[
    "اغا همون دوستیمو که گفتم به هم به توافق رسیدم سوتی هاشو بزنم 4 جوک را یادتون میاد؟\nدیرو سر کلاس برنامه نویسی به همین بارونی که داره میباره قصم اس از مخاطب خاص برام میومد قبل از اینکه من بخونم میخوند و نمیذاشت من بخونم پاکش میکرد به همین بارون قصم!!\nآغا من پول ندارم دیوار بخرم کسی دیوار دست دوم سراغ داره اطلام بده",
    "به جون خودم اینو راست میگم اونایی که چنین رفقایی دارن اینو باور میکنن یه همکلاسی دانشگاه دارم ظهر که داشتیم از دانشگاه برمیگشتیم گفت صندوق وردی پیامهاتو نشونم بده ببینم صبح تا حالا با طرف چه میگفتید به جون خودم همشو هم خوند تا دس وردار شد!!!اصن رودرباستی گذاشتن واسه کی؟",
    "امروز صب با بکس رفتیم کافه\nبستنی سفارش دادیم  برامون اوردن \nیکی از بچه ها بستنیو چشید گفت چرا این نمک نداره ؟؟؟؟؟؟؟\nباید بودین قیافه صاب کافه رو میدیدین :)))\nدیگه بقیه مشتری ها که به نفت رسیدن بماند :))\nخخخخخخخخخخ",
    "دیروز رفتم خونه همسایمون یه پنجره 7 براش نصب کنم...من همینجور حواسم به دخترشو کامپیوتر بود که دیدم شیرین خانوم (همسایمون)داره با یه ضرف میوه که فقط خیارش زده بود بیرون میاد سمت ایجانب\nعاغا من یکم خودمو جماجور کردما گفتم شیرین خانوم زحمت نکشین...این تموم شددیگه من دارم میرم\nشیرین خانومم لبخند زنان اومد کنارم دیدم تو بشقاب خیار بودا گوجه....\nمیخاس سالاد درس کنه\nمعنی آب شدنا همینجا درک کردم\nخداییش سرنوشت من دارم؟؟؟؟انتــــــــیـــــکه اس به مولا",
    "آقا من ی پسرعمو دارم که به زور میشه3سالش، سروته قدشم بزنی به4وجب نمیرسه!\nیروز اومده بودن خونه عمم اینا منو بابامم رفتیم اونجا! ایشون داشتن با دخترعمم که 3ماه ازش کوچیکتره رو میز خمیربازی میکردن،منم رفتم 14متر اونورتر روبروشون نشستم! خمیر این4وجبی افتاد رو زمین! دوروبرشو نگاه کردو بعد زل زد به من!\nبهش میگم چیه چرا نگاه میکنی؟!\nمیگه:حتما باید ی چیزی بهت بگم تا آدم شی؟؟! میگم:چرا عزیزم؟؟!میگه:مگه نمیبینی خمیرم افتاده خب پاشو بهم بده دیگه!\nمیگم:کوووو؟؟! میگه مگه کوری ایناهاش افتاده بغل پام! بعد واس اینکه بیشتر ضایم نکنه رفتم بهش دادم! بعد با همون لحن بچگانش میگه: بار آخرت باشه خودتو میزنی به کوری دفه بعد صدات زدم زود بیا آخه شما بزرگا چرا ما بچه هارو درک نمیکنین؟!!\nیعنی کل شخصیتو حیثیت منو برد زیر علامت سوالو تعجب!! کلی شانس اوردم دخترعمم چیزی نگفت! لال شده بودم، خداوکیلی عین حرفاشو گفتم!!\nای خداااا ازت خواهش میکنم تو خلقت این دایناسور های انسان نما از عضو«زبان»کمتر استفاده کن!!\nدایناسورو گودزیلا جلو اینا لنگ میندازن بخدا!!\nخدا به داد نسلمون برسه!!",
    "یه بار با رفقا رفته بودیم دربند. رفتیم توی یه قهوه خونه . یه آقای غول پیکری پشت دخل نشسته بود. نشستیم روی تخت ، من بلند صدا زدم : گـارسـون!!!\nیهو اون آقا گندهه برگشت گفت : گارسون و زهر مار! نوکر باباتم مگه؟ پاشو بیا اینجا بگو چی میخوای کوفت کنی؟!\nاون روز زهـرمارم شد :(\nخودتونو بذارید جای من",
    "زمـــانٍ دانشجـــویی مـــامـــانم یادمــــه 5سالم بودش, یه بار منُ بــــرد دانشگـــاشون! این هم کلاسیـــاش كچـــلم کـــردن انقـــد حرف میــــزدن!\nیکشیـــون گف: امیـــــر به مــــن بگــــو خالــــه سمیـــــرا!\nمــــن: عه شمـــا سمیــــرایی؟! همـــونی که بـــابـــاش زندانٍ؟! شوهـــرش معتـــادٍ؟! خـــودتم میری دزدی؟! :))\nآقــــا ندیدین چی شد که؟!\nسمیــــــــرا: کی این حــــرفارو بهت زده؟!\nمـــن: مـــامـــانم همیشه به بـــابـــام میگه!!!!!!!\nدعـــواشونُ یه ذره یادمـــــه! ولی دعــــوایی که مـــامـــان خانــــوم باهام کردُ هیـــچ وخ یادم نمیــــره!\nخــــو مــــامــــان خانـــــوم این حرفا چی بوده جلــــو بچه میــــزدی؟! :(",
    "اعتــــراف میــکنم یه بــار یه دختـــــرٍ بهم گف : خوشگلـــــه دوس دختــــر داری؟! \nمـــــن: بلــــــه!\nیــــارو: بلـــــه و بلا , بلـــــه و آرپیچـــــی! چرا بهش خیـــانت میکنی؟! چـــــرا جوابٍ منُ دادی؟! خدا میدونه کارتشو در آورد بهم داد گف: هـــر وخ ازش سیــــر شدی بهـــم زنگ بـــزن!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nاعصـــاب تعطیلن بعضیـــــا به قـــرآن!\nهمی مونده بود با اون فولاد زره دوس شـــــم:)",
    "تـو اتوبـوس نشسته بـودم یـهو یـه پـیرمرده اومد سوار شـد ، یـه نفرم اومـد مثلـاً فردین بازی در بـیـاره بلـند شـد گـفت حاج آقا بـفرمـا بشین ، پیرمرده گفت نمی شیـنـم شما بـفرمایید. یارو گفـت نـه حاجی باید بشیـنی! پـیرمرده گفت نمی شیـنـم برادر من! شما راحت باش.\nیـه دفه یارو قاطی کرد گفـت : حاجی بهت میگم بشین بشین دیگه! پیرمرده گفت : نمی شینم آقا مگه زوره؟؟!\nمن :|\nبلند شدم که مثلاً وساطـتت کنم خیـر سرم ، گفتم : آقا بشین زشته نمیخواد بـشـینه دیگه چه اصراریه؟\nیـهـو پیرمرده برگشت گفت : اصلاً من می شینم جای این آقـا! حرفیه؟!\nمن :|\nجـمعیت :|\nپیـرمرده :))\nاون یــارو :)))\nخو لامصبا می گفتید از همون اول میخواید منو از جام بلند کنید دیگه !\nهمشهریان مردم آزاره داریم؟!",
    "یادم میادقبلامعلممون گفت پردرامدترین شغل موادمخدره.\nدوستمم ازاخرکلاس دادزدچراافغانستان انقدگدای!\nمعلممون موندچی بگه.",
    "هی خدا اهای دهه شصتیا بیان دهه هشتادیا رو ببینی هی از ماها مینالیدین خدایی سال اول دبستان از ما میپرسیدن میخوای اینده چی کارا کنی مام در کمال صداقت میگفتیم درس بخونیم هی حالا از این دهه هشتادیا بپرس دماغ عمل کنم گونه پروتز کنم اصن ی وضی:D",
    "از بيرون امدم خونه ديدم گدزيلا خواهرم خونمونه گوشيمو گذاشتم رو بخاري رفتم تو اتاقم ك لباسامو دربيارم بعدشم سرم بند شد ب 4جوك بعد30 دقه ديدم ي دودي راه افتاده بو سوختني مياد رفتم ديدم بله كره خر بخاري رو تا آخرزياد كرده گوشي ماهم  نابود شده بعد امده ميگ يامين يامين گوشيتو سرخ كردم\nمن :'-(\nگودزيلا :-))",
    "ديروز رفتم خونه مامانبزرگم.دوستشم اونجابود.به مامانبزرگم ميگم:بابامو راضيش ميكني تابرام ايفون4 بخره.؟دوستش برگشته ميگه:وااا اولا اخه فورتاايفون ميخاي چيكار؟ ثانيا من ميدونم فورتا يعني چهارتا .سوما براهرخونه اي يه ايفون بسه!\nمن:|\nدوست مامانبزرگم:))\nمخترعين توقبرشون~~~\nالان واقعا من چي بگم ديگه!!!!!!!!!",
    "شمايادتون نمياد يه زماني وقتي مي خاستيم يه فيلم ياكليپ از اينترنت دانلود كنيم زيريه سقف به پااينترنت پيرمي شديم فقط يكي نبود بياد عقدمون كنه‌! واسه همينم مامان بابامون اجازه نميدادن زياد باهم باشيم مجبورمي شديم وسط كار بهم بزنيم!!!!!يادش بخير",
    "من هر وقت حوصله ام سر می ره یه اس ام اس به یه شماره اتفاقی می دم با این مضمون: جنازه رو قایم کردم، حالا چیکار کنم؟",
    "یادش بخیر چقدر اسکل بودم. نیم ساعت دست به سینه میشستم تا مبصر اسممو جزو خوبها بنویسه. بعد استاد میومد بدون نگاه کردن به لیست خوبها و بدها تخته رو پاک میکرد\nو چقدر اسکلتر بودم که زنگ بعدی هم دست به سینه میشستم",
    "تو آموزشی قبل از اینکه لباسای نظامی رو بپوشیم من ظرف غذامو گم کردم .رفتم وسط آسایشگاه داد زدم هر کی ظرف غذای منو برداشته بیاره و گرنه میرم به تیپ آموزش میگم بیان کوله همه رو بگردن .نقشه ام گرفت یکی از بچه ها ظرف رو آورد و گفت پیداش کردم.\nنیم ساعت بعد از پوشیدن لباسهای نظامی و همشکل شدن دور هم نشسته بودیم داشتم برا یکی از بچه ها تعریف میکردم که \"یک نامرد کثیفی از همین روز اول دزدی ها شو شروع کرد آشغال ظرف غذای من رو دزدید منم تهدید کردم و اونم پس داد\"\nوقتی داشتم براش تعریف میکردم یکهو متوجه شدم که طرف خودشه و من دارم برا خودش تعریف میکنم\nوای که این 45 روز آموزشی چه به من گذشت\nبدشانسی که تو رژه هم کنار من بود",
    "بعدازظهر عاشورا هر سال همه فامیل برا پختن شله زرد خونه مامان بزرگ جمع میشن.پارسال هم همینطور. پسر دایی 8 ساله شر ما هم داشت بچه ها رو تو حیاط  سازماندهی میکرد  ولی خیلی هم سرو صدا و فضولی میکرد.که باباش گفت بیا بشین میلاد بسه دیگه .اونم گفت \"نمیخوام سبیل مرغ\" بعد هم سریع رو به بچه ها گفت \"سبیل بابام شکل پشت مرغه \"\nدیگه تصور کنید ما تو اون شرایط چند متر از زمین رو گاز گرفتیم و کندیم نزدیک بود به نفت برسیم",
    "عاغا چشتونروز بد نبینه! دیروز رفتیم حموم یهو آب قطع شد! با ناله مامانمو صدا کردم میگم آب قطه مامااااااان!\nبا عصبانیت بهم میگه خب چیکار کنم! (حیف ک مطمئنم سر راهی نیستم!) منم با خونسردی گفتم : لپ تاپمو واسم بیار! عاغا جواب داد! با یه ظرف آب گرم اومد!!!!!!",
    "دهه شصتیها یادشونه کلاسامون پنکه توش نبود معلم اخلاق نداشت زنگ تفریح رو با چکش میزدن نیمکت کلاس یادگاری ده سال قبل هم روش نوشته بود یه روز طول میکشید کتابهامونو جلد کنیم تا خراب نشه . دفتر کاهی رو برا مشق یه دفتر صد برگ واسه املا با جلد پلاستیکی قرمز یکی ابی واسه تمرین ریاضی \nیاد اون روزها بخیر",
    "یه بارممممم ســــــــوار تاکسی شدم جلوو یه دختــــر خانووم  نشسته بود\nپیاده شــد دس کرد تو کیفش \nمام اومـــــــدیم گفتیم : مهمون ما باش خانوووومی :)\nدیـــــدم از تو کـیف یه قبض دراورد داد به رانـنده گف:\n\" این قبض و بگیر، بابا , وقت برگشتن برو عکسهای منم از آتلیه بگیــــر \"\nهیچــــــــی دیگه اومـــــدم جمش کنم گفتم:\n»»»دخترتون هستن ؟؟؟؟ ماشالا چقد حالت چشــما و فرم صورتشون شبــیه شمــــــــا بود«««« \nراننده گف\" بیخود شیرین زبونــــــــی نکن ، الان مهمـــــــون کردنو بهت نشون میـــدم\n:|",
    "سر كلاس گسسته بوديم، درسمون راجع به يكان، دهگان بود. معلم از يكي از بچه ها پرسيد، عدد ٢ توي ٢٠٠٠، چيه؟ پسره از راست شروع كرد گفت٣،٢،١، ٤ گان!!!!!\nيعني كل كلاس منفجر شدا",
    "امروز از طرف هلال احمر دانشگاهمون برگه اهدای عضو بهم دادند منم همشو تیک کردم،پایینشم نوشتم توی پوستم هم کاه کنید بزارید سر زمین کشاورزی...\nبععله یه همچین آدمی هستم من...\nیعنی در این حد فردین...\nالبته بعدش\nدادم دست دختره اونم شمارشو بهم داد",
    "برادر زادم 4 سالشه خوابیده بود رفتم بیدارش کنم بیدار نمیشد حسابی تکون تکونش میدادم بیدار نمیشد دیدم نمیشه یاد اذیتاش افتادم رفتم یک نخ اوردم افتادم بجونش تو گوش و دماغش میزدم 5 دقیقه ای اذیتش میکردم و اون یک جیغ میزد باز میخوابید . تا اینکه بیدار شد و من خنده کنان و حس پیروزی از اونجا رفتم .",
    "شمام تا حالا در کشویی رو به زور هل دادین که باز کنید یه جمعیتی هم اون ور نگاتون کنن خعلی بده...\nاز این به بعد یه بار هل دادین باز نشد بکشید کشوییه.........",
    "شمام یادتونه\nللک وبلک، جولز و جولی، چاق و لاغر،پت و مت، درون و برون، هادی و هدی، زهرا و زهره ،کار و اندیشه ، ... همه دوتایی بودن دهه شصتیا خیلی هم دوست بودن",
    "با یکی دوس بودم عاشق چشماش بودم نمی دونی چه رنگی داشت لامصب\nکلی شعر گفتم واسه چشاش\nبعد 6 ماه فهمیدم لنزه............\nالان 4 ساله می گذره هنو نمی خوام ببینمش",
    "اگه یادتون باشه سرعت گیرای قدیمیو با اسفالت درست میکردن\nبعد من بچه که بودم هروقت این سرعت گیرارو میدیم فکر میکردم زیر اینا لوله ابی یا گازی هست\nبعد باخودم میگفتم اخه مگه اینا دیوونن که لوله ابو از وسط خیابون رد میکنن بعد روشو اسفالت میکنن\nنمیگن یه موقع میغضنفر!!!!!!",
    "کیا یادشونه؟\nپسرا شیرن مثل شمشیرن!\nدخترا موشن مثله خرگوشن!",
    "کی یادشه؟\nتو مدرسه برای نوبت صبح و بعد از ظهر میخوندیم:\nخوش به حال صبحیا گربه ناهار ظهریا",
    "آقا مرگ خودم اگه دروغ بگم\nبعضى وقتا يه چيزايى ميبينم كه با يه گالُن تينر نميتونم تو خودم هضمش كنم.آخه واقعاً من متوجه نميشم\nتو مغازه نشستم به حال خودم،ديدم يه خانمى از جلو در حتى زحمت نداد داخل بياد\nبا صداى بلند ميگه آقا اين سى يو شرت تن مانكن چند؟\nميگم ٩٥ تومن خانم محترم (حالا بازارم خراب) :-)\nميگه رنگ ديگه اى هم داره؟\nميگم  بله خانم دو رنگ داره مشكى و سبز\nميگه آقا سبزش چنده ؟!!؟! \nمن :-|\nخو الان من چى باس به ايشون بگم؟!\nآخه مگه ماشينه كه متاليك يا روغنيه رنگبنديش بعد قيمتش فرق كنه؟!",
    "یاد اون بابا هایی که اخم میکردن آدم خودشو خ... میکرد بخیر و دمشون گرم تا این بابا هایی که هرچی بچه بگه از ترسش ک بچه اخم نکنه میگن چشم\nخداییش اونا بابا هستن.قبول داری؟؟",
    "اقا من همیشه  از اینکه آدم ناخودآگاه سگ میبینه میترسه و اینکه میترسه دنبالش کنه میترسه شاکی بودم ایتو داشته باش,آقا ما یه سری رفته بودیم ویلای یکی از دوستامون برگشتنه سگ ویلاشون اومد جلوی چند تا از دخترای فامیلامون, اینام میترسیدن برن اقا من تا این صحنه رو دیدم جوگیر شدم اومدم مثلا کمکشون کنم رد شن یوهو یاد همون کینه من از دنبال کردن سگا افتادم اینبار من دنبال سگه کردم واااای سگه مثل سگ ترسید بعد قیافه های فامیلامونو نگاه کردم ک شاخ دراوردن ک این دیگه کیه برعکسه سگ ازش میتزسه\nولی خب عقدم خالی شد:-)))))))))",
    "یه دفعه تو مترو وایساده بودم داشتم از توی شیشه اش خودمو نگاه میکردم و سر و وضعمو چک میکردم.\n تو همون حال و هوا بودم که قطار رسید به ایستگاه و وایساد منم همینجوری داشتم تو شیشه به خودم لبخند ملیـــــح (ژکوند) تحویل میدادم که یهو دیدم یه آقایی بیرون وایساده فکر کرد من به اون لبخند میزنم!!\n از شانس گند من \"از اوناش\" هم بود! دیدم یه بارکی پرید تو واگن و خودشو رسوند به من....!!! خدایا حالا من چجوری بفهمونم داشتم تیریپ فیس خودمو چک میکردم؟! اومده بغلم وایساده میگه : بازم به من از اون لبخندا بزن!\nخدایا ببین به چه مصیبتی گرفتار شدیم!!!!\nبالآخره با هزارتا قسم و آیه فرستادمش رفت!\nنتیجه اخلاقی : بعضی وقتا آدم ناخودآگاه توی یه شرایط و موقعیتی قرار میگیره که منجر به سوء استفاده ی دیگران میشه! همیشه جوانب رو بسنجید!\nو ضمناً شیشه ی مترو آیینه ی سلمونی نیست! باور کنید :)",
    "من یه خواهر کوچولو دارم ، هروقت میخوام حیوونارو براش نام ببرم ، با اسمای بچگونه بهش میگم مثلا به گربه میگم پیشی یا به سگ میگم هاپو و به پرنده جوجو و.....\nیه بار با دوستم رفته بودیم پارک ، یه زنه اومد که سه تا سگ همراهش بودن . یهویی من برگشتم گفتم : اااااااا نگاه کن! زنه سه تا هاپو داره !!! یـنی جلوی دوستم آبروم رفت ولی کلی خندیدیم :)",
    "پیرزن هشـــــــتاد ســـاله اومد ماچــــــــــم کرد\nدختــــــرش گفت: عه ببخــــشید شمــــــا رو اشتباه گرفته\nحالا اشتباه پیش میاد ولـــــــی حتمن باید هشتاد ساله میبود عایا!!؟\nمیشــــــنوی خوووووداااا :دی",
    "عشق رو از برادرزاده ي 11سالم ياد گرفتم!\n2ساله عاشق دختر معلمشونه, تو همه دفتراش نوشته &quot;مهتاب&quot;, نامه هاي عاشقونه نوشته و گذاشته لاي دفتراش...\nبهش گفتم توكه اونو نميبيني ديگه بيخيال! اين همه دختر خوشجل موجل...\nيه اخمي كرد و گفت: &quot;سيندرلا هم باشن باز به مهتاب من نميرسن, اون واسه من ازهركسي خوشگل تره...&quot;\nكاش همه همينجوري بودن...\nعشق يعني اين...",
    "ﺩﻳﺸﺐ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﻋﻤﻢ ﺑﺎ ﺷﻮﻫﺮ ﻋﻤﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺑﺮﺳﻲ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﻜﻢ ﺧﻮﺑﻴﻦ ﺷﻤﺎ? ﻛﻪ ﺳﻮﺗﻲ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﻛﻔﺘﻢ ﺷﻮﺑﻴﻦ ﺧﻤﺎ?:( ﻫﻴﺠﻲ ﺩﻳﻜﻪ ﺍﺭﻭﻡ ﺳﺮﻣﻮ ﺟﺮﺧﻮﻧﺪﻡ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺗﻤﺎﺷﺎﻱ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﺷﺪﻡ\nﻓﻜﺮ ﻛﻨﻢ ﺩﻳﻜﻪ ﺩﺧﺘﺮﺷﻮ ﺑﻬﻢ ﻧﺪﻩ :((",
    "معلمه هی میزد رو میز تا ساکت شیم،ما هم پر رو اصلا مل نمیگذاشتیم.آخر یکی برگشته میگه :\nهر کی جز آقا حرف بزنه خره!!!\nحالا معلم خنده اش گرفته نمیشه جمعش کرد!!!\nما :|||\nمعلم :)))))))\nپسره :(((\nخر :|||",
    "اغا بار خالم رفته بود مراسم ختم مادر همسايشون, اومده بگه ايشالله غم اخرتون باشه, طفلي هول شده گفته ايشالله قسمت خودتون بشه!!!\nيارو بدبختم هيچي ديگه فقط نگاش ميكرد :|",
    "من 23 ساله.\nدوستم 22 ساله.\nخواهرم 15 ساله.\nاینا رو گفتم ک بگم دیروز ما دیروز رفتیم سینما کـــــــلـــاه قــــــــرمـزی  و بـــــچـــه نــــنه دیدیم!!!!!!!\nااااااااای خدااااا \nاین از وضعیته ما |:\nاینم از وضعیته دهه هشتادیای عزیز:))))\nاگه بهشون بگیم واسمون میخندن.......",
    "چ حالی میده\nوقتی نمیخای مکالمه تلفنیتو با یکی ادامه بدی الکی میگی الو الو صدا نمیاد الو\nبعد دو بار میزنی رو گوشیت و قطع میکنی\nشما هم از این کارا میکنید؟؟؟؟؟",
    "ما چن تا دانشجو هستیم ک تو یه مجتمع مسکونی ک همشون خانواده هستن زندگی میکنیم\nهر وقت فوتبال نشون میده کله مجتمع رو میذاریم رو سرمون\nهمسایه رو ب روییمون هم با چهره خابالود میومد تذکر میداد\nتا اینکه دیروز ایران ب ازبک باخت\nو این دفه شدت سرو صدا خعععععلی رفت بالا\nهمسایه ها هم زنگ زدن کلانتری\nامروزم همه رفتن شکایت کردن\nخدایا خودت ب داد ما برس\nبخاطر یه مشت بازیکن بی غیرت میخان از مجتمع بندازنمون بیرون",
    "یعنی ی وضعی شده بقرهان!\nنشسه بودیم تو حال خونه شلوغ\nبابام داش حرف مزد،منم اون طرف حال صداش نمیومد...\nیهو کنترل تلوزیونو برداشتم تا صدای بابامو زیاد کنم...\nچن بارم ولومو زیاد کردم اما نشد!!!\nمن :(\nبابا:خانوم نگفم این ی چیزیش هست :)\nمامان :)\nسایر حاظرینم ک....",
    "لذتی که در در گرفتن نمره 0.5 هست در گرفتن نمره 20 نیست \nمن گرفتم که میگما (مخصوصا دانشگاه)",
    "ديروز با مامانم رفتيم بيرون لباس ببينيم ديديم يه مرده واستاده جلوم تكون نميخوره يه گله پسرم اونطرف دارن نگا ميكنن\nمن:احم ميشه بريد كنار؟\nيه دوباري گفتم ديدم نه بابا بعر رد شدم از كنارش فهميدم مانكن بوده \nپسرام اونور از خنده زمينو گاز ميگرفتن \nتقصير من چيه مانكنه مثه آدم بود",
    "یه بـــــار با دوستـــــم دعــــوام شد اومدم بگــــــم:\nمثلاٌ چه غلطـــــــــی میخای بکنــــــــــی؟!\nگفتـــــم: نــــــذار غلط بکنـــــــم!\nیــــارو دیگـــــه بیخیــــالٍ دعــــوا شد شـــرو کرد به گاز زدنٍ زمیـــــــــن!\nمنـــم عصبـــانی اعصاب داغـــون گفتـــم : به چی میخـــندی اُغال( الاغ)؟!\nدوستـــم از خنده کبود شدش گف: پُتق (تپق) زدی!!\nخلاصه فهمیــــدیــــم جنبه دعـــــوا کردن نداریــــــــــم پخش شدیــــم اندر کفــــه زمیــــن و به شـــور و شــوق پـــرداختیـــــم!!",
    "تاحالا این اتفاق واستون افتاده؟\nی رومامانم عرق نعناهارو تو ی شیشه ای ریخته بودگذاشته بودتویخچال.\nمنم ک ازراه اومدم داشتم ازتشنگی میمردم همونوبرداشتم تانصفه خوردم بعدشم بدون شرح!!\nمامان باباموهم ک بایدیکی ازروزمین بلندشون میکرد.",
    "دیروز استادمون سر کلاس اومد درس رو با مثال برامون تفهیم کنه\nاومد بگه \n\"خوب، بچه ها اینجوری نیست که ما خودمون همینجوری بدوزیم و ببافیم ....\"\nنمی دونم هواسش کجا بود که بجاش گفت\n\"خوب، بچه ها اینجوری نیست که ما خودمون همینجوری بگوزیم و بسازیم...\"!!!!!\nهمه ما ها در ظاهر  :|\nهمه ما ها در باطن  =)))))))))))\nصندلی های کلاس  :-OOOOOO\nکاسه توالت مستراح دانشگاه :-??",
    "من جوونيام تو راه مدرسه اگه يه گروه دختر ميديدم زشت ترينشون رو با لبخند نگاه ميكردم،\nخيلى به ثواب و اين حرفا اعتقاد داشتم!!!!",
    "داشتم واسه سايت مطلب تايپ ميكردمو اخرش نوشته بودم \"فكركنم من سرراهيم...\" كه ديدم مامانم بالا سرم واستاده يهو بغلم كرد و زد زير گريه, برگشته ميگه: \"ماخيلي سعي كرديم تو اينو نفهمي كه بچه مانيستي و....\"\nمنم تا اينو شنيدم اشكم سرازير شد كه يهو مامانم زد زير خنده و گفت \"پاشو اين مسخره بازياتو جمع كن بزرگ شدي!!! o_O\nمن هنوز تو كفم! كدوم شوخي بود؟ يعني جدي من سرراهيم؟! :-(",
    "دیروز با دوستم رفته بودم کافینت رو سیستم اخری نشته بودیم دوتا پسر(کلاس اولی و دومی)نشسته بودن رو سیستم جلویی ما مانیتورشون هم کاملا معلوم بود دیدم دارن سرچ میکنن عکس دختر خوشکل!!!!!!!! هرچی هم میزدن همشون فیلتر بود بعد یکیشون گفت اه!فیلتره!فیلتر شکنت ورژن چند بود  نصب کنم؟ منو دوستم همونجا کف کرده بودیم",
    "توی رستوران بین راهی رفتم دستشویی دستمو بشورم،\nمسئول دم دستشویی موقع خروج می گه: آقا! 200 تومن می شه.\nمن: من فقط دستمو شستم...\nاون: پس برگرد برو توالت بعد بیا 200 بده!\nدستمو کردم جیبم 200 تومن بهش دادم،\nمیگه: \"نه! باید بری دستشویی حتما!\"\nمیگم: چرا؟\nمیگه: من مال حروم از گلوم پایین نمی ره!\n:|",
    "سال اول دبیرستان بودم یکی از دوستام به علت انفلزا دوهفته نیومد مدرسه بعد از دوهفته که امود نامرد کپی معلم دینی ما شده بود حتی لباساش ماهم (منظورم جمعی از دوستان که 20 نفر بودیم بود) اومدیم خوش امد گویی کنیم با دوست گرامی 20 نفری ردیف شدیم تو سالن نفری یه پسی بهش بزنیم که ما دوستمو با معلم دینی اشتباه گرفتیم و زدیمش بیچاره غش کرده بود.\nهیچی دیگه ما 20 نفر ترم ول افتادیم. \nو نفری 8 نمره از انضباط ما کم شد.\nمعلم دین و زدگی در حال کتک خوردن: ()\nدوستم که اشتباه گرفتبودیمش:)))))))))))))))))))\nما 20 نفر :(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!",
    "عاقا يه سال ساعت دوازده شب داشت برف میومد و ما هم خوشحال که فردا تعطیله\nکه یهو قط شد بارون اومد برفا آب شد ، بارونم بند اومد کم مونده بود نصفه شبی خورشید شروع کنه به تابیدن …والا اون موقع ديوار بتني دم دست نبود!",
    "اخ اخ چقدر منو با اقا لولو اقا دزده میترسوندن.\nالان به بچه فامیل می گم اقا خرسه میادا!!!!!\nمیره لباس مردعنکبوتی میپوشه میاد کوش می خوام بکوشمش.\nمن موندم ده نودیا چه جوری بترسونیم؟؟؟؟؟",
    "آقا بچه بودم یه شب تابستونی که مدرسه تعطیل بود آخر شب رفتم تو کوچه یکم بازی کنم\nوسایل بازیم: یه بسته کبریت :O، یه دفتر باطله\nهمسایمون یه خونه داشت هنوز کاملش نکرده بود پنجره های زیرزمینش تو کوچه بودن شیشه هم نداشتن بچه ها هم هرکی هرچی دستش اومده بود انداخته بود اون پایین\nمنم یه کاغذ آتیش میزدم مینداختم پایین کاغذ بعدی ... کاغد بعدی ... تا دفتره تموم شد بعدشم رفتم خونه که بخوابیم که دیدیم تو کوچه داد ه هوار\nآب بیارییییییییییییییییییییید خاموشش کنیییییییییییییییییید خاک بریزییییییییییییییییید\nتا همین چندسال پیش هم کسی تو خونه نمیدونست کار منه\nآتیشایی سوزوندم که اگه بگم ادمین از اینجا بیرونم میکنه\nمنتظر  بعدیا باشید ...",
    "آقا دختره اومده دفترم میگه یه مشکل برام پیش اومده\nمیگم چی؟\nمیگه گوشیم آهنگ پیشوازو تا آخر پخش نمیکنه!!!!:O\nما تو چه فکرایی هشتیم اینا تو چه فکرایی!!!\nهنوزم بالا سرم وایساده از لجش همین الان نوشتمش",
    "خدایا منو ببخش :'(\nیه بار تو مترو بودم خیلی شلوغ بود و منم گرمم بود عرق از سر و صورتم میریخت پایین ، همون موقع یه قطره عرق اومده بود رو دماغم و قلقلکم میداد! موقعی که قطار وایساد و مردم مشغول سوار و پیاده شدن بودن  منم نامردی نکردم و صورتمو مالیدم به لباس یکی از مسافرا که پشتش به من بود!!!\nاز همین تریبون میخوام ندامت خویش را بیان نمایم!\nداداش حالم کن من بودم :)))))",
    "پسر داییم 3 سالشه یه کار بدی کرده اقاجونم بهش میگه کره بز\nو از اونجایی کا پسر داییم نمیدونسته معنیش چیه میگه نه اقاجون کره بز\nوای از دست دهه هشتادی ها",
    "دیروز صب وقتی سهیلا خانوم(خدمتکارمون) داشت میومد بالا منو بیدار کنه برق اسانسور رفت ( خونمون دوبلکسه،اره اسانسورم داره)\nهیچی دیگه شوهرش آقا صمد (راننده و باغبونمونه) اره باغم داریم مساحت خونمون 2000 متره یه 500 مترش باغه\nمیگفتم بنده خدا به هر زحمتی بود خانومش رو اورد بیرون منم از سر صداشون بیدار شدم\nاز پله ها اومدوم پایین(البته داشتن پله یه چیزه طبیعیه) رفتم دوش بگیرم دیدم جکوزیه دار چشمک میزنه هیچی دیگه یه نیم ساعت هم اونج سپری شد از مهین خاستم که صبحانه رو همون جا واسم سرو کنه\nمهین (آشپزمون) ازم پرسید که آقا امروز هم خاویار میخورید ؟ با عسل سروش کنم؟\nتو این فکر بودم که امروز دیگه خاویار نخورم \nکه یه یکباره مامانم گفت :\nکجایی پسر\nداری استخاره میگیری\nچاییت سرد شد\nبیا امروز واست تخم مرغ آب پز کردم\nبخور زود برو که با خط واحد بری و اینقدر پول تاکسی ندی\nمن :-0\nمهین :-)\nصمد :-)\nبنده خدا سهیلا خانوم :-))))))))))))))",
    "لب تاپ رو پامه نشستم دارم 4جوک میخونم پسرخالم 4 سالشه اومده میگه داری چیکار میکنی ؟ \nمیگم پاشو برو حوصلتو ندارم .\nصورتکی که کنار صفحه میخنده دستشو میزنه زمین و دیده میگه :\nداره به توء الاف میخنده ها ...\nیعنی تمام شخصیت منو به چالش کشید...",
    "مامانم به بابام میگه باید سقف اتاق رو کاغذ دیواری کنیم نم کرده پوست پوست شده!\nبابام هم به سقف نگاه میکنه میگه این که سالمه چیزیش نیست یه دفع یه تیکه از سقف میافته تو چشش!",
    "یــــه بارمممممم بچه بودم با مـــــامـــــانم رفته بودم بازار\nبعدش اشتباهــــــی دوســــــاعت دنبال یه زنــــه دیگه رفتم\nتو ایــــن مغازه تو اون مغازه.\nتازه نظرم میـــــدادم اینو بخر اونو بخر .\nبعد کـــــــه زنه برگشت طـــــــرف من فهمیدم یارووو مامانم نیس :|\nآب دهنمو قوووووورت دادم\n  سرمو انداختم پایین دووویدم\n اونقد سرعتم رف بالا که با کله رفتم تو شکم یا بابایی همچی عقب عقب رف یهههههو افتاد \nاومدم محل حادثه دومـــــــو ترک کنم\n که یه خانووومـــی از پشــــــت یقمو گرف اینهو این کیف مسافرتیا کــــــــــه چرخ دارن و رو زمین میکشن ای خانومه همم مارووو میکشید \nبرگشتم دیدم مامان خانووومه خودمه که :)\nفضای بازارم کافی بود واســـه پرواز اما هرچی بال بال میزدم نمیشد :دی\nذوووووق مرگـ شده  بودم که دوباره مامانو  پیدا کردم\nاین مامان خانوووم هم هییییی میکشید مارووو :|",
    "به جان خودم اگه دروغ بگم!!!\nیه نامه اداری برا مدیرمون نوشتم ولی از بسکه تو 4 جوک غلط و غولوط مینویسند منم نامه رو پر غلط املایی نوشتم بردم پیشش آبروم رفته چون تو چهارتا خط 5 تا غلط املایی پیدا کرده(0L0)!!!!\nبرگشته میگه تو کدوم خراب شده ای بهت مدرک دادن!!\nمن:))))\nمدیرمون>:{\nآموزش و پرورش:l",
    "یکی از دوستام اومد بگه غار علیصدر گفت غار ملاصدرا!!!!\nمنم بهش گفتم عجیجم باور کن ملاصدرا غار نداشتهD:",
    "دوستم میگفت رفتم پمپ بنزین ورودیش دیدم دارن کیک و نوشابه مجانی میدن :O\nگرفتم خوردم وکلی کیف که مفتی بود بنزینو زدم اومدم برم یارو گفت عیدی مارو نمیدی؟!!!!!\nهیچی دیگه هرچی گشتم کمتر از دوهزاری نیافتم\nفقط میتونم بگم کوفتش بشه",
    "یادش بخیر\nمنم بیام؟\n‏_نه میخایم بریم آمپول بزنیم!\nهی چقد گولمون میزدن؛",
    "وااااااای رفتیم سینما\nی چند مین بود فیلم شروع شده بود\nیهو ی دختره با عینک دودی اومد تو\nیهو سالن رفت رو هوا\nکلا همه فیلمو بیخیال شدن فقط اونو نیگا میکردن :دی",
    "خواهرموبرديم اورژانس سرماخورده بود دخترعموم باهامون اومده بود. تواتاق. پزشك- من+\n-خانما شما دوقلونيستيد\n+نه جناب\n-روبه دخترعموم:يعني خواهرم نيستيد\n+نخيرآقاي دكتر دخترعمو هستن\n-ديدي درست حسد زدم دوقلوييد!!!!!!!!!\nمن(o^o)\nدكتر:)\nدخترعموم:(((\nبقراط:{\nدايره تشخيص هويت!!!!\nآخه لامصب شيش سال جدول ضربم خوندي؟\nاستادات شيش سال بادمجون واسك زدن",
    "اقا سال دوم دبیرستان بودیم زنگ تفریح بود بعد زنگ خورد که بیریم سره کلاس من و یکی از بچه ها رفتیم ساندویچ گرفتیم که تا موقعی که معلم میاد بریم تو نماز خونه بخوریم ساندویچو خوردیم رفتیم سره کلاس چشمتون روز بد نبینه اقا دیدیم مدیر و معلم سره کلاسن همه بچه هارو به خط کردن نفری ی سیلی بهشون میزنن فهمیدیم یکی از بچه ها ی بادی از خودش ول کرده همون موقعم معلم وارد میشه میبینه بو هست میره نامرد مدیرو میاره کلاسمونم دو ردیف داشت مدیرم هی میپرسید کار کی بوده این طرفیا مینداختن گردن اون طرفیا اون باز  مینداختن گردن اینا مدیرم نامردی نکردو همرو از یک کنار یک سیلی زد من و دستمم دم در واستاده بودیم به ما که رسید میخاس بزنه گفتیم ما الان رسیدیم حالا هی ما میگفتیم اینم باور نمی کرد بلاخره توجیهش کردیم مارو نزد\nمن:))))))))))))))))))))\nدوستم:))))))))))))))))))))\nبچه های کلاس:((((((((((((((((((((((((((\nکلید اسرار:)))))))))))))))))\nفواید دیر رفتن سر کلاس:))))))))))))))))",
    "کلاس اول ابتدایی بودم یه مدیر داشتیم همه ازش میترسیدن هم جذبه داشت هم خیلی قدش بلند بود یه بار که زنگو زدن من داشتم آب میخوردم دم آبخوری دیگه هول شدم بدو بدو رفتم سر صف بچه ها که نظم گرفتن دیدم کیفم نیست، دم آبخوری جاش گذاشته بودم با ترس ولرز رفتم اجازه گرفتم برم بیارمش همچین که دوقدم از مدیر دور شدم دیدم دارم رو هوا راه میرم نگو نامرد یه لگد بهم زده بود یکی دومتریو رو هوا رفتم\nنامرد عجب لگدی زد",
    "ديروز يه هوا خنك شده بود يه نمه هم بارون زد فقط يه نمه ها!!! حالا داشته باشين مردم تو خيابون:\nدختره يه پالتو قرمز پوشيده كه با چكمش ست كرده ازونا كه ميره تو حلقت يه پسره بود ازين كاپشناي خزدار پوشيده بود .حالا اينا هيچي يكي ديگه سرايسگاه وايساده،به اين نم نم بارون قسم!\n كلاه بافتني، دستكش چرمي، شال گردن هم داشت دخترو پسرشو خودتون حدس بزنيد.اين وضعه ما داريم ببين فشار اقتصادي چه ميييييكنه!!!!!!!",
    "خدایا ما را ببخش\nدیروز تو مترو یه دختره ببخشید یه پسر دخترنما بغل من وایستاده هندزفری هم تو گوشش ولوم هم تا آخر بالا یعنی شدیدا تو مخ بود صدای ویز ویز آهنگ سیخ میزد به اعصاب ما. خدایا ما را ببخش منم موقع پیاده شدن نامردی نکردما با ناخنگیری که تو جیبم بود سیم هندزفریشا چیدم و الفرار \nخدایا ما را ببخش",
    "اقا ما توی یک کامپیوتر و لوازم جانبی فروشی کار میکردیم تو مغازه نشته بودیم یک بچه 4 یا 5 ساله وارد شد گفت اقا فلش دارین منم گفتم اره عمو جون گفت یک 16 بدین منم دادم بعدش گفت اقا اینا ضد اب منم گفتم اره عمو نیگا روش قطره اب کشیده یعنی ضد اب گفت اره میبینم روش نوشته waterproof\nمن در اون لحظه:(((((((((((((((((((((((((((\nبچه:)))))))))))))))))))))))))))))\nسازمان حمایت از کودکان:))))))))))))))))\nاموزشگاه زبان:)))))))))))))))))))))))))\nمدرسان شریف:)))))))))))))))))))))))))))))\nاقا من نمی دونم تو این مهد کودکا چی یاد اینا میدن خدا شاهده زمان ما ی تخم مرغ اپز میدادنو نیم کیلو خمیر بازی جلومون میریختن تازه کلی هم حال میکردیم\nپیش خودمون بمونه اگه مامانش از بیرون نیگا نمی کرد جوری بچه هرو میزدم که دیگه منو ضایع نکنه\nخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "اسم زن  یکی از فامیلامون گلی هست.بنده خدا رفته بود ریکا بخره مغازه دار بهش میگه چه ریکایی میخوای؟میگه نمیدونم.مغازه دار میگه گلی خوبه؟اونم میگه بد نیست سلام میرسونه!!‏",
    "یه نصف شب بار کولر همسایه پایینیمون مشکل پیدا کرده بود بابام هم زنگ زد بهش بگه موضوع رو وقتی بهش زنگ زده به جای اینکه بگه ببخشید خواب بودید؟بعد جریان رو بگه گفته:ببخشید تو کولر که نخوابیده بودید؟\nآقا ما از خنده ولو شدیم رو زمین نمیدونم او همسایه بیچارمون چطوری خودشو پشت تلفن کنترل کرده!امیدوارم تو کولر راحت خوابیده باشه!",
    "یادمه سال اول بودم  (دبستان) خیلی شر بودم یک بار داشتم  ادای معلمو در می آوردم  یک دفعه معلم وارد شد همه ساکت شدن  اومد پشت سر من وایساد  قد منم تا بالای زانو هاش بود میدونید که کجا رو می گم منم فکر کردم مامور کلاساس با مشت زدم تو بووووووق.............  اقا افتاد رو زمین بی هوش شد  بعد ناظم امد سر کلاس   دادا زد چی شده  منم اشتبهی گفتم  اقا اجازه نفسش گرفته یعنی ....ناظم گفت:  نمتونه نفس بکشه پرید روش نفس مصنوعی دادن دیگه هیچی هفته اخراج شدم ............... $$$$$$  معلم هم از اون مدرسه رفت",
    "می بینید چه دنیاییه تا کوچیک بودیم نمی تونستیم به کسی بگیم بالای چشت ابرو ,همش می زدن تو سرمون حالا که بزرگ شدیم می خوایم که یکم انتقام بگیریم تا به یه نفر چپ نگاه کنی هزار تا صاحاب پیدا میکنه \nواقعا چه دنیاییه!",
    "عاغا مامان من تازه یه گل خریده خععععععععععععععععلی دوسش داره...\nاونروز صبح داشت میگفت:فدات شم...قربونت برم...کاش زودتر بزرگ شی خوشگلم...بووس...بووووووووووووووس...خوبی عزیزم؟؟؟\nاز اتاق که اومدم بیرون ببینم مامان خانوم اینجوری کیو مورد محبت قرار میده  دیدم نشسته جلو گله داره باهاش میحرفه...کم مونده بود گریم بگیره...یعنی تو این 22سالی که از خدا عمر گرفتم اینجوری قربون صدقه من نرفته.............",
    "اقا من همیشه دوران مدرسه دیر میرفتم کلاس یبار نشد زود برم تا ی شب تصمیم گرفتم زودبرم گوشیمو گذاشتم رو زنگ خوابیدم ساعت 6ونیم بلند شدم صبحونه خوردم تیپ زدم رفتم تو راه دیدم چقدر خلوته گفتم حتما بازم دیره بدو بدو رفتم دیدم در مدرسه بستس دیگه فهمیدم دیر رسیدم رفتم در مدرسه رو زدم سرایدارمون اومد بیرون گفتم بچه ها رفتن کلاس یکم نگام کرد گفت امروز جمعس\nدیگه هیچی فهمیدم دیر رسیدن بهتر از ضایع شدنه",
    "یکی از دلایل ورشکسته شدن سریالای قهوه تلخ و قلب یخی و...این بود که اصلشو میخریدم 2500\nبه دوست و آشنا اجاره میدادم500\nیه دفعه می دیدی همون سی دی برام  منهای5000 در میومد تازه سی دی و جایزشم مال خودم بود",
    "مامان بزرگم 91 سالشه\nبهش میگم مامان بزرگ مامانت چه طوری بود میگه من مامانمو ندیدیم میگم یعنی شما رو به دنیا اورد مرد میگه نه تو یه تصادف بین شهری مرده.\nمن نمیدونم چی بگم .",
    "من موهام ريزش پيدا کرده بود يه دفه فاز ديونگيم گرفت با تيغ زدم بعدم مثه چى پشيمون شدم کلاه ميذاشتم ميرفتم بيرون يه روز تو دانشگاه استاد ازم پرسيد بهنام چرا موهاتو زدى ؟؟؟\nمن:موهاى خودمه دوس داشتم زدم کلاس رفت رو هوا \nاستاد بنده خدا چيزى نگفت ولى بهم آخر ترم 1 داد",
    "ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا\n( ( ( ( ( ( ( ( ( ( ( ( (\nc c c c c c c c c c c c\nل ل ل ل ل ل ل ل ل ل\n< < < < < < < <",
    "ما ایام عید یه جشنواره برگزار میکنیم که اونجا منم یه غرفه ای رو دارم(توضیح اینکه جشنواره عشایریه و من هم به خاطر اینکه پدربزرگم عشایر بوده و عشایرزاده محسوب میشم هر سال موقع عید اونجا هستم).\nیادمه اولین سال برگزاری یکی از بچه ها که غرفه فروش نداشت رفته بود یه الاغی رو اورده بود و تبلیغش هم این بود که الگانس ۲۰۰۰ بیا سوار شو.\nبعد یه زنی دختربچه ۶سالشو اورد سوار الاغش کرد بعد طرف به زنه گفت میخواین کاری کنم که الاغ تندتر بره اونم گفت مشکلی نیست این بنده خدا هم یه چوب محکم زد به پشت الاغه و بلافاصله الاغ یه لگد انداخت و بچه رو زد زمین حالا بچه گریه میکنه زنه به پسره فحش میده ما هم میخندیدیم.",
    ")زنگ اخر وایسا(\nیادش بخیروقتی دانش اموز بودیم تو مدرسه میخواستیم دعوا کنیم این جمله وحشناک رو  میگفتیم\nنمیدونم الان این بچه ها میگن یا همون تو مدرسه دعوا میکنن",
    "به بابم رفتم یه فیلم دادم میگم بابا این ببین حال کن بعد وردار بیار\nبرگشته میگه تو داری فیلم میبینی یا درس میخونی  \nاصلا اینا بهشون خوبی نیومده\nبه قران انقدر بهم بر خورد که میخوام برم خواننده شم فعلانم دنبال اسپانسر واسه اهنگامم",
    "اون زمان ک باباها متوجه بشن شلوار جین 20تومن نیست؛اون روز ؛روز پیوند عاطفه هاست؛شماهم موافقید¿",
    "بابام زنگ زده میگه بیا کامپیوترم درست کن\nمیگم چشه باعصبانیت برگشته میگه نه موس کار میکنه نه مانیتور \nرفتم دیدم کامپیترش خاموشه \nبعد برگشته میگه اها توله سگ اگه انقدر که کامپیوتر بلدی میرفتی درس میخوندی الان دکتر میشدی\nمن)))))))))*\nبابام()\nمایکروسافت%%%",
    "بهترین تفریح زمستانه ام تو بچگی این بود که تو بخاری توف کنم! فیششششش صدا میداد کف میکرد منم ذوق مرگ میشدم!",
    "عاغا ما یه دوس داریم قبلا گفتم که باهاش به تفاهم رسیده ام که سوتی هاشو بزنم تو سایت\nاین بنده خدا  ترم سه نرم افزاره .یه کفشایی گرفته بود در حد لالیگا بزرگ یه 6-7 کیلو میومدن.بچه ها از کفشا عکس گرفته بودن یه روز تو کارگاه بودیم برنامه نویسی داشتیم  عاغا همه  عکسو کپی کردن گذاشتن واسه بک گراوند.خودتون حساب کنید استاد میومد ته کلاس دسک تاپ ها رو که میدید مونده بود قضیه چیه که همه عکس یه کفشیو زدن دسک تاپ!!!\nچنین مخایی هستیم ما!!!\nپهپاد جاسوسی آمریکا رو کیا آوردن پایین؟؟",
    "يكي ازتفريحات سالم دوره ابتدايي مااين بودكه منتظرمي مونديم تاماشين حمل زباله بياد.تاصداش ميومد بهم ديگه ميگفتيم بپرپايين منتظرته وقت نداره ها!!!!!\nوبه اين ترتيب ماتواسكلي غلط زديم تابزرگ شديم.\nشمابامن موافق نيستين؟؟؟",
    "عید چند سال پیش دختر عمه ام توی کوچه همسایه شون رو که خیلی هم بی ریخت بوده میبینه و میاد بگه عید شما میمون و مبارک میگه :سلام عید شما مبارک میمون!!! … :))",
    "آقا کلاس دوم ابتدایی بودم معلم گفت یکی یه خودکار بهم بده آقا بچه ها همدیگه رو پاره کردن که زودتر برسن و مدال افتخارو نصیب خودشون کنن ولی یکی از همه زرنگتر خودکارو از ته کلاس پرت کرد خورد تو سینه معلم\nخخخخخخخخخخخخخ",
    "یادمه یکی از هم کلاسی هام میگفت:داشتم میرفتم خونه(پیاده)دیدم برگه جریمه جلو شیشه پژو هست پس میره برگه رو برمیداره جبو مبلغش یه 0 اضافه میکنه میذاره سر جاش.اگه نمیدونی بخندی یا تعجب کنی لایک کن",
    "آقا یه دوست دارم ضرب المثل میگه در حد تیم ملی، چندتاشو میگم بخندید:\nآب که بالا میره قورباغه ابولولو میخونه\nاین موهارو تو آسیاب خورد نکردیم\nسر باغ که ننشستم( سر گردنه که نیست)\nبلبلان دانند نیاز خودرا( صلاح مملکت خویش خسروان دانند)\nنفرین بر چشمی که بی موقع دهن باز شود",
    "یکــی از دوـــــستام با یه دختر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروســــــــی کنه \n تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پریــــد که 5 ســــــاله دفتر خاطرات داره و هــــــمه چیزشو توش می نویســــــه \n این خانـــــم هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونــــــــــــــم!\nاز فردای اون روز احـــسان و مـــــــن نشــــــستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واســــــش \n مـــــــن وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم \n 10 جــــــــــــور خودکار واســـش عوض کردم \n پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگاش ...،\n چایی ریختم روش ...\nاحسان هـــــــــم تا می تونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ دختری  دوست نیستمو خیلـــــی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و ...\nبعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن خانم دوست دختر \n دفتر خاطـــــراتو بُرد تقدیم ایــــشون کرد ...\n خانم دوســــــــت دختر در ایکـــــــــی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق ســـــــر احسان کوبید و گفت :\nمنو چی فرض کردی؟\nاینکه سالنامه 1390 هست!\n تو 5 ســــــــاله داری تو این خاطره مـــــــی نویسی؟\nو اینگونه بود که احسان هنوز مجرد است¯\\_(ツ)_/¯",
    "ازدانشگا داشـــــتم بر میگشتم خـونــــه کـه وسـط راه لاســــــــــــتیک ماشین پنچر شد\nپیاده شـــــــــدم و با بدبختی جک و بزن و لاسـتیک زاپاس رو بنداز که یه دخترِ جلو ماشیــــــــــنم پارک کرد!\nپیاده شـــــــد گفت : آقاااا ، میشه لاستیک من رو هم عوض کنی ؟!\nبلد نیستم :( \nپنچر شده ..!\nدیدم چاره ای نیست ، دلــــــــــم سوخــت و شــــــروع کردم به عوض کردن لاستیک ماشینش\n که هــمون لحظه یه خانـــوووووووم با 206 اومـــــــــد بغلم و گفت ببخشید آقا ، بالانس هــــــم انجام میدید ...!!\nانقدر شاکـــــــــی شدم الکی گفتم :بله انجام میدم .!!\n لاستیکی 5000 تومن \nیه قیافه ای گرفت و گفت: وااااااا!! پنج هزار تومااااااااااااااااااااااااان ؟! چه خبره آقا ؟!\nما مشتری خودتون هستیمااا ، همیشه پیش خودت میام \nچـــــــــــی بگم به این آخــــــه من :|",
    "خداشاهده پارسال\nخاله شادونس کیه مجری برنامه کودک بود\nچشم بچه هارو می بست پرتقالی توپی سیبی چیزی میداد دستشون که حدس بزنن چیه\nآغا اونا هم یه خط در میون اشتباه میگفتن\nتا اینکه یه دختر5شیش ساله همه حدساش درست بود خاله شادونه ذوق کرده بود و چشماشو باز کرد و گفت آفرین دخترم از کجا می فهمیدی که همه حدسات درست بود؟\nدختره هم با کمال آرامش پایین چشمشو نشون داد وگفت خاله از این زیر میدیدم\nیعنی خاله شادونه ک هیچ کل صداسیما غش کردن از خنده",
    "آقا این دیوار بتنی کجاست سرمو بکوبم بهش\nاردیبهشت 70به دنیا اومدم اما تاحالا مثل پسرداییم که اسفند79 به دنیا اومده از خاطرات قشنگ دهه هفتادیا واسه بقیه تعریف نکردم\nمن موندم کی به این گفته تو هم دهه هفتادی هستی",
    "آقا دوستم تو دفترم کار میکرد یه روز داشتم باهاش حرف میزدم که آره دستم خالیه صبر کن چند روز بهت پول میدم اونم تریپ معرفت ورداشت:\nاین حرفا چیه میزنی؟ ما مثل دوتا داداشیم حرفتو میفهمم \"علف بز که نخوردم\" !!!!!!!!!!!!\nمن هنوز نفهمیدم این کدوم ضرب المثل بود؟ خخخخخخ\nچندتا دیگه از ضرب المثل هاش:\nبه به دلم از نکو می آید، سعدیا مرد نکونام نمیرد\nصلح اول به از آخرین جنگ\nما که داریم غرق میشیم تو هم تف کن برو\nمنتظر بقیش باشید خخخخخخخخخخ",
    "رفتم آشپزخونه سرشهرکمون .\n قرمه سبزی سفارش دادم .\nخورشت و باز کردم هی ریختم رو پلو دیدیم نه .. دریغ از یک گوشت . تا ته گشتم اصلااااااااااااااا گوشت نداشت که نداشت .. رفتم جلو میز مدیر گفتم : خورشتتون یدونم گوشت نداشت\nاین چه وضعشه دیگه:l\nگفت :گوشتامون و سگ خورد . تو برنجمونم موش افتاده بود .\nمنم همون جا حالم بد شد .. شیکمم پر بود دیگه \nنتونستم خودمو نگه دارم بالا اوردم\nهمش ریخت رو تلفنش و دفتر و ایناش . \nطرف کپ کرد:0000 . منم پول و حساب نکردم رفتم که رفتم . \nبعد فهمیدم داشت باهام شوخی میکرد . \nاشتباهی خورشت بدون گوشت بود ..\nاخه شما بگید اینم شوخی بود تو اون وضعیت؟؟؟؟؟؟",
    "چرا وقتی من تصمیم میگیرم با مردم محترمانه رفتار کنم مردم بهم زور میگن ....وقتی هم که میخام به مردم زور بگم همه باهام مهربون میشن ؟؟؟!!!",
    "چند وقت پیش تو اتوبوس بودم یه گله از این دهه هشتادیا حمله کردن به اتوبوس،لامصبا انگار آپاچیا حمله کردن!!!!!\nیه پیرمرده اعصابش ریخت بهم بهشون گفت اه ه ه ه یکم ساکت باشید دیگه:((((\nیهو یکیشون گفت :آخ شرمنده شب بود سیبیلاتو ندیدیم دااااااش!!!!\nکل اتوبوس:))))\nدهه هشتادیاD:\nپیرمرده:(((((",
    "حتما برا شما هم پیش اومده که بچه های کلاس برای مسخره بازی جیغ میزنن شما هم کم کم تحریک میشید و یه صدای عجیب از خودتون درمیارید ناگهان همه ی کلاس ساکت میشن و....",
    "به جــــــــــــان خودم راست میگم : \nیه بار با یکی از رفیقام تو ایستگاه مترو بودیم که گوینده ی ایستگاه اعلام کرد : ایستگاه شوش ، ایستگاه شـوش. مسافرین محترم لطفاً از پریدن به داخل ریل خودداری فرمایید :|\nمن و رفیقم :|\nمسافرین محترم :o\nفردی که قصد خودکشی داشت :))))\nبچه ی 4ساله ی یکی از مسافرا :|",
    "آماده اید بچه ها؟\nبله ناخداااااا\nنشنیدم صداتونو\nبله ناخدااااا\nآووووووووووووووووو\nمیاد پیشتون با خوش حالی\nباب اسفنجی\nعاشق آبه این تپلی\nباب اسفنجی\nنداری دوستی به این خوبی\nباب اسفنجی\nاسفنج کوچیک دندون خرگوشی\nباب اسفنجی باب اسفنجی باب اسفنجی باب اسفنجی\nشلوااااااااااار مککککععععبییییی\nهاااهاااااهاهاها",
    "یه دو هفته ایی بود که رفته بودم سره کار،زیاد با اسم پرسنل محله کارم اشنا نبودم،\nاز قضا برادر ریئسمون که اونم همکارمونه هم اسم منه که من از این ماجرا خبر نداشتم،\nیه روز که ریئسمون داشت میرفت بیرون داد زد آقا سعید کاری نداری\nمنم با آخر اعتماد به نفس گفتم نه فدای شما برو به سلامت.\nنگو با داداشه خودش بوده،\nبنده خدا یه لبخندی بهم زد و رفت.\nخدا نصیبه گرگ بیابون نکنه اینطوری ضایع شدنا رو ....",
    "رفیقم این گوشی گلسی نوت رو دست پسر برادرم دیده میگه این گوشیا خیلی خوبه می خوام یکی از اینا بخرم،میگم آخه این چیش خوبه مثله در قابلمس.گفت نه به خاطر امکاناتش،به خاطر سایزش. آخه از سوراخ توالت رد نمیشه! یعنی عمرا بیفته توی چاه.\n!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!...\nواقعا باید به دفترچه ی امکاناتش این رو هم اضافه کنند",
    "کیا یادشونه پنج تومنی بود به رنگهای زردو سفید",
    "ازجوکهای دوران بچگی بود\n الاغه با گوره خره مسابقه میدن.گورخره برنده میشه الاغه میگه من قبول ندارم تو لباس ورزشی داشتی",
    "یادش بخیر\nاستا مکوب/دوم دوم مکوب/قول قلم/قلم تراش/احمد لنگ/شیر پلنگ/من نبودم باد بود/بارون بود/این کهره/این بره/این میزنه/این درره/// \nبمیری روزگار",
    "امروز سر ظهر تو ترافیک گیر کرده بودیم دیدم یه یارو که از نظر هیکل کوچیک تر بو زده بود به یه ماشین دیگه اون یکی ماشینم ورزش کار بود داشت دوا میشود سر تصادف. یارو ریزه میزه امده پایین از ماشین داد میزنه به ورزش کاره میگه د میدونی من کیم د میدونی کیم یارو میگه کی هستی طرف میگه نوکره باباتم\nما :-)))) \nیارو:-(((((\nورزش کاره :-o\nملت :@",
    "غیرممکنه توی مدرسه های اینجا درس خونده باشی و این جمله رو نشنیده باشی: «ببینید همه تون صفر بشین، یه دوزاری از حقوق من کم نمی کنن، همه تون 20 هم بشید یه دوزاری به حقوق من اضافه نمی کنن!»",
    "هیچ لذتی بالاتر از این نیست که یه تیکه از سرعتگیر کنده شده باشه و آدم بتونه دوتا چرخ ماشینشو از اونجا رد کنه",
    "طرف شش ماهه دماغشو عمل کرده هنوز چسب میزنه! اینا همونان که برچسب تلویزیون و مایکروفر و پلاستیک صندلی ماشیناشون رو نمی کنن",
    "خیلی دوست دارم یکی از استادام رو در حال خنده تو خیابو ببینم، برم پیشش بگم «چیز خنده داری هست بگو ما هم بخندیم!»",
    "میگمااااااااااااا\nیادتونه میگفتیم تقلید کار میمونه / میمون جزو حیوونه ؟؟؟\nمثلا اگه نمیگفتیم میمون جزو حیوونه فکر میکردن جزو حبوباته ؟؟؟",
    "یادتونه وقتی سر کلاس حوصلمون سر میرفت یه کشیده می خوابوندیم بیخ گوش جلوییمون. بزن لایک",
    "منتظر رفیقم بودم که از کلاس بیاد بیرون. بعد از کلاسشون دیدم همه با خنده دارند میان بیرون رفتم از رفیقم پرسیدم چی شده؟ میگه: سر کلاس معلم شکل رو بزرگ کشیده بود کارش که تموم شد تا اومدیم بنویسیم اومده تخته رو پاک کرده. پرسیدیم: استاد چی شد؟ اشتباه بود؟ میگه: نه الان کوچیکترش رو میکشم که تو دفترتون جا بشه !!!!!!!!!!!!!!!!!\nخداییش ببینید با چه کسایی باید سرو کله بزنیم\nلایک یادت نره!!!!",
    "با رفیقم داشتیم تو خیابون راه می رفتیم و هوا هم خیلی سرد بود. رو به رو مون رو دیدیم یه دختره داره میاد روسری سرش بود، ولی انگار نبود!! رفیقم یه شال داشت رفته جلو میگه : خانوم این شال امانت شما حالا بزارین سرتون من با صاحابش صحبت می کنم!!! \nحالا شما فکر کنید دختره بنده خدا چی شد.",
    "عاغا بعد چندين ماه جون كندن روشي رو كشف كردم كه:\n1.چطوري چن بارنزرخاحي اينطرنطي نضر بدم!\n2.چطوري هرچغد دوثدارم يه پثثو بلايكونم\nتالباي دونصطنش بزنن لايكو",
    "بعد چند وقت رفته بودیم خونه داییم اینا پسرش تازه رفته بود اول دبستان\nوقتی دیدمش زدم پشتش گفتم سهیل مردی شدی واسه خودتااااااا\nبرگشته میگه دستتو بکش اگه فک کردی اینجوری خودتو واسم لوس کنی میام خواستگاریت کور خوندی!\nمن :|\nمامانم :o\nداییم و زن داییم :))\nهمچنان من :|\nاین دهه هشتادیا اصن از یه کره دیگه اومدن",
    "استاد سمینارمون بهمون گفته بود از هر منبعی که استفاده کردین از اون مقاله کاملا پرینت بگیرین برام بیارین.\nمنم یکی از منابعم مال یه دختر بود و دختره شمارشو اول مقاله اش نوشته بود آخر ارائه ام استاد گفت شمارتو چرا گذاشتی ؟ خواست تو کلاس منو جلو بچه ها ضایع کنه که این دختره شمارشو برام گذاشته\nمنم گفتم استاد شماره من نیستا فهمید چه سوتی داده.",
    "به مامان بزرگم میگم \nچرااااا سمعک نمیزاریییییییی\nمیگه گلوم درد میگیره .\nنمیدونم چی بگم",
    "عاغا یه معلم عربی داشتیم دبیرستان تقریبا کچل بود.\nیه روز به یکی از بچه ها که موهاش بلند بود عکس جوونی هاش رو نشون داد گفت ببین من موهام از تو بلندتر بود الآن کم مو شدم.\nمن هم اومدم بهش دلداری بدم برگشتم گفتم شما که کچل نیستید هنوز یه خورده مو دارید ...\nو اینگونه بود که آن ترم با 9.75 عربی افتادم.",
    "عـــــاقا اعتراف می کنم وقتی 8ساله بودم این تیتراژ پایان فیلم ها منو به فکر فرو می برد آخرش یه روز به مامانم گفتم این ناظر کیفی کیه؟ تو همه فیلم ها هست \nمامانم در حال ترکیدن: اون ناظر کِیفی هستش نه ناظر کیییییییییفی!:))\nنخــــند سوال برام پیش اومده بود!\nدهه هشتادیا هعیییییییییییی",
    "آقا من تا دلتون بخواد تو عمرم سوتی دادم:(\nیکیشم براتون نمیگم تا بسوزید :)\nوالا مگه دوستای خودم کم بهم میخندن.",
    "یادش بخیر :\nگل گل ، گل اومد ، کدوم گل ؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه ! کدوم کدوم شاپرک ؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده ، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده ، میره و برمیگرده … شاپرک خسته میشه … بالهاشو زود میبنده … روی گلها میشینه … شعر میخونه میخنده !!!",
    "آغا یه روز ما یه غلطی کردیم تو خدمت اومدم کلاس بذارم گفتم من دان 2 تکواندو دارم!!!!\nنگو یارو تکواندوکار بود خلاصه گفت فرم 2 تکواندو رو اجرا کن:)))))\nچنان همچون خر در گل ماندم که نگو ولی منم حسسسسسسسسساس کم نیاوردم که!!!!\nچندتا لقد تو هوا زدم و یه آبدورویو چاگی هم زدم و یه فیلیپینی هم پشتش زدم!!!!!\nیارو گفت این منگل بازیا چیه؟!! خوب مثه آدم بگو خالی بستم:))))\nمن:(((\nهادی ساعی:)))\nاین چون اون:))))\nاون چون این:)))",
    "چند وقت پیش توی یه کلاس عملی استادمون برای یکی از بچه های کلاس ، ارائه تعیین کرد که یه نرم افزار کامپیوتری رو بیاد توضیح بده و نمره بگیره ، از بدشانسی این رفیقمون ، زبانش خوب نبود و نرم افزاره هم یه عالمه توضیحات داشت به زبان انگلیسی که این رفیقمون باید واو به واو همه جاشو توضیحشون میداد (ینی باید بی درنگ ترجمشون میکرد!)\nخلاصه این رفیقمون رفت پشت سیستم و ویدئو پروژکتور رو روشن کرد و شروع کرد به توضیح نرم افزار :\nخوب ، در بخش اول یه سری توضیحات داریم،  Next\nاستاد :|\nدر این بخش هم باز یه سری توضیحات داریم،  Next\nاستاد :|\nدر بخش بعدی توضیحاتی نداریم، Next\nو در این بخش هم یه سری توضیحات داریم....\nینی ما از خنده داشتیم می مردیم . استاد هم که حرصش گرفته بود از خنده ی ما خندش گرفته بود\nسرآخر هم با 10 قبولش کرد :)",
    "عاغا باطري mp4 ام خراب شده بود بعداينكه كل ايران وكره مريخو ايناروگشتم بالاخره تونستم براش باطري پيدا كنم،حالا تعميركاره درحال انداختن باطري كلي اطلاعات درمورد باطري بهم داد كه اين خوبه اون بده وكلا مي خواست بگه ته باطري شناسام.\nبعداينكه كارش تموم شده برگشته خيلي جدي مي گه كه واسه شارژكردنش هميشه از2ساعت كمترواز2ساعت بيشتر نزن تو شارژ؟!!!\nد لامصب معادلات حل نشده رياضي طرح مي كني واسم؟احتملا منو بافيثا غورث اينا اشتباه گرفته بود.همون ساده مي گفتي 2ساعت بمونه توشارژمطلبو مي گرفتماااا \nراستي اين ديواربتنيه باارزآزاد وارد شده يا باارز مرجع؟",
    "یعنی کپی برداری ما ایرانیا در حد لالیگا!!!!!!\nآقا هنوز 5 دقیقه نشده مطلب اومده تو 4 جوک دیگه دیدم با همون ترتیب چند سایت زدن تو صفحشون:D\nخودم به شخصه و همه کاربرا ازهرکی این کارو میکنه نمیگذرین\nاونطوری نگاه نکن تو هم لایک کن یعنی حمایت میکنی",
    "باور کن راست می گم.\nترم دوم فیزیک2(الکتریسیته و مغناطیس)داشتیم.\nاستادمون یه پسر جوون از اون غدآآآآآآ بود.اولین جلسه اومد پرسید کدوما این درسو  افتادن؟منم همون لحظه یاد خاطره ای افتاده بودم لبخند رو لبم بود.یهوویی گفت لابد تو افتادی؟منم گفتم نه.از اون اصرار از من انکار(خداییش نیوفتاده بودم اولین بارم بود)\nبعد عید همین که از در وارد شد دوستم تو جزوه ناقص و کثیف من یه چیزی نوشت.استاده دید نامرد مجال نداد من اون نوشته رو بخونم یا پاکش کنم.\nبین اون همه دانشجو اومد جزوه منو برداشت ببینه تا کجا درس داده.منم درحال سکته زدن که این با من لجه الان یه جوری منو ضایع می کنه که دیگه سرمو نتونم تو دانشگاه بالا بگیرم.\nیه پسریم پشت من بود هی می گفت استاد اون جزوش مال ترم پیشه.یه بار افتاده بیاین جزوه منو بگیرین\nاستاده چنان نگاهم کرد و گفت آره؟ که همه گفتن چک رو  خوردی.گفتم نه به خدا.\nخلاثه اون نوشته رو خوند و رفت.\nبعد نگاه کردم دیدم رفیقم نوشته پیرن صورتی دلمنو بردی.\nینی من هرکاری کنم بازم تو کلاس مشهور می شم والا",
    "از اون جایی که تو خونمون همه چی سر جا خودشه یه بار داشتم بکوب دنبال متر تو خونه میگشتم و هی سراغشو از مادرم میگرفتم و مادرم هم طبق معمول میگفت اونجاس(0.0)برو بردار\nخلاصه تلفن زنگ زد یکی از دوستا مامانم بود که اسمش میترا خانم بود و مامانم باهاش تعارف داشت یهو مامانم هحول کرد گفت سلام متری خانم!!!!\nمن که داشتم پله ها رو با دندونم گاز میگرفتم و میرفتم بالا از بس خندیدمD:",
    "راسته به غرعان رفته بودم سالن داشتم پشت ممحوطه میشوتیدم هلم دادان عاغا پا شدیم ایستادیم من پشت توپ بودم و دوستم در گوشی گفت من میپرم تو بزن هیچ کس هم به جز من اینو نشنید این رفت شوت زد توپ رفت بیرون منم عصبی بهش گفتم چرا زدی با اعتماد به نفس کامل برگشته میگه میخواستم غافلگیرشون کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن :|\nخودش:=))\nاستکبار جهانی:|\nبیل گیتس:|\nسازمان بهزیستی :|",
    "یه چند تا سوتی دادم براتون لیست میکنم\n4رخت دست(4دست رخت)\nمثل برفک صاف\nشبی یک هفته\nپیامک بدون خالی\nتلفنشون خونه نداشت(خونشون تلفن نداشت)\nآخیش راحت شدم چقدر احساس سبکی میکنم...",
    "حالا ما هر روز تیپ سال پنجاه و هفتی میزنیم یکی بهمون نمیخوره همین که تیپ جلف میزنیم رفتن رییس دانشکده را میبینیم سوارمون میکنه میرسونمون دانشکده(طرف خیلی مذهبیه)برگشتن هم استاد برنامه نویسی میخوره قدمون سوارمون میکنه\n!!!؟؟؟؟؟\nکلا بدشانسم من....\nفقط بدشانسا لایک کنن",
    "همکلاسیم باهام کل داشت گفتم حالتو میگیرم.\nگفت نمیتونی\nمنم یه روز سر کلاس شلوغ استاد هم بود از این سر کلاس صداش زدم مهدی نامزدی کردی نمیخوای شیرینی بدی؟\nخلاصه هیچ مجبور شد همه رو دعوت کنه بوفه دانشکده..اینا هم خو مث وحشیا تا تونستن همه چی خوردن تازه یه چیزایی هم ورداشتن واسه بعد\nفک کنم ورشکست شد طرف\nچنین مخی هستم من!!!!",
    "بچه بودم بابام گفت بشین موهاتو آلمانی بزنم. گند زد تو سرم مجبور شد از ته بزنه بعدش گفت طوری نیست حالا آمریکایی شد!!! \nمن:|",
    "وایییییییییی اینی که میگم آخر آبروریزیه.\nقبلنا که آیفون تصویری نبود یه بار نزدیک عید زنگ خونمونو زدن من برداشتم گفتم کیه؟؟\nگفت مامور شهرداری هستم میشه عیدی مارو بیارین؟؟!!\nحالا صدای این بنده خدا کپی صدای پسر داییم بود.منم فکر کردم داره دستم میندازه.خیلی با ناز برگشتم گفتم:\nببببببببببببببببببللللللللللللللللللله\nچرا نمیشه.بفرمایید تو در خدمت باشیم\nاون بنده خدا هم با خنده گفت:خیلی ممنون مزاحم نمیشیم\nحالا من بلند تو خونه داد میزنم مامان امیر اینا اومدن.مامانم رفت دم در اومده میگه ندااااااااااااا اینا که مامور شهرداری بودن.بنده خداها از خنده وسط کوچه دارن زمینو گاز میزنن!!!!!!!!!!!!!!!\nقیافه من :-d\nقیافه مامانم به خاطر داشتن دختری مثل من:-(\nقیافه مامورین زحمتکش شهرداری:))))))",
    "رفته بودیم خونه پسرداییم اینا.پسر دائیم داشت با آب و تاب درباره استخری که به تازگی رفته بود صحبت میکرد.\nصحبتهای گرانبهایش:آره آقا داشتم میگفتم این استخری که رفتم عالی بود.همه چی داشت.\nسنو هم داشت.\nمن:جااااااااااااااااااااااااااان!!!\nداداشم:اااااااااا؟؟!! هادی مگه حامله هستی ما نمیدونستیم\nمن:منظورت سونا بود دیگه:))))))\nزن پسر داییم:عزیزم بیا کارت دارم\nکل فامیل در اون :))))))))\nپسر داییم:((((",
    "عاغاااااااااااااا مدیونتم اگه دروغ بگم\nبچه که بودم وقتی کارتون با خانمان رو نگاه میکردم منظورم تیتراژه شروعش هاااااااااااااا\nبعدش میدویدم تو کوچه دنبال این قاصدکا میگشتم تا منم پرواز کنم\nما کجا با این عقلمون و این دهه هشتادیا کجاا",
    "میخوام یه اعتراف بکنم\nبچه که بودم یه چلوکبابی نزدیک خونمون بود تابلو زده بود: \"چلوکباب تختی\"\nمن فکر میکردم چون کوبیده رو بادست تخت میکنن حتما منظورش از چلوکباب تختی کوبیده ست!!!\nمخی بودما!!!!!!!",
    "اقا من واسه تموم استادا دانشگاه اسم گذاشته بودم ی استاد داشتیم سیبیلای بلندو تاب خوردی داشت که بهش میگفتم سیبیل قشنگ\nی بار یک نمره میخواستم که باید بهم میداد رفتم جلوش خواستم بگم اقای محمدی)اسم اصلیشه(از دهنم در رفت گفت اقای سیبیل قشنگ کل سالن دانشگاه رفت رو هوا اون ی نمره هیچ که نداد فرداشم سیبیلشو زد!!!!",
    "چند وقت پیش یکی از فامیلامون واسمون کارت عروسی بچه اشو آورد. منم خودم تنها خونه بودم,کارتو بهم داد و گفت خوشحال میشم تشریف بیارین سرافرازمون میکنین. منم گفتم: اگه قابلتون بدونیم تشریف میاریم. زنه همچی چششو واسم سفید کرد که از ترس مردم.\n چیه خوب ? خیر سرم خواسم مودبانه حرف بزنم",
    "یادش بخیر بچه بودیم تو ماشین خوابمون می برد هر چی صدامون می کردن خودمونو می زدیم به نشنیدن که بابامون مجبور شه تا دم تختمون بغلمون کنه ببره. چه حالی میداد!",
    "یاردش بخیر\nاز طرف مدرسه یه بار ما رو بردن سینما.. اونم فیلم \"رنگ خدا\"\nالان که فکرشو میکنم میفهمم چرا نسل ما به افسردگی رسیده... :(((((",
    "با رفیقم که اسمش مهدی تو مترو بودیم . این رفیقم (خیلی مرض داره)  رفته این زنگ های مترو که می زنی میتونی با راننده صحبت کنی رو زده میگه : آقا در و بزن اومدم قبض آب و بنویسم !!!!!! \n فقط این و بگم که واگنی که ما توش وایساده بودی رفت رو هوا !!!!!!!!!!!",
    "سوار اتوبوس شده بودم داخلش به حدي شلوغ بود که آدم کنسرو ميشد بعد تو اين شلوغي يه نفر سوار شد که يه کوله پشتي کوهنوردي هم پشتش بود که با هر دست انداز کوله طرف ميخورد تو سينم يعني ميخواستم تو اون لخظه خرخره طرفو بجوم* کيا تو اتوبوس مثل من با اين آدمهاي بي فرهنگ برخورد کرده بزنه لايکو",
    "قبلنا میرفتی یه مرکز خرید کمه کمش یه قیمت میگرفتی الان انقدر گرونه جرات نمیکنی قیمتشو بپرسی .\nنه خدایی",
    "رفته بودم ماموریت ،بعد از یه ماه که برگشتم بابامو تو فرودگاه دیدم با پیرهنِ مشکی!\nترسون لرزون رفتم جلو گفتم :\nسلام ! چی شده بابا ؟\nگفت : هیچی ...!\nگفتم : ترو خدا ...جانِ من راستشو بگو !\nگفت : مامانت ...\nبعدش یه مکثِ طولانی کرد!\nهمونجا زانو زدم ، یهو زد زیرِ خنده گفت :\nاَه پاشو بابا توام شورشو درآوردی !\nمامانت همه ی لباسارو شسته بود؛فقط همینو داشتم بپوشم ...",
    "تازگیا مامانم با پشه ها صحبت میکنه....دیدم داره میگه: اینجا چیکار میکنی پا شو برو بیرون دیگه خستمون کردی.....!میگم:مامان با منی....؟میگه :نه بابا با پشه ام...منو میگی همینجوری موندم:-!                             فکر کنم یه چند روز دیگه ازشون کرایه خونه ام بگیره.....!  خوب چه کاریه مادر من بزن بکششون دیگه.....!  :-)",
    "با بچه خواهرم رفته بودیم مغازه. بعد مغازه داره از سقف مغازه چند تا توپ اویزون کرده بود. گفتم : بیتا بادکنکارو ببین! خیلی شیک برگشت گفت : دایی اینا بدکنک نستن توپن! جلو 60 نفر خواستم اب شم برم زمین:| اینا بچن گودزیلان.. چین اخه :)) \nمن : )): \nخواهر زادم : ((: \nمردم : :o",
    "امان از دانشگاه های الان روز جمعه ظهر ور داشتن برامون کلاس گذاشتن بعد همه بچه ها امدن استاد هم امده کلاس عملی هم بوده وسط کلاس مستخدم امده میگه وسایلو بیارین من میخوام برم جایی در رو میخوام ببندم بعد با کلی جروبحث وسایلو دادیم داشتیم میرفتیم بچه شو دیدم میگم کجا میخواید برید میگه بابا قول داده قراره بریم پارک !بچه ها )))))))))): استاد",
    "آقا ما یه کلاس داشتیم اول دبیرستان تو یه آموزشگاه کهنه که در و دیواراش داغون بود فوت می کردی میریخت .\nیه روز نشسته بودیم از اون طرف یه لقد محکم به دیوار زدن و الفرار گچ دیوار هم ریخت . یه دفعه معلم که وسط درس بود شروع کرد از اون سر یعنی وزیر آموزش پرورش تا گدای سر کوچشون فحش دادن . تقریبا فحش دادنش یه ساعت و ربعی طول کشید",
    "با دوستانم رفته بودم پيست  اسكي \nيهو تعادلــــــــم بهم خورد دو تا خانوم رو از پشت هاچ بك كردم \nتو اون سرمــا عرق شرم از پيشاني ام چكيد\n داشتم عذر خواهـــــــــي مي كردم كه ریییییفيقمون من رو ديد اووووومد با سرعت از اینورم رد بشــــــه اما اون خانوم ها رو نديد بعد كه ديدشون اومــــــــــد از روشون بپره آخه دير شده بود براي تغيير مسير كـــــــه يكي از خانوما اومـــــــد بلند بشه بي خبر از همه جا ریقيفم چوب اســــــكي اش خورد به سرش\n سرش شكست این کرگدنم  كله پا شد پاش پيچ خورد\n من مونده بودم به حال اون دو تا گريه كنم بهشون بخندم يا برم كمك بيارم يا فرار كــــــنم :دی",
    "ترم دوم درس فیزیک الکتریسته و مغناطیس داشتیم، جلسه ی اولش بود و رفتیم کارگاه. من اولین نفر بودم! رفتم تو کارگاه دیدم هیچکی نیست!\nفقط یه دختره که اونم نشسته و یه جزوه دستش بود و داشت نگاش می کرد\nمنم فکر کردم این دختره مثل من دانشجوی چیزیه \nرفتم پیشش نشستم و گرفتمش به حـــرف\nاسمش رو پرسیدم و اســــــم کوچیکش رو بهم گفت\nو منم اسمم رو گفتم و خلاصه هی مخش رو خوردم و باهاش حــــــــرف زدم دیگه کـــــم مونده بود شماره بش بدم :|\nآخر ســـــــــر بهش گفتم این استاد فیزیک رو می شناسی؟؟ چه جور آدمیه؟؟ اهل نمره دادن هست یا نه؟ یا از این استادای مزخرفه؟؟ میشه ازش نمره گرفت یا نه؟؟ دیدم هیچی نمی گه و فقط لبخند می زنه \nبچه ها یواش یواش اومدن تو کلاس\nبعد دیدم بچه ها میگن : ســــــــلام استاد! \nمنو میگییییییییی هی برگشتم این ور و اون ورو نگاه کردم دیدم استادی نمی بینم!\nشک کردم گفتم شاید اشتباه شنیده باشم!\nیکم گذشت دیدم بقیه بچه ها هم اومدن و دارن به این دختره میگن سلام استاد!!!\nتازه فهمیدم چه ســــــــــوتی دادم!!!\nباور کنین بعدش رفتم خودم رو یه گوشــــــــه از کارگاه قایم کردم تا چشمم به چشمش نیفته:دی",
    "موقـــعی که مـن بچه بودم\nمیخواستم برای اولین بار بــــــــرم نونوایی و نون بخرم.\nیک ســــــبد گنده گرفتم که برم 7 یا 10 تا نون لواش بخرم \"سبده اندازه نونوایی بود\" :)\nرســــــــیدم نونوایی دیدم همه وایستادن منم فکر کردم الکی وایسادن:دی\nرفتم جلو پولـــــــــم رو جلو گرفتم گفتم اقا 10 تا بده\nاون مـــــــــردی که جلو ایستاده بود میگفت کوچولو برو ته صــــــــــــف\nمنم بهش میگفتم خودت برو ته صف\nبعد از کلــــــــی رد و بدل شدن اطلاعات و خواهش و تمنا\nبه من فهموندن که اینجا صــــــــفه (خووووو من فکر میکردم یارو میخواد سر منو شیره بماله) :)",
    "خوش آب و رنگ و با نمک، بچه ها بهش می گن پفک",
    "کیا اینو یادشونه? «می خوام سالاد درست کنم.سالاد چیه؟الویه؟حالا چی می خوای؟ظرف بلور با خیارشور، سینه مرغ با تخم مرغ دیگه چی می خوای؟داری می بینی سیب زمینی، حالا یه شیشه سس دلپذیر، اگه بخوری نمی شی تو سیربا اینکه تازه کار ببین چه طعمی داره، این سس دلپذیره راستی که کم نظیره، هر کسی می پذیره این سس دلپذیره...»",
    "کیا موافقن که یه جاهایی مثل جیگرکی, کله پاچه ای, فلافلی و ساندویچی  هرچی کثیف تره غذاش خوشمزه تره?",
    "یادتونه اون زمانارو که همه tvسیاه سفید داشتن هیچ کسی ماهواره و ویدئو نداشت که\nمیخواستن ویدئو ببینن همه جمع می شدن یکی شبونه یه ویدئو رو که لای روسری یا چادر استتار کرده بودنو میاوردن شو میدیدن تازه بچه ها هم که نباید اصلا\" سمتش میرفتن\nاما حالا دهه هشتادیه برگشته میگه بابام لپ تاپمو چک کرده فیلمامو پاک میکنه میگه صحنه دارن بده واست\nخدا آخه چرا مارو دهه 80 دی نکردی خداااااااااااااااا\nخدایش حال میکننا قبول دارید",
    "مامان بزرگم قلبش درد گرفته با آمبولانس بردیمش بیمارستان اصلا جون نداشت فرداش شیرینی خورون پسرخالم بود گفت نمیاد اصلا حالم خوب نیست ولی وقتی به زور بردیمش دیگه نمیشد از وسط میدون رقص جمعش کرد!\nواقعا تحول تا این حد اونم در 2 ساعت",
    "آقا من بچه بودم روز مادر از مامانم پول میگرفتم واسش کادو بگیرم روز پدر از بابام!\nنمیدونم فقط من اینجوری بودم یا شما هم اینجوری بودید؟",
    "تو دانشگاه مترجمی میخونیم یه استاد داریم در حد جلبک هم نمیفهمه بهش میگیم استاد معنی این جمله چیه میگه این جمله در حد شما نیس من سطح بالا توضیح میدم شما نمیفهمید\nما :(((((( \nاستاد خاکی و فروتن ما:))))))",
    "میخواستیم بریم عروسی رفتم آرایشگاه کلی بتونه کاری کردم مثلا خوشگل بشم بعد از آرایشگاه اومدم رفتم در اتاق خوابو بازکردم از صدای در داداشم از خواب بیدار شده بی شعور منو که دیده یه کاره برگشته میگه یا جن!!!یا صاحب ترس !!!خدایا توبه!!!\nتو عزرائیلی؟!\nمن:!!!!!:(:(:(:(:(",
    "اولین ضربه ی روحی زندگیمو زمانی خوردم که یه گردو رو شیکوندم خوردم دیدم ترشه ، نگو لیمو امانی بوده! :|",
    "دیدین دخترایی که تازه ازدواج میکنن به یه دختر مجرد که میرسن فوری میگن: وای ازدواج نکنیا, ااااااه شوهر چیه? همش بد بختیه, من که پشیمونم. خوش به حالت که مجردی.\nیکی نیس بهش بگه آخه عزیزم تو همونی هستی که تا دیروز در آرزوی شوهر میسوختی.",
    "یه روز تو تعمیر گاه رفیقم نشسته بودم یارو اومده میگه شمعک ضربدر 6 دارین ؟\nرفیقمم هنگ کرد گفت ضربدر 6 دیگه چیه\nیارو برگشته میگه بی ام وه ضربدر6 \nمنضورش x6 بود منم که داشتم میمردم از خنده شمع بهش دادم و رفت",
    "پشت چراغ قرمز وایسادم بعد ی ماشین پشت سرم بود هی بوق زد زد زد زد\nرفتم پایین دیدم ی پیر مرده گفتم پدر من ماشینم بال نداره پرواز کنم \nبعد بازم ی بوق زد گفت واسه تو بوق نمیزنم واسه چراغ قرمزه تا سبز بشه\nدیگه هیچی اونجا ک دیوار نبود اومد نشستم تو ماشین سر خودمو زدم ب فرمون ماشین",
    "بزرگ ترین کابوس من در دوران مدرسه این بود که معلم در هنگام ورود به کلاس کلی برگه A4 دستش باشه",
    "شما يادتون نمياد..\nچرا بابا دهه شصتي زياد داريم..  پس\nشما يادتون مياد كه وقتي مدرسه كلاس بندي ميشديم، چقد كيف ميكرديم كه دوباره با دوستامون يه كلاس هستيم..\nاما \nزنگ دوم ناظم مي اومد چند تامونو جابجا ميكرد ميبرد يه كلاس ديگه.. :(\nخب چه كاري بود؟ چه سري بود كه ما ازش بي خبر بوديم؟؟؟\nإ يادتون افتاد.. عيب نداره، بزرگ شديم، يادمون نرفت.. :)",
    "یه بار با بچه ها رفته بودیم مسافرت بعد نصف شب خوابم نمیبرد اومدم یه چنتا اس ام اس به دوستام بدم نصفه شبی بد خوابشون کنم!!!\nیهو اس ام اس اب خوردی افتابه رو کجا گذاشتیو اشتباهی واسه بابام فرستادم....\nتا اومدم گوشیو خاموش کنم که نره دیدم رفت بعد ۶٫۵ صبح دیدم یریز داره گوشیم زنگ میخوره منم تو خواب بیداری یهو دیدم شماره بابامه سریع گوشیو برداشتم دیدم بابام داره میگه دلم نیومد بزارم تشنه بخوابی بیدارت کردم بگم افتابه رو کجا گذاشتم.",
    "کی یادشه :یه زمانی توو مدرسه با دوستمون هماهنگ می کردیم که تو اجازه بگیر برو بیرون منم 2دقیقه دیگه میام!\nبعد معلم عقده ای می گفت صبر کن تا دوستت بیاد بعد برو.....\nمن که حلالشون نمی کنم!!!!!",
    "یــه بارم عاشـــق شـــده بودم کلــــی قرص از دوستم گرفتم ...\nخوردم که خودکشـــــی کنم به جای مردن سه چهار روز خوابیدیم:دی\nواکنش خانواده این بود که ناراحـــت شدن چرا من انقدر تنبلم هــــمش میخوابم نمیــــــرم نونوایی :|",
    "بجان خودم راسته\n يباردبيرادبياتمون داشت يكي ازشعراي حافظ رو باريتمي كه شجريان خونده بودسركلاس ميخوند آوازي بودا\" خردرچمن \"\nدستموبالاكردم گفتم ميشه برم بيرون گفت نه!\nبازگفتم آخه مانوارشوداريم ميرم خونه گوش ميدم خوشحال شد گفت واقعآ؟\nبچه ها ديگه كي نوارشو داره؟همه دستشون بالابردن \nخركيف شد كلاس كنسل كرد.\nحافظ:-S\nكانون نوازندگان قصر:-o\nما:-D\nدبيره:-))))\nنواركاست نداشته;-)",
    "عاغا اينجا همسايمون حنابندون گرفته بودن دي جي اوردن حالا بزن برقص جاتون خالي منو و دادشم فقط رو ويبره بوديم تو خونه خودمون همه ي اهنگارو در حال راه رفتن اجرا ميكرديم يه دفعه بندري ميزد ما هم جو گير ميپريديم هوا  دست خودمون نبود خو ريتم بود ديگه \nمامانم چشم غره ميرفت وگفت اي خدااا از بچه ديگه چرا شانس نيووردم اينقد وول نخورين! بشينين سرگيجه گرفتم اه صب كنين باباتون بياد يه حالي بگيرم ازتون\nما :| رفتيم نشستيم رو مبل خععععلي اروم ك مامان خانوم شاكي نشه پاهامون ك ضرب ميگرفت يه دفعه ديدييم اهنگ بابا كرم زد ماهم تو حسرت بهم نيگاه كرديم يهو در ورودي سالن وا شد بابام در حال رقصيدن وارد شد\nمنو داداشم (^_^)\nمامي (O.O)\nبابام D:  \n ايول بابا همگي پا شديم ديگه منو دادشم واسه همراهي بابام مامان به سمت اشپزخونه واسه اوردن كفگير!! :\")",
    "عاقا اين چه طرز نوشتنه؟!! ..!! عصاصا خو اينا چيه؟؟ من رفتم يه جايي خبر مرگم يه چيزي بنويسم از بس كه زبان مخترعين اينجا رو خوندم به نظرم عادي اومد ولي نميدونين چه پدري ازم دراوردن ك سوتي دادي اونم در حده انرژي حصته ايي!!!\nمنه بدبخت :|\nجمع كصافط در حال پشتك زدن از خنده به منه بدبخط !!:)))))))))\nحالا من هر چي ميگم اينطوري مينويسم عادتمه تو 4 جوك ميخونم ايجوري مينويسيم واسه اينكه امق فاجععععه رو نشون بدييم حالا هر چي بهشون ميگم كو گوش شنوا ؟؟؟! بد ميگم مگه واسه نشون دادن عمغ فاجعه ايطوري نمينويسين؟! :(",
    "رفتم نون وایی 3ساعت تو صف واسادم..بعدازسالها که نوبتم شد یارو نونواییه نگام کرد میگه چی میخوای؟؟!!!!!!!!!!!\nمن:|\nمردم توصف:|\nخود نون:|\nمیخواستم بگم دلم برات تنگ شده بود اومدم ببینمت برم\nلایک..",
    "آقا شما هم تو مدرسه میرفتین پشت معلماتون وقتی که رو به تخته هستن ادا اصول در بیارین و ورزش کنین؟\nخیلی حال میداد خداییش معلما هم هیچکدوم نمیفهمیدن!",
    "بچه ها به خدا راست میگم: داشتم تو خیابون راه میرفتم یه دفعه از یه زمین فوتبال یه توپ افتاد بیرون منم سریع رفتم توپ رو بدم بهشون توپ رو زدم خورد به میله های بالای زمین برگشت رفت دقیقا تو یه چاه آب و... خداییش شما اسم این رو چی میذارید از بدشانسی هم اونور تر بود نصف پول توپ رو هم دادم. اونم تو این وضع بی پولی. حالا دو حالت داره یا داری میخندی  یا دلت برام سوخته در هر دو حالت لایکو بزن",
    "اقا ما يه معلم زبان داشتيم خيلي وسواسي بود..\nيه روز اومد ديدروميز يه ذره كثيفه دوسه تا كاغذ دراوورد گذاشت روميز بعد كيفشو گذاشت رو اون..\nآخر جلسه كتاباشو گذاشت تو كيفش يه لحظه رفت سمت در دوقدم اونور تر برگشت ديد كيفش ميخواد بيافته شيرجه زد كيفو بگيره كيفش افتاد هيچ خودشم با كله رفت توصندلي...\nديگه هيچ جوري نتونستيم جلوي خندمونو بگيريم.:-)\nبراي جلوگير از خنده طوري دستمو گاز گرفتم كه خون اومد...",
    "عاغا مامان من تازه عابر بانک اومده بود رفته بود بانک پول بگیره طرف بهش میگه برو از خود پرداز بگیر مامان مام دربه در تو بانک دنبال اقای خود پرداز خلاصه میره پیش طرف عصبانی که این اقا ی خودپردازکجاست؟ حالا فکر کن وقتی میفهمه که دستگاهه نه ادم ........",
    "یه بار امتحـــان داشتیــــم ســرٍ جلســه یه دختـــرٍ بود اعصابٍ هممونو گذاش تو فرغــــون هی استــادُ صدا میزد این سوالم جوابٍ آخرش نمیاد هر کاری میکنم! بغضم کـــرده بود, آقا همه داشتن برگــــه هاشونو میدادن دیگه منم میخواستم برگـــمو بدم جوابٍ سوال رو نوشتم رو یه برگه گذاشتم رو میزش( دلم سوخت واسش)!! آقا دیدم سکتــه ذوق شد واییییییییییییییییی مرســــــی آقایٍ شکیبـــا! بلـــند هاااااا!\nآقا همه نیگــاها چرخید ! استاد گف از شمـــا بعیده شکیبــا!! یعنی نمیدونم چی جوری خودمو نیگه داشتم نرم یه کشیــده بزنم تو دهنش!! بــــــــــــــــی جنبه!!\nاینا هیچـــی سیــریش شده بـــــــد!!\nنکته کنکوری: مثٍ بچه آدم برگتونو بدین تریپ جوون مردیَــم بر نداریـــن!!",
    "داشتم بدو بدو از پله ها پایین می رفتم که تو پاگرد پله دیدم\"عاطفه خانوووم\" دختر همسایه داره زور میزنه چمدون گنده رو ببره پایین.\nگــفتم: کمک می خوای؟ گفت: ممنون!\nچمدونو بلند کردم 70 کیلو بود!\n کم نیاوردم و مثل قاطر 4طبقه رو دویدم تا پایین.\n به پارکینگ که رسیدم دیدم یارو هنوز بالای پله ها واستاده و از لای نرده ها داره بهت زده نیگام میکنه.\n گفتم می خووووای ببرم بیرون؟!\nگفت: راستش داشتم می بردم بالا!!!\nگفتم :اصــن به من چه عاطفه خانوووم خوودت بیا ببر\nیه همچین پســر فداکاریم واسه همسایه هامون  :)",
    "تـــرم اول بودم…..\nسر درس دستشويم گرفته بود.شدید\nاین استاد هم وحشتناک حساس رو بیرون رفتن و اینااا ..\nگفتم استاد اجازه هست چند لحظه برم بیرون ….\nگفت کجا میخوای بری …!؟\nگفتم استاد همین دورو برام….زودی میام …..\nگفت اگه دستشویی میخوای بری که هیچی…..ولی اگه رفتی بیرون و تلفن صحبت کردی دیگه خودت نیا تو کلاس…!!\nگفتم چشم استاد …\nبلاخره رفتم دستشویی و کارم و کردم…برگشتنی ۱۰ قدم مونده بود به کلاس دیدم گوشیم زنگ میخوره ….نگاه کردم دیدم دوست دخترمه :”> :X :”>\nجواب دادم و شروع کردیم به صحبت کردن …\nحالا منه خنگ حواسم نبود چسبیده به در کلاس دارم میحرفم….\nیهو در کلاس باز شد…چشام افتاد تو چشای استاد …..قلبم داشت تند تند میزد ….\nگفتم استاد یعنی برم واسه حذف؟!\nبرگشت گفت : آخه مرد حسابی ….اولش گفتی قربونت برم ، یه چیزی ……فدات بشم، یه چیزی…عشقه منی ، یه چیزی …دیگه اون آخر گفتی فـــــدای بنـد کــفشات دقیقا یعـــــنی چی آخه ..؟\nهم کلاسیام =)))))))))))))))\nمن :(\nخلاصه ترکوند ما رو این استادمون !",
    "داداشـــمو میخواسـتم ببرمش شهـــربازی, بعد اومده تو ماشیــن! هوووووووووم بو ادکلـــن میادش!!\nمن: خو برا منه دیگـــه جـــوجــه!\nایــمان: نههههه بو ادکلـــن زنونس!\nمـــن:|| خو مگه مــامــانو امــرو نبردم دانشگــاه؟! کلــه کدو!؟\nایــمان: نچ نچ نچ مــامـان 1و3شنبه میره ســرکــار درضمن ادکلــنٍ مــامــان بوش یه چیز دیگس!! \nمــن: که چــــی الان؟؟؟؟؟؟؟؟؟!\nایـــمان: هیچی فقط بهشون رو نـــده, این بـــویی که میادش معلــومه جلــواَم نیشسته! نبینم بذاری بشینه پشتٍ رُل؟؟!!!\nبخدا یه لحظه فک کردم یه مـــردٍ 30ساله داره حرف میزنه! درحالیکه 5سالشه فنچـــول!\nخداییش اون روز طرفُ ندیده بودم!! \nدهه 80 میفهمن آی بد میفهمــــــــــن!!!",
    "خاستم از همین تریبون اعتراف کنم^ من وقتی بچه بودم هرجا میرفتم میگفتم من تو عروسی مامانو بابام بودم . بعدنا متوجه شدم اون مراسمی رو که فکر میکردم عروسیه بابامه ختنه سوری خودم بوده . الان آب شدم اینو اعتراف کردم .",
    "وقتی معلم نداشتیم و سر کلاس می موندیم،انقد بچه های گلی بودیم میشستیم اسم فامیل بازی کنیم.\nاز وسط دفتر هی برگه میکندیم به تعداد.. یعنی دفتر 100برگ میشد 80برگ.\nخلاصه اگه حواسمون پرت میشد برگه های آخر به مشقات می رسید.. \nحالا بشین دوباره با چسب بچسبونش.! بازی هم تعطیل.. فرداشم باید به معلم جواب پس میدادی که چرا چسب خورده.. دست خطط رو تطابق میدادی تا باور کنه خودت نوشته بودی... :)",
    "میگن بچه های شیطون تو بچگی چونه هاشون شکسته.\nمن یادم نمیاد اما میگن دو سالم بود. داشتم با جوجه ای که داشتیم بازی میکردم انقد دنبالش کردم تا رفته پشت بوم. دیگه راه فراری نداشته از سه طبقه خودشو پرت کرده پایین منم دنبالش افتادم پایین. افتادم تو کوچه لب جوب. آخی...\nهیچی دیگه فکم شکست.مامانم میگه :فرداش داداشم انقد با لگن زد تو سر جوجه ی بدبخت که مرد..\nبعله هم چین بچه ی سرتقی بودم ..\nهیچی دیگه از یادگاری اون روز یه چاله رو چونه ام دارم... :))))))",
    "یکی از لذتای دنیا اینه که دفتر خاطرات یکی رو دزدکی بخونی, آی حال میده, آی حال میده",
    "بخاطر امتحان زیست شناسی بود که شبش تا ساعت 4بیدار موندم و درس میخوندم تا نمره اول بگیرم. فرداش سر امتحان با اعتماد به نفس 100 نشسته بودم جواب سوالارو میدادم که رسیدم به یه سوال که باید ژنوم هسته ی مرغ مینوشتیم همونجا با اعتماد به نفس 200 دست بالا بردم وبا صدای بلند گفتم \"خانووووووووم ژنوم مرغ نر یا ماده؟\"\nتو همون لحظه خودم :|  \nدبیرمون  :| \nخروس :|  \nمرغ دچار دوگانگی هویت :| :| \nبچه هاا :)))))))) :))))))",
    "کیا بعضی وقتا دلشون هوس یه خوراکی خوش مزه میکنه هرچقدهم فک میکنن نمیدونن اون خوراکیه خوشمزه چیه و از کجا گیر میاد?",
    "خاله ام رفته عینک بخره به فروشنده میگه لطفا شیشه عینکه فتوسنتز باشه. (فتوکورنیک). حالا هرچی فروشنده میگه فتوکورنیک مگه قبول میکنه , آخرش فرشنده میگه باشه خانوم شیشه عینکتو فتوسنتز میزارم. خاله ام: دیدی آخرش فهمیدی که اشتباه میگی فتوکورنیک",
    "اون موقع ها که تازه فلش اومده بود تو دانشگاه دست یکی از بچه ها فلش دیدم بهش گفتم وای چقد نوک اتودت خوشکله از کجا خریدی? دختره یه نگاه مسخره آمیز بهم کرد و گفت این نوک اتود نیست فلشه. اون موقع زیاد خجالت نکشیدم چون نمیدونستم فلش چیه ولی حالا که فکرشو میکنم دلم میخواد بمیرم از خجالت. فقط خدایا شکرت که دیگه دختره رو نمیبینمش",
    "عمه ام با شوهرش دنبال مطب دکتر میگشتن. رو تابلو یه دکتر میبینه نوشته دکتر زهرا محمدی  زیرشم نوشته فرزانه ترابی. به شوهرش میگه نیگا کن تورو خدا معلوم نیست مطب زهرا محمدی یا فرزانه ترابی?\nشوهرش: کو? کجا نوشته فرزانه ترابی?\nعمه :زیر اسم زهرا محمدی.\nشوهرش: اگه منظورت اونه که نوشته دکتر زهرا محمدی, فیزیوترابی. \nقربون سوادت عمه خانوم",
    "ديروز سوار تاكسي شدم.رانندش مرد مسني بود. همش از گروني ميگفت.منم همه حرفاشو تأييد ميكردم.هرچي ميگفت ميگفتم بله درسته! يدفه گفت! اون زمان با 5شايي 250 گرم گوشت ميخريديم واسه هشت نفر! ميخوردن زيادم ميومد.بلند گفتم جانم!؟؟ \nمن : -o \nپت و مت : -o\nفلافل گاز زده : -o\nجاي كميت و كيفيت روقاطي كرده بود\nدوباره گفت من سال 55 يه پيكان صفر خريدم خيلي روپا بود.بخدا 30سال كار كرده بود ولي سواري ميدادا !\nمن :,-(\nبهش گفتم حاجي!!! جون مادرت بزن بغل وايسا ميخوام پياده شم.غلط كردم!\nگفت چرا !؟ مگه ماشينم چشه؟؟؟\nمن x-(\nاشكاي من oooo\nخواستم به تموم 4جوكي ها بگم ما توكار صادرات واردات ديوار بتني هستيم.اگه خواستيد، لايك بكوبيد در اسرع وقت رسيدگي ميشه براتون مياريم",
    "آقا من پارسال پول نداشتم ماشین بخرم.\nرفتم بنگاه یه ماشین تمام چک خریدم که یه هفته بعد موعد چک بود.\nهیچی دیگه رفتم ماشین رو دادم به خود طرف 2میلیون هم پول گرفتم.\n.\n.\nمن و این همه خوشبختی محاله!!!!",
    "عاقا چند روز پیش یه دختره خیلی خوشگل و تیپ داشت وارد سالن دانشگاه میشد.\nدیدم خعلی داره کیلاس میزاره.\nتا رسید بهم گفتم:\nأه ه ه ه قزبس تویی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nدهات چه خبر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n.\n.\nفقط کاش بودین و میدیدن. کل سالن منفجر شد.\nفقط خدا کنه ترور نشم.",
    "چه خوش قدمم من\nمامانم برام دختر پیدا کرد وقتی بهم گفت بابا بزرگش مرد\nبعد40روز زنگیدیم بریم خواستگاری پسر خاله اش تصادف کرد. بعد 40روز رفتیم بعد کش و قوص فراوون نامزد کردیم خواستیم از دواج کنیم عموش مرد خلاصه الان 3سال نامزدیم فقط 40 روز 40 روز میشماریم تموم نشده یکی میره بهش زهرا.\nبا این شرایط فکر کنم ناکام از این دنیا میرم من.\nروحیه ام خرابه بزن لایکو شاید درست شه.....",
    "یسری من رفتم خونه هم خدمتیم که خیلی پولدارن آقا اینا واسه نهار تدارکی دیده بودن که فقط تو فیلما من دیده بودم آقا موقع نهار من هل شدم سوپ و ریختم رو برنج اونم 2بار آقا چشمتون روز بعد نبینه آبش رفت پایین هویجا موندن رو برنج.\nآقا کل خانوادش رو ویبره بودن منم ضایع شدم رفت",
    "یه بار داشتم راه میرفتم تو خیابون دیدم یه پیـــــــــــرمردٍ 80بش میخورد خدا وکیلی , آقـــا عصا به دس محاسن سپـیـد!! \nزده بود زیـــره آواز: عمـــــرٍ منی زیــــلوانا ((نمیدونم نیــــروانا زیــلوانا !! چه دروغیـــه؟! نشنیدم)) عاشق و مجنونٍ توام زیــلوانا!!\nآقــــــــا خندم گرفته بود تانک رفتم جلو بش گفتم: حاجـــــــــــی نــــــــــازٍ نفست!! خوش به حالٍ زیــــلوانا؟!!\nبا یه قیـــافه حـق به جانـب گف: خدایـــــــــاااااا از این جوونایٍ امـــــــــــروزی؟! احتـــــــــرام به بزرگترو عُــــق زدن!!\nحالا من میگـــــــم: امــــــان از پیــــــــرمرد پیــــــــــرزنایٍ امروزی؟!(چاکــــــــرٍ همشون شاکی نشین؟!)\nپاورقی»»»زیـــلوانا اسمههههههه؟؟؟؟؟؟؟«««",
    "یادش بخیر تلفن قدیمیا شماره نمینداخت ماهم فقط زنگ میزدیم فوت فوت فوت قط میکردیم اینم از تفریح سالم ما!!! هیییییییوهی",
    "ترم پیش کلاسمون خیلی شلوغ بود خیلیییی.یه بار دوست استادمون که خودشم استاده (کلاس خودشو زود تموم کرده بود اومده بود کلاس ما پیش استادمون)دید ما جلسه تشکیل دادیم داریم می خندیم اومد گفت شماها دوست منو اذیت می کنین هی داد میزنه صداش میگیره.:|.\nبعد به پرحرف ترینمون گفت:شما آقا!!! با شمام اسمتون چیه؟\nپرحرفمون::م م م مججید خراط هاااا.\nخانومه ترکید از خنده طوریکه پاشد رفت از کلاسمون بیرون.\nمن با همچین اعجوبه هایی دارم درس می خونم آ .والا",
    "بابام عاشقه چیزای بُنجل مُنجلِ!\nمیره گونی گونی نارنگی میخره که میبینی فکر میکنی گردوِ انقد ریزن لامصبا\nنوشابه میخره از این وانتیا هس که واسادن رو خیابون نوشابه میدن 4-5 تا هزار تومن!!!!\nانگور میخره هستش اندازه هسته هلو\n.....",
    "چند روز پیشا با دوستم بیرون بودیم..\nدوستم انقدر یه دختره رو نگاه کرد که طرف برگشت گفت قبول باشه\nبعد دوستم برگشته میگه علی این که گفت یعنی چی؟\nگفتم ابله خوب انقد ذُل زدی بهش انگاری داری زیارتش میکنی دیگه اونم گفت قبول باشه.\nدوستم :-b\nمن =))))",
    "معلم پسرخالم بهش بهش فحش داده پسرخالمم افتاده دنبال معلمشون(پسرخالم هیکلیه) و معلمه رفته پشت مدیر قایم شده و مدیرشون هم تو دفترش بهش پناه داده.معلمه تا چند وقت به پسرخالم نزدیک نمیشده بعد رفته از پسرخالم پوزش طلبیده که نزندش! اب ز اون به بعد با احترام فراوان با پسرخالم رفتار میکرده!\nاین ماجرا واسه چند سال پیشه که پسرخالم میرفت مدرسه.الان داداشاش دارن راهشو پیش میرن.معلمه وقتی برادراشو میبینه به اونا هم احترام میزاره به خاطر اون جریان!\nواقعا آفرین داره!",
    "یه پسرخاله دارم الان بزرگ شده رفته سربازی...\nولی وقتی میرفت مدرسه پدر معلما رو دراورده بود...\nیه بار معلمش بهش گفته بود کره خر اول گفتش خودتی بعد گرفت یه فس معلمرو کتک بارون کرد...\nیه دفعه هم معلم بهش گفت تو چرا اینقدر چاقی؟گفت به تو چه مگه مال باباتو خوردم؟!\nدمش گرم پسرخاله باحالی دارم!",
    "انقد بدم مي اومد خوش خطاي كلاس سر نوشتن به نام خدا رو تخته دعوا ميكردن.. خخخخ\nخب بابا نوبتيش ميكردين، انگار ميخواستن اتم بشكافن :)",
    "اخه چرا دستشويي خانم ها و اقايونو عوض ميكنند؟هان؟\nبعد يك ماه رفتم دانشگاه چشم بسته رفتم دستشويي (دستشويي يه تابلو كچولو بالاي در داره كه اصلا بهش دقت نكردم)در رو باز كردم بعد يه راه رو باريك رسيدم به دستشويي ديدم به گيره لباس يه چادر زنانه اويزونه فهميدم يه جاي كار ميلنگه اول خدارو شكر كردم كه كسي منو نديد بعد 2تا پا داشتم 2تا پاهام قرض كردم فرار ولي هنوز نيامده بودم بيرون در باز شد و يه دختره اومد تو منم چون راه رو تنگ بود مجبور شدم برگردم تا دختره بياد تو بعد من برم شانس من اونجا شد مثه اتوبان تند تند دخترا ميومدن تو و من گير كرده بودم دستشوي خانم ها!!اين دخترا براي اينك منو اذيت كنند تو اون راه رو وايساده بودن نميگذاشتن من برم بيرون:(\nخدا ميدونه اون 6&7 دقيقه من چي كشيدم",
    "چند سال پيش كه مترو تازه افتتاح شده بود با مترو داشتم ميرفتم حسن آباد . توي ايستگاه حسن آباد وقتي مترو وايساد يه نفر داد زد آقا در عقب رو هم بزن\nمن )))))))))))))\nبقيه )))))))))))\nراننده مترو )))))",
    "گلاب به روتون برم دسشویی بعد از انجام عملیات بفهمم آب نیست اگه دروغ بگم.\nیه دوست دارم باهاش به توافق رسیدم سوتی هاشو دیگه بزنم تو 4jok \nبخدا طرف ترم سه نرم افزار کامپیوتر میخونه دیروز میگه ایمان چرا لپ تاپ من google نداره؟\nگفتم منظورت ؟\nمیگه همونجایی که نوشته گوگل زیرش یه چیزی میتایپی بعد سرچ میکنی(هیچ کابل اینطرنطی حم به لپ طاپ ایشون وسل نبود)\nمن}}}}\nفاوا\\\\\\\\\nجنگ نرم\"\"\"\nترم سه نرم افزار||||\nبرنامه نویسی ++c",
    "دوم ابتدائي بودم اومدم خونه به مامانم گفتم ناظممون گفته اگه ميخوايدبيايداردو بايدوصيعتنامه بياريد$هنوزكه هنوزه اسم رضايتنامه مياديادوصيعتنامه ميافتيم:-)",
    "بچه خواهرم دوسالو نيمشه انتن تلفنمونو كنده امدم بهش ميگم اينو كي كنده ميگ يامين (رامين)\nعجب دايناسوريه ب خدا دهه 80",
    "اغا من بچه که بودم سوار ماشین که میشدم 1حس ناجور بهم میگفت الانه بریم زیر تریلی و همه بمیریم\nشمام اینجوری بودین؟",
    "شما هفتادي ها وهشتاديا  حتما\" يادتونه پدر مادرامون يه پنجاهي ميزاشتن تو جيبمون ميفرستادن آرايشگاه يارو هم يه نگا به پولمون ميكرد كچلمون ميكرد ميفرستاد خونه\nهي هي نسل سوخته هفتاد و هشتاد",
    "داشتم با دوست دخترم حرف ميزدم\nگفت: خيلي دوستت دارم (گفتم منم)\nگفت دوست ندارم بگي منم(گفتم منم)\nگفت دوس ندارم مسخرم كني(منم)\nگفت اذيت نكن قهر ميكنما(منم)\nگفت درست جواب بده باهات حرف نميزنما(منم)\nاصلا ديگه دوستت ندارم( منم)\nبعد يهو گوشيش قط شد و خاموش فكر كنم كوبيدش ب ديوار مردم اعصاب ندارنا...",
    "به جان خودم راست میگم\nیکی از رفیقام کر و لاله ، یه سری تو خیابون دیدمش داشتم بصورت بی صدا باهاش احوال پرسی میکردم آخه لب خونی بلده یهو یه دختر جوون اومد گفت آقا ببخشید فلان آدرس کجاست؟ بعد دید ما داریم کر و لالی حرف میزنیم ضایع شد!!!پشتشو کرد گفت خاک تو سرتون منم شنیدم گفتم ببخشید خانم آدرس کجارو میخواین:( دختره رنگش مثه گچ سفید شده بود خخخخخ  سریع در رفت\nخخخخخ ما اینیم دیگهههه:))",
    "یه بار سر کلاس درس مبانی رنگ استاد گفت\nبرای اینکه رنگارو بهتر بفهمین پسرا برای دخترا طرح عطر بزنن و دختراهم برای پسرا!\nیکی از دخترا که دقیقا بقل دست من بود گفت\nاستاد حشره کش که دیگه طراحی نداره!\nمنم که دیدم به پسرا داره توهین میکنه گفتم\nهرچی باشه بهتر از اینه که بتونه بمالیم به صورتمون\nیعنی کلاس رفت رو هوا! اون دختره هم تا آخر ترم دیگه با من حرف نزد.\nفقط امیدوارم الان خودکشی نکرده باشه.....",
    "یه استاد دانشگاهی بود هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه می انداخت. یه روز دخترا تصمیم گرفتن با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون...\nقضیه به گوش استاد رسید\n(میدونیدکه توسط عده ای از آقا پسرهای جان بر کف!!!!)\nجلسه بعد استاد کمی دیر اومدسر کلاس و برای توجیه دیر آمدنش گفت:از انقلاب داشتم میومدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده تعجب کردم رفتم جلو پرسیدم چی شده؟ دخترا گفتند:با کارت دانشجویی شوهر میدن!!!\nدختر خانوم ها پاشدند که برن بیرون استاد گفت کجا میرید؟ وقتش تموم شد تا ساعت 10 بود!تمام کلاس رفت تو هوا!!!!!!",
    "یه دونه از این گدا سیریشا چسبیده بهم میگه یه پنج تومن بده به من\nدیگه کفری شدم گفتم لا مصب من کل هیکلمو بگردی الان پونصد تومنم ندارم\nپر رو با کمال وقاحت میگه برو خودتو خر کن من که دیدم از مرغ فروشی اومدی بیرون\nاصن خراااابم",
    "پشت چراغ قرمز تو ماشينه كناري من  ي زنه داشت با تلفن حرف ميزد حرف ك نه دعوا\nبعد جناب مامور اومده ميگه خانم با تلفن حرف نزن\nاصلا اثري نداشت\nدوباره اگه نميخواي جريمه بشي قطش كن\nاصلا اثر ك هيچ واكنش هم نداشت\nماموره خانم خواهشا تمو...\nحرفش تموم نشده بود ك يهو زنو گفت\nخفه شو ديگه اگه پياده بشم خودت ميدونيا\nهيچي ديگه منم تا خانه ترسيدم صدا ضبطمو بلند كنم !!!\nلطافت برخوردش با ماموره ب اندازه تير آهن بود اونم وقتي بكنن تو چشت...",
    "سر كوچمون ي ساختمون نيمه سازه\nامروز داشتم از سر كوچمون رد ميشدم ديدم ي كارگر أفغاني اومدم زد پس تم بعد گفت چطوري دوست من\nحالا قيافه من:o\nبهش گفتم هم كلاسي بوديم يا هم بازي؟\nميگه هيچي داداش من ديشب تو فيسبوك تو رو ديدم چندتا لايك واست گذاشتم!!!\nمن:٠|\nفيسبوك:٠|\nايران:٠\\\nاتباع خارجي:٠)\nافغانستان:)\nكلا خواستم كلمو بكوبم ب ستوني ك تازه ساخته بودن",
    "داييم با خانواده اومدن خونه ما مهموني\nبعد يهو از اين وانت ها صداش اومد ك أهن ميخريم پلاستيك ميخريم...\nمنم ب پسر داييم ك ٦ سالشه گفتم امير ببرم بفروشمت؟؟\nيهو يه نگاه عميق ب من كرد گفت بريم شايد تو رو خريد اما بهت قول نميدم ك بخرتت اما من سعي ميكنم توي غراضه رو بهش بندازم\nتو عمرم اينجوري ضايع نشده بودم بچه ك نيستن گودزيلان ...البته بلانسبت گودزيلا.        والا\nمن:ooo\nپسر داييم:))\nوانت:|\nكاناپه:|\nستاد مبارزه با بحران:/",
    "چندروز پیش یکی از رفیقام بدجور سرکارم گذاشت.بدجور\nمنم توی دلم گفتم مشکلی نی.امروز طلافی کردم اونم به شکل بد.\nامروز عصر مامانم یه سطلی بهم داد که برم خرما بیارم.رفیقمم باهام بود.تو راه بودم که دیدم یه خونه ای درش بازه.سطلو به دوستم دادم گفتم برو این خونه حلیم میدن بیار.گفت:به چه مناسبتی؟کسی که نیست.گفتم:همه داخلن.به مناسبت وفات امام محمد باقر.اونم رفت داخل.صدای جیغ از توی خونه اومد بیرون.تا صدای جیغو شنیدم در رفتم",
    "بعضی ها واقعا مخند.\nدوران دبیرستان بایکی از همکلاسی ها کلی زبان کار کردیم چند بار کلمه \"use\"را بهش گفتیم که این کلمه تلفظش\"یوز\"ه رفته سرامتحان باز میخونه \"آس\"دبیر زبان برگشته بهش گفته که این \"یوز\"ه یا \"آس\" با اطمینان خاصی میگه \"آس\"دبیر محترم دوباره میگه این \"یوز\"ه یا آس\"\nدوباره میگه \"آس\"میگه حنبال این \"یوز\"ه یا\" آس\"باز بااطمینان میگه \"آس\"کلی بهش فرجه داده آقا باز روی حرفش وایستاده دبیر هم ازکلاس بیرونش کرده اومده باکلی بد وبیرا میگه دیدید این دبیر زبان بامن بده.\nآیاماواقعا هفتاد میلیون نفریم؟",
    "یه بار سوار تاکسی شدم برم سینما.مسیر خیلی طولانی بود بعد مسافر بغل دست راننده شروع کرد به لاف زدن و اینکه من چندبار از مرز رد شدم و اوین رفتم و ...خلاصه میخواست بگه از اون خفناشه ! مسافرای عقب که بغل دست ما بودن هم همیجور شروع کردن به خاطره تعریف کردن . یکی میگفت 24ماه لب مرز خدمت کردم بدون اب و اینا.یکی دیگه می گفت من ... خلاصه هرکی هرکی شده بود راننده هم که ماشالله هزار ماشالله کم نمیاورد و همیجور می بافت.مام همیجور گوش میدادیم و می گفتیم چچچچچچچچچ:)) با اجازتون بعد چند دقیقه ما شروع کردیم به خاطره تعریف کردن.خداشاهده یه جوری لاف می زدم که خودم شخصا خجالت می کشیدم....میگفتم 20ماه سیستان بلوچستان و از اینا ... پدرمادرم منو از شیش سالگی تو خیابون رها کردن و رفتن خارج...:)):))خلاصه خلاصه میگذره بعد چندماه میرم خونه یکی از اشناهامون عروسی.باورم نمیشد همون مرتیکه جلو نشسته بود رفیق صمیمی فامیلمون بود.همین که منو دید تعجب کرد منم که قفل کرده بودم.مردا طبقه بالا بودن خانوما پایین رفتم تو انبار از لوله گاز عنکبوتی اومدم پایین با دمپایی از خونه زدم بیرون و الفرار:))\nهنوز که هنوزه بعد یه سال اونجا افتابی نمیشم :))",
    "کیا یادشون میاد دوران مدرسه\nروزهای شنبه میخواستن ناخن ها رو ببینن\nهمه شرو میکردن به ناخن خوردنشون=)))))))",
    "زنگ زدم به موبایل بابام میگم بابا کجایی؟\nبابام:تو فکرتم!!!\nمن: تو فکر من؟\nبابا: اره توفکرتم ببینم چجوری حسابتو برسم..\nمن:بابا مگه چیکار کردم ؟\nبابا: هیچی پسر گلم میخوام حسابتو برسم هرچقد دستی از من پول گرفتی شب از حلقومت بکشم بیرون!!!\nقیافه منو اون موقع تصور کنید.........\nبابای حسابرس داریم دیگه.............\nحساب حسابه کاکا برادر",
    "نزدیکای صبح بودکه تلفن زنگ زد. من خواب بودم و داشتم خواب تعقیب و گریز و پرتگاه و... می دیدم. همسرم پا شد رفت تلفن رو جواب بده. من هم که از خواب پریده بودم و طبق معمول هنوز لود نشده بودم، فکر کردم همسرم داره می ره به سمت خطر (مثلا پرتگاه و اینا!). از جام پریدم و با سرعت تمام دویدم دنبالش. رسیدم بین در دو تا اتاق. با همون سرعت خواستم دور بزنم برم تو اون یکی اتاق که یه دفعه لیز خوردم و تق! محکم خوردم زمین. فوری بلند شدم با همون سرعت دویدم سمت تخت و گرفتم خوابیدم. حالا همسرم که گوشی تلفن دستش، نمی دونست بترسه، بخنده،چی کار کنه!",
    "به دختر داییم اس دادم که ما امشب میایم خونتون نگو از خواب بیدار شده میگه خو بیاین منم میگم اغصاب نداری ها میگه ندارم دیگه منم میگم خدا به داد بچه هات برسه میگه تا وقتی بخوام تصمیم بگیرم بچه دار شم منم میگم تا وقتی شوهر گیرت بیاد!!! فکر کنم بخار شد آخه بدم میاد از این دخترایی که زیر میز کامپیوترشون فسیل پیدا میشه و ادعاشون میشه کیا با من جهت تو ذهنی زدن دخترا موافقن؟",
    "5سالم بود\nاومدن منو از عادت حسنه ی ناخن جويدن ترك بدن\nفلفل ماليدن به ناخنام\nازون به بعد به فلفل هم اعتياد پيدا كردم...",
    "یارو اومده خونمون چاه دستشویی رو خالی کرده سر قیمت باهاش دعوام شده دارم داد میزنم از خونمون برو بیرون   \nبرگشته تو چشام نیگا میکنه میگه\"به بچه ها انعام نمیدی؟\"",
    "من توی دانشگاه کار میکنم ، دیروز یه پسری زنگ زده میگه : ببخشید من یه سوالی دارم \nمیگم وصل میکنم مسئولت بپرس ، وصل کردم به همکارم نبودش ، پسره میگه : آقا یه سوال دارم خودتون جواب بدین ، میگم خب بپرس \nمیگه من فردا اولین جلسه کلاسمه ، باید چی با خودم بیارم ؟\nمن پشت تلفن سکته ناقص کردم از دست این ورودی جدیدا ، همکارم با آب قند نجاتم داد ....",
    "به همکارم میگم ناهار سفارش بده ، بعد نشستم پیشش از هر دری حرف زدن ، بعد از یکساعت تمام میگم پس کی میاد این ناهار ، میگه آره راست میگی یعنی کجا مونده بذار یه زنگ بزنم با این پیک فرستادنش ، خلاصه همکارم زنگ زده بیرون بره میگه اشتراک 8616 هستم پس این غذای ما چی شد ؟\nخانومه میگه : آقا شما هنوز غذا سفارش ندادین...\nینی اون لحظه دلم میخواست با جفت پا برم ... بماند...",
    "عاقا ما عمومون مرده بود رفتیم مراسم ختم خونشون.خواهر زاده ی گودزیلایه بنده از بالای پلکان با دیدن قابلمه برنج ذوقزده میشه از همون بالا یه لنگه کفش پرتاب میکنه بندازه تو قابلمه.\nجاتون خالی آشپز مث بیسبال کفشو تو هوا با ملاقه زد\nگودزیلا پس از ناکام ماندن :(((((\nاشپز :{))))\nمن :|\nگودزیلا در حال پرتاب بعدی :-d",
    "عاقا من اونقدر دنبال سوژه گشتم تا بالاخره خودم سوژه شدم:دیشب تا ساعت 3پای  JOK4بودم صبم ساعت8بیدار شدم تا 5/8کلی به خودم رسیدم و آماده شدم که مثلا 9کلاس زبان دارم عاقا چشتون روز بد نبینه  رفتم کلاس منشیه یه نیگا کجکی بهم انداخت ینی من اینجا چیکار میکنم منم فهمیدم اشتباهی بجای ساعت5/4بعدازظهر ساعت9اومدم هیچی دیگه برای جلوگیری از ضایع شدن با اعتماد بنفس کامل گفتم اومدم شهریمو بدم ...خعلی شیک50تومن پیاده شدم...",
    "يادمه اولين تقلبي كه كردم تو كلاس دوم ابتدايي بود!!\nتو امتحان كتبي فارسي !!\nيه سوال بود كه ترتيب ماه هارو مي خواست منم شك كردم به جواب!!!\nبعد دورو برم رو نگاه كردم ديدم ، به تقويم بالاي سطل آشغال!!\nاگه گفتيد چه كار كردم؟؟؟\nالكي مدادا رو برداشتم رفتم اونجا و تقويم نگاه كردم و كپي كردم تو برگم!!!\nهيشكي هم شك نكرد!!",
    "یادش بخیر. بچه که بودم میخواستم خواهر کوچیکم رو تربیت کنم! \nدست و رو نشسته میخواست صبحونه بخوره نذاشتم. خلاصه یه تیکه نون رو با یه تیکه سفره کند!!!  کارد پنیر را هم فرو کرد تو زانوم!!! شانس آوردم زورش زیاد نبود!! \nهمین دیروز موبایلش از دستم افتاد دولا شدم بردارم دوتا پس گردنی کاردرست بهم زد که یاد همین صبحونه خوردن بچگی افتادم! \nخداییش خواهر خطرناکه دارم?",
    "دوم دبیرستان بودیم یه دبیر شیمی داشتیم خل وضع بود اصن . یه میز معلم ک سر کلاسمون بود خیلی داغون بود صفحه چوبی روی میز کلا از بدنه جدا شده بود !\n یک طرفش ک مینشستی کلا میز بر میگشت.\n یه روز این بنده خدا دبیر شیمی اومد سر کلاس همون اول کار دفتر دستکاشو گذاش یه ور میز خودشم رف اون سر دیگه میز \nاقا نشستن همانا و کل میز برگشتن همه دفتر دستکا و خود استاد ولو رو زمین همانا :))\nهمه کلاس رفتن هوا !\nحالا بلند شده میگه : \nبه چی می خندین ؟ \nاره من بابام سگه خودم سگم ! از پشت کوه اومدم !! بخندین !\n:| :| :|",
    "یادش بخیر ..!\nیکی از تفریحات دوران کودکی ما که در حد تیم ملی هیجان داشت این بود که وختی از مدرسه می اومدیم، از کنار صندوق صدقات که رد میشدیم یه نگاه زیر چشمی مینداختیم بهش، اگه پولی لبه اش گیر کرده بود دیگه عملیات شروع میشد:\nیه نفر وایمیستاد و کشیک میداد و یه نفر با مهارت تمام پول رو می کشید بیرون!\nیه 50 تومنی که اینطوری درمی آوردیم در حد سارقان بانک مرکزی خرکیف می شدیم...",
    "دبیرستان که میرفتیم یکی از نخبه های کلاس واسه کادو روز معلم به دبیر ریاضی یه تز با حال داد. یه جعبه شیرینی آوردیم کتاب ریاضی رو گذاشتیم توش درشو بستیمو گذاشتیمش رو میز دبیر. دبیره اومد تو کلاس با شوق گفت: وای بچه ها مرسی راضی نبودم این همه زحمت بکشین. دست همه تون درد نکنه و خلاصه از این تعارفای الکی. در جعبه رو که بازکرد دید کتاب ریاضی توشه قیافش یه طوری شد انگار چلونده بودنش. وای همچی عصبی شد که نگو. داد میزد و میگفت: بیشعورا منو مسخره میکنین همه تونو میندازم( که این کارو هم کرد) خلاصه تا آخر سال هم با کلاس ما بد شد. والا به خدا ما منظوری نداشتیم فقط خاستیم بگیم درس ریاضی شیرینه مثل شیرینی",
    "من مغاذه دارم. حدود 2 هفته قبل مشتری نبود بیرون پاساز نشسته بودم یه خانمی اومد رد شه دست کرد تو کیفش یه 5000 تومنی افتاد. گفتم خانم پولت افتاد یه نگاه چپ انداخت و با کلی کلاس گفت مرض. اقا ما کپ کردیم گذاشتم دیر که شد پولو برداشتم دادمش دلستر و مخلفات و ...\nاقا ای حال داد ای حال داد",
    "يعني اول لايكو بزن\nكيا يادشونه معلم مي اومد سر ميز مشقا رو ببينه، دفترو بر خلاف جهت خودمون رو به معلم ميذاشتيم..\nبعد خودمونم ورق مي زديم، معلم يه نيم دايره پايين هر صفحه مي زد كه فردا همونو نشونش نديم..",
    "چن وخ پیش ســرٍ یه طرحــــی قرار شد نماینده کلاسُ مشخص کنن کاراشو پی گیری کنه! خلاصه من نماینده شدم!!! استاد اومد گف پاشم برم پیشش واسم! دیدم گف: خب بچه ها آقایٍ شکیبــا نمایندتون شده شمارشو میده هرکــی گیر و گوری داش طرحش بهش میگه! بعد نیگا دخترا کرد گف البتـه نبینم مزاحم بشیناااااا بعد نیگاشو چرخوند طرفٍ پسرا!! دوباره نیگا دخترا کرد گف: اصن آقایٍ شکیبــا نمیخاد نماینده باشه یکی دیگرو انتخاب کنید!!!!\nیعــــنی قضیه همون جکه شد!! \nهرچن وختی خودش دلیلشو بهم گف از حرصم کاهید!!!\nولی کلٍ کلاس ترکیــــداااااا!\nمن... استـــاد ... سایرٍ پسران:))))))))\nدختران:(((((((",
    "یادم مـیـاد بـچـه بودم تو مهمونی ســـــر سفره غذا،\nنوشابه خورده بودم بعد از دماغم اومده بود بیرون،\nاووووق :|\n بعد همه حالشون  بد شد\n منم که دماغم داشت میسوخت با مشت کوبیدم سر زمین!\n مشتم خورد سر قاشق، قاشق پرت شد طرف دهن بابابزرگم \nدندون مصنوعیش شکست یکی از دندوناش افتاد تو غذا!! \nدیگه همه پراکنده شدن کسی غذا \nنخورد!!\n\nمن :) باز من :( بازم من :|",
    "بچـــه کــه بودم همسایمون یه ســـگ داشــت\nهر وقــت واق واق می کرد منم صداشو تقلید می کردم جوابشو مــــی دادم\nتا اینکــه یــه بار زن هـــمسایه از مــامــانم سراغ ســگــی کــه صداش از خــونه ما میــاد و گرفت واسه جفـت گیری با سـگـش ....\nمامانمم اومده خونه میگه: پوشو پوشو میخوام بفرستمت خونه بخت اومــدن تورو واسه سگشون خواستگاری کــــــــردن\nمــامــان خانوم :)\nمـــن :|\nمهــــــــریم :|",
    "خونه عمم واحد بغلي ماست سر ناهاريم از خونه شون بوي سوخت مياد، كل خونه مارو هم دود گرفته، مامانم ميگه برين يه سر بزنين سروصداشون نمياد ببينين سالمن!\nبابام رفت بيرون در، دوباره برگشته تو ميگه اول ناهار ميخورم بعد ميرم خفه شده باشن من از گشنگي ميميرم!\nباباي فداكاره من دارم؟!\nاصن از اين همه نوع دوستي و عشق برادرانه اشك تو چشام جمع شد! :|",
    "رفیقم تو دانشگاه از یه دختره خوشش اومده رفته بهش گفتم خانم من به شما علاقه دارم ، دختره برگشته گفته شما پسر خیلی خوبی هستید ولی نمیتونیم با هم باشیم ... رفیقم میگه تا حالا اینطور قانع نشده بودم :|",
    "دخدره اسم آیدیـــش رو گذاشــته &quot;جوجه طلایــــی&quot;\n2&nbsp;ساعت باش فک زدم\nآخـــر سر ازش میپرســـم چند سالته گلم م م م ؟\nمیگــه 38 :|\nخداییش شما بگین آخه این جوجه طلاییه یا شــتر مرغ بالغ؟ :دی\nینی امووونش ندادم delete",
    "یـــه بــارم رفتـــه بودم درمونگاه آمپول بزنـــــم،یه دختره اومد آمپولمو بزنه\nمعلوم بود خـــیلی تازه کاره\nهمینجوری کـــه سرنگو گرفته بود توی دستش،لرزون لرزون اومد سمت مــن و گفت:\n\"بسم الله الرحمن الرحیــــم\"\nمنم که کـــــپ کرده بودم از ترسم گفتم: خـــانوووم یه لحظه من میرم بیرون یه دوری میزنم و برمیگردم بعد بزن \nخانووومه : لازم نکرده آمپولتو بزن بعد برووو\nمنم فقط زیر لب میگفتم یا جد گلابتون یا شاه مختار \nینی اگــه از زیر این آمپول زنده بیام بیرون دیگه دختر بازی تعطیل آزارو اذیت تعطیل \nاصن قووول مردونه میدم پـــسر خوبـــی شم .همه شیطونیامم میذارم کنار \nهییییی داشتم این حرفارو زیر لـــــب زمزمــــــه میکردم که :\nخانومه اومد گــــف : عــــــه تو هنوز نرفتی ؟؟؟\nمــــن : کجا؟؟؟\nخانومــــه : خووونه پســـــــــر شجاع \nآمپولتو زدی پاشو برو دیگه :|\nمن: واو راس میگوییی :دی\nاغاااااا منو میگیییییییی : فضای درمونگا واسه پرواز کافی نبود \nتا حالا ایقد ذوق مرگـ نشده بووودم :))))",
    "يه بار دارو ميخواستم با داداشم رفتيم داروخانه كه خلوتم بود تقريبا؛قبل از اينكه دارو رو تحويلمون بدن بهمون برگه دادن و گفتن بريد صندوق حساب كنيد بعد بياييد دارو رو ببريد. ما هم رفتيم طرف صندوق يارو نبود، بعد از چند دقيقه تا اومد كاغذو با پول گذاشتم روي پيشخوان و با تريپ شاكي بازي و اعتماد به نفس  با صداي بلند گفتم: آقا ما چند دقيقه اس اينجا علافيما! شما صندوقيد؟ \nمرده از اون باحالا بودا،با دست به صندوق جلوي دستش اشاره كرد و گفت: نه دوست عزيز!من صندوق نيستم اين صندوقه! من صندوقدارم نه صندوق!\nآقا تا اينو گفت يهو داروخانه رفت رو هوا! آي مردم ميخنديدن. منم كه ضايع شده بودم نتونستم جلوي خندمو بگيرمو با داداشم 2 تايي ريسه بوديم ينيا!\nضايع شدم در حد تيم ملي",
    "دختره نشسته بود توي کتابخونه که يه پسري وارد شد و رفت کنار دختره آروم بهش گفت :\nببخشيد ميتونم اينجا بشينم ؟؟؟\nدختره بلند داد زد :\nنه تو نميتوني دوست پسر من بشي ...\nهمه برگشتن و پسره رو نگاه کردن....\nپسره هم حالش گرفته شد رفت نشست سر يه ميز ديگه ...\nچند دقيقه بعد دختره اومد کنار پسره آروم بهش گفت : من روانشناسي خوندم ....\nخوب ميدونم منظور پسرا چيه ....\nپسره بلند داد زد : نه ماشين BMW ندارم ولم کن ...\nهمه برگشتن دختره رو نگاه کردن دختره کلي خجالت زده شد ...\nپسره آروم به دختره گفت : منم حقوق خوندم ... خوب بلدم کسي رو توي جمع شرمنده کنم ...",
    "عاقا امروز تو دانشگاه یه دختر خانومی رو دیدم\nیه تیپ عجیب غریب زده بود\nبا یه عارایش خفن ینی خفنااااااا\nمنم نشسته بودم خیابون یه گوشه داشتم سیگار میکشیدم\nاین خانوم یهو مسیرشو کج کرد اومد سمت من\nمنم تو اون لحظه اینجوری بودم‎:o‎\nب من ک رسید گفت یه نخ سیگار داری\nمنم ب جون خودم نداشتم\nگفتم ندارم خوشگله\nچشمتون روز بد نبینه\nکلی بدو بیراه گفت و ‌قتی داشت میرفت بلند گفت پسره بی فرهنگ\nعاخه مگه من چی گفتم\nوالا بعضی از خواهران عزیز درگیر هستن با خودشون\nمگه نه؟؟؟؟",
    "دیروز جلوی یه مغازه، یه بسته ده تایی کارت شارژ دست نخورده پیدا کردم که از جیب مغازه داره افتاده بود. خیلی با شخصیت رفتم بهش تحویل دادم.\nجان من کنترل نفس اماره رو حال کردی؟!!\nقربونت!",
    "هفته ی پیش تو خیابون کیف پولم از جیبم افتاد و گم شد.\nیعنی کل اون صدو پنجاه شصت تومن و کارت دانشجویی و کارت تلفن و کارت عابر بانک و تقلب هایی که چهارساعت طول کشید واسه امتحان ریاضی ۱ بنویسم یه طرف، اون کارت شارژ پنج تومنیه یه طرف. تازه سوزش کارت شارژه از بقیه بیشتر هم بود!",
    "عاقا سوسک بشم اگه دروغ بگم\nچند سال پیش عموم با خانواده اومدن خونمون.یه پسر کوچیک داره اخرهای شب پسره رو پای زن عموم خواب بود پاهاش هم وسط اتاق دراز . یه دفعه ت.خواب یه جوری ازش در رفت که از صداش از خواب پرید حالا قیافه اشو تصور کنید یه نگاه اینور کرد(o-0) یه نگاه اونور کرد (O-o) بعد دوباره خوابید .(-.-)",
    "حالا گفتن نداره ولی وقتی بچه بودم\nهر وقت می گفتن واسه شفای مریضا دعا کنید اول از همه واسه شفای قلب مریض میزوگی تو فوتبالیستا دعا می کردم",
    "یه دبیری داریم کلماتی به کار میبیره  در حد لیگ دسته سه میگه اجازه نپرسین هرچی هم میگیم اجازه رو میگیرن نمیپرسن توکتش نمیره یامیگه تک میارین اخه مگه پاسوره که تک بیاریم  تازه وقتی میگیم ببخشید درس نخونیدم میگه خیل خب تک میاری وقتی جواب ندادیم اصن  اون چند نمره تک چیه دیگه من نمیدونم چه جوراین داره بااین مخش ارشد میخونه",
    "چند روز پیش داشتیم میرفتیم عروسیه پسر داییم که خیلی دیر شده بود و همش عجله می کردیم یهو بابام با عجله اومد رفت سر کمد و کت شلوارشو درورد و اون سیمه هست باهاش کتو اویزون میکنن اهان رخت اویز رو از توش درورده تا سیمه رو تنش کنه بعد یهو میگه ای بابا دارم سیم تنم میکنم من چقد حواس دارم... منم گفتم بابا تو حواست پرت نیست سیمه حواسش پرت بود که نگفت بهت...\nیهو با اون سیمه زد تو سرم...\nمن بابای کودک ازار...\nبابای کودک درون دار...\nمنه گنده بک....",
    "یه چند وقت پیش یکی از این فامیلا تهرانیمون اومده بود خونمون بعد بچش ظاهرا برای اولین بار مارمولک دیده بود با تعجب به مارمولک رو دیوار نگاهی انداخت و به مامای گرامش گفت:نیگا مامی کرمه رو ، سبزه تازه دست و پا هم داره...\nمن :|\nاون بچه :)\nرییس سازمان محیط زیست :|\nمارمولک رو دیوار:O\nینی من موندم با این همه سطح اطلاعات چه کنم؟\nکلمو به کدوم دیوار مارمولک داری بکوبم؟",
    "سال 86 زمستون بدجوری برف اومد همه جا یخ بسته بود محال بود بری بیرون دوسه تا سر خوردن مهمونت نکنن یخها :دی\nدوستم میگفت یکی خورد زمین دوتا دختر بهش خندیدن خودشون بدتر خوردن زمین یکی بهشون گفت تا شماها باشید دیگه به مسی نخندید خودش ولو شد رو زمین من اومدم حرف بزنم خوردم زمین\nهیچی دیگه همه به سزای عملمون رسیدیم خخخخخخخخخ",
    "کلاس اول بودم\n15 روزازاول مهرگذشته بودکه ازمدرسه خسته شدم و\nسرکلاس به معلممون گفتم:خانوم من میخوام برم خونه\nوایستاد جلوی در کلاس که نرم بیرون\nمنم دستشو گازگرفتمو زدم بیرون...\nیادش بخیر!!!!!!!!!\nمن:)\nمعلم:(\nدندونام:O",
    "کلاس چهارم بودم.یه معلم داشتیم که گاهی پسر4سالشوباخودش میورد سرکلاس\nیه بار یکی ازدوستام به مناسبت روزمعلم یه دکلمه واسه معلممون نوشته بودکه داشت براش میخوند:ای معلم توباصدای عاشقانه ی...\nیه دفعه پسرش دادزد:بع بع\nکل کلاس رفت هوا...\nمعلم:(\nپسرش:)",
    "امروز هم زمان هم آیفونمون زنگ خورد و هم تلفونمون \nمامان بابام هول شدن چیکار کنن مامانم تلفونو برداشته میگه کیه؟\nبابام هم آیفن رو برداشته میگه الو سلام العلیکم",
    "دقت کردید؟\nبعضیا عابر بانک رو با لب‌تاب اشتباه میگیرن . قشنگ نیم ساعتی باهاش کار میکنن!!",
    "چند وقت پیش حس کمبود محبت داشتم \nرفتم یه کم بتادین تو دستم ریختم و اومدم جلو مامانم سرفه کردم گفتم وای خون دارم خون بالا میارم \nمامانم زد تو سرم گفت از بسکه میری تو اون اینترنت بی صاحاب برو توالت فرشامو کثیف کردی ..\nبابام کلا محلم نذاشت \nداداش کوچیکم هم داشت از خوشحالی بالا پایین میپرید و میگفت اخ جون اگه بمیری اتاقت مال من میشه",
    "یه دختر دایی دارم هزیون میگه توخواب درحد چی...\nیه شب خونشون خوابیده بودم\nصبح زود پاشدم گفتم اونم بیدارکنم.صداش که زدم گفت:ولم کن نمیخوام با خواهر لیدی گاگابرم مدرسه!!!!!!!!!!!!!\nمنومیگی؟؟؟ :O",
    "هفته پیش قرار بود دوست بابام باخانومش واسه اولین بارشام بیان خونه ما. مامانم کلی تدارک دیدوچند مدل غذاودسر ونوشیدنی درست کرد...\nوقتی اومدن فهمیدیم هم دوست بابام هم خانومش عمل بای پس معده انجام دادن(یعنی هیچی نمیتونن بخورن)!!!!\nهیچی دیگه ماهنوزداریم غذاهای اونشبومیخوریم:(",
    "روز اول كه ميرفتم دانشگاه يكي از دغدغه هام اين بود كه اگه به صف نرسم بايد برم دفتر  كلي معطل بشم تا بدونم تو كدوم كلاس افتادم :{×",
    "دهه شصتیا و دهه هفتادیا \nیادتونه یه حلقه لاستیک پیدا میکردیم بعد با چوب میزدیم روش قلش میدادیم میرفت ماهم دنبالش میدویدیمو هی میزدیم که سرعتش کم نشه چه کیفی میداد \nیادش بخیر",
    "یه استاد داریم تا یه چیزی میگه, میگه مگه نه شکیبا( فامیلی بنده)؟؟ به یه دخترٍ هم فامیلیش شایانٍ! به اونم میگه مگه نه شایان؟؟!\nیه رو اومد به من بگه مگه نه شکیبا؟؟ قاطی کرد فامیلیمو با اون دخترٍ گف: مگه نه شــاکــایـبا؟؟؟\nکلٍ کلاس منفجر شد!!\nحالا طفلک میخاد یه چیزی بگه, میگه: مگه نه امیــــــرخان؟!\nمنم میگم: تا فامیلیمو نگی تایید نمیکنم!\nمیگه: من دیگه ریسک نمیکنم!!\nخعــــــلی استادٍ توپیٍ!!",
    "رفته بودیم مهمونی برای امر خیر.بزرگان داشتن صحبت می کردن که بحثشون به ورزش کشید.عمو بزرگ من هم والیبال بازی می کنه.اومد بگه هفته ای سه شب والیبال بازی می کنیم گفت شبی سه شب والیبال بازی می کنیم!!!!",
    "داداشٍ دوستم فوت کرده بود ! خیرٍ سرو کلم رفتم بهش تسلیت بگم(تو ذهنم گفتم همین عید بود رفتم عروسی داداشش تبریک گفتم هههههعی دنیا تبریک و تسلیت تو فاصله چن ماه &raquo;&raquo;شر و ور میگفتم&laquo;&laquo;) هی داشتم ریپیت میکردم آخرش\nگفتم : پارسا جان تبریک میگم!! :(\nدوستمم بدبخت انقد ناراحت بود بغلم کرد زد زیرٍ گریه!!\nیعنی اینو بگم داشتم از خنده میترکیدم همه فک میکردن دارم گریه میکنم اون یکی دوستام نتونستن خودشونو جم کنن زدن بیرون!! خداییش هنو به روم نیاورده چه سوتی پدر سوخته ای دادم!!!\n:))))))))\nهههههههه!",
    "عاقا رفتم بانک\nیارو اومده بلا سر صندوقدار میگه چکمو نگا کن ببین پول داره؟؟؟\nصندوقدار میگه موجودی نشون نمیده\nیارو گفت چکم ماله امروزه،صندوقداره سرشو بلند کرده میگه خوب چیکار کنم ؟؟؟؟\nمیگه واسم نگاش کن ؟؟\nصندوقدار گفت دوست عزیز نمیشه\nیارو شاکی شده میگه حالا من دوساعت بشینم بعد نوبتم برسه بیام اینجا تو بگی پول نداره؟؟\nمگه من بیکارم\nمنم همیجوری دارم نیگاش میکنم\nاصلا من موندم دولت الکترونیک یعنی چی؟؟؟\nهنوزم تو شوکم",
    "ساعات سر کلاس رفتن چقدر بده مگه نه اول صب همه خوابن بعدش تاره بیدار میشی میخوای درس گوش بدی میشه ساعت ناهار. کلاستی بعد از ناهار هم همه در حال چرت زدنن کلاس آخر ساعت رو هم میپیچونی میگی هوا تاریک شده و ماشین نیست خدافظ یونی تا فردا بیاین لایک کنید بعدش در خواست لغو ساعات رو ببریم پیش وزیر علوم",
    "یکی از شیوه هی پیچوندن کلاس میدونی چیه؟؟؟\nدوست گران قدرتو خرش کنیو بفرستی سر کلاس خودتو بعد بری بیرون خوش بگذرونی\nاگه درست میگم بزن لایکو",
    "یادش بخیر روزگار بمیری الهی که ما ها چه کارا که نکردیم زمان پیش دبستانیم زنگ کاردستی قرار بود دمپایی درست کنیم که مال من زشت شده بود ولی ماله یه پسره خیلی خوشگل شده بود یهو پسره غیب شد من هم از فرصت استفاده کردم کار دستیمو با اون عوض کردم عجب مخی داشتم دمم گرم شما هم از این کارا میکردینیا فقط من این جوری بودم؟",
    "اونایی که مثل من (منظورم دهه 60 و 70 است) به عشق شیر کاکائو شیشه ای که عکس گاو خندان داشت با یه تی تاپ و یه 200الی 300 تومن پول راهی مدرسه میشدن بزن لایکو",
    "ما یه استاد دیفرانسیل داشتیم که اینطوری بود\nهروقت هر خاطره ای که تعریف میکرد میرفت چکیده ش رو پای تخته مینوشت مثلا:\nرفتم به اصــــغر آقا بقال محله مون گـــفتم:\nاصــــغر آقا یه پنیر فرستاد دم خونه مون(به سمت تخته رفته و مینویسد 1)\nیا مثلا یه بار قصابشون دو کیلو گوشــــت فرستاده بود دم خونه شون:\n... ماشاالله قصاب 2کیلو گوشــــت به ما داد(به سمت تخته می رود و مینویسد2)\nبعد اینجاش بود که همه مونو میسوزوند:\nدر ادامه برای حله یک مسئله دشوار المپیاد ریاضی می پرسید که لازم است پای تخته بنویسم یانه؟؟\nدو کیلو گوشت فرستاده میری مینویسی بعد حال نداری\nمسئله رو پای تخته بنویسی!!!!!",
    "با رفیقم رفتیم بازار میخواستیم لباس بخریم بعد رفتیم تو یه مغازه فروشندش خانم بود دوستمم روش نمیشد بگه لباس زیر چی میخواد،خانمه پرسید چی میخواین دوستم گفت شلوار آستین کوتاه!!!!\nینی من که از مغازه زدم بیرون داشتم از خنده منفجر شدم خخخخخخخخ",
    "ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺷﻠﻮﻍ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯾﺪ ﺑﻪ ﯾﻪ ﻣﺎﻧﮑﻦ ﺳﺮﯾﻊ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﺍﺯﺵ.",
    "پارسال زمستون یه روز زمین یخ بسته بود در حد عصریخبندان. در دانشگاه واساده بودم دیدم دوتا از دخترای دانشگاه دارن هِلِک و تِلِک میان.\nاز دهنم پرید گفتم خانوما زنجیر چرخ بستین تو این هوا؟\nاینو که گفتم آنچنان سُر خوردم افتادم که دیگر هیچ....",
    "دوستم صحبت مارک عینک میکرد برگشته میگه &quot;عینک ریبند&quot;\nمیگم واسه هزارمین بارِ میگم اون &quot;د&quot; اضافیِ آخرش\nبا کمال پرویی میگه باشه لاک غلطگیر\nیعنی سوتی هم که بگیریم ما باید خجالت بکشیم",
    "رفتم در مغازه میگم: ببخشید دلستر استوانه ای دارید?\nفروشنده: نه, فقط همینا رو دارم.\nآقا ما بعدها فهمیدیم که اسم این استوایی نه استوانه ای. یکی نیس بهم بگه تو نمیتونی حرف بزنی نمیتونی هم حرف نزنی",
    "کیا یادشونه یه زمانی با واکمن آهنگ گوش میدادیم.چه کلاسی هم داشت.\nآخیییییی یادش بخیر, کیفش از صد تا ام پی تری پلیر و ام پی فور بیشتر بود.",
    "یه آنتی ویروس جدید کشف کردم, یعنی من کشف نکردما مامانم کشف کرده.\nبه مامانم میگم فکر کنم کامپیوترم ویروسی شده.\nمامانم: تقصیر خودتونه دیگه, وقتی دست کثیف میزنین بهش خوب معلومه که ویروس میره توش. یعنی خودتون عقلتون نمیرسه اول دستونو بشورین بعد بشینین پای کامپیوتر.",
    "یه دوستی داشتم خدا زیادش کنه...\nخونشون با خونه ما اندازه یه شهرفاصله داشت. بعد یه روز دیدم بهم اس داده:من بولوتوثمو روشن کردم عکس قشنگ داری بفرست!\nمن:O\nهنوز توشوکم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:D",
    "پسرخالم میگه یه دفعه مدیرشون یه مرد میانسال بوده اومده با لگد بزنه پسرخالمو، پسرخالمم پاشو گرفته نگه داشته!مدیره هم دیده داره ضایع میشه قلبشو گرفته هی میگه آی قلبم!\nحرکت پسرخالم چندتا لایک داره؟",
    "دیروز رفته بودم سینما5بعدی که یه فیلم ترسناک ببینم.بغل دستم یه دختره نشسته بود درطول فیلم اصلا عینک مخصوصشو نزد فقط گرفته بود دستش.بعدفیلم ازش پرسیدم چرا عینکتو نزدی؟گفت:آخه میترسیدم...\nمن!!!!!!!!!!!!!!!!\nخالق سینمای 5بعدی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "لپ تاپ رو پامه دارم باهاش کار میکنم بابام اومده تو اتاقم میگه لپتاپت روشنه؟!\nمیگم : پـَ نـَ پـَ رو زمین داشت گریه میکرد گذاشتمش رو پاهام آروم بگیره. بعد بهش میگم کاری داری باهاش؟\nمیگه:نه! صدا گریه اش تا تواتاق من میومد اومدم بهت بگم گناه داره بغلش کن...!\n:|",
    "ﺩﯾﺸﺐ ﺳﺎﻋﺖ 2 ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﻫﻨﺪﺯﻓﺮﯼ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ ﺑﻮﺩ ﺟﻠﻮ ﺗﯽ ﻭﯼ\nﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﯽ ﻭﯼ ﻫﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﻮﺩ .ﯾﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﻭﻟﻮﻡ\nﮔﻮﺷﯿﻢ ﺑﻮﺩ ﯾﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﻭﻟﻮﻡ ﺗﯽ ﻭﯼ . ﭼﺮﺍﻏﺎﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻡ\nﭼﺸﺎﺭﻭ ﺑﺴﺘﻢ ﺟﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﮔﻮﺷﯽ ﻭ ﺯﯾﺎﺩ ﮐﻨﻢ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﯽ ﻭﯼ ﻭ\nﺗﺎ ﺗﻪ ﺑﺮﺩﻡ ﺑﺎﻻ . ﯾﻬﻮ ﺑﺮﻗﺎ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪ . ﺩﯾﺪﻡ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ\nﺑﺘﺮﺗﯿﺐ ﺑﺎ ﻭﯾﻨﭽﺴﺘﺮ ﻭ ﺷﻠﻨﮓ ﻭ ﮐﻔﮕﯿﺮ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻥ . |:\nﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺑﺎﻣﻢ ﻫﯿﭽﯽ ﺑﻬﻢ ﻧﮕﻔﺖ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻟﮕﺪ ﺯﺩ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ : |:",
    "ینی اونایی که آخر پستشون مینویسن (بزن لایکو) همونایی هستن که اول ترم از استاد میپرسن 5/9 رو 10 میدین؟",
    "آقا یه دختره سرکلاسمون هست ضریب هوشی در حد بچه دایناسورهای ما قبل تاریخ\nفک کنم یه ثلث دوره پیش دبستانی معدلش بالای 10شده اول هر ترم به استادا میگه من ترم قبل معدلم 5/17 شده\nینی همچین اعتماد بنفسش تو ریه هام",
    "یه روز صبح زود در خونه زده شد من رفتم باز کردم دیدم یه گدایی داره بر و بر منو نگاه می کنه.\nآقا ما هم به شدت نیاز به خواب داشتیم گفتم چی می خوای صبح به این زودی، پول بدم بری دود کنی.\nگدا هم با نگاه فیلسوفانه ای گفت تو طرز فکرت اشتباهه !!!!!!!!!!!!\nگفتم برو جون مادرت بزار بخوابم\nگداهه فکر کنم با سقراط نسبتی داشت! بکوب لایکه رو",
    "آآآآآآآقاااااااااا من اومدم يه اعتراف كنم و برم\nروز اول كه دانشگاه كلاس داشتم دير رسيدم بدو بدو رفتم تو سالن دانشگاه\nاز يكي از دانشجوهاي ترم بالايي پرسيدم خيلي وقته زنگ خورده ؟\nسالن رفت رو هوا\nو من انروز نفهميدم كجاي حرفم خنده داشت",
    "تو کلاسمون یه پسره بود خیلی نمک بود.همشم سرکلاسا خواب بود.\nیه بار سرکلاس یه پسر عینکی رفته بود جلوی جلو نشسته بود مثل علم.خمم نمی شد.ماهم که اون پشت نمی دیدیم.استاده هم که باما لج.\nهی بهش می گفتیم مهندس-آغا -هوی خم شو. یه ذره صندیلیتو جابه جا کن خودشو زده بود به کری.\nیهوویی این نمک کلاس و اکیپ از خواب بلند شد و گفت هووو اون عینکو بردار بزن به گوشت بشنو ما چی می گیم.!!!!!\nپسر عینکی:-o\nنمک کلاسمون:d\nما:))\nشانس آوردیم استاد از کلاس ننداختمون بیرون.",
    "یه کاری داشتیم، ماشین دامادمون رو گرفتم تا با دوستم بریم انجامش بدیم.\nسویچو داد و گفت: فقط حواست باشه سو بالای چراغش خرابه!:)\nدوستم میگه ببین چقدر ماشینش ردیف و سرحاله که تنها مورد قابل ذکر، سو بالای چراغشه .. ایول!\nنشستیم تو ماشین.. چشمتون روز بد نبینه، ماشین به صورت خودمختار حرکت می کرد هیچ فرمون کوفتیش 120 درجه هرز می رفت! به جونیم قسم دنده ش خودبخود خلاص میشد..:| ما هم یاد حرف دومادمون افتادیم که با چه اعتماد به نفسی از خرابی سو بالای چراغش میگفت، خندمون گرفته بود. از اونطرف رفیقم ترسیده بود هی می گفت الان به کشتنمون میدی! این چه لگنیه آخه؟ جونمو که از سر راه نیاوردم... گفتم حرف نزن بدبخت! بنده ی خدا هنوز ترمزشو امتحان نکردیم\nهیچی دیگه تو راه فقط زیرلب میگف یا ابلفظل یا جد سید مراد . یا شاه مختار :)\nآخرم یادمون رف کجا میخواستیم بررررریم :|",
    "این هفته تو دانشگاه بودم گوشی یکی از بچه ها زنگ خورد . استادمون هم که خانم بود گفت از این به بعد برای هرکی اس بیاد یا زنگ بخوره جلسه بعد با شیرینی میاد سر کلاس.\nبه افتخار همچین استادای باحال بزن لایکو\n:))))))))))))))))))",
    "یادش بخیر تو دبیرستان بعد از زنگ تفریح زود میرفتیم سر کلاس چند نفر جمع میشدیم جلو پنجره کوله ی بچه هارو مینداختیم تو حیاط پشتی تا برن بیارن معلم میومد سر کلاس بعدش تا میومدن تو کلاس از معلم حرف میخوردن",
    "تو باشگاه با حریف تمرینی داشتم کار میکردم مشت تو شیکم هم میزدیم\nنا قافل یه مشت از زیر دستش برم گذاشتم بالای شکمش اونم نتونست خودشو نگه داره یه دونه ازش در رفت صداش باشگاهو برداشت. منم از خنده کف سالن .............\nاستاد :))))))))))))))))\nبچه ها :)))))))))))))))))))))))))\nحریف تمرینی:((((((((((((\nمن همچنان :)))))))))))))))))))))))\nمخترع سبک کیوکوشین :o\nجکی چان :|",
    "شما یادتون نمیاد، یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد (مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه! بعد همیشه یه بلاهایی که سر بچه ها اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه. یه گوله ی آتیش کارتونی هم بود که هی این طرف اون طرف میپرید و میگفت:\nآتیش آتیشم، آتیش آتیشم، اینجا رو آتیششش میزنم، اونجا رو آتیششش میزنم، همه جا رو آتیششش میزنم\nشما یادتون نمیاد: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه\nشما یادتون نمیاد خط کشهائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد\nشماها یادتون نمیاد بازهم گل کریم باقری ابران 17 مالدیو صفر\nکارد بخوره تو اون شیکم ، بیبین چقدر دارم میگم&hellip; / بازم مدرسم دیر شد حالا میگی چیکار کنم؟ / خونه ی مادر بزرگه هزار تا قصه داره / علی کوچولو این مرد کوچک ، خونشون در داره در خونشون کلون داره ../ آقای هدایتی .. / و... خاطرات جالبی بود و همیشه خواهد بود",
    "شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه\nشما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم\nشما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...\nشما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو\nشما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن\nشما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه &quot;برگه امتحان&quot; گنده نوشته بودن\nای فدای دهه شصت",
    "جشم تولد پسر عموم بود.من نشسته بودم اونم یکی دو متری ازم فاصله داشت من براش یه شوکول پرتاب کردم اون پرید با دهنش گرفت همه گفتن شانسی بوده و از این حرفا بعد پسر عموم برا اینکه ثابت کنه شانسی نبوده گقت یکی دیگه براش بندازم تو پرانتز بگم پسر عموم پاش جوراب بود و کف خونه هم سرامیک بود بعد من یه شوکول دیگه براش پرتاب کردم این بیچاره رفت بگیره یهو یه پاش رفت هوا با کمر خورد تو سرامیک.\nخلاصه بعدش جشن تولد تعطیل شد بردیمش تو اتاق دراز بکشه خدایی کمر براش نموند.\nاما برا همه حتی خود پسر عموم اثبات شد که دفعه اول شانسی تونسته شوکولو بگیره.",
    "یه دوسدختر باجنبه هم نداریم بهمون اس بده بگه:\nتو منو دوس داری؟؟؟؟\nماهم بگیم:نه\nبعد اس بده :(((\nبعد منم بگم خوب نفسم من عاشقتم دوست ندارم که!!!!\nالان دوسدخترم بگه تو منو دوس داری؟؟؟بگم نه تا یه هفته گوشیشو خاموش میکنه.\nدخترای الان اعصاب ندارن که!!!!!!",
    "دوم دبیرستان بودیم بردنمون میدون تیر و بهمون بازوبسته کردن اسلحه یاد دادن.بعدش نفری یه اسلحه دادن بازو بسته کنیم!!! آغا چشت روز بد نبینه ما اسلحرو باز کردیم حالا بستیمش کامل یه تیکش به هیچ جاش نمیخوره.\n.بعد آخرش فرماندهمون اومد بالا سرم گفت بستی؟؟ گغتم آره . گفت پس اون چیه دستت؟گفتم این تیکش اضافه اومد.\nهمکلاسیا:)\nمن:(\nفرمانده:))))))))\nمخترع کلاشینکف:(",
    "یه بار تو صف یه توالت عمومی بودم خیلیم شلوغ بود....\nچندتا جوون دلقک داشتن خنک بازی درمیاوردن و الکی میخندیدن... یهو یه آقایه با کلاسی دراومد بعدش یکی از اون جوونا رفت واسه خندوندن رفیقاش برگشت دماغشو گرفتو گفت پیففف چه بویی!!\nآقاهه هم داشت میرفت دستاشو بشوره برگشت گفت دوست من توالته سالن غذاخوری که نیست!!!\nپسره:((((\nآقاهه :)\nمردم:)))))))))))\nتا حالا جواب به این دندون شکنی نشنیده بودم!!!",
    "با دوستام رفتیم کلاس, آقا یکی از دخترا داش سایه میزد( فک کنم صب خواب مونده نرسیده میزامپیلی کنه ههههه)! تا مارو دید هول شد اومد سریع بذاره تو کیفش ما نفهمیم, چشتون روزٍ غم نبینه کیفش افتاد همه لوازم آرایـــــشش پخشٍ زمین شد!! همون لحظه هم استــــــــاد اومد! یعنی بگم 40تا ماتیک بود فقط, بقیشو دیگه ولش کنید!\nبدبخت مشت مشت میریخت تو کیفش صحنه رو ترک کرد! چن روزٍ ندیدم بیاد کلاس فک کنم رفته زیرٍ ماشین!\nاستاد تا یه ربع اینجوری بود&raquo;&raquo; (O_o)\nما :)\nدخترایٍ دیگه:(",
    "عمم دندونشو میکشه سرٍ راش میره چن جا خرید!! بنده خدا نمیتونسته حرف بزنه با ایما و اشاره به فروشنده ها میفهمونه چی لازم داره...\n2روز بعدش میره همون مغازه ها هی حرف میزنه هی حرف میزنه, دخترش بهش میگه چرا اینجوری میکنی ؟؟\nعمم میگه: میخام بفهمن لال نیستم!!\n:) :)",
    "نشسته بودم تو مهموني وسط جمع يه بچه دهه هشتادي اومده ميگه: هرچي ميگم آخرش (ز) بزار و بگو\n_سلامز\n_سلامز\n_خوبيز؟\n_خيلي ممنونز!\n_يه چيزي بگم؟\n_بگو...\nمن:-S\nبچه هاي دهه هشتادي:@\nمهمونا:-D\nزبان برره اي:$\nآخه اينا بچه آدمن يا بچه گودزيلا؟\nاي خداآخه اين فك و فاميله ماداريم؟",
    "عاغا ما 1هفته کلاسارو پیچوندیم تشریف بردیم ولایت\nهفته بعد سر یکی از کلاسا استاد فرمودند ساکت باشید میخوام از چن نفری چنتا سوال بپرسم،منم نه که شب امتحانیم استرس کل جونمو گرفت\nنفر دومی که صدا زد اسم من بود! خدا نصیب نکنه\nعاغا رنگ من عین گچ شده بود که استاد گرام نگاهی به لیست کردو گفت شما که جلسه پیش نبودی هیچی دیگه خودش از سوال کردن منصرف شد\nاز همون موقع تصمیم گرفتم 1هفته درمیون غیبت کنم\nجواب میده ها!",
    "هم اکنون نیازمند لایک های سبزتان هستیم\nاهدای لایک=اهدای زندگی\nخواهشا یک دقیقه سکوت برای کسایی که زیر پستشون مینویسین (لایک کنید)\n(سازمان حمایت از لایک ندیده ها)",
    "ميخواستم برم wc ديدم طرفي كه اون تو نشسته خيلي داره طولش ميده .وقتي اومد بيرون ناخواسته شاكي شدم بهش گفتم(ساعت نداشتي ،تقويم كه بالا سرت بود)\nآقا توالت عمومي تركيد از خنده.",
    "بنده خدا مهموندار هواپیما میشه ، یک روز تعدادی بیمار روانی رو از یک شهر به شهر دیگه ای منتقل میکردند . دیوانه ها از ذوق شروع به سر و صدا می کنند !\nخلبان به بنده خدا میگه برو اینا رو ساکت کن !بعد از چند دقیقه خلبان می بینه همه ساکت شدند ! به بنده خدا میگه چیکار کردی که ساکت شدند ؟ میگه در رو باز کردم گفتم برید توی حیاط بازی کنید !",
    "دردناک ترین جمله دوران مدرسه (سر صف) بچه ها کیفارو بذارین زمین میخوایم نرمش کنیم",
    "کیا یادشونه دوران مدرسه تموم تلاشمون این بود که با مسئول در دوست شیم که صبا بذاره بدون اینکه مجبور شیم سر صف واستیم یواشکی بریم تو",
    "سوتی در حد المپیک رفتیم عروسی موقع خداحافظی خواستم بگم به پای هم پیر شین گفتم به پای هم بمیرین ایشاالله نمیدونین که چقدر خجالت کشیدم مثلا اومدم دعای خیر کنم واثشون",
    "یه رفیق دارم خدای سوتی دادنه\nجدیدا ب چین تایپه\nمیگه چین طایفه\nمیگم بابا چین تایپه است\nاون میگه نه چین طایفه است",
    "یه هفتست دانشگاه نرفتم...دوستم sms داده میگه سلام عزیزم؟خوبی؟ چرا نمیای دانشگاه؟؟؟گفتم مرسی گلم.مشکل برام پیش اومده بود،ایشالا این هفته میام...\nمیگه اهههههههههههههههههههههههههه من فکر کردم مردی دیگه از شرت خلاص شدیم یعنی بازم باید تحملت کنم؟؟؟؟؟\nآدم 2تا از این دوستا داشته باشه دشمن نمیخواد (-:",
    "سر ميز شام پيام اومد واسم\nبابام : ببين پيمان من فعلا واست زن نميگيرما گفته باشم !\nمن :|\nمامانم : حالا كي هست اين بدبختي كه ميخواي بگيريش ؟\nمن :|\nداداش كوچيكم : بابا بعدش نوبته منه ها !\nهمچنان من :|\nبابام : پسر برو گمشو (همون برو عزيزم) ببين اين بچه رو هوايي كردي !\nمن در حال رفتن به اتاق :|\nحالا اس ام اس رو خوندم كي بود ؟ ايرانسل !\nو من و من و من :|\nو شما در حال خوندن اين خاطره :D\nو عزيزي كه لايك ميزنه :*",
    "خونه مامان بزرگمیم دختر داییم 3 سالشه نشسته رو پام داره میگه عمو خیلی بده میزنمش\nمنم بلند میگم دایی محدثه(دخترداییم)میگه میزنمت\nهمچین جدی برگشت گفت به جهنم که من جای بچه خورد تو ذوقم :|",
    "پارسال سرکلاس ریاضی1نشسته بودیم.استادمون بایه کیف خیلی ضایع اومد سرکلاس.یکی از بچه هامون گفت استاد کیفت تو حلقم.\nاستاد که نشنیده بود گیر داد که چی گفتی؟.هرچی بچه ها باهم گفتیم استاد بیخیالش.و هرچی عذرخواهی کرد استاد گفت باید بگی\nیکی از دوستاش اومد کار اینو درست کنه گفت استاد حرف بدی نگفت فقط گفت چیزت تو حلقم.\nکلاس منفجر شده بود از خنده.",
    "دیشب گوشه اتاق یه پشه رو گیر انداختم رفتم بزنمش دیدم اشک تو چشاش جمع شد گفت بیرون سرده تازه عروسی کردم مرد باش تا هوا گرم بشه بزار بمونم\nهیچی دیگه الان شبا میرم تو سالن میخوابم زن و شوهر راحت باشن با هم",
    "يادش بخير،وقتي معلم ميخواست درس بـپرسه، يكي كه داوطلب ميشديه نفس راحت ميكشيديم دلم براي يه نفس راحت كشيدن تنگ شده...",
    "دانشگاه بودم،سر درد گرفتم،به دوستم گفتم مرتضی قرص داری؟سرم درد میکنه...قرص داد من خوردم...\nاون:سعید الان گلوت میخاره،شروع میکنی به فک زدن،تشنت میشه بعدشم کم کم میری فضا...قرصی که بهت دادم ترامادول بود...\nمن:جون مادرت راست میگی؟\nاون:آره دیگه\nاقا منو میگی کپ کردم...با سرعت نور خودمو رسوندم به wc ...انگشتمو کردم تو حلقم که بالا بیارم،انقدر ترسیده بودم نمیدونستم چیکار کنم...بدتر از همه اینکه دقیقا همون علاِِئم داشتم...\nاز این که ترامادول خوردم تو شک بودم رفتم تو حیاط نشستم...نامرد 1 ساعت بعد اومده میگه شوخی کردم بابا...کدئین بود...\nآخه اینم رفیقه من دارم؟؟؟؟؟",
    "پدر بزرگم خیاطه یه روز تعریف میکرد که یه گدا اومد مغازه منم گفتم پول ندارم اونم گفت پس شلوار بده\n:ندارم\n:پس کت بده\n:ندارم\nمیگه یه نگاهی بهم کرد گفت پس مغازه رو ببند با هم بریم گدایی\nمن:|\nاون:)",
    "از خر و پف های بابام فیلم گرفتم بردم نشونش دادم که باورش بشه میگه فتوشاپه!!!!!!!!!!",
    "ماشین رو بردم نمایندگی پراید رو میگم ،به یارو میگم رو گاز نمیره ماشین.برداشته میگه ویروسی شده باید نرم افزارش رو ویروس کشی کنم\nمن ))))\nکامپیوتر ماشین بی ام وه)))\nآنتی ویروس کاسپرسکی)))\nساکنان کره مریخ )))\nکلهم ویروس های جهان)))",
    "کچل شم اگه دروغ بگم.\nداداشم چن ماهه کشتی ثبت نام کرده,15 سالشه,اینقدر تمرینا رو جدی میگیره و به کشتی علاقه داره که دیشب یهو از خواب پرید شروع کرد به شنا رفتن و تو عالم خواب ورویا منو مربیشون دید!10 تا که رفت بهم گفت حسین آقا(مربیشون) بسه؟!منم فرصت طلب گفتم نه, 10 تا دیگ برو.بیچاره رفت و خوابید دوباره!من و بابام و مامانم تا نیم ساعت داشتیم خدایی میخندیدیم!\nمن:-)\nسازمان حمایت از نوجوانان:-) !\nمدال طلای المپیک:-) !\nدخترای محل:-) !\nعضله های بدن:-) !\nمحمدرضا بنا:-) !\nولی ی روز با این پشتکارش واس ایران مدال میاره",
    "از جمله افتخاراتم اینه گوشیه هرکی میاد دستم اسم بلوتوثشو تغیر میدم. میذارم(گوسفنده زنده موجود است)",
    "اعتراف می کنم وقتی می خواستم برم کلاس اول خیلی ناراحت بودم تصمیم گرفته بودم انقد گریه کنم که مامانم بیارتم خونه بعد شبش تو خواب دیدم ی خرسه اومده دم درمون به من میگه فردا عین آدم بلند میشی میری مدرسه!!! وگرنه میام میخورمت!!! هیچی دیگه صبح از خواب بلند شدم از ترسم دیگه نذاشتم حتی مامانم باهام بیاد!!!!!!",
    "کسی هست تو عالم بچگیش با فرچه واکس گربه ی تخس دم خونشونو کامل سیاه کرده باشه؟\nلایکو بزنه",
    "یه بار گوشیه دختر خالمو برداشتم شمارمو به اسم irancell تغییر دادم . بعد ای زدم شما برنده 50 پیامک داخل شبکه شدید اونم تند تند اس زد به دوستاش\nتازه وقتی شب میخواست بهم اس بده فهمید باهاش چکار کردم کلی فحشم داد",
    "مامانم رفت غذارو گرم کنه،بهش گفتم مامانی گاز قطع شده،سر کوچه دارن لوله گازو تعمیر میکنن...گفت اشکال نداره،خوب اینجوری فر شمعکش کار نمیکنه،با کبریت روشنش میکنم...",
    "کیا یادشونه وقتایی که معلم میخواست سوال بپرسه پاکنمونو مینداختیم زیر میز که بریم بیاریمش و تو تیررس نگاه معلم نباشیم؟؟؟",
    "*سها خیلی _________ هستی.\nجای خالی رو تو پر کن*\nاین sms برای دوستم سند کردم...جواب داده باشه،اتفاقا داریم میریم آبشار،تو از کجا فهمیدی که میگی جای خالیت پر کنم؟؟؟\nآخه من چی بگم به این چفتک میرزا؟؟؟",
    "بابام زنگ زد گفت برای شام نوشابه بگیر منم گفتم مشکی باشه یا سیاه\nاونم از اون ور خط رو کرد به مادرم گفت مشکی یا سیاه؟\nیهو صدای خنده ی مادرم تو خونه پیچید بابام هم تازه متوجه سوتی که داده بود شد",
    "کی یادشه خانواده آقای هاشمی رو ک میخواستن از نیشابور برن کازرون. توکتاب تعلیمات اجتماعی!! هرکی یادشه بکوبه لایکو",
    "یه بار استاد زبان انگلیسیمون داشت به بچه ها چندتا جمله میگفت که بنویسن و ببرن خونه ترجمه کنن. همینطور که داشت فکر میکرد چی بگه گفت خب بچه ها، بــنـویـــسیــن کـــــه.....\nمنم گفتم نوشـــــتــیــم کـــــه!!!\nخودش هم با بقیه میخندید. ولی دمش گرم استاد باحالیه. مث بقیه ی استادا فرت و فرت منو اخراج نمیکنه!",
    "هفته ی پیش تو یکی از کلاسا من و دوستام خیلی حرف میزدیم. استاد هم چندبار تذکر داد ولی ما که به حرفاش گوش نمیکردیم. یهو استاد اومد به من گفت آقا شما از جلسه ی بعد دیگه نمیای سرکلاس، فهمیدی؟\nمنم گفت چشم استاد. فقط جلسه ی بعد عید غدیره، تعطیله. از دو جلسه ی بعد نمیام!!!\nکل کلاس رفت رو هوا. منم که همون لحظه از کلاس اخراج شدم",
    "تلویزیون داشت یه برنامه رو نشون میداد که از مردم میپرسیدن که دوست دارید ماشینی که سوار میشید چه مزایا و خصوصیاتی داشته باشه؟\nزنه: قشنگ باشه، تنوع رنگ داشته باشه، ...\nقبل از دیدن این برنامه نمیدونستم دیوار بتونی که بچه های 4جوک ازش استاده میکنن چقدر مفیده",
    "داییم تو اصفهان چراغ قرمز رو رد کرده بود افسره نگهش داشته بود جریمش کنه\nداییمم واسه جریمه ندادن گفته بود ما اینجا غریبیم\nافسره هم قاطی کرده بود که مرد مومن مگه شما تو شهرتون چراغ قرمز ندارید چه ربطی به غریب بودن داره و جریمش کرده بود\nخدایی این فک و فامیله ماداریم",
    "یادمه چند سال پیش رفته بودیم اردو، یه خونه ی بزرگی بهمون دادن که یه دستشویی بیشتر نداشت. تازه رسیده بودیم و همه جلو دستشویی صف بسته بودن. یه ده دقیقه ای تو صف منتظر مونده بودیم که یهو یکی از بچه ها از راه رسید، صف طولانی رو دید و گفت: چقدر شلوغه؟؟ این چه وضعیه؟ من که سیر شدم :|\nگفتم مگه قرار بود چیزی بخوری؟\nجمعیت جوری ترکید که نصفشون از دستشویی رفتن فارغ شدن :)",
    "کی این جمله رو یادشه و باهاش حال کرده :))\nبی سرو صدا ،وسایلتونو جمع کنین با صف بیاید برید توو حیاط ، معلمتون نیومده&quot; :| D:",
    "دوستم میگفت:\nتو تاکسی نشسته بودم داشتم اس میدادم به یکی دختره بغلم یه شارژ ایرانسل درآورد تراشید تا بیاد گوشیشو آماده کنه من زدمش گوشیم شارژ شد خخخخخخخ\nحالا طفلک هی میزنه و میگه این چرا شارژ نمیشه\nخواستم پیاده شم کرایه رو دادم دو تومن هم دادم به دختره وگفتم دستت درد نکنه و الفرار\n:دی",
    "بچه بودم یه شب خونه یه بنده خدایی مهمون بودیم شب هم همونجا خوابیدیم\nحالا مام بچه نفهم خلاصه تو رختخواب خراب کاری کردیم\nنصفه های شب که این واقعیت مهم رو کشف کردم\nیه حرکتی انجام دادم درحد المپیک 2000 سیدنی بلند شدم تشک رو برگردوندم دوباره خیلی شیک و محترمانه خوابیدم\nهنوز که هنوزه یادش می افتم به خودم افتخار میکنم",
    "با دختر عموم نشستيم 4جوك رو ميخونيم يكي ته مطلبش زده ياده دوران سربازي بخير لايك زدم براش دخترعموم با چشاي گرد نيگام ميكنه...\nچيه؟دنبال چي ميگردي ديگه نمياد خونمون فك كنم خودشم بهران جنثيت گرفته...خخخخ",
    "یادش بخیر کلاس اول دبستان بودم سر درس (ب) معلمم برای اینکه از درس خوشمون بیاد تکلیف داد که ب یک صفحه بنویسید ولی نقطه نزارید مام نوشتیم دیگه از اون ب بعد دیگه درس های دیگم نقطه ب نمیزاشتم کم مونده بود بگه من ...خوردم تو نقطه ب رو بزار الانم\nالبته الانم بعضی وقتا نقطه بــ رو نمیزارم",
    "داشتم تو یه آپارتمان آسانسور نصب میکردم. تو یکی از طبقات داشتم کار میکردم دیدم از یکی از واحدها یه پسر بچه 7-8 ساله اومد بیرون و گلاب به روتون مثل اینکه رفته باشه توالت همونجوری نشست و دستاشا زدزیر چونه اش و بر و بر شروع کرد ما را نگاه کردن. منم اومدم مثلا باهاش سر صحبتا وا کنم بهش گفتم عمو جون اسمت چیه؟ اونم نه گذاشت و نه برداشت گفت حواست به کارت باشه گند نزنی به آسانسورمون ....\nمن َ:((((((\nپسره :))))\nشرکت اوتیس ؟؟؟؟\nاینا که بچه نیستن گودزیلا هم نیستن معلوم نیست چی هستن والا",
    "یه بار داشتم حکم انلاین بازی میکردم همزمان با دوست دخترم چت میکردم کلی حرف خصوصی زدیم دست اخر بود یدفه دیدیم بابام از پشت سرم داره میگه لازم کن لازم کن حالا ببین چقدر پشت سرم بوده که تا این حد جزییات بازی رو دیده حالا جالب اینه که منو بلند کرده خودش بازی کنه که دوست دخترم پی ام داده بعد بابام نوشته عروس گلم این احمق که همین الان گفت تا ابد باهات میمونه پس خفه شو بزار بازیمونو کنیم بخدا اون لحظه نمیدونستم بخندم یا گریه کنم",
    "یکی از یچه های مهد کودک خواهر زنم عاشقش شده بود بعد خواهرزنم ازش پرسیده ما که تفاوت سنیمون زیاده اونم گفته اشکال نداره عوضش تفاهم داریم:lllllll\nبچه که نیستن کروکودیلند اینا:lllll",
    "امروز سوار تاکسی شدم\nراننده میگه: کجا میرید؟\nگفتم: چهار راه فلسطین\nبعد میگه:انقلاب نمیای؟\nبهش گفتم:نه اقا همون چهاراه فلسطین پیاده میشم.\nدوباره میگه:فردوسی هم میرم نمیای؟\nبهش گفتم:نه اقا\nدوباره با نهایت پررویی میگه:اگه میخوای نشاط هم میرم\nمنX-(\nراننده :)\nمسافرین داخل تاکسی :D",
    "رفتم سی دی فروشی،میگم آقا ببخشید ویندوز سون دارین؟ میگه نه نداریم!! بعد تو قفسه ها دیدم بهش میگم اونجاست که! میگه آهان خب از اول بگو منظورت ویندوز سونه (Soon)!!!\nمن: :(\nفروشنده: :)\nبیل گیتس: :@",
    "خخخخخخخ\nاین خاطره مال عمومه: میگفت رفته بودم شب خونه مادربزرگت بخوابم شب تشنم شد دیدم یه لیوان رو میزه رفته لیوانو سر رفتم دیدم یه چیزی اومد تو دهنم در آوردم دیدم دندون مصنوعیا مامان بزرگته خخخخخ\nحالا فکرشو بکنید محتویات داخل ابه چی بوده مثلا سبزی دیشب و تیکه گوشت ریز معلق در آب خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "خخخخخخخخخخخ\nبابابزرگم از زن یکی از اقوامشون پرسید کدوم پدرسگی گفت شوهرت از فلان شرکت بیاد بیرون؟\nاونم گفت بابام خخخخخخخخخخخ\nینی اونجا داشتم از خنده غقش میکردم خخخخخخخخ",
    "از خاطرات بچگیم این بود که هر وقت یه مهمونی میومد خونمون میدویدم جلوش میگفتم کی میرید خونتون؟!!!!\nینی میخواستم مدت زمان خوش بودنمو ببینماD:",
    "عاقا ما یه پسر خاله داشتیم به شدت از آهنگ گیتارمو با خودت نبر شماعی زاده متنفر بود\nبعد ازدواجش عکسای عروسی شو داد به من که میکس کنم یه آهنگ قشنگم روش بذارم\nمنم همون آهنگ شماعی زاده رو گذاشتم روشون\nحالا هر روز زنش همون ترکو میذاره تا با هم نگاه کنن\nزنه لذت میبره ولی اون حرص میخوره منو نفرین میکنه\nمردم آزاری بودم منم &iexcl;&iexcl;&iexcl;:-V",
    "عموم زنگ زده میگه : مغازه ام یه دوتا نون بگیر بیا کارت دارم\nمن: چشم عمو\nحالا فک کنید مغازه عموم چسبیده به یه ارایشگا زنونه\nهر دوشونم میرن زیر زمین رنگ دراشونم ست\nاز شانس کج ما ارایشگا هم پرده ای چیزی نداشت\nمنم نون تو دست اواز خون &quot;یادته ارزو میکردی یروز تو خیابون ادما بشناسنت&quot;\nاز پله آرایشگا میرفتم پایین که یهو این خانومای نسبتا محترم یک جیغیییییی کشیدن\nتهنا چیزی که یادم مونده نونارو پرت کردمو در رفتم\nکل روز دپ بودم واسه این سوتی بعدم فک کردم اگه تو 4jok پستش کنم باس بش لایک بدن\nیهو اینجوری شدم &gt;&gt;&gt; :)",
    "یه شب با دوستام رفته بودیم بیرون یه پیرمردی جلومون داشت پیاده میرفت که عینک آفتابی زده بود ما هم تا دیدیمش شروع کردیم با صدای بلند که مرده بشنوه به تیکه انداختن\nیکی میگفت امشب آفتاب چقدر نورانیه\nاون یکی میگفت یکم صبر کنید تا برنزه بشیم\nو..........\nپیرمرده هم برگشت گفت : پسرا من تازه چشمامو عمل کردم حتی نور لامپا هم اذیتم میکنه و نباید به چشمام بخوره\nما همگی آب شدیم رفتیم تو زمین و زبونمونم بند اومده بود طوری که حتی نتونستیم ازش عذر خواهی کنیم",
    "در پی اعتراض به اونایی که از خاموش کردن کولر تو تابستون و بخاری تو زمستون از باباهاشون ناراحتن باید بگم همه اینجوری نیستن مثلا ما برای تنظیم دمای خونه در تمام طول سال هم بخاریمون روشنه هم کولرمون ولی بابام اصلا گیر نمیده و میگه راحت باشید بچه ها!!!!!!!!!!!!!!!!\nشماهم اگه می خواید باباتون این جوری باشه مثل من کارهای خوب انجام بدین\nمثلا این رفتار بابام در جواب اینه که من قبول کردم قبضهای آب - برق - گاز رو پرداخت کنم",
    "دیکشنری مامانبزرگم :\nپرتقال = فَرتِقال\nمیکروب = میرهوم\nشوفاژ = سووفاج",
    "یادمه سال سوم راهنمایی بودم آخرین امتحان ثلث سوم دینی بود وقتی ورقه ها راپخش کردندنمیدونم چطورشد فکرکردم که ورقه من نوشته هاش ازچپ به راست چاپ شده مدیرمان که نزدیک به من بودصداکردم گفتم که ورقه من نوشته هاش برعکسه اون هم یک نگاهی به من کرد وگفت عیبی نداره امتحان آخره ته تمام که شد به بابات بگو چند روز توی یک بیمارستان خوب بستریت کنه.",
    "از بچگی توهم میزدم که یکی دنبالمه...داشتم تو اتاق نماز میخوندم،برقا هم رفته بود...داشتم قنوت میگفتم که از توی کیه صدایی اومد،کپ کردم جانمازمو برداشتم و فرار کردم...\nبعذش کاشف به عمل اومد که خورطوم جاروبرقی افتاده...\nآخه جارو برقی جاش تو کمد دیواریه؟؟؟؟",
    "بار اولی که رفتم باشگاه بدنسازی توی رختکن جلوی آینه،شروع کردم با موزیک رقصیدن...یه پا مایکل جکسون شده بودم...تو حال خودم بودم که یارو اومد داخل رختکن گفت اومدی باشگاه بدنسازی یا باشگاه رقص؟؟؟\nمنم با اعتماد به نفس کامل از رختکن اومدم بیرون...",
    "كيا يادشونه، دبستاني كه بوديم يهو معلم بهداشت بدون هماهنگي مي اومد تو كلاس،ميگفت:\nدستمال،ليوان، ناخن روي ميز..\nهميشه هم روزي بود كه روز قبلش حموم نرفته بودي و صبحش مسواك نزدي.. :-/",
    "پسرداییم 5سالشه به من میگه دایی عرفان\nتو عروسی داداشم روبروم نشسته شام میخوره میگه دایی کباب میخوری؟\nمنم به خیال اینکه میخواد کبابشو بده بهم گفتم نه دایی جون\nمیگه پس کبابتو بده من حالا که خودت نمیخوری\nهیچی دیگه نصف کبابو دادیم ایشون جلو بقیه ضایع نشیم\nبخدا با وجود این دهه هشتادیا باورم شده دایناسورها هنوز منقرض نشد",
    "واسه دوستام اس فرستادم که:من....ترین آدمی هستم که تاحالا دیدی(تو جای خالی یه کلمه بنویسید)\nبترتیب جواب دادن:اسکل-گاگول-شاسکول-منگول-خنگول--نفهم-شترگاوپلنگ و...\nخواهرم همین اس رو فرستاده دوستاش نوشتن:عزیز-ملوس-زیبا-قشنگ-رویایی-مهربون-شیرین\nخداوکیلی دچار بحران هویتی شدم",
    "خیر سرم دخترخالم خیاطه\nزیب کیف لب تاپم خراب شده دادم عوضش کنه\nاشتباهی زیپ کافشن بجاش گذاشته که بعد از هربار باز کردن دو طرف زیپ از هم جدامیشن\nخداوکیلی این فک و فامیله من دارم؟",
    "یه دبیر ریاضی داشتیم روز اول میخشو محکم کوبید\nمیدونید چی گفت ،گفت اگه ریاضیتونو تو کنکور 50بزنید بهتون زن میدن\nگفتیم چه طور\nگفت: دانشگاه دولتی قبول میشید بعدشم مستقیم سر کارید\nهیچی دیگه ماهم چسبیدیم به ریاضی :)@",
    "امروز زنگ خسته کننده ی شیمی ، برا عوض شدن جو کلاس ، کاملا جوانمردانه همه میریم زیر میز بند کفشمون رو ببندیم\nهیچی دیگه\nفک کنم این ترم و ترم بعد همه مون بیافتیم\nاستاد: :-))))))))\nبچه ها: :| :| :| :| :| :|\nستاد جلوگیری از بلایای طبیعی: :-))))))))\nپسر خاله ی اوباما: :| :| :| :| :| :|\nخود اوباما: :| :| :| :| :| :|\nمن:\n:-))))))))\nخخخخخخخخخخخخخخخ.....",
    "یه روز کتابمو دادم به دوستم از صفه ۷۸ میشه فهمید شام قرمه سبزی داشتن\nاز صفه ۱۰۴ هم میشه فهمید بعدشم انار کوفت کرده !",
    "دبیر ریاضیمون اومده میگه؛شما هام با این نمره هاتون گل کاشتید، دفعه دیگه...\nمن گفتم:درخت میکاریم\nتعریف کردن نداره دیگه خودم با اعتماد بنفس کامل رفتم بیرون:/",
    "امروز استادمون برگشته میگه برا درستون(مربوط به حشراته)باید حشره ی بیمار بیارید بعد با سیانور بکشیدش تا انداماش سالم بمونه:(\nحشره بیمار؟\nسیانور؟\nاخه خودم که قبله حشره به اون دیار رفتم\nاز کجا بدونم حشره هه مریضه؟ببرم پیش دکتر بهم میگه؟\nمن:(\nاستاد:)\nحشره:(\nسازمان حمایت از دانشجویان:(",
    "بخون ولی نخند\nدوران دبیرستان با بچه ها میخواستیم بریم نمایشگاه کتاب واردمون یه بنده خدایی بود رسیدیم ایستگاه مترو امام خمینی گفت باید اینطرفی بریم گفتم مطمئن گفت اره بابا\nاقا ما سوار مترو شدیم دیدم ایستگاها زیاد اشنا نیست شک کردم ولی گفتم حتما بلد بود که گفت دیگه.\nاقا چشمت روزه بد نبینه که دیدم داره میره حرم مطهر گفتم دادا اینکه داره میره حرم گفت خب مگه چیه گفتم راه اینوری نیس گفت مگه نمایشگاه کتاب حرم نیست .\nواردمون این بودا ببین بقیه در چه سطحی بودن",
    "سر کلاس ارزیابی 1 دخترای کلاس پا شد و با عصبانیت تمام گفت : استاد این پاک کن منو برداشته!\n5ترم گذشته هنوز میبینمش میترکم از خنده:-)",
    "با مامانم داشتیم tv نگاه میکردیم،تو یکی از این تبلیغای لوازم آرایشی یه بنده خدایی هست که خیلی شبیه یکی از بازیگراست...مامانم گیر داده این همونه...هی بهش میگم مامان جان شبیهن اما اون نیست...دیشب بحث کشید به شرط بندی...فکر میکنید شرط مامانم چی بود؟؟؟\nاینکه اگه درست بگه باید محکم بزنه تو گوشم!!!\nحال کنید...در این حد سر راهیم...",
    "كلاس اول ابتدايى منو دوستم تنبل بوديم و درس نميخونديم معلم واسه تهديد مارو توى يه كمد كذاشت دوستم كريه ميكرد و مامان مامان ميكرد بهش كفتم زيرباهامون تغذيه ها هستش دو نفري شروع كرديم به خوردن يدفه در باز شد\nمعلم :-|:-|\nما دوتا :-d:-d\nبعد از كمد بيرونمون كرد :-d:-d:-d",
    "يه سري زنگ تفريح اومديم با بچه ها ازديوارمدرسه فراركنيم چندنفرازبچه ها پريدن و رفتن نوبت من شدپريدم بالاي ديوار ديدم يكي پامو گرفته گفتم باز بچه ها دارن شوخي شهرستاني مي كنن هي دادميزدم پامو ول كن الان مديرميفهمه ولي گوش طرف بدهكارنبود!\nبرگشتم پايين رو نگاه كردم ديدم مديرمدرسه پاموگرفته.\nهيچي ديگه نامردازحياط مدرسه تادفترموهامو كشيد.",
    "سال دوم دفاعی داشتیم درس باز و بسته کردن اسلحه بود، آخرشم باید الکی ماشه رو می کشیدی .یکی از بچه ها اسلحه رو باز و بسته کرد اما هر چی ماشه رو می کشید ، صدا نمی داد آخرش گفت حتما کرگدنشو نکشیدم!\nکرگدن :|\nکلاشنیکف :(((((((((\nگلنگدن :0\nاستکبار جهانی :)))))))\nبچه های کلاس روی زمین مثل سوسکه در حال مرگ",
    "دختره از پشت زد بـه ماشینم , پرو پرو اومده میگه:\nآقا من 1 ساله رانندم, مقصر شمایین.. :|\nخو آیینه دق اگه تو 1 ساله راننده ای, من از 2سالگی میشستم رو پاهای بابام ؛ اون گاز میداد, من فرمون میدادم تازه لایی ام میکشیدم....\nوالا بغرعان",
    "پســرداییم تو خیابون میبینه ملت جمع شدن، یکم میره جلوتر میبینه بـــــــــــــــــله! یکی از خواننده هاس (اسمشو نمیگم سه نشه)، بوق میزنه مــــــــــردم برن کنار، نــزدیکٍ یارو خوانندهٍ که میرسه! آقا این خواننده هم لبخنـــد برلب که پسرداییم اومده ازش امضا بگیــــــره!\nپسر داییمم در کمـــــال خونســـردی شیشه ماشینُ میده پایین میگه؛ خجالت نمیکشی راهٍ مردمُ بستـــــی؟؟ عقده ی امضـــا دادن داری؟ بــــــــــرو مدیـــــــــــرعـــــــــامل شو!! موهاتُ چه زاخـــار کوتاه کردی نــــــفله! گازشو میگیــــــــــره در میره!\nاز دور نیگا میکنه میبینه جمعیـــــت متفرق شده یارو خواننده بدبختم تخته گاز میزنه الــــــــــفرار!",
    "برای شما هم اتفاق افتاده؟؟!!\nﯾﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ ﻣﯿﮕﯿﺎ\nﻭﻟﯽ ﺧﻨﺪﺕ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺴﯽ ﺣﺮﻓﺘﻮ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ !\nوالاه",
    "یادش بخیر سه نفری میشستیم رو نیمکت کلاس و وقتی معلم میخواست دیکته بگه نفر وسطی میرفت زیر میز...\nچه خاطره ها که نداریم بخدا...\nهرکی یادشه لایک کنه...",
    "خونه یکی از فامیلان جمع بودیم همه هم بودن ، بگو و بخند جاتون خالی .\nیکی از بچهای فامیل 5 سالشه اومد به باباش گفت : بابا پاشو بریم خونم .\nباباشم با کلی کلاس گفت : حالا میریم پسر گلم ، برو بازی کن رفتنی صدات میکنم .\nپسرشم نه گذاشت نه برداشت گفت : حتما باید یه حرف رو دو بار بزنم !! باید تو جمع ضایت کنم تا پاشی . پاشو گفتم !!!!!!!!\nاینا بزرگ شن چی میشن . خدا رحم کنه . توبه توبه",
    "شما یادتون نیست ما بچه دبستانی بودیم ناظممون یه ماشین اصلاح دستی میگرفت دستش و اونی که موهاش یکم بلند بود رو دقیقا یه چهارراه خوشگل مینداخت وسط سرش:)\nالان که بچه دبستانی ها 1 ساعت موهاشونو فشن میکنن و میرن دبستان برای کسب عععععلم!!!!:l",
    "دوستم تعریف میکرد که دوستش داشته از جلو مغازش رد میشده این داد میزنه بهش میگه سلام خوشگله کجایی؟ سر بهمون بزن!!!\nدوتا دختر اونجا بودن برمیگردن میگن با ما بودی؟\nاینم پررو پررو: مگه شما خوشگلید؟\nفکر کنم اون دوتا الان دیگه زنده نباشن",
    "تلویزیون نشون میداد داشتن با مردم مصاحبه میکردن از یارو پرسیدن شما دوست داری ماشینی که میخری چه خصوصیاتی داشته باشه؟\n(طرف تو پراید نشسته بود دقت کنید پراید!) گفت اول از همه اینکه ایمن باشه :O\n&nbsp;",
    "این دختر دبیرستانی هایی که دارن از مدرسه با سرویس برمیگردن هیچ فرقی با مغولها ندارن اینو شک نکن!تیکه میندازن بهت ذوب میشی!\nدیدم که میگما :|",
    "کلاس دوم راهنمایی بودم دبیر علوم می خواست مشقهارو ببینه ماهم که ننوشته بودیم اصن دفتر علوم رو نبرده بودم مدرسه معلم:دفترت کو من: یادم رفته بیارم معلم: برو از خونه بیارش .اون موقع سرویس که نبود آغا ما رفتیم خونه دفتر علوم رو از کمد خودم گذاشتم تو کمد خواهرم رفتم مدرسه معلم :آوردی؟ من: نه گمشده هرچی گشتم تو کمدم نبود\nآخه علوم هم نوشتن می خواست چرا ما این همه مشق داشتیم\n&nbsp;",
    "دوره کودکستان مربی مون گفته بود نقاشی بکشین بیارین مال هرکی خوشگل تر باشه جایزه میدم. من هم چندتا دایره کشیدم و قهوه ای رنگ کردم بردم. گفت اینا چین کشیدی عزیزم منم گفتم پشگل گوسفنده!!!!\nمن:-)))\nمربی:ـ(0)\nذوق هنری:^^^\nکمال الملک:؟؟؟؟\nتازه اومده بودم خونه گریه میکردم که چرا جایزه رو به من ندادن",
    "یه بار تو فکر بودم و حواسم نبود زل زده بودم به مامان بزرگم. یهو گفت بچه چته ؟ مثل خر گشنه به یونجه نگاه میکنی؟\nعجب تشبیه شاعرانه ای!",
    "اول ابتدایی بودم زنگ یه خونه رو زدم و فرار کردم یهو یه مرد گنده درو باز کرد دید ته کوچه دارم میدووم داد زد بزغاله وایسا که اومدم. حالا قلبم داره وایمسته و مثل خر دارم میدووم . رسیدم خونمون و یه نفس راحت کشیدم ولی شلوارمو خیس کرده بودم!",
    "دوره کودکستان وظیفه ی انساندوستیم این بود با یه نفر سوار الاکلنگ بشم بعد وقتی اون رفت بالا من یهو جا رو خالی کنم تا طرف با مخ بیاد زمین\nخیلی حال میداد\nکی مثل من از این کرما داشت؟",
    "لذتی ک توی زدن دهه هشتادیا تو راه مدرسه هست،توی سر کار گذاشتن این دهه شصتیا هم نیست !(((=\nاز طرف همه دهه هفتادیا :دی",
    "عید دیدنی رفته بودیم خونه عموم. زن عموم گفت امسال نتونستم سمنو درست کنم، فقط شیش تا(سیب و سکه و ...) گذاشتم تو سفره دیگه هفت سین نشده. بابام هم گفت خب خودت برو بشین وسط سفره بشه هفت تا /سفیه/ هم س حساب میشه!!!!\nزن عمو:(^؟^)\nبقیه:-)))))))\nهفت سین ورژن جدید",
    "دیروز دوستم بهم میگه برنامه ی کالون رو داری که باهاش سی دی رایت میکنن؟همون که آیکونش یه عروسکه؟\nتازه فهمیدم کلون(clone)سی دی رو میگه که آیکونش اون بره هست!!!\nسکوت میکنم فقط خواهشن بگید کجاست؟\nنه انصافن کجاست اون دیوار بتونیه؟؟",
    "دیروز با دوستم رفتیم بازهر طلا که انگشتر بخره...یکی انتخاب کرد(طلا سفید-همه نگیناش برلیان\n)\nدستش کرد...یکم نگاش کرد...یهو به فروشنده گفت این جنسش تیتانیوم نیست؟؟؟",
    "اقا چندروز پیش یکی ازاشناهای قدیمی منو دید.کلی همدیگرو تحویل گرفتیم،سلام و احوالپرسی و اینا...ازم پرسید به سلامتی دانشگا چی میخونی؟! همینطور بهش مات موندم.5دقیقه فکر کردم تازه یادم اومد منی که الان دارم از دانشگا میام دارم چی میخونم؟!اصن یه وضعی..تابرسم خونه درگیر فلسفه ی این ماجرای باورنکردنی بودم.خیلی روم تاثیر گذاشتا.\nبه افتخار همه دانشجوهای باحال که معلوم نیست واس چی میرن دانشگا..",
    "داشتم آهنگ افتخاری گوش میدادم که رفتم به اعماق تاریخ...\nیادم اومد که وقتی انشا مینوشتیم آخرش به جای پایان یه عکس پا میکشیدیم بعد جلوش مینوشتیم &laquo;یان&raquo;\nخلاصه یه دورانی بود\nهییییییییییی روزگار....\n&nbsp;",
    "دیروز دوستم اس داده آدرس دکتر فلان رو برام بفرس\nآدرس رو نوشتم از یه اس یه حرف بیشتر شد\nهرکاری کردم نشد که یه اس امسش کنم زورمم میومد واسه یه حرف 10تومن بدم\nهیچی دیگه اس رایگان فرستادم براش که لطفا با من تماس بگیرید بعدش آدرسو بهش گفتم اونم نوشت\nبه نظرم این بزرگترین صرفه جویی عمرم بود",
    "عکس تابلو مونالیزا تو گوشیمو به دوستم نشون دادم میگم اینو ببین حال کن برگشته میگه : اره میشناسمش مریم مقدسه دیگه؟؟؟\nمن\nمونالیزا\nمریم مقدس\nعیسا مسیح\nپیکاسو تو گور",
    "بچه که بودم از دوش اب میترسیدم\nترس بچگی بود داشتم!!!!",
    "توجه کردین هر دبیری که میخواد با کشیدن شکل درس رو توضیح بده میگه حالا من زیاد نقاشیم خوب نیس....",
    "تو عروسی نشسته بودم یه بچه 3 ، 4 ساله اومد یک هسته هلو داد بهم، منم نازش کردم هسته رو گرفتم انداختم زیر میز، چند ثانیه بعد دیدم دوباره آوردش، این دفعه پرتش کردم یه جای دور دیدم دوباره آورد!! می خواستم این بار خیلی دور بندازمش که بغل دستیم بهم گفت دوست عزیز این بچس سگ نیست! طرف بابای بچه بود!!",
    "یه شب مادرم مریض بود داشتم ازش پرستاری میکردم بعد گفت برو برام آب بیار رفتم آب آوردم دیدم خوابش برده اومدم تریپ بایزید بسطامی بردارم صبر کنم بیدار شه یه دفعه یه لحظه خوابم برد آبو ریختم رو مامانم !!!!!!!!",
    "چند وقت پیش که نتایج کنکور اعلام شده بود زنگ زدم به دوستم که قبولیش را تبریک بگم به جای اینکه بهش بگم مبارک باشه هی میگفتم قبول باشه قبول باشه\nبنده خدا دوستمم سکوت کرده بود به روم نمی آورد!",
    "چند سال پیش که عموم فوت کرده بود من اولین بار بود که مراسم ختم می رفتم وقتی رسیدم مامانم اشاره کرد برم به زن عمو تسلیت بگم رفتم پیشش زن عمو بغلم کرد و گریه کرد و گفت عموت مرد عزیزم منم گفتم خودم می دونم زن عمو همه چادرو کشیدن رو صورتشون از خنده داشتن غش می کردن.",
    "رفیقم زنگ در رو زد، دختره گفت کیه؟ رفیقم اومد بگه منم ولی یادش اومد دو نفریم گفت &rdquo;منیم&rdquo;",
    "دیروز یه گدایی اومده بود درخونمون\nواسش گردو دادم!!!!!\nبا کمال پررویی میگه من گردو نمیخوام واسم زعفران بدین!!!!!!!!!!!!\nمن؟؟؟\nدهقان فداکار؟\nسازمانهای زیربط؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "آقا من و ی دوستام برای یه نشریه تبلیغاتی تبلیغات جذب می کنیم...\nامروز رفتیم تو یه آژانس و باهاش حرف زدیم ونمونه دادیم گرفته تا میتونسته سوال کرده انواع قیمت کادر هارو گرفته سرمون رو درد اورده آخر سر درمیاد میگه خودشون نیستن . . .\nآخه برادر من مگه مشکل داری یه ساعت نگه میداری؟\nاین منشی آژانسه ما داریم؟\nیه دیوار بسیار محکم خواهشا لطف کنید",
    "به مامان بزرگم بلال تعارف كردم، گفت ميل ندارم، هي اصرار اصرار گفت: مادر جان نمي خورم،..\nكلا گير داده بودم، يهو ديدم دندون مصنوعيشو از دهنش درآورد نشون داد و گذاشت سر جاش...\nتا حالا همزمان قانع و ضايع نشده بودم...",
    "دیروز تو خیابون خواستم دوستم رو صدا کنم\nبه شوخی صداش کردم دکـــــــــتر\nهمه برگشتن نگاه کردن\nاون موقع فهمیدم که 80 درصد مردم این کشور اگه چیزی تو اعتماد به نفس از من حقیر زیادتر نداشته باشن چیزی کمتر هم ندارن",
    "سال دوم دبیرستان سرکلاس داشتیم نارنگی میخوردیم\nکه معلم داد زد کی داره سر کلاس نارنگی میخوره خجالت نمیکشین واقعا ؟\nمنم اومدم خود شیرینی کنم گفتم خانم شاید ویییییییار کرده\nآخه حرفه بدی نزدم نمی دونم چرا تا 3 روز سرکلاس رام نداد و هر دفعه منو میدید میگفت بی حیا",
    "بچه که بودم میرفتم بالای سکو تو حیاط دمپایی پلاستیکی های تو حیاط رو میریختم وسط حیاط\nیه نخ بر میداشتم بش سیم میزدم\nمینداختم طرف دمپایی ها که بگیرمشون\nبه جای ماهیگیری دمپایی گیری میکردم\nبچه بودم دیگه",
    "بچه که بودم میخواستم برم اب بخورم یا دستشویی همه ی چراغا رو روشن میکردم از شدت ترس\nیعنی همه ی خونه از نور لامپ ها بیدار میشدن\nتا صبح فحش میدادن بم.",
    "به بابام میگم باون میاد میگه با کی میاد میگم باون میاد میگه کی با کی میاد میگم عجبا باون مییاد میره نگاه میکنه میبینه داره بارون میاد امده میزنه پس کلم میگه ادم باش !!!",
    "پسر خالم فردا تولدشه\nبهش گفتم منو دعوت نمیکنی\nگفت اتفاقا برنامه چیدم فردا بریم رافائل جشن بگیریم\nحالا نمیدونم پول کادوشو از کجا بیارم\nای لعنت بر زبون بی محل\n&rlm;&lrm;:)&lrm;",
    "آغا ما یه روز میخواستیم بریم دستشویی(توالت ما تو حیاط بود) همینجوری تو حال و هوای خودم بودم که یهو دیدم تو کوچه ام و درو بستم رو خودم!!\nهی! یادش بخیر از ترس بابام که بیدارشه و بزنتم تا صبح تو کوچه موندم...(شلوارمم خیس خیس شده بود)...",
    "یه سوال محاسباتی داشتیم معلم فیزیک گفت می تونین از ماشین حساب گوشیاتون استفاده کنین بعد رفت بالا سر خرخون کلاس گفت تو گوشی نداری؟ اونم گفت نه\nمعلم گفت خاک تو سرت اینا همشون دوست دخترم دارن!\nخرخون کلاس؟؟؟:(\nکلاس !:)\nسازمان سنجش[erorr]",
    "يادش بخير اون زمانا آخر تفريحمون اين بود كه بعد از انجام تكاليف با اشاچي باشيم......",
    "یکی از سرگرمی های من که در دوران طفولیت میریختم این بود که ته ماژیک ها در بیارم فیلترشو بندازم تو آب تا رنگ پس بده :)))))))))))\nلامصب نمیدونی چه حالی میداد !!",
    "تو تاکسی بودم دختر بغل دستی ام خواب بود یه حرکتی انجام داد ماورا .\nچشاش بسته بود بعد عینکشو از رو چشاش برداشت ها کرد با گوشه مانتوش پاک کرد دوباره گذاشت سرجاش\nفک کنم طفلی خوابش داشت کیفیت hd شو از دست میداد",
    "مامانم فشارش افتاده بود بردمش درمونگاه سرم زدن به دست راسش ده دقیقه بعد دستشو کج کرده بود خونش برگشت تو لوله سرم ،گفت به دکتر بگین این یکی دستم پرشد سرم بزنه تودست بعدی! قرن کامپیوتره!!!",
    "یکی از جالب ترین خاطراتم اینه که وقتی دوم دبیرستان بودم امتحان شیمی داشتیم؛ دبیر ماهم کمی آلزایمر داشت!!!!\nزنگ خورده بود همه ورقه هاشونو میدادن منم تو اون شلوغی زود ورقه رو گذاشتم تو کیفم!!!\nجلسه ی بعد دبیرمون گفت ورقه ی تورو پیدا نکردم منم کلی اعتراض کردم که چرا؟!!!!! آخرش دبیره ازم معذرت خواهی کرد که ورقمو گم کرده و یه 20 مجانی به خاطر اشتباه خودش بهم داد!!!!!!\nخداییش الان عذاب وجدان گرفتم\nبه سلامتی همه ی دبیرها صلوات!!!",
    "یه رفیق دارم قبلا تو خوابگاه دانشگاه که بودیم شبها زود می خوابید ما هم موقع خواب اذیتش می کردیم.\nیه شب هی ما مهتابی رو روشن می کردیم این خاموش می کرد، چند بار که این کار رو انجام دادیم یکدفعه پاشد خیلی عصبانی و با جذبه گفت: اگه فقط دو بار دیگه، فقط و فقط دو بار دیگه مهتابی رو خاموش کنید من می دونمو شما!\nبعدا ازش پرسیدم چرا گفتی دوبار دیگه نگفتی یه بار؟\nگفت : چون مطمئن بودم بازم روشن می کنید می خواستم ضایع میشم!",
    "تا حالا هم زمان سر دو کلاس نشستین که حضورت هم بزنن خیلی حال میده اگه نمیدونی و ترم اول هستی بدون اول سر کلاس اون استاده که حضور میزنه برو بشین حضور خوردی یه ربع بعدش جیم شو و یه رربع آخر برو سر اون کلاس که حضورت بخوره حالا فاصله لین کلاسا برو خوش باش با رفیقات خواهشا بزن لایکو",
    "دقت كردين پنج شنبه شبا داره کارتونای دهه شصت و هفتاد شبکه دو نشون میده لا مصب من که دارم فیلمای 2015 با عینک سه بعدی میبینم و کلی کیف میکنم اگه اینطوری بزن لایکو تا معتاد لب جوب نشدم",
    "دیشب با خانواده رفته بودیم بیرون تفریح و خرید باران هم در حد نمه بود میومد و قطع میشد اون وقت تو کفش فروشی سه تا دختر بودن داشتن چکمه تا زیر زانو میخریدن که پاشون کنن همین الان\nمن به این ملت سرخوش چی بگم",
    "اقا یه بار لبام خشکی زده بود مامانم گف واس که خوب شه موقع خواب رژلب بزن خوب میشه اخه فرداش کنفرانس داشتم.صب که از خواب پاشدم دیدم لبام گنده شده.رفتم که رژلبو بپاکم دیدم اصن پاک نمیشه.وقتی که رو رژلبو خوندم نوشته بود:24ساعته و حجیم کننده.تازه رنگشم قرررررررمز بود\nمن:(\nبقالی سر کوچه:*\nاحالی محل:*\nبچه های کلاس:)",
    "یه دبیری داشتیم(صالحی) یه بار سرکلاس انقدر از دست بچه ها عصبانی شد که گفت 30 تا گوساله تو این کلاس درس می خونن، آقا بدشانسیش اونروز یه بچه ها غایب بود و بدشانس تراز اون من، پاشدم گفتم آقای صالحی فلانی غایبه هاااااااااا!!!!\nکلاس ترکید........\nوسیل فوحش ها بود که نصیب من شد و آخر سر هم هم تنبیه شدم و هم اخراج از کلاس.",
    "دوران دبیرستان یه معلم عربی داشتیم به نام آقای صالحی، تکیه کلامش این بود: هرچی به این گوساله ها میگم کره خرا درس بخونین نمی فهمم",
    "اغا ما خونمون بوشهر منطقه نیروگاهست. نزدیک دریاییم زیاد میریم دریا شنا میکنیم به جون خودم فیلم پیرانها که دیدم تا یک ماه جرعت نمیکردم برم دریا شنا کنم تازه دوشو که دیدم گلاب به روتون هنوز که هنوزه میرم دسشویی درشو نمیبندم تازه برعکس میشینم",
    "بعد کلی وقت تازه اومدیم یه فیلم سینمایی رو کامپیوتر با مامانمون نگاه کنیم همین که رسید به این قسمت که میگه:آیا شما یک کیف نمیدزدید؟آیا شما یک تلفن همراه نمیدزدید؟یه دفعه مامانم احساسی میشه میگه دزد جدو آبادتونه خودتون دزدید کی میگه ما دزدیم ....تازه نذاشت نگاه فیلم کنم!!!!\nمن::\nمادرای متعصب و ساده که سایشون کم نباشه از سرمون...",
    "اینو جدی میگم.هرکه میگه شما جوونای امروزی اینطور اونطور منم میگم بابا باز شکر کنید جدیدترشو ندیدید به خدا ما خوب بودیم نسبت جدیدا.آخه ما قبلا یه فیلم شو نمیتونستیم نگاه کنیم با هزارتا کلک یه فیلم نگاه میکردیم.الان یه دوست دارم شبکه های ماهواره را قفل کرده باباش نتونه نگاه کنه... اگه باور کردید لایک کنید",
    "رفتم دستشویی تو پارک تا ته آبو باز کردم دیدم، هیچی نمیاد یه دفعه همه آدم ها تو دستشویی شیر آبو بستن و من و سیل برد.\nمن :(\nلباسم :((\nمردم :))",
    "شوووما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم\n:)",
    "شوووما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم :دی",
    "بخدا راس میگم.\nالان ترم 3 مدیریت بازرگانی هستم. امتحانات ترم اول شروع شده بود 2 تا امتحان رو داده بودیم که نمره یکیش تو سایت اومده بود که من به یکی از دوستام گفتم نمره اومد تو سایت چند شدی؟؟\nبرگشته بهم میگه مگه کارنامه نمیدن بهمون!!\nیکی دیگه از بچه گفت چرا هر وقت همه امتحانات رو دادیم کارنامه میدن!!!\nحالا جالبتر اینکه برگشته میگه اولیا هم باید امضا کنه یا نه؟؟\nمن موندم چی بگم به اینا.\nبجون خودم واقعا واسم اتفاق افتاده بود.",
    "آقا ما يه روز رفتيم رستوران بعد اومدم جلو فاميل كلاس بگذارم\nاول يه زره از فلفل رو خوردم ديدم هيچي نشد!!\nبعد اومدم نصف اش رو گير زدم رفتم هوا!!!!\nواي اگه اونجا بوديد!!!",
    "آقا یه بار ادمین یه چت رومو سرکار گذاشته بودم فکر میکرد من چت رومشو فیلتر کردم میدونست از قمم وبمم دیده بود دیگه حسابی ازم حساب میبرد. دیگه جونم واستون بگه مستر دوتا روم شدم هی میومد بهم سلام میکرد و ...\nکرم ریختن تو هر سنی حال میده ها",
    "باور کنید به خدا به هرچی اعتقاد داری بابام رستوران داره یه مشتری اومد تو بنده خدا دستشویی داشت سریع رفت تو دستشویی بعد پنج دقیقه از دستشویی اومد بیرون بابامم از اشپزخونه میومد فک میکرد یارو غذاخورده اومد حسابش کنه گفت نوش جونت چه داشتی یعنی از خنده منفجرشدم بنده خدا دیگه عرق کرد بود میخواست اب بشه",
    "چه قدر حال میده که نصفه شب زنگ بزنی به دوستت فوت کنی بعد از نیم ساعت دوباره بهش زنگ بزنیو جیغ بزنی اگه تا حالا از این کارا نکردین بکنید خیلی حال میده هی هی هی هی",
    "یه مگس رو هوا بود در یک چشم به هم زدن رو هوا گرفتمش\nبا کلی افتخار به بابام گفتم حال کردی ؟؟!!\nسرش رو تکون داد گفت خاک بر سرت ، جوونای هم سن تو هواپیمای بدون سرنشین\nمیگیرن رو هوا ، تو هنوز مگس شکار میکنی",
    "اعتراف می کنم بچه بودم سینک ظرفشویی رو پر از آب می کردم و سرمو می کردم توش، هی فشار می دادم تا ته سینک تا جایی که دیگه داشتم خفه میشدم.\nمیگفتم مامورهای اف بی آی منو گرفتن می خوان ازم حرف بکشن ولی نمی تونن :| :D",
    "سر امتحان آمار بود هیچکدوم از فرمول های کتاب رو حفظ نمیشدم .برای همین کل فرمولهای کتابهو نوشتم رو دوتا پاهام و دو تا دستام اینقدر حال داد که نگو ...\nپس به یاد تقلب های دوره دبیرستان بزن لایکو...",
    "یادمه دیروز دبیر ریاضیم جوگیر شد رفت با سوم دبیرستانیا فوتبال بازی کرد منم تنها یه گوشه داشتم شکلات می خوردم (بعد از مدرسه بود)هیچ کس نبود تو مدرسه یک دفعه پاش خورد به یک دیگر از پاهاش خورد زمین کلش خورد تو در دست شویی بعد شلوارش پاره شد سریع بلند شد یک دفعه شلوارش افتاد خلاصه ریاضی ماهانم 15 بود 20کرد وگفت تو رو به جان هر کی که دوست داری به کسی نگو...................!!!!!?",
    "یکی از روش های آزار و اذیت ما در اون زمان\nاین بود که یه سوزن لای انگشتمون جاساز میکردیم\nسعی میکردیم در نهایت ادب با دیگران دست بدیم !",
    "توپ دولایه اصل یادتونه؟!\n۲ تا توپ نو میخریدیم یکیش رو با چاقو پاره میکردیم\nو توپ سالم رو با مشقت زیاد وارد لایه میکردیم\nبعد یارکشی میکردیم گل کوچیک میزدیم\nکارخانه سازنده این توپا هم هر هر و کر کر بهمون میخندید !\nاگه دو میلیمتر ضخامت این توپا رو بیشتر میکرد میمرد؟\nوالاه",
    "یکی از بیخود ترین پاک کن های اون زمان یادتونه&lt;ازاین دو رنگا&gt;\nقرار بود طرف قرمز مداد پاک کنه\nطرف آبی خودکار ! (عمرا اگر پاک میکرد)\nاقا گند میزد به تمام دفتر مشق ما !",
    "یادتونه مهر های آفرین که پای نمره های ما میخورد\nاعتبار داشت میشد بری باهاش وام بگیری !",
    "یه شوهرخاله دارم از هرچی صحبت کنی میگه آره من داشتمش.\nچند وقت پیشا از روی لج در مورد گوره خر صحبت کردیم گفت آره من چند وقت پیش یکی تو باغچه داشتم مشتری اومد فروختم!!!\nمن :-|\nگوره خره :-|\nقاره آفریقا :-(\nسازمان حمایت از محیط زیست :-(((",
    "مامانم آب ليمو شيرين برام گرفته، آورده. ميگم:چرا انقد تلخ شده؟!\nميگه: آب ليموها رو گرفتم،بعد تلفن زنگ زد، يادم رفت برات بيارم..!\nمن::-/خب نميخوام..\nميگه: بخور،به خاصيت داروييش فكر كن..\nاينو كجاي دلم بذارم؟!!",
    "15،16سالم بود که بدون اجازه بابام با یکی از دوستام رفتیم سینما فیلم افعی جمشید اریا روی پرده بود\n3بار فیلم رو دیدیم وقتی اومدیم بیرون هوا تاریک شده بود خونه که رسیدم بعد از خوردن یه کتک واقعا مفصل 2 ساعت هم تبعید شدم توی توالت\nفرداش که دوستمو دیدم اوضاع اون از منم خرابتر بود\nحالا بعد از 18 سال هر جا افعی رو می بینم پا میزارم به فرار",
    "شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن",
    "شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن",
    "ما رفته بودیم خونه یکی از فامیلامون شبم اونجا موندیم . شب که شد همه شروع کردن از جن و روح و آل و نمیدونم این چیزا حرف زدن . حالا همه هم ترسیدن به روی خودشون نمیارن .\nخوابیده بودیم نصفه شب با صدای جبغ از خواب پریدیم حالا هنگم کردم داستان چیه !!!\nنگو شب نیلو دختر خونواده میترسه پتو دورش بوده میره اتاق پدر مادرش ، میزنه به پای مادرش که بیدارش کنه بگه من میترسم ، مادرشم از ترس جیغ جیغ ، نیلو از جیغ مادرش گریه ، بابشم بیدار شده بود دیده بود اونا دارن جیغ میزنن اونم هوار میزد . تا چند روز همه بدناشون لمس بود ...\nالانم دارم میخندم که یادش افتادم",
    "تازه سرویس adsl گرفته بودم که به همسایمون گفتم بیاد برام وصل کنه خلاصه اومد همه کاراشو انجام داد ولی زمانی که میخواستم کانکت بشم وصل نمیشد اعلام خطا میداد خلاصه تا یک هفته منم همش با مخابرات تماس میگرفتم اونا هم میگفتن که نمیدونن مشکل از کجاست تا اینکه بعد از یک هفته یه روز داشتم اتاقمو جارو میزدم که نگاهم افتاد به زیر میز کامپیوترم دیدم سیم تلفن به پیریز نزدم ینی اون لحظه اشک تو چشام حلقه زده بود :-S\nینی این مغز متفکر خدا از شما ها نگیره !! بگو آمین :)))))))\nهمسایمون :-o\nمخابرات کل استان تهران :-|",
    "شارژم تموم شده\nبا کارتمم نتونستم شارژ بخرم از اینترنت\nرفتم بالا سره بابام خواب بود بهش میگم بابا 1 شارژ با همراه بانکت برام میگیری؟\nبلند شده میگه چیه چی شده شاش کردی تو شلوارت\nمن :|\nصاحب امتیاز ایرانسل :|\nسازنده ی تلفن همراه :|\nفک و فامیله داریماااااا D:",
    "یه بار بچه خواهرم(7ساله) قرار شد شب بمونه خونه ما. ساعت 12شب بود اومد گفت دایی خوابم نمیاد یه فیلم بذار نگاه کنم. منم یه فیلمی و که قبلا نگاه کرده بودم گذاشتم و خودمم نشستم باهاش نگاه کنم. فیلم تموم شد ساعت دو بود گفتم برو بخواب دیگه دیر وقته. برگشته میگه فیلمت تکراری بود سه روز پیش تلوزیون پخش کرده بود.\nمن:-(((\nدیگه کارم به کجا رسیده که این فسقلی هم سرکارم میذاره\nاخه بگو کره خر فیلمو دیدی بگو یه فیلم دیگه بذارم\nعجب",
    "کلاس پنجم که بودم مدرسه مون نزدیک بود و بقالی هم تو راه مدرسه مون بود\nبه بار مادرم صبح زود بیدارم کرد که برو پنیر بگیر و من هم خوشحال خوشحال بلند شدم از رختتخواب و رفتم برای خریدن پنیر اما نمیدونم چی شد که یهو دیدم با شلوار خونه وسط حیاط مدرسه ام و مدیر داره منو با تعجب نگاه میکنه\nقیافه مدیر (O_o)\nبابای مدرسه =)))\nمامان مدرسه =)))\nبچه های شیفت صبح :)))\nخودم :|",
    "سيم كارت تازه خريدم . ايرانسل پيام داده , خوش امديد مبلغ 50 كيلوبايت اينترنت همراه رايگان به حساب شما اضافه شد !\nيعني تا الان از تعجب نميتونم پلك بزنم .\nاپراتور دست و دل بازه داريم !!!!!!",
    "دوستي تعريف ميكرد:اقا چندتاجمعه ميخواستيم بريم مهموني هي مهمون ميومد.بابام گفت اين جمعه هركي زنگ زد درو وانكنين يه چندتا زنگ بزنه ببينه نيستيم ميره.جمعه رسيدو زنگ زده شدو بازنكرديم بعدنيم ساعت بابام گفت پسرم برو تو حياط از زير در نگاه كن ببين اگه مهمونمون رفته بريم بيرون.دوستم ميگه همينكه خوابيدم كف حياط از زير در ببينم چه خبره ديدم دوتا چشم داره منو نگاه ميكنه................",
    "يكي از دوستام ميگفت بيست سال پيش براش خواستگار مي ياد خونشون قديمي بود و دوتا اتاق تودرتو داشت ومادرش بخاطر خواستگارها مابين اتاقها رختخواب ميچينه و بدوستم ميگه تا صدات نكردم نيا.دوست منم كه داشته از فضولي ميمرده ميره بالاي رختخواب تا خواستگارشو ببينه كه چشمتون روز بد نبينه ازون بالا با رختخوابها ميفته روخواستگاره.بعد همه ميتركن از خنده و خلاصه يه دل نه صد دل طرف عاشقش ميشه وبعدم باهم ازدواج كردن!",
    "کلاس زبان تخصصی نشسته بودیم استاد گفت: بچه ها هرکی یه جمله بخونه من معنی کنم\nیه نفرم سرشو انداخته بود پایین کلا انگار که تو جمع نیست\nاستاد گفت: شما بخون\nبیچاره هی خواست بخونه از بدبختی کلمه اولیش خیلی سخت بود از ترس اینکه اشتباه بخونه هی زور میزد ولی نمی خوند\nاستاد برگشت گفت: پس چرا نمی خونی\nمنم گفتم استاد چند لحظه صبر کنید داره لود میشه\nکل کلاس رفت رو هوا...",
    "خونه داییم مهمون بودیم،داشتم تلفنی با استادم راجب نمره که بهم نداده بود صحبت میکردم،یهو دیدم مامانم بالا سرم وایساده،گفتم جانم مامان؟گفت حسن(پسر داییم-5سالشه)اومده میگه عمه پاشو بیا دخترت داره مخ میزنه D -:\nبچه نیستن که...گرگن...",
    "داشتم میرفتم جایی تصمیم گرفتم از وسط پارک بین راه رد شم... همه ی چراغای پارک خاموش بود منم چشمام نمیدید چند تا پسر هم داشتن نیگاهم میکردن. به جای اینکه باغچه ی جلومو دور بزنم اومدم از وسطش رد شم تاریک بود هیچی ندیدم پریدم تو باغچه یه قدم رفتم پرت شدم عقب!!! چشمامو باز کردم دیدم یه طناب جلوم بوده حالت ارتجاعی داشته! با اعتماد به نفس گفتم ااااااااااا این اینجا بود؟!! بعد واسه اینکه ضایع نشم طنابو زدم بالا و پریدم تو باغچه! هیچی دیگه بعدش فهمیدم که تازه به باغچه هه کود و آب داده بودن طناب زده بودن که کسی نره! باید بودید و میدیدید چه بویی میدادم!!!!",
    "از دانشگاه امدم خانه دیدم داداشم داره اشپزی میکنه من:0\nچه خبره داداش تو و اشپزی ..نگوووو.\nگفت خفه دارم یه شام خوشمزه ژاپنی درست میکنم که انگشتاتم میخوری .میگم بی خیال بابا با نون و ماست قانعیم.\nبعد از 4 ساعت ساعت 12 شب شام حاضر شده .سفره انداختیم همه چی اماده فقط مونده داداشم غذارو بیاره که یهو روی عروسک خواهر زادم لگد میکنه با کله می خوره زمین.\nمن:))))\nبابام:{))))))))\nمامانم:&quot;))))))\nهیچی دیگه مام اخرش کورمال کورمال نون و ماست خوردیم و خوابیدیم.\nحالا داداشم میگه به شماها شام ژاپنی نیامده..عجب داداشه منطقی ای که من دارم..والا",
    "کلاس سه تار داشتم دیرم شده بود رفتم تاکسی بگیرم به جای اینکه بگم ستاد ( اسم یه فلکه توی شیراز) با اعتماد به نفس رفتم داد زدم :\n{سه تار!!! نه نه ستاد منظورمه! }\nهیچی دیگه همه بهم خندیدن منم با اعتماد به نفسی در حد بنز به همه لبخند زدم!",
    "يادش بخير يه زماني اگه پول از تو كيف مامانمون كش ميرفتيم وخرجش ميكرديم درد بي درمون ميشد خفه مون ميكرد! حالا بچه هامون پول از تو جيب يا كيفمون كش برن صاعقه هم يه خودي نشون نميده همچين بزنه از وسط نصفشون كنه.والللللللا تو اين بي دلاري!",
    "سرکلاس آناتومی استاد گفت اگه ی بار دگ ب عضله بگین ماهیچه از کلاس بیرونتون میکنم...\nمنم اومدم خونه دیدم مامان میگه امروز ورزش کردم ماهیچه هام بسته... آغا منم جوووووگیر گفتم اگه ی بار دگ ب عضله بگی ماهیچه از خونه بیرونت میکنم ...\nمامانم::-Q:-Q:-Q:-Q\nمن:o_Oo_O\nدونگ یی:-X:-X:-X:-X",
    "یکی از بچه ها تعریف میکرد ک:\nپول برق برامون اومده110هزارتومن... ازاون روز ب بعد بابام حموم ک میره دگ چراغو روشن نمیکنه.چن وقت پیش پول آب اومده367هزار تومن..... دیروزبابارفته حموم میبینم صدایی نمیاد گوشه درو واکردم دیدم بابا تو تاریکی کف حموم نشسته ی تشت آبم گذاشته کنارش دستمال خیس میکنه میکشه رو بدنش...\nتحریم اقتصادی هستیم یا تحریم مغزی؟؟؟؟\nبابای صرفه جوءه داره این دوست ما؟؟؟؟؟",
    "داشتیم میرفتیم مسافرت تو جاده پشت ی تریلی نوشته بود:اگه جرات داری سبقت بگیر\nهیچی دگ بابای ما هم تا مقصد دنباله روی تریلی بود....\nبابای حرف گوش کنه داریم؟؟؟؟",
    "بابام یه ساله داره تو خونه دنبال سشوارش که ناپدید شده میگرده، اما غافل از اینکه من یه سال پیش اونو با 2 تا تیشرت با پسر همسایمون عوض کردم:D",
    "یه بار تو کلاس نشسته بودیم ، در کلاس هم باز بود ، توی سالن خیلی شلوغ بود و همه سر و صدا میکردن ، دوستم سرشو گذاشته بود رو نیمکت داشت چرت میزد ، یهو بلند شد گفت : بابا اون درو ببندین دیگه اه ! صدای سگ مــُــرده میاد!!!!\nینی من اون روز تا شب مثل دیوونه ها داشتم میخندیدم :) صدای سگ مرده؟! :))))",
    "یکی از فامیلامون بچه دار شدن مامانم با خواهرم رفتن بهش سر بزنن\nوقتی اومدن پرسیدم : بچه شون چه شکلی بود؟؟\nمامانم هزارتا ایراد ازش گرفته که اصلا خوشگل نبود آخرشم میگه مثله تو بود\nخواهرم از اون طرف میگه : اینقدر ها هم بد نبود دیگه الکی رو بچه مردم عیب نذار",
    "تاره کلاس شروع شده بود ی اقا در زد امد تو .استاد گفت چرا دیر امدی؟\nگفت اخه سشکن قبل کلاس داشتم!!!!1\nقیافه ما!!!!!!!!!!!!!!!\nاستاد گفت مجید دلبندم اون سکشنه\nخخخخخخخخخخ",
    "یه جا رفته بودم برا کار ثبت نام کنم یارو ازم شماره شناسنامه رو میپرسید و منم رمز عابربانکمو گفتم\nچند بار پرسید و منم هی رمز عابربانکو دادم.یارو گفت مگه این شناسنامت نیست گفتم بععععله! گفت پس انگار شماره شناسنامت نمیخوره خلاصه تازه فهمیدم چه سوتی دادم!!!!!!!",
    "پسر خالم پنج سالشه براش ترانه خوندم دیگه دوستت ندارم... بهم میگه من وقتی کسی رو دوست ندارم باهاش قهر میکنم حرف نمیزنم\nیه ساعت توضیح دادم که این ترانه ست\nحالا رفته به همه فامیل مامانم و خاله و مامان بزرگ و همه گفته محمد میگه دوستم نداره!! یه هفته است. برام کلاس روانشناسی کودک و تربیت فرزند! گذاشتن وسطش هم قربون صدقه پسرخاله میرن!\nکم مونده زنگ بزنن 123 گزارش کودک ازاری بدن!",
    "ناهار میخوردیم فلفلمو که تند بود با فلفل بابام عوض کردم\nبابام خورد چسبید به سقف امد پایین یدونه زد پس گردنم گفت ادم باش\nدوباره تکرار کردم این سری رفت فضا امد با لگد میزنه میگه پاشو گمشو تا منو نکشتی!!!\nبابامه دیگه دوسش دارم",
    "همیشه فکر می کردم اگر این دکمه قرمزهای روی میله اتوبوس رو بزنی، اتوبوس می ایسته! خیلی دقت می کردم دستم بهشون نخوره!",
    "دوستم با مامانش رفته بودن خرید لوازم خونگی.\nمامانش میره تو مغازه با اعتماد به نفس کامل ، با صدای رسا میگه:\nببخشید آقا این قابلمه کودنا قیمتش چنده؟ &quot;منظورش ماهیتابه چدنه&quot;\nهیچی دیگه فروشنده که رفت پشت پیشخون پخش زمین شد.. دوستم که سرخورده شده بود از مغازه زد بیرون.. مشتری ها هم که هر کدوم یه طرف پخش زمین شده..\nحالا یکی بیاد اینا رو از رو زمین جمع کنه..\nجالب اینه که با نگاهی که ملت چرا اینجوری می کنن و مشکل روانی دارن مغازه رو ترک کرده....\nمامانه آبرو بره که داره ؟؟؟؟؟!!!؟؟!!",
    "داداشم دندون جلوییش شکست، مجبور شدیم روکش کنیم. هیچی دیگه دندون پزشک براش روکش درست کرد، رفتیم نصب کردیم ، تا رسیدیم خونه روکشه جدا شد و افتاد...\nهیچی دیگه ما هم با یه چسب قطره ای گذاشتیمش سر جاش!!!\nالان 5سال از اون موضوع می گذره، روکشه از دندون طبیعیش بهتر کار می کنه...!!\nبععععله همچین خانواده ی مبتکری هستیم ما ...\nولی خداییش این چسب قطره ای به درد هر کاری میخوره .. فقط موندم با این تحریما اگه دیگه وارد نکنن چیکار کنیم؟؟؟؟؟!!!!!",
    "بچه بودم شبا میترسیدم برم دستشویی( از گرگ میترسیدم! که تو حیاط میاد منو میخوره!) سه تا گلدون داشتیم هر شب آبیاریشون میکردم. یه بار بابام دید هیچی نگفت. یه ماه بعدش رفته بود ماموریت آبادان از اونجا واسمون نامه فرستاده بود واسه هرکی یه چیزی نوشته بود. واسه منم نوشته بود &quot; تا من میام ببینم میتونی گل ها رو خشک کنی!&quot;",
    "یه بار خونوادگی رستوران بودیم یهو بابام گفت :نگاه کنید سگه داره جارو دستی میبره!&quot;\nما هم کف کردیم که یعنی چی. بعدش دیدیم یه آقایی سیبیل هاش خیلی پر پشته آقا جون ما هم اونو تشبیه کرده به سگی که جارو دستی رو با دندوناش گرفته!!!\nانصافا عحب تشبیهی\nبابامو مامانبزرگم دست این شاعرا رو از پشت بستن با این تشبیه هاشون",
    "عاقا امروز خير سرم رفتم بيرون ماشيني ك سوارش بودم تصادف كرد!از ماشين اومدم بيرون كفشم افتاد تو جوب اب بردش!خواستم ب دوستم اس بدم واسم كفش بياره ديدم موبايلمو جا كذاشتم!اروم اروم رفتم خونشون كفش كرفتم!داشتم برميكشتم خونه ي دستفروش جلوم سبز شد دلم سوخت ازش ادامس خريدم,اومدم ماشين سوار شم ديدم ي سكه ام ته جيبم نيس!اخه خدا اين همه بدشانسي تو ي روز؟؟!!!",
    "چند سال پیش تو جمع دوسستان داشتم بایکیشون بحث میکردم اون هی میگفت حرفات متناقضن تناقض دارن یه دفه بش گفتم تو اصلا میدونی تناقض یعنی چی دیدم بنده خدا بدجور رفته تو فکر سرمو بلند کردم دیدم همه دارن به سلولای خاکستری مغزشون فشار میارن آقا تو اون جمع به جان خودم از تک تکشون پرسیدم تناقض یعنی چی هیجکس بلد نبود دچار یاس فرهنگی ادبی معنوی شدم",
    "یادتونه از این خط کش شکل دار ها میخریدیم دو روز سالم بود.میذاشتیم تو کیف ، بعدش میدیدیم به پنج قسمت نا مساوی تقسیم شده !\n\n&nbsp;",
    "عروسی پسرعموم بودش چن روز پیش! یه عمه دارم خونش کرمانشاس، این دختر پسراش کردی می رقصن درحدٍ کهکشانٍ راه شیری!!!\nهیچی 4تاشون رفتن دستٍ عروس دومادو گرفتن کردی برقصن! یعنی بگم همه واساده بودن نیگا اینا دروغ نگفتم آقا همه گوشی به دســت! بیچاره پسرعموم اصن رقصٍ کــــــردی بلد نی مثٍ خودم!!\nهیچی از اون حرکت تکنیکیا اومدن پیاده کنن عمه زاده هایٍ بنده! یهو دوماد کله پا شد، بـه بـه! دستش خورد به عروس ! عــــــــــــروسم کله پا شد!!!!\nیعنی کلٍ تالار فقط ملت بود که میخندید!!\nاگه یه هم چین بلوتوثی واستون اومدش، در جریان باشید، پــــســـرعمـــو بنده هستش!!\nبلوتوثش داغٍ داغٍ!! کلٍ تــهـــران پارس و تجریـش دارنش!!!\nخخخخخخخخخ!!",
    "بچه که بودم وقتی میخوردم زمین یکی میومد کمکم کنه بلند شم خودمو میزدم به فلجی و میافتادم رو زمین که یارو رو مجبور کنم بغلم کنه....",
    "بچگیا یه بار یه کاست قدیمی رو برداشتم صدای خودمو روش ضبط کردم همش هم شر و ور میگفتم (عین جملاتی که گفتم اینان: لاک پشت ها افسرده شدن... گوسفند ها چاق شدن ... (عرعر میکردم)...صدای حیوون های مختلفدر میاوردم...) چند سال بعد داشتیم میرفتیم شمال بابام همون کاست رو پیدا کرده بود و آورده بودش تو ماشین.\nتصور کنین چی شد!\nتا حالا تو عمرم اینقدر ضایع نشده بودم\nمامانم چشاش اندازه پیاله شده بود خواهرمم شاخ درآورده بود\nحالا بابام تیکه مینداخت: این صدای kk نبود از اولش رو کاست بود من قبلا گوش کردم!!\nهر وقت پر رویی کنم خواهرم میگه برو عرعر کن صداتو ضبط کن!!!",
    "10-12 سالم بود خونه عموم بودم(خونه روبرومون). عموم رفت دستشویی منم رفتم در رو از بیرون روش قفل کردم و فرار کردم. 4-5ساعت بعد زنگ خونمونو زدن رفتم تا درو باز کردم عموم یه کف گرگی خوابوند در گوشم پخش شدم تو حیاط. نگو بدبخت از اون موقع مونده بود تو دستشویی!!!!\nهمه میگن کرم دارم گویا راست میگن!",
    "باباي من بازرس اداره بهداشته يبارواسه تحقيق درباره پشه هاي مالاريارفته بود مآموريت من كلاس اول بودم معلممون گفت فردابابات بگوبيادمدرسه منم گفتم نيستش گفت كجاست گفتم رفته پشه بگيره.\nمن:/\nمعلممون:-S\nبابام:@\nپشه ها:-)\nسازمان بهداشت جهاني;-)\nخاله شادونه:-S",
    "امروز واسه اولين بار داشتم تايپ ميكردم يهو يادم اومدم زبان ويندوز رو چك نكردم كاملا مطمئن بودم ك أوني نيست ك من ميخوام تا سرو بالا اوردم .... باورم نميشد اين بار خودش بود لج نكرده بود\nيك خط ديگه ك تايپ كردم برقا رفت!!!\nمن:/\nاديسون:/\nكيبورد:/\nبرق:/\nزبان ويندوز:))))))\nبايد ميدونستم كأسه اي زير نيم كاسس\n&nbsp;",
    "آقا صبح رفته بودم پول تلفنو برق رو پرداخت کنم\nرفتم پست بانک تو صف بودم که دیدم یکی رفت داخل کابین تلفن زد من از ساعت 10تو صف بودم تا 11:30 او خانم توکابیین بود که به صاحب هونجا گفتم یه لیوان آب به او خانم بدید گلوش خشک شده کل صف تو بانک از خنده مرده بودن!",
    "یکی از دوستام تعریف می کرد: وقتی از مدرسه میومدم خونه با نون یه قیف درست می کردم توشو پرماست می کردم می خوردم.آقا یه روز اومدم خونه هیشکی نبود تا قیفه رو درست کردم ماست ریختم زنگ خونه رو زدن رفتم دیدم حاج آقای محله س! یواشکی قیفو گذاشتم تو جیب شلوارم اینم هی وایساد حرف زد هی حرف زد! آقا این قطرات ماست مثه شکنجه زندان ابوغریب روی پای من سر می خوردن و می رفتن پایین. هیچی دیگه وقتی رفت دیدم از پاچه شلوارم ماست زده بیرون. اینا همش یه طرف سرکوفتای مامانم یه طرف! مونده بودم چیجور توجیه کنم این شاهکارو...",
    "ابتدايي كه بودم ، 25 صدم كه كم مي شدم ، سيل اشك بود كه جاري مي شد. حالا معلم پنجم ابتدايي اومد در گوشي تو كلاس بهم گفت امتحان ترمتو 15 شدي. آقا من تا آخر كلاس و گريه كردم و معلمه درس مي داد. آخرش اومد گفت : شوخي كردم ، وقتي گريه مي كني دماغت قرمز مي شه خوشم مياد !!!!!!!!!!\nتا عمر دارم نمي بخشمش!",
    "اقا امروز با خواهر و خواهرزاده هام رفتیم بازار. توی یه مغازه لباس فروشی بودیم پر از مشتری یهو فروشندهه توجش جلب شده به دوقلو هامون برگشت بهم گفت اینا دوقلو هستن .گفتم بعله.دوباره نگاه کرد برگشت گفت اینا واقعا دوقلو هستن. گفتم بعله عاغا دوقلو هستن.باز نگاهشون کرد دوباره پرسید نه واقعا اینا که شبیه همن دوقلو هستن.میگم اقا یعنی چی هستن دیگه.\nبرگشته میگه اینا ک دوقلو هستن با هم خواهرم میشن؟؟ دیگه من موندم چی جوابشو بدم..\nمن:0\nخواهرم:(\nفروشنده ها:))))\n.بش گفتم.برو توی سایت 4جک جوابتومیگیری ...\nخواهشا جواب این عاغای مهطرم رو بدید",
    "جلسه ی اول این ترم، استاد برنامه سازیمون داشت درباره ی بچه ها ازشون سوال میکرد (برا آشنایی) که مثلا ترم چندمی؟ بچه کجایی؟ چه رشته ای میخونی؟ و از این حرفا. بعد اومد از من یه چندتا سوال پرسید. بعد گفت شما کجا میشینین؟ منم گفتم رو مبل، رو فرش، رو صندلی! هر جا که راحت باشم!\nنامرد از کلاس بیرونم کرد!\nکسی نمیدونه چرا؟ مگه دروغ گفتم؟!!!",
    "یه بار تو دانشگاه استاد فیزیکمون داشت درس میداد که رسید به دوتا معادله که جواباشون یکی بود.گفت ببینید بچه ها، با اینکه شکل این دوتا معادله فرق میکنه ولی جواباشون یکیه. مثل اینه که مثلا شما بگین 6 منهای 2 و 12 منهای 8. با اینکه عددا فرق میکنه ولی جوابا یکیه. (بعدش رفت یه مثال دیگه بزنه) یا مثلا 8 منهای 4 که میشه 4 و 8 منهای 2 که میشه 6!!!!!\nاستاد (0_0)\nما :)\nاینیشتین :0\nدرس شیرین فیزیک :0\nآخه چه ربطی داشتن اینا به هم؟!!!",
    "کلاس اول بودم تو کتاب فارسی اون زمان یه درس داشتیم اسمش انار بود!دهه 60 و 70میدونن چی میگم!\nآقا این عکسٍ انارٍ تو کتاب آبٍ دهنٍ هم کلاسیمو راه انداخت در حدٍ نیاگارا! نتونست جلو اون غریزه لعنتیشو بگیره صفحه شو گاز زد خورد!!! بعدش معلم هر موقع میخواس دیکته بگه اون صفحه شو نداش ! میومد از رو کتابای بقیه میخوند!!\nیه همچین بچه هایی بودیم اون زمان!\nیک دقیقه سکوت لطفاً!",
    "یکی از دقدقه های دوران کودکیم این بود که معنی فوشهارو از کی بپرسم...!",
    "چشمتون روز بد نبینه یه وختی بابام افتاد رو لپتابم همه ی فیلمای زبان اصلی که از اینترنت دان کرده بودمو شرو کرد به شیفت دیلیت کردن از یه کنار\nبه این بهانه ها:\nصحنه داره...\nنگاه پسره معنا دار بود...\nقهرمانش تبلیغ شیطان پرستی میکنه...\nیهو رسید به یه فیلمی که انصافا هیچی نداشت\nمیگم بابا بیخیال این پاکه پاکه حذفش نکن\nخدا سر شاهده نشسته شونصد بار از اول تا آخر فیلمه رو بالاپایین کرده مطمئن شده پاکه باز زد دیلیتش کرد!!!!!\nمن :((\nبابام :|\nمیگم باباجان چرا حذفش کردی\nمیگه توش فوحش میدادن !!!!!!!!!!",
    "کیا این جمله رو یادشون میاد\n((اگه جرأت داری زنگ آخر وایسا))\nیکی از پرکاربردترین جملات دوران تحصیلی من بوده\nفقط حیف شد ک دانشجو شدیم و دیگه زنگ آخر نداریم",
    "کیا یادشون میاد مبسرا اسم دانش آموزایی رو ک سر کلاس فضولی میکردن مینوشتن رو تخته سیاه\nو با هربار تکرار فضولی جلو اسمش ضربدر میذاشت\nتعداد ضربدرای هرکی بالاتر بود همه یه جوری نگاش میکردن ک انگار آدم کشته\nاون بیچاره هم التماس میکنه ک اسمشو پاک کنه\nاما مبسر قبول نمیکرد\nو معلم سر میرسید و اونایی ک اسمشون رو تخته سیاه بودو تنبیه میکرد",
    "کیا سربازی رفتن؟؟؟؟؟\nاونا میدونن خوابیدن سر نگهبانی چه حالی میده\nیادش بخیر .....\nبزن لایکو واسه خاطرات خوش سربازی",
    "یادمه سال های خیلی پیش مد شده بود که با تلفن همدیگرو سر کار میزاشتیم\nیه دفعه داشتم میرفتم جایی که یه دفعه دیدم یه پسر پشت سرم بهم میگه : سلام عزیزم ، جوجو چه خوشگل شدی امروز :-)\nمنم نیشم رفت در گوشم وقتی برگشتم بگم مرسی نظر لطفته دیدم پسره داره با موبایل حرف میزنه !!!!!!!\nینی ادم تو زیر زمین بادبادک هوا کنه ولی ضایع نشه والا :-|",
    "هفته پیش زنگ زدم بانک با قسمت ارزی کار داشتم اپراتور تا گفت بانک فلان بفرمایید !\nمنم حول شدم گفتم ببخشید میشه وصل کنید قسمت نذری!!!!!!!!!!!!!!\nاپراتور فکر کنم تا به حال یه همچین مشتری ندیده بود که البته دید :-)\nخلاصه هنوز که هنوزه من شدم سوژه اون بانک :-|\nاین مخ دیگه جواب نمیده !!!!!!!! والا بخدا :S\nیارو فکر کرد من با حسینیه تماس گرفتم جهت گرفتن نذری :))))",
    "هر دفعه که میریم دهات با رفقا میریم کوه و ی غذای تپل میخوریم ی بار که نوبت دوستم بود رفت و ی مرغ زنده آورد و سربریدیم و نهار درست و حسابی خوردیم\nاومدنی دیدم مادربزرگم ویلون و سرگردون دنبال مرغش میگرده و پشت سرهم فحش میده\nمن که تازه قضیه رو فهمیدم میگفتم فحش نده شاید سگ خورده\nگفت من پدر اون سگ ...خر رو در میارم و خلاصه نهار کوفتمون شد با فحش های متدرجون\nسلامتی همه مادربزرگای با معرفت صلوات",
    "سال دوم دبيرستان سر امتحان زبان وقتي كه برگه امتحاني رو پخش كردن يكي از دوستان كه خيلي بانمك بود يك دفعه بلند شد و باتعجب به مراقب گفت آقا اينا كه همش انگليسي نوشته ! كل كلاس تركيد ولي بيچاره از امتحان محروم شد و تابستون امتحان داد.",
    "از خاطرات کودکیم این بود که وقتی با بابام میرفتیم مسجد وقتی همه میرفتن رکوع من پا میشدم می ایستادم و کلی ذوق میکردم!!!!!\nمنم بچه که نبودم گودزیلا بودمD:",
    "زن و مرده اومدن میز عسلی بخرن بعد کلی فکر و دید و بازدید بین یه رنگ روشن و تیره موندن\nگفتن به نظرتون کدوم بهتره\nمن گفتم هردوتاش خوبه هم جدیده و هم قشنگه سلیقتون عالیه (مثلا چاخانشون کردم)\nگفتن نه خب به نظر شما کدوم بهتره گفتم نظر شما ملاکه ولی من تیره رو میپسندم\nدیدم روشنو برداشت زنش میگه چرا اینو برمیداری\nمیگه حتما اون تیرهه عیبی داره میخواد به ما بندازه\nمن:|\nسازمان حمایت از مصرف کنندگان:|",
    "سال 76 عروسی داییم بود.آخر جشن که عروس رو آوردن خونه دخترخاله ام اومد مجلس گرمی کنه شعر بخونه هول شد گفت ماشالا ماشالا بهش بگین حسین آقا عروس شده!!در حد المپیک بدبخت ضایع شد.ماهم که غش کردیم از خنده!&rlm;",
    "آهنگ پیشواز میزارم دختر عموم خوشش اومده میگه کدش برام میفرستی؟منم به شوخی میگم نه.اونم میگه خاک تو سرت با این آهنگ پیشواز گذاشتنت این هم شد آهنگ.حالا تا دو دقیقه پیش میخواستش که خودش هم بذاره.!!!\nمیگم من کلم بزرگه بزنم دیوار میریزه پایین تنها جایی که طاقت کلمو داره راکتور نیروگاه است که نمیذارن من برم داخل نیروگاه...",
    "همکلاسیم تو دانشگاه بهم میگه ایمان تو گوشیت کلیپ یا عکس با حال نداری؟منم میگم فقط اطلاعات شخصی توشه.\nمیگه خوب اطلاعات شخصی چه داری بیا نگاه کنیم!\nمن//))\nگوشیم_++\nاطلاعات شخصیم}}/\nفرمول گوشی مشابه با مسواک؟{{",
    "بچه که بودم این فیلمای جمشید هاشم پور رو که نیگا میکردم.همش فکر میکردم اون آدمایی که از زندگی سیر شدن میان تو این فیلما جمشید هاشم پور می کشتشون!همیشه فک میکردم آدمای توو فیلم واقعا می میرن!یه همچین بچه ای بودم...والاه",
    "دیدین گاهی بچه ها سر به سر معلم میذارن و لج معلمو در میارن و معلم کلی عصبانی میشه و یه سوتی خفن میده ...بعد سوژه میشه بیچاره....\nیه بار همچین فضایی تو کلاس حاکم بود.دوم راهنمایی معلم دینی رو عصبانی کردیم.بنده خدا حرف زدن یادش رفت . گفت: امروز یکشنبه اس، هفته بعد همین روز سه شنبه امتحان میگیرم....\nمعلم عصبی بوووود ما داشتیم! :))))",
    "با رفیقم رفتم بیرون داریم میپرسم کجا بریم کجا نریم یهو داد میزنه فهمیدم بریم ایس برگر منظورش ایس پک بود هنوز که هنوزه داریم بهش میخندیم با این سوتیش جالبش اینجاست که قانع نمیشد میگفت ما اشتباه میگیم",
    "چقدر حال میده وقتی که استاد اول ساعت حضور بچه ها رو میزنه بعد یه ربع از کلاس جیم بزنی\nبه شما هم این حال رو دست میده یا فقط من این طوری هستم؟؟؟",
    "آقا ما یه عمره که داریم این جوک ها رو توی 4 جوک لایک می کنیم.. تازه امروز فهمیدیم این لایکها برای جوک پایینی است نه جوک بالایی",
    "کیا یادشونه بچه بودیم هر کوچه ی تبم منتخب داشت بعدش با این توب دولایه های پلاستیکی... تورنومنت میزاشتیم!طوریم با غیرت و تعصب بازی میکردیم ک انگار داریم تو جام جهانی بازی میکردیم..! حتی بعئد باختنم گریه میکردیم..! یارش بخیر....! هرکی یادشه بزنه اون لایک قشنگرو..!",
    "سر کلاس دوم ابتدایی داشتم حروف الفبا رو با بچه ها دوره میکردم رسیدم به حرف چ گفتم بهشون برا چ هایی که مینویسین چشم ودهن بذارید بچه اومده دو تا چ نوشته با چشم باز دورشون پر قلبه یکی رو نوشته با چشم بسته و دورش پر قلبه میگه خانم این دو تا عاشق هم شدن این یکی که چشاش بسته اس عاشق نشده فقط داره خواب عاشقی رو میبینه .خوب من الان چی باید بگم؟دهه شصتیها همه با هم یک صدا میخونیم: صد دانه یاقوووووت دسته به دسته .....",
    "معلم جغرافیمون ازم میپرسه چه عواملی چهره زمین را تغییر میدهد؟منم میگم جراحی پلاستیک.نامرد منو از کلاس انداخت بیرون.خو همینان جلوی شکوفایی ما نخبه ها رو میگیرن.\nوالا.",
    "با مادر و داداش و عیال و پسر 8 ساله ام از ترمینال جنوب سوار شدیم با 4 تابلیط ! به پسرم گفتم سرتو دولا کن طرف متوجه نشه و بگم بچه ای !!! نمیدونم چی شد زدم پس کله اش ! پسرم نامردی نکرد طرف رو صدا زد و گفت : آقا من 8 سالمه بابام واسم بلیط نگرفته ...\nخدایی بچه است من دارم ؟\nما هم بچه بودیم !!!!",
    "خخخخ\nیه سری انقد ذهنم شلوغ بود ، از شهریار میخواستم سوار ماشین شم بیام سمت تهران ، تو شهریار وایستاده بودم به ماشینا میگفتم : شهریار ! شهریار !\nهمه هم فکر میکردن تعطیلم . خخخ !!!",
    "یادش بخیر سوم راهنمایی بودیم روز معلم بود همه برای مسخره بازی یه چیز اورده بود وقتی معلم جغرافیا اومد تو البته یه معلم خشمگین همه برف شادی میریختن رو سرش منم از فرصت استفاده کرد یه کوپه کردم پشتش مثل دم خرگوش طفلک مثل خرگوش شده بود این برف شادیم که اب نمیشد لامصب اغا ما تا اخر کلاس بهش میخندیدیم اونم میزدمون هــی یادش بخیر وقتی یکی از فضول های کلاس بهش گفت یه هفته اخراج شدم دیگم نزاشت برم تو کلاساش",
    "اون موقع که ما مدرسه میرفتیم اقای صدام زنده بود هرکی به کس دیگه فحش میداد اون یکی میگفت:باکی ی ی ی بودی؟اینی که فحش داده بودمیگفت باصدام....(الانیا فحشاشون به کی میرسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)",
    "(اون موقع که بود عذاب بود ولی الان برای ما دهه شصتیها میشه خاطرات):\nهرکسی تو مدرسه فلک شده لایک کنه.....",
    "یه عمه دارم همیشه اسم بچه های فک و فامیلو فراموش میکنه!!!\nیه روز خونه تنها بودم بودم آیفونو زدن رفتم برداشتم گفتم کیه؟؟!\nمیگه: چیز جاان باز کن منم عمه!!!! :D\nهیچی ذیگه یه رب پشت در موند تا غلطیدنم رو زمین تموم شه!! :D",
    "اگه ورزشی هم بود که واسه کتک خوردن جایزه میدادن الان من باید شونصد تا مدال نوبل تو خونه داشتم.البته سر کتک خوردن در؛درس نخوندن.چون همیشه کاپیتان کتک خوران کلاس محسوب میشدم.آقا کیسه بوکس بودم آی کتک میخوردم.میخوردمااااااااااا",
    "یه دوست دارم دو روزه کلاس کنکور ثبت نام کرده وقتی میخواد از کلاسش تعریف کنه میگه دانشگاهمون به نظر شما این عقده دانشگاه داره یا واقعا فکر میکنه دانشجو شده!!!",
    "کنار دو تا پیرمرد ایستاده بودم. یکی داشت از پسر یه شخص دیگه تعریف می کرد که چه پسر بدیه... یه دفعه اشاره کرد به من و گفت: یه نکبتیه مثل این...\n&nbsp;",
    "ی بار داشتیم با دوستامون از دبیرستان بر میگشتیم چندتا دختر از جلو میومدن (دبیرستانی) ب یکیشون گفتم در کیفت بازه ! بنده خدا 10 ساعت داره کیفو بالا پایین میکنه! ما هم داریم غش میکنیم از خنده! بعدش دختره میگه شاید با شما بوده!!! یدفه کل دخترا کیفاشونو دراوردن با دقت بررسی کردن!!!\nما : ((=\nدخترا : )):\nملت تو خیابون: O:\nفکر کنم امریکا باید 4-5 سال پیش حمله میکرد !!!\nب افتخار هرچی دبیرستانی بزن لایک قشنگرو !! لایکا شله!!",
    "روز اول رفتم کلاس آواز ؛یارو اومده میگه : نباید صداتو داد بزنی باید دادتو صدا بزنی !!\nبه عبارتی اوج دادتو صدا بزنی توو ماکس کنترل کنی !!\nتوو داد ریتم از دس میره ها ... !!\nمن :| :| :| :|\nهمونجا بلند شدم رفتم پولمو پس گرفتم ،الانم که در خدمت شمام :/ :))",
    "بچگی هام خواب میدیدم رفتم استخر و دارم تو آب جیش میکنم پا میشدم میدیدم تشکم که سهله تا فرش خیس شده!!!!!\nفکر کنم 100 باری این خواب تکراری رو دیدم!!!\nرویای صادقانه که میگن همینه دیگه",
    "یه بار تو مدرسه داشتیم برف بازی میکردیم یهو یه گوله برفی گنده خورد پس کلم نزدیک بود سرم بشکنه(از اینایی که فشار میدی یخ میشن) تا برگشتم یکیشم خورد تو فکم\nحالا کی بود؟ دبیر ورزش!!! هر هر زده زیر خنده مرد گتده خجالتم نمیکشه\nماشالله به کودک درونش ...\nحالا چرا من؟؟؟؟؟؟\n&nbsp;",
    "بچه بودم تازه ژل مو و واکس و اینجور چیزا مد شده بود منم یک واکس خریدم و مثل ندید بدیدا کلی مالیدم به موهام اومدم خونه مامان بزرگم منو دید داد زد: &quot; انتر این چه قیافه ایه درست کردی مثل گوساله ای که الان ننش زاییده شدی گمشو از جلو چشام&quot;\nمن:-(0)\nگوساله :---؟؟؟\nتشبیه و استعاره ادبی :///\nاستاد ادبیات:)(\nوالا من موندم، حافظ و سعدی هم اینجور نمیتونن تشبیه کنن",
    "یار اومده تو فیسبوک نوشته بچم تازه بدنیا اومده براش اکانت فیسبوک ساختم بزرگ شد بدم دست خودش\nمارک زاکر برگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nطرح آتیه کودکان بانک ملت (((((((((((((((\nآینده مملکت که میخواد با این بچه ها ساخت بشه (((((((((((\nخورشید خواهشا خودت شعور داشته باش خاموش شو هممون راحت شیم",
    "یه کی از حیجانات دوران کودکیم جاخالی دادن از وسایلی بود که مامانم در هنگام عصبانیت سمتم پرت میکرد.....!",
    "بچه بودم یه گربه کوچیک تو حیاطمون بود زمستون بود و دیدم سردشه رفتم گاز و روشن کردم و از ارتفاع گرفتم روش تا گرم شه! سیبیل های بدبخت همش سوخت و داشت مثل مست ها راه میرفت. ولش کردم تو حیاط و اومدم خونه. عصر بابام رفته بود دستشویی دیده بود گربه بدبخت افتاده تو سطل آب (سطل آب واسه روز مبادا) و مرده.\nنخبه ای بودم. حقمو خوردن و الا الان ...",
    "یه بار با رفیقم باشگاه بدنسازی بودم بعد یه دستگاه زیربغل بود که همه وزنه هارو پر کرده بودن روش منم با خنده به رفیقم بلند گفتم به نظرت کدوم خری داشت اینهمه وزنه میزد که یهو یه غول چراغ جادو پشت سرم بود که اون داشت تمرین میکرد!!!\nچپ چپ نگاه کرد ولی هیچی نگفت\nدیگه اونورا سبز نشدم پول یه ماه باشگاه هم داده بودم پرید",
    "ترم اول نگهبان خوابگاه اومد در اتاقمون گفت کی اینجا سیگار میکشه؟ ماهم ترسیدیم و به جدآبادمون قسم خوردیم که نه والا اگه ما اهل این حرفا باشیم. بعد یارو گفت سیگارم تموم شده واسه خودم میخواستم!!!!\n\n&nbsp;",
    "مامانم کلی ترشی درست کرده بود و گداشته بودیمش تو حیاط گه جا بیافته. دوتا خواهر زاده هام 7ساله و 8ساله تو حیاط بازی میکردن که دعواشون شد و یکیشون رفت خونشون. اونیکی اومد گفت که سهیل یه چوب دستش بود کردش تو چاه دستشویی بعد در دبه ترشی رو باز کرد و چوبه رو زد به ترشی! ما هم اعصاب خورد رفتیم ترشی رو ریختیم دور. بعدش کره خر عذاب وجدان گرفت گفت دروغ گفتم!!!\nمن:-؟؟؟؟؟\nترشی$$$$$\nوجدان بیدار:-+++++\nخواهرم میگه خواهر زاده به داییش میره؟ آخه من اینجوری بودم؟\nلامصب رو نیست که",
    "تو دبیرستان یه روز داشتیم امتحان ادبیات میدادیم داخل کلاسم بود. یه سوالی اومده بود که اسم چند تا کتاب معروف داده بود و اسم نویسنده اونارو خواسته بودن خلاصه ما که برگمون تحویل دادیم یکی از بچه ها به ما اشاره کرد که یعنی بیا تو یکیش گیر کردم ما رفتیم نزدیکش که چشمتون روز بد نبینه میدونید چی پرسید. گفت ادیسه هومر چی میشه!!!!!!!",
    "رفتم خونه خواهرم اینا ، یه بوی عجیبی میومد ! دنبال بو رفتم دیدم رو گاز یه قابلِمه بزرگ داره می جوشه ، خواهر زادمم داره اونو هم میزنه و هی یه رشته بلند می کنه و یه لبخند رضایت بخش می زنه و دوباره کف گیر می گردونه ، با تعجب رفتم جلو پرسیدم میگم چه بوییه را انداختی !!! این چیه ؟؟!! میگه حمید دارم پشم رنگ می زنم ، اینا رو نگا چه خوشششششگللن :)\nخواهر زادم :)\nمن جلو اون :)\nمن پشت به اون =)))\nرشته صنایع دستی :)\nپشم :(\nاستاد :d\nدانشگاه :|",
    "یه پسرخاله 4ساله دارم رفته بودیم ده خونه یکی از فامیلا که مرغ و جوجه داشتن پسرخالم دید که یکی از جوجه ها از بقیه زرنگتره و همه دونه هارو میخوره میره تو مشتش محکم میگیرتش با حرص بهش میگه چرا نمیذاری بقیه آجیا و داداشاتم بخورن جوجه بیچاره تو دستش له میشه و میمیره!!",
    "دوره راهنمایی کلاس ما طبقه دوم بود. روز چهارشنبه سوری این ناظم های نامرد نمیذاشتن بریم خونه. بچه ها از پنجره یواشکی کیفاشونو پرت میکردن پایین و به بهانه دستشویی از مدرسه فرار میکردن. من چی؟ کیفم سامسونیک بود!\nفحش میدادم به خودم. میخواستم صندلیمو گاز بگیرم",
    "وقتی کودکستان بودم یه دختر صندلی روبروییم بود همیشه مداد زردش رو میدزدیدم. مامانش فردا واسش یه بسته جدید مدادرنگی میخرید ولی باز وقتی حواسش نبود کش میرفتم. یه 5-6 تایی مداد زرد داشتم!!\nنمیدونم چرا؟ چرا مداد زرد؟ چرا فقط از اون دختر بدبخت؟ چرا....؟\nباور کنین خودم هم جواب این سوالا رو نمیدونم",
    "یکی از دوستام شب از سرکار میره خونه مامان بزرگش از قضا میره دوش بگیره لامپ حموم خراب بوده.تو همون تاریکی دوش میگیره میاد بیرون به مامان بزرگش میگه ننه چرا شامپو به این بزرگی خریدی؟مامان بزرگش میگه اون مشکین تاژ بوده واسه چادرم خریدم!!!\nحالا ما فردا دیدیمش موهاش مشکی...یعنی برق میزدا!!!!!",
    "به جاااااان خودم راست میگم :\nرفیقم سیم کارتش همراه اولِ . میخواست GPRS شو فعال کنه ، زنگ زد به اپراتور ، خانومه برداشت رفیقم گفت خانوم ببخشید جی پی آر اس همراه اول چجوری فعال میشه؟ خانومه برگشته میگه GPRS چیه؟!!! :O\nمن و رفیقم :&#39;(\nآبدارچی مخابرات :|\nکبوتر روی دکل همراه اول :|",
    "یه بار داشتیم با رفقا تو کوچه صحبت میکردیم یهو یکی از دوستام یه چی گفت ، منم پشت بندش میخواستم مثلاً یه حرف حکیمانه زده باشم گفتم ، عب نداره داداش این شتریه که در خونه ی همه تخم میذاره :|\nبچه ها :)))))\nمن :(",
    "يادش بخير.... سربازي رو ميگم...\nاون ر&zwj;ژه هايي كه مي رفتم و خيلي خوب مي گرفتيم اون موقع فكر ميكرديم ديگه گروهانمون تكه :D\nاون نگهباني دستشويي دادن رو :))\nآقا هر كي سربازي كرده و ازش خاطره داره بكوبه لايكو",
    "کلاس دوم ابتدایی بودم تو امتحان جمله نویسی معلم گفته بود با کلمه &quot;اردک&quot; جمله بساز منم نوشته بودم &quot;پدر من اردک است&quot;!!!!!!\nمعلم نامرد یه دست کتک بهم زد که چرا اینو نوشتم\nاخه این انصافه؟",
    "یه بار همسایه مون با پسرش که 12سالشه اومده بودن خونمون منم به شوخی به پسره گفتم خجالت نمیکشی با این سنت شبا جاتو خیس میکنی! اونم زد زیر گریه داد و فریاد به مامانش میگه چرا آخه به همه میگی!!!!\nحالا مامانش میخواد منو با آى پی جی بزنه!!!\nمن:))))\nتشک پسره:///\nحس مادری:)()()()",
    "یه سوپرمارکت نزدیکمون هست یکم باهاش صمیمی ام. این آقا خیلی تنبله و همیشه واسه رفع حاجت : نایلون فریزر، پشت یخچال،سطل آشغال!\nیه بار رفتم مغازه اش دیدم یکی از اونا پر کرده! و یهو مادرزنش اومد و اونو دستش دید گفت نادر این چیه دستت. اونم دسپاچه شد و گفت یکی از آبمیوه ها قوطیش سوراخ شده بود پرش کردم تو این! اونم گفت پس بیزحمت بده ببرمش واسه بچه ها!\nمن پوکیدم از خنده زیرپوستی آقا نادرم تته /پته /سرخ سفید/ عرق و ... گفت اینو خودم میخورم!!!! بیا یه دونه سالمش رو بدم\nآدم چقدر میتونه تنبل باشه",
    "اقا تو کلاس بودیم استاد فیزیک یه سوال اسون (در حد 2*2=4) پرسید که جوابش میشد &quot;کوچکتر میشه&quot;.همه درست جواب دادن من هم داد زدم استاد اینو خرم میدونه!بلافاصله یه بنده خدایی که تو باغ نبود گفت استاد بزرگتر نمیشه؟!یعنی کل کلاس رفت رو هوا!بنده خدا دو روزه دیگه سوال نمیپرسه:(((",
    "پشت بوم خونه راتازه ایزوگام کردیم.امروز بارون گرفته داداشم میگه برو روپشت بوم ببین ایزوگاما درس کار میکنه یا نه...یه خرده نیگاش کردم میگه منظورم اینه که آب روش جمع میشه یانه...",
    "یکی از عذاب هایی که معلم ریاضی ها سر امتحان به ما میدادن الگوریتم غربال بود.این لا مصب 3 ساعت وقت ما رو میگرفت اخر هم غلط از اب در میومد\nای حرص میخوردیم\nای حرص میخوردیم",
    "سر كلاس ادبيات يكي از بچه به سخت گيري دبيرمون اعتراض كرد دبيره هم عصباني و جدي گفت وقتي با من حرف مي زني خفه شو\nما:-|",
    "آقا تو بیمارستان بودیم\nیکی از پرستارای نچسب اونجا اومد پیش یکی از همراهای مریضا\nگفت ببخشید شغل شما چیه\nاونم گفت مغازه دار هستم\nپرستاره گفت آهااااااااا\nگفتم شمارو یه جایی دیدم\nشما سر خیابون حکیم فرزانه فروشکاه لباس زیر زنونه دارین\nیارو گفت نه من تو طالقانی مغازه عرقیات دارم\nو اینطوری شد ک تا چن روزی ک من بیمارستان بودم دیگه پرستاررو ندیدم\nینی واقعن هافذه طسویری پرصطاره در حد امراتوری روم بودا\nببخشید ک اشتباه املاعی دارم آخه نفصه شبه چمشام درصط نمیبینن\n&rlm;:)&rlm;&lrm;",
    "یه روز تو مغازه بودم یه مشتری اومد خرید کرد موقع رفتن حواسم نبود داشتم با گوشی با پسر عمم صحبت می کردم قطع که کردم جای اینکه به مشتری بگم بازم به ما سر بزنید گفتم دفعه بعدی مادرت رو هم بیار\nعمم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمشتری بعد از شنیدن گل واژه بنده^^^^^^^^^^\nموبایل من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن در حال کتک خوردن (((((((((((((((((!\nرییس صنف ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nجنس فروخته شده به مشتری ))))))))))))))!\nحق همیشه با مشتری است )))))))))))))))!\nخلاصه یه هفته تو بیمارستان بستری شدم\nنتیجه اخلاقی : به هر چی که اعتقاد دارید هیچوقت با موبایل تو محیط کار صحبت نکنید",
    "رفیقم امسال دانشگاه قبول شده دو هفته نگذشته عاشق یه دختره ترم آخری شده عمق فاجعه اینجاست رفته به دختره گفته دیگه خوش ندارم بیای دانشگاه محیطش خرابه\nمن که دارم میرم انصراف بدم از دانشگاه\nینی ما چن سال دیگه با این نوابغ آمریکا رو زیر پا میزاریم بخدا",
    "از روی عشق وعلاقه تصمیم گرفتم در رشته رویاهای نوجوونیم درس بخونم و یه لیسانس دیگه بگیرم .یادمه اون زمانا که دانشگاه میرفتیم بچه درس خونا نور چشم استاد و دانشگاه بودن .ما هم طبق روال اون موقع خفن درس خوندیم و هر چی اساتید گرانبها میپرسیدن سریع جواب میدادیم .جلسه اول و دو تحملم کردن بعدش از مدیر گروه گرفته تا اساتید سال اول تدریس حمله کردن به ماو منتظر کوچکترین سوتی که بکنندش بالش صدا خفه کن .خلاصه دیدم دارم میشم وسیله خنده وتفریح همکلاسیهای دهه هفتادیم دیگه تصمیم گرفتم سکوت کنم .سلامتی همه اساتید با سوادو دلسوز دانشگاه ما .از اون طرفم سلامتی بچه های اولای دهه شصت که حتی به اساتید بیسوادشون هم احترام میذارنو میتونن ازشون گاف بگیرن اما اینکارو نمی کنن .",
    "سر کلاس دوم ابتدایی بچه ها داشتن خوشنویسی مینوشتن یهو یکی از بچه ها گفت خانوم دلم واسه خواهرم تنگ شده همش از سمنان که میاد میره خونه نامزدش نمیاد ما ببینیمش یهو یکی دیگه از اون طرف کلاس گفت بهش بگو زیاد نره خونه نامزدش تو دست و پا باشه .هر چند یکبار بره اونم وقتی دعوتش کردن .آیییییی نسل سوخته .هادی هدی.علی کوچولو.چاق ولاغر دیگه رسما برید بوق بزنید.",
    "یه دونه پرتقال دادم به داییم. یه کم خورد بعدش گفت وای چقدر این ترشقال پرته!!\nمن :0\nفکر کنم منظورش این بود که پرتقاله ترشه!",
    "صبح ساعت٧ يه خانمي ب موبايلم زنگ زد و بعد از دوساعت معرفي و گفتن اسم شركتش ازم ميپرسه شما سرپرست خانواده ايد؟\nميگم نه\nميگم پس چرا گوشي رو برداشتي!!\nبعد ميگم از كجا بايد ميدونستم شما پشت خطي\nميگه خيلي پر رويي اگه بجاي مامانت بودم ميكشتمت\nتا دو ساعت تو شُك بودم اصلا خواب پريد\nمن:&bull;0\nاون خانمه:٠&amp;\nمتكا:-||\nتخت:-||\nخواب:-(\nمن بعد دوساعت:٠(\nخود درگيري داشت",
    "ما یه پسرخاله کوچولو داشتیم وقتی سگ و توله هارو نشونش میدادیم &quot;میگفتیم توله سگا رو ببین&quot; فک میکرد داریم بهشون فحش میدیم میگفت تورو خدا بهشون فحش ندید گناه دارن:))",
    "دانش آموزو خانوادش دو سال واسه درس پدرش رفتن مالزی زندگی کردن حالا که برگشتن بچه کلا زبان فارسی رو فراموش کرده مادرش هم شکسته فارسی صحبت میکنه\nو باید کمکش کنی تا بعضی کلمات فارسی رو به یاد بیاره نمی دونم رو پیشونی پرسنل مدرسه چیزی نوشته یا سر درمدرسه چیزی نوشته ما توجه نکردیم یا ملت خیلی آی کیو هستن به نظر شما دیوار بتنی مشکل سر منو رفع میکنه یا دیوار آجری؟&nbsp;",
    "ديروز ايرانسل اس داده با شارژ ٢٤٣٥٥٥ ريال ديگر برنده ٥٠٠٠ ريال شارژ داخل شبكه شويد..!!\nكلأ إحساس كردم گوشهام دراز و مخمليه و ي شاخ رو سرمه و اون كلمه آخر اس شَويد نيست بلكه شِويده",
    "مودم ام خراب شده بود هر دو دقیقه یه بار خودش خاموش روشن می شد.\nخیلی منسجم زنگ زدم شاتل میگم سلام خانوم این سرویستون اعصابمو خورد کرده ، همش قطع میشه . دیگه از شما سرویس نمی گیرم!\nخانومه گفت : قطع نکنید ، بذارین لطفا یه لحظه چک کنم...\nبعده پنج دقیقه چک کردن میگه خب چرا هی مودم و خاموش روشن می کنی؟!!!!!\nمن :!\nزری خانوم خیاطه ورساچه :))\nگراهام بل در لحظه ی وقوع حادثه :-(( :|\nتلفن فروشیه پشت شهرداری:))))",
    "کیا یادشونه که وقتی که پرتغال می خوردیم پوستاشو بر میداشتیم بعدش چند نفری جمع می شدیم داخل یه تراش فشار میدادیم بعد تراشرو دور دستامون میپیچیدیم تا تار عنکبوت درست شه بعدش کلی کیف می کردیم یادش بخیر....",
    "ساعت 3 نصفه شب بود پشت کامپیوترم بودم یه سر رفتم تهران موزیک یه اهنگ جدید از مجید خراطهام دانلود کردم بعد هدفون کامپیوترما وصل کردم تا گوش بدم در حین گوش دادن بودم دیدم مامان و بابام و تمام اعضا خانواده دورم حلقه زدن .هدفونا از گوشم بر داشتم دیدم باند کامپیوترم تا ته زیاد بوده و من حواسم نبوده خلاصه بعدش یه دست کتک خوردیم واسه یه هفته هم محروم شدیم از نت این لایک داره بزن لایکا",
    "پدر بزرگمو برده بودم بیمارستان\nیه پیرمرده بود اونجا\nنوه هاش اومده بودن ملاقاتش\nیکیش حمید بود اسمش اون یکی زهرا\nخلاصه پسره یک ساعت خودشو معرفی کرد بعد پرسید من کیم گفت حمید\nپسره گفت خب خداروشکر حواس حاج آقا سر جاشه\nبعد دختره ذوق مرگ شد گفت حاج آقا حتما منو میشناسه\nپرسید اسم من چیه\nگفت حمید\nدختره گفت من زهرام\nدوباره پرسید من کیم گفت حمید\nبرا سلامتی همه مریضا لاییییییییک بلند",
    "یه روز رفته بودم بیرون داشتم پیاده میرفتم که یه دختر خیلی خیلی خوشگل بهم گفت : ببخشید آقا یه لحظه کارتون داشتم\nگفتم : بفرمایید\nگفت : اینجا نمیشه بریم تو اون کوچه که خلوته\nرفتیم بعد چند دقیقه مقدمه چینی گفت : با من دوست میشید ؟؟؟\nمن جوگیر شده بودم گفتم : نه\nخلاصه از اون اصرار و از منم انکار\nدید فایده ایی نداره زنگ زد گفت : مریم بیا بریم\nچند ثانیه بعد دختر خالم اومد\nتازه فهمیدم دختر خالم منو دیده و به دوستش گفته بیاد به من اینجوری بگه\nفاجعه اونجاست که بعد این قضیه هرچی بهش میگم منو با دوستش آشنا کنه میگه : ننننننهههههه",
    "سر زنگ زبان شیرین انگلیسی دبیر محترم داشت تا میتونست مشق میداد... بچه ها گفتن خانم وقت نداریم کمش کنید...\nگفت امروز بنویسید... مام گفتیم خانوم این هفته روزی 3 تا امتحانه...\nگفت جمعه بنویسید... یکی از بچه ها هم گفت خانم جمعه که تعطیله!!!\nدبیر هم به طور عجیبی قانع شد!!! صحنه ای بودا!",
    "ترم اولی هستم سر کلاس اشنایی با مهندسی شیمی بودیم استاد گفت کی میدونه تقتیر ینی چی؟منم با اعتماد بنفس کاذب گفتم ینی تبدیل مایع ب بخار گفت دختر عزیزم!دانشجوی مهندسی!بچه دوم ابتدایی میدونه تبدیل مایع ب بخار تبخیره نه تقتیر ولی شما هنوز نمیدونی!\nاینقدر بهم خندیدن که نگو",
    "یکی از فامیل که قد و قواره ی کوچیک داره تعریف میکرد:\nآقا یه روز پنجشنبه غروب منتظر تاکسی بودم بعد کلی الافی تاکسی اومد و من زود تر از همه رفتم صندلی عقب پشت راننده نشستم. 3 نفر دیگه هم سر جاشون نشستن و تاکسی راه افتاد... بعد از 10 دقیقه اون 3 نفر تو یه جای شلوغ پیاده شدن و دباره تاکسی حرکت کرد. بنده خدا راننده تاکسی یه نگاه به آینه انداخت دید کسی داخل ماشین نیست و از خستگی زیاد یه باد شکم (صدا دار) خالی کرد و گفت شنبه!! دوباره یکی دیگه خالی کرد و گفت یکشنبه!! یکی دیگه هم خالی کردو گفت دوشنبه.... همینطور رسید تاااا پنجشنبه!! منم که دیگه نمی تونستم اون فضا رو تحمل کنم یهو پریدم گفتم آقا آقااا من پیاده میشم!! راننده درجا همون وسط خیابون زد رو ترمز و شوکه برگشت گفت: تو از کی باهامی؟؟؟ :O گفتم از شنبه!!!! :D",
    "یبار داشتم به دوستم اگه اونور خیابون بود اشاره میکردم و... نگو یه دختر تو مسیر بوده !!!!!!!\n.\n..\nهیچی دیگه مگه ول کن بود!!!\nبا هزار مکافات فهموندم که خط رو خط شده!!!\nواقعا وضع خیلی خرابه ها؟\nپسرا مواظب باشین...",
    "داشتیم فوتبال ایران و کره را می دیدیم\nبعد کره ای ها هی خطا می کردن و....(خودتون حتما دیدید)\nمامانم گفت بی شعوراااااا دیگه دونگیی نمی بینم!!!!\nاصن برن دونگی رو بکشن اعدام کنن بچش بمیره\nبانو جانگ همه رو بکشه امپراطور بمیره..\nمامانه میهن پرسته من دارم ؟!",
    "یه بار مهمونی بودیم همه فک و فامیل جمع بودن بچه پسر عموم 3سالشه بهش یاد دادم اگه بهت گفتم عمو چیکار کرد داد بزن باد شکم داد(با جزئیات صدا!!!) بعد کره خر رفت وسط اتاق داد زد kk بهم گفت بلند بگو عمو ...\nآبرومون رفت. زن عموم مثل این خون اشاما بهم نگاه میکرد\nخیلی خجالت کشیدم",
    "من وقتی بچه بودم می خواستم بستنی بخورم اول کاکائو روشو می خوردم بعد بستنیشو لیس می زدم شما هم اینجوری بودین",
    "یادش بخیر ی تلویزیون 14اینچ سیا سفید داشتیم همه دکمه هاشم کنده شده بود میخ داغ کردیم گذاشتیم جاش بالاشم یه دکمه گردون بود شبکه هارو عوض میکرد\nوجدانن سگش می ارزید به تلویزیون سه بعدی های امروزی مگه نه؟",
    "امتحان گواهینامه داشتم\nافسره برگه دستش بود ایرادامو مینویسه بعدش میگه آقا عرفان دسته راهنما هویج نیست اونجا\nگذاشتنش راهنما بزنی\nمنم مزه ریختم گفتم ج سروان من ب فکرشمام پول برق براتون نیاد\nگفت مزه نریز برو پایین ردّی\nواقعا مردم جنبه شوخی ندارن آ",
    "دارم تبلیغات پخش میکنم پیرزنه میگه:اوغلان چرا اینارو میندازی خونمونو کثیف میکنی؟من کمر ندارم جمشون کنم\nگفتم حاج خانم فیش گازه\nمیگه چقد اومده؟\nگفتم 16هزارتومن\nبیچاره قلبش وایستاد زد توسرش گفت ای دَدَم وای چرا اینقد زیاد\nمطمئنم حالا که فهمیده جریان چیه منتظره فقط یه بار دیگه از کوچه شون رد شم",
    "بچه که بودم یه جوجه رنگي خریدم .شب شد ديدم خيلي تنهاست ،حس مادرانه مرغ بهم دست داد جوجه رو آوردم پيش خودم بخوابه وقتي صبح بلند شدم ديدم جوجه له شده .....\nحیوووووونی دلم انقد سوخت براش",
    "یه دوست دارم که یه داداش خیلی شر داره... داداشش کلاس دوم ابتداییه... دوستم تعریف میکرد میگفت یه بار رفتم خونه دیدم یه خانومه چادری جلو در واستاده یه کاسه گدایی هم دستشه... میره جلو میبینه شایان داداششه! میگه شایان این چه وضعشه؟ شایان هم میگه هیچی خواستم ببینم چند نفر منو با گدای سر کوچه اشتباه میگیرن بهم پول میدن!\nیعنی هوش در حد المپیک!\nبچه های این دوره و زمونه واقعا اصلا&quot; بچه نیستن!!!",
    "میگن بعضی وقتا محبت سرریز میشه ها:\nمامانم با داییم حرف میزد.میگفت:این امیر رضا(داداشم) که شده بلای جونم!بچه بود با ونگ ونگش نمیذاشت بخوابیم،رفت مدرسه سالی به دوازده ماه ما رو صدا میکردن،رفت دانشگاه پولای باباشو مشت مشت قاپید.حالا هم از زن گرفتنش!\nداداشم از اون ور با دلخوری میگه:پس انشالله بمیرم راحت شید!!!\nهیچی دیگه،کل خونه با هم گفتن: آمیـــــــــــــن!!!!\nداداشم:-(((((((((((((((\nما:-))))))))))))))\nکلا بدبختو از زندگی ناامید کردیم رفت!!",
    "به جون خودم اینو راست میگم پسر خالم داشت تست هوش میداد سوال آخر این بود :186000 چه عددی است؟1:سرعت نور 2:سرعت موزها 3:قانونی که با آن زندگی میکنیم 4:خیلی عجیب است\nاین بنده خدا زده قانونی که با ان زندگی میکنیم\nمنI-)\nمرحوم انشتین:((\nطراحان سوال:-P",
    "دختـــــره 13 سالشه اومده تو لوازم آرایشی می گه&quot; ریملِ لیف و لش می خوام اورجینال باشه ،مژه کاشتم نمی خوام باعثِ ریزشش بشه&quot; :|\nمن همسنِ این بودم تُف می زدم به مژه ام که فِر شه :| به غرعان:|‬",
    "موقعى كه كارنامه ميدادن وقتي زن همسايه يا فاميل از مامانم سوال ميكرد كه قبول شدم مامانم ميگفت 10 تجديدي آورده حالا من 2 تا بيشتر تجديدي نداشتم.\nمامانه من دارم؟؟!",
    "انقدر لایک ها رو محکم کوبیدم الآن دارم میرم یه موس جدید بخرم!!!!!!!",
    "كيا يادشونه موقعي كه تازه مدرسه ميرفتيم اول مهر كه ميشد از اين ليواناي خوشكل ميخريديم بعد تو زنگ تفريح هي زوركي باهاش آب ميخورديم؟\nآبو مي جوييديم و قورت ميداديم!\nهر كي يادشه لايك كنه.",
    "يه سري رفته بوديم ددر يه كشت گندم آتيش گرفته بود پرسنل زحمت كش آتش نشاني اومدن رفتن وسط آتيش دورخودشونو خاموش ميكنن. آب تموم شدمحاصره شدن بابيل افتادن به جون آتيش.ماشين آتش نشاني خودش آتيش گرفت. واي به روزي كه بگنددنمك",
    "وقتی بچه بودم خیلی فداکار و دلسوز بودم!!!\nیادمه وقتی اول ابتدایی بودم از مدرسه بهمون شیر داده بودن منم نخورده بودم رفتم خونه دیدم ماهی ها توی آکواریوم بهم ذل زدن دلم سوخت فکر کردم گرسنه هستن تمام شیرو ریختم تو آکواریوم تا ماهی ها بخورن تازه وقتی فرداش ماهی ها مرده بودن فکر میکردم خوابیدن خیلی سعی کردم از خواب بیدارشون کنم ولی موفق نشدم!!!دی:",
    "یادش بخیر بچه بودم رفته بودیم بارک یه دفه یه نفر شکل داییمو دیدم فک کردم خودشه. رفتم در گوشش جیغ بنفش کشیدم . فک کنم طرف سکته کرد. بعد تازه فهمیدم داییم نیست.اومدم فرار کنم خوردم زمین شلوارم جر خورد .",
    "یارو اومده دفترم میگه شارژ داری؟\nشارژ چی؟\n-گوشی\nخطت چیه؟\n-موبایل\nشمارتو بگو\n-(گوشیشو نشون میده) از این ساده ها\nهمراه اوله یا ایرانسل؟\n-فکر کنم ایرانسه(ایران سه!!!!!)\nآخرش میبینم خطش همراه اوله\nاونوقت میگن چرا تحریمیم؟",
    "یه روز خونه تنها بودم و ناهار واسه خودم سوسیس تخم مرغ درست کردم و خیلی هم خوردم... آقا چشمتون روز بد نبینه یه دل درد عجیبی گرفتم که نگو..! منم رفتم در یخچالو باز کردم که مثلاً میوه ای چیزی بخورم تا هضم شه ، اما میوه نداشتیم! فقط ترب سفید توی جامیوه ای داشتیم ، منم به هوای اینکه مثلاً شاید هضم کنه گفتم باداباد میخورم... خوردم! :( (به دلیل وجود مسائل ترسناک از گفتن بقیه ی ماجرا صرف نظر میکنم) فقط یه نصیحتتون میکنم : تورو خدا حتی اگه خدایی نکرده دارین می میرین ترب سفید نخورین :D",
    "کلاس چهارم ابتدایی بودم و روز معلم مامانم یه ظرف چینی خریده بود که مثلا کادو بدم به معلمم. خیلی هم سفارش کرد که مراقب باشم و احتیاط کنم تا نشکنه. منم همینکه پامو از در خونه گذاشتم بیرون یادم رفت و شروع کردم به دوییدن و ورجه وورجه کردن!! تو کلاس وقتی من میخواستم کادومو بدم وقتی در کیفمو باز کردم بسته هدیه رو که در آوردم دیدم از توش صدای خرده شیشه میاد!! فهمیدم چه دسته گلی به آب دادم :)) یواشکی رفتم در گوش معلمم قضیه رو تعریف کردم اون بیچاره هم گفت اشکال نداره بیار بدش من. نمیدونم حالا باهاش میخواست چیکار کنه!!\nاسمش آقای ایزدی بود ، ایشالله هرجا هست سلامت باشه :)",
    "تا حالا دقت کردید وقتی میرید خونه یه تازه عروس برای شام یا ناهار و بعداز صرف شام اسرار دارید که ظرف بشورید .میزنید ظرفش رو میشکونید ؟ چه حکمتیه که اینجوری میشه ؟ من که خودم همین طوری ام .",
    "وای یادش بخیر با رفیق صمیمیم تو مدرسه ابتدایی انقدر صمیمی بودیم که همش پول تو جیبیای روزامونو با هم خرج میکردیم و میخوردیم.برگشتنی هم پنجاه تومن میموند واسمون میرفتیم ساندویچ فلافل میخریدیم نصف میکردیم.وای که چه شیرین بود؟کجاست اون رفاقت ها؟\nاون بامراماش بزنن لایکو",
    "ما یه سال تابستون با خانواده واسه مسافرت رفتیم اصفهان (از بابلسر). چون کل راه تو ماشین بودیم من شلوار خونگی پوشیده بودم. آقا ما بین راه هرجایی ایستادیم که برم چیزی بخرم یا بریم مسجد یا تو پمپ بنزین پیاده شیم، حس میکردم مردم یه جوری نگام میکنن. خلاصه ما تا اصفهان رفتیم. یه ۳۰-۴۰ جا هم پیاده شدیم. بعد از اینکه رسیدیم اصفهان، رو سی و سه پل مامانم بهم گفت عـــــــــه مهدی چرا شلوارتو برعکس پوشیدی؟!!!\nنگاه کردم دیدم بــــــــعـــــله... جیبای جلوم عقبن، جیبای عقبم جلو!\nجلو ملت با خاک یکسان شدیم رفت!",
    "هفته ی پیش تو اتوبوس دانشگاه نشسته بودیم که یه دختره بین راه پیاده شد. موقعی که راننده درو براش باز کرد، یه گربه از خیابون پرید تو اتوبوس و رفت سمت خواهران! ماهم چون بین قسمت برادران و خواهران اتوبوس فقط شیشه بود میتونستیم دخترا رو ببینیم. خیلی باحال بود. گربه هه پرید تو بغل یه دختره، دختره هم اول یه جیغ با صدای بوبوزلا کشید بعد گربه رو پرت کرد جلو. گربه رو هوا چندبار دور خودش چرخید و افتاد تو بغل یه دختر دیگه. اونم گربه رو انداخت زمین. حالا گربه اون وسط میچرخید، دخترا هم همه پاهاشونو جمع کردن رو صندلی داشتن جیغ میزدن.\nما پسرا هم که دیگه غلت میزدیم و میخندیدیم. یادمه اون روز از بس خندیدم ماهیچه های شکمم از تکون خوردن زیاد تا دو سه ساعت درد میکرد.",
    "ديروز رفتم مدرسه داداشم ك دفترش رو ك يادش رفته واسش ببرم(كلاس دومه) مدير گفت خودت برو بهش بده رفتم در كلاسش داداشم تا منو ديد بلند داد زد داداش گريه كنان دويد و پريد تو بغلم و بچه ها گفتن هورا!!\nدوحالت داشت يااون دفتر كره زمين رو نجات ميداد يا فكر كنم معلمه داشت تو كلاس شكنجه ميداد اخه ي لحظه ياد أزادي اسرا افتادم\nمن:-/\nخانم معلمش:-0\nبچه هاي كلاس:-)\nمدرسه :٠|\nداداشم:٠(",
    "يه بار دوران دبيرستان بوديم...\nبرف اومده بود از اون برفايي كه قلعه رو سفيد پوش مي كنه، خيلي خوشگل بود با دوستم از دبيرستان اومديم بيرون دوستم منظررو ديد گفت وايي چقد قشنگه كاش الان يه عكس باهام بود از اين منظره يه دوربين مي گرفتم!!!!!\nمن :))\nدوربين:))\nخودش:))\nكوه:))\nبرف:(\nبيچاره الان 5 ساله هي بهش مي گم يادته اون روزو ...",
    "یه روز روز معلم بود همه ی بچه ها کادو ..تخم مرغو این چیزها گرفته بودن .....و/بعد وقتی معلم وارد شد آقا این معلم ما یه آی پاد هم داشت امد تو بچه ها جیغ کشیدن یک دفعه معلم از جاش پرید یکی از بچه ها تخم مرغو پرت کرد تو صورتش ....بعد معلم شوکه شد آی پدش افتاد 6 نمره انظباط از ما کم شد به همراه 30 دقیقه دعوا (لفظی) و2تا تو سری .....................شانس نداریم",
    "یه روز تو دانشگاه به یه دختر گفتم : ببخشید خانم\nبرگشت منو دید بعد گفت : لطف کنید مزاحم نشید\nهمین همین جوری چند ثانیه هاج و واج نگاش کردم\nدوباره گفت : میری یا حراستو صدا کنم؟؟؟\nبهش گفتم : از اولم همین کارو می خواستم بکنم سرکار جلوی دری\nدوروبرشو نگا کرده دیده بد جایی وایساده با عصبانیت میگه : از اون اول بگو چکار داری\nمن :-ا\nدختره :-@\nفریدون زندی :-ا\nدوستاش :-))))\nدیکاپریو :-ا",
    "يادش بخير يه كلاس بوديم دوران دبيرستان(سوم انساني) ازبس باحال وسرزنده بوديم:\nمعاون و رئيس سوم حيواني صدامون ميزدن\nبابام مربي پرورشي:اراذل\nاكثرمعلما:همدان(آسايشگاه رواني)\nدبيرعربي:گاوان وخران باربردار\nدبيرزبان:animal farm\nجالب اينجاست از٣٢نفرمون فقط ٤نفرمون بجايي نرسيدن.بقيه دبير،قاضي،ورزشكار،جغرافي دان،\nهي ي ي ي ي روزگاربميري باخاطراتت",
    "یه روز توی دفتر مدرسه نشسته بودیم دبیرا از خنگولی کلاس اولی ها(دبیرستان) تعریف می کردن دبیر ادبیات گفت تو امتحان اشتباها به جای مثنوی معنوی نوشتم مثنوی مولوی از کیست؟ یکی نوشته حافظ! یکی نوشته سعدی!!و....\nمدیر اومده میگه دیروز به یکی شون گفتم فردا اولیاتو بیار وایساد یه خورده نگام کرد و راه افتاد تا دم در دفتر رفت بعد برگشت اومد باترس و لرز گفت آقا ببخشید اولیاء چیه؟!!\nیعنی آینده سازای مملکت یه همچین موجوداتی قراره باشن!",
    "سال اول دبستان بودم,زنگ تفریح ها هیچ دانش آموزی حق موندن تو کلاس و نداشت که مبادا بچه ها از رو شیطنت وسیله همدیگه رو کش برن,یه روز من و چند تا از دوستام زیر میزا قائم شدیم و نرفتیم حیاط که ناظم خبیث ما فهمید:ما پنج نفرو کشید تو سالن حالا خطکش فلزی هم دستشه,یکی از دوستامون گلاب به روتون از ترس خودشو خیس کرد ناظم وقتی وضعشو دید گفت برو گمشو بار آخرت باشه.ولی با عصبانیت رو به ما گفت شماها امروز تا خطکش نخورین جایی نمیرین,تا ناظم رفت دفترو برگرده به بچه ها گفتم بچه ها بیاین مام ج.. کنیم(همون حرکت دوستم).چشمتون روز بد نبینه ناظم اومد دید تو سالن آبراهه راه افتاده :-))))))))))",
    "يبار جوگيرشدم يه پيرمردكور و بزور از خيابون رد كردم،ديدم يچيزاي ميگفتا....شلوغ كه بود زياد توجه نكردم!!!!\nاونور خيابون با عصاميزنم ميگه:احمق اونطرف خيابون پسرم منتظرم بود:-)",
    "یه شب که خیلی خسته و هنگ کرده بودم دختر خالم اومده بود خونمون مهمونی گوشیشو جا گذاشت. بعد نیم ساعت رفتم اس ام اس دادم بهش گوشیت خونمون جا مونده\nبیا ببر دیدم گوشیش صدا کرد.دیدم اس ام اس خودمه\nیعنی تا صبح از این کارم، از خنده داشتم میموردم.آیکیو رو حال کردی لایک کن ...",
    "یه مام بزرگ دارم (خدا نگهش داره) تهِ دست و دلبازی و بخشایشگریه\nیادمه وقتی کوچیک بودم چند روزی از عید گذشته بود که اومدم پیشش ، با هم تنها بودیم که بهم گفت: پسر خوشگلم نشون بده ببینم چقد عیدی جمع کردی؟! ما هم نیشمون تا بناگوش باز و به امید مضاعف شدن نقدینگی جیبمون سریع غنائم عیدو رو کردیم...\n- بَه بَه بَه ! آفرین پسرم، حالا این پونصدی مال مامان بزرگ، بقیه مال تو !",
    "یک روز یادمه یکی از بچه های کلاس رفت بیرون معلم نبود بعد وقتی خواست برگرده درو گرفتیم تا نیاد تو. خبر نداشتیم داره با معلم می آد معلم می خواست بیاد تو نتونست حالا معلم بکش ما بکش بعد از 30ثانیه معلم جیغ بلندی کشید یک لقد محکمی زد به در همه ما پرت شدیم روی زمین ما که شانس نداریم ما رو دید تا یک هفته نتونستم بیام سر کلاس.............................",
    "سلام دوستان\nیه معلم دینی داشتیم خیلی باحل بود خیلی به سرو صدا حساس بود یه روز سر کلاسش من و چنتا از دوستام که کنار هم نشسته بودیم خیلی حرف میزدیم بعد معلمه عصبانی شد اومد منو از کلاس بنداز بیرون اول به من گفت برو بیرون گفتم برا چی دوباره با یه لهن عصاباتیت گفت آقای فلانی بیرون من نرفتم اومد یقه ی منو گرفت منو از رو نیمکت بلند کنه بندازه بیرون (من اون موقه بچه توپلی بودم) بعد نتونست منو از جام بلند کنه یه چندباری سعی کرد دید نمیتونه منو از جام بلند کنه بیخیال شد یه دفعه رفت شروع به درس دادن کرد انگار نه انگار که منو میخواست بندازه بیرون\nمن :|\nدوستامنیمکت :| :| :| :| :| :|\nکتاب درسی :0\nباز من :0",
    "آقا ما تو مدرسمون یک قلدر داشتیم نامرد کلی دوست داشت من از او بدم می آمد یک بار با دوستام قرار گذاشتیم حالشو بگیریم قرار بود.......!!!!!!!!! دوستم فردای آن روز رفت جلوش وایساد گفت میخواهم بزنمت رفت جلوش گفت @جان!!!! دوستما ترسیده که بابا غلط کردم بعد بعد یک فکری به سرم زد دویدم اومدم از پشت شلوارشو بکشم پایین شورتشم ببخشید باهاش اومد پایین مدرسه ترکید از خنده بعدش گذاشت رفت از مدرسه!!!!!!بزن لایکو",
    "يادش بخير هر حرفي از حروف الفبا رو ميخونديم، شبش بايد از تو روزنامه اون حرف رو پيدا ميكرديم و با قيچي مي بريديم و توي دفتر مشق مي چسبونديم..",
    "نمیدونم چرا اصراریه که این استادامون سر کلاس موقع حضور غیاب حتما بگن خانوم فلان یا آقای فلان.\n1استاد داریم همیشه جابجا میگه خانوم آقارو.اسم یکی از دخترا راشین بود وقتی رسید به اسمش پرسید این چی حساب میشه؟\nکل کلاس رفت رو هوا.\nآخه چه کاریه!!نگو عزیز دلم",
    "یه بار تو کلاس زیست شناسی معلممون از یکی از بچه ها یه سوال از درس جلسه ی قبل پرسید. پسره هم جوابو نمیدونست، گفت نمیدونم. یهو معلم - مثلا خواست تیکه بندازه - گفت: نبایدم بدونی. با این وضع درس خوندن شما، اگه فیل هم بود نمیتونست جواب بده !!\nمن :|\nدوستام :|\nسوال :0\nعلم زیست شناسی :0\nفیل :0\nآخه اینا چه ربطی داشت به هم؟!!\nفیل همچنان :0",
    "یادش بخیر زمانی بود که یک دستگاه ویدیو آیوا 101 داشتیم .توی کمد لباس خونمون قایم میکردیم یواشکی آخر شب بیرون میاوردیمش با همه فامیل ودر و همسایه باهاش فیلم هندی و فیلم ایرانی قدیمی میدیدم هفته ای هم دست یکی بود . دیگه از رد وبدل کردن فیلم هیچی نمیگم سازمان سیا و موساد هنوز تو کفش موندن ما چطوری این کارو میکردیم . گانگستری بودیم برای خودمون. اونهایی که یادشونه محکم لایکو بکوبونن( نماینده یه نسل سوخته وته گرفته)",
    "سر جلسه امتحان ریاضی1 نشستیم . 40 دقیقه ای گذشته . استاد به یه دختره گفت : خانمی که جلوی آقای فلانی نشستی برگه ات رو جمع کن ؟!\nتا دختره رفت حرف بزنه پسره گفت : استاد سفیده ، بخدا سفیده ، چک نویسشم سفیده\nدختر گفت : راست میگه استاد هیچی ننوشتم\nچشم نیست که ذره بینه لامصب!؟",
    "سر جلسه امتحان دختره هی از توی کیفش یه چیزی در می آورد . استاد گفت: فلانی چته؟ چی از تو کیفت بر می داری؟\nدختره گفت : شکلات!\nپسره کناریش گفت : تازه چهارمیشم هست!\nدختره گفت: نه سومیشه!\nپسره گفت: بشمار!\nشمرد ، چهارمی بود؟!",
    "امروز رفتم یه ماژیک مشکی خریدم 2 هزار تومن رفتم سر کلاس ایستایی بعد ی روب استاد گفت ببا تمرین حل کن\nآقا ما رفتیم پا تخته مسأله رو گفت نوشتم کله تخته رو هم با ماژیک خودم جواب دادم جوری که حتی کنارای تخته هم نوشته بودم بعد استاد گفت مساله بعدی رو بنویس منم تخته پاکن رو رو برداشتم که پاک کنم خدا شاهده هر کاری کردم پاک تشد که نشد ! فهمیدم ماژیکخ ماله تخنه وایت بورد نبوده ! خلاصه کل کلاس مرده بودن از خنده کلاس هم لقو شد از جلسه بعد دیگه استاد نزاشت تمرین حل کنم ::\\\\\\",
    "یه عمه پیردارم اینوسوارماشین کردم نشسته بودعقب داشتم میبردم خونه پسرش توطول مسیربهم گفت عمه قربونت بره این شیشه عقب ماشینت چطوری میره پایین داخل ماشین گرمه منم ماشینم پرشیابودبهش گفتم عمه به شیشه بگوبیاپایین خودش میادبهش بگی بری بالامیره بالا، عمه ام گفت باورنمیکنم گفتم شماامتحان کن\nاین گفت شیشه بیاپایین من ازاینورزدم رفت پایین بعدگفت بروبالازدم رفت بالاآقاعمه ازاین حرکت خوشش اومدیعنی باورکنیدتاخونه پسرش منوسرویس کرد هی بهش میگم عمه خراب میشه میگه کارخداروببین جلل خالق",
    "ماست کاسه ای ها رو یادتونه؟؟\nهمونایی که درپوش آلمینیومی نداشت،فروشنده با نایلونو کش روشو می بست؟؟کاملا بهداشتی! هروقت مامان میگفت برو ماست بخر،میرفتم ،تا برگردم همه ی سر ماست روشو میخوردم، سطحش مثله کره مریخ میشد...\nفقط من اینجوری بودم یا شما هم اینجوری بودید؟؟؟!!",
    "يه دوست المانى داشتم اومده بود ايران، نصفه شب قلبش درد گرفت برديمش بيمارستان ، پرستاره ميگه : سكته كرده ؟؟\nگفتم : نه ، ديديم خوابه ! يواشكي اورديمش ختنه اش كنيم !!!\n;)",
    "ديروز پسر داييم اومده خونمون كلاس دومه\nبهش ميگن خانم رضايي(معلمش) كتكتونم ميزنم\nبرگشته ميگه سعيده( خانم رضايي) ناز تر از اين حرفاست اصلا سعيده خيلي تو دل برهه اما خيلي حالم رو گرفت\nميگم كي ؟\nميگه روز اول خيلي باهال بود اما وقتي گوشيش زنگ خورد نوشته بود همسرم منم بد اعصابم خورد شد و حالم گرفته شد...\nمن:|\nخودم:|\nاعصابم:|\nسيب تو دستم:|\nچاقو:|\nپسر داييم:))))",
    "اعتراف ميكنم ك\nي دوماه هست ك 4جوك رو به طور خفن پيگيري ميكنم(از طريق موبايل)،تو اين چند ماه پياما شمارو كه ميخوندم پايينش مي نوشتيد &lt;بزن لايك رو&gt; هميشه برام سوال بود كه يني چي بزن لايك رو ،بالاخره امدم نت فهميدم يني چي\nمن ايطور ادمي هستم حالا بزن لايك رو",
    "این 4jokآخرش تو خونه ما یه خون و خونریزی راه میندازه... دیشب تو رخت خواب با موبایلم داشتم جوک میخوندم و هی میخندیدم بعد یهو نتونستم خودمو کنترل کنم بلند زدم زیر خنده...\nهیچی دیگه اونشب یه کتک کاری باداداشم کردیم که تو فیلمها هم چنین چیزی ندیدید",
    "با مامانم رفتم مشاوره خانوادگی. دکتر برگشته میگه: ببخشید پس اقازاده کجان؟ منم گفتم پس من خانم زادم؟ دکتره میگه: مگه شما 3 سالته؟ اخه اینجا زده ی پسر 3 ساله دارید!!! بعد منشیو صدا زده میگه: خانم حیدر زاده این اقا 3 سالشه؟ (اشاره ب من) منشی هم برگشته میگه: نمیدونم اقای دکتر شاید رشد ناگهانی کرده!!!!\nمن: :o\nمامانم: x-(\nدکتر : :((\nمنشی : :&quot;&gt;\nارشمیدس : :-&quot;\nبابا این تحریما داره کار دست ملت میده مسئولین رسیدگی کنید!!!!!!",
    "دیروز میخواستم برم دانشگاه ... دیدم اتوبوس داره میره حالا منو میگی ازون سر بدو بدو میرم که سوار شم .. شانس منم ایستگاه شلوغ!\nراننده اتوبوسم داره منو نگاه میکنه که برسم ..\nخوب که به در اتوبوس رسیدم که سوار شم\nراننده درو بست رفت ..!\nمن :|\nبقیه تو ایستگاه :|\nراننده :))",
    "نشسته بودیم داشتیم فیلم می دیدیم یهو داداشم باد شکم داده.مام برگشتیم به با یه حالتی اخمو گفتیم امیر پاشااااااا..\nداداشم برگشته میگه : ایش بی جنبه ها ..حالا بیا محبت کن..من باشم دیگه ازین محبتا نکنم. قدیما می خندیدند .اعصاب ندارینا..\nمامانم:(\nبابام:)\nفیلمه:)))\nهیچی دیگه منم در اثر استشمام بوی گازگرفتگی از محبت های داداشم مرده ام..",
    "یه شب تنها داشتم از توی کوچه خودمون میامدم خونه یهو یه گربه دیدم منم خواستم اذیتش کنم چنان بلند گفتم پبشته دیدم گربه روشو بر گردون (صحنه اهسته تجسم کن) بهم نیگاه کرد با یه حالت اخمو بلند گفت میو .\nهیچی دیگه منم بدو بدو فرار کردم.\nگربه .گربه های قدیم\nگربه های نسل جدید جنبه ندارنا مخصوصا اعصاب!!!\nوالا",
    "بارسلونا با رئال بازی داشت دیدم همسرم داره سریال میبینه گفتم خانوم بزن داره فوتبال میده گفت نه این فیلم قشنگه ! نشستم منم کنارش گفتم جون خانومه تو سریال عجب هیکلی داره ! خانومم گفت این سریال تکراریه بیا فوتبالتو ببین :D",
    "یه خواهر دارم یه روز رفتم خونش گفت من رفتم اینترنت adslگرفتم اما وصل نمیشه منم که به قول خودم دانشجوی رشته نرم افزارم رفتم بینم چشه هیچی دیدم اصلا مودم نگرفته.دیگه گفتم کامپیوترت خرابه باید یه کامپیوتر دیگه بگیری!!!!",
    "یه روز تو اتوبوس بودم یه پیرمرد سوار شد جا نبود بشینه منم گفتم گناه داره بنده خدا بلند شدم بشینه خلاصه بلند شدیم اغا اتوبوس یه نیش گاز زد ما پهن شدیم کف اتوبوس.هیچی دیگه خانها از آخر اتوبوس و آغایون هم جلو سه بعدی اسکنم کردن.ما هم دیگه بخار شدیم.از اون به بعد جامو به هیشکی نمیدم وقتی پیرمردی سوار میشه زل میزنه تو چشمام یعنی بلند شو من بشینم منم در کمال نامردی زل میزنم تو چشاش و بلند نمیشم.اما شما اینکارو نکنید!!",
    "به جون خودم اینو راست میگم.یه دوست دارم بعضی وقتا نعشه میکنه.یه شب فضا بود اومد پیشم گفت میتونی انگلیسی ترجمه کنی منم ذوق زده شدم که بالاخره یکی مارو باور کرد.گوشیشو آورد دیدیم اعتبار سیم کارتش اومده زیر 400 تومن.همراه اول بهش پیام داده!! هیچی دیگه دلم میخواست زمینو گاز بگیرم",
    "یکی از دوستای خانوادگیمون که بحساب خودش خیلی احساس یکرنگی باهامون داره چند وقت پیش اومدن خونمون.سرسفره خودش واسه همه غذا کشید.بابای ما هم که خوش خوراکه و با یه بشقاب کارش نمیشه زود بشقاب اولش روخورد.خواست دومی رو بکشه که همون دوستمون پیشقدم شد و یه کفگیر واسش ریخت پدر ما همچنان بشقاب به دست منتظر کفگیرهای بعدی بود که یارو دوستمون بهش گفت بس دیگه حالا تو اینو بخور خواستی بازم واست میکشم!!بنده خدا بابام تا بناگوش قرمز شد!&rlm;",
    "دوستم یه روز که تو خونشون تنها بوده میره حموم ... به هوای اینکه کسی خونه نیست همونجوری لخت میاد بیرون که حوله برداره ! یه دفعه میبینه آبجیش تو خونست . بدو بدو میره تو اتاق درو میبنده ، حیوونی خیلی خجالت میکشه ! دولا میشه از سوراخ کلید نگاه کنه ببینه آبجیش داره چیکار میکنه ! میبینه آبجیش داره میدوئه بیاد سمت در. دوست منم میترسه سریع درو قفل میکنه ! بر میگرده میبینه دوست آبجیش تو اتاق نشسته",
    "الان یه پشه با خونواده اش اومده بود خدافظی، کلی تو بغل همدیگه گریه کردیم بچه شونم همش میگفت میخوام پیش عمو بمونم ، خلاصه پشت سرشون آب ریختم و رفتن تا 6-7 ماه دیگه ،خیلی صحنه غم انگیزی بود من طاقت دوری ندارم !",
    "الان یه کیبورد باز کردم دارم درستش می کنم.\nدختره همسایمون سه سالشه اومده کنارم ازم می پرسه: این چیه؟\nمی گم: کیبورد.\nمی گه: من نبردم!\nمی گم: کیبورد!\nمی گه: من نبردم",
    "نميدونم جريانش چيه تو فاميل هرکي دختر نداره ميگه اگه دختر داشتم ميدادمش به تو!\nحالا اگه داشتن نميذاشتن نگاشم بکُنيما :|",
    "خیلی بچه بودم ، یه بار صاحبخونه مون گفت برو از مغازه برام شکرپنیر بخر. منم رفتم یه ذره شکر خریدم و یه ذره پنیر!\nاز اون به بعد دیگه صاحبخونمون منو واسه خرید نمیفرستاد بیرون :)) آخیــش راحت شدم :))",
    "یاد اون قدیما که با کلاس ترین چیز جامدادی های بود که سه تا در داشت .....\nلا مصب ارزش یه لامبورگینی دو در را داشت...!",
    "یاد اون دوچرخه ها که صندلیش(زینش) نیم متر بود و وقتی سوارش میشدی حس میکردی سوار یه سوزوکی 1400شدی!؟",
    "یاد اون قدیما که تمام کلاس گذاشتنمون تو مدرسه فقط به خط های که کنار دفتر 100برگمون میکشیدیم بود\nبدون خط ها ادم ها بی خیال بودند\nیه خط ها ادم های بودند متوسط\nدو خط همرنگ اد های فانتزی بودند\nدو خط غیر همرنگ ادم های خیلی باکلاس بوند",
    "بيمارستان كسري بستري بودم يه پيرمرده هم اطاقيمون بود سايربستگانش از دهاتشون اومده بودن واسه عيادتش بخداقسم به همون ماه عزيز(ماه رمضون) واسه اين پيرمرده مرغ وخروس و بوقلمون زنده آورده بودن پاهاشون به هم بسته آويزون\nسوپروايزربخش سكته كرد ريق رحمتوسركشيد.",
    "دوران ابتدایی ب مناسبت روز معلم رو پنکه سقفی کلی گل برگ ریختم\nبعدش معلم ک اومد تو کلاس کلیدو زدم و گلبرگا ریخت رو سر معلم\nو بلند گفتم روزت مبارک\nعاقا این نامرد\nمنو آورد بیرون پازلفامو گرفت و کشید رو ب بالا\nطوری ک من رو پنجه پاهام بودم بعدش یهو دو دستی زد تو گوشم\nک تا ساعت ها گوشم ویز وزیز میکرد و جای انگشتاش رو صورتم موند\nامیدوارم خدا ذلیلش کنه\nمردیکه روانی",
    "یادتونه از مدرسه ک تعطیل میشدیم تا سر خیابون با دوچرخه مسابقه میدادیم\nهرکی میباخت باید پول کلوپو حساب میکرد؟؟؟؟",
    "من بچه ک بودم خوابم نمیبرد رفتم بغل بابام\nبابام پاهامو گذاشت بین پاهاش و دستشو گذاشت زیر سرم\nانقد گرم لذت بخش بود ک نگو\nآروم آروم چشام گرم شد و خوابم برد\nی مدت بعدش احساس خفگی بهم دس داد بیدار شدم دیدم بابام با صد کیلو وزن افتاده روم\nتا اینجاش خوبه\nب شدت جیش داشتم\nهرچی صداش گردم بیدار نشد\nبقیشو نمیگم تا خودتون حدس بزنین&lrm;:D&lrm;",
    "کیا یادشونه میرفتیم تو کوچه کارت بازی\nکارتارو با یه فاصله دور میذاشتیم\nبعد با دمپایی کارتارو میزدیم\n&rlm; یادش بخیر چ تفریحات سالمی داشتیم",
    "ی بار رفته بودیم مهمونی\nمردا همه رفتن تو یه اتاق تا راحت باشن\nمنم حدودا هف هش سالم بود\nرفتم نشستم کنار بابام\nیکی از دوستای بابام گفت ماشالله یحیی دیگه مردی شد میاد تو جمعهای مردونه\nمنم ذوق مرگ شدم خواستم خودمو جمو جور کنم ک یهو یه بادی از من در رفت لامصب\nیه صدایی داشت تو مایه های وی ی ی ینگ\nبابامم برا اینکه مثلا یه حرفی بزنه ک نارحت نشم گفت یحیی نبود\nمن بودم\nصدای خنده اونا تا ده تا محل اونورتر رفت\nمنو میگی تو همون لحظه از شدت خجالت ده پونزده سال پیر شدم&rlm;\nشمارو نمیدونم ولی من اینجوری وارد جمع مردا شدم\nهی ی ی ی ی ی ی",
    "هفته پیش به استادم گفتم کی واسه تحویل پروژه تشریف بیارم!!!!!!!...................",
    "دختره فرم دانشگاه پر کرده: نام:پریسا .... نام خانوادگی:جلالی ....فرزند: سوم!! !!!!!!!!\nاین چطوری کنکور قبول شده واسم سواله :دی",
    "دختر خالم اومده میگه: این گلهایی ک درست کردم خوشگله؟ میگم: اره انگار ی شتر مث بلبل چهچهه بزنه!!!!\nمن : =((\nدختر خالم : :((\nبابا مامانش : :o\nشتر توی ٌمصر :|\nسازمان یونیسف : :-s",
    "یه سوال دارم ، اینکه میگن سی و دو بار غذاتونو بجوین رو کی رعایت کرده ؟\nوالا ما اومدیم رعایت کنیم ۱۷-۱۸ بار جویدیم داشت حالمون بهم میخورد\nانگار با گوشت کوب له کردی غذارو یه استکان آبم قاتیش کردی!",
    "سر کلاس مادران نوزادان نشستیم\nحدود90نفریم که اکثریت پسر هستن\nاستاد رو به دخترا میگه زود برام علائم حاملگی رو بگین\nپسری پشت سر من میگه استاد فکر می کنه اینا تجربه دارن\nیکی میگه بی حالی\nاستاد میگه پس الان همه دخترای این کلاس حامله هستن!!!\nپسرا رو به مردن هستن از خنده\nیه پسر از ته کلاس با صدای بلند میگه بزرگ شدن شکم!!!\nهیچی دیگه کلاس ترکید\n:)))))",
    "یکی از خاطرات بچگیم واسه روزیه که رفتم تست هوش بدم ,طرف عکس رخت و لباسی که رو طناب آویزون بود و بهم نشون داد گفت اینا چیه,\nبه نظر شما من گاگول چی گفتم ,\nبرگشتم گفتم اینا چندتا آدمن که دارن ورزش میکنن\nمامان بیچارم:-( :-S :-@\nمن:-)))\nکسی که سوال پرسید :-o",
    "آقا دیروز داداش بزرگترم امده بود خونه رفتم جلو بهش دست دادم دستم و محکم با دستش فشار دادم منم گفتم آِی آی آخ پام پام\nمن ..... :((\nداداشم ......:))",
    "دانشگاه قبول شدم رفتم واسه ثبت نام .اتاق امور اموزش بهم گفتن برو اتاق شماره 1 تشخیص هویتتو بگیرو بیار .مام رفتیم گفتن اسمتو بگو؛ٰمنم گفتم ترنم علی زاده.بعد از یه ساعتی اقاهه بر می گرده میگه خانم علی ترنم زاده پرینت بگیرم ؟\nمن:0\nحالا نه یبار دوبار تکرار کردند\nدانشجوها :))\nاقاهه:\\\nهیچی دیگه دچار اختلال هویت شدم.\nاخه من موندم اینارو کی استخدام کرده!!!!",
    "یه بار یه تکدی گر محترم نزدیک ماشین شد منم به 200 تومنی برداشتم بهش دادم ، با حقارت نگام کرد از تو جیبش یه 5 هزار تومنی درآورد گفت بگیر تو از من مستحق تری....\nهیچی دیگه خواستم براش کارت بکشم دیگه :))))))",
    "واسه قهرمانی اسپانیا انقد دوستام واسم اس ام اس تبریک فرستادن که حس کردم بدون من این قهرمانی ممکن نبود\nاصن اشک تو چشام حلقه زد !",
    "رفتم در خونه داییم از زن دایی پرسیدم : دایی اومده ؟\nگفت : چی چی آورده ؟\nمثل این مونگل ها یه کم فکر کردم ! گفتم : قرار بوده چندتا وسیله برقی بیاره !\nدوباره گفت : بخور و بیا !\nتازه فهمیدم سر کارم :|",
    "آخ يادش بخير..بعد مدرسه ميرفتم يه خونه در حال ساخت..دونه دونه سراميك روي هم ميزاشتيم و سر شرط بندي با ضربات كاراته ميشكونديمشون..خود بروسلي تو قبر ويبره ميزنه از فحشايي كه صاحب خونه ميداد به ما..آخ چه روزايي بود",
    "از در اتاق داشتم رد ميشدم ديدم داره صداهايي مياد..ميبينم مامان بزرگم سجاده پهن كرده داره دعا ميكنه:خدايا خودت به حق اقا ابولفضل نگهدار دونگ يي باش كه يتيمه هيشكيو نداره!\nدونگ يي:))\nسازمان حقوق بشر :|\nاصلاً جومونگ :~&lt;&lt;&lt;&lt;",
    "داداش ما ميخواست از يه منظره (فقط منظره) عكس بگيره. گفت 1...2...3...\n:|",
    "رفتم کتابخونه ميگم: يه کتاب کمک درسي فيزيک ميخوام.\nميگه: کلاس چندمي؟\nميگم: سوم.\nميگه: راهنمايي يا دبيرستان؟\nمن:|\nنيوتن :||\nکارلوس کي روش :(\nتماشاگران دوي صد متر المپيک :)",
    "سر زنگ شیمی استاد میگه بچه ها فسفر سفید رو میتونیم با چاقو ببریم.یکی از بچه ها میپرسه اقا جنسش چیه؟\nمعلم:-0\nشاگردی که سوال پرسید:-)\nنیلز بر:-0\nانجمن شیمی ایران:-(",
    "ببینم شما هم کودکیاتون اینه من میشستید رو صندلی و یه سینی گرد میگرفتید دستتون و جو رانندگی تو فرمول یک بهتون دست میداد؟؟؟؟؟",
    "یادش بخیر یه زمانی دفترامون خط کشی نداشت با خودکار قرمز دو طرفش خط میکشیدیم،همیشه هم این خط کش لامصــب کج میشد گند میزد توش میرفت :))",
    "3شنبه با یکی از دوستام رفتم پارک،یه پسره از جلومون رد شد که ابروهاش شیطونی بود.(خدا شفاش بده)\nدوستم اومد تیریپ لاتی برداشت و گفت توله سگ ابروهاشو شیطونی زده.\nفرداش سر زنگ شیمی دبیرمون رو دیدم که ابروهاشو شیطونی زده بود،یه لحظه قاطی کردم گفتم خانم ابرو هاتو توله سگی زدی؟؟\nکلاس یه دفعه رفت رو هوا\nمن:|\nخانم:@\nبچه ها:)))\nابرو شیطونی:|\nتوله سگ:|\nفقط خدا کنه عقده ای نشه منو بندازه بیرون.خب دهنم نچرخید",
    "هفته پیش حسابان داشتیم.زنگ تفریح خورده بود اما یکی از بچه ها هنوز داشت پای تخته تمرین مینوشت.بهش گفتم بسه دیگه.گفت خانم گفته گفتم خانم غلط کرد باتو.یه دفعه کلاس ساکت شد.دیدم خانم هنوز تو کلاسه و داره چپ چپ نگام میکنه.بعد از اون وقتی که میاد تو کلاس میگه نادره؟سریع برو بیرون.\nعجب آدم عقده ای یه ها:|",
    "شمام مثل من اوایل ک میخاستین سیکار بکشین نخی میخریدین و هر بار میگفتین این دیگه نخ آخره\nو آخرشم معتاد میشدین؟؟؟؟؟؟",
    "کیا یادشونه وقتی معلممون سرش شلوغ بود، برگه های امتحانی رو می داد به شاگرد اول کلاس تصحیح کنه... بعد شاگرده می رفت کنار معلم می نشست، از قضا وجدان کاریشم خیلی بالا بود ،خودتو می کشتی هم نمره ات 25% اینور و اونور نمی شد..\nاگر خودت جز اون دسته شاگرد زرنگایی یا جز اون دسته ای هستی که برگه امتحانیشو دست شاگرد اول کلاس می دیدی حرص میخورد بزن لایک قشنگه رو .",
    "داداشم رفته مهد کودک\nتو کلاسشون دوتا پسر هس\nبیس تا دختر\nبعد میگه من دیگه نمیرن این مهد\nگفتیم چرا\nگفت آخه اونی ک دوستش دارم از اینجا رفته\nگفتیم کی\nگفت جیلا(ژیلا)&rlm;\nدختر همسایمون ک خونشون از اینجا رفته\nتفاوت دهه شصتیا با دهه هشتادیا\nدر حد تفاوت بی ام و &rlm;x6&rlm; با پرایده\nوالا.....&rlm;&lrm; &lrm;",
    "یکی از فامیلامون رفته بود هند\nتو مهمونی از خاطرات هند رفتنش داشت واسه ما میگفت:\nتو هند خیلی به ما احترام میذاشتن، بعضیاشون انگار داشتن ما رو می پرستیدن\nیهو وسط خاطره گفتنش پدر بزرگم گفت :\nآره هندیا اکثریتشون گاو پرستن",
    "چند روز پیش توی صف تاکسی بودم دیدم یه پسره عجیب خیره شده ول به کنم نیست حالا هر لحظه لبخندم تحویل میده,منو میگی دود از گوشام زده بیرون همچین احساس زیبایی هم در درونم شعله ور شد رفتم جلو\nگفتم: چته آدم ندیدی\nپسره :خانوم مقنعت و برعکس کردی سرت\nهیچ دیگه شما خودتون قضاوت کنین چی به روزم اومد",
    "داییم راننده تاکسی هس.یه روز چن تا از این پسر شیطونای دبیرستانی رو سوار میکنه وقتی به مقصد میرسن همشون پیاده میشن و یکیشون میگه 1،2،3 و هرکدوم به طرفی فرار میکنن و دایی بیچاره ما بی کرایه میمونه.&nbsp;",
    "سال دوم دبیرستان ، ما رشتمون تجربی بود ؛ یه معلم فیزیک داشتیم هر وقت باهاش در مورد کنکور حرف میزدیم به ما میگفت شما همتون آب یاری گیاهان دریایی قبول میشید!!!",
    "یادتونه بعد کلی التماس بابامون برامون دوچرخه میخرید\nآآآآآخ چ حالی میداد موقعی ک تو کوچه سوارش میشدیم و دل بچه های همسایه رو آب میکردیم\nهی ی ی ی ی ی بچگی کجایی ک یادت بخیر",
    "تو کافى شاپ نشسته بودم که یهو باد شکم اومد سراغم!\nصداى موزیک خیلى بلند بود، منم خودمو با بیس موزیک میزون کردم که صداى کارمو پوشش بده!\nبعد چندتا تراک دیگه حالم خوب شده بود قهومو خوردم و یهو متوجه شدم همه دارن منو با انگشت به هم نشون میدن که یادم افتاد تو گوشم هندزفرى بود و داشتم با اون اهنگ گوش میدادم . . .",
    "پسر دایی هام داشتن با هم دعوا می کردن ، دایی ام که باباشون باشه!!اومده می گه بچه ها به خاطر من کوتاه بیایین.داداش کوچیکه برگشته به بزرگه می گه پدر سگ این دفعه رو به احترام بابا هیچی بت نمی گم وگرنه پدرت رو در می اوردم !!!\n:|",
    "رفته بودم مصاحبه براي استخدام!\nازم پرسيدن:\nامسال سال چيه؟\nگفتم: نهنگ!\nپاشو برو بعدي بگو بياد!!!\nاعصاب ندارنا . . .\nمگه نهنگ نیست ؟:|",
    "چن روز پیش رفتم آزمایشگاه که ازم خون بگیرن...\nیه دختر فسقلی هم با مامانش اومده بود شاید 3 سالش بود ... خیلی ریزه بود. خلاصه ... صبح زود بود مردم همه یا مریض بودن یا خوابشون میومد کلا خیلی ساکت بود ... یهو دختر کوچولویه به مامانش گفت : مامان این آقاهه ، خانوم دکتره !!!! :))))\nدکتره دچار بحران هویت شد !! :)",
    "یکی از آشناهامون با زنش اومده بودن خونمون زنش موهاشو رنگ روشن زده بود چی چی لایت میگن بهش\nخلاصه کلی قرو فر اومد برا ما\nمامانمم چقد ازش تعریف کرد ک چقد بهت میاد و مبارکت باشه\nک یهو&lrm;\nداداشم ک پنج سالشه اومد ن سلامی ن علیکی\nگفت وااااااای خاله چرا موهات سفید شده\nاونم ذوق مرگ شد گفت رنگش کردم حوشگل شدم خاله@؟\nصامی هم گفت نه شبیه پیر زنا شدی منم خواستم درستش کنم مثلا\nگفتم حرف راستو باید از بچه بشنوی\nبیچاره خانومه رنگ پوستشم مثل موهاش سفید شد\nاز اون به بعدم خونه ما نیومدن",
    "جاده شمال از وسط جنگل داشتیم رد میشدیم ک کلاهمو باد برد\nگفتم بابا کلامو باد برد\nگفت اشکال نداره پست میده\nگفتم شوخی نکن میدونی چن خریدمش\nپنجاه هزار تومن\nبهو زد رو ترمز هممون رفتیم تو شیشه\nیکی خوابوند تو گوشم\nگفت بدو بیارش وای بحالت اگه خراب شده باشه\nهی ی ی ی ی ی ی روزگار",
    "اعتراف ميكنم دوران دانشجويي تو اتاق عمل يه مريض داشتيم كه اومده بود اپانديسشو عمل كنه،يه ترم پاييني اومد گفت مشكلش چيه؟\nمن:مشكل افتادگي قلب داره الان ميخايم قلبشو بزاريم سرجاش!\nطفلك كلي تشكر كرد و رفت!\nمن:-)))))\nسازمان جراحان اروپا :/\nقلب و آپانديس :(((",
    "نشسته بودیم سر کلاس یکی از این بچه خر خونای کلاس دم به ساعت از معلممون سوال میپرسید.خلاصه معلممون کلافه شد میخواست بهش بگه صبر کم میگم مگه شیش ماهه به دنیا اومدی؟گفت صبر کن مگه هفت ماهه زاییدی؟؟؟؟؟\nیعنی کلاس عملا رفت رو هوا.....",
    "یکی از شیرین ترین خاطرات دانشگاه :\nیه روز ریاضی عمومی داشتیم و قرار بود همه تمرین حل کنیم و اون روز اتفاقاً هیشکی تمرین حل نکرده بود! وقتی استاد اومد تو کلاس تن همه میلرزید ! گفت : کی میاد اولین تمرین رو حل کنه؟ هیشکی دست بلند نکرد تا چند ثانیه و یه دفعه یکی دست بلند کرد و رفت پای تخته شروع کرد به حل همه تمرین ها!! استاد هم خوشش اومد و گفت یه نمره به تو میدم و بیست و پنج صدم به کل کلاس ، لیستو درآورد خواست نمره بذاره بهش گفت اسمت چیه؟!! .... میدونید چی شد؟ پسره مال کلاس ما نبود! همینجوری بیکاری اومده بود بشینه اونجا!! خلاصه اون 25 صدُمه موجب شفاعت ما شدش دیگه... ;)",
    "یادش بخیر\nوقتی کلاس اول دبیرستان بودم بچه ها واسه اینکه معلم نیاد کلاس بمب بدبو زدن به کلاس. بوی بد تمام راهرو و کلاسهای دیگه رو هم گرفته بود. ما هم شیمی داشتیم , معلم اومد گفت این نمیدونم نَم چی چیه و هیچ ضرری نداره و از این شِرّ و ورها\nدیگه تا آخر زنگ نه خودش رفت و گذاشت ما بریم بیرون\nیه وضی بود بیا و ببین",
    "یه همسایه داشتیم به خانومش میگفت &quot;منزل&quot;.خانومش خونه ی ما بود اومده بود دنبال زنش. برادرم در باز کرد آقاهه گفت &quot;منزل ما اینجاست؟&quot; برادرم گفت نه منزل شما ته کوچه ست. بنده خدا در همه خونه هارو زده بود تا منزلش پیدا کنه",
    "زمانى که ما مدرسه مى رفتیم، یک نوع املاء بود به نام &lsquo;املاء پاتخته اى&rsquo; ، در نوع خودش عذابى بود الیم! براى کسى که پاى تخته مى رفت یه حسى داشت تو مایه هاى اعدام در ملاءعام.. و براى همکلاسى هاى تماشاچى چیزى بود مصداق تفریح سالم..\nچه تفرحات ساتمی داشتیمااااااااااا",
    "چند روز پيش تو ايستگاه ميني بوس وايساده بودم منتظر ميني بوس ، دوتا خانم هم اونجا بودند( البته بلانسبت خانمها ) بالاخره يه مينيبوس اومد وايساد ولي صندلي هاش پر بود يكي از اونا بدوبدو رفت سوارشه اون يكي گفت ولش كن بابا كي حال داره سر پا وايسه؟ اونم خيلي با اطمينان : تو بيا دوتا خر پيدا ميشه جاشونو بدن ما !!!!!!!\nبازهم!!!!!\nبلا نسبت بعضي ها خانم بودنا",
    "یه بار یه پونصدی کهنه دادم به یه گدا بهم گفت اینو صندوق صدقات بندازی قبول نمیکنه عوضش کن!!\nمن :|\nگداهه ;))\nبچه ی دونگ یی :|",
    "مامانم بهم زنگ زده.\nمن : جانم؟\nمامانم : جانم نیست منم.!!!",
    "اعتراف ميكنم توسن٦سالگي رفتم نمازعيدفطر يارو گفت قنوت ذكرش خوند تموم شد بازگفت قنوت بازخوندم دفعه سوم به حساب خودم واسه اينكه حرص طرف دربيارم رفتم ركوع تاآخرشم هرچي گفت قنوت من ركوع وسجده رفتم.",
    "یه روز یکی از این پیر زن های دوست داشتنی ازم خواست که کیسه های خریدشو که سنگین بودن تا دم خونشون ببرم. گفتم ننه زیاد دور نیست که؟ من کار دارم. گفت نـــه همین بغله مادر...\nهیچی خلاصه ما راه افتادیم انقد رفتیم رفتیم رفتیـــم تا بالآخره رسیدیم دم خونشون منم که از کت و کول افتاده بودم پیش خودم گفتم الآن دست میکنه دوسه تا میوه به عنوان تشکر میده به ما دیگه... دیدم تشکر کرد رفت تو خونه درو بست :|\nمنم به این نتیجه رسیدم که از اون پیرزن های خسیس بود وگرنه این چند کیلومتر راه رو یه ماشین میگرفت خو؟ :|",
    "دهه شصتیا وهفتادیا میدونن چی میگم:\nیادش بخیر یه تایر که تو کوچه پیدا میکردیم یه چوبم برمیداشتیم این تایر رو هولش میدادیم در حد لامبورگینی بهمون حال میداد عجب خفن بودیم ما.\nدهه شصتیا و هفتادیا بکوبین لایکو",
    "یه بار دور هم بودیم.اومدم خودی نشون بدم\nیه پسته 7 متر انداختم بالا رو هوا با دهن گرفتمش...\nبابام: لامسبتو!!!عین این مارمولکای چیز میمونه\nمامام: مارمولکای چی:-؟\nبابام:همونایی که رو هوا با زبون مگس میگیرن:)",
    "دختره ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻩﺑﻮﺩ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺎﺟﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻤﮕﺎﻧﯽ ...\nﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺷﻤﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎﯾﯿﺪ؟\nﺑﺎ ﺫﻭﻕ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ ﺁﺭه\nﮔﻔﺘﻢ: ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺯﻧﮓ ﻧﺰﺩ؟؟؟\nبیشعور دیگه جواب نداد.از بس روابط عمومی دختره ضعیف بود:|",
    "دخدره عکسشو گذاشته زیرش نوشته\nو این منم، یک دختر!\n.\n.\n.\nاز همین تریبون خواستم ازش بابت راهنمائیش تشکر کنم من شخصا&quot; مونده بودم این دیگه چجور جونوری میتونه باشه؟:|",
    "ملت میرن لندن برمیگردن فارسی رو با لهجه بریتیش صحبت میکنن.\nدوستم از تاجیکستان اومده تهران،تو تاکسی بودیم. راننده تاکسی لهجه شو شنید، پرسید شما چاه هم میکنی؟؟؟",
    "یه پسر بچه هم توی فامیل داریم هفت سالشه . یه شب خونه ما موندن ساعت دو شب همه خواب بودن منم توی اتاقم داشتم کتاب میخوندم و توی حال خودم بودم که یهو با لگد کوبید در اتاقم و داد زد : لعنتی بیا بیرون دیگه عــَـــه !!:-O\nمن که شوکه شده بودم مثل پلنگ پریدم بیرون گفتم :\nکره خر چه مرگته نصفه شبی همه رو بیدار کردی ؟؟\nگفت : خب میخوام جیش کنم دو ساعته اون تو گیر کردی !!!:-O\nکَله شو کردم توی اتاقم گفتم : توله سگ اینجا توالته ؟؟\nیه کم مکث کرد و گفت : خب چراغ اتاقتو خاموش کن دیگه آدم اشتباه میگیره عـَـــــــــــــه !!!!:|",
    "يه بارم به يه دختره گفتم خانوم ساعت چنده؟\nگفت برو خوتو بنداز زير اولين ماشيني كه ديدي !\nپرسیدم چرا؟\nگفت اين تيكه مال اوايل دهه چهله , خاك توسرت :||\nهیچی دیگه فورا محل حادثه رو ترک کردم:)))",
    "به دوستم میگم اون دختر با انتخاب تو ثابت کرده که نه براش قیافه مهمه و نه پول و نه هيكل و نه شخصيت.\nیعنی می خواستم بگم خودتو میخواد!!! :|\nبه نظرتون بد گفتم؟!؟!؟ فكر كنم بش بر خورد :دی",
    "&lrm;9 سالم بود.خیلی شر بودم یه شب تو خونمون با بچه های فامیل و خواهرم اینا داشتیم قایم باشک بازی میکردیم نوبت من بود چشم بذارم.آقا هیچی ما چشم گذاشتیم تا 10 شمردم تا چشممو باز کردمو گفتم اومدم دیدم صدای بسته شدن در توالت اومد.دویدم رفتم در توالتو باز کردم به امید اینکه یکی رفته اونجا قایم شده دیدم بابا نشسته تو توالت و داره داد میزنه توله سگ درو ببند العان که اومدم بیرون قایم باشکو نشونت میدم.هیچی دیگه منم درو نبسته فرار کردم رفتم یه جا قایم شدم تا یه هفته جلو چشم بابام آفتابی نمیشدم.",
    "نشتیم سر کلاس استاد داشت از جوونیاش تعریف میکرد...\nاستاد:وقتی اولین بچم به دنیا اومد زنگ زدم خونه بابام اطلاع بدم، پدرم گوشی رو برداشته\nمیگم : بچم به دنیا اومد\nپدرم: به سلامتی چیه؟\nاستاد: دختره!...\nپسرای کلاس:)_:)_:)_:)\nدخترای کلاس:|_:|_:|_:|",
    "دوم دبیرستان تازه تابلوه دم در کلاسا رو عوض کرده بودن. معلم کامپیوتر ما اومد و از من که دم در بودم پرسید کلاس دوم سه(کلاس ما) اینجاست؟ خیلی جدی بهش گفتم نه، باید بری ته راهرو بعد میبینی اونجا نیس دوباره برمیگردی اینجا. اونم سرشو انداخت پایینو رفت. وسط راه که متوجه شد سریع دوید طرف منو با یه لگد منو از کلاس بیرون کرد.\nجالبتر اینکه بچه ها بعدا تعریف میکردن که خودش قضیه رو بعد من تو کلاس تعریف می کرده و میخندیده.\nخیلی معلمای با حالی داشتیم. یادش بخیر",
    "یکی از تفریحات دوران دبیرستانمون این بود که گچ میذاشتیم رو صندلی بچه ها شلوارشون گچی می شد. بعدا که دیگه تقریبا همه فهمیده بودن اول صندلی رو چک می کردن بعد میشستن ولی بازم موقع نشستن گچه رو با سرعت مینداختیم رو صندلی.یه بار سر کلاس حسابان یکی از بچه ها که سر ما داد کشید معلم صداشو شنید پرسید چی شده؟ طرف پشتشو برگردوند طرف معلم گفت آقا ببینید اینا با ما چیکار می کنن؟\nیعنی کل کلاس ترکیده بود از خنده",
    "من که بچه بودم هر وقت برنامه کودک نگاه میکردم اصن به جای شاد شدن اعصابم بهم میریخت! :|\nاون که از اون فوتبالیستا که 2500 کیلومتر میدویدن بعد تازه شوت میزدن 6000 کیلومتر هم توپه راه میرفت بعد توپ به خط میرسید میگفت ادامه در قسمت بعد :|\nاون از ردپای آبی که وسایلاش زیر پاش بود هی میپرسید کجان مرتیکه کصصصصصصصافط! :|\nاون از تسوکه و زمبه اینا که داداشش وقتی بازوبنده رو میبست درختو از ریشه در میاورد! :|\nاون از تام و جری که من اشکم در اومد یه بار این گربه هه یه بلایی سر اون موشه بیاره که نشد :|\nآخه چرا اندکی شعور برای مخاطب در نظر نمیگیرین؟ ها؟!!! :دی",
    "این چند روزه بس که با کامپیوتر کار میکنم قاط زدم &hellip;\nامروز قوری از دستم افتاد کف آشپزخونه ؛ داشتم دنبال ctrl+z میگشتم !",
    "شما یادتون نمیاد !!!\nاون وختا یک ماه قبل از شروع مدرسه و منگنه کردن کتابا، لای کتاب علوم صفحه ی پرسشها، یه دونه برگه سفید میزاشتیم واسه جوابشون...تازه با کلی ذوق و شوق برگه ها رو خط کشی هم می کردیم...یادش بخیر",
    "یه بار از بیرون اومدم دیدم بابام لم داده سر مبل داره ژیمناستیک بانوان رو نگاه میکنه، مامانمم داره ظرف میشوره\nبنده خدا... منم خیلی شیک زدم نشنال جئوگرافیک مار و عقرب نشون میداد نشستم به دیدن!\nبابامم هیچی نگفت ولی میدونم که چه فحش هایی تو دلش بهم داده! الان خیلی خوشحالم!\nحس میکنم گام مهمی در جهت تحکیم بنیان خانواده برداشتم!!! =))",
    "یکی از فامیلامون فوت کرده بود زنش سر قبرش داشت خودشو میزد یهو یه جیغ زد دندون مصنوعیش از دهنش پرید بیرون یهو با یه حرکت رعد آسا تو هوا گرفتش و گذاشت تو دهنش و دوباره گریه و زاری!!!!!!\nیعنی من سر قبر داشتم میمردم از خنده ولی خودمو نگه داشته بودم و رفته بودم رو ویبره:))",
    "آقا این دیگه آخر خاطرس\n8 سالم بود و روز معلم شده بود ورفتم خونه به مامانم گفتم برا روز معلم چی کادو ببرم؟\nمامانم داشت نون درست میکرد 10 تاشو گذاشت تو بخچه(به جان خودم راست میگم) گفت ببر برا معلمتون!!!!!!!\nمنم بردم مدرسه دیدم همه دارن کادو و گل میدن و من نون!!!!!!منم ندادم که ضایع نشم:((((((\nکلا احساس کردم تو روستا هستم:)))))))",
    "با رفيقام رفته بوديم بيرون بعد يه دختره قد بلند و هيكلي از روبرو داشت ميومد\nيكي از دوستام بلند طوري كه دختره بشنوه گفت بچه ها اين غوله مرحله اخره بكشمش ديگه بردم\nدختره ازمون رد شد يه دفعه صداي داد دوستم بلند شد\nبرگشتيم ديديم دختره با پا زده تو كمرش تازه دختره ميگفت بيا بكش كه برنده شي ديگه\nميتوني بيا جلو\nاقا صداي خنده ي ماها بود كه خيابونو برداشته بود\nاخه دختر به اين باحالي\nماها D:\nدوستم :(\nدختره :@..",
    "اقا ما يه خواهر زاده ي 3/4 ساله داريم\nچند روز پيش كه داشتم مطالب 4 جوك رو ميخوندم اين بچه اومد كنارم نشست\nبعد چند دقيقه ديدم با فاصله ي چند ثانيه زل ميزنه تو مانيتورو دست تكون ميده\nمنم با تعجب هي نگاش كردم\nاخرش فهميدم اين بخش سايت هستا كه نوشته فالو طالع بيني بغل دسته اون كه نوشته بيا فالت بگيرم يه شكلك هست كه دست تكون ميده.اين بچه برا اون دست تكون ميداد\nيه لحظه انققققققد دلم به حال مغز فندقيش سوخت كه خواستم اشك بريزم\nخواهر زاده ي كند ذهنه من دارم بخدااااااا",
    "امروز ظهر رفتم دخمل یکی از دوستامو از کودکستان ببرم خونشون...\nرفتم دم در,در زدم گفتم دخمل فلانی رو بیارید ببرمش.\nدختره آوردش گف بفرمایید!\nمنم با کلی اعتماد ب نفس گفتم قابلی نداره!!!\nدختره:!*!+=)\nمن:*&amp;^^!\nدخمل دوستم:((00))",
    "تلوزیون داشت تبلیغات سیم کارت جدید رایتل و نشون میداد.(ارتباط تصویری)\nمامانم دیده همدیگرو میبینن میگه:\nدیگه از این به بعد هرکی زنگ بزنه اول روسری سر میکنم!!!",
    "+من و -دختر خالم :\n-سلام عزیزم\n+ سلام\n-عزیزم من هرکار میکنم نمیتونم برم تو سایت دانشگاه نمره&zwnj;مو ببینم.به نظرت چی شده؟\n+ مرورگرت اینترنت اکسپلورره؟\n-نه فک کنم Adsl باشه\n+ عزیزم مرورگر که اون نیست.منظورم اینه وقتی کانکت میشی با چی میری تو صفحه&zwnj;ای چیزی؟\n-آها خوب با اینترنت دیگه\n+ وااااا! منظورم اینه رو چی کیلیک میکنی؟\n-خوب از اول بگو. رو دسکتاپ!\n+ :| فک کنم کامپیوترت خراب شده باید یکی دیگه بخری.خدافض",
    "با رفیقم تو مترو نشسته بودم دیدم یه پیرمرده وایساده.\nبه رفیقم گفتم: پاشو بزار حاجی بشینه...\nیهو یه پیرمرده دیگه زد پشتم گفت: توام پاشو بزار من بشینم!!!",
    "سوار تاکسی نشسته بودم ؛ خواستم سیگار روشن کنم خیلی مودبانه به راننده گفتم: جناب می تونم سیگار بکشم ؟ (خواستم اجازه بگیرم)\nیه نگاه تحقیر آمیز بهم کردو گفت : یعنی نمی دونی می تونی سیگار بکشی یا نه ؟ از من می پرسی می تونی سیگار بکشی یا نه ؟ )-x",
    "یادش بخیر بچه بودیم میرفتیم مغازه خرید تو راه یا یادمون میرفت چی میخواستیم بخریم یا پولمون گم میشد:))))",
    "وقتی بچه بودیم با سه چرخه مسابقه میذاشتیم. اهمیت مسابقات در حد مسابقات فرمول ۱ بود جوری که من خیابون رو خلاف میرفتم پایین.وضعیت مغزی در حد جلبک بود یادش بخیر.خخخخخ",
    "اومدم تو پذیرایی میبینم داداشم زل زده به پیتزاشو شعر شادمهرو میخونه:\nتمام تو سهمه منه ..\nمنو میگی :|\nداداشم=))",
    "یه رفیق دارم از اقتصاد هیچی حالیش نمیشه! وقتی پنج دقیقه باهاش بحث اقتصادی میکنی، فقط فعل های جملات رو می فهمه! در این حد!\nحالا رشته اقتصاد دانشگاه تهران قبول شده!!!!!\nکار دنیا رو ببین!!!",
    "پسر خالم از مهد اومده میگه: شعر برات بخونم؟\nمیگم : بخون عزیزم!\nشروع کرده :\nدخترای لاله زار خوشگلاشون، تیغ می کشن به پر و پاهاشون، آدم میمیره براشون! آدم میمیره براشون!\nمیگم : اینو کی بهت یاد داده؟\nمیگه : خانم مومنی (مربیشون) نیومده بود امروز، آقا جمال (راننده) باهامون کار کرد ...!",
    "بابام اومده تو اتاق ، شالاپ یکی خوابونده پس گردنم!\nمیگم باس چی میزنی؟؟؟\nمیگه : مشکوک میزنی! چرا صدات نمیاد؟ تنهایی داشتی چی نگاه میکردی؟؟؟\nاعتماد در حد پارالمپیک :-",
    "یه بار رفته بودم بانک.از شانس من اینترنت قطع بود سر همین بانک خیلی شلوغ بود.\nیه سیبیل اون وسط تیریپ گنده برداشته بود واسه خودش رژه میرفت،بقیه ام مات و مبهوت نگاش میکردن.\nمنم حساس،غیرتی!\nاستینو زدم بالا،یه نفس عمیق کشیدم،سینه مو سپر کردم،رفتم جلوش وایستادم...\nگفت : چیه؟؟؟ &gt;:{\nگفتم : هیچی داداش،زیپ شلوارت بازه :-|",
    "ليوان آب رو براي مادر بزرگم مي&zwnj;برم. مي&zwnj;گه خدا عمرت بده مادر. تا مي&zwnj;خوام ليوان رو بدم بهش دستم مي&zwnj;لرزه و نصف آب مي&zwnj;ريزه روش. مي&zwnj;گه ذليلي شي الهي ذلیل مرده !!!:|",
    "تو حیاط نشسته بودیم واسه بابام اس اومد &hellip;\nچون چشاش ضعیفه داد من بخونم ، متن اس : &ldquo;قدم نو رسیده مبارک ! آقا شنیدم خیلی خوشحال شدم !!!&rdquo;\nقیافه بابام\nقیافه ما\nهیچی دیگه تحقیقات مامان فعلا ادامه داره !!!",
    "یه زمانی نمیدونستیم دلار چیه سکه چیه تورم چیه بزرگترین دغدغه ی زندگیمون این بود که آدامس میخریم عکسش تکراری نباشه :|",
    "نزديكاي امتحان ترم بود رفته بوديم نمونه سوال گرفته بوديم روشون كاركنيم يكي ازهمكلاسامون به اسم خانم س-ميرزايي برگشته ميگه اين شكلو نگاه كنيد هرسال و هرترم تكرارشده درس اقتصادكلان بود همه رفتيم نيگاكرديم مهر دايره امتحانات دانشگاه بود.به هوش وذكاوتش غبطه خوردم",
    "رای اولین بار قرار بود با خواستگارم تو پارک صحبت کنم منم خیلی کم سن وسال بودم وبی تجربه رو صندلی نشستیم .حرف که نمیزدم بیشتر شنونده بودم اصلا به حرفهاش توجه نمیکردم همش به فکر این بودم خداکنه خوشگل باشم &hellip;\nو فکر میکردم قیافم از نیم رخ زیباتره همش سعی میکردم نیم رخ باشم تا فر مژهام مشخص باشه سرتونو درد نیارم\nاون هم ازم خیلی تعریف میکرد\nدیگه من باورم شده بود که الان سیندرلا هستم و آ.. شاهزاده\nمنم میخواستم خوشگلتر بشم هر یک کلمه که بین پاراگراف های اون صحبت میکردم جوری چشمهامو خمار میکردم و بعد به سرعت سرمو مثل غاز نیم رخ میکردم که&hellip;\nچندباری این حرکت غیرعادی تکرار کردم\nآخر طاقت نیاورد گفت چرا چشماتو مثل کورا سفید میکنی باید حال منو میدید مثل اسکلها لبخند عصبی زدم\nحالا اینجا داشته باشید دیگه نیومد که نیومد",
    "تو مغازه داشتم تلفن تعمیر می کردم که یه دفعه صاحبش اومد داخل و گفت : آقا درست شد ؟\nگفتم یه لحظه...\nبا موبایلم اومدم تستش کنم زنگ زدم به شماره مغازه ؛ تلفن شروع کرد به زنگ خوردن تا اومدم گوشی رو بردارم یارو زد رو دستم و گفت : با من کار دارن... D:\nگوشیو برداشت و گفت : الو...الووو...زبون نداری ؟... اینجا هم مزاحم میشی ؟\nچه آدمایی پیدا میشه الله اکبر D:",
    "سر کلاس زیست شیطونی کردیم با کلی هر هرو کر کر...،معلم گفت برید بیرون!ما هم سرمون رو انداختیم پائین داشتیم با خنده میرفتیم بیرون!معلممون گفتش کجا؟!دی:&rlm;|&rlm;\nگفتیم بیرون دیگه!&rlm;\nگفت من اینو گفتم که شما ها رو ضایع کنم شماها چرا جدی گرفتید!برید بشینید!!!&rlm;\nکل کلاس:خخخخخخ",
    "چند سال پیش جلوی در خالمینا وایساده بودم تا با دختر خالم برم بیرون ..نگو اونم (دختر خالم ) میخواد منو قافلگیر کنه با تیپ جدیدش ! یه دفعه دیدم از در خالمینا یه دختر شیک پوش امد بیرون با عینک دودی\nهمینطور که داش نگام میکرد زیر پاشو ندید با مخ رفت تو جوب جلوی درشون ...جالب اینه بعد اینکه افتاد تو جوب بلند شد تازه شناختم دختر خالمه !!!!!!!!!!!!!",
    "من به دوستام یه نرم افزار دادم که نصب کنه... بهش گفتم آموزش نصب و راه اندازی کامل نرم افزار به صورت فیلم توی دی وی دی هست.... اونم گفت باشه دستت درد نکنه.......\nفرداش بهم زنگ زده میگه من دی وی دی رو گذاشتم بگو چه جوری نصب میشه....... من چی کار کنم؟ :| دوست باهوشی دارما :|",
    "استاد سر کلاس یکی یکی اسم بچه ها رو میخوند، رسید به اسم &ldquo;بارانه&rdquo;.از شاگردش پرسید : حالا چرا اسمتو گذاشتن بارانه؟ دختر جواب داد آخه روز تولدم بارون میومده .\nیه اهل دلی از ته کلاس میگه حالا خوبه اون روز آفتاب نبوده!!!",
    "یادش به خیر زمانی که راهنمایی بودیم یه دبیر داشتیم هر موقع از دست ما عصبانی میشد میگفت:\nگوساله ها خجالت بکشید من جای پدرتون هستم!!!!!!",
    "یادش بخیر : نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر مینوشت\nکیا یادشونه!!!!!!!!!!!!!!",
    "شما يادتون نمياد، ما بستني توپي ميخورديم، هم ياد فوتباليستا مي افتاديم هم زي زي گولو...\nهمه ي ظرفاشم جمع ميكرديم.",
    "بچه که بودم رفتم ماهیگیری کلی هم ذوق داشتم\nقلابقو خوب تاب دادم و ولش کردم و رفت بالا پل گیر کرد به یه عابر یارو شاکی شدن قلابمو کند انداخت تو آب از اون موقع دیگه ماهی گیری نمیکنم:((((((((\nخداوکیلی راست بودا لایک کنید:)))))))))",
    "عاغا کیا یادشونه اون موقع ها که ابتدایی بودیم روز اول مهر میخواستیم بریم مدرسه یه دسته گل میگرفتیم واسه معلممون و با کلی ذوق و شوق صبح 2 ساعت زودتر بیدار میشدیم لاباسامونو میپوشیدیم همینطوری نگای ساعت میکردیم که وقت مدرسه رفتنمون بشه! حتی تو بضی منابع ذکر شده که طرف شب با لباس مدرسش میخوابیده :دی\nالان که فکر میکنم میبینم عجب خنگی بودما :|",
    "بابام الان اومده خونه میگه سال چندم دانشگاهی؟\nگفتم دوم،چطور؟\nمیگه اینو بخون؛ اس ام اسی صبح که واسش فرستادم رو خوندم دیدم نوشتم:\nوختی\nخعلی\nاونوخ\nدخدرت\nباوشه\nنه باو\nهیچی دیگه گفت صبح جلو همکارش خونده همکارش گفته کلاس چندمه پسرت؟ :|",
    "یه بار با داداشم سواره تاکسی شدیم نشستم صندلی جلو...\nحواسم پرتِ یه جا دیگه بود زل زده بودم به پول خوردای رو داش بورد!\nآخره مسیر به یارو گفتم کرایش چقدره؟\nگفت۱۲۰۰\nمنم از پولای خودش جولو چشش شمردم دادم بهش!\nیه 5 قدم که از ماشین دور شدیم تازه 2زاریم افتاد چه حرکتی زدم!\nبرگشتم دیدم دهنِ رانندهِ بازه بازه!\nمسافرای دیگه هم ترکیده بودن از خنده!",
    "به استاد میگم،چرا اسم این فرضیه اینه؟\nمیگه به همون دلیل که اسم تو محمدی:|\nمن هم در حد لالیگا قانع شدم؛چند دقیقه بعد،گفت نه به دور از شوخی یه دلیلی داره ولی من نمیدونم....چند دقیقه بعد هم اومد گفت اصن خودت برو در این باره تحقیق کن:((\nمن هم جلسه بعدی رفتم بش گفتم آقا فهمیدم این چرا اسمش اینه!...با تعجب پرسید گفت چرا؟.....گفتم به همون دلیل که اسم تو ایرجه:)))-۰-",
    "امروز سر جلسه امتحان نشسته بودیم که یهو مراقب فهمید، دو نفر دارن جلوتر از بنده تقلب می کنن با یه حس غرور و عصبانیت و جوگیرانه اومد برگه هاشون رو گرفت و گفت بلند شید برین بیرون....\nبعد اومد این ور :|\nاون دوتا هم بلند شدن که برن بیرون یه دفه مراقب گفت: نمی خواین التماس کنید؟!\nاون لحظه = من :| اون دو تا :| مراقب :))\nیعنی چنین استادای زحمت کشی داریم ما توی کشور",
    "مراسم ختم عمه گرامي مان بود بود داخل مسجد مهمونا نشسته بودن هنوز مراسم رسميت نگرفته بود كه پسر عموم داشت ميكروفن رو تست مي كرد رفت تا آمپلي فاير رو تنظيم كنه يهو پسرپنچ سالش ميره پشت ميكروفن و مي خونه:::::::::: خوشگلا بايد برقصن..خوشگلا بايد برقصن\nملت:)))))",
    "به جــــــون خودم راست میگم:\nتوی اون روزای شلوغی های تهران (مربوط به طلا و ارز) من یه اس ام اس داشتم با این مضمون : دوستانم همه نابند طلا سیری چند ، درد از همه شان دور ، بلا سری چند .... اون اس ام اس رو واسه یکی از دوستام فرستادم ، نرفت!!!! بخدا!! بعدش مشکوک شدم اون اس ام اسه که توش دلار بود (اگه بهت بگن بین یک میلیون دلار و عشقت یکی رو انتخاب کن....) اونم فرستادم نرفت!! نمیدونم مال من فقط اینجوری بود یا نه؟؟",
    "دخدره اومده مغازه در مورده لپ تاپ تو ویترین پرسید فکر کردم خریداره، 3 ساعت توضیح دادم که اینطوریه اونطوریه سی پی یو ش فولانه گرافیکسش فلانه وایرلس و بلوتوث و هارد و رم و.....\nطرف بعد چند لحظه فکر کردن پرسید فیسبوکم میره؟!\n:| منم با یه نگاه کردن عاقلانه گفتم کفشتو در بیاری میتونی بری\nیعنی هرکی اونجا بود یه گوشه غش کرده بود :|",
    "از جلو زمین تنیس دانشگاه رد میشدم 2 تا دختر ترم اولی هم جلوم داشتن راه میرفتن یهو دیدم دختر به دوستش گفت اااااا ببین زمین والیبال نشسته هم داره!!!\nمن :|\nراجر فدرر :|\nهیات والیبال نشسته :|",
    "چهارشنبه کلیدم رو دانشگاه جا گذاشته بودم، امروز رفتم ببینم پیدا میشه. گفت مشخصات بده، گفتم چند تا کلید وصله به یه حلقه. گفت خودشه، بیا بگیر :|",
    "اخ اخ یادش بخیر : (دهه شصتیا میدونن) یادتونه اون دوران گوشی تلفن خونه ها آی دی کالر (شماره گیر) نداشت چند نفری جمع میشدیم مزاحمی زنگ میزدیم خونه عمو , عمه, خاله, دایی و...فوت میکردیم ,سوت میزدیم,کلی چرت و پرت تحویل میدادیم چه حالی میداد هی زود گذشت......",
    "تا همین چند سال پیش فک می کردم اسمم زهره اس ،&zwnj; آخه همیشه مادرم میخواست بیدارم کنه می گفت پاشو ظهره &hellip;!!!",
    "بچه هاي امروزی رو که میشناسین. داریم راه میریم از جلو کلانتری رد شدیم داداشم میگه داداش این دیوار تابستونیا رو چرا کشیدن اینجا؟\nهرچی فکر کردم منظورشو نگرفتم\nاومدیم خونه دوباره پرسید چرا جوابمو ندادی؟\nگفتم چیو میگی؟ گفت اون دیوار تابستونیا جریانش چیه. خلاصه هرچی فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم. آخرش گفت اون سیمایی که کشیدن رو دیوار کلانتری رو میگم.\nشما باشین چه فکری میکنین؟!!!!!\nبرج العربی ))))))))\nرییس پلیس راهنمایی رانندگی(((((((\n&nbsp;",
    "مامانم عینکش به چشمشه،بعد داره تو کیفش تند تند دنبال عینکش میگرده&hellip;\nخالم زل زده تو صورتش میگه عینکتو نیاوردی بیا مال منو بزن!\nمن :|\nیعنی ۵۰ درصد ژنهای من مال این خانواده است ؟",
    "سوار اتوبوس شدم خورد نداشتم یه هزاری داشتم با یه پنجی گفتم پنجیرو بدم که یارو خورد نکنه بگه برو کصافط گرفت ۴۹۰۰ تومن سکه صدی داد!!!!!!!!!!!!!!!!\nمنم یه مشت سنگ ورداشتم ریختم تو اگزوزش &gt;:)\nدیگه اون اتوبوسو ندیدم!!!!!!!",
    "تمام این دیالوگها رو با صدای بلند تصور کنین:\n( یا امام غریب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! جیغغغغغغغغغغغغغغغغغ! اللـــــــه اکبر! یا جدم حسین! جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ! چنگ، لگد، مشت به اطرافیان، خدااااایااااااا کمکم کن! واااااااااااای الان پرت میشیم پایین! آقا نگه داریننننننن، وای موشها حمله کردن کثافتاااااا)\nدیالوگهای مامان توی سینما 5 بعدی :|",
    "دوست ما تازه یه سیم کارت اعتباری گرفته\nبعد یه کارت شارژ گرفته همینجور عین گلابی زل زده به من\nمیگم هان چیه آدم ندیدی؟\nمیگه این کد رمز رو باید از چپ وارد کنن یا از راست؟\nعجب بساطی داریم ها",
    "داداشم داشت اسمس بازی میکرد، نیششم تا بنا گوش باز بود. صدای زنگ اسمسش بد جور رو اعصاب بود مامیم قاطی کرد و گفت این چه پدر سگیه ول کن نیس؟\nداداشم یه نیگا کرد و هیچی نگفت...\nمامیم گفت باشه نگو ولی هر پدر سگی هس آخرش میاد زیر دستم خودم اونوقت حالیش میکنم\nداداشِ بدبخت من جم کرد و رفت...\nمنم اینجوری =))",
    "يكي از دوستاي ياهومو ساله 80 قرار بود ببينم اسمش &quot;شامپانزه &quot; بود !\nمن هركيو ميديدم تو محل قرار ، ميگفتم: شانپانزه شوماييد؟\nدهنم سرويس شد، نزديك بود چند بار كتك بخورم! يه بارم داشتم ميرفتم زيره ماشين، البته اين اتفاق ساله 82 افتاد نمي دونم چرا گفتمش!\nینی همچین ادمی بوودما :)",
    "پارسال پاییز که دوم دبیرستان بودیم یکی از دوستام همه روزه موتور میاورد مدرسه و همش تو حیات مدرسه چرخ میخورد همش ما رو دق میداد تا اینکه یه روز ورزش داشتیم از مدرسه رفت بیرون که ما همه باهم موتورشو زیر درخت های مدرسه زمین انداختیم و هرچی برگ بود روش ریختیم.تموم بنزین و روغن موتور ریخت به هرحال وقتی برگشت اشک تو چشاش جمع شده بود باید قیافش دیدن داشت",
    "کلاً من از مترو خیلی خاطره دارم سعی میکنم هرچند وقت یه بار یکیشو بیان کنم :\nچند روز پیش یه نفر خط یک رو سوار شد (تجریش - کهریزک) و پرسید که امام زاده صالح (تجریش) این خطه یا نه؟ ما هم گفتیم آره ولی این قطار میره کهریزک ، باید اون یکی رو سوار میشدی ، آقا این تا اومد به خودش بجنبه درِ قطار بسته شد. گفتیم اشکال نداره ایستگاه بعدی پیاده شو و خط عوض کن. رسیدیم ایستگاه بعد دیدیم پیاده نشد! گفتیم چرا پیاده نمیشی؟ گفت : ولش کن امام زاده صالح نطلبید میرم شاه عبدالعظیم!!!! ینی منفجر شدیم از خنده :))",
    "دیروز تو تاکسی نشسته بودم که راننده تاکسی سیگار روشن کرد یه دختر که خیلی هم با کلاس بود و رو صندلی جلو نشسته بود همچی با ناز گفت : حاج آقا!! میشه بی زحمت خاموش کنین ! میدونین الآن 30% واسه شما ضرر داره 70%واسه ما!!!\nراننده هم خیلی خونسرد یه گوشه ایستاد سیگار رو از گوشه لبش ور داشت گرفت سمت دختره و با یه صدای بلند گفت: خب چرا نارحتی! بگیر تو بکش70% واسه ما ضرر داشته باشه!!!!!!!!!!!!\nیعنی بیچاره دختره ! دیگه کلا حرف نزد ! بقیه پولشم نگرفت همینطور گذاشت رفت!!!",
    "امروز داشتم با عروسکهام بازی میکردم :&quot;&gt; { کادوی تولدم که یکی از بهترین رفقام بهم داده بود } اینقده حال داد\nبعدد مامانم یواشکی اومد تو اتاقم چپ چپ نگاه هم میکرد\nبهم گفت خاک تو سرِ عروسک بازت\nهستی{ برادر زادم } دوسالشه همش با تبلت و لبتاپ و اینا بازی میکنه اون وقت تو با 34 سال سن عروسک بازی میکنی :|\nآخه من با چه رویی برا تو زن بگیرم :@\n:| :( :((",
    "به دختر خالم گفتم تل (tel) جدیدتو بده داشته باشم...\nخدا شاهــــده\nخدا شاهــــده\nخدا شاهــــده\nتل سرشو از توو مووهاش درآورده میگه بیا ، مفت خریدم ، تازه رنگای دیگشم داشت!!!\nيعني در اين حد مُنگل!!! :|",
    "رفـــــتم امتحان رانندگی بدم سرهنگه گــفت اول که می شینی تو ماشین چیکار میکنی ؟؟؟گفتم صدا آهنگمو تاته بلند میکنم !!!!\nهیچی دیگه بیشعععور ردم کرد :| خو مگه غیر اینه؟ ینی باید دروق می گفتم؟",
    "مامانم 2ساعتی بود که تو حال جلوی کولر نشسته بود بعد بابام سردش شد اومد کولرو خاموش کنه مامانم داااد زد که روشن نکن هوا به این خوبی چه باد خنکی.. حتما باید برق مصرف کنی؟",
    "یه پسر جوونی تو محلمون مُرده، واسش حجله زدن و نوشتن جوان ناكام فلانی ...بعد یكی با خودكار زیره عكسش نوشته :\nاین ناكام نبود ... من ازش باردارم!!\nینی آدم با بغض می ره دم حجله ی بدبخت ، اینو میبینه از خنده پاره میشه بر میگرده =))))))",
    "ما ك دبيرستان بوديم يه دبير شيمي داشتيم همينطور كه ميرسيد تو كلاس بدون هيچگونه اتلاف وقت ميگفت سه رديف اخر گم شن بيرون\nحالا ماهم تو اين سه رديف اخر بوديما\nخلاصه ي روز جامونو با سه رديف اول كه بچه زرنگا بودن عوض كرديم\nاين يارو همينطور رسيد تو كلاس گفت سه رديف اخر بازم تو كلاسن كه\nگم شين وقت كلاسو نگيريد\nاين بچه ها هم كه با ما جاشونو عوض كرده بودن شروع كردن به منت و خواهش ك اينا مارو گول زدن\nخلاصه از اون روز به بعد تا سه هفته اون 6 تا هم با ماها انداخت بيرون\nاخرم اون سال شيمي رو با تبصره قبول شدم....",
    "با دوستم رفتیم نونوایی،شاطر میگه از این جا به بعد کسی وای نسته ک نون بهش نمیرسه،دوستم بعد از مدتی فک کردن میگه اشکالی نداره بچه ها یه کم جم تر وایسین به همه برسه...!",
    "یه شب خونه خالم اینا دعوت بودیم.بعد شام پسرخالم تنگش گرفت پاشد که بره دستشویی.منم لش بازیم گل کرد،زود رفتم پشت سرش بلند گفتم:\n...پپپپپپپپپخخخخخخ...\nهیچی دیگه،اون چیزی که نباید میشد،شد(خودشو خیس کرد)...یه کله رفت حموم!!!",
    "یه بار یه اس ام اس اومده از شماره ناشناس نوشته: امشب بیا با بچه ها صحبت کردم وامت جور شده. فقط داری میای به زیر مجموعه هات خبر بده بیاین که به امضاشون نیاز داری.....\nمن :|\nبراش فرستادم شما؟\nنوشته: خر نفهم بیشعور آشغال من اینهمه زحمت کشیدم واسه وامت الان میگی شما؟\nیعنی اگه ببینمت لهت می کنم......\nموبایلم :| خودم :| شرکت مخابرات :|\nخدا رحم به اون کسی کنه که منو جاش اشتباه گرفتن :))",
    "داشتم تو اتوبان ميرفتم ديدم يه بچه اي رو موتور خوابش برده بود و داشت مي افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود.\nرفتم کنارش هر چقدر بوق ميزدم نمي فهميد.\nآخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ايستاد بهش گفتم :\nپس چرا حواست به بچه ات نيس ؟؟؟\nي دفعه دو دستي زد تو سرشو گفت :\nاصغر پس ننه ت کوووووووو؟؟",
    "یکی از افتخارات دوران دبیرستانم اینه که هر وخ دبیر فلسفه مون از در میومد تو ،\nاولین کاری که میکرد بهم میگفت : گم شو بیرون !!!\n:))\nیه همچین آدمی بودم",
    "الان بابام اومد یه سر و صدایی کرد که نگو\nیه تهدیدایی هم کرد که نگو\nکامپیوترم از برق کشید\nتازه از اتاقمم بیرونم کرد گفت برو تو حال بگیر کپه مرگتو بزار!\nولی اشتباهش اینجا بود که گوشیمو نگرفت\nمن الان در خدمت شما هستم\nبعله من یه همچین آدم زرنگیم D:",
    "توی دانشگاه یه پسره (ورودی جدید) اومد ازم راجع به دانشگاه و امکاناتش سوال کنه ، منم نه گذاشتم و نه برداشتم گفتم اینجا خیلی داغونه و امکانات در حد زیر صفره و مطمئنم وسطای ترم از قبولیت تو این دانشگاه پشیمون میشی!!!\nخدا میدونه الآن چه عذاب وجدانی گرفتم! یکی رو از زندگی و آینده و تحصیل کاملاً نا امید کردم... :&#39;(",
    "یادمه بچه که بودم یکی از عموهام توی شمال یه خونه توی یه باغ مرکبات داشت , ماهام منع شده بودیم از خوردن پرتغال و نارنگی های سبزش . بعد از ظهر که بزرگترا خواب بودن هر کدوم از بچه ها مسئول آوردن یه چیز میشد . یکی نمک,یکی چاقو,یکی ظرف.همه شب میرن دزدی ماها بعد از ظهرا میرفیم دزدکی پرتغال سبز میکندیم میخوردیم پوستشم خاک میکردیم یه شکلاتم میخوردیم تهش که بو پرتغال نده دهنمون.حرفه ای بودیم اون موقع!",
    "تو عروسی یکی میخواست یکی رو بلند کنه برقصونه،\nطرف دوست نداشت برقصه؛ انقدر بهش گیر داد باید برقصی که آخرش دعوا شد!",
    "تو دستشویی پارک بودم که دیدم یکی داره در میزنه..... بعد از 10 ثانیه گفت : سلام چطوری؟\nمنم خجالت زده گفتم: خوبم مرسی!\nگفت: چیکار میکنی؟\nگفتم:آدم اینجا چیکار میکنه؟!؟\nدوباره گفت :میتونم الان بیام اونجا؟\nعصبانی شدم گفتم:نه هنوز خودم کار دارم\nیهو دیدم داره میگه:&quot;من بعدا بهت زنگ میزنم. الان یه دیونه ای تو دسشویی داره جواب سوالای منو میده",
    "معلمه اومده زل زده تو چشام.زور میزنه اسمم رو یادش بیاد!میگه:ام...ام..امی...\nمیگم:امیر مهدی!\nمیگه : صب کن!!..الان یادم میاد....صبر کن...تو علیرضا نبودی؟؟؟\nخدایی واسه معلما یه تست هوش بذارن دیگه!!!",
    "بچه که بودم زنگ زدم شرکت بابام گفتن با ورودی 115 تماس بگیر من قطع کردم زدم 115 گفت مرکز فوریت های درمانی بفرمایید یعنی به سرعت نور قطع کردم",
    "قشـــنگ یادمه...\nمهد کودک می رفتم و مامانم برام یه توپ پلاستیکی خریده بود و منم با کلی ذوق و شوق با دوستم (که اسمش مجید کوچولو بود) رفتیم توی کوچه توپ بازی کنیم. حین بازی بودیم که دوستم توپ رو شوت میکنه و میندازش توی یه وانت در حال حرکت!! منم داشتم با گریه دنبال وانته میدویدم!! :( اما رفت که رفت... منم دیگه از اون به بعد با مجید قهر کردم. الآنم ازش خبر ندارم. امیدوارم هرجا هست سلامت باشه :)",
    "برنج کیسه ای 50000تومن!!!!!!!!!!\nیادش بخیر یه زمانی مامانم ازم میپرسید چند پیمانه بریزم واست؟؟؟\nالان میگه چند دونه میخوری؟؟؟\nمنتظر یه مراسم عروسیی ترحیمی چیزییییم دعوتمون کنن یه دلی از عزا دربیاریم.....",
    "يه رفيق داشتيم قديما،\nعادت داشت تو دستشويي درس بخونه!:|",
    "واقعی\nاین بازیگرای خارجی هستن 50 ساله شونه نگاه می کنی 25 ساله به نظر میان.اون وقت من با 24 سال سن با پسر عموم رفتم دانشگاه ثبت نامش کنم,طرف می گه اومدی آقا زاده رو ثبت نام کنی؟؟؟؟!!!\nیعنی کلا برای چند دقیقه از زندگی نا امید شدم.",
    "داريم صحبت ميكنيم خواهرم ميگه يه كاري ميكنم نه سيخ بسوزه نه جيگر! اين تحريم ديگه داره خطرناك ميشه، كباب را از حرفهامون هم حذف كرده!!!",
    "دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده\nسواد داری؟ (چه ربطی داشت؟؟!!!\nنوچ نوچ\nبی سوادی؟\nنوچ نوچ.........پس تو خر من هستی!!!!!!!!!!!\nو به این ترتیب ما بزررگ شدیم به صورت اسکول وار!\nاین یکیش خیلی خارجیه:\nآن مان نباراندو دو اسکاچی\nآنی مانی کلاچی!!!!\nچه چیزایی میخونیم آآآآ\nیعنی چی آخه؟",
    "یادش بخیر یه زمانی 11.00یاalcatel با بند گردنی مینداختیم گردنمون با افتخار کلی پز میدادیم(فکرمیکردیم آخرپیشرفتو تکنولوژیم) . پسر همسایمون 10سالشه آیفون داره تازه ازشم ناراضیه بهترشو میخواد.",
    "یه خواهرزاده ی 14ماهه دارم از بس تو گوشش دایی دایی کردم،به همه کسو همه چیز میگه دایی.....14ماهه خوابو خوراک واسه مامان باباش نذاشته...\nحالا بهشون میگه دایی:))))))",
    "دهه شصتیا میدونن چی میگم\nبچه که بودیم یه کاغذ میگرفتیم دستمون براده\nآهن میریختیم روش از زیر با آهن ربا باهاش\nمشغول میشدیم . ما که اینجوری همه\nچیمونوخودمون ساختیم اینه وضعیتمون این هفتادیا\nووو هشتادیا که پیچ ریزه ی پشت کامپیوترشونم از\nچین میاد فکر کنم به 30 سال برسن جمع بشن !",
    "با بابام سر سوئيچ ماشين دعوام شده...\nبه صورت كاملا رزمي و حرفه اي پريده گوشيم و برداشته...\nبدو بدو رفته گوشي خواهرمم گرفته.ميگه اينجا همه چي تحريم از امروز.\nمسئولين محترم.\nحداقل تحريم هارو شفاف سازي كنيد...\n:-(:-(:-(",
    "سرکلاس ازمایشگاه اپتیک اینقدر با آیینه و عدسی ور رفته بودیم که دیگه هم قاطی کرده بودند...\nمنم ته بچه درس خون یدفعه بلند شدم گفتم تفاوت این آیینه و عدسی محدب رو به غیر از انحنا از کجا بفهمیم یهو استاد گفت انیشتن تو ایینه خودت رو میبینی و تو عدسی پشتش رو.\nمن :((((((((((\nاستاد:))))\nکلاس:))))))))))))))))))))))))))))))",
    "یه استاد داشتیم یزید. لامصب خوراکش ضایع کردن دانشجو بود. از هرکی درس می پرسید و بلد نبود سریع میگفت ماشین شخصی داری یا با اتوبوس اومدی؟ میدونست هیشکی ماشین شخصی نداره سریع میگفت تو نمیتونی تو راه دانشگاه تو اتوبوس کتاب بگیری دستتو درسو مرور کنی؟ یه بار این سوالو از من که درس بلد نبودم پرسید گفتم نه نمیتونم .گفت واسه چی ؟گفتم آخه سر پا بودم میله رو چسبیده بودم. کلاس منفجر من از کلاس اخراج و استاد این سوال رو برای همیشه ترک کرد.\nبا تشکر این بود انشای من",
    "آقا روز سوم مهر تو هنرستان بودیم که دبیر فیزیک اومد و شروع کرد به گفتن قوانین کلاس و از این جور چیزا ! گفت موبایل بیاری من کاری ندارم (بیرون از کلاس) دفتر ! من کاری ندارم مال خودتونه سوالات کتاب هم من من کاری ندارم ! خلاصه هرچی بود گفت من کاری ندارم . یهو بش گفتم آقا تمرینات کتاب رو حل میکنین ! طرف تا اومد دهن باز کنه یکی از ته کلاس بلند گفت نه دیگه ! lمن کاری ندارم [هیچی معلمه از کلاس بیرونش کرد] بعد کلی درباره فروتنی صحبت کرد :|",
    "چندین سال پیش تو مدرسه یه معلم بنده خدایی داشتیم،کوتاه و تپل!\nیه بار سر کلاس این،دو تا از بچه ها بحثشون شد،تا این که یکی جو گیر شد و بلند بلند،سر کلاس داد زد مگه فضولی؟؟؟\nمن هم که طرف داره اون یکی بودم،بلند شدم داد زدم:مگه زن عباس کوتولی؟؟؟\nخدا را شکر معلمه نفهمید،ولی دیدم همه بچه های کلاس دارند قهقه میزنند،من هم نمیدونستم چرا!!!\nبعد یکی از بچه ها بهم گفت اسم این معلم قد کوتاهه عباسه!!!",
    "قدیما0میرفتیم\nویدئو کلوپ\nیارو میگفت\nفیلم ایرانی میخای یا خارجی\nمن: ی هندی ی خارجی\nراستی چینی ندارین\nیارو: چرا چینی هم دارم!0\nحخخخخخ",
    "بچه\nک بودم\nدوس داشتم\nبزرگ ک شدم برم یه زن هندی بگیرم\nآخه بازیگرای زنش تو فیلما خیلی خوشگل بودن\nحالا بعدها فهمیدم بجز چن تا بازیگراشون بقیه از نظر قشنگی یه چیزی تو مایه های رایس هستن\nو این بود ک اولین شکست عشقیمو خوردم",
    "یه روز تو دانشگاه\nبا دوستام شرط\nبستم با ی حرکت\nپارکور از رو یه پژو بپرم\n&rlm; یکی از بچه ها هم فیلم میگرفت\nمن از رو ماشین پریدم و با غرور خاصی از جلو دخترا رد شدم\nدیدم دارن منو بهم نشون میدن و میخندن\nخالا اگه فهمیدین چرا؟؟؟\nبله\nشلوارم از پشت پاره شده بود\nو زیر پوش مبارک خودنمایی میکرد\nدیگه برا بار دوم کلا آبرو و اعتماد بنفسم جلو دخترا پرید",
    "رفتمپم پمپ بنزین\nحیلی شلوغ بود\nنوبت من شد\nکارت سوختو زدم رمزو وارد کردم0ی نگاه ب سهمیه ام انداختم\nنازلو برداشتم ولی هرچی فشارش دادم اثری از بنزین نبود\nنازلو گذاشتم سر جاش برداشتم\nکارتو بررسی کردم ولی فایده نداشت\nصدای بوق ماشینا در اومد\nگفتم خراب شده\nی دختره ک تو صف بغلی بود گفت آقا نازلو عوضی برداشتی\nو این شد ک من برا اولین بار جلو ی دختر ضایع شدم بدجور",
    "منو داییم از یه\nمسافرت طولانی\nاومدیم خونه\nبعد از رفتن داییم داداش 5 سالم\nاومد تو خونه بو کشید\nو گفت پای یه نفر بو میده\nبابام گفت حتما پای یحیاست\nمن با سرو صدا گفتم پای من نیست و همینجور غرولند میکردم\nداداشم گفت یحیی راس میگه\nپای یحیی بوش فرق داره آهاااان فهمیدم بوی\nپای داییه",
    "يه روز سر درس زيست داشتم حرف ميزدم با دوستم كه معلم ديد و گفت: برو بيرون!\nرفتم تا دم در بعد كنار سطل آشغال وايستادم\nمعلم گفت از كلاس برو بيرون.\nمنم گفتم:شما بزرگتريد اول شما بفرماييد!!\nكلاس از خنده تركيد!",
    "یه سوتی دادم در حد المپیک!!!\nمعلمه اومده سر کلاس.150سانت قدشه،120 کیلو وزن!یه پیرهن گوجه ای هم پوشیده.دیگه فقط کم مونده بود یه شاخه هم از سرش زده باشه بیرون!!!\nخلاصه کل کلاس از اول تا آخر مسخره اش میکردن و یواشکی میخندیدن.یکی دو دقیقه مونده به زنگ برگشته داد میزنه:چیه به من میخندین؟؟؟؟\nکلاس اصلا&quot; خاموش شد!یهو خنده ام گرفت.همچین قهقهه ای زدم که ساختمون مدرسه لرزید!!\nدیگه نفهمیدم چطور سر از دفتر در آوردم...",
    "با دوستم فوتبال بازی میکردیم توپ رو شوت کرد رفت بالای تیر چراغ برق دوستم رفت بالا بیارش اون زیر یه وانت پر از خربزه پارک بود بدبخت دوستم پاش سر خورد افتاد توش داغون شد بعد هم 100000 تومن خسارت داد!!!!\nعجب دونیایی شده....",
    "نمیدونم چرا هر موقع با مامانم بحثمون میشه بعدش کل کانالای تلویزیون داره در مورد اخلاق و عوامل عصبانیت نوجوونا و جوونا حرف میزنه و دریغ از یه پیام بازرگانی حتی؟؟!مامان منم که سریع میگه خاک تو سرت دیدی عاشق شدی!نکنه چیزی میکشی؟؟؟\nصدا سیما داریم؟؟",
    "رفیقم بهم اس داده دیشب پارک خوش گذشت؟\nجواب دادم : آره خوش میگذره،بد میگذره.عمرمون داره میگذره و ما هی میگیم &quot;این نیز بگذرد&quot; ...\nبنده خدا فکر نکنم منظوری نداشت !",
    "خانوادگی دور هم جمع شده بودیم.همه بودن..عمه.عمو.دایی..خاله..پدربزرگ و مادربزرگا..من و پسرخالم یه گوشه نشستیم داشتیم مسخره بازی درمیاوردیم میگفتیم میخندیدیم.یهو موقع مسخره بازی لبمو گاز گرفتم اخ گفتم .اونم هرهر با صدای بلند خندید..همه برگشتن طرف ما مارو نیگاه کردن که ببینن چی شده؟ جمعیت همه ساکت به ما زل زدن.منم خواستم بگم. لبمو گاز گرفتم.اشتباهی برگشتم گفتم:\nهیچی!! محکم لبمو گاز گرفت!!\nبزرگای فامیل)))00((((\nپدرومادرامون )))))))))))))000000(((((((((((\nاب شدیم اون وسط!! اصلا یه وضعی..هیچی دیگه از این به بعد نمیزارن منو پسرخالم تنها باشیم.حیثیتمون فنا شد..",
    "خانومه زنگ زده ميگه: آقا ببخشيد شما ديروز قرار بود\nبرامون &quot; لينك&quot; بيارين، چرا نياوردين ، من هنوز ADSL م قطعه\nكلا ملت باسوادي داريم\nيادم رفت ازش بپرسم كه لينك ADSL رو داخل جعبع بزارم يا پاكت بعدش بفرستم",
    "دیروز با پسر عموم فوتبال بازی میکردیم\nهمسایمون اومد&nbsp; باهاش سلام علیک کردیم\nگفت پیرمردارو هم بازی میدید؟\nگفتم آره حاج آقا بفرمایین\nگفت پیر مرد باباته!\nگفتم هااااااااااااااا ( کلن قفل کردم)",
    "تو مدرسه داشتن پاكت هاي جشن عاطفه ها رو جمع ميكردن اونروزم دوست نزديكم شده بود فيلمبردار بهش گفتم من انداختني ازم مخصوص فيلم بگير فردا تو مانيتور مدرسه نشون دادني شهرت بشه..\nصف ما كه رفت من با يه حركت خاصي داشتم به دوريبن لبخند ميزدم كه يهو پام گير كرد به گوشه پله با سر رفتم تو جعبه همه پاكت ها رفت هوا...\nمن:)\nدوستم :((\nناظم سگمون:O\n(من به حالت ناظم ميخنديدم كه فيلمشو خراب كرده بودم)",
    "یه بار با بابام بودم دنبال جای پارک میگشتیم ، اصلا گیر نمیومد\nیهو یه جای پارک دیدیم ، اما یه چند متر ازش رد شدیم ، من پریدم پایین تا موقعی که بابام دنده عقب میگیره من جارو نگه دارم\nدر همین حین یه خانومی همینجوری با ماشین اومد داخل جای پارک ، انگار نه انگار که من دارم بهش اشاره میکنم که اینجا رو من گرفتم\nبعد بهش گفتم خانوم مگه نمیبینی من اینجا وایستم تا اون ماشین ( با دست به پشتم که ماشین خودمون بود اشاره کردم) بیاد پارک کنه\nزنه یه نگاه به من کرد خندید\nمن برگشتم دیدم ماشینومون نیست ، نگو جلوتر بابام یه جای پارک دیده رفته اونجا پارک کرده\nآقا منو میگی ، موندم چی بگم.. گفتم الان این زنه پیشه خودش میگه این دیونست ، ماشین نداره توهمه ماشین زده .. گفتم ببخشید و سریع رامو کج کردمو رفتم",
    "ی روز تو خیابون\nی نخ سیگار داشتم\nمیکشیدم0\nی کام سنگین گرفتم ک یهو از دور\nبابامو دیدم\nشانس من اونم همون لحظه منو دید\nسیگارو آروم انداختم زمین\nولی جرات نکردم دودشو بدم بیرون\nچشمتون روز بد نبینه\nحدود ی دقیقه ای نفس نکشیدم\nحدارو شکر گوشی بابام زنگ خورد و مشغول صحبت شد\nمنم خواستم آروم نفسمو بدم بیرون ک ب شدت سرفم گرفت\nولی اثری از دود نبود\nاز اون روز صدام گرفته\nو سینم درد میکنه\nگمونم چن تا سرطان با هم گرفتم",
    "دو روز پیش کلاس فیریک صاف نشسته بودم بعد معلم چربی های من رو دیده بود فکر کرده بود بدنساز هستم !! از اول کلاس تو کف بدن من بود چندبار هم اومد عقب کلاس یه چندتا مشت زد من هم بدنم رو سفت کردم این هم حسابی باور کرده بود من بدنساز هستم بعدش فردا که داشت حضور غیاب میکرد رسید به اسم من گفت رضا صادقی ! هاااااااااااااا همون بدنسازه هست که بدنسازی کار میکنه ! ... کل کلاس ترکید !!! الان یک روز از اون ماجرا میگذره جرات ندارم سرم رو تومدرسه بلند کنم !\nLoooooooooooooooooL",
    "دانشگاه بودم دوتا دختر ترم اولی جلوم بودن؛اولی به دومی گفت:وای یادم رفت از استاد بپرسم؛درسش دفتر چن برگ میخواد:(\nمن :O\nدخترا :(\nسازمان سنجش :|\nسازمان ناسا :|\nاوباما :|\nدفتر صدبرگ :|\nکارت دانشجویی :|",
    "ما قبل ماه رمضون به اتفاق خونواده تصمیم گرفتیم که به مشهد برای زیارت بریم که خدا طلبید و رفتیم و مادربرزرگمم که تنها زندگی میکرد قرار شد ببریم واونم به کسی نگه.\nآقا مارفتیم و سه روز و سه شب اونجا موندیم و خیلی با مادربزرگم خوش گذشت،وقتی که برگشتیم رمضون شده بود،مادر بزرگمو بردم گذاشتم خونش همینکه نشستیم یه چایی بخوریم باهم خواهر مادربزرگم که کوچیکتر هم هست زنگ زد و داشت تبریک ماه رمضون رو میگفت که قبول باشه ایشا.. وفلان.مادربزرگم فکر میکرد مشهدو میگه وتو جوابش میگفت ایشا... خدا قسمت شما بکنه خیلی خوش گذشت،سه روز بیشتر نموندیم و... منم افتاده بودم زمین میخندیدم چون بعد ده دقیقه صحبت کردن خودش متوجه شد...",
    "خواهر زادم رفته کلاس اول ابتدایی.کلاسشون با دخترا یکیه تو مدرسه دخترونه.آبجیم واسش گوشی خریده که میره میاد اگه چیزی شدزنگ بزنه.\nاونوقت عصر اومده خونه.یه سره داره یا اس میده یا زنگ میزنه.\nمن به شوخی گفتم ماهان شیطون شدیااا.\nمیگه دایی دوازده تا دختر تو کلاسمون هستنا باید به همه بگم رسیدم یا نه که نگران من نشن!!!\nمن =-O\nبرات پیت:-(\nسازمان حمایت از دختران که هووی هم هستن:&rsquo;(\nفرانچسکو آلوز :-!\nوالاه",
    "میگن تو جهنم ناهار دیزی با دوغ فراوون میدن،\nبعد ناهار كه چشات سنگین میشه و خوابت میگیره ، تا میای چرت بزنییه فرشته بنام كرمائیل میاد، نخ میكنه تو دماغت!!!",
    "شماره دوستمو تو گوشیم به اسم &quot;low battery&quot; سيو كردم\nاز اون به بعد هر وقت نیستم و دوست دخترم زنگ مى زنه مامانم گوشیمو ميزنه به شارژ!!!",
    "تو تاکسی داشتم پیامک میزدم یه بابایی کلشو کرده بود توی گوشیم دراون سطح که دیگه خودم نوشته های گوشیم رو نمیدیدم خیلی عادی تایپ کردم :\n&laquo; کلتو بکش کنار پدرســـگ &raquo;یارو ریلکس روشو کرد اونور!!!\nکلاً به نظر من باید با این حرکات فرهنگی جامعه رو اصلاح کرد!!",
    "یارو تو مسابقه به یکی از شرکت کننده ها می گه از تمام حواس پنج گانه تون برای رسیدنبه گزینه درست کمک بگیرید ! کصافط انتظار داری بره گزینه ها رو لیس بزنه !",
    "داشتم ماشینو از توی حیاط میبردم بیرون یهو مامان بزرگم از توی بالکن داد زد :\nننه نیوفتی تو جوق\n- گفتم جوق نه جوب\nجوب نه جوووووووی\nمامان بزرگم\nمن :|\nلغت نامه دهخدا :)",
    "همه نیمه ی گمشده و مکمل شونو پیدا کردن&hellip;\nفصل دو نفره ها رسید ما هنوز متمم مون رو هم ندیدیم !\nبه ۳۰ درجه هم راضی شدیم دیگه ! نبود ؟؟؟ یه ۱۰ درجه ؟؟؟",
    "یه دفتر خریدم ١١تومن ، موندم توش بنویسم یا قاب کنم بزنم به دیوار &hellip;",
    "یکی از مشکلات دوران تحصیل اینه که وقتی گرسنت میشه نمیتونی درس بخونی ، وقتی هم که سیر میشی نمیتونی درس بخونی &hellip;\nولی مشکل اصلی تر اینه که حد وسط نداره لامصب ، یا گرسنه ای یا سیر !!!",
    "روز اول مهر تنها کار مفیدی که انجام میشد نیمکت بندی بچه ها بود&hellip;\nکوچولوها نیمکتای اول\nدرازا نیمکتای آخر\nروز دوم باز هرکی هرجا دلش میخواس مینشست &hellip;",
    "رفتم داروخونه یه قرص ضد حساسیت گرفتم.\nتو عوارض جانبیش نوشته:\nسردرد، سرگیجه، نفخ، حالت تهوع، اختلال در خواب\nدو بینی، اختلال در تشخیص، نارسایی کبد، نارسایی کلیه\nنارسایی قلب، سکته قلبی، سکته مغزی، مرگ ناگهانی !\nفکر کنم اگه سیانور می گرفتم، عوارضش کمتر بود!",
    "میخواین بدونین تنهایی یعنی چی؟\nتنهایی یعنی بری توالت ,کارای لازم رو انجام بدی&hellip;\nبعد شیر آب را واز کنی و ببینی ای دل غافل!! آب نیست&hellip;\nاونوقت داد بزنی یکی آببرسونه&hellip;\nولی کسی نباشه یه آفتابه آب بده دستت!!!\nهی وای&hellip; ببخشید اشک جلوی چشمامو گرفته دیگه نمی تونم ادامه بدم&hellip;",
    "به نظرم یه عده پیدا بشن اسپری و مام نذر کنن دم مترو پخش کنن\nخیلی بیشتر ثواب می&zwnj;کنن تا جوجه&zwnj;کباب بدن توی بهش&zwnj;زهرا !",
    "یه رفیق دارم ۱۷۰ قدشه حدودای پنجاه کیلوئه\nهر وخ خیلی گشنش میشه آب دهنشو قورت میده همون واسه سیر شدنش کافیه!",
    "یک قانون همواره ثابت تو خونه ما\nهر موقع یکی از ما میره حموم مامانم شروع به ظرف شستن میکنه!",
    "طرف اومده با عصبانیت می گه این یارو زبون آدمیزاد حالیش نمیشه\nبیا تو باهاش حرف بزن&hellip;\nنفهمیدم داره به من فحش میده یا به یارو!!",
    "رفته بودم امتحان تو شهري براي گواهينامه...اولش افسره اومد خودي نشون بده...گفت:همه تون جمع شين...من اينجا با هيچکي تعارف ندارم... هيچکس رو هم الکي قبول نمي کنم چون بعدا دربرابر جون شما مسئولم... هفته قبل رفته بودم سر صحنه تصادف براي کارشناسي...راننده مي خواسته تراک آهنگ سي دي رو عوض کنه و خودش و همه خانوادش رفتن تو دره و ماشين منفجر شد..فقط تيکه هاي بدنشون رو بايد جمع مي کردي..هيچي ازشون نمونده بود.\nمنم اومدم مثلا خودشيريني کنم بگم خيلي حواسم به سخنراني شماست.. گفتم: ببخشيد سرکار اگه همشون که درجا مردن اونوقت جنابعالي از کجا فهميديد مي خواسته تراک عوض کنه.......يعني جمعيت منفجر شد از خنده\nگفت: تو بيا بيرون.. کارتکست ام بيار... يه خطي روش کشيد گفت تا 3 ماه ديگه اينجا نبينمت...\nبچه ها به نظر شما مگه من چکار کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "بابام معتقده چون با آب وضو میگیری و غسل میکنی دستکاری تو کنتور آب حرامه اما دستکاری کنتور برق و گاز مشکلی نداره",
    "انگار من روزی یه دونه سوتی ندم روزم شب نمیشه!\nماگرگانیا یه بازار تره بار داریم به اسم نعلبندون دیشب رفتم انگور بخرم فروشنده گفت قیمت ها همه یکیه گفتم آقا لطفاً یه شوخه بزرگ واسم بزارید\nوااای آب شدم از خجالت",
    "قابل توجه همه دهه شصتارو از این دهه هفتادیا گرفتم بلاخره مرد باشید همه دهه 60 اگه خوندنو خوششون اومد لایک بزارن البته فقط آقا پسرا.\nدیروز داشتم با ماشین از تو کوچه رد میشدم دیدم 4 5 تا بچه هفتادی دارن فوتبال بازی میکنن منم واسه انتقام از اونا و اینکه بفهمم قبلنا بزرگترا چه حالی میکردن با این کار از رو دروازشون که آجری بود رد شدم و زدم داغان پاغان کردم بازیشونو.عجب لذتی عجت حالی....",
    "هههی یادش بخیر یه زمونی تصویر تلویزیون که قطع میشد میگفتیم برق صدا و سیما رفته دوتا هم چیسسس چیسسس میکردیم ولی انصافاً درست میشد ها...\nدهه شصتیا میدونن چی میگم",
    "یه بار بابام اینا رفته بودن بهشت زهرا.بعد یکی از دوستای بابام زنگ زد گفت حاج آقا کجاست؟منم بچه بودم خواستم با احترام حرف بزنم با جدیت تمام گفتم:حاج آقا تشریف بردن سر قبر باباشون.هیچی دیگه یارو گفت بی ادبو قطع کرد.اعصاب مصابم که تعطیله کلا.",
    "اعتراف ميكنم يه بار كه خونمون مهمون اومده بود(منم بچه بودم)رفتم آشپزخونه به مامانم گفتم ميوه ميخوام مامانم گفت: بذار مهمونا برن بعد بهت ميدم\nمن به مهمونا گفتم: كي ميريد تا مامانم بهم ميوه بده؟!!\nبعد مامانم گفت:صبر كن مهمونا برن نشونت ميدم\nدوباره رفتم گفتم:\nتورو خدا نريد بعد از رفتن شما مامانم ميخواد منو بزنه!!\nبچه بوديم ديگه!!☺☺☺☺",
    "امروز مثلا می خواستم سر برادر زادمو گرم کنم. نشوندمش براش عمو زنجیر باف خوندم. میگم:&quot;عمو زنجیر باف،بله...زنجیر منو بافتی، بله...پشت کوه انداختی،بله...بابا اومده، چی چی آورده،نخودو کیش میش،با صدای چی؟&quot; میگه:&quot;با صدای علی عبدالمالکی!!!\n&nbsp;",
    "بچه خواهرم 5 سالشه نه گذاشته نه ورداشته برگشته پرو پرو به بابام نيگا كرده ميگه بابا بزرگ يه ميمون(منظورش عروسك بود)خريدم قد تو بابام كم نياورد گفت اين دفعه خواستي بري بخري سايز بابای الدنگتو بخر بچه :|\nبعد دید من دارم زیرزیرکی میخندم یه پس گردنی هم به من زد :|",
    "توي تاکسي نشسته بودم، دو تا آقاي مسن هم عقب نشسته بودن.نزديک پياده شدنشون يکي به اون... يکي گفت:به خدا اگه بزارم دست تو جيبت بکني! من حساب ميکنم...بعد از راننده پرسيد : ببخشيد چقدر شد؟راننده: هزار تومن !يهو يارو برگشت به راننده گفت: آدمــــــي ؟؟!!راننده گفت : جـــان ؟مرد : گفتم آدمي يا نه؟راننده گفت : حرف دهنتو بفهم درست صحبت کن!يارو دوباره گفت: نه.. آدمي؟؟!راننده هم با عصبانيت ترمز کرد برگشت عقب گفت :نــــــــه ... فقط تو آدمي!يارو گفت : يعني چي؟\nمن ميگم آدمي هزار تومن\n؛يا دوتاييمون باهم هزار تومن!!",
    "آقا یادتون مدرسه میرفتیم دعا دعا میکردیم معلمه وسط را یا تصادف کنه یا بمیره.بالاخره یه طوری بشه نیاد.ما یه معلم داشتیم نه تنها این هیچ وقت غیبت نداشت بلکه یه روز که تو تهران برف شدیدی اومده بود ات اون عین خرس قطبی راه افتاده بود مدرسه آقا ما هم همچین لجمون گرقته بود میخواستیم همون جا تیکه تیکش کنیم والا!!!!!",
    "آقا ما یه روز خسته از دانشگاه برگشته بودیم . رسیدم خونه سریع لباسا وشلوارمون درآوردیم راحت با ش...رت\nگرفتیم خوابیدیم دیگه داشت شب میشد که از زیر ملافه دیدم چراغا همه روشن و یه عده هم دارن با هم حرف میزنن.چشمتون روز بد نبینه ما گفتیم دیگه آبروم رفت.عمم بود با خانواده اش.نگو نخواستن من بیدار کنن.دیگه هرجوری بود خودمه 2ساعتی اون زیر به خواب زده بودم که رفتن",
    "3 ساله که بودم مادر مادربزرگم !! زنده بود اون موقع یادش بخیر من رو خیلی دوست داشت همیشه میگفت رضا بیا اینجا میرفتم از کیفش یه هزار تومنی در میاور به من میداد من هم بلافاصله میگفتم بهش : (( ای کره خـــــر !! )) اون هم خوشش میومد دوباره بهم پول میداد .\nای کاش الان زنده بود باز بهش فحش میدادم !!!!!!!\nقدر بزرگتر هاتون رو بدونید",
    "داییم مغازه لوازم آرایشی داره بعدش نمایندگی یه پنکیک به نام VQV( وی کیو وی ) رو داره و کلی مشتری در روز هم داره یه روز تو مغازه نشسته بودیم یه دختر غربی !!! با عجله اومد تو گفت ببخشید پنکیک وَووووواو رو دارید ؟؟\nمن :O\nداییم :)))))\nشرکت سازنده :OO\nدختر غربی :I\nیعنی واقعا به عقل جوون های امروزی و سوادشون شک کردم خودشون رو یه جوری درست میکنن فکر میکنی مثلا خیلی با سوادن اما یاد ندارن یه حروف اینگلیسی رو درست بخونن !!!",
    "شیرین ترین شیرین کاری که تو دوران دبستان داشتم این بود که یه روز همه گچایی که ریخته بود پای تخته رو با هزار بد بختی و روی میز رفتن ریختم روی پنکه،یه عالمه هم گچ از دفتر کش رفتم و با کفش رفتم روشون اوناهم پودر کردم ریختم رو پنکه ... سر کلاس که پنکه رو روشن کردیم کلاس مه شد،اصن یه وضعی !!!\nخودتون تصور کنید دیگه\n&nbsp;",
    "یه روز صبح زود رفته بودم خونه دائیم از قضا اون روز کار ساخت وساز تو خونه داشتن\nمنم نشستم وهنوز چیزی نگفته دائیم گفت صبحونه درست کنید\nمنم با هزارتا قسم گفتم من صبحونه خوردم ومیل ندارم واگه درست کنید میرم و...\nآخرش پسر دائیم که سنی نداشت پرید گفت :منظور بابام صبحونه واسه کارگراست نه تو\nواین شد که من سالی یه بار دارم میرم خونه دائیم",
    "يه پسره هست تو باشگاه بدنسازي هرموقع مي خواد پرس سينه بزنه از بين 60نفرآدم منو صدا مي كنه تا كمكش كنم.\nهرموقع هم ميرم وسط كار خندش ميگيره هالترو مي زاره جاش.\nميگم:براي چي مي خندي؟\nميگه:تورو مي بينم خندم مي گيره شبيه محمدرضاگلزاري البته بعداز پاشيدن اسيد رو صورتش.\nشيطونه ميگه وسطاي پرس زدن كمكش نكنم هالتر زير گلوش بمونه.",
    "3 ساله که بودم با بابام رفته بودیم مغازه میوه فروشی دوست بابام !!! بعدش من جوگیر شدم یه سیب زمینی کوچولو دیدده بودم بعنوان اینکه اون سیب زمینی شبیه داداشمه دزدیدمش !!! حالا الان 16 سالم شده دوست بابام هر وقت من رو میبینه میگه راستی داداشت رو خوردی ؟؟؟؟ ای سیب زمینی دزد !!",
    "بچه که بودم دوست داشتم همه کار هام رو خودم انجام بدم ! یه جورایی مستقل بودم ( 4 ساله بودم قضیه مال اون موقع هاست ) بعدش هر وقت کسی میخواسته بند کفش هام رو برام ببنده با افتخار میزدم تو گوشش و میگفتم رضـــــا خودش !\nهر کس هر لطفی بهم میخواسته بکنه میزدمش و میگفتم رضا خودشــــــــــــــــــ !!!!",
    "هنوزم منتظرم یه روز یه خانوم و آقای پولداری بیان خونمون بعد مامانم بگه عزیزم ما تا حالا بهت دروغ گفته بودیم اینا پدر و مادر واقعی تو هستن",
    "تو مغازه خرازی وایساته بودم،که دختر اومد تو...\nمی خواست بگه،کش نیم سانتری دارید؟(از این ها که قطرشون نیم سانته)\nگفت نیم سانت کش بید...\nو جالب تر از اون فروشنده بود که جدی گرفته بود و با دقت داشت کش را میکشید تا نیم سانتر جدا کنه بده...",
    "پری روز رفتم داروخونه دارو های گیاهی یارو خیلی شوت بود بش میگم 4تخمه دارید میگه نه.بش میگم واسه سرفه چی دارید میگه 4تخمه:-(\n2 تا بسته آورده میگم یکی میخوام رفته یکی دیگه آورده نزدیک بود و دوست داشتم با لگد برم تو لوزالمعش",
    "رفته بودم واسه امتحان رانندگی، خیلی هم استرس داشتم. نوبت من که شد افسر بهم گفت دنده عقب برو. من هم که کلی هول شده بودم به جایاینکه دستم رو بذارم پشت صندلی و برگردم عقب رو نگاه کنم دستم رو انداختن پشت گردن افسر و محکم داشتم می کشیدمش طرف خودم!",
    "می خواستم دیوار رو سوراخ کنم. مطمئن نبودم از زیره جایی که می خوام سوراخ کنم سیم برق رد شده یا نه. محض احتیاط فیوز برق رو قطع کردم که برق نگیرتم.... بعد از اینکه دریل روشن نشد کلی غصه خوردم که سوخته!",
    "هر وقت میرم توی بانک قبل از اینکه ببینم چی کار دارم و برم نوبت بگیرم، سریع با یه نگاه تمام دوربین های بانک رو چک می کنم و سیستم امنیتی بانک رو اسکن می کنم و روش های سرقت از اون بانک رو آنالیز می کنم. بعد دقیقا همون موقع به ذهنم می رسه اگر واقعا کسی توی بانک بتونه اون ابر بالای کله ام رو ببینه ممکنه دستگیرم کنن، بعدش هم زود به خودم میام!",
    "توی کلاس icdl که اموزش میدادم یکی از کارآموزا خیلی ضعیف بود. گفتم مگه تو خونه تمرین نمیکنی ؟ گفت : نه کامپیوتر ندارم!! گفتم : پس واسه چی اومدی کلاس کامپیوتر؟؟ گفت : بابام گفت اول برو مدرکشو بگیر بعد واست میخرم!!\nبابای محترم ایشون ! د لامصب مگه ماشین میخوای بخری واسش که اول بره گواهینامه بگیره؟؟ این تحریم ها چه کرده با مردم خداااااا ... :-|",
    "اقا تا ننشستی پای سیستم که واسه 4 جوک خاطره خنده دار بفرستی هرچی سوژه تو فامیل هست تو سرت بندری میرقصن! همینکه میشینی پای سیستم انگار فرمت میشه مخت! نمیدونم چه حکمتیه! شاید خدا میخواد شما ندونید چه فک فامیل داغونی داریم ما =))",
    "یه روز میخواستم تریپ عصبانیت و پولداری بردارم\nگوشیمو پرت کردم رو مبل ، لامصب کمونه کرد کم مونده بود بیوفته زمین !\nقلبم اومد تو حلقم !",
    "هربار از بیرون میام بابام میپرسه کجا بودی\nمنم هربار میگم بیرون بودم\nبعدش دیگه هیچی نمی پرسه\nکلا دوست داره فقط مطمئن شه خونه نبودم!",
    "یادشــــ واقعا بخیر کلاس اول یه معلم داشتیم آقای رستمی خیلی خیلی مهربون بود کل مدرسه عاشقش بودن واقعا جالب به بچه های کلاس اولی حروف الفبا درس میداد و بهتون بگم اگر شما اون موقع بودید واقعا عاشقش میشدید یه پیرمرد قد بلند بود که موها و ریش هاش همه سفید بودن و خیلی مهربون بود یه کتاب هم نوشته بود ! الان از اون موقع حدود 10 سال گذشته یه پسرعمو دارم الان کلاس اوله شاگرد همون آقای رستمیه ! یه روز که این رو فهمیدم با تعجب پرسیدم : یعنی هنوز زنده است ؟؟؟ رفتم مدرسه دیدم وای بر من این آقا مثل همون موقع ها ؛ قدر معلم هاتون رو بدونید",
    "یه معلم داشتیم کلاس سوم دبستان آقای یزدی زاده بود ! همه دوستش داشتن با بچه ها خیلی مهربون بودش بعدش جالب بود یه امتحان از کل درس ها میگرفت اسمش رو میذاشت مسابقه علمی بعدش مثلا به نفر اول 40 تا شکلات میداد ( بخدا راست میگم ) !!! به نفر دوم 35 تا و نفر سوم 30 تا بعدش یه کمد داشت توش پر از شکلات های رنگارنگ بود که از اون تو در میاوردش یه کمد دیگه هم داشت مخصوص شکلات های خوشـــمزه !!! به نفر اول فقط از اونها میداد ؛ هـــــــــــی یادش بخیر هیچوقت از اون کمد مخصوص شکلات نخوردم !!!",
    "از اون دسته آدم هایی هستم که سبیل میذارن ! با اینکه فقط 16 سالم بود پارسال اما اندازه میرزا کوچک خان جنگلی سیبیل داشتم !!! یه روز تصمیم گرفتم گوشه سبیل هام رو بزنم فقط مواظب بودم یواش یواش که یدفعه یه خط صاف وسط سبیل هام افتاد جالبه سریع صورتم رو شستم رفتم بیرون با افتخار همه اینطوری نگام میکردن :\nO I o\nــــ\nبعدش وقتی رفتم خونه تمام فک و فامیل به من خندیدن گفتن خب پسر جون چرا وقتی این اتفاق افتاد کل سیبیل هات رو نزدی ؟؟ من هم با افتخار گفتم چون شبیه ezio در بازی assassins creed\nشدم !!!! واقعا خودم موندم چرا اون موقع اینقدر از خودم ممنون بودم !!!!",
    "من خیلی سردو گرم چشیدم تو زندگی: دیوار سمت راست اتاقم پشتش خالیه و رو به آفتاب،دیوار روبه رو پشتش خالیه رو به آفتاب یه پنجره بزرگم داره،سقفم که... .کلا زمستونا فریزره تابستونا ماکروویو.",
    "من تا سن 3-4 سالگي پستونك ميخوردم بعد يه روز گم شد مامانم بهم گفت كه قورتش دادي! ديگه نبايد پستونك بخوري اگه ميخوايش بايد از تو شكمت در بياريم تا همين چن وقت پيش فكر ميكردم واقعا خورده بودمش! نميدونم چرا هذم نميشد فقط!!! چن روز پيش از صندوق اسرار آميز انباري پيداش كردم اشك شوق از چشام ريخت بعد يهو با پستونك اومدم تو خونه با صداي بچگونه گفتم مامان پستونكمو نخورده بودم يه ساعت خنديديم",
    "نبوغ ونقشه هایی که من تو فرار کردن از مدرسه داشتم مایکل اسکوفیلد توی فرار از زندان نداشت....من حیف شدم.",
    "تو دوران مدرسه،اگه اونقدی که جلوی در دفترو کلاس واستادن واسم جذابیت داشت سرکلاس نشستن میداشت،حداقل یه پرفسوری دانشمندی چیزی میشدیم.یعنی کل نقشه هاوعکس هاولکه های رودیوارو تعدادموزاییکای توی سالنو حفظ بودما.\nاین رشته رو باید دانشگاهی کنن...",
    "دارم تراوین بازی میکنم ( محبوبترین بازی اینترنتی ) دختره بهم نامه داده میگه بیا تو اتحاد من رضا ! من تعجب کردم اسمم رواز کجا میدونه بهش نامه دادم ازش پرسیدم :u??? بهم نامه داده گفته : (( بیتربیت پررو ! به من فــــحش میدی حالا ؟؟؟ الان با منجنیق بهت حمله میکنم حالت رو جا میاریم تا بدونی اینجا مثل کوچه خیابون نیست زورت بیشتر باشه !)) جالبه بهم حمله زده بود وقتی حملش انجام شد تمام نیروهاش کشته شده بودن و من پیروز شدم تو دفاع !\nمن :)))\nدختر:(((\nمخترع تراوین : I\nنفر اول سرور :",
    "به بابام ميگم همين الان سوئيچ مزاد3 رو هم بدن بهم ديگه برام ارزشي نداره\nاون موقع كه بايد ماشين داشته باشم نداشتم ديگه ازسنم گذشته.\nبابام ميگه:خوب خيالمو راحت كردي داشتم برات پرايدقسطي مي گرفتم.\nنتيجه:براچي دوپهلو حرف مي زني ماشين مي خواي رك و راست بگو ماشين مي خوام.",
    "ازبس به مشتری های مغازه درجواب مرسی گفتناشون گفتم بسلامت چندوقت پیش رفتم داروخونه پولوکه دادم متصدیش گف مرسی منم سریع گفتم بسلامت!!!! همه زدنزیرخنده\nواااااای انقدضایع شدم که نگو",
    "چندشب پیش تولد نوه داییم که مث خواهرزادم دوسش دارم بود جاتون خالی جوجه کباب دلچسبی رومیز بود بعد ازخوردن غذا خواستم تشکرکنم گفتم مرسی واقعاخوشمزه بود دستتون دردنکنه گف بازم بکش دیکه تعارف نمیکنم منم خواستم لفظ قلم حرف بزنم گفتم قابل تعارف نی؟؟؟همه زدن زیرخنده\nیکی نی بهم بگه مرغ به این گرونی غذای اعیانی قابل تعارف نی؟؟؟",
    "بقال سر کوچمون داشت جنس خالی میکرد تو مغازش اومدم بهش بگم خسته نباشی هل شدم گفتم:خسته نشی؟؟؟؟؟\nیعنی ادم زیر اب قلیون بکشه اینجوری ضایع نشه!؟!",
    "ﺗﻮ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻧﺸﺴﺘَﻢ ﯾﻪ ﭼَﻦ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪِ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍُﻓﺘﺎﺩ ﺣﺪﻭﺩﺍَ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺑﺎ100ﺗﺎ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ، ﯾﻪ ﺩَﻓﻪ ﻓَﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩَﺭﻭ ﺧﻮﺏ ﻧﺒﺴﺘَﻢ، ﺩَﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐَﺮﺩﻡ ﺑَﺴﺘﻢ، ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﯾﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩِ ﻋﯿﻨﮑﯽِ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺤﯿﻔﯽ ﺑﻮﺩ، ﺧﯿﻠﯽ ﺁﺭﻭﻡ ﺳَﺮﺷﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩﻭﻧﺪ ﻋﻘﺒﻮ ﻧﯿﮕﺎ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﯾﻪ ﻟَﺤﻦِ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﺣﺎﻟﯽ ﮔُﻒ: &quot;ﮐَﺴﯽ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷُﺪ؟؟&quot; ﯾَﻨﯽ ﺗﺮﮐﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ",
    "عموم تازگیها رفته بود مکه دو تا بچه داره یه دختر 4 ساله یه پسر 10ساله اونا رو هم با خودش برده بود میگفت وقتی احرام بستن دختر عموم میمومده داداشو اذیت میکرده فرار میکرده هر وقت که اون می خواست یه چیزی بهش بگه میگفت وای نباید حرف بد بزنی تو محرم شدی این بیچاره هم میمونده\nدختر عموم :d\nپسر عموم =-|\nعمو و زنش :))\n!!!!!!!!",
    "یکی از آشناهامون تعریف میکرد:\nیه بار بابام من را فرستاد برم نوار تفلون بگیرم....\nمن هم که مودب بودم در حد لاشومپانیه فرانسه،پیش خودم فکر کردم این هم مثل خونه،که مودبانش میشه خانه...مودبانه نوار تفلون،میشه نوار تفلان!\nخلاصه رفتم مغازه و گفتم بی زحمت یه نوار تفلان بدید،اونم جدی گرفته بود و به من گفت،برو فلان جا بگو تا نوار طفلان مسلم بت بده!!!",
    "من از این بچه مثبتایی بودم که نهایت فحششون بی ادب بود.یادمه اول دبستان بودم با یکی از دوستام سر شکستن خط کشش دعوام شد اونم بهم گفت اون چشمای باباقوریتو وامیکردی که خط کشمو میدیدی...\nمنم تا حالا این اصطلاحو نشنیده بودم وقتی که دیدم توش کلمه &quot;بابا&quot; داره فکر کردم داره به بابام توهین میکنه منم به صورت کاملا حق به جانب گفتم بابای خودته بی ادب!!! :|\nچند سال بعد فهمیدم که چقد در حقم اجحاف شده که چهارتا فحشم بلد نبودم بدم...",
    "دوستم بهم زنگ زده میگه اس ام اس درموردسرماخوردگی چی داری برام بفرستی؟؟ من:0 دوستم:) رییس مخابرات:/ سایتهای جوک و اس ام اس:&times;",
    "یه بار کلاس نداشتم یه کلاس خالی پیدا کردم نشستم ردیف آخرش تا وقت کلاسم برسه !\nهی درو باز میکردن منو میدیدن میبستن بعد دوباره...\nچند دقیقه بعد درو که باز کردم برم دیدم یه ملت با استادشون دم در منتظرن کلاس ما تموم شه :-l",
    "تو دبیرستان گفتن ناظم داره میاد. بچه ها گوشیارو جمع کردن دادن به نماینده چون با اون کاری نداشتن... یهو وسط تفتیش بازرسی بچه ها ناظم گف بعد اینا نماینده هم بیاد وسایلاشو بده!\nاونم آروم رف وایساد جلو سطل آشغال آروم گوشیارو انداخت اون تو ... یهو داااانگ !!! سطل آشغال خالی بود :-l",
    "خاطره دختر داییم:\nچندوقت پیش یه شال از ایناکه پایینش ریش ریشه بهشون مهره وصله خریدم با کلی ذوق و شوق سرم کردم رفتم خونه مامان بزرگم پسر داییمم اون جا بود ..از اون جایی که گفتن حرف راستو باید از بچه شنید ازش پرسیدم شالم قشنگه امیر؟راستشو بگو... گفت اره خیلی قشنگه مثه این گاوایی شدی که زنگوله به گردنه شونه....\nمن:((((\nامیر:)))))\nانجمن حمایت از حیوانات اهلی:////",
    "چن روز پیش بابام ب شدت داشت دعوام میکرد\nانقد عصبانی شدم ک گوشیمو با تمام توان کوبیدم ب دیوار\nطوری ک ب سلول های سازندش تجزیه شد\nبابامم وقتی این صحنه رو دید ساکت شد\nیعنی انقد از بابام حرصم گرفت ک دوس داشتم خودمو بکشم\nبابا جون فقط عجل گوشی من اومده بود\nچرا بعد خورد شدنش دیگه دعوا نکردی:-&rlm;(&rlm;",
    "چن ماه پیش تو خونه دانشجوئی ی دفتر داشتیم ک توپوق هارو توش مینوشتیم\nو هر هفته و هرماه سوتی برتر رو انتخاب میکردیم\nیعنی طوری رو هم تیز کرده بودیم ک کسی جرأت نداشت چن تا کلمه پشت سرهم بگه\nی پسره بود روزی چن تا سوتی میداد در حد پارالمپیک\nی روزی یه توپوق زد وحشتناک\nخواست بگه یخچال برفک زده گفت یخچال برفپاک کن زده\nما هرچی گشتیم دفترو پیدا نکردیم پسره با لحن خاصی گفت اون اسنادو منهدم کردم!\nمنم با اعتماد ب نفس گفتم دوستان نگران نباشید نسخه پشتیبان رو الان میارم\nبیچاره پسره چن تا سکته ناقص کرد!",
    "يادم مياد کوچيک بودم\nتو خونه مادرم گفت برو مغازه آبليمو بگير، قابلمه اي هم که به همسايه داديم رو پس بگير\nمنم رفتم اول مغازه\nتو راه تو کلم هي آبليمو قابلمه ميچرخيد\nخب بالاخره رسيديم مغازه، داخل رفتم گفتم علي آقا يه قابلمو بدين!! گفت چي ؟!!! منم اومدم درستش کنم گفتم : چيز قابلمه دارين، گفت چي؟؟؟؟!!!!!!\nخودم که از خجالت آب شدم\nعلي آقا هم که از نفس کشيدن افتاده بود\nهي عجب دوراني بود",
    "دیدید وقتی چیزی یاد نداری میرید پای تخته همه بچه های کلاس اینجوری نگات میکنن:\n:| :| :| :| :| :| :| :|\n:| :| :| :| :| :| :| :|",
    "ما یه رفیق داریم اسمش مهرداد فکر کنم اسم خدای سوتی یونان باستانم مهرداد باشه از بس این بشر سوتی میده.\nپدر بزرگش مرده بود داشتیم باهاش همدردی میکردیم می خواست بگه: مرگ حقه ،\nگفت: حقش بود\nمن :(\nرونالدو بعد از حرکت معروفش (پیکه) :) )))))",
    "چند روز پیش گوشیم از دستم افتاد تا سه هفته همه میپرسیدن گوشیت که چیزیش نشد ؟سالمه؟خوب کار میکنه؟خش که نیوفتاده روش؟همون روز دختر خالم با دماغ خورد زمین باباش بهش گفت پاشو خدتو جمع کن نمیتونه مثه ادم راه بره میخواد درسم بخونه....",
    "تابستون سال قبل ، آخر شب بود که خسته کوفته و خواب الود رفتم بخوابم، قبل خواب یه اس به دوستم دادم گفتم: شبت بخیر عزیزم،خوابای نیلوفری ببینی، بووووووووووووس\nجواب اومد: به به شب تو هم بخیر عشقم، بابا جان کاشکی همیشه ما رو با دوستت اشتباه بگیری !!!\nبعدش صدای خنده پدر مادرم خونرو برداشت\nمنx-(",
    "رفتم سوپری خرید کنم یارو اومده به فروشنده میگه سلام آقا سی دی خام دارین از این mp3ها !!!!!!!!!!!!\nفروشنده هم میگه اره\nمن :|",
    "بچه دبستانی که بودم فکر کنم دوم\nمامانم خسته بود منم حوصلم سر رفته بود ..\nهر کاری کردم باهام بازی کنه نشد رفت گرفت خوابید منم رفتم برچسب که تازه خریده بودم اوردم برچسبام شکلک بود مثله یاهو مسنجر..\nبعد من اینارو می چسبوندن روی صورته مامانم بعد می کندم یه شکلک دیگه می زدم\nبعد کم کم خسته شودم خوابم رفت\nمامانم که بیدار شده بود منو صدا نکرده و رفته خرید که چیزی بخره\nبعد میره تو مغازه ......\n(اگه نفهمیدید : برچسبا رو صورش بوده متوجه نشده)\nمامانم که نمی دونست :)\nمغازه دار _o.0_\nمامانم بعد که مغازه داره بهش گفته :(((\nمغازه دار :)))))))))))))\nمن که.... :0",
    "یه پسر خاله دارم 3 سالشه\nیه روز براش یه بسته پفک بزرگ خریدم\nبعد بهم هی می گفت :بخل (بخور). بخل بخل دیگه\nمن 1 دونه برداشتم خوردم بعد اومدم بعدی رو بردارم گفت : خیلی می خولی ها شام نمی خولی ها\nبزال(بزار) بدنم بخول هول نزن\nمن :ا\nپسر خالم :q\nفامیلا :0\nیونیسف :0\nخالم :)))\nروفتگر خیابون :)))",
    "دختره نوشته: دلم خیلی گرفته..!!!\nبعد پسره اومده براش نوشته: چرا عزیزم؟؟؟ تو به این خوشگلی , هیکلت به این خوبی ...\nچرا دلت باید گرفته باشه آخـــه؟؟؟؟!!!!\nمن هرچقد فک کردم دچار چالش فلسفی شدم اما آخرش نفهمیدم اینا الان چه ربطی داشت؟!!! :|",
    "یه بار فرودگاهی بودیم دیدیم یه دختر خوشکل و معصوم وایساده یه گوشه داره واکس میفروشه. دلمون سوخت با دوستم گفتیم بریم ازش بخریم و کمکی کرده باشیم . خلاصه رفتیم پیشش گفتیم &ldquo;خانوم دونه چند؟&rdquo; برگشت گفت &ldquo;۷۰۰۰۰ تومن&rdquo; &hellip; گفتم &ldquo;مگه این واکسو از چی ساختن خانوم؟&rdquo;&hellip; چشتون روز بد نبینه یه لبخندی زد و گفت &rdquo; آقا اینا خاویاره واکس نیست",
    "زمستون پارسال بود دوستم با بدبختی از استاد ریاضی مهندسی خواسته بود تا یه بار دیگه ازش امتحان بگیره اونم با کلی التماس راضی شد برف اومده بود شدید دوستم داشت برفارو از رو ماشین پاک میکرد یه دفعه یه صدا گفت : اشکان بودی؟ اونم فکر کرد منم گفت په نه په!!! بعد یهو برگشت دید استاد وایستاده داره نگاش میکنه!!! بعد از کلی استرس و سکوت همگی زدیم زیر خنده.",
    "دو سه روز پیش به یکی شماره دادم شب بهم اس داد یکی دو ساعت باهاش اس ام اس بازی کردم از اولش من گفتم اسمم شهریاره هر چی گفتم اسمت چیه نمیگفت. خلاصه اخرش موقع شب بخیر بش گقتم نگفتی اسمت چیه ها؟ بنده خدا اومد کلاس بزاره گفت : من همونیم که شبا تو آسمونه! منم گقتم :بیشتر توضیح بده متوجه نشدم:دی گفت مگه شب چند تا چیز تو آسمون داریم ؟ منم گفتم :خفاش هست جغد هست کودومشون ؟ بی جنبه گوشیشو خاموش کرد :دی\nملت اعصاب ندارن :)",
    "وقتي بچه بودم يه سبد ميوه بزرگ داشتم ازاينا كه توش البالو ميچينن. بعد بهش طناب ميبستم و مينداختم دور كمر پسر همسايمون كه چند سال از من بزرگتره ميگفتم برو اسب من اونم چهار نعل ميتاخت . حالا بعد بيست سال اومده خواستگاريم تو چشام زل زده ميگه بچه بودم اسب بودم ميذاري از اين به بعد خر بشم\nمنم گفتم برام مهم نيست اخه من فكركردم شاهزاده ي سوار بر اسبو اوردي",
    "بابام: بده موبایلتو ببینم !!!\nمن: بابا یه لحظه وایسا رمزشو بزنم!\nDelete SMS\nDelete Video\nDelete picture\nDelete music\nDelete private\nDelete number\nFORMAT MeMoRy CARD\nمن: بیا بابا من چیزی ندارم که ازتون مخفی کنم!\nبابام: نه میدونم، من فقط میخواستم ساعتو ببینم!\nمن: |:\nبابام: (:",
    "دوستم پفک بهم تعارف کرد دوتا برداشتم گفت خب دیگه بسته .برگشت دستش خورد به درخت نصفش ریخت تو جوب!( کلید اسرار ) ... :)))",
    "يکي از بچه ها لپ تاپش رو آورد پيش من ، وصلش کردم به مودمم که فايل دانلود کنم\\\nميگه دانلود نکن حجمم کم ميشه ! :|\nيعني تا اين حد :)",
    ".بچه بودم مامانم روز اول منو برد مهد کودک؛مربیا جلو اونا بازی گرگم و گله میبرم رو اجرا کردن ؛من شدم سردسته گله؛مربی هم شد گرگ؛\nمربی:گرگم و گله می برم...\nمن با صدای بلند و رسا:تو غلط میکنی گله منو ببری :@\nمربی :/\nمامان :0",
    "يه بار رفته بودم عروسي...\nاومدم زبون بريزم و تعارف كنم و از اين حرفا..كه خواهر داماد و ديدم داشتم باهاش سلام عليك ميكردم كه گفتم:\nسلام خوب هستين.خوش اومدين!!!!!!!!!!!",
    "یه بار با یه بنده خدایی دعوام شد در حد بزن بزن!!!بعد یهو دیدم وسط دعوا نشست شروع کرد خندیدن گفتم واسه چی میخندی؟؟گفت چرا وقتی مشت میزنی مثل این فیلم هندیا صداشم در میاری؟؟؟ :)))",
    "با همکارم نشسته بودم خانومه اومده میگه : ببخشید من با این مدرکم که از اینجا میگیرم می تونم آژانس هواپیمایی بزنم\nمنم با خوشحالی گفتم : اون دیگه به ما مربوط نیست ما فقط مدرک میدیم باید برید &laquo; اداره هوا فضا &raquo; ...\nهمکارم :))))))\nخانومه :o\nمن :|\nناسا:|\nاداره تخیلی هوافضا:|",
    "امروز تو فروشگاه اسباب بازی خانمه فوردو برداشته بود داد به بچش گفت بیا این بی ام و رو بگیر!\nمن:||\nکارل بنز:||\nهیتلر:&copy;&copy;",
    "يه شب خونه دوستم بودم يهو بش گفتم از مردايي كه فقط سيبيل ميذارن چندشم ميشه يه ربع بعد بابابش اومد ديدم تك سيبيل داره!",
    "با داداشم رفته بودیم نمایشگاه کتاب بعد وایساده بود جلوی یه قرفه داشت به یه کتاب نگاه میکرد منم به کتاب برداشتم نگاه کردم تو این فاصله متوجه نشدم که اون رفته اون ور تر یه دختره اومده جاش گفتم خوب داداش بریم جواب نداد منم دستشو گرفتم که بکشم دیدم دستش چه نرم شده نگاه کردم دیدیم دختره حالا ما میخوایم دس دختره رو ول کنیم اون ول نمیکنه!!!داداشم اومده میگه بی جنبه اینجا جای این کارا نیست.....",
    "تازگی ها هم یه تبلیغ دیدم که اصلا نمیتونم هضمش کنم.\nباباهه میاد تو خونه میگه دخترم امسال دوست داری مسافرت کجا بریم؟\nدختره میگه بابایی من از مسافرت میترسم.\nباباهه میگه واسه چی عزیزم؟\nدختر : آخه خیلی ها تو مسافرت کشته میشن\n... بابا :غصه نخور دخترم بابا فکر اونجاشم کرده\nبعد پرده رو کنار میزنه یه پراید پارکه.\nدختره :هورااااااااااا ااا\nبعدشم میگه سایپا مطمئن :|",
    "دوستم شیش واحد تابستون درس گرفت.کلاساشو رفت.موقع امتحان گفت حوصله ندارم بیام،شیس واحد حذف کرد.\nمن:&rsquo;(\nرییس دانشگاه =-O\nدوستم;-)\nانجمن حمایت از حیوانات وحشی:-*\nوالاه...",
    "یه دبیر داشتیم تا میومد سر کلاس میشس تا اخرم پا نمیشد هر چی بچه ها اسرار میکردن پاشه رو تخته بنویسه،نمیپاشید.\nصندلی بیرون میزاشتیم میرف می اورد...\nیه روز اولای جلسه گوشیش زنگید رف بیرون جواب بده من فوری رفتم صندلی رو از پنجره انداختم بیرون.\nفکرشو بکنید از طبقه سوم بیفته چی میشه و چه صدایی میده... وقتی اومد:O\nتا اخر به همین حالت کنار تختهئ وایستاد",
    "بچه ک بودم افسانه زورو رو نگاه میکردم و جوگیر میشدم\nمیرفتم از نونوایی و\nمغازه ها دزدی میکردم میدادم ب فقرای شهر\nحالا ک بزرگتر شدم\nکارم شده سرقت بانک و خودرو های حمل پول و دادن اون ب افراد فقیر و بیچاره\nواقعا مایع افتخار این مرزو بوم شدم\nوالااأاااأاااأ",
    "بچه ک بودم کارتون فوتبالیستارو ک میدیدم جو گیر میشدم\nتوپو برمیداشتم\nو شروع میکردم شوت زدن\nموقعی ک میخورد ب شیشه ها و خورد میشدن\nپیش خودم کلی ذوق میکردم ک مثل کاکرو چ شوتهای قوی میزنم:-&rlm;)&rlm;",
    "دوران اول دبیرستان\nاوج رذالت ما بود\nهر روز کلاسو تعطیل\nمیگردیم و رو تخته سیاه کلی فحش مینوشتیم تا کسی سر کلاس نمونه\nمیخام بگم با چ مشقت و سختی هایی درس خوندیم\nوالا؛؛؛",
    "قدیما وقتی میرفتیم دم در همسایه و دخترش درو باز میکرد انقد خجالت میکشیدیم ک یادمون میرفت چیکار داشتیم\nحالا دختر همسایه میاد دم در\nداداش 5 سالم بهم میگه برو ردش کن بره\nیه بار تو روش خندیدم کنه شده ول کن نیست\nتفاوت نسل ها چقد زیاد شده!!!!:-&rlm;|&rlm;",
    "یادتونه سوپر ماریو بازی میکردیم\nموقعی ک ب جوجه تیغی میخورد\nچن متر میرفت هوا\nبعد با چشمای گرد شده نگامون میکرد\nالان دارم فکر میکنم تو اون لحظه با زبون بی زبونی داشته فحش بارمون میکرده:&rlm;)&rlm;",
    "قبلانا ک تازه داشت پشت لبمون سبز میشد هر روز صورتمونو اصلاح میکردیم تا ریشمون در بیاد\nبابا میگفت پسر انقد نتراش صورتتو یه روز از دستش خسته میشی\nحالا بعد از چن سال تازه ب حرف بابام رسیدم\nکاش کوسه بودم!!!!!!\n:&rlm;)))&rlm;",
    "کی یادشه؟:|\nاین کتک هایی که ما تو مدرسه خوردیم، اعضای القاعده تو زندان گوانتانامو نخوردن، کلن کتک از جمله وسایل کمک آموزشی پرکاربرد زمان ما محسوب میشد. خط کش، سیلی، جُفتک، خودکار لای انگشت\nو ..\nو.\n.و\nیاد فیلم اره افتادم",
    "یادمه دوره دبیرستان به معلما میگفتیم آقا نمره ی نوزده و نیم رو بیست میدی؟اونام میگفتن آره ولی آخر سر که کارنامه رو میگرفتیم همه نمره ها زیر پنج بود حتی بعضی نمره ها منفی بودن یه چیزیم بدهکار میشدیم!!",
    "چند روز پیش عروسی داداشم بود یه پسر خاله سادیسمی دارم برداشته بود تمام ته مونده های نوشابه ها رو از هر رنگ قاطی کرده بود ریخته بود تو یه ظرف رنگش بلانسبت مثل ... شده بود وسط عروسی پاشده یه دست زده به کمرش یه دستش هم نوشابه رو گرفته بالا میگه اینم از تولید ملی بابا یکی حمایت کنه از کار و سرمایه ی ایرانی من دارم اینجا تلف میشم.\nپسرخاله :)\nملت وسط عروسی :)))))",
    "دوستم یه پراید داره شیشش دودیه،بعد این یارو واسمون آش نذری آورده بود . این زنگ زد گفت بیا دم در آش بگیر،منم رفتم گرفتم ازش،یه انگشت خوردم بعد گفتم این چیه دیگه برو اینا رو بده به مادرت (به شوخی)بعد یهو مادرش شیشه ماشینو کشید پایین گفت سلام!!!!",
    "به همکارم میگم شماره خانم فلانی رو بده کار دارم ، میگه ندارم میگم داری میگه ندارم ، میگم داری ، یه شماره بهم داده میگه اینه ، زنگ زدم ، می بینم یه صدای خواب آلود و یواش داره جواب میده منم فکر کردم خواب بوده با کلی عذرخواهی و احوال پرسی میگم رمزتون رو میگم یادداشت کنین لطفاً، بعد می بینم همکارم بلند شده میگه یه نفر یه کاغذ قلم بده من میخوام رمزم رو یادداشت کنم\nمن در حالیکه بعد از چند دقیقه دوزاریم افتاده :((((\nهمکارم با کلی ذوق زدگی :)))))",
    "چن وقتی هست میرم بدنسازی\nیه شونه تخم مرظ خریده\nبودم ک بخورم\nاز باشگاه برگشتم دیدم اثری ازش نیست\nبهم گفتن صامی(داداش 5 سالم)\nشکوندتشون\nبا حالت عصبانیت بهش نگاه کردم\nگفت هاااااااااا چیه\nدو روز رفتی بدنسازی گردن کلفت شدی جوجه؟\nمن=-0\nگنده لات محل=-0\nدمبل های باشگاه=-0\nرونی کلمن=0-\nآرنولد شوتی=-0",
    "به داداش 5 سالم میگم\nبیا چن تا شنا برو\nتا قوی بشی\nمیگه آخه چطوری اینجا شنا برم\nحداقل یه تشت آب بذار تو حیاط تا توش شنا برم\nمن :-|",
    "مردم از بیکاری هرجا میرم واسه استخدام میگه باید کارت پایان خدمت داشته باشی حالا میخوام برم سربازی میترسم اونا هم بدون کارت پایان خدمت استخدام نکنن",
    "یه بار سر کلاس برنامه سازی معلم یکی از بچه ها رو برای نوشتن برنامه مقلوب عدد صدا کرد .\nاین بیچاره هم اصلا حالیش نبود برنامه سازی چیه\nپاشد رفت سر تخته\nکل کلاس هم منتظر بودن ببینن این چی می خواد بنویسه\nشروع کرد\nیه خط برای دریافت عدد به زبان برنامه سازی نوشت خط بعدی رو اینطوری نوشت\n&quot;عدد را مقلوب کن&quot;\nو خط پایانی رو هم به زبان برنامه سازی نوشت\nمعلم پاشد گفت کامپیوتر دختر همسایتونه که داری باهاش فارسی حرف میزنی؟؟\nمعلم :-&lt;\nبچه ها :)))))\nشاگرد پای تخته =-|",
    "تو یه مهمونی بودیم\nداداش پنج سالم اومد پیش من\nنشست\nیکی از اقواممون ک قصابه\nداداشمو صدا کرد\nاونم رفت پیشش\nداداشمو بوسید و گفت عمو منو\nمیشناسی؟\nداداشمم گفت تو مگه همون کله پاچه فروشه نیستی؟\nبیچاره آقاهه مثل گوجه قرمز شد و تا آخر مهمونی هیچی نگفت",
    "داییم اومده بود خونمون\nبعد بابامو کشید کنار ک\nباهاش خصوصی حرف بزنه\nچند لحظه بعد مامانمم رفت پیششون\nیه دقیقه بعد منم بهشون اضافه شدم\nبعدش خواهر و برادرامم اومدن\nداییم=-0\nما :-)",
    "مامانم بهم گفت مارو ببر تو شهر\nمیخایم لباس بخریم\nداداش پنج سالم\nبا دادو فریاد اومد گفت که منم\nمیخام بیام\nگفتم تو چی میخای؟\nگفت هم لباس میخام هم شلوار\nمنو میگی\nپکیدم از خنده: )",
    "خاطرات شيرين.\nيه بارمعلم ورزشمون دروازه وايساده بودمن هم مي خواستم پنالتي بزنم!\nحالاخودم موندم4متردروازه 100مترفضاي آزادچرامن توپو زدم اونجايي كه نبايد مي زدم؟\nهيچي ديگه معلممون بي هوش شد مديروناظماريختن سرش به زوربه هوش آوردنش.\nانقدرترسيدم كه آخه نوك پابدشوتيدم.\nبنده خدا بهوش اومد باهام كاري نداشت فقط گفت:تاآخرسال از ورزش محروم شدي.",
    "يادمه يه مدت ميرفتم باشگاه هنر هاي رزمي.يه كيسه بوكس داشتيم كه كهنه شده بود.استاد هم براي اينكه خرج زياد نشه واسش يه روكش خريده بود.\nيه بار آورد امتحان كنه ببينه اندازش درسته يا نه.\nبعد از امتحان كردن درش آورد و خواست ببره كه يهو گفتم:\nاستاد بذاريد تنش بمونه وگرنه واسش كوچيك ميشه!!\nاستاد:=-|\nبقيه:!:-)\nخودم:-))\nاز اون به بعد ديگه باشگاه نرفتم!",
    "رفتم مغازه &quot; خدمات کامپیوتری&quot; ، به یارو میگم : میخواستم یه برام یه چارت تو ورد طراحی کنید....\nمیگه: چارت؟؟؟؟ چارت چیه؟؟!!!!\nمیگم: همون جدول دیگه...\nمیگه: عَـــــــــــــــــــــــــــه... مگه تو ورد هم میشه جدول درست کرد؟؟؟؟\nمن:| خسته نباشید، خیلی ممنون...\nداشتم از مغازه میومدم بیرون، صدا کرده میگه: آقا ببخشید اگه شما بلدید، میشه به منم یاد بدید؟؟؟؟\nمن :| :| :|\nسوالی که پیش میاد اینه که کسی چاقو گذاشته بوده بیخ گلوی این بابا که مغازه &quot; خدمات کامپیوتری&quot; باز کنه؟؟؟؟؟ یعنی اگه بقالی میزد، روح استیو جابز میرفت رو ویبره؟؟؟؟",
    "يه بار استاد رياضي مون گفت:از كل كتاب امتحان ميگيرم\nدوستم يواشكي گفت:بيخود ميكني!\nاستاد هم گفت:چيزي فرموديد آقاي مختاري؟\nدوستم يهو هول شد و گفت:بله...چيزه...گفتم از كل امتحان كتاب ميگيريد؟؟!!!!!\nبيچاره تا يه ماه نميتونست بياد سر كلاس!",
    "يه دوست داشتم اسمش شاهين بود.يه بار معلم ازش پرسيد:ميدوني شاهين يعني چي؟\nاونم گفت:آره يعني عقاب!!\nمن:-))\nبقيه:!:-)\nمعلم:=-|\n\n\n&nbsp;",
    "يه زماني تلويزيون فيلم امپراطور دريا رو ميداد و منم هميشه بعد از تموم شدنش جو گير ميشدم و ميرفتم حياط يه چوب برميداشتم و مثلا با دشمناي فرضي مبارزه ميكردم\nيه بار بعد از انجام اون حركات داداشم بهم گفت كنار مدرسه مون يه ديوونه است از حركاتش فيلم گرفتم بيا نگاه كن\nگوشي رو گرفتم و هي نگاه ميكردم سر در نمي آوردم ديوونه هه چيكار ميكنه هي به داداشم گفتم:داداشي چيكار ميكنه؟ اونم ميگفت:آخر متوجه ميشي!!\nبعد دو ساعت ديدم از خودم فيلم گرفته و نشون خودم داده!!\nيعني اون لحظه ميخواستم بميرم!",
    "ما یه همسایه داشتیم که من و داداشم خیلی ازش بدمون میومد. یه روز این خانم مریض شد و مامانم یه جعبه شیرینی خرید که عصر بره ملاقاتش. من و داداشم یواشکی رفتیم سراغ شیرینی ها و دونه دونه لیسشون زدیم و گذاشتیم سر جاش که مثلا خانمه شیرینی های لیس زده ما رو بخوره و ما دلمون خنک شه. عصر مامانم رفت در خونه شون، اما خانمه\nخونه نبود. مامانم هم شیرینی رو آورد و گفت خانمه نبود، خودمون اینو بخوریم!!! حالا من و داداشم مونده بودیم کدوم شیرینی رو من لیس زدم و کدوم رو اون.",
    "یه مادر بزرگ داشتم خدا بیامرزدششششش...اخر سادگی و مهربونی بود ,یه عمه هم داشتم که هنوزم دارم!! اون موقع مجرد بود هنوزم مجرده...!!سن اش هم دیگه خیلی بالا رفته واسه مقوله ازدواج ,این دو تا با هم زندگی میکردن.....مادر بزرگم عادت داشت صبح های زود پاشه نماز بخونه ...یه روز ساعت 5 صبح از صدای نماز خوندن ننه جونی بیدار شدم!!...همچینم نماز میخوند که هر کی میشنید خیال میکرد داره ورد میخونه...فقط خودش میفهمید چی میخونه...!!&quot;غیللللللللل مضغوب الهههههههههههههههههههههه ولا الضالیل!!...خلاصه بلند بلند,غلط غلوط نمازه رو خوند و خیلی جدی شروع کرد به دعاااا...&quot;خدایا ,تو رو به ابلفضل همه خوشبخت بشن برن...عاقبت به خیر شن...این اشرف هم شوهر کنه بره خوشبخت بشه...(یهو صداش جدی تر شد)من از شرش راحت شم کثافت بیشعورررررررررر...!!! ...شانس اوردم همسایه ها از صدای خنده هام 5 صبح نیومدن دم درررر....روح اش شادددد.",
    "یادمه وقتی دبستان میرفتم معلممون درس گرفتن مخرج مشترک رو داده بود؛منم همیشه از مادربزرگم که یه پیرزن ساده و بیسوادیه به بهانه های مختلف پول میگرفتم؛رفتم پیش مادربزرگم و گفتم مادربزرگ باید مخرج مشترک بخریم ببریم مدرسه بنده خدا هم پول داد,خلاصه چند وقت ما به بهانه ی مخرج مشترک!از مادربزگمون پول گرفتیم.یه روز که تو کلاس بودم دیدم که مدیر اومده دم در کلاس و از معلم میخواد که من به دفتر برم منم بی خبر از همه ی دنیا به دفتر رفتم که دیدم مادربزرگم اونجا نشسته!دیگه تا ته قصه رو خودتون بخونید!بنده خدا اومده بوده مدرسه و با حالت شکایت به مدیر گفته این مخرج مشترک چیه که هی به نوه ی من میگید بخره بیاره؟!!!\nیادمه اون سال مدیر منو با اسم مخرج مشترک صدا میکرد!!!",
    "مدرسه كه بوديم ناظم مدرسه ميگفت :بعضي از دانش اموزان دعا ميكنند معلمشون بميره تا چند روز كلاس نيان ميگفت:خوب دعا كنييد پدرتون بميره اصلا مدرسه نياين",
    "ﯾﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻫﺮ ﺳﺮﯼ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺗﯿﮑﻪ ﻣﯿﻨﺪﺍﺧﺖ ..!ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺗﯿﮑﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﺑﺮﻥﺑﯿﺮﻭﻥ!ﻗﻀﯿﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﺳﯿﺪ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﺳﻮﻧﺪﯾﻢ ﺟﻠﺴﻪ ﺑﻌﺪ ﯾﮑﻢ ﺩﯾﺮ ﺍﻭﻣﺪ ﺳﺮﮐﻼﺱ ﻣﺎ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺣﺎﻻ چی ﻣﯿﮕﻪ !!!! ﯾﻬﻮ ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺩﺍﺷﺘﻢﻣﯿﻮﻣﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﺻﻒ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺷﺪﻩ ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯽ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﯿﺪﻥ؟ ! ﺩﺧﺘﺮﺍ ﭘﺎ ﺷﺪﻥ ﺑﺮﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩﮔﻔﺖ ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺮﯾﺪ ﻭﻗﺘﺶ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺳﺎﻋﺖ 10بود",
    "یه بار همه ی داییم ها و خاله هام و همسراشون و بچه هاشون همه و همه خونه ی پدربزرگم جمع شده بودیم.شب تا دیر وقت بیدار بودیم و بعد از اون چون همه خسته بودند هرکس یک طرف سالن خوابید.شب من خوابم نبرد و یه فکر ترولی به سرم زد.رفتم گوشی های همه رو از توی کیف هاشون و شلوارهاشون برداشتم.حدود15 تا گوشی شد.ساعت همه گوشی ها رو با هم یکی کردم و ساعت زنگدار همه گوشی ها رو واسه ساعت 4 صبح تنظیم کردم.هرکدوم از گوشی ها رو یه گوشه ی سالون انداختم و با خیال راحت رفتم خودمو به خواب زدم و منتظر شدم.شاید باورتون نشه ساعت 4 که شد 15 تا گوشی با زنگ های مختلف شروع کرد به زنگ زدن طوری که انگار یه سمفونی بزرگ در قب لوس آنجلس شروع نواختن کرده.همه مثل جن زده ها از وحشت نشسته بودند و بهم نگاه می کردند!و در اون لحظه من به این پی بردم که واقعا&quot; من دارم توی این مملکت حروم میشم.باید برم دانشگاه های خارج.این جا فایده نداره.هیچکس قدر این هوش منو نمی دونه!",
    "دوران دبیرستان که بودیم یه معلم ریاضی داشتیم که وقتی میومد سر کلاس از اول تخته سیاه شروع میکرد به نوشتن تا آخر زنگ یه ریز مینوشت ما هم که بچه درس خون هیچی نمی فهمیدیم .\nیه بار ساندویچ خریده بودم که یه فکر شیطانی به ذهنم رسید یخورده از سس سفید رو مالیدم به تخته سیاه درست همون جایی که معلم شروع میکرد به نوشتن بقیه رو هم ریختم رو تخته پاکن\nمعلم اومد سر کلاس شروع کرد به نوشتن دید کج سر میخورده خط خطی میشه برداشت با پاکن پاکش کرد دوباره نوشت دید بازم نمیشه ،دیگه داشت دیوونه میشد هرچه قدر پاک میکرد بدتر میشد.\nکل تخته سسی شد.\nفهمید کار ماست ولی خب شد بچه ها لومون ندادن.\nهیچی دیگه خلاصه مجبورمون کرد کل تخته رو بشوریم ولی جاتون خالی اونروز اصلا درس نداد!!!!\nیادش بخیر!!!",
    "ديروز بعد از اين همه روز پسر عموم متنبه شده و روز آخري روزه گرفته،اون وقت شب كه اعلام كردند عيده،همچين جيغ ميزنه و سوت و هورا مي كشه كه انگار كل سي روز رو روزه گرفته،بنده خدا چه قدر بهش فشار اومده،آخه فك و فاميل مومنه ما داريم؟",
    "شماهم یادتون میاد معلم ها آخر سال بهمون میگفتن هر نظری در مورد ما دارین بدین ،انتقاد هم بکنین ناراحت نمیشیم؟\nمن هی میخواستم دهنم بسته بمونه میدیدم هی گیر میدن خلاصه یه بار تصمیم گرفتم ببینم تا چه حد ظرفیت دارن؟؟\nیه نامه نوشتم خطم رو هم عوض کردم که هیچ کس نفهمه با چند تا از دوستا قرار گذاشیم فقط اونا میدونستن کار منه\nخیلی محترمانه نامه رو شروع کردم و هر انتقادی که به ذهنم میرسید نوشتم خدایی هیچ چیز بدی ننوشته بودم\nبعد نامه رو گذاشتیم تو پاکت گذاشتیمش رو صندلی معلم\nانم اومد بلا نسبت مثل چی نشست روش یکی از بچه ها گفت استاد یه پاکت رو صندلیه اونم پاشد برداشت نامه رو خوند قیافش خیلی جالب بود هر لحظه قرمز تر میشد در حد انفجار!!!!\nپرسید کی این نامه رو نوشته هیچکس گردن نگرفت.منم که اصلا تو باغ نبودم!!!\nنهایت انتقاد پذیریش اینجا بود که گفت اگه نویسنده اش رو پیدا کنم پایان ترمش رو 0 میدم.\nخیلی حال داد ولی من تا آخر سال میترسیدم بفهمه کار منه بدبخت بشم .\nشما از این کارا نکنید",
    "يادمه اول راهنمايي بوديم.معلم پرورشي اومد و بعد از معرفي خودش گفت: درس ما درمسير قرآنه و ميخواهيم بدونيم كه مثلا تو كدوم سوره اومده كه نماز بخونيد جهاد كنيد روزه بگيريدو...\nمن به دوستم گفتم:نماز و جهاد نميدونم مال كدوم سوره است اما روزه گرفتن تو سوره ي روزه اومده\nپاشو به معلم بگو تا از همين الان بشي سوگلي كلاس!\nاين بيچاره ي از همه جا بيخبر هم پاشد, گفت: آقا اجازه.روزه گرفتن تو سوره ي روزه اومده!!!\nجاتون خالي تا نيم ساعت خنديديم!!",
    "تو روستا بودم كه مريض شدم ، با هزار بدبختي رفتيم به نزديك ترين شهر كه برم بيمارستان ، رفتيم ديديم بيمارستان تعطيله ، گفتيم بريم خانه بهداشت ، اونجام تعطيل بود از همسايش پرسيديم طرف كجاست ؟ گفت رفته گاوشو بدوشه نيم ساعت ديگه مياد .",
    "يه مادربزرگ دارم باما زندگي مي كنه.\nهرروز سحر پا ميشه با ما سحري مي خوره.\nصبح يه صبحونه تپل مي زنه و بعدش يه ناهار مشتي مي خوره.\nموقع اذان كه ميشه مياد سر سفره افطار ميگه:\nقربون خدا برم تو اين فصل تابستون نه احساس تشنگي مي كنم نه احساس گشنگي!\nننه بزرگه داريم ما؟",
    "بادوتاازدوستام رفتيم دانشگاه اعتراض بزنيم آخه استادبهمون داده بود 9.5 كه مثلامشروط نشيم.\nاستادبرگه سه تامونوكشيدبيرون دوباره هركاري كردهيچكدوممون بيشتراز6نشديم.\n9.5 شد 6 جهنم چيزي كه باعث آبروريزي شدسه تامون آخربرگه امتحان نامه نوشته بوديم عمم فوت كرده بود نتونستيم بخونيم.استادهمچين نگاه مي كرد.",
    "سر کلاس معماری جهان استاد گفت میخوام شفاهی امتحان بگیرم، ما هم هیچ آمادگی نداشتیم که درس 3 واحد عملی رو بخوائیم شفاهی هم جواب بدیم....\nگفت میخونم بیائین جولی کلاس... همه داشتن سکته میکردن ، اسم یکی از پسرای کلاس و خوند دفه اول جواب نداد دوباره که اسمشو خوند دوستش بلند شد گفت: اجازه بدین پامپی شو عوض کنه.\nکل کلاس رفت رو هوا :)))))\nپسره هم 3 واحدو حذف کرد :|",
    "امروز صبح تو راه آهن مامورا یه پسررو گرفتن که داشت روزه خواری میکرد،\nازش پرسید شما از اقلیت دینی هستی؟؟؟\nمیگه نه من از اکٍثریت بی دین هستم\nخدائیش من خودم هنگ کردم از حاظر جوابیش",
    "يکی از سرگرمیهای من دادن آدامس اُکالیپتوس اُربیت به بچه های زیر پنج سال و دیدن عکس العملشون بعد از پنج ثانیه س!!!",
    "توی پارک قدم می زدم یه بچه 3 یا 4 ساله دستاشو پشتش گره زده بود تند را میرفت مامانشم پشت سرش هی می گفت امیر محمد صبر کن وایسا کارت دارم.... یه دفه وایساد داد زد : اه... مامان ولم کن دیگه منم مشکلات خاص خودمو دارم!!",
    "(بر اساس یک داستان واقعی)\nیک روز اومدم تیپ بزنم که اقا منم نماز بخونم رفتم واسه وضو گرفتن اشتباهی داشتم به جای دکمه ی استین دکمه ی جلویی پیرهنمو باز می کردم\n(قیافه ی خودم وقت نمی دونستم :-&gt;\n(قیافه ی دوستام :-0\n(قیافه ی مدیر :-{0\nبعدکه دوستام بهم گفتم\nمن :-(\nدوستام :-)\nمدیر :-{)",
    "با رفقا رفته بودیم ری بعد از اونور رفتیم موزه ی حضرت عبدالعظیم ، دم در موزه که رسیدیم دیدیم یکی از بچه ها داره درهای موزه رو میبوسه ! رفتم نزدیکش گفتم داداش اینجا کجاست ؟ گفت حرمه فقط نمیدونم چرا انقد خلوته!\nمن و رفیقام اونقد بهش خندیدیم که بنده خدا وقتی رفتیم حرم دیگه حتی خوده حرمو نبوسید !!!!",
    "دیدین مثالا بعضی وقتا،آدما طاقچه بالا میذارند،وقتی میخواند خودشونا معرفی کنند میگند&quot;عبدالله ایرانی&quot;....این یعنی من بنده خدا،ایرانی هستم.....یعنی مثالا طرف را مبخواد بپچونه که اسمش را ندونه!\nبعد اول مهر بود،یه معلم اومد خداشا معرفی کنه،گفت من عبدالله ایرانی هستم،ولی اسمش یه چیز دیگهبود....\nما هم ساده،باور کردیم،بعد یه مدت رفتیم به مدیر مدرسه گفتیم این آقای ایرانی که گذاشتید واسه ما خیلی باحال درس میده....\nگفت ما اصلا معلمی به نام ایرانی ندارین!!!\nما : :",
    "شما یادتون نمیاد &hellip;\nیه روزی وقتی ناهارمون مرغ بودمیگفتیم : اه بازم مرغ ؟ مرغ شدیم بسکه مرغ خوردیم &hellip;",
    "زمان ما &ldquo;علم بهتر است یا ثروت؟&rdquo; یه سوال خیلی چالش برانگیز و فلسفی بود ،\nخوش به حال بچه های الان که دیگه فسفر نمیسوزونن :\nهیچکدام ، مــــــــــــــرغ!!",
    "شمام بچگی تو دستشویی دور مورچه ها آب می ریختین زندانی شن\nبعد نجاتشون می دادین ک قدر زندگیشون و بهتر بدونن؟\nشمام هنوز این کارو می کنین؟",
    "من از سوسک میترسم فامبلامون منو سوژه قرار میدادن میگفتن:پشت گردنت سوسکه. منم از ترس داد میزدم . یبار واقعا سوسک اومد پشت گردنم هرچی فامیلام گفتن که سوسک پشت گردنته باور نمیکردم تا اینکه سایه ی سوسکه رو روز زمین دیدیم رنگم از شیر سفید تر شد انگار داخل بدنم زلزله ی 600ریشتری رخ داده بودخدا شکر که فامیلام سوسکو از گردنم برداشتند",
    "بر اساس یک داستان واقعی:\nیک بار سر کلاس بکی از بد ترین معلمام(کی میزد دهن دماغو ادمو خونی میکرد)گوشیم با اهنگ(گوشی ور دار که با هات کار دارم کاردارم) زنگ خورد در همون لحظه عزراعیلو با دو تا چشام دیدیم خدا رو شکر که زنگ خورد و سریع فرار کردم.",
    "شاید خیلی ها مثل من بودن :\nبچه که بودم 10 ساله ، دلم میخواست تو فروشگاه بزرگا گم بشم بعد برم دفتر گم شده ها از اونجا تو بلندگو اسممو بگن برام افتخار بود ! جالب اینکه 2 یا 3 بار با هم دستی مامان و بابام اینکارو کردم یعنی الکی خودمو به گم شدن زدم ، خیلی هم بازیگریم خوب بود آخه مثل بارون اشک میریختم مسوول های فروشگاه زود برام کیک و آبمیوه میاوردن تو بلندگو اسممو صدا میزدن مامانم هم بعد از 10 دقیقه میومد دنبالم ! منم حسابی کیف میکردم انگار دنیا رو بهم بخشیده بودن",
    "بابام قبل از امتحان گوشیمو ازم گرفت که مثلا حواسم پرت نشه گند نزنم به امتحانم! بعد امتحان اومدم میگم قربونت برم اون گوشیمو بده فدات شم. یه سیگار روشن کرده میگه اشکان امسال سال سرنوشتته&nbsp;دوست بازیو بزار کنار.\nقیافه اولیه من : :O\nمیگم به پیر به پیغمبر دوست دختر ندارم!!! (خداییش نداشتم)\nمیگه نه وقتی گوشیت دست من بود سه تاشون بت زنگ زدن !!\nمن : :|\nگوشیم: :|\nسیم کارتم: :|\nدوست هاي&nbsp;نداشته ام: :| یه دستی هم حدی داره !",
    "یادمه بچه بودم تو مراسم خاک سپاری\nیکی از اقوام دوزمون\nهمه داشتن گریه میکردن\nمنم داشتم همون دورو بر آتیش میسوزوندم\nیه پسربچه بود من با سنگ زدمش اونم رفت داداش بزرگشو آورد و یه چک خوابوند زیر گوشم\nمن از شدت درد گریم گرفت شدید\nرفتم ب بابام بگم\nوقتی منو دید بغلم کرد و شروع کرد ب اشک ریختن\nو همش میگفت بابا اشکال نداره خدابیامرزتش گریه نکن\nمن تو اوج گریه یهو اینجوری شدم=-|",
    "آقا ما سال دوم راهنمایی تیزهوشان که بودیم درس فیزیک هر کس تو امتحان بیشترین نمره رو میاورد میشد مبصر کلاس آقا ما از اول سال تا نوبت اول نمره اول رو آوردیم و بقیه توکف بودن ، اولین امتحان بعد از نوبت اول من یه نمره از دوستم کم آوردم آخه ما خودمون برگه ها رو تصحیح میکردیم نه اینکه هر کس برگه خودش ها ! خلاصه یکی از دوستام الکی نمره منو 2 نمره بیشتر کرد من شدم مبصر اما چشمتون روز بد نبینه فرداش عذاب وجدان گرفتم با همه در میون میذاشتم تو کلاس فیزیک از استرس میمردم که نکنه دوستام منو لو بدن خلاصه اون سال همش استرس بود اما آخر لو نرفتم",
    "آقا فقط خواهشا مسخرم نکنین : ما بچه بودیم 8 سالمون بود خیلی از آمریکا میترسیدیدم اینم شده بود نقطه ضعفمون داییم بهم میگفت اگر اینکارو نکنی آمریکا حمله میکنه ها ! خلاصه یه روز تو حیاط خونمون بودم دیدم تو آسمون دود بلند شده درو باز کردم ما یه جایی زندگی میکنیم که 2 کیلومتر اونورتر سپاه است و دکل نگهبانی دارن من فکر کردم آمریکا بمب زده نگهبان دکل مرده ، چشمتون روز بد نبینه دروغ نمیگم شروع کردم تو کوچه جیغ زدن وااای آمریکا حمله کرد زدم زیر گریه ! بچه هایی که تو کوچه بودن جیغ کشیدن فرار کردن تو خونه هاشون آقا انگار واقعا حمله کرده بود مامانم زود اومد منو برد خونه ظهر که بابام اومد فکر کردن من جن زده شدم رفتن برام دعا گرفتن !!!!",
    "داداش 5سالم میخواست بره با دوستاش بازی کنه\nک من نذاشتم\nآخه دیروقت بود\nاون داد زد و گفت میدونی خدا منو برا چی درست کرده؟\nمن با یه حالت کنجکاوی پرسیدم برا چی؟\nگفت برا اینکه برم با بچه ها بازی کنم\nمن ترکیدم از خنده\nوقتی ب خودم اومدم\nدیدم رفته تو کوچه پیش دوستاش",
    "دیشب تو فینال ک حمید سوریان\nدر تایم دوم تونست\nحریفشو خاک کنه\nمن خوشحال شدم و هورا ا ا ا ا و جیغ و داد و...\nدیدم دختربچه همسایمون ک خونمون بود هم داره بالا پایین میپره و میگه استقلااااال استقلاااااال\nمامانشم داره قربون صدقه دخترش میره و میگه میترا انقد ب ورزش علاقه داره\nمامان منم میگفت\nماشاا... ماشاا...\nمن =-|",
    "يه پسر عمو دارم اندازه نخود هم نميشه،بهش ميگم به بابات بگو برات زن بگيره،ميگه من زن نميخوام،دختر ميخوام!تفاوت نسلها چقد زياده.\nدلم به حال هم نسلياي خودم ميسوزه،ماها چقد منگل بوديم قديما!:-)",
    "امروز خيلي عجله داشتم،اومدم پيرهنمو پوشيدم ديدم هيچ كدوم از دكمه هاش نيست،به مامانم ميگم چرا موقع شستنش دقت نكردي كه دكمه كنده نشه،ديدم مامانم داره بر و بر نگام ميكنه.داداشم گفت مهندس! پيرهنتو برعكس پوشيدي!!\nيعني تو اون لحظه ميخواستم زمينو گاز بگيرم:-))",
    "دعوتمون كردن افطاري خونه ي خالم اينا غذا قورمه سبزي درست كرده بود تازه داشتيم ميخورديم بابام مو از غذا در آورد ي متر بابام هيچي نگفت ما هم بي خيال شديم خورديم بعدي تو برنج من بود اونم گفتيم بي خيال ميشيم بازم ديگ خلاصه تا آخر شيش تا مو بيرون كشيدن،ديگه حال همه بد شده بود خالم مث گچ سفيد!\nواقعا نميدونم خالم با چه تفكري اين غذارو گذاشت جلومون اصلا قورمه سبزي بود يا قورمه مو؟!",
    "این یه خاطره واقعیه :\nآقا ما پارسال یه معلم داشتیم آقای عل .. ر\nتو کلاس این بنده خدا موشک مینداختیم داد میزدیم طوری که هر هفته مدیر بنده خدا میومد بالا با گریه از ما خواهش میکرد خودتونو کنترل کنید !!! حتی قول داد که از نمره انضباط همه 2 نمره کم میکنه ( که نکرد ) . آخر سال جلسه آخر کلاس پیشدستی ها یکبار مصرف و موشک آماده کردیم آقا چشمتون روز بد نبینه هم این بنده خدا اومد تو کلاس شروع کردیم پرتاپ کردن تو صورتش هیچی هم نمیگفت خیلی مظلوم بود یکسره تهدید میکرد ( آقا نمره کم میکنما !!) اما کم نمیکرد بعد آخر زنگ داشت دیوونه میشد یه فریاد بلند سر کلاس کشید همون موقع یکی از بچه ها با توپ زد تو سرش آقا کلاس ترکید !!!!! معلمه رفت امسال هم خبر دادن رفته از مدرسه !!!!!",
    "مادرم هرروزتوخونه تاديدمن خوابم صدام ميكنه كه بيااين كاروبكن من نمي تونم خيرسرم بچه بزرگ كردم ولي يه روزگوشيت دستت باشه ونخوابي بهت ميگه امروزچه مرگته نمي خوابي هرروزبيشترازهمه مي خوابيدي كيه تواون گوشي ولش كن\nاينم مادرماداريم",
    "24 مرداد عروسیم بود آقا خستت نکنم یه بلاهایی سرم اومد که نگو.اولا که کمربندم سوراخاش کم بود تا خوده شب ما از ترس آبرو دستمونو از روش برنداشتیم .وای کتم یه دکمه بیشتر نداشت مدلش اینطوری بود که همون یه دکمه هم کنده شد حالا ما با ماشین عروسو خوده عروس در به در تو این بقالی اون بقالی دنبال نخ سورن خستت نکنم آسفالت شدم",
    "بیشتر ساعات التماسی که تو زندگیم داشتم مربوط به دوم ابتداییم میشه که به یک سگ التماس می کردم جون مامانت اینجا یخ زده پارس نکن من مثه آدم رد بشم..\nاحمق بی شعور اینقدر پارس کرد 10-12 بار تو 5 متر خوردم زمین: زانوم ترک خورد دماغمم شکست...",
    "یه بار یه فامیلمون از انگلیس اومده بود و یه خورده شکلات با یه خمیر دندونه گنده. منم زود خمیردندون گنده سوغاتی آورده بود رو برداشتم. خلاصه یه 6 ماهی مسواک می زدم با بدبختی آخه هم تلخ بود هم تند تا اینکه یه روز رفتم یه لوازم آرایشی برای مامانم رنگ مو بخرم دیدم!!!! از این خمیر دوندن اینجا هم داره با کلی کلاس از فروشنده پرسیدم آقا این خمیر دندنه چند؟ فروشنده هم گفت آقا این خمیر ریشه تازه فهمیدم چرا بعد از مسواک اونقدر دل پیچه می گرفتم",
    "اعتراف می کنم دختر خاله ام رو بعد از مدت ها دیده بودم و هفت ماهه باردار بود. خیر سرم اومدم جنسیت بچه رو بپرسم گفتم خب حالا قراره مامان شی یا بابا؟!",
    "یه بار تو سال سوم دبیرستان بودیم.رفته بودیم زیر زمین مدرسه برنامه داشتن واسه دهه فجر.حساب کن نزدیک 300 نفر نشسته بودن.بعد یه هو معاون پرورشیمون چند نفرو صدا کرد گفت بیان واسه مسابقه.بعد یکیشون مثل اینکه خودش اومده بود و معاون نگفته بود که تو هم بیا.به جون خودم جلوی 300 نفر پشت بلندگو گفت:کی به تو گفت بیای برو گمشو....بعد یه دونه بهش زد جلوی همه......\nمن کنار رفیقم بودم خدا وکیلی از خنده از چششامون اشک میومد.نفس نمیتونستیم بکشیم....بعد یه مدت رفیقم گفت یادته اون ماجرارو...گفتم آره، چه طور؟ گفت: اونروزی از شدت خنده من نتونستم جلوی خودمو بگیرم، خودمو خیس کردم.......",
    "چند سال پیش با دوستام رفتیم شمال.حساب کن ساعت 6 صبح راه افتادیم، 23 ساعت بعد خونه بودیم....دلیلشم این بود تا شمال رسیدیم دیدیم داره بارون میاد برگشتیم.\nخدا ووکیلی سفرو داشتی.....اینم یه نفر سفر اضافه شدن به سفرای مردم\nبدبختی ما رو نگا....",
    "تجربه به من ثابت کرده هرچی مطب یه خانوم دکتر دندونپزشک شیکتر باشه و خودش هم هرچه زیباتر و باکلاس تر باشه و ملیحتر لبخند بزنه وحشیانه تر کارشو انجام میده...ایندفه میخام برم پیش یه دکتره مرده و کچله و چاقه ومطبشم دربو داغونه.",
    "خواهرم و دختر داییم پشت کنکوری هستن\nپارسال نتیجه هر دوتاشونو\nمن گرفتم اما امسال هیچکدوم\nحاظر نیستن من اینکارو بکنم\nآخه پارسال انقد اذیتشون کردم\nنمیدونید چه حالی میداد وقتی ازشون میپرسیدم رتبت دقیقا چن بود؟\nوای که چقد بد جنسم:))))",
    "یه روز تو محوطه دانشگاه نشسته بودم یه دختره داشت چب چپ نگام میکرد گفتم مشکللی داری؟\nاومد گفت بیشعور کثافت خجالت بکش برم به حراست دانشگاه بگم\nمن:0\nواقعا حال این دخترا نگران کنندستا!",
    "چن وقت پيش بابابزرگم فوت كرد...بعد من ي پيام تو گوشيم داشتم ب اين مضمون(به یارو میگن طاقت شنیدن خبر بد داری ؟میگه آره ، گفتن بابات مرد!گفت: خاک تو سرت فکر کردم یارانه ها رو قطع کردن!آقا من اينو فرستادم برا عموم...گفتم حالا كلي كيف ميكنه.بعد از اينكه فرستادمش،تازه فهميدم امروز چهلم بابابزرگم بوده و چ غلطي كردم.....خلاصه تا ي ماه دور و بر خونه عموم آفتابي نشدم.....",
    "من توی مدرسه جزو اون هایی بودم که وقتی برق میومد نعره میزدم صلوات میفرستادم.\nمحض اینکه ده ثانیه ام که شده وقت کلاسو بگیرم !!",
    "دوران راهنمایی\nیه معلم بد اخلاق\nداشتیم که ازش خیلی میترسیدیم\nیه روز تصمیم گرفتم حالشو بگیرم\nرفتم پودر گچ پای تخته سیاهو برداشتم و یه ضربدر کشیدم رو صندلیش گه اومد نشست روش و یه ضربدر افتاد رو شلوار سیاهش\nوقتی تو کلاس راه میرفت بچه ها خندشون میگرفت که یهو عصبانی شد و چشمتون روز بد نبینه؛؛؛\n&rlm;",
    "قدیما یادش بخیر تو کل مهمونی دنبال یه بازی بودیم که انجام بدیم.\nتا بازی پیدا میکردیم و میاومدیم انجام بدیم میرفتیم خونه.",
    "ميخواستم جاروبرقي بكشم و در حينش آهنگم بگوشم!\nام پي 3 مو روشن كردم شروع كردم با جديت تمام جارو كشيدن\nبعد 5 دقيقه مامانم زد رو شونم ديدم اينجوري :| نگام ميكنه\nهدفونو در آوردم گفتم ، جانم مامان !\nگفت جارو خاموشه",
    "یه بنده خدایی هدفون مدفون میفرشون تعریف میکرد:\nیه روز به یکی یه هدفون فروختم بعد چند روز اومد گفت سوخته یکی دیگه میخوام براش مدل هارو اوردم یکیو انتخاب کرده وقتی خواست تستش کنه گوشیشو دراورد و گفت اتفاقا اون یکی رو هم به همین زدم که سوخت!\nمن :O!!!!!",
    "اعتراف ميكنم بچه كه بودم اگه از دست كسي ناراحت ميشدم هروقت ميخواست بره حموم قبلش ميرفتم شامپو رو كف حموم خالي ميكردم كه بيفته مرگ مغزي شه",
    "چندسال پيش از رو بيكاري با دوستامون يه بازي راه انداخته بوديم ميرفتيم تو يه محله و هرشب نوبت يكيمون ميشه كه با لگد بزنيم به در خونه ها بالخره نوبت به من رسيد از شانسم يه درتخته اي قديمي بود يه لگد محكم زدم در افتاد منم افتادم تو حياط خونه مال افغاني ها بود بيچاره ها همينجور داشتن نگام ميكردن يهو يكيشون حركت كرد منم هول شدم داد زدم و دويدم بيرون،تا الان دوستام به خاطر اون شب سوژم ميكنن",
    "یه بار تو تاکسی از سر حجب و حیا خودم چسپوندم به در نخورم به دختره\nدختره گفت آقا این مسخره بازی ها چیه درست مثل آدم بشین دیگه :/\nآدم نمیدونه باید چیکا کنه ... بد معضلی شده ...",
    "خاطرات لو رفته ی بیل گیتس...\nآقا من یه روز یه تخم مرغ خریدم،شانسم زدو جوجه شد.بزرگش کردم.واسم تخم گذاشتو پولدار شدم.دیدم زیادی سود داره اگه ادامه بدم و تابلوبشم دست زیاد میشه،واسه همین مایکروسافتو زدم که کسی نفهمه من مرغ داری دارم.",
    "به بابام میگم میخوام برم خارج.میگه با کی؟\nمیگم با یه همراه خوب،همون که تو خونه هم با منه.\nدو تا کشیده نر و ماده خوردم.\nمیگم چرا میزنی؟\nمیگه خونه میاریش هنوز محرم نشده؟\nمیگم بابا همراه اولو میگم.\nدو تا دیگه هم زد.میگم چرا باز زدی؟میگه چون مثله آدم نمیگی.\nگذاشتم رفتم کوچه و کلا به این نتیجه رسیدم که خارج خوب نیس.مملکت به مغزم نیاز داره.",
    "یه بار وسط چله ی زمستون انقدر اعصابم از دست یکی خورد بود واس اینکه ارووم بشم نیم ساعت زیر دوش اب سرد موندم چشمتون روز بد نبینه دو هفته به حال و روزی افتادم که الان وسط تابستون سر ظهرم برم حموم فقط اب داغ وا میکنم...",
    "اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده",
    "اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده &hellip;ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟\nبیشترم به دریچه کولر شک داشتم",
    "به مامانم ميگم ميخوام يه خونه جدابگيرم و مستقل بشم ميگه: برو...برو مستقل شو... برو ايدز بگير...!!!\nعشق مادر و فرزندو ببينيد",
    "مادربزرگم که فوت کرده بود)خدارفتگان شماهم بیامرزه(داشتیم خاکش میکردیم.پسرعموکوچیکم از اون طرف داداشمو با جیغ صدامیزنه میگه رضا...رضا...تا صبح مامانی اسکلت میشه.تو اوج گریه همه برگشتیم نگاش کردیم و خندیدیم.عموم بنده خدا هول شد،اومدبره جمع کنه بچشو،پاش گیر کرد به یه قبر با مغز افتاد.حالا تا شب مگه خندمون جمع میشد؟",
    "چند وقت پیشا صبح ساعت پنج تلفن خونمون به صدا در اومد.همه به حالت سکته از خواب پریدیم. فکر کردیم کسی مرده.زن عموی پیر بابام بود،ما گفتیم حتما عمو تمام کرد..\nبابام ساکت بود،بعد از تمام شدن تماس گفت شام میان خونمون.\nبعد از فحش دادن بزور خوابیدیم.ساعت 8 صبح در خونه زده شد.سکته ی دوم رو زدیم،دیگه گفتیم یکی مرده.درو باز کردم،عموبا زن عموی بابم بودن،8 صبح اومدن واسه شام؟یافرق صبحانه با شام رو نمیدونن.یاساعتشون یک کم فرتی داره.\nدیگه زنگ بزنن خبرمرگ هم بدن فایده نداره،چون بعداون تجربه،شبها تلفن رو از پریز میکشیم.",
    "مامانم سر سحر رفته داداشمو بیدار کرده.\nداداشم تو اوج خواب داره میره سمت در حیاط.بابام میگه کجاداری میری؟میگه سر سفره سحر دیگه.بابام میگه الاغ بیا اینجا.\nمنم ساکت و آروم دارم میخورم.بدون مقدمه بابام میگه داداشت که امید ما بود انقدر گاو شد،لابد تو هم الان میری تو دستشویی غذابخوری،پاشو دیگه.برو گمشو،مگه نمیگم برو.",
    "بابام از اداره زنگ زده خونه بعد کلی احوال پرسی میگه محمد خودتی ؟\nمیگم: پَ نه پَ به سیستم تلفنباک بانک تجارت خوش آمدید برای پرداخت قبوض شماره ? ، برای اطلاع از موجودی\nحساب شماره ? و &hellip;\nگفت زهر مار و قطع کرد !\nدیدم ظهر عصبانی اومد توی اتاق . منم پای پَ نه پَ بودم !\nگفت اگه یه بار دیگه بگی پَ نه پَ ، دیگه تو این خونه نمیخوابی !\nگفتم یعنی بیرونم میکنی بابا ؟\nگفت پَ نه پَ خونه رو عوض میکنم بزغاله !",
    "بعد دو سال رفتم خونه دوستم.داشتیم فیلم میدیدم.بهنوش بختیاری بازی میکرد،گفتم اینا که دماغشونو عمل میکنن خرهستنا،خداداده دیگه شما چرادس میزنید.دیدم دوستم سرخ شد.\n.\n.\nپنج دقیقه بعد دیدم مامانشو خواهرشو نامزدش از بازار اومدن.\nاول خواهرش اومد،بعدنامزدش،بعد مامانش...با چسب رو دماغه هرسه تاشون.\nآخه یکی نیس به من بگه مگه ته فوضولی که ملت دماغ عمل میکنن یا نه."
]