[
    "چن وخ پیشا بابام اومد سراغم ک ببرتم کلاس.تا حاضر میشدم کیفمو گرفت گذاشت رو صندلی جلو ماشینو رفت سر کوچه واساد منتظرم.منم بعد از کلی\nبدوبدو حاضر شدم و رفتم سر کوچه.\nدرو باز کردمو کیفمو از صندلی جلو برداشتم تا بذارمش عقبو خودم جلو بشینم.\nهمون موقه بابام داشت با تیلیفش میحرفید.\nدر و بستمو دیدم بابام چنان گازداد رفت ک کلی گردو خاک وشن وماسه و اجرو تیراهن و...رف توچشام(منم چشام درشت!) خلاصه مثه خرده بقیه پول نون سنگک 10 دقه درو دیوارو نیگا میکردم بعد بابام باعصبانیت زنگیده میگه کجا رفتی تو!؟!؟\nمن!!!!!!\nبابام!!!!!\nخرده بقیه پول نون سنگک!!!!!",
    "تو پارک منتظر دوستم بودم ( نسبتا خلوت بود )گوشیم شارژش تموم شده بود ساعتم نداشتم . یه دختره داشت از همونجا رد میشد ازش پرسیدم ببخشید خانم ساعت چنده. گفت: برو بابا .حتما بعدش می خوای بپرسی کتاب بینوایانو خوندی بعدش مانتوت چقدر قشنگه از چه رنگی خوشت میاد این چیزا دیگه جواد ( همون خز ) شده. اینجوری شدم O  : گفتم: نه همون ساعتو اگه میشه لطف کنید بگید کافیه.",
    "اسم دبیرستانمون شهید روشندل بود\nیه روز توی اتوبوس یه خانمی رو دیدم چهره اش خیلی اشنابود..\nبالاخره طاقت نیاوردم ازش پرسیدم---خانم شما قبلا روشندل نبودید؟؟؟؟\nگفت جااااان؟؟؟؟نه بخدا من همیشه بینا بودم!!!!!",
    "سر کلاس یه کلاس خفن سرنوشت ساز داشتم کنفرانس میدادم و استاد گفته بود کلاس کاملا در اختیارته و میتونی با هر بی نظمی بر خورد جدی بکنی، وسطای کنفرانس یه صدای ویبره تو مخی اعصابمو خط خطی کرد منم یهو جو گیر شدم گفتم موبایل هر کسی هست خودش بره بیرون چند ثانیه سکوت بود و صدای ویبره، یهو با حالت عصبی داد زدم موبایل کیه؟ که دیدم دوستم با چشمو ابرو و ادا اصول گفت خفه شو مال خودته...",
    "آخی یادش بخیر دوران کودکی ما دهه شصتی ها . الان .....\nولش با گودزیلاهای امروزه نمیشه در اوفتاد میخورنت\nمیخوام برای اولین ارسالم یادی کنم از اون دوران ... یادتون هست اینا رو \n... آقای سکسکه ... الفی ... آلیس ... آن‌شرلی با موهای قرمز ... ای‌کیوسان ... بامزی خرسه ... پت پست‌چی ... بنر سنجابه ... بالتازار و زبل‌خان ... دامبو ... پلنگ صورتی ... پسر شجاع ... خانوم کوچولو ... گوریل انگوری ... شیپورچی ... یوگی ... تام و جری ... جیمبو ... چوبین ... حنا دختری در مزرعه ... خپل ... خانواده‌ی دکتر ارنست ... رابین‌هود ... فوتبالیستها ... کایوت ... گالیور ... مارکو پولو ... لوک خوش‌شانس ... گربه‌سگ ... ملوان زبل ... معاون کلانتر ... آقای نجار و وروجک ... پت و مت \nچقدر کارتون دیدیم فکر نمیکردم \nتو آره با تو ام ، تو چندتاش یادت میاد؟\n ..... یاد باد آن روزگاران یاد باد ......",
    "عاقا ما یه روز واستاده بودیم سر میدون گاز که تاکسی بگیریم بریم شهدا\nحالا هی تاکسی میومد بهش میگفتیم فلا جا هی میخندیدن میرفتن.\nما یکساعت تو آفتاب داشتیم می مردیم ملت شوخشیون گرفته بود.\nتا یه بار فهمیدیم هی دارم اسم اهمین میدونه که الان واستادمو میگم.\nتازه دوزاریم افتاده چرا ملت میخندیدن :| :( :)",
    "يكى از سرگرمى هاى من و چند تا از فاميلاى ديوونه تر از خودم اين بود كه، شبا حدود ساعت ٢ با ماشين ميرفتيم تو خيابون. بعدش هر كسى رو كه ميديديم، خيلى يواش، همونطور كه تو ماشين بوديم، از كنارش رد ميشديم و به صورت كاملا هماهنگ و منسجم، تا كمر از شيشه آويزون ميشديم و تا حدى كه توان داشتيم جيغ ميكشيديم. حالا شما تصور كنيد كه چى به سر اون بدبخت ميومد!!!!!",
    "عاغا از مدرسه برمیگشتیم یه پسری خوش قیافه شونش خورد به رفیق ما اصلا هم برنگشت ببینه این رفیق ما دختره پسره موجود زنده س گف ببخشین حالا این دوست ما از دم مدرسه نیشش باز و هییییییی می گف این به من گف ببخشین هرچی می گفتیم باشه بابا مگه ول می کرد تورو خدا بی شوهری مردمو به چه چیزایی دلخوش میکنه",
    "والا ما بچه بودیم مامان بابامون نفهمیدن کی درس میخوندیم!!\nیه بار هم نگفتن بشین درستو بخون..\nحالا نگا کن این دهه هفتادی هشتادیا....\nدرس خوندنشون از ترس مامان باباشونه...\nالبته ما اون موقعا اینترنت نداشتیم.. لبتاپ نداشتیم ...کلا یه کتاب همدم ماها بود...\nبدبختایی هستیم ما دهه شصتیا :(",
    "اوايل همين ترم بود كه يكي از همكلاسيهام چندروزي گير داده بود كه ميخوام باهاتون صحبت كنم منم همش مي پيچوندمش كه بيشتر بياد سراغم بلاخره يه روز اومد حرفشو بزنه...\nمنم به خودم مغرور شدم وسط حرفش پريدم گفتم من قصد دوستي يا ازدواج با كسي ندارم !!\nخجالت كشيدو گفت شما كه خيلي خوبيد ولي من ميخواستم با دوستتون سحر بيشتر آشنا بشم... \nمنو میگی  :|",
    "تو دانشگاه يكي از دخترا ازم سوال كامپيوتري پرسيد اونم نرم افزار paint!\nمنم يه كارايي با اين نرم افازر واسش كردم كه داشت شاخ در ميورد!\nفكرشو بكنيد هنوز از اعجاز فتوشاپ خبر نداشت\nخانما خواهشا اطلاعات كامپوتري رو ببرين بالا تا باعث نشه امثالي مثل من بيان تو 4 جوك واسه خنده بنويسن!",
    "چند وقت پیش رفته بودیم بیرون (منو مادرمو خالم) خاله جان بنده ازبس که ترسو رانندگی نمیکنه مادره بنده هم مثلا اومد بگه رانندگی اسونه وقتی رسیدیم دم یه دور برگردون شروع کرد به اموزش و گفت ببین فریبا الان من با ارامش از اینجا دور میزنم تازه نگا الان این ماشینه هم کله تکون داد که ما بریم نگاه کن رانندگی خیلی راحته یهو زززززززززززارت زد به تیر چراغ برق منو میگی مردم از خنده بعد دیگه فکر کردم تموم شد خانم با کمال اعتماد به سقف دنده عقب گرفت دوباره زااااارررت حتی محکم تر از قبل کوبید به تیر چراغ برق من دیگه داشت نفسم بند میومد کف ماشین ولو بودم!! :دی",
    "يك از فانتزيام اينه كه همه بچه هاي 4 جوك كه مطالب طنز مينويسن توي يه جمعي مثل عروسي باشم ، بگيم و بخنديم!\nاي خدا چه حالي ميده\nاصلا ميشه يه سريال ساخت!\nاصلا خودم كارگردانتون!\nبازيگران خودشونو اماده كنن در اينده تست قرار گرفته بشه!\nاوه اوه من برم مامانم ميگه بيا شام!",
    "هفته قبل انچنان بلايي به سرم اومد كه نگين و نپرسين!\nرفته بودم خريد خونه رو بعد از گذاشتن بچه ها دم در مدرسه پیاده كرده بودم،خلاصه ماشين رو تو پاركينگ گذاشتم و سوت سوت زنان همه چيز رو تو اسانسور گذاشتم و اومدم تو و زدم اسانسرو رو كه يكهو...وييييييژ!يه سوسك اندازه كلاغ(!)تو آسانسور به پرواز دراومد!\nحالا من داشتم جييييغ ميزدم و بالا پايين ميپريدم رو ميوه ها و شير و...(مگه ميرسيدم بالا؟!!)خلاصه رسيد به طبقه مون من همين طور كه جيغ ميزدم و بالا پايين ميپريدم و لباسهامو تكون ميدادم عين ديوونه ها اومدم بيرون و در آسانسور رو بستم و بعد دوديدم تو خونه!اينقدر حالم خراااب بود كه نگين!\n٥دقيقه نشد كه همسايه مون زنگ خونه رو زد و با تعجب كيسه موز لهيده و شير پاره شده رو تو دستش گرفته بود و در اسانسور رو هم باز كرده بود كه اينها مال شماست؟كه يكهو سوسكه ويييييژ اومد تو خونه....\nبقيه اش رو نگم بهتره  :|",
    "یه آژانس املاک تو محله ما هست فروشندش لکنت داره ازش خواستم 1 خونه ویلایی تو محله پیدا کنه بعد از چند روز از دانشگاه که اومدم گفت پیدا کرده و خواستیم بریم ببینیم \nبه هرحال مشغول دیدن خونه بودیم که از در و دیوار پلیس ریخت تو خونه ما هم شدیم گچ. \nکاشف به عمل اومد که طرف از برادران زحمت کش قاچاقچی آب شنگولیه این بماند که چه وقتی رو برای حضور پیدا کردیم\nماموره اومده پرسیده اینجا چی می‌خواستید من خریدار آب شنگولی بودید ؟\n گفتم خریدار خونه آقا بودیم نه آب شنگولی \nحالا آژانسیه اومده با لکنت میگه ( با لکنت بخونید ) \nدرسته آقاجناب مهندس خخخخخخخخخخ خر این خونه بودن \nحالا جناب سروان محترم داشت زمینو گازمیزد\nخوب مردک تو که لکنت داری از  این همه کلمه باید سر خریدار گیر کنی ؟؟؟ \nمامور محترم هم تا آگاهی هی تکرارش کرد پشت بیسیم هم پشت سر هم برای همکاران تکرار میکرد \nفکر کنم اگه شب رو نگهمون میداشتن احتمالا برام یونجه سفارش میدادن",
    "عاغا ما 1 برادر داريم شيطون از من بزرگ تره.ما داشتيم با شورو اشتياق رقص اهنگ گان گام استايلو اجرا ميكرديم نگو داشته از لايه در فيلم ميگرفته!!!!\nبعد گذاشت فيض بوك همه فاميلا هم لايك كردن از اون روز من شدم مهدي گان گايم!!!!!!!!\nمن:((((((((((((((((((((((((((\nگان گام استايل:O\nداداشم:)))))))))))))))))))))))))))))))\nفاميلا =)))))))))))))))))))))))))))))))))))",
    "راز بقا داشت حیوونا رو نشون میداد میگفت:\n“شاید چهره این جونده ی برایتان اشنا باشد …\n” مادرم گفت عهههه اره شبیه پسر منه! حمید کی ازت فیلم برداری کردند؟\nمن:|:|:|\nجونور:))",
    "بچه که بودم از خالم می پرسم: اینا چیه می ریزید تو گلدون؟\nمیگه : سم و کوده برا اینه که گلا بهتر رشد کنه!\nاین تو ذهنم می مونه و تبدیل به یک انگیزه میشه تا به دختر خالم که ازم کوچکتره سم ضد انگل بدم تا رشد کنه.:)\nاون موقه ها از بیولوژیک خوشم می اومد اما بعده اینکه دختر خالم چند روز بستری بود فهمیدم زیادم علم به درد بخوری نیست و ... چطور بگم به درد نخوره دیگه اه",
    "بد ترین خوابی که تا کنون دیدم!\nاولاش خیلی خوب و رمانتیک بود. اونیکه دوسش دارم رو دیدم. داشت از یه فاصله ی نسبتا دور به سمتم می اومد. همین طور که نزدیک تر می اومد سرعتشم بیشتر میکرد و تند تر میدوید. دیگه تقریبا فاصله ای نداشتیم که ناگهان\nیه آهنگ لایت پخش شد و تیتراز آروم آروم بالا می رفت. ناخودآگاه یاد این فیلمای لوس و بی مزه ایرانی افتادم که آخرش معلوم نیست چی میشه . خواستم بزنم زیر گریه اما فکر کردم باز خوبه وسطش آگهی ندادن...\nهیچوقت فکر نمی کردم تحریما انقدر جدی باشه. حالا به احترام من 1 دقیقه سکوت کنید.\nStart  --- 00:00",
    "بابای یکی از همکلاسیام دبیر ریاضیه یه روز که دبیر ریاضیمون تازه متوجه شده بود قضیه رو برگشته به دوستم میگه:فلانی{فامیلیش} فامیلی بابات چیه؟؟؟؟  که در اون لحظه کلاس بوووووووووم منفجر شد!!!!!!!!                    قربون دستت رو اون لایک کلیک کن ببینیم کار میکنه یا نه؟؟ اخه شنیده بودم خراب شده!!!!!",
    "این خواهرم بود گفتم نابغه است؟\nبچه گیاش توی یکی ازین برنامه کودکا فک کنم دزد عروسکها بود دیده بود که یارو چندتا ماده ی رنگی رو باهم قاطی کرده زده به صورتش کلی مو دراورده.....\nاینم رفته بود اب هویج و زردچوبه و زعفرونو نمک و اب شیر وخلاصه هرچی تو خونه بود قاطی هم کرده بود بعدم دیده بود کف نمیده(چون اون که تو فیلم بود کفم میدادا حباب داشت) گرفته بود یه قاشقم پودر لباسشوئی ریخته بود توشششششش\nیه مرغی هم تو خونه داشتبودیم پاهاشو بسته بود هی میمالید به اون قسمت پاش که مو نداشت هی میزدش میگفت کصافططططططط چرا مو در نمیاری عوضی اه اگه امشب کبابت نکردیمممممممم\nمرغه قانقاریا گرفت طفلکی!!!!\nگفتم نابغه است اونموقع12ساله اش بود.......",
    "آقا با دادشم که دو سال از من بزرگتره دعوام شده بود خفن.چه بزن بزنی\nدو سه روزی با هم قهر بودیم حرف نمی زدیم\nیه روز سر سفره ناهار نشسته بودیم داشتیم ناهار میخوردیم من ماست خودم و گذاشته بودم سمت چپم اونم گذاشته بود سمت چپش. منم بیخیال داشتم غذام رو میخوردم و تلویزیون نگاه میکردم.نگو ما دو نفری داریم از یه کاسه ماست میخوریم تا جایی که ماست اون زود تموم شد و ماست من دست نخورده باقی موند.\nدادشم یه نگاه به کاسه خودش ویه نگاه به کاسه من.یهو منم متوجه شدم چه سوتی دادم ترکیدم از خنده.اونم سگ شد خیال کرد از عمد این کارو کردم دوباره گرفتیم دعوا.د بزن.\nبابا مامانم به زور مارو از هم جدا کردن.\nکلا کسی اعصاب واسش نمونده",
    "عاغا ی روز امتحان ریاضی داشتم ، وسطه امتحان گفتم یه شکلات بخورم ببینم تکلیفم چیه!\n آروم از جیبم شکلاتو در آوردم پوستشو آروم باز کردم که صدا نده اومدم بخورم که یه مراقبه 4 نعل دویید و دست و چسبید که گرفتمت.\n من :|\n 2 تا مراقبه دیگه هم دوییدن می گن دستت و باز کن تقلب و ضمیمه کنیم به ورقت :|\n من :|\n باز کردم دیدن یه شکلاته له شده کفه دستمه :|\n مراقبه:شکلاته که!\n من: عه؟ شوخی می کنین؟\n یه سالونه امتحان زد زیره خنده! اونام از سوتی که داده بودن دست از پا دراز تر برگشتن سر جاشون...",
    "امروز سرکلاس بیولوژی داشتیم در مورد انواع عنکبوت حرف میزدیم بعد یکی از بچه ها گفت یه عنکبوت گنده دیدم ایییین هوااااااا...بعد من یهو گفتم خو عنکبوته نیشت میزد \"هری پاتر\" میشدی....\nیعنی به همین زیبایی من \"مرد عنکبوتی\" رو با هری پاتر اشتباه گرفتم و...\nمن :| \nکلاسی که از خنده منفجر شده بود D:\nهری پاتر :|\nمرد عنکبوتی :|\nاون عنکبوت گندهه ;)",
    "اوایل سال تحصیلی بود! دوتا از همکلاسیامون مدام واسه هم کری میخوندن! یروز زدن دکوراسیون همو  پایین آوردن! هیشکی هم کلاس نبود!اومدیم کلاس دیدیم بعله!یکیشون اون یکی رو خفت کرده!داری واسش شاخو شونه میکشه!کار رسید به فحش وفحش کشی! \nاولی:خیلی کصافطی\nدومی:خودت کصافطی\nاولی:فکر کردی با خر طرفی؟\nدومی: خودت با خر طرفی!!!!\nمام همینجوری هنگ کردیم!و همینطور اولی ادامه میداد که فکر کردی با گاو طرفی دومی هم میگفت خودت با گاو طرفی!بعله!مام زمینو گاز میزدیم!با همچین آدمایی ما همکلاسی بودیم!",
    "یه بار سوار یه ماشین شدم دربستی. راننده فامیلمون بود منم صندلی عقب سمت شاگرد نشسته بودم که راننده گفت چطوری؟منم گفتم:خوبم ممنون بعدش گفت کجایی :منم تعجب کردم به شوخی گفتم خونه بعدش پرسید چکار میکنی؟منم گفتم بیکارم.بعدش گفت فرذا بیا خونمون کارت دارم منم گفتم باشه......بعدش گفت خداحافظ دستشو برد از گوش چپش هندزفری رو درآورد!!!منم که فهمیدم چه گندی بار اوردم از فرط خجالتی قرمز شدم و میخواستم بدون این که پولشو بهش بدم درو باز کنم بپرم پایین!!!واقعا اون موقع ضایع ترین لحظه عمرم بود.....از اون روز به بعد هر وقت منو میبینه یه لبخند میزنه!",
    "عذاب آورترین چیزی ک از بچگی تا حالا داشتم رفتن ب دستشویی اونم تو دو تا موقعیت بود: یکی وسط فیلم . اون یکی تو زمستان اونم سرصبحی!!",
    "هیچ وقت اولین روزی که رفتم تو سایت چارجوک رو یادم نمیره ...\nچه روزی بود ... کلا فقط توش 5 تا جوک و 3 اس ام اس 9 خاطره خنده دار بود! البته اون موقع 5 جوک خیلی بودا ! :دی",
    "یک از سوتی های زندگی این بود که........\nزن همسایه بعد سلام و علیک پرسید: ماما بابا چی کار میکنن؟  بعد من گفتم بله! خیلی ممنون! مرسی! با اجازه خدافظ !!!\n زن همسایه  \nحالا سوتی رفیقم: همون زن همسایه بعد سلام علیک پرسید حالت خوبه چطوری؟ رفیقم: ((تشکرات فراوان))\nفک کنم زنه خود کشی کرده چند روزی ازش خبر ندارم!",
    "دیـــروز ،خـــونه رفـــیقم ایـــنا مــــک بـــود؟!!\nبـــعد مـــنم داشـــتم مـــیرفتم خـــونشون!!!\nتـــو راپـــله ی مـــجتمعشون (آســـانســور خـــراب بـــود) داشـــتم مـــیرفتم بـــالا یــــدف چــــشتون روزه بد نبـــینه چـــشمم افـــتاد بـــه یـــه دخـــتره \nهـــم ســن و ســـالـــه خــــودم.....\nعـــاقا ایـــن دخـــتره :\nچـــشاش ســـبز خـــمار (چـــش ســبز خــیلی دوس دارم)،قـــد مــتوسط،مـــوها طــلایی!!! خـــلاصه هـــمه چی تـــموم!!!بدجـــور تـــو دل بـــرو بـــود دخـــتره...\nیـــه لـــحظه شـــل شدم ســرعتمو کـــم کردم بـــعد یـــه لـــبخند کـــوچولو بــش زدم:))))\nاونـــم یـــه کـــوچولو خـــودشــو مـــهربـــون نـــشون داد:)\nکـــم کــم داشـــتم بـــه عــــــشـــــق در یـــک نـــگــاه ایـــمان مــیاوردم...\nواســـه ایــنکه یـــه چیزی پـــرسیده بـــاشـمو دســـته خـــالی نـــرم\nالــــکی پــرسیدم:بــبخشید خــانوم اینجا طبــقه چــندمه؟؟؟\nدخـــتره گــفت:مــــگه کـــوری؟؟؟رو دیـــوار نــوشته دیگـــه!!!\nمـــنم قـــانع شـــدم سرمـــو انـــداختـــم پـــایین راهـــمو ادامـــه دادم:(((\nعــــشق در یـــک نـــگــاه کــجا بود...؟؟!!!",
    "خب خانم محترم \nگیریم که عاشقم و حواس ندارم\nباید بخندی؟\nاونم ربع ساعت؟\nحقت بود برم یه داروخونه دیگه.\nشما بگید یکی حواسش نباشه و از در پشتی بره وسط داروخونه و بعد دوزاریشم نیفته که چه خبره خنده داره؟\nمنم که میگم خنده نداره، دختره بی جنبه بود\nهی میدیدم یه چیزی فرق داره ها.....",
    "اغا يه ترفند واسه اونايي كه دارن داربي ميبينن و بعد باباشون مياد ميگه بزن اخبار نگاه كنيم!(البته اين فقط واسه اونايي كه دستگاه ديجيتال دارن)!\nبزنيد كه بابا اخبار نگاه كنه بعد يه دقيقه بدون اينكه بابا بيبينه تك زنگ به رفقا بزنيد تا نويز روي شبكه بيفته بعد به بابا بگين كه شبكه خرابه.\nاونقدر اين كار رو كنيد كه بابا بيخيال اخبار بشه!!!!!!\nمن امتحان كردم عجب حالي داد!!!\nولي اگه بابا برگشت ديد داربي با كيفيت فول اچ دي دارين نگاه ميكننيد عواقبش با خودتونه!!!!\nبه قول بچه ها همچين آدمي ام!!!",
    "بایه دختره تو دانشگاه اشناشدم اونروزم پرشیا زیرپام بود مال دوستم بود سوارش کردم ورسوندشم روزبعد گفت بیا دنبالم گفتم شرمنده دخی جون ماشین ندارم این راگفتن همان و فراموش کردنم همان (الانم شکست مشقی خوردم)",
    "عاغا من یه گوشی جی ال ایکس داشتم از بس کار کرده بود ازش خجالت میکشیدم چند بارم خواستم نابودش کنم نشد تا اینکه یه بار رفته بودم بیمارستان(محل کارم) با یکی از پرستارا شو خی میکردم گوشی رو از فاصله  ده متری پرت کردم بخوره تو سرش  جای خالی داد خورد  به پاراوان بین تخت کمونه کرد خورد به دیوار صفحه نمایشش پرت شد سمت چپ کیبورد سمت راست درب باطری سمت همین ور باطری گوشی 100متر آنطرفتر بعد از پنج دقیقه که رفتم سراغش سر همش کردم بازم روشن شد \nحالا یه تبلت دارم هی سرکوفت اونو بهش میزنم\nمن: :/:/:/:/:/:/:/:/:/:/:/ :/:/:/:/:/:/:/:/:/:/:/:/:/:/:/:/\nپرستار: :/:/:/:/:/:/:/:/:/:/:/:/:/:/:/:/\nمریض روی تخت)()()()\nگوشی جی ال ایکس)))",
    "به يکي همينطوري اس ام اس دادم :\n “ببخشيد ميتونم شمارتونو داشته باشم؟” جواب داد: “شما ؟”\n اصن اشک شوق تو چشام حلقه زد وقتي فهميدم از من اوسگل تر هست",
    "محل کارم بودم که جاسم اومد پیشم حدود یه نیم ساعتی که نشست دیدم آروم قرار نداره، گفتم: مشکلی داری؟\nگفت: آره\nگفتم: چی؟\nگفت: میشه از سرویس بهداشتیتون مصرف کرد؟!!!!",
    "صبح از خواب بلند شدم مامانم بهم گفت ااااا چقدر موهات مث جاستین بیبر شده منم گفتم چی!:( جاستین گفتم من الآن خودمو میکشم   بچه ها تا موقعی که لایکو بزنی من خودمو کشتم آفرین:(",
    "اقـا یه روز مـن با دوســتم داشتــم میــرفتــم استــخر دیــرمــونم بـود!!!\n بند کفـش دوستــمم بــاز شــده بــود\n مــا داشتــیم عیــن اســب میــدویدیم کــه به اتـوبـوس بـرسیــم !!\n هـمینـطور کـه داشتــیم میـدویـدیــم رسیــدیم بـه یـه دختـــر  ِ  سانتــــــی مانتال منــم بیــخیال استــخر مستــخر شــدم اروم اروم قــدمامــو برمیــداشتــم بعــد داشتــم فکــر میکــردم چطــور لبخــند ژکــوند بزنـم دندونام معلــوم باشــه یا نــه؟؟؟\n این دوســت من همــچنان عیـن اسب داشــت یورتمــه میرفــت منــم رسیــدم کنار دختـــــر  ِ \nهیچـی دیگـــه اومدم لبخــند بزنــم دوستــم از پشــت در حالی کـ ســرش پایین اومـــد بهــم خــورد   محکـــما\nهمچــــــــــی م گفــ : آآآآآآآآ خخخخخخ \nبرگشــتم بیــخال دختــــر بشــم ایـــــن خــــر مگس معــــرکه ((دوستـــــم)) تعادلشــو از دســت داد بنــد کفشــش زیر پاش افــتاد مثــلا اومد از افتادنش جلــو گیری کنه بــا کـــله رفــ تو فضـــای سبــز اون کنـــارا !!!!\nحالا دخــــتر  ِ خنــدش گــرفته بود هووواراتاااااااااا رفیــق ما هــم سرخ شـــد بود اینهوووو لبــــو\nتو همـــین هیــری ویـــری  اتوبـوس از کنــارم رد شــد\nبـــرگشتـــم بــه دخـــره گفتم : ایییییــی تو روح پـــدرتـ\nدختــــــر  :چـــــــــی با من بودین??o_O \nحالا من نمیدونستم چطور جمش کنم گفتــــم : اوووم نـــه بــا دوستــم بووودم :)    بعععععله\nدوستــــم : با مـــن بودی؟؟؟؟\nمـــن :| \nمـــــن : نـــه با خودمــ بودم :) بععععله \n خلاصه ما هــم  اون روز سیـــنه خیــز رفتـــیم تا اســتخـــر",
    "پدرم اومد خونه منم بهش گفتم شیلام پاپی ناژ هودم شوطوری تو عسیسم .\nبعد یه نگاه چپن در قیچی بهم میندازه میگه اولا کوفت دوما مثل ادم حرف بزن گودزیلا سوما این و از کدوم دختر کروکدیل یاد گرفتی چهارم سلام به پسر گلم\nخو پدر من نمیشه نزنی تو ذوقم از اون اول سلام میکردی \nاخه اینم پدرضایع کنه من دارم",
    "دوران مدرسه کلاس مارو بردن واسه امادگی دفاعی عملی بعد اونجا یه تفنگ کلاشینکف بهم دادان گفتند این باز کن بعد ببند اقااامن بعد از یک ساعت کاری به اون تفنگ کردم که شد سماور \nبعععله یه همچین انیشتنی هستم من ولی ناگفته نمونه یه دور دور اون پادگان سینه خیز رفتم",
    "كيا يادشونه دبستاني كه بوديم خودمونو ميكشتيم دو هفته انقد درس ميخونديم كه املا بيست شيم بريم مبصر(مبسر،مبثر) شيم، آخ چه فازي ميداد، تازه حالش اونجا بود كه با بچه هايي كه لج بوديم اسمشونو تو بدها مينوشتيمو تازه وجدانمون آسوده ميشد هييييي يادش بخير",
    "یه ابتکار دارم در حد لالیگا میخوام بغل میز کمپیوترم دو تا آینه مثه کامین بزارم اینجوری دیگه بابام نمیتونه از پشت غافلگیرم کنه",
    "عاغا.یروز سر کلاس بودیم یکی از بچه ها اسپری فلفل آورده بود پاشید سر کلاس ماهم دبیر عربی سر کلاس بود بعد ما همه خودمونو زدیم به سرفه کردن بدجور خودمونو میزدیم به دیوار که دبیر یهو اومد بو کنه شروع کرد به سرفه کردن عاغا باید یه نفر دبیرو آروم میکرد مدیر و معاونم اومدن سر کلاس اونام مث جنازه شدن ماهم نه میشد بخندیم نه سرفه کنیم.خلاصه دو نمره ازمون کم شد",
    "من مادر بودن را تجربه کردم...\nدوتا گربه واسم آوردن سرما خورده بودن، دکتر بردمشون، به مدت یک هفته دارو بهشون دادم، شب بالا سرشون بیدار موندم، واسشون لالایی گفتم، گوششونو تمیز کردم، پیشم خوابوندمشون، غذا دهنشون گذاشتم، تو چشمشون قطره ریختم، حمومشون کردم...\nخلاصه به عنوان مادر نمونه سال 2012 انتخاب شدم :)))))))))))))))\nخداییش اگه به افتخار این مادر نمونه لایک نکنید خیلی نامردین.\nاگه دل یه مادرو بشکنید خدا ازتون نمیگذره :|||||||||||||||\nکوچیک همه بو بچه های 4جک هم هستیم. :*******",
    "یادش بخیر روزی که به دنیا اومدم پرستاره برعکسم کرد زد تو کمرم\nمن:|\nمنم بهم برخورد برعکسش کردم با تسمه کولرآبی اونقدر زدمش تا تسمه پاره شد تو کمرش بعد رفتم اسید100 درصد خالص خریدم اوردم تمام بدنش رو شستم تا این کار رو تکرار نکنه و زورش به بچه های بیگناه بره \nیعنی همچی جانداری هستم",
    "کیا کتونی میخی زنبوری یادشونه؟ کیا دانش آموزی به شرط موی با نمره چهار یادشونه؟ کیا کتک های صبح شنبه یادشونه؟ کیا برنامه شب بخیر کوچولو یادشونه؟\nلایکو وللش عمق مطلب رو دریاب",
    "به گودزیلای همسایه مون گفتم:خوشگلم از مامانت شنیدم خیلی باهوشی \nزل زد تو چشمام گفت:هر چی باشم از تو بهترم",
    "تاحالاازاین کاراکردین؟؟؟\nدوم راهنمایی بودم امتحان داشتم.معلم گفته بودکه اگه نمرتون کم بشه فاتحتون خوندست.\nمنم که برگم سفیدبود:-((((((\nنمیدونستم چیکارکنم.یهویه فکری به ذهنم زد...:-))))))\nآخربرگه نوشتم:خانم توروخداکمکم کنید.یه راهی بگیدکه من بتونم خودموبکشم وازاین زندگی خلاص بشم.بابامینادارن ازهم جدامیشن.آخه گناه من چیه...............\nآقااون سال اون درسوشدم 20 :-)))))))))))))))))\nامتحان کنید که جواب میده هاااااااا",
    "یه روز میخواستم برم دنبال کارای حسابداریم.خیرسرم خواهرزادمو(دختر2ساله)باخودم بردم که هواش عوض بشه.\nتوتاکسی نشستیم.یه آقاپسرجوون هم کنارمابودک\nخواهرزاده ماشروع کردبه زر زر کردن.نکبت بهونه میگرفت.منم واسه اینکه خفه خون بگیره پسررو نشون دادم باصدای بلندطوری که پسره بشنوه وبهش نکاه کنه بلکه لال شه گفتم:مبینا(خواهرزادم)اگه اذیت کنی این آقاهه ناراحت میشه ها...\nمبیناهم یه نگاه طلبکارانه ای به اون بنده خداانداخت وگفت:به درک که ناراحت میشه...\nایناروهم من یاددادم؟؟؟:-((((((((",
    "اخر کلاس بود یکی از پسر ها بلند شد گفت استاد حضور ما روبزن بریم (این اقا موهاش بلند بود) استاد یه نگاه بهش انداخت و پرسید : خانومه........؟؟؟؟\nکلاس رفت رو هوا!\n:))))))",
    "والااستاداهم باخودشون درگیرن.\nیه استادداشتم(26ساله)یه پسرجوون وخوشتیپ.چون کم سن وسال بودم خیلی دوسش داشتم.\nیه روزقفل درکلاس خراب شدوآقاموندپشت در.بعدنیم ساعت خودم دروبراش بازکردم...\nعاقاااااااااهرچی ازدهنش دراومدبه من گفت.میگفت تودروقفل کردی.منم که عااااااشق فقط میگفتم چشم.\nجالب اینجاست که آخرش گفت فقط بخاطرستاره میبخشمااااااا\nحالامن مقصربودم یانه؟؟؟؟؟",
    "اغا من روز18دی امتحان پایان ترم داشتم.شب امتحان هم تا 5صبح بیدار موندم وخوندم اولین باری بود اینقدر درس میخوندم. ساعت 5 خوابیدم که 7برم دانشگاه اخه امتحانم 8 بود.چشتون روز بد نبینه صبح با صدای بابا بیدار شدم میگم ساعت چنده میگه 8. خودتون تصور کنید حالمو.زدم زیر گریه که چرا خواب موندم و من ترم اخرم دیگه رام نمیدن تا خود دانشگاه گریه میکردم داداشم با سرعت نور منو رسوند رفتم تو مراقب دم در نشسته بود منم با گریه خالی بستم که از شیراز اومدم و اتوبوس تو برف موند اونم گفت اشکال نداره شماره صندلیت چنده؟ باهم رفتیم ببینیم دیدم اسمم تو لیست نیست باز گریه کردم اومد کارتمو دید یه نیگا به کارت کرد یه نیگا به من یه نیگا به لیست گفت خانوم حالت خوبه؟ امروز 17. تو امتحانت فرداست برو برو خونتون بگیر بخواب ومن بعد از شنیدن حرفش به سرعت نور در رفتم تا اخر امتحانات هم از دستش متواری بودم. تا اخر امتحانات هم دیگه درس نخوندم همون روش من در اوردی بیتره.نمیدونم این بچه درس خونا چجوری زندگی میکنن والا",
    "عزمم رو جمع کردم که واسه دکترا درس بخونم و داشتم اینجوری خودم رو قانع میکردم:\nبشین درس بخون دکترا قبول بشی بعد میشینی 5 سال دوباره درس میخونی که دکترا بگیری و بعدشم اگر شانس بیاری یه جا تدریس می کنی و باز باید بخونی که درسا یادت بیاد سر کلاس ضایع نشی، همش که شد درس\nخدایی اگر شاگرد مکانیکی رفته بودم الان اوستا شده بودم و حده اقل شارژ اینترنتم رو داشتم بدم\nهر کی بخنده میکشمش ایییییییییی روزگار",
    "اگر بخوایم جانب اننصاف رو رعایت کنیم باید بگم که شلوار یونیفرم مدرسه دخترانه تنها \"شلوار پارچه\" ایه که با \"کتونی\" و صد البته همه نوع کفش میاد...:D\nیادششششش بخیر...:))))",
    "من فسقلى كه بودم(حدودا ٣و ٤ ساله) وقتى مى رفتم توى اتوبوس از همون اول به همه سلام ميكردم !!!:|\nتازه كسى هم جواب نميداد ميزدم زير گريه!!\nخب چيه خنگ بودم!!:)",
    "نشسته بودم پشت فرمون داشتم تو خیال خودم می روندم که یهو گروپ یه ماشین زد به عقب ماشینم. پیاده شدم دیدم دختره پشت فرمون رنگش مثل گچ سفید، زل زده به من. رفتم جلو با ترس و لرز شیشه رو داد پایین!\nفکر می کنید چی گفت؟\n- آقا تو رو خدا به بابام نگو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\noO\nیعنی آی کیو در حد پرز قالی!",
    "یه بار با بابام رفته بودیم یه جا کار داشتیم، من سردم شد اَ بابام سوییچ ماشینو گرفتم و پریدم تو ماشین.\nیهو یه پارکبان اومد گفت خانوم یا پول بده یا کارت یا سوار شو برو وگرنه جریمت میکنم و اَ این چرت و پرتا\nمنم زنگ زدم به بابام ( کیف پولم همرام نبو) گفتم چی شده بعد گفت: من کار دارم نمیتونم بیام خودت یه کاریش بکن\nمنم به پارکبانه گفتم اینجوریه گفت پس سوار شو برو.  منم گفتم: من هنو ۱۸ سالم نشده گواهینامه ندارم یارو گفت من نمیدونم به من مربوط نیس\nمنم لج کردم رفتم تو ماشین درو قفل کردم هندزفری هم تو گوشم نشستم تا بابا جونم بیاد\nیارو اینقدر حرص خورد:-)",
    "می دونی خر کیف یعنی چی یعنی اینکه امتحان دین زندگی3(نهایی) داشته باشی بعد به جای اینکه جمع بارم 20 باشه از 21.5 باشه هیچی دیگه بعد هم بگن به همه 1.5 رو میدن و با 10 قبول بشی.\nما که نداشتیم و خوش به حال 89 ها که این اتفاق براشون افتاد.",
    "يه بار کارنامم رو خراب کرده بودم، به يه مرده تو خيابون قضيه رو گفتمکه بياد خودشو پدرم چا بزنه کارناممو بگيره،يارو قبول کرد رفتيم کارنامه رو گرفتيم،يهو جلو مديرو ناظم زاااااارت خوابوند تو گوشم که اين چه وضع درس خوندنه؟!\nمنم زارت يه دونه زدم بهش گفتم به تو چه \nناظم گرخيده بود گفت اينا ديگه کين؟يارو کمربندشو در اورد افتاد دنبالم تو حياط مدرسه...خلاصه ديگه از اون به بعد کارناممو ميدادن به خودم...",
    "سلام این اولین ارساله منه\nکلی ذوق کردم\nیه روز رفته بودم خونه بابابزرگم و مامان بزرگم\nاسمه بابا بزرگم مجیده\nیهو مامان بزرگم گفت مجید برو یه نوشابه بخر\nحالا سوتی بابابزرگمو:مشکی بخرم یا سیاه؟!!!!!!!\nننه بزرگ ما: یه مشکی بخر یه سیاه !!!!!!!\nرفتم بهشون گفتم تا نیم ساعت داشتن میگفتن به کسی نگو منم نامردی نکردم اومدم گذاشتم تو 4جوک",
    "دارم با نوه خاله مامانم صحبت میکنم (یه پسربچه دهه هشتادی) بهش میگم می خوای چه کاره شی؟میگه بزرگ شم برم دانشگاه بعد عروس شم!\nمن O-0\nعروس :((((\nداماد :|||\nودیگر زوج های جوان :0",
    "با دوستم رفتم مغازه روسري فروشي شلووووغ هي ميگم آغا اون روسريه چند ولي محل نميذاشت كه منم جوش آوردم گفتم به درك\nرو كردم طرف دوستم: گمشو بريم D:\nبيچاره اولش كلي تو شوك بود بعدشم با هم آسفالتاي  كف خيابونو نوش جان كرديم\nچيه؟خب آدمو اسبي ميكنن",
    "من نمیدونم چرا وقتی داداشم به بابام میگه بابا یکم پول بده بابام یه جوری قربون صدقش میره و پولو تقدیمش میکنه که انگار بهش گفته بابا یکم بخاریو زیاد کن.ولی من وقتی میگم بابا\"1000 تومن\" بده من برم بیرون بیام،با یه سری حرفا ثبات شخصیتیم از بین میره.\nینی واقعا سر راهیم؟\nاخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااا:\"((((((",
    "آغا بجه که بودیم بابام من رومیبرد آرایشگاه گریه میکردم از لباس سفید آرایشگر میترسیدم آغا میگفت بذار عطر هم بهش بزنم من دیگه چه میدونم داخل آبپاش آب هست نه عطر",
    "اخرین امتحان ما تاریخ ادبیات بود \nاین تاریخ ادبیات دوم وامونده خیلی سخته \nخلاصه خوندم و رفتم سر جلسه \nبرگه ها رو دادن \nاسممو نوشتم \nبا ارامش رفتم سراغ سوالا که ...........\nیا ابوالفضل !!!\nاینا چیه ؟؟؟\n3 صفحه بود منم هیچکدومو بلد نبودم \nیه نگاه به کلاس انداختم دیدم همه چشماشون چسبیده به برگه و در استانه کردنن!\nیه نگاه ه بالای برگه کردم دیدم نوشته سوم انسانی !!!!\nای خدااااااااا \nفوری گفتم خانووووووم این ماله سومه نه دوم \nو همه رو از مرگ حتمی نجات دادم \nخلاصه بعد از نیم ساعت برگه های اصلی رو دادن \nاره ما یه همچین مدرسه ی گیجی داریم !!",
    "پسر بچه ی همسایمونو که 3-4 سال داشت مامانش اورد تا چن ساعتی نگه داریم!یکم باهاش بازی کردم بعد بالش گذاشتم رو پام تا بخوابه!شروع کردم به خوندن عروسک قشنگه من قرمز پوشیده...(منم عاشق خوندن اپرا و اواز!)به قسمت اینجای شعر:تو رختخواب مخمل آبی خوابیده رسیدم اونقدر داد زدمو تو فاز خودم بودم که وقتی چشامو وا کردم دیدم نفس بچه لابا نمیاد گوله گوله اشک میریزه قرمز شده!!!\nمردم ساکتش کردما!!!اصن یه وضی!",
    "امروز تو اتوبوس بودم حالا نزدیکیای من دو دختر بودن!!!مکالمو داشته باشین:\n=راستی مسلم با پری چی کار کرد؟هن. با همن؟؟؟\n*نه بببببببباااابا شرو نکرده تموم کرد!!!\n=اِاِاِ اِ چرااااا(با جیققققققققق بنفش البطه یواش)\n*چمدونم میگه دختره سر زبون نداره...خوش عکس نیس....\nجاااان؟؟؟؟ خوش عکس نیس!!!!\nیعنی ملاک انتخاب بعذیا تو کیسه صفرام ...آخه معدم ناراحته نمیشه بفرستم اونجا...",
    "عاقا ما يه فاميل داريم چاقه.مادرش تصميم ميگيره برا اينكه لاغر شه بفرستتش ورزش حالا چي كاراته!هيچي ديگه بعد از كلي خريد لباس و فلان و بسار اين ميره باشگاه.عاقا مربيم نامردي نكرده همون اول گفته بيا مبارزه با كي يه كمربند مشكي!(احتمالا ميخواسته آب بنديش كنه)اينم ميره يه دو تا حركت ميزنه يه دفه حريفش يه لگد ميزنه تو شكمش اينم يه جوري ول ميده كه كمربند مشكيه ناك اوت ميشه.حالا شما فرض كنيد تو لحظه چند نفر از هم باشگاهياش از خنده چاه نفت حفر كردن\nآخه فاميل گل من مي خواي كاراته غذا نخور قبلش يا حداقل يه دس به آب برو تا ضايع نشي",
    "پسر عموی بابام داشت ادرس خونه ی عمم اینارومیپرسید میخواستم بگم سرکوچشون مغازه یادکونه گیر کردم  گفتم  سردکونشون مغازست هان چرامیخند اصنم سوتی نبود اشتباه لپی  بود",
    "هر چي پياز تو عالمه تو حلقم اگه دروغ بگم...آغا سال آخريه (پيش دانشگاهي)با بچه ها رسممون بود هركي آخرين نفر مياد كل بكشه آغا  نوبت منا شد با لگد زدم تو در و با جيغ و كل اومدم تو...واي واي واي خدا نصيب نكنه ديدم آقاي رئيسي دبير شيميمون كه انهووو برج زهرمار زودتر اومده داخل كلاسه...آغا هيچي ديگه فقط تو چشام نيگاه كردو گفت در تمام طول تدريسم همچين حركت وقيحانه اي نديده بودم...خخخخخخخخخ\nآغا گذشت اون زمون اما انقده دلم ميخواست بش بگم لفظ قلم حرف زدنت تو حلقم رفتار وقيحانم تو حلقت اما نشد ديگه........",
    "يه روز تو مدرسه ، كف كلاس ، صابونى كرديم كه اگه معلم اومد ليز بخوره بيفته زمين ، يهو ديديم يكبس درو مى زنه . نفسا حبس ، شتلق. نگو سرايدار مدرسه بوده داشته شير مي اورده. تمام شيرا روش ريخته بود ، خلاصه حدود يك ماه كل مدرسه رو ما تميز مى كرديم '.             حالا أون لأيك بكوب بزار خسته گيمون رفع شه &&&&&&",
    "با دوس دخـدرم رفته بودم پارک بعد دیدم بابام داره زنگ میزنه ...\n با صدای خوابالود گفتم : بلــــــــــــــــــــه ...\n گفت : سلام بابا کجایی ...\n با خمیازه گفتم : خونه خوابم چطور ...\n گفت : هیچی داشتم رَد میشدم دیدم یه ماشین دقیقا مثل ماشین تو بغل پارک گذاشته بود نگران شدم ...\n عاخه از گلگیر تا در عقبو زده بودن ...\n من گفتم نه بابا من خونه خوابم بای ...\n منو میگی رنگم پرید ! سریع دست طرفو گرفتم دویدم سمت ماشین ...\n همین که رسیدم دیدم بابام وایساده ...\n هیچی دیگه معرفی کردم : بابا نازی ، نازی بابام\n الانم متواریم ...\n کسی جایی واسه خواب داره :| !!",
    "عاقا رفتیم خاستگاری؛ سکوت همه جارو فرا گرفته بود؛ ییــــــــــهو مامانم با یه حرکت انتحاری جفت پا اومد تو افکار همه و پرسید ببخشید دختر خانمتون متولد چه سالی هستن؟!!!!!!!!!!!!!!!\nبعد گوشیشو درآورد و بعد از چند دیقه حساب کتاب، برگشت گفت ببخشید مزاحم شدیم ما میریم یه دوری بزنیم و برگردیم :||||| \nکل جمع دکمه بودیم تو اون لحظه، رفتیم بیرون مگم پس این دیگه چجورشه مادر من؟!!\nخعــلی شیک و مجلسی برگشت گفت دختره متولد سال موشه بدرد نمیخوره، یه دختر برات پیدا میکنم متولد سال خوک باشه یا حداقل سال گاو یا مرغ!!!!!!!من O.o\nبابام O.o\nمامانم :))\nخوانواده دختره :((((((\nصور فلکی :|||||||||||||||||||\nخوک :)))))))))))\nگاو :))))))))\nمرغ :))))))\nموش :(((",
    "تومدرسه یه زنگ معلم نداشتیم رفتیم توپ بگیریم مدیرنداد,ماهم گفتیم اشکال نداره خودمون یه جوراب دیدیم ورداشتیم توپش کردیم و بشوت:))بعدچنددقه دیدم معلمه یه کلاس دیگه عصبانی داره میادگف بچه های چهارم حیوانی(انسانی!) واسه چی جورابای منوورداشتین???\nنگواین جوراب معلم بوده طرف رفته دسشویی اینارواونجاگذاشته\nخوب مث بچه ادم.توپ بدین که ازاین کارانکنیم والاااا",
    "یه روزداشتم تویه سایت میگشتم دیدم نوشته(رمزی که شارژایرانسل شمارا3برابرمیکند!)ماهم خوشحال رمزنوشتیم وچون گفته بودواسه هرسیم2باربیشترجواب نمیده رفتم یه شارژ10هزاری گرفتم!!\nشارژواردکردم به وسطاش یه رمزی بودکه توسایت بودمنم زدمش.\nبعددیدم نوشت:شارژباموفقیت ارسال یافت:/\nنگواون رمزشماره طرف بوده:((((\nلامصب ازشکست عشقی هم بدتربود:&",
    "عاغا يكي از اين فاميلامون راننده تاكسيه تعريف ميكرد:\nيه دفه براي يه پيرزنه نگه داشتم\n گفت: پسرم اين در صندوق عقبو باز كن اين وسايلامو بزارم اونجا\nمنم گفتم، مادرجان اين در صندوق عقب اتوماتيكه،برو عقب تاكسي دوسه بار بالا پايين بپر،در خودش باز ميشه0-o\nميگفت اين پيرزنه هم رفت بود عقب دوسه بار پريد بالا منم كه توي تاكسي بودم سريع دكمه رو زدم درشو باز كردم^--^\nعاغا اين پيرزنه هم كلي كف ميكنه وسايلاشو ميذاره\nبعد براه ميافتن\nميگفت وقتي رسيديم مقصد من حواسم نبود اين پيرزنه رفته بود پشت تاكسي هي داشت بالا پايين ميپريد*__*  منم نديدمش كه درو باز كنم،اومد گفت: ننه اين در چرا باز نميــــشه؟! \nمنم گفتم:حتما يواش پريدي$$$\nحالام اين پيرزنه رفته بود عقب تاكسي داشت با تمام قدرت بالا پايين ميپريد\nپيرزنه ):\nملت توي خيابون0-o\nدر اتوماتيك 0-o\nتكنولوژي در تاكسي0-o",
    "اقا امروز جلوی یکی ازاین اداره ها بودم میخاسم برم تو گفتم اول موهامو مرتب کنم برم تو ...\nرفتم بغل یه ماشین داشتم جلو شیشه ش موهامو درس میکردمو اصن حواسم نبود که یهو متوجه شدم دو نفر ازتوماشین طوری منو نگامیکنن که فک میکنن دیوونم ...ینی اینقد ضایع شدم خواسم زمین دهن بازکنه برم توش !!!!",
    "عاغا يه بار اين معلم زيست ما داشت در مورد بيماري هاي قلب و اين چيزا حرف ميزد\nعكس يه قلب روي تخته كشيده، بعد نميدونم داشت در مورد كدوم بيماري ميحرفيد\nكه با ماژيك روي قلب رو سياه كرد و گفت:\nقلب سياه ميشه و توي اين موقعه كه محسن يگانه: سكوووت قلــــــــبتو بشكنـــــــــووووو برگـــــــــرد!!!!!!\nمن0--o\nسكته قلبي):\nمحسن يگانه و بيماري قلبي^___^\nمـــــوزيك@--@\nباور كنين صداش اينقد خوب بود حالا هر جلسه اي اين معلمه رو داريم هر كردوم از بچه ها ازش يه اهنگي درخواست ميكنن",
    "رفتم گچ پامو باز کنم به دکتره گفتم اقای دکتر دیگه گچ پام باز شه میتونم 180درجه باز کنم\nدکتره گفت :بعله که میتونی پسرم\nمنم گفتم خو خوبه چون قبلا 150درجه باز میکردم\nدکتر چپ نگام کرد با یه حالت خشن رفت بیرون \nفک کنم ناراحت شد",
    "سلام خدمت 4جوکیای عزیز این ولین پست منه\nینی یادش بخیر...یه چی میگم یه چی میشنفی\nیادش بخیر............\nیکی از خفن ناکترین کارایی که ما دهه شصتیا تو زمستون میکردیم(بگم که اون وقتا برف میومد در حد مسکو مثل الان نبود که......)این بود که کفشامونو انقد لیز میکردیم که خیلی قشنگ به اسنوبرد میگفت زهی خیال باطل باهاش میرفتیم بالا کوه-میتونید دماوندو تصور کنید-خیلی خوشگل تا پایین میسریدیم اونم با maximom سرعت....بعدش حسابی که دست و پامون بیحس میشد میرفتیم میچسپیدیم به بخاری نفتی تا یخمون آب شه...چه صفایی میکردیم ما با minimom امکانات",
    "آقا حالم  بد بود رفتم دکتر میگم  دکتر گلاب به روت از صب 10 ، 15 بار بالا آوردم\nمیگه : دلدرم داری؟ آب ریزش بینی هم داری؟سرفه هم میکنی ؟ سردردو سرگیجه چی داری؟\nمیگم ندارم آقا فقط حالت تهوع دارم میخوای عملی نشونت بدم چمه ؟\nباز حرفشو تکرار کرده کلی هم معاینه کرده \nآخر سرم یه چیزایی واسم نوشت و گفت خوش گلدی ...\nرفتم داروخونه بعد 3 ساعت انتظار یه پلاستیک بم داده به جان خودش توش یه دونه قرص سرماخوردگی بود فقط ...\nمن: :! \nویروسام: :D: D  :) :)\nداروخونه ایه : :}\nسازمان حمایت از دکتران روانی: ::::)",
    "داشتیم واسه شهادت امام رضا حلیم می پختیم که ببسر دایی گودزیلای من اومد کف گیر رو گرفت وشروع کرد به هم زدن عموم بهش گفت نسوزی یکم افتاد رو دست من هنوز میسوزه بعدش دستشو بهشم نشون داد گودزیلا بهش گفت بچه سوسول همین یک ساعت پیش چند قطره افتاد رو دستم هیچیم هم نشد آدم واسه یه ذره سوختگی که این قدر داد وهوار نمیکنه\nهیچی دیگه عموم هم اونجا قانع شد وتاده دقیقه حرف نزد ما هم که یه جدول جدید اون وسط واسه آشپز خونه ساختیم",
    "چند روز پیش رفتم دکتر دندون پزشکی\nآقای دکتر وقتی اومد دندونم رو معاینه کنه دستکش آبی دستش بود.\nتا اومد طرفم نگام به دستکشه افتاد خندم گرفت.\nمیخواست باهام شوخی کنه که مثلا درد دندون یادم بره\nگفت:درد دندون بدتره یا درد کلیه؟\nمنم سریع بهش گفتم\nآقای دکتر تا حالا تو 10 دقیقه از یه تیم 10 نفر 3 تا گل نخوردین که ببینین  درد داره هیچ سوزش هم داره\n:|\nهیچی دیگه 4 تا دندونم رو با هم پر کرد.:|",
    "واقعا جالبه هاااااااااااااااا نه؟\nدانشگاه فقط دانشگاه آزاد!!!\nتا ترم قبلی میگفتن گوشی موبایل سر جلسه همراهتون نباشه\nاین ترم پیشرفت چشم گیری داشتیم \nگوشی خودتون رو خاموش کنید سر جلسه\nپیش  بینی ترم بعد: لطفا گوشی خودتون روی سایلنت بذارین\n\"      \"     2ترم بعد:لطفا از گوشی موبایل خود فقط در حد اس ام اس استفاده نمایید.(استفاده از موبایل آزاد می باشد)\n ترم های بعد :دانشجوهای عزیز لطفا با صدای پایان با موبایلتون حرف بزنید\nفک کن:|\nاینــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه پیشرفت!!!!!!\nتازه یکی از مراقب های سر جلسه امتحان اومده با صدای خیلی پایینداره میگه گوشیتو بذار توی جیبت\nگوشی نبود ماشین حساب بود دستم\nعاغا من با یه بدبختی جلو خندمو گرفتم\nمن:)\nمراقب:(   :|\nماشین حساب  :)))))",
    "اغا خدا کنه واسه شما پیش نیاد...\nداشتم از خونه مامان بزرگ بر میگشتم پیاده ساعتم 12 شب بود که یواش یواش بغل دیوار میومدم که یهو یه گربه  پرید سرم از دیوار منم واقعا ترسیدم یه جیغ گنده کشیدم که هرکی خونش اونجا ها بود درومد بیرون منم در رفتم...\nخدا نصیب گرگ بیابون نکنه\nمن:}\nگربه:{\nگرگ بیابون:}{",
    "مهمون اومده بود خونمون منم امتحان داشتم ، یه بچه شون ، دیوارو راست میرفت بالا ،یکی دیگه هم نسبتا آروم بود،\nاونی ک آروم بودُ آوردم تو اتاقم گفتم: نگار خسته نیستی؟؟\nگفت: خابم میاد.. \nمنم گفتم: خب برو ب مامانت بگو برین خونتون راحت بخابی...\n اینم رفت به مامانش گفت،\nاز تو پذیرایی همچنان که داشت فرار میکرد بلند گفت P@T جون به مامانم گفتم!\nمن :|\nنگار :)\nمامانش :0",
    "اون نونواهایی که نونو میچسبونن به تنور همه رپرن ، شما حرکاتو دقت کن !",
    "خالم دبیر ادبیاته، یه روز داشتیم باهم برگه های امتحانشو تصحیح میکردیم رسیدم به این سوال :\nمعنی بیت زیر را به فارسی روان بنویسید:\nطیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت/ به در آی تا ببینی طیران آدمیت\nطرف اینجوری معنی کرده بود :\nته ران مراغ را دیدی و شهوتی شدی ، اگر ته ران انسان را میدیدی چکار میکردی ؟؟  :| :| :|\nمن  :|\nشاعر :|\nته ران مرغ :|\nفدراسیون ادبیات فارسی :|\nخالم :D\nآخه از کجاش در آورده این معنی رو ؟؟؟",
    "دختر ﻧﻮﺷﺘﻪ :\n” ﺑﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩﯼ،ﻣﻦ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﮐﺮﺩﻡ “!\nﯾﻪ پسره ﺯﯾﺮﺵ ﮐﺎﻣﻨﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺟﺮﺍﺡ ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﺖ ﺍﯾﻨﻮ ﺑﻬﺖ ﮔﻔﺖ؟ !!",
    "تو پارک یه دختر سانتــــــی مانتال دیــــدم  رفتم تیــک زدن \nمـــن : سلام  چــــه هوای خوبــــی نـــه؟؟\nدختـــره : آره هوای خوبــــیه \nمـــن : چقــــــدم رمانتیکـ ـ فضــا ۰ـ*\nدختـــره: امــــرتون آقا ؟؟\nمـــن : با مـــن دوس مـــیشی؟؟؟\n هـی گفت نه , من شرایطــم به درد دوستی نمیــخوره !!! \nتـــو همیـــن صوبتـــا بووودیم\n یه ربــع نگذشته بود یـــه یارو هیکــــلی سیبیل کلفت اومـــد سیـــم جـــیم !!!\nمنـم کــه اینــکاره , بهش  گفتم : ای بـاوا ایــن دختـــر ســـرطان داره , نمــی دونه خــودش , به مــن وابســـته شــده , مــی خوام آروم بــراش حــل کنــم جــدا شیم کــه ضربه روحــــــــــــــی نخــوره طفلــــی\nیارو گفـت : دختــــــره من ســرطان داره بــی پـدر ...\nهیچـــی دیگــه همــونجا جـان بـه جـان افــرین تســلیم کــردم :(",
    "عاقا با خانواده رفته بودیم سر مزار و من یه گوشه واسه خودم واستاده بودم که یهو یه دختر بچه اومد ازم پرسید عمو فندک داری؟؟منم که به جون شما بچه مثبت گفتم نه عمو جون ندارم..حالا دختر خالم مارو ضایع کرده میگه بیا عزیزم من دارم...اصن چه منی میده دختر فندک داشته باشه اخه\nمن:(((\nدختر خالم:)))\nسازمان مبارزه با مواد مخدر:|||",
    "اغا ما يه روز خسته و كوفته داشتيم از سركار برميگشتيم تبق معمول با اوتوبوووووووووس، از قظا جا هم نبود ايستاده بودمو از فطر خستگي تكيه به دسته صندلي داده بودم چشامم بسته خلاصه ديدم صر و سدا مياد كه چشم باز كردم ديدم وست خيابون هستمو فقت از اوتوبوس دسته صندلي مونده كه بهش تكيه داده بودم اقا ما ترسون لرزون ميپرسيم چي شده طرف كه يه تيكه از پرده اوتوبوس از دهنش اويزون بود حادثه رو به شرح ذيل گفت:\nدختره ميخواسته پياده بشه دستش به زنگ نميرسيده بلند گفته اغا ايفون رو بزن\nدختره:#\nاغاهه:@\nملت توي اتوبوس:)))))))))))\nمن!!!!!!!!!!!!\nاتوبوس هم كه ازش چيزي نموند\nدسته صندلي:))))))))))))))))))))))))خوشحال از اينكه قصر در رفط",
    "***********(علامت اختصاصی abas_m223)\nخاطرات امتحانات این ترم من:\nيه مراقب داریم اولش فکر میکردیم بنده خدا چشاش چپوله اما کاملا کاملا کاملا ما در اشتباه بودیم,  الان بهش ميگیم رونالدينيو و باهاش رفیق شدیم.\nسمت دخترا رو نگاه میکنه به من میگه تقلب نکن !\nتو چشای من زل می زنه اما برگه دخترا رو میگیره!\nخيلى تكنيكیه لامصصصصصب \nانگار تو دانشگاه نیوکمپ بارسلونا مراقب بوده کصافط خیلی حرفه ایه!!!!\nاما جدیدا یاد گرفتم هر وقت تو چشام زل میزنه با خیال راحت تقلب میکنم!!\nفردا آخرین امتحانه دلم براش تنگ میشه",
    "خدا ببین با کیا شدیم 70 ملیون...\nنشستم رو نیمکت دانشگاه دختره اومده میگه:ببخشید امتحانا داره شروع میشه من همه جزوه هام کامله اگه میخاین بهتون بدم:)))\nتازه فهمیدم تحریم با این مردم چه کرده...",
    "آغا مامانم آب ریخته بود در حیاط از سرمای زیاد یخ زده بودن\nمنم رفتم رویخ ها دارم اسکی بازی میکنم\nینی شما میگین به من امیدی هست!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "امکان نداره سر جسله امتحان این جمله را تا حالا نشنیده باشی!............\nهمگی سراتون روی برگه ی خودتون باشه!هرکی سرشون برگرده برگشو میگیرم!با کسی هم شوخی ندارم!\"به سلامتی همه مراقب های عزیز که می خوامسر به تنشون نباشه!خخخخخ\"",
    "يكي از فانتزياي بچگيم اين بود كه ساعت برنالد رو ميداشتم اونوقت دكمشو ميزدم بعد زمان كه متوقف ميشد اولين كاري كه ميكردم به شرح زيل بود:\nسوار يه ماشين ميشدم با سرعت ميزدم به در و ديوار خودمو ميرسوندم شيريني فروشي محبوبم تا جايي كه ميتونستم كيك و شيريني خامه اي ميخوردم بعدشم ميرفتم سوپرماركت محل كلي چيپس و پفك بر ميداشتم دست اخرم ماشينه رو ميذاشتم سر جاشو زمان رو ازاد ميكردم\nكيا ساعت برنالدو ميخواستند؟",
    "كيا يادشونه سر نوشابه شيشه اي ها رو صاف ميكرديم باهاش سوت درست ميكرديم\nهركي يادشه لايك رو سوراخ سوراخ كنه مينم كيا بلدن",
    "داداشم دهه هشتادی گودزیلاست.تابستون داشت نماز میخوند از جفتش رد شدم گفتم آفرین یهو نمازشو قطع کرد گفت: تازه روزه هم هستم!!!\nمن:&&",
    "همیشه میترسیدم از این ک تو جلسه امتحان ریاضی  یا هر امتحان دیگه ای بغل دستیم از ماشین حساب استفاده کنه ولی من ندونم واسه چی داره ازش استفاده میکنه!",
    "قیافه یه دهه شصتی در حال دیدن یه دهه هفتادی \nقیافه یه دهه هفتادی در حال دیدن یه دهه شصتی  \nقیافه یه ده شصتی در حال دیدن یه دهه هشتادی  \nبرگی از دفتر خاطرات پسر خاله ده هشتادیم !!! ابتکارش تو حلقم!\nاینم قیافه خودم در حال نوشتن این خاطر:#",
    "شیلنگ قیلیون تو حلقم اگه دروغ بگم!!!\nسوم دبیرستان بودم،سرجلسه امتحان دیدیم تعداد مراقبا داره از تعداد بچه های که دارن امتحان میدن بیشتر میشه ! یکی از بچه ها از ته کلاس داد زد کلاس شده خونه مادربزرگه !!! کلاس رو که مورد گاز زدن قرار دادیم هیچ، مراقبا(همشون)رفتن بیرون ! هیچی دیگه امتحان از بیست نمره شدیم بیست و یک!!!! انشاا... واسه خودتون هم پیش بیاد!!!!!!!!!!!!",
    "تیکه کلام داییم قبل گفتن ی خاطره: شما یادتون نمیاد.منم درست یام نمیاد!!!!!\nتازه آخرش هم میگه از فلانی شنیده بودم!!!!دیگه خودتون تصور کنید چ خاطره ای میشه اون!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "کدوم دهه شصتی عزیز و گرامی یادشه با بدبختی راه آب حمومو می بستیم و حموم پر می شد از آب و توش با چه حس و حالی جت اسکی و لنج سواری و شیرجه و شنای کرال و قورباغه و ... می رفتیم انگار که  تو المپیک مسابقه می دادیم، چی کیفی داشت بچگی. ههههههههههههههیییییییییییییی!!!!!!!",
    "دوران بچگیم که همسن شماها بودم D: داشتم دم خونمون ورزش میکردم یهو دخدر همسایمون اومد منم جوگیر شدم گفتم بذار یه حرکت بزنم کَفِش ببره خلاصه یهو نزدیکای 180 درجه پامو باز کردم(هنوزم خودم موندم چطوری اینکارو کردم :))\nهیچی دیگه اصن دخدره نگاهمم نکرد منم تا یه هفته گشاد گشاد راه میرفتم:))",
    "دانشگاهمون این ترم واسه درسای عمومی طرح بدون کاغذ واسه امتحانا گذاشتن!\nچند ورز پیش تو سالن نشسته بودیم منتظر بودیم امتحان شروع بشه.\nیدفه صدا گریه یه دختره کل سالنو برداشت. مراقب سالن رفت پرسید چی شده؟ \nطرف با گریه میگفت من یادم رفته مداد بیارم به هرکیم میگم مداد، نداره بهم بده؛\nمراقبه دکمه شده بود نافرم اصن. برگشت گفت خانم امتحان به مداد احتیاجی نداره الکترونیکیه، یهو دختره شروع کرد داد و قال که این جه وضعیه حالا من از کجام مداد گوشی بیارم. :))))))))))))))))))))) \nیعنی تو کل این مدت منو دوستام داشتیم زمینو گاز میزدیم این یارو مراقبه هم که کاملاً دکمه بود بقیه سالنم امتحانو بیخیال شده بودن ریسه میرفتن. =))))))))))))))))\nینی خعــــــلی شیک و مجلسی با اینا شدیم 75 ملیون :))))))))))))))))))))))",
    "دیروز رفتم شیر پر چرب بخرم با اعتماد به نفس ذول زدم تو چشای مغازه دارو گفتم بی زحمت یه دونه ماست پر شیر بدید\nتمام خانواده لبنیات که به دنبال فامیل جدیدشون میگشتندo0o0))))))\nمغازه دار !!!!!\nمن:خو چیه یه بارم ماست بدون شیر خشک وکلی چیز میز دیگه خواستیما\nاین دیگه کلی تعجب میخوادنه جون من میخواد",
    "چندوقت پیش آجیه دهه هشتادیه ما داشت کتاب کار ریاضی اول دبستانشو حل میکرد بعد عکس جیمبو رو گذاشته بودن تو کتابش،حالا ایشون عکسو دیده میگه:هییییییییی یادش بخیر جیمبو...!!\nعاغامن دیگه اون لحظه بدجور به دیواربتنی احتاج داشتما...\nوالامن که دهه هفتادیم درست یادم نیس اونوخ این فسقلی چی میگه آآآ...\nخدااااااااا منوهرکی ازاین گودزیلاهاتوخونه کنارش داره رو حفظ کن.......",
    "هیچی ترسناک تر از این نیس بیای خونه ببینی یکی اتاقتو تمیز کرده\nحالا ۲ ساعت باید بشینم فکر کنم ببینم چی قایم کرده بودم و آیا کشف شده یا نه !",
    "اگه دروغ بگم برج العرب تو حلقم یکبار مدرسه ما بغل دستیش باهم آزمون مرات گرفتن مدرسه ما با یک روز تاخیر گرفت ما هم رفتیم سوال ها رو از مدرسه بغلی گرفتیم فرداش هم آزمونو دادیم وقتی نتیجه اومد ده نفر اول استان توی ردیف مابودن(حالا فهمیدن ما چه مخی هستیم)",
    "يكي از اقوام تعريف ميكرد (مهندسه)يكي از كارگراش يه خورده تختش كمه, بچه ها هم سر كارش ميذاشتنو اذيتش ميكردن يه بار اينو خيس كردن اينم صاف رفت پيش مهندسه بهش ميگه اقا چيكار كنيم خيس شديم مهندسه هم برميگرده به شوخي ميگه برو توآفتاب تاخشك شي اينم كلاتعطيل رفت تو آفتاب 2ساعت واستاد تا خشك شد برگشت سر كارش?!?!?!?!?!",
    "عطسه کردم،بچه ها خندیدن،استاد حذفم کرد!\nاصلا وضعیه به مولا...\nالبته ناگفته نماند عطسه های من معمولا دوضرب هستند و در بعضی موارد معدود سه ضرب ولی اونروز چهارضرب عطسه کردم ولی باز دلیل نمیشه که حذفم کنن!",
    "یه روز سوار تاکسی بودم صندلی جلو،دوتا دختر جوون خوشگل و خوش تیپ خعععلی دیگه شیک و مجلسی عقب نشسته بودن!\nآقا یه لحظه باد شدیدی اومد یه خرده تو خیابون گردوخاک شد!\nیکی از دخترا برگشت به اون یکی گفت آلودگی هوا رو ببین توروخدا!\nحالا ما که 4جوکی هستیم و این صحنه ها و سوتی ها برامون عادی شده ، ولی به جان همون خانمه که خعلی خاطرش واسه ما عزیزه، راننده فرمون رو با دندون گرفته بود و میروند!\nهرازچند گاهی چشاش أخنده پر اشک میشد برف پاک کن میزد!",
    "امروز رفتم خدمات موبایل سر خیابون که گوشیمو که داده بودم واسه تعمیر پس بگیرم،دیدم دوتا خانم خوشگل و خوشتیپ، خعععلی دیگه شیک و مجلسی اومدن داخل. بزرگتره گفت لطفا یه شارژ ده تومنی ایرانسل!\nشارژو گرفت ، دست کرد کیفش که پول دربیاره گفتم:حساب کنم خانمی!\nبرگشت خیلی لاتی و پسرونه که اصلا به سیس و فیسش نمیومد گفت : نامرد روزگاره هرکی حساب نکنه!\nآقا اومدم سر خر رو کج کنم سمت تعارف بلکه از این مخمسه(مخمصه.مخمثه) که افتاده بودم توش در بیام،گفتم: ده تومن که این حرفارو نداره!\nگفت ممنون!\nبعد برگشت به صاحب مغازه گفت:آقا ! شارژو ایشون حساب میکنن!\nبعدش سریع از مغازه رفت بیرون!\nرفتم بیرون بلند گفتم واستا بینم پررو! آقا داد و بیداد راه انداخت که مزاحمم نشو،مگه خودت ناموس نداری،دست از سرم بردار! تو سه ثانیه چنان جمعیتی جمع شد که نگو!\nهیچی دیگه منم دست از سرش برداشتم!\nبرگشتم پشت سرمو نیگا کردم دیدم صاحب مغازه داره نیگا میکنه!\nیعنی قیافش داد میزد که من پولمو از تو میخام!",
    "اقادیدی وقتی معلم تو کلاس نیست یه همهمه توکلاسه وقتی یکی میا تو کلاس یهو همه ساکت میشن من عاشق اون لحظه هستم \nدوم راهنمایی بودم اومدم برم تو دیدم در بستو بچها هم دارن صحبت میکنن  با خودم گفتم بذار یه دفه برم ساکت شن بعد گفتم بزار یه لغت بزنم یکمی هم بترسن اقا ما یه لغت زدیم تو در در باز شد چشمتون روز بد نبینه دیدم معلم عینه برج زهرمار تو کلاسه وایساده \nبچه ها که هیچی معلمه هم ساکت شد\nولی 300تا بشین پاشو رفتم تا دو روز پاهام درد میکرد \nمن :!\nمعلم :(\nبچه ها :)",
    "حافظ هم بد اخلاق شده ها!!!اونقدر فال بیخود ازش گرفتیم قاطی کرده!\nیه بار میخواستم یه کاری بکنم فال گرفتم معنیش گفت نکن دوباره گرفتم دوباره گفت نکن داداش من نکن!سری سوم گرفتم معنیش میشد تو که به حرف من گوش نمیدی برو هر غلطی میخوای بکن!\nاون موقع که گرفته بودم تحریمی هم در کار نبود بگیم بهش سرایت کرده(درست نوشتم؟سرایت؟)\nجدیدا هم هرچی فال میگیرم ضدحال میزنه به من!مثل این که سر لج افتاده!",
    "این بابای من هروقت از دستشویی میاد بیرون و دستاش خیسه محبت پدریش گل میکنه هی مارو بغل میکنه تا وقتی دستش خشک بشه وقتی خشک شد دیگه محل سگمون هم نمیزاره...!\nخوب بابای عزیز با حوله دستاتو خشک بکنی انرژی کمتری صرف میکنی!میگی نه یه بار امتحان کن",
    "چند وقت پیشا بود یه دوره فانتزی زده بودم که یه دختر خیلی خیلی خوشگل(قشنگ صورتشو تو ذهنم درست کرده بود) که تو دنیا تکه رو میخوام و اونم منو عاشقانه دوست داره و میخوایم با هم ازدواج کنیم.تو خیال خودم بودم و کلی کیف میکردم(مطمئن هستم همتون از این فانتزیا دارین الکی هم نگین نه).یکی دو روز بعد با رفیقام تو پارک نشسته بودم که یهو دیدم دختر فانتزیام داره با دوست پسرش میاد.خود خودش بود!فانتزیم نمیزدم واقعی بودش.رفتن یه گوشه نشستن کلی دلو قلوه رد و بدل کردن ولی کی از دل من خبر داشت!هنوز عاشق نشده شکست عشقی خورده بودم!آخه یکی بگه لامصب بذار از تو خیالم بیای بیرون بعد برو با یکی دیگه!\nیعنی تاحالا...بغض گلومو گرفته نموتنم حرف زنم...",
    "یه استــاد داریــم کچــل و بـداخلاق .امـــروز سـر کلاس دانشگــاه کلاســش کوچیــک بود ســریع پر شــد. بعــد یه دخــتره  از وســط اومـد تا تـه کلاس دیـد جـا نیســت بر گــشت . یهـو استــاد گفــت چـرا نمیشینـــی؟؟؟؟؟\n گفــت اســتاد جا نیســت کجــا بشیــنم آخـــه ؟؟؟؟\n اســتاد گفــت بیا بشــین رو ســـــــــــر من :|\nمنــم کــه ســرم تــو کار خــودم بود یهــو ســرم رو اوردم بـالا گفتــم : اســتاد اونجــا کــه لیـــــــــز مــی خــوره !!!!!\nکلاســی رو میگــی کــه کسـی جرأت خنـــدیدن نــداشت. منفـــجر شــد\nکلا رف رو هــــوا !!!",
    "با بچه ها رفته بودیم بیرون \nزمین یخ بود لیز میخوردی\nبه بچه ها گفتم بچه ها اینجارو مواظب باشید خیلی لیزه\nگفتنم همانا زمین خوردنم همانا\nمیگم منو بلند کنید از روی زمین\nدارن میخندن =))\nمن :( :|\nدوستام =))))\nزمین لیز کصافط :D",
    "اونموقع که بچه بودم ما یه خونه ی کوچک داشتیم اغا من حوس سیب زمینی آتیشی کردم بعد حیاطم بود یه مشت چرت و پرت گذاشتم رو هم اتیش درست کردم روشم خیلی بنزین ریخته بودم بچه بودم سینی مینی هر چری بود انداخته بود تو اتیش :D تا اینکه گر گرفت بعد اوضاع حراب شد لباسای همسایه هم طبقه بالا بود چند تا پیت بنزینم گوشه حیاط منم قکز میکردم ابه میرختم رو اتیش همش بدتر میشد خلاصه رفتم مامان بابا هرو بیدار کردم اونا خواب بودن بعد از نوشه جان کردن کتک مفصل به یه مکافاتی اتیش خاموش شد و اونجا بود که من جون سالم به در بردم .بچهگیه دیگه :D",
    "با دوستم داشتم میرفتم بیرون ، مامانم گف کجا داری میری ؟ گفتم بیلیارد... ک مثلا یخته برا مامانمون کلاس بزاریم.. ، گفت تا کی میخوای‌ این اشغالا را بخوری بیا تو خونه خودمون خورشت سبزی داریم ...",
    "اقا يه روز رفتم فيسبوك دختر همسايه بهد از اشنايي پرسيدم خونتون كجاست؟\nخيلي با كلاس گفت تجريش \nمنم در جواب عكسمو فرستادم ديروز مجلسش بود خدا بيامرز دختر خوبي بود",
    "یکی از تفریحات سالمم اینه که اسم پدربزرگ و مادربزرگامو جمعه ها واسه برنامه ی فیتیله جمعه تعطیله می فرستم...محمد رضا و علی اکبر دو ساله",
    "یکی از محاسن داشتن برادر زياد اين بود که تو خونه هميشه سر گرم بوديم.یکیش این بود که توي حال یا پذیرایی میزو صندلیرو تیرک دروازه میکردیم و فوتبال ميزديم :دی آخرش هم يا قاب میشکست يا گلدون. البته اين آخرش نبود. اولش بود. چون بعدش باید از خونه فرار میکردیم :))\nاصلاً خیلی از این فوتبالیستا دهه شصتی از همین زمین خونگیا شروع کردن",
    "تاحالا شده وسط شام یا ناهار خوردن زبونتون رو گار بگیرید بعد فردایش دقیقا هموجایی رو که دیروز گاز گرفته بودید رو گاز بگیرید دیگه ادامه نمیدم چون الان اشک رو تو چشاتو میبینم!!!!",
    "چنـــــتا ســـــوتی جــــدید ازهــــم اتاقیــــام ک مــــکتوب شـــــد در بــــرگه ســــوتیــــولــــوژی ک روی یــــخچـــــال چســــبونــــدیم\nانکارات       ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   منکرات\nچٍفلات       ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   غفلت\nنصم          ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   صنم\nافراک        ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   افکار\nبلگه          ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ   برگه \nمقنعه خلبانی ـــــــــــــــــــــــــــــــ   مقنعه مهمانداری\nموساد       ــــــــــــــــــــــــــــــــــ    مسعود\nشب ناهار چیه؟ــــــــــــــــــــــــــــ    شب شام چیه\nدلـــخوشـــی مــــن بــــه لایـــــک شــــما جــــوانان اســــت.",
    "یادش بخیردوران دبستان وراهنمایی وقتی اول مهرمیخواستم کیف بگیرم نیگامیکردم ببینم کدومشون جیب مخفی داره که نمرات زیبارواونجاقایم کنم.\nتازه به مامانم میگفتم که جیب مخفی داشته باشه!:/هیییی کودکی!!",
    "یه سری هم تو خدمت نشسته بودیم یه رفیقی داشتم یه 120 کیلویی وزن داشت و بدنساز بود خلاصه گفتم بیا کشتی بگیریم اونم گفت برو جوجه آقا من گیر سه پیچ دادم اونم گفت باشه\nخلاصه همچین که اومد بلند بشه من پریدم گردنشو گرفتم و تابوندم زارت خورد کف زمین منم ول نمیکردم دیگه سیاه شد بچه ها گفتن ولش کن مرد این بدبخت گفتم بذار بکشمش که اگه ولش کنم فاتحم خوندس خلاصه زوری جدامون کردن و من د فرار تا یه هفته از دسش در میرفتم D:\nیه سری هم گیرم آورد یه کتکی بهم زد",
    "یه چیـــز بگم فقط بخنـــدین!!!!!!!\nامــــروز بعــدٍ چن روز زنگ زدم به مخــاطبٍ خاص! چن بوق طــول کشیـــد تا برداره!\nمـــن: سلامممممممم! حالٍ مـــا رو میخـــوای بپــــرسی؟ کشتـــی مارو تو با این درســات خانوم دکتــــر:)\nآقـــا یهو صدایٍ مــردونه (بــابــاش): سلاممممم مـاهان جان ! خوبی بــابــایی؟ بی معرفت فقط زنگ میــــزنی به این فنچـــول؟ مام که هیـــچ! اگه بدونی چقد دلتنگتـــیم! به آجی مهســـاتم زنگ زدی؟؟؟؟\nمنم آقـــا جا خوردم! می خواستــم قطع کنم نمیشـــد گفتم: عه؟؟ بــابــا شمایی؟؟ می خواستـــم زنگ بزنم ولی قبلش خواستــم به آجی کوشــولوم بزنگـــم اشکــالش چیه گل پســـر؟؟\nبــابــاش: ای جـــونٍ دلم پســـرم! نه چه اشکالی!؟ آجی کوشــولوت رفته کلاس کنکــور یادش رفتـــه گوشی ببـــره!\nمـــن: الهـــــی فدا هوش و حــواسش بشم مـــن؟!\nبــابــاش: خدا نکنـــه ! بیــا مامانت بی قــراره با تو حـــرف بزنه!\nمـــامـــانش: سلام یکی یـــدونم! الهـــی قـــربونٍ صدات بشم! مــامــان یه وخ  ســراغٍ مارو نگیـــــریااااا؟ خدا به فلانی(عشـــقٍ منُ می گف) شانس بده! شما که هیچ وخ باهم نمی سازیـــن پس همش فیـــلمه اونُ اَ ما بیشــتر میخـــوایش!\nمـــن: بلـــه دیگه خیلی دوسش دارم!\nآقــــا مارو ســرویس کردن انقد حرف زدن! آخـــر سر باباش گف : من دارم میــــرم سرکار بیخیـــال شدن!\nحالا مخـــاطبٍ خاص زنگ زده داش گــوشیشو گاز میـــزد: امیــــر به قــــرآن تو دیــوونه ای! اینـــا چیه به مــامــان اینا گفتی؟؟؟؟ حالا اگه مـــاهان خودش زنگ بزنه من چیــکا کنممممم؟؟؟؟\nمـــن: یعنـــی مــاهان انقـــد صداش شبی منــــه؟؟؟ \n__: نه بـــابـــا هیشـــکی صدا آقـــایٍ مارو نداره! من اسمتــــو تو گوشیـــم مــاهان 3 سیــو کردم بـــرا همونه!!! دعا کن مــاهان تا 1ماهٍ دیگه زنگ نزنه! بعد میگه : خدا حفظت کنــــه یه خانواده رو اَ نگـــرانی نجات دادی هه:)\nمـــن: نگــو این حـــرفارو من قلبـــم ضعیـــفه!\nآقـــا یههههو صدا مـــامـــانش اومد: مــــاهان زنگ زده!!!! فنچـــول بیـــا پایین بینیــــم!\nمـــن که لال شدم! مخــاطبٍ خاص: یــــا حضــرتٍ عباس!!!! امیـــــر خدا بگم چیــــکارت کنه!!!! ای خداااااااا اَ دستـــه دیوونه بازیـــایٍ تو من چیکا کنــــم؟؟ قطع کـــرد!\nخدا داداششُ نیگه داره فک کنم قضیـــه رو فهمیده یه جوری ســر وته شو هم آورده وگــرنه داســتان داشتیــــم با این خانـــوممم:)\nهه!",
    "دانشگاه رشته روانشناسی قبول شدم.\nبه بابام گفتم\nاونم به زور دستمو گرفته میگه باشو بریم\nمیگم کجا بریم\nمیگه باباجان تو خودت روانی هستی\nباید ببرمت بیش یه روان شناس \nشاید راست میگه؟",
    "بچــــــــه ک بودم،روزه میگرفتم،میخواستم ادای آدم بزرگارو در بیــــارم\nهـــه هــــه هــــــه هـــــه\nبعدش الـــکی اینقد صورتمو میشستم و از اون زیـــر آب میخوردم ک سیرآب میشدم!\nبعدش موقع افظار ک میشـــــد یه گوشه مول میکردم و میگفتم اصلا تشنم نیست!چقـــــــد خبیث بودم من",
    "یادمه پنج شیش سالم بود یه بار با مامانمو بابام رفتیم پارک بعد بابام رفت کباب خرید بدون هیچی مخلفات منم خوش خوراک یه فکر بکر کردم مامانم ک واسم لقمه میگرفت منم چمنارو میکندم ب جای سبزی میخردم  انقدر هم بهم میچسبید تا اونجایی پیش رفتم ک چمنای جلوم تموم شد ک مامانم دید و دعوام کرد ک مگه بزی بچه من واقعا حیف شدم.",
    "هفته ي پيش ميخواستيم بريم شهرستان مامانم رفت مسواكامونو اورد گفت هركي بگه مسواكش چه رنگيه بذاره تو وسيله هاي خودش من:آبيه واسه منه\nمامانم:خب اين سبزم كه واسه منه \nخواهرم:نارنجيم واسه منه\nبابام:نه بابا نارنجيه واسه منه\nخواهرم:نــــــــــــــــــــــه بابا نارنجيه واسه منه من با نارنجيه ميزنم\nبابام:خب منم كه با نارنجيه مسواك ميزنم ااااااااا پس بگو چرا هروقت ميرفتم مسواك بزنم خيس بود قبلش تو زده بودي\nخواهرم تو دستشويي گلاب به روتون درحال عق زدن : نـــــــــــــــه عـــــــــــق بابا خيلي بد عــــــــــــــــــــق چندشم عــــــــــــــــــــــــق!!بله ديگه كاشف به عمل اومد اينا 2ماه از يه مسواك مشترك استفاده ميكردن!!!",
    "ی پسر همسایه داریم ی ذره پنجه\nعاغا این بچه بوده رفته بوده خونه عموش مهمونی.\nیهو میبینن ی ساعته غیبش زده\nمیرن تو حیاط،میبینن 6-7تا جوجه رنگی(از این ماشینی ها ک خیلی گوگوری هسن)رو برداشته ب ترتیب از درخت حلق اویزشون کرده!\nهمشونو دار زده بود\nاخیییی همشون مرده بودن.\nفک کن",
    "عاغا ی روز داشتم أ دانشگاه برمیگشتم چشتون روز بد نبینه ی چند تا از ای گودزیلاها افتاده بودن ب جون ی خودپرداز\nیکیشون ی کارت تلفن کرد توش بعدشم محکم زد رو خودپرداز گف اه چرا پول نمیده\nب قرآن ما بچه بودیم جرأت نمیکردیم بریم سمت ماشین حساب چ برسه...\nن خدا وکیلی شمام بچه بودین سمت ماشین حساب نمیرفتین یا فقط من اینجوری بودم:-p",
    "چند وقت پیش به خاطر بارش برف تمام مدرسه‌ها تعطیل بود,یه گودزیلا تو فامیل داریم گیر داده بود می خواست بره مدرسه.هی ما می گفتیم گودزیلا جان هیشکی نمی ره مدرسه...گودزیلا می گفت نه معلم ما پوتین داره حتما میاد",
    "مامان بزرگم زنگ زده بود واسه داداشم که سربازیه ، شماره رو گرفته بود، هی میگفت :\nننه صدای نوارتو کم کن بفهمم چی میگی ،\nننه گوشام سنگینه ،\nننه صدات واضح نمیاد ،\nصدای نوارتو کم کن !!\nکنجکاو شدم ببینم چه خبره ،گوشی رو ازش گرفتم دیدم یه ساعته داره با پیشواز ایرانسل حرف میزنه !",
    "عاغا داشتیم فیلم نگاه میکردیم فیلمه جنگی بود هی با بیسیم حرف میزدن مثلا از گرگ صحرا به عقاب..... بعد آجیل و تنقلات حضار ته کشید گفتن تو برو بگیر بیار!!(من بدبخت همیشه حمالم)\nخلاصه ما رفتیم ی دفه مامانم اس داده نوشته که از مادر به ایمان.از مادر ب ایمان..ککخخخخخخخخ(0_o)!!\nهیچی منم کم نیاوردم جوابشو دادم که ایمان به گوشم.ککخخخخخخ\nدوباره اس داده که نوشیدنی هم بگیر..\nمنم اس دادم که:دریافت شد تمام ککخخخخخ\nفک و فامیله تو حسه فیلمه ما داریم؟؟\nهعی روزگار...",
    "تو آزمونی که مدرسه گرفت من تو کلِ ریاضیا اول شدم(الان فهمیدید من خعلی باهوشم یا لازمه بازم توضیح بدم؟)،دوستم که جلوم میشینه دوم شد،پشتیمم سوم!\nاصلا ما معتقدیم بدون مشارکت گروهی زندگی بی معنیست...یه همچین آدمایِ همنوع یاری هستیمممممممممم...",
    "پسر عمم اس داده:\nصد تا ماهی تو حوض داریم نصفِ یک پنجمِ نصف ماهیها غرق میشن،چنتا ماهی میمونن؟\nمنم ج دادم:\nاسکل جان ماهی غرق میشه؟\nبعدش برگشته میگه:\nکی بهت گفتش ها؟تو که مخت به اینجور چیزا قد نمیداد!خوب نیس ادم متقلب باشه ها...هر چی به اون عقل ناقص خودت میرسه بگو ما خودی ایم!\nو اینجا بود که دریافتم همه از سرِ راهی بودنم خبر دارن به جز خودمممممممممممم....",
    "یه شب دوستم خونمون بود خوابیده بودیم فیلم میدیدیم که زنگ خونرو زدن...                                                                                                          همونطور که خوابیده بودیم من بلند گفتم کیه؟دوستم گفت منم...وبه ادامه فیلم پرداختیم درم باز نکردیم...                                                                                                     بعدفیلم هی همو میدیدیم هی:-))) ینی تا این حدموجبات شادیه خودمونو فراهم میکنیم...",
    "تومغازه نشسته بودم دیدم دختر مغازه داربغلی(لوازم آرایشی)اومدتو یه کاغذ گذاش رومیز گف این شمارمه یاباهام دوس میشی یابه بابام میگم بهم شماره دادی!\nیهو بابام اومدگف چه خبره؟کاغذ دیدورداش دیدشماره من نیس قضیه رو گرفت.گف:دخترخانوم یاهرروز واسمون یه نوع ادکلن جدیدمیاری یا خودت میدونی بابات:))))\nبله اینه نتیجه به دام انداختن یه پسرپاک:)",
    "اقامامدرسمون سایت زده عکس معلمهاروهم گذاشته\nماهم که شیطون;)\nرفتم عکس اوناییکه بهم ظلم جفا رواداشتن گرفتم دست به کارشدم,هرچی نرم افزارتغییرشکل بودروشون پیاده شدم:)بعدم پرینت گرفتم زنگای تفریح به شیشه پاک کن ماشیناشون وصل کردم\nای حال دادتازه بعضی ازمعلمها هم ازقیافه واقعیشون قشنگ ترشدن..\nبه قولsmjیه همچین آدم انتقام جویی ام من:0",
    "آخ آخ...\nیه بار سر کلاس اخلاق بودیم... واسه اولین بار در عمر تحصیلیم زود رفتم سر کلاسو صندلی اول نشستم...\nبا اینکه هدفن تو گوشم نبود اما اصلا نمیشنیدم استاد چی چی میگه!!\nرو صندلی دوستم خودکار بیک دیدم ...ورش داشتم و لوله خودکارو از توش درآوردم...\nهمین جوری داشتم باش بازی میکردم یهو از دستم ول شد عین چیزی از منجنیق پرت میشه پرت شد از دستم مستقیم رفت خورد بالای چشم چپ استاد!!!\n:|\nحالا چش استاده قرمز شده بود وانمیشد ... خخخ!!\nاشکش دراومد کامل ...نفس زنان گفت برو بیرون خانوم !!!\nپاشدم اومدم بیرون ...\nبعد ها فهمیدم استاد در اون لحظات درباره شعور دانشجویی حرف میزده :دی\nنکته اخلاقی...به خودکار بیک دست نزنید \nحواستون باشه استاد چی میگه حداقل تیتروار!!!!:|",
    "یادش به خیر... من و میثم پسر خالم خیلی خیلی شیطون بودیم و به خاطر همین توی مهمونی ها   پدر بزرگم  همیشه حواسش به ما بود .. خلاصه یه روز یکی از آشاناهای دور  با خانوادش اومده  بودن خونه ما... و پدر بزرگم طبق معمول ما رو کلی تهدید کرده بود که حق ندارید بیاید بشینین و هر هر و کرکر به مهمونا بخندین و میز پزیرایی رو غارت کنید.(عادت همیشه ما بود) خلاصه کلی زجر کشیدیم و تحمل کردیم تا اینکه صدای مهمانها و پدر بزرگم رو شنیدم که توی حیاط داشتن خدا حافظی میکردن... حالا وقتش بود.. مثل سرخ پوست ها پریدیم توی پذیرایی در حالی که داد میزدیم ... حمله... به سمت میوه ها و شیرینی ها هجوم بردیم ... که دیدیم سه تا از مهمون ها که هنوز اونجا بودن وحشت زده ما رو نگاه میکردن... دوست داشتم زمین باز میشد و ما میرفتیم توش.. 25 سال از اون موقع میگذره.. پدر بزرگم فوت کرده .. میثم کارمند شرکت نفته.. من هم پیمانکارم.. از اون مهمان ها هم فقط یه که کیشون زنده است.. و با اینکه آلزایمر گرفته ولی اون روز رو فراموش نکرده..",
    "چند روز پیش رفته بودم بیرون بعد داشتم برمیگشتم رفتم یه شارژ بگیرم عاغا میدیدم هرکی تو کوچس داره نگا میکنه دوتا پسرم تو پیاده رو وایساده بودن هرکر میخندیدن منم با اعتماد بنفس کامل گفتم \nیه تختشون کمه بیخیال بابا بعد درو باز کردم رفتم تو یهو دیدم عاغا چشمت روز بد نبینه تو مغازه چند تا پسر نشستن بیچاره ها قرمز شدن منو اونجا دیدن یهو صاب مغازه درحالیکه کاملا سعی میکرد خودشو کنترل کنه گفت خانم اینجا تغییر کاربری داده \nحالا بوگوچه تغییری ؟\nنمایندگی ایرانسل شده بود سلمونی 0-o\nهیچی دیگه اومدم بیرون \nاما خاطره خوبی بود تاحالا تو یه سلمونی نرفته بودم ههههههههههه\nنتیجه گیری اخلاقی:خو عسیسم وقتی میبینی همه چپ چپ نگات میکنن بدون\nیه مشکلی هس مث من تو دام اعتماد بنفس کاذب نیفتید والاااااااااا",
    "يه زماني بهمون ميگفتن “يه دقيقه از اون اينترنت لامصب بيا بيرون ميخوام تلفن کنم” !! \nهي يادش بخير",
    "سر کلاص صرف نشسته بودیم.البته صرف غذا نه!!! صرف عربی.استاد از یکی از پسرای کلاس خواست که تمرینها رو جواب بده.پسره هم یک «چشم استاد» جانانی گفت و خواست درس رو بخونه.اول تمرین نوشته شده بود التمرین 5 که به عربی التمرین الخامس خونده میشه در حالی که یک دفعه همکلاسی ما با صدایی بلند و رسا گفت التمرین الپنج...!!! نمیدونم چی شد ولی فقط همین قدر میگم که کل کلاس منفجر شد.اخه جالب اینجاست که عربها اصلا حرف «پ» رو ندارن و این مساله سوتی همکلاسی مارو گنده تر کرده بود.",
    "یه سری هم تو پارک رفتیم برا گردش بعد رفتیم از این دسشویی عمومی ها همه هم با هم رفتیم و پولم نداشتیم یه فکری به ذهنم رسید به همه گفتم شما ها برید من آخرین نفر میام خلاصه همه که رفتن من اومدم بیرون به یارو توالتیه گفتم بابام الان میاد همه رو حساب میکنه D:\nفک کنم اون دنیا جلومو بگیره باید جواب توال رفتن بقیه رو هم بدم D:",
    "چرا همیشه وقتی میشینه رو صندلی چرمی بعد یه صدایی از صندلی میاد اون وقت برای اینکه ضایع نشه بازم همون صدارو درمیاره.........\nبزن لایکوووووو",
    "کیا یادشون میاد وقتی مامانامون کوکوسیب زمینی یا کتلت درست میکردن همیشه یه ناخونک میزدیم به اونا....\nبه لفتخار ماماناااااااا.....",
    "کیا یادشونه وقتی معلم درس می داد اونوقت با بغل دستیمون به صورت نامه دادن حرف میزدیم؟؟؟/\nاونایی که یادشون میاد بزنن لایکووووووو....",
    "هر چی بیشتر به ایام شیرین امتحانات نزدیک میشم بیشتر به این نتیجه میرسم ک:\nسال آخریه انصراف بدم از دانشگاهو دوباره با 92 ایا کنکور بدم تو همین رشته و همین دانشگا از نو مشغول به تحصیل شم. \nیعنی اینقد اطلاعات علمیم بالاست ک حاضرم این فداکاریو انجام بدم...\nاطلاعات علمیم تو حلقم......",
    "چـــن روز پیـــش تو راهـــرو خـــابـــگا واســـاده بـــودم ،یـــه دختـــره هـــم تو پلـــه ها واستـــاده بـــود منـــو نمـــیدید!\nخـــودش صـــدا گُــــربه در میـــاورد: میــــــووو میـــووو(گربه عصبی البته)\nخـــودشــــم میــــگفت چــــخه چـــــخه\nبعــــدشم تٍـــر تٍـــــر میــــخنــــدید\nایــــن مدلیــــشو دیــــگه نـــدیده بــــودم!\nخدایــــا شــــوهر بده مـــلت روانی شـــدن،\nآخ آخ آخ، جــــوونــــای مــــردم...",
    "دوران ابتدایی بودیم واسمون یه مجله نوروزانه میدادن\nمیگفتن تو تعطیلات هم اینارو بخونید و حل کنید.\nبله منم تعریف از خود نباشه چون شاگرد ممتاز کلاس بودم\nهمون روز اول سه سوته همه رو حل میکردم!!\nبله...\nچند روزی از تعطیلات گذشت من یه دوست داشتم اون همیشه از من توی درساش کمک میگرفت همسایه مون هم بود دم به ساعت میومد خونه مون میگفت بیام بهم کمک کن این مجله نوروزی رو حل کنم!\nبله منم تو رو درواسی گیر میکردم و مجبور بودم تو این مجله هم کمکش کنم \nبعله..\nاما چون من شاگرد ممتاز بودم دوست نداشتم اون به من برسه\nپس تو جواب ها مجله نصفه نیمه براش پر میکردم و گاهی یه سطر هم جا میذاشتم که بعدا معلم فک نکنه من بهش یاد دادم و تقلب کرده.\nبعله..\nدوران خوش تعطیلات به پایان رسید و موقع برسی مجله ها بود!\nمن که خیالم راحت بود که مثل همیشه اولم و معلم تحسینم میکنه\nو دوستم هم دوم میشه چون بعضی از جواب هاش ناقص!\nاما....\nموقع نمره دادن آقای معلم فک کنم اصلا بررسی تو کارش نبوده بود\nو واسه من نمره 18/5 گذاشته بود واسه دوستم 19!!!\nمنی که همیشه بیست بودم الان از دوستم هم کمتر گرفته بودم!\nنخند.. میگم نخند... لابد خوب برسی نکرده!!!!",
    "با دوستم بیرون بودم داشتیم بحث میکردیم که این همجنسای ما(دخترا)چرا خودشونو اینقدر تحقیر می کنن و سوار ماشین آقایون خیّر و مسافرکش میشن که همون لحظه یه دختره با ی boot پاشنه سوزنی بیست سانتی با هزار عشوه اومد بره سوار ماشین پسره بشه صاف رفت تو چاله پر از آب گل آلود!پسره م از ترس اینکه ماشینش کثیف شه گازشو گرفت رفت!!!دختره م با اعتماد به نفس تمام میگه بیا مَردُم پسرخاله دارن مام داریم!!!هیچی بعدشم وایساد با اتوبوس رفت فکر کنم پول تاکسی نداشت\nسلامتی همه دخترای 4jok مخصوصا اونایی که پیاده میرن خونشون ولی...",
    "هوا بارونی بود...اون روز امتحان داشنم(زیست سوم)...از پله های ساختمون داشتم میومدم پایین...تا اینکه دیدم صاحب خونمون(حدودا 60 ساله!!1) داره ماشینشو از پارکینگ می بره بیرون...داشت پیاده می شد که درو ببنده...منم حس کمک و جوانمردی بهم دست داد...گفتم حاج آقا من می بندم...هیچی دیگه پیاده نشد...دیدم که درو نمیتونم ببندم..اصلا حرکت نمیکرد..یعنی این قدر خیت نشده بودم تو عمرم...آخرش هم خودش پیاده شدو درو بست...منم گفتم شرمنده حاج آقا....\nمن :(\nصابخونه :{\nدر :)\nاستیو جابز :O",
    "داداشه من بچه که بودخیلی غیرتی بود...\nیه سال تولدم بود کیک سفارش داده بودیم..داداشم رفت کیک وبگیره یارو بهش گفته بوده رو کیک بنویسم چی؟؟اسمشو بگو...\nاینم واسه این که یه غریبه!!!!!!!!!!اسمه منو نفهمه گفته بوده:بنویس میلادجان تولدت مبارک.....\nاغا کیک و اورد دیدم روش نوشته میلادجان.....\nمامانم اینا که پوکیدن ازخنده....\nولی خودم انقد ضدحال خوردم انقد ضدحال خوردم .....\nبدشرایطی بود...هععععععععییییی",
    "هیچ وقت یادم نمیره وقتی کوچیک بودم وقتی میخاستم ی چیزو پاک کنم      پاکنم پیدا نمیکردم به دستم تف میزدم بعد انقد رو اون تیکه از کاغذ میکشیدم کاغذ پوست پوست میشد بعد سوراخ میشد ...",
    "من هر وقت میرم مغازه و اینا میخوام به طرف یه چیزی بگم اینجوری میگم:!\nمثال:آقا اینا چنده !؟؟ و طوری که ''آقا'' تیکه کلام ام شده\nاونروز رفتم یه مغازه ای فرشنده اش زن بود منم گفتم آقا ......\nاونم خدا رو شکر نفهمید!",
    "عاقا اولین باری که سوار موتور شدم یادم نیره اونم به عنوان ترک موتور .\nیه پسر دائی داریم که میخواستیم باهم بریم جایی برای اینکه سریع بریم گفت با موتور بریم منم کم نیاوردم گفتم باشه ( حالا دوچرخه سوار شدنم بلد نیستیم چه برسه به موتور ) سوار شدیم رفتیم تو خیابون ما هم بی تجربه تو تلوزیون از این مسابقه موتور سواری دیده بودم که یارو برای اینکه سریع به پیچه خودش رو کج میکونه منم تو ترکش اینکارو کردم یه عان حس کردم یه کسی زور میزنه موتور و صاف کونه منم که کج شدم موتور هم کج شد ه بود . وقتی موتور صاف شد دیدیم پسر دائی ام رنگ شده عینهو گچ سفید شده گفتم چیه شدش ؟ اونم نفس نفس کنان گفت تو گج کردی خودت رو ! ؟ منم که با خودم گفتم کارم دورست بودهش سینه رو دادم جلو گفتم : آره  عاغا اینو که گفتم یه ان گاتی کرد چی زمنینو زمان رو گاز میگرفت . منم ته دلم میخندم ماااااا",
    "عاقا اول دبیرستان بودیم معلم کلاس در اختیار خودمون گذاشته بود ما که ته کلاس بودیم نشسته بودیم جوک و خاطر میگوفتیمو میخندیدم میز پشتیم مون هم خالی بود .\nاقا تو گرمایی خندمون بودیم که یهو بچه درس خونه کلاس امد نشست تو میز خالی درس زنگ بعد رو د بخون  مارو میگی همینجور شبیه ادم ندیده ها زول زدیم بهش . بعد از چند لحظه گفت چیه ادم ندیدین  ما رو میگی کم نیاوردیم که گفتیم نه بچه درس خون ندیدیم . این رو که گفتم  بساطش رو جمع کرد رفت .",
    "سر کسی بیاد که دروغ میگه : \nآغا پیش انسانی بودیم و مدیر باما لج بود.. \nیه همکلاسی داشتیم ضد آقا مدیر. نزدیک نوروز تو سالن مدرسه ترقه ترکُنی بود.سرتون نیاد مدیر رفته بود توالت این رفیق ما هم نامردی نکرده بود یه ترقه از زیر در انداخته بود تو توالت. از اون چند زمانه ها. یه غوغایی بود توالت تو اون موقع خلاصه مدیر بعد نیم ساعت اومد بیرون و داد وبیداد دنبال رفیق ما میگشت پیداش نکرده بود. آغا مدیره سه روز نذاشت رفیق ما مدرسه بیاد تا مجبور شد الکی قسم بخوره اون نبوده. بعدشم با کسر نمره انظباط به آغوش گرم مدرسه بازگشت..",
    "خیر سرمون گفتیم این بچه آبجیمونو سرگرم کنیم. (سن= 2/5 سال) نشوندمش رو پام برنامه ی پینت ویندوز رو باز کردم. گفتم بیتا بیا نقاشی کنیم. \nگفت:« باشه . مامانی بکش.»\n منم کشیدم . \nبعد گفت:« حالا بیتا بکش .»\nکشیدم!\n گفت:« بیتا بره بغل مامانی . » \nگفتم نه بیتا بزرگ شده دیگه بغل مامانی نمیره خودش راه میره.\n گفت:« حالا بابایی بکش »کشیدم. \nگفت:« گُنده است » با سلکت گرفتم دراگ کردم کوچیکش کردم. \nگفت:« بیتا هم گنده است کوچیکش کن » \nکوچیکش کردم !\nگفت:« بازم » ،\n بازم کوچیک کردم. \nگفت:« حالا بیتا کوچولو شد. بره بغل مامانی!» !!!!!!!!!!!!!!!!!!\noO\nدر جا گره خوردم!!!!!!\nیعنی تو این 26 سال عمرم کسی اینجوری دورم نزده بود! دچار یاس فلسفی شدم!!!!\n عاغا قبول نیست اصلن!! ما دهه شصتیا امکانات اینا رو نداشتیم وگرنه ما هم با هوش می شدیم .  :((\nاثلن من همین جا آقاز نهزت مبارضه با دهه ی هشتادیا رو اعلام می کنم!!!! :|\nمن مامانمو می خوام!!!!!!!!!  :((",
    "با یکی از دوستام داشتم بحث می کردم یهو اومد ضرب المثل بیاد برگشت گف فلانی اگه بیل زن بود کلاه خودشو می دوخت.\nمن :ا\nفلانی :ا\nایران باستان :ا\nتحریما زیادی تاثیر کردا......",
    "**********(علامت اختصاصی abas_m223)\nدقیقا سوم مهر بود, دوم دبیرستان بودیم منم رشته ریاضی رو انتخاب کرده بودم   یه بار که طبق معمول داشتیم با بچه ها تو کلاس می زدیم و می رقصیدیم....(زنگ قبل معلم ریاضی نیومده بود,مام کلاسمون پایین بود جای پرت )\nبچه ها  همه دست دست دست دستا شله...  \nمنم همینطور پشت در وایساده بودم و می گفتم دختری دختری ..دختری رو دیدم که خجالت لت لت میکشه دور لبش یه خط باریک ریک ریک میکشه حالا این دوسته منم همش کرم می ریخت دور من می چرخید می رقصید...بعدم از کلاس رفت بیرون که آب بخوره ...مام همینطور داشتیم ادامه می دادیم که یهو در کلاس باز شدمنم به هوای اینکه دوستمون گفتم اومدی بالاخره ....\n بیا وسط قرش بده... قر  قر قرش بده لامصبو....\nهمینطورم داشتم به رقصیدنم ادامه می دادم که یهو تو چرخشی که کردم چشمم خورد به معلممون !!!\nجاتون خالی چنان چکی خوردم که نگو...وچون دوم و سوم و پیش با اون معلم کلا درس داشتیم همون روزای اول تغییر رشته دادم اومدم انسانی!!!!\nلامصب خعععععلی درد داشت,بچه ها بزنیدش!!!",
    "چـَن روز پیش تُ خیآبــون بـودَم..بعـد یِ کآرت شآرژ گرفتـم\nدآشتــم رمزشــو وآرد میکردم...آخرش کِ#ok رو زدمـ..گوشیــو گذآشتــم رو گوشــم!!\nبعــد چـَن میـن متوجـه شدم چـه سوتی دآدم...حالآ یِ پسرهـ هـم دآش نیگآ میکرد و میخنـدیـد..منـم بِ رو خودم نیآوردم...گفتـم:اِی بابا..چـرآ جـوآب نمیـده!\nبعـدشم سرمـو اندآختــم پآیین و رفتـم..هـه",
    "*********(علامت اختصاصی abas_m223)\nیه دفه  هم رفته بودم بالا پشته بوم آنتن تلویزیون و درست کنم....باد زده بود خراب شده بود..بعد همزمان داشتم اس ام اس تنهایی  واس 4jokمینوشتم...\nخیلی حساس شده بود...\nبه بابام گفتم من هی تکون میدم...تو بگو درست شد یانه..\nسرم تو گوشی بود هی هر چند ثانیه الکی میگفتم حالا خوبه؟ حالا چـــــــــی ؟بدونه اینکه آنتنو تکون بدم...\nخلاصه هی داشتم میگفتم حالا چی؟ خوب نشــــــــد؟برای باره آخر داد زدم....حالــــــــــــــا؟\nیهو بابام زد پس کلـم گفت پاشو گمشــو برو پایین یه ربعه ما رو اسکل خودت کردی....\nخووو حساس بود دیگ پدر من از خاطرم می پرید,جنبه داشته باش یه کم!!!",
    "امروز امتحان ادبیات داشتم بعد یکی از بچه های ضد حال کلاس برگشت\nگفت خانم این سوال دوتا جواب داره کدومو بنویسیم دبیم نامردی نکرد گفت هردوشو بنویسید \nهمچین دلم میخاست بزنم جفتشونو له کنما خو دوست عزیز من تو یکیش موندم\nدومیشو کجای دلم بزارم اخه \nهمکلاسیه ضد حاله من دارم اخر سر از دست اینا من تجدید میشم والاااااا",
    "عاغا امروز داشتم از جلو یه مدرسه ابتدایی رد میشدم؛دیدم دوتا از این دهه هشتادیا دارن مث خروس جنگی بهم میپرن؛یعنی جدی جدی دعوا بود رفتم جلو جداشون کنم؛چشتون روز بد نبینه برگشتن هر چی از دهنشون در اومد بهم گفتن که هیچ,شانس آوردم سالم از دستشون در رفتم؛\nمن :(((\nکمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل :(((((\n اینم کسی نیس جز من (((",
    "امروز یه یارو در خونمون زد گفت ما داریم برای کسایی‌ که تو این محله هستند یه استخر\nمجانی‌ میسازیم.ممنون میشیم اگر در توانتون هست یه کمک یا اهدایی به این پروژه بکنید...\nبابامم یه لیوان آب بهش داد! :|",
    "اولین مطلبمه دوستان\n دیروز داشتم داداش کوچیکم (4-5)سالشه ( آره گودزیلا) صداش میکردم بعد از نیم ساعت جواب داده میگه بگو , امری داشتی؟\nگفتم مگه کری بچه\nگفت بگو کارتو\nگفتم برو به مامان بگو چایی دم کنه لطفا\nیه بار مامانمو صدا زد , سر نماز بود ج نداد. برای بار دوم گفت مگه کری مامان :@\nمن :|\nمامان :|\nداداشم *HM* :@",
    "دیروز پدرم پاشده میگه چقدر لاغر شدم !!!!!! \nخودشو وزن کرده میبینه 97 کیلویه برای اینکه ضایع نشه جلوی ما میگه دست شویی نرفتم .... |:",
    "بچه بودیم از ترس بابا و مامان ضفرامونو قایم میکردیم تا نبینن بعد جالب تر اینکه عاقا معلم میگفت باید امضا شدشو بیاری ببینم خودمون امضاش میکردیم و بعد از دیدن معلم پاره میشد. کیا یادشونه لایک بزنن +++",
    "1راهنمایی،موضوع انشا:مورچه های کارگر.رفتم تا شب فوتبال بازی کردم انشام ننوشتم!فرداش رفتم مدرسه معلم گفت بیا انشاتوبخون منم کم نیاوردم دفترمو برداشتم رفتم پای تخته!دفتروباز کردم شروع کردم خوندن از خودم!تموم که شد معلم تشویقم کرد گفت دفترتو بیار نمره بدم...هی واااای چه کنم؟دفترو دادم بهش گفت پس انشایی که خوندی کو؟                                                                                                             منم همونطور که سرم پایین بودگفتم آقاننوشتم اونارم ازخودم خوندم...                                                                                                       منتظر چک بودم که دفترو امضاکرد گفت بشین!!فرداش مادرم اومدمدرسه به معلم گفت به چیه این20دادین!به صفحه خالی؟بازچه گندی زده؟معلم گفت به صفحه خالیش20ندادم،به نبوغش20دادم!!ینی نبوغم تو چشتون،من همچین بچه ایم...هه",
    "کیا یادشونه وقتی سر کلاس بودیم لوله خودکارو ور میداشتیم با یه تیکه کاغذ تو دهنمون پرت میکردیم به معلم..؟؟؟",
    "امـروز داشـتم درس میــخوندم (زبـان فنـــــی) یکـی از ایـن دختــرای همــکلاسیم داشــت هــی اس ام اس میــاد راجــب درس میپـــرسید معــنی بعضـی از کلمــه ها رو میفــرسـتاد مــن معنیــشو واسـش بفــرســتم خلاصــه یه 2 سـاعتی بـعد اس ام اس داده: Tital Mitoni\n منـه سـاده هــم فکــر کـردم مثــلا این دوستــمون معنــیشو میخــواد.... \nرفتــم کلــی Babylon Dictionary رو زیـر و رو کــردم امـا چیــزی پیـدا نکــردم.!!!!!\nبازم کــم نیاوردم رفتــم Urban Dictionary امـا بازم چیــزی پیــدا نکــردم :|\n آخـرش بـه یکــی دیگــه از دوســتام گفتــم جــون مـادرت ایـن معنیــش چــی میشــه؟ گفتــش دیوونــه یعنــی \" چیــکار میکــنی؟\" امـا این به زبـون خودش گفـــته!!!! \nآخه روانیییـییییی... ایــن چه طـرز صحــبت کـردنه آخــــــــــه؟ \nمــن :| \nبازم مــن:| \nگوشیـــــــــم :| \nایرانســــــــــــــــــــــل :|",
    "چن روز پیش 2تا گوسفند خریدم حالا پسر همسایه منو دیده میگه واسه خودت گله ای درست کردی ها منم نامردی نکردمو گفتمش فقط تورو کم داره. |:",
    "سرکلاس استاد داشت درس میدادکه تخته پرشد،روبه من،آقای بووووق:-)لطفاتخترو پاک کنید،،،من:نمیتونم استاد روم سیاه!!چرا؟!!استادبچه هادوس ندارن قهرمانشونو در حال تخته پاک کردن ببینن!!!(ینی اعتمادبه نفسم تو گلوتون)                                                                                                        همینطورکه بچه ها شادی میکردن استاد:راست میگه؟بچه ها:نه...نه...خیلیم بهش میاد...ینی عین گل کلم فروختنم...                                                                                                    استاد:اگه ببینن قهرمانشونو حذف میکنم بیشترناراحت میشناااا...ینی به سرعت نورتخترو با زبونم پاک کردم،،،تف تو ذات فروشندتون...هه",
    "مث یوزپلنگ میپره رو سر پسره لپشو میکنه تو دهن\nی دندون میگیره و ول نمیکنه\nاون بدبخت هم بالا و پایین میپره\nخلاصه داداشم ولش میکنه\nشرشر داشته از گونه ی پسره خون میومده\nهیچی دیگه الانم بعد 20سال باهم دوست هسن\nجای دندون داداشم هنوز رو صورت پسره هس\n;-)\nینی خلاقیت درحدلالیگا",
    "این ضرب المثل که میگه از هر دستی که بدی از همون دست میگیری کاملا اشتباهه! میگین چرا؟ اینو بخونین:\nصبح امتحان هندسه داشتیم این جلوی من یه برگه بهم داد گفت فلان سوالو بنویس (امتحانم خیلی سخت بود و من چنتا سوالو ننوشته بودم!!!)خلاصه سوالرو رو یه برگه نوشتمو با دسته راستم تاکید میکنم راستم! دادم به جلوییم و بقیه سوالارو نوشتم ولی بازم ۴ نمره ننوشته بودم که ۳۰ دقیقه گذشت و دیدم همون برگه که داده بودم به جلوییم رسید به کنار دستیم اونم بعد ده دقیقه برگرو داد به من منم بادست چپم گرفتم(چپ!)دیدم برگه دست به دست گردیده هرکی هر سوالی بلد بوده نوشته و همشو کامل نوشتم پس نتیجه میگیریم از هر دستی بدی از اون دست دیگه میگیری! ولی کشته مرده این اتحادمونم",
    "بابام رفته یه پرینت از انتقالای حساب بانکیش گرفته آورده خونه میگه برو ماشین حسابو بیار اینارو جمع بزن ببین چقدر میشه؟ منم برگرو گرفتم دیدم اون پایین جمعش بوده حواس بابام نبوده منم گفتم ماشین حساب نمیخاد خودم حفظی جمع میزنم بعدم ۳۰ ثانیه فکر کردم و جوابو دادم بابام همونجور هاج و واج مونده بود ولی باور نکرد رفتم ماشین حساب آوردم جمع زد دید تا قرون آخرشو درست گفتم از اونجا بود که دیگه نظر بابام نسبت به من عوض شد و شهریه ۵۰۰ هزار تومنی مدرسمو بعد از ۳ سال حلال کردو پول توجیبیمم ۲ برابر کرد و کلی اتفاق خوب دیگه که اگه بنویسم بعد 4jok به دلیل طولانی بودن اینو چاپ نمیکنه!",
    "ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺩﺍﺷﺖ\nﻣﯿﺮﻓﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ…\nﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺮﯼ ؟ ﮔﻔﺖ:\nﯾﻪ ﯾﺎﺭﻭﯾﯽ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﺭﻭ ﭘﺎﺭﮎ ﮐﺮﺩﻩ ﺟﻠﻮ\nﺩﺭ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﺵ ﯾﺎﺩﺍﺷﺖ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ!\nﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﻣﯿﮕﻢ ﭼﯽ\nﻧﻮﺷﺘﯽ ؟ ﺗﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﻧﮑﺮﺩﯼ ؟\nﻣﯿﮕﻪ:ﻧﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺭﻭ ﺳﻔﯿﺪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ\nﺑﺪﻭﻧﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻢ،\nﻭﻟﯽ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺻﻼﺡ ﺑﺸﻪ. . .\n:|",
    "تنها سودی که رشته ی تحصیلیم تا الان داشته این بوده که...\nهر بار میرم تو اشپز خونه بابام میگه :\nمهندس یه 2 تا چایی بیار بخوریم !!!",
    "آقــا 21 دسـامبـر ،پنجشنبـہ شـب ، همـو شب یـلدا خودمون ! \nبا خـانواده نشســتیم داریم شـام میـخوریم و ریلکـس !\nیہ لحـظہ صدای ترق از آشپزخونـہ اومـد :|\nآقا مـن کـہ گفتم یـابلفـز سـقف ترکیـد ، دنیـا داره خـراب میشـہ :|\nمامانـم 2 مـتر رفتـہ هـوا ! بعـد رفتــہ آشپـزخونـہ !\nدوزاریـش افتـاده لامـپ کم مصـرفـہ سوخـتـہ صدای اون بود :|:|\nسکـتہ ناقـصرو کـہ زدیـم :| بعـد ابقنـد اینـا حـالمون جا اومـد :|\nلامپ کم مصـرفـہ وخ نشنـاسـہ داریـم؟! :|",
    "همون دختر آبجیم که دو سال نیم سنشه  وقتی مینشست رو پشت باباش سواری کنه، میگفت برو ماروین!!!!!!! ما مونده بودیم که این چی میگه! ماروین کیه دیگه!!!\nیه کارتونه به اسم لوراکسه که این جقله روزی 10 بار می بینه دیروز منم داشتم باهاش نیگا می کردم دیدم ماروین اسم خره شخصیت اوله فیلمه!!!!!!!!!!!!!\nطفلک دامادمون!!!",
    "دختر داییم اومده(8سالشه)به مامانم میگه عمه میخوام شیمی بخونم===>مامانم==>:-|:-|==>عمه فدات بشه توبا این سنت شیمی میدونی چیه؟؟؟\nدخترداییم:عمه همونیه که فرمول داره؟\nمن:عزیزم تو میدونی فرمول چیه؟\nدخترداییم:همونیه که اون روز همه بهت میگفتن فرمولا رو حفظ کن خوبه،تازه تو هم که یاد نمیگرفتی\nمامانم:عشقه عمهتو باید دبیرستان بری رشته ی ریاضی یا تجربی،تو با این هوشت بزرگ بشی میزنی رودست همه ی بچه های فامیل\nاون روز دیگه هیچی نگفتم فک کنم منم مث شماها سر راهیم:'(:'(",
    "وسطای امتحان زبان بود.... یه خانوم معلم از اونایی که اگه نفس هم بکشی برگه تو پاره پوره میکنن داشتیم! \nاز بخت بد خودکارم یهو جوهرش زحمت کشید و رفت و آمدش رو متوقف کرد..\nحالا دیگه هم خودکار نداشتیم که بنویسیم امتحان لعنتی رو\nبغل دستیمم یه دختری بود به اسم صفیه ( اینم اسمه آخه! خب آدم هی مسخره ش می گیره). واسه اینکه خانوممون شک نکنه بلند گفتم: سفینه خودکار داری! چیکار کنم خب. اینجوری صداش میکردم آخه. یهو کلاس رفت رو هواااااااااااااااا. بچه ها دیگه زمینو داشتن گاز میزدن. جالبتر اینکه خانوممون از همه بدتر بود\nدر اون لحظه:\nمن :)))))))\nسفینه:[[[[[[[[[[\nبچه ها:))))))))))))))))))))))))))))\nخانوم معلم:))))))))))))))))))))))))))))))))))))))\nسازمان مبارزه با آلودگی صوتی:(((((((((",
    "سال سوم دانشگاه یه روز دم در دانشکده واستاده بودیم با بروبچ چرت و پرت می گفتیم می خندیدیم!!!\nیهو یکی از همکلاسیای نامردمون اومد گفت:« ببخشید این فوق العاده ماشین 2 کدوم کلاسه؟» . خب منم بر حسب وظیفه والبته محض خنده گفتم 106\nبعد کلاس اومد هر چی از دهنش در رفت بارمون کرد! این دخترا هم اعصاب ندارندا! \nترتیب کلاسای طبقه اول دانشکده: 105،104،103،102،101،دستشویی، 108،107، . . .\nخب تو که جنبه دانشگاه اومدن نداری عروس شو برو خونه شوهر!! والا!!",
    "یه روز از دانشگاه زدم بیرون یکی از همکلاسیای راهنمایی دبیرستانمو دیدم..\nاز اونا بود که خیلی پز میداد وحشتناک ها یه چی میگم یچی میشنوی...\nبا این دید که دیگه عوض شده وبزرگ شده خیر سرش رفتم جلو سلام کنم بعد نیم ساعت کلاس گذاشتنشو اینا میگه راستی از فلانی خبر داری ؟(یکی از همکلاسیام)گفتم :نه ...\nنام برده:خیلی عوض شده و...\nمنه خاکی وفروتن:کجا دیدیش ؟\nبه کیبردم قسم اینو گفت:تو fiis boook\nمارو میگی: شیطون درونم هی میگف زایش کن ولی من ذاتن آدم زایععع کن نیستم :)))\nگذاشتم وقتی رف تا خود خونه بهش خندیدم!!!\nبماند که بعذیا ما رو میدیدن انگار دیوونه دیدن:)))))",
    "امروز یکی از اقوام زنگ زد خونمون واسه فردا شام دعوتمون کنه حرفاشوزد دعوتشم کرد اخرش که میخواست خداحافظی کنه اومد بگه :پس فردا منتظرم.. گفت:پس فردا مزاحم بشید بعد فهید اومد درست کنه گفت »:مراحمید....\nهیچی دیگه من تلفن و خوردم انقد خندیدم بعد میگه تو رو خدا ناراحت نشیاااااااااا.....(نفهمید خوشحالم شدم  میام میذارم تو 4 جوک..)",
    "لیدیز اند جنتلمن\n رفته بودم برای فکس کردن ؛ یه نوشته ای رو باید فکس می کردم واسه دفتر دیکی از رفقا تو یه شهر دیگه . خلاصه رفتیم و تو یکی از این دفتر خدمات ارتباطیا که اون نوشته رو همون برگه رو فکس کنیم .\nرفتم تو ؛ یه باجه دم در بود . رفتم جلو باجه\nمن : سلام آقا .\nآقاهه :  برید پیش اون خانم ( باجه ی بغلی ) .\nمن : سلام خانم . دفترتون فکس داره ؟؟؟\nخانمه : سلام بفرمایید .\nمن : می خواستم این رو ( برگه رو نشون دادم ) فکس کنم .\nخانمه : مراجعه کنید باجه ی 3 .\nرفتم باجه ی 3 اون جا هم یه خانمی نشسته بود پشت میز .\nمن : سلام خانم . می خوام یه چیزی رو فکس کنم گفتن بیام این باجه .\nخانمه : ( هیچی نگفت فقط نگاه کرد ) .\nمن : خانم می خواستم این رو ( به برگه اشاره کردم ) فکس کنم .\nخانمه : ( پس از اندکی مکث ) نمی دونم که دستگاه فکس کار می کنه یا نه !!!!\nمن : خانم من الان چی کار کنم ؟؟؟؟\nخانمه : ( باز هم تماشا و سکوت . آها داشت میوه هم می خورد راستی )\nمن : خانم ببخشید کی میدونه که دستگاه کار میکنه یا نه ؟؟؟؟\nخانمه : اون آقا (با اشاره به همکارش ) می دونه .\nمن : آقا ببخشید دستگاه فکس سالمه ؟؟؟؟ کار میکنه ؟؟؟؟\nآقاهه : برای چی ؟؟؟؟\nمن : می خواستم این رو ( و باز هم با اشاره به برگه ) فکس کنم به این آدرس .\nآقاهه : برگه رو بدید به من .\nو بالاخره تونستم بفهمم که دستگاه فکس کار می کنه و اوناهم می تونن که اون برگه رو به همون آدرسی که بهشون دادم فکس کنند .\nملت شگفت زده شده بودن که چطور من کارم تموم شده و دارم اون جا رو ترک می کنم. ( آخه یه مردی بهم گفت دو ساعت معطلم این جا )\nسرانجام با موفقیت کار به پایان رسید .",
    "ینی دلم میخواد این شیطون کصصصافطط و خفه کنم...\nدرحالت عادی نه جواب سوالای درسی تو ذهنم میاد..\nنه وسایلی که گم کردمو میدونم کجاگذاشتم...\nنه یاد دوستانه قدیمی می افتم....\nنه یادخوردن و این که اول لب بوده یا دندون....\nامااااااااااا....\nهمین که الله و اکبر نمازو میگم میشم فیلسوف همه چی یادم میاد...همه چی رو پیدا میکنم یاد حرفای استاد میافتم مساله ها حل میشه ...همین که تموم میشه باز مخم خالی میشه!!!!\nینی اگه دستم به این شیطون بیافته لعنتی!!!!!!",
    "یه بار رفته بودیم تو یه پاساژی خرید کنیم. مامانم رفته بود برا خودش روسری بگیره، منم که دیدم تو مغازه چندتا خانم هستن نرفتم تو. ایستادم بیرون و از بیکاری شروع کردم به ور رفتن با در پاساژ. (ازین درای فلزی بزرگ تاشو بود). اگه دقت کرده باشین این درها یه سوراخی دارن واسه اینکه موقع قفل کردن قفلو بذارن توش. منم که بیکار بودم یهو حس پترس بازیم گل کرد انگشتمو کردم توش!!! آقا انگشت فرو کردن همانا و گیرکردن همانا! یه ساعت داشتم زور میزدم که انگشتمو درش بیارم، مگه درمیومد؟ در همین حین هم انگار کل مردم استان تو همین پاساژه میخواستن خرید کنن. چنان شلوغ شد اونجا که نگو... زمینو که انقد گاز زدن تموم شده بود رفته بودن سراغ در و دیوار!\nآقا خلاصه بعد از حدود یه ساعت و ربع مامانم رفت آب معدنی و یه قالب صابون خرید اومد دستمو خیس کرد و با صابون لیزش کرد منم انگشتمو به زور کشیدم بیرون.\nبا اینکه خیلی اون روز ضایع شدم ولی هر وقت یادم میفته خندم میگیره\nخخخخخخخخ",
    "\"طمع و بد شانسی رفقای لابستر\"\nیه بچه محلی داریم چند سال پیش\n از فرط فقر رفت\n خودشو بندازه جلو یه ماشین مدل بالا بیس سی ملیون دیه بگیره......\nخودش تو بیمارستان تعریف میکرد:\nرفتم وسطه اتوبان 206 اومد خودمو ننداختم!!\n پرشیا اومد ننداختم!!!!!\nیدف نفهمیدم چی شد چشام سیاهی رفت.......\nچشامو تو بیمارستان وا کردم بهم گفتن:\nوسط اوتوبان یه پیکان قراضه زده بهت در رفته!!!!!\nبیچاره داشت اشکش درمیومد!!!!!!!!!!!خلاصه چار پنج ملیون فامیلاش جمع کردن پوله بیمارستانو دادن دیگه!!!!!!\nآدم انقد بد شانس؟؟؟",
    "سر كلاس شبيه سازي  محسن رفت پروژكشن رو تنظيم كنه كه تصويرشو  بندازه رو وايت بورد گفت رضا فرمون بده تنظيمش كنم .\nمن: چپ چپ چپ  راست راست  .. بالا بالا بالا بالا بالا بالا  ... پايين پايين ..... راهنما (با ناز)\nيهو كلاس رفت رو هوا . استاد  شاكي شد گفت مثه اينكه  اينجا رو با برنامه عمو پورنگ اشتباه گرفتي \nيهو  يكي از بچه ها بلند گفت خونه خالههههه خونه خالههههههه !!!!!! محسن سمت راستته بدو 10 ثانيه فرصت داري ..........\nهيچي ديگه اون دو ساعت از بس خنديديم و آب از چشامون اومد تا يه هفته چشامون قرمز شده بود و گونه هامون درد مي كرد",
    "\"شیطنت های رفقای لابستر\"\nیروز با رفیقم نشسته بودیم تو پارک روبروی تاب و سرسره ها\nآقا منم بی  خبر از اینکه رفیقم شیشه کشیده تو حاله خودش نیست:(((\nیدف پاشد گفت:داداش پاشو بریم شرره!!!\nگفتم کجا؟؟جواب نداد\nرفت وایساد جلو تاب (هیشکی رو تاب نبود) گفت:فلان فلان شده به من بد نگا میکنی؟؟؟\nآقا یدف دیدم این داره مشت و لگد پرت میکنه\nبا زور گرفتم آوردمش اینور میگم:اوسگول چیکار میکنی؟؟؟\nمیگه بد نگا میکرد....\nبعدش دیدم دستش رو شیکمشه گفتم :چی شده؟؟؟\nگفت:فلان فلان شده لگد زد تو شیکمم!!!!!!!!!!!!!\nفکرشو بکنید از دشمن فرضی کتکم خورده بود!!!!!!!!!!\nما نارفیق نیستیم بردیم ترکش دادیم",
    "من در کل سالیان تحصیلم به وفور تقلب کردم و تو عمرم معلمی رو به یاد ندارم که زیر دستش تقلب نکرده باشم با این همه سابقه درخشان هیچ وقت دچار عذاب وجدان نشدم جز یه بار!\nآقا امتحان سختی بود منم  کم خونده بودم خلاصه یه سه چار سوال از بروبچ(بچه ها) گرفتم و امتحانو با موفقیت دادم روز تحویل ورقه رفتم پیش معلم واسه یه سوال اعتراض بدم آقا اونم که دیده بود همه تقلب کردن فکر کرد من تقلب نکردم گفت:خیلی عالیه واقعا خوب شدی مهم اینه که تقلب نکردی و نمره خودته...!\nمن::\">:\">:\">:\">:\">:\">:\">\nبچه ها::(:(:(:(:(:(:(:(:(:(:(\nورقه امتحانیم::-O:-O:-O:-O:-O:-O:-O:-O\nخودکارم:#-o#-o#-o#-o#-o#-o#-o#-o\nمعلم::):):):):):):):):):):)\nدوباره خودم::D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D",
    "وااای امروز سر جلسه ی امتحان یه اروغ زدم\nچشمتون روز بد نبینه همه اینجوری O.o نگام میکردن:|\nخو چیکار کنم؟!:|مگه دس منه؟؟:|",
    "آقااا ما دیشب رفته بودیم خونه ی یکی از فامیلا شب نشینی... یهو برق رفت پی کارش... تا برق بره و کارشو انجام بده بیاد حوصله ی همه هم رفت پی کارش... منم که دیدم صاحب خانه بی حوصلست گفتم فلانی خوب تلویزیونو روشن کن اخبار ببینیم بیکار نباشیم... چشتون روز بد نبینه اینم رفت و هر کاری کرد تل روشن نشد... دوزاریش فتاد اندر کیسه و برگشت نگام کرد عاشقانه منم گفتم پَ نَ پَ میخوای روشن شه... وای وای \nاز بابام تهدید واز او واسطه \nتا اومدیم خونه سر کوفتـی و فحش شنیدیم و با وساطت مامی شبو روز کردیم... \nمردم جنبه شوخیشونم  تموم شده",
    "من و خاطراتم:\nمن بچه بودم مامانم بهم گفت برو از سر کوچه یه تخم مرغ بگیر بیا.\nمنم سریع پریدم رفتم دم سوپری گفتم یه دونه گوجه میخوام!\nهیچی دیگه مغازه داره یه جوری نگام میکرد میگفت آخه یدونه گوجه؟ منم با اعتماد به نفس گفتم بــــــــــله پولو دادمو اون بنده خدا هم یدونه گوجه بهم داد!\nبعدشم خوشحال و خندان اومدم خونه مامانم چشاش 4 تا شده بود میگفت این چیه دیگه؟\nتخم مرغ شباهتش با گوجه؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!\nآیا من نابغه ام؟\nآیا هنوز امیدی به من هست؟\nهیچی دیگه اصلا بقیه اش رو نمیگم.\nهان چیه خب؟ انیشتین هم تو بچگی اش خل بود! بعدش شد انیشتین!\nاصلا من بچه خیلی هایکلسی بودم اروپایی خرید کردم.\nبازم حرفی داری؟؟؟",
    "از بیرون اومدم دیدم جلوی درمون یه \"رولز روییس\" مشکی پلاکشم گذر موقته پارک کرده....\nماشین جلوتر گذاشتم رفتم تو یه خانم و آقا خیلی خوشتیپ نشسته بودن مامانم تا منو دید زد زیر گریه....\nنمیدونستم جه خبره، بابام گفت ببین پسرم ما بهت راستشو نگفتیم اونا پدر و مادر واقعیت هستن وقتی تو بدنیا اومدی ما پسر نداشتیم اونا واسه یه کاری داشتن میرفت کانادا تو رو سپردن به ما، ما هم تو رو بزرگ کردیم برای اینکه مارو پیدا نکن اسم فامیلمونو عوض کردیم(حالا فهمیدم چرا اسم فامیلیمون عوض شده)هیچی تا اومدم یه حرفی بزنم مادرم صدام کرد گفت پاشو چرا اینقدر میخوابی!!!!\nولی باید بفمم چرا بابام اسم فامیلیشو عوض شده شاید خوابم واقعی باشه...",
    "آغــــا ما حوصلــــمون تو خونــــه سر رفتــــه بود ناجــــور :)\nپاشــــدم رفتـــم یـــه پاســاز یـــه خورده اونورتـــر ا خونمــــون\nدیــــدم نـــه!!! حوصـــله اینــم نـــدارم هــــی غـِــر بخـــورم!!!!\n دَم دَر  بوتیکــ واستــادم (بوتیک دوستــــم بود)\nکنـــار یـــه مانـکـن\nنمــــیدونم چـــرا بــاز منو مـَــرض گـــرفت اومـــدم ادای مانکنـــرو در بیـــارم \nبـــدون حـــرکت واستـادم\nیهـــو دو تا دختــــر از دور اومــــدن اولـــی اومـــد دس زد بـــه لباس مانکنـــه رو بـــه دوستــش گفــت : واییییییی اِلـــــــی نیگا این چقـــد قشنگـــه بخـــر بـــرا مهــــدی \n»»»»تــــو کل این مدتـــ منـم تــــو ژســت مانکنـــی بودمــ««««\nاِلــــــی خدا خیــــر داده هــــم اومــــد سمت مـــن و گفــت : نـــخیـــرم اینکـــی خوشگلتـــره همینکـــه خواست دس بـــزنه بـــه لباس مـــن  \nیــــه تکونــــی خوردم گفــتم: رنـگ بنــــدیای دیگشـــم ...(هنـــــو حـــــرفم تموم نشـــــده بود ) کـــــه دوتــای همچـــــی جیغییییییییییییییی کشـــــیدن\nکــــه یـــه لحظــــه احساس کــــردم زمین داره میلـــــرزه\nمـــارمیگــــی  چنـان نعــــره کشــــیدم ا ترس زود پریــــدم تو بوتـــیک\nهیچـــی دیگـــه این دوستمون کف مغاز ذوق مــــــــرگ شــــد \nملتـــم کـــه از خنــــده ریســـــه میــــرفتن =))",
    "آقا برادرم یک گودزیلا داره در حد لالیگا!!!\nیک روز رفتم خونه داشم دیدم زن داداشم صورتش زخمی و دستاش همش جای گازه من هم ناراحت شدم و فکر کردم با داداشم دعوا شون شده خلاصه به زن داداشم گفتم خدا بد نده چی شده این چه وضعییه گفت کار این گودزیلاست گفتم چرا!! .گفت: واقتی باباش از دستش فرار میکنه میشینه گریه میکنه و سرش رو میکوبونه به در دیوار من هم مجبوری بغلش میکنم میزنه منو زخمی میکنه . گفتم خب ولش کن . گفت یک بار کارش نداشتم سرش رو گرووووپسسسس کوبید به دیوار و شکست!!!!!\nیعنی اعصبانیتش تو حلقم !!! \nخدا رحم کنه اجمعین!!!!\nاین دیگه نوبرش والله!!!",
    "اغا ما پارسال يه دبيري داشتيم كه يه روز سركلاس دوستم داشت شلوغي ميكرد كه ايم معلمه اومدو يه سيلي محكم به اين دوستم زد[:\n اما هيچي نگفت و ساكت نشست اما ميدونستيم كه تلافيشو سر معلمه در مياره...\nاغا يه روز ديگه ما اين معلمه روداشتيم اما هنوز نميومده بود سركلاس!!!\nاين رفيق ماهم يه دونه از اين فندك اتمي ها اورده با خودش و نقشه شم اين بود:\nاين دستيگره در كلاس هم كه ازهردو طرف دستيگيره داره و جنسشم اهن بود در نتيجه اگه يه طرفشو گرم كني گرما به طرف ديگه دستيگه كه اونور دره ميرسه حالا موقع عملي كردن نقـــشه بود$$$$\nيه نفر انتهاي سالن داشت نگهباني ميداد كه كي معلم مياد!!!\nاين دوست ما هم داشت با اين فندك اتمي دستيگره در رو داغ ميكرد تا وقتي كه معلم خواست درو باز كنه...\nخلاصه نگهبانه خبر داد كه معلم داره مياد،ماهم فورا همه رفتيم سرجامون نشستيم(فك كنم دماي دستگيره در به300درجه سانتيگراد ريسيده بود)\nو حالا همه با هم شمارش معكوس: ســــــــــــه.... دووووووووو...يـــــــك\nبووووووووووم جيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ معلم\nباور كنين اين معلمه يـــــــــك جيغي كشيد كه كل مدرسه لللللللرزيد\nنتيجه كار: \n1- معلمه تا يه هفته خونه بستري شد\n2- كلاس ما به علاوه چهار كلاس ديگه رو انداخت\n3- سه نفر از اعضاي كلاس اخراج شدند",
    "تههههههههه خاطرس\nدوستی تعریف میکرد که صبح یک زمستان سرد که برف سنگینی هم آمده بود مجبور شدم به بروجرد بروم...\nهوا هنوز روشن نشده بود که به پل خرم آباد رسیدم... وسط پل به ناگاه به موتوری که چراغ موتورش هم روشن نبود برخوردم....... به سمت راست گرفتم ، موتوری هم به راست پیچید... چپ، موتوری هم چپ... خلاصه موتوری لیز خورد و به حفاظ پل خورد و خودش از روی موتور پرت شد تو رودخونه...\nوحشت زده و ترسیده، ماشین رو نگه داشتم و با سرعت رفتم پایین ببینم چه بر سرش اومد ، دیدم گردن بیچاره ۱۸۰ درجه پیچیده... با محاسبات ساده پزشکی، با خودم گفتم  حتما زنده نمونده ...\nمایوس و ناراحت، دستم را گذاشتم رو سرم و از گرفتاری پیش آماده اندوهگین بودم... در همین حال زیر چشمی هم نیگاش میکردم،...\nباحیرت دیدم چشماش را باز کرد ... گفتم این حقیقت نداره... رو کردم بهش و گفتم سالمی...؟\nبا عصبانیت گفت: \" په چونه مثل  یابو رانندگی موکونی...؟ \"\nبا خودم گفتم این دلنشین ترین فحشی بود که شنیده بودم... گفتم آقا تورو خدا تکون نخور چون گردنت پیچیده....\n یک دفه بلند شد گفت: شی پیچیده ؟ شی موی تو ؟ هوا سرد بید کاپشنمه از جلو پوشیدم سینم سرما نوره  .... !!!(علیرضا)",
    "یه روز تو جاده شمال داشتم میرفتم، یه دفه یه گاو پرید وسط جاده منم محکم زدم رو ترمز و خیلی شاکی شدم\nشروع کردم به بوق زدن، دیدم همینجوری وایساده وسط جاده عین بز داره منو نیگا میکنه ،یعنی درگیر جذبش شده بودم\nاومدم پیاده شم دیدم گاوه یه نگا به من کرد، یه نگا به تابلوی محل عبور حیوانات، بعد یه سری به نشونه افسوس تکون داد و رفت...",
    "عاقا یه روز با خونواده نشسته بودیم درباره اینکه کدوم گوشی بهتره بحث میکردیم .شوور خاله یه دفه از بیرون اومد با یه لحنی ک مثلا خعلی حالیش میشه نشست و گفت : عاقا بحث نکن . نوکی فقط گوشیا !!!\n(میخواس مثلا بگه گوشی فقط نوکیا )!!!!\nهیچی دیگه من الان روحم داره براتون پست میذاره بقیه هم گوشیاشونو از بس تند جویدن دارن دکمه هاشو از لای دندون در میارن \nبزن لایکو روحم شاد شه .",
    "عاغا یه روز با دوستم رفتیم میوه بخریم... وارد مغازه که شدیم (مغازه هم کمی شلوغ بود). دوستم یه پلاستیک ورداشتو گفت اول زردآلو... باهم رفتیم جلوی سبد زردالوها... بعد یه دفعه برقا رفت... سروصدا بلن شد چند نفر رفتن بیرون... 2 دقیقه بعد برقا اومد همه صلوات گفتن بجز دوستم... منم نگاش کردم اولش فکر کردم نفسشو نگه داشته که لپاش باک کرده.. بعد دیدم دور دهنشو داره با استینش پاک میکنه.... تازه فهمیدم که مغازه دارو طی دو دقیقه ورشکست کرده....\nو از اون موقع فهمیدم که یه انسان میتونه در هر ثانیه سه تا زردالو رو قورت بده....",
    "چهار شنبه سوری بود منو دوستم داشتیم میرفتیم پارک که از یه محله عبور میکردیم اون شب هم من قول داده بودم به دوستام جز کبریت چیزی نمیارم کارم با کبریته دو تا زن و دو تا بچه دهه هشتادی بودن که یکی از زنا با بچه دست به یکی کردن و فیزا رو روشن کردن انداختن طرف ما مام که عادت کردیم به این جور چیزا بیخیال نترسیدیم فیزا ترکید و اونا تو دل خودشون خوشحال شدن که ما ترسیدیم منم برا این که تلافی این کارو بکنم به دوستم گفتم با کبریت میخوام بترسونمشون باید همکاری کنی هه هه عاغا چشتون روز بد نبینه از پشت دویدم کبریتو روشن کردم انداختم زیر پاشون با دوستم یه جیغ زدیم و گفتیم ترکیددددد در رفتیم وای چهار نفر هم زمان یه جیغ بنفش کشیدن که نگو تموم همسایه ها ریختن بیرون اون بچه دهه هشتادی که تو دل خودش مارو ترسونده بود الان خودش جاشو خیس کرده بود هیچ از بغل مامی جونشم پایین نمیومد خخخخخخخخخ  دی!! دوستم از خنده هلیکوپتری میزد منم انقدر خندیده بودم شکم درد گرفته بودم یعنی من همچین ادمیم :))",
    "4 ابتــدايـي بــودم يــه روز داشــتم تــو كــلاس آهنــگ دختــــــــــر نــــرو بالا  ميـــخوندمــو بچــه هــا ميــرقصــيدن و جواب میدادن : یـــــار بالا  اون مـوقــع ايــن آهنــگ تـازه اومـــده بـودو رو بــورس بــود بعـــد يهــو معـلمـــمون اومــد ســر كلاس منـــم زودی ســاكــت شــدم هيــچي ديگــه گيــر داد چـــي ميخـــوندي بخــون منــم كــه از خجــالت داشتـــم آب ميشـــدم هــر جــوري شــده پيــچونــدم اقا گذشــت تا يه روز تو مدرســه جشـــن داشــتيم معلــم مــون بـه زور از تـــو صـــف كشيـــدم بيـــرون گفــت بخـــون هيـــچي ديگـــه اینبار کم نیــوردم  شــروع كــردم بــه خــونــدن:دختر نــــــــــــرو بالا یـــار بالا میفتـــــی از او بالا یار بالا  تنــــاز چــــه شیــــرینی تناز مو فـــداتوم ...  آغا مـــدیرو میگــــی با چنان سرعتي دويد اینـــهو پلنگ زخمــــی  ميكـــروفـونــو از مــن گرفتــ بعـــدم شــــوتم کــــرد پاییــن  :)",
    "کیا وقتی بچه بودن موقع درست کردن کتلت مامانشون یه دونه کتلت کوچیک واسشون درست میکرد می داد بهشون .\nهیچ وقت مزه ی اون کتلتا از یادم نمی ره",
    "یه سری هم تو دفترم نشسته بودم گفتم کسی که نمیاد یه شیمیایی در هوای اتاق رها کردم که یهو مدیرمون درو باز کرد اومد تو :))\nبیچاره هی رنگ عوض کرد گفت چقد اینجا بو میاد منم حسسسسساسس\nگفتم از این فاضلاب بو میزنه بیرون من بیچاره همش باید تحمل کنم خفه شدم تو این اتاقD:\nفرداش یکی رو فرستاد برا اتاقم تهویه هوا نصب کردنD:\nینی هوش که نیست ابر کامپیوتره D:",
    "خعـــلی قبلنــا یه دختـــر بود  به نظرم ضایع بود کلاس ســـوم راهنمایـــی همیشه سر ایستگاه مدرســه میــومد نیـگا نیــگا میــکرد مـنو\n منـــــم محلش نمیــدادم \nچـــن روز پیش  رفتــه بودم خــرید یــه شلــوار گرفتــم اومــدم حســاب کنــم یه دختـــر سانتــــی مانتـــال  خوش تیپ \nخیلی‌ شیک و مجلســــی اومـد گفــت:\n آقـــا اجــازه میــدین حســاب کنــم ؟؟؟؟؟\nمنم که قنـــد تــو دلــم آب شـــده بــود  کــــم مونـــده بود ول شـــم کــف مغــازه ولـــی‌ خعلی‌ ریلکـــس گفـــتم :\n نه مــرســی‌ مــن کــه شمــارو نمیــشــناســم \nگفت خوب اشنـــا میشـــین :)\n مـــن : حـالا هـــروخ اشنــا شــــدیم اونوخ  \nپـــولم  دادم آصـــن روم نـشــد دیگــه با بوتیکــــیه چــونه  بــزنـــم \nاومــد دنبـالــم گـفــت:مــن همــونیــم کــه ســر ایستـــگاه بــچه کــه بــودیم محلــم نمـــیذارشــــتی \nیه لحـــظه خــواســتم بگــــم ((مـــن بــه گــــــــور بابام خنـــدیدم  همچــی کــاری کــردم ))‌ بـاز خــودم کنتـــرل کردم آخــر یــه لبخنـــد ژکـــوند تحویلش دادم   اونــم یه لبخـــند زدو رفــ ســـوار ماشیـــن خیــــلی میلیـــون تومنیــش شـــد و رفـــت \nبخووودا اون مـــوقع هـمــه دختــــرا خوشگل بودن خـــوووو این حتـــی دماخشــــم نمـــتونس بکـــشه بالا دلمو به چیـــش خــوش مـــــی‌کردم :((",
    "داشتم پرینت میگرفتم دیدم اشتباهی دارم پرینت میگیرم اومدم لغوش کنم نشد پریدم کاغذو از تو دستگاه بردارم یهو گرفت کشید تو از اینور من زور زدم یهو پرینتر گفت ززززززاااااررررررت کاغذه در اومد پرینتر خورد شد:ll\nینی از یه پرینتر گذشتم و از یه کاغذ نگذشتم :ll\nجالبه بعدش اعصابم خورد شد کاغذه رو پاره کردم ریختم دور  :ll",
    "آغا هر کدوم از رفیقهای ما که نامزد کرد یه هفته بعد ابروهاش رو برداشت، تا چپ چپ نگاهشون کردم همه گفتند: خودم برنداشتم که، خواب بودم خانمم برداشت\nخو لامصب بهانه بهتر بیار، من یه بار با موچین یکی از ابروهامو کندم تا نیم ساعت از دردش گریه میکردم\nمن :|\nرفیقهام :)\nنامزدهاشون :)\nآرایشگر سر کوچه :)",
    "اون زمون بود که سوباسا و اینا را میذاشتااااا :)\nهمون زمون بودکه یه شعرم براش ساخته بودن و میخوندن ببینید:\nپشت درای بسته          سوباسا داره میرقصه\nکاکرو میگه ماشالا        چش نخوری ایشالا\nینی یه همچین شعرایی رو ما میذاشتیم رو کارتونامونD:",
    "سوم راهنمایی امتحان کلاسی جغرافی داشتیم!\nخلاصه برگه درآوردیم و سوالهارو نوشتیم! تو 5 دقیقه اول جوابها رو یا درست یا غلط نوشتم و اومدم برگه رو بدم و برم, آق دبیر گفت زودتر از 20 دقیقه برگه تحویل نمیگیرم!\nخب منم رفتم نشستم سر جام, برگه رو گذاشتم ته میز,خودم نشستم سر میز!\nبعد چن دقیقه حوصلم سر رفت حواسم هم سر جاش نبود,با خودم گفتم بذار ببینم جوابهایی که دادم درست بودن یا نه!\nخلاصه حواسم نبود دست کردم کیفم کتاب جغرافی که نیم متری بود(5سال پیش) درآوردم شروع کردم ورق زدن(البته نه پنهانی و برای تقلب, بلکه خیلی عادی)\nبرگمو برداشتم و جوابهای کتاب مقایسه کردم و چن تا رو درست کردم,بعد کتاب گذاشتم تو کیفم! 20 دقیقه شده بود پاشدم برگمو دادم رفتم!\nجلسه بعد نمره هارو خودندن منم 20شده بودم!\nبه جون خودم این خاطره برگرفته از حقیقت بود!",
    "یه استاد داریم کچل و بداخلاق .امروز سر کلاس دانشگاه کلاسش کوچیک بود سریع پر شد. بعد یه دختره اومد از وسط اومد تا ته کلاس دید جا نیست بر گشت . یهو استاد گفت چرا نمیشینی؟ گفت استاد جا نیست کجا بشینم. استاد گفت بیا بشین رو سر من.\nمنم که سرم تو کار خودم بود یهو سرم رو اوردم بالا گفتم : استاد اونجا که لیز می خوره...\nکلاسی رو میگی که کسی جرأت خندیدن نداشت. منفجر شد.\nمن.  :-[\nاستاد.  :-(\nدانشجوها.   :-))))))))\nوبلاگ کلاس.   :-))))))",
    "سلام \nآقاما می خواستیم بریم کلاس اول سرمونو با ماشین از ته به زور زدن  شروع کردیم به گریه کردن .دایی نامردم اومد برای اینکه من آرون بشم با چسب مایع موها رو چسبوند به سرم .جاتون خالی تا چند روز سرم سوزش داشت",
    "آقا داریم با مخاطب خاص قدم میزنیم صحبت میکنیم بدین شکل که سر یه حرفی رو وا میکنه و حرفاشو میزنه،بعد تا ما میام یه چیزی بگیم سر حرفو میبنده سر یه حرف دیگه رو وا میکنه!\nبعد که اعتراض میکنیم میگه: اه،بزن زرتو،چی میخای بگی؟بنال!",
    "یبار با بغض ب مامانیم گفتم:\nمن سر راهیم؟\nیهو داداشم(اسی)گفت:\nن بابا،من(داداشم)ی روز ک کوچیک بودم داشتم تو کوچه بازی میکردم دیدم ی جونور ی گوشه کز کرده\nرفتم یواش،جوری ک فرار نکنه گرفتمش اوردمش خونه\nبهش اب و دونه دادم\nچن روز ازش مواظب کردم ک یهو مامان دیدش،گف اسی این کج\n بوده؟گفتم این حیوونو خودم تو کوچه پیداش کردم\nمامان گف:این ک حیوون نیس آدمه\nدیگه اینجوری شد ک تورو ب فرزندی قبول کردیم!\nحالا ب نظرتون من چ کنم؟\nخودکشی؟\nسوختن و ساختن؟\nب کنج عضلت برم؟\nخاننده شم؟",
    "عاقا یه برادر زاده دختر دارم 4 سالشه حرصمو دراورده بهش میگم اصلا تورو 5تا دوست دارم جلوی فامیل داد زده میگه اصلا تورو دوست ندارم ضایع شدیم اخه اینا بچن ماهم سنو سال اینا بودیم اسممونو نمیدونستیم چه برسه این حرفهاااا",
    "عاقا ما که ابتدایی بودیم اول سال برنامه درسارو میدادن من تا پنجم ابتدایی نفهمیدم قضیش چیه همه کتابامو میریختم تو کیف هر روز میبردم مدرسه    بچه بودیما",
    "عاقا اول ابتدایی بودیم  معلم گفت فلان کلمه رو بخش کن ماکه اسم خودمونو ب زور بلد بودیم تا ب خودم اومدم یه چک محکم خابوند زیر گوشمون هنوز که هنوزه یادم میاد خندم میگیره فامیلیش فدک بود ماهم بهش میگفتیم فندک در میرفتیم حالا بچه های امروز نگا بچه نیستن که",
    "خدا مارو ببخشه ! تو دوره دبیرستان بچه هایی که اسم جفنگ داشتنو به گریه مینداختیم از بس که با صدای نازک صداشون میزدیم... اما نه آخه انصاف بدین فرض کنین طرف پدر بزرگ شده باشه ! نوه اش چجوری بهش بگه بابا بزرگ ارمیا !!\nحال کاری با شایان و کوشا و سانیار ندارم !",
    "اینقدر که ایرانیها با درخت کاج کریسمس و بابانوئل عکس گرفتن و تو فیسبوک شر کردن،خارجیها نگرفتن !!!!!!\nکلا ملت شادی داریم.....!",
    "عاقا ما سوم راهنمایی بودیم یه معلم ریاضی داشتیم فک و فامیل های بروس لی بود . اخر سال اومد تریپ دموکراسی توکلاس برداره(الان فهمیدید من بلدم دموکراسی یعنی چی!) گفت هرکی انتقاد داره بگه.مارومیگی اومدیم  انتقاد کنیم گفتم :عاقا شما زیاد تو کلاس خشونت به خرج میدید.تا دو ثانیه بعد نفهمیدم چی شده .بعدشم خودمو توی حیاط مدرسه روی زمین پیدا کردم. بعد از زنگ به دوستام گفتم چی شد گفتن از پنجره به صورت هلی کوپتری پرتت کرد بیرون/\nاز همین تریبون اعلام میکنم معلم گرامی انتقاد پذیریت تو حلقم\nمن:/\nپنجره ی کلاس :))\nسازمان ملل :/",
    "آقا یه بار کیف دستم بود رفتم از یه مغازه نزدیک محل کارم لوازم بهداشتی بگیرم\nاز ماشین پیاده شدم یه مقدار کاغذ و اینا هم که مال کارم بود دستم بود رفتم تو ...\nسلام\nیارو: سلام\nصاحب این مغازه شمایی؟\nیارو: نه بخدا مغازه مال این پسر بغلیه\nفهمیدم ترسیده\nیه کمی سر کارش گذاشتم بعد گفت این مغازه سر وچه ای نیستی؟\nمن: چرا\nهر وقت منو میبینه خندم میگیره\nامتحان کنید حال میده",
    "آقا بچه بودم شب دستشوییم گرفت پا شدم رفتم از راهرو رد شدم رفتم تو حیاط دمپایی پوشیدم رفتم برق دستشوییو روشن کردم رفتم تو نشستم و جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش\nبعدشم راحت اومدم خوابیدم\nفقط نمیدونم چرا صبح که پا شدم عرق کرده بودم اونم فقط از پاهام\nواسه کی اتفاق افتاده؟",
    "ابتدایی بودیم یکی از بچه ها درس نخونده بود و معلا داشت با کابل(از ابزار کمک آموزشی ما دهه شصتیاست :دی) کتکش میزد\nپسره: آقا تورو خدا نزن ... آقا غلط کردم ... آقا جون مادرت نزن ... آقا ... آقا ...\n(به جون خودم با گریه) نزن آشغال ... نزن عوضی ... نزن کره خر\nمعلمه هم هرچی میزد این ساکت نمیشد دیگه\nخخخخخخخخخخخ",
    "تو مغازه بودم داشتم خرید میکردم که یه دختر کوچولو با یه نایلون مشکی تو دستش اومد تو. صاحب مغازه هم داشت حساب منو میکرد متوجه دختره نشد. دختره آروم رفت از تو یخچال دوتا نوشابه خانواده گرفت و گذاشت تو همون نایلونی که دستش بود. بعدشم اومد دوتا آدامس گرفت و به یارو گفت آقا دوتا آدامس گرفتم چقد میشه؟ یارو گفت پونصد تومن. پونصد تومن رو داد و رفت!!!\nبابا این دیگه چه مدل گودزیلا بود؟ گودزیلای اقتصادی؟!!! واقعا این دهه هشتادیا خیلی داره وضعیتشون وخیم میشه ها!",
    "دختر آبجیم 2/5 سالشه، دقت کنید می گم 2/5 سال نه 25 سال!!!!!! سر سفره باباش به من گفت نوشابه زرده رو بده!! یه نیگاه به باباهه انداخت یه نیگام به من و گفت:« بابا این که نارنجیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!» یعنی 75 میلیون ملت اینو نفهمیده بودند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! این جقله فهمید!!!!!!؟",
    "امروز تو اتوبوس يه بنده خدايي نشسته بود كنارم با گوشي آيفون 5ش داشت حرف ميزد اونم با داد\nمهم ترين بحث حرفشم اين بود كه دنيا ارزش حرص زدن نداره پول فلانه و دو روز ديگه ميخوايم بميريم و از اين حرفا\nمنم بهش گفتم آقا شما به اين حرفايي كه ميزني اعتقاد داري؟\nگفت بعله آقا چطور\nگفتم اگه پول برا شوما بي ارزشه برا ما ارزش داره اون گوشيتو بدي من كلي از كارامو راه ميندازه\nنميدونم يهو چرا گوشيشو قطع كرد تو ايستگاه بعد از اتوبوس پريد پايين :\\",
    "مشتری اومده میگه آقا شماره فکستو بده برام یه چیزی فکس کنن\nدادم بهش\nبرگشته خیلی با اعتماد به نفس وبا قیافه من خیلی حالیمه: آقا فکستون دورنگاره دیگه؟\nخو بابا سوالای زیر بپرس بتونم جواب بدم\nای بابا",
    "آقا سر کلاس نشسته بودیم استادم ته کلاس واساده بود داشت درسو توضیح میداد...                                                                   منم ته کلاس بودم با بیی حوصلگی گوش میکردم...                                                                 حالا هرروز کلاسو میترکوندیما ولی اونروز هیشکی وقت کلاسو نمیگرف(تف تو ذاتتون).استاد همینطوری که توضیح میدادگفت بذاریدبرم رو تخته شکلشو بکشم...                                                                   تااز بغلم رد شد بابی حالی گفتم استاد رسیدی زنگ بزن:-)) خخخخخخخخ                                                           وآن زمان بود که قفلمون باز شدو بچه ها رو زمین قلت میزدن.                                                                      استادم نه حذف کرد نه بیرونم کرد،رفت نشست سرجاش هی یه نیگا به من هی:-)))))",
    "عاقا به جان خودم این سیمکارتای ایرانسل هوشمندن میپرسین چرا یه مدت سیمکارتم انتن دهیش خیلی بد شده بود هر چی اس میدادم تایید نمیشد با خودم گفتم اینجوری نمیشه رفتم یه سیمکارت رایتل(ینی الان تبلیغ شد؟) ثبت نام کردم عاقا از اون روز به بعد هر اسی که با ایرانسلم میفرستم هنوز سندو نزدم دلیور میشه دیگه از مکالماتم نگو که انقد واضحه انگار طرف بغل دستم نشسته هیچی دیگه هر وقت انتن دهیم بد شه سیمکارتو تهدید میکنم که اگه درست نشی رایتلو میندازم اون بنده خدام انتن دهیش میشه در حد بنز:دی شمام امتحان کنین حتما جواب میده.خخخخخخخخخخخ",
    "یادمه سال دوم کامپیوتر داشتیم ی ذره شوت میزد :D\nرفتیم سر کلاس دیدم همین معلمه یک گوشی لمسی گرفته خوشحاله \nیکی از بچه ها زنگ اول غایب بود\nزنگ دوم اومد نشست سر کلاس\nمعلممون بعد 45 دقیقه فهمید این اومده  بعد گفت آقای فلانی چرا زنگ اول غایب بودی \nما به دوستمون گفتیم معلم گوشی جدید خریده\nدوستم گفت آقا گوشی جدید مبارک اسمش چیه؟\nمعلممون گفت مرسی (اسم گوشیو یادم نیست) گفت فلان اسم\n دوستم پرسید اون گوشتونو چکار کردین؟\nمعلممون گفت خونس \nو اینطور شد که معلم یادش رفت واسه چی اومده طرف دوستم\nمن و بچه ها =)))))\nمعلم :)\nگوشی معلم :D",
    "طــرف غـریــبه نبـود خـودمــونــی بــود ولیــخوو...\n علیرضـا : مانــی زبانـت خوبه؟؟؟؟\n منــم کلــی افــه اومــدمو از خــودم تعــریـف کــردمــو قومــپوز در کــردیــم کــه پــــَ چـــی ؟من  همینجوری رفتــم سـرجلــسه زبــان تخــصــصیو33 درصــد زدم\nعلیرضـا : کمــکم میکــنی؟\nمـــن : دادا در خــدمتــتیم در بســـــت!\n اونــم رفــت جــزوشو آورد!جــزوهــه هــم نامردی نکـــرده بــود300-400 صفــحه ی میشــــدا \nهمینقـــد براتــون بگـــم کـــه وری هـــــــــارد !!!!!\n همینــجوری کــه نیگاش کــــردم !(عجب غلطــــی کردمـــا)\n بعــدم جــزوه رو گــرفتــم خــواســتم یــه بــررســی اجمــالــی ازش بکـــنم.همــچی قیــافه هـــم گرفتمـــو درشـــو باز کـــردم!!!!!\nدیــدم نه بابا خعلـــــــــی سخـــته ،این اولشــه آخــرش چیـــه!!!!\n بعـد صفحــشونیگا کــردم  نوشــته( 374 ) !!! \nمـــن : علیرضـــا این چـــرا ایجـــــــور  ِ ازیـن صفــحه استارت میخــوره؟ جلــد یـک داره؟\n دیدم علیـــرضا داره بایه لبخند ژکــــوند نیگام میــکنه!!! خیلـی مــِـلو  دس بــرد جـــزوه رو از تــو دستــم کشــید گفت:مانــــی جون داش انگلــیسی از چــپ بــه راســت شـــرو میـــشه! مــارو بــاش رو دیــوار کــــــــــــی یــادگــاری نــوشتــیم!!!\nبعــــدم دوتـــای ا خنــــــــــده کف زمین پخش شــــدیم =))",
    "پای سوسک توحلقم اگه دروغ بگم!\nخالم تعریف میکرد دیروز از مدرسه دختر خالم(7سالشه کلاس اوله) زنگ زدن که دخترت حالش بده و خلاصه بیاید ببریدش!\nخاله منم عین چی خودشو رسونده اونجا نکنه دخترخالم چیزیش بشه! حالا اینا هیچی ،از مدرسه داشتن میبردنش دکتر ،شروع کرده خندیدن که چی ههههههه ناظممونو اوسکول کردم فقط خواستم مدرسرو بپیچونم نگران نباشید!!! ینی استعدادش تو حلقم\nخالم :|||||\nدخترخالم :))))))))\nناظم :(((",
    "بعد بگید بچگیاتون شیطون بودید!!!!!!!!!\nیه شب داشتیم تو کوچه ول میچرخیدیم یدف برق رفت.!!!!\nمنم رفتم یه تیکه قیر از یه بشکه تو خرابه کندم آوردم چسبوندم رو زنگه خونه ی یه پیره مرده(توپه مارو پاره میکنی؟؟؟؟؟)\nهیچی دیگه وقتی برق اومد از همه خونه ها صدای صلوات میومد از اون خونه صدای جیغ و آخ قلبم آخ قلبم!!!!!!!!\nفک کنم سکته کرد.........\nاز اولشم انتقام جو بودما!!!!!!!1",
    "خاطره تعریف کرن رفیقم:\nتو پارک بودم یه دختره هی بهم آمار میداد......بهم نگا میکرد\nنه آمار نمیدادا...........نگاام نمیکرد.....\nچی بگم؟؟؟؟؟؟؟",
    "يــه بنــده خـدایــی هــم بود جیـگـرکــی داشــت !!!!!اسـمـش سیفــعلی بـــود !!!! خووودا بیــامـرزتــش ...\n اُوووم ایشــون اسطــوره ی خـالــی بنــدی ِ ایــران بـودن بـلاشـــک !!!!!\n همــین قـد بگــم کــه ایشــون خــاطــره ی دعــوا تعــریف میکـــردن ؛ ســـال هــای دور ، مــرز ایــران آلمــان ! [ مــرز ِ ایــران آلمـــان دقیــقا ]\n ینـــی جــوری خــالــی میـبـسـت ایـــن بزرگـــوار کــه آپـانـدیســت اوت میکــــرد\n ایشـــون میگــفت مــن قــدیما کفــتر بـازی میــکردم و کفتــرام خعـلی جـلـد بــودن!!!!!\n در همـــین راســتا فــرمــودند کــه یـه بــار بــه یــه نـفــر دو تـا دونــه تخـــم ِ کفــتر فــروختــن ، طــرف رفتــه اروپـــا بعــد تخــما جـوجــه شــدن و انقــد جـلد بـودن بــرگشـــتن !!!!!!\nینـــــی مـــن با خاطراتش زندگــــی میکـــردمــا =))",
    "بچگیام خیلی دوس داشتم عینک بزنم!!!!!\nاول ابتدایی یه روز اومدن مدرسه برای سنجش بینایی از بچه ها جهت علامت هارو می پرسیدن.........\nنوبت من شد آقا منم از قصد همرو غلط میگفتم\n تموم که شد دکتره فهمید از قصد اشتباهی میگم پرسید:عینک خیلی دوس داری؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن:آره آقا\nدکتره از کیفش یه عینک دودی پلاستیکی درآورد داد گفت بره خودت!!!\nمن:مرسی آقا:)))))))))))))))",
    "من 1داداش دارم راهنماییه وفردا امتحان علوم داره\nگیر داد که 1حیوون بگو که قبلا 1شکل بوده الان 1جور دیگه شده \nمنم که توو 4جوک بودم چشمم خورد به این ماموته گفتم ماموت گفت نه اونا منقرض شدن\nبعدمن چند تادیگه گفتم گفت نه آخرش گفت مثلا زرافه گفتم چرا \nاومد بگه قبلا گردنش کوتاه بود الان درازه گفت قردنش کوتاه بود\nخودشم بامن ترکید از خنده\nالانم که دارم مینویسم 1قیچی برداشته نوک موهامو میبره",
    "زنم با یه فریاد سونامی وار از پای لب تاپش بلند شده اومده یقه منو گرفته میگه:\nچرا هرچی واسه 4jok میفرستی چاپش میکنن ولی چیزای منو چاپ نمیکنن؟؟؟؟\nعاجزانه از چاپگر محترم درخواست میکنم جهت حفظ جون اینجانب مطالب زنم رو هم چاپ کنه\nخو چی میشه مگه ؟؟؟",
    "ورودي ما (86) خيلي دختراي خسيسي داشت يكي يكي ازدواج مي كردن اما هيچكي شيريني نمي داد ماشالا كمم كه نبودن ما ميديديم شيريني  كه داره از دست مي ره\nگفتيم تنها راهي كه وجود داره به اين ژيگولا بفهمومنيم شيريني بيارن اينه كه يكي از پسرا ازدواج كنه و شيريني بياره\nبيچاره جواد، هنوز ازدواج كه هيچ عقد كه هيچ نامزدي هم كه هيچ فقط شب رفته بود خاستگاري  بله رو شنيده  بود فردا با سه كارتن شيريني اومد سر كلاس !!!!\nچون  جواد روش نمي شد شيرينيا رو داد  من پخش كنم . \nاستاد : شيريني بابت چيه \nمن : استاد شيريني ازدواج آقا جواده  خانوما ياد بگيرن!!!!\nاستاد: مباركه آقا جواد ازدواج كردين؟؟؟؟؟؟\nآقا جواد بيچاره حول شده بود گفت نه به خدا من هنوز كار خاصي نكردم\nهيچي ديگه ملت داشتن رو هوا پشتك وارو ميزدن\nتا بچه ها قضيه رو جم كردن من خودم  دو سه نفر رو CPR   كردم\nباز هم به سلامتي جواد  با اينكه به قول خودش كار خاصي نكرده بود شيريني داد",
    "این مطلب رو جایی خوندم:\nتو پاساژ افتادم دنبال یه دختره.هی محل نمیداد....\n گفتم:یه نگاه بنداز شاید پسندیدی حالا سیندرلا!\n بعد کلی اصرار برگشت گفت:\n بابا من دوست دوست دخترتم.!!! همون اول که پيشنهاد دادي شناختمت.!!\n بعد گفت: \nهیچ علاقه ای ندارم رابطتون بهم بخوره برو بهش چیزی نمیگم\n یه لحظه جاخوردم.....! گفتم جدي تو دوستشي؟؟\n یه پوسخندی زد و گفت:\n پس دوست دختر داری و افتادی دنبال يکي ديگه؟؟!برو بچه جون بروووو",
    "آقا ببین تحریم چجوری شده محرک شم اقتصادی ما:دفتر مدیر مدرسه زیر کلاس ما بود،هیچی ی روز مدیر بدبخت می بینه آب داره از سقف چکه میکنه!بیچاره تو شوک که بالا نه دستشوییه نه آبدارخونه میاد بالا میبینه ببللههه یوگی و دوستان(من و دوستام)داریم برنجایی که به وسیله کندن موزاییک کف کلاس کاشته بودیمو آبیاری می کنیم!!تازه می خواستیم بهشون کود حیوانیم بدیم که دیگه اینا مجالمون ندادن و درجا اخراجمون کردن",
    "يه روز با دوتا از اين رفيقامون داشتيم ميرفتيم جايى، يه آگهى رو ديوار ديديم واسه کار گفتيم زنگ بزنيم ببينيم چجورياس، قرار شد من زنگ بزنم\nخلاصه زنگ زدمو دو سه تا سوال پرسيدم، يهو يکى از دوستام گفت: بپرس چند؟ چقد ميده؟\nاونيکيم گفت بپرس ببين نيمه وقته؟\nآقا منم هول کردم گفتم: چند وقته؟\nبعدش سريع گوشى رو قط کردم، با حالت تعجب گفتم: قط کرد!\nشانس اووردم دوستام نفهميدن وگرنه تا دو ماه سوژه بودم!!",
    "یـــه استـــاد داریـــم بـــر حـــســـب زیبـــایی بـــه دانـــشـــجـــوا نمـــره میـــده\nمنـــکه گمــــونم 2-3 بشـــم حـــدودا\nای خــــــدا....",
    "هههییی خدا زن لجباز نصیب هیچ مرد مسلمونی نکنه!!!\nدوستم تعریف میکرد:\nمامی و باباش شب باهم دعواشون شده بوده صبح مامیش هرچی لباس(کت شلوار)شوهرش داشته میده به این پلاستیک فروشا جاش یه سبد میگیره اونم با هزار ذوق و شوق!!!\nفک کن!فقط دست کم یه تومن پول کت شلواره بوده شب باباش برمیگرده در کمد باز میکنه اول فکر میکنه اتاقو اشتباهی اومده بنده خدا اصلا تو ذهنشم نمی گنجیده که...القصه وقتی می فهمه همون جا می شینه اشک شوق میریزه بخاطر این ازدواج موفقش ینی بیچاره اندازه ده سال پیر میشه الانم که دیگه تو امین آباد تحت درمانه",
    "اغا برج ايفل تو حلقم اگه دروغ بگم\nيه شبي يكي از رفيقاي بابام(جوون بود)خونه ما بود كه يه دفعه يه نفري با تمام قدرت شروع كردن به زدن در خونمون، اونم نه يه بار،چندين دفعه با تمام قدرت درو زد كه پدرم گفت(جلوي رفيقش): اين چه ادم احمقيه داره اينطوري در ميزنه؟برو درو باز كن ببين چه خريه؟\nمن رفتم درو باز كردم كه ديدم بله پدر همون رفيق بابام بود\nمن در حال تعجب (:\nبابام سرخ شده):\nرفيق بابا در حال گاز زدن زمين(:\nاحمق و خر(:",
    "لیدیز اند جنتلمن\nنشسته بودم تو تاکسی تریپ کت و شلوار و اینا یه دفه راننده گفت مهندس این قضیه ی 21 دسامبر چیه ( یه هفنه قبل از 21 دسامبر بود )\nمن : چن تا نظریه وجود داره .\nراننده : یه چیزایی شنیدم ولی نمیدونم واقعیت داره یا نه؟؟؟؟(خودش الان دیگه جواب رو فهمیده دیگه )\nمن : اول که هرچی خدا بخواد همون میشه و در مورد سوال شما یه سری افراد نظریه ی یه پیش گو رو مطرح می کنن .\nیه هو یه دختره که صندلی عقب نشته بود گفت نه من شنیدم سه روز شب میشه\nحرفشو قطع کردم گفتم اون یه نظر دیگس بهش میرسیم (تریپ معلما رو داشتما)\nخلاصه این همه واسه جماعت تو تاکسی صحبت کردم  و بقیه هم چیزایی رو که می دونستن می گفتن و آخرش می گفتن\nآقای مهندس درسته ؟؟؟؟ ( حالا خوبه هنوز درسمون تموم نشده و مهندس نشدیما )\nهیچی دیگه آخرای بحث بودم که یه هو دختره گفت خوبه ها اگه سه روز سرما بشه و تاریک بشه دیگه سه روز نمیرم دانشگاه . \nیارو حاظر بود نابود بشه ولی نره دانشگاه . حالا یکی بیاد واسه این توضیح بده. نه واقا باید یکی براش توضیح بده ها .",
    "رفتم در خو نه دوستم ایفو ن پایین و زدم طبقه بالای برداشت گفتم احسان هست گفت طبقه بالا رو بزن \nزدم دوباره اون برداشت گفت ایفون خرابه در بزن در زدن اون اومد دم در دیگه هنگ کردم از تو کوچه صداش زدم احسااااااان یهو دیدم همسایه بغل دستیشون اومد بیرون گفت با من کار داشتی\nدو پا داشتم دو پادیگه از یکی گرفتم الفرار \nاخرشم فهمیدم کوچه رو اشتب رفتم",
    "چند وقته پیش رفته بودیم بازار بزرگ تهران همین طور که طبقه هارو میگشتیم به شخصی برخورد کردم  حالا من هی چپ میرم اونم چپ میره من راست میرم اونم راست میره آخر سر گفتم برو گمشو اونور دیگه که بعد سرمو بلند کردم دیدم این آینه اس و دارم به خودم فحش میدم چه قدر مردم بهم خندیدن",
    "رفتم تو یه جمعی نشستم\nبعد از مدتی یکی از بچا پاشد رفت بیرون\nاینایی که نشسته بودن شروع کردن پشت سرش بد گفتن\nمنم چنتا حرف پروندم\nخلاصه مطلب ، \nای نامردا نقششون این بوده که از زیر زبون من حرف بکشن و بخاطر همین منو تو تله انداختن و به ای روش منو امتحان کردن\nبعد از اون ماجرا تو هرجمعی که حرف کسی بیاد وسط اگه اون طرف بـَدَم باشه من خوبیشو میگم\nدیگه نمی خوام ضایع بشم\nغیر ممکنه شما هم تو تله نیافتاده باشین!!",
    "من یادمه 3 سالم بود داداشم هم 2 سالش بود.\nما دو تا تو پذیرایی تنها بودیم، یه آواژور هم گوشه پذیرایی بود!\nمنم سیمش رو کندم بعد دو سر لخت سیو رو گذاشتم رو لپ داداشم اونم با دست دو سر سیمو نگه داشت منم دوشاخه رو زدم تو پریز!!!!\nهان؟ چیه؟ چرا اینطوری نگاه میکنی؟ \nهرچی گفتی خودتی!\nخوب میخواستم ببینم داداشم مثل لامپ روشن میشه یا نه آقا جان آزمایش کردم بالاخره یکی باید در راه علم فداکاری کنه یا نه؟!!!\nهیچی دیگه خدا رحم کرد ولی داداشیم تا یه هفته لپ هاش گل انداخته بود و قرمز بود...\nیعنی یه همچین آدمی هستم من!!!\nبعد از اولین پستم که اون نوسان میرا بود، آره همون استقبال شد منم ذوق مرگ شدم گفتم بذار خاطراتم رو براتون بگم حالا اگه استقبال بشه بازم براتون تعریف میکنم!",
    "آقا کچل شم اگه دروغ بگم!!!\nداش بزرگم با پسر عمم زدن به تیپ و تاپ هم و کلی دعوا کردن و داش بزرگم زده پسر عمم رو داغون کرده   من  رفتم خونه دیدم مامانم اعصبانی و داره با داداشم دعوا میکنه و  داداشم هم داخل اتاق خودش بود من هم نشستم رو مبل نگاه ب tv  آقا مامان ما همینجور که داشت حرف میزد و ظرفی  که هم دستش بود تا رسید نزدیک من گررررووووپسس زد تو سر من و رد شد!!!!!\nمن بدبخت هم سه روز سه شب گیج منگ بودم!!! \nمامان عصبانی که من دارم!!!!",
    "آقا مدرسه ما و یه مدرسه دخترونه نزدیک همن...ما که دیگه بزرگ شدیمو سرویس به کارمون نمیاد با برو بچ با تاکسی میایم یه دختره ام اکثرا هم مسیرمون(دانش آموز همون مدرسه هست)یه بار معلوم بود حالش خوش نیست سوار شدنی کلش محکم کوبیده شد به بالای ماشین بعد از n بار در و بستن و بسته نشدن همچین محکم کوبید زبون بد بخت راننده هه بند اومد از وضع کرایه دادن و قیافه ی علامت سوالش و .... و .... و .... بگذریم رسیدیم دم مدرسه یهو دیدیم این یارو ام داره پیاده می شه......\nما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nبرو بچ مدرسه((((((((((((((((((((((\nراننده)))))))))))))))))))))))))))\nدختره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عاقا يه بار نصفه شب پيش خواهرم خواب بودم تو خواب ديدم كه يه چاهه از توش يه اژدها مياد بيرون كه منو خواهرمو بخوره.تو خواب و بيدار بودم خير سرم پاشدم خواهرمو بيدار كردمو داد ميزنم كه بگيرينش بگيرينش!!!!نگو همون لحظه خواهرم هم داشته خواب جنگي ميديده كه خودش هم اونجا فرمانده بوده اونم پاشد داد ميزد حمله كنيد!!! ....حمله كنيد!! ...از تير بار استفاده كنيد... خلاصه آشفته بازاري بو واسه خودش !!!يه آن به خودمون اومديم ديديم پدر مادر بيچارمون دارن تو اتق ما بال بال ميزنن !بيچاره ها فكر كردن جنون گرفتيم !!! :)",
    "یه روز رفته بودم خونه ابجیم بچه خواهرم خواب بود... ماهم عاشقشیم اولین بچه ی خونواده بود خلاصه انقدراین ور اونورش کردیم بیدار شد...حالا با یه هیجانی دارم بهش میگم:قربونت برم...فدات شم ...قشنگم عشق منی تو من میمیرم واست...\nخیره خیره تو چشام نگاه کرد گفت:خفه شو بابا!!!!!!!!!!!!!!\nینی کل احساساتمو به چالش کشید!!!",
    "یه روز که مامانم مریض بود دکتر رفته بود من شدم اشپزباشی!\nخدا اون روزو نصیب هیچکس نکنه:دی اول خاسم کوکو سیبزمینی بسازم!سیب زمینیارو یه 1ساعتی گذاشتم اب پز بشه ولی بازم سفت بودن!خسته شدم پوستشونو کندم بردم سرخشون کنم سیب زمینی سرخ کرده بخوریم!!بعد دیدم سر سرخ شدن پخش شدن! با تخم مرغ دقیقا آش شد تازه رنگشم مشکی تیره شد!0-0\nبابام واسه اینکه تو ذوقم نخوره همشو خورد!من رفتم واسه خودم تخم مرغ شکوندم =))))",
    "يه روز با داييم تو ماشينش كنار خيابون نشسته بوديم شيشه هاي ماشينش هم دودي كرده بود جوري كه از  بيرون هيچي پيدا نبود يه 10دقيقه كه گذشت ديديم يه دختره از اين سانتي مانتالا اومد كنار ماشين و شروع كرد به ارايش كردن ومرتب كردن شكل و قيافش منو داييم هم داشتيم يواش يواش ميخنديديم كه يهو ديديم كار داره به جاهاي باريك ميكشه و.....\nيه دفه بلند زديم زير خنده .دختره بيچاره فهميد كسي داخل ماشينه سريع جيم فنگ شد ...داييم شيشه رو داد پايين گفت كجا داري ميري؟بيا بابا راحت باش ماهم راحتيم.....\nدختره جلو جمعييت ضايع شده بود رنگش مثه ابرنگ عوض ميشد",
    "یادمه وقتی 6 ماهم بود بابام و مامانم دعواشون میشد مامانم میگفت برو مای بی بی بیار بابام میگفت مای بی بی نمیخواد دستمال پیچش کن!\nمنم که بلد نبودم بحرفم بگم شما دعوا نکنید من خودم میرم دسشویی",
    "از هیچ آهنگی به اندازه ی آهنگی که صبحا بیدارم میکنه متنفر نیستم...حتی وقتی تو روز بشنومش حالم بد میشه از شنیدنش کصافط",
    "یه بار از تو یه کوچه رد میشدم دیدم یه گودزیلا(ببخشید ، دهه هشتادی)داره از رو به روم میاد وقتی داشت از کنارم رد میشد محکم زدم زیر پاشو مثل چــــــــی خورد زمین!بعد دوتا پاشو گرفتم هلیکوپتری زدم باهاش و پرتش کردم خورد به تیر چراغ برق و متلاشی شد...\nهی...چه خواب شیرینی بود!!  :(((",
    "عاغا ی داداش دارم اواخر دهه ی پنجاهه\nبچه ک بوده\nخیلی شر و شور و شیطون بوده\nسر کوچمون وایمیستاده(کوچمون باریک بوده) نمیذاشته هیچ بچه ای رد شه\nمیگفته این کوچه ی ماس باید پول بدی وارد شی!اون بدبختام پول میدادن!\nعاغا از بچگی شم اقتصادیش کار میکرده\nمن بعد از شنیدن از این خبر از مامانیم0-o\nسازمان محیط زیست(:\nشهرداری:-o\nو\nداداشم ;-)",
    "درود\nيه پسر عمو دارم سه سالشه يه روز مامانش داشت بهش غذا ميداد اونم هى مينداخت بيرون و هى كرم ميريخت بعد مامانش اصحابش خورد شد گفت خدايا منو از دست اين بكش راحت شم. \nآقا يكدفعه ديديم اين پسر عموى ما دستشو برد بالا گفت: خدايا زود تر مامانو بكش از دستش راحت شيمD:\nپرو بعدش ميخنده ميگه الهى عامين يا رب العالمين \nآقا ما رو بگى هى داشتيم زمينو گاز ميزديم با عموم خيلى باحال بود \nاين دهه هشتاديا كوچيكن ماهم كوچيك بوديم. ما كجا و اينا كجا!!!!!\nبزن لايكو",
    "امروز برا دیدن یکی از دوستام , رفتم  دانشگاهش (خییییییییییلی یونی با کلاسیه) .\nداشتم دنبال دانشکده ی دوستم میگشتم , نه که بد موقع بود و هوا بس ناجوانمردانه سرد !! پرنده تو محوطه پر نمیزد و  منم همینطوری گیج میزدم دور خودم !! \nبه ناگه یه آقاهه رو دیدم با کلی کلاااااااااااااس و اینا ( به خیال اینکه از بچه های همین یونیه و حتما بچه ی باکلاسیه) پرسیدم  فلان دانشکده کجاست !؟! ییییییییک لبخند احمقانه تحویلم داد وگفت نمیدونم !! به جون خودم یه ربع بعدش که با دوستم داشتیم تو محوطه قدم میزدیم دیدم پشت فرمون یه نیسان ابی نشسته ( از کارگرای یونی بود ) تااااااااااااازه منم شنااخت !!\nداستان همون لب دریا رفتن و اب بردنه دیگه !!!",
    "اعتراف ميكنم \nبچه كه بودم يه بار بابام در زد منم از آيفون درو باز كردم بعد يه فكر شيطانى به ذهنم رسيد رفتم پشت در قايم شدم بعد بابام درو باز كرد من از پشت در پريدم گفتم: پخخخخخخخخخخخخ\nآقا چشتون روز بد نبينه با صداى بلند گفت اى درد تا ترسيده منم از بد شانسى همون موقع دستشوييم گرفته بود ,آقا تا داد زد چشتون روز بد نبينه همه فرش خيس شد\nآره ما اينجوريا بوديم D:",
    "إقا اين 4jok خيلى بد آموزى داره ها \nخخخخخخخخ\nرفتم در خونه عمم, عمم يه بچه 8 ساله داره بعد در زدم اومده دم در درو باز كنه گفت كيه گفتم: منم منم آقا دزده اومدم همه خانوادتو بكشم D:\nآقا اين, جورى ترسيد از همون داخل حياط تا داخل خونه مى دويد و هى گريه ميكرد رفت داخل بعد از چند دقيقه ديدم شوهر عمم و پسرعمم با چاقو ميوه خورى اومدن دم در از پشت در اول گفتن كيه منم از رو نرفته گفتم قاتلتون بعد شوهر عمم گفت ميگى كى هستى يا نه گفتم منم تو باز كن ميفهمى \nخخخخخخخخخخخخ\nدرو باز كردن تا منو ديدن اينقد فحشم دادن كه ديگه تصميم گرفتم ديگه از اين كارا نكنم  ",
    "خخخخخخخ \nهنوزم كه بهش فكر ميكنم خندم ميگيره \nيه بار خونه عمومينا بوديم عموم واسه خنده يه يواش زد تو گوشم (خيلى يواش)چند مرتبه تكرار كرد منم اون روز تو مدرسه با يه بچه اى دعوام شده بود اعصاب نداشتم (دوم دبستان بودم ) بار آخر لپمو گرفت باز يكى يواش زد مام اعصاب نداشتيم حواسم نبود دستمو بردم بالا جورى چكش زدم, جورى چكش زدم كه رفت چسبيد تو بغل بابام\nخخخخخخخخخخ\nهنوز كه هنوزه ميبينمش روم نميشه باش زياد حرف بزنم",
    "عاقا ما سوم راهنمایی تشریف داشتیم یه روز معلم ریاضیمون امتحان گرفت که از قضا من این امتحان رو عالـــــی دادم.\nزنگ بعد از امتحان سرکلاس علوم در یک حرکت جیمز باندی معلم ریاضیمون اومد تو کلاس و من رو کشید و پرت کرد تو کلاس بقلی و گفت: آقای X شما چرا برگه امتحان رو تحویل ندادی؟؟؟!\nمنم که یک دفعه تحول عظیمی در وجودم رخ داد و فهمیدم که سیب زمینی بازی در آوردم و برگه رو به جای اینکه بدم معلم گذاشت تو کیف شروع کردم به نقش بازی کردن و گفتم استاد معلم ، گمش کردید؟؟؟ واااااای چه بد!!!\nبعد گفت برو سریع بیارش منم رفتم سرکلاس خودمون و دیدم بعله تو کیفم گذاشتم...\nسریع برگه رو برداشتم و زیر میز مچاله کردمش و دوباره صاف کردمش و با کفش مبارک زارت رفتم روش که مثلاً بگم از میون برگه های امتحان افتاده روزمین و با پا رفتن روش...\nبعد رفتم پیش استاد ریاضی و عین آلن دلون گفتم: آقا زیر میزتون جامونده بود\nو اونم با سوزاندن کالری به مقدار لازم با خودکار قرمز رو برگم نوشت 2- :|\nاز اون به بعد من دیگه مدرسه نرفتم :|",
    "عاقا استاد ریاضی مون اومد انتگرال های چند گانه رو توضیح داد دید همه عین بز نیگاش میکنن\nاومد عقب تر دید بازم کسی چیزی نمی فهمه\nهیچی دیگه مجبور شد از جمع و تفریق شروع کنه!!!!\nمنم دیگه برم فردا جدول ضرب امتحان  دارم\nخخخخخخخ",
    "اول دبیرستان بودم سر کلاس ریاضی دبیر هی داشت یه مسئله رو توضیح میداد و تخته رو خط خط ی میکرد و عینهو بولدوزر میرفت جلو\nیهو برگشت گفت فهمیدین؟\nما: (O_o)\nمعلم: چرا گیج گیج منو نگاه میکنید؟\nیکی از بچه ها: آقا شما ما رو گیج گیج میبینید (O_O)\nبیچاره میخواست بگه شما مارو به صورت یه سری آدمای گیج مشاهده میکنید\nهیچی دیگه معلم که کنف شد طفلی نزدیک بود گریش بگیره یه ساعت شونه هاشو مالیدیم تا حالش جا اومد\nاون پسره هم یه ساعت هی جمله سازی میکرد که حرفشو درست بگه بلکن معلم از دلش درآد\nما هم که کف کلاس جفتک چارکش میزدیم از خنده",
    "زنه اومده از دفترم یه نامه پست کنه، منم طبق قانون جدید شماره ملی و کدپستیشو نوشتم روی پاکت\nاونم اومد تریپ من خیلی حالیمه (تریپ جدیده شماها ندیدین) برداره جای تمبرو نشون داد و گفت اینجا هم عکسمو میچسبونید؟\nخو لامصب حرف نزنی میمیری؟",
    "دیروز دوستم رفته بود عابر بانک تا یکم پول بگیره\nولی بجای 10000تومن 100000 درخواست کرده بود بعد تازه متوجه شده بود چه غلطی کرده\nاونوقت رفته بود نوبت گرفته بود 100000 تومن رو ریخته بود حساب 2باره اومده بود 10000 تومن برداشت کرده بود\nدوستم:!!!!!!!!!)(\nمن بعد از شنیدن جریان:()()!!!!!!",
    "چند وقت پيش سر كلاس فيزيك ( يه معلم داريم  ديوانست) معلم گفت كه تخته خيلي كثيفه پاكش كنيد\nيه بچه ها رفته يه دسته طي با سطل اب برداشته اورده داره تخته رو پاك مي كنه.؟!؟!\n فكر كن  با طي تخترو پاك كني!!!!\nاونوقت معلم ميگه باريكلا چه خلاقيتي!!!!",
    "آقا ي راننده بود تعريف ميكرد:\nي روز يه دربستي بم خورد 4 تا زن كه چن تا بچه هم داشتن\nاين توله سگا هي ورجه وورجه ميكرد و پيرهن و موهامو ميكشيدن\nمن چيكا كردم؟\nشيشه ماشين رو بستم و يه شيمياي بي صدا اما خوش بو انداختم\n... اين بو كه پيچيد از مامانشون شكايت كردم و گفتم خواهر من اين بچه هاتون چيكار كردن؟؟ بو ورداشت ماشينو\nحالا اين مامانا بچه هاشون رو هي ميزدن\nدلم خنك شد بخدا",
    "داشتم با خانمم تو بازار راه میرفتیم چشم افتاد به یه شیرینی فروشی و رفتم ببینم چی داره با کله رفتم تو شیششD:\nخانمم:خخخخخخ\nبعد خانمم اومد ببینه چی داره خودشم با کله رفت تو شیشه D:\nهیچی دیگه مشتریا تو مغازه نیششون باز بود که یهو یه مرده دیگه اومد با کله رفت تو شیشه D:\nرفتم به مغازه داره گفتم بهت تبریک میگم شیشه هات خیلی تمیزن D:",
    "وقتی کلاس دوم ابندایی بودم یه بار قرار بود خانوم معلم دفتر ها رو نگاه کنه هر کی دفترشو نیاورده بود یا کامل نبود رو هم بعد از کمی نصیحت خشن  به در بکوبه و از کلاس بیرون کنه. بالاخره همه دفتر ها  رو بردیم سر کلاس که دیدیم یکی از بچه ها بغض کرده و الانه که منفجر بشه . بهش گفتم چی شده؟ گفت دفترمو خونه جا گذاشتم . میخواستیم تصمیم گیری کنیم . برا خودمون پنج بعلاوه یکی شده بودیم که بیا ببین. داشتیم فکر میکردیم که ناگهان معلم پاچه گیر ما اومد از همون اول شروع کرد به دفتر نگاه کردن. \nوقتی     داشت دفتر هارو نگاه میکرد یه دفعه همون پسره شروع کرد به گریه کردن . معلمه گفت چرا داری صدای گاو در میاری بچه ؟ ‍‍‍‍‍‍گفت خانوم دفترمونو نیاوردیم. معلمه شبیه شمر زل جوشن اومد گفت چی زر زدی ؟ بچه که دیگه داشت علاوه بر صدای گاو صدای شتر مرغ هم در میاورد گفت : یعنی آورده بودم خانوم یکی از بچه های اون شیفتی از رو میزمون ورداشته.\nمنو دو سه تا از بچه ها هم دیگه آخر مرام و معرفت شدیم و گفتیم : بله خانوم راست میگه ما دیدیم ... خانوم معلم هم گفت باشه قبول کردم ولی باید فردا دفترو بیاریش و گرنه .... پسره گفت چشم خانوم میرم از اون یارو میگیرمش .\nروز بعد شد و دیدیم بله اون رفیق ما دفترش دستشه و خوش خرم داره میاد سر کلاس ما هم خیالمون راحت شد. معلمه اومد و همون اول گفت دفترو کجا بیدا کردی؟ بچه گفت : هیچی خانوم دیروز تو خونه جا گذاشته بودیم ورداشتیم آوردیمش .!!!\nمعلمه بدون هیچ صحبتی ما چند با مرام رو شدیدا نصیحت کرد.......",
    "یه بارماشین داداشمو پیچوندم رفتم بیرون داشتم دنبال جای پارک میگشتم که ناچارا واردیه کوچه بن بست شدم.                                                                      ماشینوپارک کردم رفتم کارمو انجام دادم برگشتم سوارماشین شدم خواسم سروته کنم دنده عقب گرفتم رفتم رو یه پل،همینطورکه میرفتم عقب یه صدای ضعیفی به گوشم خورد                                                                         ازآینه نگا کردم دیدم چیزی نیس دوباره رفتم عقب صدا بیشترشد!!یکی داشت فحش چیزدارمیداد!پیاده شدم دیدم یه گداهه نشسته(معلول بود)تکیه داده به دیوار،سپرماشین رفته بودتا زیرگلوش بدنشم کلن زیرماشین بود...داشتم کلشوقطع میکردم:-))سوارشدم سریع رفتم جلو...خولامصب مگه روکاناپه نشستی...5چوق بهش دادیم تاولمون کرد...خو ندیدمش",
    "سوتی که منجر به افتادنم شد :)))))))))))))))))))))))\nاستاد دانشگامون میخواست مثال بزنه که کار ماشینی سریعتر از کار دستی انجام میشه:\nگفت مثلا من تا دیروز، روزی 2 تا کفش دستی میدوختم، بعد از ماشینی شدن تونستم روزی 100 تا کفش بدوزم\n-منم بلند گفتم: دنیا رو میبینید استاد، تا دیروز کفاش بودید امروز شدید استاد دانشگاه...\nتازه فهمیدم چه گندی زدم :|",
    "چن سال پیش یه مخاطب داشتم ینی سوژه...تولدش نزدیک بود منم افکارشیطانی درونم رخنه کرده بود...                                                                       کلی گشتم یه جفت کتونی میخی پیداکردم،ازاون زردوقرمززشتا.                                                             کادوکردم دادم بهش برگشتم خونه منتظرانفجاربودم ولی لعنتی به روی خودش نیاورد!!!چن ماه بعدش تولدم بود واسم کادوگرفته بود رفتم ازش گرفتمو شادو مسروربرگشتم.کادوروباز کردم با دیدنش شک عصبی بهم واردشد!!                                                                   لعنتی واسم گل سروکیلیپس خریده بود...هیچی دیگه تا یه هفته هرروز در به در کدئین بودم...",
    "یه بار شوهر خالم مریض شده بود نافرم،رفته بود زیر پتو فقط نوک پاش بیرون بود\nخالم اومد بالا سرش گفت: مقصود جون،بلات تو سرم بهتری؟میخای برات اویشن دم کنم؟\nمقصود خان ازون زیر پتو گفت؟ها،درست کن\nیهو خالم گفت:چه خبرته همین الان درست کردم که\nبیچاره مقصود در سکوت سعی کرد بخابه\nخخخخخخخخخ",
    "يه روز امتحان رياضى داشتيم منم هيچى نخونده بودم، ميخواستم زنگ بزنم به رفيقم بياد باهم بريم مدرسه موبايلمم شارژ نداشت، گوشى خونه رو ورداشتم و از استرس زياد شماره خودمو گرفتم، بعد بدو بدو رفتم سمت گوشيم، فک کردم رفيقم از خونش زنگ زده (شماره خونمونو سيو نکردم تو گوشيم) گوشيو ورداشتم هى ميگم: الو، الو\nگوشيم رو نيگا ميکنم ميگم اين چرا حرف نميزنه؟ نکنه طوريش شده؟ \nبعد گوشى خونه رو نگا ميکنم ميگم اين چرا انقد الو الو ميکنه؟\nاصن يه وعضى بود.\nتازه بعد 20 ديقه دوزاريم افتاد قضيه چى بوده و سر امتحانم همش داشتم ميخنديدم\nهمچين آدم خود درگيريم من!!",
    "پسر دخترخالم ۵ سالشه، يه هفتس به پدر مادرش گير داده لارجرباکس ميخوام فکر ميکنه اسباب بازيه :)))",
    "رفتم محل فک و فامیلامون اومد بودن مهمونی بعد هی همه حرف میزدن از همه چی میگفتن ی دفه من ب زن عموم گفتم:زن عمو من گوشی ندارم تو چرا بم اس نمیدی؟ی دفه گفت شمارت بده تا از این ب بعد بت اس بدم!!! بعد فهمید چی گفته ی نگاه سرزنشگری بهم انداخت.. منو میگی مبل میرفت تو دهنم!!",
    "رفته بودیم مسافرت خااااانوادگی بعد ی جا عموم داشت تعریف میکرد ک حدودای سال پنجاه.5تومن خیلی بود اندازه 20000 تومن الان بود رفتم ی ساعت گرفتم 5 تومن خیلی هم خوشگل بود بعد تو را ک داشتم میومدم با دونفر بحثم شد.دعوام شد               (ی دفه من گفتم عمو حتما 2 نفر هم اون موقع 4 نفر بود)!!!\nهیچی همه خانواده محترم دست ب یکی کردن منو بدون کرایه تو شهر غریب ول کردن اومدن خونه...",
    "آغا ب جون خودم استادمون تعریف میکرد ک ی جایی تو دانشگاه دیگری(آروم میگم:دانشگاه دخترانه فنی)\nی بار ک داشتم با ماژیک ابی و قرمز مینوشتم ی دفه ی بنده خدایی پرسید:استاد چرا با ماژیک آبی مینویسید؟خیلی هم جدی!!!!\nخودم میدونم خنگم ولی میدونم نه در این سطح",
    "اون جوونیام کلا بچه مثبت بودم و دخدر بازی نمیکردم برا همین زنگخورم نداشتم ولی کم نمیاوردم که گوشیمو الکی در میاوردم وسط خیابون با یه دخدر حرف میزدم یه حالی میداد چون آخرش میگفتم آره عزیزم منم خیلی دوست دارم و برات میمیرم D:\nملت قیافشون اینجوری بود :lll\nینی یه همچین آدم خوددرگیر و عاشقی بودم من :))",
    "عاغا من یه روز با دوستم رفتیم بیرون بعد به من گفت بیا بریم داروخونه من میخوام یه شربت بخرم!!رفتیم به خانمه که اونجا بود میگه ببخشید شربته melin میخوام!\nخانومه:جانم؟؟melin؟؟نداریم عزیزم\nدوستم:نه من خودم اومدم ازتون خریدم(حالا جلوی کلی آدم که تو داروخونس)\nیه خانم دیگه اومد اون یکی گفت شربت melin داریم؟؟؟یه ذره تعجب کرد و گفت melin  نه اما ملین داریم(molayen)\nهیچی دیگه کل داروخونه داشتن هلیکوپتری میرفتن از دست این دوست من!",
    "یه بار برای اولین بار توی عمرم اومدم کمک مامانم منم مثلا:-)\nخلاصه که گفتم من غذا رو میارم\nمامانم:-)\nمن:-)\nبابام:-o\nخلاصه رفتم غذارو که زرشک پلو بود رو کلی تزئین کردم وبا شوق....................گومب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nظرف غذا با زمین یکی شد...سینی رو تو هوا گرفتم.غذارو تندتندتند برگردوم توی ظرف وبردم سر میز\nمامانمو بابام خوردنو کلی تعریف کردن\nمامانم:-)\nبابام:-)\nخودم:-X\nخودمم سر زبون نزدم",
    "اونروز تو اتوبوس با دوستم داشتیم از مدرسه میومدیم خونه یه آقای حدود 60 ساله هم وایساده بود قسمت مردونه 4تا کیسه برنج خریده بود.عاغا این اتوبوس تو ایسگاه وایساد این آقاهه پیاده شد اومد کیسه برنجاشو از رو پله های اتوبوس ورداره یهو راننده درو بست بیچاره از کمر موند لای در!حالا طلفکی انقدم قیافش خنده دار شده بووووووود!ماام که خوش خنده،سرخ شده بودیم انقد خودمونو نگه داشته بودیم!خلاصه راننده دوباره درو باز کرد این آقاهه اومد ورداره ایندفه دستش موند،ما دیگ نتونستیم خودمدنو نگه داریم ترکیدیم!بقیه ام انگار منتظر بودن ما بخندیم...!\nدوباره درو باز کرد آقاهه اومد آخرین کیسرو برداره دیگه داشت موفق میشد در دوباره بسته شد دماغش موند!عاغا این قاطی کرد یهو داد زد به راننده گف:کره خر، بازیت گرفته؟\nما که میله های اتوبوسو گاز میزدیم ولی دلم خیلی واسش سوخت!",
    "هیچی به اندازه ی این حال نمیده که بری بی دلیل درِ یخچالو واکنی همینجوری 5 دِیقه توش وایسی در و دیوارشو نگاه کنی بعدم برگردی بیای بشینی پای 4جوک!من که به صورت اتوماتیک هر نیم ساعت یه بار این کارو میکنم!",
    "یادمه بچه بودم ...\nیه روز باداییم تو ماشینش نشسته بودیم ...\nبعد نمیدونم چه اتفاقی افتاد که داییم یه جمله ای گفت که توش داف داشت ...\nبعد منم گفتم : دایی ! داف یعنی چی ؟؟\nداییمم خیلی خونسرد گف: ینی کامیون ، فقط تو جایی به کار نبر ... !!\nآقا گذشت چن روز بعد ایندفه با داییم و پسر خالم بودم که دوباره اون کلمه به کار رفته شد !!\nمنم خیلی با اعتماد به نفس گفتم : خب بله داف ها نمی دونن که نباید توی خیابون های شهر بیان و فقط باید تو جاده ها رفت و آمد کنن ... !!\nبعد یههههو پسر خالم گف : کووووووچووولو مگه تو میدونی داف یعنی چی ؟؟؟\nمنم گفتم :بعععععععععععععععععععله ینی کامیون ... !!\nاعتراف می کنم تا مدتها دنبال پیدا کردن رابطه بین جمله هایی که توشون این کلمه بود با کامیون می گشتم !!\nدایی و پسرخاله رد گم کنــِ من دارم !!؟؟",
    "آقا ما یه معلمه فیزیک داریم که کچله....\nیه روز داشتیم تو حیاط مدرسه والیبال بازی میکردیم که اومد سمت ما که والیبال بازی کنه..\nرفت توتیم مقابله من...منم که از خدا خواسته میخواستم تلافی اون نمره صفری که داده وبود رو سرش در بیارم وبا بچه ها هماهنگ کردیم که پاس بدن به من ومنم بزنم تو کله کچلش...(حالا فهمیدین که منم والیبال بلدم)\nعاغا منم آنچنان با توپ زدم تو سرش که بدبخت تا یه ربع گیج بود...\nازجلسه بعد دیگه سرکلاس مارو راه نداد...",
    "نه خداییش راست میگم یا نه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nاینم از سرعت اینترنت ما :|\n7 تا تب باز میکنم انگار پای منقلم...\nباید هـــی مثل این سیخ های کباب از اول تا آخر بهشون سر بزنی ببینی لود شدن یا نه.",
    "دقت کردید تا وارد 4جوک میشی یه window باز میشه که شما برنده شدید؟\nخو لامصب روزی چند بار ما برنده میشیم؟؟؟؟؟؟",
    "ســوار تاکســی بــودم یکــی از مســافرا خــواســت پیــاده شــه مــن پیــاده شــدم تــا اون پیــاده شــه وقتـــی دوباره ســوار شــدم انــقدر گیـــج بــودم کــه گفتـــم:  ســـــــــــــــــلام !!! \nبلنـــــدا!!!!\nراننــده و مســافر بقــلی یجـــوری کـــه انــگار تـو دلشــون میگــن خدا شفــاش بــده ((  جون مملکتــــــــــــو نیگا :|  )) بهـــم نیگـــا کــردن !!\nمنــم کــه زود متــوجــه ســوتیـــم شـــدم  خعــلی ریلـــکس دستمــو گــذاشــتم روی گــوشــم کــه مثــلا هنـــدزفـــری تــو گــوشمــه و گفتـــم سلام!! و شــروع کـــردم بــه تنــد تنـــد حـــرف زدنــو یـــدفـــه هـــم با اون فــــرد خیـــالــی کـــه باش حــرف مـیــزدم مثــلا دعــــوام شــد و صــدامو بــردم بــالا....هــمــون لحــظـه بــه راننـــده گفـتــم پیــاده میــشــم...و بــرای اینــکه قضــیه طبیـــعی جلــوه کنــه تـا تاکســـی خــوب دور نشـــده بود همینــجوری تــو خیــابون الکــــی حــرف میــزدم...دعــــوام با فرد خیــالی بــالا گرفــته بــود شــانـــس آوردم بــه زدو خـــرد نکـــشید!!!! هـــه",
    "رفتم بیرون ساعت12شب یه موتوری کیفه یه پیرزن نابینارو زد زورو بازی درآوردم یارو رو زدم کیف روگرفتم دادم به خانومه بعد عوض تشکر باهمون کیف زدتوصورتم گفت دیگه ازاین چیزا؟//نخور-مردمه عصبانی داریما نمیشه خووبی کرد بلانسبت بعضیا",
    "يه پسره (از اون بچه درس خونا كه حرس آدمو در ميارن) تو دانشگاهمون هست كه موقع امتحانات ميان ترم ميره آخر كلاس يه گوشه ميشينه يه صندلي خالي هم كنارش ميذاره تا كسي نتونه از روش تقلب كنه \nآخه من نميدونم اينجور آدما از كمك به هم نوع چيزي شنيدن؟؟؟\nوقتي هم كه برگه رو ميده به استاد انگار امتحان فوق تخصص دكتري داده!!!!!!!!",
    "از وقتي برف اومده هر بار كه ميرم خيابون موجبات خنده و شادي مردم رو فراهم ميكنم آخه هميشه جاهاي شلوغ به اشكال گوناگون ميخورم زمين!!!!!!",
    "لیدیز اند جنتلمن\nیه مربی گیتار داشتیم این یه ماه اول که من رو می شناخت همش منو شاهین صدا می زد ؛ منم مرتب بهش می گفتم محمد هستم ولی مگه ملتفت می شد . (حالا جالب این جاست که اسم خودش هم محمد بودا ) \nخلاصه تو این یک ماه هر چی با این کار کردیم که اسم ما رو یاد بگیره نتیجه بخش نبود . حالا من نمی دونم چه شباهتی بین اسم محمد با شاهین وجود داره . \nاین مربیه یک ماه می گفت شاهین منم با صبر زیاد سعی کردم متوجهش کنم که اسم من و اسم خودش مثل همه ولی نتیجه بخش نبود .\nاین ماجرا گذشت و گذشت تا بالاخره بعد یکی دو ماه یه روز رفته بودم کلاس دوباره گفت شاهین من هم دیگه شاکی شدم گفت محمد هستم م ح م د آخه شما چه حروف مشترکی بین این دو تا اسم می بینید.\nبعدش برگشته میگه حالا ناراحت شدی ؟؟؟؟ منم گفتم خوب چند بار بهتون بگم ؛ خلاصه یارو ناراحت شد تا یه هفته با من حرف نمی زد . آخه آقا محمد ( همون مربیمون ) اسم رو درست یاد بگیر . \nاین هم از مربی گیتاری که من داشتم .",
    "یادش بخیر یه تلویزیون ساه و سفید داشتیم از اینا که تو کمد بود هر ماه لامپش میسوخت و بابام عوضش میکرد ولی فقط یه هفته جواب میداد و سه هفته ما فقط صدا میشنیدیم و صحنه های فیلم رو خودمون تجسم میکردیمD:",
    ":))\nیه بار رفتم خونه یه بنده خدایی ویندوز عوض کنم،\nدختره : بهم گفت اگه میشه مای کامپیوتر رو هم نصب کنید،\nگفتم اونجوری هزینتون بیشتر میشه ها:))\nگفت :چاره ای نیس!\nهيچي ديگه ، پول تك تك آيكونا رو جداگانه ازش گرفتم ...",
    "يه روز با چندتا از اين رفيقامون تو مترو بوديم، يهو يکى اومد دستشو بخارونه از بس شلوغ بود اشتباهى دست دوست ما رو که چسبيده بود بهش خاروند،\nاين رفيق مام زد رو شونه يارو گفت: آقا، دارى منو ميخارونى!\nبيچاره طرف هفتا رنگ عوض کرد \nما رو ميگى ترکيده بوديم از خنده!",
    "داشتم جلو آینه فیگور هیکل میگرفتم و خودمو نیگاه میکردم!\nبابام برگشته به داییم که کنارش نشسته میگه:\nماشالله, هیکلشو نیگا , خداییش هیچی از اسکلت جان سینا کم نداره!",
    "روز اول که گواهی نامه گرفتم هی الکی با ماشین اینور اونور میگشتم بلکه یه افسر بهم ایست بده،منم وایستم بعد اینکه اومد و با انگشت زد به شیشه ، منم خیلی ریلکس و شیک و مجلسی شیشه رو بدم پایین و گواهی نامه رو پرت کنم تو صورتش،بعدش بگم طوری شده؟\nبعد قهوه ای بشه بگه نه قربان،میتونید برید!\nولی نمیدونم چرا هیچ کی ایست نمیداد؟!\nیعنی از کجا بو برده بودن؟",
    "******(علامت اختصاصی abas_m223)\nیه بارم با رفیقم سوار ماشینش بودیم بغل جاده یه دختره وایساده بود,رفتیم طرفش شیشه رو دادم پایین یه کاغذ گرفتم طرفش و تا اومدم حرف بزنم دختره گفت:برو گمشو آشغال شلغم برو به عمت شماره بده کثافت احمق مگه خودت خار مادر نداری اسکله هویج ..... و رفت عقب تر وایساد\nیه ذره با چشمان معصومم نگاش کردم فحشاش که تموم شد گفتم خانوم ببخشید می خواستم ازتون آدرس....رو بپرسم.\nخلاصه کلی شرمنده شد و هر چی اصرار کرد ماچم کنه از دلم در بیاره من راضی نشدم(الکیا,واسه جذابیت خاطره! )\nمنم از رو تواضع ومردونگی قبول نکردم,\nدختره:خب حداقل بذار بیام آدرس رو بهتون بگم\n***ممنون می شم اگه لطف  کنید تشریف بیارید بگید\nاومد سمتمون تا خواست کاغذ رو ببینه گاز دادیم رفتیم!!!!\nاین به اون در!فکر کرده بچه های 4jok کم میارن!!والا",
    "عاقا ما یبار اومدیم سر کلاس درس ریاضی فیلسوف بازی در بیارم(حالا خوابم بود) با اعتماد به نفس تمام  گفتم آقا جوابش میشه:رادیکال 5(حالا نگو اون مال شیش،هفتا سوال قبل بود)عاقا یهو دیدم کل کلاس دارن زمین رو گاز میزنن  منم اصلا بروی خودمم نیاوردم دوباره تخت گرفتم خوابیدم تا آخر زنگ.....  بزن اون لایک ماه رو",
    "هفته پیش خونه یکی از دوستام روضه بود،آخرای روضه بود ک داشتیم خرما و حلوا پخش میکردیم دوستم ظرفه حلوا رو جلو ی خانمی گرفت بیچاره خانمه هول شد برگشت ب دوستم گفت:\nایشالله حلوا عروسیتو بخوریم:))\nآقا من و داری هرکاری کردم ک نخندم یهو...\nپووووووف ترکیدم از خنده:)))خخخخخخخخخ",
    "یادش بخیر سرباز که بودیم یه سرهنگ داشتیم وقتی که میخواست کسی رو تنبیه بکنه یه چوب کبریت میداد میگفت حیاط پادگان رو باهاش اندازه بگیر .یه رو من تنبیه شدم بعد از یه ربع گفتم جناب سرهنگ حیاط پادگان 18647599742201 چوب کبریته اگه باور نداری خودت اندازه بگیر .پیش خودم گفتم عجب جوابی بهش دادم ....برگشت گفت یه هفته اضافه خدمت !!! بی جنبه",
    "توی مغازه مشتری بالا سرمو گرفته بود خیلی سرم شلوغ بود یهو یه نفر اومد تو مغازه گفت سلام منم که اصلا فکرم یه جای دیگه بود گفتم  دیگه من .. مشتریا .. یه وضعی شد",
    "بود که گفتم یارو تو ماشین احترام گذاشت ولی سوارم نکرد هنوز داشتم به قضیه میخندیدم که ی ماشین دیگه ترمز کرد.\nسوار شدم هی در مورد بی احتیاطی عابران پیاده حرف میزد بعد گفت چند مدت پیش داشتم از اینجا رد میشدم(اونجارو میبینی اونجا)ی خانم مسنی بدون اینکه نگاه کنه اومد تو جاده بعد من دیدم راهی نداره(سر جای واقعیش رسیده بودیم)\nماشینو پیچوندم لب جاده.البته جاده هم واقعا شونه داشت.خلاصه همین ک گفت پیچوندیم فرمونو واقعا پیچوند که ماشین از جاده خارج شد به زور کنترلش کرد.........\nمنو میگی داشتم داشبوردو از خنده گاز میگرفتم!\nاخه مجبوری 3 بعدی توضیح بدی؟؟؟؟\nولی حال داد کرایه نگرفت...",
    "عاغا ب جووون خودم به پیپم قصم اینو راست میگم\nدیروز منتظر ماشین بودم بعد یارو هیشکی داخل ماشینش هم نبود سرعتو کم کرد از داخل ماشین برام دست ب سینه شد (نمیشناختمش) بوق هم زد و سوارم نکرد و رفت خیلی هم جدی!!!!!!!!\nاینارو میبینم ک پیپ میکشم",
    "در خونه رو میزدن!\nدخدر داییم ۵ سالشه!\nجواب داد : کیه!؟\nزن همسایه مون پشت در به شوخی گفت: منم منم مادرتون!\nمن رفتم در رو باز کردم, بنده خدا میخواس سکته کنه!\nگفت : ببخشید مادرتون هستن؟ گفتم : نع ، فقط من و حبه انگور هستیم",
    "اغا ما يه معلم شيمي داريم هوش در حد المپيك(ديگه خودتون ميدونين منظورم چيه)\nيه دفعه سر كلاس بوديم كه زنگ رو زدن، ماهم بلند شديم بريم بيرون كه يه دفعه معلممون گفت:\nبشينين بشنين اين زنگ ما نيست زنگ كلاساي ديگه س!!!\nمن:|\nهم كلاسي هايم:|\nمتفاوت بودن زنگ ما با كلاساي ديگه :|\nزنگ مدرسه:|\nIQ :|\nمعاون در حال زدن زنگ:|\nبله ديگه اينجوري بود كه ماهم خيلي قانع شديم و رفتيم سر جامون نشستيم\nمعلم باهوشه داريم؟",
    "آغاا یه مدت من شدیدا بچه مثبت بودم از همه تشکر می کردم. یه روز رفتم عابر بانک(زیاد نمی رفتم) حالا به مکالمه دستگاه و من توجه کنید:\nدستگاه:لطفا کارت خود را وارد کنبد.\nمن:بفرمایید!!!!\nدستگاه:|\nدوباره دستگاه:لطفا رمز خود را وارد کنید.\nمن:**** بفرمایید!!!\nدستگاه:|\nدستگاه: بعد از اتمام عملیات: لطفا پول خود را بردارید.\nمن: خیلی ممنون!!!!!\nدستگاه:|\nدستگاه:لطفا رسید خود را بردارید.\nمن در حال اتمام کار:خیلی ممنون!!!! خدافظ!!!!\nدستگاه:|\nملی کارت:|\nمردم:|\nرئیس بانک:|\nمن:)\nیادش بخیر!!!!!!!!",
    "دیدید وقتی میرید مغازه مخصوصا اگه نونوایی باشه\nیه پلاستیک میده بهتون هرکاری میکنید نمی تونید بازش کنید بعد هی حس میکنید همه دارن نگاتون میکنند ؟؟؟ هی عذاب میکشید!!!!!",
    "بادوسام رفته بودیم لاهیجان بام سبز،بچه هاگفتن بریم شهربازی ازاین کشتیاسواربشیم البته من سوارنشدماااااکلن بااین کشتیه لجم!!بچه ها رفتن سوارشدن یه طرفش4تادخترم رفتم نشستن روبروشون(بعدافهمیدیم دانشجوبودن)این کشتیه راه افتادسرعت گرفت مام ازپایین نظاره گربودیم که به یک باره فهمیدیم یکی ازبچه هاضعفیه،حالش بدشد.آقااین کشتیه میرفت بالااین دوست خوبمونم تگری شلیک میکردسمت دخترا:-))دخترام دمشون گرم با کلاسوروکیفاشون دفاع میکردن:-)منم همینطورکه رو زمین میخزیدم ازاین صحنه فیلم میگرفتم.تموم که شداومدن پایین دختراهی فحش میدادن مام فیلمومیدیدیمو میخندیدیم:-))خوخواهرگلم صحنروترک کن دیگه مرسی که موجبات شادیمونو فراهم کردین...",
    "تواتوبوس نشسته بودم یه پسره هم جلوم واساده بود،پشت سرش دربودازجلوهم سینشو چسبونده بودبه میله اتوبوس،گردنشم گذاشته بودرومیله داشت باچن تا دخترکه جلوی اتوبوس بودن اشاره بازی میکرد(محوشده بود)که اتوبوس تو ایستگاه نگه داشت،خدا نصیب گرگ بیابون نکنه،آمین یارب العالمین:راننده درو زدکله پسره گیرکردبین میله ودر:-))دخترا بادیدن این آیتم بنفش شدن ازخنده،پسراهم لبخندژوکوندهمراه با همدردی،بقیه:-)))))حالاهی دادمیزنیم آقای راننده دروبزن نفسش بنداومدمگه میشنوه...پسره همینطورکه گردنش گیرکرده بودداشت به روحیه رفتش فک میکرد...اولین ایستگاه پیاده شد...هه...",
    "امروز رفتم اولین جلسه ی تعلیم رانندگی\nپسره هی بهم میگفت یکم بیشتر گاز بده\nمنم خداییش میترسیدم بزنم یه جایی\nآخر سر اعصابمو خورد کرد از زیر گذر میدون امام حسین سرعت گرفتم تو خیابون دماوند با ترافیک داشتم 50 تا میرفتم\nطرف ترسیده بود میگفت سرعتو کم کن\nمنم خوشم اومده بود همینطور داشتم گاز میدادم جو تو فست تو فیوریس منو گرفته بود فک میکردم حالا دارم چنتا میرم",
    "این سوسک های پلاستیکی هم سرگرمی خوبیه هایه روز سرکلاس دینی نشسته بودیم سوسک رو پرت کردم آقا این جیغ زد انداخت رواون یکی اون یکی جیغ زدانداخت رو اون یکی کلی بگم کلاس رفت رو هوا",
    "سـمـتِ بـازار بــودم ««مخاطــب خـــاص»» اسمس داد گفـت بــیـا خـونـمـون ;) \nمـارومـیــگـی !!!!\n اینهــو کانگــرو میپریدما (نیشمم تا بنا گوشــم باز بووودآآآآ )\nایکــی ثانیــه رفتَــم خـونــَشــون ..\nدر و بـاز کــرد رَفـتــم بــالا  ولـی رفـت تــو اتــاقــش در و بَســت !\nیـه سـاعـتــ پشــتـ در التـمــاس مــی کــردم کــه : بــاز کـُن یــا حــداقــل بگــو چتــه !!!\nاومــد بیــرون گفــت مانــی ِ بیشــعور مــن بـا تـو تــوی کـافــی شــاپ سَــر کــوچـَـتون قــرار مـیــذارم یــه سـاعت دیـر میای سـر قرار!!\nالان مــونــدم چطـوری خـودتُ یـه ربعـه از پـونزده خــرداد رســوندی صـادقــيـه ..\nالان یــه روزه بــرام ســواله واقـعـن چطــوری تـونسته بودم ؟؟؟؟ :) هـــه!!!",
    "فقط یک دهه شصتی میدونه که فوتبال دستی(با سه تا توپ کاغذی) روی میز مدرسه یعنی چی...!:)",
    "پارسال بهار  یک نفری \n(عمرا کسی بپره بالا پایین چون الان دیگه فقط دودو در برنامه عمو پورنگ که میگه چقد خوشگلی تو همه بالا پایین می پرن) مغازه ایستاده بودم یه خانمی اومد مغازه(از اینا که خیلی سعی می کنن با کلاس باشن ) گفت عاغا لطفا دو هزارتومن شکر پنیر بدین, منم دو سایعت بعد: خانم بفرمائید خدمت شما حالا خانوم : ببخشید عاغا چقدر تقدیم کنم, من دهنم باز با خودم میگم مجبوری انقد کلاس بذاری که یادت بره , حالا خانم بعد از جا افتادن ای کیوش: اوه حواسم کجاس. حالا شما تصور کنید بعد از ضایع شدن در جمع با چه سرعتی فرار می کنید",
    "ديروز مامانم صدام كرده كه بيا رفتم ميبينم داره پرتقال ميخوره ميگه بيا ميوه بخور ميگم نميخورم ميگه تو غلط كردي بيا كوفت كن ببينم  ويتامين داره                                                          مادر فداكار دارم مننننننن!!!!!!",
    "به سلامتی دهه هفتادیا \nنه بخاطر اینکه تو اوج بیکاری و جمعیت و کمبود مسکن و ... هستیم \nفقط به خاطر اینکه\n تصمیم کبرا داشتیم \nبه خاطر اینکه باز باران داشتیم،حسنک کجایی داشتیم \nصد دانه یاقوت داشتیم،\nو مهمتر از همه \nاونایی که هفتاد سه ای بودن هرچی میرفتیم کتابا عوض شده بود خلاصه موش آزمایشگاهی بودیم دیگه",
    "اخه چه وضعشه بابا....\nاینم شد زندگی؟؟\nاینم شد روزگار؟؟\nما ادم نیستیم؟؟\nمادل نداریم؟؟؟\nچرا به فکر ما جوونا نیستین!!!\nخو برم معتاد شم خوبه؟؟؟\nتا من گفتم عاشق عمو پورنگم ورداشتین کردین 3 روز تو هفته؟؟اخه این انصافه؟؟\nنه شما بگین؟؟",
    "دیشب توی یه مجتمع تفریحی به یه پسره شماره دادم.\nخب چیکار کنم لامصب از هزارتا دختر خوشکل تر بود",
    "امروز تو خیابون زنه پاش سُر خورد گـــروووپس خورد زمین....\nهیچی دیگه رفتن زیر بغل شوهرشو گرفتن که از خنده غَش کرده بود...:| :)))",
    "خاطره مخصوص سرآشپز:\nبرو بکس ما یه روز رفتیم این سوپر مارکت سر کوچه خرید کردیم بعد که حساب کردم فروشنده پول خورد نداشت پس بده گفت 500 تومن میشه طلب ما پول خورد ندارم بهتون بدم!!!حالا این وسط من هی میگم قابل نداره!!!نهههههههههههههههه اصن حرفشم نزنید!!!نه به خدا ما که اینجا دیگه مشتری هستیم بیچاره فروشنده هه هی میگفت خواهش میکنم و جلو خندشو میگرفت!!!بعدش که از مغازه اومدم بیرون تازه دوزاریم افتاد که وقتی میگه 500 تومن طلب ما ینی من باید 500 به اونا بدم!!!!با نهایت شرمساری رفتم توی مغازه و پول رو دادم\n:دی\nنتیجه اخلاقی:حساب حسابه کاکو برادررررررررر\nتغارف نداریم که با هم!!!:D",
    "هیچی به اندازه ی این حال نمیده که یه چیز تاریخیو که به عقل جن نمیرسه بندازی تو مخ افراد خانواده بعدش خودت بشینی نگاشون کنی لذت ببری.مثلا دیروز به بابام گفتم اسم اون بازیگره تو فلان فیلم چی بود؟(فیلمه واس 10 سال پیش!)بیچاره تا صبح با مامانم داشتن فکر میکردن ...آخرم یادش نیومد با اعصاب داغون رفت سرکار...\nآخیــــــــــــــــش...چه قد این اعمال سادیستیک به آدم انگیزه ی زندگی میده!\nکی موافقه؟...لایک!",
    "یه روزی یکی از این دوستان محترمه به ما گفت مرضیه جون میشه واسه من یه آیدی درست کنی؟؟گفتم باوشه.آیدی رو درست کردمو بهش دادم میگه خب حالا یادم بده چی کار باید بکنم منم بهش گفتم و آخر سرم گفتم حالا باید sign in رو بزنی(این گفت و گو تلفنی بود)خلاصه اینم هی میزد و میگفت نمیشه گفتم مگه میشه من خودم امتحانش کردم و اینا!!!بعد این که ما کلی به مغزمون فشار آوردیم که چرا من میتونم با آیدی آن بشم اما اون نمیتونه از من میپرسه مرضی من تو اینترنت نبودم!!!شاید اول باید به اینترنت وصل بشم!!!!!\nمن::(( :))\nآی دی:=))))))))))))))))))))\nاینترنت:0-0\nدلم از این میسوزه که 4 سالم ازم بزرگتر بود!!!",
    "ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺯﺩﻩ : ﻣﻨﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ٬ﺧﯿﻠﯽ\nﺧﻮﺵ ﮔﺬﺷﺖ٬ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻤﺖ kiss\nﻣﯿﮕﻢ : ﮐﺠﺎ ﺧﻮﺵ ﮔﺬﺷﺖ ؟ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺯﺩﯼ ؟\nﻣﯿﮕﻪ : ﻧﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ\nﻣﯿﮕﻢ : ﺑﺎ ﻣﻦ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ٬ ﻣﻨﻈﻮﺭﺕ ﭼﯿﻪ ؟\n... ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺷﮏ ﺩﺍﺭﯼ٬ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﺴﺘﯽ\nﻣﯿﮕﻢ : ﭼﺮﺍ ﺳﻮﺍﻻﻡ ﺭﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﻤﯿﺪﯼ ؟\nﻣﯿﮕﻪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﯿﻦ ﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﺩﺭﺳﺘﺶ\nﮐﻨﯽ٬ ﺧﺪﺍﻓﻆ\nمن\nدختره",
    "عاقا یه روز ما باید میرفتیم تو سایت دانشگاهمون واسه تکمیل اطلاعاتمون بعد نگو این سایته مشکل داشته!خلاصه این دوست ما زنگ زد به من که من نمیتونم برم تو سایت گفتم مرور گرت چیه باید فایر فاکس باشه!!گفت adsl هست!\nمن:0.0\nمن:نه مرورگرت!!با چی میری تو سایت؟؟؟اینترنت اکسپلورر؟؟؟گوگل کروم؟؟چی؟؟فقط با فایر فاکس میتونی بری میگه ینی با اینترنت پر سرعت نمیشه؟؟؟عاقا من داشتم گوشو قورت میدادم از خنده!!!مونده بودم این چه طوری دانشگاه قبول شده!!آخر سرم دیگه بهش گفتم فک کنم مشکل از کامپیوترت باشه خدافسسسسسسسسس",
    "به جون خودم نباشه به جون شوما مجنون اگه بود الآن از خط ایرانسل کوه میساخت!\nبهش میگم چندتا خط داری؟!\nصاف صاف میگه 32 تا!\nمن:(((((\nاپراطور ایرانسل:|\nخودش:))))))))))))))))))))))))))",
    "عاقا از غرب تهران داشتم میرفتم تهرانپارس دو تا از دوستام نشوندم ترک موتور وسط راه دیدم نفر سوم نیست بهش زنگ زدیم گفت اول جاده که معکوس کشیدی افتادم زمین!!!\nهیچی دیگه همونجا موند برگشتنی سوارش کردم\nخخخخخخخخ",
    "رفتم ثبت نام کردم واسه گواهینامه،جلسه اول کلاس ساعت2شروع میشدمن ساعت2/10دیقه رسیدم،درزدم رفتم تودیدم یه سرهنگ اخموبا40نفرتوکلاسن،تارفتم بشینم گفت10دیقه دیراومدی بروفردابیا!مام باعصبانیت کلاسوترک کردیم...فرداش ساعت5دیقه به2سرکلاس بودم،ساعت شد2سرهنگه نیومد!منم پاشدم درکلاسوقفل کردم(افکارشیطانی درمن رخنه کرده بود)!!همه هاجوواج مونده بودن.آقاسرهنگه اومدچندباردستگیره دروبالاپایین کرددیدبازنمیشه درزدمنم گفتم کیسته!(اون طنزرویادتونه؟همون موقع بود)گفت این مسخره بازیاچیه دروکی قفل کرده؟گفتم سرهنگ5دیقه دیراومدی بروفردابیا:-)کلاس پاره شدازوسط،تازه دوزاریش افتاد!گفت کاری میکنم تا1سال بهت گواهینامه ندن،گفتم پس برودیگه نیا:-)آقابعدنیم ساعت دروبازکردم...آتش انتقام درمن فروکشید:-)انقدم رابطش باهام خوب شد...",
    "یروز از مدرسه برگشتمو اومد پشت سیستم 4 جوک طبق معمول اون صفحه که میگه شما برنده شده اید هم باز شد .داداشم بشت سرم بودو منم خبر نداشتم یهو داد زد مهراااااااااااااااان تو برنده شدیییییییییییییییی.منم مث جن زده ها یهو برگشتم .باز داداشم داشت میگفت تو برنده شدی من که فهمیدم قضیه از چه قراره اصلا به رو خودم نیاوردم گفتم من که ندید پدید نیستم جایزشون بخوره تو سرشون مال خودشون بعد صفحه رو بستم یهو داداشتم شترق زدم تو سرم که چرا اینکارو کردی.از اون روزه هر بار منو میبینه یدونه میزنه تو سرم که چرا اینکارتو کردی.\nتورو خدا یکی بیاد به این بگه قضیه از چه قراره",
    "اقا یروز ماشین باباهه رو گرفتیم رفتیم بیرون بارن هم داشت میومد برگشتی جو مارو گرفت خواستیم کار خیری کرده باشیم دو تا مسافر هم سوار کردیم (به نیت کمک کردن)بعد 5 دقیقه دختره خواست کرایه بده گفت بفرما منم هول کردم .یه نفس عمیق کشیدم و با اعتماد به نفس گفتم خیلی ممنون نوش جان!!!چی!!نوش جان!!! خاک توسرت مهران با اون طرز حرف زدنت\nدختره تا 5 دققه همینطوری داشت میخندید.\nخو لا مصب هول شدم دیگه.بد کاری کردم سوارت کردم",
    "خدااموات شمارم بیامرزه!!سال مادربزرگم بودموقع ناهارخواهرزادم اومدنشست پیشم،بهش نوشابه دادم میگه من ازاونامیخوام که صدامیده!(شیشه ای تشتکیا)خلاصه ازاون اصرارازمن انکاردیدم داره آبرومونومیبره...گفتم دایی اینم ازهموناس بازکن ببین!!آقاتادرشوبازکردانگشتموکردم تودهنم صداتشتک درآوردم(یادتونه:-))تاحالاانقدذوق نکرده بود،هی درنوشابروبازوبسته میکردمام به جای فاتحه شیرین کاری میکردیم صداتشتک درمیاوردیم...لپم خون مردگی شدتانوشابشوخورد.                                                      به خواهرم میگم چرااین بچه انقدخنگه میگه حلال زاده به داییش میره!!هیچی دیگه،بدون مقاومت قانع شدم:-)                                                                     خوخواهرمن واس چی ازضرب المثل سواستفاده میکنی!                                                                      پیشنهادمیکنم هیچوقت ازخواهرزادتون انتقادنکنید...لعنتی تف سربالاس...",
    "من نمیدونم چرا هر کی میاد از دوران سربازیش تعریف کنه میگه ما مسئول فلان بخش بودیمو نمیدونم مننشی سرهنگ بودیمو دفتر دار بودیم.اصلا نگهبان نبودیم پس کی نگهبان دستشویی ها بود؟؟؟\nشماهم از اینا تو فامیل دارین؟",
    "بادوستام بيرون دانشگاه بوديم يكي از دختراي دانشگاه اومد:يهو ديديم پريشونه اومد پيش ما ازمون پرسيد شما ماشين منو نديد همين جا پاركش كردم نيست!!!!!!!!!\nمنم گفتم همون ماشين خوشگله شاسي بلنده رنگ قرمزه اسپرتم بود و ميگي\nدختره بايه حالت خوشحالي ويه لب خند زد گفت :اره اره\nمنم گفتم نه ما نديديم\nاونم هرچي از دهنش دراومد به ما گفت و رفت\nنميدونم چرا اين مردم ديگه اعصاب شوخي ندارن",
    "دوستم زنگ زده ميگه علي هر كاري ميكنم نميرم تو نت منم هرچي بهش گفتم درست بود من پاشدم رفتم خونشون هركاري كردم نرفت تو نت\nگفتم مودمت سالمه گفت مودم چيه؟؟؟\nرفتم پشت كيسش ميبينم اصلا سيم تلفنو وصل نكرده اصلا اين مودم ندارههههههههههههه؟؟\nيعني بايد افتخار كرد به همچين دوستي بايد اشك شوق ريخت",
    "عــاقــا چند سال پیش با خانواده و فک و فامیل محترم جمیــــــعن(جمیعا؟!) پاشدیم رفتیم شــهربــــــــــازی، خلاصـــه با بچه های عمو و عمه و خاله و... رفتیم که بلیت بگیریم برا سوار شدن وسایل بازی(بچــه های رِنـج ســنی16تا22بودیم) پسر عمــوم که از همه ما بزرگتر بود و یه جورایی حکم سرگروهمـون رو داشت به ما گــُف:بچــه هــــا بـ نظرتون کدوم وسیله رو سوار بشیم کـیفـ و حــالش اَ هـــمــه بیشتره؟؟؟؟؟؟ منم کـ عشـــقــه \"صندلــی پرنده\" بودم(آیا شمــآ از این وسیله در شهربازیه شهرتان دارید؟!داشته اید؟!یا خواهید داشت؟! اَصـــن ایـــنـا بــه مــن چــــه.!) خــلاصه منه زلیــل مــرده یــهـــو جــوگـــیر شــدم و گفتــم:بــچــــه هــآ بریــم \"پـَـندلـــی سَــرَندِه\"خــــعلــی حـــال میده...بریــم \"پَنــدَلــی سَــرَندِه\"...(0_o)\nحالا نه 1 بار بلکه 2 سه بار پشــت سر هــم ریـپــیتـِش میــکــردم.! (^_^)\nبچــه ها رو میگــویــی؟؟ وسایــل بازی رو گاز مــیزدن و \nنامـــردا تا چدمـــاه بعــد هــروخـت مــنو مــیدیدن مــیگفتن:کــُـپـُـل بریم پَـندَلــی سَــرَنــدِه؟؟بریــم پـَـنـدَلــی؟؟؟(^_-)",
    "روي صندلي دانشگاه نشسته بودم كه دوستم اومد يه كتاب داد بهم گفت اينو بگير من الان مير مو ميام اقااااااامنم كتاب وگرفتم  اونو باز كردم ديدم كتاب فرانسوي منم يكم هميجوري داشتم نگاش ميكردم كه هركي از اونجا رد ميشد چپ نگا ميكرد ميخنديد منم هميجوري درحال نگاه كردن بودم كه يهو استادم اومد گفت يه روز توعمرت خواستي درس بخوني كه اونم كتابو برعكس گرفتي\nمنOLo\nخاك برسر دوستم با اين كتاباش",
    "رفتم نانواي نان بخرم فقط من اونجا بودم بعد يه دختره اومده ميگه:كي اخره\nمن يكم اينور اونورمو نگاه كردم دچار بحران شخصيتي شدم برگشتم oLO",
    "آقا تو کلاس ما جزو بچه زرنگا بودیم!\nسر زنگ فیزیک آق دبیر یه مسئله رو تخته نوشت و یکی از بچه هارو صدا زد بیاد حل کنه!\nمنم داشتم روش فکر میکردم ولی لامصب نمیتونستم حلش کنم!\nخلاصه طرف رفت پا تخته نتونس حل کنه!\nآق دبیر عصبانی شد داد میزد خاک تو سرت گوساله نفهم,پس موقع درس دادن حواست کجاس?,یک چک و لگدی هم بهش زدو کلی جلو بچه ها خوردش کرد! بعد از کلاس انداختش بیرون به نماینده هم گفت این پسره تا آخر سال دیگه سر کلاس من نمیاد!\nبعد خیلی خونسرد منو که مثلا شاگرد اول بودم صدا کرد برم حلش کنم!\nرفتم پا تخته هرچی محاسبه میکردم جواب بدست نمیومد!\nآق دبیر بالبخند اومد جلو گفت آخه عزیز من این که کاری نداره گچو ازم گرفت مشغول حل کردن شد که متوجه شدم گیر کرد,چن دقیقه خیره شد به تخته,بعد خیلی شیک و مجلسی رفت کتابی که ازش سوالو درآورده بود نگاه کرد بعد از تو کیفش گام به گام در آورد بعد اومد حلش کرد!\nهمون موقع زنگ خورد سریع وسایلشو جمع کرد رفت!",
    "بابا یه روز از طرف تیممون (شهرداری ابادان) رفتیم اندیمشک.5 نفر بودیم.اغا ما دنبال دستشویی می گشتیم که ی هو رفتیم داخل مدیریت اون پمپ بنزین.چشتون روز بد نبینه دو تا مرد هرکولی اومدن جلو ما ما هم پا به فرار گذاشتیم و دیگه دنبال دستشویی نگشتیم!!!!!!!",
    "نمیدونم چرا بعضی وقتها بعضی تعارفها رو اشتباه میگم!\nطرف میگه خسته نباشید! من میگم زنده نباشید! طرف اول متوجه نمیشه میره ده قدم جلوتر وامیسته برمیگرده میبینه نیستم,میره!\nطرف میگه قابل نداره نا خودآگاه میگم صاحبش قابل نداره!\nاولش متوجه نمیشه ولی چن لحظه بعد میفهمه سرشو میاره بالا میبینه نیستم!\nاگه همین طوری پیش بره و این اشتباها بیشتر شه باید مثل آدمخورا برم تو جنگل و دور از اجتماع زندگی کنم!",
    "چند روز پیش یه اس کاملا رومانتیچ که مال .....م بود اشتباهی به پدر ارسال کردیم چند دقیقه بعد جواب اس اومد\nپدر:پسرم بازم از این چیزا واسم بفرس:))\nمن :(((\nایرانسل :|",
    "یه بار سوار تاکسی شدم,من بودم با یه خانوم جوون که جلو نشسته بود!\nمقصدمون هم یکی بود,آقا وقتی رسیدیم من و اون خانوم هزاری دادیم (کرایه 500)\nپیرمرد راننده باید نفری 500بهمون پس میداد ولی هرچی این جیب اون جیب کرد گیر نیاورد,برگشت گفت پونصدی ندارم!\nمنم اومدم بهلول بازی دربیارم دو تا هزاری ها رو از دستش گرفتم یکیشو دادم گفتم این هزاری من یکیشو گذاشتم جیبم گفتم اینم هزاری این خانوم!\nاون لحظه خیال کردم کرایه خودم که هیچ کرایه اون خانوم رو هم من دادم!\nدرو باز کردم پامو گذاشتم بیرون که پیاده شم خانومه خیلی لاتی گفت بچه کجای انقد زرنگی?\nرفتم تو فکر اومدم بیرون,فهمیدم سوتیدم بد!",
    "یه روز رفته بودم نجاری که یه چهارپایه درست کنه برام!\nهمون کنار واستاده بودم نگاه میکردم که یه خانوم خوشگل و خوشتیپ اومد داخل و بعد سلام خسته نباشید گفت سفارش من آماده شد?\n‏(آقای نجار بسیار خجالتی)\nگفت چن لحظه دیگه آماده میشه!\nبعد دوباره مشغول بریدن چوب با اره دستی شد!\nدختره تو فاصله 1متری کنار نجاره واستاد!\nآقا دیدم آق نجار هی سفید میشه قرمز میشه سبز میشه...\nحتی یه لحظه به جان خودم وقتی کارش با اره تموم شد میخاس اره رو بذاره پشت گوشش!\nدختره هم دوزاریش افتاد به من نیگاه کرد باحرکت لب و لوچه گفت این چرا اینجوری میکنه?",
    "خير سرمون دانشجوي ارشديم.\nداشتم تو مترو مقاله isi (همچين ادميم من) ميخوندم. جا نبود رو پله ها نشسته بودم .يه دفعه يه پيرمرده اومدم پيشم نشست شروع كرد به صحبت كردن بامن.ازشانس بد ما اقا امريكا رفته بود و زبانش هم فول بود.فكر كرد منم زبان بلدم در حاليكه بزور داشتم ترجمه ميكردم!!!\nمنم به خاطراينكه كم نيارم چندتا جمله پيشش اومدم \nyes!\nhello!\nwhat are you doing?!\nداشتم كم ميوردم رسديم به ايستگاه سريع پيچوندم رفتم بيرون.\nدوست من تو مترو انگليسي نخون!!!!",
    "يعني شانس منو نوشتن كف توالت همه .. بهش\nامروز ميخواستم برم امتحان عملي رانندگي بدم\nبعد از دو ساعت توي نوبت موندن و الاف ( علاف ) شدن توي سرما بالاخره نوبتم شد\nافسره بهم ميگه يه پارك دوبل برو\nرفتم حالا تو شرايطي كه جاده سر پايينيه و بارونم داره مياد مثه سيل\nقشنگ واسش پارك كردم تو دلمم كلي كيف كردم كه قبول شديم رفت\nافسره ميگه برو پايين رد شدي\nبهش ميگم آخه واسه چي ؟؟؟؟؟؟؟؟\nميگه با ماشين جلويي خيلي فاصله داري\nخب الان من بايد چيكار كنم؟؟؟؟؟؟\nبعد ميگم چرا جوونا فرار ميكنن ميرن خارج\nوالا",
    "يكي از تفريحات سالمم اينه كه توي كلاس به كمين ميشينم و منتظر ميشم يكي از بچه ها خوابش ببره\nبعد از اينه ٢ دقيقه از خوابش گذشت زنگ ميزنم به موبايلش\nيعني دقيقا يه چيزي ميشه تو مايه هاي زنگ زدن ساعت واسه بيدار شدن صبح",
    "آقــــا مـــن یه کــارٍ خیـــلی بزرگ انجـــام می دادم!\nاینکـــه همیشـــه مـــامـــانم که بـــرگه صحیـــح می کــــرد بلافـــاصلـــه وختــــی می رف دنبـــالٍ یه کــار دیگـــه می رفتــــم واســــه گل پســــرا جــــوابـــارو می نوشتــــم تو بـــرگـــشون! (خـــانومــا که خـــودشـــون نمره یٍ بیستــــن) اینجــــوری بگـــم که خطمـــو یه جـــوری می نوشتــــم با خطٍ خـــودش مـــو نمیـــزد!\nتا اینـــکه یه پســــرٍ 17شـــده بود نیگـــا برگــــش می کنـــه میگـــه: استـــاد این بـــرا مـــن نیس! خطٍ کیــــه؟؟\nمـــامـــانم: بــــرا توعـــه دیگـــه چی می گی؟؟\nپســــرٍ: بـــابـــا مـــن چـــهارمـــو اینجـــوری نمیذارم (دقتت تو حلقــــم) بعـــدشم مــن خـــودمو بکشـــم ریــاضی بشم 8! اشتبـــا شده!\nآقـــا مــامــانمم آنـــالیـــز می کنـــه می فهمـــه من بـــودم! \nچشتــــون تـــار و مـــار نبیـــنه اومـــد خـــونه یــَک قشـــقـــرقی به پــا شد که نگـــین!\nاونـــجا بود کـــه توبـــه کـــردم واســـه همچیـــن اوسکـــلایی تیـــریپ فــداکاری بـــرندارم! \nآخـــه دیـــوونه تو چیـــکا به خطٍ چَپـَـر چُـــلاقت داری؟؟ نمـــره رو داشتـــه باش خنگــــــــــــوووووول! :دی\nعجـــــــــب :|",
    "رفـتــه بـودم فــروشــگـاه ..\n يكــي از ايــن فــروشـگــاه بــزرگــا , اســم نمـيبــرم تبـليــغ نشــه بــراش:دی\n يــه پيــرمــرد بـا نــوه ش اومـــده بــود خـــريــد\n پســـره هـــي زِر زٍر مــي كـــرد\n پيــرمــرد مــي گفــت: آرومـ باش فــرهــاد، آروم بــاش عــزيــزم!\n جلـــوي قفــسه ي خــوراكــي هـــا پســره خــودشــو زد زميــن و داد و بيـــداد!!!!\n پيــر مــرده گـفــت: آروم فــرهــاد جــان ديگــه چيـــزی نمــونده خــريد تمــوم شـــه.\n دَم صنــدوق پســـره چــرخ دستــي رو كشــيد چنــتا از جنــسا افتـــاد رو زميـــن!!!\nپيــرمـرده بــاز گفــت: فرهــاد آروم! تمــوم شـــد ديگــه داريــم ميــريم بيــرون!\n مــــن كــف بُــر شــده بــودمــآآآآ\n بيــرون رفتــم بــش گفتــم : آقــا شـما خعععلــي كــارت درســته اين هــمه اذيتــت كــرد فقــط بش گفتـــي فــرهــاد آروم بــاش!\n پيــرمــرده بــرگــش گفــت:\n عـــزيــزم، فــرهــاد اســم مَــنه! این تولـه سـَــگ اســمــش سيــامــكــه !!!!!",
    "یه سوال داشتم از مسئولین محترم: چرا سایز نیمکت‌های مدرسه از اول دبستان تا پیش دانشگاهی تغییر نمی‌کنه ؟!!\nبه‌خدا بچه‌ها رشد می‌کنن..!!!",
    "اغــــا \nجاتون خالی پارسال رفتیم با رفقا مشهد...\nرفیق ماهم گیر داده بریم من میخوام برم شلوار بخرم...مام گفتیم بریم...اغا رفتیم تو مغازه شلوار فروشیه...رفیق ما یک شلوار پسند کرد و رسیدیم سر قیمت شلوار 40 با التماس و اشک و دعوا به 26 تومن رسوندیم...رفیق ما هم کارتشو داد پول بکشه...یارو کشید نوشت موجودی کافی نیست وقتی موجودی گرفت 1400تومن تو کارت بود..یارو کصافط 1400 تومنم از کارت کشید مارو از مغازه انداخت بیرون...عاخه باسه چی؟؟؟",
    "همین لپ تابم ( قابل توجه دوستان مارکش اپل هست) تو حلقم اگه دروغ بگم \nیه روز رفتم دانشگاه دیدم تمام کلاسها خالیه و منم بیکار بودم و حوصلم سر رفته بود که یکدفه شیطون اومد سراغم و وسوسم کرد تا یه کار بسیار زشتی انجام بدم منم رفتم تمام تخته پاک کن های کلاس ها رو برداشتم یه جا قایم کردم که جن ها هم نتونن پیداش کنن !\nچند دقیقه بعد سر و کله دانشجوها و استادان پیدا شد \nاز ادامه دادن ماجرا معذورم چون باید خودتون اونجا بودید و می دیدید چه اتفاقاتی افتاد فقط میتونم بگم دانشگاه تا دو روز تعطیل بود\nاون روز خیلی خوشحال بودم چون باعث شادی هزاران دانشجو شدم امیدوارم خدا بخاطر این کار خیری که انجام دادم از شدت عذاب قبرم کم کنه\nفقط خدا کنه نفهمن کار من بوده وگرنه فکر کنم کلا از ایران تبعید بشم به صحرای افریقا",
    "ااااااااااا....بچه ها فک کنین یه ده سال دیگه این گودزیلاهای دهه 80 میخوان یه 5جوک بره خودشون بسازن بهد اژدهاهای دهه 90 و مسخره کنن.......!!!",
    "ﺗﻮ ﺩﻓﺘﺮ ﺗﻠﻔﻦ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﯾﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻧﻮﺷﺘﻪ، ﺟﺎﯼ ﺍﺳﻢ\nﻃﺮﻑ ﻧﻮﺷﺘﻪ :\nﻫﻤﻮﻥ ﺧﺎﻧﻤﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﮎ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻡ !\nﯾﻌﻨﯽ ﻋﺎﺷﻘﺸﻢ!",
    "وقتی بچه بودم رفتیم خونه عموم(عموم موهاش کم پشت بود)هی بهم میگفت:الهه من موهاتوقیچی میکنم روسرم میزارم موهای من کمه یه کم ازاون موهاتوبه من بده...  \nمنم  عصبانی شدم موقه رفتن بغلش بودم دوباره اون حرفش تکرارکردمنم محکم زدم زیرگوشش همه شکه شدن!\n(هنوزم که هنوزباورم نمیشه من اینکارروکردم)",
    "دیـــروز توی سالن دانشکده یکی از بچه ها داشت با آب و تاب از آهنگ بوی سیب پویا بیاتی میگفت:\nوای باورت نمیشه چه آهنگ قشنگیه\nیدفعه ریتمش کلا عوض میشه\nیهو شادِ....یهو غمگین میشه\nبعدم اهنگو واسه رفیقش گذاشت\nدیدم ای دل غافل....\nاین دموی البومشِ\nبعدا ازش سوال کردم دیدم واسه سرشماری رفتن درخونه شون:دی",
    "فک و فامیلامون اومده بودن خونه بعد هی حرف سیاسی میزدن.هی میگفتن احتمالش هست با ایران وارد جنگ بشن.بعد پسر عموم گفت جدیدا بین ایران و کره جنوبی هم تنش ایجاد شده!! ی دفه من گفتم وای اگه کره جنوبی حمله کنه کی میخواد جلو جومونگو بگیره)))\nی 40 ثانیه سکوت مطلق حاکم شد(حتی یخچال هم اون 40 ثانیه اف شد)بعد پردازششون تموم شد فهمیدن من چی گفتم!!!\n10 دقیقه یعد\nمن تو خیابون با چک و پوزی خونی.....\nفک و فامیله ما داریم",
    "غیر واقعی\nپسر خالم رفته سرقرار بعد دوس دخترش گفته حسن ی چیزی بگو دلم بریزه!!\nاینم نامردی نکرده ی دفه گفته بابات!بابات پشت سرته!!!!",
    "همين الان داشتم با دوستم از مدرسه برميگشتم كه دوتا دهه هشتادي هم از روبه رومون ميومدن،من داشتم با رفيقم حرف ميزدم گفتم:فردا امتحان عربي داريم واااااااااااااااااااااااااااااي ،كه يدفعه اون دهه هشتادي گفت:زهــــــــــــــــــرماااااااااار!!!!!!!!!!!!\nمنم برگشتم گفتم:صبر كن ببينم(دراين لحظه انتظار داشتم كه هردوتاشون فرار كنن)\nاما يهو برگشت گفت:جااااااااااان بامن بــــــــــــــودي؟؟\nمنo_O \nدوستم o_O\nملت توي خيابون o_O\nبله ديگه اونم كيفشو داد به دوستش و استيانشم بالا زد و اومد جلو...\n(يني من در اون لحظه منتظر اين اين بودم كه يكي نزاره دعوا بشه)\nكه دوستش(اونم دهه هشتاديه)گفت: بيا بابا ولشون كن الان مدرسه ساناز اينا تعطيل ميشه!!!!!\nمن:) \nدوستم:) \nملت تو خيابون:) \nمجنون و ليلي:)\nيه پرنده درحال سقوط:) \nدوستم در حال گاز زدن زمين:)\nتو رو خدا يه دعا ميكنم همتون بگين امين و بكوبين لايكو:\nخدايا ما را از روبه رو شدن با اين دهه هشتاديا محفوظ بدار\nامــــــــــــــين",
    "یه مخاطب خاص داشتم که خیلی دوسش داشتم واسم یه عینک آفتابی ورساچه کادو خریده بود که  خیلی دوسش داشتم...روزای اولی بود که از هم جدا شده بودیم و من کلی پکر بود و مدام تو فکر مخاطب خاص...یه روز سوار یه تاکسی شدم و یه پسر سعی داشت شمارشو بهم بده و منم عصبانی شدم از تاکسی پیاده شدم یه چن قدمی رفتم  و یه لحظه دنبال عینکم تو کیفم گشتم اما نبود درجا خشکم زد و یه لحظه با خودم فکر کردم تو تاکسی جا گذاشتم فوری یه دربست گرفتم و دنبال تاکسی رفتم و مدام با استرس به راننده می گفتم آقا تورو خدا سریعتر...پرسید چیزی شده منم گفتم:یه چیز با ارزش تو تاکسیش جا گذاشتم با هزار بد بختی خودم به تاکسی رسوندم رفتم به راننده گفتم آقا من عینکمو تو ماشینتون جا گذاشتم یه لحظه راننده و مسافرا با یه حالت خاص نگام کردن و راننده دست دراز کردو عینکو از روی صورتم برداشت برداشت...منم کم نیاوردم و گفتم عینک طبیمو میگم...خلاصه یه دقیقه ای الکی یارو معطل خودم کردمو کله ماشینشو گشتم...",
    "خخخخخخخ\nیکی از روشهای من برای بلند کردن داداشم از خواب استفاده از جورابشه\nدر این روش فقط کافیه جورابشو بیارین جلودماغش اولین نس که هیچ تو دومی دیگه به مشکل میخوره پامیشهههههه",
    "عاغا چند وقت پیش تو خونه نشسته بودم مگس میپروندم که یهو دیدم تلفن زنگ میزنه پریدم رو تلفن جواب دادم دیدم داداشمه میگه پاشو ماشینو وردار بیا دنبالمو میخوایم بیایم اونجا - منم که خوره ماشین سواری(الان قشنگ فهمیدید که عقده ماشین سواری دارم دیگه یا بیشتر توضیح بدم!) ، خلاصه رفتم سوار ماشین شدم دیدم 20،30 تا قفول خورده از فرمون تا پدالو بیلبیلک دنده و، فکر کنم فقط جا سیگاریه ماشین قلف نداشت، حالا بگو ماشین چیه!!!\nسانتافه؟ نه خدایی به قیافم میخوره، کمری؟ نه ، زانتیا؟ نه بابا جوک میگیا، یه پراید فکستنی از نژاد ماشین مشتی مندلی، البته بوق و صندلی داره ها، خلاصه بعد 1ساعت تلاشو و مشغله فراوان قلفارو باز کردم رفتم دم خونشون وایستادم تا بیان، اومدنشون طول کشید منم حوصلم سر رفت شروع کردم با مخاطب خاصصص خیالیم(باور کن ندارم همون خیالیم پدرمو در آورده هر روز یه شارژ هزاری براش میخرم ولی بهش نمیدم خودم میزنم) بعد داشتم شکلک در میاوردم مث اون منشیه تو سریال ساختمان پزشکان بود (اسمشو نمیگم ریا نشه) میخندیدم، عاغا، آغا، آقا چشمتون روز بد نبینه، یهو دیدم یکی کله مبارکشو از در خونشون آورده بیرون حاجو واج داره منو مینگره، منو میگی میخواستم همون موقع زمینو گاز بگیرم برم تو زمین - داداشم اومده براش داستانو گفتم میگه: همینی دیگه سرو ته تو بزنن دیوونه ای - نمیدونم این همه درس میخونی کجا میره مغزتو که شهرداری بلوک گذاشته پلمپ کرده آبروی مارو هم تو درو همسایه بردی...\nینیا اگه از ماشین پرتم میکرد بیرون میگفت تا خونه پیاده بیا اینجوری ترور شخصیتی نمیشدم\nداداشه ما داریم!!!!!!؟؟؟؟؟",
    "پاشنه ی کفش سیندرلا تو حلقم اگه دروغ بگم :\nیه بار با ماشین عموم رفته بودیم بیرون (آره عاقا عموم ماشین داره :D) توی یه کوچه جلوی یه مغازه پارک کرد گفت برو یه کم خوراکی بخر گشنم شد ، منم رفتم مغازه خرید کردم اومدم در ماشینو باز کردم و بدون اینکه به عموم نگاه کنم گفتم \"روشن کن بریم\" ، یه آن بغل دستمو نگاه کردم دیدم عموم نیست! یه آقای دیگه ست! دیگه لکنت گرفته بودم! گفتم عه عموم کو پس؟! یارو گفت عموت؟! بغض کرده بودم اشکم داشت در میومد گفتم آره همینجا نشسته بود! اصلاً تو تو ماشین ما چیکار میکنی ؟ عموم کو ؟ چه بلایی سرش آوردی......؟ شروع کردم به زدن یارو ، یارو هم شروع کرد به زدن من :|  گیس و گیس کشی شده بود! یهو یه نفر اومد در ماشینو واز کرد که مارو جدا کنه دیدم عمومه!! داد زدم گفتم عمو بزنش دزده داشت ماشینو می دزدید زنگ بزن 110....\nتو همون احوالات عموم زد تو سرم گفت کره خر!! ماشینو اشتباه سوار شدی زود باش بیا پایین!!\nمن :|\nمن :|\nحالا بعدش که از تو شوک خنگ بودن خودم در اومدم داشتیم سه ساعت التماس یارو میکردیم تا ازمون شکایت نکنه!\nکلاً من همه جا اشتباه میرم ، اون از مغازه کفش فروشی اینم از این!\nمغزه من دارم؟!\nفک و فامیله عموم داره؟! :)",
    "بچه که بودم شبا خواهرم کتابای درسی فردا صبحمو اماده میکرد یه شب خواهرم مریض شد نتونست که کتابامو اماده کنه من اونروز بدون کتاب رفتم مدرسه که بماااااااااند  اونم تنهایی سه تا صفر گرفتم یه همچین ادم از خود مستقلیم من !!!",
    "بچه بودیم تیله بازی میکردیم بعضی وقتا سر شاه تیله مون بعضی وقتا هم سر تیله ای که تو بازی بود\nمیخواستیم لج طرف رو در بیاریم تیله رو شب قبل میذاشتیم رو اجاق تا خوب داغ شه بعد مینداختیمش تو \nآبا یخ  توش ترک ترک میشد ...\nبعد تو بازی تا تیله شو میزد به تیله ما و به خیال خودش تیله رو صاحب میشد ...\nتیله هه خورد میشد\nخیلی نامرد بودیما",
    "با دختره آشنا شدم :\nپرسید: راستی متولد چه ماهی هستی؟\nمن :متولد ماهِ تیر\nدختره رفت :|\nگفتم : کجا میری؟!\n....\nگفت : من لیاقتتُ ندارم !\nیه همچین آدمایی هستیم ما متولدین ماهِ تیر !!",
    "آغا یه روز دوم ابتدایی بودم از مدرسه بدم می اومد، یه زنگ تفریح معلممون(که زن بود) منو برد دفتر و یه لقمه نون بهم داد و گفت:چرا از مدرسه بدت می آد؟\nگفتم:چون مدیرا و بچه ها سر و صدا می کنن(بهونه بود)\nگفت:این که دلیل نشد؟\nگفتم:از بچه ها بدم می آد.\nگفت:اینم دلیل نشد.\nگفتم پله ها زیاده!\nبهم اخم کرد.\nدیدم بهونه ندارم گفتم: میام اینجا قیافه نحس و صدا نکره ت رو میشنوم حالم بد میشه!!!!\nمعلم بدبخت صد تا رنگ عوض کرد. ولی خداییش مهربون بود هیچی نگفت!!!\nچه کنم بچه بودم!!!\nولی خداییش خیلی حال داد!!!",
    "امـــروز تو دانشگــاه با دوستـــام داشتیـــم حرف میــــزدیم یهـــو یه دختــــرٍ هم کلاسیــــمون: میشـــه بیـــای؟ (فعل مفـــرد)\nمـــن و دوستـــام: o_O\nیکــی اَ دوستـــام: با کـــی هستیـــن خــانوم؟؟؟\nدختــــرٍ: با آقـــای شکیبــــا! :|\nمنـــم اَ دوستـــام جدا شدم میگـــم: بفـــرمایید؟؟\nدختــــرٍ : تو(ضمیــــر مفـــرد! شعـــور نداره دیگه چیکــارش کنــــم؟ ) پیـــشٍ خودت چی فک کــــردی؟\nمـــن: متـــوجه نمیشــــم؟ :|\nدختــــرٍ: شمـــا چن بار اَ مــن جـــزوه گـــرفتی؟؟\nمـــن: چطـــو مگه؟ یادم نیس ولی خــودتون اصـــرار داشتیـــن غیـــرٍ اینــــه؟؟ \nدختــــرٍ: نه دیگـــه نشد پَ چـــرا فلانی و فلانی دادن نگــــرفتی اَد اومـــدی برا منُ گـــرفتی؟؟\nمـــن: خـــودتون نذاشتیــــد:|\nدختــــرٍ: چـــرا با من این کــارو میکنــــی؟؟\nمـــن: چه کــاری اَ مـــن ساختـــس؟؟\nدختــــرٍ: واقعـــاً نمیــــدونی؟؟ \nمـــن: خیــــر!\nدختــــرٍ : تو یه مـــوجـــودٍ مغــــروری!\nمـــن: بلــــه؟؟؟؟؟؟؟؟؟!\nدختـــــرٍ: جـــزوه فقط بـــرا درس نیـــس گاهـــی وختـــا میشــه ازش عشـــق ساخت!\nمـــن: (یا حضـــرت ٍعبــــاس) خیلـــی بعیـــدٍ اَ شمـــا اینجـــوری فک کنیـــد ( منطقــت صاف تو لوزالمعـــدم)!\n دختــــرٍ: جــــزوه یٍ مـــنُ دیگه فـــراموش کنید بغــضم کــرده بود ! »»روانـــی گــذاش رف««\nنکتـــه کنکــوری: هیچ وخ از اینجـــور دختــــرا جـــزوه نگیــــرید ! حتـــی اگه انـــداخ تو یَــخَــتون! خـــواه پند گیـــرید خـــواه ملال! آره:|",
    "روزای اول اموزشی سربازی رو میگذروندم و به ما گفته بودن که هر وقت یه فرد ارشد وارد اسایشگاه شد اولین نفری که چشمش به اون فرد افتاد باید با صذای بلند بگه:ایست اسایشگاه که همه باید بعد از شنیدنش خبردار وایمیستادن.جولوی در اسایشگاه ما یه تابلوی اعلانات بود و من داشتم در مورد تراشیدن موی سر و ارایشگاه پادگان یه چیزایی میخوندم که یهو متوجه شدم یکی از بچه ها داره بهم ادا و اشاره میکنه که یهو برگشتمو دیدم بععععععععله فرماندمون بود.منم که اون مطالب تابلوی اعلانات رو مغزم تاثیر گذاشته بود و حول شده بودم با صدای بلند فریاد زذم:ایییییییست ارایشگاه چند ثانیه نشد که دیدم بچه ها دارن در و دیوار رو گاز میگیرن یه چند نفری هم فک کنم معاف شدن\nمدیوونین اگه فک کنین تا یه هفته فقط من نگهبان اسایشگاه بودم",
    "به جون نوسترا داموس راست میگم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nرفیقم رفته دستشویی -یهو داد زد “واااااایییی”گفتم چی شد؟ گفت :”مسواکم افتاد تو اون سوراخه!بهش گفتم خونسرد باش بابا فک کردم چی شده!دیدم خیلی خونسرد اومد مسواکشو شست -گزاشت دهنش!!!!!!!! نمیدونستم اینقد حرفام تاثیر گذار میتونه باشه  !",
    "آقا نزدیک امتحانای ترم هست\nمامانم گفت بشین یکم درس بخون تا نمره هات بالا بشه\nما هم گفتیم باشه.تا اومدم درس بخونم یکدفعه خابم گرفت.\nبعد با خودم گفتم حالا من چیکار کنم تا مامانم باور کنه من درس خوندم؟\nبعد یکدفعه معجزه الهی شد. یه فکری به سرم زد.\nاومدم خابیدم ولی کتابمو باز گذاشتم رو سینم که مامانم مثلا بفهمه من از درس خوندن زیاد خابم برده\nخدا رو شکر نقشم گرفت\nاز خاب که پا شدم مامانم گفت ماشالا چه پسر درس خونی دارم\nانقدر کیف کردم از این نبوغم من تازه فهمیدم که چقدر استعداد نهفته دارم که کشف نشده\nزدن لایک=معرفت . نزدن لایک=شکوندن دل\nایشالا خدا دلتو نشکونه بزن لایکو",
    "آقا مردشور این دستشویی گرفتن وسط فیلمو ببرن\nنشستی داری فیلمو میبینی یهو جوری بهت فشار میاد که دچار بحران هویت میشی \nاصلا اضطراب تمام وجودتو میگیره ( کلمات در توصیف عاجزند ) نمی دونی حالا باید چیکار کنی بری یا نری دستشویی.\nخلاصه میشینی تا پیام بازرگانیا وسط فیلم برسه\n آقا هرچی میشینی مگه پیام بازرگانیا میاد لامصب\nهیچی دیگه قاطی میکنی \nدیگه هم تحمل نداری میری دستشویی ظرف 3 ثانیه می پری میای بیرون که یه موقع تیکه ای از فیلمو از دست ندی\nپاتو که از در گذاشتی بیرون یهو پیام بازرگانیا پخش میشه\nیعنی همچین فشاری بهت وارد میشه که نگو\nتازه اگه تو اون لحظه یه اتفاق مهم تو فیلم بیفته که تو ندیده باشی اصلا خودتو نمی بخشی\nاز شکست عشقی بدتره\nمن این تجربه رو بارها پای جومونگ احساس کردم\nشما چی؟",
    "يادمه سال 81 بود \" چيزي نمونده بود كه خدمت سربازيم تموم بشه \" سرباز اجراي احكام دادگستر استان گلستان بودم \" پشت دادگستري يه حياط خيلي بزرگي بود كه هم آسايشگاه سربازا اونجا بود هم سردخونه پزشكي قانوني \" يه روز كه ميخواستن يه جسد رو كالبد شكافي كنن منو زودتر رفتم ببينم چه خبره \" كسي تو سردخونه نبود \" منم يكي يكي داشتم در يخچال هاي سرد خونه رو باز ميكردم كه ببينم كيا و چطوري مردن \" تا اينكه رسيدم به آخراش \" ديدم يه جسد اونجاس كه با بقيه فرق داره \" رو شكم خوابونده بودنش و سرش داخل بود پاهاش بيرون \" دقيقا بر عكس جسد هاي ديگه \" اولش تعجب كردم \" اما بعد كتاني مارك دارش نظرمو جلب كرد \" همين كه داشتم نيگا ميكرم يهو ديدم يه پاش تكون خورد \" اولش فكر كردم خطاي ديد هستش \" اما يهو ديدم نه بابا خطاي ديد كجا بود \" اين داره پاهاشو بالا پايين ميكنه \" منم از ترسم داد فرياد كردم كه اي بياين مرده زنده شده \" خلاصه افسر نگهبان با چند نفر ديگه اومدن \" ديگه داشتم از ترس قالب تهي ميكردم \" يهو در كمال نا باوري ديدم جسد مورد نظر و عزيز ما با پاي خودش از يخچال بيرون اومد \" آخرشم معلوم شد كه يخچال سردخونه خراب بوده و اين يارو تعمير كار بود \" حالا مگه ميشد جلو خنده ديگران رو گرقت؟ منم با نمام شرمندگي صحنه رو ترك كردم و تا جايي كه امكان داشت تا چند روز جبو كسي آفتابي نميشدم ......... \nخدا نصيب شما هم كنه ايشالا خخخخخخخخخخ :D",
    "به خانومم میگم گوشیم اعتبار تموم کرده میگه خوب سیم کارتو بنداز رو گوشی من زنگ بزن ؟:؟؟؟!!!!\nحالا من چی بگم \nهمراه اول چی بگه",
    "کیا یادشونه یکی از تفریحات سالم ما تو دبستان این بود که مشما فریزری که مامانمون توش برامون لقمه یا میوه میذاشتو با دهنمون باد میکردیم و بعد با چه ذوقی میترکوندیم چقدم دلمون خوش بود کاش الان هم میتونستیم فقط با یه مشمای ساده از ته دل بخندیم کیا دلشون واسه یه خنده ی واقعی لک زده؟؟",
    "یادش بخیر تو خدمت صبح جمعه که میشد برنامه فیتیله جمعه تعطیله رو میذاشتیم و کلی رو جنگولک بازی در میاوردیم D:\nمن که خوراکم هلکوپتری بودD:\nیه بچه ها هم مایکل جکسونی میرفتD:\nینی یه همچین سربازی بودم من :))",
    "پارسال زمسون مریض شده بودم شدید،داشتم از تب میمردم،بعدازکلی اسرارخانواده رفتم دکتر...دکترم واسه اینکه تبم بیادپایین واسم شیاف نوشته بودمام بی خبر:-(چیه؟خوتب داشتم!داروهاموگرفتم رفتم خونه مامانم آب آوردداروهاموبخورم،منم با همون بیحالی دست کردم توپلاستیک از هرکدوم یکی درآوردم که بخورم،آقانصیب هیچ4جوکی نشه:اولیوانداختم بالادیدم توگلوم گیرکردچشام شدقدتشتک(شیافوخوردم!)ازشانس بدمابه صورت افقی توگلوم گیرکرده بود!خلاصه باهربدبختی بوددادمش رفت پایین،هنوزم نفهمیده بودم.هیم غرمیزدم خولعنتیایکم کوچیکتربسازیدگلوم پاره شد!!!انقدحالم بدبودپسوپیشمواشتباگرفته بودم:-)خوابیدم وقتی بیدارشدم باوربفرمایدهیچ اثری از مریضی نبود!باورفرمایدید...                                                       نتیجه:داروروهرجوردوس داری مصرف کن اینافقط میخوان ماروعذاب بدن!!خوچرا؟                                                                فقط شیاف:-))",
    "انقد تعداد تعهدام تو مدرسه زياد شده صبا ك ميرم مدرسه يه سري به عوامل ميزنم ببينم تعهدي چيزي نميخوان كم و كسري واسه تعهد ندارن؟ يني كلا هميشه يه سري تعهد امضا نشده به اسمم تو كشو مديرمون هست فقط احتياج داره به امضاي بنده بعععععله همچين آدم متشخصيم من\nدوستان دعا كنيد ترم اولي از تعهد تجديد نيارم آخه زشته شاگرد اول مدرسه انضباط......(الان همه فهميدن درسم خوبه؟اونايي ك دقيق نگرفتن دوباره بخونن)",
    "امروز رو ديوار كنار معلم  آبا و اجدادشو قسم دادم و نوشتم جان مادرت درس نپرس اين گذشت\nديدم زنگ تفريح ناظم سگيمون اومد دم در با يه نگاه همه گرخيدن \n-ايارو كي نوشته اينجا؟؟؟؟؟؟\nنامردا همه نشونم دادن (تو دنيا انقد حس تنهايي نداشتم)\nمن رفتم دفتر \nناظم:اين زنگ كدوم گوري بودي؟فك كردي شهر هرته؟\nمن:(0-0) معلومه سر كلاس\n-پس چرا خانوم محمدي واست غايب گذاشتن \n-(0-0) يني چشام داشت ميوفتاد \nبابا به پير به پيغمبر سر كلاس\n خلاصه از من گفتن ازون نشنيدن \nبعد كلي تحقيق فهميديم بعععععله \nبنده سرمو گذاشتم رو ميز ساكت بودم واسه من غايب گذاشته به اين ميگن آيكيو در حد جلبك\nخدايا ببين كيا رو سر راه من قرار دادي؟؟؟؟؟؟؟ببين",
    "شب یلدا بود ما همه تو حال نشسته بودیم بحث جن و پایان دنیا  و اینا بود که یهو برق قطع شد پسر ها هم هی میگفتن دنیا داره نابود میشه و...  آقا هر کی داشت یه ور میرفت امیر خان ده هشتاد مجلس هم داشت وسط حال از خنده هلیکوپتری میزد بعد چند دقیقه برق ها وصل شد عموم و امیر زمین گاز میزدناااا بعدم شاهکارش در اومد امیر و عموم برق ها را قطع کردن و میخواستن آب و گاز هم قطع کنن چون دم دست نبوده منصرف شدن تازه نقشه ی امیر هم بوده اونوقت ما سن اینا بودیم کل شاهکارمون این بود جلوی پنکه صدای اورانگوتان در بیاریم والا B-)",
    "این خاطره ای که میگم گریه داره \nاقا یه روز با دوسم میخاسیم بریم کوه قلیون وو....\nخلاصه یه پسر همسایه داریم  اسمش شایانه \n(باید میزاشتن شاسکول) گفت منم میام  \nگفتیم باش دل  جوونه مملکتو نشکنیم \nاقا خلاصه رفتیم کوه من اتیشو درست کردمو   گفتم شا برو قلیونو اب کن بیا \nاقا این رفت لب چشمه شیشه رو که اب کرده بود رو  اماده کرد گفت مهندس مملکت ببین ابش خوبه \nاقا ایشالله نصیبتون نشه چنین ضد حالی \nگوسفند  بالای قلیون گرفته بود که شیشه قلیون افتادو شیکس \nکلی ضد \nحال خوردیم\nمن:((\nدوستم :((((((\nناصرالدین شاه هنگام تحریم تنباکو :(((((((((((((((((0\n این همه راهو الکی اومدیم \nاینم پسر همسایس ما داریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/////",
    "اقا یروز سوار تاکسی شدم سوم هنرستانم اون روزشم رسم فنی داشتیم منم خطکش تیم همرام بود 70 سانتی!!اومدم کرایشو بدمیه لحظه دستمو از خطکش برداشتم اقا چشتون روز بد نبینه خطکش زاااااااااااااااارت خورد تو سره مسافر جلوییه.منو میگی اصلا به رو خودم نیاوردم یا رو برگشته میگه پسرم بچه که زدن نداره چرا میزنی!!دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم شروع کردم به خندیدن.\nاون روزش تو کلاس هم داشتم با خودم میخندیدم.",
    "سلام دوستان این اولین مطلب ارسالی منه امیدوارم خوشتون بیاد\nیادش به خیر قدیما یکی از سرگرمی های ما این بود که با بچه ها سر کوچه کمین میکردیم گربه ها که میرفتن توی سطل آشغال درشو میبستیم بعد منتظر میموندیم یکی بیاد اشغال بریزه درو که باز میکرد گربه میپرید بیرون طرف کلی می گرخید ای میخندیدیم",
    "بچه دختر خالم میگه بگو دوچرخه , میگم دوچرخه هر هر میخنده میگه سیبیل بابات میچرخه , گفتم الان به بابام میگم , دستشو گذاشته رو دهنم تند تند میگه بگو دوچرخه بگو دوچرخه , مبگم خب دوچرخه , میگه سیبیل بابای خودم میچرخه به بابات نگو باشه\n:)))",
    "چشمتون روز بد نبینه 3 ساله بودم که نصف شب احساس کردم خیلی دستشویی دارم پاشدم رفتم دستشویی هرچی گشتم پریز برق رو پیدا نکردم از ترس مامانم هم که نکنه تو شلوارم کثیف کاری کنم همونجوری کارو تموم کردم اومدم بیرون .... صبح که از خواب بیدار شدم دیدم مامانم داره کمد دیواری اتاقم رو میشوره و فحش میده !!!!!!! \nخب 3 سالم بود چیکار کنم ؟؟؟\nهنوزم که هنوزه جزء خاطرات دست اول فامیله اونم وقتی یادشون میافته تعریف کنن که پسرای مجرد فامیل گوش تا گوش نشستن :((((",
    "تازگیابابام مریض شده هی سرفه میکنه یه بارزیر نظرگرفتمش دیدم موقع تلفنای مهمش اصن سرفه نمیکنه همین که تلفنش تموم میشه دوباره سرفه هاشروع میشه\nبابام همچین ادمیه",
    "من نمیدونم این بچه های دهه هشتاد چی میفهمن از زندگی؟ هروسیله بازی که بخوان دارن والا ما بچه بودیم یه ویترین داشتیم پرعروسک اما مامانمون نمیداد میگفت خراب میکنی تنها وسیله بازیمون یه گربه پلاستیکی بود که سوتشم از تهش در آورده بودم یه چند نمونه از استفاده هاشو براتون بگم:1)در حمام وسیله پرکردن و تخلیه کردن آب (که روانشناسا امروزه به این نتیجه رسیدن این کار واسه آموزش لازمه )2)دفتر نقاشی چون پلاستیکی بودخوب میشد روش طرح زد 3)همدم تنهایی وقتی مامان دعوا میکرد و از همه مهمتر وسیله فخر فروختن به بروبچ همسن و سال حالا شما بگید بچگی ما بهتر بود یا اینا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "یه بار تو پارک داشتن از این گلدونای کوچولو بخش میکردن مام  که سه نفر بودیم یه دونه گرفتیم اونجا دو تا دخترم  بودن شرط بندی کردیم هر کی اون گلدونا رو بده به اونا ساندویچ مهمون کنه اقا ما رفتیم گلدونو گرفتم پشتم رفتم از جلوش در اومدم اولش خوشحال شد وقتی گلدونو بهش دادم  با یه اخمی گلدونو گرفت خیلی قاطی گلدونو بلند کرد که بزنه تو سرمون تا بلند کرد چپه شد رو رفیقش کل هیکلش خاکی شد داشت فحش میدادو خاکارو از چشمش پاک میکرد مام فرار کردیم نامردا اخرشم  ساندویچ برامون نگرفتن",
    "کیا اینجورین؟؟؟؟؟؟؟؟\nمثلا پدر یا مادرم  یا یه مهمون بهم میگه برو برام یه لیوان آب بیار . بعد در حالی که دارم لیوان و آب میکنم یکمم آب خودم از لیوان میخورم \nحتی اگه تشنمم نباشه\nعمرا هم نمیتونم ترک کنم این عادتو",
    "بستنی داشتیم حدود ده دقیقه دنبال کاسه گشتم بعد از پیدا کردن کاسه اونم به هزار بدبختی پا شدم رفتم یه لیوان برداشتم نشستم آب هویج بستنی خوردم کاسه هم فقط کثیف شد هیچ استفاده ای هم نداشت",
    "سلام دوستان این اولین مطلب ارسالی منه امیدوارم خوشتون بیاد\nیادش به خیر قدیما یکی از سرگرمی های ما این بود که با بچه ها سر کوچه کمین میکردیم گربه ها که میرفتن توی سطل آشغال درشو میبستیم بعد منتظر میموندیم یکی بیاد اشغال بریزه درو که باز میکرد گربه میپرید بیرون طرف کلی می گرخید ای میخندیدیم",
    "بچه دختر خالم میگه بگو دوچرخه , میگم دوچرخه هر هر میخنده میگه سیبیل بابات میچرخه , گفتم الان به بابام میگم , دستشو گذاشته رو دهنم تند تند میگه بگو دوچرخه بگو دوچرخه , مبگم خب دوچرخه , میگه سیبیل بابای خودم میچرخه به بابات نگو باشه\n:)))",
    "چشمتون روز بد نبینه 3 ساله بودم که نصف شب احساس کردم خیلی دستشویی دارم پاشدم رفتم دستشویی هرچی گشتم پریز برق رو پیدا نکردم از ترس مامانم هم که نکنه تو شلوارم کثیف کاری کنم همونجوری کارو تموم کردم اومدم بیرون .... صبح که از خواب بیدار شدم دیدم مامانم داره کمد دیواری اتاقم رو میشوره و فحش میده !!!!!!! \nخب 3 سالم بود چیکار کنم ؟؟؟\nهنوزم که هنوزه جزء خاطرات دست اول فامیله اونم وقتی یادشون میافته تعریف کنن که پسرای مجرد فامیل گوش تا گوش نشستن :((((",
    "تازگیابابام مریض شده هی سرفه میکنه یه بارزیر نظرگرفتمش دیدم موقع تلفنای مهمش اصن سرفه نمیکنه همین که تلفنش تموم میشه دوباره سرفه هاشروع میشه\nبابام همچین ادمیه",
    "من نمیدونم این بچه های دهه هشتاد چی میفهمن از زندگی؟ هروسیله بازی که بخوان دارن والا ما بچه بودیم یه ویترین داشتیم پرعروسک اما مامانمون نمیداد میگفت خراب میکنی تنها وسیله بازیمون یه گربه پلاستیکی بود که سوتشم از تهش در آورده بودم یه چند نمونه از استفاده هاشو براتون بگم:1)در حمام وسیله پرکردن و تخلیه کردن آب (که روانشناسا امروزه به این نتیجه رسیدن این کار واسه آموزش لازمه )2)دفتر نقاشی چون پلاستیکی بودخوب میشد روش طرح زد 3)همدم تنهایی وقتی مامان دعوا میکرد و از همه مهمتر وسیله فخر فروختن به بروبچ همسن و سال حالا شما بگید بچگی ما بهتر بود یا اینا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "یه بار تو پارک داشتن از این گلدونای کوچولو بخش میکردن مام  که سه نفر بودیم یه دونه گرفتیم اونجا دو تا دخترم  بودن شرط بندی کردیم هر کی اون گلدونا رو بده به اونا ساندویچ مهمون کنه اقا ما رفتیم گلدونو گرفتم پشتم رفتم از جلوش در اومدم اولش خوشحال شد وقتی گلدونو بهش دادم  با یه اخمی گلدونو گرفت خیلی قاطی گلدونو بلند کرد که بزنه تو سرمون تا بلند کرد چپه شد رو رفیقش کل هیکلش خاکی شد داشت فحش میدادو خاکارو از چشمش پاک میکرد مام فرار کردیم نامردا اخرشم  ساندویچ برامون نگرفتن",
    "کیا اینجورین؟؟؟؟؟؟؟؟\nمثلا پدر یا مادرم  یا یه مهمون بهم میگه برو برام یه لیوان آب بیار . بعد در حالی که دارم لیوان و آب میکنم یکمم آب خودم از لیوان میخورم \nحتی اگه تشنمم نباشه\nعمرا هم نمیتونم ترک کنم این عادتو",
    "بستنی داشتیم حدود ده دقیقه دنبال کاسه گشتم بعد از پیدا کردن کاسه اونم به هزار بدبختی پا شدم رفتم یه لیوان برداشتم نشستم آب هویج بستنی خوردم کاسه هم فقط کثیف شد هیچ استفاده ای هم نداشت",
    "من آسم دارم؛ چند روز بود نخوابیده بودم درس میخوندم خسته بودم محیط خونه هم خفه بود عاغا حال من خیلی بد شد بردنم بیمارستان بعد از کلی سرم و آمپول اومدیم خونه رفتم تو رختخوابم خوابیدم حالا نصف شب مامان ما نگران ما شد اومده بالا سرم هی صدام زده منم نشنیدم ترسیده جیغ و داد خدایا بچم مرد بابام اومده دایی کجمم بوده عاغا اینا هی منو صدا زدن منم متوجه نشدم عاغا این دایی ما هی چک میزد تو صورت من منم گیج خواب نمیتونستم چشامو باز کنم دهنشو گذاشت رو دهن من هی فوت میکرد دل و رودم داشت میومد بالا بابام یه پارچ آب ریخت روم بیدار شدم  چشام باز شد کلی دادو بیداد کردم که بابا یعنی شما ندیدید من دارم نفس میکشم عه عه\nتو رو خدا اگه دید ما آسمی ها داریم میمیریم نفس مصنوعی ندید شاید اگه نفس مصنوعی ندید ما زنده بمونیم!!!",
    "سلام.\nاقایه روز رفتیم خونه پسر داییم اینا چارشنبه سوری بود آخه آقا چشتون روز بد نبینه پسر خالم اوم بپره یک دفه هرچی اکلیل بودو کبسولی و... ریتو آتیش ترکید ما دیگه داشتیم ازخنده میموردیم.",
    "به عنوان یک مهندس می خواستم دیوار رو سوراخ کنم،شک داشتم که از زیر جایی که می خوام سوراخ کنم برق رد شده باشه،برای این که برق نگیرتم فیوز رو قطع کردم،تازه وقتی دیدم دریل کار نمی کنه کلی غصه خوردم\nمن :(((((\nدریل :اااا\nادیسون :))))",
    "اغا ما کلاس دوم راهنمایی بودیم یه روز که زنگ اخر حرفه و فن داشتم همه کسل و خسته \nبه پیشنهاد من رفتم کل مدرسه رو زیر ورو کردیم یه صندلی که پایش شکسته بود اوردیم سر کلاس گذاشتم بجای صندلی معلم \nمعلم اومد سر کلاس نشت رو صندلی بیچاره پهن شد سر زمین خودشم هیچی نگفت خندید ولی بچه ها همه داشتم میز میجوییدن\nبه جان خودم حدود دو هفته بعد همین بلا سر عموی خودم که تو همون مدرسه معلم بود افتاد\nپیام اخلاقی:هیچگاه معلم را اذیت نکنید",
    "نشسته بودیم تو یه مهموني ؛ وسط جمع\nيه بچه دهه هشتادي اومده ميگه: هرچي ميگم آخرش (ز) بزار و بگو...\n_سلامز\n_سلامز\n_خوبيز؟\n_خيلي ممنونز!\n_يه چيزي بگم؟\n_بگو...\nمن :|\nبچه هاي دهه هشتادي:@\nمهمونا:-D\nزبان برره اي:$\nآخه اينا بچه آدمن يا بچه گودزيلا؟",
    "سلام اولین پستمو میزارم\nحدود 6 ماه پیش بود من و  داییم (مجرده) با ماشین رفتیم بیرون حدود 10 کیلو متر خارج شهر داییم زد کنار گفت بیا چند تا عکس بگیریم داشتیم عکس میگرفیم بعد چن دیقه یه ماشی کنارمو وایساد دو تا دختر پیاده شدن\nدختر:اقا ببخشید از ماشین سر در میارین؟\nداییم:شانس اوردین چون من 4 سال تو مکانیکی کار کردم\nمن:اخه کی کار کردی چرا دروغ میگی؟\nداییم:خفه شو\nدختر:چه خوب شد میشه یه نگا بندازین به ماشین حدوند 5 کیلو متره ریپ میزنه\nداییم رفت کاپوتو زد بالا به دخترا گفت شما بشینین تو ماشین حدود ده دیقه ور رفتن با ماشین دحتر گفت اقا چی شد ؟خوب نمیشه؟\nداییم چند قدم از ماشین دور شد گفت :این که 206 اه من فک کردم پرایده من تو پراید واردم \nاغا منو میگی داشتو هلیکوپتر میزدم وسط جاده. دختره هم هرچی از دهنش درومد گفت \nبعد خواست بره هول شد زد دنده عقب چند متر رفت گفت دیدی چیکار کردی من که دیگه از خنده حرکتم از هلیکوپتر تبدیل شه به هواپیما رفتم رو هوا دخترا هم له له رفتن",
    "آغا دیروز بابچه های رشته علوم آزمایشگاهی ((آره میخاستم بگم علوم پزشکی درس میخونم))سرکلاس اندیشه های اسلامی بودیم استاده هم همیشه نصف کلاسش به احکام ومسایل شرعی میگذره از اون کلاسای باحاله که فقط میخندیم یکی از این پسرای پارازیت انداز گفت استاد من یه سوالی دارم 3ساله درگیرشم(بی مزگی میگفت):میدونید که ادرار انسان نجسه و گرم هم هست. توزمستون وقتی ما ادرار میکنیم چون سنگ توالت خیلی سرده(((حالا این کلاس هیچ وقت  اینقدر ساکت نبودا همه داشتن بادقت گوش میدادن)) وادرار ما گرمه وقتی ادرار ما می ریزه روی این سنگ به خاطر اختلاف دمای زیاد .ادرار یهو تبخیر میشه میخاستم بدونم این بخارش هم نجسه؟؟اگه بره تو دهان چی میشه؟؟؟\n(همه حواسا جمع که استاد چی میگه)\nاستاد گفت: نه جانم بخور که پاکه پاکه حتی میتونی به عنوان بخار ابگرم ازش استفاده کنی.\nیعنی یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی کلاس رفت رو هوا پسره جلو این همه دخترشانس اورد سکته نکرد.",
    "بعد عمری اومدی مکار فرهنگی کنیم به پسرخالمون شعر یاد بدیم\nمیگم یه توپ دارم قلقلیه\nمیگه توش؟ (کوش؟)",
    "اين داداش دوقلوها هستن تو فوتباليستا.يادمه با آفاداداشم خيلي سعي ميكرديم ازتكنيكشون واسه  گل زدن استفاده كنيم نميشد فقط شصت پامون ميرفت تو چش وچال همديگه.يه بارم خواستيم موهاي خواهرمو عين جودي آبت ببافيم كچل شد بيچاره.",
    "ما دهه شصتیا نهایت خلافمون تو بچگی تف کردن تو چایی بود.میترسم از نهایت خلاف دهه هشتادیا",
    "بچه که بودم بابام یه بقالی داشت شبا که میخوابیدیم درش که تو پارکینگ بود رو قفل میکردیم، من صبح پا میشدم خیلی شیک و مرتب میرفتم درو باز میکردم (همه خواب بودن) یه کلوچه ... یه آب میوه ... چندتا آب نبات ... چندتا شکلات ... پفک ... اسمارتیز و خلاصه از هرچی که میدیدم برمیداشتم و میرفتم تو یه اتاقی که مثل انباری بود میخوردم. آشغالاشم میریختم همونجا\nچشمتون روز بد نبینه یه روز بابام فهمید از بیرون اومدم برم خونه بهم این خبر تلخو گفتن\nخنده دارش اینجاست که منم رفتم یه لباس قدیمی پیدا کردم وپوشیدم که میخوام از جلو بابام رد شم منو نشناسه :دی\nولی اگه فکر میکنید من کتک خوردم و اون همه خوراکی از دماغم اومد بیرون سخت در اشتباهید\nفقط نمیدونم چرا تا چندروز بدنم درد میکرد",
    "هههههههيييييييي\nعاقا\nتو خونه قديميمون وسط اتاق يه ستون آهني داشتيم هر موقع!!!شيطوني ميكردم و مامانم با قاشق داغ و فلفل و دمپايي و جارو از اين قبيل سلاحها مي افتاد دنبالم مثل.....(در جاي خالي كلمه مناسب بگذاريد)\nاز اين ستون ميرفتم بالا\nمامان:بيااااااااا پاييييين\nمن:نوووووووچ\nمامان: بيا باهات كاري ندارم\nمن:عمرا\nآآآآآآآآخ(دمپايي بود)",
    "يك روز خواهرم واسه شوهرش كيك درست كرده بود وقتي شوهرش اومد خونه بهش گفت برات سورپرايز دارم شوهرش گفت جانداره؟ \nخواهرم گفت نه.\nتو جيب جا ميشه؟\nخواهرم:نه.\nبعد من يهو گفتم اگه تو جيب جا نميشه پس حتما كيكه.\nالبته فكر نكنيد به خوبي و خوشي گذشت فقط در اين حد بگم كه روحم شاد و يادم گرامي باد.",
    "کیا یادشونه اولیا شلخته دومیا پا تخته سومیا رییسا چهارمیا پلیسا پنجمیها کلفتا یکی میزنی میافتند حالا دیروز خواهرم دوم دبستان اومده ورژن جدیدشو خوانده تاپنجم که همونه از اول راهنمایی میشه اول راهنمایی تو لوله ی بخاری  دوم راهنمایی دنبال بچه داری سوم راهنمایی دنبال خواستگاری  در ضمن من کاربر قدیمیم ولی تنبل بودم حال ارسال نداشتم فقط میخوندم",
    "يكي از تفريحات سالم مون تو دوران طفوليت اين بود كه بعد عيد كه هوا گرم ميشد دو زنگ آخر كه هوا بد جور گرم ميشد ما زنگ تفريحش ميومديم روي پره هاي پنكه سقفي كلاسمون  پر گچ و گرد گچ ميكرديمو وقتي معلم ميومد مي گفت پنكه رو روشن كنيد ما مي زديم رو دور تند عاغا كلاس كلا مه ميشد و اين گچا عين تو فيلما كه تركش از كنار چشم آدم رد ميشه ميخورد به در و ديوار ، ما هم از قبل با خبر بوديم قبلش پناه ميگرفتيم فقط صداي آخ و اوخ معلم ميومد ! اصن يه وضي بود كه نگو! \nبله راسته كه ميگن اگه ابتكاري در ثريا هم كه باشه بدست دانش آموزان پارسي\nكفش ميشه",
    "موقعی که میخاست دنیا خراب شه همه خانواده رو به همین بهونه تو خونه مادربزرگم جمع کردم و با داداشم (اشتباه نکنید دهه شصتیه!) هماهنگ کردم رفتم تو خونه الکی یه شمارش معکوسی (واسه پایان دنیا)شروع کردم به داد زدن طوری که داداشم تو حیاط بفهمه عاغا این آخراش باحال بود یکی قرآن میخوند یکی تسبیح تو دستش دختر خالم تو بغل مامانش میلرزید از ترس و کلا فضا خنده دار بود که شروع شد3............2............1 این یکو که گفتم در یک اقدام از پیش طراحی شده داداشم یه بشکرو تو حیاط انداختو هل داد عاقا یه همهمه ای شده بود صدای جیغ بشکه و از همه بلندتر صدای خنده منو داداشم !!! اون آخرم یه دل سیر کتک خوردیم.\nشما با لایکاتون تسکین بدین این دردامو!!!!",
    "خواهرم(دهه هشتادی گودزیلاکه نه ادم خوار)انقدرگیردادوالتماسم کردکه واسش جوجه ماشینی بخرم،اخرش اسب شدیموواسش خریدیم،ی شب که ازسرکاربرگشتم دیدم جوجه بدبخت توی کارتنش شده کتلت،نگوخواهره خنگول ماخواسته عروسش کنه پاشده انداخته توی تشته اب بشوردش وباقیچی پراشواصلاح کنه خوش تیپ بشه!!!ای خداخواهرداریم ازنمکی خنگتره؛بزن لایکوشایدبغضم ترکید؛",
    "بچه كه بوديم يكي از آرزوهام اين بود كه تنهائي برم حموم !!!!\nاين يعني نهايت اون چيزي بود كه من توي زندگي ميخواستم:D",
    "کیا یادشونه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!! چه حالی میداد!!!!!!!!!!!!!!!!!\nوقتی یکی می خواست رو صندلی بشینه یهو صندلیو از زیرش میکشیدیم !!!!!!!!",
    "یه بار با هزار التماس منو بردن سیرک. کلی هم خوش گذشت جاتون خالی . یه بند باز هم داشت عاغا اینقدر کارش جالب بود که حد نداشت اومد یه ذره هیجان رو زیاد کنه چشماشو با دستمال بست و اون طناب محافظ رو هم از خودش جدا کرد و رفت بالا تا رو طناب راه بره... عاغا بند بازه وسطای راه اومد یه ذره پاشو کج گذاشت که ملت هیجانزده بشن ولییییی ... من انچنان جیییییغ بنفشی کشیدم که مسئول سیرک سکته که کرد هیچ اون بند باز بدبخت هم از اون بالا افتاد و فقط با یه دست اویزون بود و جیغ میکشید... خواستم بگم من خیلی سیرک دوست دارم ولی واسه حفظ جون مردم دیگه نمیزارن برم!!! همچین جیغ هایی دارم من...",
    "اقا من خیر سرم میرم اموزشگاه جدا از درس یه دیپلم \nکامپیوتر {مدرک فنی} بگیرم چند وقت پیش منشی امزشگاه زنگ زد:\nمنشی:سلام اقا فرشاد ؟!\nمن:بعله\nمنشی:از اموزشگاه.... تماس میگیرم\nمن:امرتون؟!\nاون:اگه میشه یه سر بایید اموزشگاه\nمن:باشه\nرفتم اموزشگاه استادمون رو دیدم باهاش جورم خودمونی حرف میزنم\nمن:سلام امیر کاری بود؟!\nمیر:اره میخوایم جای امزشگاه رو عوض کنیم گفتم بیای کمک\nمن *_*\nمنم که تو رو درواسی؟!\nباشه\nاون روز هر طوری بود تموم کردیم بعد چند وقت\nدوباره همین جوری شد\nزنگ زدن رفتم اونجا عصبانی بودم به مدیر اونجا گفتم:\nمن لالن فهمیدم من دیپلوم کامپیوتر نمیگیرم\nگفت پسی چیه این مدرکه که اینجا میگیری\nگفتم مدرک اسبابکشی کامپیوتری :)\nاوستادمون :))))\nمنشی :نگم بهتره\nکار اموزای دیگه :))))))))))))))))))))))))))))))))))))\nاز اون موقه دیگه زنگ نمیزنن ولا :)",
    "خیلی دودل بودم این خاطره رو بذارم چون برا بقیه خنده داره ولی برا من گریه داره)\":\nچن سال پیش که بچه بودم از این گودزیلاهایی که میگید خیلی شیطون تر بودم:))\nبا پسرخالم تو روضه با خودمون گلاب و بتادین برده بودیم وختی که گفتن چراغارو خاموش کنید ما هم تو یه کاسه بزرگ آب و بتادین و گلاب و قاطی کردیم و بردیم جلو ملت، اونا هم دست میکردن توش و میمالیدن به صورتشون چون فکر میکردن گلابهD:\nوختی چراغا روشن شد همه داشتن قالیارو از خنده چنگ میزدنD:\nهیچی دیگه قسمت بدش برا من این بود که فهمیدن کا من و پسرخالمه و یه کتکی خوردیم که تو تاریخ نوشتن)\":",
    "کلاس سوم ابتدایی بودم..گلاب به روتون یه روز بیرون روی شدیدی( همون اسهال حالا) به ما دست داد... هیچی دیگه مادرم یه نامه نوشت داد بهم گفت بده به معلم کاریت نباشه..ماهم انکام دادیم..\nاون روز با خیال راحت اجازه می گرفتمو میرفتم دستشویی... فرداش خوب شده بودم ولی من داشتم از موقعیت استفاده می کردم هی از کلاس جیم می زدم بیرون..\nروز سوم شد معلمه شک کرده بود...میدید زیاد میرم بیرون دفه آخرب اجازه نداد برم بیرون..منم حوصلم سر رفته بون افتضاح\nبا کمال خونسردی رفتم جلو میزش گفتم: حانوم اجازه من باید برم دستشویی بخدا خیلی تشنمه -(\nمیگن دروغگو کم حافظه میشه ها \nهیچی دیگه اونم فهمید ..یه لبخند زد گفت برو... منم واسه اینکه عذاب وجدانم کم شه یه سر هم رفته دستشویی یه چند مینی نشستم خلاصه !",
    "یکی از آروم ترین لحظه های زندگیم لحظه ایه که برم دستشویی دمپایی دستششویی مرتب روبه من باشه راحت بپوشمش....",
    "ما یه فقره دهه هشتادی داریم تو خونه که شیطونم تحت آموزش خودش درآورده! بابام بخاطر شغلش یه سری فتوکپی شناسنامه آورده بود خونه.مامانم داشت کاغذاشو براش مرتب میکرد که یهو خاهری ما ظاهر شد و باتعجب یه برگه فتوکپی رو از دست مامانم کشید که متعلق ب یه خانومی بود!خاهرم کمی عکس خانومه رو نگا کرد کمی هم مامانمو بعد با یه آه گفت: هییییییی بابا هم ازدواج کرد!!\nمن :0\nمامان خانوم :‏|‏\nبابام =))))))\nشناسنامه خانومه :)))))))",
    "عاغا ما یه خاهر دهه هشتادی داریم که خدا نصیب هیچ بدبختی نکنه این فاجعه رو!از اون پنج ساله هاشه!\nیه روز سر ناهار برگشت زیر گوشم آروم گفت:دوستت دارم!بعدشم یه چشمک زد!!!منو میگی!!کم کم داشت صورتم به حالت خندان درمیومد که با یه پوزخند گفت: حالا ذوق نکن گولت زدم!!!عوض اون روزی که تو گولم زدی!بعدشم یه نفس راحت کشید انگار بار سنگینی رو از دوشش برداشتن بقیه ناهارشو خورد!\nمن :‏|‏\nدهه هشتادی ها =))))))\nبچه های 4جوک ؛))))))",
    "یادش بخیر بچه گیا از جیب بابامون 50 تومن کش میرفتیم و تا شبش عشق و حال میکردیم:))\nشبشم که میرسیدیم خونه باباهه کبودمون میکرد:))\nالان که نه خونه بابامون هستیم که ازش کش بریم و نه 50تومن ایقد ارزش کتک خوردن داره)\":\nهععععععععععی",
    "ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﺭﺱ ﻣﯿﺨﻮﻧﺪﻡ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ،ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺍﻓﺮﯾﻦ\nﭘﺴﺮﻡ ! ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﻥ ﻣﻌﺪﻟﺖ ﺑﺎﻻ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﺮﯼ ﺍﺭﺷﺪ ﺑﻌﺪﺵ ﺑﺮﯼ\nﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺑﯿﺎﯼ ﺑﺮﺍﺕ ﺯﻥ ﺑﯿﮕﺮﻡ !!!.....\nﺑﺎﺑﺎﻡ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﺍﮔﻪ ﻣﻌﺪﻟﺖ 20 ﺷﻪ ﺩﻭ\nﺗﺎ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﯿﮕﯿﺮﯾﻢ!!!\nﻣﻦ =))\nﺑﺎﺑﺎﻡ : )))\nﻣﺎﺩﺭﻡ :|",
    "عاقا با رفیقای نا بابمون (قلیون زیاد میکشن) رفته بودیم دربند 5 نفر بودیم\nیه کم رفتیم بالا یکی نشست یکم دیگه رفتیم یکی دیگه کم آورد\nخلاصه فقط من رفتم بالا\nاصلا فکر میکردم اورست فتح کردم\nمثل جنازه ها اومدم پایین دیدم اینا دارن قلیون میکشن!!!",
    "عاقا جاتون خالی عرفه رفته بودیم کربلا\nشیعه های هندی هم داشتن به زبون خودشون یه چیزایی میخوندن\nیه دفه یه بچه به مادرش گفت بدو بریم شاهرخ خان داره می خونه!!!\nبچه هه :))\nمادرش :-/\nشاهرخ خان :0",
    "رفتم به هم کلاسیم میگم..خانم فلانی این طور که ملومه شما هر چی استاد میگه می نویسی میشه این جزوه دست نویستو ببرم کپی کنم...برگشته با عصبانیت بهم میگه سعی نکن مخمو بزنی من از اونا که فک میکنی نیستم من :| :| تحریم ها خیلی سنگینه ها :| :دی",
    "بچگیام یه بازی به اسم \"کلمه بازی\" بود که یک کلمه انتخاب میکردیم و به جای هر حرف یه خط تیره میذاشتیم طرف باید دونه دونه حروفو حدس میزد!\nامروز اومدم خونه دیدم مامانمو آجیم دارن خیلی جدی کلمه بازی میکنن گفتم:مامان بچه شدی؟اینکارا چیه؟\nگفت:بازی کدومه؟واسه دخدر عموت خواستگار اومده این خواهرت بهم اسم خواستگارشو نمیگه،گفته باید با کلمه بازی حدس بزنی :|\nتا اینجور موضوعاتی تو خونه هست خیالم راحته بابت شایعات ۲۱ دسامبر و پایان زمین غصه نمیخورن!!!",
    "یکی از لذتهایی که دهه شصتیا در دوران مدرسه تجربه کردن، شستن دستها با \"صابون کاغذی\" بود...!\nیادتونه؟؟؟؟........:)",
    "اين داستان واقعيه:\nيكي تو شهرمون هس،بهش ميگيم زاغ،حالا نميدونم فاميلشه؟لقبشه؟الله اعلم بالصواب...خلاصه...\nاين بنده خدا يه شب رفيقشو دعوت ميكنه خونش مهموني...\nتا سفره غذا رو پهن ميكنن زاغ به رفيقش ميگه:رفيق جريان چي شد كه بابات مُرد؟\nرفيقشم شروع ميكنه به تعريف كردن،كه آره باباي ما فلان شد،فلان شد... تا يه 2 ساعتي قضيه فوت باباشو تعريف ميكنه...اين بدبخت تا به خودش مياد،ميبينه بعله كم كم ميخوان سفره رو جمع كنن.\nسرتونو به درد نيارم...رفيق زاغ ما هم ميخواد تلافي كنه يه شب زاغ رو تو خونش دعوت ميكنه...\nسفره رو پهن ميكنن،اين دفه رفيقه ميپرسه:زاغ،تو بگو چطور شد بابات مُرد؟\nزاغ ميگه:هيچي...خدا بيامرز شب تب كرد...صبح مُرد!!!!!",
    "یه روز خواهرم با نامزدش رفته بودن بیرون غذا بخورن پیتزا سفارش میدن با دلستر.\n خواهره منم عشقه سس قرمزه،پیتزارو میزاره جلوش دلسترو باز میکنه هواسش به حرفای نامزدش پرت میشه به جایه سس دلستر میریزه تو پیتزا=)) \nدیگه خودتون تصور کنین قیافشو:دی",
    "بچه ها تورو خدا به خاطر مادراتون سيگار نكشيد\nامروز مامانم يه پسره رو ديده بود شبيه من كه داشته سيگار ميكشه , فكر كرده من بودم!\nبميرم براش قش كرده بوده...\nنونايي كه خريده بوده هم همش كثيف شده بود...\nسلامتي همه مادرا",
    "شمام مثه منيد؟\nتوي طول روز كلي تز و اتفاقات باحال براتون پيش مياد ولي شب كه ميخوايد بزاريتش تو 4جوك همشون يادتون رفته!!!",
    "آقا ديروز پيجيدم جلو يه دختره محترم , بنده خدا حول شد جاي ترمز گازو تا ته فشار داد!!\nزد داغون كرد ماشينو!!!\nبعد اومد پايين خواستم بزنمش ولي دلم نيومد بعد پررو پررو ميگه اه لامصب پدال ماشينو جاي ترمز زدن ازكارخونه وقت نكردم درستش كنم!!!\nاي خدا خودت صبر بده...",
    "آقا صدای پیغام گیر تلفن ما صدای منه \nامشب زن داداشم از خونه مادرش زنگ زد منم گوشی رو برداشتم گفتم با سلام لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید.\nهیچی دیگه بنده خدا دو دقیقه منتظر صدای بوق بود...\nما انجام دادیم اما شما از این کارها نکنید بده خوب نیست...",
    "با سلام این اولین مطلبیه که میزارم و واقیه چون من هیجوقت دروغ نمیگم به جون پی نوکیو.\nیه روز تو کلاس ادبیات نشسته بودیم استاد به یکی از پسرا که جلسه قبل گوشیش زنگ خورده بود گفته بود که شیرنی بخره بیاره کلاس.\nعاغا مام تو کلاس صاف نشسته بودیم وسط دخترا\nشیرنی که به ما رسید منم نامردی نکردمو 4 تا شیرنی برداشتم دختر بغل دستیم چشاش گنه شد من اصلا به روم نیاوردم\nبعد در کمال پر رویی برگشتم میگم استاد بعضیا خیلی بی فرهنگن 4 تا 4 تا شیرنی برمیدارن \nهمون دختره که شیرنی هم کامل تو دهنش بود یهو چنان منفجر شد که هرچی شیرنی تو دهنش بود خالی کرد رو کله ردیف جلویی\nاستاد در حال جویدن لب تابش\nمام که :)))))))\nدختره :\"((((((",
    "یه پسر تولد91 دارم اسمش اهورا خیلی ام دوستش دارم ولی هر وقت عکس منو میبینه میگه اول میگه هاپو بعد میگه بابا",
    "داشتیم میرفتیم قشم\nسوار قایق شدیم \nبعد یک گروه دختر سوار شدن همه خوشگل و ارایش کرده\nمثله این ندید پدیداا  پریدن جلو قایق نشستن بنده خدا ها نمیدونستن چه اتفاق تلخی قرار براشون بیوفته \n:D:D: تو دلم داشتم میخندیدم بهشون ما ته قایق نشستیم \nوسط راه موج زیاد شد جلو قایق 2 متر میرفت بالا شتلق میخرد زمین دخترا رو میگی :D \nاااااااااااااه یکی چشماشو بسته بود جیغ میکشید\nیکی داشت 14 معصوم و قسم میداد\nاون یکی خیس شده بود کل ارایش های که کرده بود پاک شده بود  خیلی ترسناک شد یهوو \n( بسم الله )\nکل مسافر ها هم اینا رو نگاه میکردن میخندیدن یعنی اصلا نفهمیدم کی رسیدیم برا ما که خیلی زود گذشت \nولی فکر کنم واسه اونا یه قرن گذشت \nحقتونههههههههههههههههههههه\nیه بسته تخمک هم داشتم تفریحم کامل میشد",
    "همه مخاطب خاص دارن ماهم داریم!!!!!!!\nاول صبح ارائه داشتم باکلی استرس! صبحانم نخوردم! 5 مین قبل ازاینکه برم جلو به خانوم میگم خیلی گشنم شوکول نداری؟؟؟ یه نگاهی مشکوکی انداخت بهم دوستاشم بودن!یه کولوچه خوشمزه گرفت جلوم نتونستم مقاومت کنم.تیکه اخرش تودهنم بود که رفتم جلو60 نفرجمعیت.تازه فهمیدم چه غلطی کردم اغا...مخاطب ماهم بادوستاش ته کلاس نشستن..ای میخندیدن!من بیچاره رو بگو.. اخه مگه میشه کولوچه خورد واومد وراجی کرد؟؟؟...\nلای دندونام(((......)))).......\nمخاطب خاص((((((((((((((((0\nمن))))))))))))))))))))))))))))))))))((((((\nاستاد؟؟؟////////\nخیلی ساده ام.والا........",
    "آقا دیدید که\nاستاد میپرسه تا کجا درس داده ام؟\nهمه دانشجوها مثل بز هم دیگرو نگاه میکنند\nعاشق این اتحادتون هستم بچه ها :)))))))))))",
    "امروز یکی از بچه ها تو سالون روم خطاکرد بعد منم عصبانی شدم وفتی توپ دستش بود زدم زیر پاش گفت دیگه از کارا بکنی بهت میزنم منم گفتم. لینا لینا لینانچی چاکلز توپی رو بچسپ خواب چیه پیام بازرگانی دیگه خواب کجا بودم ای بابا یادم رفت \nاهان منم گفتم غلظ میکنی دوید بهم بزنه منم جفت پا رفتم توسینش راست میگم هابعد2متر رفت عقب نفش بالا نمی امد\nاخییییییییییییییی جلو همه ضایع شد\nبچه ها میدونید خیلی بد بهش زدم دلم براش سوخت الانم که دارم مینویسم حالم گرفته\nفکر میکرد من زور ندارم منم نمیخواستم بهش بزنم دیگه گفتم حالا که اومده جواب بدیم دیگه\nراستی لایک یادت نره",
    "بچه ها خواستم یه چیزی بگم \nشما هم مثل من شده بعضی وقتا توی خونه تنها میشید یه هو جو برتون میداره میگید بزار کلی کار کنم تا مامانم بیاد خوشحال شه ببینه کار کردم؟\nمثلا ظرفارو میشورید خونه رو جارو میکنید کمدتونو مرتب میکنید\nحتی اگر همه ی کارها هم تموم شده باشه از زیر زمین برای خودتون کار در میارید؟\nکیا اینجورین؟",
    "یـادمــه اول ابـتـدایـیـی . شــاگــرد اول مــدرســه شــدم. سـر صـف قــرار بــود کــه بهــمــون جــایــزه بـدن !!!!\nخعلی شیک و مجلســی رفـتــم بالا رو جایـگـاه . یـه خانوم معلـم  ِ مهـربـون داشـتــم کــه مــاه بــود!!!\n مـوقــع جــایــزه دادن، اومــد دمــه گــوشــم بـگــه آفــریـن پســرم، مــن بهــت افـتـخــار مـیکـنم!!!!\n فکــ کــردم میـخــواد مـنــو بــوس کـنــه!!!!! هـــه :) منــم جـلـوی ملتـ و کلــی مـعـلـم پیش دستــی کــردم ماچــش کــردمـ... \nمـعــلــم هــای مــرد، هـمــه فـشــار خــونـشـون افـتــاده بــود و آب و قـنــد و غــش و ضـعــف کــرده بــودنــد\n هیچــی دیگــه خـودش کــه ا خـجـالت آب شـــد . بعــدشــم بـه مـامـیم گفــت : خــانــوم ایــن بـچــتون جلــو مـلتـ مــارو مــاچ کـــرد!!!! \nمـــن :)\nمامـی :|\nمــدیر مــدرسه :(",
    "اغا ما امروز داشتیم با استادمون چونه میزدیم که تحویل پروژمونو بندازه عقب بعد خودش میگفت اگه بیفته عقب خودشم راحت تره او داش به مدیر گروه فوش میداد که اینا هیچی سرشون نمیشه.یدفه مدیر گروه اومد تو.گف چیزی شده؟استادمونم برگش گف اینا از صب تا حالا به من گیر دادن که تحویلو بندازم عقب (چه ادمایی پیدا میشن به مولا)یاد معلم خنده بازار افتادم که میگف کبرااااااااااااااااااااااااااااا تصمییییییییییییییییم گرررررررررررررفت.",
    "امـــروز رفتــــم میــــوه بگیــــرم واسه خــــونه!\nیهــــو یه دختـــــرٍ خیلـــــی شیک برگـــش گف: آقـــا این پـــرتقال سامســــونگـــاتون خــــونیه؟؟؟\nیعنــــی انقد خنـــدیدیم انقـــد خنـــدیدیم دستم حس نداش میــــوه برداره!\nیــارو فـــروشنده هم یه پســـرٍ بود گف: نه خـــانوم آنمـــی دارن کــــم خـــونٍ کـــم خـــونن! میخــــای نـــوکیا ببــــر شــاید خـــونی بود!\nدختـــــرٍ: خیلی خــوشمـــزه ای چه ربطی داش؟؟\nپســــرٍ : تامســــون یا سامســـونگ چه ربطی دارن به هم؟؟\nدختــــرٍ: ایش بــرو بابا روانـــــــی!!\nهه:)",
    "دیشب خاستگاری خاهرم بوووووووود!! منم اولین بارم بود تو همچین جمعی نشسته بودم , آقا همه سکوت کرده بودن و فضا خیلووو سنگین بود گفتم بذار چاییم رو بخورم حداقل حوصلم سرنره !! چشتون روز بد نبینه ! نمیدونم با خودم چی فک کرده بودم که قند برداشته بودم اندازه ی کله قند جالبه اصرار هم داشتم که حتما بخورمش!! اقا ما قندو گذاشتیم تو دهنمون حالا هی چایی میخوریم مگه آب میشه بره پایین !!؟ حالا جالبه تو این هیری ویری هیییییییییییی خودمو دلداری میدم خوبه خاستگاری خودم نیستاااااااااااااا , وگرنه با این قند میخاستم چه کنم؟؟؟؟\nای خدااااااااا",
    "اين گودزيلا هاي دراکولاي آدم خوار وحشي دست از سرمون بر نمي دارن,رفته بوديم عروسي,يه گودزيلا کنارم نشسته بود و حرف نميزد,عين گربه شرک معصومانه به يه جا خيره شده بود,منم دلم سوخت و چند تا جک براش تعريف کردم بعد قلقلکش دادم و اونم مثل يه جوجو ميخنديد,خلاصه تا آخر مراسم با هم خوش گذرونديم,بعد که مراسم تموم شد و ما بيرون توي کوچه وايستاده بودم و منتظر مامانم بوديم که همون بچه يه تيپا زد زير ما,جلوي ملت قرمز شدم,ديدم داره فرار ميکنه و مي خنده,من هم يه لبخند مليحانه زورکي زديم و مواظب بودم سر و کله اش دوباره پيدا نشه,خلاصه آقايون, اون شب 4 بار از پشت سرم حمله کرد و جلوي ملت ما رو با يه تيپا مهموني ميکرد و مثل گودزيلاهاي خونخوار ميخنديد و در مي رفت.ما هم منتظر مادرمون بوديم.اونم نميدومد,مگه خداحافظيهاشون تموم ميشد......رفتم به بابام گفتم سويچا رو بده ميخوام برم تو ماشين...رفتم تو ماشين اون گودزيلا هم تعقيبم کرده بود و دور ماشين ميچرخيد و صورتشو ميچسبوند به شيشه و ميخنديد...ديگه خودتون تصور کنيد که قيافش چي ميشد...يکي بياد ما رو نجات بده...",
    "کیا اینو وقتی دبستانی بودن می خوندن؟؟؟\nاولیا شلخته\nدومیا پا تخته\nسومیا رئیسن\nچارمیا پلیسن\nپنجمیا لیسانسه، یه سره میرن فرانسه:)))",
    "با ایال دم بازار سوار تاکسی شدیم و سر خط میخواستیم پیاده بشیم دیدم هر کاری میکنم این در باز نمیشه خلاصه به راننده گفتم ببخشید جناب در عقبو باز کنید که یهو یارو ماشین و خاموش کرد و فرز پرید در صندوق عقبو باز کرد:ll\nبعد اومده میگه آقا صندوق عقب که چیزی ندارید:(((\nمن و ایال :lll\nینی ملت کلا از دست رفتن:lll",
    "یه دختر دایی دارم یه بار اومده بود خونه ی ما،\nیه دختر 5ساله هم داره!\nدخترش داشت تو حیاط بازی میکرد اینم\nهمش از محسنات دخترش میگفت که :\nچقدر انگلیسی بلده کامپیوتر که هیچی باباشو میزاره تو جیبش نقاشی میکشه در حد داوینچی همینجور داشت میگفت که یهو دخترش اومد تو اتاق گفت:\n... مامان من عـــــن دارم ..!",
    "امروز تصادف کردم زنگ زدم ب بابام میگم سرِفلانپل تصادف کردم.برگشته میگه ماشینو از همون پل بنداز پایین خودتم گورتو گم کن اینوری نبینمت.بعد از 5 دقیقه اومده دیده طرف از عقب زده تو ماشینه من (طرف مقصره).بابام برگشته میگه پسرم خودت چیزیت نشده.منم گفتم ن وایسادم افسر بیاد بعد ماشینو از پل بدازم پایین.برگشته میگه کی همچین حرفی زده.اخه من چیکار کنم...\nمن تازه عضو شدم اینم اولین پستمه ببینم چقد دوسم ندارید :-D",
    "رفیقم تو خیابون رفته ب دخیه میگه : خانومی عروس مامانم میشی؟\nدخدره برگشته با خشانت کامل میگه:مردشور مامانتو عروسشو ببرن :@\nمـــــــــــــــــا   :|||\nخو بگو نمیخام!چرا خودتو میزنی؟:-o\nخداییش دمشون گرم این دخدرا بضی وختا حرکاته قشنگی میزنن:D",
    "آقا تو دوران راهنمايي معاون آموزشي ما يه گروه به اسم گروه پيشتازان از شاگرد ممتاز هاي مدرسه تشكيل داد كه منم عضوش بودم. به مناسبت دهه فجر يه شعري رو قرار شد ما سر صف اجرا كنيم. قرار بود يه تيكه اولش رو تكخوان بخونه بعد اون ساكت بشه بقيه گروه با هم بقيش رو بخونيم. معاون هم خيلي تاكيد داشت هر كس هرجاي شعر رو يادش رفت واسه حفظ نظم ساكت بشه و فقط لبهاش رو الكي تكون بده. آقا خلاصه روز موعود همه با استرس رفتيم بالا و سر جامون واستاديم تكخوان شروع كرد. وقتي نوبت ما شد فقط همه گروه بدون كوچكترين صدا فقط لبهامون رو تكون داديم. يعني به ثانيه نكشيد كه همه صفها از خنده تركيدن.",
    "ﻓﺎﻣﻴﻼﻱ ﻣﻦ ﻳﻪ ﺟﻮﺭﻱ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﻡ ﻧﮕﺎﻩ\nﻣﻴﻜﻨﻦ ﻭ ﻣﻴﮕﻦ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻧﺸﺪ ﻛﻪ\nﺍﻧﮕﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ ﺩﻛﻤﻪGAME OVER\nﺭﻭ ﺑﺰﻧﻢ|:",
    "دخـــتره دیــرو تو تــاســکی داشت گریـــه میکرد . .بعد مَــن یه لحظـــه نگاش کردم. .\nیـــهو بَرگــــشت بهــم گفـــت آقا\nمَـــن: بَـــلی\nدختر: شمـــا تا حالا عـــاشق شُـــدی؟؟!\nمَـــن: نه!!! نشدم :)\nدختــر: سَـــنگ دل . . آشغـــال . . بـــی اِحســـاس\nآغـــا نگـــه دار مَـــن پیــاده میــشم.\nیَـــــنی به خدا مِــــلت کُــلا خـــودشــون باخـــتن . . :|\nمَــن :|\nراننده :|\nآغــا :|",
    "هوا باروني بود دم عابر بانك وايساده بودم داشتم پول برداشت ميكردم دختره اومده ميگه كار ميكنه؟ ميگم نه هوا بارونيه امروز مونده خونه نيومده سر كار! با ناراحتي ميگه اي بابا... پنج قدم رفت صداش كردم خانم بيا شوخي كردم بعد ميگه نه مرسي... هنوز نفهميدم تشكرش ديگه واسه چي بود. خدااااا...",
    "اغا ما 1 ساعت دیفاری دارم انگار قرص دیازپام بش دادن همش خابه\nچنروز پیش مامانم گف پاشوساعتو دربیار این جدیده رو بذار جاش.خلاصه رفیتم روچار پایه ساعتو در اوردیم.جاباطریش نگا کردم روغن ازش چکه میکرد\nبش میگم اخه مامان این چه باطری .ببین یطرفشو رسوب زده. اونورشو روغن پس داده\nبا اعتماد بنفس کامل میگه ن بابا از باطری نیس خودم ریختم توش.گفتم شاید چون خشکه کار نمیکنه\nمن :|\nمامانم:))))))))))))))))))))))))))\nساعت:|\nسازمان بازیافت:)))))))))))\nمولکولای هوا:||||||||||||||||||",
    "چند شب پيش خواب ميديدم از جايي دزدي كردم و اومده بودم تو خونه قايم شده بودم، بيرون از خونه هم همه منتظر بودن من برم بيرون تا بگيرنم. تو خواب از ترس قلبم داشت ميومد تو دهنم. دم صبح مامانم در اتاقم رو زد منم با وحشت از خواب پريدم، اومده تو اتاقم ميگه پاشو برو نون بگير. منم پتو رو كشيدم سرم با صداي لرزون ميگم تو رو خدا نه من نميرم بيرون زود باش درو ببند. اونم بنده خدا ترسيد زود درو بست رفت.",
    "آقا بابام رفته واسه مامانم شارژ ایرانسل خریده الان منو صدا کردن گفتن این شارژ رو زدیم نمیشه 15 رقمه آخه چون از دستگاه پرداخت مغازه خریده بودن گفتم شاید رقم آخرش نیفتاده زنگ زدم اوپراتو گفتم ما یه کارت شارژ خریدیم 15 رقمیه. برگشت گفت مطمئنین شارژ همراه اول نیس ای دل غافل تازه فهمیدم چه سوتی دادیم حالا که دیگه نخواستم کم بیارم از من انکار از اون بدبخت اسرار آقا آخرش من راضی کردم اونو(یعنی یه همچین سمجی هستم من)یه شماره داد گفت زنگ بزنین این شماره راهنمایی میشین بعد دیگه با سرعت باد قطع کردم تلفونو.\nمن :i \nاپراتور :i\nداداشم :))))))))))))))))))",
    "آقا من به اتفاق 21 دسامبر اعتقاد نداشتم!\nولی شب یلدا(20 دسامبر) خانوادگی اومدیم یه تفعلی به حافظ بزنیم ببینیم چی میگه.چیزی که اومد منو تا مرز سکته پیش برد:\nصبحست ساقیا قدحی پر شراب کن\nدور فلک درنگ ندارد شتاب کن\nزان پیشتر که عالم فانی شود خراب\nمارا از جام باده گلگون خراب کن*\nحالا درسته دنیا خراب نشد ولی روز 21 دسامبر یه اتفاقی افتاد که دقیقا با این شعر جور در میادش که دیگه اونو بارتون نمیگم",
    "تا حالا شده لپ تابو بذارین جلوی کامپیوتر بعد وقتی میخواین ازش استفاده کنین با موس یا کیبورد کامپیوتر کار کنین\nخداییش من فقط اینطورم یا شما هم....",
    "تو خدمت دوره آموزشی شبا که میخواستیم بخوابیم یه سمفونیک حیوانات رو اجرا میکردیم:ll\nیه شب دیگه به اوج کارمون رسیده بودیم که یهو یه بچه ها صدا یه حیوونی رو درآورد که من هنوز موندم چه حیوونی بود خلاصه فک کنم کل پادگان صدا این جونورو شنیدن:))\nیهو گرهبان نگهبان اومد تو گفت صدا چی بود خلاصه فهمید که یکی از بچه ها بود برا همین ما رو تا صبح تنبیه کرد و پامرغی و سینه خیز برد)\":",
    "عاغا یه معلم داریم با من خیلی سرشاخه...لج افتاده نافرم...\nیه کمی هم حال عمومیش بده...\nخودشم فهمید جلسه آخر سرکلاس گفت بچه ها من غلظت خونم بالاست زود عصبی میشم\nتیریپ دردو دل ورداشته بود...داشت منو نگاه میکرد با یه لبخند غمگینی گفت دست خودم نیس\nمنم با یه لبخند گفتم\nدکتر رفتی؟\nدوثانیه بعد کلاس ترکید دو ثانیه بعدش رفت بیرون دو ثانیه بعدشم مدیر اومد تو،\n:|\nخب با این حالش دکتر لازم نداره؟\nمن که نمیخواستم ناراحتش کنم\n:دی",
    "کاملا واقعی\nیه بار سوارتاکسی شده بودم که یه مسافر دیگه هم سوار شد و عقب نشست. راننده تاکسی عقبی به بهانه اینکه نوبت اون بوده با راننده این تاکسی درگیر شد. بعد از چند دقیقه که راننده تاکسی اومد نشست پشت فرمون، اون راننده عقبیه با مشت زد توی کاپوت ماشین. این مسافر پشت سری هم گفت: خاک تو سرش. زورش به خر نمیرسه به پالونش لگد می زنه : دی",
    "عاغا ی رفیق دارم بنده خدا خیلی قیافش نچسبه،یکم سیاهه یکمم زیادی زشته :| ولی خیلی\"مرده\"\nتعریف میکرد رفته بوده مهمونی ی دخدره خوشگل داشته همینجوری نیگاش میکرده،اینم گفته حتما اشتباه شده،باز نیگا میکنه میبینه هنوز داره نیگا میکنه اینبار ی لبخندم تحویل میده!!\nاینم خوشاله خوشال پرواز کنان میره سمته دخیه میگه:ببخشید خانوم ب من لبخند میزدید؟\nدخیه یه نیگاش میکنه میگه:گمشو..میموون..!!!!\nنگو این داشته ب ی دخی دیگه ک پشته رفیقم بوده لبخند میزده.:))))))))))\nبنده خدا رفیقم خیلی تو روحیش تاثیر گذاشته بود،همش از ما میپرسید:تورو خدا راس بگید من شبیه میمونم؟:(\nما هم نمیدونسیم حقیقتو بگیم یا ی چی بگیم ک ناراحت نشه!:))))",
    "چن وخ پیشا تو ایستگاه اتوبوس نشسته بودم یه پیرمرد تغریبا 70.80ساله هم نشسته بود اونور.اصن حسش نبود ک بخوام 2ساعت دس کنم تو جیبم گوشیمو درارم قفلشو باز کنم بینم ساعت چنه بعد باز قفلش کنم بزارمش تو جیبم..!!اوووووو..\nخلاصه از پیرمرده پرسیدم ببخشید ساعت چنه؟؟\nگفت:میخوای بخری یا اذیت کنی؟\nمن ی لبخند زدم گفتم میخوام بخرم،گفت:فروشی نیس :-|\nباز لبخند زدم!\nگفت:واسه خودت میخوای یا واسه شوهرت؟\nباز با لبخند گفتم:واسه خودم،گفت زنونه تموم کردیم :-|\nو من همچنان لبخند میزدم،گفتم واسه شوهرم میخوام!گفت:برو با شوهرت بیا!!\nراستشو بخواید دیگه لبخند نزدم،ترسیدم ی چی بگم باز رنگیم کنه!طرف داش میمرد نمیدونم اینا رو از کجا میاورد!..میخواسم پاشم ادرس 4jok بش بدم بگم:هم اکنون نیازمند یاریه سبزتان هستیم:) بخدا یه لحظه ترسیدم طرف ادمین در بیاد :-|\nخدا وکیل اسم دهه هشتادیا بد در رفته :-| ..!",
    "آقا همین الان جلو چشمم یه سوژه دیدم گفتم نوشتنش خالی از لطف نیست.\nتو کافی نت محلمون داشتم مطلب واسه 4جوک مینوشتم که حاج خانم بغل دستیم سوژه داد دستم.\nاومد بشینه پشت سیستم صندلیش در رفت با کل بدن پخش زمین شد من که موس و کردم تو دهنم تا خندم نگیره.بیچاره قرمز کرد بلند شد صندلی رو صاف کرد اومد بشینه باز هم پخش زمین شد.\nدیگه همه ترکیدن از خنده..\nمن هم که موس و تازه از دهنم در اورده بودم فرصت نکردم جلو خندم وبگیرم.من هم نابود شدم.",
    "امروز اولین جلسه آزمایشگاه انگل شناسی داشتیم\nاول صبح بود رفتم در آزمایشگاه دیدم بستس اعصابم خورد شد یه خانم اومد اونجا گفت بهم درش زوریه.منم با اعصاب آروم با لگد در رو باز کردم\nجاتون خالی بعدش فهمیدم یارو استادمون بود\nدیگه خودتون تصور کنین چی شد\nمدیونین اگه فکر کنین حذفم کرد",
    "تصمیم کبری تو حلقم اگه دروغ بگم,\nیکی از نشانه های سادیسمم اینه که وقتی با حسین (داداشم)داریم فیلم می بینیم یواشکی با گوشیم زنگ میزنم به تلفون خونه میگم حسین بپر ببین کیه...\nتو این فرصت تخمه,پفک,چیپسا و لواشکا رو می خورم\nحسین:عباس,گوسفند مزاحم بود ی دیقه  وایسادم حرف نزد قطع کردم\n**اه حتما باز تو جیبم بوده قفل نکردم شماره گرفته,بیخیال بشین بقیه فیلمو ببینیم \n(کثافت میدونه شماره من بودا ولی فکر می کنه زرنگه مثلا اندازه 100 تومن از شارژم کم شده,حساب کردم عوضش تو این ی دیقه اندازه 750 تومن خوراکی خوردم من!!!)\nهههی عجب روزگاری شده دیوونه شدیم رفت,گودزیلا به آدم,آدم به گودزیلا رحم نمی کنه!!",
    "ی بارم ی  مسابقه مهم فوتبال داشتیم از مدرسه تعطیل شدم باید خودم رو سریع به زمین بازی می رسوندم.\nاومدم خونه ساک ورزشیم رو بردارم برم که هرچی گشتم شورت ورزشیم پیدا نشد,اعصاب داغونه داغون\n****مامان شرت ورزشیمو ندیدی؟\nمامان:چرا برو تو یخچال زیر قابلمه قرمه سبزیس\nبابام و حسین خندیدن,منم ناراحت شدم درو کوبیدم رفتم بیرون(درکوبیدن خوراکمه)\nبا اعصاب داغون ی تاکسی گرفتم که برم سر مسابقه,اینقد فکرم مشغول بود که موقع پیاده شدن ی ده تومنی به راننده دادم گفتم\"شرمنده آقا  شورت ندارم\"(اومدم بگم پول خورد مثلا خیر سرم)\nمسافرا و راننده داشتن دستگیره ماشینو گاز می زدن,خدارحم کرد تصادف نشد",
    "نشانه های سادیسم و هوش دوران کودکیم:\n1(بعد از دیدن تام و جری با مایتابه میزدم تو کله دخترداییم منتظر وایمیستادم پرنده بیاد دور سرش بچرخه ولی لامصب بی فایده بود!\n2)بعد از بازی قارچ خور جو می گرفت سرم رو می کوبیدم به طاقچه خونمون منتظر می  شدم قارچ بیاد بیرون بخورم بزرگ شم,درحدی که خون می پاچید ازسرم بیرون ولی لامصب از قارچ خبری نمیشد.\n3)خروسمون رو از پشت بوم(طبقه4) پرت می کردم پایین می گفتم پرواز کن فرار کن برو,اینم بی فایده بود با سر میومد پایین بیچاره ...\n4)بعد از کارتون ایکی اوسان ی قیچی برداشتم موهامو  کچل کنم راحت فکر کنم\n5(ماهی عید رو می گرفتم دستم ی آهنگ شاد میذاشتم می رقصید بعد خسته می شد می خوابید!ههه\nکافیه یا بازم بگم؟",
    "من ازون دسته ادم هایی هستم که بعضیا اوقات :\nساعتم تو دستمه و دنبالش میگردم\nموبایل تو جیبمه و پیداش نمی کنم\nحتی بعضی وقتا عینک رو چشمه و دارم میگردم دنبالش\nحتما یه فلسفه ای داره\nوقتی دنبال ساعتمم : دنبال یه زمان خوش و آرامشم و خوشبختی ام\nوقتی دنبال موبایلمم : بیشتر به یه همزبون و هم دل نیاز دارمو\nوقتی هم دنبال عینکم : حتما مشکل از خودمه که خوشبختی رو که دارم در کنار همزبونام و کسایی که دوسم دارن نمی تونم ببینم.\nاینجور ادمی هستم من : یه حرکتی میزنم خودم ازش نتیجه گیری میکنم\nحتی بعضی وقتا واسه خودم جک میگم میخندم.",
    "پارسال شب یلدا وقتی داشتیم می رفتیم خونه داییم\nتو راه داییم بهم زنگ زد و گفت دیوان حافظتون رو هم بیارید منم که حال برگشتن و از همه بدتر ترافیک رو نداشتم گفتم باشه تو ائن لحظه به فکر خریدن یه دیوان دیگه بودم ولی از برگشتن به خونه سخت تر پیدا کردن یه کتاب فروشی بود(بانک و مشاور املاک و سوپرمارکت که نیست تو این دورو زمونه کتاب فروشی از جمله کمیاب ترین فروشگاه هاست) مونده بودم چیکار کنم که یه فکر جالب به ذهنم رسید .رفتم تو یه چند تا سوپرمارکت و اون چیزیو که میخاستم پیدا کردم .\nبعععله من رفتم و یه بیستا از این دستمال کاغذی جیبی ها که توشون فال حافظ داره خریدم.\nعکسالعمل خانوادمون اون شب باحال بود\nدقیقا فهمیدم که کیا دوسم دارن\nبعضیا اسم خلاقیت گذاشتن رو کارم (دوسم داشتن)\nبعضیا گفتن تنبل میرفتی خونه میاوردی (خسیس ها و کسانی که از بالا به موضوع نگاه میکنن و درک درستی از موقعیت ندارن – میرفتم خونه ساعت 12 هم برنمیگشتم-البته اندک هستن-اشاره به شخص خاصی هم ندارم-هه هه )",
    "فرق باباهای الان با باباهای ما:\nباباهای الان واسه بچه هاشون ای پد و ایفون و لپ تاب میخرن...\nباباهای ما واسمون نخودچی کشمیش با صدای گنجیشک...",
    "عروسی یکی از فامیلا بود تو تالار ما از طرف خانواده عروس رفته بودیم.... اقا سره میز نشسته بودیم با پسرای فامیل چند تا غریبه هم رو به رو مون بودن خلاصه... یهو تو تالار بزن و بکوب شد فامیلا داماد اومدن وسط اینا فکر کنم کرد بودن یک رقصی داشتن می کردن که تو عمرم ندیده بودم اقا اینا دو تا دو تا دست هم و می گرفتن با پاهاشون محکم میزدن به پاهای هم... خلاصه ما از دیدن این رقص مردیم از خنده منم نا هوا ورداشتم به این پسر داییمون رو به روم نشسته بود گفتم اینارو نیگا اون اوسکل و ببین چه جوری محکم میزنه به پای اون یکی...چشم تون روز بد نبینه بغل این پسر داییم یک حاجیه نشسته بود نگو از خانواده داماد بود... برگشت یک نیگا کرد گفت درست صحبت کن اون داماد داداش ماست... اقا من اومدم تیز بازی در یارم قضیه رو جمع کنم گفتم حاج اقا اون که خوب میرقصه اون و من نگفتم.. اون پیرهن سفیده رو میگم قلگیه نگاه چیکار میکنه... یک نیگا دیگه کرد گفت اونم پسر خودمه داره می رقصه... اقا چشم تون روز بد نبینه در جواب فقط گفتم... وااااااااای....",
    "رفته بودیم مسافرت تو  پارک چادر زدیم خلاصه خواستم برم دستشویی عجله داشتم دیدم یه پیرمردی جلو مو گرفت که اول باید پول بدی 100 تومن  میشه بعد بری تو منم گفتم خرد ندارم جون ننه ات بزار برم تو دوستم میاد ازش میگیرم \nکارم تموم شد از دوستم 200 تومن گرفتم دادم به یارو گفتم 100 تومنم برا خودت برگشته مثله کپک (پينيسليوم) تو چشمام زل زده میگه ما از این پولا از گلمون پایین نمیره یا 100 تومنتو بگیر یا یک بار دیگه برو دستشویی بی حساب بشیم\nاخه من به این شیزوفرنی چی بگم \nچه به اون موقع که داشتم منفجر میشدم بیخیال نمیشد چه به الانش\nبرم معتاد شم از دست این ادمااا",
    "إهم میخوام یه اعترافی کنم :)\nمن کوچیک که بودم فامیلا اومده بودن خونمون. منم شیطونی زیاد میکردم و رو سرو کول شوهر عمم میرفتم . تو نگو این اعصابش خورد شده بعد منو بغل کرد :) \nنامرت یهو یجوری من معصوم رو :) یواشکی زد که کسی ندید . منم از اون موقع از این عقده گرفتم. واسه هم موقع گذاشتن سفره شام چون پاش درد می کرد یه جای خاصی مینشست من گفتم به مامانم که بده من بشقابش رو می برم. بعد رفتم یه گوشه قشنگ بشقابش رو لیسیدم :)) \nاونشب اون بشقاب از غذامون واسم خوشمزه تر بود.\nباور کنین من هیچ نسبتی با این گودزیلا ها ندارما . حقش بود ولی :))))))",
    "یــه هـمـکـلاسـی دخـتر داشـتـم طفــلـک خـعـلـی سـاده بــود!!!!!\nیـه روز بـاهـاش قـرار داشـتـم واسه آزمـایـشـگـاه دیـر رسـیـدم!!!\n گــف چــرا دیــر کــردیــن؟ \nمــن: سلـف بـودم!\n - سـاعـت 4 عــصــر؟! سـلـف کـه الان تـعـطـیـلـه!\n داشـتـم دیگــا رو مــی شـسـتــم!!!! :دی\n - دیـگ؟! مگــه شمــا باید بشــوریــن؟!\n دیــدم بــاور کـــرده زدم بــه لــودگـی: آره! هــر تــرم قرعــه کـشـی مــی کـنـن یـه بــار تــو تــرم نــوبـتـت مـیـشـه!!!!\nمـــن پارتــی داشـتــم امــروز شـسـتــم. بعـضـیا بـدشـانـسـن شــب امـتــحان نــوبتـشــون مــیـــشه!\n آقــــا ایــن رفــ تــو فـکــر... \nفـــرداش دیــدم عـیـن مــاده پــلنــگ زخـمـی اومــد طــرفــم! نــگـو بــعــد نــاهــار رفـتــه تــو آشـپـزخـونـه سـلـف التـمـاس و زاری کــه بــزارن دیــگ بـشــوره!\n آشــپــزام  فــک کـــردن نـــذر داره یــا خــلــه\n گذاشتــن بــشــــوره\n بعــد گــفــته: بــی زحـمــت اســم منـــو از قــرعــه کشـــی خـــط بــزنــین، شــب امتـــحان بــه مــن گیـــر نـــدین!\n اونــام  هــاج و واج! قـضــیه رو گــفــته آشــپزا ترکـیـــــــــدن :))))\nینــــی کف همون آشپزخونه هیلیکوپتـــری میــزدن گــویا \n ســرآشــپز ســلــف ســــــر ایــن جــریان هــمیـــشه هـــوای منــو  داره و تــه دیــگ و گوشـــت قـلمــبه میــذاره بــرام :)",
    "امروز رفتم خونه مامان بزرگم میگه من چشم نمیبینه تو یه اس ام اس بده به داییت بگو یه نامه از طرف اقای رحمانی واسش اومده شنبه صبحم باید بره دارایی پیش اقای محمدی واسه مغازش.بعدشم باید وعده کنه با دایی بزرگت با هم برن دفتر خونه 152 واسه وکالت اون سه دونگ مغازه...... دست درد نکنه پسرم",
    "خونه مادر بزرگم اينا بودم\nكل فاميلم جمع بودن اونجا\nيه دفه يه اس ام اس واسه گوشي من اومد\nيعني بهتون بگم كل فاميل زل زدن به من؟؟؟!!!\nخب يعني چي؟؟؟\nالان نگاه مي كنين چي بشه ؟؟؟\nهيچي ديگه تهش نگاه كردم ديدم همراه اول اس داده \nهيچكس تنها نيست",
    "یادش بخیر.............کلاس پنجم بودیم و جو گیر.!یه بار از جلو ناضممون رد شدم گفتتم اغا دانش اموظ***به ما فش داده.بدبخت دوستم گریش در اومد از بس کتک خورد.........اون بالا یه قلبه با شدت میتونی روش بکوبی.اسمش لایکه",
    "دیروز تو کلاس نشسته بودیم منتظر استاد بودیم، یه دختره اومد گفت یه صندلی میخوام منم گفتم بردار، اون رفت یکی دیگه اومد گفت صندلی میخوام، من گفتم واسه بچه های ما صندلی کمه  برندار، دیدم واسم یه چشم و ابرو اومد سرشو برگردوند که بره گفتم قیافه واسه مادر شوهرت بیا..\nکل کلاس رفت رو هوا دختره بیچاره سریع از کلاس فرار کرد.",
    "اقا جاتون خالی با مخاطب خاصم حرفم شد بهم گفت گمشو کثافت دوست ندارم منم اعصاب ندار 2تا سیلی محکم بهش زدمو از ماشین پرتش کردم بیرون افتاد تو جوب اب یه همه فحش بهش دادمو  گازشو گرفتمو اومدم خونه اخ چه حالی داد هی زنگ میزد اس میداد غلط کردم من جوابشو نمیدادم...\nکه صبح با صدای مامانم بیدار شدم عجب خواب با حالی بود",
    "بچه که بودم یه خرابکاری کردم در حد لالیگا , کارتون تارزانو دیده بودم از بس که خلاق بودم میرفتم رو سنگ اپن اشپزخونه در همه کابینتارو باز میکردم ازشون اویزون میشدمو از در اون یکی میپریدم رو در یکی دیگه  در حین یکی از همین پرشا کابینتو کلا از جاش دراوردمو  انداختم پایین خالا کابینتم پر از لیوان و شکستنی بود انچنان صدایی داد که همه همسایه ها اومدن دم درمون بیچاره بابامم خواب بود اومده بود تو اشپزخونه فقط منو نگاه میکرد خلاصه هرچی ظرف مامانم داشت شکستم , خداییش اصلا دعوام نکردن ولی مامانم همیشه میگه دیگه بهت جهاز نمیدم",
    "یه شب خوابم نمیبرد گفتم اهنگ گوش کنم هندزفیریمو گذاشتم تو گوشمو اهنگ گذاشتم , نمیدونم چی شد که جوگیر شدم  بدون اینکه خودم بفهمم شروع کردم به خوندن اهنگ اونم بلند بلند , یه دفعه دیدم مامانو بابام اومدن بالا سرم مامانم میگه اللهی قربونت برم گریه نکن عزیزم ببخشید صبح سرت داد زدم گریه نکن, بابامم بغلم کرده میگه چیزی نیس عزیزم گریه نکن \nمنم که از تعجب زبونم بند اومده بود  ولی خیلی حال داد",
    "انگشت شصت همه 4jokiها تو چشم اگه دروغ بگم\nمن نمیدونستم پسرا اینقدر اسکلن البته بلا نسبت خودمو همه بچه های 4jokیه پسره چند وقت پیش گیر داده بود که میخواد باهام دوست بشه فکر میکرد دخترم الان به مدت یه ساله هرشب واسم شارژ میگیره حتی باهام صحبت نکرده یه بارهم نگفته بیا ببینمت امروز اس داده میخوام بیام خواستگاری\nبه نظر شما چیکار کنم باهاش ازدواج کنم؟\nبگم بیاد یا نه",
    "اقا کیا وقتی بچه بودن این کارو میکردن؟\nمن و داداشم یه مدت کارمون مهین بود که از صبح تا شب چارچوب در اتاقمونو میرفتیم بالا بعد مسابقه میذاشتیم که کی بالاتر میره نامرد داداشم همیشه منو میبرد چن روز پیش سعی کردم اینکارو بکنم ولی اصلا نشد \nیعنی همچین بچه هایی بودیم چه تفریحاتی داشتیما اون موقعا پلی استیشن و کامپیوتر نبود که",
    "مامان و بابام و داداشم تو حال tv میدیدن منم تو اتاقم پای نت بودم.\nبعد چند دقیقه مامانم اومده میگه ما رفتیم بیرون کاری نداری؟\nمیگم نه به سلامت ! \nوقتی صدای بسته شدن در اومد مطمئن شدم رفتن شروع کردم واسه خودم آواز خوندن\nاونم چه آوازایی ... چــــــرت و پرت میخوندم و صداهای مسخره در میاوردم\nهمینطوری که داشتم مسخره بازی درمیاوردم اومدم برم آب بخورم که دیدم بابامو داداشم نشستن تو حال :|\nنگو مامانم گفته من رفتم ، فک کردم همشون رفتن !!!!\nقیافه بابام  :-O\nقیافه داداشم :-O\nقیافه من  :|  :-$",
    "یه زمانی دوروبر انفجار و هیجان بودم\nاز اینترنت و دیگران روش های ساخت بمب رو پیدا کردم\nیه روز صبح آزمایشات رو شروع کردم\nتو انباری حیاطمون مواد رو مخلوط کردمو پرتش کردم وسط حیاط\nوقتی منفجر شدصدای خیلی باحالی داد\nاونروز خالم خونمون بود و وقتی که صدای انفجارو شنید اومد طرف حیاط پشت سرش برادرمم اومد (فکر کردن من طوریم شده)\nصحنه جالب اینجا بود که دود غلیظی فضای حیاطو پـُر کرده بود وقتی از پشت دود  ترس خالم اینا رو دیدم رفتم وسط حیاط، خیلی ریلکس دستامو بردم بالا گفتم :: من سالمم\nبعد ازین جریان هرچی مواد جمع کرده بودم طی یک عملیات برادرم همشو ریخت بیرون",
    "امروز خیلی شیک تو هال نشسته بودم داشتم لباسامو اتو میکردم ....\nیاد پست D$D$Dافتادم شروع کردم به خندیدن:)))))))))).......به قول شیتونک بابای ما هم نه گذاشت نه برداشت همون جور که به من نگاه میکرد شماره دکتر روانپزشکو میگرف.......\nمنشیه هم هر چی میگف دکتره امروز وخت نداره باباهه ول کن نبود !!!میگه اورژانسیه!!!!!!!\nچه کاری دادی دستمD$D$D ؟؟؟؟\nحالا باید عین تو فیلما داد بزنم. من دیوونه نیستتتتتتتتتتتتم!!!!!!",
    "یادمــه اول ابتـــدایی بــودم توپ پلاستیــکی اون مــوقِ 10 تومــن بود-اگـه بخــام دروغ بگــمـ کـادوی هلیــکوپتری تو حلقــم-ولی مــن فقط 9تومــن داشتم(9تا یِ تومنــی!!)\n9تومنُ به صاب مغازه دادم.یارو گفت چـی میخــای بچّـــه؟ گفتم توپ میخوام\nاول یه نگاهِ غضبناک کرد بدش 9تا آدامــــس بم داد و پرتم کــردبیـــرون\nجاتــون خالـــی یک مــاه تمــام من فقط آدامـــس جوئیدم..\nازون روز14 ســال میگذره و من دیگه آدامـــس نخــوردم..\nباورکنیـــد اگه الان آدامـــسُ ببینــم نشنــــاسمشـ..!!\nآدامـــس : [\nمـــن :00",
    "آخ آخ\nیادش بخیر \nهمیشه آماده بودیم که یکی خواست دراز بکشه بالشتو از زیر سرش میکشیدیم، کلش مثه دبه صدا میداد\nعذاب وجدانه بعدشو بگو",
    "جون من اونایی که مثل من تایم حمومشون بالای 1ساعته بزنن لایکو ... میخوام به بابام نشون بدم...آخه هر دفعه مثل پوآرو این سوال رو میپرسه ازم چرا انقدر حمومت طول کشید دوباره...میترسم آخرش یکدفه که  حمومم از کنجکاوی درو بشکنه و بیاد تو...شایدم دوربین مداربسته بذاره...",
    "عاقا ما که بچه بودیم تو کوچه راه میرفتیم یه سنگ رو با پا از اول کوچه تا آخرش با خودمون میبردیم اونا که یادشون بززززززززن لاییییییییییکو",
    "عاغا فصل مسافرت که میشه (تابستونا و عید) هرکی از مسافرت میاد برا ما تیشرت میاره. به جان خودم از بعضی مدل تیشرت ها 4تا عین هم دارم از بعضی مدل ها هم رنگ های مختلفش رو دارم. بعضی تی شرت ها هم اصلا نمیشه نگاشون کرد چه برسه به پوشیدنشون.\nامسال طی یک بیانیه از کل اهل فامیل خواستیم هرکی خواست سوغات بیاره ترجیحا اینا رو بیاره: دسته جویستیک، موس (ترجیحا بیسیم باشه که مشکل ما هم با قطع شدن سیمش حل بشه)، فن خنک کننده لب تاب، هدفون، هارد اکسترنال و ...\nوالا به خدا اینها بیشتر به درد می خوره. شما هم ابن کار رو کنبد جواب می گیرین.",
    "یــادمــه خــونــمون تـازه تلـفـن اومــده بــود!!!!\n فسقــلی بــودم.\nظهـــرا کــه همــه میــخوابیـدن منــم زنــگ میـــزدم اتــش نشــانــی بــا گــریه میگـــفتم اقــا خـونمــون اتیــش گرفتـــه.تـــورو خــدا بیــایــن منـــو نجــات بدیـــن...\n اونــم دیگـــه فهـمــیده بــود.میگــفت بچـــه قطــع کــن..بــــرو...مـــزاحم نــشو توله ســگ..از ایـــن حرفــا دیگــــــه...\n =))",
    "یکی از فانتریام اینه که وقتی هوا سرد میشه با بخاری که ازدهنم میاد بیرون حلقه بدم.",
    "اولین ضربه ی روحی زندگیمو زمانی خوردم که یه گردو رو شیکوندم خوردم \nدیدم ترشه ، نگو لیمو امانی بوده:|",
    "آقا ما تو زندگیمون شانس نداریم\nاون از دبستانمون که تا بعدظهر جمعه باید میرفتیم مدرسه\nولی حالا چی دیگه کم مونده چهارشنبه ها هم تعطیل کنند\nاون ازدوره ی دبیرستانم که از وقتی ما پا گذاشتیم\nآقا برف میومد ، سیل میومد ، بمب هم که میزاشتد رادیو اعلام میکرد تمام مدارس مقطع دبستان و راهنمایی تعطیل است\nاون از پیش دانشگاهیمون که هر موقع معلم ما رو صدا میزد شانس بد ما تمرین سختا به ما می افتاد\nمن که میدونم ، سرمو بزارم زمین و شب اول قبرم بشه اون نکیر و منکر هم سوالاشونو از بخش انتگرال میدن!!",
    "یادش بخیر\nاون قدیما ...\nبزرگترین غصه ی هر روزمون خواب اجباری ظهر بود ... و حسرت فوتبال با بچه محلا !!!",
    "یادش بخیر قدیما \nبهار که میشد ...\nهمش منتظر کهنه فروشایی بودیم که جوجه میفروختن  ...",
    "امروز بعد کلاس زبان یکی از دخترای کلاسمونو صدا کردم بش گفتم می خوام چن دیقه وقتتونو بگیرم کار مهمی دارم..(انقده ذوق کرد )\n**راستش من خیلی وقته به کارای شما دقت کردم از بعضی اخلاقاتون خیلی خوشم اومده...\nدختر:مرسی بابت توجهتون,مثلا چی؟\n**مثلا شما خیلی مهربونید,خیلی با گذشتین و...\nدختر:واقعا?ممنون که اینقد به من توجه کردین راستش اصلا فکرشم نمی کردم شما منو زیر نظر دارین..\nخلاصه ی ربع تو مخش بودم و داشتم ازش تعریف می کردم دیگ\nدختر:چرا اینقد لفتش می دی خب حرف آخرتو راحت بزن خجالت نکش\n**باوشه,اون جزوه حقوق که بهم داده بودین رو گم کردم,همین!!\nدیگ هیچی یادم نمیاد از اون به بعد فقط وقتی به هوش اومدم دیدم دوستام بالا سرم وایسادن,نامرد بدجور سرمو به دیوار کوبیده بود حالا خوبه کلی ازش تعریف کردم اینجوری زده بود مگه نه...",
    "خواهرم یه استاد داره تو کلاس خیلی راه میره!در کلاس هم باد میزد هی باز میشد.بدبخت هی میرفت درو میبست دوباره باز میشد.هیچی دیگه آبجیم اسکلش کرد گفت استاد در از بیرون بسته میشه!\nبنده خدا رفت از بیرون درو بست.کلاس هم که منفجر شد.خواهرم گفت حتما رفته حذفم کنه!!!\nیه ربع بعد اومده گوشیش هم دستش بود میگه:\nببخشید گوشیم زنگ خورد رفتم بیرون!!!!!!\nخدایـــــا...بچه ها از ضعف صندلی هارو گاز میزدن!",
    "یکی از تفریحات سالم ما دهه شستی ها خاموش روشن کردن لامپ کلاس ها به مدت پونزه دقیقع موقع زنگ استراحت بود. لامصب مگه میسوخت. اون موقع ها کشور دوست و برادر چین هم که نبود. ولی میرفتی خونه از شانس کجت همین که لامپ دسشویی رو میزدی می سوخت. پول توجیبی یک هفته ات رو باید میدادی لامپ بخری.\nالبته ما زرنگ تر از این حرف ها بودیم همون لامپ کلاس رو باز می کردیم می اوردیم خونه. ولی لامصب این هم دو روزه می سوخت. \nبه گمونم مشکل از فضای خونمون بود...",
    "دیروز از طرف مدرسه رفته بودیم موج های آبــی.\nخیلی شلوغ بود ولی منو رفیقم رفتیم اون سرسره بزرگه! (اونایی که رفتن میدونن کدوم رو میگم)\nمن که دفعه اولم بود یهو سر خوردم.وسط سرسره که از ترس قلبم افتاده بود تو مایو ام بــلــند داد زدم:\nگ.ــــــــــــــــــوه  ـخـــــــــــــــــــوردم\nبعد انگار که زمان رو نگه داشته باشن ملت وایستاده بودن همه به من خیره شده بودن!\nمنم از خجالت زمین شدم رفتم زیر آب!\nهیچی دیگه خواستم بگم تو اینجور جاها خودتونو کنترل کنید.دی:",
    "هروقت مثه ما با دبیر دعواتون شد دبیر رو از کلاس انداختین بیرون میتونین به کلاستون بگین پلنگ خانه !",
    "بچه هاکیایادشونه پول جم میکردیم شراکتی دوغ شیشه ای گازدارمیخریدیم؟واقعایاددهه شصت وهفتادبخیر",
    "توی دانشگاه یه استاد داشتیم که خیلی جدی و بد اخلاق بود و سرکلاسش کسی جرات نداش جیک بزنه منم چن واحد باهاش داشتمو خوب منو میشناخت,یه روز با دوستام تو دانشگاه قرار داشتم تو کلاس شماره 23 دور هم بشینیم حرف بزنیم جاتون خالی منم اشتباهی رفتم تو کلاس 32 عین دیوونه ها در کلاس باز کردم پریدم وسط کلاس  با صدای بلند گفتم سلام بچه ها بعد تازه فهمیدم که ای وای اشتباه اومدم حالا فکر کنید کلاس پر از دانشجو استادمونم همون استاد بداخلاقه هیچی دیگه وسط کلاس خشکم زده بود استادمونم پای تخته داش درس میداد همینطوری خشکش زده بود 50 تا جفت چشمم بهم خیره شده بود منم اینقدر حول کرده بودم که گفتم خاک بر سرم استاد ببخشید و دویدم اومدم بیرون همینکه درو بستم کلاس ترکید از خنده هیچی دیگه تا یه مدتی  سوژه خنده شده بودم از هرجا رد میشدم همه میخندیدن اون ترم با اون استاد کلاسم داشتم دو هفته نرفتم سر کلاس ولی خداییش بنده خدا چیزی بهم نگفت",
    "يه روز دختره سر كلاس دستشو گذاشته بود زير چونش (البته ما پشتش نشسته بوديم فقط ‍ ژستشو ديديم)صورتشم سمت در كلاس بودكه يهو استاد برگشت گفت خانمي كه مانتو سبز تنته دختره انگار پخخخخ ش كرده باشن تكون خورد گفت بعله استاد؟استاد بهش گفت بد جور خوابيدي گردنت درد مي گيره ما تازه كارت تلفنمون افتاد(الان ديگه تلفن سكه اي نيستش خداييش)طرف خواب بوده زمين ميجويديم از خنده..دختره نه گذاشت نه برداشت گفت نه استاد راحتم و دوباره همون ژستو گرفت ديگه ما رفتيم سراغ در و ديوار\nحالا موقع حضور غياب استاده اسمشو خوند طرف با لبخند دستشو بلند كرد استادم با يه خنده كه سعي ميكرد جلوشو بگشره حضورشو زد\nخدا شانس بده ما اگه بوديم بايد هرچي درس از اون استاده داشتيم حذف مي كردايم.بعدا هم كاشف به عمل اومد كه طرف ازون خرمخاس كه بخاطر معدلش هرترم بالاي بيست واحد برميداره.\nزدي دمت گرم نزدي غمت كم.",
    "توجه فرموديد اين كارت شارژاي ايرانسل هر روز داره آب ميره؟از همين روزاس كه بريم پولو بديم به فروشنده اونم شونزده رقم سماره برامون بخونه بعدم كه وارد كرديم بپرسه درست بود؟",
    "واکنش من بعد از چاپ شدن اولین جکم اینجا:\nتو حیاطمون(فهمیدید که حیاط داریم؟!)به صورت لی لی(بعله) میدویدمو این شعرو با صدای بلند میخوندم : نمره بیست کلاس و نمیخام بهترین هوشو حواسو نمیخام من تورو میخام تورو میخام .......... (خطاب به ۲ نمره مثبتی که گرفته بودم!)بعد از این که دیدم ۴۰۰ تا لایک خورده رو که نگو.......!",
    "شماها تا به حال ساندویچ رب خوردید؟چند ماه پیش داشتم به یاد قدیما ساندویچ رب میخوردم که پسر همسایمون گیر داد که منم میخامو بعد به اسرار مامانش رفتم براش درست کنم که داداشم(همون گودزیلا معرف حضورتون که هست؟)اومد گفت میخای حالشو بگیری؟با جواب مثبت من رفت فلفل قرمز آورد روشو پر کرد بعدم رفت داد بهش یعنی تمام شکلکای یاهو رو صورتش ظاهر شد!همه کاسه کوزه هام رو سر منه بدبخت شکست ولی ارزش این کارو داشت!",
    "عاغا من يه روز بيرون بودم يه اس نوشتم با اين موضوع    \nسعيد مياي بريم قليون\nازقضا ميخاستم مامانمو هم كه گفته بود بيا خونه كارت دارم بپيچونم خلاصه چشت روز بد نبينه اس رو اشتباهي به مامانم فرستادم \nمارو ميگي سرعت نور خودمو رسوندم خونه كه مامانم اس رو نخونه\nكه خدارو شكر گوشيش خونه يادش رفته بود",
    "اقا مخاطب خاصم نصفه شبی ده بار زنگ زده به گوشی من بیدار شدم گوشی رو جواب دادم میگه این موقع شب چرا بیداری چرا نخوابیدی داشتی چیکار میکردی چرا واسه من وقت نمیذاری چرا جواب نمیدی اصن چرا جواب دادی نمیدونی من شارژ ندارم بیشعور داشتم آهنگ پیشوازتو گوش میکردم سال به سال جواب گوشیمو نمیدی مونده بود همین امشب جواب بدی کثافت عوضی \nتا من اومدم حرف بزنم گوشی رو قطع کرد خب من چی بگم این زندگیه من دارم\nمن دیوار بتنی میخوام چه فرمی رو باید پر کنم",
    "خدا نکنه تو این موقعیت گیر کنید:\nیه سری تو دسشویی بودیم وضع شکممون هم خراب. بابا و مامانم هم پشت در کلید نداشتن و مطمئن بودم من خونه ام. چنان در رو می کوبیدن. خلاصه خودمون رو از دسشویی خلاص کردیم رفتیم در رو وا کردیم. نمی گن یه موقع بلایی سربچه مون اومده، حالا عکس العمل ها رو داشته باشین:\nبابام: سریع رفته اول پای اجاق گاز و دستش رو گذاشته رو گاز و پیک نیک میگه نکنه معتاد شدی. \nمامانم : تو کل اتاق ها می گرده و بو میکشه. میگم مامان دنبال چیزی می گردی. میگه دنبال بوی عطر اون ذلیل مرده می گردم. ببینم از در پشتی فراریش دادی.\nبهشون التماس می کنم حداقل اون دمپایی خیس رو یه نگاه بندازید.\nیک هفته تمام جیره غذایی و مالی و محبت نداشتم نصف شد.\nخدا وکیلی با آدم سرراهی این برخورد هم نمی کنن.",
    "فقط یه کودک ایرانیه که وقتی میره تو صف نونوایی هرچی صبر میکنه می‌بینه هنوزم آخره صفه !!!",
    "دوران دبیرستان نیمکت جلو چسبیده به میز معلم میشستم(ادای خرخونارو در می اوردم) یه معلم داشتیم وقتی میشست پشت میز کفشاشو در می اورد!!!!! دور از شوخی پاش بوی توالتای پارک ارمو میداد!!!!!\nیه روز بوی پاش خیلی رفت تو مخم منم رفتم از زیر نیمکتم یواشکی کفشاشو کش رفتم و دست به دست رسوندیمشون به ته کلاس جایی که پنجرمون رو به پشت بوم همسایه باز میشد!!!! بعد نفر اخر کلاس کفشاشو پرت کرد رو پشت بوم همسایه!!!! حالا زنگ خورده معلم نمیدونه کفشاشو خونه جا گذاشته یا موقع تاکسی سوار شدن در اوردتشون!!!؟؟؟\nهعععععععی یادش بخیر چه حالی میداد مدرسه.........",
    "بچه كه بودم خيلي شر و شور بودم از اينائي بودم كه هميشه دماغشون آويزون بود و يه جا بند نميشدن\nاز چيزي ام كه بدم ميومد حموم كردن بود خلاصه هفته اي يه بار منو گير مينداختن كه بايد بري حموم\nآقا چشمتون روز بد نبينه اين مامان ما انقدر منو كتك ميزد انقدر منو كتك ميزد كه حد نداشت همشم تيكه كلامش اين بود هر چقدر بشورمت فردا همون آشه همون كاسه !!! يعني يا ليف انقدر محكم ميشست ما رو كه انگار يه لايه از پوستمون رو برميداشت.\nولي با همه اين سختي ها يه لذتي ام داشت اونم اينكه ما دست به سياه و سفيد نميزديم حتي لباس درآوردن و پوشيدنم بعهده مادم بود.\nحالا بايد كلي التماس خانونم ام بكنم كه زن پاشو بيا يه دقيقه پشتم و ليف بكش !!\nواقعن راست گفتن رفيق بيكلك، باحال، توپ، مشتي،عشقي،بي ريا و ... خلاصه رفيق همه چي تموم \"‌ مادر \"",
    "توي سايت يه مطلبي خوندم كلي حال كردم باهاش هموني كه توي مترو مجله ميخونده بعد ميخواسته بره صفحه بعد از همه سوال كرده بود !\nراستش منم هميشه روزنامه ورزشي ميخرم برگشتني از سر كار توي مترو ميخونم.يه روز چند تا صفحه خونده بودم بعد ديدم همه محو خوندن هستن گفتم بذار منم يه لحاظ خوشي رو براي خودم رقم بزنم \nخلاصه اينكه برگشتم گفتم همه خوندن ميخوام برم صفحه بعد !!!\nچشمتون روز بد نبينه كلي بد و بيراه گفتن بهم(!)حتي يكيشون نزديك بود بياد منو بزنه ميگفت چقدر سريع ميخوني از اولش همش و نصفه و نيمه خونده هيچي نفهميدم!!!!!!!!!\nهيچي ديگه كلي عذر خواهي كردم ازشون بعد يكي امومد جلو روزنامه رو گرفت گفت صفحه بعد رو خودت بخون بقيه صفحه هاي قبلي ام بده ما بخونيم",
    "تو دوران مهد کودک چون من یه چند ماهی از   بچه های دیگه بزرگ تر بودم هوش و حواسم بیشتر کار میکرد برای همین تو  تغذیه بقیه بچه ها نقش فعالی داشتم هر روز صبح چند تا مگس چاقو چله براشون شکار میردم و با صبحانشون بخوردشون میدادم فکر میکردم زودتر بزرگ میشن!!!!",
    "چند روز پیش 3 تا از بچه های کلاسمون کنفراس داشتن( باید گروهی باشه) در مورد همراه اول رفتن تحقیق کردن، دختر اولی رفت ارائه کرد گفت استاد من تموم حالا دوستم بقیشو میگه....\nمنم یه دفعه گفتم \" همراه اول \" شما رو به دیدن ادامه کنفراس دعوت مینماید.\nکلاس منفجر شد، استادم گفت وهاب پاشو برو بیرون تا کنفراس تموم شه..",
    "کنـکــور داشــتم!!!! حــوزه مــن هــم تهــران بــود,\nصبــح زود پــا شــدم رفتــم بــه سمــتِ حــوزه ,\n رسیــدم اونـــجا بــر خــلاف انتــظارم کـــه قاعــدتاَ حــوزه کنـــکور بــایــد خیلـــى شــلوغ بــاشــه و ایــنا ولـــى پرنــده هـــم پــر نمــیزد !\n خلاصـــه همیـــنطــورى بــا تعــجب داخــل ســالــن شـــدم دیــدم چقــدر همـــه چــى مــرتب ، همــه چـــى آروم و خـــوبه ! یــه گوشــه هــم کیــف هــا رو تحــویل میگـــیرن شمــاره میـــدن ! منــم کیفــمو دادم که شمــاره بگــیرم دیــدم یه دختر سانتـــی مانتال کنــار مــن ایســتاده همــین طور زل زده بــه مــن \n منو میگویى؟؟؟؟ با یــه لبخنــد ژکــونـد  گفتـــم سلام \nصبــح  بخـــیر ، یه دفــعه دهنــشو بــاز کــرد یــه ســرى صــداهــاى عجیـــب غــریب از خــودش در اورد و رفـــــــت\n این چرا همچـــین کرد؟! اى خــووودا اینـــجا کجــاست؟ \nخــواب مــى بینــم؟ نکنــه از شــدت اســترس کنــکور مــــــردم ؟؟؟\nخلاصه همیــن طــورکــه با خــودم فکــ میکـــردم رفــتم به سمــتِ کلاســـى کــه بایــد مــىشســتم ، تو راه مـیــدیــدَم اى بــابــا یکــى کجــه ، یکــى خلِه ، یکـــى رو ویبره ســت یعـــنى احســاس داشـــتم در حد الیـــس در ســرزمین عجــایــب!،\n اى بابا ببــین طفلکــى ها اینــقدر درس خونــدن به ایــن روز افتــادنــا ، یــا اینــکه من اینقــدر درس خـونــدم توهـــم زدم ، خلاصه رفتم ســر کــلاس نیشــستم دیـــدم اون دخــتر سانتـــی مانتال هــم اونجــاســت!! ، یه خــرده گذشــت بلندگو اعلام کردن که صلوات بفرستین \n شروع کردم بلند صلوااااااات ...که دیدم کسى صلوات نمى فرسته فقط منم !",
    "از تفریحات سالم ما دهه شصتی ها این بود که دستمونو با آب خیس میکردیم، میپاشیدیم رو بخاری نفتی\nتییییسسسسس صدا میداد\nخر کیف میشدیم",
    "ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺗﻮﻑ ﻻﺯﻡ ﺟﻬﺖ ﭼﺴﺒﻮﻧﺪﻥ ﻋﮑﺲ ﺁﺩﺍﻣﺲ\nﺧﺮﺳﯽ ﺭﻭﯼ ﺑﺎﺯﻭ ﯾﻪ ﻣﺒﺤﺚ ﻓﻮﻕ ﺗﺨﺼﺼﯿﻪ\nﺍﮔﻪ ﮐﻢ ﺗﻮﻑ ﺑﺰﻧﯽ ﻋﮑﺴﺶ ﺧﻮﺏ ﺩﺭ ﻧﻤﯿﺎﺩ ,ﺍﮔﻪ ﺯﯾﺎﺩ\nﺗﻮﻑ ﺑﺰﻧﯽ ﻋﮑﺲ ﺁﺩﺍﻣﺲ ﻗﺎﻃﯽ ﭘﺎﻃﯽ ﻣﯿﺸﻪ",
    "پست ویژه fesgheli با نون اضافه:\nآقا ما پارسال بهار دسته جمعی...\nآقایووووون آقایووووون\nمن که نمیخام بخونم که!\nآره ما پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم خونه خاله!\nچهار تا گودزیلا داشتن! چهااار تا ! چهااااارتاااا !\nهیچی دیگه اصرار داشتن من باهاشون بازی کنم منم مجبور شدم قبول کنم!\nآقا چشمتون روز بد نبینه منو بردن تو یه اتاق دیگه!\nبا لحن بچگونه(و با کلی دلهره) گفتم بچه ها حالا چی بازی کنیم؟\nآقا نفری یه چوب برداشتن یکیشون اخماشو داد تو هم،صداشو کلفت کرد و گفت من جومونگم و این سه تا برادران قسم خورده ی من!\nتو تسو هستی از خودت دفاع کن!\nآقا تا میتونستن زدن ما رو !\n( واااااای که اگه الان دستم بهشون برسه سر چهارتاشون رو به عنوان پیشکش میفرستم واسه امپراطوری چانگ،گروه دامون هم مینابودم)",
    "پست خاص fesgheli:\nآقا کنار بابا و داداش کوچیکه(دهه هشتادی) نشسته بودم،اینا داشتن میوه میخوردن من حواسم به تی وی بود داشتم تام و جری میدیدم(20سالمه) تو یه صحنه موشه با یه چکش بزرگ زد تو سر گربه هه،آقا منم محکم زدم زیر خنده طوریکه همه از ترس نیم متر پریدن هوا!\nآقا بابام سرم داد کشید از سن و سالت خجالت بکش مرتیکه لندهور!\nسرمو برگردوندم دیدم داره غضبناک نیگام میکنه!\nتو همین حال داش کوچیکه که خیلی محترمانه کنار بابا نشسته بود و داشت سیب پوست میکند سرشو آورد بالا یه نگاه به من انداخت یه خورده نوچ نوچ کرد دوباره مشغول پوست کندن شد و یه دونه هعععععی گفت و سرشو مفهومی تکون تکون داد!\nبعد سیبی که پوست کند رو داد دست بابام که همچنان داشت غضبناک نیگام میکرد!\nبعدش به بابام گفت: بابا جون خودتو ناراحت نکن قربونت برم واسه قلبت خوب نیست!\nبیا بگیر واست سیب پوست کندم!\nآقا غلط نکنم چشم این گودزیلا به سهم الارث منه!\n(اگه خوب بود لایک یادت نره!)",
    "دیشب داشتم پرتقال میخوردم مامانم گفت شب پرتقال نخور خوابت آشفته میشه.منم نشنیده گرفتم تا ملوکول آخرش رو نفله کردم.شب خوابیدم(خواب که چه عرض کنم یه حالتیی بین خواب و بیداری که حتما همتون تجربه کردین) تو خواب یه دفعه پیرزنه پرید ماچم کرد!!!!!!یعنی معنی واقعی حرف مادرم رو اونجا بود فهمیدم(لامصب چه ماچ آب داری هم کرد)\nرفتم تو یه کتاب خوندم دیدم نوشته خواب تو این روش برعکس جواب میده(حالا نمیدونم یه دختر خوشگل ماچم میکنه یا یه پیرمرد سیبیلو!).\nنتیجه اخلاقی:به حرف مادرتون گوش بدید!",
    "بچه كه بودم آبگوشت دوست نداشتم!\nیه بار مامانم بغلم كرد بردم پاي گاز گفت:\nبو كن ببين چه بوی خوبی داره! مزه شم همینقدر خوشمزس...!\nمنم از فرصت استفاده كردم تف كردم توش..!:|\nیه همچین بچه ی گندی بودم من :|",
    "رفته بودیم خونه خواهرمینا ... \nبد نشسته بودم داشتم TV  نگاه میکردم \nاون دخترش اومد ی دونه شکلات داد!\nگفتم: مرسی عزیزم از کجا اوردی اینو؟ \nگفت : افتاده بود زمین گفتم اگه همینجا باشه مورچه ها میخورن ..! \nای خدااااااااااااا!!!! |:|:\nسر راهیم میدونم :-<",
    "یه روز منتظر سرویس دانشگاه بودم و یه لوله مقوا و یه خط کش 80 هم زیر بغلم بود و توی اون دستم هم کیفیم بود,وقتی اتوبوس اومد,خیلی اتوبوس شلوغ بود,هنگام ورود پام رفت روی پای یکی از بچه ها,طرف داد زد آآآآخ...منم یهو برگشتم و خط کش و لوله مقواها شتلق خورد به کله ی مبارک پشت سریم,هول شدم سریع چرخیدم سر جام,دوباره خط کش و لوله مقواهه خورد سر اونی که پام گذاشته بودم روی پاش,خلاصه اوضاعی بود....ما هم سرمون پایین و تا دانشگاه قرمز و بنفش و زرد و سبز شدیم.....",
    "دختر عمم ۸ سالشه اومدن خونمون،\n در رابطه با تهیه کننده مستندهای نشنال ژئوگرافیک صحبت میکرد …\nمن تا ۱۵ سالگی جلو پنکه صدای اورنگوتان در میاوردم و اطرافیانم تشویقم میکردن !",
    "یادش بــخــیـــر ...\nسر کلاس تند تند بچه هارو ميشمرديم که ببينيم کدوم پاراگراف از درس به ما ميوفته بخونيم\n بعد اونو کلي تمرين مي کرديم !!!",
    "دیــــــــــــــــروز پیش دوســــــــــــتام نشسته بـودم.\nداشتم براشــــــــون میگفتم که آره یــــــــــه سایت هست به اسم 4جوک(تبلیغ کردم برات ) که اونجــــــا همه سوتــــــی و خـــاطرات خنده دارشـــون رو مینویـــسن.\nدوستــــم گفــت مثلا چه جور سوتـــی هایــی؟ :-o\nبه خــــدا هنـــوز حرفش تمـــوم نشده بود. این پســر همسایه از جلـــومون رد شــد.با مغــــز رف تو جدول کنار خیابون دستاشـــم توی جیبش بود.بیچاره نمیتونست تکون بخوره.:-o\nما که داشــــتیم زمین رو گاز میگرفتـــیم از خنده.:)))))))\nکنترلـــم رو از دســـت دادم. به پشــــت افتادم رو آسفالـــت :))))\nدوستام داشـــتن تو سر خودشون میـــزدن.همونجـــوری که افـــقی بودم. پیـــش خودم گفتم چـــرا اینقدر بدشـــانشم؟؟؟؟ که سرویـــس دختـــرا از راه رسید.:-O\nاونجـــآ بود که به عمــــق بدشانســـیم پــی بردم.\nهمه چشماشون در این حد (0ا0) (0ا0)..حســـآبی ضایـــع شدیــم.:(((((خلاصه با یــه حرکت حرفه ایــی توی نیـــم ثانیه بلـــند شدم ( اره جون خودت. 4 نفر به زور بلندت کردن)\nرفـتــیم دیدیم این پســره بیچاره  هنوز توی جـــدول افقی خوابــیده.:))))))\nنمیدونم چیه ما داریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:)))))))))))",
    "چند سال پیش یه بار که خاستم سوار اتوبوس خطی بشم دیدم رانندش از اقواممونه \nما رو میگی سینه سپر رفتم جلو کنار راننده نشستم \nوای نمدونین گرفتن بلیت ها و پاره کردنشون چه عجیب حسی میداد\nاتوبوس سر کوچمون که رسید گفتم همینجا پیاده میشم \nاونم نامردی نکردو کامل وای نستاد و فقط یکم سرعتشو کم کرد و گفت بسلامت\nآقا چشتون روز بد نبینه تا پامو گذاشتم زمین چنان زمین خوردمدی که به عمر گرانبهای خود چنین چیزی ندیده بودمدی \nیه لحظه سرمو برگردوندم سمت اتوبوس تا ببینم کسی میاد کمکم کنه دیدم همه از پشت اون شیشه های کثیف اتوبوس دارن کرکر میخندن بهم\nالآن که چند سال میگذره از اون قضیه هنوز میترسم سوار اتوبوس شم",
    "پشت ویترین لباس فروشی داشتم لباسا رو نگاه میکردم ، یه شلوار لی به چشمم خوشگل اومد رفتم تو تا قیمت بگیرم....\nمن : سلام ببخشید اون شلوارلی سورمه ایه چنده ؟\nفروشنده : کدوم شلوار ؟\nمن : همون که تن مانکنه\nفروشنده : کدوم مانکن ؟ :o\nمن : بابا همین سمت راستیه دیگه ، یه لحظه تشریف بیار نشونت بدم...\nآقا خدا هیشکی رو اینجوری ضایع نکنه ، اشتباهی رفته بودم تو کفش فروشی :( \nمغازه هارو انقد به هم میچسبونن که آدم قاطی میکنه خو \nحالا منه خنگو بگو متوجه نشدم تو مغازه پر از جعبه ی کفشه! :)",
    "قبــــــلا گفتم رو یخچـــالمــون برگــــه چسبوندیم سوتــــی های بچـــه ها رو مینویسیـــم! ادامشـــه:\nشینیـــری.........................شیریــــنی\nغَرنامــــه بـَـذایی................برنامــــه غـــذایی\nپیــــازٍسَــــر ......................پیاز مـــــــو\nمحمــــود احمـــدوند.............مهــــــدی احمــــدوند\nملاء عمومـــــــی.................ملاء عام\nممکــــــن داره....................امکــــان داره\nپـــــوستٍ کفـــش................جعـــبه کفش\nعکـــــس شناسنامـــه دار.............شناسنـــامه عکس دار\nمٌچ پـــام درد میکنه نمیتونـــم قنـــوت برم!!!!\nبنده اٌتاقـــی تو خٌدامـــونـــه........ بنده خدایی تو اتاقمونـــــه\nمخـــاطبـــان.............مخاطبین\nچنـــدهـــاسال.............چندین ســـال\nخالابـــودگی.................خواب الودگــــی\nسٌـــــسٍ پٌرٍ مایونز...........سالادٍ پٌر ســس\nاستانٍ شیـــراز..............استانٍ فـــارس\nبٍیتٍ اولٍ مصــــراع..............مصــــراعٍ اولٍ بیت\n خَنــــّیدی  لایک کــــن",
    "کلاس سوم دبستان مدرسه علی اکبر بودم زنگ علوم  ساعت 14:30 (هوش رو حال کنید) معلم داشت درس میداد یکی از بچه ها بلند شد گفت اجازه بریم دستشویی معلم ما هم عادتی داشت نمیزاشت کسی بره از کلاس بیرون\nخلاصه این همکلاسی ما 3 بار اجازه گرفت ولی معلم نزاشت یه چند دقیقه گذشت دیدم مثله قرقی از سر جاش پرید به سمت در کلاس حرکت کرد معلم گفت ههههههههههههههههههههههههههههههووووووووووووووووش کجاا دیدم توجه نکرد به راه خودش ادامه داد اخرین چیزی که یادمه این بود یک چیز قهوی رنگ متمایل به سبز کمرنگ(:دی) از پاچه شلوارش افتاد زمین و دیگر هیچ:D\n(دیالوگ  معلم با دانش اموز نگون بخت:D )\nمعلم :  چه کار کردی بچه\nدانش اموز: به خدا من بی تقصیرم\nمعلم: این چیهههههههههههه!!!\nدانش اموز: ...!!! سکوت بغض\nمعلم: برو بیرون خفه شدیم\nدانش اموز:گریه؟؟؟!!!\nمعلم : برید خاک بیارید ، پنجره ها رو باز کنید\nبچه ها: چشممممممممممممممممممممممممم \nهمه تو حیاط بودیم دنبال خاک مگه گیر میومد رفتیم بیرون مدرسه\nاصلا اوضایی بود بیا و ببین\nپسره هم شبیه پنگوئن از مدرسه به سمت خونه شون رفت شلوار عوض کنه\nاز اون روز معلم دیگه هر کی دستشویی داشت میزاشت بره \nواقعا باید اینجوری متنبه بشن معلم های عزیز:D",
    "اطراف میکنم  دبستان که بودم\nهمیشه زنگ اخر دیر از کلاس میومدم بیرون\nبعدش زیر میزها رو نگاه میکردم همیشه چیزا جالبی گیرم میومد\nخودکار،مداد هر چی بگی گچ ها  رو هم جمع میکردم:D میبردم باهشون رو درو دیوار مردم یادگاری مینوشتم....\nالبته بگم قسمت ,وسایل گمشدها نداشت دبستانمون وگرنه من تحویل میدادم .. گفته باشممممممم:D\nمن چنین ادم فداکاری هستم",
    "اعتراف می کنم یه روز بدون ماشین رفته بودم سر کار، ولی سوییچ ماشین توی دسته کلیدم بود. برگشتنی وقتی از اتوبوس پیاده شدم برگشتم در اتوبوس رو قفل کنم!",
    "یه مدت پیش قرار شد با داییم بریم سر خاک دوست داییم که من هم می شناختمش. داییم یه بطری آب پر کرد گذاشت تو صندوق ماشین که قبر مرحوم رو بشوییم. وقتی رسیدیم دیدیم خانواده مرحوم سر خاکش نشسته اند، شمع روشن کرده اند و گریه می کنند. من هم جوگیر شدم، رفتم بطری رو از توی ماشین آوردم، درش رو باز کردم و ریختم روی قبر، که یهو یه آتیش بلند شد! همه فرار کردند و خانم ها جیغ می کشیدند! هر چی بطری رو خالی کردم رو آتیش که خاموشش کنم، بیشتر گر می گرفت! تقصیر داییم بود که نگفت کدوم بطری آبه، کدوم یکی بنزین!",
    "تو تاکسی رفتم بگم آقا خیلی ممنون، پیاده می شم، بلند گفتم: \"آقا خیلی پیاده می شم!\"",
    "آقا ما یه عمری مگس و زنبورو گنجیشک و...رو مسخره می کردیم، که میان خودشونو می کوبونن به شیشه، می خوان از توش رد شن.\n که از قضا روزی روزگاری، همین چند روز پیش با دوستم رفتیم تو یه مغازه، فروشنده یه پسر جوون بود، دوستم خیلی شیک و با کلاس اول یه دور کل جنسای مغازه رو قیمت کرد، همینجوری سرگرم تعریف بود که این خوبه،اون یکی فلان عیبو داره. رفت گوشه مغازه فکر کردم داره میره جنسای اونورو ببینه ،یه دفعه شتررق رفت توشیشه ، بععععععله درو عوضی دیده بود بعد هول شده ،اومده این طرف تر یه دسته رو گرفته به زور میکشه فکر کرده دستگیره دره؛ هیچی دیگه منو می گید واقعا آبروداری کردم نترکیدم از خنده همون جا، به زور جلوی خودمو گرفتم، اشاره کردم که بیا در اینجاست، اونم سرش پایین،بدو بدو زد بیرون، اومدم بیرون دیدم متواری شده، ته یه هفته هم قیافشو شطرنجی کرده بودیم کسی نشناستش",
    "داشـتم رانـندگـی میـکــردم . جلـوی مـن یـه بـی ام دابلـیـو بـود و جـلـوی اونــم یـه پـراید\n ترافیـک بـود . 2تـا دخـتـرم وایـســاده بــودن کـنار خیـابـون \nپـرایـد رد شــد آنـچـنان اخـم و قیـافـه شــاکـی بـه خـودشــون گـرفـتـن کـه بـیـا و ببـیـن \nبــی ام دابلـیو رد شـد نیـش شــون 1 متـر باز شــد . مـن نفـهمـیدم یـه لحـظـه مـثل آفتاب پرسـت رنـگ لپشـونم قـرمز شـد . \nپســره رفـت و مـن کـه رسـیدم (پرشـیا) هـمـه چـیـز برگـشــت ســر جـای اول و دو باره اخــم شــاکــیانه \nچــی بـگـه آدم آخــــــه ؟ \nانـگـار مـن گـفـتـم کـه اون بـی ام دابلـیو محــلشــون نــده ... !\n یـا انـگار مــن و اون پــرایــد ســرطــان داریــم یــا گــدایـیـم چـسـبیـدیـم کـه اونا یـه فـال حـافـظ ازمــون بخــرن ، یـا انـگــار آدم کــشـتــیم .... \nبــی ام دابلـیو نـداریم جـاش یـه تـیپـو چـهـره جــذاب داریــم\nهــرچــن فکـ کـنـم دیگــه مهــم فـقــط پــوووولـه پــول :|",
    "تو آزمایشگاه دانشگاهمون(آراه خواستم بگم دانشگاهمون آزمایشگاه داره)میخاستم یه لوله آزمایشو بشورم به دوستم گفتم بره الکل بیاره\nآقا چشتون روز بعد نبینه دست کردم توش داشتم با دست خالی شیشه رو میشستم یه مرتبه یکی از دوستام گفت نمیدونم چرا روش دستی نوشتن اسید غلیظ مراقب باشید\nهیچی دیگه خودتون تصور کنید عکس العمل منو بعد این جمله\nیعنی خدا بهم رحم کرد تاریخ مصرفش گذشته بود و الا من الان چطوری این همه چرت و پرت مینوشتم",
    "سر کلاس شیمی بودیم استاد اومد بهم گفت برو این شکلو بکش تا من بیام روش توضیح بدم.منم که اصلا اون روز از صبح گیج میزدم شروع کردم به کشیدن شکل ولی همش تو این فکر بودم که واسه چی اینقد کشیدنش واسم سخته.اقا شکلو تا نصف کشیده بودم که یهو یادم اومد من اصلا چپ دست نیستم.هیچی دیگه ادامه شکلو مثل یه مرد تا تهش با دست راستم کشیدم\nحالا قیافه استاد و بچه ها بعد اینکه کارم تموم شد:\nاستاد:ااا\nبچه ها:)))))))",
    "یه روز که تو کلاس نشسته بودیم معلم یه مطلبیو گفت بعد یکی از دوستام یه تیکه خنده دار در مورد اون مطلب گفت ما هم زدیم زیر خنده.معلمم که خواست کم نیاره گفت یه حرفم از مادر زن عروس.ماهم ایندفعه کلی از دوستم خندیدیم که یهو دوستم گفت بچه ها معلم میگه مادر زن عروس و ماهم که تازه مطلبو گرفته بودیم کلاسو از خنده ترکوندیم\nمارو میگی)))))\nمعلم",
    "یادمه بچه بودم خیلی شر بودم البته فقط واسه خونوادم ها........\nمن هر هفته یه دمپایی میگرفتم سر هفته نشده با شیشه پارش میکردم میرفتم میگفتم پاره شد و بعد یه دمپایی مدل جدید با عکس سوباسا میگرفتم.\nآقا من همینطور ادامه میدادم مدل های جدید هم اضافه میشد تا اینکه دمپایی لا انگشتی مد شد من دمپایی که 2روز پیش خریده بودم رو گم و گور کردم رفتم خونه به مامانم گفتم من دمپایی لا انگشتی میخوام دمپاییم گم شده.آقا نخرید که هیچ دمپایی ابری رو خیس کرد انقدر منو زد که از حال رفتم..\nراستی هنوز تو حسرت دمپایی لاانگشتیم..\nچقدر بدبخت بودم من..\nدلم واسه خودم میسوزه",
    "بچه كه بودم يه تلوزيون ١٤ اينچ سياه سفيد داشتيم. بعد از مدتي خدا به حرف من گوش داد و يه شب كه ما خونه نبوديم آقا دزده رو فرستاد و ما رو از شر اون تي وي راحت كرد. خلاصه تا يه هفته با برادر و خواهرم ميرفتيم خونه همسايه كارتون ميديديم. تي وي اونا از اون مدل ها بود كه شبيه كمد در داشت ( دهه شصتيا يادشونه) از بزرگي تصاويرش خيلي حال ميكردم. دعا دعا ميكردم تي وي مون پيدا نشه. دعام هم مستجاب شد ولي بعد يه هفته بابام يكي لنگه همون قبليه يا به عبارتي داغونترش رو خريد. آخه چرااااا؟؟؟؟",
    "اول راهنمایی بودم یه بار معلمه از کلاس انداختتم بیرون منم واسه اینکهناظمه نبینتم یا پشته بوته ها میشستم یا تو دستشویی بودم دقیقا 5 دقیقه مونده به زنگ تفریح پشت بوته ها دیدتم اومد گفت چیه انداختنت بیرون بیا دفتر تعهد بده زنگ بزنم ولیت بیاد تا تکلیفمو با تو روشن کنم",
    "یکی از بجه ها امروز تو دانشگاه میگفت کاش این 21 دسامبر راست باشه تا 72 ساعت شب باشه تا استاد فیزیک (نمیگم غیبتش نشه)نتونه بیاد سر کلاس!!!\nاخه برادر من ایقد از دست درس و مشق واستاد خسته شدی که حاضری دنیا نابود بشه ک ی جلسه استاد نیاد؟؟؟؟؟؟؟\nنه خو این چیزا رو میبینم که دود میکشم دیگه",
    "یعنی اینجور که ادم تو فیسبوک میبینه تو ایران دختر با قد زیر 170 و پسر زیر 185 نداریم ماشالا همه بسکتبالستی هستیم واسه خودمون",
    "عاغا دیشب رفته بودم خوابگاه دانشجویی پیش همشهریام که مثلا بخونم امروز امتحان میان ترم++c داشتم.از شانس بد من.اینا حرفشون شد در مورد 21 دسامبر هی یکیش میگفت سه شبانه روز شب میشه.به همین پیپم قصم که تنها رفیقمه یکی دیگش میگفت نه سه شبانه شب شبه هرکاریش هم میکردیم مجاب نمیشد!!",
    "اقا ما یه روز با چندتا دوستامون خیر سرمون تیپ زده بودیم رفتیم کنار 33 پل بگردیم  ماهم  همه تریپ  مهندسی گرفته داشتیم از کنار 33 پل  رد میشدیم \nیه  دختر بچه بود با مامانش یدفعه  \nگفت مامان مامان \nدالتونا رو نگاه کن دالتونا \nاقا چند نفر که اونجا بودن از شدت خنده به دیار باقی شتافتن  :)))))))))))))))))))))))))) \nما هم که تا به حال تو عمرمون این قد ضایع نشده بودیم  داشتیم میمردیم از کنف شدن \nدوس داشتم خر خره  بچه  رو بجوم \n(دیگه درس عبرت شد ما دیگه به ترتیب قد کنار هم راه نریم  ) خیر سرمون مهندس مملکتیم",
    "یه روز برنامه کلاسیمون سخت بود هر سه زنگ امتحان داشتیم بد بچه ها هم به خاطر این که معلم ها نیان سر کلاس نفتالین اورده بودن گذاشته بود زیر میز معلم که بوی گندی داشت همه داشت حالشون به هم میخورد بد معلم هاهم نامردی نکردن اومدن سر کلاس 2 نمره از همه هم کم کردن. فقط کلاس ما اینطوری بود یا شماها هم اینطوری بودین",
    "يه روز آزمون داشتیم سر کلاس میزدیم به میزو پاهامونم به زمین خلاصه شاد بودیم که یهو دیدیم مدیرمون اومد بالا و خیلی عصبانی یه کم دعوامون کردو بعد گفت صندلیاتونو فاصله بدید که آزمونو شروع کنیم اینم خیلی عصبانی بود و به جا این که سوالا رو بده برگه پاسخ هارو داد به ما که یه دفعه دیدم همه دستشون جلو دماغشونه و میگن سیییییی سیییی! ما هم صداشو در نیاوردیمو شروع کردیم به پر کردن پاسخ نامه که این خرخون کلاسمون پاشد گفت عاقا اینارو اشتباهی دادین!!!\nیه بارم که میخاستیم خودمونو نشون بدیم و بگیم ماهم میتونیم دیگه نشد! (يعني نگذاشت بشه)",
    "هیییعیییییییی روزگار \nیادش بخیر قدیما 98 بازی میکردیم\nیادمه ی شب جوگیر شدیم با بچه ها تقسیم کار کردیم \nیکی تلویزیون کوچیکشو آورد تو کوچه\nمن یه سه راه برق از خونه کش رفتم\nیکی از بچه های ته مرام م حاضر شد پلی استیشن یکشو بیاره\nشبش تا نزدیکیای 3 شب تو کوچه بازی کردیم خعلی حال داد اما فردا شبش هم هر سه مونو باباهامون انداخته بودنمون بیرون تا فرداش تو کوچه از ترس بیدار موندیم\n منم جوگیرتر از هم شروع کرده بودم از ارواح صحبت میکردم !!!!!!!!!!!!!\nبازم میگم قبلنا خیعلی باحال تر از الان بوده!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "یه روز تو ااتوبوس دانشگاه با اعصاب دااغون رفتم صندلی آخر نشستم بعد هدفون گذاشتم دارم محسن یگانه گوش میدم \nبعد چن لحظه دیدم همه دارن منو بد نیگاه میکنن هدفونو که در آوردم متوجه شدم یکی از دخترای دانشگاه آزادی با افاده تمام اومده به من گفته میشه برید جلو بشینید منم بهش جواب ندادم و اونم ناراحت شده برگشته دانشگاهشون!!!!!!!!!!\nکلا ملت اعصاب ندارنا حواستون باشه\nدر ضمن دیگه هیچوخت تو اتوبوس هدفون نذاشتم\n>>>>>>>.......",
    "بابام تعریف میکرد وختی من کوچیک بودم یه باربغلم کرده همون موقع شیرخورده بودم همینطور که دهنشوبازکردکه منوصدابزنه یه پس خوشگل موشگل تودهنش اوردم تازه بابام قورتشون داده!\nعهههههههههههههههههه",
    "یه روز با یکی از دوستانم داشتیم از راهرو دانشگاه رد می شدیم که یه خانمی با بچه اش رو دیدیم نمی دونید چه دسته گلی بود این بچه! من که کلی از دیدنش \nذوق کرده بودم به دوستم گفتم :آخی ! چه بچه نازی بزنم به تخته!!! و برای بیمه کردن با تمام قوا زدم به تخته. اما چه تخته ای!!!!!! تخته مزبور در یک کلاس بود.!! بعد از انجام کار تازه یادم افتاد از پنجره به داخل کلاس نگاه کنم. که دیدم کلاس حاوی یک عدد استاد و چهل و اندی دانشجوست که بعد از این حرکت چشماشون به در دوخته شده.",
    "استادمون باباش فوت کرده با چنتا از رفقا و استادای دیگه رفته بودیم برای مراسم روز هفتش\nآقا یکی از این اساتید گرامی یهو پاشد رفت پشت میکروفون می خواست به استادمون و خونوادش تسلیت بگه\nآخرش برگشت گفت: ایشالا هرچی خاک ایشونه بقای عمر رفتنگانتون بشه!!! :D\nاستاد عزادار :((\nجامعه ی رفتگان o_O\nما و حضّار =)))))))))))))",
    "یادش بخیر بادوتا خاک انداز (شما یادتون نمیاد وسیله ای بود اون زمون برا جمع کردن خاک و گردوغباری که بعد جارو کردن اتاق ها جمع میشد یه گوشه ی فرش ) و یه توپ پلاستیکی کوچولو بدمینتون بازی میکردیم \nیعنی یه همچین مخترع هایی بودیم ما :)))))))",
    "اقا دوستم خواست خون بده گفت توام بيا!!!\nمنم رفتم ديگه هيچي تا وقتي اسمشو خوند\nاسمشو خوند اقاااااديدم يهو غش كرد من با دكتر بلندش كرديم خوابونديمش روتخت تا بهوش اومد گفت ميترسم هركاري كرديم نشد كه نشد ديگه هيچي رفتيم بخش كودكان(همون جاكه عروسك و اسباب بازي داره)\nتا خون داد آبرمونو برد خرس گنده",
    "اعتراف می کنم\nاولین بار که سوار پراید شده بودم، رو شیشه آینه بغلش نوشته بود: \n\" اجسام از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیکترند.\"\nفکر کردم این یه جمله فلسفیه!\nتا مدتها داشتم با مخم کلنجار میرفتم که ینی چی...؟\nتو کف اون  راننده بودم ...!",
    "شــُما یادتون نمیاد وقتــی خیلی خیلی بچه بودیم ُ تو مهمونی یا جاهای دیگه میشستیمـ بغل مامان یا بابامون ُ زل میزدیم به اون قطره ی چایی که بـِ هنگام ِ چای خودرنش  از زیر ِ استکان ِ چاییش آویزون شـُده بود و منتظر می موندیمـ ببینیم کــِـی و کــُجا میچکه ..!!! :))\nتازه گاهی با یـِ وسواس ِ خــــاصی هم مـُراقب بودیمـ که یـِ وخ رو ما نچکه ...!! D:",
    "اينقد اين بچه هاي دانشگاه رو اذيت كردم كه همه ازدستم فرارين\nدختراي دانشگاه وقتي منو ميبينن هرجورشده فرار ميكنن يكي از رو ديوارميپره يكي ميره پشت ماشين قايم ميشه يكي ميره تو كيفش\nبعععععععععععله يه همچين ادم مردم ازاري هستم من",
    "این خاطره من بیــــــــــــشتر گریــــــــــه داره تا خنده دار\nیه  روز دوســــــــــــــتم که  بگم خدا چیــــــــــکارش کنــه یه سایت اجتماعی بهم معرفی کرد. \nمنم با کمال میل رفتــم عضویــت زدم. روز بعد تا سایت رو باز کــــردم. یه پـــیام واسم اومده بود که بععععله شمــا برنده ویجه سایت شدیـــــــــــن. منو تصــــور کنین ذوق مرگ شدم :)))))زده بود 5 قلم جنس که قیمتش میـــشه 100 هزار تومن برای شما فقط وفقط 10تومن .\nداداشم اومده میگه سفارش بـــــــــــــــده   به حساب من :))))\n منم زدم دکمه ی سفارش رو .بعد از 2 مــــــــاه عمو پستچی اومد دم خونمون.\n من که جـــــــــــــوگیر شده بودم اول باهاش روبوسی کردم :)))) بسته رو گرفتم پریدم تو اتاق  همه ی پنجره هارو بستم در رو هم قفل کردم. نمیخواســـــــــــــــــتم کسی در این شادی شریــــکم بشه :))))\n بسته رو که باز کردم چشام اینجوری شدن (0L0) ... یه هنذفری توش بود با یه لوبیا پلاسیده  .هنذفریشم ماله این گوشی قدیمیا بود .یادم نمیاد ولـــــی بابا بزرگم یدونشـــــــو داشت :)))\n3تا دیگه از قلم جنساشـــــون  توی ایـــن 2 مــــــاه کاملا تجزیـــــه شده بودن. \nوقتـــــی بقیه  در اتـــآق رو شکستن اومدن داخل هر کدوم  یه گوشه ولو شده بــــودن :))))))\nهمه ی اینا به کنــــآر توی لحظات  اوج خوشحالی 5000 تومن به پستچیه شیـــریـــنی دادم :ا\nمن :(((((((\nپستچی:))))))))\nلوبیای سحر آمیزه پلاسیده :))))))",
    "هفته ی قبل سر کلاس فیزیک انقد مسخره بازی درآوردیم که استاد داغ کرد. بنده خدا از عصبانیت نمیتونست حرف بزنه. فقط با چشای قرمز نگاهمون کرد، بعد دستاشو گذاشت رو سرش و یه نفس عمیق کشید و هووووووووف کرد و کلاسو تعطیل کرد و رفت بیرون. حالا این هفته هم با یه حالت جدی اومد تو کلاس که مثلا از دستتون خیلی عصبانیم. کافی بود یه نفر حرف بزنه تا بازم کلاس تعطیل شه. بعد گفت خب جلسه ی قبل تا کجا درس دادیم؟! من گفتم استاد جلسه ی قبل خواستین درس بدین که یهو برافروخته شدین رفتین. تا اینو گفتم بچه ها بازم قیافه ی هفته ی قبلشو یادشون اومد زدن زیر خنده. کلاسم دوباره تعطیل شد.\nخخخخخخخخخخخ....",
    "به مرگ بهمن (شوهر عمه خانوم آینده ام) راست میگم!!!\nدارم میرم درمونگاه برای مامانم وقت بگیرم ،مامانم میگه حتما بپرس ببین دکتر پازوکی هست یا نه!\nبعد از چند دقیقه مامان بزرگم اومد ببینه یادمه یانه گفت اسم دکتره چی بود؟!\nمنم که حافظه برتر!!!\nمامان بزرگ دید یادم نمیاد برگشته میگه :\nپــــــــــــــــازوکـــــــــــــــــــــــی هر وقت یادت رفت یاده فازمتر بیوفتی یادت میاد!!!!!!!!!!!\nمن ):\nفازمتر (:\nمحمد مرسی |:\nمادر بزرگه نابغه است داریم؟!!!\nاز اون روز هروقت فازمتر میبینم یاد خانوم دکتر میوفتم!!!",
    "با یکی چت میکردم...\n.جواب نمیداد بهش گفتم چته؟چرا جواب نمیدی؟!\nگفت دارم شام میخورم...\nخیلی با ادب بود،با دهن پر چت نمیکرد.",
    "2بار لایک کردم این واسم اومد:\nتبریک! بازدیدکننده عزیز\nشما برنده جایزه بزرگ\nفروشگاه ما شدید\nفروشگاه بزرگ ما در نظر داردبه بازدیدکنندگان خود\nبه مناسبت تقدیر از مشتریان و خریداران گرامی\nجوایز نفیس و ارزشمندی اعطا کند...\nمن خر شانسم یا شمام همین جورین\nآمبولانس و خبر کنین :|\nچرا منو تو این موقعیت قرار میدین آخه",
    "آقا شما هم مثل منید یا نه؟\nمن برای اینکه نشون بدم که گوشیم قدیمیه و خیلی ساله ازش استفاده کردم روکش صفحه کلیدشو می کنم.روی صفحش خط میندازم .قابشو میشکونم طوری که ترک بخوره\nشما هم مثل منید یا فقط منم که اینجوریم؟\nبزن لایکو",
    "من دیشب داشتم 4جوک میخوندم یه پست بود خیلی طولانی بود.رسیدم به تهش. حال نداشتم برم بالا لایک کنم.پایینی رو لایک کردم به نیت بالایی .بعئشم عذاب وژدان گرفتم.با لایکاتون به داد وژدانم برسین",
    "سال پیش دانشگاهی\nیکی از آق دبیرا داش میگفت آره ما تو جوونی هامون فیلم هم بازی کردیم!\nمنم گفتم میشه اسم فیلمه رو بگید!\nاینجوری کرد: هووووم! (مثلا داره فکر میکنه یادش بیاد)\nآقا همین شد سوژه!\nیکی گفت:جن گیر?\nیکی گفت:اره?\nیکی گفت:کینه?\nیکی گفت:قاتل زنجیری?\nیکی گفت:خلاصه باید فیلم ترسناک بوده باشه?\nیکی دیگه گفت: آهان پارک ژوراسیک 3\nو آق دبیر همچنان تو فکر بود!\nبابا بیخیال شخصیتت ترور شد وللش...",
    "درس چهــار یا پنـــج بود. از معــلم زبانمـــون خیـــلی مـــی‌ترسیدیم. بعد ســیســتم درســـی هم «ریپیت افتر مـــی» بـــود، مــعــلم گــفت کَـــت، مــا هـــم یــه‌صـــدا داد مـــی‌زدیم کَــــــــــت، گفـــت: اِ کت، ما هـــم تکرار کــردیم اِ کَت. معـــلم گفـــت داگ، مـــا هــم همـــه تکـــرار کـــردیم داااااااااااااگ، گفـــت اِ داگ، ما هـــم گفـــتیم اِ داگ. معـــلم گفـــت هن، مــا هـــم گفتـــیم هِـــن، بعـــدش گفـــت اِ هِن، بچه ها بلند داد زدن اِ هن،\nهیچــی دیگه منم بــــی جنبه یهووووو  :\nپووووووف !!!! ترکـــیدم از خنده :)\n بعــدشـــم کــلاس رفت رو هـــوا :)\nخـــودم پــاشـــدم رفتـــم بیـــرون  :|",
    "یه بار رفتم خونه یه بنده خدایی ویندوز عوض کنم، پسره بهم گفت اگه میشه مای کامپیوتر رو هم نصب کنید، گفتم اونجوری هزینتون بیشتر میشه ها:))\nگفت :چاره ای نیس!",
    "یه روز از بس سکسکه کرده بودم حوصلم سر رفته بود هرکار هم که کردم خوب نشد \nداشتم می رفتم تو آشپز خونه که بابام یقمو گرفت گفت کره خر پولی که صبح بهت دادم چیکار کردی؟\nمنم دیدم خیلی عصبانیه تازشم به من اصلا پول نداده بود \nهرچی بهش گفتم کی به من پول دادی؟\nاون بیشتر عصبانی میشد. منم داشتم سکته می کردم که یهو شروککرد به خندیدن گفت ببین دیگه سکسکه نمی کنی.\nمثلا می خواست سکسکه ی منو خوب کنه اتفاقا موفق هم شد.",
    "دوستان امروز تو کلاس ریاضی(جاتون خالی)من و دوستم که کنارم نشسته بود تمرین ننوشته بودیم\nهی میخواستیم کلک بیایم(منم که بچه درس خون،به جان شما)\nاین معلم از اول شروع کرد از اول دفترارو نیگا کردن مام ته تهه کلاس \nبه دوتم که رسید گفت:\n-کو تمرینات،ببینم؟\n-آقا شرمنده مشکلی پیش اومد شرمنده:(\n-آقا کم لطفی میکنینا،این چه وضعیه(نیم ساعت نصیحت کردا)\nاصلا ببینین باید درس خونای کلاس باید تشویق کنن اون یکیارو،مثلا آقای \"تکتا\"(منو میگفت،گفتم که بچه درس خون) شما باید به ایشون یاد بدین\nبعد میخواست بره برگشت یه لحظه گفت:\n-آقای \"تکتا\" تمرینات شمارو ببینم؟؟\nمن:(((\nمعلم:!!\nکلاس:(((((((((\nاینم از امروز ماااا",
    "امروز سر کلاس یکی از دانشجوها تریپ بچه درس خون برداشت گفت استاد ببخشید میشه واسه ارشد اگه بخوام بخونم شما برنامه ریزی یا راهنمایی دارین ؟\nمنم بلند گفتم : مدرسان شریف ....",
    "اقاما یه رفیق داریم خیلی تنبله (مثل خرس فقط میخوره ومیخابه)  دیدیم تفریحاتمون کم شده  گفتم یکم روحیه بگیریم  \nیه کوه نزدیکیای محل ما هس \nبه دو تا بچه ها گفتم بیاین حال این حسینو جا بیاریم ماشینو بر داشتم  رفتیم  سراغش گفتیم میای بریم کوه  قلیون و همه چی ردیفه \n خلاصه با هزار  بدبختی بردیمش کوه \n افا بعد قلیون کشیدنو خندیدن مسخره  سوار شدیم بر گردیم یکم که رفتیم الکی زدم کنر گفتم فکر کنم پنچر شدیم گفتم حسین برو ببین پنچر شدیم  اقا این همین که رفت پایین پامو گذاشتم رو گاز و الفرار :)  یکم دنبال ماشین دوید ماهم فقط میخندیدیم :)\n خلاصه اونروز مجبور شد کلی راهو تا محل پیاده بیاد   موقعی که اومد قیافش دیدنی بود \nخیلی حال داد \nشما هم از این تفریحاته سالم دارین؟",
    "پسره هم دانشگاهیه دوستم بوده میادبهش میگه:من خیلی ازشماخوشم اومده هیچی ندارم.ولی ایشالا چندسال دیگه درسم تموم شدمهندس شدم بهترین زندگی روواسه شمافراهم میکنم.دوستم میگه ن ادم هرچقدرم عاشق باشه پول نداشته باشه عشق یادش میره..اغاهفته ی بعدش مامان دوستم بش میگه خواستگارقراره بیاد.خواستگارامیان دوستم میبینه پسره اس اخماش میره توهم..بعدمیفهمه طرف مایه داربوده الکی گفته!پسره گفته میخواستم ببینم همچین ادمایی هستن ک دیدم ن تخیله !!!!خلاصه ایناعقد کردن حالاهروقت دوستم دیر جوابشومیده پسره اس میده هنوزورشکست نشدم جواب بده!!!!!!!",
    "سر سفره نشستیم!صبحونه میل میکردیم خروس خون!میگم من این کنکورلعنتیو که دادم دانشگاه قبول شم ترم اول یه هفته نمیرم سرکلاسا!آلارمو میزارم ساعت6صبح!پ\nپامیشم خاموش میکنم میخوابم!خدایی خعلی حال میده!\nمامان وبابام:|\nمن:دی\nبابام: ملت بچه دارن ماهم داریم!خدایا کرمتو شکر!",
    "بـــچه که بودم سادیسم داشتمــــ...میگین چرا؟خالم 3سال ازم بزرگتره برا اینکه بگم همیشه آهنگای خوبو کارتونای خوبو اول من میشنوم ومیبینم چهارتاکلمه سرهم میکردم میشد شبیه شعر!اونم که خـــــــــــــــــــــر!میگفتم خاله این آهنگو شنیدی؟فلان خواننده خونده!باحسرت نگام میکرد ومیگفت نه!من خیرکیف میشدم ینی یه وضعییییییا!همچین بچه ی بیشعوری بودم من!",
    "یکی از تفریحات سالمم این بود که زنگ میزدم خونه فامیل و میگفتم از مخابرات  مزاحم میشم;میخام سیمای  تلفن رو بشورم.لطفن تلفن ها رو از پریز در بیارید چون ممکنه به سیم تلفنتون آسیب برسونه و تلفنتون بسوزه!جالبه اونا میپرسیدن کی وصلش کنیم و منم میگفتم خودمون تماس میگیریم.بله یه همچین افزاد باهوشی فامیل مان",
    "عاغا من با دوستم توو مترو بودیم این دوست مشنگ ما هم هندزفری گذاشته بود توو گوشش و صدای mp3 شو تا ته زیاد کرده بود و منم در جیب مراقبت فرو رفته بودم که ناگهان یه صدای گووووووووومی شنیدم سرمو آوردم بالا دیدم ملت دارم در و پنجره گاز میگیرن نگو این دوست ما خودشو بد جور خالی کرده ( چون ادب و نزاکت در من تراووش میکنه اوون حرفو سانسور کردم:))))\nبعد که از پرسیدم چرا اینجوری کردی میگه هندزفری توو گوشم بود ! آخه مرد مومن ، ادم  وقتی هندزفری میزنه معمولا بلند بلند حرف میزنه آخه فک میکنه بقیه صداشو نمیشنون اما برا خالی کردن خودش دیگه بلند بلند کارشو انجام نمیده !!!!\nآخه دوسته حاضر جواب خیلی با فرهنگه داریم؟!!!!!",
    "یادش بخیر اول راهنمایی که بودیم یکی از بچه ها بعد از یک هفته دیگه مدرسه نیامد ما رفتیم علت رو که جوییا شدیم فهمیدم پسره مدرسه رو اشتباهی میامده یعنی ما با همچین ادمایی بزرگ شدیم",
    "کیا یادشونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبچه مگه نگفتم رو دسکتاپ جز سطل آشغال چیزی نباشه؟ سیستم سنگین میشه\n-چشم بابا\nبچه مگه نگفتم بازی رو این صابمرده نصب نکن سنگین میشه؟ همون مین روب رو بازی کن دیگه\n-چشم بابا\nبچه مگه نگفتم عکس پس زمینه ی دسکتاپ از 400 کیلو بیشتر نشه ؟ خو پدرسگ چرا قلب منو به درد میاری؟\n-چشم بابا\nبچه خجالت نمیکشی از کامپیوتر استفاده میکنی روکشش رو نمیندازی روش؟ اخه این مامان بدبختت چقد این لامصبو هر روز بسابه؟\n-چشم بابا\nپسره ی ..... چرا فلاپیامو از رو میز انداختی ؟ اطلاعاتِ روش پرید نره غول !\n-بابا  یه کامپیوترایی اومده گرافیکش 32 اِ ! تازه کارت تی وی هم داره تا 64 ساپورت میکنه !\nپسرم دانشگاه که قبول شدی برات میخرم ( هنوزم سنم به کنکور نرسیده !)!!!!!!!!!!!\nممنون بـــــــــــابــــــــــــــــایــــــــــــی\nبله درست یادتون اومد\nاینا مال همون زمانیه که کیس ها زیر مانیتور بود!",
    "از اهدافم در دوران کودکیم برای اختراع کردن موارد زیر بود:\n-توپی که سوراخ نشه\n-مسواکی که یه بار بزنی یه هفته نخواد بزنی\n-مدادی که بهش بگی خودش مشق بنویسه\n-تفنگی که تیر بزنی قبل از این که به طرف مقابل بخوره گلولش آب شه !\n-حذف این بوق لامصب کیسِ کامپیوتر که امواجش باباهه رو از 10 کیلومتری، عصبی، و آماده ی هجوم میکرد!!!!!\nالان که فک میکنم میبینم ما عذاب کشیدیم این نسلم باید بکشه پس !\nلذا با این که تواناییشو داریم اختراع نمیکنیمشون\nباشد که گودزیلا ها ما را درک کنند",
    "من فک می کردم تو بچگی شیطون بودم\nالان می بینم بچه های 4jok چه شیطنت هایی در حد جنایاتی بر علیه بشریت انجام دادن به جهنم رفتن خودم امید پیدا می کنم که تنها نیستم!!!!!!!!!\nپایه های راه انداختن 4jok توی جهنم لایک بزن",
    "یــادش بخیر اون موقــعا آدامس که میخــوردم وقتی مزش میرفت میزدم تو زردچوبــه وقتی مزه اینم میــرفت با خیــار میخوردم بعدم با گــورجه و ... D: \nیــعنی خلــاقی بودم واسه خودمــا ° ~ °",
    "دیروز داداش گودزیلام با گوشیم بازی میکرد یهو دیدم پاشد عین سرخپوستا ادا بازی کردن و داد زدن منم عین .... پاشدم همراهیش کردم!داد میزدیم دنبال هم میدویدیم!(حالا که فکرشو میکم دلیل این کارمو نمیدونم) یه دفعه دیدم ساکت شد و پرسید Dr farzane کیه؟هرکی هست پشت تلفن معطلش نذار!رفتم دیدم زنگ زده به استادم اومده این مسخره بازیارو در میاره!دو تا زدم تو سرم گفتم بدبخت شدم(بدیشم این بود شمارمو استادم داشت!)بعد از این که تو بیمارستان به هوش اومد گفت فکر کردم فرزانه دوس دخترته میخاستم تلافیه اون روزیکه منو با خودت نبردی بیرون سرت در بیارم!",
    "(خوابهای شیرین من)\nبعد استاد اندیشه این سری خواب استاد حسابداریمونو تو مترودیدم:\nاستاد: خانوما آقایون لواشک های ترش و مجلسی بسته ای 1000 بخور و ببر حالشو ببر 20 عدد توش داره,هرکی خواست بگه بیارم براش.\n_آقا ی لحظه وایسا(خواستم ببینم خودشه یا نه)\nاستاد: بله آقا لواشک بدم؟(برگشت سمتم)\n_به به عجب عکس قشنگی شد,نه عزیزم لواشک نده اومدم خودتو ببینم,بیا اینجا شاه پسر.\nاستاد:س س سلاام عباس آقا,تو اینجا چیکار می کنی؟جون هر کی دوس داری پاکش کن عکسرو.\n_سلام استاد جوونم.عزیزم?؟!!حالا عزیزم شدم؟یادته جلوی دخترا منو ضایع می کردی منم از ترس نمره هیچی بت نمی گفتم؟(لحن تهدید)\nاستاد:غلط کردم جوونی کردم\n_یادته ی روز خوشگل کرده بودم گفتی تو دختری یا پسر اینقد ناز شدی؟منم هیچی نگفتم بت\nاستاد:پشیمونم پشیموووون,غلط کردم(گریه ش گرفت)\n_پاشو بینم خودتو  لوس نکن برام,بزنم عینکتو بیارم پایین بره تو حلقت دیگه از موقعیتت سوء استفاده نکنی؟\nاستاد:بزن ولی عکسو پخش نکن من آبرو دارم,کرایه خونه می دم خرجم از این راه در میاد.\n_خالی نبند با اون دماغ تخلیت,این عکس پیش من می مونه حرف اضافی سر کلاس بزنی پخشش کردم,حالا هم پاشو برو کنار میخام پیاده شم.\nخععلی حال میده قسمت شما شه ایشالا",
    "یه بار تو تاکسی بودم داشتم میرفتم امتحان بدم رادیویه تاکسی روشن بود میخاست یه جایی رو معرفی کنه میگفت:سلام بر شهر آبشارهای زيبا سلام بر شهر فلان و ....این آخر گفت یک سلام بلند بر مردم مهمان نواز .... كه من به مدرسمون رسيدم و به جاي اينكه بگم پیاده میشم بلند گفتم سلام!!!\nبعدم از خجالت سریع پولمو دادم و متفرق شدم.اون امتحانم همش حواسم به این سوتی بود و گند زدم  به امتحان!!!!",
    "یکی از آشناهامون تو کار پخش کیک وک کلوچه وبیسکویتو اینجورچیزاس.\nیه روز بارشو میبره بهشت زهرا،نمیدونم چه ایامی بوده\nفقط میخواسته از شلوغیش استفاده کنه و بفروشه.\nبیچاره......\nاولین نفر که اومد به سمتش گفت:خدا ثواب بده ...\nواین شد که در یک چشم برهم زدن تمام بارش به عنوان خیرات به اتمام رسیییید!!!!!!!!!!\nانسان خیرات کننده ای بوووووود",
    "نشسته بودیم سرکلاس عربی؛دبیرمونم داش جزوه میگف.حین درسش نکته هایی که مربوط به درسای قبل بودو میپرسید تا خیرسرمون واسمون یاداوری شه!\nمعلم:بچه ها...صفت در4مورد با موصوف خود مطابقت دارد،1.عدد...\nخوب \" عدد\"یعنی چی...؟:-)\nیکی از خر خونای کلاس که تمام مدت بدجوری تو درس غرق شده بود،با اعتماد به نفس کامل زل زد تو چشای معلم و گف:خو....عدد ینی\"یک....دو.....سه...چار....\"\nینی اون لحظه معلمه ا چشاش معلوم بود میخواد سیستمو(در اینجا فهمیدید که دبیرستان ما هوشمنده!...تازه غیر انتفاعی هم هس....اونم وابسته به دانشگاه...اونم علوم پزشکی....اینارو نگفتم که کلاس بذارمااااا....اصلا....!!!من احل کلاس گذاشتن نیستم...نه؟!...)گاز بزنه مزه شو   به مام بگه!!!\nینی اینا خرخونای کلاسن ببین وضع بقیه چیه....!!!!!!!:-o",
    "توی بچگی چند باری خونمون رو عوض کردیم هر بار که به محله جدید می رفتیم روزهای اول که با بچه ها می رفتیم فوتبال بازی می کردیم خودم رو می زدم به منگلی. توپ میومد از زیر پام رد می شد. این پام به اون پام می گفت برو بخواب خلاصه یه وضی بود. بعد از دو سه روز یه دفعه بازی خودم رو رو می کردم. ای حال میداد بچه ها مونده بودن که این چطوری یه شبه بازیش اینحوری شده. درست عین این فیلمها.\nواقعا همه ما دهه شستی ها مبتکر و خلاق بودیم...",
    "پارسال سر جلسه امتحان بدترین جای ممکن صندلیم بود که شرایط امنیتی برای تقلب نکردن صد درصد بود\nجلوم صندلی بود\nدقیقا بالای سرم دوربین مداربسته بود\nسمت چپم دیوار بود\nسمت راستمم به فاصله ی 3تا موزاییک صندلی مراقب قرار داشت\nپشت سرمم یک نفر از این دس خونای مثبت بود\nتازه یک دوربین چرخشی هم به فاصلی چند متر پشت سرم قرار داشت.\nتقلب که نکردم هیچی،استرسی بهم وارد میشد که همون مقداری هم که خونده بودم فراموش میکردم.",
    "چند سال پیش به خاطر کنکور م یرفتیم کتابخونه یه بار می خواستم خستگی در کنم سرم رو گذاشتم روی میز و حسن فری (هندزفری) رو گذاشتم تو گوشم و داشتم آهنگ گوش می دادم چند تا آهنگ که گذشت دوستم زد بهم و با اشاره پرسید چی پوش می دم .\nمنم همونطوری که سرم رو میز بود گفتم :\nامیر \nرضایا \nآرمین ...\nهیچی دیگه یهو دیدم کل کتابخونه رفت رو هوا . مسئول کتابخونه هم کارتم و گرفت خودمم محترمانه بیرون کرد.\nاز اون موقع کتابخونه می رم می ترسم نفس بکشم کسی بشنوه.",
    "استاد سر کلاس داشت درمورد سرانه فضای سبز به ازای هر نفر و فرهنگ خرید گل صحبت می کرد. برگشت از بچه ها یکی یکی سوال کرد که شما سالی چندتا شاخه گل می خرید. نوبت من که شد گفتم: استاد من اهل این سوسول بازیها نیستم دختر اگه بساز باشه با همه چی باید بسازه و دلش رو به چندتا شاخه گل خوش نکنه.\nجاتون خالی بچه های کلاس بودن که دراز نشس می رفتن و وقتی بالا میومدن صندلی ها رو گاز می زدن...\nالبته ناگفته نماند که درس ما هم حذف شد. ولی هنوز هم معتقدم دختر باید با همه چی بسازه.",
    "شمام یادتونه وقتی دبستان بودیم زمستونا مامانامون بهمون یه دستمال پارچه ای میدادن که همیشه تو جیبمون باشه. بعد با اون دستمال هزارتا کار انجام میدادیم. میزمونو تمیز میکردیم، کتابامون، کیفمون، کفشمونو اینا رو باهاش تمیز میکردیم. بیشترین استفادش هم دماغ گرفتن بود. صبح یه دستمال مثلا آبی میبردیم بعدازظهر با سبزش میومدیم خونه. تازه بیشتر وقتاهم که میخواستیم دماغ بگیریم یه گوشه از دستمال که کثیف بود میخورد به صورتمون حالمون بهم میخورد. دستماله بوی مارمولک آب پز میداد!!!\nوقتی هم که.. ععععععع... ععع.... آقا من حالم دا... ععععععع.. حالم داره بهم میخوره. وقتی یادم میاد موهای تنم سیخ می... ععععععع... میشه.\nمن رفتم خدافظ",
    "اولا بابام می گفت امیر جان امروز یه کم زودتر بیا خونه شب میریم یه جایی. یه کم بزرگتر که شدیم: هویییی شب دیر نیای. یه کم دیگه : هویییی مرتیکه چهار پنج روز دیگه برگرد خونه قراره جایی بریم. یه کم دیگه : اوهوی مرتیکه بی جا و مکان تا یک ماه دیگه یه سر خونه بزن.\nآینده : هی یادش بخیر یه پسر داشتیم قرار بود سه سال پیش از خارج بیاد هنوز نیومده.",
    "دورانی که راهنمایی میرفتیم یکی از تفریحاتمون با دوستان این بود که کاری کنیم که کلا معلممون طرف میزهای ما نیاد\nبرا همین به طرز فجیعی شروع میکردیم به انتشار گاز گوگرد  خخخخخخخ\nبعضی وقتا اینقدر عمق فاجعه زیاد بود که حتی بعضی دوستان با شورت قهوه ای مدرسه را ترک میگفتن  خخخخخخخ",
    "یه دوست دختر هم نداریم که اون هم طرفدار مردسالاری باشه بعد صداش بزنم: هی ضعیفه پاشو برو شام بیار. بعد اون تا بیاد بگه چشم، بزنیم با کمربند سیاهش کنیم اون هم بگه شما سرور مایید.\nمن یعنی اینقد متوهم...",
    "ینی خدایی از وقتی 11 سالم بود عموپورنگ میدیدم تاالان که  21 سالمه یعنی تواین 10.11سال یه برنامه روجاننداختم...\nچندوقت پیش داشتم10006016رومیدیدم بایه ذوقی میخندیدم...\nدیدم  بدنگام میکنن برگشتم دیدم بچه 3ساله اصن محل به تلویزیون نمیذاره....\nبهم گفتن میخواااای ببریمت پیش عمو!!!!!!!!!!!!\nخوب چیکارکنم عمورو دوس دارممممممممم.......\nاصن ادمو درک نمیکنن...",
    "متن لاتینم رو زمین بود خودمم هم دراز کشیده بودم از روش می نوشتم، یه مورچه از این ریزا اومد رو صفحه، یه دفعه شروع کرد عین مرغ سر کنده دور خودش چرخیدن( به جااااااان خودم من کاریش نکرده بودم، خیلی وقته حیوون آزاری رو گذاشتم کنار) همینطوری میزد تو سر خودش این  ور و اونور می رفت، خوددرگیری حاد گرفته بود بدبخت ، هر چی گوش کردم صدای داد و هواراشو نشیندم ولی با استفاده از لب خونی دیدم داره میگه اَااااااااااوووووووووووووووواااااااااااااااااااییییییییییییی  اااااااااااااااااییییییییییییییییییی کمکککککککککککککککک.......\nهیچی دیگه بعد از 60 70 دور قمری تو این گیر و دار پاش از صفحه خارج شد رفت رو فرش یه دفعه آروم شد انگار نه انگار ، عین جنتلمنا راهش و گرفت و رفت...محققان بررسی کنن لطفا.....\nنتیجه اخلاقی : مورچه که باشی یه صفحه کاغذ میشه واست سرزمین عجایب",
    "رفتیم با ریفیقا Ice Packبزنیم یارو میگه چی میخواین اینجا؟؟\nمن: یه پرس چلو کباب سلطانی!!!!!!\nیارو:|\nمن:این چه سوالیه اخه؟! Ice Pack میخوایم دیگه!!\nیارو:چه رنگی باشن؟\nمنو ریفیقام:|\nخلاصه با یه بدبختی سفارشمونو اماده کرده گذاشته رو پیشخون بعد 3 ساعت\nمن:نی نمیدی؟!\nیارو: مگه با نی میخورن؟!!\nمن:|||||||||\nاره دیگه خلاصه 2 روز تو این فکرم که چرا از فنون رزمی برای فهموندن خواستمون به یارو استفاده نکردم؟!..................",
    "یادش بخیر بچه بودم،بستنی که میخوردم چوبش رو جمع میکردم !!\nبعد یه مدت که تعدادشون زیاد شده بود بردم تو کوچه ادای این دکترارو در می آوردم ، جالب اینجاس کلی هم طرفدار پیدا کرده بودم :)) \nبا یه همچین دانشمندی هموطنینا :))",
    "کیا یادشونه وقتی معلم میومد سره کلاس همه صدای گاو خر در میاوردن انگار معلم اومده باغ وحش.یه بار معلم ریاضیمون اومد نامرد دو نمره از همه کم کرد هی یادش به خیر",
    "اغا دیدی شب امتحان.همه چی جوره واسه درس حالا اینجارو ببین:\nیا گرسنته.........\nیا تشنت شده....\nحالا دوست داری بری دستشویی.....\nهمه بهت اس ام اس میدن....\nدیدی تورو خدا....\nوقتی میگم منم جزه فرار مغضا بودم باور نمی کنید.شرایت نزاشت وووولللللاااااا......",
    "من تو اتاق عمل کار میکنم.بعد عمل ترمیم ACL(ترمیم رباط زانو) دکتر مثل همیشه گفت:\nACL شد در حد بنز!!!!!!!!!!!!\nمنم جلوی دانشجوی پزشکیش، گفتم: دکتر شما تعریف نکنی کی میخواد تعریف کنه؟؟؟؟!!!!!!\nهمه مونده بودن،هیچکی از من انتظار نداشت.نه که من خیلی مظلومم....\nو در اون لحظه بود که دیدم یه جفت دستکش به سمتم شلیک شد.\nکسی هست که اتاق عملی باشه بدونه منظورم از شلیک دستکش چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "الان تو کلاس آی تی نشستم.استادمون داره wordدرس میده.نمیدونین دانشجویان محترم چه سوالاییی میپرسن....\nتغییر فونت، نوع فونت ، رنگ فونت\nواعا اینا رو بلد نیستن؟\nخیر سرشون دارن ارشد میخونن.خدااااااااااااااااا ما با کیا شدیم دانشجوی ارشد.\nالان فهمیدین من دارم ارشد میخونم",
    "ديروزظهربه مادرم گفتم نهار چي داريم برگشت ميگه قرمه سبزي منم که عاشق قرمه سبزي هستم موقع نهار وقتي \nسفره رو پهن کرد منم با يک حرکت نينجايي از پشت کامپيوترم پريدم  سر سفره\nهرچی با قاشق  دنبال گوشت ها گشتم خبری نبود  برگشتم ميگم مادر اين گوشت نداره !!! ميگه هميني که هست ميخواي بخواه نميخواي نخواه اخه يکي نيست بگه مادر من اين ديگه اسمش قرمه سبزي نيست\nدستورپخت جديد اختراع کردي:D\nبحران اقتصادی در این حد اخههههههههه\nاصلا میخوام برم معتاد بشم.....",
    "با ادامس اوکالیپتوس آب ۴درجه بخورم اگه چاخان کنم\nسال پنجم ابتدایی شاگرد زرنگ (خرخون نه) بودم\nدبیر گفت سوالای امتحان جغرافی رو من طرح کنم\nخدا سر شاهده همه بچه ها بالای ۱۸ شدن\nخودم ۱۶ گرفتم!!!",
    "سال سوم دبیرستان دبیر ادبیات اومد یه امتحان گرفت سخت بچه ها دیدن بدون همکاری هیچکس نمره نخواهد آورد دست به دامن تقلب شدیم یه کلمه ای بود که هیچکس معنیش رو نمیدونست شروع کردیم که این تو کتاب نبود معلم هی میگفت هست شماها درس نخوندید آخرسر یکی از بچه ها زیر میز کتاب باز کرد گفت آره هست پیداش کردم اما معنیشو ننوشتم ودر نهایت ناباوری معلم محترم گفت به من مربوط نیس میخواستید که معنیشو بپرسید!!!!!!!!!",
    "آقــا تـو مـتـرو نـشستـه بـودم (آره واقـعا نشستـه بـودم!) بـغـل دستیـم داشت با گوشیـش بـازی میـکرد ، منمـ که حســـــــّـاس به ایـن مـوضـــوع...!! همـه جـا رو نـگاه میـکـردم بـجـز گـوشیِ یـارو! یـه چـن دقـیـقـه گـذشت طـاقـت نـیاوردم ، بهـش گـفـنم : آقـا میـشه سرم تـو گـوشی شما باشه؟!  یـارو خندید گفت خـوشم اومد ایـول! راحت باش! مـنم تـا وقـتی پـیاده شه داشـتم بـه مـوبایـلش نـگـاه میکـردم بـدون عـذاب وجـدان!\nبالآخره فرهنگ سازی باید از یه جا شروع بشه دیگه! ;) :))",
    "امروز رفتم پارک کردم گوشه خیابون قبل اینکه پیاده بشم دیدم دختره باماشین ایستاد بغل ماشین من میخواد پشت سرم پارک کنه فهمیدم بـــــــــــله خانوم می خواد دوبل بره منو میگی ماشینو برداشتمو الفرار\nیه جریان دیگه هم بودمیخواستم بگم: روز امتحان رانندگی دختره پارک دوبله را باپارک دوبل قاطی کرد رفته بود بغل ماشین جلویی ولی دیگه نمیومد عقب  بعد گفت سرهنگ دوبله همینه دیگه چرا برم عقب سرهنگه میخواست با سر بره تو دیوار بقیه را همه را به یه دلیلی الکی رد کرد",
    "اقا اول دبیرستان بودیم یه درسی داشتیم اسمش برنامه ریزی بود یه چیز تومایه های پرورشی بود از بس اذیتش کردم انداختم بیرون رفتم تو حیاط چشمم افتاد به موتور معلمه تمام بنزینشا خالی کردم وقتی دم مدرسه داشت پیاده موتورا هل میداد ومیرفت دلم براش سوخت خب ایستاده بودم محصول کارمو ببینم دیگه. یه نگاهی بهم کرد ورفت اخر سال بهم 6 داد چون یکی از درسخون ترین شاگردای مدرسه بودم مدیرمون 18ش کرد البته الان دانشجو شدم دیگه از این کار نمیکنما یعنی اونی که واژه مزخرف راساخت قبلش منو دیده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "مــــــــــا تو خوابگا دانشجویـــــــی زندگی میکنیمممم\nروی یخچالمون یه سری برگه A4چسبوندیم سوتی هامون رو مینویسیم روش 4تا بـــــــــــــرگه پر کردیــم تالا\nتعدادی ازین سوتی ها رو براتون مکتوب میفرماییـــــــــم:\nلَش و پَل ـــــــــــــــ  ب جای ــــــــــــــــ شَل و پَل\nقمر بند کرمزــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کمربند قرمز\nهوای ابرانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ابری+بارانی\nپریز تو برقه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دوشاخه تو پریزه\nبرق رو ببندــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ لامپ رو خاموش کن\nپوچان دروغگو ـــــــــــــــــــــــــــــ چوپان دروغگو\nفوشاژ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شوفاژ\nنرم کرده ی مو ـــــــــــــــــــــ نرم کننده مو\nآژانسٍ شب بیدارــــــــــــــــــ شبانه روزی\nمی پرچونه ــــــــــــــــــــــــــ می پیچونه\nتانفانت ـــــــــــــــــــــــــــــــ تانژانت+ آلفا\nبکورش ـــــــــــــــــــــــــــــــ بپوش+ بکوش\nسیم تل ــــــــــــــــــــــــــــ سیمکارت رایتل\nاشکم چشم اومد ــــــــــــــ چشمم اشک اومد\nدر اتاق بچه ها رو  بهشون بدیدــــــ در قابلمه ...\nاسدی ـــــــــــــــــــــــ عدسی\nدهنم وا فتاد ـــــــــــــ دهنم واموند+دهنم اب افتاد(ضرب المثل تولید کریم)\nجون من اگه حتی یه لب خند زدی لایک کن،  بخندی و لایک نکنی مدیون منیا،گفته باشم دیگه خود دانی",
    "به اطلاع کلیه اعضای فور جوک میرساند امروز پس از 8 ماه جست و جو و تلاش شبانه روزی آجیل های مفقود شده عید را کشف کردم به تمام لایک هایی که زدین تو حلقم اگه دروغ بگم",
    "بچه که بودم بزرگا که به هم میگفتن عزت زیاد نمیفهمیدم چی میگن . فک میکردم به هم میگن زید زیاد . منم یاد گزفته بودم هر کی یه لطفی بهم میکرد بهش میگفتم زید زیاد .. کلا ملت ذوق مرگ میشدن با این تیکه ی من ....\nبچه ها زید زیاد ...",
    "اقا ما دیروز  گفتیم بریم دانشکده های دیگه دور و برمون یهو کلیه مون درد گرفت و نیاز مبرم به مستراح.همینطوری بدو بدو رفتیم دنبال دستشویی رفتیم توی یه دستشویی در دستشویی رو که باز کردم دیدم چن تا دختر دارن جلوی اینه ارایش میکنن مام ترسیدیم درو بستیم.یه 15 دیقه درو بستیم تا خلو شه.خلوت که شد داشتم می رفتم بیرون که 2-3 تا دتر کصافت منو جلوی در دیدن و جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ\n5-6نفر دیگه هم اومدن و جیغ و داد و هوار که چرا رفتی دستشویی زنونه.ماهم هی قسم میخوردیم بابا اشتباه اومدم ببخشید غلط کردم افاقه نکرد و چندتا نکبت رفتن حراستو اوردنو من 3ساعت باهاشون سر و کله میزدم و التماس کردم که ازادم کردن. دخترا بی جنبه ان ها..........:ا",
    "تو سرویس دانشگاه بودیم خیلیم شلوغ بود ...\nاقا منم حواسم نبود پای رفیقمو لگد کردم رفیقمم برگشته به جای این که بگه پا إ ها الاغ میگه پای الاغ هاااا...\nیعنی تو اون لحظه اتوبوس رفت رو هوا بدبخت خودش نمیدونست بخنده یا گریه کنه",
    "اقا امروز تو مغازه نشسته بودم(لوکس اسپرت)یه خانمه با ماشینش رد شد از لاستیکاش دود غلیظ میومد بیرون یه صد متر جلوتر نگه داشت اومد میگه ماشینو امروز تحویل گرفتم ولی موقع حرکت یه جوریه سفت حرکت میکنه رفتم نگاه کردم تمام این مدت دستی بالا بوده!\nبهش گفتم میگه نمایندگی ماشینو تحویل داده گفته برو نگفته دستیشو بخوابون!!!!!!\nواقعا با چه ادمایی شدیم 70میلیون\nمن:-)))))))\nخانمه:-|\nدستی ماشین:-((((((!!!!",
    "عاقا طرف خالی بست با یکی از مسئولا رفیقه\nما هم سریع بهش گفتیم کار ما پیشش گیره یه زنگ بزن سفارش ما رو بکن\nموند تو رودروایسی گوشی ورداشت داشت الکی سفارش میکرد که یه دفعه گوشیش زنگ خوورد\nما که داشتیم زمین رو گاز میزدیم\nتازه کمم نمی آورد میگه پشت خطیمه!!!!\nگوشی واسه پشت خطی هم زنگ میزنه ؟ :دی",
    "ساعت دو نصفه شب یکی اول زنگ زد بعد اس ام اس داد که من یه پسر ۲۶ سالم از ,,,,,,,,, به قرآن شماره شما رو همینجوری گرفتم اگه دختری تو رو قرآن جوابمو بده خیلی خیلی دوستت دارم!!!\nملت تحت فشارن بخدا :|",
    "کیا یادشونه وقتی بچه بودیم هروقت یه قاصدک میدیدیم بر میداشتیم میذاشتیمش دمه دهنمون آرزومونو بهش میگفتیم و با خوشحالی فوتش میکردیم تو هوا...کاش الان هم میشد انقد پاک باشیم که به قاصدک اعتماد کنیم ...کاش",
    "یادتونه از داداشم براتون  گفتم که با تجدیدی در زبان به عنوان بهترین نمره فرستادنش المپیاد زبان...\nیه بار امتحان فیزیک داشتن دیده بودن هیچ راهی برای تقلب ندارند و معلمشون همه راههای تقلب رو بسته مونده بودند چیکار کنند بعد از کلی تفکر دیده بودند معلمشون موقع امتحان تو کلاس راه میره...\nخو هیچی دیگه تمام فرمولها رو نوشته بودند رو کاغذ و به بهانه سئوال پرسیدند رفتند دور میز معلم و با چسب کاغذ رو زدند پشت کت معلمشون و هر وقت از کنار هر میزی رد میشد فرمولها رو می نوشتند آخرش هم به همین نحو تقلب ها رو از پشت معلم کندند...\nذهن خلاقه داداشم اینا دارند...  :)))))))))))))",
    "یه روز تو اداره یکی از همکارا رو دیدم که ریشش رو پرفسوری می‌زد، از دور بلند صداش زدم که پرفسور چطوری!؟ یه نگاهی به من انداخت ولی عکس العملش مثل همیشه نبود! رفتم طرفش که بهش بگم : با تو بودما!!؟ یه مرتبه متوجه شدم که اون بنده خدا یه ارباب رجوعه!\n سرمو انداختم پایینو یواشی جیم شدم!!!",
    "تازگیا دیدید که همراه اول خیلی به گوشی ها پیامک میده! و به خاطر هر پیامک ۴۷۰ ریال از حسابتون کم میکنه! دیشب عمو بزرگم بد جوری عصبانی شده بود و زنگ زد ۱۱۸ و گفت: اگه یه بار دیگه به گوشی من پیامک بیاد، زنگ میزنم ۱۱۰، تا بیان تکلیف شما صد و هیجده هیارو، یکسره کنن! منم از شنیدن این حرفاش انقدر داشتم میخندیدم که نگو، طفلی عَموم که هنوز با این سن اش نمیدونه که در چنین مسائلی، ۱۱۸ نه سر پیازه نه ته پیاز!!!!!",
    "یه بارم میخواستم ذرت بلال درست کنم توی پارچ آب نمک درست کردم بعد میخواستم ذرتا رو بذارم داخلش گفتم با پارچ یکم اب میریزم رو ذرت.\n خلاصه اب داخل پارچ رو یادم رفت خالی کنم رنگش هم چندان غیر عادی نبود مامانم با همون اب نمک غذا درست کرده بود غذا هم وحشتناک شور بود.هیشکی هم نمیدونست چرا اینجوریه منم به روی خودم نیاوردم.\n هههههههههههههه",
    "رفتيم مبل بخريم , فروشنده ميگه بشينيد ببينيت چطوريه , منم نشستم ميگم جالب نيست , ميگه خوب شما بد نشستيد بايد اينطوري بشينيد!!\nيارو عين خرگوش نشسته رو مبل و ميگه اينجوري راحته! د مرتيكه مثلا اسم مبل راحتيه!!\nاگه من خواستم لم بدم چي؟؟ اجازه ندارم؟",
    "چند روز پیش روز دانشخو بود و تنها کسی که بهم تبریک گفت خودم به خودم بود با یک ای ام اس از خطم به همان خطم فرستادم و چون سیو نشده بود توهم فانتزی زدم و فک کردم مخاطب خاص پیدا کردم الان فک کنم باید برم امین اباد ولی راهو بلد نیستم کسی ادرس نداره بده دچار ضعف شخصیتی شدم به مدت مدید لایک بده تا خوب شم",
    "چندسال پیش 1مرغ داشتم که 1روز به رحمت ایزدی پیوست براش مث چی گریه میکردم\nآخه تا1روز قبل مثه آهو میدوئید اونوقت داداشم اومد و گفت مرده\n1مدت بعد  رفتم دفتر خاطراته داداشمو خوندم(فضولم خودتی بی ادب)\nتوش نوشته بود  که من باعث شدم که این مرغه بمیره\nباور کنید هنوز که هنوزه تو دلم مونده که چطوری داداشم مرغمو کشته بوده؟؟؟!!!\n:((((",
    "بچه که بودم چایی رو شیرین میکردم و نون تیکه تیکه میکردم توش حل میکردم و میخوردم\nالان که یادم میاد باورم نمیشه من همچین آدمی بودم!!!\n:|||",
    "تــو کــوچــه مـنـتـظـر دوســتــم بــودم تــا از خـونــشون بــیــاد بــیــرون!!!!\n دیـــدم یــه درِ آیــنــه ای بــزرگ جــلــومــه :دی\n اول رفــتــم جــلــوش و مــوهــام رو مــرتــب کــردم و بــعــدش نــمــیــدونم چــرا مــنو مــرض گــرفــت تــوش برا خــودم ادا در مــیــاوردم !!!!\nیــه لــبــخــند ژکــونـــد مــیــزدم بــعــدم تو دلـــم مــیــگــفــتم : اوووف چــه پــســر نــازی :)\nبـاز دسـتــمــو مــیــذاشــتــم زیــر چــونــم نیــگا بــه افــق هــای دور دســت مــیــکــردم\nمــوهــامــو مــیــرخــتم تــو صــورتــم بــعــد بــا یــه حــرکــت کــامــلاتاکــتــیــکــی یــدفــه ی ســرمــو مــیــدادم اونــطــرف کــه مــوهـــامـــم بـــاش بـــره اونــطــرف\n بــعــد چـــن دقــيقــه یــه خانوومه در رو باز کـــرد و بــا خــنــده گــفـــت:\n گـــل پــســر؟؟؟؟\nمن : بــلــه ؟؟!!\nخانــومــه :خــدا پــدر مــادرت رو واســت نیــگــر داره کــه دلــمــون رو شــاد کـــردی :)\n کــل خــانــومــای داخــل آرایــشــگــاه  از خــنــده  داشــتــن زمــیــنو گــاز مــیــزدن\n :)\nهــیــچـــی دیــگــه تا مــدتــا اووون دور و ورا آفــتــابـــی نــشــدم :)",
    "تــو کــافــی شــاپ ســر قــرار دخــتـره داشــت زر مــیــزد و کـلاس (اولـیـن قـرار بـود!!!!!)\nدوســتــم SMS داد چــه خـبــر؟؟؟؟؟\nاوضــاع چـطـوره؟\nمـنــم نـوشـتـم خـیـلـی ســخــتــه یـکــی جــلــوت زر بــزنــه تــو هــم مــجــبور بــاشــی بــا یــه لـبـخـند ژکــونــد تـحـمـلــش کــنــی و کــلــه تــکــون بــدی بــعــد اشــتــبــاهــی ســنــد کــردم بــرا هـمــیـن دخــتـــره!!!!!!!!!\nانــقــدر هــول شــدم مــیــزو داشــتــم مــیــنــداخــتــم تــا اس اومــد گــفــتــم جــون مـــادرت نــخــون حـالا هــمــه داشــتــن نـگــامــون مــیــکـــردن بــه خــاطــر ســر و صــدا!\nبــعــد خــونــد چــشــاش گــرد شــد!فــحشــم داد رفــت!!!!!!!!!|\nبــراش مــتــاســفــم کــه انـقــدر بــی اعــصاب بــود -_-",
    "دوم دبیرستان که بودم بعد پیدا کردن کارت واکسیناسیون پسر همسایمون که واسه روز قبل بود زنگ زدم خونشون گفتم آقای احسان...؟20 ساله؟نام پدر....؟هستید؟ دیروز واکسن سرخک-سرخجه زدید؟با تعجب گفت بله!منم گفتم اشتباه شده واکسنی که دیروز زدید تا 72 ساعت دیگه باعث بروز علایمی می شه که باید تحت مراقبت باشید مثل حمله های قلبی یا تنفسی!طرف از ترس از حال رفت و نیم ساعت بعد\nبا آمبولانس بردنش بیمارستان هنوزم عذاب وجدان دارم",
    "سر کلاس بودیم\nهوا هم سرد سرد سرد\nبخاری هم هنوز توی کلاس نگذاشته بودند\nدختر و پسر فقط داشتیم یخ میکردیم..\nآقا استاد اومد توی کلاس در کلاسم باز گذاشت\nنمیشدم با این حرف زد که ... اصلا اخلاق نداشت\nدیگه خیلی خیلی داشتیم یخ میکردیم\nبه استاد گفتم استاد بی زحمت اگه میشه در یخچال و ببندید یخ کردیم به قرآن\nآقا کلاس منفجر شد خود استادم زد زیر خنده",
    "آقا سر کلاس زبان بودیم\nاستاد هی کانال عوض میکرد \nهی یه چیز انگلیسی میگفت همه مثل بز نگاش میکردند\nهمچکدوم از بچه ها کلاسم هیچی نمی فهمیدند\nآقا یهو استاد در اومد یه چیز انگلیسی به من گفت\nمنم که نمیدونستم یعنی چه؟\nفقط دیدم چن نفر خندیدند\nهمون موقع سریع به استاد گفتم احتیاط خودتی\n.آقا دیگه خودتون بگید چی شد\nکلاس منفجر شد بعدم استاد یه چپی به ما بست و ادامه درسشو داد\nخوب مگه بد گفتم\nوالا...............",
    "هععععی بچه گیا یه دورانی داشتیم برا خودمون)\":\nمیرفتیم از این آدامس 5 تومنی (که الان نسلشون منقرض شده) میخریدیم و خوب که میخوردیم و شیرینیش تموم میشد دوباره با یه حبه قند میخوردیمش و خوب که مخلوط میشد در میاوردیم و میذاشتیم تو یخچال برا دفعه بعد :lllll\nینی اصلاح الگوی مصرف بودیم در حد برج دبی :)))",
    "هر کی کوچیکیش دوچرخه داشته باید یادش باشه :))\nبچه که بودیم می رفتیم از این بستنی لیوانیا میخریدیم و وختی میخوردیم لیوانشو میذاشتیم بین گلگیر و تایر تا وقتی که حرکت میکنیم صدا موتور گازی بده:llll\nینی هوش داشتیم در حد خوزه مورینیو :llll",
    "ﻧﺨﻨﺪﯾﻦ ﻫﺎ !!\nﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻼﺱ ﺳﻮﻡ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ\nﺍﺯ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻧﺎﻫﺎﺭ\nﺧﻮﺭﺩﻡ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ ، ﺳﺎﻋﺖ 7 ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺯﻭﺩ ﺣﺎﻇﺮ\nﺷﺪﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﺭﺳﻪ. ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻋﺠﯿﺐ\nﺑﻮﺩ . ﻣﺜﻼ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ ! ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻧﺒﻮﺩ !! ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﺎ\nﺗﻌﺠﺐ ﻧﯿﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ !! ﺧﻼﺻﻪ ﻣﻦ ﺯﺩﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ\nﺩﯾﺪﻡ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻫﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺠﯿﺒﻪ ﻣﺜﻞ ﺭﻭﺯ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ\nﻧﯿﺴﺖ. ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺯ\nﺑﻮﺩﻥ 15. ﺩﻗﯿﻘﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﻤﺖ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻮﺍ\nﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻪ !! ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺭﻭ ﺟﺪﻭﻝ\nﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍ ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯾﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ؟ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﻮﺍﺏ\nﻣﯿﺒﯿﻨﻢ .ﺧﻼﺻﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺗﻌﻄﯿﻠﻪ ﻭ ﻫﻮﺍ ﮐﻼ\nﺗﺎﺭﯾﮏ ﺷﺪﻩ . ﯾﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﺩ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﻣﺪﺭﺳﻪ\nﺗﻌﻄﯿﻠﻪ؟؟ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﻨﺎﺳﺒﺘﯿﻪ؟ﻣﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﮕﯿﻪ؟؟ ﮔﻔﺖ ﭘﺴﺮﻡ\nﺳﺎﻋﺖ 7 ﺷﺒﻪ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺸﻘﺎﺗﻮ ﺑﻨﻮﯾﺲ؟",
    "دختر داییم اس داده:گاهی آنقدر دلم برایت تنگ میشود که دوست دارم ببینمت حتی با کسی  دیگر\nمنم جوابشو دادم که باشه فردا با دوست دخترم میام تو پارک کنار خونتون بیا!!\nطرفدارای طرح حالگیری روحی..",
    "6 آقا من بچه بودم يه ماهي داشتم خيلي دوستش داشتم\nبراش نوشابه ريختم جنبه نداشت مرد منم به كسي نگفتم بردم گوشه حياط خاكش كردم بعد يه سنگ قبر هم گذاشتم حياط ما كلا سنگ بود طفلي بابام يه بار لاستيكش رفت رو قبر ماهيم من قيامت راه نداختم كه الان ماهيم دردش اومده !!!باباي نازنينم رفت يه ماهي خريد بعد اومد گفت اون قبرو كنده ديده ماهي نيست رفته تو چاه و بابام برام گرفته :)))\nمنم باور كردم البته ديدم رنگش تغير كرده ها ولي بابام گفت رنگ خاكه كم كم درست ميشه\nمنم ديگه براي اون نوشابه ندادم فقط حس كردم گرمشه اخه دهنشو باز كرده بود نفس نفس ميزد گذاشتم يخچال طفلي فريز شده بود ديگه از بعد ماجرا بيخبرم مامانم كه گفت ماهي رفته دريا پيش مامان باباش ديگه راست و دروغشو نميدونم",
    "اغا هرکی میخواد باور کنه هر کی هم میخواد باور نکنه من یه پیپ دارم تحت هیچ شرایطی سیگار یا قلیون نمیکشم فقط پیپ میکشم و روش قصم میخورم(صرفا جهت اطلاع)\nبه پیپم قصم راست میگم اغا ما یه استاد داریم اکثر وقتا حضور غیاب نمیکنه ما هم یه روز نرفتیم کلاس حضور غیاب هم نکرده بود بعد همون دوستم که گفتم به توافق رسیدیم جکاشو بزنم 4jok بعد کلاس تو راهرو ب استاد گفته آقای imanpuls نیومده!!\nمهندس مملکت0-0\nمن alt+f4\nرفاقت))):",
    "يکي مزاحم ميشد هي اس هي زنگ...جواب نميدادم که بيخيال شه...\nديگه تماس نگرفت\nبعد چند روز اس داده الان : ببخشيد من چند روز مزاحمتون نشدم کار داشتم دستم بند بود ، شرمنده،چه خبر؟",
    "داشتم از دانشگاه برمیگشتم\nتو تاکسی یه نفر جلو نشسته بود و من رفتم نفر اول نشستم و بعد دو نفر دیگه هم اومدند و راننده تا خواست راه بیافته گفت هر کس هرجا پیاده میشه بشه من کرایه کل راه رو می گیرم منم که پول نصفه راه رو داشتم درمونده که چی بگم نمی شدهم که پیاده شد...\nکلی فکر کردم تا رسیدم به مقصد زدم رو شونه راننده و با اشاره بهش گفتم پیاده میشم کرایه نصف راه رو دادم  راننده گفت بقیه اش خودم رو زدم به کر و لالی و گفتن کلمات نامفهوم..\nراننده نگه داشت و با فحش و داد می گفت اینم شانس ماس\nهر چی خل و چله گیر ما می افته...",
    "آقا ما تازه رفته بودیم دانشگاه!\nکلا ازون آدمهایی بودم که دبیرستان زیاد کرم میریختم و زیاد میخندیدم!\nولی تو دانشگاه نمیدونم چرا ناخودآگاه ادای این آدمهای سرسنگین و باشخصیتو به خودم میگیرم!\nمثلا بزرگ شدم و دیگه مرد هستم\nخلاصه یه روز کلی سرسنگین و باشخصیت، سرکلاس نشسته بودم و یه دفتر و یه خودکار دستم بود،حواسم به کلاس نبود و اصلا تو باغ نبودم!\nبعد چند دقیقه یهو سرمو آوردم بالا دیدم همه دارن بهم نگاه میکنن(پسرا قه قهه دخترا پوزخند)\nحالا نگو وقتی حواسم نبوده داشتم دفترم رو خط خطی میکردم و ترانه کودکانه ی خوشحال و شاد و خندانم رو زمزمه میکردم!\nآقا خبر اینکار ما تو کل دانشگاه پخش شد و پاک آبرومون رفت!\nحالا هم هر از چند گاهی یکی از دخترا با دوستاش سر راهم سبز میشن با لحن کودکانه میگن آفرین پسر گلم! در قندونو بلدی بخونی آهویی دارم خوشگله چی؟",
    "ساعت 11 صب از خاب بیدار شـــــــدممممم دیدم مخاطب خاص \nساعت 7:23 اس داده::سلام عـــــزیزم اخ جون برق رفته امروز نمیرم سر کـــــــــــار\nساعت7:228  دوبار اس داده:: .... به این شانس  برق اومـــــد من رفتم سر کار خدا فـــــــــس\nخوالان من باید چیکار کنم دقیقا؟؟؟\nحالا با ما قهـــــــــر فرموده\nخو لامروّت من چه تقصـــــــــیری دارم اخــــه بلات تو سرم",
    "یه دخــــــــــــتره جلوم تو خیابون راه میرفت کفشـــــــــــی پوشیده بود هـــــــــــــــا،پاشنه 65سانتی \nخو خواهـــــــــــر من،خو مــــــــــــــــــــادر من ، قدت تو حلقم ،چرا خودتو  ضجر میدی؟؟؟؟\nخو یه دفه ای بشین رو شٌتٌــــــــــــــر بیا خیابون\nبی شــــــــوهـــــــــــــری فشار آورده ها!!!!",
    "یکی ازیـــــــــــــــــن فـــــــــــــامیلامون یه دختــــر داره که تازه به سن تکلیف رسیده\nعاغـــــا ما شب خونشون بودیم ....\nدخترشون یادش رفته بود نماز مغرب بخونه\nیهــــو ساعت 12 شــب مث کلاغی ک قالـــــــــب پنیر ازش گرفن از خاب پرید و گــــــــــــریه ... ک نمازم قزا شه\nرفته بود چادر نماز سر کرده بود نشسته بود جلو سجاده زااااااااااااار میـــــــــــــزد میگفت:خـــــــــــــــدااااااااااا ببخش بدموقع مزاحمممممم شدم خــــــــــــــــدا ..... خــــــــــــــــدا....",
    "چه چیز بگم دندوناتون بریزه!!!\nمادرم چند وقت پیش بیمارستانه ... (بوق) بستری بود ، یکی از این دانشجوها پزشکی اومده بوده از مادرم نوار قلب بگیره هر کاری کرده بود دستگاه روشن نشده بود!\nکل رزیدنتا و انترمای  بخش و ریخته بودن تو اتاق مامانم!\nرسیدم دیدم شلوغه ترسیدم گفتم نکنه اتفاقی افتاده ! رفتم جلو پرسیدم چیزی شده؟\nمامانم گفت : نه بابا دستگاه روشن نمیشه!\nمن که جَو گیر!!!\nگفتم ببخشید خانوم میشه یه نگاه کنم!\nیارو رفت کنار منو میگی : (OLO)\nباور کنین باور کنین باورکنین با کمال نا باوری دیدم دکترای آینده مون دستگاه رو به برق نزدن!!!!!!!!!!\nاam:(\nis  :)\nare(:\nwase :)\nwere (:\n[ و کلیه دوستان و آشینایان (aLa)  ]",
    "امروز مدرسهـ تعطیل بود ...\nشـُما همـ مـِث ِ مـَنید ؟؟\nروزای تعطیل آلارم ِ گوشیمو رو همون ساعتی کـه بقیه روزا باید بیدار شمـ تنظیمـ میکنمـ بعد کـ ه صب صداش در میاد خـِیلی شیک خاموشش میکنم ُ میرم فاس ِ ادامه لالا ..!!!\nینی انگار دُنیا رو میدن بهمـ !!",
    "يادمه دبيرستان ك بوديم من ته كلاس ميشستم كلاس دينو زندگي بوديم من دره اب معدنيمو يكم باز كردم معلم ك روشو برگردوند بطريه ب حالت گلاب پاشيدن تكون دادم رو ب دانش اموزا كل كلاسم عصباني بودن منم ا خنده داشتم كلم. ب ميزه جلوم ميكوبيدم اوناييم ك خيس نشده بودن ميخنديدن اخر كلاس معلم گفت:شروين باش كارت دارم بقيه بيرون....\nمن(بعده تخليه ي كلاس):جانم دبير كاري داشتين؟؟؟\nمعلم:ديگ نميتونم تحمل كنم يكم....\nمن:گفتم اگ ثابت كنم از خير خواهيم بود ميشه ببخشين نمره انظباتو كم نكنين دوباره؟؟؟\nمعلم:بگو\nمن:زنگ اخر بود هوام گرم بچه داشت خوابشون ميبر ترسيدم ا درس عقب ييوفتن خواسم كلشونو بيدار كنم منظور بدي نداشتم....\nمعلم:......(قانعــــــ شده بود ديگ)",
    "ما بچه بودیم تو قوطی شامپو آب میریختیم تا زیاد شه بزنیم سرمون ولی الان بچه ها هر روز ی شامپو میخرن هیچ سرشونم نمیزنن با اون تیله های توش بازی میکنن:| :| :|",
    "اقا من ك حدوده ٧،٨ سالم بود تازه ياد گرفتم ماشينارو پنچر كنم .يه بار تو عروسي ما بچه ها بيرون بوديم و بيكار من تزشو زدم ك بريم ماشينارو پنچر كنيم جز ماشينه خودمون.\nخلاصه پنچر كرديم اكثرا رو بعد از اختام مراسم ملتيو منتظر گذاشته بوديم اينقد چسبيد. ماشين عروس هم پنچر كرده بوديم عروس داشت گريش درميومد مام خودمون كنترل كرديم ك نخنديم .من ب بابام گفتم بابا؟گفت بله؟گفتم ماشين مام پنچره؟\nگفت نه.گفتم خو چرا نميريم؟؟\nگفت لامصب تمام ماشينايي ك دورمون پارك شده پنچرن حالا حالاها اينجا الافيم:|ب اين نتيجه رسيدم ك (چاه مكن بهر كسي اول خودت بعدا كسي) عبارتيست ك حقيقت داره پس منم متحول شدم و\nاز اون ب بعد درس گرفتم ك\n( وقتي ميخوام ماشينايه يه منطقه رو پنچر كنم ماشينايه دوره ماشين خودمونو سالم بزارم ):))))",
    "آقا من ریاضیم در حد تیم پرسپولیس ضعیفه\nبگذریم...چند دفعه سر امتحان ریاضی در دوره راهنمایی همه سوالا رو حل کرده بودم\n معلم اومد گفت بچه ها سوال شماره 5 غلطه حل نکنید\nوقتی یه نگیگا به برگم می کردم میدیدم که سوال 5 رو هم حل کردم.\nاونوقت بود که میخاستم سر معلمو با در قوطی تن ماهی ببُرم\nکیا مثل من انقدر باهوش بودن که غلط و درست بودن سوالو نمیفهمیدن\nیادش بخیر..ما که همش با تک ماده و تبصره اومدیم بالا وای به حال بچه هامون...\nاگه خوشت اومد بزن لایکو",
    "معلمه اومده سر کلاس.خیلی شیک یه هفته مونده به امتحان ده تا سوال داده و میگه:\nاینا تو امتحان میان.بشینید بخونید و قدر بدونید! تو یه مدرسه دیگه گفتن همه کتابو بخونن.\nیکی از ته کلاس:معلم اونا آدم نبوده که!!!\nمعلم:معلمشون منم!\nطرف از خجالت رفت زیر میز!!",
    "پســـرداییمُ دیــروز دیــدم گف: امیـــــر، ایگـــــو یعنی چــــی؟؟؟\nمــــن: چـــــــــــــــی؟؟ O:\nپســـرداییم: ایـــــگو :|\nمــــن: تا حالا نشنیــــدم! چـــی هس؟\nپســرداییم: بابا یه دختــــراَس تا یه چیـــزی میـــگم , میگــه ایگــــــو!\nمـــن:خـــو حتماً کچــل داره بهت فحش میـــده!\nپســـرداییم: نه بابا دیگــــه انقد بالا خــونم تعطیــل نی نفهمم :|\nمــن: بذا از ـــــ بپــرسم شاید بدونه!\nزنگ زدم به مخــاطبٍ ویــژه گفتم: ایگـــو یعنی چی؟ \nآقــا تا اینُ گفتــــم پوکیـــد از خنده گف: امیــــر کی بهت گفته؟ دستت درد نکنه (وباز هم می خنــدد)\nمـــن: چیـــه؟ به چی میخنــدی؟ بابا دوس دختـــرٍ ســاســانٍ همش اینو ریپیـــت میکنـــه:|\nـــ : بــابــا این همـــون ایــــشٍ دختـــرلوساس! به زبــونٍ کــــره جنــــوبی میشه ایگـــــــــــــو!! به ســاســان بگـــو یعنــی خاک تو ســرت با این دوس دختــــرت D: \nیعـــنی اونجـــا بود که نیشستـــم به درگاهٍ پـــروردگار زار زدم , زجـــه زدم خــودش یه فکـــری به حالٍ اینجـــور دختــــرا بکنـــه!!!\nایگـــــــــــــــــو!!!\nحـــالا مخـــاطبٍ خاصٍ مــا ول نمیکنـــــه واسه اینکه لجـــمو دربیـــاره هی میگـــه: ایگـــــو ایگــــو!!\nهـــعی:|",
    "از جمله تفریحات سالم من و دختر خاله توی سن شیش سالگی این بود که با دو تا پشه کش بریم توی حیاط پشه بکشیم. کلی هم کیف میکردیم... همچین ادمایی بودیم یعنی",
    "خواهرم6 سالشه(بله بله دهه هشتادیه)\nدیشب داشتم یواش با مامانم حرف میزدم که کسی نفهمه برگشته میگه شماها چی پچ پچ میکنین با هم؟؟!میگم به تو چه...\nبعد یه حرفی به بابام زد بابام خندید،از بابام میپرسم چی میگه؟برگشته میگه فوضولیش به تو نیومده مگه تو میگی چی پچ پچ میکنی؟",
    "ی بارم سر کلاس مهارت های زندگی (ی چیز تو مایه های روانشناسی در مورد ازدواج و ایناس..)استاده (زن)صدام کرد گفت بیا پای تخته نقش پسری رو بازی کن که میخاد به ی دختر ابراز علاقه کنه,چی میگی بهش؟منم مثلا اون دختره ام!!*استاد روم نمی شه جلوی دخترا بگم که ,ضایس!\nاستاد:نه راحت باش فقط می خوایم نقاط ضعف و قوت  و  نحوه بیانت رو بررسی کنیم.\nحالا کل کلاس ساکت منتظرن ی چیز بگم بترکن,منم فرصت طلب زل زدم تو چش استاد باصدای نازک گفتم:\nشلام،من یه جوجوی کوشولوام،هوا شرده،بف میاد،میزالی تو قلبت بمونم؟؟\"(خدایی تصور کنید صحنرو,50 سالشه طرف)\nبچه ها که اشک از چشاشون می بارید,استادمون هم خداییش باجنبس فقط با خنده گفت برو بشین تو آدم بشو نیستی!",
    "یه بار با دوستم رفتم یه چی بخورم،مونده بودیم \"هات چاکلت \"بخوریم یا آیس پک.اول وایسادیم کلی فکر کردیم.بعد گفتیم بشینیم که بهتر تصمیم بگیریم.کلی هم این وسط خندیدیم که مثلا بگیم آقا یه هات پک بده یا آیس چاکلتو این جورچیزا.بعد یه ربع متفق الشکم !!! تصمیم گرفتیم آیس پک بخوریم.دوستم خیلی ریلکسو شمرده میگه آقا دو تا \"آیس پک سوپر چاکلت\" بدین .اینقدر تابلو میخندیدم که آقاهه گفت چرا میخندی؟حالا بماند که بعدش هات چاکلتم خوردیم....",
    "الان تو اخبار خوندم که از روز 21 دسامبر قراره همه دنیا به مدت سه روز در خاموشی فرو بره.... \nآقا یعنی آخه ... مگه قرار نبود دنیا به پایان برسه ؟؟؟؟ حالا میگن فقط سه روز خاموشی داریم؟؟؟؟\nبابا من به امید پایان دنیا کلی چک کشیدم اونم با تاریخ وصول اواسط دی ماه ...\nخواهشا مسئولان یه کاری بکنن...",
    "عاغا شما هم از این رفقا داشتین که امروز یه خاطره یا یه جوک براشون تعریف می کردی فرداش جلو خودت اون رو به عنوان خاطره خودش تعریف کنه. یه بار با شلنگ دسشویی خوابگاه رفتم تو حلقش دیگه از این کارا نکرد...",
    "تو اتاق تاریک داشتم درس میخوندم. حوصلم نمیومد پاشم چراغو بزنم.\nعمه ما اومد :چرا تو تاریکی نشستی؟؟؟\nچراغو روشنید(روشن کرد.چرا همچین میخونی؟؟؟)\nما حم زوق کردیم در حد مرگ یهو گفتم:نور به قبرت بباره..!!!!\nبعد اینکه کامل حرفمو زدم به معنیش فکر کردم دیدم اینجا جاش نبود.\nولی مگه میشد جمش کرد لا مصصصصبو...\nمن بعد این حرف:O\nعمه مرحومم>:(\nقبری که گفتم(نور چه شکلیه؟ همون شکلو اینجا تصور کنین)\nراستی استادرو ولش کن واقعععا نمیشه درس نوشت.\nقبول دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عکس العمل بابای من وقتی بهش می گم پول بده ..\nولم کنید\nندارم\nبه خدا ندارم\nبه پیر به پیغمبر ندارم .. :D",
    "عاقا با اف 16بهم حمله کنند اگه دروغ بگم ،نه، با آپاچی که خفن تره\nیه بار سرکلاس نقشه کشی بودیم که داشتیم طرح هامون رو میبردیم واسه نمره گرفتن.\nبعد من دوتا دختر طرحشون رو بردن اتفاقا دوتاشون هم مثه هم کشیده بودن رفیق فابریک هم بودن.اینا یه جای طرحشون اشتباه بود که استاد مال اولی رو ندید ونمره کامل بهش داد مال دختر دومی رو نگا کرد وگفت غلطه \nآغا به جون خودم برگشت گفت: استاد خب مال اونم غلط بود چرا نگرفتین خب از اونم نمره کم کن\nمارو میگی که داشتیم دسته صندلی رو میجویدیم\nاستاد هم که داشت کیفشو مجوید \nبس که خندید کلاسو تعطیل کرد\nخب من چی به اون رفیق فابریکه بگم\nآغا اصن پسرایی که جونشون بره ولی رفیقشونو نمیفروشن بزنن لایکو\nاون دخترایی که  رفیق دوست هستن هم اشکال نداره لایکو بزنن",
    "عاقا یه بار سر کلاس بودیم (نمیگم چه کلاسی) موضوع درسمون پانتومیم بود استاده اومد گفت به ترتیب پاشید بیایید راجع به یه چیزی پانتومیم اجرا کنید \nیییهو همه با هم گفتیم: اخه چه کاریه؟! اصن هیچ چی به ذهنموون نمیاد!!!\nاستادموون (خانوم بود) پاشد گفت: یه کار ساده میخوام ازتوون مثلا انجوری...\nعاقا بنده خدا اومد وسط کلاس جفت دستاشو گذاشت رو شکمش قیافشم شبیه مریضا کرد که مثلا داشت به ما میفهموند که داره ادای یه ادم گشنرو در میاره!!\nییهو گفتم: استاد بچه لگد میزنه؟؟!!\nحالا رفیقام که داشتن زمینو گاز میگرفتن به کنار قیافهی استاد دیدن داشت!!!!!!!!\nخلاصه با اردنگی شوت شدم بیرون اون ترمم انداختتم.....",
    "یکی از دوستان درباره ی خابش که استادش نون وا شده بود نوشته بود و خعلی گله داشت\nخوب من بگم تا ایشون قدر خابشو بدونه\nآغا خواب دیدم با ماشینه نداشتم انداختم تو جاده:))\nسرعت بالا در حد چی :)\nیهو برادران زحمت کش انتظامی انداختو پشت سرمون\nمنو میگی :))))))) \nرانندگی در حد چی :) (البته تو خواب آ)\nآغا رسیدن بهم یهو انداختم معکوس و ویژژژژ :)\nدوباره اومدن\nو من طی یک عملیات باور نکردنی 7/10 مرتبه فقط معکوس انداختم :)))\nو الفرار\nماموران زحمت کش قبل از واقعه :)))\nبرادران زحمت کش پس از واقعه:(((((\nمن ::::))))))\nاون دوستمون :((((\nاستادش :)))\nماشین من :))))))))))))\nو شما خوانندگان این پست :)",
    "یادش بخیر..کلاس اول راهنمایی یه معلم داشتیم همش بهمون میگفت:خاک تو سر بغل دستیاتون..!!\nمنم همیشه خوشال بودم ک هوای منو داره ب من چیزی نمیگه:-|\nمرتیکه ی کوتوله ی کچل قناص 32 کروموزمی :(\n ببخشید دیگه تو دلم مونده بود :|",
    "آقا سالها پیش که تازه کامپیوتر خریده بودیم هنوز یه copy و paste ساده هم بلد نبودیم این داداش ما نه اینکه خیلی وارد بود!!!! گرفته میخواد آهنگ رایت کنه!!! حالا ببین چطوری: گرفته آهنگو copy زده بعد اومده تو درایو رایتر paste زده بعد چه هنر و مهارتی از خودش پیاده کرده که یه دفه دیدیم یه صدایی از رایتر اومد دیدیم که سی دی تو رایتر خورد شده بود هرکدوم از تیکه هاشم در حد یک نانومتر!!! حالا کف کردن ما از این کارش به کنار، مونده بودیم که این چقدر اعتماد به نفس داره که داره سی دی رایت میکنه!",
    "هر وقت مهموني ميگيريم اعضاي فاميل همه دور هم خونه ي يكي از بستگان جمع هستيم.يكي از فانتزيهاي من و پسر عموها و پسر دايي و ..... دور سفره ميشينيم و براي تعارف يه همچين مراسم قشنگي رو اجرا ميكنيم:\nبغلي بگير ، چيو بگيرم ؟ اين سالاده رو ، چكارش كنم؟ بده بغلي. و به اين صورت تا نفر اخر",
    "دیروز کلاسم تموم شد اومدم سوار ماشینم شم دیدم 2 تا از دخترای دانشگاه پیش ماشینم وایستادن یکیشون داره تو آینه نگاه میکنه آرایششو درست میکنه ، یه ذره اونورتر وایستادم دیدم یه دفه دوستش منو دید گفت مهسا ماشینو که پارک کردی حالا بیا بریم دیگه!!!\nمهسا دست کرد تو کیفشو گفت باشه فقط نمیدونم سوئیچ رو کجا گذاشتم!!!\nمن داشتم شاخ در میاوردم عجب فیلمی بازی میکردن، دزدگیر ماشینو زدم رفتم سوار شدم دیدم هردوتاشون قرمز شدن دارن میرن گفتم مهسا خانم کارم تموم شد ماشینتون میارم میزارم سر جاش.",
    "ی گودزیلا(خواهرزادم)سه ساله دارم  انگشتش بریده اومده ب من میگه بیاخونش رو بخور؛اخه فسقلی مگه من خونخوارم؛",
    "بزرگترین دلهره زندگیم اینه که\nتو مهمونیا وقتی دارن بشقاب ته دیگو دست ب دست میچرخونن ب من نرسه!",
    "چوب جاروی هری پاتر تو حلقم اگه خالی ببندم: تولدم بود دارم به ترتیب دارم کاغذ کادوها رو بازشون می کنم:\nبابام:ی گوشی اکسپریا روش نوشته :200 بهت بدهکار بودم,الانم 200 تومنشو من دادم بقیه قسطاشو باید خودت بدی صداشو در نیار ,بخند\nمامان:100 تومن پول با ی کاغذ:عباس اینو الکی گذاشتم جلو مهمونا آبرو ریزی \nنشه,خرجش نکنیا پول برق و گازه الانم تابلو نکن بخند)من!!!\nخونواده عمه:ی ظرف شیشه ای آجیل خوری(وااای عاشقشم!)\nخونواده دایی:ی دست  پارچ ولیوان خارجی(اینجا که رسید قلبم تیر کشید)\nداداشم:دسته پلی استیشن(واسه خودش گرفته بود گوسفند)\nخونواده عمو:ی ساعت دیواری با 50تومن تراول( ساعتو زدن پذیرایی پوله\nهم تقلبی از آب درومد)\nخاله:اتوی برقی(=واجبتر از نون شب برام!)\nدایی : آبمیوه گیری(=قلبم,جیگرم,\nمایه حیات!)\nمام بزرگ:ی ماچ آبدار(صورتم خیس شد,دندون مصنوعیاش هم افتاد تو لباسم)\nبابزرگ: ی پس گردنی با جمله ی\"کره خر\" مرد شدیا!\nهیچی دیگ امسالم گاز و یخچال بیارن جهیزیم کامل می شه ایشالا!!!",
    "امــــروزتــو تــاکــسـي ســوار شــدم ديــدم يــه دخـــترِ کنــارم داره بــا تلـــفن مــنـتِ دوسـتـشــو مــي کشــه که براش يه ســوالِ انتگـــرال رو حــل کنــه..!!!!!\nدوســـتشـــم از اونور هــــي ناز مي کرد.... \nمــنم کــه فــردیـن بــازیــام گــل کــرده بــود باز \n ســوال رو از زير دســتِ دخدرِ کشــيدم \n براش حل کـــردم دوبــاره گذاشـــتم رو پاش!!!!!!!!\nاز ذوق زدگــي مـونـــده بود دقــيقــا بايد کـــدوم ناحــيه صــورتمــو بوس کــنه :))",
    "يادتونه چند روز پيش پست گذاشتم يه دختري تو حياط دانشگاه پولش افتاد گفتم خانوم پولتون افتاد گفت خر خودتي :| منم ورش داشتم رفتم شارژ خريدم :))\nامروز گيرم آورده بود ميگفت پول منو بده =))",
    "عصری تو راه برگشت خونه یه راننده داف BMW 630i زد بغل صدام کرد گفت:\nببخشید من میخوام برم کامرانیه \nگفتم:خوب کاری میکنی شما،اتفاقا خیلی جای با صفا و اهل حالیه،برو خدا به همرات... دلشو گرفته بود داشت میخندید!!!\nآخرشم بدون اینکه آدرسو ازم بپرسه گازشو گرفت رفت :|",
    "یک روز صبح سوار سرویس دانشگاه شده بودم چون خونه ما تقریبا تو ایستگاه اول سرویس دانشگاه ست سرویس خلوت بود\nمنم حوصله ام سر رفته بود گفتم پس برم بشینم با راننده حرف بزنم خلاصه پا شدم رفتم نشستم بغل راننده شروع کردم به حرف زدن بعد از دو دقیقه راننده رو کرد به من گفت امروز اعصابم خورد هست حال حرف زدن ندارم منم ضایع شدم برگشتم ته سرویس نشستم وسط ها راه یک گروه دختر سوار شدن دیدم یکی از دختر اومد نشست بغل راننده و شروع کرد به حرف زدن من منتظر بودم که راننده ضایعش کنه دیدم راننده تا بیخ نیشش بازه و تا اخر مسیر همینجور ی یک کله حرف زدن مردک از اون ریش و موهای سفیدشم خجالت نمیکشید واقعا چی میشه گفت دانشجو مملکت رو ترور شخصیتی میکنی:D",
    "یادش به خیر دوران ابتدایی\nخدا خدا میکردم زود زمستون شه برم از بوفه چوب شور بخرم بذارم کنج لبم چند دقیقه بعد با دو انگشت برش دارم و یه هاااااا بکنم بخار از دهنم بیاد بیرون خر زوق بشم! اینم رویا های ما....",
    "دارم با دختر دایی 1سالم بازی میکنم:\n_درسایی سللللام قلبونت بشه داداشی\nدرسا:قوولو قمقو (با خنده)\n_مامان نگاه کن داره بازبون خودش جوابمو می ده و می خنده.\nمامان:آره تعجبم فقط جواب تورو میده باما حرف نمیزنه.\n_درسایی می آی با داداشی بریم دد  قاقا بخرم؟\nدرسا:قوووللووو قممقو(با خنده زیاد)\n_ قلبون اون خنده هات بشم که انقد منو دوس داری تو جیگرررم\nدرسا:قووولو قمممقو قیق(\"\"\"\")\nزنداییم:عباس ناراحت نشو ولی از همون اول داره بهت میگه \"برو گمشو\" اسکلت کرده داره می خنده!\n هههههی روزگار ,الان دوروزه قرصای افسردگی مصرف می کنم.\nحساب کردم تا سه ماه دیگ گاز گرفتن  یاد می گیره تا ی سال دیگ خوردن آدما,تازه چون دختره اینقد دیر حساب کردما.اسم این نودیا رو چی بذاریم؟",
    "پشت چراغ قرمز طرف شیشه رو زده پایین میگه ببخشید مستقیم از کدوم ور باید برم :|",
    "تـوی مـتـرو ایـستـاده بـودم ، دو نـفـر اومـدن کـنـارم وایـسادن ، خـیــــلی هـم خـوشـمـزه و بـانـمـک بـودن ! خـیـلی هم حـرف مـیـزدن! یـهـو یـکیـشون واسه خودشـیـریـنی و پـیـدا کـردن سـوزه خـنده بـرگشـت بـه مـن گـفت : آقــا بـبـخشید شمـا حـشره کش زدیــن بـه خـودتـون؟!! مـنـم نـه گـذاشـتـم نـه بـرداشـتـم بـرگـشتـم با صـدای گـفـتـم : اوه یـعـنـی انـقـد قویــّـه ؟ الآن شـما داریـن مـیـمیــریـن؟! \nیـارو یـه چـند ثـانـیـه مـکث کـرد ، قـضیـه رو گـرفـت و ایـستـگاه بعـدی پـیاده شـد و الـفـرار!\nنـمیـدونست مـن تـو 4جوک بـزرگ شدم خـودم آخـر تیـکـه اندازی ام! ;)",
    "داشتم ب دختر خالم رانندگي ياد ميدادم دختره نفهم ب جايه اينكه جلوشو نگا كنه يهو اينه رو زد پايين شروع كرد ب چك كردن صورتش...لازمه عرض كنم تازه كاره تقريبا اولين بارش بود رانندگي ميكرد پ اگ يهو ديديم سرگذشتمونو يكي ديگ تعريف ميكنه تعجب نكنين\nيهو گفتم اتووووووسااااا جلوتو بپا سرعتو كم كن.\nدر فاصله ٣٠٠ متريه ما يه ماشين بود اتو سا جيغ زد گفت دارم ميزنم بش گفتم هنو فاصله زياده سرعتو كم كن\nاگ فك ميكنين سرعتشو كن كرد و ب جلوش بيشتر نگاه كرد اشتباه فك كردين جفت چشاشو با دستش گرفت گازو فشار داد شروع كرد جيغ زدن\nمنم استرس گرفتم گفتم اتوسا توروخدا جلوتو بپا ولي صدامو نميشنيد انگار\nگفتم قول ميدم ديگ ب دوس پسرت اس ندم ديگ نه زنگ بزن نه اس ام اس بده فقط تورو خدا جلوتو نگا كن تا نمرديم!!! \nجيغش قطع شد و خيلي شيك شروع كرد رانندگيشو ادامه  دادن و دنباله جايه پارك بود مجبور شد پارك دوبل كنه اينقد قشنگ پارك كرد ك باورم نميشد تازه كاره\nبعد از پارك زيره پاش دنباله يه چيزي ميگشت دقت كردم يهو دسته ي قفل فرمونو ديدم درو باز كردم شروع كردم ب فرار\nنتيجه--->خانوما رانندگيشون و پارك دوبلشون خوبه فقط لازم ب انگيزه دارن:|\nفقط مراقب باشين انگيزشون انتقام از شما نباشه",
    "اقا داهات بودیم عجمعین کلون فامیلین\nساعت 8 برپا بودیم دیگه یه عموم تا ساعت 11 میخوابید تا غول اخر نمیکشت بیدار نمیشد بازم نقشه شوم کشیدیم...\nیه استرخ داشتیم اب در حد اورانوس یخ رفتیم با دوشک بلنش کردیم نینجایی رفتیم لبه اب بیدار نشه پرتش کردیم تو اب پاش رو زمین بود میگفت کمک قرق شدم  مام دیگه داشتیم دیواره استخر گاز میگرفتیم \nدیگه عموم اینه جغد شده بود با صدای باد بلند میشد اونم ساعت 6 صبح\nبرادر زاده های عمو دوستی هستیم نه(\"~ \")",
    "آغا ما امروز تو اتوبوس نشستیم خواست حرکت کنه یه دختر دهه80یی دست تو دست مامان باباش داد زد آقا وایسا آغا نرو \nبنده خدا وایساد بچه ها هم ازش خندید و رفت\nبعد شما بگید اینا گودزیلا نیستن",
    "آقا تو خونه نشسته بودیم داشتیم فیلم میدیدیم داش کوچیکم(دهه هشتادی) کنارم نشسته بود یه بسته پفک اندازه هیکلش تو بغلش بود داش میخورد!\nگفت داداش پفک میخوری؟\nگفتم آره داداشی!\nیه دونه داد دستم منم خوردم!\nبعد چند دقیقه همینطور که داشتم فیلم میدیدم دستمو درازکردم یکی دیگه بردارم،برگشت گفت:\nمیبینم که علف به دهن بزی مزه داده!\nگفتم:خفه،به زور یه مشت ورداشتم گریه کرد!\nبابام یه سیلی خابوند تو گوشم میگه با پسر من چی کار داری؟\nداداش کوچیکمو نشوند رو پاش پفکش هم ازم گرفت!\nباخودم گفتم بیخیال دوباره مشغول فیلم دیدن شدم!\nبعد یه لحظه برگشتم نیگاه کردم دیدم بابام وقتی بچه حواسش نیس پفکهاشو میخوره!\nخونواده اس داریم!",
    "قبلنا با داداشم افتاده بودیم رو دور دیدن فیلم های ترسناک به جان خودم فاصله دسشویی تا در خونه رو با سرعت جت میومدم. اگه همون موقع می رفتم دومیدانی الان تو المپیک کشورمون مدال گرفته بود.\nما که چیزی نشدیم ولی به جان خودم ابتکار خوبیه روی دومیدانی کاران امتحان کنن جواب میده.",
    "خونه مامان بزرگم بودیم، همه فامیلنشسته بودیم دور هم.یهو دخترخالم که5 سالشه اومد پیش مامانش گفت: مامان دلم خیلی درد میکنه\n-خالم: چرا عزیزم؟\n-دختر خاله: مامان آب زیاد خوردم (در حالت نیمه گریون) فکر کنم کیسه آبم پاره شده!!!!....\nما که دیگه رو زمین از خنده میغلتیدیم...",
    "سالها پیش وقتی خواهرم مهدکودک میرفت. یه روز از سرویس جامونده بوده رفته تو دفتر تا به ما خبر بدن بریم دنبالش، ازش میپرسن اسمت چیه؟ اونم فامیلش رو میگه مربیه میگه خوب اسم کوچیکت چیه؟ خواهر ما اولش هنگیده \nبعدم زده زیر گریه که من اسم کوچیک ندارم!!!\nتا یه هفته ما بدبخت بودیم که چرا در حقش نامردی کردیم براش اسم کوچیک نذاشتیم!!!",
    "یه شب جو گیر شدیم تصمیم گرفتیم از فردا صبح زود بریم ورزش. پسر خالم که ده سالش بود هم اصرار داشت با من بیاد. فردا رفتیم ورزش در شروع کار پسر خالم 700 تومن پول پیدا کرد. اون موقع یه صد تومنی می ذاشتی روش یک دلار میشد. فردا صبح دیگه حال نداشتم برم ورزش. پسر خالم اومده بود من رو از خواب بیدار کرده و اصرار داره که بریم ورزش.\nمن قبل از لود شدن از خواب : (_(_(\nمن بعد از لود شدن از خواب : )_)_)\nمن درحال ادامه خواب :-_-_____-\nپسرخالم: $$$$$$$",
    "اغا سر کلاس بودیم دوستم شیتنت کرد استاد مس توپ بولینگ پرتش کرد ته سالن\nشبش رفته بود ایمیل زده بود به استاد فکر نکون خدا ازت راضیه بلکه با پشت دستی میزنه تو دهنت\nبدبخت حذف کرد\nاستادام اعصاب ندارنا!!!!!!!",
    "مقایسه بازی های  ما60,70یا با دهه هشتادیا:\n1)اینا بولینگ دارن ولی قد تیله بازی ما حال نمیده\n2(اینا اویل 5 دارن ولی قد راکی رامبو ما حال نمیده\n3(اینا باgta قان قان می کنن ولی قد نعلبکی حال نمی ده \n4(اینا bottle shoot دارن ولی قد  هفت سنگ ما حال نمیده. \n5(اینا psp دارن ولی قد آتاری دستی ما حال نمیده.\n6(ایناpes2013 دارن ولی قد گل کوچیک ما و فوتبال98حال نمیده.\nولی عوضش انگری بردز دارن لامصبا!من که به هشتادیای فامیل گفتم این از زمون ما بوده فقط اون موقع مجوز نمیگرفته,شمام همینو بگید شاخ نشن بعدا",
    "دبستان بودم داشتم می رفتم مدرسه یه پنجاه تومنی رو زمین افتاده بود. وایساده بودم بهش نگاه می کردم که برش دارم یا نه. دو تا آدم بزرگ اون موقع اون ور تر بودن می گفتن برش دار برش دار. من که رد شدم.\nاعتراف می کنم تا همین چند وقت پیش با خودم فکر می کنم یا کلید اسرار بوده یا دوربین مخفی...\nمن :((()))\nشیطان ناکام:()()()\nکلید اسرار: 00000(\nمن درون :0)",
    "یادش بخیر کلاس چهارم دبستان بودیم یه شعر بود معلممون گفته بود از روی این شعر یک بار بنویسید و معنیش رو هم بنویسید. فرداش که رفتیم مدرسه دقیقا یادم نمیاد چی شد ولی مشق من خط نخورد. برا فرداش باز هم گفت از روی همون شعر یه بار دیگه بنویسید. فرداش موقع خط زدن مشق ها دید هیچکی معنیش رو ننوشته شروع کرد داد و بیداد کردن. به دفتر من که رسید ما هم مشق دیروز رو بهش نشون دادیم و اون هم ما رو به عنوان یک اسوه جامعه به کلاس معرفی کرد. چند تا میز که رفته بود جلو برگشت به من گفت تکلیف دیروزت رو ببینم؟؟؟؟\nبقیش رو خودتون تصور کنید.....",
    "شما هم مثل من بودید دوران راهنمایی برگه سوالات رو که بهمون می دادن سریع تو کل سوالات می گشتیم تا یه غلط پیدا کنیم و با افتخار دست بلند کنیم که اجازه : فلان سوال مشکل داره. مسابقه ای بود برا خودش...\nفواید جانبی اون : 1. بقیه فکر می کردند این چقد خونده که سوالات اشتباه رو هم می فهمه.\n2. بقیه دچار استرس می شدن که اههههههههه این کی به این سوال رسید.",
    "شیلنگ زرده خونه آقا مرتضی اینا(همسایمون)تو حلقم اگه دروغ بگم(حدودا 17 متر و 20 سانته)\nبا این جمله خیلی حال می کردم:بي سر و صدا وسايلتونو جمع کنيد با صف بريد تو حياط.امروزمعلم نداريد..\u2029\"يادش بخير\"..\nانگار به خر تیتاب با نوشابه دراکولا (نام قدیم کوکاکولا) داده باشی در این حد لذت می بردیم.",
    "شیلنگ رادیاتور پیکان گوجه ای مدل 48 تو حلقم اگه دروغ بگم!\nیکی از  دغدغه های کلاس اول ابتداییم این بود که وقتی رو شیشه مغازه ای می دیدم نوشته \"خیارشور موجود است\" فکر می کردم منظورشون اینه که دانشمندا به نتایج جدیدی رسیدن که خیارشور هم موجود زندس و اینو جهت رضای خدا واسه اطلاعات عمومی مردم نوشتن  ! خنگ بودم ولی افق دیدم خیلی بالا بود",
    "یه بار توی جمعی اومدم یه جریانی رو تعریف کنم گفتم حالا یکم بهش شاخ و برگ میدم هیشکی نمیفهمه غافل از ایمکه مامانمم نشسته بود...گفتم عاقا من صبح جمعه از خواب بیدار شدم فکر کردم دیرم شده تندتند لباسامو پوشیدم برم مدرسه یهو یادم اومد جمعه است دوباره خوابیدم...همون لحظه مامانم بلند گفت دروغ نگو لباسات تو ماشین لباسشویی بودن....یعنی اون لحظه بود که اصن اشک تو چشام جمع شد...تا آخر مجلس دیگه حررررررف نزدم",
    "يكي از بچه هاي فاميل رو آورده بودن شبكه ي خبر به عنوان مهمان صحبت كنه ، مادرمو صداش زدم كه ببينه ، يه نگاه به تلويزيون كرده برگشته  به من ميگه خاك بر سرت !!!\nهيچي ديگه از صدا زدن مادرم كه هيچ، از خلقت خودم هم پشيمون شدم.\nفقط تو رو به خدا شما بگيد ؛ آخه چرا؟؟!!",
    "تو کلاس نشسته بودیم استاد داشت درمورد امتحان پایان ترم حرف میزد\nیه کتاب 400صفحه ای رو میخاست کامل امتحان بگیره.\nیکی از بچه ها گفت :استاد توروخدا اینقد خون به دل ما نکن\nاستاد هم نیشاشو باز کرد گفت:خون ک تو دل نباشه ادم میمیره\nیعنیا هیچ استادی اینطوری مارو قانع نکرده بود!!!",
    "امروز دقیقا همین امروز با عجله از سرکار میرفتم کلاس ، وارد کلاس که شدم استاد داشت درس میداد منم اومدم بیام بشینم همون صندلی اول دیدم نمی تونم نگاه کردم دیدم چهارتا از انگشتام لای در گیر کرده من بکش در ول نمی کرد که، استاد اومده کمکم کرده تا تونستم در رو راضی کنم انگشتامو ول کنه هیچی کل کلاس تا یه نفر میومد داخل بهش میگفتن دستت لای در نمونه، استاد گفت میخوای بری بیرون ؟ گفتم نه می ترسم اون یکی دستم هم گیر کنه ...",
    "دیروز به یکی از دخترای کلاسمون گفتم جزوتون میدین کپی کنم اونم گفت نه!!\nرفتیم تو کلاس من رفتم پشتش نشستم، میخواستم حالشو بگیرم، یه دونه ازین کلیپسا بسته بود به موهاش طوریکه از سرشم بزرگتر بود...\nوسط کلاس استاد داشت درس میداد( از اون استادای باحال بود) من هی چپ و راست میرفتم که جلو رو نمیبینم، استاد بهم گفت: وهاب چرا اینجوری میکنی؟\nمنم گفتم استاد این خانم یه کلیپس بسته سرش نمیشه جلو رو دید.\nکل کلاسم رفت رو هوا، استادم بهش گفت خانم دیگه این کلیپس رو نبند.",
    "هییییییییییییییییییییییی از دست این گودذیلاها بعلهههههههههههه ما هم یکی داریم غربونم برن همین الان یکیشون نشسته رو پام نمی ضاره طایپ کنم که شوما دعا کنید من بمیرم اخه اگه بش دست بزنم صد نفر از یونیصف و خاندانشو و.... خراب میشن تو سرم           ......کمک    .... داره میگه چشات دراومد بس  نشستی پا این بی ساهاب شده کصافط بس0",
    "آقـــا مــا شیکممون درد گــــرفته بود تــانک! مــامــان بــابــام زهــره ترک منُ بـــردن بیمـــارستان!\nدکتـــرٍ اومـــده معــاینه با اون دستــــه کلنگـــش هی فشــار میداد منم از درد داشتم جـــون میدادم میگمممم: درد میکنــــه چیکـــا می کنـــی؟؟\nدکتـــرٍ: خــودمم میدونـــم درد میکنه! آپـــاندیستــــه!\nمـــن: بــابـــا همی 5ماه پیش آپــاندیســـمو عمـــل کـــردم چـــی میگـــــی؟؟؟\nدکتــــرٍ:حالت تهوع اَم داری؟؟\nمـــن: میگــــم آپــاندیس ندارمممم عملش کـــردم!!!!!\nدکتــــرٍ: بلبـــل زبـــونی نکن! تهـــوع داری؟\nمـــن : نه ندارم (o_O)\nخلاصـــه آزمــایش خـــونم نوشت جـــوابشو گـــرفتیم نیشـــونش دادیــــم!\nمیگــــه: نــــــه خـــــدارو شکـــــر آپاندیـــسش نیس!!\nمـــن:|\nبــابــا و مـــامـــانم:|\nداداشـــم:|\nآپــاندیسٍ خـــدا بیـــامــــرزم:)\nدکتــــرایٍ مملکـتٍ مـــا رو باش!!!! :دی",
    "رفته بودم مرکز آی إس پی پیش دوستم که يک مشتري نمي تونست به اينترنت وصل بشه زنگ زد\u2028دوستم : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟\u2028مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.\u2028مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟\u2028مشتري : پنج تا ستاره.",
    "یادش بخیر\nیه دبیری داشتیم که وقتی با ماشینش میخواست از زیر تور والیبال رد بشه سر خودوش رو هم داخل ماشین خم میکرد نخوره بهش :)",
    "هر وقت آشناهامون میان خونه ما بچه هاشونو میفرستن برو پیش عمو فلان، برو پیش دایی فلان (منظورشون اینجناب هست). برو با کامپیوترش بازی کن. حالا بچه یکسالش هم تموم نشده. آخه یکی نیست به اینها بگه شما که نمی تونید دو دقیقه بچه تون رو نگه دارین و از انواع ترفندها استفاده می کنید از خودتون دورش کنید بیجا می کنید که بچه دار می شین.",
    "رفته بودم یه شهرستانی\n یه یارو اومد گفت آقا شما بچه تهرانی ؟؟\n گفتم اره چطور مگه؟؟\n گفت: میدون تجریشو میشناسی ؟\n گفتم آره چیه مگه؟\n گفت :ممد و میشناسی پراید سفید داره؟؟؟\n من: o.O\n ممد: :|\n پراید ممد: [oo]\nخوووودایا ممنونم ازت که تو این شرایط سخت (مشروطی هر ترم یه دوس دختر درس درمونم که نداریم 4 جوکم که دیگه مارو نمیتحویله )باز موجبات شادی و خندمونو فراهم میکنی :)",
    "اگه دروغ بگم زومبه سگ سگارو گازم بگیرهD:\nخواهرخانمم ماشین خریده بود و تازه هم گواهینامه یاد گرفت خلاصه به من بیچاره گفت بشین کنار من که تصادف نکنیم:))\nخلاصه گفت اول بریم بنزین بزنیم و بعد بریم تو شهر تمرین کنیم)\":\nهیچی دیگه وقتی بنزین زد و ترمز دستی رو کشید ماشین راه افتاد زارت خورد به یه ماشین دیگهD:\nآخه هول کرده بود به جا ترمز گاز میدادD:\nمنم که همینجور مات و مبهوت مونده بودم کدوم خری به این گواهینامه داده:ll\nخداروشکر سریع ماشین رو فروخت وگرنه یه نسل کشی اتفاق میوفتاد:lll",
    "جلو تی وی رو مبل ولو بودم ساعت 2 شب ...بابامم بعد از اخبار خوابش برده بود...\nهمینجوری فیلم میدیدم یهو احساس کردم زمین لرزید...آقا مارو میگی...بلند شدم با جفت پا پریدم بیخ گوش بابام بنده خدا گرخید...گفت چی شده؟ \nگفتم بایا...بسم الله فک کنن زلزله است...\nدیدم یه نگاه خصمانه ای بهم کرد...یه نگاه به ساعت رو دیوار انداخت...بعد ا همون نگاه غضب آلود گفت:باباجان اینوقت شب زلزله؟\nمن:|\nسازمان ثبت زلزله و زلزله نگاری مرکزی :|\nسازمات مقابله با حوادث غیر مترقبه :|\nآغا گریه دار شد...جمعش کن",
    "یکی از تفریحات من سر امتحانهای ترم اول(یه همچین آدمیم من سر امتحان هم تفریح میکنم) اینه که ده دقیقه اول جواب همه سوالهارو میدم بعد دور و اطرافو نیگا میکنم ببینم کی بهم اشاره میکنه برسونم!\nبعد دست میکنم جیبم یه تیکه کاغذ سفید مچاله شده درمیارم میندازم طرفش، عمدا یه جوری میندازم تو فاصله یه متری صندلیش بیفته!\nبعد میشینم زیر نظر میگیرمش چی کار میکنه!\nلامصب ته خنده اس وقتی به کاغذه زل میزنه و هر بار که مراقب رد میشه نیم خیز میشه ولی باز نمیتونه برش داره!\n(توصیه:اگه شما همچین کاری کردید و دیدین طرف بعد یه عالمه سعی و تلاش ورش داشت سریع پاشید برگتونو بدین برین، تو حیاط هم وانستید)",
    "یه بار سر کلاس فیزیک (پیش دانشگاهی) یکی از بچه ها (که اونروز معلوم نبود سرش به کجا خورده بود که درسو گوش میداد) یه سوال احمقانه در مورد درس فیزیک هسته ای پرسید، آقادبیر نه گذاشت نه ورداشت، گفت: خر که شاخ و دم نداره؟\nبعد یهو زد زیرخنده!\nحالا یارو (که اگه تو کل عمرش ی بار تصمیم گرفته باشه درس خون شه،همون روز بود) با عصبانیت پا شد گفت:\nخر دم نداره؟ شاخ نداره درست،ولی دم داره،من که دم ندارم!\nآقادبیر داش أخنده غش میکرد!\nآخه این کلاس فیزیکه!\nیعنی ما باید مهندس هسته ای شیم...",
    "یادش بخیر.\nبچه که بودم وقتی یه تیکه یونولیت پیدا می کردم راه میرفتم و در حین راه رفتن می مالیدمش به دیوار به خیال اینکه دارم برای مورچه ها برف میبارم\nشما هم اینجوری بودین یا فقط منم که اینجوریم\nبیاد بازی های بچگانه بزن لایکو",
    "این دهه هشتادیا تا نسل ما رو از رو زمین نابود نکنن دست بردار نیستن...\nیه لیوان شیر کاکایو درصت کردم بزنم در پوست تا میرم شکر رو بزارم سر جاش می بینم قیب شده وهشط کردم یه مین فکر کردم حری پاتر داریم تو خونمون هالا نگو پشت دیوار این دهه هشتادیه تنها آزوغه ی ما رو داره حورط حورط سر میکشه اخر ما از دست اینا دغ می کنیما",
    "عاغا ما یه برادرزاده داریم اتفاقا از همین دهه هشتادیاست،یه روز مادرم اومد واسه آخرو عاقبتش دعا کنه گفت که ایشاالله بزرگ میشی میری دانشگاه،ایشاالله دکتر بشی،این برادر زاده ی ما هم یه ژست عاقل اندر سفیهی گرفتو گفت: مامان بزرگ جون من نمی خوام دکتر بشم می خوام عرووووووووووس بشم.یکی نیست به این دهه هشتادیا بگه بزار یه دهه شصتیا برن نوبت شما هم میشه =))))))))))))))",
    "يارو اومده تو تلويزيون داره درباره روش هاي افزايش بازدهي حافظه حرف ميزنه اونوقت خودش چيزايي رو كه مي خواد بگه روي كاغذ كوچيك نوشته يواشكي داره از روش ميخونه!!!!!\nد آخه چي آدم بايد بگه...............\nبه قول يارو گفتني:\nكل اگر نميدونم چي چي بودي نميدونم چي چي نمودي...\nوالا به همين شيرين كام...",
    "يه روز يكي از دوستاي بابام كه خيلي هم باهاش تارف داشتيم اومد خونمون...اتفاقا اون روز برقا هم قطع بود و داشت بارونم ميومد...دوست بابام كه وارد خونه شد لباساش حسابي خيس شده بود...\nمامان و بابام حسابي جو گير شدن و شروع كردن به تارف كردن كه لباساتونو بيارين كه اتو كنيم و لباساتونو بدين بايه چيزي خشك كنيم...بابامم رفت و يه بخاري برقي اورد و زد به برق هر چي زور ميزد ميديد روشن نميشه...شروع كرد محكم ميزد تو سر بخاري برقيه و ميگف كدومتون زدين اينو خرابش كردين كه يهو دوست بابام عصباني شد و گفت:\nبابا به خدا برق نيس كشتين خودتونو!!!!!!!!!!!!\nهيچي ديگه تو اون لحظه بود كه دوست بابام به هوش سرشار ما پي برد...........\nچقدر فاتحه فرستاديم واسه اديسون كه خوب شد برق رو اختراع كرده بود و گرنه چه سوتي هايي كه نميداديم!!!!!!!!!!",
    "پسر عموم با یه خانوم نسبتا محترمی رفته بیرون،رفتن کافی شاپ آب میوه و کیک و بستنی خوردن،رفتن رستوران چلو کباب و ماست و ترشی و زیتون و دوغ خوردن، بعد اومده خونه و دیگه دختره جواب تلفنش رو نداده.\nپسرعموم هم آخر شب خیلی جدی اس ام اس داده و گفته: پس گشنت بود :|",
    "یه رفیق دارم هیچ دختری محلش نمیذاشت بخاطر دماغش ک شبیه خورتوم فیل بود\nپارسال ماشینشو(پراید) فروخت\nدماغشو عمل کرد\nالان یه بینی داره\nحخخحخ\nدر ضمن یه دوس دختر پولدارم مخ زده و\nهر روزم سوار یه ماشین میشه و لباسهای جدید میپوشه\nمنم تصمیم گرفتم کار کنم یه پراید بخرم بعدش بفروشم دماغمو عمل کنم\nشاید فرجی حاصل شد\nو دوس دخترای ما هم پولدار شدن\nوالا هرکی میاد سمت ما از خودمون گداتره",
    "همیشه اولین بارها ب یاد میمونن\nمثلا اولین باری ک با اولین دوس پسرتون یا دوس دخترتون قرار ملاقات دارین\nوااااااای من اولین باری ک قرار داشتم\nاز دو ساعت قبلش آماده شده بودم\nهر دو دقیقه یه بار ب آینه نگاه میکردم\nزمان اصلا حرکت نمیکرد\nخلاصه قرارمون طبقه دوم یه کافی شاپ بود\nدختره زودتر اومده بود\nمن وقتی داشتم میرفتم سمت دختره قلبم داشت میومد تو دهنم\nیه دخمل ناز \nپا شد سلام کرد\nدستشو دراز کرد ک بهم دست بده\nمن گفتم هنوز زوده برا اینکارا\nخخخحخخخح\nبعدشم دیدم خراب کردم\nتا آخر قرارمون فقط چن کلمه حرف زدم\nشبش دختره زنگ زده بود گریه میکرد\nک مگه تو ازم خوشت نمیاد\nتو یه جوری رفتار میکردی ک انگار من زشت ترین دختر دنیام\nمنو میگی تو.....عروسی بود ک یه همچین دوس دختر ناز و خوشگلی پیدا کردم\nولی بیشتر از جذبه خودم حال میکردم\n‏‎:)‎",
    "یه روز  یه یارو  اومد توی مغازم(خرازی)چند تا  جنس خرید بعد خَورده نداشتم بهش  بدم گفتم خَورده ندارم  میگه خو آدامس بده بقیشوو=)))))))))))))))",
    "بلا نسبت بعضی از دوستان این دختر دبیرستانیا چه قدر بیشـــــعورن\n با دوستــــــم رفته بودیم بیرون از جلو یه دبیرستان دخـــــــترونه رد شدیم 4،5 تاشـــــون جلو دبیرستانشــــون وایستاده بودن یه هو یکیشون برگشت گفت : جوووووووووووووو ن شماره بدم با هم یه تیریپ Love بریــــــم؟؟؟\nبعد همــــــــشون زدن زیر خنده...\n منم برگشــــــتم گفتم : تو برو اول مشقاتو بنویس بعد زر بزن\n همــــــــشون لال شدن :)",
    "یه روز با دوستم رفتم سر کلاسشون\nیه دختره نشسته بود جلوی من\nیه تار مو از مقنعش اومده بود بیرون تا لبه صندلی \nمنم فکر کردم این مو ول باشه\nخلاصه منم دستمو بردم\nتار مورو گرفتم و کشیدم\nیهو دختره جیغ زد پرید هوا\nهمه یه لحظه برگشتن مارو نگاه کردن\nیکی نیس بگه آخه پسر مگه مریضی این کارارو میکنی\nباز خدا پدر دختره رو بیامرزه\nخعععععععلی با فرهنگ بود\nجریانو براش توضیح دادم اونم یه لبخند زدو دیگه چیزی نگفت\nفکر کنم ازم خوشش اومده ک دعوام نکرد\nمنم\nالان چن روزی هست ک بدجور تو فکرشم\nگمونم عاشقش شدم\nخخخخخخخخخخخخخححخح",
    "یه دوســـــت دختر  بالا شهری گیرم افتاده بود خیلی حال کردم\n میخواستم هر طوری هــست جلوش کلاس بذارم خیلی خوشتیپ وجنتل من بودم داشــــــــتیم قدم میزدیم چشـــــمم به مغازه خورد اومدم بگم چس فیل میخوری؟ گفتم نه ستمه بذار بگـــــــم ذرت بو داده تو این فکرا بودم که نمیدونم چی شد بهش گفتم چــس بوداده میخــــــــوری؟",
    "يه روز داشتم كانتر انلاين ميزدم كه ديدم يكي از دوستا كه دختر بود داره زنگ ميزنه !\nگوشيو برداشتم ديدم ميگه دوستم بم dvd داده براش اهنگ بريزم ، ميگه هركاري ميكنم نميتونم درستش كنم تو كامپيوترم ميخونه اما تو dvd پلير نه !\nگفتم شايد dvd سوخته !\nگفت نه سالمه !\nگفتم با چه برنامه اي رايت كردي؟\nگفت : رايت چيه !\nاهنگارو كپي پيست كردم رو dvd !:| :| :| :| :| :|\nتو كانتر فقط نارنجك مينداختم زير پام تا منفجر بشم ! :|",
    "یه تعمیرات صوتی تصویری سر خیابونمون هست چندبار از جلو مغازه تش رد شدم دیدم تلویزیوناش داره سریال های طنز رو نشون میده . آقا مارو میگی مثل جت خودمو رسوندم خونه زدم شبکه مورد نظر دیدم هیچی نیست داره همایش نشون میده.چندباری این قضیه تکرار شد فکر میکردم من دیر میرسم فیلم تموم میشه ولی نگو طرف برمیداشته فیلمارو برای تست کیفیت با مبدل دیجیتال ضبظ میکرده میذاشته برای نمایش.\nماهم ساده و عشق فیلم زود گول میخوردیم.\nاینم تعمیرکاره ما تو محلمون داریم :))))))))))))))))))))",
    "دیرو دُختــــــره ســوار مـــورانـــو بـــود . . بعد یه جا یه چالـــه آب بــود! \nبا سُـــرعت رَد شد هَــــر چی آب بــود پاشیـــد رو مَـــن :( \nگُفـــــتم هــــــوی . . .\n بنده خـــدا پیـــاده شُد کلـــی معذرت خواهی!! مَـــنم دیدم با شخصیـــته \nگفتـــم حالا اِشکالی نداره . .بیــــا بوســـم کن اَز دلم در بیـــار :)\n ایـــنو گفتـــم نمیدونست چی کار کنــه . . خندید..گفــت دیــووووووونه \nســـــوار شد رفت :( \nبوســــم نکرد اَلان تـــو دلــم مونده! :(",
    "همـــی اردیــبهشتٍ گذشتـــه بود، رفتـــم خــونه مــامــان بزرگـــم بنــده کیلید دارم, رفتــم تو دیدم دختـــر داییم تــو حیــاط داره نیگـــا درختــا رو میکنـــه! گفتــم: حــواسش نیس بــذا بتـــرسونمــش:) آروممم آروممم رفتــم جلـــو یهـــو داد زدممم: اینجـــا چیکا می کنـــــی؟؟ :)\nآقــا 2متـــر پرید بالا با جیــغ بنفـش! \nعـــه این که دختـــرداییم نیس! (O_O)\nدختـــرٍ:وااااای تــو دیگــــه کی هستـــی؟؟ قلبم ریخت!\nمـــن: ببخشیـــد شمــا کیستـــی تو خــونه مــامــانیٍ مــن؟؟؟ هــــاااااا؟؟ جــواب بده! بــابــاجونم کــــو که تو داری تو باغــش می چــــرخی؟؟؟ :))\nدختــــرٍ: مــن مـــریمم دختـــرٍ دوستٍ مـــامـــان بزرگتــون! حــوصله ام سر رفته بود گفتم بیام تــو این حیاطٍ خــوشگلتـــون!\nمـــن: آهـــــااان پَ دوس دختـــرٍ مـــامـــانی هستین؟؟\nدختــــرٍ: چــه بامـــزه این شما؟؟ خـودتو معــرفی نمی کنید؟؟\nمـــن اومــدم بگم پســرٍ دختـــرشم گفتم: امیــــرم دختـــرٍ پســـرشــم :|\nدختــــرٍ تـــرکید از خنــده: واااای تو چه با نمــکی! دختــــری؟؟\nمـــن: هه هه هه! نخیـــرم پسرم!\nدختـــرٍ : عینٍ بچه ها حــرف می زنی! الهی ناززززی!\nآقــا در زدن رفتم درُ بازکنم(FFشون خــراب بود) گفتم: واســـا! الان بــرمی گـــردم حســابتو میرســـم! مـــن بچــم کچل؟؟\nدر و باز کـــردم یه پســر رستـــم ٍابــنٍ زال بود!\nمــن: بفــرمایید؟؟؟\nپســـرٍ: سلاممم مـــریم هس؟\nمـــن:شمــا؟؟\nپســـرٍ: نامــــزدشم, اومدم دنبالش بریـــم خونــشون!\nمــن آبٍ دهنمـــو قورتیــــدم وگفتم: جـــااااان؟؟ تو حیاط منتظرتــــه! منم دیگه یـــواش یـــواش باید برم شمـــا بفــــرمایید!\nســـوارٍ ماشینـــم شدم عیـــنٍ مــرغٍ کـــُرچ واســـادم ســـرٍ خیابون که رستــــم و مــــریم بیان برن منم بــرم خـــونه باباجــــونم:)))))))))",
    "بالاخره بعد از چند ماه تلاش و شب زنده داري و صدا ضبط كردن و فيلم گرفتن تونستم به بابام ثابت كنم موقع خواب خر و پف ميكنه\nبعدش برگشته ميگه مرد بايد خر و پف كنه\nميگم پس چرا عزيز ( مادر بزرگم ) خر و پف ميكنه ؟\nميگه اونم مرديه واسه خودش",
    "ديشب داشت خوابم ميبرد كه ديدم بابام اومد تو اتاقم . منم خودمو زدم به خواب . رفت سر كشو ميزم يه نخ سيگار ورداشت و يواشكي رفت\nجالبش اينجاست كه من تا همون لحظه فكر ميكردم بابام نميدونه من سيگار ميكشم .\nبه سلامتي همه باباها كه از همه كارامون با خبرن ولي به رومون نميارن",
    "آقا من عاشق اون لحظه ای هستم که کلاس ریاضی تبدیل به شهر قورباقه ها میشه و دبیرمون برای اینکه ما ساکت شیم یه نفرو ازون جلو مولوها میکشید بیرون و چک و لگدیش میکرد!\nبابا اون که کاره ای نیس عزیزمن!\nگر مرد جنگی بیا ته کلاس!",
    "کیا یادشونه بچه بوددیم،کبریت روشن می کردیم میزاشتیم دهنمون خاموش می کردیم بعد مثل سیگار دودشو میدادیم بیرون؟؟آی یادش بخیر!!!\nهرکی یادشه لایکو بکوبه محکممممممممممممممم",
    "بابام:\"پدرسوخته \"راستشو بگو تالا چنتا دوس دختر داشتی؟\nمن:بابا  باز شروع نکن دیگ همه جای بدنم کبوده از بس زدی اه!هیچی\n بابام:\"کره خر\" گووووپ(مثلا صدای پس گردنی)من تورو بزرگ کردم راستشو بگو\nمن~~~~(مثلا صدای سکوت)(o_0)\nبابام:با منی جواب ابلهان خاموشیست بزغاله\"؟\nمن:درکو فهمتو بخورم الهی,فسفر مغزت تو حلقم.\n_از وقتی  دانشگاه رفتی  بی ادب شدیا \"گوساله\"\nمن:ای خدا!چی بگم بت آخه بابا!فحشات تو حلقم!ادبیاتتو بخورم خوبه?!?\n_فیییسس فووووس (مثلا صدای کمربنده)\nمن: بزن ولی نه خواننده میشم نه قهر میکنم نه فرار مغزا میشم ,خیالت راحت.\n_شر شر شر شر(مثلا صدای گریه بابام)\nچیه؟همه منو زدن شمام با لایک جای چکش بزنید تو سرم شاید دلم شکست آلبوم دادم بیرون.\nجیک جیک (مثلا صدای پرنده های دور سرم بعد ازچکش)",
    "سلام...\nدوستان کاملا واقعیه!!!\nموضوع:جنگه من با مورچه ها\nآقا من نمیدونم چرا این چند روزه هرجا میرم و هرچی می خوام بردارم مورچه ها زودتر از من اونو فتج کردن!؟!؟!؟\nهیچی آقا ما رفتیم آب بخوریم تنگ رو برداشتم چند تا مورچه رو دستم بود با چندتا حرکت آکروباتیک این بیگانه هارو از خودم دور کردم:d\nبعد خواستم آب بریزم دیدم نه هنوز هست یه تکون دادم چند تا از این بیگانه های غول پیکر(:D) از تنگ افتادن!!!\nبرای اطمینان سر تنگ رو برداشتم یددم بععععععله داخل تنگ هم از این بیگانه ها هست!!!!:D\nهیچی دیگه با عصبانیت و رزمی کاری کامل همه ی قدرتمو یجا جمع کردم و هرچی فن رزمی بلد بودم و هرچی مشت و لگد کاری بود به کار بردم تنگ رو انداختم داخل ظرفشویی و آب رو باز کردم=))\nواقعا به خودم افتنخار می کنم عجب متغکری هستما من!!!\nفک کنم تا چند روز جلو من آفتابی نشن:دی\nولی نمیدونید وقتی آب رو باز کردم چه حسّه قدرتمندی بهم دست داد:D=))\nامیدوارم لذت برده باشید و چیزی یادگرفته باشید!!!\nفعلا خدانگهدار",
    "نشستیم منتظر اتوبوس.ما اینور دختریا دانشگاه هم اونور..سرویس دانشگاه اومد..ما بدو بدو سوار شدیم نشستیم..دخترا هم با ناز و عشوه که میومدن تا اومدن جا پر شد.سر پا وایستادن.اس زدم بهشون اگه کلاس نمیذاشتین الان نشسته بودین.اس داد ما خودمون میخوایم سر پا وایستیم..بعد چند دقیقه یه اتوبوس دیگه اومد خالی..اینبار اینا بدو بدو اومدن تا رسیدن دیدن سرویس یه جا دیگس..اقا مارو میگی ..اسفالت رو گاز می زدیم..اشک می ریختم از شادی در حد سیل..",
    "تو تاکسی نشستم یه چند دقیقه بعد اینکه راه اُفـتاد حدودا داشتیم با80 تا میرفتیم،\n یه دیقه فهمیدم درو خوب نبستم، درو بازکردم بستم،\n راننده که یه پیرمرد عینکی بود،\n خیلی آروم سرشو برگردوند عقبو نیگا کرد با یه لحن خیلی باحالی گفت:\n \" کسی پیاده شد؟؟ \"\n يعنى اون لحظه داشتم دستگیره درو گاز میزدم از خنده :)))",
    "امروز داشتم SMS میدادم سر کلاس به مخاطب، یهو استاد گفت آقای :سوت ادامه مسأله چی میشه؟ منم مثه بز فقط نیگاش کردم :| :| بعدش گفت الان بچه ای که اول دبستان باشه بیارم میتونه بگه 10-10=0 میشه .... منم دیگه هنوز تو شوک بودم .... بز و اینا :|",
    "آقا من یه خطو گوشی داشتم\nبعد یه خطو گوشی دیگم خریدم\nو یه اس ام اس از خط جدیده فرستادم رو خط قبلیم ببینم اس ام اسش کار میکنه یا نه :دی\nخلاصه یادم رفت اس ام اسرو حذف کنم\nخلاصه یکی دو ساعت بعد من گوشیمو نگا کردم دیدم یه پیام از یه شماره ناشناس دارم\nفرستادم شما؟\nج نداد\nزنگ زدم ج نداد\nخلاصه دیگه کلی فوشش دادم\nبعدش فرداش\nاون گوشیمو نگا کردم\nدیدم یه شماره کلی زنگ زده و فوش داده\nدقت کردم دیدم بعله\nشماره خودمه\nفهمیدید ک جریان چی شد؟\nخخخخخحخخخخ",
    "میخاستم از چارراه رد شم\nچراغ ماشینا قرمز بود\nزود دویدم که تا سبز نشده رد شم گیر نکنم\nتا اومدم رد شم یه زنه با سرعت ۱۲۰ تا میخاست گردش به راست کنه منو دید زد رو ترمز !\nمن :o\nچند",
    "من هنوز نتونسم عددي برايه قدرت فضوليه پت و مت(مادرم و خالم)\nپي ببرم .\nتو يه كاغذ كوچيك نوشتم (امروز ميميرم)با خط مورچه اي گذاشتمش تو جيب كوچيك شلوارم....\nرفتم بيرون يهو شوهر بچه ي دختر عمويه بابام بم زنگ زد گفت شروين حالت خوبه؟\nمن اره\nامروز بايد بياي خونمون\nمن نميتونم\nخفه شو فك كردي نميدونم ميخواي خودكشي كني؟؟؟\nمن چشم ولي ميشه ادرس خونتونو بدين؟\nباشه حق داري راسش تاحالا نيومده بودي خونمون:|\nوقتي رفتم خونه از مادرم قضيه رو جويا شدم گفت هيچي ادامس ميخواسم تو جيبت اون كاغذو پيدا كردم خالت زنگ زد منم بغضم تركيد براش گفتم ولي فك نكنم ب اونا گفتم فق ب فاميلايه نزديك گفتم بزا ببينم احتمالا خالت گفته اه چقد فضوله...\nمن فق ميخواسم اگ مردم بگن ميدونس بيچاره-اين طرفندو همينجا ياد گرفتم-",
    "یه بار به مامانم گفتم مامان یه ده تومن بده برم گوشیمو درست کنم مامانمم گفت ندارم!(تو دلشم گفت دارم نميدم بله همچين گوشاى شنوايى دارم)منم لجم گرفت و یه روز که خونه تنها بودم رفتم خونمونو گشتم و بالاخره تو لوله بخاری!!یه تراول پنجاهی پیدا کردم و برداشتمش.چند روز گذشت و مامانم فهمیدو همون اول اومد پیشم و پرسید پولامو تو برداشتی؟!منم گفتم نه پولای خودم بود ،بابا که گفت که مال اون نیست توهم که گفتی پول ندارم منم گفتم حتما مال منه!!رفتم باهاش گوشیمو درست کردم.مامانمم کف کرد هیچی نتونست بگه فقط با ملاقه زد تو سرم دور سرم ازون ستاره ها پیچید!!!",
    "رانندگي خانوما بد جور رو مخه.(البت با احترام به خواهر رالي كار خودم كه معركس)ولي از اون رو مخ تر  رانندگي برخي دقت كنيد برخي پيرمردهاس.\nاگه موافقي.....   .",
    "داداش عرفان يه جريان از برنامه كودك خاله شادونه تعريف كرد خدايي به همين وقت عزيز قسم ياد بچگيم افتادم.اول ابتدايي بودم زنگ ورزش معلممون پيشنهاد چشم بندي بازي داد(همون كه يه نفر چشم بسته ميفته دنبال بقيه)آقا نوبت ما شد معلممون شال گردن يكي از بچه هارو كه ميبست به چشم بچه ها گره زد به چشم من.\nمنم از زيرش قشنگ ميديدم ولي به حالت كاملا حرفه اي طوري دنبال بچه ها ميكردم كه هيشكي عمرا شك نميكرد من دارم ميبينم.\nاين معلم عزيز مام گفت آفرين چقد خوب بازي ميكني زياد بازي ميكنين تو خونه منم يه لحظه وجدانم تير كشيد گفتم نه خانوم داريم ميبينيم.\nاز همون زير شال قيافسو ديدم هنووووووز يادمه.گفت داري ميبيني؟منم سرتكون دادم يني آره\n    0       خدايي الان دلم ميسوزه واسه خودم نتونستم راز داري كنم.",
    "یـــه بار هم کلاسیــــم تا مـــرزٍ حذف پیش رف, اومـــد بهــم گف: بـــرو تو با استـــاد صحبــت کن! بلکـــه فـــرجی شد!(آخه استــادش خعــــلی هالیـــشه مثٍ خــــودممم:) ) آقــا منـــم درســخون گفتم: بــاوشه!\nاستـــاد تو سالـــنٍ دانشگــاه بود تـــرم اولیـــام دورش میچـــرخیدن! منم رفتــــم جلـــو: استـــاد میشه تشــریف بیـــارین؟؟\nاستـــاد: میبیـــنی که ســـرم شلـــوغه همی جا بگــــو!\nمـــن: راجـــع به کــورش هستش میخـــاستم بــزرگـــواری کنید حذفش نکنیــــد!\nاستـــاد: شمـــا باید یکـــی وساطتـــه خـــودتو بکنـــه!\nمـــن: هـــــــوووووم؟! (O_~)\nچنتـــا از همکلاسیـــام اون دور و بر بودن گفتن: استـــاد شکیبـــاس ها؟؟ امیــــرٍ هـــاااا؟؟!\nاستـــاد: مگه مـــن گفتـــم شـــوهر عمــه منــــه؟؟\nآقــا همه پــوکیدن از خنده! منم که شخصیــتم تـــرور شده بود یه لبخــندٍ حـــرصناک تحویل دادم اومـــدم بــرم یه تنــــه مَشــتی زدم به یه دختــــرٍ پخشٍ زمیــــن شدش! حالا همـــه دارن سقفُ میکـــوبن پـــرواز کنن از خنـــده، دختــــرٍ پاشدش!\nاستــــاد: چقد بـــی جنبه شدی شکیــبا شـــوخی اَم سرت نمیشـــه:) دختـــرٍ مــردمـــو کشتی!\nدختـــرٍ: استـــاد عمـــدی که نبـــود اینجـــوری بهشـــون نگید! شمــا چیزیتـــون نشد؟\nاستـــاد: نـــه خانــــوممم چیزیـــش نشد خـــورد به دیـــوارٍ چیــــن!!!\nآقـــا همه در و دیـــوارُ گاز میـــزدن! بعـــد استـــاد منُ کشیـــده کنـــار میگه: امیــــر حـــرصٍ منُ ســرٍ اون دختـــر خالی کـــردی بدجنس؟؟؟؟؟؟؟\nآخــــه کچل دوستَ مــو حذف نکن چــرا شـــر و ور میگـــی عجیـــجم؟؟؟\n:)))",
    "اقا ما یه بار به حرف یکی از بچه های اینجا گوش کردم \nاز تاکسی که داشتم پیاده میشدم در رو نگه داشتم به دختر گفتم نمیای بیمعرفت همتون مث هم هستید اون هم با یک جفت پا جواب عاشقونه ای بهم داد\nآخ دماغم هنوز میسوزه..................ایییییییییییی",
    "بچه بودم و عید رفتیم خونه آقا جون(پدرِ مادرم) خلاصه مثل یه گل پسر خیلی مودب (که ازم خیلی بعید بود)نشستم اونجا تازه موهامم شونه زده بودمD:\nخلاصه آقاجون اومد یه 1000 تومنی(اون موقع خیلی بود) داد ،منم گفتم آقا جون دست درد نکنه(فک کردم عیدی داده):))\nاونم گفت بیا این هزار تومنو چند کیلو میوه بخر و بیار:lll\nدقیقا در همون انفوان جوانی منو سرخورده کردن این فک و فامیل:lll",
    "ماه عسل من و خانمم با قطار برفتیم مشهد.\nیادش بخیر وختی رفتیم تو کابین خودمون مسئولش اومد یکی یدونه ملحفه داشت برا استراحت شب:))\nما هم دیدیم تمیز و نوهه گفتیم حیفه میبریم خونه استفاده میکنیم و با همون لباسامون رو تختای کثیف قطار خوابیدیمD:\nهیچی دیگه فردا صبحش یارو اومد ملحفه ها رو ازمون گرفت و ما هم  پیاده شدیم رفتیم پی کارمون:ll\nتا همین الانم دارم میسوزم:ll",
    "هیچ کدوم از پستام تایید نشه و شپش به سرم بیوفته اگه دروغ بگم:)\nچند روز پیش سز کار بودم یکی زنگ زد اتاقم منم گوشی رو برداشتم و یه ژست با کلاسم گرفتم و گفتم:\nمَــــــــــــــــــــــــــــــــــله…؟!!\nاون یارو گفت:بعععععععع بعع بعععع\nمن:))ها!!!گوسِپند بود؟!!!!\nبعد یهو یکی گفت اصغر چغندر را رو بار کردی:))\nمن:ll\nخو پدر من زنگ میزنی از تو طویله دیگه چرا گوشی رو اول میدی گوسِپند حرف بزنه:ll\nملت از دست رفتن کالا:ll",
    "آقا سرکلاس دخترا داشتند با چندتا از پسرا اسمو فامیل بازی میکردند\nحالا جالب اینجاس که\nی دختره نشسته بود پیش من و بهم میگفت کمکم کن \nمنم گفتم باشه\nآقا ما هرچی میگفتیم اینا میخندیدن \nبرای مثال\nحیوان با پ: پدر سگ\nاشیا با ی: ی گونی خیار\nمیوه با ی: یک کیلو خیار\nماشین با ت: تاکسی\nحیوان با ک: کارت شارژ ( همه جا نوشتند کارت شارژ موجود است )\nاشیا با چ: چلقوز\nاشیا با میم: مای کامپیوتر\nشهر با د: داریکونیا ( همشون گفتند نه نداریم همچین جایی رو منم کم نیاوردم گفتم مگه تاحالا آلمان نرفتین )\nحالا اگه بامزه بود اون لایکو بزن",
    "توی کتابخونه نشسته بودیم با دوستم داشتیم مثلا درس میخوندیم که یهو یه دختره زنگ زد به گوشی دوست ما \nبهش گفت ببخشید آقای ساسی مانکن\nدوس منم خیلی ریلکس گفت نه من حسینم ، حسین نخته\nاگه شماره ساسی رو میخوای بهت بدم\nدختره هم گفت اره اره خیلی دوست دارم شمارشو بده\nدوست ما هم شماره منو داد\nآقا باورتون نمیشه زنگ زد بهم\nمنم گوشیو برداشتم بصورت رپ و خیلی تند گفتم\n( اینو تند و بصورت رپ بخونید) الو سلام بفرمایید کاری داشتید آهان : ))))\nدختره میگه وااااااااای آقای ساسی من عاشقتونم\nحالا دیگه کاری نداریم به اینکه با اعضای خانوادشم حرف زدیم\nولی جالب اینجاست که من 2 ساله که دارم برای این خانوم نقش ساسی مانکنو بازی میکنم\nببین طرف چقدر آیکیوش ضعیفه\nوالاااااااااااااااااا",
    "اگا چند روز پیش داشتم از خیابون رد میشدم که یک دفعه یکی از ماشین ها ترمز کر و جلوی منم یه موتور سوار یه ترکش یه خانوم بود من از ترمز ناگهانی خوردم به خانومه و کم بود بیفته  مرده هیکلی اود پایین اومد منو بزنه که زبونم بند اود وشبیه لال ها حرف زدم و یک دفعه دیدم زنه با اشک چشم رو به مرده گفت بزار بره بیچاره لاله مرده هم دلش سوخت و منو تا اون ور خابون راهی کرد.\nحالا من که لالم کور که نیستم \nمن :ا\nزنه:(((((((((((((((((((((((((\nمرده هیکلی:)))))))))))))))))))(((((((((((((((((",
    "جلوی دانشگاهمون  خرابه \nاومدم از جوب عبور کنم پام پیچ خورد با مغز افتادم رو زمین کتلت شدم.گفتم الان میان کمکم میکنن بعد همکلاسیم داره رد میشه میگه مگه کوری پسره........\nیه دختره رد شد گفت خاک تو سرت کنن که نمی تونی از یه جوب عبور کنی!!!!\nدر اون لحظه بود که اندازه یورو 2012 قانع شدم که اگه کسی کمک خواست محل سگم بهش نذارم\nما با کیا میشیم 75 میلیون\nخو لامصبا کمکم کنید",
    "عاغا چند وقت پیش با خاهرم دعوام شد در حد جنگ جهانی دوم.\nبعد اعصابش خورد بود اومد بگه نکبت احمق گفت نحبت\nالبته الان که دارین این موضوع رو میخونین من در این دنیا  نیستم\nبرای شادی روحم بزن لایکو",
    "یه بار سوارتاکسی شدم!بعد ده دقیقه\nراننده جوان:معلومه خیلی خسته ای!\nمن(بایک نگاه عاقل اندر فضول):بللله!\n_سر کار بودی؟\n_بله!\nمیشه بپرسم شغلتون!\n_لاحول ولا...\nمسیر بعدیتون کجاس؟\n_همونجا که گفتم پیاده میشم!\n_بچه همون محلی؟\n_(سکوت)\n_قصدفضولی ندارم فقط میخام راه کوتاه شه!\n(بعد چن دقه گوشیش زنگ خورد جواب داد صدای ی خانوم میومد اینم هی میگف باشه باشه بعد قطع شد)\nحالا من:خانومت بود؟\n(سکوت)\nچی میگفت؟\n(سکوت)\nلابد مامانش اینا اومدن خونتون.آره؟\n(سکوت)\nگفت ازتوراهت میوه بخری.آره؟\n(و همچنان سکوت)",
    "به آنتن دهی ایرانسل قسم راس میگم\n(جرات ندارم بگم عاغا عجب غلطی کردم نقد \nنوشتما)ملت خواب می بینن منم خواب می بینم!\nخواب دیدم رفتم نونوایی (منی که سالی ی بارم نمی رم)اونوقت استاد اندیشمونو دیدم داره نون می پزه!\nمن:سلام استاد8تا نون لواش بده  \nاستاد:إإإإ تو اینجا چیکار میکنی؟جون هر کی دووس داری به بچه ها نگیا\nمن:خیالتون راحت استاد فقط...\nاستاد:هر چی بگی قبول,اصلا آخر ترم 20 خوبه?\nمن:نه,باید سر کلاس هرچقد دلم میخاد تیکه هم بندازم و.....\nاستاد:هر چی تو میگی قبول فقط ازت خواهش میکنم به کسی چیزی نگو من به این شغل نیاز دارم.\nمن:باشه حالا فکرامو می کنم الانم داری زیادی حرف می زنی نون منو بده میخام برم...\nخلاصه تا میتونستم عقدمو خالی کردم,ما که تو بیداری دستمون جایی نمیرسه!!!!\nواس رفیقام تعریف کردم الان سر کلاس میبینیمش میگیم استاد کاپشنتون آردیه میخندیم!!اون بیچاره روحشم بی خبره فک میکنه شیرین میزنیم ما.\nقسمت شما شه ایشالا",
    "به کله کچل بابام قسم دروغ نمیگم \nدوران دبیرستان ی روز داشتن مدیر و ناظما گوشیا رو میگرفتن ز اول و دوم بچه های سوم ریاضی و تجربی رو گشتن ز آخر نوبت ما انسانیا بود.منم کرم درونم یهو زنده شد به یکی از بچه های دوم که ورزش داشتن گفتم دیدی هر وقت ناظما اومدن تو کلاس دو دیقه بعد ی زنگ به من بزن کاریت نباشه.خلاصه ز سوم شد رفتم به معلممون گفتم گوشیمو میذاری تو جیبت الان میخان بگیرن؟خلاصه از رو رفاقت گذاشت و ناظما اومدن واسه گشتن...\nدودیقه بعد:آهویی دارم خوشگله فرار کرده ز دستم...(گوشی من تو جیب معلم در حال زنگ خوردن)\nکل کلاس ترکید...بیچاره اگه میگفت گوشی منه خودش خراب میشد,برگشت گفت:آقای ولی پور باز این علی پسرم ز خورم رو عوض کرد..\nخب خدا رو شکر امتحانا نهایی بود و خبری از مشروطیت نبود و نمره قبولی 10 اخذ شد ومن شرمنده کرم درونم نشدم..",
    "امروزمعلم مبانی رایانمون بهمون گفت: گروه هاازهمدیگه امتحان تستی بگیرن،گروه روبه رویی مابرامون سوال طرح کرد،یکی ازسوال هاش این بود: جاپگرهاجندنوع اند؟ الف) سه نوع  ب) دونوع   ج) هیجکدام  د) الف وب                   من!!!؟؟                                           سوالا!!!؟؟؟                                     دوستاى پروفسورخودم!؟؟!!",
    "یه بار کلاس نداشتم یه کلاس خالی پیدا کردم نشستم ردیف آخرش تا وقت کلاسم برسه !\nهی درو باز میکردن منو میدیدن میبستن بعد دوباره...\nچند دقیقه بعد درو که باز کردم برم دیدم یه ملت با استادشون دم در منتظرن کلاس ما تموم شه :-",
    "عاقا این نیمکت های فلزی رو یادتونه؟\nدوم راهنمایی با سکه زدم بهش معلمه فک کرد در میزنن رفت در رو باز کرد دید کسی نیست دو بار این کار رو کردم فهمید منم\nآی با خط کش ما رو زد... درب و داغونم کرد!!\nهرکی میخواد حال معلم رو بگیره بزنه لایکوووووو :دی",
    "ي چند سال پيش كافي نت داشتم\nدختر امد تو مغازه\nدختر ؛ سلام خسته نباشيد\nمن =) خواهش بفرمايد\n؛/ ي سيستم ميخواستم\n=) سيستم 12بشينيد\nبعد از ده دقيقه ك دختره نشست گفت ببخشيد عاقا اين ك كيبورد نداره\nمن =)))))))\nمن =00000",
    "موقع سال تحويل بود كه بد جورى دستشوييم گرفت سریع رفتم دستشویى(البته که گلاب به روتون)کارامو کردم و شیرو باز کردم و.... در این لحظه دادی زدم که ديفالايه خونمون ترک برداشت!!!بعد يادم اومد كه بابام قبلش حموم بوده اين آبايه داغ اون پشت منتظر بودن که حال منو بگیرن\nاینجودی بود که تعطیلات عید کوفتم شد .....\nالبته این خاطره خنده دار نبود !!!",
    "تلویزیون داش میگف: کودک لطیف است با آن ب درستی برخورد کنین!\nدر راستای مسخره بازی ب مامانم میگم: مامان من لطیفما...\nمامانمم نه گذاشت نه برداشت خیلی شیک و محترمانه گفت:\nعزیزم تو دیگه از لطافت در اومدی کصافط شدی!!:|\n:0",
    "آقا امروز یه غلطی کردیم...\nسوار اتوبوس شدیم\nو موقع نشستن به این بغلدستیمون سلام کردیم...\nچشمتون روز بد نبینه...\nهمون سلام ما کافی بود تا نطق آقا باز شه...\nباور کنین تا همون لحظه‌ای که میخاستم پیاده شم،\nاین مرده یکسره کنار گوش ما وز وز می‌کرد...\nفقط دو بار که خاطرات سربازیش رو برام مرور کرد...\nتازه آخری هم فک کنم میخاست پیاده شه، بیاد خونمون...\nخوب شد سریعتر خداحافظی کردم...\nو الا الان احتمالا بغلدستم نشسته بود، داشت از تعداد مرتبه‌های آش خوردنش تو 60 روز اول خدمتش می‌گفت...",
    "پسر عموم قدِ زرافه رشد كرده!!!! \nهيكلش مثل فيل از نوع ماموت ميمونه!!! \nقيافش هم مثل گوريلِ پيره !!! \nاكيپى باهم رفتيم بيرون!!! \nبعد دوست دخترش تو جمع بهش ميگه:\nجوجو ىِ من...!!!",
    "یه بنر زده بودن توی شهر که \nحجاب زیباست اما زیبایی نیست\nهنوز هنگم! \nنظریه نسبیت این قدر پیچیده نبود برام !",
    "پسر همسایمون 6 سالشه اومده به باباش میگه من زن میخوام. باباش بهد از اینکه چشاش 4 عدد شده بود بهش گفت بذار بزرگ شی بد واست زن میگیرم. میگه نه تو حالا بگیر ما با هم بزرگ میشیم..\nمن با 21 سال سن جلو نیم وجب بچه خجالت کشیدم.اگه من هم سن این بودم به بابام همچین چیزی میگفتم الان زنده نبودم...",
    "امروز سر کلاس بودیم بعد از 3 ساعت پشت سر هم درس دادن استاد یه دفه یه دختره گفت؛\nاستــــــــــــــــــــــــــــــاد میشه دیگه خسته نباشیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد؟\nینی اینطوری جمله رو کش داد!\nهیچی دیگه ماها همه خستگیمون در رفت :|\nخخخخخخخخخخ :)))",
    "چیه؟\nده ما برق نداشت واز شهر بسیار دور بود هر چند وقت یکبار یکی به شهر میرفت وبرای همه شیشه لامپا میخرید وبا دقت لای کاه در خورجین اسب میگذاشت و به ده میرساند.\nیکبار نوبت پدرم بود من هم همراهش رفته بودم که مثلن شهر گردی کنم در هنگام بازگشت ابتدای جنگل که رسیدیم چوپانی گله اش را یله کرده بود ودنبال همزبانی میگشت تا حوصله اش سر نرود ازدور سلام وخداقوت گفت وبه نزدیکی ما آمد چنان که رسم چوپانان است با چوبدستش ضربه ای به خورجین اسب ما زد وگفت:\n-همشهری بارتان چیه؟؟\nپدرم با پرخاش گفت:\n-اگه یکی دیگه بزنی هیچی!\nبار را وارسی کردیم راست میگفت  با همان ضربه هفت تا شکسته بود وچند تا ترک گرفته بود!",
    "بابام:عباس دیگ ماشالا واس خودت مردی شدیا دیگ کم کم باید فکر زن گرفتنت باشیم\nمن:نه بابا من تازه 20 سالمه تازه دارم درس هم میخونم...\nبابام مطابق معمول:\"کره خر پدرسوخته\"الانو نگفتم که,باید فوق لیسانستو بگیری,سربازیتو بری,ی کارخوب پیدا کنی باهاش ی ماشین بخری بعدش  من ومامانتم هم کمکت میکنیم.\nمن:بابا خونه یادت رفت بگی\nبابام مطابق معمول:\"پدرسگ\"منو مسخره میکنی؟)\nمن:نه بابا من غلط کنم شما رو مسخره کنم اگه همچین حسی داری بزن تو گوشم همین الان!\nبابام:زاااارررت(صدای چک)خودت مجبورم کردی\nمن:گوووم(صدای در)بابام:کور خوندی این سری نمیگم \"بی پدر\" پست اون هفتتو خوندم.\nخوبیش اینه که هیچ وقت به من فش نمیده اینقد دوسم داره,روزا هم از خونه میندازه بیرون شبا میذاره رو مبل بخوابم خیلی مهربونه.",
    "عاغا همسایمون مرده بود ساعت 10 شب بیرون بودیم پسرش پرید بیرون از خونشون اومد جا ما به دادشم گفت رضا بابام مرد بابام مرد (با فریاد)دادشم بدبخت میگفت حمید بخدا شرمنده بخدا شرمنده\nاخه مگه تو کشتیش که میگی شرمنده اخه مگه تقصیر تو بود",
    "آغا یه بار سر کلاس اخلاق اسلامی بودیم !! \nبحث رسید به ازدواج ( اشک تو چشم داشنجوها جمع شده بود : ما مجردا )\nاستادمون میگه که بدبختی اینه که شما عاشق میشین ....\nادامه میده که آدم وقتی عاشق میشه چشاش \nکور  و گوزش .............. هیچی دیگه بنده خدا \nجان به جان آفرین تسلیم کرد  !!!! \nیهنی  بچه ها صندلی ها رو خوردن !!!!!",
    "آغا یه روز مدیر فنیمون زنگ زده سیستم من روشن نمیشه بیا ببین چشه !! ؟؟\nرفتم سیستمشو برداشتم آوردم دفتر کارم ، نیم ساعت بعد زنگ زده که چی شده؟؟\nگفتم فک میکنم از CPU باشه !! \nمیگه : مگه کامپیوتر CPU  داره ؟؟؟؟؟؟؟؟ \nجاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان ؟؟؟؟ بلههههههه ؟؟؟\nهیچی شروع کردم تست کردن قطعاتش دیدم مشکل از RAM بوده ، تعویضش کردم بردم بهش بدم \nدوباره مبپرسه چش بود حالا ؟؟؟؟؟ میگم RAM مشکل داشت \nمیگه ؟؟؟؟ اهان دیدی گفتم کامپیوتر CPU نداره ؟!!! \nخداااااااااااااااااااااااا ماهی 3.5 میلیون حقوق میگیره !!!",
    "دیشب مهمانی بودیم شلوغ شلوغ \nهمه دور هم نشسته بودیم چند تا گودزیلا هم یه گوشه داشتن یواش با هم حرف میزدن یکهو همشون دویدن تو اتاق دیگه و چند ثانیه بعد فاطیماخواهرزاده شیش سالم لنگان و گریان اومد پیش مادرش پاش به لبه میز کامپوتر گرفته بود و پوست انگشت شصتش آویزون شده بود.خواهرم هم سریع با ناخن گیر تیکه آویزون رو کند و پاشو پانسمان کرد\nحالا حرفا گودزیلا کوچولو رو بخونین بعد از عمل جراحی و در حالی که  اشک میریخت:\nبه چی میخندین کله گنده ها \nمن پوستمو از دست دادم به من میخندین \nمامان من پوست خودم رو میخوام\nخدایا آخه چرا من\nلعنتی ها نخندین\nبه خدا فردا به شروین میگم همتون رو بیاد بزنه (دوست پیش دبستانیش)\nاگه خدا منو دوست داشته باشه پوست همتون رو میکنه",
    "ی روز من جلوی ی مغازه ماشینمو پارک کردم بعدازمن یکی مثل ماشین منوجلوی مغازه پارک کرد،اشتباهی رفتم ماشین طرفوسوارشدم اومدسربختم ی مشت وای زیرچشمم کبودشدو طرف گفت ببخشیداماهنوزم داره جاش دردمیکنه.",
    "ديشب داشتم ميومدم خونه کوچه تاريک بود ديدم مهتاب زده رو زمين يه تکه نون مانند هم افتاده زمين من سريع برداشتمش و بوسش کردم اومدم بذارم يه کناري تازه متوجه شدم نون نيست دستمال کاغذيه حالا خداکنه مريض نشم قصدم خير بود!",
    "چند وقت پیش خواستم ی حالی از خواهر زاده گودزیلام بگیرم.:دی \nرفتم ی لیوان بزرگ نوشابه سون اب( seven Ab) پر کردم بردم پیشش گفتم: \n+ بیتا میتونی این  لیوان ابو ی ضرب بری بالا؟ \n- پس چی بده!!!!!!\nاقا لیوانو دادم دستش رفت بالا !!!! \nبعد یه ثانیه اونقد سرفه کرد ک رنگش شد لبو ((: \nمن : ((: \nگودزیلا : )): \nانتقام از دهه هشتادیا!!!!!!!!  \nمخلصیم",
    "بابام قربونش برم ، هر وقت که تلویزیون فوتبال یا نود داره از ساعت 8 شب تو خونه آماده باش میده! هر یک ربع یبار میزنه کانال سه ،بعد عصبی میشه کسی کانال رو عوض کنه! بعد به محض اینکه فوتبال و یا نود شروع میشه رو کاناپه میخوابه! دقیقا اون لحظه که کانال رو عوض میکنیم بیدار میشه میگه: کانال رو عوض نکن دارم میبینم!",
    "یه لحظه تصور کنید لوازم ارایش تحریم شه!\nای تو خیابونا میخندیم...\nخدا کنه اگه اینجوری شد باهاش این کلیپسا که دخترا باهاش خودشونو شبیه شتر میکننم قحطی بیاد که خوشیمون کامل شه زندگیمون از این یکنواختی در بیاد!\nهر کی موافقه بنوازه لایکو!",
    "وقتی راهنمایی بودیم شازکول مد شد\nوقتی دبیرستانی بودم اسکل مد شد\nالان که دانشجویم شنگل مد شده\nبه این میگن ادبیات دهه 60 و 70 که به جز نسل خودمون نسل قبل و بعد عاشقش شدن و کسی قدر مارو نمیدونه",
    "اقا ديروز يه گدا اومده جلوم من دلم سوخت بهش هزار تومن دادم برگشته ميگه داش اين كه چيزي نميكنه دلار گرون شده ها انگار تو باغ نيستي يه دو سه تومن بزار روش\nمن))))))))))))@(((@))\n منم هزار تومن و ازش گرفتم\nگفتم \nبرو كار كن مگو چيست كار\nكه جوهر مردانگيس كار\nبه نظر شما خوب گفتم !!!",
    "یادمه بچه بودیم یه پارک نزدیک خونه بابابزرگم اینا بود.با 2 تا پسرخالم و برادرم رفته بودیم تو اون پارک یه دفعه شیطون گولمون زد اون ته سیگارا رو برداشیتیم مثلا داریم سیگار میکشیم!نمیدونم چطوری شد بزرگترامون فهمیدن زدن دهنمونو سرویس کردن!گفتن ما شما رو به پلیس معرفی کردیم فردا توی میدون محله شلاقتون میزنن و نباید چیزی بخورین چون دردش بیشتر میشه!آقا ما هم خر بودیم تا فرداش از گرسنگی مردیم که شاید درد شلاق کمتر بشه!\nهنوز هم که هنوزه یاد حماقت اون موقمون می افتیم خندمون میگیره(یادمه پسرخالم میخواست انجیر بخوره کلی نصیحتش کردیم که نخوره!دلمون واسش میسوخت که بیشتر از ما درد میکشه!)",
    "اقاااا وقتي دبيرستان بودم امتحان رياضي شدم 15 منم اعتراض زدم روش دوباره پيگيري كردن جوابش اومد ديدم شدم 5 رفتم مدرسه گفتم چرااا گفتن نمره اول اشتباه شده بود خواستم باز اعتراض بزنم ترسيدم اون 5 بشه صفر \nديگه بيخيالش شدم از اون روز به بعد پشت دستمو داغ كردم ديگه نرم تو كار اعتراض \nبه شمام توصيه ميكنم اينو از يه داغ ديده بشنوين",
    "انقد بدم مي اومد، تو ايام مدرسه، دقيقا سر امتحان، جوهر خودكارم پس ميداد..\nگند ميزد به برگه امتحان، خيال خشك شدن هم به سرش نميزد..\nحالا فووووت فووووت تا خشك بشه.. همچين درگيري هايي داشتما :)",
    "چقد من از این بچه خرخونا بدم میاد اخه...دوستم ز زدم میگم چه حالی داد 2روز تعطیل شدیم میگه اه چیه بابا آخر ترمی درسامون عقب موند...اخه من چی نثار این بشر کنم؟؟؟",
    "یه ماشین لوکس شاسی بلند دیدم که سانروفشو باز کرده بود\nو ۲ تا بچه سرشونو عاورده بودن بیرون مث چی حال میکردن\nیاد بچگی های خودم افتادم همچنین حسی رو پشت وانت تجربه میکردیم !",
    "من یه سال عیدی یه کم گرفتم (روی هم 30 تومن ) گودزیلا های خانواده 50 تومن من من4تا تومنی برداشتم 5 بهشون گفتم 1اسکناس تون رو بدین من تا دوتا بهتون بدم اون هم دادن چه کیفی کردم به قول سید مصطفی اینجور آدمی ام من\nچیزی که من فک میکنم اونا هستن:خر\nچیزی که اونا فک میکنم من هستم : فرشته",
    "یادش بخیر دوره دبستان میومدیم میگفتیم یه سوال هم غلط نداریم\nراهنمایی: یه غلط دارم\nدبیرستان:یدونه درست زدم!!!!!!!!!!!!!!\nحالا تو دانشگاه:فک کنم یه سوال رو فهمیدم",
    "اوناى که بچگيشون رو با ميکرو گذروندن بخصوص اونايى که با قارچ خور و بمب گذار حال ميکردن\nپرچم بالا.!.!.!",
    "خدا شاهده که دروغ نمیگم،اصلا شیر سماور تو حلقم اگه دروغ بگم.اول راهنمایی بودیم و فکر میکردیم بزرگ شدیم!ی روز مونده به روز معلم پول گذاشتیم به تعداد بچه ها تخم مرغ خریدیم...خلاصه روز معلم ما بودیم و ی سطل تخم مرغ که ناگهان گفتم:....هر کی تخم مرغ نکوبه به تخته،چشتون روز بعد نبینه کل کلاس رو بوی گند برداشته بود و تخته سیاه تبدیل به تخته زرد شد!خلاصه معلم وقتی اومد صحنه رو دید ناظم رو صدا کرد اونم اول همرو توپ کتک زد بعد گفت لخت شید با زیرپیرهناتون کلاسو بشورید.۵نمره هم انظباط قرار بود کم شه که نشد.",
    "چند وقت پیشا داخل تاکسی پشت چراغ قرمز بودم.وقتی چراغ سبز شد دیدم اونورتر یه ماشین(راننده خانوم) دنده رو خلاص کرد ماشین خورد به ماشین پایینی(یه مقدار سربالایی بود) بعد زد تو دنده گاز داد خورد به ماشین جلویی دو باره نمیدونم دنده عقب گرفت یا خلاص کرد خورد به ماشین پشتی بعد دوباره زد تو دنده گاز داد خورد به ماشین جلویی...\nدیگه من تا همینجاشو دیدم تاکسی حرکت کرد رفت و دیگه نفهمیدم چند بار دیگه عقب جلو شد!\nبه نظرتون سالم به مقصد رسیده؟",
    "مادرم ميگه بچه مردم زبون باز ميكنن ميگنن بابا مامان ولي من گفتم قوقولي قوقو \nواقعا چرا نكه مادر پدر واقعي من مرغ و خروسن",
    "سیبیل بابام بچرخه اگه دروغ بگم!دیروز تو ایستگامترو طالقانی بودم داشتم از دانشگاه برمیگشتم تو فکر وخیال تیکه های اون روز کلاس حسابداری بودم که دیدم دوتا دختر اونورتر وایسادن دارن بهم میخندن!نگو منم حواسم نیس دارم زوری بلیط اعتباری رو از تو ااون سوراخ رد میکنم!هیچی دیگ اومدم درستش کنم زل زدم تو چششون و قه قه مثه دیونه ها خندیدم بعدش انگشتمو گذاشتم رو لبم شروع کردم: بیل بیل بیل بیل دختره:آخی بیچاره دیوونه بود کاش بش نمیخندیدیم،چقدم خوش تیپه اصلا بش نمیاد!خداروشکر خطر رفع شد سوتی حساب نشد",
    "مادرم تو خونه داد زد و گفت كدوم الاغي ميوه خورد ظرفو نشست من:بابا بابا\nمادرم:|\nپدرم:((((\nمن:)))",
    "یبارم به دعــــوت دوستان تو یه همایش شرکــت کردم \nوسط برنامه بهـــــم گیر دادند که میکــــروفونو بگیر برو روی صحــــنه هر آیتمی که دوســـــت داشتی، اجــــرا کــــن\nهیچــــی دیگه مام رفتــــــیم رو سن میکرفونو روشن کردم\nمن: خب قبل از هر چیز میخواســــــــتم  خیر مقدم ارض کنم حضــــــــورتونو تو این همایش\nو بعـــــدم دلیل اینکه من الان اینجا حضــــور دارم اینکه ما امشــــــــب به قید قرعه به یکـــــــی از عــــزیزان حاضر در همایــــش یه دســــــتگاه اتومبیل اهدا خواهیم کرد\nفقط\nفقط کافیه شمـــاره پشت صندلیتونو به شمــاره پیامک 30021 ارســــــــال کنید\nعاغا ملتــــو میگی همچی برمیگشتن این ور اونور صندلیا رو چک میکردن که نگو\nیه 1 دیقه ی که گذشــــــــت هیچـی پیدا نکردن \nمنم ریلکـــــــس تو میکرفون گفتم: لـــیدیز اند جتلمنز شـووووخـــــی کردم باوا نکشین خودتونو \nیهووو یکی ا اون تـــــه برگشت گف مگــــه نیای پایین بچـــه سوسول من میدونمو و تو \nیکی دیگه از اون طرف یه پوست پرتقال پرت کرد بم مام جاخالی دادیم بخیر گذشت:دی\nیکی دیگــــــــــشونم برگش گف: جوجه فشن تو اون بالا چه غلطی میکنی عاخه؟؟؟؟ \nهیچـــی دیگه هرچـــی میومد دستشون پرت میکردن طرف من\nمنم با یه نگاه معصومانه ا تو میکرفون گفتم:\n»»»»غلــــــــــــــط کــــــــــــــردم«««««",
    "شرکت بودم دیدم خواهرم داره زنگ میزنه\nگوشیو برداشتم دیدم با حالت آه و نـــــــــاله داره میگه آآآآآآآآخ مرررردم علیـــــرضا\nتصادف کردم بیمارستانم با بابا بلند شو بیا فلان بیمارستان، حتـــــــــــــما با بابا بیای\nهااااا ممکنه بخوان عملم کنن احتیاج باشه رضایت بده!!!!!!!!!!!!!\nآقا مارو میگی مثل اسفند میپریدم بالا پایین اصلا نفهمیدم راه شرکت تا بیمارستان که\n45 دقیقه طول میکشرو چجوری 10 دقیقه ای رف\nتم، به بابام هم گفتم اونم بنده خدا\nانگار فانتوم سوار شده باشه خودشو رسوند بیمارستان...\nرفتیم دیدیم دارن از خواهرم \"ام آر آی\" میکنن یه پسره هم وایساده بیرون اتاق تا بابامو\nدید افتاد به پای بابام که آقا ببخشید نفهمیدم، من تصادف کردم با دخترتون بابای ما هم\nنه گذاشت نه برداشت زاااااااارت گذاشت تو گوش پسره...\nهمه این جریانات گذشت و خواهر ما هیچیش نبود دکترا گفتن سالمه هیچیش نیست!!\n2 هفته بعد دیدیم پسره اومد خواستگاری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nکاشف به عمل اومد خواهرم با این پسره که الان دومادمونه دوست بوده بعد این کارو کردن\nکه منو بابام با پسره آشنا شیم نگیم چرا دوست پسر داشتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nیعنی 1 دونه آدم سالم دورو بر ما نیست همشون خدارو شکر خولو چلن والاااااااااااااااا...",
    "شر بودن و شوت بودن چقدر با هم فرق دارن همین قدر بگم که یکی از فامیلهای ما برای اینکه بفهمه چقدر بنزین تو بشکه هست کبریت انداخته توش و همین باعث شد که از اتیش بترسه و دفعه ی بعد انگشت کنه تو هلدر لامپ و زمانی که فهمید برق هم خطرناکه \" با ترقه ور رفت و ترقه تو دستش ترکید اما در کمال تعجب به جون خودم الان از منم سالمتره ...",
    "عاغا بچه که بودم (هنوزم هستم با اجازتون) یکی از تفریحات کاملا سالم بنده (:دی) این بود که وقتی برق محلمون میرفت،با دوستام میرفتم زنگ خونه ها رو فشار میدادم و چسب نواری میزدم روش.\nبعدش که برق میومد انگار تو محله عروسی به پا شده بود... خخخ\nاصن یه وضی....!!!!!\nالبته در این میان ساکنان محله چند فحش درست و حسابی هم نثار بنده و دوستان می کردند... بیخیال .... !!!!\nشما هم میتونین اون قلبه(بهش میگن لایک :دی) که اون بالاست رو بکوبین.انگار منو زدین درب و داغون کردین...",
    "دوستانی ک از دست دهه هشتادیا شاکیَن..... انتقامتونو از ی دهه هشتادی گرفتم:دی \nخواهرمینا اومده بودن خونمون بعد دختر 8 ساله داره.. این بعد از ظهر خوابیده بود تو اتاق من مامانش با مامانم رفته بودن بیرون \nرفتم ی دستمال کاغذی اوردم کردم تو گوشش.. دیدم اثر نداره. \nیکم بعد یه لگد زدم داد زدم: بیتا خونه اتیش گرفته !!\nاقا مث مرغ بلند شد دوید خورد دیوار نشست گریه کرد :دی \nبعد مامانم اومد ی فصل منو زد |: \nاز ترسش شبا خواب ندارم :دی \nدست به دست هم دهیم به مهر... دهه هشتاد را کنیم ذله \nمخلصیم",
    "مترو یهو ترمز زد یکی گفت واسه چی اینجوری می کنه؟ بغلیش گفت حتما دوچرخه پریده جلوش بعدم پاره شد از خنده، به هر حال اوضاع خوب نیست",
    "چن وقت پيش خيــــــرِ سرمون اومديم با تاكسى ( اَ اين خطيا ) بريم محل كار،هيچى ديگه نشستيم تو تاكسي و سه نفر ديگه هم مسافر زد و خلاصه راه افتاد آقاي راننده ى محترم \nهمينجور كه داشتيم ميرفتيم تو يه بلواري بعد صحبتهايي فرمودن كه كمي جلوتر يه بونكر سيمان با دو الي سه خودرو ديگه تصادف شديد كردن و خلاصه اين ترافيك سنگين واسه خاطر اونه!عاغا هميجور رفتيم و رفتيم اين خيابونه تموم شد دريغ اَ يه خط ترمز و آثار تصادف...\nحالا ما كه فهميديم ايشون كلاً حالش خوش ني و كلاً جلو تشريف دارن برگشتيم ازش سوال كرديم عاغا اين تصادف كه ميگفتين كو پَ ؟!؟! (•_•)\nيه كاره برگشته جلو سه تا آدم عاقل و بالغ ميگه : اِ رد شديم،نديدين!!!!؟\nيعني جايز بود با جُف پا اَ تاكسي شوتينگ كنيم بيرون مرديكه ي لاف زنِ شيرين عقل رو ...!؟",
    "بابام از این دستگاها که نشون میده خونه گاز مونوکسید و سرب و از این چیزا داره یا نه خریده و زده به دیوار(استانداردش باید عدد زیر پنج نشون بده) که عدد سه رو نشون میداد!آقا من کرمم گرفت رفتم یا هااااااااا اساسی کردم بهش دیدم تا هفت هشت رفت بالا!بعدش بابام رفت ها کرد دیدم رفت رو چهارده و صدای بوقش دراومد!یعنی یه وضعی بود واسه خودش\nبه این نتیجه رسیدم که هرچی آلودگی تو خونه هستش از صدقه سر خودمونه!",
    "دیروس ی پورشه پیدا کردم نمیدونستم چی کارش کنم اولش با خودم گفتم باداشتن این ماشین دست رو هر کی بذارم باهام ازدواج می کنه اما ی کم که فکر کردم دیدم مال حروم از گلوم پایین نمی ره انداختمش صندوق صدقه.",
    "دیروز از مغازه داشتم میومدم خونه تو راه چند تا پسر بچه از این دهه هشتادیا به سرعت از پیش من گذشتن یهویی یکیشون برگشت گفت : بچه نه دزدنت \nمن:)))\nبچه:(((((((((((((\nکلا دهه هشتاد :)()()()()()",
    "به جان خودم راست ميگم!\u2029دختر عمه ام برگشته به مامانش ميگه مامان چرا بلوتوثت روشنه؟عمه ام با اعتماد به نفس كامل ميگه خب اگه روشن نباشه كه اس ام اس نمياد،يهو كل فاميل با هم رفتن رو هوا!\u2029عمه ست ما داريم؟؟؟",
    "زبان گوشیم عربی هست به دوست دخترم فرستادم جطوری کلم (منظورم گلم بود)\nبرگشت گفت کلم جد و آبادته\nیکی نیس به این بفهمونه منظورم چی بود؟؟؟؟؟\nاما خداییش از کلم هیچی کم نداره\nهه هه هه",
    "غاغا یادش بخیر دوران مدرسه ما دهه شصتی ها\nتو امتحان 2 گرفتم واسه اینکه گندش در نیاد خواستم جلوش 0 بذارم رفیقم گفت همه میدونن عرضه بیست گرفتن نداری جلوش 1 بذار تابلو نشه\nمنم اشتباهی پشتش گذاشتم به جای 12 نمرم شد 21 گندش در اومد و کتکو خوردیم هم از بابام هم از معلم\nمن ..........\nبابام .............\nفیثاغورث !!!!!!!!\nهمه (....)",
    "يكي از ترسهايي ك زمان نوجواني داشتم اين بود ك بشينم با دستگاه فيلم خاث نگا كنم بعد برقا بره \nي بارم همين اتفاق افتاد ;-)",
    "دیروز خیلی حالم گرفته بود دوستمو دیدم، اون بدتر من، باهام درددل کرد یه دوتا مشکل زندگیشو واسم گفت یهویی حالم خوب شد تا الان از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجم",
    "سر کلاس آزمایشگاه مبانی بودیم....\nاستاد یه ساعت در مورد آی سی و سی پی یو توضیح داد...\nآخر سر یه دختره که آی کیوش در حد استیو جابزه پرسید:\nاستاد ببخشید سی پی یو تو کیسه؟؟؟\nاستاد مات ومبهوت...\nمنم قهقهه و تو دلم: په نه په!!!!",
    "ی بار سر کوچه با دوستام بودم ک یکی دیگه از دوستام با ی وانت ک توش ماشین لباسشویی بود اومد ب یکی از بچه ها ک از هممون گنده تر بود گفت بیاد کمک خلاصه این رفیقمون بعد از چند دقیقه اومد پیشمون گفت اینکه تو تبلیغات تلویزیون میگه ماشین لباسشویی ۷ کیلویی خالی بندی این خیلی سنگین بود دیگه شما خودتون حدس بزنید حال مارو همگی مردیم از خنده",
    "یادمه خیلی سال پیشا وقتی که پیش دبستانی که میرفتم مربی از تک تک بچه ها پرسید میخواین در اینده چه شغلی داشته باشین…\n یهو یکی از پسرای کلاس با افتخار بلند شد و با صدای رسا و در کمال سادگی داد زد و گفت دزد…….",
    "ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﻛﻔﺶ ﭘﺎﺷﻨﻪ ﺩﺍﺭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮ ﻣﯿﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﻛﻴﻔﻢ\nﻣﯽ ﺑﺮﺩﻡ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺯﻧﮓ ﺗﻔﺮﻳﺢ ﭘﻮﻝ ﻣﻴﮕﺮﻓﺘﻢ ﻣﻴﺪﺍﺩﻡ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻳﻪ ﺩﻭﺭ ﺑﭙﻮﺷﻦ\nﺷﻢّ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺧﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭ",
    "آقا ما یه پسرعمه داریم تو کار فروش و نصب پرده و اینا. یه متر همیشه تو دستشه.\nیه روز خونمون جمع شده بودیم بحث مسائل اقتصادی و تورم بود به طور جدی و هرکی یه نظری میداد. این میخواست بگه کفش چقد گرون شده. \nبرگشته میگه: آقا پارسال یه جف کفش ورزشی 12هزار بود امسال شده متری 30 هزار.\nاون کفشا :|\nفروشنده کفش:|\nما :)))))))))))\nیعنی همه چیو متری میبینه. آخه پسرعمه عزیز ما  همه جا که مث اون پروده فروشی شما نیس متری کار کنن",
    "من هميشه نگران اين بودم كه نكنه سباستين مادرشو پيدا نكنه\nهر وقت بل و سباستين مشكلي واسشون پيش مي اومد از ته دل گريه ميكردم\nياد تلويزيون توشيباي سياه سفيد بخير \nهر كي خانم رضايي يادشه بكوبه لايكو",
    "دیروز تربیت بدنی داشتیم، استاد یه مانع 20 سانتی گذاشت گفت یکی یکی از روش بپرین...\nمن یدفعه گفتم: نه حسن! خطرناکه حسن!!!\nدیدم تمام بچه ها از خنده رو زمین پخش شدن...\nیکی از بچه ها اومد بهم گفت اسم استاد حسنه!!!!\nهیچی دیگه استادم منو حذف کرد.",
    "خسته و کوفته اومدم خونه داداشم رو در پذیرایی یادداشت گذاشته یه نوشته گذاشتم تو اتاقت برو بردار...\nرفتم تو اتاق دیدم نوشته سرت کلاه گذاشتم یادداشت اصلی پشت همون برگه ایه که رو در بود...\nرفتم یادداشت رو درو کندم پشتش نوشته یه یادداشت تو یخچاله زیر ظرف  میوه ها...\nمنم حرصم گرفت بدون توجه به یادداشت یه نیمرو درست کردم و خوردم...بعد ناهار یادداشت زیر ظرف میوه رو خوندم دیدم نوشته ما رفتیم خونه خاله اما مامانم برات پیتزا که دوست داری درست کرده گذاشته تو فر...اما اگه نیمرو خوردی دیگه پرخوری نکن بذار اومدم باهم میخوریم...\nخداوکیلی من سرم رو کجا بکوبم با این فک و فامیل؟",
    "رفيقم بهم اس داده صدا PC قطع شده برام درس ميكني،گفتم اره،رفتم ازش PC گرفتم اوردم خونه،روشنش كردم ي اهنگ گذاشتم ديدم ميخونه ولي صداش ني، صداشو زياد كردم درس شد\nمن =@  =)   =|   =/\nدوستے دارم ذرنگ شك نكں",
    "امـــــروز امتحان ریاضــــی داشتیم (میان ترم)\nنشـــستیم سر جلـــسه ،\nمنم هیچی نخونده بودم و اســـترس داشتم\nبرگه هــــا رو دادند و شروع به نوشــــتن کردم ...\nچند دقیقه بعــــد بغل دســــتیم برگه حضور و غیاب امتحان رو داد بهـــــــم\nدیـــــدم خودش اســـمش رو نوشــــته و یه شماره که اولــــش 911 بــود\nمنم اســــــم و شــــمارمو ایرانسلمو نوشـــــتم و دادم به دختر بغل دستیم\nاونم هــــم نوشت و دوباره برگــــه رو برگردوند و گفت : اوســــکل ، شماره دانشجوییت رو بنویس نه شماره موبایلت رو :)))\nمارو میگی :|\nاون :؟\nکارت دانشجویی :|\nایرانسل :|",
    "پســــرداییم تو سالـــنٍ دانشگاشون بـــوده, میبینــــه یه دختــــرٍ هی میــــره هی میـــاد مثٍ کســـی که با طرف کار داره! خلاصه هـــرجوری شده میــــره جلــــو پســــرداییمو میگیـــــره میگه: آقایٍ فلانــــی میشه چن لحظه بیاین؟؟\nپســــرداییم: خانــــوم مـــن نامــــزد دارممم( آره گــــور داره جــونٍ خالـــش :) )\nدختـــــرٍ: ایـــــــــش! چقد بــــی جنبه! برخـــوردٍ اجتمـــاعیت صفــــرٍ هااااا ؟؟؟ میخواستــــم بیای این کلیدٍ کارگاه گیــــر کرده تو قفلش بیای بازش کنــــی نـــــامـــــــزد!!!\nپســــرداییمم کــم نیاورده گفته: اول بــاید از نامــــزدم اجازه بگیـــــرممم!\n:)))",
    "امـــروز ســر کلاس استــادمون برگشــت مارو نصیــحت کنه!\nگف زمــانه مــا کــه دانــشـگاها اینجـــوری نبود!\nمنم اومدم حرفشــــو تایید کنم گفتــــم: بععععله استاد زمان شما دانشگاه ها سیاه سفید بودن! :دی\nمرتیکه زد حذفم کـــــــــرد :|\nعاخه اســـتادم اینقدر بی جنبــــه!\nهمــــون باس تیکه بندازم تاییدشــــون کنم همینجوری میــــشه! :|",
    "یادش به خیر یه روزی موتور داشتم و موتورسوار بودم\nهععععی ، هیچ چاله ای نبود که از دست من فرار کنه و دلاورانه با موتور فتحش می کردم:))))\nتایر موتور از حالت گرد به مربع تبدیل شده بود از بسکه میرفتم تو چاله هاD:\nینی یه همچین دست فرمونی داشتم منD:",
    "بـه مامانم میگم : یه سوال کنم راستشو میگی ؟\nمیگه آره\nگفتم : منو از پرورشگاه آوردین یا سر خیابون پیدا کردین؟\nمیگه : خفه شو جز جیگر گرفته! الهی زیر گِـل بری راحت شم از دستت! الهی سرب داغ بریزن تو حلقت دیگه از این حرقا نزنی\nمن :|\nماهی ها :((((((((\nسازمان حمایت از آبزیان :((((((((\nیونیسف :)))))))\nمن که میدونم منو از تو جوب پیدا کردن بقران انقدر بهم برخورد که میخوام\nبرم خواننده شم فعلنم دنبال اسپانسر واسه اهنگام میگردم :|:|:|",
    "یادمه بچه که بودیم خونه عمه مون کنار ریل قطار بود هروقت میرفتیم خونه شون من و خواهرم و دختر و پسرعمه م میرفتیم و برا قطار باری دست تکون میدادیم.",
    "یه بار کتریو آب کردم که بزارم رو گاز اما انقد فکرم مشغول بود که در یخچال باز کردن و دنبال یه جایی میگشتم که کترو بچپونم توش اما هر کاری کردم کتریه هیچ جا جا نمیشد بعد یه دفعه به خودم امدم که چرا حالا کترو میخوام تو یخچال بزارم.",
    "ﻭﻗﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺯﻧﮓ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﮐﻪ ﻣﯿﺰﺩﯾﻢ ﺩﺭ ﻧﻤﯿﺮﻓﺘﯿﻢ\nﻭﺍﻣﯿﺴﺖﺍﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺻﺎﺣﺒﺨﻮﻧﻪ ﺩﺭ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻪ ﺑﻌﺪ ﻗﺪﻡ ﺯﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﻠﻮﺵ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ!\nﺍﻭﻧﻢ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺯﻧﮓ ﺭﻭ ﺯﺩﻩ ﺍﻻﻥ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺲ ﺍﯾﻨﺎ ﻧﯿﺴﺘﻦ!!\nﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﻃﻔﻮﻟﯿﺖ ﻋﻠﻢ ﻓﯿﺰﯾﮑﻤﻮﻥ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ",
    "هعععععی این دهه هشتادیا یادشون نمیاد اون موقع ها هنوز یارانه ها نبود و ما با خیال راحت بخاری رو میذاشتیم رو آخر تا خونه گرم بمونه:))))\nالان همه میریم تو یه اتاق میخوابیم و بقیه بخاریا رو خاموش میکنیم:lll\nجالبه اگه نصف شب بخوایم بریم توالت مجبوریم کاپشن بپوشیم و بریم:lll",
    "تابستونا که دیدید زاد و ولد گنجشکا زیاد میشه..\nخلاصه یه بچه گنجشک دیدم تو بالکن خونمون افتاده ولی دیگه پر و بالش در اومده بود منم فک کردم تو پرواز کردن افتاده اینجا و دلم براش سوخت و گفتم بذار پروازش بدم بره دنبال کارش:)))\nخلاصه انداختمش تو هوا و همینجوری مستقیم خورد کف زمین و تبدیل به کتلت شد:-))\nهمون موقع یه گربه هم اومد زدش تو رگ:-))\nبعدا بود که فهمیدم لونشون گوشه بالک خونمون بوده و از اونجا افتاده پایین:lll",
    "اغا!.........من نینی خیلی دوست دارم!!!!!\nدخمل یکی ازفامیلامون هشت ماهشه.چهاردست و پاراه میره..تپله!! نازه!!!...میخنده ادم غش میکنه!!!...\nفک وفامیل شب ریختن خونمون مهمونی.اینا هم بودن.حالا من همه رو ول کردم.ازدم در نی نی روچسبیدم.اینااومدن یه ورسالن روبروی tv نشستن.شروع کردن صحبت وباهم گرم گرفتن..منم بانینی اومدم اینور..پخش زمین شدم.بااین هیکلم چهردست وپاراه میرفتم،سینه خیز میرفتم اینور واونور..\nبچگونه ددد بدددوووووو میکردم..\nیهوبه خودم اومدم دیدم همه ساکت شدن بایه حالتی بهم زل زدن.نینی هم بهم میخندید.فهمیده بود اسگلم کرده..نامرد!!! ازهمه بیشتر خانوادم متاسف شدنا...\nچندمدته درسو بهونه کردم مهمونی نرفتم.........خخخ.",
    "هر وقت گوشيم تو خونه گم ميشه كلاس دارم و ديرم شده و از همه بدتر گوشيم سايلنت\nو اون موقعست كه با خودم ميگم كاش دستم ميشكست و سايلنتش نميكردم",
    "یکی از آشناهامون امروز اومده بهم میگه سرنگ داری ؟\nگفتم نه والا سرنگم کجا بود !\nمیگه عه تزریق رو گذاشتی کنار !؟",
    "یه روز با دوستام تو حیاط دانشگامون نشسته بودیم،داشتم داستان یه کتاب که تازه خونده بودم رو واسشون تعریف میکردم.\nیه پسره نشسته بود روبرومون،گوشاشم گذاشته بود کنار ما ببینه چی میگیم.\nحرصم گرفت بهش گفتم خیلی دور نشستی،بیا نزدیکتر قشنگ صدام بهت برسه.\nاز جاش پاشد،گفتم ایول ضایش کردم.\nیدفه دیدم اومد نشست کنارم،انقد شکه شدم حرفم یادم رفت،یدفه برگشته میگه زود باش بقیشو بگو،کلاس دارم میخوام برم.\nمن: O_O\nالان هروقت منو میبینه میگه کتاب جدید نخوندی واسم تعریف کنی!!!!!!!!!",
    "ینی یه ساعت ؛ تمومِ خونه رو جارو میکشی؛\nهمین سیمِ جارو رو از برق در میاری ،\nهرچی آشغال هستش خودشو نشون میده ..!:|",
    "بچه که بودم ..هر روز که تلویزیون و روشن میکردم ارزو داشتم بگه امروز اخرین قسمت اخباره ..!!!! :)",
    "رفته بودم کتاب فروشی یه خانومی اومد گفت:\nآقا ببخشید 1 متر کتاب نارنجی دارید؟!\nفروشنده بنده خدا مونده بود هاج و واج!\nباز خانومه تکرار کرد:\n1 متر کتاب نارنجی دارید؟؟!\nدیگه علاوه بر فروشنده منم مات و مبهوت زل زده بودم به خانوم!\nچند ثانیه تو 1یه سکوت مبهم گذشت؛\nبعد خانومه گفت:\nآقا دکور خونمون نارنجیه این کتابارو میخوام بچینم تو کتابخونه که دکورمون تکمیل شه!!!!",
    "وقتی دبستان بودم برای تئاتر انتخاب شدم و بهم گفتن باید لباس محلی بپوشی...منم اومدم خونه به مامانم گفتم معلممون گفته فردا لباس اهلی بپوش بیا..\nمامانم:))))\nحیوانات اهلی:|\nمن:(",
    "خدا شاهده خدمت که بودم بابام هر شب زنگ میزد که کی مرخصی میگیری بیای خونه؟\nمن پیش خودم فکر میکردم دلشون برام تنگ شده\nآخر سر یه شب گفتم بابا جون منم دلم برای شما تنگ شده اما آموزشی مرخصی نداره\nبرگشته میگه پسرم فقط خواستم ببینم کی میای آخه لامپ دستشویی سوخته آدم که میره از بس تاریکه یادش میره که بایدکارشو چجوری شروع کنه\nخداوکیلی یه لحظه باورم شد که سر راهیم",
    "..من بچه که بودم اصن رو زمین بند نمیشدم از در و دیوار بالا میرفتم یه بار جوری با کله رفتم تو زیرتلوزیونی ک چن تا تلوزیون دور سرم تاب میخوردن شُرو کردم گریه کردن هرجیم بم میگفتن ساکت نمیشدم تا اینکه بابام اومد زد به زیر تلوزیونی و گف زدمش دیگه گریه نکن منم باورکردم که بابام زدش ولی آروم نشدم بلن شدم گلدونو محکم زدم توش شیشش شکست ؟!؟!؟!\nحقش بود زورش به بچه رسیده بیشعور!!!!!!!!!!!!!",
    "عاغا ما امروز رفتیم داخل شهر یه دفه دیدیم استاد ریاضی عمومی مون داره روبرومون میاد.ما هم کلی خودمونو آوماده کردیم.اهه آهه اهم.صدامونو هم نظیم کردیم همین که استاد نزدیک شد گفتیم صلام اصتاد -------هیچی اصلا مارو ندید رد شد بعد یه صدای جیغ مانندی از پشت سرمون اومد دیدیم 2 تا دختر روده بر شدن!!!\nمن(0...0)\nنه خودتون قضاوت کنید استاد ما هرچه سر کلاس اذیت کردیم دیگه در حدی نبود اینجور ضایمون کنی...\nعیب نداره به قول من آدم هرچه ضایع بشه مرد میشه",
    "مامانمو با ماشین بردم بیرون خرید کنه موقع پیاده شدن درآورده کرایه میده..\nمن:-o\nمامان :)\nمامانه حواس جمه داریم",
    "امروز ظهر تو تاكسي يه دختره كنارم نشسه بود .چكمه پوشيده .يه پليور پوشيده. تازه روي پليورش پالتو پوشيده كلاه پشمي سركرده. در ضمن شالشو جوري دور خودش يچونده كه فقط چشاش پيداس .اونوخ از تو كيفش بادبزن دراورده خودشو باد ميزنه و ميگه: چقد هوا گرم!!!\nخـــدايــا بــا كـيـا تـو يه ميـليـون و شـيـصـد كـيـلـومـتـر مـربـع جـامـون كـردي آخـــــــه!!!!!",
    "یـه روز نـزدیـک ظـهر مـامـانـم زنـگـ زد بـه مـن :\n- کـجـایـی پسـرم؟\n- گفتم بـیـست دقـیـقـه دیـگـه مـیرسم خـونـه\n- کـلید داری؟\n- نـه\n- پـس نـیا خـونه مـن دارم مـیـخـوابـم نـمـیـتـونـم دَرو بـرات بـاز کـنـم بـرو یـه جـا خـودتـو سرگـرم کـن سـاعت 5 اینا بیا خونه!!!!\nمن :|\nیونیسف :|\nمسوول پرورشگاه :|",
    "یکی از نشانه های ادبم اینه که وقتی با بابام حرفم میشه هیچی بش نمیگم وایمیستم هرچی دلش خواست بم میگه و بعد از اینکه حرفاش تموم شد میرم از خونه بیرون و درو محکم می بندم.گووووومبابام:\" پدر سگ\" میخوای بری خب برو دررو چرا محکم می بندی؟ی ساعت بعد میام جلو در زنگ درمونو هی میزنم و قایم می شم.بابام سرشو از پنجره آورده بیرون داد میزنه:کدوم\" بی پدری\" هی میاد ز میزنه و در میره؟خلاصه احترام پدر واجبه و نباید تو روی پدر وایساد،اینا دست خودشون نیست،با اینا نباید مثل مجرم رفتار کرد،اینا هیچی تودلشون نیست هر چی هست تو کمربندشونه که مثل ذرت مکزیکی تو برف میچسبه..سلامتی هرچی پدره،تا هستن باید قدرشونو بدونیم",
    "دیروز مامانم زنگ زد گفت دی وی دی خرابه برو درستش کن منم رفتم خونه دل و رودش رو ریختم بیرون بعد 2 ساعت درستش کردم کلی هم پیچ و مهره وسیم اضافه در اوردم !!لامصب  اگه اضافه نیست پس چرا بدون اونا هم کار میکنه ! ها؟؟خو یکی نیست به این سازنده ها بگه همین چیزای اضافی رو میزارید تو این دستگا ه ها که زود خراب میشن دیگه",
    "کی میگه ما بچه بودیم خنگ بودیم!!! کیا یادشونه وقتی یه چیزیمون میافتاد تو جوب آب یه مشنبا فیلیزر رو پر آب میکردیم میزاشتیم تو جوب پیداش میکردیم",
    "رفته بودیم خونه عمم من و مانی(پسر عموم)و عسل(دختر عمم)و شوهر خالم داشتیم حرف میزدیم یه هو شوهر خالم یه نگاه به ابروهای مانی کرد یه نگاه به سبیل های عسل بعد برگشت گفت ماشالله دخترم واسه خودش مردی شده !!!\nمن که غش کرده بودم:)خخخخخخخخ\nعسلم آب شد :(\nمانی هم که _______ \nآخه چرا آبروی پسرا رو میبرید؟؟!!",
    "تو اتوبان سیگار و روشن کردم بعدش فندک و از پنجره انداختم بیرون.\nزدم بغل یه 40 دقیقه به حال خودم زار زدم.",
    "اعتراف می کنم من هیچ وقت \"هیچ وقت\" پشت ماشین سوتی ندادم؛ مثلا ماشین خاموش کنم، تو دنده روشن کنم و از این چیزا...\nهمین چند ساعت پیش در حال رانندگی اومدم فرمون رو بپیچونم برم تو کوچه که یهو دستم از رو فرمون سُر خورد، هل شدم!\nاومدم فرمونو بگیرم دوباره، دستام به هم گره خورد!\nدستم خورد به برف پاک کن!\nزد تو ترمز ماشین خاموش شد!\nاومد ماشینو روشن کنم، یه متر ماشین پرید هوا، خورد به ماشین جلویی که پارک بود!\nماشینو روشن کردم زدم دنده عقب کلاج رو خوب نگرفته بودم، گفت: خخخخخخخرررررررررررت!!!\nدر آخر زدم دنده عقب افتادم تو جوب!!!.\nتمام این اتفاقا فقط در عرض 30 ثانیه بود!\n.هرچی تا به حال آبرو داری کرده بودم و قاشق قاشق آبرو جمع کردم و سوتی نداده بودم چند ساعت پیش همش دود شد رفت هوا!!!!",
    "دیدید ادم سرما میخوره روزه سوم چهارم سرماخوردگیش بد فرم بی جونو بی حوصله میشه اب ریزش بینیو از این حرفا . \nیکی از دوستام تعریف میکرد حالم این جوری بود .پشت فرمون بودم. پشت چراغ قرمز وایساده بودم .اصلا حواسم به دورو ورم نبود.شیشمم پایین.\nیه خلت خرکی اومد .من خخخخخخخخخخخخ همین جوری انداختم بیرون.یه دفه. صدایه یه جیغ وحشتناکه یه دختر اومد همچین جیغ میزد افسره پشت چراغم که 10 فرسخ از ما جولوتر بود برگشت.اول فکر کردم از دختره خفت گیری کردن. برگشتم دیدم اندازه یه لیوان خلته ابکی رو ساعتو دستشه(دستش از شیشه بیرون بود).هنگ هنگ شدم مونده بودم چی بگم.یه دفه دستشو اورد بالا به دوستش\n(راننده، دختر)نشون داد .رفیقش تا دید زد زیره خنده .منم خنده دوستشو دیدم یه دفه خندم گرفت. موقع خندم یه حباب اندازه توپ هفت سنگ از دماغم زد بیرون. همه نیگام میکردم . به خاطره زجه های دختره منتظر بودم یکی بیاد تیکه تیکم کنه.خدا بهم رحم کرد چراغ سبز شد. همچین گاز به ماشین میدادم هر میدید میگفت الان موتور ماشن کنده میشه. با هزارتا توهم که کسی دنبالم نیومده باشه فرار کردم.\nالانم خیلی خوشحالم.\n:-)))))))))))",
    "رفته بودیم عروسی فرداش دوستم پرسید کجا رفته بودی\nمن خیلی شسته رفته گفتم دیشب عروسی داداش پسر عموم بود.\nدوستم نفهمید اما هر وقت یاد این حرفم میفتم خنده م میگیره",
    "يه سوال داشتم ؟\nآيا پيتزا رو ميشه با نون خورد ؟\nمن بيست سال پيش كه براي اولين بار پيتزا اومده بود خوردم . پس ميشه . نخند",
    "يادش بخير\nبچه كه بوديم ده پونزده نفر ميشديم پول جمع ميكرديم ي توپ سه پوسه ميخريديم وازصبح تاشب كارمون شده  بود گل فني!\nبعضي وقتاهم دنبال گوني بوديم بزنيم پشت دروازه ها\nبرا خودمون دنيايي داشتيما!!!\nاي حال ميداد.نه؟\nكيا مثل ما بودن؟",
    "ما ميرفتيم كودكستان يه چرخ فلك بود از اين زميني ها بچه پولدارا سوارش ميشدند ما ميچرخونديم نوبت سواري ما كه ميشد زنگ تفريح تموم ميشد ميرفتيم كلاس الحق كه چرخ فلك بود",
    "يادش بخير يه زماني بخاري نفتي داشتيم لامصب ساعت 2 نصف شب نفت تموم ميكرد\nهيچ كس هم يادش نياد \nD$D$D\nحتما\" يادش مياد چون هر چي خاطره از بچگيم دارمو ميدونه",
    "یه پسرخاله دارم ...دهه هشتادیم هس اتفاقا...دیروز لپشو کشیدم بهش میگم چطولی جیجل ؟؟ زل زده تو چشام با غضب میگه قیافته :|",
    "4jok برام فیلتر بشه اگه دروغ بگمم...\nعاغا روز عاشورا تو خونه نشسته بودم دیدم در میزنن... رفتم دیدم نذری آووردن... نذری رو گرفتم آوردم گذاشتمش رو کابینت آشپزخونه... مامانم دیدش گفت:نذرشون قبول باشه.الان خوش به حالمونه.. چند سال دیگه که ماه محرم میوفته تو ماه رمضون دیگه نذری رو باید بزاریم بعد افطار بخوریم...\nمن:))\nماه محرم که افتاده تو ماه رمضون:))\nنذری پخش کن:))\nراستی قلبی که اوون بالاست بهش میگن لایک... منتظر که بری بکوبیش",
    "اغا یروز رفتم پیشه دکترم(لازم به ذکر است که اینجانب بیماری قلبی دارم)یه دختره با مامانشم اومده بود تا رفتم تو گفت واای ماما حیف این نیست داره میمیره؟؟؟!!! هیچی دگ یه هفتس افسردگی مزمن گرفتم نکنه عزرائیل بوده؟؟؟!!! منم کلی خودمو غمگین گرفتم که مثلا دکتر جوابم کرده)))))) دهه هفتادی ینی منD:",
    "عاقا دانشجوے ٹرم س كارشناسيم دختر ٹرم اولے تو كلاسمون بود هے ب استاد ميگف عاقا اغا عاقا مام هے كلمون ميخورد ب سقف،امدم يواشكے بهش گفتم بگو استاد بعد برگشت بلندگفت بله اقا مگ من باشما شوخے دارم هرچي دوس دارم ميگم،عاقا نگاش كنيد من اينجا قريبم زارت زد زيرگريه\nمن :-X\nاستاد:عاقاے كبيرے بلند شو برو بيرون تا يكم كلاس اروم بشه",
    "يه بار تو خونمون مهموني ترتيب داده شده بود منم تو اتاق داشتم ب كارام ميرسيدم يهو دختر عمم(دهه ٨٠) اومد تو.\nدختر عمم:زش نيس صابخونه مهموناشو تنها بزاره؟؟؟؟\nمن:نه:)\nدختر عمم:بيخيالش اومدم يه سوالي ازت بپرسم.\nمن:جانم؟\nدختر عمم:دوس دختر داري؟؟؟\nمن:نه(ترسيدم از نيروهايه مامانو خالم باشه)\nدختر عمم:خو باشه.بعدش رفت\nاز پشت در صداشو شنيدم ك داشت ب پسر عموم ميگفت:فك نميكردم اينقد  اُمُل باشه....\nمن :| اخه يني چييييييي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من پول اضافي واس ديوار بتني ندارم يكي ب من قرض بدتش خوااااااااااهش",
    "يني اين پت و مت(خالم و مادرم) با هم كار ميكنن جهت نابوديه من .مادرم قول داده بود دفترچه خاطراتمو نخونه پايه قولشم موند خالم اينا اومدن مهموني خونمون يكاره تا رفتم بيرون كل دفترچه خاطراتمو خوندو نقد كرد؛بعدشم ك اومدم خونه توسط اعضايه خانواده معاخزه شدم:|\nمادرم خو بگو قصدت از اين قول چي بود خودم كل دفترچه خاطراتمو ميسوزوندم اه اعصاب نميزارين واسم ب خدااااااا",
    "قبل از اینکه آیفن تصویری نصب کنیم همیشه همه مون کلیدهامون رو جا میزاشتیم چندوقت پیش بابام گیرداده بود آیفن تصویری باقابلیت عکس برداری بخریم،چندروز پیش دیدم بابام جلوآیفن وایستاده یکی یکی عکسهاروسوِِژه میکنه وبا مامانم بهشون می خنده،تازه  رو هر عکسی یه عیب و ایراد هم میزاشت،ازاون روز به بعد همه مون باخودمون کلید می بریم حتی  شده بین اونو موبایل یکی رو برداریم قطعأکلید و انتخاب می کنیم تا مجبور نشیم زنگ آیفن روبزنیم وعکسمون بیفته.باباومامان با تفریحات سالمه داریم؟؟؟؟؟؟",
    "عاغا اون موقع که هواپیمای ماکت و ماشین برقی و اینا نبود کهههه...\nهمه ی عشقِ ما این بود که وقتی میخواستیم بریم مهمونی،بابامون اجازه بده ما ماشینو روشن کنیم....!!!!!!!",
    "عاقا من بچه ک بودم یه عادت بد داشتم.\nهرجا مبرفتمw.cجای این برچسبای شیر سردو گرمو باهم عوض می کردم!\nرفته بودیم مسافرت روز اخر بود منم رفتم طبق معمول جای برچسبارو عوض کردم،5مین مونده بود که حرکت کنیم،w.cلازم شدم بدرقم!\nبابام شاکی شد که چرا همیشه دقیقه 90 میپری تو w.cو این حرفا..خلاصه انقد مارو حول کرد ک یادم رفت خودم برچسبارو عوض کردم...:(\nهیچی دیگه چشتون روز بد نبینه.. تا یه هفته نه میتونسم درست راه برم نه درست بشینم:|\nتازه شبا که نمیتونسم بخوابم هی میلولیدم بابام میومد پشته در اتاق از دور بهم میخندید:(\nبنظرتون منو از سر کدوم راه برداشتن!؟:|",
    "ى پسر داىى دارم 5سالشه ماشالا دىوار راستو ىورتمه مىره بالا\nواسش ى کارتون گذاشتم نىگا کنه,وسط کارتون ى سوالى از مادر بنده که عمشون باشن پرسىده مادر بندم چون سرش گرم کار خودش بود فقط ى سر تکون مىده که ىعنى اره\nفسقلى برگشته زىر لب غرغر مىکنه مىگه:انگار نمىتونه حرف بزنه, خدا بهت زبون داده که کله به اون \nگندگى رو تکون ندى!!!حالا من موندم بخندم ىا دعواش کنم\nمن:))))\nبازم من:|\nمامانم:@\nدهه هشتادى جماعت:)))))))\nىه چى فراتر ا گودزىلان!",
    "يكي از زرنگي هام تو دبستان اين بود كه موقع نگا كردن معلم به مشقام دوتا صفحه رو يه جا برگردونم يكيشون امضا نشه اينطوري بعد املا دست كم يكي از جريمه هارو پيش پيش نوشته بودم",
    "مادرم اومده بود پيشم ك استفاده از نتو ياد بگيره منم منتظرش بودم اومدو شارژر لبتابو وصل كرد(شارژ نداش خو) منم لب تابو روشن كردم\nبعد ديدم كانكت نميشه حالا هرچي ور ميرم باش هركاريش ميكنم درس بشو ني اصن اسم مودمم پيدا نميشد بعد از كلي كلنجار رفتن ديدم مادرم نابغم سيم مودمو كنده جاش شارژر لبتابو وصل كرده:|\nمنم اصن ب رو خودم نياوردم--->مديون باشين فك كنين ا خنده مچاله شدم:))",
    "يادش ب خير ابتدائي ك بودم معلم كلاس زيانمون يه خانم چاق بود\nبعد تو كلاس يه عبارتيو ياد داده بود بعد واس اينكه تو جمله ب كار \nببرتش گف(من از تو كمتر غذا ميخورم)--->ب زبان انگليسي\nبعد منم از رويه بي حواسي(مديون باشين فك كنين ا قصد گفتم)\nگفتم پ چرا اينقد چاقي؟؟؟\nاينجوري شد:|\nمنم خعليييي دوسش داشتم اومدم درسش كنم گفتم:ببخشيد اصن حواسم نبود اتفاقا فك ميكنم مسبت ب هم سنو سالاتون خيليم عالي باشه هيكلتون:)\nهيچ اتفاقيم نيوفتاد----> مديون باشين فك كنين منو ا كلاس انداخت بيرون:D",
    "توروخدااگه قصدازدواج داری بهم بگوخودم میخوامت التماست میکنم چراحرف نمیزنی باهام? هرموقع میبینمت ساکتی چرا؟زود باش تا مامانم نیومده ی چیز بگو\n‏(مکالمه ی پسرخاله ی godzila۶سالم با مانکن داخل مغازه‏)‏\nتوضیحات:godzila:خدای استفاده از مرورگر موزیلا",
    "بچه های نسل 60 مداد رنگی شعمی 6 رنگ داشتن\nبچه های نسل 60 دفتر کاهی داشتن\nبچه های نسل 60 مداد سوسمار نشان داشتن\nبچه های نسل 60 مداد شمشیر نشان داشتن\nبچه های نسل 60 چکمه داشتن واسه زمستون\nبچه های نسل 60 کفش میخی داشتن\nبچه های نسل 60 خیلی چیزا داشتن که هفتادی و هشتادی و نودی حتی تو خواب نداشتن و ندیدن\nبه افتخار دهه شصتیااااااااااا\nلایکش نکن جوانمرد",
    "دوره دبیـــــرستان آی شـــــر بودیم! ولی در عیـــنٍ حال درس خـــــــون! :) ســـوم ریاضـــی ســـونامـــی!\nیه پســـرٍ ســـوم انســـانی بودش آقـــا هیکلی بود در حـــدٍ گاومیش! هی قپـــی میـــومد با هــرکی کَــل بندازین بــا مـــن نمیتونین کَلتونو میشکــــونم جـــرات دارین با مــن دعـــوا کنید!\nیه روز صُب یکی از بچــه ها رف شناساییش کـــرد که لبـــاس چـــی پوشیـــده کت شلــــوار( بچه مثبتم بود خفــن!) هیچـــی زنگٍ آخــــر شد همـــون دوستمـــون رف پـــرید رو کولش گازش گـــرف پشتٍ پـــا بهش زد افتــــاد زمیــــن&raquo;&raquo;گـــــروووووووومــــــــــــب&laquo;&laquo; آقــا مــام (33نفـــر ! نامــــردم خودتـــونین حقش بود) ریختیـــم ســـرش تا میخـــورد زدیـــم, یهـــو تو اون گیـــر و داد گف: کـــره الاغ! عوضیــــا! مــن دولتـــی ام معــاون اجــــرایی اداره! آقــا رفتیم کنـــار دیدیــــم راس میگه:(*_*) لبـــش چـــاک خــــورده بود تــانک! مــام عینٍ اســـب فـــرار کــــردیممممم! فـــرادش هیشکـــی مــدرسه نرف! زنگ زدن خونــــمون که بیایـــن پـــرونده تونو بدیــــم! مـــام رفتیـــم با یه قیــافه حـــق به جــانب مهـــم نــی آقا فوقش یه مــدرسه دیگـــه!!\nجالب اینجـــا بود یـــارو داداشٍ مدیــــرمونم میشد! هه:)\nولـــی چـــون نمیخـــواس بچـــه هایٍ به این درسخــــونی رو از دس بده 1هفته اخــــراجــــمون کــــرد! دمــــش گــــرممممم:دی",
    "شما هم مثل من بودید\nخونه خودمون ده تا درخت پرتقال داشت اما باز هم با بچه میرفتیم پرتقال دزدی",
    "با گل پسرای فامیل داشتیم سر به سر دختر داییم میذاشتیم(دهه ی هشتادی)گفتم مهسا میدونی بابات کا رفته؟\nمهسا؟کجا\nمن:به مامانت نگیا رفته خونه زن دومش\nمهسا:هه بابای من اون هر جا بره اول از مامانم اجازه میگیره\nهی عاقبت مرد!!!عاقبت همه مردا همینه",
    "عاغا ما یه رفیق داریم بچه شهرستانه یه روز  رفتیم دیدیم داره گریه میکنه مام شوکه چی شده عباس اتفاقی افتاده؟؟\nعباس:همش تقصیر شماس شما منو بدبخت کردید\nما:چرا ؟مثل ادم حرف بزن ببینیم چی شده\nعباس:رفتم خواستگاری جواب رد دادن\nما:همین !خاک تو سرت!!!حالا چرا؟\nعباس:گفتن مرد باید سبیل داشته باشه تو مرد نیستی(قابل توجه که ما قبلا سبیل عاغا رو زده بودیم)\nما هم که بامعرفت رفتیم یه سبیل مصنوعی گرفتیم چسب پیدا نکردیم با گریس چسبوندیم خلاصه بعد دو هفته رفت دختر رو گرفت اما حالا ما موندیم چه جوری این سیبیلَ رو بکَنیم فکر کنم چسبیده به ریشه اصلی طبیعی شده\nذهن خلاق داریم؟؟!!",
    "یه روز همسایمون اومد دم خونمون. یه پیغامی داد که باید به مامانم میرسوندم. بعد که خواست بره بهش گفتم ببخشید مزاحمتون شدم. \nمن))\nهمسایمون ((((..(\nکل ساختمون ))_",
    "عاقا ما یه روز با چند تا از بچه های دانشگاه قرار گذاشتیم رفتیم درکه عاقا اونجا یه خر دیدیم حالا اون وسط الکی گفتم هر کی بتونه با این خر کشتی بگیره هر چی خواست واسش میخرم این رفیق مام هم زاد پنداریش گل کرد گفت من این کارو میکنم عاقا این رفت خر رو بلند کنه زارت خورد زمین خر هم افتاد بعد این خر رم کرد حالا ما پسرا\nهوش هوششششش اِرررررررررررر اروم حیوان\nدخترا:جیغ توسل به 12 امام\nجفتکی بود که این خره به این رفیق ما زد .بدبخت الان بیمارستانه\nرفیق همزاد پندار داریم؟!!!",
    "تو دانشگاه بودیم استاد گفت بچه ها بریم بیرون کلاس تو فضای باز برگزار میشه عاقا ما رفتیم دیدیم چندتا از این خترا نشستن زمین پاهاشونم دراز کردن مثل این گداها منو دوستمم دنبال سوژه نفری یه سکه دستمون گرفیتیم رفتیم با یه ژست خاص سکه ها رو پرت کردیم طرفشون گفتیم اینم روزی شما !!!\nحالا پسرا افتادن کف زمین هارهار \nدخترام هر چی فوش رنگی بلد بودن نثار ما کردن\nِکرم  ما  داریم؟؟؟!!!",
    "راننده تاکسی گفت :\nمن کارمو خیلی دوست دارم ، من صاحب این ماشینم ، من تجارت خودمو دارم ، من رئیس خودمم ، هیچکسم بهم نمیگه چیکار باید بکنی !\nمنم سريع بهش کفتم :\nاقا برو دست راست!!!\n:))))",
    "دیروز همکارم که خانم هست و تقریبا 40 سال سن دار ه با خنده بهم گفت آقای مهندس نتونستم بهتون نگم موهاتون سیخ شده و خیلی خنده دار شدین .منم داشتم با موهام ور میرفتم دیدم بنده خدایی اومد و با انگشت گفت اینجا رو میگم در همین لحظه خانمم که از تنها شعر عاشقانه عمرم (تو پست قبلی گفتم )هنوز ازم شاکی بود همراه امیرعرفان پسر گلم وارد اتاق شد و... هفت ثانیه بعد در حالی که انگشت همکارم روی کلم خشک شده بود اتاق رو  به مقصد منزل ترک کرد\nامروز صبح داشتم aftershave میزدم امیرعرفان اطرافم میلولید خانمم با صدای بلند میگه : مامان بیا کنار مزاحم خانم سالاری نشو ...........\nالان یک قسمت از صورتش aftershave نمیخوره  خانم سالاری بنده خدایی مجبور میشه از پشت میزش بیاد به بابات نشون بده کجای صورتش مونده     \nخوب من چکار کنم زخم معده گرفتم  از بس پیتزا خوردم.................. یعنی باز هم باید ادامه بدم \nنه.............................................\nشانسه ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟\nبیچاره خانم سالاری خواست ثواب کنه داغون شد    له له",
    "عاقا بچه بودم زمستون بودو اتاق سرد بيدارشدم برم پتوي داداشمو كش برم بندازم روخودم،چشتون روز بد نبينه بلند شدم برم پتورو بردارم ديدم خيسه خيسه بله گلا پتورو اب داده بود،منصرف شدم خوابيدم :(",
    "خير سرم داشتم با خانوادم فيلم نگا ميكردم يارو داشت بد نگا ميكرد\nگفتم مث پدرسگا نگا ميكنه\nبعد گفتم مث بابا نگا ميكنه\nمن :-X\nبابام :-O\nاهل خانه :-))",
    "دخترخالم منو دوس داره،شماره دوس دخترموبلند كرده بود بعد باهاش قرار گذاشته بود رفته بودن اماركشي بادخترخاله ها ديگم بزن بزن ،دعواشون خيلي گر گرفته پليس امده جعمشون كرده بردنشون كلانتري\nبعد از كلانتري امدن خونمون منم گرفتن زدن ي فصل گف اگ بفهمم باكسه ديگ باشي ميكشمت منم گفتم چشم فقط شانس اوردم گوشيم خاموش بود والا الان توبهشت بودم ;-)",
    "به خانووووم دوس دخــدر زنگ زدم و داشـــتم باهاش حرف میزدم،\nاونم داشت با هندزفیری باهـام حرف میزد که اگه کســـی اومد تو اتاقش\nوانمود کنه داره آهنــگ گوش میده.\nبعد مامانش صداشو شنید که داره حرف میزنه\nو یهههههو اومد تو و گوشیشو گرفت.!!!!!\nمنم به جای اینکه قطع کنم شروع کردم \" تهی\" خونـــدم\nکه یـنـــی داشت آهنـگ گوش میــداد\n\"من و این این این منو منو این منو این اینهو در و تخته ایم نمیخوایم به هیشکی سر نخ بدیم\"\nمامانش یکاره برگش گف :\" سرنخو دادی مگه دستم بت نرسه \"\nمام اومدیم جمش کنیم به مکالمه با مادرش ادمه دادیـــمو\nهیچــــی دیگه الکـــی الکـــی یه خواستگاری افتاد تو پاچمون\nحالا موندم بـــرم خواستگاری یا بی خیال دخدره شم :|",
    "يه مارمـــولك ديــــدم\nچنــد دقيقه نیگاش كردم تا يه جا ثابت بمـــونه\nبعد كلـــى التماسش كردم و جون دوس دخترشو قسم دادم و  ...\nكه لامصـــب همونجا بمونه تا مـــن برم پيف پاف بخـــرم بيام\nدمـــش گرم وقتى برگــشتم هـــمونجا بود\nغيرت داره رو نامـوســش :)",
    "‏(‏توجه‏)‏\nبابام عادت داشت هر وقت براش اس میومد صدام میکرد میگفت عباس بیا اینو بخون برام،منم حرصم میگرفت چون تابلو بود الکی میگه،منم به فکر این بودم که ترکش بدم اینا مجرم نیستن مریضن.\nی روز که کلی مهمون داشتیم:\nبابام:عباس پسرم بیا این پیامک رو بخون\nمنم با صدای بلند:رضا شب داری میای خونه ی بسته مای بی بی بخر!‏\nیهو کل مهمونا ترکیدن از خنده\nچشای بابام قبل از مشت مامانم تو صورتش:‏(‏0.0)\nچشای بابام بعد از مشت مامانم؟(‏o.x)\nچشای من بعد از رفتن مهمونا:‏(‏x.x)\nهیچی دیگ الان دارم با خط بریل تایپ میکنم براتون!عوضش بابام علاوه بر اس ام اس،فتوشاپ،کار با اینترنت هم یاد گرفته",
    "برای شام مهمون داشتیم داییم اینا اومده بودند پسرداییم اول دبستانه.گشنگی در حال مرگ بودم تا اومدم غذا بریزم پسر داییم زد زیر کفگیر میگه نخور بابا!هیکلت به هم بخوره عمرا بیام بگیرمتا!\nبهش میگم دلتم بخواد بی ادب.برگشته میگه خب جمع کن خودتو بی جنبه کی حالا اومد خواستگاریت که ناز میکنی؟!\nبه جون خودم تا حالا اینطور ضایع نشده بودم:-)",
    "چن روز پيش كل فك و فاميلو جمع كردم بشون بازيه چشمكو ياد دادم بعد از يه ساعت اموزش و سه دور بازي به صورت امتحاني سوتيهارو داشه باشين---->\nب مادرم چشمك زدم منتظر بودم بگه مردم صاف تو چشام زل زد گفت قاتل شروينه:|\nخالم قاتل شد اخر بازي ب همه جشمك زد فقط خودش موند بعد از من ميپرسه حالا چيكار كنم :؟\nمادرم قاتل شده بعده يك ربع هيچكي نميميره من ميگم قاتل چرا بيكاري؟مادرم ميگه الان بايد چيكا كنم؟؟؟\nيني من با اين پت و مت (خالم و مادرم) چه كنم؟؟؟\nاصن چرا اين لوستر بالا سرم نميوفته رو سرم منو بكشه؟؟؟",
    "یـادش بـخـیـر اون قـدیـم نـدیـما کـوچـه خـیـابـونـا رو واسه لـولـه کشی مـیکـندن. از قـضا تـو هـمـون ایـام مـن یـه شـلوار نـو خـریـده بـودم و پـوشـیـدمـش رفـتم تـو خـیـابـون تـا جلو بـچه مـحل ها پـُـز بدم!!!!\nهمـیـنـجـور کـه مـشـغـول بـازی بـودیـم یـکی از بـچـه ها گـفت : بـیـاین بـریـم تـو چـالـه ها! مـن کـه مـثل اونـا زبـر و زرنـگ و زبــل نـبـودم ، شلـوار نـویی کـه پـام بود رو بـهانه کـردم و گـفتم نـه نـمیام. ولـی بـالآخـره بـا هـزارتـا دوز و کـلک خــــــر شـدم رفـتـم تـو چـاله :|\nآقـا طـوری  تـو ایـن چـاله هـا میدویـیـدیـم و حال میـکردیـم کـه آرمـستـرانـگ بـعـد از قـدم گـذاشـتـن رو مـاه ایـنقد حـال نـکـرد!\nخـلاصه  رسـیـدیـم بـه جـایـی کـه آخـرش بـود و خـیـلی هـم واسـه بـیـرون رفـتـن از اونـجا گـود بـود و مـن نـمـیـتـونـستم دربـیـام! اون دوتـا رفـیقـم از اون تـو بـیـرون رفـتن و مـن بـدبخت بی دسـت و پـا مـونـدم تـو چـاله ها حیـرون و گریــون!\nچنـدبار هـم قید شـلـوارو زدم و سـعی کـردم دربـیـام امـّـا نـشد\nخـلاصه تـو هـمون چـاله انـقد گـریه کـردم تا چـند نـفـر رهگـذر دلشون سـوخت مـنو با هـزار بدبـختی در آوردن!\nآخر سـر هم با شـلوار خـاکی و پـاره پــوره رفـتم خـونه یـه فـــص کتـک نـوش جـــــــــــان کـردم (دلـتـون آب)\nرفـیـق نـابـاب بـود اون زمـان داشـتـم؟ الـبـتـه خـودمـم دسـت و پـا چــلــفــتــی بـودمـا!! نـــــــــــــــــــه؟ :)",
    "تو اتاقم دارم با گوشیم با مخاطب خاص حرف میزنم دعوامون شد سرش داد کشیدم پسر خاله دهه هشتادیمم پیشم بود تموم که شد برگشته میگه:ایماان اینجوری باهاشون حرف نزن میپرنا!!!\nمن^^^^^،؛؛؛^^^^\nدهه هشتادیا)))))))))))) لازم به ذکر است مخاطب خاص 24 ساعت بعد اومد منت کشی و همه چیز به خوشیو خرمی تموم شدD: بععععععععله",
    "مامان از سر کار برگشته خونه بوی غذا رو میفهمه میگه:به به چه بوی خوبی میاد...هیچی دگ غذا رو کشیدیمو خورده میگه:ایمان دگ وقت شوهر کردنته ماشالا یه پا کدبانو شدی واسه خودت!!\nمن(((((((\nمامان)))))\nکدبانوهای عزیز/////////////\nلازم به ذکر است که...اون روز مخاطبه خاصو اوردم غذا درست کرد))))) ما دهه هفتادی هستیم دگd:",
    "بابا سویچو داده میگه برو ماشینو بزن تو پارکینگ...اغا رفتم بیرون دیدم ماشین نیست خدایا ماشین کجا رفته تنهایی؟! رفتم خونه داد زدم بابااااااا باباااا ماشینو بردن دمه در نیییست....بابامم زد زیر خنده گفت یادم نبود گذاشتمش سر کار با اقای محمودی اومدیم خونه... این ینی چی اخه حالا اگه دهه هفتادی نبودم میگفتم واسش..!!",
    "مامانم حال نداشت بره نونوایی به یکی از این بجه های همسایمون که اتفاقا هشتادیه کفته میری برا ما نون بگیری؟ بچه برگشته گفته گوهر خانم پولو بده دخترت بره هم نون بگیره هم شاید یه خاستگار پیدا کنه\nهیچی دیگه دیدم مامانم در حالی که داره زمینو از خنده گاز میگیره به من میگه بیا برو نون بگیر",
    "گوشیمو گذاشتم رو حالت \"air plane mode\"\nاز طبقه ۱۲ ام پرتش کردم تو هوا , افتاد خورد و خاکشیر شد... :|\nنمیدونم این چه قابلیت مسخره ایه!\nکار نمیکنه که...\n:|",
    "انجير خنكه توش مارمولكه\nكيا يادشون؟\nاون نوشابه كوچيك هاي پلاستيكي  كه اندازه يه بند انگشت بود و توشو خودمون پر ميكرديم رو كي يادشه؟ هان؟",
    ".......بشم اگه دروغ بگم\nچند سال پیشا که من اول دبیرستان بودم یه بار گیر سه پیچ دادم به داداشم که باید منو هم با خودت ببری دانشگاه آقا با هزار التماس قبول کرد خلاصه ما رفتیم دانشگاه وسر کلاس نشستیم منتظر استاد بودیم بعد از 5 دقیقه استاد اومد آقا همین که استاد وارد شد من بلند شدم سر پا و شروع کردم صلوات فرستادن با صدای بلند همین که به خودم اومدم دیدم بچه ها دارن زمینو شخم میزنن از خنده \nوقتی به داداشم نگا کردم خشمو درون چشاش حس کردم آقا ما نشستیم واستاد شروع کرد درس دادن بعد از یک ساعت گلاب به روتون دستشویمون گرفت و بلند شدیم گفتیم آقا اجازه بریم دستشویی دیدم هم چنان کلاس منفجر شد و نزدیک بود به نفت برسیم بعد از دانشگاه دیگه از جلو دانشگاه با چکو لگده داداشم روانه ی خانه شدم\nاز همون بچگی هم فقط موجب شادی بقیه میشدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "چـنـد روز قبل ، ایام تـعطیلات شمال بـودیـم ، \nاون روزی کـه  قـرار بـود بـرگـردیم تـهران دایـیـم هـی اصرار میکرد میکرد بـمـونین فـردا بـریـن هـی اصـرار میکــرد هـی اصـرار مــیکرد \nبـابـای جیـگر طـلای مـنـم نـه گـذاشـت نه بـرداشـت به دایـیـم گفت : نـه بایـد حـتمـاً بـریـم ، Hermit فـردا باید بـره مدرسـه!!! :|\nباباجـونـم! بـابـای خوشـگلـم! بـخـدا من دوسـاله که دانـشجـو ام!!\nبـچـه ها شماره شـو میذارم شما بهش بـزنـگیـد بـگـید\nمنـم که به قـول مـانـی   ¯\\_(ツ)_/¯",
    "عاقا مخاطب خاصم برام تعریف میکرد ک رفیقش رفته مشهد سوغاتی براش گز اورده خو اخه شما بگید این بره اصفهان چی میاره من ک میگم این از اوناس ک بره اصفهان مهر میاره والا...",
    "میخوام از همین تریبون ی اعططططرافی کنم:\nاول باید موقعیت پارکینگ دانشگامونو واستون بگم \nدانشگامون شمالی ترین قسمت غرب تهرانه،تقریبا تو کوهه،پارکینگشم خیلی شیب داره،ی روز ک داشتم از پارک در میومدم تا اومدم نیم کلاج کنم ماشین رفت جلو خورد ب ماشین جلوییش ی ماشین قرمز شاسی بلند خوشگل...\nی صدای وحشتناکی هم داد ولی خداییش چیزی نشد\nمنو میگی داد زدم ک دوستم بپره بالا و بعدش...\nخیلی شیک و مجلسی صحنه رو ترک کردییییم\nما اینیم دیگگگگ...!\nولی از اون روز تا حالا دیگه ماشین نبردم حتی نیم نگاهی هم ب پارکینگ نمیندازم....",
    "چند روز پیش به خانومم گفتم :\nتو آن نیلوفر زیبایی هستی که به مرداب دلم معنای رنگ و زیبایی می بخشی..........................\nو تا امروز دارم با انواع و اقسام راهها براش ثابت میکنم که منظورم از \"نیلوفر\" دخترخاله اش نبوده.\nاگه راهی به نظرتون میرسه بگید به من دیگه نمیتونم دیگه پیتزا و ساندویچ سرد بخورم..............",
    "دیشب خسته کوفته از بیرون اومدم لم زدم رو مبل به خواهرم که هفت سالشه گفتم داداشی رو دوست داری گفت اره خیلی دوستت دارم  گفتم برو یه لیوان آب برای داداشی بیار\nمیگه نه دیگه اونقدرم دوستت ندارم پاشو برو خودت بیار\nیعنی من چی بگم خودمو بکشم یا اونو  یا هردوتامون رو",
    "یــــه دختــــرٍ تــــرم اولــــی یه کاره برگشتـــه میگه:\nمیشه امیــــــر صداتون کنـــممممم؟!\nمــــن: خیـــــــــر!\nدختــــرٍ: چــــرا آخـــه؟ مـــن اسمــتونُ خعلـــی دوس دارممممم؟! :(\nمـــن: مــا که هیــچ برخوردی باهم نداریـــــــــم چــــرا میخاین امیـــــــــر صدام کنید؟!\nدختـــــرٍ: خو وختـــی مـــن بگــــم امیـــــــر, شمــام میگین بعــــله منم احساس میکنـــم خـــانومتونم, راســــــــــی مـــن 3شنبه ها بـــا شما کلاســام تمــوم میشه, خوشحـــال میشــم منُ برســـــونید؟! :)\nمیخــــام 100سالٍ نــــوری خـــوشحال نشـــی کچــل؟!",
    "ميدونين آدم اين روزا اَ چى بُهت زده ميشه؟\nاَ اينكه امروز رفتى يه آبميوه سن ايچ بگيرى ٣هزار و پانصد\nبعد دقيقاً روز بعد برى همون آبميوه رو قيمت كنى چند؟! ٤ هزار و پانصد !(•_•)",
    "داره بارون میاد در حد طوفان سندی بعد مخاطب خاص اس داده هوا دو نفره هست میای بریم قدم بزنیم ؟؟؟؟\nطوفان سندی :))\nبارون :))\nهوای دو نفره :((\nدیوار طاقت نداره یه دراکولا دهه 80 لطف کنید بدین سرمو بکوبم بهش :))",
    "اینم از خواهره 79 من\nمدرسه شون فرم مشاوره داده اطلاعات اعضای خانواده رو پر کنن\nمیزان تحصیلات منو نوشته دانشجوی کارشناسی ارشد\nشغل: الاف\nسرگرمیشم نوشته: کتاب خواندن، بازی کردن با کامپیوتر، گمشدن در اینترنت، دست انداختن برادر کوچکتر توسط برادر بزرگتر(منو میگه) و خندیدن من به ان دو\nالان شما خودتونو بزارید جا مشاوره خواهر بنده\nچند بار این لایک لعنتی رو می کوبیدید؟؟؟؟",
    "یه بچه داداش دارم یه عروسک گربه جدید خریده که چشماش سبزه،اومده میگه پیشی منو دیدی؟اینقدرخوشگله............چشماش مثل عمو داوودو عمو عیسی سبزه ه ه ه ه.....\nمن:O\nعموها:/\nکل فامیل:)\nای خدااااااااااااااا،ما را از این دهه هشتادیا حفاظت بفرمااااااااااا",
    "بچه که بودم یه سوال بود که همیشه ذهنک رو مشغول کرده بود:\nاین که چرا برنامه پخش مستقیم زنده هستش،تکرار یا یه برنامه و سریالی که پخش مستقیم نیست نمینویسن مرده؟\nجالب اینجاست از هر بزرگتری که سوال میکردم جواب سوالمو نمیدونست و خودمم هنوز نمیدونم!",
    "ساعت 1 نصف شب بود دیگه وقت خوابم گذشته بود پسرعمه ام کتاب اندیشه اسلامی رو به من نشون میده میگه ویراستار این کتاب: عباس حاجیها استاد ما هستش بعد من ازش میپرسم استادتون زن یا مرد : بعد تازه به خودم اومدم که چی گفتم \nمن @@ \nپسرعمه ام _\nاز خنده پخش زمین شدیم",
    "هیچ وقت یادم نمیره یه بارم معلممون یکی رو گرفت مث سگ زد از کلاس انداخت بیرون. بعدش پشیمون شد گفت آخه بچه‌ها شما چرا اذیت میکنید که مجبور شم بزنمتون.\nشما مث بچه‌ای خودم میمونید. حالا برید اون دوستمون رو که زدمش صدا کنید بیاد تو. آقا پسره اومد تو، معلمه بهش گفت چرا آخه اذیت میکنی\nچرا کاری میکنی که مجبور شم بزنمت. چرا آخه. ها. چرا آخه. یهو دوباره شروع کرد پسره رو زدن ، پسره سری دوم از سری اول بیشتر کتک خورد...\nما هم مونده بودیم بخندیم یا لخت شیم سینه بزنیم با یه همچین معلمایی بزرگ شدیم بغرعااان\n:||\n:))))))",
    "دانشجو: استادخسته نباشيد\n استاد: ممنون.خسته نيستم(نيشخند)\n بعداز چند دقيقه...\n دانشجويي ديگر: استادخسته نباشيد\n استاد: خسته نيستم(نيشخندي عميقتر)\n چند دقيقه بعد...\n دانشجو: استاد خسته نباشيد\n استاد: اي باباآقا جان خسته نيستم.اصلاببينم کي خسته ست؟\n از بين20نفر دانشجو5-6نفر دستشونو بالا کردن\n استاد پيروزمندانه:ب بينيد کسي خسته نيست\n دانشجوي حاضرجواب کلاس: استاد ما انقدرخسته ايم نميتونيم دستمونو بالا کنيم",
    "بچه كه بودم زير زمينمون يه جاله كنده بودم بعد يه سطل گذاشته بودم توش و كناره هاشو پر كرده بودم\nتو سطله اب ريخته بودم ميگفتم چشمه است\nهر روز ميرفتم لبم چشمه ام صورتمو ميشستم\n:))\nاين تفريح بچگي هامون بود\nتازه رويام اين بود يه چاله بزرگ بكنم يه سطل خيلي بزرگ بگذارم يا مشما يا كيسه فريزر اب بنديش كنم و براي خودم استخر شخصي درست كنم",
    "هي يادش به خير يه روز تو مدرسه نمايش داشتيم يكي از بچه ها در نقش خر بود هیچی دیگه تا خواست خودشو معرفی کنه گفت به نام خدا خر هستم در نقش فلانی                   به جان خودم مدرسه رفت رو هوا",
    "رفتم سر جلسه امتحان یکی از بچه ها که جنس مخالفم هست گفت تورو خدا بیا ورقامونو عوض کنیم منم دلم سوخت گفتم بوواشه..اغا عوض کردیم بعد پنج دقه  ناظر امتحان اومد بالاسرم گفت خانوم فرهادی ورقتونو بدین من!!\nمن__((((((\nمراقب))))))\nخانوم فرهادی///////\nبچه های گاز زننده ی دیوار))))))))))))",
    "یه پسردایی دارم که بیچاره یکم غبغب داره قیافشم یکم داغونه\nداداش کوچیکم تو بغلش نشسته بود\nزل زد بهش\nیهو برگشت بهش گفت رضااااااااااااااا\nاونم گفت جانم\nداداشم گفت :چرا تو انقدر شبیه پلیکان(مرغ ماهیخوار) هستی؟؟؟!!!\nعاغا مارو میگی نمیدونستیم بخندیم،بگرییم دلمون بسوزه برا رضا ،نسوزه براش\nخلاصیه چیکار کنیم\nیهو دیدم داداشم رو هوا در حال پرواز کردنه!!!!\nبععععععععله  رضا خان داداشمو پرت کردن وقتی داداشم رو هوا بود میگفت غلط کردم خودم پلیکان هستم بعدشم با صدای عجیبی فرود اومد.",
    "یه بارم دبیر فیزیک اول دبیــرستانمون داش میگــف یه کلاس کنکوری هــس به اســـم سهند\nکه یهـــو تو حرفش پریـــدم گفـــتم: عـــه آره آره ه ه ه شنـــیدم میگــن خیلــــی خوبــه\nاصـــن نامـــبر وانــه:دی\nیهو گف مالِ خودمه ، هنوز شـــروع به کار نکــردیم\nماروووووو میگی :|\nهمـــه کلاسو میگی =))",
    "دوســتم داود ازم پرســید که\nدوس دختــرم مخاد لــپ تـاپ بگـــیره تا قیمت یک میلیــون و پونصــد چـــی پیشـــنهاد میـــدی ؟؟؟\nمنـــم گفتـــم با ایــن پول تو برنــد Hp یا sony چنـــد تا کافیگ هســـت بهش بگو ،\nداود هــم بهــش اس ام اس داد و گفت بهش\nچند دقیــقه بعد تو جواب داود براش اس ام اس داده کــه :\nعســیسم فرقـــی نمیکنه ، سفـــید هم داره یا همش مشـــکیه\nوای یـــنی وقتی این مســیجــش رو خوندیــم مغازه منفجر شد =))\nخــدایا ازت مــمنونم که توی این بازار کســاد همــچنان سوژه خنده بهــمون اعطا میکنی :)",
    "چند وقـت پـیـش داشتیم تو جاده میرفتیم ، دیدیم کنار جـاده درو و بر یـه ماشـین خیلی شـلوغــه. ما هم کــنـجکاااااو! پیاده شدیم ببـیـنیم چه خـبـره؟ دیـدیـم ماشیـن یه خانـومه خراب شده! (حدسش دشوار نبـود با اون خــیل جمـعـیت)\nحـالا مـیـدونـیـد قضـیـه چـی بـود؟\nداشـتـه بـا دنـده پـنـج مـیـرفـتـه ، مـیـخـواسـته بـذاره دنـده 4 اشـتـباه گـذاشته بود یک!! یـنی موتور از اگـزوز زده بـود بیـرون!\nجمعیت مددکار :|\nمیل لنگ و یاتاقان :|\nواشر سرسیلندر :&#39;(\nجـــــــان خـودم ژیـان مـاشیـن نـمیـشه ، زن جـمـاعت هم رانـنـده ، چـــــــــــــــــــی؟ نمیشه!\nاگه قبول داری بنوازش ;)",
    "چند سال پیش تو یه محلی زندگی میکردیم یه آقایی رو بعضی وقتا میدیدم که همیشه یه کت و شلوار میپوشید و یه کلاهم سرش میذاشت.\nیه روز با یکی از بچه ها داشتم میرفتم که دیدم این آقا داره از روبرو میاد به دوستم گفتم میدونی چرا این آقا کلاه میذاره؟\nدوستم یه لبخندی زدو گفت نه!\nمن گفتم چون کچله.\nرفتیم جلوتر دوستم یه دفعه گفت سلام دائی!!!\nمن 2 تا پا داشتم 2 تا پا قرض کردم فرار کردم.\nبعد یه مدت ما محلمون رو عوض کردیم دیروز داشتم تو خیابون میرفتم یه اقایی اومدم بهم گفت میدونی چرا کلاه میزارم ؟\nمن گفتم نه!\nگفت چون که کچلم...\nمن یه دفعه یادم اومد که این همون اقا بود.",
    "نوکر هرچی مامان بامرام\nدیروز یه کادو واسم فرستاده باز کردم دیدم یه جعبه\nاون رو باز کردم دیدم یه جعبه دیگه\nاون رو هم باز کردم یه جعبه دیگه \n10جعبه درون هم رو باز کردم دیدم یه کاغذ توشه\nکاغذ رو باز کردم دیدم نوشته قربون پسر نازم میدونستم از اینجور کادوها خوشت میاد واست فرستادم\nآخه مادر من حداقل یه کلوچه ای درون 10تا جعبه میزاشتی با دوستام واسه شام میخوردیم\nمامان خوشحالی دارم من\nنوکرشم\nاز همینجا میگم:ننه چچچچچچچچچچچچاکرتم.نوککککککککککککککککرتم.غلامتتتتتتتتتتتتتتتم.\nبه سلامتی هرچی مادر با مرام",
    "عاقا دیدین وقتی تو رختخاب خابیدین,یدفه یه کــــــش حسابی میاین چ کیفی میکنین ؟ بعد یدفه لامصب یه جا از پانون رگش میگیره...قیافمون میشه مثل کسی ک دوتا تیر تو پاش خورده و داره جون میکنه!",
    "یادمه کلاس سوم دبستان بودم.تو کوچه بودم و یه پیرزنی یه زنبیل دستش بود.بهم گفت پسرم این زنبیلو برام بیار تا دم خونمون.کیف پولشم توی زنبیل گذاشته بود.\nعاقا منم زنبیلشو ازش گرفتمو یه دو قدمی ازش جلو زدم!یدفه پیرزنه گفت وایسا من کیف پولمو از زنبیلم ور دارم تا زنبیل سبک تر بشه!\nمن :|\nزنبیل:)\nکیف پول :))\nسازمان حمایت از سالمندان :)))",
    "داداشم(دهه هشتاديه) امروز اومده بهم ميگه مگه ساعت بابرق كار نميكنه؟منم عاقلانه نگاش كردم گفتم نه!گفت باتري با انرژي الكتريسيته كارميكنه ديگه!الكتريسيته هم برقه!!\nمنم همچنان نگاش ميكردم!خدايي من همسن اين بودم فقط بلد بودم لامپ خاموش روشن كنم!!",
    "آقا پسراى گل يادتونه تو دوران مدرسه با يكى دعواتون ميشد ميگفتين : \nمردى زنگ آخر واستا ... :)\nولى جداً ثواى مشت و لگدايى كه خورديم و زديم چه روزايى بود",
    "بچه که بودم وقتي ميرفتيم مدرسه يکي در مدرسه وايميستاد و جيب و کيفمون رو رو ميگشتن که لواشک و تنقلات و تخمه و ... توش نباشه. کلا اين موقع ها عاشق زمستون ميشدم آخه يه کاپشن داشتم که جيب داخلي داشت منم پرش ميکردم از تخمه و تنقلات با خيال راحت ميرفتم داخل مدرسه.قاچاقي بود واسه خودش",
    "ی روز بارونی داشتم میرفتم دانشگاه رفتم تو دانشگاه  که یهو ماشینم رفت تو یه چاله هرچی اب بود پرت شد طرف یه دختر اقا دختره خیس خیس شد رفتم پایین ازش معذرت خواهی کنم ی دفعه حول شداون گفت ببخشی منم جلو خندمو گرفتم گفتم عیب نداره دفعه دیگه حواست باشه نیای تو خیابون تا اینجور خیس نشی \nاز اون موقعه به بعد وقتی منو میبینه همین جور رنگ عوض میکنه",
    "پریشب عصبی(اسبی نخونیدا من املام خوبه) بودم رفتم اتاقم موهامو اوتو بکشم(الان فهمیدیدمنم مو دارم کچل نیستم و اوتو مو دارم از اینا که باهاش میشه اوتو کشید) که چشم به ی پشه خورد,بهم گفت چطوری عمو عباس?گفتم مگه من با تو شوخی دارم؟تافتو زدم رو کلش...داد زد باباااااا که یهو داداشم پرید تو اتاق....خلاصه تو بغلش جون داد و فهمیدم برادرزادمو کشتم و کلی عذاب وجدان گرفتم....(راستی تافت هم دارم چون دیدم دقت نگردید وظیفم بود بگم)\nصبح رفتیم پرپششگاه(پرورشگاه پشه ها)دیدیم همشون بزرگن خوشمون نیومد از هیچکدومشون. فرداش رفتیم  خونخوارگاه(شیرخوارگاه پشه ها)ی پشه  رو به فرزندی پذیرفتیم.\nدیشب برادرزادم همون پشه اومد به خوابم گفت:عذاب وجدان نگیر من حلالت کردم برو و دستاشو بگیر من حلالت کردم....\nخدایا این توهمات رو از من نگیر که بچه های دانشگاه خودکشی نکنن.(الان یعنی منم دانشگاه میرم بابا خودتون بگیرید دیگ اه)",
    "اقا تو کلاس رانندگی امتحان داشتیم واسه همه گفتم قبول شدن فقط موندم چرا خودم قبول نشدم هنوز که هنوزه این شده واسم ی معما :دی:",
    "عاغا تو اتوبوس نشستیم با آپد بازی میکنم یه دفعه یه پیرمد جلوم ظاهر شده میگه\nببخشید اینا هم با باطری قلمی کار میکنن؟\nمن که به زور جلو خودمو نگه داسته بودم گفتم نه\nگفت احمق پسرم خودش از استیج وابز پرسیده\nاتوبوس رفت رو هوا.واقعا وختی میبینم تحریما ملتو آب میکنه ناراحت میشم",
    "مریض بودم رفتم بیمارستان خواستم سرم بزنم پرستاراومد گفت واست تزریق کنم گفتم پ ن پ نی بیار میل میکنم بعد رفت گفتم کجا گفت میرم واست نی بیارم گفتم خب ی کیکم بیار تا باهاش بخورم\nبرگشت بهم گفت گمشو بیشعور واست سرمو نمیزنم تا بمیری \nدیگه هیچی یکی دیگه اومد واسم زد منو از مرگ نجات داد",
    "ما که کسی رو نداریم نه خبرمونو بگیره نه نگرانمون بشه نه دلش برامون تنگ بشه قبلنا ایرانسل دوستمون بود خلاصه ی شب نشسته بودیم تو فاتز غم و غصه بودیم دیدم به به ی اس ام اس اومد گفتم دوسهمیشگی من ایرانسل دیدم نه ایرانسل نیس شماره خالمه با تمام خوشحالی اس ام ای باز کردم توش نوشته بود\nبدو ی اس محمرم برام از نت بگیر بفرس\nآخه یکی نیس بگه خاله ی من نه سلام نه علیکی شادی من سکته کنم اینو بخونم خوب مراعات حال منم بکنین دیگه \nوالا\nعجباااااااااااااااااا",
    "مهمون داشتیم موقع خداحافظی مردگفت ببخشید زحمت دادیم منم گفتم ممنون مرسی",
    "دهه شصتیا و هفتادیا,یادتونه عکس روی جلد کتاب فارسی دبستانمون,واسه کلاس اول ۱ گل داشت,کلاس دوم ۲ تا گل,سوم ۳ تا,چهارم ۴ تا و پنجم ۵ تا گل.ساقه ی گلشم یه مداد بود...یادش بخیر...",
    "دیروز تو مترو کله ی صبح همه خواب آلود و عُنُق،\nآویزون بودن به دستگیره ها همه تو فازِ خواب !\nیه پسره تو یکی از این ایستگاهها به زور خودشو\nچپوند تو گفت : خواهرا ... برادرا ...\nواسه خرجِ بیمارستانِ بابام پول کم آوردم!\n18500 تومن لازم دارم...!\nیه پیرمرده درآورد 200 تومن بهش داد!\nپسره گفت : خواهرا ... برادرا ... واسه خرجِ بیمارستانِ بابام\nپول کم آوردم ، 18300 تومن لازم دارم !\nاینو که گفت کلِ مترو ترکیدن از خنده .\nخلاصه که هرکی هرچی پول خرد داشت داد بهش ...!",
    "آقا یه بار پدر بزرگم بیمارستان بستری بود و ما هم همراهش بودیم نصفه شب بود رفتیم بیرون یه چرخی بزنیم و بریم دستشویی تو دستشویی بودم یهو دیدم از دستشویی کناری یه پیرمرد هوار می کشه که آی هوار مار مار مار \nمن بدبخت به غلط کردن افتاده بودم و تو فکر این بودم اگه مار منو بزنه تو این وضعیت چه غلطی بکنم \nهرطوری بود پریدم بیرون دیدم ملت ریختن تو دستشویی دارن میخندن منم از ترس می لرزیدم \nکه متوجه شدیم آقا کم بینا بوده وقتی شیر آب رو باز کرده شلنگ تکون می خوره اینم هوار می کشه که مار مار \nحالا ملت اونو ول کردن به من که صورتم شده بود گچ می خندیدن \nاز فردا برای دیگه سمت اون بخش نرفتم \nحتی تو دست به آب رفتنم شانس نداریم",
    "برادر رفیــقم عروســیش بود رفتــه بودم اونجــا\nوســط عروسی به همین رفیقم گفـــتم :\nاون دخـــتره رو نیگا داره آمار میده همش چشش رو منه \nچـــپ چـــپ نیگام کرد و گفت:\nاون دخــتر خالــمه \nمنم که دیدم گنــد زدم گفتـــم :\nای باوا اونوو نمیگــم که. بغلیــشو میگــم\nیه نگاه غضب آلود بهم انداخت و با حالتی عصــــبی گفـــت :\nاونم خواهــــرمه\nهیچی دیگه منـــم با یه نگاه معـــصومانه خیلـــی با شرمـــندگی تو چشــاش زل زدم و گفـــتم \n»»»»»»عاغا غلــــــــط کردم م م م «««««",
    "این ترم مشروط بشم اگه دروغ بگم\nبا یکی از دوستام جلوی در دانشگاه بودیم داشتیم حرف میزدیم چند تا از دخترای دانشگاه هم اون طرفتر بودن، 2 تا ازین بچه های دهه هشتادی داشتن اونور رد میشدن اومدن جلو به ما گفتن خوب واسه خودتون حال میکنین با کلی دختر همکلاسین!!!",
    "کیا یادشونه بادکنکو میمالیدیم ب موهامون بعد ولش میکردیم می چسبید ب سقف...!؟",
    "با داداش چار سالم (بعله! دهه هشتادی!!!) رفتم میوه فروشی، یه کدو تنبل برداشته هم هیکل خودش، نشون مغازه دار داده میگه: عمـــــــــو گلابی بزرگه رو از کجا خریدین؟؟\nمن :|\nپیرزنه توی کدو قلقله زن :|\nفروشنده :))))\nسایر مشتریا :)))))",
    "عاقا من تازه توی آژانس هواپیمایی استخدام شدم بهد یه بار اومدم برا یه بنده خدایی فکس بفرستم اپراتور اونور گفت باسلام لطفا در صورت اطلاع از داخلی مورد نظر ان را ب صورت تون وارد نمایید اقا من دیدم هرچی شماررو میگیرم نمیشه ب همین فکس سانترال قسم برگشتم ب سوپروایزرم میگم چرا من هرچی تند تر شماررو میگیرم این نمیگیره      \nو در همون لحظه بود ک من فهمیدم خدا چ نابغه ای رو خلق کرده خودش خبر نداره.......",
    "چند روز پیش رفته بودم خرید \nتویکی از این مجتمع تجاریا\nآغا یکی از این دهه هشتادیا داشت گریه می کرد و به مامانش می گفت این و می خوام اون و می خوام مامانه هم کلافه\nمنم اومدم تریپ بزرگتری برداشتم گفتم کوچولو گریه نکن که آمپولت می زنم ها\nخیره تو چشام گفت : خب بزن\nگفتم : گوشات و می برم ها\nاومد دستم و گرفت با یه نیشخند گفت بریم ببر\nنگاه مامانش کردم گفت از هیچی نمی ترسه\nحالا مارو پخ می کردن کپ می کردیم\nدیگه گودزیلا کمش بووووود",
    "بچه خواهر شوهرم 4 سالشه منو هم خیلی دوست داره. رفتیم خونشون اومده به شوهرم میگه دایی تو مهندسی هرجا بری بهت زن میدن زن دایی رو بده به من برو واسه خودت یه زن دیگه بگیر مارو میگی فکمون چسبید به زمین. فقط میتونم بگم خدایا مارو از دست این اجوزه ها محافظت بفرما",
    "عاغا ديروز ظهر مى خواستم بخوابم گوشى رو گذاشتم رو تايمر كه ساعت ٥:٣٠ بيدار شم.بعد هيچى ديگه خوابيدم بر اثر چى اَ خواب بيدار شدم نفهميدم.اون لحظه مغز و هواس شش گانه به كل رو استند باى بود.\nخلاصه پا شدم حاضر شدم رفتم بيرون سوار ماشين شدم پشت چراغ قرمز همينجورى به اطراف نگاه كردم ديدم هوا چرا هنو تاريك نشده؟!\nتايمر گوشى همونجا شروع كرد به نواختن :-|\nساعت ماشينو نگاه كردم ديدم هنو ٤:٣٠ نشده من چرا اينجام الان ..!\nبه خدا يه لحظه آلزايمر رو ديدم كنارم نشسته داره ميخنده بهم : (\nخدايى افكار نابـــــــود شدس ما داريم ! :-|\nشما هم اينجورى شدين تاحالا ؟",
    "از بس با مشتريا خوش و بش كردم؛ اون روز رفتم خريد وارد كه شدم گفتم:خيلي خوش اومدين!ميخواستم پول بدم هي ميگفتم قابل نداره مهمون ما باشين!!",
    "چند سال پيش ك ميخواستم گواهي نامه بگيرم،كله صب پاشدم برم ك امتحان توشهري بدم افسره اسماي گروه مارو خوندو ب من گف شما بشين پشت فرمون منم نشستم ديدم در جلو هم باز شد يكي نشست منم راه افتادم ي پنج دقه اي گذشت گفتم جناب چكار كنم يارو برگشت گف جناب كيه منم امدم امتحان بدم\nمن :-O\nيارو :-))\nافراد عقب ماشين :-))\nهيچي ديگ افسره سوار نكرده بوديم جا گذاشته بوديمش\nع يادم رفت قيافه افسره :-O",
    "یکی از کارای مهمم اینه که توی مترو یه ایستگاه قبل پیاده شدنم بلند میشم و جامو میدم به دیگری\nنمیدونید که اون لحظه که با خوشحالی ازم تشکر میکنه اشک تو چشام جم میشه",
    "اون مـوقع ها که آلبوم قلب یخی مازیار فلاحـی اومده بـود ، دوس دخـدرم (خدای سوتـی) رفتـه بود آلبومشو بخره به یـارو میگه : آقـا ببخشید آلبوم مازیـار یـخی رو دارید؟\nیـنی میگفت فروشندهه انقدر خنـدیده بود که باهاش نصف قیمت حـساب کرده بود!!",
    "اقا دخترخالم اس داد سلام رامين مياي بريم كافه گفتم كيا هستن گف من سونيا فاطيما گفتم باش بياين فلان جا بريم،رفتيم كافه گفتم قليون ميكشيد همشون گفتن اره (من اهل قليون نيستم) ب يارو گفتم ي قليون اورد\nراتا بعد اولين كام:-X\nسونيا\"    \"     \"  :-@\nفاطيما\"    \"    \"  :'-(\nهمشون درحال سرفه كردن\nخو مگ مجبوريد از الكي بگيد قليون ميكشيم\nهيچي ديگ چاي و بستني خورديم و كلي خنديديم ب اين ميگن تفريح سالم",
    "دختر داییم وقتی 7-8 ساله بود عاشق اسم گلناز بود!یه بار تو حرم امام رضا گمشده بود آقا داییم و زنداییم  رفتن قسمت گمشده گفتن فاطره اصغری دارین گفتن نه!خلاصه چندساعت تمام حرم رو زیرورو کردن وهر چند دیقه میرفتن قسمت گمشده ها که ببین یوقت نیاوردنش آخرش مسئول اونجا شاکی میشه میگه آقا ما یه اصغری بیشتر نداریم اونم گلناز اصغریه!\nنگو دختر دایی مارفته خودشو به اسم گلناز معرفی کرده!بماند که داییم وزن داییم چیکار کردن فقط بعد ازاون روز دیگه هیچکس نشنید دختر داییم اسم گلناز رو بیاره!!!!:)))",
    "اینی که میگم مال چندسال پیشه که میرفتم دبیرستان.شیفت عصر بودیم یه روز  خسته وکوفته از مدرسه اومدم همونجا تو هال ولو شدم گرفتم خوابیدم.منم خوابم سنگین قشنگ 4.5 ساعتی خوابیدم آخر شب بیدار شدم یادم اومد خواهرم گفته بود عموم قراره بیاد خونمون گفتم عمو اینا نیومدن؟\nگفت چرا!تو خواب بودی دلمون نیومد بیدارت کنیم .عوضش بچه ها(عموم 3 تا بچه کوچیک داشت)روت بازی میکردن وپوست های میوه رو تو  دهنت میکردن و...تو هم همینطور بیهوش اونجا افتاده بودی!ماهم  تو رونگاه میکردیم  جات خالی کلی خندیدیم بهت!!\nمن:o\nخواهرم:)\nدختر عموهای نازنینم! :)))",
    "زینگ رینگ\nمــن : بله بفرمایید\nاونور خط : ببخــشید این خطِ نازنینه؟\nمـــن :بله بفرمایید\nاونور خط با تعجب : نازنین کجاســت؟\nمن : همینجاســت! رفته بیرون الان میاد ...\nاونــور خط پرید وسط حرفم با عصبانیت : نازنین آشغال ...یعنـــی چی رفته بیرون؟؟؟؟\nمن : ببخشـــید اگه امکان داره با دوســـت دختر من درست صحبت کنید\nاونور خط در حال انفجـــار : گوشی رو سریع بده بهش مرتیکه عوضــــی\nمن : شوخـــی کردم آقا اشتباه گرفتید ...\nاونور خط : کصاااااااااافتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت\nگوشــــی رو قطع کرد\nمـــن : =))))))))))))))))))))\nهــی چــی دیگه 2 تا اس ام اس زده هر چـــی از دهنش در اومده گفته و کلــی تهدیدم کرده!!\nآخــــــــــــــــــــی چه روز خوبی !!\nD:",
    "مرض قند بگیرم اگه دروغ بگم....\nالان یه هفته اس هرروز صب که میرم دفترکارم... یههکی نامه مینویسه میندازه زیر در که :دوست دارم و..... یه شماره ایرانسل هم زیرش نوشته....بعد توی نامه سفارش کرده که به همرا اولش زنگ بزنم...!!!\nمن:o-0 ...\nخو مگه حالت خوب نی.؟... همون اول بگوچته تا آدم معالجت کنه ....والااااه\n.فسفر مغز در حد میگو سوخاری...",
    "یکی از دوستام توی ای سی یو بیمارستان  بود رفتم به حراستیه که هیکلش لآقل دوازده برابر من با سیبیل دو کیلویی بود میگم عاغا ای سیو کجاست میگه از خونه مادربزرگه رد میشی میری کنار خونه پدر پسر شجاست \nدقیقا ادرس درست داد سرمو انداختم پایین و رفتم خونمون",
    "مـــن توی مدرســـه جزو اون کولـــی هایی بودم کـــه وقتـــی برق میومـــد نعععععره مـــیزدم صلوات میفرســـتادم. \nمحض اینکه ده ثانیه ام کـــه شده وقــــت کلاسو بگیرم :دی",
    "اســتاد : تو خععععلی آدم مارمـــولک و آب زیـــر کاهی هستی ..\nمـــن : اگه راست می‌گین یه دونه‌اش رو بگین .. تهمت زدین ، باید ثابـــت کنید:دی\nاســتاد : همین که نمیشه مثال زد و ثابت کرد ، همـــین ، همین خودش بهـــترین دلیله ..\nمن :|\nاستاده داریم؟؟؟",
    "آقـــا یه بـــارم , مــامــان خــانوم منُ گــذاش شــرکتٍ بــابــام که بـــره دانشگــاه یعنــی کلاً وختـــــی اَ مهــدکودک میــومدم ویــلـــون بــــودم خونه فک و فامیـــل اون روز نمیــــدونم چی شد منُ گذاش پیـــشٍ بـــابـــام! \nبــابــامم جلســـه داش چن ساعــت دیگـــــه! از اون جایی که میـــدونس مـــن چقد آتیــش میسوزونم گف:\nامیـــــر , بــابــایی اذیت نکنی بمـــون پیشٍ خــانــوم منشـــی منــم به کــارم بـــرسم! :)\nمـــن: نخیــــرم من میخــام بیام پیشٍ شمـــــا؟!!!!!\nآقا حریـــفم نشدن, نمیــــدونم چی شد خـــوابم بـــرد تو اتــاق جلســـه اش!!!\nیهـــو از خــــواب بیــدار شدم احســـاس کـــردم جیش دارم!! صــدایٍ آقـــایون هــم میومد!\nآقا دیدم نمیتونم خودمو نگـــه دارممممم! پـــریدم گفتم: بـــابـــا ریخت! بـــابـــا ریخت!\nآقا همشون ریختن ســـرم بوس و تف مـــالی!!!! \nیه کت شلوار خوشگلــــه بغلـــم کرد خدایٍ مـــن! چه پســـر کــوچــمولویٍ نـــازی آقا فشــارم میداد!\nمنـــم هی اومدم آبـــرو ریــزی نکنم , نشد! گــورٍ پـــدرٍ آبــــرو! مثـــانــم تــرکید! بعـــله آبیـــاریش کــــردم!\nبعد زدمممم زیــرٍ گــــریه: بیشــــــــــور چـــرا فشارم دادی که بــــریزه؟!\nآقـــا همه هـــارهـــار میخنــدیدن! \nبـــابـــام: بچــــه پــــررو!!! \nآقایی که جیشـــی شده بود:(((((((\nسایـــرٍ آقایون:))))))\nمــــن:(@_@)",
    "بخدا همش راسته بخونید\nدوره کاردانی خوابگاهی بودیم بعد سرگمی ک نداشتیم ی شب ۴نفرنشسته  بودیم بد جور حوصلمون سر رفته بود گفتیم چ کار کنیم  ی دفه من گفتم بچه ها پایه آمبولانس سواری هستید؟بدبختا یکم فکر کردن و گفتن پایه ایم چکار کنیم؟گفتم مم میرم  ب نگهبان میگم مریض تشنجی داریم یکیتوم  خودتونا بزنید ب تشنج گفتند باشه.آقا من رفتم خبر دادم اونا هم باور کردند با چ سرعتی اومدند بالا سر دوستم و گذاشتنش رو برانکادر و بردنش تو امبولانس ما ۳ نفرم خودمونا گذاشتیم تو آمبولانس و ی دور مشتی زدیم جاتون خالی؛حالا اینا بردن بیمارستان دکتر میگه این ک چیزیش نیست ماهم میگیم حالش خیلی بد بود آوردیم؛من نتونستم خودما نگه دارم از بیمارستان اومدم بیرون و حالا بخند کی نخند نزدیک بود لو بریم؛ولی خیلی باحال بود اونشب؛\nما:)))))))\nدکتر:(((((((((((\nراننده امبولانس:نگران!!!!!!!!!!",
    "داشتم واسه بچه ها تعریف میکردم: دیروز کنار زَمَـــــن چمن دانشگاه بودیم...\nدوستم یهو پریده وسط حرفم: یگو چی گفتی الان؟؟؟!!! منظورت زمین چَمیـــــــن بود دیگه!!!\nدیگه همه پخش زمین شدن، نذاشتن بقیه خاطرمو تعریف کنم :(",
    "یــه بــار تــو دانشگــاه یه دختـــــرٍ بود به هیشکـــــی پـــا نمیـــداد همـــــه تو کفـــش مـــونده بودن!\nآقــا خداوکیــلی منــم از شمـــاره دادن به دختــــر نهـــایتٍ نفـــرتُ دارم!(همیشـــه گذاشتـــم خودشـــون اومـــدن جلـــو, شمــام امتحـــان کنیــد جـــواب میــده)!\nهیچـــی رفیقـــام گفتـــن امیــــــر بیـــا تو بــرو ببیـــنم جلـــو توام مقــاومت میکنــه خلاصه اسبــم کـــردن منــــم رفتــــم جلــــو!\nمـــن: امممممم, خانـــــوم میشه باهاتــون چن کلمـــه حرف بزنــــم؟!\nدختــــرٍ: بفــــرمایید؟!\nمـــن: راستـــش ازتـــون خوشم اومـــده , میخـــام باهــاتون آشنـــا شم!\nدختــــرٍ: خوشحــــال میشــــم!\nمـــن:(^_^)\nآقــا کارتـــمو درآوردم دادم بهش نیگـــاش کـــرد نه گذاش نه برداش گف: خعــــلی بی مـــزه ای؟! واســت متاسفم؟! :(\nمنـــم عصبـــانی که این منُ دس انداختـــه, رفیقـــامم اومـــدن جلـــو گفتن: نه معـــلوم شد اصن با جنسٍ پســـر جماعت مشکل داره!\nیهـــو رفیقم کارتَ رو برداش گف: یعـــــنی خاک بر ســـرت امیــــر! دکتــــر صبـــا رضــایی کیه؟! \nمـــن: چی میگی؟!\nآقا همشــون شـــرو کــردن به زمیـــن گاز زدن!\nشانسٍ کجـــَمو داشتـــی؟! اون کارت تو جیبٍ مــن چیکا میکــرد خدا داند!؟! \nالبته یه مدت دختـــرَ رو محل نذاشتـــم خودش اومد جلو؟! :))))))))",
    "یه دبیر فیزیک داشتیم برای باراول میومد کلاسمون بعدبدون اینکه اسمامون بخون رفت درس دادمنم شلوغ میکردم عصبانی شد گفت برات الان دونمره منفی میذارم پوشه روبازکرد جلوی اسم نمیدونم کدوم بدبختی منفی گذاشت",
    "توپارک نشسته بودم یه خانمه داشت اموزش رانندگی میدیدرفت از یه ماشین پارک دوبل بگیره بنده خدا تااومد پارک دوبل کنه راننده ماشینه اومد ماشینشو برداشت برد",
    "ماتوخونه 5نفریم،وقتی سرمیزناهارتنها نوشیدنی آبه ،چجوری میشه که ما7تا لیوان استفاده شده داریم؟؟؟؟:o\nشما به وجود روح اعتقاد دارید؟من که پیدا کردم،برم برای شام دوغ بخرم آبرو داری کنم جلو مهمون ها.",
    "كلاس سوم بودم و معلم جدول ضرب رو تخته نوشت بلافاصله ازم پرسيد سه چهارتا منم گفتم پنجاه وشش تا!گفت بيا اينجا دستو بگي؛منم با اعتماد بنفس(جدي بچه زرنگ كلاس بودم)رفتم دستمو گرفتم؛با تركش گذاش كف دستم ؛اشك تو چشام جم شد كم نيوردم رفتم كيفمو برداشتم مي خواستم از كلاس برم كه گفت:بيا بشين بچه والا ديگه راهت نميدما منم با پررويي گفتم بگو:\" ببخشيد تا ببخشمت\"(!!)",
    "از دهه هشتادياي بي آزار بگم !آقا اين پسرخاله ما زن گرفته بود بنده خدااين زري خانم عروسه اصن قيافه نداشت كه هيچ كلا آدم نچسبي بود؛يه روز كه خونه خالم بوديم خواهرزاده بي آزارم در كمال آرامش در آغوش خاله زري فرمودند:\" خاله زري خاله زري ؛خاله مهتاب مي گه خاله زري خيلي دراكولاس؛دراكولا يعني چي؟\"!!!!!!!!خدايا !!دراكولا يعني تو ذليل مرده...",
    "تو بوفه دانشگاه نشسته بودم،میز کناریم چندتا پسر نشسته بودن...یکیشون داشت با آب و تاب یه جریانی واسه دوستاش تعریف میکرد...یکم که دقت کردم دیدم داره یکی از پستای امیر 21 تعریف میکنه(البته میگفت شخصیت اصلی داستان خودشه)\nجلو دوستاش ضایش نکردم...تنها که شد بهش گفتم زیاد4جوک میری؟؟؟با تعجب نگام کرد گفت بله؟؟؟؟؟گفتم خوب چرا جعل خاطره میکنی گل پسر؟اینی که تعریف کردی پست امیر 21 بود...\nخودشو زد به کوچه علی چپ...گفت نمیفهمم چی میگی...پا شد رفت...\nحقش بود جلو دوستاش ضایش میکردم....",
    "امروز با بابام داشتیم تو اتوبان حکیم میرفتیم که یهو بابام گفت : به نظرت بوی سوختگی نمیـاد؟\nمـن بـو کشیدم و گفـتم نـه بویـی حـس نمـیکنم!\nدر این لحظه بـابـام در اقدامی نـابـاورانه صدای ضبطو کم کرد !!\nمن :|\nبابام :{)     ------------->     {   سـیـبـیـلاشه\nراننده ای که داشت سبقت میگرفت :|\nتقاطع حکیم - کردستان :|\nقضیه کم کردن صدای ضبط یه کم مشکوک نیست؟!",
    "هميشه رفتيد دستشويي چك كنيد ببينيد شير ابش سالمه يا نه!!!\nاقا يه روز رفتيم دستشويي بعد دوساعت صف وايسادن نوبت ما شد سريع رفتيم تو گلاب به روتون بعد چند دقيقه اهرم شير آب رو كشيدم ديدم قطع!!\nبغض گلومو گرفته بود\nحتي فرصت درست فكر كردنم نداشتم كلي ادم پشت در منتظر بودن\nانقدر عصباني شدم كه نگو با همون عصبانيت اهرمو كشيدم\nيدفعه اب با تمام فشار اومد شلنگه تو هوا ميچرخيد و نميتونستم بگيرمش\nهيچ وقت اون نگاه هاي كه بهم شد بعد از دستشوي بيرون امدنو يادم نميره\nتصور كنيد كاملا خيس شده بودم ازم اب ميچكيد وقتي بيرون اومدم",
    "رفتم توی اموزشگاه رانندگی.اولین روز کلاس رانندگی تو شهرم بود.وارد دفترش ک شدم , ۳ تا دختر نشسته بودن.برگه قرار دادمو دادم ب منشی و نشستم تامرببم بیاد و نوبتم بشه.هنوز ۱ دقه هم نگذشته بود که منشیه گفت اقا فردا بیستو پنجمه امروز بیستو چارمه.هیچی دیگه خیلی شیک عین پت و مت برگمو گرفتم و با اعتماد ب نفس زدم بیرون",
    "یادش بخیر بچه ک بودم ظهر ک میشد با پیچ گوشتی میفتادم به جون اسباب بازیام.همیشه فکر میکردم تو ماشینام شکلاتی چیزی هست!!!ما چی بودیم دهه هشتادیا چین!!!",
    "به نظر من 4jok خیلی بد اموزی داره \nچون من از اینجا یه خاطره خوندم بعدش این خاطره خیلی خوب یادم موندش بعدش استاد ازم پرسید کجا میشینید متنم یهش طبق اون خاطره گفتم رو مبل یا فرش وبطور کلی هر جا که راحت باشم پخش واستاد با کمال ادب منو انداخت بیرون و چون ترم اولی هستم خیلی میترسم که زبان با وجود اینکه میتونم انگلیشی حرف بزنم منو بندازه و بهم نمره نده ولی نمیدووووووووونید چه حالی داد",
    "یادش بخیر بدترین نوع تنبیه ما دهه شصتیا و هفتادیا تو مدرسه این بود که معلم دوتا خودکار بیک میذاشت لای انگشتامون و تا میتونست فشار میداد",
    "دیروز داشتم با داداشم ک 9 سالشه بازی میکردم.یهو فیلشو برداشتم گفتم واااای فیل من خیلی قویه. با صداش همه ی حیوونات کر میشن.1ثانیه نشد جواب داد:اژدهای من قویتره وقتی میگوزه همه حیوونات لال میشن....\nهیچی دیگه .از دیروز تا حالا دارم به یه جواب درست و حسابی فکر میکنم.کم اوردم",
    "نصــف شب از خواب پریــدم .....\n یه \"دو هزار پا\" داشــت روی سینم به صورت کاملا تاکتیکـــی با فرکانس ثابتی حرکـــت میکرد ،\nمارو میگی .....!!!! \nبلللللللند شدم رو هوا با یه حرکت فیلیپینی همینجور که داشـــتم دور خودم می پیچیدمو به لباســام چنـــگ مینداختم در اتــاقو وا کردم پریــــدم تو هــال ،\n ( ینـــی تو اون لحـــظه اگه لینچــان و جـــت لی و جکــی چان با هـــم میریختن ســـرم ، ازم کتک میخـــوردن ، اصــن کنترلمو کامــلا از دست داده بودم ) .\nیه هـــاله ی ضعیفی از نور تو یه قســـمتی از هـــال افتاده بود \n مثه یوز پلنــگ خودمــو رســوندم اونجا دیـــدم یه چیزی چسبیده به شلوارم \n مارو میگییییییی؟؟؟\nبا تمام قدرت با کـــف دســت با پشــت دســت با مشت با آرنج همـــینجوری داشــتم میکوبیــدم به پام \n حالا منه بد بخت هم دســتم درد گرفته بود هــم پام  ازون طرفم داشـــتم زهره ترک میشدم \n فکر میکــردم این پاهــاش گیر کرده تو شــلوارم واســه همـــین کنده نمـــیشه \n آقا دورخیز کـــردم با پا رفتم تو دیوار تا له بشه \nدو سه تا غلتـــم روی زمین زدم تا کامــلا پرس بشه \nیــــنی حرکاتـــی کردم که یه گونگ فو کار حرفه ای از انجامـــش عاجزه :دی\n بعد از اینکه خودمـــو آش و لاش کردمو دهن دستو پام ســرویــس شــد\nمامانم با ترس و لرز و هول ولا اومــدٍ میگه:\n\"کوش کوووووش؟؟؟\"\nگفتم : کی کوش؟؟\nمامنم: دزده دیگه\nمن: دزده کـــدومه یه هـــزار پا به شلوارم چسبیده بود کشـــتمش\n پریــدم چراغو روشــن کردم که دیـــدم بدبخت پرس شـــده \nخوب که زوم کـــردم دیدم اههههههههه اینکــه هزار پا نیست\n مـــارک \" آدیـــداس \" بود که روی شـــلوارم دوخته شـــده\nمــامــانم: »» پسـراری مردم آپولو هوا میکنن پســر من خووول شده :|««««\n تا چنــد روز بعدش دســت و پام درد میکرد¯\\_(ツ)_/¯",
    "آقا من دانشجو ام بعد تنهایی ی اتاق گرفتم ی پیرزنه هم صابخونمه .چند روز پیش اومده در اتاق منا زده ی ساعت دیواری دستش بوده گفتم بفرما مادر کاری از دستم بر میاد میگه ک بیا این ساعتا تنظیم کن رو ساعت قدیم آقا منا بگی ی لحظه هنگ کردم انقد عرق ریختم و آخر نفهمیدم باید ساعت چند بذارم .آخر نگاه کردم ب موبایلم و با ساعت خودم تنظیم کردم دادم بهش  ..........\nکلی حال کرده بود ک تنظیم شده",
    "هفـــت سالــــم بود با مامـــنم رفته بودم بیــــرون واســـــه خرید\nحالا اینـــش که چطو گــم شــــدم بمـــونه!!!!\nمــــارو  تحویل کلانتری دادن گفـتن: این پســـره گم شـــده\nمـــنم اینههههههــو این یتــیما یه گوشـه کــــز کــرده بودمــــو گریه میـــکردم و میــگفتم:\n\"مــن مامنمو مــوخووام\"\nیه ســـــربازه اومد پیشـــم گف: پسر جون اسمــت چیه ؟؟؟؟؟\nمن : مانــــــــــی :\"(\nســـــــرباز: ببین مانــــــی جان ما مامنتو پیــــدا میکنیم اگه قول بـــــدی گریه نکنــــی و به سوالام دٌرس جواب بدی\nمن: باشیییییییییی :\"(\nسرباز: مانـــی جان خونتون کجــــاس؟؟؟\nمن : پهـلو خونه ســـارا اینا (دخمل همسایمون)\nســـربازه :|\nســــــربازٍ :نــه منظورم اینکه کــــدوم خیابون؟؟؟\nمن: خیابون ســــــارا اینا :\"(\nباز ســـــــربازه :|||\n یکــــــی دیگه اومـد بنظر ســــرباز نمیومد گف: بذا خودم ازش بپرســــم\nپســــر جان  خونه ســــارا اینا کجاس؟؟؟\nمـــن : پهلو خونه مــــا :\"(\nیهو کل ملت ا خنده کف کلانتری هیلیکوپتری زدن\nالان که فک میکنــم میبینـم ا همـون بچگــی هــم فقط بدرد این میــخوردم موجــبات خنــده و شــادی دیــگرونو فراهم کنم :|",
    "یادش بخیر \nدبیرستان که بودیم اگه تو کلاس ناخاسته صدای گوشی یکی از بچه هامون در میومد کل کلاس به صورت کاملا خود جوش بلند بلند سرفه میکردن که صدای گوشی گم شه\nبعد چند ثانیه یکی میگفت : ماشین حسابای امروزی صدا شون خیلی زیاده ها!!!!!\nبعد اون یکی میپرسید  رم هم میخوره؟\nاون یکی از ته کلاس جواب میداد دو سیمکارتست!!!\nبیچاره معلما\nنمیدونستن گوشیو بگیرن ؟  کلاسو ساکت کنن؟ یا اینکه نزارن وقت کلاس بره ؟\nاخی ی ی ی.........",
    "یه شب تو قهوه خونه نشسته بودیم صاحب قهوه خونه اومد واسه اینکه به ماحال بده قلیون مخصوص خودشو واسه من و عرفان چاقید و خودشم اومد نشست...\nتازه داشتیم باهم رفیق میشدیم که یهو در باز شد یه مرد خیلی گنده اومد تو عرفان برگشت گفت این گودزیلارو ببینین من اومدم خود شیرینی کنم با صدای بلند خندیدم یهو علی اغا با چک خابوند بیخ گوشم گفت کصافطا به بابای من توهین میکنین؟؟؟گم شید بیرون...\nمن:-((((\nعرفان:-)))))\nقلیون دو سیب:-)))))\nهیچی دیگه گفت یه باره دیگه اینجا پیداتون بشه میشکنم پاهاتونو...",
    "پری روزی از کــــــوه برمیگشـــــتم \nیه مقـــدار ســــــرو وعضم ژولیده پولیـــــده بود بغل خیابون وایســــــاده بودم\n دیدم یه خانــــــــوم سانتی مانتال ســــــوار پرادو وایســــــتاد, بوق زد !!!\nگفتم بفرمایید...؟؟؟! !!\nگفت: ســــــــوار شو بریم...!!!!!\nمنم که قند تو دلـــــــم اب شــــــده بود\n ســــــــوار شــــــدم\n گفتم حالا کجا بریــــــــم؟\nگفت: میریم خـونه مــــا :|\nانگار داشــــــــتم خواب میدیدم\n خلاصه رفتیم در خونشـــــــون\n گفت پیاده شـــــو بریم داخل!\nوقتی رفتیم داخل, گفت همینجا روی مبل بشـــین تا بیام...\nکه یهو خانومــــه داد زد: نیمــــــــــــ ا... پسرم بیا!!\nپســــــــره که اومــــــد خانومه گفت نیما...مامان, به این نگاه کن؛ اگه درس نخونی میشــــی یکی مثل این ,بچه سوسول ,انگل جامعه,صب تا شب تو خیابونا الاف!!!!\nبعد گفت: بیا این 5000 تومنو بگیر بــــــروووووووو...!!! :|",
    "من سرکارم اومدم 4جک حالا تصورشو بکنین اتاق پر از ارباب رجوع ........... منم اخم کردم نشستم پا سیستم که مثلا دارم کار انجام میدم :) \n یهو با صدای بلند زدم زیر خنده :( \nارباب رجوع00  \nریاست محترم؟؟؟؟؟؟؟\nهمکاران گرام :o\n اصن یه وضی بودم :(((((\nحالا فک کنین ملت چه فکری راجع به من کردن :|",
    "یه روز سر کلاس زبان استادمون با یکی از همکلاسیا که زبانش یکم ضعیف بود یه نیم ساعتی خصوصی کار کرد بعد بهش گفت حالا بگو من پنجره رو باز کردم همکلاسیمونم با کلی افه گفت آی ام اوپن...\nاغا یهو کلاس ترکید...\nهیچی دیگه طفلک ترک تحصیل کرد.",
    "زنِ اومده تو مغازه ديدم داره واسه خودش ميچرخه بعد رفتم جلو ميگم خانم پالتويى مى خواستين؟ميگه نه\nميگم مانتويى مى خواستين ؟ ميگه نه\nبعد ميگم چيز خاصى مى خواستين؟ميگه كيفاتونو نگاه ميكنم\nبعد جالبه به يه كيفم نگاه نمى كرد ايشون داشت به مانتو پالتوها وَر ميرفت! :-|\nيعنى اون لحظه مى خواستم با تانك از روش رد بشم از بس حرصم گرفته بود \n:-|",
    "شما یادتون نمیاد...\nبارون ک میومد،\nچکمه هامونو پا میکردیمو تو چاله های پر از آب  میرفتیم و از اینکه آب به پاهامون نمیرسید و قابلیت بالاااااای چکمه هارو شخصأ می دیدیم،کلی ذوق مرگ میشدیم!!!!\nده هفتادیا،اینطور نیست؟",
    "قرار بود بابام برا قربونی برا همه گوسفند بخره\nخالم گفت من از این گوسفندا میخوام که پشماشون فره نه از این بزا که پشماشون صافه :))\nمامانمم گفت : خب مشکلی نداره یهز میگیریم پشماشو با بابلیس فر میکنیم :))\n من :)))))\n خالم :))))))\nمامانم :دی\n بابام :))))))\n دیگر حضار :)))))\n بز :(((((\n گوسفند :)))))\nسازنده بابلیس :)))))",
    "اغا من سر کلاس ریاضی عمومی بودم که هی استاد میگفت بچه ها گوش کنید بعد بنویسید منم که با سرعت نور داشتم اس میدادم به مخاطب خاص یه دفه استاد دید شورشو درآوردم بم گفت:آقای imanpuls اول گوش کن بعد اس بده!!\nخداوکیلی خیلی قانع شدم و دیدم خیلی استاد با مرامیه....",
    "مادر بزرگم از مکه میخواست بیاد\nمیخواستیم گوسفند بگیریم برا قربونی\nهمه جم شده بودیم که چیکار کنیم چیکار نکنیم کم تر خرجمون بشه که ناگهان پدر جان پیشنهاد جالبی داد که توجه شما رو به پیشنهادشون جلب میکنم :\nفردا میرم 30 تومن میدم قصاب میگم یه گاو بیار جرو این بکش بردار ببر برا خودت\nهر کسی هم پرسید گوشتش چی شد میگیم دادیم نیازمندان\n:)))\nبابای خلاقه داریم به غرعان ::)))))\nحالا این هیچ همه هم موافقت کردن :)))",
    "آغا همین دوستم که گفتم واسه زدن سوتی هاش تو 4جوک به توافق رسیدیم یه مدت تکه کلامش این بود که وسط حرف آدم میپرید و میگفت عذر میخوام اسم شریفتون؟\nیه روز سر کلاس استاد داشت حرف میزد یه دفه گفت استاد عذز میخوام اسم شریفتون؟ هیچی استاد هم که سه ترم باش داریم\"\"\"\"\"\nمن؟؟؟\nبازم من{{{\nکل کلاس ++\nپسره گفت میخوام حذف کنم درسو"
]