[
    "عاقا اينجايي كه من خدمت ميكنم مردم به لحجه خودشون به زنبور ميگن \"بز‏\"‏ (Bez‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏)‏‏\nچند روز پيش تو آسايشگاه با بقيه بچه ها نشسته بوديم؛ منم داشتم يه خاطره تعريف ميكردم اومدم تريپ معرفت وردارم با لحجه خودشون باهاشون صحبت كنم اشتباهي به زنبور گفتم \"بيزز‏\"‏...‏\nعاقا چشمتون روز بد نبينه تا حالا اينطوري تخريب شخصيتي نشده بودم؛ يني چنان بهم خنديدن كه رنگ صورت بعضياشون ارغواني و كهربايي شد...‏\nهيچي ديگه بلند شدم نفري يه تو گوشي بهشون زدم تا ساكت شدن...",
    "تو کلاس نشسته بودیم، دوستم داشت بدجوری دست تو دماغ کرده بود هی می پیچوند، برگشتم بهش گفتم این انگشتت رو هم از این ور بکن تو  تا غافلگیر بشن.",
    "یبار بامامیم دعوام شد اومدم اعتصاب کنم که شاید از گشنگی غش کنم کسی تحویلم بگیره اعتصابم 3روزه بود صبح تاشب تواتاق بودم به افق خیره بودم آقا از قضا همون روز یارانه ها واریز شده بود مامانه بنده ام جشن گرفته بود یه کیسه هله هوله گرفته بود شامم ماکرونی واسنک غذاهای مورد علاقه منو درست کرده بود حالامن تواتاق داره چشم وسوم میره هی خودم ونگه میدارم هربارخواهرم بایه چی میومد تو اتاق تادق کنم دیگه داشتم دیونه میشدم صدای تخمه ام توسرم اسکی میکرد هیچی خودم ونگه داشتم ههچی نخوردم اونام نامردی نکردن دخل همه چیو در آوردن منو هویجم حساب نکردن فردا هم کباب زدن من بازم غذانخوردم دیگه داشتم میمردم کسی ام منوآدم حساب نکرد نزدیکای غروب بود هی راه میرفتم توخونه تاسرم گیج بره بیوفتم لامصب سرم گیج نمیرفت که گفتم الکی خودم وبه غش بزنم اومد هلک هلک توحال خودم وسط راهرو انداختم مثلأ غش کردم خواهرم ومامانم پریدن سمتم هجوم آوردن آقا خواهرم تامن صداکرد من خندم گرفت هیچی دیگه لو رفتم الانم 2ماهه مزهکی مجالسم",
    "بچه های 4جوکی من از فردا 4جوک نمیام، خو چه کاریه میشینم تو خونه تلویزیونو روشن میکنم پیام بازرگانی های وسطای برنامه هارو نیگا میکنم تازه از ساعت 11-12 به بعد هم تبلیغ هاش مسخره تر میشی منم بیشتر میخندم.خدا هم هر چی میخوان به ای سازنده های این برنامه ها بده عوض اینکه باعث بالا رفتن خریدار ها بشن دل مردمو شاد میکنن.والللللللللللللللللللللللا؛))))))))))))))))",
    "این پسر عمه ی من خیلی اسکل تشریف داره سر همین کارای اسکلیش هم با هم بحثمون شده،وسط دعوا برگشته میگه یادته بچه بودی اومدی خونمون شب هم خوابیدی صبح صبحونه مامانم یه کره ی گنده رو برداشت عسل ریخت روش تو برداشتی نصفشو با نون خوردی!!!حلا وسط دعوا یهو ترکیدم از خنده اونم هنوز عصبانی داره منو نیگا میکنه.\nآخه این چه ربطی داشت این وسط من موندم یعنی چی آخه خو تو هم خوردی که!!!!!برای همینه که میگم اسکله؛))))))",
    "دوستم به مخاطب خاصش میگه گوشیم دسه خودم نیس زنگ نزن در واقع میپیچوندش بعد طرف از یه شماره دیگه بهش زنگ میزنه اینم برمیداره میبینه خودشه هول میکنه قطع میکنه \nبعد فرداش پسره میبینتش میگه چرا قطع کردی دوستمم میگه باد زد قطع شد \nیعنی دلیلش از عرض تو حلقه خودش :))",
    "خواهرم(دهه هشتادي:-S)پوستش خيلي سفيده،رفتيم خونه خالم برگشت گفت:خاله دقت كردين وقتي من ميام خونتون نوراني ميشه!!\nخاله:-o\nلامپ كم مصرف:-S\nخواهرم:-D",
    "معلم کله کتابو امتحان گذاشته اونم غیره تستی از کلاس که رفت بیرون یکی از بچه  ها برمیگرده میگه توله سگه , .....\nبعد که دلش خنک میشه یکی بلند میشه میگه من دختر عمه شم\nکصافط تا حالا رو نکرده بود\nالانم از همه بچه های 4جوک برای دوستم التماس دعا دارم",
    "اومدم خونه میبینم همه خوابن چراغو روشن نمیکنم بیدار نشن \nیهو میبیم یکی از رو تخت پرید پایین زااارت با چتر کوبید پشته ما برمیگردم میبینم گودزیلاس میگم چته ؟\nمیگه فک کردم دزده\nگودزیلا محتاطه ما داریم عایا؟\nگودزیلا واقعا فک میکرذه من دزدم یا از قصد زده عایا؟\nهر کی میگه گزینه 2 لایک کنه :))",
    "مامانم به بابام میگه زهرا عین توئه مثل خرس میگیره میخوابه!!!\nبعد دید اوضاع خراب شده گفت چیه خرسم آدمه دیگه!!!\nینی همچین مامان قانع کننده ای من دارم!",
    "آورده اند که:روزی از روزها حکیم سخنور مهدیF16به پسر عموی گودزیلایش بفرمودی:چهره ات همچو میمون است ای انسان!!!\nپسر عموی گودزیلایش در پاسخ وی سبک بفرمود:چهره تو نیز همچو انسان است ای میمون!!!...........هیچ دگر حکیم دچار یاس فلسفی بشدی\nحاضر جوابی گودزیلاهای معاصر در ژرفای حلق حکیم باد",
    "نشستم دارم فک میکنم یه دستم عینک بود یه دستمم دستمال کاغذی خواستم دستمالو بندازم دور به جاش عینکمو انداختم سطل اشغال دستمال دماغیو مالیدم به چشمم یه لحظه فک کردم اینجا یه چیز اشتباهه به خودم اومدم دیدم بعله چه سوتیی دادم خدا رو شکر کسی اونورا نبود.....فقط عینکم این وسط حیف شد یکی بیاد از تو سطل اشغال درش بیاره..... خداییش چند بار خودتون اینجوری شدین؟؟؟؟",
    "رفته بودیم موجای ابی(بله منم مشهدی ام سلام سینا مشهد) رودخونه عمق 110سانت(رو تابلو با خط درشت)+هفت تا نجات غریق هاشیه رودخونه\nاونوق دختره میگه :خانم نجات غریقا کجان؟\nمن:همه جا کارشون داری؟\nدختره :اره  میخوام تیوپ سوار شم میترسم نجات غریق نباشه غرق شم تو رودخونه\nمن:@_O\nدختره باقد170 (((((((((:\nنجات غریقا ))))))))))):\nکوسه ها ||||||||||:\nعایا من خودمو قرق(غرغ غرق قرغ هرچی هالا قاتی کردم)کنم  تو رودخونه؟",
    "آقا من بعداز ماهها تصمیم گرفتم امروز که جمعه ست یه سر به کتابام که توی کمد تارعنکبوت گرفتن بزنم.\nصب ساعت 10 من توی اتاق در حال خرخونی\nیهو دیدم مامانم داره جیغ میزنه رفتم بیرون میگم چیه، میگه :دختره چش سفید یه ساعته دارم صدات میکنم مگه مردی؟؟؟؟؟\nمن:خو کارداشتم\nمامانم:خبرت ،کارت چیه از صب نشستی پای 4جوک تا شب ،به این میگی کار؟\nیعنی عاج این فیله تو حلقم اگه دیگه بشینم درس بخونم\nوااااااااااااااااالا به غرآن اصلا اگه ای ترم مشروط شدم زی سر مامانمه؟\nمگه نه؟؟؟؟؟",
    "داداشم موهاش فره نمیدونم چرا میخوابه دوبرابر میشه اصن یه\nچیز وحشتناک(راس میگه بچه).دیشب رفتم دستشویی برگشتم\nپام گیر کرد به پتوش تو خواب وبیداری افتادم روش یه آن با اون\nموهاش یه داد کشید چنان ترسناک شد(آخی) سرخم شده بود\nمنم از ترس فقط داشتم داد میزدم از داد ما خواهرم از تو اتاقش\nیه جیغ بنفش کشید جو داغون بود. دیدم بابام پاشده در خونرو وا\nکرده داد میزنه فرار کنید اسراییل حمله کرد.\n:|",
    "زنگ زده ام به مخاطب خاصم میگم کجای؟ چیکار میکنی؟\nمیگه بیرونم دارم خیابونارو متر میکنم.\n(فک کردم واقعا داره این کارو انجام میده) گفتم باشه عزیزم به کارت برس بعدا بهت زنگ میزنم\nمن:)\nمخاطب خاصم:o\nخیابونا:(\nعایا اسفاده از کنایه های نا مناسب کار خوبیست؟؟؟؟",
    "اعتراف می کنم بچه که بودم دروغ هایی می گقتم که اون سرش ناپیدا.\nیادمه یه روز به خواهرم که از من 2 سال بزرگتره داشت منو نفرین میکرد گفتم اینقد نفرینم نکن که فرشته ها از بالا سرمون رد میشن آمین میگن.من یه دختره رو میشناسم (از دوستامه)که مامانش شب بهش میگه الهی مرغ بشی فرداش که از خواب بیدار میشه میبینه دخترش تو رختخواب نی اما جاش یه مرغ کاکل زریه.قیافه خواهرم بعد از شنیدن آمین فرشته ها:((\nما یه همچین دروغگویه باحالی بودیمو نمی دونستیم",
    "وای ینی ضایع شدم در حد لالیگا!!!!! \nواسه اولین بار رفته بودیم خونه همکار بابام، یه گودزیلا داشتن لامصب   خیلی ناز بود. بهش میگم : شلام کوشولو اسم خوشملت رو بهم میگی عجیجم؟ گفت : چرا مثل منگلا میحرفی؟ عین آدم حرف بزن ببینم چی میگی! اینطوری شدم ینی -^!^!!!!! گفتم : سلام کوچولو اسم خوشگلت رو بهم میگی ؟ گفت : کوچولو عمت. اسمم هلنا ست . گفتم : هلنا چقد بزرگ شدی...خوشگل شدی...ماشالا بزنم به تخته خانومی شدی واسه خودت...خیلی ناز شدی!!! میدونید برگشت بهم چی گفت؟ نمیدونید که... بهم میگه \" مگه تو قبلا منو دیده بودی اصلا؟ ینی میخواستم زمین باز شه منو ببلعه ! اصلا یه وضعی بودا!!",
    "آقا نمی دونم چرا چن وقته همه دورو وریام سوتی می دن در حد المپیک!\nآخه من یه سوتی دادم غزاله و بابام مگه ولم می کنن؟!!\nگفتم کابینت های طبقه بالارو سال 1386 کاشتن !!!\nاینا هم منو ول نمی کنن دیگه ها! حالا منم دوتا سوتی اینارو میذارم\nپنجره اتاقمو باز کردم غزاله میگه در رو ببند سرده!\nبابامم اومده خونه میگه چه قدر پا کامپیوترمیشینی چشات خراب میشه !!!\nالبته مامانم گفت میشه از فعل خراب شدن برای چشم هم استفاده کرد. چون یه گلی هست تو کرمان به اسم چش خرابو که اگه بیش از حد بوش کنی چشات قی می کنه! (حالم خوب نیست دیگه شما به بزرگی خودتون ببخشید)\nمسنجرم هم سوتی میده هی وقتی تو اینترنتم می گه Asajadi84 is now online\nAsajadi84 خودمم!!\nبسم الله الرحمن الرحیم . خدایا خودت ما رو از شر اجنه برهان!!!!",
    "از فاصله ي کلاس تيزهوشان تا خونمون يه کمربندي خيلي طولاني هست\nيه روز بابام داشت منو ميبرد خونه ازبس گشنه بودم ازين بيسکوييت ساقه طلايي کرم دارا خريد\nبابامم ماشينشو تازه برده بود کارواش و منم هي خورده بيسکوييت ميريختم....\nبعد که بيسکوييته تموم شد بابام سرعت ماشينو کم کرد و گفت آشغالاشو بندازم تو جويي که کنار کمربنديه!\n(اصلا شعار باباي من شهر ما خانه ي ماست!!)\nمنم ناشيانه از پنجره ي ماشين انداختمشون بيرون يهو از تو آينه نگاه کردم ديدم آشغالا کف خيابون ولو شدن!!!!\nيه صد مترم که دور شديم يه چندتا صداي ترمز خفن شنيديم!!!!\nما که تقصيري نداشتيم!!!!!!!!!",
    "آبجيم ميگه من که اول راهنمايي بودم خودکار رنگي نبود اولين بارم دست دوستم نوشا ديدم که از استراليا اورده بود\nبهش ميگم اون موقع چه مارک خودکارايي تو ايران بود؟؟\nاونم گفت بليکان رينولدز و بيک(!)\nگفتم تو با کدوماش مينوشتي؟؟\nگفت يادم نمياد!!!!!!!!!!!!!!\nديده بوديم آدم يادش نياد چه خودکارايي تو بازار بوده ولي بدونه با چه خودکاري مينوشته برعکسشو نديده بوديم!!!",
    "اين خاطره مربوط به دوران فنچوليت منه!! يه 6-5 سال پيش!\nمن پودر شربت پرتقال ريخته بودم کف دستم و ليس زده بودم!!!!\n(اه اه چه گند بودما!!)\nبراي همين دستم نارنجي شده بود\nعصرش با بابام رفتم بيرون يکي از دوستاي بابام منو ديد و گفت\nبه به علي آقا حنا گذاشتي؟\nمنم هرچي خواستم بهش بگم که اينا پودر پرتقالن نشد\nگفت حنا که خجالت نداره.......",
    "تایپ کردن به زبان فارسی را تجربه کنید! \nخُب الان میخوام یه مطلبی رو تایپ کنم !\nمینویسم سلام \nیه نیم نگاهی به صفحه میکنم میبینم نوشته \n“sghl”\n  با حالت عصبانی شیفت و آلت رو میزنم !\nخوب دوباره مینویسم سلام یه نیم نگاهی به صفحه میندازم\nپس نوشته ام کو؟\nای بابا یادم رفت رو صفحه کلیک کنم !\nدوباره محکم تر میکوبم رو کیبرد با حالت گریه یه نگاهی به صفحه میکنم !\nخداااااا! این چرا دوباره اینگیلیسی شد !\nاصلا من غلط کردم !\nتایپ نمیکنم !\nخدافظ!!!!",
    "ما سه شنبه ها زنگ اول ورزش داریم بعدشم به ترتیب : شیمی- ادبیات- عربی- مکالمه انگلیسی داریم \nمعلم مکالمه مون ناظممونه ... خیلی هم ضایعه \nمنم هر بار سر زنگ ورزش ییهو کَلَّمو میگرم جلو راکد ملت توپ میزنم تو مخم دستمو میکوبم تو در اما فایده نداره هر بار سالم میمونم",
    "لپتاپم توحلقم اگه بخوام دروغ بگم\nاقا دوستم گوشیش هنگ کرده بود نمی دونست باید چکار کنه!!! اومده تو گوگل سرچ کرده :::: اگر گوشی نوکیا 7223 هنگ کرد چکار کنم::: به جون خودم\nگوگل@@@@@ هنوز درحال گردش و جستجو",
    "عاقا من تو تعطیلات عید عادت کرده بودم ۸ صبح میخوابیدم ساعت ۳-۴ بعد از ظهر پامیشدم....\nیه روز دوستم ساعت ۱۱ ظهر زنگیده به گوشیم منم با صدای خواب آلو جواب دادم میگه : خواب بودی!!!!؟؟؟\nمن: با اجازتون بله( تمام این حرفا رو با عصبانیت زدمااا!!!)\nدوستم: اصن مهم نیس حالا بگو ببینم پیک رو تا کجا نوشتی.....؟؟( با خنده)\nمن: تا ص ۱۲۳\nباشه بابای\n( و این در حالی بود که دوستم از ساعت خواب من خبر داشت)\nمنم برا تلافی ساعت ۴ نصف شب زنگیدم خونشون جواب ندادن منم تو پیغام گیرشون دادزدم : عَجِلوا في الصلاه ...\nیه همچین انتقام جویی ام من",
    "ادمو خر گاز بگیره جو نگیره خالم گفت ابگرمکنمون 2 ساله سرویس نشده میخوام یکی بیاد سرویسش کنه منم جو گیر گفتم من بلدم منم شنیده بودم رادیات ابگرمکن میگذارن تو اسید تا جرماش کنده بشه اقا چشتون روز بد نینه به یک بدبختیه رفتم بازش کردم بر داشتم اوردم خونمون یک 4 لیتری اسید چا باز کنی هم خریدم ریختم تو تشت حالا هرکار میکنم رادیاتش باز نمیشه خلاصه هرکار کردم نشد رفتم از اخر 40 تومن از جیبم دادم درستش کردم ولی بهشون گفتم خودم درستش کردم. تا دیگه من باشم جو نگیرتم ولی میدونم بازم میگیرتم اسیدم ریختم چاه دستشویی",
    "هی روزگار،دیدی میگین چوپ خدا صدا نداره حکایت من و دوستمه...\nبا دوستم رفتیم مدرسه ثبت نام کنیم بعد اقای مدیر گفت برین پول بریزین به حساب مدرسه.خودش فیش از بانک گرفته بود به ما میداد.بعد مارفتیم بانک پول بریزیم به حساب یه اقایی جلوی ما بود کارمند بانک بهش گفت اقا شماره ملیت چنده؟ بنده خدا حواسش نبود بجا شماره ملی شماره تلفونشو گفت!!!\nحالا منو دوستمو میگی از خنده دل درد شدیم وای خداااااا.بعد که نوبت خودمون شد کارمند بانک گفت شما به کی میخندید؟ این فیش مال بانک صادراته،ولی اینجا بانک ملیه!!!!وای خدا چقد ضایعه شدیم.رفتیم بیرون تا چند دقیقه فقط منو دوستم بهم ذل زده بودیم بعد یهو شروع کردیم بهم خندیدیم...",
    "اقا ما خونمون حاشیه ی خیابونه شمالیم هست ماشینو میبرم داخل حیاط هیچ ماشینیم جلوی در پارک نمیکرد یک روز رفتم پیاده روی تو بازار از جلوی یک تابلو سازی رد رفتم دیدم ازاین برچسبهای پارک ممنوع داره دیدم قشنگه خر کلمو کند خریدم اومدم چسبوندم به در اقا چشتون روز بد نبینه فردا صبح اومدم خواهرمو برسونم مدرسه دیدم یکی ماشینشو بر داشته روی پیاده روی خونمون پارک کرده جلو در حیاط حتی خودمون رد نمیشدیم بریم بیرون چه بره ماشین خلاصه در هر خانه ای رو زدم نبود که نبود بیاد برداره بماند که سر صبحی ساعت 7 چقدر فحش از همسایه ها خوردم هیچ 10 تومن هم پول ازانس دادیم  خداییش همسایه ی داریم البته کوچه پشتی؟ راستی 5 تومن هم پول برچسبه بود.",
    "یادش بخیر دوران دانشجویی هیییییییییی(البته دوران کارشناسی.الان فهمیدید من دارم ارشد میخونم یانه؟؟؟)\nهر وقت به یکی از بچه ها میگفتیم امروز ناهار میخوایم بیایم خونتون\nیا میگفت \"ناهار میرزا قاسمی داریم\"،یا  \"داریم خونمونو رنگ میکنیم\"!!!!!!!\n\nدوستای مهمان نوازه من دارم؟؟؟!!!!!!!!!!\nولی خداییش دلم واسه اون روزا یه ذره شده",
    "هفته پیش نصف شب پاشدم برم دسشویی دیدم ساعت 2:20 هس چن دقیقه که نشسم تو فاز خاب بودم وقتی به خودم اومدم دیدم پاهام خاب رفته ب زور بلند شدم اومدم بیرون دیدم ساعت 2:55هس!!!!!!!!هنو که یادم میاد خداروشکر میکنم که با سر نرفتم تو چاه!!و همینطور که زود بیدارشدم وگرنه ریه هام الوده ب مواد شیمیایی اضافات بدن انسان میشد!!!!",
    "به دختره تو چت گفتم:سلام جیگر\nاونم پی ام داده:علیک سلام روده\nینی محبت به این دختر های امروزی نیومده...",
    "بابام پریروز داشت خاطره تعریف میکرد،\nوقتی که من رفتم با مادرتون عقد کردم شب که اومدیم خونه،دخترای همسایه ها با سنگ شیشه خونمونو شکستن...بابام: :))))))\nمامانم: :| :| :|الان دقیقا 3 روزه نه شامداریم نه ناهار نه صبحانه، بدبختیم به خداااا",
    "اقا من رفتم بیرون واسه 4jokسوژه جدید پیدا کنم اگه برنشگتم بدونید سوژه ای پیدا نکردم و با اولین پرواز راه افق را در پیش گرفته ام",
    "عاقا ما هر وقت تو جاده خواستیم به کسی راه بدیم رد شه از کرده خویش پشمان گشتیم و هر وقت راه ندادیم باز شرمنده شدیم.\nآخه هر وقت شیطون بودیم راه ندادیم طرف یا داییمون از اب در میومد یا بابامون کلی شرمنده میشدیم \nولی هر وقت جنتلمن بازی در آوردیم راه دادیم یه وانت پر از گاو و گوسفند بود.\nحالا شما بگین راه بدم یا ندم ؟",
    "کــوشــولــو کـــه بــودم تـــو کـــوچـــمـــون وقــتــی بــرای فــوتـبـال یــار کــشــی مــیـکــردیــم\nمــن هــمــیــشــه دلــم بــرای اون نــفــر آخــری کـــه مـیـکـشـیـدیـمـش مـیـسـوخـت\nبـــیــچــاره خــیــلــی ضــایـــع مــیــشــد\nتـــازه بــیــشــتــر مـــواقـــع هــمــون شــخــص را مــیــذاشــتــیــم تــعــویــضــی\nبــیــن خــودمــون بــمــونــه مــنــم گــاهــی وقــتــا الــکــی خــودمــو مــیــزدم بــه مـصـدومـیـت یــا خـسـتـگـی تـا اون بـچـه هــا هــم بــازی کـنـنـد گــنــاه داشــتـنــد بــه خــدا\nهــععععــیی از هــمــون بــچــگــی مــهــربــون بــودم مــن\n             ----------------------------------------------------------\nارسطو خطاب به من : آیـا آدم از خـودش تـعـریـف کـنـه کـار خـوبـیـسـت؟؟\nپنـجـعـلی خـطـاب بـه مـن : اَلـــیـیـکـی مــیـگــه",
    "این خاطره در مورد یکی از شیرینکاری های من تو سال اول راهنماییه!\nمعمولا وقتایی که من امتحان فیزیک نوبت اول داشتم خیلی اعصابم خورد میشد نه این که بلد نبودم. ولی خو نمیدونم چرا دیگه!!\nمن امتحان فیزیک نوبت اول داشتم و مثل یه چیزی (!!) داشتم میخوندم که یهو یه صدایی شنیدم که اساسی رو مخم بود رفتم از بالای تراس طبقه پایینو دید زدم دیدم بعله یکی از بچه های هفت هشت ساله ی شاگردای مامانم (مامانم آموزشگاهش طبقه پایین خونمونه!) رو تابمون نشسته و داره به فجیع ترین و پرسروصدا ترین شکل ممکن تاب بازی میکنه منم اعصابم خورد!!! یهو یه فکر خفنی زد به سرم!! دستکشای سیاه غزالرو پوشیدم چادر مشکی مامانمم دورخودم پیچیدم! خلاصه هیج جای بدنم بیدا نبود رفتم یک پلاستیک فریزر آب کردم و درشو گره زدم و با اون شمایل اجنه ای از بالای تراس انداختمش بایین! ده ثانیه بعد دوباره رفتم تو تراس دیدم بچه هه نیست و تاب داره با سرعت ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت نوسان میکنه!!!!!! فازداد که نگو فک کنم بچه هه خل زده!!",
    "تو ریاضی بحثمون عددنويسي بود و عددنويسي مصري رو داشتيم ميخونديم! بعد همه بچه ها ميگفتن چه قدر اشتباه داره اين نوع عدد نويسي! بعد اين همکلاسي ما هم درومد گفت آقا يعني يه روزي ميرسه که آينده به ما بخندن بگن اينا بيشتر از يه ميليارد بلد نبودن؟!!!! معلممونم نه گذاشت نه ورداشت گفت مگه تو تا يک ميليارد بلدي؟؟؟!",
    "... ینی برم زیر 18 چرخ اگه دروغ بگم :))))\n  یارو زنگ زده رو گوشیم میگه عَلو سلام من برد پیتم!\n 5 ثانیه خیره شدم به دیوار رو به روم برگشنم گفتم :  جنیفر لوپز هستم ، خوشحالم از آشناییتون!\nشکَه شد قط کرد :|",
    "رفتم یه تیشرت خریدم فروشنده کلی ازش تعریف کرد ضمانت شستشو داره و اگه رعایت کنید تا مدتها حالت نوشو از دست نمیده.. \nاومدم میبینم یه برگه زده به این مضمون: این محصول دارای ضمانت شستشو می باشد..\nحالا شرایط شستشو: در دمای فلان شسته شود. از ماشین جهت شستشو استفاده نشود. از چنگ زدن زیاد خودداری شود. از اتو به طور مستقیم استفاده نشود!!\nهیچی دیگه تصمیم گرفتم یه پلاستیک پهن کنم بخوابونمش روش با لیف آروم بشورمش  بعد آروم ببرمش توی آبی که دماشو با دماسنج اندازه گرفتم یه موقع شوک بهش وارد نشه بچه.. بعدش بیارم آروم بذارمش آفتاب خشک که شد یه دستمال ابریشمی بندازم روش اتوش کنم یه موقع دمای اتو اذیتش نکنه. جنس ابریشمی هم باشه که زبری پارچه اذیتش نکنه.. در حین اینکارا میتونم براش قصه یا لالایی هم بگم..\nنکته قابل توجه اینه که من این تیشرتو 12هزار تومن خریدم!!!!\nآخه تیشرت 12 هزارتومنی و این همه ناز وادا!!!!\nوالااااا",
    "با بچه ها رفته بودیم دره خونه دوستم دنبالش بعد پیاده هم بودیم...\nدمه دره خونه روبرویشون چندتا دختر ایستاده بودن\nحرف خورمون کردند\nیکیشون منو دیده بدوستاش میگه وای این چقدر زشته \nمثل یخ وا رفتم یادم اومد عینک دودی نزدم ...\nعینکمو در آوردم زدم اینام رفتن رو هوا که آخی شوخی کرد خوشگلی\nهمینطوری هی حرف می زدن بعد یدونه این خرطومی ها هست سیم برقارو جمع میکنه از کنار دره خونه هه آویزون بود \nمنم گفتم شاخ نشو حرفات تموم شد درد نکنه دستت بالاسرت اون سیفونم بکش  \nهمه رفیقام با چنگ و دندون افتادن بجون زمین\nآقا این دخترا کم آوردن رفتن بعد حامد رفته سراغ همون سیم جمع کنه کشیدش پایین گفت میلاد مهدی به این میگه سیفون و همه زدن زیر خنده \nچشمتون روز بد نبینه دیوار این خونه هه خراب شد چندتا آجراش افتاد پایین\nیکیشم افتاد رو سر حامد ما هم فرار کردیم \nولی خداییش خیلی شبیهه این سیفونای (تانک آب) قدیمی بود",
    "عاغا من کاربریمو عوض کردم (ایرانسل بود شد مهدی F16)\nدلیل:خیر سرم بابامو آوردم که 4جوکو بهش معرفی کنم تا کم بیاد بگه درس بخون شاید اونم خوشش اومد\nداریم با هم تو سایت گشت میزنیم یکی از پستامو دیدیم بابام گفت:عه نگاه کن ایرانسل اینجام هست واقعا چقد تبلیغات میکنن!ببین همراه اول و رایتل نیست...............هییییییی:)))پدر عزیزم خب چه انتظاری از من داری که مهندس یا دکتر شم وقتی خودت از من بدتری هوشت تو بووووووووووقم\nخدا رو شکر لابستر اونجا نبود وگه نه تو پاتوق آبرومو میبرد...دونقطه دی",
    "عاغاااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nچرا اينا كه تازه نامزد ميكنن فرط وفرط ميشينن با نومزدشون بقيه رو اذيت ميكنن ، مسخره ميكنن ؟؟؟؟؟\nدختر عمم تازه نومزد كرده رفته بوديم خونشون\nاينا هم گير دادن به باباي ساده و ير بزير من\nآخ فداي بابام شم\nهي بهش ميگفتن كه دايي بايد بياي كمكمون كار كني و دايي به درد همين روزا ميخوره ( زمين كشاورزي دارن ميخواستن خيار برداشت كنن )\nهي ديدم باباي سادم هيچي نميگه\nمنم كه از بابام ساده تر و كم حرف تر نه گذاشتم نه برداشتم يه ضربلمثل قديمي رو به دختر عمم گفتم / اگه گفتي ؟\nآره درسته :\nهركي خر نداره داماد بگيره\nآقا داماده فكر كنم راه افقو بلد نبود بجاش تو عمود محو شد....\nچه قد پسر خوبيم",
    "ینی بدتر از شکست عشقی و وصل شدن با دایل آپ و تائید نشدن پستا تو 4جوک،اینکه روز 14 فروردین بیان خونتون عید دیدنی!!! بگو تو این لحظه از کی باید استفاده کرد؟؟؟؟؟فقط فریااااااااااد!!!",
    "آقا يادش بخير اون برگه امتحانا كه بالاش آبي بود\nامتهان انشا سال دوم دبثتان سلس اول ازون برگه ها بحمون دادن \nنوشته بود نام خانوادگي \nمنم كه خيلييييييي باهوش \nاسم تموم خونواده رو نوشتم \nدايي سلمان \nخاله زهرا \nو.......\nخو معلم ازيز بايد قبلش اطلاع رساني كني",
    "خونه مامان بزرگم بودیم (فهمدید مامان بزرگ دارم و مامان بزرگم خونه داره )مامان بزرگم نشسته بود نصیحتم میکرد (فهمیدید مامان بزرگم کسی رو که بخواد نصیحت کنه میشینه)\nمنم در تب و تاب بودم حال وحوصله هم نداشتم \nدختر عمه گودذیلام گف حرس نخور بزرگ میشی یادت میره !\nمنم زود رفتم زیر مبل ترکیدم مشکلی بیش نیاد \nراستی بگم گودذیلامون 3سالشه",
    "مسافرت رفتن ما \nمکامه پوریا و داداشش برای پول گرفتن\nپوریا:سلام داداشی من با ماشین الان ساری ام بعد میخوام برم مشهد یه 300.000پول برام میریزی پولم ندارم بنزین بزنم(یهو گوشی تو فاصله 30cmنگه داشت که صدای داداشش میومد)\nداداشش:تو گه اضافه خوردی با ماشین رفتی به درک که پول بنزین نداری یه دفعه تو جاده گیر کنی دیگه دیگه از کارا نمیکنی\nپوریا:حالا پیش امده امام رضا طلبیده داریم میریم دیگه\n داداشش:غلط کردی پیش اوردی شماره کارتتو بده یه تسبیحم برای من بخر\nپوریا:خوب بگو دنباله بهانه میگردی فوش بدی این کارا چیه \nداداشش:زیاد زر زر کنی نمیریزیما\nپوریا :غلط کردم برات اس میکنم",
    "این خاطره زیاد خنده دار نیست ولی تا اخرش بخون\nهمین تاسوعای که گذشت من و 4تا دوستام کوچه بغل گیم نت وایساده بودیم میخواستیم بریم بازی کنیم که احمد گفت بریم دهات ما اونجا عزاداریهارو ببینیم \nما هم گفتیم چقد پول میخواد   گفت ماشین که داریم فقط خرج بنزین اونم چیزی نمیشه که پولامونو شمردیم 5نفر بودیم کلا شد 40.000 تومن \nخلاصه راه افتادیمو جاده هراز نزدیک شهر دماوند رسیدیم حسین گفت احمد کلید اوجارو داری ؟\nاحمد: نه از همسایه میگیریم دست اونه \nپوریا:میخوای یه زنگ بزن کسی اوجا نباشه \nاحمد:حله\nزنگ زد گفت : بچه ها نمیشه اونجا رفت خالم اینا اونجان گفتیم چی کار کنیم \nعلی:برگردیم \nمن:نه میریم بابل پیش عباد(یکی از دوستامون که قبلا تهران زندگی میکرد)\nهمه گفتن باشه راه افتادیم رسیدیم بابل زنگ زدیم به عباد گوشیش خاموش بود \n3.4 دفعه زنگدیم اخر زنگ زدیم خونشون با باباش احوال پرسی کردیم عباد الان چابهاره سربازی \nمن بدبخت یه کتک از بچه ها خوردم اونجا\nهیچی دیگه نظر سنجی کردیم از بچه ها \nاحمد:برگردیم پوریا :منم میگم برگردیم. من :آآآآ. احمد:امیر تو این دفعه خفه شو. من:؟؟؟\nعلی: تا ایجا که امدیم بریم ساری من مخاطب خاصم ببینم همه گفتن بریم تو راه ساری بودیم  تو تابلوها که کیلومتر شهرهارو نشون میده زده مشهد 900خورده ای \nاحمد : آآآآآآه همیشه دوست داشتم روز عاشورا مشهد باشم \nاین تموم شد رفتیم ساری زنگ زدیم زید علی امد رفتیم تو شهر دسته سینه زنی ارو دیدیم دوباره احمد شاید سال دیگه امام رضا طلبید باهم بریم مشهد \nپوریا:پاشیم الان بریم ؟\nاحمد:هرکی نیاد \nپوریا:هرکی نیاد\nمن:‌پول نداریم الان کلا 40.000داشتیم الان 14.000دیگه بیشتر نداریم \nاحمد:پولارو چه . . . خوردی باهاش ؟\nمن:16.000بنزین 10.000تنقلات\nاحمد:     :\\\nپوریا : من میگم داداشم برام کارت به کارت کنه دیگه چی؟ من میخوام برم مشهد هرکی میاد بیاد هرکی نمیاد اتوبوس تهرانو سوارشه\nمن . علی .حسین.:O از اونجا که ماشین ماله پوریا بود و راننده جاده احمد بود ما هم قبول کردیم بماند که دو بار جریمه شدیمو (95.000)ولی خیلی خوب بود \nرفیقمونم به ارزوش رسید میگن وقتی قسمت باشه من ایجا قبول کردم واقعا قسمت بود\n‍",
    "تلفن زنگ زده گوشي رو برداشتم مكالمه\nخانوم:اقاي دكتر ايزن پلاس براي بچه12ساله مصرفش مشكل داره\nمن:نه\nخانوم:تركيباتش چيه\nمن:اهن ويتامين ث ب6 ب12.....\nخانوم:وقتي بهش ميدم معده اش ناراحت ميشه براي همين بهش فاموتيدين20ميدم اشكالي داره ؟\nمن:بهتره با پزشكش مشورت كنين\nخانوم:حالا من 40رو نصف كنم بهش بدم طوري نيست\nمن:بهتره با پزشكش مشورت كنين\nخانوم:پس نصف بهش بدم اشكالي نداره\nخوب خواهر من شما كه ماشاالله خودت پزشكي چرا زنگ ميزني از من مي پرسي.\nنتيجه اخلاقي كه اگه شوهرش گفت چرا به بچه سر خود قرص ميدي جواب داشته باشه كه از داروساز سوال كردم گفت اشكالي نداره.خانوم هاهميشه مي خوان فقط گفته باشن بعد هر كاري مي خوان مي كنن",
    "اومدم کلی به ذهنم فشار اوردم یه داستان جنائی عاشقانه تخیلی (اره مخلوط بود)\nنوشتم خدائیش 1 ساعت وقتمو گرفت خلاصه نوشتمش،\nارسالش کردم منتظربودم این جمله رو ببینم\"پیام شما با موفقیت ارسال شد\"\nبه جاش دیدم صفحه عوض شد و کل پیام بنده هم پاک شده بود و اثری هم از \nاون پیام نبود ،\nمن اگه معتاد شدم بدونید به خاطر 4جوک بوده",
    "نصف شب دم در خونه وایساده بودیم خــــــر تو کوچه پر نمیزدهمسایه روبه روییمون میخواس ماشینشونو ببره تو پارکینگ راهنما دیدم تق تق تق تق داره راهنما میــــــــزنه:| الان اگه تو راهنما نمیزدی گربه های تو کوچه با سرعت 200 تا میزنن بهت یا مگسا اشتباهی میپیچن جلوت تصادف میکنی چند تا خانوادرو یتیم میکنی؟؟!!!!!\n یـــــــنــــی با همچین آدمایـــــی شدیم هـــفتاد مـــیلیون:|:|:|\nیه نفر از اون آخر پرسید نصف شبی دم در چیکار میکردی تو اصن؟؟؟؟\nباید در جوابش بگم که.......اممممم....بــــــگمممم.....عی بابا یادم نیس....اصن بــــــه تـــــو چــــه هــــــــــــا؟؟؟؟؟؟\nاین بود انشای کودک هنگیده ای به نام نـــــرگــــس:|",
    "دوستام چند روز پیش منو پیچوندن رفتن بیرون ذرت خوردن به یکیشون میگم خیلی نامردید به من نگفتین میگه به خدا یهویی شد رفتیم دیدیم بستنی فروشیه بستس دیگه رفتیم  ذرت خوردیم\nیعنی مدیونه کسی فکر کنه قبلش برنامه بستنی خوردن داشتن به من نگفتنا .\nعایا پیچاندن دوست کار خوبیست ؟؟؟؟؟",
    "****ANANAS****\nعاغا جاتون خالی(ایشالا قسمت بشه))))))))))دیروز ور دل بابایی داشتیم چایی(شای احمد اصل) تناول میکردیم اونم با زاویه ی45درجه دست زیر چونه درازکش داشت چایی میخورد که یهو حادثه ای تلخ اتفاق افتاد چایی پرید تو گلوش(((اره فک کنم مجبور بود اینجوری بخوره))))))) داشت سرفه میکرد و چایی توی دستش در شرف ریختن بود که نامردیش نکرد و طی اقدامی قابل پیشبینی چایی رو گرفت سمت من منم که تازه وارد راه افق بلد نیستم به tv خیره شدم(البته خاموش بود)\nاصلا ابراز احساسات موج میزنه",
    "الان که دارم مینویسم با قلبی سر شار ازآکنده...هاااا  ؟؟؟ !!!\nبابا منظورم اینه که ضایع گشتیدم!!واستا الان میگم...\nتازه اومدم پاتوق دیدم آپ شده بی خیال موقعیت مکانیو زمانیو اینا جیغغغغغ کشیدم(بنفش پر رنگ)\nموقعیتم؟؟\nتو اتاقم هستم در نزدیکیه اتاق پذیرایی،سه عدد مهمان هفت وبه روایتی هشت پشت قریبه در آنجا حضور دارند،وبه طور قطع صدای نازنینم پردیه گوششونو پاره کرده...\nهیشی دیگه بابام از همون پذیرایی داد زد چی شد؟؟\nمنم گفتم سووووسک.... بابایی سوووسک!  \nگاهی هم سوسک به درد میخوره ها!!! چرا بش نفکریده بودم؟؟  :)\nلایک= اِی بیچاره سوسک",
    "بحث سر خریدن گوشی بود ...\nیکی از دوستان گفت: اگه میخوای گوشی لمسی بخری ،تاچ بخر ... :|",
    "اول اينو بگم همونيم كه تو كلاسمون تنها دخترم!\nيه كلاس عملي 4 واحدي داشتيم آخراي كلاس بچه ها خيلي خسته شده بودن.شروع كردن شيطونيو رو سرو كول هم پريدن كه يهو يكي خيلي شيك و سفيد(!!!) تو چيشام نيگا كرد گفت:\"شما به وحشي بازياي ما عادت كردين يا نه هنوز!\"\n.\n.\nمن فقط سكوت مي كنم الان!!!",
    "امسال حساسيت فصليم جوري شديد شد كه مجبور شدم برم دكتر.واسم 3 تا اسپري خارجي(تاكيد ميكنم خااررجي!) نوشت پيش خودم گفتم واااااي!\nخدا ميدونه قيمتش چه قدر بشه! رفتم داروخونه و داروهارو گرفتم,فكر ميكنين چه قد شد؟!\n7200    !!!\nخدا شاهده پريروز 4 تا پفك خريدم 8000 تومن!\nاين قضيه بو نميدهد آيا؟؟؟\nمصرف كنم داروهارو آيا؟؟؟",
    "شلاااااااااام...اغووووو بدشانستراز من وجود نداره میگید نه.....با مخاطب خاصم تازه اشنا شدم ده دقیقه داریم حرف میزنیم برگشته میگه کی میای؟\nکجا بیام؟\nخواستگاری دیگه؟\nمن:-*\nباهاش تموم کردم ..بعد دوباره با یکی دیگه دوست شدم بازم همون مراحل بالا.....اخه یکی نیست بگه قحطی شوهر اومده اخه....دیگه تصمیم گرفتم تصمیم کبری رو انجام بدم...هییییییییییی..",
    "به دوستم ميگم شماره موبايلت چنده؟\nميگه 0913...\nميگم وا.... چقد شمارت رنده!\nميگه تازه شماره خواهرمو نديدي!!!!\nمنم نزديک بود بگم مگه شمارش چنده؟؟\nدوست باغيرت منـــــــــ!!!",
    "يادمه کلاس تيزهوشان که ميرفتم بحثمون تنفس بود\nمعلممون گفت توي بازدم يه مقداري اکسيژن جذب نشده هم هست....\nيعني اين هوايي که الان اينجا هست الان تو شش منه تو دقيقه بعد تو شش يکي ديگه و همينجور تا آخر...\nيهو يه دختره درومد گفت ايييييييييي!\nايش!!!!!!!!!!!!! :))",
    "خداوندا\nازت خواهش میکنم گناهان داغ دیدگان شیر اب دستشویی را ببخش،حداقل به خاطر زجری که در ان لحظه کشیده اند!\nآمین\n:ا",
    "سلام !اقا شماهم مث من هستید وقتی از خواب بیدار میشید تا نیم ساعت بعدش هنوز خوابید؟؟؟؟",
    "بچه که بودم یه خروس گلادیاتور داشتم ،خیلی بزرگ بود ، اختش کرده بودم تا هیکلش بزرگ بشه، دقیقا اندازه یه بره بود. با خروس های دیگه که جنگ میکرد با یه نوک ناکارشون میکرد ، بعد اون خروسه تو افق محو میشد.بعدها که بزرگ شدم فهمیدم گلادیاتور ها هم به این خاطر هیکلشون درشت بوده که اخته میشدن.(چقد معلومات بدم بهتون؟؟؟!!!!)\nیاد استان خوزستان بخیر ، بچگیامو اونجا بودم ، به یاد همه مردم خونگرم خوزستان.",
    "عاغا امروز داشتم با یکی از بچه ها شوخی میکردم‏(داشتم تحقیرش میکردم‏)اونم برا اینکه کم نیاره گفت یکی ویز ویزای اینو ترجمه کنم که یه دفعه یکی از بچه ها شروع کرد به عرعر کردن که کلاس ترکید رف رو هوا رفیق بدبختم سرخ شد تا یکی دو ساعت صحبت نمیکرد؛‏(‏فکر کنم معتاد بشه‏)‏",
    "عاقا پدربزرگم تعریف میکرد میگفت: یه بار رفتیم خونه ی یکی از بزرگای محل که شکارچی بود و همیشه تفنگ به دست(خیلی وقت پیش)، میگه این یارو همین که منو دید رفت تو فاز نصیحت و فلان که پسر جون زن نگیریااااا میگه گفتم چرا؟ گفت تو کاری به این کارا نداشته باش بهت میگم زن نگیر، میگه در همون حال زنِ همون بزرگ محله اومد نشست کنار ما، اینم یه نگاه به زنش کردو تفنگو برداشتو گفت بر پدرت لعنت و زاااااااااااااااااارت!!! \nمیگه تا وقتی این زنده بود کسی تو کوچه جرعت نکرد زن بگیره!! من:| پدر بزرگم :| مردای زن ذلیل :| محمد رضا گلزار :| بزرگ محله :))",
    "چند روز پيش ديدم يكي از دوستام خيلي تو خودشه؛ رفتم بهش گفتم: \"سلام فلاني؛ انگار ناراحتي؟‏!‏ چي شده؟‏\"‏\nاون: \"يه مشكلي دارم ولي روم نميشه بگم‏\"‏\nمن با حالت خنده: \"نكنه عاشق شدي الاغ...؟‏\"‏\nاون در حالي كه داره توالت رو نشون ميده: \"نه بابا؛ مشكل من با اونجاست‏!‏‏\"‏\nمن: \"خب از اول بگو ديگه؛ دواي دردت پيشه منه...دنبالم بيا تا يه قرص بهت بدم؛ بخوري مشكلت حله‏\"‏\n.‏\nعاقا ما قرص ضد يبوست به طرف داديم؛ اونم خيلي شيك و مجلسي ازم تشكر كرد و رفت...‏\n.‏\nفرداي اون روز:‏\nمن خطاب به يكي ديگه از دوستام: \"هي محمد...تو فلاني رو نديدي؟...چن وقتيه خبري ازش نيست‏!‏‏!‏‏!‏‏\"‏\nمحمد: \"اون بنده خدا از ديروز تا حالا بدجور اسهال گرفته و همش تو دستشويي نشسته؛ بدبخت هرچي هم قرص ميخوره فايده اي نداره‏...‏!‏\"‏\nمن در حالي كه دارم زمين رو گاز ميزنم: \"فلاني اسهال داشته؟...من فكر كردم يبوست داره‏!‏‏!‏‏\"‏\n‏(‏خو تقصير من چيه؟ خودش درست توضيح نداد)‏",
    "*****\nیه روز رفتم خونه یکی از دوستان فیفا بازی  کنیم داداش کوچیکشم بود (ای داداشش همیشه اب دماغش اویزون بود نمیدونم برا چی)\nیه صحنه خنده دار تو بازی اتفاق افتاد زدیم زیر خنده و به همدگه نگاه میکردیم که یدفه اب دماغ گودزیلاهه باد کرد ترکید رو صورتش\nچی بگم دیگه الان کنار مایکل جکسنیم و داریم هیزمهارو خشک میکنیم...",
    "مهمون واسمون اومده سر سفره داریم غذا میخوریم.خالم به مامانم میگه :یه ظرف بیار تا این استخونا رو بندازیم توش.........بابام میگه نه نمیخواد بدید مهدی میخوره!!!!آخه پدرم! منو با سگ اشتباه گرفتی؟؟؟!!!هیچی دیگه نگا اطرافم کردم دیدم دارن بشقاشونو گاز میگیرن",
    "آقا دوسته من یه کاسکو داره خیلی منو دوست داره هر وقت میرم خونشون باهام حرف میزنه حرفامو تکرار نمیکنه ها قشنگ مثل آدم میشینه گوش میکنه جواب می ده\nدیروز مامان دوستم میگه بیا چند روز ببر بذارش خونتون پیش خودت\nگفت هر وقت میایی خونمون و میری این همش میگه مهدی\nمهدددددی\nمهدی \nمهدی کجایی\nمهدی بیا پیشم\nوقتی هم میلاد میره پیشش میگه مهدی کجاست\nخلاصه من بردمش خونمون مامانمم خونه نبود \nیکی زنگ خونه رو زد بعد این کاسکو شنید یاد گرفت \nبعد عصر مامانم که از همه جا بیخبر بود داشت جارو برقی میکشید کاسکو هم هی صدای زنگ آیفونو در میاورد مامانمم هی جارو رو خاموش میکرد میرفت آیفونو بر میداشت میگفت کیه میدید هیچکس دم در نیست یه چندبار اینکارو کرد مامانم کلافه شد گفت مهدی برو دمه در ببین کیه اذیت میکنه \nمنم دست مامانمو گرفتم رفتم پیش کاسکوئه گفتم این بود زنگ میزد تا شب کلی ستایی خندیدیم\nخیلی خوش میگذره با کاسکوئه خیلییییییییییی باحاله",
    "ديشب حدوداي ساعت2همه خواب بودن منم تو فكر بودم كه يهو يه عطسه مخوفي به سراغم اومد گفتم عطسه بكنم يا نكنم وتصميمو گرفتم ودهنمو بستم تا صداي عطسه در نياد.\nخلاصه بجاي صداي عطسه يه صداي بمب هيروشيما(كه البته بخشي از صداشم بيتربيتي بود) داد.يهو مامانم از خواب بيدار شد نفس نفس زنان قلبشو گرفته بود منو يه جوري نگاه ميكرد كه ترور شخصيت شدم.\n.\n.\n.\nيعني اصلا له له شدم.",
    "رفتم دره یه تایپ و تکثیری کارمو که انجام داد \nپول کم آوردم \nبهش گفتم کارت میکشم \nگفت باشه \nدر همین حین گوشیم زنگ خورد \nداشتم صحبت میکردم که کارت عابرمو پیدا کردم و دادم به فروشنده \nبعد همینطور تو کیفمو میگشتم کلافه و عصبی شده بودم \nهی گشتم گشتم تو جیبای شلوارمو گشتم \nکیفمو ریختم بیرون که فروشنده کارت و کشیده بود و اومد گفت چیزی گم کردی دنبال چی میگردی گفتم آره گوشیمو گم کردم \nنامرد گفت : جدی همه جای کیفتو گشتی گفتم آره\nگفت مدلش چیه؟ گفتم اچ تی سیه\nگفت اچ تی سی که هزار تا مدل داره\nاومدم دهنمو باز کنم گفت مشغله ها زیاد شده آدما حواساشون سرجاش نیست\nگفتم چطور \nگفت بنده خدا داری با گوشیت صحبت میکنی تازه دنبالشم میگردی \nخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ\nزدم زیر خنده \nیعنی شما با من شدید 70میلیون",
    "ابتدایی که بودیم یه آبنبات مد شده بود شبیه پستونک بود دوستان ماهم زنگ تفریح می خریدن میزاشتن تو دهنشون هیچی دیگه حیاط مدرسه شیرخوارگاهی میشد واسه خودش اصن یه وضعی بود!!!",
    "زن داداشم ی ماه قبل از این ک زن داداشم بشه رفته بوده حرم امام رضا(ع)\nجند هفته بیش ک رفته بود خیابون یکی از بیرزن هایی ک باهاش رفته بود مشهد رو دیده.بعد از احوال برسی بیرزنه کفته :ازدواج کردی؟زن داداشم کفته اره\nبیرزنه کفته:آره امام رضا حاجتت رو داده!\nزن داداشم وقتی اومد خونه سرخ شده بود \nخخخخ",
    "نزدیکای عید و ایام عید که میشه تو خیابون با روح و روان آدم بازی میکنن\nهر دو قدم که میری یه باند هست و دارن آهنگ بندری پخش میکنن اون هم از نوع امید جهان!!!\nاصلا موقع راه رفتن دوگانگی برات ایجاد میشه،داری راه میری یا قر میدی.... :دی\nمن که هر وقت این صدا ها رو میشنوم موبایلمو از تو جیبم درمیارم به موبایلم توجه میکنم\n\nاینم از راهکار واسه خلاص شدن از دوگانگی  خخخخخخخخخخخخخخ",
    "خاطرات مشهد رفتن با بچه ها\nتو جاده گرگان با 4 از دوستام داشتیم میرفتیم \nپوریا که ماشین برای اون بود رفته بود عقب بکپه احمد راننده بود \nمکالمه احمد و پوریا\nاحمد:پوریا این ماشینا چنتا میره ؟\nپوریا:من 160 باهاش رفتم ولی تا 180 جا داره\nاحمد:میشه یه ذره بگازم ببینم چنتا میره؟\nپوریا:اره داداش ماشین خودته\nحالا ما: احمد چه فازیه بیخیال باو حالا مردیم عیب جریمه میشیم پول نداریم\nاحمد گفت باشه نترسید نمیرم دیگه همه رفتیم تو فاز لش و چرت منم داشت چشام گرم میشد که یهو احمد گفت:امیر پاشو نیگا کن تا 180 رد کردم جا داره بازم گاز بدم\nمن : O.oدرحال دیدن سرعت .احمد اشتب دیدیا 200تا رد کردیم\nاحمد یه هنگ ولی بازم داشت همین میرفت که یهو دو نفر عین عجل معلق امدن وسط جاده حالا خدارو شکر نزدیم کتلت بشن تابلو ایست میده ما هم وایسادیم \nافسره:میدونی چنتا داشتی میرفتی؟(باحالت عصبانی)\nاحمد: بله 110(خیلی طبیعی)\nافسره+ما :؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟O.o تشریف بیارید پایین\nکلا رفتیم پایین بریم دوربینو ببنیم یه پرشیا نگه داشته بود امد طرف ما (اونام 4تا جوون بودن)\nطرف:داداش چنتا داشتی میرفتی من 200 میرفتم بهت نمیرسیدم\nاحمد: من؟110تا\nطرف:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هنگ کرد مجبور شدیم ریستش کنیم \nهیچی دیگه دوربین ما رو با سرعت 207 گرفته بود حالا افسره میگه باید بخوابه با هزار التماس ولمون کنه اخرش 100.000جریمه نوشت هیچی یه کتک مفصل احمد خورد نفری 20.000دنگمون اضافه شد",
    "اقا من یه موتور اپاچی دارم (البته قابل نداره)\nبابای یکی از دوستام بدجور از موتور میترسه \nی روز رفتم دنبال رفیقم بریم پارک زنگ درشونو زدم با  باباش امد پایین ما سلام احوال پرسی اینا خواستیم بریم به علی گفتم بریم یهو باباش نه با موتور نرید موتور بزارید پارکینگ سوئیچ میدم با ماشین برید \nمنم گفتم حواسم هست اروم میرمو اینا بالاخره راضی شد بریم منم جلوش یه 1o2 پر کردمو رفتم \nولی نمیدونم چرا از اون به بعد علی همیشه ماشین دستش بود",
    "4سالــــــــــه خونه هیچکدوم از فامیلا نرفتم بودم \nامسال رفتیم خونه مادر بابام همه عمه و عمو هام  اونجا بودن حالا تصویر ذهنی که ازم داشتن :\nقد 160 وزن 100 قیافه عینک کا ئوچو گرد قلنبه (اسکول خودمون)\nحالا بابام اینا رفتن تو دارن سلام علیک میکنن من صدای عمه بزرگمو میشنوم که\n عمم: دوباره این امیر نیاوردین که دلمون تنگ شده\nبابام:این دفه به زور اوردیمش داره کفشاشو در میاره\nوقتی من میام \nعمم:ااااااااااا این امیر ه چقدر لاغر شدی وای عینکت کو ؟\nمن:‌ لیزر کردم\nعمم: وای چه قد بلند م شده تو هم عین بابات داری مثل زرافه میشیا\nهمه دارن میخندن \nقیافه بابام  \nدوباره عمم:یه فکریم به فکر دماغ ضایعت بکن شبیه نوک طوطیه\nمن:درسته قد م به بابام رفته ولی دماغم فقط به شما رفته\nنمیدونم چرا همه رفتن تو در و دیوار \nقیافه عمم \nقیافه بابام \nعمه جان تا تو باشی دیگه تیکه نندازی",
    "عاغا این چه اوضایی . من  از دست مئسولین به شخصه نارلحتم .من نمیدونم حالا کی می خواد جواب منو بده کی مسولیت این رو به گردن می گیره . عاغا چرا تجربه هایی که امتحان نشده رو توی سایت قبول میکنین عاغا همون پست ۵۸۷۱۸ که گفته بود اگه کسی با زبون خوش از دستشوئی بیرون نیومد ......\nنه خو کی می خواد الان جواب منو بده این خسارتو کی جبران میکنه . پدر من رفته بود دست به اب خلا صه قصد بیرون اومدن هم نداشت یاد این پست افتاد گفتم بابا گوشی داره زنگ می خوره (واقعا داشت زنگ می خورد) بابا هم گفت برو بیار جواب بدم عاغا نمی دونم کی بود ولی یه نیم ساعتی توی دست شویی داد میزد ودستشم دیگه بند شد که کارشو تموم کنه هیچی دیگه ما هم به فنا رفتیم الان مثانم از کار افتاده از این کیسه ها هست که میذارن تو شلوار از اونا استفاده میکنم \n(عاغای صاحب پست یه وقت ناراحت نشی فقط هدف خنده بود)",
    "مردم دارن از کمبود محبت میمیرن \nیکی کمک کنه\nسیزده بدر رفتیم بیرون ملت درختو بغل کردن عکس میندازن\nینی تورم تا این حد اثر , عثر , اصر و ... کرده؟",
    "دوستم طوطی داره رفتم واسش میخونم اکوری پکور اکوری پکور زل زذ تو چشام گفت زهره مار احمق \nمنقارش ,منغارش تو حلقم اگه دروغ بگم",
    "آقا یه بار یکی از معلمامون جواب پیامکمو اینطوری داد:\nس ع و رح . لا بأس\nیعنی قربون ابتکارت برم.\nحالا ترجمش اینه که سلام علیکم و رحمة الله. اشکالی ندارد.\nالبته نا گفتنی نمونه معلما یکم و ضعشون خوب نیست. قضاوت بد نکنید.",
    "هرچي كه مايليد تو لوزالمعده دوستم اگه دروغ بگه؛گودزيلای فاميلشون داشته كارتون باب اسفنجی نگاه ميکرده بستنی ام میخورده يهو  ميگه ني ني‏(اشاره به باب اسفنجی‏)بیا بستنی بخور و در يک چشم بهم زدن بستني رو ميماله به ال سي دی؛؛\u2029قيافه مامان گودزیلا:‏((‏\u2029خود گودزيلا:)‏\u2029ال سي دي:؟؟\u2029باب اسفنجی:دیی\u2029پاتريک؛پس من چی؟\u2029",
    "خدمت همه برو بچ 4jok : دیروز رفتم تو یه سایت جک انگلیسی ، اینقد جکاش بی مزه بود که داشت حالم به هم میخورد ،4jok نعمتیه واقعا، به افتخار شادترین مردم دنیا : ایرانی ها ، چون جکاشون جالب ترین جکای دنیاست!!!!!",
    "ترم پیش سر کلاس ریاضیات پیشرفته استاد داشت یه قضیه رو توضیح می داد، خداییش قضیه سنگینی هم بود، بعد در حالی که داشت یه عبارت رو مساوی یه عبارت دیگه قرار می داد پرسید \"می تونیم بنویسیم این مساوی این\"؟ منم سریع با اعتماد به نفس گفتم بله می تونیم! استاد که همینجوری رو هوا طبق عادت پرسیده بود و اصلا فکرشم نمی کرد کسی تو باغ این حرفا باشه با تعجب پرسید: ا، خب چطوری؟ منم با همون محکمی قبلی گفتم خب تونستید نوشتین دیگه...\nخخخخخخخ.... هی روزگار، یه کلیک از عمر نامحدود میکروسوئیچ ماوستون رو صرف لایک کردن کنید چی میشه مگه؟؟؟",
    "عروسی خواهرم بود...وقتی عروس و داماد اومدن،میخواستم بگم:عروس اومد گوسفند و بیارین...\nگفتم:گوسفند اومد عروسو بیارین....",
    "یه مکتب الزهرا هست نزدیک خونه ی ما هر سه شنبه شب آبگوشت میده بابای منم عاشق آبگوشته همیشه آخر مجلس میره آبگوشت میخوره میاد. این مکتب الزهرا هم ایمیل داره هم سایت بابام دیشب ایمیل داده فردا شب آبگوشت برقراره؟؟تو سایتش هم انتقادات داره همه از سخنرانی و مداحی و اینا انتقاد کردن بابای من نوشته لطفا در آبگوشت ها دارچین کمتر استفاده کنید. :|",
    "عاغا یه روز رفتم بیرون ماشین گرفتم داشتم میرفتم به راننده 500 دادم بهم 1000 داد!!!!\nمنم مثل خری که بهش تی تاپ دادن حال کردم!!!!",
    "یدفه خونه نامزدم اینا بودیم خواهرزاده دراکولاش هم اونجا بود.\nنامزدم دراومد بهش گفت:نیما دایی ارادددتتتت.\nفک میکنید چی بهش گفت این دراکولای کصصصصاففففطططط.؟\nبهش گف ارادتت بخوره توسرت دایی برو بذا باد بیاد.\nخب نامزدم گنا داره خو.\nنیما کصصصصافففططط.\nمن پست اولیم برای رضای خدا بلایکید:-)",
    "دقایقی پیش مامانم سراسیمه اومده تو اتاقم میگه:یه بسته گوشت از فریزر گم شده تو بر نداشتی ؟:ا \nخب اخه مادر من،من گربه ام؟ سگ ام؟ درنده ام؟چی ام؟\nکه فکر کردی یه بسته گوشت خام ویخ زده رو برداشته باشم؟اصلا عشق مادرانه موج میزنه:)))))))",
    "یه دختره ساده و ابله به من زنگ زده و میگه:\nعزیزم برام شارژ میخری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nگفتم بله که میخرم ولی یه شرط داره؟!!\nگفت چه شرطی؟!!!!!!!\nگفتم صدای بز در بیار تا برات بخرم\nهیچی دیگه الان سه روزه گوشیشو خاموش کرده :))))",
    "این صابخونه من شبا همه ی درای ساختمونو قفل میکنه\nمنم که تازه اومدم هنوز کلیدارو ندارم بجز واحد خودم\nامرو صب میخواسم برم دانشگا در قفل بود    همه م خواب بودن، هرچی منتظرشدم یکی بیاد فایده نداشت منم داشت دیرم میشد\nچشمامو بستمو خودمو  از پنجره طبقه دو انداختم پایین\nینی داغون  شدم سراین قضیه ( مث آقای همساده بخونین )\nبععععععععله یه همچین آدم علم دوستی هستم من!",
    "با مخاطب خاصم رفته بودیم بیرون\nروی نیمکت پارک نشسته بودیم...بهم گفت: دستاتو صاف بگیر بالا  دستات چقدررر میلرززززه!!!!  باید بری دکتر  اعصاب نداری میزنی یه بلایی سر من میاری  حتما برو دکتر\nمنم چت زده بودم گفتم : باشه میرم دکتر پوست...\nاونم یه لحظه ماتش برد ،گفت: دکتر پووووووست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!\nبعد دوتاییمون زدیم زیر خنده و نفری یه پسته(طرح قدیم،قیمت 50 هزار تومن) گذاشتیم زیر لپمون و به پرایدم که در افق پارک شده بود نگریستیم :دی\n\nتو عمر نازنینم سوتی به این تپلی نداده بودم:):):):):)",
    "جوون مرگ بشم اگه دروغ بگم:عاغا امروز بوفه مدرسمون مشتری نداشت(منم امروز دوباره برگشتم مدرسه بدلیل اخراج شدنم دلیلشم نوشتم اما قوانین سایت رفت تو حلقم)خلاصه من رفتم چن نفر از بچه هارو جمع کردم و یه توطئه چیدم رفتیم تو بوفه دار بدبخت چشمش به دریایی از امید باز شد رفتم یه 100تومنی دادم گفتم یه آدامس بده!!!شمردمون 21نفر بودیم......فهمید گفت صبر کن رفت از اون پشت یه چوب آورد دمبالمون افتاد..........آی دوییدیم آی دوییدیم یه خنده بازاری تو مدرسه بود که نپرس...........خلاصه یه تعهد دادم باور میکنید انگشت نشانم دیگه آبی شده\nلایک=توطئم تو حلقتون",
    "یادش بخیر ترم اول که بودم  روز دوم دانشگاه مامانم تو قابلمه برام ناهار گذاشته بود کلاسم که تموم شد قابلمه رو برداشتم برم سلف تو راه تصمیم گرفتم  یه سری به کتابخونه بزنم عضو بشم / کاش پام شکسته بود/ هیچی دیگه پله ها رو رفتم بالا دیدم یه پسری نشسته جلو در کتابخونه قابلمه هم که هی صدا میداد گرفتم بغلم تا صدا نده همین که پیشش رسیدم دییییییییییییییییییییییییییییییییییییییینگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ\nنمیدونید چه وضعیتی بود یارو از خنده دولا شده بود منم با دینگ دانگ قابلمه پله هارو دو تا دو تا میرفتم ...\nحالا خدا رحم کرده هم کلاسم نبود...\nاون روز دوتا تصمیم بزرگ گرفتم اول اینکه هروقت اون پسره و از دور دیدم مسیرمو عوض کنم دوم اینکه از گرسنگی ام بمیرم قابلمه نیارم دانشگاه\nحالا خدا رحم کرده هم کلاسم نبود...",
    "یادمه یه روز خونه مامانبزرگم بودم باپسرخالم و پسرداییم پول گذاشتیم قرار شد من برم یکم خوراکی بگیرم اونروز کل فامیل خونه مامانبزرگم بودن چون عروسیه خالم بود...خلاصه من رفتمو یکم خوراکی گرفتم بدو بدو اومدم خو بچه بودم پیش میاد دیگه یهو حواسم نبود با کله رفتم تو صورت داییم داییم یه ور پرت شد منم با مخ رفتم تو زمین....منو میگی مث پاستیل پخش شدم رو زمین همه اومدن بیرون ابروم رف جلویه دخترایه فامیل...خخخ...از اونوق تا حالا هروق این دخترایه فامیل منو میبینن مسخرم میکنن اخه چراااااااااااااااااااااااااا؟",
    "سوتی منو داشته باش\nب طرف اس دادم سلم ب جای سلام\nحالا جالب تر بالای ورقه امتحانم نوشته بودم 1390\nسال 91 هم تموم شد  ب قول دبیر هندسمون من هنو تو سال 90 موندم",
    "دو صفحه از کتاب زیست سال دوم متوسطه رو بهم بحفظونن اگه دروغ بگم: خونه داییم اینا بودیم بابام به داییم گفت :میدونی هوگو چاوز مرد؟بعععععععله دایی منم خالی بندیو شروع کرد:وای تو رو خدا راست میگی؟خدا رحمتش کنه عجب بازیکنی بود!چه گلایی میزد!(خطاب به بابام):یادته سال86 تیم بووووووقو قهرمان جام جهانی کرد؟!(اگه بگم گفت کدوم تیم مطمئنم کیبوردتونو گاز میگیرید! یه تیم ضعیفتر از تمبکستان) منم به بابام اشاره کردم که هیچی نگو سوژه ی 4جوکی گیرم اومده بابا\n.......خب عزیز من نمیدونی کی بوده چرا اظهار نظر میکنی؟؟!!خدارو شکر آدم غریبه اونجا نبود...............عاغا نخند من اشکم داره رو کیبورد میچکه واسه این دایی که دارم",
    "رفته بودم خونه رفیقم مثلأدرس بخونیم رفیقم باپدرش بحثش شده بودبعدباباش هی بهش میگفت به میثم بگم؟ این رفیق ماهم ساکت میموند.یهوقاط زدگفت خوب بگو!باباش هم نه گذاشت نه برداشت گفت:این رفیقت(ازبیان اسم معذورم!)چنددقیقه قبل تحویله سال میره دست شویی مابهش میگیم نرو ولی میره خلاصه ملت پاسفره هفت سین سال تحویل میکنن پسرما پای کاسه توآلت سال تحویل میکنه!\nهنوزم که هنوزه هروخ یادش می افتم خندم میگیره خخخخخ",
    "تو راهنمایی با یکی تو کلاس دعوامون شد گفتم زنگ اخر وایستا(شما هم اینجوری بودین یا نه؟ )\nاقا زنگ خوردو رفتم تو خیابون دیدم داره میره\nرفتم از گردنش گرفتمو انداختمش تو جوب \nخواستم کبودش کنم \nیهو مغزم گفت ای دیگه کیه\nمنم گفتم نمیدنم\nبعد با همکاری همدیگه از صحنه متواری شدیم",
    "چن وقت پیش با دوسم تو پارک نشسه بودیم خلوتم بود حوصلمون سررفت دیدیم کسی نیست پس بهترین موقس که بریم یه توپ بخریم فوتبال کینم عاغا خریدیم و شروع کردیم به بازی که من توپو استوپ کردم دور خیز کردم و اماده شوت زدن شدم خیز برادشتم به سمتش پامو با تموم قدرت به سمت توپ پرت کردم ولی نفهمیدم چی شد پای زیرم یاری نکرد سر خورد اون پامم از رو توپ رد شد و دوتا پام رفت تو هوا با ... خوردم زمینD:\nخخخخخخ \nوقتی داشتم از درد به خودم میپیچیدم گفتم خدارو شکر کسی ندید دوسم که داشت زمین گاز میگرفت گفت پس اونا کین دیدم  4 تا زن اون طرف نشسن و بنده اونا رو شاداب کردم!!!",
    "عاغا دیروز تو کلاس نشسه بودیم معلمه هم اوسکوله اصن نمیتونه کلاسو اداره کنه کل کلاسم زنگ این حال میکنن کلی تیکه هم میندازیم داشت یه چی رو تخته مینوشت که بچه ها همه باهم سرفه کردن بعد برگشت یه سری به نشونه تاسف تکون داد و برگشت ادامه کارشو انجام داد که یه دفعه طی یک حرکت خود جوش و البته هماهنگ وحوش کلاس گل کرد و هرکی از خودش صدای یک گونه از حیواناتو در اووردن ولی انصافا قشنگ در اووردن معلمه هم چون تو اون زنگ خیلی اذیتش کرده بودیم محل نذاشت و ب کارش ادامه داد،هرکی تو یه چی استعداد داشت یکی پلنگ یکی کرگدن یکی شیهه میکشید یکی کلاغ یکی جیک جیک و...(:\nعاغا در همین حین بین این همه صدای اژدها و تمساحو ببر بغل دستیم جوری عر عر کرد که کل کلاسو یه سکوت سنگین فرا گرفت همه اینجوری بودن(0o) یه لحظه فک کردم یه الاغ در سن بلوغ کنارم تشسه حتی معلمه هم برگشت گفت اخه شما تو کدوم طویله بزرگ شدین،داشتیم پسره رو  نیگاش میکردیم که یهو دقیق مث خر ذوق کرد با یه اعتماد به نفس گفت چقد قشنگو طبیعی صدای خر در اووردم!!!!!!!!!!\nعاغا کلا فهمیدم که طرف تعطیله بدبخت افتخار میکنه که الاغ شدهD:",
    "یادش بخیر پایتخت خداییش خیلی توپ بود\n(لطفا مدل پنجعلی بخونین)\nمن فقط نقیو میشناسم\nنقی \nناهارنخردم\nالکی میگه\nلایک= طرفداران پایتخت",
    "بابام کامپیوتر شو با موسش اورده خونه \nخواهر کوچیکم میگه موس که تو خونه داشتیم چرا موس اوردی؟\nخواهر بزرگترم میگه شاید اطلاعاتش توشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن:|||||||||||||||||||||||||||||||\nاطلاعات:||||||||||||||||||||||||||||||||||\nموس:||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||",
    "محمود رضا دهه هشتادی بیشفعال ماس که گفته بودم کلاس سومه.\nی روز داشتم ازش علوم میپرسیدم\n*پسرم پستان داران چه دارند؟\n+پشتان داران پستان دارند.\n*نه باید بگی مو و پشم دارند.\n+یعنی پستان ندارند؟\n*دارند ولی جواب این سوال اینه.زمان ماام همینجوری بود.\n+خب چرا از همون اول نمیگن مو وپشم داران که سوالیم پیش نیاد؟\n*من چمیدونم اصلا همینه که هست.جواب بده بریم سوال بعدی.\n+خب چرا . . . ؟\n*نمیدونم لابد . . .\n+پس اگر پستان داران . . . ؟\n*شاید بخاطر اینکه . . .\n(دیگه با پشت دست تو دهن زدن جواب نمیده خیلی منطقیه زورم بش نمیرسه ی راه حل جدید معرفی کنیدPleeeeeeeeeeeeease)\nمن =>   :/\nمحمودرضا =>   ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "داشتم واسه خودم تو اتاق ترانه از مازیار هس که میگه منو شمع نیمه جون امشب بس که نالیدیم.......... رو میخوندم یوهو جو گازم گرفت شرو کردم به شاد خوندنو دست زدنو هلیکوپتری زدن میون اتاق\nحالا بابام اومده تو میگه خدایا من چه گناهی به درگاهت کردم که بچم شیرین عقل شده؟؟؟؟ خدایا از بچه هم شانس نیاوردم(تیکه کلامش شده)\nبه افتخار همه پدرا (خودتون که میدونید باید چکار کنید)\nلایک کنید پ نه پ میخواین رو مانیتور آب بپاشین!!!!!!!",
    "بچه ها امروز همکارم میخواست بره واسه شرکت دوربین مدار بسته سفارش بده منم باهاش رفتم اونجا به اقاهه گفتم مدلای جدیدترتون چیه کفت الان موجود نداریم واستون می فرستم میل دارید؟\nمن خنگ نفهمیدم منظورش ایمیله گفتم نه من نمیخورم.......\nفروشنده=:o\nهمکارم=Oo\nمن=:)",
    "سلام میخواستم واستون یه خاطره تعریف طعریف کنم.\nتوی عید همگی با خالمینا و داییمینا رفته بودیم اهواز اونجا یکیو پیدا کردم که مار فروش بود خلاصه با کلی مشقت یواشکی رفتم ازش یه مار کوچولو که بی خطر بود خریدم گذاشتم توی کیفم ازون جایی که منو پسر خالم از نوزادی با هم کل کل داشتیم و همیشه به من میگفت ضعیفه شب قبل از خواب مارو بردم گذاشتم زیر بالشتش هنوز 2 دقیقه نشده بود که دیدم داره اربده میکشه دوییدم بیرون دیدم همه دارن منو چپ چپ نگاه میکنن منم واسه این که 3 نشه تا مارو دیدم الکی غش قش کردم.\nجاتون خالی خیلی حال داد دعا کنید نفهمه چون اگه بفهمه با یه تمساح میاد توی اتاقم\nلایک=با دختران شجاع",
    "کلاس اول دبستان بودم سر درس \"ص\" وقتی داشتم مشقامو مینوشتم به ذهنم رسید ما تو زبان عامیانه میگیم بارون اما کتابیش میشه باران پس صابون هم لابد صابانِ اصلش!!! از این نبوغ خودم خرکیف شدم همه مشقامو نوشتم صابان!!! فرداش معلممون به شدت نبوغمو برد زیر سوال....",
    "عاقا ديشب حدود ساعت 9 داشتم تو محوطه پادگان گشت ميزدم كه يهو ديدم يكي از اين سربازهاي پايه بوق داره با اسلحه اش ور ميره. منم يواشكي بهش نزديك شدم؛ يهو همين كه منو ديد هول كرد و خشاب اسلحه اش محكم افتاد رو زمين...‏\nعاقا منم يقه اشو گرفتم گفتم بايد بريم پيش افسر نگهبان تا بخاطر خسارت به اموال ارتش بازداشتش كنه؛ اونم شروع كرد به خواهش و التماس كردن كه \"تو رو خدا به افسر نگهبان نگو‏\"‏\nمنم اولش گفتم \"نه؛ فايده اي نداره؛ بايد بريم پيش افسر نگهبان‏\"‏ ولي بعد بهش گفتم \"به شرط اينكه هر كاري گفتم انجام بده؛ كاريش ندارم‏\"‏ اونم قبول كرد.‏\nبنده خدا ديشب بعد از كلي \"بشين پاشو‏\"‏ رفتن و \"سينه خيز رفتن‏\"‏ و انواع و اقسام تنبيه هاي نظامي از جانب من؛ تازه قرار شده از امروز لباس ها و جورابها و ظرف هاي منو بشوره و پوتينم هم برام واكس بزنه‏!‏‏!‏‏!‏\n‏(حالا نكته خنده دارش اينجاست كه بدبخت نميدونه ما با اين خشابها رو پايي ميزنيم‏!‏‏!‏‏!‏...خخخخخخ‏)‏\nو در جواب اونهايي كه الان دارن به من ميگن \"اي بي وجدان ديكتاتور‏\"‏ بايد بگم: \"عيب نداره؛ اينا همش براش خاطره ميشه...خخخخخ‏)‏",
    "دیروز سوار تاکسی شدم راننده یه سیگار روشن کرد گفت ناراحت نمیشید سیگار بکشم؟ منم گفتم راستش من اذیت میشم\nگفت خوب تازه روشنش کردم حیفه\nگفتم من پولشو میدم\nاونم سیگارو پرتش کرد ولی پول سیگار رو کشید رو کرایه ام.\nناااااااااااامرد",
    "یکی از آشناهامون این حرفو زده :\n\" آدم تا مجرده باید زن بگیره\"\nهنوز هم که هنوزه فلاسفه دارن تلاش میکنن معنی این سخن رو بفهمند!!!!!!!!!!",
    "اولين باري كه اومدم سايت 4جوك و رفتم تو قسمت عضويت سايت؛ ديدم يه فيل با مزه خوشكل كوشولوي ماماني؛ به شكل كاملا معصومانه نشسته و همنجور خوشكل نگام ميكنه (مثل اين گربهه بود تو انيميشن \"شرك‏\"؛ خوشكل نگاه ميكرد‏)‏ و منو دعوت ميكنه به عضو شدن در سايت.‏\nعاقا چشمتون روز بد نبينه؛ همين كه ما عضو شديم . . . . . . . از فرداش همينجور از بالاي سايت جوري چشم مي انداخت تو چشمم و نگاه ميكرد؛ انگار ارث پدريش رو ازم ميخواد...‏!‏‏!‏\nالان هم که برامون جفتك مي اندازه...",
    "خونه دایی دعوت بودیم.....من یه کم بعد از بقیه رسیدم....وقتی رفتم تو دیدم همه دارن فیلم میبینن...با صدای بلند گفتم سلام...بعد یارو توی فیلمه به طور اتفاقی گفت سلام و زهر مار مرتیکه....همه از خنده کف سالن پهن شدن.. :|",
    "برس دستشويي تو حلق اين دوستم اگه دروغ بگه:\nيه بار يكي از دوستام زنگ زده به گوشي دوستش كه باهم حرف بزنن.اينم به محض اينكه  اون جواب ميده ميگه:اسب.خر الاغ بببببببووووووووووووقققققققق{كاربر گرامي دسترسي به فحش مورد نظر امكان پذير نميباشد.باتشكر بخشsafe search 4جوك}خلاصه زنگ ميزنه هرچي فحش ميده يهو از توتلفن صداي باباي پسره مياد ميگه پسرم اميد جان خونه نيست.\n.\nبدبخت قهوه اي شد",
    "عاغا ي بارم\nرفته بودم حموم تو فكر بودم كه يهو ديدم در وا شدو ي چي به داخل انداخته شد رفتم نزديك ديدم پناه برخدا كپسولي هستش ديگه نفهميدم چيكار كردم چنان شيرجه اي به كف حموم زدم كه نگو گوشامم گرفتم ولي ديگه چه سود تا ي هفته گوشام سوت ميكشيدن  بعدا فهميدم كار داداشمه يني اين داداشه من دارم؟",
    "عاقا ما یه بار داشتیم میرفتیم عروسی، دم در بابای عروس و بابای دامادو برادر داماد واستاده بودن به بابای عروس که رسیدم گفتم مبارکه به بابای داماد گفتم مبارکه به برادرش که رسیدم خواستم حرف تکراری نزنم حرف پیدا نکردم گفتم قبول باشه!!!! اونم گفت قبووووول حق!!\nهیچی دیگه تا آخر عروسی حس میکردم همه یه جوری نیگام میکنن!",
    "دوستم اومده بود خونم پا کامپیوتر بود منم پای لپ تاپ که یدفعه کامپیوتر خاموش شد گفتم حتما برقا رفته خیلی جدی گفت اگه برقا رفته چرا لپ تاپ خاموش نشدهههه!!!!!\nمن......)00(\nاداره برقD:\nدوست مکش ممیر من دارم....",
    "یه روز تابستونی و گرم تو خونه بابا بزرگم اینا نشسته بودیم تلوزیون میدیدیم زیر باد کولر.این بابا بزرگ من خیلی گرمش بود و عرق میریخت یدفه دید دوشاخه ی کولر نصفه رفته تو پیریز برق در حالی که کولر روشن بود. بعد یدفه از شدت گرما به من گف پاشو اون دوشاخرو تا ته بکن تو پیریز از گرما مردیم!!!!!وقتی فهمیدم بابابزرگم چه سوتی ای داده از خنده داشتم یورتمه میرفتم تو اتاق!!!!!!",
    "پسر خالم همون ک 6 سالشه تازه رفتن چین زنگ زده به مامانم میگه خاله این جا اینا نمیفهمن من چی میگم ولی وقتی من نمیفهمم چی میگم(چینی صحبت میکنم) اینا میفهمن من چی میگم",
    "شلاااااااام..اغوووو امروز واسه اولین جلسه میخواستم برم سر کلاس معادلات دیفرانسیل..ماشین رو از توپارکینگ دراوردم حرکت کردم سمت دانشگاه توراه سریه پیچ یه پراید پیچید جلوم منو دوپا رفتم رو ترمز هرچی از دهنم دراومد بارراننده پرایده که یه خانومم بود کردم ....اغووو رسیدم سر کلاس نشسته بودیم که استاد اومد...وااااااااااااااااااای خدا نصیب هیچکس نکنه استادمون همون خانومه راننده پراید بود تا منو دید پرتم کرد بیرون گفت یا حذف کن یا بدبختت میکنم ...به خدا شما بگید تقصیره منه خانوما رانندگی بلد نیستن عایا...من:-((\nاستاد:-)))\nالبته خانوم صادقی رانندگیش خوبه ها نه خخخخخخخخخ..\nلایک..پاچه خاری نکن پستت تایید شه..",
    "سر کلاس دینی بحث عاشقی های این دوره و زمونه \nمن :خانوم ما یه الگو (مخاطب خاص )داریم خیلی ادم خوب خوش اخلاق مهربون بی ریا خاکی شوخ شاعر خوشگل خوشتیب (شما خودت بقیشو اضاف کن بعدشم اینجوری نگا نکن با تو نبودم +تا رب ساعت تعریف) که خیلی دوسش دارم \nمعلم دینی:الگو داشتن خوبه ولی مهمه که مورد اعتماد مردم باشه ؟دختره دیگه؟\nمن :خانوم اگه مورد اعتماد کسی باشه که خودم فکشو میارم بایین و در اون مورد باید بگم نه یه بسر 28 سالس \nمعلم:این اراصلا خوب نیس ولت میکنه میره افسرده میشی معتاد میشی از گوشه جوب بیدات میکنن اونم نمیفهمه میمیری راحت میشم اونم با این تفاوت سنی(چه ربطی به تفاوت سنی داش عایا)\nمن:خانوم به چشم خواهری نگاش میکنم اونم منو اجی خطاب میکنه(الکی میگه: بابا بنجلی)ولی عایا یه خواهر نباید شماره داداششو داشته باشه زنگ بزنه قربون صدقش بره باهم برن بیرون حرف بزنن حرفای فلسفی عاشقانه تحویل هم بدنو از اینا \nهیچی معلممون داره بانبودم کنار میاد دیگه هم سر این کلاس بحثی برگزار نشد ولی قانع شد ناجور",
    "چنـد روز پيـش ميـخواستم از كامپيـوتر به گوشيـم آهنـگ بزنم ولي USB گوشيـمو پيـدا نكـردم.زنـگ زدم به دختــــــر همـسايمـــون...\n- الـــو سلام مهتاب \"ريــــدر\" داري؟؟ميخـوام به گوشيــم آهنــگ بزنـم...\nيه دادي تو خونـه انداخت...مـــاااااااااامـــــــاااااااااااااان...\"ديـــــرل\" داريــم ؟!\nبعـد گفـت:نه عزيزم نداريــم!!!ميخــواي تابــلو بـزني؟؟!شايد داييـم تو مغـازش داشـت ميـگم برات بيـاره...!\nگفتـم نه ممنون مهتـاب جون با چكش ميزنـم :O",
    "مخاطب خاصم چند ماهی میشه که رفته ...\nبعد چند ماه اس ام اس داده که حتما لیاقتمو نداشتی..جواب دادم :ای باباااااااااااا تو هنوز داری به من فکر میکنی؟؟ برو پی زندگیت شمارم هم پاک کن ( خوب جواب دادم نه؟هه هه ضایع شد رفت:دی )",
    "رفته بودیم سیزده بدر همه داشتن سبزه گره میزدن وارزومیکردن.منم  رفتم پیش خواهرزادم(5ساله) که داشت سبزه گره میزد,نشستم. گفتم خاله جون ارزوت چیه؟؟؟؟میدونین چی گفت ؟؟؟نه میدونین؟؟؟  گفت :ارزوم اینه که...بخت دوتامون(من وخودشومیگفت)بازبشه !!!!! یه شعرم ازدوستش یادگرفته بودداشت میخوند:سیزده بدرسال دگر بچه بغل ,یه دخترنازوتپلوبایه پسرکاکل به پسرکپلو,بریم سفر!!!!               به جون خودم عین واقعیت بوود.",
    "فضولی کم تر،کنجکاوی کم تر، دوری از دخالت بیجا،دوری از عوامل خطرناکو جاخالی دادن از تیر های ترور شخصیت عوامل خطرناک=کاهش جمعیت و افق خلوت..........\n(شعار شهرداری افق برای کاهش و کنترل جمعیت و تغییر اصلاحات جدی در افق)بکوب لایکو افق خلوت شه",
    "عاقا امروز با يكي از دوستام نشسته بوديم داشتيم مطالب سايت رو ميخونديم و اونايي كه خوشم ميومد رو لايك ميكردم كه رسيدم به يكي از مطالب ارسالي خودم و اون رو هم لايك كردم. يهو دوستم گفت: \"مطلب ارسالي خودتم لايك ميكني؟‏!‏‏!‏‏!‏‏\"‏\nمن: \"آره...تو با اين قضيه مشكلي داري؟‏\"‏\nدوستم: \"بله كه دارم‏!‏...اينجوري در حق ديگران بي انصافي ميشه؛ تو بايد فقط مطالبي كه خوبن رو لايك كني‏\"‏\nيه لحظه سكوتي مرگبار فضا رو گرفت...‏\nبعد من يه نگاه عاقل اندر سفيه (صفيح؛سفيح؛صفيه؛...‏)‏ به يارو انداختم و گفتم: \"خو احمق...اگه مطلب ارسالي خودم؛ به نظر خودم خوب نبود كه ارسالش نميكردم‏!‏‏!‏‏...يني من يه جلبك سبز تو رودخونه آمازون ميشناسم كه اينو ميدونه ولي تو هنوز...‏\"‏",
    "به جون خودم راس میگم\nدیرو داشتم تو خیابون را میرفتم همینجورم داشتم به ی خاطره خوب فک میکردم اقا دیدم هرکی رد میشه ی جور نیگام میکنه انگا دیوونه دیده منم گفتم اینا چقد اوسکولن توجه نکردمو ب کار خودم ادامه دادم(:\nبعد چن دیقه دیدم اینا دیگه بیش از حد اوسکولن اخه من چی دارم ک دارن نیگام میکنن بیشتر که دقت کردم دیدم ی لبخند ملیح ژکونده اروم و در عین حال با چیلی نسبتا باز رو صورتم نقش بستهD:\nبخدا راس میگم اصن دست خودم نبود بخاطر اون خاطره لعنی کثافط بود که با ابروم بازی کرد):\nالان همشون فک میکنن من دیوونه بودم و در اخر نتیجه گرفتم که من بیش از حد اوسکولم نه ملت",
    "امرو تو خیابون منتظر دوسم بودم دوتا پسرم اون ور تر بودن اقا دیدم یکی از اونا گفت پسر منم فک کردم با من بود نگاش کردم ولی دیدم با دوسش بود دو دیقه بعد اون یکی بلند گفت میگما باز فک کردم با منه نیگش کردم دیدم با دوسش بود بار بعد اون یکی گفت اقا منم دوباره نگاش کردم ولی بازم با من نبود دیدم دارن میخندنD:\nبعععععله دقیقا منو اسکول کرده بودن منم به زیبایی هرچه تمام تر اسکول شده بودم واین اتفاق نشان از این است که دو نفر دیگر ب اسکول بودن من پی برده بودن!",
    "سلام به شما 4 جوکی ها\nآقا یه بسته رب گوجه توی حلقم اگه آدم بدشانس تر از من دیدید\nآقا ما یه مغازه داریم؛بابام به من گفت برو برای مغاره رب گوجه بخر ( از عمده فروشی) من هم یه موتور دارم  رفتم  بخرم اونجا رب خریدم بار موتور زدم رفتم خونه(آخه نزدیک خونمون بود)؛ وقتی رسیدم خونه متوجه شدم به یارو پول اضافه دادم(بدشانسی اول) الان بود که بابام منو بکشه همینجور؛ که رب ها روی موتور بود برگشتم که اضافه پول رو بگیرم؛ به هر بدبختی بود گرفتم ؛ بعدش همونجا جلوی عمده فروشی رب ها  که روی موتور  بود همش ریخت روی زمین(بدشانسی دوم) خیلی ضایع شدم هر جوری بود جمعشون کردم و رفتم؛رفتم تا به پل رسیدم(مغازه بابام اون ور پله)رفتم روی پل بعدش کشی که رب ها رو باهاش به موتور بسته بودم پاره شد و همه رب ها وسط پل پخش شد(بدشانسی سوم) ازشانس من هم خیابون شلوغ بود و ماشینای زیادی رد میشدند ؛ همین طور که جمعشون میکردم یکی که خیلی باهاش کری داشتم رد شد(بدشانسی چهارم)دلم میخواست آب شم برم زمین.هر طوری بود جمعشون کردم ولی دیگه نمیتونستم ببرمشون(چون پاکتشون پاره شده بود) اومدم زنگ بزنم به بابام دیدم گوشیم همرام نیست(بدشانسی پنجم)؛یکی داشت رد میشد ازش گوشی گرفتم دیدم گوشی بابام خاموشه(بدشانسی ششم) تا اینکه دیدم یکی از دوستام داره رد میشه بهش گفتم به بابام بگه بیاد؛ تا اینکه بابام اومد و جلو بابام خیلی ضایع شدم و بابام رب ها رو برد؛\nهمه این بدشانسی ها در عرض دو ساعت اتفاق افتاد؛ حالا شما بگید آدم بدشانس تر از من دیدید\nپس بی زحمت بزن لایک رو",
    "واااااااااای اولین مطلبم با موفقیت ارسال شد ... هوراااااااااا (خخخخخخ)\n\nچارشنبه سوری بود دایی جونمم بهمون پول میداد(البته عیدی نبودا...)\nبه من که رسید جا اینکه بگم دستتون درد نکنه ،،،\n\nگفتم : بمونه ...\n\nداییمم یه لبخند کوچولو زد و رفت \n\nمنم رفتم ... فک نکنین تو افق محو شدما ف نه وانجا بلیطش گرونه !!! اول آب شدم بعدش رفتم تو زمین !!!",
    "عاغا ما یه روز اومدیم این پسرعمومو اذیت کنیم گفتیم چه کنیم چه نکنیم؟گفتم اهان الان که خوابیده برم بترسونمش....منم وایسادم تا خوابش ببره یه دفعه رفتم اینقد زدمش اینقد زدمش که نگو بهش میگفتم حقته تا تو باشی سربه سره من نزاری....یه دفعه دیدم یکی گفت بسه دیگه ما یه نیگا کردیم دیدیم نه صدایه پسرعمو نیس دیدم یه دفعه عموم از زیره پتو اومد بیرون گفت مرض داری مگه؟منو میگی گفتم الفراررررررررررررررررررر حالا من بدو عمو بدو من بدو عمو بدو خلاصه من بدو عمو دیگه ندو.....خخخخ شانس اوردم در رفتم.....",
    "بچه ها ميگم اين راننده ها عجيب هواى همديگه رو دارن ها عيد که رفته بوديم مسافرت با انواع حرکات چشمى و دستى و بوق نور بالا پايين به همديگه ميفهموندن پليس واستاده يعنى حس نوع دوستيتون تو حلق پليس مهربون!",
    "ديروز جلو ايينه وايسادم به خودم ميگم امشب چه جيگر شدى عشقم مامانم رد شده ميگه اين روانيو نگاه کن مگه اينکه خودش به خودش بگه جيگر!!!     اصلا عشق مادر دختريو داری ليلی مجنون جلومون کم ميارن",
    "معلم ریاضی دوساعت درس داده بچه هاهم عینهو خرمگس نگاش میکنن بعددوساعت اومده نشسته میگه:خوب کی فهمید؟منم ناخواسته دادزدم:دشمن!! کلاس ازشدت انفجارتکه تکه شد!شانس آوردم منفی نداد.",
    "یه استاد داریم میگه شما آدم که نیستید ، شم همتون آدم فضایی هستید ، آدم که این شکلی نیست ، حالا بعد تعطیلات عید اومده میگه تعطیلات خوش گذشت ؟؟؟ منم نه گذاشتم نه ور داشتم بهش گفتم جای شما خالی رفتیم عطارد چه صفایی داشت !!!!!",
    "یه داداش دارم در شرف ازدواجه ، بهش میگم تو دیگه الان یه مرغ حساب میشی ، قاطی مرغا شدی دیگه، ارزشت بالا رفته ،نمیدونم چرا بیشتر دوست دارم !!!!!!!!!!!! اونم میگه بزار روزی که خودت خواستی مرغ بشی میبینمت !!!! منم میگم اون موقع مرغ ارزون میشه !!!!!!!",
    "انقدر بدم میاد وقتی میام 4jok میخوام یه پست رو لایک کنم یهو یه صفحه باز میشه میگه شما برنده جایزه شدید...جایزت تو حلقم...\nلایک=موافقم",
    "امروز داشتم ميرفتم بهشت فاطمه ... 2 تا اتفاق جالب افتاد ..\n1-تو ماشين نزديك چراغ راهنمايي رسيدم ... انگشت دست چپم تو دماغم بود . دست راستم به برگه كاري بود راجب كار با موبايل هندس فريش با دوستم صحبت ميكردم .. مامور امد گفت .. تو دست واست موند كه رانندي كني ..نه خدايي ... حرفي نداشتم خخخخ .. 50 جريمه شدم ...\n2- رفتم قبرستون سر مزار 2 تا داداش داشتن سر جاي قبر كه پيش خريد كردن كه كي جلوتر باشه بحث ميكردن ..خدايا .. موندم دلم گفتم منو بندازن تو دريا ماهيا بخورن ثواب داره .. ولا چه خلقي داريما ........",
    "ما یه پسرهمسایه داریم همسن منه...(17سالمونه)\nاین باباش تو یه تصادف فوت کرد...(خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه)\nبعد مامانش با پول بیمه باباش واسش یه خونه خریده ....(طبقه دوم آپارتمانمونو)\nو اما القابش قبل از خانه دار شدن: علی لیخه – علی دراز – علی کفتر باز..\nاما اکنون: آقــــــــــــــــــــا علی...\nمن برم ببینم قصد ازدواج دارند آیـــــــــــــــــــــا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "نشسته بودم داشتم با داداشم در مورد این که سربازی مشهد افتادم (اره بچه مشهدم) صحبت میکردیم ، داداشم امد گف، اره اینایی ک قیافه ندارن خوب شانس دارن\nمن :-(\nداداش گرام :-O\nخو برادر من اول فک کن بد ی چی بگو ، دیگ اعتماد ب نفسم رفت",
    "5-6سال پیشم یه بارم داشتم شیشه های اشپزخونه رو با دستمال(توجه بنمایید:با دستمال)تمیز میکردم که یهو دیدم دو تا از خانومای محترم همسایه بازززززز اومدن دارن زیر پنجره ما غیبت همسایه های دیگه رو میکنن!اغا منم که حساسسسسسس!هیچی دیگه مجبور شدم با یه پارچ اب خنک شیشه ها رو تمیز کنم:خخخخ",
    "اخ اخ دیدی چه دل پردردی داشت دختره اشکم دراومد!! من ک به باغبونه میگم اگه بره دختره رو بگیره امسال سه برابر محصووول میددم!!!\nدردودل دو درخت در 13بدر!!",
    "عرضم به خدمدتون که\nیه استاد داریم پسره، خوشگل، خوشتیپ، پولداااااااار خلاصه اکازیون\nاین جناب استاد محبوب دختران و مغضوب پسران تشریف دارن به دلایل ذکر شده در فوق\n.\nبعد تعطیلات عید که اومد سرکلاس ، فهمیدیم مزدوج شدن\nباید بودین و حال دخترای کلاسو میدیدین\nیه تانکر آب قند آوردن تا اینا به هوش اومدن\nبه گمونم این ترم هم قسمت نشه این واحدو پاس کنن",
    "7 سال پیش .. کلاس اول دبیرستان بودم .. خیلی بچه شر و بدی بودم..\nکلاس اول 103 .. به کلاس تروریست ها معروف بود .. یعنی همه بچه ها شر و خفن بودن ... \nیادمه یه دفه معلم علوم میخواست امتحان بگیره .. من بچه ها رو تحریک کردم .. گفتیم هیچکس هیچی رو برگش ننویسه .. آقا همینطورم شد .. معلم عصبانی شد .. برگه ها رو پاره کرد و ریخت تو سطل آشغال .. (سطل آشغالمون خیلی بزرگ بود) .. درو باز کرد و رفت به سمت اتاق مدیر.. من مبسر بودم .. بعد یکی از بچه ها گفت من سیگار میکشم تو حواست (هواست.. هواصت ..حالا هرچی) باشه که مدیر یا معلم نیاد .. آقا من حواسم پرت بود .. بعد یه دفه دیدم معلم با مدیر داره میادش .. زودی گفتم حسین مدییییییر .. آقا این بنده خدا هوول کرد .. سیگارو انداخت تو سطل آشغال .. مدیر وارد شد .. گفت : \nآشغالا.. نکبتا ... بقیشم بووووووق ها .. همتون اخراج .. \nآقا تا اینو گفت دیدیم یهو یه شعله آتیش از پشتش بلند شد .. همه هم دادو هوار راه انداختن .. یکی از پنجره پرید بیرون .. اون یکی نیمکتو گاز میزد.. خلاصه... همگی تا یک هفته اخراج بودیم .. و بعدش با التماس ما و پدرومادرامون دوباره برگشتیم .. \nیعنی یه همچین آدمهایی بودیما... سایلاره لامصبی بودیما",
    "ديروز نشسته بودم داشتم با گوشي تو اينترنت چرخ ميزدم؛ يهو شنيدم بيسيم داره صدام ميكنه. منم رفتم جواب دادم؛ طرف يه سري اطلاعات ميخواست؛ خواستم بهش بگم \"چند لحظه صبر كن تا من برم فلان فرم رو نگاه كنم‏\"‏ گفتم: \"يه لحظه گوشي‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏\"‏\n‏(دوستاني كه نميدونند؛ من سربازم و گوشي هم با خودم قاچاقي اوردم‏)‏\nلايك‏=‏يني سوتي در اين حد؟؟",
    "یهکی ا فونتزیام شده.... یه روز با شلوار کردی یا پیجامه راه راه برم سرکار...درهمین حین که نشستم پشت میز و دارم کار ارباب رجوع ها رو انجام میدم ...یه نوشابه گازدار(ینی خیییلی گازداراااا...) از توی جیب شلوار کردیم در بیارم بزنم به بدن...ودر جواب ارباب رجوعها ...2تا آروووغ جانانه بزنم..بهد بگم سوالتون چی بود...بگه ببخشید غلط کردم بره بشینه سرجاش....درهمین حین کف پای چپم شروع به خارش کنه...مجبور بشم کفشم رو بعد از یه روز کاری خسته کننده و پر از عرق(هههعععییی خوووداااا) در بیارمو جورابمو که حدود یه ماه پیش با خاهش و تمنای اعضای خونواده شستم ...در بیارم و پامو بزارم روی میزو شروع به خاروندنش بکنم...\nذاته کفیثی دارم نه؟...\nتازههه....با همون شلوار کردی شبش یه مجلس عروسی هم دعوتیم....\nمن برم شلوار کردیمو اتو کنم....",
    "عاقا بابام یه دوست دره که یه پسر داره که پسره خعلی باهوشه ( رتبه کنکورش ۳۰ بود) از این آدما که از شدت باهوشی یه ذره خنگ میزنن...\nهیچی دیگه یه روز دادش کوچیکه اش داشته تو دریا غرغ ( قرق غرق قرغ هرچی) میشده این اتم بجای اينکه برادرشو نجات بده  میره دوربین میاره فیلم میگیره .....\nینی اون نبوغش بخوره تو فرق سرم",
    "اقا سال اول دبیرستان بودیم که  مدیر مدرسه برا اشنایی بچه ها با رشته های دبیرستان و دانشگاه، ریس مخابرات شهرمون رو اورد برا سخن رانی. مدیر صحبتاش رو کرد، وقتی ریس رو فراخوند گفت بچه به افتخار ریس یه کف مرتب. زدیم و خلاصه اومد بالا، تا خواست شروع کنه به حرف زدن دوباره کف زدیم.ساکت شدیم اومد دوباره حرف بزنه دوباره کف زدیم.اقا اعصابش خرد شد گفت دوباره بزنین میرم. تا همین رو گفت دوباره کف زدیم. اقا این ریس قهر کرد خواست از تو سالن بره بیرون اقا مدیره هم شروع کرد به دادو بیداد سر بچه ها. بچه ها همه بلند شدند کردن دنبال ریس اداره برق. ریس بدو ما بدو،!خلاصه رفت سوار ماش بشه! که بچه شروع کردن پرتاب سنگ به طرف بنده خدا..... واقعا تو دلم بود براتون تعریف کنم",
    "ی سال پیش 2تا ماهی خوشگل برا عید گرفتم ، این ماهی ها حدودا 11ماه زنده موندن، مخاتب خاس امد خونمون گف وای ماهی هاتون هنو زندن ، چیزی نگذشت ک یکیش به دیار باغی شتافت ، موند ی ماهی این ماهی هم ب طور عجیبی متحول شد از قرمز به نارنجی ، از لاغری به چاقی ، از تحرک زیاد به ثابت ماندن تغییر حالت داد تازه دور چشماشم سیاه خفن شده بود ، رفتم براش ی رفیق گرفتم ولی فایده ای نداش و روز به روز چاقتر میشد ک بابام گف این شاید بچه داره ، مدتی گذشت و ماهی عذیذ مُردش\nی روز داشتم ب این فکر میکردم ک چرا ی دفه اینقد چاق شد ماهیه، یهو متوجه شدم که ماهیه اثن دستشویی نمیکرد ( چون اب تنگ تمیز بود )\nی هو یادم امد که ی روز بهش ارزن (ارذن ارظن ارضن اذضا عرذن عرظن عرضن {غذای پرنده }) دادم، نگو بدبخت نتونسته حضم کنش\nفکرشو کن چقد روش فشار بوده و راه رو مسدود کرده ، اخ طفلکی",
    "یه یاکریم تپل مپل ناز داریم پشت پنجره اتاقم لونه کردن\nعادت دارم وقتی می خونه منم عین خودش صداشو در میارم اونم هی جوابم میده تا هر وقت حوصله داشته باشم این کارو ادامه می دم\nامروز صبح تا یاکریم خوند منم ج دادم اما اون ساکت بود ج نمی داد\nهی تکرار کردم دیدم نخیر امروز محلمون نمیده\nیهو مامانم گفت: ان قدر سعی نکن ،جفتشو پیدا کرده بگرد دنبال یه یاکریم مجرد دیگه، براش کو کو کو کن !!!!!! \n\nیاکریم مذکر :دی\nیاکریم مونث(جفت مذکور) :پی\nمن :0\nمامانم :)))",
    "درجمع گرم فامیل نشسته بودیم(فهمیدید ما چقدر اهمیت میدید به روابط خانوادگی؟!)یعنی همه عمه ها و عموها در محضر امپراطور بزرگ؛بابابزرگم زانوی ادب بر زمین زده بودیم!\nیه کاری پیش اومد،رفتم بیرون،جلوپنجره که رسیدم دیدم بابابزرگه داره بیرونو نگاه میکنه(همیشه جاشو طوری تنظیم میکنه که عین رادار همه جارو پوشش بده:اتاقا،حیاط،آشپزخونه،دستشویی و...)یه آن خیلی پروانه ای شدم با بابابزرگم \"بای بای\"کردم!!آقا چشمتون روز بد نبینه چند تا \"آلابا\"ی(پنج انگشت دست به صورت تمام باز با هدفگیری دقیق سمت صورت دشمن فرضی؛یعنی بروبمیر)دو دستی اساسی نثارم کرد!!و جمعیت داشتن فرش و متکاها رو گاز میزدن!\nفهمیدین چی شد؟!امپراطور چیزی به اسم بای بای تو دایره لغاتش نداشت و فکر کرده من آلابا نشون دادم!!درنتیجه تاکتیک موشک دربرابر موشک رو بکار برد!\nفک و فامیلامون  :)))))))))))))))))\nامپراطور     :@#$%^^\nمن   :|\nبای بای     :(((((",
    "تو ایام عید یکی ازفامیلامون خونه بود دیدم اومد تو اتاق و یه روسری دستش بود و با یه حالت خاص به طرف من گرفته بود منم ازش گرفتمو خیلی تشکر کردم. فکر کرده بودم به عنوان عیدیمه. اونم گفت عزیزم من باید ممنون باشم اگرم خسته ای خودم اتوش میکنم.\nمنو میگی اونموقع رنگم کبود شده بود تا تشنج فقط یه تار مو فاصله داشتم.",
    "سلام! نمی دونم شما هم ازاین کارا کردین یا نه،اما ماکه انجام دادیم که پشیمونیم!:'(\nدوستم تو عید اومده سراغم میگه داداشم تو خونه تنهاست بیا بریم بترسونیمش،با کلی ذوق و شوق رفتیم پشت در خونشون(ساعت2بامداد)\nمثل گله مغولا(فول وحشی) با لگد رفتیم تو در انقدرم داد زدیم که زبون کوچیکمون داشت میزد بیرون.(تا اینجاش تصور کن حالا بقیشو تجسم کن)\nیکهو یکی پرید خورد تو سقف اومد پایین توی این تاریکی دقت کردیم دیدیم این آدمه که انقدر از ترس مرده چرا شبیه داداش ممد نیست چرا اصلا\" بیشتر از یکیین!\nنتیجه اخلاقی: پدرها و مادرهای محترم داداش از مهمونی میاین یه اطلاع به بچه هاتون بدین،حالا اصلا\" اون بچه یه شکری خورد چرا از خونه بیرونش میکنین آخه؟!",
    "میگن تو بهشت تخم مرغ ها تا ادم مجرد یا دانشجو میبینن خودشون میپرن تو ماهیتابه!! بعععععععععععله!!",
    "چند روز پیش تا دیروقت سر کار بودم خیلی خسته بودم تازه خوابم برده بود که دیدم یکی داره بالاسرم باهام شوخی میکنه و قلقلک میده کف پامو فکر کردم خواهر زادمه گفتم کرم نریز پدر سگ یهو چشمو باز کردم دیدم بابامه، بابای ما هم قاطی بلند بلند مادرمو صدا زد: خانوووووووووم بیا تحویل بگیر پسرت به من میگه پدر سگ مادر ما هم بنده خدا تازه از خواب پاشده بود حالیش نبود گفت غلط کرده، پدر سگ خودشه :)))) بابام گفت تو نمیخواد طرفداری کنی غذاتو بپز :|",
    "چند وقت پيشا يه مرضي گرفته بودم به اسم عشق هر وقت ميومدم ٤جوك اول ميرفتم قسمت اس عاشقانه بعد يه مدت ي مشكلي پيش اومد ميرفتم قسمت اس آشتي بعدشم كه ديگه خودتون ميدونيد قسمت اس تنهايي و دلتنگي.\nولي الان ديگه خوب شدم به لطف بچه هاي گل ٤جوك اول ميام قسمت جوك.\nسلامتي خودتون كه خيلي گلين.",
    "گله معکوس از abas_m223 \nبرا اولین بار زنگ زده بودم به سلنا گومز،داشتم باش میحرفیدم که هی عباس آقا میومد پشته خطم....\nآخه عزیز من، عباس من، سلنا اینهمه تو فانتزیات بود ما جیزی گفتیم؟...؛)\nجاستین تو حلقت اگه یبار دیگه بیای پشته خطم.....خخخخخ\nفهمیدی؟ یا خودمم بیام تو حلقت؟خخخخخ",
    "يکی ديگه از سوتی های دوستم عزيزم؛ميره كه از باباش بپرسه قرصی كه بايد بخوره کدومه؟يهو ميگه بابا کدومه؟؟؟\u2029حالا از اون موقه هروقت داداشش مياد خونه ميگه ببين زهرا من داداشتم؛این باباته؛اينم مامانت..حالا اگه گفتی بابا كدومه؟",
    "امروز رفته بودم دندون پزشکى رو ميز اتاق انتظار يه مجله بود برش داشتم و يکى از داستاناشو تا نصفه خوندم خواستم برم صفحه بعد که ديدم بعععععععععله پاره شده :( هيچى ديگه دلم ميخواست مجله رو ميچپوندم تو دهن دکتره!\nمن:",
    "مهمون اومده بود خونمون یه بچه 3-4 ساله داشتن. میوه بردم وردارن بچه هه زل زد بهم گف من مارکدارشو میخوام! \nفک کردم اشتبا شنیدم مامانش که دید شبیه علامت تعجب شدم توضیح داد که پرنس از برچسب های میوه ها خوششون میاد!\nمن همسن این بودم به غذا میگفتم فوفو :-|",
    "وااااااااااااااااااای دیروز بارون اومد منم عشق بارون،با دوستام هم اومده بودیم بیرون بدون چتر 2ساعت زیر بارون راه رفتیم و بستنی و ذرت خوردیم  خیس خالی هم برگشتیم خونه وحالا نتیجش اینکه امروز مدرسه نرفتم 2تا پنی سلین نوش جان کردم 4تا هم تا 2دو روز دیگه نوش جان میکنم.صبح تا شبم خوابم دیگه اینکه همه ی توجهات تو خونه به سمت من جلب شده.\nخداییییییییییییییییییییییی ارزششو داشت بدجورم داشت؛))))))))))))))))))",
    "یکی از اعترافات من اینه،تودوران بچگی فکر میکردم عروسی پدرو مادرم و دیدیم وهر وقت حرف عروسی میشد من میگفتم دلتون بسوزه من عروسی باباپ مامانم و دیدم:دی",
    "جمعه بود تو ماشین بودیم میخاسیم بریم قنادی کیک تولد بگیریم!!\nگفتیم جمه ست اگه قنادی باز نباشه چی؟؟!!!(بابل جمعه ها میشه شهر ارواح:s) \nبابام برگشته با شادی مفرطی میگه:خو ی جبه شبرینی میگیریم!!!\n\nدیگه من چیزی نگم بیتره:))",
    "دختر عمم چهار سالشه رفتم خونشون ميبينم دستاشو با روسرى محكم بسته بش ميگم چيييي كاااااار ميكنى؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! ميگه دارم تمرين ميكنم كه اگه دزديننم بتونم دستامو باز كنم!!!!!!!! \n\nمن:هاااااااااان!!!!!!!!!؟\nينى من اصن موندما!!!!!",
    "5 سال تو تهران دانشجو بودم خیلی هم از مترو استفاده میکردم همیشه هم جون خودم بلیط تهیه میکردم ماه های آخر دانشگاه گفتم یه بار بلیط نداده از گیت رد بشم بینم حالش چه جوریه همون یه بار هم گیر افتادم اون آقاهه که مسئول بود همچین تحقیرانه نگاهم کرد انگار تو این 5 سال همیشه این کارم بود.",
    "مامانم بهم میگه نرگس یادت میاد اخرای تابستون که 22بهمن بود رفتیم اصفهان؟:))\nیعنی عاشق مامانمم با این سوتی های قشنگش:)",
    "يه معلم ديني داريم همش باهمه دعوا داره.امروز اومده ميگه اين كسايي كه مال مردم ميخورن همچون خرند.يهو يكي از بچه ها بلند شد گفت:\nجيگرم!\nجيگرم!\nجيگرم!\n.\n.\nمن:دي\nمعلم ديني:0-o",
    "الو الو صدا مياد عايا؟\nواي من خيلي ذوق زده ام،جاتون خالي رفته بودم بقالي سركوچه،عاقا ب جون پسرخاله ي گودزيلام اگ دروغ بگم پولو ك دادم فروشنده بقيه پولمو ي هزارتومني تازه بم داد يعني ي حسي درحد عيدي گرفتن از بابام داشتم نزديك بود فروشنده رو طوري بماچم ك تو افق محو بشه ولي ترجيح دادم خودم بيام تو افق خدمت بروبكس...من تو راهم منتظر باشيد دودقيقه ديگ ميرسم...\n:-D:-D:-D:-D",
    "میدونم آبله مرغان گرفتن تو روز آخر تعطیلات چه حسی داره. اصن لامصب یه چیز دیگه اس. الان فهمیدین من آبله مرغان گرفته ام و چند روزه تو خونه بخور و بخواب؟ عکس العمل دوستامو داشته باش:\nخــــــــــــــــــرس گنده خجالت نمیکشی با این سنت آبله گرفتی؟ اونم مرغی! تو کجا مرغ کجا؟\nمن: :||||||||||||||||||\nمامانم: :))))))))))))))))))\nداداشم (گودریلای دهه هشتادی ): :((((((((((((((((((",
    "آغاداشتم میرفتم بیرون  سرخیابون منتظرماشین بودم وزیرلب مداحی زمزمه میکردم(کربلاپایتخت دلها قبله همه دیوونه های دنیا)یهویه ماشین چراغ زدوجلوم نگه داشت منم هول شدم جااینکه بگم فلکه گازگفتم کربلااااا!راننده هم اهل معرفت بودگف بیادربست میرسونمت آی ضایع شدم ولی ازحق نگذریم آدم باحالی بودازم کرایه نگرفت",
    "خواهرم در شرف ازدواجه . گفتگوی من و خواهرم رو گوش کنید حالا :\nخواهرم : داداش جواب ازمایش برای عقد رو چند وفت طول میکشه بدن ؟\nمن : یه 4-5 سالی .\nخواهرم : وا! چی میگی؟\nمن : والا! فقط تا بخوان بفهمن این خون شما و اقا داماد، خون ادمه 3 سال طول میکشه :-))))",
    "سوتي هاي معلم شيمي مون\n1)تمرين هار حل كنيد هفته ي (قبل) بياريد ببينم\n2)اگه شما حرف بزنيد باعث مي شه صحبت كنيد\n3)      3*4=7      2*3=5\n4)براي انجام آزمايش بايد يك (شيشه ي پلاستيكي) داشته باشيم\n5)يكي از دوستام يه كتاب كار كرفت(حدودا 4 ماه پيش)كه با كتاب هاي ما فرق داشت\nبه معلم گفت آقا ما كتابمون فرق مي كنه با بچه ها ولي واسه هممون چاپ 91 است\nبعد معلم گفت خوب چاپ (92) مي خريدي!!!",
    "**RayMond** \nيه روز سر كلاس شيمي بوديم معلممون مي خواست(مي خاست) بگه \nتمرين هاي كتاب كارو حل كنيم كه هفته ي بعد به عنوان تكليف بياريم\nگفت:شماهاها تمرينارا حل بكنيد و هفته ي قبل بياريد من ببينم\nهمه ي بچه ها داشتند همديگرو گاز مي زدند\nآخه اين معلم شيميه ما داريم...",
    "یارو خیلی آدم بدشانسی بوده!یه روز تصمیم میگیره که بخاطر این بدشانسیش بره که دیگه برنگرده.تو راه کاپیتان هواپیما مبگه که یکی از چرخ های هواپیما خراب شده موقع فرود خطرناکه هرکی عوضش کنه 10میلیون بهش میدیم!!!یارو هم به خودش میگه خودم میرم اگه عوضش کردم پولو میگیرم اگه نتونستم میمیرم و راحت میشم!!خلاصه همینطور که هواپیما رو هواست میره چرخشو عوض میکنه و چرخ خرابو میندازه پایین و پولو بهش میدن. خلاصه بعدش برمیگرده خونه میبینه پدرش(که خیلی هم دوسش داشته)مرده!!!از داداشش میپرسه چی شده چرا پدرم مرده؟؟!!داداشش میگه والا یه چرخ هواپیما از اون بالا خورد تو سرش کشتش!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nباور میکنید من از این بدشانس ترم؟؟؟!!!\nلایک=نهههههه به نطر من از این بدشانس تر اصن وجود نداره",
    "پسر داییم عینک افتابیشو داد گفت بزن به چشمت. زدم ، هی میگه برو اینور ، برو تو سایه وایسا ، برو تو آفتاب وایسا ، گفتم چته واسه چی اینجوری می کنی ؟\nگفت می خوام ببینم تو حالتهای مختلف وقتی به دخترا نگاه می کنم اونا چشمامو\nمی بینن یا نه..!! :|",
    "دیروز در محفلی دوستانه نشسته بودیم یکی از این بچه ها داشت درد دل میکرد اومدم حرفی زده باشم گفتم اره مردم این دوره چشمشون به عقلشونه(عقلشون به چشمشونه...چشمشونه به؟؟؟اه...نمیدونم همون دیگه)..\nینی دهنم یه وری شده بودا...\nهیچی دیگه بقول دوستان تو خفه شی بهتره....",
    "یه دوست دارم اونقد که از سوسک میترسه از مار آناکوندا نمیترسه\nیه بار سر کلاس معلم نیومده بود معاون گفت من درس بدم (فهمیدین خرخونم؟) دیدم این حرف میزنه اعصابم داغون شد بدونه هیچ غرض و منظوری!!! سر ماژیک مشکی که باهاش مینوشتمو پرت کردم واسش نگو اینم فک کرد سوسکه یهو جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ\nهیچی دیگه معاون در عرض 3 ثانیه خودشو رسوند طبقه سوم منم 3 نمره از انضباطم کم شد جلو اعضای دفتر هم 3 شدم\nفک کنم امسال انظبات تجدید بیارم D:",
    "داشتم با تلفن با دوستم صحبت ميكردم،تموم كه شد صحبتمون،بابام پرسيد دوستت بود؟\nمنم خيلي شيك گفتم نه پدرم،باراك بود داشتيم در مورد مناقشات اخير خاورميانه صحبت ميكرديم :|\nهيچي ديگه الان خيلي شيك خونه عمم نشستم",
    "مجبور شم از دایل آپ استفاده کنم اگه دروغ بگم\nهفته پیش سر کلاس فیزیک بودیم معلمه چن تا تمرین داده بود گفت بشینین حل کنین معلمه هم اصن چیزی ب اسم اعصاب رو درک نمیکنه،تمرینارو داد ماهم که نخبه کل کلاس فقط مث بز نیگای خطوط و اشکال دفترمون میکردیم چن دقیقه گذشت جلوییم حوصلش سررفت با بغلیش صحبت کرد معلمه هم دیدش و اتش درونش فوران کرد منم فهمیدم بهش گفتم محسن ساکت الان حمله میکنه بهت ولی دیر شده بود عاغا این معلمه عملیات بمبارانو اغاز کرد اول یه دفتر پرت کرد خورد تو صورت بغلیش ماژیکو پرت کرد خورد تو سینه پشت سری من اومد یه لقت زد خورد تو میز ولی ب رو خودش نیوورددیگه تحمل نکرد وارد برخورد فیزیکی شد با تیپا انداختش بیرون،توی تموم صحنه ها ما اینجوری بودیم (0 o)،شانس اووردیم ادامه نداد وگرنه چن تا تلفات طلفات تلفاط طلفاط میدادیم\nبدبخت پسره جفت کرده بود",
    "وقتی کوچیک بودم یکی از بزرگ ترین ترسام دوش حموم بود،نمیدونم چرا ولی مث سگ از قیافش میترسیدم اصن یه حس بدی نسبت بهش داشتم!!نخند ازم خب کوچیک بودم دیگه",
    "عاغا تا چن دقیقه پیش این پسر عموم که گودزیلاست منو نشونده بود رو زمین میرفت از دور ژست میگرفت(باور کن دست خودم نیس ولی وقتی ژست میگرفت مث سگ میترسیدم)بعد مث پلنگ زخمی میدویید میپرید جفت پا میومد تو صورت و شکمو کمر من هروقتم پا میشدم برم این گودزیلا جوری داد میزدو گریه میکرد که من از ترس خودمو میزدم تا گریش بند بیاد،جدیدنم یاد گرفته بخم میگه احمق!!الانم کل بدنم کوفتس،خیلی وحشیه",
    "سوم دبستان بودم یه معلم داشتم اخلاق هیتلری،یه روز برای امتحان شفاهی علوم مارو برد پا تخته با چن نفر دیگه.\nوقتی داشت از ما میپرسید بچه ها شلوغ کردن،این معلم اومد جلوی من،پشتشو کرد به من و سر بچه ها داد میزد.\nمن دیدم چنتا از موهاش از زیر روسریش زده بیرون،جاتون خالی دوتاشو گرفتم یه جوری کندم که بد بخت صدا گوریل افریقایی داد،تازه بعدش جامو با بغلیم عوض کردم.\n\nدوست گلم لطفا فوش بد نده\n:ا",
    "اردیبهشت پارسال رفته بودیم اردبیل،با جناق ماهم که یه 206 خریده بود جلومون در حال حرکت بود.وقتی رسیدیم اول شهر چندتا موتوری که سرهاشونو به خاطره سرمایه شدید اردبیل بسته بودن دنبال ماشین باجناق ما کردن واسه کرایه دادن ویلا...عاقا چشتون روز بد نبینه بیچاره فکر کرده بود که گروهک القاعده ( ریگی و بر و بچ ) بهش حمله کردن...یعنی این موتوریا خودشونو کشتن به این نتونستن برسن...",
    "امسال روز ١٧ كه رفتيم مدرسه هيچكس حالو حوصله درس نداشت همه سرشونو گذاشته بودن رو ميز معلمم اصابش خورد شد گفت هر كي نميتونه درس گوش كنه بره بيرون يهو همه پا شدن كلاس خالي شد.(البته وقتي ناظممون فهميد ٢ نمره از انظباط همه كم كرد ولي خعلي حال داد.)",
    "10 فروردین عروسی خواهرم بود. قبل از اینکه عروس ودوماد وارد تالار بشن ؛خواهر دوماد خواست اسپند دود کنه .حواسش نبودو  اسپندو سوزوند ازش اتیش بلند شد ؛\n این ایکیو هول شد خواست با عجله اسپند واز تالار خارج کنه یه دونه ظرف پلاستیکی  آورد واسپند وریخت تو اون ظرفه ..........\nدیگه خودتون تصور کنید اسپنده ظرفه پلاستیکی رو سوزوند وتلپ افتاد زمین ...... \nمهمونامون صندلی ودر دیوار سالم تو تالار نزاشتن از بس گازشون زدن .",
    "امروز داشتيم با دوستم تو خيابون ميرفتيم چند تا دختر سانتي مانتال هم از جلومون ميومدن يهو پاي يكيشون گير كرد به زمين داشت ميوفتاد تو بغل دوستم كه يهو دوستم جا خالي داد دختره با كله خورد زمين گريه كرد.به دوستم ميگم ديوونه چرا نگرفتيش ميگه نميشد كه نامحرم بود!!\nمن :)))))‏\nدوستم‎ ‎‏:||||\nدختره :((((((",
    "توی خونه داشتم بعد از عمری دو سه تا لیوان میشستم.... که یهو یکیش شیکست....نپسرخالم  اومده میگه شیکستیش؟\nمیگم اشکال نداره ...بزا قلا بوده....(قضا بلا)خوب دهنم نچرخید....o_O\n\nعاقا حالا کسافط کرده آتوی دستش.... تا تکون میخورم میگه بزا قلاعه!!!!",
    "من وخواهرم در مانتو فروشی ( قبل ازعید)\nخواهر گرام:عاااطی ، عاطففففه بیا یه لحظه......\nمن:چی میگی ،یه دیقه بذار بشنم پام چلاغ شد ؟؟؟؟\nخواهر گرام: بیا ببین این مانتو خوبه؟؟\nمن:  نه  زیاد  . قیمتش چنده؟؟\nخواهر:خدا تومن\nمن:نهههههههههههه اصلا نمی ارزه.بهش می خوره از اون سه تا هزاریا باشه .اون یکی دیگه که بهتر بود\nخواهر:من سلیقتو قبول \"ندارم \"میخواستم ببینم اگه خوشت \"نیومده بردارمش\"\nمن :. شنقل منو چار ساعت از این به مغازه به اون مغازه مثل جنازه ها کشوندی اخر اینو میگی؟\nفرشنده:مبارک باشه خعلی سلیقه خوبی دارین .تبریک میگم بخاطر این سلیقه خوبتون\nمن:خب لااقل یه خورده تخفیف می گرفتی عولاق خیلی گرون بات حساب کرد\nخواهر:نه بابا  قیمتا همینه .بیا  بیا.جون من بیا  ازاین مغازه هم جوراب بگیرم.\nعاغا من این دوجفت جوراب مشکی برداشتم قیمتش چنده؟\nفروشنده : 4تومن البته قابل نداره\nخواهر: لطفا تخفیفشم حساب کنین....!!!!\nآخه خواهر تخفیفت تو حلقم آبرومو زیر پا جواراب فروشه له کردی....\nیکی نیس بگه خب اگه اون بدبخت  مردی کنه تخفیف بده 250 تومن میده . ننگ همینی؟؟",
    "****ANANAS****\nسلام دوستان؛پست اولمه:اونايي كه يه زماني پست اولي بودن لايك كنن دي:\nلايك نكردن= احتمال قريب به يقين از پست دوم شروع كردن",
    "یه شب با آخرین مترو داشتم میرفتم سمت تجریش ، ایستگاهای آخر همیشه خالی میشه و خیلی مسافر کمه\n\nاین وسطا یه بنده خدایی سوار شد روبروی ما نشست ، خیلی خسته بود خوابش برد درجا !!\n\nاین راننده هم آخرشبی جاده رو خلوت گیر آورده بود هی آرتیست بازی درمیاورد . یه ایستگاه جلوتر وایساد ، موقع راه افتادن یهو چنان تیک آفی کشید تمام مسافرا رفتن تو لوزالمعده همدیگه :پی\n\nاین بنده خدای روبرویی ما از همه جا بی خبر ، همچین با سر رفت تو دیوار بغل دستش برق سه فاز از چشماش پرید :دی \n\nحالا دوتا خانمه اونورتر نشسته بودن همچین بددددددددددد زدن زیر خنده ، منم دیگه نتونستم کنترل کنم و خنده ی اساسی کردم :دی",
    "عاقا تو همین تعطیلات عید رفته بودیم رستوران اونجا یه فُک واقعی خشک شده گذاشته بودن\nمنم برادر گودزیلامو صدا زدم گفتم بیا اینو ببین\nگودزیلا: اَه چه قد واقعی به نظر میاد\nمن: خُب آخه واقعیه دیگه!!!!\nمن در ادامه: این فک رو صید کردن بعدش خشک کردن بعدش چشماشو عوض کردن مصنوعی گذاشتن به جاش..... ( سرتونو درد نمیارم)\nگودزیلا: خُب یهو بگو تاکسی درمی اش کردن دیگه !!!!!!  چرا اینقد حرف میزنی؟\nمن :!\nفک:/\nگودزیلا :)\nعاقا من تا قبل از اینکه داداشم بگه فِک میکردم تاکسی درمی اسم یه فیلمه مث تاکسی نارنجی یا یه مدل تاکسیه......",
    "یه بار یه فیلم مزخرف رفتم سینما دیدم به نام ....در..... چنان فیلمه افتضاح بود که تصمیم گرفتم همه عالمو در غم خودم شریک کنم،به همه فکو فامیلو برو بچو خلاصه هر کی میدیدمو هر جا میرفتم  میگفتم که، هی وای من ، که چه نشستید که فیلمی روی پرده ها هست به نام .......در........ اگه نبینی نصف عمرت بر فنا رفته!!! بدو ، پاشو برو بلیط بخر همین الان،خخخخخ خلاصه همه رفتن ، چهره اونا رو در حالی که فیلمو میدیدن تصور کن،بی شک با غضنفر احساس همدردی میکردن.!!!خخخخخخخ یکیشون بعد اینکه فیلمو دیده بود زنگ زده منو تهدید به مرگ میکنه !!!!!! واویلا",
    "چن روز پیشا مامانم و بابام داشتن خصوصی تو اتاقشون حرف میزدن.... منم کارشون داشتم ... رفتم دم در اتاقشون در زدم گفتم : میتونم بیام تو؟\nیهو این برادر گودزیلا ی ما گفت : ولشون کن بزار عاشقانه هاشونو دَر کنن...\nمن:o\nمامان و بابا:o\nگودزیلا :))\nمن فقط میخوام اینو بگم که وقتی همسن این گودزیلا بودم  فقط بلد بودم تا سه بشمارم ....",
    "ترم پيش براي يه درسي همه جزوه ي  يكي از بچه ها را گرفته بوديم خلاصه شب امتحان  مشغول خوندم جزوه بوديم يعني اگر بدونيد چه سوتي داده بود بعدا كه فهميدم جزوه ي كيه باورم نميشد همچين ادم سوتي بده اي باشه!حالا ميدونيد سوتيش چي بود در همه جاي جزوه به جاي كلمه ي ماحصل نوشته بود ماه عسل!!!! \nچرا ميخندي؟!خو چي كار كنه بيچاره لابد اين جوري ميشنيده ؛ خو عزيزه من يه كم فك كن ادم مگه هرچي ميشنوه مينويسه!\nقيافه ي من هنگام خوندن جزوه @ @\n                                               | \n                                             ~~",
    "مخاطب خاصم گیر داده الا و بلا تو  باغ وحشی، منم میگم خوب حالا منظور؟ میگه اول قبول کن تو باغ وحشی، میگم باشه من باغ وحشم.بعد نه گذاشته نه برداشته میگه تو زرافه ای!!!!!!!!!!!!!مخاطب خاصه داریم؟؟؟؟شیطونه میگه شیر بشم بخورمش بره پی کارش......!!!!",
    "به همه استادا، همه دوستا ،همه فکو فامیل،همه و همه واسه ایام عید یه email تبریک عید ادبی توپ فرستادم ،چنان توپ که از امروز که هر کدومشونو میبینم نگاهشون به من نگاه یکیه که داره به خواجه حافظ شیرازی نگاه میکنه ،یکیشون میگه چطوری استاد؟؟؟؟؟؟!!!!!! منم گفتم ،خوبم فرزندم؟!!!!!!!",
    "از دار دنیا یه عمو پنجعلی (سریال پایتخت) هم نداریم که با شاه پریون مون بریم پیش بابام بعدش پنجعلی هی بگه : زنه ته ؟؟ ، (در این لحظه منم مثل چیز کیف کنم ) هیچی دیگه بابام هم همه چیو بفهمه بعدش با مگس کش بیوفته به جونم منم مجبورم هی بگم ؛ الیکی میییگه ، الییکی میییگه \nآخ آخ آخ آخ آخ فکر و خیالمون هم آخرش تلخه اصن ولش نقی ناهار نخیر دی می\nخدایا ازم نگیرش که خیلی دوسش دارم.......   :-)",
    "خواب می خواند مرا هردم به خویش\nمی رسند از ره که بیدارم کنند\nاه شاید عاشقانم صبح زود\nرحم کرده دیر بیدارم کنند\n(وضعیت الوچه ساعت ۶صبح روز ۱۷فروردین..أخ أخ أخ ازشکست عشقی هم بدتر بود)",
    "سر زنگ انشا معلم برامون گفت که یه خاطره از معلم یا معلمتان  توی دفتر بنویسید من با کمال پرویی گفتم من هیچ خاطره ایی ندارم معلم هم نامردی نکرد زد تو گوشم و بعدش گفت این هم خاطره ....... بنویس",
    "یه چیزی خریدم مثلا مامان بزرگم داره تعریف میکنه :\nمبارکت باشه پسرم .. ایشالا خانوم بیاری خونه !!! (منظورش اینه که زن بگیری)\n:|",
    "دخدره ADD کرده منم confirm کردم...\nبعدش pm داده ميشناسمت؟\nميگم نه....\nميگه پس چرا confirm کردي وقتي نميشناسي؟\nجواب ندادم و سريعا unfriend کردم....\nديدم دوباره ADD کرد دوباره confirm کردم....\nبعد pm داد وقتي نميشناسي مرض داري confirm ميکني؟\nبازم unfriend کردم....\nالان دوباره ADD کرده :-/\nميخوام برم اسيد بخرم :|",
    "داداش کوچیکم کلاس اول بود گوشیو برداشته به دوستش زنگ بزنه مامان طرف گوشیو جواب داده، داداشم میگه ببخشید علی‌ هست؟مامان میگه شما؟میگه من بغل دستیشم :))",
    "بابا شماها چطونه تا ي چي ميشه دم به دقه مياين ميگيد ي گودزيلا داريم دو تا گودزيلا داريم. بريد از خدا بترسيد من چي بگم ك 7 تا گودزيلا از سن 4 ماهه تا 9 ساله داريم. دخترش از ديوار راس ميره بالا ديگه تصور پسرش با خودتون!!! حالا بينم كي مث ما گرفتاره.\nلايك=ساناز خدا صبرت بده ايشالا",
    "یه بار تو تاکسی بودم رفتم پول بدم به راننده فک کردم دارم گوشی جواب میدم میگم الو بفرما \nیارو اینجور O_o نگام میکرد پولو گرفت حرف نزد حالا تو تاکسی سکوت مطلق \nبعد به سوتیه خودم فکر کردم خندم گرفت همونجور که سرم پایین بود خندیدم \nهمه فک کردن روانیم بغل دستیم یه متر که نه یه متررررررررررررر ازم فاصله گرفت خلاصه تا آخرش شرمندگی کشیدم و عرق ریختم \nمن باشم دیگه هر هر عینه این آدمای جلف نزنم زیره خنده",
    "عاقا یه بار داداشه گودزیلام تو یه جمعه سنگین بهم میگه با دست زبونتو بگیر بگو داریوش حالا همه به من نگاه میکردن در کماله اجبار این کارو کردم وختییییییییی گفتم \nانگار تی ان تی گذاشتن تو جمع \nخلاااااااااصه ما هم با آصفالطای کوچه یکی شدیم \nجمع :))\nمن :O\nداداشم در کماله مسرت انگار که سیمرغه بلورین برده D:",
    "خونمون مهمون داشتيم.يهو يكي از مهمونا وضو گرفت اومد نماز بخونه بابام گفت بفرماييد تو اتاق واستون مهر گذاشتيم.اينم گفت حالا نميشه همينجا نماز بخونم؟(وسط پذيرايي جلو مهمونا)بابام يه مكثي كرد گفت حالا مگه بالا راحت نيستين؟بازم گفت حالا نميشه هينجا بخونم؟!\n.\n.\n.\nاين صداقتت آخر منو ميكشه!",
    "عاقا ما یه گودزیلای 10 12 ساله داریم قرار بود بش گیتار یاد بدم هی همه رو قاطی میزد حرصم (یا هرصم) گرفت داد زدم اه درس بزن دیگه اونم نگاه میکنه میگه داد داد , داد نداشتیم رفتم فحشش بدم فهمید گفت فحش فحش نداشتیم بالشته زیره سرمو پرت کردم واسش یهو پا میشه میگه دسه بزنم پیدا کردی اصن من قهر میکنم مییرم خونه بابامم عاقااااااااااا منو میگی O_o",
    "ابتدایی که بودم انقد بدم میومد از دفترچه خاطرات. منم از معدود افرادی بودم که دفترچه خاطرات نداشت. اسمش که میومد میخواستم عق بزنم! هر کی داشت فکر میکردم خیلی لوسه!!!",
    "خاطره یک دهه هفتادی:\nیادش بخیر اون قدیم قدیما که ما بچه بودیم روز مادر که میشد میرفتیم مغازه چنتا تمر و لواشک و نهایتش بیسکویت مادر به افتخار مامان گلمون میگرفتیم میاوردیم خونه میدادیم به مامانمون. اونم میگفت من نمیخورم شما بخورید. ماهم عین قحطی زده ها مهلت نمیدادیم دخل همشو درمیاوردیم. هییییییییییییییییی جوانی کجایی که یادت بخیر!!!!!!",
    "*****بزنید کنار ایرانسل اومد*****\nپسته از این گرونتر بشه اگه دروغ بگم: امروز معلم زیستمون خواست سال نو رو تبریک بگه حواسش نبود گفت امیدوارم سالی سرشار از ویتامین...........عاغا همینو گفت قرمز شد کلاسمون ترکید\nلایک=درسته دیگه هر کی معلم تو باشه طبیعیه دیوونش میکنی(ای خاااااااااااک تو سرم واسه معلمم)",
    "ﺩﺧﺘﺮ : ﺗﻮ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯽﮐﺸﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﯼ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻦ ؟\nﭘﺴﺮ: ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ ؟!\n\nﺩﺧﺘﺮ: ﻧﻪ ، ﻓﻘﻂ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ !",
    "اول سال کلاس کنکور شیمی میرفتیم ساعت6صبح تا7:30 !!!!!!!عاقاهمه ساعت5:45دم درمدرسه بودیم دبیرمونم اومده بود.منتظربودیم یکی بره به این سرایدار مدرسه(بابای مدرسه)که یه آدم هیکل وچارشونه هم بود بگه بیاد دروبازکنه.نمیدونم چی شدکه مارو جوگرفت و گفتم خودم میرم.حالارفتم زنگ زدم درو بازنکرد در زدم باز نکرد.آخرسر اومدم به پنجره خونشون زدم.یه بار دوبار...صدایی نمییومد که بگه اومدم(نگو طرف میگفته اومدم منتها(ممتها)من نمیشنیدم)منم همینجوری هی محکمتر میزدم.یه دفعه باصدای بلند دادزد اومدم دیگه....(بوووووووق)...حالامارو میگی جفت کرده بودیم. سریع اومدم پیش بچه ها .....بچه ها:چی شد؟ من:هیچی الان میاد بازمیکنه...چشمتون روزبدنبینه یارو اومد بیرون کمربندشم دورگردنش.چیزی نمونده بودکه فرارکنم.یارو:کدوم....اینجوری در میزد هان؟دوبارتکرارکرد...باز مارو جو گرفت گفتم:من بودم مشکلی داری؟(آخه خیت بود جلو بچه ها ومعلمه کم بیارم)انگارآتیشش زده باشی بزور سه چارنفری بچه ها نگهش داشتن.حالا من:ولش کنین نه ولش کنین ببینم چی میگه(حالاازین ور داشتم....به خودم)......و دیگر هیچوقت جوگیر نشدم......",
    "من يه مادر بزرگ دارم خيلي باحاله\nيه سري با اتوبوس رفته بودن مسافرت شب تو اتوبوس همه خوابشون مي بره يه دفعه اتوبوس جلويي ترمز مي كنه مادر بزرگه ما از خواب مي پره تا نور قرمز چراغ ترمزو مي بينه داد ميزنه آتيييشششش هيچي ديگه صندلي جلويي يه پيرزن بوده غش ميكنه مادر بزرگ ما هم آروم آروم از گوشه مي ره تو افق محو ميشه.",
    "آقا سر کلاس نشسته بودیم استادمون هر سوالی می پرسید دختر کناری من جواب میداد نمیذاشت منم بگم.\nمنم بچه درس خون!هیچی لجمو در اورد بهش گفتم خانوم بذارید بقیه هم جواب بدن یه خودی نشون بدَن \nدختر نه گذاشت نه برداشت گفت:شاید بقیه مثل من باهوش نباشن(منظور من بودم)منو میگی بلند شدم گفتم استاد به ایشون یه چیز بگید هِی بهم میگه چقدر استاد ضایع حرف میزنه  کلاس نرفت رو هوا خود دختره ترکید بعد کلاس رفت رو هوا\nبعد استاد دختره رو انداخت بیرون\nبه سلامتی پسرای با جذبه بزن لایکو",
    "یه خواهر کوچولو دارم گودزیلاس آقـآ به معنی واقعی کلــمه!\n8سالشه اما جلو جلو درسای سال بعد هم خونده\nنشسته بود پیش من ذهنی داشت یه تقسیم سه رقمی رو انجام میداد\nیعنی فک من کف سرامیک بود\nاون وخ من با این کهولت سن، ضرب 7 و 4 رو تو کاغد مینویسم بهش فکر میکنم!",
    "یه بار خیلی عادی رفته بودم مغازه, محو تماشای پفکو چیپسا شده بودم فروشنده( پسر جونی بود)که با دوستاش تو مغازه بودن , گفت چی میخوای منم گفتم: یه چسب\"\" 5متری\"\" بده..........عاقا مغازه رفت رو هوا تازه متوجه شدم چه سوتی افتضاحی دادم  دیگه هیچوقت وارد او مغازه نشدم\nمن :l\nچسب5متری:lllllllllllllllll\nپفکهای اطراف :)))))))\nچی توز :o",
    "مهسا و مامانش در میوه فروشی:\nمهسا در گوش مامانش: مامان پرتقال ایکبیری چیه؟ :0\nمامانش رو به فروشنده: آقا پرتقال خوبا رو فروختی ایکبیریاش مونده؟؟؟ :@\nفروشنده: خانوم پرتقال ایکبیری چیه پرتقال آبگیری :((\nقوه ی بینایی من :|",
    "سلام ب همه ی دوستان 4جوک . دوستان جاتون خالی ی شب میخواستیم بریم عید دیدنی تقریبا ی 10 و 12 نفری بودیم با پراید رفتیم تو ماشین پسته میخوردیم ... همه نگامون میکردن حالا عایا ب نظر شما چون سوار پراید بودیم همه نگا میکردن یا چون پسته میخوردیم . . .؟؟؟؟؟؟؟",
    "یه خاطره ی تلخ\n4سالم بود، تو حیاط خونمون یه بچه یاکریم از لونش افتاده بود، منم برداشتمش وانقد به حیوونی کرم ریختم نزدیک بود رودش از چشماش بزنه بیرون،از اون ورم مامان جوجهه داش جیغ جیغ میکرد...مامانمم که این صحنه رو دید دلش سوخت،بهم گفت عزیزم ببین جوجو چقد ناراحته، میخواد بره پیش مامانش و ازین حرفا... منم خر شدم و ولش کردم تامامانم پروازش بده که....تتتققق، کوبوندش به سقف:(\nاون بیچاره هم همون موقع جان به جان افرین تسلیم کرد:((\nعمرش به دنیا نبود دیگه...",
    "آقا ما تو خونه یه ابر گودزیلا(دهه 90) داریم تازه زبونش باز شده... مامان بزرگم عصبانی اومد تو حال(هال) گفت کدوم الاغ عوضی به سیب زمینی ها ناخونک زده\nگودزیلا: مامانی من بگم؟\nمامان بزرگم:بگو عزیزم کدوم خر عوضی الاغ این کارو کرده؟\nابر گودزیلا: بابابزرگ ناخونک زد\nمن:O\nخر:-$\nالاغ:-$\nعوضی:'(\nگاو:-/\nسازمان حمایت از پدر بزرگان بی سرپرست:-)",
    "********************(!!!)علامت اختصاصی abas_m223\nیـادمـه کـلاس سـوم ابـتـدایـی بـودم سـر زنـگ ادبـیـات فـارسی, مـعـلـم اومد سر کـلاس خـعـلی مـحـتـرمانه و با صـدای خالـه نرگـس بـلـنـد گفت(حالت شـعری): \nبـچـه‌ها کـتـابـها را بـگـشـایـیـد...\nما هـم فـنـچ بودیـم هـمـه با هـم کـتـابارو باز کردیم و یکصدا بـا شـعر  گفـتـیـم:گــشـادیـم  گــشادیـم!!!\nدوست عزیز,منبع:4jok.com",
    "امسال عید عموم اینا اومده بود مشهد.یه پسر عمو دارم 4سالشه تقریبا همش به باباش میگفت بابا بریم پارک ملت .از روز اول همینو هی تکرار میکرد.آخر هم وقت ند که برن پسر عموم وقتی فهمید نمیخوان برن پارک ملت انقد گریه کرد که باباش گفت امیر بیا این 50 هزار تومن رو بگیر اینو ببر پارک ملت هرچی میخواد سوارش کن بعد ورش دار بیا....\nخودتون دیگه بقیشو حدس بزنید.بدبخت عموم به چه کسی اعتماد کرد...\nآقامنم گفتم چشم عمو جان با اینکه خعلی خستم ولی چون ما گفتی چشم.آقا این پسررو برداشتم بردم پارک سرهخیابون یه بستنی هم از جیب خودم براش خریدم تا 2 3 ساعت هم تاب و سرسره بازی کرد وقتی شب شد.بهش گفتم رفتیم خونه بگو ما شام خوردیم سیریم.اومدیم خونه از جیب خودم 5 تومان دادم به عموم گفتم عمو جان اینم بقیه پولتون من خستم شامم خوردم میرم بخوابم.درسته یه شب گرسنگی کشیدم ولی 50 تومن ارزشش رو داشت.اینم بود عیدی اسال امیر آقا...",
    "ــــــــــــــــــaliiiiiiـــــــــــــــــ\n\nبعد بگید گوشی فقط یازده دوصفر هیچیش نمیشه آخه پیش خودتون چی فکر کردید هان هان هان؟؟؟\nصبح الان که دارم این پستو مینویسم یعنی ظهرش بعد مدرسه داشتم میومدم خونه گوشیم دستم بود(حالا فهمیدید من قاچاقی گوشی میبرم مدرسه هههه) رسیدم زیر ساختمونمون(حالا فهمیدید ما ساختمون میشینیم)گوشیم از دستم سر خورد افتاد پایین درش وا شد باتریش پرید بیرون کارت شارژی که برای مخاطب خاصمم گرفته بودم پرید بیرون گوشیمم لمسی لز این باحالاش سامسونگ من گفتم دیگه فاتحه گوشیم خونده شده با نا امیدی رفتم طرفش برش داشتم وسایلشو جا زدم خیلی رلکس با اعتماد به نفس روشنش کردم دیدم از روز اولشم بهتر کار میکنه هههههههه \nمن :)))))))))))))))) \nسازنده گوشی :)))))))))))))\nطرفداریای یازده دوصفر :دی دی دی دی دی دی دی\nستاد حمایت از گودزیلاها :(((((((((",
    "ما یه فامیل نزدیک داریم  در عرض 2 سال  واسه پسراش زن گرفت اونم چی کارمند تازه به بقیه ی فامیلم پیشنهاد میکنه دختر کارمند بگیرید واسه پسراتون یعنی دخترایی که کارنمیکنن باید برن تو دبه ی سرکه.اخه این درسته؟شما هم دارین ازاین فامیلای حرص درآر؟",
    "خونـه رفیــقم اینـا مَـک بود...\nمام جمع شده بودیــم داشتیم دوسیـب میکـشیدیم خیر ِ سرمـون...(حساس نشو کیان:) )\nیـدف چشـتون روز ِ بد نبینه ذغال افتاد رو فـرش ،منم هول کردم سریع برش داشــتم گذاشتمـش رو سینـی ِ قلـیون...\nدستمم سوخت بد جور اوف شد...\nفـرشم یه تیکـه سوخت...:(((\nحالا ما نشستیم نظر بدیم ببینیم چیکار کنیم این جای سوختگی رو..؟!\nرفیــقم رضا:یه قیـچی بیار من خــودم سوختگیشــو با قیچی میبـرم درسـت میـشه...\nرفـیقـم علـیرضا(صاب خونه):نه بابا معــلوم میشــه...بذار مـاژیک بیـارم رنگـش کنیم درست شـه!\nمـن:برید بابا اُسگولا...بـبینید من چی میگم؟\nاونام گفتـن بگو ببینیم عقـل ِ کُل...\nمـن:بیاید کُل ِ خونه رو نفت بپاشیم آتیش بزنیم :)\nاونجوری همه چی میســوزه احتماله اینکه کسـی به اینـجای فرش شـک کنه کاهــش پیدا میــکنه خخخخخخ\nمرگه من نظرو داشتی؟\nمایکل اسکافیلد باید بره جلو بوق بزنه:)",
    "دوم دبیرستان بودیم...\nیه معلـم فیزیک داشـتیـم گَـند ِ دمـاغ!\nحـالم ازش بهَم میخورد به معنای واقـعی!\nآقـا اون سـال من پیـش ِ یه پسـره تـه ِ کلاس میشِستم ما دوتایی باهم اندازه ی خـیار درس حالیـمون نمـیشد:)\nخداوکیلی بیشتر که فکر میکنــم میـبیـنم خیار بیشــتر از مـا میفـهمـید:)\nخیلی أم باحال بود این بـغل دستیـه من:)\nاین معلـمه یه درسـی داده بود پای تختـه نوشته بود...\nتوضیـح داد بعــدش پرسـید:همه تون فهمــیدیـد؟\nبچـه هـای مـام همـگی عینه گوسـفـند گفـتـن:بــــع له:)\nمعلمه گـفت:کسی هسـت نفـهمیـده باشـه؟\nهیشـکی هیچی نگفـت:)\nبعد معلمه کثافت برای خـود شیـرینی برگشـت گفت:\nتو روح ِ بابای کسی که دوروغ بگـه:)\nآقا  نگو این بغل دسـتی ِ مـن باباش مُـرده...(خدا رفتگان ِ شمارم بیامرزه)\nدرسم نفهمـیده بوده الکی گفـته آره فهــمیـدیم...\nخـلاصه پا شــد رفت آی این مــعلمه رو زد آی معـلمه رو زد:)\nحالا مگه ول میکرد معلمه رو؟\nکُشتی گیر بود وزنــش 90 کیلو:)\nهر چی فن بلد بـود رو معـلمه زدا:)\nبچه ها ترســیده بودن چن نفر رفتن ناظمو بیارن:)\nمنم این وسط نقش ِ رهگذرو بازی کردم داشتم جدا میکردم:)\nپسـره رو اخراجش کردن نامردا :ا\nچن وخ پـیش دیدمش میگـم:درس میخونی؟\nرفیقـم: نه بابا همـون قدم که خوندم عینه سگ پشیمونم:)\nمـن:سـر ِ کار میری؟\nرفـیقم :آره تو کار ِ فرش و تلــوزیونـم ؟؟؟!\nمـن:چه ربطی دارن به هم این دوتـا؟\nرفیـقم:دراز میکشم رو فرش تلوزیون نگاه میکنم دیگه:)\nخخخ\nدمه هر چی رفیقه باحالو با معرفته گرم...\nیاد ِ قدیما افتادم یه دسمال بدید لـدفن:)\nمیخوام فین کنم:)",
    "چند سالی هست به یه مخاطب خواص رفیقم دیگه وقتشه کم کم بفکر ازدواج باشم باهاش\nرفتم سر صحبت و با بابام باز میکنم. مکالمه بین من و پدرم را در زیر شاهد هستید.\nمن: بابا یه مادر و دختر پیدا کردم مثه جوونیا لیلا فروهر. بیا مادررو من میگیرم دختررو تو\nبابام:اصلا حرفشم نزن.\nمن: خیلیم دلت بخواد\nبابام:دلم که میخواد ولی دوست ندارم پسرم پدر زنم بشه؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\n\nمن: دهان تا ناکجا آباد باز\nمامانم:در فکر خرید موشک بالستیک شهاب سه\nدادگاه خانواده :-O\nسازمان حمایت از کودکان بی سرپرست :-O\nگروه 5+1 :-O\nمدد کاران اجتماعی :-O\nصندوق توسعه و تعاون :-O\nآدم و هوا :-O\nهابیل و قابیل :-O\nشیش میلیارد انسان روز زمین :-O",
    "چندوخ پیش یه شب (شب زمستونیا!!ب قول یارو:هوا بس ناجوان مردانه سرد بوود!!) داشتم تو اینترنت با سرعت نووور (البته نور کبریت!!) چرخ میزدیم دیدیم یه هاله سیاه رنگ نووور!! داره میاد تو اتاغ دیدم مامانمه گفتم شاید اومده مث تو فیلما پتو بکشه رووم !! مام خوشااااااال!! بیتحرک موندیم دیدیم نهههه اومد بخاری رو خاموش کرد رفت!! دوباره دم اتاغ برگشت گفتیم شاید یادش اومده یه نفر تو اتاغ جون میده!! اومد طرفم گفتم پتو رو انداخ گف:(گرروووووم البته دستش!!) کوف تو سر منه بدبخ گفت بگیر بکپ لااقل فردا الارم گوشیت خودشو نکشهه!! هیچی منم یامی یک توی جوبی!!",
    "با بابام دعوام شد،\nپا شدم اومدم تو اتاقم...\nاول فیوز اتاقمو زد، الانم مث اینکه شوفاژو بست! :|\nسرده، تاریکه...\nبابا گهههه خوردم :|",
    "یه اس دادم به دختر خالم بدین مضمون:\nاگه هرروز با یکی هستی دلیل خوب وبدنت نیست پستی خیلیا هم قدتن\nجواب داد شما؟\n- اشتباه گرفتم\nواقعا که!!\n- من که معذرت خواستم\nباشه! قبول شد\n- برات نوشابه باز کنم؟\nآره یه مشکی\n- یه اس اشتباه دادم اینقدر گیر دادی ول کن دیگه یکمم خودتو تحویل بگیر\nباشه\n- حالا دختری یا پسر؟\nدختر دیگه\n- باشه خداحافظ\nعاشقتم!!!!! ( بخیال خودش داشت مخمو میزد)\n- باش تا اموراتت بگذره\nفکر کنم رنگش قهوه ای شد\nدیگه هم اس نداد خخخخخخخ",
    "کیا یادشونه؟؟؟\n\nبچه که بودیم نصفه شب که تشنمون میشد انقد تو خواب مامانمونو صدا میزدیم که واسمون آب بیاره/تازه بماند که تو همون چند دیقه چقد خواب میدیدیم که یکی آب آورده خوردیم ولی بازو تشنه بودیم!!!ولی خدایی آخرش که واسممون راست راسکی آب میاوردن شیرین ترین آب دنیا بود....هنوزم مزه شو دوس دارم یادش بخیر",
    "دوستان اولین پستمه امیدوارم خوشتون بیاد\nمدرسه ی ما: پایگاه جهنمی\nخروج از مدزسه: فرار از الکاتراس\nدیدن مدیر از دور: شبهی در تاریکی\nنمره بیست: افسانه اه\nمدیر مدرسه: مرد 6 میلیون دلاری\nشوخی با مدیر: بازی با مرگ\nروز دادن کارنامه: حادثه در کندوان\nامتحان: شاید وقتی دیگر\nروزی که معلم به کلاس نمی اید: بوی خوش زندگی\nاخراج از مدرسه: یک بار برای همیشه\nزنگ اخر: ارایشگاه زیبایی\nنمازخانه دبیرستان: قطعه ای از بهشت\nامتحان پایان ترم: قلب ها برای که می تپد\nپیام متقلب برای دیگران: چشم هایم برای تو\nمنتظر ادامه باشید",
    "عاقا اينجايي كه من خدمت ميكنم مردم وقتي ميخوان ساعت بپرسن (به لحجه خودشون‏)‏ به جاي اينكه بگن \"ساعت چنده؟‏\"‏ ميگن \"ساعت چيه؟‏\"‏ ! منم در جواب همشون ميگم: \"ساعت؟...چيز خوبيه‏!‏‏\"‏ يا ميگم: \"وسيله اي است براي نشان دادن زمان‏!‏‏\"‏\nيه روز يكي ميخواست بهم رو دست بزنه گفت: \"ساعت چنده؟\"؛ منم گفتم: \"ميخواي بخري يا ميخواي اذيت كني؟‏\"‏\nيه بار ديگه هم به يكيشون گفتم: \"يك ربع مونده به ... اگه گفتي چند؟‏\"‏\nگفت: \"10؟‏\"‏\nمن: \"نچ...‏\"‏\nاون: \"9؟‏\"‏\nمن: \"نچ...‏\"‏\nاون: \"به جز اين دو تا ديگه نيست‏\"‏\nمن: \"يه ربع مونده به 9:38 دقيقه!!!!!!!‏‏\"‏\nاون: \"كصصصاااافت...‏\"‏\n.‏\nيني تو كل پادگان كسي ديگه جرات نداره از من ساعت بپرسه‏!‏‏!‏",
    "عاقا من هر روز صبح كه از خواب پا ميشم ميبينم يه چند هزار تايي حشره مرده (از سوسك و ملخ و مگس بگير تا پشه و جيرجيرك و شاپرك و ...‏)‏ ريخته وسط حياط پادگان!!!!!!!‏\nيني وقتي كه بچه ها جارو ميزنن؛ اندازه يه سطل كامل فقط حشره جمع ميشه‏!‏\nبعد از تحقيقات انجام شده فهميدم نگهبانان محوطه شبها از روي بيكاري اين حشرات رو با سلاح مخرب پوتين شكار (ناكار‏)‏ ميكنن؛ و طي همون تحقيقات متوجه شدم كه بچه هاي پادگان ما تاثير مستقيم روي كنترل جمعيت حشرات منطقه دارن...‏!‏‏!‏\n‏(‏سخني با كشاورزان: يني ما نبوديم محصولات همتون رو ملخ ميخورد‏!‏‏!‏‏!‏‏)‏\n.‏\nلايك‏=آفرين شرلوك هولمز‏!‏...حالا ميخواي بهت جايزه نوبل بديم؟",
    "رفته بودیم خونه یکی از فامیلامون عید دیدنی صاحبخونه اومد به همه بچه ها عیدی داد به من که رسید من گفتم خیلی ممنون من دیگه بزرگ شدم....\nیه نگاه بهم کرد و گفت خیال میکنی بزرگ شدی تا وقتی زن نگرفتی هنوز بچه ای تا هر وقتم زن نگرفتی من بهت عیدی میدم.....\nهمه زدن زیر خنده ، منم از خجالت اب شدم....",
    "ساعت دو شب بيدار شدم برم دستشويي كه ديدم يكي صدام ميكنه؛ رفتم ديدم نگهبان در وروديه. بهش گفتم: \"هان؟...بله؟...چيكار داري؟‏\"‏\nگفت: \"من ديگه پستم تمومه؛ ميري صداي پست بعدي بزني بياد سر پست؟‏\"‏\nمن: \"آره...پست بعد از تو كيه؟‏\"‏\nاون: \"فلاني‏\"‏\nمن: \"باشه؛ الان صداش ميكنم كه بياد‏\"‏ و رفتم تو آسايشگاه.‏\nمن: \"جعفري؟...جعفري؟...بيدار شو‏\"‏\nديدم بدجور غرق خوابه پس بلندتر صداش زدم: \"هي؟...جعفري؛ پاشو‏\"‏\nيهو مثل ماهواره اميد پريد هوا و گفت: \"هان؟ هان؟ چي شده؟‏\"‏\nمن: \"هيچي؛ برو صداي احمدي (تخت بغليش‏)‏ بزن بره سر پست...خخخخخ‏‏\"‏ : )))\nاون: \"كصصصصاااااافت...‏\"‏ : (((",
    "اگه دروغ بگم شبیه این فیل 4 جوک بشم.....\nدیروز با یکی از دوستام رفتیم یه فست فود پیتزا بخوریم 2 تا دختر همسن ما اومده بودن اونجا خیلیم قیافه میومدن سفارش که دادن دیدیم واسشون پیتزا اورده بودن با دوغ.......\nملت همه از خنده نمیدونستن چیکار کنن....",
    "بـــعـضـیا انـگــار فـقـط واسـه عــکـس گــرفـتـن بــوده کــه رفـتــن ســیــزده بــدر، بــسـه بـــاو،عـجـبـاااااا...O_o",
    "عاغا داشتم پیانو میزدم( درست فهمیدی من هم پیانو دارم هم پیانو میزنم) همین طوری که پیانو میزدم باهاش میشمردم که ضربهاشو اشتباه نزنم\nمن : ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و\nبرادرم که اتفاقاً گودزیلاس: ببین سیبیل جون خیلی قشنگ میزنی به شرط اینکه اون صدای نحستو قاطیش نکنی\nهیچی دیگه از اون روز به بعد به کل لال شدم",
    "عاغا ما یه عمه داریم خیلی سوتی های باحالی میده یه بار وقتی مجرد بوده ( خیلی سال پیشا) آخرین روزای عید بوده ومهمون میاد عید دیدنی خونشون . از قزا( غزا غظا غذا قضا هرچی) مهموناشون یه گودزیلا هم داشتن.... این یارو گودزیلاهه هی شیرینی میخورده و باباش هم هی بهش میگفته : نخور، بسته ، شیرینی هاشون تموم میشه هااااا....\nاین عمه ما هم میاد اوضاع رو درست کنه که هم بچه شیرینی بخورا هم باباهه عصبانی نشه ...\n میگه:ولش کنید... بزارید شیرینیشو بخوره... این شیرینیا خیلی بد مزه اند ما هم نمیخوریم اتفاقاً میخواستیم بریزیم دور گفتیم نکه داریم شما هم بخورید\nبابا بزرگم :|\nمامان بزرگم :|\nمهمونا :|\nگودزیلا :|\nعمه ی ما :)\nهیچی دیگه از اون به بعد دیگه ندیدیمشون اگه اثری ازشون یافتید مارو در جریان بزارید",
    "سلام من علیکم \nنمیدونم بین شما همشهری دارم یا نه که با اینی که میخوام بگم اشنا باشه ولی .....ولی تو شهر  ما یه دبیرستان بود مثلا نمونه دولتی به اسم شهید سجادی (تو بندر امام خوزستان )اقا یه روز ماشین یکی از معلما خراب شد ما هم که طبق(تبق.تبغ.طبغ هالا هرکدوم ) معمول شدیم کاراگاه علوی ( فیلمشو دیدید ) . من گفتم شاید موتور ایراد داره . یکی میگف شاید باتری ایراد داره . یه رفیقی دارم یعنی اصولا نخبه اسمش عرفان . برگشته با یه حالت خاص بمعلمه میگه خو اقا شاید خراب باشه \nیعنی ماداشتیم ماشینو گاز میزدیم \nخو اخه نگاه ما با کی اومدیم سیزده بدر نه ببخشید نمونه دولتی\nقیافه خودش (*-*)\nقیافه ی معلمه (@؛@)\nقیافه ی ما هم که وصف نکنم بهتره",
    "اقایون خانوما جمیعا سلام چن وقت نبودم دلم براتون تنگ شده بود\nاقا ما تو خونه یه گودزیلا داریم دهه 80 ی اصل . ای چهارسالشه اونروز میگه داداشی منم با خودت میبری خرید (تازه فهمیدید من خریدهای خونه رو انجام میدم )منم ترسیدم ابرو مونو ببره گفتم نچ . اونم رفته به مامانم گفته . مامان گلمم اومد بم گفت بهزاد اگه نبریش امشب شام بی شام . منم ناچار در کار انجام شده قرار گرفتمو با خودم بردمش . تو بازار چشش خورده به پرتقالا میگه بهزاد پرتقال بهزاد پرتقال .منم گفتم خفه شو وگرنه مثه خربزه میکوبمت زمین ها . اونم شروع کردن فریاد زدن که بهزاد خربرزه میخوام . منم گفتم کصافط مثه طالبی میکوبمت تو دیوار ها . تا اینو گفتم میگه اگه نگیری به مامان میگم دم به دیقه میری تو چهار جوک \nدقیقا قیافه ی من ایطور شده بود (@؛@)\nاخرشم با یه نگاه کاری بم کرد رفتم براش خریدم دیگه \nهمین جا اعلام میکنم ای برا لایک جمع کردن نبودا ای برا اینکه بگم اگه کسی راهی برای ادب کردن این فضایی ها داره بم بگه",
    "اقا من بعد از پنج شش سال، امسال با خانوادم رفتیما سیرده بدر هرسال مجرد مرفتیم، خیلی حال داد ادمای باحالی بودن ولی اخرش داشتیم با داداشام و پسرخاله هام بازی میکردم که یکی از دوستام زنگ زد که بیا بریم یه چرخی بزنیم منم که از خدا خاسته گفتم چه جوری ازینجا برم که یه فرست خوب گیر اوردم وسط بازی یکم جر زدم و یه دعوا باهاشون کردم و ماشین بابایی رو برداشتم و رفتم با دوستم دور زدن\nیه همچین ادمیم من (-:",
    "وقتی بچه بودم مامانم یه پتو برام خرید روش عکس ببر بود ازاون موقع دیگه نمیتونستم شبا بخوابم اخه میترسیدم وقتی خوابم ببره از توی پتو بیاد بیرون منو بخوره. شبای زمستون حاضر بودم ازسرما یخ بزنم ولی اون پتو رو نمینداختم رو خودم با خودم میگفتم مامانم منو اصلا دوست نداره میخواد زودتر ازدستم خلاص بشه!فرض کنید من همچین مخی داشتم مطمئنم اگه با همین نوبوغ رشد میکردم تا حالا کلی چیز اختراع کرده بودم خخخخخخخخ",
    "mona.sa75\nمن یه دخترخاله دارم 9سالشه،ازبس کارتوناى باربى رودیده،\nوقتى از میپرسى اسمت چیه؟خیلى جدى میگه: آیدا پرنسس!\nمخش پوکیده به خدا!",
    "از کمیته امداد اومدن خونمون، صندوق خیریه را خالی کنن. دختر خواهرم 4 سالشه میگه چکار میکنن؟ میگم پول میبرن واسه بچه هايی که پول ندارن، لباس بخرن.یدفه زد زیر گریه، گفت مامان منم لباساش پاره شده، تو گوشش نخ کرده، شلوار بابام پاره شده.  هیچی پول نداریم. چرا هیشکی به من پول نمیده.اشک هممونا درآورده بود. قیافه ماموره خیلی جالب بود",
    "تا حالا شده کسیو طوری ناکار کنید  که بعدش بیاد ازتون تشکر کنه؟( یَک حالی میددددددددده)\nیه بار منو چندتا از هم کلاسیا رفته بودیم خونه یکی از بچا درس بخونیم بعد برا استراحت کا رفتیم تو حیاط .یکی از بچه هام سریع شلنگا برداشت و دوتا دیگه رو گوشه حیاط گیر انداخت خیس خیسشون کرد اونام که آب از سر و صورتشون می چکید دویدند بگیرندش...عاقا این شلنگو انداختو همین طور که داشت عقبو نیگا می کردو به طرف در می دوید (صحنه آهستشو تصور کنین) من یهو یه فکر شیطانی به سرم زد بهش گفتم دیوارا بپا دیوارررررا....عاقا این تا اومد برگرده و جلوشا نیگا کنه یکم از مسیرش منحرف شدو رفت تو تیزی دیوار کتلت شد...حالا این بدبختو بلندش کردیم یه آب قند بهش دادیم بیچاره هنوز تو شکه منم دیدم اگه پیش دستی نکنم بروبچ جان بر کف زیرآبمو زدند بهش گفتم فلانی من که بهت گفتم دیوارا بپا آخرش صاف رفتی تو دیوار. بیچاره کلی تشکر کرد گفت من همیشه عکس العملم کنده تا اومد بجنبو دیدم تو دیوارم... بعله دیگه من یه همچنین رفیق با مرام و کشته مرده رفاقتیم",
    "سر خاک وسط مراسم ختم دختر یکی از فامیلا (پنج سالشه) رفت خرما برداره یهو رو کرد به خانومایی که رو خاک نشسته بودن داشتن گریه میکردنو داد زد: اینقد زنیت نداشتید هستشو درارید!!!!!!!!\nدیگه ختم رفت رو  هوا  ......",
    "قبل عید از طرف مدرسه مارو بردن پارک دارایی اردووووووو!!!!\nوسط خوش گذرونی یهو ناظممون گف ایشالا الان بارون بیاد مجبور شیم همتونو ببریم خونه هر هر هر هر \nبچه ها هم دادشون در اومد که ااااا خانم یعنی چی یهم یکی از بچه ها ( نیلوفر)  که فکر کرده بود اون حرفو یکی از ما زدیم گف اااووووه حالا شما هم جو گیر میشین به حرف گربه کوره که بارون نمیاد\nاز همین جا واسه نیلوفر ارزو میکنم روحش شاد باشه",
    "دو ماه اضاف خدمت تو حلقم اگه دروغ بگم‏\nچند روز پيش پدرم به صورت كاملا خود جوش برام زنگ زد و گفت‏: \"پسرم؛ اين سري كه اومدي مرخصي احتمالا يه ماشين تو پاركينك خونه ميبيني‏\"‏\nمن: !!!!!!!‏\nپدرم: \"شنيدي چي گفتم پسرم؟...ميخوام برات ماشين بخرم‏‏!‏\"‏\nمن: !!!!!!!‏\nپدرم: \"خو يه چيزي بگو لعنتي‏‏!‏\"‏\nمن: \"ترجيحا پرايد 111 باشه‏\"‏\nپدرم: \"چشممم‏‏!‏\"‏\nمن: \"بابا...حالت خوبه؟‏\"‏\nپدرم: \"عاليم‏\"‏\nمن: !!!!!!!‏\n.‏\nفقط موندم بابام ميدونه دروغ 13 (به قول خارجستاني ها دروغ اول اوريل‏)‏ چيه يا نه؟‏!‏‏!‏",
    "**********++++++++++*********\nدیشب مهمون داشتیم خواهر زادم داشت چایی تعارف میکرد ،\nبه زن عموی بابام که رسید به خواهر زادم گفت : الهی پیر شی ؛\nاینم که نفهمید معنیش چیه برگشته بهش گفته \nالهی توام بمیری",
    "اي بسوزه پدر عاشقي...‏!‏‏!‏\nعاقا دو سه روز پيش يه مرخصي دو ساعته گرفتم و رفتم شهر يه دوري بزنم. همينجور كه داشتم تو خيابون قدم ميزدم ديدم يه دختره جلوم وايساده عين پنجه آفتاب...‏\nخوشكل؛ خوش لباس؛ با كلاس‏\nتو دلم به مادرم گفتم: \"مامان كجايي كه عروس آينده ات رو پيدا كردم‏\"‏\nيهو روح خبيث خورزو خان اومد گفت: \"تو هنوز جووني...چرا ميخواي با ازدواج خودتو بدبخت كني؟...اين همون مخاطب خاصيه كه دنبالش بودي‏\"‏\nيهو ضمير نا خود آگاهم گفت: \"ببين چطور نگاه ميكنه...‏\"‏\nبعدش كودك درونم اومد يه چيزي بگه كه من سريع بهش گفتم: \"تو يكي خفه شو...تو هنوز به سن قانوني نرسيدي‏!‏‏\"‏\nبعدش وجدانم گفت: \"بيخيال بابا؛ تو يه سربازي...بايد مدافع ناموس مردم باشي؛ نه خودت بري چشم چروني‏!‏‏\"‏\nمنم يكمي فكر كردم ديدم لامصب درست ميگه و بيخيال طرف شدم و به راهم ادامه دادم كه يهو دختره گفت: \"سلام‏\"‏\nمنم بي اختيار برگشتم و با عشوه گفتم: \"سلللاااامم‏\"‏ كه يهو ديدم گوشي تو دستشه و داره با موبايل صحبت ميكنه‏!‏‏!‏‏!‏\nيني تو اون لحظه آرزو داشتم زمين دهن باز كنه و منو بكشه تو خودش ... البته چون ميدونستم زمين بي معرفت تر از اين حرفاست راه افق رو در پيش گرفتم‏!‏‏!‏‏!‏",
    "سال ها گذشت.500.000ريال خرج شد.به تمام تعميرگاه ها رفتم.در باران.دركولاك.درزير نور طاقت فرساي  خورشيد.همه جا مشكل كامپيوترم رونميدونستن تااينكه خودم كشف كردم سيم اتصالي داره.\nبه افتخار مغز  بعضي مهندسان ايران بزن اون لايك رو",
    "یادش بخیر زمانه دانشجویی،یه دوست داشتم صبح ناشتا یه نخ سیگار میکشید ،منم هر روز براش یه پیامه سلامت میخوندم با این مضمون (ادمایی که ناشتا سیگار میکشن هیچ وقت نمیتونن سیگارو ترک کنن )اونم میگفت من که نمیخام ترک کنم.باور نمیکنین این اولین حرفی بود که هر روز به هم میزدیم.",
    "رفتيم خونه داييم.من و پسرداييم تو ماشين نشستيم داشتيم بانرم افزار روح ياب كار ميكرديم(روز قبلش يه نرم افزار اندرويدghost readerگرفتم) خلاصه نشسته بوديم هي ميگفتيم آره خرافاته مزخرفه كه يهو برنامه يه روح رو نشون داد كه بينمون نشسته بود.هردو تامون جيغ كشيدم عين ديوونه ها ازماشين خودمونو پرت كرديم بيرون.\nلامصب شجاعته؟\nخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "آشپزه اومده تو تلوزیون میگه میخوام یه ساندویچی آموزش بدم که دانشجوهایی که تو خوابگاه هستن و فر ندارن روی همون گاز کوچیک بتونن تهیه کنن.....!!!\nحالا مواد اولیه اش چی بود؟\n.\n.\n.\n.\nگوشت بوقلمون دودی ، پنیر پیتزا ، نون تست ، سس فرانسوی و سایر مخلفات .....!!!!! مرتیکه دانشجو ندیده......",
    "امروز با بچه هاي پادگان داشتيم واليبال ميزديم كه يهو هوا باروني شد؛ ما هم كه گرم بازي بوديم و بدون توجه به بارندگي به بازيمون ادامه داديم‏\nيه مدت كه بازي كرديم من چندتا موقعيت خوب رو پشت سر هم خراب كردم؛ بعدش دوستم بهم گفت: \"سعيد؛ چت شده؟...چرا درست بازي نميكني؟‏!‏...‏\"‏\nمنم عينكم (فهميدين عينكيم؟)‏ رو بيرون آوردم و گرفتم سمتش و بهش گفتم: \"قطره هاي آب روي اينو بشمار‏!‏...خو لامصب من به ازاي هر يه دونه قطره يه توپ تو آسمون ميبينم‏!‏‏!‏‏\"‏\nالبته چيز بعدي كه مشاهده كردم اين بود كه ملت بازي رو ول كردن و هر كي داره يه چيزي رو گاز ميزنه‏!‏!‏‏!‏‏\n.\nهيچي ديگه فردا بايد برم با آشپز صحبت كنم غذاي اينا رو بيشتر كنه‏!‏‏!‏",
    "دیروز مخاطب خاصم با کلی ذوق گفت به خواهرم سی تومن عیدی دادم منم تو چشمای نازش ذل .ضل .زل زدم گفتم کوووووووووووووففففففففففتش بشه\nبی جنبه بهش برخورد!!!!!",
    "عباس جان سلنا چیه‏‏¿یک اجنبی غرب زده\nاینهمه دختر خوب‏(اوووو‏وهووم‏)تو مملکت خودمون هس\u2029لایک‏=راست میگه خب؛بیا بگیر یکی ازهمین فرشته ها رو دیگه؛عهه",
    "اون روزای اولی که 4jok بسته بود و نمیشد جک بفرستیم من این موضوع رو از دوستم شنیدم بعدش با هیجان فوق بالا خودم رو رسوندم به پنل کاربریم که جک بفرستم هالا بگو قصدم از این کار چه بوده \nگفتم لابد اگه بتونم جک بفرستم بقیه که نمیتونن و جک من تا چند روز زو صفحه یک میمونه و زیاد لایک میخوره \nامید به من هست عایا؟",
    "یادمه بچه 4 دبستان که بودم با یه توپ چهل تیکه که تازه عموم واسه تولدم خریده بود زدم تابلوی تو خونمون رو شکوندم بعد که دیگه میدونید بابام چیکار کرد\nفردای اون روز با بابام رفتم که یه تابلو جای اون بخریم که جای تابلو زیاد خالی نباشه تو خونه ساهاب مقازه بم گفت آفرین دوباره از این کارا بکن منم در کمال احترام بشون گفتم باشه ولی شما از بابام کتک بخور\nمن: :دی\nبابام: عصبانی (علومچش یادم نمیاد)\nساهاب مقازه: :|",
    "مادرم زنگ زده دکتر گفته یه نوبت برام بزارید بعد منشیه میگه باشه و بدون پرسیدن اسم مادرم تلفنو قطع میکنه",
    "! ! ! ! ! ! ! ویــــــــــــــژه M 2 S ! ! ! ! ! ! !\nساعت 2 نصفه شب مامامم با صدایه بلــــــــند میگه محمد خوابی؟ من= 0-o\n- آره خوابم مامان . . .\nباشه پ بیا این آشغالارو ببر بزار سرکوچه . . . من 0----o\n.\nمن؟\n---- آشغال حاوی پوست پسته؟\n----------- ساعت 2 = ساعت 9\n------- لایک = هنوز تورو ترور نکردن؟ خخخخخخخ",
    "یه بارم برای سیزده بدر روز دوازدهم راه افتادیم رفتیم شهرستانک کل خانواده یه خونه گرفتیم 20 نفری توش چپیدیم همه اساسامونو بردیم تو بجز هندونه و گاز پیکنیک که موند بیرون فردا صبحش که از خواب بلند شدیم زن داییم رفت چایی بذاره یهو دید دزد گاز پیکنیکو برده هندونه رو هم دم همونجا پاره کرده زده تو رگ هیچی دیگه ن آش خوردیم ن تونستیم چایی بذاریم سیزده بدر کوفتمون شد\nدزده:)))))))))\nزن داییم o-O\nکل خانواده OOOOOOOOOO-oooooooo",
    "سر جــام جهـــانی 2010 ؛  ایرانسل تبلیغـات گذاشت که :\nکدام تیم قهرمان میشود؟ به فلان شمـاره اس ام اس کنید \nمن هم با خط ِّ همراه اولم؛ اس ام اس دادم آرژانتین. :|\nیعنی دو جـانبه ضایع شدم من :|",
    "رفته بودیم سیزده بدر توی پارک... نشسته بودم و داشتیم سیزدهمون رو بدر می کردیم که یه دفه ماشین نیروی انتظامی 110 آروم آروم اومد و رد شد... ظاهرا داشت دنبال چیزی می گشت. یه خانمی با خونوادش چند قدم اونور تر نشسته بود که وقتی 110 رو دید گفت: اهههه.... این چه مملکتیه ... نمیزارن مردم یه سیزده بدر رو راحت باشن... \nخلاصه ... نزدیک ظهر بود که چند تا جون نمی دونم چی خورده بودن یا چی کشیده بودن، فحاشی کنان نزدیک ما شدن و شروع به عربده کشی کردن ... خونواده ها همه ترسیده بودن که با درایت چند نفر  قضیه ختم به خیر شد.. \nبعد دیدم همون خانومه داره میگه: \nاهههه.... این چه مملکتیه ... دو تا مامور نمیزارن اینجا که مواظب زن و بچه مردم باشن.\nمن:  :|\nوطنم:   :|\nماموران زحمت کش:  (خودتون حدس بزنید)",
    "بعد 3 ماه اشناییت با 4jok بالاخره عضویدم و زمانی ک خواستم اولین پستم رو بزارم یک متن کوبنده رو دیدم و تمام ارزوهایم نابود شد\n(تا اطلاع ثانوی ارسال مطلب ممکن نیست)\nهنوز کمر راست نکردم\nلایک=غم اخرت باشه خوش اومدی ب 4jok",
    "أون موقع ها وقتي توي گرگم به هوا ميباختيم دقيقا لجمون ميگرفت تو گويي مورچه گازمون گرفته بود!!!! خخخخخ!!!",
    "یبار سرزنگ انشا معلم یکی از بچه هارو صدا کرد گفت انشاروبخوننگوننوشته بعداز خودش انشا گفت یکهو مدیر امد سرکلاس با معلم حرف زدو رفت بعد معلم گفت انشات رو دوباره بخون.......................................بزن لایکو",
    "میگن سبزه گره بزنی زوج پیدا میکنی من که سبزه به کنار چون به جز سبزه عید هرجا علف ممیدیدم گره میزدم برا محکم کاریم چند تا درخت گره زدم دریغ از یه نیم زوج تا شعاع 2 کیلو متری من خبری از دختر همسن نبود ولی خداروشکر تا دلتون بخواد پیرزن بود شماره هم دادن زنگ بزنم:دی فک کنم ازم خوششون اومده بود :((( به نظرتون زنگ بزنم یه گزینه بود که خیلی خب بود پولدار اصلا یه پا برا خودش ترانه 15 ساله بود والا...خَدا آخه چَرا؟؟؟همسنای من با 10 تا زوج که نه توان میگردن من چی نه زوجی نه فردی نه رادیکالی نه جزری اصلا شانس در حد آقای شانس بودا کارتنشو میداد....",
    "تفریحات سالم دوران طیفولیت ما:\nاین بود که پشت چرخ دوچرخه لیوان خالیه بستنی لیوانیرو میزاشتیم صدای موتور میداد یک حالی میداد در حد موتور 1000 نه بابا در حد 4000 ای یادش بخیر خَدا آخه چَرا؟؟امروزیا از این تفریحات ندارن",
    "ی پسر دهه هشتادی دارم که بیشفعالم هست.دیگه ببین ماچی میکشیم\nپنج شیش سالش که بود عاشق پله برقی بود(بقول خودش پله بوقی)\nوقتی از مترو پیاده میشدیم بدوبدو میرفت سوار پله برقی میشد.به بالا که میرسید اون دکمه قرمز زیر پله رو میزد،سیستم خاموش میشد.بعد وامیستاد اون بالا دیویس سیصد نفر که داشتن کارمندان زحمتکش مترو رو فحشای . . . آبدار میدادن تماشا میکرد وکرکر میخندید.د منی که بین اونهمه آدم خشمگین گیر کرده بودم چکار میتونستم بکنم ای خداااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "کلاس احتمال 1 بود فک کنم و همین طور که استاد درس میداد از همین بحث های اتفاقی که سر کلاس پیش میاد رسیدیم به سن پترزبورگ و پیتر کبیر و داستان نویس مشهور چالزدیکنز....\nتا اینکه استاد پرسید این نویسنده معروفو میشناسین؟!\nما: بله!!\nاستاد: خب! آثار معروفی هم دارن کتاباشونو خوندین؟!\nما: نهههههه!\nاستاد: داستان دو شهر و (بقیه اشو گفتا اما الان یادم نیست).... کتابای ایشونن!!!!!!\nیکی از دانشجوهای فرهیخته کلاس: ها استاد همونه که بینوایان رو نوشت نه؟؟؟؟,\nحالا ما رو دیگه خودتون میدونین چی میگن!(:(:(:(:(;(:(00:):):):):):)\nاستاد0O و ویکتور هوگو و چارلز دیکنز ):       ):   ):   ):",
    "اقا ما کلاس اول دبیرستان بودیم تازه رفته بودیم تکواندو خیلیم ادعا داشتم،ی بار با یکی دعوام شد طرفم خیلی شاسکول بود ماهم ی لگد انداختیم برای طرف ولی در عین نا باوری پامو گرفت منم یه لنگ در هوا موندم داشتم بال بال میزدم شانس اووردم معلم اومد ولی از شانس گندم چشمش فقط منو دیده بود اومد مثه گرگ زخمی بهم حمله کرد و با تیپا و لگد تو گوشی پرتم کرد بیرون،تنها چیزایی که از اون لحظه ها یادمه ناله های خودمهD:\nمن!!\nمعلم!\nبچه ها00000000",
    "سلام اين اولين پستمه\nآقا ديروز داداشم با ماشينش كه ٢٠٦ رفت شهرك والفجر رو جلو يه بنز e350 گاز گاز كردن آقا مسابقه دادن داداشم ميدونست جلوتر پليس هست و زد زير ترمز بنز بيشتر گاز داد و پليس گرفتش آى قيافه من و داداشم شبيه اون ترول خندون شده بود\nمرده هم اين بود(•_¥)",
    "رفته بودیم کاشان و من تو ماشین داییم بودم که دایی نیز داشت تلفنی با بابا صحبت میکردن. در این حین دایی گفت که نه دیگه ما نمیایم شما خودتون برین یه سلام احوال پرسی بکنین و برگردین!\nحالا من گیج و متعجب و عصبی که اینا کجا رفتن منو نبردن!\nزنگ زدم به بابام میگم کجایین؟!؟!؟! :(    :(    :(\nمیگه ما اومدیم خانه های تاریخی شمام بیاین!\nبله! اینم از دایی جان ما:)):)):)):))):)):)))",
    "اين پيام كوتاه (بريد حال كنيد ) بابام به منه سال تحويل \n.\n.\n.\nگوسفند چرا سبزه رو خوردي بعد تو جمع 40  50 نفري ميگه بلند بخون ببينم چي اومده برات \nبه خدا اين كارا با بچه سرراهي خوب نيست",
    "يه دايي دارم خل و چل (بالاخره آدم بايد با واقعيت كنار بياد) اين اعجوبه تازه از سربازي برگشته بوده بابا بزرگ ماهم فكر كرده اين آدم شده برده بودتش عيادت بيمار موقع برگشتن گفته بوده غم آخرتون باشه عيدتون مبارك",
    "سلام به بر و بچس 4جوک.خیلی خاطرتونو میخام\nاین اولین پست منه\nعاقا یه روز با مامی رفتیم سر یه قرار یه کیس واسه ازدواج ببینیم\nدختره هم با مامیش اومده بود...گفتن برین یکم با هم بحرفین آشنا شین\nبعد 5مین برگشتیم.مامی بر میگرده میگه:شماره دختره رو گرفتی؟؟!!\nمن :ا\nدختره :ا\nمامانه دختره :ا\nمامانم :)\nعاشقشم .مامانه مخاطب یابه دارم!!",
    "پسر خاله ی من(گودزیلا )باهاش رفته بودیم ترکیه، (الان نه دو سال پیش فک نکنین ماها مایه داریم بابا) من داشتم خریدامو میدیدم  مامان گودزیلا گفت دختر دودیقه مراقب این بچه ی من باش. گفتم اوکی. بعدا دیدم صدای گودزیلا در نمیاد رفتم دیدم داره آبنبات چوبیشو میکنه تو آب توالت فرنگی هی با به به و چه چه میخوره. عاقا رفتم جداش کردم از توالت! هنوزم که هنوزه به مامانش نگفتم اون اسهال استفراغی که گود زیلا تو هواپیما گرفت به خاطر چی بود فک میکنه از غذای اونجا بود. خخخخخخخخخخخخخخخخخ انتقاممونو من قبلا گرفتم.",
    "از این چشم بندای خواب گرفتم1\nهمینا که خارجیا میزنن به چشمشون که راحت بخوابن.\nهر دفه که میزنم به چشمم منتظرم یکی گلومو بگیره خفم کنه.",
    "یه روز خالم داشت تعریف میکردیکی از فامیلای شوهرش با یه دختره ازدواج کرده که دختره تک فرزنده دوروبریهای پسره مخالفن میگن شاید دختره سرراهیه...اخه این چه طرزفکریه از اون روز من همش نگرانم که یه وقت نکنه درباره ی منم یه همچین نظری داشته باشن اخه منم تک فرزندم نکنه یه وقت بمونم رو دست مامان بابام .....خدا اون روزو نیاره",
    "روز سوم فروردین بود که تو اتاقم داشتم تو 4جوک چرخ میزدم.........عموم اینا اومدن خونمون من بیرون نرفتم  اما صداشونو میشنفتم........خلاصه یه نیم ساعتی گذشت یه تابلو داریم که عکس آهو کرگدن و گورخر توشه(ماشالا به نقاش واسه سلیقش).........عموم چن سوال راجبه تابلو از پدرم پرسید بعدش گفت این تابلو رو دیدم یاد مهدی(من)افتادم!!!!!!!!!!!\nسوال:عموی بنده با دیدن کدام تصویر یاد من افتاد؟\n1)کرگدن\n2)گورخر\n3)آهو\n4)موارد 1 و 2\nالبته من خودم بشدت با گزینه 3 مخالفم \nلایک=بععععععله منم با گزینه 3 مخالفم..........(ذهنمو خورده راهنمایی کنید لفتن)",
    "عاغا من چن روز پیش فهمیدم  پسرخاله نفهمم بجا من تو 4جوک پست میذاشت خلاصه اگه جوک بی ربط.بی مزه تکراری یا مسخره از من دیدید ببخشید............همونجا گرفتم هر فنی رو که این چن سال رفتم کشتی یاد گرفتم روش اجرا کردم یه سالتو زدمش تا امروز دارن با پنبه بهش آب میدن دعا کنید خوب شه(اشکم رو کیبورد داره میچکه)\nلایک=خوبه بابا دیگه بخشیدمت الکی جو نده",
    "این خاطره ام برا اول مهره :\nرفته بودم قلم چی برا ثبت نام، داشتم با مسوولش می حرفیدم که یه دفعه سه تا دختر اومدن تو و یکی شون بدون توجه به من شروع کردن به حرفیدن با مسوول ثبت نام. من یه خورده چپ چپ نگاش کردم خودش که نفهمید ولی دوستش فهمید بهش یه سقلمه زد گفت: بزا این بچه (اشاره به من)کارشو انجام بده بعد!!!!\nمنو میگی اولش عصبانی شدم ولی بعدش با خودم گفتم دارم برات!!!!\nدوستاشم داشتن ریز ریز می خندیدن! مسووله هم سعی کرد خندشو تا حدودی بخوره!بعد گفت: حالا کارتونو بفرمایید!\nگفتم: داشتم ثبت نام میکردما!گفت: اهان شمارتونو بفرمایید.\nمن:0919668 ببخشید آقا یه کاغذو خودکار دارین من شمارمو کتبی بنویسم؟ مسوول: چرا خوب بگو دیگه!\nمن: اخه این داره شماره منو یادداشت میکنه! یک دفعه همشون زدن زیر خنده به جز اونی که گوشی دستش بود(همونی که تیکه انداخت)! دهنش همینجوری وا مونده بود!\nگفت: وااااااااااا !!!! داشتم ساعتمو نگا میکردم!\nگفتم: بعلههههههه! همه این رابطه ها از یه ساعت دیدن ساده شروع شده! ولی در اخر.....\nدیگه کاملا رنگش قهوه ای شد و رفت بیرون! دوستاشم به زور از رو زمین جمع کردیم از بس خندیدن!\nهه هه هه! تا توباشی تیکه نندازی!",
    "ا یه غلطتی کردیم رفتیم رشته زبان انگلیسی\nهر کس ما رو تو فامیل میبینه سریع دست به جیب میشه یه کاغذ آزمایش شاش و عن میزاره جلوی ما که معنی کنیم براش\nیعنی اگه رشته انگل شناسی رفته بودم وضعم بهتر از این بود :|",
    "تا حالا شده تو يه موقعيتي گير كنيد كه نه راه پس داشته باشيد نه راه پيش؟‏\nعاقا اينجايي كه من خدمت ميكنم آب جيره بنديه و هر سرباز فقط ميتونه هفته اي يك بار بره حموم؛ منم كه اگر هفته اي سه بار حموم نرم ميميرم (چيكار كنم ديگه؛بچه شهرم و پاستوريزه‏!‏‏)‏ پس رفتم دنبال راه چاره. بعد از كلي فكر كردن به اين نتيجه رسيدم كه ساعت 3 شب كه همه خواب هستند پاشم برم حموم. ساعت 3 شد و من مثل نينجا ها يواشكي پريدم تو حموم؛ از اونجايي كه هوا سرد بود (اين خاطره براي زمستونه‏)‏ آب داغ رو باز كردم و رفتم زيرش؛ بعد آب رو بستم و شروع كردم به شامپو زدن؛ چند دقيقه كه گذشت ديدم دارم يخ ميزنم (آخه حموم تو حياط بود‏)‏ پس آب داغ رو باز كردم و رفتم زيرش كه يهو احساسي بهم دست داد كه وقتي هيتلر آدم ها رو زنده زنده مي انداخت تو كوره و ازشون واكس درست ميكرد بهشون دست ميداد‏!‏\nيني تا مغز استخونم سوخت؛ عاقا چشمتون روز بد نبينه...تازه متوجه شدم كه شير آب سرد هم خرابه‏!‏\nو اين يكي از موقعيت هايي بود كه آدم نه راه پيش داره نه راه پس‏!‏\nالبته من شخصا بين \"يخ زدن و مردن‏‏‏\"‏ با \"سوختن و مردن‏‏\"‏ اولي رو انتخاب ميكنم؛ چه بسا روزي جسد موميايي شده منو هم مثل جسد اون ماموتي كه تو آلاسكا کشف شد؛ سالم پيدا كنند‏!‏",
    "دیگه مطمعن شدم سر راهیم صد در صد شکی ندارم دیگه میپرسین چرا؟\nعاغا ما هر جا عید دیدنی رفتیم به همه بستگان عیدی 10 تومنی میدادن به من بدبخت فلک زده 2 تومنی تازه کلیم منت سرم میزاشتن تازه بعضی جاها اصن ازم پذیرای نمیکردن والا",
    "با باجناق و چنتا از فامیلا رفته بودیم استخر ،باجناقه رفت زیره اب شنا بلد نبود،فقط من دیدمش با خودم گفتم بهترین فرصته از دشتش خلاص بشم،دیگه کم کم داشت نفسای-صو میکشید که پسر عمم دیدش داد زد لیموترشه بگیرش،کله ارزوهام نقشه براب شد یه شیرجه زدم درش اوردمش.خیلی بد جنسم نه؟بزن لایکو",
    "خالم رفته یه فیش مکه واسه شوهرش خریده و شوهرش خبر نداشته حالا دیشب با هم دعواشون شده اومده توی مهمونی میگه چجوری برم این رو پس بدم\nخاله دست و دلباز من )))))))))))))))))))))))))\nشوهرخاله نادم(((((((((((((((((((((((((((((((((\nماO-o",
    "آقا به جون خودم من هنوزم به زورترانه های آقای معین رو حفظ میکنم اونوقت چند روز پیش شوهرخواهرم از گودزیلا که همش 3 سالشه پرسید: پسرم بزرگ شدی میخوای چیکاره شی؟\nگودزیلا باافتخار سرشو بالا گرفت گفت: میخوام کمک خرجت بشم\nهممون اولo_O سپس بووووومب ترکیدیم از خنده:-D\nولی من بسیار  اندوهگین گشتم زیرا   فهمیدم تحریما چقد تاثیر گذاشته\nلایک=درود بر غیرت بچه هایی که کمک خرج پدر میشن",
    "سوسکای خونمون تو حلقم اگه دروغ بگم...\nمن امروز باکلی ذوغ شوغ اومدم 4جوک ثبت(صبط-سبت-سبط و...)نام کنم نوشت که:\n-نام کاربری تکراری است\n-ادرس ایمیل تکراری است\n-اون یکیشو یادم نمیاد!\nینی اینغدر اختلال هواس دارم...\nعایا؟",
    "یه بار پیش دانشگاهی بودیم استادامون مرد بودن  زدو یکی از همکلاسیام عاشق استاد شیمی شد تو  عشق استاده داشت میسوختو خاکستر میشدتا اینکه سر یه کلاس گوشیشو برداشتم جای شماره ی استاده شماره ی خودم ونوشتم یعنی شماره ی خودم با اسم استاد شروع کردم به فرستادن اس و حرفای عاشقانه و بعدشم زنگ زدم.یه دفعه دیدم این دوستم مثل ترقه پرید هواوسریع از کلاس رفت بیرون منم قطعش کردم دیگه سر از پانمیشناخت خلاصه زنگ تفریح همه چیو لو دادم بیچاره رویاهاش  رو سرش خراب شدتا دوروزم باهام قهر بود کلی منت کشی کردم تا اشتی کرد.....",
    "ما یه جفت گودزیلا داریم که 5 سالشونه یه روز داشتن خاله بازی میکردن منم محو تماشاشون که یکیشون به خواهرش گفت شوهرت کجاست دومی گفت من شوهرندارم سقط شده یعنی تا 2 ساعت تو شوک بودم مثل اینکه شوهرش قبل از به دنیا اومدن سقط شده..............",
    "شلااااااااام ..بچه ها هرکی موقع سال تحویل با مخاطب خاصش حرف میزده بزنه لایکو....جون داداش خیلی میچسبه اون لحظه باهاش بحرفی......",
    "صبح كه از خواب بيدار شدم اولين سوالي كه برام پيش اومد اين بود كه من كجام؟!!!\nيه كم كه دقت كردم فهميدم مامانم اتاقم رو تميز كرده\n:)))))\n:|",
    "کلاس دوم بودم که میزای کلاسمون سه نفره بودن یکی از هم میزیام ایام عید رفتن سفر که تصادف کردن همه اعضا خونوادشون مردن(خدا رحمت کنه رفتگان شما)خلاصه معلممون سر کلاس گفت اگه کسی خاطره یا حرفی درباره این مرحوم داره بیاد بگه!هیشکی نرفت!منه ابله یهو از دهنم در رفت گفتم آخ جون از این به بعد دو نفره میشینیم!!!!کلاس=انفجار هیروشیما.............من=گوجه قرمز..........معلم=هیتلر...............لایک=دمت گرم",
    "چند وقت پیشا با خواهرم که اتفاقا از نسل گودزیلاهاس دعوام شده بود\nآقا مارو کوبوند تو کمد بعدشم گفت کاری نکن بندارمت تو لوله بخاری بشی سوسیس...!!!!!!!!!!!\nبه خودم که نگاه کردم سر تا پام قهوه ای بود به نظر شما کارواش جواب میده یا راه افق رو در پیش بگیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟راهنماییم کنید لفطا",
    "دیروز تو خیابون با ماشینم داشتم میرفتم. یه مزدا3 هم که یه دختر پسر بودن ازم سبقت گرفتن. وقتی از کنارم رد شدن دختره به حالت تمسخر واسم شکلک در آورد. من هم گازشو گرفتم رفتم کنار ماشینشونو گفتم:\nعزیزم عشق جدید مبارک. دیگه بهم زنگ نزن\nاز آینه بغل دیدم پسره دخترو پیاده کرد و رفت :))\nنکته اخلاقی: با پسر جماعت در نیوفتین :))",
    "یه خاطره دیگه\nمیرفتم غروب تو خونه گنجشکا دستمو فرو میکردم همشونو با زن و بچه میگرفتم با تمام وسایل زندگیشون بعد صبح که میشد پدر مادرشونو پاهاشونو با نخ میبستم میذاشتم دربرن\nیهو نخو میکشیدم این طفلیا میوفتادن\nاینقدر این کارو میکردم که خسته بشن بعد مینداختمشون تو قفس\nبعد شب میذاشتمشون تو لونشون\nمیدیدم  از فرداش دیگه اونجا نیستن\nعایا من کودزیلام یا گودزیلا شبیه منه\nعایا دهه 70 80 هم اینجوری بودن\nبابا ما دهه 60 یا نمیخوایم رو کنیم \nوگرنه ما آخر گودزیلایی بود\nهرکی موفقه لایک کنه",
    "یادمه بچه بودم میخواستم جوجه رنگیامو دست آموز کنم یه کش شلوار از اون پهنا میگرفتم ازش یه کش نازک در میاورد میوفتادم به جون مگسا\nآقا انگار با خمپاره یکیو بزنی چنان موج کش میگرفتشون که نگو\nمنم میدادمشون به جوجه ها\nعایا منم دوران طفولیتم گودزیلا بودم\nعایا این گودزیلاها هم از این کارا بلدن",
    "يه دخترخاله گودزيلا دارم بهم ميگه يا باربي برام ميخري يا ديگه بهت اجازه نميدم واسم شير داغ كني...:|\nاخه يكي به من بگه من چه جوري خودمو بكشم؟؟؟:(",
    "آقا یه چند وقتیه میخوایم خونمون رو عوض کنیم منم هرچی میگم بابام میگگه تابریم تو اون خونه  - - عاقا میگم کامپیوتر رو ارتقا یا ارتغا بدیم میگه تو اون خونه - - میگم گوشیمو عوض کنم گفت تا بریم تو اون خونه - - آقــــــا دیروز گفت نون بگیر گفتم نمیخوای تو اون خونه نون بگیرم !!! بابام کپ کرد جام کرد",
    "من یه حرکتی زدم در حد ِ تیم ملی ! \nهرجــا رفتیم مهمونی پسته خوردم ، آشغالاش ُ ریختم تو جیبم ! \nحالا که گرون تر شده حریص تر شدیم انگــار \nقبلنا از کنار پسته رد میشدم التماسم میکرد بیا من ُ بخور :دی",
    "دبیرستان ک بودم ی دبیری داشتیم فامیلی بجه ها رو خلاصه میکرد.مثلا ب کریم زاده میکفت کریمی. ب احمد نیا میکفت احمدی.ب سالار بور میکفت سالاری.حالا فامیلی یکی از دوستام عوض زاده بود،حدس بزنین جی صداش میکرد؟\nاون وقت از ما ج توقعی دارن؟خودایا خودت کمک کن مردم از دست رفتن...",
    "----;{@ پــ مثل پــــارلا @};---\nمهمون اومده خونمون...\nمنم دارم تو اشپزخونه چایی میریزم...یهو شلوغ میشه خونه و مامی میاد کمکم....\nدیدین رو چایی آب جوشو با فاصله بریزی روش حباب جمع میشه؟من به اون میگم تف!!!\nمامان چاییارو میریزه و میده دستم که ببرم...میگیم مامان تف کردی که رو اینا! اونم میگه:آره خواستم زود سرد شه بخورن زودتر برن(به شوخی)\nجم میکنم حباباشو و میبرم...\nدر کمال تعجب هیشکی چایی نمیخوره..و میرن..\nبعد از بابام میپرسم بابایی واسه چی داشتی میومدی آشپزخونه و برگشتی یکم پیش؟\nمیگه:کی؟من؟ من که آشپزخونه نیومدم.ریحانه بود اومد(یکی از گودزیلاهای فامیل)\nبعدشم نمیدونم چی در گوش مامانش گفت اونم به بغل دستیش گفت و داشتن پچ پچ میکردن خلاصه.\nگرفتید قضیه رو؟!!!\nفقط صداشو درنیارید که مام بابام نفهمیدن...وگرنه مسئول عواقبش شماییدو تو قیامت باس جواب بدید :دی\nبچه فامیل ابلهه داریم ما؟تف چایی رو خنک میکنه؟!!!!!",
    "دیروز شامپو خریدم روش نوشته این محصول را به مو هایتان آغشته كنید و پس از ماساژ آبكشی نمایید...\nمیخواستم بریزم تو حلقم غرغره(قرقره)كنم خدا خیر شون بده آگاهم كردن.\nدی دوتا نقطه!",
    "پارسال بعد 17 سال بچه مثبتی سر آزمون پیشرفت تحصیلی جو گیر شدم ، تا سوال 200 تیك زدم خیلی شيك... فرداش مدير مون اومده میگه از اداره بخشنامه اومده هركی همچین كاری كرده باید از یه روانپزشك گواهی سلامت روانی بگیره كه بفرستن آموزش و پرورش!\nمن: :-S\nمدير و حاجی بابایی به طور مشترك::@\nكليد اسرار با جا سویچیش تو حلقتون",
    "این روزا همه جا نوشتن اجیل بدون نخودچی و کشمش ،حالا وایسین یه روز همین نخودچی و کشمش رو باید براشون کارت دعوت بفرسی بیان قاطی اجیلاتون،والااااااااااااااا",
    "اغا مردیم از بس شستیم جاروکردیمو پذیرایی کردیم و.... بابا30تامهمون اومده بود خونمون شبا4صب میخوابیدم 6 بیدارمیشدیم مردم از بیخوابی هیجام نرفتیم هنوز  -حالا امروز برگشتن ب وطنشون -نفهمیدیم عید بود یا .... اگه شمام اینطورین بزن لایکو---بخاطرتاییدحرفم میگمااااااااااااا",
    "داشتم با دوستم راه میرفتم یه لحظه تعادلم رو از دست دادم نامرد اونم هلم داد رفتم تو درودیوار همون روز فوتبال بازی میکردیم دروازه بان حریف بود یارم شوتید پاشو دراز کرد(از دروازش دفاع کرد ولی پایی رو که دراز کرده بود خوردبه تیرک پاش درد گرفت) توپ برگشت اومد زیر پای من هرچی نیرو داشتم با عقده ی ظهر جمع کردم گذاشتم زیر توپ. توپ خورد بهش شاید باورتون نشه مثل کارتون فوتبالیستها نیم متر رفت هوا باتوپ رفت تو دروازه اقا ااااااااااااااای حال کردم",
    "رفتیم عید دیدنی خونه مادر بزرگم خاله هام و دایی کوچیکم بود دایی بزرگم نبود . پسرخالم  7سالشه(دهه 80کلاه سیاه)گیر کرده به خلم که مامان، دایی به انگلیسی چی می شه؟خالمم میگه آنکل .همه  نشسته بودیم داییم اینا اومدن پسر خالم دویده جلو بلند هلو دانکی  داییم هاج واج  همه داشتن فرشو گاز میزدن پسر خالمم  میخنده دوباره گفت لاو دانکی....  خلاصه داییم فهمید کلی خندید اصن این تهاجم فرهنگی و زبان خارجی باعث ضعیف شدن بنیان خانواده میشه!!!!!!!!!!!بکوب لایکو",
    "دیشب بچه خواهرم3سالشه\"گودزیلایییی کامل\"اومده بودخونمون دیروقت بود ساعت2شب-بش گفتم زنگ بزنم بابات بیاد دنبالت گفت نه من اصلا نمیرم خونمون اصلاننننننننننننننننننن-خیلی هم رو کلمه اصلا تاکیدمیکرد اغامام پیش خودمون گفتیم حتمامیخوادبمونه دیگه گریه م نمیکنه-مام ساده =شماره مامانشوگرفتیم دادیم دستش گفتیم خوب بش بگو ک نمیای= اونم گوشیوگرفت گف الوووووووووووسلام مامان ب  ب ا ب ا ب گ و  ب ی ا د  دن ب ا ل ممممممممممممممممممممممم-دیگه نمیدونستیم بخندیم یا تعجب کنیم یا از سادگی خودمون دنبال افق بگردیمممممم خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "یه جایی بودم که نه گوشی در دسترسم بود نه دفتری چیزی.یه چیز یادم اومد پست کنم.واسه همین تا برسم به کامی هی تکرار میکردم این گوش اینم در وازه...این گوش اینم دروازه(عین این یارو تو برنامه پورنگ .اسمشو نمیدونم...)حالا میزاری بگم تا یادم نرفته.یا نه؟\nدیروز خواهرم به مامانم:مامان دیدی یادت رفت؟\nمامانی:چیو؟\nخواهری:همینه دیگه .چیو.اصن به کل یادت رفت.این در، اینم دروازه!!\nمیخاس بگه یه گوش در یه گوش دروازه.(یعنی ضرب المثلش تو حلقم و حلق شوما ایضن)\nمامانیم(در حالی که با نگاش میگفت :بازم شکرت خدا حتما امتحانه)داش میخندید ولی همچنان نمیدونس ،چیو!!\nخواهر خلم نه ببخشید گلم:(o.O)\nاینجانب:D",
    "شما یادتون نمیاد.\nالبته منم یادم نمیاد ولی افرادی که 4-5 سال از من بزرگترند تعریف می کردند وقتی سال 66-67 مستند(راز بقا) نشون می داد می نشستند جلوی تلویزیون با راز بقا تخمه می خوردند. تازه وقتی گوره خره از در ست شیره فرار می کرد به افتخارش دست هم می زند!!!!!!!!!\nیعنی ما دهه 60 تیها این طوری رشد کردیم و به تکامل رسیدیم.",
    "**************************************\nامضا: **رادیو 4جوک... موج پدرام**\n**************************************\nدیروز پریروز، به بابام گفتم بابا بی زحمت یه هزاری بده من برم یه رانی بخرم (تازه اون تیکه آخرشم نمیخورم)\nبابام گفت برو از جیبم وردار واسه آبجیتم بخر. آبجیم گفت من رانی دوست ندارم پپسی میخوام! \nیهو مامان من از تو آشپزخونه داد زد: پپسی مشکی میخوای یا زرد؟؟\nمن که خیلی شیک و تر و تمیز از کادر خارج شدم، ترسیدم یه چی بگم با کمربند بزنه لهم کنه :دی\nبه افتخار همه ی مامانا بزن اون دست قشنگه رو...... شله، شله\n\nسوالی؟ مشکلی؟ چیزی نیست؟..... ممنونم",
    "یکی از تفریحات زمون بچگی من این بود که ی توپ بیارم رو پایی بزنم بعد احساس کنم که چند تا از دوستان هم پیش من ایستادند و باهم مسابقه میدیم(من خودمو جای اونا میذاشتم) ومن هی اونا رو شکست میدادم. نمیدونی لا مصب چه حسی به آدم میداد.\nحسی که اون موقع داشتم مسی تو گرفتن 4 توپ تلا (طلا) نداشت. واااالا به غرعان.\nبعله ما زمون بچگی ی همچین احساسات بهداشتی داشتیم.",
    "اغا داشتیم آشپزخونه مونو رنگ روغنی میزدیم بابام از بیرون امد گفت محمد دستت درد نکنه خیلی قشنگ شده افرین .هنوز دم در بود داشت میرفت که با سطل رنگ پخش شدم کف زمین برگشته میگه عجب چشمیه لامصب حال کردی .....!!!!!!!! \nخوپدر من اخه این چه چشمیه که داری ؟!!!!!!\nنخواستیم اغا تعریف کنی !!!!\nعجبا!",
    "ســوار تاکســـی بــودم رانـنــده تـاکســـی گفــ پـول خــورد داشــته باشــیـدا.!!!!!!!!\nراننــده از ایــن سبــیل کلفتـــای کچـــل بـــود ! \nحـالا مگــه کســـی جــرات داشــت پـول خــورد نــداشــته بــاشـــه؟!\n نفــر اول یــه دو هـــزاری داد\n راننـده شــاکی شــد گفــت عــاقــا مگــه نگــفتــم خــورد بـده؟؟؟!!! نفـــر بـعــدیــم یــه دو هـــزاری داد ، راننـــده یــه نگــاه تنــدی بـش کـــرد بـش گفــ تـو کــه پول خـــورد نــداری واســه چــی ســـوار میشــــــــــی؟؟؟ هـــــــــان؟؟؟؟\n نفــر ســـوم کــه خــواســت پیــاده بــشه یــه پنــج هـــزاری داشــــت!! اووووف اووووف \nبـا تــرس و لرز داد راننــده بـا هـــزار معـــذرت خـواهــی کــه بــه جــون بچـــــــم اگــه میــدونســتم خــورد نــدارم غلـــط میکـــــردم ســوار تاکســـــــی بشـــم!! راننده کـــم مــونده بــود دنبالـــش کنـــه بزنـــدش! \nمســافر از ترســش خــودش پنـــج هزاریو داد گفــت اقا اصــن باقیـــش بــرا خــودت و در رفـــت !!\nدیگـــه نــوبت رســیده بود به مـــن!!!!! یــه نگــاهـــی بــه پولام کـــردم دیــدم وای یــا جــد بــی بــــی گلابتــون  فقــط یـه ده هـــزاری دارم!!! :((\n بـه خــودم گفتـــم دیگـــه مانــــــی مـــرد ایــن راننـــده کــه مــن میبـینــم داره خــون از چشــماش میــچکه حتمــــا منـــو میخـــــــــــــوره وقتـــی بدونه ده هـــزاری دارم :|\n دیگه اخر خــط بـود هیـــچ راه فـــراری نــداشتـــــم ):\n با تـرس و لـرز پولــــو از جیبـــم درآوردم به طرف راننده گرفتم گفتم الانه که بخـــورتــم پولو گرفت یه نگاهی کرد داد زد : \n»»» ایــــــــــــــــــــــن چیـــــــــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟؟«««\nگفتم : ددددد ده هزار تومن!!!! اصــن وا نستـــادما در رفتــــم\nهـــرچـــی بعدش داد زد جـــوووون بیا باقـــــی پولتــ D:\nفکـ کنــم حــرکتـــم در راستــای حفظ جانــم منطقـی بود :))",
    "چند روز پیش واسه گودزیلا فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه رو گذاشتم حسابی نگا کرد و لذت برد (البته بماند که تا ساعت 3 شب تو اتاقم بوده و نذاشته بخوابم و هی اینو نگا کرده)\nروز بعدش کارتون تام و جری واسش گذاشتم میگه این چیه؟ میگم تام و جری، نیم ساعت بعد قیافش شده مثل یه علامت سوال گاگولانه بم نگا میکنه، میگم چی شده عزیزم؟ میگه پس این آقای مجری کجاست بیاد نذاره \"تا\" موشه رو اذیت کنه؟ (فک کرده میگم \"تا و مجری\")\nاوخی گودزیلامون ویروسی شده، کسی ورژن جدید آنتی ویروس گودزیلا نداره؟!",
    "حتما متوجه شدین که گودزیلای ما چقد عاشق کارتونه\nشاید باورتون نشه ولی چندشب پیش گودزیلا خونمون بود صبح زود رفتم نون گرفتم که صبحونه بخوریم وقتی برگشتم خونه دیدم گودزیلا مث معتادا لم داده به تختخوابم و چشاش باد کرده و موهاش سیخ شده بود یه آن ترسیدم جن باشه، میگم صبح بخیر دایی جون چرا نخوابیدی عزیزم؟ پا شدی با هم صبحونه بخوریم؟\nبا انگشت به کامپیوترم اشاره کرد میگه برام کارتون بذار تا شــــــاید بذارم برام یه شوکول (شکلات) بیاری\nمن:-/\nکامپیوترم:-#\nصبحونه-:)\nشوکول:-B",
    "یکی از دلخوشیای جدیدم اینه که بیام 4جوک بعد خوندن پستای روز برم مطالب 1هفته قبلمو پیدا کنم لایکاشو چک کنم ببینم چقد لایک خورده بعد با پست بالایی و پایینیش بعد با بقیه پستای صفحه مقایسش کنم!!!\nاگه بیشتر بود که کیف کنم اگه نه برم از پول خرجیم بندازم تو قلک.\nآخه از شما چه پنهون اگه قسمت شه دارم یه واحد آپارتمان از این پیش فروشیا میگیرم تو افق :دی",
    "رفتم تخم مرغ از زیر مرغ برداشتم گودزیلامون اومده میگه بیار ببینم تاریخ داره یا نه؟! حالا من چی بگم به این ...",
    "از شکست عشقی هم بد تر بود لامصب اصن اصل ضدحال بود ، امروز رفتم بیرون بعدش خعلی اتفاقی و از مغازه ای که کت خریده بودم دیدم امروز 50 چوق قیمت آورده بود پایین !!!!!!! به جان نقی و فرزندانش ( پایتخت 2) اگه دروغ بگم – هیچی دیگه الان تو فکر چیزایی ام که میتونستم داشته باشم ولی ندارم :-)",
    "عاقاصبح بلندشدم برم کلاس بابام اومده به مامانم میگه خانم پاشوبه این بچه صبونه بده گشنس،منم عین برق گرفته هایهوپریدم وسط وگفتم آره خیلی گشنم.\nبابام:میدونی که این گیجه نون ندی میفته میمیره ها!!\nمن:(((\nبابام:)))\nمامانم;))\nخانوادس دارم؟عایامنم سرراهی ام؟",
    "با باجناق و چنتا از فامیلا رفته بودیم استخر ،باجناقه رفت زیره اب شنا بلد نبود،فقط من دیدمش با خودم گفتم بهترین فرصته از دشتش خلاص بشم،دیگه کم کم داشت نفسای-صو میکشید که پسر عمم دیدش داد زد لیموترشه بگیرش،کله ارزوهام نقشه براب شد یه شیرجه زدم درش اوردمش.خیلی بد جنسم نه؟بزن لایکو",
    "بچـه که بودم؛ چندتـا برگه ورمی داشـــتــم؛ زیــرش امضــا میکــردم(اکثرا هم نمره های پایین 10 میذاشتم! خخخخخخخخخ.) بعد زیر اون نمره میــنوشتم : ( مثل معلمـا که مینوســن بیشتر دقت کن و اینـآ )\n\n\" هیـــچــی نمیـــتونم بگــــم \" :))\n که حـــکم   :|   الان رو داشت :))\n\nاینقــــدر 20 گرفته بودم؛ نمـــره ی ِ زیر 10 احتمالا جزو فانتزی ـام بودِ :)))",
    "من سه تا پسرخاله دارم که دوتاشون دوقلون...اینم بگم که هر سه تاشون گودزیلان(همون دهه هشتادیا)فکر کنم بدونین خالم چی میکشه از دستشون...دیروز سه تاشون با هم جنگ لفظی می کردن که یکی از این دو قلوها به بزرگتره همچین با حس گفت:آششششششششغالللللللل...بزرگتره هم گفت:مثل اینکه تو هم داداش آشغالیا...دیووووووونه...\nمن :))))\nجمعیت حمایت از گودزیلاها :((((\n\nاینا به خودشونم رحم نمیکنند...قبول دارید آیا؟",
    "طریقه تائید شدن پست من در 4جک:\n1-سوختن کلی فسفر برای پیدا کردن یک خاطره (هجوم خاطرات عاشقانه که منجر به کلی اشک و آه میشه)\n2-مجددا سوختن باقی مانده فسفر حاصل از سبزی پلو با ماهی عید برای نوشتن اون خاطره\n3-عدم تائید با ذکر علت غم و غصه (بازم اشک و اه من)\n4-بازنویسی خاطره با کم کردن قسمتهای غمناک\n5-بازم تائید نمیشه چون دیگه تکراری شده\n6-دوباره با کلی ناامیدی فرستادن اون مطلب\n7-تکرار مرحله 6\n8-بلاخره اون پست تایئد میشه و من ذوق مرگ میشم \n9-حالا کار اصلی شروع میشه و هر روز باید بیام تعداد لایکها رو چک کنم\nبیکار هم خودتی که تمام این مراحل رو خوندی اگه هم دردی بزن لایک رو",
    "خدایی طرحی که مادرم واسه نخوردن پسته ها توسط مهمونا اجرا میکنه بیل گیتس واسه مایکروسافت اجرا نکرده.............مهمون که میاد اول آجیل و میوه و شیرینی واسش میاره اونم مثل وحشیا اول چن تا پسته تو آجیل رو میخوره بعدش همه آجیل بعدش شیرینی بعدش میوه همه رو که میخوره مادرم که مطمئن میشه دیگه جا واسه خوردن نداره میگه(به من):خاک تو سرت کنن بی شعور رفتی همه چی آوردی الا پسته میره یه کاسه پسته میاره طرف که جا نداره  روش نمیشه پسته تو جیبش بذاره زیر چشمی به من نگا میکنه(فک کنم فش میده)..........خلاصه بهم عیدی نمیده......بجز خونواده خودم هنوز هیشکی بهم عیدی نداده",
    "امروز با خنده گفتم بابا من میخوام برم خواستگاری !!!!!!نامردی نکرد گفت من ن واست ماشین میخرم ن خونه خرج عروسیتم خودت باید بدی مردی باید بری سرکار مرد بشی!!!قبلاشک داشتم بچه سر راهی هستم الاان مطمن شودم والااااااااااااااا به غرعان!بعدش اروم امد در گوشم گفت حالا کی هسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "سلام...\nدو روز پیش عقد خالم بود،پدربزرگم که خیلی به من لطف دارن...نقش گارسون رو به من محول کرده بودن...آغا ما داشتیم سرویس میدادیم که آقا دوماد تشریف آوردن...\nخلاصه با همه دست داد و اینا رفت نشست.آقاجونم یه ظرف میوه داد دستم برم بزارم جلوی دوماد...تا ظرف رو گذاشتم روی میز دیدم یه خیار نصفه ی آبدار توشه...حالا منو تصور کنید توی اون لحظه...\nمن  :)\nدوماد و باباش اینا   :l\nآقاجونم    :)(\n.\n.\n.",
    "رفــــــتم حموم. وقتی کارم تموم شد فهمیدم حوله نیاوردم!\nوقتی از حموم اومدم بیرون، موهام هنوز چرب بود. یادم اومد ک موهامو شامپو نزدم!\nبرام دعا کنید...",
    "زنگ قرآن داشتيم.يهو معلممون با عينك دودي اومد و گفت بچه ها يه ذره مراعات منو بكنيد به من كمك كنيد من عمل اب مرواريد داشتم.ماهم فكر كرديم چيزي نميبينه.يكي از بچه ها جلو معلم خودشو زززززززززززاااااااااااااااارت  رو زمين ول كرد.اين معلمه هم اومد حسابي چپ وراستش كرد گفت فكر كردي من نميبينم؟!\n.\n.\n.\nمعلمه نا محصوصه ما داريم؟",
    "يعنى ضايع شدم عيييين چييييى!ميخوام سرمو بزنم ديوارا...\nداييمو زن و بچش اومده بودن خونمون عيد ديدنى.تل زنگيد رفتم اتاقم جواب بدم.داشتم با دو \nستم حرف ميزدم يهو زندايى درو باز كرد اومد تو.يه اسكناس دهى نوهم دستش بود.\nآغا من پاشدم:اين چه كاريه زندايى بابا من ديگه بزرگ شدم...راضى به زحمتتون نيستم...\nزندايى گرامى با يه لبخند محوى رفت سمت كيف دخترش و بلند گفت:ميذارم تو جيب جلويى.\nمن= :-(((\nزندايى= :-)))))))))\nفك و فاميل و خانواده بعد از شنيدن سوتيم= :-))))))))))))\nدوستم پشت خط= :-)))))\nهيچئ ديگه افق كه تكرارى شد مجبورم بمونم تو اتاق!",
    "من بچه بودم همه رو کلافه می کردم.\nیه روز تو عروسی دختر عموی افاده ایم ارکستر اومده بود و منم از این دختر عموم بد جوری بدم میومد.بعد یه هفته قبل از عروسی بابام برام یه سنگ انداز خریده بود.منم کرم ریختنم گرفت.ارکستر پیش پنجره بود و پنجره باز.آقا من سنگ اندازو ورداشتمو آماده کردمو با یه حرکت قشنگ ولش کردم .مستقیم داشت می رفت که یهو به جای اینکه بخوره به کمر ارکستر خورد تو سر ارکستر.منم سریع جیم فنگ.یعنی تا یه سال جرعت رفتن به خونشون رو چی نداشتم!",
    "شلااااااااااااااام....امروز یه سوتی دادم درحد تیم فضا نوردان..چهار تا لاستیک 206 خودم تو حلقم اگه دروغ بگم(اره داداش 206 دارم مگه چیه هاها تازه 50 میلیونم پولشه بسوز)پشت کامپیوترم نشسته بودم که یهو زنگ در وزدن بابام بود با ماشین میخواست دره پارکینگو براش باز کنم...منم حالشو نداشتم الکی هدفن وگذاشتم رو گوشم یه اهنگ گذاشتم یعنی صدای درو نشنیدم.... یه ربع بعد بابام اومده میزنه پشت کله ام میگه احمق جان حداقل سیمه هدفن و وصل کن...!!!!!!!!نگو اهنگ گذاشتم نکردم هدفنو وصل کنم صدای از باند کامپیوترمیومده فکر کردم هدفنه.....اصلا یه حالی بهم دست داد جون داداش داشتم میمردم..:-((((((((((((((((((((",
    "غصه غصه دارم پسته میخورم...هههههههه. خدا ازمون بگذره من هرجا رفتم پدر پسته هاشو در اوردم یا مستقیم deleteکردم یا تو جیبم saveکردم .هییییییییییییییییییییییییییی روزگار خدایا مارا درگذر.گناهانم را نادیده بگیر همانطور که دعاهایم را نشنیده میگیری!!!!!!!",
    "هر کی عید امسال به خصوص لحظه سال تحویل کوفتش شده لایک کنه\nاولیش خودم....",
    "فامیلمون یه داداش داره اسمش حمیده\nباهم حمید رو سرکار گذاشتيم با اين معادله آخه بچه درسش زير خط فقره!!!!\n(Sin(212)+(596x3x2^918x0\nنميدونست هر چيزي ضربدر صفر ميشه صفر!!!!!!\nخلاصه بسي خنديديم!!\nهر چند که بعد عين دخترا زد زير گريه و به مامانش شکايتمونو کرد!!!\nخل وضعیم عایا؟",
    "< با اجازه عباس آقا >\nنصیحت های معکوس تـــی ان تــی\n\nبعضی وختا فشارهای زندگی کاری می کنه که آدم دیوونه میشه و دست به کارهای بد بد میزنه ، خوب بزار بزنه بالاخره آدم و جایزالخطا . می خوام بگم که اینجور مواقع دیونه بازی در بیارین برین تو خیابون اینو اونو اذیت کنین بزنین شیشه مغازه هارو بیارین پایین و انواع اقسام دیونه بازیهارو در بیارین تا به فشار های زندگی غلبه کنید ... :) 100% تست شدست من خودم امتحانش کردم جواب میده خخخخخخخ",
    "امروز امتحان زبان داشتیم. معلم زبانمون امتحانارو که داد (دستنویس بود تاکید میکنم دستنویس) یه کلی سوتی داشت امتحانه مثلا نوشته بود\nTom is ............. SHE is!!!!\nیا مثلا تو چهارگزینه ای ها دو تا گزینه b بود!!\nخیلی هم کج و کوله بود فک کنم معلممون حدودای 2 و 3 طرحشون میکرده!!\nآخرش معلمونم دید که خیلی داره ضایع میشه گفت نمیدونم اینا چرا تو تایپ اینجوری شدن!!\nعلی در این لحظه داشت تکنو میزد!!!\n(آخه یکی نیس بهش بگه احمق این که دستنویسه!)",
    "هیچ بازی ای ( کامپیوتر،لب تاب،ایکس باکس،پلی استیشن،اندروید،اپل،ایپد و...) به اندازه ی همون اسم و فامیل یا گور یا پوچ خانوادگی و تو تعطیلات عید و به خصوص 13 بدر به آدم حال نمیده...\nاصن همه جور اتقاق تو حین باز می افتهــــ...\nدعوا، قهر،آشتی، هیجان،خنده و...\nمگه نه ؟؟ = لایک",
    "سلام دوستان...\nطی یکسری تحقیقات ونظرسنجی های انجام شده توسط بنده دریافتم که بجای محو شدن توی افق بهتره به فضا بریم اونجا محو بشیم\nچون به اندازه کافی برا همه جا هست تازه نکته خوبش اینجاست که فضانورد هم میشیم...\nلایک=رفتن به فضا...",
    "تصور كنيد كه تو يه روز زيباي بهاري؛ بعد از يه نم بارون رفتيد تو خيابون و از هواي تازه بهاري لذت ميبريد. بوي شكوفه هاي بهاري درختان نارنج كه بغل خيابون كاشتند به همراه بوي خاكي كه تازه يه نم بارون بهش خورده به مشامتون ميخوره. يه نسيم خنك و ملايم بهاري داره ميخوره به صورتتون؛ يه نفس عميق ميكشيد و به خودتون ميگيد زندگي بهتر از اين نميشه كه ناگهان . . . \"شلپ\" يه ماشين مياد و ميزنه به يه گودال آب و خيس خيستون ميكنه...!‏\nاي تو روحش...يه بي وجدان ديروز همين طوري حال منو گرفت...",
    "آخ خسته شدم اصلا یه وضعی....\nبابا ما این همه فامیلارو بادمپایی ابری خیس تهدید کردیم..\nگفتیم هرکی باد کتک رو خورده...\nهمین سال تحویل شد همه ریختن خونه ما!!!!!!!!\nاین چه وضعشه دوست عزیز ؟؟\nعید دیدنی یعنی چی خو...\nبیشن خونبت دوست من.......\n هی بوس بوس سلام سلام !!!!!!!!!!!!!!!!!!\nوالا....",
    "دیروز عموم اومده خونمون یه ساعت نشسته بعد موقع رفتن میگه: خب پیشاپیش عیدتون مبارک!!!",
    "سلام دوستان این اولین پستمه لطفا حمایت کنید!!!!\nپسر خالم آبتین تعریف میکرد میگفت داشته با یه دختره چت میکرده یهو دختره پیام داده ((حامد جون دوست دارم)) پسر خالمم در حالی ک هنگ کرده بوده گفته حامد کیه؟دختره گفته:ببخشید یه لحظه اسمتو حامد خوندم(در حالی ک اسمه پسر خالم آبتینه)\nدختره: )))))))\nآبتین  O-o\nحامد :)))))",
    "بابام داش ماشینای ایران خودرو رو میشمرد حالا توجه داشته باشید :\nرانا...ریو....ال 90 ...ترمیناتور.....!!!!! \nمیگم ترمیناتور؟\nمیگه نــــــــــــــــه مینیاتور.....من همیشه ترمیناتور و مینیاتورو شیر و ببر و پلنگو قاطی میکنم..!هــــیـــــهــــــیـــــــــهـــــی!\nبابای خانوم شیرزاد دوسته سوتی ده ماشین شناسه من دارم؟",
    "وقــتــی مــتــرو شــلــوغــه و شــمــا هــم قــراره ســوار بــشــیــن ،، روتــون نــمـیـکــنــه یــا....\nواقــعــا فــقــط مــن ایــنــطــوریــم آیــا ؟؟؟؟ اخــه یــه جــورایــی بــایــد فــشــار بــدی بــعد تــا جــا شــی\nآدم یــه حــســی شــبــیــه قـــرض گـــرفــتــن پــول پــیــدا مــیــکــنــه ....\nخـــِـفــتــش بــالاســـت ولــی مـــجــبـوری.....\nمسیحا ://////\nلــایــک = بــرو بــابــا بــچـــه نــنـــه....",
    "سایلاااااااااااار : \nدر حال حرکتیم ..... بابام میگه برو تو پمپ بنزین که یکم گاز بزنیم ؟؟؟؟\nبعد داداشم میگه بابا .. ماشین ما که گازوئیلیه ؟؟؟ \nتا به خودم اومدم دیدم که 4 نفری با چرخ داریم میریم... \nحالا میگی واسه چی 4نفری؟؟؟ خو کارلوس کی روش هم باهامون بود دیگه ..",
    "یه خانم پرازدک وپزاومده توفروشگاه وبایکلی ادا وعشوه میگه:\nخسته نباشید\nببخشیدآقا1پوشاک موف لیس میخواستم..........\n(جهت اطلاع منظورش پوشاک مولفیکس بود)\nهیچی دیگه صاب فروشگاه:بلههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ O-o  \nمنظورتون مولفیکس بود؟انفجاررررررررررر\nخانمه:دردددددددددددددد چیش خنده داشت مگه من چی گفتم من درست گفتم جنابعالی اشتب شنیدی!!!!!!\nروکه نیست سنگ پاقزوینه\nخانماکی گردن گرفتن که حالانوبت دومش باشه))))))))))))",
    "اعتراف ميكنم\nكلاس دوم راهنمايي بودم فكر ميكردم هركس كه ميره قطب شمال ازون طرفش برت ميشه بايين",
    "عــاقــا هیچکـــی تو خونـــه ما نــیس جـُــز مـَــن \nهمـــین قــَـد بگــم کـــه منو گذاشـــتن تو خونـــه کـــه گلارو آبــ بدم \nانگیـــزه ی باشــــم بـــرا طوطـــی یــه وخ دق نکنـــه از تنهـــای و اگــه یـه مــوقــع دزد مــزدی اومــــد مــن جلوش درآم\nو اینکــه  خودشـــون رفتـــن تفـــریح \nحالا اینــاش زیــاد مهـــم نـــی !!!\nامــــرو رفتــم تو اشپزخـــونه دیــدم آآآآآآخ جووووون کــاهــو \nبنظــر تــرو تمــیز میــومــد \nپیــش خــودم گفتــم خوبــه همینارو میخـــورم دیگــه سیر میشــم نهــار مخــوام چیکــا ؟؟؟!!!! :))\nتــازه رژیـــمی م هـــس \n(بعـــدم بیایــم گــیاه خوار باشیــــم )\nهمیجــور کــه مث ِ گوسپـــند مشــغول جویـــدن بــودم  اِحـساس کــردم یــه  چیــز عجـیــبی بــه دنــدونـام خـــورد \nینــی قشنگـ حسـش کــردما :دی\nهیییییی :( \nدیگـــه کــاری از دستـــم بر نیـومــد چشــامــو بستـــم و قــورت دادمش\nمــن کــه  دعــا میـکنــم ایشـــالــه بــه حق جــَد بــی بــی گلابتــون  خیــالات بــوده باشـــه :))\nامــا الان شام از بیــرون گــرفتــم  یخــوده از کاهـوام شستــم کــه توش یــه چنتــا از این کــرم سفـــیدا (ایـــنا کــه کــریستالن کلن میشــه دل و رودشــونو دیـــد ) بــود \nشمــام همون فکـــریــو میکنـــید کــه من میکنـــم ؟؟؟؟؟ (( اوووووق ))",
    "وقتی اول ابتدایی بودم معلممون از تک تک بچه ها میبرسید دوست دارید چکاره شید؟\nبه من رسید گفتم میخوام برم دانشگاه بعد مامان شم.\nمن :l\nمعلم:)))))\nبچه ها:)))))))))\nمامان ها :l \nعجب استعدادهایی داشتم بابا",
    "عمه من اينجوري بهم اس ميده: \"سلام عزيزم,خوبي؟مامان خوبه؟باباچطوره؟داداش خوبه؟كوچولو خوبه؟چه خبر؟خوبي سلامتين؟چكارا ميكنين؟خوش ميگذره؟درچه حالين؟راستي...(ادامه دارد!)\"كم مونده از تو گوشيم بلندشه بياد روبوسي كنه!\nحالا يكي از دوستام:\n\" س.ش؟م. ز \"\nبهش ميگم چي؟؟؟ \nميگه خاك تو سرت!نفهميدي؟؟ميگم مگه عضو مافيايي كه بايد رمزگشايي كنم؟؟\nميگه نخير بي سواد!اين يعني سلام.واسم شارژ ميخري؟مرسي زود بيا!!!!",
    "سلام به همه اولین پسنمه ولی خیلی وقته میام\nاون موقع ها لایک نبود و بیشتر جوک میذاشتن الان بیشتر خاطره میذارن بگذریم طولانی بشه نمیخونید\nزمان امتحانات دانشگاه بود یه راهرو تنگ به ورودی ساختمون دانشگاهمون هست\nهمه با صف آروم داشتیم میرفتیم که یه دختره از اون عقب با گفتن ببخشید ببخشید میذارید رد شم و... همینجور میومد جلو تا رسید به منو دوستام گفت ببخشید بذارید رد شم\nمن برگشتم خیلی جدی بهش گفتم یدونه ای هم صفیه!(برای یه امتحانم باید صف وایسی)\nبعد از دو ثانیه سکوت صف کلا ترکید\nدختره قیافش معلوم بود میخواست خفم کنه منم یه لبخند ژکونت تحویلش دادم که قشنگ جوش آورد\nبعد امتحان  هم با سرعت تمام از دانشگاه متواری شدم",
    "آغا همین امسال عید مهمون اومده منه بدبخته فلک زده هم یه خواهر ندارم که پذیرائیه مهمونا رو کنه.\nتا خم شدم سینیه چایی رو بردارم صدای زیبای ققززززززززززززززززززززز کل فضا رو پرکرد که ناشی از پاره شدن دوخت پشت شلوار وخشتکم بود که همه مهمونا لذت کافی رو از مجلس بردن.\nاین وسط من بودمو خشتک پاره و سینی چایو 35 عدد مهمان که همه فامیل بودن فکر کنم از این به بعد شاهد گودزیلاهای فامیل نما باشم وپستهای ویزه ای بزارم...\nحالا معنیه یار وفادارو فهمیدم!:)))))))))))))))))))))))))))",
    "فامیله اومده یه اس ام اس تبریک فرستاده \nنکرده اس ام اسو تا آخر بخونه حداقل اون \"ایرانسل\"  از آخرش پاک کنه بعد بفرسته.\nتازه موندم که نگا نکرده به شماره ام که خودم ایرانسل دارم و حتما این اس ام اس واسه خودمم اومده؟!\nفامیله داریم ما؟! ملت فامیلشون شاعرمیشه کتابشو میاره عیدی هدیه میده.\nبعد میرن کلی هزینه میکنن تحقیق میکنن که چرا آمار خودکشی بین جوونا انقد زیاد شده!!!\nخو جای من بودی چیکار میکردی خودت ؟!",
    "مامانم داره خاطره تعریف می کنه میگه من که دبیرستانی بودم خیلی احمق بودم!\nده دقیقه بعد...\nعلی من که دبیرستانی بودم خیلی از تو عاقل تر بودم!!!\nمنو میگی :|\nمن سر راهیم؟",
    "تا حالا واسه شما اتفاق افتاده که داری با خودت یه آهنگو زمزمه میکنی یا تو ذهنت مرور میکنی یهویی بغل دستیت بزنه زیر آوازو و اون آهنگو با صدای بلند بخونه؟\nمن که همیشه این اتفاق واسم میفته. بعضی موقع که اصن با خودم فکر میکنم که طرف ذهن منو خونده و یه ربع تو صورتش خیره میشم ببینم از فکرای پلید دیگه ای که تو ذهنم مرور میکردم آگاهه یا نه؟\nشاید برای شما هم اتفاق بیفتد!!!! شاید....",
    ":-)\nمهمون اومده خونمون..نشستن دارن میحرفن.\nمنم دارم  با دقت گوش میدم...\nکه بابام از آشپزخونه میاد و بر میگرده به پسر داییم میگه:پسرم حواساتون جمع باشه ها..این دختره رو میبینی کارش فقط شده اینکه سوتی بگیره از ملت بره تو 4جوک بنویسه!!\nپسر داییم میگه 4جوک چیه؟\nبابام که میخواد بیاد نزدیکتر و جواب بده پاش گیر میکنه به کناره فرش و میخوره زمین.....\nمیگن خدا روزی رسونه،همینه ...بفرما بابا جون!\nاینه عاقبت کسی که بخواد مانع گردش روزگار واسه دلخوشی ما و از بین بردن سوژه واسه 4جوک شه.برو از خدا بترس!!!\n:-)))))",
    "دو سال پیش ب داداشم گفتم خوشم از ی دختری میاد(دختر هم اشنا بود)داداشم هم 100تا دلیل الکی اورد که دختر بدیه منم تا چند وقت از فکرش در امدم یه روز ب دختره گفتم که دوسش دارم دختره گفت مث داداشمی منم داشتم از تعجب میمردم بعد چن وقت گوشی داداشم رو گرفتم دستم منم فضول رفتم تو اینباکس یه اس به اسم دختره با مضمون اینکه:گلم دلم برات تنگ شده کی میای",
    "همیشه غزاله و بابام که تولدشون میشد همراه اول اسمس میداد تولدتان مبارک هدیه شما یک ماه اینترنت رایگان یا چمیدونم صدوهفتاد تا اس ام اس و ازین جور چیزا.....\nحالا یه کلی انتطار کشیدم همراه اول اس داده تولدتان مبارک!! همین\nفهمیدم فقط مال سیمکارت دائمی هاست!\nشانسه من دارم؟؟\nفک کنم سیم کارت دائمی هم بخرم کادو دادنشون قطع بشه!!",
    "کلاس دوم راهنمایی که بودیم تو کلاسمون یه دزد پیدا شده بود که همش لوازم التحریر هامون رو می دزدید.\nیک روز مبصر کلاسمون دزدرو گرفتن و بردن دادن به مدیر مدرسه!\nمبصرمون تو سرویس کنار من می شست... من بهش گفتم حالا دزد کی بود؟؟\nهر کار کردم دیدم نمیگه... میگفت ولش کن بیچاره آبروش میره\nآخر منم دیدم به هیچ وجه نمیشه ازش حرف کشید گفتم حالا من فک می کردم تو دزدی!!!!...\nگفت کی گفته؟؟؟؟\nمنم گفتم تا نگی کی دزده نمیگم!.... گفت من میگم تو چه ردیفی میشینه تو هم بگو اون یارویی که گفته من دزدم کیه؟؟\nگفتم زرشک باید اسمشو بگی\nاونم اسمشو گفت بعد گفت حالا تو بگو کی گفته من دزدم؟!\nمنم اسم یکی رو که باهاش بد بودم گفتم...\nاونم گفت آشغال امروز ازم هزار تومن قرض کردها!!!....\n:))",
    "وحشتناکترین لحظه زندگیم اینیکه وقتی خعععلی عجله دارم لباسم به دستگیره در گیر میکنه آرنجمم بوووم میخوره به در!\nپیام اخلاقی:\n هرگز نرسیدن بهتر از اینجوری رسیدنه!",
    "نمیدونم چه سریه وقتی میشینی یه پاکت تخمه بشکونی میخوری میخوری میخوری تا تصمیم به نخوردن میکنی یه تخمه عین زهرمار میاد زیر دندونت انگار میکه کجا ؟تا آخرش باش!",
    "یادتونه کوچیک که بودیم برنامه های  مثل صبح بخیر ایران نبود و قبل از ساعت 9 تلوزیون برفک نشون میداد. ما هم مشقارو مینوشتیم و منتظر آهنگ (تیتراژ) اول برنامه کودک میموندیم. . . . . . . . یادش بخیر.",
    "اغا هیچ به اندازه ی این بد نیست پیش دوستات بدی این یارو که میاد طرفمون فامیلمونه ابرو داری کنید بعد وقتی طرف اومد سلام کنی یارو هوسش نباشه جواب نده بعد باید دوستاتو که از شدت خنده پرس زمین شدن با بیل جمع کنی \nمن مدتیه تو این حالتم دو سه بار سرم اومده \nکیا مثل منن؟",
    "بچه ها شما میدونید این شمارشگر سایت ها که نشون میده چقد بازدید داشته دقیقا برچه اساسی کارمیکنه؟!دیروز از یه سایت معروف(بووووق)30تا آهنگ دانلود کردم.امروز دوباره رفتم نوشته:بازدید دیروز:0\nمن:-((((\nآمارگیرسایته:-))))\nآدم بودن درون من:-(((\nلایک:برو ودتو از سانروف پراید پرت کن که حتی کامپیوتر هم آدم حسابت نمیکنه..!",
    "مي خواستم مدرسه امو عوض كنم بابام واسم يه مدرسه پيدا كرد ازش كلي تعريف كردواينا فرداش باا مامانم رفتيم مدرسه ه فهميديم بعععععععله مدرسه پسرونه بود\nمن=:-( \nمامانمx-(\nپدر گرامي:-)))\nمدير مدرسه:-؟",
    "در یخچالو وا کن \nچاقو رو بردرار\nگوشاتو ببر\nحالا چاقو رو بذار سرجاش\n..\nگیییییج تو که گوشاتو بریدی چجوری میشنوی؟؟؟؟\n\nاونایی که یادشونه لایک کنن",
    "سال نو مبارک\nداداشم پارسال روز اول عید این قدر که خورده بود مریض شد رفت دکتر دکتر بهش گفت باید سرم بزنی نگاه زرد شدی اقا این گودزیلای ما هم نه گذاشت نه برداشت گفت چشات زرد می بینه !!!!!\nاخه ادم اینقدر پررو دهه هشتادین دیگه چیکار کنیم^%^)\nاون لایک خوشگله رو بزن",
    "رفتیم عید دیدنی موقع اومدن قبل از همه رفتم کفشامو بپوشم.دیدم کفشام نیستن.واااااااا کفشامو دزدیدن حتما.سرو صدا کردم همه فهمیدن.\nدزدی تو کار نبود!کفشای جدید عیدمو پوشیده بودم نمیشناختمشون.\nآبرو ریزی در حد المپیک\nآدم که سالی 1بار کفش نو بخره همین میشه داا",
    "یه بارتواتوبوس نشسته بودم یه خانومی بایه گودزیلای تقریبا تازه متولدشده بامشخصاتی:کلاه:صورتی                                                       لباس:صورتی                                                                       کفش:صورتی اومد کنارم بعدمن برگشتم میگم واااااااای قربونش برم اسمش چیه؟میگه:؟آنا میگم:دختره؟.................                                      مامانه:@ا0                                                                          من:*                                                                                       افق:o0",
    "یه پسر دایی هم دارم 7 سالشه بش میگم چطوری اریا؟؟؟؟ عیدت مبارک\nبهم میگه عیدی میدی خبری نیست خود شیرینی نکن\nو من همچنان دهنم باااااااااازه  نیگااااااااااااااا\nلایک=ببند دهنو خفمون کردی",
    "سلام دوستان عزیز\nعیدتونم مبارک\nعاقاااا امروز داییم اینا اومدن خونمون یه گودزیلا دارن به اسم پریا 6 سالشه, همه خونمون خواب بودن واز انجا که این فینگیلی هیچ چیو سالم نمیزاره و منم میخواستم بیام 4جوک بش گفتم برو بخواب تا شب ببرمت پارک  اونم سریع گفت خوابم نمیاد بش گفتم دراز بکشی خوابت میبره , گفت نه\nهیچی دیگه بش گفتم گوسفندارو بشمر خوابت ببره نه گذاشت نه برداشت گفت مگه اینجا چندتا گوسفند داره که بشمرم؟؟؟\nمنم ساکت شدم و لباسامو جمع کردم امید به خدا شب عازم افق هستم",
    "میخواستم قیمت یه شلوارو بپرسم دستمو گذاشتم رو شلواره اومدم بگم این شلوار چند قیمته اشتباهی گفتم ببخشید آقا این شلوار چه رنگیه!!!\nهه هه هه :-)",
    "مامان من از کامپیوتر فقط بلده یه سری بازیارو بیاره بازی کنه...\nروی کیبورد کامپیوترمون یه علامت ضربدر هست که پنجره هایی که باز هستن رو میبنده!!!\nحالا برا مامانم فیلم گذاشتم تموم که شده میگه چجوری ببندمش؟\nگفتم اون علامت ضربدر رو بزن.. اونم دستشو گذاشت رو مانیتور روی ضربدری که گوشه پنجره هست.. \nبه سلامتی همه مامانا که جوونیشونو گذاشتن واسه اینکه ماها یه چیزی یاد بگیریم... قربون همشون",
    "جای شما خالی رفتیم مهمونی بعد دیدم دختر عمم رفت دست شویی 23 سالشه منم درو بستم روش جیغ میزد ماماااااااااان من گیر کردم حالا اینگار نه اینگار این داره خودشو میکشه بعد یک رب دلم سوخت واسش درو باز کردم دیدم بمونه تلف میشه بد بخت \n:)):)):)):)) دختر دایی خبیس اون داره خخخخخخخخ",
    "ساعت چنده؟\nقدیم یا جدید؟\nاز امروز تا یک ماه آینده پر کاربرد‌ترین سوال تو ایران :))",
    "يه خواهر دهه هشتادي دارم كه مادر همه گودزيلاهاس‏!‏‏!‏ از 3‏,4 سالگي نماز ميخوند؛ يه بار که کل فاميل تو خونه بابابزرگم جمع بوديم اين کوچولو داشت نماز ميخوند؛ من اومدم کلاس بذارم گفتم‏: خواهر التماس دعا؛ واسه منم دعا كن؛ برگشت صاف تو چشام نگاه کرد و با صداي رسا گفت: من هميشه همه مريضارو دعا ميكنم؛ نگران نباش‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏ فقط قيافه ي منو تو اون لحظه تجسم کنيد ديگه\u2029ازون به بعد به هركي ميگم التماس دعا بهم پوزخند ميزنه‏;‏-‏(‏ا\u2029اين گودزيلاها كاري کردن كه ديگه التماس دعام نميشه از کسي داشت؛ خدااااااا",
    "سلام پست اولمه حمایت کنید\nبچه که بودم یه بارمامانم یه مشت سبزی توی یه پارچه آویزون کرده بودبه دیوارحیاطمون که خشک بشه،عاقاهمون روزبارون گرفت\nمامانم به آبجیم گفت بروبیارشون تاخیس نشده اونم گفت نمیرم\nمنم رگ غیرتم بادکردگفتم خودم میارمشون\nچشمتون روزبدنبینه رفتم آویزون شدم به این یارو(سبزیا)دوتاپام روهم گذاشتم به دیوارتابازش کنم،یه لحظه تصورکنیدتابازشدباکمروگردن وسرو همه پخش زمین شدم\nهیچی دیگه یه هفته توخونه خوابیده بودم",
    "آخرين زنگ فيزيك سال بود بچه ها شور عيد داشتن ساكت نميشدن.اول زنگ پاى تخته توشته بوديم:(استاد ما مشق ننوشتيم!)معلممونم كه پايه گفت اشكال نداره خودشم هى ميگفت ميخنديد.بعد از چند دقيقه گفت:خب ديگه بچه ها ساكت درسو شروع كنيم.اما هيشكى هيس نشد.اون بنده خدا هى گفت بچه هام به كارشون ادامه دادن.يهو داد زد:ساكت ديگه...هى هيچى نميگم.اصلا همه مشقارو بذاريد رو ميز!\nيهو يه سكوت خفن حاكم شد!هيشكى جيك نميزد.آقاى شمشيرى شروع كرد از ميز اول:شما...ننوشتى برو بيرون.شما...بيرون.شما¿\nعاغا يعنى همه كپ كرديم.اشك عطيه كه داشت در ميومد!\nشمشيرى داد زد:پاشو برو به مشاورتون بگو بياد...اگه مدير هست اونو بيار\nرفيق ميز اوليه ما پاشد كه بره شمشيرى گفت:بشين بابا توهم جدى گرفتيا\nبه مدت ده ثانيه همه داشتن آناليز ميكردن چى شده!يهو گفتم:استاد خيلى تك بود!\nبمبببب...كلاس تركيد!",
    "تابلو بانک مرکزی تو حلقم اگه دروغ بگم..!\nاقا یکی از اشنایان زنگید به ما گفت بدو خودتو برسون با مدارک ب بانک فلان اسمتو نوشتن تولیست برنده ها...\nاقا منم خوشحال تا بانک به صورت چهارنعل رفتم بعد میرم پیش ریس بانک مدارکو تحویل دادم میگه تبریک میگم شما برنده ی 15هزار تومان وجه نقد شدید!!!!\nمنم همون راهی که امده بودم رو برگشتم البته ب صورت سینه خیز...\nمن:|\nاشنا:/\nبانک مرکزی:-D",
    "یارو ساعت ۳نصفه شب زنگیده:         اون:الو            من:الو          اون:سلام حالتون خوبه          من:خوبم مرسی بفرمایید        اون:میشه اسمتون رو بدونم       من:فلانی       اون:اه اخی اشتباه گرفتم ببخشید                              حالاوضعیت منو تصور کنید",
    "داشـتـیم تـو حـیـاط ایـسـتـگـاه والـیـبـال بـازی مـی کـردیـم..\nتـوپ دسِ مـن بـود.. هـمـه مـنـتـظـرِ سـرویـس بـودن..\nحـسـیـن: کـیـان بـزن دیـگـه.. اَهههه\n__ آخـه بـیـا از ایـنـجـا اَرِنـجـِـتـونـو بـبـیـن.. بـعـد بـگـو بـزن..\nامـیـر حـسـن! ایـن کـیـان هـر بـار بـخـواد سـرویـس بـزنـه ، هـمـه رو سـرویـس مـی کـنـه..!!\n__ عــــه عـــه خـجـالـت بـکـش بـاو.. بـــیح  تـربـیـت..\nحـامـد: خـب آرنجـاتـونـو نـشـون بـدیـد تـا بـزنـه.. :)\n__ حـالا هـمـه دسـتـاشـون بـالاس:-p اومـدم بـگـم حـالا هـمـه یـه کـفِ مـرتـب بـه افتـخـارِ خـودتـون بـزنـیـد ... کـه...\nیـهـو زنـگ خـورد.. داشـتـیـم مـی دویـدیـم هـمـه بـا داد:\nحـامـد : انـقـد لـِف دادی تـا زنـگ خـورد..\nحـسـیـن: بـذا بـرگـردیـم.. عـمـرا دیـگـه مـن سـرِ تـو کـه تـو تیـمـم بـاشـی بـحـث کـنـم..\nامـیـر حـسـن: کــُلات کـه مـالِ خـودمـه.. صــَب کـن..\" آخ ایـن یـکـی خـیـلـی درد داره\"\nحـالا طـبـقِ مـعـمـول تـوپ رو پـرت کـردم.. از شـانسِ مـن دُرُس خـورد وسطِ پـیـشـونـیِ فـرمـانـده .. :)))))\nبـچـه هـا سـریـع صـحـنـه رو شـلـوغ کـردن.. مــنم پـَریـدم تـو چـکـمـه هـام.. شـلـوارو کـشـیـدم بـالا.. لـبـاس و کـلامـو بـرداشـتـم و پــَریـدم تـو مـاشـیـن.. :)\nفرمـانـده: دسـتـش رو سـرشـه :) بـیـخـودی شـلـوغـش نـکـنـیـد .. مـن مـی دونـم اون کـیـه کـه زنـگ مـی خـوره.. هـر چـی دسـتـشِ پـرت مـی کـنـه و مـی دوعــه.. :) خـودم اِصـلاش مـی کـنـم.. :(\n بـی خـیـال.. دوسـم داره :)",
    "من لحظه ی سال تحویل تو حموم بودم بعد که اومدم بیرون مامانم گف وای بد بخت شدیم تا اخر سال باید بایه سگ آبی سرو کله بزنیم من کفم بریده بود وبابام گف دلت میاد گناه داره ولش کن\nمن گفتم کی من \nبابام نه بابا سگ آبی حیف سگ آبی نیس طفلی خجالت میکشه دیگه نگی اینارو \nنه خیرم من سر راهی نیستم چون اونایی که بچه هاشون سر راهیه یه کار میکنن بچه هاشون خم به ابرو نیاد که اگه فهمید ولشون نکنه \nبعدشم ریشه سه حرفی اطفا میشه طفی حالا فهمیدین عشق ادبیاتم یا بگم",
    "مامانبزرگم خیلی اهل حاله.برگشتم بهش میگم عزیز مثل پارسال عیدی2000تومنی ندیا .میگه 2000تومنی چیه امسال میخوام بهتون 1000بدم.تازه به پسر عمه ام که همسن منه برگشته گفته تو باید امسال به من عیدی بدی.\nولی با تمام اینا امسال عیدی 10000تومنی داد.به سلامتی همه ی مادربزرگ هاو پدربززرگ ها که ایشاا... سایه شون از سر ما کم نشه.",
    "««اعتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتراف مي كنــــــــــــــــــــــــــــــــــــم»»\nوقتي بچه بودم عيدي كه ميگرفتم مثلن 1000تومني ميدادم به بقيه خوردش ميكردم بازم مثلن 10 تا 100 تومني كه پولم زياد شه...\nيادش بخير الان كه كلن عيدي تعطيله...هعععي روزگار...\nبچه پولدار بوديم تو بچگيامون نميدونستيم///\nفقط بچه پولداراش لايك كنن لدفن....",
    "پذیرایی کردن من از مهمونا در عید :نخود و کشمش رو میزارم بغل دست مهمونا\nلب لبو رو میذارم تو فاصله ی 40 سانتی مهمونا\nپسته و بادام و فندوق رو میذارم تو فاصله ی 1 متری ، اگه طرف بچه داشته باشه اصلن آجیل رو نمیارم\nاصلنم خودم نمیشنم ، بعد پذیرایی از خونه در میرم ، حال و حوصله ی جواب دادن به سوالاتشون رو ندارم ، البته این داستان شامل آن دسته از بستگانی میشه که دختر هم سن و سال من ندارند ، ببببببله\nچندتاتون مثل منید؟\nلایک = ای آدم ........",
    "دیدی وقتی با خودکار مینویسی، یهویی خودکارت نمینویسه...بعد میری بالای صفحه تستش میکنی، میبینی مینویسه !بعدش دوباره میای ادامه بدی به نوشتن ، ولی باز نمی نویسه !!واقعاً چرا ؟!",
    "من ی داداش دارم ک اهل 4جوک مرجوک نیست و با اون فیسبوکش دهن مارو صاف کرده .... ولی خوشم میاد ضایع شد....\nمن و داداشم با مامان بزرگم رفته بوديم بيرون ...\nيهو ديديم دارن مصاحبه ميکنن مامان بزرگم رفت جلو ...\nخانمه گفت سلام خانم موضوع ما اعتياد هست ...\nتو آشنا هاي شما کسي هست اعتياد داشته باشه و با اون شخص معتاد چه برخوردي داريد؟؟؟؟!!!\nمادر بزرگم هم گفت: بله که داريم همين پسر نوه منه معتاد بد بختي هست صبح تا شب تو ارنيتر تو سايت فيسفوک ميره باباش همش تو\nسرش ميزنه بهش ميگه بد بخت معتاد آخرش تو اين ارنيتر ميميري پاشو برو نون بگير ....!!!!\nمن D=\nداداشم :|\nارنيتر:|\nفيسفوک:|\nوجهه اجتماعي داداشم :(\nخانم گزارشگر :)))\nچون مامان بزرگم خودش پایه ی 4جوکه با من کاری نداشت و زد تو پره اون فیفسوکی....\nبازم من D=",
    "یه رفیق دارم که یه خواهر زاده دهه هشتادی داره\nاین گودزیلاشون یه لاکپشت داشته مثلا میخواسته آزادش بکنه گرفته از بالکن پرت کرده پایین که مثلا پرواز کنه بره(فک کنم طبقه 4 باشه) تازه بعدشم میخواسته خودش بپره که جلوشو گرفتن!\nالان نمیدونم تونسته زنده بمونه یا نه",
    "چرا با احساسات آدم بازی می کنن؟\nچراااااا؟!\nرفتیم خونه عمو بزرگم،آجیل آوردن با قندشکن!به همون برکت قسم...تمااام فندق ها دربسته بود)))-:\nنه جان من شما باشی روت میشه وسط مجلس با قندشکن بیفتی به جون آجیل؟",
    "یـــه عــروســـی رفــتــیــم بــاورتـــون نــمــیــشــه مــاشــیــن عــروس یــه کــامــیــونــه ســفــیــدِ\nFH12 بـــود.......الــبــتــه فـــقــط اســبــِ جــلــوش ( بـدون بــار)..... خـــیــلــی حـــال کــردم....\nواقـــعــا بــعـــضــیــا خــلاقــیــتــشــون حــیــفــــ شـــده .....\nدیــدیــدن شــمــا آیـــا؟؟؟\nمسیحا ^_^ \nلــایــک = خــلاقــیــتــش تــو حـَـلـــقـــت",
    "يه روز داشتم يه ليست از اسامي رو ميخوندم؛ فاميلي يه بنده خدايي \"خرمدل\" (Khoram del) بود؛ من خوندمش (Khar model)‏‏!‏‏!‏‏!‏\nمن (¤_¤) ???!!!!‏\nجناب آقاي خرمدل :(((((‏\nليست اسامي :|",
    "بچه بودم ( سوم ابتدایی). یه گربه مدام میومد توی اشپزخونه و ظرفا رو به هم می ریخت . خلاصه تصمیم گرفتم ادبش کنم . خلاصه ما بیدار موندیم تا ساعت 2 نصفه شب گربه رو تو آشپزخونه یه گوشه گیر انداختم اومدم بگیرمش خدا نصیبتون نکنه گربه یهو تبدیل به پلنگ شدحمله کرد به من . شروع کردیم به جیغ و داد کردن اهل خونه همه بیدار شدن خلاصه یه کتکی هم از اونا خوردم",
    "آقا چند روز پيش رفته بوديم خونه فاميلمون اونا يه گودزیلای 8 ساله داشتند خيلى اذيت ميكرد منم اومدم مثل داوود تو فيلم دزد و پليس بگم:\"جوووورى چكت ميزنم كه بچسبى به تاريخ و جغرافیا)يهو ديدم اون جووورى چكم زد كه هوش از سرم پريد و من چسبيدم به تاريخ و جغرافيا\nتازه به اين نتيجه هم رسيدم علاوه بر اينكه اينا گودزیلان،گوريل و... هم هستند\nراستى قيمت بليط رفتن به افق چقدره؟؟؟",
    "خونه مادر بزرگم نشسته بودیم از قضامادر مادربزرگم تو اتاق خوابیده بود این  \nگودزیلای مام یه دفعه درو بازکرد و محکم کوبید این مادرمادربزرگه مام به طرز وحشتناکی از خواب پرید طفلی چنان ترسید که پا شد نماز ایات خوند :-)))))\nبه افتخار همه ی مادربزرگا.......",
    "****خبر فوری****\nیادتونه که تلویزیونمون چطوری 2 روز پیش دارِ فانی را وداع گفت...\nخلاصه با هر دردسری بود اونو یه جوری درستش کردیم...\nو امّا.................\nاین بار کامپوترم یه چیزیش شد...در حال کار کردن باهاش بودم(به قول معروف داشتم باهاش درس می خوندم)که ناگهان نمی دونم کامپیوترم جو گیر شد که یه دفعه صفحش اول دچار پرش شد بعدش چپ و راست می رفت یه کم بعد دیدم داره از کنارِ صفحه سیاه میشه و بالاخره سیاه شد و اونم انگار به دیارِ باقی شتافت حالا من موندمو موبایلم که در خدمتتون هستیم...\nاین روزا انگار به ما نیومده که عیدو با اونا بگذرونیم...خب چی بگم...\nاینم از کامپیوترم...\nعید را بدون کامپیوتر خواهم گذراند...«این نیز بگذرد»\n\n**عیدتون مبارک**\n\n**مـــحـــمــــد جـــو اد**(Dead Heart)",
    "یه دفعه هم با دوست بابام رفتیم مسافرت یه دختر 10 ساله داشتن.\nبعد من و غزاله و بقیه تصمیم گرفتیم پیتزا بخوریم..\nیهو بابای این دختره درومد گفت تو پیتزا نخور پوستت خراب میشه :|\nآب انار بخور :|\nمن رفتم افق.....",
    "یکی از تفریات سالمم وقتی بچه بودم این بود که از تلفن خونمون به شماره خودمون زنگ بزنم. بعد صدای یه بوق عجیبی میومد ب بوو بووووووق. بعد تا گوشی رو میذاشتم سرجاش صدای زنگ تلفن بلند میشد. خیلی خرکیف میشدم :))\nولی الان دیگه زنگ بزنید صدای بوق اشغال میاد کصافطا تفریحاتمونو ازمون گرفتن...\nتازه یه مدتم با خط خودم برای خودم اس ام اس میفرستادم :))\nمازوخیسم داشتم عایا؟",
    "سلام .آقا ما رفته بودیم مهمونی سر سفره فلفل تند گداشته بودن . منم که عاشق خوراکی تند هستم شروع کردم به خوردن . پدر خانمم بنده خدا فکر کرد که فلفلا شیرینن .یدفعه یکی رو کامل گذاشت  تو دهنش بقیشو دیگه خودتون حدس بزنید . یه گلوله آتیش شده بود تا آخر شب دهنش میسوخت",
    "دوشب پیش من ودوستم که همسایمون هم هست رفته بودیم پیاده روی موقع برگشت سرخیابون که رسیدیم جلوی یکی ازخونه ها یه پرایده دره سمت راننده بازبوددوستم گفت نگاه در بازه وهیچ کس نیست یهویی دیدیم یکی داره وول میخوره فکرکردیم یه بچه توشه نزدیک که شدیم دوستم یهوسرروخم کردوگفت لوکوچو(که همان کوچولو)چشمت روزبدنبینه یه مردبودکه کف ماشین داشت صندلی رودرست میکرد زل زدبهمون کپ کردیم بدون معذرت خواهی راهمونوگرفتیمورفتیم جاتون خالی بعدشم خیلی خندیدیم.....",
    "رفته بودم مغازه. یه مرده اومد کارت شارژ خرید و رفت.\nبعد یه مدت برگشت گفت ببخشید چرا هر چی این کارتو خم می کنم رمزش معلوم نمیشه؟\nمن :|\nصاحب مغازه :|\nscratch :|",
    "هیچی دیگه سال تحویل شد....بابام پرید بغلم بوسم کرد و تبریک گفتیما اینااا..\nدو دقیقه بعد رفتم گفتم باباجون عیدیه مارم بده دیگه..\nبابام:یادم نبود با هرکس باید اندازه جنبش رفتار کرد:|\nاینم منم:|",
    "رفته بودم یه وبلاگی داشتم مطالبشو\nمیخوندم بعد دختره نوشته بود\nپارسال اینموقع که بود(منظورش عشقش بود دیگه)من همه مانتوهام\nبالای \"آرنج\"بود اما امسال آستین همه مانتوهام روی مچمه.........\nاصن خدایی من هر چی فک کردم نفهمیدم عشق چه ربطی\nبه آستین مانتو داشت شمام با من موافقید؟",
    "یادش به خیر\nسوم راهنمایی که بودیم یه روز ما رو برای گرفتن جشن تکلیف بردن تو یه باغی فک کنم اسمش ارم بود\nاین باغ قصه ما پر بود از درختان آلوچه آلو زرد و سیاه\nما هم که یه مشت بچه بی شعور مث سپاه چنگیز خان موغول حمله بردیم به این باغ و درختان توش!!\nخولاصه  بعد از غارت درختان و با خاک یکسان کردن باغ معاون آموزش و پرورش اون شهر اومد ویه تذکر جدی به همه دادو سردسته این جنبش رو تنبیه کرد.....\nگذشت و موقع خوردن ناهار شد این سردسته ما هم که کارش درست بود ژتون های غذا رو (حالا نمیدونم به چه نحوی) کش رفت و نفری دو تا سه تا به بچه های مدرسه خودمون داد و الباقی رو گذاشت سر جاش!!!\nحالا هرکدوم از ما بصورت کاملا حرفه ای دو سه تا ژتونمون رو غذا گرفتیم و همچین که اومدیم شرو کنیم اون معاونه اومد و دوباره سردسته و تک توکی از بچه ها رو تنبیه کرد\nماهم به نشانه اعتراض شیشه نوشابه ها رو شکستیم و سالن غذا خوری رو کثیف کردیم(البته یواشکی)\nوقتی هم خواسیم از سالن خارج بشیم به همون معاونه گفتیم دستتون درد نکنه ولی غذاتون سوخته بود(چقدر خبیث)\nموقع اومدن به خونه وقتی میخواستیم سوار مینی بوس بشیم همه جیبامون پر از سنگ کردیم!!\nهمچین که مینی بوس حرکت کرد به نشانه اعتراض شرو کردیم به سنگ زدن و شعار دادن علیه اون شهر ومعاونه!!!\nییهو دیدیم مینی بوس واساد و مثل خیار همه مون رو فروخت!!\nاونروز همه مون از پَستا(از دم)یه کتک مفصل خوردیم ولی اینقد کیف داد که نگو!!!! مثلا خیر سرمون رفته بودیم جشن تکلیف!!!!! هعی روزگار خاک تو سرت!!!!!",
    "یکی از معماهای من اینه که وقتی هر پست رو میخونم حدس میزنم نوشته کی باشه و وقتی میبینم درسته کلی ذوق مرگ میشم",
    "سلام عید 92 که گذشت اما از تمام عزیزان آب ندیده که سال 91 حموم نکردن و همه با هم توطءه کردن که روز عید برن حموم خواشمندم سال دیگه این کار رو نکنین فشار اب کم میشه و الان هم شاهد قطع کلی اب بودیم من در حال حاضر تو دستشویی دارم براتون پست میذارم فکر کنم تا ساعت 2،30 که عید بشه باید این جا بشینم تا اب وصل بشه،",
    "تو خیابون داشتیم میرفتیم،یه پرشیا با سرعت 220 مایل در ساعت کوبوند به پرایده،بعد پرایده بد بخت تا دم دیفرانسیل جلو جمع شد.\nیارو پرشیایی پیاده شده میگه خداروشکر چیزی نشده!\n:ا\nفک کنم یارو پسته خورده بود،مست کرده بود",
    "ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﺑﻌﺪ ﻋﮑﺴﻤﻮ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﻢ\nﻭ ﯾﻪ ﺧﻂ ﺳﯿﺎﻩ ﮐﻨﺎﺭﺷﻪ ﺑﺰﺍﺭﻥ ﺗﻮ ﻭﺏ ﺑﻌﺪ ﺷﻤﺎ ﮐﺎﻣﻨﺖ ﺑﺰﺍﺭﯾﻦ\nﺭﻭﺣﺶ ﺷﺎﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﺁﺩﻡ ﺑﺎ ﺣﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ…\n\n.",
    "يادش بخير بچه بوديم هر كي هر جوك بي مزه اي ميگفت ميزديم زير خنده...\nمثلا يكي از خنده دار تري جكهامون اين بود: \"به يكي ميگن يه چيستان بگو؛ ميگه: اون چيه كه زرد ه؛ دراز ه؛ موز ه‏!‏‏\"‏\nجمعيت دوستان:\nهاهاهاها...\nخخخخخخخخ...\nهرهرهرهر...\nقاه قاه قاه...\n‏‏!‏@‏‏/‏\\‏‏‏_‏_‏/‏\\‏ (يكي اينجا قش كرده!)‏\n:‏)‏‏)‏‏)‏‏)‏‏)‏\n‏(‏‏(‏‏(‏‏(‏‏(‏:",
    "دوهفته پیش بابام پیروز مندانه وارده خونه شد و گفت از دست پلیس در رفتم\n(اقا  150تا سرعت رفته پلیسم ایست بهش داده وای نیستاده)\nحالا بعد دو هفته قبض اومده در خونه به من و خواهرام میگه دیگه حق ندارین پشت رول بشینید............\nسلامتی همه اونایی که از این مشکلات دارن بزن لایکو",
    "دوستم كيس كامپيوترشو باز كرده بود كه تميزش كنه كه من رفتم دنبالش و با هم رفتيم بيرون. وقتي برگشتيم مادربزرگش بهش گفت: \"ننه؛ اين ماس ماسكت خيلي خاك و خول توش بود؛ بردمش تو حياط برات حسابي با تايد شستمش . . . راستي نون گرفتي ننه؟‏\"‏\nدوستم  :‏(‏‏(‏\nمادربزرگش  :‏)‏‏)‏\nمن وقتي از شدت خنده افتادم رو زمين /‏\\‏‏_‏‏_‏/‏\\‏D:‏\nكيس كامپيوتر بعد از عمليات شست و شو [* # !!!!! ¤]",
    "سلام این اولین پستمه.\nدیروز رفته بودیم خونه مادربزرگه.هر کدوم از ما تو جمع یه جوکی گفتیم بعد پسر خالم 6سالشه از من پرسید:رنگ آب چیه.چشم همه به من بود که گفتم:\n‏.\n‏.\n‏.\nرنگ که آب نداره.خداااااااا آبروم تو جمع رفت.\nاولین پستم بود اگه بد بود به بزرگی خودتون ببخشید.",
    "یادمه وقتي 3-4 سالم بود کشف کردم خالم خواهر مامانم هست کلي ذوق مرگ شدم رفتم به دختر خالم گفتم مي دونستي مامانت خواهر مامان منه ؟؟ گفت دروغ مي گي تازشم دروغ گو دشمن خداست....\nتا چند روز باهام قهر کرد بي جنبه....",
    "پست اول\nمن کلا با ماهی قرمز سگ جون مشکل داشتم از اول.\n11 سالم بود طی یک عملیات مخفیانه یک عدد کپسول آموکسی سیلین وا کردم ریختم تو تنگ\nو اینگونه بود که کل فامیل رستگار شدن الان 10ساله هیشکی ماهی قرمز نمیخره از ترس مرگ جانگدازش توسط من",
    "کیا چوب انار خیس خورده و خط کش فلزی و کتک خوردنای سر کلاس یادشونه\n***دهه شصتی های عزیز بزنید لایک غشنگه رو***",
    "به سلامتی همه ی باباهای باحال\n12سالم که بود تو راه خونه بابام میگفت زنگ خونه مردم رو بزن درریم (محض خنده ما که \nسادیسم نداریم....)",
    "عاغا یه چی میگم نخندین لطفا\nبچه که بودم یه روز داشتم کارتون وتو وتو(پرنده اسرار امیز(کیا یادشونه))رو میدیدم که بابام\nگفت واسه کاری برو خونه همسایه منم گفتم به شرطی که تلویزیون رو خاموش کنید تا من\nبرگردم تموم نشه\n***بچه بودم دیگه*به سلامتی همه ی دهه شستی های با حال***",
    "عاغا جاتون خالی شب نامزدی عموم رفتیم خونه عروس خانوم کلی چیزای گرون و خوب دادن بخوریم ! مث پسته گوشت بره مرغ و خلاصه زمان دشوار دل کندن از این خانواده ی مهربون فرا رسید رفتم جلو مادر عروس خانم گفتم حج خانم بوخشید که زحمت دادین خدا... دیگه فظش و \nنگفتم. !! شما فک میکنین ابرم رفت عایا؟! حالا من که خوبم! اون یکی عموم به عمم گفت برو تو اشپزخونشون بگو شرمنده یه لیوان اب لطف میکنین ؟! عمه ی ما هم رفته تو اشپز خونه گفته لطف میکنین یه لیوان شرمندگی میل کنید؟! \nیعنی یه چن لحظه موندم چرا تو شب ب این مهمی من و عمم ابر خانوادگیمون و بردیم زیر علامت سوال و تعجب ؟!!",
    "من که هر وقت مامانم بعد از شستن ظرفا و موقع تمیز کردن سینک دست میکشه روش و النگوها یا انگشترش به سینک ساییده میشه مو به تنم سیخ میشه!\nشمام مثل منین عایا؟!",
    "خاطرات مدرســــــــــــــــــــــــــــــــه(علامت اختصاصی!!!) کتابی که استاد گفته بود نخریده بودم  به بغل دستیم گفتم صفحه چنده آقا این استاد  کصــــــــــافت ماهم فهمید بلند گفت هی تو چرا نظم کلاس رو بهم میزنی؟گفتم آقا کتاب نداریم.گفت کتاب نداری پ چطو صحبت میکنی؟مام (به قولshey2nak)نه گذاشتیم نه برداشتیم گفتیم کتاب نداریم دهن که داریم بحرفیم:-) گفتن همانا و کتک خوردن و مثل لبلانسبت حیوان موذی پرت شدن بیرون همانا. و جالب اینکه وقتی معلم منو وارد کلاس کرد بچه هابهم نیگا میکردن و آهسته میگفت ایول و...\nهییییییییییییی",
    "عاقا پارسال عید با 3 تا از بچه ها رفتیم مشهد.........\nخلاسه با هزار بدبختی اتاق گیرآوردیمو,رفتیم خرید واسه شام,یکم برنج \nخریدیم,رب و......غروب بود بچه ها گفتن ما میریم حرم توام شام درست کن\nخلاسه اونا رفتن ماهم واسادیم برنجو رب(استمبلی,بیل,کلنگ)هالا \nهرچی,درست کنیم,همه کاراشو کردیمواومدیم دمش بندازیم دمکنی \nنداشتیم حلا هی بگرد........آخرش زیرپوشمو درآوردم بجادمکنی استفاده \nکردم,اومدیم سر سفره یهو همشون زیر پوشمو دیدن داد زدن \nزیرپوشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟منم اصن به رو خودم نیاوردم,کتک باحالی خوردم بعداونا رفتن تو افق ساندویچ \nخوردن منم نشستم تنهایی خوردمش اما آی ته دیگ باحالی داشت\nدلم آب شددددددددددددددددددددددددد",
    "اول سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام. اولین پستمه و خوشحالم به جمع شما پیوستم.                                                                                 عاقا یادمه گودزیلایی بیش نبودم که هر وقت این باباهه می اومد خونه از سر وکولش بالا میرفت. یک روز که طی یه حرکت انتحاری سعی میکردم از دوشش باباهه بالا برم اونم نامردی نکرد و در نهایت ارامش یه نون لواش پهن کرد کف دستش... گفتم باباییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی میخوای چی کار کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت هیچی میخوام بخورمت....... منو میگی؟ از صحنه گریختم. تا 3ماه از نزدیکش رد نمیشدم. فکر میکردم واقعا ادم خواره. خداییش اینم پدره ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دوران دبیرستان یه معلم داشتیم هم معاون بود هم معلم بعد ی بار کلاس خیلی شلوغ بود ,سروصدا اینا ی وضعی ,خلاصه جناب معاون وارد شد خیلی عصبانی بعد گفت چه خبرتونه مدرسه رو گذاشتین روسرتون \nبعدش نماینده کلاس گفت معلمممون نیومده ,بعدش معاون گفت بشینین بلاخره ی خری...(بوووووووقی)میاد دیگه \nرفتو بعد دو دیقه خودش اومد سرکلاس ,یعنی کلاس منفجر شد\nمن:-) \nاموزش و پرورش:-) \nبازم من:-)",
    "خانوادهٔ من همهٔ حرفاشونو جمع می‌کنن، وسط فیلم میگن :|\nخانواده شما هم اینطورین!!!!!!!!!",
    "خیرسرمون اومدیم با هواپیما همراه خانواده و گودزیلاهاشون بریم مسافرت پسرداییم مهماندارو صدا کرده میگه میشه ی سوال بپرسم؟ مهماندار آره عزیزم حتما\nخیلی جدی میگه کی برای دستشویی نگه میدارید؟؟؟!!\nمهماندار همچین ب ما نگاه کرد انگار با هلیکوپتر از پشت کوه اومدیم...کصافطططط آخه اینم سوال کردی؟؟!! \nاینا بچن؟ من همسن این بودم شلنگو از مار تشخیص نمیدادم \nوالاااااا",
    "یادمه یه ناظم داشتیم (الان فوت شده خدا بیامرزتش)\nبعد بین بچه ها جاسوس مخفی میذاشت که مچ بچه ها رو بگیره...\nمنم خیلی دوست داشتم جاسوس مخفی بشم.\nیه روز بهش گفتم آقا میشه من جاسوس مخفی شما بشم؟؟\nبیچاره مونده بود چی بگه فکر نمیکرد کسی قضیه جاسوسارو بدونه!!\nگفت: اگه احتیاج شد خبرت می کنم!! :))))",
    "ما یه گودزیلا داریم،عید هر کی میاد خونمون تو جمع برمیگرده به طرف میگه:بهم عیدی میدی؟ مهمون بیچارمونم تو رودربایستی میمونه بهش عیدی میده دیگ...تازه اوندفه برگشته به عموم میگه:بیزحمت 10 تومنی بده،لازم دارم!البته یه سودی که بهمون رسونده اینه که همه سعی میکنن این وری نیان...فک کنم تنها فایده ای که میتونه داشته باشه همینه!",
    "داشتم داخل دانشگاه راه میرفتم دیدم دو تا خانم محترم دانشجو دارن سحبت میکنن (عاقا جون مدلم میخاد این جوری بنویسم مشکلی داری؟؟)\nیکی شون گفت دیروز با بابام رفتیم ماشین سواری (خدا به داد باباش برسه) یدفه باباش بهش میگه بزن رو ترمز بنده خدا هول می شه گازو تا ته فشار می ده ..... یکم فکر کنید به عمق فاجع پی میبرید بیچاره بابا دختره.",
    "رفتم واسه موبايلم قاب بگيرم.فروشنده رفته قاب مدل گوشيمو آورده ميخاد نصبش كنه واسه موبايلم گشاده.ميگه عجيبه يا قاب بزرگه يا گوشي شما بزرگه!",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\nدیـــــدن اینـــــــایی رو ک بـا زیـــــر شلـــــواری میــــان تـو خیــــــابـون!\nآقــــــــا مـا همیشــــــــــه اینــــــا رو بــا بچــــه ها  ســـــــــوژه میکــــــــردم تـو خیابــونٌ بهـــــــشون تیــــــکه میپــــــرونـدم،البـته نـــــا گفتـــــته نمـــــونه ی بــارم اَ یکشـــــونم یـه کتــــــــک مفصلـــــی  خـــــوردیم\nجـــــــای تـک تـک تـــــون خالــــــــــــی:)دی\nخلاصـــــــه مـا امــــــروز رفتـه بـودیم یـــــه زیر شلـــــــواری بگیــــــــریم \nیارو گفــــــــــت 65 هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزار تـومـن\nدیـــــدم بنـــــده خــداها حـــــــــق داشتـن بـازیـر شلــــواری میـــومدن تـو خیابــــون بجـای شلــــوار جیـــــن\nآخــــــه کلـی پولشـو دادن نمیشــــه کـه فقـط تـوخـونـه ببوشــــــن!",
    "باتشکر از پست شماره (56499)،  ظاهرا مراقب ی امتحانی بودن و به بچه ها تو ی درس سخت تو تقلب رسانی کمک کردن،دمشون گرم... ایشالا ازین نوع مراقبا بیشتر شه( همه بلند بگین آمییییییییییییییییییییییییییین) ... منو یاد یخاطری تلخ انداخت روزی که ریاضی مهندسی امتحان داشتیم لامصب انگاری حجم مراقبا 2برابر شده بود هیچ، انگاری سوگند خوردن کسی سرشو بالا نکنه،راه به را همه رو تهدید میکردن که سرتون تو برگه باشه،خوب بود حالا90 درصد بچه ها حذفکرده بودن اون درسو کسی تو سالن نبود...\nهر لایک = 1آمین\n(روشی خبیثانه برای دریافت لایک)",
    "اغا ترم قبل موقع امتحانات خیلی بهم فشار اومد با خودم عهد بستم از ترم بعد درس بخونم .اوایل این ترمم با خودم گفتم  توی ایام عید درس می خونم دیگه الان زوده .الانم که تعطیلی ها شروع شده حوصله ندارم .می گم اشکال نداره همون شب امتحان درس می خونم.\nمی دونم دیگه موقع امتحانات می خوام به غلط کردن بیفتم ولی چاره چیه؟؟؟؟؟؟\nانصافا کیا مثل منن؟؟\nبگین که شما هم این جورین یکم امید وار شیم.",
    "\" خــاطــره خــنــده داره مــســیــحــا \"\nاولــیــن بــار تــو عــمــرم کــه رفــتــیــم بــیــلــیــارد ، بــا رفــقــا بــود ،، مــثــلا قــرار بــود بــه مــا یــاد بــدن\nنــگــو نــامــردا بـــا چــنــد نــفـــر شــرط بـــســـتــن ،، مــارم بــه عــنــوان بــادیــ گــارد بــرده بــودن\nهــیــکــل گــنــدگــی و ورزشــکــار بــودن هــمــیــشــه ام خــوب نــی.....\nخــلاصــه ی خــلــاصــه ... ســـر و دســـتــِـ شــکــســتــه بـــرگــشــتــیـــم خــونــه....\n3 بــه 6 بـــودیــم تــا خــوردیــم زدنــمــون ،، ولــی نــاگــفــتــه نــمــونــه هــا مــا دعـوارو شــروع کــردیــم.....\n// الــان حــبــیــب خــر کــیـــفــِــ //\nحــقــمــون بــود ،، ولی مــن یــه جــا دلــم خــنــک شـــد ،، مــیــدونــی کــجــا.... \nیــکــیــشــونــــ خــیــلــی فــوحــشــای نــاجــور مــیــداد اول چــوب بــیــلــیــارد و تــو ســرش خــورد کــردم بــعــد\nاز طــبــقــه ی بــالــا پــرتـــش کــردم پــایــیــن ،،، بــچــه پــرو ،،، بــابــا دعــا مــیــکــنــیــد فـوحـش نــدیدن...\n// نـــه حــبـیـب؟؟// راســـتــی جــدا از دعــوا ،، 5 مــیــلــیــون خــســارت زده بــودیــم اگــه بــدونــیــد بــه چــه \nبــدبــخــتــی دُنــگــامــونــو جــور کـــردیــم.....\nنــتــیــجـه اخـلاقـی = اگـه خـواسـتـیـد دعـوا کــنــیـد اول بــه عــاقــبــتِ کــار فــکر کـنـیـد ،، بــعـد دعـوا کــردیـن لطفا\nفــوحــش نــدیــن،،مــا روایـتــم داریــم هــا گــفــتــه بــاشــم//\nمسیحا -_-    حبیب ^_^    کیان 0_0  \nلــایــک = فــقــط آشــوبــگــران",
    "سلام به همه \nآقایون و خانوما یک سوا ل مهم که فقط دهه شصتیا میدونن جوابشو\n\nاین ناظم دوران دبستان من همش میگفت شلوغ کنید میندازمتون سیاهچال\n\nسوال:این سیاهچال کجا بود دقیقا آیا؟؟ چون زنگایه تفریح با دوستامون دنبال سیاهچال میگشتیم اما متاسفانه موفق به پیدا کردنش نمیشدیم\nالبته ناگفته نماند این دهه های مرفه این چیزارو نمیدون(70و80)",
    "سلام به دوستاي خوووب 4jokاين اولين پست ام \nساااال نو پيشپيش مبااااارك\nوقتي بچه بودم خرگوش داشتم مي خاستم پوستش نرم بشه يه بيته كرم \n روش خالي كردم :-| بعد دو روز مرد...:'(\nاز اون موقع ديگة من و خرگوش و كرم و تنها نذاشتن:-|",
    "عاقا ما یه خواهر گودزیلا داریم فقط مونده سوارم شه!\nمیاد قلقلکم میده در حدی که......بریزه!\nاونوقت دستشو می گیرم که نتونه عین این فیلم هندی ها گریه میکنه!\nمن ابله دلم می سوزه ولش میکنم!\nو این داستان ادامه دارد تا...؟؟!",
    "\"De eL\"\nاین پستو سر عروسی بودم نوشتم \nآغا تو 4jok‏ داشتم لبه گوشیمو گاز میزدم سرمو میکوبیدم به کف سالن \nبعدش فهمیدم داماد اومده احوال پرسی کرده رفته واسه خودش\n‏‎\"De eL‎\"‎",
    "ههههههههه\nآقا من بچه بودم از این جوجه کوچولو ها خریده بودم میخواستم پرواز یادش بدم از چهار متری پرتش میکردم پایین بال بزنه پرواز کنه (فکرکن بچه مرغ پرواز کنه!) بدبخت همون روز مرد :)))))",
    "دوستم بعد از یه ماه بی خبری بهم این طوری اس داده بود\nسلام عزیزم ببخشیید بهت اس ندادم حوصله ام ندارم بگم چرا-حالت چطوووره؟؟ میدونم خووبی چه خبر از بروبچ؟ اه مردشورتو ببرن تو هم که از هیچی خبر نداری... خوب کاری نداری؟ اگه هم داشته باشی اهمیت ناره اصن...بای\nاصن تورمم اسر(اصر- ااثرو...) گذاشته شدیید.... \nیکی نیس بگه خو تو که از همه چی با خبری چچچچررررا اس میدی؟؟؟؟",
    "نمیخوام ریا بشه ها ولی وقتی صفحه 4jokeباز میکنم اول ازبالا همه رو لایک میکنم بعد شروع میکنم به خواندنشون.یه همچین ادمی هستم:-*",
    "قربون حکمتت خدا . چه حکمتیه مل خودتو میری لایک میکنی یکی حسابه هر کاری کنی . مال مردمو لایک میکنی میشه از 430 به 432 تازه خوبه \nبعضی وقتا من 4 تا 4 تام دیدم . خدا جدا چه حکمتیه",
    "یه بار رفتیم خونه خالم مهمونی بعد خواهرم هی به من گفت اسگلو اسگلو(آفرین گودزیلاس خالص خالص)بعد گفت بیا قایم موشک خونه خالمم درندشت ما رفتیم یه جا پسر خاله 5 سالم(تو محاصره دهه 80 یا خالص گیر افتادم)رفتم گفتم علی جون به مونا نگی من اینجاما!!!باشه بعد دادن یه شکلات خر شد. ما قایم شدی م یه جا خوب با گوشیمون سرگرمو این رفت چند دقیقه بعد خواهرم دویید اومد اونجا من از یه سوراخ دیدمش یهو پش سرش پسر خالم درحالی که میدوید و نفس میزد رسیدو جلوشو گرفت و گفت مونا مونا محمد اون جا (اشاره به جای من)نیستا. خواهرمام گرفت و اومد منو پیدا کرد تا شب با چند تا گل:اوسگول،اوشگول و شاسگول محشور شدم....ای خدا من خودم دهه80یی کلاه سفیدم این لامصبا 0تا9 کلاه سیاه سیاه هستن .. هرکی موافقه شیشه لایکمو با موسش بشکونه",
    "کی از فانتزیام اینه که بدونم پست هایی که میزارم کجای jokمیره؟؟؟؟                                                                           \n                                                                                       ##########",
    "4jok\nتو كافي شاب دانشكاه با جند تا از دوستام كه دخترم هستند نشسته بوديم ،جشمم به بسري كه در ميزه كناري ما نشسته بود افتاد سرتاباي بسره سفيد بود بلوزش شلوارش كفشش حتي هندزفزي تو كوشش هم سفيد بود،قيافش برام خيلي جالب بود به تك تك دوستام كه بيشم نشسته بودن اون بسره تنهاي سفيد بوش رو نشون دادم و درباره طرزه لباس بوشيدنش با هم حرف زديم با اين فكر جون تو كوشش هندفري هست داره اهنك كوش ميده و حرف هاي مارو درباره خودش نمي شموه...بعد از غذا خوردن دستم كثي با وُلُمِ نسبتاًً كم كه حتي دوستام نشنيدن كفتم دستمال مي خوام يه دفعه ديدم بسره سفيد بوش  با يه دستش دستمال به من فرما مي زنه منم با قيافه علامت تعجب از كي تا حالا داشت به حرفام كوش مي كرده اون دستمال كرفتم \nمنOOOO\nبسره سفيد بوش \" \"",
    "راست میگن فوضولی خوب نیستااااااا \nامروز اینو با تمام وجودم لمس کردم ....\nداشتم یواشکی از سوراخ کلید نگاه می کردم خواهرم واسم چی عیدی گرفته..... آخه داشت تو کمدش قایم می کرد\nدر اتاقش هم رو ب من باز می شد\nچشمتون روز بد نبینه ، یهو در با شدت باز شد ...... گوممممبببب ....\nجای سوراخ کلید و دسته ی در، دقیق چاپ شده رو صورتم !!!!!!\nدعا کنید جاش زود خوب بشه و الا تو دید و بازدید های عید همه می فهمن من چقدر فضولم(کنجکاو) :دی",
    "عاغا من طی یک اقدام شجاعانه جزوه شیمی‌  جبر  حسابان  با فیزیک ننوشتم الان روزی صد بااااااااااار به خودم لعنت می فرستم آخه ای چه غلطی بود من کردم؟ یکی نیست بگه آخه تو چرا میری مدرسه؟",
    "یه وقتی بود که ماهم مثل آخرین بچه متولد شده تو فامیلمون بودیم\nیه وقتی لباسمون دو وجب میشد نه مثل الان کتو شلوار چند ملیونی\nیه وقتی کل پامون میشد به اندازه انگشت اشارمون نه کفش 41-42-43-44\nیه روزی اگه پیشبند نمینداختن رو لباسمون کل لباسمونو گند میزدیم نه حالا که باید ریتم چنگال و قاشق هامون به هم دیگه بیاد\nیه روزی اگه پوشکمونو عوض نمیکرد حتی بابامون میگفت بیا این بچه رو جمعش کن بوی گندش خفمون کرد\nیه روزی تمام تمام دلخوشی یه مادر این بود که بچش آروم آروم قد بکشه و عصای دستش بشه تو پیری کنارش باشه\nنمیخوام بدونم دلیلت برای جدایی چیه،اصلا دلیل برام مهم نیست نه\nفقط یه امروزم فرصت داری اگه به هر دلیلی خدای نکرده با مادرت قهری اگه دعوا کردی اگه گذاشتیش خانه سالمندان برو و بیار کنار خودت کنار خانوادت به خدا حیفه اگه این فرشته آسمونی رو کنارت نداشته باشی\nبه سلامتی مامانایی که میخواستن ما بشیم عصای دستشون اما شدیم ....(خودتون بگید چی شدید)\nعیدتون مبارک",
    "بعد میگن تحریم فشار نمیاره........\nامروز رفتیم بیرون با دوستم یدفه دیدم دوستم گوشیشو داد بمن گفت یه \nعکس بگیر.......\nدیدم رفته کنار یه مانکن زن واساده میگه عکس بگیر\nبچه اصن عقده ای شده.......\nخود مانکنه ام هنگیده بود\nکشیدمش اینور وگرنه مانکنه آدم میشد میزد لتو پارمون میکرد\nوالا شانس که نداریم",
    "یادم میاد بچه ک بودم تو مدرسه تغذیه هامو میفروختم کارم به جایی رسید که درامدم از بوفه مدرسه هم بیشتر شدددددددد آخخخخخخخخخخخخ یادش بخیر مدیرمون فهمید منو3روز اخراج کرد تازه کثافط پولاموهم ازم گرفت اره دیگه ادم اقتصادی بودم واسه خودم.",
    "مامانم یه لیست خرید داد بهم که SMS کنم واسه بابام که سر راه بخره و بیاره،توش شامپو اوه (AVE) بود.\nبابام رفته به فروشنده گفته: شامپو Oh دارین؟:)))\nگویا فروشنده چندبار با تعجب پرسیده شامپو چی؟ :|\nو بابام هی تکرار میکرد oh oh =))))))",
    "ی گوشی1100 دارم پارسال عید رفته بودیم شمال باهاش فندق می شکستم.اغا یعنی کیفیت تا این حد؟؟!!!!!جدیدا فهمیدم 1100 ها هم مث کنترل تلویزیونه ضربه که میخوره بهتر کار میکنه",
    "دیروز خونه تکونی عیدمون تموم شد. امروز صبح که از خواب پاشدم هی حس میکردم باید یه چیزی رو بشورم یا پاک کنم و دستمال بکشم!!!\nاصن یه وضی! :-)",
    "یکی از خاطرات دوران راهنمایی من اینه که اوّل مهر بود ، همه به کیف و کفش نو رفتیم مدرسه ، من و سه تا از دوستانم مسیر خونمون تقریبا یکی بود ، یکی ازین سه تا یه بچه پر رو و تغس؟(طقص - طغس ول کن بابا قاتی کردم )بود ، جالبه اینکه کیف این پسر پر روهه با یکی دیگه از دوستانم عین هم بود ، زنگ آخری من کیف هاشون رو جابجا کردیم تو راه خونه کیف این یکی رو به زور ازش گرفتم تا دم در خونمون کیفش رو شوت می کردیم ، البته زیاد من دلم نمیومد محکم بشوتم ، اون رفیق پر روهه خیلی محکم می شوتیت ، پسره بنده خدا گریه ش درومده بود ، هر کاری کرد نزاشتم کیفش رو بر داره ، یه بار که همون تغسه داشت می شوتیت کیف نو این پسره پاره شد و زد زیر گریه ( ظالم خودتونید )\nرسیدم به جایی که باید از همدیگه جدا میشدیم من کیف پسر تغسه رو ازش گرفتم دادم به همونی که گریه می کرد و کیف رو از زمین برداشتم دادم به تغسه !\nهمینجوری داشت نگاه می کرد باورش نمیشد که کیف ها رو من عوض کرده بودم داشته به کیف خودش لگد می زده ، زیپ و باز کرد کتاب و دفتر خودش رو دید و اشکش درومد ، \nپیام اخلاقی ، ما که آدم نبودیم ، لا اقل شما آدم باشید \nعجب روزهایی بود ، دعواهای زنگ آخر ، دلم براش لک زده ، اگه موافقی بلایک",
    "تولدم بود رفته بودیم mp3 بخرم...\nیارو نمایندگی مارک (فلان) بود...\nیه مدل دیدم میگم 8گیگشو ندارید؟ میگه نه ولی رو همینم میشه 4000 تا آهنگ ریخت. 4گیگم خیلی زیاده!\nبعد میگم این که زرده مشکیشو ندارین؟؟\nمیگه نه ولی میذاریش تو جیب چه فرقی می کنه چه رنگی باشه.\nدلم میخواد یه گوشت کوبی چیزی بزنم تو سرش موافقید عایا؟؟",
    "يه روش Up date شده براي اذيت گوزيلا که امتحان وتزمين شدس.\nازدردوستي ومحبت واردشين بعدگودزيلامذکورروبه حمام برده وقتي مشغول اب بآزي درلگن ميباشد،اب سردروتااخرببنديد وبذاريد يه ذره بسوزه!و10minهمون کاروبااب داخ بکنيد،بذاريديخ بزنه!\nنکته:اگ استحمام بطول انجاميداين عمل وقيح رومکررا انجأم بدين!\nلايک:خعععلي مريضي عزيزم!",
    "یکی ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺁﺏﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ ﺑﻌﺪ ﺩﺭﺍﺯ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ﻭ ﺷﮑﻤﻤﻮ ﺗﮑﻮﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ . ﺍﺯ ﺗﻮ ﺷﮑﻤﻢ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﺏ ﻣﯿﻮﻣﺪ !\nینی اون لحظه ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﺻﺨﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﻬﻢ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﺍﺩ !",
    "اول بگم کاش تو منو بالاخاطراته چندش اوره هم بود(الان میگم چرا خوسبر کن)\nمن بچگیام سرپشه هاروقطع میکردم بعدچنددیقه دوباره سرشومیچسبوندم بدنش زنده میشدوپروازمی کرد.\nچندتا نکته لازمه درمورداین کشفم بگم:\n۱_اگه زمان طولانی بشه دیگه سرش به بدنش نمیچسبه وب جای تماشای پرواز بایدب فکره تشکیل(نه تشیع) جنازه باشیدوشمامترکبه غتل شدید\n۲_پشه سربریده توحلقم اگه دروق گفته باشم\n۳_به جای فحش ی خورده فک کن من چه جونوری بودم\n۴_بعدهی بگودهه  هشتادیاگودزیلان پس من چیم؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دیروز داشتم با دوستم دنبال سیگارت فروشی میگشتم و با کلی گشتن یک جا گیر اوردم.\nبه 50 متریش رسیدیم دو تا ماشین پلیس دیدیم با 7 8 تا گشت.همه با بیسیم اینا. یک ربع وایسادیم هیچطی تکون نخورد.بعد به دوستم گفتم حلالم کن و پلاکم رو بوسیدم گذاشتم رو گردنم و با صورت عرق کرده رفتم جلو.به سی متری پلیس ها رسیدم دوستام تو فکرم افتادن و صدا هایی از درونم صدا بیرون میومد.اگر بمیری اون دنیا... و به همشون زنگ زدم و حلالیت گرفتم تا این که رسیدم به 25 متری فامیلام جلوی چشمام اومدم.وژدانم اومد تو هلقم داشت خفم میکرد به اون ها هم زنگ زدم حلالیت گرفتم. به 20 متری رسیدم خانوادم رو احساس کردم و وژدانم اون قدر بزرگ شده بود که چشمام داشت بیرون میپرید.از همشون حلالین گرفتم.به 15 متری رسیدم روح میرزا کوچک خان و سربازاش رو دیدم که داشتن برام دست میزدم .به ده متری رسیدم کوروش رو دیدم کتیبه ای رو به دستم داد و رویش رو اون ور کرد تا اشک هاشو نبینم دستش رو بوسیدم و با قدم های استوار به جلو رفتم تا این که به 5 متری رسیدم و شاه اسماعیل رو دیدم تفنگ سر پری رو به دستم داد و لباس رزم به تنم پوشاند در مغازه ره رو دیدم.یاد تخت جمشید افتادم زمانی اکندر به اون هجوم اورده بود.به داخل رفتم و به فروشنده درود فرستادم.بوی وطن می امد.بدو گفتم:سیگارتی ده تا ما به رزمستان رویم.گفتا:شیش و پونصد.قلبم پرید تو جورابم.گفتم:برادر رزمستان به این سیگارت ها نیاز داره.گفتا شیش تمن.خریدمش به ان را بالای سینی گرفتم و سینی را روی سرم گذاشتم.از کنار پلیس ها رد شدم .اسمان زیبا بود.به دوستم رسیدم بعد سیگارت رو گرفت سه تمن گذاشت تو جیبم. گفت:تو ادم خوبی هستی.لباس رزم بخوره تو سرم.فقط ده هزار تمن پول ایرانسل شد.\nراستی این روش خوبی برای احضار ارواح هست",
    "من تو یه شرکت خدمات پس از فروش لپ تاپ کار میکنم.یه روز یه آدرس خورد برم بانک صادرات نوت بوک رئیس بانکو تعمیر کنم.\nزرنگی کردم سر راه رفتم یه چک داشتم نقد کردم و یه دسته پول که دورش کش داشت گرفتم.\nپولارو گذاشتم کیفم و کشو ازش باز کردم و تودستم بود.بعد رفتم تو اتاق رئیس بانک و خیلی با کلاس گفتم بنده فلانی از شرکت فلان اومدم برای رفع اشکال.\nرئیس که خیلی عصبانی بودگفت عجب تشریف آوردین؟\nداشت منو نگاه میکرد و حرف میزد که یه دفعه کش پولی که تودستم بود و باهاش بازی میکردم در رفت و مستقیم تو چشم رئیس خورد تا اومدم بگم غذر میخوام درو باز کرد و گفت گمشو گوساله نیاز به تعمیر جنابعالی نیست …..",
    "چند سال پیش تو یک مهمونی بودم که دوستم گفت بیا به مردم بشقاب تارف کن.من هم رفتم جلو به همه دادم فقط به یکی رسیدم که خیلی باهاش رو درواسی داشتم (در اون لحظه داشتم به تعداد کسایی فکر میکردم که مونده بودن)ایشون هم داشت با موبایلش کار میکرد بعد گفت نه ممنون بعد من از بی حواصی گفتم نمیخورین؟ بعد گفت نه میل ندارم.\nتا پایان مهمونی 143 بار صلوات فرستادم که خندم نگیره.\nحالا بقیشو خودتون بخونید...",
    "وقتی4-3ساله بودم\nعلاقه خیلی زیادی به جوجه داشتم البته الانم دست کمی ازبچگیم ندارم\nبرای اینکه جوجه های زیادی داشته باشم\nچندتاتخم مرغ برمیداشتم واوناروتویه سبد میگذاشتم وساعتهاروی سبدمینشستم..................\nبه امیداینکه جوجه هام به دنیا بیان(خخخخخخخخخخخخخ)\nجالب اینجاست که دم به دقیقه نگاه میکردم وهی ازخودم میپرسیدم پس چرا به دنیانیومدن؟؟؟\nمااینجوری بودیم(خخخخخخخخخخخخ)",
    "دامادمون ماشین خریده بود بهش میگم مبارکه ایشالاه چرخش برات بچرخه. برگشته میگه خوب آبجی چرخش چرخیده که تا اینجا اومده دیگه.بهش میگم این ینوع دعا و مبارک باشه منظور روشن شدن ماشینت نیست که:| :-o",
    "سلام \nسر كلاس استاد سخت گير و مدعي \nهمينجوري با غرور و افتخار نشسته بوديم كه استاد با چشماي \nپف كرده و تقريبا كبود وارد شد \nمن :\nاستاد چرا چشاتون اينجوريه ؟\nاستاد:\nآخه من غلظت خون دارم بايد ماهي يه بار خون بدم \nدوستم :\nاستاد اگه نمي توني خون بدي يه بيس ليتري آب قاطي كن خونت رقيق بشه \nكلاس تركيد \nسيتوپلاسم بدنم تا صبح مي خنديد",
    "یــه بــنــده خــدایی بــا مــاشــیـنش زد بــهم پــام شـــکــست ، مــنـو\nبــرد بــیــمارستان زنــگ زدن بـابـام ســراسیمـه اومــده مــیگه کــی\nپای ِ ایــن نـَـــرّه خـَـرو شــکونده ؟ ؟ ؟ یــارو بـرگشته میــگه خــدا رو شکـر\nبـه خیــر گذشــت ، بــابــام گفت : نمی شــد یــه خــورده سرعـتتـو\nزیـاد میـــکردی ما یــه چــند مــاهی تـو خــونه آروووم زنــدگی میـکردیم؟؟\nمــن :| :O\nرانندهه :O :((\nبابام :})\nمـامـانم :'(\nپــرستار :)))\nهــیــچی دیــگه کــلــن شخـصیــتـمو بــرد زیــر ِ ســوال :)",
    "اعتراف می کنم بچه که بودم وقتی تو رخت خوابم موقع خواب آب دهنم راه میفتاد و می ریخت رو رخت خواب برای اینکه صورتم خیس نشه خیلی سبک بیدار می شدم بالشمو می ذاشتم اون طرف تخت و دوباره می گرفتم می خوابیدم یه شب چهارده بار این کار رو انجام دادم دیدم نه فایده ای نداره اومدم رو زمین خوابیدم !  بله یه همچین آدمی بودم من . . .",
    "یکشنبه صبح اومدم سه تا پست گذاشتم تو 4 جوک\nشبش اومدم دیدم هیچکدومش تایید نشده\nیعنی انگار با گوشت کوب ( نوکیا 1100 ) زدن توسرم هنوز که هنوزه سرم درد میکنه\nتو عمرم اینجوری بهم برنخورده بود\nخدا قسمت هیچکس نکنه خیلی شب بدی بود\nانگار از سوراخ بزرگه ی خرطوم این فیل بالا صفحه رفتم داخل از گوشش اومدم بیرون\nیه همچین حسی دارم الان",
    "مامان من وقتی ک با من کار داره نگا چطوری میحرفه:::: پسرم عزیزم بیا برو نون بگیر بیا برو یکم میوه بگیر قربون این یکی یدونه پسرم بشم یا مثلا توی خونه عزیزم مامان بیا سر این مبل رو بگیر بزاریم این ور حالا بعد این همه کار ک کارش باهام تموم میشه میرم ی چرت بزنم ک یک هو طرز حرف زدن مادرم بلند شو پسره تن لش شتر همیشه مثل معتادا افتادی توی خونه پاشو ی تکونی ب خودت بده اخه من چه گناهی کردم مامان تو شدم!!! عاغا ب نظر شما من نباید سر ب بیابون بزارم با این مامان؟؟؟؟",
    "سامانه شارژ آنلاین 4jok !\n+ شارژ به همراه تخفیف ویژه عید نوروز 92\nینی با کله رفتما !\nیه شارژ دو تومنی خریدم فقط و فقط سی تومن تخفیف داشت ، فقط سی تومن !\nولی تو این آشفته بازار سی تومن هم غنیمته انصافن !",
    "سفره رو جمع کردم مادرم اومده مثلا\" دعام کنه میگه انشالله تو بهشت سفره جمع کنی ! آخه مادر عزیز من می دونی اون سفره ای که تو بهشته چند کیلومتره ؟ نه میدونی ؟ نه خدا وکیلی می دونی ؟ نه جان این پسرت میدونی ؟",
    "ما تو خونمون 4تا دهه هشتادی داریم !!!\nباورتون میشه ؟!؟!؟\nفک کنم تا حالا کسی این آمارو نداشته !!!\nوقتی 4تاشون با هم جم میشن یکیش ب من میگه خاله اون یکی میگه عمه\nاین وسط من ی نقش سومی هم پیدا میکنم\nمیپرسین چ نقشی؟!؟!الان میگم\nحس میکنم گربه سگم !!!! ( کارتونش ک یادتونه ) \n:(",
    "دیروز داشتم تو خیابون قدم می زدم اتفاقی خوردم به تعطیلی مدرسه دخترانه دبستانی . آقا چه ترافیکی ایجاد میکنند تو خیابون این فسقلی ها نه ماشین ها راحت می تونند رفت و آمد کنند و نه عابرین پیاده و نه مغازه دارها آخه یهو می ریزن همه با هم تو یه مغازه سوپری و دست یکیشون لواشکی ، نوشمکی ، پفکی (با همین حله حوله ها می خوان رشد کنند) خلاصه من تو فکر و خیال با اجازه دوستان چهار جوک داشتم قدم می زدم که ناگهان از جا پریدم چند تا از این بچه های دبستانی داشتن با هم دیگه از گوشی جدید گلکسی سامسونگ که تازه تبلیغ شو می کنه صحبت می کردن چه اطلاعاتی داشتن در موردش حالا من با این سنم که ادعای تکنولوژی می کنم از مدل قبلیش هنوز اطلاعات چندانی ندارم چه برسه به جدیدش\nحله حوله به رشد تفکر کمک می کنه آyآ؟",
    "عاقا ما يه رفيقي داريم تو شيراز دانشجو رشته نفته؛ ولي به جاي درس خوندن از صبح تا شب تو خيابون دنبال دختر بازيه...\nيه روز داداش يكي ديگه از دوستام ميخواست مچشو بگيره؛ بهش گفت: \"تو شبانه روز تو شيراز چيكار ميکني؟‏\"‏\nدوستم گفت: \"درس مي خونم‏\"‏\n- \"چه درسي؟‏\"‏\n- \"زبان انگليسي‏\"‏\n- \"اگه راست ميگي؛ انگليسي ها به گاو ميگن چي؟‏\"‏\n- \"ميگن گووو (تلفظش:Gaaaow‎‏‏)‏‏\"‏\n- \"خب به گوساله چي ميگن؟‏\"‏\n- \"به گوساله چيزي نميگن؛ ميزارن بزرگ بشه بعد بهش ميگن گووو (Gaaaow‎‏‏)‏‏\"‏\n‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏!!!!",
    "ديشب داشتم با هندسفري (هندزفري) آهنگ گوش ميدادم همزمان با آهنگ گوش دادن تو سايت 4jok هم داشتم پست ها رو ميخوندم؛ عاقا آهنگ رفت تو سكوت يهو بلند گفت \"امير خلوت\" ؛ منم كه حواسم به سايت بود يه دفعه فكر كردم كسي اومد؛ يه دفعه قلبم اومد تو حلقم و مثل ماهواره اميد پريدم تو هوا! (آخه من سرباز هستم؛ اينجا هم كه گوشي غير قانونيه...مخصوصا اين مدل گوشي‏)‏\nيني تا مرز سكته قلبي-مغزي-عروقي پيش رفتم‏!‏\n(البته بعدش از شدت خنده به اون مرز رسيدم‏)‏\nميبينيد خدمت چه به روز آدم مياره؟‏!‏",
    "5سال پیش یه بچه گنجشک تو کوچه پیدا کردم با ذوق اوردمش تو حیاطمون نگه میداشتمش هر 5 دقیقه میرفتم مینداختمش بالا هی میافتاد زمین بعد از 2 روز مرد ( نخند اقا مگه خودت بچه نبودی؟)",
    "سلام به همه\nجاتون خالی چند سالی پیش بعد از یه مدت که توی یه شهر دیگه بودیم رفته شهرمون خونه داییم اینا بودیم که داییم گفت بریم بیرون یه کار دارم انجام بدم اقا ما هم رفتیم تو راه بهم گفت یه برگ چک از دسته چک تو داشبورد پاره کن(بکن) چشتون روز بد نبینه منم با کمال ارامش دسته چکو در اوردم و یه برگ چک کندمو خیلی راحت گرفتم پاره کردم \nدیگه باقی شو نگم بهتره\nلایک یادت نره",
    "آبجیم تعریف میکرد اوج توهمات کودکیش چی بوده(دهه شصتی)\nمیگه بچه که بودم شبایی که خوابم نمیومد سرمو میبردم زیر لحاف و تو اون تاریکی از یه روزنه ای روشنایی پیدا میکردم بعد سریع میبستمش. فکر میکردم الان از اون سوراخه یه گرگ میاد منو می خوره!",
    "تو قطار نشسته بودیم که یهو مخاطب خاصم زنگید. بعد از اینکه فهمید کجام بهم گفت:\n-امیییییین!دوسم داری؟(با عشوه خوانده شود!)\n-آره عسلم!قد یه دنیا!\n-خوب پس همین الان خودتو از پنجره ی قطار پرت کن پایین!\nخو من دقیقا باید چیکار میکردم؟خواهشا دوستان تجربیاتشونو در این زمینه به اشتراک بزارن که آدم جلو رفیقاش این جوری قهوه ای نشه!!!",
    "دیروز رفتم تو تاکسی نشتم یارو اهنگ رو زیاد کرده بود منم داشتم باش می خوندم یهو یارو اهنگ رو تو اوج قطع کرد منم که داشتم بلند بلند می خوندم . راننده برگشت گفت : یا شئونات اسلامی رو رعایت کن یا برو پایین !!!!!   \nمن :-0   \nبازم من :-!   \nدوباره من :-(",
    "آقا من یه روز جمعه تنهایی رفتم کوه(الان فهمیدین شکست عشقی خوردم یا بیشتر توضیح بدم؟)بعد هرچی دورو برمو نگاه میکردم هیشکی نبود. سکوت عجیبی بود. یه خورده خوف ناک بود ولی در عین حال آرامش بخش هم بود.خلاصه تا قله رفتم و اونجا نشستم و چون سکوتش ازارم میداد زدم زیر آواز و شهرام شکوهی خوندم:\nای دل....دل دیووووونه......کی قدر.......تورو میدوووووونه.....\nخلاصه یه ده دقیقه ای خوندم و از اون طرف کوه داشتم سرازیر میشدم که دیدم سه چهار تا پسر جوون افتادن رو زمین ودارن سنگارو گاز میزنن!!!!!\nاون لحضه ارزو کردم یه پهباد بیاد منو منهدم کنه تا بیشتر از این قهوه ای نشده بودم!!!!!!\nاز اون به بعد تصمیم گرفتم صدا خوشگلمو برا خودم نگه دارم!!!!!",
    "اگه دروق بگم جورابه خودم که ترمی ی بار میشورمش تو حلقم(فهمیدین دانشجوام)\n اینجا من دوتا جوک خوندم یکیش خییلییی خشنگ بود واغعا حال کردم لایکهاش۱۴۲این حدودا بودیکی دیگه خوندم معمولی بود(راستش گریم گرفت انقد بی مزه بود)لابکش۴۵۰یابیشتربود ی سوال برام پیش اومد\nاغااا اینجا پارتی بازیه یا....... \nجون مادرت منو لایک کن دومین پستمن اون یکی لایکش خیلیی کمه گریییییم گرفت.",
    "امروز يكي اوده بود مغازه مون (پخش محصولات فقط فقط  فرهنگي داريم البته چيز اي ديگه هم داريما ) پرسيد :ببخشيد فقط همين فيلما رو داريد  با حالت تمسخر بهش گفتم پ ن پ يه سري ديگه داريم hidden كرديم بنده خدا دچار چنان ضربه روحي شديدي بهش وارد شد ك فك كنم الان مرده .......",
    "*******************(!!!)علامت اختصاصی abas_m223\nبه سفارش بچه های باحاله قسمت* پاتوق دوستان*(آدرس:بالای سایت سمت راست,قابل توجه آقا مانی)\n 3 واحدی:  جلسه اول ترم استاده داشت تعریف میکرد من بچه بودم خیلی شیرین بودم و تو همه عروسیا می رقصیدم کلی شاباش می گرفتم ...\nمنم از قبل تیکشو آماده داشتم جو گرفت یهو بلند گفتم  استاد جان کمتر قر بده برو پشت بوم کفتراتو پر بده....!!!\nیعنی کلاس ترکیدا ولی چون جلسه اول بود و غریبه, گفت برو بیرون حذف کن خودت.....\n4واحدی:استاده داشت در مورد خاطرات جنگ تعریف میکرد و کلی از خودش تعریف میکرد که همرو یه تنه زده و کلی سرباز عراقی اسیر گرفته  یهو گوشیش زنگ خورد و شروع کرد عربی حرف زدن .....گوشیشو که قطع کرد یکی از دخترا پرسید:استاد ببخشید چرا عربی حرف زدین یهو؟؟؟\nتا اومد جواب بده من از ته کلاس بلند گفتم سرباز عراقیا بودن زنگ زدن گفتن کمتر خالی ببند واسه دانشجوهات....\nیعنی کلاس منفجر شد...\nهیچی دیگ خودم مثل یه قهرمان از کلاس پاشدم رفتم درسو حذف کردم...!!!\n 23 واحد برداشته بودم الان 17 تاش مونده فعلا خدا روشکر!!!",
    "بچه بودیم امکان نداشت بخوریم زمین و این جمله رو نشنویم :\nخدا رحم کرد سرت جایی نخورد !!؟",
    "دختر داداشم عسل 5 سالشه اومده میگه عموجون! میگم چیه؟ میگه دوستام دوس پسل دالن منم می خواااام چیکار کنم؟؟؟\nمن:فکر کن من دوس پسرتم،چیکار می خوای بکنی؟\nعسل:برم پوز بدم!\nمن:که چی بشه؟\nعسل:چشه پلستو اینا،مهسا اینا،سمانه اینا دلبیاد!\nمن در اعماق قلبم:خدای من ماهم بچه بودیم... هععععععععی\nمن خطاب به برادرم:اخوی گرامی لدفن به تربیت بچه بیشتر رسیدگی فرمائید.\nعسل خطاب به من:بیا بریم تو اتاق باهات حرف خصوصی دارم!\nمن:(\nعسل:)\nاخویo!O",
    "سری پیش سر کلاس بودیم اوستاد درسش عغب موند بود داش تن تند درس می داد یه دفعه یه دختره کلاسمون گفت اوووووستاااااااااد!من جا مووووندممممم!\nمنم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم با سرویس بعدی بیا!خخخ\nهمگان موزائیک گاز زدندی واستاد مرا بیرون کردندی!",
    "دبیرستان که می رفتم هرماه nتومن شهریه میدادم.بابام میگفت :من اصلا نفهمیدم داداشت کی لیسانسه شداونوقت تو هنوز دیپلومتو نگرفتی!!!خواستم دلداریش بدم گفتم :عوضش دکترمیشم (بله رشتم تجربیه)حسابی ازخجالتت درمیام!!!گفت:اره جون خودت اونموقع هم یه پدرسوخته(منظورش شاهزاده ی سواربراسب سفیده)میادمیبرتت!!! الان 4سال ازاون ماجرامیگذره!!!!دلم واسه پدرسوخته خیلی شور میزنه!!!خیلی دیرکرده!!!!!",
    "می دونین من ار کجا می فهمم کی چهارشنبه سوریه؟؟؟؟\nاز اونجایی که وقتی از 7 صبح تلویزیون رو روشن می کنی فیلم سینمایی داره تااااااااا 7فردا صبح اونم چه فیلمایی!!! اصن ادم عشق می کنه دلش می خواد چهارشنبه سوری که هیچ عیدم جایی نره!\nوالا دروغم چیه",
    "اغا یه روز رفته بودیم خونه خالم که بالای شهره (اره داداش ما فامیلامون همه بلا شهرین خودمون هم که سرطان نداریم خوب می شیم) خالم بهم گفت برو از این میوه فروشیه روبه رو یکم میوه بخر .منم رفتم .به محض اینکه وارد مغازه شدم یه دونه از این خانم ژیگولا وارد مغازه شد و با عشوه گفت اغا انبه کیلو چنده؟مغازه داره گفت 17 هزار تومن .این زنه هم گفت بی زحمت دو کیلو بدین.منم که این صحنه رو دیدم نتونستم خودم رو کنترل کنم .برگشتم گفتم اغا سیب زمینی کیلو چنده؟ مغازه داره گفت 600 تومن .منم گفتم بی زحمت دو تا بدین......\nاون لحظه قیافه خانومه دیدنی بود داشت منفجر می شد .خوب چی کار کنم می خواست کلاس نزاره تقصیر خودشه خو.",
    "دیشب با رفیقم دعوام شد هرچی بهم اس داد و منت کشی کرد جوابشو ندادم ولی توی دلم چندبار آیه الکرسی خوندم که خداکنه باز اس بده اینبار جواب بدم که دوباره اس داد و منم باز جواب ندادم  )))) حالا عذاب وجدان گرفتم دلم براش میسوزه....!\n:اردیبهشت..",
    "رفتم كيصم رو تحويل بگيرم تا رفتم تو مغازه گفت سلام ببخشيد ما حساب كرديم شما20تومن پول مودمتون رونداديد(روز غبلش مودم خريده بودم)دست كردم تو جيبم كه پول در بيارم عين خر پريدن كه اصلا برادرانه بگم حلال كردم نه اصلا دست تو جيبتون نكنيد.\nخو مردكه مشنگ اگه ميخواستي پول ندم چرا به من گفتي؟!",
    "فن هاي كيسمو در اورده بودم يادم رفته بود كه كجا بايد نصب كنم(نخند.خودتي)به بابام گفتم:بابا تا من ميرم يه جايي تو ببين بايد چي كار كنيم.تا اومدم برم يهو بابام گفت:رحمان بيا پيداش كردم.چشتون روز بدنبينه ديدم فيش هاي دو تا فن هارو به هم وصل كرده.حالا مگه ميشه راضيش كرد كه اينطور نيست؟!\nمن:-000000\nباباx:-(((\nاستيو جابز بد بخت درحال لرزيدن تو قبر:-00000000000000000000",
    "اغاااااااااا گوشی اکسپریام (فهمیدین گوشیم یکونیم پولشه یا فاکتورخریدشم بزارم )تو حلقم اگه دروغ بگم...داشتیم با خانواده محترم فوتبال بارسا رو میدیدیم. یهو پنالتی شد.....همه ما:-))))))یهو مسی توپ رو گل کرد همه هوراا کشیدن ..حرکت اهسته گل رو نشون دادچندبار....بابام داد میزنه کصافت. اینقدر نشونش بده تا دروازبان بگیرتش!!!!!!!!!!!!من:-()....بابام:- ......عادل خان:-)))))))))))))))))))))فقط تونستم تویه ثانیه بپرم تو حیاط یه دردودلی با خدا بکنم هیییییییییییییییییییییییببببیی:=((((((((((((()))))))))))",
    "هیییییییییییییییییییییییییی روزگارررررررر.......کیا سونی یک یادشونه(شصتیا)وقتی میخواستیم بازی کنیم انگار دنیاررو بهمون دادن..هییییییببیی ..الان هم بچه هه\nهنوز نمیتونه بگه بابا با لپ تاث میره تو نت ببینه جوکاش تایید شده یا نه..هیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی:-()....نفسو داشتی جون من ..چیه نگاه میکنی ها. ها ها مگه خودت برادر پدر روانپریش نداری ...اِاِاِاِنگاه نکن دیگه مامااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان :-(/)",
    "دوره دانشجویی با رفقا زیاد اتوبوس سوار میشدیم . یه روز هفت هشت نفری سوار اتوبوس بودیم که تو یه ایستگاهی یه پیرزن و پیرمرد سوار اتوبوس شدن . بعد از چند ایستگاه پیرمرده میخواست به حاج خانوم بگه که من میخوام پیاده شم ولی اتوبوس شلوغ بود حاج خانومشو نمیدید یهو صدا زد قرائی ( فامیلیه زنش بود ) یکی از بچه ها که خیلی جوک بود گفت عروس رفته گل بچینه !!! اتوبوس رفت رو هوا ولی پیرمرده نفهمید ما چرا میخندیم پیرمرده دوباره گفت زینت ( اسم حاج خانوم بود ) رفیقما گفت عروس رفته گلاب بیاره اتوبوس دوباره رفت روهوا...!!!ما یهو پیره مرده رو دیدم که تازه فهمیده بود ما واسه چی میخندیم!دیدم بنده خدا رفته رو ویبره از خنده،یعنی داشت بندری میزدا...!!! ما از خنده اون همدیگر رو میزدیم...!!!",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\nعیـــــد ســـــــال قبـــــــل رفتــــــــــه بودیـــــم ............... (حـالااســـــم شـهرشـــــو نمیگــــــم،پستــــــــــم تاییـــــــد شـه)\nرفتیـــــــــــم از یکــــــی از مکـــــــان هـــــــای تاریخــــــــش دیـــــــدن کنیـــــم\nدم درب ورودی نوشتــــــه بــــــود:\nبــــــــه دلیـــل اتمـام بلیـــط تــــا اطــــلاع ثــــانـــــوی بـازدیـد از از این مکــــان رایگــــــان اســـــت!\nبــــــه همیــــــــــن برکـت قســـــــم!",
    "ابتدایی بودم یه روز پنجشنبه که زود مدرسه تعطیل میشد رسیدم خونه در زدم دیدم کسی در رو باز نمیکنه تازه یادم اومد که همه رفتن جایی و به منم گفته بودن ولی من یادم رفته بد با خودم کلید ببرم.آقا یه حرکت تارزانی زدم پریدم از رو دیوار رفتم تو خونه.اون شب یک بارونی اومد که آدمو یاد شمال مینداخت از این بارونا که کله رو سوراخ میکنه!جمعه صبح شد رفتم سر وقت کیفم هر چی گشتم پیداش نکردم . یعنی کل خونه رو زیر و رو کردم نبود که نبود.یهویی یادم اومد که موقع در باز کردن خودم از دیوار پریدم ولی کیفم مونده رو دیوار...!من ؟! بارون شلاقی دیشب ؟! کیف رو دیوار؟! از دور که نگاه کردم رو دیوار رو دیدم کیفم شده بود مثه یه تپه ( ورم کرده بود مثه اسب آبی )!!!بیچاره ننم اول یه پسی گذاشت تو سرم بعد رفت بازار واسم کتاب خرید؟!؟!",
    "یکی از دوستان (اسی 69 که همینجا ازشون تشکرمیکنم) در مورد مراقبای امتحانشون گفته بودن (که مراقب امتحانشون، تقلب رو گرفته و دوباره بهشون داده و یه بارم  برده پشت یه دختر خانمی و گفته یواش از رو این بنویس) من یاد خودم افتادم.\n من یه ترم، ممتحن (همون مراقب امتحانات) بودم:) اگه منو می دیدین!! من خودم برگه های بچه ها رو با هم عوض میکردم!!!! :) از جلوی کلاس برگه رو میبردم ته کلاس، از ته کلاس برگشونو میگرفتم میبردم جلوی کلاس میدادم به یکی دیگه!!!! :)) (امتحان سختی بود خوب، گناه داشتن:) ) دیگه بقیشو خودتون بخونین..!! فقط شانس می آوردم کسی از همکارا که بقیه هم همه از کارمندای خود دانشگاه بودن نمی دیدن! چون می اومدن سر میزدن به کلاسا، که سکته رو میزدم تا برن بیرون(هردفعه هم به غلط خوردن می افتادما ولی دوباره با خواهش بچه ها ... :) ) ولی خدارو صدهزار مرتبه شکر که کسی نمیدید وگرنه خودم توبیخ میشدم!! هر دفعه هم یادم می افته شکر میکنم. در واقع محیطی درست میکردم که بچه ها راحــــت به تقلبشون برسن!! :)))) همینم که بچه ها بهم می گفتن اون درس رو (بعضی ها هم بعد از دو-سه بار افتادن!!!) پاس کردن، کلی خوشحال میشدم \nبعععله دیگه، همچین مراقبی هستم من ;)",
    "باز سر كلاس نشسته بوديم . چند باري استاد هي چش غره مي رفت به يكي از بچه ها . ديگه عصباني شد و گفت آخه اون لاستيك چيه تو دهنت؟؟!!!\nدوست ما هم در كمال آرامش با لحن آلن دلوني گفت : بارزه آقا بارز... \nعاقا نفر داشتيم دندوناش لاي موزاييك گير كرده بود در نميومد!!",
    "یه روز با فامیل نسشته بودیم حرف از دوستای خانوادگی شد منم یهو جوگیر شدم به جای اینکه بگم دختر دوست بابام دختر خوبیه گفتم دوست دختر بابام دختر خوبیه حالا خودتون حساب کنین اون لحظه چه اتفاقی افتاد",
    "سلاااااامممممم...اغا با دوستم نشسته بودیم داشتیم اس واسه هم میخوندیم یهو دیدم دوستم شروع کرد خوندن گفت خو....شتر ....من مات ومبهوت موندم شتر تو اس ام اس چیکارمیکنه ...گرفتم اس رو خوندم تا خوشتر رو شتر خونده.....خو اخه دوست من برادر من مجید دلبندم ...اخه معلم ادبیاتت باید بره تو افق یا من برم واللااا;-(((((((((",
    "بـرادر زاده دوستــم ،دختــر ٍ 4ســالشــه ! اومــده میــگه : ســـلام !\nمــن : ســـلام عمــوجــون ؟ خــوبی خــانوم گلــی ؟ اســمت چیــه ؟\n_ : مــیســی... عســـل :))\nدوســتم : ســـلام شــوشــو ! واااای نیــگا لپــاشــو !! اوخــــی بخــورمــت ؟؟؟\nعســل : کیـــثافث ٍ اَبَضـــی !! خجــالت نمی کشــی ؟؟ بیـــشوهـــور !!\nمــا: خخخخخخخ!\nدوستــم : چـــرا فحش میــدی ؟؟\nعســـل : پَ میخــوای لُــپ بدم ؟ کیثــــافت! اســمت چیه ؟؟\nدوستـــم : کیــوان!!\nعســـل : ایـــش !! (بعــد اومــده دســتش ُ گذاشتــه رو شــونه مــن میـــگه : عمــو حیــف ٍ شــما نیس با ایــن بی ابَــدا دوستـــی ؟؟)\nمــن : چیــکارشــون کنــم !؟؟ بی تـربیــت و بی پـرورشــن !! ای بیشـــوهوراااااا !!! چــرا عســل جــون ُ اذیــتش می کنیــن؟؟\nهمــه:خخخخخ!\nعســل : بَ رَ بَ بَ تو که اَ اینــا بیشــوهور تــری!! بچــه ها تهــران چقد بی ابَــدن!! یادم باشـه نیــام اونــجا کیثــافتـــااااا ! \nمــا :خخخخخخ!\nاینــا بچـــن ؟؟؟ برادرزادَس دوستــم داره ؟؟؟؟",
    "امان از این تریپ کار خیر که می ترسم یه روزی کار دستم بده . رسیدم توی کوچه مون، دیدم یه خانومی داره ماشینش رو بین دوتا ماشین دیگه پارک می کنه. جای پارک خیلی کم بود و بنده خدا حسابی کلافه شده بود. وایستادم و فرمون دادم بهش.« بیابیاااا، خب!حالا فرمون رو کامل برگردون!خوبه خوبه، خاموش کن.» بعدش هم بدون اینکه منتظر تشکر خانومه بشم راه افتادم برم که دیدم خانومه صدا کرد و گفت دستت درد نکنه.زحمت کشیدی! گفتم خواهش می کنم، کاری نکردم.گفت : دانشمند!من داشتم از پارک در می اومدم.",
    "یکی از دوستان میگفت:ده سال پیش نمیدونستم ژله چیه. رفته بودم سوپر مارکت. یه خانمی اومد گفت پودر ژله میخوام.ما هم اومدیم کم نیاریم گفتم ۲ تا بسته هم به من بدید. رفتیم خوابگاه حسابی تو اب حل کردیم ومثل شربت لیوان لیوان خوردیم و حال کردیم.بعد یه مقدار زیاد اومد گذاشتیم تو یخچال.فرداش اومدیم بقیش رو بخوریم دیدیم سفت شده و میلرزه.گفتم حتما خراب شده ریختمش دور",
    "معلم شیمی سال دومم آقای ........ یه جنتلمن واقعی بود\nتازه مجردم بود!\nیه روز شمارشو نوشت پای تخته واسه اینکه اگه کسی سوال درسی داشت. ..\nنزدیکای عید شیطونیم گل کردو با یه خط بی صاحب بهش اس دادم: یه حلقه ی طلایی اسمتو روش نوشتم، بیا میخوام دستت کنم ریدی تو سرنوشتم!!!\nاونم سریع برام هفت سین شیمی رو فرستاد\nگذشت و گذشت تا بعد عید\nداشت درس میداد یهو برگشت گف : بچه ها هفت سین شیمی رو که فرستادم به دست کدوماتون رسید؟\nمنم دستمو بردم بالا\nچشتون روز بد نبینه!\nکثافت فقط برای من فرستاده بود و فقط منم دستمو بردم بالا\nبعدش خندید گفت حال کردی گیرت انداختم!\nواقعا که زرنگ بود….",
    "دختر عموم تعریف میکرد وقتی اومدن خواستگاریش میره که شربت بیاره رو کابینت از دستش ول میشه میریزن\nبعد با دستمال همه رو جمع میکنه فشار میده دوباره میریزه تو لیوانا\nهمه هم میخورن مادر شوهره هم خیلی تعریف میکنه که اینا یه مزه خاصی داره مثل اب پرتغال ها همیشگی نیست :)))))))",
    "¤¤¤tahoora¤¤¤\nنخندینا خب چیکار کنم بچه گیام زیاد توهم میزدم. مثلا یکیش این بود، تو خیالاتم با چندتا آدم کوچولو ارتباط داشتم. گوشه های خونه براشون غذا میزاشتم. لباس براشون میدوختم.\nنکته خفنش اینجاس یه بار برا خواهرم گفتم ، جالبه اونم آدم کوچولو داشتOo\nجالبترش اینه رییسشون فلج بود، اون وقت یه ویلچر در حد لالیگا پیشرفته داشت...\nینی اگه مغزمو همینجور ارتقا میدادم الان با فضاییا ارتباط داشتم:)))",
    "چند سال پیش سیزده بدر جاتون خالی داشتیم با دخترای فامیل وسطی بازی میکردیم\nکه توپ افتاد توی جوب منم فداکار زود رفتم توپ و بیارم چشمتون روز بد نبینه دولا که شدم شلوارم از پشت جر که نه جرررررررررررررررررررررر خورد حالا منم سکته ناقص کرده دستمو گرفتم پشتم عین اسب مسابقه تا خونه دویدم\nتا یه هفته دپرس بودم که چرا جلوی دختر جماعت این اتفاق باید بیافته",
    "ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﻳﺎﻡ ﺍﻳﻨﻪ ﻛﻪ ﺩﺭﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ\nﻧﺸﺴﺘﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﻜﺮﺳﺘﺎﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﻜﻨﻢ)ﭼﻴﻪ ﺧﻮ\nﺣﻘﺸﻪ ﻧﻮﺑﻞ ﺑﮕﻴﺮﻩ(ﻳﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻌﻜﻮﺱ ﺑﻪ\nﮔﻮﺷﻲ ﺑﻨﺪﺍﺯﻡ ﺑﻬﺒﻴﻨﻢ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﻭﻳﺒﺮﻩ ﺩﺍﺭﻩ\nﻛﻤﭙﻮﺕ ﻣﺎﻫﻲ ﻣﻴﺸﻪ)ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﮔﺮﻭﻧﺎﺱ\nﻓﻬﻤﻴﺪﻱ ﻛﻪ(ﻭﺭﺭﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻓﻴﻠﻢ ﻣﻘﺼﺪ\nﻧﻬﺎﻳﻲ ﻓﻚ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺑﺎ ﻳﻪ ﺣﺮﻛﺖ ﺑﺮﺵ ﺩﺍﺭﻡ\n)ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺷﻜﺮ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﺸﺪ(ﺑﻌﺪ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﺍﺯ\nﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﺟﺎﺳﺘﻴﻦ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ)ﺻﺪﺍﻱ ﺳﻠﻨﺎ ﻛﻪ\nﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﭘﻴﻜﻪ ﺑﺎﺯﻱ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻫﻢ ﻣﻴﺎﺩ(ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺍﻟﻮ\nﺑﻠﻪ ﻫﻮﻝ ﺷﻢ ﺑﮕﻢ ﺑﻠﻮ ﺍﻟﻪ ﺑﻌﺪ ﺟﺎﺳﺘﻴﻦ\nﺑﮕﻪDo Yuo mohammadreza? ﺑﻊﺩ ﻣﻦ\nﺑﮕﻢ ok ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ ﺑﮕﻪ soryﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻢ\nﻛﺼﺎﻓﻂ-ﺑﻠﻪ ﻟﻘﻤﺎﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﺍﺯ ﺑﻲ ﺍﺩﺑﺎﻥ\nﻻﻣﺼﺐ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺗﻮ ﻛﻒ ﻓﻨﺪﻙ-ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻋﺒﺎﺱ\nﻋﺎﻏﺎﻫﻢ ﺳﻮﺍﻻﺕ ﻣﺘﻌﺪﺩﻱ ﻣﻴﭙﺮﺳﻦ ﻋﺎﻗﺎ\nﺧﻮﺩﺕ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻩ ﺩﻳﮕﻪ ﻋﺒﺎﺱ ﺟﺎﻥ-",
    "یکی دیگه از فانتزی هامم اینه که همون دختر خوشگلی که در فانتزی قبلی باهام دوست شد ( :D ) توسط یک سازمان تبهکار دزدیده بشه و من برم دنبالش نجاتش بدم خلاصه بعد از پشت سرگذاشتن موانع بسیار و کشتن مزدوران اون سازمان به بخش نهایی برسم،و  ببینم رئیس سازمان دختره رو گروگان گرفته،خلاصه من با اسلحه وارد بشم و یک نگاه عمیق به رئیسشون بکنم و بگم \" بذار اون بره؛تو منو میخوای \" بعد اسلحمو بندازم،بعد بذارن دختره بره موقع رفتن بهم بگه خیلی دوستت دارم و با گریه صحنه رو ترک کنه،بعدش مزدوران باقی مونده سازمان منو بگیرن و رئیسشون یه گلوله تو مغزم خالی کنه و من بمیرم :|",
    "من بچه بودم مث شما بچه پولدارا لاک پشت نداشتم که،یه قورباغۀ بی پدر و مادر تو کوچه پیدا کرده بودم و براش پدری کردم.خدا بیامرزتش اسمش قاسم بود",
    "دیوار بتنی  تو سرم خرد شده اگه دروغ بگم...\nخونه بودیم خاله هام اومده بودن خونمون  خونه تکونی کمک کنن..\nمن پا کامپیوتر بودم تو حال و هوا خودم یهو گفتن برو جوهر نمک راگا بگیر...\nمن تو یه عالم دیگه رفتم تو مغازه بلند گفتم سلام آقا فیلتر شکن راگا داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اشیا مغازه در حال خورده شدن........من در اون لحظه صاحب مغازم که حالش بد شد خونش افتاد گردنم ولی جاتون خالی بعدش کلی خندیدم........................ حالا اون بامراماش لایک کنننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن لاییییییییییکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک",
    "سلاااااااااممممممممم....من الان دارم از افق برمیگردم. ...دوباره متولد شدم دیگه   سوتی و ضایع شدن رو ترک کردم ....والا....فقط یه چیزی بروبچ فک کنم افق ویروسی شده هرکی میخواد بره حتما ویروس کش نصب کنه روخودش...خخخخخخخخ;-)))))))",
    "سلااااااامممممممم.....عاغا من ترم اول که رفته بودم دانشگاه یه گروه چهار نفری شدیم ...ازگودزیلا بدترهمه استادا از دستمون عاصی بودن ...یه روز استادمون داشت درس میداد(خانوم بود استادمون)اغا منو دوستمم گرم تعریف بودیم اصلا حواسمون نبود یهو نمیدونم چی شد من گفتم استاد قصد ازدواج نداره (فک کن درهمون لحظه همه ساکت شده بودن ما نمیدونستیم)همه برگشتن مارو نگاه میکنن یهو کلاس عین بمب اتم ترکید ..به جون خودم چندتا سکته اساسی زدم ای کصافتا دخترا هی نگاه میکردن نیشخند میزدن استاد هم هی بهمون چشم غره میرفت..با کمال خونسردی از پنجره خودمو انداختم پایین تو افق محو شدم ....فقط یه لحظه خودتون رو بزارین جای من سکته نکردین تمام برج ایفل تو حلقم....;-(((((((((",
    "شما هم یادتونه عیدی های دوران کودکیمون که میرفت تو حسابمون و بر نمی گشت؟\nمن هنوز براشون دعوا دارم.:d\nشما هم یادتونه کابشن های جلف بادی دوران دبستان رو؟\nشما هم یادتونه ساعت مچی تنگ پلاستیکی با ال سی دی داغون رو؟\nمن که یادم نمیاد.:d:d:d:d\nمن 18 سالم بیشتر نیست.",
    "با مامانم رفته بودیم بقالی خرید!\nیهو یه زنه سانتی مانتال اومد تو مغازه با عشوه گفت آقا اسکاچ روح ساب دارین؟؟\n(منظورش اسکاچی بود که بشه باهاش ظرفای روحی رو شست!)\nخلاصه دیگه من در حال گاز زدن زمین بودم!\nمن :))\nصاحب مغازه :|\nخانومه :|\nمامانم :|\nاسکاچ :|\nروح :|",
    "توی حیاط مدرسه داشتم با چندتا از دوستام حرف می زدم\nیهو بحثمون رسید به مدیر\nمنم گفتم آره این ... (فلانی) اصلا عرضه نداره و اینا\nاصلا شیشه پنجره ها رو ببین نمیشه اون طرف رو دید\nمعلمارو که دام گذاشته تو جنگل گرفتتشون :))\nیهو دیدم مدیرمون از پشت در اومد بیرون\nیه نگاه عاقل اندر سفیه کرد و رفت......\nاگه همیشه غیبت می کردم و دورو بودم دلم نمی سوخت\nحالا یه دفعه ما هم به سرمون زد چه بدشانسی اوردیم!!",
    "کیا یادشونه یه بازی بچگیا داشتیم\nاونم این بود که یه تیکه چسب نواری رو زیر شیرآب میگرفتیم\nبعد دوستمون باید تشخیص می داد که کدوم طرف چسباکه؟\nخدایی کیا یادشونه؟؟",
    "یادمه یه دفعه وقتی که بچه بودم مامانم دوتا شکلات تخته ای بزرگ برای من و خواهرم خرید!! من فوری مال خودم رو خوردم. ولی داشتم برای شکلات خواهرم نقشه می کشیدم! اونم که داشت می رفت مدرسه قضیه رو فهمید و شکلات رو لیسید و یه کلی تف روش ریخت که من نخورم (بمیرم برا خودم)\nمنم که دیدم شکلات از دستم رفته آتیش انتقام تو وجودم شعله کشید!!!!\nتا بابام از سرکار اومد گفتم: سلام بابا غزاله (خواهرم) برات شکلات گذاشته داد که من بهت بدم :)))\nخلاصه دیگه انتقام خوبی بود!\nگودزیلا هم خودتونید!!",
    "رفته بودیم امتحان گواهینامه بدیم . یه پسره از این ژیگولی ها نوبتش شد. به افسره گفت: معمولی برم یا پلیسی؟ یارو گفت پلیسی برو بینیم. پسره دنده ای چاق کرد و پاشو چسبوند رو گاز و ویژژژژ به قول معروف “تیک آف” و حرکت. خدائیش دس فرمونش حرف نداشت و از لالوی ماشینا ویراژی می داد که بیا و ببین. افسره که از ترس دو دستی داشبورت رو چسبیده بود، بالاخره تحملش تموم شد و گفت: بسه بچه بزن بغل. پسره با لبخندی افتخار آمیز گفت چطور بود جناب؟ افسره گفت: رانندگی پلیسی ت، ای …،بدک نبود.دفعه دیگه بیا بینم رانندگی معمولی ت چطوره .",
    "ینـــی من عاشـــــق این رفیـــــقای باهوشـمم...\nیــــــــه روش تقلب اختراع کردیم در حد گــــــــــــودزیلا!\nسر جلسه امتحان چه ها با موبایل از ورقشون عکس میگیرن برای هم بولوتوث میکنن0__O\nلایک=عـــــــــــــــــه  عجب روش ماهم امتحان میکنیم",
    "بـــــا ارفـــــاق 10\nيعني لذتش از بيستم بيشتر بودااااااااا",
    "درود دوستان...ازونجا که اولین مطلبه لایک یادتون نره :ی\nعاقا همین هفته ی پیش کلاس زبان امتحان داشتیم(چون سطح من خیلی بالایه :D و تعداد دانش آموزان در این سطح کمه،درنتیجه کلاس ما مختلطه.پس فهمیدین چقدر زبانم خوبه یا بیشتر توزیح بدم؟:D)\nخب داشتم میگفتم...امتحان داشتیم ، یکی از پسرا کنارم و یک دختره هم جلوم بودند.کلاس سکووووووووووووووت.منم باهام رو هم گزاشته بودم ، خواب رفته بود.خواستم بلندش کنم،که نمیدونم چی شد،با تمام قدرت پام زدم پشت دختره ی بنده خدا،چنان ناله ای زد که کلاس منفجر شده :l\nمن :l (از درون : :)))))))))))))))))))))))))))))) )\nدختره :((((((((((((((((\nمعلم :l\nدانش آموزان :))\nازونموقع ندیدمش...",
    "یه خاطره می گم از هفته پیش که مشهد بودم فقط بی زحمت خوندید تموم شد قربونتون فقط بخندید لایک نمی خواد....\nیه در داره ورودی حرم فکنم باب الرضاست انتهای خیابون امام رضا \nما داشتیم می رفتیم تو با 5 تا از دوستای دیگم بودم یدفعه یه پیرمرده از پشت سرمون داشت میومد\n(اه اه اه چقدر که من از این حرکت بدم میاد واقعا زشته)\nسعی کنید نزدیک W.C بشید بعد ادامشو بخونید اگه بالا بیارید فرشاتون کثیف میشه دمه عیدی  مامانتون طفلی گناه داره خخخخخخخ\nاین پیرمرده بینیشو تمیز کرد وسط صحن (همون فین خودمون)\nآقا چشمتون روز بد نبینه این تموم آت و آشغال اون دماغش (بزنم با چماغ لهش کنم) ریخت رو دست و آستین سروش دوستم \nبعد یهو دیدم سروش داره می گیه کثاااااااااااااااااااااااااااافت آخه مردتیکه مگه دستمال تو جیبت نیست بعد ما گفتیم چی شده آستینشو یجوری گرفت که ما بتونیم ببینیم همشم می گفت کثثثثثثثافت نکبت خوبه تو کل حرم 100 تا دستشویی هست آشغااااااله کثاااااافت کاش خادمای امام رضا دمه دره ورودی یکی یدونه دستمال می دادن به این بی شخصیتا من دیگه نمیام مشهد.......\nخداییش صحنه چندش آوری بود \nولی اونور بقیه دوستام داشتن دره صحنو می جوییدن \nاگه رفتین مشهد دیدین باب الرضا نصفش نیست بدونین ما جوییدیمش\nآقا منم نامردی نکردم گفتم سروش بدو تا نرفته بمال به کتش بدو \nاونم رفت ما هم از پشت نگاش می کردیمو زمین گاز می گرفتیم",
    "صب که بیدار شدم همونجا تو تختم 4jok  باز کردم شروع کردم به خوندن، آغا یکی نوشته بود کسی که با چیزای کوچیک خوشحال نشه، نمیتونه شاد باشه و از این حرفا پس برو جلو آینه به خودت یه لبخند بزن بگو چقد خوشگل شدی تا اینجا که مشکلی نیست، مشکل از اونجایی شرو میشه که  پاشدم رفتم جلو آینه به خودم لبخند بزنم بگم چقد خوشگل شدی، که چشتون روز بد نبینه دیدم چشام پف کرده موهامم بهم ریخته خلاصه چیزی از دراکولا کم ندارم....\nهیچی دیگه الان افسردگی مضحک گرفتم می خوام برم خودکشی کنم :(",
    "با خانواده داشتیم پیاده از خونه عموم میومدیم، مامان و بابام جلوتر داشتن میرفتن چن متر عقبتر هم من تنها خوش و خرم در حرکت بودم چن متر پشت سر من هم خواهرام داشتن میومدن، سر چارراه که رسیدم یه طناب دیدم رو زمین افتاده یهو یه فکر شیطانی زد به سرم طنابو برداشتم پشت دیوار قایم شدم تا خواهرام برسن، نزدیک ک شدن طنابو گرفتم حالا إنگار مار تو دستم گرفتم انداختم جلو پای خواهرام... 3نفری با هم یک جیغی زدن که فک کنم صداش تا اون ور شهر رفت. حالا بابام از اون ور کوچه: ززززههههههرررر ماااااااار...\nحالا شانس آوردیم آخرای شب بود کوچه خلوت بود، البته خونه ک رسیدیم همه اعضای خانواده از خجالتمون در اومدن",
    "عاقا انقد حرصم میگیره یکی یه چیزه انگیلیسی مینویسه تو پستاش کلیم لایک میخوره و من معنیشو نمیفهمم.....دِ آخه نوکرتم به فکر ماهایی که زبان عمومی رو با نمره ی مقدسه 10 تازه اونم به زوره نامه و تقلب پاس کردیمم باش دیگه.....!!!!",
    "نشسته بودم پای کامپیوتر(4جوک)یهو تشنه ام شد ( اره یهو )پاشدم برم اب بخورم \nپام گیر کرد به پایه صندلی به سررفتم تو دیوار بعد تا بلند شدم سرم خورد به طاقچه \nسینه خیز رفتم تا پشت در یهو مامانم دراتاقو باز کرد گومب... هیچی دیگه شد بابام یه \nمستخدم بگیره من ازپای کامپیوتر بلند نشم !!!!\nلایک =پسره دست و پاچلفتی",
    "یکی از عملیات فوق فوق سری من تو دوران بچگی این بود که هروخت مامانم برا مهمونا چای میریخت من میدویدم دسشویی کارمو میکردم بعد دستامو با آب سرد میشستم میرفتم میپاشیدم تو چایی که زودتر خنک شه مهمونامون بخورن و لذت ببرن.تابحالم هیشکی پی نبرده بود.آخ که چه بچه رازنگه داریم من.",
    "تو فکر اینم به جای اینکه ماها بریم تو افق محو شیم این گودزیلا ها باید برن\nامشب همه خانوادگی نشسته بودیم داداش گودزیلای من یه نظریه داد منم به بابام توضیح دادم که ماها تو 4 جوک به اینا میگیم گودزیلا...\nاین داداش ما هم نه گذاشت نه برداشت گفت ما 80 ها گودزیلاییم بهتر از شما گوسفندهاییم ...\nلاایک=پشت دستی بر دهان تمام گودزیلاها",
    "دیروز سوار واحد شدم. دوتا گودزیلا  جلو من نشسته بودن...\nیهو متوجه شدن نه بلیط دارن نه کارت بلیط\nیکیشون گفت:موقع پیاده شدن من میرم حواس راننده رو پرت میکنم تو صدای تیک تیک (صدایی که موقع کارت  زدن شنیده میشه) دربیار ... بعدشم زودی فرار کن \n یعنی هوش و استعدادشون تو دیوار",
    "به مرگ خرزو خان همین الان که امدم چار جوک دیدم صفحه مانیتور کفثیه اومدم پاکش کنم یه دستمال برداشتم و روش ها کردم بعدم برعکسش کردم زدم به مانیتور همینطور که داشتم جوک میخونم فیلسوفانه نگاهی به مانیتور پاک نشده انداختم و... دوزاریم افتاد\nاین چار جوکم مختل میکنه ذهنو عایا؟؟",
    "من الان سرباز هستم.ديروز يه برنامه غذايي جالب داشتيم...‏\nصبحانه: عدسي‏\nناهار: خورشت قيمه (با كلي نخود‏)‏\nشام: خوراك لوبيا\nامروز صبح ديدم يكي از دوستام رو پاهاش خم شده؛ انگار حالش خوب نيست‏\nرفتم بهش گفتم: \"عليرضا؟...چته؟...حالت خوبه؟‏\"‏\nگفت: \"آره...فقط به من دست نزن‏!‏‏\"‏\nگفتم: \"چرا؟...مگه چت شده؟...‏\"‏\nگفت: \"هيچي.‏..‏\"‏\nگفتم: \"بابا...رنگت سرخ سرخ شده‏!‏‏\" و رفتم جلوتر دست گذاشتم رو شونه هاش و بلندش كردم كه .‏ . . . . . . چشمتون روز بد نبينه؛ يه صدايي مثل صداي سقوط هواپيما تو محوطه پيچيد و يه بويي شبيه بوي بادام تلخ فضا را عطراگين كرد‏!‏‏!‏\n.‏\nو آنجا بود كه دريافتم آموزش هاي \"مقابله با عوامل ش.م.ه‏\"‏ كه در دوران آموزشي به ما مي دادند چقدر ميتواند مفيد باشد و چقدر بدرد زندگي انسان ميخورد‏!‏‏!‏",
    "یادش بخیر ابتدایی که بودیم ماه رمضون که میشد هر بچه ای که میگفت من \n\nروزه ام میگفتیم آآآآآ کن کو ببینم\n\nبه یاد اون موقع ها بکوب لایکو",
    "اعتراف ميكنم موقعي كه بچه بودم ( يني خيلي خيلي بچه بودم ها .... فك نكنيد دوازده سالم بود !!) فك ميكردم ماكاروني رو هم ميكارند !! عين برنج .",
    ".....اختصاصی ازی68.....\nعاغا تموم دود تهرون تو حلقم اگه دوروغ بگم\nچن وخ پیشا مدیر مدرسمون شاهکار زد کلاس دومای تجربی < خو شکرخدا فهمیدین تجربی ام>رو برد اردوی علمی توی کارخونه نوشابه. عاغا ما رسیدیم کنار نوار نوشابه که مسئولش بهمون گفت  هرچی دوس دارین بخورین نوش جونتون.تا اینو گفت یکی از این غول بیابونیای کلاس چشاش برق زد ولی دو تا نوشابه بیشتر نخورد ما بفکرمون این اغا داره رعایت میکنه.هیچی برگشتنی دیدیم این بنده خدا داره گشاد گشاد راه میاد اومد تو اتوبوس دیدیم بععععععله اغا کنار کمربندش نوشابه تو جیبای شلوار امریکاییش نوشابه توی جیبای بغل کاپشنش نوشابه \"ما که صندلی واسه ماشین نذاشتیم معلمامون که دیگه هیچ.....خخخ یکی از معلمامون بش گفت خدارو شکر تو زن نشدی و چادر نداشتی وگرنه ما الان تو سرویس راهیان نور بودیم...خخخخخخخ \nخوشت اومد لایکو بکوب دمت گرررررم",
    "اغا یه روز دبیر ریاضی مون سر کلاس هر کی رو می برد پایه تخته مساله حل کنه هیچ کس بلد نبود.دبیرمون اومد تریپ نصیحت برداره . برگشت گفت بچه ها ریاضی مثل گله گوسفند می مونه شما ها هم مثل چوپانین اگه غفلت کنین گوسفند ها میرند گم می شن .یه دفه یکی از بچه ها گفت اغا گله مگه سگ نداره؟\nیهو کلاس رفت رو هوا ....دبیرمون هم کلاس رو به نشانه اعتراض ترک کرد.",
    "صدف...\nيعني توووو حححلللقم اين گوشي 0011 مثه گوشكوب ميمونه ضربها بهش اثر نداره هيييييييييييچ لامصب بهترم كار ميكنه از قبل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nموافقاش لايكو بكوبن خداييش!!!!!!",
    "كيا يادشونه این کتابای ریاضی آسون ترین مثال هارو خودش حل می کرد بعد سخت ترین مساله ها رو میذاشت ما حل کنیم ؟!\nنامرداا",
    "یک بار داشتیم در مورد وحشی ترین قبایل حرف میزدیم که یکی داد زد پسر ها شبیه اقوام موغول هستند.وحشی بی فرهنگ بی نظم اهمق ... بعد اون یکی دوستم اعصابش خورد شد و گفت:دختر ها شبیه هیچ قومی نیستن.هیچ قومی اینقدر وحشی گر نبوده...\nاون ها غارت گر ادم کش وحشی مدعی فرهنگ و با لهجه ای عجیب جرف میزنن که از این راه میتونیم بفهمیم اون ها موجودات فضایی هستند.\nپس فرار کنید و زیر شن سنگر بگیرید\nخودتون رو نجات بدیددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد",
    "سوپری محلمون \"پوست پسته\" میفروشه کیلویی 10هزار تومن! \nازش پرسیدم پوست پسته چه صیغه ایه دیگه؟\n میگه . . . . . یکی اینکه قاطی پسته ها کنی بذاری جلو مهمون که زیاد نشون بدهدوم اینکه بذاری جلو در خونه قاطی آشغالا که مردم فکرکنن پسته خوردین\nمنم7.8 کیلو خریدم",
    "دو سال پيش كه پيش دانشگاهي بودم با رفيقم قرار گذاشتیم هر روز بريم پارك درس بخونيم و براي كنكور آماده بشيم؛ برنامه درسي مون هم اين بود كه اول بشينيم كتابهاي زيست كه براي رشته ما (تجربي‏)‏ مهمتره رو بخونيم بعد همين جور به ترتيب بريم سراغ بقيه كتابها...اول هم از كتاب زيست دوم دبيرستان شروع كرديم.‏..‏\nبعد از يه سال موفق شديم فقط 25 صفحه اول كتاب زيست دوم رو مطالعه كنيم....‏\nعاقا عصلا عين عنصافه؟؟‏!‏",
    "تو دبيرستان ما چهار تا دوست بوديم كه بهمون ميگفتن چهار تفنگ دار!‏!‏‏!‏\nعاقا هر روز يا پاي دفتر بوديم يا از مدرسه فرار ميكرديم (يني تو كل سال تحصيلي يه روزم تا ظهر تو مدرسه نمي مونديم)يه روز كه طبق معمول از مدرسه جيم شده بوديم با موتور زديم تو دل شهر و تك چرخ زدن؛ اون روز دوستم راننده بود و من پشت سرش نشسته بودم.بعد از كلي فكر كردن متوجه شديم اگه من يكم برم عقبتر بشينم موتوره جلوش بيشتر مياد بالا ... يني يه تك چرخي زديم كه نگو ولي متاسفانه اثرات جانبي هم داشت...‏\nهيچي ديگه...من مثل خمير مايع نون سنگك پهن شدم وسط آسفالت‏!‏‏!‏‏!‏",
    "خــاطـره در حـــد ِ بـــومــــب...\nاز رفــیقم یـه کولـه پـُشـتی ِ بـُزرگ امـانـت گـرفـته بـودم واسـه چـَن روز لازمـش داشـتم..!\nکـارم بـا کـولـه تـموم شـد، قـبل از ایـنکه بـبرم بـهش تحویل بـدم ...\n واسـه خـالـی نـبـودن ِ عـریضـه یـه بـسته شـکلات خـریدم گـذاشـتم تـو جـیـب ِ جـلوش...!\nبـعد مـوقـعی کـه کـولـه رو مـیدادم بـهش مـیخواسـتم بـگم:شـوکولات تـو جـیبش گـذاشتم بـبر خـونـه بـخورید دهـنتونو شـیرین کـنید..:)\nاشـباهـی گـفتم:شـوکولات تـو جـیبشـه بـبر خـونـه بـخورید دهـنتونو سـرویس کـنید..!!!!\nخخخخخخخخخخخخخخ\nکـفری شـد افـتاد دنـبالم مـنم عـین آهــو جـیم فـنگ شـدم..!\nیـنی یـه کـیلومـتر دنـبالم کـردا..!\nاگـه مـنو مـیگرفـت کـولـه و شـکلاتو بـا هـم مـیکرد تـو حـلقم دهـنمو سـرویس مـیکرد...:)))",
    "عاقا آدم تو آبجوش شنا کنه ولی ضایع نشه.\nیه روز دم در مدرسه واستاده بودم میخاستم تاکسی بگیرم.عاقا یه پراید اومد سرعتم کم از کنار میومد فک کردم تاکسیه دست بلند کردم دیدم سرعتو کم کرد واستاد.رفتم سوار شم دیدم راننده پیاده شد رفت دم مدرسه.نگو پدر یکی از بچه ها بوده.هیچی دیگه دماغم سوخت جزغاله شد.",
    "چندروزپیش رفتم پارک همینجوری داشتم قدم میزدم که دیدم یه دختره پشت سرم میگه:    بابی بابی جون آرومتر....... محل ندادم.                                                               دختر:بابی قربون اون قیافت وایسادیگه منم به خیال اینکه یکی از مخاطبای خاصمه طاقت نیاوردمو برگشتم ببینم چی میخواد دیدم کصافط باسگش بوده وبابی هم اسم سگش بوده ضایع شدیم درحدالمپیک",
    "بروبچ جاتون خالی من الان تو افقم دارم حال میکنم!!!اگه خواستید بیاید یه بار باید تو یه جمع هفتاد نفره توسط یه گودزیلا ضایع بشید(مث من)!!!......عاغا هل نده.......ببخشید یکی از بروبچ 4جوک بود داریم میریم پارک آبی بعد از اون میریم سینما از این حرفا!!!نترسید اینجا همه 4جوکین................اندک اندک جمع 4جوکان میرسند اندک اندک ضایع شدگان میرسند .........(پدیده افق)",
    "عاغا یه آهنگ دانلود کردم..........اگه گفتی چیه؟؟؟ززززززززرررررررررررررررررر(زنگ مدرسه)هروقت حوصلم سر میره سر کلاس میذارمش معلمامون هم باور میکنن و خلاصه کلاس رو میتعطیلونن..........این است اقتدار دانش آموز ایرانی",
    "موقع تمیز کردن اتاقــــــم یه سیم کارت ایرانسل پیدا کردم :|\nلایک=ازش استفاده کنی بدبخت میشی!!!",
    "× یه معلم  بود تو مدرسه؛ اول با آزرا میومد؛ بعد با ال 90، بعد با پـراید، بعد هم با موتور!\nهمه ی ایــن تغیـرات تـو ی یـک سال!!\nبچه هـا میگفتن پس فردا پیاده از رو پل عــابر پیــادهـ میـــاد!\nمعملمه ما داریــــــــــــــــــم؟!\nنکتـــه مهــم : این داستـان قبل از تغییـــرات پـــراید بودا!",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\nگفتــــه بـودم یـه قٌـل دیگـه دارم کـه خیلـی شبیـه هـم هستیـم واینـا...\nیـه روز رفتـه بـودم تـوی یه مـرکـز خـریـدی همیـــــــــن جـور داشتـم چـرخ میـزدم.\nدیـدم یـه یکـم جلـوتـر یـه دختـــــتر پسـرم یـه گـوشـه هـی بـاهـم حـرف میــــزدنٌ اینـا،دخـتره یـه ریـز داشـت منـو نیگـاه میکــــــرد،\nزدٌ ازشـون گـذشتیـم یـه دیقـه طـول نیکشیــــــــــــد دیـدم یکـی داره بلنـد بلـند صــدا میـزنه: امیـن ــــــــــــ امیـــــــــن\nاسـم داداشـم امیـنٍ منـم گفتـم شـایـد کسـی اشتبـاه گـرفته نیگـاه کـردم دیـدم همـون دخـترَس اومـد جلـوٌ همـی جـور شـروع کـرد بـه حـرف زدن....\nامیـن بخـدا اون پسـر داییـم بـود،بـاورت نمیشـه از خـودش بپـرسٌ خلاصــه اَ ایجـور صحبتــا....\nتـازه دوزاری مـا افتـاد کـه بعلـه ای مخاطـب خـاص امـینٍ...\nبهـش گفتـم کـه مـن امیـن نیستیـم بـرادرشــــم،اولـش بــاورش نمیـشد تا زنگـید بـه داداشـم صـداشو کـه شنیـد....\n بنـده خـدا اَ خجـالـت سـرخ شـده بـود،سـرشـو انـداخ پـاییـنٌ صحنـــــــه رو سـریع تـرک کـرد!\n....................................................................................................\nالان دیگـــــــه امیــــــن غــــلامٍ منـه،هـر کـاری کـه بگـم واسم انجـام میـــده!\nغٌـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام؟؟؟؟؟؟؟؟؟ \nغٌـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام  کجــــآیی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یــه چـای بـریـز بیـار...\nروچٍشــــــم آقــــــا،\n الـان میــــــارم.\n....خخخخ",
    "سسسسسلااام..عاغا ما یه روز با دوستم داشتیم توخیابونا ول میگشتیم بارونی هم بود خوردیم به چراغ قرمز...یه ماشین بغل دست من وایساد یه گودزیلا ناناز توش بود منم حواسم رفت پیشه این یهو گرومپ یه ماشین ازپشت زد به ماشین منم اعصاب قاطی پریدم پایین بهش گفتم مگه کوری کصافت هرچی تونستم گفتم یهو خانومه دروباز کرد گفت چی میگی تو اومدی عقب زدی به ماشین ملتم تایید کردن ضایع شدم درحد تیم ملی برزیل اغا پریدم تو ماشین از گودزیلاهه ادرس افق رو پرسیدم نگاه به چشام کرد گفت برو بمیر...کصافت داغونم کرد ...:-((((((((((",
    ".سسسلاممممم..عاغا ما یه روزماشین و پارک کردیم(فهمیدین ماشین دارم یا بگم باز)پیاده شدیم یهو یه نیسان ازای ابی,ها   گروپ اومد زد پشت یه ماکسیما.. ملت همه جمع شدن رارنده ماکسیما پرید پایین وهرچی تونست فهش داد...بعد یه ربع رارنده نیسان پیاده شده با یه قیافه حق به جانب دادزد جوری ماکسیما ماکسیما میکنه انگار سمند زیر پاشه...ملت و میگی,همه:))))مارومیگی درخت کنار خیابون رو گاز گرفتیم...اخه خدااااااا با اینا شدیم 70 میلیون..افق به دادم برس که میخوام محو شم راهی نداره بزار برم",
    "آقا!(آره دااااش ماباسواتیم) عاقا (اما نه دیگه دراون حد) اصلا بیخیال بذارید بحرفم...\n بابااااااااا....یه فکری به حال این زن که این بغله بکنید،داره از دست میره آ!!! حالا از ما گفتن بود.بقران هروقت میام سایت عصابمو میریزه بهم،بابایکی آقایی کنه اشانتیون برش داره دیگه این لامصبو...\nمرگ من نگاش کن آدمو از دنیا سیرمیکنه :-0000000000000",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\nیـه پسـر عمـه دارم وضعیـــــت مـالیـش تـوپٍ،تـوکـار فـرشـم هسـت.\nیبـار صـــــب زود دیـدم پیـامـک زده:\nسلـام امـــــروز تـا عصـر حتمـاً یـه سـر بـه مـا بـزن.\nعصــــــر ســـــاعـــــــت پنـــــج پنجــــــونیـم بـودش کـه رسیــدم اونجـــا،\n دیـدم پشـت میـزش نیســــت،\nاز یکـی کـــارکنـــاش پـرسیـــدم جنــــاب مهنــــدس نیستــــن؟\nگفـت شما:گفتم مـن پسـر داییشـم!\nگفـت:آهـاااا اقـای مهنـدس گفـت بـودن کـه میـایـن،ایشـون صـب یـه کـاری پیـــش اومـد براشـون رفتـن تـرکـیه!\n.......................................................................................................\nبیـا طـرف صبـــونـه شو تـو ایـران خـورده نـاهـارشـو تـو استـامبـول،\nاون وخ مـا میـخوایـم بـریم تـا امـام زاده داوود اَ دو روز قبلـش سـاک میبنـدیـمٌ تـدارک میـبینیــم!\nهععععـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــِییییییی!",
    "من توبچگیم معکوس بودم‏!یعنی هرچی ازم میخواستن باید برعکسشوبم میگفتن‏!یه بار یه بطری شیشه ای دستم بود خواهرم گفت خیلی قشنگه نشکنیش یه وقت منم جلو چشش به هزارو یک تکه تبدیلش کردم‏!یه بار جلو تی وی یه لیوان آب دسم بود بم گفتن نریزیش رو تلوزیون منم جلوچششون تی وی روآبیاری کردم !خخخخخخخخخخ یه همچین آدمی بودم من‏!‏",
    "خود درگیریه ممکن وقتی شروع میشه که تو خیابون و سر موتور دکمه شلوارت واشه و تازه گلاب به روتون روم به افق موبایل در حال زنگیدنت راحت از تو جیب در نیاد!",
    "یکی از تفریحات دوران کودکیمون این بود که دونه انار بگیریم بترکونیم تو چشم دوستامون عجب حالی میداد طرف اشکش در میومد",
    "آقا به نظر من با این طرز تفکیک کردن دهه ها داره به بعضی ها ظلم میشه\nشاید بگید چرا؟:\nبخاطر اینکه من اطرافم دهه هفتادی میشناسم که دست صدتا گودزیلا و دهه هشتادی رو بسته\nدر عوض دهه هشتادی هم میشناسم که از نظر درک کردن میتونه پابه پای یه دهه شصتی باشه\nبله!!!",
    "معلم ریاضیمون تعریف میکنه\nپارسال یکی از بچه ها تو کلاس پاک کنشو مینداخته هوا و باز میگرفتتش!\nمعلممون یهو برگشته بهش گفته: چی کار می کنی؟؟\nاونم درومده گفته: هیچی آقا پاک کنم افتاده بود زمین برش داشتم :))",
    "یکی از بچه ها : آقا زدن کروات حرومه؟؟\nمعلم : بله که حرومه! اولاْ که نشونه ی آمریکایی بودن هر کسیه کروات زدن!!\nبعدشم اصلاْ خود خارجیا هم فهمیدن چیز خوبی نیست! چند وقت پیش شنیدم یک اداره کروات زدن کارمنداشو ممنوع کرده. چون بیخ یقشونو میچسبیده اینا گرمشون میشده کولر روشن میکردن برق مصرف میشده!!!!\nحالا فهمیدین که کروات چه قدر بده؟! :))",
    "امروز یکی از بچه ها گفت خیال کردی خیلی تو ساخت قالب وبلاگ ماهری؟؟\nیه قالب ساختم تو کفش میمونی!!\nحالا رفتم دیدم یکی از قالبای سال ۸۶ بهاربیستو گذاشته تو وبش............\nفقط یه تغییر داده اونم لوگوی سمپاد آبی نفتی رو گذاشته رو یه آدمک سبز!!\nاسکار هارمونی رنگ 2013 از دستمون رفت\nهر وقت هم که سر به وبش میزنم بازدید اینه!!!\nبازدید امروز: 1\nبازدید دیروز: 0\nافراد آنلاین: 1\nبه قرآن تا حالا حالت دیگه ای ندیدم :))\nبی مزه ام خودتونید!",
    "امروز سر کلاس کامپیوتر یکی برام یه نامه فرستاد و خلاصه چت کردیم در حد لالیگا\nمیخوام شرح چت رو بنویسم براتون فیض ببرید!!\nاون: اسم مامان فلانی رو بلدی؟؟\nمن: نه\nاون: ئه پس کی میدونه؟ خیلی وضعیت خطرناکه\nمن: هاشمی دفتر دار مدرسه\nاون: چه جوری مخشو بزنم شناسنامه بگیرم؟؟\nمن: وقتی ناظممون طبقه بالاس برو دفتر به هاشمی بگو ناظم کپی شناسنامه فلانی رو میخواد. ولله تو هم کله ات بوی قرمه سبزی میده ها! آخه بچه به تو چه!!\nاون: وضعیت خیلی قرمزه! این راه حلت هم به درد نمیخوره. اگه ناظم از هاشمی پرسید چی؟؟\nمن: اونا اینقدر مشغولن که وقت سلام و خداحافظی هم ندارن چه برسه به این چیزا!\nولی سه تا پیشنهاد\nبرو سایت ثبت احوال رو هک کن\nغده هیپوفیز ... رو با آمپول هک کن\n... رو هیپنوتیزم کن و ازش حرف بکش!\nاون: احمق باهات جدی حرف میزنم دهه!  خوب یه راه حل درست بگو!\nمن: برو با خواهرش دوست شو اسم مامانشو از خواهرش بپرس\nزنگ بزن به موبایل باباش و بگو از مدرسه زنگ میزنم و با تلفن مدرسه زنگ بزن که شماره مدرسه بیفته. بگو پروندتون گم شده. یه چندتا شماره ملی و اینا بپرش و آخر اسم مامانشو بپرس. باز اگه اسم باباشو میخواستی آسون تر می شد پیدا کرد.\nچون مادر توی ایران نقش ارزشی و قضایی نداره به دست اوردنش سخته (چون اسم مادر توی ایران جنبه ی شخصی داره) (چه مفسر بزرگیم من)\nضمنا دیگه راه حلی به ذهنم نمیرسه وگرنه می گفتم. کرم ندارم که الکی جوهر خودکارمو مصرف کنم!! (اند دست و دل بازی!!)\nالبته یه راه حل به سرش زده که خیلی خطرناکه و منم نمیگم. اصلا به من چه!! من رازدار مردمم. این حرفا هم هیچ جا درز پیدا نکرد!!",
    "واقعا که اعصابم این چند روزه خیلی خورده.\nیکی از بچه هامون بابابزرگش مرده 3 میلیارد تومن ارث بهش رسیده. طرف آیندش تامین شد!!!\nحالا بابابزرگ من غیر از هزار و یک بیماری ارثی برای من چی ارث گذاشته؟؟\nمامان بزرگم سال 1330 ده هزار تومن پول از راه بافتن قالی در اورده و به شوهرش که همین بابابزرگ من باشه گفته بیا برام زمین بخر. اونم مسخرش کرده ولی براش نخریده و بعد از یه هفت هشت ده بار مامان بزرگم مجبور میشه با پولا نخ بخره و.... که کاری نداریم\nحساب کردم اگه مامان بزرگم اون زمینو میخرید الان قیمتش حول و هوش 10 میلیارد تومن میشد!!",
    "یـادش بـخـیـر بـچـه تـر کـه بـودم ((ایـن \"تــر\"  یـعـنـی هـنـوزم کـوشـولـو ام)) وقــتــی مـیـرفـتـم نـون مـیـخـریـدم تـا بـرگـردم خـونـه یـدونـه از نـون هـا را کـه داغـه داغ بــود تـو راه مـیـخـوردم\nدرسـتـه نـون خـالـی بـود ولـی عـجـب لـذتـی داشــت.\nخـیـلـی خـوش مـزه بـود مـگـه نـه؟؟؟\n\n((الـبـتـه نـون دونـه ای 10 تـومـن بـود.حـالــافـکـرنـکنـی مـالـه دوره دایــناسـورهـاما هـمـیـن 7-8 سـال پـیـش بـود بـه خـدا))",
    "بعضي از دوستان ميان يه رمان مينويسند و بعد هم موضوع شو ميزارن اس ام اس هاي عاشقانه مثلا...\nخوب داداش گلم؛ خواهر خوشكلم اگه من بخوام ايني كه تو اسمشو گذاشتي اس ام اسو با گوشيم بفرستم كه بايد يه جا يه كارت شارژ 2 تومني مصرف كنم كه.\nاونم با اين وضعيت اقتصادي!‏!‏‏!‏\nالبته راه دومي هم هست...اونم اينكه قسطي براي طرف بفرستمش...هر روز يك جمله!!!",
    "كلاس اول-دوم دبستان بودم يه معلم داشتيم لامصب وسط درس دادن به كسي اجازه نمي داد بره بيرون؛ من بدبخت هم وسط درس دادن احساس كردم به شدت 2 دارم!!عاقا ما هر چي خودمون رو به در و ديوار زديم و صندلي رو گاز گرفتيم بهمون اجازه بيرون رفتن نميداد. فقط خدا خدا ميكردم كه زودتر زنگ بخوره تا با كله بپرم تو دستشويي.زنگ خورد...همه بلند شدن به جز من!!!...فقط نپرسين چرا",
    "خودم كه يادم نمياد ولي برام تعريف ميكنن وقتي بچه بودم (در حد يه نخود) تو عروسي ها همين كه عروس رو ميديدم؛ انگار جن ديده باشم ميزدم زير گريه شديد\nفكر شو بكنيد از بچگي عشق مجردي بودم",
    "اگه يادتون باشه تو پست هاي قبلي گفتم منو يه بار از مدرسه اخراج كردند؛ دليلشم اين بود:كلاس دوم دبيرستان؛ قاچاقي از چندتا از معلم هام فيلم گرفتم(با موبايل) بعد با يه صداي خنده دار ميكسش كردم...عاقا يني تو مدرسه مث بمب صدا كرد؛ بعد كه فهميدن كار من بوده اخراجم كردن\nآخه اسم و امضاء خودم رو آخر كليپه گذاشته بودم!!! (ميبينيد هوش و ذكاوت منو...؟!",
    "ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﯿﻦ ﺷﺒﮑﻪﻫﺎﯼ ﻣﺎﻫﻮﺍﺭﻩ\nﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪﻡ، ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﻫﻨﺪﯼ\nﺩﯾﺪﻡ ﺗﻮﺵ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺭﻭ ﺑﺎ ﻣﺴﻠﺴﻞ ﺍﺯ ﺩﻭ\nﻣﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﺭﮔﺒﺎﺭ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ، ﺑﻌﺪ ﯾﺎﺭﻭ\nﺟﺎﺧﺎﻟﯽ ﻣﯿﺪﺍﺩ!!\nﻣﮕﻪ ﺁﺗﺎﺭﯾﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﻦ؟|:",
    "شماها یادتون نمیاد وقتی ما طفل بودیم یکی از سرگرمی هامون این بود که تو حموم در چاه فاضلاب رو میذاشتیم تا آب جمع بشه مثل استلخ بشه بعد دست و پا میزدیم شاد میشدیم !!!",
    "اقا ترم یک دانشگاه امتحان میانترم میکروب شناسی داشتم یه پسره جلوم نشسته بود از دوهفته قبل امتحان هر وقت میدیدمش در حال مطالعه بود منم که زیاد (توجه کنید زیاد) نخونده بودم باهاش هماهنگ کردم. امتحان شروع شد اینم انقد از رو دست دوستاش نگاهکرد که استاد پس از توقف های بی وقفه جاشو عوض کرد.\nبعد امتحان میزنه پشت استاد دمت گرم جامو عوض کردی مجید و مهرداد که هیچی بارشون نبود رفتم اونجا چندتا از رو دست خانوم فلانی زدم\nما(((0000\nاستاد)))))000\nو در کمال ناباوری من max شدم\nراستی اولین مطلبم بود!!!!!!",
    "من هر وقت مراقبا ازم تقلب میگرفتن....انقد خودمو میزدم به مظلومیت .....یا اینکه هیچی نمینوشتمو همش با دستام بازی میکردم که مراقبه دلش میسوخت...تقلبمو پس میداد بهم مینوشتم.....تازه یه سری انقد مظلوم شدم که مراقبه اومد بلندم کرد برد پشت یه دختره که خیلی داشت مینوشت...گفت یواش از رو این نگاه کن بنویس.....خداییش دمش گرم.....!!!\nبه سلامتی همه ی مراقبای مهربون......",
    "اقا من الان در گیر و دار خونه تکونی از دستم یه بشقاب افتاد شکست مامانم با اعصابه داغون گف اکه نمیتونی کار کنی کار نکن منم با چهار تا پا الان اومدم 4جوک. همچین ادمهفرصت طلبی هستم من",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\nدوم دبیــــرستـان معلـم جغـــرافـی داشـت درس میـداد،کسیـم گـوش نمیـداد کـه چــی »میــگه، \nمیـدونـی چـی میگـم؟ینـی کـلاس آروم آروم نبـودش....\nآقـا همیـن طـور کـه داشـت درسـو تـوضیـح میـداد\n........بچـه هـا ببینیـد،هنــگامـی کـه بـاد میبـاردٌ بـاران میـوزد پـرندگـان تخـم مـرغ هـای خود را....\nآقـای معلـم یـه مکـث کـرد،\nینـــی مکـث آقـای معلـم همـانـا،تـرکیـدن کـلـاس همـانا!",
    "هیچی بدتر از این نیست که شام خوشمزه داشته باشید ، مهمونای خوب داشته باشید ، فیلم عالی هم تلوزیون داشته باشه اما تو مشقات مونده باشه !\nیادتونه ؟",
    "چند روز پیش پسرخالم که 5 سالشه با باباش امدن خونه ما\nاین پسرخاله ما با PSP ایش GOD OF WAR بازی میکنه خیلی هم دوست داره\nبعد باباش اینو صدا زد گفت : GOD OF WAR بابا کجاست بعد این بچه انقدر خوشحال شد می گفت مرسی بابا بابارو ماچ می کرد انگار به خر تی تاپ دادی:))))))\nمن همسن اینا بودم پشت پنکه صدا در می اوردم",
    "بچــه كه بوودم ميرفـــتم تو كمــدي .زير پتويي .پشت پرده اي جــآيي خودمــو قآيم ميكــــــردم كه همه نگرآنم بشــــن بيآن دنبآلم بگــردن و بعدشـم پيدآم كنن بآگريـه درآغوشــم بگيـــــرن وبگـن :سآيه؟نميگي دق مرگــــ ميشيم ؟اُ صب تآحآلآ همه جآ رو گشــــتيم! بنده هم يه لبخند ژكوند تحويلشون بدم وخودمو لوس كنم :))\nولــي خو نشـــد ديگــــه!!!\n\n+بمآند كه الآن يكي از آرزوهآم اينه كه دو ديقه برم اتآقم همه اهل خانوآده يك صدآ دآد نزنن :سآآآآآآآآآآآآآآيهههههههه :0",
    "اینم یک خاطره ی  دست اول همین امروز به وقوع پیوست دیدم موضوعش خیلی به عید نوروز ربط داره.\nسوار تاکسی شدم اومدم بگم لطفا بعد از چهار راه نگه دارید.\n میدونید چی گفتم؟\nگفتم لطفا بعد از عید نگه دارید. \n خب دیگه من الان با چهره شطرنجی در خدمتتون هستم.البته مدیونین اگه فکر کنین که همه خندیدن.\n:))))))",
    "آقا سر کلاس زبان بودیم هزچی گوش میکردم چیزی متوجه نشدم!!!\nگفتم استاد ما از اول راهنمایی داریم زبان میخونیم ولی بی فایدس!\nاستاد گفت اتفاقآ زبان خیلی درس شیرینیه...\nمنم سریع گفتم استاد شیرینه ولی ما قندخون داریم :)))))))\nاونجا بود که استاد دیالوگ خودشو بکار برد>>>شما برو حذف کن",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\nیـه بـارم رفتـه بـودیتم خـونـه دایـی یـایـام.....!\nپســــرش دکتـــــره،متخصـص ENT خـودش میگـه همـون گـوش حلـق وبینــــــی!خـلاصـه هـرچـی هسـت میـــدونم کـه دکتـره....\nبچـه خواهـر همیـن آقـای دکتـر فـک کنـم یـه 5 6 سـالـی داشـت،\nدیـدم اومـد پیشـم یـه گـوشی نـوکیـا 1100م اَ ای سـاده قدیمـام دستـشه....\nاٍ عمـو جـون ایـن دسـت تـو چیـکار میـکنـه ایـن الان بـایـد تـو مـوزه بـاشــــــه  دادن دســـــــــــت تـو واســه بـازی؟؟؟؟؟\nدیـــــــــدم دختــــــــــــر آقـای دکتـــــــر اومـــــــد بـا یـه چٍــــــش غٌــــره  گـوشـی رو از دستـم گـرفـت،گفـت ای گوشـی آقـای دکتـره فعـلاً نیـازش داره نمیخـوادم بـذاره تـو مـوزه!\n...................................................................................................\nخـوب آخـه بــرادر مـن تـوکـه آیفـون 5 نمیگیـری\nمنـم کـه پـولشـو نـدارم  بگیـریـم \nاستــیو جابـزم ک مٌــرد ک بخـواد استفـآده کنـه\nپ دیگـه ساختـن واسـه کـــــــــــــی؟؟؟\n\nولـی مــن دیگـه مـن تا آخــر مهمـــونی حـرف نـزدم!هه",
    "اغا ما یه روز رفته بودیم بیمارستان.دکتر هنوز نیومده بود من رو صندلی نشسته بودم هدفون تو گوشم(خودتون تصور کنید)بعد یه خانمه اومد بوده یه ساعت داشته با من حرف میزده من نفهمیدم بالاخره فهمیدمو هدفونو برداشتم خیلی شیک پرسید اتاق ارتوپد کدومه روبه روی من دیوار بود به دیوار اشاره کردم (خو اتاقش اونور دیوار بود)زنه داشت به دیوار نگاه میکرد هی منم هدفونو زدم به گوشم دیدم داره هنوز دیوارو نگاه میکنه منم فکر کنم بلند گفتم راه مخفی نداره دیدم همه بیمارا و هرکی اونجا بود داشتند یه چیو گاز میزدند زنه ام سری محلو ترک کرد\nخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ I am Single ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥\nدهه 60 ها یادتونه تو عروسیا خواننده میگفت :\nمنم عاشق تو ----- تو که مثل ماهی\nتو با اون ناز اَدات وای نمیری الهی ----- تو همین روزا میای میدونم تو راهی\nیاره سبزه با نمک وای که چه بی وفایی ----- یاره سبزه بلا دشمن جونوم بلا\nو همینطوری ادامه داشت...\nاونوخ بود که سیل وسیعی از جمعیت هجوم میاوردن به سِن رقص :دی\nیادش بخیر",
    "من با دو تا از دوستام دانشجو شهرستانیم .خونه اجاره کردیم.آقا این خونه ما همیشه ی خدا نا مرتبه و هر وقت غذا درست می کنیم قابلمه داغ رو می ذاریم روی جزوه ها .یه روز با بچه ها تصمیم گرفتیم خونه رو مرتب کنیم . از اون روز به بعد دیگه چیزی دم دستمون نبود بزاریم زیر قابلمه .تمام فرشامون سوخته .هیچی دیگه با هم قرار گذاشتیم که دیگه خونه رو مرتب نکنیم.",
    "امروز سر کلاس ریاضی حوصله نداشتم رفتم زیر نیمکت روی زمین نشستم تا آخر ساعت زنگ خورد ولی بچه ها چون داشتن یه تمرینو حل میکردن از کلاس نرفتن بیرون منه دیوونه هم اومدم نشستم رو نیمکت معلم بدبخت داشت سکته میزد از ترس آخه اخلاقه ما داریم؟؟",
    "معلم علوم دوما داد ورقه هاي امتحان ميان ترم بچه هارو من و چند تا از دوستام تصيح كنيم.يه سوال بود خيلي مسخره:كاربرد سديم كلريد چيست؟(جواب اصلي كه مشخصه ميشه نمك خوراكي)\nاما...!!جوابارو فقط بخونين و به داشتن همچين نخبه هايي تو كشورمون افتخار كنيد!\nيكي نوشته به عنوان بازكردن مجراي فاضلاب\nيكي ديگه نوشته مواد منفجره!!!!\nموارد ديگه اي هم بود و من از اين نخبگان نشكر ميكنم بابت فراهم كردن موجبات خنده ما!\nي بار ديگم داشتيم ورقه اجتماعي همين دوما رو صحيح ميكرديم سوال اومده انسان هاي اوليه چگونه با يكديگر ارتباط برقرار مي كردند؟جواب داده با تلپاتي تو پرانتز نوشته دعوا و ادا دراوردن!\nبا اجازه من ي سر برم افق.....",
    "بچه که بودم رختخوابا رو مینداختم میرفتم توی کمد و داد میزدم من زیر رختخوابام بعد خوانواده هم بدو بدو میومدن منو نجات بدن تا سرشون گرم عملیات میشد منم از تو کمد در میرفتم همچین ادم سادیسمیی بودم من اصن تشنه ی محبت و ا این حرفا",
    "تو جمع ضایع شم اگه دروغ بگم\nپریشبا تو کوچمون دزد اومد ملت داد و هوار ما خبر شدیم دویدی متو کوچه پلیس اومده بود . یهو یکی از همسایه ها که پیر مرد بود  از در خونش دوید اومد بیرون \n....یهو کوچه پوکید رفت رو هوا این یه شلوار راه راه بر عکس پوشیده بود یه یه شرت سفید خال خالی قرمز روش...یکی گفت حاجی میمدی یه دقتی میکردی . \nپسرا دخترا خودش که هیچی زنشم داشت سکته میکرد گفت . درد بیگیری نمیشد نیای صبح برات میگفتیم...دیگه داشت کوچه شلوغ  میشد زنش به پسراش گفت اون عقب یه جا وا کنید این بره تو خونه.....\nهیچی ماجرا به خیر خوشی تموم شد\nولی چیزی که ذهن منو مشغول کرد این بود چرا شرت و شلوارشو کامل درآورده بود که بعدا مجبور شد هول هولکی بپوشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!بکوب لایکو",
    "یادش بخیر بچه بودیم می گفتیم ده بی سه پونزده هزاروشصت وشونزده\nکیا خاطره دارن هر کی داره بکوبه لایک",
    "داشتیم اسم فامیل بازی میکردیم (از\"چ\"بود)دوستم برداشته نوشته :چلاق اسماعیل !!!!میگم این چیه ؟میگه:یکی ازفامیلامون دستش شکسته بهش میگیم :چلاق اسماعیل!!!!",
    "یه روز داشتم جلوی آپارتمانمون راه می رفتم یه یکدفعه یه نفراومدگفت بیا ماشینمو هول بده منم که اصلا حوصله نداشتم خودمو زدم به ناشنوایی وچندتا ادای ناجور از خودم درآوردم حالا یک هفته گذشت رفتم نزری پخش کنم دختری درروبازکرد منم داشتم خوش وبش می کردم یکدفعه دیدم مرده ازپشتش اومد وای داشتم ازخجالت آب می شدم تازه گفت پس کربودی ها",
    "نزدیکای عیده معاون بد انقمون سر صف گفت کسایی که موبایل یا ترقه اوردن بیان تحویل بدن وگرنه انظباتشون میاد پایین از مدرسه هم 2 روز اخراج میشن و تا سیزده بدر هم موبایلشون میمونه مدرسهههه و...خلاصه یکی از این بچ پولدارای مدرسمون از قبل با من هماهنگ کرده بود که من سر صف بگم عاقا این موبایل باهاشه.اینکارو کردم و بچ پول دار هم نامردی نکرده بود htc آخرین مدل اورده بود.معاون اومد باز جوییش کرد سر صف همه بچه های مدرسه:(00)اینطوری بودن که ببینن موبش چیه.وقتی جیب مخفی کیفشو گشت اچ تی سی نمایان شد.\nبچه ها(0.o.0.o.0.o.0.o.0.o.0.o)\nمن:تو دلم گفتم حالا غلط اضافی بکن عاغا معاون...!\nمعاون تو دلش گفت زرشک...عجب چیزیه اگه نگهش دارم خراب شه پول خونمه.\nخلاصه دیگه گه اضافه نخورد گفت بار آخرت باشه.\nبعد از اون نقشه حرفه ایمون رو برملا کردیم بچه ها همه خندیدن.",
    "امروز یه خیتی شدم. در حد بودندس لیگا\nقضیه از این قرار بود که (قضیه از این قراره این دل من دوباره ............ ببخشید)\nداشتم ریاضی مینوشتم که یهو خودکار آبیم تمومید و شانس بد من این تنها خودکار آبی تو خونمون بود و اگه با خودکار دیگه ای مینوشتم دفترم دو رنگ میشد\nیهو یادم افتاد بابام امروز یه کیسه برنج برا عید خریده. و همیشه توی کیسه برنجا یه خودکار آبی هس\nخلاصه به مامانم گفتم و چون نمیخواست در کیسه رو باز کنه با دست گشت و خودکاره رو پیدا کرد\nیه دو سانت در کیسه رو باز کرد و من از اینور بکش و مامانم بکش..........\nخلاصه بعد یه ده دقیقه به هر بدبختی ای بود درش اوردیم\nدیدم روان نویس سیاهه............... :((",
    "جاتـــــــــــــــــــــــون خعـــــــــــــــــلی خالی بود دیشب با یکی از دوستام رفته بودم بازار جلو اتوشویی وایستاده بودیم دوستم اونور جوب بود من این ور... داشتم خیلی خیلی جدی باهاش حرف می زدم که ...بازم تاکید می کنم جای تک تک تون به ویژه داش عباس خالی ...که یهو از لوله مغازه اتوشویی که تو جوب بود کلی بخار اومد بیرون و به طرز جذابی بنده زیر نور چراغ تو افق محو شدم.... ای کیف داد ای کیف داد .... امیدوارم خدا نصیب شمام بکنه!!!!!!!!!!\nخخخخخخ",
    "خاطره خدمت سربازی)روم به دیفال که ازین خاطرات آسکاریسی دارم.\nتو خدمت سربازی منو دوستم عادت داشتیم 2نفری وایمیسادیم کنار پنجره آسایشگاه(طبقه پنجم) و هرکس رو که داشت رد میشد یا سرشو از پنجره میاورد بیرون،ما روی سرش *تــــــوف * مینداختیم.خخخخخ\nیبار هرچی موندیم کسی پیدا نشد.گفتم:علی بازار ضعیفه،بی خی خی\nگفت:باشه! ولی همینطوری یه تــــــوف میندازم!\nبه این لایکهایی که میزنید قسم،تـــوف مبارک دوستم به پنجره طبقه 4 نرسیده بود که...\nیکی دستشو گذاشت لب پنجره...وصـــــــــــاف اوفتاد رو دستش!!!خخخ\nصدای بدشانسیشو شنیدم که گفت:ااااااه اااااااه\nمی دونم که مریضم.برام دعااا (لایک)کنید انشا...آدم میشم!!! O.o",
    "چهارشنبه سر کلاس اجتماعی هی برق میرفت و میومد!\nبعد هی بچه ها هم هر دفعه صلوات میفرستادن!!\nمعلم: یعنی شان اسلام اینقدر پایین اومده که برای رفتن و اومدن برق صلوات میفرستین؟؟\nیکی از بچه ها: نه آقا ما برای سلامتی معلم ها هم صلوات میفرستیم!\nمعلم: شما بهتره برای سلامتی روان خودت صلوات بفرستی!!!\nوسط درس هم معلممون داشت میگفت: شبا که ما خوابیم......\nیهو همه گفتن: آقا پلیسه بیداره!!! :))",
    "سه روز پیش خالم اومد خونمون و هنوزم هست.\nدیروز رفتیم ویلا. حالا خالمم داره تخمه میخوره و حرف میزنه.\nخاله: این جا خیلی قشنگه. اصلا مردم خیلی بی فرهنگن که اینجاها آشغال میریزن!\n(حالا خودشم داره آشغال تخمه ها رو رو زمین میریزه!)\nمامان: اگه بی فرهنگن چرا خودت داری پوست تخمه می ریزی؟؟\nخاله: به هر حال این جذب طبیعت میشه! پلاستیک و اینا جذب نمیشن ولی اینارو یه گوسفندی چیزی میاد میخوره!!\nهممون: :o\n:))",
    "میخوام اعتراف کنم ک امروز پشت معلم حرفه و فنمون با این کاغذ چسبیا چسبوندیم : من واقعا الاغ هستم...این حقیقت محض است!!!\nهیچی دیگه زنگ آخرو پیچوندیم رفتیم صفا سیتی تو دفتر!!!!! جاتون خالی...\nبگم من از این بچه شرا نیستم این کارم فقط واسه گذاشتن تو 4جوک کردم...",
    "شرلوک هلمز با واتسون میرن بیرون شهر و تو چادر میخوابن،\nنصفه های شب شرلوک هلمز واتسون رو بیدار می كنه میگه: به آسمون نگاه كن چی میبینی؟\nواتسون: یه عالمه ستاره!\nهولمز: از اینهمه ستاره چی می فهمی؟\nواتسون: از چه نظر؟ ستاره شناسی؟ الهیات؟ فلسفه؟ از كدوم زاویه بگم؟ تو چی میفهمی؟\nهولمز: احمق! چادرمونو دزدیدن",
    "صدف... \nنگم برات...اين پسرارو ماماناشون شبا تو آب نمك ميخوابونن ايقد  احساس بانمكي ميكنن!\nديروز سر كلاس استادمون نظرسنجي كرده درباره معماري پايدار ...كلاس مام شلوووووغ !يه پسره از ته كلاس داد ميزد استاد اسسسسسستتتاد استتتاد  مانظر بديم مانظر بديم! يني خودشو كشت  استادمون ديد داره خودكشي ميكنه گف باشه نظرتو بگو !!!!!!!!!پسره برگشته ميگه استاد ميخواستم بگم من نظر خاصي ندارم!!!!!!موجود ناشناختن اين پسرا  !!",
    "پر استرس ترین شب واسه ما دهه هفتادی ها . شب 14 فروردین بـــود !!\nاَه الانم بهش فکر میکنم! حالم بــــد میشه !!",
    "هی یادش بخیر پارسال مدیر دانشگاهمون و به خاطر تنظیم پیک بهاری به دانشجویان عوض کردن حالا امسال که پیک بهاری حذف شده دانشجویان دانشگاه ما می خوان چکار کنن....\nدانشگاه شما هم مثل ما بود آ y آ",
    "این اولین پستم به جان خودم تمام دود تهران تو حلقم اگه دروغ گفته باشم.\nیادش بخیر اون روزهایی که تازه موبایل اومده بود و خریدم بلد نبودم باهاش کار کنم وقتی می خواستم تماس بگیرم به جایی هی می گشتم دنبال کلیدی که بوق آزاد و وصل کنه تا بعد شماره بگیرم فک می کردم مثل تلفن ثابت باید باشه.\nکسی مثل من بوده آy ا",
    "این خاطره مال محرم امسال هست!!! عاغا ما میرفتیم هیت بعد 2روز دیدم ک یه هیت دیگه روبه روی اینا هست منم ک اخر فکر شیطونی کردن گفتم یه کاری کنم یکم بخندیم اخر مجلس شد برقا رو خاموش کردن عاغا ی گونی برداشتم کفشهای این هیت رو ریختم تو گونی و رفتم تو هیت رو به رو خالی کردم باز کفشهای اونا رو اوردم تو این هیت خالی کردم بعد رفتم تو ماشین نشستم با رفیقم بودم عاغا اینا امدن بیرون کفش بود اندازه همشون ولی کفشهای خودشوون نبود یک سرصدایی بلند شده بود ی مسخره بازیهایی منم تو ماشین دراز کشیده بودم و فقط میخندیدم اخر یه نفر رفت اونور گفت بیاین کفشاتون اینجاست عاغا فکر کنین این همه ادم از این ور خیابون ب اونور انگار دعوا شده باشه واقعا جاتون خالی بود",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\nتـرم قبــل ســــرما خـورده بـودم شـدیـد....\nیـه درســـی داشتـم،زمیـن شـنـاســـــی سـاختمـانـــــی استـادشــــم حضـورٍ در کـلاس خیلـی واسـش مهـم بـود مـا هـم کـــه نمــــی تـونستیـــــم بـریــــــم سـر کـــــلاسٍــــش.\nبـــــه ســـــه نفــــــر از بچـــــه هـای دانشـــگاه زنـــــگ زده بــودم ک اگــــه میتـــــونن جــــای مـن بـرن ســـــر کــــــــلاس؛\nهـــــــرکـــــــدومشــــونـم یــــه مشکلـــــی داشــــــتن، امــــا بنـــــده خــــــــدا ها گفتـــــه بــــودنــم اگــــه کــــارمـــــون راه افتــــــاد، میـــــریـــم!\nاز شــــــانــــس بـــــد مــــا نـگـــــــو هــــرســـه تـایشــــون میـــرن ســر کـــــلاس،\nاستـــــادم اســــــم مــــــا رو میخـــــونــــــه:..........\nســــــه نفــــــــر دســـــت بلنـــــــــد میکنــــن،فکـــــرشــــــو بکـــــن!\n...................................................................................................\nولـــــــی دمـــــش گــــــرم بچـــــه هــــــــا کــــــه صحبــــــت  میکـــــردن،گفــــــــت همــــــــون در جا حـــــــــــذفم کـــــــرد!",
    "با اجازه دوست خوبم D$D$D\nيكي از لذت هايي كه ديگه ندارم اينه كه تو عيد بشينم و طنزاي فوق العاده رضا عطاران رو ببينم.",
    "شما يادتون نمياد يه زموني تلوزيونا برفك داشتن\nبــاس يكي ميخوابونديم رو سرش تا درست شه.اگه كارساز نبود يكي از راست ميخوابونديم.اگه بازم نبود يكي از چپ.ديگه اگه جواب نداد همزمان از چپ و راست ميزديم محال بود درست نشه.",
    "اینایی که یه شعر، جمله ی عشقولی یا فلسفی از یه نویسنده ی گمنام رو با اس میفرستن بعد پایینش اسم طرف رو میارن ، دقیقاً پیش خودشون چی فکر کردن؟ مثلاً می خوان سطح مطالعه شون رو نشون بدن؟ بگن ما خیلی حالیمونه؟\nایشششششششششششششه! انقده بدم میاد/-:",
    "عاغاااا شاید باورتون نشه ولی اومدم تو سایت یه صفحه لایک صفرو یک کردم لامصب کیفش از تو پراید پسته خوردنم بیشتر بود ایشالا خدا قسمتتون کنه",
    "نمیخوااااااااااااااام...\nبذارین اول خوب گریه هامو بکنم بعد میگم....\nیه بار من جاتون خالی یه رانی خریدم بعد رفتم یه جای دنج تو دانشگاه بشینم بخورمش، جایی که سال تا سال کسی پیداش نمیشد، بعد که خوردمش داشتم بهش ور میرفتم اون تیکه ی آخری لااااااامصب بیاد بیرون، که در این حین یکی از دوستام که خیلی هم باهاش رودروایسی داشتم مثه جن ظاهر شد بالا سرم و یه احوال پرسی مفصلی کرد، کم مونده بود بگه خسته نباشید...\nاز اون روز دیگه به تیکه ی آخر رانی کاری ندارم به همین برکت قسم...\nتو خونه تنها هم باشم عمرا اون حرکتو تکرار کنم اصرار نکنید که فایده نداره...\nهمه برای همدردی بیشتر:لاااااااایک\nباور کنین هنوز یادم میفته گریه ام میگیره...\nچرا 4جوک خاطرات گریه دار نداره برم تو اون قسمت بنویسم...",
    ":-)\n2ساعته جلو آینه واستادم و دارم دماغمو بررسی میکنم.قبل عمل و بعد عملشو...\nبه مامانم میگم چرا پول نمیدید منم عمل کنم؟\nبرگشته میگه اگه همه چیت مث آدم بود و همین یه دماغت مشکل داشت همین فردا میبردمت عمل!!!\nکه اگه آدم بودی عیب و ایراد رو دماغ خوشگلی که خدا بهت داده نمیداشتی!!!\nمنم بهم برخورد ولی بین خودمون بمونه چون گفت دماغ خوشگلت،من کوتا اومدم و خون بپا نکردم بخاطر توهینش:-)))",
    ":-)\nمن نمیدونم چرا روزایی که مامانم خیلی با من با محبت رفتار میکنه و مهربونتر میشه،\nو حتی گاهی به صورت کاملا خودجوش میاد بهم پول میده که بیا عزیزم لازمت میشه،\nکنتاکت داره با روزایی که من از صب مث یه موجودی داشتم تو خونه براش کار میکردم؟!!\nسوالم اینه که این کنتاکت کاملا اتفاقی و تصادفیه عایا؟؟؟!!!!",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\nمــن یـه قٌـــل دیگـــــه دارم اونقـــد شبیـه همیــــــــم کـه فـامیــلای نـزدیکمـونـم اشتبــــــاه میگیـــــرنمـــــون.\nچـن سـال پیـــش ظهـــر بـود آقـام گفــــت بــــرو مـاشینـــو بیـار تـو پـارکینــــگ،\nبلنـد شـدیـم رفتیــم از بخـت بـد مـاشینـو جـلـوشـو کوبیـدم بـه در حیـاط،\nدیـدم کـه آقـام اومـد از پنجـره نیگـا کـرد در ماشینـو بـاز کـردمـو دٍ فـرار!\nنگـو درسـت چـن دیقـه بعـد مـن، اون قٌــــل میـره خـونـه آقـا جـونمـــم یـه کشیــــده مَشـــت میخـابـونـه زیـر گوشــــش، فـک کـرد منــم!\n............................................................................................\nیادش بخیـــر مـن شَبش تـا صـب تـو پارکینـــگ کنـار مـاشیـن خـوابیـدم!\nخــونه رام نـدادن!",
    "امروز بابام داشت کمک مامانم خونه رو تکون میدادن، بابام خیلی زود عصبانی میشه ولی داره یه کاری رو انجام میده ولی به قول مهران مدیری\" هی نمیشه\"، همش عجله داشت زود تموم بشه کارها،داشت حرص میخورد بعد که تموم شد اومده نشسته ینی داره با من درددل میکنه.\nمیگه: من هر چی بخوام عمر کنم 20 سالشو این مامانت کم میکنه.\nبابام 60 سالشه\nمنم خیر سرم ینی اومدم همدردی کنم گفتم: یعنی الان شما باید 80 سالت باشه؟\nهیچی دیگه بابام کلا از درد دل پشیمون شد رفت تو افق ما هم داریم در به در دنبالش میگردیم...",
    "امروز تو خیابون دعوا شده بود دو نفر همدیگرو به قصد کشت میزدن یهو یکی گوشیشو دراورد فیلمبرداری کنه میگفت \n\" سلام سالی تالک اینجا کرجه دونفر همدیگرو دارن میکشن اینجا همه چی درهمه\"\n آخه اینم ملته داریم خب بیا جدا کن",
    "وقتی پیام ها رو می خونی و لایک می کنی یه لذت عجیبی به وجود میاد\nاین حس دقیقا اون لحظه ای تمام وجودت رو می گیره ک تعداد لایک ها رو روند میکنی ....\nمثلا 99 تا باشه با لایکت بشه 100 تا انگار  قله اورست رو فتح کردی : دی\nمن فقط این طوریم یا دوستان دیگه هم آره ؟؟؟",
    "باید اعتراف کنم تا چند وقته پیش فکر میکردم(توجه کردین..من فکرم بلدم بکنما)اگر عضو نباشی نمیشه لایک کرد....موقعی که به صورت خیلی شانسی این موضوعو فهمیدم...تا 50 صفحه برگشتم عقبو همه رو لایک کردم.....!!!انقدر خوشحال شده بودما...نه به خاطر اینکه میتونستم لایک کنما....نه...بیشتر به خاطر اینکه تونسته بودم یه چیزی فهمیده باشم.....!!!!",
    "چند روز پیش داشتم با سرویس مدرسه میومدم خونه ، که یکدفعه دیدم 7 یا 8 تا موتور پشت یک وانت پلیس دارن اسکورت میکنن ! \nخلاصه ما با سرویسمون از کنار یکی از این موتوریا رد شدیم ، منم رو کردم به یکی از سرباز ها و داد زدم و گفتم : مگه نگفتم امروز دنبالم اسکورت نندازید ، خسته شدم از این اسکورت بازی ، میخوام مثل مردم خاکی باشم ! اه ...... ! بعد زدم زیر خنده ! \nیکدفعه نفهمیدم چی شد دیدم یارو به شوخی هفت تیر جیبی اش رو به سمتم گرفت ! یعنی گرخیدما ! \nبعد زد زیر خنده و رفتش ! \nمردشور شوخی ات رو ببرن ! بهم ریختم ! چه طرز شوخی هستش ! بی جنبه ... .",
    "چن روز پیش مامی بزرگم اومد خونمون یکم باهم حال کنیم شب که خوابیده بودیم صدای زنگ تیلیفن دراومد.همه مثل برق از جا پریدن در حالی که به سمت گوشی میدویدن من گفتم ینی کی میتونه باشه 4نصفه شب؟وبایک پرش کوانتومی رفتم گوشیو ورداشتم.بابامم رفته بود پول اماده کنه.حالا همه منتظر دراومدن صدای مخاطب بودیم که یهو بابا بزرگم گفت:الوووووووووووو کاکول چطوری؟گفتم قربانت بابابزرگ چیزی شده؟گفت نه ببه جان چیزی نیست فقط به عشقم(مامان بزرگ)بوگو شبکه4 یوزارسیف داره پاشه نگا کنه................قیافه من!قلب مامان بزرگم! .قیافه مارو بیزحمت خودتون تصور کنید.",
    "دیروز کل فامیل تو خونه ما جمع بودن پدرمم داشت ازم تعریف میکرد،خواستم از فرصت استفاده کنم گفتم بابا ماشینو بده با پیام(پسرعمه م)بریم بیرون...\nبرگشت گفت کاری نکن تو روزنامه های فردا بنویسن پدری پسرش را متلاشی کرد...\nیعنی از مهمونا میشد بعنوان بیل مکانیکی استفاده کرد...\nپدر شمام اینقد دوستون دارن عایا یا فقط پدر من عاشقمه¿¿¿",
    "یه استادخانوم داشتیم خیلی ساده بود از اون نمره بده ها.\n.\nترم آخر که بودیم یکی از جلسات آخر اومد و گفت تصمیم گرفته دیگه جدی باشه و بقول خودش به بچه ها اجازه نده از اخلاقش سوء استفاده کنن. یکی از ایده هاشم این بود که کسی که بعد خودش میاد سرکلاس رو راه نده.\nهمون لحظه یکی از دخترای کلاس وارد شدو استاد بهش تصمیم خودشو گفت دختره هم بی توجه به حرف استاد با یه لبخند سرجای خودش نشست. استاده هم گفت اشکال نداره بشین چون خیلی مظلومه هرکی جای اون بود شاخ و کلاه میکشید(منظورش شاخ و شونه بود) کل کلاس ترکید از خنده استاده هم که از سادگیش هرچی بگم کم گفتم گفت چیه انگار امروز خیلی خوشحالین....",
    "آخــــــر کلاس به استــــــاد میگیم استـــــــــاد عیـــــــــــــــــــــدت مبــــــاااااااارک :))) -حالا بماند 3جلسه تــــــا عید مونــــــده- استــــــادمونم جیـــــــــــــــــــــــــــگر،میگه باشششـــه،من جلسه بعد میام،شما نباشـــیدم به در و دیفـــــــــال درســ میـــدم و میـــرم :)) برگشـــتم پشـــت به ایـــن ســـــــــااال پائیـــــــــنیای نخالـــــــــــــــه میگم نیایـــد یه وقتـــا -طفلی اســـــــــتاد خودش با زبون بی زبونی میگه نیاید- چی بم بگه خوبـــــــــــــــه؟؟؟؟میــــــگه مگــــــه نشـــنیـــدین؟؟استــــــاد گفـــت میـــااااام،درســــــممم میـــدمممم...منــــــم حتــــــما میــــــاممممم....\nینـــــــــــــــــــــــــــــــــی موندم با کیا شدیم هفففففتــــــــــــــــــاااااد و پــــــــــــــــــنجججج میلیون نفر :/\nمــــــن سکوت اختـــــــــیار کــــــردم از اون موقــــــع!!!",
    "دیروز متحول شدم با رفيقم قرار گذاشتيم 5 صبح بريم کتابخونه درس بخونيم\nشبم هی به همديگه ميگفتیم بيدار شيا نبینم خواب بمونی\nمن الان بيدار شدم رفيقمم يكي دو ساعت ديگه ايشالله بيدار ميشه :|\nينی قربون این جور رفيقا برم من :)",
    "تو استان گیلان بندر کیاشهر یه پل چوبی قبل دریا هستش که از وسط یه مرداب میکذره(فکر کنم بعضی ها رفته باشن) از داخل این مرداب صدای پرنده و قورباغه و... میومد.منم یه صدای قناری داشتم تو گوشیم کرمم گرفت اینو گذاشتم صداشو تا ته بلند کردم آقا همه داشتن این ور اونور نگاه میکردن دنبال قناری دیگه ما هم پل چوبی رو گاز گرفتیم افتادیم تو مرداب!",
    "اقا به من ربطی نداره دلشو نداری نخون..........با مخاطب خاصم بیرون بودم جاتون خالی بستنی گرفتم بخوریم منم سرما خورده بودم ابریزش بینی داشتم هر لیسی که میزدم میگفتم ترشه چند بار که گفتم شاکی شد گفت کجاش ترشه اخه گفتم اخه چیکار کنم واسه من ترشه خب.بخدا ترش بود.....لایک نمیزنی نزن فوش هم نده",
    "یسال با خانواده خالم رفته بودیم عید دیدنی خونه فامیلمون این فامیلمون عادت داره با هرکس نیم ساعت احوالپرسی میکنه ...\nبا همه احوالپرسی کرد رسید به پسر خالم که کنار من نشسته بود از پسه جواب دادن اون همه حالو احوال بر نمیومد دیدم داره زیر لب داره از 1 تا 20 اروم اروم میشمره که دهنش تکون بخوره مثلا داره جواب میده خیلی طبیعیم داشت سرشو تکون میداد یعنی من غش کردم از خنده سریع محیطو ترک کردم:)\nفکو فامیله فیلمه داریم ما.....",
    "شروع تایپ این پست پس از 42 دقیقه و37 ثانیه و18صدم ثانیه خندیدن تا مرز گریه(من همیشه موقه خنده هم اشکم در میاد !!)آغاز شد:\nابتدایی بودم فکر کنم دوم؛یه کلاس پنجمی بود خیلی بچه ها رو اذیت میکرد،منم مثتسنا(به قول داداش حبیب خیلی از این کلمه خوشم میاد:)نبودم حالا یه روز تبق معمول منو دوستامو ازیت کرد(تیکه میپروند دیگه!!)منم کلی شیر شده بودم اونروز یه جوابی بهش دادم.ولی اون ساکت شد جواب نداد>\nمنم خوشحال، که این کم آورده با صدای بلند داد زدم :هه هه جواب ابلهان خاموشیست:))\nخوب بچه بودم نمیدونستم معنی دقیقشو :))\nالبته بگما اون موقع زایع نشدم همشون عین خودم خنگ بودن:))",
    "یعنی خدا نکنه کسی مثل من اینجور ضایع شه... به یه بنده خدایی گفتم بابات چه کاره اس؟ گفت ت ایان خدرو کار میکنه منم نه ذاشتم نه ورداشتم گفتم خدا بگم باباتو چیکار کنه که انقد پرایدو گرون کرد اغا طرف از خنده شد رنگ سایت4جوک. هیچی دیگه خیلی شیک و مجلسی سعی کردم خودم برم محو شم. یعنی ملت با من شدن 70 میلیون. چیه خو اینجور نگا میکنی تو هم یاد بگیر سوتیا خودتو بیار بنویس نه منتظری ا فک و فامیلت سوتی بگیری تند تند بیای بذاری اینجا. خخخخخخخخخخ",
    "آقا ما یه کتابخونه داریم تو دانشکده که یه دستشوئی هم بغلشه!قبلا رو درش نوشته بودن آب قطع است!!!بعد کاغذشو عوض کردن نوشتن آب ممکن است قطع باشد!!!!!!آخه بعضیا میرفتن تو وقتی میومدن بیرون با پاهای به عرض شونه باز راه میرفتن!!!\nحالا همه ی اینا به کنار وارد دستشوئی که میشی نوشته سکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nموندم منظورش دقیقا از سکوت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "واسه مسابقه سرود گروه مدرسمون رفتیم مرکز استانمون ایلام.دوم شدیم با اختلاف نیم نمره خلاصه در راه برگشت همه تو اتوبوس بودن یه دفعه من گفتم بابا این راننده خلوچل معتاد هم اعصاب ما رو خورد کرده همش مرض میکشه!!!تو نگو رانندهه تو ماشینه من ندیده بودمش.\nبیچاره حرفی نزد...!\nمن:(oاo)\nبچه ها:(@!@)\nراننده بیچاره این وسط(0.o)\nبعدش منم خودمو زدم به خواب تا رسیدیم به شهرمون وقتی واستاد با سرعت نور فرار کردم رفتم عمود ختم بخیر شدم.",
    "مامانم داشته خونه رو تکون میداد یه هندزفری پیدا کرده، اومده میگه ببین این \"هس پیری\" ماله کیه؟\nگفتم:جااااانم، چی؟\nباز گفت ببین این \"هس پیری\" ماله کیه؟\nدید من دارم میخندم گفت:پس چی؟؟؟؟\nگفتم: هندزفری مادر من،هندزفری\nبنده هم که دیگه خنده ام قطع نمیشد مامانم عصبانی شد گفت: خوبه خوبه، یادش نیست بلد نبود حرف بزنه خودم یادش دادم،نیشم یهو بسته شد، تا حالا نه اینجوری قانع شده بودم نه اینجوری ضایع...\nآخه مادر من چرا تو ذوق جوون مردم میزنی؟؟؟؟؟؟خب همین کارارو میکنید آدم میره، میره،میره... راستی جایی هم نداریم بریم، جایی نمیره ولی افسردگی مضحک که میتونیم بگیریم...",
    "دوستای عزیزم، بین خودمون بمونه ولی فکر کنم تحریم ها روی منم تاثیر گذاشته، از شما چه پنهون تازگیا وقتی با هزار زور از لپ تاپ(لب تاب؛ لپ تاب؛ لب تاپ)دل میکنم و میخوام خاموشش کنم اول همه ی برنامه هارو میبندم و بعد زل میزنم به صفحه منتظر میشم خاموش بشه غافل از اینکه هنوز شات داون نکردم... بعضی وقتا هم فکر میکنم یه بلایی سرش اومده که خاموش نمیشه...\nآیا(اصرار نکنید، عمرا بگم عایا) من فقط افسردگی مضحک دارم یا شما هم اینطورین؟؟؟؟؟؟؟",
    "تو کتاب ادبیاتمون یه جا نوشته بود \"نجابت الفاظ\" که استادمون ازش ایراد گرفت و گفت یعنی چی؟! من گفتم شاید منظورش عفت کلام بوده! چند روز بعد دوستم یه حرفی زد می خواستم بگم عفت کلام داشته باش گفتم نجابت الفاظ داشته باش!!!\nدوستم O - o\nمن :-))))))\nنجابت الفاظ :-((((((",
    "إ يعني واقعا دارم تو 4jok مطلب ميزارم آآآآآآآآآآآآ عجب توهمي دارم ميرم  افق محو شم فعلا خدا باي باي نگهدار !!!\nراستي اولين پستمه تا از افق برگردم ببينم چن تا لايك زديد .",
    "دیروز یکی از دوستی بابام برای اولین بار اومده بودن خونمون.این برادره ماهم جوگیر جلوی دخترشون ادای پسرای متشخصو (فهمیدین املام خوبه ؟)درمیاورد.حالا هی این جلو دختره چاخان میگف من ضایش میکردم(آخه داداش من تو معدل این ترمت چند شد جدا؟یه چی بگو به قیافت بیاد!!)\nتا این جا که همه چی داش خوب پیش میرفت که ناگهان داداش کوشولوی ما(5سالشه) وارد شد.رفت دو تا پرتغال گرفت از ده ناحیه سوراخشون کرده!!مامانم که دید خرابکاریاش داره شروع میشه : آراد جان نمیری بازی کنی؟ داداشم:نیمیخام:(خلاصه بعد از چن دقیقه بلند شد رفت.همه یه نفس راحت کشیدیم که دوباره بایه کاسه و نون برگشت!!!رفته آب پرتغالو با خیار ریز شده ریخته تو کاسه داره عین قحطی زده ها با نون میخوره!!!ینی دهن دختره باز مونده بود:0 .مامانم آمپرش زد بالا بایه لبخند زورکی : عزیزم این چه کاریه گشنته مگه ؟؟ گودزیلا:تو که غذا دلست نمیتنی همش میگی مدرسه بودم خستم!!!من داشتم از خنده میترکیدم:)(مامان جان شما باشی که دیگه به ما گشنگی ندی!!)\nینی هر چی داداش بزرگم جلو دختره کلاس گذاش دود شد رفت هوا!!!",
    "آقا یه دفعه بنده خدایی اومد دم منزل ما با بابام کار داشت,بابای منم رفته بود دکتر.طرف پرسید بابات هست؟گفتم نه رفته دکتر,دوباره پرسید:همراه داره؟گفتم نه خودش تنهایی رفته!!!هیچی دیگه نگو اون بدبخت منظورش تلفن همراه بوده@@بعد که فهمیدم چه قافی دادم تصمیم گرفنم ریزگرد بشم برم هوا,ولی حیف که اون موقع ریزگرد اختراع نشده بود!!!\n:))",
    ":-)\nگودزیلا نی نی ما (بچه خواهرم) هلاک کامپیوتره اما فقط بلده خاموش روشن بکندش و هی دکمه های کیبوردو بزنه.انقد بهش گفتم دس نزن و زده که آخرسر دیگه جدی شدم و برگشتم بهش گفتم به لپ تاپ من دس نزن خراب میشه و اونم که گودزیلا!گفته مال منه و هی من گفتم مال منه و اون گفته....\nمنتها چون بچه اس و تخیلاتش در حد هایپره دیگه خودشم باورش شده حرفش.\nیکم پیش اومده تو اتاق و دیده پای لپتاپم با صدای بلند میگه خاله چرا بی اجازه لف تاب!!! منو برداشتیییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و قصه شرو شده باز.........\nولی با همه گودزیلا بودنش عاشقشم.",
    "یه استاد داریم اصن رو مخ ادم انواع رقص های محلی رو انجام میده کلاسش هم تا پاسی از شبه البته بدون شربت و شیرینی بعد کلی چرت و پرت میگه اخرش نیم ساعت مونده به پایان کلاس میگیم استاد خسته نباشید این عوضی سادیسمی هم از اون جایی که نمیخواد بذاره ما بریم هر چی که از اول درس داده رو دوره میکنه بعدم بهمون مقش شب میده منشور سازمان ملل تو عنبیه ی چش راستم اگه دروغ بگم بعدشم که کلاس تموم میشه و ما میریم تازه خودش وایمیسه به تخته پاک کردن فک کنم تو خونه با زنش مشکل داره دلش راضی نمیشه بره تو اغوش گرم خانواده",
    "***** \nخالم زنگ زده خونمون به مامانم میگه جوجو رو بفرست خونمون یه خورده کار دارم بیاد کمکم(اخه خودش بچه نداره توخونه تکونی کمکش بده) مامانمم میگه خودم  هنوزکارام تموم نشده فرداهم باید بره خونه مامان اینا بعد میگم بیادپیشت نه خدایی شما بگید من سرراهی نیستم عایااااا؟؟؟فک وفامیله دارم من\nقیافه من:(.,.)\nسازمان حمایت از کودکان:!!!....!!!\nمامانم وخالم وفک وفامیل وجنیفر وبقالی سرمحل.......:(8.8)",
    "رضــــا جــــون میگه:\n\nمن بچه بودم(بچه هم نمیشه گفت،نوجوان بودم) یه بار عید خونه مامانبزرگم اینا بودیم خالم اینا هم اونجا بودن، شوهرخالم دست کرد تو جیبش عیدی رو درآورد داد به من منم در کمال پررویی گفتم:قابلی نداشت!یعنی همه زدن زیر خنده اون لحظه!\nخوب چیه عیدی حق مسلم ماس.هرکه موافقه بکوفه لایکو",
    "اعتراف می کنم :  بچه بودم یه کارتون نشون می داد که مورچه زیره فیله یه سوزن می زاره و فیله میره هوا. منم زیره یه بنده خدایی سوزن گذاشتم که بره هوا جیغ زد ولی متاسفانه نرفت هوا!",
    "اعتراف می کنم: بچه که بودم هدیه روز مادر به مامانم شناسنامش رو دادم. با این توضیح که توی تموم برگه هاش نقاشی کشیده بودم که خوشحال شه!",
    "سلام به همه. امروز تو کلاس ما یه اتفاقی افتاد که نگین و نپرسین معلمون با ما صمیمی گرفت گفت بچه ها دیروز کیا بودن تو سالن ترقه(طرقه.ترغه)میانداختن دیروز مدیر اعصابش خورد بود منم خوشحال بودم هر کی بگه بهش یه + میدم ....\nما هم خر شدیم همرو گفتیم...فردا که اومدیم مدرسه همه یک تعهدنامه امضا کردیم رفتیم سر کلاس.... اینم از معلم کسافتمون",
    "هه هه اينو بگم!!\nيه سرى جلو بازو سوپرسِت داشت، (ينى بايد يه حركتيو ميزد بد بلافاصله ميرف اونطرف يه حركت ديگه ميزد)\nحركت اوليش با دمبل بود دوميش با يه دستگاه\nگفتم وايسا فعلاً نزن دستگاهه شلوغ شد.\nاومد بگه زنبيل گذاشتم، ....  گف دمــبـــيـــل گذاشتم!!!\nاينجورى بگم كه هركى هرچى داش ميزد يا افتاد روش يا ولو شد زمين.\nبى دقته!!!",
    "يه روز ديگه ام داشتيم تو برف را ميرفتيم اين آقا محسن گف اى كاش الان دورمون يه جعبه بود سردمون نميشد! بعد ديد ساكتم سريع جمش كرد گف نه اونجورى كه نميشه را رفت. اى كاش از شيشه بود!\nمنم گفتم خوب الان آرزو كردى ديگه؟!! \nگف اره.اى كاش\nگفتم عينه آدم بگو اى كاش ماشين الان خراب نبود.\nواقعاً بى دقته!! خنگ نيستا؟",
    "در دوران طفولیت  داشتم با دوستم بازی میکردم و قضیه این بود که باید یچی گیر میاوردیم راجبش چاخان میگفتیم!!! مثلا علف بگیریم دستمون و بگیم اینا مار های آناکوندا هستن!!\nعاغا هی من گفتم هی اون گفت آخرش هیچی دم دستم نبود یه چیزی برداشتم فکر کردم یه سنگه سفیده کوچیکه!بهش گفتم این تخم ازدهاست!!\nاون رفت دنبال چیزی بگرده بازی رو ادامه بدیم که من راجب چیزی که توی دستم بود فکر کردم وبعد چند ثانیه فهمیدم اون سنگ نیست گلاب به روتون دستشویی درحال تجزیه شدن گربه ست..........\nآخه لامصب پس چرا اینقد سفید بود؟؟؟\nخدا روشکر نفهمید وگرنه ه ه ه ه.....\nبهم قول بدین اگه این مطلب ثبت شد منو نفرین نکنین......",
    "سلام دوستان. من يه هفتس خاطراتتونو ميخونم، امروز عضو شدم. خواستم بگم اين سايت زندگى منو نجات داد! خيلى از عادتهاى بدمو به كل فراموش كردم.\nيه رفيق دارم اسمش محسنه. ديدم بد نيست چند مورد از بى دقتياشو (خودش ميگه خنگ نيستم بى دقتم!!) براتون بفرستم.\nتو اسانسور باشگا بوديم يهو گفت دوس دارم يه نوه داشته باشم بره كشتى گير شه.\nگفتم خب چرا نميگى دوس دارم بچم كشتى گير شه؟!\nگف آخه كشتى خوب نيس آينده نداره (حالا فهميده بود چه سوتيى داده ها!!)\nگفتم پ چرا نوت بره؟؟\nگف خوب هرچى من بگم كه نبايد گوش كنه!!! (به خخخخخدا همينو گف!!!)\nيه ذره نگاش كردم گف غــــلــــط كردم!!!",
    "..و...\n..یه چند روزی رفته بودیم اسپانیا واسه یه وظیفه کاری (ما اینیم دیگه) بعدجوونم براتون بگه (البته قابلی نداره ها) که توی فرودگاه یکی از شهرهای اسپانیا (اسم شهر رو نمیگم توی کفش بمونین) که پیاده شدیم و منتظر یکی از دوستان بودیم تا بیاد دنبالمون و ما رو به محل اقامتون ببره  یکی از بچه ها یه بسته پسته رو از کیفش بیرون آورد که بخوریم(دهنتون آب افتاد نه )مشغول خوردن بودیم که حواسمون اومد به اطراف دیدبم همه دارن ما رو نگاه میکنن و یه چیزایی پیش هم میگن  به یکی از بچه ها که یه ذره زبون اونا رو میفهمید گفتیم  اینا چی دارن بهم میگن همینجوری دارن ور و ور ما رو نگاه میکنن  میدونی چی گفت نه جون من (جون خودتون والا آدمو مجبور میکنن قسم دروغ بخوره)گفت میگن اینا بچه کجان که اینقدر پولدارن  که یه گونی پسته گذاشتن وسط دارن میخورن (بععععععله) بهش گفتیم بهشون بگو  آهای ایها ناس اینا که چیزی نیست اینا از اون بچه پولدارایین که توی خونه هر کدومشون یه پراااید نوک مدادی گذاشته (بعععله ما اینجوریاییم  بترکین همتون ).. و بعد پا شدیم مثل یازده یار اوشن از فرودگاه زدیم بیرون  که یه وقت ندزدنمون توی اون شهر غریب ...والا جون قوطی...",
    "یکی از تفریحات سالم من تو بچگی این بود که میرفتم تو کوچه از این مورچه سیاه گنده ها پیدا میکردم با قیر  یا چسب شیشه ای میچسبوندمش به تیر برق.از نظر من این یکی از تفریحات سالمم بود دیگه نظر شمارو نیدونم.",
    "دو تا خواستگار سمج داشتم،یکی شون  دوست پسر خالم بود...یه روز این میومد،یه روز اون...دو سه ماه پیش دیدم صدای دعوا از تو کوچه میاد،از پنجره نگاه کردم دیدم او دوتا دارن باهم دعوا می کنن...از این ماجرا 2ماه گذشت و هیچ خبری ازشون نشد...چند وقت پیش از پسر خالم شنیدم که اون دوتا خواستگارم با هم شرکت زدن...خب الان من چی بگم...",
    "رفـیقم از مـعلم ریـاضی پـرسید:\nمـیشـه تـو ایـن سـه مـاه کـه بـه کـنکور مـونده شـروع بـه درس خـوندن کـرد و قـبول شـد؟؟؟\nمـعلمـه گـفت:اگـه پـایـه داشـته بـاشی و پـایـه ت قـوی بـاشـه مـیتونـی خـودتو بـرسونی و قـبول شـی...\nگـفتم:آقـا مـن یـه پـایـه دوسـیب دارم اونـقد قـویه دو پـُک بـزنی سـرگـیجه مـیگیری...:)))قـبول مـیشم آقـا؟؟؟\nخخخخخخخ\nکـلاس بــــومـــــب!!!\nگــفت:تـو صـد در صـد قـبولـی...!!!خخخخخخ",
    "از شاهکارهای بچگیم این بو که میرفتم پیش بچه ها میگفتم پول دوست داری یا چک!!!اونا هم با ذوق و شوق میگفتن چک!!!منم یه دونه میخوابوندم زیر گوششون......چه چکی از این بهتر",
    "عاغا من عقده ای بار اومدم!!میپرسی چرا؟؟خب باشه......کلاس پنجم بودم که معلممون آورد یه کارت به من داد خیر سرم همیار پلیس باشم.ما نوروز رفتیم مشهد بابام خیلی تند میرفت منم که اون تبلیغات سیا ساکتی رو دیده بودم جو گیر شدم خواستم مث داداش سیا پدرمو تحت تاثیر قرار بدم کارتمو دراوردم گفتم شما در حضور همیار پلیس حق تخلف ندارید!!!چشتون روز بد نبینه همینو که گفتم دیگه نفهمیدم چی شد که داشتن آب رو صورتم میریختن تا به هوش بیام!!!آخه پدر عزیز من نمیشد واسه اینکه دل منو نشکونی یه بارم که شده به حرف من گوش میدادی نه با مشت بزنی تو سرم",
    "بچه ها من آرزو به دل موندم مدرسه که میرفتم شاگرد ممتاز میشدم یه بار فقط یه بار یه جایزه ی درست حسابی بهم بدن!!!\nپیش دانشگاهی تو کل مدرسه رتبه یکو آوردم منو صدا کردن با ابهت تمام رفتم بالا ازم تقدیر کنن به نظرتون چی بهم دادن؟؟؟؟....دفترچه یاداشت!!!یعنی دست ودلبازیشون تو حلقم:))))\nشما هم همینطوری بودین؟؟؟",
    "این داستان مال دبیرستانم هست!! ی روز سر کلاس بودم و جناب معلم طبق معمول درس داده بود و نشسته بود منم گوشی در آورده بودم و شروع کردم اس دادن ی نیم ساعتی ک گذاشت معلم برگشت ب من گفت هی تو گوشی آوردی؟؟؟ منم با ی حالت طبیعی گفتم نه عاغا! گفت:: ببین دانش اموزم من خودم تو لوله بخاری به دنیا آمدم تو نمیخواد مارو سیاه کنی؟؟؟ خداییش دیگه کم اورده بودم گفتم اره عاغا اوردم چطور فهمیدین؟؟؟ میگه اخه میبینم هی لبخند میزنی سرت هم ک پایینه با خودمم گفتم هی دراز گوشی سرش رو نمیدازه پایین و ب کفشش نگاه کنه و بخنده!! خدایی اون لحظه ی نگا ب کنار گوشه کردم فکر کردم خدابیامرز شرلوک هوملز امده سرکلاس!! عاغا معلم دیگه اینجوری دیده بودین؟؟؟",
    "توی کلاسمون زنگ تفریح داشتیم شعر میخوندیم از بابک جهانبخش و این چیزا بعد که جو رفت بالا و رسیدیم به مرحله آهنگای خارجی یهو یکی از دوستام دادزد((((بچها بیایین آهنگ جاستین بیبر روبخونیم))))))\nعاغا منو میبینی .......\nآستین بالا زدم.......\nدندوناموتیز کردم.........\nناخونامو (سوحان صوهان سوهان....)زدم.....\nرفتم تمام گچهای تخته رو برداشتم تمام لباسشو گچی کردم تازه تخته پاک کن رو تا ته کردم تواون حلق صاحاب مردش....کصافط....\nبه احتمال باشدت زیاد دخترا عمرا این  حرکت منو لایک کنن..\nولی انصافا کسایی که تایید میکنن کارمو و میخوان بازم این حرکت تکرار بشه بکوبن لایکوووووو......",
    "خدمت دوستان عرض کنم گوشی بنده الان حدود۳۸هزار تومن شارژداره:-D\nمیدونید من مجبورشدم بخاطرتحریماوگرونی عیدیموبزورازملت بگیرم.\nدیروز به همه اس دادم: سلام جایی گیرم میتونی۱شارژبرام بفرسی؟۹۸درصدبرام فرسادن!\nمنم بعدش اس دادم بخاطرعیدی که بهم دادی ممنون منم مث شماقربانی شدم توام بادوستات همینکاروکن !:-D\nدیگه ازگفتن جوابهایی که بعدش دادن بهم معذورم.\nخخخخخخخخخخ",
    "یادش بخیر!!\nمن :مامان ماما!! اون پیرهن قهوه ای رو میخوام!\nــ نه پسرم اون آبیه بهتره! بیشتر بهت میاد ! من هم در حالی که بغض کردم میگم باشه!\nباز من : بابا بابا !! اون کفش قرمزه چقد قشنگه!اونو میخوام! \nــ نه بابا اصلا هم خوب نیس! مشکیه بیشتر بهت میاد !! \nمن هم باحالت گریه میگم باشه!!\nمنِ بدبخت : ماما بابا!! اون شلوار کتانه خوبه دیگه !!\nمامان در حال دادن شلوار پارچه ای به من واسه پرو کردن میگه : اینو بپوش ببینم چطوره!\nمن در حال حرص خوردن . شلوار رو میپوشم . \nمامانم رو به بابام : چقدر بهش میاد !! آقای فروشنده! همین رو ور داشتیم!!\nاین هم از خرید عید ما دهه هفتادی ها بود ، تو بــــچگی!! خخخخخـ..!!",
    "یادش بخیر بچگی....عید بود رفتیم خونه خالم یکی دو ساعتی وایسادم هر چی نگاه شوهرخالم میکردم تا بهم عیدی بده نمیداد خلاصه ما پا شدیم که بریم خونه بند کفشامو که میبستم دوباره بازشون میکردم که دیرتر برم تا شاید شوهر خالم بهم عیدی بده اما نداد که نداد!!از اون موقع انقد بدم ازش میاد که نگو و نپرس",
    "بـــا داداشــــم گـــرم صــحــبــت بــودیــم .... رســـیـــد بـــه یـــه تـــیـــر بـــرق،،،رُخــِــش ســمـــت مـــن بــود\nیـــه دفــعـــه ششششــــتتتتـــللللــــقققق کـــلـــه پـــا شـــد..\nهـــرکــی ســـر صــحــنـــه بــود در دمــــ جـــان بـــاخـــت......\nاز بسسسسسسسسس دِرازه ایـــن ســـیـــبــیــل خــان ......\nمسیحا ^_^",
    "بروبچ.....میخوام یه اعترافی بکنم........اول قول بدین فکرنکنین گودزیلام......\nراستش من بچه بودم عاشق جک وجونور بودم یه روز یه مارمولک از پشت جاکفشیمون پیداکردم دوستم از پشت سر اومد ازم پرسید داری چیکار میکنی؟ که یهومارمولکه رو گرفتم جلوش گفتم پپپپپخخخخخخ! بیچاره سکته روحی روانی کبدی کلیه ای ریه ای تیروئیدی قلبی و.....همه چی رو درجازد تازه بچه های دیگه روهم صدا کرد بیان ببینن........ خداشاهده یه هفته همشون منو بررسی میکردن ببین چی دستمه .....\nباورتون میشه هنوزم که هنوزه وتقریبا پنج سال از اون اتفاق میگذره و یکیشونم الان بامن هم کلاسه وقتی کسی ازم میپرسه دوست داری چیکاره\nبشی اون میپره وسط میگه این روانیه..... به مارمولک دست زده لابد الانم مارمولک داری بخونه دیگه ایشششششششششش!!!\nاکنون قیافه من&&&&\nقیافه مارمولکه^).....\nسازمان حمایت از مارمولکای پشت جاکفشی@@(....\nلایک=دوست داری آدرس افق رو بهت بدم؟",
    "دیشب مامانم سطل آشغالوبرد دم در گذاشت بعد رفت اونورتر بایکی از همسایه هامون حرف بزنه اومددید یکی آشغالارو خالی کرده سطلم برده\nمامانم00\nشانس آوردم خسته بودم من سطلونبردم وگرنه تاآخرعیدباید سرکوفت میخوردم",
    "رفتم انتشارات دانشگاه.\nکمی عجله داشتم، فقط چند برگ کاغذ آچار لازم داشتم.\nگفتم: دوست من چندتا آچار لطف میکنید؟\nگفت: کاغد آچار باید بری از بیرون دانشگاه بخری. این کاغدا یارانه دانشگاست. واسه همینه هر برگ کپی 20 تومن میشه.\nگفتم: خوب منم پولشو میدم که...\nگفت: نه، بحث پولش نیست. اینجا فقط کپی میگیریم. کاغذ نمیفروشیم. \nفکر کرده بود به همین راحتی کوتاه میام منم کم نیاوردم، توی کیفمو گشتم یه برگ آچار سفید پیدا کردم دادم بش گفتم: بی زحمت بیست برگ از رو این برام کپی بگیرین!!!!!\nیعنی طرف داغ کرده بود در حد تیم ملی",
    "مامانم از خواب بیدار شده بود میخواست بگه من تازه یه ربعه خوابیدم گفت: من اصلا یه ربع کیلو خوابیدم...\nحیف که داشتم تو 4جوک چرخ میزدم و مطالب اینجا خیلی باحال تر بود وگرنه حتما کف خونمون رو شخم میزدم از خنده... تجربه اشو دارم که میگماااااااا...",
    "مكالمه امروز منو بابام:\nبابايي؟\n-شلوارم تو اتاقه برو هر چقد ميخواي ور دار :|\nخو پدرم شايد ميخوام بات درد و دل كنم :|\nالبته من پول ميخواستما :|",
    "یکی از بی موقع ترین خنده های زندگیم وقتی بود که واسه داشمون رفته بودیم خواسگاری،جلسه هم رسمی بود و خونه ساکت. مادر دختره اومد تکیه بده به پشتی، پشتیشونم ناجور صدای قرچ قروچ داد! منم با تعجب نیگا کردم به آبجیم دیدم داره لبخند میزنه، آقا من دیگه نتونستم جلوی خندمو بگیرم، فک کنم همه فهمیدن من خندیدم، تو دلم به خودم فش دادم، بعدش خودمو کنترل کردم لب و لوچمو جمع کردم\nریا نشه ولی اولین پستمه(برای شادی روحم بلایک!)",
    "این برادر ما یه ابر گودزیلا (دهه هشتادی) داره همسرم اولین بار که دیدش ازش خوشش اومد و علی رغم هشدارهای من باهاش خیی قاطی شد این ابر گودزیلا زنگ زده خونمون مادرم گفته همسرم عاشقش شده دفعه بعد که اومده نه سلامی نه علیکی دستشو زده به کمرش میگه من چکار کردم که زنت عاشقم شده\nیعنی محبت به این گودزیلا ها به سخت ترین شکل پاسخ داده می شه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "پارسال سر جلسه امتحان بدترین جای ممکن صندلیم بود که شرایط امنیتی برای تقلب نکردن صد درصد بود\nجلوم صندلی بود\nدقیقا بالای سرم دوربین مداربسته بود\nسمت چپم دیوار بود\nسمت راستمم به فاصله ی 3تا موزاییک صندلی مراقب قرار داشت\nپشت سرمم یک نفر از این دس خونای مثبت بود\nتازه یک دوربین چرخشی هم به فاصلی چند متر پشت سرم قرار داشت.\nتقلب که نکردم هیچی،استرسی بهم وارد میشد که همون مقداری هم که خونده بودم فراموش میکردم.",
    "اه خیلی هواس پرت شدم.\nدیروز خیلی گشنم شده بود. واسه همینم رفتم تو دست شویی :ا با خودم گفتم خوب, حالا چی بخورم؟ :ا\nکه یادم اومد باید از تو یخچال خوردنی بردارم :ا",
    "امرو رفته بوديم بيرون،جلوي صندوق صدقات دوتاپسر ايستاده بودن،فکرميکنين داشتن چيکارميکردن؟؟؟\nدرحاليکه يکي باژست(!)داش پول مينداخت،اون يکي داشت ازش عکس ميگرفت!\nتحريما اثر کرده!",
    "قبل از عضویت در اینجا اگه می خواستم توی جمع جک بگم باید کلی به ذهنم فشار می آوردم تا یه جوک زیر 18 سال پیدا کنم و بگم... اما الان که دارم این مطلب رو ارسال می کنم این شمارنده مطالب ، شماره 53800 رو نشون می ده ... \nیعنی باورم نمی شد ما اینهمه مطالب طنز مثبت داشته باشیم.\nیعنی دم 4جوک گرم.\n\nذهن سالم بود ما داشتیم؟؟؟",
    "یـــه ســری بــچـــه بــودم کـــتـــِـ  بــابــامــو پــوشــیــدم کـــه مــثــلا ادای آدم بــزرگــارارو در بــیــارم خــلاصــه\n بــعــد از یــه ســاعـــت کــوچـــه گــردی اومـــدم بــذارم ســرجــاش دیــدمـــ خــیــلـی کـثـیـفـِــ بـــردمــش تــــــو\nحــمــوم انـــداخــتــمـش تــوتـــَـشــت،،بــا دســـت کــه شــســتــه نــمــی شــد لامصــب مـجـبـوری عــیــن پـــــتـــو\n بـــا پــا  بــپــربــپــر روش تـــا شــســـتـــه شـــد....\nعــلاوه بـــر جــر خــوردن و چــروکــی وحــشــتــنــاکـــه کـــت ، کــتــک ســفــتــی خــوردمــــ ....\nتـــنـــها خــوبــی کـــه داشـــتـــ ایــن بــود کــه کـــتـــه انـــدازه خـــودم شــــده بـــود ...\nبــــععععـــلــه یـــه هــمچــیــن نــبــوغ بــالایــی داشــتــم مـــن...... \nمسیحا ^_^",
    "میگن خان میبخشه خان علی خان نمیبخشه مصداق این خاطره منه!!امروز امتحان داشتیم سر جلسه بودیم یه تعمیرکار هم اومده بود داشت شوفاژ کلاس رو درست میکرد!!!منم انواع شیوه مدرن تقلبی رو بکار بردم از تومار نیم متری گرفته تا کتاب باز کردن و ازین حرفا!!!یهو دیدم اون تعمیرکار اومد برگه منو گرفت برد داد معلممون گفت که تقلب کرده!!!معلمم منو بیرون کرد رفتم هر چار لاستیک ماشین تعمیرکارو چسبوندم به زمین تا دیگه از این غلطا نکنه.........اگه خوب کاری کردم بکوب لایکو",
    "صدف.. \nمن كوچيك بودم دماغمو  كثافتي هاشو ميخوردم !!!!چقد چندش بودم نه!!!!\nبزنه لايكو .....",
    "یه گودزیلا داداشمه سه سالشه. چمعه ما با خونواده خاله هامون رفتیم کوه همین که پیاده شدیم یه الاغ دیدیم گفتم خدایا این دیگه چه موجودیه آفریدی؟!یهو داداش گودزیلا گفت این الاغ هرچی باشه یه آدم سوارش میشه یا یه بار میاره اما تو خودت سربار مایی!!!عاغا کل فامیلامون تا برگشت خندیدن!!!راستم میگفت اما یه کم ادب لازمه!!!قسم خوردم دیگه با این گودزیلا نرم تفریح!!",
    "آقا اون موقع كه بچه بودم بابام يه ماشين خريد(پرايد نبود)بعدش تصميم گرفتيم براى مسافرت بريم شمال\nنزديك عيد بود كه رفتيم.موقع برگشت ديديم يه جا مردم دارن برف بازى ميكنن.ما هم رفتيم.\nموقعى كه خواستيم برگرديم ديديم ماشين تو برف و گل گير كرده و در نمياد.\nخلاصه بعد چند دقيقه يه آقايى كه سر تا پا لباس سفيد داشت با پسرش اومدن كمك كنند.اون دوتا شروع كردند به هل دادن و بابام هى گاز ميداد تا ماشين در بياد.موقعى كه ماشين داشت در ميومد هر چى گل زير چرخ ماشين بود پاشيد رو اونا و كل هيكلشون قهوه اى شد.وقتى من وقتى اين صحنه رو ديدم بلند بلند خنديدم و همه حتى مرده شروع كردند به خنديدن\nقيافه من : )))))))\nقيافه مرده : ))))\nقيافه بابام : ((((",
    "آقا(عمرا بگم عاغا)، من با پرایدم( توجه نمودین؟ پرایدممممممم)رفته بودم مرغ بخرم( باز هم توجه نمودین؟ مرغ بخرمممممممممممم) یه هفت هشت تایی مرغ خریدم( باز هم توجه)ولی در این شرایط به یه نفر غبطه خوردم، میدونید به کی؟\nبه یه عابر پیاده که حتی یه لامبورگینی هم نداشت چه برسه به پراید، ولی میدونید چی دستش بوووووود؟ یه کیسه برنج سه ستاره، میدونید که قیمتش چقدر شده؟\nآخه تو این بی برنجی، تو این قحطیه برنج، تو این بی پولی از کجا برنج آورده بووووووووووود؟\nوالااااااااااااااااا چی بگم؟؟؟؟",
    "یادش بخیر بچه که بودیم از دو روز قبل عید لباسهای عیدمون رو می پوشیدیم هی میرفتیم تو کوچه هی میومدیم تو خونه لباس رو در میاوردیم دوباره بعد 1 ساعت جیغ, من لباس عیدمو میخوام بپوشم.بیچاره مامانای زحمتکش.",
    "چن سال پیشا یه خواب باحال دیدم.خواب دیدم:\nیه مسابقه(مثلا) دو هستش که هرکسی با یه چیزی مسابقه میده.یکی سوار لامبور گینی و یکی پیاده و... .و اما من..... سینه خیز بودم!(نخند آقا نخند)جاتون خالی چه مسابقه ای بود!طرف با فراری قرمز رنگ میخواست ازم سبقت بگیره و هی من میپیچیدم جلوش نمیذاشتم بره!نکته جالب اینه که من در نهایت اول شدم!!\nهههه خول و چل هم(در صورت بیان کردن یا اندیشیدن) خودتی",
    "امروز تو راه مدرسه جلو پام یه پسر ترقه زد.خداییش خیلی ترسیدم ولی به روی خودم نیاوردم البته نا گته نمونه منم چن تا فحش دادم.\nخواهشا این روزا جلو مدارس دخترانه رو بی خیال بشین و ترقه نزنینن زیر پاشون.",
    "هميييين الااان اومدم خودمو واسه مخاطب خاصم لووس كنم بهش اس دادم اكه بعدا خر شدمو باهات ازدواج كردم „ يشب دير  اومدي ديدي ميز غذا رو چيدمم و رو صندلي خوابم برده, شمعا هم آب شده چيكار ميكني (: باا كماااال خوونسردي ميكه هيچي ميرم خونه اون يكي زنم. \n\nمن: :|||| \nمخاطب خاصم: :))))) \nاون يكي زنش : #$&*%!!! \nمخاطب خاص شوخ طبع داريم مااااااااا؟؟؟؟!!!!",
    "اقا ما دیروز اولین جلسمونو با استاد ایین دادرسی داشتیم بعد منم چون خعلی به درس ها الاغه دارم توی یه گوشم هندز فری بود بعد این استاده هی میگف عرضم به حضور انور شما.این بغل دستی ما هم لجش گرفته بود بیچاره ها عادت به رفتار انسانی ندارن استاد یه جمله ای گفت اینم ته  جمله استاد گف ارزم به حضور عنتر شما استاد قیافش عینهو ان تر شد لازم به ذکر است ما اصلن نترکیدیم ون این چیزا تو کلاس ما طبیعیه داداش",
    "مـعلـم فـیزیکـه از درس نـخونـدنـای مـا کـُفری شـده بـود..!\nشـروع کـرد بـه نـصیحـت کـردن و از خـودش تـعریف کـردن...:(((\nگـفت:مـن رتـبم تـو کـنکور زیر ِ هـزار بـود،فـیزیک و ریـاضی بـالای شـصت هفـتاد زدم،بـدون ِ کـلاس و مـعلم خـصوصـی!!!\nهـر رشـته ای دوس داشـتم مـیتونـستم بـرم..!\nواقـعا بـاهـوش و نـابغـه بـودم...\nیـدفـه رفـیقم از اونـور گـَفت:آقـا ایـنا کـه چـیزی نـیست دومـاده مـا وانـت داره!!!خخخخخخخخخخخخخ\nکــلاس بــــــــــومــــــــب!!!!!!\nمـعلمـه قـفل کـرد گـفت:مـنو بـاش دارم واسـه کـی از تـجربـه هـام مـیگم...:(((\nجـمع کـرد رفـت...:)))",
    "تـو دبـیرسـتان بـه این دخـترا چـی یـاد مـیدن؟؟\nهـآ؟\nداشــتم از جـلو دبـیرسـتان دخـترونـه رد مـیشدم...(بـطور اتـفاقی)\nیـدف از کـنار ِ یـه اکـیپ دخـتر رد شـدم دیـدم یـکیشـون گـفت:\nآقا پـسر خـواستی ابـرو هـاتو بـریز رو چـشات نور ِ آفـتاب چـشاتو اذیـت نـکنـه!!!خخخخخ\nرفـیقاش تـرکـیدن..!!!\nخـودمم دوس داشـتم بـخندم ولـی جـلو خـودمـو گـرفـتم...\nسـریع عـقبو نـگا کردم گـفتم:قـیافـرو نـگا شـبیه آرنـجه بـُزغـالس!!!\nرفـیقاش نـتونـستن جـلو خـندشـونو بـگیرن دوبـاره پـخی زدن زیـر ِ خـنده:)))\nدیـدم یـکم دخـتره ی بـی جنـبه بـهش بـر خـورد:(((\nخـعلی با ادب گـفتم :شـوخـی کـردم دخـتر خـانوم تـو قـیافـت شـبیه آرنجـه بـُزغـاله نـیست...شـبیه پـُشت بـازوی خـَره..!!!\nخخخخخخخخخخخخخخخخخ\nخـودمو دوسـتای اون دخـتره داشـتیم مـیمردیم از خـنده..:)))))))))\nبـیچاره دخـتره حـرص داشـت از چـشاش مـیزد بیـرون...:)\nوااای نـمیدونـید چـه حـالـی کـردم اون لـحظه!!!\nاصـن حـس انـتقام عـجب حـالی مـیده:))!\nالانـم دارم مـیرم ابـرو هـامو بـردارم:(((\nخخخخخخخخخخ\nشــــــــــوخــــــــی کــــــَلـــــــدم..!",
    "دیروز سر کلاس یهو احساس کردم یکی بهم پَسی زد منم فک کردم پشت سریمه برگشتم دیدم داره میخنده اعصابم خورد شد بهش فهش دادم به خیال خودم که آروم گفتم دیدم کلاس ترکید هیچی دیگه تازه فهمیدم معلممون زده بوده\nخلاصه منم که از معلمه دل پری داشتم هم عقدم خالی شد هم مورد توجه و تحسین بچه های مدرسه قرار گرفتم:)))))",
    "یادش بخیر اموزشی که بودبم وقت کم بود واسه همین یه ساعت معینی واسه حمام هر گروهان تعیین میکردن وقتی میرفتیم حمام 50 نفر کمتر نبودیم چه حالی میداد وقتی یکی از بچه ها زیر دوش عمومی بود یواشکی شیر گرم یا سرد. دوشو میبستیم بیچارهها انگار برق گرفته ها مبشدن ولی چون صمیمیت بالا بود اصلا ناراحت نمیشدن کلی هم میخندیدیم پسرای سربازی رفته اموزشی جهرم پرچم بالاست...\nدیگه اینجوری",
    "معلم شیمیمون: ۷۰ درصد زباله ی ایرانیا مواد غذاییه ولی فقط ۹ درصد زباله های کشور های پیشرفته مواد غذاییه و ۳۶ درصد زباله هاشون کاغذه میدونین چرا؟؟ (بعضی از مردم بی فرهنگن دیگه!)\nیکی از بچه ها: آقا چون پول ندارن غذا بخرن بخورن!!\nیکی دیگه از بچه ها: کاغذ میخورن!!\nاینم از بچه های همه چیز دونه ما!!",
    "امروز یه سوتی شاخی دادم که نگو فقط خداروشکر هیشکی نفهمید....\nداشتم آهنگ محسن چاوشی رو گوش میدادم (همون کاری نکن )\nیهو گفت کور شم اگه دروغ بگم ، کور شم.....\nمنم یهو گفتم خدا نکنه!!!!!!!!!",
    "داییم تو مالزی که بوده با همه ی دوستاش استادشونو دعوت می کنن.\nهی این استاده سوتی میداده و اسم غذاها رو بلد نبوده........\nبعدش داییم در میاد به یکی از دوستاش میگه این چقد خره!!\nاین استاده هم بعد از شام از یکی از ایرانیا میپرسه:\n?What \"cheghad in khare\" means in Persian\nدوست داییمم میگه:\nIt means the dinner is really delicious :D\nیعنی اگه میفهمید پدر داییم در میومد! D:",
    "درست همون موقعی که یه جوک توپ تو یه سایت متفرقه میبینی و یاد 4 جوک میوفتی و اون جوک رو کپی میکنی و میای توی 4 جوک اونو پست کنی میبینی نوشته تا اطلاع ثانوی بخش ارسال جوک و مطلب مسدود میباشد",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\nامــــــروز یـه کـاری داشتـــــم رفتـه بـودم کـافــی نـت...\nدیگــه داشــــت کـارم تمــــوم میشـــــد دیـــدم یـه دختـــره هــــم اومـــد صنـــــدلیٍ کنـار مــــا نشســـــتٌ بـا عجلـه \nگـوگـــلٌ بـاز کـرد\nمـــا هـــم فضــولیـــــمون گٌل کــرد گفتیــم یکـم لٍفتـــش بـدیــم ببینــــم میخــــواد چیکــــــار کنـــــه.... \n\nدیــدم نوشـت گـوشــــی مــــــدل گوشــــی مـامـانـم ولـــی صـورتــــی ش!\n..............................................................................................",
    "هیییییی زندگی!!!!!\nیعنی توی کلاسه ما معلم سوتی بده کاملا باخاک یکسان میشه!!!میگید نه!داشتیم امتجان جغرافی میدادیم در سکوت گوش خراش کلاس یکی داد زد ببخشید خانوم این سوال خوب چاپ نشده اینجا نوشتین خصوصیات؟ معلمه بیچاره درگیر گوشیش بود بلند گفت آره عجیزم(یعنی عزیزم)!!!!!\nدختره بلند درحالی که روده هاش داشتن روی هم میلرزیدن میگفت هییییییییییس! که یهو کل کلاس ترکید وبه دیار باقی شتافت!!\nخوب خوتون الان دارین چه فکری میکنین راجبه این معلمه؟",
    "ی روز بعد قول دادن بابام ک اگه این درس نمره خوب بگیری واست ی هدیه میگیرم منم خوشحااااااااااااال نشستم درس خوندم و اتفاقا 20 گرفتم بعد بابام بعد چند روز ی جفت کفش خرید و داستان از اینجا شروع میشه::: و منم صبح تصمیم گرفتم برم با کفشام مدرسه خلاصه صبح شد منم رفتم مدرسه عاغا تا وارد مدرسه شدیم یکی داد زد فلانی امد باورتون نمیشه انگار من گودزیلا باشم همه رفتن کنار دیوار و هیچکی تو حیاط واینستاد منم شروع کردم ب راه رفتن و رفتم توی راهرو ک زنگ خورد و رفتن همه سر کلاس منم توی راهرو شروع کردم رژه رفتن این پام رو میبردم بالا محکم میزدم زمین صدا میپیچید یهو ناظم امد گفت: چته داری چی کار میکنی؟؟ منم با کمال پرویی گفتم دارم کفشای نو ک خریدم امتحان میکنم!! یهو شاکی شد گفت الان ادمت میکنم منم ک زیر لب میگفتم بروبابا کی تو رو آدم حساب میکنه! دوستان چشمتون روز بد نبینه ی خط کش چوبی داشت جوری ادبم کرد جوووووری ادبم کرد ک تا 1 هفته مداد دستم میگرفتم از درد به ناظم فحش میدادم!!!",
    "ديروز كل خانواده ام رو كچل كردم كه دنبال ورقه انگليسيم بگردن(زيرا به اين دليل چون معلممون عزراييله!!).بعد از كلي گشتن به بابام گفتم يه نامه بنويس كه ورقشوگم كرده.هيچي بابام نوشت رفتم مدرسه يهو ديدم معلممون با ورقه ها اومده.نگو من ................ فكر كردم ورقه هارو داده.تازه به خانواده گفته بودم نمرم شده11.5 كه ترور شخصيتم شدم!!\nمن:-0\nمعلم انگليسي:-)\nانيشتين بدبخت تو قبر:-(((((",
    "مکالمه  مامانم بامن موقعی که منو واسه خرید میفرسته سوپری:\nمامانم:ببین برو یه دوغ پگاه بخر دوشون و خزر و این چیزانخریا واسه شب دلسترم بخر با ده تا تخم مرغ  اگه پولت رسید ماستم بخر ولی کم چربا!بابات پرچرب نمیتونه بخوره اگه نداشت به جاش یه رب بگیر ولی حتما یک ویک باشه نورس و این چیزا نگیریا اگه دوغ نداشت برو چند تامغازه سوال کن اگه گیرنیومد به جای ده تاتخم مرغ یک کیلو خیار بخر!!! حالا برو...\nقیافه من(......\nقیافه سوپری)......\nتومار مغزی :)!!!!! \nوبازم من:\")....\nبه جان افق اگه دروغ بگم...",
    "گودزیلای خونمون (پسر خواهرم کلاس اولیه) یه سنگ گرد سفید پیدا کرده میگه خاله این چیه؟ گفتم این تخم ماره روش بخوابی مار میشه. سنگو گذاشته زیرش نشسته روش میگه قدقد قدا!!!!",
    "بچه ها لطفابه این سولم جواب منطقی بدین\nماتوی کلاسمون یکی همیشه مریضه داغونه!یعنی هرررروز اینجوریه! یه روز که سره زنگ ریاضی خواب بود معلمه بهش چنددقیقه نگاه معناداری کرد بعد رفت بیدارش کرد وبهش گفت بیا بیرون کارت دارم!\nبعد نیم ساعت برگشت ولی بدون اون!!!!!!!!!!\nالان این سوال پیش میاد! توی این دوروز اون کجاست؟\nترورشده یا خوردتش عایا؟\nمااااااااااااااااااماااااااااااااااااان!\nبه جان دیواربتنی جلوی صورتم تا بهم جواب ندین پامو توی اون مدرسه نمیذارم!!!!!",
    "دوتاازخانم های همسایه ساختمونمون خیلی پزمیدادن یه روزیکی شون النگوخریده بودورفت درخونه اون همسایه دیگه هی دستشوتیکون میدادومیگفت صافی دارین. دستشوتکون میدادتاالنگوهاش دیده شه. \nاین همسایه دیگه هم برای این که کم نیاره گوشواره هاشونشون دادوگفت بلندتربگونمیشنوم!!!",
    "با دوستم رفتیم عابر بانک\nهی...این عابر بانک حرف می زد کله ی ما رو خورد\nبعدش اون کاری که میخواستیم انجام نمیشد\nحالا صف درست شدهبا 1000 نفر (شوخی کردم خواستم جو بدم)\nبعدش یه مرده از اون ته داد زد خانوما چی کار می کنین؟\nدارین با عابر بانک خاله بازی می کنین؟؟\nمن و دوستم که داشتیم عابر بانک و گاز می زدیم\nملتم که داشتن در و دیواروگاز می زدن\nملت بی اعصابه ما داریم؟؟؟\nعابر بانکه پر حرفه ما داریم؟؟؟",
    "دیروز مخاطب خیلی خیلی خاصم اس داد:عزیزم تو دوس داری مهریه ت چی باشه؟؟\nخدایی منم راستشو گفتم:مهریه من خوشبختیمه،جز این چیزی نمی خوام.\nدوباره  اس داد:اخ جووووون...فردا میام خواستگاری...\nیه ساعت ازش خبری نشد...اس دادم:کجا رفتی؟\nشب زنگ زد گفت رفتم محلو شیرینی بدم...سحر یعنی اگه خواستم طلاقت بدم،هیچی نباید بهت بدم دیگه؟؟!!\nمن 0،0\nو باز هم من 0،0\nفکر کنم بزرگ ترین ارزوش بود...\nاین اولی پستم بود\nهم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم",
    "چند وقته خواب میبینم که زمین از هم باز شده و من دارم غل میخورم بیوفتم توش همین که به لبش میرسم بیدارمیشم که مصادف میشه با رسیدن من به لبه ی تخت\nنه خدایی واسه چی بیدار میشم‏?‏\nبیدارمیشم تاباچشام ببینم چجوری باصورت میام رو زمین‏?‏\nنه آخه این انصافه‏?‏",
    "§§بار اولمه تو کل اینترنت پست میزارم حمایتم کنین§§\nمن زیاد گیم نت میرم!یه بار یکی از دوستامو بردم مثلا بهش خوش بگذره،نگو بار اولشه میاد گیم نت!عاغا خواستیم موس وانتد بازی کنیم،همینکه بازی شروع شد دوستم کیبورد رو هل داد جلو بعد برداشتش اینور اونور کرد کیبوردو،داشت میکردش تو حلق مانیتوره!میگفت این ماشینه چرا نمیره¿¿\nعاغا مارو میگی دیگه داشتیم کیس را میخوردیم!یکی از بچه ها هم یه متر زمینو کند با پنجه هاش\nدر اون لحظه:\nهمه بچه ها :-))))))\nدوستم :-؟\nموست وانتد :-o\nماشینه :-(((",
    "تو بچگیم واقعا خجالتی بودم.کلاس پنجم معلم پرورشی مون گفت هر جوری شده تو هم باید واسه مراسم 22 بهمن مطلب آماده کنی بری سر صف بخونی.\nمن: )))-:\nمعلم پرورشی: (((-:\nقرار شد با یکی از همکلاسیام شعر( ای گرامی ای وطن) رو بخونیم.سرتون رو درد نیارم. روز موعود رسید و من با اینکه کلی تمرین کرده بودم دو جا تپق زدم در حد لالیگا، نصف شعر رو با چشم بسته خوندم وقتی هم اومدم پایین ناظم مون با یه لیوان آب قند منتظرم بود!!!!!!!!!!!!\nالبته اگه الآن بگن دوباره برو سر صف بخون، میرم، می خونم، غر هم میدم.بععععععععععععله، همچین  آدم با اعتماد به نفسی شدم((((((-:",
    "دیروز مسابقات ازمایشگاهی شیمی بود وا هم با 4 تا از دوستامون رفتیم تو سالن منتظر استاد شیمی بودیم که بیاد ازمایش هارو شروع کنیم سالن هم پر از دختر و پسر (به ازای یک پسر 4 تا دختر بودن) توی سالن اصلی یک میز پینگ پنگ هم بود من هم چون پینگ پنگم خوب بود به دوستم گفتم بریم پینگ پنگ بازی کنیم(من یار 2 تیم پینگ پنگ شهرمون هستم) رفتیم راکیم راکت هارو گرفتیم که بازی کنیم.اومدم یک سرویس حرفه ای بزنم پام لیز خورد افتادم زمین کل سالن داشتن می خندیدن\nمن:))\nبقیه:((",
    "تو اتاقم روی تختم درازکش داشتم درس میخوندم هوا یخورده تاریک شد خواستم برقو روشن کنم.تمبلیم اومد پاشم برم پریزو بزنم! هرچیدم دستم بودو پرت کردم طرف پریز برق ولی هیجکدوم نخورد بهش!!آخرشم گفتم بقیه درسو فردا صبح میخونم!\nبله یه همچین آدمایی هستیم ما :|",
    "به نظرتون سال دوم دبيرستان معدل كل من چند شد؟‏\n20.36‏\nبله؛ درست شنيديد؛ بيست و سي و شش صدم‏!‏‏!‏\nميپرسيد چطوري؟‏\nدو ماه از سال تحصيلي كه گذشت منو از مدرسه اخراج كردند! و مجبور شدم برم يه مدرسه ديگه ثبت نام كنم؛ معلم جديد درس جغرافيام بهم گفت برم نمره مستمر اين درس رو از مدرسه ي قبليم بگيرم بيارم وگرنه بهم صفر ميده!!!من حوصله ام نشد و نرفتم ولي وقتي كارنامه ام رو گرفتم ديدم درس جغرافيا به جاي صفر عدد 98 تايپ شده!!!‏\n(از اون به بعد 98 شد عدد شانس من)",
    "بزرگترین تفریح ما تو بچهگی این بود که سرکلاس معلم پای تخته بعضی چیزها اشتباه می نوشت بعد ما با داد فریاد می گفتیم:اقا اشتاه نوشتی \nیا اینکه گچ از مدرسه کش می رفتیم بعد کل دیوار از جلوی مدرسه تا \nخونه را خط خطی می کردیم.",
    "سلام:)\nاین اولین پست منه.خوش اومدم:)\nچن روز پیش یه اس ام اسی اومده بود برام با این مضمون:\"ما دیشب پسته خوردیم\" شاید برای شما هم اتفاق بیافتد.\nاینو فرستادم واسه دوستم.جدی گرفت و الان دیگه گیر داده که واسه منم بیار\nحالا من نمیدونم باید چیکار کنم؟یکی راهنماییم کنه از کجا بیارم واسش ببرم؟",
    "آخرش تونستم از دانشگاه علمي كاربردي باهزاربدبختي تدريس بگيرم ترم گذشته دانشجوهاي رشته IT كه واحدمنوبرداشته بودن ٢٧تادختر١٨تاپسر واسه نمره ميانترم و٥نمره پاياني گفتم پروژه يه سايت به زبانHTMLطراحي كنن باچاشني جاوا اسكريپت. حالا پسرا ٤نفر يه پروژه دخترا نفري ي پروژه نمره دخترا از١٣دادم پسرا ازدم ١٨،١٩،٢٠.\nيه همچين پسر دخترستيزي هستم.\nبه جبران چندين وچندسال ضايع شدن حق پسرا در دانشگاه ها",
    "دیروز رفته بودیم خرید،تو ویترین ی مغازه روسری فروشی جلـــد سـند گذاشته بودن!!!!!تحریما تا این حد موثر بوده!!!!رفتم تو  به مغازه داره میگم فانتزی مـــن اینه ک بدونم این جلد ســـنده اینجا چیکار میکنه://////",
    "قبلا که پسته ارزان بود(یادش بخیر) یا دهنشون بسته بود یا پوچ بود الان ک گرون شده نیششون تا بنا گوش بازه و تپل ومپلن والا",
    "این شعر یادتونه؟\n(( تـــابــستونــه فــصـل شــادی و خـــنده ، بچه ها، توی کوچه ، گرم بازی ، مـثـله چـــن تا پرنده . . .))\nای جـــانم! چه شعری بود ! یـــادشـــــ به خیـــ ـــر!!",
    "ایرانسل اس داده پیشواز شما تا سه روز دیگر اعتبار دارد برای غیر فعال کردن ی پیام بدون به متن ب شماره7575451526853785437447\nبفرستید\nخو بگو نمخواد غیر فعالش کنی چرا ادم و میپیچونی",
    "اقا من 22 اسفند تولدم یکی از اشناهام پیشاپیش برام کادو اورده اونم چی ماشین اصلاح.تازه حالا قسی خریده و هر هفته باید قسط داد.\nطرف ماشین اصلاح رو اورده میگه بیا عزیزم این کادو تولدت  این دفترچه اقساطش .هر هفته هم باس قسطش رو بدی.منم که مبهوت(مبحوت مبحوط...) دفترچه رو باز کردم دیدم اولین قسطش از 22 اسفند شروع میشه\nینی الان من خاص ترین کادو جهان رو گرفتم باس برم گینس اسمم رو ثبت(سبط ثبط...)کنم\nوالللا",
    "سلام ب همه دوستای عزیز امیدوارم ک الان خنده روی لباتون باشه ونیشتون تا بناگوشتون باز!!! من ی نظر داشتم میگم حالا ک ما داریم مطالب طنزمون رو میزاریم ی گزینه ای بوجود بیارین توی سایت ک بشه ب همون کسی ک مطلب گذاشته نظر رو گفت مثلا از یه چی خوشت امد بگی بابا دمت جیزززززز خیلی خفن بود مطلبت!!! اگه ب نظرتون حرفم درسته لایک کنید شاید این اتفاق توی سایت بیفته",
    "یه بار ماه رمضون خونه داییم مهمون بودیم سر سفره سه رنگ نوشابه بود.\nداییم لوانشو داد بهم گفت یکم نوشابه لیمونات بریز بعد لیوانو داد به داداشم گفت یکم نوشابه سیاه بریز بعد به بابام گفت یکمم نوشابه زرد بریزه.\nبعد رو کرده به مهمونا میگه این سه تا قاطی کردن بعد همه زدن زیره خنده.\nمن و داداشم و بابام :|\nآخر سر که میخواستن سفره رو جمع کنن بهم گفت هرسه نوشابه رو میدی به من؟\nمنم رو به زنداییم کردم گفتم نوشابه هارو بده به شوهرت انگار میخواد قاطی کنه.\nعاغا ملت داشتن درو دیوارو چنگ میزدن از خنده\nحالا من و مهمونااا :)))))\nداییم :(((((",
    "بعد 14 ساعت کوه نوردی رفته بودیم قله ی دماوند (بعله ورزشکارم تازه مراسم عقدمم اون بالا برگزار شد)خلاصه اون بالا بخاطره کمبود اکسیژن و فشار هوا و گاز گوگرد...روتون گلاب همه ی بچه های تیممون داشتن بالا می اوردن موقع خوندن خطبه عقدم به جای گلو گلاب گفتن عروس رفته بالا بیاره \nبله یه همچین هم تیمیایی دارم من",
    "نمیدونم چرا جدیداً اینطوری شده ؟! \nچند روز پیش توی کلاسمون یکدفعه صدای سوت بلبل اومد ، بعد پشت بندش صدای سگ اومد ، بعد یک یارویی صدای زوزه ی گرگ در می آورد ! بعد گربه مراسم مو کشی راه انداختند !  \nکم مونده بود کونگ فو پاندا هم بیاد با معلم شیمی مون سلام علیک بکنه ! تازه شرک و زنش هم بودند ، ولی نمیدونم تارزان چرا نامردی کرد و نیومد ؟! \nینی یک همچین مدرسه ای من میرما ! به جنگل آمازون گفته تو افق پشتک بزن !",
    "خواهر زاده ی گودزیلام داشت کارتون می دید,بعد مامانم هی شیر آب آشپزخونه رو بازو بسته میکرد,خواهر زاده ی منم عصبانی شد گفت اه مامانی انقد شیرو بازو بسته نکن.یهو مامانم برگشت گفت ببخشید دخترم بفرمایید که دیگه لال شم...\nمن که نفهمیدم منظورش چی بود.فقط میخندیدم...",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\nخیـــــــلی وقــــت پیشـــا واســـــه پســــر خــالــــــــه م ی خـاطـــــره ای رو تعـریـــف کــرده بودیـــــم....\nگذشتـــــــتو بعــــــد از یکـــــــــی دو مــــــــاه تــــو یـــه جمعــــی(ک هیـچ کـدومشـــون پســــر خـالـه مــــو نمیشنــــاختــــن) حــرف رو حــــرف اومــــد مــــا دوبـــاره  همـــــون خـاطـره رو تعـریـف کـردیـم....\nدوستـــان همــــه خاطـــــــره رو بلـــد بــــودن....\n بعـــدشم کلــــــی تو ســــرمون زدن کــــه بـــابـــــــا تــو دیـــــگه چقـــــــد لوســـی خاطـــــره های تـــو نــــــت رو واســــــه خــــــودت میـــــزاری و تعـــــریف میکنـــــی واینــــا؟!\n....................................................................................................\n ینـــــــی دم همـــــه ی فعــــالان فیسبـوک گــــــــرم!",
    "چند روز پیش مامان بزرگم اومده میگه پریسا اون مته تو بده....\nمیگم مان جون مته؟؟\nمیگه اره دیگه...با خنده گفتم باید بری ابزار فروشی...\nمیگه نیشتو ببند...خودم دیدم تو جامدادیت داری ...\nاومدم کل جامدادی رو ریختم بیرون یه ساعت گشته میگه اهان پیدا کردم...\nهه...فکر میکنید منظورش چی بوده؟؟؟\nاتود....\nتو اون لحظه میخواستم هماهنگ کنم مامان بزرگمو بفرستم افق...\nبچه ها جا دارید؟؟؟",
    "چن روز پیش رفتم فروشگاه قسمت آجیلش\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nلامصب انگار افتاده بودم وسط جزیره گنج!یعنی یه همچین حسی بهم دست داد.یه بسته پسته گرفتم دستم انگاری یه galaxy note 2 گرفتم دستم که تازه امروز خریده باشمش!یعنی همچین احتیاطی داشتم من تازه حس میکردم مردم به من خیره شدن!",
    "من توی مدرسه خیلی محبوبم!\nبعد یه روز انتخابات شورای دانش آموزی توی مدرسه بود من 5 تا رای اوردم!!\nنکته: من توی انتخابات کاندید نشده بودم و آرا جزو رای های باطله حساب شد :((\nشخصیته محبوبه داریم؟؟ لازم به ذکره جنیفر لوپز 3 تا رای اورده بود!",
    "اوايل سال تحصيلي بود مامانم رفته بود مدرسه خواهرم . بعدش خودشو عضو كانديداي شورا مي كنه ، بهش ميگن بيا حرف بزن ، ميره خيلي با افتخار ، با كلي كلاس ، خيلي افاده ،مثل مي خواست خودشو معرفي كنه ميگه : با سلام من خانم نجفي هستم مادر شروين رحمت .\nاخه شما ازش بپرسين چرا رفته مدرسه خواهرم بعد اسم برادرمو ميگه؟",
    "چند روز پيش با دختر خالم توي يه تاكسي نشسته بوديم توي ايستگاه منتظره يه مسافر كه بياد راه بيافتيم، يه اقايي هم جلو نشسته بود ، يهو ديدم ماشين داره حركت ميكنه ، منم شروع كردم به دست و پا زدن و داد زدن كه اقايي كه جلو نشستي ترمزو نگه دار ، من هي داد ميزدمو دست و پا ميزدم ولي ميديدم اقاهه خيلي راحت نشسته داره ميخنده ، دختر خالم هم داره ميتركه از خنده ، با داد پرسيدم چه تونه؟ \nمرده گفت : خانم راننده داره ماشينو هل ميده جلو  تا تاكسيه بعدي بياد جاش\nهم خندم گرفته بود بخاطر كارم هم داشتم از خجلتي ميمردم هم داشتم از دست دختر خالم كه ميدونستو هيچي بهم نگفت حرص مي خوردم\nشانس اوردم جلو ننشسته بودم وگرنه با كله ميرفتم تو ترمز",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\nدیـــــــــروز ظهــــــر خـــــــواب بــــودم دیـــدم گـوشیــــــم داره زنــــگ میخـــــوره...\nنیگـــــــاه کـــــردم، شمـــــــاره نــا آشنــــــابـــــود ،جــــــواب کـه دادم یـه خـانــومـه بـود.\nمن:بـــــــــــــــــــــــــــعـــله؟!\nخـانـومـه:ســــــــلام خستـــــه نبـاشیــــــد،مغـــــازه آقـــای باقـــــــــری؟\nمن:0)\n.......نـه خـانـوم اشتبــاه گـــرفتـی اینجـــــا خـونـــشونـــه!\n....................................................................................\nآقــا خواهشـــــاً یکـــــی بــــره اون خـــورشیــدو خـــامــــــــــوش کـنــــه همـــــــه راحـــــت شــــــــــیم!",
    "یه خاطره از دوران نوجوانی خودم !\nچند سال پیش در ايان رمضان از طرف یکی از اقوام به افطاری دعوت شده بودیم.\nمن به چند تا چیز حساسیت داشتم و یکیش آروغ بود.(البته الان هم خوشم نمیاد !) حالم به هم می خورد اگه کسی در اتاقی که من هم هستم این کارو می کرد.\nهر بار که کسی آروغ میزد ، یا باید بادش میزدم که اون هوایی که از دهنش بیرون اومده از من دور بشه و یا جایی تف می کردم و آب دهانم رو خالی میکردم و البته بهتر بود هر دو رو انجام می دادم !\nغذا رو که خوردیم ، کشیدیم کنار!\nزیرمون پتو بود و پشتمون متکایی چیزی...\nجمع پر بود از سالخوردگان و ... و به صورت کلی آروغ زنهای حرفه ای .\nخلاصه ... از چند طرف صدای رگبار آروغهایی که زده می شد به گوش میرسید.\nاز انجام عملیات شماره یک خودداری کردم.چون اگه وسط جمع شروع به باد زدن بقیه می کردم خیلی ضایع بود.\nدومی بالاجبار راه کاری بود که باید انجامش می دادم ولی چه جوری ؟!!!\nرمز موفقیتم در عملیات دوم به اینگونه بود:\nنگاهی به اطراف مینداختم و مطمئن می شدم که کسی منو نمیبینه ، آب دهنم رو می ریختم دستم و مشتش میکردم ، طوری که زمین نریزه ...\nبعد مشتم رو پایین می بردم و زیر پتو خالیش می کردم...\nراستی ؛ لازم به ذکر هست که همونطور که خودتون هم میدونین آب دهان بعد از خوردن غذا به مقدار زیادی رنگ عوض کرده و حالت چسبندگی پیدا می کنه و غلیظ تر میشه و حدس میزنم بعد از اتمام  مهمانی وقتی می خواستند که پتو هارو جمع بکنن برای کندن اون قسمت پتو از فرش ، کمی دچار مشکل شده باشند.",
    "بسم الله \nاین خاطرم راجبه استعداد هست!\nدوستام تو مدرسه بهم گفتن صدات قشنگه خودمم واس خودم خوندم دیدم نه راست میگن دوست دخترمم گفت صدات شبیه یاس هست گفتم بزار به خانوادم بگم \nرفتم تو اتاق یهو زدم زیر اواز بابام گفت صدایه مزخرفتو جمع کن برو تو اتاقت حالا رفتم تو اتاقم مادرم اومده میگه پسرم اگر دوستات مسخرت می کنن می گن صدات قشنگه تو انقدر زود باور نباش!!!\nیعنی از درو دیوار خوردم الان دیگه واس کسی نمی خونم یعنی واقعا صدام کور شده",
    "من باهاتون قهررررررررررم\nچندروز پیش رئال بازی داشت.منم که طرفدار پر و پا قرص رئااااااال.داشتیم با پدر گراااام بازی رو میدیدیم.که یهو بازیکن تیم مقابل گل زد.منم عصبی شدم اصن حواسم نبود بابام پیشمه.چنتا از فحش های خوشگل که از 4 جک یاد گرفته بودمو نثار بازیکنه کردم ((از جمله :کصصصاففففففتتتت لامصصصصب و ...))یهو برگشتم قیافه بابامو که ذیدم فهمیدم چه گندی زدم.ولی دیگه کار از کار گذشته بود و من نه تنها از دیدن ادامه بازی محروم شدم بلکه \nدیگه بقیشو خودتون میدونین دیگه\nالبته دوستان عزیز اصلا نگران من نباشید.بابام مهربونه قربونش برم.خیلی عصبانی نشد.خدا رو شکر زنده ام",
    "دایی مامانم فت کرده بود رفته بودیم خاک سپاریش ک دختر خالمو دیدم(مدیونید اگ فک کنید گودزیلاس) اومد پیشم بش گفتم فسقلی چ رژت خوش رنگه.پررو پررو زل زده ب من میگ وا....... مهشید چقد بد سلیقه ای من اینو فقط واس مراسم خاک سپاری و سر مزار میزنم\nمن(((((((((((((\nگودزیلا)))))))))))))\nاتحادیه صنف لوازم ارایشی بهداشتی0000000000\nراسی  این اولین پستمه",
    "کیا یادشونه سوبالا و سوپایین چراغ های پیکان کلیدش جای کلاج ماشین بوده؟؟؟",
    "شمام وقتی میرید مسافرت (بله الان در حال سفر هستیم) وقتی میبینید ماشین جلویی همشهریتونه(ایران12) خر کیف میشید عایآ؟",
    "عاغا ما دبیرستان بودیم هرروز با اتوبوس میرفتیم از در عقب سوار میشدیمو اذیت دخترا میکردیم بعد که رفتیم دانشگاه دیگه کلاسمون رفت بالا همش با تاکسی میرفتیم یه بار بعد از چند ماه که با دوستام بودم گفتم بیایید با اتوبوس بریم به یاد قدیما رفتم از در عقب سوارشم روم به سمت دوستام بود که بگم سوارشید که یهو بووووم خوردم به این میله هایی که جدیدا گذاشته بودن پخش شدم کف خیابون دیگه اتوبوسه واسش صندلی نموند چون مردم همه رو دندون میزدن دوستامم که افتاده بودن به جون اسفالت خوووو نخند خبر نداشتم از این میله ها زدن\nدیگه ابنجوریییی",
    "خدایا به من نیرویی عطا فرما تا بتوانم  که به ژیگول های دبستانی منطقی را یاد بدهم که بفهمند که آخه لامصب!من 15 سالمه.برو جلو بوق بزن.پررو پررو می گه اون پسره که اونجاست ناخن شست منم نمی شه.منو ببین،تنها عیبم اینه که سنم کمه.یه کم صبر کنی درست می شه.آخه من الان به ابن گودزیلا چی بگم؟",
    "آقا من ترم ِ پیــش مــشــروط شــدم بــعد ، یه ماهــُ خــورده ایه مــوندم خــونه\nهمَشــم ساعــته ِ 6 صبــح بـــیدارم که اگــه یــوخ نامــه مشــروطی\nاومـــد خودم بگــیرم هیــچی دیگه آقــا من همین دوشنــبـه پا شــدم\nرفــدم دانــشگـاه ظهــر که برگـشـتم همــین که پامــو گذاشــتم تو\nخونـه مامانـم گُـف نامــه مشــروطیت اومـد انقدم سر ِ ما کلآه نـذار |\nیــنــی کَــف کردمــ از این شانـــسـه خوبــم : )))\nخــدایا قــربونـت کــه انــقدر مــن خوش شانــسم :')\nچــی بــگــم عاخــه ؟ ؟ ؟ \nاشــک تــو چــشم حلــقه زده . . . \nهـــــــــعـــــــــی",
    "امتحان داشتم بابام هی بهم میگفت درس بخون!\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبعد یکی دو هفته بابام آزمون کارشناسی به کارشناسی ارشد داشت من همون حرفایی که بابام بهم میگفت رو عینا بهش میگفتم!نمیدونید چقدر حال میداد لامصب!",
    "یکی از تفریحاتم اینه ک وقتی دخترای فامیل سوار ماشینم میشن (نگاتو بنداز اونور،پراید ک ندارم انجورنگا میکنی) براشون اهنگ عاشقانه بزارمو هی یواشکی نگاش کنم ک متوجه نگاهام بشه بعد ی جورایی فکرایی کنه ک خاطرخواشم ،بعد منتظراین باشه ک بهش بگم خاطرخواشم \nامتحان کنید ج میده\nب شرایطی\nخوشگل باشی\nماشین داشته باشی\nیکم پرو\nنامردم خودتی ب من چ از این فکرا میکنه من بی تقصیرم\nوالا",
    "ديروز رفته بودم خريد!\nفروشنده ها خانم بودن.مغازه بعدي فروشندش پسر بود.بعد از خريد بهش گفتم مرسي خانم!!!\nديگه روم نشد سرموبلندكنم.2تاپاداشتم 4تا ديگم قرض كردمو فراركردم.",
    "با سلام دوستان من يه كشفي كردم در حد...حالا حد چي بماند\nديدين بعضي از اين دانش اموزا سر كلاس ميخوابن ميدونين واسه چي؟(مديوني اگه الان بهم چيزي گفته باشي)\nبعضي از دوستان ميگن واس خاطر اينكه شبا دير ميخوابن\nدر جواب همون بعضي ها بايد بگم ننننننننننننننننننه اينطوريام نيست طي كشفياتي كه بنده كردم معلمان گرام درطول تحصيل واقامتشون درخوابگاه شبها به خاطر بيدار ماندن بعد از ساعت خاموشي مجبور بودن سرپرستان گرام خوابگاه رو بخوابونن تا بهشون گير ندن به خاطر همين چون اينكارو زياد در دوران تحصيل انجام دادن وماهر و بسي خبره شدن و خودشونم خبر ندارن بچه هاي بيچاره هم در كلاس درس خودبه خود توسط همون معلم خوابونده ميشن (البت اول روميز بعد زير گوش)بعله تازه گير الكيم به بچه ميدن والله.......\n(تماميه مراحل تحقيق واقعي بوده نمونه ي زنده هم دارم كه ميگم)\nحالا ببينم كيا با من موافقن",
    "میگم وقتی دره چیپس هارو باز میکنین شما هم از این همه (صخاوط سخاوط صخاوت )که به خرج دادن واسه پسته بندی اون مقدار چیپس شرمگین میشین عایا؟\nیا اینکه فقط من عرق شرم میریزم؟",
    "سلیقه م به خواهر همه ی فروشنده ها نزدیکه !\nمیرم هر مغازه ای دست رو هر چی میذارم میگه اتفاقا من واسه خواهر خودم اینو ورداشتم خیلی راضیه :| :)))))",
    "دیروز رفته بودیم خونه خواهرم اینا شیرینی بپزیم.این گودزیلاشون هی میرفت مشت میزد شیرینی ها رو میخورد مامانش هی دعواش میکرد این گوش نمیداد اخر سر هم یه سیلی ابدار نوش جان کرد قهر کرده بود جلو ما نشسته بود\nخواهرم .. اگه با ادب بودی اینطور نمیشد\nمن .. اره باید به حرف مامانت گوش میدادی \nگودزیلاهه هم ب من گفت..دو کلمه هم از مادر عروس!!!!!!\nمن  0-o  \nمادر عروس0-o\nبقیه  0-o \n من دیگه برم سراغ اون دیوار بتنی",
    "عاغا این گودزیلای خونه ما امروز یه سالش شد همه چی رو تو خونه گاز میگیره ومیچره هر وقت هم که من میام پای کامپیوترمیاد میچسبه به من که بغلش کنم.....\nامروزم اومده چسبیده به پام بغلش نکردم پامو گاز گرفت!!داد زدم برو پامو سوراخ کردی...با اب دهنت شلوارمو خیس کردی....\nمامانش میگه امروز حموم بوده اب دهنش تمیزه!!\nمن0-o \nزن داداشم...........\nمن دیگه میرم تو افق محو میشم",
    "آخه یکی نیست به این معلمایی که سر امتحان وامیستن بالا سرت که تقلب نکنی،بگه اخه عزیز من!!!!!!                                                          گیرنده که راضی...رساننده راضی تو دیگه واسه چی ناراضی؟!!!!؟",
    "بابام هراسان زنگیده بهم ک دنیا امشب کلی مهمون داریم زودی میری خرید لباس دخترونه میخری برمیگردی.خداحافظ!!پناه برخدا!لباس دخترونه؟یعنی چی این؟!مامانم میگه چی شد میگم قضیه از این قراره!میگه وای  کلی کار دارم.تو هم پاشو برو خرید زود بیا!میگم مامان لباس دخترونه چیه دیگه؟میگه هرچی دوس داری بگیر+دامن!!!فقط ی نمه هم رنگ و رو داشته باشه.پاپیون داشته باشه.خلاصه اینکه دخترونه باشه ن مث این لباسای بی روح ساده ات باشه.راستی صورتی باشه بهتره.پناه برخدا.",
    "امروز دبیر ریاضیمون امتحانای لگاریتمو آورده(ریاضی 2)...منو دوستامم که نمراتمون بسییییییییییییار بسیییییییییییییار عالی بود با دهنی باز که تو شوک بودیم رفتیم پیش دبیرمون مثه بچه های مظلوم وایسادیم...منم گفتم خانوم میزارید بریم تو افق محو بشیم...؟؟؟؟؟!!!در کمال ناباوری میگه عاره عاره برید......بقیه اینارم ببرید من راحت شم........\nنه این دبیره ماداریم؟؟؟!!\nوالاااااااا.........",
    "دوستان چرا آخه اینکارو با من میکنین، این چه حرفاییه اینجا میزنین منم بچه زود یاد میگیرم خب، خانواده ی بنده هیچگونه آشنایی با 4جوک ندارن؛ ما اومدیم خودشیرینی کنیم؛ یه موضوعی پیش اومد منم با حالتی کاملا هندی وار گفتم: من میدونم سرراهی هستم ... هیچی دیگه چنان مورد ضرب و شتم واقع شدم که مپرس...\nخب پدر و مادر گرامی یکم بیاین اینجا با تکه کلام های روز آشنا بشین خب؛ من چه گناهی کردم آخه...\nولی از شما چه پنهون بعد از اون ضرب و شتم فهمیدم من واقعا سرراهی هستم...",
    "بله برون یکی از دخترای فامیل بود.یکی از بزرگان فامیل دوماد ی حرفی زد ک آره ما سرور شمائیم!!جاتون خالی بزرگ فامیل ما هم ن گذاشت ن برداشت گفت از قدیم گفتن هرکسی دوماد داره غصه خر نداشتن رو نخوره!قیامتی بود توصیف ناپذیر.هرکدوم از جمع دل و روده ب دست در ی ضلع افق محو شدن.",
    "یه روز که همه ی خانواده بیرون بودن ومادر گرامی توی خونه تنها بود داشت خیاطی میکرد که تلفن زنگ زد ومادر گرامی برداشت!\nطرف گفت الو مامانمم گفت الو گفت ببخشید مبل آرام؟مادر گرامی گفت بله طرف:اشتباه گرفتم ؟مادر گرامی:بله!و       !قطع مکالمه!\nجدا راه افق کدوم وره؟اگه لطف کنید آدرسو بدین من بدم مامانم ممنون میشم!",
    "داشتم تو اتاقم با گوشيم  game بازي ميكردم(bubble breaker)صداشم زياد بود حالا حرفاي مامانو بابام:\nبابام: رعنااااا ابو باز گذاشتي بيا ببند منم داد ميزنم باباااا  صدااا گوشيمههه\nنشنيدن((\nمامانم:بابا مرد داره با دهنش صدا در مياره ديوونه شده\nمن دوباره داد ميزنم مامان دارم با گوشي بازي ميكنم \nنههه دوباره نشنيدن منم از خنده دارم ميميرم كه نميشنون چي ميگم اينا  هر كدوم از خودشون يه حرفي در ميارن ميگن ميخندن هيچي ديگه تا از اتاق بيرون اومدم منو ميخاستن راهي تيمارستان كنن...كه نرفتم اومدم پيشتون...",
    "چند روز پیش معلم ریاضیمون از یه درس خیلی سخت امتحان گرفت بعد گفت قراره نمرهاتونو بزارم تو کارنامه ماهانه.روز امتحان رسید ولی شاید باورتون نشه تو کلاس 30نفری 4 نفر بالای 10 شدن 26 نفر تک.منم که میدونید خیلی باهوش و استعداد تشریف دارم شدم 2 از بیست البته با ارفاقی که معلم بهم کرد شدم 5 تو کارنامه.",
    "هیچی بدتر از داشتن یه خواهر یا برادر وراج کوچکتر از خود داشتن نیست\n(سخنان قصار یه رنج دیده)\nتفسیر\n1-وراج=وراجو نپرس معلومه دیگه..شاعر میگه \n      اگر روزها در آفتاپ پختی        اگر عریان روی برف افتی\n                        به که گیر آدم وراج افتی\n2-کوچک تر=نگونگو دست رو دلم نذار . وختی برادر یا خواهرت کوچک تر باشه تحت حمایته و اگه نگاه چپ بش کردی......وای اصن کلمات عاجزند\nحالا هرکی موفقه بکوبه لایکو تا روحیه بگیرم",
    "عاغا رفته بودیم مسابقات مسابقه دادیم وداشتیم برمیگشتیم!\nهوا بسیار بسیار گرم بود!داشتیم با بروبچ میحرفیدیم که یه نفر بلند گفت اینقدر حرف نزنید بااین کار تولید گرما میکنین آدم گرمش میشه! همه داشتیم با تمام قدرت کف سرویس رو گاز میزدیم که یکی گفت رفیق توباغ نیستیا!!!!!!\nفکرمیکنین چه جوابی داد!گفت خوب معلومه چون الان توی سرویسم پس فکر کردین تو خونمم؟؟؟؟ ودر آخر این فک ما بود که داشتیم همدیگه رو گاز میزدیم! \nبله!همچین رفیقای اثبات کننده ای دارم من!!!!!!!!",
    "چند روز پیشا داشتم با اژانس میرفتم جایی رفتم به راننده اژانسیه بگم کوچه نهم میرم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم کوچه نهم تشریف میبرم...\nقیافه راننده در اون لحظه ة\nمن:))))\nانیشتین:((((\nچیه مگه خوب نمیشه ادم به خودش احترام بذاره.....",
    "من آخر نفهمیدم چرا نمیشه تو یه روز بیشتر از ۲ تا پست فرستاد.\nآخه مگه بده میخوایم موجبات خنده و شادی شما رو فراهم کنیم...؟(یادی از سریال دزد و پلیس هم کردیم)\nهرکی با نظر من موافق لایک کنه.",
    "سلام این اولین پسته که برای 4جوک میفرستم(به غرعان راست میگم)\nعاغا چند روز پیش تو تفلزیون شنیدم توی یه کشوری یه میوه ایه هست به نام *نارنگیه بخت گشا * که اگه بخوری شیرین باشه کسی که باهاش ازدواج می کنی خوش اخلاقه و اگه ترش باشه کسی که باهاش ازدواج می کنی بد اخلاقه یه بنده خدایی می گفت من خوردم شیرین بود ولی زنم خیلی بد اخلاقه . سلامتی ما خانوما که با هیچی نمیشه پیشبینیمون کرد چه با نارنگی چه با پسته.... \nموافقاش بزنن لایکو.",
    "من دانشجوی پزشکی هستم .دیروزتوبیمارستان بودم یه گودزیلای7-8ساله اومده بودواکسن بزن خلاصه من استینشوزدم بالابعداون به مامانش گفت :مامان توبروبیرون.مامانش رفت بیرون بعدگودزیلاهه یه دویست تومنی مچاله  شده گذاش تودستم !!!!گفت:خاله هرکسی یه قیمتی داره به جون خودم واقعاهمینو گف !!!بعدمن گفتم :دستت دردنکنه خاله اماماهم سنه شمابودیم به سیب زمینی میگفتیم دیب دمینی اونوق توقیمت هام دستته!!!اونوق چه جوری حساب کردی من شدم دیویس تومن؟؟؟گفت:عجب ادم دندون گردی هستی یه پونصدی هم گذاش روش!!!!!منم نامردی نکردمویه امپول گاوی بهش زدم!!!دی",
    "مکالمه دوتا ایرانی پشت تلفن ! \nفک و فامیلمون : سلام خوبی ؟\nمن : مرسی شما خوبی ؟\n+ مرسی منم خوبم ، تو چطوری ؟\n- هی منم بدم نیستم ، یه نفسی میره میاد ، دیگه چه خبر ؟\n+ منم خوبم ، تو خوبی ؟\n- آره منم خوبم ، راستی خانواده خوبن ؟\n+ فدای تو ، سلام می رسونن ، مامان بابا خوبن ؟\n- آره اوناهم خوبن درگیر کار و بارن ، اصله حالت چطوره ؟\n+ هی بدک نیستم ، تو چی کارا می کنی ؟\n- منم خوبم ، دیگه می گذرونیم ، چه خبرا از خودت ؟\n+ مرسی ، تو چیکارا می کنی ؟\n- منم خوبم فدای تو ، کاری نداری ؟\n+ نه قربونت برم خیلی خوشحال شدم !\n- منم همینطور ، خدافظ\n+منم خوبم خدافظ",
    "چند روز پیش بود ک خالم امده بود خونمون نشسته بودم تو اتاق و طبق معمول مجید خراطها میخوندم یهو دیدم ی چیز پرید تو اتاق فکر کردم شهاب سنگ بود از اسمون امد بعد دیدم نخیر دختر خاله عتیقه من بود امد میگه اون اهنگی ک الان گذاشته بودی دوباره بذارر بهش گفتم اهنگ نبود خودم داشتم میخوندم مگه باور میکرد میگفت خالی نبد اخر واسه باور کردن ایشون کل اهنگهای مجید خراطها رو خوندم بعد ک تموم شد گفتم حالا باور کردی گفت از اولم میدونستم خودتی خواستم یکم واسم بخونی اون لحضه دلم میخواست با کش دختر خالم رو دار بزنم!!!!",
    "فرمون هیدرولیک پرایدبابام توچشم اگه دروغ بگم(الان فهمیدین پرایدداریم؟!:-) ولی ما پرایدنداریم!)\nامشب اومدم همه مطالبوخوندم بعدم که همه صفحه هاروخوندم بیکاربودم صفحه جدیدم نبودشروع کردم لایک همه مطالب.\nواقعااگه جبران نکنیدازتون نمیگذرم.",
    "یه بار تو فامیل داشتن ازم تعریف میکردن اومدم مثلا فروتنی کنم\nگفتم نه بابا اغراق میفرمایید منم یه خری مثله شمام!!!!",
    "یه دختره تو کلاسمون هست\nبخاطر اون چهل نفر هر هفته بدون غیبت میان سر کلاس.بعلـــــــــــــه!",
    "پشت یه پراید نوشته بود:دست نزن بیست میلیون پولشه!!!!",
    "شمام مثل من این چند روزی که ارسال مطالب مسدود بود کلی سوژه ی خفن گیرتون اومد که اگه میتونستین بذارین تو سایت هر کدوم بالای دوهزارتا لایک میخورد ولی همشو الان یادتون رفته؟!",
    "یه فامیل داریم لب مرز خدمت میکنه تعریف میکرد ک یک روز یه نامه امد ک قراره از پاسگاهشون بازدید بشه و چندتا سردار بیان اوناهم چند روز تمرین میکردن با سربازا ک یه وقت خراب نکنن بعد چند روز تمرین  اخر روز موعود رسید و امدم این فامیل ما ک سرهنگه میگه دیدم از دور ماشینهای شاستی بلند امدن وایستادن خیلی استرس داشتم کل تمرینا یادم رفته بود یهو سردار امد جلو من نمیدونستم چی بگم گفتم::: بچه ها سردار سردار بچه ها!!!! کل ادمها ک امده بودن زدن زیر خنده بیچاره سرداره داشت از خنده میترکید",
    "چند روز پیش داشتم تو اینترنت دنبال برنامه ی وینرر (باز کردن فایل های فشرده) میگشتم ک تو ی سایت پیدا کردم.\nبا خوشحالی دانلودش کردم و تا خواستم بازش کنم دیدم واسه باز کردنش خود همون برنامه رو میخواد.\nمن  :(\nخوب کصافطااااا اگه این برنامه رو داشتیم ک دانلود نمیکردیمش.\nالآنم دنبال یکی میگردم این برنامه رو داشته باشه ک برنامه رو باهاش باز کنم و بنصبم.\nنویسنده ی سایت D=\nبرنامه ی وینرر =)))\nبازم من :(",
    "من یادمه7 سالم بود رفته بودم خونه خالم اونجا من چون شر بودم کسی ب کارم کار نداشت چون هرچی ب من میگفتن بشین بچه!!! من لجبازی میکردم و بدتر میشدم داشتم توی خونه راه میرفتم یهو چشمم افتاد ب ی تلفن تو اون لحضله دیدم ک توی پریز نیس منم یهو جو کار کردن برداشت گفتم برم بزنم تو پریز کنار تلفن ک رفتم خاله بنده داشت مثلا نماز میخوند من این دوشاخه رو برداشتم تا نزدیک پریز میبردم یهو خالم با صدای بلند میگفت ”الله اکبر””” منم خوشم امده بود هی دوشاخه نزدیک پریز میکردم هی خالم داد میزد سر نماز منم ک دیگه خسته شده بودم زدم تو پریز چشمتون روز بد نبینه این تلفن مثل ماهواره امید رفت تو اسمون یه صدایی کرد ک تا اون موقع اونجور صداییی نشنیده بودم بعد فهمیدم ک زدم توی پریز برق!!!!!!!",
    "درس عبرت :\nیکی از فامیلا مرام گذاشت گفت رییس اداره ی بوق رفیقمه , بهش میگم فردا برو پیشش برات یه کار جور کنه ! آقا ما خوشششششششششحال خوششششششششششحال رفتیم , به خدا مدارکمم برده بودم که در جا استخدام شم !! ( نخند ! جوونیه و هزار آرزو )\nرییس اداره کلی تحویلم گرفت و خداییش آماده بود استخدامم کنه ! گفت خوب شما رشتتون چیه ؟ اینجانب با شرمندگی اسم رشتمو گفتم !! به خدا اونروز که من قبول شدم میگفتن آیندش خوبه اما نه که الان تحریمیم کلن با رشتم دو تا فحشم نمیتونم بخرم !! خلاصه یارو یه سری تکون داد گفت من برااتون یه پیشنهاد دارم !\nبرقی از امید در چشمانم پدیدار شد !\nگفت : خانوم برید فوق لیسانس بگیرین اممممممما یادتون باشه هر رشته ای غیر از این رشته ! \nو در نهایت برام آرزوی موفقیت کرد !\nهمه ی هستیم با خاک یکی شده و با پیشنهادی گهربار بازگشتم ...",
    "مامانم عینکش به چشمشه بعد داره تند تند تو کیفش دنبال عینکش می گرده..خالم زل زده تو صورتش میگه عینکتو نیاوردی حالا بیا مال منو بزن..\n:|",
    "طرف دخدر همسایمون بود،خیلی کم بیرون میومد واسه همین من فقط یه دو سه بار وقتی تو بالکن بودم تو حیاط خونشون دیدمش،خیلی سر به زیر و با حیا بود. :'(\nوقتی میومد تو بالکنشون درس بخونه به صورتی که منو نبینه واسش گل مینداختم :)\nدیگه پاک عاشقش شده بودم،عاشق کسی که حتی درست چهرشو ندیده بودم!\nآخه موهای بلندی داشت و صورتشو پوشونده بود موهاش... :'(\nفکر و ذکرم،درس و مشقم،کار و زندگیم شده بود اون...\nتا اینکه یه روز که داشتم از تو بالکن نگاهش میکردم سرشو آورد بالا و با صدای کلفتی گفت:\nشاسگول من پسرم،انقد گل ننداز تو خونه ی ما...\nتازه فهمیدم طرف پسره\nخووو کصصاااافففططط موهاش تا پشت کمرش بود از یه دخدر هم قشنگتر",
    "چندروزپیش یه استادجدبداومده بودواسمون!وقتی اومدتوی کلاس ربع ساعت اول من فکرمیکردم داره بهم لبخندمیزنه ومنم هی لبخنددل انگیزتحویلش دادم!نگوقیافش این مدلی بوده!اینوبعدازاون ربع ساعت فهمیدم!البته دیگه دیربودچون الان استاده فکرمیکنه من خل تشریف دارم!!!هی روزگار!!!!!!!!!!!!!!",
    "امروز معلم نداشتیم ما هم کلاسو رو سرمون گزاشته بودیم منم بقل در وایساده بودم در کلاس ما هم یه ذره گیر داره خلاصه انقدر سر و صدا کردیم که ناظممون اومد دم در هی در میزد میگفت درو باز کنید ماهم از پشت درو گرفته بودیم الکی میگفتیم واااای خانم ما این پشت گیر کردیم واااای حالا چه کار کنیم ؟ ناظممونم بدبخت تا اینو شنید گفت خون سرد باشید الان زنگ میزنم کلید ساز یهو خر خون کلاس داد زد نهههه خانم دروغ میگن درو از پشت گرفتن!!!!! وااااای ناظممون تا اینو شنید یه نعره  ای زد هممون عین پشه چسبیدیم به دیوار الانم بنده با انظباط 15 در خدمتتونم!!! دی!",
    "به مامانم میگم:بابا چرا اینقدر موقع خوردن غذا سرو صدا میکنه(همون ملچ ملوچ خودمون)میگه دندون نداره بیچاره.دندوناشو به خاطر خرج شماها فروخته!!!!!\nدندونای بالایی بابام: :|\nدندونای پایینی بابام: :O\nخوب مادر من بهونه بهتر نداشتی؟این چه حرفیه آخه؟",
    "ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺑﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺣﺮﻑ\nﻣﯿﺰﺩﻡ . ﺍﻭﻥ ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﮐﺠﺎﯾﯽ؟ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﺎﯼ ﭘﺲ؟ ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ\nﺍﻭﻣﺪﻡ ﺍﻻﻥ ﺗﻮ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﻃﺒﻘﻪ ﭼﻬﺎﺭﻣﻢ . 10 ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ\nﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺑﺎﺯ ﺑﺸﻪ ﯾﻬﻮ ﯾﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﻌﺮﻩ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺑﻨﺪﺷﻢ ﺻﺪﺍﯼ\nﻓﺤﺶ ﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ . ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﺩﯾﺪﻡ\nﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺮﺍﺩﺭﻣﻮ ﺟﺮﺭﺭﺭﺭ ﻣﯿﺪﻩ ! ﺑﻌﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩﻭ ﺗﺎ\nﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭﺍ ﻫﻢ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﭘﺎﯾﯿﻦ، ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻣﻨﻢ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻩ\nﻣﻨﻢ ﻧﻌﺮﻩ ﺯﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﺑﺘﺮﺳﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﺮﻭ ﻗﺒﺾ\nﺭﻭﺡ ﮐﺮﺩﻩ :|",
    "شماره تلفن ما یک شماره بالاتر از شماره تلفن قالی شویی\nموقع عید میشه دهنمون سرویس میکنن اینقد اشتباه میزنگم\nیک بار اعصاب نداشتن زنگ زدن گفتن قالی شویی؟\nگفتم بله بفرمایید\nگفت خانوم فلانی هستم\nگفتم اا خوبین؟ خانواده خوبن ؟ به آقا سلام برسونید\nخانومه که تعجب کرده بود گفت فرش ما آمادس\nگفتم بعله بعدازظهر بیاین ببرین\n....\nتقصیر خودشون بود خوب من چکار کنم :D",
    "امروز سر ظهر توی یه اموزشگاه بودم.منشیه گشنش بود میخواست غذا سفارش بده.زنگ زده به یارو میگه اقا شما ساندویچ فلافل دارین؟صدا یارو اومد که گفت اره دختره هم در اومد گفت خوب من یه بندری میخوام\nقیافه مارم خودتون تجسم کنید",
    "یادش بخیر بچیگیام بهم گفته بودن یه موجودی هفتا جون داره(کصافط میگم بچه بودم نمیدونستم گربه رو میگه) پس ما هم چون موجودیم 7تا جون داریم \nبه خیال  بچگیام الان باید 2تا جون دیگه داشته باشم\nبه افتخار بچهای شیطون",
    "پسر عموم میگفت رفتم خواستگاری بابا دختره پرسید چه کاره ای؟منم گفتم تو شرکت اپل کار میکنم با خوشحالی گفت دقیقا اونجا چه کاری انجام میدی؟\nگفتم اونجا اون سیباشو گاز میزنم...\nطرفم با لگد انداختش بیرون...",
    "امروز به معلممون گفتم خانم خسته نباشید ! برگشته میگه حالا خسته باشم چه غلطی میتونی بکنی هااااااان؟ اینا قبلا ادم بودنااااا",
    "امروز یه سوتی دادم در حد پارا المپیک... دم در کلاسمون وایساده بودم داشتم به دبیر زیستمون از استاد خالقی بد میگفتم(یه چیزایی ام گفتم که نگو) خلاصه بعد یه ربع حرف زدن دیدم خانم اسدی هیچی نمیگه اخرش گفت تموم شد حرفات؟ گفتم حرفای من اره اما گاف دادنای اقای خالقی نه!!!!! یهو خانم اسدی بهم گفت احمق اون شوهر منه!!!!!!!!! واااای منو میگی به زور اب قند تا الان زندم",
    "یادم میاد بعضی از بزرگترای فامیل که خیلی شیک و مجلسی و اتوکشیده رفتار میکنند وقتی بچه بودم فحش یادم میدادند...!!!!",
    "یه چند وقتی بود تو زندگی شدیدا احساس بی هویتی میکردم... فک میکردم واقعا هیچی نیستم... کسی بهم اهمیت نمیده...\nتا اینکه جاتون خالی زد و آقا دزده همین دو سه روز پیش همه ی مدارک شناسایی مو از تو ماشین دزدید...\nتا قبلا فک میکردم بی هویتم ولی الان کاملا حسش میکنم...\nمخصوصا وقتی که رفتم شناسنامه المثنی بگیرم، یارو ثبت احوالیه یه پیرمرده بود با کمال آرامش گفت: دست و پاچلفتی!!! منم گفتم مرسییییییی.\nثبت احواله داریم؟\nدزده داریم؟\nآدم بی هویته داریم؟",
    "رفیقم نشتسه کنارم، میگه فیلم رو دانلود کردی؟؟؟\nمیگم: آره\nبرگشته میگه \"با معنی\" دانلود کردی دیگه ... :| \nمنظورش \"زیرنویس\"  بود طفلی\nمن :|\nدانلود:|\nرفیقم خودش:|\nزیرنویس:|\nفیلمه :|",
    "سر جلســــــــــــه امتـــــــــــــحان یه دخــــــــــتره بغـــــــــل دســــــــته مـــــــن نشســــــته بـــــود قیافــــــــش از اون درس خونا نــــــــشون می داد ، گفتـــــــــم لااقـــــــــــــل ۲۰ نگیـــــــــــرم ۱۷که رو شـــــــاخشه خلاصــــــــــه کــــــــلی باهاش هماهــــــــــــــنگ کـــــــردم که بهــــــــت علامـــــــــــت دادم چـــــــــــطور برســـــــــــونو ایــــــــــن حرفا !\nهیچـــــــــــــی دیگــــــــــــــه تا برگـــــــــــها رو اوردن دیـــــــــــدم بلــــــــــــند شد برگـــــــــــــه هارو پخــــــــــــش کــــــــرد و گفــــــــــــت بچها سرتــــــــــون تو بــــــــــــــــرگه خودتـــــــــــــون باشـــــــــه!:))",
    "امروز صبح ساعت  پنج ونيم \nقبل  از رفتن  به دانشگاه گفتم يه دوشي بگيرم از حموم كه اومدم بيرون مامانم منو ديد اومد دستاش را گذاشت رو صورتم و پيشونيم رو بوسيد منم با خودم گفتم پسرش  را اصلاح كرده و مرتب ديده خوشش اومده ديگه ، بعد دستاشا برد بالا گفت خدايا شفاش بده منو ميگي به معناي واقعي كلمه هنگ كردم . ",
    "اختصاصــی شِــــــــــــرِِک!\nچن وخ پیــــش روم به دیــــــــــــوار گــــــــــــلاب به روتـــــــون توی خیابــــــــون دســـت شویی داشتم شـــــــــــــــــــــــــدید، رفــــــــتم توی یه توالــــــــت عمومــــــــی، شـــــــلوغ بود، به نفر جــــــــلوییم گفتم: آقــــــا میشــــــه من اول بـــرم کارم زیاد نیست زودی مـــــــــیام.\nطــــــــــــرف یه نگـــــــاه بهــــم کرد و گفــــت: نکــنه فکــــــــــر کردی من مـــــــی خــــــــوام بـــــــــرم اون تو بســــــــــــتری شم؟!\nدیــــگه الان مــردم همه فیسبوکی شدن حـــــــرف ک باهاشون مــــــــــیزنی جــــوابا تو جیبشونه در میارن،کـــــــف کنی،والاااااااااااا",
    "امروز سر كلاس دفاعي نشسته بوديم.كسي هم كه گوش نمي داد همه داشتن حرف ميزدن حتي خود معلم عاغا يه لحظه من احساس كردم يه صداهاي عجيب دار از يه جاي كلاس بلند ميشه كم كم همه  ساكت شدن ديديم صداي angry birds!فقط عاشق وحدت كلاسيم هيچ كسي به رو خودش نياورد كسي هم كه داشت بازي ميكرد هميشه تو اين موقع ها سر و صدا ميكرد خودشم عين گچ فقط داشت جلو رو نگاه ميكرد بعد 5مين سكوت مطلق همه رسيدن به طبقه پايين كه دفتره(به دليل گاز زدن بيش از حد كف كلاس)\nفقط خدا ايم معلماي پايه رو از ما نگيره كه هيچ وقت آدمو لو نمي دن\nبه افتخار همه معلماي با مرام بكوب اون لايكو",
    "اختصاصــی شِــــــــــــرِِک!\nیادش بخیر....\nبچه که بودیم، گیر می دادیم که ببرمون پارک. بعد می بردنمون پارک به جای بازی کردن، بابام یک گوشه پارک پتو پهن می کرد به زور می گفت بگیرین بخوابین!!!!",
    "یه روز رفته بودم خونه ی عموم اینا.که یه دهه هشتادی داشتن.\nهمین طور نشسته بودم که دیدم گودزیلا در حین بازی کرن با تبلت یه چیزی از دماغش(از ذکر جزئیات معذورم) بیرون کشید و خورد.منم برگشتم بهش گفتم خوشمزست که گودزیلا یه لبخند ژکوند تحویلم داد و به ادامه ی کارش پرداخت.\nبه خدا اینا گودزیلا نیستن.گودزیلا خوراکش از اینا بهتره.دراکولان",
    "امروز داشتم تو مدرسه فوتبال بازی می کردم که یه گل قشنگ زدم بعد با اعتماد به نفس و سری بالا شروع به خوشحالی کردن کردم که پام پیچ خورد رفتم یه گوشه افتادم زمین.که دیدم همه دارن تیر دروازه ها رو میجون همون لحظه بود که خواستم برم افق که دیدم نمی تونم راه برم.الآنم دارم با پای گچ گرفته براتون می نویسم.\nیعنی آدم با آفتابه کافه گلاسه بخوره ولی این طوری ضایع نشه",
    "با دوستم تو سالن مطالعه نشسته بودیم، درگیره حل یه مسئله بود نمیتونست حل کنه ، یه دفعه قاط زد با صدای بلند گفت; اَه ! این بچه جدیدها هستن، کثافتا از بس بهشون ماهی و میگو دادن باهوشن! حالا ما رو نگاه.. از بس بادمجون و کدو به خوردمون دادن یه تست هم نمیتونیم حل کنیم ..!",
    "بآ دوستم رفتیم تو یه پاساژی خرید کنیم همینطور که داشتیم خرید میکردیم دیدم یه گودزیلـآ داره با مامانش راه میره \nیهو یکی از فامیلاشونو دیدن مامانه گودزیلا شورع کرد احوالپرسی یهو خانومه که آشناشون بود رو کرد به گودزیلا با خنده گفت سـٍودآ خووووبی؟\nگودزیلـآ نه گذاشت نه برداشت گفت بــــه تو چــــــــــــــه!!!!\nعنـی خـآنومـه تآ درب خروجـی پآسآژ سینه خیـز رفت:|\nمن حرفی ندارم عـآقـآ",
    "چند وقت پیش ۲شنبه باخيال راحت نشستم بازي استقلال و نمیدونم کدوم تیم  رو ديدم \nبعد از اتمام بازي اماده شدم برم کلاس زبان چون شنبه ها و دو شنبه ها ساعت ۵ و ربع کلاس دارم اون روز هم ساعت ۵ بابام من و رسوند و خودش گازش رو گرفت و رفت\nهمچين که بابام رفت ديدم همکلاسي هام م۳ دلقک دارن ميپرن بالا و پايين و اسمم و فریاد میزنن \nيه جور که فکر کردم احتمالا يادم رفته روسري بپوشم! يا شلوارم و برعکس پوشيدم!!!! \nرفتم جلو گفتم چتونه منگلا؟ \nگفتن امروز کلاس ساعت ۴ شرو شد الانم تموم شده برو خونتون !!\nادم اب حوض و با چنگال خالي کنه بعد با قطره چکون پر کنه م۳ من ضايع نشه\nملوم ني خیر ندیده ها چه قدر بهم خندیدن \nدنيا واستا که ميخوام پياده شم\n-بفرما پياده شو\n-هان؟ جدي پياده شم؟؟\n-اره پياده شو\n-برو  غلط کردم  اقا ...برو !",
    "-الو سلام مامان \n- چیه چی از جونم میخوای ؟(فریاد زد)\n- مامان کلاس دارم بیا دنبالم کجایی؟\n- سر کارم دیگه دارم جون میکنم برای شماها پول در میارم احه شما ارزشش و دارین بوزینه ها ؟ \n- میگم بیا دنبالم \n- اون بابای خیر ندیدت کدوم گوریه ؟ بگو خودش ببرتت دختره ی بوووق\n- مامان؟چته؟\n- خفه شو حوصلت و ندارم (قط کرد)\nخلاصه ما رفتیم کلاس و برگشتیم مامانمم برگشته بود با اعصاب خورد !اگه گفتین چی شده بود؟\nاین مامان ما تو یه اداره کار میکنه به قول خودش ابرو داره \nاون روز کلاس مجازی زبان داشته یعنی استادش یه جا شاگردام یه جا از طریق نت با هم ارتباط داشتن اون موقع هم ک من بهش زنگ زدم خانوم یادش رفته بلندگو رو غیر فعال کنه مکالمه ی مودبانش با من باری همه همکاراش پخش شده ابروش رفته ! \nینی حال کردم وختی جریان به گوشم رسیداااااا",
    "ییعنی اگه اتاق 20متری باشه و شما 19متر کف رو پارچه پهن کنی بعد ناخون هایه خودتونو بگیرین طبق قانونی که خودم کفش(کشف) کردم کل ناخون ها رو در آن یک متر خواهید دید نه در آن 19متر پارچه.\nشک نکن.",
    "امروز که سوار تاکسی (پراید) شدم، با توجه بیشتری به امکانات داخلش نگاه کردم. مازراتی هم، چنین امکاناتی نداره به خدا!!!!!!!!!!!!!",
    "دیشب تو افق نشسته بودم ، داشتم تخمه میخوردم ، یکدفعه دیدم تلفنم زنگ زد ! تلفن رو برداشتم ، گفتم : کی هسته ؟ گفت : مسئول ثبت فرمولهای ریاضی و فیزیک در جهان هستم ! گفتم : خب با من چیکار داری ؟ گفت : بهت زنگ زدم که بگم فرمول ای مساوی با ام سی دو انیشتین مال تو هسته ! \nمنم گفتم : اشکالی نداره ، بذارید مال انیشتین بمونه ! \nخب دیگه من برم ، الآن مسئولان تیمارستان میریزن اینجا !",
    "آقا ما این دمه عیدی میریم مغازه رفیقمون کمکش...دست تنها نباشه....بوتیک داره.....ما هم برداشتیم هر چی دست بندو گردن بند و لباس داره....یه نمونشو پوشیدیم....حالا هر وقت رفیقمون یکی از اینارو نشون مشتری میده...من رنگم زرد میشه....آخه از بس فوش خوردم....!!!!هر کدوم ندونسته یه چیزی بارم میکنن...حیسیتم(حیثیتم) رفته...\nاینارو بچه .....میپوشه....!!!\nکدوم الاغی آخه از اینا میندازه؟؟؟!!\nخاک بر سر اون بی سلیقه ای که اینارو بپوشه....!!!\nاینا که زنونست....!!!!\nو خیلی حرفای درشته دیگه که اینجا نمیشه نوشت...اینا خوباشه......!!!\nالان دیگه هر کدومو که میخواد نشونشون بده....اول خودم میگم که منم ازینا استفاده میکنم تا فوش نخورم.....!!!ملت اعصاب ندارن دیگه....!!!",
    "عاقا یکی از فامیلای ما عروسیش بود فیلم بردار تا کمر از ماشین اومده بیرون و داشت از داماد پشت فرمون فیلم میگرفت\nاین آقا دامادم اخم کرده بود ( خب حق داشت همین فیلم بردار که نقش تارزانو بازی می کرد خداتومن ازش گرفته بود)خلاصه فیلم بردار می گه شا دوماد یکاری بکن\nشادومادم بر میگرده می گه پپخخخخخخخخخخخخ\nهیچی دیگه فیلم بردار کم مونده بود از ترس غورباقه ترکیده شه",
    "دیروز معلممون پسرشو که 5 سالشه اورده بود بهش گفتم عزیزم اسمت چیه گفت برو خانوم من از اوناش نیستم یعنی حنگ کرده بودم جااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان",
    "برادر4 ساله ام اومده میگه خسته شدم از بازیای بی نمک کامپیوترت، میگم: خو چیکار کنم؟!\nبرگشته خعلی جدی میگه هیچی بابا تو که دوقرن از دنیا عقبی، بازیایی مورد علاقه من رو سیستم نفتی تو که اجرا نمیشه!!\nخداییش من هم سن ایشون بودم یکی از سرگرمیای غالبم این بود که یه گوشه مینشستم یه تور مینداختم سرم دوساعت(خداشاهده قشنگ دوساعتااااا) تکون نمیخوردم ازجام، هیچ حرکتی هم نمیکردم که یعنی مثلا من عروسم!!\nیعنی توهم بالا بودااااا!!!",
    "تو بانک نشسته بودم که نوبتم بشه بعد یه آقایی هم اومد برگه نوبتش رو گذاشت رو دستگاهه که نوبت میداد ورفت \nینی اینکه کار خیر کرد و وقت خودشو داد به یه آدم دیگه \n2 دقیقه بعد یه گودذیلاعه با ننش اومدن تو بان مامانه اومد نوبت بگیره که گودذیلاعه گفت مامانیییییی بزار من بگیرم بعدش مامانه بدبخت مجبور شد یه وزنه 150 کیلویی رو بلند کنه تا دست بچه هه بهش برسه بعد یهو چشم مامانه افتاد به برگه هه که اون آقاهه گذاشته بود \n\nخلاصه مامانه با برانداز نوبته اونو ور داشت \nشماره منم همون موقع با شماره ای که دست مامانه بود خوند منم رفتم سر باجه اما گودذیلاعه که نذاشت مامانش بیاد گفت باید از شماره من استفاده کنی :)))))))))\nدر راه خداlike رو بزن\nینی فقط",
    "گشنم بود رفتم یخچالو زیرو رو کردم یکی دوکیلو هویج پیدا کردم چن تاش کپک زده بود  انداختم دور،بعد ناهار یاد هویجا افتادم اومدم قضیه رو به مامان خانوم بگم اشتباهی گفتم پاشو که اینقده هویج خریدی که خراب شدن،همش داره \"میـکـپـه\" یهویی پدرعزیزترازجان محکم زد پس کلم که مرتیکه بووووق مث ادم با مادرت حرف بزن،اصلا نذاشت شفاف سازی کنم که منظورم کپک بود واشتباه لپی بود.(کپک میزنه رومخم مخفف کرده شده میکپه اخه اینم مغزه!)\nالانم ازخونه داداشم درخدمتتونم شب خونه رام ندادن!",
    "یک روز وقتی دوستم از ماهی گیری برگشت من و دیگر دوستان دیدیم چیزی جز یک لاستیک بزرگ تو دستش نیست.یکم جلو تر اومد و رو به همه گفت این ماهی رو از رود خونه ای گرفتم که هیچ ماهی ای توش پیدا نمیشه پس از امشب لذت ببرید و شکمتون رو سیر کنید.اون لحظه دوستم پرید هوا زد تو سرش گفت بدبخت این اوستوخون ماهیه.\nدوستم:----------------------------------------\nاون یک دوستم: :@\nهمه:  :D\nمن: نه. این غضروفشه...",
    "عاغا ما یه دبیر داریم خیلی حساسه بنده ی خدا!\nسرکلاس بودیم داشتیم حرف میزدیم اینم واسه خودش داشت درس میداد!\nیه دفه بغض کرد تو همون حالت بغض گفت من واقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــعا برا خودم متاسفم\nشما به حرف من گوش نمیدین\nبعد گفت محمد(برادرش)راست میگه...\nیکی از بچه ها ازته کلاس داد زد محمد کیه دیگه؟!!!\nمنم گفتم.کیه!دوست پسرشه دیگهههههههه\nکلاس منفجر شد\nو معلم ما در کمال ناباوری رفت کلاس روبرویی درو بست نشست زار زاااااااااااااااااااار گریه کرد!\nاخییییییییییییییییییی\nخدا وکیلی معلمه حساسه ما داریم؟!\nولی وجدان درد شدیدی گرفتم!",
    "من یه مغازه کفش فروشی دارم تو اصفهان \nهر روز صبح کف مغازه رو طی میکشم ... شیشه ها رو تمیز میکنم و..\nاول صبحی...مخاطب خاص اصلیم ( خیلی دوسش دارما ) .. اومد توی مغازه \n( میخواستم یکم سر به سرش بذارم .. )\nاصلا باهاش حرف نزدم .. ( در حال پاک کردن شیشه بودم )  بعد گفت مجید واسه چی هیچی نمیگی ؟؟\nگفتم دوستت دارم ... گفت اه اه چرا اینقد خشک .. \nمنم شیشه شورو گرفتم به طرفش .. ( پیس پیس پیس .. حسابی خیس شد .. و داد میزدم دوووووستتتتتت داا.ا.ا.ا.ارم .. ) خوب شد .. دیگه که خشک نیس هاااان ؟؟ ( همراه خنده ) \nفک کردم اون هیچکاری نمیکنه ... آقا کم نیاورد.. سطل پر از آب که واسه طی کشیدن بودو برداشت و خالی کرد روم ... ( بعدشم کلی خندیدیم ) \nقیافم شده بود اینجوری : (@_^) \nکارلوس کی روش هم خواب بود ..نتونستم قیافشو بهتون نشون بدم ..",
    "اين ماجرا كه تعريف ميكنم واسه30ساله پيشه.يكي واسم تعريف كرده:\nشوهر خاله داييم اومده مهموني خونشون.وسط عصرونه كه داشتن چايي ميخوردن شوهر خاله داييم ميگه:بعله امروز بچمونو برديم آزمايش(گلاب به روتون)ادرار ديدم رنگ ادرار بچم مثله اين-يهو ليوان داييم رو برداشت-گفت مثل رنگ اين!هيچي ديگه هنوز داييم باهاش مشكل داره.البته تو خونواده فقط اين يه ذره مشكل داره ها!!\nداييم:-((((((((((((((((((((((((\nشوهر خاله داييم:-))\nكل فاميل:-((",
    "علامت هیوا=ندارم\nهر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست \nما به فلک می‌رویم عزم تماشا که راست\nما به فلک بوده‌ایم یار ملک بوده‌ایم \nباز همان جا روی(((تـــــلــــپ)))\nقابله توجه معلمان ادبیات گرامی قبل از شروع درس به کف کلاس توجه فرمایید please!!!!!!!!\nدوستان این پنجمین معلم ادبیات ماست دیگه هیچ راه کاری برای فراری دادن معلم هامون نمونده لطفاٌ مارا با پیشنهادات خود یاری فرمایید please!!!!!!!!",
    "عاقا دیروز بنا به دلایلی یکم هنگیدم هی چی فکر کردم یادم نیومد 12 به انگلیسی چی میشه\nاز دادشم می پرسم می 12 به انگلیسی چی میشه \nبعد از کلی فکر کردن گفت 11 که میشه ایی ل ون پس 12 هم میشه تو ل ون\nهیچی دیگه الان دارم با دندون مصنوعی زندگی میکنم (نیست میخواستم دیوارهای خونمون رو گاز بزنم اونها هم همه سنگ)\nهیچی دیگه خلاصه /\"؟",
    "۱۲ روز پیش خدا بهم یه پسر خوشگل موشگل داد . با این چیزایی که شما اینجا راجب گودزیلا و هیولا و دراکولا نوشتید ......  نه پسر من با این چیزا فرق می کنه . انشالله",
    "اومدم ثبت نام کردم توی سایت . آخرش زده حاصلضرب ۲و۶ . منم هی می زنم ۸ . می گم عجب سیستم ثبت نام به درد نخوری داره . بعد از ۳ بار امتحان تازه ۲ زاریم افتاد .",
    "عاقا ما یه دختر خاله داریم از اون گودزیلاهای دایناسور نما\nیه بار ازم خواست تا باهم بازی کنیم منم گفتم باشه(تو خیالم این بود که چند تا نمونه بارز ارزش بگیرم برای 4جوک) ;))))\nخلاصه اون شد مامان و منم با این و سال شدم بچه ش ;(((\nاومد نازم کرد و گفت :::: مادر جون من میرم ظرفارو بشورم شما اینجا ساکت بشین تا من کارامو انجام بدم\nبرای شوخی (البته اذیت کردنش) صداهای عجیب غریب از خودم دراوردم یعنی دارم گریه میکنم\nبار اول: عزیزم چرا گریه میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟\nبار دوم: ساکت باششششش تا من کارامو بکنم\nبارسوم: زهر مارررررررررررررررررررر بچه بی ادب چقدر زززززززقققققق می زنی سرم رفتتتتتتتتتتتتتت \nمن:((((((((((((((((\nخاطرات کودکیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nحرکاتی که واسه 4 جوک ضبط و ربط کرده بودم &_&",
    "عاغا 1 اعتراف کنم..بچه بودم همش فکر میکردم گوزن ها شوهر آهو ها هستن.\nچیه؟مسخره کردن داره؟ بوب لایکو",
    "یادش بخیر دبیرستان موقع امتحانا بود همش تو فکر این بودم که یه وقت درسی نیوفتم ... تو همین فکرا بودم رفتم سوپری که آب میوه بگیرم به یارو میگم آقا ببخشید یه تکماده میدین :))",
    "کیا یادشونه وقتی باباهامون بهمون سکه پنج تومنی\nمی دادن تا سنگ های داغ چسبیده به نون سنگگ ها \nرا دربیاریم چه مزه ای داشت ؟؟\nتازه اونم بعد این که نوک انگشتامون حسابی سوخت\nاما ان قدر این کار بهمون می چسبید که فراموش می کردیم سرخی دستامونو\nیادش به خیر .....",
    "توی مدرسه بودیم یه دفعه از اون کلاس صدای دست زدن اومد\nبچه های ما هم که خوددرگیری دارن. هرهر شروع کردن به خندیدن\nبعد یکی از بچه های مثلاً بامزمون به معلم گفت: حالا ما دست بزنیم اونا بخندن؟؟\nکلاس منفجر شد به قول معروف :)",
    "خواهرم داره پزشکی میخونه (الان فهمیدید درسخونه یا بیشتر توضیح بدم؟؟)\nبعد یکی از تفریحات سالمش اینه که وقتی توی بیمارستان هست (توی بخش نوزادان) با دوستاش یه اداهایی در بیارن که نوزادا گریشون بگیره :))\nتازه پسراشون یواشکی نوزادا رو نیشگون می گیرن :((\nحتی یه دفه یه مامانه بچشو گرفته داشته میدوییده یکی از دانشجو های پسرم دنبالش که بچشو نیشگون بگیره!!\nسادیسم دارن ملت!!",
    "یه معلم ریاضی داریم خیلی آی کیوش بالاست.\nیه روز داشت درس می داد می بینه یکی از بچه ها زیر دستش دستمال گذاشته.\nمعلممونم می گه این چیه؟ یارو می گه: دستم عرق میکنه اینو گذاشتم زیر دستم که دفترم خیس نشه!\nمعلممونم می گه: چایی با ماست می خوری؟ (منظورش چایی و ماست بود!!)\nدیگه کلاس منفجر شد از خنده.\nما هم گفتیم چایی با ماست تازگی ها مد شده؟؟ :))",
    "خواهرم تعریف می کرد می گفت یه معلم داشتن که خیلی مشنگ بوده. یه خط جزوه می گفته میومده روی دفتر ردیف اولی ها سرک میکشیده ببینه جمله رو با چی باید تموم کنه.\nخواهرم اینا هم که ردیف اول بودن همشون جزوه رو بدون نقطه مینوشتن تا معلمه نتونه بخونه!! :))",
    "عاغاماچن وقت پیش بابربکس رفته بودیم ماهی گیری یه بچه 11تا12سال اومد ادای لال هارو دراوردماهم دلمون به حالش سوخت میخواستیم بهش ماهی بدیم بادستش قبول نکرد نگو پول میخواست ماهم نفهمیدیم یه کم رفت انور تر اینکه حرف نمیزد یه کلی فحش بارمون کرد گف گداها ماهم سنگ ریزه گازمیگرفتیم",
    "این دختر خاله ما(متولد 1380) چهار پنج سال پیش یه عمل جراحی کرده هنوزم که هنوزه میگه جای سوروم(sorom) که زدن درد میکنه!دیگه دهه هشتادی به این نازک نارنجی ای نوبره!جالب اینه جای عملش هیچ دردی نداره!\nمرگ به کدوم روش راحت تره لطفا به من بگید...!",
    "آقا ما یه رفیقی داریم باهاش رفته بودیم چلوکبابی ازین سنتیا هم بود ؛ ازین بخاری برقیا گذاشته بودن بغلمون گرم شین. بعد غذا رو که آوردن ازین کره ها توش داشت که ظرف پلاستیکی دارن ، یخ هم زده بود . این رفیق ما گفت اینکه یخ زده بهش گفتم خب بذار رو بخاری یخش باز  شه اونم همونطوری کره با جعبه ی پلاستیکی گذاشت رو بخاری !!!\nبعد این آدم به عنوان نخبه بدون کنکور دکترا قبول شده به همین برکت راست میگم.",
    "اولین باری که ویندوزم پرید من کل سیستم از مانیتور گرفته تا موس رو بردم نمایندگی تا برام ویندوز عوض کنند. بی معرفت ها بهم نگفتند که فقط باید کیس رو بیارم.این کارو چن بار دیگه کردم اخرشم وقتی که فهمیدم دیگه اونجا نرفتم.",
    "پسر عمم برق کاره یروز شاگردش نیومد  زنگ زد خونمون گفت محمد امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم چون به خونه زنگ زده بود نه موبایل! \nخیلی گیجم.....",
    "ادم هر جا سوتی بده اما به خانما نه چند وقت پیش با همسرم خارج از کشور بودیم خانمم دکتر داشت زبانش هم چندان تعریفی نداشت من هم یه قرار خیلی مهم داشتم باید تنها میرفت منم گفتم مشکلی نیست موبایل من پیشت باشه اگه کاری داشتی زنگ بزن قبول نمیکرد ازمن اصرار از اون انکاربلاخره دید من زیاداصرار میکنم گوشیرا گرفت خواستم برم با لبخند گفت حالا که گوشیت پیش منه چه جوری برات زنگ بزنم دیدم راست میگه بدجوری ضایع شدم",
    "همه خونه مامان بزرگم جمع بوديم يهو جمع ساكت شد آقا اين مامان ماهم اومد يه چي بپرونه رو به داييم كرد گفت مهدي جان تارادميل الان قيمتش چنده؟يهو پسرخالم از اونور داد زد گفت خاله جان شما بگين دو ثابت آخه مادر من وقتي تلفظ تردميل و بلد نيستي چرا ميگي آخه ؟ اون وقت به من ميگي چرا تو خواستگار نداري آخه مادر من از همين جاها نشات ميگيره ديگه \nمن:(((((((((( \nتردميل:))) \nجمع:)))))))) \nتلفظ:0",
    "آقـــــــــــــا\nما هر جا میریم عید دیدنی همش پیک نوروزی باید حل کنیم\nامسال تصمیم گرفتم از هر کلاسی یه پیک بگیرم قبل از عید حلش کنم   وقتی میرم عید دیدنی همه رو با خودم ببرم تا بلکه یه ذره آجیل بخورم",
    "یه سری تو اتوبوس نشسته بودم تو یه ایستگاه یه خانومه بابچش اومدتواتوبوس منم حس انساندوستیم گل کردبلندشدم جامو دادم به خانومه عاقا به جانه خودم یه ایستگاه هم نشد بچه هه از بغل مامانش رفت تو مردونه پیش باباش, زنه هم راحت نشست!!!!\nکصافط یه تعارفم نکرد,من بدبختم تا ایستگاه اخر بین فشارمردم و شلوغی اتوبوس محو شدم!!!محوشدما! !!\nواقعا محو شدن چه لذتی داره که زارتو زورت محو میشین! !!\nمن که کتلت شدم!!!دیگه هم از این اشتباها نمیکنم!!!",
    "دو تا از پسرخاله های بنده وقتی بچه بودن وقتی میرفتن مهمونی(به خصوص عید دیدنی) عینهو قوم مغول غارت میکردن آجیل و شکلات و شیرینی و... رو!\nیه بار اینا رفتن خونه دوست بابابزرگمون جیب ها رو پر از تنقلات کردن و خواستن برن خونه که این دوست بابابزرگ اومد دم در خفتشون کرد گفت هرچی پیچوندید بیاید بالا!یعنی فقط اون بود که تونست جلوی قوم مغول رو بگیره!\nالان که آجیل گرونه هواستون باشه شب عیدی مهمون اومد دم در خفتشون کنید احیانا چیزی بلند نکرده باشن(مخصوصا پسته)",
    "زنگ در خونمونو زدن تند تند دويدم با يه ذوقي رفتم آيفونو برداشتم ميگم كيه؟يهو يه چي شق خورد پس گردنم برگشتم ميبينم مامانمه ميگم مامان جان  چته ؟ميگه خاك توسرت كيه نه بله برگشتم ميگم خوب بله ديدم بابامه ميگه مگه تلفنه ميگي بله بگو كيه ........... \nاخه مادر من پدر من شماها باهم مشكل دارين من چي كنم چرا منو تحقير ميكنيد...",
    "خوابگاه دختران...... صبحاش فيونا بازاره غروب به بعد همه ميشن شرك",
    "رفـیقم بـا یـه دخـتره رفـیق بـود...\nبـعد ایـن دخـتـَره ام خـیلی ادعــای زرنـگیش مـیشد!!!\nهـی مـیگفـت مـن إلــَم و بـِلـَم:))\nدو روز مـونده بـود بـه ولـنتایـن رفـیقم گـفت:حـبیب مـن مـیخوام ایـنو ولــش کـنم بـه نـظرت چـی بـراش بـخرم ضـایع بـشه بـخندیم؟؟؟:)))\nبـــــــــــعله...\nمـن یـه سـفارشی بـهش کـردم و ایـشون عـمل کـرد...\nروز ِ ولـنتایـن رفـته بـود سـر ِ قــرار...\nدیـده بـود مـخاطبش روی نـیمـکت مـنتظره ایـنه...\nخـیلی جـدی و بـا جـذبـه رفـته بـود پـیشش یـه \"دلـستر تـوت فـرنـگی\" گـذاشـت تـو دسـتِ دخـتره:)))\nدخـتره:وااااا از کـجا فـهـمیدی تـشنـمه؟؟؟\nرفــیقم:عـزیزم بـبر تـو خـونه بـخور:)))کـادوی ولــنتـایـنتـه!!!:))))))))\nبــــــــعلـه.....\nاگــه یـه پـسر دیدید کـه جـای زیـپه کـیف زنونـه مـونده رو صـورتـش رفـیقـه مـنه:)))",
    "نـشـستم تـو تـاکـسی...\nصـندلی جـلو،دو تـا مـَردم عـقب نـشسـته بـودن...\nبـعد یـه خـانومـه سـانـتی مـانتال اومــد نـشـست تـو تـاکـسی و بـه رانـنده سـلام کـرد...:)))\nبـعد رانـنده تـاکـسیا ام نـه اینکـه گـوشـاشون سـنگــیــــــنه...\nجـواب سـلامه هـیشـکیو  نـمیدن !!!\nمـن اومـدم فـردیـن بـازی دربــیارم واسـه ایـنکه ضـایـع نـشه جـواب سـلامشو دادم:(((\nدخـتره یـه کـاره بـرگـشت گـفت:کـی بـا تـو بـود؟؟؟مـن بـا آقـای رانـنده بـودم!!!\nرانــنده ی کـثافـتم سـریع گـفت:سـلام خـانوم بـبخشید مـن صـداتـونو نـشنـیدم:)))\nیـنی تـرور شـخـصیت شـدم اون لـحظه:((\nبـه مـلت خـوبی ام نـیومـده..؟؟!!!\nکــم مـونده بـود هـمونـجا بـا رانـنده تـاکـسیه قـرار ِ ازدواج بـذاره کـثافـت:)))",
    "یه روز لامپ خونه مون سوخته بود مامانم گفت برو یه لامپ بخر بیا بعد من گفتم 100ولت یا 200ولت بخرم مامانم گفت انگلیسی حرف نزن فارسی حرف بزن منم بفهمم.",
    "بچه ها يه سوتيييي دادم در حد تيم آخر دسته دو....\nرفتم مغازه كه برم ماست كم چرب بگيرم ماست و از يخچال دراوردم با احتماد به نفس خيلي عالي آوردمش بالا به فروشنده گفتم: ببخشيد آقا، اين ماست كم مصرفتون چنده؟؟؟ \nفروشنده رو ميگي اينقدر ستونو گاز گرفتش مغازه خراب شد و آتش نشاني مارو خون مالي به زور از زير آوار كشوندمون بيرون. الانم تو بيمارستانم برام دعا كنيد كه خوب شم :))))\nفروشنده:)))))))))\nمن Oo,oO\nچيپس پفك هاي اونجا از خنده پودر شدن ديگه!",
    "بچه بودم(زمان گودزيلا بودنم)مامانم واسم يه ادكلن بيك خريد.ماهم انقدر خوشحال شديم هي ادكلن زديم به اشيا خونه!!\nيه بار ديدم چرا يهو ازكار افتاد گرفتم جلو چشم وفشار دادم وازشانس بد من ادكلنه كاركردو..........................\nمن:-0\nمامانم:-((\nمدير شركت بيك:-))",
    "امروز اینبار زنگ زیست معلممون داشت درس میداد که یه اس واشس اومد داشت میخوندش که من گفتم آقا خانومتونه نوشته تو راه یک کیلو پیاز با دو کیلو سیب زمینی بیار!!!!عاغا جاتون خالی کلاس به غوغاکده ای تبدیل شد",
    "یک پنجم برج میلاد(همون یک پنجم بالایی باشه بهتره) تو حلقم اگه دروغ بگم.....................امروز دبیر فیزیکمون خواست یه مثال درباره ی اصطکاک بزنه گفت:اگر رارنده ای(منظورش همون راننده بود)..............یهو همه خندیدیم!اونم گفت مرض بی شعورا خب حواسم نبود به جای رارنده گفتم رارنده!!!عاغا این بار دیگه از صدای خندمون معاونمون از طبقه پایین اومد در کلاس!!!",
    "بخدا ما سن اینا بودیم هم بازی نداشتیم ، الکی واسه خودمون توهم دوست خیالی میزدیم...حالا رفته بودم کفش بخرم ازقضا یک گودزیلاهه( هه ب معنی مونث بودن گودزیلاس در اینجا)اونجا بود خیلی هم تقس طقض تغس حالا هرچی..خلاصه دیدم یک گوشی مووووووبایل دستشه حالا چند سالش؟ خیلی بود ۵ سال داشت...همینجور داشت با فردشنده اونجا صحبت میکرد که متن صحبت به این صورت.... گودزیللاهه؛ بزار یه زنگ به دوستم بزنم ببینم چکار میکنه!!!!!فروشنده:o-O( ینی دوستشم موبایل داره)....گودزیلا؛ راستی دوستم دختره هااا فک نکنی پسرهههه....فروشنده:0-0...بخدا ما سن اینا بودیم فرق دختر و پسر و از رو رنگ جوراب میفهمیدیم...حالا اینا صاف تو چشات نگا میکنن میگن دوست پسر نداریماااا....",
    "يكي از فانتزيام اينه كه معشوقم بميره وشبانه برم سر مزارش بالباس سياه و ريش پررنگ گيتار بزنم وآواز بخونم.(آواز غمگين باگريه هااا) يكي هم فيلممو بگيره بلوتوث كنه. اي خدا يعني ميشه يه روز عاشق بشم وگيتار ياد بگيرم؟؟؟!!!",
    "ياااااااادش بخير.....فقط  دهه شصتيا  ميدونن من چي ميگم!  قديما دختر بچه اي نبود كه يه جوراب ساده كه روش يه گوله تور به صورت آبشاري ريخته باشه نپوشيده باشه!!!! تازه بعدنا پيشرفته شده بود روي تورش نگين و اينجور چيزا هم ميچسبوندن  :)))) \nيا اينكه بيشتر پسرها يه كاپشن چرم  مشكي  يا قهوه اي موتوري كوچولو داشتن با شلوار كتون چند تيكه اي رنگي با كتوني ميپوشيدن كلي حال ميكردن  :))))\nدخترا آهنگ يه حلقه طلايي معين رو ميذاشتن تو روياشون عروس بازي ميكردن  :))))\nدخترا لباس عروس كوچولو ميخريدن تو عروسيا ميپوشيدن بغل عروس واميستادن كلي كيف ميكردن :)))........\nهعيييييي روزگار......چقدر زود بزرگ شديما !!!!!!",
    "داشتم نخ دندون استیفاده میکردم مرسانا \nگیر داد که داری چیکا میکنی؟!\nمنم هرچی بهش میگفتم حالیش نمیشد!\nیدفه خانمم برگشته میگه:\nمامان جان داره پی پی های لای دندونشو در میاره!!!!!\nاونم گف:آها و رفت پی بازیش! :|",
    "تو حموم در حد بنز خوردم زمین بعد به خودم اومدم دیدم بابام داد میزنه چی شد؛ نمیری فردا من خونم نون تازه باید بگیریا فکر کنم ؛خوب من چی بگم *__* ¿?",
    "بچه ها من دیروز یه کاری کردم معلممون اومد منو بزنه نزاشتم(اخه من همیشه میگم کتک برای حیونه)ولی تا اخر سال از کلاسش اخراجم کرد منم امروز یه کپسولی(همون سیگارت های گنده که صدا دارن)روشن کردم از زیر در انداختم تو دستشویی(کلاب به روتون تو دستشویی بود) بعد از این که اون ترکید معلم ما هم ترکید(سکته کرد)\nباور کنید خیلی عزاب وژذان دارم (راستی وژدان چیه؟)\nجدا خودم فهمیدم چه ادم بیشعوری هستم(همه راست میگفتن)!!!\nدرضمن گفتم که تو دستشویی بود حالا خودتون فکر کنید چه وظعی داشت...(فکر کنم دیگه پاشو تو مدرسه نزاره=اگه بفهمن پای منم میره زندان!!!!)",
    "امروزباچرخ ویوای خودم رفتم دم مغازه کارت شارز بگیرم  امدم بیرون سوار چرخم شدم دیدم چرخم تغیر کرده یک لحظه شک کردم یک دفعه دیدم یک نفر داره از پشت سر جیغ میزنه هوی چرخم کجا میبری بر گشتم دیدم 2تا چرخ بود اشتبا سوار شده بودم خلاصه کولی خجالت کشیدم چرجو گرفتم بدستم داشتم میرفتم خونه !!!!!!با خودم گفتم این است مغز ایرانی",
    "ملت میان میگن این اولین پستمه.\nاون وقت من نشتم مث هالو مینوسیم:\nاین دومین پستمه!اره!\nکارلوس کی روش:(O?0)",
    "دختره اومده در مغازه یه سفارش داده، شده 23 هزار تومن.\nیه تراول 50 تومنی داده با دو تا اسکن دو هزاری. میگه 20 تومنش رو با این 50 تومنه حساب کنید، سه تومنشو با این 4 تومنه!!!!!!!!!!!\nخدایا چرا من!",
    "دیروز یه امتحانی داشتیم که هیشکی نمیدونست و خلاصه نخونده بودیم.\nحالا تو این وضیت یکی از خنگولای کلاس میگه هروخ سرفه کردم ینی تقلب میخوام!! حالا ورقه رو دادن ، سوالام سخت!!!!!\n مام داریم به مخمون فشار میاریم جواب بدیم این دوستمم هی سرفه میکنه رو اعصابمون راه میره !!!!\nبدبخت اینقد سرفه کرد که قرمز شده بود هیشیکم نیگاش نمیکرد (تو کار خودمون مونده بودیم والا!! )\nآخر اعصاب یکی از بچه ها خط خطی شد داد زد : منگل پاشو گمشو برو بیرون آب بخوررررر سرفت بند بیاد !!!\nینی یه همچین بچه های با معرفتی هستیم !!!",
    "یهبار با فامیلامون ویلا گرفتیم تو تابستون  بریم 5 روز سی سخت ..\n2 ساعت رفتیم اونجا کلی حال کردیم آريالا ما خعلی گند زدیم با ی 2 تا از بچه ها فامیل شیش دونگ بودیم پوکوندیم.قرار شد سر 5 روز بریم . مام رو این حساب گفتیم بزا اینجا رو بپوکونیم.تا میشد شب روز آخر تا میشد تو این سوراخا گاز ترقه کبریتی چپوندیم. پرده هاشونم از این درازا بود که بش مهره بود اینارم گره زدیم بهم 180... مایه دستشویی(گلاب به روتون)اتوماتیک بود دست میگرفتی زیرش  آب میومد. اینو سیمشو قطع کردیم چشم الکترونیکشم سوزوندیم.پرچسب سرد و گرم  شیرها خونه رو هم عوض کردیم....بعد رفتیم بیرون فکو فامیل قلیون گذاشته بودن صبح بکشن تو بسته تنباکوشم باروت ترقه خالی کردیم.  نمکدونا رو تو شکرا و شکرا رو تو نمکدونا خالی کردیم.(این کارا نصفه شب انجام شد)\nبعد رفتیم خوابیدیم. صب دیدیم اینا نرفتن گفتن صاب خونه سه روز دیگه از مسافرت میاد زنگ زد بهمون  . میمونیم تا اون موقع ناهار رفتیم بیرون . اینا اومدن قلیون بکشن شوهر خالم یه پک کشید  ترقه پوکید باروتا تو صورتش عین عمو سیاه... باروتا دیگم پوکید . به خیر گذشت گفتن تنباکو خرابه..\nبعد رفتیم خونه . شب بود همه تو حیاط جمع یکی گلاب به روتون رفت دستشویی . یهو که همه گرم صحبت بودن . یه  صدا هواری از تو دشویی اومد رفتیم نچ نچ نچ بدبخت .... کامل سوخته بود... آريالا موقع شام هیشکی نتونست دسشو بشوره مایه خراب بود.یهو  بچه یکی از اقوام گیر کرده به مامانش که تخم مرغ میخوام اینم بلند شد رفت دذست کنه . کبریت زدن به گاز همانا پوکیدن همانا . زهره هممون ترکید مامانه از حال رفت پا گاز........نیم ساعت بعد گذاشتن ماهیتابه رو رو اون شعله گاز که باز همون آشو همون کاسه دیدن زیرش پر ترقه ست . ..........هیچی مارو کشتن از بس زدنمون .... چند دیقه بعدش غذا نمک نداشت تا بخوای شیرین بود \nالبته میگفتن شیرین بوده منو این دوتا از بچه ها اقواممون که دیگه بعد لو رفتن ماجرا گازو تنباکو و شیر داغ دندون برامون نذاشتن که غذا بخوریم....\nاون خرابکاراش لایک کنن",
    "آقا یه پیشنهاد برای اونایی که لایکشون کمه:\nمرحله به مرحله:\n1- اول خودتون یه لایک کنید.\n2- بعد برین توی دسکتاپ اون گوشه روی ساعت کلیک کنید\n3- تاریخ رو یک روز به عقب ببرین.\n4- دوباره رو خودتون لایک کنید.\n5- برو به مرحله \nاین لوپ تا ابد می تواند ادامه داشته باشد...\n پ.ن: اگر انجام دادید و نشد... نقصیر من نیست .. برنامه نویس های سایت حرفه ای هستند.",
    "آقا من با خواهرزنم خیلی لجم (البته خودش نمیدونه اینقدر ازش بدم میاد)\nخونوادگی رفته بودیم مسافرت پشت سر من نسته بود من راننده بودم آهنگ عوض میکردم میدیدم از بعضی از آهنگا خوشش میاد و باهاشون میخونه\nمنم واسه حالگیری گوش میکردم هروقت میدیدم داره زمزمه میکنه میزدم آهنگ بعدی\nیک حالی میداد یک حالی مداد",
    "یه بار رفتیم خونه مامان بزرگم شلوغ بود قوم خیشامون اومده بودن از راه دور . قبل شام مردا تو حیاط بودن . زنا تو . من هنزفری زدم تو گوشم رفتم اونجا که مامانم اینا صحبت میکنن . منم هنزفری خاموش شروع کردم گوش کردن یهو وسط حرفاشون یهو مامانم مکث کرد من از دهنم دراومد خب میگفتی یهو دیدم برگشت قرمز شد............\nهیچی دیگه چند دیقه بعدش تو راه بیمارستان بودیم تا فکه منو که براثر ضربات هدفمند پی در پی شکسته بودو گچ بیگیرن . توصیه من به شما اینکه تحت هیچ عنوان فضولی نکنید....\nبکوب اون قلبو ...البته خب معلمومه که فضولا نمیکوبن",
    "یه گودزیلا دهه90 داریم (داییما)اومده بودن خونمون بعداز کلی شلوغ کاری \nساعت 12 اومدم بخوابم گوشیم تو رختخوابم بود برش داشت پرسید,این \nچیه؟گفتم موبایل,دوباره پرسی این چیه؟گفتم موبایل,خلاثه 10 دفه پرسیدو \nمن جواب دادم.بعد ازش گرفتم گفتم دایی جون این چیه؟گفت گوشی,من \nهنگ کردم اون جقله فارسیو پاس داشته بود.بعد دوباره گوشیو گرفت شروع \nکرد پرسیدن که این چیه؟ اونجا بود که فهمیدم اسکلم کرده منم با تیک پا \nپرتش کردم از اتاق بیرون.اما واقعا چی بود؟\nگوزیلا یا داییناسور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "يه روز خونه داييم اينا بوديم\nدختر داييم اگه خدا قبول كنه در شرفن حالا ولش كن........\nعاغا ما داشتيم پاسور بازي ميكرديم اين دختر دايي ما هم حس روانشناسيش گل كرد گفت يه سوال ازتون ميپرسم سريع بدون فكر جواب بدين(مديوني اگه فكر كني بيشتر با داداشم بوده هااا)\nگفت اگه من داشتم ميمردم فقط يك دقيقه وقت داشتين يه چيزي بگين چي ميگفتين؟عاغا هركي داشت يه چيزي بلغور ميكرد نوبت ما كه رسيد داييم گفت ما از اين شانسا نداريم كه(o-0)\nداداشم گفت نه خدا نكنه(كلا چرت وپرت)\nنوبت من كه رسيد گفتم ميميري بمير زودتر ولي قبل مردنت يه ليوان اب واسمون بيار گلومون خشك شدخخخخخخخخخخخخخ\nدختره ديوانه رفت اب اورد ولي جا بده دستمون ريخت رو سر وكلمون....\nكثافط روان پريش",
    "دهه 60 یادشونه از این کلاه نقاب دارا میپوشیدیم(البته الانم هستا)همیشه \nتو جا کتابی مدرسه که 3 نفره بود جا میزاشتیم؟\nمن که اینطوری بودم.اما خب یادش بخیررررررررررررررواقعا",
    "عاقا داشتیم خونمونو درست میکردیم منم داشتم آجر مینداختم طبقه بالا\nهمینطوری ک مشخول انداختن بودم اثن هواسم نبود جلو پشت بوم پر شده\nخلاثه(خلاسه,خلاصه)یه آجر انداختم بالا دولا شدم بعدیشو بردارم این آجره \nقل خوردو قل خوردو قل خورد.شرپپپپپپ پس گردنم,حلا من ترسیده بودم \nداشتم در میرفتم داداشم که دیده بود داشت با آهنارو گاز میزدو داد میزد \nکجااا....منم میگفتم فرار کن زلزلههههههههه",
    "عاغا یه روز دو؛سه تا گودزیلا اومده بودن خونمون؛یکیشون انگشتر اون یکی رو شکست داد دست بابام بعد گفت که بابام انگشترو شکسته یهو گودزیلای صاحب انگشتر برگشت وسط جمع به بابام گفت دیوونه ؛بدبخت بابام تا یه چند ثانیه هنگ کرده بود؛منم داشتم فرش ها رو می جویدم",
    "عاغا امروز معلم دیفمون‏(حالا فهمیدید من پیش دانشگاهیم‏)‏ داشت درس میداد یهو‏ درس ول کرد اومد از دوتا از بچه ها که خواب بودن عذرخواهی کردن که صداش نمیذاره بخوابن حتی میخواست دکوراسیون کلاس رو عوض‏ کنه که اینا راحت تر بخوابن؛همچین معلم داریم ما‏↳‏\nبزن لایکو به افتخار همچین معلم های ملاحظه گری",
    "می خواستم سوار بی آر تی شم توی ایستگاه به جای کارت اعتباری، کارت دانشجوییمو گذاشتم رو دستگاه :))))))))\nمی بینید چه فشاری میارن این استادا!!!\nحالا به نظرتون خوب میشم آیا؟",
    "یکی از فامیلای دورمون دیشب مهمونمون بودن،اینا یه دختر حدودا 4 ساله خیلی ناز داشتن که من تا بحال ندیده بودمش، بعد شام با بچه دور هم بودیم گفتم یکم باهاش شوخی کنم حق میزبانی رو به جا اورده باشم. بعد چند دیقه صحبت ازش پرسیدم:\nداداشتو بیشتر دوست داری یا پدرتو یا مادرتو؟\nگفت: زیاد به روت خندیدیما؟!!!\nهمه بچه ها زدن زیر خنده، خودمم بعد معذرت خواهی کلی خندیدم\nجاتون خالی خوب ضایمون کرد",
    "يادتونه ازين گيره هاي پرده كه شبيه پستونك بودجاي پستونك ميذاشتيم تودهن خودمون يا عروسكامووون؟؟؟؟يادش بخير",
    "الان مدتیه حسودی شدیدی دارم به اونا که رشتشون کامپیوتره!\nرااااااااااحت میشینه چهار ساعت 4جک میخونه هیشششششکی نمیگه خرت به چند!!\nنمونه بارزش جلو چشمه داره میخنده بهم خواهریمه.\nنخند دههههههههه!آدم به خواهر بزرگش میخنده؟؟؟",
    "7آذر بود روز تولد مخاطبمون،(بله منم دارم ولی یکم با مال شما فرق میکنه،حالا بعد میگم)\nتصمیم گرفته بودم تولدشو تبریک بگم،البته مث یه دختر عموی معمولی(الان فهمیدین ما دختر عمو پسر عموییم؟؟؟)\nاس دادم با این متن:اونایی که نیستید،ولی روز تولدتون فراموش نمیشه!تولدتون مبارک\nجواب اون:مرسی ،ما که هستیم،ولی زوده ها هنوز\nاسش عصبانیم کرد، یه تبریک ساده بود چه بی جنبس!(الان فهمیدین برداشتم چی بود)O_o\nجواب من:واقعا که حیف تولدته...پارسال اس ندادم چون فکرت این بود.متأسفم که فکرت سال به سال عوض نمیشه\nجواب مخاطب بیچارم:یعنی چی؟چی شد؟هفتم تولدمه!\nاگه گفتین چه گندی زده بودم؟؟؟؟\nگند خاصی نزدم فقط یه هفته ناقابل زودتر تولدشو تبریک گفتم!!!\nبیچاره مخاطبم چقد فوش خورد:)))",
    "عاقا ما توی اجرای پروژه ی فضولیشن (!) یه سیم کارت بی پدر مادر تو خونمون پیدا کردیم ! شیطون گولمون زد اس دادیم به رفیقمون:\nسلام من پروانه ام دیروز شمارتو بهم داده بودی . . .\nنگو گوشی دوستمون دسه باباش بود .\nهیچی دیگه موبایل و کامپیوتر و بقیه وسایل ارتباطی رو ازش گرفتن الان حتی از سشوار هم نمی تونه استفاده کنه !\nحق خروج از خونه هم نداره !\n\nمن مقصرم آیا ؟",
    "عاغا امروز شیمی داشتیم؛بعد من یه سوال تقریبا چرت پرسیدم؛بعد معلممون خیلی ریلکس برگشت به من گفت گلابی که جاش روی صندلی نیست رو درخته که کلاس رف رو هوا من بدبختم بخار شدم رفتم افق یعنی تو این 12 سال تحصیلم تا حالا اینطوری ضایع نشده بودم؛خو همین کارا رو می کنن معتاد زیاد میشه",
    "یه قانونی هم هست که اسمشو گذاشتم «قانون پایستگی خمیر دندان».\nبا این مضمون که: خمیر دندون هیچوقت تموم نمیشه و هرچی فشارش بدی بازم درمیاد. تا اینکه خسته بشی و آخرش بندازیش دور!",
    "توروخدایه چیز میگم از4جوک بیرونم نکنین !!!گفتم شایداگه خودم اعتراف کنم جرمم سبک تربشه!!!!                                                         من ...من .... چیزه... هولم نکنین دارم میگم دیگه !!                          من چن روزپیش  طبق معمول اومده بودم 4جوک ببینم جوکام تاییدشده یانه؟؟؟این گودزیلا هم اومدنشست  کنارم منم گفتم خنگه. یادنمیگیره خلاصه یه کم خاطره و...خوندم کامپیوتروتقدیم گودزیلا کردم فک کردم می خوادبازی کنه درکمال تعجب دیدم  اومد4جوک!! ازاون  روزبه بعدهمیشه میاد4جوک تازه عضوسایت هم شده چن تا جوک بی مزه فرستاده 4جوک تاییدنشده !!!اومده بودمیگفت گودزیلا چیه گفتم نمیدونم !!!اخلاصه اینم نوازشم کرده  !!!!می گم پاشین یه زرهی چیزی بپوشین بیاین بشینین به خاطرخودتون میگم یهو دیدن ازتومانیتوراومدتوهااا!!!راستی هوس افق هم نکنین دیروز چن تا گودزیلا فرستادم اونجا!!!راستی اقاعباس اگه خواستی یه چیزی بکن توحلقش!!خوب دیگه شماروباگودزیلاتنهامیذارم تاراحت باشین  !! فک وفامیله اینادارن؟؟!!!",
    "سر کلاس علوم بودم تک زنگ خورده زنگ علوم تموم شده تازه معلم میگه بسم الله الرحمان الرحیم هیچی دیگه بچه ها از خنده داشتم کت ها رو گاز میزدن",
    "یه روز یکی از فامیلهای دورمون اومدن خونه ما؛یه دختر داشتن که نیم متر قدش نمی شد بهش می خورد کلاس پنجم ابتدائی باشه اومد پیشم ازش پرسیدم اسمت چیه دختر خوشگل جواب داد:ملیکا گفتم ملیکا جون کلاس چندی؟جواب داد سوم دبیرستان ..............................اوههه سوم دبیرستان کلا هنک کردم رفتم تو حالت استن بای \nبعد این ماجرا تصمیم گرفتم دوران ابتدائی خودم را بزارم تو 4جوک \nآغا کلاس چهارم ابتدائی بودیم روزهای اول مدرسه بود شاگردا همشون رفیق های قدیمی همه مردودی 2و3و4 ساله معلم نداشتیم یهو یکی از بچه ها گفت معلم اومد معلم اومد سرکلاس سیبیل داشت از نوع بوکسری از سیبلش خون می چگید یکی از بچه ها برپا داد ..همه شاگرد بلند شدن و گفتن سلام آقا معلم به کلاس ما خوش اومدید معلم چیزی نگفت ولی یهو اومد نشست کنار من؛ منم ترسیدم بابا بعدن فهیمدیم معلم نیست بلکه مثل ما شاگرده",
    "خاطرات مسخره ی آ4 مکزیکی ، لایک = نزنی حق داری\n\nیک روز می خواستم از خیابون ردشم ولی ماشین ها اینقدر با سرعت می اومدن که انگار فکر کرد تو رالیه جاکارتا مسابقه گذاشتن ، دیگه دلمو زدم به دریا بدو بدو اومدم خیابونو رد کنم که یک ماشین از سانتی متریه من رد شد من خیلی ریکس از خجالت کارش در اومدم ولی دیدم ماشینه 100 متر جلوتر نگه داشت ، آخ عاغا چشمت روز بد نبینه اون کسی که از ماشین پیاده شد پدرم بود دیگه تا خود خونه دنبالم اومد وقتی که منو گرفت...واقعا ببخشید از اینجا به بعدشو خودتو حدس بزنید چیکارم کرد ولی 10 برابر از خجالت من در اومد.",
    "دیروز رفته بودم بازار رفتم تویه مغازه خرید کنم جاتون خالی دختر صاحب مغازهه یه گودزیلایی بود ازمدرسه اومده بود مقنعه شو در اورده بود مامانش بش گفت چرامقنعه تو دراوردی ----------منم جوگیرشدم بش گفتم \"بی حجاب \"یهو ی طوری نگام کردو ی اخمی کرد شانس منم مغازه شلوغ شده بود گفتم الانه ک ی چی بم بگه منم زودی فلنگو بستم",
    "اغـــا یـــادش بــخیـــر بـــچـــه بــــودیـــم وقـــتـــی مـــدرســـه مـــیرفــتـــیــم عشـــقـــمــون ایـــن بــوود که تــابـــستـــون بـــشــه و بـــریـــم دنـــبــال تـــفـــریـــحـــات ســالمـــمــون کـــه یــکــی از ایــــن تـــفـــریـــحای خـــیــلی سالــــمــمـون ایــن بـــود کـــه تـــیرکمـــون بـــا دســـتـــکــش مامـــانـمــون درســت کــنـــیم و بــیــوفـــتــیـــم بجــــون گنـــجــیـــشــکای درخـــتــه هــمــســـایـــه کــــه واقــــعــا یـــه ورزش بـــوود واســـه خــودش امـــا مـــن دلـــم واســـه گـــنـــجـــیـــشـــکا مـــیـــســـوخت و واســه تـــمریــن هـــدف گــــیری مـــرغــای همـــســایـــمــون رو نـــشـــونـــه مـــیـــرفـــتـــم اخخخخخخخخخخخ یـــادش بـــخـــیر کــــه بــــعد دوســـه روز هــــمه مــرغای مـــحل مــــــثل چــــارلی چـــــــاپلین راه میــــرفــــتــن:)\nدهــــــــه شصـــتــیـــــا خـــــوب مـــــــیــــدونــــــــن چــــی میـــــگــم:)",
    "یه فانتزی دارم برات\nکه خععععععلی الکیه\nتو حدّ تیم ملّیه!\n*تو جاده ی رو به افق پریشون\nاز محو شدن تو مه بودم پشیمون\n*قدم زنان دور و برم رو دیدم\nیهو به ماشین پراید رسیدم\n*سوار شدم راننده ش ناشناس بود\nجوون و قد بلند و های کلاس بود\n*با همدیگه از جاده ها گذشتیم\nتو دود و مه دنبال را می گشتیم\n*هی اومدیم تا به شمال رسیدیم\nریا نباشه پسته هم خریدیم\n*کنار دریا بنزینش ته کشید\nپیاده با من لب ساحل رسید\n*قدم زنان پسته هارو می خوردیم\nدل تموم مردمو می بردیم\n*آب که به نزدیکی زانوم رسید\nفانتزی قشنگم اصلا پرید\n*طوولانی شد حوصله تون سر اومد\nفانتزی هم اصلا به ما نیومد\n***************************\n\"دختر شمالی\" حقّتو بگیر زود\nمقام قهرمانی حق تو بود!\n* با ویژه هات توی دلا جا شدی\n\" دختر شایسته\" ی اینجا شدی!!!",
    "من الان با خاهرم قهرم بابام برام لب تاب نمیخره و خواهرم گفته که دست به لب تاب نزنم من تاقت(طاقت)ندارم نیام چهار جوک الانم خواهرم دانشگاست من کلاس نداشتم الان خونم دارم با دسمال کاغذی تایپ می کنم که دستم نخره یعنی من به اینقدر کند ذهنم یا وابسته به چهار جوکم؟",
    "چند روز پیش رفته بودیم باغ بابابزرگم سرصبحانه همه دور سفره نشسته بودیم و حرف می زدیم نمی دونم بحث چی چی بود که یهو بابابزرگم برگشت گفت:به قول سوسانو.....\nراستش دیگه بعدشو نفهمیدیم چی گفت فقط داشتیم در و دیوارو قوووووورت می دادیم نخندیم... \nبابابزرگ عاشق سوسانو ما داریم؟؟؟\nسوسانو:))))))))))))\nجومونگ:)))\nما:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))\nبابابزرگم:ا",
    "شما یادتون نمیاد اون روز هایی که هوا برفی و بارونی بود ناظم مدرسه میگف امروز صف نیست مستقیم برید سر کلاس ما هم خر کیف میشدیم میرفتم کلاس!!!!!!!",
    "این اولین پست منه \nای بابا اون روز اومدم خونه مامانم اسفند دود کرده بود .....\nاخ چه حالی داد هر 3 ثانیه یه بار تو افق محو میشدم ...\nیعنی خوراک تو افق محو شدن ها امتحان کنید .... \nخخخخخخخخخخ",
    "خیلی خوابم میومد ، رفتم یه پتو برداشتم و خودمو انداختم رو تخت ، چشام بسته بود و داشتم فکر میکردم ;\nاین پتو از کجا اومده ! ، قیافه اش آشنا نیست ، تازه خریدیم؟! ، نه کهنه است ، پس ماله کیه؟! ، ای بابا این فکرا چیه بگی بخواب ، انگار قبلا یه جایی دیدمش ، کجا دیدمش؟! ، لعنتی این فکرا چیه نمیذاره بخوابم ! ، آهااا ...\nیه دفعه موهای تنم سـیـخ شد... ! خودمو انداختم پایین! همون پتویی که تو مراسم فوت عموم روش انداخته بودن ! هیچ وقت یادم نمیره..",
    "اغا يه حركت زدم بتركون ............................. جيگرتون اگه حال اومد بزنيد لايكو\nديروز داشتم از مدرسه ميمدم تو راه 3 تا گودظيلا ديديم دارن فوتبال بازي ميكنن .ازشون رد شدم توپشونو شوتيدن افتاد جلو پام يهو يكي داد زد عمو ميشه توپمو بديد؟! منم يه لبخند زدم توپو برداشتم شوتيدم تو يه حياط يه خونه......... اينئ قد حال داد \nمن:))\nجامعه هنري‌ :X\nبچه ها(oL0)",
    "بچه که بودم وقتی میخاستم سوار تاکسی بشم، تا میتونستم پولمو درشت میدادم تا راننده نتونه بقیه پولمو جورکنه. بعد پولمو بهم پس میداد. اونایی که مثل من بودن، بزنن لایکو",
    "شاعر ها تو سه حالت میتونن بهترین شعرشونو بگن\n1_موقع مستی\n2_موقع جنون\n3_موقع نعشگی\nمن خودم بیشتر نعشگی بدنمو از راه سیگار یا قلیون تامین میکنم.\nسیگار میکشیدم بسته ای هزار تومن بعد از اینکه قیمت سیگار گرون تر شد سیگار میکشیدم تصمیم گرفتم سیگارو ترک کنم ولیولی نشد دوباره سیگار کشیدم اما این بار یه سیگار دیگه که قیمتش پنج هزار تومن بود پس شما هم سیگارو ترک نکنید\nالبته من اهل دود نیستم و اینها حرف یکی از شعرا بود که الان هم با من مشاوره دارد",
    "امروز رو حیاط مدرسه داشتم میچر خیدم .که یک دفعه معلم ورزش امد پیشم گفت؟شماچی داری ؟منم گفتم خورشت قیمه!!یک دفعه یک چک امد زیر گوشم !گفتم چرا میزنی؟؟گفت دلم میخواد والااااااااااا به قرعان با احساسات ما بازی میکنن",
    "دیروز قرار بود یکی از استادا ازمون یه امتحان بگیره. بعد از اینکه اومد تو کلاس گفت بچه ها ببخشید ولی امروز نمیتونم امتحان بگیرم. قرار بود یه نفر برگه ها رو برام بیاره که خبری ازش نشد. هرچی هم بهش زنگ میزنم جواب نمیده. یهو من مثل این تبلیغات تلویزیون گفتم این که کاری نداره استاد... ایرانسلشو بگیر!!! یهو کلاس ترکید! استاد هم یه جوری نگام کرد که خودم پاشدم رفتم بیرون! خخخخخخ :)",
    "دکل همراه اول تو حلقم اگه دروغ بگم\n\nامروز رفته بودم آرایشگاه موهام رو کوتاه کنم(یعنی اگه من الان نگفته بودم که تو آرایشگاه مو کوتاه میکنن شما فکر میکردین تو آرایشگاه آب معدنی پخش میکنن؟؟؟؟)  بعد تلویزیون تبلیغ همراه اول رو نشون میداد که پسره میاد جلو آینه #111* رو میزنه لباساش عوض میشه بعد آرایشگره برگشته میگه یعنی ما اینقد پیشرفت کردیم که اینجوری میتونیم لباسمون رو عوض کنیم؟؟؟ تازه بهم قسم میده که اگه ثبت نام این طرح شروع شد حتما به منم خبر بده\n\nیعنی ما با این آرایشگره شده 70 میلیون",
    "یک روز من و دوستم داشتیم از تمرین فوتبال بر می گشتیم که متوجه شدیم کنارمون یک فروشگاه بزرگیه که شیشش رفلکس بود دیگه فکر کردیم بسته هس  هردومون شروع کردیم عین ... جلوش ادا و شکلک در آوردن عاغا اینقدر مسخره بازی جلوش در آوردیم که دیدیم یک نفر از اونجا اومد بیرون به هردومون خیلی بد نگاه می کرد گفتیم چیه اینجوری نگاه می کنی",
    "یکی از دغدغه های بزرگ زندگیم اینه که شبا برم ماشینو بزنم تو!!!شماهم این جورید بزن لایکو",
    "یادمه بچه که بودم مامان بابام قبل ازین که بریم مهمونی بهم گفتن که هر وقت میوه آوردن یکی بیشتر برنداری ها!\nخلاصه رفته بودیم خونشون بعد یکی دو ساعتی که نشسته بودیم من گفتم :\nمامان کی میوه میارن من یکی بیشتر برندارم؟\nیعنی قیافه مامان بابام و صاحب خونه دیدنــــــــــــــــــــــــــــــــی بود!!!!\nسه تاشون خجالت کشیدن شدید!!\nالان که فکر میکنم عجب حرفی زدم اون موقع هیچی حالیم نبوده!",
    "اقا ما یه دفه سره چهارراه بودیم خواستم تاکسی بگیرم یهو یه دختره اومد سمته منو همین جوری که داشت میومد شروع کرد به سلام علیک و احوال پرسی منم از همه چی بی خبر جواب سلام دادمو چشتون روزه بد نبینه یه دختره دیگه پشتم بود نگو با اونو خلاسه با سرعته نور غیب شدم تو عمرم اینجوری سوتی نداده بودم یه ماه از خونه در نیومدم بیرون",
    "میگم منم یه پا لوک خوش شانسما\nهروقت میام 4جوک بلافاصله یه صفحه میادکه شما برنده شدید\nبجان خودم یه بارنشده بیام اینجاوبرنده نشم \nایا شماهم مثل من خوش شانسید؟ \n:)",
    "****elena20******\nاقا تحريما واقعا فشار كه هيچ توهم اورده‌%$$$$$$$$$\nداشتم بر نامه پشت صحنه هموني كه احسان عليخاني مجريشه رو ميديدم\n احسان خنديد مادربزرگم گفت اي جان چقدر قشنگ ميخنده چقدر خشگله !!!!!!!:0000\nگفت الي مادر شمارشو ميتوني پيدا كني!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن:××××××××××××××××\nبازم من:0000000000\nمادربزرگ اينقدر پايه شما كه نداريد!!!!!دي دي دي\nبه افتخاره مادر بزرگه بزن لايكووووووووووووووووو",
    "اغا امدم به مامانم گفتم یه کار پیدا کردم که شب هم انجا بخوابم شبا هم خونه \nنمی یام تا از دستم راحت بشی این که گفتم مادرم گفت چی شب خونه نمیای واسه چی؟ تو دلم گفتم الان میگه نه نمی خواد شبا بای خونه دلمون واست شور میزنه منم واسش ناز کنم که گفت اون وقت ما مهمونی رفتیم چی تو چیکار میکنی که با خودم گفتم داداش ببین چه ارزشی داری از الان گه نرفتی نگرانته . گفتم به من چه تنهایی برین من نمیام گفت که چی نمیای من نگران خونم تو شبا تیای ما بریم مهمونی کی نکهبانی خونه رو بده .........\nبگین چیکار کنم       اقا را افق کدوم طرفه ........................",
    "تا حالا توجه کردین هيچ قنادي قند نميفروشه\nهيچ عطاري عطر نميفروشه\nقهوه خونه هام همه چي دارن جز قهوه جدا چرا ... .. . ؟ كسافتا",
    "وااايـــــ خــــدا ديــشــبـ داشــتــم از خــنــده مــنـفـجـر مــيـشــدمــ....!!!!!!!!!!\nفــكــ كــنـــم حـــدوداي ســـاعــتـ 12شــبـ بـــود مــن رفــتـــم مــسـواكـــ زدم بـــعــد اومــدم ديــدم مـــامـــانـــم وسط حــال خـــوابـشـ بــرده.....اومــدم آروم صــداش كـــردم گــــفــتـــم:مـــامــانـــمـمممم مـــن رفــتــم مـــســـواكـــ زدم دارم مـــيـــرم بــــخــوابـــم تـــو هـــم پـــاشــو  بـــخـــواب ي وقـــت تــا صـــب ايـــنـــجــا خــــوابـــت نــــبـــره هـــاااااا....\nبـــيــچـاره مـــامـــانــم گـيـج خــواب بــود يــهــو تـو هــمــون حــالــت خـــواب و بــيــداري گــفــت:هـــههااااااااااا چـــي شـــده؟؟؟هــمــه ي عــــالــم اومـــدن تــــو دســشــويـــي مـــا مــســواكـ زدن؟؟؟؟؟\nمـــن:)))))))))))))))\nمامانم(--- ــ ---)\nهمه عالم:////",
    "امروز با عشقم رفتیم بیرون هوا هم سررررررررررررررد برف میبارید داشتیم پیاده روی میکردیم پاش لیز خورد افتاد زمین منم همینجوری داشتم میحرفیدمو میرفتم حواسم نبود کتلت شده ...الهی فداش بشم من....ی 100 متری که رفتم جلو دیدم جواب نمیده داد زدم حواست به منه هااااااااااااااااااااان؟؟که دیدم نیس برگشتم دیدم نشسته رو زمین اسفالتو گاز میزنه خلاصه انقد خندیدیم جاتون خالی....خدا جونم نمیخواااااااام عشقمو ازم بگیری من بدون دستاش میمیرم ... عشقم میدونم اینارو میخونی میخواسم بگم دستام بوی ادکلنتو گرفته با عطرش اروووووم میشم ...",
    "با یکی از رفیقام داشتیم تو سرمای زمستون قدم میزدیم ، یهو یه مــــاشین    (پراید نبودا)  برامون بوق زد ، ما هم خوشــحال گفــتیم ایول یه آشنا اومد  سوارمون کنه !\nبا لبخند برگشتیم نگاه کردیم ، دیدیم یارو گازش  رو گرفت و رفت!\nهیچی دیگه طرف ما رو اشتباه گرفته بود !\nینی طرف ضایع نشد . در اصل ما ضایع شدیم !\nای خـــــدا اونایی که موجبات ضایع شدن دیگران را فراهم می آورن به فانتزی بچه های دهه هشتادی  تبدیل نما !!",
    "آقــــــــــــــــا\n\nتا حالا جوراب تونو توی ﻣﺎﮐﺮﻭﻭی خشک کردید!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "یک شنبه ها ریاضی و فیزیک و عربی و زبان خارجه داریم!(وایییییییییی خیلی چرته!)\nهمشون هم میخواست امتحان بگیرن!!!!!(از این امتحانا که هر چی گرفتی بانمره مستمر جمعه میشه تقسیم بر2!!!)\nما هم با بچه ها مشورت کردیم هر زنگ ی بهانه بیاریم تا از شر امتاحانا در امون باشیم!!!!!!!!!\nزنگ اول ریاضی معلم(خوب بچه ها ورقه ها رو در بیارید تا ی امتحان بگیرم!) نقشه اول!دوتا از بچه ها شروع کردن به دعوا کردن!!!!بزن و بکوب شدید!!!ما هم کلاسو ریختیم به هم در حد المپیک!!!جالب اونجاس که جنگشون شد واقعی!!!!کل زنگ اول درگیری بود!!!\nزنگ دوم فیزیک!!!معلم قبل از اینکه وارد بشه رفتیم از تو دسشویی کمی مایع اوردیم ریختیم در کلاس!!!معلم اومد تا گفت سلام زاررررررررررررررت خورد زمین!!!!بیچاره دستش درد گرفته بود در حد المپیک!ولی نشکسته بود!رف دفتر امتحان لغو شد!\nزنگ سوم عربی!!!من گفتم اقا شما بلدید ترجمه عربی بکنید؟؟معلم(خعلی مغرور!)اره خیلی اسونه برا چی؟من ولی فلان معلم عربی(رقیب معلممون !)گف شما بلد نیستید ترجمه بکنید.معلم عصبانی!از اون اقا خیلی بهتر هم بلدم.من پس ی فیلم عربی اورم اگه بلدید ترجمش کنید!خلاصه رفتیم ازمایشگاه گذاشتیمش رو پروژکتور و کل زنگ و ترجمه کرد!!!مخمون رو خورد!ی جای فیلم هم صحنه خاک تو سر داش که کل کلاس ترکید از خنده!\nزنگ اخر زبان!!!مدیر زنگ اخر رف خونه .ما هم به معلم زبان گفتیم مادر زن اقای مدیر فوت کردن همه معلما رفتن شما نمیرید؟؟اون بیچاره هم بدون اینکه بپرسه از بقیه رف به ادرسی که ما دادیم!!\nچند دقیقه مونده بود به زنگ که همه ما خوش حال بودیم ناگهان چهار تا دبیر با مدیر عصبانی اومدن تو!!\nهمه ما(یا ابولفظل چی شده؟)نصف قضیه رو فهمیده بودن که یکی از بچه خرخونا شروع کرد به گریه کردن همه چیزو گف!گف همش تقصیر بنامینه!من :|\nکتک خورن که هیچی!اخر سر هم به هممون 4 تا صفر دادن!تا ما باشیم درسمون رو بخونیم دنبال نقشه گرفتن نباشیم!!!:)",
    "ترم 5 دانشگاه بودم....یه کلاس  عمومی داشتیم صبح زود شرو میشد...ساعت 9:30.....منم  هر وخ میرفتم سر کلاس...نصف وقت کلاس گذشته بود....یه سری رفتیم نشستیم ته کلاس....دیدم استاد روی تخته وایت برد(واید برد،رایت برد)داشت مینوشت.....ولی رو نوشته های قبلی.....!!!!از پسره بقلیم پرسیدم چرا تخته رو پاک نمیکنه دوباره بنویسه...پسره گفت با ماژیک غیر مخصوص نوشتن... پاک نمیشه....منم کرم درونم گرفت:چن بار دستمو بردم بالا ولی استاد ندیدما...آخه کلاس شولوغ بود...پا شدم رفتم پیش استاد که داشت مینوشت...یهو استاد گفت تو اینجا چی میخوای...گفتم استاد اومدم تخته رو پاک کنم...استاد گفت پاک نمیشه...گفتم من بلدم...انقد اسرار کردم تا تخته پاکنو بهم داد....منم خیلی معمولی تخته پاکنو یه  بار کشیدم روی تخته وایت برد....!!!بعدش خیلی ریلکس گفتم:استاد پاک نمیشه...!!!!!ترکیدن کلاس همانا...بیرون افتادن منم از کلاس همانا....!!!خخخخخخ",
    "آقــــــــــــــــا\nما دیروز امتحان داشتیم\nیه دفعه یه کاغذ نمی دونم چه جوری و از کجا رسید دستم\nیواشی نگا کردم دیدم تمام جوابها اون توئه\nمنو میگی اصلا ازش استفاده نکردم\nیواش انداختمش دور\nنتیجه اومد شدم 4\nالبته شما زیاد باور نکنید",
    "یادش بخیر قدیما اخبار درباره یه نفر میگفت:(مثلن)وی گفت یا وی افزود!من دو ساعت فکر میکردم خدایا این وی کیه که همیشه اسمشو میبرن!اون موقع نمیدونستم",
    "دوستان شماها هم همه ی خرابکاری های مدرسه رو مینداختین گردن اون شیفتی ها یا فقط ما اینجوری بودیم؟؟؟؟؟",
    "سر کلاس ریاضی پیش نشسته بودیم.یه استاد داشت از دهه ی نودیا گودزیلا تر.یه دفعه برگشت گفت کسی تو کلاس دستمال داره.فکر کنم میخواست میزش رو تمیز کنه.یکی از این بچه های فیلم کلاس گفت ما دستمال یزدی داریم استاد.استاد شاکی شد گفت مگه من با تو شوخی دارم.خیلی جدی با حالت دعوا عین این لات ها برگشت به استاد گفت منم با تو شوخی ندارم بعد یه دستمال یزدی از جیبش درآورد شلپ کوبید به هم.\nاز این داستان نتیجه میگیریم دستمال یزدی یکی از ابزار های دانشجو میباشد.لطفا در حفظ آن کوشا باشید.",
    "از طرف سایلار : \nسلااااااااام بچه ها ... این هفته یه سوتی دادم در حد تیم ملی که مربیش کیه ؟؟ آفرین کارلوس کی روش .. که قیافش اینجوریه (&_&)\nآقا پنج شنبه رفتیم سر خاک مادر بزرگم.. همیشه یکی از این اسپیکرها که مموری میخوره میبردیم واسه اینکه قرآن بخونه .. \nآقا دو تا مموری بود من یکیشو گذاشتم تو اسپیکر که بخونه .. \nحالا یه جمعیتی هم اومده بود سر مزار که نگو ... صدای اسپیکر هم تا اخر زیاد بود ..\nبعد چی شد ؟؟؟ اسپیکر اینو خوند ( آقایون و خانوما دس دس .. میخوایم بریم بندر .. سیا نرمه نرمه .. سیا توبه توبه) ...  منو میگی مث یخ وا رفتم .. مگه افق پیدا میشد که برم توش... دیگه شیرجه شدم رو اسپیکر ... حالا دکمه هاشم کار نمیکرد که .. دیگه باتریشو در آوردم ولی کار از کار گذشته بود .. حسابی گند زدم.. همه داشتن نگا میکردن .. دیگه دست به دامن کارلوس کی روش شدیم و از وسط جمعیت اومدیم بیرون //\nحالا وقتی رفتم بیرون 4 تا پیام واسم  اومد به شرح زیر :\nپدرم : فقط نیای خونه ... پدرتو در میآرم\nمادرم : خاک تو سرت آبرومونو بردی\nدوستم پوریا : عجب آهنگی بود .. یادم بنداز شب بیام ازت بگیرم\nکارلوس کی روش : karlos narma narma ... karlos tobe tobe",
    "پسره اومده بهم پی ام داده چقد قیافت اشناس,هم دیگرو میشناسیم؟\nمیگم نه,فک نمیکنم\nمیگه هاااااا!!!!!!!!!!فهمیدم,تو دوست دختر بعدیمی!!!!!!!!! )))))))))))\nمن l:\nپـــسره \nاعتماد به نفس :|",
    "من یه بار انگلیسی با یه یارویی بحثم شد اول بحث حق با من بود ولی بعد از دو دیقه دایره واژگانم تموم شد تصمیم گرفتم حق رو بدم به اون :|",
    "دیشب مهمون داشتیم آبجی کوچیکم داشت چایی تعارف میکرد به زن عموی بابام که رسید،بهش گفت :الهی پیر شی.آبجیه منم که معنیه این حرفو نمیفهمید گفت الهی خودت بمیری،(تا نیم ساعتم رفت تو اتاقش گریه کرد)\n:|",
    "بعد مدت ها مامانم بهم اس داده سلام \nمنم در حد پراید خوشحال شدم و با یه ذوق خاصی نوشتم سلام مامانم خوبی\nبعدش جواب فرستاده اشتباه اس دادم \nهیچی دبگه من الان وسایلامو جمع کردم دارم میرم افق گفتین کدوم ایستگاه  باید سوار شم؟؟؟",
    "یه بار مارو بردن هسته مشاوره برای آشنایی  با مشاور مشاوره و درس زندگی و......\nخانومه اومد گفت آرزوهاتونو روی کاغذ لیست کنید.مام نوشتیم به .....(ای خدا)نوشت میخوام زن بگیرم این خانومه خوشش اومد شروع کرد پرسیدن . بعد یهو از من پرسید شما اگه بخوای بری زن بگیری  خودت  میری میگری و تنها؟من:پ ن پ  بر بچز و میفرستم آپلود کنن لینکشو بیارن خودم دانلودش میکنم آقا خانومه ترش کرد منو انداخت بیرون. هرچیم گفتم بذا بیام تو گفت نه بی حیا تو منو دست انداختی....\nاون  پ ن پ ایاش لایک  کنننننننن محکمممم",
    "من کلا صبح که میرم دانشکاه میخوابم حالا چه کلاس باشه چه امتحان.\nامتحان داشتم ساعت 8 دست به جزوه نزدم(البته نداشتم که بزنم)یه دختره پشت سرم بود منم تا برگه هارو دادن مثه بز هی دختررو نگاه میکردم اونم گفت بلد نیستی گفتم نه گفت اسم ننویس منم نامردی نکردم خوابیدم ییهو یه چی رفت پشتم نامردی نکردو با خودکار زد تو کمرم که برگرو بگیر منم گرفتمو اسممو نوشتم و رفتم اما قیافه دختره یادم نموند ازش تشکر کنم\nحالا نمرم شده بود 19 بالاترین نمره دانشگام بود خودم باورم نمیشه هنوز \nمنو نوزدهههههههههههههههههههه\nاگه الان تو 4جوک هستی کمال تشکرو ازت دارم خداییش قیافت یادم نموند تشکر کنم.\nالانم یک کلاسی با نمرم میزارم میگم من نوزده دارم تو دانشگاه\nاونایی که نوزده دارن لایکو بزنن",
    "برای اینکه صبح زود بیدار شم، زنگ هشدار گوشیم(بله گوشیم زنگ هشدار هم داره) رو روی ی ساعتی تنظیم میکنم.\n وقتی گوشیم در ساعت مورد نظر زنگ زد، برای 10 دقیقه بعدش تنظیم میکنم تا یکم بیشتر بخوابم. \nو اینکار 2 ،3 بار تکرار میشه تا ب طور کامل بیدار شم.\nآیا شما هم مثل منید.",
    "این گودزیلاهای فامیل ما مخصوصا خواهرزاده ها و برادرزاده هام با تمام کارهاشون اون حرفشنویی که از من دارن اگه بیشتر از بابا مامانشون نباشه کمتر نیست\nیعنی یه همچین شکارچی گودزیلایی هستم من\nیه نمونش هم اینکه معمولا به کسی سلام نمیدن ولی منو که میبینن هم سلام میدن هم روی ماهم رو میبوسن\nاگه بچه های خوبی بودید بهتون یاد میدم چه کار کنید",
    "یه بار خواهرم می خواست پسر 3سالشو(گودزیلاشو) تنبیه کنه دستشو میگیره میبره بیرون از خونه تو راه پله میگه:\nبگو ببخشید تا نندازمت بیرون\nولی این گودزیلا زیر نمی ره، خلاصه هی اصرار و اصرار تا اینکه بالاخره گودزیلا میگه:\nاسگل ببخشید\nگودزیلا:)))\nخواهرم:((((\nما بعد از شنیدن این خاطره :)))))))))))))))))))",
    "عاغا یه داداش دارم،(چهار ساله!!!) بهش میگم بزرگ شدی چجوری میخوای \nخرج زن و بچتو در بیاری؟!\nدر کمال نا باوری خیره شده تو چشام میگه:نگران نباش اون خودش پولداره،خونه    هم هم داره! \nای خدااااااااااا!این دیوار بتونی عزیزم کجاست؟!!میخوامش!",
    "امروز با لپتاپ کار میکردم که یه دفعه خاموش شد\nهرچی دکمه پاورو زدم روشن نشد که نشد\nددددددددددددد لا مصب روشن شو دیگه\nپیش خودم گفتم\nوایییییی نکنه سوخته باشه\nحالا یه لپ تاپ جدید چند تومان هست؟\n5 6 ملیونی باید باشه\nپولشو از کجا بیارم؟\nفکر کردمو فکر کردم\nیه لحظه به فکرم رسید \"کلیه\"\nاره کلیمو میفروشم\nباهاش میتونم یه لپ تاپ نو بخرم\nحتی یه پیانو\nمیتونم یه حساب بانکی با حد اقل پنج تا صفر جلو یه عدد بین 5 تا 9 حتی شایدم ششتا صفز جلوش\nدماغمم میتونم عمل کنم\nوای چی میشه یه دماغ قلمی کوچیک\nحتی از شر این عینکهای لعنتی هم میتونم راحت شم تو فکر عمل چشمام بود\nکه\nچشمام خورد به شارژره لپ تاپ انگاری کمی جلو بود\nاره از تو لپ تاپ در امده بود\nفشار دادم توی لپ تاپو دکمه پاورو گرفتم\nروشن شدو تمام ارزوهای من خراب شد",
    "دیدین لیوانو وقتی سرده توش آب گرم میریزیم ترک میخوره؟‌ آدم وقتی تو 4جوک صفحه اصلی(یعنی همون که عاشقانه و جوک و ... درهمه)رو می خونه، صورتش دقیقا هونجوری ترک میخوره\nیه متن میخونی از تنهایی و بدبختی داره اشکت میاد،یهو مطلب بعدی ی جوک خنده داره\nانقد ی خنده گریه شدم اینجا پوست صورتم چروک شده\nاصلا فکرکنم واسه همینه برام خواستگار نمیاد\nهمش تقصیره توئه که دارم میترشم 4جوک:-)))",
    "کیا تعداد افراد خانوادشون از یه ماشین بیشتره و همیشه واسه بیرون رفتن روی سر همدیگه می شینن؟\nالبته کسایی که پراید دارند قطعا جزء این افراد نیستند.",
    "روز بعد از ولنتاین رفته بودم کلـاس زبان\nتیچرم از همه پرسید:برای ولنتاین از چه کسی هدیه چی گرفتین؟\nنوبت من که شد هنوز می خواستم بگم دهنمُ باز کنم گفت:\nتو بی خود می کنی تو این سن با کسی باشی! :)\nو از نفر بعد همین سوال رو پرسید...!\nتا حالـا این جوری ضایع نشده بودم:(\n جالب این جاست از یک پسر ِ ای که یک سال از من بزرگتر هس همین سوالُ پرسید و اونم جواب داد!!!\nچرا تبعیض قائل میشی معلم گلم؟!!!\nافسردگی مزمن گرفتم:((",
    "یادش بخیر قدیما فیلم بروسلی که تموم میشد همه ی بچه ها میومدن تو کوچه نوبتی یکی میرفت وسط مثل بروسلی میکرد و به اون یکیا میزد.....کارمون که تموم میشد اینبار راستی راستی دعوا میکردیم که کی بهتر مثل بروسلی کرده!!!به افتخار سادگی و یک رنگی بچیگمون بزن لایکو",
    "یـــه رُ تـِــیـــل گـــنــده ی عــروســـکــی دارم بــا صــدای بـــلــنــد\nشـــروع مــیــکــنــه بـــه دســتـــو پـــا زدن...\nداداشـــم دیــروز اومـــده تــو اتــاقــم….\nجـــیــغ زد کــار نــیــوفــتــاد ، دســـت زد کــار نــیــوفــتــاد\nبـــعد نـــمــیــدونــســت بــزنــه بـــه چـــی صــدای بـــلــنــدتــری بـــده\nدیــدم ســـرشـــو بـــرد نــزدیــک عــروســکــه شــروع کــرد کــوبــیــدن\nتـــو ســـر خـــودش؟؟؟؟؟؟\nمـــــن :-)))))))))))))))))))))\nداداشـــم :-((((((((((((((((((\nایـــنــقــد کـــله پـــوکـــه واقـــعــا!!!!\nتـــازه اســـتــعــداد درخـــشـــانــــــ درس مـــیــخــونـــه!!!!\nهععععععععی....",
    "امروز مدیر کارخونه بتادین و جای اسید آورده . حالا کارگرای ما که چیزیشون نمیشه ولی مریضای اونا چی؟\nمدیر ما داریم \nاین سوتی کوچیکشه",
    "دیشب یکی از این گودزیلاها اومده بودن خونمون... \nاومده یواش به من میگه، خااااله آبه میخام...\nمنم پاشدم بردمش آشپزخونه یه لیوان آب بهش دادم....آب رو تا ته خورده...\nمیگه، آخییییییییشش...لاحت شووودم....بیا کله پوک اینم لیفانت....\nمنO_o\nینی دیگه حرمت خاله ها از بین رفته....مسیولین خاهشن رسیدگی کنید.با تچکر",
    "يه پسر دايى دهه گودزيلايى دارم8سالشه دختر داييمو زده گريوندتش ميگم ااا امير گناه داره چرا ميزنيش ميگه چون گردنم کلفته!سرم بلند کردم ميگم خدااا آخه چرا،برگشته ميگه براى اينکه زيرا يعنى حاضر جوابيت تو حلقم افقى",
    "بچم دو سالشه الان یه ماهه به من میگه دایی محسن\nنه دایی داره نه محسن داریم !!! امکان داره آدم تو این سن توهم بزنه ؟\nفک و فامیله داریم؟",
    "نمی دونم چرا تلویزیون همش گل خوشگل روبرتو کارلوس به فرانسه(سال 97) رو نشون میده؟ مگه قرار نیست حمایت از تولید ملی باشه؟\nخو منم دوم دبیرستان که بودم آخرین روز قبل عید داشتیم با دفتر دار مدرسه و بچه ها فوتبال میزدیم که از وسط زمین عین روبرتو شوتیدم و از میونه 10 نفر توپ رفت توگل. تازه گل من زیباتر هم بود چون تو زمین فوتسالی و دروازه 3 متری زده شد\n(کل 50000 جوک داخل 4جوک تو حلقم اگه دروغ بگم) یعنی دهن دفتردار یه دیقه باز مونده بودا !\nحالا شما از تولید من حمایت کنید تا دلم نشکنه :)",
    "چند روز پیش داداشم با خانوادش شام مهمونمون بودن. مادرم داشت لوبیا پلو می پخت که من خیلی دوست دارم، این برادر زاده ی گودزیلام از مادرم می پرسه:\nعزیز چی می پزی؟\nمادرم: لوبیا پلو\nگودزیلا: چرا؟\nمادرم : چون عمو Mori خیلی دوست داره\nگودزیلا: عمو غلط کرد!!!\nمادرم :اااا\nگودزیلا :)))))\nمن :((((",
    "بچه ها یادتونه دبستانو راهنمایی که بودیم  معلم میگفت هر کی شلوغ کنه بهش منفی میدم واقعا هم میداد ولی این ذهن منو همیشه درگیر خودش میکرد که چرا وقتی ساکت بودیم مثبت نمیگرفتیم؟!\nچچچچچچچچررررررررررااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!",
    "امروز بالاخره تمام عقده هامونو سر دبیر زبانمون در آوردیم....\nآخه نمیدونید چه ادم عقده ای بی خاصیتی ای که..تازه خودشم نمیفهمه چی داره درس میده......\nامروز در کمال آرامش یه آدامس موزی(ببین چه خرجیم کردم واسش!!!)رو تو کلاس جویدمو بعدش که داشت با یه بچه ها سر اینکه سر کلاس چیز خورده بود(!)دعوا میکرد چسبوندم به مانتوش..!!!مانتوش نوی نو هم بود لامصب..!!!!\nهیچی دیگه بعدش بلافاصله از محل حادثه دور شدم...تازه یه بچه هام بعدش همون آدامس منو آنچنان سفت کرده بود رو مانتوش که دیگه کنده نشه..هههه...\nهیچی دیگه جالب اینجاس که تا آخر ساعت مدرسه که داشت میرف بره،نه خودش متوجه شده بود نه بقیه...\nالانم به احتمال بالا در حال ور رفتن با آدامسس وداره به ماها فحش میده...\n(هرچی میگی باخودتی ی ی..حقته...!!!)",
    "رفته بودیم خونه خاله خانومم پسرخالش به دخترم: ریحانه باباتو بکشم؟\nدخترم(دوسالشه): نه...!! منو بکشید!! منو بکشید!!\nآقا مونده بودیم چارچنگولی\nفداش بشم",
    "ی سری من بابام داداشم و مامانم همگی نشسته بودیم تو حال هر کی سرش به کار خودش بود مامانم هم داشت تلویزیون شبکه 1 نگاه میکرد یهوووووووووو برگشت گفت:\neeeeeee بچه ها ملوان زیل(همونی که اسفناج میخورد قوی میشد)\nما هم سرمونو اووردیم بالا دیدیم... شما فکر میکنید کی بود؟!\n.\n.\n.\nدهقان فداکار (داشتن باهاش مساحبه میکردن...)\nریزعلی خواجوی :(((((((((((((((\nما =))))))))))))))))\nملوان زبل :00000\nفقط مامان من این جوری سوتی میده یا مامان شمشم این جوریه؟!\nچاکر همه ی مامانای خوب دنیام هستیمااااا...!",
    "“عمو جون درد نداره شل کن”\nتلخ ترین و بزرگ ترین دروغ تاریخ در تزریقات دوران طفولیت !\nمن که تا همین الانشم میترسم برم دکی آمپول بزنم :))",
    "هــیچ وقت اولیــن روزی که آدامــس خرســی خــریــدم رو یــادم نمــیـره !!\nاز خوشــحــالــی آدامــسه رو بعــد از دو دقـــیـقــه جــویــیدن، غــورت دادم !!\nبــــعدش کلی هم غصه خوردم !!",
    "حالا بیست سال دیگه به نوه هات ثابت کن وقتی همسن شما بودیم بربری دونه ای یه تومن بود\nماهم برا خودمون اصحاب کهفی بودیما خبر نداشتیم\nوالا!",
    "اولین حرکتی که بعداز تایید شدن پستام انجام میدم اینه که مطلب ارسالیمولایک میکنم\nفقط من عقده لایک دارم یا شمام اینجورین آیا؟",
    "اين خاطره واسه دهه شصتيا خيلي ملموسه\nامتحان زبان داشتيم معلم خدابيامرزمون آقاي پيري يكي از خندان ترين دبيرابود.ربع ساعت مهلت داد بخونيم امتحان بگيره يكي ازبچه ها باك بخاري رو ازبالا خالي كردتوبخاري دبيرمون ديد ازپشت دركلاس روقفل كرد رفته بود توحياط شاهد سوختن بخاري و دوده مالي شدن مابود ديگه داشتيم بيهوش ميشديم اومد دروبازكرد فرستادمون بيرون تايكماه انگشت ميكرديم تودماغمون سياه ميشد.\nيادش بخير\nنتيجه اخلاقي:بچه هاهيچوقت به لباسشويي دست نزنيد",
    "سلام \nما رفته بودیم کلاس آموزش رانندگی .خلاصه رفتیم توی یک کوچه باریک مربیم گفت دور بزن . من با اعتماد به نفس ؟؟؟؟گفتم یک فرمونه \nمربیمون !!!!!!! والا من بیست ساله راننده ام ولی توی این کوچه نمی تونم  یک فرمونه دور یزنم!!!!!!",
    "به سلامتى معلمايى كه ميگفتن ساكت باشيد وگر نه منم مث دبيرايى كه سال هاى گذشته داشتيم  ميشينم سر صندلى و مىگم كه از رو كتاب بخونيد  آخر سال هم كل كتاب رو امتحان مي گيرم صلوات",
    "یاده یه بار تلویزیون داشت یه برنامه پخش میکرد که مثلا ژاپن چه گوشیایی تولید کرده، مثلا یه مدلش رو آب شناور میموند\nمجریه گفت واسه این ژاپنیا خیلی مهمه وقتی دارن تو آب غرق میشن گوشیشون رو آب معلق بمونه\nکه بالاخره ایران روی همه شونو کم کرد و glx رو زد",
    "آخر شب با خانومم رفتیم توی راه پله آپارتمان دیدم لامپه خاموشه و روشن نمیشه\nهیچی دیگه پریدم یه چهارپایه آوردم و سفتش کردم روشن شد\nخانومم: فدات بشم مهندس من\nمن: (O_o)\nکسی مدرک مهندسی نمیخواد؟",
    "هي\nيادش بخير دبستان((تا كلاس سوم)) ك بوديم اگه نوزده ميگرفتيم براي اين ك گريه نكنيم بمون ميگفتن نوزده برادر بيسته ولي نميدونم چرا تو دبيرستان 9/75\nبرادر 10 نيست\nمثل اينكه تحريما روي برادريشون تاثير گذاشته",
    "داستان هاي باورنكردني......\nدوستم گوشيش از تو جيبش مي افته توي (گلاب به روي همگي)كاسه توالت\nحالا بماند كه با چه وضعي درش اورده\nرفته شسته گوشي رو!\nبا الكل هم ضدعفوني كرده>>>>>>>>مطمئنم باور نميكنين ولي گوشيه كار ميكنه!",
    "چند روز پیشا معلم عربیمون وسط کلاس برمیگرده میگه:\nیه شعر یادم اومد که متاسفانه اسم شاعرش یادم رفته\n(بعد از چند لحظه مکث)متاسفانه خود شعرم یادم رفت.\nمن:-)\nکلاس:-)\nشاعر اون شعره:-(\nنظام آموزش پرورش;-)\nبه نظر شما تحریما اثر کرده\nیا مشکل از جایه دیگس؟",
    "دوستم رفت توالت در اومده میگه میدونی چی شد؟.\n گفتم نه .چی شد؟\n میگه گوشیم افتاد تو توالت .\nگفتم درش نیاوردی؟ \nمیگه نه تازه یه افتابه اب هم ریختم روش تا بعدا عذاب وجدان نگیرم که چرا درش نیاوردم",
    "کیا یادشونه وقتی کفش میپوشیدیم اول بند کفشمونو یه دور،دور مچ پامون میچرخوندیم بعد میبستیمش؟",
    "عاغا چن روز پیش یکی به مامانم اس داده :\nسلام نمیدونم شما کی هستی من ن مزاحمم ن قصد ازیت کردن دارم فقط خواستم با یکی درد و دل کنم ببخشید...\nمامانم ×.×\nمن بعداز شنیدن 0-0\nچکار میکنه این تحریم",
    "امروز یکی از دبیرامون سیاه پوش بود، اومد کلاس. بعد بچه ها از زیر زبونش کشیدن و به این نتیجه رسیدیم یکی از فامیلای نزدیکش فوت کرده. \nما هم حساب کتاب کردیم و روز های سوم،چهارم،هفتم و... رو پیدا کردیم.\nتازه ساعت و ناهار و... رو هم حساب کردیم...\nبدبختانه هفتمش 5 شنبه هست...\nاز این بدتر، چهلم طرف، افتاده به تعطیلات عید ...\nاین 2تا روز از شکست عشقی برامون سخت تره...\nخو با این دبیر فقط یکشنبه ها درس نداریم...",
    "دوره ي كارداني يه دوستي داشتم كه خيلي خنگول بود! تو يه دنياي ديگه بود اصلا!!!\n يه بار كه بعد از ظهر كلاس  داشتيم درسشم سخت بود اين دوستم خواب بود يه جورايي سر كلاس!\nاستاد  داشت درس ميداد  يهو تون صداش رفت بالا اين از خواب پريد واسه اينكه ضايع نشه  به استاد گفت: خااااله  مي شه اين قسمت و دوباره توضيح بدين؟\nما همه!!!!!!!!!!!!:-))))))))\nاستاد بيچاره!!!!!!!!!!!!\nبعدش يه دختره(دوست شماره 2) پاشد رفت بيرون. همون موقع استاد مي خواست حضور غياب كنه به اسم  اين دختره كه رسيد (دوست شماره 2) هيچكي جواب نداد استاد خواست غيبت بذاره براش اين دوست عتيقه ما داد زد: غيبت نذار استاد فلاني هستش الان رفت بيرون همون دختره بود كه كت دامن پوشيده بود!!!!!!!!\nكت دامن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو دانشگاه؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nاستاد كه ديگه انقد خنديده بود از حال رفت .حال ماهم كه وصف ناپذيره:-))))))))))))))))))))\nخدا شفاش بده واقعا",
    "یادش بخیر ، سوم دبیرستان ما که سوم ریاضی بودیم ، به ما می گفتند سوّم یاغی ، تو کل تاریخ سوم ریاضی شر تر از ما نبود ، یکی از خاطرات قابل پخش ما این بود که مدرسه ی ما یه رسم خوبی داشت که پنجشنبه صبح ها از ساعت شیش و نیم مدرسه باز بود و زیارت عاشورا می خوندیم ، البته خوبیش این بود که هر دفعه بچه های یک کلاس پول جمع می کردند صبحونه می دادند ، بعد همون صبحونه رو هم بقیه اش رو می دادند به معلم ها ، بسته به کَرَم بچه ها صبحونه می دادند ، ولی کلاس ما که کلاً همه تنبل حوصله ی صبح زود بیدار شدن و رفتن مدرسه رو نداشتیم ( البته اجباری نبود رفتن به زیارت عاشورا )\nمدیر شاکی شد ، گفت شماها الگوی مدرسه هستین ، چرا این قدر کارهای خلاف انجام می دین ، یه بارم کلاس شما صبحونه بده خلاصه یک ساعت نصیحت کرد  و اسب شدیم و افتاد نوبت ما ، \nتقریباً آخر های سال بود ، منم مسئول شدم و پول جمع کردم ، لوبیا درست کردیم واس صبحونه با نوشابه و مخلفات ، بقیه ی پولم رف تو جیب خودم ، صبحونه رو که دادیم تو نماز خونه دعوا شد ما هم قابلمه رو کنار کفش کن گذاشته بودیم واس بچه ها می کشیدیم ، آخر های کار هر چی کفش بود سمت هم دیگه پرتاب می کردیم ، دو سه تا کفش هم افتاد تو قابلمه ، یه دفه پای یکی از بچه ها خورد با قابلمه یک چهارم لوبیا ریخت رو زمین ، منم با خونسردی کامل کفش ها رو از تو قابلمه بر داشتم ، رو زمین هم جمع کردم ریختم تو قابلمه با گلپر و آبلیمو طعمش رو خوب کردم دادم به معلما ، جالب اینجاست که همون روز هر معلمی که تو کلاسمون اومد از مزه ش تعریف کرد ، البته بگما نصف بچه ها بعدش دلدرد گرفتند و بوهای عجیب غریب تو مدرسمون زیاد شد اون روز ، یکی از این سال پایین ها داستان رو لو داد نمره ی انظباط همه مون رو پنج نمره کم کردند . راستی یکی از معلما هم به گلپر حساسیت داشت ، آمبولانس اومد مدرسه بردتش ، بیچاره داشت تشنج می کرد ، بعد که اومد مدرسه تمام پوست صورتش مثل جوش قرمز بود و اونقدر خارونده بود زخمی بود تمام صورتش ........................",
    "یکی از دوشواری های زندگیم میدونید چه وقتیه؟\nوقتی تو دانشگاه دوستام بهم این طوری میگن...\nعــــزیزممم، فلان کتابو ک ترم پیش پاس کردی\nمیشه این ترم بدی به مــــن؟؟؟\nمنم ک با همه وجود دلم میخواد داد بزنم..\nنـــــــــــــــــــــــــــــه، نمیــــــــــــــــشه عوضی، دلــــم نمیخواد..\nولی در عوض مث گوش مخملیا میگم:\nآره عــــــزیزم، حتمــــــا برات میارمش!!\nخو یکی نیست به اینا بگه حداقل برای یادگاری هم ک شده\nچندتا از کتاباتونو بخرید و مث مفلوکا از این و اون منت نکنید..\nنه خدایی دروغ میگم؟؟",
    "يكي از فانتزي هام اينه يه روز كه سر كلاس معادلات ديفرانسيل نشستم استاد يكي از بچه هارو بدجور ضايع كنه بعدشم تو جواب اعتراض تك و توك بچه ها بگه هركي مشكلي داره بره بيرون !!\nسه ثانيه بعدم من اروم وسايلمو جمع كنم و سرمو بندازم پايين و برم طرف در تا مي خوام درو باز كنم يكي ديگه از بچه هام بلند شه و سه سوت بعد كل كلاس خالي بشه استاد كنف بشه..خخخخخخخ",
    "چن سال پیش تو کلاس کنکوری نشسته بودیم. یدفه دو نفر شروع کردن ب دعوا کردن و دهن همدیگرو سرویس کردن و همه جا پر از خون شد. عاقا دو نفر دعوا میکنن، این وسط  ی نفر دیگه غش میکنه!\nب قول معروف: دو نفر دعوا کنند؛ دیگران غش می کنند.\nکلاسه ما داشتیم!",
    "ی روز ب من اس فرستادن ک \"شما برنده یک دستگاه ال سی دی(یادم نیست چند اینچ بود) شده اید. نام و نام خانوادگی و نشانی و ... خودتان را بفرستین. و4 تا شارژ 5000 تومانی بابت هزینه پستی بفرستین.\nایرانسل\"\nمنم در جوابش نوشتم\" داداش این روشا قدیمی شده، ی شارژ 5 هزاری بفرس، روش جدیدشو بهت یاد میدم\"",
    "بچه هااااا ميخام براتون قصه بگممم...\nدوم دبيرستان بودم يه اكيپ 5نفره ي شربوديم بقيه ام مثبت بودن توكلاس.زنگ جغرافي بودومام معلم نداشتيم..يك هويه معلم جديدكله ي مباركوازدرآورد بيرونوگفت:سلللام بچه ها من معلم تقويتي رياضيم اومدم باهم رياضي كاركنيم...\nما5نفر:/:/:/:/:/\nبقيه ي كلاس:))))))))))\nخلاصه بچه هاي گل...من كه اصلاسرزنگ جغرافي ومخصوصاوختي معلم نبوداصلا حال رياضي نداشتم شروع كردم يكي ازشعراي بنيامين كه 2سال پيشش اومده بودآروم خوندم اون 4نفرديگه ام كم نذاشتن وهمكاري كردن...يهومعلمه شاكي شدگفت بريدناظموبيااااااااريييد:@\nبعدناظممون اومدمعلمه گفت اوناشعرميخونن نميذارن درس بدم ناظمه برگشته به من ميگه چه شعري ميخوندي؟گفتم محمود كريمي ميخونديم خانوم:)))\nبعدنيشش بازشدگفت ااااا؟جديييي؟؟پس محرم مداح داريم ديگه لازم نيس دعوت كنيم:)))حالاجدي جدي توسالن اجتماعات تومحرم دعوتمون كرد روسن كه بخونيم بمــــــــــــاند به جاي خود...",
    "دوستــم تــازه نامــــزد کــردہ\nعکــس نــامزدشــو بهــم نشــون داد\nخواستــم بگــم    \"  به چــــشم بــرادری نامــزدت خشگلــــه \"    گفتــم  \" به چــشم نامــــزدی بــرادرت خشگلــه\"\nھیچــی دیگــه برادرشــم اونجــا بود تا آخــر اون روز ھــی زیــر چشمــی نگــام میکــرد و رنــگ به رنــگ میشــد",
    "ادم بخار بشه اما ضایع نشه\nترم اول بودم ی لباس نو پوشیدم.از 9 تا 5 کلاس بودم\nموقع برگشت دوستم اومد طرفم طی یک حرکت انحتاری(انهطاری ,انحطاری,انهتاری...)یه چیزی از کلاه لباسم کند\nاتیکت بود دیگه\nمن                                    \nبازم من \nهیچی دیگه من محو بودم",
    "با خونواده رفته بودیم مسافرت\nخواستیم بریم موزه نادر شاه ؛داداش کوچیکم از بابام چرسید اونجا چی داره؟؟؟؟\nبابامم خیلی با کلاس گفت هیچی پسرم  وسابل نادرشاه اونحاست,مثه شمشیرنادرشاه,.....سپرنادرشاه......,اسب نادرشاه...........\nعااااااااااااااااخه پدر من اسب نادرشاه تو موزه هست؟؟؟؟ \nمن:(((\nنادرشاه:(((\nاسب نادرشاه:(((\nمیراث فرهنگی:(((\nدبیر تاریخ دوران دبیرستان بابام:(((",
    "شمام مث من تو توهم بودین بچگیاتون؟\nمثلا من دوم سوم ابتدایی که بودم به همکلاسیام میگفتم اندی میخواد بیاد خواستگاریم...\nخو چــــــتونه؟؟؟؟؟\nبچه بودم فک میکردم ترانه که میخونه داره به من نیگا میکنه\nبی جنبه ها...",
    "کیــــــا یادشونه؟\nآ ـ آ ـ آ ـ آ ـ آ ـ آ ـ آ ـ آ ـ آ ـ آ ـ آ ـ آ ـ\nب ـ ب ـ ب ـ ب ـ ب ـ ب ـ ب ـ ب ـ\nآب ـ آب ـ آب ـ آب ـ آب ـ آب ـ آب ـ \nبه جان خودم ، من یادم نمیاد !!",
    "بـــزرگتــرین ریســکم تو دوران بچــگیم ایــن بــود که واســه دو تا کتــاب دو تا دفــتر یـه شــکل میــگرفــتـم !!",
    "ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﺭﺳﻢ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺘﻦ ﻣﻌﻠﻢ ﻫﻤﻪ\nﻫﻮ ﻣﯿﮑشیدن .....\nﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﺭﻭ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ... ﺑﻨﺪﻩ\nﮐﻪ ﺭﺩﯾﻒ ﺟﻠﻮ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﺴﺘﻢ ...... ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ\nﻣﺸﻐﻤﻮﻝ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺭﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺳﺮﻣﻢ\nﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﻮﺩ .... ﻭﻟﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻫﻤﺮﺍﻫﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ .....\nﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﻓﻘﻂ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﻫﻮ ﻣﯿﮑشم ﺳﺮﻣو\nﺁﻭﺭﺩﻡ ﺑﺎﻻ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﺎﻇﻢ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻣ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯽ\nﺧﻨﺪﻩ ...... ﻣﻨﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﺟﻮﮔﯿﺮ ﺷد یهو ﺯﺩ تو ﮔﻮﺷﻢ :((",
    "امروز از دانشگاه اومدم خونه و داشتم لباسامو عوض میکردم. همینطور که سرم داخل تی شرتم بود و داشتم میپوشیدمش، صدای اخبار ورزشی رو شنیدم که داشت میگفت بارسا میخواد دخیا رو بگیره و... منم تو همون حالت میخواستم برم از اتاق بیرون که ببینم چی میگه که تو محاسبات مسیریابیم دچار اشتباه شدم و با سر رفتم تو دیوار!!\nالانم که در خدمتتونم، وسط پیشانیم باد کرده کلم عین پفیلا شده!",
    "سوار اتوبوس بودیم یهو اتوبوس پنچر کرد.راننده به شاگردش گفت برو زاپاس رو بیار تا لاستیک رو عوض کنیم... بعداز یه ربع راننده دید شاگردش نمیاد, رفت دید قوطی پیچ و مهره رو ریخته رو زمین. بهش گفت داری چیکار میکنی.گفت دارم دنبال زاپاس میگردم.:-)))))))))",
    "عاقا جونم براتون بگه یه بار تو 10سالگیم یه شعبده باز اومده بود تو شهرمون, منم رفتم ببینم چیکار میکنه.کصافط چاقو رو برداشت گفت میخوام از وسط زبونم ردش کنم.بعد از یه شیشه ی خالی یه چیزی مالید رو زبونش(به قول خودش پودر نامرئی) بعدچاقو رو از وسط زبونش رد کرد. منم کف کردم...زنگ زدم به بابام که بندرعباس کار میکرد گفتم یه شیشه پودر نامرئی برام بگیر بیار... یه هفته بعدش بابام زنگ زد هرچی از دهنش در میومد بارم کرد...گفت اینجا به هرکی میگم پودر نامرئی میخوام فکر میکنه اسگلم.:-)))))))))))))))))",
    "شیر مامان تا شیش ماه (دیریریرین)\nتنها غذای منه (دیریریرین)\nتا من بشم دو ساله\nهمراه هر غذایی شیرم ادامه داره\nنه شیر خشک نه شیشه ، شیر مامان همیشه\nاز برنامه هاي آموزشي ما دهه هفتاديا",
    "پسرخالم کلاس اول که بود یه چن بار معلمش از خواب بیدارش کرد، شاکی شد گذاشت رفت بیرون کلاس!.. معلمه ازش پرسید گفت کجا میری!.. گفت میرم یه آبی به صورتم بزنم، تو درستو بده ...",
    "به خواهرم تو مدرسه شون گفتن زیر یه چیزیو امضا کنه گفته امضا دیگه چیه!\nمعلمشم گفته ینی نقاشی!\nاین خواهر مام برداشته یه جوجه کشیده !!!\nاونم با جزییاتی در حد پیکاسو و یه ظرف آبم جلوش :-))",
    "آقا اس ام اس تازه فعال شده بود رو موبایلها ( اون موقع که میرفتیم درخواست میدادیم برامون فعال میکردن 2000 هم میومد روی اولین قبضش بعنوان فعالسازی) داییم رفته بود پیش یکی از فامیلاش بعد که اومد پیش من با تعجب: آره رفتم پیش فلانی ورداشت یه چیزایی نوشت تو موبالش و شماره منو زد نوشته هه اومد تو گوشیم (O_o)\nحیف ... !!! حیف اون موقع نه دیوار بتنی ای بود نه افقی",
    "هر کی فرار از مدرسه رو دوس داره بکوبه لایکو بخدا یه کیفی داره مخصوصا زنگ بزنن خونه",
    "ای خدا مارو با کیا کردی 75 میلیون نفر !!؟؟\nدیشب،‌شب تولدم بود !‌ منم خوردو خسته از باشگاه اومدم خونه دیدم ی کلی کفش دمه در هست ! بعد کلید انداختم رفتم تو دیدم همه چراغ ها خاموشه و همی جا تاریک هیچ صدای هم نمیاد ! همون دمه در دوزاریم افتاد چی ب چیه ! ب زور جلو خندمو گرفتم و بلند گفتم خداااا یعنی این شومصد جفت کفش دمه در ماله کیه !؟؟\n چند لحظه سکوت شد یهو کله خونه منفجر شد از خنده خونواده ! \nهمشون تازه فهمیده بودن چ سوتی فجیهی داده بودن ! خخخخخ\nآخه شما ک بلد نیستین این کارا واسه چیه ؟!‌:دی",
    "دوستم میگفت با ماشین داشتم میرفتم یه دختره دست بلند کرد\nوایسادم، گفت تا فلان جا میری؟ ( با ناز)\nمنم که خرکیف، انگار خرو ول کرده باشی تو مزرعه تی تاب گفتم بیا بالا\nیهو دیدم یکی ... دوتا ... سه تا ... چهارتا ... پنج تا زن سوار شدن\nمن: (O_o)\nهیچی دیگه رسوندمشون\nالبته واسه رضای خدا هــــــآ\nفکر بد نکنید",
    "سلام خوبید؟خوشید؟ به من چه اصلا...\nعاقا همین الان از بیرون اومدم اصلا قیافم همش اینطور بود(O_O) تا رسیدم خونه. میتونی حدس بزنی چی دیدم؟\nوای خدا تو خیابون هر یکی در میون پراید میدیدم تو خیابون به خدا به جانه خودم:دی\nملت این همه پولو از کجا میارن که ما نداریم اخه:((\nتازه دروغم نگفته باشم رسیدم دمه در خونمون همسایمون اومد بیرون بهش سلام کردم اونم یه نگاه اندر عاقلانه کردو گشیشو خیلی راحت از جیبش در اوردو شروع کرد به حرف زدنو رفت تو افق منم دهنم باز مونده بود( میدونم الان میگید گوشیش GLX بود افرین حدستون درست بود:) واسه همین دیگه نمیگم چی بود) دیگه هیچی درو باز کردم رفتم خونه تا الان که دارم براتون مینویسم قیافم اینطور (O_O) مونده هنوز . نمیدونم ملت این همه پولو از کجا میارن :|\nولی خودمونیم به شهرمون افتخار میکنم که همچین شهروندان پولدار و باکلاسی دارما:| :))\nتا خبر جدید فعلا...:)",
    "بچه های دهه شصتی! 20تومنی یادتونه؟؟ سبز بود روشم عکس تراکتور داشت؟؟\nدیروز رفتم روکش صندلی ماشینو عوض کنم یه دونه بیست تومنی تانخورده پشتش پیدا کردم. انقد ذوق کردم مثل اینکه یه دوست خیلی قدیمی رو دیده باشم خیلی شوق مرگ شدم.\nیارو فروشندهه مونده بود که چرا؟\nدهه هفتادیا که نیتونن درک کنن این شوقو. قبول دارین؟",
    "چند سال پیش پدر شوهر عمه م فوت کرده بود و ما رفته بودیم تبریز برای مراسم.تو مسجد که بودیم عمه م دم در وایستاده بود و از مهمونا تشکر میکرد و گریه میکرد.یکی از مهمونا موقع خداحافظی عمه مو بغل کرد و عمه م حواسش نبود و دماغشو با روسری اون خانومه پاک کرد.ما دیگه مرده بودیم از خنده!!!!",
    "تو فيلما نشون ميده دختر پسره تو كافي شاپ يا رستورانن بعد دعواشون ميشه دختره غذاشو يا بستنيشو دست نخورده ميذاره و ميره. بعد پسره كلافه است و ميگه اقا صورت حساب\nحالا سوالاتِ من:\nآيا واقعا دختره صبر نميكنه غذاشو بخوره بعد بذاره بره؟\nآيا واقعا پسره خوشحال نميشه و شروع نميكنه به خوردنِ غذاي اون؟\nآيا واقعا پسره حساب ميكنه؟\n... آيا اينجور مواقع ميشه رفت سر ميزشون و غذاشونو كش رفت؟\nو هزاران آيا ي ديگر",
    "آقا امروز رفتیم دانشگاه...\nساعت 1 تا 3 کلاس فارسی داشتیم که استاد یادش رفت بیاد،ساعت 2.5 اومد فقط نیم ساعت درس داد:)\nبعدشم از ساعت 3 تا 5 کلاس فیزیک داشتیم که پدر استادمون فوت کرده بود نیومد:(\nبعدشم ساعت 5 تا 6.5 کلاس سیستم عامل داشتیم که اون استاد هم یه مشکلی واسش پیش اومد که نیومد:)))))))))))))))))\nمنو این همه خوشبختی محاله:))))))))))))))",
    "یه مادر بزرگ دارم ، بنده خدا 25 ساله زمین گیره و بیرون نمیره ، دائیم امروز گوشت خریده بود برده بود خونه ، مادر بزرگه ازش پرسید : کیلو چند خریدی ؟؟؟ دائیم هم بنده خدا گفته : کیلو 3 هزار تومان ....... یه دفعه مادر بزرگم داد زده گفته : 3 هزار توماااااااان ؟؟؟؟؟؟ وقتی گرونه خوب نخورید مگه مجبورید ؟؟؟؟؟؟ \n بنده خدا دائیم میگفت : اگه بهش میگفتم 30 هزار تومان باید حجله اش رو میزاشتیم سر خیابون ....!!!!!‬",
    "آخی یه خاطره خوندم افتادم یاد بچگیام. براتون میگم: بچه که بودم اولین باری که رفتم نونوایی هر کی میپرسید آخر کیه؟ میگفتم: منم. خلاصه اینکه وقتی نونمو گرفتم اومدم بقیه دعواشون شد! نونوایی ریخت به هم آخه همه پشت سر من بودن. نکنه مام گودزیلا بودیم!!",
    "یادم میاد بچه تر که بودم ، تازه کامپیوتر خریده بودیم منم رفتم کلاس کامپیوتر تا یه خورده یاد بگیرم ، استادمون یه زن بود ، به دلیل اینکه کرم درونم اذیت می کرد برنامه ی اذیت کردن استاده یا یکی از بچه ها رو چیدم ...\nاوّل کلاسی رفتم فیش مَوس کامپیوتر کناریم ( یه دختره بود از اینایی که خرخون و ادعای اینکه از دماغ فیل افتاده بودن ، تازه ادعاش می شد خیلی بارشه ، ههه ) رو کندم زدم به کامپیوتر خودم و فیش مَوس کامپیوترم رو زد به کامپیوترش ..\nبعد همه کامپیوترها رو روشن کردیم ، داشتم به دستش نگاه می کردم هر طرف که موس را می برد ، منم خلاف جهت می بردم ، الکی رو آیکن ها کلیک می کردم ، عکس دسکتاپ رو عوض می کردم ، بیچاره فک کرد کامپیوتر رو خراب کرده ، استاد رو صدا کرد\nاونم تا تونست ور رفت ، اصلاً مشکوک نشد ، چون موُسش رو وصل کرده بودم به کامپیوتر خودم چراغش روشن بود ، آخر گفت باید ویندوز عوض شه ، بعد اینکه داستان رو گفتم همه داشتن در و دیوار رو گاز می زدند ، دختره از خجالت دیگه سر کلاس ما نیومد ، رفت سانس قبلی ، دمه استادمون هم گرم ، با اینکه زن بود ولی خیلی از ایدم خوشش اومد ، ولی نمی دونم چرا از جلسه ی بعد یه استاد دیگه اومد سر کلاسمون ، بله بچه ها قصه ی ما به سر رسید ، کرم درون من به خونش نرسید ......!",
    "عاغا(آقا عاقا آغا) امروز سر کلاس دین و زندگی معلم یکی از دانش آموزارو بیرون یرد تا وضو بگیره.وضوشو که گرفت معلم پرسید چه عیبی داشت وضوش؟یکی میگفت مسح رو اشتباه کشیده یکی ذیگه میگفت اول دست چپشو آب کشید.یهو من از بین جمع بلند شدم گفتم اصل کار خلوص نیته که اون نداشت!!!عاغا جاتون خالی کلاسمون ترکید!!!",
    "یکی از سوتی های جالب تو فامیل ما اینه...\nی سری برق رفته بود عمم اینا خونمون بودن.یهو عمم برگشت گفت:مگه برق نرفته ساعت چرا کار میکنه!!!!!!!!\nفک و فامیل :))))))))\nعمم :((((((",
    "وقتی کلاس 5 دبستان بودم سر زنگ تاریخ معلم داشت درس مغول ها رو میداد.\nما هم جو گیر شده بودیم زنگ تفریح داشتیم در باره ی مغولا حرف میزدیم...\nیهههههههههووووووووووووووو...دیدیم در مدرسه بازه هیچ کس هم نیست بعد فکرای شیطانی اومد تو سرمون که مدرسه رو ب÷یچونیم...\nوقتی اومدیم که بریم بابای مدرسه اومد.گفت کجا!مام گفتیم ی نفر رفت بیرون\n(میخواستیم ذهنش منحرف شه)گفت کی!!!!!!\nما هم جو گیرررررر.گفتیم چنگیز خان مغول...گفت الان میرم دنبالش :000\nباورتون میشه رفت دنبال چنگیز مغول بگرده...\nچنگیز خان :000\nمن و دوستام :)))))))",
    "ی کرمی تو بدنم همین جور داش ول میچرخید ، همزمان داشتم جک میخوندم و لایک میکردم ، بعد از اینکه پست رو لـــــــــــــــــایک کردم \nجنبش کرم ه فوران گرفت ، بم گف باس دوباره پست رو لایک کنی :O\nحالا میدونستم داره بام شوخی میکنه ولی اینبار من ول کن نبودم :| دوباره پست رو لایک کردم با این پیغام روبرو شدم. \nشما یکبار رای داده اید!",
    "چند صد سال دیگه همین سایت:\nبچه ها یادتونو یه گوشیایی بود راحت از جیب در می اومد",
    "3روز پیش خالم رفته بود ازمایشگاه برای مکه ازمایش مدفوع داره بهش ظرف داده بودن پر کنه اینم دیروز ظرف رو پر کرده بو تو کیسه محکم بسته داشته میرفته تو ازمایشگاه دیده تو خیابون کیفش رو زدن و فقط ظرف ازمایش رو بردن :D",
    "میگم اینایی که میگن بکوب اون لایکو یکمم به فکر موسهای مردم و تاچ پد لپتاپ ما(حالا فهمیدید لپتاپ دارم یا نه؟؟) باشند. باور کنید از بس کوبیدیم که دیگه داره خراب میشه. حالا آروم بزنیم نمیشه؟ حتما باید بکوبیم؟؟",
    "یادش به خیر دوران دبیرستان میز دبیرمون فرسوده شده بود به همین خاطریه رومیزی بزرگ می انداختن روش , تازه میخ پرچ های نوپانش هم در اومده بود به غیر از یکی دو تاش که اون ها رو هم به یاری بچه ها در آوردیم و بعد نوپان رو به اندازه ی کافی به طرف کلاس کشیدیم(آخه اون طرف دیوار بود)جوری که ضایع نباشه بعدش هم رومیزی رو انداختیم روش.معلم خرامان چون طاووس مست وارد کلاس شد طبق معمول دفتر نمره و کیفش رو گذاشت روی میز شروع کرد به درس دادن,نیم ساعت نگذشته بود که برگشت سمت کلاس رفت گوشه ی میز بشینه که آقا چشاتون روز بد نبینه ازتوصیف حالات خودش که چطور روی زمین پخش شد بگذریم دفتر نمره وکیف به انضمام محتویات از روی سر ش به پرواز در اومدن و وسط کلاس فرود اومدن همین موقع بود که کلاس منفجر شد یکی از بچه ها می گفت آقا میزو چرا شکستید!!!؟؟؟",
    "یکی از بچه های ۴جوک_کیمیا میگه دوستم اومده پیشم میگه حساب کرده چهارشنبه سوری امسال افتاده دوشنبه  \n کیمیا جان بدان و آگاه باش که دوستت خیلی بی سواده \nچون دوست من حساب کرده میگه یکشنبس",
    "یادمه چند سال پیش با مامان رفته بودیم بازار رضا برای خرید عید. داشتیم مغازه هارو نگاه می کردیم و از اون قسمتی که راهروهای باریکی داره میگذشتیم و اصلن هم هواسمون(حواصمون،حواسمون)به رو به رو نبود یه لحظه صدای یه مغازه داریو شنیدم که گفت:قبل از برخورد با آینه از اجناس ماهم دیدن کنید!!!!!\nبله با آینه ی انتهای راهرو برخورد کردیم شدید!!!قسمت جالبش اونجا بود که من سرمو آوردم بالا و وقتی با ترکیب خودم تو آینه مواجه شدم چشام اندازه لیمو ترش شد.مامانم که هنوز متوجه قضیه نشده بود گفت بروکنار خانم!!!\nگفتم مامان جان خانم کجا بود!!خودمونیم رفتیم تو آینه.\nنمی دونید با چه حالی راهرو،رو برگشتیم.ینی دلم می خواست تو اولین افق محو شم وقتی صدای خنده ی فروشنده هارو شنیدم.",
    "رفتم پیش مامانم میگم مامانی. من میدونم دختر واقعیت نیستم \nپنهان کاری بسه بهم بگو مامانم کی بوده \nمیگه خدا رو شکر خودت متوجه. شدی. آخه گفتنش یکم برام سخت بود\nخوب پاشو برو آلبوم قدیمیا رو وردار بیار تا عکس مادرتو بهت نشون بدم\n( :*)من \nیونیسف:*)\nبچه های سر راهی:*)\nبابام از اون ور برگشته میگه بابا دخترم دل شیر داشته باش \nآخرش که باید میفهمیدی",
    "این خاطره رومیگم واستون سرهیچی خیلی بلاهاسرم اومدکه نگو\nدوهفته پیش داشتم میرفتم باغمون که یه قسمتیشوبیل بزنم یکی ازگودزیلاهای فامیلم به زور گیردادمنم میام مجبورشدم ببرمش مارسیدیم باغ وشروع کردم به بیل زدن درحین بیل زنی کرم خاکی هم درمیومد فراوون این گودزیلای 6ساله هم دوتاظرف پیداکرده داره کرمهارو جمع میکنه عادلانه هم تقسیم میکنه تو دوتاظرف میزاره بعد نیم ساعت دیدم ظرفا پرشده میگم میخوای چیکارشون کنی؟\nبرگشته یکی ازظرفهای پرازکرم خاکی و بطرف من گرفته میگه بیا این سهم تو\nمیگم چیکارشون کنم میگه خیلی بیفکری ماباید یکمی هم رعایت حال خانواده هامونو بکنیم تواین گرونی قرارنیست که همش گوشت مرغ وگوسفند بخوریکه ایناهم گوشتن بپزن دیگه مزه گل نمیدن خوشمزه ترمیشن بایدیکمی هم ازاینابخوریم بلکه پس اندازبرااینده داشته باشیم\nمن تاعصربکوب بالامیاوردم تافرداش نمیتونستم هیچی بخورم رفتیم دکتر گفت انقدربالا اوردی به عضلات شکمت خیلی فشاراومدن کوفتگی کردن تاچندروز سرم غذایی زدن بهم بلکه چیزی نخورم یادم بره\nجون بچه های 4جوک پیش این گودزیلاها ازتحریم وگرونی حرف نزنید هرکی اون کاسه کرم خاکی رومیدید قربون صدقه تحریمات میرفت",
    "مامانم اگه حوصلش سر بره یه پرتقال میگیره پوست میکنه\nو با چاقو هر تیکه از پوستشو به هزار تیکۀ کوچکتر تبدیل میکنه\nتا اینکه ما بریم  نجاتش بدیم",
    "من ﮐﻠﻦ ﻫﻤﺶ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻡ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺍﺻﻦ ﻧﻤﯿﺨﻨﺪﻩ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﻣﺮﺍﺳﻢ\nعروسی یکی ازفامیلای نزدیک مام رفتیم عکس بگیریم ﻋﮑﺎﺳﻪ خلچل دیوونه ﻫﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ\nﻣﻦ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻧﺰﻥ .\nﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺍﺯ برادرت ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻘﺪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﻪ ؟\nﺍﺯ ﺍﯾﻨﻮﺭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺍﺯ ﺧﻮﺍﻫﺮﺕ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ ﺑﺒﯿﻦ ﺍﺻﻦ ﻧﻤﯿﺨﻨﺪﻩ ؟؟!!\n\nدوتایی طی یک عملیات انتحاری گند زدیم به همه عکسایی ‏که توش بودیم",
    "باید اعتراف کنم یه سری بودن توو مدرسه (کلاس دوم) که پلک چشمشون رو بر میگردونند و من مث سگ میترسدم ازشون :|",
    "این سرویس ذخیره شماره هست برا ایرانسل \nتماسای ناموفقو اس ام اس میکنه خیلی ماهه :)\nمخاطبم زنگ زده تو دسترس نبودم\nبعدش پیام رسیده شما از این شماره در ساعت فلان 2 تماس داشتین\nهمین پیامو فوروارد کردم برا خودش\nبیچاره هنگ کرده بود کی به خودش زنگ زده !\nجوون مردم از دست رفت بس كه فكر كرد .\nفكر كنم نسلشم منقرض شد . :دي\nقيافه من در اون لحظه :))))))))\nقيافه مخاطبم :0\nباز هم قيافه مخاطبم پس از كشف ماجرا :|\nايرانسل :))))\nكبوتراي رو دكل ايرانسل :#",
    "عاغا من بچگيام از سگ خيلي ميترسيدم يه روز برفي که داشتم ميرفتم مدرسه وسط کوچه که رسيدم يه سگ ديدم حالا اونقدام بزرگ وحشتناک نبود منو ميگي اينقد جيغ زدم سگه بيچاره شوکه شد با زوزه از کناره من در رفت وايييييييي که چقد خنديدم",
    "امروز اولین روز دانشگاه بود رفتم 4ترمه از یکی خواستگاری میکنم یا فش میده یا فرار میکنه از دستم الان پرایدمو دیده از دور نیش خند میزنه نمیدونم چکار کنم بهش بگم یا بیخیال بشم"
]