالاش وصل بود 4 تام عروسک ازش آویزون که یه وقت خدایی نکرده بچه رو نذارن زمین، بخوابونن رو این بازی کنه، گفتم عاغاااا این 35 تومنه؟ گفت نه خانم 350هزار تومنه حالا قیافه من 0_o \nاونوخ من بچه بودم میذاشتنم تو 1صندوق چوبی جای میوه میزاشتن زیر سایه درخت واس خودم با مگسا خاله بازی میکردم با صدای قورباغه ها میرقصیدم به همین برکت قصم",
    "+ ♥♥ hamed=hanie ♥♥\nدوستان یه لحظه توجه فرمایید,کیلیپس سارا تو حلقتون ^_^\nدوست من کمرشو عمل کرده بعد اگه بخاد کوچکترین تکونی بخوره کمردرد میگیره خفن\nبعد این بنده خدا میخاست عطسه کنه نمیتونس چون عطسه که میزد از درد فرشو گاز میگرفت\nبعد این یکی دوست نابغه ما برگشته بهش میگه:ببین یه راه حل این دفعه دماغتو بگیر نزار عطسه بزنی , دماغتو بگیر بزار عطست بره تو خودت بره تو مغزت بعد مغزت بترکه :)))\nینی همین ایده و نظر هاست که باعث میشه ما اقتصاد مقاومتیمون خوب باشه ها وگرنه به خودی خود تحریما اثر نداره ناموسا\nپایه میز عسلیمون تو چشمای کامران که چند وقته نیس...کامی داداش منتظرتما",
    "اقا یکی بیاداین صورت منو توجیه کنه                                                       یکی دیگه گردو میخوره این جوش میزنه!!!!!!",
    "اقا امتحان زبان میان ترم داشتیم؛دوستم بغل دستم نشسته بود\nیهو وسط سکوت سنگین وسط امتحان، ازتوکیف دوستم صدای  الوالو اومد هی طرف صداشومیبرد \nبالاترومیگفت الو.وووو......دلامصب باهزاربدبختی جلوی انفجارخندمونوگرفته بودیم \nاماطرف دست بردارنبود ...مام دیگه نتوستیم جلوی خندمونوبگیریم پخخخخخخخخخخخ زدیم زیر\nخنده...\nنگودوستم یادش رفته گوشیشوقفل کنه ارنجش خورده وشماره گرفته",
    "چن وقت پیش با بچه ها رفته بودیم مشهد(جا همتون خالی).حوصلمون سر رفته بود یه فکر توپ به ذهنمون رسید گفتیم یه خورده تفریحات سالم کنیم.اینطوری که یکی از رفقا تو خیابون شروع کرد به دویدن، بقیه ماها هم با فاصله چند متری شروع کردیم به دویدن و داد میزدیم آی دزد آی بگیریدش دزد دزد.خیییییییلییییییی حال میداد ملتو هول میدادیم به همه تنه میزدیم از رو ماشینا می پریدیم خلاصه اینکه همه کار میکردیم.\nخواستم بگم شما اینکارا رو نکنین چون عاقبت خوشی نداره.آخه  ی بار ملت تیز بازی در آورد و رفیق ما رو گرفت.هیچی دیگه با هزار زحمت تونستیم لاششو از زیر دست و پای ملت بکشیم بیرون.همین قدر بگم مجبور شدیم 3 روز بیشتر مشهد بمونیم تا سر وصورتش مث آدما بشه که خانوادش خونه راهش بدن.",
    "لیدیز اند جنتلمنز....\nیه جا خونده بودم که اگر در زمان طلوع خورشید و غروب خورشید به چشمای گربه زل بزنی اونوخ بدشانسی بزرگی میاری...\nعاقا از اونجایی که من خعلی محقق تشریف دارم...\nنزدیکای غروب رفتم خیابون و از شانس یه گربه دیدم....\nهمینجوری زل زدم تو چشاش...\nمنننننتتتتظرررررر بد شانسی بودم که یه ماشینیه از رو گربه رد شد و بدبختو تبدیل به لواشک کرد....\nالان یه 2ماهی میشه زیاد به چیزی نگاه نمیکنم.....\nعایا این از اثرات گرانی بنزین است؟\nعایا اثرات تحریما هنوز در هوا معلق است؟\nعایا سبد کالا یک رویاست؟\nعایا من ادم خواهم شد؟عایا این عایاها جوابی خواهند داشت؟\nعایا به لایک اعتقاد داری یا بیام نگات کنم؟؟؟؟؟",
    "امتحان مدار شدم سه و نیم از شیش، دیشب خواب استادمو دیدم کلی باهاش درددل کردم، آخرش گفت یه نمره اضافه میکنم، الان رفتم دیدم تو سایت نمرمو زده 4ونیم، قصد دارم این روزا به جای درس خوندن بخوابم سعی کنم اساتیدمو ببینم",
    "چن وخ پیش معلم زیستمون داش میگف معده حرکت موضعی نداره عو اینا، بعد دوسته منم نوک میخواسته گویا، برگش گف: \"سارا سارا معده داری؟ :-؟ \" :))\nبعد همین دوستمون قبله امتحان ادبیات داش ب این فک میکرد ک دسشویی داره و میخواس ا معلم بپرسه ک ویکتور هوگو نوبل گرفته یا ن. گف: \"خانوم ویکتور هوگو دسشویی داش؟ :-؟ \" :)) خلاصه ایشون کلا نباید همزمان ب دوتا چیز فک کنه دیگ یهو دیدی کار ب جاهای باریک کشید :-\"",
    "فینال لیگ قهرمانان اروپا بود همه خواب بودن و تنها پای تلویزیون دراز کشیده بودم و دیقه های آخر بازی بود  داشتم با افسردگی هر چه تمام تر تخمه میشکوندم که یهو رئال مادرید گل مساوی رو زد و مثل گراز پریدم هوا گفتم گللللللللللللل سرخیو راموووووس،بعد از خوشحالی اطرافو نگاه کردم دیدم خداروشکر هیشکی نیست  . دو دیقه بعدش بازی تموم شد منم بیخیال داشتم نظر کارشناسارو گوش میکردم که یهو بابام از پشت یه لگد محکم کشیدزیر پشمکام همچین که از ترس سیخ وایسادم سر پا و  بهم گفت مرتیکه ی کره خر لندهور خجالت نمیکشی با این هیکلت نصف شبی داد میزنی مردم آزار\nمنم هیچی نگفتم سرمو انداختم پایین و نشستم سرجام  که وقت اضافه ی بازی رو ببینم بابامم اومد کنارم نشست و باهم تخمه میشکوندیم تا اینکه گرت بیل گل دومو زد و دیدم بابام داره داد و هوار میکنه ومیپره هوا از خوشحالی منم گفتم وقتشه منم خودمو خالی کنم،جاتون خالی یه داد بلند زدم گفتم گلللللللللللل گرت بیلللللللللل\n بابام نذاشت لللل رو کامل بگم و یکی خوابوند زیرگوشم وگفت فقط من باید خوشحالی کنم زاخاررر نه تو \nهیچی دیگه منم باناراحتی هرچه تمام رفتم تو اتاقم خوابیدم:(((\nخواستم بگم کسی میدونه بازی چند چند شد آخرش؟:|",
    "اغا ما سال سوم راهنمایی بودیم پیچایی که دستگیره رو به در نگه میداشت در ارودیم که معلم زبانمون نیاد هی این معلم بدبخت از پشت در میگفت حالا من چه جوری بیام تو ما هم که پنجره کلاسمون به حیاط میخورد میگفتیم کاری نداره میرین تو درگاه پنجره بعد میپرین تو کاری نداره که !!!!!\nبیچاره سکته نکرد خیلیه :))))))))",
    "اون روز دارم واسه4جوک مطلب میذارم مامانم اومده میگه این شکلکارو چجوری درست میکنین؟من از همه جا بی خبر یادش دادم.بعد اونروز رفتم\nیه نگا به مقله ام بندازم که ثمره 3 ماه تحقیق بود که با خون دل جمع کردم وخودم تو لب تابم نوشتم و سیو کردم.میبنم پر از شکلکه!\nمثلا نوشتم:البته این دو عنصر در کنار هم بی خطرند تا زمانی که در کنار یک فلز با ارزش قرار بگیرند.^_^\nیا مثلا:دانشمندان هنوز در این باره به نتیجه قانع کننده ای نرسیده اند.@_@\nمامان خوش ذوق من دارم؟\nدوستان من با یه لیوان اسیدم کارم اه میفته.قربون دستتون",
    "عاغا ما یه روز رفتیم بشینیم پشت کامپیوتر کلا سر از آمازون در اوردیم ! \nهیچی دیگه مامان خانوممون نشسته بود پشتش ... من یه کلام گفتم بلند شو از صبحه نشستی پاش! منو بست به تیر بار :\nاز بس پشت کامپیوتر میشینی آخر میشی موش کور ! مگه تو فردا امتحان نداری؟ بلند شو برو الان درستو بخون عوض اینکه شبا عین جغد تا ساعت 4 درس بخونی ! امروزم که تا ساعت 2 خواب بودی ! ماشالا خواب که نیست ! خرس قطبی ! من نمیدونم تو رو با چه عقلی تو تیزهوشان پذیرفتن !\nمن : اه مامان ! ایشششششششششششششش !\nمامان : ایشو هناق ! چته هی دم به دقیقه عین مار کبری فیس فیس می کنی ؟\nمن :|\nمامانم :|\nلایک = بین دخترا هم داریم چنینی موردی ؟؟؟؟ نه واقعا داریم ؟؟؟ نه داریم ؟؟؟\nلایک = وضع ما که از اینم بد تره !",
    "عاقا یه روز با دوستم خابگاه بودم گرسنمون شده بود میخاستیم پیتزا سفارش بدیم ..........ک ای کاش مرده بودیم از گشنگی خخخخخخخ\nپیتزا رو ک آوردن.رفتم حساب کنم گفتم چند شد آقا......میگه ده هزار و پونصد\nمن ده و پونصد از تو کیفم در آدوردم پونصدی رو بهش دادم گفتم بفرمایین ..خخخخخخخخ\nپسره منو نیگاه کرد گفت دهو پونصد.....گفتم ممنون قابلی نداره خخخخ\nباز گفت خانم تعارف نکردم ک شما ده تومنیو گرفتین دستتون دارین منو نیگاه میکنین خخخخخخخخخ\nمنم در حالت محو شدن در عمود پولو بهش دادم و با سرعت میگ میگ درو بستم خخخخخخ\nدوستم ک پشت در داشت از خنده روده بر میشد ........\nهعییییییییی...",
    "عاقا توی این جلسه ای ک امتحان میدیم ی دختره هست هر سه جلسه در میون وسط امتحان ما بلند میشه برگه شو میده با صدای بلند هم میگه بچه ها برای همتون ارزوی موفقیت میکنم ماهم مثل بز کوهی نگاش میکنیم اونم وقتی میبینه ما جوابشو نمیدیم سرشو تکون میده میگه ممنون ممنون شما هم خسته نباشید \nاصن ی وضیه میخوام دفه بعد خودکارمو از عرض پرت کنم سمت دهنش ک دیگه ارزو و موفقیت یادش بره\nلایک=اورین موافقم",
    "آغـــا تو تیلویــزیون داشتـ شیــر مانیزارو تبلیــــغ میکــرد\nآوره همــون کـ گــاوه تو گوشش هنذفــری گوذاشتــه\nمامانــم هـروختـ اونو میبینـه اشکـ تو چشمــش جمـــع میشــه و میگـ: زهـــــــرا بیا بیـــا دارن تو رو تو تلویزیون نشون میــدن ببیـــن از اونا کـ تو گوشتــ میزاریــَم اونجام گذاشتــی(هنزفــری را میفرمــایند):|\nینـــی موشتــی محبتـــه کـ بــ ســرو صورتــم می پـــاچه ( !-_-)",
    "یه روز صبح مثل فیمای خارجی صبحونه آوردم تو رختخوابم بخورم خیلی چسبید فقط پتو شستن بعدش خیلی سخت بود وگرنه ملافه ها رو مامانم شست تشک هم دادیم خشکشویی!",
    "یکم000پانزدهم000سی ام000\nفرق نداره!هروقت به بابام میگم:پول بده؟\nیه ده هزارتومنی ازجیبش درمیاره,میگه:منم واین ده هزارتومن تاآخربرج!\nالان سال هاست منتظرآخر برجم!\nی رقابت شدیدی بین آخربرج ونیمه گمشده من هست به اسم:هرکی دیرتررسید,برنده اس!  o_O",
    "اقا ملت قاطی کردن دیروز رفتم بانک  هوا هم بد بود \n داخل بانک بودم بارون شروع شد  بارون نبود که از آسمون سیل میومد \nمتصدی باجه خیلی شیک و مجلسی گوشیش و برداشت زنگ زده یه زنش میگه :\nوای عزیزم میبینی هوا چقدردو نفره است جون میده تو این بارون بری قدم بزنی \n جاااااااااان @!@\n داشت مردم رو بیرون سیل میبرد این می خواست بره قدم بزنه !!!!!\n این تا حالا هوای دونفره ندیده؟؟؟؟؟؟\nهوای بیرون شیبیه جنگ جهانی بود تا هوای دونفره \nخدایا این شادی ها رو از ما نگیر",
    "آقا کی یادشه شیر شیشه ای ها که عکس گاو روشون بود رنگش هم قرمز یا سبز بود\nتازه درش هم آلومینیومی بود که با انگشت بازش میکردیم و میزدیم بالا\nیادش بخیر چه چیزای خوبی تو  بچگی مابود...",
    "امروز داشتم در رنگ آمیزی میکردم ،نمیدونم چی شد سرم خارش گرفت ، هر کاری میکردم خارش سرم نمیرفت ولی هی احساس میکردم سرم یه جوری شده ، بعد چند دقیقه صاحب کار اومد یه نگاه بهم کرد گفت خودت رو چرا اینجوری کردی مرد حسابی \nتعجب کردم گفتم چطوری کردم؟\nگفت بیا برو تو آینه نگاه کن ،رفتم تو آینه نگاه کردم تازه فهمیدم چی شده \n.\n.\n.\nکل این مدت سرم رو با چرتکه رنگ میخاروندم :|\nموهام همه سبز لجنی :|\nهیچی دیگه ، کچل بودن چه حالی میده O_o",
    "سر جلسه امتحان قرار بود به دوستم تقلب برسونم. شانس اون مراقبه دقیقن بالا سر من وایساده بود. طفلکی داشت گریه ش میگرفت هیچی نخونده بود. منم نمیدونستم چکار کنم. برگشتم به مراقبه گفتم شما اینجا وایسادی من استرس گرفتم نمیتونم بنویسم. اونم بیچاره باورش شد تا جاییکه میشد ازم دور شد. :)))",
    "آخ آخ آخ مردم از خنده . . .\nداداش کوچیکم اومده میگه : مستر بین کجاست ؟\nمن : چه می دونم؛ خونشون . !!\n_ کجااآااست .دست تو بوده !!!!!\nمن : چی ؟؟؟!؟!؟!؟!؟\n_ مستربین دست تو بوده ، کجاست ؟\nمن: چی میگی توو ؟!\n_ میگم مستر بین کجاست ؟\nمن : مستر بین ؟؟؟؟؟!!!!\n- آره\nمن : ....\nسرتو درد نیارم منظورش  ذره بین بوده  . ذره بین !!!:) \nسیم وایرلس همسایه تو حلقت اگه نخندی و لایک نکنی .\nدماغ مستر بین تو چشت اگه بخندی ولی لایک نکنی",
    "چن وقت پیش برا داداشم رفتیم خواستگاری دختره ازش پرسیده:\nشما دست بزنم دارید؟؟\nاینم  نه گذاشته نه برداشته میگه:نه من اصولا با کمربند میزنم\nداداشه جو گیره من دارم؟؟\nخدایا شفاش بده \n\nاااااااااااااااااااامین",
    "والا ما بچه بودیم کتاب داستان گیرمون نمیومد تو خشکی بخونیم 0_o\nحالا گودزیلاهای الان کتاب دارن مخصوص حمام 15 هزار تومن که میرن تو آب میشینن نگاه کنن تا مامانه می شوردشون حوصلشون سر نره 0_o\nوالا با این نوناشون",
    "عاقا امروز امتحان داشتیم مراقبه مچمو گرفت \nبهم گفت:چرا این کار رو کردی؟؟؟؟؟\nمنم در کمال خونسردی جواب دادم : ببخشید خانوم پشت سرم چشم نداشتم که بفهمم اون موقع که برگشتم شما منو نگاه میکنید!\nواللللللا توقع غلط کردم داشت ازم\nهیچی دیگه برگمو ازم گرفت . اتفاقا کار خوبی کرد چون برگمو میخواستم بهش بدم سوز به دلش 20 میشم\nلایک=ایشالا اون 20 کوفتت بشه :p",
    "مجموعه اي از خاطرات گريه دار\nاي خدا........\nزنداداشم واسه گودزيلاش بطور جداگانه ومخصوصي سيب زميني سرخ ميكنه يك بشقاب پپپپپپپپر\nاون وقت مامانم واسه غذا سيب سرخ ميكرد اگه يدونه بر ميداشتم با همون قاشق داغ چنان ميزد رو دستم كه يادم ميشد سيب زميني چي بود\nي سوال ما بچه سگيم؟؟بردار زادم بچه ادم؟لدفن كمكم كنيد سوالم بي جواب نمونه",
    "به داداشم میگم 9 خرداد تولد دوستمه واسش چی بخرم؟میگه چیزی که دوس داره\nمیگم خب نمیدونم چی دوس داره\nمیگه خب بیشتر درباره چی حرف میزنه؟؟؟؟؟منم گفتم اصلا حرف نمیزنه! ^_^\nبیشعور برگشته میگه پس براش بالا بالا بخر ^_^",
    "▂▃▄▅▆▇█▓▒░๖ۣۜ[̲̅ᖇ][̲̅ξ]Zᗩ░▒▓█▇▆▅▄▃▂ \nیه بارم  منو پسر عموم داشتیم تو خیابون قدم میزدیم که چِشِمون افتاد به جایزه ویژه (BMW Z4 20i) موج آبی شهرمون(گلستان_گنبد کاووس) رفتیم نزدیکتر یه آقوی مسئول واساده بود اونجا...\nمن : ببخشید آقا این ماشینه قیمتش چنده؟\nمسئول : 250تومن...میخوای بخریش!!!؟؟(این سوالشو با لحن تمسخر آمیز پرسید)\nمن : ن...\nپسر عموم وسط حرفم پرید خیلی شیک و مجلسی یه 1000تومنی از جیبش در آورد به آقای مسئول گفت : بیا اینو بگیر سویچ ماشینو بیار بقیشم مال خودت  -_-\nمن   ^_^\nیارو   :@\nپسر عموم   -_-\nیارو مث یوزپلنگ زخمی افتاد دنبالمون :|\nخو یکی نیس بهش بگه تو که جنبه نداری غلط میکنی جوونای مردمو به تمسخر میگیری کصافط ^_^",
    "دیروز تو مدرسه ب رفقا گفتم:بچه ها گوشیم تاحالا صدبار افتاد رو زمین،کوبیده شد ب دیوار،باتری ماتریش همه دراومد ولی تاحالا هیچیش نشد،عینهو روز اولش کار میکنه*_*\nی دختره خیلی محترمانه پرسید:میشه بدونم مارک گوشیتون چیه؟؟؟\nدوستم نه گذاشت نه ورداشت گفت:سگ کار گلکسی:)",
    "بچه بودیم دو سه تا پسر فنچ تر از خودمون افتاده بودن دنبالمون... ماهم جوگیر اومدیم کلاس بزاریم رفتیم به[پـــلــیس راهنمایی رانندگی ]گفتیم اینا مزاحممون میشن.. اونا هم اسگل تر ازما همچین فرار کردن یکیشون نزدیک بود بره زیر ماشین....\nهی یادش بخیرررررر چه ساده بودیمااااااااااااا ^ـــ^",
    "شوهر خواهرم یه گودزیلاش میگه بشین گوساله \nگودزیلا هم در جوابش فرمود\nچشم بابای گاوم",
    "آدم باس شجاع باشه...\nامروز امتحان نهایی زیست داشتیم\nداشتم میرفتم توسالن دم درسالن مراقب و مسئول حوزه داشتن حرف میزدن،\nداشتم ازجلوشون رد میشدم دیدم مسئول حوزه داره میگه: ای وای فکرکنم اینا حوزه کنکورشونم همینجاست...\n(عاصی شدن از دست ما)\nبرگشتم گفتم ...مشکل داری شما؟؟\nاونم هل شد گفت مشکل که نه ..خب یکم دیر میاین سر جلسه^_^\nمنم گفتم آها -_- شماخودتو ناراحت نکن\nبعدم رفتم نشستم سرجام\nقیافه مسئول محترم o_",
    "من اگه ازدواج كنم ميخوام ٤ تابچه داشته باشم اسماشونم بزارم\n\n سيروان ،سيرتو. گشنه وان ، گشنه توو :)))",
    "ما دهه شصتیا یک آموزش سختی که دیدیم طریقه استفاده از آفتابه در توالته...\nبرا همینه اینقدر خودساخته ایم.\nمیخندی؟....\nاگه میتونی یه آفتابه بردار ببینم آب رو میرسونی به مقصد!\nسوسول !\n:|",
    "یه بار مثل سگ دروغ گفتم \nمیدونی چطوری اینجوی\nهاپ هاپپپ هاهاپ هاپ هاپ",
    "من ودوستان نیمه باب دیروزبعدامتحان باماشین رفتیم دور دور بعد 2ساعت الافی گفتیم یکم مسخره بازی در بیاریم شروع کردیم بزن برقص توماشین جلومونم ی سرویس دخترونه بود(اسهال بگیرید اگه فک کنید دنبال اونا بودیم) توحال خودمون بودیم یدفه گشت ک نمیدونم ازکجاپیداش شداومدبغلمونو گف بزن بغل حالاماهم ..ده بودیم به خودمون اومده میگه مشروب خوردید رفیق ماهم جوری دهنشوبرای یارو باز کرده ک بگه مشروب نخورده داش فکش میشکست خلاصه اینکه ماشین ب دست خودم رفت کلانتری همه ی اینا ب کنارکی میخواد به مادر گرام بگه بیاکلانتری(ماشین به نام مادرمه) بعد1ساعت مقدمه چینی باجمله ی بمیری الهی گف کجابیام خلاصه اینکه خلافی ماشین وتعهدکلانتری و پول پارکینگ خیلی خیلی خیلی می سوزونه خدانکنه گیربیفتین",
    "داشتیم شام میخوردیم  بحث سر رنگ چشم کارگر بابام بود بابام میگه چشاش زاغه.\nمنم نمیدونستم زاغ چه رنگی میشه پرسیدم زاغ چه رنگی میشه؟\nداداشم: ان دماغی خودمون میشه دیگه...\nعاقا بابام حالش بهم خورد سر شام...\nوبا یک لنگه کفش برادرم را به افق رهسپار کرد...",
    "با خواهرم داشتیم اسم فامیل بازی می کردیم مونده بود تو اعضای بدن  خواستم بهش کمک کنم گفتم چیزی که تو توش مشکل داری  یهو گفت  مغز!!!!!!!!!!!!                                                                       نخندین واسه خودش مخیه ها",
    "سرکلاس فیزیک کنکور بودیم و استاد شروع کرد به گیر دادن و خندیدین به دماغ عملی و صورت کبود یکی از بچه ها که 2هفته پیش جلو اموزشگاه باصورت پخش زمین شده بود.هی میگفت ماسکتو بردار بیشتر بخندیم ولی این همکلاسی ما جون میداد ماسکو برنمیداشت.در همین حین استادمون بلند گفت هرکی از دماغش عکس بگیره یه10تومنی تا نشده بهش میدم منم که گکلا خلاق اثار جدید در کلاس شیک و مجلسی بلند شدم یه تراول در اوردم(بله مام تراول دیدیم....خخخخخ)گفتم هرکی در5دقیقه اینده از دماغ استاد عکس بگیره این میشه مال اون.هیچی دیگه کودتا شد تو کلاس\nبدجنسم خودتونید.....\nمن:))))))))))))\nبچه ها:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))\nاستاد:0_O\nبازم استاد:((((((((((((((((((((((\nبازم من:هههههههههههههههههههههه\nاولین پوستمه یوهوووووووووووووووووووو",
    "بعضی وقتا یه خاطراتی داری خودت تو اون لحظه زمین و زمانو گاز زدی ولی اونقد طولانیه میترسی بنویسی تایید نشه یا بشه و کسی نخنده......ما خاطره هامونم مث بقیه نشده.والاااا\nلایک:هم دردتم(*_*)",
    "!!!!!!@@@@@@@@@@!!!!!!\nحس و شکل و شمایل من موقع دیدن برگ امتحان ریاضی",
    "آیا تا به حال گودزیلا دیده اید؟\nآیا تا به حال دیکتاتور دیده اید؟\nآیا تا به حال گودزیلای دیکتاتور دیده اید؟\nگودزیلای دیکتاتور کیست؟؟ گودزیلای دیکتاتور پسرخاله ی 2ساله ی منه که بخاطر اون 9نفر (اعم از خودمون ، خودشون و مهمونامون) مجبور شدن 4ساعت زل بزنن به شبکه پویا ... !\nو دیگر هیچ...",
    "حتما شما هم بابازی های آنلاین مثل تراوین آشناهستید یه بازی هم هست که برای اندروید و مث تراوین آنلاین این بازی چت داره  توی چتش هم همیشه همه سعی میکنن با قیمت زیادی اکانت\nهاشون رو به هم دیگه بندازن منم یه بار کرمم گرفت زدم اکانت مجانی و فول امکانات کسی\nمیخواد ۳۰ ثانیه بعد دقت کنید۳۰ثانیه بعد نامه اومد که اکانتت رو میخوام منم جواب ندادم و\nشروع کردم به گاززدن در و دیوار خداییش داشتم از خنده می ترکیدم که نامه ی بعدی از یه نفر\nدیگه اومد وپشت سرش دوتای دیگه یعنی داشتم میترکیدم هاالانم توی تیمارستان افق سیتی\n(شهر افق) بستری هستم:’-( .....",
    "از شما چه پنهون هم اتاقی های من سینه چاک و رفیق فابریک هم هستن\nدر حین صحبت بحث یکی از بچه ها شد یکی دیگه گفت نمیدونم چرا ولی دلم براش تنگ شده بهش گفتیم خب بهش یه زنگ بزن گفت دیگه دلم تا این حد تنگ نشده",
    "تو تاکسی نشسته بودیم اقا.از شانس بد من بخت برگشته \nهوا گرم منم حساس سریع تهوع میگیرم هیچی دسته ای ک شیشه رو میده پایین هم نبود\nصوتی دادم بد من \n_اقا لطفا پنجره رو باز کنید \nخودمم نفهمیدم چی میگم حالا هی تکرار میکنم راننده ک توجه نکرد منم \nخودم فهمیدم چ گندی زدم لال شدم \nشیشه -_&\nپنجره ~_-\nمن در فرابنفش !٫//~/@",
    "صبحی تو مترو یهو خوابم برد سرم محکم خورد به میله. واسه اینکه جلو ملت ضایع نشم هر چند دقیقه یک بار سرمو می زدم به میله که فکر کنن خیلی داغونم و دارم از قصد می کنم!",
    "به ما همیشه میگن گربه سیاه دیدی بگو بسم الله!!!!\nعاغا ما یه بار گربه سیاه دیدیم هول شدیم از ترس چن بار پشت سرهم گفتیم ماشالا ماشالا!!!!!\nفک کنم گربهه تا آخر عمرش چش نخوره!!!!!",
    "\"عینه واقعیته!\"\nداشتیم فیلم مختارنامه رو میدیدیم، یهو داداشم گفت: اسبا خیلی حیوونای نجیبو خوبین! خیلی دوست داشتم اسب باشمo-O  ( خدا مریضای شمارم شفا بده )\nمامانم گفت: خب پسرم اسب هستی که!\nمحبت مادر و فرزندی تو خونه ی ما موج میکشه!!!! بعله!!!!",
    "یه بار تو فیس بوق ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :\nﺣﺲ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺗﻮﯼ ﻗﻔﺴﻢ،ﻫﻤﻪ ﺁﺩﻣﺎ ﺑﺮﺍﻡ\nﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﺷﺪﻥ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺁﺩﻣﺎ !! \"\n:|\nﻣﻨﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﮐﺎﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ :\nﻓﺮﺩﺍ ﻣﯿﺎﻡ ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﺩﺭﻗﻔﺴﺘﻮ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺗﺎ\nﺑﻪ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ !!\nﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺑﻼﮎ ﺷﺪﻧﻮ ﺩﺍﺷﺖ !!!\nﺍﺻﻦ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩ",
    "عاغا ما دیروز سر کلاس زبان بودیم قرار بود ویدیو بوک حل کنیم(کتاب فیلم)وسطاش بودیم یه فیلم اومد اسمش بود home aloneیکی از بچه ها گفت ینی چی این کلمه یکی دیه از بچه ها گفت خونه خالیo_Oمعلممون گفت فلانی گمشو بیرون -_-اونم پاشد گفت اخیش پام درد گرفت از بس رو صندلی نیشستم ^_^معلممون گفت برو افیس بگو زنگ بزنن به مادرت -_-یارو گفت اتفاقا مامانم چند وقته از خونه بیرون نیومده بزار بیاد دلش وا شه\nما =))))))\nجک سی ریچارد *_*\nمعلممون هم که گفتن نداره ولی عینه هو ببر بنگال:)):))=))",
    "يه بارم كه خيلي درس خونده بودم ميخواستم به مامانم بگم لباسارو بنداز تو لباسشويي گفتم لباسارو بنداز تو لوله گوارشي\nتازه بعدشم گير دادم به مامانم ميگم سيتو پلاسمم درد ميكنه\nمديونيد فكر كنين منظورم كمرم بوده\nمنo-o\nمامانمo-o\nباوناo-o\nخيابانيo-o\nهوش سياه o-o",
    "دبروز گودزیلامون داشت مشق مینوشت بعد از این که تموم شد گفت اخیش تموم شد خسته شدم .\nرفتم دیدم مشقشون چهار خط بیشتر نبوده....!!!\nمن یادمم میاد دوره ما یه رمان میدادن به ما میگفتن دو بار از روش مشق مینویسین یک بارم املا شب 3بارم میخونییش...\nای خدا اینا ارپیچی هم کمشونه .",
    "زنگ تفریح توحیاط مدرسه دوستام و صدامیکردم بااین مضمون.(مزمون)بچه ها,دوست جونی ها,عزیزان                                                                  اونام گرم صحبت بودن محلم نمیدادن تاگفتم میموناباشمام                        هرکی اونجابودبرگشت نگاه کرد oOمن دیگه حرفی ندارم!!!!!!             پست اولمه غریب نوازی کنین",
    "داشتم فیلم هندی میدیدم . انقدر که اینا ادبی حرف میزدن یه لحظه شک کردم نکنه حافظ و سعدی مال ایناست!!!!\nوالا با این فیلماشون....",
    "وقتی داشتم میرفتم مدرسه(اول ابتدایی)مامانم ک منو برد سر کلاس انقد گریه کردم ک نذاشتم مامانم بره خونه.خلاصه با کلی زحمت تو کلاس پیش خودم نشوندمش...بعده 2ساعت معلم عین تیمارستانیا دستمو از پشت گرفت و مامانم رفت خونه.یکی نیس به این معلم بگه آیا جدا کردن مادر از فرزند کار خوبیست؟:|",
    "♥♥ hamed=hanie ♥♥\nبه همین افق قسم\nامروز بابام رفته دستشویی رو شسته , اَصن دستشویی برق میزدا ناموسا\nبعد با یه حالت خسته از از در دستشویی اومده بیرون\nمامانم بهش میگه:خوب دستشویی شستی یا نه ؟؟\nبابام: آره باااااو , بیا نگاه کن ^_^\nبعد همینجوری که داره منو نگاه میکنه برگشته به مامانم میگه:\nجوری تمیز شستمش که اصن تو برو عسل بریز روش بده حامد لیس بزنه ^_^\nکامراااااااان کجایی ؟؟ کامران من کمبود عاطفه دارم ! کامران بیا با هم بریم 4تا پرورشگاه سر بزنیم شاید منو شناختن :((((\nحامد هستم از سر راه 0_o",
    "من احساس می کنم که تو خونمون جن ۱پا داریم \nچون همیشه ۱لنگه جوراب من نیست!\n:D",
    "يه روز داشتيم با فكوفاميل عزيز حومه مباحثى بحث ميكرديم\nيهو دختر خاله ى بنده برگشت و با يه لحن حسرت بارى گفت\n((هيچوقت نميفهمى چى تو دله يه بهمنى ميگذره...هيچوقت))\nسكوتى حزن انگيز خانه را فرا گرفت\nدستمو چن بار روى شونش زدمو گفتم((من ميدونم چى ميگذره...))\nنگاهى تشكر اميز به من انداخت و من ادامه دادم\n((خـــــون))\nيعنى اونقدر قانع شده بود كه ميخواست خودشو از پنجره پرت كنه پايين^_^",
    "این دوستم بود خدای سوتی بود \nیه روز با همه بچه ها دسته جمعی رفتیم کافی شاپ این الهه سوتی هم با ما بود\nمیز پشتیه یه  دختر  و پسر بودن دختر هم اسم این دوست ما بود \nدو سه بار پسره میز پشتیه دوست دختره رو صدا کردن این بلند شد گفته بعله\nاخر سر عصبی شد برگشته می گه اه چرا هی صدا می کنید\nنابغه نفهمیده بود\nدیگه کافی شاپ نمونده ملت کلش جویدن رفت",
    "راهنمایی ک بودیم تو امتحان قرآن اصلی گفته بود آیه ی«یدخلون فی دین الله افواجا» رو معنی کنیم منم یادم نمیومد افواجا ینی چی از مراقبمون پرسیدم گفت شما چجوری از مدرسه خارج میشید به اون میگن افواجا\nآغا من فک کردم ما ک به دو صورت بیشتر خارج نمیشیم 1. وحشیانه 2. خندان\nاول نوشتم داخل میشوید به دین خدا وحشیانه دیدم ن جور در نمیاد پاک کردم نوشتم خندان بردم برگرو دادم مراقبمون خندید گفت برو اومدم\nینی تا عمر دارم یادم نمیره اواجا ینی وحشیانه ن خندان\nخنگم خودتونید",
    "یه بارم دوستم اومد از زمونه گلایه کنه برگشت کفت: \" ماها بچه های زانوهای وصله دار و کفشای میخی هستیم، مث سوسولای امروزی نیستیم که لای \"پنبه قو\" بزرگ شدن...\"\n\nچند دیقه سکوت به احترام بچه های زانو وصله دار ... خخخخ :)))",
    "بابام عصبانی بود وگواهی نامش روهم گم کرده خواهر 4 سالم سر به سرش میزاشت اومدم بگمبابا عصبانی سر به سرش نذار گفتم دهن بابا سرویسه ولش کن\n\nمن - _-\n\nبابام0_o\n\nمامانم(:",
    "رفتم آزمایش دادم گروه خونیمو اشتباه زده بود بابام گفت: درسته \nمنو مامانتم b+ایم توام بچمی b+ میشی دیگه \nمنم حواسم نبود گفتم :از کجا معلوم من بچتونم\nهیچی دیگه خودشون منو پرت کردن افق دیگه ثابت شد بچشون نبودم الانم ظرفه غذام تو دستمه تو صف وایستادم واسم یه ملاغه(ملاقه)اسید بریزن ....",
    "داغ داغ نسوزید\nامروز 5شنبه دم غروب با 3تا از دوستام از کلاس بر می گشتیم\nیه مغازه داره جلو مغازش خرما خیراتی گذاشته بود رو صندلی همه نفری یکی بر داشتیم ( پ نه پ ده تا بر می داشتیم o-o)\nدو قدم جلوتر یه مغازه قارچ فله ای گذاشته بود دم در\nیکی از بچه ها خدای سوتیه دست برد یکی برداشت ( خو چیه سوتی قرن فکر کرده بود خیراته )\nاین الان روح منه پست میذاره\nکل خیابون ترکید از خنده\nسنگ فرش پیاده رو هم کلا جویده شده دیگه",
    "طرف با موتور اومد از کنارم رد شد داشت میخوند(البته با صدای قورباغه در دستگاه ابو عطا):(( من بی تو می میرررررررم))\nمن مهلت ندادم بهش داد زدم گفتم : بمیییییییییر\nهیچی دیگه طرف رفت تو افق\nمدیونید اگه فک کنید طرف با سرعت جت رفت تو افق",
    "تو اتوبوس بودیم یه خانومه روبه روم نشسته بود.سر حرف وا شد بنده خدا گف میخام برم دکتر معدم مشکل داره نمیتونم خوب غذا رو هضم کنم. منم جو گیر شدم اومدم واسش نسخه بپیچم که این همه راه نره برگشتم گفتم خب حاج خانوم هضم شدشو بخور... \nمن:______________\nحاج خانوم »_______\"\nغذای هضم شده اًه اًه اًه",
    "عاقا یه روز امتحان داشتیم اونم چی؟؟؟؟؟؟دینی!\nبچه ها هم که همه استرسی:دی\nگفتم بحث رو بکشونم سمت فوتبال!\nشبش هم بارسا با اتلتیکو بازی داشت.خخخخخخخخخخخ\nمنم گفتم رئال دنبال لاماسیا هست و بارسا به دنبال لیگ!!!\nبچه ها همه خنده^ــ^\nمیگم چرا میخندین؟؟\nمیگن لاماسیا یا دسیما؟؟؟؟!!!!!!\nتازه فهمیدم که چی گفتم\nحالا یه هفته ست که شدم سوژه مدرسه^ــ^\n#لاماسیا:مدرسه فوتبال بارسا\n#دسیما:دهمین جام لیگ قهرمانان(ایشاا... رئال میگیره:))",
    "پسردخترخالم(6سالشه)اپاندیسش ترکیده بوده نمیزاشته بیهوشش کنن گفته همین الان برام تبلت بخریدتابزارم بیهوشم کنیدرفتن براش خریدن اونوقت من بچه بودم عموم میگفت دندونت داره خون میادبرودستمال بیارپاکش کنم اونوقت دندونمومیکشید4تاازدندوناموباهمین روش کشیدبراهیچکودومشم شک نمیکردم والااینابچه نیستن ک.!!",
    "داداشه متفکره من دارم؟؟؟؟؟؟؟\nامروز داشت تو تلوزیون ی موتور خیلی خوشگل و گرون قیمت رو نشون میداد.داداشم با ی حسرتی گفت چی میشد من ازین موتورا داشته باشم.منم گفتم تو ک گواهینامه موتور نداری موتور میخوای چیکار؟؟برگشته میگه اگه من همچین موتوری داشتم میفروختمش ی ماشین خوب میخریدم\nمن*_*\nموتور0_0\nماشین:(((\nداداشه متفکر بنده:))))))",
    "روز تولدم افتاده روز مرد بابام اس ام اس  داده من برات کادو نمیگیرم تو هم نگیر موشک جواب موشک.\nمن دیگه حرفی ندارم!!!!!",
    "یه مدت قبل من و آبجی اختلال خواب گرفته بودیم ... خلاصه دکتر و دارو تجویزی رو خوردیم،7شب خوابیدن همانا ، بیدار شدن 4بعدازظهر همانا ...!\nمامانی هم طی این مدت بارها بهمون سر زده که چرا بیدار نمیشیم ....\nگفتگوی مامان با ما : آخه این چه دارویی بوده ؟ نفس می کشیدین بیدار نمی شدین که ... اگه می مردید چی ؟؟؟ لااقل یکیتون می خورد که اگر می مرد .. می مرد دیگه !!! نه دو تاتون !!!\nبعد هم رفت !!!\nما -_& .... یکی بیاد اختلاف من و ابجی رو حل کنه ... بنظرتون انتخاب ماما برای زنده موندمون کدوم بوده ؟؟!!!\n:-( می خواهم زنده بمانم !!!!!",
    "برین خدا رو شکر کنین این بچه مجه های دورتون گودزیلا یا .... هستن\nمن نمیدونم این بچه های تو محله ما چی ن \nآخه تو باغچه جلو خونه کار خرابی کردنتون چیه :|\nاینا چی میشن در آینده خدا میدونه ((((:",
    "دوستان سر صبی همچنان ضایع شدم ک نگو  اصن له له ...\nرفته بودیم شهرداری پیش دختر عموم همکارش گفت بفرمایید داخل منم رفتم تو صندلی نبود وایستادم کار تموم شه بریم \nخدماتیه اومد آقاه برگشت گفت ی صندلی بیارید اینجا \nمنم چ میدونستم ک واسه خودش میخواد ی هو داد زدم نه نه من راحتم تورو خدازخمت نکشید بعد از کلی حرف زدن ی لبخند عاقل اندر سفیه زد گفت واسه خودم میخوام ..\nهیچی مث پلنگ محل شوم حادثه رو ترک کردم @_@",
    "دیروز رفتیم جشن اتمام سال تحصیلی داداشم میخواستن واسمون نمایش اجرا کنن چند تا پسر خودشونو شبیه گوسفند کرده بودن و معلم کلاس سوم هم راوی قصه بود که گفت: خب سه تا بره کوچولو بودن به نامهای شنگول و منگولو حبه ی قندون....\nهیچی دیگه الان مدت مدیدیه آقا گرگه داره رو زمین هلیکوپتری میره!!!",
    "اقا امروز کنار خیابون یه تاکسی مشغول تمیز کردن ماشینش بود داد زد : بیا تاکسی تمیز و مرتب !!!!!!!(0_o)\n\nمنظورش چی بود اخه...\nمن دیگه حرفی ندارم.(-_-)",
    "گودزیلای خاله ام ۳سالشه،ظهر خواب بودم اومده بیدارم کرده میگه پول بده،۲ تومنیo_0\nتو رو در وایسی پاشدم خوابالو تنها داراییمو دادم بهش میگم بازی کن و بیارش\nمیگه باشه،رفته اومده میگه انداختمش تو قلک    دی\nرفتم میبینم صندوق صدقاتو میگه\nالان ی هفته اس منتظر مامور تخلیه صندوقم!!:(:(",
    "داشتم از تهران به سمت مشهد شخله میومدم  - فازمون با بچه ها تو ماشین اسکل بازی بود -  پلیسراه شاهرود سربازه علامت داد بزن کنار \nمدارکو دید بعد گفت خسته که نیستی؟ (منم یاد اون جوکه افتادم ) حواسم نبود گفتم اگه خسته باشم چه گ ه ی میخوری ؟  (بجه ها ترکیدن از خنده )\nهیچی دیگه می خواست ماشینو بخوابونه با کلی التماس و غلط کردم صد تومن جریمه گذاشت کف دستمون تا بفهمیم با مامور قانون شوخی نکنیم\nبی جنبه .......",
    "شوهر خواهرشوهرم معلم عربیه ولی دین و زندگی هم درس میده.میگفت یه بار امتحان گرفتم این حدیثو نوشتم:همه گناهان در  اتاقی است و کلید ان در دروغ است.کلمه دروغو جاخالی دادم.یکی از دانش اموزا تو جاخالی نوشته گم شده است0_0\nجالبتر از اون کار ایشون بوده که بهش نمره هم داده@_@",
    "خانومم تو مسافرت خونه خالم اینا برگشته بهم میگه مگه تو با ما نمیای بازار؟ میگم واسه چی؟ میگه واسه این که کرایه تاکسی رو حساب کنی!\nیعنی عاشقانه ترین انتظاری بود که یه تازه عروس می تونست از آقاشون داشته باشه، اونم جلو فک و فامیل\nآیا بی کاربرد نشان دادن همسر تا این حد کار خوبیست؟",
    "سر کلاس یکی از دانشجوهام پرسید:استاد چطور سوال میدین؟ چندتا سوال میدین؟ از کجا سوال میدین؟از این جور سوالها\nتا امدم جواب بدم یکی از بچه های کلاس نمک پروند گفت:استاد یه سوالایی میده که ما تاحالا ندیدم ما هم یه جوابهایی میدیم که استاد ندیده تا الان ندیده\nمنم یه لبخند ژکوند زدم گفتم :اره عزیزم اونوقت یه نمره هایی میدم که تا الان ندید\nیه دانشجو دارم آتیش پاره فوری برگشت گفت: ماها تا حالا 20 ندیدم یعنی استاد 20 میدین؟!!!!!!!!!!!!\nاینه دانشجو حاضر جواب :)))))))\nپی نوشت: بچه های خوب و درس خونی هستن 20 حقشونه 20 تو دستشونه",
    "حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه‌ای\nگفت یا آب است یا خاک است یا پروانه‌ای!\nگفتمش احوال عمرم را بگو این عمر چیست ؟\nگفت یا برق است یا باد است یا افسانه‌ای!\n گفتمش اینها که می بینی چرا دل بسته اند؟\nگفت یا خوابند یا مستند یا دیوانه‌ای!\nگفتمش احوال عمرم را پس از مردن بگو؟\nگفت یا باغ است یا نار است یا ویرانه‌ای!",
    "ترم پیش سر امتحان ریاضی 1 بودیم تازه میخواستن سوالارو پخش کنن که یکی از خانوما گفت استاد میشه برم یه آب به صورتم بزنم؟آخه خیلی استرس دارم.\nمنم گفتم : چقدر استرس داری آروم باش_ بیخیال امتحان و قانوناش..\nمش سعید هستم با سابقه 5ترم روفوزگی در درس ریاضی 1. با لطف و عنایت تعالی و کرم استاد.\nمش سعید بادمجون پیوند خورده با میمون",
    "چندوقته پيش يه روز صبح عموم خوشحال وخندون اومدخونه ما\nگفت مژده بچه ها تو يكي از بانكها برام ماشين دراومده\nمام همچين ذوق مرگ شديم \nداداشم ازاون ور گفت:خب عموجان حالا چقدي تو حسابت بود؟\nعموم برگشته ميگه:وااااااا مگه واسه جايزه بايد حسابم داشت؟؟؟؟\nديگه قيافه مارو خودتون تصوركنيد!!!!\n(يكي ديگه بوددرست با اسم وفاميلي عموم )ولي خدايي خوش به بخت واقبالش.....",
    "-عاشقانه+ ♥♥ hamed=hanie ♥♥\nامروز اِس دادم به حانیه بهش میگم: عَیال میخام بهت یه چیزی بگم \nحانیه:o_O , بگو\nمن: آخه میترسم ناراحت شی بیخیال اصن ولش کن مهم نیس :|\nحانیه: بگو بگو بگووووووو 8_8\nمن: آخه میترسم ناراحت شی میشه بیخیال شی ؟؟\nحانیه: نعه , حامد تا کیلیپس سارا رو نکردم تو حلقت بگو 0_o\nمن: چش چش چرا عصبانی میشی عَیال میگم ولی دعوام نکنیا\nحانیه: اَه بگوووووو دیگه ه ه ه ه \nمن: حانیه راستش میخام بگم , منو ببخش اگه اذیتت کردم,اگه سربه سرت گذاشتم ,اگه ناراحتت کردم,راستش خاستم بگم من باید برم,ینی دیگه وقتشه که برم و نمیتونم بمونم,منو ببخش دلم میخاد بمونم ولی دیگه نمیتونم بمونم باید تَرکِت کنم, خوبی بدی دیدی حلال کن...\n... و بعدش چند تا نقطه گذاشتم اومدم پایین نوشتم اگه یه روزی رفتم آلمان اینجوری بهت اس بدم خوبه ؟؟\nحانیه: بی مزه ... اگه بری دیگه نه من نه تو :((((\nمن: چرااااااااا ؟؟؟ o_O\nحانیه: خب تو رفتی تکلیف من چی میشه این وسط ؟؟\nمن: خب تو هم با خودم میبرم دیگه , میای باهام ؟؟\nحانیه: آره آخ جون کی میریم حالا ؟؟\nمن: دیگه وقتشو نمیدونم ولی تو زعفرانیه یه خیابون داره اسمش آلمانه ,هیشکی بدش نمیاد اونجا خونه داشته باشه تو رو نمیدونم \nحانیه: حامددددددد دستم بهت برسه کشتمت ت ت ت ت \nمن: عَیال عَیال به شخصه اسید خوردم ببخشیدددد\n###فدات بشم که انقد پاک و ساده ای حانیه###",
    "داشتیم از تونل رد میشدیم .. که یکی چند تا بوق متوالی زد ..\nگفتم : مرتیکه خر انگار عروسی ننشه که داره بوق میزنه ..\nنگو بابام داشته بوق میزده ..\nهیچی دیه ... پیاده روی تو بیابونم خوبه ... :)",
    "آقا یه روز تو سالن مطالعه بودیم که یکی از دوستام اومد پرسید میدونی فلانی کجا میشینه? \nیه نگاهی به میزهای اطراف کردم و بهش گفتم مثل بقیه رو صندلی میشینه\nکمی فکر کرد دید حرفم کاملا منطقیه",
    "دیروز داشتم موهام و رنگ میکردم اونم چه رنگی؟کاهویی\nاز رنگم اضافه اومد یهو چشمم خورد ب امیر که خوابیده هیچی دیگه کلی ابتکار روش ب خرج دادم،اونم ک خسته و خواب سنگین اصن تکون نخورد منم دو پا داشتم دو پا دیگم قرض گرفتم و الفرار...\nبله از دیروز گوشیمم خاموشه کی جرات داره روشن کنه؟؟؟\nالهی بچم الان شبیه خیار شده خخخخخ\nلایک:عجیب کرم داری",
    "یروز رفته بودم مغازه یارو صاحب مغازه داشت  جدول حل میکرد از همکارش پرسید:پایتخت فیلیپین کجاست؟همکارشم گفت نمیدونم.میخواستم بگم مانیل که همکارش گفت بذار از گوگل پیدا کنم بگم منم چیزی نگفتم\nفکرمیکنید جوابی که داد چی بود؟ بعد از ده دقیقه گفت:آهان پیداش کردم (ویکی پدیا)\nبله دوستان همچنین ملت جالبی داریم ما...",
    "آفا ما رفته بودیم بازار.تنها هم رفته بودیم.\nرفتم یه مغازه کفش فروشی شیک،دوپسر جوون هم فروشندش بودن.منم مثلا خواستم مثله یه خانم وارد شم اما.....\nهرکاری میکردم در باز نمیشد.یکی از پسرا بلندشد سرشو به تاسف تکون داد و درو خیلی راحت باز کرد.\nدر کشویی بووووووووووووووووووووووووووووود\nآدرس افق کجااااااااس برم خودمو محو کنم که همون یه ذره آبرویی هم که داشتیم رفت",
    "امروز سر جلسه امتحان،يكي از مراقبا خوابيده بود...\nفك كن يه مراقب سر جلسه امتحان بخابه:))\nاينقد خنديديم...همچين قشنگم خوابيده بود نامرد.خخخخخخخخخخ",
    "تو خونه همه از من نظر می پرسن \nنه به خاطر اینکه نظرم مهم باشه ها نه !\nفقط برای اینکه خلاف نظرم عمل کنن :|",
    "سه سال پیش بود..می رفتم کلاس کامپیوتر\nبعد جلسه دوم استاد اومد سر کلاس..این قسمتی هست که از تو properties عکس آیکونو عوض میکنی\nداشت اونو یادمون میداد\nوقتی خوب همه چیو یاد داد گفت : حالا عوض کنید ببینم یاد گرفتید یا نه ؟\nمنم گشتم و گشتم از بین اون همه آیکون شکله هست دستشو دراز کرده جلو به حالت گدایی o_O اونو انتخاب کردم \nنام فولدرم گذاشتم : بـــــــده در راه خدا\nاستاد که اومد چک کنه بدبخت اینقدر خندید همونجا ولو شد رو زمین",
    "امروز از کنار یه آرایشگاه رد شدم رو درش نوشته بود:\nمیکاپ عروس با آرایش خلیجی همیشه فارس^_^\nمن دیگه حرفی ندارم:|",
    "امروز امتحان ریاضی داشتیم دبیر ریاضی مراقب جلوی من بود .امتحان 10 شروع می شد از اول امتحان نگاش رو برگه من بود \nخواستم بلند شم .این نذاشت تا اخر جلسه منو نگه داشت اخرشم یکی محکم زد پس کلم گفت  گوزن کوهی نفهم این می شه این\n(اشاره به یکی از سوالای تستی) دوباره یکی دیگه زد گفت خاکبر سر این میشه این دوباره زد .....تا اخرش جواب همه ی سوالارو\nگفت.البته با کلی حرفای قشنگ وعاشقونه خخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "غروب بابام اومده خونه میگه بدو بیا که نیمه گمشده تو آورمد!!!!!\nمن با سر از تو دیوار خودمو رسوندم به بابام....\nدیدم پلاستیک سیب زمینی دستشه بهش اشاره میکنه.\n\nکلا ما خانواده داماد دوستی هستیم :))))))",
    "يه بارم دوتا بليط مفتي سينما بهمون دادن واسه يه فيلم وحشتناك توي سينما 5 بعدي . چون قبلش رفته بوديم پارك تخمه و چايي دنبالمون بود... هيچي ديگه از بس فيلمه وحشتناك بود يك كيلو تخمه رو خورديم بعدش مجبور شديم يه چايي هم بزنيم بشوره بره پايين . در همين حين يكم چايي ريخت كف سالن ...\nالان شما خودتون قيافه متصدي سالن رو پس از پخش فيلم 5 بعدي وحشتناك و مشاهده مايعات زرد رنگ در كف سالن تصور كنيد..\nانقدر صحنه طبيعي بود وقتي داشتيم مي رفتيم بيرون خودمم شك كردم!!",
    "چند روز پیش پشت ترافیک بودم که یه پسره که داشت چسب زخم می‌فروخت اومد کنار شیشه ماشنو گفت: آقا چسب زخم بخر دیگه...\nمنم با کلی احساس گفتم: ای بابا! اگه هموشون رو هم بخرم نه زخم من دوا می شه نه زخم تو ...!!! (کاملا فلسفی و احساساتی)\n.\n.\nاونم نه گذاشت نه ورداشت: اه اه اه... پول نداری بگو نمی‌خرم این زر زرا چیه می‌گی ....\n.\n.\n. ملت اعصاب ندارنا!!!",
    "آقا يه روزي تو تابستون من و رفيقام رفته بوديم بيرون و تشنمون شده بود ... ٤ تا آبسردكن كنار هم ديديم و خوشحال شديم و رفتيم سمتشون ولي هيچكدومشون آب نداشت ... مام عصبي شديم گفتيم اينا ك  آب نداره پٓ كدوم مردم آزاري اينارو الكي گذاشته اينجا ...\nيه ذره ك دقت كرديم ديديم اونجا يه مغازه بود كه از اين جور چيزا ميفروخت ...\nفروشنده هم يه تيكه بهمون انداخت ولي خداييش خيلي خنديديم !!! ",
    "ﺳـﺮ کلاس ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾـﻢ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻫﻢ ﯾﻪ\nاقای ﮐﻢ ﺳﻦ ﻭﺳاﻝ ﺑـﻮﺩ,ﻣﻨﻢ ﻫﻤﯿـﺸﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺘـﻢ ﺳﺮ ﮐـﻼﺳﺶ ﻫـﺮ\nﻫﻔﺘـﻪ ﯾـﻪ ﻧﯿـﻢ ﺳـﺎﻋﺖ ﺑﺮﻡ ﺑﯿـﺮﻭﻥ یا دیر بیـام !!!\nﯾـﻪ ﺟﻠسـﻪ ﮐﻪ ﺍﻭﻣـﺪ ﺩﺭﺳـﻮ ﺷـﺮﻭﻉ ﮐﻨـﻪ ﺩﯾﺪ\nﻣﺎﮊﯾﮏ ﻧـﺪﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺯﺍ ﺑﭽﻪ ﻫا ﮔﻔـت ﺑـﺮﻩ ﺑﯿـﺎﺭﻩ\nﻣـﻦ : ﺍﺳـﺘﺎﺩ ﻣﻦ دارم ﺑـﺪﻡ ﺧـﺪﻣﺘﺘﻮﻥ ؟؟؟ﺍﺳﺘـﺎﺩ : ﻣـﻤـﻨﻮﻥ ﻣﯿﺸﻢ\nﺩﺍﺩم بـﺶ\nﯾـﻪ ﭘﻨﺞ ﺩﯾﻘـﻪ ﮔﺬشت ﮔﻔﺘـﻢ ﺍستاد بـا اجازه مـا\nﺑﺮﯾـﻢ ﺑﯿـﺮﻭﻥ ﺗـﻮ ﻫﻤﯿـﻦ ﺣﯿـﻦ ﮐـﻪ ﺑﻠﻨـﺪ ﺷــﺪﻩﺑـﻮﺩمﺑـﺮﻡ\nﺍﺳﺘـﺎﺩ : ﮐﺠـﺎ؟ !!! ﺑﺸﯿــﻦ ﺳـﺮﺟﺎت|:\nﻣﻨـﻢ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﭘــَﺲ ﻣــﺎﮊﯾﮑﻤـﻮ ﺑــﺪﻩ دیرم شده بابام دم دره....",
    "امروز خسته و کوفته از امتحان اومدم خونه مستقیم رفتم خوابیدم. ظهر موقع ناهار مامانم اومده صدام میکنه میگه: شهرزاد مامان پاشو ناهار...\nمن:بهش بگو خونه نیس!!\nفقط سوال من اینه که مامان بابای من چه گناهی کردن من دخترشونم؟!\n:|",
    "اقا جونم براتون بگه اون زمون که ما دانشجو بودیم من خیلی دانشجوی خوبی بودم تو کل این چهار سال حتی یه بار هم کاغذ و خودکار و کتاب با خودم سر کلاس نبردم \nخیلی هم اهل درس خوندن برای امتحان نبودم کگه امتحانش خیلی مهم بود \nیه درس داشتیم اسمش ارزشیابی بود یه کتاب خیلی بزرگ هم داشت خیلی کتابش ترسناک بود \nیه روز تو خوابگاه که خیلی بیکار بودم این کتاب رو دستم گرفتم شروع کردم ورق زدن یک از بچه ها اومد\nتو اتاق گفت وای چرا داری می خونی ؟ امتحان داریم ؟  کی ؟ تا کجای کتاب ؟ \nبعد مثل پلنگ دوید سمت اتاقشون که درس بخونه نذاشت یه کلمه جواب بدم \nاون رفت یکی دیگه اومد کتابو دستم دید جیغ زد وای تمتحان داریم بعد مثل پلنگ دوید و رفت \n منم برای اینکه چند تا کشته تو خوابگاه ندیم قید کتاب و زدم خوابیدم ساعت 2 نصفه شب بیدار شدم دیدم\nهمه بیدارن دارن ارزشیابی میخونن اصن 134 وضعی \nاینجور من ادم تاثیر گذاری بودم :|",
    "چو پرسپولیس مباشد، تن من مباد(اختصاری)\nاینو یه نفر توی شبکه نسیم تعریف کرد منم اینجا می نویسمش:\nچند سال پیش، رفته بودیم مسافرت. وسط راه بودیم رسیدیم به یه شهری. خلاصه خانواده بهم گفتن بریم چای خانه چای بخوریم. عاقا رفتیم توی چای خانه. به مرده گفتیم برامون چای بیار. مرده o-O\nخلاصه برامون چای اورد و ما هم خوردیم و ازش پرسیدم چه قدر میشه؟\nگفت هیچی!\nگفتم چه طور هیچی؟این همه برامون زحمت کشیدی چای اوردی.\nدستمو گرفت و بردم بیرون و تابلو رو بهم نشون داد...\nدیدم نوشته چاپخانه :|",
    "داشتم تو خیابون رد میشدم دیدم رو در 1 مغازه و چنجا دیگه 1 کاغذ اطلاعیه زده شده....رفتم خوندم ببینم چیه\nاینم متنش:\nکیف پول زنانه با فلان مشخصات پیدا نکردی؟؟؟؟ اگه پیدا کردی به این شماره تماس بگیر...مدیونی اگه زنگ نزنی......\nینی مردمو زیر دین خودش گذاشته ها",
    "عاقا امروز سر جلسه امتحان\nجواب یه سوال مظفرالدین شاه بود\nخودمو کشتم تا به دوستم برسونم\nخخخخخخخخخخخ بعد از امتحان فهمیدم خانوم به جا مظفرالدین شاه نوشته\nمصطفی ولی نژاد ^___^ \nدوست باهوشه من دارم ؟؟ :)))))))",
    "یادش بخیر ، یکی از معلمامون هی میومد میشست روی نیمکتای ردیف و اول !\nیه روز بچه ها رفتن روی نیمکت ردیف اول با غلط گیر یه عالمه قلب و نقاشی کشیدن ؛ معلمه هم بدون اینکه نیگا کنه نیشست !\nدلم خیلی براش میسوزه ! طفلک مانتوش مارک بود !\nD:",
    "ﺩﯾﺮﻭﺯ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻡ :\n- ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺷﻤﺎﺭﺗﻮﻧﻮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ؟\nﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ\n- ﻧﺨﯿـــــــــــــﺮ\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nﺍﺻﻼ ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﻡ ﺣﻠﻘﻪ ﺯﺩ ...",
    "آقا چند وقت پیش همه رفته بودن عروسی و من و داییم و دختر خالم، تنها بودیم. برای شام داییم گفت که زنگ بزنیم پیتزا بیارن . ما هم قبول کردیم. \nداییم زنگ زد 118 شماره ی پیتزایی که اسمش پیتزا شهرزاد بود رو بگیره.\nتا یارو گوشی رو برداشت داییم گفت :سلام خسته نباشید، شماره پیتزا\nشلوار رو می خاستم.\nآقا من و دختر خالم داشتیم فرشارو چنگ می زدیم داییم داشت هرهر می خندید. \nراهنمای 118 متوجه نشد که داییم چه سوتی داده، فکر کرد داریم مسخرش می کنیم قطع کرد.",
    "چندوقت پیشا مامانم تو جمع خانواده عموم اینا تعریف میکرد که چند ساله پیش از مدرسه داداشم زنگ زدن که یه جفت کفش بیارین واسه پسرتون کفشش افتاده تو چاه توالت.تو بارون مامانم کفش میبره میبینه داداشم کفش پاشه خوشحال و شاد و خندان و معلوم نیس کی زنگ زده بوده.به اینجا رسید دیدیم پسرعموم داره یجور خاص میخنده یهو منفجر شد و با هر تیکه از بدنش گفت کار من بوده زنگ زدم.....جالب اینجاست پسرعموم اینا یه شهر دیگه ان.\nلایک:پسرعمو مردم آزاری داریا...کصافط",
    "عاقا یه بار حس گرفته بودم داشتم ادبیات میخوندم که یهو خواجه نظام الملک توسی رو خوندم خواجه نظام الملک سوتی هیچی دیگه موجبات خنده و شادی خودم و اطرافیان رو به مدت یه سال تضمین کردم خواجه نظام الملک توسی هم که  الان با یه گالن اسید دم در خونمونه^__^",
    "این هفته یکی از همکلاسیام دیر امد سر کلاس دو صفحه اول جزوه رو نداشت عکس گرفت که بعد کلاس بنویسه\nحالا کلاس تموم شده موندم کنارش بنویسه\nدیدید که دو انگشته بکشید کنار هم تو گوشی های لمسی تصویر بزرگ میشه(گفتم دیدید چون می دونم بچه های فورجوک همه مثل خودم 1100 هستن)\nاین تصویر تو گوشی بزرگ کرد حالا برگشته رو برگه هم این حرکت انجام میده\nیه بار نه دوباره نه سه بار این کار کرد آخرشم عصبی شد با مشت کوبید رومیز(تاپیر قیمت بنزین والا)\nقیافه من o-o\nقیافه گوشی ^-^\nقیافه خودش بعد فهمیدن سوتیش :((((((((((((\nمن کل دانشگاه جوییدم تحت تعقیبم",
    "قبلا تو چت به یه دختر گفتم بوگاتی که بابام از دبی آورده برام رو دیدی؟؟؟\nگفت کو اگه راس میگی برو کنارش عکس بگیر بفرست ببینم\nمنم که خدای فتوشاپ یه عکس زدم براش ماااااااااااااااااااه ^_^\nبدبخت نمیدونست ما وانت داریم وگرنه سنگ کوب میکرد\nباورش شده بود میگفت خوشبحالتون ما پراید داریم^_^\nلایک=ای تو روحت ^_^",
    "یعنی امکان نداره تا حالا سر اینکه داداشت لایی کشیده و رختخواب جمع کردن یا پهن کردنش افتاده باشه پاچه تو, تا حالا تویه خونه خون به پا نکرده بشی  !!!!",
    "عاغا من ی روز داغون بودم یعنی داغونا اومدم ۴جوک فال حافظ بگیرم حواسم ب مطلبا پرت شد تپل ۱۰ پیج و خوندم و خیلی شیک رفتم خوابیدم\nفرداش یادم افتاد من چیکار داشتم اصن\nی وقت فک نکنید من گیجمااااااا  نه تقصیر ۴جوکه",
    "زنگ زدم به دوستم میگم فردا چه امتحانی داریم میگه یا ابولفضل مگه امتحان داریم؟... همچین بچه ی درس خونی هستیم ما",
    "سرجلسه امتحان تقلب میکردیم میخندیدیم معلمه قاطی کرده بود نمیدونست واسه چی میخندیم واسه رد گم کنی هم هی همه بچه ها بیرون کلاسو نگاه میکردن میخندیدن معلمه میرفت بیرونو نگاه میکرد میدید کسی نیس یه نگاه به ما ها میکرد دوباره ماها میخندیدم...\nبله این جور دانش آموزانی هستیم ما ^__^",
    "عاقا بعد از بیست روز این گوشیمو شارژ کردیم دیدم برام اس اومده خوشحال شدم شیرژه رفتم سمت گوشی دیدم همراه اول اس داده:چطوری رفیق کم پیدایی یه پیشنهاد خوب برات دارم عدد یک رو به همین شماره بفرست تا میلیونر بشی نوشتم بی خیال ما شو نوشت:پس بیا زن بگیر کمکت میکنم نوشتم زن نمیخوام نوشت چرا؟ گفتم پول ندارم گفت برا همین میگم عدد یک رو بفرست تا میلیونر بشی!!!!!!!!!!!عدد یک رو فرستادم براش نوشت:با تشکر دوهزار تومن از شارژشما به خیریه واریز شد!!!!از اون به بعد هرچی اس میدم جوابمو نمیده کسافط ولی خیلی فحش براش فرستادم",
    "خواستم بهتون بگم.پنجشنبه شبش باداداشم نشسته بودیم که مامانم یه بشقاب سیب زمینی سرخ کرده آورد داد بهمون گفت بخورید.من ذوق مرگ شدم ولی بعدش شنیدم گفت زیادی سرخ کردم حیفه بخورید تا باباتون نیومده حرفی بزنه.اون دست مال کاغذی بدید مماغام ریخت..",
    "..و آبی...\n.\n.. دیشـــبـــ دیـــدم یکــی بــامشــت داره بــه دیـــوار میکـــوبــه.\n.... منـــم پــاشــــدم , بــه دیــوار مشــت کـــوبیـــدم \n....... اون دوتــا کـــوبیـــد , منــــم دوتـــا کــوبیـــدم ..\n. اون ســه تــا زد , منــــم ســه تـــا زدم .. \n........ اون هفــت هشــتــ تــا کـــوبیــد مــنم همینجــــور زدم..\n.. بعـــد دیـــدم مسیـــج اومــــد , دیـــدم دخــتــره همســایــه نوشتـه:\n.... هـــوی بچــه خشــکل مگــه از وقــتـــِ خـــوابــت نگــذشــتــه OــO\n.......پـــاشــو بــرو دیــش بــوس لــالــا..^ـ^ مـــرض داری بــه دیــوار مشــت میــزنـــی ؟؟ \n.. منـــم نوشــتم : نکــنــه تـــو داری واســه خـــودتـــ لونــه میســـازی \n. کــه اینـجـــوری بــا نوکـــ میــزنـــی بــه دیـــوار, دارکـــــــــوب ؟؟^ـ^\n. .....از صبــح هنـــوز از خـــونــه بیــرون نـــرفتـــم چـــون رفتـــن مســاویســت \n............ بــا مــــــــرگـــ .!!",
    "داشتــم میــرفتم مــدرسه هوا خعــلی تاریکـ بود\n بـ مامانم میگـم: مامانــی راه گورگـ داری بام نیمیــایی؟\nمــامانم : بزار همون گورگــا بوخورنتـ از دستتـ راحتـ بشیـم با پســرم کیفـ میکنــم بــ خدا \nمـــن:|\nمامانم ^_^\nبــرادره محترم ^_«\nینــی مامان بابای واقعیــم دنبــاله من میگــردن:((((",
    "من صبح ها که از خاک بیدار میشم کلا منگم هیچی نمی فهمم :))))))))))))))) \nیه صبح از خواب بلند شدم و اماده شدم برم مدرسه سرویسم  رسید به جای اینکه بگم سلام با صدای بلند گفتم الووووووووووووووووووووووووووووو! \nخودتون قیافه راننده سرویس رو تصور کنید! جای حرف زدن نداره :((((((((((",
    "مامانم سال اول که معلم شده بود معلم یه روستا بود شاگردایی که داشت به داس میگفتن افن دره مامانم خودشو کشت که به اینا گودزیلا ها یاد بده داس نه افن دره ............ آخر سال م خودش هم میگفت افن دره",
    "عاقا!\nاون اوایل ک از این حشرکش برقیا-راکتی-دراومده بود...\nمامی مارو پشه سوژه کرده بودن\nپامیشه اینا رو بکشه دیگه برقو روشن نمیکنه باهمون لامپ کوچیک سرش دنبال پشه میگرده!\nک دیدیم ییهو 4مرد چماق بدست دم درخونمون ظاهر شدن!ک چی؟!\nبیدارشین ک دزد اومده خونتون!!!\nنگو نورو دیدن فک کردن دزده پاشدن ب یاری خیزند!\nحالا بماند ک چگونه داستانو هم آوردیم!\nبعللله چنین آدمای باحالی هستیم ما!",
    "چن وقت پیش خالمینا یه مزاحم تلفنی داشتن که زنگ میزده جواب نمیداده بعد چن وقت مخابرات به اینا میگه برن اونجا حالا پسر خاله مام رفته اونجا اونجا بهش چی گفته باشن خوبه!!!؟؟\nماموره گفته این شماره یه مزاحم حرفه ایه با شما خیلی تماس گرفته اگه فامیل شماس معرفیش کنید بگیریمش!!!\nپسر خاله مO_o\nخاله ام اینا o_O\nمن ^_^\nفامیل جدیدمون ^_^ \nمنبع:خاطرات داش مهدی با کمی تا قسمتی ابری اختلاس(نه.....چیز....آهان یادم اومد....تخلص)",
    "ساعت11شب همه خواب بودن داشتم مسواک میزدم...\nیهو یه دستی خورد به شونم...\nیه جیغ بنفش کشیدم ...\nدیدم مامانم پا به فرار گذاشت.\nخلاصه یکم که اروم شدیم فهمیدم اومده بوده بوسم کنه شب بخیر بگه...\nقلفونش بلم من.\n ^-^",
    "يه كشف جديد دارم واستون. \nﭼﺮﺍ ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﭼﺮﺍﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ .......ﭼﺮﺍ؟؟؟؟؟\n؟؟؟؟؟؟؟ \n............................................................\n..................................................\nﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ” ﻓﯿﻠﺴﻮﻑ ” ﻭ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ” ﮔﺎﻭﺳﻮﻑ ” ؟!\nﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ” ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ” ﻭ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ” ﺟﻮﺍﻥ ﺍﻫﻦ ” ؟!\nﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ” ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ” ﻭ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ” ﺍﺗﻮﻣﺎﭺ ” ﯾﺎ ”\nﺟﺎﺭﻭﺑﻮﺱ ” ؟!\nﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ” ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ” ﻭ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ” ﺧﺪﺍﺳﻌﺪﯼ ” ؟!\nﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ” ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ” ﻭ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ” ﺍﺗﻮﻣﮑُﻠﻨﮓ ” ؟!\nﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ” ﻣﺎﺷﯿﻦ ” ﻭ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ “ ﺷﻤﺎﺷﯿﻦ ” ؟!\nﺑﻪ ﻃﺮﺍﺡ ﭼﻨﯿﻦ ﺳﻮﺍﻻﺗﯽ\nﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ” ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ” ﻭ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ” ﻏﻮﻝ ﺁﻧﻪ \" ؟!\nواقعا چرا؟  :)))))",
    "دوستم میگه بعضی از این پسرای امروزی خیلی کوچیک جثه ان!!\nمیگه مرد باید خوشتیپ باشه! قد بلند، هیکلی، چهار خونه!!!( چهارشونه)\nلطفا اقایون راه راه سمت این دوست ما نرن!! یه همچین سوتی هایی میده یعنی!\n0_o",
    "یه بارم اومدیم با مخاطب خاصمون در مورد درس صحبت کنیم اینم مکالمه ما:\nعزیزم فردا امتحان دارم ولی لازم نیست بخونم بچه ها از عکسا چوب گرفتنO_o\nمیخواسم بگم از چوبا عکس گرفتن اخه صنایع چوب میخونم\nقیافه مخاطب خاصمO_o\nمن:)))\nچوبی که از عکسا گرفته میشن:/\nمن دیگه حرفی ندارم!",
    "یه شاه سوتی دادم خفننننننننن\nاز سر کار بر  می گشتم خونه و دو دوتا چهارتا که رسیدم خونه به همسری بگم پولام جور شدن می تونیم ماشین بخریم\nدل تو دلم نبود که زود برسم خونه واس همین سوار تاکسی شدم\nاز قضا دوست و همسایه ی گرامی رو دیدم که امتحان گواهینامه قبول شده بود و شیرینی گرفته بود و داشت به دوستش تعریف می کرد\nمنم جوگیرررررررررررر یوهو گفتم \"قبول باشه\" ^.^\nتازه اومدم درستش کنم\nگفتم انشالله چرخاش بچرخه براتون O.o\nخودمم نفهمیدم چه ربطی به گواهینامه گرفتن داشتن\nفقط خوشبختانه به مقصدم رسیدم و پیاده شدم\nاز وقتی به همسری گفتم مسخرم می کنه !!!!!!!! -_-\nپیش همه تعریف کرده ابرو نذاشته واسم\nمنم یه 4 لیتر اسید پاشیدم روش که دیگه مسخرم نکنه والا این همه زحمت بکش اخرشم مسخرت کنن -_-",
    "دختره لیسانس داره در ضمن داره خودشو واسه فوق آماده میکنه اونوقت اس ام اس داده میتونی بری تو سایت(jazb@atiyesazan.ir- دقت کنید آدرس ایمیل داده ) شرایط استخدامی فلان سازمانو برام ببینی\nایییییییییی خدا آدم دردشو به کی بگه\nحداقل برای التیام درد من ,تو رو خدااااااا بیخیال فوق شو\n-من...\n-کله...\n-دیوار...",
    "مدرسه من به صورت مجتمع یعنی هم دبیرستان داره هم راهنمایی هم دبستان \nیه روز که تو برنامه ها اختلال به وجود اومده بود و زنگ تفریح ما با دبستانیا یکی شده بود. منو دوستم داشتیم می رفتیم ابخوری یه دبستانی جلومو گرفته \nدبستانیه: میشه بیای پایین هم قد من شی \nمن: بله عزیزم کاری داشتی؟ ( خم شدم سمتش) \nبعد دیدم دختره دارم دماغمو می کشه \nدبستانیه:))))))))))))))) \nمن: O_o \nدوستم و هم کلاسیامD: \nباورکنیییییییییییییییید دماغم بزرگ نیست :((((((((((((((((",
    "منو پسرداییم چندروز پیش داشتیم یه مسیر نسبتا طولانی رو با آژانس میرفتیم.وسط راه پول از جیبم درآوردم حساب کنم پسردایی شاهکارم میگه فعلا نده خره شاید یه بلایی سرمون اومدو به مقصد نرسیدیم از کجا معلوم! بیستوسه سالشه ها! طرز فکرش نابودم کرد اصن!",
    "معدم درد میکرد رفتم دکتر حالا مکالمه منو دکتره:\nدکتر:ترشم میکنی؟\nمن:بله!!\nدکتر:کوفتم میکنی ؟\nمن:o_O؟؟؟؟؟\nدکتر:کجات درد میکنه؟\nاومدم توضیح بدم کجام درد میکنه برگشته داد میزنه فقط بگو آره یا نه...\nدکتراهم اعصاب ندارن بخدا...\nبنزین با آدم چه کارها که نمیکنه ^_^",
    "اینایی که صبح زود با ناز از خواب پامیشن ، میز صبحونه رو میچینن ، بعد میرن با کلی قربون صدقه بچه شونو بیدار میکنن ، بعد بچه شون میره دست و روشو میشوره ، بعد خیلی آرومم لباساشو میپوشونه ، بعد میاد میشینه سرمیز ، صبحونه شو که حاوی(هاوی hاوی ....) : آ پرتقال ، شیر ، پنیر ، کره ، عسل ، گردو و ... هست رو کامل نوش جان میکنه «مامان چایی بریز» بعد سرویس میاد اینم باکلی ناز بلند میشه مامان باباش بوسش میکنن میرن مدرسه ،،،\nاینا فتوشاپن؟؟؟ 0_O فتوشاپن آره ؟؟؟\n ماصب پامیشیم همین وقت کنیم لباسامونو درست حسابی بپوشیم هنر کردیم ، تازه اگه یادمون نره کیفمونو برداریم >_",
    "اقا من طراحی تاسیسات ساختمان هم انجام میدم تحت تاثیر پست یکی از بچه های 4جوک که گفته بود تو دستشویی هم پریز برق بذارید جو منو گرفت پریز گذاشتم تو دستشویی یه خونه!!!!!!!!!!!!!!\n اولش برقکار گفت اینکار نمی کنه کلیم داد بیداد کرد صاحب ساختمونم کلی غر زد که شما بهتره بری اشپزیتو بککنی این کاره نیستی!!!!!!!!!!!!!\nاما دو روز پیش من دیده کلی تشکر کرده بابت این قضیه\nاما سوالی که پیش میاد یعنی واقعا میرن تو دستشویی میشینن گوشیشون شارژ می کنن ایا؟\nپی نوشت:این پریز برای دستشویی فرنگی گذاشتما :|",
    "هه یادش بخیر...معلم ریاضیمون عصبانی شد به یکی از بچه ها گفت:انگار از پشت کوه اومدی پشته کوهی...منم پاشدم گفتم: آقا این یه چیزه دو طرفست..اینور کوهی ها به اونور کوهی ها میگن پشت کوهی .. اونور کوهی ها به اینور کوهی ها...هیچی دیگه نمیدونم چرا بهم گفت برو بیرون !!!",
    "رفته بودیم بیرون با مامانم، یکی از دوستای مامانمو که تا به حال منو ندیده بود رو دیدیم.بعد سلام واینا خانومه برگشت به من اشاره کرد و به مامانم  گفت خواهرته؟.....مامانمم گفت ن دخترمه، قیافشم^_^بود...\nالان به نظرتون خانومه از مامانم تعریف کرد، یا غیر مستقیم به من توهین کرد؟؟؟ عاغا اسید کیلویی چند میفروشین؟ -_-",
    "دىروز رفتم کارت عابر بانک رو از مامانم بگيرم حالا مکالمات بين من و مامانم :\nمامان کارت من کجاست ؟ \nمامانم :تو کيف کارت ها \nمن : کيف کارت ها کجاست ؟\nمامانم : کنار کارت ملى و گواهينامم\nمن :| \nمن:خوب گواهينامت کجاست ؟\nمامانم :تو کىف پولم \nمن: خوب کيف پولت کجاست ؟\nمامانم :توکيف قهوه يمه ديگه \nباز هم من :|\nمن:خوب کيف قهوه ايت کجاست ؟\nمامانم: تو اتاقمه پسره ى ديوونه\nمن پس از بيست دقيقه گشتن \nمن : مامان پىداش نميکنم خودت بيا بده\nحالا مامانم اومده مستقيم رفته تو اتاق خوهرم اوورده داده ميگه بيا بگير پسره خنگ\nهمچنان من :|",
    "همسایمون مبل خریده ،بچش داشت تو کوچه بازی میکرد ، که یدفعه باباش از پنجره سرشو آورد بیرون ، داد زد و گفت :\nواسه چی بیرون داری بازی میکنی بیا خونه بشین رو مبل!!!!",
    "امروز شاهده دو پسر در تاکسی بودم\n\n- ﻣﯿﮕﻢ مهدی ﻓﺮﻕ ﺳﺮﭺ ﺑﺎ ﺩﺍﻧﻠﻮﺩ ﭼﯿﻪ؟؟\n+ ﻓﺮﻕ ﺧﺎﺻﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺳﺮﭺ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯿﻪ ﻭﻟﯽ ﺩﺍﻧﻠﻮﺩ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯿﻪ  :|\n- ﺧﻮﺏ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﻭﺗﺎﺷﻮﻥ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ؟\n+ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﺎﺷﻪ\n- ﻭﺍﯼ مهدی ﺗﻮ ﻣﺦ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮﯼ \n\nپسرا پیش فعال هستن؟؟!!",
    "تو تلویزیون گزارشگره به طرف میگه گازهای گلخانه ای چه تاثیری روی محیط زیست داره؟\nطرف گفت گازهای گلخانه ای باعث رشد گیاهان گلخانه ای مثل گوجه و خیار میشه :)\nمن دیگ حرفی ندارم:|",
    "با نامزدم داشتیم از خونشون میومدیم بیرون کسی خونه نبود..\nنامزدم بهم گفت خانومم همه ی درها رو قفل کردی؟\nگفتم فقط 1 درب بود دیگه که با این در اگر دربند در مانند درمانند^_^\nقیافه نامزدمo‏_‏0\nمن که از اول میدونستم به جای زن، بچه گرفتم پس دیگه اعتراضی نیست بریم\nمن:بااااااشه بریم میخوام راجب درهای درمانند باهات حرف بزنم^_^\nاون:زهرا؟؟!!!o‏_‏0\nمن:سیر داغ!خخخخخخخخخ",
    "چند وقت پیش دعوت داشتیم عروسی...موقع شام گودزیلای فامیل (5 سالشه)اومد پیشم نشست...خلاصه دیدم همش با غصه نگا میکنه\nبش گفتم اجی بلا چت شده حالا؟\nمیدونید چی گفت ؟نه جون من میدونید چی گفت؟\nگفت:روج لب داری؟گفتم :اره خووو\nگفتش :الان باهاته گفتم:اره تو کیفمه\nگودزیلا:اخیییش خیالم راحت شد...گفتم الانه غذا بخورم روجم پاک میشه...\n والا ما هم سن اینا بودیم ...اصن وللش ...ولی میگم بزارین بگم:ما هم سن اینا بودیم بستنی یخی قرمز میخوردیم که لبامون سرخ شه کمی شاد شیم هیییییییییح روزگار !",
    "رفته بودیم خواستگاری\nاز هر دری گفتیم بعد رسید به قیمت دفتر و مداد تو این دوره زمونه\nمامان دختره گفت ما که اینقدر خودکارو دفتر و مداد از زمان تحصیل بچه ها مونده که نمیدونیم باهاشون چیکار کنیم\nبعد دوباره رفیتم سر اصل مطلب\nگفتیم ی خودکارو کاغذ بیارین خواسته هاتون رو بنویسیم\nاقا نیم ساعت خونه رو دنبال خودکار میگشتن\nاخرسرم با مداد چشم من نوشتیم\nخودکارهای اضافی o0\nمداد چشم من ):\nخالی بند\nخو کی گفته بود ایطوری خالی ببندی",
    "یه دختره الان توو این موقع ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ به گوشی من ﮔﻔﺖ : علی اونجاست؟\nگفتم : نه نیست!\nﮔﻔﺖ : ﭘﺲ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﮕﻮ ﺯﻭﺩ ﺑﯿﺎﺩ ﺧﻮﻧﻪ ! . .\n.گفتم تو کیه علی میشی ؟چیکارش داری ؟.\nگفت :من خواهرشم .گوشیرو بده بهش دیگه .اذیت نکن .میدونم که اونجاست .\nگفتم :بابا جون مگه مغزه خر خوردی دختر جون .تو موبایل منو گرفتی .علیم کجا بود آخه این وقت شب ؟!!!.\nدختره:آخه من نگرانشم .اگه پیش تو نیست پس کجاست؟!!!!!میشه برام پیداش کنی بگی بیاد خونه زودی ؟.\n\nعلی اگه این پست رو میبینی برو خونه خواهرت..نگرانته! :)))\nدخترا دیوونه شدن !!!\nاصن نپرسید کجارو گرفته .نپرسید تو کی هستی .!!!!!!!!\nیه چهار لیتری اسید برسونید به من",
    "دیروز با آبجیم رفتم بیرون بعدازجلو ی کبابی رد شدیم  دیدم ابجیم جلو دماغشو گرفته :\nمن :چیه چرا دماغتو گرفتی بوش ک خوبه ^_^\nابجیم : اخه بو هرچی بهم بخوره دوس دارم بخورم وگرنه حالم بد میشه @_@\nی صد متر رفتیم جلو تر چشتون روز بد نبینه بو فاضلاب میومد .^_^\nگفتم سمانه جان نظرت راجبه این چیه بازم دوس داری بخوری خخخخخخخ",
    "..و آبی...\n.\n.. داشتــــم از جلـــویِ خــــونــه دختـــره همســایمـــون رد میشــدم\n.... خــواستــــم زبـــونـــمو در آرم کــه مسیــــج اومـــــــد \n. دیـــدم دختـــرِ همســـایمـــونــه , نــوشتـــه ::\n......... هـُــوی بچـــه خشــکل حـــواســتــــ بــآشــه دســتـــ از پــا \n.خطــا نکنـــی , دارم تــــویِ آیفـــون میبینـــــمتــ .oــO ...!!!!!\n.....\n.......... یکـــی بیـاد منــــو بخـــــــوره ....!!!!",
    "اقا&nbsp;بنده دیشب به اتفاق ترانه(نامزدم) رفته بودیم بیرون میخواستم یکم سربه سرش بزارم راجع به ارواح و جن و این چیزا حرف میزدم حسابی ترسید منم کلی کیف کردم .&nbsp;\nاقا یدفه ی گربه پرید جلومن و ترانه\nمن ی جیغ بنفش کشیدم و با سرعت نور فرار کردم\nهمینجوری که میدویدم برگشتم اونو نگاه کردم دیدم o_0 اینطوری داره دویدن منو تماشا میکنه یعنی ضایع شدماااااااااااااااااااااااااااااااااا اصن صد ضعیییییییییییییییییییییییییییی",
    "دیروز با آبجیم رفتم بیرون بعدازجلو ی کبابی رد شدیم  دیدم ابجیم جلو دماغشو گرفته :\nمن :چیه چرا دماغتو گرفتی بوش ک خوبه ^_^\nابجیم : اخه بو هرچی بهم بخوره دوس دارم بخورم وگرنه حالم بد میشه @_@\nی صد متر رفتیم جلو تر چشتون روز بد نبینه بو فاضلاب میومد .^_^\nگفتم سمانه جان نظرت راجبه این چیه بازم دوس داری بخوری خخخخخخخ",
    "قدیما چون زانوهام مشکل داشت رفتم از زانوهام عکس رنگی بگیرم . داخل شدم ، آقاهه گفت شلوارتو دربیار و روی تخت دراز بکش ، دراز کشیدم ، یارو رفت بعدش یه صدایی شنیدم .\nیه نفر گفت : نفس نکش ، نفس نکشیدم . بعد گفت نفس بکش ، ۲ باره گفت نفس نکش ، بعد گفت نفس بکش . من هم به حرفش گوش می کردم ، واسه بار سوم گفت نفس نکش ، نفسم رو نگه داشتم ، ۲۰ ثانیه گذشت ، یواشکی نفس کشیدم آقاهه داد زد نفس نکش دیگه ! منم نفس نکشیدم . بعد گفت پاشو . من هم بلند شدم ، گفت شما بخواب !\nدیدم یه نفر دیگه اون طرف هست داشتن از قفسه سینه اش عکس می گرفتن !",
    "ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ н = н ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ\nسر کلاس معادلات بودیم درسم سفت و سختتتت بود در حد کیلیپس سارا\nبعد استاد یه سوال از بخش عامل های انتگرال ساز داد به ما(بچه های مکانیک میدونن) کل کلاس قیافشون اینجوری شده بود o_O\nاستاد گفت من از روی لیست میخونم هرکی رو خوندم بیاد سوالو حل کنه\nاستاد:خوب اقایی اسماعیل پور (منو صدا کرد) بیاد حل کنه\nمن:0‎_o , و ناگهان یاد \"عزیزم ببخشید فرزند لطفا\"  افتادم که تو کلاه قرمزی بود\nبعد بچه ها میگن تو خیلی خوب اَدای جیگر  و عزیزم ببخشید رو در میاری , منم صدامو صاف کردمو با صدای عزیزم ببخشید شروع کردم\nمن: استاد من بیام حل کنم یا نیام حل کنم ؟؟\nاستاد: شما بیا حل کن ^_^\nمن:تخته رو پاک کنم یا تخته رو پاک نکنم ؟؟\nاستاد:اگه زحمتت نمیشه تخته رو پاک کن لدفا ^_^\nمن: از چپ به راست پاک کنم یا از راست به چپ ؟؟\nاستاد: از هر جا که راحتی ^_^\nمن: سریع پاک کنم یا آروم پاک کنم ؟؟\nاستاد: سریع پاک کن چون وقت نداریم\nمن:اگه پاک کنم با ماژیک شما بنویسم یا با ماژیک خودم ؟؟\nاستاد:با ماژیک من بنویس0‎_o\nمن:با رنگ آبی بنویسم یا رنگ مشکی ؟؟\nاستاد:اصلا برو بشین خودم حل میکنم ^_^\nمنم تازه دور گرفته بودم گفتم: نه دیگه نمیشه استاد بلاخره باید شما چیزی رو که میخاید بهتون ارائه بدم ^_^\nاستاد: ای وای تو منو کچل کردی اسماعیل پور\nمن: من شما رو کچل کردم یا شما منو ؟؟\nاستاد:o_O\nمن: بعد موهاتون از پشت ریخته یا از جلو ؟؟ آخه زیر مقنعه ست نمیبینم\nاستاد: 0‎_o\nیکی از همکلاسی هام از ته کلاس داد زد بابا استاد اون خره رو بنشون باااو\nمن این دفعه با صدای جیگر: جیگرم جیگرم جیگرم عِـــه\nاستاد : اسماعیل پور برو بیرون تو حذفی\nمن: شما منو حذف میکنید یا من خودم خودمو حذف کنم؟؟\nاستاد: گمشوووووو کصافد ^_^ , کل کلاس داشتن میزا رو میجویدنا^_^",
    "دختر خالم(کلاس اوله) به من: داداشی یه جمله بگو با \"صبحانه\" من بنویسم؟\nخالم(مامانش): بنویس من صبحانه کره مربا با مغز گردو می خورم!\nدختر خالم به مامانش: تو که برا ما گردو نمیخری؟؟؟\nمن :)))))))))))))))))))\nخالم //\nدختر خالم ^.^\nمغز گردو $$$$$$$$$\nصبحانه :))\nبازم من :))))))))))))))))",
    "امروز یه اس واسم اومد با این مضمون:\nواگذارت میکنم به خدا اگه این پیامو بخونی بهش عمل نکنی\nپاشو یه قر بده!\nخو دیگه مجبور شدم  قر بدم قسم داده بود\nجا داره سرمو بکوبم به دیوار",
    "ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﭘﯿﺶ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻋﺮﻭﺳﯽ ،\nﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ، ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ\nﮔﻔﺖ :\nﺗﻮ ﮐﻪ ﺧﻮﺷﮕﻠﯽ\nﺩﻝ ﻣﯿﺒﺮﯼ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﺮﻗﺼﯽ !!!\nﻣﻨﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﺧﺪﺍﯾﯿﺶ ﺭﺍﺱ ﻣﯿﮕﻪ\nﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻨﻢ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﺭﻗﺼﯿﺪﻡ :))",
    "اقا ما یه روز داشتیم با رفقا وخواهرمون  بازی میکردیم من باختم قرار شد صدای خر در بیارم اقا مام مجبور شدیم صدای خر در بیاریم \nاصلا جمع داشت تلف میشد ازخنده حالا خواهرم  برگشته به من میگه اینقدر صدای خرو خوب درمیاری لامصب انگار خود خری...\nاقا مام دیگه قاطی کردیم خون دیگه جلوی چشامو گرفته بود رفتم بهش گفتم شما لطف داری\nچیه فکر کردین میرم دست روی خواهر بزرگترم بلند میکنم سخت در اشتباهین ما ازوناش نیستیم",
    "من یه روز از مدرسه اومدم دیدم گوشی مامانم تو ماهی تابه با روغن روی گازمونه.\nهی به خودم میگفتم حتما زده به سرم.\nبعد یه هو مامانم از خواب بیدار شد داد زد واااااای گوشیم سوختO_O\nآخر متوجه شدم گوشی مامانم افتاده تو آب بعد مادر محترمم به خاطر اینکه گوشی به نظرش خشک بشه اومده تو ماهی تابه روغن ریخته بعد که داغ شده گوشیشو گزاشته تو ماهی تابه تا گوشی خشک بشه. بعد از خواب بیدار میشه میبینه بلعععع گوشی سوخت آب شد رفت.X_X\nبعد من این خاطره رو تعریف کردنی میگه نه بابا روغن نریختم همینطوری گزاشتم تو ماهی تابه.+_+\nاز چنین مادری معجزه شده معجزهه شده منه نخبه به دنیا اومدم.U_U\nالهی قربون مامانم برمممممممم  :)\nالهی که فلشت نیم سوز نشه الهی بی لایک کسی که دوسش داری از دنیا نری بزن لایکو^_^  ^_~",
    "تو خونه تنهام دارم گلای قالی رو میشمرم ( درس میخونم)\nیه پسره اندازه گاو ! ده دقیقس وایستاده کنار دیوار  خونمون...\nبه بوقلمونای همسایمون میگه:قیل قیل قیل قیل!\nاونام تند تند میگن:غیر قابل قبول غیر قابل قبول!\nبعد عین اسب شیهه میکشه از ذوقش و میخنده...!\nبه نظرتون قرصاشو نخورده؟؟؟؟\nمردم چه دل خجسته ای دارن...\nاصن یه باغ وحش وضی...",
    "امروز لامپ کم مصرف خواهرم شیکست،بعد نیست که بخارات جیوه داره ما هم ترسیدیم دویدیم به سمت دیگر خانه!\nبعد چن دقه خواهرم رفته با جارو برقی جمشون کرده،بعدش تو اینترنت خونده که با جارو برقی نباید جمع می شده الان افسرده ــس!\nبهش میگم:من سردرد دارم!\nمیگه:منم همینطور تازه سرگیجه و سر چشمم دارم!!!!\nمن الان تو هنگم که سر چشم چه بیماریه؟؟؟؟؟\nمیخوام برم فردا به دکتر معرفیش کنم!!!\nتاره الان یه ربعه داره میگه کف پاهام می سوزه!!!\nمن موندم این چشه!",
    "آقا ما یه بار رفتیم سلف دانشگاه دیدیم خلوته مسئولین بیکار نشستن.\nبا خودم گفتم چیکار کنیم اینا حوصلشون سر نره که یهو یه فکری به ذهنم رسید...\nمن تو درآوردن صدای گربه استادم، در حدی که کسی نمی تونه از صدای گربه واقعی تشخیص بده ^_^\nشروع کردم به صورت نامحسوس صدای گربه درآوردن...\nمسئولین که شنیدن سریع پا شدن تا گربه رو پیدا کنن و بیرونش کنن...\nدوستمم هی اعتراض می کرد که این چه وضعشه که گربه به این راحتی می تونه بیاد تو سلف و از این حرفا...\nکه اینجانب وسط میو میو کردن یهو صدام گرفت و به صورت ناخودآگاه در حین گفتن میو گلومو صاف کردم!!!!!\nو یهو همه سرا برگشت طرف من *-*\nجا داره به مسئولین عزیز که به این راحتی گربه رو با لگد بیرون کردن تبریک بگم...\nبنده هم فعلا تا اطلاع ثانوی طرفای سلف آفتابی نمیشم D:",
    "یک دفعه این مکالمه های رایگان ایرانسلی 77 دقیقه نسیب یکی از فامیلای ما شد و گوشی ایشون هم دوسیم کارته بود خلاصه از 3 شب تا 4:17 با کل خاندانمون تلفنی صحبت کرد بعد صبح که خواست اس بده دید هیچی شارژ نداره نگاه کرد دید ای دل غافل کل شبانه روز رو با همراه اولش حرف زده دیگه ادامه داستان رو پیش بینی کنید",
    "چند وقت پیش که روز مادربود دیدیم بابام با 3تا شاخه گل و ی جعبه شیرینی اومد خونه.\nدر ابتدا میان دست و جیغ و هورااااااااااااااااا شاخه گل اول به مادر گرام تقدیم شد\nسپس(أییییی باباش هـــــــــــــی ،بابا ادبیات!!!)شاخه گل دومو دادن بمن...\nآخریشم در مقابل چشمان اینجوریo.Oما داده شد ب داداشم:-|\nمن دیگه حرفی ندارم:-s...",
    "+ ♥♥ hamed=hanie ♥♥\nامروز سر کلاس یه اتفاق عجیب غریبی افتاد که من هنوز تو کُما  اَم0‎_o ‎\nسر کلاس ریاضی2بودم بعد منم که ردیف اول, همینجوری مشغول نوشتن درسای پای تخته بودم بعد نگو (خانوم صدری)استاد همینجوری میخ شده رو من داره دست منو نگاه میکنه\nمن:0‎_o ‎ , اوستاد چیشده ؟؟ مشکلی پیش اومده؟؟\nاستاد: اون حلقه چیه تو دستت؟؟ زن داری ؟؟0‎_o ‎\nمن: بله استاد من متاهلم ^_^\nکل کلاس : ^_^ ^_^  ^_^ \nاستاد:0‎_o ‎\nمن:استاد شنیدم به کسایی که زود مزدوج میشن نمره میدین؟؟^_^\nاستاد: نه کی گفته ؟؟ اشتباه شنیدی از این خبرا نیس 0‎_o ‎\nیکی از دخترای کلاس: تازه استادنمره که نمیدن هیچ نمره هم کم میکنه مگه نه استاد ؟؟^_^\nاستاد: دقیقا ^_^ مخصوصا از تو بصورت سفارشی نمره کم میکنم\nمن:0‎_o ‎ , استاد شما حتی اگه منو حذفم کنید من از این کارم پشیمون نیستم ‎و نمیشم\nیهو کل کلاس دست زدن , من: ^_^ ممنونم دوستان :))\nدر همین گیر و داد حانیه زنگید به گوشیم\nهمون دختره از ته کلاس: حلال زادست استاد, خانومش زنگ زد ^_^\nاستاد: لدفا گوشیهاتونو بزارید رو سایلنت بچه ها ^_^\nمنم سریع گوشی قطع کردم و نشستم سرجام\nاستاد: آِ اِ اِ چرا قطع کردی ؟؟ جوابشو بده 0‎_o ‎\nمن: چَش چَش استاد , حالا من میزنگم حانیه اس داد: چون گوشیتو رو من قطع کردی جوابتو نمیدم کصافد\nمن:استاد قهر کرده جواب نمیده \nاستاد:گوشی رو بده من خودم باهاش حرف بزنم\nمن:0‎_o ‎ , سریع اس دادم به حانیه اونم گوشی رو جواب داد و استاد گوشیمو گرفت باهاش حرف زد\nبعد که استاد باهاش حرفید برگشت گفت: برو برو 10 نمرت تضمینی برو واسه بقیه ش تلاش کن ^_^\nمن: ^_^\nالان هر چی به حانیه میگم بگو استادمون بهت چی گفت نمیگه,ولی به هرحال چه با نمره چه بی نمره من یکی عاشقت بودم و هستم و خواهم بود حانیه خانوم ^_^",
    "امتحانمون تموم شده بود داشتیم برمیگشتیم به آشیانه خویش،من و دوستم سوار اتوبوس شدیم،اینقد هوا گررررررمممممم بود اوسکیجن به مغزم نرسید به دوستم گفتم اون پنجره ها رو باز کن،حالا دوستم خنده خنده که اون شیشه اس،پنجره نیس.....دیگه ملت رو هم خودتون تصور کنین دیگه.......بیبین منو،ادرس افق چی بود؟؟؟؟",
    "ديروز ديدم پشت در يه مغازه اي نوشته بود : بو گير كفش صد درصد تضميني! \nفكر كنم بيشتر قصدش خودزني بود تا فروش...\nحيف كه من خيلي رو جون آدما حساسم وگرنه بهش ثابت مي كردم هيچ چي تو اين دنيا صد در صد نيست!",
    "اقا خواهر ما چند سال پیش که تازه اشانتیون مد شده بود رفته بود خرید بعد خانومه گفت این محصول اشانتیون هم داره حالا این خواهر مام برگشته میگه میشه همینو که میگین رو ببینیم.\nتصور قیافه فروشنده رو به عهده خودتون میذارم.\nدرضمن اون کاربری که گفته بودن بزن 370مازدیم یک ساله که زدیم که انصافا خوب جایی زدیم",
    "عید بود تازه از انزلی اوومده بودیم خسته و کوفته فرداشم سیزده بدر بود\nمامانم ی سوتی تپل داد \nبه بابام گفت سبزی پوشه پرته هم داره\nبابام : O.o ها ؟\nمامانم اومد مثلا سوتیشو درست کنه گفت : پوچه پارچه\nمن با کلی خنده گفتم : منظورش اینه سبزی فروشی پشت پارکم داره\nاصن مامانمو فاز انگلیسی گرفته بود ول نمیکرد خخخخخخخخ",
    "دراوردم به هم اتاقیم میگم زندگی چقدسخته!!!\nدرمیاره خیلی رک وپوست کنده میگه:میشه دقیق بکی کجاش سخته؟\nکلاس که نمیری,درسم که نمیخونی,فقط میخوری ومیخوابی...\nینیییی به عمرم به این شدت قانع نشده بودم...\nالانم هیچی  دارم  باقیمانده خاکسترموازروزمین جمع میکنم...\n له شدم...",
    "خرطـــوم مــامــوت بـــا دو تـــا ســوراخ خوجلـــش تـــا انتــهاش تــو تــا انتــهای لانگــرهانســم اگـــه دروغ بــگـــم o_O\nعــاغــا دختـــر خـــاله ی بــابـــای مــامــانم بعـــد 118 ســـال بقـــیه عمرشــونو دادن بــه شــمـــا ^_^ خــدا رفتــگان شــمــا هم بیــامرزه @_@\nخــلاصــه پســر ایــن زنــه اومـده خــونــه ی مــا کــه بــگه پنــدتــونو(لباس عزا) دربــیاریــین حــالــا مـــامـــان منـــم با پیـــرهن قــرمـــزززز جیـــــــــــــــــــــغغغغ و دامــن مشــکی و شـــال قرمززز پوشــیده بــود رفــته بــود دمـــه در o_O\nپســـره دیـــگه روش نشــده بــوده گفتــه بوده:ببخشـــید ادرس خــونه ی فلانی رو میــخواستم؟؟ :|||\nمــامـــانم وقتی فهمـــید پســـره کـــی بــوده فقــط دنبـــال دیــوار می گشــت  کـــه  سـرشــو بکــوبه تــوش :|",
    "امروز تو بازار دختر بچه ای رو دیدم نگاش به گوجه سبز بود،\nدلم براش سوخت رفتم براش یه پلاستیک پر کردم، \nبهش گفتم :\nبیا عمو نوش جونت، یهو با چشای اخم کرده گفت : گدا خودتی \nبذا بابام بیاد بهش بگم منو چی فرض کردی ^_^\nآب دهنمو قورت دادم و اصن وانستادما.. در رفتم !!! ^_^ :دی",
    "سوال:\nعایا به نظرتون قهر راه خوبیست برای فرار از کادوی روزه مرد؟؟؟؟؟\n\nبه نظره خودم آری ولی حیف بهونه پیدا نمیکنم،شوهرجانم هم سوتی نمی دهد.\nهم اکنون نیازمند کمکتون هستم:((((((((((((((((",
    "دوستان چشمتون روز بد نبینه \nترم اول بودم ردیف اول کلاس اندیشه 1 نشسته بودیم(من و دوستم) .  جلسه اول بود هنوز استاد نیومده بود.یه آقای حدود 40 ساله دم در کلاس از ما پرسید کلاس اندیشه 1 اینجاست ما هم گفتیم بله...این اومد تو کلاس من و دوستم هم فک کردیم استاده به پاش بلند شدیم تازه دوستم بلند گفت بررررررپااااااا !!! هیچی دیگه آقاهه از کنارمون رد شد همینطوریکه میخندید رفت سمت پسرها نشست!!! اصن ی وضی بودا همه داشتن میخندیدن\nدیگه رو نداشتیم سرمونو بلند کنیم",
    "طرز ترانه خوندن دخترخالم ...\n\n\"با تو من بهارم٬ بی تو شوره‌ دارم\nوقتی هستی خوبم٬ وقتی نیستی بی تو\nیه گاو نشسته رو دیوارم",
    "اقا امروز رفتم پیش مادر م خودم رو لوس کنم گفتم مامان پسر ت رو چقدر دوست دا ری .گفت به تو چه . من نم گفتم خو باید بدونم چقدر دوستم داری یا نه . گفت نه . گفتم چرا .  گفت به توچه لامصب تو خونهی ما همه با هم درگیرن!!!!!!!!1",
    "aga من چند روز پیش رفتم روانپزشک اوضاع زندگیموبراش گفتم با همه خانواده حرف زده دیده ب جایی نمیرسه گفته بیا ب فرزندی قبولت میکنم \nهیچی دیگه الان با بابا جدیدم نشستم دارم براتون پست میزارم :) بعله همچین آدمه خانواده فروشی هستم من :)",
    "گودزیلامون رفته پشت در توالت به باباش میگه :  بابایی راحت باش ! من گوش نمی دم !!!!!\nخودتون قیافه باباش رو بعد از خروج تجسم کنید .....\nمن دیگه حرفی ندارم  ^_^",
    "دیشب مخاطب خاصم احساساتی شده بود داشت ابراز علاقه میکرد بعد گفت تو جیگرررررررری \nجیگر منم تمام احساسم رو جمع کردم و بهش گفتم جیگرم جیگرم جیگرم گفتم یا نگفتم \nنمیدونم چرا یه دفعه گفت من خوابم میاد شب بخیر هنوزم ازش خبری ندارم \nمن ^_^\nاحساسات:|\nجیگر *_*",
    "چن روز پیش رفته بودم خونه عمم اینا ...\nدیدم دخترعمم داره ب مامانش میگه کلیپسم شکسته و پول بده ی کلیپس جدید بخرم ! خلاصه سر این موضوع بحث میکردن ...\nمنم باخودم گفتم دختره آرزو داره !! کیف پولمو درآوردم ک بهش چن تومن پول بدم دیدم ای دل غافل !!! فقط چن تومن دارم اونم علیرضا (همکلاسیم) بهم گفته واسش موچین و کرم بخرم ...!! :|",
    "جونم براتون بگه یه روز یه اقایی رفت حموم همین که لباسشو ذر اورد و وارد حموم شد متوجه شد که اقایونی که اونجا هستند پاهاشون برعکسه شبیه سمه بعد اقاهه ترسید سریع لباسشو پوشید اومد پیش حمومی بهش گفت ایناییکه توی حموم هستن چرا پاهشون برعکسه؟\nحمومی گفت:مثل من.\nحالا جرئت داری برید حموم عمومی",
    "******abas_m223*****\n ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﯼ ﻧﺎﺭﻧﮕﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮﯼ ﮐﯿﻔﻢ\nﺑﺒﺮﻡ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﺨﻮﺭﻡ ، ﺯﻧﮓ ﺗﻔﺮﯾﺢ ﮐﯿﻔﻤﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ\nﺩﯾﺪﻡ ﻧﺎﺭﻧﮕﯿﻪ ﻟﻪ ﺷﺪﻩ ﺟﺬﺏ ﺷﺪﻩ ﺗﻮ ﮐﺘﺎﺏ ﻓﺎﺭﺳﯿﻢ .\nﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﺳﺎﻝ ﻫﺮﻭﻗﺖ ﻫﻮﺱ ﻧﺎﺭﻧﮕﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ\nﺑﺮﮔﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺘﺎﺑﻤﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ!!! ^_^ \n (( عباس مستقيم ,قهرمان وزن 55 کيلو فلج هاى ذهنى ٱسيا ))\nپرچمدار بچه هاى دانشگاه علوم اقتصادى ^_^",
    "ااقا جاتون خالی دیروز سره کلاس زبان یکم خشک بودن بچها گفتم بذار ی چیز بگم .قرص ب انگلیسی میشه تب لت منم سرما خوردم ی بسته قرص سرماخوردگی همرام بود.یدونشو دراوردم انداختم زمین داد زدم وایییییی تب لتم وای تب لتم خاک تو سرم تب لتم افتاد کله کلاس پرید همه میگفتن مگ تب لت داری گفتم اره الان دستم بود افتاد زمین معلممونم شاخ دراورده بود همه رفته بودن زیره میزاشونو میگشتن ی دفعه داد زدم اوناهاش پیداش کردم قرصرو از رو زمین برداشتم نشون همه دادم..هیچی دیگ الان از بیمارستان شکستگی استخوان براتون پست میذارم.",
    "ناهار خونه دوستم دعوت بودم حالا سوتی منو داشته باشید:\nسرمو بلند کردم به پنکه سقفی اتاقش نگاه کردم گفتم:\nافااااا الهام اتاق منم پنکش سقف داره \nالهام :o_O چی؟\nمن: منظورم این بود که اتاق منم سنکه پخفی داره \nالهام: O_o سها دیگه حرف نزن\nمن: ^ _ ^ ای بابا",
    "*** sara akb***\nدیروز رفتیم نمایشگاه کتاب :)\nتوی یکی از غرفه ها ی کتاب بود \" آموزش دستشویی رفتن به کودکان \" O.o\nمن نمیدونم دستشویی رفتنم آموزش و آداب داره -_-\nبچه دوبار جیش کرد تو خونه دو روز میندازیش تو انباری شام و ناهار بهش نمیدی \nاونوقت میفهمه چطور بره دستشویی ...\nواالااع ... \nلایک : آفرین سارا :دی",
    "خاطره داداشم از سربازیش!\nیکی از بچه های پادگانشون  میخواست از سربازی فرار کنه...\nهیچی!\nداداشم داشته از دستشویی برمیگشته که بره تو خوابگاه بخوابه.میبینه . یکی از بچه ها تشنج کرده داره بال بال میزنه!\nداداشمم داد میزنه کمک ! کمک! بیاین فلانی داره میمیره:)\nیکی از دوستاش میاد و اینو میندازن پشت وانت و علی !علی! سمت بهداری ...\nحالا داداشمو و دوستش با  لباس خواب بودن:|. پسره رو میبرن بهداری . پرستاره هم یه آب مقطر بهش میزنه و میگن ببرینش بیمارستان!! .  دوستشون رو میبرن بیمارستان!\nپزشکه !میاد بالا سر این پسره یه نگاه بهش میندازه. حالا داداشمو دوستش نگران:|\nیدفعه دکتره داد میزنه . پاشو جمع کن خودتو بزغاله. پسر هم که مثلا خودشو زده بود به بیماری از ترس از جاش میپره  و دِ فرار!!\nو اینگونه بود که عملیات فرارش باشکست مواجه^ـــ^",
    "مامــوت خوجـــله ی بــالــای ســایــت تــو جــزایــر لـانگـــر هــانســـم اگــه دروغ بگـــم o_O\nبا بچــه هــا رفتـــه بــودیــم پــارک بـــعــد یکی از بــچه هــا همـــون روز رفتــه بود آیفون 5 اس خـــریـــده بـــــود (بعـــلـــه ^_^ پَ چــی؟؟ ^_^)\nخــلاصــه داشــتیم درباره گــوشـــی میحرفـــیدیم که یکـــی از دختــــرایی که تو پارک بـــاش آشنـــا شده بــودیـــم،\nگفت:عــــه واااااااا.گــوشـــی منــــم ایــن ســـیبه روشــه ولی سیب مال من کامــلــــه o_O\nاینجــــا بیمارستــان بچــــه ها شکـــمشـــون جــــر خــورده اوردیـــم عمـــل کنن ای لـــاو یـــو پــی ام ســـی ^_^",
    "دیشب ساعت 2 نصف شب یکی دوستام /دخدر/ بم 1 شماره داد.منم ک گیج خاب تو خابو بیداری نفهمیدم گفت چیکار کنم شماره رو..برگشتم ب شمار اس دادم حالا متن پیامم:\nسفاک چ7بتسنسفدطج\nب جان عمم خودمم نمیدونم چی میخاستم بنویسم...فق از \"س\"اولش میدونم سلامم دادم...بقیش قضاوت با خودتون\nاز اون دوست عزیزز اگه 4جوکی باشه عُرض خاهی موکونم....",
    "اغا سلام  اینجانب تو یه کتاب فروشی کار می کنم و چون خیلی ادعای با کلاس بودنم میشه تا طرف میخواد از مغازه بره بیرون میگم بسلامت خوش اومدید .چند روز پیش رفتم دکتر تا داشتم از مطب می اومدم بیرون  ضمن خداحافظیهای مفصل (بله دکتر از آشناهاست که چی ؟؟؟؟) رو کردم به دکتر و گفتم با اجازه دکتر به سلامت خوش اومدین و این شد که باز هم ما به جرم خسارت زدن به اموال دکتر بر اثر گاز گرفتگیه بیماران در بازداشت به سر میبیرم .\nقیافه  من :@        \n قیافه دکتر 0-0  \nقیافه بیماران   :))))))))",
    "پسر خالم لوازم کامپیوتری داره دیروز رفتم پیشش کار داشتم باش یه دختره اومده بود میگفت عاقا ببخشید مودم فافایی دارید؟ \nمن ۰_۰\nپسرخالم e.e\nسازمان جهانی آب 0.o\nهیچی دیگه ، تموم وسایل توسط دندونای بنده ریز ریز شد بنده خدا دختره مودم نموند واسش قرار شد فردا بیاد بگیره!!!!",
    "چند روز پیش داشتم از سرکار برمیگشتم حدود ظهر بود منم گشنه بودم شدید سوار اتوبوس شدم برم خونه یه خانم رو به روم نشسته بود تمام طول مسیر با زبونش بین دندوناش میگشت یه چی پیدا میکرد میجویید بعد میداد پایین فکر کنم وعده ناهارشو تکمیل کرد \nمنم که سیر شدم هیچ تا دو روز بعدشم سیر بودم",
    "یه بارم داشتم از مدرسه برمیگشتم , سوار اتوبوس شدم. یه دختر سانتی مانتال و هم سن و سال خودم هم سوار شد.. شروع کرد به من زیر چشمی نگاه کردن و زیر لب خندیدن .. آخه چشام خر داره .. ^_^\nمنم با اعتماد به نفس بهش چشمک زدم ^_^\nبعد دیدم یه پیرزنه داره بهم چپ چپ نیگا میکنه .. :|\nمنم هی تند تند چشمک زدم که فکر کنه تیک دارم ..\nخلاصه وقتی پیاده شدم از بس چشمک زده بودم چشمم جایی رو نمیدید..\nتو رو خدا اونجوری نیگام نکنید معذب میشم !!! :)) ^_^",
    "امروز رفته بودم بازار یکی از این دست فروشها پیرهن مردانه داشت وایسادم نگاه کردن طرف گفت واسه شوهرتون میخاید گفتم آره، شروع کرد به تبلیغ کردن،منم یذره نگاه کردم گفتم ممنون خداحافظ.برگشت گفت بابا لااقل ازاین زیرشلواریا بخر براش،گفتم نه نمیخاد برگشت گفت بابا بیچاره است بیا جوراب ببر براش،من و چند تا خانم دیگه که اونجا بودن یه عالمه خندیدیم ولی خداییش دلم واسه شوهرم سوخت\n فروشنده:(((\nمن^_^\nشوهره بیچارره ام(که عاشقشم) :\"(",
    "اقو من ديروز رفتم دكتر ، قرص داده اندازه ناخن شصت پاي نوزادo.O\nاونوقت ميگه هر شب يك چهارمش رو بخورO.o\n به نظرتون خوب ميشم؟؟؟؟",
    "چن وقت پیش داشتم بدو بدو مانتومو اتو می کردم که برم  دانشگاه \nاتو هم کنار دستم رو زمین بود\n2-3باری هم افتاد رو فرش منم هی غر زدم و برش داشتم که احساس بو هایی کردم\nدیدم عههههههههه فرش و کمی تا قسمتی سوزوندم\nخودمو از تک و تا نینداختم و اتو رو جم کردم گذاشتم سر جاش\nتا چندروز هم نه مامان بویی برد و نه بابا\nمنم خوشحال و شادمان که بالاخره گندکاریام پنهون موند تا فرداش که داشتم شال اتو میزدم\nهی میگفتم خدایا این چرا می چسبه ؟درست اتو نمیکنه؟\nکهههههه یاد گندکاریم افتادم\nکارمم اورژانسی بود مونده بودم چه کنم؟\nتسلیم نشدم\nرفتم آب آوردم با آب پاش زدم به شال\nبعد اون پرزای فرش که کنده شده بود گوله گوله رو شال می موند و با دست می کندمشون:))))))))))))\nتجربه ی خوبی بود :)))",
    "خاطره داداشم از سربازیش!\nدوره آموزشی بود\nموقع خاموشی بود .بچه ها همینجور داشتن با هم حرف میزدن .  گروهبانه که مافوقشون بود میاد اول دعواشون میکنه و بعد تنبی! .میبینه افاقه نکرد . بعد نصیحتشون میکنه و کلی باهاش صحبت میکنه که اینا حرف نزنن و بگیرن بخوابن.:) \nچن لحظه ای خوابگاه ساکت شد و گروهبانه هم خوشحال میشه و میگه آهــــــــــا این جوری ساکت باشیداااا.آفرییییین!!!\nیکی از بچه ها میگه برای برقراری این سکوت اجماعا صلوااااااااااااااااااات!!\nهیچی ! همه صلوات فرستادن دوباره همون آش و همون کاسه شد ^ـــ^\nگروهبانه هم به افق پیوستـــــ......",
    "K : E @@@@@\nمامان بابام رفتن مراسم , الهام و داداشم و نامزدشم منو  ول کردن  رفتن  پارک  \nمنم  واسه  انتقام  رفتم  دوتا ترقه دینامیتی  و  سه تا از این موشکی ها خریدم , لامپاراو  خاموش کردم منتظر شدم تا بیان \nدر وا شد  , سریع موشکی هارو آتیش زدم  ایییییی تققق اییییی تقققق ایییییی تقققق  , دینامیتارو  انداختم  بووووم  بووووم \nخخخخ کیصافتا  منو  دس به سر میکنید , دیدم یه صدای آشنا میگه : یا پیغمبرررر  زن فرار کن  تروریستا ریختن  تو خونه , جیغغغغغ  , لامپو روشن کردم بابام رفت رفت  دمببب  خورد  تو  در  افتاد زمین , نمیدونستم بخندم  یا فرار  کنم ^_^  بابام بلند شد دید من بالا سرشم یه حرفای بدی زد یه حرفای بدی , منم با رمز مقدس بابالی غلط کردم بابالی غلط کردم گریختم بیرون , بابالی غلط کردم درو باز کن  دیگه حال ندارم تو حیاط بخوابم",
    "تو اتوبوس یه پسر بچه ی حدودا سه ساله بود که داشت گریه میکرد و به مامانش میگفت چرا واسم شکلات نخریدی؟! \nچه جیغ های بنفشی هم که نمیزد..\nخلاصه کاسه ی صبر مامانش لبریز شد و با عصبانیت گفت آمپول میزنم ها ..\nآقا یهو این بچه شلوارشو کشید پایین و گفت بیا بزن. منو از آمپول میترسونی؟!\nمنو میگی هنوز تو شوکم. اینا بچهَ ن؟ اینا اژدهان !!! ^_^",
    "شبي تعرفم تموم ميشه،نيم گيگ ترافيك اضاف آوردم\nيني خدا ميدونه چقد سعي كردم تمومش كنم...\nولي آخرش شكست خوردم...\nوقت كم آوردم...يكم تهش موند،حيف:|",
    "اقا یک دوستی داریم ما خیلی بی درو پیکره فقط همینو ازش میگم بسه \nچهار روز مونده به عید نوروز بلند میشن میرن تو کلاس معلمشونم مجبور بوده کلاسو تشکیل بده بعد با لحن دوستانه برگشته گفته خب به خاطر چی شما اومدین مدرسه این دوست ما هم گفته به خاطر سر کچل شما اومدیم هیچی از مدرسه انداختنش بیرون طفلکی رو نتونست دیپلم بگیره منم رفتم یک سال بعد واسش امتحان بدم فهمیدن بهش صفر دادن معدلشم اومد زیر ده عمرا بتونه دیپلم بگیره",
    "آقا دانشگاه کلاس آموزش والیبال گذاشته ما ساعت ۸ شب رفتیم دیدیم مربی نیومده خودمون شروع به بازی کردیم اواخر کلاس دیدیم پسری اومده گفت شما سانس دارید? ما هم گفتیم آره گفت قرار بوده بچه ها ساعت ۱۰ بیان ما هم گفتیم یه کم صبر کنی میان بعد از بازی تو رختکن دوباره پسره اومد و بعد از کمی صحبت تازه فهمیدیم ایشون مربی اند\nخلاصه تو این سه چهار جلسه کلی چیز یاد گرفتیم هربار ما میریم ایشون نیست\nالبته مشکل از اطلاع رسانی دانشگاهه نه اون بنده خدا",
    "دوستان، این شبکه نمایش تو عید داشت تبلیغ فیلم سینمایی {تایتانیک} رو میکرد.....حالا ببینید چی چی میگفت:\n\" فیلم سینمایی تایتانیک، پخش نسخه طولانی تر . . . !!! \"\nمن D:\nلئو ناردو دی کاپریو  :|\nسانسور O_o",
    "قسمت دردناک زندگی اونجاست که استاد آدم تو دانشگاه تو یه دانشگاه دیگه همکار آدم باشه\nقسمت دردناک ترش اونجاست که  از دستش عصبانی  باشی پشت سرش اراجیف بگی برگردی ببینی پشت سرته\nهیچی خودم مودبانه برم درس حذف کنم سنگینترم\nبدبخت شدم رفت",
    "K : E @@@@@\nمامان بابا رفتن مراسم  قرار بود مخاطب فوق العاده خاصم (الهام بانو ) و نامزد داداشم (مریم ) نهار درست کنن , نهارو آوردن الهام : دی دی دی , غذای مخصوص سر آشپز \nمن : ای جون ن ن , شیر برنج  با قرمه سبزی ^_^ اینقده دوس دارم\nالهام و مریم : 0‎_o ‎0‎_o\nمن : چیه خو ؟ \nمریم : کامران خیلی بدی , خوب یکم برنج له شد شوما بایس آبرو منو ببرید\nمن : ا وااا  باو من فکر کردم شیر برنجه خو  خخخخ\nدامبببب دشیک ,تق تق , ( صدای برخورد قابلمه بود با سر بنده ) منم حساسسسس قهر کردم  بعد از ظهر  الهام و  مریم اومدن خودشون رو مثل گربه شرک کردن \nاونا : کامیران قهلی ؟\nمن : اوره  قهلم\nاونا : آشتی بیکن ؟\nمن : آشتی نمیکنم\nاونا : اگر ببریمت پارک همه چی واست بخریم آشتی میکنی ؟\nمن : موز هم میخرید^_^ ؟\nاونا : اوره \nمن : پنج تا میخرید؟\nاونا : باشنگ\nرفتیم بریم  پارک , اونا : کامران بریم مغازه  برات همه چی بخریم ؟\nمن : نیکی و کریمی  , بریم باو  \nرفتیم داخل مغازه با سی چهل هزار تومن  چیپس و پفک و ... خریدن\nمن : باو کمتر بخرید خو خیلی گرون شدا \nاونا : نه به دست آوردن دل تو بیشتر از اینا میرزه  برو اون آخر چند تا بستنی موزی هم بخر\nمن : باشنگ ^_^ هر چی گشتم نبود , دخترا بستنی موزی نبود خو , دخترااا دخترااا ,پی کوشن , رفتم پیش مغازه دار گفتم پی کوشن ؟ \nگف : آقا رفتن گفتن اون چیپس پفکارو خودتون حساب کنید\nبهشون زنگ زدم , گفتم دلامصبا تموم کنید این بازی کثیفو من قلبم خرابه\nاونا : خخخخخ کامیار (داداشم ) الان میاد دنبالمون , ما رفتیم سینما بعدشم میریم پارک تو همون برو خونه  ,تا تو باشی فرق برنجو شیر برنجو بفهمی \nآبجی نسرین حامد که نیست حد اقل شوما یه بشکه اسید بریز رو من راحت بشم",
    "سوار تاکسی شدم . .یه مسیر 500 تومنی . ...1000 تومن دادم به راننده . 3 تا شکلات بهم داده میگه بفرما اینم بقیش .......یعنی موندم چی بگم !!\nیعنی از شدت تعجب لال شدم ......تازه به این و گفتم ملت میگن آره همشون اینطوری شدن  .........\nخدایا یعنی آلمان هم اینطوریه ........؟\nخدایا ما داریم به کجا میریم آخه ؟؟!!\nخدایا این سوژمونو بخیر کنه .....همین یه فقره کم مونده بود ...که الحمدولله اینم جور شد ....",
    "یــکی از بــچه هآی مــآ خیــلـی مــخبر الــدولـس بـآ یــه حـآلت مــتفــکرآنه بــرگشــته ســمتم مــیـگه :تــو رو تــوی خــونـه چــی صـدآ مــیزنـن ؟؟؟\nمــنم دیــدم طــرف  خــیلـی شــوتـه بــا یـه حــآلت جــدی گــفتـم :خـب مـعلـومـه احــمدی^_^\nمـیگـه : وآقعـــــن؟؟مــن فــک  مــیکـردم تــو رو هــم مــث مــن تــوی خــونـه بـه اســم صـدآ مــیـزنـن نــع بـه فــآمیــل:| \nالــآن در حــآل مــصرف 5 کــیلو شــیشه هــستـم اگــه جـنـآزمــو پــس فــردآ تــو جــوب پــیدآ کــردن تــلویــزیــون نــشــون داد، بــگین ک بــاعــثو بــآنــیش کــی بــوده .\nبــآ لایــک نــوآزی خــود روح مــا رآ شــاد کنید.",
    "رفته بودم 4 شنبه بازار\nیارو داشت پرتقال می‌فروخت\nبرگشته واسه جذب مشتری می‌گه: فدایی داری آقا فدایی داری!\nبعدا یکی اومده می‌گه شیرینه؟\nفروشنده هه گفت‌ شیرین یکی بود فرهاد بردش!!!!!!!!!!!!!!!\nمن:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nفروشنده:(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((",
    "سر کلاس تاریخ بودیم درسم زیاد بود دبیرم هی حرف میزد \nمام خسته ساعت چهارم مدرسه بود بچه ها حوصله نداشتن کلا با هم حرف میزدم اصلانم توجه نمیکردن به دبیر اخرشم دبیر ناراحت شد گف اصلا من درس نمیدم خودتون بشینین بخونین\nمام از خدامون بود هممون خوابیدیم 2دقه بعد دبیر دید هیچکس اصرار نمیکنه ک بگیم ن خانم توروخدا درس بده بدجور ضایع شد برگشت گف کتاباتونو باز کنید اصلا من عذاب وجدان گرفتم اه \nینی ما تا یه هفته رود بر شده بودیم از خنده",
    "چند روز پيش زنگ زدم بيمارستان و خواستم وصل كنند به اتاق حسابداري كه برادرم اونجا كار مي كنه هيچي ديگه اپراتور محترم اشتباهي وصل كردن به زايشگاه و اونجا يه خانومه گوشي رو برداشت و گفت:يه لحظه گوشي، منم پشت خط بودم كه صداي داد و بيداد خانومايي كه داشتند زايمان مي كردند خيلي راحت شنيده مي شدنزديك 8 يا 9 نفر داشتن از درد زايمان جيغ و داد مي كردند هيچي ديگه من تهنا كاري كه بجز خنديدن مي تونستم بكنم اين بود كه دعا كنم بچه هاشون \"پسر\" باشه.",
    "اولش در حد بازی کردن بود بعد کم کم رفت سراغ اینترنت دای اپ بعد رفت سراغ اینترنت پر سرعت و در اخر در کمال نا باوری رفت سراغ فیلتر شکن\n\nاین حکایت اشنایی پدرم با رایانه",
    "صبح هوا خنک بود ، کت تنم کردم رفتم سر کار. ظهر که داشتم بر می گشتم هوا گرم شده بود. وقتی از وسط خیابون رد می شدم ، یکی داد زد : هی عمو. برگشتم دیدم با منه . گفتم بله .گفت: خر تب کرده گاو سینه پهلو. گفتم بله؟ گفت: این چیه تنت کردی هوای به این گرمی؟\nبعد هم  رفت و در افق ناپدید شد.\nالان چند وقته وقتی کت تنم می کنم توی خیابون به اطرافم نگاه می کنم اون مرده نباشه.",
    "یه سری با چند نفر از دوستان رفته بودیم بیرون...\nبعدش رفتیم آب میوه بخوریم....\nخلاصه هر کی یه چیزی گفت!\nآب البالو _ آب هویج _آب پرتقال و.... \nمنم تو حال خودم بودم برگشتن به من گفتن:\nمهتا تو چی میخوری؟!\nدر کمال خونسردی گفتم: آبــــــــــــــــــــــــــــــــ مـــــــــــــــوز.... :)\nدوستام :))) D:\nمن :|\nآقاهه 0_0",
    "امروز تو مدرسه بودیم یعد یکی از دوستام برگشته میگه بچه ها کی نرم افزار نرو رو داره?\nاون یکی میگه نرو واسه گوشی میخوای یا کامپیوتر!!!!!!!!!!!!!!!\nیکی نیس ازش سوال کنه اقا اگه تو حرف نزنی میگن لالی??????\nهفتصدو پنجاه و سه دقیقه سکوت...",
    "مخاطب خاصم زنگ زد:الو سلام خانومم.چطوری?\nمن: سلام آقاییم مسی .کجایی زود تند سریع جواب بده?\nمهدی:پیش رفیقمم\nمن: آهاااا باشه پذیرفته میشود \nمهدی: از دست تو. راستی مری( اسممو مخفف میکنه میگه مری )اسم این آهنگ جدید 2afm چیه رفیقم میخاد?\nمن: چی شد صدا قطع شد\nمهدی: نمیدونم فک کنم آنتن رفت\nمن: چی میگی تو میگم چی شد صدا قطع شد\nمهدی: به  جون مریم مغازه دوسمم تو پاساژ میخای ز بزنم از مغازه ببینی آخه چرا اینطوری میگی قطع نشد که  اصلا \nمن : ااااااااا مهدی میگم اسم آهنگش چی شد صدا قطع شد هس \nمهدی: ااااااااا هه هه هه هه هه آخه اینم اسم آهنگه با این آهنگاشون زندیگیم داشت نابود میشداااا \nمن که دیگه جایی نبود گاز نزده باشم بنده خدا آقامون داشت سکته میکرد والا با این آهنگاشون",
    "تو ماشین نشسته بودیم\nمن گفتم:\nاه اه اه چه بوی فاضلابی میاد تو این محله\nیه کم دقت کردم دیدم همه ی شیشه ها بالاست و کولر روشنه\nبیشتر دقت کردم دیدم یکی از سرنشینای ماشین قرمز شده\nداداش گلم منو ببخش\nخواهش میکنم برگرد\nبعید میدونم افق دیگه جا داشته باشه!",
    "سال سوم بودیم تولد یکی از بچه ها بود براش تو کلاس جشن گرفتیم :\nاولش که همه خیلی ریلکس و آروم نشسته بودن داشتن شیرینی میخوردند که یه دفه یکی از بچه اسپیکرشو روشن کرد و در یک ان همه ی اون بچه های باکلاس ریختن وسط رقصیدن اونم کجا ، تو کلاسی که طبقه پایینش اتاق مدیره و کلاس های اطراف هم دارن درس میدن . خلاصه مشغول رقصیدن بودیم که یه دفعه دیدیم معلم حسابانمون که تو کلاس با ما بود محکم درو گرفته گفتیم چرا اینکارو میکنی  گفت مدیر پشت دره . 0 - 0\nیه چند دیقه آقا معلم درو نگه داشت تا مدیر رفت پایین . یه چند دیقه بعد ما هم دیگه جم و جور کردیم مراسمو که یه دفعه مدیرمون تو میکروفون داد زد بچه های کلاس سوم ریاضی بیاید پایین تو حیاط ما هم خودمونو آماده کرده بودیم برای رفتن به مدرسه جدید.\nولی آقا معلم (م . ص) رفت تو کتاق مدیر نمیدونم داشت نازشو میکشید که اخراجمون نکنه ولی یه جیزی بهش گفت ترکید از خنده مدیرمون . خدا خیرش بده این معلممون رو خیلی با حاله خیییییییییلی . اخراج نشدیم هیچ یه توپ از دفتر کش رفت برامون اون زنگو فوتبال زدیم .",
    "آقا امروز برای روز معلم دعوت بودیم باغ بماند به عنوان کوچکترین استاد جمع چقدر آتیش سوزوندم \nولی بهترین قسمتش وسطیش بود رییس دانشگاه طوری با توپ زدم تا آخرش لنگ میزد بهم چپ چپ نگاه می کرد\nطناب کشیم که طناب از وسط پاره شد \nولیبالم توپ زدیم توسر مدیر گروه \nهیچی دیگه کلا ترم دیگه دنبال یه داننشگاه جدیدم",
    "اقا پریروز تو اتاق دراز کش در حال فورجوک گردی بودم دیدم بابام داره یکیو دعوا میکنه گفتم خدایا کسی ک خونه نی داره سره کی غرغر میکنه رفتم دم در اتاقش چشمتون روز بد نبینه داشت سره پو غرغر میکرد .حالا مکالمش..:خجالت بکش کم تر دستشویی کن خستم کردی یا گشنته یا بوووق ازون خواهره چلمنت یاد بگیر صبح تاشب پای گوشیو لپ تابشه صداش در نمیاد ^_^\nاصلا ی وضفیه",
    "عاقا محض اطلاع بابای من دندون پزشکه .\nیه روز زنگ درو زد منم رفتم آیفون رو برداشتم : کیه ؟؟\nبابام : منم ، دهنتو باز کن !!!\nمن 0‎_o\nبابام ^__^\nدر @_@\nدهن :|",
    "دیروز ایرانسل بم اس داد گفت:\nبیشعور من خودم عضو چارجوکم،یکککک بلایی سرت بیارم!!",
    "× × × × × × ×\nهمراه اول اس ام اس داده : مشترک گرامی سرویس MMSشما فعال شد...\nمنم با خودم گفتم بابا دمت گرم انصافا هیچ کس تنها نیست \nبعد دودقیقه اس داد که مشترک گرامی هزینه سرویس ارایه شده از اعتبار شما کم شد ...\nاونجا بود که فهمیدم واقعا اینا جنبه ی تعریف ندارن اصلا...",
    "پا شدم برم اما نشد!\nآخه دعوتم کردش.\nخیلی خوابم میومد \nاما زشت بود چون بهم احترام گذاشته بود دعوتم کرده بود.\nاسپانسر برنامه رو میگم\nساعت 11شب بود میخواستم برم بخوابم منو دعوت کرد واسه دیدن فیلم.هیچی دیگه مجبور شدم بشینم ببینم فیلمو/\nاسپانسر کثااافططططه  گولاااااخ.",
    "امروز مدرسمون آتیش گرفت....منم که از ذوق مردم ^ـــ^\nکلاس A4 مثلا واسه معلمشون جشن گرفته بودن...اونوقت خیلی شیک و تمیز کلاسشونو تزیین کرده بودن و ابته با 2تا ترقه آبشاری!!!!\nترقه آبشاریاشون 4متری میرفت بالا....اونوقت فکر کنین تو کلاس درس که پنکه سقفی هم روشنه ترقه هارو روشن کردن oــ0 و اینجوری پنکه سقفی آتیش گرفت همه از پنجره ریختن بیرون.خخخخ\nاما خوشحالیه من دلیل دیگه ای داره ^ـــ^\nچون روز معلم ما خیلی خوب جشن گرفتیمو هرکس سرش تو گوشیش بود و ساکت بودیم برای اولین بار از کلاس شر و شیطون مدرسه یعنی کلاسA2که میشه کلاس ما قدر دانی شد و گفتن که هیچ کلاسی به پای کلاس A2 نمیرسه....باورتون میشه؟؟؟؟؟؟؟سردستشونم خودم بودما....خیلی ذوق زده :D",
    "چن سال پیشا بود,عموم رفته بود ثبت احوال, اونجا هم بهش گفتن برو بانک\nفیش بگیر بیا..\n.\n.\n. عموی باهوش منم رفته بانک گفته:\nیه فیش بدین,فیشُ گرفته بدون اینکه پول مول واریز کنه فیش آورده داده..\nچیه چرا اونجوری نگا میکنی؟ عموی ناتنیمه(الکی):D",
    "آقا استادمون دیروز داشت یه مساله سختو واسمون توضیح می داد.این بیچاره هر چقدر توضیح داد ما نفهمیدیم.آخرش عصبانی شد گفت:خر هر چقدرم عر عر کنه صاحبش نمی فهمه..\nاز استاد عزیزم واقعا ممنونیم که مارو صاحب فرض کرد و خودشو ... .",
    "یه گودزیلا داریم 5 ساله خدا نسیب نکنه که دچارتون بشه بگو ااااااامین \nعاغا چند روز پیش رفته بودیم پارک و اینم داشت با دوستاش بازی میکرد منم نشسته بودم و داشتم نگاهشون میکرد که یهو دیدم اومد کنارم نشست و منم که جو خاله خوب بودن گرفته بودم گفتم عزیز دله خاله چرا دیگه بازی نمکنی گفت آخه اونا دارن بیسبال بازی میکنن گفتم آخه خاله مگه تو میدنی بیسبال چیه حالا پارک شلوغ تمام خانومهایی که کنارمون بودن متوجه صحبت ما بودن که اونم نه گذاشت و نه برداشت گفت آره خاله همه که مثه تو کودن و نفهم نیستن همون بازیه با چوب و توپه ...... \nقیافه من :((((( \nقیافه گودزیلا :)))))      قیافه مردم در صحنه 0-0   یا :()",
    "عاغا...امروز امتحان زبان داشتیم لعنتی خیلی سخت بود.\nمنتظر استادمون بودیم اعتراض کنیم وقتی اومد هر کی شرو کرد یچیز گفتن.یه دفه استاد برگشت گف شما اصن درس خون نیستین.به من گف خود تو یه نمره قبولی کلاسی داری؟ منم گفتم بله که دارم... گفت چند؟؟؟؟ گفتم 9,75\nاستاد که میگن رفته انتقالی بگیره. یکی از دوستامم تو کماس...\nمگه 9,75 همون10 نیس؟؟؟؟؟؟",
    "قسمتی از طنز حامد اهنگی:\nتهیه کننده برنامه:فک کن الان تو پارک لندن هستیم باید فقط انگلیسی بحرفیم\nحامد:باشه خانوووم من خودم زبان مادریم انگلیسیه =)))\nتهیه کننده:عه چه خوب پس شروع میکنیم.\nحامد:اول شما بگید\nتهیه کننده:hamed go\nحامد: چی؟ با منییییی؟؟؟؟ o_O\nتهیه کننده:go  go go go go go\nحامد:اوووووووووووووووووووهههه خانووووووم این همههههه؟؟؟؟ o_O\nتهیه کننده: go ینی برو :|\nحامد:اهااااااان go خارجی،من فک کردم go فارسی و میگی \n^ _ ^",
    "اگه من یه روزی ازاین دنیارفتم...\nیه کلاغ سیاه دیدید که روسیم برق نشسته و داره قار قار میکنه\nبدونید روح منه بهش دونه بدید باتفنگ بادی دخلشو نیاریدا ^_^\nلطفا یه دستمال بدید من اشکامو پاک کنم^_^",
    "الویه درست کردم فقط نمیدونم ناخونه انگشته شصتم چرا نصفس!!!!\nمدیونید فک کنید رنده شده هااااا!",
    "به دوستم میگم ساعت چنده؟!\nمیگه همون ساعتی که دیروز این موقع بود!!\no_O\nآخه لعنتی انقد منطقی؟!",
    "و بازهم ماجرای سوتی های من\nاونروز واسه اعتکاف اسم نوشتم مامانم پرسیدکی میری کی برمیگردی؟ گفتم دوشنبه اخرشب میرم پنجشنبه بعد از نماز عقرب وعشا میام.  مامانمم بدون هیچ تعارفی گفت ایشالا همون عقرب نیشت بزنهه بعدا فهمیدم چی گفتم ک دیگه کار از کار گذشته بود\nمن(((((((\nمامان@@@@@\nنماز مغرب))))\nنمازعقرب))))))",
    "امروز خواهرم بعد از 4روز دل درد کشیدن به زور بردم دکتر قابل ذکر ایشون فوق لیسانس مکانیک خودر و معاون دانشگاهن\nولی از آمپول فرارین!!\nدکتر یه پیرمرد باحال بود شوخی کرد بهش گفت :معدت سوزوندی \nمن احمقم بلافاصله برگشتم گفتم:اوا پس باید بندازمش دور آی سی جدید بذاریم ( خیرسرم ارشد برقم)\nقیافه دکتره0-0\nقیافه خواهر بیچارم:(\n  اینم منم طبق معمول:)))))\nدلتون بسوزه دکتر بعدش برام بستنی خرید گفت فیوزات داغ کردهppppp:",
    "با داداشم دعوام شد انگشت دستمو را برگردوند .\nجیغ زدم که انگشتمو برگشتوندی!!!وسط گریه پووووووکیدم از خنده!\nباز سازی صحنه:\nداداشم:^_×\nانگشتم:ِِD\nدرشت نی وکوچولو نی:)\nزانوم(من به آرنج میگم زانو! خنگم خودتی!):ااااااااااااااااااا\nفعل ماضی استمراری نقلی  التزامی:)))",
    "♫` ``☂ ♥ ali--m2 ♥ ☂` ｀`♫\nبـا دوسـتـم تـو خـیـابـون داشـتـیـم راه مـیـرفـتـیـم یـه دخـتـره از دور دیدـم از اون افـاده ای ها.....\nبـه دوسـتـم گـفـتـم حـال کـن سـرکـارش مـیـزارم.....\nرفـتـم جـلـو گـفـتـم بـبـخـشــیـد خـانـوم مـیـشـه چـنـد لـحـظـه وقـتـتـونـو بـگـیـرم.....\nگـفـت مـزاحـم نـشـو بـرو.....\nگـفـتـم فـقـط چـنـد لـحـظـه.....\nوایـسـاد گـفـت بـگـو.....\nهـیـچـی دیـگـه هـمـیـنـجـوری یـه دو سـه دقـیـقـه نـگـاش کـردم یـهـو گـفـت مـیشـه کارتـو بـگـی.....\nگـفـتـم هـیـچـی دیـگـه وقـتـتـو گـرفـتـم مـیـتـونـی بـری......\nولـی دمـش گـرم فـک نـمـیـکـردم بـخـنـده گـفـتـم الـان فـوش مـیـده.....",
    "اونروز تو تلوزیون شبکه ای فیلم مستند ساعتو نشون میداد بعد یارو در کمال جدیت برگشته میگه ساعتها از گذشته تا الان ابعادو شکلشون تغییر کرده ولی کاراییشون تغییر نکده.\nد اخه لامصب انتظار داری ساعت نیمرو درست کنه بیاد بذاره جلوت?\nخوب ساعته دیگه کاربردش چه تغییری میتونه بکنه???\nاثن یه وزی..",
    "فقط یه ایرانی میتونه بعد اینکه جواب آزمایشش رو گرفت و سالم بود بگه اینهمه خرج کردم، هیچیم هم نبود!!",
    "به همین نیمکت قسم\nدختره تو وبلاگش نوشت بود\n مامانَم داش چایے میخولد \n قندم دشتش نبود \n هے منو عـہ ماچ میتد عـہ قلوپپپپپپ چایے میخولد\n منو عـہ ماچ میتد عـہ قلوپ چایے میخولد \n ینے دل اینּ حد من شیلینم \nخدای توبه\nبعد اومده برا من از شکستای عشقیش میگه",
    "چند روز پیش حوصله م سریده بود،\nگفتم واسه خودم شارژ بفرستم ببینم چی میشه...\nرمزِ مربوطه رو گرفتم، پیام اومد که واسم  شارژ اومده و اینا. رفتم بررسی کردم دیدم از شارژم کم شده... ولی دوباره اضاف نشده.... :|\nآخه من که واسه خودم شارژ فرستاده بودم :(\nآخه پس کجا رفت اون 2000 ریال :(\nآخه ایرانسل چرا اینقد بی جنبه ست :(",
    "سوتی مدیر\nپدر یکی از بچه ها زنگ زده به مدیرمون گفتگوگوی بینشون:\nپدر:سلام آقای....\nمدیر:سلام\nپدر:من ولی دانش آموز\"فلانی\"هستم\nمدیر:میدونم ولیش هستی،خب چکارشی؟؟؟\nپدر:0‎_o\nمدیر:^__^\n\"ولی قبول نیست،فقط پدرومادر\"",
    "من تازه امتحان فرمان دادم و قبول شدم(اولین بار.بله من ازون خوبام)بعد هر چندروز یکبار با داداشم میریم من رانندگی میکنم.موقع برگشت که داداشم میشینه پشت فرمان یجوری رانندگی میکنه که شوماخر اون حس رو نداشته پشت فرمان....\nواسه من کلاس میذاره.یادش رفته اولین بار که خواست ماشینو بیاره تو حیاط این نوارهای کنار در ماشین گیر کرد به در حیاط کنده شد....خخخخخخخخخخخ\nلایک:دیگه داداشت ماشین نمیده بهت بیچاره ه ه",
    "یعنی یه جوری جوش زدم که هرکی منو میبینه سریع میفهمه میخوام برم عروسی :(",
    "دهه شصتيا يادشونه،\nاونموقع هروقت ميرفتيم اردو به عشق ساندويچش بود، ساندويچ نصفه! با يه كاغذ كه از زير پيچ شده بود ، تازه سس هم اونموقع مد نبود كه ! \nاما ميچسبيدا ! هعععععى ، يادش بخير...",
    "دیروز بعدازظهر داشتم تو اتاق قدم میزدم ، آبجیم ی دفه ای گفت : الان فهمیدم چرا سهراب سپهری هم شاعره هم نقاش ! چون آدم وقتی نقاشی میکشه میتونه درمورد همون شعربگه و . . . ! !\nبعدش دیدم داره ی پنجره میکشه و ی چیزاییم کنارش مینویسه !\nمنم گفتم برم ی برگه بردارمو هنرمو ب تصویر بکشم ! ! !\nخلاصه ی نارگیل این شکلی \"0\" کشیدمو این شعرم سرودم :\nیه حسی بهم میگه که گشنمه\nیه حسی که هر لحظه همراهمه\nمحاله با سه وعده راضی بشم\nهمه فکروذکرم فقط خوردنه :|",
    "من صبح ها سره بیدار شدنم داستان دارم. . .\nجدیدا یه نرم افزار واسه گوشم نصب کردم ، از اونا که صبح باید پازل حل  کنید تا صدای کوفتش خفه شه.  امروز ساعت 4 صبح شروع کرد به زنگ زدن،  قطع نشدنش همانا،  حالا واسه آنکه قط شه پولم از ما میخواست  ، هیچی دگه،  کل اهالی خونه بیدار شدن و اول منو تو اون ساعت مثل سگ زدن بعدم گوشیمو از پنجره پرت کردن برون. \nملت اعصاب ها،  والا به خدا",
    "یه داداش دارم دهه هشتادی\nهوا بارونی بود مامانم بهش گفت پسرم آدم اگه زیر بارون دعا کنه خدا زودتر صداش را می شنوه و دعاش مستجاب می شه واسه خواهر دعا کن که تو زندگی خوشبخت بشن واسه خودت دعا کن.......\nداداشمم نه گذاشت نه برداشت گفت :خدایا یه مامان جدید به من بده!!!\nمن 0\nمامانم0\nقانون حمایت از خانواده0\nپسره مامانم داره؟؟؟!!!!",
    "تازگیا امتحان داشتبم برگه ها رو  که پخش کردن استاد برگشت گفت من فقط دوران ارشد خداییش اصن تقلب نکردم..منم فورا برگشتم گفتم استاد شما که گفته بودین تو دوران دانشجویی اصن تقلب نکردین؟؟؟؟؟(آخه قبلا 2 بارگفته بود)استاد یه لحظه سرخ شد یه چشمک زد گفت حالا آره\nوسط امتحان اومد بالا سرم دیدم نگام میکنه میخنده نگاش کردم گفت بت میگم صب کن!\nتو دلم گفتم میخواسی دروغ نگی:))))\nنمرمو کم نکنه:(\nاستاد غلط کردم:)))))))",
    "دیشب تو یه سایت چت بودم به جا سلام شاهین نوشتم سلام شهین!!!!\nهیچی دیگه فردا با هم قرار داریم :))))))))))",
    "مامان بزرگم(مامان بابام) تازه گوشی خریده بلد نیست باهاش کار کنه هی دستش میخوره به دکمه هاش الکی شماره میگیره...اون روز بابام از خونه رفت بیرون مامان بزرگمم خواست پز بده که بلهههه ما بلدیم با گوشی کار کنیم...!!!!زنگ زد به بابام...\nبابام اومد خونه مامان بزرگم گفت:چرا از خونه(دروغ به این گندگی!!!) زنگ زدم بهت جواب ندادی؟\nبابام گفت:حواسم به گوشیم نبود.ولی شماره ی خونه نیفتاده بود که!!!!\nمامان بزرگمم به بابام گفت:آخخخخخخ...راست میگیااا...باید از گوشیم زنگ میزدم به خونه که شماره ی خونه بیفته رو گوشیت!!!!!\nما از خنده تمامی وسایل خونه رو جویده جویده کردیم...\nحالا مامان بزرگم یه هفتس با ما قهره.اشتباهشم قبول نمیکنه...\nمامان بزرگه که من دارم؟؟؟؟\nبه کی پناه ببرم آخههههههه شما بگید!!!\nای خدااا",
    "امروز سوار سرویس دانشگاه شدم پشت سرم دو تا دختر نشسته بودن ‏,‏ یکیش به اون یکیش گفت ‏:‏ رویا جون عجیقم یه سوال ازت داشتم ‏,رویا ‏:‏ بفرمانید سمیه جان  ‏‏^‏‏_‏‏^ سمیه ‏:‏ فرق دانلود با سرچ چیه ‏‏?‏‏?  رویا ‏:‏ فرقی ندارن عجیقم ‏,‏ فقط فکر کنم دانلود کلمه آمریکایه سرچ انگلیسه ‏0_o‏   سمیه ‏:‏ حالا معنیشون چی میشه ‏‏?  رویا ‏‏? معنیش همین انترنت خودمونه دیگه  ‏0_o‏   سمیه ‏:‏ وا ی رویا مخ کامپیوتری هستیا ‏,‏  رویا ‏:‏ پس چی ‏,‏ یه لبتاب خریدم صولتی  ‏‏^‏‏_‏‏^ ‏\u2029‏ یه ‏\u2029نگاهی ‏\u2029بهشون ‏\u2029کردم ‏\u2029سرمو ‏\u2029کوبیدم ‏\u2029تو ‏\u2029صندلی ‏\u2029‏  ‏\u2029‏ ا\u2029‏ و\u2029ا ‏\u2029‏ مردم ‏\u2029دیوونه ‏\u2029شدن ‏\u2029‏ ا\u2029صلا ‏\u2029معلوم ‏\u2029نیست ‏\u2029چطور ‏\u2029دانشگاه ‏\u2029قبول ‏\u2029شدن ‏\u2029,‏ حامد ‏\u2029دستمو ‏\u2029ول ‏\u2029کن ‏\u2029برم ‏\u2029یه ‏\u2029لیتر ‏\u2029اسید ‏\u2029بخورم ‏\u2029راحت ‏\u2029بشم",
    "یه زن عمو دارم بنده خدا سادس...\nیه روز كرممون گرف زنگ زدیم خونشون گفتیم:\nسلام!از مخابرات تماس میگیریم،ساعت 9 قراره مخابراتو بشوریم تلفنتونو از پریز بكشین یه وخ نسوزه!!!!\nبنده خدا تا شب تلفنشون قط بود تا مخابرات خشك شه:D:)):))",
    "یه روز تو خیابون داشتم باتلفن صحبت میکردم خیلیم جدی بودم.یه دفه یه پسره اومد بامزه بازی در بیاره تیکه بندازه.بهم گفت چطوری مهندس؟ منم خیلی جدی گوشیمو گذاشتم تو جیبم گفتم خیلی ممنون شما؟ بیچاره گرخید فک کرد واقعا مهندسم :)))))\nتا اون باشه به دختره مردم تیکه نندازه =)))",
    "سوتی مدیر:\nسرجلسه ی امتحان نشستیم مدیرمون اومده میگه:این چه وضعیه؟هرکی یه رنگ پوشه آورده،فردا همتون باید قرمز آسمونی بیارید.\nمن حرف دیگه ای ندارم..\nاین مدیر لایک نداره؟؟",
    "عاغا این قضیه بقیه پول بود مختص بقالی ها بود ؟؟؟؟؟بقیه پول و خوراکی میدادن........که اخیرا هم به تاکسی ها و میوه فروشی ها و بوتیکا کشیده شده بود؟؟؟؟؟؟خواستم بگم به نونواییها هم کشیده شده ........\nرفتم دوتا نون سنگک خریدم  نونوا بقیه پولمو  ی نصف نون داده با تعجب بهش نیگا کردم میگه چیه ناراحتی ؟؟؟؟؟؟؟\nگفتم هرچی فک می کنم نمی تونم خودم و قانع کنم .. اونم نصف نونرو  ازم گرفت  بازم نصفش کرد ... گفت منم هرچی فک میکنم می بینم این نونه به نسبت نونای دیگه بزرگتره ...ب خاطر همین نصفش کردم.....\nینی استدلالش ته ته حلقم .......",
    "تو گوگل سرچ کردم دانلود آهنگ (همسایه)محسن چاوشی آجیم کنارم بود داشت نگاه میکرد یه دفه برگشته میگه مگه همسایه ی محسن چاوشی هم آهنگ خونده\nمن:0000000\nآجیم:!!!!!! \nطفلک وقتی فهمید چی گفته از اتاق با سرعت نور خارج شد",
    "امروز رسماباعث شدم از ارث محروم بشم\nسرسفره ناهاربودیم بابام ناهارشو خورد رفت کنار گف یکی پاشه بره دوتا متکا واسه من بیاره منم که پترس فداکار,رفتم براش اوردم بعد بابام گف من دیگه کاری باکسی ندارم میخوابم یهو از دهنم در رفت گفتم مثلا کار داشته باشی میخوای چه غلطـــــــــــــــــی بکنی؟\nدیده گانِ حُضارِ محترم:0_0\nمن:-_-\nهيچی دیگه الان دارم زیر افتاب درخشان برنزه میشم",
    "ديروز رفته بودم داروخونه، يه آقايى اومد گفت قرص ال اى دى دارين ؟؟؟!!! \nمن  :  جااااااان؟ O o\nقرص ال دى : O O\nمتصدى داروخونه در حال جوييدن قرصاى ال دى ////\nفك كنم عقيم شد!!!",
    "یکی از چالش های بزرگی که در کودکی فراروی من بود و باهاش درگیر بودم\nاین بود که چه جوری “فریبرز عرب‌نیا” و “ابوالفضل پور‌عرب” رو از هم تفکیک کنم!\nتازه یه وقتایی فریبرز عرب نیا و فرامرز قریبیانم قاطی میکردم\n\n\nاحســــــــــEHSANـــــــــــــــان\n(نشان ابداعی من)",
    "امروز مخاطب خاصم بهم میگه نوید: تو به زخم چشم اعتقاد داری؟\nمن0:@\nخودش(~:~)\nبنده خدا منظورش چشم زخم بود...@\n(در ضمن ابروهاشم فابریکه)",
    "گفت وگوی دبیر شیمی با دانش اموز (اره بازم کلاس شیمیو بازم سوتی): منظور از حلالیت ماده چیه?\nجواب اون:منظور مقدار ماده ایه که تو صد گرم اب حل میشه مثلا وقتی میگیم حلالیت ماده ای یک کیلو گرمه ینی تو صد گرم اب یک کیلو از اون ماده حل میشه.\nمن:جوووووون?\nمعلم تو افق.\nاصلا بحث علمیش به کنار بحث عملیش رو در نظر بگیر تو یک کیلو رو چجوری میخوای تو صد گرم جا کنی????",
    "مراسم خواستگاری داداشم بود.هرچی خانواده اصرار کردیم که چند تا از فامیلامون که خوش صحبتن با ما بیان بابام قبول نکرد.میگفت خودم بلدم چجوری تو مراسم حرف بزنم\nما هم گفتیم چشم شما خودت حرف بزن.وقتی رسیدیم خونه عروس بعد از احوال پرسی و پذیرایی همه خیره شدن به تلویزیون که کبری۱۱ نشون میداد\nمن:بابایی نمیخوای شروع کنی؟:)\nبابا: نه صبر کن ببینم فیلم چی میشه:) یه ربع بعد\nمن:بابایی زشته ما که نیومدیم سی نما خو شروع کن:(\nبابا:باشه صبر کن . \nنیم ساعت بعد.من:بابایی... \nبابا:باشه خو .صبر کن\nهیچی دیگه تا اخر فیلم همه ساکت به هم لبخند میزدیم بابامم فیلم نگاه میکرد وقتی فیلم تموم شد بابا: خوب دیگه خوش گذشت پاشین بریم\nمن o__0\nداداشم :((((\nبابام:)\nآخرم داداشه عروس شروع کرد به صحبت :|\nیکی نیست بگه خب پدر من تو که نمیتونی چرا اجازه نمیدی کسیو بیاریم:|",
    "ریا نباشه تا 5 سالگی فکر میکردم اسمم\"ماشالاست \"\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nهرکی میدیدم میگفت ماشالا چقدر خوشگل و بامزس\n:)))))))",
    "سرر سف واساده بودسم ناطمه اومد با اعتماد به نفس بالایی گف اقا وضعیت مدرسه خعلی بده. همی مسه سگ  گربه دعوا میکنن. \nمن ب تون میگم اگع اولیا بیاد دفتر برای بی نظمی زنگ میزنیم اولیاش. منم داد زدم باو مامان بزرگمو چ کار داری تازه فهمید اما یکم دیر بوود کله مدرسه ترکیده بود ار خنده...",
    "دیشب ساعت طرفای 1 و نیم بود من هنوز نخوابیده بودم مامانم بلند  شد رفت آشپزخونه برقو روشن کرد گفت اوای برق چرا قطعه. من ی لحظه خون ب مغزم نرسید برگشتم تند تند میگم خاک بر سر شدم مامان حالا صب گوشیم زنگ نمیخوره من خواب میمونم ^_^\nمامانم ی نگاه عاقل اندر سفیه کرد به من رفت خوابید o_@",
    "اومدیم ایستگاه یکی از بچه ها رو بگیریم \nهفت هشت تایی رفتیم پیشش گفتیم جوک جدیده رو شنیدی ؟\nگفت نه بگید ببینم چیه ، من گفتم \" نونوائه میره نون بخره میبینه خمیر نیست!\" :|\nدر یک حرکت از پیش تایین شده یهو هشت تایی زدیم زیر خنده و مشغول جویدن در و دیوار شدیم !!!\nعاغا یهو دیدیم این دوستمون یک جوری ، یک جوری خندید کل کلاس برگشتن سمت ما ، آقا یه دقیقه دو دقیقه پنج دقیقه دیدیم کل کلاسو داره میجوئه ! قرمز شده بود بس خندیده بود دیگه رفت میز دبیرو بجوئه که پرتش کردن بیرون !!!\nکرمه دیگه کاریشم نمیشه کرد ! =)))",
    "یادش بخیر رفته بودیم اردو از طرف دانشگاه\nیه دختره بود به شدت ازش بدم میومد و کلأ بی اعصاب بود.پنجره اتوبوس رو باز کرده بود برگشتم به دوستام گفتم هرکی پاشه بره پنجرشو بنده 20تومن میدم.2تاشون گفتن 100تومن هم بدی ما از این گ..و ها نمیخوریم همینجوری که داشتم با چند نفر دیگه سر قیمت چونه میزدم بغل دستیم از خواب پا شد گفت سعید 200تومنی داری گفتم آره دادم بهش یهو پا شد رفت پنجره دختره رو بست.تا اومد نشست دختره باز پنجره رو باز کرد.گفت سعید 500 بده.پا شد رفت باز بست برگشت بهش گفت اگه بازم باز کنی میام از پنجره میندازمت بیرون.\nمن o_O\nدوستم*_O\nدختره ؟؟\n200 تومنی,500تومنی !!!!",
    "تو نمایشگاه کتاب غرفه دار بودم ، دهنم کف می کرد انقدرررر حرف می زدم !\nتو یه روز شلوغ اومدم زودی قامت ببندم نماز بخونم تا دوباره شلوغ و وحشتناک نشده برم سر کار ، به خودم اومدم دیدم دارم میگم ۴ جلد نماز ظهر می خوانم قربتاً الی الله !",
    "دوستم میگفت رفتیم آنتالیا کنار دریا یکی از دوستان اذیت کرد منم فحش فارسی بدی دادم دیدم همه اخم کردن فهمیدم همه ایرانی هستن!‏",
    "الان بنزs500اومدجلوی مغازم پارک کردخودش نمی دونم کجارفت بعدمنم عشق ماشین رفتم جلومغازه یه نگاه به ته خیابون انداختم دیدم (دختری که چندوقت پیش رفیق بودم وبعدش باهام بهم زد)ازدورداره میاد...منم فشنگ رفتم تومغازه یه دستمال برداشتم اومدم بیرون رفتم کنارماشین شروع کردم به تمیزکردن شیشه ماشین جذبه گرفتم درحدلالیگا...\n.\n.\nدیدم دختره که نزدیکم شدچنان داره بهم نگاه میکنه دهنش وازمونده بودفکرکردتازه خریدیم خودم خرکیف شدم آی نمیدونی چه فازی داد....دلشوآب انداختم فکرکنم الان زنگ میزنه ولی ج نمیدم بسوزه",
    "اگه کسایی که بندری میرقصن، میتونستن خودشونو توی اون حالت ببینن قطعامیرفتن توبه میکردن..!!!",
    "دیروز داشتم تو خیابون راه میرفتم یکدفعه یه ماشینی زد بهم،ما هم پخش زمین شدیم.سرمو آوردم بالا چند تا فحش ناجور بهش بدم دیدم إ اینکه گلزاره.هیچی به زور به زور منو سوار ماشینش کردو برد بیمارستان.خلاصه دکتر مشغول شد برای بررسی ما.دکتر بم گفت هرجات درد میکنه بگو،منم گفتم دلم،آخه از صبحش اسهال داشتم.وقتی گلزار فهمید هیچیم نی فقط اسهال دارم،بم گف عجب شانسی داری پسر،ما از صبح تا حالا دنبال کسی میگردیم که اسهال داشته باشه و بره تو نقش.این بود قضیه بازیگر شدنم از طریق اسهالم.بد شما هی بنالیداز اسهالتون\nاینجانب امیر خالی بند دارای دو عدد عمه میباشم‏ _:‏-",
    "یه جایی رفتم واسه استخدام \nگفتم حقوقش چقده؟ \nگفت وزارت کاری شیشصد تومن،\nگفتم مردک نا حسابی\n یه بلانسبتی ،\nدورازجونی،چیزی هم بگو \nخودت سرشوخیو بازکردی\nاصن وزارت کار باکی بودی؟\nحرف دهنتو بفهم \nمرتیکه اخمخ",
    "پسرعموم گودزیلاشونو(داداشش) میبره سرکلاسشون\nمعلمشون به گودزیلاهه میگه چطوری کره بز؟؟؟\nاونم برمیگرده میگه خوبم کره خر^_^\nهیچی دیگه با اردنگی طفل معصومو انداخته بیرون\nفک وفامیله ماداریم خداوکیلی؟؟؟؟؟",
    "ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нⓐмⓔd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ\nحانیه خانوم ما با همکلاسی هاش (دخترا) رفتن اردوی خواهران _ رامسر\nبعد من امروز غروب بهش اس دادم حانیه کجایی؟؟\nحانیه: داریم برمیگردیم  خونه\nمن : 0‎_o این چه اردوییه که صبح بردن و غروب دارن برمیگردوننتون\nحانیه:اتفاقا خیلی هم خوش گذشت ... اصن خسته نیستم ^_^\nمن: خو خدا رو شکر به تو خوش بگذره منم خوشحالم,حالا بگو کجای اتوبوس نشستی؟\nحانیه: ردیف آخرش نشستم \nمن: ^_^ ناموسا به همین پایه میز عسلی الحق که زن خودمی\nحانیه: 0‎_o \nمن:به دوستات بگو دست و جیغ و هورا و یه قِر ریز بیان به افتخارت\nحانیه:0_o قِر ریز چیه داریم پشت اتوبوس رو میترکونیم  \nمن : 0‎_o ای جای من خالی ...\nحانیه: جاااااااااااان ؟؟؟؟ چی فرمودید؟؟ o_O\nمن: هیچی باااو , فقط گفتم اگه من بودم قطعا بهتون شاباشم میدادم\nحانیه:O_o نه دیگه حرفتو زدی ؛ من قهرم\nمن: ای بابا ای بابا ای بابا من غلط کردم \nحانیه: نوموخام @_@\nمن: واست لباشک و پاشتیل و عروسک و شاسخین بخرم خوبه ؟؟\nحانیه: عاااااااااشقتم حامدددددد, کاش اینجا بودی باهم میرقصیدیم ^_^\nمن: واقعا کاشکی بودم\nحانیه: 0‎_o  چی گفتی ؟؟ چی ؟؟\nمن: اوه اوه کفش براق مشکیم تو حلقم غلط کردم بانوووووو\nحانیه: قبول نیست باید علاوه بر اونایی که گفتی اون کُت دامنه که تو پاساژ دیدیم هم واسم بخری\nحانیه و همکلاسی هاش : ^_^ ^_^ ^_^ \nمن : 0‎_o \nکامران: 0_0\nکامران داداش پول داری ؟؟؟؟؟",
    "*** آقا یه چند روزی بود پشت گوشیه دوستم باد کرده بود، بردیمش گوشی فروشی، یارو اول یکم باقیافه اینطوریO_o گوشی رو نگاه کرد،بعد گفت : تبریک میگم، پو دو ماهه حاملس! ^_^ دوسم :|\nمن ؟_؟\n پو *_* \n \nخخخخخ جوان اهله دله ما داریم!؟D: \n***",
    "اقا یکی از رفیقام میگفت:\nب بابام میگم داری میایی درو ببند مگس میاد تو . . . \nمیگه عیب نداره بهتر بذار بیان ببینیم اونا زورشون به ما میرسه یا ما زورمون ب اونا . . .!!\nفک و فامیله این رفیق ما داره آخه....؟!",
    "امروز سر کلاس شیمی نشسته بودیم دبیرمون داشت راجب ضد یخ صحبت میکرد.\nکه اگه بریزیمش تو رادیاتور ماشین نقطه ذوبو جوشو تغییر میده و...\nیهو دوستم با یه چهره مبهم و کلافه برگشته بهم میگه اقا یه سوال?\nمگه ضد یخ اون زنجیرا نیس???\nینی من فقط اون لحظه داشتم به این فک میکردم که چجوری جوابشو بدم که بتونه هضمش کنه و هنگ نکنه با اون مغز سرشارش.\nگفتم چرا عزیزم همون زنجیراس.\nحالا شما حالت منو در اون لحظه تصور کنین.\nاخه کجای ضد یخ شبیه زنجیر چرخه???",
    "با بچه ها سرگرم حرف درس و علم بودیم یکی از بچه ها گفت توجه کردین حالا مثل قبلا دانشمند خیلی نداریم یعنی هر دانشمندی رو در هر رشته ای که میگن مربوط به قدیمه? \nیکی دیگه گفت:الآن هم داریم ولی چون تحریم هستیم بهمون نمیگن که پیشرفت نکنیم!",
    "آقا از بس این داداش کامران ما موز دوس داره و همش در تحریمه موزه آدم دلش براش کبابه و حالا ادامه داستان \nچند روز پیش با خانواده گرام داشتیم میوه تناول ( طناول ) می کردیم یهو چشمم به چندتا موز بزرگ خورد بی اختیار یاده داداجی افتادم و بدون تفکر در مورد آخر و عاقبت صحبتم گفتم آخی کاش کامران اینجا بود و اینا را میخورد قیافه ی خانواده ام 0-0     \nقیافه ی خودم :(   \nو حالا کلا ممنوع الملاقات شدم تا بفهمن این کامران کیه خدایا این خانوداه بسیار باغیرت را از من نگیر ااااااااااامین",
    "عاقا ما (پسریم) دو سال تو خوابگاه با ی چشم باز میخوابیدیم:| یعنی تا یکی میرفت ی آب بخوره همه میفهمیدن  یعنی بچها آماده کمین گرفته بودن ی نفر بخوابه :) من ک دو سال خواب خوش ب چشام نیومد :|",
    "ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нⓐмⓔd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ\nکیلیپس سارا تو حلق کامران اگر کذب بگم ( دروغ:0_0 , کذب:^_^ , کامران:0_o)\nنشسته بودیم سر محل دیدیم از فاصله خیلی دوری یه دختره داره میاد بالا\nمهران(دوستم) : حامد نیگا نیگا به به عجب تیکه ای داره میاد نگاش کن\nمن: کصافد آچگال مگه من زن ندارم ؟؟\nمهران: خب من که نگفتم پاشو مخش کن , گفتتم فقط نگاش کن ببینش\nمن: برای من که زن دارم اصن نگاه کردن دختر مردم هم حرومه فهمیدی ؟؟\nمهران: به همین پایه میز که نگاه نمیکنیش , واااااااااای ^_^\nبعد از چند دیقه که دختر قشنگ اومد جلو حدود 100متری باهامون فاصله داشت\nمهران:0‎_o\nمن: چیه ؟؟ چرا اینجوری نگاه میکنی ؟؟\nمهران:0‎_o یه چزی بگم به کسی نمیگی ؟؟\nمن: نه بگو \nمهران: جووووون داداش ناموسا به کسی نگیا\nمن: 0‎_o دِ بگو دِ\nمهران:این دختره بود که رد شد ؟؟!!\nمن:0‎_o خب که چی ؟؟ من که ندیدیمش سرم پایین بود اصلا\nمهران: این دختره خواهرم بود \nمن: 0‎_o\nمهران: 0_0\nکامران: ^_^\nالان رفته کفش براق مشکیه منو برداشته داره هی مزنه تو سر خودش ^_^\nکامران من انقد خندیدم دارم میمیرم بیا منو جمع کن از اینجا ببر 0‎_o",
    "شمام عایا وختی بچه بودین شبایی که برق میرفت شمع روشن میکردین و پارافین آب شده رو میریختین روی دستتون؟\nیا فقط ما اینجوری بودیم عایا؟\nزنده باد بچه های دهه هفتادی",
    "سوال: توی کدوم سیاره ساعت رو اینجوری میگن?\nساعت حدود چهار و بیست دقیقه بود با دوستم بودم که یکی به ما رسید و پرسید ساعت چنده?\nدوستم خواست سرکارش بذاره گفت: ساعت پنج ونیم ۷۰ دقیقه کمه\nخوب بی انصاف حداقل میگفتی ساعت سه و ۸۰ دقیقه است بنده خدا هنگ نکنه",
    "آغا چن وخت پیش،ساعت 1شب بود!!!!!!بابام داش هشدار برای کبرا11 میدید و منم دوس داشتم ی فیلم رو ک ی کانال دیگ بود ببینم.......!بابام چشماشو بست،من کانالو عوض کردم،در همون حال ک چشماش بسته بود گفت:داشتم نیگا میکردم!!!!من دوباره کانالو زدم هشدار برای کبرا،چن دقیقه بد صدای خر و چف بابام بلند شد،منم ب خیال اینک خوابید کانالو عوض کردم،گف:داشتم نگاه میکردم!!!!!!!!!!!!!!!خدایااااااااااااااا من سرمو کجا بکوبم؟؟؟؟؟؟؟؟\n.\n.\n.\n.\n.فلج از دنیا نری بکوب لایکووووووووووووو",
    "چند روز پیش به مامانم گفتم مااااماااان میشه یه گل با گلدون واسه اتاقم بخری؟ مامانم پرسید چه گلی باشه؟ گفتم فرقی نمیکنه یه چی که به منو اتاقم بیاد.مامانم یه کم فکر کردو گفت: لازم نیست بخرم تو حیاط یه گلدونه کوچیک گل میمون داریم همون برا تو و اتاقت خوبه :|\n\nخدایی اگه مامانه ادیسون همچین رفتاری باهاش داشت الان تو خونه هیچکی برق نبود:|",
    "به دوستم ميگم ب نظرت هواپيماي مالزي رو كي دزديده؟\nبرگشته ميگه فكر كنم كار دزدان دريايي باشه!!\nخداااااا من چه گناهي كردم كه بايد اينطور دوستاني \nداشته باشم؟",
    "سوتی مدیر\nتو جلسه ی شورای دانش آموزی داشتیم درمورد غذای خوابگاهی های عزیز حرف میزدیم.\nمدیرمون برگشته میگه:شما هیچ میدونید\"گوشت داغ\"کیلوی چقده؟؟؟\nعاغا منظورش همون گوشت گرم خیلی مرغوب بود.",
    "اغا دیروز یه خانمی اومده به مامانم میگه =خانم دخترتونو عروس نمیکنید............مامانم به  خانمه میگه: به شرطی که پسرتونم مثل خودتون .......باحجاب! چادری !محجبه! باشه..........\nخانمه=شما لطف دارین!!!!!!!!!\nمامانی=امپراتوری سوتی",
    "ديشب نصف شب از خواب بيدار شدم برم اب بخورم ديدم دومادمون دم یخچال واستاده تو خوابو بیداری یه تیکه هندونه یا یه لیوان اب دستشه.\nیه گاز از هندونه میخورد بعد یه ذره از اب میخورد.هیچی دیگه صداش کردم وقتی به خودش اومد اعتراف کرد که حس شیر کاکائوو کیک بهش دست داده ...",
    "چن وقت پیش توکلاس زبان بودیم تیچرمونم یه مرد28سالس که البته متاهله درسمونم راجع به be going toبود تیچره گفت باهاش یه چنتامثال بزنید یکی ازبچه ها که تازه هم عروسی کرده بودبه انگلیسی گف من وشوهرم می خایم2سال دیگه بچه دارشیم!!!\nقیافه ی ما@@@@\nحالا این وسط یکی ازبچه ها که یه پسرم داشت گف ا اینو که من می خاستم بگم ما هم می خایم 2سال دیگه بچه بیاریم!!!\nقیافه ی تیچر بدبخت^_^البته نذاشت دیگه ادامه بدن\nاخه classmatesخوب من ایا مطرح کردن مسایل بی ناموسی درکلاس زبان انهم درحضورتیچرمرد جوان وclassmateهای چشموگوش بسته ی مجردکار خوبیست؟؟؟!!!!\nملت ازدست رفتن.....",
    "داداشم اومده ميگه از يكي خوشم اومده بريم خواستگاري، مامانم اومده بپرسه چندسالشه ميگه چندكيلوئه!!!!!\nمن\nداداشم\nوزن زنداداش آينده\nرژيم زنداداش آيندم\nمامانم\n.......",
    "یه روز به داداشم اسمس دادم که (دو کیلو گوجه بخر) نگو اسمس اشتباهی رفته برای داییم \nمن@@@@@\nگوجه++++++\n/////:-) /:-) :-) \nهیچی دیگه بقیشو خودتون بگید۰۰۰",
    "امروز صبح نشسته بودم تو غذاخوری دانشگاه داشتم درس میخوندم بعد یکی از پسرای کلاسمون اومد نشست کنارم(از اون پسرایی که همش دخترا رو ضایع میکنن ),منم مثلا محلش ندادم با اعتماد به نفس کامل کیک رو باز کردم شروع کردم کیکُ  با شیرکاکائو خوردن پسره هم هی زیر لب حرف میزد نمیشنیدم. هی چاشنی فیس و افاده رو زیاد میکردم  بعد که خوردم دوستم زنگ زد گفت ما میز کنار دَر نشستیم پاشو بیا. کتابمو گذاشتم تو کیفم و با یه ناز و اَدا داشتم میرفتم که یهو یادم افتاد من یه ساعته اینجا منتظرم که دوستام بیان باهم بریم چایی بگیریم بخوریم  o_O   \nکیک وشیرکاکائو پسره رو خورده بودم!!کُپ کرده بودم انقدر خجالت کشیده بودم برگشتم رفتم جلو گفتم اِِِِِِِِِِِاِاِاِاِ ببخشید بخدا حواسم نبود شیرکاکائوتونو خوردم\n کصافطططط زد زیر خنده گفت دیدی ؟دیدی؟ خودت آتو میدی دستم امروز سوژه کلاسی اون شیرکاکائو هم نوش جونت      \nاومدم ضایع کنم ضایع شدم :(((((((",
    "K : E @@@@@\nنامزد داداشم زنگ زده میگه کامران کامیار چند روز که  سرد و ناراحته ، ببین کجا میره چکارمیکنه آمارشو درار\nمن : باشه 0‎_o\nحالا بعد از ظهر زنگ زده  میگه  کامران  آمارشو بده ؟\nمن : آمارش بده بد -_-\nاون : عیب نداره تحملشو دارم بگو\nمن : صبح  تا حالا اسهال داره تو دستشویه :)))) بو گندش خونه رو ورداشته ،بابا هم در دستشوی داره میاد و میره و داد میزنه لعنتی بیا بیرون ، فکر کنم الاناس تو خودش ب ر ی ن ه ^_^\nاون : خخخخ کوفتتتت دیوونه \nمن :مریم  راستی دیشب یه چند تا خلاف بد  کرده\nاون : یا خدااا ، معتاد شده ؟\nمن :نه باو  از این بد تر \nاون :چی ؟\nمن : دیشب یه صدا هایی ازش میومد\nاون : گریه میکرد ؟\nمن : اونشو نمیدونم ولی همراه با صدا ها  بوی بدی هم میومد  فکر کنم تخم مرغی میزد ^_^ \nاون : خخخخ بیتربیت\nمن : ولی مریم خارج از شوخی تو خواب یه حرفایی میزد\nاون : چی میگفت ؟\nمن : میگفت سمانه عاشقتم  بی تو میمیرم سمانه ، تازه کار به حرفای بیتربیتی هم کشید\nاون : سمانه کیههه ؟\nمن :دختر همسایمونه\nاون : کامران راست میگی ؟\nمن : نه به خدا فقط خواستم لج ترو دربیارم ^_^\nاون : کامران ن ن ن ن ن باید زنگ بزنم الهام نشونت بده  دیوونههههه تو داداشت دیوونه اید دیوونه اید جیغغغ\nالهام بانو ببین چه مظلومم دلت میاد منو بزنی ؟",
    "یکی بهم اس داده میگه :\nس خ .. چ خ ؟؟؟\nگفتم چی میگی ؟!!!\nمیگه : سلام خوبی ؟ چه خبر ؟؟\nمنم گفتم : ل خ گ !!!\nگفت : چی ؟؟؟\nگفتم : لامصب خیلی گشادی !!!!",
    "امروز معلم شیمیمون عصابش خورد بود ازش پرسیدم خانوم چیشده ؟؟؟میگه عاخه من از دست این بچه های هنرستان چه کار کنم-_- میگیم خو برا چی؟؟\nمیگه از اول سال تا حالا بهشون میگمCنماد شیمیاییه کربنه اونوخ میخوننش درجه سانتی گراد\nما که کف کلاس بودیم ینی:))))))))=))))))))\nپاسکالO_o\nمندلیف*_^\n(تعریف از خود نباشه سمپاد میخونم:D)",
    "اندر حکایت نابغه ها:\nسر کلاس استاد میخواست با ویدیو پروژکتور پاورپوینت نشون بده تصویر روی پرده کج بود یکی از ته کلاس(البته به قصد شوخی) گفت: استاد لپ تاپتون رو کج گذاشتید ترازش کنید",
    "قسمت همه بشه انشاالله..\nآغاقسمت شدبعد3 سال بریم مشهدپا بوس آقا.به دوستم پیام دادم خوبی بدی دیدی حلال کن اگه برنگشتم.دوستم سریع پیامک داده برگشتی حلالت نمیکنمO_o",
    "چند روز پیش مخاطب خاص ابجی کوچیکم با خونمون تماس گرفته که مشرف بشن واسه خواستگاری برداشته به بابام گفته میخوایم بیاییم واسه دخترتوننشون بذاریم بابای منم که اصلا فکر نمی کرد دختر کوچیکش به این زودی براش خواستگار بیاد(البته ابجیم15 سالشه)به خیال خودش واسه خواهر دومیم دارن میگن(ما سه تا خواهریم)گفته نه اقای محترم دختر من الان یک ساله که عقد کرد است\nبیچاره پسره خیال کرده بابام میخواد بپیچوندش\nابجیم که دیگه نگو داغونه روشم نمیشه به بابام بگه که از پسره خوشش میاد نه خداوکیلی این باباست ما داریم اصلا نمیپرسه واسه کدوم دخترم میخواین نشون بذارید....",
    "یادش به خیر یه زمان هرکی بهم میگفت پیر شی جوون بهش فحش میدادم فک میکردم یعنی الهی زود پیر شی زمین گیر شی خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ مسخره هم خودتی....",
    "با خواهرم رفته بودیم بیرون یه دختر پسر رو دیدیم با فاصله نیم متر از هم \nداشتن راه میرفتن\nبه خواهرم گفتم چقد تابلوئه باهمن!!!\nخواهرم برگشته میگه نه با هم نیستن میخوای بپرسم ازشون؟\nگفتم هرکی نپرسه...!!\nدیدم از جلو پسره رد شد رفت کنار دختره ازش پرسید:\nشما با همیـــــــــــــــــــن؟؟؟^_^\nدختره در حالت هنگ از کنارمون رد شد:D\nدختره: o_O\nمن:!_!\nپسره:&_&\nخاهرم:^_^",
    "اقا امروز اومدم باماشین ریشامو بزنم.رفتم اروم ماشینو اوردم زدم توبرق داشتم ریشامومیزدم که ازشانس بده من برق رفت.اقا مایطرف صورتمونو زده بودیم که اومدیم بریم طرف دیگرو بزنیم برق رفت ماموندیمو یطرف ریش ازشانس بدمن رفیقم زنگ زدگفت الان میام دنبالت بریم بگردیم.تااومدم بگم نمیشه قدکرداقا دیدم یک دقیقه نشده اومدجلودرمون زنگ زد منم کلمو ازپنجره دراوردم که تامنودید زد زیرخنده منم کم نیاوردم بهش گفتم تابرق نیادمن باهات جایی نمیام یهوبرق اومد که خیلی ضایه شدم.هیچی دیگه اقا رفتم یطرف دیگرو زدمو رفتیم دوردور...............",
    "اورست نه\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nهمین که یکی پیدا شه تپه 2 متری جلوی خونمون اونم با کفش تنناک رو فتح کنه من قبول میکنم",
    "K : E @@@@@\nجمعه  با الهام رفتیم کوه ،تو راه  یه قهوه خونه  دیدیم\nالهام : کامی  جونم قوفونت بلم میشه قلیون  بکشیم ؟\nمن : نه باو \nالهام : کامی ؟ خواهش ، همین یه بار جون عمت  0‎_‎0\nباشه باو  ولی همین یه باره \nالهام : باشه  لوتی ^_^\nرفتم قلیون رو گرفتم رفتیم زیر سایه یه درخت  کنار یه جوی آب نسشتیم \nقلیون رو براش راه انداختم \nالهام:حالا نوبت منه حالا نوبت منه^_^\nمن : باشه\nالهام : ( صداشو کلفت کرده میگه ) حالا یه کله پاچه حال میداد چشا و مغزشو میزدیم به بدن \nمن : 0‎_o\nالهام :شیلنگ قلیلیو گرفته تو دستش میگه : هر چی کشیدم از این دود لعنتی بود ولی لوتی تو  نجاتم دادی ، اصن بند کفشتیم  گره بزن خفه شیم \nمن : 0‎_o\nیه دختره اومد از کنارمون رد شد\nالهام : خانم خوشگله شماره بدم پاره کنی ؟\nمن : 0‎_o ‎‏ دختره ‏0‎_o‏ بی تربیت \nالهام :  بیتربیت  عمته  میام قلیون رو میکنم تو حلقتا\nدختره :ا وا  جرأت دارید  وایسید تا برم بیام\nالهام : برو جوجه  برو با بزرگترت بیا\nحالا خواست قلیون  بکشه \nالهام : کامران  میخوام برات حلقه بزنم ^_^  قل قل قل قل، اهوم اهوم اهوم کامران گلوم سوخت خفه شدم \nمن :آخه لوتی ترو چه به قلیون خخخ\nالهام :خو بار اولم بود ، پروووو\nمن : الهام اون بالا همون دختره نیست اذیتش کرده\nالهام : اوره ، تازه اون دوتا غول بیابونی هم  انگار باهاشن\nمن :حس میکنم دارن میدون طرف ما\nالهام : اوره ، کامران پاشو فرارررر\nمن : ای به چشم لوتی ، فراررررر",
    "✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿✘✿(O L O)✿✘✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿\n\nیه بار رفتیم کباب بخریم\nدیدیم روی شیشه ی کبابیه نوشته \" کباب کاملا گوسفندی \"\nرفتیم غذا رو گرفتیم خوردیم\nفهمیدیم کاملا گوسفندی رو با ما بوده :|",
    "با خواهرم از خرید بر می گشتیم دیدم میگه: کی  اسم آریشگاه مردونه رو میذاره رایکا این مغازه سر کوچه ما گذاشته.\nیه لبخند تلخ زدم(خب چیه جو گرفته بودتم) گفتم: خواهر من چه انتظاری داری تو این آرایشگاه بند می ندازن ابرو بر میدارن اپیلاسیون می کنن انتظار داشتی اسمش بذاره کوروش کبیر یا آرش؟\nفکر نکنم تو عمرش انقدر قانع شده باشه",
    "عاقا ما ب عنوان تمرین فتوشاپ عکس استادو(مرد بود) ورداشتیم زن کردیم :) رفتیم ارائه استاد تا دیدش هف هش ده تا فحش بار ما و یارو تو عکس داد آخر سری قبولش کرد عکسو لایه برداری ک کردیم کلاس منفجر شد ب کنار همه دعامون کردن کلاس 3 ساعته نیم ساعته تموم شد:))) استادو تا هفته بعد ندیدیمش :)))) حدث میزنم همه بچه ها کامپیوتر دعامون کردن :)) آخه همیشه 8 صبح کلاس داشت",
    "كارشناسی ترم دو بودیم یه درسی داشتیم به اسم جاوا اسكریپت...\nآخر ترم شد و موقع امتحانا...\nسه تا از دخدرا كلاسمون تو این درس مشكل داشتن بهم زنگیدن كه برم یادشون بدم...هیچی مام رفتیم...\nمن بار اولم بود كه داشتم ب دخدر جماعت درس میدادم\nخیلی خیلی دست پاچه شده بودم تا حدی كه دست و پامو صِدام داش میلرزید... :(\nحالا تو اين جزومون یه كلمه ی انگلیسی بود منم هي ميباس اون كلمه رو تكرار كنم...\nمن اون كلمه رو مینویسم بعد كم كم از كادر خارج میشم،دیگه خودتون حدس بزنید چه سوتی دادم:D\nكلمهه این بود:Good Student\nباي:|خخخخخخخخخخخخ",
    "K : E @@@@@\nمرد بایس وقتی به زنش  اخم میکنه زن تو هفتا سوراخ قایم شه\nمرد بایس‎ ‎‏ تو خونه دست به سیاه و سفید نزنه \nمردا  موقع غذا  بایس  داد بزنه  ضعیفه  زود غذارو بیار  تا نیومدم یخچالو کنم تو حلقت \nمرد بایس  هر  روز  صبح  چنان داد بزنه زنش  از ترس یکی از در بخوره یکی از دیوار \nحالا صبر کنید تا الهام کلاسش تموم نشده بیاد خونه رو سرم خراب کنه برم بشقابارو بشورم یه سر هم به برنجم بزنم نسوزه ، اواااا راستی جورابای الهام رو هم نشستم ، حالا صبر کنید میام ادامه مرد بایس چطور باشه براتون تعریف میکنم\nکامی و حامد زن ذلیل ^_^",
    "آقا، رفیق من امیرحسین شب کنکوریه . . . . \nمیگفت در حالی که یه کانال داشت \"فرصت برابر\" نشون میداد کانال دیگه \"کنکور آسان است\"، زده شبکه پویا داره باب اسفنجی میبینه . . .!!\nرفیق درس خونه من دارم . . . ؟!!",
    "$$$$$بیـــگلی بیـــگلی$$$$$\n\n\nعاغا آبجیم صب زود که میخواد بره دانشگاه (ساعت 6 راه میوفته که 8 برسه) \nهمین که چشاشو باز میکنه میشینه رو تخت برا دلداری دادن خودش که اون موقع مجبور بره\nبلند بلند میخونه\nمــــــــــــــــــــــــــن ادامه میـــــــدم با یه قــــــــلب   پر از حقیقتای تــــــلـخ\n(جاهایی که کشیدمو باصدای کشداره بلند بخونید)\nبعد شب که بهش میگم شعر یاس و صب خوندی از بس که صبا تو کماست یادش نمیاد\nانقدم با درد اینو میخونه اصن جیگرم آتیش میگیره.",
    "مامان دارم خدای سوتی!\nداریم ناهار میخوریم مامانم از تنبلیش ماست رو با سطل گذاشته وسط سفره داخلشم یه ملاقه کوچیکٰ.ناهار تموم شده میگه حمید ملاقه رو بردار از تو سطل منم که عاشق لیسیدن ملاقه ماستی!میگه: \"زبونتو نکن تو گلوت!\"منظورش این بود زبونتو نزن به ملاقه!\nخستگی کار یهویی از تنم در رفت!",
    "****************** ) 3 ﺗﺎ!!! ﯾﺎ 3 ﺗﺎ ؟؟؟ علامت اختصاصى abas_m223\n ديروز حسابى خوشتيپ کرده بودم و به خودم کلى رسيده بودم,  مٽه هميشه سواره مترو بودم ولى هیچوقت تو زندگیم اینجوری نشده بود بیش از ۱۵۰ تا دختر به من نگاه کنن و منو نشون بدن و در گوش هم پچ پچ کنن !!!\nسرم رو از خجالت انداختم پايين, ٱخه چشمام شغال داره و هرکى ببينه عاشقش ميشه ,خودمو با تسبيح و ذکر مشغول کردم که گناه نکنم ولى بعدش نظرم عوض شد, یه جورایی مونده بودم از کدومشون شروع کنم و بهشون شماره بدم ,تو همين فکرا بودم که يهو ماموره مترو يه پس گردنى و دوتا لگد زد بهم  گفت گوسفند اومدی واگن بانوان چه گوهی بخوری???\n گمشو واگن خودتون!!! :| ^_^\nعباس قهوه اى ^_^",
    "یه بار با یکی از دوستامون که دانشجوی صنایع غذایی و خیلی نخبه است رفته بودیم خرید ، این می خواست یه سری لوازم آزمایشگاه بخره برای محل کارش برگشته به فروشنده می گه آقا استوانه مجرد دارین ( استوانه مدرج !!!!!! ) فروشنده هم خیلی با خونسردی گفت یدونه داشتیم پارسال شوهرش دادیم الانم پا به ماهه :))))))))))))))\n هیچی دیگه من و اون یکی دوستم کل دیوارها و کف فروشگاه رو جویدیم ......",
    "تو کارگاه رایانه نشسته بودیم.\nمدیرمون هی میومد به یه چیز گیر میداد(کل روز خیلی گیر میداد)\nیدفعه رفت و برگشت به معاونمون گفت:آقای .... اینجا چکار میکنی؟؟پاشو با یکی دوتا از بچه های سال اول این کولرو نفت کنید.\nوای که این میزهای تو کارگاه چه مزه بدی میداد.\nمنتظر سری سوتی های مدیر باشید.",
    "÷بچه مسلمون(یونس)÷\nآقا نشسته بودم تو تاکسی صندلی جلو که یه دفه ماشین راه افتاد گفتم یا خدا. یونس الان سرنوشت این ماشین دست توئه.نفسم رو تو سینه حبس کردم دست بردم دستی رو کشیدم.\nکه یه دفه صدای راننده تاکسی در اومد.فهمیدم راننده از قصد خلاص کرده ماشین رو هول بده ببره جلو تر.\nهیچی دیگه با خاک کوچه یکسان شدم.\nداغونم",
    "الان ده ماهه ك سرباز معلمم،یه كلاس 6 نفره دخدر:Dبهم دادن تا درسشون بدم...\nجلسه سومی ك رفتم سر كلاسشون میخاستم جمع و تفریق مبنای 16 درس بدم(بچه كامپیوتریا میفهمن چی میگم)...\nهیچی گفتم اول یه مقدمه چینی كنم و یه مثال ساده براشون بزنم بعد برم سر اصل مطلب...\nيه لحظه جو كلاس منو گرف حواسم پرت شد...\nاومدم 14 رو منهای 15 كردم 9 تام باقی آوردم:|\nاینقد بهم خندیدن:((:((\nدر ضمن كلاس كنكورم بود.خخخخخخخخخخخ\nفك كن اینارو باید برا كنكور آماده كنم:)):))",
    "دیشب بابابزرگم هم تب داش هم اسهال،آبجیم رفته سایت چقدر گشته تا بفهمه نشانه های کدوم بیماریه.بعد از سه چهار ساعت اومده میگه فهمیدم بابابزرگ داره دندون در میاره\nخیر سرش دانشجویه\nمدیونید اگه فکر کنید دندوناشو تو دهنش خورد کردم.‏(‏امیر بی اعصاب‏)‏",
    "بابام میگه توکه چشات ضعیفه همش میخوری درو دیوار هر نیم ساعت میری دستشویی یعنی کلیه هاتم خرابه ماهی 20 روز اسهال داری پس روده درستی ام نداری تپش قلبم که داری هروقتم صدات میکنم نمیشنوی مغزم که مطمئنم نداری \nآخه این کارت اهداء عضو چیه گرفتی؟",
    "واااااااااااای نمیدونین جمعه خونه ما چه خبر بود...یه خواهر دارم هر وقت میره بیرون یه چیزی بخره قحطی میاد...آقا مامانم جمعه فرستادش نون بگیره گفت تا گیر نیاوردم نمیام...آقا این هشت صبح رفت ما هم هی منتظر نشستیم نیومد.ده شد نیومد..آقا همه نگران شدیم.گوشیشم نبرده بود تازه...وای یازده شد نیومد.حالا خانواده هم هی نفوس بد میزدن:تصادف کرده...دزدیدنشو....مرده..؟؟؟؟؟اصن یه وضعی...همه نگران بودن رفتن دنبالش یکی اینور یکی رفت بیمارستان بابامونم که زنگ زده صدوده میگه : آقا بچه ما رفته نون بگیره نیومده هنوز چیکار کنیم؟؟؟..خخخخخخخ مامانمونم هی اسم امامارو صدا میزد خلاصه همه دیوونه بودن...دوازده دیدیم اومد نون گرفته بود یه عالمه..شفتوک تو صف نون بوده چار ساعت///دیگه الان یه جای سالم نداره بنده خدا.خخخخخخخخخخ",
    "با پاهای خودم رفته بودم فرودگاه از این بوفه ش رفتم برا اولین بار هوسی یکی از این نوشابه انرژی زاها گرفتم گفتم چن گفت  15 هزار تومن خوردم خودمو فحش دادم دیگه خداییش وقتی میخواستم سوار هواپیما شم با اون ماشینهای مخصوص معلولین بردنم تو هواپیما نای راه رفتن نداشتم 15 هزار تومن برای یک نصف لیوان  همون انرژیی هم که داشتم به باد دادم رفت",
    "یه بار امتحان دینی داشتیم بعد دوستم داشت تو کاغذ جوابارو مینوشت بده به ماها\n بعد معلممون سر رسید...\n مکالمه رو داشته باش:\nمعلم دینی:چیکار میکنی!؟\nدوستم: داریم جواب سوالارو مینویسیم بعدا\"چک کنیم\nدر عین ناباوری معلمون قانع شد رفت ماهم نتونستییم جلو خودمونو بگیریم پوکیدیم از خنده :)))))\nمعلمونم که تازه دوهزاریش اوفتاده بود اومد تقلب گرفتو هممونو شوت کرد بیرون یه صفر بهمون دادو همه چی به خیر وخوشی تموم شد.خیلیم شیک و مجلسی^_^\nمنبع:خاطرات داش مهدی با کمی تا قسمتی ابری اختلاس(نه....چیز...اهان یادم اومد....تخلص)",
    "جونم واستون بگه که یه بارم سر کلاس استاد زبان گفت من وقتی میام کلاس کلا انگلیسی صحبت میکنم و درس میدم بعد نزدیک یه ربع انگلیسی حرف زد اخرش گفت کسی سؤالی نداره من گفتم استاد الان ای که گفتی ینی چه اونم بعد خندیدن بچه ها گفت اخر ترم بهت میگم من گفتم الان ای که گفتی خوبه یا بد      کلاس رفت رو هوا خلاصه دوباره ترم بعد زبان رو برداشتم اتفاقاً باهمون استاد بود اومد کلاس منو که دید گفت تو اره تو گمشو بیرون",
    "یه اتفاقی ک تو زندگی هر انسانی صددرصد براش اتفاق افتاده اینه ک امکان نداره انسانی رو کره زمین وجود داشته باشه که تو عمرش یه بار نرفته باشه سرویس غیر بهداشتی و درحالی که درو وامیکنه کسی پشت در جیغ و داد و فریاد نزده باشه...\nمن خودم یه بار درو باز کردم داییم پشتش بوود گفتم:سلام دایی\nداییم  مونده بود چی بگه O_o\nمنم ک تو افق محو شدم!",
    "دیشب به دوستم پیام دادم که:بیداری؟؟؟؟؟\nجواب داده:آره.توچطور؟؟؟؟\nخدایا گناه من چیه که با اینا دوست شدم؟؟؟",
    "آقا کسی سفارش نابغه داده بود?\nاستاد آز شیمی۲ به ما محلول داد و گفت ۴ کاتیون مجهول رو پیدا کنید نمیدونم چه جوری شد که من و هم گروهیم ۵تا مجهول پیدا کردیم?",
    "اونروز ســــوتی دادم در حــَــــد.....(خودت حدس بزن)\n.\nبـــا دوستــان گـــرامی داشتیـــم پستـــــه میخـــــــوردیمــــ\nاغــــــا مــــا هم جــَـــو گیـــر شدیـــم گفـــــتیم  یه چیــــزی بپرونــــیم دیگــ\nگفتــــم: بچــــه هـــآ بیـــــاین ایـــن پوســـت پســــته هارو بــــریـــم بریــــزیم تو ســــطل اشـــغال دفــــتر تا دبـــــیرا بــــرا هم کــــلاس بــذارن بــــگن مـــــا مــُـوز خــــوردیــــم\nدوستان گرامـــ:=))\nخودم:ا\nمـــوز:0_0\nاینقـــدر میــــام پســـت هـــای کامـــران و حـــامد و میخـــونم همـــش در مــــورد مـــوز میـــنویسنــ منــــم گیج میشـــم خـــو^_^",
    "معلم ﺍﻧﺸﺎی یکی از گودزیلاهای فامیلمون ﺳﺮ ﮐﻼﺱ گفته ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﻧﺸﺎ:\n\" ﻣﻌﻠﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﮐﻨﯿﺪ\"\nﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﯿﮕﻪ :\n آقا اجازه! کثافت رو با \"ث\" می نویسن یا با \"ص\" ؟؟؟ ^_^\nمن دیگه حرفی ندارم !!! :| ^_^",
    "موقعی که من 8ساله بودم داداشم 5سالش بود.\nاون موقع تو روستای ما تلفن نبود و ی مخابرات مرکزی داشت.\nآبجیم هم تو ی شهر دیگه دانشجو بود.\nی بار منو داداشم و مامانم رفتیم مخابرات به خوابگاه آبجیم بزنگیم باهاش صحبت کنیم چند دقیقه ای منتظر موندیم که مسئول مخابراته گفت هرچی میزنگم اشغاله صبر کنین چند دقیقه دیگه.\nکه یهو داداشم ی لامپ خوجمل زرد رو سرش روشن شد و گفت:\nخب مامان برو جاروبرقی رو بیار آشغالاش رو بردارین...\nیعنی اون موقع کل مخابرات منفجر شد انگار بمب اتم ترکیده...\nآخه عایا داداش متفکره من دارم؟؟؟؟!!!!",
    "Y : M !!!!!\nما چند روز پیش رفتیم وسط راه یه رستورانی که ناهار بخوریم (البنه رستورانه رو میشناسیما . آره داداش ما از اون خونواده هاش نیستیم :| )بعد دم در که داشتیم میرفتیم تو دو تا گربه ولو بودن\nبه داداشم گفتیم تو که میری از ماشین چیزی بیاری این گوشت اضافه رو با دسمال کاغذی ببر برا اون بدبخ بیچاره ها خخخخخخ\nآقا این داداش ما رفته بود بهشون گفته بود بیاین دنبالم اونام راه افتاده بودن O_o\nشیشه های رستورانه رفلکس بود ما داشتیم میدیدیمش و هار هار هار بلند بلند تو ون محیط آروم می خندیدیم:)))))))\nاین گوشت رو انداخت اون طرف برای گربه ها اونام گوشت و ندیده بودن\nاومده بودن سیخ واستاده بودن با چشای این جوری O_o  رو به داداش ما(فکر کنم خودشون برادر پدر نداشتن :|)\nحالا داداشم بهشون با دست جای گوشت و نشون میده میگه براتون انداختم اونجا برین بخورین\nاوناهاااش\nاونجاااس\nبعد آخر سر دسمال کاغذی رو پرت کرد اونور\nیکی از گربه ها لامصصصصصصصصصصب مث جت گوشت و برداشت و از دید خارج شد\nاون یکیم اومد دسمال و گاز میزد مزه مزه می کرد :(\nو در آخر یه سگ اومد همه جم کردن بساطشونو\n:)))))))))))))))))))",
    "ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺎﯼ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺷﮑﻦ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺑﻪ ﻣﻌﻠﻤﺶ ...\n- ﺩﺭﮐﺪﺍﻡ ﺟﻨﮓ ﻧﺎﭘﻠﺌﻮﻥ ﻣﺮﺩ؟\nﺩﺭ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺟﻨﮕﺶ\n- ﺍﻋﻼﻣﯿﻪ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺩﺭﮐﺠﺎ ﺍﻣﻀﺎﺷﺪ؟\nﺩﺭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺻﻔﺤﻪ\n- ﻋﻠﺖ ﺍﺻﻠﯽ ﻃﻼﻕ ﭼﯿﺴﺖ؟\nﺍﺯﺩﻭﺍﺝ\n- ﻋﻠﺖ ﺍﺻﻠﯽ ﻋﺪﻡ ﻣﻮﻓﻘﯿﺘﻬﺎ ﭼﯿﺴﺖ؟\nﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺎﺕ\n- ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺧﻮﺭﺩ؟\nﻧﻬﺎﺭ ﻭ ﺷﺎﻡ\n- ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﯿﺐ ﺍﺳﺖ؟\nﻧﯿﻤﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﺳﯿﺐ\n-ﺍﮔﺮ ﯾﮏ ﺳﻨﮓ ﻗﺮﻣﺰ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﯾﺪ ﭼﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ؟\nﺧﯿﺲ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ\n- ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻫﺸﺖ ﺭﻭﺯ ﻧﺨﻮﺍﺑﺪ؟\nﻣﺸﮑﻠﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﺒﻬﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﺪ \n :))))))",
    "+ دوستان یبار سر زنگ علوم بود یکی‌ از بچه‌ها \nنای گوسفند آورد بود راجع درس بود ما ببینیم  ..\nحالا دبیر ما بــَرداشت یکی‌ یکی‌ نشونمون میداد سر هر میزی هم میومد \nمیگفت نیگا کنید عــَلــَف گیر کرده تو نایش ...\nآخرشم عــَلف و درآورد از نای و انداخت دور ..\nما تا آخر سال حالمون بــَد بود بجان خودم .. اینم دبیر بود ما داشتیم آخه .. ? \nکثافــَتــَم خودتونید ^_^ ... +",
    "اسبابكشي داريم خونه جديد...\nيه هفته قبلش انگشتاي دستم سوخت!\nروز اسبابكشي يكي از همون انگشتام در رفت!\nكبودشدن در اثرجابه جا كردن مبل!\nافتادن از صندلي هنگام نصب پرده !\nو ...\nخلاصه همه سالم بودن الا من!!!\nآخر ديگه مامانم گفت:چقدر بدم تا آخر اسبابكشي زنده بموني؟ها؟؟؟!!!\nمن@_&\nخانواده^_^",
    "سز میز شام بودیم بابام به مامانم میگه خانوم داری چاق میشی داداشمم حرف بابامو تایید کرد بـــــــــــعد من اومدم از مامانم طرفداری کنم گفتم نــــــــــــــخیرمـــــــ مامان من خیلیم مانکیه!!\nمامانم O_0\nمانکی ^_^\nمانکن o_0",
    "به مامانم ميگم:اين مانتومو انداختي لباسشويي؛هنوزيقه ش لك داره.\nحالاحرفاي مامانم:واي يقه ش چرب بوده شسته نشده-وقتي يقه چرب باشه شسته نميشه-بايد اول بادست چربي يقه رو ميشستم بعد مينداختم لباسشويي...‏!‏O o\nانقد گفت چرب چرب كه گفتم:مامان بسه ديگه؛انقد ميگي چرب وچربي كه يه لحظه احساس كردم؛اسب آبيم به همون شدت براق‏!‏‏!‏",
    "سوتی از این بامعناتر!!!\nیکی از آشناهامون رفته بود مغازه حاج رمضون که ژله بخره . برگشته به فروشنده می گه:\n\"پودر رمضون دارین عاغا ژله؟\"\n.\n.\n.\n.\nاحساس مغازه دار و درک کنین!!",
    "نامردید اگه فکر کنید خنگ بودم\nچند سال پیش یه روز یکی از اقوام که از خارج اومده بود به بابام سوغاتی داد بابام سوغاتیها رو توی اتاقش گذاشت بعدش تنهایی رفتم سراغشون. توی سوغاتیها یه شیشه جلب توجه کرد خیلی بوی خوبی هم داشت فکر کردم(شاید هم فکر نکردم) ادکلنه به لباسم زدم و کلی کیف کردم چند روز بعد اون شیشه رو دست بابام دیدم پرسیدم این چیه? گفت برا اصلاح صورته برام سواله چرا اون لحظه فکری رو کردم که الآن شما درمورد من فکر میکنید?",
    "با بچه ها رفته بودیم مشهد ساعت دو نصفه شب داشتیم بطری بازی میکردیم دوستم حکم کرد برم دم در اتاق بغلی هامون ادای آدمای لال رو درآرم. جاتون خالی منم رفتم با ایما و اشاره ازشون در خواست قند کردم طوری ادای لالا رو در آوردم که بنده خداها همشون باور کرده بودن من لالم. گفتن رفتیم حرم برات دعا میکنیم \nالبته فردا صبش که داشتم دم در اتاق با دوستم میحرفیدم همشون فهمیدن خالی بندی بود",
    "Amiram21 72.12.21 17:15 21337712221\nاصلا لايك نكنيد ولي تصور كنيد حتما..\nديشب داشتم خواب ترسناك ميديدم كه يه جن مثه سايه همش دنبالمه.. بعد كه جنه ميخواست منو بگيره از خواب پريدم، قلبم داشت هزار تا ميزد.. يه نگاه به ساعت انداختم ديدم ٣:٢٠ دقيقس.. بلند شدم از تو اتاقم رفتم آشپزخونه آب از شير بخورم.. تا شير رو باز كرد يه دفه زاررررررررررت.. زاررررت زاررت زارت..\nهمچين جيغي كشيدم كه بيست تا خونه اونور ترم بيدار شدن..\nمسئولين اخه اين چه وضعشه، نصف شب چرا اخه ابو قطع ميكنين؟!!!؟",
    "یادم میاد بچه بودم... دختر همسایمون که از من بزرگتر بود میومد خونمون.\nیه روز تو آشپزخونه تنها بودم با دختره\nکفِ آشپزخونه مون هم همیشه ی خدا مورچه ها رفت و آمد داشتن...\nاین دختره الکی دستشو میذاشت زمین، بر میداشت، میذاشت دهنش\n بعد به من میگفت ببین من دارم مورچه میخورم تو هم بخور...\n منم که کوچیک بودم و .... باور میکردم و میخوردم..... :|\nیادش بخیر...\nهعــــــــی روزگار...",
    "عاقا ما ی استاد داشتیم داشت در مورد فرهنگ و ادب حرف میزد گفت بله مثلا ببینید چ آدمای بی فرهنگین با ماژیک رو پنکه کشیدن منم ن گذاشتم ن برداشتم گفتم استاد هر کی بوده ماژژیک داشته :))) یعنی کلاس منفجر شد استاد هم پنج دیقه سرخ ی گوشه نشست:) بهله الان س ترمه اون درسو فقط اون استاد میگیره :|",
    "K : E @@@@@\nوقتی شرم میکنی  ریز میخندی و مثل لبو قرمز میشی ^_^\nوقتی شادی و از ته دلت میخندی و اینور اونور میپری‎ ‎:‎)‎‎)‎‎)‎‎)‎‎) ‎ \nوقتی ناز میکنی و مثل بچه کوچولو ها  لوس میشی‎ ‎‎^‎‎_‎‎^ ‎\nوقتی سوسک میبنی  میترسی  و جیغ میزنی و  فرار میکنی 0‎_o  \nاز ته دلم خدارو شکر میکنم برا داشتنت ^_^  \nتقدیم  به عشق خوشگلم الهام خانم و همه دخترای ایران \n**حامد داداش یه سالگیت تو 4jok مبارک **",
    "یه دختره رو دیدم که داشت با سگش تو پیاده رو قدم میزد، گفتم :وای چه هاپوی با مزه و قشنگی…\nدختره رو به سگش کرده و میگه :پشمی بگو مئیسی عمو\nمن موندم منظورش تشکر بود و یا هم نژاد کردن من با سگ \nا",
    "دیشب دوتا اس از دوتا  ازهمکلاسیای قدیمم ب فاصله چن دیقه واسم اومد ، منم دیدم اس جدید توگوشیم ندارم اس اینو فرستادم واسه اون ، اس اونو فرستادم واسه این !!!!\nچن دیقه بعد یکیشون اس داد : بهتره نداشته باشمت تااینکه داشته باشمتو ندونم با چن نفر شریکم...!!\nینی چ اتفاقی میتونه افتاده باشه ؟!!! :|",
    "من در خدمت شما هستم با سری داستان های مخاطب های خاص و عام من\nخو کدومشو بگم از اولیش شروع میکنم:دی\nیه مخاطب خاص داشتم که بعد ترم اول سال اول دبیرستان فهمیدم داره ازدواج میکنه چقدر گریه کردم چقدر ناراحت بودم یه بار به فامیلش زنگ زده بودم گفته بود رفته برا خرید لباس عروسی دیگه از حال و روزم نگو و نپرس فکر کنم عصر اون روز بود که بهم زنگ زد زیاد یادم نمیاد چی گفتیم فقط چند خطشو یادمه به ترتیب زیر بود\nمن:اوه اوه(به قول کامران و حامد که جورابام بره تو حلقشون گریه میکنم)مینا تو برا اونی مبارکت باشه\nمخاطب خاص:اوه اوه نه من تورو دوست دارم خودمو میکشم\nمن:اوه اوه نه من بدون تو میمیرم اوه اوه\nمخاطب خاص:منم بی تو میمیرم اوه اوه\nو این داستان تا نیم ساعت بعدش هم ادامه داشت\nاز این به بعد کارمه بیام فور جوک از این پستا بذارم پس از همین الان شروع کنید لایک کنید تا جورابامو نکردم تو حلق کامران و حامدا",
    "یه روز رفته بودیم سالن فوتسال. من دیر رسیده بودم. تیم حریف یه مهاجم داشت که هیکلش به کشتی کج کارا میخورد!\nخلاسه رفتم تو زمین . سمت راست تو دفاع وایستادم. بازی شروع شد و همین که بهم پاس دادن بازیکن هیکلی هریف مثل تانک دوید سمتم ، منم یه لایی با حال بهش زدم (همه خندیدن) و رفتم سمت چپ زمین ، دوباره دوید سمتم ،( ایندفه می خواست پام رو بزنه) منم یه لایی فانتزی دیگه بهش انداختم و رفتم سمت راست زمین . ( سالن پره صدای خنده شد) . یه نگاه معنی داری کرد و دوباره دوید سمتم . \nاشهدم رو خوندم و یه ژست گرفتم ، قبل از این که برسه بهم پاس دادم به دروازبان و مثل میگ میگ فرار کردم سمت درب خروجی . \nمن :(    چون تا خونه دویدم \nجان سینا  :((\nمیگ میگ :))\nmosio",
    "زنگ تفريح شد؛يكي از پسرام بدو بدو اومده پيشم؛يه سيب گنده قرمز تو دستشه؛دستشو دراز كرده طرفم ميگه:اجازه سيب نمي خورين؟\nگفتم:نه؛ممنونم خودت بخور.\nميگه:اجازه بگيرين ديگه؛من سيب دوس ندارم ميدم به گاومون بخوره‏!‏‏!‏O O\nتو دلم يه بي شعور کثافتي نثارش كردم‏!بي ادب منو با گاوشون...‏!‏\n\nحالا زيادنخند؛اين بچه ها دو زبانه ان؛متوجه معني جمله هاشون نيستن‏!‏‏!‏",
    "یک سال ساعت دوازده شب داشت برف میومد\n ما هم خوشحال فردا تعطیله\nیهو قطع شد بارون اومد  برفا آب شد بارونم بند اومد\nکم مونده بود نصفه شبی خورشید شروع کنه به تابیدن !!!:|",
    "ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нⓐмⓔd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ\nکیلیپس سارا تو رباط صلیبی پای کامران اگه دروغ بگم(کامران:o_0)\nحدود یه هفته پیش داشتم با حانیه پی إم بازی میکردم\n که یهو داییم متوجه شدش و من نفهمیدم که اون متوجه شده گوشیمو گذاشتم و رفتم WC (حدودن یه ربعی گلاب به روتون اون تو بودم)^_^\nوختی برگشتم دیدم: داییم داره با حانیه  پی إم بازیو ادامه میده من در عین حال که داشتم آتیش میگرفتم فقط یه لبخند اینجوری ^=^ تحویل خان دایی گرام دادم و .....\nخلاصه....دیشب خونه مادر بزرگم بودم وختی داییم خابید و رفتم گوشیش رو برداشتم ^_^\n  شروع کردم با مخاطب خاصش پی إم بازی کردن و فرداش باهاش قرار گذاشتم ک فلان ساعت فلان جا باشه ^_^\nهیچی دیگه فردا دوست دخترش زنگید : میلاد (داییمه) من سر قرارم تو کجایی؟؟\nداییم:0_0 , باز تو بدون اجازه من رفتی بیرون الناز ؟؟\nالناز : وااا ؛ مگه خودت دیشب نگفتی بیا بیرون کارت دارم o_O ؟؟\nداییم با یه نگاه اینجوری به من0_o : من به پس و پیشم بخندم ؛ بزار یه دیقه گوشیمو نگاه کنم\nو فهمید که من با مخاطب خاصش پی اِم بازی کردم و از اون موقع این گوشه تو افق قایم شدم و اون داره دنبالم میگرده ^_^\nخو من چیکار کنم خودش سر شوخی رو باز کرد دیگه :))))\nمن: ^_^\nداییم:0_o\nالناز: 8_8\nکامران : @_@",
    "خاطرات دهه شصتیا وهفتادیا:\nیادش بخیریه تفریح سالمی که داشتیم تونوجوونی این بود\nکه شب بابچه های محل میشستیم راجب جن وروح صحبت\nمیکردیم وهممون زهره ترک میشدیم...\nیه زمانی مچ دستمونو گازمیگرفتیم بعدباخودکاربیک روی\nجای گازساعت میکشیدیم،مامانمونم واسه دلخوشیمون\nازمون میپرسیدساعت چنده ومام ذوق مرگ میشدیم...\nاون موقع شلوارباباها اندازه پرده خونمون چین داشت...\nیه زمانی براامتحان بایدازاون ورقه هاکه بالاش آبیه میگرفتیم میبردیم مدرسه برای امتحان دیکته!\nیادش بخیرحاشیه دورفرش جاده اتومبیل رانیمون بود...\nسلامتی دهه شصتیاوهفتادیا که ماشین کنترلی نداشتن ولی\nیه نخ دومتری به ماشین پلاستیکشون میبستن وذوق دنیا\nرومیکردن که ماشینشون دومتری عقب ترازخودشون راه میره...",
    "عاغا دیشب از بلندگوی خوابگاه اعلام کردن که آب خوابگاه تا مدت نامعلومی قطع خواهد شد، لذا برای مصرف خود آب ذخیره کنید...!!!!!!!\nمن و هم اتاقیم طی یک عملیات فوق سریععععععععععع با پارچ ها و لیوان ها و حتی شیشه مرباها دویدیم سمت آشپزخونه تا پرشون کنیم!!!!!\n(تازه اون یکی هم اتاقیمم با تشت ها دویده بود سمت حموم!!!!!!!!!)\nتو آشپزخونه پشت سرمون صف طویلی تشکیل شده بود واسه پر کردن ظروف... دوست منم که پترس!!!!! تا پر شدن همه ظرفامون به هیشکی اجازه نداد حتی یه لیوان آب کنه!!!!!!\nهیچی دیگه، همین که ما ظرفامون پر شد آب هم قطع شد!!!!!!!!\nو من و دوستم طی یک عملیات فوق سریع تررررررر آشپزخونه رو ترک کردیم :D\nو فعلا هم جرئت نداریم پامو از اتاق بیرون بذاریم...\nآخه همچنان پشت در اتاقمون کمین کردن تا حالمونو بگیرن :D",
    "وقتى كوشولو موشولو بودم\nوقتى يه چيزى ميرفت تو چشمم\nپلك بالاييمو مياوردم پايين و اين جمله رو ميگفتم: (گوساله در شو ننتو گرگ خورد) و با گفتن اين جمله آشغال از چشمم بيرون ميومد و آروم ميشد.\nمنم باخودم ميگفتم عجب نابغه اى هستم^_^\nآره همچين گودزيلاى جيجرى بودم:-)))))\nهه هه به خودتون بخندين",
    "بامامانم از بیرون میومدیم جا کفشی نگاه کرد دید داداشم با صندل رفته بیرون\nبرگشته میگه:هزار بار بهش گفتم وقتی میری بیرون کفش بپوش که یه وقت بیرون دعوات شد با لگد بکوبونی و شکم طرف بخوابه دیگه بلند نشه.\nقیافه من:!!!!!!!!!! o_O\nمامان دعوایی دارم من...",
    "ای خــــدا . . .\nینی ما از معلم ادبیاتم نباس شانس بیاریم ؟ :(\n\nداشت شعر معنی میکرد : رسید به کلمه \"قـــافــلــه\"\n\nبرگشته میگه : \" با قـــــافــِ دو نقــطه \" بنویسید :|\n\nآخه استادِ من ، مگه قافـِ شیش نقطه ام داریم\n\nمدیونید اگه فکر کنید یه بارم به سین گفت : سینِ سه دندونه :|",
    "آقا تو این فیلما دیدین یکی سره یه موضوعی فردین بازی در میاره و چاقو میخوره؟بعدش با اونی که سرش چاقو خورده تریپ عشق است صحبت میکنه؟؟\nآقا تو هفته ی پیش ما دیدیم دو نفر مزاحم یه زوجه جوونی شدن ما هم جو گرفتمون گفتیم بریم کمک.تو این گیر و دار نامردا یکیشون چاقو زد تو شکممو بعدش فرار کردن.بعد اون پسره و دختره که به خاطرشون چاقو خورده بودم اومده بودن بالا سرم تیریپ عشق است برداشته بودن.منم که از درد داشتم به خودم میپیچیدم یه دونه با پشت دست زدم تو دماغ پسره.آقا دماغش شکسته حالا اومده ازم دیه دماغشو بگیره!خدایی یه چاقو بکنم تو نافش بکشم تا زیر حلقش؟؟!",
    "یه گودزیلا داریم 6 سالشه خخخخ \nرفته بودیم مسافرت تو راه ماشینمون گیر کرده بود تو چاله....\nیه دفه میگه: برای سلامتیه شیطونه که از سر راهمون بره کنار صلوات خخخخخخخخخخخخخ\nما:.......\nابلیس:........\nگودزیلامون:...........",
    "K : E @@@@@\nصبح  از خواب  پاشدم داشتم آهنگ دلبر شیرین مهربون یارم رو میخوندم  و  میرفتم دستشویی  ترققق  ‏0‎_o‏ ‏ یا  پیغمبر  گلدون مامانم ، افتاد  شکست  0‎_o\nیا خداااا ، کامران  کشته ای ، کامران خاک تو سرت و دلبر شیرین خوندنت ،با اون صدای  مسخرت  \nآجی کوشولوم اومد بالا  گف : داداسی چلا جلیه میچونی ؟   به مامانی میجم  دست من خولد بهس افتاد  تا  دعوات نچنه  ^_^\nمن :^_^ الهی قربون آجی کوشولوم برم ، تو  بهترین خوبی ،قربون اون بیسکویتای مادرت برم که اگر یه صبح نخورم میمیرم ، آجی مچکرم\nاون : داداسی  یکی  از موزاتو  میدی بخولم ؟؟\nمن :0‎_o ‎  باشنگ  \nموزو خورد  برگشته میگه : داداسی  بستنی  خومزه  هم بلام میخلی ؟\nمن :0‎_o ‎ باشنگ ،اصلا لواشکم برات میخرم فقط به مامان بگو خودت گلدونشو  شکستیش \nآبجیم : نههه داداسی مامانی  گف : لواشک نخولم ملیض میتم ، بستنیشو هم خورد  یه ساعت بعد  مامانم اومد خونه  دوید دوید رفت پیشش گف : مامانی مامانی  داداسی گلدون خوجگلت رو خیلی دوس داستی شیکست تازشم بهم گف : اگر بگم من شیکستمش بلات لواشک میخلم ولی من نخولدم ، مامانم : کامران ن ن ن ن ن ن  \nای خدااااا حامد کجایی اون تانکر اسیدو رو من خالی کن راحت بشم",
    "صدامو داری؟ مهیار مشقارو مینویسه میگه\nباخودکاری که اسمش بیکه بیکه بیک\nکه مینویسه میگه از فارسی که پیره\nسوی ریاضی سینه خیز میره\n(با لحن آهنگ سرباز وطن یاس بخونید) (راستی شعر ازخودمه)",
    "دیروز گفتن برو نون بخر نرفتم امروز از بابام ماشین خواستم گفت حسن نیتتو ثابت نکردی!بابا مگه اینجا ژنوه ه ه ه ه ه هان؟\u2029",
    "^_^* \" حرف نزدن بهتر از زر زدن است \" علامت اختصاصی مونا00\nعموم اینا اومده بودن خونمون مامانم هم خیلی تدارکات دیده بود نمیدونم شام مفصل، میوه های رنگین و....شام که خوردیم عموم میخواست تعریف کنه از شام گفت :عجب نوشابه ی خوشمزه ای، عجب دوغ با کیفیتی و...\nهیچی دیگه مامانمو میگی...",
    "یه بارم دیدم برای یه دختره BMW بوق زد ولی دختره\nﺳﺮﺵ ﻭ\nﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﮔﻔﺖ :\n..\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ، ﺑﺮﻭ ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻪ\nﺍﻭﻣﺪﻡ ...",
    "عاقا اونروز کلاس داستم دیرم شده بود بابای محترمم جلو تلویزیون دراز کشیده بود اخبار میدید رفتم پیشش میگم باباییییی دیرم شده منو میرسونی یا آژانس بگیرم؟ برگشته میگه من خوابم تا بیدار بشم طول میکشه زنگ بزن آژانس!!\nمن 0_o\nبابا -_-\nمامان :-)))))",
    "یادش بخیر اون قدیما با داداشم یه بازی می کردیم به اسم خواننده بازی به این ترتیب که من اسم یه خواننده رو می گفتم داداشم باحرف اخراسمش یه خواننده رو می گفت بازی تو سه چهار دور تموم می شود اما الان 3هزاردور بازی می کنیم تموم نمیشه لامصب اسم هرکی رو میگی کم کم یه اهنگ خونده....",
    "به سلامتی دانشجوهام\nکه وقتی دیدن بخاطر پایانامه ارشدم دو شبانه روز نخوابیدم و سرکلاس خوابم برده آروم همه پاشدن رفتن بیرون\nنامردهای تک خور خب منم بیدار می کردین می بردید سفره خونه\nاهای ذهن های منحرف از خدا بترسید نرفتن قلیون بکشن  رفتن دیزی خوردن بدون من نامردهاااااااااااااااا\n:(((((((((((((((((((((((\nخو منم بیدار میکردین\nولی دمشون گرم حسابی خوابیدم",
    "ساعت 8 صبح بود دانشگاه بودیم استاد داشت درس میداد همه تو چُرت بودیم یهو یه دختره جیغ زد گفت: مارمولک... مارمولک!!!بقیه دخترام تا مارمولکو دیدن جیــــــــغ کشیدن بعد پسرام شروع کردن به مسخره کردن دخترا که دخترا همینجورین از همه چی میترسن همه چیو الکی بزرگ میکنن ..دوباره استاد شروع کرد به ادامه درس!!ما دخترام که شیش دُنگ حواسمون به مارمولکه بود, حالا ما دخترا تو یه ردیفی نشسته بودیم که پسرا جلو ما بودن یهو دوستم خودکارشو برداشت آروم کشید رو گردن پسر جلویی پسره زااااااااااااااارت خوابوند پس گردنش(فکر کرد مارمولکَس) شیش متر پرید هوا صدا پس گردنی که به خودش زد انقدر زیاد بود چُرت همه پاره شد ...\nیعنی پوکیدیم از خنده ...یه وقت فکر نکنید ترسیده بودااا نــــــــــه به قول خودش میخواس جَو کلاس عوض شه ^_^",
    "گزارشگر: آقا شما برای یارانه ثبت نام می کنید\n- نه\nگزارشگر: بله در خدمت یکی از هموطنای خوب و فهیممون هستیم.میشه علت اون رو بفرمایید\n- بله خواهش میکنم.به خاطر اینکه بابام  ثبت نام میکنه. خخخ\nگزارشگر: کصافط منو سرکار میزاری",
    "دیروز خواهرزادم اومده خونمون میبینم دستاشو گذاشته پشت سرش میگه خااااللله برات جایزه آوردم به مناسبت تقویم روز مادر :-)\nمنظورش تقدیم کادو به مناسبت روز مادر بود یعنی عاشقشم با این حرف زدنش و معرفتش که عزیزترین چیزشو برداشته آورده واسه خالش به مناسبت روز مادر.",
    "K : E @@@@@\nامروز داشتیم نهار میخوردیم مامانم گف : کامران مادر سرتو کوتاه نمیکنی؟؟\nمن : چرا خو ؟ موها به این خوجگلی،سون زدمشون ببین چه خوجگیلم^_^ \nمامانم : کامران من سون و پانل و محصولات تبرک حالیم نمیشه ، تا شب کوتاشون میکنی ، شدی  جوجه تیغی \nمن : باشنگ \nالهام : کامران چرا الکی ده پونزده تومن بدی موهاتو کوتاه کنی ؟؟خودم برات کوتاه میکنم ^_^\nمن : الهام نگو ، سر من فنی حرفه ای که نیست  که،میزنی خرابش میکنی\nالهام : کامران به خدا من خودم همیشه سر بابامو میزنم ^_^\nمن :خخخخ  بابای تو که کچله ، موش کجا بود تو بخوای بزنی \nالهام : خوب یکم دور سرش هست ،همیشه با ماشین میزنمشون بعدشم بابا خودت کچله ^_^ بابام :  ‏0‎_oآخه گوساله  تو که بابات کچله غلط میکنی باباش رو مسخره میکنی تا به من بگه کچل ^_^\nخلاصه قبول کردیم خط گردنم رو بزنه  و دست از سرم برداره\nالهام خانم پشت گردنمو زد ، احساس کردم داره میاد بالا تر \nمن : الهام داری چکار میکنی ؟؟\nالهام : وای کامران  فکر کردم سر بابامه باید همشو بزنم ببخشید\nهعی ی ی ی دیدم کار از کار گذشته گفتم همشو بزن ، کارش تموم شد نگاه آینه کردم زدم زیر گریه\nالهام : کامران اشکه شوقه ؟ میدونستم خوشت میاد ، ببین چه خوجگل شدی ؟\nآبجی کوچولوم : داداسی ؟\nمن : جانم ؟\nآبجیم : خاک تو سر زن ذلیلت انگار کیوی شدی ^_^\nمامانم :اهوم اهوم اهوم ، \nمن : مامانم شما چرا گریه میکنی؟\nمامانم : یاد بابات افتادم تازه از سربازی اومده بود اومد خواستگاریم همین جور بی ریخت شده بود 0‎_o  وای من فردا نمیرم دانشگاه  ه ه \nحامد داداش کجایی؟",
    "K : E @@@@@\nدیشب داشتیم فیلم آرنولد می دیدیم\nالهام : کامران تو  چرا نمیری بدنسازی بازو  دربیاری ؟  مثل این بچه خوجگل سوسولایی ^_^\nمن : دختر ول کن ، من وقت این کارارو ندارم \nالهام :خیلی بدی ، اصلا هم تو دوسم نداری وگرنه میرفتی بدنسازی \nمن : باشنگ باو  فردا میرم ثبت نام میکنم خوبه ؟\nالهام : آورین آورین\nچند دقیقه بعد ، الهام : کامران  رفتی بدن سازی قوی شدی منو میزنی ؟؟ آره هر روز منو میزنی ، چطور دلت میاد منو بزنی ؟؟ اصلا مهرم رو میزارم اجرا ،  قانون حقمو ازت میگیرم \nمن :0‎_o\nالهام : (مظلوم) کامران باهات قهلم اصلا هم باهاتم آشتی نمیکنم\nمن : قربونت برم خو کوشولو چکار کنم آشتی کنی ؟\nالهام : پاستیل ؟^_^  من : میخرم\nالهام : لواشک ؟^_^ من : میخرم\nالهام : آلوچه تلش تلش ؟ من :میخرم\nالهام :مچکرم آشتی ^_^  بلند شو بریم مغازه\nالهام : کامران حالا نمیشه بری بدن سازی ولی کتکم نزنی ؟\nمن : الهام م م م م م م \nالهام : خخخخخ فراررررر هر کی دیر تر رسید باید فردا شام بده ه ه ه",
    "پسر عمم به مامانبزرگم میگه: مامانبزرگ موز دارید؟\nبابابزرگم مثلا خواب بود پا شد از جاش\n گفت :داریم نمیدیم شب مادر نه اینکه صدهزار تومن پول دادی \nتوقع موزم داری!!!! یه لحظه فکر کردیم مامانبزرگم بهش یاد داده که دیدیم دمپاییش پرت شد طرف بابابزرگم و بابابزرگم دوباره خوابید!!!! عشقشون منو کشته\nشب مادرو دقت داشتی تازه نکته انحرافیش اینجا بود که فهمیدیم روز پدر نزدیکه ما که به فکر کادو افتادیم شما خود دانید!!!!\nموز:-|\nکادو روز مادر:˚_˚‖\n کادو روز پدر:o_o\" \nگرونی::-D\n ما::-)\n ما که نتونستیم بخندیم ترسیدیم پرتمون کنه بیرون شما خواستید بخندید :-)",
    "من کلاس هفتم هستم یه با سرویس میرم میام سرویسمون یه اتوبوسه بچه های سرویس هم یه 50نفری میشیم.\nیه روز سرویس کارداشت نیومد دنبالمون یه مینی بوس آبی رنگ اومد دنبالمون جلو پسرا انقدر ضایع شدن الان تو خیالشون میگفتن این دخترا که این  طوری وایستادن مرسدس بنز میاد دنبالشون. ههههههیییییییی حالا این که چیزی نیست.\nمن از قصد چون میدونستم ایستگاه اول پیاده میشم زود سوار شدم رفتم آخر آخر نشستم 10نفر از بچه ها هم جا نشدن پیاده رفتن، آقا من پیاده شدنی کل مینی بوس خالی شدن که من بتونم پیاده بشم بعد سه ساعت کشید تا دوباره سوار بشن آییی خندیدم. حالا..\nیه همسایه داریم به اسم فریبا جون ملقب به بی بی سی محله، دیده من از مینی بوس پیاده شدم اومده میگه دنیز جون دوس پسرت بود؟؟؟\nمنم هنگ کردم میگم چطور؟؟؟؟\nمیگه اخه با مینی بوس اومده سرویست اتوبوسه قرمز رنگه پلاکشم اینه نیست.\nمن خودم طرف صاحب اتوبوسیه پلاک ماشینو نمیدونه اون وقت بی بی سی محل ما میدونه.\nمن پرو تر از اون گفتم اره دوس پسر بود با مینی بوس اومده دنبالم تابلو نشتو محل.\nآقا ما یه سالی تو محل سوژه شده بودیم دیگه.\nدیوونه تر از من دیدی؟؟؟",
    "*^_^* S Mohammad H72 سیدم *^_^*\n\nی روز داشتم تلفنی با بابام حرف میزدم، سر ی موضوعی بحثمون شد. منم اومدم مث این فیلمها کلاس بذارم، بدون خداحافظی گوشی رو قطع کردم.\nعاغا چشمتون روز بد نمبینه. یهو دیدم عینهو این نیروهای ضربت وارد خونه شد، چشماش استخری از خون شده بود. گفت توله سگ گوشی رو رو من قطع میکنی؟؟؟؟ کمربندش رو وا کرد چشاشو حلقه کرد اومد سمتم، یعنی از ترس داشتم دیوار صاف رو بالا میرفتم ^_^\nهیچی دیه ی بلایی سرم آورد که بعد اون هروقت باهاش تلفنی حرف میزدم با چن تا زبون ازش خداحافظی میکردم *^_^*",
    "سوتی های اطرافیان:\nمامانم:دوتا دختر داره دونه ای 14 سالشونه!\n\nناظم مدرسه:سرتونو کردید توی کبک!\nاون لولو رو ممه خورد!\n\nدبیر شیمی:سر منو کلاه مالیدن!\nباتشکر ازشون که موجبات خنده و شادی مارو فراهم میکنن!",
    "ﻳﺎﺩﺵ ﺑﺨﻴﺮ ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﻣﺸﻬﺪ ﺣﺮﻡ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ\nﭘﺴﺮ داییم ﮐﺮﻣﺵ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺸﻴﻨﻴﻢ ﺭﻭ ﻭﻳﻠﭽﺮ !\nﻫﻤﻴﻦ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﺎﺯﻱ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻭﺭﺩﻳﻢ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﺳﻤﺖ ﺣﺮﻡ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ\nﭼﺸﻤﺘﻮﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺪ ﻧﺒﻴﻨﻪ ﺣﻮﺍﺳﺵ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﺠﺎﺱ\nﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﻭﻳﻠﭽﺮ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﯾﺎﺩ ﭘﯿﺶ ﺑﻘﻴﻪ ﮐﻪ ﺩﻳﺪ ﻣﻠﺖ ﻳﺠﻮﺭﻱ ﻧﮕﺎﺵ ﻣﻴﮑﻨﻦ !\nﻳﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻳﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﻭﻳﻠﭽﺮ ! ﺗﺎﺯﻩ ﻓﻬﻤﻴﺪ ﺟﻪ ﻏﻠﻄﻲ ﮐﺮﺩﻩ !\nﻧﺎﻣﺮﺩﺍ ﺍﻣﻮﻥ ﻧﺪﺍﺩﻥ ﺩﺭ ﺑﺮﻩ ﻓﻘﻂ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻣﻴﮑﺮﺩ ﺑﺎ ﺷﻠﻮﺍﺭﺵ\nﮐﺎﺭﻱ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺷﻔﺎ ﮔﺮﻓﺘﻩ\nﭘﻴﺮﻫﻨﺷﻮ ﺗﻴﮑﻪ ﺗﻴﮑﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﺧﺮﺵ ﻃﻮﺭﻱ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻭﻳﻠﭽﺮ ﺗﺎ ﻫﺘﻞ ﺭﻓﺘﻴﻢ ...",
    "دوستم خاطره ای رو تعریف میکرد از یکی از فامیلاشون که تو فیلیپین درس میخونه.......اون فامیله میگفت:موقعی که ما(خودش و بقیه ی ایرانیا) میخوایم تقلب کنیم,6ساعت طول میکشه به طرف بفهمونیم قضیه چیه................. :|\nاماوقتی کره ای ها میخوان تقلب کنن یکی به اون یکی میگه:\"جین جونگ\" اون یکی هشت سطر مینویسه :|||\nاصن وضعیته ها...........زبونشونم پر سرعته سوسک توله ها....... ^____^",
    "چند روز پش با مادرم رفتیم مزون عروس خانومه فروشنده دفترشو باز کرده داره مدل هارو به همراه لباس و آرایششون بهمون نشون میده یهو من گفتم مامان این مدله چقد زشته مامانم میگه دخترم این خوده خانوم فروشندست....\nمنم با یه لبخند ملیح واسه اینکه ضایع نشم گفتم خب منم واسه همین گفتم...",
    "اولین ضربه ی زندگیمو وقتی خوردم که از راه رسیدم دیدم \nمامان بزرگم داره با ادکلنی که دوس دخترم از انگلیس آورده پشه میکشه  :|",
    "یه شب ایرانسل اس داد : تبریک!77 دقیقه مکالمه رایگان ایرانسلی یک روزه از 1 بامداد تا 7 صبح به شما تعلق گرفت.مخاطبمون که خواب بود :-( منم حیفم اومد استفاده نکنم ! گوشی داداشمو  ازش گرفتم و طی یک عملیات شبانه از ساعت 1 تا 2:17 به خطش زنگ زدم و همینجوری گذاشتم..مکالمه رایگانم که تموم شد خوابیدم !!  ایرانسل صبح اس داد: خعلی پستی ...\nمن :-)))\nایرانسل :-(((",
    "^_^*\"حرف نزدن بهتر از زر زدن است\" علامت اختصاصی مونا00\nمن ی خواهر زاده دارم سه سالشه\nامروز داشت نقاشی میکشید بهتره بگم خط خطی میکرد, بهش گفتم خاله خط خطی نکن قشنگ بکش\nبرگشته میگه مگه تو مریم جونی (مربیش)??گفتم نه, میگه پس تو یکی رو اعصابم تک چرخ نرو, حوصله تو یکی رو دیگه ندارم,.\nمن :|\nگودزیلا :-P",
    "آقا ما یه گودزیلا داریم دیشب سرماخورده بود لباس زیاد پوشیده بود بهش میگم دایی کاپشنتو در بیار گرمت میشه.برگشته میگه این کاپشن نیست سویشرته یعنی تو نمیدونی بی سواد \nمن تا 9سالگی کت و از کاپشن تشخیص نمیدادم",
    "مخاطب خاصم  قرار شد بره سربازی دفترچشم پست کرد اما 4روز مونده به اینکه بخواد تاریخ اعزام بیادگفت من نمیــرم نمیتونم تنهات بذارم... رفت دانشگاه غیرانتفاعی ثبت نام کرد که نره!اونم تو بی پولی\nبهش گفتم چرا اینکارو کردی بالاخره که باید بری!\nگفت آره ولی تا نگیرمت نمیرم!!!\nمخاطب خاص دیوونس من دارم!؟\nسلامتیش بزن لایکو",
    "مادر برزگم جمعه پیش سمنو داشت منو خالمو بقیه فامیلا رفتیم سمنو هم بزنیم \nیکم طول کشید وقتی برگشتیم تو خونه شوهر خالم برگشت گفت اگه من این همه سمنو هم زده بودم الان بیستا شوهر داشتم .........\nخالمم در جواب برگشت گفت اگه بیستا شوهرم داشتیم همشون مثل شما بودن شانس که نداریم !!",
    "بابام باماشین تصادف کرده زنگ زده بمن فحش میده.\nمیگم چی شده:میگه تصادف کردم.\nمیگم چرابمن فحش میدی؟\nمیگه آخه داشتم بتو فکر میکردم.\nمن:o_O",
    "نگاهی عمیق به تقویم سررسیدش\nدید که وقت تفریح سر رسیده\nولی من بازم باید برم مدرسه\nامتحانایی رو بدم که واسه یه متخصصه\n(با لحن آهنگ به خاطر من یاس بخونید) (راستی شعر ازخودمه)",
    "آقا ما یه بار با یکی از آشنایان بودیم\nتلفنش زنگ زده ، از اون طرف خط یارو بهش میگه شمارتو بگو میخوام بدم به ی نفری که کارت داره ...\nمن \nگراهام بل\nمدیر عامل شرکت سونی",
    "عروسی پسرعمم نزدیکه ... دیشب عمم داشت درباره ی مدل مو و آرایش با من صحبت میکرد یه دفه گودزیلاشون گفت مامان تو برو مدل توله سگی درست کن بت خیلی میاد \nینی منفجر شدم دل درد گرفتم باید قیافه عمم رو میدیدین واااااای",
    "به نقل از سایت ایسنا\nدکتر ظریف : {قندپهلو و کلاه قرمزی مرا از ته دل میخنداند...!!}\nسلامتی اونایی که طرفدار خنده و شادین!",
    "به بابام میگم میخوام زن بگیرم میگه غلط میکنی فقط واسه گرفتن یارانه مفید بودی میخوای این اپشنتم از روت برداشته بشه؟",
    "Abas_m223\nﺟﻠﺴﻪ ﺍﻭﻝ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺯﺑﺎﻧﻤﻮﻥ ﺍﺯﻣﻮﻥ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﺍﺯﺯﺑﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲ ﭼﻲ ﺑﻠﺪﻳﺪ؟\nﻫﻤﻪ گفتيم:oh yes . oh my god . Come on baby\nﺑﻌﺪﺵ ﺧﻮﺩﺵ ﻓﻬﻤﻴﺪ ﻗﻀﻴﻪ ﭼﻴﻪ  و کلا تعطيليم ﮔﻔﺖ : اصن ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ , ﺑﺮﯾﻢ ﺳﺮ ﺩﺭﺱ !!! ^_^",
    "امان از دست فراگودزیلاهااااااااااا:((( متولدین دهه 90 رو میگم )\n بابام وقتی ناراحت میشه یا اعصابش خورد میشه قرص اعصاب میخوره ،حالا این گودزیلا (سارینا خانم) هم یاد گرفته تا یه چیز بهش میگیم سریع گریه میکنه ومیزنه تو سروکله ی خودشو میگه اعصابم خورده بمن قرص اعصاب بدین!جالب اینجاست بابام بهش گفته این شکلاتای اسمارتیس  قرص اعصابن اونم سریع 2-3تا میخوره میگه خوب شدم!!!!!!!!!\nخخخخخخخخخخخخخ منم قرص اعصاب میخایم !!!!!",
    "وام مسکن واسه زن و شوهرا شده ۵۰ میلیون تومن\nنشستم حساب کردم دیدم اگه یه خونه ۶۰ متری بخوام بخرم\nباید چهارتا زن بگیرم",
    "یه مورد دیدم یارو مرده تو مراسم خاکسپاری زنش وسط ناله و زاری و گریه و جیغش فرموده آخه الان کادو روز زن تو رو به کی بدم ؟؟؟!!!\n.\n.\n.\n.\n.\nهیچی به خاطر شوک ناگهانی وارده به تعدادی از دخترای دم بخت مجبور شدن چار پنج تا قبر دیگه هم بکنن !!!!",
    "عاقا بعده چنیدن سال دفتر جمله سازیه دبستانمو پیدا کردم کلی خندیدم با جمله های چرتش:دی\nبا کلمه ی وحشتناک باید جمله میساختم نوشته بودم پدره من موجوده بسیار وحشتناکی است:دی \nیعنی جمله ی دیگه ای جز این نمیتونستم بگما!یعنی ای کیو در حده نخود آبگوشتی فقط نمیدونم چرا دو سه هفته بابام بعده این جملهه باهام قهر بود خخخخ",
    "بـــــخونید  جـــالفــــه :D \nعــــــاقا همیـــن چند روز پیشـــ بــود \nمعلمـــــه منــو سر تمرین نکردنــ انداختـــ بیرون ..حقم داشتــــ ^__^\nمن کــ گیر داده بودم عــ ـاقا بذار بشینیـــیم -__- ســـ ـر کلاســـ ..هوا ســـرده\nاعصابشم خورد بود و بـــرگشتــــ گفتــ )@:\nبــــودو نبوده تــــو تـــو کلاس فــــرقی نمیکنــه ...\nمن خـــاستم کمــ نیارم P: گفتمــ : عـــاقا فــرق میکنه  ^__^\nاونم گفت : چـــ فرقی میکنــه ؟\nمنمــ کــ : عــــاقا بــا وجود مــا کلاس میشه 20 نفـــر من نبـــاشمــ میشه 19 نفر ^__^\nیکـــ حــالی داد ..قیا فشو میدیدی P: \nحـــالا دنبــالمون کـــردو .......\nدیگـــ از این قسمتشـــ خوشم نمیاد :| ..اصا خنده دار نبود.\nسلامتی همــه اونایی کــارشون ســـر کــار گذاشتن معلماستـــ و الانم مثلــ من  پشیمونن \nلایکــ یادت نره",
    "تو دستشویی مدرسه مشغول بودیم یه سرو صداهایی میومد عجییییییییییییییب\nیه دختره اومده میگه چه صداهای بدی میاد!!!!!!!!!!!!!!\nمنم از تو دستشویی داد زدم اومدی دستشویی انتظار داری موسیقی لایت برات پخش بشه؟؟؟؟؟؟\nدستشوویی ترکید فک کنم همه یه دور دیگه مشغول شدن:)))))))))",
    "آقا ما قدیما یه خونه ویلایی بزرگ داشتیم که دلتون نخواد حیاطش هم خیلی بزرگ بود.مامان منم عرض  حیاط رو طناب بسته بود برای لباس ها.یه بار دختر عموم که اونوقت ۱۷ سالش بود اومده بود خونمون . دوچرخه ی باباموبرداشت و توی حیاط مشغول دوچرخه سواری بود که ناگهان گردنش گیر کردبه طناب و پخش زمین شد.طفلک خیلی دردش گرفت ولی خداییش صحنه ی خنده داری بود.برا هیچ کی پیش نیاد ایشالا.",
    "امروز دبیر زیست داشت در مورد قلمه زدن گیاهان صحبت میکرد ،یکی از بچه هاکه آخر کلاس میزگرد  تشکیل داده بود از دبیر سوال کرد که آیا میشه دم اسب رو به خر پیوند بزنیم؟\nمن:^ــ^\nدبیر:^ــ^\nدیوار:^ــ^\nکلاس:^ــ^",
    "دوره راهنمایی بودم \nسر هر کلاسی که من بودم باید یک بار معلم منو میفرستاد پیش مدیر که با خط کش فلزی منو بزنه\nمنم بس که کتک خورده بودم پوست کلفت شدم اتوماتیک وار خودم میرم پیش مدیر که منو بزنه\nبعد از گذشت مدتی مدیر خسته شد\nاون روز رفتم پیشش گفت بازم تو!!!!!!!!ای خدا منو خلاص کن\nبهم گفت محکم کف بزن دستات قرمز بشه حالا برو بگو مدیر منو زد دیگه هم اینجا نیا\nخدا از گناهانم بگذره والا",
    "خاطرت ايد؟؟؟\nبــنــده طبق يكـ عادت قــديــمى جــكهــايى كه ايــنجــا مـيـخـوندم و خــوشم مى اومدو بـراى مادرم ارســال ميــكرد تا ايــنكه...\nيكـ روز با پستى از عباس(مستـــقـيم)روبــرو شدم\nانتــهاى پست نوشته بــود(دوست عزيز منبع:4jok)نميدونم تحت تاثير هيبت جمله قرار گرفتم؟؟؟؟(what?)يا از اجسام يحتمل الوجود در شلــوار كردى عبــــاس تـــرسيدم كه كـــله مطلبـــو كپــــى و بـــراى مادرم فـــرستادم...\nايـــن مــادره بــنده هم كه به عقيدش من بـــســـى ادم نادرستـــى هســـتم\nبرگشته گفته:عبــــاس كيــــــه؟؟؟؟\nنگو فـــكر كرده از من اتـــو گرفته...\nخـــلــاصه عباس(مستقيم)من كه ازت نميگـــذرم ببيـــن خودت ميتونى؟؟؟\nكـــانون گرم يكـ خونوادرو نابـــود كردى@_@\nمثلا نميگفتم منبعو مــــاهـــان (فيل فور جكـ)سقط ميشـــد؟؟؟#_#",
    "آقا واقعا این قلیون کشیدن عمر رو کوتاه میکنه .همین پسر دایی من روزی نبود که قلیون نکشه. آخرشم تو 28 سالگی مرد.... نامرد ماشینیه بهش زد و در رفت .خخخخخ",
    "اقا رفتم برای گرفتن جواز کسبم خانم منشی گفت اسم مغازت باید تک اسمی باشه،لاتین نباشه،ترکیبی نباشه مثل عبدالله،عربی نباشه،ایرانی باشه؛\nمنم گفتم میخوای اسم نذاریم هر وقت خواستیم صداش بزنیم میگیم (هوووووی)\nتمام پرسنل دلاشون را گرفته بودند میخندیدن@\nخدایا این شادیها را از این ملت نگیر؛؛؛؛ آمین",
    "ﺑﺎ مخاطب خاصم ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ , ﻋﯿﻨﮏ ﺩﻭﺩﯼ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﮔﺸﺖ ﺍﻭﻣﺪ\nﮔﻔﺖ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﭼﻪ ﻧﺴﺒﺘﯽ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺩﺍﺭﻥ ؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﺎﻧﻮﻡ ﮐﻮﺭ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ . ﮐﺼﺎﻓﻂ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﮐﺎﺕ ﮐﺮﺩ !!\nﺗﺎﺯﻩ ﮐﻠﯽ ﻫﻢ ﭘﯿﺶ ﻣﺎﻣﻮﺭﻩ ﺑﻬﻢ ﻓﺶ ﺩﺍﺩ ! ﻣﺎﻣﻮﺭﻩ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺨﻨﺪﻩ ﯾﺎ ﻣﺎﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻩ !",
    "عاغا دیشب مهمون داشتیم مامانم چار مدل شام درست کرده بود بعد از اینکه مهمونا رفتن کلی غذا اضافه اومده برگشت گفت فردا کدومو میخورین ؟؟\nمیتونین خودتون انتخاب کنین !!\nقیافه ما :(((((\nمامانم :)))",
    "توی اتلیه بودم که یه مشتری اومد.یه فیلم اورده بود برای تبدیل بهش می گیم با چی فیلم گرفتی میگه با هندسفری :))))))))\nیعنی در اون لحظه میز و کامپیوترم در عرض 3 ثانیه جویدم تموم شد\nقیافه ی من 0-0   :))))))\nمشتری بد بخت :((((((",
    "يه روز با اتوبوس داشتم ميومدم خونه داشتم به مدرك دانشگام نگاه ميكردم سرم پايين بود حواسم به هيج جا نبود سر بلند كردم ديدم يه خانم مسني جلوم وايستاده بلند شدم تا خانم مسن بشينه خانم مسن كه نشت يهو همه شروع به دست زدن كردن منم فكردم همه دارن به خاطر كار انسان دوستانه ي من برام دست ميزنن منم براشون با سر تشكر ميكردم يهو يكي دستم رو گرفتم و نشوند بعدا فهميدم اون روز تولد حضرت علي بود يه نفر اون جلو داشته مولودي ميخونده همه برا اون داشتن دست ميزدن",
    "سر کلاس شیمی...\nدبیر بعد یک ساعت حرف زدن گفت \"و در پایان\"...\nو صدایی از ته کلاس داد زد: \"عناوین اصلی\"...\n.\n.\n.\nدانش اموز عاشق اخبار ^_^",
    "امروز سر کلاس جبر نشسته بودم(اره داداش ما رشتمون ریاضیه)\nبعد دبیر جبرمون میخواس از سختیه درس جبرو امتحان نهایی بگه گف دانش اموزی بوده که حسابانش هیجده بوده جبرو افتاده.\nمنم گفتم خوب این ینی دبیر جبرش مزخرف بوده تقصیر دانش اموز نیس.\nدبیرمون تو چشام زل زد گف دبیرش من بودم.\nهیچی دیگه تا اخر زنگ تو افق بودم",
    "$$$$$بیـــگلی بیـــگلی$$$$$\n\nمحاله وقتی زنگ خونتونو میزنن اگه مهمون سرزده اومده باشه این جمله از اهالی خونه شنیده نشه\n.\n.\n.\n.\nجــــــــمــــــــــع کـــنــیــد!!!!",
    "من که بزرگ شدم، ایشالا بچه دارو نوه دار شدم ... حتی اگه اینترنتمم قطع بود هیچوقت 3 صبح زنگ نمیزدم نوه دلبندم رو از خواب بیدار کنم بگم یارانه ثبت نام کن... :|",
    "بابابزرگم تعریف میکرد میگف:رفته بودیم این شکسته بندهای خونگی هستن اونجا پام درد میکرد نشون بدم  میگفت یه نفر اومد پیش شکسته بنده .\nشکسته بنده برگشته گفته بود:خوب پاتو تا 10 روز با یک کیلو خرماو نیم کیلو دنبه بستی؟\nمرده:نه نبستم  شما به من گفتین هر روز نیم کیلو دنبه با یه کیلو خرما بخور منم خوردم!!!!!!!!!!\nشکسته بنده:تو الان چه جوری زنده ای ؟؟؟؟پاشو برو دکتر بستری شو\nاقا فکرکن هروز نیم کیلو دنبه با یه کیلو خرما چی میشه طرف نمرده بوده جای شکرش باقی بود...\nالان ما باکیا شدیم 80 ملیون نفر....والا",
    "توی یه انجمن برق و الکترونیک بودم پرسیدم:ببخشید میشه با وسایل کم مثل سیم و هویه و... مودم درست کرد؟؟\n.\n.\nمدیر جواب داد:مگه هوش سیاه دوباره داره پخش میشه؟",
    "آقا امروز سر کلاس بودیم استاده اومد سوال بپرسه اول رفیقما برد پاتخته یه 6تا 7تا سوال ازش پرسید لامصب یه دونه رو هم جواب نداد استاده زیرلبش یه خورده بلند گفت عجب خریه ها این رفیق ما هم حالیش شد تند رفت جلو استاده اخم کرد سه بار بلند گفت من خرنیستم خرنیستم خرنیستم......جیگرم جیگرم جیگرم....خودتون کلاسا فرض کنید استاده هم خوشحال شد یه مثبت واسش گذاشت.\nسلامتی همه ی استادای این طوری.....\nسلامتی همه ی جیگرای شبیه خودم و خودمت.....",
    "چشتون روز بد نبینه سرکلاس بودیم منتظر استاد که بیادبعد یکی از بچه ها گفت اسناد مثل اینکه نمره دادنش خوب شده ترم گذشته کمتر از 16 نداده و این حرفامنم این وسط اومدم چیزی گفته باشم نه گذاشتم و نه برداشتم گفتم نه بابا این استاد مال اینحرفا نیست اره ارواح عمش بالاتر 16میده حرفم تو دهنم بود استاد با یه لبخند ژکوند و نگاه عاقل اندر اخر ترم از خجالتتدر میام اومد تو کلاس اینم از شانس و بخت برگشته ما -_-\nحالا نمیدونم بذارم خودش حذفم کنه یا با پای خودم برم حذف کنم ^_^",
    "تو مترو که خیلیم شلوغ بود وایساده بودم یهو حس کردم یه دست داره از پشت میره تو جیب شلوارم...\nاول دستمو گذاشتم رو دستش بعد رومو برگردوندم وخیلی خشن گفتم جــــــــــــــــــــــون..؟؟؟کاری داشتـــــــــــــــــی؟؟؟\nیاروام ترسید گفت هیچی ببخشید آقا اشتباه گرفتم!!!!بنده خدا خیلی ترسید میخواستم بخاطر خشونت بیش از حد ازش عذرخواهی کنم ولی دیگه رفته بود...",
    "خانم همسایمون خیلی ادعای کلاسش میاد. دیروز برگشته بهم میگه واسه زری یخچال فریزر سامسونگ خریدم آخه هرچی باشه کره ایه جمسش خیلی خوبه...\nمن: 0o\nجنس: @@\nخانم همسایه: :))",
    "اصن یه وععععععععععععععععععععععععععععضیه\nتو خونه داشتم با سونیم بازی میکردم بابام خواب بود \nبعد بلند شده امده جلو من نشسته دقیقا روبروی من\nبهم زول زده میگم چی شده\nمیگه تو ادمی تو ادمی نه تو ادمی تو بگو ادمی اخه\nمیگم چی شده \nمیگه تو ادمی \nمیگم خوب بگو دیگه \nمیگه هیچی میخواستم بفهمم تو ادمی اگه ادم بودی می گفتی اره\nحالا هر موقعه گودزیلا محترمه داداشم (مهدیه) منو میبینه میگه تو ادمی \nکامران اون اسید با تانکرتو بردار بیار",
    "با دوستم رفتیم آموزش دانشگاه مدرکمون رو بگیرم خیلی ریلکس به مسئوله گفت آقا بی زحمت دوتا کوزه اشانتیون بدین بهمون تصمیم داریم مدرکمون رو بزاریم دم کوزه آبشو بخوریم میگن آبش شفاست\nمنو میگی=-",
    "جونم براتون بگه کلاس سوم ابتدایی بودم........ناظم وسط کلاس اومد منو دوستمو برد دفتر (اخه یکی از کلاس پنجمیا رو تو دستشویی زندونی کرده بودیم) خلاصه کلی دعوامون کرد و بعدم ازمون تعهد گرفت و برگشتیم سر کلاس......\nتو کلاس دوستم دوتا شیرینی رو که از دفتر کش رفته بود از جیبش در اورد و فلچ و فولچ شروع کردیم به خوردن=)\nیهو معلممون داد زد:اهای شما دوتا اون پشت!!! چه گهی دارید میخورید؟؟؟\nمنم هول شدم گفتم عاغا به خدا از همونه که شما زنگ تفریحا تو دفتر می خورید:)\nدیگه چیز زیادی خاطرم نیس فقط یادمه معلممون یه خط کش چوبی داشت که از اون روز به بعد دیگه ندیدمش!!بچه ها می گفتن شکسته:/\nفقط موندم پس کله ی من واسه چی تا دو هفته ور قلمبیده بود؟؟",
    "دیشب گودزیلای خواهر شوهرم 4سالشه اومده اصرار که گوشیتو بده بازی کنم .حالا مکالمه من با اون:\nالیاس :زن دایی جون خیلی دوستت دارم \nمن:منم دوست دارم فدات شم\nحالا گوشیتو میدی بازی کنم.\nمن:نه دیگه \nاون:توروخدا\nمن:باشه بیا .ولی زود بدی ها کار دارم.\nوقتی بهش دادم .داره بازی میکنه .خدایی از منو دایی هاش حرفه ای تر بازی مبکرد.من بعد از ده دقیقه\nوای الیاس جون قربونت بشم چقدر حرفه ای بازی میکنی .\nاون:خفه شو زن دایی حواسم پرت میشه میبازم .افسرده میشم.\nمن:o-o\nاون:)))))\nبازی موبایل:*_*",
    "امروز با مخاطب خاصم قهر بودم، منتظر اس ام اسش بودم که بیاد منت کشی کنه\nهمینجور پای کامپیوترم نشسته بودم که یکهو یه اس ام اس برام اومد\nباسرعت نور پریدم تو گوشیم ببینم چه اس ام اسی داده\nاس ام اسو باز کردم\n\nنوشته بود:\nسلام کجایی؟ چیکار میکنی؟\n\nبعد رفتم خط بعدشو خوندم\n.\n.\n.\nبیا تو این مسابقه شرکت کن.......\n\nیعنی داشتم موهای سرمو میکندم\n\nایرانسل چقدر صمیمی شده باهام:|\n\nکم مونده بود گوشیمو بزنم تو دیوار",
    "به سلامتی داداش حامدکه دست همه عاشقارو ازپشت بسته...\nایشالا به عشقت برسی...",
    "آقا امروز تو یه جمعی کل کل فوتبالی بودم...\nیکی از طرفدارهای استقلال گفت ما هنوز رو کاغذ شانس قهرمانی داریم...\nبندهء خدا فکر میکرد هنوز لیگ در حال برگذاریه!!!\nحال اون جمع را خوتون تصور کنید...\nامیر قلعه نوعی(0_0)\nکارلوس کی روش(\"!\")\nطرفدارهای پرسپولیس(((((((((((-:",
    "تو تانکر اسید شنا قورباغه برم اگه دروغ بگم!!!!\nبالاخره بعد از مدتها موفق شدم از گودزیلای پیشکسوتمون یه سوتی بگیرم!!!!!\nهمه بگین خب؟\nحالا جونم براتون بگه که دیروز با خانواده نشسته بودیم که بحث فوتبال و اینا شد!!\nاینم طرفدار دو آتیشه پرسپولیس!!!گفت نیلسون بهترین دروازبان توو خاویاره!!!!\nمن:o_O توو چی؟؟؟\nاون: خاویار!!!\nمن:o_O منظورت خاورمیانه اس دیگه!!!؟؟\nعاقا یعنی گودزیلامون داغون شداااا له له...!!\nاین روز نصیب من که شد...نصیب شما هم بشه صلوات!!\nلایک: ایول دمت جلیز و ولیز!!! انتقام ما رو هم گرفتی!!!",
    "یادش بخیر بچه بودم یه مورچه از کنارم رد شد… بعد با مشت کوبیدم روش. دیدم بعد چند ثانیه دوباره راه افتاد. از ذوقم یهو به مامانم گفتم: اِ مامان داره کار میکنه!!!!!",
    "امسال عید زن داداشموباخودمون بردیم مسافرت،طفلکیرو خیلی اذیت کردیم(مدیونی اگه فک کنی من ازون خواهرشوهرام)دیگه اخرای سفر خیلی روش فشاراومد،گفت: من دیگه کف دستمو بومیکنم که باشمامسافرت نیام...\nخدایی این عروس حقش نیس اذیتش کنیم؟؟؟؟؟\n:)",
    "با داداشمو و دختر خالم داشتیم در مورد فوتبال می حرفیدیم\nمن:راستی الان موزه خورینیو مربی کجاست؟؟؟؟؟\nهار هار هار هار بمبببببببببببببببببببببببببببببببب \nهیچی دیگه بدبختا منفجر شدن الان دارم دنبال تیکه هاشون میگردم با چسب بچسبونم",
    "اقا براتون بگم دیروز داشتیم بارفیقم می چرخیدیم دوتادختر نشسته بودن روصندلی کله هاشونم توگوشی ازجلوشون ردشدیم بهشون گفتم شماهم تو لاینیت یهورفیقم گفت ن ایناتو لاینه سبقتن اقا یهو کل پارک کوچه خیابون رفت رو هوا هیچی دیگه فکنم تای ماه دبرس باشن........",
    "یارو نذر میکنه اگه کارش درست شد ماه رمضون واسه سحر زنگ بزنه ۵ نفرو بیدار کنه...\nهمون روز اول پشت تلفن بایه خانومی آشنا میشه و بعد یه سری داستان بادا بادا مبارک\nبادا میشه.تازه فهمیدم الان ۳ تا هم بچه دارن...\nحالا تو هی بیا فور جوک این چرت و پرتا رو بخون!!",
    "بچه ها اولین رپ ایران رو یادتونه؟یادتون نیست؟\nمن میگم:\nبچه هااا!میخوام واستون قصه بگم! قصه ی میو میوووو که مثال گربه هاست!\nولیکن اون گربه نیست! راکونه!اونا شکل گربه هان! راکونهههههههه کارای عجیب غریبی میکنه! مثال شعبده بازا یهویی ورد میخونه عوض میشه!گاوه رو موش میکنه  . موشه رو سوسک میکنه! خرو آهو میکنه!\nراستیییی!بگم اسم قصه مون چیه؟\nنه بابا خودم میگم میو میو عوض میشه\nاون موقع این حضراتی که الان دم درآوردن داشتن پوشک قهوه ای میکردن!",
    "نوی دبیرستان جمعی از اسکولا و عقب مونده ها تشکیل کلاس داده بودیم....اصن روشنفکرا جمع بودن....\nیه دفعه با بچه ها قرار گذاشتیم کافشن هامونو برعکس تنمون کنیم...کافشنا هم که همشون داخلشون کرکی بود....عاغا تا معلم اومد تو کلاس همه باهم گفتیم بععععععععععععععععع.....\nاستاده پا به فرار گذاشت دیگه هم برنگشت...\nهمچین آدمای متفکری بودیم ما.....اصن خود مویز....",
    "اون روز بابا بزرگم زنگ زده که مامان بزرگتون حالش خوب نیس بیاین ببرینش دکتر.مشکل قلبی داره و حالش خیلی بد بود نمیتونست راه بره.بعد که رسیدیم بیمارستان منشیه میخواس فرم پر کنه پرسید چند سالشه?\nبابا بزرگمم گف 65.\nحالا در همین حین مامان بزرگم که اصلا حرفم نمیتونست بزنه حتی با عصبانیت میگه 65 کجا بوده من 60 سالمه.\nینی تا حالا حساسیت خانوما رو سنشونو به این واضحی درک نکرده بودم.",
    "اقا از بس این روزا تو تلویزیون هی در مورد یارانه زیر نویس و صحبت میشه دیروز اخبار گوی ساعت 14 سه بار به رایانه گفت یارانه...!!\nبنده خدا هی میخاست فارسیو پاس بداره هی سوتی میداد...!\nاصی وضعیا . . .",
    "سلام بعد1سال امدم دوباره -------------------اول رفتم سراغ خاطرات خنده دار یه چندتایی خوندم بعد از خاطرات کامران وحامدخیلی خوشم امد خداییش باحال بودن 20صفحه ای خوندم ولی متاسفانه متاسفانه یادم رفت لایک کنم--------------خخخخخخخخخخخخخخخخخ                                                                     کلیپس سارا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                                                                         حامد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                                                                                 کامران؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                                                                                    خودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "کلیپس و شورت مارک دار بهونه س تا بخندیم و الا همه دختر پسرای4جوک ماهن ماه! به افتخار همتون...(روحانی مچکریم..)",
    "اون دفعه به دختره گفتم فونتی که مینویسی چیه؟ اسمشو بگو\nبعد از یک ربع اومده میگه:\nانگلیسیش :sample\nفارسیش: عینه\nمیخای دانلود کنی؟\nمن رفتم خودکشی.......",
    "مامانم تو فکر بود .. رفتم بهش گفتم : مامان..؟!\nگفت : جانم ..؟؟؟\nچشام گرد شد - جانم؟! مامان عزیزم متحول شدی ..؟!\nمامانم سرش و تکون داد گفت : بنـــــــال بی شعور اشغال اضافی .. حواسم نبود..\n\nدوستان .. بر عکس شما که فکر میکنید سر راهی هستید ...\nبنده کاملا مطمئنم که سر راهی هستم ..! :|\nیه بار تو عمرم بهم گفت جانم .. اونم حواسش نبود .. هعی خدا .. :|",
    "اقا دوستما میخواست کلاس بذارههههههههههه\nگفت:من با مامانم دعوا میکنم میرم خونه مجردیم!!!!!!!!!!!\nمن:^^^^^^\nدوستان:^^^^^^^^\nخودش:@@@@@@@@@\nمن:توووووووووووو توووووووووووو ریقوووووووووووووو!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "آقا ﻣﻦ ﺍﻭﻝ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﯾﺒﻮﺳَﺖ ﯾﻪ ﺟﻮﺭ ﺟﻬﺖ ﻣﺎﻫﻮﺍﺭﻩ ﺳﺖ!!\nخو بچه بودم دیه",
    "تانکر اسید کامران که هیچ با سر برم تو استخر اسید اگه دورغ بگم \nتو اتاقم داشتم با gf حرف میزدم بهش گفتم برا تولدت چی بگیرم \nکه یهو گودزیلایه داداشم  5 سالشه پرید تو اتاقم سری قطع کردم مهدیه (گودزیلا) برگشته میگه چیه خیال کردی نفهمیدم داشتی با gfت حرف میزدی در ضمن برا تولدش کوفتم نگیر خاک تو سرت زنزلیل\nمن O_O\nگوشیم :O\nمهدیه :[]\nهیچی دیگه الان دارم به دوران گودزیلاییه خودم میفکرم , واقعا من چقدر اون زمان احمقو خنگ ... بودم ( مدیونید اگه فک کنید الانم احمقم )",
    "عــــــاغـــــــا ..\nیه بار تو مدرسه با چندتا از برو بچا قرار گذاشتیم یه خلافی بکنیم ..\nیه روز اسپری فلفل اشک اورو باخودم اوردم عاغا همینکه تو سالن پخشش کردم ..یهو دیدم چندتا بیهوش شدن همه رفتن بیرون منه بدبختم نمیدونستم چیکار کنم از اونجا که شورا بودم کسی به من شک نمی کرد ولی بعد دوستام منو لو دادن خداییش داغون شدم  نه واسه اینکه چن نمره انظباط ازم کم شد واسه این ناراحت شدم چون دیگه نتونستم به دوستام اعتماد کنم ..خداییش درداوره ....",
    "^_^* \" حرف نزدن بهتر از زر زدن است \" علامت اختصاصی مونا00\nسرکلاس نشسته بودیم، یکی از بچه ها داشت چرتو پرت میگف یهو دیدم یکی از هم کلاسیام دسته چکشو در آورد بهش گفت :اینجا چند رقم بنویسم بدم بهت خفه شی؟؟!!؟\nخوشبحالش ما که از این شانسا نداریم(((((",
    "چند روز پيش از تو حياط مون يه بطري دوغ برداشتم(مثلا گذاشته بوديم تو آفتاب گازدارشه)همينجوري تكون ميدادم و ميرفتم تو خونه...\nرسيدم تو خونه درشو بازكردم كه يهو...فيش فيش دوغا فواره زد،كجا؟؟\nرو فرشاي جديد مادر گرامي...\nنگرانم نباشيد،حالم خوبه خوبه...\nمامان من ازين مامانا نيست كه دست رو بچه اش بلند كنه،قشنگ يه ميله آهني برميداره كه دستش بهم نخوره...\nالان شكستگي سرم و دنده هام بهتر شده و بدون ويلچر ميتونم چند قدم بردارم...",
    "وقتی بچه بودیم زنگ در خونه رو که می زدیم در نمی رفتیم. می ایستادیم تا صاحب خانه درو باز کنه، بعد قدم زنان از جلوش رد می شدیم! اون هم با خودش محاسبه می کرد :کسی که الان زنگ رو زده الان رسیده سر کوچه، پس اینا نیستن! از همون طفولیت علم فیزیکمون خوب بود!",
    "ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нⓐмⓔd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ\nورژن جدید طالع بینی در 4جوک بر اساس ماه های سال\nفروردین : کیلیپس سارا میره تو حلقت متاسفانه\nاردیبهشت : پات لیز میخوره میری تو تانکر اسید,روحت شاد و یادت گرامی باد\nخرداد: با دوست دخترت / دوست پسرت میری بیرون  پلیس میگیردت متاسفانه\nتیر : شکست عشقی میخوری در حد زاپاس ژیان ولی خوب معدلت 19 میشه متاسفانه کصافد\nمرداد: داداشم کصافد است که در این ماه متولد شده 0_o\nشهریور: اونی که انتظار داری میاد و بهت میگه چقدر ازت بدش میاد ^_^متاسفانه\nمهر: بابام که پاهاش تو حلقم خیلی هم ماه خوبیه خوشبختانه 8_8\nآبان: کامران کصافد است ^_^ \nآذر:ماهیه که تمام زندگی من حانیه توش بدنیا اومده مخصوصا 6آذر^_^\nدی: دانشگاه قبول میشی رشته مورد علاقت اما 100000 کیلومتر فاصله داره با خونتون ^_^ متاسفانه\nبهمن: کلاٌ پرچم این ماه بالاست , مخصوصا 19مین روزش اصن روایت داریم روز مبارکیه به همین پایه میز عسلیمون قسم\nاسفند: نیما و امیرو هر دو کصافد هستند ^_^\nبا تشکر از دکتر حامد کیلیپس ساراییان و کامران دکمه اینتر نژاد",
    "امروز مامانم یه دستمال آورده میگه تو دستت فشار بده!!\nمنم فشار دادم ولی چیزی حس نکردم، مامانم گفت محکمتر!\nمنم محکم فشار دادم و دیدم وسط دستمال شیشه شکسته بود و دستمو برید! :|\nخدا لعنت کنه اونی که منو تو بیمارستان جابجا کرد! :|",
    "رفتم کفش بگیرم زنه میگه تایلندیه خریدم اومدم بیرون دیدم روش نوشته made in china رفتم به اون یکی فروشنده به طعنه میگم محصول مشترک چین و تایلنده؟؟؟ برگشته خیلی جدی میگه این که امریکایه. یعنی دچار از خود بیگانگی فرهنگی شدم..... الان من اینو بپوشم یا نپوشم؟؟؟؟؟",
    "****************** ) 3 ﺗﺎ!!! ﯾﺎ 3 ﺗﺎ ؟؟؟ علامت اختصاصى abas mostaghim\n ﯼ ﺑﺎﺭ ﻣﻌﻠﻢ ﺩﻭﻡ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﻣﻨﻮ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ\nﺑﯿﺮﻭﻥ !!! \nﻧﺎﻇﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﻫﺮﭼﯽ ﻧﮕﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﺪ ﻣﺎﻝ ﮐﺘﮏ\nﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ،ﺩﺳﺖ ﮐﺮﺩ ﺟﯿﺒﺶ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺩ ﮔﻔﺖ\nﺑﺮﻭ ﻧﻮﻥ ﺑﮕﯿﺮ ﺑﯿﺎﺭ ﺩﻓﺘﺮ !!! ^_^ :)) \nعباس کوچولو :))",
    "ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﭘﯿﺶ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﺑﻌﺪ ﺗﻮ ﻣﺴﯿﺮﯼ که ﺑﺎﯾﺪﭘﯿﺎﺩﻩ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ،\nﺑﺎ ﯾﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﭘﯿﺮﯼ همراه شدم ، داشتیم ﺗﻮ ﻣﺴﯿﺮ ﺣﺮﻑﻣﯿﺰﺩﻡ ....\nﺁﻗﺎﻫﻪ گفت : ﭘﺴﺮﻡ ﻗﺒﻼً ﺍﯾﻦ ﻣﺴﯿﺮﻭ ﺑﺎ ﺍﻟﺎﻍ ﻭ ﻗﺎﻃﺮ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﺎ شما میریم :|\nیعنی شانس مارو میبینید :|",
    "جونم براتون بگه که\nسوم دبستان بودم :))\nیه روز صبح که میخواستم برم مردسته تو خونه از بابام 25 تومن پول جیبی گرفتم\nتا کفشامو پوشیدم که برم جلو در بیرون مامان ازم پرسید از بابات که پول نگرفتی؟\nگفتم: نه نع ن\n25 تومن هم مامان بهم داد\nمنو بگو که خر کیف شده بودم\n50 تومن پول جیبی\nهمه چی آرومه من چقدر خوشحالم و...\nآره اونروز رفتم مدرسه و عجیب خوش گذشت با 50تومن\nظهر که اومدم مامانم با یه نگاه رستم گونه بهم گفت: .......حالا منو میپیچونی!! دارم برات\nصبح فردا که میخواستم برم خبری از 25 تومن نشد\nنا امید رفتم مردسه....\nتو زنگ تفریح رفتم سمت دکه که خوراکی میفروختن\nدستای زیادی دراز شده بود از پنجری\nهرکی یه چیزی میخواست\nمنم دستمو قاطی اونا دراز کردم!!!!!!!\nفروشنده نوبت من که شد گفت چی میخواستی؟\nگفتم کلوچه دیگه!!!\nیکی داد و گفت بیا اینم باقی پولت!!!!!\n.\nبازم داشتم میخوندم همه چیز عالیه\nمن چقد خوشبختم....\n.\n.\n.\nحالا اونارو بیخیال\nحساب کن ببین من چند سال دارم؟؟؟",
    "چند سال پیش اولین خونواده ای که تو فامیل کامپیوتر خرید خالم بود.به دختر خاله و پسرخاله گفتم بیاین اینترنت وصل شیم.عاقا با دایال اپ وصل شدیم نمیدونستیم چجوری disconnect شیم  :))\nهیچی دیگه جاتون خالی کلا کامپیوترو خاموش کردیم  ^_^",
    "دوستم اومده بهم میگه فیلم میخوام . داری ؟\n-اره. کجا بریزم برات ؟\n- نمیدونم \n- usb داری ؟\n- ندارم .\n- بریزم رو dvd ؟\n- نه . کامپیوترم خرابه . اصلا نه usb میخونه نه dvd و cd . \n- خب .. پس بیخیال فیلم شو ..\n- اه . هیچ کار نمیتونی بکنی دیگه ؟ \n- چرا  .  بیا خونمون. من سر انگشتت و میتراشم وصلت میکنم به لپ تاپ فیلم میریزم روت که شب خوابشونو ببینی . \nوالا به خدا .. :|",
    "عاقا ما رفته بودیم مشهد .. دوس دخترم زنگید گفت که فردا اوناهم میرسن .. ما رفتیم بیرون یه چرخی بزنیم .. یه همشهری ای .. عاشنایی چیزی پیدا کنیم .. تنهایی منفجر نشیم ... یعنی سگ هم پر نمیزدا ..\n\nحالا فرداش که دوس دخترم رسیده . رفتیم بیرون .. خداسرشاهده .. تمام فک و فامیل ..دوست و عاشنا رو اونجا دیدم .. یعنی تنها کسی که ندیدم ..عاقاجونم بود که 5 سال پیش فوت کرده بود ...",
    "دیروز اومدم 4 جوک....(جاتون خالی کلی خوش گذروندم)\nبابام اومده میگه 2 ساعته این تو چه.......... میکنی؟؟\nدرس که نمیخونی حداقل پاشو ی کم کمک مامانت کن اینا چه بدردت میخوره آخه؟؟\nمن:خیلیم بدرد میخوره..\nبابام:مثلا؟؟\nمن:اگه ی مطلب خوب بذارم و ی عالمه لایک بخوره بهم شارژ 2000تومنی میدن؟؟\nهیچی نگفت رفت بیرون 20 دیقه بعد اومد ی شارژ5000تومنی داد بهم گفت:بیا...تو که مطلب خوب نمیتونــــــ....ولش کن نمیخواد خودتو ب خاطر 2000ت خسته کنی !!!!!!\nینی انقدر این پدرو مادر ب توانایی های من ایمان دارن ک نگووووووو\nدعا کنین برام بد ناامیدشون کردم^_^",
    "ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нⓐмⓔd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ\nکیلیپس سارا تو تانکر اسیدی که کامران آورده اگه دروغ بگم ^_^\n تو کلاس بودیم دختره میخواست کنفرانس بده \nقسممون میداد که توروخدا وقتی رفتم پای تخته ازم سوال نپرسید که توپوق بزنم و ضایع شم !! ^_^\nما پسرا هم(نه که خیلی دلسوز تشریف داریم)گفتیم باشه!گناه داره!\nبعد ی هفته دیدمش بهش میگم: \nخانوم روستایی کنفرانست خوب بود ؟؟ \nبا چه اعتماد به نفسی برگشته میگه:بلههههه!! مگه تو هم سر کلاس بودی؟؟؟!!! o_O\n.\nوای خدا!! دوست داشتم تو این صحنه تو تانکر اید کِرال پشت برم\nاین دختر با این سطح از تفکر رفته کنفرانس داده؟؟؟\nناموسا هر چی همکلاسی نخبه ست گیر ما افتاده ^_^",
    "وای خدای من,\nاین ایرانسل عجب بوده همین که ازش بد گفتم دیشب برام پیام داده: تبریک! 4629 ثانیه مکالمه ایرانسلی یک روزه اونم از 1 تا 7 بامداد به شما تعلق گرفت. بابا شرمندم کرده به خدا  حالا من با این هدیه به کدوم کشور زنگ بزنم ؟؟؟ نه شما بگین اخه من نصف شبی کی رو از خواب ناز بیدار کنم که خمیازه کشون باهام صحبت کنه ؟؟؟؟",
    "ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻨﻴﺪ ﺩﻳﺮﻭﺯ دختر همسایمون با اون کلیپسش ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭﻡ ﺭﺩ ﺷﺪ ﺑﺮﺍ ﻳﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺗﺎﺭﻳﻚ ﺷﺪ\nﺑﻌﺪ ﻛﻪ ﺭﻓﺖ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻛﻠﻴﭙﺴﻮﻑ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺩﻭﺭﻛﻌﺖ ﻧﻤﺎﺯ\nﻭﺣﺸﺖ ﺧﻮﻧﺪﻡ\nﺧﻮﺍﻫﺸﺎً ﻣﺴﻮﻟﻴﻦ ﭘﻴﮕﻴﺮﻱ ﻛﻨﻦ",
    "^_^ kamran‏ ‏♥♥ Elham ^_^   \n**** ویژه ویژه ویژه  خودمون **** \nامشب رفته بودم مسجد ...\nآقا محسن که قبلا  تو کار قمار و مشروب و  دزدی بود  امشب  صف اول بود...\nپسر همسایمون شایان ، همیشه حرف پشتشه که  موهاش فشنه و لباس های تنگ و مارک میپوشه و ... هم اومده بود ...\nوقتی نماز تموم شد  و داشتم از در مسجد میزدیم بیرون  پریسا دختر همسایمون رو  که میگن چادر نمیزنه و همیشه آرایش میکنه رو هم دیدم که از در مسجد زد بیرون ...\nخیلی های  دیگه که حرف پشتشونه رو هم دیدم ...\nهعیییی  وای  بر کسایی که رو  گذشته و قیافه آدما  نظر میدن  و با آبروی مردم بازی میکنن ...",
    "پدر من:دخترجان درس بخون از بچه ها مردم یاد بگیر!!!!!!!\nپدرمن:بچه ها مردم ادمن بچه ها ما هم ادم!!!!!!\nپدرمن:بچه ها مردم دکتر مهندس میشن اینم از بچه ها ما!!!!!!111\nپدر من:بچه ها مردم با فهم شعورن اینم از بچه ها ما........\nپدر من خوووووووو همی کارا میکنی ما مث بچه ها مردم نیستیم!!!!!!!!\nبچه های مردم ایا شما هم اینگنه هستید عایاااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "$$$$$بیـــگلی بیـــگلی$$$$$\n\nامروز مامانم داشت باخودش کلنجار میرفت که روز مادر واسه مامان بزرگام چی بخره یهو برگشت گفت:\n:آهاااااا به نظرتون دفتر خاطرات بگیرم واسشون خوبه؟؟؟؟\nمن:Oo\nآبجیم:@_@\nمامانم:^_^\nمامان بزرگم که بلدنیست بنویسه:------\nاصن مامان من دست هرچی دختر نمونه رو از پشت بسته...",
    "امروزصبح داداشم داشت میرفت از دستش عکس بگیره،مامانم بهش میگه بیاصبحونه بخوربعدبرو که میخوای عکس بگیری یوقت ضعف نکنی! بعد داداشم میگه نه،نبایدصبحانه بخورم،بایدناشتاباشم:)",
    "اقا ما تازه دیشب رفتیم عیددیدنی\nمسافرت بودیم خیر سرمون\nنشسته بودیم ک پس از کلی انتظار اجیل ها رو اوردن اغا منم با کلی استخاره ی ناحیه از ظرف اجیل رو انتخاب کردم ک پسته داشته باشه\nاقا برداشتم وقتی ظرف اجیل ازم رد شد نگاه ظرفم ک کردم دیدم ی پسته توشه...!!بازم خوشال شدم!!@@اقا ما تا اخر اجیل ها رو خوردیم و اون پسته رو گذاشتم واسه اخر ک مزه اش بمونه زیر زنونم\nشانس بده ما ی تخمه قبلش خوردم ک تلخ بود\nبعدش با کلی ذوق و شوق پسته رو برداشتم ک بخورم\nاغا چشتون روز بد نبینه پسته کخ داش!!@@@@اصن اشک تو چشام جمع شد...الانم ی گوشه نشستم و اهنگ های ارمین 2afm رو گوش میدم",
    "ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нⓐмⓔd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ\nکیلیپس سارا تو سر پیچ لوزالمعده کامران گیر کنه اگه دروغ بگویم(کامران:o_0)\nجونم بگه واستون قبل از (دعوا و سوء تفاهم با حانیه) وقتی که تو عید رفتیم شمال\nحانیه: حامد بریم لب دریا ^_^\nمن:  بریم من پایه ام \nحانیه:  نه حامد بریم داخل شهر انزلی 0_o \nمن: بریم ولی به همین پایه میز عسلی من پول ندارما ^_^\nحانیه: حالا کی ازت پول خاست ؟؟؟ o_0\nمن: دیگه دیگه ^_^\nحانیه: اصن من قهرم\nمن: عه چی شد یهویی ؟؟\nحانیه : باید بیای بریم لب دریا ^_^\nمن: اوهوم اوهوم اوهوم ( گریه)\nحانیه : چی شد ؟؟؟؟؟\nمن:هیچی \nحانیه: پس بریم انزلی دیگه ؟؟\nمن: 0_o  راستشو بگو چی میخای ؟؟؟\nحانیه : یه کیف آبی دیدم , اَصن معرکست , به مانتومم میاد ^_^\nمن: به همین پایه میز عسلی میدونستم , لب دریا و انزلی بهونست,خانوم دلش مانتو یا کیف یا کفش میخاد\nحانیه: ینی نمیای ؟؟ ینی نیمخری واسم ؟؟؟؟ @_@\nمن: من به پس و پیشم بخندم خانوم جان بریم بریم که بخرم دیگه :))\nحانیه: آورین پسر خوب آورین ^_^\nهیچی دیگه حامد بودم اون موقع  با پول قرضی از دوستان و آشنایان ^_^",
    "دیروز دفتر خاطراته داداشمو یواشکی برداشتم که بخونم.تا دفتر باز کردم دیدم توش نوشته:\nامروز یواشکی دفتر خاطرات خواهرم رو(بنده رو میگه) برداشتم و خوندم...\nشرمنده دیگه چشمام سیاهی رفت نتونستم بقیه شو بخونم واستون بنویسم.",
    "دیشب بعد از چند وقت اومدم خود شیرینی کنم رفتم تو اتاق بابا و مامانم بخوابم نصف شب با خروپف به زیبایی هر چه تمام سمفونی شماره 9 بتهون از خودش بهتر میزدن لامصب خیلی هماهنگ بودن...!!!",
    "آقا گوشیم با فلش هم درست نشه اگه دروغ بگم\nدیروز رفتیم بیرون یه آقا پسره اومد گفت ببخشید خانوم سفره خونه فانوس کجاس یه دفه دوستم از پشت سرم خواست بیاد جلو آدرس بده پاش پیچ خورد همچین با کله رفت تو آسفالت که پسره بدبخت میخواس واسه معذرت خواهی شماره بده \nآخه چرا دوستایه من انقد ضاین :(",
    "جاتون خالی رفته بودیم رستوران.غذا را که خوردیم به بهانه ی دست شستن رفتم دست شویی ...رستوران شلوغ بود منم شیطنتم گل کرد و یک فین حسابی کردم....\n.\n.\n.\nهیچی دیگه الان تو بیمارستان دارم سعی میکنم با انگشت پام پست بنویسم.",
    "داشتیم فیلم هندی میدیدیم\nسلمان خان با یه کلاش یه گردان زرهی رونابود کرد!\nگفتم بابا ایناخالی بندیـــه!\nبابام برگشت گفت خالی بندی اینه که راننده سیگار میکشه ، تو بوی سیگار میـدی!\nهیچی دیگه ضایع شدیم نشستیم ادامه فیلم رو نیگا کردیم.",
    "امشب نشسته بودم با آبجی کوتولم واسه مدممون شارژ بگیره\nبرای این که وارد حسابه کاربریمون بشیم باید رمز میزد\nبعد این خواهر خل وضع به اصطلاح تحصیل کرده ما هیچ وقت نباید کم بیاره\nیعنی اگه من الان بگم دوتا آدم کشتم اون میگه من 4 تا کشتم\nبعد بهش میگم مهسا من رمزشو حفظم نمیخواد بری از روش ببینی\nبرگشته با عشوه به من میگه: نه که من بلد نیستممممممم\nبعد رمزو زد\nعرور داد\nمنم پففففففف ترکیدم\nشرط کردم تو4جوک ببینتش",
    "تو عيد شوهر خالم به دختر خالم (سه سالشه) يه دهي عيدي ميده ،دختر خالم مي گه عمو عيدي سبز نيس كه عيدي قرمزه . (دختر نيم وجبي تراول ميخواد)\nشوهر خاله:|\nدخي خاله ^_^\nوابستگان 0_o\n بخدا من به همون سبزا هم راضي اماااااااا ،اما كو گوش شنوا ):",
    "یه وقت زشت نباشه ... سرزده بدون اطلاع رسانی رفتیم خونه اقوام مثلا سوپرایز واسه عیددیدنی ,,, پشت در موندیم کسی خونه نبود:-S",
    "عاقا روز13 رفتیم جنگل.میخواستیم از رودخانه رد شیم که یکی از دخترا افتاد تو اب گوشیش هم لمسی بود تقریبا از کار افتاده بود من اومدم کمکی در حق این بنده خدا بکنم اومدم گوشیشو فوت کنم که زودتر خشک شه از اون طرف هم بوی کباب میومد هیچی دیگه ... تفم پاشید رو گوشیش  :))\nمن در اون لحظه:)\nبنده خدا در اون لحظه :|",
    "امروز خوش حال خندون بودم که یهویی دلم برا عشقم تنگ شد گوشیمو دراوردم بهش زنگ بزنم تاگذاشتمش درگوشم موتوری اومد گوشیمو زد اقازنگ زدم بهش جواب نداد منم رفتم خطمو سوزوندم حالا جالب اینجاس که داشتم میرفتم خونه ساکمو وردارم برم باشگاه دیدم رفیقم اومده گوشیمو داده بعد میگه رمزشو بلد نبودم بازکنم اوردمش که بازش کنی برم اقا جاتون خالی چه کتکی زدم بهش تازه موتورشم گرفتم گذاشتم توانباری تادوباره بیاد یکم بزنمش بعدبگم بادم شیربازی نکن...",
    "خواهر کوچیکم یه سالش بود. یه بار بابام سر سفره برای اولین بار به دختر کوچیکش یه نگاه محبت آمیز و پدرانه انداخت .خواهرم یه نگاهی به بابام کرد و گفت: بابا چرا مثل بزغاله به من نگاه می کنی؟\nالان سی و شش ساله که خلال می کنم از لای دندونم تیکه های سفره میاد بیرون.",
    "آغا یبار نشد بخوام بامخاطب خاصم صحبت کنم و ازتوکوچه صدای نون خشکی و دمپایی پاره و میوه فروش و سبزی فروش نیاد!!\nاصن متقارنن باهم!!\nنمیدونم چه سریه والا!!!",
    "استادمون خورده بود زمین کمرش درد میکرد .. بعد خودکارش افتاد زمین اومد برش داره آخش رفت هوا ..\nیکی از دوستانم اومد بگه:  خودکارتون افتاد زمین خم نشین بگین من برش میدارم .\nولی نمیدونم چش بود که برداشت گفت : خودکارتون که خم شد بیاین بگین من برتون دارم :|\nبد جور قاط زده بود :|",
    "شـما هـم وقتـی مـامـانتون قـند میـشکست، اون تیـکه هـای نـرم و گچـیِ قـندا رو میـخوردیـن؟",
    "^_^ kamran‏ ‏♥♥ Elham ^_^     \nاز کنار  ترمینال  رد میشدم  راننده داد زد تهران تهران ن ن ن  آقا میری تهران ؟؟ منم تو دلم گفتم اوفی ی ی\nببین چه خوش تیپم  فکر کرده بچه تهرانم میپرسه میخوام برم تهرانم ^_^ گفتم نه داش \nکصافط برگشته میگه :  به قیافت هم نمیاد بری تهران 0‎_o",
    "دیشب خونه ی خالم اینا مهمون بودیم بچه ها خیلی شیطونی میکردن این شوهر خاله ما هم پاشد ی خودی نشون بده اخم کرده به بچه ها گفت بشینین دیگه شلوغ نکنین #_#\nمامان بزرگم برگشته میگه این احمد اقا هم ماشالله چقد حبوبات داره ها @_@\nقربونشن برم منظورش اوبوهت بوده  ^_^دیگه سقف خونه اومده پایین انقد ک خندیده بودیم .",
    "گودزیلامون که معرف حضورتون هست\nامروز از مدرسه اومده با افتخار بهم گفت :آزمون علمی 9م شدم\nمن: تو کشور؟\nگودزیلامون:نه\nمن:استان؟\nاون:نه ،تو مدرسه\nمن:خب خسته نباشید چند نفرید؟31نفر؟\nاون :نه 21 نفر\nمن:واقعا خسته نباشی،کشتی خودتو\nاون:تازه همه که شرکت نکردن 12 نفر بودیم!!\nدیگ قیافه منو تصور کنید0-o\nگودزیلای با استعداده که ما داریم",
    "اولین باری ک فرق راهنمایی و دبیرستانو فهمیدم زمانی بود ک سر امتحان فیزیک هیچی بلدنبودم و گریه کردم..اما دبیرمون محل سگم بم نداد :)))))  :|",
    "اقا یه شب پسر عمم خونمون خوابیده بود.گوشیش رو هشدار صبحگاهی بود.ساعت6 زنگ زد بعد صدای یه خانومه بود که هی میگفت وقت بیداری است.وقت بیداری است.مامان گل منم پا شد گوشیو کوبید به دیوار و خیلی شیک برگشت گفت:وقت خواب است.\nمن:0_0\nمامانم:^_^\nپسرعمم بعد از بیداری:@_@",
    "رفته بودم کلاس تئوری موسیقی..\nبعد استاد در اقدامی غافلگیر کننده برگشت به من گفت : نصف دو چند میشه ؟\nآقا من هول کردم .!\nگفتم : میشه نیم .؟\n- نصف یک نه ... نصف دو .!!\n- اهان . ببخشید .. میشه یک دوم .!! \nینی کلاس ترکید از خنده .. \nتازه افتخار میکنم رشته دبیرستانمم ریاضی بوده ..\nبعد نمیدونستم نصف دو میشه یک  .!! :| \nینـــــــیا .!! خـــــــاک بر ســـرم .! :|",
    "تعطيلات خود را چگونه گذرانديد؟!\nبه نوشتن پيک نوروزي بچه هاي فاميل..!\nوالا بوخودا..",
    "خدا هیچ بنی بشری رو پیش این گودزیلاها بی آبرو نکنه صلوات بفرست.\nداشتم خواهرزادمو نصیحت می کردم که گفتم یه جملۀ تاثیر گذار هم بگم و این چنین شد که گفتم:\n ببین خدا از موی گردن به ما نزدیکتره...\nیعنی خواهر زادم برگشت گفت خاله منظورت رگ گردن بود دیگه",
    "ميگن وقتي خوابت مياد اما هرچي اين پهلو اون پهلو ميشي ، ژست چندتا شوت رو امتحان ميكني ، حتي قيچي برگردون ، بالشو از زير سرت برميداري، پتو رو هم ميندازي كنار ، 180 درجه تغيير جهت ميدي، يه چل پنجاتا تا اهنگ گوش ميكني، دوباره بالشو ميزاري رو سرت ، نميشه!! عين غلتكا شونه راست ،دمر، شونه چپ ،روبه بالا، دوباره... نه!!! پا ميشي 10 ديقه ميشيني ... خيلي عصباني و كلافه پتو رو مياري شكلات پيچ ميكني خودتو، يه نيم ساعت بي حركت ميموني كه مثلا خوابي... اما بازم خوابت نميبره فقطو فقط يه معني ميتونه داشته باشه.اونم اينه كه يه نفر داره با تمام وجود بهت فكر ميكنه\n.\nجسيكا آلبا خونت آباد وقت گيرآوردي!!!! كوفت بگيري كله م پوكيد بزار بخوابم ديگه.چـــــــي\n\"رضا am 6:45 \"",
    "ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нⓐмⓔd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ\nدیروز غروب دم اذان زنگ زدم به خالم گفتم به پدرشوهرت بگو یه استخاره واسم بگیره\nخالم گفت:باید صبر کنی نمازشو بخونه , چون استخاره باید بین دو نماز باشه\nمنم گفتم باشه و رفتم وضو گرفتم و نماز خوندم و های های زدم زیر گریه\nبعد از اذان خالم اس داد حامد حاجی میگه جواب استخاره خوبه\nمنم مثل خل ها بالا پایین میپریدم آخه نذر کردم اگر جواب استخاره خوب بیاد بهش اس بدم\nدیشب ساعت 10 با اون یکی سیم کارتم که شمارشو نداره بهش اس دادم\n آخ قربونش برم که جواب غریبه رو نمیده\n((امیدوارم این دلیلی که واسه دلم دارم میارم واقعیت باشه , جون با این بهونه دارم خودمو دلداری میدم که ناراحت نباش چون شماره غریبست جواب نمیده ؛ اگر این بهونه واقعیت نداشته باشه اون وقت من .... :(((\nبچه ها واسم دعا کنید که جوابمو بده و بتونم حانیه عشق زندگیمو بدست بیارم\nامضا : حامد؛ یه آدمه داغونه داغون که بغض داره خفش میکنه\nبچه ها شرمنده که اوقاتتون رو تلخ کردم ,هیشکی نیست باهاش دردو دل کنم, یا علی\n\nلایــکــــ ♡: پشیمونم ... واسه همه اون لحظه هایی که کنارت بودم ونگاهت نکردم..",
    "چند وقت پبش خانوادم برای مسافرت رفته بودن جایی\nمن با برادرم موندیم و نرفتیم\nعمه جونم پیشه ما بود\nیه روز که از مدرسه برگشتم تا اومدم بشینم\nعمه: دخترم لیموت رو اوردن!!!!!\nجاننننن؟؟؟؟؟!!! لیموی من؟؟\nمن: عمه من لیمو نخواسته بودم که لیمویه منو اورده باشن.\nعمه: نه دخترم اون لیموت که کوچیکه!!\nمن: لیمویه من کوچیکه؟ مگه من لیمو دارم؟\nعمه: ای بابا! لیموت که باهاش در باز میکنن!\nمن: با لیمویه من درباز میکنن؟خوبی عمه؟\nعمه: بذار بیارم ببینی.\nبعده 2 ساعت فهمیدم به ریموت میگه لیموت :))))))\n:| افق دیگه ظرفیتش پره رام ندادن . جایی میشناسین خلوت باشه؟\n-_-",
    "يكي از فاميلامون امده خونمون لاكپشتمو ديده ميگه فكر يه جفت واسش باشين گناه داره بابام نه گذاش نه برداش گفت تو فكر يه جفت واسه خودت باش نه لاكپشت كاني\nمن\nبابام\nفاميل دورمون\nلاكپشتم\nبازم من",
    "آقا ما یه گودزیلا داریم 4سالشه....چند شب پیش میخواستیم بریم مهمونی این میگفت من خوابم میاد،مامانم بهش گفت نخواب زودی میریم برگشته میگه آبجی یه نسکافه برام بیار خوابم بپره...\n من‎:-o\n مامانم‎:-o\n نسکافه‎:-o",
    "آقا ما خیلی شیک و مجلسی داشتیم با خانواده کنار ساحل قدم میزدیم که چندتا مرغ دریایی دیدیم . منم ک ذوق زه برگشتم به داداشم میگم : عه ، ببین مرغ مگس خوارو !\nداداشم : چیا !\n- مرغ مگس خوار !\n- اینا چین واقعا ؟\nآهان ببیخشید اشتباه گفتم ، مرغ دریا خوار !\n\nکلا حرفی ندارم ، اصن داغونم . داداشم انقد ساحل خورده رودل کرده ! والا  . . .",
    "پسره از نیمرخ شبیه قالپاق پیکانه، استاتوس گذاشته: درگیرم نشو رسوا نمی شم!!!\nیکی نیست بگه آخه پلشت برو خدا رو شکر کن عامل جنگ جهانی سوم نشدی... :))",
    "اقا معلما هم اعصاب ندارن !!!!!!!!!!\nامروز دبیر فارسی اومد سرکلاس ،یکی از بچه ها یه شکلک با ماژیک رو میز معلم کشیده بود !\nبعد معلم اومد (یارو خیلی هم جدیه ) گفت : این چیه ؟؟؟؟؟؟\nمنم گفتم :این اعجاز آیگرینه \nهیچی دیگه ،در حد روبرتو کارلوس با  بیرون پا شوتم کرد بیرون !",
    "گودزیلامون رو بعد 15روز  به زور فرستادیم حموم حالا از حموم که بیرون اومده \n میگه همین الان باید بیایید منو بوس کنید اخه خیلی شفاف شدم^_^",
    "امــروز تــو مـدرســه بــودم دوسـتـمـو مـثلــا جــو گــرف اومــد آهـنـگ یــاس رو بـخـونـه\nحـالــا داشــته بــاشیــد چــی خــونــد:\nدنـیــای مـــا نـیـازمـنـد بــه رفـتـار گـفـتـار کــنـدار پـیـکـه\nمـــن:^_^\nدوســتـم: ---ــــ---\nیــاس:0‎_o\nتکــنـاین:شـکـلـش مـوجــود نیـــس",
    "اقا تو سال 92 ما داشتیم خونمونو سفید میکردیم.تو اون اوضاع داغون خواهر کوچیکم هی گریه میکرد و همزمان پدر گرام هم داشت دنبال چیزی میگشت.پسرعمم خطاب ب بابام گفت چی میخوای؟منم فکر کردم خواهر کوچیکمو میگه.برگشتم گفتم:چک،لقد،کف گرگی!\nپسرعمم:0_0\nبابام:0_0\nمن بعد از متوجه شدن قضیه:--__--",
    "شما یادتون نمیاد!..\n\nوقتی مدرسه میرفتیم ناظم میومد سر کلاس میگفت فردا ۵۰تومن پول بیارید با کاسه و قاشق آش میدیم !",
    "دو تا گودزیلامون(دختر عمه و دختر عموم سه سالشونه)داشتن با هم دعوا میکردن....\nیهو دختر عمم وسط دعوا به اون یکی گفت:لباسم قشنگه؟\n_آره\n_پس واسه چی دعوا کنیم؟؟؟(ینی استدلالش تو حلقم)\nتازه جالب اینجاس که دیگه دعوا رو ادامه ندادن!!!!",
    "^_^ kamran‏ ‏♥♥ Elham ^_^    \nالهام : کامران من دارم چاق میشم؟؟\nمن : نه باو  اصلا چاق نشدی  \nالهام : بلهههه خودمو وزن کردم  سه کیلو چاق شدم !!!\nالهام : کامران ؟\nمن : هوم ؟\nالهام : به نظرت معلوم چاق شدم ؟\nمن : نه باو  ، خانمم  اصلا معلوم نیست :(((\nالهام : بلههه بلههه چاق شدم ،خیلی معلوم چاق شدم ، بگو چاق شدی \nمن : آره خو یه کوچولو چاق شدی \nالهام : نهههه  اصلا هم معلوم نیست چاق شدم  همش سه کیلو هستش تازه رژیم میگیرم لاغر میشم\nمن : اهوم اهوم اهوم ( ینی دارم گریه میکنم )\nالهام:کامران واسه چی  گریه میکنی؟ ینی اینقدر زشت شدم داری گریه میکنی ؟\nمن : نه باو ،اینا اشک شوقه که چاق شدی :((((\nالهام : کامران ینی خوش حالی من چاق شدم ؟؟ خیلی بدی ،بد بد بد باهات قهرم\nمن : قربون زنم برم  پاشو بیا بریم ساندویچی  ^_^\nالهام : پاستیل هم میخری ؟^_^\nمن : اوره باو ،لواشکم میخرم\nالهام : باشه آشتی ، کامران حالا به نظرت واقعا چاق شدم ؟؟ \nحامد د د د د این تانکر اسید کووو  من برم توش شنا قورباغه کنم",
    "رفیقم آلوما ولت خریده امروز تو کلاس هی در میاورد پرسیدن اسمش چی بود اونم با کمال خونسردی گفت (ولوما آلت)\nاولین سوتی ای که امسال گرفتیم\nسالی که نکوست از بهارش پیداست",
    "اولین روز تحصیلی من در سال جدید:\nیکی از دخترای خود شیرین کلاس به محض ورود استاد:ااااااااااستااااااااد happy new year =)\n یه صدا از ته کلاس:بعععععععععععععععععععععععlol\nاستاد:کی بووووووووووووووود؟؟؟؟\nدوباره همون صداهه از ته کلاس:مهمه؟! مهمه؟!؟!مهمه؟!؟\nاستاد:اقایون ردیف اخر همگی بیروووووووووووووون:¤\nو دوباره اون صداهه:every body listen and repeat......OUT\nهمه ی پسرا:OUT!!!!!!!\n استاد:همه ی اقایون بیرووووووووون!!!\n 5 ثانیه بعد:همه ی ما بیرون کلاس...........10 مین بعد: تعطیلی کلاس توسط استاد.........\nدلیل:یکی از دخترا به استاد گفته بود ای مجری!!!\nو این بود اولین روز تحصیلی ما در سال 93!!!! استاد بی جنبه ست ما داریم؟!؟! بعد میگن چرا جوونا میرن معتاد میشن!!!\n.\n.\nپی اس:مدیونید اگه فکر کنید اون صداهه از ته کلاس من بودم!!!",
    "دبستان كه بوديم ميرفتيم قورباغه ها رو ميگرفتيم با تيغ شكمشونو از بالا تا پايين باز ميكرديم (نمي مُرد) بعد خوب كه اعضاي داخليشو ديد مي زديم رهاش ميكرديم بره پي زندگيش\n.\nاصن ياد مي افته از خودم بدم مياد همچين آدم سنگدلي بودم !!!!\n.\nخو كصااااافط شكمشو سفره كردي دل و قُلوشو نگا كردي ديگه اين چه رهاسازي در دل طبيعتي يه، اين ديگه مي خواد زندگي كنه!!!!\n.\nبا يه سنگي چيزي ميزدي تو سرش راحتش ميكردي عذاب نكشه. ديونم خودتونيد\n\" رضا نادم -_- \"",
    "شما یادتون نمیاد...\nیه زمانی بود نه کامپیوتر بود، نه اینترنت، نه فیلما و کارتونای رنگارنگ...\nمهمون می رفتیم یا مهمون میومد فیلمی رو که ده بار (بل بیشتر) دیده بودیم میذاشتیم میدیدیم جوریکه انگار دفه اولمونه\n کلی هم هیجان داشت ، \nکلی هم ذوق میکردیم ... \nفقط یه دهه شصتی میدونه چی میگم :)))",
    "دقت کردین اگه دماغ مامانتون خوشگل باشه دماغ شما حتما با پدر گرامی میبره که ۶۰ماغه حالا باباتون سفیده شما با مامانتون میبرید که سبزست \nتازه اگه   چشمای هردوشون خوشگل باشه شما با برادر مادربزرگ عمتون میبرید که کوره ...والا\nرشتمم تجربیه که میگماااااااا\n:-)",
    "یه خاطره از روزای عید...رفته بودیم تهران خونه خالم گفتیم بریم داراباد منم خرکیف باکلی شوقو هیجان پرسیدم عمو عباس(شوهرخالم)اونجاهمه جور حیوونی داره عایا؟؟؟؟اونم نه برداشت نه گذاشت گف:اره فقط ترو کم دارن میخوای درخواس کنیم تورم بذاریم اونجا حیف نشی؟؟؟؟؟؟اصن1376وضی",
    "یه شب ( ساعت 3 شب ) داشتیم با بچه ها هفت خبیس بازی میکردیم ، پسر خالم حکم کرد برم زنگ همسایه پایینی رو بزنم بپرسم نمک دون دارن یا نه :|\nاونم تو ساختمونی که نه تالا منو دیدن نه منو میشناسن :|",
    "عاقا(اقا-اغا)مايه استاد داشتيم سركلاسش نشسته بوديم كه به يكي از دانشجو ها گير داد گفت آقا جان پاشو بيا جلو بشين از صبح داري يه سره ميخندي....\nپسره رفت جلو نشست يهو استاد با خنده زد تو پيشونيش گفت:اي بابا اين قيافش خندونه، پاشو برو سر جات بشين!!!!\nحالا ما:...؟\nپسره:..!!!\nلايك: برو بابااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا",
    "دوستمرفته واسه نوروزدبی \nساعت به ساعت داره عکس روwhatss appش رو عوض میکنه \nما هم داریم از حرس هی بهش میگیم photoshopeeee\nبد بخت داره میمیره از عصبانیت\nخدا قسمت کنه\nما هم بریم زیارت برج خلیفه",
    "ﻣﺜﻪ ﻭﻗﺘﯿﮑﻪ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻫﺎﯼ\nﮐﻤﺪﯼ ﻣﻮﺯﯾﮑﺎﻝ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺳﺎﺕ ﺑﻪ ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﯾﻦ\nﺷﮑﻞ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﻤﺪﯾﻦ ﻫﺎ ﺍﺟﺮﺍ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭ\nﻣﯿﺨﻨﺪﻭﻧﻪ ! ﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻪ ﺧﺎﻟﻖ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺍﺯ\nﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺷﺎﺩ ﻫﻤﻮﻥ ﺣﻤﺎﻟﯿﻪ ﮐﻪ ﺑﯿﻨﺸﻮﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ !",
    "گیج و سر در گمم\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.مانند دختری که کیلیپس اش را گم کرده",
    "^_^ kamran‏ ‏♥♥ Elham ^_^    \nساعت دو بامداد مخاطب فوق العاده خاصم برام پیام داد کامران چندتا  تصمیم مهم میخوام بگیرم میشه کمک کنی؟؟ \nمنم پاشدم آب زدم صورتم خوابم پرید گفتم در خدمتم   \nالهام : کامران به نظرت فردا تو عروسی من مانتو سفیدم رو بپوشم یا آبی نفتی رو  یا مشکی رو  ^_^\nمن : این بود تصمیم مهم 0‎_o؟\nالهام : آره ه ه  آره ه ه فردا عروسیه من نمیدونم چی بپوشممممم\nمن : قربونت برم به نظرم سفید بپوش\nالهام : ا وا   نه سفید تو عروسی قبلی پوشیدم اینبار مشکی میپوشم \nمن : 0‎_o\nالهام : خوب به نظرت شال سفید یا شال آبی نفتی یا شال مشکی ؟؟\nمن : به نظرم سفید بپوش بیشتر بهت میاد\nالهام : نه باو ، تو نمیدونی باید لباسای دختر ست باشن ؟؟ شالمم باید مشکی باشه \nمن : 0‎_o\nالهام : خب به نظرت کفش چه رنگ بپوشم ؟\nمن : مشکی بپوش ست باشه ^_^\nالهام : نه دیگه ،ببین  باید کفش سفید بپوشم که خاص باشه چش دخترای فامیل دراااد \nمن : 0‎_o\nالهام : وای کامران ممنون کمکم کردی ، من خوابم میاد خدافظ عشقم\nتو سال 93 یه تانکر اسید خریدم آوردم تو سایت هر کی عصبی شد بریزه رو خودش راحت بشه ،حامدددددد در تانکرو باز کن خودمو بندازم توش  راحت بشمممم",
    "انقد مامان گودزیلامون بهش گفته شکلات نخور یبوست میگیری بچه جلو مهمونا راه میره میگه من یبسم حال همه به هم خورد هیشکی دلش نمیومد آجیل و شیرینی بخوره بس که این یادآوری میکرد",
    "ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нⓐмⓔd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ\nبچه ها زندگیم داره میره\nالان این پست رو دارم با گریه واستون مینویسم\nواسه کار عموم  ماموریت و انتقال پیش اومده دارن میرن انزلی\nبچه ها  ماها(تو شناسنامه اسمش حانیه ست) داره میره\nزندگیم داره میره , حالم اصلا خوب نیست واسم دعا کنید\nیه سوء تفاهم بزرگ پیش اومده که نامزدیمونم بهم خورده\nبچه ها واسم دعا کنید  که کارم جور شه بتونم دوباره بدستش بیارم\nبچه ها واسم دعا کنید\nامضا : #حــامـد 72",
    "آقا این چند روز دمه عید اینقدر کار داشتیم و مثه سگ(البته دور از جونه سگ)کار کردم،وقت نکردم برم حموم...حالا دو روزه مامانم از این موضوع استفاده میکنه...مثلا ماهیتابه یا قابلمه ای رو که میخواد توش روغن بریزه و چیزی درست کنه رو بر میداره میزاره رو سره من،قشنگ دو دور هم قابلمه رو تکون میده که چربی های مو هام بره به کف قابلمه...خیلیم سالمو طبیعی:)",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\n*** پــســت ویــــژه-----ایــنـم آخـریـن پــســت مــن تــو ســال 1392.***\nعاقا جونم براتون بگه از چهارشنبه سوری, من و ماها و سارا و مامانم و بابام و داداشم و مامان و بابای سارا دم درمون واستاده بودیم که دوستان اراذل بنده به من ملحق شدن\nشاهین:حامددددد, داداش یه چی پیچیدم(منظورش نارنجک بود),موهات ِفر شه\nمن:چی میگی ؟؟ واقعنی راس میگی ؟؟\nشاهین و اراذل : بیا نگاش کن ببین چقد گـنُدست !!!\nمن:o_0 ایووووووول , دمتون داغ , الحق که بچه کرجید ؛ پرچم کوچه میره بالا\nشاهین:حامد حالا ما میخایم پرچم کوچه مونو تو ببری بالا,بیا تو بزن :دی\nمن: @_@ یا حضرت فیل , اینکه خعلی گندست, بزنم دیوار میریزه ها !!\nشاهین و اراذل: نه باااااو ... تو بزن هیچی نمیشه \nمنم یه نگاه اینجوری ^_^ به خانواده کردم و مثل ژانگولر ها رفتم که نارنجک بزنم \nانصافا هم خعلی گنده بود , دو دستی گرفته بودمش :دی ^_^\nشاهین و اراذل: حامد آماده ای ؟؟؟ یکککککک دووووووو سههههههههه\nمنم نارنجک رو زدم به دیفار , برگشتم دیدیم همه قایم شدن ولی نارنجک صدا نداد و سرکاری بود\nشاهین و اراذل و همسایه ها و سارا و کیلیپسش همه داشتن تبخیر میشدن از خنده\nولی من انتقام ضایع شدنمو ازشون میگیرم, و تو همین 4جوک واستون مینویسمش , این خط __________ اینم نشون =======\n___________________________________________________\nبچه ها تو سال 92 اگر تو پست هام یه چی گفتم که ناخواسته به کسی برخورده , من شرمندشم, داداش کامران داداش امیر و بقیه حلالم کنید, سال نو همتونم مبارک,عید خوبی داشته باشید, مواظب خوبی هاتون باشید , یا علی",
    "معلم مهد کودک گودزیلای داییم داشته راجع به تک تک پرنده ها حرف میزده رسیده به عقاب ...\nگودزیلای خوشگل مام برگشته گفته خانوم اجازه شورت بابای من روش عکس عقاب داره!!!!",
    "دیروز داشتم کمدهای مامانم رو تمیز میکردم ، خیلی اتفاقی دفترچه خاطراتش رو\nپیدا کردم.\nگفتم ااا چه خوب بخونمش .\nبعد همینطوری یه صفحه ای رو باز کرد دیدم نوشته تولد بدبختی : سپهر (منو میگه )\nنگاه که کردم نوشته بود : خدایااااا . . . آخه من چه گناهی کرده بودم که این شیطان\nافتاد تو زندگیم . . . چرا . . . آخه چرا . . . ( فکر کنم میخواسته به خدا نامه بنویسه انگار )\nبعد یه غول خیلی بی ریخت و زشت هم پایینش کشیده بود . . . .\nاین که هیچی بعد یه فلش زده بود نوشته بود بچم !!!! :o\nهمونجا بود نگام افتاد به صفحه ی بعد که خط خطی بود !!!:/\n(اعصاب نداشته مادر ما اون موقع خخخخخ)\nدیگه هیچی از زندگی نا امید شدم:(\nبچه ها برام دعا کنید :|"
]