[
    "بابام داشت برادرمو سرزنش میکرد که مرد باید جذبه داشته باشه به زنش گفت بمیر زنش سریع بره بمیره ووووو\nاقا داداش ما جوگیر شد با فریاد زنشو صدا کرد زنش امد تو خونه خداشاهده تا زنش رسید بابام سر داداشم قاطی کرد که این چه طرز صدا کردنه تو شعور نداری زن و مرد باید همدل باشن دیگه تموم شد زمانی که مردسالاری بود داداشم گفت تو خودت که بابام حرفشو قظع کرد اقا شب وقتی داداشم اینا رفتن به بابام گفتم پس چرا امروز با میلاد دو پهلو حرف زدی گفت خداشاهده زنش امد تو قیافشو دیدم ترسیدم گفتم بزار میلاد زن زلیل بمونه بهتر تا بخواد ادای مردسالار ها رو دربیاره چون اون جذبه ای که زن داداشت گرفت مشخص بود زیر بار نمیره و کارشون به طلاق میکشه \nبعدش سر من قاطی میکنه میگه اخه احمق من از کجا 1362سکه بیارم ! خخخخخخخخخخخ",
    "رفته بودم ختم بابای دوستم رفتم جلوی دوستم تو مسجد بهش گفتم خدا بیامرزدش امدم بگم مرگ حقه گفتم حقش بود دوستم فهمید سوتی دادم گفت برو بشین داداش نمیخواد به خودت فشار بیاری! خخخخخخخخ",
    "یادم میاد 6-7 سالم بود فک و فامیل خونمون ناهار جمع بودن خلاصه موقع ناهار بود که با بچه های فامیل دیدیم داییم یه طوری نشسته شلوارش از پشت رفته پایین اون خط مبارک باسنش افتاده بیرون با یه جنگل پشمو پیلی ! منم از همه بچه ها کوچیکتر بودم اونا هم منو شیر کردن که یه لیوان آب بریزم اون تو ! ازونا اصرار از من انکار خلاصه با وعده و وعید خر شدم رفتم ماموریت رو انجام دادم ! آقا دایی مارو میگی اینگار که برق سه فاز گرفتتش سر سفره \nمنم کتکی خوردم از بابام که دیگه فرق خر با خان دایی رو تشخیص نمیدادم او بچه های فامیل هم به هیچ کدوم از وعده و وعیدا عمل نکردن نامردا",
    "بابابزرگم لب تاپم رو دیده می پرسه چندتا قوه می خوره...\nلایک :((( کمرم شکست",
    "شـیـفـت قـبـل ی مـورد خـودکـشـی داشـتـیـم.. پـَسرو یـک سـاعـت و نـیـم سـرِ حـادثـه بـود امـا نـتـیـجـه نـگـرفـتـه بـودن.. بـه درخـواسـت عـلـیـرضـا و دسـتـور فـرمـانـده سـاعـت 2 نـیـمـه شـب بـا پـیـکـاپ رفــتـیـم سـرِ عـمـلـیـات..\nگـروه امـداد ونـجـات هـم اومـده بـودن، چـادر نـجـانـتـوش رو بـاز کـرده بـودن..\nرفـتـیـم بـالا.... عـلـیـرضـا گـف بـبـیـن مـی تـونـی بـاهـاش حـرف بـزنـی،خـیـلـی بـَد دهـنـه..رفـتـم جـلـو گـفـتـم:هــِـــــی یـلـدا؟\nبـرگـشـت نـگـا کـرد گـفـت : هـان تـو کـی هـسـتـی؟ گـفـتـم : از لـبـاسـم مـشـخـص نـیـست؟\nگـفـت: خـب چـی مـیگـی؟ گـفـتـم : اومـدم نـجاتـت بـدم هـرچـن یـکـی مـثِ تـو بـاس بـمـیـره ..بـبـین هـیـشـکـی جـرات نـداره بـه کـلای حـریـقـم دَس بـزنـه، ولـی بـیـا کـلاه و دسـتـکـشـمـو اسـتـفـاده کـن رفـتـی پـایـیـن اوف نـشـی ..\nگـفـت: خـفـه شـو بـابـا بـرو ولـم کـن.... ی دیـوونـه دیـگـه اومـد\nگـفـتـم :هــــوووووی بـا مـن دُرُس صُـبـت کـنـا..\nگـفـت: مـثـلا اگـه دُرُس حـرف نـزنـم چـی مـیـشـه؟\nگـفـتــم : هـیـچـی .. اگـه خـدا بـخـواد خـودم مـیـام پـرتـت مـی کـنـم پـایـیـن ..\nگـفـت: خـــــدا؟کـجـاس؟ چـرا نـمـیـشـنـوه حـرفـامـو؟\nگـفـتـم : چـقـد بـدبـخـتـی تـو.. اگـه خـدا نـبـود تـا حـالا صـد بـار بـا شـیطـون پـریـده بـودی پـایـیـن کـه بـیـچـاره .. \nیـهـو قـاطـی کـرد اومـد پـایـیـن گـفـت: اصـلـا چـی زِر مـیزنـی تـو ؟ کـی تـو رو فـرسـتـاده؟\nاز مـوقـعـیـت اسـتـفـاده کـردم دسـشـو کـشـیـدم آوردمـش کـنـار ، بـا دوتـا انـگـشـتـم زدم رو شـقـیـقـه ش گـفـتـم: اگـه عـقـل تـو سـرت بـود و چـشـات مـی دیـد، سـی ثـانـیـه ی قـبـل اگـه خـدا هـمـرات نـبـود الان اون پـایـیـن بـودی..\nبـه مـوقـعـیـتـش نـگـا کـرد و شـرو کـرد بـه خـنـدیـدن :)\nگـفـتـم : کـــوفــــت D: مـَیـه مـا اَلافِ تـویـیـم نـصـفـه شـبـی ؟ \nبـا خـنـده گـفـت:ای دیـوونـه تـو از کـجـا پـیـدات شـد؟\nزدم پـَسِ کـلـه ش گـفـتـم : حـرف نـزن،بـرو پـایـیـن مـادرت زیـر سـِرم و اکـسـیژن داره تـلـف مـیـشـه..\nی جـیـغـی کـشـیـد و رف ^_^",
    "با یکی از دوستام رفته بودیم خونه ی یکی دیگه از دوستام. اتاقش حسابی به هم ریخته و پر اشغال بود. ما رفتیم نشستیم PES بزنیم. دوستمم شروع کرد به جاروبرقی کشیدن اتاق. ما همینطور که بازی میکردیم تک و توک تخمه هم میخوردیم. یهو من یه شوت از راه دور زدم که خورد به تیر دروازه، دوست بیچاره ی منم که داشت تو همون لحظه تخمه میخورد، هول شد پوست تخمه پرید تو حلقش. آقا این بدبخت شروع کرد به دست و پا زدن. دوستم جاروبرقی رو انداخت پایین و رفت آب بیاره. منم همراش رفتم که یه تیکه نونی چیزی بیارم که بخوره شاید پوست تخمه رو ببره پایین. خلاصه وقتی برگشتیم تو اتاق خشک شدیم!\nدوستم جارو برقی رو گرفته بود و لولشو گذاشته بود تو حلقش!!!!! گفتیم چیکار میکنی؟! گفت میخوام پوست تخمه رو درش بیارم!!! ما هم بیخیال خفگی طرف شدیم و پخش زمین شدیم!\nخدایا… این دوستان مبتکر و خلاق رو از ما نگیر!",
    "یــادش بــه خیــــر !!\nیکی از تفریحات سالم ما تو دوران مدرسه این بود که سر زنگ ورزش وقتی معلم می خواست امتحان دویدن بگیره همین که یکی از بچه ها شروع می کرد به دویدن بقیه یه صدا داد می زدن:\nیک دو خر بدو..یک دو خر بدو..\nتا طرف شاکی می اومد وایسته دوباره می گفتیم:\nده بیست خر بایست ..ده بیست خر بایست..\nکلن شخصیت طرفو می بردیم زیر رادیکال !!",
    "یه معلم فیزیک داشتیم دم عید یه هفته رفت ترکیه!\n.\n.\nاز اون موقع به بعد گود رو goad تلفظ می کرد.\nسست رو soast تلفظ می کرد.\nو میله رو هم mirre تلفظ می کرد :|\nمعلم بی جنبه اس داریم؟!",
    "یادمه دو سالی میشد گواهینامه گرفته بودم ...\nتا حالا هیچ افسری از من گواهینامه نگرفته بود ؛ یه روز تو پلیس راه وایستادم به مامور گفتم چرا هیچ وقت از من گواهینامه نمیگیرید؟؟؟\nگفت : خوب حالا بده ببینمش دستمو بردم تو جیبم دیدم نیستش!!!\nخیلی خراب شدم ،یهو  یادم اومد تو خونه جا گذاشتم....\nمامور فکر کرد من اونو سر کار گذاشتم....\nهیچی دیگه اعمال قانونم کرد....",
    "یادمه موقع کنکور داداشم از یه هفته قبل شبا خونه رو ساکت میکردیم که خوب بخوابه ، عاقا استرس نداشته باشه.. صب کنکورم پنج صب بلند شدیم همه بردیمش بهش کله پاچه دادیم کلی خندوندیمش و فرستادیمش سر کنکور..\nحالا من،.. خدایی پارسال میخواستم برم کنکور بدم صب پا شدم لباسامو پوشیدم درو که باز کردم برم بیرون بابام گفت:\nپسرم، کجا میری این موقع صب...؟\n.\n.\nاین عدالته عایا؟",
    "کودک درونم تا آخر تیرماه بهم مهلت داده خواسته هاش رو بر آورده کنم\n\nوگرنه منو میزاره خونه سالمندان !",
    "بچه که بودم یه بار مامانم خواست منو تنبیه مدرن کنه منو تو انباری زندونی کرد منم اون تو شروع کردم به آواز خوندن به صدای بلند یهو دیدم در باز شد مامانم با لوله جارو برقی اومد دوباره منو تنبیه سنتی کرد :|",
    "سوار تاکسی بودم کرایه دادم یه اسکناس نو یکی خیلی کهنه گفتم راننده زیرسیبیلی رد میکنه گیر به کهنگی پولمو\nیهو راننده گفت:این پول چیه انقدر کهنه است.خیلی بهم برخورد گفتم بده عوضش کنم پول کهنه رو داد گفتم : اون نو رو هم بده .با غرغر گفتم چطور این نورو نمیگی زیادی نو بود فقط کهنه رو میبینی؟\nداده یه اسکناس متوسط دادم بهش\nحس آپولوهوا کردن رو اونجا لمس کردم.\nمسافرای ماشین:ooooooooooooooooo\nراننده: C:\nمن  : c",
    "به داداشم پیام دادم:میای بریم بیرون\nپیام داد:نه کار دارم\nدوباره پیام دادم:خواهش میکنم حوصله م سررفته\nپیام داد:گفتم که کار دارم\nمنم پیام دادم:به جهنم،به درک.همش با اون دختره بدترکیب برو خوش بگذرون)پیام تحویل داده نشد(\nبعد یه ربع داداشم اومد گفت آماده شو بریم\nرفتیم یه کم گشتیم و بعد رفتیم رستوران عصرانه بخوریم،تازه همه چیزو رو میزچیده بودن که\nگوشی من:تحویل داده شد\nگوشی داداشم:شما یک پیام دارید\nهیچی دیگه پاشد رفت گف خودت بخور،خودت حساب کن،خودت برو خونه\n:(",
    "آقا من اون اوایل که میومدم 4jok (سال 42) از هر مطلبی خوشم میومد لایک می کردم\nاما کم کم داشتم به سلیقه خودم شک می کردم\nمی دیدم بعضی مطلبا خیلی قشنگن ها اما لایک کم دارن\nخلاصه پیگیر شدم فهمیدم ای داد بی داد من فک می کردم هر مطلبی آیکون لایکش پایینیه\nحالا من عذاب وجدان دارم کلی لایک بدهکارم\nحلالم کنید اصن خواب و خوراک ندارم",
    "تو اتاق مدیرم بودم میخواستم بیام بیرون هول شدم پشت در که رسیدم در زدم .فکر کککککککککن داری میری از در بیرون در بزنی.برگشتم مدیرو دیدم ،دیدم درحال گاز زدن میزشه منم ک تگفتن نداره فقط دعا دعا میکردم بیرونیا صدای در رو نشنیده باشن",
    "یه چن وقته جلو خونمون یه نونوایی بربری افتتاح! شده که یه خانومی ادارش میکنه.ما هم بیشتر خواهر کوچیکمو میفرستیم برا خرید.8سالشه بچه.دیروز با کله اومده خونه میگه مامان مامان فهمیدم اسم خانوم نونوا چیه از رو دیوار نونوایی خوندم.پرسیدم خب چیه؟؟؟با یه ذوقی در حد بوندسلیگا گفت:پروانه کَسَب!!!!!\nمن ومامانم :) :)\nامور اصناف کشور :! :!\n.............................",
    "یکی ازافتخاراتم اینه که تونستم یه جوری ای آژیریخچالمونوخراب کنم (^_^)\nدیگه روزاو شبها وحتی نصفه شبها هم میتونم باخیال راحت هرچقدرمیخوام دریخچال وایسم\nلامصب تامیومدی.یه کم تویخچالوببینی همه روخبردارمیکرد\nحقش بودخفش کردم...(^___^)\nفقط خداکنه مامان نفهمه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "دخترخالم که کوچیک بود هسته گیلاسو کرده بود توی دماغش،مامان بزرگم پرسید چی شده؟خالم که عصبانی بود و دنبال دفترچه بیمه بود تا دخترخالمو ببره دکتر، محکم زد پس کله ی دخترخالمو گفت این ذلیل شده هسته گیلاسو کرده توی بینیش.\nفک میکنین اون لحظه چی شد؟دیگه لازم نبود ببرنش دکتر،چون خالم با ضربه ی کاریش باعث شد هسته از دماغش بزنه بیرون:)",
    "k  : E  @@@@@\n‏ هنوز هم یادمه ،رفتم پیش مامانم اشک پر چشمام بود ،گفتم مامان حلالم کن من یه بیمار عجیب گرفتم مامانم اشک اومد پر چشماش گفت چی شده پسرم گفتم مامان هر وقت نگاه میکنم پنبه تو نافم میبنم ،هیچی دیگه زد تو سرم گفت خاک برسرت ترسوندیم ،اون پنبه ها مال لباستن پاشو گم شو جلو چشام نبینمت منم با شادی خنده از جلو چشمام گم شدم",
    "k  :  E  @@@@@\nیادش بخیر صبح زود پا میشدیم بریم مدرسه مثل الان که آب گرم آماده نبود باید میرفتی تو حیاط با آب یخ دست و صورتتو رو بشستی ، لامصب آب یخ که بهت میخورد  میشدی قهرمای دو صد متر چنان تا کنار بخاری میدویدم ،خودمو بهش میچسبوندم ولی به زور ازش جدام میکردن میفرستادنم مدرسه",
    "مخاطب خاص دوستم بعد دوسال دوستی بادوسم کات کرد دوست منم ازاوناییه ک نمیذاره کسی حقشو بخوره نه گذاشت نه برداشت ظهر همون روز پاشد رف دم خونه طرف یه سنگ ن ن ن یه آجربرداشت درشونو کوبید کوبید تا مامان پسره اومد بیرون دوسمم گف ب سعید بگو بیاد بیرون.سعیدم ازترس خونه قایم شده بود.اینم چن تا نفرین آبدارپیش مامانش نثارش کردورف.دوست پردلوجراتو حال کن!!!!!!",
    "جاتون حسابی خالی رفته بودیم بازار تبریز!! حسابی گشتیم  دیگه از خستگی داشتیم می مردیم رفتیم تو یه بانک که مثلا اب بخوریم اقا از شانس ما شیرابش از اینایی بود که دکمه دارن فشار می دی اب بالایی میزنه بیرون!! مام دیگه از تشنگی داشتیم هلاک می شدیم سریع دهنمونو یه متر باز کردیم و هدف گیری کردیم ..یادش به خیر با چه بدبختی تونستیم اب بخوریم!! حالا به کنار که دماغمون بیشتر از دهنمون ابیاری شد!! :))\nهمین که دیگه سیر شدیم یه اقاهه اومد با یه حالت خاصی لیوانای یه بار مصرفو که اونطرف رو دیوار اویزون بود نشونمون داد و رفت...یعنی نابود شدیمااا نابود..\nدیگه تصمیم گرفتم بانک نرم!!\n لامصب خفت تا چه حد؟؟!!",
    "خاطره کنکوردادن بنده:\nسرجلسه کنکوردوستان دیرینه دوران دبیرستانم که چندسالی میشدندیده بودمشون رودیده بودم سلام وروبوسی واینا دوستم ازم میپرسه سیدجان من مطمئنم توپایین ده هزارمیاری!!\nمنم توفکرم بخودم میگم اره جون عمم به زورقهر ودعوابا پدرجان ودررفتن اززیرکار فقط وفقط دوهفته درس خونده بودم اونم چه درس خوندنی یک ساعت مطالعه که تویک دستمون کتاب ودست دیگمون اسمس نوشتن وپنج ساعت استراحت وگشت وگزارتوشهر\n اصن میبینید برج استرس بودم چون سرجلسه اشتباهی بجای مدادفشاریم خودکاربرده بودم موقع پخش کردن دفترچه هاهم باخیال راحت دفترچه رو دودستی گرفتم انگارمیخوام کتاب قصه بخونم\nحالاروزی که قراربودفرداش کنکوربدم هفت ساعت سرزمین آبیاری داشتیم",
    "هی بچگی!.!یادش بخیر\nبچه که بودم مرغ وخروس داشتم کله ی مرغرو میگرفتم میبردم جلوی مورچه ی نگون بخت به مرغه میگفتم بخور،بخوردیگه این غذای اصلیته چرا نمی خوری دوس نداری !\nنمی دکنم چرا مرغ وخروسام نمی مردن!!!!!\nخودتییییییییی",
    "توروخدا بخونیدخاطره کنکوردادن بنده:\nصبح ساعت شش پدرم منوازخواب بیدارم کرده میگه پاشوزود بروکنکورتوبده یکم زودبیاکه کارداریم توباغ، این ازخونواده ما\nحالاماکنارخیابون مگه کسی سوارمون میکنه شانسی یه کسی تایه جایی رسوندولی تاجلسه دوکیلومترراه مونده بودروزجمعه شهرمون میشه شهرارواح هیشکی نبودمجبورتااونجادویدم حالارسیدم دردانشگاه میبینم همه باخونواده اومدن بعضی دخترابا نامزدشون حالاچندتاشون موقع ورودبه جلسه گریه میکردن دست تکون میدادن باورکنیدروبوسی هم میکردن خلاصه فضای عاشقی بود فقط من بودم که دوکیلومترراهوعین خردویده بودم نفسمم تودهمنم جانمیشد\nانقدربیخیال باهن هن کنان کارتمونشون دادم که همه شاخ دراوردن میگفتن انگارنه انگارکه کنکورداره\nخوب چیکاکنم خونوادم اینجوری بارم اوردن سوسول مامانیم نکردن\nتوروخداضایع نشم لایک کنید",
    "اغا دوستم بعد از ساليان دراز لپ تاب گرفته هركي بهش ميگه سيستم داري؟ميگه  نه لپ تاب دارم!\n\n.\n.\n.\n\n.\nشوما هم از اين دوستان داريد؟\nلايك:بعععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععله",
    "یکی دیگه از کرمهایی که همیشه میریزم اینه که وقتی از آسانسور پیاده میشم درشو نمیبندم یا اگه بسته شه جلوش یه چیزی میذارم که بسته نشه تا اون پایین یا بالایی ها همش منتظر باشن که آسانسور بره بالا یا پایین \nدر کل مرض دارم...روزم بدون کرم ریختن شب نمیشه:D",
    "عاقا مامانم تو کلمن اب با یخ میریزه که انقدر سر یخچال نریم ولی لیوان رو هی از پیشش میگیره هی مجبور میشیم بریم بیاریم  امروز حال نداشتم لیوان بیارم شیرش رو کردم تو دهنم چشتون روز بد نبینه یه عنکبوت رفت تو دهنم من از همه جا بی خبر حس کردم یه چیزی تو دهنمه بعدش یه حس درد شدید کردم همونجا اب نخرده رو ریختم دیدم عنکبوته حالا قیافه من رو حدس بزن........ الان بشدت زبونم باد کرده و درد میکنه ولی بروم نمیارم که گیر بدن بریم دکتر خلاصه این که عنکبوتی که داری این متن رو میخونی دیگه نزدیک من نشو که بد میبینی -_-",
    "اون زمونا که از اين نوشابه شيشه اي ها بود يه روز خواستم يه شيشه که اضافه اومده بود رو بذارم تو در يخچال ديدم بلنده و جا نميشه.\n \nدرش آوردم يکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب ديدم نه، بازم جا نميشه!\nمن:|\nنوشابه :>>",
    "رسيدم توي کوچه مون ، ديدم يه خانومي داره ماشينش رو بين دوتا ماشين ديگه پارک مي کنه….\n جاي پارک خيلي کم بود و بنده خدا حسابي کلافه شده بود….\n وايستادم و فرمون دادم بهش ، « بيابياااا، خب!حالا فرمون رو کامل برگردون!خوبه خوبه، خاموش کن.»\n بعدش هم بدون اينکه منتظر تشکر خانومه بشم راه افتادم برم\n که ديدم خانومه صدا کرد و گفت دستت درد نکنه ، زحمت کشيدي!!!!\n گفتم خواهش مي کنم ، کاري نکردم…\n گفت : دانشمند! من داشتم از پارک در مي اومدم…\nمن :/\nخانومه :))))\nجاي پارک :@\n ازين سوتي هاي ضايع نديم جلو خانومااا  ))",
    "رفیقم میخواست لپ تاپ بخره تقریبا هیچی بارش نیست \nزنگ زده میگه میخوام لپ تاب مارک لگزوز بخرم خوبه یا نه (منظورش همون ASUS ) بود. . . .  در اون لحظه بود که من از خنده منفجر شدم \nن شما بگین اخه رفیقه من دارم . . . . .",
    "آغا چرا هميشه دنبال سوتي ديگران باشيم پس تكليف سوتي هاي خودمون چي \nامروز خير سرمان براي نهار رفتيم خونه مامان جونم ... اونها هم خانه شون رو دارند نقاشي ميكنند بابا م با جناب نقاش (كه از آشناهاي دورمونه و كلي هم باهاش رودربايسي دارم ) داشتند نهار ميخوردند من هم براشون آب بردم بابام گفت خدا پدرت رو بيامرزه منهم در جواب  خيلي شيك و مجلسي گفتم خدا اموات شما روهم بيا مرزه تازه وقتي بابام برگشت مات و مبهوت نگام كرد فهميدم چي گفتم و سريعا از محل حادثه متواري گشتم",
    "یادمه 12.13 سالم بود که از مامانم پول گرفتم رفتم بستنی بخرم دقیقا\" بغل بستنی فروشی یه کلوپی بود که ی اهنگ خارجی گذاشته بود \nعاغا منم جو گیر شدمو کم کم دستام رفت رو هوا و شروع کردم ب رقصیدن بعد چند دقیقه که به خودم اومدم دیدم بله ی ملت دارن ب من نگاه می کنن\nمنم برگشتمو ب سمت افق فرار کردم \n\nراستی اینم بگم ک اولین پستمه.",
    "ی خاطره از بچگیمه که خودم خیلی دوست دارم\nحدود 5 سالم بود که با داداش بزرگم رفتیم پیشه gf داداشم منم با خودش برده بود که بهش گیر ندن رفتیم زمین بازی بدمینتون اونا بازی کردن دختره هم اسمش مریم بود اون رفت واسم یه بستی خرید موقع خدافظی هم مریم بوسم کرد و باهام بای بای کرد\nغروب که داشتیم با داداشم برمیگشتیم خونه داداش گفت معین یه وقت تو خونه نگی مریم برام بستی خریدا بگو داداش خرید واسم\nمنم بچه بودم نامردی نکردم تا رسیدم خونه ( بستنی هم هنوز دستم بود ) به بابام گفتم سلام این بستنی رو مریم برام نخریده هاااااا داداش واسم خریده \nبابام ی چشغوره ب دادش رفت\nالان هم که 24 سالمه هنوزم که هنوزه با داداشم بعضی وقتا یاده اون روز میکنیمو اون به شوخی ی دونه میزنه پس کله ام و بهم میگه اوسکول",
    "واسه ماشین پسر خالم میخواستیم بریم ضبط بخریم من بهش گفتم اگه بتونیم از این ضبطایی که از رو ماشینا میدزدن پیدا کنیم خیلی ارزونتر در میاد.حالا رفتیم تو مغازه پسر خالم برگشته به فروشنده میگه:داداش ضبط دزدی تمیز چی داری؟!هیچی دیگه کلی به یارو توضیح دادم که این طفلی عقب موندست و منظوری نداشته :|",
    "مامانم داشت آشپزی میکرد رفتم ناخونک بزنم با یه خشم عجیبی گفت این روغنو میریزم رو صورتتااا ...\nیعنی ۱۹سال جلبک پرورش داده بود اینجوری رفتار نمی کرد باهاش ..",
    "سلام. من کارم جوری هست که برنامه ی مشخصی ندارم. شب، روز، وقت و بی وقت مشغولم....\nدیروز رفتم در یه مغازه کامپیوتری، یه دختر خانوم خیلی فیس و افاده ای هم اونجا بود، رفتم جلو تا کیبوردم رو بدم تعمیر کنه یه جوری خودشو گرفت انگار چه خبره!!!!!!\nداشتم میومدم بیرون حواسم نبود، برگشتم به مغازه دار گفتم: \n              ببخشید شما تا کی بیدار هستید من بیام کیبورد رو بگیرم؟!!!!!!\nصاحب مغازه :-O\nدختر افاده ای: :)))\nمن: :((((\nاین کاره آخه من دارم؟",
    "دخترخالم اینا طبقه بالا خونمون مستاجرن.اون اولای ازدواجشون من ی بار واس کنجکاوی رفتم بالا ببینم کی اومده خونشون همین که دمه در خونشون رسیدم یهو در خونشون باز شدو با خودشو شوهرش که پسر اون خالمه(دخترخالم با پسرخالم مزدوج شده)با خالمو شوهرش روبه رو شدم.نه راه پس داشتم نه راه پیش واس همین گفتم مامان گفته شام بیابن خونمون\nوااااااااااای اوج فاجعه اونجاست که شبش قرار بود بریم خونه دوست بابام که پسرش روم نظر داره.بعد که قضیه رو به مامانم گفتم کلی دعوام کرد اینکه خاک تو روحت و اینا......\nدر اخر خالمو اینا امدن شامو خوردنو رفتن منم واس جریمه مجبور شدم همه ظرفارو تنها بشورم\nن اخلاقی:فضولی حتی به قصد کنجکاوی ممنوووووووووع",
    "پارسال رفته بودیم تفریح بیرون بچه ها هم مشغول بازی بودن خواهر زادم که 3 سالش بود یهو گفت بچه ها بیاین سوسک پیدا کردم همه بچه ها دوان دوان رفتن سوسکو ببینن....\nیه هویی گفت سوسکو بکشم؟؟؟\nبرادر زادم که 4 سالش بود گفت نه گناه داره آخه اونم مثل تو یه حیوونه...\nمارو میگی مردیم از خنده...",
    "&&&&&  JAJOoL  &&&&&\nسلام بچه ها ما دو روز پیش تصادف کردیم  ماشین که خدا بیامرزتش روحش شاد یادش گرامی به تاریخ پیوست البته تصادف اونجوری هم نبودا فقط یه ذره رفتیم رو  تپه شن ماشین چپ کرد سر خورد رفتیم تو ستون برق شوت شدیم  تو جوب حالا اینا رو ولش کن سر من شکسته بود تو بیمارستان منتطر دکتر بودیم خواهرم اومده میگه پشت گوش من میسوزه ببین چیشده ؟ منم بهش گفتم :هانیه پشت گوشت مخملی شده(((:",
    "چند سال پیش برف سنگینی اومد که اگه از کنار بخاری یا شوفاژ می رفتی کنار قندیل می بستی....\nخلاصه اون روز سه تا از دوستای بابام که فوق العاده با کلاس بودن اومدن خونمون شانس بد ما برق رفت و شوفاژ ما هم که برقی بود قطع شد....\nمنم به مهمون ها گفتم الان گرمتون می کنم....\nبعد هم مثل خنگ ها رفتم انباری که طبقه سوم بود بخاری برقی رو که ۴۰ کیلو بود با هزار بدبختی آوردم پایین بعد زدم تو برق دیدم همه دارند می خندن ، نگو برق قطع بوده....\nهمونجا رفتم خونه همسایمون تا شب که اونا بودن برنگشتم....",
    "***rozegoltanha***\nخانواده نخبه اس ما داریم!\nکلا سه تا فرزند هستیم!\nخودم پیش دانشگاهی هستم ترم دوم 6تا تک آوردم تو خونه بهم میگن تکاور(تک آور)!\nخواهرم سوم دبیرستانه یکی تک آورده ولی درس اصلیه یعنی حسابان یک شده بهش میگیم تک تیرانداز!\nداداش کوچیکم اول دبیرستانه 11تا تک آورده (امتحان اول یعنی دین و زندگی قبول شد ولی بقیه رو تا آخر رگباری تک آورد) بهش میگیم تیربار!",
    "اعــــتراف ميكنــــم تآ هميـــــن چن وقت پيش فكــ ميكردم هر خدمآتي\n\nكه بآ كآدر مجرب ارائه ميشه كاركنانش مجـــــردن همگـي *_*\n\n+خو چيه مگـه من دهه دشتآديم كه همه چيو بدونم؟ (-_-)\n\n+لآيكـــــ :ايشال نداره حالا مونده تا ياد بگيري اين چيزارو !",
    "*-**-***-****-*****-******-*******-خـــــــود♥تــــــــــی !!-*-**-***-****-*****-******-*******\nاین چند روزه همش مهمون داشتیم...یه دراکولای دهه 90 کصــــــــٌافـــــــطم\nبود\nیعنی دیوونم کردا...\nمنم محکم هلش دادم سرش خورد کف زمین و شروع کرد به جیغ داد و گریه\nبعدش منم رفتم تو فاز دوم نقشم که کسی شک نکنه!!،خیلی عاشقانه بغلش کردم و گفتم : آخی عزیزم.هی بهت میگم ندو،چرا گوش نمیکنی؟؟دیدی افتادی زمین؟؟؟!!!  (مهمون حبیب خداست)\nمن : ^_^\nدراکولا : :-((((    O_o\nخلاصه بگم که انتقامتونو گرفتم\nسنگدلم نیستم.یه ذره بی احساسم فـــــــــقــــــــــُط...\nلایک:برو گمشو فـــــــــقــــــــــٌط بی احساس کصافط!!!!!!",
    "« از دفتر خاطرات یک دیوانه »\n\nیه بسته نمک روی میز بود...\nمن: بابا این هروئـــینه؟\nبابام بعد از یه نگاه تاسف بار به من: نه، این کوکائینه... هریوئین ها رو گذاشتم تو کابینت...!!!\n\n\nمن  /-:\nبابا  (-;\nمافیا2  )-:\nبابای خوش فازه من دارم عایا؟؟؟",
    "یه بارم نشد ما یه چیزی بخریم برای شادی دلم هم که شده قیمتش نخواستم بالا بره.حداقل پایین نیاد !!\n3 ماه پیش یه گوشی خریدم 1 میلیون و دویست هزار تومن.امروز قیمت کردم دیدم شده 800 هزار تومن!!!!!\nاونوقت دوستم پارسال لب تاب خرید 1 میلیون تومن.امسال شده 3 میلیون !!!!!!!\nیعنی دست هرچی بد شانسه از پشت بستمااااااااااا !!!!!!\nخوش شانسا هم باید برن جلو دوستم لنگ بندازن !!!!!!!",
    "سلام بچه ها \nامروز داشتم برای یه کسی کپی میگرفتم بعد دستگاه کپی به جای یکی برگه دوتا برگه داد \nبعد دیدم آقاه هی می خواد برگه دیگه رو از پشت سر تو دستگاه بزاره \nهیچی دیگه تا اتاق  دیگه رفتم ببینم چیزی هست گاز بگیرم یا نه \n\n\n ولی از وقتی تو 4jokعضو شدم اصلا به دنیا یه جوری دیگه نگاه میکنم والا.",
    "دیروز خسته و کوفته از بیرون اومدم بعد چن دقیقه مامانم صدام کرد برا ناهار\nبعد دیدم یه بشقاب گوجه پخته له شده گذاشت جلوم\nگفتم مامان این دیگه چیه؟\nگفت املته دیگه!!!!!!!!!!!!!\nمنم همینجوری متعجب نگاش میکردم\nبعد گفت: خب تخم مرغ نداشتیم میگی چی کار کنم؟\nبه این برکت قسم...",
    "بچه پسر داییم(4سالشه) اومده نشسته رو پای مامانم منم کنارشون نشستم.\nآقا دست کرده تو بینیش\nمامانم:نکن دست تو بینیت بده!\nتحفه در حالی که دستشو تو بینیش می چرخوند با اشاره بمن:میخام درش بیارم بدمش به این!!!\nمنo-O\nخودش: )\nاونی که میخان بدنش به من : |\nمامانم: \\\nآبرو ندارم تو جمعی که این بچه توشه!!!",
    "یه روز یکی از دوستای قدیمم زنگ زده به گوشیم که من از بانک...هستم شما برنده خوش شانس ما هستین و برنده یک دستگاه سوزوکی ویتارا شدین بهش گفتم برو یکی دیگه سر کار بذار من اصلا این بانک حساب ندارم...بوق بوق بوق.اینا فحشام بود که خودش معرفی کرد خلاصه شانس آورد.",
    "يك روز دختر خاله م خونه ما بود (اسمش سهيلا ست  يه كم چاقه هميشه يه مانتو صورتي مي پوشه با آرايش غليظ وم‍‍ژه مصنوعي)\n داشتيم صحبت مي كرديم گفت دوستام همه به من مي گن سيندرلا!!\nمن يه نگاهي بهش انداختم و گفتم ولي بيشتر به \"سرنده پيتي\" شبيهي\nهيچي     بلند شد قهر كرد و از خونمون رفت\nفكر كنم ناراحت شد",
    "آغا اون زندايي و دايي خسيسم يادتون هست؟(پست شماره85320)\nرفتمخونشون ديدم داييم داره حرس ميخوره گفتم چي شده؟ميگه بچمو بسيج ثبت نام كردم بيست هزااااااااااااااااار تومن ازمون گرفت.گفتم خوب چيكار ميكنن؟ميگه ميبرنشون اردو و يه جايزه پونزده هزار تومني ميدن يه سري كتابم ميدن.\nمن:00\nداييم:-00000000(همچنان در حال حرص خوردن)",
    "داشتم پستای بچه ها رو لایک میزدم مادرمم کنارم بود یه پست رو اشتباهی دوبار لایک زدم که پنجره باز شد که شما یک بار لایک کردید مادرم میگه تو دوبار زدی قبول نکرد میگم اره هرکسی فقط یکبار میتونه لایک بزنه میگه خوب بزار من بزنم\nالهی فدای مادرم بشم که فکر میکنه خانم صادقی نشسته نگاهمون میکنه که میخواد برای دوبار لایک یک پست یکبار من بزنم یکبارم خودش تا قبول کنه\nلایک:سلامتی مادرای عزیزتون",
    "ما بچه بودیم جرعت نداشتیم پامون و جلو مامان بابامون دراز کنیم، حالا دیروز داشتم تو خیابون راه میرفتم شنیدم یه گودزیلاهه داره به مامانش میگه:حداقل بریم خونه ی مامان جون دو ساعته مارو این جا معطل کردی! بدبخت مامانه هم هیچی نگفت.\nمن :-O\nمامانه :|\nگودزیلاهه :((\nسازمان حمایت از کودکان D:",
    "لعنت به دهنی که بی موقع باز بشه\nی سری کار اداری داشتم رفتم انجام بدم .خیلی شلوغ بود با کلی خواهش والتماس از خانم متصدی که کار منو سریع انجام بده برم وقتی پروندمو گرفت طبق عادت که به دوستام بجای تشکر میگم خیلی اقای برگشتم به خانمه گفتم خیلی اقای خانم یهو برگشت با اخم گفت بله! منم فهمیدم سوتی دادم امدم درستش کنم حول شدم گفتم اخ ببخشید می خواستم بگم خیلی خانمید اقا\nهیچی دیگه هنوزم کارم انجم نشده",
    "بابام زنگ زده آژانس میگه سلام آقا اتوبوس دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  \nمن:o-o\nمامانم:O-O \nپست اولمه همکاری کنین خواهشا",
    "رفتم میوه فروشی گیلاس بخرم\nمیگم آقا کیلویی چنده؟؟\nمیگه:4500\nمیگم باشه یه پلاستیک بده بریزم\nمیگه اگه خودت بریزی 5000 هزار کیلویی!!!\nمیگم مگه دستای من و تو فرق داره!!!\nدیگه حرصم گرفت اونجا نخریدم\nچند مغازه پایین تر رفتم خریدم\nخیلی میوه ش قشنگ تر بود \nتازه خودم ریختم تو پلاستیک کیلویی 4000\n\n:P",
    "از وقتی عبدالمالکی آهنگ (خب به درک) رو خونده به هر کی هر چی میگم میگه : خب به درک ...... سرما خوردم فکر کنم ...خب به درک ..... میخوام برم دستشویی ...خب به درک... به مامانم میگم گشنمه میگه خب به درک....بابایی کاغذم تموم شده اومدنی میگیری؟...خب به درک....\nبابا علی آقا بیکاری از این آهنگای بدآموز میخونی؟ اصلا من هفته آینده اهنگ (باشه عزیزم) رو با کیفیت عالی روانه بازار میکنم بزنه رو دست این آهنگت... والا سرخورده شدم انقد بهم گفتن به درک\nلایک= خب به درک",
    "aغa ميخوام يه اعترافي كنم\nبچه كه بودم(همچين بچه هم نبودما)اومدم كاغذ روغني درست كنم واس خطاطي رفتم يه كاغذ ا-4 برداشتم تا حلقشو كردم تويه ليتر روغن سرخ كردني بعد خشكش كردم!\nكاغذ روغني نشد ولي كاغذ كالك شد!بخدا امتحان كنيد\n.\n.\nيه خواهشم از مسافراي كه به شمال مسافرت ميكنن داشتم كه لطفا فرهنگو رعايت كنيد.(با همتون نبودما)",
    "میگن تحقیقات جدید نشون میده پشه ها بیشتر کسایی رو نیش میزنن که گروه خونی شون O باشه\nینی علم پشه ها انقد پیشرفت کرده که اول گروه خونی طرف رو تشخیص میده بعد نیشش میزنه؟؟\nاونوقت من تا 18 سالگی نمیدونستم گروه خونیم چیه\nبععععله ما اینیم ):",
    "یادش به خیر  دوم دبستان بودم درسمون رو تصمیم کبری بود ،عاغا معلممون املا گرفت درس خودش هفت هشت خط بود من سه چهار خط عقب افتادم ، گفتم چکار کنم چه کار نکنم ، به جای املا مشقم رو بردم بهش دادم  { آره داداش حال کردی ،یه همچین متقلب باهوشی بودم } خلاقیتم تو حلقتون ،لامصب ولی با وجودی که مشقم رو جای املا داده بودم سیزده آوردم !!!",
    "عتراف می کنم یه با زنگ زدم 700 اپراتور ایرانسل کلی پشت خط منتظر موندم تا بعد یه ربع یه پسره جواب داد منم حواسم دیگه به گوشی نبود هل شدم گفتم: سلام منزل آقای ایرانسل؟",
    "اغا ما تو دوران دبستان بوديم يكي از بچه ها كه خيلي ماماني بود ميخواست بشينه سر جاش يكي از بچه هاصداي يه كاري رودراورد\nاغا اين بچه هه يهو قرمز شد دادزد\nمن نبودم..\nمن نبودم\nمن نبودم\nلايك اصلنم خودشو لو نداد",
    "دیشب رفته بودیم خواستگاری(چیه بم نمیاد؟ففط به شما میاد؟!!خعیلی هم دلشون بخواد.کجا می خوان همچین دسته گلی گیر بیارن؟این جمله آخری از قول مامانم بود!) آغا یعنی قریب به یک ساعت و چهل و پنج دقیقه منتظر شنیدن این جمله کلیشه ای بودم که(خوب بریم سر اصل مطلب)!سکوت محضی (محز،مهض،محظ) حکمفرما بود در حد سکوتی که خونواده دارن اوشین میبینن!بابای عروس هم اومده بود صاف نشسته بود پیش من هر چند دقیقه یه سوال ازم میپرسید.یعنی له له شدم.فک کنم نصف یه بسته دستمال کاغذی مصرف کردم.یعنی تو کنکور این قدر عرق نریختم خداییش!!!",
    "یادش بخیر دبیرستان...\n\nیه دوستی داشتم تا اون موقع صورتشو اصلاح نکرده بود (زمون ما خیلی تا دبیرستان صورتشون رو اصلاح نمیکردن)\nخدا چشمتون روز بد نبیه یه ژیلت خریدم به چندتا از هم کلاسیام گفتم بریم بگیریمش d:\nکل دبیرستان و دنبال کردیم تا بلاخره گرفتیم واسه اینکه این همه دویدیم دنبالش نصف سبیلشو زدیم حالا ما دویدیم اون دنبال ما بود (((:\nبعد از اینکه کلی خندیدن و دویدن زنگ خورد مجبور شدیم ژیلتو بهش بدیم\nتا الباقی جنایت رو پاک کنه .\nنمیدونم شب رفته خونشون چی گفته تو خونه ((((:",
    "یه درسی ما داشتیم کامپیوتر و کاربرد آن در مدیریت...\nیه روز تو کلاس کامپیوتر بودیم داشتیم برنامه مینوشتم ناگهان یکی از دخترای کلاس  بلند گفت : استاد ببخشید ، کامپیوتر ما شوتینگ دوون شد.....\nما هم خندیدیم که خستگی کلاس دراومد....\nدر واقع منظورش همون شاتینگ دوون (shutting down) بود....",
    "امروز وقتی فهمیدیم داریم ورشکست میشیم رفیقم عکسیو از تو جیبش در آورد لبخند تلخی بهم زذ (عکس زنش بود)....\n.\n.فهمیدم مشکلی بالاتر از ورشکستگی وجود داره به زندگی امیدوار شدم\nبا لایک شما امیدوارتر میشم .\nبزن قلبو",
    "آقا چند وقت پیش میخواستیم بریم مسافرت خونه یکی از فامیلامون راه دور،  ی دیگ  مسی بود که باید براشون میبردیم. قرار بود بابام اینا بیان دانشگاه دنبالم ازاون طرف بریم.تو کلاس به مامیم اس دادم با دیگ نیاید جلو دانشگامونااااااا!!!!!\nمامانمم همون موقع اس داد ما الان یک ساعته با دیگ دمه دانشگاتونیم!!!!!\nهمون موقع هم کلاس تموم شد.اصن ی وضییییییی.......\n ازاون موقع به بعدم فکو فامیل به بابام میگن عبدوالاحمد دیگی......\nهمچین فکو فامیله قدرشناسی داریم ما.......خخخخخخخخخ",
    "\"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است\"\nیادمه واسه تعطیلات تابستون رفته بودیم خونه داییم تو همدان.یه روز پسر داییام گفتن امروز بریم بیرون دسته جمعی یه حالی عوض کنیم پسردایی  بزرگم گفت بریم کافی شاپ بقیشونم قبول کردن.منم که نمیدونستم کافی شاپ چیه رومم نمیشد بپرسم کافی شاپ چیه؟خلاصه دسته جمعی را افتادیم رفتیم کافیشاپ گارسونه پرسید اقایون چی میل دارین؟هرکدوم ی چیز گفتن منم گفتم یه فنجون کافی شاپ لطفا.چشمتون روز بد نبینه همه اونایی که تو کافی شاپ بودن نگاه میکردن یه لحظه حس کردم دارن ازم فیلم میگیرن دیگه بقیشو تا اخر خودتون حدس بزنید",
    "من هروقت میخوام یه مطلب واسه فورجوک بنویسم مسدود میشه \nمنم انقدر متنمو یاداوری می کنم که دیگه حالم از چیزی که میخوام بفرستم به هم میخوره و در اخر بیخیالش میشم",
    "میخوام یه اعترافی بکنم (واقعیه):\nبچه که بودم با مامانم که دعوام میشد میرفتم یه ساک کوچیک برمیداشتم و عروسک هام و لباسام رو توش میذاشتم و از در خونه هم میرفتم بیرون به مامانم هم میگفتم دیگه برنمیگردم...برای اینکه مامانم بترسه میرفتم تو پارکینک(حالا اصلا هم نمیترسیدا)...خلاصه بگم بعد از دو دقیقه دوباره تو خونه بودم...\nیه همچین بچه ای بودم من!",
    "الان چن روزه با شوهرم و برادرشوهرم اومدیم شمال،خونه مامانم اینا.\nدیروز خالم اینام اینجا بودن،خنده بازاری شده بود اینجا.میخواستم در شیشه سس رو وا کنم زورم بهش نمیرسید،پیمان(پسرخالم)اومده شیشه رو ازم گرفته میگه:کار هر بز نیست خرمن کوفتن...فک کردیم حرفش دامه داره ولی خفه خون گرفت..مامانم با اشاره ب پیمان:...گاو\nنر میخواهد و مرد کهن...خخخخخخ سر سفره نشسته بودیم ک گوشیم زنگید،جواب دادم...همین موقعم این دوست کصافتم وخ گیر آورده بوم،داشت مخمو میخورد ب غرآن...گوشیو از خودم دور کردم و چن بار گفتم:الوووو...ال..الوالو...دوبارم زدم روش.بعد قطع کردم. برادرشوهرم برگشته جلو بابام میگه:کره خر عجب مارمولکیه...پیمان خودشیرینم یدونه زد پس کلش و گف: دفه اول و آخرت باشه ک به شوهرخاله ی عزیزتر از جوووونم توهین میکنی...بابامم ن گذاشن نه ورداش،یهو برگشت بش گف: حالا تو چی،آشه ی داغ تر از کاس میشی...هیشکی متوجه سوتیش نشد ک یهو من برملا کردم: آشه ی داغ نر از کاس؟باباجون،منظورت همون کاسه ی داغتر از آش بود دیگه؟...بابامم ب پیمان گفت:پیمان جان،قربون دسدت یدونه تو کله اون میمونم بزن...\nادامه در پست پایینی",
    "پارسال زمستون رفته بودیم مشهد منم عادت دارم هروقت میرم سفر کلی تیریپ میزنم اونموقع هم کت شلوار وپالتو دستمال گردن داشتم اقا ما هر هتلی میرفتیم که اتاق بگیریم قیمتشون رو دوبرابر میگفتن رفتم تو یه پارک کتم و پالتو و ذستمال گردن رو دراوردم یه پلیور پوشیدم زدم تو شلوار شلوارمم تا جای که راه داشت کشیدم بالا تقریبا تا روی سینم یه کلاه هم داشتم پشتو رو کردم گذاشتم سرم رفتم یه اتاق با نصف قیمت گرفتم",
    "توی بیمارستان بودم که برای انجان یه نیمچه عمل داشتن منو آماده میکردن ولی به جای بیهوشی بهم یه آمپول خواب زدن که بخوابم . منم از همون اولش گفتم من نمیخوابم تا دکترا رو ضایع کنم . آقا همینم شد و من بعد از چندساعت همچنان بیدار بودم ، آخرش دکتره گفت حالا که نمیخوابی مجبوری بدنت رو سِر کنیم .\nاینجا بود که به پشتکارم تبریک گفتم ، هرچند بماند که تا یه روز منگ منگ بودم ... !",
    "سلـام دوستان ^_^\nعاغـا یـه بـار من و مـامـانم تنهـا بودیـم میخواستیـم تاکسـی بگیـریم .\nشـب ـم بـود .\nخونـه مـام 4 راه لشگـر [لشکـر] ـه .\nبعـد یـه تاکسـی اومـد بـوق زد ، مامانـم داشـت میگفـت 4 راه ... که دیـد عقـب 2 تا مـرد هیکـل نشسـتن ! گفـت نـه !\nینـی فـرض کـن یکـی تو خیابـون داد بزنـه 4 راه نـــه !!!\nراننــده o‎_O\nاون 2‏ تا مـرد :o\nمـامـانم ^_^\nمـن D:",
    "اعتراف مي كنم بچه كه بودم من و دوستام از تو آبگيرها  قورباغه ها رو جمع ميكرديم و توي قوطي ميذاشتيم وزير قوطي أتش روشن مي كردم تا قورباغه خوب پخته شوند",
    "اونروز بازي مورد علاقه ام براي ps3 هم اومد منم گفتم دانلود كنم ! حجمش ٤.٧ گيگ! اونم يه پارت! در طي ٣ شبانه روز با اينترنت شب گذاشتم دانلود شد بعد اومدم نصب كنم ديدم ورژن دستگاه پايينه ! بعد ٢٠٠ مگ فايل آپديت رو دانلود كردم! بعد نصب كردم گفت psn ثبت نيست و بايد يه نرم افزار نصب كني با اون دور بزني !!! بعد اونو دانلود و نصب كردم فهميدم نمي تونم خوب ريكاورش كنم براي همون نمياد ! يعني تلاش ١ هفته هيچي ديگه!!! آخر سرم نيومد!",
    "‏ ‏                    k ‎:‎ E‎@‎‎@‎‎@‎‎@‎‎@‎\nیادش بخیر بچه که بودیم تو روزای گرم تابستون  با داداشم میرفتیم تو حیاط شیلنگ رو بر میداشتیم میفتادیم دنبال هم و همو خیس خیس میکردیم اینقدر آب سرد بود نفسمون بالا نمیومد ، از صد تا سرزمین موج های آبی و استخر بهتر و هیجان انگیز تر بود ،لامصب وقتی بابا میومد میدیدمون شیلک و بر میداشت و میزدمون ،عاغا مگه جاش میسوخت، آه ه ه  یادش بخیر\nلایک =داداش اشکمو دراوردی\nلایک =خاطراتم رو زنده کردی\nلایک= واقعا یادش بخیر",
    "بچه بودم داشتم میرفتم دم خونه خالم اینا\nاون موقم یه بقال کوتوله کنار خونشون مغازه داشت\nدیدم داره میدوه دنبال پسر خالم اونم فرار کرد رفت\nبعد اومد دم خونه خالم و به شوهر خالم گفت ببین پسرت ازم خرید کرده\nجاش بهم چی داده\nنگا کردم دیدم عکس پولا تو کتاب دوم دبستانو بریده داده بهش\nبعدم که باباش داشت دعواش میکرد جوابش گفت\nخوب من فکر کردم این کوچولو باید پول کوچولو بش بدم\nمن که هنوزم یادم میفته کلی میخندم",
    "وقتایی که داداشم پست رو میگه و من میزارم و تایید میشه یاد اون موقع هایی میفتمکه خواهرم برام انشا مینوشت و 20 میگرفتم:)\nیعنی همچین آدم متکی به خودی هستم من:/\nجامعه به من نیاز داره:)",
    "اون روزی رفته بودیم واسه ثبت نام دانشگاه ، وقتی ثبت نام کردم از آموزش اومدم بیرون .. مامانم اومده میگه :\nبیا مهسا برات 2تا دوست پیدا کردم .تو شهر غریب ، تو که خودت عرضه نداری :-| تازه با ماماناشونم دوست شدم :-)\no_O \nحالا جالب اینجا بود که اون دوتایی که پیدا کرده بود نه رشتشون ، نه روزای کلاساشون .. مثل من بود ... بعد اون روزم دیگه ندیدمشون :-)",
    "یادش به خیر چن سال پیش، یه مخاطب ویژه داشیم یه عادتی داشت (گلاب ب روتون) هیشه دستش تو مماقش بود، یه روز این خیلی ناراحت بود و دلیلشم نمیگفت، ما هم خواستیم دلداریش بدیم گفتیم اگه مهمات مماقت تموم شده بفرما انگشتتو بکن تو مماق ما و حالشو ببر!!!\nولی خب بی لیاقت گذاشت رفت. ینی دلداریم تو حلقش",
    "يكياز اشناهامون به بچش يادداده بود كه هركي رو ديد گوششو بگيره بگه بوق بزن بوق بزن(اشناي بي تربيته داريم؟)خولاصه اينا يه بار يه تاكسي ميگيرن بچه ميشينه صندلي عقب پشت راننده يهو پاميشه گوش راننده روميگيره ميگه بوق بزن بوق بزن\nبقيه راهو بايه تاكسي ديگه اومدن...",
    "اندر احوالات ما درخوابگاه\nیه شب تصمیم گرفتیم روح احضار کنیم از قبلش با هماهنگی دوستم یه نخ نامرئی بستیم به پرده و اون سر نخ رو هم یه جوری از زیر تخت ردش کردیم که پیدا نبود خلاصه بچه ها رو جمع کردیم و چراغا خاموش و شروع کردیم اول اسمشو پرسیدیم مثلا مریم بود بعد بش گفتیم یه اقدامی بکن ما متوجه حضورت بشیم بعد  یواشکی نخو کشیدم که پرده تکون خورد یهو اتاق رفت رو هوا از صدای جیغغغغ های رنگارنگ!! و هرکدوم به یکی از گوشه های افق پناه بردند     قیافه من و دوست خبیث تر ازخودم ‏‏^‏-‏^     دوستای روح زده ‏:-////‏    مریم خانوم:‏)‏‏)   البته ناگفته نماند که فرداش همه افراد حاضر درمراسم کمیته انضباطی شدند ولی خععلی حال داد!   بعععله یه همچین آدم کرمویی بودم من!‏",
    "امشب اومدم یه فال گرفتم شاخم درومد از خوشحالی!‏\nنیتم باین صورت بود:‏\nیه شوهر پولدار.‏\nجواب حافظ:‏\nخواهی یافت!‏\nخداوکیلی ذوق مرگم الان!‏\nلایک: بدبخت شوهر ندیده.‏‎  ‎",
    "اغغغغااااااااااااا خانوووووووووووووم اصن هر چی :| اگه مث من تیتیش مامانین اینو نخونین :(\nما امروز خیر سرمون ناهار ماکارونی داشتیم ک من عاجقجم *---*\nلقمه اول خوردیم به خیر گذشت لقمه دومم خوردیم به خیر گذشت ....سر لقمه ی سوم این گودزیلای دراکولای بوووقمون شروع کرد به خاطره تعریف کردن :\nگودزیلا : بابا جون   یادته به من میگفتی قند و شکر کم بخور پاتو قط میکنن؟\nبابام : خب؟\nگودزیلا :ما رفته بودیم سره قبره عزیزجون یه آقایی بود (گدای محترم) پاشو قط کرده بودن این جیگرای پاش دیده میشد (منظورش گوشتای پاش بود اووووق )\nمن در اون لحظه : o.O  \n                        :|\n                             و بعد اووووووووووق\nبابام :)))))))))))))))) \nگودزیلا :D\nدیگه ام غذا نخوردم :| :( :((\nاغا واس اطلاعتون بگم پست اولمونه به یاد گدای سره قبره عزیزجون یه کمکی بکنید (لایک)",
    "خواستگار داشتم همه چی تموم همه فک میکردن از شرم خلاص میشن اقا یرروز اومدن خونمون رفتیم ک حرف بزنیم لباسم گیر کرد ب دستگیره در همچین درو غضبناک بستم طرف ترسید بعدشم حرف زد و زد اخرشم گفت من ی زندگیه رمانتیک میخوامو کسی ک هر روز عاشق تر بشه منم صادقانه گفتم حوصله این کارارو ندارم زندگی باید واقعی باشه رفتن خبری ام نیس ازشون فک کنم میخواستن فقط زردالو ب قیمت خاویارو بخورن ....\nاز ارزشای من چیزی کم نشد!!!!\nواسه خواستگار بعدی میوه نداریم فقط چای با ۲تا قند اخه من یارانمو لازم دارم پول میوه هارو از خودم گرفتن نامردا...",
    "يح يح يح!(بازم خنده شيطاني مشكليه؟)اين خاطره داداشمه\u2029رفته بودن واسه كيك و سانديس مجاني و خواب و وسطش هم دو تا تست حل كنن!\nاونوقت پشت سري داداشم ميخواست بگه من باكلاسم راني اورده بوده!\nحالا اومده بازش كنه كه يهو صداي پپس در تمام جلسه ميپيچه و همه با چشاي گرد به داداشم نگا ميكنن! \nحالا داداشم چطوري ثابت كرده اون نبوده و پشت سريش بوده اونم جايي كه با يه پچ پچ ده نفر ميريزن سرت بماند!",
    "یادمه تازه مودم گرفته بودم داشتم اولین اهنگمو دانلود میکردم داداشم اومد تو اتاقم گفت چیکار میکنی گفتم دارم دانلود اهنگ میکنم",
    "6یا7 ساله که بودم یروز بابام میخواست بره سرکار عجله هم داشت تو حیاط وایستاده بود. مامانم هم یه لیوان چای داد که به بابام بدم. بنده هم که از همون دوران طفولیت کنجکاو بودم همیشه میخواستم نحوه ی حل شدن پی پی پرندگان در مایعات رو مشاهده کنم در یک اقدام محیرالعقول یک عدد پی پی که یحتمل مال یاکریم بود و خشک شده بود رو در چای پدر گرامی انداختم و بعد از نا امید شدن از انحلال ماده مذکور در چای پیش بابام رفتم و اونم چای رو خورد و رفت \nلایک=مگه سادیسم داری؟؟؟؟!!!!\n[ارادت مند شما کتلت]",
    "دختر خواهرم که امسال باید بره کلاس اول، امروز رفته واکسن 6سالگیش زده.اساسی هم دردش گرفته . بهش گفتم با اون خانم که بد بهت واکسن زد  دعوا می کردی.برداشت صاف توی چشم نگاه می کنه می گه : خاله بجاش تو گوشش 1 جیغ بلند کشیدم\nمن :%\nخواهرم :)))))))))\nخانم کرشده توسط ملیکاجون :((((((((",
    "اومدم توسایت دیدم یکی از جوک هام تقریبا122تا یکی دیگه103 تا لایک خورد عین... ذوق کردم  \n\nبعد روی صفحه ای که جوکم بود هی reloadمیکردم هر دفعه لایکم بیشتر میشد بیشتر ذوق میکردم\n\nلایک:لایک ندیده\nلایک:عجب شانسی \nلایک:منم همینم",
    "♫☼***(محمدرضا)***☼♫\n\nیـادمـه بـچـه کـه بـودم مـامـانـم مـیـگـفـت صُـبـا کـه از خـواب بـیـدار مـیـشـی بـایـد صـورتـتـو بـشـوری چـون شـیـطـون شـبـا مـیـاد جـیـش مـیـکـنـه رو صـورتـت!!! ^_^\n.\n.\n.\nمـن بـدبـخـت فـقـط خـدا مـیـدونـه چـنـد شـب بـیـدار مـیـمـونـدم بـبـیـنـم ایـن کـیـه کـه جـیـش مـیـکـنـه رو صــورتِ مـن در مـیـره!!! ^_^",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nيكي ديگه از تفريحات سالمم تو پادگان اينه كه؛ وقتي كه ميخوام از حموم بيام بيرون؛ شير آب سرد رو باز ميكنم. بعد چند دقيقه كه آب حسابي سرد شد شير آب رو ميبندم و ميزارمش رو حالت دوش...\nبعد به نفر بعدي ميگم: \"زود بپر داخل تا آب گرمه‏!‏‏\"\nبعدش منتظر ميشم تا شير آب رو باز كنه‏!‏ :-‏)\nبعدش هم كه ديگه خودتون حدس ميزنيد... خخخخخ‏\nالبته اين براي زمستون بود؛ توي تابستون به جاي شير آب سرد؛ شير آب گرم باز ميشه‏‏!\nصداي قربانيان اين شوخي در زمستان: هااااي...هاي...هاااا...ها (همراه با صداي نفس نفس زدن‏)\nدر تابستان: آخ...واااااي...اووووف...وااي...\nچهره من در تابستان و زمستان: ;-‏)‏",
    "تو پنجم ابتدایی یه سرویس پراید داشتیم که 10 نفری سوارش میشدیم ! همه هم دوست داشتیم جلو سوار شیم برای همین وقتی این میومد دنبالمون مثل گاومیش به ماشین حمله میکردیم . یه روز بارونی بود طبق معمول سرویس اومد کنار مدرسه من و دوستم ((ز)) هم دنبالش دویدیم این بنده خدا رو هلش دادم بعد که سوار شدم بیرونو نگاه کردم دیدم نیست !!! حالا این یابو کجاست ؟؟؟\nافتاده بود تو جوی آب لیوان توی جیبش هم پر از آب شده بود !!!\nلایک = فرهنگ و مرامت تو حلق خودت !",
    "امروز داشت یه برنامه ورزشی نشون میداد, مجری از ورزشکاره توی پارک پرسید آیا ورزش تاثیری هم در سلامت روح و روان شما داشته؟؟؟\nیارو جواب میده بله دیسک کمرم خوب شده دیگه زانو درد ندارم................!!!\nپدر من اگه مجری میپرسید خب حالا تاثیرشو رو جسمتون بگید چی میخواستی بگی؟؟؟!!!!!",
    "اقا یه سوال دارم\nقبل از به دنیا اومدن پسر شجاع,پدر پسر شجاع روچی صدا میزدن؟؟؟؟؟",
    "اغا دایی ما داروسازه.یه چنتا تابسون من میرفتم کمکش.یه سری یکی اومده بود داروخونهحالا مکالمه ما:\nمن:سلام.بفرمایین!\nآغاهه: سلام.بچه ام دلش درد میکنه یه شربت دیس کیلومین میخوام!\nمن:بله؟؟؟؟چه شربتی؟؟؟\nآغاهه: دیس کیلومین دیگه!!اصلا شما که بلد نیسی به خودت دکتر بگو!!!\n\nبعد از کالبدشکافی های لازم فهمیدیم منظورش شربت دیسیکلومین بوده!!!!",
    "آغا استکان شکسه خونمون.ندیدم یه تیکه خورده اش پامو بریده مث چی خون میاد!مامانمو صدا کردم پامو ببینه بایه قیافه نگران اومده\nمیگه:ببینم رو فرش که نریخت خونش؟؟؟\nمیگم:یه کم!!!\nمیگه:ای بی عرضه!!!!1کوری انگار!!!!پاشو همه خونه رو به گند کشیدی!!!!\n\nو پای من هم چنان خون میاد....",
    "عاغا جا همتون حالی خونه عموم بودم\nیه مارمولک چسبیده بود به پنجره آشپزخونشون.(قابل توجه عزیزان آشپز خونشون رو به خیابون باز میشه)\nجونم براتون بگه مارمولکه رو که دیدم با دادو فریاد و جیغ بنفش عمومو صدا کردم که بیاد ردش کنه بره.\nنگو رفیق دیرینه بودن باهم!عموم اومد تو آشپزخونه داد زد عزیزم دلم برات تنگ شده بود کجایی چند روزه نیستی؟!!!\nیهو یه دختره از تو خیابون گفت: فدات شم کجایی نمیبینمت!!!\nدخترای نجیب و با حیان ما داریم ایا به نظرتون؟!؟!؟!؟\nمن:))))))\nزن عموم:(((((\nدختر عموم:))))))\nعموم....هیچی دیگه عموم دیدافق شلوغه رفت تو عمود محو شه!",
    "تلفن خونمون زنگ خورد بابام کنترل تی وی رو گذاشته رو گوشش میگه الو الو...\nمن دیگه حرفی ندارم...",
    "از دیروز فقط خطمو تایید میکنم  که نکنه اشتباهی وارد کرده باشم  آخه میگن خانوم صادقی یه شماره ی شانسی میگیره از بین تایید شده ها و بهش میگه شما برنده ی یک عدد تبلت کاتالوگ شده اید .",
    "تقریبا یه ماه مونده بود به کنکور عمم اینا یه شب دیروقت اومده بودن خونمون بعد به خاطر کنکورم عمم گفت ایشالا الان میریم تا بعد کنکور این روزا دیگه مزاحم نمیشیم منم اومدم بگم نه بابا این حرفا چیه گفتم: نه پس:\\\\\\ \nدختر عمم:نه پس مامان میخواستی بازم بیای:)))\nمن:نه نه منظورم این نبوووود......\nحالا مگه بقیه خندشون بند میاد!!!",
    "از این تریبون اعلام میکنم...\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nهر کس دلش واسه خاکش و وطنش تنگ شده حاضرم این فداکاریو براش انجام بدم جامو باهاش عوض کنم......ترجیحا طرف ساکن سوئد و سوئیس و اطراف این کشورها باشه ...",
    "اختصاصی ایــمان الکــتــرو ~\nاقا چند روز پیش تو ازمایشگاه دانشگاه بودیم\nاستاد چند تا دستگاه اسیلوسکوپ(یه دستگاه ازمایشیه) آورد و به هر چند نفر یکی داد و گفت باهاش کار کنید\nما هم داشتیم با دستگا کار میکردیم که یکی از دخترای بغل دستی ازم پرسید:\nببخسید اسم این دستگاه چی بود؟؟\nمنم شیطنتم گل کرد گفتم اسکول اسکوپ\nدختره: ببخشید اســـــتاد\n اســـــکول اسکوپ ما خرابـــــه\nدر همین اثنا استاد و به همراه او بچه ها همگی خشتک ها را دریدندی و هر کدام یک وسیله را گاز زدندی و دخدره هم سر به بیابان بگزاشتنده ای\n\nدخدره هنوزم که هنوزه به خون من تشنس",
    "به همین گوجه سبزی که دارم می خورم،هسته هاش رو تف می کنم تو صورت داداشم قسم عین حقیقته :-D\nپسره با کت شلوار و کراوات تو ایستگاه اتوبوس نشسته بود و تبلتش هم تو دستش بود داشت همینطوری انگشتاش رو رو صفحه تکون میداد هر 5 دیقه یبار هم از خوشحالی می پرید بالا!B-)\nپیش خودم فک کردم داره داستان می نویسه و به جمله های خودش می باله.\nیکم رفتم نزدیکش دیدم داره فروت نینجا بازی میکنه،امتیازاش دوبل شدنی از خوشحالی می پره بالا.\nمی خواستم خفش کنم مرتیکه اسگلو:@",
    "داشتیم با بابام تو خیابون راه می رفتیم اونم داشت با جدیت منو نصیحت می کرد. بابام تا یه گدایی رو دید بهم گفت :پسرم نگاه کن عاقبت درس نخوندن همینه. یه بیست متر که جلو رفتیم یه گدای دیگه رو دید گفت :اِ.... شاگرد اول کلاسمون.\nمن(:\nبابام o.O\nدرس [[tiimide]]",
    "عاقا یه بار با یک عدد مخاطب که خاص بود رفتیم کافی شاپ :)\nاونجا این سفارش داد براش سان شاین موز بیارن \nمنم گفتم داداش از همینی که ایشون گفت برا منم بیار :)\nبعد مخاطب به من گفت : من عاجق سان ساینم ^_^\nیارو رو صدا کردم گفتم داداش اینی که گفتم رو عوض کن مال ما بزرگ سالش رو بیار :))\nنمیدونم چرا مخاطب الان یه مدته در دسترس نیست :|\nبی جنبه :|",
    "من وقتی دانشگاه قبول شدم یه شهر دیگه ، روزی که رفتیم ثبت نام کردیم بعدش مامان و بابا منو بزور برده بودن پیش تک تک راننده تاکسیا ،بهشون میگفتن این دختر منه ، قراره 4 سال بیاد و بره ، هواشو داشته باشین ، اینم مثل خواهرتون . ..\nهر چی به مامان میگم اخه اینا چه یادشون میمونه من کیم ! مگه من بچم !؟ بیا بریم زشته )))):\nمامان میگفت : حرف نزن ، کاریت نباشه ، بزا خیالم راحت باشه ..\nابرو برا ما نزاشتن مامان بابا ..))):",
    "یه خواهر زاده دارم فیلسوف 4 سالشه \n مامانش حامله است بهش میگم محمد امین خاله میخواین نی نی بخرین ؟ مگه خاله جون نی نی خریدنی نیست خدا میده \nمیگم خوب خدا کی می خواد به شما نی نی بده ؟\nمیگه هر وقت صلاح بدونه \nمن ://\nنی نی 0-0",
    "یه وقتی ام یه دسمال چارخونه ی آبی صورتی داشتم تا مینداختم رو انتن همه شبکه ها درست میشد، توو خونه صداش میکردم دسمال ِ داداش کایکو، اسباب خنده هم شده بود حتی !لیکن الان و از قضای روزگار توو مرحله ای از زندگی قرار گرفتم که اگه خود کایکو هم بیاد  رو آنتن بشینه افاقه نمیکنه !",
    "باباى من كولرو كه روشن ميكنه هيچ اصلأ تــو برنامه هاشم نيست كه خاموش كنه به خدا مردم از سرما ...!خواهش ميكنم چند روز باباهامونو عوض كنيم دلم ميخواد يه ذره از تابستون لذت ببرم ( لذتش اينه كه دارى از گرما له له ميزنى بعد نزارن كولرو روشن كنى بعد از همون 5 ديقه كه روشن ميكنن لذت ميبرى )!",
    "آقا میدونم کرم دارم نمیخواد شما بگید ههههههه\n\n\nچند وقتیه میام سایت اس ام اسای سرکاریشو ساعتای 1یا2شب میفرستم برای رفیقام اوناهم با روی باز و با فحشای خاک برسری ازم پذیرایی میکنن ولی خدایی اون مردم آزاری به اون فحش خوردنش میارزه هاااااا\nحالا من:دی دی دی\n رفیقام:او او او او",
    "پونه هستم با منفی یک\nاقا ما تازه ازدواج کرده بودیم هر شب یه جا دعوتمون میکردن دیگه خسته شده بودیم یه چهار شنبه ای خوشحال و خندان ازینکه امشب ازادیم دوتایی زدیم بیرون واسه یه پیاده روی طولانی ناگهان موبایل کیوان زنگ خورد دیدم تند تند داره میگه ما تو راهیم سرتونو درد نیارم 30تا ادم گشنه تو رستوران منتظر ما بودن ما هم کلا یادمون رفته بودهیچی دیگه وقتی رسیدیم دوتا پیتزای سرد پرت کردن جلومون ینی زود کوف کنین میخوایم بریم 3 ساعته علافیم اقا ازون موقع بعضی وقتا توهم میزنم نکنه یه جا باید میرفتیم یادمون رفته\nلایک=لاو فامیلاتون تو حلقت",
    "آقا امشب سوسک اومده بود خونه بعد غیبش زد، من و پدر گرامی‌ با کفش دنبال اون فلک زده می‌گشتیم که خواهرم برگشته بهم میگه \"حواست باشه گودزیلا (خواهر‌زاده بزرگ) از زیر این بچه (خواهر‌زاده کوچک) ر‌د نشه\"...  یعنی‌ تا چند دقیقه سوسک هم داشت موکتو گاز میزد، موندم کجای این گودزیلا طفلکی شبیه سوسکه (من: آخی نازی... :* )\n\nچند مین گذشته ما هم هنوز دنبال گودزیلا (ببخشید سوسک) می‌گشتیم که دوباره میگه \"ما توی خونه از این ا‌شی‌ مشیا داریم واسه سوسک\" (یعنی‌ خدای سوتی شده بود امشب) همون لحظه سوسک پیدا شده، حالا گودزیلا به مامانش در حین فرار به سمت مبل و جیغ زدن و ... : \"مامان جان اون ‌ام‌شیه نه ا‌شی‌ مشی‌ \" (من: حرفمو پس میگیرم :| )\n\nدیگه سوسکه پیدا نشد، خدا کنه حد‌اقل موکت مسمومش کرده باشه\n\nlike = آمین",
    "کچل بشم اگه دروغ بگم\nسال اول دبیرستان بودم که برا اولین بار 1 دبیر مرد داشتیم(دبیر زبان)\nبه ما هم اینقد به این آقاهه گفته بودیم خانوم اجازه خانوم اجازه\nاین دبیره یه روز با عصبانیت گفت هر کی از این به بعد خانوم خطابم کنه میان ترمشو صفر میدم\nحالا چشتون روز بد نبینه\nبنده جلسه ی بعدش 1 بار بهش گفتم خاله 1 بار با صدای بلند و خیلی جدی گفتم مامان\nبیچاره داشت منفجر میشد:)یادش بخیر",
    "عاغا داشتم میرفتم خونه ک 2تا گودزیلا رو دوچرخشو وسط پیادرو وایساده بودن,یکیشو با ی اینه بازتاب نور خرشیدرو مینداخ رو صورت مردم و 2تایی هر هر میخندیدن!!!!\nاومدم از 1متریشون رد شم یهو نور رو صاف زد تو چشم,برگشتم ی نگاه بهش کردم اونم صاااااف زل زده تو چش من هرهر میخنده!!! خدایی شانس اورد گودزیلا بود...\nهیچی دیگه منم ک دیگه کاری نبود بکنم ی نیش خند ب تمسخر زدم و ب راهم ادامه دادم, باور کنید اگه خسته نبودم میرفتم ک تو افق گم شم....",
    "یکی‌ از بچها نامزد کرده، دیروز رفتن خرید، حالا رفتن سرویس انتخاب کردن که بخرن، همه گفتن عالیه، حالا نظر عروس خانوم :\"خیلی‌ قشنگه‌ها اما ارزونه\"\nداماد و خانواده O_o\nما و دوستان o_O\nسرویس O_O\nاتحادیه طلا فروشان ^_^\nعروس *_*\n\nدارم میرم افق... یه کلاس آشپزی ثبت نام کنم تا یکم این حرکت خطیر واسه شخص من به تعویق بیفته از من به شما نصیحت شما هم بیاین, صد رحمت به جماعت گودزیلا :|",
    "دوستان قسم میخورم ک این پست عین حقیقته. اصن تعجب نکنید...\nتنها توی حال نشسته بودم پا تلوزیون داشتم ی فیلم زیر نویس اکشن نگاه میکردم. ب مرگ دختر همسایه روبروییمون توی این فیلم 2تا جنس مخالف باهم دست هم نمیدادن, دقیقا ب محض این ک مامانم اومد پیشم لانصب کلا انگار موضوع فیلم عوض شد,اگه اون صحنه فیلمو 5ثانیه دیگه ادامه میداد من مجبور ب عوض کردن کانال میشدم!!!!\nمامانم برگشته میگه:این چ فیلم مسخره ایه نشستی نگاه میکنی!؟؟!؟!\nمیگم:مامان ب خدا فیلم تا همین الان اکشن و جنگی بود.\nمامانم:این فیلم اکشن بود دیگهههههه؟!؟؟!؟!\nاخه من 1ساعت فیلمو نگاه کردم خبری نبود ک نبود...\nلایک=خدا بهت شانس بده\nلایک=خدا بهت صبر بده",
    "رفته بوديم شهربازي با دخترعمم بعد رفتيم تونل وحشت كه ثابت (واقاً حدس ميزنم اينجوري بنويسنش) كنيم چه قدر مسخرس و اين كه كلاً شهر بازياي ايران چيز ترسناك ندارن حالا از اين بگذريم كه از بس تاريك بود همش جيغ ميزدم\nاقا (معدلم باااالاست) ديگه رسيديم به اخر خط طوري كه به روشنايي رسيديم يكي از كاركنان شهربازي هم روبه رومون واستاده بود البته هنوز دور بود ازمون كه نفهميدم يه چيزي تو صورتمون روشن شد و گفت پخخخخخخخخخ ما هم كه خودمونو خيلي ريلكس و اروم نشون داده بوديم ( يني اصن نترسيديم) سكته رو زديم فقط بايد بودين و مي ديدين\nما:/\nآقاهه:)",
    "داشتم توی4جوک لایک میزدم در همان حین با پاهام هم چند بار در کمد رو به بالا فشار میدادم...\n\nیهو دیدم درکمد روی پامه داره میاد روی من.اون لحظه باید قیافه ی منو نگاه میکردین \n\nقیافه من اونموقع:*-0\n\nاولین پستم بود همکاری کنید لطفا.......",
    "عاقا دیشب تمام خونه رو با حشره کش یکسان کردم... \n20دقیقه بعد ‏: ویزززز   ویییییززز   وزوزوز وییزززوزیز   ویژژژ ویژ ‏‏‏(فکر کنم این یکی معتاد بود!‏‏)  ووززز      هیچی دیگه الان من احساس اون خلبانی رو دارم که بمب شیمیایی انداخت رو هیروشیما !!‏",
    "با ماشین عموم اینا رفتیم ایرانگردی اوناهم مثل ما زیر خطن یه پیکان مدل 48دارن که ترمزش تو سرعت های پایین نمیگیره ماهم برای اینکه وایسه دروباز میکردیم پاهامونو میزاشتیم زمین دقیقا همون کاری که تو بچگی با دوچرخه میکردیم.",
    "نامزدآبجیم باخواهرش اومده بودن خونه مامهمونی\nاونشب داداشم یه برگه مسابقه قرانی اورده بودخونه\nتوپذیرایی نشسته بودیم که به من گفتن پاشوبرگه روببرخونه عمو\nتاجواباشو واسمون بنویسه\nمن هیچ رقمه زیر بارنرفتم که نرفتم\nبه هیچ وجه من الوجوه\nدرهمین اثنامشغول شیطونی بودم که ناگهان \n\"اونشب کذایی ازاینجاشروع میشه\"\nکه ناگهان \"روم سیاه\"\nصدایی سهمگین از مابه درشد\nمادست وپای گم بنموده وسرخ روی،فی الفور ازجاکنده شدیم\nوگفتیم برگه کو برگه کو بدید برم عموووووووووووووو\nدم همشون گرم ابرازهمدردی کردن وهیشکی نخندید\nفقط نامردا بااینکه 24 سال ازاون فاجعه میگذره هنوز یادشونه",
    "همين الان عضو شدم!تبريك ميگم به خودم!\nموقع عضو شدن شماره ي همراهو ميخواد.شيش ماه پيش اين خطو گرفتم متاسفانه شماره مو حفظ نيستم.خدا اين داداش گودزيلامو حفظش كنه همين كه خطمو گرفتم شمارشو رو ديوار آشپزخونه سروته چسبوند!من الان موقع وارد كردن شماره سه بار بلند شدم نشستم ببينم شماره رو درس نوشتم؟پيامكه سايتم كه اومد تو گوشيم با نگراني بلند شدم چك كردم دوباره شماره رو مبادا اشتباه زده باشم!\nشمايي كه داري اينو ميخوني:O-o\nمن پاشم برم ببينم شماره رو درس زدم يا نه!",
    "با دوستی قرار داشتیم بریم باغ اطراف شهریار..\n ما زودتر رسیدیم..\nاون بنده خدا رسید ولی چه حالی داشت ..\nطفلکی نفسش بریده بود..\nمن فکر کردم زیادی پیاده اومده گفتم چرا نگفتی بیام دنبالت..\nتازه کلی براش ناراحت شدم..\nحالا نگو اون از خنده نفسش در نمیومد..\nماجرا از این قرار بود که این رفیق ما سوار ماشین میشه بیاد باغ خیلی هم توی خودش بوده میبینه که روی شیشه یه مغازه نوشتن ...دزد گیر ما چیکار کرده...\nباخودش فکر میکنه مردم چه سرخوشن چه جوری خودشونو تبلیغ میکنن ...که میبینه یه جای دیگه هم همینو نوشته ....\nخلاصه حس فضولیش  گل میکنه که  بپرسه جریان چیه میره از یه مغازه دار میپرسه ..........................\nنهایت ماجرا این میشه که این تبلیغ (دزد گیر ماجیکار کره ) بوده و این رفیق ما نفهمید چه جوری از مغازه یارو بیاد بیرون وووووووووووووووووووووو..................",
    "مخاطب خاصم: محمد تو بايد استقلالي بشي وگرنه\nباید منو فراموش کنی!\nمن :|\n2 دقيقه بعد\nمخاطب خاصم : خب محمد فکراتو کردي ؟\nمن : ببخشيد شمــا ! ؟ :\n\nخخخخخ ! =)) يني يه همچين پرسپوليسي هستم من",
    "\"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است\" \nیه روز از خونه همسایه مون صدای دادو فریاد اومد،همه تعجب کردیم،فکرکردیم چه خبره…!!\nخلاصه با بچه ها جمع شدیم،اول در زدیم،کسی در رو باز نکرد،من محکم در زدم،دیدم کسی جواب نمیده،خلاصه حس قهرمانی بهم دست داد،گفتم یه لگد بزنم در رو باز کنم،چشمتون روز بد نبینه تا لگد زدم در باز شد،خورد تو شکم یارو،همه فرار کردند،من گفتم خدایا چی کار کنم…؟\nحالا اون یارو هم داره با تعجب منو نگاه میکنه،جالب اینجاست که من بایستی میگفتم ببخشید،ولی اون بندهخدا گفت:آقا شرمنده،\nبچه ها داشتن بازی میکردن،هر دقیقه جبغ میزدن،الان میرم ساکتشون میکنم،حالا مگه من میتونم جلوی خنده ام رو بگیرم",
    "سلام معتادان 4jok :))))))))\nخيلي با ادبم نه؟p:\nخواهرم مريض شده بود،ميخواستم ببرمش دكتر....هيچي از واحدمون اومديم بيرون،بعد من داشتم ميرفتم سمت پاركينگ مون. لازم به ذكره كه جا كفشيمون تو واحدمون نيس بيرون پاركش كرديم:|\nبه خواهرم گفتم:در خونه رو چك كن بسته باشه......\nخواهر گرام برگشت در جا كفشي رو چك كرد(0_o)\nمن واقعااااااا نگرانش شدم اون شب :/",
    "عاقا بچه كه بودم مامانم گفت برو داداشتو صداكن ازكوچه رفتم ديدم يه خرس گنده توپشو گرفته نميده.منم غيرتي شدم گفتم ياتوپ داداشموميدي يا يه سطل اب روت خالي ميكنم طرفم انداخت پررو بازي .منم ن اينور نه اونور رفتم يه سطل اب اوردم شششششرررر ريختم روش\nكرم حلزون بخرم اگه دوروغ بگم بعدشم داداشمو توپشو پسررو باهم تنهاگذاشتم اومدم حياط دروبستم\nخخخخخخخخ",
    "دیروز که کلاس شیمی بودیم مسئول آموزشگاه هی میومد و میرفت به بهانه های مختلف.بعد یه بار اومد تو کلاس دبیرمون یه جوری نگاش کرد که بیچاره خانومه یادش رفت چی میخاسته بگه.یه نگاه به ما کرد گفت شماها چرا 4تایی نشستین روی یه نیمکت بعد رفت واسمون صندلی خودشو برداشت آورد.\nاصلا دست دهقان فداکار رو از پشت بست با این کارش.باید اسمشو میزاشتن ریز فاطمه خواجوی بخدا در حقش اجحاف شده . مسئولین رسیدگی کنن",
    "با اجازتون دیروز اولین جلسه کلاس فوق العاده شیمیمون بود.یکی از بچه ها پرسید ببخشید اقا چقد دیگه از کلاس مونده؟؟؟\nدبیره هم که گرم درس دادن بود همچین ژست گرفت،یه نگاه عاقل اندر سفیه ب دوستم انداخت و گفت: این دوتا رو باهم جمع کن تقسیم بر فراوانیشون کن بدستش میاری.\nهیچی دیگه بیچاره دوستم هنوز تو کلاس نشسته داره جمع و تقسیم میکنه که کی کلاس تمومه بره خونشون.",
    "من کافی نت دارم . یه روز اول صبح یه پیرمرده اومد تو مغازه برای ثبت نام گفت کابینت همینجاس؟ منم لبخندی زدمو گفتم بله . شروع کردم به ثبت نام ،همینطوری که من داشتم ثبت نامش می کردم هواسم بود بهش، هی  دنبال یه حرف می گشت که بزنه ، هی اینور و اونور ونگاه کرد، هنوز هیچ مشتری ای نیومده بود وپشت میزا خالی بود، یدفعه برگشت گفت مثل اینکه همکاراتونم نیومدناا.",
    "هر وقت میریم سر قبر پدر بزرگ خدا بیامرزم (اسمش حیدر علیه ) من روی حیدر روی سنگ قبر دست میذارم میشه علی ( اسم من) و هر دفعه با فوحش پدر ومادر گرام مواجه میشم که میگن نکن ذلیل مرده شگون نداره!!!\nخخخخخخخخ",
    "عاقا داداش گودذیلام (تازه میره اول)یه رفیق داره (خیر سرش کلاس سومه داره میره چهارم)اصلا اسمی براش پیدا نکردم . وقتی ایران کره رو برد و رفت جام جهانی این اومده به من میگه : حالا ایران میره با رئال بارسا بازی میکنه ؟\nمن :(\">",
    "عاقا سر کنکور نشسته بودیم یه نیم ساعت بود دفترچه اختصاصی رو داده بودن سرمو بالا کردم دیدم از حدودا300 نفر یه 10 نفر موندیم \nهیچی دیگه ببین با کیا شدیم 1 ملیون (میلیون ) و خورده ای",
    "زن عموم داشت میگفت چرا خواننده ها همش واسه مریم ولیلا شعرو آواز می خونن؟ چرا واسه من که اسمم اعظمه ترانه نمی خونن؟ دخترش خیلی جدی گفت چرا داریم. یکی هست که میگه اعظم رو برنگردون پریشونم پریشون!! (ازم رو برنگردون)اسم خوانندش پویا",
    "چند شب پیش توی تاریکی مطلق اومدم لپ‌تاپم رو بردارم ببرم اتاقم، تو برگشتن ... جفت ساقه پام خوردن به لبه میز (این شانسه ما داریم آخه؟؟) بعدش مامانم ازم پرسیده صدا چی‌ بود، گفتم ساق پام خورد به میز، زده زیر خنده :(( از درد با چشم خیس رفتم اتاق\nبرگشتم که هدستم رو بردارم توی برگشتن دوباره جفت ساق پام خورده به همون میزه (نه واقعاً این شانسه؟!)... یعنی‌ می‌تونم بگم مامانم فقط منتظر همین لحظه بود، الان دو سه روز گذشته اما هنوز شاده\nفدای هر چی‌ مادره بشم...\n\nاما نگفته نماند از اون روز صبح هر کی‌ منو می‌بینه، با یه پوزخند نوستالژیکی میگه \"پاهات چطورن؟\"\n\nمن :((((((\nپاهام :((((((\nبقیه :ددددددی",
    "لامصصصب به این مترو تجریش...........\nبه پله های اخر که میرسی بوی نفت میاد از همه جا\nمسئولین برن از خدا بترررررسن",
    "دیروز از بیکاری گفتم یه زنگ به دوستم بزنمو حالشو بپرسم.\nمدیر کافیشاپ یه هتله.زنگ زدم گفتم وصل کنن کافیشاپ. گفت دینا میدونی این دختره که وصل کرد سه تا زبون انگلیسی بلده ؟ _ جاااان؟ _ تو هم همش سوتی بگیرا.منظورم سه ته زبونه. آلمانی و فرانسه و انگلیسی:)\nخخخخخخخ\nزبان انگلیسی نوع 1 :/\nزبان انگلیسی نوع 2:/ \nزبان انگلیسی  نوع 3:/",
    "آخی انقدددد دلم میسوزه واسه این ژاپنیاااااااا\nدیدی انیمیشناشونو؟؟؟؟ چش دارن یکی این هوا 0-0\nطفلکیاااااااااااا",
    "یادش بخیر بچه بودم دست مامانمو میگرفتم \n\nآرزو میکردم کاش قدم مثه مامان بلند شه\n\nالان 25 سال از اون آرزو میگذره قدم شده 186\n\nاز مامانمم بلند تر شدم \n\nهمیشه یه وقتی اسم بلندی قد میاد مامانم میگه یادته چی آرزو میکردی ...",
    "رفتبم امتحانه زبان آموزشگاه بدیم ، یکی از دوستامو رو نشوندن تو یه اتاقه خالی بدون ناظر ، بعده امتحان دوستم اومده میگه: جاتون خالی همه شو رو دیکشنری گوشی نوشتم . مام همه قبطه ( غبطه ، قبته ....) میخوردیم .\nچند روز بعدش رفتیم واسه نتیجه امتاحان . معلمه رو کرد به دوستم : رو جلسه گوشی داشتی؟ دوستم : ها چی؟ نه به جانه خودم  معلم : عزیرم این کلماتی که تو نوشتی تو 10 سال دیگم زبان بخونی اینارو یاد نمیگیری . \n\nما که اصلا بخیل نیستیم: :)))))\nکاراگاه علوی : O_o\nگاراگاه گجت : o_O\nانجمن صنفی کاراگاهان O_O\nدوستم : #_#\n--------------------------------------",
    "شب نیمه شعبان داشتن بستنی پخش میکردن رفتم تو صف به هر کس هم یکی میدادن یک دونه بستنی گرفتم برای گودزیلامون دوباره رفتم تو صف برای خودم بگیرم گودزیلا هم نامردی نکرد منتظر من بود باهم بخوریم نوبت من که رسید آقاهه عصابش خورد شد فهمید اومدم دوباره بگیرم هولم داد گفت آقا برو بذار به بقیه هم برسه ! \n.\n.\nگودزیلا عصابش خورد شد مثل کارتون تام و جری اومد بستنی شو درسته پرت کرد تو صورت مرده !!!\n.\nبعدش خیلی کلاسیک با هم دیگه به سمت افق فرار کردیم !",
    "دیشب رفتیم خونه عموم چند روزه قبل مثه اینکه مهمون اومده بوده خونشون \nاونام یه بچه داشتن زلزله به قول دوستان گودزیلا\nخلاصه بعد از کلی بهم ریختن زمین و زمان\nنگو عموم خواب بوده بره به در اتاق آویزون شه واذیت کنه اونم\nاز خواب بلند شده یه سیلی خوابونده تو گوش این گودزیلا\nمیگن تا عصر که میخواستن برن تخت خوابیده \nدوستان اگه تو این مورد کمک خواستین عموم هستش تست شده س",
    "یه روز آبجیم از مسافرت اومده بود رفتیم فرودگاه دنبالش من اونقدر از اومدنش ذوق زده بودم که یهو پریدم تو بغلش بعد دیدم همه افراد تو فرودگاه بهم نگاه میکنن بعدش یه نگاه به دختره انداختم دیدم چشمتون روز بد نبینه اشتباهی یه دخترو بغل کرده بودم....",
    "یه روز مادرم اینا رفته بودن شهرستان و منو سپرده بودن به همسایمون ....\nرفتم در خونه همسایه به شوهرش گفتم مامانت خونس ....\n(میخواستم بگم خانومت خونس) .....\nوای هنوزم منو میبینه بهم میگه مامانت خونست ....\nحالا از اون دوران یه ۲۰ سالی میگذره ....",
    "به آبجیم میگم: از وقتی جلو موهاتو کوتاه کردی کم سن و سال تر نشون میدی\nبرگشته میگه: میخوای موهای تو رو هم کوتاه کنم یه نمه از ترشیدگیت کم شه؟\n\n\nحالا خوبه همش دو سال از من کوچیک تره|:",
    "دیشب بابام رفت شهرستان ،\nاومدم درجۀ کولر رو زیاد کنم برق رفت :|",
    "« از دفتر خاطرات یک دیوانه »\nپارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم توس مشهد، سر مزار فردوسی... (بله ما همچین آدمای فرهنگ دوستی هستیم)\nهمینطور که داشتیم به امضا هایی که روی کچ بری های دیوار بود نگاه میردم یدفعه یه پسر دهه شصتی ژیگول اومد با کف دست گذاشت وسط سنگ قبر ابوالقاسم و با صدای بلند گفت: درود بر سعدی بزرگ....\nیکدفعه تموم سالن که حدود 50-60 نفر بودن با تعجب برگشتن رو به پسره...\nدر همین لحظات بود که شاسمغز(رفیقمه..!) به قسمت شمال شرقی خنده زد (آخه زیر خنده زدن خز شده...!!!)\nحالا قیافه پسره رو تصور کنید که 80% جمعیت داشتن ریز ریز بهش میخندیدن (اون 20% کاملا علنی و با صدای بلند این کار رو میکردن...  به همین برکت)\nجمعیت ((ِِD -:\nمن [-:\nابوالقاسم /-:\nسعدی (-:",
    "سلام به همه\nسال سوم دبیرستان که بودیم یه بار امتحان فیزیک داشتیم.منم که خوب خونده بودم ولی یه چن تا فرمول بود که نمیرفت تو مخم!!!\nعاغا مام گفتیم رو{کف دست چپمون}بنویسیم که یادمون نره(متقلبم خودتونید)\nسرکلاس میزا رو چیدیم...منم که ردیف اول.....دبیرمون اومد...عادتش بود اول کار حاضر غایب میکرد...\nخلاصه رسید به اسم بنده....\nحالا اقای معلم:گلاله خانم؟\nحالا ما دست چپ بالا:حاااااااضر\nیه نگا به محتوای دست مذکور انداخت یه لبخند خفیفی زد وباقی اسامی...\n\"ولی دمش گرم خیلی مرد بود\"\n......\nلایک=هوشت تو خرطوووم فیل 4jok\nجواب لایک=ادب خوانوادگی خوب چیزییییه",
    "فانتزی من اینه که یه شب که میرم آب بخورم تو تاریکی پام به افراد خانواده \n\nگیر نکنه و کتلت نشم کف خونه( مادر عزیز توجه فرمایید بیشتر همه)",
    "یادش بخیر ، پنج سالم بود چادر مامانم رو برداشتم چهار تا نخ چهار طرفش گره زدم  رفتم رو دیوار حیاط دستارو باز کردم و با چتر نجاتی که درست کرده بودم پریدم ... آ آ آ   اوف ف ف ف ف ف ف  ،لامصب باید کار میکرد ،بعدش فهمیدم ای دل غافل یادم رفته بود از این چیزا براش بزارم که بکشیش  چتر باز بشه ،خوب چیه از بچه پنج ساله توقع چی داشتی !!!",
    "مخاطب خاصم مادرش از من خيلي بدش مياد\nامروز داشتم با دوس دخترم تلفني حرف مي زدم يهو مادرش گوشيو\nازش گرفت گفت بده بينم باز داري با اون پسره محمدرضا زر مي زني :|\nگوشيو ازش گرفت گفت چي مي خواي از جونه دخترم ؟؟؟؟\n.\n.\n.\nگفتم : مدرسان شريف\nگفت: خفه شو كصافت\nگفتم :مدرسان شريف\nگفت: دیگه اینجا زنگ نزنی\nگفتم: مدرسان شریف\nخودشم خندش گرفت :))))))\nقطع كرد :)))",
    "یه بار سر یه کلاس جدیه یه استاد خشک و جدی نشسته بودیم\nگفت بنویسید مثال: (میخواست بگه ۲ میله به طول ...) گفت ۲ توله به میل ۴۵ سانتی متر از جنس ...\nوای ینی ما از شدت خنده میله های صندلیا رو گاز میزدیم!!!",
    "عاغا یه روز مامانم که با یکی از فامیلامون رودربایستی (رودروایسی.روبه روی در ایستادی خو تلفضش رو بلد نیستم بیخی)\nداشت.بعد از احوال برسی گفت دختر خانماتون خوبن ؟خانم داماداتون خوبن؟\n(هول شده بودا)\nخو مامان عزیز چیکار به داماداشون داری اخه؟\nفامیله ما داریم ایا؟\nخانمه بشته خط :(:(\nمامان از خجالت :/:/:/\nو من تواتاقم :):):) قالی رو گاز میزدم از خنده خخخخخ------",
    "‏ ‏                k  ‎:‎  E  ‎‎@‎‎@‎‎@‎‎@‎‎@‎\nیادش به خیر دبستانی که بودیم ما شیفت صبح بودیم دخترا شیفت بعد از ظهر،ما هم زنگ آخر ورزش داشتیم ، دخترا هم ده پونزده دقیقه مونده به زنگ میومدن تو حیاط مدرسه و منتظر میشدن تا کلاسای خودشون شروع بشه ،عاغا ما هم جو گیر و دختر ندیده همین که میومدن تو حیاط نگا بازیمون میکردن همه میشدیم سوباسا !!!  پس چی ،تازه من به این نتیجه رسیدم این خارجیا بازی های خوبشون فقط مال اینه تماشاچی خانم دارن ، والاااا",
    "k  :  E   @@@@@                  \nبد ترین خبر عمرتون رو کی بهتون داد و چی بود ؟ باباتون بهتون خبر داد کنکور قبول نشدین؟ مامانتون بهتون گفت سه تا تجدید آوردین و تابستون از سفر خبری نیست ؟ لامصب شما بگید چی‎ ‎‏ تو سفر وقتی دستشویی داری در حد انفجار بعد راننده اتوبوس بگه تا یه ساعت دیگه هیچ جایی که دستشویی داشته باشه نیست  یعنی چی !!!\nلایک = برو ببین چه گناهی کردی بودی که همیجین عذابی برت نازل شد ،برو توبه کن",
    "اغا مامنم تعريف ميكنه كه اون موقع هاكه جوون بود با3 تا از دوستاش ميرن دماوند اونوقت يكي از دوستاش كه يكمي هم شووووووت ميزده روگم ميكنن خلاصه همه جاروميگردن اخر ميبينن انگار صداش مياد ميرن ميبينن كنار يه خره نشسته ميگه:\nعرعر\nععععععععععععععرعر\nده عرعر كن ديگه\nاون الاغ :حالا من خرم يااين؟",
    "لطفا بخندید!\nوقتی بچه بودم با بچه های هم سن خودم قیر و آدامس با هم قاطی کردم زدیم به قفل در همسایه ی بغلی.\nحالا فکره شو بکونین اون بد بختا بیرون بودن. اومدن موندن پشت درماهم صحنه ی جرم ترک کردیم\nدیوونه خودتی.!!!!\nراستی پست اولمه.",
    "جاتون خالی رفته بودیم تبریز چند وقت پیش خیر سرم می خواستم شلوار بخرم رفتیم تو یه مغازه خانوم فروشنده هم کلی شلوار بیرون اورد منم چندتا انتخاب کردم رفتم پرو کنم..اولی رو پوشیدم کوچیک بود برام فرستادمش بیرون دومی رو پوشیدم یه نگاه تو اینه بهش کردم اومد بیرون جاتون خالی نشستم یه ساعت راجبش بد گفتم که این چیه و دست دومه و کی چنین اشغالی رو می پوشه و از این حرفا!!\nباید به عرضتون برسونم اون خانومه فقط وفقط نگاه کرد و هیچی نگفت فقط لحظه به لحظه قرمز تر می شد..اخرسر که حرفم تموم شد یه نگاه عاقل اندر سفیه به کل هیکلم انداخت و گفت:\nبچه جون شلوار خودتو پوشیدی!!\nمن که پریدم تو اتاق پرو..مامانم اینا که کلا ناپدید شدن....دیگه روم نمی شه برم طرفای غرب!!\nابرو نموند واسم..\nلایک= ابروی هرچی ادمه بردی!!",
    "کل سریال هوش سیاه رو مخلوطی از مافیا و فرار از زندان و هیتمن تهیه کرده بودن \nسکانس آخرشم که با آر پی جی زدن قائق رو برگرفته از گیم جی تی ای بود اونجا ها رو که که تصویر یه صورت آهسته دیده میشد گرافیک نکشید واسه همین آخرش نوشت \nو...\n:))))))",
    "یه بار زنگیدم خونه دوستم مهسا. لامصب صدای مامانشو  خواهرش و خودش عین همه.\n گفتم سلام مهسایی؟ گفت اره گفتم دروغ نگو گفت دیوونه ای بگو دیگه تند تند یه جریانو براش تعریف کردم و اخرشم بهش گفتم به مهشید(خواهرش) نگیا\n دیدم خندید گفت یه لحظه واسا به مهسا بگم بیاد من مهشیدم!!!\nحالا دوباره همون صدا: گفتم  مهسایی؟گفت اره بابا تو چجور صدا منو تشخیص نمیدی! \nگفتم زهر مار کثافت بیشعور کلی باهاش حرفیدم دوباره میخنده میگه دیگه واقعا گوشیو دارم میدم به مهسا من مامانشم!!!\n\nواقعا من چی بگم به این خونواده؟؟\nعایا سرکار گذاشتن دختر مردم کار خوبیست؟؟؟",
    "راهنمایی که بودم یه دوستی پیدا کرده بودم این همش می رفت تو خونه از من واسه مامانش می گفت(آره کوچیکتر که بودم حسنای زیادی داشتم و تعریفی بودم.هععیییی.....)\nبعد هی مامانشم اونو با من مقایسه اش میکرد و سرکوفت میزد به این بیچاره.اونم ناراحت میشد خب.\n\nمنم خیر سرم خواستم یه کاری کنم...یه روز تولدش که دعوت بودم با مامانش حرف زدم که مثلا بگم همه خوبی و بدی های خودشون دارن.آفا یه تعریف از اون کردم و صدتا بد از خودم گفتم و یه چیزایی راست و دروغ سر هم کردم کــــــــــــــــه:\n\nاز فردای اون روز مامانش دیگه هیچوقت نذاشت دختره با من حرف بزنه!!!\n\n\nلایک:خاک بر سرت!حسنات کاملا معلوم شد!!",
    "عاقاتوی مدرسه یه دوست عزیزی داشتیم.یه روزتصمیم گرفتیم کیف این دوستمون روتمیزکنیم.وسایل توی کیفش علاوه برکتابا:\n4تالوبیا و10دونه برنج که برای قورمه سبزی شام دیشبشون بود\n1لنگ جورابی که2هفته پیش تومدرسه پوشیده بود\n1دکمه که ازمانتوی پارسالش کنده شده بود\nویک عدد سوسک زیبــــــــــــــــــا.\nحالاهمه ماجیــــــــــــغ میزدیم که دیدیم این دوست عزیزما یه پای سوسک بدبخت روگرفته وبه مامیگه:دیشب توی خونه دیدمش اومدم بکشمش دیدم نیست نگو توکیفم قایم شده بود.وسوسکه رو بایه پرتاب100امتیازی انداخت از پنجره بیرون\nنه.دوست تمیزماداریم؟",
    "ديروز اولين باربوداز کوتاه کردن موهام خرسند بودم،همينجور توخونه نيشم بازبودمامانم تعريف تعريف ک چقد بت مياد،منم جوگرفتتم خودمو تواينه بوس کردم!\nيني فاجعه،اصن يه وعضيا،شمابامن شدين75ميليون نفريه کاري بکنين توروخدا!!!خخخخ!",
    "سلام بچه ها.خوبین؟\nدیروز من همه صفحه های4jokروهم خونده بودم وخیلی بیکاربودم یه سری زدم به این تبلیغه هست که میگه میخوایین ستاره مجالس بشین و این حرفا که بالای صفحه ست.\nجون من شمابگین:\nقبول داریم باساعت میشه ستاره مجالس شد.\nاینم قبول که با عینک هم میشه.\nاینم قبول باانگشتر وگردنبدهم میشه.\nولی....\nبا بالشت؟؟؟؟؟ستاره مجلس شیم؟؟؟؟؟؟\nنه جون من میشه؟؟؟؟\nاون لحظه منo-O ؟؟؟؟",
    "خیر سرمون خواستیم بریم عروسی یه برنجو گوشتی بزنیم یعنی من قبل از عروسی هیچی نخوردم که وقتی رفتم مثه.........بخورم فقط. \nهم اکنون شما را به خاطره ای غم انگیز همراه با صدای مجید خراطها دعوت میکنم:\n بله...با شکمی خالی وارد مراسم عروسی میشم و بی صبرانه منتظر شامم\nکفاصطا ساعت 10 ونیم شام دادن یعنی صدای قارو قور شکممو میشنفتم حالا خوب بود اهنگ گذاشته بودن کسی نفهمید!! \nبالاخره شامو اوردن لقمه اولو که خوردم تشنم شد یه لیوان دوغ برداشتم همین که خواستم بخورم یک عدد گودزیلای بی ادب زد به دستمو لیوان دوغ خالی شد توی غذام.اغا این برنجو گوشت شیر برنج شد!\nبله دیگه من موندم و یه شیکم خالی و یه شیر برنج با طعم دوغ!!",
    "شما اگه گودزیلا تو خونتون دارین ما ابر گودزیلا تو همسایگیمون داریم\nهماسیمون دو تا پسر داره 5 و6 ساله اینا همیشه خونه ما به سر می برن\nگودزیلا کوچیکه عاشق لامپ و سیم و سر پیچ و خلاصه هر چی مربوط به برق میشه. از بچگی حرف می خاستن ساکتش کنن لامپ دستش می دادن انگار دنیا رو بهش دادن آروم می شد\nیه روز طبق معمول اومده بودن خونمون دیدم سر جفتشون بخیه خورده باند پیچ شده میگم باز چه آتیشی سوزوندین؟\nفکر می کنین چیکار کردن\nچشتون روز بد نبینه.این دوتا تو نبود بابا مامانشون صندلی میزارن میرن از لوستر آویزون میشن داشتن به قول خودشون تاب بازی میکردن که دوتایی با لوستر میان پایین\nولی خدا بهشون رحم کرد که فقط سرشون شکست\nولی بازم از رو نرفتن\nحالا شما برین فدا مدا گودزیلاهای خودتون بشید",
    "این خاطره واسه خیلی سال پیشه، واسه زمانی که در دوران جاهلیت به سر می بردم\nتازه یه هفته ای بود با یکی دوست شده بودم خیره سرم می خاست مخاطب خاصم بشه.تو روزتولدم این مخاطب خاصه جدید بهم زنگ زد که بیا میخام روز تولدت سوپرازت کنم، من حوصله نداشتم ببینمش هی اون اصرارمی کرد که حداقل بیا هدیه تولدتو بهت بدم. هی ازون اصرار از من انکار\nآخرش به خودم گفتم به یکی از دوستام اس بدم که با اون برم وتنها نرم\nگفتم :شیوا جان(دوستمه) این پسره رضا گیر داده که بیا می خام سوپرایزت کنم واسم هدیه هم گرفته، منم حوصله شو ندارم توبیا باهم بریم یه ساعتی میمونیم ،شامم می خوریم بعدش در میریم.\nاز شانس بدم اشتباه این اس و به خود مخاطب خاصه فرستادم\nسریع گوشیمو خاموش کردم سیم کارتمم در آوردمش قایمش کردم ،هنوزم که هنوزه اون سیم کارتو می بینم وحشت می کنم\nدیگه قیافه منو تو اون لحظه تصور کنید\nقیافه اونو زمان خوندن اس\nبه جان خودم تا حالا همه اس ام اسامو باید سه بار می فرستادم تا یکیش دلیوریش بیاد این هنوز نرفته دلیوریش اومد",
    "عاقا اون موقه ها که طفلک شیرین زبانی بیش نبودم رفتم یقالی بعد فروشنده گف چی میخوای عمو؟منم یادم رفنه بود چی میخوام زدم زیر گریه و فرار کردم \nحافظه ی دوران طفولیتم تو حلق و بینی تون",
    "آیه شما هم ؟ \nمن هر کاری میکنم جواب پدرم \"پس تو مدرسه چی به شما یاد میدادن ؟\" است .  مثلا : \n1-زیاد توی نت میام \n2-غذا رو با اشتها میخورم \n3-بلند میخندم \nو ... \nآخ قربون باباها \n(اولین پستمه ببخشید اگه هول شدم)",
    "عاغا سر جلسه کنکور بعد این که آب معدنی هارو دادن بغل دستیم بعد چن دقیقه بطری رو برداشت  ی تکونی بهش داد بعد خورد شماهم مث من فک میکنید ته نشین شده بوده  عایا؟؟",
    "به جون جفتمون اگه دروغ بگم.                                                          دیشب دختر عمم(5سالشه)اومده خونمون بدو بدو اومده پیش من بروبر وایساده منو نگا میکنه میگم چیههههه خوووووب؟دس کرده تو کیفش 1تیکه کاغذ در اورده داده من میگه بیا رفتم شماره اون پسره که میاد مهد کودکمون صحنه نمایشو درس میکنه واست گیر اوردم:)خععععلییییی نانازهههههه:) میدونم دروغ گفتن کار خیلی بدیه ولی بهش گفتم تو خیلی جیگرو مودبو باهوشییییییی:) بعدم دستشو زده پشتم میگه غصه نخور من برات 1شوهر خوب پیدا میکنممممممم:)                                                    ینی من هنوز نتونستم از جام بلند شم.                                             ینی حرفاش رو قلبم هنو سنگینی میکنه لا مصصصصصصب.                                              من 5سالم مامان بابامو از هم تخشیص نمیدادم....والا به خدااااا          هعی...من برم تو افق بازم میدونم که این دس از سر من بر نمیداره      ههههعععععیییییی:)",
    "******من نه منم بلکه تونم******\nاغا داشتم از خیابون رد می شدم خوردم به یه نفر هر چی وسایل دستش بود پخش شد رو زمین!برگشت بهم گفت مگه کوری جلو چشاتو نیگا کن ....نمیدونم اما فکر کنم تو فیلما یه جور دیگه بودااااا!!عشخ و عاشخی و اینا......",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nديروز ظهر اومدم تو آسايشگاه؛ ميبينم يه بوي عجيبي شبيه بوي كلم گنديده مياد...\nعاقا هر چي دنبال منبع بو گشتم چيزي پيدا نكردم؛ بعدش اومدم دو دقيقه استراحت كنم كه ديدم يارو اومده جورابشو جلو درچه كولر آويزون كرده تا خشك بشه‏!‏‏!‏‏!\nيني فكر كنم وقتي كه داشتن عقل و شعور تقسيم ميكردن؛ اين يارو تو صف دستشويي بوده‏!‏‏!‏\nمن ديگه چيزي نميگم؛ قضاوت با خودتون...",
    "اغا یه روز استاد ادبیات اومد سر کلاس(بععله دانشجومم من)می خواست بگه فردوسی شعر گفت اشتباهی گفت شردوسی فر گفت منو بجه های کلاسم کتابارو گاز میزدیم از خنده \nلایک:لایک نزدی نریا",
    "چند وقت پیش بابام بازنشسته شد امده میگه دیگه وقتم بازه میخوام برم همه جا رو بگردم (البته من وسط حرفاش امده بودم نمی دونستم منظورش خونس )میگم خیلی خوبه بابا منم با خودت ببر گفت باشه پسر گلم منم که تعجب کرده بودم چون برای بار اول بود که میگفت پسر گلم حالا بگذریم هنوز که هنوزه با بابام داریم میگردیم  خونه رو تا یه نشتی شیری ترک دیواری گیر بیاریم تا بابام حوصلش سر نره",
    "واکنش من به زمانی که مخاطب خاصم گفت:راننده شخصی استخدام کردم\nمنم مثل همه دخترا که میگن ایول چه باکلاس عجیجم امروز عصر بیا دنبالم بریم بگردیم گفتم:\n-چی؟حقوقش چنده؟مگه تو خودت گواهینامه نداری؟رانندگی بلد نیستی؟؟چرا استخدامش کردی؟؟؟ولخرج!\nاین نشون میده من زن زندگیم بهتره دیگه کم کم منو به مادرش معرفی کنه",
    "ما بچه بودیم خیر سرمون خواستیم یه کار خووب کرده باشیم دیدم یه کیسه برنج تو خونه ست برداشتم شاید نصفشو خالی کردم تو حیاط خونمون واسه اینکه پرنده ها بوخورن نوش جونشون بشه",
    "تازه خونه خریده بودیم که ..........\nعموم امدش خونمون بعد سلام و احوالپرسی بهم گفتش\nیه زیرشلوار برام بیار براش بردم پرسید کدو اتاق برم عوض کنم. درهای اتاقها و در وردی شبیه هم بودش منم اشتباهی در ورودی رو با اتاق خواب کنارش قاطی کردم در ورودی رو نشون دادم این بنده خدا هم رفته بود تو پاگرد دیده بود که تاریکه میخواست لامپو روشن کنه که زنگ همسایه بقلی رو زده بود که دیگه خودتون تصور کنید .......\nعموی بیچارم از زن همسایه بجز فشها یه چکم خورد",
    "داداشم دیروز زنگ زده به یه دختره که مزاحمش شده بود روز قبل...مکالمه شون\nسلام خانوم\nسلام\nخانوم میشه لطفا وقت منو پس بدین\nکدوم وقت\nا ا ا چه زود یادت رفت خانوم,شما دیروز زنگ نزدی گفتی چند دقیقه وقتتونو به من میدید ,شما گفتید چند دقیقه یه روز گذشته هنوز پس ندادی بهم..چه روزگاری شده ها بهه هیچ کس نمیشه اعتماد کرد",
    "مخاطبه ب خیاله خودش خاصم اس داد میلاد تو اصلأ روم حساس نیستی غیرتتو نشونم بده؛بعد غروبش قرار داشتیم باهاش؛غروب شد و رفتم بیرون در حال قدم زدن بودیم که اومدم 1 خودی نشون بدم با اخم گفتم ضعیفه روسریتو بده جلو،بعدش گفت خفه شو بینم بابامم اینجور باهام نمیحرفه!\nغیرتم تو حلقتون؛(0_//)",
    "اون روز با یکی از دوستام بیرون بودیم. گفت آدامس اوربیت میخوای؟؟\nگفتم نه. ولی اینقدر اصرار کرد تا گفتم باشه بده...\nاونم یه آدامس از تو دهنش در اورد نصفش کرد گفت بیا!!!!\nمن چی بگم به این؟؟",
    "يه بار وقتي كه بچه بودم تلويزيونمون خراب شد و برديم تعمير  \nيارو پشتشو كه باز كرد توش پر از نامه و نقاشي بود(هه هه هه)\nخب چيكار كنيم. بچه بوديم ديگه  مجريه برنامه كودك هر وقت ميگفت منتظره نامه هاو نقاشياي قشنگتون هستيم منو داداشم  نامه هاو نقاشيامونو ميذاشتيم پشت تلويزيون كه به دست مجري برسه \n.\nمن واقعا شرمنده ام",
    "عاغا این خاطره داغه داغه مال همین دیشبه\nدیده بودم بچه های فورجوک اینقد از این گودزیلا ها بد میگن ولی حقیقتش زیاد قبول نداشتم\nاقا ما دیشب خونه یکی از اقوام دورمون شام دعوت بودیم\nسر سفره چون جمعیت زیاد بود یه پسره که من نمی دونم کی بود داشت قاشق می داد\nاین پسرخاله خنگ ماهم هواسش نبود قاشق برنداشت وقتی پسره رف صداش زد گف اقاپسر من قاشق برنداشتم\nپسره:خوب پدرسگ مگه کوری.چرا یه ساعته بر نمی داری؟؟؟؟؟\nپسرخاله=0_0\nجالبه بدونید پسرخاله من 20 سالشه\nیعنی بعد این حرکت همه داشتن سفره غذا رو گاز میزدن\nدر ضمن طی این ماجرا چندتا دونه برنج از دهان مبارک یکی از مردای غیور جمعیت که داشت می خندید پرت شد تو بشقاب من\nمنم دیگه اشتهام کــــــور شد.\nپست اولمه دوستان همت مضاعف رو فراموش نکنید",
    "دیروز رفته بودم اریشگاه  که اریشگر تعریف می کرد چند روز پیش با تاکسی اومدم جلو پاساژ بعد به راننده گفتم اینجا آرایشگاه دارم بعد راننده برگشت گفت : اریشگاه مردونه یا زنونه .من یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش کردم پیاده شدم .همین که پیاده شدم طرف از بس خجالت کشیده بود فورا فلنگو بست .من پشتش همینجور داد میزدم وایسا کرایه تو بگیر ...",
    "الان کـــه فک میکنـــــم دلیــل مشــروطــی هـــر ترمـمو فقط تـــو زرنگ بازیــای دوره دبیــرستــانـم میبینـــم ...\nدوران دبیــرستـــان تفــریــم ایـــن بــود کــه درســـاى جدیــد و تــو خــونه میخـــوندم بعـــد ســـره کلاس خـــودمو مـیـــزدم بـــه خـــواب...!!!\n آقــا تا معـلـم  ِ میــومــد بگــه حــواسـت نیــست کــل بندازیــــم اونــم بگــه اگـــه راس میگــــى بیـــا پاتختـــه درســـو توضیـــح بـده ...!!!!\nهیچــی دیگـــه هــر کـــدوم از دبیـــرا اوایـــل ســـال یـــه چـــن بـار ضایـــع میشـــدن بعـــدم از تـرس اینکـــه بــاز کنـــف نشـــن دیگـــه تــا آخـــر سال کارى به کــارم نداشتـــن منـــم هر غلطـــى دلـــم میخـــواست ســـر کلاس میکــــردم ! تــاجای کـه یادم میــاد زنگـ میـــزدم دوس دختــــرم و احــوالشـــو جویـــا میشـــدم D:",
    "مامانم: غزمیت خجالت نمیکشی؟؟؟ یه قمه بدن دست من همچین تو رو باهاش بزنم!!!\nمن: چرا مامان؟؟؟\nمامانم: واسه چی دمپایی های دستشویی رو خیس کردی؟!؟!؟!؟!؟!\nمن:____________________",
    "سلام دوستان\nامروز عازم سفر مشهد بودم ک اومدم ب 4 جک تا برای آخرین بار تا برگشتم از مشهد ب اینجا سر بزنم\nخلاصه\nگفتم برم ب اسامی برندگان ی سر بزنم براشون آرزوی خوشبختی کنم!\nدیه رفتم ببینم چون اصا نمیفکریدم ی وقت ممکنه شاید اسم بنده هم باشه درآنجا!\nخلاصه رفتیم تا اسممو دیدم گفتم این چقد آشناست\nاسم منم همینه ک خلاصه باورم نمیشد منی ک برم لب دریا\nآبش خشک میشه برنده شده باشم(برا خودم آرزوی خوشبختی کردم خخخخخ)\nدیه کلا ذوقیدم و از اون بدتر سوتی بود ک دادم زانوی غم بغل گرفتم ک شماره تاییدی رو گم کردم(درصورتی ک اصا نیاز ب اون شماره هه نبود)\nتخصیر من نیس ک زیادی ذوق کردم فک کردم باید شماره هه رو داشته باشم اخه!\nخلاصه ک دیه برنده شدم دیه\nامروزم بعداز ظهر راه میفتم رفتم حرم همه رو دعا میکنم\nباز هم ب خودم تبریک میگم!!!!!خخخخ\nاینبار لایک با هر نوع سلیقه ای!!!!!!!!\nلــــایـکــــــــ=ما هم تبریک میگیم عزیزم!\nلــــایـکــــــــ=ی بار شانس اوردی چشم دیدنشو نداری!!\nلــــایـکــــــــ=مشهد رفتی دعامون کن!\nلــــایـکــــــــ=خیلی کند ذهنی ک فکریدی شماره تاییدی نیازه!",
    "شما هم مثل منید آیا؟!\nوقتی میام تو 4جوک و می بینم اون بالا زده کاربر مهمان خوش آمدید.\nدلم می خواد خودم رو بکشم.آخه ما با شرایط سخت 4جوک دیگه باید عضو ثابت باشیم!!!!",
    "همیشه فکر میکردم به خاطر بار علمی کم من هستش که تو امتحانات نمره نمیارم ولی از وقتی که پاسخنامه امتحان رو گذاشتم زیر دستم و از روش کپی کردم تو برگه جوابم و معلم به من 12.5 داد هم فهمیدم موضضوع چیه هم امیدوار شدم",
    "********-من نه منم بلکه تونم************\nاغا یه کشف بزرگ کردم\nاینایی که میگن شب‌ها نباید چیزی خورد غلط می‌کنن،\nاگر نباید چیزی خورد، پس چرا یخچال چراغ داره!؟",
    "((تفاوت نسل ها))\nداداشم انشاء ۶ خطیش رو داد بابام تکمیل کنه .\nشد ۱۶ . معلمش بهش گفته بود از خط ششم به بعدش خراب کردی . اگه همون شش خط بود بهت بیست می دادم .\n\nمی تونید قیافه داداشمو تو اون لحظه تصور کنید ؟ من می تونم !!!",
    "با یکی از دوستام رفتیم دیدن دوست سومی\nدوست سومی میگفت گوشی همرام قاطی کرده \nگوشیشو داده به دوست دومی\nدومی درحال نگاه کردن گوشی میگه: دفترچش (مخاطبین) کجاست؟\nسومی:تو خونست با خودم نمیبرم بیرون.....\n\nمنم که زبونم داشت نصف میشد از بس جلو خندمو گرفته بودممممم",
    "چند سال پیش بودیه مهمونی دعوت شده بودم که به اون صورت کسی رو نمیشناختم....\nیه آقایی که کمربندش رو طوری بسته بود که سگک کمربندش بجای اینکه جلوش باشه سمت چپش بود!!!\nخوب منم برام سوال بود و این سوال رو آخر مهمونی از صاحب مهمونی پرسیدم اما یکم ناجور....\nیکم خودمونی بودیم بهش گفتم فلانی این یارو چقدر ضایع کمربندش رو بسته ؛ دیونست؟؟؟\nخیلی خونسرد برگشت گفت: بابامو میگی؟؟؟\nبعدش رو دیگه سکوت میکنم خودتون تصور کنید قیافه من رو...",
    "با دوستم داشتم با تلفن ثابت صحبت میکردم دوستم گفت شماره همراتم بهم بده \nمن گفتم باشه، یه تک بهت میزنم شمارم بیفته \nتلفن و که قط کردم تک زدم بهش\n نامرد همون زنگ اولی گوشیو جواب داده میگه: خب شمارت چند بووووود؟؟؟؟\n\nخب لامصب اگه میخواستم بگم که تو تلفن ثابت میگفتم دیگههههه\nواقعن هوشو ببین",
    "کلاس اول راهنمایی بودم من همیشه میز اول مینشستم یه معلم داشتیم خیلی شکم داشت اومد جلو اولین میز داشت برا بچه های کلاس درس توضیح میداد پیراهن تنگی پوشیده بود و نافش پیدا بود منم خودکار که تو دستم بود کردم تو نافش چنان زد زیر گوشم که با سر رفتم زیر میز تا یک هفته بچه ها و خود معلم داشتن به این حرکت می خندیدن .",
    "واسه اولین امتحانم 3روز عین چی نشستم خوندم شبی ک فرداش امتحان داشتم رو ب موت شدم تا صبح توبیمارستان بودم امتحانمم نتونستم برم بدم.........................هیچی دیگه الان دارم اوقات خاک برسریه مشروطی رو بسرمیبرم!!! حذف نمیکنن",
    "‏ ‏          k  ‎:‎   E  ‎‎@‎‎@‎‎@‎‎@‎‎@‎\nیادیش بخیر ،بچه که بودم فقط کافی بود یکی از همسایه ها بخواد کار ساخت و ساز انجام بده و ماسه (شن ) حالا هر چی ،  بیاره ،بعد صبح زود پا میشدم میرفتیم  تو ماسه ها و  چاله  میزدم ،لا مصب فانتزیم این بود یه لودر  اسباب بازی داشتم ولی نبود، با دست تونل میزدم ،بعد مامان میومد یه کتکی میزدم میبرد حمومم میکرد بعد، بعد از ظهر تا شب دوباره میرفتم چاله میزدم باز مامان میومد کتکم میزد و میبرد حمومم میکرد ،حالا فکرشو کن بعد اون همه کتک شب با این فکر میخوابیدم صبح زود پاشم برم چاله های بیشتری بزنم",
    "‏ ‏            k  ‎:‎  E   ‎‎@‎‎@‎‎@‎‎@‎‎@‎\nیادش بخیر، بچه که بودیم میرفتیم سر کوچه وایمیستادیم  تا تاکسی بیاد بعد داد میزدیم تاکسی تاکسی ،میزاشتیم وایسه بعد میگفتیم عمو آروم برون خطر ناکه ،اینم که فکر میکرد میخوایم سوار شیم ،فحش میداد و ما هم فرار میکردیم و یه دل سیر میخندیدم ، آره داداش میدونم کرم داشتیم",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nديشب با چند تا از بچه ها رفتيم مرخصي شهري و رفتيم به يه عابربانک كه يه مقدار پول بگيريم...\nبعد يكي از بچه از كارت خودش موجودي گرفت ولي هيچي تو حسابش نبود. بعدش يهو برگشت گفت: \"بزار الكي برداشت موجودي بزنيم ببينيم چي ميشه‏\"‏ و زد رو دكمه 2.000.000 ريال...\nو در كمال ناباوري؛ دستگاه 200 هزار تومن شمورد و داد بيرون‏!\nما رو ميگي 0‏_‏0\nاونو بگي :-‏)\nما چند نفر هم كه مثل بچه اي كه بهش تيتاپ دادن؛ خوشحال از اشتباه عابر بانك؛ رفتيم يه رستوران و تمام 200 هزار تومن رو يه ساعته حيف و ميل كرديم...\nدو ساعت بعد؛ بعد از يه ريخت و پاش حسابي و همه تا خرخره سير؛ داشتيم برميگشتيم پادگان كه يه اس ام اس به اين مضمون اومد رو گوشي دوستم:\n‏\"احمد؛ بابا؛ امروز 200 تومن ريختم به حسابت.\nبه دستت رسيد؟‏\"‏‏ !!!‏‏!\nما رو ميگي :-‏)\nاونو بگي :-‏(‏",
    "عاغا چند وقت پیش یه مشتری اومده بود سفارش پرده بده (بعععله پرده دوزم، تازه خودمم هم اوستام و یه شاگرد دارم) انقدر وسواسی بود روزی 17 بار می اومد مدل و رنگ پرده رو عوض میکرد.... \nآخرین بار انقدر مخمو گاز گرفت(اعصابمو خورد کرد) که بهش گفتم : ای بابا گیر عجب آدم الاغی افتادیما.....\nطرف برگشت گفت: خودت گیر عجب آدم الاغی افتادی..... به همین برکت اگه دروغ بگم....!!",
    "دور هم نشسته بودیم واسه مادربزرگم اس ام اس اومد کسی نفهمید من صداشو شنیدم رفتم نگا کردم گفتم :ننه اس اومده برات قضیه چیه؟بچه داره یا تنهاست؟\nبیچاره سرخ شد گوشیشو دست به دست چرخوند تا همه ببینن کسی حرف در نیاره ولی من زیادی حرف زدم الانم نه میوتنم بشینم نه دولا شم تازه سرم هم بالا نمیاد عاخه عصاشو کرد تو حلقم\nヅ هویج シ",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nامروز يارو اومده تو پادگانمون (راننده ماشين بود‏)؛ يهو پريد وسط يه ضرب المثل بگه\nگفت: \"سوخت و سوز داره اما هه هه هه هه (صداي خنده‏!‏‏)‏...‏‏!‏‏!\nمنم يه نگاه عاقل اندر سفيه انداختم بهش و ضرب المثل درست رو بهش گفتم.\nيارو كنف شد؛ ولي از رو نرفت...\nدوباره 5 دقيقه بعد خواست بگه \"شيشه مشبك‏\"‏ كه گفت \"شيشه مستهجن‏\"‏ !!!\nبعدش من يه لبخند لطيف بهش تحويل دادم و بخاطر اينكه موجبات شادي روح ما رو فراهم كرده بود ازش تقدير و تشكر كردم و سپس شخص نامبرده را تا اداره آمار بدرقه نمودم...\nباشد كه به پشتوانه تلاش و پشتكار بي دريغ كارمندان اداره كل آمار كشور؛ اسم ايشان از ليست اداره آمار حذف گردد‏!‏‏!‏",
    "یه بارم حال نداشتم\nیکی زنگید منم شروع کردم نصفه سوبت کردنو اینا که مثلا انتن نمیده و صدا قتو وس میشه\nبد گف اره سدا خودت که قتووث میشه ولی نمیدونم چرا ثدا ضبت ماشین میاد\nمنو میگی",
    "اقا يه سوال دو روزه ذهنمو درگير كرده پريروز با مامانم رفتم دانشگاه ثبت نام كردم يه شهر ديگه(كنكور هم دادم من چپ چپ نگاه نكنيد  خجالت ميكشم :دي )تا اينجا كه مشكلي نبود امروز رفته واسم يه چاقو خريده گفت بزار كيفت پيشت باشه :O  واقعا چرااا :O",
    "چند وقت پیش یکی از فامیلامون واسه من خاستگار پیدا کرد اغاااااااا اینا اومد خیلی هم شیک و مجلسی بودن یهو مامان پسره گفت من تازه مکه بودم واسه پا دردم روغنه کوهان شتر گرفتم مامان گرام منم میخاست کم نیاره گفت من دنبال روغن کوهانه خرم واسه پام هاااااا منو تصور کنید از دسته گل و شیرینی که آورده بودن بگیر تا کت شلوار دامادو جوییدم,,,,,,,خر کوهان داره ایاااااااااااا",
    "ی روز رفتیم گردش تو یکی از پاساژایه محل با رفیقه مونگلم بعد من دسشوییم گرف رفتم دسشویی بعد نیم ساعت تفکر و تفعل در آن مکان اومدم بیرون  بعد یه یارو که توصف بود اومده میگه خستههههه نباشی منم با پورویه تمام میگم شیرین کام باشَیییی",
    "سر سفره بودیم که صدای یه کامیون اومد ، یهو دیدیم مامانم زد زیر گریه و با هق هق گفت : شماها هیچوقت منو حمایت نکردین ، من میخواستم پایه یک بگیرم…آخه مادر من شما یازده سال طول کشید تا پایه ۲ گرفتی ؛ من توی ماشین آموزشگاه بزرگ شدم ! والااااا",
    "اغا خيلي وقت پيشا كه عموي بوووووووووووقم(باهاش مشكل دارم) جوون بود يك سيبيلي داشت كه نگو........\nاينم عاشق سيبيلش بود.....\nيه بار ميره ارايشگاه يكي از دوستاش كه سيبيلشو كوتاه كنه هي ميگه مواظب باش تاااخر اون دوستش از سر بدجنسي سيبيلشو ازته زد\nبعله ايشون هم حدود دوهفته از اتاقش بيرون نميومد وبيرون از خونه كه اصلن نميرفت هركي مامان بزرگمو ميديد ميگفت بچت چه لاعلاجي گرفته كه؟\nخودش:-$/\nسيبيلش:دي",
    "رفتم به مامانم میگم با دوستم برم چادگان میگه برو از بابات اجازه بگیر به بابام میگم میگه از مامانت اجازه بگیر الکی به مامانم میگم بابا اجازه داد دیگه برم میگه باباتم که اجازه بده من نمیدم دقیقا همینم برا بابام تکرار شد",
    "یک شب ساعت ۳ نصفه شب برام اس ام اس اومد از خواب بیدار شدم دیدم روش نوشته:چیه؟ضایع شدی دیدی چیزی تو اس ام اس نبود حالا فش نده برو دوباره ادامه خوابتو بکن دیگه هم انقدر ضایع بازی درنیار :|",
    "پای کامپیوتر بودم داشتم تو نت چرخ میزدم دستشوییم گرفت اما از ترس پسر عمم گودزیلای مهمونمون و بقیشون داشتم با خودم کلنجار میرفتم که دیگه صبرم سر اومد رفتم دستشویی و عجله ای پریدم بیرون .\nدیدم گوزدیلا ها دارن تو اتاق پذیرایی بازی میکنن خیالم راحت شد ! اما ای وااااااااااااااااای ای پسر عمه ما کو ؟!؟! باعجله رفتم تو اوتاق دیدم نشسته پشت سیستم با یه حالت طلبکاری به من میگه :.\nای بیشرف این عکس ها چیه ؟؟؟ ما تو خانوادمون از این چیزا نداشتیم !!!!.\nبهش 2000 تومن دادم گفتم برو برا خودت بستنی بگیر پولو پرت کرد جلوم با گریع و زاری گفتم از جون من چی میخوایییی کثافت ؟؟؟؟\n.\n.\n.\nدست کرد تو جیبش یه فلش در آورد و داد بهم !!!!\n.\nخدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !!!",
    "بدترین حادثه ای که تا 10 سالگی میتونست برام اتفاق بیفته میدونی چی بود ؟؟\nاین بود که صبج بیدار شم ببینم شلوارم خیسه !!\nیه بار رفته بودیم مسافرت خونه یکی از دوستای کلاس بالای بابام همه ساعت 9 بیدار شدند رفتن نشستن صبحانه بخورم من ساعت 10 تو اتاق تنها بیدار شدم دیدم ای واااااااااای روزگااااااااااار شلوار خیسه !!!! فکر میکنی به همین راحتی تسلیم شدم ؟؟؟؟ نه عزیزززززز دلللللللللل برادر !!!!\nدر یک عملیات کوماندویی تشک رو برعکس انداختم گند زدم به فرش و زندگیشون !!\nکارم باحال بود عایاااااااااااااا !!!\nلایک = خاک تو سر لجنت کنن ! از تو بیشتر از این انتظاری نیست !\nنه لایک = باز هم همون بالایی !",
    "اغا مامانم تعريف ميكنه اون قديما كه تازه تلويزيون اومده بود مامانم يه فاميل زن داشت كه هروقت فيلمي داشت پخش ميكرد كه توش مرد بود اين چادر سرش ميكرد كه مرداي تو فيلم نبيننش!\n؟\n؟\n؟\n؟\n؟\nودر اخر بازم:؟",
    "بچه ها روزی که والیبال ایران و ایتالیا بود وقتی امتیاز ها 2 به 4 بود من به جاش گفتم دچار!! حال می کنید با این کشفم؟؟\nبعد اومدم بخوابم یه جوک به ذهنم رسید که محدودیت هام پر شده بود و اینجوری نوشتم برای خودم : تلویزیون - فیلم - اخبار! الان کسی می تونه بگه یعنی چی؟؟ خودمم موندم!",
    "اخیش بالاخره تموم شد \nحالا میتونم با خیال راحت برم و به کارام برسم\nالبته قبلش باید برم کتاب و جزوه هامو جلد کنم تا تو این چند سال پر تلاشی که پیش رو دارم شل و شیت نشن\nلایک=قوی باش و بجنگ تو میتونی \nلایک=خاک بر سرت اخرشم هیچی نمیشی",
    "هی ...\nامروز میخواستم موهای بچم رو کمی کوتاه کنم اخه موهاش اومده بود رو گوشش \nتا ماشین رو گرفتم سمت راست سرش یهو سرشو چرخوند ماشین چسبید به سرش و کچلش کرد \nهیچی دیگه برا این که تابلو نشه تمام سرشو کچل کردم و به مامانش گفتم چون هوا گرمه کوتاش کردم  اونم استقبال کرد و گفت اینجوری خیلی بهنره گرمی نمیکنه",
    "سر کلاس فیزیک بودیم.\nهیچکی به درس معلم گوش نمیکرد!\nمنو سه تا از دوستام هم داشتیم نفر جلویی رو اذیت میکردیم!\nاینقد این بیچاره رو اذیت کردیم که صبرش تموم شد با صدای بلند میخواست بگه اقا معلم نگ اینا کن دارن اذیتم میکنن.گفت مامانم اینا....!\nهمه بچه ها قرمز شده بودن از خنده نزدیک بود بترکن.\nمعلم هم جلو خودشو گرفته بود  که یهو ترکید از خنده!!!!\nدر یک لحظه کل کلاس رفت رو هوا:D\nتا زنگ خورد خندیدم!\nبیچاره هر وفت میخوایم صداش کنیم میگیم هوییی مامانم اینا:))))",
    "اغا زن داييم وداييم انقدر خسيسن به بچشون سالي يه بارم بستني نميدن\nاونوقت زندايي جديدم داره به بچه بستني ميده اين زندايي خسيسه من بش ميگه به بچه بستني نده لكنت زبون ميگيره\n؟\n؟\n؟\nعلووووووووووووووم پزشكي اين زن داييم تو حلقتون",
    "کلا سوتی دادن تو جمع خیلی آبرو بری منم چپ و راست جلو همه سوتی میدم...\nچند وقت پیش مهمون اومد خونمون سر میز شام یه سوسک دیدم زیر پامه منو میگی بلند جیغ زدم(جوری که قابلمه از دست مامانم افتاد)وفرار کردم حالا همه داشتن از خنده می مردن منه بیچاره نمی دونستم چی کنم(بهتره نگم قیافم چه شکلی بود)از خجالت سرخ شده بودم (خیر سرم دیگه مرد شدم)شما بودید چی میکردید؟؟؟\nلایک=احمق ترسو.\nلایک=آخی بیچاره.\nلایکه=دست خودش نیست اتفاقه میفته.",
    "کلا سوتی دادن تو جمع خیلی آبرو بری منم چپ و راست جلو همه سوتی میدم...\nچند وقت پیش مهمون اومد خونمون سر میز شام یه سوسک دیدم زیر پامه منو میگی بلند جیغ زدم(جوری که قابلمه از دست مامانم افتاد)وفرار کردم حالا همه داشتن از خنده می مردن منه بیچاره نمی دونستم چی کنم(بهتره نگم قیافم چه شکلی بود)از خجالت سرخ شده بودم (خیر سرم دیگه مرد شدم)شما بودید چی میکردید؟؟؟\nلایک=احمق ترسو.\nلایک=آخی بیچاره.\nلایکه=دست خودش نیست اتفاقه میفته.",
    "تو مدرسه داشتم سوت زنان را میرفتم. یکدفعه یکی از پشته سرم اومد توی گوشم فوتید!‏  منم رفتم بگم عوضی که ی هو دیدم إی دله غافل ناظممونه. و من که نصفه فحشو داده بودم در یک عکس العمل (خارالعاده ‏، خوارقلاده ، خارالقلاده )  أه أصن هر چی. گفتم عوض شدی آقا ‏!!‏ گفت آره إسهالم!!!!‏\nمن که دیگه داشتم از شدت خنده میترکیدم رفتم کلمو کردم تو بوفه...  یادش بخیر، ولی عجب هوش سرشاری داشتما",
    "آغا خونه ی شمارو نمیدونم ولی تو خونه ما تا من کلرو روشن نکنم هیشکی روشنش نمیکنه اما تا روشن کردم همه میگن های های های!!چقده گرم بود!\nوقتی میگم خو چرا خودتون روشن نمیکنین میگنه پ تو اینجا چه کاره؟؟دیر اومده کولرو روشن کرده دو قورت و نیمش باقییه!!!",
    "دو روز نمیشه که کنکورمون تموم شد، داشتم تو اتاقم pes بازی میکردم، مامانم صدام زد چیکار میکنی؟ بش میگم دارم بازی میکنم؛ با تعجب میگه بازی میکنی؟؟!!! درس بخون!!!!!!!!\nکنکور مارو ول کرد مامانه مارو ول نمیکنه... والا بخدا... شانسه!!!",
    "یادمه یه روزصبح تو مدرسه سر صف وایساده بودیم ومنتظر بودیم که مراسم صبحگاهی اجرا کنن و بعد بریم سر کلاس ....\nکه دیدیم مدیر مدرسه اومد بلندگو رو گرفت دستش و شروع کرد به صحبت کردن و ناظم مدرسه هم تو حیاط پیش ما ایستاده بود ...\nدو تا از بچه ها شروع کردن با هم صحبت کردن (در حین صحبت مدیر ) ، که یکدفه ناظم مدرسه از اون ته داد زد گفت : هی گوسفندا ، این الاق  (یعنی مدیر) داره واسه تو عر عر میکنه ....\nتا این حرف رو زد مدرسه از خنده ی بچه ها ترکید!!!!",
    "خونه بابای دوستم بودیم گفتن کولرمونو یه سرویس کنین بیزحمت....\nمنو دوستمم رفتیم پشت بوم پوشالای کولرو باز کردیم شستیمشون و روغنکاری کردیم و خلاصه آماده استفاده \nحالا از پشت بوم صدا زدیم که پمپ کولرو روشن کنین ببینیم آب به همه جاش میرسه که دیدیم کار نمیکنه \nگفتیم خود کولرو روشن کنین یهو صدای یه کولر دیگه اونورتر اومد که روشن شد...\nشانس آوردیم موقع سرویس، این کولرو همسایه پایینی روشن نکرده بود والا من الان نمیتونستم این خاطره رو براتون بفرستم واللا ... خدا رحمتم کنه",
    "جمعه رفتم داخل حوزه کنکور یه خانمه دستاشو باز کرده بود و بهم گفت بیا جلو قربونت برم.\nمنم فکر کردم میخواد بوسم کنه رفتم جلو بوسه رو بچسبونم برگشت گفت کجا؟وایستا بگردمت ببینم چیزی باهات نیست؟آقای نگهبان این داشت خود شیرینی میکرد گوشی ببره بگیریدش.\nحالا بیا درستش کن.\nبعد از گشتن و توضیح قضیه بالاخره خودشون فهمیدن درجه IQ من چنده گذاشتن برم تو و همه چی به خیر و خوشی تموم شد.",
    "ديروز يكي از گودزيلاهاي فاميل تو جَم ازم پرسيد كه دو دو تا؟؟ اومدم باهاش شوخي كنم و تيريپ رفاقت بردارم( ك اي كاش لال شده بودم )با لبخند ژكند گفتم 7تا.خييييلي جدي گف از وختي دماغتو بريدي چرت و پرت زياد ميگياااا مگه عقل نداري؟!ميشه 4تا. اعتراف ميكنم برا اينكه سوژه ندم دست فك و فاميل مجبور بودم مث بــــــــــــــــــــز بخندم\nهــــِــــييييييي، خدا جون اين موجوداتو ب راه راس هدايت كن كن حيثيت نذاشتن واسمون",
    "این خاطره رودوستم تعریف میکرد:\nی بارباشوهرش دعواشون میشه اینم برااینکه حال شوهرشوبگیره بهش میگه نگاه من ب سالگردازدواجمان همانندنگاه یک گوسفنداست ب روزعیدقربان\nهیچی دیگه شوهرشم کم اورده رفته تواتاق درم قفل کرده",
    "رفتم عکس بگیرم عکاسه گفت دالی کن منم دستمو بردم جلوی صورتم بعدش کشیدم کنار گفتم دالی عکاسه زد زیر خنده میگه عزیزم دالی یعنی سرتو کج کن \nخوب خانم محترم از اول بگو سرتو کج کن از خجالتم خودم نرفتم عکسمو بگیرم مادرم رو فرستادم حالا مادرم کلید کرده اون دختره باهات چه صنمی داره که تا عکست رو دید شاد شد منم که قسم و ایه که هیچی بخدا مگه قبول میکرد از ترس ابروم مجبور شدم بهش داستانو بگم حالا هر جا میرم میگن دالی کن",
    "رفـتـــه بـــودم خــــر بــــوک .. // حــــالا پـــــســــت یــــه دخــــتــره :\n\nﻣــﻦ ﺩﻳـــﻜــــﺘــــﻪ ﺍﻳـــﻦ ﻛـﻠـﻤـﻪ ﺭﻭ ﺑــﻠـﺪ ﻧـﻴـﺴـﺘـﻢ ﻳﻜـﻲ ﻛـﻤـﻜـﻢ ﻛـﻨـﻪ\n\nﻏـﺒـﺮﺍﻕ ، ﻏـﺒـﺮﺍﻍ ، ﻗـﺒـﺮﺍﻕ ، ﻗـﺒـﺮﺍﻍ . . . ؟؟\n\nﺑــﻌــﺪ ﻳـﻜـﻲ ﺯﻳـﺮﺵ ﻛـﺎﻣـﻨـﺖ ﮔـﺬﺍﺷـﺘـﻪ \" ghebragh \" ||:\n\nﻳـﻌـﻨـﻲ ﻣـﻦ ﻋـﺎﺷـﻖ بـعـضـی از ﺍﻳـﻦ ﻫـﻮﺵ ﻫـﻤـﻮطـﻨـﺎﻥ ﻋـﺰﻳـﺰﻣـﻮﻥ ﻫـﺴـﺘـﻢ ...",
    "صبح یکم دیر رفتم سره کار همکارم(خانومه) زودتر از من رسیده پشت در مونده بود رفتیم بالا در باز کردم رفتم چراغ روشن کردم یهو چشم خورد به 3تا سوسک یه جیغ بد زدم که برای صدام غیر طبیعی بود رفتم رو صندلیا وایسادم(مدیونی اگه فکر کنی میترسم) حالا همکارم کتونی شو دراورده 2تاشونو کشت دنبال یکیشونم رفت تو WC صدای تق تق برخورد صدای کتونی و در و موزائیک میاد اخرشم یه صدای اخیش اومد که اینم کشتم حالا اومده میگه از قدت خجالت بکش اینا تموم شد صاحب کارم اومد اونقدر تیکه یهم انداختن که مجبور شدم مرخصی بگیرم برم خونه",
    "ظهر از سره کار اومدم خونه بابام بهم گفت ببینم میتونی ساعت خونه باشی اصلا ساعت تو خونه دیدی \nمنم تریپ برداشتم باشه حله این صحبتا \nساعت 5.30 رفتم پارک پیش بچه ها یکم صحبت کردیم ساعت 7 پاشدیم رفتیم باشگاه تمرینمو کردم اومدم بیرون ساعت 9.30 بود\n گفتم یه کم پارک میشینم بعدش پا میشم میرم خونه 2.3 دقیقه نشستم رفیقم علی حالش بد شد گلاب به روتون حالت تگری داشت منم وایسادم حال این ردیف شه بعدش پاشه برم هرچی زمان میگذشت این حالش بدتر میشد دل درد اضافه بهش دیگه نگران شدیم بردیمش بیمارستان زنگ زدیم که باباش بیاد حالا تا باباش بیاد کلی عکس و اندوسکپی شستشو معده از این مزخرفات تا باباش رسید خرش معلوم شد سیر فاسد با عسل خورده بعدشم خربزه کوفت کرده \nحالش بهتر شد ما رفتیم خونه ساعت 1.30 بابام نشسته تا من بیام خیلی ساکت در خونه رو باز کردم میبینم همه بیدارن این جوری O-o زل زدن به من دمش گرم بابام هیچی بهم نگفت فقط سوئیچ موتورو ازم گرفت مامانممشام که امروزم برام ناهار نذاشته \nشانسه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "کل امتیاز هام منفی بشه اگه بخوام دروغ بگم!!\nچند روز پیش یه آقایی اومد مغازه گوشی 1280 نوکیا دستش بود\n(از اون بدون امکانات و ساده ها که هیچ کاری به جز تلفن نمیشه باهاش کرد)\nگفت آقا نمیدونم این گوشیم چند روزه چش شده\nهمش هنگ میکنه فک کنم ویروس گرفته\nیه ویروس کشی میکنی برام!!؟؟\nتا اینو شنیدم زمین و زمان رو گاز زدم\nهرچی دم دستم بود گاز میزدم\nالانم تو دندون پزشکیم دارم واستون پست میزارم\nچون دندونی برام نمونده\nمن:v\nدندان پزشکی:D\nشرکت نوکیا:o\nویروس:B|\nسازمان ناسا:(\nکره مریخ:)\nو... 3:)",
    "دیشب تو دسشویی یهو یاد امتحان ادبیاتمون افتادم...جاخالی داده بودن حفظ شعر...!!\n(دست ها.......بر عبث.......تا دری......)من نوشته بودم دست هارا باید شستب برعبث خندیدو تادری باز شود....هه هه هه....خودم یادم میاد خنده م میگیره...ولی طبع شعرم خوبه ها نه؟\nلایک=هر هر هر ...کنکورو ریدی اومدی واس من خاطره تعریف میکنی؟\nاقا من شخصا برگه کنکورم قهوه ایه قهوه ای بود دادم مراقب...لامصصصصصصصصب...",
    "داداشم امروز رفت بیرون گفت بابا خداحافظ میرم بیرون\nبابام گفت باشه مواظب خودت باش عزیزم\nنیم ساعت بعد من گفتم بابا من میرم بیرون زود برمیگردم \nبابام:این چه وضع زندگی کردنه خجالت بکش\nدیگه شورشو درآوردی\nنیام تو پارک ببینمت که به دخترای مردم متلک میگی\nاگه بیلیارد رفتی شب خونه برنگرد همونجا وایسا\nنری سیگار بکشی\nنری سینما\nنری با رفیق بد\nمن: چشم بابا\nحالا دوباره بابا پس نیم ساعته برمیگردی سر راتم یه کیلو سبزی خوردن .1کیلو گوشتو 4کیلو موز هم بیار....نون یادت نره\nالووووووووووووووو:\nبفرمایید:\nمرکز حمایت از بچه های بی سرپرست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "امروز مامانم گیر داده بو گرفتی بیا برو حموم منم گفتم نمیرم بهم میگه اگه نری با سوسک کش میکشمت.\nشما بگین من سوسکم؟نه من سوسکم؟آیا من سوسکم؟\nچرا فرار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن برم خودمو معرفی کنم.\nاینجانب یه سوسک خوشگلم که بچه های 4jok ازم فرار میکنن ولی من دوسشون دارم.....\nیه بوس سوسکی واسه همتون.\nدر ضمن عضو جدیدمو اولین پستمه",
    "♫☼***(محمدرضا)***☼♫\n\nامـروز سـوار تـاکـسی بـودم\nتـو تـاکـسی زنـه بـچـشو بـغـل کـرده بـود...\nبـچـش هـی ونـگ مـیـزد،مـامـانـش خـواست سـاکـتـش کـنـه بـه مـن اشـاره کـرد و گـفـت:\nنـی نـی رو نـیـگـا ^_^",
    "اقا خدا شاهده اگه دروغ بگم میرم یدون جی ال ایکس میخرم تو خیابون هی در میارم که همه بفهمن راحت از جیب در میاد \nاقا ما داشتیم چت میکردیم یکی بهم پیام داد رفتم عکسشو دیدم خدا نصیبتون نکنه خیلی زشت بود خخخخخخخیییییییلی بیشتر از خیلیا خلاصه منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم اگه عکستو بکشن رو بربری بندازن طرف گوسفند گوسفنده قهر میکنه میره اقا الان 3ماهه افتاده دنبالم میگه عاشق اون صداقتتم بیا و با من دوس شو خوب بگید من چطور این و از خودم دور کنم\nلایک=بزن دیگه عزیزم راه دوری که نمیره ...میره ؟....نه به خدا",
    "دوباره سلام(چقد بچه مودبی هستم من:-P)\nچند سال پیش اولین قرارم با مخاطب خاصم بود ک ی آقای عرب ب انگلیسی ازمون آدرس پرسید\nمن هم برا اینکه جلو مخاطب خاص خودمو نشون بدم خواستم جواب یارو رو بدم ولی هول شدم و کلمات از مخم پرید ب یارو میگم\nاز اینور،راست چی بود؟!،true ،برو،goکن ،بعدش چی بود اون؟!بعد بپیچ چپ. No true\n\nیارو:  :-o\nمخاطب خاص:  :|\nمن:  :$ ;-)\nآخرشم  مخاطب خاص ب زبون اشاره و عربی دست و پا شکسته آدرسو داد و یارو رو راهی کرد\nآخه ادم حسابی ادم قحط بود ک اومدی از ما ادرس پرسیدی؟! والا\n\nلایک نکرده نمیریا!!!!!!!",
    "سلام دوستان\nسال پیش ماه رمضون بود بابام مارو برد رستوران ک افطارو مهمونش باشیم\nاین رستورانی هم ک ما رفتیم پله میخورد زیرزمین\nآخر سر ک ما اومدیم از رستوران بیایم بیرون دیدیم کلی ادم دم رستوران ی پیر زنی هم نالان (ناله کنان)گفت کی با این پادرد این همه پله رو میخواد بره پایین؟!\nمن هم گفتم حاج خانم ی سینی بگیر بشین توش پله هارو لیز بخور\nزنه هم انگار متوجه حرفم نشده بود گفت فدات شم عزیزم\nهمین لحظه حاضرین پقی زدن زیر خنده و مثل بمب ترکیدن\nشمام اونجا بودی از حرف من و پیرزن هم نبود از خنده اطرافیان میخندیدی حتما;-)\nب افتخار بابام بزن لایکو. +1",
    "بچه که بودم وقتی قهرمیکردم اعتصاب غذامیکردم چندبارمیگفتن که برم غذابخورم نمیرفتم.امابعضی وقتاپیش خودم میگفتم ی بار دیگه بگن میرم اما دیگه نمیگفتن...\nبدحالی بود،بد",
    "*************من نه منم بلکه تونم******\n\nاغایه قسمت میتی کومان بود که یارو علامت مخصوص حاکم بزرگو پیازم حساب نکرد\nو میخواست بزنه پیرمرده رو بکشه که زدن کشتنش !\nخیلی با خدا بیامرز حال کردم شادی روح پر فتوحش ۱دقیقه سکوت لطفا",
    "*********من نه منم بلکه. تونم***********\nچشمم دیگر آب نمی خوره\nلامصب رانی ام گرفتم نخورد\n\nبه نظرتون ببرمش سینما باهام آشتی میکنه آیا ؟",
    "آهــای پــســرایــی کــه وقــتـی یــه جــوش تــو صــورتِ دخــتـر مـبـیـنـین مـسـخـرش مـیـکـنـین، زمـانـی کـه پـشـتِ لـبـتـون سـبـز شـده بـودو یـادتـون مـیاد چــه شــکـلی بـودیـن؟؟؟ یــا یــادتــون بــیــارم؟؟؟:D\nدیگـه نـبـیـنم دخــتـرا رو مـسـخـره کـنـیـن!!! خخخخخ",
    "رفقا !‏\nما یه گودزیلا دهه هشتادی داریم گودزیلا پیشش مارمولک چی ای بیش نیست! چند روز پیش باهم رفتیم پارک.‏ یه خانومه اومد پیش من ازمن چندتاسوال پرسید‏( بله درست حدس زدید چشمش منو گرفته بود!‏‏) داشتم با اعتماد به نفس کامل کلاس میذاشتم واسش که من دارم درس میخونم و فعلا قصد ازدواج ندارم که یوهو گودزیلای مذکور پریده وسط حرفمو میگه خانوم الکی میگه درحسرت دیدار یه خواستگار آواره ترینه واسه همین هر روز میاد پارک!‏! من ‏:-‏|  خانومه ‏:‏)‏‏)  گودزیلای خواستگار پرون :‏ چهره ای خبیث با لبخندی مرموز که قابل وصف نیست  خواستگارای نداشته ‏:‏)‏‏)‏‏)‏",
    "دیشب مامانم یه مارمولک روی مانتوش پیدا کرد با پلاستیک گرفتش حالا نمی دونست چی کارش کنه ! میگفت چندشم میشه پا بذارم روش بکشمش !\nحالا فک میکنین آخر چه جوری کشتش؟\nدر پلاستیکه رو بست رفت گذاشتش زیر چرخای ماشین چهار دور از روش رفت و برگشت !!\nپلاستیکه یه پاق گفت که دلم واسه مارمولکه کباب شد !\nحالا مامانم می ترسید بش نزدیک بشه میگفت نکنه زنده باشه فرار کنه !!\nمن :|\nمارمولکه :|\nلاستیکای ماشین :|\nموزاییکای کف حیاط :|\nکروکودیلای آفریقا :|\nسازمان دفاع از حقوق حیوانات :|\n\nمامانم وقتی دل و جیگر چسبیده به پلاستیک مارمولکه رو دید : ^-^",
    "دماغم از این بزرگتر شه اگه دروغ بگم !!!!\nامروز روز اول کلاس کامپیوترمون بود اخر کلاس استاد گفت :\"۴ قطعه عکس ' کپی شناسنامه هاتون جلسه بعد حتمن بیارید .....\nدختره با کلی کشو قوس به استاد گفت : \"\"از همه صفحات باشه دیگه استاااااااااددد؟؟؟\"\nبه همین برکت استاد رفت بیرون بعد رب ساعت کبود برگشت از بس خندیده بود :))\nاخه خواهرم!\nهموطن! \nصفحه ازدواج وطلاق وفوت و کوپن و رای تو به چه درد میخوره واسه ثبت نام؟؟\nمن که تا خونه یادم میفتاد مث خلا میخندیدم تا ی ساعت پیشم تیکه های کیبردی که گاز زدمو خلال میکردم0-0\nلایک:استاااااااااااد...",
    "عاغا ما یه همسایه داریم 70 سالشه.تازه چن روز پیش چهلم زنش بود.\nدیروز زنگ خونمون گفته شب به سجاد (خودم هستم) بگین بیاد خونه ی ما.\nعاغا ما رفتیم بعد کلی پذیرایی و تجملات و این چیزا دراومده میگه:آغا سجاد ببین تو محل دختر دم بختی که قصد ازدواج داشته باشه کیا هستن؟\nمنم گفتم اون که حتما ولی واسه کی میخاین؟آغا زاده که ندارین؟پسر دم بختم که دوروبر نیست؟\nگفت:مگه کوری؟ پسر جوون دم بخت جلوت نشسته داره باهات صحبت میکنه!!!!!!\nمنو نمیگی داشتم میمردم از خنده\nبرداشتم میوه گاز زدم به جای در و دیوار(اخه دندونام حیفه)\nواقعا ما با کیا شدیم 75380000 نفر\nاون لحضه من :-):-):-):-):-):-):-):-):-):-)o_Oo_Oo_Oo_Oo_Oo_Oo_Oo_Oo_Oo_Oo_O\nپیرمرده:;-);-);-);-);-);-);-);-);-);-);-);-);-);-);-);-);-);\nدخترای محل::-$:-$:-$:-$:-$:-$:-$:-$:-$:-$:-$:-$:-$:-$:-$:-$:-$:-$:-$:-$(اخه پیرمرده پولداره)\nاخه پیرمرد 70 سالست ما تو محلمون داریم!!!!!؟؟؟؟؟",
    "امرو خواهرم فیلم تولد 12 سالگیمو گذاشته بود .. وااایی .. من چرا این شکلی بودم !!!؟؟\n یه چیز تو مایه های اورانگوتان مرده یا حتی زامبی ))):\nخواهرمم که نگو ، 4 سالش بیشتر نبود ، اینهو موش اینور اونور میرفت ... \nواایی .. تازه شمع تولدمو خواهرم فوت کرد ، کِیکَم اول اون برید .. اصن داغ دلم تازه شد ))):",
    "عاغا ما(من و هم کلاسیام) عادت داشتیم همه ی سوتی هایی رو که تو طول سال تحصیلی می دیدیم ثبت و ضبط(زبت،ذبط،ظبط،ذبت و...) کنیم\nاخر سال وقتی نگاه کردیم به این نتیجه رسیدیم که روزای امتحان تعداد سوتیا 100 برابر میشه\nچه معلم،چه دانش اموز،چه مدیر همه سوتی میدادن\nاونم چه سوتیایییییییی!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nواسه یه روزشو مینویسم با هم بخندیم\nمعلم عربی======>شهاب سنگ======>سهاب شنگ\nمعلم عربی======>اسب سوار======>ابس سوار\nمعلم عربی======>کپک======>کفک\n(غلط نکنم معلم عربیو یه چیزی زده بوده)\nدوستم======>یه سمند و یه الگانس پلیس======>یه سمند الگانس\nاون یکی دوستم======>اشپزخونه======>اسپش خونه\nاین یک دهم سوتیای یه روزه یقیش چیز داره نمیشه گفت\nیه سریشم تلفظیه نمیشه نوشت",
    "یکی از کارایی که بچه بودیم تو مدرسه انجام میدادیم(یادش بخیر)\nوقتی برق می رفت کل مدرسه می رفت رو هوا همه بلند جیغ می زدند بنده خدا معلما نمی دونستند چی کنن از ترس فرار میکردن..(لایک==موافقم یادش بخیر)\nچقدر وقت الکی می رفت...",
    "امروز از ساعت 7 صبح بلند شدم تو خونه تنها بودم مامانم که رفته دانشگاه بابام هم رفته بود سرکار از صبح داشتم خونه رو براشون برق می انداختم تا ساعت 12 کل خونه مثل گل شده بود از ساعت 12 رفتم حموم وقتی اومدم بیرون دیدم بععععععععله ... ! این شانس نمیخواد به ما برگرده ! توی یک ربعی که حموم بودم بابام 10 بار بهم زنگ زده بود مامانم هم 20 بار ... !\nشما هم اینطوری هستید عایا ؟!؟!؟!",
    "دوستان من ساعت يازده شب يه بفرمايي به بابام زدم به اينترنت.ازساعت يازده رفته الان كه ساعت 3.30 شبه اونجاست\n.\n.\n.\nمن برم بابامو جمع كنم تامنحرف نشده\n.\n.\nبعدن مايه دقيقه از ساعت دوازده بگذره پاي اينترنت باشيم بهمون ميگن معتاد؟",
    "چند وقت پیش بابام یه سوتی بدجور داد،،داشتم می نوشتمش تو4جوک (اصلا خونه نبود نمی دونم چه جوری اومد)دیدم بالا سرمه یهو دلم ریخت نمیدونستم فرار کنم،بخندم یا گریه کنم یعنی قیافم بدجور دیدنی بود..",
    "ديروز خواهرم و شوهرش خونه ما مهمون بودند. دور هم بوديم شوهر خواهرم  خواست ما را شاد كنه بنده خدا يك جوك بي مزه گفت من تو حال هواي 4 جوك بودم گفتم \"جالب نيست\"\nاز چشم غره خواهرم به خودم اومدم گفتم با شما نبودم\nببينيد با ما چه كردند.!!!!!!!",
    "بچه که بودم یکی از دغدغه هام این بود که وقتی از نردبون سرسره بالا میرم،پایِ نفرِ بالاییم هی نخوره تو مخم!\nلا مصبم حرف گوش کن بود!تو مخم نمیخورد،میرفت تو حلقم!",
    "..و آبی...\n..\n....یه دایـــی داریــــم یه ذره آب توروده ست..\n...\n....یه جـــا نشســـــــته بــــــودیم یه دروغ گفـــت در حــد قاره ی آفریقا..:::\n......وقـــــــــــــــتی سیـــــــزده ســــالـــم بـــود ازدواج کـــــــردم\n.ازش پــــرســـــیدن : خــــانــــمت چنـــــد ســـالش بـــود؟\n..\n...برگـــشت گفـــت: 9 ســـالش بیشتــــــر نبـــــود..\n..\n....منـــم نه گــذاشتم نه بـــرداشــــم ,,گفــــتم::\n.......حتمـــــا وقــــــتی خــــــانمـــت صبــــــح میــــخواســـته بره مــــدرسه\n.کـــــولش میکــــــردی میبـــــــردیش...\n..\n...هیچـــــــــــی دیـــــــگه.جـــاتون خالی یه کتــــک مفصــــل خوردم..\n...",
    "پریروز رفتم داروخونه (اول رفتم دکتر) نسخه رو دادم و منتظر بودم که یه پیرزنه اومد تو یه 5 تومنی (5000 تومن) داد یه یارو (همون که اون جا کار میکنه؛خو چمیدونم اسمش چیه) گفت : مادر جون یه کرم حلزون بده ، بقیه شم بنداز صندوق صدقات .\nپیرزنه :)))\nیارو (همون که گفتم)  :؟؟؟\nمن ...\nینی مدیونید اگه فکر کنید خندیدم ؛ دستم رو تا آرنج کردم تو دهنم که خندم نگیره ولی بعدش که میدونید چه صدایی دراومد ....پووووووووووووووو\nفوش نده جانم بعدش پشیمون شدم که بهش خندیدم ...",
    "يه روز كه بابام مريض بود وبايد به شهر نزديك روستامون واسه دوا ودرمون ميرفت منكه هنوز گواهينامه رانندگي نداشتم اونو سوار ماشين كردم وبردم دكتر.بعد از معاينه وگرفتن دارو داشتيم برميگشتيم خونه كه برادران هميشه در صحنه راهنمايي ورانندگي از غيب رسيدن وچون قيافم تابلو بود كه كم سن وسالم جلوي مارو گرفتن و چون هيچ مدركي نداشتم مارو بردن كلانتري محل وماشين رو خوابوندن تو پاركينگ كلانتري وبه بابام گفتن پسرت رو فردا صبح بيار كه با پرونده بفرستيمت دادگاه واسه مراحل قانوني وجريمه و... .آقا بابام مريض كه بود ،ارادت خاصي هم به ماشينش داشت وطاقت دوري اون رو نداشت عصباني شد و اول يه كشيده خوابوند تو گوش من كه :هزاربار بهت گفتم برو دنبال گواهينامه!!! بعدش به فرمانده كلانتري گفت:نميشه اين (يعني من)رو بندازيد تو بازداشتگاه ولي بذاريد ماشين رو ببرم؟!!!!\nاينجابود كه فهميدم همه ي اين حرفهايي رو كه ميگن مثلا فلاني سند ماشينش رو گذاشت تا پسرش رو آزاد كنه فقط تو فيلماس وهمش شايعه است.البته اونموقع بعلت نبود امكانات نتونستم برم دنبال پدر ومادر واقعيم بگردم!!!",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nديشب خواب ميديدم يه توله سگ پا كوتاه خشگل پشمالو ماماني تپل بامزه؛ پاچه مو گرفته بود‏!‏‏! ^_^\nلامصب ول هم نميكرد...\nمنم يه آجر برداشته بودم؛ ميخواستم بزنم تو سرش...\nحالا مگه دلم ميومد بزنم...از بس كه با نمك بود اين توله سگ‏!‏‏!\nاون لامصب هم هي فشار ميداد؛ هي فشار ميداد...\nيني اميدوارم خواب ببر بنگال و گرگ و شغال و كفتار ببينيد؛ ولي خواب توله سگ پا كوتاه خشگل پشمالو بامزه نبينيد‏!‏‏!‏",
    "چندصد سال پيش !پدربزرگم يه سگ داشت كه همش تو حياط خونشون لميده بود.يه روز يه نقاب كه شكل روياه مكار(كه تو كارتون پينوكيو بود) رو به صورتم زدم ورفتم جلوي اين سگه هي اين ور و اون ور رفتم كه مثلا ببينم راست ميگن سگ به روباه حمله ميكنه!!!! آقا انگار نه انگار.همينطور زل زد به من تا از رو رفتم.پيش خودم گفتم : معلومه اين سگه هيچي حاليش نيست.بعدا فهميدم كه احتمالا اونم راجع به من همين فكرو ميكرده! )-:",
    "يك روز رفته بودم خانه ي دوستم از اون خانواده هاي قرتي بودن داداشش سه سال ازما بزرگ تر بود ما نشسته بوديم داشتيم شربت مي نوشيديم كه اين پسره خبر نداشت ما خونشونيم چشمت اين روزو نبينه پسره در اومد گفت: زهرا ريمل منو نديدي \nمن كه داشتم زبونمو گاز مي گرفتم كه نخندم پسر منو ديد كوب كرد قرمز شده بود به خدا وقتي رفت اتاق كنترلم از دست دادم بلند خنديدم \nلامصب تموم نمي شد آخرش از اين مكان گريختم\nلايك: خنده غير قابل كنترله تو داري؟",
    "دیروز یه فیلمی نشون میداد بچه هه گم شده بود یکی میخواست اذیتش کنه سریع زرنگی کرد یه خانومو دید بهش گفت مامان این میخواد اذیتم کنه خلاصه بابامم نه گذاشت نه ورداشت میگه از این بچه یاد بگیر اگه جایی گم شدی بدردت میخوره حالا انگار نه انگار من تو بیست سالگی ام و اگه قدیم بود الان باید دو زن و 10 بچه را اداره میکردم والــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله",
    "عاغا امروز پستم تاييد شده بود داشتم ذوق مرگ مي شدم\nدست اونايي كه لايك كردن درد نكنه \nعيد بود مامانم گفت مريم زنگ بزن نمايشگاه ببين كي باز ميشه من گفتم باشه داشتم شماره مي گرفتم باز داشت تكرار مي كرد هي مي گفت پسره گوشي رو برداشت حول شدم گفتم :شما بازي؟ \nپسره:جان؟\nمن:داشتم تازه لود مي شدم چي گفتم\nگوشي رو مثل چي كوبيدم \nلايك:كسي جز تو نبود بزنگ آيا؟",
    "اقا ی روز با دوست صمیمیم کار داشتم هر جی زنگ میزدم رو گوشیش جواب نمیداد\nمن عصاب ندار خلاصه هی زنگ هی زنگ تا اخر جواب داد \nمنتظر نموندم بگه الو\nبوققققققققققققققققققققق خیلی فوشهای زشتی دادم(با هم حساب شوخی بیتربیتی دارم) هیچی دگه ی لحظه ی صدای نازک احساس کردم \nخفه شدم دیدم مادرش گفت:مادر محمد حمام مرسی از لطفت\nمن در جا قطع کردم اصلا ی حالی پیدا کردم قابل وسف نیست",
    "سلام،بنده الآن درکنار یه گودزیلا نشسته بودم)دختر خالمه(دستشو آورد گفت چاقو رو بردار)الکی ها چیزی دستش نبود( من گفتم برو حوصله ندارم،دیگه التماس کرد قبولیدم،الکی برداشتم گفت دماغتو ببر)کات کن(منم کردم،گفت حالا گلو بردار،بوش کن منم کردم گفت احمق تو که دماغ نداری!!\nمن: o_0  هاااا؟!\nحالا من خنگم یا اون گودزیلا؟\nلایک:غصه نخور تو فقط دهه 70ی\nدست خودت نیست...",
    "آقا براتون بگم از حال امروزم.راستش از دیشب تا حالا بخاطر اتفاق خیلی بدی که برام افتادحالم خیلی بد بود.بگذریم امروز صبح مثل همیشه از خواب که بیدارشدم با یه حال زار و پریشون اومدم 4jokآقا جونم براتون بگه صفحه رو که باز کردم جوک اول نه جوک دوم مال من بود.عاجزم از توصیف حال اون لحظه م.داشتم وسط اتاق هلیکوپتری میزدم که مامانم صدام کرد برم یخ بذارم تو فریزر بالا و جارو برقی رو بذارم سر جاش.با حال خوشحال و لایوصفی که من داشتم رفتم بالا هر اری کردم نتونستم این ظرف یخو بذارم آخه جا نمیشد.به نظرتون من چیکار کردم؟؟؟؟؟؟؟؟جارو برقی رو به جای ظرف یخ میخواستم بذارم تو فریزر....\nاینم از مضرات 4 جوک....\nتازه جوک اولم تا حالا 300وخرده ای تا لایک خورده......\nجون من این یکی رو هم لایک کنین شاد شم",
    "عاغا ديروز داشتم بادوستم مي حرفيدم (دختر بود )بعد امدم بگم نمير من بهت احتياج دارم گفتم امير من بهت احتياج دارم به جون همين فيل 4جك الانم زنگ ميزنه ميگه جون من چند سالش.........\nلايك:ديگه الكي قربون صدقه نرو",
    "پنجم ابتدایی بودم پسرعمومو تازه از پوشک گرفته بودیم....\nبا دختر عموم رفتیم نونوایی سنگکو داداششو گذاشتم رو یه کیسه آرد....\nبعد که نونو خریدم اومدیم اینو برداریم دیدیم خیس کرده....\nما هم گفتیم به رو خودمون نیاریم....\nوقتی اومدیم بیرون تا می تونستیم دوییدیم که دیدیم نونواهه هم داره دنبال ما میدوه.....\nبیچاره تا دم خونه اومده بود....",
    "وقتي بچه بودم هر وقت كه پول بهم نمي دادن \nقيافه حق به جانب ميگرفتم به مامانم ميگفتم  چرا اصلا منو به دنيا اوردين اگه به دنيا نيورده بودين الان  بابا و مامانم پولدار بودن حالا  كه به دنيا اوردي بايد بهم پول بدي من سرم نميشه\n نه جون من شما هم اينجوري بودين يا من فقط عقل و هوشم زياد بود",
    "ديشب رفتم حموم حوله ام يادم رفت هر چي داد زدم حولمو بياريد كسي از جاش بلند نشد\nيدفعه دو تا جيغ بنفش كشيدم گفتم مار \nديدم بجاي يه نفر تمام اهل خانواده در حموم وايستادن ميگن چي شده  الكي صداي گريه در اوردم حولمو بيارين مار اينجاست  ايكي ثانيه حولمو اوردن  بعد از گرفتن حوله  بلافاصلبه گفتم خون سردي خودتو حفظ كنيد  تند و سريع پريدم بيرون نشستم به مسخره كردنشون \nحال ميكني بااين همه هوش و ذكاوت اگه قرن ششم بعد از ميلاد به دنيا ميومدم مطمئن بودم كم كمش تو مايه هاي انيشتن نيوتن گاليله ديگه همينا ميشدم",
    "«از دفتر خاطرات یک دیوانه»\n\nدیروز از فرط افسردگی با مغز رفتم تو دیوار، به حدی که گچ سطح دیوار ریخت\n\nاز اونجایی که مغز من خیلی شدیدتر از دیوار پکید، سریع خودم رو به نزدیکترین بیمارستان رسوندم و رفتم سیتی اسکن که یه وقت خدایی نکرده چیزیم نشه...\n\nدکتر سیتی اسکنر که گفت مرگ ندارم ولی حالا فردا نوبت روان پزشک دارم ببینم اون چی میگه......!!",
    "« از دفتر خاطرات یک دیوانه »\n\nبعد از گذشتن سالها از اختراع اپلیدی و سانتریفیوژ و ماکروفر ، عموی ما رفت یدونه از این تلوزیون های بدنه چوبی سیاه سفید که یه در جوبی دودهنه هم داره از یه سمساری برای کارگاهش خرید، اونم با قیمت 5000 تومن (تازه اصلا هم شک نکرد که شاید خراب باشه)...!!\nلازم به ذکره که من و پسرش (مسعود) هم همراش بودیم\nحال از یه طرف سمساره گیرداده بود که بذار برات روشنش کنم قشنگ شیش تا کانال رو ردیف کنم کیفیتو ببینی کفبر شی (!!) از اینطرف عموی ما میگفت احتیاج نیست حرفت سنده، من قبولت دارم ..!!!!!!\n\nخلاصه بردیمش کارگاه و با استفاده از دوتا تیکه سیم لختی که به عنوان سیم های آنتن از پشت تلوزیون بیرون اومده بود آنتن رو وصل کردیم، عموم هم که فهمیده بود چه کلاهی سرش رفته، زیرلب فحش هایی میداد که اگر بخام بگم 4جوک فیل/تر میشه.....\nدر همین هنگام پسرعموی ما که رفته بود تو فــاز شروع کرد به ور رفتن با اون پیچپیچکی که کانال رو عوض میکنه که بالاخره یه شبکه پیدا شد که صدا داشت و تصویر سیاه بود ...\nمسعود با اندکی تامل رو به باباش گفت : پدر بزرگوارم، خب شاید رادیو بهت انداختن...\nکه نمیدونم چرا عموی ما از این گفته ی منطقی آزرده خاطر شد و ناراحتیش رو با تعدادی فحش 21+ سال نشون داد\n\nادامه دارد... (بگردین ادامه ـش باید همین دور و ورا باشه)",
    "جاتون خالی دیشب داشتیم از باغ برمیگشتیم تو راه دیدیم عروس کشون هس هیچی دیگه ما همه خسته و خرد رفتیم قاطی کسایی ک دنبال عروس بودن هیچی دیگه چشمتون روز بد نبینه جو گرفتمون شروع کردیم دس و جیغ و کل و سبک بازی یهو ی گودزیلایه کفاثط که ماشین بغلی ما بود سرشو از تو ماشین کرده بیرون میگه ایششششش چه عقده ای.خو من چی بگم الان؟\nبد کردیم خواسیم شادشون کنیم عایا\nگودزیلایه بووووووووووووقه بوووووووق",
    "دیروز یه آقای حدودا 50 ساله اومد مطب دندونش افتاده بود بهش گفتم باید ایمپلنت کنه قیمتش رو پرسید بهش که گفتم برگشته میگه من تو این 50 سال سر جمع اینقدر خرج خودم نکردم حالا این همه پول بدم واسه یه دندون بعد برگشته میگه باجناقم که مریضتونه وضع مالیش خیلی خوبه نمیشه دندون اون رو بکشی بکاریش واسه من بعد واسه اون از این دندون گرونا بکاری\nمن اون موقع این شکلی بودما 0-0\nمردم داغوننا والاااااااااااا",
    "آقا من یه پیشی کوچولو دارم چند وقت پیش دکترش گفت باید ماهی یک بار با شامپو لیندان(شامپو ضد شپش)موهاشو بشورم منم خیلی شیک و مجلسی نسخشو برداشتم بردم داروخانه داروخانه هم شلوغه شلوغ بعد یهو یارو از اون پشت داد زد که خانم دکتر(بله بنده دندون پزشکم)شامپو ضد شپش رو واسه خودوتون میخوایدهیچی دیگه خودتون تصور کنید وقتی سرمو آوردم بالا با چه صحنه هایی مواجه شدم\nهیچی دیگه الآن تو افق کوچه اول مطب دارم\nدر ضمن ویزیت بچه های 4jok صد در صد رایگان میباشد",
    "تو بیمارستان آقاهه اومده عکس بندازه.بیمارستان کد میده مریض هر جای بیمارستان بره مشخصاتش هست...حالا آقاهه اومده رادیولوژی...\nمنشی کد آقاهه رو زده اسم آقاهه اومده...\nمنشی:آقای اکبری صندوق...\nآقاهه:خانم،من فامیلیم اکبری نیس..\nمنشی:اینجا زده اکبری...\nآقاهه:من فامیلیم زندی هس..\nمنشی:آقا مطمئنی داری فامیلیتو درس میگی؟\nآقاهه:(‏Oo",
    "منو بابام مسابقه مچ اندازی انداختیم و قرار شد هرکه ببازه تا صفحه 20تمام پست ها رو لایک کنه وبلند بخونه منه احمقم باختم...\nالان دهنم کف کرده چشمام داره درمیاد پشه هم نیشم زده پستام لایک نخورده دیگه هیچ بلایی نیست سرم نیومده باشه..آخه یکی نیست بگه با این قدت چرا میری مچ میندازی؟؟؟\nلایک==دلم به حالش سوخته آخی بیچاره...",
    "..با عرض سلام...\nامروز میخوام درباره ی موجود عجیب وغریب براتون تعریف کنم....همیه شماها اونو دید خیلی بد قیافه،غیر قابل تحمل،ومهار نشدنیه..\nحدستون درست بود آره خودشه (پشه)،،موجودی که همیشه درحال چرخیدن به دور خودشه وخیلی چندشه،،اون میتونه انسان سفیدی رو مثل من به قرمز کم رنگ تبدیل کنه...لایک==موافقم\nمن بیچاره چند وقت پیش گیر چندتا پشه افتادم وحریف اونا نشدم،،خلاصه الان هرکی منو میبینه فکر میکنه آبله گرفتم....\nلایک==آخی بیچاره",
    "اقا امروز تو تجریش بودم خیلی هم شلوغ بود بعد یه صدای بچرو شنیدم که داشت به مامانش غر میزد\nحالا میدونین چی میگفت؟؟؟؟؟؟؟ میگفت اه چقد ادم و هول میدن پس ما مردم کی میخوایم درست شیم وای بر این مردم!!!\nمن همین جا یه خواهشی از والدین دارم که هر حرفی و جلو بچه نزنن!!!!!پس فردا میبینیم مزاکره هسته ای هم میرنآاا!!!!",
    "اقا داشتم رمان میخوندم که یهو به جایی رسیدم که یه پیر مرده گفت شما بشین همین جا منم برم به این حیوون زبون بسته غذا بدم برگردم جالب اینجاس مخاطب پیرمرده تو کتاب یه پسره بود هیچی دیگه منم کتاب و بستم منتظر نشستم بابام میگه به این زودی خسته شدی از کتاب منم با اعتماد به نفس گفتم نه بابا واستادم ای پیر مرده به حیوونش غذا بده برگرده بعدش دیدم بابام  با یه حالت تاسف بار منو نگاه کرد سرشو تکون داد تازه فهمیدن چه گندی بالا اومده هیچی دیگه پاشدم رفتم تو افق بقیه کتاب و خوندم\nخوب چیه هممون سوتی میدیم دیگه\nمن که میدونم با مرامی پس یه لایک بزن با مرام=لایک",
    "اول تشکر از کسایی که لایکم کردید تو پست قبلی رو\nخدا شاهده میرم کرم حلزون میگیرم اگه دروغ بگم امروز صبح خالم اومده داره از خواب بیدارم میکنه هیچی نمیگه فقط از پشت منو قلقک میده منم فک کردم داداشمه یه لگد نثارش کردم یهو دیدم صدای اخ اوخ میاد نگا کردم دیدم خاله ی بیچارم از درد رفته زیر تخت طفلی رو بد جور زده بودم گدم مستقیم رفته تو شیکمش فک کنم روده هاش پیچیده به هم\nلایک=برای شفای خالم",
    "داشتم واس يكي از كارام شعر ميگفتم(بععله خواننده هم هستم من نباشم كي بايد راه ياس رو ادامه بده كه؟) ديدم عروسگ گوسفندم(دختر نيستما ازاين لوس بازياهم خوشم نمياد همينجوري مخاطب خاص كه نداريم)ديدم گوسفندم اينجوري نيگاه ميكنه \n0-○ خنديدم كارم رو ادامه دادم گفتم ازبس 4 جوك رفتم همه رو اينجوري ميبينم باز برگشتم ديدم نه واقعا اونجوريه رفتم ديدم بعله از وقتي شعرمو شروع كردم چشش شل شده اينجوري شه 0-○\n\nشعرام عجب قدرتي داره نميدونستم؟",
    "اغا يكي از فاميلامون اومده ميگه برو تو حساب ياهو خودم.منم گفتم بامرورگر اصليم نميتونم برم حساب خودمو چيكاركنم؟خولاصه از غذا رفتم مرورگر مستهجن رو باز كردم(احياين گاهي ميرم تو سايت هايييي بوووووووووووووق البته انسانه ديگه نگين خودتون حتا اسم اين سايتاروهم نشنيدين)خولاصه تا زدم www. يهو نامه اعمالم جلو فاميل بازشد\nلايك:فاتحه",
    "عاقا با دوست بابام رفتیم رامسر دوست بابام 3تا دختر داشت که یکیش گودزیلای دهه هشتادی بود!حالا این قبل  شام اومده میگه همه گوش کنید الان بهتون یاد میدم که چطور از زغال،سنگ بسازید بعدش میگه  زغالو صب میزارید  رو زمین روش اب میریزید بعد شب سنگ میشه!! بعد خواهرش بهش میگه ایلین اون ذغالی که گذاشتی الان پودر شده تو سنگ از حیاط ورداشتی اوردی،حالا موقع شام باز اصرار میکرد که من از زغال،سنگ ساختم بعد خواهرش بهش گفت ایلیین تو خر بالدار دیدی؟من دیدم دقیقا روبروم نشسته خخخخخ\nبعد ایلین  رفت بالا داشت گریه میکرد باباش پرسید چی شده؟میگه لیلا(خواهرش) به من میگه خربال :))",
    "ی بار هم ما یه غلطی کردیم، گودزیلای برادرمونو (2سالشه)گذاشتیم پشتمون مثه اسب توی خونه میچرخیدیم! تو همین لحظه خواهرمون هم به اتفاق گودزیلاش(6سالشه) از راه رسید.\nگودزیلا دومی اومده پیشم میگه بیا بشو خر خودم برات بستنی هم میخرم!!!!\nخر بستنی میخوره آیا؟؟!\n\nلایک=پیشنهاد خوبی بوده!",
    "امروز ديدم بچه ها دارن كنكور ميدن ياد يه خاطره از سه سال پيش خودم افتادم: \n.\n\"سر جلسه بوديم ، يكي از خانومايي كه مرقب بود اومد بالا سر يكي\nاز رفيقام اول يه نگاه به عكس روي كارت ، بعد يه نگاه به پسره،\nهمين طوري داشت نگا نگا ميكرد كه يهو گفت:\nشمارت چنده ؟؟!\nپسره با كمال آرامش گفت : .....٠٩٣٦٧٧\nيعني سالن تركيد از خنده!!!",
    "امروز داشتم از تو کوچمون رد میشدم ک یهو چشمم افتاد به زن همسایمون ک با یه کتری آب جوش وایساده دم در و بچشون(علی) رو صدا میزد!\nعلی هم قایم شده بود پشت دیوار!\nحالا مامانش چی میگفت؟!!!\nمیگفت: علی بیا آب جوش رو بریزم روت میخوام برم کار دارم!!!!\nعجب بچه ایه علی، به حرف مامانش گوش نمیداد، خب بنده خدا مامانش کار داره! نمیتونه ک یه ساعت منتظر علی بمونه!\nاز همه مهمتر آب جوشه خنک میشه!!!\nبچه هم بچه های قدیم!!",
    "ما دیوارای خونمون نازکه،دیروز همسایمون چند تا عطسه زد،داد زدم:عافیت باااااااشه ! بعدش دیدم یه صدا میاد میگه : نووووووکرم داداش !",
    "تقریباَ ده ساله بودم ، تو فکر این بودم که ماده نامرئی کننده بسازم....\nرفتم مغازه دائیم (دینام پیچی و باطری سازی) یه خورده اسید کش رفتم و با چند تا ماده دیگه قاطی کردم ، بعد رفتم ریختمش روی در همسایمون ، \nرنگ در کامل رفت ....\nفکر کنم تقریبا موفق شده بودم!!!!",
    "یک استاد ریاضی کاربردی داشتیم که گاهی شعر میگفت.\nعلاقه به شعر داشت.\nیکبار تا شعرشو گقت من گفتم استاد ماله ” بگور” بوود؟؟\nهمه زدن زیر خنده....\nگفت : وهاب  باز مزه انداختی؟ پاشو برو بیروووووووووون",
    "الآن 9 روزه خانوادم منو مثل بز تو نمک آبرود ول کردن رفتن. \nزنگ زدم میگم منو جا گذاشتید،!\nبابام میگه: خب، بمون همونجا آخر تعطیلات میام میارمت!قطع کرد\nمن:|\nنه یه قرون پول دارم،لباس هام رو هم جمع کردن بردن! \nمنو یه حیوون درنده بخوره کی جوابگو؟",
    "یه ســـــــــــــــــــــــــــــــوتی وحشت ناک دادم در حد المپیک\nدیشب اینترنتم قطع شده بود اعصاب نداشتم داداش وپسر خاله و خواهرمم هم هی اذیت میکردن.دوستمم هی  به گوشیم زنگ میزد حوصله جواب دادن نداشتم ور نداشتم.تا اینکه به خونه زنگ زد\nدوستم:چرا گوشیت رو ور نمیداری بیا بیرون الان میام در خونتون کارت دارم.گفتم نه نیا نمیشه کار دارم نمیتونم.گفت مگه چی میکنی.\nاز دهنم پرید گفتم بیرونم:l  خیر سرم میخواستم درستش کنم گفتم خونه عمه ام هستم!:l\nدوسته بیچارم ده دقیقه تو هنگ بود:)))\nداداش و خواهرو پسر خالمم داشتن میز کامپیوتر رو میجوریدن!!\nخلاصه اینقد خندیدم جاتون خالی!:D",
    "راهنمایی بودم این داداش ما خیلی شیطونی میکرد وقتی میخواستم برم مدرسه هندزفری,شارژر,شلوارک,برس......روزی یکی از اینارو مینداخت تو کیفم\nمنم متوجه نمیشدم\nاغا یه روز که رفتم سرکلاس از خانوم اجازه گرفتم که برم اب بخورم وقتی برگشتم همین که در کلاسو باز کردم دیدم دوستم دست کرده تو کیفم و شلوارکو دراورده و گرفته بالا سرش با خانوم و بچه ها دارن میخندن!!\nوقتی رفتم خونه این داداشمو(فک نکنید بچس هاااااااااا 25 سالشه!!)\nمثه سگ زدم اینم زیر دستو پا من میخندید!!",
    "بعد از عید سر کلاس هندسه بودیم  این دبیر هندسه ما هم یه برج زهرمار متحرک بود اونروز انقدر  اذیتش کردیم که با عصبانیت داد کشید: خیلی ازتون بدم میاد! کلاس ساکت شده بود که دوستم خیلی جدی و بلند گفت:دل به دل راه داره!!!\nیعنی بچه ها داشتن در ودیوارو میجوییدن...منم داشتم فک دبیرو که مماس با زمین بود جمع میکردم!",
    "سلام دوستان!خوبید؟\nمن قبل از اینکه عضو بشم تقریبا80صفحه از خاطرات رو خوندم و بیشترشو لایکیدم پس کسانی ک پست های قدیمیشون امتیازش رفته بالا بدانید و آگاه باشید کار من بوده;-)\n\n********پست اولی هستم*******\nاون زمونا ک ایرانسل تازه اومده بود(گوشی و سیم کارت مثل شکلات دست هر بچه ای نبود)دوستم رفت نمایندگی ایرانسل گفته گوشیو ک میذارم رو میز بعد مدتی خاموش میشه اما وقتی دستمه یاکنار بخاریه کار میکنه یارو خیلی جدی میگه گوشیت سرما خورده\nهیچی دیگه نمایندگی با کل ادماش میره هوا:-D",
    "این خاطره خیلی باحاله دید من رو نسبت به خییلی چیزا عوض کرد \nیبار تو تاکسی نشسته بودم (صندلی جلو) خییلی حالم گرفته بود راننده (حدودا 50 ساله بود) یه نگاهی بهم کرد گفت : چرا جوون غم برک زدی؟؟؟؟ \nبهش گفتم : حالم از این زندگی گرفته نه هیجانی نه لذتی........\n\nراننده: تاحالا شده تو خیابون دست شووید بگیره\nمن: زیاد\nراننده: دیدی با چه سرعتی خودت رو میرسونی خونه ؟حتی حاضری دربست بگیری حالا وقتی رسیدی و  رفتی دست به اب میای بیرون دیدی چه حالی میده\nمن: اره خوب چه ربطی داشت؟\nراننده: وقتی زندگی دست شوییی رفتنش اینقدر لذت داره و هیجان ببین جنبه های مهمش چقدر هیجان انگیزه",
    "در خاطره قبلی گفتم که گوشی خریدیم \nدر همون مغازه یه زن و شوهر هم بودند و یه گوشی میخواستند (مدلش یادم نمیاد!) بعد طرف داشت حرف میزد درباره گوشیه ؟؟ بعد اینا هی گیر دادند به کیف گـــوشــی که چنده ! هی فروشنده می گفت بابا اول گوشی رو بگیرید بعد کیف هم می خری دیگه! آخر سر گفت چنده کیف ها ؟؟ طرف عصبانی شد و گفت از 5 تا 200 تومن!\nدیگه متاسفانه ما گوشی رو گرفتیم و رفتیم و اونا همچنان روی کیف گوشی فکر می کردند!",
    "یکی از فامیلا شام اومدن خونمون. منم خواستم کمک بدم رفتم منقل رو بیارم دیدم سنگینه به پسر فامیلمون گفتم: عمو بی زحمت میشه این منقلو بلند کنید دیدم پسره داره زیرزیرکی میخنده بعد گفت چشم!\nخلاصه بعد شام مامانش گفت واسه پسرمون میخواییم دخترتونو خواستگاری کنیم!!!\n\nاونوقت من به پسرشون گفتم عموووووو!!!\n ببخشید افقو گم کردم کجا محو شم؟؟؟؟؟؟",
    "سلام منو داداشم روزپدر رفتیم برای بابام گوشی لومیا بخریم 2 میلیون البته از کارت خودش!! :دی بعد اونجا طرف گوشی رو روشن کردو سیم کارت انداخت و تست کرد و یکی از فروشنده ها هم صورتحساب رو گفت و ما هم کارت دادیم بهش گذاشت رو میز !\nفروشنده هم فک کرد پولو دادیم گوشی با جعبه داد و فاکتورش هم گذاشت توش و ما هم گفتیم خداحافظ ممنون و رفتیم بعد یدفعه دیدیم یه نفر گفت : آقــــــــــا آقــــــــــا ما هم برگشتیم و گفتیم بله ؟ گفت : پولشو دادید؟؟\nآی خندیدیم!",
    "تو امتحان ترم سه واحدی 20 ( میفهمی بیست twenty عشرون) گرفتم با ذوق پریدم تو خونه یادم رفته بود مادرم کلاس قرآن داره \nهیچی دیگه به معنای حقیقی عین گاو سرمو انداختم پایین و عین بز صدای ناهنجار از خودم در آوردم(میفهمی سه واحدی بود دیگه چه انتظاری داری ازم فقط همین صداها رو بلدم) و اومدم تو و وارد افق شدم(دقیقا بلافاصله)فقط بگم چنان زدم بیرون که هیچی پام نبود(منظورم کفش و دمپاییه مبتذلا)\nالان دارم از خونه براتون اینو مینویسم (چیه فکر کردین دیگه رام نمیدن خونه، نه برادر من ازین فکرا نکن ما خانواده خوبی هستیم برو از خدا بترس)\nالبته اینو هم بگم تا یه ماه دیگه نمیتونم راه برم. همین دیگه",
    "چند وقت پیش تصمیم گرفتم برم عکاسی چند تا عکس اتلیه ای بندازم تفاقا تو محلمون هم تازه یه عکاسی باز شده بود خانمه ( عکاسه)رو چند بار دیده بود نمیدونستم ک عکس اتلیه هم میندازن یا نه از قضا همومن روز خانمه رو تو بازار دیدم رفتم جلو سلام کردم بنده خدا اونم احوال پرسی کرد پرسیدم: ببخشید شما عکس اتلیه ای هم میندازید؟\nخانمه:عکس اتلیه ای چیه؟\nمن: مثلا مثل عکس عروسی که رو شاسی میزنن واسه نسب رو دیواره\nخانمه: ما عروسی گرفتیم عکسم گرفتیم ولی نزدیم رو دیوار\nتازه 2 زاریم افتاد خانمه رو اشتباه گرفته بودم اومدم جمع جورش کنم گفتم : خوب بزنید رو دیوار قشنگه بعد خداحافظی کردم  بنده خدا زنه همین طور حاج و واج وسط خیابون مونده بود",
    "به یکی از دوستام فرستادم: به نظرت من شبیه کدوم یکی از این گلها هستم؟!\nمریم،رز،شقایق،میخک،بنفشه...\nاس داده:\nمن تورو کود حیوانی ام حساب نمیکنم!چه اعتماد بنفسی عزیزم...\nمن :|\nبعد اس داده ناراحت نشو دوست به خوبیِ من کجا پیدا میکنی انقد راستگو باشه؟!\nهمچنان من :| \nو دیگر هیچ...",
    "جاتون سبز رفته بودیم مهمونی برامون شربت اوردن که توش نی بود ما طبق عادت  نی رو گاز زدیم که میعان رو بکشیم بالا یهو یه چیزی تو دهنمون شکست ما فک کردیم دندونمونه بعد متوجه شدیم نی پلاستیکی نبود شیشه ای بود  ما هم ترسبدیم و همه رو پفففففف کردم تو صورت  اطرافیان",
    "ما تو حیاطمون درخت البالو داریم امروز بابام تصمیم گرفت بچینتشون تاکید میکنم پدر جان فقط تصمیم گرفتن کار چیدن با ما بود، مامانم یه سطل با یه روسری به داداشم داد بست به کمرش رفت رو چارپایه در حین چیدن داداشم گیرداد ازش عکس بگیرم اصرارم داشت که سطله تو کادر باشه یعنی انقدی که این داداش من اصرار داشت سطل البالو تو عکس باشه اصغر فرهادی اصرار نداشت جایزه ی اسکارش تو عکس بیفته!!!والا \nمن:-/\nداداشم:-)\nاصغر فرهادی:-/\nباغبونا:-/\nسطل:-/",
    "صحبت های منوبرادرم وقتی ک هردوتاییمون ماشینومیخوایم ودراخرمن کم میارم من درخطاب ب برادرم:هرجامیخوای بری برو پرایدوباخودت نبر\nامتحان کنیدصددرصدموثره منکه بااین روش موفق ب گرفتن ماشین میشم حالادیگه خوددانی",
    "امروز کنکور داشتم بوی گند کل سالن رو برداشته بود!نه فقط من بلکه همه.تازه دستشویی هم نمیذاشتن بریم!من که فکر میکردم از همه بدترم تا سر چرخوندم دیدم کل سالن خالی شده.به خودم امیدوارم شده بودم",
    "يه آب ميوه خريدم ،روش نوشته بود 100% طبيعي !! حالا تركيباتش :عصاره آناناس ،آب ،شكر، اسيد سيتريك ،پتاسيم يُديد ، واناديم پنتاكسيد ،تري نيتروگليسيرين ،آمونيم دي كرومات ، فسفر هگزا اكسيد .هيچي ديگه تا اينارو ديدم ترسيدم منفجر بشه سريع انداختمش دور (((((((:",
    "اغا يه خبر دسته اول يكي از دوستان چندساعت پيش باخانواده حركت كرد طرف تهران پدر بزرگوار ايشون وسط جاده رشت ميره يه چيزي به نام دوغ محلي  ميگيره  ميده پسرش ايشون هم كوفت ميكنن بعد خوردن ميفهمن بعععععععععععععععله دوغ نبوده شير محلي بوده الان هم اين بزرگوار دم به ساعت بايد بره كارواجب بدبخت اسهال گرفته\n؟\n؟\n؟\nلايك=فاتحه اي براي شادي روح اين بزرگوار",
    "من بچه بودم مینشستم تو مغازه بابابزرگم هریه بستنی که میفروخت من دو بستنی میخوردم\nلایک=نه ما اینطور نیستیم0",
    "عاقا ما یه دوست داریم کلا خیلی اظهار(ازهار-عضهار-عظحار)وجود میکنه...!!!!چند وقت پیش سر کلاس جمع بندی هندسه کنکور نشسته بودیم در اوج گرما یهو برگشت به استاد\n گفت: استاد کولرو خاموش کنید خیلی صدا میده!!!!!!!!!\nاستاد:چون تو گفتی خاموش کنم میزنم رو تند که قشنگ صدا بده\n و رفت کولرو زد رو تند!(آره عاقها استاد ما یه ریزه مردم آزاره)\nبچه هایی که جلو کولر بودن :استاد تروخدا بزن رو کند مارو باد برد!!!\nدوست من با یک صدای بلند و رسا: خب شما جاتون رو عوض کنید ما گرممونه!!!\nاستاد خطاب به دوست من:تو که میگفتی خاموش کنم؟؟؟؟!!!\nدوست من:آره ولی من طرفدار حقم!!!!\nعاقا این دوسته عدالت طلبه ما داریم؟؟؟\nدیگه کلاس ترکید از خنده!! دوست بنده هم آب شد بنده خدااا\n راستی یادم رفت بگم الناز هستم با پنج امتیاز منفی! برنده جایزه افتضاح ترین کاربر!!!",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nيكي از تفريحات سالمم تو پادگان اينه كه هر وقت كسي ميره حموم؛ ميرم و محكم در حموم رو ميزنم و داد ميزنم \"کسي تو نيست؟‏\"\nبعدش سريع قبل از اينكه طرف جواب بده؛ در حموم بغلي رو باز ميكنم...\nبعدش \"هرهر‏\"‏ به صداي طرف كه داره داد ميزنه \"نه؛ نيا...من داخلم‏!‏‏\"‏ ميخندم...\n:-‏‏)\nلايك‏=خدا شفات بده‏!‏",
    "امروز کنکور دادم.جاتون خالی.فقط برا کلوچه ش رفته بودم.دفترچه عمومی رو ریز به ریز خوندم و با 10،20،30،40 زدم.دفترچه اختصاصی که اومد یه ربع اول خوابیدم.بعد 10 تا سوال ریاضی زدم.بعد گلاب به روتون یه ربع بیست دیقه تودستشویی داشتم تفریحات سالم میکردم.بعد اومدم.8 تا سوال فیزیک زدم.نیم ساعت خوابیدم.11 تا شیمی زدم.بقیه ش م داشتم مسیرحرکت مگس ها رو آنالیز میکردم....\nبعله همچین داوطلب مشتاقیم من...\nالبته ناگفته نماندا من الان دانشجو ام این کنکورو محض تفریح رفتم",
    "یکی از کارهایی که تو بچگی انجام میداد:: \nشب ها موقع خواب وقتی همه جا تاریک شد اگه میترسیدم\nکل بدنمو میبردم زیر پتو احساس میکردم الان امن ترین جا\nهستم...یادش بخیر...\nلایک==منم همین کارو میکردم;-)\nحالا فکرنکنید ترسو بودم ها به هرحال بچه بودم..",
    "شما یادتون نمیاد،\nیکی از کاربردی ترین ، قدیمی ترین و موثرترین روشهای همسریابی در ایران،\nتکچرخ زدن با موتور روبروی مدارس دخترانه بود …\n۱۰۰% جواب میداد !",
    "ساعت 8صبح\nبابام:پاشو بببووق باز تو به گوشی من دست زدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن:نه بخدا من اصن دست نزدم\nبابام:چرا دیگه اینا کارارو تو میکنی\nمن:اقاجون بخدا من نبودم\nبابام:بیا نگاه کن اصن کار نمیکنه\nرفتم خاموش روشن کردم دیدم نوشته درج سیم کارت ناموفق\nای بابا افق که فک نکنم رام بدن تفنگم که ندارم پس میرم زیره ماشین راحت تره",
    "(کاملا\" واقعی در چند دقیقه ی پیش)\nیارو غریبه اس اسمش تو مخاطبای گوشیم نیست(یعنی امکان نداره بهش اسمس داده باشم)\nحالا اس ام اس هاش:\nمن:-\nاون:+\n+شما؟\n-شما اس دادی ا من می پرسی\n\n-دیگه نبینم اس بدیا بچه پر رو\n+اوسکل تو اول اس دادی\nخومن چی بگم بهش؟",
    "الان از سر آزمون کنکور یه راست اومدم اینجا!\nفقط خواستم بگم ایزی لایف یادم رفت ببندم الان وضعیت خرابه!",
    "تو ابخورى وایسادم دارم اب میخورم ى عادت دارم بعد اب خوردن ى مشت اب ب مو هام میزنم ى دهه هشتادى اومده بهم میگه این اب خوردنه ها اینجوری اب رو هدر میدى اگه همه ى ادم ها مثل تو  باشن دراینده کمبود اب خواهیم داشت من همسن اینا بودم نمیدونستم اینده یعنى چى ادم  این نسلو میبینه دیونه میشه تا دو روز خونه نمیاد \nمن:-(\nسازمان اب و فاضلاب تهران",
    "یه زمانی همیشه برا مسابقات ورزشیم از این نوشابه های انرژی زا استفاده میکردم! که یه روز خیلی دیرم شده بود و سر راه رفتم توی یه مغازه و همینجور که نفس نفس میزدم گفتم اقا نوشابه های انرژی زا دارین؟ کو؟ کجاس؟ چی دارین؟ چنده ؟\nفروشنده خیلی ریلکس و بدون مکث تو چشام زل زد و\nاروم گفت:\nمدرسان شریف....",
    "سلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللام\nبا مخاطب خاصم رفتیم بیرون وقت ناهار شد یه رستوران رو معرفی کرد گفت بریم اونجا منم که پولم به غذاهای اونجا نمیرسید هزارتا بهونه گرفتم تا نریم تا به فلافل رازی شدش اقا تا تموم شد دیدم رفت حساب کرد منم که از خدام بود الکی فیلم امدم که نه نمیشه اصلا بلاخره حساب کرد بعدش گفت می خواستم امروز مهمون من باشی برای ناهار که تو قبول نکردی بریم اون رستوران منم که شکست خورده پریشون اویزون تو راه که داشتیم بر می گشتیم بهش گفتم من هنوز گشنمه بریم اون رستوران گفت باشه بریم اقا ما رفتیم غذا رو که خوردیم دیدم نمیره مجبور شدم برم حساب کنم بد فریب خوردم بدددددددد\nلایک :ساده لوح",
    "کـره جـنـوبـی (جـومـونـگ)) رو کـه تـرکـونـدیـم ..ایـشـاﻻ ﺗـﻮ ﺟـﺎﻡ ﺟـﻬـﺎﻧـﯽ ﺑـﺨـﻮﺭﯾـﻢ ﺑـﻪ ﺗـﺮﮐـﯿـﻪ ﺍﻧـﺘـﻘـﺎﻡ ﺍﯾـﻦ ﻓـﯿـﻠـﻤـﺎﯼ ﺗـﺨـیــلـی ﺟـﻢ تـی وی  ﺭﻭ ﮐـﻪ ﺯﻧـﺪﮔـﯽ ﺑـﺮﺍﻣـﻮﻥ ﻧـﺬﺍﺷـﺘـﻦ ﺭﻭ ﺍﺯﺷـﻮﻥ ﺑـﮕـﯿـﺮﯾـﻢ",
    "یکی از تفریحات بابام اینه وقتی تو خیابون ماشین عروس میبینه میره کنارش هی بوق میزنه...\nاگه عروش کشون باشه که دیگه بهتر میره قاتیشون علاوه بر بوق چراغم میزنه....\nاین قدر حال میده که نگو...",
    "******* من نه منم بلکه تونم*******\nاغا یه سوتی دادم درحد تیم صحرا نوردان دیروز ظهر از بیرون اومدم تشنه وعرق کرده بدو رفتم تو اتاق لباس عوض کردم دکمه اب کولر رو زدم ای دل غافل برق رفته بود بعد از کلی فحش به اداره برق تو گرما نشستم غذامو خوردم یه دوساعتی خوابیدم اما خواب که نه پرعرق شده بودم یهو تو عالم خواب دکمه کنترل تلویزیون رو زدم یک ساعت شیک و مجلسی تو گرما نشستم نگاه کردم بعد عین برق گرفته ها پریدم چرا تلویزیون روشن میشه کولر نه هااااااااااااااااا...ای دل غافل کولر اتاقم باید یه کم تکونش بدی تا پمپش روشن شه...با کیا شدیم 80 میلیون نفر",
    "آغا شمام اینطورین یا من فقط اینطوریم که وقتی میام نت بعد واسه اطمینان یه پیج بیخود باز میکنم تا یکی اومد منو پیجو میدمو الکی به اون پیج مسخره میخندم!!!",
    "********من نه منم بلکه تونم*******\nاغا من فقط یه چیز از خدا میخوام سازنده جمله* گرصبر کنی زقوره حلوا سازم*رو پیدا کنم چندتا کیسه غوره بزارم جلوش هی صبر کنم هی صبر کنم ببینم حلوا درست میکنه یا نه .....بعد بزنم عین چیز پهنش کنم کفه اتاق والاه با ای جمله هاشون...اعصاب مصاب نداریما..",
    "به يكي از دوستام گفتم به نظرت امسال رتبه كنكورت چه جوري ميشه؟ميگه امسال صددرصد رتبه2كشورو ميارم!!!!!!!!\nميگم حالا چرا 2؟چرا 1نه؟؟؟؟؟؟\nميگه اخه اگه 1 بشم بهم شك ميكنن دوباره ازم امتحان ميگيرن ديگه اينبار صد هزار هم نميشم!!!!!!!!!!",
    "کوبنده ترین جمله در سرکوب اهدافت که همیشه پسرای فامیل ما به کار میبرن: تو پروفسورام بگیری باید بیای تو آشپزخونه کاسه بشقاب بشوری و بچه پوشک کنی!!!!",
    "آغا پارسال ما کنکوری خیلی داشتیم تو همه رشته های زبانو تجربیو ریاضیو انسانی و یکیم ارشد!!!عمه ام اش نذری پخته بود گفتیم عمه کوچیکمون که کنکور ارشد داره بیاد هم بزنه!!!\nحالا عمه ما همزمان با هم زدن آش: خدایا خودم یادت نره؟؟؟خدایا ابجیم کنکور داره!خدایا خودم!!خدایا پسر اون ابجی!!خدایا خودم!!!خدایا پسر اون یکی ابجی!!!خدایا من!!!!خدایا دختر اون یکی ابجی!!!خدایا من!!!خدایا فلانی!!!\nو اینگونه شد که از بس من من کرد تو دعاش دعاهاش قاطی شد با رتبه200 اون چیزی که میخواس قبول نشد و حالام شوهر کرده!!!",
    "دیشب رفتم خونه دوستم.(دوستمman که اینجام پست میذاره) مامانش گوشیشو داده بهش میگه ببن این علامت رو گوشیم چیه؟\nman:میس کاله.بذا ببینم کی زنگ زده؟؟ااااا؟؟؟manکی بهت زنگ زده؟؟\nمامانش:کدوم man ؟؟؟\nman:مامان؟؟؟؟؟مگه چنتا man داری؟؟؟؟؟\nمامانش در حالی که سعی در ماسمالی کردن قضیه داره:گفتم شاید اون man  دوست ابجیه!!!\nباز man: ااااا؟؟؟؟؟خونه کی زنگ زده؟؟؟؟\nمن:ول کن man الان مامانت میگه کدوم خونه؟؟؟؟",
    "سوتی های شخص شخیص خودم در دوران دبیرستان که موجبات تفریح بروبچ کلاسو فراهم میکرد : معلم:علت تخریب جنگل های آمازون؟...بنده:چرای بی رویه دام ها..ینی معلم چند دقیقه محو شد از خنده حال و وضع بچه های کلاسو خودتون که بهتر میدونید منم که اون لحظات در افق به گردش پرداخته بودم....دوستم:به نظرت من چشامو لیزر کنم یا لنز بذارم...من:لنزر بذار..ینی اون لحظه به ترک تحصیل هم فکر کردم",
    "اغا ديروز ظهر خواب بودم گوشيم زنگ خورد گوشي رو در حالت خواب برداشتم\nبچه اونور خط:بابا داداشي منو كي مياري پس(منتظرداداش تازه بدنيا اومدشه كه بياد)\nمن:كه كرمم گرفته بود گفتم هيچ وقت\nبچه:چرا؟\nمن اخه مرده نمي تونه بياد و گوشي رو قطع كردم\nدو ساعت بعد گوشيم زنگ خورد هنوز الو نگفته بودم كه بهرچي فحش بود خوردم باباي بچه بود گفت بچه 2ساعته تا من بيام خونه داره گريه مي كنه\nانتقامم رو از دهه80گرفتم",
    "روز اول مدرسه بود و زنگ اول کلاس ادبیات. نشسته بودیم سر کلاس که معلم اومد سر کلاس از سر بدبختی و بدشانسی من به من گیر داده بود هی سوالای مزخرف و بی معنی میپرسید. من هم که تازه رفته بودم بین اون بچه ها قشنگ آبروی ما رو برد.\nجان عزیزت تو بگو.معلم قاتل و جانیه ما داریم؟\nلایک=جوونمردی",
    "اغا ماتو دل طبيعت بوديم عينكو زدم ازماشين پياده شم ديدم بهبه عجب مهي داره اينجا چه خوشگله واي من زندم؟ نكنه اين جا بهشته؟\nهيچي ديگه بعدش غبار رو عينكمو پاك كردم...",
    "دیروز رفتم سرکوچه یه بسته هوا خریدم ...........برگشتم بازش کردم دیدم نامردا تو کارخونه چندتا چیپس انداختن توش",
    "اغا يه مدتيه باخانواده سر خريد تبلت مشكل داريم مامانم رك و راست ميگه به درد تو نميخوره بابام اومده ميگه نه اتفاقن به دردتو ميخوره ولي به نظر من نگير چون نوشته هاي تبلت باعث ميشه چشت اذيت شه و دچاز ضعف دربينايي شوي\n؟\n؟\n؟\n؟\nتي صداقت اخر مره كوشه",
    "داشتیم آهنگ جدید آرش رو میدیدم که میگه \"she makes me GO OO\"\nمامانم گفت این چی میگه حالا؟ بابام هم گفت:هیچی میگه \"دختره اومد \"گه\" زد تو زندگیم رفت.\"\nمن :OOOOOO\nآرش :||||||||||||||||\nShaggy:))))))))))))))))))\nزبان انگلیسی :|||||||||\nبابام :)))))))))))))))))))))",
    "بابام قبلأ در اتاقمو باز میکرد میومد الکی یه چیزی برمیداشت و میرفت،درم نمیبست...\nجدیدأ فقط میاد درو باز میکنه و میره،سطل آشغالم میذاره جلوش که یه وقت خود به خود بسته نشه :|",
    "ی بار زنگ زدم ی آموزشگاه کنکور میخواستم بسته های آموزشی شونو سفارش بدم با اعتماد به سقف به منشیه گفتم :\nمیخواستم بسته هاتونو آموزش بدم!!!!!!!!!\nمن:-(\nمنشیه:-0\nبسته ها:-)))))\nمدیریت افق:-)))))))",
    "یه روز که خیلی زود از خواب پاشده بودم که برم به یه کاری برسم از کوچمون اومدم بیرون یهویی دیدم آقای رضایی همسایمون جلوتره من داره میره با چنان قدرتی باد بیرون داد که تونل باد شرکت بویینگ اینجور باد تولید نمیکنه صداش که دیگه نگو انگار تیوپ چرخ تراکتور ترکیده تازه بعد از احساس آرامش شدیدی که براش ایجاد شده بود برگشت عقب  دید من پشتشم دستپاچه شد دوسه تاصرفه کرد باصدتا سرعت اونجارو ترک کرد.\nلابد منم که باور کردم که اون صدای صرفه بود دیگه!!!!!!!!!!!!!",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nیكي از بچه ها رفته بود مرخصي؛ امروز بعد از 15 روز برگشته:\nمن: \"به به؛ سلام فلاني. خوبي؟ مرخصي خوش گذشت؟‏\"\nاون: \"به ه ه ه؛ سلااااام. چاكريم؛ هي بد نبود. جاي شما سبز‏\"\nمن: \"اين مدت كه نبودي جات خالي بود‏\"\nاون: \"مرسي؛ شما لطف داري. اتفاقا منم خيلي به فكر شما بودم\"\nمن: \"نه؛ منظورم اين نبود كه. منظورم اينه كه اين مدت كه نبودي جات خالي بود؛ من شب ها سر جاي تو ميخوابيدم‏!‏‏!‏‏\"\nاون: :-‏(\nمن: \"آره ديگه؛ تختت روبروي دريچه كولره؛ اين يه مدت شب ها راحت خوابيدم‏!‏‏!‏‏\"\nاون: :-‏(\nمن: \"پريز برق هم كه بغل تختته؛ شب ها راحت گوشيم رو ميزدم تو شارژ‏!‏‏!‏‏ ديگه نميخواي بري مرخصي؟‏!‏‏!‏\"\nاون: :-‏(\nدوباره اون: :-‏(\nمن: :-‏)‏\nدوستان حاضر: \"خخخخخ‏\"‏",
    "نمیدونم چرا هر وقت موس رو به زمین میکوبم بهتر کار میکنه.\nجل الخالق......",
    "یه رفیق دارم هر بار میره امتحان رانندگی  بده رد میشه و هنوز نتونسته گواهینامه بگیره اونوقت داریم راه میریم یه زن ببینه سوار ماشینه الکی از رانندگیش ایراد می سازه و مطرح میکنه اخه اینم رفیقه ما داریم",
    "من و رفیقم رفته بودیم بیرون دور بزنیم دو تا پسره جلومون بودن منم پسر جلوییمون که طرف رفیقم بود رو از پشت لگد میزنم تو پاش اون برمیگرده رفیقم رو نگاه میکنه هیچی نمی گه باز یکم راه رفتیم دوباره باز لگد میزنم تو پاش اون برمیگرده با دوستم جر بحث میکنه کار به دعوا میکشه بعدش دو نفری می افتن سر رفیقم و تا می خوره می زننش منم همون لحظه در میرم از اون روز تا حالا رفیقم باهام قهر کرده و اشتی نمی کنه . حالا به نظر شما کرم دارم یا نامردم",
    "امروز داشتم با بابام دعوا میکردم یهویی گوزدیلای 7 ساله اومده وسط دعوا بلند داد میزنه :\n\nwhat the fuck ???\n\n\nالان من باید چیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  بگم ؟؟؟؟",
    "بچه ها جاتون خالی دیروز جشن فارغ التحصیلی مون بود مجریش احسان علیخانی بود اینقدر حال داد که نگو ازهمه مهمتر بهنام صفوی رو اورده بودن خیلی بهمون خوش گذشت واقعا جاتون خیلی  خالی بود  مشاورمون جشن رو تدارک دیده بود بیچاره تو رفت و آمد هماهنگی جشن از موتور افتاده بود همه جاش زخمی شده بود با اینکه دلم خیلی واسش سوخت اما یه دل سیر بهش خندیدم\n:)",
    "یه روز رفتم دم در خونه دوستم که سی دی که بهم داده بود رو پس بدم \nدیدم خونه نیس بابابزرگش خونه بود بهش میگم ... من سی دی الناز رو آوردم بدم ... بابابزگش گفت زنگ خرابه کسی نیس بیاد سی دی رو بگیره ...\nو ازاونجا که دختر سمجی بودم ...هی ازش خواستم که بیاد و اونم میگفت که پا درد داره اما با اصرار زیاد من اومد 4 طبقه اومد پایین درحالی که من سی دی رو فراموش کرده بودم بیارم\nخیلی خجالت کشیدم",
    "چند وقت پیش برام خاستگار اومده بود \nمن خجالت میکشیدم برم سلام علیک کنم \nکلی استرس داشتم آخر مامانم با هر بدبختی که بود \nمنو برد گفت باید باهاشون سلام علیک کنی \nهیچی دیگه اومدم ..... تو ذهنم داشتم میگفتم که چی بهشون بگم \nهیچی دیگه \"خوبی و مرسی \"رو قاطی کردم به مادر داماد گفتم \"خرسی\"\nکلی خجال کشیدم ..آخه چرا ما دخترا رو تحت فشار قرار میدین آخه",
    "دیروز رفته بودم بقالی یه خانمه اومد گفت ببخشید اقا صابون با طعم موز دارین؟! منم خواستم سوتیشو بگیرم گفتم عِـِـِـِـِــــههه مگه شما موز رو میخورین؟!! ینی خودم از خنده داشتم یه صابون با طعم موز گاز میگرفتم",
    "یادمه کوچولو بودم مامانم بهم پول داد با یه کیسه که برم سر کوچه تخم مرغ بخرم .منم  با افتخارو اقتدار رفتم خریدمو تو راه برگشت همه چیز یادم رفت که تو اون کیسه چیه.واسه خودم با لی لی میومدمو کیسه رو میکوبوندم به درو دیوارو تیر چراغ برقو خلاصه یه داستانی.اومدم خونه هم کیسه و انداختم رو پله هاو داشتم میرفتم که مامانم اومد.\nدر کیسه هاو وا کرد.تخم مرغا که تو اون لحظه پوسته و سفیده و زرده با هم چنان مخلوط شده بودن که نمیشد فهمید چیه رو دید.از تو خونه تا هفت تا کوچه دیگه افتاد دنبالم.جاتون خالی کلی فحشو کتک.\nحالا اینا مهم نیس هیفده سال از اون جریان میگذره مامانم جلو هر کی میزنه تو سرم تخم مرغ خریدن بلد نیسی.\nبهم القا شده ها.تخم مرغ میگیرم دستم احساس میکنم بمب هسته ای دستمه.الان بیفته میرم هوا",
    "اقا من ازدواج کردم و رفتم یه شهر دیگه اینجا کسی منو نمیشناسه با خیال راحت سوتی میدم یه ماه پیش رفتم از سوپر سر کوچه دوغ گاز دار بخرم همیشه موقع تلفظ این محصول لعنتی استرس میگیرم گفتم ...وز داغ دار دارین؟ فروشنده به روی خودش نیاورد و یه دوغ داد منم در کمال خونسردی گفتم چرا تخم مرغاتون تاریخ گذشتست گفت خااااااااااانوووووووووووممم اینا تاریخ تولیییییییددددد هیچی دیگه الان یه ماه تو افقم !!!!!!!!!",
    "چند شب پیش مهمون داشتیم اخر شام هممون داشتیم سالاد میخوردیم، واسه بچشون سالاد ریختم دیدم نمیخوره گفتم عمویی سالاد دوست نداری؟ گفت منکه ببعی نیستم\nینی تا دو روز احساس میکردم پشکل تو شلوارمه تازه پشت سرمم نیگا میکردم یه وقت نریخته باشه رو فرش",
    "يه خواهرزاده گودزيلا صفت داريم، چند روز پيشا اومد پيشم زده زير آواز يه چادر سفيد گذاشته سرش كه صورتشم پيدا نيس، ميگه عروسيمه :)\nاي خدا من همسن اين بودم... اصن هيچي برم بميرم بهتره الان :(\nمحض اطلاع: 5 سالشه اين وروجك",
    "خواهر کوچیکم گفت: داداش منم میخوام تو ف ی س ب و ک عضو شم .\nمنم گفتم نه \nبعد کلی اصرار قبول کردم اکانت بسازم ولی عکس خودم کاورش باشه .بنده خدا هیچکی ادش نمیکنه که  هیچ به .هر کی هم پیشنهاد  میده بلاکش میکنن .خعیلی گناه داره .\n دیروز گفت اصلا نمیخوام 4 جک بهتره .\nپیشگیری بهتر از درمان",
    "اعـــتراف مـیکنم شــاخ تریـن تیـکه هایی کـه شـنیدم از طـرف مـادرم بـوده (:\nاون روز عـینک دودی زدم رفـتم جـلوش مـیگم بـهم مـیاد ؟!\nمـیگه:آره،شـبیه مـگس شـدی :)))\nیـبارم چـن وخ بـود صورتـمو اصـلاح نکرده بـودم مـیگه:اون ریـشتُ بزن شـبیه گـُرگ شـدی :(((\nمـن :(\nمـیم مثل مادر :))\nآقـا گـرگه :(\nشـنگول و مـنگول :(\nحـبه ی انگور :(\nبز بز قـندی :/\nچـرا نـمیخندی ؟ (:\nبیکاری ؟!\nبرو پست بعدیُ بخون من چـِت زدم (:\nیـنـی اسیــر ِ این تیکه هـــاتم ننه !",
    "اقا داشتیم والیبال میدیدیم با بابام بین ایران و روسیه منم گفتم ایران میبره بابام گفت نه خیر روسیه میبره اصلا شرط میبندی؟\nمن=بابا شرط چی؟\nبابا=اگه ایران برد که هیچ اگه نبرد فردا نه پس فردا که میریم شمال تو نیا\nاقا از شانس مام زد ایران باخت به روسیه فردام خانواده عازم شمال اند پدرم هم با خنده های شیطانی مرا پوساند خلاصه من موندم که واقعا فرزند این خانوادم\nخدایی اگه دلت به حالم میسوزه یه لایک بزن راه دووری نمیره به خدا",
    "ی بارم سوار تاکسی شدیم ( من خودم ماشین دارم باو ) \nحالا به قوانینی که آقای درایور تو ماشینش با کاغذ زده بود توجه بفرمایید : \nرو دراش کاغذ زده بود درب را آهسته ببندید. خب اینو که همه دارن. \nرو درای بیرون ریز زده بود با لبخند وارد شوید. وسطه صندلی ها زده بود لطفا پا نگذارید. رو دره عقب پشت خودش زده بود رفت و آمد از این در ممنوع!  \nبعد جالبه خودش سیگار میکشید.  \nمنم که حرصم گرفته بود ی مشما  آشغال تخمه که تو جیبم از شب قبلش مونده بود خیلی شیک و مجلسی ریختم کف ماشینش (عقب نشسته بودم) با لبخند کرایه رو دادم و سریعا از محل متواری شدم \nلامصب تاکسی نبود که زندان گواتمالا بود!!!!",
    "به دختره تو چت گفتم:سلام جیگر\n\nاونم پی ام داد:علیک سلام روده\n\nیعنی محبت به این دخترهای امروزی نیومده",
    "پارسال خواستم برم بالش بیارم چون تشکامون ارتفاعشون خیلی زیاد بود دستم نرسید یه صندلی گذاشتم زیر پام بازم دستم نرسید!!!\nخلاصه رفتم بالا تشکا (عین کوهنوردا) چشتون روز بد نبینه دیدم دارم از پشت سقوط میکنم از شانس بد من کامپیوترم اونجا بود(میز کامپیوتر داغون شد)\nوقتی سقوط کردم صندلی و کامپیوترو تشکا افتادن روی منه بدبخت\nحالا مامانم اومده به جا اینکه کمک کنه منو دربیاره بالا سرم مونده نفرینم میکنه!!!\n \nااااااخخخخ مادره من کجاااااااااااست؟؟؟ :((((",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nاين در و ديوارهاي دستشويي هاي پادگان؛ دفتر شعر و دفتر خاطراتي واسه خودش...\nاين شعر رو ديوار يكي از دستشويي ها نوشته شده بود:\n‏\"‏ميدونستي ننه...ننه ننه ننه\nسربازي بده...بده بده بده\nمرخصيش كمه...كمه كمه كمه\n.\nميدونستي ننه ه ه ه؛ بزرگ ميششششم\nبه سربازي مير ر ر م\nچرا دادي تو شيرم\nنذاشتي من بميرم\n.\nسربازم و سربازي برام يه مشتي خاكه\nتنها دار و ندارم؛ فقط يك دل پاكه\n.\nسرباز رو هر گليم پاره\nشب رو سر مياره\nكلاغ پر؛ پا مرغي؛ براش فرقي نداره‏!‏‏\"‏",
    "چند وقت پیش رفتیم منزل یکی از همکارام برای عیادت\nتا امدم بشینم دیدم کل مبلا پر شدن \nخدایش من مبل اون شکلی ندیده بودم دیدم چندتا صندلی میزبان داره \nمنم رو یکیش نشستم که همسر همکارم امد پذیرای کنه منو دید خندید و بعقیه ی صندلیا رو کشید بیرون(من مشنگ رو میز عسلی نشسته بودم) و روش میوه و شربت گذاشت\nاز اون روز به بعد اتاق هر کدوم از همکارام میرم بهم میز رو نشون میدن و میگن بشین\nلایک:بچه ها من نبودم چند وقت با لایکتون میفهمم که دلتون مثل من تنگ شده یا نه",
    "یه روز بابام از اداره اومد گفت فردا ناهار مهمون دعوت کردم خیلی باهاش رو درواسی دارم می خوام خیلی مجلل ازش پذیرایی بشه آبروم نره سنگ تموم بزارید.بعد هم رفت کلی خرید کرد شیرینی آجیل میوه های آنچنانی...... مامان بیچاره هم فرداش چند نوع خورشت وبرنج و کباب و سوپ و دسر آماده کرد.مهمون بابا آومد سر سفره برنج کشید سوپ رو ریخت رو برنجش و یه قاشق خورد و گفت عجب خورشت خوشمزه ای شده اسم خورشتش چیه؟",
    "یه ایمیل خیلی مهم واسه معلمم میخواستم بزنم خیلی عجلهداشتم تایپ کردم فرستادم بستم رفتم\n\nفردا ایمیلم رو چک میکردم دیدم جواب داده\nچیییییییییییییییییییییییییی؟\n\nدوباره ایمیلم رو نگاه کردم دیدم کیبورد انگلیسی بوده فارسی تایپ کردم فرستادم براش\n\nقیافم دیدنی بود",
    "يح يح يح يييح\u2029امروز منو داداشم تصميم گرفتيم پيتزا بخوريم.پيتزا رو كه اورد من گفتم پاييني مال منه كه داداشم گفت نه پاييني مال منه بالايي مال تو!هيچي ديگه منم قبول كردم وقتي من پيتزامو باز كردم يه پيتزاي شيك و ماماني منتظرم بود و وقتي داداشم پيتزاشو باز كرد...ديد پنير روي پيتزاش چسبيده به مقوا و جدا شده(كلا پيتزاش بدتركيب شده بود)هيچي ديگه من كه از خنده داشتم سس هارو ميجويدم و داداشم هم داشت به شانس بدش و پيتزاييه فحش ميداد\n-كلا داداشم منبع جوكه بگم شايد پنجاه درصد جوكام از داداشمه!",
    "جان شما انقده حال میده هرروز امتیازم میره بالا همین روزاس که جزو پر امتیازترین کاربرا بشم .... منفی مثبت چه فرقی داره بلاخره منم میرم صدر جدول!!\nهههههههههه از نوع خرزو خان",
    "میگم آ الان ی ساعته دارم فک میکنم ای غبار چیه تو خونه!!!!حالا مامانم اومده میگه اگه وقت کردی ی دستی رو شیشه عینک بکش!!!! من! غبار! مامانم! کلا ادم با سلیقه ایم!!!خو بزن لایک قشنگرو...",
    "ابتدایی بودم 100 تومن قرض دادم به دوستم(اون موقع 100 تومن زیاد بود)\nاغا یه هفته گذشت این دوسته ما 100 تومنو نیوورد\nخلاصه خودم رفتم در خونشون به مامانش گفتم خاله دخترت 100 تومن باهام داره یه هفتس بهم ندادش مامانشم رفت تو خونه دیدم صدا جیغو داد دوستم میاد....\nمنم زیرلب میگفتم حقته!!!!",
    "یبار تو بچه گیام رفتم تو دنیای شگفت انگیز دسشوئی تا نشستم ک حیرت بزنم از این همه شگفتی دنیای فکر و خیال ک داداشم شرو کرد ب در زدن ک زود باش و هر 2ثانیه در میزد اعصابمو خط خطی کرد اومدم بیرون با دلی پر از کینه گذشت ی روز من و اون تنها خونه بودیم خونه ساکت و آروم بود اونم بعد ی ساعت جنگ با نفس بلاخره تسلیم روزگار شد و رفت دستشوئی من پشت در وایساده بودم منتظر تا بره تو دنیای خیال بعد ی دفه مث بَربَر ها باتمام توانم چندتا پشت هم کوبیدم تو در دستشوئی ی دفه غوغائی شد بیچاره وقتی اومد بیرون نفس نفس میزد و شلوارش خیس خالی بود چراشو نمیدونم\n---------------------------------------------------------------------------✄\n(ارزش خُدمُ وختی فهمیدم ک 5دیقه صفحه اول مونده بودمو بعد دونه دونه پستارو لایک کردم باهرکلیکم تعداد لایکا 30-40زیاد شد.آره اینجوریام,شما چطور؟)\nヅ هویج シ",
    "اونروز گودزیلامون طبق معمول داشت شبکه ی پویا میدید کل خانواده ام از سر بیکاری همراهیش میکردیم...\nیهو این کارتونه که ضرب المثلای قدیمی رو میگه شروع شد گفتش:این قسمت،خر در طویله ی آهوان...\nیهو گودزیلا برگشت گف:اِاِاِ!!!مامانی مهسا رو میگه تو خونه ی ما!...\nبعدشم کلاً همه زدن زیر خنده!حالا مامانم به جای اینکه ازمن طرفداری کنه به اون میگه:الهی فدای دختر باهوشم بشم!!!\nمن دارم میرم دنبال مامان بابای واقعیم،دیگه حرفی ندارم...",
    "این چند روز قبل از کنکور‏\nانقدر از استرس معدم پر کار شده بود که اگه یه هفته کنکورو عقب مینداختن تا الآن 10 کیلو وزن کم کرده بودم‏\nوالا با این کنکوراشون",
    "دختر خاله یکی از دوستام 5 سالشه.\nتیبلت داره تبلت منو قورت میده.\nدی وی دی پرتابل گرفته لب تاپ منو میذاره تو جیبش.\nینی فک بنده مث ادامس کش اود.\nینی چی الان این؟من سر راهیم ایا؟\nدچار بحران هویتی شدم والا!\nما همسن اینا بودیم(شایدم بزرگتر)پشتک میزدیم تشویقمون می کردن.\nاخه اون گوشی موبایلتو کجای دلم بذارم؟؟؟؟؟؟؟",
    "تو خيابون يه اتوبوس گل مالي ديدم كه ملت با انگشت كلي دلنوشته روش نوشته بودن:\n‏ \" جون مادرت منو بشور، بخدا شستن من ترس نداره، جاده غم پايان ندارد .... .....اد گازوئيل بزن، يه بارون هم نمياد كه محتاج اين راننده نباشيم، يه روز خوب مياد كه راننده با آب آشتي كنه، ...\" ما هم حماقت كرديم و خواستيم يه جمله روش بنويسيم؛ همين كه انگشتم و بردم سمت ماشين ديدم يارو با نيم متر سيبيل و آچار به دست داره ميدوه سمتم و داد ميزنه: صبر كن بينم يابو، حتما فلاكسمم تو دزديدي...\nمنم ديدم اين برسه به من آچار رو تو حلق من فرو ميكنه كه پا گذاشتم به فرار رو داد زدم: ميارمش، ميارمش...\nهيچي ديگه الان يكي از معصل هام تو زندگي اين شده بدونم اون راننده گم شدن فلاكس رو چطوري به من ربط داد و از همه بدتر اون چه جوابي بود من به يارو ميدادم !!!",
    "از دخـتـره پـرسـیـدم : گـوشـیـت مـدلـش چـیـه؟\nگـفـت : انـدرویـد :|\nگـفـتـم : اهـان اونـوقـت سـیـسـتـم عـامـلـش چـیـه؟؟؟؟\nگـفـت : xperia mini :|\n\nمن : (6_9)\nاسماعیل فلاح : (%_*)\nترمز دستی :اوبس",
    "ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺯﺩ، ﮔﻔﺖ :\nﻛﻠﻴﺪ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻣﻴﺘﻮﻧﻢ ﺑﻴﺎﻡ ﺗﻮ ﺗﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﻴﺎﺩ؟ \nﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻛﻪ ﺁﺯﻣﻮﻥ ﺍللهيه ... \nﮔﻔﺘﻢ ما خونه نيستيم .... درو ﺑﺴﺘﻢ ... ^_^",
    "سلام به همه بچه  4 جوک \nعرضم به حظورتون من یه پسر عمو دارم رشته فیزیک هسته ای درس میخونه  عاقا این پدر بزرگ مادر بزرگ ما به هر کس میرسن میگن:نوه امون تو انرژی هسته ای در کل کوروش رو خاری توش امریکا میدونن \nچند روز پیش پدر بزرگم داشت مثلا نصیحتم میکرد که : بچه جان درس بخون به یه جایی برسی از این کوروش یاد بگیر به اینجا که رسید یه نگاه عاقل اندر صفیح به من کرد گفت: هر چند کوروش یه اعجوبس مخش از اتمه پسر اتم\nمن:(\nکوروش:)\nپدر بزرگم:|",
    "کیا یادشونه که خواب میدیدن تو دستشویی نشستن ودارن ج-ی-ش میکنن ولی بعد که بیدار میشدن خودشونو تو رختخواب میدیدن!\n\nهییییییی یادش بخیرررررررر\n\nلایک=اصلنم اینجوری نیست من که یادم نمیاددد",
    "aغa مامانم تعريف ميكرده:من بچه كه بودم  يه بار مامنم با خالم كالسكه منو بردن قدم بزنن من از همون ابتدا يه جوري محكم پستونكمو گرفته بودم انگار الان ميخواد بتركه.خولاصه مامانم و خالم داشتن به اين موضوع ميخنديدن كه يهو پستونكو با سرعت با دهنم پرت كردم طرفشون!\n↓\n↓\n↓\n↓\nانتقام جوهم خودتي↓",
    "اين خاطره مال يكي از اشناهاي مامانمه:\nميگه يكي از اشناهام بچشو صدا ميكنه ميبينه جواب نميده كل خونه رو ميگرده ميره حياط ميبينه غازاشونم نيستن(اين گودزيلا عادت داشته هرجا غازا ميرفتن اونم ميرفته)ميگه بدبخت شدم با غازا رفته.اقا اين كل اهالي اون محل رو خبر ميكنه همه هم دنبالش ميگردن اخر نصف شب نا اميد مادره مياد خونه ميبينه يه صدايي از يه استاد موسيقي تو حموم مياد:هااااااااااااهاهاهاهااا مگوووووو چرا(ديگه خودتون تا ته اهنگه روبرين) ميره ميبينه بععععلع فرزند بزرگوار تو وان حموم نشسته داره ميخونه\n☻مادره ميگه هركي منو ميديدا تا يه هفته بعد ميگفتا بجت پيداشد؟☻",
    "دیشب خواب دیدم اومدم 4جوک شدم پر امتیاز ترین کاربر..\nمن:  :-)\nحالاکه بیدار شدم اومدم دیدم امتیازم-15..\nمن:  :-(\n......شتر در خواب بیند پنبه دانه......\n......ای خدااااااا......",
    "با دوستم رفتم كافي شاپ (تا حالا خيلي به خودم حال ميدادم يه بستني قيفي ميخريدم) يارو اومد گفت: خيلي خوش اومديد جناب، چي ميل داريد؟\nيه نگاه به دوستم كردم اونم گفت: هرچي تو بگي.\nهرچي منو رو زيرو رو كردم اسمي نديدم كه به نظرم آشنا بياد يا بدونم چيه!\nبا كمال خونسردي منو رو تحويل دادم و يه نگاه عاقل اندر سفيه بهش كردم و اونم خودكار رو گرفت دستش تا سفارش رو بنويسه، گفتم: عذر ميخوام، بستني خونك چى داريد؟\nبعد ديدم دوستم صورتش قرمز شده و اشك تو چشاش حلقه زده و در معرض منفجر شدنه و همين مشخصات رو تو صورت گارسون هم ميشد ديد منكه تازه فهميده بودم چه گندي زدم خيلي فيلسوفانه چشم دوختم به منظره بيرون از پنجره و گفتم، پس دوتا قهوه لطفا.\nيه نگاه انداختم به رفيقم بنده خدا مونده بود بتركه از خنده؟، آبرو داري كنه؟، همراه من به منظره خيره بشه؟...\nاين شد كه ديگه از اون ببعد دور بستني قيفي رم خط كشيدم !!!",
    "///////مهندس مملکت////م؟ک؟////\nحدود 2سال پیش بود تو یه شرکت کار میکردم \nمدیر عامل لارجی داشت هر چند یه وقت یه بارمهمونی کوچیک تو باغ میگرفت چند نفری میشدیم صفا میکردیم \nخلاصه یه روز پسر عمومم گفت منم میام گفتم اخه نمیشه که گفت منو حتما ببری ما هم اخر مجبور شدیم///////\n///// خرس گندهی شکمو رو با خودم ببرم //\nخلاصه شب موعود فرا رسید همه چی داش به خوبیو خوشی میگذشتو پسر عموی منم واس خودش حال میکرد \nبعد از کوفت کردن میوه ها و....\nنوبت رسید به شام \nچون باغ بود سفره انداخته بودیم \nخلاصه جاتون خالی  دوستان بله (حال میکنید فن بیانو )\nاین خرسه گنده غذاشو که داشت میخورد دید چند سیخ کباب زیادی وسط سفره هس (ای کارد بخوره به شیکمش)ا اقا این خم شد که سیخ کبابو برداره یه دفعه ((((صدای ناجوری داد))))\n/// همانامردن از خنده همه همانا ///بدبخت اقای سعیدی حسابدار که نزدیک بود خفه شه \nخلاصه یعنی من نمیدونسم بخندم یا گریه کنم \nترجیحا اشک شوق ریختم\nخلاصه از اون به بعد هر وقت مهمونی داشتیم مدیر شرکت میگفت حتما پسر عموتو بیار \nنمیدونسم یه باداین قدر باعث شادیشون میشه",
    "امروز داشتم کانال عوض میکردم!\nرسیدم ب شبکه ی بازار گفتم ببینم چی نشون میده!\nدیدم گزارشگره روفته تو میوه فروشی! ب صاب مغازه میگه:\nعاغا یدونه از این هندونه های خوبو آب دار بیار واسه ما!\nعاغا یارو هم ورداشت هندونه رو با کلی آب و تاب آورد!\nگزارشگره گفت: شیرینه؟؟\nفروشنده گفت: بهههلللههه (انگار داره سر سفره ی عقد میگه بله!:|)\nگزارشگر گفت: میشه ببری ببینیم!\nیارو هم برید هندونه رو دیدیم هندونه هه صورتی رنگه!! (دمه این ال ای دی ها گرم! همه چیو تمیز نشون میده!:D)\nگزارشگره هم اومد قوپی بیاد اصن خودشم نفهمید چی داره میگه!!!\nگفت: اینم یه هندونه ی ترش و شیرین و آب دار!!!!!!!!!!!:-??\nفک کنم هندونه هه ملث(ترش و شیرین) بوده!!!!!!!!!!!!!!:|:|:|",
    "این فورجوک نمونه ی بارز کلید اسراره!\nحالا بگو چرا؟؟؟\nآقا من هی رفتم از این ور اون ور مطلب دزدیدم هیچکدوم تایید نشد*_*",
    "دیشب خواب دیدم تو 4جوک برنده شدم یه کارت شارژ5000 ...صب که پا شدم اشک شوق تو چشمام جمع شده بود مامانم گفت چی شده مهسا؟ گفتم یه خواب خوب دیدم.. گفت چه خوابیییییی؟ آره میدونم یه چند وقته سر و گوشت میجنبه گوشیتم  زیاد دستت میبینم پس بگوووو ..بعدشم که با یه جارو افتاد دنبالم:((\nلایک : عجب بیچاره ای هستی تو مهسا!!:)",
    "اقا با عموم قهر کردم ميگي واسه چي؟چون رفتم بيمارستان پامو عمل کرده بودم تنها دلخوشيم به اين عيادتا بود با کمپوت ممپوتا اقا اين عموم که باهام لجم بود دوتا تکدانه اورده بود منم خوشحال اومدم بخورم فک کردم تکدانه اناره خوردم ديدم نه تکدانه گوجه فرنگيه حالا اون خنده اي که عموم داشت ميکرد شيطان وقت فريب دادن ما نميکنه به غران T_T لايک =سلامتي همه مريضا",
    "/////مهندس مملکت ////م؟ک؟/////\nاقا من همیشه گوشیم پیشمه \nیه روز رفتم دسشوی هیشکی هم خونه نبود \nبعد از (تفکرات زیاد و ابداعات زیاد )اومدم بیام بیرون دیدم \n((ای خاک تو سر در از پشت قفل شده اخه دستگیره بیرون خراب بود )\nموندم چه خاکی تو سر بریزم حالا \nفقط باید شیشه رو میشکستم که اونم بعدش فاتحم خونده بود \nگفتم زنگ بزنم بابام که نزدیکتر از بقیه بود بیاد \nزنگیدم \nگفتم بابا یکی اومده در خونه کارت داره \nگفت کیه گفتم نمیدونم ولی میگه کار واجبی باش دارم \nحتما باس ببینمش\nگفت :خب دعوتش کن تو یه چبزی باهم بخورین تا من با مادرتم زودی میایم \nخلاصه دوستان من به مدت 45-50دقیقه اون تو بودم \nولی اونقدر با گوشیم بازی کردم که نگو \nحیف که تا شب دیگه نمیتونسم بلند شم \nبا همون حالت تو دسشوی تا شب تو خونه  نشسته میرفتم \nتازه بابام که عشق میکرد میگفت فکر کنم دیگه ذهنت باز باز  شده باشه بعد گفت راسی گشنت که نشد \nمن دیگه حرفی ندارم",
    "يه بقالي تو محله مون هست صاحبش يكم شيرين ميزنه\nيه رفيق هم دارم اسمش رحيم ـه خيلي مسخره بازي مي كنه ،يه روز رفتيم دم مغازش\nرحيم:سلام مش حسن تخمه داري؟\nمش حسن:ها؟چي؟بادوم؟نه بادوم ندارم اما كشمش دارم خيلي خوشمزه ست\nرحيم:نه بابا كي پسته خواست\nمن: LOL\nرحيم: SOS\nرعيس صنف بقالا:Ops\nPitbull:im NOS NOS",
    "دوستم دم در خونمون وايساده بود منتظر من بود بيام بيرون يهو پدرم از بيرون اومده بود فك كرده بود كه منم  پدرم هم چنان پس گردني ميزنه بهش ميگه علي دم در چيكار ميكني دوستم دوپا داشت دوسه تا ديگه قرض كرد فرار كرد\nديگه وقتي بابامو ميبينه 1 كيلومتر ازش دور ميشه......\nخب پدر من مجبوري اينجوري به ادم شوك واردي كني شانس اوردم من نبودم\nوگرنه ي هفته غذا نميخوردم",
    "اکثر اوقات احساس خدای شانس بودن دارم. میپرسین چرا ؟ می عرضم خدمتتون : مثلا همین الان که بعد از تایپ یه مطلب طولانی واسه 4 جک از خوش شانسیهای متداولم لب تاپم هنگ کرد وخاموش شد. وای نمیدونین چه حس جگر در آور زیبایی بود....",
    "با داداشم رفتم بیرون یهو یه رستوران دید الکی گفت بیا بریم \nمیدونستم شپشم تو جیبش نیست\n منو کشوند تا دم در رستوران صاحب رستوران مارو دید و خیلی با روی خوش به استقبالمون اومد و گفت بفرمایید غذامون تازه اس!\nنمیدونستیم چه خاکی به سرمون بریزیم \nرفتیم داخلو با جیب خالی نشستیم غذا سفارش دادیم!!! داداشمم الکی گوشیشو دراورد و مثلا داشت با تلفن حرف میزد : الو سلام چی شده؟ درست حرف بزن ببینم چی میگی......چییییییییی؟؟ اینکه حالش خوب بود!!\nی چشمک زد و بلند شدیم و الفرار...",
    "..و آبی...\n......یه خاطره ی باحال از دوران خرگریمون تعریف کنم,امیدوارم حالـــشو ببرین...\n...........چنـــــد ســـال پیــــش بــا دوســــتان رفـته بودیــم پــارک کوهستان \n.............مشـــهد ,داخـــل پــارک یه کلبــــه وحشــــت داشـــت گفتیم بریم\n..سوار شیم و حالشو ببریم...\n....یکــــی از دوســـتان بــا مخــاطب خاصـــش اومـــده بــود ..\n......هیچـــــی دیگه یه نقشــــه جانانه واسه این مخاطـــــب کشیـــدیم\n.......\n..مــا سه تا از دوســــتان ســــوار یه قفـــــس شدیــــم و دوستـــمون رو با\n.....مخاطــبش ســـوار یکـــی دیـــگه از قفــــسا کردیــــم ..\n.......تـــا حـــرکت کـــرد ســـه تایــــی از قفـــس اومــــدیم بیرون و با \n.فــاصــله دنبــال قفــس راه افتـــادیم ..\n...تـــا جایی که دوتــــا پســـــر میــــومدن و میـــترسوندن..\n......مـــا هم سریــــــع دســت و پــای هردوشون رو گــــرفتـــیم و ..\n. انداخـــتیمشون توی قفــــس دوســتمون و در قفـــس رو بستیـــم ...\n..و بــا قفـــلی که از قــبل آماده کرده بودیم درشون رو قفل کردیم و \n......چهــــارتایـــی, الفـــــــــرار..\n......\n......هیچــــــــــــی دیـــــگه ,فکـــــــر کنم دختــــــره که سکــــــته کرده \n........اون دوتـــا پســـر هم از اون ســال تا حالا دارن دنبالمون میگردن \n.کــه سرمـــون رو بـــا تبــــــر بــــزن..\n...\n.....جــــان سخــــت :: یعـــنی گیـــــرتون بیـــارم , مٌـــــــردین..!\n..\n.....",
    "یه بارم شیک ومجلسی رفتم توی یه مغازه هندزفری از تو گوشیم دراومد صداشم بلند همه جا پیچید توهمون حین اهنگ هم عوض شد رفت رو یه اهنگ بندری.....!!!به این میگن شاااااااااانس!!!!\nافق کدوم ور بود؟؟؟؟",
    "یادمه سال سوم دبیرستان یه درسی داشتیم به نام \" مبانی کامپیوتر\" نمیدونم الان وجود داره یا نه؟\nمن تا اون زمان تاحالا با کامپیوتر کار نکرده بودم(یعنی جایی ندیده بودم که بخوام کار کنم)درواقع همه بچه های کلاس مثل من بودن،خلاصه اون روز معلمون اومد یه چیزایی توضیح داد و گفت آخر کلاس ازتون امتحان عملی میگیرم.\nاز تک تک بچه ها سوالاتی مثل ساختن پوشه،حذف فایل و... انجام شد تا رسید به من.\nبهم گفت:کامپیوتر رو خاموش کن،منم با خونسردی دکمه جلوی مانیتور رو خاموش کردم وپریز کامپیوتر رو از برق جدا کردم!!!\nمعلم بیچاره از خنده کبود شده بود.\nاز این ماجرا حدود 10 سالی میگذره،چند وقته پیش معلممون رو تو خیابون دیدم رفتم جلو سلام کردم اما نشناختم بهش گفتم آقای معلم میخواین کامپیوترون رو خاموش کنم تا اینو گفتم منو شناخت و کلی خندیدیم تو خیابون.\nالان هر وقت کامپیوتر رو خاموش میکنم یاد اون روز میوفتم و میخندم.",
    "یادش بخیر سوم راهنمائی بودیم اول سال معلم دوهفته دیر اومد ما بچه ها گروهک های تروریستیمون رو تشکیل داده بودیم. عاگا معلمه اومد غول بود بچه ها همه خفه بودن شرو کرد ب تهدید و توضیح کی بین حرفاش یکی از بچه ها سرفه کرد, معلم با تمام جذبش برگشت گفت کی بود؟کسی جواب نداد گفت: عب نداره شلوغ کن ولی بدون پیدات میکنم از قدیم گفتن ی بار جستی ملخک (اینو ک گفت بچه ها باهاش همراهی کردن)دُ بار جستی ملخک(همه باهم یکصدا)اومد بگه ک بار سوم تو دستی دید ما داریم میشماریم... سِ بار جستی ملخک - چهار بار جستی ملخک - پنج بار جستی ملخک ... همین جوری داشتیم ادامه میدادیم ک یکی از بچه ها ک صداش خوب بود با حالت دشتی پشت صدای بچه ها ک آرومتر جستن ملخک رو میشمردن شرو کردن با چه چهه مـــــــــلـــــــــــخــکــــــــــــ معلمه دیگه نتونست خودشو نگه دار زد زیر خنده و ایطو شد ک معلم رو دیگه جای تخته پاک کن هم حساب نکردیم\nヅ هویج シ",
    "آغا اسم یکی از عمه های مریمه!چن سال پیش که آرتین یه آهنگی به اسم مریم داده بود ما خونه آقاجونمون بود!این عمه مام واسه شوخی گف این اهنگو دوس پسرم واسم خونده!!\nحالا گودزیلای اون عممون که حالا 8 سالشه بش میگه:خاله مگه تو دوس پسر داری؟؟؟؟\nمامانش:ااااا؟؟؟؟؟؟این چه حرفیه!!خاله شوخی میکنه!نگی جاییا!!!\nگودزیلا:خودم میدونم!خاله که عرضش نمیرسه!!!تازه اگه دوس پسر داری چرا باهاش حرف نمیزنی؟؟بیرون نمیری باهاش؟؟؟کادو برات نمیگیره؟؟؟به گوشیت زنگ نمیزنه؟؟؟اس ام است نمیده چرا؟؟؟دیدی دروغ میگی؟؟؟\n\nحالا اون زمان  ایشون6 سالش بود!!!!",
    "عاخا امروز من و مامانم داشتيم واسه بابام اون قابلمه سراميکي هاي نچسب رو به تصوير ميکشيديم! بعدکلي توضيح وتفسير يهو بابام ميگه:\nآها...همون که محصول حلزونهههه؟؟؟\nفقط خواستم بدونم شمام ازاين باباها داريد آيا؟!\nمن :|\nمامان :@\nبابا :))))))\nقابلمه ي حلزوني o_0\nالانتويين :؟؟؟",
    "آغا رفتیم خونه دوستم بهش میگم:فاطی من دیشب اول هوش سیاهو ندیدم چی شد؟؟؟\nبعد از کلی تفکر که ما فک کردیم الان ثانیه به ثانیه ی فیلمو برامون میگه،با اعتماد به نفس کامل برگشته میگه:اولش که انچه گذشت بود!!!\n\nنه شما بگین من از دس این بشر خودمو تو چاه بندازم یا از ارتفاع؟؟؟",
    "اقا من نود درصد گندایی که تو بچگیم زدم با چسب مایع (ابکی)بوده.یادمه اون موقعا که اوشین و ایکیوسان میداد،اینا ازاین برنجا میخوردن که مثه توپ گلوله شده بود.منم خیلی دوس داشتم این شکلی بشه پلومون،یه بار که مامانم برنج پخته بود ماله خودمو گرفتم با چسب رفتم گوشه حیاط که ازونا درست کنم.با هزار زحمتو کثافت کاری رفتم بخورمش که مامانم سر رسیدو همه زحمتامو به باد داد،خدایی فقط من ازون برنجا دوس داشتم یا شمام مثه من بودین؟",
    "مخاطب خاص Sms فرستاده : عاششششقـتـم آشغال !\n\nمن :|\n\nشهرداری منطقه 14 ناحیه 3  :|\n\nسطل آشغـال مـکانیـزه :|\n\nگربه ی تو سطل آشغال :))))",
    "عاغا من چند روز پیش پشت سیستم بودم!\n.\nبعد مامانم داشت با داداشم(همسنیم باهم!:x) تو اون یکی اتاق حرف میزد!\n.\nمنم فال گوش واساده بودم!:D\n.\nمامانم میگفت: ک چرا 2تا عموهام تو خونه باهم دعوا میکنن! ولی تو بیرون هوای همو دارن!؟؟:-??\n.\nداداشمم گفت: خو دلیل نمیشه ک هوای همو نداشته باشن!\n.\nمثلا من!\nدرسته آرتینو همش میزنم! ولی خو بیرون هرکی بهش چپ نگا کنه میزنم میترکونم(خیلی دعوایه بیشعور!:D)!!!!!!!!!!\n.\nمنم بلند گفتم 4کرِ داداش!:x\n.\nالان 2روزه باهم دعوا نکردیم!!!!!!!!!!!!!\nکاش همیشه همینجوری بمونه!!!!!:x\n.\nبسلامتی همه ی داداشا!:-*\n(خاطره ی خنده دار نبود! ولی نمیدونستم تو کدوم دسته بذارم! معذزت:x)",
    "یادش بخیر من وقتی رفتم کلاس پنجم طرح شیر مدرسه شروع شد \nتو دوران راهنماییم وقتی رفتم سوم این طرح برای دوره ی راهنمایی اجرا شد\nبعدشم چون من هنرستانی بودم پیش دانشگاهی نداشتم این طرحو وقتی رفتم سوم دیرستان برای دبیرستانیا اجرا کردن\nحالا ترم بعد ترم اخرمه منتظرم این طرح واسه دانشجوهام اجرا بشه:))\nینی همچین ادم خوش شانسی بودم از بچگی!!!\nاصلا تو مهمونیا هم جزو اخرین نفراتی بودم که بهم غذا میرسید:((",
    "اینشتن و ادیسون تو بچگی کودن بودن،اما پدر ومادرشون مدام بهشون میگفتن تو یه روز نابغه ی بزرگی میشی.\n.\n.\n.\nهه! حالا ما ازبس میشنویم\"تو هیچ بوووقی نمیشی\"، هر کار بکنیم با کلی تبصره فوقش بشیم همون بوووق!",
    "سلام چطورید؟( باریک ادب (*__*)\nداشتم با مخاطب خاصم می اسیدم(اس بازی میکردم)....بهش میگم: عایا خوب هستید عایا؟؟.....میگه:حامد جدی باش کارت دارم!....میگم:عایا شما منو کار داری عایا؟.....میگه:حامد مسخره نشو میگم کارت دارم.....میگم:عایا شما منو چیکار داری عایا؟\nیهو قاتی کرد برگشت گف:حامد درد عایا مرضو عایا کوفت عایا کصافط گمشو همه چیو ب شوخی میگیری حاضر نیستی ی دو دیقه مثل ادم راجع ب ایندمون با هم بحرفیم!!!!!!...دیگه بعدش هرچی اس دادم بهش جواب نداد\nاز اون اتفاق ب بد هر کاری میکنم جواب نمیده\nبچه ها نگرانشم!ینی چی شده؟نکنه تو افق تصادف کرده باشه؟نکنه بمیره؟تکلیف آیندمون چی میشه؟من مخاطب خاصمو میخام!\nبچه ها ککککککککککممممممممککککککککککک!\nلایک: داداشم مخاطب خاصت پرید-مرد-هوالباقی- همه با هم فاتحهم الصلوات!!!!!",
    "استاد امتحان ميگيره اونم تستي!\n٤٠تا تست هركدوم٠.٥نمره.\nميري ميبيني نمره زده تو برد١٧.٦٨!\nآخه لا مصب (مسب مذب مذهب! )اين يني چي؟\nبا كوليس و ورنيه صحي ميكنه؟(نكته:ادوات ذكر شده براي اندازه گيري با دقت بالا مورد استفاده قرار ميگيرند)\nخو تست كه يدونه جواب بيشتر نداره!\nيكي يه افق آماده براي محو شدن واسه ما پيدا كنه. \nآدم چطوري ديوونه نشه؟\nكسي مثل ما استاد فهميده داره عايا؟\nخو لايك كن تا تيمارستاني نشدم.   :(",
    "من نمیدونم شما چرا انقد از ده هشتادیا بد میگین خب قبول بعضیا  رو مخن ولی بعضیا شونم مثله نوه عمویه من فرشتن من که عاشقشم اونم منو دوس داره\nفقط نمیدونم چرا چن وقته پیش خودمو واسه مامانش لوس کرده بودم(دختر عموم)باسنگ زد تو سرم  کصافط سنگشم کوچیک نبود که من نمیدونماین همه زورو از کوجا اورده این بچه (دختر عمویه با اعتماد بنفس که مثالا مترجمی لایک یادت نره) \nدعا میکنم خدا نسیب گرگ بیابون نکنه:)",
    "عاقا ما واس خودمون يه پا مهندسيم(خود خواهم خودتي)با پول خودمون ميخوام تبلت بگيريم مامانم نميزاره.اونوقت يه دا نش اموز خنگ داريم موبايلش 800.000 تومني بش ميگن اندرويده؟ميگه اندرويد ديگه چيه؟؟\n؟\n؟\n؟\n؟\n؟\n؟\nبرا ابراز همدردي رو لايك بكليك",
    "پسر عموم اومده خونمون كه واسش سوالات علوم رو دربيارم.منم رفتم مدادشو تراش كردم دارم با خط نستعليق مينويسم(بعله مدرك خطاطي دارم)اومده ميگه عين ادم بنويس اين خط مزخرفو پاك كن.\nنه شما دقيقا بگين من اينو چه جوري بزنم كه به مرگ طبيعي بميره؟\nميرعماد:-0000000000000000000000000000000000000\nمن:-000000000000000000000000000000000000000000",
    "بععععله بعد از 13 سال عمرم تازه عمو هامو ديدم.وقتي كه عمق فاجعه رو سنجيدم كه چه عمو هايي دارم رفتم رو زيرپايي ماشين نشستم كه ازشون فرار كنم.\n؟\n؟\n؟\n؟\n؟\nخنگم خودتي",
    "نمیدونم فقط برا من اینجوریه یا برای شمام هست\nهروقت پیرهنمو اتو میکنم به آخرین قسمتش که میرسم می بینم یه لکه بوده که پاک نشده و مجبورم بندازمش دوباره شسته بشه و یه لباس دیگه اتو کنم",
    "اولین پستمه و خودم هم تازه دامادم خواهشا یه جوری لایک کنید که رومون بشه باز هم بیاییم و پست بزاریم:\nساعت 7 غروب روز قبل نیمه شعبان تو مترو بودم داشتم از سر کار برمیگشتم که گوشیم زنگ خورد . نگاه کردم دیدم بابامه ، جواب دادم گفتم بله و بابام پرسید کجایی؟ ... گفتم که دارم میام خونه. برگشت گفت زودتر بیا که کارت داریم! ... گفتم خیر باشه انشالله چه خبره؟ ... جواب داد برا ساعت 9:30 قرار محضر داریم برا عقد ... پرسیدم عقد کیه انشالله؟ ... گفتش که خودت!\nمن در اون لحظه O_o\nبابام D:\nنفرات دور و بریم تو مترو ^_^\nمخترع کلمه سورپرایز :|\nمن در لحظه بعدی :))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))",
    "امروز همه چیز مرتب بود تا اینکه منه بدبخت خواستم چایی شیرین بخورم\nمثله همه یه اذما چایو ریختم وشیکرم روش (حالا فهمیدید منم ادمم)\nقولوپ اولو(غولوپ)که خوردم :( اوفتادم به خس خس بلند داد زدم چرا این شوره\nهمون موقع اون تبلیق بانک ملت هس اخرش میگه تفاوت را احساس کنیدو پخش میکرد:((((((\nمن وقتی تفاوت رو احساس کردم:((((((((\nمامان که جایه شیکرو نمکو اشتباه ریخته بود:)))))))))\nوبازمنo_0\nافقم که دیگه خز شود من برم تو دست شویی یه زره راجبه زندگیم فک کنم:))))))))",
    "دیشب با فک و فامیل به صورت گروهی رفته بودیم میدون شوش.به مناسبت نیمه شعبان هر سال اونجا رو چراغونی می کنن(هر سال هم دقیقا مثل سال گذشته!). رفتم اونور خیابون و یه سینی چای برا خونواده گرفتم.با تمام ترفند ها و حرکات شبه پارکور و جا خالی دادن و حرکت بدن نشون دادن! ، تا این سمت خیابون  برسم دو تا و نصفی بیشتر چایی نمونده بود تو سینی!تو این فکرم اگه پسته ای چیزی  تو سینی بود چه بلایی سرم میومد.مسئولین رسیدگی کنن لطفا!",
    "مشکل از منه یا اینکه شما هم وقتی سرعت نت زیر خط فقر یود وقتی منتظر بودین تا قلب معروف کنار پستها ظاهر بشه کل پستها رو میخوندین و پیش خودتون میگفتین فلان پست از همه بهتره  و دو ساعت قربون صدقه فرستندش میرفتین بعد میدیدین نصف باقی پستها هم لایک نخورده یکهو به حس طنز شناسی خودتون شک میکردین ؟\n\nدوست عزیزی که بعد از اتفاقات بالا پیش خودت میگفتی اینها که نمیفهمن و حس خاص بودن بهت دست میداد جای لایک کردن برو پیش روانشناس",
    "داشتم برای مامانم باکلی ذوق و شوق یه چیزی تعریف میکردم مامانم وسط حرفام 10بار تلفن جواب داد 15بار تو سر داداشم زد که شلوغکاری نکنه رفت دستشویی بعدش سریال gem tv رو نگاه کرد من هنوزم منتظرم که به ادامه حرفام گوش بده.............",
    "انصافاً سایت یه قابلیت به اسم بازیابی رمز عبور فراموش شده کم داره .\nمن عضو شده بودم خیلی وقت پیش بعد از یه مدت اومدم وارد شم رمزش یادم رفته بود خلاصه اگر اون همه ترکیب رمزی که برای ورود به سایت امتحان کردم واسه هک کردن بانک جهانی امتحان کرده بودم الان داشتم تو هانالولو یخ در بهشت میخوردم و آفتاب میگرفتم .",
    "بچه بودم با مامان و خالم داشتیم میرفتیم یه جایی. ی آقایی از بغلمون رد شد یه کوچولو خورد به من. گفت ببخشید. منم یواش گفتم  مرضو ببخشید (گنده لاتی بودیم یادش بخیر) ی ذره رفت و سر خیابون جوش آورد دیگه گفت فک نکنی نشنیدما.میذارم به حساب  بچگیت. منم داد زدم برو با اولیات بیا (اون زمان خیلی کاربرد  داشت) بعد یارو افتاد  دنبالم. منم که مثه یوسین بولت داشتم رکورد دو رو میزدم صاف رفتم تو شیشه ی مغازه بابابزرگم(از بس تمیز بود وگر نه من کور نیستم) خلاصه یارو منو دید به چه حالی افتادم گفت چوب خدا صدا نداره. ی زره که دور شد منم کشیدمش به فحش های +18 \nاونم دیگه واسه اینکه زایه نشه رفت و در چاه فاضلاب(مدل2013) محو شد!!!!!",
    "سلام\nدیشب نصف شبی اومدم خیر سرم رفیقمو سرکار بذارم.بهش اس دادم که یه نفر میخواست بیدارت کنه من نذاشتم.کار خوبی کردم؟!\nیه نیم ساعت یه ساعت بعدش دیگه داشت خوابم میبرد یه دفعه صدای ویبرر گوشیم دراومده میبینم اس داده:\nهااا؟من الان بیدارم!کی بود؟چرا؟(من که بطور کلی هنگ کردم خو آدم که ازار میده باید انتظار فحش بعدشم داشته باشه!!)\nبهش اس دادم میگم آقا بیخیل بگیر بکپ\nاس داده نه تروخدا بگو کی بوده\nاس دادم بابا غلطی کردم خواستم سرکارت بذارم.بگیر بخواب دیگه\nاس داده خو حالاشد!!\nمنo_O\nرفیقم:)\nاس ام اس سرکاری:/",
    "با خواهرم رفته بودم کفش بخرم.... همین ک وارد مغازه شدیم میگه: ببخشید آقاااااا این کفش چه رنگیه؟؟؟!!!!",
    "اون روز تو ماشین نشسته بودیم یه دفه این اهنگه اومد: هنوز وقتی میاد بارون با این که چتر دارم خیسم....\nزدم رو استپ. به مامانم میگم واسه چی این چتر داره ولی خیس میشه؟\nبا اعتماد به نفس کامل میگه خب چترش سوراخ بوده دیگه...!!!",
    "دقت کردی دل و رودت همیشه آروموساکته همین که میری سرجلسه امتحان تو سکوت سالن شروع به قوووووررررررر قوووووورررررر میکنه ؟!!!!!!!!!!",
    "چند سال پیش یه روز با بابام رفتم آژانس املاک بنگاه داره داشت با تلفن حرف می زد بابام فکر کرد داره با اون حرف میزنه حالا مکالمه ایندو:\nاون مرده:سلام خوبی؟\nبابام:سلام مرسی شما خوبید؟\nاون مرده:چه خبر؟\nبابام:سلامتی\nاون مرده:الان کجایی؟\nبابام:ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nدر این لحظه بود که من چون چیزی برای گاز زدن پیدا نکردم صحنه حادثه رو ترک کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "آخ كه چقدر حال ميده وقتي قطار مترو داره مياد در ورودي درست جلو پاي تو توقف كنه!\nتو:           (:\nديگراني كه چپ و راستت وايسادن:    ):",
    "مامانم وقتی میاد تو ماشین هی میگه یواش برو... یواش... یا حسین! یا پیغمبر! سـامـان یواش مـادر!\nحالا خداییش 80تاس همش!\nچن روز پیش هی گف هی گف! منم گرفتم ماشینو زدم بغلٍ خیابون خاموشش کردم! گفتم: خوبه اصلن میخوای نرم؟! هل بدم؟\nآقا مـامـانم پیاده شد که ماشین بگیره منم که افتادم به غلط کردن : مامان نوکرتم... مامان چیز خوردم! بیا بالا!\nقهر کرد تاکسی گرفت رفت!\nحالا شب اومدم خونه می بینم هی به خواهرکوچیکم میگه: خدا بهم رحم کرد! \nمن: چی شده؟\nخواهرم: داداشی؟؟ خخخخخ! امروز که مامان باهات قهر کرده سواره تاکسی شده .. تاکسیٍ تصادف کرده!! خدارو شکر فقط ماشینش خسارت خورده!\nمـامـانم: خدا ازش نگذره!! بی انصافٍ نامـرد انگار دنبالش کرده بودن انقد تند رفت!! خدا ازش نگذره!\nمن و خواهرم که ترکیده بودیم از خنده! \nکلیـــدٍ اســـرار!!!!!!!\nمامانمه ... تاجٍ سرمه...حالا قربونش برم دیگه سوار ماشین میشه هیچی به من نمیگه!",
    "یجورایی وقتی از پست بالایی و پلئینیم بشتر لایک دارم حسی دارم که انگار تو عکس از نفر چپ و راستم قد بلند ترم :-/",
    "من یه بوتیک لباس فروشی دارم دیروز دو تا دخـدر اومـدن خرید کردن یکیشـون کیـف پولشُ جا گذاشت ...\nدوئیدم بیـرون :خانم؟خانم؟ واستا کیف پولتون!\nدخـدره: وای مرسی عسلم...\nمن: خواهش\nاومدم برم میبینم با اون صدای جیغش: کجا؟؟\nمن: تو مغازه! امری باشه؟\nدخـدره: خشکه خشکه که نمیشه! یا شماره تو بده یا شماره مو بگیر!\nمن:|\nخــدایا رحـــم کن!!!",
    "یه سر کلاس بودم استاده داشت حضور غیاب میکرد یکی از بچه ها هم که اون روز کنفرانس داشت نیمومده بود. استاد سوال کرد که چرا تشریف نیاوردن: دوستم که میخواست بگه کنفرانس داشته و آماده نکرده نیومده.یدفه گفت استاد کنسرت داشتن نیومدن که کلاس از خنده بچه ها رفت رو هوا.",
    "موقعی که من سنم کمتر از یه سال بود ما تبریز زندگی میکردیم..اوانم به خاطر تحصیلات بابام...مادرم تعریف میکرد اون موقع ها یه روز از خواب پا میشه میبینه من نیستم...کل خونه رو میگرده و منو پیدا نمیکنه...خلاصه نگران میشه و میره دم در خونه همسایه...میگه شما پسر منو ندیدین(هههه...فک کردید تو پست اول اسمم رو میگم؟کور خوندید)\nاونا هم میگن نه..میره به مغازه دار میگه پسر منو ندیدي؟میگه نه؟\nخلاصه از هر کی که میپرسه میگه نه ندیدیمش..\nخلاصه مادر من گریون و ناراحت(خیــــــــــــــلی ناراحتا!!!) بر میگرده خونه و زن های همسایه هم داشتن تو خونه ما مادرم رو دلدری میدادن...یکی از زن ها میره اشپزخونه ی خونه ی ما که برا مادرم آب بیاره یهو میبینه صدا ملچ مولوچ میاد...بـــــــله!!در سطل ترشی رو باز میکنه میبینه بنده تا کمر تو سطل ترسی تشریف دارم و هی ترشی برمیدارم میخورم...خلاصه من پیدا شدم الانم در خدمت شمام...اگر لایک نکنی قهر میکنم میرم تو سطل ترشیا...راستی این چهارمین پستمه ولید اگر تایید بشه میشه اولین پست تاییدیم...خلاصه جون مادرتون لایک کنید...\nمرسی",
    "بچه ها جون،دوستان خوبم تورو خدا جون اين فيله بابا كلماتو درست بنويسد من يكي كه هنگ كردم خير سرم يه ازمون داشتم از سوالاي ادبيات فقط دوتارو جواب دادم هرجا گفته تعداد غلطاي املاييو مشخص كنيد قيافم هي از علامت تعجب به علامت سوال تغيير ميكرد؟؟؟؟؟\n(« _»)",
    "می‌خـوام یه اعـترافـی بکنـم...!!\nچندشبـه که قرص حشره‌کش رو عوض نمی‌کنم, فقط می‌زنم به برق؛پشه‌هـا فکـر می‌کنن واقعیه سمت اتاقم هم نمی‌یان!",
    "سلام خدمت همه تون \nخاطره جالبیه بخونید \n3 روز پیش تصادف کردم در حد پیوستن به ملکوت اعلا \nهمین که رسیدم خونه داد زدم اخ دارم میمیرم ((‌میخواستم حس ترحم خانواده رو برانگیزم )) ☺☻\nتو خونه ضبط روشن بود داشت میخوند \nخوب به درک \nخوب به درک\nهیچی دیگه منم در نهایت آرامش و در میان خنده همهگان دست به کار زشت پیوستن به افق زدم \nاکنون به ما بپیوندید ☺☻☺☻☺☻\nلایک بدین \nممنون میشم",
    "..و آبی ....\n..\n....توی خــــــــــونه یه داداش داریـــــــــــــــم که هر وقــــــــــــت \n.....میــــــــــــره دستـــــــــــــشویی , سی و هفـــــت نفر بــــــــــــا \n..\n.....خیـــــــــــــــال راحــــــــــــت میشـــــــــــــــینیم یه نیمــــــــــه \n......فوتـــــــــــــبال رو میبـــــــــــــــــــــینم ...\n..!\n...جـــــان سخــــت :: عجــــــــــــــــب استــــــــــتقامتی!!!...\n..\n.....",
    "اوضاع و احوال خانواده ما وقتی که برق میره:\nدادشم باید بره دسشویی به خصوص اگه شب باشه اونم فقط به خاطر چراغ قوه\nمن غرق در فناوری جی ال ایکسم که چطور به دادمون رسیده چون چراغ قوه داره\nمامانم سعی میکنه گوشیشو بزنه به شارژ\nبابام همه هر چی چراغ گازی و نفتی داریمو روشن میکنه\nهمسایه هامون تو کوچهراه میفتن از همه می پرسن برق شما هم رفته یا فقط مال نیس\n یه سی از فامیلا که فقط اون موقع زنگ میزنن واسه احوال پرسی",
    "عاقایون سلام\nاین اولین خاطره خنده دارمه که واستون ارسال میکنم\nدوستم قرار بود با کامپیوترم کار کنه بهش گفتم پسوردم 12345 هست،\nسر صبح زنگ زده که پسوردو زدم  چرا سیستم بالا نمیااااد؟\n میگم دوباره بزن \nمیگه زدم \nمیگم خب اینترو بزن \nاینتر زده بعدش صدای بالا اومدن سیستم از اسپیکرو شنیدم که دینک دونک دیرون دونگگگگگ\nیارانم قط بشه اگه دروغ بگم     دونت فورگت لایک",
    "ی بارم شب همه پچها رفیقا باهم خوابیده بودیم اتاق من،\nنصفه شبی توخواب پاشده بودم رفتم طرف در،درو واکرم سلام علیک کرم بعد گرفم خوابیدم!\nخدا شاهده صب پاشدم دیدم همشون جیم زدن اتاق دیگه خوابیدن!\nمن0_°\nاونا@~@\nعایا من اون شب با چ کسی سلامعلیک کرم عایا؟!",
    "با یکی از دوستام رفتیم نمایندگی ایران خودرو ، می خواست قیمت های جدیدو بپرسه!!!\nخانومه مسئول کلی تحویلمون گرفت ، لیست همه ماشینا با قیمتشونو اورد داد به دوستم....\nاونم یه نگاه به به لیست کرد گفت اینا رو ولش کنین پراید چنده؟؟\nخانومه یه نگاه بهش کرد و گفت : پراید مال سایپاست اینجا ایران خودروئه!!!!!!\nمن دو تا پا داشتم دوتا قرض کردم فقط از محل دور شدم!!!",
    "اغا ما يه همكار داريم وقتهايي كه استرس داره سكسكه ميكنه ديروز خيلي سرمون شلوغ بود منم اعصابم داغون يه دفعه ديدم صداي سكسكه مياد گفتم مرض،كوفت دوباره سكسكه ميكني يه دفعه ديدم داره مي خنده نگو يكي از بيمارها داشت سكسكه ميكرد فقط پريدم توي انبار تا نيم ساعت هم بيرون نيومدم از خجالت",
    "بچه بودم باسرویس میرفتم مدرسه.....\nیه روز ماشین رانندمون خراب شد و گفت : با یه پراید میاد دنبالمون....\nازشانس بدمنم سرویس دختر همسایمونم یه پراید بود خلاصه من صبح باچشمایی خابالو رفتم دم درو دیدم یه پراید سرکوچمونه دویدم سوارشدم سلام کردمو گفتم بریم.....\nبدبخت راننده سرویسو اون یکی دختره گیجو منگ منو نگاه میکردن....\nمنم تازه فهمیدم چه سوتی دادم....",
    "اول بگم که من چون تو دبیرستان رشتم ریاضی بود بچه های اشنا وفامیل و همسایه ها که ریاضیشون ضعیف بود به عنوان کلاس خصوصی میومدن پیشم (کلاس پنجم-ششم-وراهنمایی)\n یه روز که از سرکار برگشته بودم مامانم اومد تو اتاقم و گفت:که امروز همسایمون اومد که اگه مهندس وقت داره به نوه ام یکم ریاضی یاد بده که پس فردا امتحان ریاضی داره!!!\nبه مامانم گفتم:مگه همسایمون نوه داره؟باشه اشکالی نداره فردا ساعت 6 بگو بیاد.\nفرداش از سرکار برگشتم رفتم تو اتاقم دیدم یه دختره نشسته!منم هول شدم سریع پریدم بیرون.\nبه مادرم میگم این کیه؟\n-نوه همسایمونه دیگه.\nچهره من تو اون لحظه تماشایی بود.آخه من فکر میکردم پسره.\nتازشم دوم ریاضی بود.\nبهرحال کلاس به خیرو خوشی تموم شد.\nفردا که رفتم بیرون دیدم دوتا از دوستام یه جوری نگام میکنن میگم چی شده؟\nمیگن مهندس مبارک باشه!!!\nهنوزم دارم قانعشون میکنم که خبری نیست.\nولی دختر خوبیه.خدارو چی دیدی!!!؟؟؟",
    "اغا ...\nدیشب با مامان دعوام شد امروزنگا گوشیش کردم دیدم شمارموپاک کرده!\nمسافرافق کسی پایه نیس ک بیاد بام؟!\n:|\n&:",
    "سلام به بروبچ فور جوک.\nاغا من اصلا اهل فوتبال نیسم چند روز پیش رفتم داخل شهر گوشیمو دروست کنم دیدم مردم با ماشین بوق بوق ی پرچم ایرانم دستشونه داشتم نگاه شون میکردم ی اغایی هم کنارم بود بهش گفتم چقدر طرفدار داره این ریس جمهور جدید ی نگاه بالا پایین بهم کردو خندید بعد هم ی چند کلمه درباره اقتصاد کشور گفتمو اون میخندید در همین حال پسر خالم بهم اس دادو\nبرد تیم ملی رو بهم تبریک گفت تازه فهمیدم چ صوتی دادمو دلیل خندهای اون اغا چی بود بعد خیلی یواش صحنه رو mig mig.\n\nبیا باز بگین دخترا خنگن.",
    "دیشب نصف شبی یکی بهم اس داده نوشته تا تو اشپزخونه ای یه لیوان اب هم بیار بعد اس داده میگه ببخشید اشتباه شد میخواستم به ابجیم بدم، اخه تنبلی تا چه حد؟عجب روزگاری شده",
    "عاقا يه ﭼـيز مي ﮔـم نه نياريد\nالان ساعت دو نصفه شبه من نشستم ﭘـاي ﭼـار جوك با كيبرد خراب دارم براتون جوك ميفرستم (ﭘـستاي ﭘـاييني) دلتون به حالم نميسوزه؟\nاﮔـه مي سوزه خواهشن اين ﭘـسـتمو لايك كنيد به هزارو خورده اي برسه اقلّن يه شارﮊ دو تومني برنده شم بتونم با محيط اطراف ارتباط برقرار كنم...\nخدايي خعععععلي سخته\nخدا هيـﭻ كافري رم (رو هم) نيازمند لايك نكنه...\nاز اين كه بـﮕـم لايك مساوي فلان ﭼـيز متنفرم\nﭘـس ديـﮕـه نمي ﮔـم:\n لايك= آمين",
    "جاتون خالی دیروز با خونواده رفته بودیم باغ یه حالی بکنیم\nبعد غذا رفتم ﭼـن تا ﮔـردو كندم داشتم ﭘـوس مي كندم يه دفه مامانم تريـﭗ آموزش برداشت ﮔـفت خاك تو سرت كه بلد نيستي يه ﮔـردو ﭘـوس بكني ... اونجوري نيس كه بايد دستتو از\"نوك ﭼـاقوتر\"بـﮕـيري 8| \nﭘووووووف ...\nجاتون خالي ديـﮕـه اون دور و بر ﭼـيزي نبود ﮔـاز بزنيم بنزين زديم خخخخخخخ\nداشتيم خاك مغذي باغ رو قورت مي داديم \\+ _ +/\nمن :[] \nنوك ﭼـاقوتر 0_O\nخاك مغذي باغ \"_\"\nﮔـردو :0\nخونواده :)",
    "ايشالا سوتيمو تو 4جوك بنويسن اﮔـه دوروغ بـﮕـم...\nﭼـن وخ ﭘـيشا تو تاكسي نشسته بودم فقط منو يه خانومه بوديم منم داشتم ميرفتم فوتبال عجله داشتم...\nرسيديم به مقصد كه خانومه يه ده تومني داد به راننده ﮔـف خورد ندارم راننده ﮔـفت منم خورد ندارم! منم ديدم داره طول مي كشه، ﭘـولو دادم ﮔفتم خوب دو نفرو حساب كن (فردينم خودتونين من محمدم :) )\n راننده يه نـﮕـاه سنـﮕـين بهم كرد ﮔـفت خانومو حساب كردي؟-_-\nﮔـفتم نه داداش خودتو حساب كردم ماشينو همينجا ها ﭘـارك كن بريم دو دس شيش ﮔـله بزنيم\nوالااااا ...\nخو تقصير خودش نبود؟",
    "چند شب پیش دیدم داداشم داره تو یکی از این چت روما چت میکنه .. (امسال میره ششم تازه !!) هیچی ... رفتم بالا سرش یواشکی دیدم با چه اسمی داره چت میکنه ... منم اومدم اتاقم رفتم چت رومه ... شروع کردم به چت کردن با داداشم ...یکم خالی بستمو اینا ... اشنا شد بام ..بعد که دیدم داره پررو میشه .. گفتم امیر بیا پایین کارت دارم ... گفت اومدم حالا میخوای چیکار کنی (هنوز نفهمیده بود منم ) بعد گفتم نه امیر جدی بیا پایین که میخوام درست کنم ... سر رات ساعتمم بردار بیار تو اتاقت جا گذاشتم ... (اینجا فهمید دیگه )..\nهیچی دیگه بچه کپ کرده بود !! رفتم دیدم خاموش کرده کلن خوابیده ... :)",
    "دوستم تعریف میکرد صبح ها برادرش میرسوندش دانشگاه اما انقدر تند رانندگی میکرده و با همه کل میزاشته و به کسی راه نمیداده که کلا دوستم چشماشو تو ماشین میبسته اما وقتی 1 پرنده رو زمین میدیده تو کوچه که داره دونه میخوره، شده 10 دقیقه هم واسش صبر میکرده و کار هر روزش بوده\nیعنی تعادل و هماهنگی اخلاقیش تو حلقم\nفکر کنم واسه همینه 35 سالشه هرجا میره بهش زن نمیدن",
    "آقا من یکی که هنوز تو سالم بودن این بچه شک دارم\nبهم یه بستنی نصفه داده میگه نمیخورم منم همشو خوردم\nبعد واسه این که بین دخترخاله هاش شر به پا کنه ازم چوب بستنی رو میخواست منم بهش ندادم\nرفت خیلی ریلکس از تو آشپزخونه یه لیوان آورد صدام کرد بعد(ای کاش میریخت رو خودم ای کاش...) دست تکون داد لیوان آبو ریخت رو لپ تاپم و دٍ بدو!!!\nمنم طی یه حرکتٍ ماتریکسی سعی کردم نریزه رو دستگاه که آخرشم بیشترش ریخت حالا من میخوام سریع خاموشش کنم موزیک و بازی و خلاصه همه برنامه ها با هم بالا اومد \nحالا قبل این که به مامانش بگم چی شده گفته مامان من رو لپ تاپش آب نریختم!!!\nاز همون بچگی شانس نداشتما!!! \nگودزیلاس ما داریم یا ادم فضایی",
    "آقا من يه اعترافي ميكنم اوايل عضويت به شدت با افت امتياز مواجه شدم واسه اينكه واسه محكم كاري پستارو سه بار ميفرستادم.\n؟\n؟\n؟\n؟\n؟\n؟\nآيا به من اميدي هست؟بگبن من طاقتشو دارم",
    "دو دقيقه سكوت براي پست هاي كه رفتن ولي به مقصد نرسيده اند\nيا برق رفت يااينترنت قاطي كرد يا مرورگر تركيد",
    "وای وای جاتون خالی اخرین امتحانم تفسیر قران بود تقلب کردم گرفتنش صورت جلسش کردن بعد برام غ در امتحان رد کردن حالا من شماره استاده گرفتم معرفی به استاد امتحانش بدم فامیل استاد وحیدی. اسم هم کلاسیم وحید اوروز اس دادم بهش وحید این یارو وحیدی غ در امتحان برام رد کرده خاک بر سرش حالا من چکار کنم؟ وایییییییییی فرستادمش برا وحیدی 0-o اگه بفهمین چه حالی شدم اخه میاس فامیل این وحیدی میبود؟ حالا روم نمیشه بهش بزنگم برم امتحان بدم چکار کنم؟",
    "آقا ما هرچي بخواييم بگيريم بابام مخالفه.\nصد مورد وجود داره اين يكيش:\nآقا اومدم پرينتر بگيرم بابام چه دعوايي راه انداخت.\nالان هرماه ميگه:پسرم بيا اين برگه سوالاتي رو كه درآوردم پرينت كن!\n؟\n؟\n؟\n؟\n؟\n؟",
    "با دوستام رفتیم برای نیمه شبان کوچه را قشنگ کنیم:همسایه اومده 500تومن میده میگه اندازه 5000هزار تومن جلو درمون را درست کن\n\nمن؟\nدوستام...؟\nهمسایه}{...:\"",
    "/////مهندس مملکت ///م؟ک؟///\nداشتم یکی از پستای عباسو میخوندم در مورد تک پری یاد این خاطره ی خودم افتادم \nاقایون و خانومای محترم گوش فرا دهید (همون بخونین کافیه)\nیه روز ظهر داشتم از سر کلاس میومدم  ترم تابستون پارسال \n/////که گفتم تواین گرما یه چند نفری رو برسونم بهر ثواب //\nاز قضا جای که من نگه داشتم چند تا //دختر جوون /بودن (همش دست تقدیره یه دفعه فکر بد نکنیا // خلاصه اینا سوار شدن و منم خودمو گرفته بودم نگاه نکردم که قیافشونو ببینم   (جو گرفته بودم سگی )\nخلاصه یکی یکی عزیزان رو تو مسیر پیاده کردیم وبا قربون صدقه بدرقشون کردیم (یکیشونم شماره داد )\nخلاصه فقط یه نفرشون پیاده نشده بود اینم دقیقا پشت سر خودم نشسته بود که روش دید نداشتم \nگفتم خانوم من دیگه دارم میرسم خونمون کجا پیاده میشین \nکه یه دفعه یه صدای نازی گفت منو دعوت نمیکنی خونتون \nمنم که انگار به خر هویج داده باشن ((((((((((((((((((((((((: خندون\nتزمز کردمو گفتم //چرا که نه//\n همین که برگشتم پشت سرمو نگاه کنم پوووووووووووووووووووووووووووووف ابشاری از تف همراه باخنده \n////دختر خالم رو صورتم نشست ///که اشغال منوسر کار گذاشته بود \nخلاصه اون روز ریده شد بهم چون تو دخترای فامیل خیلی فاز تک پری برداشته بودم \nمهندس مملکتم دیگه کاریش نمیشه کرد \n\nخب حالا به افتخارخودتون بزین دس قشنگرو جیغغغغغغغغغغغغغغو هورا",
    "شما هم اینجوری تو اول جوانی یه اهنگ غمیگن مثل بیا پیشم عزیزم بعدن که یه ظره بزرگ شدید بعد از چند ماه یه اهنگ باز میکنید و24 ساعته گوش میدید اهنگم این طوری خستم از چشات برو دیگه نگاهم نکن برو برو این چوری اهنگ گوش میدید بعدنم یه اهنگ جاز با پراید رویا پرشیا یا هرکدوم میرید بیرون اهنگ جاز می ذارید  کیا این جورین یه لایک بزن",
    "وای خدایی من یکی که از محدودیت در اومدم و از یک ارسال به دو ارسال رسیدم شما رو نمی دونم \nالان دارم تو خودم میگونجم \nدر ضم چی میشد این خانوم صادقی واسم تبلت پیر کاردین برام بفرسته همونی که سمت چپ داره تبلیغشو نشون میده \nارزو بر جوانان عیبی یوخده :(",
    "دیروز دلم خیلی گرفته بود رفتم بیرون قدم بزنم همین جوری تو خیابون قدم میزدم که \nیهو یه صدای خیلی آشنا (خیلی آشنا تر از اون)گفت:عشقم \nعکس العملی نشون ندادم \nدوباره همون صدا گفت: عشقم \nسر جام میخ کوب شدمو برگشتم سمت صدا گفتم :با منی؟\nهمون لحظه دوست دخترش پرید تو بغلش \nچرا من ؟",
    "ديروز اومدم واسه مامانم خودمو لوس كنم خونه رو جارو بزنم با جاروبرقي از (قضا غذا غزا) گلدون گل مامي شكست گفتم روژي ديگه خونت حلاله (اخه گل رو خيلي دوس داشت) خلاصه مامي اومد منم با يه قيافه مظلوم (اره داداش گربه شرك ) رفتم پيشش فهميد چكا كردم گفت اشكال نداره :O  فدا سرت بعد 5 مين بهم گفت اخه تو كجا بودي نديدي اينو ها بعد 10 مين خاك تو سرت عرضه يه جارو زدنم نداري منم اينجو بودم :O  بعد 30 مين دختره ي دست پا چلفتي :@  اخرشم برگشته ميگه پولشو ميگيرم ازت سوال اينجاس ايا من هاچ هستم كه مامي واقعيم رو گميده ام :‌O ايا مامي شما هم مثل مامي من مي باشد O:‌    ayaa.......",
    "من و دخترداییم هم سنیم ، تو دبیرستان من ریاضی میخوندم ، دخترداییم تجربی. زنگای تفریح با هم بودیم...\nدختردایی ینی آخر شیطنت بود اون موقع ها، سوم دبیرستان با هر ترفندی بود با پسر سرایدار مدرسمون دوس شد اخه پسره خیلیی خوش قیافه بود .. هیچی دیگه پسره شبا کلید مدرسرو کش میرفت میومد از تلفن دفتر مدرسه زنگ میزد به دختر داییم یه 2.3 ساعتی باهم میحرفیدن .. یه بارم پسره نمره ریاضی دخترداییمو که کم شده بود چن نمره زیاذ کرد^_^\n هم چین فک و فامیلای شیطون و باهوشی دارم من ...;-)",
    "توی خوابگاه ساعت 3 نصفه شب: صدای عرعر خر  و بعدش خنده های وحشتناکه دوستان!\nبللللله! بچه ها دارن سر به سر یه مزاحم تلفنی میذارن...بهش میگفتن صدا خر دربیار... اونم اینقد خوب عرعر میکرد که اگه با تمامه خرا مسابقه صدای خر میذاشت حتما اول میشد!!!",
    "پارسال اردوی مدرسه رفتیم شلمچه ساعت 11 شب خاموشی زدن اغا دیدیم یکی از بچه ها زیر پتو داره با یکی میحرفه\nما هم که کنجکاو (فضول نه)\nرفتیم بالا سرش چون پتو روش بود متوجه ما نشد این متن صحبتهای ایشان:\nنفشم,عقشم,زندگی,میمیلم بلات!!!, منم دوشت دالم عجیجم و الی اخر!\n\nما هم با خنده هایی شیطانی و موهایی بلند و اشفته توی تاریکی مطلق بالا سرش بودیم تا اینکه یهو پتو رو کنار زد و انچنان جیغ بنفشی کشید که نگو\nوقتی حالش جا اومد میگفت نه بابا دختر بوده!!!!\n\nوالله من با دوستم که از اول ابتدایی تا سوم دبیرستان باهاش بودم نهایت کلمه محبت امیزی که بینمون ردو بدل میشد چیزی نبود جز......اخه اشغاااااااله بیشعوووور!!",
    "میخواستم هلو بخورم آدامسمو چسبوندم بالای لپ تاپم یادم رف بكنَمِش . صفحشُ بستم حالا از صُب هی زور میزدم باز شه , نمیشد\nخنگ نيستم فراموش كارم ديگه:))))))))))))))))",
    "عاقا چند روز پیش رفتم سوپرمارکت خوراکی بخرم بزنیم به بدن!!به فروشنده گفتم چیپس میخوام گفت برو از تو قفسه های بیرون مغازه بردار.من اومدم بیرون دیدم چیپس فلفلی نداره به جاش دو تا پفک برداشتم دیدم فروشنده با تعجب اومد بیرون و به پفکای تو دستم اشاره کرد و گفت نه خانوم اینا پفکن  این یکی قفسه چیپسه!!!!!!!! عاقا یعنی چی خو؟! بابا درسته فقیریم ولی دیگه فرق پفک و چیپسو دیگه میدونیم به قرعان!! دست مردم دیدم که پفک نارنجیه چیپس زرده!!!هیچی دیگه پفکارو خریدم و اومدم خونه!!! خدا خودش به خیر بگذرونه!!!!راستی چیپس چه شکلی بود؟؟؟؟!!!!",
    "بچه هاااااا قاطی کردم رفت داشتم دنبال فلشم می گشتم تا آهنگ بریزم توش دیدم نیس اومدم گوشیمو برداشتم صفحه شماره گیریو اوردم یهو یادم افتاد نمیتونم به فلشم زنگ بزنم\nبه نظرتون حالم بده ؟؟؟؟",
    "آغا یه سری یه مزاحم داشتیم واسمون اس زده بود:\nعزیزم مهدی چرا گوشیتو بر نمیداری دلم واست قد یه اتم شده!!!\nما جواب ندادیم.باز اس زد:عزیــــــــــــــــــــزم؟؟؟؟عشقـــــــــم؟؟؟\nباز ما سکوت.تا اینکه گف:پسره ی کصصصصصافط!!\nاینطور که گف مام جوش اوردیم.\nگفتم:ببین خانوم من نه عشقتم نه عزیزت به عنوان یه پسر اصلا از دخترای اینجوری خوشم نمیاد.ادم باش!!!\nاینو کهگفتم فک کنم یارو فکرد من همون مهدی جونشم.چون گف:\nبرو گمشو با همون پریسای بیشعور!!الهی بری زیر تریلی!!!!\nمنم گفتمکخانوم من اصلا دخترم تو چجور عاشقی هسی که شماره عشقتو نداری؟؟\nدیگه هیچی نگفت.فک کنم تو افق محو شد!!!!",
    "عاقا من بچه که بودم....  \nخودم مورچه میخوردم! عاشق مورچه بودم. بعد جنازه ی سوسک و عنکبوت و مارمولک اینا رو که میگرفتم شوتینگ میکردم تو تغذیه ی همکلاسیهام. البته زنگ تفریح این کارو میکردیم با یکی از دوستام. اون کشیک میداد من جاساز میکردم. به طوری که طرف اصن شک نکنه. بعد باز میکردن بخورن قهوه ای میشدن! خیلی حال میداد.\nیادش بخیر. خدایا منو ببخش",
    "یه سوپری کنارخوابگاهمون بود(سوپررضایی)وقتی چیزی لازم داشتیم شبا که نمیشدبریم بیرون,زنگ میزدیم میاوردخوابگاه…\nیه شب,یه خبرمهم بهم رسید که بـــایدزنگ میزدم خونه و شارژ نداشتم!باگوشی دوستم زنگ زدم گفتم سلام آقای رضایی سحر هستم شدیدا شارژ لازم دارم بخدا صبح پولشو میارم و…\n\nنمیذاشتم اون حرف بزنه!دیدم عصبانی شده میگه من رضایی هستم استاد فیزیک مکانیک!!!صبح رفتم حذف کردم",
    "وسطای سال تحصیلی بود که من بچه های سرویس دانشگاهمونو بستنی مهمون کردم میدوستم رانندمون از بستنی خیلی بدش میاد و نمیخوره بره همین براش نخریدم وقتی اومدم به بچه ها بدم به راننده سرویس گفتم ببخشید چون میدونم دوس ندارید شما رو آدم حساب نکردم.بنده خدا مونده بود چی بگه.منم که دیگه تا آخر سال روم نمیشد بهش نگا کنم.هر وقت منو میبینه میگه wine بازم نمیخوای منو آدم حساب کنی؟؟!!!",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nامروز رئيسمون بهم گفت: \"اه...اين كولر ماشين هم خرابه‏\"\nمن: \"ماشين خودت؛ رئيس؟‏\"\nاون: \"نه؛ ماشين پادگان\"\nمن: \"چشه؟؟؟‏\"\nاون: \"باد گرم ميده‏!‏ برو يه نگاه بهش بنداز‏\"\nمنم رفتم تو ماشين و ديدم به جاي كولر؛ بخاري ماشين روشنه‏!‏‏!‏‏!\n.\nديگه اداره آمار بايد دوباره دست به كار بشه؛ يه بار ديگه بشماره تا معلوم بشه عايا واقعا ما 75 ميليون نفريم؟‏!‏‏!\nيني واقعا به نظر شما درست شموردن؟",
    "عاقا یه سال روز معلم رفیق ما ورداشته بود چند تا تخم مرغ سالم همراه تخم مرغ های پرشده آورده بود مدرسه......\nوقتی معلم اومد اونا رو همراه بقیه تخم مرغها زدیم به دیوارو محتویاتش ریخت رو کت معلممون...\nتازه بعدشم یکی از همکلاسی ها جوگیر شد و فشفشه اش رو پرت کرد و افتاد رو کت معلم بیچاره که پر از برف شادی بود وبا یک جرقه کت معلم آتیش گرفت...نبودید ببینید معلم چه بال بالی میزد وبالاخره کتشو درآورد و پرت کرد وسط کلاس...\nاون روز از بس درو دیوارو گاز زدیم همه دندونامون ریخت .\nیادش بخیر!!!!!!!",
    "آقa من يه سوال دارم چرا اين پست اوليا ميگن پست اولمه لايك كنين؟خو خودتون ميدونين كه ما 4جوكيا(البته بگم فقط بعضيا)از بدجنسيمون پستتون رو تااخر نميخونيم؟",
    "ملت نرم افزار درست ميكنن وقتي موبايلت گم شد سوت بزني موبايله جواب بده.باباي ما خوشش اومده داره باهاش بازي ميكنه هي ميره يه جاي خونه سوت ميزنه",
    "ﺟﻠﻮﯼ ﺧﻮﺍﻫﺮﺯﺍﺩﻡ ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺧﺮﻣﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ،\nﻣﯿﮕﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺭﺩ ﻧﮑﻨﻪ خاله ﺟــﻮﻥ .. ﺍﯾﺸﺎﻻ ﺧﺮﻣﺎﯼ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺨﻮﺭﻡ !\n|:",
    "آغا ما دوم راهنمایی معلم ریاضیمون یه کتاب گف همه بخریم سوالای خیلی جدید و خوبی داره!خلاصه مدرسه رفت و اخرین چاپشو خرید حالا جدیدترین سوالش مال سال79!!و قدیمی ترینش مال سال62 بود!!!!!اینم درجواب دوستی که گفته بود جدیدترین سوال کتاب تستش مربوط به سال84 بود!!!!",
    "خاﻟﻪ ﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﺵ ﺁﺏ ﭘﺮﺗﻘﺎﻝ ﺑﺪﻩ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩ... ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺪﻩ ﻣﻦ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﺪﻡ، ﺑﺮﺩﻣﺶ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻫﺮ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺨﻮﺭﺩ، ﻣﻨﻢ ﺍﺯﻟﺠﺶ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﻤﺸﻮ ﺧﻮﺭﺩ. ﮔﻔﺖ ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺩ ﻧﮑﻨﻪ ﺷﮑﻤﺶ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﻣﺴﻬﻞ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺮﺍﺵ |: ... ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﺐ ﺑﺎ ﺍﯾﺰﯼ ﻻﯾﻒ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ :ﺍ\nراستي يه بيشنهاد دارم.\nيه بخش هم بزنيد بنام گودزيلا.\nتا موقع نوشتن موضوع دراين مورد سردركم نباشيم كه در كدوم قسمت بنويسيم\nاصلا مسولين رسيدگي كنن",
    "تو کافی نت دوستم بودم ، یه آقایی اومد گفت یه ثبت نام برای دخترم دارم اگه میشه ثبت نامش کنید....\nدوستم کارش رو انجام داد....\nچند ساعت بعد همون آقاهه با دخترش اومد مغازه دوستم  بعد از سلام و احوال پرسی دوستم خواست یه چیزی بگه که جلب مشتری کنه ؛ رو کرد به یارو گفت : جواب ثبت نام دختر شما اومد!!!!\nیه دفعه دخترش با عصبانیت گفت کدوم دختر من که ثبت نامی ندارم ، بابا مگه تو دختر دیگه ای هم داری ؟؟؟\nخلاصه یه دعوایی شد ما هم هر چقدر خواستیم موضوع رو جم جورش کنیم نشد دختره هم فهمید پدرش یه زن دیگه داره....",
    "یه بار من رفتم باشگاه قرار بود خالم بیاد دنبالم که بریم خونشون!!!\nمن دم در باشگاه وایسادم تا خالم بیاد همون موقع دیدم یه ماشین که از خر شانسی ما عین ماشین خالم بود و طرف زن بود و روسریش عین ماله خالم بود....\nمنم فک کردم اونه رفتم سوار شدم یهو دیدم زنه منو یه جوری نگاه میکنه....\nمنم یه نگا اینور و اونور کردم که دیدم تابلو شدم سریع پیاده شدمو تا میتونستم دوییدم....",
    "چي شده؟!!؟\nبا داداشمو دو تا از بچه هاي فاميل رفتيم دم يه سوپري تا يه چيزي بخريم داداشمو فرستاديم داخل حالا اينجارو\n-ببخشيد آقا نوشابه زرد داريد؟\n بله داريم\n-پس بي زحمت 4 تا آدامس خرسي بده بياد\nقيافه ما :)\nمغازه دار:(",
    "دیش ماشین بابام زیر پام بود (فهمیدین ماشین ندارم!!). دیر وقت شد. دیدم کسی از خونواده سراغمو نمیگیره. منم نرفتم خونه. \nساعت دو و نیم نصف شب دیدم بابام به گوشیم زنگ زد. ور داشتم  میگه کجایی؟\nچرا نمیای؟\nاز فردا شب خواستی نیای ساعت یازده ماشینو بیار خونه پیاده برو!!!\n\nالان من موندم بابام نگرانه منه یا ماشین!!!!",
    "یه داداش دارم با ادبیات خیلی بازی میکنه\nبنده خدا چند روزی بیرون روی شدید گرفته بود که 23 ساعت از شبانه روز رو توی توالت به سر میبرد\nدوستش بهش زنگ زده میگه رفیق ازت خبری نیست ؟ خوبی؟\nداداشم: آره خیلی خوبم! یه پام این وره آبه یه پام اون ور آب (منظورش چاه توالت بود)\nدوستش: حاجی دم شما گرم دست ما هم بگیر ببر!!\nداداشم: خدا قسمت کنه واسه شما هم!\n\nخوبه رفیقش از سوغاتی چیزی ازش نپرسید :|",
    "يه نفر اس داد گفت: اگه گفتي من كيم....\nمنم كه ي چند دقيقه هنگيدم...\nاس دادم گفتم شرمنده پشتتون به منه نميشناسمتون\nبعععععععله ديگه از اون موقعه تا الان فك كنم اون رفت تو كما ......",
    "پارسال با بچه ها کلاسمون رفتیم تخت جمشید یه گروه توریست اومدن!\nیکیشون همش داشت خارجی حرف میزد که من جو گیر شدم نگاه کردم به طرف و گفتم Hi Mr اونم نه گذاشت نه برداشت گفت سلام خانوم!!\nچندتا پسر اونجا بودنو شروع کردن خندیدن.اخه میمرد منو ضایع نکنه!!\nشانسِ من دارم؟اینهمه خارجی من به مترجمشون سلام کردم!!!!!\nمــــــــن :-/\nپســـــرا :)))))))))))))))\nمستـــــــــر :))\nتوریستــــــــا o_O\n\n\nلایک=آدمیزاد رو خر بگیره اما جو نگیره !!!",
    "بابام ﻣﯿﮕﻪ ﺍﻭﻝ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺑﻌﺪ ﯾﺎ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻦ,ﯾﺎ ﺑﺮﻭ ﻓﮑﺮﺍﺗﻮ\nﮐﻦ ﺑﻌﺪ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻦ|:",
    "عاغا چندروز پیش بی حال ولو شده بودم تو اتاقم که یهو ایفون زنگید من برداشتم گفتم ببببلللههه یهو یه پیر زنه اروم گفت دوتا بطری اب بدین منم که حال شنیدن نداشتم ودرست حرفشو نشنیدم مامیمو صدا کردم گفتم ممممماااممممان گداس میگه دولیوان اب میخواد حالا ایفونم دقیق جلو دهنم بود عغا چشمتون روز بد نبینه مامیم بعد که جواب داد فهمید همسایمون بود که اتفاقا پسرش گوشه چشمیم به ما داشت(حالا فهمیدین خاطر خاهم دارم) هیچی دیگه دوباره یکی از خواستگارام پرید برام دعا کنید:))))))))))",
    "*-**-***-****-*****-******-*******-خـــــــود♥تــــــــــی !!-*-**-***-****-*****-******-*******\nیه بارم سرکلاس بودیم،درسمونم تموم شده بود،ماهم بیکار\nبه بهونه رفتن پیش مشاور واسه انتخاب رشته اجازه گرفتیم بریم بیرون\nعاقا با چندتا از بچه ها رفتیم بیرون،کلاس ماهم طبقه 3 ، دوستم دوید سمت پله ها و  داد زد : آزادــــــــــــــــــــــــــــــی\nیهو مدیرمون جلوش سبز شد..اونم هول شد با کله رفت تو بغل مدیرمون ، با هم قل خوردن تا طبقه 2\nماهم درحال جویدن پله ها بودیم\nولی نامرد مدیره نذاشت از گلومون پایین بره . 3روز اخراجمون کرد\nاون دوستمونم که وسط مدارس کلا مجبور شد مدرسشو عوض کنه.",
    "مامانم دیشب زنگ زد به پیتزا فروشی آیلا که پیتزا سفارش بده کوفتمون کنیم(پ ن پ میخوای بستنی سفارش بده!)آقاهه برداشته مامانم منم در کمال خونسردی میگه:الو؟آیلا؟\nمرده طفلکم گفته نه من جوادم!بعدشم قطع کرده!!!هیچی دیگه ماهم دیگه شام نداشتیم رفتیم خوابیدیم!!آخه مادرمن ین چه طرزشه!!!:(",
    "تو خونه ما وقتی خونه ساکته همه فکر میکنن من مریض شدم...والا از بس که حرف میزنم اینجوری فکر میکنن!",
    "از وقتی قسمت کاربران پر امتیاز و محبوبترین ها باز شده در حد افسردگی ناراحتم و دیگه لایک نمیکنم \nتازه از افسردگی از افق پرتم کردن بیرون!!!\nیعنی شمام اینجورید!!؟؟؟\nلایک: اااااررررررررره  فقط یه وقت بلایی سره خودت نیاری!!",
    "بچه ها یه سوال ازتون داشتم\nمی خواستم ببینم شمام عین منین یا فقط من محدودیت ارسالم هنوز دو تاس؟!\nفک کنم خانوم صادقی به احترام بچه های تجدیدی می خواد تا آخر شهریور محدودیت ارسالو دو نگه داره    :)))\n.\n.\n.\nآخ آخ آخ فک کنم خانوم صادقی الان کیکم(kick) میکنه...!\n(فهمیدین زیاد شبکه بازی می کنم؟)",
    "چند سال پيش با زن و شوهرى كه دوست خانوادگيمون محسوب ميشد رفتيم مسافرت بعد از يه روز به گوشمون رسيد كه عموى اين خانم فوت شده . يه روز گذشت شوهرش بهش هيچى نگفت ، روز دوم واسه ناهار رفتيم يه رستوران ، خانمه خوراك بره گرفته بود( گرون ترين غذا) و خلاصه داشت حال ميكرد! لقمه ى اخرى و نذاشته بود تو دهنش كه شوهرش گفت : سميه جان تو زندگى ، عموت به درد نميخوره ! من به دردت ميخورم !! عموت مرد كه مرد !! \nحالا ما رو حساب كنيد ! نميدونستيم چيكار كنيم !! تسليت بگيم ؟! بخنديم ؟!  به شخصه مستقيم وارد دسشويى شدم و زدم زير خنده!! \nيعنى واقعا خبر دادن اين اقا تو حلق اون فيله كه بالاى صفحس :|",
    "از وقتي كه خوندم قرعه كشي 4جوك به زودي  اغاز ميشود همش پيش خودم فكر ميكردم وقتي \"سكه طلا\" 4 جوكو گرفتم ميفروشم يه پدفون خفن ميگيرم واينا.وقتي ديدم جايزه 4 جوك شارژ 5000 تومني تمام ارزوهام برباد رفت\n.\n.\n.\nخو مسولين 4 جوك چرا بااحساسات جوون مردم بازي ميكنيد؟",
    "بچه که بودم مینشستم با مورچه ها حرف میزدم فک میکردم میشنون....بهشون دستور میدادم بعد که عمل نمیکردن اغاااا اعدامشون میکردم....D:",
    "اعتراف ميکنم تو خاکا دنبال کرم خاکي بودم  واسه جوجم ......... اين جوجه خيلي بهم عادت ميکنه طوري که wc هم بخوام برم دم در منتظرم مي مونه يه روز ميخواستم برم تو کوچه بازي کنم از دستش عاصي شدم هر کاري کردم هر چقدر هم لالايي خوندم نمي خوابيد -  منم اونو تواسباب بازي دختر همسايه که يه يخچال بود رو بر می داشتم و سعی میکردم داخل یخچال اونم افقی بخوابونم ( آخه جوجه ها توتاريکي ميخوابن ) جالب اينجاست که  واسش رخت خواب وبالشت هم درست کرده بودم و بهش هم حلوا دادم ودر يخچال رو بستم ورفتم ساعتها بازي .........\nوقتي برگشتم صدا جوجم در نمي اومد اومدم بهش سر بزنم ديدم دار فاني رو وداع کرده بود :-(\nقاتل هم خودتي !!!!!!!!!!\nحالا علت مرگ : يه ذره از حلوا از گوشه نوکش زده بود بيرون  - از حلوا بود يا بر اثر خفگي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "چند وقت پیش با بچه ها نشسته بودیم گفتم بچه ها من یه سایت خعععععععلی باحال سراغ دارم خیلی وقته میرم کلی ادمو  سرگرم میکنه.خلاصه ادرس 4jokرو بهشون دادم که یه دفه یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداختن و گفتن کوچولو ما تو این سایت بزرگ شدیم...میفهمی؟بــــــــزرگ \nهیچی دیگه افق که ترافیک بود نشد برم تو عمود محو شدم!!!!",
    "معلم دينيمون داشت بهمون نكته ميگفت بنويسيم(به قول خودش نصيحت) تايه جا گفت وايساد منم همينجوري نگاش كردم(از غسد) يهو گفت:نوشتي؟گفتم اره.باز گفت:نوشتي؟گفتم اقا بيا نگاه كنيد.اينم به حالت مچ منو گرفتن اومد.آقا چنان ضايع شد كه تا اخر سال كمتر بهم نگاه كرد.\n.\n.\n.\nخخخخخخخخخخخخخخخخ توفففففففففففففف\nخودتي",
    "دیروز با مامانم یه جایی بودیم که سیستم خنک کننده اش یه پنکه بود.بنده در دلم گفتم خوبه این پنکه ه اینجا هست وگرنه تبخیر میشدیم.در پی این حرف من پنکه از جاش کنده شد سرش افتاد زمین.یعنی دردرون خودم هپی بودم که افکارم رو به زبون نیاوردم. \nشما هم مثله من شدید آیا؟؟\nآیا من انسانی با دو چشم شور هستم آیا؟؟؟\nآیا کرم حلزون برای چشم شور هم مفید است ؟؟",
    "اغا دیشب خواهرم داشت جدول حل میکرد گف عنصر تیروٍیید؟؟دو حرفه!\nمامانم کفت ید!!بعد کفتم اره و بابام پرسید ید چیه؟؟؟\nمنم گفتم باباجان ید عنصریه که در زمان بارداری اگه به مادر کم برسه بچه کرتینیسم(غقب موندگی ذهنی)(فهمیدید که رشتم تجربیه؟؟)میگیره!\nبعد بابام نه گداشت و نه برداشت یه اهی کشید و گفت کاش وقتی مامانت سر تو حامله بود بیشتر ید به خوردش میدادم که اینجوری نشی!!!\nهعیییییییییی... روزگار چرا مامان بابای واقعیمو گرفتی؟کجا قایمشون کردی؟\nحالا شمام میگید من کرتینیسم دارم؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nاکه گفتی اره ایشالا کرم هلزون بمالن رو صورتت",
    "اول روز جوان رو به همه جیگر میگرای فورجوک میتبریکم!!!!\n\nامروز با مامانم رفته بودیم بازار بعد مامانم گف علی بیا برا روز جوان کفش بخریم من یه لحظه تو دلم گفتم 4جوکیا دلتون بسوزه من مامان بابای واقعی دارم!!!\nکه مامانم بیا بپوش ببین اندازس و منم پوشیدم و گفتم اره دست درد نکنه گف واس تو نگرفتم که واس یاسین(پسرهمسایمون)گرفتم!!!!\nاونجا یه لحظه حس کودکی که تو بازار گم میشه بم دست داد به همه ی خانومای چادری میگفتم مامان!!!!\nشما میدونید مامان واقعیه من الان تو کدوم کفش فروشیه؟",
    "من: خیلی تنهام...\nگودزیلا(آبجی کوچیکم): مامان بابا که هستن\nمن: دلمو میگم\nگودزیلا: مگه معده و شکمت پیشش نیس؟؟؟\nمن!!!\nگودزیلا;)))\nشما:))))\nدوستان اولین پستمه لایـــــــــــــک کنین.مرسی",
    "خیلی سخته پست اولی باشی اولین پستت تاییدنشه لامصب ادم از زندگی ناامیدمیشه به آخرت امیدوارمیشه والا",
    "من اکثر اوقات فراموشی مزمن دارم(به خصوص در مورد وسایلم) !!\nو معمولا گوشی همراهم ,همرام نیست!! و باید دنبالش بگردم تا پیداش کنم\nیه بار کلی دنبالش گشتم و طی یک عملیات انتحاری اونو توی یخچال پیدا کردم!!!",
    "سلام به همگی این اولین پستمه به امید خدا بسم الله \nدیشب با داداشم-که هفت سالشه-رفته بودیم پارک یه دختره همسن داداشم نشسته بود جلوی ما مامانم به داداشم میگه برو با این دختره بازی کن داداشم میگه من برم با دخترا بازی کنم؟\nبهش میگم از خداتم باشه خلاصه نرفت بهد از5دقیقه دختره پاشد که بره داداشم میگه نه دختر ارزوهام رفت \nای خدا ماهم بچه بودیم اینا هم بچه ان",
    "مامانم صبح زود اومده تو اتاقم میگه آفرین چه زود بیدار شدی\nبعد رو میکنه به بابام میگه حالا هی بگو اینترنت بده ببین چه سحرخیز شده...\nخبر ندارن که از دیشب تا حالا تو اینترنت بودم!!",
    "یک روز با دوستم توی خیابون می رفتیم ببابای دوستمو دیدیم در اومده به من می گه :این مهران  رو یک کم نصیحت کن خیلی دروغ می گه تا حالا حرف راست ازش نشندیم ...\nدوستم : چی می گی بابا یعنی من تا حالا حرف راست نزدم!!!!!!!!\nبابای دوستم: چرا فقط یه بار دیدم حرف راست زدی.پشت در خونه بودی در می زدی من گفتم کیه گفتی منم .درو باز کردم دیدم راست میگی خودتی!",
    "سلام دوستان عزیزم که نمی بینمتون!\nامروز رفتیم شهروند بعد اونجا من با چرخ دستی آروم ( دقت کنید آروم) می رفتم زنه یه جوری بچه رو کشید سمت خودش که به من نخوره حالا اگه کسی فقط اون ۲ تا رو می دید فک می کرد الان داره یه کامیون با سرعت 200 تا داره میاد سمت بچه !\nتازه اونجا اون بخشی گوشت و مرغ اش بود و یکم یوی گوشت و مرغ میومد ( پ ن پ بوی اگزوز ماشین میاد) به بچه گفت تو نیا اینجا بوی مرغ میاد!\nمن از پدر و مادر این گودزیلا می خوام این بچه ها رو این قدر لوس نکنند!\nضمنا من بچه که میگم حداقل ۹-۱۰ سال داشت و ضمنا دختر هم بود",
    "آقا عرضم به خدمتتون من صندوقدار فروشنده ي فروشگاه مواد غذايي ام، يه پيرمردي هم صبحا مياد ك درو باز كنه و چيدمان جنسا رو انجام بده و ...\nاين بابا ي بار رفت سر يخچال ي راني ورداشت مثلا ميخواست من نفهمم، شروع كرد به سرفه كردن و همزمان باز كردن راني.س بخيالش ك صدا سرفه اش مانع ميشه من صدا باز كردن راني رو بشنوم\nحالا داشته باش صداها رو هم زمان\nاووههههووههههو پيييييييييسسسس",
    "سوتی های دوستام و فک و فامیل: \n1- یارو رو بدم به سی دی = سی دی رو بدم به یارو !!! \n2- مغز سیاه = هوش سیاه!! \n3- کفشدونی = جا کفشی \n4- ترمز معکوس = دنده معکوس! \n5- Yotube = تویوپ! \n6- فیلم خنده در باران = فیلم خدا در باران !!! \n7- BRT = TRB \nادامه در پست های بعدی",
    "آقا عاقا عاغا آغا هل هذا تلک ..نحن ..دیروز رفتم از عابربانک پول گرفتم..تو راه برگشت توی پیاده رو یه دخترای فامیل که خیلی دوست داشت که با من رفیق شه رو دیدم .. آقا این یه نامه اومد گذاشت تو دست ما و گفت بخونش و جواب بده ..( منم که تازه نامزد کردمو) شروع کردم به پاره کردن .. آقا یه لحظه دیدم همه مردم توی پیاده رو اینجوری شدن ؟ 0.o .. حالا خود من : ^_^ ..\nتا به خودم اومدم دیدم 200هزار تومن رو با نامه پاره کرده بودم ؟؟ اصن یه وضی بود.. حالا من هیچوقت بالای 10تومن نمیگرفتم .. \nمن : ^_^\nقوچان نژاد $_$\nاسماعیل فلاح خبرنگار اعزامی صدا و سیما",
    "قـضیه واسه ده سال پیشـهـِ \nدوم ابـتدایی بــودم،بـا یـکی از هـمکلاسیام دعـوام شـده بـود...\nمـارو بـرده بـودن جلو دفـتر،مـن و اون پـسره أم واستاده بودیـم کنار هـم خیلی جالب بود سره دو دیقه با هم آشتی کردیم انگار نه انگار چیزی شده :/\nبا خـودمون گفتیم الان ناظم میاد اولیامونو میخواد،یه کاری کنیم بیخیالمون بشن به خونه هامون زنگ نزنن\nاز پسره پرسیدم چیکار کنیم اینا بذارن بریم سره کلاس؟!\nپسره گفت بیا الکی گریه زاری کنیم دلشون بسوزه به بابا مامانمون نگن (:\nگفتم من که الکی نمیتونم گریه کنم،گریه م نمیاد^_^ چیکار کنیم؟\nپسره گفت منم گریه م نمیاد...\"مـــَرد بودیم مـــَرد (: \"\nیدفه پسره ی خوشحال برگشت گفت:بیا همدیگه رو بزنیم اشکمون دربیاد:)))\nعاقــا مام فنچ بودیم حالیمون نبود قبول کردیم واسه خلاص شدن تبانی کنیم :)\nگفتم: بزن :ا\nعاقا این پسره یکی دو تا چک و لغَت محکم به من زد ،منم گریه م نگرفت هیچ کفری شدم گرفتم جدی جدی جلو دفتر زدمش :)) \nنشسته بودم رو سینه ش خیلی ریلکس داشتم خفه ش میکردم:)\nدغی غن همون موقـع که من داشتم این پسره رو میزدم و این پسره دست و پا میزد ناظم اومــد منو تو اون حالت دید :ا \nهـــعـــی...\n خدا ازش نگذره نامرد دست ِ سنگینی داشت :(\nتازه بعدشم بابام اومد یه سِتَم اون منُ زد :)\nیادش بخیر....",
    "رفتيم مسافرت بعد من رفتم تو صف دستشويي عمومي يكي از پاركا نوبت من كه رسيد يه جون اومد هم سن خودم....\nگفت:داداش ميشه من زود تر برم سرپايه\nمنم گفتم : داداش مگه من ميخوام برم بستري بشم...\nاقا هركي اونجا بود از خنده خودش و خراب كرد \nبععععله",
    "آقا شما هم اینجور بودین وقتی واسه امتاحان (امتحان-امطهان...) میخوندین معلم امتحان نمیگرفت اما وقتی نمیخوندیم میگرفت اگرم کم میگرفتی میفرستادت دفتر که خانوادت بیان\nاگه مثل من بودین بکوب لایکو.",
    "یه بار حال دوستم خوب نبود شب داشتیم با ماشین برمیگشتیم دوستم میخواست بگه صدای بوغ و نور بالا میاد از ماشین پشتیا -گفت صدای نور بالا میادlol خلاصه بعد از کلی هنگ مغزی 2 ساعت خندیدیم",
    "عاغا اصن از موقعی که این لیست کاربران پر امتیازو دیدم خواب به چشمم نمیاد به غرعان!\nهمش با خودم فکر میکنم چجوری میشه مثلن آدم1275(!!!!!!!!!!!!!!!)امتیاز داشته باشه! \nخو100 تا،200تا،300تا...آخه چرا فکر منو نمیکنید که به زور از منفی 70 خودمو رسوندم به مثبت5؟!!!!!!!!\nعایا ناامید کردن من از ادامه ی زندگی کار خوبیست؟!\nو دیگر هیچ...",
    "با سه تا از رفیقام رفتیم تو یه باغ توت فرنگی توت بکنیم(دزدکی)از شانس بد ما طرف سگ داشت.چشتون رو بد نبینه ما بدو سگ بدو انقده به شاخه درختا برخورد کردیم دست و پا دیگه نداریم.\nبه افتخار سگ نگهبان بکوب لایکو...",
    "روز آخر آموزشی سربازی بود.یعنی فرداش دیگه ترخیص بود.داشتیم با یچه ها میزدیم و می رقصیدیم.من وسط بودم به دنبکیه گفتم بندریش کن.تو رقاصا غقط من پشتم به در بود.یهو دیدم همه ساکت شدن و وایسادن.فقط من میرقصم.یهو برگشتم دسدم فرمانده داره رقصمو نگاه میکنه!\nهیچی دیگه تا فرداش داشتم آشغالای پادگان رو جمع میکردم!",
    "دیروز رفتم واسه مصاحبه استخدامی 3 نفر ریختن رو سرم 400 تا سوال پرسیدن دیگه آخرش داشتم به غلط کردن میفتادم که یکیشون گفت خبرت میدیم...\nهیچی دیگه امروز دوباره تو روزنامه درخواست نیرو دادن....\nبی عرضه خودتی\nلایک: استخدامیت تو حلقم",
    "وقتایی که پستام تائید میشه دیگه دلم نمیخواد پست بذارم که مبادا تائید نشه!\nدلم میخواد تو اوج خدافظی کنم! :-/",
    "بابام بازنشستس معلم بوده این بابای ما هروقت بچه ها درس نمیخوندن نوازش معلمانشون میکردن 1بار بابام ماشینشو میبره تعمیرگاه تعمیرکاره میگه خب عاغای فلان هر سیلی رو چند حساب کنم بابامم ادرس افقو بلد نبودن مجبور شدن همونجا وایسن \nخدایی شاگرد انتقام جوه بابام دارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "اغا همسایه ما با پسر یه سالش خونه ما بودن \nپسرش داشت با خواهر بزرگم تو افق بازی میکرد تا منو دید \nبا دستش بهم اشاره کرد و داد زد لولو!!!!!لولو!!!!!\nمن در حال گاز زدن دیوارا بودم که گودزیلامون اومد گفت:\nاوا!!!!!فک کرد تو آدم نیستی ترسید تورو خدا نیا این اتاق بچه میترسه\nمن  _________________\nدیگه بقیه رو خودتون حدس بزنید\n   پیشکسوتا دستم به دامنتون اولین پستمه",
    "بعله ما دو هفته پیش از آخرین امتحانمون خسته و مونده رسیدیم خونه که این گودزیلای 8 سالمون اومد تو اتاقمون همونجوری زل زد به صورتم گفت : از دستت ناراحتم !!! .... \nمنو میگی بی خبر از همه جا میگم چی شده عزیزم ؟\nمیگه : چرا رو لبتابت رمز گذاشتی میخواستم قسمت آخرشوووو ببینم !\n\n\nمن ؟!؟!!؟!\nلپتاپ ؟؟؟؟\nقسمت آخر چی رو میخواستی ببینی ؟\nگودزیلای محترم : قسمت آخر فصل سوم game of thrones رو میگم !!\nالان دنبال بلیتم که از کشور خارج شم !!!!!",
    "دیرو رفتم کتاب تست گرفتم 24000 تومن (بعله هفت تیر کنکور دارم) نوشته چاپ جدید . هماهنگ با آخرین تغییرات کتاب درسی .\nالان دارم تستاشا نگا میکنم جدیدترین تستش ماله ساله 84 هسش.\nفقط ی سوال واسم پیش اومده : این کتاب ما از سال 84 تا حالا تغییر نکرده آیا؟؟؟؟؟؟؟\nنه آخه این همه مؤلف و نویسنده چیکار میکنن آخه؟؟؟؟\n\nمن : ( @ ٪ )\n\nلایکاتون تو سرم اگه اینجوری نباشم",
    "دهه شصطیا کیا یادشونه یه سکه میذاشتیم زیر کاغذو رو یا مداد رنگ میکردیم ..عکس سکه هه رو کاغذ میافتاد..بعدش کلیییی ذوووووق میکردیم ...\nهیییییی..",
    "دقت كردين تو فيلماي ايراني وقتي يكي تلفنو با عصبانيت و بدون خداحافظي قطع ميكنه اون يكي هي ميگه:الو...الو...\nبه نظر شما ايناصداي بوقو نميشنون آيا...",
    "چن سال پيش موقع هايي كه آجيم خيلي كوچيك بود تازه داشت زبون باز ميكرد با مامانم داشتيم از ي جايي رد ميشديم آبجيم هم بغل مامانم بود ي سگ هم از اونور داشت ميومد طرفمون يهو آجيم ترسيد برگشت گفت:هاپووو برو اونور مامان مياد ميخوردتا...\nمن●︵O\nمامانم ó︵ò\nسگهO_o",
    "من نميدونم اگه پرينتر نبود من بايد چيكار ميكردم\nموارد استفاده:\n40درصد پرينت\n60درصد جايي واسه گذاشتن سي دي ميوه موبايل دستمال و.......",
    "آقا یه سری هم با خانوم بچه ها رفته بودیم رستوران بعد نشستیم سر یه میز منم جو گیر شدم بلند گفتم گارسوووووووون :))\nبعد یهو یه یارو سیبیل کلفت اومد گفت بفرمایید ، امری داشتید؟\nمنم که رنگم پریده بود گفتم نه عزیزم فقط صدات کردم بیایی اینجا خودتو ببینیم ، همش تو آشپرخونه هستید ، خسته شدین :))\nیهو کل رستوران رفت تو هوا ، یارو فکر کرد مسخرش کردم نزدیک بود بزنه با میز رستوران ازم کتلت درست کنه :))\nخداروشکر دویدنم رو تو دبستان که بودم تقویت کرده بودم :))\nمردم اعصاب ندارن..",
    "دیشب پشه هه همه جای منو زده بدون هیچ گونه ویز ویز حالا دم صبح که لذت بخش ترین خوابه تاره اومده ویز ویز میکنه !!\nمن میگم یه سازمان حمایت از انسان های پشه زده شده بزنیم !\nزود اعلام کنید.\nاگه بیشتر از 500 تا لایک بخوره فردا سازمان افتتاح میشه!\nاگه کم لایک بخوره همون بهتر شمارو پشه بزنه منم مشکلم رو با یه پشه بند حل می کنم !!\nمیل خودتونه!!!",
    "رفتم دامنه tk بزنم.نوشته بود:DNS adress منم به صورت خودجوش يه دري وري نوشتم.تا دكمه فينيش رو زدم سايته هنگ كرد!\n.\n.\nمن:0io\nمركز هاستينگ ايران:01010101011010101010101010101010101010110010101010101010101010101011010101110010101010010101010101",
    "لپتابم منفجر بشه اگه دروغ بگم\nعاقا چشتون روز بد نبینه\n یه روز رفته بودیم خونه ی خالم این شوهر خاله ما هم دکتره (اره ما اینیم دیگه فکو فامیل دکتر داریم ) حالا همه دور هم جمع شده بودیم که این پسر خاله ی ما خدا بگم چیکارش کنه سه سال از خودم بزرگتره بهم گفت \nامسال خوب درس بخون کنکور پزشکی قبول شی (فهمیدید کنکوری هستم دیگه ) منم بدونه توجه به مکان و افرادی که کنارم هستن  رک گفتم نه بابا پزشکی دیگه چیه این دکترا همه دیونن  چند ثانیه که گذشت \nهمه داشتن عین جقد نگام میکردن  منم که تازه متوجه شدم چی گفتم عین افتاب پرست رنگ عوض میکردم  تازه دوروبرم شلوغ بود نمیتونستم تکون بخورم",
    "سلام چطورید؟\nیادش بخیر بچگی....\nبابا مامانامون برای این که غذا هامونو تا آخر بخوریم بهمون میگفتن:بدو...بدو..بیا مسابقه بزاریم ببینیم کی زودتر غذاشو تموم میکنه هر کی زود تر تموم کرد اول میشه...\nشمام اینجوری بودین یا فقط من اینجوری بودم؟؟؟؟؟!!!!\nلایک: لایک",
    "ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻠﻤﺎ ﺑﯽ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﺷﺪﻧﺎ.ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﯾﺎﺿﯽ۷ﮔﺮﻓﺘﻢ(ﺍﺭﻩ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﺷﻤﺎ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﺍﻧﯿﺪ.)ﺧﻼ‌ﺻﻪ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﺧﺮﺍﺏ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ(ﺍﻭﻧﺠﻮﺭﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﻦ ﺧﻮﺍﺏ ﺳﺮ ﮐﻼ‌ﺱ ﻣﯿﭽﺴﺒﻪ)ﺍﻭﻝ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺎ ﭘﺲ ﮔﺮﺩﻧﯽ ﺩﻓﺘﺮﻡ از خواب پریدم. ﮔﻮﯾﺎ ﻗﻀﯿﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻓﺤﺶ ﺧﺎﮎ ﺗﻮﺳﺮﯼ ﺩﺍﺩﻡ\nﺧﻮ ﻧﮑﻦ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻧﻤﺮﻩ ﻧﺪﺍﺩﯼ ﻋﻘﺪﻩ ﺍﯼ ﺷﺪﻡ ﮔﻨﺎﻩ ﻣﻦ ﭼﯿﻪ.\n amir 007 شما داریدعایا؟؟؟؟؟",
    "*******من نه منم بلکه تونم**********\nسلام بروبچ خوفید....یه چند مدت نبودم دوباره پیدام شد ایییییییییییییییییش....اغا یه سوال فنی دارم ...یه دختر خاله دارم ناخن هاش پنج سانته این سوال برام پیش اومده این دخترایی که ناخن هاشون بلنده چطور دماغشون رو پاک میکنن ایا...شمام نمیدونیید ...پس همدردیم\n:-()",
    "خداییش سوتی رو ببین\nیکی از بچه های ی سایتی داشت مثلا ی خاطره تعریف میکرد\nعینا جمله تو خاطرش اینه\nعاغا امروز خونه مامان بزرگم اومدم گاز روشن کنم..یهو اتش فوران کرد موهام پرزیدن...الانم هنوز بو کله سوخته گوسفند و میدم...\nینی با این سوتیش گفته من گوسفندم الان کلم سوخته شده کله سوخته گوسفند\nخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "ايراااااااان_اايران_ايراااااااااااان برد تيم ملي ايران رو تبريك ميگم ما تو خوزستان شهرستان اميديه تركونديم دم همه ملي پوشان گرم مخصوصأ رضا",
    "یه بار من و مامان و خالم نشسته بودیم و مامانم هم داشت منو نصیحت میکرد:\nدخترم...همیشه باید تلاش کنی تو زندگی و پشتکار داشته باشی...\nمثلا همین انیشتین...میدونی چقد آزمایش کرد تا تونست برق رو کشف کنه؟؟؟؟\nمن====> =)\nمامانم====> =[\nخالم===>=0-0\nادیسون =====> oO\nانیشتین===>D:",
    "اولین پستمه:\n\nکیا اون واکسن هپاتیتی که باید قبل ورود به دبیرستان میزدیمو یادشونه؟؟؟عاقا رفتم بهداشت سر خیابون که واکسنمو بزنم ، پرستار داش با تلفن صحبت میکرد بهم گفت برو تو اتاق بغلی آماده شو تا من بیام.منه از همه جا بی خبرم رفتم رو تخت به حالت دمر دراز کشیدم تا بیاد به پام واکسن بزنه دی:\nوقتی در اتاقو باز کرد ، از صدای خنده هاش دو سه تا همکار دیگشم زودی اومدن ببینن چی شده.یعنی غرورم تو اون لحظه تیکه تیکه شد\nخو بی معرفت نمیگی جوون مردم افسردگی مزمن میگیره با این حرکتت؟\nهعیی جوونی",
    "عشق وقتی بشود دات کامی\n\nحاصلش نیست بجز ناکامی\n.\n.\n.\nنتیجه گیری : برید عشق های دات ای ار ی پیدا کنید !\n\nلایک=یدونه مشت کارلوس کیروشی جلو صورت او یارو چش تنگ کره اییه.",
    "دقت كردين چقدر لذت بخشه كه وقتي از قطار مترو پياده ميشين به عنوان اولين نفر از پله برقي بالا برين؟",
    "اونایی كه WC شون داخل خونه ست، جهت حفظ آبرو و حیثیت خود و خانواده، وقتی اونجا تشریف میبرید اگه شیلنگ آبو توی ارتفاع نیم متری آفتابه نگه دارید صدای علمیات شما(!) كاملا\" استتار میشه!\n\nمن كه از بچگی با این روش عزت نفسم چسبیده به سقف!\nخود دانید!",
    "دختر عموم فوت کرد چند وقت پیش عمرشو داد به شما خواستم بگم همه مون میریم و دلداری بدم به داداشش گفتم عب نداره توهم می میری یهو دیدم همه دارن منو نگاه می کنن",
    "مامانم به بابام: تا دهنت بازه روژین رو هم صدا بزن !\nبابام : سر شام که بهت گفتم تا آرنجت خمه واسه منم آب بریز یادته؟ خودت صداش بزن!!!\nهمچین مامان و بابای انتقام جویی دارم من!",
    "یه زمانی قنادی کار مکردم تو بالا شهر مشهد . هروقت یه بچه کوچیکی میومد تا مامانش میرفت پول حساب کنه ما بچهه رو میزدیم و اشک ریزون راهیش میکردیم مامانش فکر میکرد بچه بستنی مخواد . یک بار این رفیقمون یک بچه ای رو زد ای بچه هم سیخ برگشت داد زد: پدرسگ.....بر چی میزنی؟ مامان مامان این منو زد\nای رفیقمون سرخ و سفید میشد و فحش میخورد منم غلت میزدم از خنده\nهیچی دیگه صاحبکار جریمش کرد\n... بالا حرفای رکیکی بود که بچهه گفت که قابل ذکر نیس",
    "عاقا ترم پیش یه درس سه واحدی رو شدم 5 اعترض زدم که استاد تورو خدا حداقل 9 بده تا مشروط نشم استاد هم نمرمو داد9 بعد چند روز من استادو تو دانشگاه دیدم رفتم اعتراض کرم که چرا بهم دادی 9 و ندادی 10 استاد هم گفت خودت 9 گرفتی؟؟؟ گفتم آره استاد نمره خودم 9 بوده گفتم شاید اینطوری دیگه سپچ نشه بریم تو سایت یه نمره بهم بده، یهو دیدم یه پاکت از تو کیفش در آورد که توش برگه ها بود گفت اسمت چیه؟؟؟\nهیچی دیگه فرار کردم اسممو بهش نگفتم یعنی خداوکیلی اینم شانسه من دارم.",
    "داشتم از کنار بابام رد میشدم یهو دیدم تو گوگل داره سر میکنه :\nاهنگ های جدید بارانٍ زیادی دانلود\nیعنی هنوز نمیدونه فامیلش زیادی نیست بعد زده دانلود یعنی اگه انقدر که با دقت تایپ می کرد روی من وقت گذاشته بود الان یکی از نوابغ بودم..!!\nگفتم با صعود به جام جهانی این فشار تحریم های اقتصادی کمتر رو خانواده ما تاثیر می ذاره ولی بدتر شده !!",
    "یادش بخیر!\n\nیکی از تفریحات سالم دهه شصتیا این بوود\nمن توام تو منی کی خره؟ من یعنی تو.دهه شصتیا لایک کنید به یاد اون روزا",
    "این خاطره رو یه بار عمم واسم تعریف کرد...میگفت:\nبابام وقتی مجرد بوده یه روز میاد خونه میگه: امروز تو خیابون پر از آمبولانس بود اینورو نگاه میکردم یه آمبولانس میومد ببببی بوووو ببیییی بووو رد میشد ادنورو نگاه میکردم یکی دیگه بییییی بوووو بی بوووو رد میشد\nعمم کهداشته از تعجب شاخ درمیاورده میپرسه: چرا؟؟؟؟؟! مگه چی شده؟؟؟! \nبابامم خیلی شیک و مجلسی برمیگرده میگه: دخترایی رو که پشت سر من واسم غش میکردن و میبردن بیمارستان دیگه!!!!!!!!!!\nخخخخخخ\nبابای با اعتماد به نفسه من دارم؟؟؟؟!!\nالبته بابام خدایی خوشتیپ بوده الانم هست!!!!\nبابای منه دیگه:-)",
    "عاغا دوستم رفته فیس لوک( اره منم دوس دارم مگه چیه) عضو شده دو هفته با یه دختر چت میکرده بعده دو هفته فهمیده دختره خواهرش بوده تا حالا دیدین دخترا عکس خودشونو بزارن نه هیچی دیگه بیچاره هر وقت خواهرشو میبینه آب میشه\nاولین پستمه ها اینو اول نگفتم چون میدونم اولش ببینین میگین هنوز اولشه نمیدونه چی بگه ولش کن میدونم دا",
    "اقا(اغا، اخا) ما بالاخره بعد ٢سال يه تصادفي با ماشين مادر گرام كرديم. يهو ماشين خودش ليز خورد بولوار اومد تو ماشين( من نرفتم تو بلوارااا) خلاصه خدا رحم  كرد ماشين چپ نشد. از جزئيات بذگريم.  در ظاهر مو برنداشته بود ولي نميدونم چرا راه نميرفت ديگه. بعد ٢ روز از تعميرگاه بردمش خونه(يارو اشنا بود قرار شد بد پولشو بدم) بابام ميپرسه چقد خرجش شده. ميگم يكو٢٠٠. ميگه حالا چه واجب كرده بود پشت ماشين بشيني كه يكو ٢٠٠ خرج رو دست ما بذاري هعهههي. ميگم بابا خدا رو شكر سالمم. ميگه يكووووودويييييست(با تعجبااا نه اينجوريا) \nعايا اين پدره فرزدند دوست ما داريم؟؟؟\nعايا ما اولاد هستيم؟؟؟  عايا ارزش پول ملي كاسته شده است؟؟؟\nاولاد هم اولاد هاي قديم",
    "کی بود گفت آدامس اربیت اکالیپتوس بدین به بچه های زیر سه سال سرگرمی جالبیه هاننننننننننننننن؟\nیه بار رو خواهرزاده دو سال و نیمم امتحان کردم عجیب جواب داد هروقت منو میبینه میگه هجیل آداش ندالی تازه شیک هم بدم راضی نمیشه میگه اوبیل میخوام نه اجینا.\nآخه یکی نیست بهش بگه دراکولا اینا بسته ای دو هزار تومنهههههههههههههههههه",
    "تا حالا دقت کردید وقتی تو دوران مدرسه و مشق و اینا هستیم خدا خدا میکنیم که تابستون بیاد الان که اومده از صبح تا شب بی کاریم من که تو سال ها ی قبل هم بی کار بودم ولی نمیدوم این یارو که داشت تاریخ و فصل ها مینوشت چرا اسم تابستون رو تابستون گذاشت تا حالا دقت کردید",
    "رفتم فنجون خریدم مامان بزرگم(خدا نگهش داره واسمون) فنجونارو دیده میگه اینا معلومه جنسش خیلی خوبه یا \"فرانسویه\" یا \"خارجه ای\" !!! (یعنی فرانسه خارج نیست همین بغل گوشمونه) !!! تجزیه تحلیلاش تو حلق 4جوکیا!!!\nمادربزرگ خونسردم :)\nمن D:",
    "تو ماشين نشسته بودم ديدم يه پير مرده هي داره به موبايل من نگاه ميكنه  هرچي فكر كردم نفهميدم چرا نگاه كرد.........يه ذره رفت جلو ديدم جججججججججان؟ موبايلش آيفون 4 بود!",
    "دبیرستان بودم ناظم مدرسه اومده بود مارا نصیحت کنه.\nشنیدم بعضی دانش آموزا به هم دری وری میگن.کسی که در طلب علم می ره مقدسه.\nاز این به بعد هرکی به دانش آموزا دری وری بگه به پدر ومادر خودش گفته.\nای کریمی الاغ پدر.. بیا ببینم به یاوری چی گفتی؟",
    "بازم مثل همیشه ایران برنده میشه به افتخار ایران بزن لایک قشنگه رو",
    "اغا یه شوهر عمه داریم بچه پیشش بذاری 100 ال میتونه نگهش داره و صدای بچه و خودش در نیاد1خلاصه گوزیلاهای 5 ساله اون عمه ام خیلی میرن خونه این عمه امم!!یه سری پسرعمه امم خیلی فوش میداد!!\nحالا واکنش شوهر عمه ام:\nشوهر عمه:سجاد عمو چرا فوش میدی؟/\nسجاد:دوس دارم به تو چه؟؟\nشوهرعمه:سجاد عمو یه لقمان حکیمی بوده صلش حرف زشت نمیزده!!!بهش گفتن ادب از کی یاد گرفتی گفته از بی ادبا!!!!\nو اینجوری شد که وقتی ابجی سجاد یه حرف بد زد سجاد گف:سارا حرف بد نزن یه لقمان حیمی بود حرف زشت نمیزده!!!!",
    "سلااااااااااااااااااااام واااااااااااااااااای خیلی خوشحااااااااااااااااااااااااااالم بچه ها تیم ملی رفت جام جهانی ای خداااااااااااااا شکررررررررررررر\nتو شهر ما همه اومده بودن بیرون و میزدن و میرقصیدن یعنی یک وضعی بود هااااااااااااااااااااا\nوااااااااااااااااااااااااااای خیلی خوشحاااااااااااالم..................هوووووووووووورا\nایول ایوله،ایول\nقند عسله،ایول\nجام خوش هیکله،ایول\nخدا گفته بله،ایووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول",
    "دیروز من و بابام دشتیم بازی ایران و کره رو میدیدیم، اوآخر بازی دیگه خیلی حساس شده بودو کره ایا خیلی حمله میکردن.\nخیلی استرس داشتم ... بلند گفتم واااای... آینا چرا همه جا هستن... خیلی زلزلن .. اه:-(\n یدفه مآمانم از تو اشپزخونه زده زیر اواز میگه:\n زلزله یه ریشتر ، دو ریشتر... نه اینکه صد ریشتر...;-)\nمن و بابام o_O\n قوچان نژاد :-)\n گوشی سامسونگم :-\\\n سرمربی کره :-(\n تبریک برای برد تیم ملی و رفتن به جام جهانی",
    "ابجيم داشت متن پايان نامشو تايپ ميكرد حواسشم اصلا به مانيتور نبود. منم كرم درونم گل كرد:))) بهش گفتم واي ابجي جون اين چرت و پرتاي انگليسي چيه داري مينويسي؟؟(بدبخت داشت درست مينوشتا)اونم وقتي اينو شنيد با اعصاب خوردي كامل بدون يه نگا به مانيتور همرو پاك كرد:((( زبان كيبردو تغيير دادو بدون نگاه به مانيتور دوباره شروع كرد به نوشتن\nمن كه صحنه رو ترك كردم :)خوب تقصير خودش بود ميخواست يه نيگا به مانيتور بندازه\nخبيث هم خودتونين",
    "عاغا ما یه گودزیلا داریم که یه ابجی کوچولو تو راه داره \nیروز من و زن دایبم و گودزیلا رفته بودیم واس مسافر کوچولو لباس بگیریم ومامانش یه لباس صورتی برداشته میگه رضاجون خوبه؟گودزیلا(رضا)میگه نه مامانی ابی بردار مامانش میگه اخه دختره اونم میگه مامان اگه اجیم پسرباشه چی؟\nمنو میگی انقد دیوارای مغازه ی طرفو گاز زدم یارو پول یه جین لباس ب عنوان خسارت ازم گرف",
    "یه روز نشسته بودیم تو کلاس ، بعد از زنگ ورزش بود ،  یه دفعه من مسخره بازیم گل کرد ، یه شیشه اب با جوهر پر کردم افتادم به جون بچه ها خلاصه بعد از اینکه حسابی رنگیشون کردم شیشه رو پرت کردم از پنجره بیرون ، از شانس بد ما شیشه رنگی افتاده بود بالا ماشین دبیر ریاضیمون ، کار کشید به شکایت از همسایه ها ، خوشبختانه منم کسی لو نداد",
    "ﺍﺯ ديشب ﮐﻪ ﮐﺮﻩ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﺧﺘﻪ، ﮔﻮﺷﯽ ﺳﺎﻣﺴﻮﻧﮕﻢ ﻫﻨﮓ ﮐﺮﺩﻩ ....!!!\nﻋﻘﺪﻩ ﺍﯼ ....!!! ^_^",
    "ایراااااااااااااااااااااااان ایراااااااااااان ایراااااااااااان ایرااااااااااااااااااااااان\nبچه ها پرچما بالا........... بالاتر......\nبرند ایرانو به همتون تبریک میگم\nدیشب مشهد کولاک کردن. یعنی کردیم(خخخخخخخخخخخخخ)\nهمه اومده بودن ار پدرام یک ساله ی ما گرفته تا پیرمرد پیرزنای اهل دل\nخیلی خوش گذشت. مشهدیایی که دیشب بیرون بودن اعلام موجودیت کنن\nبه افتخار ایران تیم فوتبال ایران و ار همه مهمتر بچه های 4جوک\nجییییییییییییییغ دسسسسسست هووووووووررررررراااااااااااااااااااا",
    "سلام بخدا راست میگم(اولین پستمه)\nامروز با اینکه حالم خوب نبود کلی اهالی خونه رو خندوندم...بعد مامانم میگه عزیزم اگه تو بمیری ما دیگه تو خونه دلقک نداریم.%به کی بخندیم دیگه؟\n_____یعنی محبت مامانم تو حلق همه توون________\n\nلایک=حمایت واسه موندنم!",
    "سلام.اینجامشهده\nساعت 9:45   ، 92/4/28\nالان فلکه پارک غلغله اس،جاتون خالی داریم میترکونیم....\nیوهووووووووووووو\nهمه باهم:دس،جیغ،هورا،بوق بوق،سووووووت،آآآآآآ ماشاا....\nمیگن( سالی ک نکوست ازبهارش پیداست)ایشالا تاآخرسال همینجوری پیش بره...\nایشالا توجام جهانی هم بترکونیم..... دم رضا جونمونم گرم..بچه مشهده...\nراستی توشهره شماها چ خبره؟؟؟!!!؟",
    "عاغا دخترعممم میگه مهدی(شوهرش)از ابادان برام دلستر اورد بود دونه ای 80هزار تومن.\nمیگم چ دلستری؟\nمیگه نمدونم خرچنگ بود.\nمن:ناهید جاااان احیانأ لابسترو نمیگییی؟!\nدخترعمه سوتی بده داریم؟\nفکوفامیلم توحلقم!",
    "خداییش گودزیلاس ما تو فامیل داریم\n\nدخترخالم برگشته ب بابابزرگم گفته دست نزن ب این موبایل بلد نیستی خرابش میکنیا\n\nخدا بهمون رحم کنه با این گودزیلا",
    "یعنی وقتی فهمیدم تیم ملی رفت جام جهانی پریدم بالا و پایین و می گفتم:این است تیم ملی!!!\nبابام هم زحمت کشید با تو سری نشوندم سرجام.\nولی ایول گل کاشتن.برنده شدن تیم ملی رو به همه تبریک می گم!!!!!!\nهوووووووورا!",
    "صعود مقتدرانه ی ایران به جام جهانی رو به همه ی ایرانیای عزیز تبریک میگم\nبزن لایکو به افتخار شیرمردان ایرانی که حماسه آفریدن",
    "آقا یه عمو دارم!!!استاد تفسیر شعر!یعنی یه جوری شعرو بهت می فهمونونه(درست نوشتم آیا؟؟)که تو کنکور ادبیات رو 100 بزنی!\nیه بار واسه کنکور رفتم خونشون تا با پسرعموم درس بخونم.بعد کتاب ادبیاتمو دید و اصرااااااار که بیا واست توضیح بدم.\nخلاصه سرتونو درد نیارم.رسیدیم به بیت \" از قضا آیینه ی چینی شکست / خوب شد اسباب خودبینی شکست \"\nحدس می زنید عمو چی گفت؟\nایشان فرمود:از قضا آیینه ای که از چین وارد شد افتاد و شکست!اینقدر خندیدم که ازخونه پرتم کردن بیرون!!!\nتو تمام زندگیشم یه تک مصراع یاد گرفته که هی میخونه واسمون:\n\" یکی از بزرگان اهل خرد.....   بقیه نداره دیگه.",
    "تو دوره راهنمایی کلاس مدرسه ما پنجرههای بزرگی داشت که به حیاط باز میشد تقریبا عادت کرده بودیم زنگ که میخورد به جای در از پنجره میپریدیم بیرون یک روز که خیلی هم عجله داشتم منتظر بودم که زنگ بخوره به محض اینکه زنگ خورد و معلم از کلاس پاشو گذاشت بیرون کیفم رو از پنجره انداختم تو حیاط و پشت سرش هم از پنجره پریدم بیرون....\nچشمتون روز بد نبینه دقیقا روی کمر ناظم فرود اومده بودم....\nدر کسری از ثانیه کیف رو برداشتم و فرار کردم....\nفرداش از دوستام فهمیدم که کیفم خورده تو سر ناظم بدبخت ، عینکش افتاده خم شده عینکش رو برداره که من پریدم روش....\nشانس اوردم نفهمید من بودم....",
    "یادش بخیر\nبچه که بودم(4.5ساله) یه چن تا گوسفند خونمون نگه میداشتیم منم هروخ که دردی غم غصه ای(حالا غصه ما تو اون دوران چی بود؟ یا یه چی رو شکسته بودیم منتظر بودیم کتک بخوریم یا توپمون پاره میشد!!) چیزی داشتم میرفتم و یکی از کَرّه هاشون((بزغاله)) رو میگرفتم تو بغلم و باهاش درد و دل میکردم و اون بیچاره شده بود سنگ صبورم... وقتی اون کَرّه رو رها میکردم انگار هیچ اتفاقی واسم نیافتاده بود و هرچی که بود رو فراموش میکردم....... واقعا چقدر ساده بودم..\nخخخخخ امروز هم به رسم کودکیم اومدم برم با گوسفندا درد و دل کنم اما چون کرّه کوچک نداشتن یه بز(دقت کنید یه بز) رو گرفتم همچین که اومدم بگم سلام خانم بزی چشتون روز بد نبینه آغاش اومد و اول بم اختار داد اما دید که بز رو ول نمیکنم چنان شاخی بهم زد که نگو. الان  در حال حاضر فقط میتونم سرچِنگو بشینم..... همه چی دیده بودیم الا گوسفند غیرتی !!! (آیینه آیینه هرکی گف اوسکول خودشه )\nولی کار ندارم خداییش بچگیا عالمی واسه خودمون داشتیم ما.. ای کاش بازم میتونستیم به همون دوران سادگیمون بر گردیم ای کاش.......",
    "آقا ما ابتدایی و راهنمایی که بودیم وقت املا کلمه هایی که تشدید داشت رو وقتی معلم میخوند ،ما سرفه(صرفه،ثرفه) میکردیم که بچه ها بفهمن و بنویسن  اما این جدیدن همون بچه ها سر امتحان طوری نگام میکردن که انگار ارث باباشون رو خوردم                                                          \n\n لایک کنید (بچه ی اسلامشهر)",
    "چرا وقتی نا خواسته از روی بد شانسی اونم توی جمع ازش صدا درمیره\nاون نزدیکیها یه وسیله ی مشابه همون صدا پیدا نمیشه که بی گناهیت رو ثابت کنه............\nخدایا از این موقعیت ها فقط نصیب دشمنمان کن............الهی آمین",
    "بـمیرم اگـه خـالی بـبندم!!!\nدایــی ِ رفــیقـم شـب ِ عـروسـیش انقـد از شـهرستان براشـون مـهمون اومـده بـود شـب ُ تـنهـا تو بـالاپشت بوم خوابیده بود :)))\nبه جون خودم سوگند :D\nمـن:)))\nدایی رفیقم :(((\nعـروس خـانوم ;-(((\nمــهمونا :))))\nشـب زفــاف :-ا\nای  تو روحه هر چی مزاحمه !!!",
    "بچه ها یادتونه اول دبستان خانوم معلممون می گفت من یه فرشته دارم هر شب میادخونه هاتون و اگه کار بدی کردین به من گزارش میده ومن بهتون جایزه نمی دم؟؟؟!!!\nیادش بخیر اون زمانا چقدر خر بودیم!! تو خونه دست به سینه می نشستیم از غذاهای حال به هم زن تعریف میکردیم و \n یادش واقعا بخیر.......",
    "اين دوست انشتينم بود،ك املا رو زود مينوشت؟بگيد خب...\nسر كلاس علوم بوديم ك رسيد ب ي آزمايش كنيد ك هيشكي ننوشته بود و سكوت كلاسو فرا گرف.\nيهو اين انشتين مث كش تمبون در رفته پريد هوا ك آقا من بخونم؟\nآقا گف بخون بينيم!!\nبرا جلوه هاي ويژه كارش دوباره صورت سوالو خوند و در جواب(از اونجايي ك كتاباي كمكي بعضي جوابارو نمينوش)گفت:انجام آزمايش و دادن جواب ب عهده خود دانش آموز ميباشد...\nكلاس:|بعد افتادن دوزاري:-)))))))))\nمعلم:در كلمات نميگنجه،فقط تا ي \nهفته بعد هر معلم ك ب انشتين نگا ميكرد اين شلكي بود;-) ) ) ) ) )\nانشتين...(دمبالش نگرديد،تو افق مهب شد)",
    "عاقا با فرقـــــون تصادف کنم کتــلــت شم اگه دروغ بگم\nدیروز تو یه سایت معروف داشتم می گشتم یه دفه یه پست دیدم که اشک شادی تو چشام حلقه زد...\nمحتوای پست دقیقن این بود:\n\":)-------are\"\nبعد پایینشو نگاه کردم دیدم 17 (هیفده) تا لایک خورده  :|\nواقن این همه پشت کار شما رو به وجد نمیاره؟! ... ؟",
    "يو اس بي هابمو شكستم يه سيم بهش وصل كردم زدم به يه لامپLED روشن شد از خوشحالي داشتم ميميردم همينجوري داشتم لامپو نگاه ميكردم يهو كامپيوتر شروع كشيد به سوت زدن لامپه سوخت يواس بي هابم سيمش پاره شد\n.\n.\n.\nبابا يه لحظه خوشحالي كردما حتمن اين همه بلا لازم بود؟",
    "سلام\nآقا دم در خونه داشتم ماشین رو تمیز میکردم(یه پژو پارس کپ دارم)بعد دیدم دختر همسایمون با ماشین خواست بره بیرون که یکم که رفت سر کوچه که رسید خواست بپیچه رفت تو جوب (از خونه ما تا سر کوچه 2 تا خونه فاصلا)حالا مگه خنده میزاره برم کمک وقتی خندم تمام شد رفتم میگم چی شد میگه هیچ یه ماشین امد تو روم هول شدم !!!!!!!!!\nاما ماشینی اونجا نبود!!!!!!!!!!!!!!",
    "ینی از وقتی که خانم صادقی عزیز گفته ( تو پاتوق )  خانوما مطالب طنز بیشتری بفرستن، همتو تلاشی که من میکنم تا از کوچیکترین سوژه ها پست خنده دار و فک و فامیل و ... بفرستم ، اگه همون همت و تلاشو دقتو تو درس طرحم کرده بودم دیروز استادم هزار تا ایراد ریزو درشت از نقشم پیدا نمیکردم ...:-(\nهعیی... \nولی خب بزا دفه بعد یه طرحی براش ببرم  ، انگشت به دهن بمونه این استاد عقده ای ...\nبععللهه... اینجور دختر با اراده ای هستم من;-)    :-)",
    "ملت ده روز مونده به كنكور ديگه درس نمي خونن اونوقت من گذاشتم ده روز اخر همه چيو بخونم تازه ميخام فقط برم صنغتي شريف درس بخونم (:دي)  خنگ هم خودتونيد ارزو بر جوونا كه عيب ني هست",
    "اقا من ریاضی تجدید اوردم ولی نمیدونم چرا اصن ناراحت نیستم \nحتی استرسم ندارم \nبابای بنده خدام که اصن قربونش برم یادش نیس بچه دار شده\n\nعموم مثلاً اومد دلداری بده میگه :خاک تو سرت کنن آب رو کلّ خاندانمونو بردی\n\nحالا چی این یکی عموم دوران مدرسه مثلاً اومده درس بخونه بعد یه ساعت بابام دیدش گفته: کریم کریم کتابو بر عکس گرفتی \n\nتو همچین خانواده ای بزرگ شدما!!!",
    "یادش بخیر چند سال پیش منو دوستام رفتیم طرفای کوه (نزدیک شهرمونه) اونجا BMW* زیاد بود رفتیم اونجا من خیلی میترسیدم چون حداقل 70٪ شهر خانواده منو میشناسن کافیه صورتمو بیبنن(حال کنین ادم معروفیم) خوب بعد ما دنبال این  BMW ها میکردیم دورشون جم میشدیم میگرفتیمشون یک دفعه یکی امد ازم سوال کرد کیم من هول شدم خودم رو  به کر بودن زدم گفتم \\سلام/ هبا هبا خوشبختانه تویه فضای باز بودیم رفتم تو افق محو شدم بعد واسه برگشت من خیلی تشنم شده بود جلوم یک جوب بود توش اب خوردم هواسمم به دورو بر نبود از تشنگی ضمن اینکه ابش شور بود و ... بعدبه اندازه یک بشکه اب معدنی اب خوردم چشتون روزه بد نبینه  دیدم یک BMW توش پی پی میکرده منم که ابو زده بودم بالا نمیشد ریختش بیرون چند روزم مریض شدم رفتیم دکی گفت چته  بش گفتم تو یک کاسه یک چیزه زرد بوده منم تشنم زیادی بوده فکر کردم ماشایره زدم بالا \nنتیجه ای که گرفتم دیگه هیچوخت اذیت BMW ها نکنم \n\n\n******نکته: BMW همون خر خودمونه ولی با کلاس تر",
    "آقا من جدیدن یه مسئله ای برام پیش اومده...\nتازگیـــا از بس دسـکـتاپم شلــــــوغ میشه  یه اقـــدام هوشمندانه می کنــــم...\nبر می دارم یه نیو فولــدر با عنـــوان  \"دسکتاپ 28/3/1392\" یـا تاریــخای دیگه میسازم بد هرچی تو دسکـتاپه میریـزم تو اون...\nمیخواسّم ببینم شمام عین من مـبـتـــــکرید عایا؟\nآخه چارجوکیه تنبل و خلّـــــــاقــه شما دارین؟\n.\n.\nچرا هی میـاین پایـیـن جواب بدین دیگــــه",
    "چند روز پیش رفتم ساعت فروشی واسم ساعتمو تنگ کنه ..\nهیچی خلاصه بعد از اتمام کار گفتم چه قدر تقدیم کنم ؟؟\nگفت قابل شما رو نداره \nمنم گفتم نه نمیشه که .. بگین چقدر میشه\nگفت نه قابل شما رو نداره \nگفتم پس مرسی ... ممنون \nهیچی دیگه اومدم بیرون ..",
    "میدونم که تو هم توی دلت پست هایی پست هایی که اومدن از سوتی های داغی که حک اسم مارا در 4جوک الان 12شبه پای 4جوکی این کارا واسه توشدن عادی ولی هنوز  لایک هات شدن تازه10",
    "اعتراف صادقانه مي كنم كه:\nمن تا سالها فكر مي كردم \" حومه \" هم يه شهره كه جزء شهر ماست!!!اون قديما كه حتما دهه شصتي ها يادشونه رو بليط اتوبوسا مي نوشت \" فلان شهر و حومه\"\nمن چندين سال فكر مي كردم از شهر هاي وابسته به شهر ماست!!حتي تو نام شهرت بازي كردن هم ازش استفاده مي كردم!!!هميشه هم من به اونا مي قبولوندم كه حومه شهره!!!!\nبچه بوديم ديگه!!!\nديوونه هم خودتونيد!",
    "امروز داشتم تست حل میکردم مدادم روی گوشم گذاشتم و شروع به فکر رو یه تست کردم بعد از اینکه جواب پیدا کردم خواستم علامت بزنم حالا مداد کو؟نیم کله خونه رو گشتم پیدا نکردم بیخیال شدم با خودکار ادامه دادم بعد یه خیلی سخت که حل کردم یه دست کشیدم به موام(موهام) حالا الان نخند کی بخند\nخدا کنکورو بخیر بگذرونه\nکنکور :-))))))))))))))))))))))))))))))\nمن :-(((((((((((((((((((((((((",
    "رفتم به بابام می گم اگه من کنکور دانشگاه تهران قبول شم برام چی می کنی؟؟؟\nبعد از 5 دقیقه تفکر بهم می گه می دم برات یه خروس بکشن!!\nبعد از کلی نگاه عمیقانه به بابام بهش می گم آخه تو منو چی فرض کردی؟؟؟ دوستم گفته اگه شهرستان قبول شه باباش براش پرشیا می خره، اونوقت تو . . . \nبعد از چند ثانیه تفکر بسیار بسیار عمیقانه یه دونه کوبید پس کلم و گفت زیاد حرف بزنی میندازمت از خونه بیرون و دیگه رات نمیدما !! حالا برو از جلو چشام خفه شو.\nمنم بهش گفتم همین کارا رو می کنید که جوون مردم معتاد می شه ، بعد از تو جوب پیداش میکنن دیگه. \n\nعایا واقعا من چی کار کنم عایا؟؟؟ شدم مثل یه بیسکیویت موزی که توی هوا معلقه . \nلایک = برو بمیر . . .",
    "من بچه ک بودم مگس کشو برمیداشتم میرفتم تو حیاط مگسارو میکشتم.\nانقد فاز میداااااااد خدا میدونه....\nیادش بخیر دورانی بود واسه خودش",
    "عتراف میکنم واسه بار اول تو مدرسه بهمون گفتن گونیا بیار\nمنم فکر کردم حتما می خوان تو حیاط مدرسه امتحان ازمون بگیرن گونی باید ببریم واسه زیر پا بندازیم. گفتم گونی بی کلاسی هستش. قالیچه بردم",
    "داداشم داشت هندونه ميخورد، بهش ميگم منم ميخوام\nميگه برو از مامان بگير.\nرفتم پيش مامانم ميگم هندونه بده\nميگه اينا برا مهمونه كم مياد،\nپوستاشو گذاشتم رو كابينت برو بردار!\nمامان: :)))\nداداش: =)))\nمن: :|\nآقا گاوه: پس من چى؟! O-o",
    "تو خواب بودم داشتم كيف ميكردم يهو دوستم زنگ زده با حال خراب برداشتم ميگم چيه؟ميگه فلاشت رو با انتي ويروس اسكن كردم 174 تا ويروس توش داره.يهو پريدم از رخت خواب گفتم مگه من چه مقام بلند پايه اي هستم انقدر سد واس من بزارن؟بهش گفتم از چه برنامه استفاده كردي؟ گفتeset nod 32گفتم  نتايج تست چجوري اومد؟ گفت اولي 174 دومين رديف:0 سومين:0.\nكصافتتتتتتتت اون اولي تعداد فايل هام بود نه ويرووووووووووووووس",
    "از مدرسه داشتم میومدم که یه خانم رو دیدم برای اولین بار در خاورمیانه توانست بعد 10 سال سعی و تلاش پارک دوبل را انجام دهد  انقدر خوش حال شدم که ادرس خونمون رو یادم رفت\nخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "تاحالا دقت کردید یه لیوان شیر با جمشید کاظمی (هوش سیاه) همون کاری رو میکنه که یه کنسرو اسفناج با ملوان زبل میکرد؟!\n\nبرو از خدا بترس!",
    "بچه ها تاحالا توجه کردید هیچ وقت فال حافظ با اون نیتی که  شما کردین بهم مربوط نیستن؟",
    "آغا یه دوستی داشتیم تا همین تابسون پارسال نمیدونس لایک چیه!!ایشون همون شخصی بودن که نمیدونسن گلکسی از شرکت سامسونگه و فکر میردن ما شرکت گلکسیم داریم!!! باز ایشون همون کسی بودن که تفاوت بین جاوا و سیمبین و اندروید و نمیدونس و نمیفهمیدن اندروید 4 از3 کاملتره!!! حالا چن وخ پیش بهم اس داده بعد کلی ئعوا وقتی فک کرده حرفاشو باور کردم میگه:دوست خودمی دیگه لایییییییییییییک!!! تازه میخواد اچ تی سی اندروید 3 بگیره!!!!",
    "رفتم داروخونه یه شامپو خریدم اومدم بیرون بعد که داخلشو نگا کرده دیدم ته شامپو قرمزه برگشتم گفتم خانم شامپوتون خرابه !!!\nخانومه گفت آره مثل این که خرابه حالا می خوای پسش بدی؟\nگفتم آره الان پولتونو پس میدم بعد از داخل کیف پولم ۵۰۰۰ تومنی در آوردم دادم بهش....\nیهو خانومه رفت زیر میز.....\nبعد با صورتی قرمز اومد بالا بهم گفت عزیزم من باید به تو پول بدم تو چرا دوباره به من پول میدی؟؟؟\nیعنی اگه نگفته بود عمرا می فهمیدم......\nخدا میدونه اون لحظه تو چه فکری بودم........\nیعنی تا این حد؟؟؟؟",
    "سلام\nجدیدا تکه کلام خواهرم \"نون مفته دیگه شده\"\nدیشب خانواده شوهرش خونشون بودن من هم دعوت کرد سر سفره شام بچه برادر شوهرش که خیلی هم باهاش رودروایستی داره دو تا بشقاب غذا خود و بعدش هم به مامانش گفت که یه بشقاب غذای دیگه میخواد\nمامانشم رو کرد به خواهرم و گفت این بچه من خیلی کم غذاست خونه خودمان لب به غذا نمیزنه ولی نمیدونم چش شده که اینجا اشتهاش باز شده\nخواهرم هم نه گذاشت و نه برداشت و گفت \" مال مفته دیگه \"\nمن که تمام موزاییک ها رو گاز گاز کردم",
    "•با همسرم رفتیم خرید، می خواستیم مایع دستشویی بخریم. برگشته به فروشنده میگه: آقا دستشویی دارین؟\nمن:))))\nهمسرم:((((\nفروشنده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "بابام يه كمد ساخته،ميگم بابا چرا اونورش از اينورش بزرگتره؟\nميگه نه اون بخاطر شكست ديده :)))))))",
    "نوه عموم1سالشه براي اولين بار8قدم متوالي بدون اينکه بخوره زمين راه رفته،مامان و باباش احساساتي شدن از خوشحالي چنان جيغ و دادي زدن که طفلکي شوکه شده ديگه سينه خيز هم نميره,به مامانم ميگم من راه رفتم تو چيکار کردي؟\nميگه هيچي اولين کاري که کردم در کابينتارو با کش بستم! :|",
    "پسران و دختران دوراندیش که به خالی کردن  جیب والدینتان می اندیشید و راهش را پیدا نمی کنید . کامیون برای شما راه حل ویژه ای دارد . تلفن سه تا 8  سه رقم آخرش 7 . کامیون بی دنده ی  نفتکش (نگم چی)",
    "چند روز قبل یه سیم کارت ایرانسل خریده بودم(حالا فهمیدین بچه پولدارم؟)\nگفتم اذیت یکی از بچه ها کنم. خودم رو دختر معرفی کردم و باهاش قرار گذاشتم. اونم از خداخواسته زنگ زده به من میگه با یه نفر دوست شدم عصر \nبیا بریم ببینیمش .(خخخخخخخخخ) \nعاغا رفتیم سر قرار دوست ما هم که ناامید شده بود منم گفتم حتما دختره اومده دیدتت از قیافت خوشش نیومده و رفته. :)))))\nدوستان پرسیدن پس سیم کارته چی شد؟؟ باید بگم که شکستمش\n(دوباره فهمیدین بچه پولدارم؟؟) الان هم دارم میرم تیمارستان ملاقات\nدوستم خخخخخخ \nدوست به درد همین وقت ها میخوره مگه نه؟؟ :)))))",
    "فقت من اینجوریم یا نه شما هم که وارد سایت میشید اول اون گوشه که نوشته: (... خوش آمدی) نگاه میکنیدو میگید نوکرم؟؟؟؟؟؟\nترو خدا جواب بدینو منو از نگرانی در بیارید\nلایک=هر چه زودتر به یک روانپزشک مراجعه کن",
    "وقتی امتحان رو می نوشتم میرفتم تحویل بدم برگه رو که نگا می کردم  پر شکلک یاهو بود نمیدونم چرا هه  :d",
    "بعد از ظهر کارناممو گرفته بودم خوشحال و سر حال که با معدل بالا قبول شدم مثل یک غزال تیز پا در حال جفتک اندازی تو خیابون بودم که به در خونه رسیدم کا رناممو دادم دست بابام بعد نیم ساعت برگشته میگه خب که چی؟\nمنم گفتم معدل و حال کن.!گفت هان چیه بوی پول به دماغ کثیفت خورده! رفتی کارنامه رفیقاتو گرفتی آوردی که من و خر کنی یابو! Xbox میخوای، play station 3 میخوای، حتما بعدش موتور هم میخوای!گمشو \nمن الآن پای سیفون توالت نشستم و میخوام خودم رو بکشم، بدرود زندگی",
    "ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻛﺎﺭﻯ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺑﭽﮕﻰ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺧﻮﺩﻡ ﻳﺎﺩ ﺑﮕﻴﺮﻡ\nﻧﺎﺧﻦ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻮﺩ،\nﭼﻮﻥ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻨﺪ ﺍﻭﻝ ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﺟﺰﺀ ﻧﺎﺧﻦ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﻰ ﻛﺮﺩ",
    "عزیزان من(چقد باید بگیم عاقا؟یکم تنوع) دیشب داشتم سیب زمینی پوست می کندم بابام بهم گفت:پوستش رو زیاد نگیر.(منظورش گوشتش بود).\nبا خودم گفتم:حتما اشتباه گفته\nدو دقیقه بعد محکم خوابوند زیر گوشم.\nگفتم:چرا میزنی؟\nگفت:ده بار مگه نگفتم پوستش رو زیاد نگیر.\nمن:ا\nبابام:(\nسیب زمینی:))\nخدایاااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "من بدبخت رفتم يه گوشي خريدم به اين قصد كه قراره گرون بشه.خولاصه قبل خريد رفتم  تو سايت قيمت گرفتم:399000تومان و خرامان رفتم خريداري نمودم (ادبياتم تو حلقتون)بعد ااومدن از فروشگاه بازهم خر آمان از سايت قيمت گرفتم:369000تومان\n.\n.\nمن ديگه حرفي براي گفتن ندارم\n.\nخودتي",
    "یادمه اولین بار که سوار هواپیما شدم میخواستم برم دستشوئی (این گربه همسایه تو حلقم اگه دروغ بگم ) خلاصه وقتی رفتم تو هرچی نگاه کردم نفهمیدم باید چجوری گلاب به روتون کارمو بکنم .خلاصه چیزی که به مغزم رسید این بود که برم بالای توالات فرنگیه رو دوپا بشینم . چشتون روز بد نبینه نزدیک بو پام سر بخوره .دیدم فایده نداره . اومدم پائین . یه دستمو زدم به دیوار خودمو کج کردم دیدم بازم نمیشه ..آخه هنوز خدمت نرفته بودم که بلد باشم  . . . . آقا چشتون روز بد نبینه .دست از پا دراز تر اومدم بیرون ..45 دقیقه با مشت رو شکمم میکوبیدم تا بالاخره رسیدیم فرودگاه . همه اینها به درک . تو فرودگاه یارو رفته بود تو مگه ول میکرد . هرچی بود نگه داشته بود بیاد به غربت بریزه . . . ولی آخرش به خیر گذشت . . .",
    "بدترین خاطره کودکیم اینه که تو فیلم عروسی داییم دیدم کنار یکی تنها نشستمو اونم حس نوع دوستیش گل کرده بود میخواست چای بده بخورم،اااااااااااانگشتشوکردتواستکان دید دماش خوبه داد به خوردم",
    "لنگه کفش بابام تو حلقم اگه دروغ بگم\nدايى مامانم تو شهرمون تصادف کرده تااينجا هيچى دايى مامانم زنگ زد بامامانم کار داشت مامانمو از خواب بيدار کردم بهش گفتم مامان داييت باهات کار داره مامانم (غرق در خواب بود)همين طورى نگاه مى کرد بعد گفت دايى کيه من کجام خلاصه بردم سر تلفن دايى ميگه محمد(بابام)رفت ببينه  چى شده تصادف مامانم مى گه بابا محمد کيه چرا ولم نمى کنيد من کى هستم شما کى هستيد!!!!! پست سوممه حمايت کنيد",
    "•مدتی بود یه سگ ولگرد تو کوچمون بود و شبها از صداش خوابمون نمی برد. یه روز که سگه نشسته بود توی زمین روبروی خونمون زنگ زدم سازمان پسماند و آدرس دادم که بیان ببرنش. وایسادم پشت پنجره که هم سگه فرار نکنه بره و هم اینکه اگه ماشین پسماند اومد سگه رو بهشون نشون بدم. خلاصه نیم ساعتی رو پشت پنجره نگهبانی دادم. تازه منه اسگل ناهارمم پشت پنجره خوردم. فکر می کردم اینا خیلی دقیق هستن و زود میان. جالب این بود که با هر تکونی که سگه می خورد، خدا خدا می کردم که نره و اونا بیان فکر کنن من مزاحم تلفنی بودم. هیچی دیگه یکی دو ساعت پشت پنجره علاف بودم. وقتی دیدم نمیان دیگه بی خیالش شدم. سگه هم تا شب همونجا بود. فکر کنم میخواست ضایع شدن منو به رخم بکشه و بگه کو بگو بیان من هنوز منتظرم....",
    "آقا جاتون خالي داداش گودزيلام ب عمم زنگ زد گفت ك براش چسب مو بگيره،اين عممم(عمه مم؟عم مم؟عم همم؟القصه)ن برداش ن گذاش پشت تلفن گف خاله جان چن متر بگيرم؟!؟!؟!؟!\nآيا مساحت سرش چن متر مربع بميوده باشد خوبه؟\nآنقدر از خودمون خنده بروز فرموديم ك همه دندونامون رخت...\nدر نتيجه نتونستيم جايي رو گاز بفرماييم.",
    "تبديل به هويج دير پز بشم اگه دروغ بگم!!!!\nآقا ايام امتحانات همين ماه بود!تو سرويس دانشگاه بوديم.دوتا دختر هم پشت سرم نشسته بودن.(حالا بماند كه سر اينكه Xضربدر X ميشه X به توان دو يا دو X داشتن دعوا ميكردن و آخر سر زنگ زدن به استاد!!!!!!)بگذريم....\nيكيشون گفت:شمارت چنده؟؟؟(شماره صندلي آزمون)اون يكي گفت صبر كن الان بهت تك ميزنم!!!!!!!!!!!!!!!!!\nدر كمال ناباوري اون يكي هم منتظر تك دوستش بود.\nهيچي ديگه...خودمو از پنجره اتوبوس پرت كردم پايين و متاسفانه زنده موندم...",
    "من و برادرم سرما نمی خوریم اصلا\nمامانم میگه برای اینکه وقتی بچه بودین ، از حمام که می اومدین\nمیذاشتمتون جلو پنکه خشک بشین حالا بدنتون مقاوم شده !\n:))",
    "آجیم اومده تو اتاق میگه :این اهنگ جدیده‌ی محسن یگانه رو داری ؟حال ندارم دانلودش کنم زود بفرستش میخوام بریم با بچه های مهد گوشش بدیم\nمن :اونوقت چجوری بدمش ؟\nاجیم:بیا بفرست رو گوشیم \nمن:خاک تو سرم پَ تو کی گوشی گرفتی؟\nاجیم:یه هفته پیش خاک تو سرت قایمش کرده بودم چشمم نزنی!\nاونوقت من تا همین 2هفته پیش فکمیکردم مَشغول الذُمه  مُشت خور ِ زُمبه سگ میتی کُمان ایناس \nآجیم فقط و فقط 6 سالشه کصافط \nمن برم راحت یه گوشه عَر بزنم",
    "عاغا فیل 4جوک شب بیاد تو خوابم بوسم کنه اگه دروغ بگم!!!!\nامروز یه دخدره اومد مغازم گف اغا ببخشید شارژر سونی اریکسون واس نوکیا دارید؟؟؟!!!منم خنده ی خودمو کنترل کردم و گفتم که جاااان سونی اریکسون واس نوکیا؟؟؟\nگف اخ اکس کیوزمی منم که حواسم به سوتیش بود خودم یه سوتی بدتر دادم و گفتم اکس کیوزمی باباته!خخخخخخخخخخخخخخخ\nواستون متاسفم ک با من شدید 75میلیون",
    "مامانم غذا  درست کرده بود ابجيم ازش پرسيد روغن توش ريختى چيه مايس يا جامد  ميخواست بگه هم جامده هم مايع گفت ماجده ماجد الان که الانه هنوز داره ميخنده \nسلامتى همه ى مامانا بکوب لايکو تا يکم شاد شيم",
    "امروز رفتم کارنامه گرفتم اومدم خونه اینقد 4jok روم تاثیر گذاشته که  کارنامه رو به بابام نشون دادم گفتم بابا اگه نکته شو گرفتی بکوب چَک و.... \n\n پدرم که کوبید چک و حالا شما هم بکوب لایکو تا کاملا چپ وراست شم.\n باتشکر!",
    "چند وقت پيش تو يه جمعى كه باهاشون رو دروايسى داشتم نشسته بودم ، خانمشون گفت : ما كه رفته بوديم آلمان  ، يه جا رفتيم قهوه بخوريم  ، سفارش داديم و اوردن و خورديم ! بعد كه رفتيم حساب كنيم فهميديم فنجونى 50 هزار تومن به پول ما ميشده ، كاشف به عمل اومد كه اينا قهوه لوآك (يه همچين چيزى اسم دقيقش يادم نيس ) (كه به يه حيوون به همين اسم فقط دونه قهوه ميدن و مدفوع اين حيوون يه قهوه خوش طعم و البته گرونه) \nيه دفعه چشمتون روز بد نبينه ، از دهنم در رفت گفتم كوفت بخوريد :)))) \nخانمه :| \nآقاش :/ \nبچه هاشون :( \nمن و خانواده ... در راه رسيدن به افق هاى دور دست :)))",
    "ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻌﻀﯽ ﻗﻨﺪﻫﺎ ﮐﻪ ﺗﻮﺵ ﺳﻮﺭﺍﺧﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺍﻭﻧﺎﺭﻭ ﻣﻮﺵ   ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻗﻨﺪﻫﺎ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩﻡ.!! ﺍﻟﺒﺘﻪ  ﺍﻻﻧﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻣﺎ  ﺧﺨﺨﺨﺨﺨﺦ",
    "من از روزی ک کارناممو گرفتم هر شب خواب میبینم ک 3تا از درسامو افتادم و باید 2باره امنحان بدم. دیگه مونده تو خواب سکته منم. خدا نصیب نکنه :(((\nلایک: خدایا این آرامشو از ماها نگیر",
    "باید این جا به جای خاطرات خنده دار بذاریم خاطرات گریه دار باید یه جا به جای فک و فامیله داریم بذاریم دنیا و زندگی ما داریم ؟! باید به جای فواید خنده بذاریم فواید گریه ...\nتازه مادر بزرگم فوت کرده بود ما هم رفته بودیم خونه بابابزرگم  تنها نباشه اومدم با خنده غذا درست کنم حداقل دو دقه ناراحت نشه ولی با یه لبخن بهم نگا کرد که از گریه بد تر بود ناراحت شدم غذا هم که خودم درست نکردم از آخر وقتی که غذا رو دید زد زیر گریه گفت مادربزرگت خیلی این غذا رو دوست داشت اشتها نداشت ولی به احترام کسی که دوسش داشت خورد !!",
    "عاقا دیشب کرمم گرفت گفتم یکم سر به سر بابام بذارم زنگ گوشیما کوک کردم از ساعت 1هر ربع ساعت یکبار زنگ بزنه وگذاشتمش بالا سر بابام دفعه اول به خوبی وخوشی گذشت اما دفعه دوم بلند شد گوشیما پرت کرد تو کوچه%%%\nخلاصه الان بی گوشی در خدمتتونم . عاخه بوگو کرم داشتی وجدانن؟",
    "برج ميلاد تو حلقم اگه دروغ ميگم!!!!\nچن وقت پيش رفتيم كوه و دشت يكي از فاميلامون سرش تاسه (طاسه،طاصه،تاثه) اين بيچاره يه داس دستش بود تا كمي گياه جمع كنه دستاش كثيف بود و سرش ميخواريد اومد با نوك داس سرشو خواروند بيچاره 18 تا بخيه خورد!!بايد بوديد و ميديديد چطور به خودمون ميپيچيديم",
    "یه نرم افزار خریدم، موقع نصب در قسمت توافق شرایط نامه، مثل همیشه موافقم رو تیک زدم و زدم رو دکمه بعدی، پیغام داده: «کاربر گرامی حداقل زمان برای خواندن توافقنامه 5 دقیقه است، لطفا درباره با دقت شرایط را خوانده و سپس وارد مرحله بعد شوید»\nیعنی تا حالا اینجحوری کسی مچمو نگرفته بود لامصب!!",
    "قبلنا به یه دانش آموز میگفتی یه برگه بده، همه بچه ها سریع شروع میکردن از توی دفتراشون برگه کندن و دویدن سمتت که اول بشن. اما حالا: \nبچه ها لطفا یه برگه بدید. بچه ها: سرشون اونطرف، توی کیف نگاه میکنند، زیر چشمی همدیگرو می پایند و دست دست میکنند!!! \nآخر سری هم یکی از بچه های با معرفت تر میگه آقا میخای برم از دفتر براتون بیارم!!!",
    "خواهرم پشت کامپیوتر بود داشت پست هارو میخوند منم پایین صندلی نشسته بودم داشتم سیب زمینی خورد میکردم(اره هروقت حال داشته باشم یکم کمک میکنم) ی دفعه رسید ب پست من (منک دیگ ناامیدشده بودم ازینک پستام تایید بشه نرفتم ک چک کنم) داشت میخوندش ک من داد زدم اره اره اره خودشه این پست منه بخدا پست خودمه باور نمیکنی؟بخدااااااا پست خودمه .زود باش لایکش کن د لامصب  چرا نگاه میکنی خو لایکش کن. تازه چند بارم هی خوندمش و ذوق مرگ شدم.من امشب همتونو شام مهمون میکنم تشریف بیاریییید خونمون ی دوتا کوچه پایین ترخوشحال میشی\nدین دارادیدای دین داراااا دین دارا دید",
    "یادتونه قدیما میز صندلی نبود بچه ها میشستن زمین خم میشدن رو دفتر و کتاب مشق مینوشتن؟؟؟؟\nعاگا ما بچه بودیم 5-6 ساله مادرم جارو برقی رو ول کرده بود وسط اطاق داداش بزرگم با حالت مذکور داشت مشق مینوشت\nدسته جارو برقی رو بلند کردم بالا سر داداشم نگه داشتم گفتم:بزنم بزنم؟؟\nگفت: جرأت داری بزن\nی لحظه دیدم توانائیه نگه داشتنشو ندارم و دسته جارو داره سقوط میکنه رو سرش گفتم بزار بترسونمش فک کردم با سرعت بیارمش پائین و جهتشو عوض کنم بکوبمش بقل سرش عاگا چشمتون روز بد نبینه ب خودم که اومدم دیدم سر  و صورت داداشم با دفترشو ورقاش یکی شده فقط دوئیدم داداشم هم دنبالم(تام و جری زیاد میدیدم)در حال دویدن هر چند قدم میپریدم هوا که با عنایت و زمانبندی دقیق داداشم و لگد زیبائی ک بر تحتم نواخت من اولین موجود دو پائی بودم ک بدون بال پرواز را تجربه کردم خیلی حال داد خدائی دردم یادم رفت فقط کیف کردم\n\nヅ هویج シ",
    "چند وقته بابام بهم میگه ابی دریایی دیروز دیگه شاکی شدم میگم بابا جان من منظورت چیه از ابی دریایی میگه همون حیونه که بزرگه تو دریاس رو میگم دیگه (اسب ابی)عاشقشم منو با چیزی تشبیه کرد که کسی تا حالا تشبیه نکرده ابی دریای بهتر از گاوه حداقل کسی نمیدونه چیه",
    "چند وقت پیش برق خونمون رفته بود.مامانم زنگ زد اداره برق.خانمه گفت:فدائیان اسلام 17 شهید ثابت بیگیان.....\nبعد مامانمم گفت:بله خانم این چه وضعشه این چندمین دفعه برق ما رفته هر دفعه زنگ زدم گفتین سیم برق رو دزدیدن.از صبح پاشدیم برق نداریم معلوم نیست برق از کی رفته.بعد خانمه میگه:خانم اگه تاکسی بخواین ما میتونیم براتون بفرستیم ولی برای این کار باید زنگ بزنین اداره برق نه 133.\nیعنی من و داداشم تا چند دقیقه داشتیم در و دیوار و گاز میزدیم.",
    "مامانم رفته کارناممو گرفته میبینه یه تجدید آوردم از ریاضی،بَرگشته میگه:حالا هِی موقع امتحانا برو این فایو(5)جوک بشین چرت و پرت بنویس بقیه بخندن\nمن:منظورت فور جوکه؟\nمامانم:ببند در جهنمو خاک برسرت کنن،نُمرتو باید بشی 50/8 ؟؟؟؟؟؟\nمن:منظورت 50/9؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nخب مادَر من کلمه ها رو دُرُس بگو دیگه که من مجبور نشم سوتی هاتو بگیرم.",
    "امروز رفتم بانک ، به به مسولش میگم من رمز دوم کارتم سوخته، باطل شده . از باجه خودپرداز دوباره رمزو باید تغیر بدم یا از تو بانک شما باید این کارو بکنید؟؟\nبهم میگه مگه رمز اولو نداری ؟؟\nمن: بله دارم!!!\nمیگه: خو رمز دوم میخوای چیکار ؟ رمز اول داری کافیه دیگه!!\nمن:-| خب اگه بخوام اینترنتی خرید کنم یا مثلا شارژ بگیرم رمز دوم میخوام خب  ..!\n میگه مگه رمز دوم لازمه با رمز اول نمیشه ؟؟!!\nمنo_O :-\\ :-( :-|  نه رمز دوم میخواد!!!\n مرتیکه روانی برگشته میگه جدی !!؟؟ ... پس فک کنم از باجه بتونی رمزو تغیر بدی ..!!\n ای خدا ... دیگه قضاوت با خودتون ... من هیچی ندارم که بگم...:'(  :-|",
    "*-**-***-****-*****-******-*******-خـــــــود♥تــــــــــی !!-*-**-***-****-*****-******-*******\nآخرین روز مدرسه،زنگ آخر فیزیک داشتیم . درسمونم تموم شده بود و بیکار بودیم . این دبیر ما هم گفت امروز آزادین\nحالا نگو خودش خوابش میومد که مارو آزاد گذاشته بود\nخودشم نشست رو صندلیش و داشت چرت میزد...\nماهم بابچه ها هماهنگ کرده بودیم که یکم اذیتش کنیم . عاقا یهو داد زدیم : زلــــــــــــــــــــزلـــــــــــــــــــــــــــه ، بعد رفتیم زیر میز\nاین معلم فداکار ما هم با سرعت 180 کیلومتر بر ساعت دوید و رفت بیرون و مارو ول کرد به امون خدا ...\nبعد از اینکه واسش توضیح دادیم که اشتباه فهمیدیم و قصدی نداشتیم برگشت ...\nولی 4 چشمی مارو زیر نظر داشت.\nدوباره من حس دبیر آزاریم گل کرد.تا روشو کرد اونور ، پاشدم صندلیمو هل دادم اونور که با صدای بدی زمین خورد . معلم ماهم 4 متر پرید هوا ، بعدش از کلاس ما فرار کرد و دیگه هم برنگشت ...\nو اینگونه بود که روز آخر مدارس هم با خوبی و خوشی و بدون تلفات جانی تموم شد !!!!!!!!\nفقط یه سوال : به نظر شما من از الان باید خودمو باید واسه امتحان فیزیک شهریور آماده کنم؟؟؟؟!!با ذکر دلیل توضیح دهید !!!!!!!",
    "*-**-***-****-*****-******-*******-خـــــــود♥تــــــــــی !!-*-**-***-****-*****-******-*******\nعاقا یه بارم رفته بودیم تخت جمشید . چنتا ژاپنی هم اونجا بودن ، مردمم دورشون جمع شده بودن و تریپ خارجی برداشته بودن و حرف میزدن\nدوتا دختر هم کنار ما بودن ،سنشونم تقریبا میزد 23،24 ساله باشن\nبعد یکی از اینا به رفیقش گفت :یاسی میگم این ژاپنی ها چرا چشاشون اینقدر کوچیکه؟؟!!!!\nیاسی در جواب دوستش (خیلی جدی) : نمیدونم ، شاید لنز میزارن !!!!!!!!!!\nدوستش (خیلی خیلی جدی) : آره ، شاید\nچند دقیقه سکوت لطفا .......................................................\nخدایا ؛ خودت کمک کن\nاللهی آمین",
    "خالم ب درازیلاش گفته (متولد 89-88، واسه همین هم دراکولاس هم گودزیلا!) اگه غذا بخوری قوی میشی و زورت از بابایی هم بیشتر میشه.. حالا دیشب ی لقمه میخورد میومد ی چک ولگد نثار من میکرد! منم موظف بودم هردفعه بلندتر از دفعه قبل داد بزنم تا اون درازیلا تاثیر هر لقمه ای ک میخوره رو ب عینه ببینه!! زندگیه من دارم؟! :))",
    "دو ســه روز مـونده بـود بـه عـید\nداشـتم از جـایی بـرمــیگشـتم خـونه،راهــمو انداخــتم از بـازار بـرم یـکم دلــم وا شــه :پی\nیـه پــسر ِ جـوونی بـود جـلوِی یه مـغازه ایسـتاده بـود لیـف ِ حــمام مـیفروخــت..\nبــعد یـه نگاه انداخت به رفـیقش توی مغازه یـه چـشمـک بهش زد و بـلند گــفـت:\n\" بـــیا بـــبر لــیفـــای مـــاه تـــولـــد آوردم!!بـیا لـیف ِ مـخصوص مـاه تـولـدتو بــخر.... (: \"\nبـایـد بـودید تـا بـبینید چـقد سـرش شـولوغ شـد!!!\nیـکی از اونـور:آقـا مـن مـُرداد مـاهیم لیـفَم کـدومـه؟\nپـسره ام کـاملأ جـدی یـه لیـف ورداشـت داد بـهش (:\nهـــمینجوری مـلت میومــدن مـاه تولـدشونو مـیگفتن ازش لیـف مـیخریدن\nپـسره و رفــیقشم هـم از پولی کـه بـه جـیب مـیزدن خوشحـال بـودن هــم از اوسـگول کـردن ِ ایــن مـــلت در پـوست ِ خودشـون نـمیگنجیدن :پی\nمـنم اونجـا یـه کـاره کوچولو داشـتم واس هـمین وایساده بـودم داشـتم صـحنه رو تمـاشا مـیکردم\nعـاقـا بـعد پـَین دیـقه سـر ِ این پـسره یـکم خـلوت شـد\nدوبـاره  بـا خـنده یـه نـگاه انداخــت بـه رفـــیقش و بـلنـد داد زد:\n\" بــــیـا لـــیفـای دو ســیمکــارتــه آوردم (: تـموم شـدااا(: \"\nعـاقـا خـودش و رفـیقش و مـــن و اون دخـتر مـانتو سـفید ِ (:پی) مــرده بـودیـم از خــنده :)))\nکـصافــططط یـه تـنه مــلتُ ایـسگـاه صـلواتــی کــرده بــود (:",
    "6روز دیگه عروسی خواهرمه(ایشالا عروسی خودتون!)بعد دیروز فک و فامیل ریختن خونمون که جهاز ببریم،مادر شوهر آبجیم برگشته میگه ایشالا عروسی زهرا جون(منو گفتا) مامانم نه گذاشته نه برداشته میگه فعلا که داره درس میخونه بچه هم هس ولی در کل اگه بچه خوبی باشه تو خونه اذیت نکنه خوش اخلاق باشه نگهش میداریم یه چند سالی!!!!!\nمیگن تو کشورای خارجی مردم با گربشونم اینجوری حرف نمیزنن!",
    "دوستان سلام چطورید؟(ینی ادب  و نزاکت و فرهنگ و هنر و فروتنی و ...در حد تالار وحدت)\nجمعه 24 خرداد رفتم رای دادم(آره آره رای اولی بودم...خودتی!!)انگشتمو کردم تو استنمپ(عصطنپ_اصطنپ_عثتنپ_عسطنپ یاااااااااااا حالا هر چی....اون چیز آبیه که انگشتتو میکنی توش انگشتت آبی میشه)خلاصه بعد از اینکه حماسه سیاسیو خلقیدم هر چی دنبال دوربین بودم که از این صحنه تاریخی فیلمبرداری کنه  پیدا نکردم \nمیخاستم انگشتمو بکنم تو چشای دشمنای ایران...حیف دوربین نبود...وگرنه چشماشونو از کاسه درمیاوردم\nلایک:بدبخته...عقده ایه...دوربین ندیده...و........همشم خودتونید!!!!!!!!\nبنوازید لایک را",
    "صبحی از خواب بیدار شدم رفتم تلفن رو جواب دادم دو بار الو به داداشم گفتم بعد  داداشم که پشت تلفن بود کار مامانم داشت منم داد زدم الوووووووووووووووووووو مامان تلفن کارت داره :D داداشم صداش از پشت تلفن میومد که داره تلفن رو میخوره منم از صحنه ی صوتی (سوتی ثوتی و ...) جیم شدم ولی هنوز تو خونه تحت تعقیبم واسه سوتیم",
    "ديروز نزديك صبح زلزله اومده در حد چي منم خعلي شيك و مجلسي پتو رو كشيدم رو خودم تا چيزي روم نيفته و خوابيدم!!!\nبله همچين ادم از جان گذشته اي ام من!\nاين اخرت طلبي من چنتا لايك داره؟\nلايك:اره به چيه دنيا دلخوش باشيم..\nلايك:بدبخت چقد نااميده!",
    "یه سری آدما هستن اس ام اس برات میدن بعد پشت سرش زنگ میزنن میپرسن اس ام اسم رسید بعد اگه جک باشه باز برات تعریف میکنن کلی میخندن....باور کنید اینا هنوز نسلشون منقرض نشده همین الان گرفتار یکیشونم بیست تا اس ام اس فرستاده بعد هر کدوم زنگ میزنه تفصیر میکنه....!فک و فامیل داریم ما به خداااااا",
    "پـارسال تابسـتون یکی از بچه کـوچیکای فـامیل توی روسـتا گـم شده بود\nشـب کـه شـد کـل ِ مــردم ده بـا چـراغ قـوه افـتاده بـودن بـه جون ِ دشــت تا این شـازده پــسرُ پـیدا کـنن\nهـمینوجوری اینور اونور مــیرفـتن و داد و فـریـاد مـیکردن تـا ایـن پـسر بـشنوه \nیـکی از ریـش سـفیداشون ایــن جــملــه رو تـکرار مـیکــرد:\nمــــُـحــــســـِـــِـــِن...کـــجــــایی؟؟پــیدات کـــنم گـــوشــِتُ مـــیبُرم!!! (:\nو ایـنگونه شـد که اون پـسر دو روز بــعد پــیدا شــد:پی",
    "بـابام اینـا تـعریف مـیکردن\nبـچـه بـودم\nتازه خـتنـه م کـرده بـودن آورده بـودن خـونـه\nعــمـوم بـا کـلی اشـتیاق دراز کـشید مـن ِ عــریانه بـدبختُ گـذاشـت رو شـکمـش بـا خـنده داشــت بهـم نـگـاه مـیکرد\nمــنـم کـه از هـمون عـنفـوان کـودکـی مـرض داشــتم بـدون اطـلاع قـبلی شُررررررررر :))\nالان هـر وقـت مـن ُ مـیبینه زود مـیره یه آبی به سـر و صـورتـش مـیزنه مـیاد :پی",
    "سلام اين خاطره مربوط ميشه به ١٧/١/٩٢ . تا امروز به نت دسرسي نداشتم .\nمعلم دينيمون داش درس ميداد ك موبايلش زنگيد :\nيكي از دانش آموزا : زنته ! !  ( با لهجه پنجعلي تو پايتخت )\nمعلم رف بيرون بعد ٢مين اومد تو كلاس ،\nي دانش اموز ديگه : ليلا بود ؟ !\nمعلم :) سپس :\\ و سپس تر : نه ! نبود !\nمن : الكي ميگه !\nما :)))))))\nمعلم :((",
    "خدا هیچکی رو فقیر نکنه... \nچن روز پیش خونواده شب رفتم مهمونی...غذا واسم نزاشته بودن.مام ا گشنگی داشتیم میمردیم زنگ زدیم پیتزا بیارن واسمون.پیتزا رو که آوردن جیبمو گشتم،کیفمو گشتم کل خونرو گشتم  دریغ از یه2تومنی!هیچی دیگه آبروم  جلو پیک رفتو...مجبور شدم فرداش پول پیتزا+هزینه موتورو باهم بپردازم!آخه مادر من شاید دزد بیاد خون شما نباس 5تومن بذاری لااقل دزد افسرده از خود نره؟؟؟ولا با این پیتزاهاشون...",
    "همسایمون بنده خدا دیگه پا به سن گذاشته.یه روز بعد از ظهرداشتیم تو کوچه بازی می کردیم که دیدیم این بنده خدا با چشای پف کرده و موی به هم ریخته اومده بیرون(آقا از قبل می دونستیم که بعد از ظهرا می خوابه).همینطوری داره بهمون نزدیک میشه خواستیم فرار کنیم که دیدیم رفت توپ ما رو برداشت.غلط کنان افتادیم دنبالش دیدیم یهو ایستاد  گفت کیا با کیان منم بازی می کنم.آقا قلبمون رفت تو حلقمون و برگشت!هیچی دیگه تا شب با خیال راحت بازیمونو کردیم ولی انصافا بازیشم خیلی خوب بود(راست میگن دود از کنده بلند میشه!)",
    "دیروز بابام حالش بد شد.بهم گفت که بچه بپر داروخونه یه دارویی رو مینویسم بگیر برگرد.گفتم نسخه ای چیزی که واسه این دارو نمی خواد گفت نه تو به اینا کاری نداشته باش آقا رفتیم داروخونه کاغذو دادم طرف می گه نامه از ستاد دارین؟من:جان مگه چیه این؟میگه این داروییه که باید از وزارت واسه حمل و استفادش نامه داشته باشی.آقا آبروم تو داروخونه رفت.آخه پدر من اسم این داروها رو از کجا میاری همینجوری؟",
    "سلام به همه به خواست تعدادی از عزیزان از من به خاطر تاثیر گذار بودن حرف من ازین به بعد اگه موافقید به کودکان شیرین و دوست داشتنی دهه نودی بگیم دراکولا چون الان تو سال دوم دهه نود هستیم و بعضیامون(از جمله من) پذیرای این نسل دوست داشتنی هستیم.\nکسانی که قبول دارن لایک کنند که حساب کار دستمون بیاد از 500 تا بیشتر بشه تصویب میشه هاا گفته باشم :))",
    "ﺧﺎﻟﻪ ﺍﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﺳﻢ ﻫﻤﮑﻼﺳﯽ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﻨﻮ ﺳﺮﭺ ﮐﻦ ﺑﺒﯿﻦ ﺗﻮ ﻓﯿﺴﺒﻮﮎ ﻫﺴﺖ؟\nﺳﺮﭺ ﮐﺮﺩﻡ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ﺑﻬﺶ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ ﻣﯿﮕﻢ ﺍﯾﻨﻪ؟ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﺤﺴﻦ ﺑﯿﺎ ﺑﺒﯿﻦ ﺳﭙﯿﺪﻩ\nﻫﻢ ﮐﻼﺳﯿﻢ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺗﻪ؟ ﺑﺒﯿﻦ ﺍﯾﻨﻪ؟\nﺷﻮﻫﺮﺧﺎﻟﻪ ﺍﻡ ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺻﻮﺭﺗﺸﻪ ﻣﻦ ﻫﯿﮑﻠﺶ ﺭﻭ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢ!\nﻣﻦ :|\nﺧﺎﻟﻪ ﺍﻡ |:\nﺑﻨﯿﺎﻥ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ |:",
    "شام رفته بودیم خونه داییم.اخرای شام بود و همه داشتیم با هم حرف میزدیم. یه گودزیلا دارن.اومده میگه : هووووووی تنبلا پاشین سفره رو جمع کنید دیگه چقد زرر میزنید؟!\nمن:-ا\nخانواده محترم :-ا\nخودش :-)))))))\nانجمن حمایت از بزرگسالان :-((((\nیعنی تا نیم ساعت نمیتونستیم توچشای همدیگه نگاه کنیم!",
    "وقتی بچه بودم زمانی ک فیلم زیر اسمان شهر میداد یه قسمت از فیلم  قرار بود برن شمال !حالا کار منم شده بود تا چند شبانه روز دم در خونه ایستادن تا اونا رد شن!!!!\n اخه چراااا؟؟؟؟\nچرررااااا؟؟؟؟\nچرا کسی نبود بهم بگه اون یه فیلمه؟؟؟؟ \nچچچچررررررااااااا؟؟؟؟",
    "آقا ما دیروز یک سوال پرسیدیم این سوراخ رو خودکار بیک به چه کاری میاد ! اینم نمونه ای از جواب های دوستان:\n1.این سوراخ حاوی کولاژن و ایلاستین بوده و این همون چیزیه که پوست خودکار به آن احتیاج دارد\n2.عمل فتوسنتز رو انجام میداد\n3.خودکارمون خفه نشه\n4.برای اینکه بی کار شدی انگشت تو بکنی تو سوراخ\n6.برای اینکه سر جلسه امتحان جواب سوالو بلد نبودی بیکار نباشی باهاش فلوت بزنی\n7.حالا این همه سوراخ رفتی دنبال سوراخ خودکار بیک :|",
    "من با رفیقم موزیک مجالس اجرا میکنیم یه مجلس رفته بودیم من اصلا حال نداشتم کیبورد بزنم با لب تاب فقط اهنگ اجرا میکردم رفیقم گفت امید خودتم چندتا اهنگ بزن منم هواسم نبود که میکرفن بالی ارگ روشنه گفتم بیخیال اینا حالیشون نمیشه که من نمیزنم اهنگه ذخیره شدس که بابای داماد امد گفت میکروفنت روشنه موقعه ی حساب کردن بهت میگم کی حالیش نیست هیییییییییییییییییییی اون مجلسم از مجالس هدیه شد تا من باشم حال ندارم مجلس نگیرم",
    "آقـــا من بچه اول خونوادم!وقتی که هم به دنیا اومدم سن مامان و بابام خیلی کم بود دور و بر 20 -21 سال!\nوقتی زبون باز کردم به جای این که بهشون بگم مامان،بابا اسمشون می گفتم!\nچرا؟چون خودشون همدیگه رو به اسم صدا میزدن!\nهیچی دیگه تا یه مدت همه فک و فامیل و خود والدینم همدیگه رو مامان و بابا\nصدا میزدن! تا منم یاد گرفتم!",
    "حالاکه مدرسه هاتموم شده بزاربگم:وسطای سال زنگ ادبیات فارسی معلموبه گریه درآوردیم یهومعلم روکردبه بنده ودادزد:هوی اکبری چته؟\nخلاصه دهن به دهن شدیم ناغافل گف توپارسال فارسیتوچن گرفتی؟؟؟\nمنم گفتم بیست!!!\n...وسکوتی کلاس رافراگرفت.!.!.\nمعلم بعدازچندلحظه گفت خوب درس روادامه میدیم!",
    "همسایه بالاییمون دوتا پسر 5 ساله داره که بعدازظهرا میرن تو پارکینگ بازی کنن.....\nدیروز خواب بودم دیدم صدای عرعرو زوزه  میاد از تو راه پله!!!!\nدقت که کردم شنیدم یکیشون داره با ناله داد میزنه مامانی امیر علی جیش کرد تو قمقه ی دوچرخم \n\nدیگه شوما فک کنین ما چجوری زندگی میکنیم........:///////",
    "#### خدا نصیب گرگ بیابون نکنه ###\nعاغا دیشب سوتی دادم ناجوووووووور!!!\nمهمون اومده بود خونمون یه جف دوقلو داشتن اسمشون\"پارسا و پوریا بود! میخواستم بگم: پارسا و پوریا اصن شبیه هم نیستن، پارسا خوشگل تره. یهو زبونم قفلید دوباره، گفتم:\" این پورسا و پاریا اصنم شبی...  و همانا خونمون بود ک از هفصد جهت منفجر شد!!!! هییییییییییییی خدااااااااااااا...",
    "داداشم گفت واسه خنده به همه دوستاش گفته بابای دوست صمیمیشون  فوت کرده دوستاشم واسه اینکه مطمئن شن زنگیدن به دوست صمیمیشون \nدیدن گوشیو برنمیداره و ج اس نمیده دیگه فک کردن باباش واقعا فوت کرده \nاینام رفتن اعلامیه زدن و کلی مراسم تدارک دیدن فردای اون روز دیدن دوست صمیمیشون لباسای نو و رنگی تنشه و خوشتیپ و خندان اومده دانشگاه دوستاش بهش گفتن تو که بابات مرده این چه سرو وضعیه اغا این داداشه ماهم اینقد بهشون خندیده همه فهمیدن دروغ گفته ریختن سرش مثه ......... زدنش!!",
    "خدا سوسكم كنه اگه دروغ بگم\nچشتون روز بد نبينه بعده دو ماه مامانم بيدارم كرد محسن پاشو صبحانه بخور،نون گرم،پنير،گردو و...(خلاصه همه چيز بود)\nمنم گفتم صبخانه بخورم با روحيه برم راي بدم(خخخخخ)\nاقا اومدم لقمه اول رو بردارم دستم خورد به جنازه ي ي سوسك،...\nهيچي ديگه الان يه تفاهم نامه با خودم امضا كردم ك ديگه تا آخر عمرم صبحانه نخورم\nلايك:منم جاي تو بودم ديگه هيچوقت صبحانه نميخوردم",
    "داشتم تو کوچه رد میشدم گودزیلای پسرعموم که 4 سالشه با گودزیلای دخترعموم دعواشون شده بود گودزیلای پسرعموم از تو خونشون اومد بیرون محکم درو بست وبه گودزیلای دختر عموم یه فهش ناجور داد (که من بااین سنم این فحش رو تازه یاد گرفتم) , بهش گفتم عمویی از این فحشا نده به پسر عمت ,اونم نه گزاشت نه برداشت بهم گفت تو یکی خفه شو ویکی از اون فحشها نثارم کرد\nاونوقت میگن تحریما هیچ اثری نداشته",
    "یکی از درناک ترین اتفاقایی که هست...\nاینه که شب یادت بره آدامستو از دهنت دربیاری\nصب بیدارمیشی ببینی بالش وموهات که هیچی،کل هیکلت آدامسی شده\nبعدمجبورمیشی موهاتو کوتاه کنی\nلامصب بد دردیه\nتجربه کردم که میگما...",
    "چند روز پیش رفته بودیم اداره کل آموزش و پرورش شهرمون برا برگه شماره  3 نظام وظیفه ، خلاصه  واسه ی یه مهر و امضای ناقابل ازین اتاق به اون اتاق . تا اینکه گفتن باید ببریدش به  اتاق امضا ( اتاق امضا یه جاییه که یه نفر نشسته و حقوق میگیره که فقط امضا کنه  که به شخصه هنوز فلسفه ی وجود چنین آدمی و پول گرفتنشو نفهمیدم ) القصه بردیمش اتاق امضا  دیدیم نیست . گفتن برید یه معاون پیدا کنید . حالا ما هم فکر میکردیم معاون یه نفره ولی نگو یه سالن کامله با 14 اتاق که هرکی حتی یه آبدارچی توی اون اتاق ها نشسته باشه بهش میگن معاون( به همدیگه نون قرض میدن ) از شانس ما معاون ها هم نبودن . خلاصه این رفیق ما که حس کرد مچل شدیم عصبانی شد و داد زد : به یک عدد معاون دائم یا موقت نیازمندیم . خلاصه اینو که گفت همه ی کسایی که اونجا بودند انگشت حیرتی که به دماغ فرو کرده بودند از شدت تعجب وارد حلقشان شد و به غایت قانع شدندی. \nمن دیگه حرفی ندارم",
    "حتما بخونید ... نخونی از دستت رفته بخدا\nهـفـتـه پـیـش داشـتـم از خـیـابـون رد مـیـشـدم یـه پـورشـه پـانـامـرا زد بـهـم...اقـا مـا هـم دیـدیـم یـارو پـولـداره گـفـتـیـم یـه فـیـلـمـی بـازی کـنـیـم یـه ذره پـول ازش بـگـیـریـم\nداد و جـیـغ کـه پـام فـنـا رفـتـو کـمـک کـنـیـد دارم مـیـمـیـرمـو از ایـن حـرفـا\nچـشـمـتـون روز بـد نـبـیـنـه مـلـت هـمـه اول رفـتـن بـبـیــنـن مـاشـیـن یـارو چـیـزیـش شـده یـا نـه؟؟ کـه مـرده بـه رانـنـده گـفـت اقـا خـدارو شـکـر مـاشـیـن چـیـزیـش نـشـده\nبـعـدشـم دسـت بـچـشـو گـرفـت گـفـت اگـه مـیـشـه مـا یـه 2تـا عـکـس بـنـدازیـم بـا مـاشـیـنـتـوتن\n... 2تـا دخـتـرم اومـدن بـا رانـنـده حـرف زدن کـه مـخـشـو بـزنـن\nیـه 2تـا پـسـرم نـشـسـتـن پـشـت فـرمـون واسـه فـیـسـبـوک عـکـس انـداخـتـن\nیـعـنـی کـسـی مـارو آدم حـسـاب نـکـردااااااا\nبـی سـروصـدا بـلـنـد شـدم ، خـودمـو تـکـونـدم رفـتـم سـمـت افـق : به حمین برکط غصم",
    "کوله کامران(هوش سياه) ى چيزى تو مايه هاى شلوا ر کردى عباس  m223 شده ها اخه دست ميکنه تو کوله انواع تبلت لب تاب کيس کامپيوتر سيخ کباب اصلحه کمرى و...",
    "دوران دبیرستان با دوستان یه صبح جمعه قرار فوتبال گل کوچیک گذاشتیم...\nیکی از رفیقامون که اومد دیدیم دور و زیر چشمش بد کبود شده ، یکی ازش پرسید چی شده اونم گفت که تو خیابون با یکی دعواش شده که مردم اومدن سوا کنن طرف هم مشت زده تو صورتش اونم با لگد زد تو شکمش و ؛ الی آخر....\nفوتبال که تموم شد در راه برگشت به خونه ازش پرسیدم که دیشب آخر وقت باهم رفتیم خونه تو که خیابون نرفتی با بابات دعوات شده؟؟؟\nخندید گفت نه بابا ؛ دیشب خواب که بودم دیدم یه چیزی رو صورتم داره راه میره مخم کار نکرد فقط فهمیدم سوسکه با تمام قدرت مشت زدم روش یهو برق از چشام پرید تازه دوزاریم افتاد بامشت زدم روی چشم خودم....",
    "اعــتـراف مﮯکـنـم هر وقت میخوام برم بیرون جورابامو عمیق بو میکنم اگه بیهوش نشدم میرم\nاعــتـراف مﮯکـنـم وقتی تو اتاقم دارزم رو زمین و صدای پای گودزیلامونو میشنوم ک داره بهم نزدیک میشه ترس و استرس برم موستولی میگرده\nاعــتـراف مﮯکـنـم بچه گیام فک میکردم اونی که وسط میشینه و همه دورش حلقه میزنن تخم مرغ گندیده است و باید جزئیاتم(بو) اعمال کنه\nاعــتـراف مﮯکـنـم هیچ وقت تخم مرغ گندیده بازی نکردم (بجون خودم فحشم ندین)\nاعــتـراف مﮯکـنـم خیلی وقته تو این فکرم که بعضی از این پسرا چیجوری از بیشتر مشکلاتو دغدغه های پنهان دخترا خبر دارن(والا آدم شک میکنه)\nاعــتـراف مﮯکـنـم نگرانم که وقتی دوباره ارسال ها شد روزی 5تا از کجام جک دربیارم روزی 5تا\nاعــتـراف مﮯکـنـم وقتی ی جوک جدید و باحال میخونم و میلایکمش منظورم اینه: اَی کصافط دهنتو آسفالتو چمن از کجات آوردی این جوکو\nاعــتـراف مﮯکـنـم زندگی فغت دستشوئی\nاعــتـراف مﮯکـنـم اولین نامه ای ک نوشتم واسه استاد دانشگام بود آخر برگه پاسخ\nاعــتـراف مﮯکـنـم تو دبستان جای فلوراید آب دهنمو جلو خانم بهداشت خالی میکردم\nاعــتـراف مﮯکـنـم برنامه گلبرگ شبکه سه قند تو دلم آب میکنه(دهه 70 به اینور ساکت وگرنه با پشت دست مواجه میشنا)\nهــــِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِی جوونی اعــتـراف مﮯکـنـم یبار ک اینو گفتم خالم گفت جوونیاتم هیچ پُخی نبودی\nヅ هویج シ",
    "پسررو با آشغالاي(زباله) 9 شب بذاري دم در،کسي برنميداره ببره،حالا اومده تو عروسي ميگه:(با اشاره به خودش) خوشگلا بايد برقصن؟؟",
    "یه روز صبح زود که زمستونم بود در حیاتمون رو باز کردم ببینم بیرون چه خبره دیدم پسر همسایمون با یه رکابی ویه شونه تخم مرغ تو دستش داره میاد (وسط زمستون)",
    "نمیدونم شما هم اینجورید یا ن\nمن عاشق دو نفر هم زمان شدم خدایی گیر کردم وقتی اهنگ گوش میدم تو فکر کدومشون باشم اصن یه وضیه تو قلبم هر کدومشون سر جاشون تو قلبم دعوا میکنن یا سر قلیون کشین تو قلبم \nاخه ه ه ه عشقای من یکم رعایت کنین من یه فکر ارام میخوام \nاصلن غلط کردم عاشق شدم به شما توصیه میکنم از این کارا نکنین\nبچه هایbnd=like",
    "ای وااااااااااااااااااااااااااااای...\nچند شب پیش مهمونی دعوت بودیم...یه جمعی که باهاشون رودروایسی هم داشتم فجیع!\nیه دفعه یه موزیک ویدیویی پخش شد از تلویزیون..\nبعد خانم خونوادشون جیغ زد :وااااااااااااای من عاشقشم..این خواننده ی مورد علاقه دوره جوونیم بود!!!!الانم دوسش دارم.....\nمنم یه دفعه از دهنم پرید گفتم : یعنی اینقد پیره؟؟؟\nکل خونه رفت رو هوا!!!!\nدلم میخواست راه افقو پیدا کنم بتمرگم همونجا دیگه هم نیام!",
    "مامانم نيم ساعته داره صدام ميکنه ميگه بيا چايي بخور...\n(منم گفتم الان برم چايي داغه نميشه خوردش به خاطرهمين بعد از نيم ساعت رفتم)\nحالا رفتم پيش بقيه ميگم چايي من کو؟ \nمامان ميگه برو براي خودت چايي بريز بابات چايتو خورد!!!!\nهمونطور که ميرفتم آشپزخونه گفتم : آخه چرا کاري مي کنيد که آدم فکر کنه تو اين خونه هويجه\nبابام ميگه : تو هويج نيستي آب هويجي!!!!!\nمن سکوت ميکنم نه ميرم تو افق ، نه دنبال مامان باباي واقعيم ميگردم......",
    "آقا امتحانای ما هنوز 15 روز دیه شروع میشن ما هم فرجه اومدیم خونه خانواده هم همش میگن چرا درس نمیخونی ؟؟؟؟\nاخه پدر من .مادر من. من نیم ساعت قبل  امتحان میخونم وقتی میرم سر جلسه هیچی یادم نمونده همش پریده. شمام چه توقع هایی دارین از ما چطور وقتی تو حافظه کوتاه مدت ثبت نمیشه توقع دارین بره تو حافظه بلند مدت ........\nاینم حافظه کوتاه مدته که ما داریم اندازه 10 بایتم اطلاعات نمیشه روش ذخیره کرد همش باید پرینتشونو ببریم سر جلسه اونم اگه شانس بیاریم مراقب نگیرتمون.والا",
    "با دوستم چت می‌کردم. گفت: موزیک چی گوش میدی؟ گفتم: داریوش\nگفت: داریوش رو باید وقتی رو موتوری و باد تو صورتت می‌خوره و پهلوت چاقو خورده و خونت داره میره گوش بدی!!!!\nمن: :|\nداریوش: :|\nچاقو: :|\nموتور: :|\nابوالفضل پورعرب: :|\nکیمیایی:|",
    "اگه مثه من عاشق بوی سیگار وقلیون میوه ای و ادکلن مردونه ای بزن لابکو.....\nلامصبااگه باهم قاطی شن ک دیگه تمومه....\n(خو چیکارکنم ازبچگیم ی تخته کم داشتم!!!درمونم نداره مامان و بابام زیاد ب این درو اون در زدن!!)O0\n                 =",
    "اخ اخ اخ یه خاطره خوندم یاد خاطره ی خودمون افتادم!!!\nعاغا یه بار با دختر عمم و خانواده رفته بودیم مسافرت.\nدختر عمم یه بچه داره که گودزیلاس پسر هم هست با اجازه شما!!!!!!!\nتوی راه اون گفت که بیا تو ماشینه ما(منو خیلی دوست داره اخه باهاش بازی میکنم منم پسرم)\nمنم رفتم تو ماشینشون تو راه پلیس جلوی مارو گرفتن.\nبعد من بهش گفتم مانی(مانی اسمشه)برو بگو باباتو جریمه نکنه.\nاینم گفت باشه رفت.بعد داشتیم میشنیدیم که گفت شلام اقا پلیسه اینا هی میگن بیا به پلیسه بگو باباتو جریمه نکنه!!!!!!!\nقیافه من:O_o\nپلیس:))\nمانی:)\nملت:=))\nو باز هم من:o_O",
    "من یه مادربزرگ دارم الهی قربونش برم ماهه\nیه بار با خاله ها بحث قد بودو این که کی قدش چقدره \nزن داییم گفت از زنای قد بلند بدم میاد فکر کن یه زن قدش 2 متر باشه یه دفعه مادربزرگم گفت فکر کنم قد من 2 متره ناگهان سکوت همه جارو فرا گرفت نمیدونم همینطوری گفت یا یه تیکه ی پنهان تو این حرفش بود ولی خیلی خندیدیم بعدش",
    "یعنی انقدی که مامانم واسه پشت کنکور موندنم نفرینم کرده،اگه دعام کرده بود الان جز هییت علمی دانشگاه تهران بودم!!!!واللا!!!!!!!! \nلایک:ساکت شو کصافط!مامانا همیشه راست میگن..\nقربون هرچی مامانه گله:*******",
    "داشتم تو شبكه استاني تريبون ازاد انتخابات نگاه ميكردم كه مردم خواسته هاشونو دارن ازريسس جمهور بگن.اين وسط يه نو جوان اهل دلي اومد گفت انتظار ما از ريسس جمهور اينه كه راه ها رو آسفالت كنه.\n.\n.\n.\n.\n.\nاسعداد اين نوجوان اهل دل توحلقتون",
    "چند روز پیش سر کلاس استاد میگه بیمار  اگه بهتون مراجعه کرد گفت کف دست و پام می زه زه (mizeze)(همون گز گز شدن خودمون)!!!!!! یکی از علائم دیابت هستش  بعدش که ازش  با تعجب میپرسیم می زه زه یعنی چی؟ میگه مگه شما تو جامعه نبودین  کلی ام بد بیراه گفت بعدشم گفتن این واژه ی متداولیه که ایرانیا (به ویژه اصفهانیا)به کار میبرن!!!! از اون روز تا الان ما درگیریم که ایا ایشون تو ایران طبابت می کنن  ما اصفهان به دنیا نیومدیم  شایدم تو بیمارستان عوض شدیم!!!!!\nشما تا الان این کلمه را  شنیدین؟؟؟\nکلاس( اصفهانیا)0-0\nاستاد O_o",
    "واای خدا\nدیروز داشتم از کلاس برمیگشتم\nیه پسر 11-12 ساله سوار دوچرخش ازکنارم رد شد\nدرحـــــــــــــــالیـــــــــکه:\nیه گوشی گلکسی دستش بود و آهنگ جدیده آرمین2afm داشت پخش میشد !\nخودشم بلند بلند میخوند\nاصن یه جوری میگفت دیگه برو واسه همیشه که قیدتو زدم انگار هزاربار طرف جواب رد داده بود بهش!\nمیخواستم بزنم به شونهاش بگم داداش شکست عشقیتُ تو مراحل جنینی تجربه کردی؟",
    "با دوستـم میـخواستم بریـم خونـشون بـا کلیـد درو باز کـرد رفـتیم تو\nیـهو دیدیـم صـدای داداش گـودزیـلاش از تـو توالـت خـونشون میـاد کـه میـخونه:\nتـو مـنو دوسـت داری نـخیر،لبـات گیرایی نخیر \n!!!!",
    "سلام!!!!!!!!!!!!!!!!!\nبچه ها یه سوال دارم؟\nمطمئنم همه تون یادتونه اون درس زاغکی قالب پنیری دید و....\nحالا یه سوال گیرم که زاغ پنیر بخوره آخه کجای دنیا دیگه دیدن که روباه پنیر بخوره.......خوب بچه های مردم با چیزای غلط بزرگ می شن بعد میشن یکی مثل ما اونوقت ازمون انتظار بیجا دارن خوب...........والاااااااااااااا...",
    "سر جلسه امتحان به بغل دستيم گفتم بيا بهم برسونيم\nگفت من اهل تقلب نيستم و اينا\nگفتم آخه چرا، استاد که رفته بيرون ؟!!؟\nگفت پس \"عزت نفس\" آدم چي ميشه ؟!؟!\nهفته بعدش ديدم دنبال استاده و داره خواهش تمنا ميکنه بهش نمره بده\nرفتم جلو بهش گفتم سلام \"عزت\" =)))\nميخواست خفه ام کنه لامصب!!!",
    "بعد از ظهر دیدم والده گرام خوابن گفتم بهترین موقعه که درس بخونم .بعد یه ربع دیدم لامصب از قرص خواب آور اثرش سریعتره!گفتم حالا یه چرت نیم ساعته می زنم میزون میشم ادامه می دم.تا سرمو گذاشتم رو بالش دیدم یکی داره حفاری میکنه اون یکی داره فوتبال میکنه اونوری بچش بوقش یه سره شده بدتر از همه بابام بلند شده میگه یکی بیاد اینجا بینم(قربونش برم)هیچی دیگه گفتم غلط کردم بابا و پا شدم.حالا انتظار دارن نتیجه هم بگیریم!",
    "نمیدونم تا حالا توجه کردین پدر مادرا به اون بدبختی که(خودم!)بیشترکار داره کارای بیشتری میدن.مثلا داری عین چی درس می خونی(به سلامتی بعد صد سال)می گن پاشو ادا در نیار برو نون بگیر و...یعنی موقع برگشتن صد میلیونم بهت بدن دیگه حال کاری که داشتی می کردی رو نداری.جالبه همون موقع که داره دستور واسم صادر میشه بابام با داداشم داره بازی کامپیوتری میکنه!آخه من چی بگمممممممم فردا امتحان دارم.خخخخ پس چرا دارم پست میزارم؟خاک به سرم برم بخونم فقط یه دایرت المعارف دیگه مونده!!!",
    "يادش بخير...\nبچه بوديم بابام ي پنكه خريده بود ما بچه هاهم از ذوقمون دسته جمي رفتيم زيرش ولوشديم.\nبنده خدا مادر بزرگم اومد بهمون گفت حالا حتمأ بايد همتون باهم زير پنكه بخوابيد؟خوبه بسوزه تو گرما بمونيد؟خب بالام جان همه ك جلوشيد فوششار مياريد ميسوزونيدش.",
    "داشتیم تیتراژ ی فیلم رو گوش میدادیم. مامانم گفت آهان! اینجای شعرشو خیلی دوس دارم! درهمون لحظه بابام زد ی شبکه دیگه!\nحالا نیم ساعت از اون اتفاق گذشته اما بابام همچنان کنترل ب دست داره میپرسه کدوم شبکه بود؟!!",
    "دیشب خونمون مهمون داشتیم(مجلسی که توش دهه 80دی نباشه مجلس نی) آغا یکی از این ابرگودزیلاها تنها رفت تو اشپزخونه!!!! من که فهمیده بودم یه نقشه پلید داره اما به روی خودم نیاوردم ... حالا ما خوش و خرم وشاد بودیم که یوهو  این گودزیلا  با یه پارچ وارد اتاق شد\nمن:0_O        مامانم:0_O          بابام:0_0                       داداشم والسایرین:0_0\nمن که میخواستم برم زنده زنده پوستش رو بکنم بعد ناخون هاشو با انبردست بکشم!! کثافته بی تربیت \nبگین چی شد؟؟؟\nاین گودزیلا گوشی من رو انداخته بود تو پارچ آب و باهاش شربت درس کرده بود اسمشم گذاشته بود شربت موبایل!! \nحالا به همه یکی یه لیوان داده که هاشا کلا باید شربت بخورین هرکیم نمیخورد چنان جیغی میزد که بنده خدا به دستشویی احتیاج پیدا میکرد...\nاینا همه به کنار اومده پیش من میگه عمو شربتم خوشمزه بود؟؟\nمن: آره عزیزم خیلی خوشمزه بود(ولی در باطن داشتم به  زمین و زمان فوش میدادم و میخواستم بگیرمش خفش کنم بی تربیت رو)\nخدا قسمتتون کنه همه تون شربت موبایل خودتون رو بخورید ببینید چه مزه ای میده!!!! دونقطه دی",
    "اقا(بله ثواد دارم)\nخالم داشت تعریف میکرد که:\nتو ماه رمضون رفتن روضه.\nبعد تو روضه خانومی که اوردن داشته حرف میزده و اینک حرف های اون خانوم:\nشما خانوم شما(با اشاره به یه خانومی)خواهر شوهرت میاد خونتون\nشما یه گلدون خریدی گذاشتی تو خونه\nخواهر شوهرت میگه:اه اه اه این چیه گذاشتی تو خونت؟چقدر زشته یا چقد جاش بده.\nشما باید سریع بگی به تو چه(با یه لحنه خیلی سریع)هر کی از زندگیت گفت شما باید سریع بگی به توچه؟\nخالم قسم میخورد میگفت با همه اونجا این شکلی بودیم:|\nبعد اینجوری شدیم:D\nو در اخر اینجوری:))\nببخشید اگه بی مزه بود\nبالاخره خاطره بود\nاگه بی مزه بود بکوب لایکو",
    "خب بسم الله شروع میکنیم^_^ این خاطره رو دختر عموم تعریف کرده:\nوقتی تو دبستان بودم خعلی فضولی میکردم به معلم متلک مینداختم تو کلاس سر وصدا میکردم و در کل کلاس رو میترکوندم آقا یه روز این معلمه باهام لج کرد و از کلاس انداختمون بیرون بعدش من همینجوری که تو راهرو برا خودم ول میچرخیدم  بعد از قرنی مغزم جرقه زد و  یه فکر بکر به ذهنم اومد گفتم بیام از معلم انتقام بگیرم اونم چه انتقامی ^_^ (موهاهاهاها)خلاصه همون زنگ رفتم آب شیکر کردم تو اگزوز ماشینش(...خخخخخخ) \nبیچاره معلممون زنگ آخر  هرچی استارت میزد ماشین روشن نمیشد برا بار آخر هم ک استارت زد اگزوز پُکید(به قول جمشید تو ویلای من ماشینش هوتوتو سایید به الک...هاهاها) \nهیییییی جوانی یادت بخیر^_^\nلایک= دم دختر عموت گرم معلمه حقش بود چطور تونست یه موجودی به این لطیفی رو از کلاس بندازه بیرون(....خخخخخخخ)",
    "زدم ب سیم اخر و گفتم ولش کن بی خیال,اون واسه من یار نمیشه بی خیال این عشق محال.. گفتم توی مرام ما منت کشی نیست با مرام, میخواد بره خب ب درک همینه ک هست ختم کلام!!!! قوپی اومدم و گفتم: برو برو ک مثل تو زیاده تو دنیا واسم,برو برو  ولی بدون ک تا ابد جایی نداری تو دلم...\nسر نیم ساعت نشد ک مثه سگگگگگگ ب گه خوردن افتادم..\n\nشعرات تو حلقم محسن یگانه , اخه چی بود خوندی جو گیر شدیم!!!!!!!!!",
    "آقا اول از این که خاطره رو بگم باید به عرضتون برسونم که هر روز کوچه ی ما یه داستانی داره.\nداستان امروز:داشتم با دوستام تو کوچه بازی می کردم،یکی از بچه ها(علی) رفته بود تمشک بچینه ولی به قول خودش فقط اون و دوستش(رضا) می دونستن تمشک ها کجان.آقا این رفت تمشک ها رو چید و اومد.یکی دیگه از دوستام (حمید)بهش گفت من میدونم تو کجا تشک می چینی.علی گفت تو رو خدا به کسی نگو.یکی دیگه از دوستام (محمد علی)گفت منم می دونم.\nمنم گفتم منم می دونم.\nعلی به من گفت اگه می دونی بگو کجاست؟گفتم فلان جا.\nداد زد :رضا بیا پویا لو داد تمشک ها کجان.\nبعد همه به جز من دویدن و رفتن تمشک بچینن.\nمنم اومد خونه و این خاطره رو برای شما نوشتم.\nحال یک سوال:آیا من جای تمشک رو لو دادم؟به کی؟همه که می دونستن اون کجاست ولی تقصیر من این وسط چیه؟\nآقا عباس یه راهنمایی بکن من چه جوری باید از شر اینا راحت شم؟",
    "(شعر من برا اینترنت در واقعی که قعطه)\nبیااااااااااااااااااااااااااااا\nکانکت بشیم با همممممممممممممممممممم\nبیاااااااااااااااااااااااااااا\nلوووووووووووووووووووود بشو کمممممم کمممممممممممم\n\n\nببین گاهی یه وقتایی\nحوصلم سر میره از دنیا\nنه میخوابم نه پلک میزنم از این اوضاع من پیداس\nچشم محتاچ جوکهاته\nزیادی دل به تو بستم\nهیچ دردی در این حد نیس\nمن از این 4جوک خستم...\nحالا همه یکصدا بیااااااااااااااااااااااااااااا...",
    "خدا مگس کش و تو حلقم کنه اگه دروغ گفته باشم..\nجان من قضاوت کنین شماها- ن انصافاااااااا تئ رفاقت کم گذاشتی..!!!!!!!!\nااااااااااا ببخشید اشتب شد,انصافا با این جریانی ک تعریف میکنم بد شانس تر از منم وجود داره؟ایا؟؟؟؟؟؟ ن انصافااااا..؟!!!!!!!!!\nشب میخواد واسم خواسگار بیاد,اونم بهترین خواسگاری ک تو همه ی عمرم داشتم:فووووووول امکانات-نامبر وان- اصن همه چی تموم...\nخیرسرم اومدم عصری 2ساعت بخوابم(عادت دارم اگه نخوابم سردرد میشم) ک ای کاش سرم از درد میترکید و نمیخوابیدم... دختر خاله ی گودزیلام,دراکولا,ترمیناتورم اومده با قیچی موهای قسمت جلو سرمو ب حالت 2سانتی کوتاه کرده(انگار با شماره ی 3و4 ماشین اصلاح موهامو زدن) ومنم طی این عملیات دخترخالم هیچی نفهمیدم انگار رفته بودم تو کما...\nاز خواب ک بیدارشدم خواستم پاشم برم تو حیاط ی هوایی عوض کنم ک سرم(گووووووووم) محکم خورد ب میز کامپیوتر(عاقبت کسی ک موقع خوابم از 4جوک دست برنمیداره) ی هو ی قولوپی گنده وسط پیشونیم بالا اومد,پاشدم رفتم تو حیاط ک ی زنبور از این بزرگا ک اندازه ی عقربن اومد نشست رو پلک چشمم و با کمال احترام و تشریفات نیشم زد و چشمم در حد لالیگا ورم کرد....\nب نظرتون با این اتفاقا قیافم شبیه چی شده بود؟\n1-قورباغه؟\n2-افتاب پرست؟\n3-خرمگس؟:(\nعاقا من چ جوری ب این خواسگارا بفهمونم ک چهره ی اصلی من نیست....!!!!!!!!:(\nکمک کنین دارم از دست میرم:/\nلایک=حاضر بودم قیافم شبیه میمون بود ولی ی ذره شانس و داشتم...\nوالاااا...:(",
    "خالم رفته دکتر ، دکتر براش ازمایش نوشته ..گفته بعد ساعت 8 شب نباید دیگه چیزی بخوری... بهد این خاله من به دکتر گفته نمیشه اقای دکتر !!! من امشب میخوام برم مهمونی خروس محلی بخورم :-) خواهرم قراره خروس محلی درس کنه...\nازمایش که واجب نیس بنویس برا یه روز دیگه..\nخروس واجب تره.. دیگه گیر نمیاد ... نخورم سرم کلا رفته:-):-):-)\nدکترo_O\nخاله ی شکموم ^_^\nخروس بینوا:-(:-(:-(:-(:-[",
    "براي درك تفاوت نسل قديم جديد چرا راه دور ميريد؟؟؟؟؟؟!\n•\nتو همين 4jok\n اون زمانا كه ما عضو شده بوديم لايك وجود نداشت كه بگيم اولين پستمون لايك كنيد\nتازه از هر 10پستمون9/5تاشم تاييد نميكردن...\n•\nبا تشكر \nنسل سوخته ي 4jok\n:)",
    "برادر این بقال سر کوچه مون به رحمت خدا رفته بود...\nاعلامیه اش رو که نگاه کردم، دیدم در قسمت انتهائی اون که معمولا اسامی صاحبان عزا نوشته می شه ، حدود ۱۵- ۱۶ تا اسم استاد نوشته شده...\nمثلا استاد حسین فلان ، استادرضا فلان.... \nبه پسر بقال (که از دوستان هم سن و سال خودم بود) ، گفتم : سجاد جون ، خدابیامرزه عموت رو ، راستی نگفته بودی ، ماشاالله چه فامیل های فرهیخته ای دارین ، همه استاد دانشگاه...\nتشکری کرد و در حالی که لبخندی هم به لبش اومده بود گفت : استاد کجا بود وهاب جون ؛ این فامیلای ما همه شون “اوستا” هستن ، گچ کار و سیمان کار و کاشی کار و.....",
    "یادمه تو مدرسه بودیم زنگ های تفریح با یه پتو تو سالن ۴۰ نفری جشن پتو میگرفتیم!!!!\nاون روز من کیشیک میدادم ، که یهو مدیرو تو پله های سالن دیدم که داره میره اونجا...\nمنم نمیتونستم کاری بکنم ، برگشتم گفتم خیلی چاکریم آقا و خیلی معمولی از کنارش رد شدم....\nاونم رفت تو....\nرسیدم دیدم یکی مدیرو هول داده پتو رو انداختن روشو د بزن....\nمنم دست ۴ تا از دوستامو گرفتمو تا میتونستیم از اونجا دور شدیم....\nاون روز خیلی روز خوبی بود چون فقط ۵ نفر از بچه های کلاس ما کم شدن!!!",
    "با خانواده رفتیم خونه یکی از اقوام،دختر صاحبخونه با سینی شربت (البالو) رفت پیش داداشم\n\n تا بهش تعارف کنه!داداشم اومد شربت ور داره دستش خورد به لیوان و شربت ریخت رو پاش!\n\nیهو مثل فنر پرید بالا و گفت: آی سوختم!!!!!\n\nچند لحظه بعد وقتی همه رو دست پاچه کرد یه نگاه به دور و برش انداخت گفت:\n\nاز همه معذرت میخوام!فکر کردم تو لیوان چایی بود!!!!!!!!",
    "رفته بودم دانشگاه واسه امتحان دنبال شماره صندلی خودم بودم همین جوری داشتم اسم هارو میخوندم یه دختره اسمش سولماز بود خب من از راه دور بد میخونم یعنی چپکی میبینم انگار  به جای سولماز خوندم سوسمار قیافه دختره رو خودتون تصور کنین",
    "چند شب  پیش نشستم دم در خونه و شروع کردم زنگ زدم به چند تا از دوستام . خلاصه همه رو جمع کردم گفتم خب حالا شما برید بیرون خودمم زنگ زدم به پسر عمم با اون رفتم بیرون ......خب اره من همچین ادمیم",
    "..و آبی...\n..\n....دیـــــشب رفته بودم بقـــــالی یه شیــــــشه خیـــار شور بخـــــرم..\n..بعد یه دخــــــتر خانم کوچـــــولویی داشت به بقـــاله میگفت چقدر تو \n..خینــــــگی ,,مــــگه کری ,,دارم بهـــت میگم یه شـــارژ دوتــــومانی بــده\n..\n...منم دیدم داره بد حرف میـــزنه خواستم حالشــــــو بگیــــرم , \n..بهــــش گفتم دختـــر خوب یه کــــم مودب باش ..\n....در کمـــــال نابـــاوری ,برگــــــــشت بهـــم گفـــت:\n....تـــــو دیگــــــه زر نــــزن بیـــنم نفـــــــــــله...\n...\n....هیچــــی دیــــگه رفتـــــم داخــــل یخچـــــال فریـــــزر تا یه کـــم خــنک شم....\n...........خـــــــــــــدا بهتــــــون رحم کنه که بایــــد با ایــــن نسل سروکله بزنین....\n.......\n..........آمـــــــــــــــــــــــــــــــــین.....",
    "داداشم رفته بود قصابی که گوشت چرخ کرده (کوبیده) بگیره قبله اینکه بگه دیده گوشتا دارن میچرخن حواسش نبوده گفته ببخشید 3 کیلو گوشت چرخشی میخواستم دیده قصابه داره یواشکی میخنده اینم هنوز متوجه نشده چه سوتی داده گوشتو خریده وسط راه فک کرده تازه فهمیده چه گندی زده",
    "به خانواده میگم چند روز تعطیله بریم شمالی جایی بابام میگه اره شام بزارید شب بریم بارک ارم !!!!!!!!!!!!!!!\nمن  :(((((((((((\nسفر :(((((((((((\nارم :))))))))))))))))))))))))))\nبابام:))",
    "عاقا داشتم برای این چار جوک اس می فرستادم گودزیلای خونمون اومده داد زده میگه :\nمامااااااااااااااااااااااااان ! هانیه داره چت میکنه !!\nحالا از اون روز چن تا از برو بچ فامیلمونو میاره خونمون بهشون چت یاد بدم !\nبابامم که محرومم کرده از اینترنت دارم قاچاق اس می دم !\nمامانمم می بینه منو زل میزنه بهم اشک تو چشاش جمع می شه !\nکلا رفتارشون ملایم شده باهام !\nلایک : دیگه افق برات جواب نمیده برو ....!!",
    "سلام دیروز با پسر داییم(گودزیلا است) شب تو خیابون راه میرفتیم بهش میگم من از این به بعد لباسامو از کجا بخرم(چون داییم مغازه لباس مردانه داشت ولی حالا میخواد زنونه بفروشه و ما مشتری ثابتش هستیم) میگه خره به من چه کار بابام اینش خوبه که مامانتو خواهرت میان از ما خرید کنن بابام بیشتر پول در میاره...................والا من تو این سن بودم مامانم منو WCمیبرد!!!",
    "تو دانشگاه یه دوست داشتیم،خیلی بچه افتاده ای بود فقط می افتاد اصلا واحد پاس نمیکرد :D",
    "با یکی از دوسان داشتیم از یکجای میرفتیم که یک بنر زده بودن دوستم میگه اونجا رو نگاه کن ببین چشمم ظعیفه منم هر چقدر نگاه کردم متوجه نشدم بهش میگم داداش چطوری بفهمم ظعیفه یا نه بعدش با عصبانیت میگه گیج ...........\nامدم خونه تا شب تو فکر بودم که فهمیدم رفیقم سوتی داده \nمیخواسته بگه اونجا رو بخون من چشمم ظعیفه نمی تونم بخونم\nواقعا حق با رفیقم بود چقدر گیجم\nلایک :بزن دیگه (چیه خوب دروغ بگم اصلا هر کی خوند مدیونه لایک نکنه خخخخخخخخخخخ)",
    "خاطره یه نفرو خوندم یاد خودم افتادم\nبا خواهرم رفته بودیم چشم پزشکی دفترچه بیمه خودشو بهم داد گفت برو تو \nهیشکی نمیفهمه\n از رو دفترچه اسم خواهرمو صدا زدن من رفتم داخل منشیه نگاه دفترچه کرد یه نگاه هم به من کرد گفت چند سالته گفتم 18 سالمه\nگفت پس چرا اینجا نوشته متولد 1368 !!!\nیعنی دوس داشتم زمین دهن وا کنه برم توش!!",
    "اغا یه بار دوستم میخواست از حرفای مخاطب خاصش مطمئن بشه گفت بیا بریم ببینیم ادرس خونشونو درست داده نه \nاغا رفتیم تو کوچشون دوستم زنگ یکی از خونه ها رو زد یه خانوم اومد دم در رفیقم گفت اینجا منزل فلانیه اونم گفت بله درسته بفرمایید(حالا نگو صاف رفته بودیم در خونه پسره اونم مامانش بود)ما هم هول شدیم گفتیم با مهتاب جون کار داریم...حالا همینطوری یه اسم گفتیم نگو اسم خواهره پسره مهتابه(یعنی شانسمون تو حلقتون دلتون بسوزه شمام اینقد خوش شانسید؟؟؟؟؟؟؟؟؟)\nهیچی دیگه مامانه رفت دخترشو صدا کنه ما هم پا به فرارررررررررررررررررررررررررررررررر\nعاغا عجب غلطی کردیما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "یادش بخیر مدرسه که میرفتیم هیچ چیز خوشحال کننده تر از این نبود که معلم زنگ سوم نیاد !!!میرفتیم خونه چه حسی داشت  ادم انگار خوشبخترین ادم روی زمینه........:دی",
    "یکی از لذتهایی که گفتم بعد از امتحان پیدا کردم اینه که:\n.\n.\n.\nشبا گوشیمو تنظیم میکنم یک ساعت به یک ساعت زنگ بخوره،\nبعد بیدار میشم میبینم رو کتابو جزوه هام خابم نبرده وسر جامًم!\nاونوقت با خودم میگم آخییییییییییییش دیگه نمیخاد درس بخونم،\nبا خیال راحت بگیرم بخابم.آی میچسبه آی میچسبه....\nلایک=نه که خیلیم بیدار میشی؟!همه اهل خونه بیدار میشن جز خودت!خواب آلوی مردم آزار...",
    "شما بخند من گریه کنم\nعاغا من این شانسمو کجای دلم بزارم.امروز با بابام رفتیم ثبت نام مدرسه(روبروی مدرسه مون دبیرستان دخترانه است) حالا رفتیم اتاق مدیریت  . نمیدونم مدیرمنو با کی اشتباه گرف برگشت به بابام گفت اقا این پسر شما شورشو در اورده از کلاس فرار میکنه میره جلو مدرسه  وبه دخترا متلک میندازه.(خلاصه تخریبمون کرد) اومدیم بیرون  بابام میگه فک میکردم مخاطب خاص پیدا کنی ادم میشی تو اخه مجازات کدوم گناهم. باور کنید وقتی با دختری روبرو میشم قرانو از حفظ میخونم  دختره متلک نندازه بهم \nلایک=شانست از پهنا وبا زاویه30 درجه نسبت به افق تو حلقم",
    "آقا من به مامانم میگم :مامان (خو میخواستی بگم بابا؟)واسه جشنواره خوارزمی چی بسازم؟(فهمیدین نخبه‌م ؟آره نخبه ها هم  دستی در 4 جوک دارن )\nمیگه:2تا چیز میتونی بسازی\n1صدا خفه کن بچه واسه خودت\n2صدا خفه کن بچه واسه آبجیت!\nمن0_o\nآبجیم:(\nمامانم:)(\nانجمن حمایت از حیوانات :(\nجشنواره خوارزمی:X",
    "عمم رو که یادتون هست؟؟؟!!! \nتو دوران کودکی سرما خوردم با مامانم تصمیم گرفتن و کلی طرح و نقشه ریخت که با دفترچه بیمه دخترعمم منو ببرن دکتر (البته مامانم بی تقصیره عمم اغفالش کرد) . خلاصه با من هماهنگ کرد که عمه اگه دکتره پرسید بگو دفترچه بیمه خودمه,گفتم باشه.\nحالا مکالمه منو دکتر:\nدکتر: دخترم چند سالته؟\nمن: 7سال\nدکتر:دفترچه بیمه واسه خودته؟ \nمن:نه :O\nدکتر: D: کسی بهت گفته بگی واسه خودته؟\nمن: بله عمم گفت :)\nدکتر D:\nعمم :(\nحضار D:\nمن :)\nلایک=راست میگن حرف راست رو باید از بچه شنید.",
    "آغاا من الان داشتم فک فامیله داریم صفحه 34 رو میخوندم ( بله خودم میدونم معتاد 4جوکم لزومی به یادآوری نیس)غرقققققق در یکی از جوکاش بودم که یکهو دیدم یه چیز سفیدی از روپام داره میره!\nآآآآآآآآآآغا من همچین ترسیدم که که بامخ ا صندلی پرت شدم زمین تحقیق کردم دیدم قاصدک بوده!\nقاصدک هم قاصدکای قدیم 4جوکم 4جوک قدیم الان اینقدر باحال شده که میری توکما وقتی میخونی\nلایک = راس میگی!",
    "حـــرفــای درِ گـــوشــی و یــواشــکـی بـا دوسـتـان\nاون اوایــل کــه عـضـو شــده بـودم \" پــاتــوق دوسـتـان \" نــداشـتـیـم\nولـــی نــبــودنـشـم اصــلــا حــس نـمــی شـد\nالــانــم عـیــن هــمــون روزا ایــن بـــخـش وجــود نــداره\nولـــی ایــن دفــعــه جــای خــالـیـش خــیـلی حـس مـیـشـه\n(بـه خـصـوص وقـتـایـی کـه یـه خـبـری هـسـت مثـه الـان کـه تـولـد عباسه )\nحــالــا بــه ایــن حــرف رســیــدم کــه مـیـگــن :\n\"\"اگــه یــه چــیــزی از اولــش نــبــاشــه درد نــداره\nامــا اگـه یـه چـیـزی بـاشـه ولـی بـعـدش دیـگـه نـبـاشـه دردت مـیـاد\"\"\n\nولــی بـا هـمـه ایـن حـرفـا بـایـد بـگـم: خــــود کـــرده را تـــدبــیــر نــیــســتـــ\nلــایــکـــ = 10 ثـانـیـه فـکـر",
    "..و آبی....\n..\n...اعتراف میکــــــنم .:\n......بـــار اولــی که خواســــتم ماشــــینو از پارکــینگ خونــه در آرم.\n..زدم درب پارکینـــگو گذاشتـــــم کنــــار دیـــوار همســایه ..\n..\n...نشـــون به اون نشـــون که بابام رفت یه ماشـــــین نو خریـــــــــد\n..تازشـــــم بابام درب پــارکــــینگـــو محکـــــــمتر ساخــــت تا دیــــگه مزاحــــم همـــــسایه ها نشــــــم..\n...\n...بی مزه هم خودتــــونید..\n...مامان شیـــــــشه ی خیـــار شــــور منو بیـــار , ایـــنا میخوان فحــــش بدن\n..\n....\n.......صلـــــــــــــــــــوات ...",
    "بچه كه بوديم زنگ خونه ها را مي زديم. اما در نمي رفتيم. آخه تكراري شده بود .اگه خونه بودند مي پرسيديم منزل حاج عباس ،اگه هم خونه نبودن يه ياداشت مينوشتيم \"ما آمديم نبوديد حاج عباس به همراه خانواده\" مي ذاشتيم لاي درشون\nچه هوش و ذكاوتي داشتيم ما  مگه نه؟",
    "صلام آغايان من ديگه بيكار شدم\n10 ماح تايپيست 3 تا مقازه بودم  حمه هم از كارم راضي بودن ولي از وغطي (وقتي) تو 4جوك اومدم ديگه باحام كار نميكنن. \nدليلشم بحم نميگن كصافطا \n\nمن در حال بيكاري 0-0 \nمقازه دارها 0-o  \nشما بگين چي كار كنم",
    "آغا گودزیلای عمه ما انقد به شوهر خواهرش علاقه نشون داده که ابجیش میگه میترسم شوهرم منو طلاق بده بره اونو بگیره!!! میگین چرا؟؟؟؟یه نمونه اش داماد عمه ام اومده سارا رفته رو پاش نسشته.اینم مکالمه اشون:\nسلام عموجون.خوبی؟؟؟؟خسه نباشی!چایی میخوری؟؟؟ابجیم که بلد نیس بره چایی بیاره واست.الان واست میوه ام میارم!!!!\nداماد عمه:قربون سارا خانوم!دست درد نکنه.ولی نسوزی!!!\nدر اومده میگه: وا؟؟؟؟ منو با خانومت اشتبا گرفتی!!!\n\nحالا در کل ای بشر5 سالشه!!!\nادم از دس این نسل چی بگه؟؟؟؟؟",
    "اقا من به شخصه اعتقاد دارم که باید به همه ی مقاطع شیر بدن اخه چند سال پیش که ما دبیرستان بودیم به صورت ازمایشی یه سال بهمون شیر دادن خیلی برامون مفید بود کلا وسیله شادی و بازی بچه ها بود یه سیبل رو تخته میکشیدیم و با شیرا نشونه گیری میکردیم یا اینکه میزاشتیمشون روی پنکه سقفی بعد پنکه را روشن میکردیم .\nو این شد که دیگه ازمایششون شکست خورد و از سال بعد دیگه به ما شیر ندادن\nنسلی بودیم که همچیو رو ما ازمایش میکردن انگار ما موش بودیم",
    "رفته بوديم اردو(اره ميدونم دارم دير تعريف ميكنم نيازي به تذكر نبود)بچه ها نصف اردو شيكمشونو گرفته بودن كه وقت غذا خوردن برسه.خوولاصه وقت غذا خوردن رسيد يك مسابقه ي اروغي گذاشتيم كه جاتون خالي بود\n.\n.\nخويكي نيست به مابگه شما كه گرسنه بودين چرا مسابقه اروغ گذاشتين؟\n.\n.\nخودتي",
    "مياي ميبيني به به واس ناهار يه غذاي خوشمزه اي هست تا اولين لقمه رو ميزاري دهنت:كرم حلزون حاوي الانتويين ميباشد كه... با اعصاب دا غون ميزاري يه شبكه اي كه تو طول عمرش پيام بازرگاني نداشته(چند تا ازاين 21 شبكه داخلي پيام ندارن)خولاصه دوباره شرو ع ميكني به قضا خوردن كه يهو همون شبكه بصورت نادر پخش ميكنه:محصولات جديد كرم حلزون با20 درصد تخفيف دو باره ميزاري يه شبكه ديگه:...\n.\nمن از قضا(غدا-غزا قزا-غضا)خوردن پشيمون شدم",
    "دوران راهنمایی دم عید بود چنتا از بچه ها رو جلوی مدرسه گذاشتیم تا هرکدوم از همکلاسیامون اومد نزارن بره داخل مدرسه \nعاغا هممون جمع شدیم تو کوچه بغل مدرسه یه نیم ساعتی منتظر موندیم ببینیم مدیرمون چه واکنشی نشون میده\nکه دیدیم معاون از داخل مدرسه اومد بیرون گفت مدیر میگه بیاین پیک های نوروزتون رو بگیرین و برگردین خونتون\nمام که خرکیف شدیم دسته جمعی رفتیم داخل مدرسه تا وارد حیاط شدیم دیدیم بعععله درا بسته شد آغا مدیرم با یه شیلنگ اومد هممون رو کبود کرد\nنامردا کمین گذاشته بودن واسمون ;((",
    "چن سال پیش داشتم از مدرسه که از خونمون دور بود برمیگشتم \nخواستم سوار تاکسی شم دس کردم تو جیبم دیدم ای دل غافل همه پولامو خرج آت آشغال کردم حالا فقط یه سکه ده تومنی داشتم\nبا خودم گفتم چه خاکی تو سرم بریزم\nکه گفتم با همین سکه زنگ میزنم بابام بیاد دنبالم \nعاغا تا رسیدم دم دکه دیدم یه دختر سانتی مانتال وایساده اونجا\nبهم گفت آقا ببخشید سکه دارید \nمنم که تو رودرواسی مونده بودم سکه هه رو دادم بهش\nهیچی دیگه اون همه راهو پیاده اومدم خونه تا من باشم ازین غلطا نکنم.",
    "دوس دخترم عكس بابامو تو گوشيم ديده ميگه: واااااي عزيزم چقدر بابات گوگوليه من عاشقش شدم! يعني شرم و حيا و قورت داده :| به بابام جريانو گفتم حالا نصف شبي گير داده ميگه:بيا يه چنتا عكس ازم بگير:|",
    "امروز مامانم يه تخم مرغ آو رده ميگه ببين چقد كوچيكه مثل تخم كفتره منم برگشتم گفتم خوب بايد ميذاشتن قشنگ برسه، رشد كنه!!!!! هوشم تو حلقتون!!!\nمن :|\nمامانم :)\nتخم مرغ ~ ! ~",
    "من در مواقعی که پشت کامپیوتر تو 4جوکم\nهاهاهاهاهاها...خخخخخخخخخخخخخ...هه هه هه هه هه هه...پووووووووووووووووووووووف...یکی با سر رف تو مونیتور...\nدر مواقعی که تو موبایل دارم میخونم\nپخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ... هه هه...هاهاهاهاهاهاها...پوففففففففففففففففففف...کی اینجا قش کرده...",
    "این خاطرم برای سال دوم دبیرستانه با این که رشتم ریاضیه اون موقع جغرافیم داشتیم.\nیه روز سر کلاس جغرافی طبق معمول دست به سینه نشسته بودیم حرفای اقا رو گوش میدادیم.درس اونروز هم درباره ی رودهای اروپا بود.\nخلاصه بعد از 40_50 دقیقه یکسره درس دادن گفت:\nدرس تموم شد کسی سوالی نداره؟\nیکی از بچه ها که از همون اول خواب بود گفت: آقا این رودخانه ی راین دقیقا از کجای ایران میگذره؟\nکلاس منفجر شد. با این سوالش یعنی اصلا یک کلمه از حرفای دبیرو گوش نمیداد!\nبرگشتم گفتم: راین توی اروپائه از خواب بودی؟\nگفت: مگه یادتون نیست که یه فیلمی بود به نام از کرخه تا راین؟ خوب کرخه که تو ایرانه پس راین هم باید تو ایران باشه دیگه!!!\nیعنی استدالالش تو حلقم!!!من که اینقد خندیده بودم کبود شده بودم. بقیه هم حال و روزشون بهتر از من نبود!\nحالا جالبیش اینجاس که دبیر احمقمون به جای اینکه به اون که خواب بوده و گوش نمیداده منفی بده به ماهایی که خندیده بودیم منفی داد!\nوقتی هم اعتراض کردیم گفت:\nشما هم نظم کلاسو بهم ریختین هم اونو مسخره کردین اصلا کی به شما اجازه داده سر کلاس من بخندین خوب بچه سوال پرسیده دیگه.\nشما خودتونو بزارین جای من ببینین اون لحظه میتونستین جلوی خندتوتو بگیرین یا نه.....................\nقضاوت با خودتون............................",
    "توجه                                                                         توجه\nاز انجای که من هر مطلبی مینویسم شما دوستان لایک نمیکنید \nبعد از تحقیق به این نتیجه رسیدیم که مطالبی که بانوان ارسال میکنند تعداد لایک فراوانی می خورد تصمیم گرفتم نام فرستنده را از امید64به ارزو73تغیر دهم \nبا تشکر ارزو",
    "استادمون اومد یه امتحانی ازمون بگیره(شفاهی)که خودشم با اینکه ارشد داره از اون متنی که می خواست بگیره هیچی نمی دونست حالا ما رو تصور کنین.بعد من چون به ایشون ارادت ویژه دارم و مثل هردانشجوی این وطن تیکه های آبدار می انداختم گفت بخون(همون اول تیر خلاصو زد).منم که طبق معمول هیچی نمی دونستم و من من کنان داشتم می خوندم.بعد که رومو از برگه بالا کردم نگام تو نگاه استاد گره خورد و هردومون داشتیم الکی می خندیدیم.ولی نمی دونم چرا یه لحظه شیطانو تو چشاش دیدم!خلاصه سرتونو در نیارم با هزار بدبختی و کلک اون درسم با نمره ای درخشان(مثل بقیه درسا)پاس شدم!",
    "عاغا پدر گرامی ما ی بار اوم مدرسه ما تا از درس مشق ماخبری داشته باشه  هیچی دیگه اومد یراس رف ب دفتر اسممو اشتباه گفت اسم همسایه مون گفته بود ......بخدا راس میگم میدونم خیلی تخیلیه اما حقیقت داره مدیونم هستید اگه باور نکنید",
    "بچه که بودیم وقتی کسی زنگ می زد باب و مامان سریع می گفتن بچه برو جواب بده.ما هم بدو بدو می رفتیم گوشی رو بر می داشتیم در جواب طرف می گفتیم آره خونس و گوشی رو به والدین گرام می دادیم.بعد که می پرسیدن کیه می گفتیم نمی دونیم و اونا هم می گفتن پس بی خود کردی گوشی رو ورداشتی!آخه من چی بگم.",
    "عاغا مایه مخاطب خاص داریم تازه آشناشدیم بهش میگم خونه تون اینترنت دارین گفت آره ایمیلم واسش اس کردم گفتم بیا پای چت چن دقیقه بعد یه پیام فرستاد گفت مدررررن دست دختر خالم هس نمیتونم( منظورش مودم بود) هیچی الان در حال جویدن مانیتور هستم",
    "خواهرم استاد دانشگاس ....فهمیدین چه خانواده بافرهنگی دارم یا بازم بگم ؟؟! اقا شادو شنگولو با اعتماد به نفس کامل رفتم سرکلاسش یه نیمساعتی نشستم دیدم خسته شدم آخه من از شیمی چیزی حالیم نمیشه همه ساکت بودن اجیمم داشت پای تخته فرمولارو مینوشت یهو با صدا بلند گفتم : اااوووستاااااد مدل بابا شاهی منتظر بودم بگه بفرمیوو ولی در کمال ناباوری بیرونم کرد !!!!!! کصصصافط .... دیگه روم نمیشه برم دانشگاه",
    "یه همکار داریم در دوران شیرین و طلایی نامزدی به سر میبره. \n\nدر این دوران طلایی با خار شوور (خواهر شوهر) میرن برا خریدن تزئینات خونه که مثلا بابی باشه برای صمیمیت بیشتر!!\nخار شوورش دس میزاره رو یه دسته برگ مصنوعی میگه بخر خیلی خوشگله بزار رو هود آشپزخونه خیلی خوب میشه. بنده خدا خیلی تمایل نشون نمیده اما مخالفت هم نمی کنه که مثلا کدورتی پیش نیاد....\n\nشب می خواد اس بزنه با نامزدش مشورت کنه که:\n\"من از این برگا که خواهرت میگه خیلییییی بدم میاد اونم هی میگه بخر چی کار کنم؟؟\"\nو در یک حرکت خارغ الاده اس رو میفرسته برای خود خارشوهر محترم :O\n\nو از اینجا بود که داستان خارشوور و عروس شکل گرفت :D",
    "دیروز رفتم یه خیابونی که تاحالا نرفته بودن و یه جورایی گم شده بودم\nداشتم دور خودم می چرخیدم که یه خانم که داشت توی جزززز آفتاب قدم میزم دیدم و ازش آدرس پرسیدم ====متن مکالمه====\nمن: ببخشید خیابون..... کجاست؟\nخانومهههه: همین کوچه رو برو پایین بعد به جایی که رسیدی خودت احساس میکنی که خیابون........ هست\nمن: چقدر دیگه مونده؟؟؟\nخانومههه: نمیدونم مادر خیابون که سرازیری خودتو وووووووووللللل کن زود میرسی\nمن: !_!\nخانومههه: :)))))\nکریس توف کلمپ: O_o\nاستیون هاوکینگ: O_O\nجزایر قناری: :@@@@:",
    "مامانم سرصب اومده میگه پاشونماز،بعد دستموگرفته که پاشم.\nمنم توحس بودم دستشوگرفتم میگم موفق باشی بعدم گفتم بعدا بهت اس میدم!",
    "هر وقت یه امتحان مهم داری واگه نخونی ردی, بدجوری هوس میکنی که یه بازیه خیلی سخت کامپیوتری رو تا مرحله آخرش بری تاتمومش نکنی راحت نمیشی",
    "إمروز رفتم صورتمو صفا دادم رفتم ی مدل واس سرم زدمو خلاصه ب سرووضم رسیدم بابام منو دیده میگه اوه اوه نیگا شاداماد کن پولای من بیچاره رو صرف چ چیزا میکنی ول کن دخترای مردمو دختر بازی تا کی...\nمن:o0o0o0o0کی رفته اینهمه راهو\nسلمونی:|\nهمین مونده بود منو ب گرو طالبان وص کنه\nخدایا!!",
    "چند روز پیش تو ایستگاه اوتوبوس نشسته بودم که اون ورم ی دختر و ی پسر بودن داشتن حرف میزدن.(جی اف بی اف بودن!)\nی صندلی رفتم اونور که بشنوم چی چی مگن(خو چیه دوس دارم اصن فوضولم!)\nپسره:عشقم؟دختره:بله؟پسره:این همه چت روم میری عشق کس دیگه ای شدی؟دختره:وا علی این چ حرفیه؟پسره:راست میگی ؟دختره:اره به جون تو\nمن پا شدم رفتم کجلو رو شون نگاهی به دختره کردم  گفتم: اٍ اٍ اٍ جوجه طلایی تویی؟همونی که تو فیسبوکه.ولی قیافت زیاد با عکسی که گذاشتی فرق میکنه.راستی فرهاد که میگفتی عشقته داره لیسانس میخونه یا فوق؟\nدختره:-o\nدختره :علی باور کن داره دروغ میگه\nپسره:خیلی بیشعوری ازت انتظار چنین چیزی رو نداشتم.بای\nو رفت!\nمنم الفرار رفتم!\nدر اخرین نگاهی کهکردم دیدم دختره نشسته رو صندلیه تنها داره به یکی زنگ میزنه(فک کنم این از دستش رفته داره به داداش دومش میزنگه نه؟)\nلایک=======افرین چ کار خوبی انجام دادی\nلایک=======خیلی بدی چ کار بدی انجام دادی\n(نظر سنجیه جواب بدی!:D)",
    "يه روز مادربزرگم بهم گفت :\nﻧﻪ ﻓﻮﺗﺒﺎﻟﯿﺴﺘﯽ ...! ﻧﻪ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺑﺎﻧﯽ ...! ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮﯼ...! ﻧﻪ ﮐﺸﺘﯽ ﮔﯿﺮﯼ...!\nﻫﯿﭻ ﻫﻨﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﯼ...!ﻫﯿﭻ غلطيم که نميکني...!\nﻣﺚ ﺧﺮى ﺷﺪﯼ که ﻫﯿﺸﮑﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺍﺯﺕ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ کنه ...!!\nﻣﻦ : ﻣﮕﻪ ﺗﻠﻔﻨﻢ ﺍﺯﻡ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﻦ ...!؟ o.O\nﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻢ : ﺧﺒﺮﺕ ﺑﺮﻭ ﮐﺎﻧﺎﺩا ...!برو کالج ...!\nﺑﻠﮑﻪ ﺁﺩﻡ ﺑﺸﯽ...!\nبا سپاس از خانواده ي محترم ^_^ \nافق نميرم همينجا با Shut gun خودمو خﻻص ميکنم ...!\nواﻻ ...!",
    "داشتم با مدیرمون حرف میزدم میخواستم بپرسم اگه وسط کنکور دستشویی داشتیم چیکار کنم گفتم:اگه وسط دستشویی.کنکور داشتم چیکار کنم\nدیگه تصور کنین...",
    "عروسی پسر دائیم بود یک دختر ازفامیل عروس حدودأ 26 ساله لباس عروس پوشیده بود و خودشو دقیقا عین عروس درست کرده بود تا قبل اینکه عروس بیاد همش جای عروس می نشست و با دوستاش عکس میگرفت!\nفک کنم میخواست به دوست پسرش بگه ازدواج کردم!\nعایا این فک و فامیله که زن پسر دائیم داره؟ ؟ ؟ ؟",
    "::::****::::حسین ابن سینا::::****::::\nبچه که بودم فک میکردم وقتی دوربین بذارن جلو کسی ، طرف خود به خود کوچیک میشه!!!\nبخاطر همین همیشه تو این فکر بودم که با یکی دعوام بشه بعد یه دوربین بذارم جلوش که کوچیک بشه بعد بزنم له و لَوَردش کنم!!!\nاناگفته نمونه خیلی از دانشمندای دیگه هم تو بچگی مِثِ من بودن\n::::****::::حسین ابن سینا::::****::::",
    "والبته فک و فامیله داریم\n یادمه اول راهنمایی با پسر عموم توی یک کلاس درس میخوندیم,معلم جغرافیامون پسر عموم رو کشید بیرون و شروع کرد به سوال وجواب, \nمعلم:بزرگترین دریاچه جهان چه نام دارد و چه رودهایی به ان میریزند  \nپسرعموی پروفسور من:دریای ملی ترانه و رودهای هجله وفرات به ان میریزند",
    "[[[mehdi]]]\nهفته پیش داشتم از خیابون رد میشدم یه پورشه پانامرا زد بهم...\nاقا ما هم دیدیم یارو پولداره گفتیم یه فیلمی بازی کنیم یه ذره پول ازش بگیریم\nداد و جیغ که پام فنا رفتو کمک کنید دارم میمیرمو از این حرفا\nچشمتون روز بد نبینه ملت همه اولا رفتن ببینن ماشین یارو چیزیش شده یا نه که مرده به راننده گفت اقا خدارو شکر ماشین چیزیش نشده\nبعدشم دست بچشو گرفت گفت اگه میشه ما یه 2تا عکس بندازیم \nیه 2تا پسرم نشستن پشت فرمون واسه فیسبوک عکس انداختن\nیعنی کسی مارو آدم حساب نکردااااااا",
    "یادش بخیر دبستان که بودیم وقتی معلم میگفت از رو درس بنویسین ما 3.4خط رو جا میزاشتیم بعد فک میکردیم سر معلم کلاه گذاشتیم بعضی وقت ها هم میفهمید",
    "اقا الان نیم ساعت یه خاطره نوشتم مال دوران مدرسمون یه دفه پاک شد منم دیه حال ندارم بنویسمش ولی خیلی خنده دار بود شما همینجور الکی بخندین فکر کنین که خوندینش تا منم ضایع نشم",
    "چن روز پیش با دو تا داداشم که ازمن بزرگترن نشسته بودیم و داشتیم تی وی میدیدیم,من وسط نشسته بودم\nکه یه فکر پلیدی به سرم زد\nگفتم بچه ها جفتتون چشاتون رو ببندید میخوام یه چیزی نشونتون بدم\nاینا چشاشون رو بستن همزمان زدم رو شونه جفتشون گفتم هی تو نیگا نکن\nهمزمان گفتن چرت نگو نیگا نمیکنیم زود باش نشون بده\nباز زدم رو شونشون گفتم مگه نمیگم نیگا نکن\nعاغا باید میبودی قیافه اینا رو میدیدی\nمن که دیگه ترکیدم ازخنده چشاشون رو وا کردن دیدین که بععععله سرکارن\nو بنده دارم ازشون فیلمبرداری میکنم\nنامردا امون ندادن فرار کنم گرفتنم اول فیلمه رو پاک کردن \nبعد همچین کتکم زدن که که به غلط کردم افتادم.",
    "ميخوام يكي از بدترين سوتي هايي كه دادمو تعريف كنم آخه ديگه آخر زايه بازي بود...............امتحان عربي داشتيم....با دوستام تو حياط مدرسه نشسته بوديم درس ميخونديم يكي ديگه از دوستام اومدگفت بچه ها من چندتا از سوالايي كه ممكنه تو امتحان بيادو ميدونم.گفتيم از كجا ميدوني؟؟؟؟؟؟\nگفت آخه بابام معلم عربيه........منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم...ااااااااافاميل بابات چيه؟؟؟؟؟؟؟\nاون لحظه با اين گندي ك زدم دلم ميخواست بميرم",
    "چند روز پیش داشتم با دختر خاله کوچیکم(البته از نظر چثه و سن) در مورد شغل آینش صحبت میکردیم ایشون اظهار کردن که دوست دارن فوق تخصص دندون پزشک بشن \nهمین جور که داشت در مورد مزایا و امکانات شغلش حرف میزد به قیافه جدی گفت البته باید یه منشی خوب هم بگیرم که به مریضا خوب نوبت بده و همه یه دفعه باهم نیان من خسته میشم\nمن !!!!!!!!!!!!(این علامت رو روی سرم تصور کنید لطفا)\nمن وقتی 6 سالم بود که هیچ وقتی 12 سالم بود هنوز نمی دونستم دندون پزشکی فوق تخصص هم داره\nنمیدونم هنوزم می تونم به ادامه زندگی امید داشته باشم یانه\nلطفا راهنمایی کنید\nO_o",
    "دوستان این شعری که قرار بخونین چشمه ای از استعدادای دوستمه .دوستم سوم دبیرستانه\nمن خرم و من خرم     تو صحرا میچرم    از رو شنا می پرم\nبه این طرف می خزم     به اون طرف می نگرم\nکار منه حمالی            چاره ای جز این نیست\nکار خرا همینه             بدبختی ما اینه\nماایم که این همه بار      حمل میکنیم همه جا\nعرعر ما یک صداست      یک صدای بی همتاست\nلایک=استعدادش تو حلقم\n(دوستان لطفا از روی این شعر کپی برداری نکنین این شعر فقط برای شاد کردن شما بود)",
    "پسرای گل 19+ \nمنظورم اونایی که طمع دلچسب سربازیو چشیدن...\nکیا یادشونه..\nسر مراسم صبحگاه ، همینکه فرمانده میدان خبردار می گفت (که نباید از جات تکون بخوری و حرکتی داشته باشی)\n....\n... تمام بدن آدم شروع می کرد به خارششششششششش...\n..\n..\nاینا به کنار ....\nاینکه کف پات توی پوتین بخاره ه ه ه ه ه \nیا عرق از پیشونیت خیلی آروم و رمانتیک بیاد پائین و روی نوک دماغت وایسه.....\n. لایک: آره ماهم چشیدیم...\nلایک: ما دختریم سربازی نرفتیم\nلایک: ما سربازی رفتیم ولی معاف از رزم بودیم\nلایک: شاید تو خارش داشتی ما که اینجوری نبودیم\nلایک: تورو خدا دیگه پست نزار\nو ....",
    "تاحالا شده این اتفاق واستون بیافته , یه سه ساعتی توی صف نونوایی وایسین,وقتی نوبتتون بشه یهو گاز قطع شه و تا فرداش وصل نشه",
    "شرایط بحرانی یعنی اینکه پسورد تصویری ویندوز 8 رو فعال کرده باشی  بعد تو سینما بابات بهت زنگ بزنه بگه کار مهم دارم پسورد کامپیوترت چیه؟؟؟\nحالا بیا بفهمون محل های پسورد تو  عکس دقیقا کجاست!!!",
    "شما قضاوت کنین این کاره که من انجام دادم عایا؟\nرفتم حکم اعدامم رو گرفتم میبینم زبان خارجی(انگلیسی)۲۰ عربی۱۹/۷۵اونوقت ادبیات فارسی شدم ...\n۱۸ کم کم دارم به خودم شک می کنم.\nمامان شلوار کردی عباس کو میخام شجره نامه مونو از توش در بیارم.",
    "سلام دوستای خوبم\nیادش بخیر این موقع سال که امتحانا تموم میشد میرفتیم از حسیرای همسایه ها که جلوی بنجرشون بود حسیر مکشیدیم بیرون تو اب خیس میکردیم بعدش با چسب سیریش و روزنامه بادبادک میساختیم کیا از این کارا کردن",
    "اولین باری که رفتم یه رستوران سلف سرویس با چندتا از همکارام بود وقتی غذاها رو نگاه کردم همین طوری خشکم زذش اخه تا اون موقع غذای اونطوری ندیده بودم برای اینکه سه نکنم فقط مرغ کشیدم جلوترشم اب مرغ ریختم دیدم همکارام (یادم رفت بگم همشون خانم بودن)دارن میخندن تو دلم گفتم عاشق من شدن دیدم غذا نمیخورن تو چشمم زل زدن بهشون تاروف کردمو قاشق اول خوردم از دهنم اتیش زد بیرون من ساده لوح فکردم عاشقم شدن نگو به سوتیم میخندن چون اب مرغ فقط مال خونس اونم که ریختم سس فلفل بودش",
    "میگم1سوالی بد جور ذهن منو درگیر کرده\nاینهمه بچه ها زحمت میکشن حرفای طنز میزنن چرا این فیله نمیخنده و عین جغد منو نیگا میکنه؟؟؟؟\nواقعاًجای بسی تامل داره.............",
    "تو ماشین بودم یه اس اومد واسم نوشته بود سلام عزیزم...دیدم شماره غریبه منم جواب دادم سلام...شما؟؟بعد اون فرستاد قسم بخور به هیچکی نگی تا بگم...\nاونوقت میگن تحریما هیچ اثری نداشته!!!!",
    "عاقا سلام عرض شد چیه فک کردید بلد نیستم مث شما سلام کن چرا بلدم تازه بچه بودم برا اینکه محکم کاری کرده باشم 3 بار به طرفم سلام میکردم ببینین چه بچه با ادبی بودم من حال کن حالا دیگه هرکی منو میشناسه از ترسش که نخواد چند بار جواب سلام منو بده یا خودش زودت سلام میکنه یا اول جواب سلام منو میده اصن یه وضعی راه افتاده یکی نیس بگه  بابا من بزرگ شدم 2 سال دیگه باید زن بگیرم عجبااااا",
    "میدونید بدشانسی ینی چی ؟ اگر ب عینه اش رو نمیدونی پس بخون ...\nیادمه عید پارسال بود ک ما تو سفر بودیم و از مشهد رفتیم ارومیه ! خلاصه قبل ارومیه یه نمایشگاه صنایع (سنایع ، صنایه ، سنایه ، سینای ، ... ) دستی بود ک واسادیم برا دیدن و منم تازه از خواب بیدار شده بودم و چون تو پارکینگ آدم نبایس تو ماشین میبود مجبور شدم با همون شلوار کردی ک پام بود و تیشرت 29 سال شسته نشدم برم.\nتوی نمایشگاه در حین دور زدن و فارغ بودن از لذت های دنیایی بودم ک یه دفه دختر کلاس زبانمون توی مشهد رو دیدم ک صاف زل زده بهم ! من که سریع جیم زدم ولی واقعا دختری ک توی کلاس زبان توی مشهد باهام همکلاسه باید همون لحظه توی ارومیه دقیقا توی همون نمایشگاه باشه ؟\nالبته بعد این قضیه بود که فهمیدم کلاس زبانمون زیاد هم مفید نیس و تصمیم به نرفتن گرفتم :))\nلایک = همدردیــــــ :|",
    "ديروز بيرون رفته بوديم يه بچه 4 ساله داشت بزور يه حلزونو رو پوست مامانش ميكشيد ميگفت ماما ماما كلاه جن داله الا بلا هم داله خوبه بلات!\nمن:oooo\nمامانش::D\nحلرون:oooooooooo!!!!!!!\nپي نوشت:اين يارو تبليغات چي رو پيدا ميكردم كرم حلزونو ميكردم تو حلقش صداش درنياد يه ملت راحت شن",
    "ديروز رفتم كارنامه ا متحان نهايييمو با هزار استرس بگيرم رفتم ديدم مديرمون داشت با يكي از بچه ها صحبت ميكرد كه يكي از درساشو بزاره تبصره بعد از من چن نفر ديگه از بچه ها هم اومدن مدير منو ديده ميگه تو فلاني هسي ميگم اره ميگه تو صبر كن كارمون بات زياده اينا بيان بعد منم با يه عالمه استرس نكنه همه امتحانا رو افتادم؟؟؟؟؟!خلاصه بعد از نيمساعت بي حسي يه طرفم رفتم تو اتاقش ميگه نمره هات خيلي خوب شدن ولي خانم تقلبتو چيكار ميكني اخه سر امتحان رياضي كه داخلي بود تقلبمو گرفته بود كلي گريه و زاري كه خانم شما اولش گرفتين من يه كلمشم ننوشتم برگشته ميگه من نبودم وگرنه نميزاشتم صورت جلسه كنن گفتم عه عه خانم خودتون گرفتين ازم..داشت انكار ميكرد آخرش گفت اون 200تومني كه بت تخفيف دادمو بيار برات درستش كنم...\nلعنت به همه ي ادماي پولكي...\nزير بار زور نميرم حتي اگه مجبور شم دوباره امتحان بدم...\nلعنتي لعنتي لعنتي...\nكنكورو چيكار كنم..\n****",
    "همه ملت وقتی میخوان آدرس خونه بدن میگن سر کوچمون یه مرکز تجاریه یا نمایشگاه ماشینه اونجا منتظر باش\nمن:نگا سر کوچمون یه نون خشکیه اسمش اصغر نقاش همون جا باش تا بیام",
    "من اول دبيرستانم.چن روز پيش داشتيم با بچه ها بحث انتخاب رشته وشغل وغيره ميكرديم.دوستم گفت:من نذر كردم اگه مهندس معمار بشم،ماه اولي كه حقوق ميگيرم 10 هزار تومن ميذارم توبانك وهر سال(دقت كردين؟هر365روز)15هزار تومن بذارم روش!\nفكر كنم ديگه فهميدين من چه دوستاي دست ودل بازي دوروورمن.\nحالا فكر كنين تا ما شاغل شيم ارزش پول يه دنيا مياد پايين وبا ده هزار تومن ميشه يه پفك خريد فقط!",
    "آآآآقااااا … واسه شما این حالت پیش اومده ؟؟؟ عایا ؟ هل ؟ هذا ؟\nتو خونه جلو آینه ای : اَاَه اَه چقد موهام زشت شده برم کوتاشون کنم !\nتو آرایشگاه که میری جلو آینه : به به ، این دیگه کیه ؟ چه مدل موی قشنگی !!؟؟ اِاِ اینکه منم ؟",
    "يادش به خير راهنمايى بوديم ، زنگ تاريخ معلممون از يكى از بچه ها پرسيد: اخرين پادشاه صفوى كه بود !؟ ، بنده خدا چند دقيقه فكر كرد نفهميد ، يه دفعه يكى ديگه از بچه ها داد زد : اقا ما بگيم ؟! \nبگو جانم ..! \nمتوجه سوال نشدم ميشه يك بار ديگه سوالتون رو تكرار كنيد !؟ \nاخرين پادشاه صفوي كه بود !؟ \nاسمش يادم نيس اقا ولى ميدونيم درس چند بود ! بگيم ؟! \n\nيكى نيست بگه مرد حسابى كه نه فهميده بودى سوال چيه نه جوابش و ميدونستى چه مرضى داشتى بگى من بگم؟! \nبعله از همون قديم الايام رفقاى ما خر بودن ... فقط من بينشون خوبم :|\nهعععععى :(",
    "سلام دوستای خوبم \nبه مخاطب خاصم میگم از چی من خوشت امد که بامن رفیق شدی گفتش چشمات حالا نمیدونم چرا از اونروز به بعد چشمام خمار شده به بابامم نگاه میکنم با چشمام عشوه میام حلا خوبه دختر نیستم \n\nلایک:بی جنبه",
    "عاقاتوروخدا فقط فحش ندین بنده یه مریضی بسیاربد وخاص وناعلاج دارم(نخندبه سرخودت هم میاد)رفتم دکتر   دکتر:کی شده بگو(نخیرماسوسول نیستیم بامادرمون بریم)من:دکتر چند وقته وقتی یه اهنگی رامیبینم که یه خواننده میخونه بی اراده میرم لباس های نوپوشیده ومیکروفون به دست چشمابسته ذهن درمهمانی بزرگی که بنده به خاطرخواندن اهنگ میلیاردهاپول میگیرم  دکتر:خیلی اروم اون اهنگه ارومی که داشت گوش میداد روخاموش وتلفن رابرمیداره بعد ازشماره گرفتن میگه تیمارستان یه مریض ارژانسی ازنوع درجه ۱داریم   دکترکصافت  حالادارم ازتیمارستان این خاطره رامیگذارم هرکی میخواد دکترو نابود کنه بزن اون لایکو",
    "بازگشت غيور افرينانه خود وتمامي دانش اموزان.دانشجويان وكنكوري هارو از امتحانات سخت و طاقت وفرسا تبريك ميگويم.\n\n                                                       از طرف:خودم",
    "اعتراف ميكنم هر وقت ميرم آرايشگاه و اون آقاهه بيچاره داره سرمو ميشوره ، در كمال خونسردي تو دستش تف ميكنم و اون نميفهمه !!!!!!!!!!!!!!!! \nخبيث خودتونين !!!!!!!!!!!!",
    "چند وقت پیش واسمون مهمون اومده بود، با پسرخالم گودزیلاشون رو توی اتاق گیر آوردیم و تا میخورد زَدیمش، دیگه نزدیک بود گریه کنه ولش کردیم بعدم با یه بستنی خنده رو به لباش آوردیم!\nخداییش خیلی حال داد\nبهتون اینکارو توصیه میکنم!",
    "*آتیش باستان*\n\nآقا(بله.مامانم معلم ادبیاته) یادمه ی بار سوم راهنمایی بودیم . زنگ کلاس خورد و ما جغرافیا داشتیم . من و دوستم ک ی لحظه کار داشتیم دیر کردیم و با معلم رسیدیم دم در کلاس ... هیچی دیگه اومدیم اظهار ادب کنیم گفتیم بفرمایین.معلمه رفت مام داشتیم پشتش میرفتیم ک خوردیم ب در....در زدیم معلمه برگشته میگه دانش آموز نباید بعد معلم بیاد!!!!!!!!!!!!!!!!!   0:   !!:\nهیچی برگشتیم ی عالمه پادرمیونی قبول نکرد ک نکرد\nمام رفتیم تو حیاط ک دیدیم إإإإ؟؟؟؟؟؟؟؟  3 تای دیگه از بچه هام کلاس نرفتن!!!!!!!!\n 5تایی جمع شدیم حرف میزدیم و میخندیدیم نگو ک معلم داشت از بالا نگا میکرد ک رامون بده ولی دید داریم میخندیم فکر کرد بیرون بمونیم بهتره\nمام تا آخر ساعت همون بیرون فیض بردیم\nمعلم بود ما داشتیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "چند روز پیش داشتم میرفتم ی شهر دیگه سوار مینی بوس شدم(اب سرد کن نداشت من ی اب معدنی خنک واس خودم خریدم)\nتو صندلی تک نفره نشستم بعدش دو تا دختر اومدن رو دو تا صندلی این ور من نشستند.\nی ربع بود که حرکت کردن من تشنم بود کمی اب خوردم.دیدم دخترا دارن نگام میکنن نگو تشنشونه!\nیکیشون با صدای کمی بلند گفت اخ که چه گرمه(===یعنی اب میخوام!)\nمن خودمو زدم به اون راه که یعنی نفهمیدم!\nاونوری دختره با صدای بلد گفت وای مردم از تشنگی اب میخوام!\nمن هم نگاهشون کردم اونا هم به من نگاه کردن.منم کمی دیگه از ابه خوردم بقیشو از ماشین انداختم بیرون!!!تا حرصشون در بیاد!\nدخترا اگه کسی تو ماشین نبود حتما حتما منو میکشتند!\nمن:D\nدخترا:l\nجمعیت حاظر در مینی بوس:))))",
    "1کتاب از انتشارات گربه خریدم روش عسک گربس داشتم ورق میزدمش دستمو برید مامانم میگه اه چه گربه وحشی دستتو چنگ گرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nقربونش برم مامانه موجبات شادی فراهم کنه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "چند روز پیش امتحان فیزیک داشتم با دوستم رفتم پارک با هم درس بخونیم.\nتو عمق مطالب درس بودیم که سه تا دختر اومدن اونور ما نشستند بعد چند دقیقه یکیشون پا شد اومد طرف ما.دوستم گف حتما میخواد شماره بگیره!!!!\nدیدم گفت آقا ساعت چنده؟؟؟\nمن:ساعت 10 و نیمه.دختره با ی حالت متفکرانه که انگار ما هیچی حالیمون نیست گفت خودم میدونستم!\nمن و دوستم:l :l\nدختره:))))\nجمعیت حاظر در پارک:l",
    "بیااااااااااااااااااااااااااااااا..................دورے کنیم از هممممممممممممممممممممممم\nبیاااااااااااااااااااااااااااااااا..................تنها بشیم کم کمممممممممممممممممممممم\nبیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا\nبااااااامن تو بدتر شووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو\n بیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا\nاز من تو رد شوووووووووووووووووووووووو رد شووووووووووووووووووووووووووووووووووو\n.\nهیچی دیگه خاستم بگم  این روزا ما هر جا میریم صدای همین اهنگ  میاد(دستشوی-حموم-اتاق خودم-اتاق همجوار پسر همسایمون-تو خیابون-تو ماشینا-تو اتوبوس سرویس دانشگاه\nفقط جاش تو 4جوک کم بود که اونم پر شد\nاینقد از این کلمه خوچم میاد....*^*#@   بکوب لایکو  *^*#@",
    "ســر کلاس استــادمون برگشــت مارو نصیــحت کنه!\nگف زمــانه مــا کــه دانــشـگاها اینجـــوری نبود!\nمنم اومدم حرفشــــو تایید کنم گفتــــم: بععععله استاد زمان شما دانشگاه ها سیاه سفید بودن! :دی\nمرتیکه زد حذفم کـــــــــرد :|\nعاخه اســـتادم اینقدر بی جنبــــه!\nهمــــون باس تیکه بندازم تاییدشــــون کنم همینجوری میــــشه! :|",
    "ازحموم اومدم بیرون...اومدم برقوخاموش کنم برق گرفتتم...واسه مادربزرگم تعریف کردم\nیه دقیقه فکر کرد بعد میگه:برقم برقای قدیم...میگرفت درجا طرفو خشک میکرد...!!!\nیعنی محبت میچکه ازشون!!!",
    "آقا ما يه معلم عربي داريم خداي سوژس اين بشر ،ايشون يه آدم فوق العاده ساده اي هستن البته يه ذره هم پيرن . آقا امروز سر جلسه امتحان نشسنه بوديم امتحان عربيم داشتيم  معلم زيستمون مراقبمون بود يهو ديديم در كلاس باز شد معلم عربيمون اومد تو و كلي در مورد سوالا توضيح داد ميخواست بره معلم زيستمون گفت شمارتو ميدي ؟ معلم عربيمون گفت باشه خلاصه شمارشو گفتو معلم زيستمون گفت وايسا يه تك بندازم شمارمو داشته باشي آقا اين زنگ زد يهو معلم عربيمون گفت ببخشيد يه لحظه صبر كنين برم جواب بدم ميام آقا اين معلم زيست ما رو ميگي داشت خود زني ميكرد گفت بابا جان من الان بهت زنگ زدم ما رو ميگي داشتيم از خنده ميزا رو گاز ميزديم يعني سوژه اي واس خودش\nلايك= اين همه حرف زدي كه آخرش اينو بگي؟ ",
    "پریروز رفته بودم خونه ی دوستم که باهم بریم بیرون،دیدم خواهرزادش هم خونشونه رفتم جلو بهش دست دادم میگم:ســـــــــــــلام تینا جون!\n-باز به من گفتی تینا خاله فرناز؟؟؟تیـــــــــــــــنا خانووووووووووووم\nمن:(O-O)\nحالا رفته حاضر بشه که باما بیاد بیرون به دوستم میگم:تینا هم میاد؟؟؟\nاز اتاق داد زده میگه:پ نه پ تنها بمونم؟درضمن شنیدم گفتی تینا!تیـــنا خانووم این صدبار!\nدوباره بعد از ربع داد زده میگه:خاله سعیده؟بازتو این پنکک منو برداشتی؟رژلبم کو؟؟صدبار بهت گفتم به وسایلای من دست نزن!!!\nو همچنان من:(O-O)",
    "یه سوالی خیلی وقته مغزمو درگیر کرده چرااااا فامیلامون به من میگن دکتر اخه من ک دارم واسه کنکور انسانی میخونم؟؟؟؟؟؟\nمن((((((((((\nفامیلامون)))))))\nجماعت دکتر0000000",
    "بچه ها تا حالا دقت کردید وختی یه کلمه رو اینجوری بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــند می نویسیم خواننده مجبور میشه دهنشو عینهون قورباغه وا کنه؟\nتازه حتی میتونیم با تغییر مصوت (به طور مثال \"  ُ \" در خــــــــــــــورشید ) دهان فرد مذکور (یاد شده) رو غنچه کنیم؟...\nخو وختی میبینی این طوریه ، کلمه ها رو اینقد بلـــــــــــــــــــــــــــــــــند ننویس دیگه بنده خدا دهنش وا می مونه پشه میره اپی گلوتشو نیش میزنه بد باید پاسخگو باشی  :",
    "تورو خدا عاج های فیل 4جوک روکوتاه کنید وگرنه فردا پس فردا میره توچشمش",
    "خیر سرم گفتم دیگه امتحانا تموم شده دانشگاه نمیرم ، فعلا جاییم قرار نیست که بریم ، امروز با عذآ سیر بخورم.\nینی به محظ اینکه غذام تموم شد ... دیدیریتگ... دیدیرینگگ... تلفن خونه صداش دراومد.\nحالا کیه ؟! زنموم زنگ زده برا شام دعوتمون کرده .\nینی ظهر تاحالا یه مسواک دستمه هر یه ساعت یه بار مسواک میزنم. حالا مگه بوش میره کثافط.:-(:-(\nاین خواهر خانوم منم میدونه من حساسم میاد نزدیکم میگه واه واه... کی سیر خورده !؟ بو سیر میاد . پیف پیف ... بعدم هرهر میخنده :-):-):-):-)\n خو زنموی عزیز میمردی یه نیم ساعت زودتر میزنگیدی ... یه بعدازظهره مارو گرفتار کردی :-(:-(:-(:-(",
    "عاغا امروز برادر گودزیلای ۸ ساله ی من یه چی فت تخریب شدم از بیرون و درون.....\nنشسته بود پشت لپ تاپ ( لب تاب- لپ تاب - لپ تاب-...) بهش میگم چه کار میکنی میگه دارم به (( وبلاگم سر میزنم))!!!!!!!!\nخدایا ی من وبلاگ؟!!!!!\nمن فقط یادمه اول سال معلم کامپیوترمون میخواست بهمون یاد بده وبلاگ بسازیم  میگفت بدرد دانشگاه میخوره،هممون شورش کردیم که سخته و ازین حرفا آخرشم بهمون یاد داد یه پوشه ی جدید تو دسکتاپ بسازیم ..... والا....\nلایک= غصته نخور سیبیل جون ما همینم بلد نیستیم",
    "چن روز پیش دوستم اومد ب باباش بگه:\nسلااام شطولییییی\nیهو هول شد گفت:سیییییلااااام شترییییی \nدوستم :(\nباباش 0.o",
    "مغازه بستنی بندی داداشم وساندویچی پسرعموم کنار همه،یه روز که مشتری نداشتن با دوستاشون دم در مغازه نشسته بودن،که ناگاه ی ماشین با پلاک بوووووق(مسافر بودن) حدود بیست قدمی مغازه نگه میداره.\nیه آقایی خیلی شیک و مجلسی پیاده میشه ومیاد سمتشون...\nیکی از دوستای داداشم میگه:ببینم این روزیه کیه!بستنی میخاد یا ساندویچ!!!داداشم میگه ای خدا،بستنی بخاد.پسر عموم میگه نه،از قیافش معلومه که گرسنه س،ساندویچ میخاد....\nده تا چشم،داشتن به چشای اون آقاهه نگاه میکردن که یهو،اون آقای محترم در حالت ایستاده که داشته راه میرفته عوووووووووووووووووق میاره بالا(البته گل وگلاب به روتون و از این حرفا...)بنده خدا حالت تهوع داشته میخاسته بیاد بشینه کنار جوب که راحت کنه خودشو اما بین راه...\nحیف که قیافه داداشم اینا رو نمیتونم ب تصویر بکشم....\nقیافه اون اقای محترم:(:(\nحالتون به هم نخوره ولی اینم اون پفکهایی که بین راه خورده بوده OOooooOooOOOOoooO",
    "سلام \nنازك نارنجي ها نخونن\nآقا مامان ما يه بار مريض شد دكتر براش آزمايش ادرار نوشت \nاز قضا (چون مامان خانومه ما معلمه) مجبور شد بره سركار برا همين آزمايششو ريخت تو ليوان گذاشت تو پلاستيك كه من براش ببرم \nواي چشمتون روزه بد نبينه \nرسيدم آزمايشگاه خواستم درش بيارم ديدم واااااااااااااااااااااااااااااي\nنصفش ريخته تو كيفم نصفشم تو پلاستيكه \n(واي حال خودم بد شد ) به مصيبت بقيه اش كه تو پلاستيك بود رو ريختم تو ليوانه . واي تا سه ساعت خودم داشتم عق ميزدم \nهمه فك كردن حامله امممممممممممممم :-)",
    "من هر وقت اين خواننده هارو ميديدم واسه يه اهنگ 2-1ماه طول ميدن ميگفتم اينا كاربلد نيستن\n.\n.\nمنم اومدم البوم بزنم يه 5 ماهي گذشته شعر يكي از اهنگامو اماده كردم\n.\n.\nجهت فحش دادن به من اون لايكو بزنين",
    "عاغا ما یه دختر 2گودزیلا  ساله داریم یه روز گیر داده بود من خر آبی می خوام. بعد از کلی کلنجر رفتن باهاش رفتم واسش اسب آبی خریدم یه جوری نگام می کنه بعد اسب آبی رو پرت می کنه می گه نه من خر آبی می خوام زنده باشه شنا کنه بعد که خسته شد از آب بیاد بیرون من سوارش شم. گودزیلاست ما داریم به خدا",
    "آغاسلام (فهمیدید چه قدر باادبم)من قدم جیزی دوروبر 190(بابا لنگ دراز خودتی)ی دف ی چار سفید برداستم سرم کردم رفتم تو آشپز خونه بدون این که حرفی بزنم همون جا وایسودم داشتم خواهرمو نگاه میکردم ی دفعه خواهرم سرشو بلند کرد منو دید آغا چنان جیغ بنفشی زد .....که  خودم ترسیدم......حالا داد میزد مامان کمکم کن جن اومده11خدا وکیلی برج ایفا تو حلغم اگه دوروغ بگم)بله جنان آدمی هستم.",
    "نیشستم پای 4جوک بابام زنگ زده که یه سری خرت و پرت از سر کوچه خریدم بیا کمک کن ببریم خونه با هزار بدبختی و قر زدن پاشدم لباس پوشیدم تیپ زدم رفتم سر کوچه\nحالا وسایلی رو که بابام خریده ببینید\nیه کیلو سیب زمینی-یه کیلو گوجه-دوعدد پودر لباسشویی و دو کیلو گیلاس\nمیگم پدرمن اینارو که فقط با یه دست میتونی بیاریشون\nیه دونه گذاشت زیر گوشم انگار فلفل زدن به صورتم میگه خفه شو تو روی بابات وای میسی\nهیچی دیگه وسایلارو با یه دست برداشتم آوردم خونه\nبابای شمام اینجوریه عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "اعتراف می کنم بزرگترین لذت دوران بچگی من این بود که\nروزهای بارونی تو راه مدرسه با او چکمه طوسی پلاستیکی که تا زیر زانوم بود\nمثل خل ها از جاهایی رد می شدم که آب جمع شده\nو وقتی قابلیت چکمه هام رو می دیدم که تا عمق زیاد هم پام خیس نمیشه\nکلی کیف می کردم ! :)\nحس ماشین شاسی بلند بهم دست می داد …",
    "اعتراف ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ یه مورچه روﻣﯿﻨﺪﺍﺧﺘﻢ ﺑﺎﻻﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎ ﮐﻪ ﭘﺸﺘﺶ ﻭﺍﻧﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪﻩ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﺣﺒﻪ ﻗﻨﺪ ﺍﻭﻥ ﭘﺸﺖ ﭘﯿﺶ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺧﻮﺭﺩ میکردم. ﺧﺮ کیف ﻣیشد مورچه، نمیدونست ﺍﺯ کجا ﺷﺮﻭﻉ کنه.\nبعله ﯾﻪ همچین ﺁﺩﻡ ﺩﺳﺖ به ﺧﯿﺮ ﻭ ﺯﺣﻤﺖ کشی ﺑﻮﺩﻡ من بله",
    "ديروز خونه ى يكى از آشناهامون بوديم بعد گودزيلاى مام يه عروسك چينى كوچولو از تو ويترينشون برداشت از دستش افتاد شكست (مطمئنم ٢هزار تومن بيشتر ارزش نداشت) منم تريپ عصبانى برداشتم بهش گفتم خرابكار ، از دست تو وسيله سالم نمى مونه بعد رفتم خورده هاى عروسكه رو جمع كنم نميدونم چى شد پام خورد به ميزشون كه شيشه اى بود اونم نامردى نكرد پودر شد (٢٠٠هزار تومن بوداااا) \nهيچى ديگه طبق معمول ابروم رفت ، به اون كه يه عروسك دو هزار تومنى رو شكوند گفتم خرابكار بعد خودم ... \nدنيا جون  واستا كه ميخوام پياده روى كنم ، بعد بيا دنبالم \nباشه عشقم \nاااا جلو مردم زشته درست صحبت كن !!!",
    "من راهنمایی بودم یه نفر زنگ زده بود خونمون منم فک کردم شوهر خالمه میخواد سرکارم بذاره....\nبهش گفتم حسن آقاخودتی فکر کردی نشناختمت خیلی ضایعی....\nبعد اون بیچاره هی میگفت باباتون هست با اون کار دارم....\nمن میگفتم حالا چرا صداتو عوض نمیکنی حداقل صداتم عوض کن ، هی مدامم بهش میگفتم ضایع....\nبعد اخرش بنده خدا دید اینقدر من خولو چل بازی در آوردم قطع کرد....\nمنم تا آخرین لحظه بهش میگفتم خودتی ضایع ایندفعه شناختمت....\nبعد مامانم که اومدشماره رو نگاه کرد دیدکه همکار بابام بوده.....\nحالا مارومیگی!!! \nخداییش خیلی صداش شبیه بود......",
    "آغا دخترعمه ی گودزیلای8 ساله ام رفته مینی گلکسی خریده!!!بعد گودزیلاهای 2قلو و 5 ساله اون عمه ام هم گریه زاری که مام گوشی لمسی میخایم و چون2قلو بودن یه چن هفته همین وضع بود تا اخرش سارا خانوم موفق شد و گوشی خرید!!!!\nبد من اومدم به پسرش میگم: سجاد تو چقد ساده ای بابا سرتو گول مالید!!!\nبرگشته رو به من با یه قیافه حق به جانب یکی زده تو گوشمو گفته: خودت خری آخه سرت نمیشه من گوشی کاریش ندار؟؟؟ تازه مامان گفته گوشیش برا منه!!!\n\nآغا من سوال دارم:\nمن کی از استلاح(اصتلاح-اصطلاح)خر استفاده کردم؟؟؟\nقبول که تو گوشی کاریش نداری ولی اون آبجی دوقلوت چیکارش داره؟؟؟\nوالا ما 5 سالمون بودن قندو تو آب حل میکردیم تو بازیامون میگفتیم شربته!!!بدم با چه لذتی اینو میخوردیم!!!!",
    "منم اُعجوبه اى بودم برا خودم هاااا!!!!\n يكى دو سالم كه بود خيلى از جارو برقى مى ترسيدم. هروقت توى پذيرايى بازى مى كردم مامانم ميومد جارو مى كرد مى ترسيدم مى دوييدم يه جاى ديگه!! اين مامان منم خوشش ميومد ميومد هرجا من بودمو جارو مى كشيد!!!^_^\nالبته يه ذره بعدش ديگه كاملا ترسم ريخت چون وقتى مامانم جارو مى كرد مى رفتم مى نشستم روى جارو D:\n از ماشين سوارى مجانى لذت مى بردم!! ^_^\nانقدهههه خوب بوووود :))",
    "سر جلسه امتحان با هزاااااااااااار بدبختی ی تست از رو دست زرنگ کلاس زدم(مگه دستشو باز میزاشت؟ولی من زرنگتر از این حرفا بودم تونستم نگا کنم!!)بعد از امتحان رفتم بهش گفتم:امتحان چطور بود؟گفت خوب بود19میشم.من:خب خداروشکر،راستی من ی لحظه چشمم افتاد ب برگت و تست آخری رو دیدم زده بودی جیم،از رو دستت زدم،البته خودمم بین الف و جیم شک داشتما ولی شانسی زده بودم(الف)بازم خداروشکر که درستش کردم!!وگرنه الک الکی یه نمره از دس میدادم،خلاصه حلال کن دوسی...\nاون:وااااااااااااااای نه!!چرا خرابش کردی؟جواب درستش همون الف بوده.من فقط همون سوالو اشتباه نوشتم!!!!دیگه قیافه منو تو اون لحظه روخودتون تصور کنید...\nاینقد بدم میاد از اوناییکه سر جلسه رو دستشون رو باز میزارن!آقا این چه وضعشه مثلا امتحانه ها،ی کم مراعات کن دیگه!!!\nلایک:ای آدم بد شاااااااااااااااانس.......",
    "يكي از دوست هاي مامانم بلد نيست اس ام اس بفرسته مامانم اومده بهش ياد بده دوست مامانم ميگه:نه من اتفاقا ميتونم ياد بگيرم ولي دوست ندارم ياد بگيرم چون يه اس ام اس ميفرستي و اس ام اس ها جاي مهمونيارو ميگيره وفاصله ها به وجود مياد و...\n.\n.\nاين صداقتت اخر منو ميكشه\nمن ديگه حرفي ندارم",
    "هر درسی رو که در حالت عادی نمیفهمم میرم تو دسشویی میخونم\nکلا محیط دوست داشتنی هستش\n:ا :ا",
    "-----------------------------------بازگشت خرزو خان----------------------------------ديگه معذرت ميخوام اين خاطره تاريخ مصرفش گذشته چون من ائن موقع تو دوران جهالت بودم(منظورم همون دوران قطع بودن ADSL)\nاخبار استان داشت راهپيمايي بانوان رو داشت نشون ميداد به مناسبت هفته زن شعارشون اينبود:(صل علي محمد هفته زن مبارك)\nمن ديگه حرفي واسه گفتن ندارم...",
    "عاغا شومام مث منین عایا؟؟؟؟؟؟؟\nخیار ک پوست میگیرم میخورم بعد میشینم مث بزب پوسته هاش نمک میزنم اونا روهم میخورم.....هیشکیم نیس بم بگه خو با پوست بخور",
    "موبایل دادشمو دزیدن ولی نمیره شکایت کنه\nدلیلیشم اینه:اگه بادزده روبه روبشم ومسجامو\nخونده باشه آبروم میره نمیتونم توچشاش\nنگاه کنم!!!",
    "طرف اومده بچه اش رو ثبت نام کنه بهش میگم مدرک برای کروکی بیار(خدا نگذره از بانی کروکی که همه رو به زحمت انداخته) یارو هم رفته بعد از دو ساعت اومده یه قبض داده بهم می بینم قبض تلفن به اسم برادرخانوممه!!  میگم اینجا زندگی میکنید؟ با اعتماد به نفس کامل میگه بله این آدرسمونه! میگم چرا به اسم خودتون نیست؟ میگه تازه خریدیم هنوز قبض به اسم نزدیم!! منم جلوی خودش زنگ زدم به برادر خانومم و میگم مگه خونتو فروختی؟ میگه نه؛ چطور مگه؟ جریانو بهش گفتم. اونم میگه این آقا اومد گفت میخام بچمو مدرسه بنویسم یه قبض محض رضای خدا بده؛ منم بهش دادم.طرف که داشت روی آیفون گوش میداد به برادر خانمم میگه ای آقا چرا دروغ میگی! اگه نمیخای فامیلت بفهمند خونتو فروختی چرا منو خراب میکنی!! یعنی اعتماد به نفس در حد لالیگا داره خداییش!!!",
    "+ خاطرات گریه دار \n . ــ . ــ . ــ . ــ . ــ . ــ \n در خونه رو وا میکنم.\n سوار آسانسور میشم.\n به جای دکمه همکف دکمه طبقه 6 (طبقه خودمون) رو فشار میدم\n دوباره فشار میدم.\n و بازهم فشار میدم.\n آخر سر فک میکنم آسانسور خرابه.\n همسایه های با فرهنگ رو مورد لطف قرار میدم.\n و ناچار از پله ها پایین میرم.\n و وسط راه پله ها به فکر عمیقی فرو میرم و خنده تلخی زده و برا خودم تأسف میخورم.\n آخه دیروز تولدش بود ولی ...\n ولی خودش نبود.\n ساده ... دل ... من ...",
    "آقا نه خدایی..واقعنی...جدی دارم میگم....شما هم براتون اتفاق افتاده یهو که خوابین انگار ی چیزی میاد(ی چیز نامرئی و سنگین)روی سینتون میشینه و نفس کشیدنو براتون سخت میکنه؟من هر چی ب دختر عمو های کصافتم میگم بهم میخندن...خیلی ترسناکه..الهی سرشون بیاد\nحالا واس شما اتفاق افتاده؟؟؟؟",
    "یادم وقتی که 4 سالم بود بابام از سر کار امد  خونه ناراحت بود به مامان گفت که فلانی بنده خدا فوت کرده .مامان گفت خدا رحمتش کنه .من فکردم که این قا با فوووت کردن مرده  برام جای سوال بود که مگه آدم با فووووت میمیره . دادشم که از من 3 سال کوچک تر بود خوابیده  بود پیش ما .این آزمایش سرش پیاده کردم . گفتم که محمد فوووت کنم بعد به صدای قلبش گوش کنم ببینم که مرده یا نه  .کلی با ترس و لرز این کارو کردم  بعد دیدم نه نمرد به بابام گفتم که چرا من دادشو فووووت می کنم نمی میره  پس .چرا اون آقا مرد .بعد از کلی خندیدن برام توضیح دادن فوت نه فوووت.",
    "سلاااااام من حقيقتن 6 ماه با 4 جوك اشنا شدم لايك هم ميكنم اما عضو نبودم اين اولين مطلب جالبي بود كه واسم اتفاق افتاد \nخیار و خوردم بعدش شروع کردم پوستش و خوردن\nدیدم دختر دايي م داره مشمبای پفکشو داره میخوره\nپيشاپيش از لبخندتان سپاس گذارم",
    "من یه سگ دارم کاملا سیاهه دوستم میبینتش میگه سلام میمونه عنتره بیریخته زشته  سیاه سوخته ی زغاله عسل الهی من قربونت برم\nمن :|\nسگم 0_o",
    "عجب نسل جالبی هستیما... دیگه حال تقلب کردنم نداریم.ب جون خودم امروز سر جلسه دوستم میخواس برسونه بهما گفتم ولش کن یک نمرس دیگه//\n\nینی به خودم افتخار میکنم.",
    "بچه که بودیم هر وقت باد شدید می اومد با خواهرم یه کاسه خاک از باغچمون بر میداشتیم می ریختیم وسط کوچه بعد میرفتیم پشت بوم دراز میکشیدیم منتظر تشکیل گردباد توسط یه کاسه خاکمون می شدیم .بله ما همچین تفکری داشتیم امروزیا چی ؟",
    "از امتحان برمیگردیم ، بابا مامانمون میپرسن چطور بود ؟\nمیگیم عالی بود قبول میشم ! میگن لاف نزن راستشو بگو ! :|\nبعدش میگیم افتضاح بود خراب کردم ؛\nمیگن مسخره بازی درنیار راستشو بگو ! :|\nما باید به کدوم سازشون برقصیم ؟",
    "ساعت 2 نصفه شبه دارم با دوس دخترم اس بازی میکنم...یه دفه بابام از خواب بیدار میشه میگه این کیه که هر شب تا ساعت 2 نصف شب بهش پیام میدی؟..میگم دوس دخترمه...میگه خر خودتی...حالا من دارم از خنده روده مال میشم و هی بابام میگه خفه خون بگیر......(...به افتخار همه باباهای ساده دل*******)",
    "سلام._ بعله بچه خوبیم همیشه سلام میکنم_\nآقا من دیروز اومدم کدبانویی خودمو به رخ اعضای خانواده بکشم،آخه معتقدند من هیچوقت خانوم نمیشم.مامانم میخواست ساندویچ مرغ درست کنه که بریم باغ،ازمن خواست گوشت مرغا رو ریش ریش کنم،من تا قبلش ناخن اشاره داشتم اما بعد ازاتمام احساس کردم ناخنم کوتاه شده.خلاصه چاره ای جز پنهان کاری نداشتم.اگه میگفتم مامانم گردنمو میشکست.\nخلاصه بعد از خوردن ناهار خدمتشون عرض کردم،لامصب عذاب وجدان نمیذاشت نگم.یهو باران دمپایی کفش و....برسرم نازل شد،الانم تحت تعقیبم.در ضمن با تاکید خواهرم پست گذاشتم وگرنه من همچنان کدبانو و آبرو دارم.افق دربست...\nمن ّّّّّّّّّ@@ّّ   \nاعضای خانواده 0_o\nوجدان بیدارم**\nوزارت بهداشت_ 0_0_0_0_0",
    "شمام مثه منین یا نه ! :دی\nاول همه اس ام اس ا (اسمسا) یا جوکا (جوکها) رو میخونین بعد کل صفحه ها رو لایک میزنین \nیا برعکس اول لایکها رو میزنین بعد با خیال راحت میشینین میخونین \nخیلی سخته ها :دی\nمگه نه ! :دی",
    "عاقا چسب مایع تو حلقم اگه دروغ بگم!!!\nبا خانواده رفتیم رشت مسافرت. تو چادر بودیم که یهو بارون شدیدی گرفت. آقا ما هم ماشین نداشتیم دربدر دنبال یه سرپناه می گشتیم. اون طرف خیابون یه بانک رو دیدیم که سایه بون داشت. ماهم وسایلا رو جمع کردیم و با خوشحالی به سمت بانک دویدیم. شانس آوردیم جمعه بود و رفت و آمدی هم جلوی بانک نمیشد. با حالتی سرشار از پیروزی، جلوی در بانک زیرانداز انداختیم و همون جا نشستیم به صبحونه خوردن. لباس خیس ها رو هم از در و دیوار و نرده های بانک آویزون کردیم. بعد از صبحونه، یادمون افتاد که پیژامه هامونو عوض نکردیم. مامانم چادرشو گرفت جلوی ما که مردم از خیابون رد میشن نگامون نکنن. آقا ما هم پشت به در بانک شروع کردیم به شلوار عوض کردن. بعدش که تموم شد یهو دیدیم در بانک باز شد و نگهبان بانک اومد گفت: \"صبحونه تون رو خوردین از اینجا برین\"!!!!!\nشما میتونید قیافه ی ما رو تو اون لحظه تصور کنید؟ آیا ؟ ما رو میگی مونده بودیم شرمنده بشیم، تعجب کنیم یا بخندیم. فقط دلمون می خواست خودمونو بکوبیم به دیوار!!!!!!!!!!\nما :-0\nنگهبان بانک  B-)))\nمردم رشت  (O _ O)",
    "یکی از فامیلامون اومده بودن خونه ما همراه با گودزیلای هف سرشون\nمن داشتم یه چیزی رو برای جمع تعریف میکردم که\nاین گودزیلا در اتاقو وا میکرد بعد محححححکم میکوبید\nحواس جمع رو پرت کرد نذاشت حرفمو بزنم که این هیچ\nصدای در داشت تا چهل و هشت تا خونه اونورتر میرفت به جان خودم نزدیک بود کل خونه خراب شه رو سرمون\nمیگم پدرام جان بیا بشین سر و صدا میکنی بابا مامان اذیت میشن \nمامانش برگشته میگه نه اذیت نمیشیم بزار بازی کنه\nعاغا من که داشتم از عصبانیت می ترکیدم و دوس داشتم پاشم قلم پای بچه رو بخورم به جان خودم این بچه آن چنان درو کوبید به دستش که کل انگشتای دستش له شد\nچنان جییییغ بنفشی کشید که بنده الان یه گوشم سه روزه کر شده \nخولاسه بجه رو بردن هشتا بخیه به دستش زدن الانم می خوایم با مامان بریم ملاقاتش\nولی خدا وکیلی آیییییییییییی دلم خنک شدددددددد.",
    "اینجانب جیگر دانش اموز مقطع راهنمایی دریافتم  که تمام کارتون هایی که گودزیلامون میزاره تنها برای سرگرمیه ی بنده بوده و هیچ دلیل دیگری ندارد.به خاطر عقل سلیمی که دارم بزن اون دست قشنگه رو",
    "یه روز کلاس بودیم استاد هنوز نیومده بود و بچه ها داشتن هرکدوم واسه همدیگه چرت و پرت میگفتن\nمن میخواستم از اینطرف کلاس دوستمو که اونطرف کلاس نیشسته بودو صدا کنم\nعاغا تا خواستم بگم (میلاد) یهو صدام گرفت گفتم میلغغغغغغغغغغد\nچشتون روز بد نبینه بچه ها داشتن دنبال یه راهی میگشتن که\nچجوری بخندن این همه خوشی هضم شه ;((",
    "سللللللللام ب همگيتون\nبچه ها چرا انقدر درس اصول حسابداري نچسبه؟؟ نميدونم چرا از هرچي حسابدارم ميپرسم ميگه اين درساي حسابداري هيچ كدومش ربطي به حسابداري نداره،فرماليتس،فلان...پس چرا 6 واحد واسه غير حسابداريا گذاشتن؟؟\nمن از حسابداااااااري متنفررررررم خدااااااااااااا پااااااااسم كن.\nلايك:بيچاره",
    "!!!!!!!!!!! 4jok.com !!!!!!!!!!!!  علامت اختصاصی  m.d.r.l.12.11\nتو ستاد انتخاباتیه داییم نشسته بودیم(شورای شهر ) اونجایی که ستاد زده بودیم قبلا رنگ فروشی بود... \nیه دختر و پسر جوون اومدن تو ستاد\nدختر بِربِر تو چشام داره نیگاه میکنه میگه آقا ! ببخشید رنگ پلاستیک دارید؟\nمن: بعله؟ نه خانوم اینجا ستاده!!(^ــ^)\nدختره هم باهالت ناراحتی به شوهرش نیگاه کرد و رف....",
    "ي پسرخاله گودزيلا دارم ب ريش پرفسوري ميگه پس بقولي!!!!!!!!!!!!!!!!!\nجديدان داداشش ريش پرفسولي گذاشته ديروز گودزيلاهم اومده تو جمع گفته:داداشي پس بقولي داره.\nفك و فاميل:)))\nداداش گوذيلا با پرفسوري:/\nهيچي ديگه بنده خدا داداشش از اتاق رفت بيرون تا قبل شام نيومد\nفك كنم رفت واسه چند ساعتيم ك شده تو افق باخودش خلوت كنه",
    "موبایلمو دادم دست ابجیم گفتم :تو این حالت ازم عکس بگیر گفت :باشه \nمن وایسادم تو اون حالت(ینی اگه من حالا بگم چه حالتی متوجه میشین ؟)\nبعد بهم گفت بگو  گوزِ خر(به جای هلو) تا ازت عکس بگیرم \n الاق بیچاره‌ی فلک زده‌ی معتادِ مفنگی‌‌ه احمقِ خاک برسر 0_o \nمن:(\nابجی:)\nخو اخه ینی چی ؟ارزش من تا همین حده ؟",
    "کیا یادشونه بچه بودیم نمک میریختیم رو حلزون,حلزونه ابش خشک میشد جمع میشد کوچی میشد ما خرکیف میشدیم",
    "سلام دوستان (آره منم ادب دارم بلدم سلام کنم)\nیک بار نشسته بودم داشتم فوتبال بازی میکردم (آره منم xbox دارم و فوتبال بلدم)بعدش گودزیلامون اومد دستگاه رو خاموش کرد بعد بم گفت:بسته دیگه پاشو برو درس بخون(راستی 3 سالشه و خیلی باهوشه)\nگفتم:من درس هام تموم شده.گفت:خب برو مرور کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن:@\nگودزیلا(6)\nxbox :D",
    "نمیخوام نام ببرم که ریا نشه. یه عمه نامی دارم خیلی میخواد واسمون کلاس بذاره اما بیچاره نمیتونه.در حال درس خوندم بودم میگه عمه ما یکی از همسایه هامون انقدر وضعشون خوبه هر هفته میرن دوبیت!!!\nمن D:\nعمم:)\nدوبیتD:\nدوبی :O",
    "جمعه يه آزمون بود. منم مراقب بودم\nآزمون كه شروع شد يه پسره تا سؤالارو با پاسخنامه دادم بهش سرشو گذاشت رو پاسخنامه گرفت خوابيد.\nيه ساعت بعد بلند شد چشاشو ماليد كيك و آبميوشو خورد دوباره خوابيد\nرفتم بيدارش كردم گفتم پاشو برو بيرون برو خونتون بخواب \nگفت نه آخه منتظرم دوستم امتحانش تمام شه باهم بريم\nدوستش كه پاسخنامشو داد اونم بلند شد باهاش رفت. بهش گفتم خسته نباشي فكر كنم 90 درصد سؤالاتو درست جواب دادي با كمال پررويي گفت مرسي شما هم خسته نباشيد.\nسازمان سنجش آموزش كشور (((((((((((((((((((((\nداوطلبان )))))))))))))))))))))))))))\nمراقبان ((((((((\nداوطلبان !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nآخه اين داوطلبه كنكوره كه ما داريم",
    "امروز به آرزوم رسیدم اومدم توی4جوک اینقد مطالب تازه بودن که همشون تعداد لایکشون صفر بود منم از دم همه رو لایک کرده و مثل خری که تیتاب و کالباس با هم خورده باشه برای خودم کیف کردم!؟\nبه همین خاطر به اطلاع کلیه دوستان و آشنایانی که به خون من تشنه میرسانم که اگر قصد کشتن منو دارید میتونید دست به کار شید چون دیگه آرزویی ندارم.\nدوستان عباس هم مقداری سوال داشتن که قبل از اینکه بپرسن دشمنای من اشتباهی اونارو به جای من کشتن؟!خخخخخخ",
    "آقا من با خوردن آب لیوانی که توش دندون بوده زیاد مشکل ندارم\nبا خوردن آب مرغ نپخته(که رنگش قرمزه)به جای آب هندونه هم مشکل ندارم\nولی فقط اینو بهم بگین تو کجای جهان آزمایش ادرار رو تو یخچال میذارن بعد تو بیای به جای شربت زعفران ازش بخوری و بعد از خودن چند قلپ تازه بفهمی زعفران نبوده\n حالا جالب اینجاست بعد از اینکه فشارم افتاد و ... به جای آب قند بهم آب نمک دادن\nهههههههههههییییییییییییییععععععععععععع\nمن برم برای بار چهام(گلاب به روتون) بیارم بالا",
    "چند شبه اعصابم خرد شده.\nزندگیم مختل شده.\nساعت 8 شب که میشه انگار یه چیز مهمی رو از دست داده م\nهی سعی میکنم خودم رو به کارهای دیگه مشغول کنم. اما دوباره ذهنم رو درگیر میکنه.\nمثل یه فاجعه جهانی شده برام.\nشاید درد منو خیلیهای دیگه هم داشته باشن ولی بتونن راحت تر باهاش کنار بیان، ولی من نمی تونم. هیچ جایگزینی براش نمی تونم پیدا کنم.\nهیچ کسی هم هیچ کاری نمی تونه بکنه. حتی تو سایتش هم رفتم؛ هیچ توضیحی نداده ند.\nمن التماس میکنم که\nشبکه Persian Toon، دوباره برنامه هاتو پخش کن. دلم واسه باب اسفنجی تنگ شده.",
    "ی بار سر کوچه با دوستام بودم ک یکی دیگه از دوستام با ی وانت ک توش ماشین لباسشویی بود اومد ب یکی از بچه ها ک از هممون گنده تر بود گفت بیاد کمک خلاصه این رفیقمون بعد از چند دقیقه اومد پیشمون گفت اینکه تو تبلیغات تلویزیون میگه ماشین لباسشویی ۷ کیلویی خالی بندی این خیلی سنگین بود دیگه شما خودتون حدس بزنید حال مارو همگی مردیم از خنده",
    "پسره اس زده : سلام گوشی رو بردار (سامی)\nزنگ زده میگم الو؟؟؟؟؟ میگه : الو و زهرمار من که میدونم الآن یه دختر کنارت نشسته گوشیشو داده بهت که مثلا من رو بپرونی پس مثه بچه ی آدم گوشی رو بده بهش...\nهیچی دیگه فعلا یه وکیل گرفتم دنبال کارامه میخواد ثابت کنه  خط مال خودمه..\nاصن یه وضی شده والا به قرعاااااااااان \nلایک = مزاحم هم مزاحم های قدیم :|",
    "آقا(چیه منم با سوادم) در این. اییام امتحانات هر کاری میکنم به جز درس خوندن\nمیرم تو اتاقم دزس بخونم یا:\n1-میزم را تمیز میکنم\n2-اتاقم را تمیز میکنم\n3-کتاب به دست در اتقم راه میرون\n4-به دیوار خیره میشوم(این من خیره به دیوار o__o)\nایا من تنها هستم؟\nلایک=آره تنهایی. .___.",
    "ترم 1 دوره کارشناسی یه همکلاسی دخدر داشتیم که من کلن رفته بودم رو مخش ، اونم اینو فهمیده بود...1روز اتفاقی با هم سوار تاکسی شدیم تا اومدم نشستم تو تاکسی اون پولش رو داد و گفت که 2 نفر حساب کنه...پیاده که شدیم  اومدم ازش تشکر کنم حول شد و فرار کرد...\nمن : دست شما درد نکنه ، شرمنده فرمودین...\nاون : من وقت ندارم...\nمن:-D\nاونo_O\nکسبه محل:-))))))\nآنشرلی با موهای بلوند:-\\\nو اینگونه تا پایان دوران دانشجویی اثن ی وضی...",
    "آغا عمه ی ما یه جفت گودزیلای5 ساله داره(2قلون) یکیش دختره یکیش پسر.به دخترش میگم:سارای من دوسداره بزرگ بشه چیکاره بشه؟؟؟\nمیگه:من میخام خانوم دندونپزشک و عروس خانوم بشم!!!\nمیگم: آفرین ولی اول کدوم؟؟؟؟؟\nمیگه:ینی تو با این سنت(!!!) هنو نمیفهمی که من که میخام خانوم دندونپزشک بشم شوهرمم باید آغای دندونپزشک باشه؟؟؟خب پس باید من اول خودم خانوم دندونپزشک بشم که یه آغای دندونپزشک بیاد منو بگیره!!!!!\n\nتازه جالبیش اینجاس که کل فامیل میگن بهش ای حرفا رو نزن پررو میشه!!!\nمن در اینجا2 تا سوال مطرح میبینم:\n1- ای الان پررو نی؟؟؟\n2- ای پررو بشه چی میشه؟؟؟؟",
    "آقا امروز مامانم داشت خونه رو مرتب ميكرد دستكش چرم منو پشت بخارى پيدا ميكنه بعدش مياد دستكش رو ميده به من. منم با خوشحالى اونو دستم كردم. يهو حس كردم يه چيزي رفت تو دستم. \nبه دستم كه نگاه كردم ديدم يه چيزى مثل تيغ رفته تو دستم. تيغا رو در آوردم بعدشم دستكش رو پشت و رو كردم تا ببينم توش چيه\nحالا حدس بزنيد چي توش بود؟ سووووسك\nاون لحظه من دو متر پريدم هوا بعدشم بد اومدم پايين پام پيچ خورد\nحالا كل خانواده داشتن بهم ميخنديدم\nقيافه منم اينجوري بود: ((((\nنه واقعا جا قطع بود كه سوسك اومده تو دستكش من لونه كرده",
    "يكي از اصلي ترين انگيزه هام براي رفتن به دانشگاه اين بود كه به دخترا ياد بدم به جاي عجيجم و عجقم بگن عزيزم ، عشقم ......\nولي عمق فاجعه رو وقتي درك كردم كه يه پسره تو دانشگاه بهم گفت عجيجم املوز چنتا ديده تلاس دالي؟؟؟ o_O",
    "يادش به خير... \nپارسال دختر عمم اومد خونمون براى خنده پيشنهاد داد من و شكل دخترا در بياره عكس العمل مامانم و ببينيم بخنديم! يه دو ساعتي طول كشيد !! مو مصنوعى و مژه مصنوعي و لاك و رژ گونه و رژ لب و ...!! يه هلويى شدم واسه خودم !! يه چادرم انداختم سرم ، همچين كه اومدم برم بالاى سر مامانم كه اون موقع خواب بود در زدن !! بدون توجه به ظاهرم رفتم جلو در !! يكى از رفيقاى علافم بود ، عاغا ما رو ميگي؟! گفتم اين بره واسه بقيه تعريف كنه من چه وضيم كه ابرو واسم نمى مونه ! جرئت نكردم يه كلام حرف بزنم !  تا اين كه اون بعد از چند ثانيه زل زدن به من گفت شما خواهر پسته ايد!؟ \n(من با كمال نا باورى از اين كه نشناختتم) با صداى نازك : بله ! شوما؟'! \nمن دوستشم ، بهم نگفته بود يه ابجى بزرگ داره  ! \nمن از بچگى امريكا بزرگ شدم ! فعلا براى ازدواج اومدم ايران ! \nااااا؟!! كس خاصى زير سر داريد!؟ \nنه ، داريم ميگرديم هنوز !! \nخب نگرديد ! ايشالا فردا با مامانم اينا  مزاحمتون ميشيم !!  \nمن : از خنده منفجر شدم !! به جان خودم كف زمين داشتم غلط ميزدم !! \nاون بعد از اينكه فهميد من خودمم : جم كن تن لشتو !! يه شوخى ساده باهات كردم ببين چه خر بازيايى در ميارى !! \nمن كه نفهميدم ، عايا شوخى با نگاه هاى عاشقانه و درخواست غير مستقيم ازدواج همراه با قرمز شدن صورت ادغام ميشه ؟! شما قضاوت كنيد :))\nرفيق ندارم من كه !! :))",
    "نوبت اول امسال یکی از بچه ها برای 10تا سوال هندسه تحلیلی دقیقا پنج صفحه کامل پر کرد بعد که معلم نمره ها اعلام میکرد این عاغا 7.5 شد من موندم تو این پنج صفحه چی نوشته  واقعا ............. بی خیال",
    "رفته بودم دم خونه یکی از بچه ها ، خیلی تعارف کرد که بیاتو ، به قول معروف “دم در بده”....\nچند دقیقه ای ننشسته بودیم که بابای طرف اومد ، دوستم ضمن معرفی من، کلی ازم پیش باباش تعریف کرد....\nیارو هم خیلی خوشش اومد و نشست کنار ما ، آدم خوش مشربی بود ، برای اینکه یخ من وا شه ، سرتیر یه جوک تعریف کرد....\nمنم برا اینکه یه چیزی گفته باشم ، قضیه اون بابائی که صبح اول وقت رفته بود پمپ بنزین و به جای بنزین گازوئیل زده بود رو با آب و تاب براش تعریف کردم....\nمخصوصا” آخرش رو که طرف از قیمت پائین بنزین تعجب می کنه و متصدی بهش می گه قیمت گازوئیل همینه!!!\nالقصه خودم قاه قاه می خندیدم و می گفتم مردک احمق به جای بنزین گازوئیل زده بود...\nیهو طرف یه نگاهی به پسرش انداخت و گفت : حمید ! پسر جان تو چرا اینقدر دهن لقی ؟ حالا ما یه اشتباهی کردیم تو باید بری جار بزنی ؟",
    "امان از این تریپ کار خیر که می ترسم یه روزی کار دستم بده ... \nرسیدم توی کوچه مون ، دیدم یه خانومی داره ماشینش رو بین دوتا ماشین دیگه پارک می کنه....\nجای پارک خیلی کم بود و بنده خدا حسابی کلافه شده بود....\nوایستادم و فرمون دادم بهش ، « بیابیاااا، خب!حالا فرمون رو کامل برگردون!خوبه خوبه، خاموش کن.» \nبعدش هم بدون اینکه منتظر تشکر خانومه بشم راه افتادم برم که دیدم خانومه صدا کرد و گفت دستت درد نکنه ، زحمت کشیدی!!!!\nگفتم خواهش می کنم ، کاری نکردم...\nگفت : دانشمند! من داشتم از پارک در می اومدم...",
    "بچه که بودم این فیلم قدیمیا رو که نگاه میکردم.منظورم فیلمای سیاه و سفیده....فکر میکردم قدیما دنیا سیاه و سفید بود...",
    "توی رستوران بین راهی رفتم دستشویی دستمو بشورم،\nمسئول دم دستشویی موقع خروج می گه: آقا! 200 تومن می شه.\nمن: من فقط دستمو شستم...\nاون: پس برگرد برو توالت بعد بیا 200 بده!\nدستمو کردم جیبم 200 تومن بهش دادم،\nمیگه: \"نه! باید بری دستشویی حتما!\"میگم: چرا؟\nمیگه: من مال حروم از گلوم پایین نمی ره! \n:|",
    "پریشبا خواب دیدم زن گرفتم(کی لی لی لی )\nبعدش صبح ک پا شدم یکم فکر کردم پیش خودم گفتم اخه سگ ب من زن میده...!!!(اعتماد ب نفسا داری خدایی)\nبعد رفتم قضیه را ( غزیه _غذیه_غظیه چومدونم وای) برا مامانم بگم..\nرفتم جلوش نشستم بهش میگم مامان میگه= هان                    (کلا چیزی ب نام اعصاب نداره هیچوقت) میگم دیشب خواب دیدم زن گرفتم !!!\nیکم نگام کرده با کمال زیبایی و احترامو مودبانه میگه===\nوخ برو بیمیر از اینجا اخه تو آدمی با این خواب دیدنت\nهیچی دیگه بلند شدم اومدم تو اتاق ی اهنگ گذاشتمو گفتم بیام 4 جوک بگم براتو اخه اینم مامانه من دارم؟؟؟\nبعد میگن چرا بچه ها از خونشون فراری میشن!!!(والا)",
    "در جواب سوال دوستمون لوله ونت  به علت زیغ وقت در مرحله بعدی جوابشونو میدم،\nای خدا 21امتحاناتموم شن راحت بیایم ‏4JOKE\nروزی 5 تا پست بزاریم",
    "عاقا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nدیروز بداظهر نشسته بودم داشتم مطلبای 4 جوکو میخوندم یه هو گوزیلای خونمون(داداشم)اومده کنارم واساده زارت میزنه تو گوشم \nمنم همین تور دارم نگاش میکنم\nعاقا ما اومدیم ی چیزی به این بگیم تا دهنمونو باز کردیم بلند داد میزنه:\nمااااااااماااااااااان آذین میزنه تو گوشم تازه می خواد فوشم بده\nهمین طوری دارم نگاش میکنم ببینم حداقل خودش خجالت بکشه\nدوباره میزنه تو گوشم میگه:واسمن این جوری نگا نکن پاشو پاشو با کامپیو تر کار دارم\nحالا مگه جرعت دارم چیزی بهش بگم \nتا میام پاشم برم دسمو میگیره میگه:\nآذیییینی ببخشید زدمت\nمنم ذوق مرگ درحد افتضاح خفن برگشتم نازش میکنم میگم :\nاشکال ندارم جوجو\nدیونه دوباره میزنه تو صورتم میگه:\nهااااااااهااااااا چیه بخودت گرفتی؟؟؟؟؟؟؟؟\nبروبروووووو نفسات هوارو مسموم میکنه\nمن:((((((((((((((((((\nگوزیلامون:)))))))))))))))))))\nجمعیت حمایت از کودکان بی سر پرست:اشکال نداره تحمول کن تو می تونی\nفقط برام دعا کنین از دست این جون سالم بسر ببرم:(((",
    "یکی از دوستام گلکسی اس3 گرفته از گوشی لمسی هیچی حالیش نیست \nدیروز داشت یه برنامه که نمی دونست چیه نصب میکرد (یه برنامه که به صفحه دست میزنی میشکنه)بعد نصب اجراش کرد هیچ اتفاق نیفتاد عاغا تا به صفحه دست زد صفحه ترک برداشت این دو پرتاب شد عقب بدبخت داشت سکته میزد ما که اینور داشتیم زمینو گاز میزدیم",
    "يكي از تفريحات بچگيمون اين بود وقتي زنگ مدرسه رو ميزدن هرچي صدا بلد بوديم و تو ذهنمون بود در مي اورديم يه حالي ميداد حس ميكرديم تو جنگليم همراه با دوستاي ميمونمون :))))))))))((((((((((:\n\nآيا شما هم اينجوري بودين....!!!!",
    "سلام.خوشحالم به جمع 4جوکیا اومدم.اولین پستمه\nآمار طلاق تو ایران 40%\n38% مال آرمین2afm. لامصب هر هفته داره با یکی کات میکنه.\nوالا به قرعاااااااااااااااااان",
    "آقا(پس چي كه باسوادم)\nديشب قرار بود مهمون بياد خونمون داداشم ي هندونه خريد چون گرم بودو وقت كم گذاشت تو جا يخي تا حسابي سرد بشه\nبعد ي ساعت تازه يادش افتاده كه اونجا هندونه گذاشته\nهيچي ديگه الان 12 ساعته هندونه بيرونه هنوز يخاش آب نشده\nبزن تو سر سرت بشكنه\n\n\nجون من اين داداش باهاشونيه من دارم",
    "سلام آقا ما ی بار زمون دوم دبیرستان تو حیاط مدرسمون ی گنجیشک مرده پیدا کردیم اوردیم تو کلاس رو میز معلم اون زنگم با معلم شیمی درس دارشتیم(قابل ذکر است که مستمرمون تو شیمی 10 نمره هم از صفر کمتر میومد) معلم اومدو وقتی میخواست بشینه گنجیشکو دیدو ی یاابولفضل گفتو فرار کرد سمت در بعد میگه شما از من نمیترسید ما هم  همه میگیم نههههههه اونم رفت مدیرو صدا کرد باهم اومدن معلممون میگه میگین کی این کارو کرده یا نه هیچ کسم جواب نمیداده اونم گفت اگه نگین یا از این مدرسه میرم یا مدیرو آتیش میزنما دیدیم مدیر قرمز شدو رفت خخخخخخخخخخخخخ",
    "یه آقایی برای اصلاح میره سلمونی و میگه:\n” سخت ترین جای ریش من برای تراشیدن، گونه هامه. ”\nسلمونی میره یک توپ کوچیک چوبی میاره و میده\nآقا بزاره تو لُپــش!\nبعد از اصلاح آقا که میبینه ریششو خیلی تمیز و از ته زده میگه:\n… دمت گرم داداش،خیلی حال دادی!\nولی اگه اشتباهی من این توپو قورت داده باشم چی؟\nسلمونی با لبخند میگه :\n” اشکالی نداره، میتونی روز بعد مثل همه،\n…. واسم پسش بیاری !!!\n\nچندشم خودتی",
    "سر کلاس ریاضی یهو ماژیک تموم شد.معلم بهم گفت بپر همچین جفنگی یه ماژیک از دفتر وردار بیار.آقا ماهم اسب شدیم رفتیم  .دیدیم بعله یه سری از بچه های یه کلاس دیگه که درس نخونده بودنو آوردن دم دفتر و ناظم داره پشت و روشون میکنه.ماهم بیخبر از همه جا رفتیم کنار اینا واستادیم.ناظم همرو یه پس ماساژ حسابی داد و رسید به من.اصن لامصب امون نداد بحرفم.(فکرکنم اسپید 9 بود از بروس لی خدابیامرزم سریعتر)یکی دو تا رو راحت خوردمو و یهو دیدم آغا ول کن نیس داره حال میکنه. کشیدم کنار گفتم بابا اومدم ماژیک بردارم.تمام ملت که صورتشونو بعد نوازش گرفته بودن شکماشونو گرفتن!خلاصه ماژیکو بردم کلاسو معلم ازم پرسید واس چی دیر کردی.منم جریانو گفتم و از اونجا که معلما چون بچه آرومی(آره جون خودم!)بودم و مثل کارلوس پویول ازم دفاع میکردن(آره جون خودشون!)رفت دفترو من فقط طیف رنگ قهوه ای رو می دیدم!! خخخخخ  یعنی از درون داغونم!!",
    "آقا من اینو راست میگم میخواهید باور کنید یا نکنید\nساعت 4 نصفه شب بود.دیدم موبایلم داره زنگ میزنه(البته خواب بودم با صداش بیدار شدم)دیدم نوشته مریم(دوستم)بر داشتم گفتم:\nمن:بله(صدام از ته چاه میومد)\nمریم:سلام عزیزم خواب بودی؟\nمن:نه پس داشتم روپایی میزدم(قبلا همین اتفاق افتاد ولی مامانم بود باور کرد :)))))\nمریم خندید گفت:ببخشید بیدارت کردم دلم واست تنگ شده!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن:آخه عزیزم من چطور ساعت 4 شب دلتو گشاد کنم\nخودتون بگید باید بش چی میگفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن:|\nمریم:(\nموبایل:))))))\nپست اولم است",
    "چندوقت پیش که هنوزمدرسه میرفتم داشتم برمیگشتم خونه نزدیک خونمون یه دبستانه گودزیلاهام تازه تعطیل شده بودن...دوتادخترگودزیلا(بخدااندازه ی هسته خرمابودن)دست هموگرفته بودن میرفتن\nگودزیلای 1:میگم ساراچیکارکنم جوابشوبدم؟؟\nگودزیلای 2:مگه دیوونه ای که جوابشوندی؟!عشق یه باردرخونه ی آدمومیزنه!!\nمنo-O\nسارا(:\nگودزیلا(:\nاینابچه هستن عایا؟؟!!اونوقت من تاپارسال می نشستم جلوپنکه دستی می گفتم آآآآآآ صدام عوض میشدکلی ذوق میکردم!!!...",
    "عاغاااااااااااااا مدیونتم اگه دروغ بگم\nبچه که بودم وقتی کارتون با خانمان رو نگاه میکردم منظورم تیتراژه شروعش هاااااااااااااا\nبعدش میدویدم تو کوچه دنبال این قاصدکا میگشتم تا منم پرواز کنم\nما کجا با این عقلمون و این دهه هشتادیا کجاا",
    "اغا بعد از عمری یک هفته رفتیم کارگری \nاخر هفته دستمزدمو گرفتم رفتم یک ست کامل لباس خریدم \nکه شامل:\nکفش_شلوار وپیراهن\nشبش لباسامو پوشیدم باخانواده رفتیم بیرون\nنشته بودیم که گودزیلای فامیلمون کفش عزیزمو انداخت تو جوب اب\nاغا ما رفتیم کفشو بگیرم با کمر افتادیم تو اب وتمام لباسام داغون شد\nحالامن:((((((((((\nگودزیلا:))))))))))\nبچه ها من بخاطر لباسم رفتم تو افق محو بشم",
    "یه مربی پرورشی داشتیم که هر وقت مساله ای توی مدرسه پیش میومد سرصف بچه ها همیشه اینجور نصیحت میکرد: فهمیدیم بعضی بچه ها دست به وسایل هم میزنند؛ بچه ها خدا دو جهنم داره؛ یکی برای همه بدیها و یکی هم برای کسانی که دست به وسایل دیگران میزنند! فردا: بچه ها فهمیدیم بعضی بچه ها سرپا دستشویی میکنند؛ بدونید خدا دو جهنم داره! یکی برای بقیه و یکی برای کسانی که سرپایی دستشویی میکنند! فردا: بچه ها شنیدیم بعضی بچه ها ... میکنند اینو بدونید خدا دو جهنم داره.... و این ماجرا همیشه تکرار میشد!!! حالا منم به شما میگم: بچه ها بدونید خدا دو جهنم داره؛ یکی برای بقیه و یکی برای کسانی که از مطلبی خوششون میاد ولی لایک نمیکنند!!!!",
    "بیچااره شدم :(( \n دوست دوران دانشجویم زنگ زده میگه فردا میام خونتون !!!!سه رووزم میمونم !!!!!!!\nاخه ادم بود یه چیزی دیوانست :(( \n میگم عزیزم تشریف بیار ولی بری من فرقی نداره خودت سختت نباشه چون قراره بریم مهمونی !!!!!\nمیگه اخخخخخخخخخخخخ جون مهمونی باشه حتما میام  !!!!!!!!!\nایا من چطوری بپیچونم ایا:((((((((((((((((((",
    "آخی...\nچسبونک یادتونه؟؟\nاینکه دو تا بشقابک داشت با یه کش پشتشون؟؟  \nخوش بحال ما که خاطره داریم با اینااااااااا نه این گودزیلاها:-)",
    "دیدی وختی اخر شب گوشیت شارژنداره میگی بی خیال بابا کی به من زنگ میزنه صب میزنمش شارژ. و صب که بلند میشی میبینی گوشیت ازبس زنگ خورده خاموش شده زود میزنیش شارژو با خودت کلی فکر میکنی که ممکن کی زنگیده باشه بعد که روشنش میکنی میبینی ی چندتا اس ام اس از ایرانسل ی چندتا هم از دوستات که بی خوابی زده بود به سرشون.................احساس اون لحظه رو نمیتونم بگم...........................خیلی سخته...................",
    "اغا من یه مدت پیش اینجا یه چیزی خوندم از یکی از دختر خانما که خواسته بود دوستشو اذییت کنه گوشیه دوستشو برداشته و اسم خودشو تو گوشی اون عوض کرده و گذاشته ایرانسل و به دوستش اس داده و اذییتش کرده منم گفتم چه جالب گوشی دوستمو به بهونه اهنگ گوش دادن برداشتمو همین کارو کردم واز همون موقع بهش اس میدادم آهنگ پیشوازو تو مسابقه برنده شدیدو این چیزا خلاصه خیلی اذیتش کردم\nگذشت شب شد داشتیم واسه امتحان فرداش میخوندیم گفتم بذا چن تا اس بدم بهش که یهو سلولای خاکستری مغزم فعال شدن یه چیزی یادم اومد زدم زیر خنده یادم اومد که خط دوستم همراه اوله نه ایرانسل!!!!!!!!!حالا من موندم که من حواسم نبود چرا دیگه خودش نفهمید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ینی آی کیو داریما در حد این سریال هوش سیاه2 که جدیدا تلوزیون میذاره\nوقتی واسه بچه ها تعریف کردم کلی بهمون خندیدن منم مث یه پسر خوب پاشدم رفتم تو افق محو شدم جاتون خالی اونجا مدیر عامل ایرانسلو همراه اولم بودن کلی با هم رفیق شدیم",
    "عاغا یه بارم ننه و بابام رفتن مسافرت مام مثلا درس داشتیم نرفتیم :))\nهیچی دیگه مامانم زنگید نصیحت کنه میگه پد سگ نری شمعه سماور و فوت کنی خاموش شه بعد شیرشو بپیچونی گاز پخش شه کبریت بزنی خونه منفجر شه بمیری!!\n.\n.\n.\n.\nعاخه مادرم مگ من چقد کرم درونم فعاله عاخه؟؟\nچه تصوری ازم داری؟\nاگه گورزیلا بودم یه چیزی\n.\n.\n.\nمن :|\nننم :((\nپرز موکت عاشپز خونه :))\nدنت :)\nسماور (:)",
    "مامان بزرگم گوشیشو آورده داده به من میگه بیا یه اس اس ان بزن یه کرم حلزونم واسه من بیارن.بعدش میگه نه صبر کن اول مادرجون بگو حلزون جنسش از چیه از چوبه از درخته؟میکارنش؟چیه اصلا؟!!!\nبابام:نه مادر جان حلزون یه حیوونه یه حشره کوچیکه!\nمادربزرگم:خب مادر این همه حلزونو از کجا میارن؟؟چجوری کرمو صابونشون میکنن؟\nبابام:فک کنم یه گله حلزون استخدام کردن هر روز اینارو رو کلی تیغ و سیم خاردار راه میبرنشون.اونوخ باهاشون کرم میسازن\nمادربزرگم:وااا بزغاله که شبیه سازی کردن!آدمم که آره،پس حتما اینام شبیه سازی شدن.نه مادر گوشیمو بده پس بدرد نمیخوره نخواستم\nمن 0_o\nبابام  0_&\nمادربزرگم :)))\nسازمان شبیه سازی  :|!!!\nفک و فامیله نابغس ما داریم؟؟",
    "آقا چن وقت پیش من برای اولین بار تو 4راه ولیعصر سوار مترو شدم(فهمیدین ماشین دارم)...بگذریم!\nحالا راه ها رو هم بلد نیستم...رفتم از مسئولش میپرسم که چجوری میشه رفت تجریش؟\nاونم جواب داد که فلان خطو سوار شو...حالا من رفتم سوار شدم...\nنیم ساعت بعد (البته با یکبار عوض کردنه خط) دیدم مترو از زیر زمین اومد بیرونو رفت یه جاهایی که اصلا آشنا نیستن...\nحدس بزنین کدوم ایستگاه پیاده شدم....ترمینال جنوب.\nداشتی...؟؟؟ تجریش...!!!   ترمینال جنوب!!!\nحالا من در بدر از این بپرس.از اون بپرس که کدو خط میره تجریش...\nبالاخره تونستم یکیو پیدا کنم که مثه آدم راهنمائی کنه...\nالبته مترو سواری که خیلی حال داد ولی من اگه ساعت 4 قرار داشتم, بجاش 6 رسیدم....\nینی راهنمائیه این مسئولین تو حلقم...",
    "يه روز در مغازه با يكي از دوستام نشسته بوديم يكي از مشترياي ثابتم اومد تو گفت اون ويندوز جديد رو داري گفتم كدوم ويندوز رو ميگي گفت همون ويندوز جديده كه ميگن زودتر از خود كامپيوتر مياد بالا...!!!!!!!!!!!!!!\nمن و دوستم تا يه ربع ولو بوديم كف مغازه(((((((:",
    "یادش بخیر یه تفریح سالمی که داشتیم تو نوجونی این بود که شبا با بچه های محل میشستیم راجب جن و روح صحبت میکردیم و هممون از ترس زهر ترک میشدیم :)))\nکیا از این کارا میکردن ؟ :دی",
    "یبارم به دعــــوت دوستان تو یه همایش شرکــت کردم\nوسط برنامه بهـــــم گیر دادند که میکــــروفونو بگیر برو روی صحــــنه هر آیتمی که دوســـــت داشتی، اجــــرا کــــن\nهیچــــی دیگه مام رفتــــــیم رو سن میکرفونو روشن کردم\nمن: خب قبل از هر چیز میخواســــــــتم خیر مقدم عرض کنم حضــــــــورتونو تو این همایش\nو بعـــــدم دلیل اینکه من الان اینجا حضــــور دارم اینکه ما امشــــــــب به قید قرعه به یکـــــــی از عــــزیزان حاضر در همایــــش یه دســــــتگاه اتومبیل اهدا خواهیم کرد\nفقط\nفقط کافیه شمـــاره پشت صندلیتونو به شمــاره پیامک 30021 ارســــــــال کنید\nعاغا ملتــــو میگی همچی برمیگشتن این ور اونور صندلیا رو چک میکردن که نگو\nیه 1 دیقه ی که گذشــــــــت هیچـی پیدا نکردن\nمنم ریلکـــــــس تو میکرفون گفتم: لـــیدیز اند جتلمنز شـووووخـــــی کردم باوا نکشین خودتونو\nیهووو یکی ا اون تـــــه برگشت گف مگــــه نیای پایین بچـــه سوسول من میدونمو و تو\nیکی دیگه از اون طرف یه پوست پرتقال پرت کرد بم مام جاخالی دادیم بخیر گذشت:دی\nیکی دیگــــــــــشونم برگش گف: جوجه فشن تو اون بالا چه غلطی میکنی عاخه؟؟؟؟\nهیچـــی دیگه هرچـــی میومد دستشون پرت میکردن طرف من\nمنم با یه نگاه معصومانه ا تو میکرفون گفتم:\n»»»»غلــــــــــــــط کــــــــــــــردم«««««",
    "صب از خونه زدم بیرون دیدم گوشیم نیست ، از یه بنده خدایی گوشی گرفتم زنگ زدم خونه پرسیدم گوشی من تو خونه ست ؟\nگفتن حالا میگردیم خبر میدیم …\nیهو دیدم گوشیم داره از اعماق کیفم زنگ میخوره ، پیداش کردم دیدم از خونه زنگ میزنن !\n\nمیگم : بله ؟میگن : الو سلام ؛ میگماااا گوشیت تو خونه نیستااا ؛ بگرد پیداش کن\n\nیعنی یه همچین وضعیتی دارم من ...!!",
    "بد بختی یعنی این که تو جاده نیاز به wc داشته باشی، اما پیدا نشه\nبدتر از اون اینه که جاده هم کلی پیچ داره، دست انداز . سرعت گیرو  که بذار نگم،\nحالا بدترش میدوونید چیه؟؟؟؟؟\nاین که یهوو ترافیک بشه بد جور\nمن هفته پیش همه اینا رو با هم تجربه کردم،\nخواستم بگم خیلی بدهه\nحالا قابل توجه اقا پسرا که میخوان بگن ما میتونیم بریم کنار جاده و ....    باید بگم اخه لامصب یه جای مناسب هم  نبود\nاز همه جا میدیدن ماشینا\nلامصب خیلی روز بدی بود",
    "آقا(آره با سوادم)آدم با با حلزون مسابقه دو میدانی بده(آره سالی تاک میبینم) اما جلو مخاطب خاصش ضایع نشی با مخاطب خاص رفته بودیم پیتزا فروشی 2تا پیتزا سفارش دادیم دونه ای هشت هزار تومن وقتی پیتزا هارو گرفتیم بعد امدم حساب کنم دیدم کیف پولم نیست هر چی گشتم پیدا نکردم مخاطب خاص حساب کرد بهد امدیم تو ماشین دیدم افتاده زیر صندلی ماشین بهد هر کاری کردم بگیره نگرفت گفت اگه پولو پس بدی دیگه نه من نه تو \nلایک(هنوزم همچین مخاطبی پیدا میشه؟)",
    "یادش بخیر 1 معلم فیزیک داشتیم تو اول دبیرستان مبحث عمق واقعی و ظاهری  اینا بود.از قضا تو کلاسمون هم 1 حلزون کنار پنجره بود...معلممون که تبحر(طبحر,تبهر و. . .)خاصی تو طرح مسئله داشت  و حتی روایت هست چندین بار هم نیوتون رو به چالش کشیده اومد 1 مسئله گفت که باید عمق واقعی 1 فنجون رو پیدا میکردیم...عمق فنجون اومد 207متر:l\nگودال ماریانا :l\nبخش عمیق استخر:l\nاقیانوس هند:l\nحالا 1 بار هم تو یکی از مسئله هاش سرعت قطار رو 160-  کیلومتر بر ثانیه آورد!!!!!!!!\nکلا تو کلاسایه این معلممون پاسکال و انیشتین و تسلا و سایر دوستان 1 دور احضار میشدن تو کلاس!!\nدوستانی که همیشه سوال میپرسن اینبار ترجیح دادن سوال نکنن ولی من وظیفه خودم دونستم که علت نقش حلزون توکلاس رو بگم:\nلامصبا اسپانسرمه  پول میده 1 جا باید تبلیغش کنم یا نه؟؟؟",
    "بدون شرح.......\nاینقد بدم میاد از کسایی که سر امتحان خودشون میکشن جواب ی سوال میگیرن وقتی گرفتن میگی حالا جواب این سوال چیه روش میکنه اونور میگه ننوشتم\nخوب چرا نامردی تو ایقد0-0",
    "******************(!!!و؟؟؟)علامت اختصاصی abas_m223\nاون لـحـظـه رو تـصـور کـن کـه بـا عـشـقـت داری تـوی یـه خـیـابـون خـلـوت و آروم قـدم مـیـزنـی و دوتـایـی دسـت دخـتـر 3 سـالـه تـون رو گـرفـتـیـن و یـه بـسـتـنـی هـم دسـتـتـه کـه هـرچـنـد لـحـظـه مـیـدی بـه دخـتـر کـوچـولـوت یـه گـاز نـاز ازش مـیـزنـه و یـه  سـانـدویـچ کـالـبـاس هـم دسـتـه عـشـقـتـه کـه بـا هـم شـریـکی مـیـخـوریـنـش...از خـنـده هـای بـانـمـک دخـتـر کـوچـولـوت حـسـابـی لـذت مـیـبـری، بـا خـودت میـگی زنـدگـی یـعـنـی هـمـیـن، خـودتـو خـوشـبـخـت تـرین آدم مـیـبـیـنـی تـمـام دغـدغـه هـاتـو گـذاشـتـی کـنـار و امـیـد بـه زنـدگـی تـوی وجـودت مـوج مـکـزیـکـی مـیـزنـه...بـا هـم قـدم مـیـزنـیـن تـا مـیـرسـیـن بـه مـاشـیـنـتـون، سـوار مـیـشـیـن و یـه آهـنـگ مـلایـم عـاشـقـانـه پـخـش مـیـکـنـی، ماشـیـنـو روشـن مـیـکـنـی و سـه تـایـی بـا هـم راه مـیـفـتـیـن و مـیـریـن تــوی بـــاســـنِ مــن!!!کــصــافـط کـوری مــگــه؟؟؟ســگ بــریــنـه بــه خـوشـبـخـتـیـتـون,کـی بــهـت گــواهـی نــامـه داده؟؟؟ آااااااااای نـــــــنــــــــه کــــجـــایــی کــه عـــبـــاســـت رو کـــشــتـــن,زنـگ بـزن 112/5^_^",
    "عاغا شماره مخاطب خاصم رو گرفتم اشغال بود،\nبهش اس دادم چرا انقدر اشغالی؟\nبعد از چند دقیقه اس داد آشغال خودتی کصافط\nالانم هرچی زنگ میزنم جباب نمیده؟ میشه راهنماییم کنید؟عایا؟",
    "عاغا یکی از صحنه های اکشنی که امروز تو خیابون دیدم یعنی  یه چیزی تو مایه های سینمای خالیوووود بودشا یارو با پیکان بله با پیکان از دست پلیس راهنمایی رانندگی فرار میکرد هیچی دیگه خیلی راحت پلیس دستگیرش منم در اون لحظه ازکنار اونا رد میشدم ویه لبخندتلخی زدم وداشتم میرفتم که تو افق محو بشم که یکی گفت عاغا کجا میری افق دیگه خز شده همه چی گرونه اونجاخونه مونه پیدا نمیشه جای خواب نیست هیچی دیگه بیخیال افق شدم وبه راه خودم ادامه دادم...\nلایک:به خاطر سینمای خالیووود",
    "معلم فیزیکمون داش درس آسانسورها رو میداد . میگفت اگه فردی با 90کیلو وزن تو آسانسور باشه و آسانسور با 1متر بر ثانیه به سمت پائین حرکت کنه وزن اون فرد چقدر میشه . خلاصه عددا رو گذاشتیم تو فرمولو وزن یارو رو به دست آووردیم .\nاین بار گفت : حالا میخوام سختش کنم . اگه فردی با 140 کیلو وزن با سرعت 20 متر بر ثانیه به سمت بالا بره حالا چه اتفاقی واسه فرد میوفته .\nتو اون گیریویری یههو گفتم خوب معلومه سر یارو از تو ...ش در میاد \nبعد از چند ثانیه کلاس مثه بمب ترکید . معلممون هم منم از کلاس انداخت بیرون .\nخدائیش شما بگید ......... 20 متر بر ثااااااااانیههههههههههه . . . . .اونم به سمت بالااااااااااا ....",
    "سلام دوستان \n////////////مهندس مملکت /////////م؟ک؟////// \n  یه خاطره بازم از دوران دانشجوی \nمن عادت دارم هر چند وقت یه بار یه (چی  تیکه کلامم میشه)\n حالا یا خودم میسازم یا از تو فیلما الگو برداری میکنم \n       قابل توجه بچه های فیلم قدیمی بین تیکه کلام ما شده بود(( قربونت برم ویتامینه من ))ت((و دالاهو میدونم میدونم میدونین ))\n(( خلاصه ما یه روز دیر مون شده بود سر کلاس طراحی معماری که یه استاد ابوس داشت \nخلاصه رسیدم دانشگاه دیدم به به 30 دقیقه ای گذشته گفتم بی خیال سرمو عینهو  یه ادم ((اون که فکرشو کردین خودتونین )))درس حسابی میندازم پایین میرم //سر کلاس//  اقا رفتم سر کلاس که استاد گفت/// چرا حالا چرا این قدر دیر اومدی ؟///  که یه دخترا  یه دفعه گفت استاد طفلی گناه داره  خواب بوده تا حالا //\nکه یه دفعه من به نشانه تشکر(( زپرشک)) از دهنم پرید با لحن خاص گفتم (قربونت برم  ))که کلاس رفت رو هوا نامردا نزاشتن (ویتامینشو )بگم \nخلاصه استاده هم خندش گرفته بود شدید  \nاینا همه به کنار دختر تا یه مدت سریش بود فکر کرده بود ووافعا خاطرشو میخام\nبعضیا دیوانه انا \n جیغغغغغغغغغغغغ هوررررررررراااااااااااااااااااااااااا \nمهندس مملکت",
    "سلام دوستای گلم ؟//////////////مهندس مملکت ///م؟ک؟////////\n  ((( بخونین با حاله))99\n   ؟///اقا تازه کاردانی قبول شده بودم  ؟؟/\nبابام گفت(( پسر گلم میخام از اولش قدماتو محکم برداری وزودی به مراحل بالای زندگیت برسی)) ما هم گوش کردیمو  //\nکت شلوار  خشگلمو پوشیدمو  تیپ زدمو رفتم دانشگاه \n  خلاصه کارای عادی ثبت نامو انجام دادم /\nموند تاییدی معاون اموزش طبقه دوم اقا ماهم داشتیم\n پله های ترقی رو زود میرفتیم بالا که یه دفعه صدای مثل(؟// زرت زارت پوک یه کوفتی تو این مایع ها در اومد  /\n(((00بله خشتک شلوارم پاره شد))) گردن بی صاحبو 360 درجه چرخوندم الحمدلله هیشکی نبود سریع کتمو در اوردم بستم به کمرم که معلوم نباشه اومدم که بیام واس خونه شلوارو عوض کنم ؟/حراست پدسگ گفت اقا بیا اینجا ببینم ///گفتم جان با منی ؟//گفت چه تیپیس زدی زودی کت تو درست کن/ حالا ما هم موندیم جلو چندتا دختر پسر توی سالن چیکار کنیم اینقدر دس دس کردم که نزدیک بود(( همشون شروع کنن به رقص))اقا تو گوش مردک گفتیم چی شد که یه دفعه گفت هههههههههههههههههههههههههههه هاررررررهارررر هارررر (خشتکت پاره شدس))) که سالن رفت رو هوا  \nدقیقا یه لحظه تبخیر شدم سریع هم تقطیر شدم رفتم رفتم تو کفشور \nحالا هی بیاین از شکست عشقیتون بگین \nاز بدشانسیو ضایع شدنتون بگین \nاخه ادم این قد بدشانس(( ولی مهندس مملکت کم نمیاره که \nحالا به افتخار(( خودتون)) (من )بغل دستیتون ((خانم صادقی ))بزن دس قشنگ رو جیغغغغغغغغغغغ هورررررررررررررررررا سوتیا سوتیا \nمهندس مملکتیم دیگه",
    "تو شهربازی بودیم بلوتوثمو روشن کردم دیدم یه عالمه شماره اومد.\nبه یکیشون که اسمشو نوشته بود یاشار اس ام اس دادم: منم دوستت دارم عزیزم\nطرف زنگ زد جواب ندادم! اس ام اس داد: تو کدوم یکیشونی؟\nفهمیدم منو با یکی دیگه اشتباه گرفته\nگفتم همونی که داشتی با چشمات میخوردیش\nچندتا سوال پرسید منم از خودش اطلاعات میگرفتم و جوابشو میدادم\nمثلا میگفت چندسالته گفتم هنوز یاد نگرفتی سن خانومارو نپرسی. به نظرت چند بهم میخوره گفت 23 گفتم نه 21 سالمه\nخلاصه نزدیک یک ساعت پیام میداد منم جوابشو میدادم دیگه آخر شب بود حوصلشو نداشتم گفتم شارژم تموم شد شب بخیر. یدفه دیدم دوتومن شارژ به خطم انتقال داده و نوشته ببخشید اگه کمه عزیزم\nشب گذشت فرداش منم سرم شلوغ بود و هزارتا کار داشتم. اینم بدجور پیله کرده بود. هرچی بهش میگم به پیر به پیغمبر من پسرم مگه باور میکنه! حتی باهاش صحبت کردم میگفت نه تو خودش نیستی گوشی رو بده به خودش\nگفتم بخدا من خودم داشتم جوابتو میدادم شمارتو از رو بلوتوثت برداشتم\nگفت: من کار ندارم اصلا پسر باش. اونی که دیشب با من حرف میزد هرکی هست من دوسش دارم . . .\nحالا بیا درستش کن ...!!!!",
    "امروز به یه دختره تیکه انداختم...\nخوب که دقت کردم، دیدم پسره!\nخیلی افتضاح شدف مخصوصا وقتی دیدم خوشش اومد...",
    "یـیـار وقـتی دوم راهــــنمــایی بــودیـم،،مــارو از طــرف مـدرســه بــرده بــودن مــشهــد\nمــنم توی این اردو بـا یـکی از دفــتردارای مــدرســه نــقش ِ آشــپزُ داشــتیم^_^\nیـه شــب توی یـه دیـگ نسـبتـأ بـزرگ بــرای بــچه هـــا سـوسیس سـیب زمـینی درسـت کرده بودیـم(: خیلی زیاد بودیم\nدیـگ رو هــم گـذاشــته بودیــم روی اجــاق وسـط آشـپزخـونـه،کـف ِ آشـپزخونــه أم سـرامــیک بــود ،آبـم بـاز کـرده بـودیـم زمـین خــیس شـده بــود^_^\nبــعد غــذا آمـــاده شــده بـود خـواســتیـم دیـگُ بـرش داریــم بـبریــم تـا مـعاونــا تـقـسیم کــنن بـچه هـا بـخورن..\nنــمیـدونم چــی شــد اوســگول دفــترداره اومــد از زیـــره اجــاق بــگیره بــکشتش اونــور  یــدفـــه دیــگه چـــپ کــرد سـوسـیس سیب زمینیــا پــهن شــدن وســط آشــپز خونه (:\nزمــینشــم خـــــــیـــس اوه اوه اوه(:\nگــفتـم:یا خـــداااا!بــدبــخت شــدیم!!چــیکار کردی قــربــانی(اسمش)؟؟؟\nدفــترداره:اوه اوه بــدو جــمع کــن تـا هــیشکـی نـدیده،،زود باش الان بــچـه هــا مــیان!!!\nمــن:چـــــی؟؟؟بــریز آشــغالــی بــره بـابا!!کـثیفـه مــریض مــیشن بـچه هــا\nدفـترداره:چی چیو بـریزیمــش آشـغالی؟پـس چی بـدیم بـه بـچه هــا؟؟؟اگـه بـفهــمن بـاید از جــیب خــودم بـرای بـچه هــا غــذا حـاضـری بــگیرم،دمــت گـرم بـیا جــمعـش کـنیم زمــین تـمیزه چـیزیش نــیس کـه!\nمـن:بـــَ رَ بــَ بــَ ...مــن نــمیخــورم ایــن ُ ، کــفش خــودم کــثیف بـود صـد بـار از آب کـف ِ آشـپز خـونـه رد شــدم!!!بـریز بـره گـناه دارن بـچه های مـردم!!! \nعـــاقــا خــلاصــه قــول داد بـرای خــودم و خــودش غــذا حـاضـری بــگیره\nسـوسـیس سـیب زمــینی رم جــمع کـردیم(خـیسه خالی شده بود به قرآن^_^) بـردیم دادیــم بـچه هــا خــوردن:))))\nیــنی بـچه هــا آی حـــال کــرده بــودن بـا غـــذاهه،،آی حـــال کــرده بــودن:))\nاصـــن یــادم مـیوفـته زمــینش چـقد کـثیف بـود حــالم بـد مــیشــه اوووووق (:",
    "یه روزبا پسرخالم داشتیم میرفتیم خونشون تو تاکسی نشسته بودیم(خیلی فشرده) گوشی پسرخالم زنگ خورعاقا ایشون دو ساعت کشید که گوشی و از جیب مبارک دربیاره !هیچی دیگه تا گوشی و در اورد بلافاصله یه پس گردنی بهش زدم \nپسرخالم دراون لحظه@@@@(اینا چشماشن که چهار تا شدن)\n بهش گفتم مگه مجبوری خوو یه glxبخر که براحتی از توی جیب در بیاد هیچی دیگه قانع شد...\nلایک:glxبه راحتی ازتوی حیب درمیاد وبه راحتی توی جیب جا میشه!!!",
    "اگه دروغ میگم گوشی آیفون 5 داداشم تو حلقم.\nیادتونه چندین سال پیش یه برنامه کودک نشون میداد به اسم دوقلوها\nاین دو تا دست هم و میگرفتن بعد یه نور افسانه ای از دستشون میومد بیرون و خیلی قوی بود\nهیچی عاغا میخواستم بگم منم اون موقع خواهرم و میبردم مغازه بقالی بعد هر چی دستش و میگرفتم تا جنسهای بقالی بره توی خونه ما اون نوره تولید نمیشد.\nنمیدونم چرا کار نمیکرد؟؟؟",
    "باور کنین راس می گم:\n.\n.\n.\n.\nخالم خونه مون بود داشتیم حرف می زدیم داداش کوچیکم که یکی دو سالش بود تو اتاق خواب بود در اتاقش هم باز بود یهو باد زد ، خالم ترسید در بسته شه داداشم از خواب بپره دوید طرف در ...\nپق ... پق\nپق اولی صدای در بود که بسته شد پق دومی هم صدای خالم بود که عین کارتون تام و جری چسبید به در.\nدرو که نتونست نگه داره هیچ...\nخودشم که له شد هیچ...\nداداشمم ماشالا توپ تکونش نداد و خواب موند.",
    "سه سال پیش خیلی کامپیوتر بازی می کردم...\nیه روز مادربزرگم زنگ زد به مامانم و گفت که پسرعموی بابام فوت کرده(خدا بیامرزدش)\nحالا بابامم بالا پشت بوم بود....\nمامانم گفت: وهاب برو خیلی اروم خبرو به بابات بگو....\nمنم وسط بازی بودم سریع رفتم بلند به بابام گفتم بابا ، بابا پسرعموت مرده....\nبیچاره بابام داشت سکته میکرد.....",
    "یه بار رفته بودم کافی نت خواستم به صاحب مغازه بگم کارم تموم شده !\nحواسم نبود یهو داد زدم آقا من پیاده میشم !\nبعده چند لحظه کل کافی نت رفت رو هوا . . .\nمنم اومدم پول و بدم از خجالت در برم که طرف گفت : داداش دلمونو شاد کردی نمیخواد پول بدی\n:((",
    "رفتم تو اسپرتیه چند تا تی شرت بخرم\nخودش میگه این جنسا جدیده جدیده .. همین هفته واسم رسیده از ترکیه..\nمن : این جنسش خوبه دیگه ؟؟؟\nیارو : معلومه که خوبه؟؟ نگا .. یکیشو خودم دارم 3 ساله میپوشم\nمن : مگه نگفتی جدیده ؟؟ پس یعنی چی 3 ساله میپوشی؟\"؟\nیارو : تو این جنس رو ببر ؟؟ من مطمئنم ماه دیگه هم میآی ؟؟\nمن : (*_&)\nکارلوس کی روش : (^_%)\nشانگهای چین : (^_^)\nفرار مهدوی کیا ؟؟؟ و توی دروازه ؟؟ گل گل ؟؟ دس دس ؟؟ هورااااااا",
    "شما یادتون نمیاد یه مسترابایی بود بصورت ذوزنقه\n\nخودش اینجا بود سوراخش نزدیک هسته کره زمین\n\nلامصب خیلی ازشون میترسیدم :|",
    "چن وخ پیش معلممون داش درس میداد یکی از بچه ها تیکه انداخت .نیگاش کرد وگفت ببین من دارم درس میدم تو (....)میگی \nدیگه شما مارو تصور کنین کل نیمکتا جویده شده بود .\nبعضی ها هم هلی کوپتری میزدن.\n\n\nمعلم بی اعصابه داریم ما .عایا؟!",
    "داشتم تو اتوبان میرفتم دیدم یه بچه ای رو موتور خوابش برده بود و داشت می افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود. رفتم کنارش هر چقدر بوق میزدم نمی فهمید. آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم شیشه روکشیدم پایین  بهش گفتم :مرد حسابی پس چرا حواست به بچه ات نیس ؟؟؟ ی دفعه دو دستی زد تو سرشو گفت : اصغر پس ننه ت کووووو؟؟!!!! نه خدایی ببین کرم حلزون چه بلایی سر مردم اورده...",
    "یادش بخیر بچه بودیم وقتی معلم بهمون اجازه میداد بریم دستشویی انگار بلیت سفر به اروپا بردیم !",
    "داشتم ساعت 3شب جغرافی میخوندم خسته شدم واس دوستم اس دادم چقدخوندی تو؟من با چوب کبریت چشامو نگه داشتم اس داد من با پیچکا چشامو نگه داشتم و دارم باخاک چرنوزیوم خودمو تقویت میکنم\n(جغرافی سوم انسانی)\nاین دوسته من دارم",
    "امتحان عربی داشتم اخرشب شد خوابم گرفت ب یکی ازدوستام ک استاده واس تک زدنو و لجه یکیو دربیاره گفتم منو واس ساعت 4 صب بیدار کن عاقا این ازساعت 3 شروع کرد تک زدن ساعت 4 اس ام اس داد قوقولی قوقولی زریه وخی عربی بوخون!!!!!!!!!!!!!!!!!(یعنی قوقولی قوقول زهراجون بلندشو عربی بخون)ساعت 4صبح میخندیدم\nمن:0 و..........:))))))))))))\nدوستم:))))))))) دوسته شاعره من دارم",
    "0000سلام دوستای گلم--------(مهندس مملکت م؟ک؟)\n///////////////////////////اقا فقط شانسو داشته باشین) ///////////////////\nبعد عمری با زید فابریکمون قرار گذاشتیم بریم لب رود خونه (زاینده رود)صفا کنیم////// اقا رفتیم  نشستیم کنار ابو//  قلیون براه// و گفتیمو خندیدیمو /کلی کیف کردیم/(( راستی اینو بگم که زیدم چادریه) خلاصه یه لحظه دیدم ای خاک تو سرم ((بابام با خالم اینا دارن میان )) تنها کاری که تونسم بکنم سریع گفتم نگار چادرتو بده //چادرشوکشیدم رو سرمو خودمو زدم به خواب روی پای نگار ؟حالا شانس ما اینا هم  اومدن نزدیکیای ما نشستن !!!!!!!!!اینا همش به کنار زنگ خوردن گوشیمو بگم که سریع قطعش کردم که دختر خالم گفت چقدر جالب اهنگ زنگ این اقا هه که خوابیده با مهندس مملکت یکیه\n  اقا خلاصه اون روز حدود 2 ساعت زیر چادر نگار بودم اون طفلیم مجبور شد بگیره بخوابه تا بابام اینا پاشدن رفتن \nخلاصه یه روز خیلی با حال همراه با ترس برامون خاطره شد\nواقعا روز خیلی توپی بود((( بچه های که از این خاطره های خوب دارن))))) جیغغغغغغغغغغغغغغغغغ .و هورررررررررررررررررااااااااااااااااا",
    "یه روزی مامی و ددی من که در دوران شیرین نامزدی بودن یه روز تو هوای گرم تیرماه از دکتر برمیگشتن. طفلی مامی با ددی رو دروایسی داشته و خجالتی بوده فراوان!یه لحظه دل مامانم هوس اب میوه تگری دپش میکنه ولی نمیتونه به ددی بگه(^_^).میرن میشینن بابا میگه شیر موز سفارش دادم دوس داری؟!مامی برعکس تحویل میگیره شیر بز میشنوه!تو دلش به بابا فوش میده کهتو این گرما شیر بز مگه میچسبه:(یه لحظه گارسون با 2لیوان شیرموووووووز میاد مامی جونم میبینه شیر بززززززز نیس شیر مووووزه!                             حالا شیر بز:)))))                                                                           شیر موز:(((((((((                                                                          کدومش میچشبه تو این گرما؟؟؟؟؟! این مامانه من دارم ایا؟؟؟؟!فداش بشم (@@)",
    "تو خوابگاه نشستيم دوستم رفت مسواك بزنه شيرجه زدم رو گوشيش... ان يكي گفت هي سعيده چته؟ اين ديوونه بازيا چيه؟\nگفتم خفه... فرصت ندارم توصيح بدم... فعلا بايد به فكر اذبت مريم باشيم...\nايم خودمو تو اد ليستش پيدا كردم و تغيير دادم به Irancell و سريع سر جام برگشتم...\nدهنشو سرويس كردم اين چند روزه... همش اس تيليغاتي مي نويسم ميزنم بهش...\nبچه ها وقتي فهميدن داشتن روده هاشونو ميبريدن....",
    "سلام امروز رفتم دانشکده امتحان بدم ساعت 9 صبح بعد از این که نیم ساعت پشت در اتاق استاد معتل شدم زنگ زدم به استاد میگم استاد فلانی ام برای امتحان اومدم میگه بی خود کردی اومدی من ساعت 8 منتظرت بودم و خلاصه دعوام کرد و گفت ازم امتحان نمیگیره و گوشی رو روم قطع کرد منم اشک ریزان اومدم خوابگاه هنوز به اتاق نرسیده بودم که استاد به گوشیم زنگ زد که کجایی بیا ازت امتحان بگیرم.\nایا شما هم از این استادا دارید آیا \nفک کنم وقتی فارغ التحصیل بشم دیوانه شده باشم از دست اساتید گرامی",
    "چندروزپیش تودانشکده داشتم پیامای 4جوکوبرای دوستام میخوندم رسیدبه این پیام که؛این دانشجوهاییکه اصلاغیبت ندارن سرکلاسابه چه امیدی زنده ان؟\nمثلافکرمیکنن رومدرکشون ثبت میشه وباعث افتخاره!\nیهودوستم\"خدای سوتیه\"برگشته میگه نمیدونم ولی رومدرک مامیزنن که شبانه ایم!\nبعدازچهل دقیقه که بهش خندیدیم آخرم نفهمیدقضیه چی بودا...",
    "عاغا من یه عمو دارم این بنده خدا ارباب سوتیه....چن وخت پیش یکی از اقواممون مرده بود,یکی از دوساش زنگ زده بود بهش تسلیت بگه:\n_احسان جان ایشالا غم آخرت باشه...\n_نوکریم داداش,ممنون\n_حالا ایشالا برای مجلس ختم خدمت میرسم به محسن آقام (پدر بنده) تسلیت میگم\n_قربان شما...حتما تشریف بیارید....ایبشالا مام یه روز برای مجلس خودتون خدمت برسیم!!!!!!!!....\nینی به نظر شما غم اون یارو خیییییییییللی بهش فشار آورده بود....عایا؟؟؟؟؟؟....",
    "ديروز رفته بودم نون فانتزي ميخواستم نون بگيرم .\nدوست دخترم زنگ زد بهم گفت كجايي؟بهش گفتم تو فانتزي.\nبعد گفت اه لوس نشو ديگه كجايي؟كار واجب دارم.\n بهش گفتم لوس چيه بابا ميگم تو فانتزيم ديگه!\nدختره لوس ننر گوشي رو قطع كرد گفت برو بمير! تازه بعدش هم جوابم رو نداد!\nفك كنم باهام كات كرده باشه!\nمن نميدونم چرا دختراي اين دوره زمونه انقدر بي جنبه شدن!\nچند سال پيش از اين خبرا نبود...\nيه افق هم نزاشتن برم توش محو شم از دستش راحت بشم!",
    "دوم دبیرستان بودم..یه شعر حفظی هستا:\"چون در ان غوغا عراقی را بدید / نام او سر دفتر غوغا نهاد\" ما معنیه اینو نفهمیدیم. دوستم از معلم پرسید(معلم ما هم خعلی ادم ضایع ای بود) معلم هم گچ در یک دست و در دست دیگر کتاب با حرکات دورانی اومد مثلا توضیح بده!\n-چون در ان غوغا و شلوغی عراقی رو دید...اسم اون رو تو سردفتر غوغا گذاشت...!!!!!!!!!!!\nمنکه قانع شدم!!!!!!!دوستم که اصلن نتونس خودشو کنترل کنه کتابشو از شوق اتیش زد!روایت داریم یه چن نفری هم ترک تحصیل کردن!!!\nمعلمه قانع کنه ما داریم عایااااااااااا؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "تو مدرسه شاگرد باهوشی بودم.کلاس دوم راهنمایی ثلث اول 9 تا تجدید آوردم .از ترس بابام یک تیغ برداشتمو همه نمره ها رو درست کردم .ثلث دوم حسابی خوندم ولی باز 4تاش موند.باز دوباره منو تیغو قبولی.....اما ثلث سوم حسابی خوندمو به نمره بالا قبول شدم.رفتم کارنامه بگیرم مدیرمون گفت باید بابات بیاد بگو یک کارتون شیرینیم بیاره .منم خوشحال رفتم با پدرم بر گشتم.پدرم پرسید معدل پسرم چند شده گفتن 16/5 پدرم گفت سالهای پیش شاگرد اول بود مگه این معدلم شیرنی داره........مدیر گفت اگه پسر من ثلث اول 9تا تجدید میاورد ثلث دوم میکرد 4تا حالا نباید همه مدرسه رو شیرنی میدادم \nچی بگم اخه به این مدیر فضول....",
    "یه روز حوصلم حســـــــــــــــــــابی سریده بود گفتم بزن با بروبکس بریم بیرون،هیچی دیگه آقا رفتیم بیرون و همینطور که داشتیم می قدمیدیم یهو یه نفر گفت:ببخشید خانوم؟\nبرگشتم رفتم سمت صدا و گفتم:بله؟\nگفت:میخوام برم .... از کدوم سمت برم؟\nگفتم:غریبید؟\nگفت:بله!\nگفتم:از سمت .... برید از هرکی بپرسید از اونجا به بعد بهتون میگه خانوم\nیارو با تعجب نگام کرد و دوباره پرسید:جـــــــان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nگفتم:ای بابا خانوم از سمت ... بید بعد از........\nنذاشت حرفم تموم بشه گفت:یعنی شما واقعا نفهمیدید من پسرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n(خب لامصب اون چه موهائیه؟اون چه ابوئیه؟اون چه کلاهیه؟؟؟من از کجا بفهمم تو دختری یا پسر؟؟؟؟؟؟؟؟)\nمن:-O\nدختره/پسره:-(\nبروبکس:-)))))))))))))))))\nلایک:خب باید میفهمیدی دختره نیست دیگه!\nلایک»خب باید میفهمیدی پسره دیگه!\nلایک:تو چه خنگی!!!\nلایک:نچ نچ نچ نچ\nلایک:هرچی تو میگی فقط لایک کن!",
    "سام علیک بروبچه های خوشجیله 4jok جون!!!خوبید؟بچه ها این اولین پستمه ها دلم میخواد منفجر بشه از لایک!!!باشه؟؟\nدیروز رفته بودم کافی نت،میگم:آقا ببخشید آهنگ ایننا رو دارید؟\nمیگه:کدوما خانوم؟\nمیگم:ایننا!\nمیگه:خب کدوما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمیگم:آقا اسم خواننده ست!!!!!!!!\nتازه دوزاریش صاف شده که آهنگ کیا رو میگم!!!\nخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ\nمن:-O\nایننا:-)))))))))))))))\nکافینتیه:-[",
    "پیش دانشگاهی که بودیم یه دوستی داشتیم هی از خانم صادقی شون تعریف می کرد یه روز که داشت خاطره می گفت یهو دیدیم همه ساکت شدن آخه برگشت گفت\"خانم صادقی ته ریش گذاشته بود\" طفلک اسم مخاطب خاصش صادق بود مثلا داشت رمزی حرف می زد.\n___________________________________________\nتوضيح 4جوك: دوست عزيز بعد از چند روز واقعا از ته دل خنديدم \nخدا خيرت بده.",
    "امروز سر جلسه بودیم یهو باد زد در باز شد یکی گفت :آقای باد اومد . همه مراقبا چادر سر کردند یکی شون رفت تا دم در سرخ برگشت گفت کدوم ..... گفت اقای راد اومد (اقای راد مامور نظم امتحان ها هستند) هیچی دیگه نفهمید کی حرف زده هرکی اونجا نشسته بود رو انداخت بیرون منم واسه شهریور 20 میشم احتمالن...",
    "رفته بوديم عروسي که يکي ازاقوام ک خيلي هم رودربايستي دارم باشون خاست کاري انجام بدم واسش خط چش بکشم!\nداشتم کارموميکردم اين خانومه هم واس خودش حرف ميزد خاستم بگم يه لحظه چشتو ببند،گفتم يه لحظه دهنتوببند!\nاخه يکي نيس بگه خوحرف نزن ک منم سوتي ندم ديه!\nدقت کنين اون خانومه مادرمخاطب خاصه داداشمه،خخخخ!\nايا دخترشونوب ماميدن؟\nايانفهميد اشتباهم لپي بود؟\nايانبايد دهنموميبستم؟\nايااون بايددهنشوميبست؟",
    "نمیدونم چه داستانی بود دبیرستانی ک بودم ی جوک بلد بودم ب هر قشری از اقشار جامعه میگفتم می ترکیدن ولی خودم فکر نمیکردم انقدر خنده دار باشه جوکِ اینه:\nیه روز ی کامیون با بارِ گلابی داشته در امتداد افق میرفته یکی از گلابیا میافته زمین\nگلابیآئی ک تو کامیون بودن داد میزنن :اِ ِِِِِِِِِِِ گلـــــــــــــــابی  گلــــــــــــــــــابی\nاون گلابیه ک رو زمین بودم داد میزنه: گلـــــــــــــــــابیا  گلـــــــــــــــــابیا\n\n\n100لایک=شما جزوِ-جزعِ-جزءِ هیچ کدوم از اقشار جامعه نیستین\n200لایک=نمیدونم واقعن\n300لایک=من فقط ی موجود جاندار بودمو هستم و از افراد جامعه حساب نمیشم\n500لایک=جامعه ما از اون موقع تا حالا هیچ تعغیری نکرده\n♠من دیگه حرفی ندارم♠",
    "یادش به خیر دوران مدرسه روی پشت خروخون های کلاس یا اونایی که همیشه به معلم می گفتن آقا مشق ها رو خط نمیزنید یه کاغذ میچسبوندیم که رو نوشته بود این خر فروشی است!\nاونم بی خبر از همه جا توی مدرسه میگشت و بچه ها هم میز و نیمکت ها رو میل میکردن؟!",
    "ﯾﻪ ﻣﻌﻠﻢ ﺩﯾﻨﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ.. ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ\nﮔﻔﺖ ﺧﺪﺍ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﻭ ﺑﯽ ﻋﻠﺖ ﺧﻠﻖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ\nﺑﻌﺪﺵ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:\nﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ :l",
    "ما امتحان داشتیم یکی از مراقبا اومد کنار من وایساد منم میخواستم امداد غیبی بگیرم نمیشد بعد بهش گفتم خسته نباشین اینم از من خوشش اومد بهم گف :کدوم سوالا رو ننوشتی ؟منم گفتم بهش و یه 8 نمره ای کمکم کرد (دستش درد نکنه )\nبعد میخواست بره اخر سالن پا گرفتم جلو پاش پخش زمین شد(ببخشید از عَمد بود )\nتا یاد بگیره گول ظاهر ادما رو نخوره ولی خیلی صحنه جالبی بود \nگناه داشت نه ؟:D شما نکنید این کارارو چون اون امتحانو شهریور دوباره باید بدم :(",
    "عاقا یعنی اون نردبون هشت متری که تو باشگاهمونه(آره منم باشگاه میرم ;) تو حلقم اگه دروغ باشه این قضیه.\nمن یه دختر خاله دارم اول دبیرستانه (هم سن خودمه)یه پسر دایی هم دارم شیشم ابتدائیه.خلاصه یه روز همه خونه مامان بزرگم جمع شدیم دختر خالم اومد واسه من کلاس(کلاص،کلاث...)بذاره گفت من و علی(اسم پسرخالمه)امروز با دوچرخه رفته بودیم پارک پیاده روی.عاقا من که درودیوارو جوییدم",
    "عاقا بعد از اینکه پست دوم و سومم تایید شد منم به گفته ی یکی از دوستان خواستم با |آرامش همه ی پست هارو بخونم و وقتی رسیدم به پست خودم خیلی شیک و مجلسی لایکش کنم .شاید باورتون نشه ولی همه ی پستا رو از اول تا آخر خوندم پست خودمو پیدا نکردم.:(((((((((((((((((((((\nبعد رفتم تو قسمت جوک های ارسالی وقتی یادم اومد پستم چی بود مثل مغولا وحشیانه دنبالش کردم و چنان لایکی زدم بهش که الان دکمه موس گیر کرده بیرون نمیاد.\nمیخواستم ببینم دوستان کی میتونه بهم کمک کنه عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن:((((((((((((((((((((((((\nموس:)))))))))))))))))))))\nپستام://///////////////////",
    "دیروز داداشم رفته بودبیرون،بابامم خونه نبود،من ومامانمم میخواستیم بریم بیرون؛حالا مکالمه ی بین ما2تا:مامان:لامپ اتاقتو خاموش نکنیا ،من:واسه چی؟؟؟؟مامان:آخه وقتی داداشت بیاد کوچه تاریک نباشه......منو میگی داشتم درودیوارو گاز میزدم.....مامانه بااعتماد بنفسه ک من دارم....... :)))))",
    "سال دوم دبیرستان یه دبیر فیزیک داشتیم که موقع امتحان میگفت بچه ها مهم نیست تو برگه پاسخنامه به ترتیب سوالارو جواب بدین میتونین مثلا اول سوال ۶ بعد ۳ بعد ۱ و… جواب بدین....\nاز طرف دیگه این معلمه یه خورده هم حواس پرت بود و واسه همین گاهی تو امتحان ، بعضی از بچه ها یه سوال رو دوبار جواب میدادن که نمرشون خیلی کم نشه.....\nخلاصه توی امتحان پایان ترم یکی از بچه ها سرجلسه دیده بود اوضاعش اصلا خوب نیست اومده بود ۵ تا از سوالارو دوبار جواب داده بود....\n دبیرمون هم برگه اش رو تصحیح کرده بود و اصلا هم اول کار نفهمیده بود ، منتها موقع جمع زدن نمرات دیده بود نمره پسره بالاتر از۲۰ شده و واسه همین فهمیده بود و پسره رو انداخت.....",
    "بچه بودم یه بار خواستم مثلا با دوستم تلفنی حرف بزنم واسه اینکه خودم تنها باشم گوشی تلفن رو بردم توی اتاقم(آخه اون موقع یه تلفن بیشتر نبود خونمون).....\nاز قضا بالای پریز تلفن پریز برق بود من هم که حواسم پرت بود برداشتم زدم به پریز برق دیدم زنگ خورد....\nمنم فکر کردم یکی داره زنگ میزنه جواب دادم الو بفرمایید....\nدیدم بوی سوختگی تلفن پیچید تو اتاق....\n(زنگه هشدار بود که سیم تلفن رو از برق بکشم)",
    "هه هه....بابای من چه دل خوشی داره...اومده بهم میگه:حالا ک تعطیل شدی،ی برنامه واست میریزم حوصلت سرنره،یادته چقدرحسرت تعطیلاتو میخوردی؟خبرنداره ک من از24ساعت 25ساعتشو تو4جوک ولم.....کنکورم ک هیچی×",
    "من قبل از امتحان شيمي به دوستم (مثل خر خونده بودم يه سوال يادم نميومد خواستم ازش برسم ) : ممد ؟! جواب اين سوال چي ميشه ؟! \nممد: ماز و گايه ..! \nمن: هااااان؟! ماز و گايه كجاي كتاب بود ؟! به جون خودت ده بار كتاب و دوره كردم (فكر نكنيد خرخونما ! سو تفاهم داشتم با خودم نشستم خوندم !) \nممد: من تا جايي كه يادم مياد ماز و گايه از سال اول دبستان بودن!حالا تو خرس گنده بلد نيستي ؟! \nمن بعد از اندكي تفكر: بينم ممد ! منظورت گاز و مايع كه نبود داش !!! بود؟! \nممد: خب گفتم گاز و مايع ديگه ! \nمن: تو گفتي ماز و گايه ! \nممد:چي!؟؟؟ ماز و گايه ؟!!! بچه ها بچه ها بياين ببينين داداشمون چه سوتي داد!!! ماز و گايه !!!خخخخخخخخخ!!! \nبچه ها : خخخخخخخخخ !!! \nمن :| \nاين رفيق من از اون دسته ادماييه كه باد معدشون و نميتونن كنترل كنن قشنگ كه بوش پخش شد ميندازن گردن يه گودزيلاي بدبخت آبروي اون و ميبرن !! اينا رو بايد گرفت زددددد!!! ولي متاسفانه هنوز سو تفاهمم با خودم برطرف نشده بود رفته بودم تو جلد بچه مثبتم نزدم اعلاميه ديوارش كنم بچه ها واسه انتخابات بهش راي بدن :|",
    "میگم سرراهیم باورنمیکنید.\nباهزار زحمت به باشگاه رفتن پاهامو عضلانی کردم توخونه عضلات پامو درمیاوردم ونگاشون میکنم مامانم میگه خاک توسرت پاهاش ورم کردن نگاه چجورشده کجوکوله و قاچ قاچ(منظورش تیکه های عضلات پام بود) شدن خاک برسرت اینکارارو میکنی تیپت هرقدرم خوب باشه بااین پاهات بهت زن نمیدن بدبخت میشی!!!\nاخه یکی نیست بهش بگه مادرمن کی دیدی موقع خواستگاری شلوار داماد رو دربیارن پاهاشو ببینن کجوکوله است یانیست هان؟؟؟\nلایک= نه باورمیکنیم سرراهی هستی (اشاره به اول متن)\nبعدشم نمیدونه که اینهمه دختردنبال شوهرمیگردن تواین 4جوک وجاهای دیگه کی میادبه بدنم ایرادبگیر اه",
    "پنج شنبه که رفتم کنکور ارشد بدم،قبل از ورود به جلسه بهمون بیسکویت و آبمیوه و آب معدنی دادن.\nمن خودم به شخصه دچار تردید شدم که دیگه برم کنکور بدم یا نه.بقیه رو نمیدونم",
    "یبارداشتم توخونمون شلوغی میکردم که یدفه مامانم عصبی شد گفت: پسربه این گندگی خجالت نمیکشی ازاینکارات کی میخوای آدم بشی\nآبجیم ازاونطرف گفت این ادم بشه که من تنها میمونم\nبیچاره آبجی کوچیکم میخواست پشتمو خالی نکنه ولی واسه سوتی که داده بود یه هفته خندیدم\nلایک= شلوغی هم دراین تحریما یکم لازمه",
    "امروز صبح تو خواب بودم يكي بهم گفت امروز امتحان داري \nيدفعه از خواب بيدار شدم  همش هم با خودم ميگفتم واي نخوندم چطور امتحان بدم صفر ميگيرم هيچي بلد نيستم  رفتم سر كمد لباسي كه لباساي فرمم بپوشم برم مدرسه هر چي گشتم نديدم داشتم فكر ميكردم لباسامو كجا گذاشتم كه يدفعه يادم اومد اي دل غافل . با خودم گفتم اولا من امروز امتحان نداشتم دوما امتحانات تموم شده ثالثا من پنج سالته مدرسه ام تموم شده هيچي ديگه ديدم بازم توهم زدم با ارامش خيال رفتم خوابيدم",
    "یه بار جلو مدیر عامل شرکتمون صحبت از زبان تلخ انگلیسی شد .از اون جهت که تنفر خاصی از این مغوله دارم ( خب سختمه باهاش) اومدم کلاس محدودی بذارم گفتم: من دیپلم تفال(تافل) دارم. منکه متوجه نشدم چه سوتی دادم اما آقای مدیر عامل با خنده ی پراز شگفتی تکرار کرد پس دیپلم تفال داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بعدش یادم افتاد تفال مارک قابلمه است.\nفکرکککککککککککککککن همچین آدمیم من!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "چند وقت پیش خواهر زادم داشت با کامپیوتر باب اسفنجی میکشید،منم داشتم بهش میگفتم که کجاشو چه رنگی کنه،یهو برداشت همشو زرد کرد،بعد من اومدم بگم رامینا دهنشو سفید کن گفتم رامینا حالا دهن باب اسفنجیتو سرویس کن!بیچاره بچه نمیدونست چیکارکنه،\nخودمم نفهمیدم چه سوتی دادم وقتی شوهرخواهرم زد زیر خنده تازه فهمیدم چی گفتم!!!\nرامینا :-0\nباب افسنجی ;(\nپاتریک :(\nاخپاتوس ;)\nآقای چرخنگ :(\nبقیه D:\n(فک نکنید نمیدونم تلفظ درسته اسما چه جوریه ها،فقط دارم به زبون پاتریک میگم ;)  )",
    "******************(!!!و؟؟؟)علامت اختصاصی abas_m223\nتــو مـغــازه یــه پـسـر بـچـه ی 5 6 سـالـه کـوچـولـو رو دیـدم کـه داشـت هـمـیـنـجـوری گـریـه مـی کـرد و بـه مـامـانـش مـی گـفـت مـن از اون لــواشــک بـزرگـهـا مـی خـوام مـامـانـش هـم بـهـش تـوجـه نـمـیـکـرد و مـی گـفـت کـوفـت بــخـوری...ایـن صـحـنـه رو کـه دیـدم بـه چـشـمـای مـعـصـومِ پـسـر بـچـه کـه پـر از اشـک شـده بـود نـگـاه کـردم و یـه لـبـخـنـد ریـز و مـجـلـسـی زدم و لــواشـک رو بـرداشـتـم و رفـتـم پـولـش رو بـه مـغـازه دار دادم و بـرگـشـتـم پـیـش پـسـره کـه خـوشـحـال شـده بــود و بــا لـبـخـند هـمـیـشـگـیـم بـسـتـه لــواشـک رو بـاز کـردم و دسـتـم رو دراز کـردم سـمـت پـسـره و آشـغـالـش رو دادم دسـتـش و گـفــتـم دلـت بـســـــوزه مــن لــواشــک دارم^_^ و بـا چـنـان مـلـچ مـلـوچـی شـروع کـردم لـواشـک رو لـیـس زدن کـه بــچـه طـفـلـک از گـریـه کـبـود شـد و جــان بـه جـان آفـریـن هـزار وسـیـصـد آفـریـن داشـت تـسـلـیم مـی کـرد کـه مـامـانـش یـهـو 2تـا بـا کـیـف زد تـو سـرم و بـهـم گـفـت کـصـافـطِ آشـغـالِ عــوضـی مـگـه مـرض داری اشـک بـچـه رو در مـی آری؟؟؟ و رفـت بـوسـش کــرد و بــراش لــواشـک خــریــد.....\nکـوچـولـو ,درسـتـه زیـاد گـریـه کـردی و مـن از مـامـانـت کـتـک خـوردم ولـی تـنـهـا راهـی کـه بـه ذهـنـم رسـیـد کـمـکـت کـنـم بـه لـواشـک بـرسـی هـمـیـن بـود,مـنـو بـبـخـش^_^!!! بـاشـد کـه کـمـی بـیـنـدیـشـیـم!!!^_^\nو مـن الله الـتـوفـیـق,مــــــامــــــان تــسـبـیـح مــن کــــو ؟؟؟^_^",
    "ویژه \"یادش بخیر اون روزا...\"\nیادش بخیر با هم رفتیم بالا پشت بوم پیش کفتراش!عاشق کفتر بود،میگفت همیشه میام بالا پشت بوم تنها ساعتها میشینم باهات اس ام اس بازی میکنم!میگفت تو اولین زنی هستی که اومدی پیش کفترام با هم ساعتها نشستیم و از عشق وعاشقی گفتیم به نشان عشقمون یک جفت کفتر بهم داد،روزی که من واون رو به اجبار از هم جدا کردند،بهم زنگ زد گریه میکرد میگفت از وقتی رفتی حالم بده،اومدم پیش کفترام تا آروم شم اما چن تا از تار موهای بلند وقهوه ایت اینجا گیر کرده به قفس کفترا میگه ساعتها گرفتم تو دستم و باهاش گریه کردم .....بغض داشت خفه اش میکرد فقط میگفت مریمم،مریم خودم دوست دارم.....\nلایک = جدا ماندن از کسی که دوستش داری\nفرقی با مردن ندارد\nپس عمری که بی او میگذرد\nمرگیست به نام زندگی",
    "ویژه \"یادش بخیر اون روزا....\"\nمثل همیشه ساعت 7/30عصر با هم قرار داریم، همیشه زودتر میومد ماشینشو پارک میکرد و اس میفرستاد منتظرم زود بیا عشقم!از دور راه رفتنمو نگاه میکرد میگفت دلم میلرزه وقتی میبینمت!آهنگ دعای شب معینو میذاشت برام،از عطر بیکی که دوست داشتم میزد تا بوش بپیچه تو ماشین،بعد مثل همیشه میگفت بیا عزیزم اینم سهم آدامس موزی امروزت!بعد 10 دقیقه گیر میداد که آدامس دهنیتو بده میخام بخورم منم بهش نمیدادم میومد از دهنم بزور در میاورد ومیذاشت تو دهنش.میگفت من طعم این آدامسو دوست دارم...لعنت به کسی که من وتو رو ازهم جدا کرد،نیست تا اشکای من وتو رو ببینه!!!!\nلایک=خدایا عاشقان را غم مده",
    "کلاس سوم راهنمایی بودم... مدیرمون یه روز باهام به ناحق... دعوا کرد.\nهیه منم فرداش میدونین چیکار کردم؟در کنتور اب که بیخ در ورودی بودو بازش کردم(اخه من 6سال غیر انتفایی درس خوندم اما سوسول نبودم.خیلی بچه شری بودم)خلاصه... در کنتورو بازش کردم و رفتم کمی دورتر روبه روی در نشستم.وقتی اقا مدیر تشریف اوردن... جف دستامو بردم بالا با صدای بلند گفتم سلام اقا مدیییییییییییییر اونم در حالت کیف کردن فقط منو نیگا میکرد و گفت سلاااااام علیییی بعد هیچه دیگه در ارز(عرض؟ارض؟)3ثانیه قد عاقا مدیر از یک متر هفتاد و پنج سانت به هفتاد و پنج سانت تغییر کرد.اخه جای کنتور که عمیق بود جف پا رفته بود توش.تا یه هفته میلنگید.",
    "اقا یه دفعه قرار شد ما رو از طرف مدرسه ببرن باغ بانوان\nما هم می خواستیم دوربین بیاریم که گفتن از ناظم بپرسین این دوست ما هم رفت و پرسید بهش گفته بودن نه\nاونم گفته بود \"ما با خانواده که رفته بودیم گذاشتن دوربین ببریم\"\nناظممون هم گفت \"خوب شما با خانواده رفتین حالا قراره از مدرسه ببرن دوستات که خانوادت نیست\"\nاونم نه گذاشته نه برداشته گفته\" اخه خانوم بنی ادم همه اعضای یک خانوادن!!!!!\":دی\nدوستم:))))))(ماشالله نیششم تا ته بازه)\nناظم 0_0\nفردوسی:))))",
    "استادمون سر کلاس میگفت وقتی میرین عابر بانک پول بردارین مثل مار روش چمبره بزنین کسی نبینه.واستون حریم شخصیه.فرداییش رفته بودم پول بردارم قشنگ چمبره زدم روش.یهو یه پیرزنه از پشت گفت:دخترم یکم بر اونورتر من نمیبینم\nمن:O-O\nپیرزنه:دخترم با توام ها برو اونور...من:@-@\nپیزنه:دخترم مگه کری برو اونور دیگه...منO-o\nقربون حریم شخصیم برم..!!!!!!",
    "عاغا دیشب خونه ی مامان بزرگم بودیم  این گودزیلای ماهم اونجا مستقر شده بود (5سالشه)مامان بزرگم حالش بدشد وگلاب به روتون بالا اورد این گودزیلا محترم گفت وای  مامان بزرگ میخوای بچه دارشی!!!!\nمن هم سن این بودم پفک میخریدم هفت هشتاشو با تف میچسبوندم به هم اصلا وقت نمیشد به این چیزا فکر کنم.. والا به خدا \nلایک یادتون نره...",
    "مامان من وقتی میخواد بیاد تو اتاق اول مثل آقا محمد خان قاجار درو  باز میکنه.بعد یه دید کل اتاق رو میزنه.قسمتی  هم که من نشستم رو یه آنالیز میکنه .بعد چندتا میزنه رو در.!!!!@-@\nمامانهای شما هم؟؟؟؟؟",
    "چند وقت پيش يكى زنگ زد خونمون من گوشيو برداشتم.\nمن:الو سلام بفرماييد¿\nآقاهه:سلام عليكم منزل آقاى طباطبايى¿\nمن:نخير اشتباه تماس گرفتين.شما¿¿¿\nآقاهه:مگه نميگى اشتباه گرفتم پس ديگه چى ميگى¿!!!\nخدارو هزااااار مرتبه شكر خودش گوشيو قطع كرد چون من واغعا نميدونستم چى ميگم!\nبا كيا شدين 70ميليون¿فك و فاميلم فك و فاميلم دارن¿افقم ككه جديدا كارتى شده عمودم كه نوآورى يكى ديگه ست خط اريبم منو تو خودش محو نميكنه!",
    "سلام دوستانه گل خوبین امتحاناتو چیکار کردین \n(بخونین اموزندس )\n\nیه بار امتحان بتن 2 داشتم( دوستانه عمرانی میدونن که سخته )\n\nمنم هیچ نخونده بودم که یه دفعه ////////فکر پلیدی به ذهنم خطور کرد /////(((((دوستان میگن مگه تو ذهنیم داری اره یه خوردهای هست اگه ریا نشه))))\nیکمی بتادین(\n (از اینا که واس زخمه ))ریختم توی یه پلاستیک کوچولو بعد گذاشتم تو جیب پیرهنم بردم سر جلسه امتحان\n  امتحان که شروع شد.... شروع کردم به سرفه کردن کم کم شدیدتر سرفه کردم که مراقبه اومد گفت  اقا چیزی شده که گفتم( نه)  همین که مراقب از کنارم رد شد پلاستیک بتادینه رو جلو دهنم\nگرفتمو پکوندمش و خودمو از روی صندلی انداختم ///\nکه مراقبا جمع شدن دورمو  که رنگ خونو که دیدن وحشت کردن میخاسن زنگ بزنن اورژانس که گفتم نمیخاد خوب میشمو از این حرفا امتحان اونروز که پیچیدکه  هیچی شایعه شده بود بین اساتید که من سرطان خون دارمو زیاد دووم نمیارم این ماجرا همانا معدل 17.64 شدن همانا\nای حال داد ای حال داد که نگو \nحالا اونا ی که با این کار من حال کردین جیغ هوراااااااااااااااااااااااااااااااااا\nمهندس مملکتیم دیگه سوتیا سوتیا",
    "پست اول \nدیروز میوه فروشیمون داشت داد میزد:گیلاس خوب خوش طعم خوش قیمت بدون سرنشین!!!(منظورش از سرنشین کرم بوده:دی)",
    "اﻣﺮوز از ﻳﻪ دﺧﺘﺮه ﺧﻮﺷﻢ اوﻣﺪه ﺑﻮد، رﻓﺘﻢ ﻋﮑﺴﺸﻮ ﺑﺒﻴﻨﻢ دﻳﺪم 894 ﻧﻔﺮ ﻻﻳﮑﺶ !ﮐﺮدن ...ﻣﻨﻢ دﻳﺪم رﻗﺎﺑﺖ ﺧﻴﻠﻲ ﻓﺸﺮدﺳﺖ زدم ﺑﻠﻮﮐﺶ ﮐﺮدم",
    "***************************************************\nایلیا 92: زاغا بگین خپ \n***************************************************\nطفل گریزپایی که بودم منو دوستم میرفتیم روی تمام زنگ های محله یه کاغذ میچسبوندیم که \" خراب است \" خلاصه همه دسته جمعی به این فکر فرومیرفتن که کی زنگ ما خراب شد که خودمون نفهمیدیم ؟",
    "*************************************************\nایلیا 92 : زا غا بگین خپ\n*************************************************\nبچه بودم اسباب بازیم میدونید چی بود . بگین خپ . دو تا میخ گنده داشتم بابام بهم داده بود  هر وقت حوصلم سر میرفت ف میکردمشون توی پریز برق یک حالی میداد . امتحان  نکنید بدبخت بشید ها .........",
    "بچه بودم گودزیلایی بودم برا خودم( تازه دهه هشتادی هم نبودم  ) . میرفتم دم سوپر مارکت به مجتبی 4 تا 25 تومنی میدادم میگفتم یه اسکناس 100 تومنی بهم بده . بعد دوباره  100 تومنی رو میدادم بهش میگفتم یه پفک بهم بده . زاغا طرف میفهمید سر کارش  گذاشتم دنبالم میکرد از مغازه بیرونم میکرد . تازه میرفت گزارش بدجنسی هامو به داداش بزرگم میداد .",
    "یخچال شما هم تو زمستون میوه هاش کم نمیشه ولی تو تابستون غااااااااااارت میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یا ما فقط چنین مشکلی داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "همه ی خانواده توخونه ی مامان بزرگم جمع شده بودن(منم بودم اون میون)پسرداییییی ما بعد از قرنی اومد طرفم داشتم باهاش بازی میکردم(توجه!!!!!دو تا گودزیلا اونجا بودن یکی همین پسر دایی گرامی بنده یکی هم برادر گرامی ام )در همین حین برادر من اومد نزدیک عین چی به پسر داییش زل زد  بعدش رف عقب دوباره اومد جلو یهو یه سیلی چسبوند به پسر داییی.گودزیلای کتک خورده هم کم نیوورد با تمام اتم های حنجرش دادددددددد زد من میگم داد تو میشنوی من هم که نزدیک پنجره بودم سری رفتم شفق.................بادر غیرتیه ما داریم اخه    لایک=اولین پستته حمایت میکنیم",
    "ما پرايد داريم  (براي اطلاعاط شصخيتون بود.)                                        ي روز سر كلاس با بروبچ نشسته بوديم  داشتيم  درمورد ي نفر ك حالش بد شده بود حرف ميزديم  يكي عذ بچه ها  داشت تعريف ميكرد  يهو گفت         ((اره حمله رهني كرده )). (ذهني و روهي رو قاصي كرد)  همهي كلاس  تركيد  بعد حالا من باحال بودم  اومدم بگم صفه ي چند   گفتم شبكه ي چند  من كه اينو نگفتم   بچه ها بدتر خنديدن  . هيچي ديگه صدامون تا دفتر مدير رفت  اونام اومدن كلاس  اذ همه ي  بچه ها 2 نمره انضباط  كم كردن",
    "خاطرات دوران طفولیت من:\nآقا من در دوران طفولیت داشتم تابو تاب میدادم(البته عرض کنم روش هیچکس نبود) مادر بزرگم بهم گفت تاب خالی رو تاب نده روش شیطون می شینه آقا من با همین جمله متحول شدم از این به بعد هر وقت تاب خالی می دیدم محکم می زدم به دیوار بعد خر کیف می شدم که شیطونو دارم میزنم \n\nاسکول حرف گوش کن هم خودتی",
    "اغا بخدا از بیخ شانس ندارم واس باراول جوک سند کردم رفتم سرچ کردم دیدم 224 لایکمه!حیف که موقه ظهر بود نشد برم شفق محو شم(@@)والا قبلشم 2تا سندکردم تایید نشد نمیدونم اون مهره مار الزامیه یا باید اینجام پارت داشته باشم؟؟؟؟!  چون نه مطالبش چرت بود نه الفاظ  بی ادبانه مثه کثافت کثافط توش بکار برده بودم نه راجب مخاطب خاص بحثی بود!و در پی این سوال ذهنم قشنگ ساپورت شده مشدی(^^).دارم مانیتورو گاز میزنم اخه چرا استعدادیکه داره شکوفا میشه منقرضش میکنین تا بره تو دیپرسیون مزمن!چرا بچه مردمو سرخورده میکنین این انصاف است ایااااااااااااا؟ولی با اینکه دخملم ولی دربستی نوکر اوناییم که واسم لایک زده بودنو میزنن مخلصم عسیسانم.واونی که لایک نمیزنه...بشه ایشالا امییییییییییییییییییین",
    "دیشب رفتم خونه عموم سر بزنم پسر عموم یه مکعب روبیک آورد و نشون داد که قوانینشو یاد گرفته حلش کنه و بعدش هم میخواست به من یاد بده (البته مکعب دست خودش بود و من هی نگا میکردم) تا آخر شب این هی توی دستاش میچرخوندش و من نگاش میکردم دیشب خواب دیدم توی یه عالمه رنگ گم شدم و هی منو میچرخونن، آخ که چقد سرم درد میکنه...\nمکعب:-D\nپسرعموم:-D\nفقط نمیدونم چرا وقتی اون مکعبو میچرخوند من گردنمو کج میکردم و به خودم میخندیدم",
    "عآقآ ما رفته بودیم امتحان بدیم (خیر سرم!!) امتحانو که دادم داشتم برمیگشتم خونه , تو راه چند تا سنگ ریز خود به صورتم !! تو دلم گفتم خدایا شکرت که به چشم نخورد ! عاقا چند متر جلوتر نرفته بودم یه دسته زنبور ریخت رو سرم !! یکی نیش زد کنار چشم !! یغغغنی تو اجابت دعا موندم !!\nالان دیگه 4 جوکو با یه چشم میبینم (._0)",
    "یه بنده خدایی زنگ زده خونمون واسه امر خیر...مامان اینا نبودن منم از خواب پریدم صدام شبیه خروس و خرس(همراه با هم)\n-بلهههههههه؟!(صدا از ته چاه و به زحمت دهن وا شده بود)\nخواستگار محترم :0 منزل فلانی...؟\n-بلهههههههه (کشدار و خوابالو )\n-نیستن خودشون؟!\nبنده به زحمت:نه تا شب میان...\nخواستگار بیشعور :@ شما منزلشون کار میکنید؟\nمن :|\nخواستگار نه چندان محترم: خب پس اگه اومدن بگید من تماس گرفتم واسه دختر خانمشون برای امر خیر:((\nخب مادر شوهر بدجنس من قرار بود عروست بشم :(( این درسته...\nاونوخت میگن دعوای مادرشوهر و عروس از کجا پدید میاد:(((((",
    "من یه پسر عمه دارم 10 سالشه ولی هنوز با دست غذا میخوره گودزیلا نیس بیچاره امکانات نداشته اینجوری شده...\n\nچن وخ پیش بهش املا گفتم \"حتما\" رو نوشته بود \"حتمن\" (مامانشم معلم ادبیاته تازه)\nمنم ازش غلط گرفتم. چن روز بعد اومد بهم گفت نفهم بیسواد دیدی حتمن درست بود؟ بعد با رایانه همراهش! اومد تو اینترنت و رفت به وبلاگ خودم و گفت: آه بفرما!\n\nاین به کنار آدرس وب منو از کجا آورده بود؟ از هیستوری رایانه همراه که چن وخ پیش ازش استفاده کرده بودم !تازه میگفت وبلاگتو چک میکردم چون باید نظارت داشته باشم!!!!!!!!!!!!!!!!!\n\nخدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "داغ داغ داغ همین الان اتفاق افتاد !!!!\nمن یه عمه دارم که معلم ادبیاته ما ام امروز امتحان ادبیات داشتیم کتابمو پاره پاره میکردم یه دفه گف: اوا نکن اینا همه اش خارطه اس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1بله خارطه!!!!!!!!!!!!!!!\n\nفقط حیف شوهرش اونجا بود نتونستم خوب سوژه اش کنم!",
    "سر امتحان چهاردست و پا افتادم رو برگم که یه وخ اون مراقبی که باهام لجه فک نکنه دارم تقلب میکنم.اونوخ یهو سرمو بلند کردم دیدم عین ازراعیل بالاسرم وایساده ذول(زول ضول ظول) زدم به دهنش ببینم چی میگه (آخه انقد که بلند حرف میزنه باید لبخونی کنی تا بفهمی چی میگه)\nبعد چند روز تلاش طاقت فرسا فهمیدم میگه برگتو بذار جلو خودت.خوب شد کلتم همرام نبود وگرنه الان بچه هاش بی مادر شده بودن",
    "آجیم دوید طرفم با یه کمر بند ،حلقه‌ش کرد دور گردنم \nمن:مامان کمک ،میخواد خفه‌‌م کنه \nمامانم :بذار بچه بازیشو کنه \nمن :من مامان بابای واقعیمو میخوام \nآبجی گودذیلا :خفه شو یه دیقه تا گردنبند سگیمو(قلاده منظورش بود)ببندم میبرمت پیششون \nمن:نمیخوام خدایا کمکم کن\n ابجی گودذیلا:خفه شوووو سگِ من\nومن فوت کردم تو صورتش گودذیلا :اَیی حالا هاری میگیرم اشغال قدر بدون منو حالا میری پیش مامان بابای واقعی‌ت میگن بدون گردنبند ولش کردیم با گردنبند تحویل گرفتیم کره خرمونو \nمن :من که سگ بودم \nمامانم :چه افتخاری هم میکنه الاق بهتره میمون \nبعدشم بیرونم کردن گفتن ما گاو تو خونه راه نمیدیم \nمن چندگانگی شخصیت پیدا کردم بخواین بینتون تقسیم میکنم",
    "دیروز ماشینمو پارک کردم واز ماشین اومدم بیرون یه دفعه دیدم یکی از این گودزیلا ها اومد جلو وبهم گفت چرا ماشینو اینجا پارک کردی \nمن که کلا تعجب کرده بودم همینجور نگاش کردم. بعدرفت پیش دوستش منم گوشمو تیز کردم ببینم قضیه از چه قراره. داشت به دوستش میگفت این (یعنی من)نوکرمه همش بهش میگم ماشینمو اینجا نذار0o\nبه نظرتون من زیر کدوم خاک برم که شک نکنن؟\n1)رس\n2)شن وماسه\n3)کاره تو از خاک گذشته باید بری زیر سنگ\n*تواین روزها سعی کن خوش خبر باشی*",
    "امروز امتحان رياضي1 داشتم خو من كه چيزي بلد نبودم از اول امتحان تك تكه بچه هارو اناليز كردم كه ببينم كي خر خوني كرده كه يه نقشه اي روش پياده كنم خلاصه توي ده دقيقه اول يه خر،خون پيدا كردم كلي فكر كردم كه چيكار كنم ولي هيچي به فكرم نرسيد اخر امتحان مراقب جاشو عوض كردو اوردش جلوي من(اي جونم) اون خرخونه كثافطم كه بهم تقلب نرسوند ):ولي وقتي ورقشو گذاشت تو پوشه ورفت من رو ورقه خودم اسم اونو نوشتم و رو ورقه اونم اسم خودمو نوشتم اخرشم مراقب فكر كرد دارم از ورقش تقلب ميكنم ورقمو گرفت(البته بهم صفر ندادا) الان من منتظر جواب امتحانم :دي\nفكر كن شاگرد زرنگ كلاس بشه صفر من بشم بيست:دي\nفقط ميخوام قيافه اون خرخونه رو تو اون لحظه كه كارنامه رو ميگيره ببينم\nخداييش اگه بهم تقلب ميرسوند باهاش اين كارو نميكردم:(((((( خودمم يكم دلم واسش سوخت:((((((((\nلايك=عاقبت كسي كه تقلب نميرسونه اينه\nلايك=عاقبت كسي كه تقلب نميرسونه اين نيست\nلايك=حقش بود\nلايك=حقش نبود\nلايك=هرچيزي كه تو فكر ميكني",
    "اغا ایین اولین پستم هستش!!!!!!\nاغا ديدين تو ايام امتحانات به آهنگ به صورت اتوماتیک تو مغزتون پلي ميشه!!!؟؟\nيه مدتيه که تو مغز من يه چند تا اهنگ اجرا ميشه !!!!!!!!\nفکر کنم مديا پلير مخم به جا يه اهنگ يه فولدر رو اد کرده!!!!!!\nجالب تر اينکه اهنگ ها هم مال يه نفر نيستش\nسياوش قميشي و داريوش و ابي همه قاطي پاتي اجرا ميشن\nمن که فکر مي کنم مخم 100 تا آهنگ ماندگار ايران رو به انتخاب خودش نه شبکه بــــــــــوق انتخاب کرده داره اجرا مي کنه خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ\nالانم داره سياوش قميشي مي خونه : من همون جزيره بودم..............",
    "دیروز یکی از اقوام خونمون بودن که یه دخدر 6 ساله دارن. سر شام این خانوم کوچولو سه بشقاب کامل غذا خورد ( در حالی که باباش یکی خورد. هه) انقدر غذا خورد که باباش شاکی شد گفت بسه دیگه سحر چقدر غذا میخوری؟ گفت میخوام غذا زیاد بخورم چاقالو شم بچه به دنیا بیارم خخخخخخخخخ\nمن:)))))))))\n\nباباش:\"(((((((((((((\n\nانجمن حمایت از اسکلان :/\n\nکمپ لاغری و حلقه کمر : ;-)",
    "عــــــــــــــــــــــــــــــاقا سوم راهنمايي بودم زنگ فك كنم اجتماعي يا جغرافيا و تاريخ يادم نيس معلممونم هميشه باهامون راه ميومد همه جوره خودمونيم ماهم گاهي سو استفاده ميكرديم. من و دوستام رديف سوم مينشستيم بعد عيد بود اولين جلسه ما هم داشتيم با رديف سوم سمت چپ كلاس ميحرفيديم همه با هم. يكي از بچه هاي رديف ما و رديف اونا خاستن وسط كلاس كفشاي تازشونو باهم عوض كنن دوستمون ك تو رديف بغلي مينشست كفششو سر داد سمت ما بعد دوست من(بغل دستيم) عوض سر دادن كفشو پرت كرد اونم چجور معلم داش درس ميداد ي دفه ي كفش افتاد وسط كلاس بيچاره فقط نصيحتمون كرد دعوا نكرد خخخخخخخخخخخخخ\nدم هر چي معلم باحاله گرم",
    "يني آدم توليوان چايي شناکنه اينجوري ضايع نشه!\nازقضاچون امتحانوخععلي خوب داده بودم داشتم به استادمحترم فوش ميدادم(يه وقت فک نکني کاربدي کردما)،هي فوش دادم هي گفتم يکي از استاداي دانشگاه گف ازدس کي دلخوري تو؟گفتم استاد افضلي!دستشوخيلي ملايم گذاشت روشونم گف عب نداره اون خاهرمه!\nايااستاد منوميندازه؟\nاياخاهرش بهش ميگه؟\nايامنوميبرن کميته دانشگاه؟\nاياوهزاران اياي ديگر!",
    "سركوچمون يه داروخونه داريم به اسم داروخانه دكتر اوركي!با دوستم رفتم شامپو بچه بخره بعد از كلي سلام و احوالپرسي به طرف ميگه: ببخشيد دكتر اردكي يكي از اون شامپو هاي سر اوركي بهم ميدين؟! \nيني اون لحظه از خجالت دوست داشتم به اردك تبديل شم!",
    "خیلی کلاس داره اگه زنت متخصص داخلی باشه بعد خودت فوق تخصص قلب و عروق باشی نهههههه\nاین کلاس میره تو حلقت وقتی که زنت تو اتاق عمل جلو همه بزنه تو گوشت\nدیدم که میگماااااااا",
    "چند ماهه كه با 4جوك آشنا شدم...\nجالبه كه هيچ تمايلي واسه عضو شدن نداشتم...\nاماااااا همه چيز از ديروز شروع شد:\nآقا ما تو دانشگاه يه مسئول سايت داريم كه ايشون خداي اعتمادبه سقفن...\nتازه خييييليم ادعاش ميشه...خلاصه\nواسه ويروس گيري فلشم رفتم پيشش...داشت با تلفن حرف ميزد\nكه يهو بجا آرشيو برگشت گفت:نه خدايي ببينين چي گفت!!!\nآر    شي    يو...\nتازه 2بارم تكرار كرد.\nجاااااان؟؟؟\nآخه برادر من اينكه فارسي بود آخه...\nبعله و اينچنين بود كه من عضو 4جوك شدم.:)",
    "همین دیروز بود... دقیقا همین دیروز رفتم خونه داییم که یه گودزیلای 5 ساله دارن. جمعیت فک و فامیلم گوش تا گوش نشسته بودن. برگشتم به گودزیلاهه گفتم خوبی عمو؟ با یه قیافه ایی که انگار 80 سالش گفت شما بهتری!\nاین افقی که بچه ها میگن کجاست برم توش محو شم؟",
    "یادمه یه روز که موتور کولرمون سوخته بود ؛\nنهایت آرامشو تو چهره ی پدرم دیدم",
    "در حال دیدن تلویزیون بودم که بعد از صد سال برام یک اسمس اومد منم با خوشهالی گوشیرو برمیدارم و میبینم که نوشته -مشترک گرامی اعتبار بسته ی gprs شما به پایان رسیده ت.  -   .",
    "عاغا من یه پسر خاله گودزیلا دارم دیروز کلاه بابابزرگمو گذاشته بود بهش گفتم اینجوری شبیه شاطرا شدی اون نه گذاشت نه برداشت گفت تو هم با این لباسا شبیه قاطرا شدی.\nهیچی دیگه الان از تو افق پست میدم",
    "یعنی عاج (آج،عاچ،..)فیل 4جوک تو حلقم اگه دروغ بگم.\nچند شب پیش تو پارک بودیم بعد گوشی دختر خالم رو گرفتم از دستش شروع کردم دوییدن اونم افتاد دنبالم.حالا من بدو.بعد دختر خالم گفت مهدی حراست اومد گوشیو بده من تا نگفتم بهش.منم ک گفتم شوخی میکنه گفتم حراست خره کیه بگو بیاد.بعد دیدم فامیلا دارن چمنای پارکو گاز میزنن.برگشتم دیدم حراست پشت سرمه.خلاصه منم ک هول(حول،حل..)شده بودم گفتم چطوری حراست و تا میتونستم دوییدم.\nدختر خالم تو اون لحظه :D\nمن :O-O\nحراستo-O",
    "عاغا ما یه معاون داریم که خیلی ادعا داره و میگه هیچکی زیر دست من تقلب نمیکنه و هر کیَم این کارو بکنه میگیرمش......منم خواستم ضایش کنم\nخلاصه سر جلسه امتحان فیش بانکی که شهریه رو ریخته بودم حساب مدرسه در آوردم و وانمود میکردم که دارم تقلب میکنم که اون یارو با سرعت اوسین بولت خودشو به من رسوند و همینطور فریاد میزد:دیدی گفتم مرد میخواد زیر دست من تقلب کنه!!!! برگه رو از دستم گرفت و نیگا کرد و دید فیش شهریه بود و به همه گفت که فیش شهریست\nخلاصه کل سالن رفت رو هوا و یارو خیلی خجالت شد.......این موقع هم که سروصدا زیاد بود جون میداد واسه تقلب،و موفق شدم با یه تیر دو نشون بزنم(هم یارو ضایع شد و هم خودم چن سوال واسه بغلی گفتم و انشالاه رفت تو توشه آخرتم)\nخلاصه اون یارو دیگه جرات نمیکنه بیاد نزدیک من",
    "ویــــــــــــــــــــــــــــــژه ســـــــــــــــایــــــــــــــلار :\nمیدونی اوج بد شانسی چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nاینکه امتحان سیستم های کنترل بخونی ؟؟؟ بعد بری امتحان بدی .. بفهمی اشتباه خوندی .. امروز امتحان ریزپردازنده هاست ...\nحالا میدونی اوج خوش شانسی چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟\nاینکه استاد اون امتحان .. مخاطب خاصت باشه\nیه همچین آدمی هستم من ... مخ استاد دانشگارو هم میزنیم",
    "شما هم وقتی میخواین 1چیزی بفروشین ارزونه و بعد میخواین بخرین میره قیمتش بالا و گرون میشه ؟یا فقط چرخه اقتصادی و کائنات با من سر لج دارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!",
    "پست دوم رو دادم :))\nرم ریدر من یهویی سوخت (حالا می گی مگه رم ریدر زبون داره بگه کی می سوزه) دیروقت بود ساعت 11 شب همه جا بسته بود می خواستم برم یکی بخرم . به همراه برادرم گفتم بریم از همسایه رم ریدر بگیریم ( حالا می گی چرا با دوتایی رفتین از همسایه رم ریدر بگیرین مگه یه چیز گندس که با کمک برادرت می خوای جابجا کنی ) من رفتم برادرم گفت بزار منم بیام . حالا خلاصه اینم بگم این همسایمون یه چند ماهی می شه کامپیوت خریده بله زنگ رو زدیم در باز کرد . سلام همسایه رم ریدر داری به ما قرض بدی لازم داریم خب اونم گفت اشکالی نداره همسایه بزار برم براتون بیارم . بله رفت ماهم خوشحال که این همسایه ما رم ریدر می یاره کیف می کنیم . همسایه ی ما بالاخره اومد دیدم تو دستش پر از سی دی داره نزدیک می شه . سی دی های نرم افزاری و سخت افزاری کامپیوتش رو اورده می گه ببین کدوم یکی از اینا رم ریدره\nمن و برادرم در اون لحظه 0_0 \nرم ریدر :((((\nهمسایه ی ما :))))\nکامپیوت %%%%$$$$@@@",
    "آغا من یه چیزی بگم که قدر گودزیلا های ده ی هشتادی و نودی هایتان را بدانید چون دو تا داداش  ده ی شصتی ام چنان گودزیلا هایی بودن که چند تا چشمه از گودز هاشون رو براتون میگم (گودز مصدر مرخم گودزیلا است یعنی کار گودزیلایی) \nآغا این بیژن داداش بزرگم ،  کلاس اول ابتدایی بود ، خانم معلمشون بهش میگه باید مشقاتو درشت تر بنویسی (اون موقع بچه ها مسابقه میزاشتن که هر کی ریزتر بنویسه و صفحه ی کمتری پر بکنه برنده است ) داداشم نه میزاره نه ور میداره بهش میگه بابام قصابی بلده ، بهش میگم بیاد با کارد قصابی بیاد سرتو از توی دهن ببره ( یعنی آخر خوناشام بوده ) حالا جالب اینجاس که بابای بنده خدام معلم بود و اصلا همچین تکیه کلامی بین ما رواج نداشت . یعنی داداشم توی جلاد بودن یه همچین خلاقیتی داشته . خلاصه اینکه اینجوری می گودزه به همه چیز و کار به شورای امنیت سازمان ملل متحد میکشه و قطعنامه میدن که ایران حقوق بشر را  رعایت نمیکنه و از این اراجیف که همیشه میگن  . خلاصه چون پدرم حق  وِتو   داشته ، قطعنامه را ملغی الاثر میکنه . یعنی شانس اوردیم ممکن بود کار به حمله ی نظامی بکشه  . ها ها ها ها ........",
    "ما توخونمون یه دونه اسپری داریم که بوش بیهوش کننده هس دیروز پستای خاطرات \nخنده دارو آبجیم بلندمیخوندومن صفحه روپایین میاوردم\nوقتی آبجیم میخوندهواسش نبود من یواشکی لایک میکردم بعدوقتی تموم میشد\n دوباره لایک میکردم مینوشت (شما یکبار رای داده اید)\nاون اسپری هم دست آبجیم بود هی به من میگفت (باحالت تهدیدامیز) :راستشو بگو\n قبلا اومدی اینارو خوندی لایک کردی ؟؟؟؟ راستشو بگو وگرنه باهمین اسپری میزنم \nتوچشت!!!\nمن:به زورجلوی خندمونگه داشتم گفتم نه بابا \nآبجیمم بدجورتعجب کرده بود\nاخرش که همه روخوندیم نشستم همه چیزواعتراف کردم بعد در اسپری و باز کرد گفت نه دیگه واقعا بایدبزنم توچشت\nبازورو بلا بالاخره زدبه تنم و همه بدنم بوگندگرفته بود\nآبجی تهدیدکنه دارم من؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "كلاس اول  كه بودم يه روز رفتم  به دايي ام گفتم دايي اگه كسي منو اذيت كرد چي كارش كنم داييم  با كمال خونسردي بزن تو گوشش صدا سگ بده عاقا فردا ماهم  رفتيم انچنان زديم تو گوش ناظممون كه مثلا مارو اذيت كرده بود بنده خدا صداي راز بقا داد  \nيادش به خير بنده خدا وقتي فهميد نمي دونست بخنده يا گريه كنه \nلايك : يعني اعتماد به نفست و نصيحتاي داييت  تو حلقم",
    "اولین پست :)\n\nاقا (می بینی املام حرف نداره) سوار یه ماشین پیکان بودم ( حالا می گی مگه دو ماشین می شه یه زمان سوار شد) بله راننده بعد از سوار کردن بقیه مسافرا اومد تا ماشین رو روشن کنه داره استارت می زنه ماشین روشن نمی شه هی زد هی زد یکی از مسافرا رفت بعد از کمی ماشین روشن شد بنده هم خوشحال شدم حالا تو راه یه بحثی از ماشین شروع شد  من گفتم ادم پول داشته باشه یه 100 میلیون تو دست بره به ارس ( همون رود ارس ) اخه اونجا ماشین میارن بدون حق گمرکی فقط محدودی می تونی تو اذربایجان ازش استفاده کنی بله بری ماشین خارجی بخری اونم که زیاد مسافرت برو نیستیم بهتره و یه ماشین توپ بگیری و ارزش پول دادن به یه ماشین خارجی رو حس کنی مسافرا و راننده تایید کردن که ماشین خارجی حرف نداره و بعد راننده شروع از ماشینش کرده می گه این پیکان حرف نداره تا اینجا منو عذاب نداده و راحت  یه چند باری باهاش مسافرت کردم روبه من کره می بینی از موتورشم صدایی در نمی یاد اگه یه چند میلیونی هم خرج کنی به ای پیکانه این صدای کمی هم که داره ازش می یاد و دیگه خفش کنی و بشه یه ماشین بهتر از ماشین های خارجی \nبنده در اون لحظه 0_0\nبقیه ی مسافرا در اون لحظه :||\nراننده در اون لحظه :))))\nبنده بعد از پیاده شدن از ماشین  :))((\nلایک : مرتیکه مگه لازم بود تو بحث شرکت کنی تا ضایع بشی",
    "جمعه که روز مرد بود یه خانوم و اقا  اومده بودن تو کیف و کفش فروشی مرسده (مرصده -مرثده .....)تو ساری  بعد اقا به فروشنه  میگه اقا ببخشید چه کفش قشنگ زنونه دارید برای روز مرد برای خانوم  بخرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به خدا اگه  دروغ بگم غورباغه شم                                                   لایک شما برابر است با بله به این می گن مرد  یاد بگیرید",
    "###########ایمان خانوم#############\nامروز امتحان داشتیم که تو سالن برگذار میشد بعد یه نفر اومد گفت  محل امتحانتون عوض شده.\nدقت کنین همه رشته ها ودروس همون جا امتحان میدادن فقط اومدن ما تاریخیارو جا به جا کنن.\nدوستم:یعنی چی؟ چرا همچین میکنن؟\nمن: عزیزم ما خیلی مهمیم. !!کم الکی نیستیم که، نخبه های تاریخیم!!! حتما فکر کردن اینجا برا ما امن نیست ^_^\nدوستم : یعنی ما امنیت نداریم؟ میخواستن ما رو بکشن؟ترورمون کنن؟ زیر صندلیامون بمبه؟؟( صداشو جیغ جیغوی یواش تصور کنین)\nکشیدم بردمش بیرون دیگه تا همه سالنو به هم نریخته!\nهمینجور که با احساس مهم بودن رفتیم تو یه سالن مجزا فهمیدیم ...\nسوالای ما هنو نرسیده ،مارو هم آوردن بیرون مزاحم بقیه نشیم...\n\n***از توصیف چهره  خودم و دوستان به علت کمبود امکانات معذورم***",
    "##########ایمان خانم##############\nدیشب شام فلافل داشتیم. منم قرار شد گوجه کلم خیار شور واینا رو آماده کنم.سبد گوجه رو از یخچال درآوردم  که چنتایی حلقه کنم. دیگه جدا نکردم ،سبدو گذاشتم کنارم شروع کردم . این جور وقتا هم که من میرم تو فکر پستایی که میخوام بذارم 4جک.\nتو افکارم: خوب پستو نوشتم تمام......\nدر واقعیت:کل گوجه ها به وزن یک کیلو گرم به حلقه های ظریف وقشنگ تبدیل شده بود....\nدوستان عباس پرسیدن آیا با همین مغزت درس میخونی یا یکی زاپاس داری؟\nبله جواب مثبت هست همینو دارم فقط *****************",
    "عاقا یه روز رفتم نونوایی داشتم بر می گشتم یه غریبه اومد جلوم بهم گفت:بگو سلام \nگفتم:سلام\nگفت:خدا شفات بده\n\nخدایااا ما با کیا شدیم 75 میلیون نفر؟!!!!!!!!!!!!",
    "سلام\nدر جواب اون دوستی که گفتن داداشش تو امتحان عربی به جای مساکین نوشته الگدایان...\nتو دوران دبیرستان فارسی کلمه رو میدادن باید عربیشو می نوشتیم\nیه بار کلمه \"زرد\" رو داده بودن هر کاری کردم یادم نیومد نوشتم \"الزرد\"!!!\nیه بارم \"سالن\" رو یادم نمیومد نوشتم \"محوطه الطویله\"!!!!\nمیخواستم از همینجا عرض کنم که بهله!!!تنها شما برادر خلاق نداری, من خودم یه پا خلاقم!!!!\nD:",
    "بابامن یه بچگی کردم این ۴جوک به مادرم یاددادم هرروزساعت۳نصف شب مبینم یگی میگه خخخخخخ بزن لایکو به خاطراین خخخ",
    "يه دفه زبان خارجه داشتيم، معلم داشت سر كلاس درس توضيح ميداد، يه قسمت متن در مورد الفباي انگليسي بود، بعد معلم پرسيد: خوب بچه هاي الفباي انگليسي چندتا حرف داره؟\nباور بكنيد بعد اينكه اين حرف رو پرسيد بچه ها همه اينجور بودن:\n0-0       o-0     0-0   o-0    o-0     0-0\nحالا بعد چنددقيقه كه داشتيم عين بز نگاش ميكرديم يكي دوتا از بچه ميگفتن: فك كنم 13حرفه   يكي ديگه ميگفت:44؟ اون يكي ميگفت:نه بابا 35حرفه\nمعلمم چشماش رو عين چشماي اين فيل بالاي 4jokكرده بود داشت ما رو نگاه ميكرد\nهيچي ديگه بعد اسم معلم زبان اول راهنماييمون رو پرسيد...",
    "آقا‏(بعله من تحصیلکردم،چی فک کردی،ها؟ها؟ها؟‏)‏\nسرکلاس ذخیره وبازیابی اطلاعت (بعله رشته ام نرم افزاره‏)نشسته بودیم منتظراستادمحترمممم،حوصلم سر رفته بود گوشیمو برداشتم رفتم تو۴جوک مشغول خوندن پستا بودم کلاس شلوغ بود گفتم برم بیرون بلندشدم رفتم سمت در  سرم تو گوشی بود همزمان میخواستم دستگیره ی دروبگیرمو دروبازکنم حالا مگه دستگیره میومدتو دستم،یهو کل کلاس ساکت شدن یکی از دوستان بلند شد گف دوست عزیز دستگیره اونوره،گفتن این جمله ازجانب دوست ما همانا و ترکیدن کلاس همانا‏(هیچی دیگه اولحظه دنبال افق میگشتم حالا مگه پیدا میشد؟؟...‏)‏‏ ‏\nاولین پستمه دوستان حمایت کنین دی دوتانقطه",
    "آقا شوما بگین من دردمو به کی بگم...\nایثن دهه شصتیا که میگن ما نسل سوخته ایم عنایت بفرمایند لدفن :@\nشعر زمانشون رو گوش کنین...\n\"میرم مدرسه ... میرم مدرسه...جیبام پره فندوق و \"\"\"پستهههههه\"\"\" \"\nخو برادر من تو که جیبهات پره فندوق و \"پسته \" س دردت چیه نسل سوخته کجا بود...\nوالا بقران :|",
    "زاغا(همون آقاس که تغییر کاربری داده) بچه   که بودم وختی میخواستم بسکویت ویفر بخورم باید اول با اعمال شاقه و ضرب و زور این لایه هاشو از هم جدا کنم بعد بیسکوییت هام اینجوری زیاد میشد . اون موقه میخوردمشون . برو حال کن با این تفکر اقتصادی .        \nهر کی لایک نزنه یه ویفر مهمونشم",
    "آغا سفیده تخم مرغ توحلقم اگه دروغ بگم!!!\nازبیرون اومدم دیدم مامان و بابا ناهارو خوردن\nبه گودزیلامون گفتم برو سه تا دونه تخم مرغ از سر کوچه بگی بخوریم\nباهزار بدبختی بلن شده بره خواستم تریپ بزرگترارو بردارم \nبهش گفتم نشکنیااااا یکیشو بزار جیبت اون دوتارو هم تو دستات بگیر\nخیلی ریلکس برگشت گفت احمققق مگه نمیخواد کیسه فریزر بده@-@\nهیچی دیگه مامان وبابا هی اینو واسه دخترای فامیل تعریف میکنن\nاونا هم سرشونو به نشانه ی تاسف تکون میدن \nینی امیدی بهم هست؟؟؟؟",
    "یادمه تو بچگی همیشه هر چی میشد میگفتن به بزرگترا نگید تا نفهمن\nو ازقضا من که 4 سال بیشتر نداشتم با داداش و یکی دیگه رفته بودیم واسه ماست خریدن بعد تو راه این ماسته از دست دوست داداشم افتاد و ریخت اوناهم سری جمعش کردن به منم گفتن چیزی نگو\nمنم گفتم باشه و خلاصه رفتیم خونه مادر بزرگ تا رسیدیم داداشم گفت چیزی نگیا از اونور هم دوستش میگفت رویا حرف نزنیا گفتم خیالتون تخت هیچی نمیگم\nتا رسیدیم تو گفتم مامان بزرگ ما ماست نریختیما.......!!!!!! :))\nو تا برگشتم نگاه عصبی داداش رو دیدم که گفت خونه حسابت میرسم  و وقتی رفتم خونه انقد خودمو لوس کردم که یادش رفت یادش بخیر هعـــــــــــــــــــی کجایی بچگی...:(",
    "عاغا این استاد ریاضی2مون برداشته نمره میان ترم منو داده یک(درحالیکه درحد شش نوشته بودم)\nبه نظرتون چیکارکنم؟؟؟؟\nراستی دیه قتل الان چندصد میلیون شده؟؟؟؟",
    "جای همه شما خالی \nدیروز نهار(ناهار ناحار نحار) خواهرم با کلی ذوق و سلیقه ظرف غذا رو تزئین کرد و سفره (صفره ثفره) رو چید و همه دور سفره نشستیم فقط مونده بود پدر گرامی خانواده \nآقا عر چی صبر کردیم این پدر نیومد ما همه گرسنه \nدیگه داشتیم تلف(طلف) می شدیم \nکه یکهو تفکری در ذهن من جرقه زد و...........................\nاز سفره یه عکس خیلی شیک گرفتیم و شروع کردیم به خوردن \nوقتی باباجان تشریف اوردن بهش عکس رو نشون دادیم و گفتیم این سفره و تزییناتش قبل از حمله انتهاری ما بود\nجالب اینجاست که کل تاخیر باباجان 5 دقیقه هم طول نکشید\nبنده خدا بعد از عمری رفته بود دستاشو بشوره و بعد بیاد غذا بخوره\nمن + خواهر + برادر :))))))))))\nپدر تلفکی ما :(((((((((((((\nعصر ارتباطات و فناری :SSSSSSSSS"
]