[
    "ديروز نشسته بودم داشتم سربه سر برادرزادم ميزاشتم هي بهش ميگفتم كچل بابات كچله خودت كچلي آقا چشمتون روز بد نبينه كنترل تلويزيون و همچنين كوبوند تو صورتم كه نگو و نپرس حالا يه بادمجون رو صورتمون گذاشته كه چشمام باز نميشه اينا گودزيلا كه هيچي اژدهاي دوسرن",
    "داشتم پرینت میگرفتم دیدم اشتباهی دارم پرینت میگیرم اومدم لغوش کنم نشد پریدم کاغذو از تو دستگاه بردارم یهو گرفت کشید تو از اینور من زور زدم یهو پرینتر گفت ززززززاااااررررررت کاغذه در اومد پرینتر خورد شد:ll\nینی از یه پرینتر گذشتم و از یه کاغذ نگذشتم :ll\nجالبه بعدش اعصابم خورد شد کاغذه رو پاره کردم ریختم دور.",
    "آقا من يه آدم لاغراندامم بعد از يه مدتي كه يه خورده شكم درآورديم اين خواهر زادم كه از همين گودزيلاهاي دهه 80 هستش برگشته ميگه دايي اين شيكمت تو اين هيكل ميدوني مثل چيه ميگم چي ؟\nميگه مثل يه جوش رو دماغ مي مونه!!!!!!!\nمن:@!@\nخواهرزادم::)\nگودزيلاهاي دهه80:))))))",
    "سلام \nیه روز سر سفره نشسته بودیم برادرم داشت میگفت من مشکل اضافه وزن و اینا ندارم بعد یکی از همین فرشتگان عذاب(گودزیلا=برادرزادم) با اشره به شکم برادرم گفت : پس این بقچه توش چیه هی با خودت اینور و اونور میبری!!!!!!!!!!!!!\nخانواده:))\nنوشابه ای که با خنده از دهن پدر خانواده زد بیرون:/\nمن:)))))\nبازم من بعد چشم غره ی داداشم : ((((\nخب بچه رو تربیت کن برادر من چرا جلو نشاط منو میگیری!!!!!",
    "********AMIRAL********\nیه بار تو راهنمایی از مدرسمون یه برگه دادن که مثلا درآمدتون چقده و این جور چیزا\nیه سوالش این بود که خونتون چند اتاق داره؟ منم تموم چهار دیواری های موجود در خانه را به احتصاب اتاق در آوردم ولی بین 7 تا و 8 تا (!) شک داشتم و از والده خویش بپرسیدندی و در کمال نا باوری با خنده های افراد خانواده مواجه بشدم\nحالا جمعا 2 بود هااا\nآره دیگه ما اینیم",
    "دیروز خواهرم از این چشم بند ها که موقع خواب میزنن خریده بعد با کلی شوق و ذوق زده به چشمش رفته جلو آینه خودشو نیگا میکنه بعد میگه بهم میاد!!!! ینی من از اون موقع تا حالا داغونم له له ام بعد که فهمیده چه سوتی داده با سرعت نور غیب شد. اصن یه وضعی.\n\nارادت",
    "********AMIRAL********\nسلااااام\nیه بار که  هفت هشت سالم بود تو کوچه با دختر همسایه بازی میکردیم نمیدونم یه لحظه چی شد که این عصبی شد و خیلی شیک و مجلسی دستشو بلند کرد و گفت: خانووووم این ما رو اذیت میکنه!!!!!\nدیگه اونقدر آسفالتارو جویدم که چند روز بعد از شهرداری اومدن!\nمن:)  :)\nاون:(  :/\nآبجی کوچیک جکی جان ^--^\nبازم من :)",
    "داداشم رفته مایع ظرفشویی خریده میگه مامان با طعم پرتقال خریدم\nمن@\nمامانم@@@\nمایع مگه میخوای بخوریش داداش سوتی بده من دارم",
    "◄;k!-!00rz00k!-!an (2013) ►\nتووسايلم يه فن كامپيوتر اضافي پيدا كردم به شوخي به بابام ميگم:ميخواي اينو به عنوان تهويه بزاريم تو دستشويي؟\nبابامم يه ژست دانشمندانه گرفت گفت اگه برقشم تهيه كنيم خوبه\nيه نگاهي بهش كردم خودش فهميد چه سوتي داده ميخواد درستش كنه مگه البته ابعادشم يه ذره كوچيكه؟",
    "آغا سرکوچه ی آقاجونم یه چهارراهه.چن وخ پیش داشتیم خونه آقاجونم حرف میزدیم بد به عمه ام گفتم من که راضی نیسم اصلا خشکلی عمه هام به من نرسیده!!!!\nحالا جواب عمه ام:مگه نمیدونی؟؟داداشم اینا بچه دار نمیشدن یه روز دیدن یه بچه داره سر این چارراهه ور ور(!!!!)میکنه گفتن برش داریم ببریم بزرگش کنیم!!!مگه نمیبینی تکی و دیگه داداشم بچه نداره؟؟؟!!!\nدخترعمه امه که ازم بزرگتره:آره داییم از همون اولم انسان دوست بود!!!!\nبابام:راس میگندیگه بلاخره فهمیدی!!!!\nمامانم:حالا درسته حقیقته ولی اینجوری نباید میگفتین!!!\nخدایی خانواده با محبته که داریم عایا؟؟؟؟؟؟",
    "دیشب همه خونه پدر شوهرم جمع بودیم بعد تعارف کردن میوه من ی خیار قلمی ورداشتم و ازونجا ک خواهر شوهرم همیشه میخواد مسخرم کنه بلند خندید و گفت اااااااخه عزیزم خیار هم هیکل خودت ورداشتی منم صاف تو چشاش نگاه کردم و گفتم قربون خنده هات برم حیف ک خیار سالادی نبود وگرنه واسه تو ور میداشتم یهو خونه رفت رو هوا هرکسی یه جارو میجویید و خوارشوهرم توی افق محو شدو هنوز کسی پیداش نکرده",
    "يه روز شار‍‍ژ باطري موبايلم داشت تموم مي شد خدا خدا ميكردم تموم نشه چون منتظر پيامك يه نفر بودم بعد يه دفعه دوتا پيام اومد منم خوشحال گفتم پيامكي كه خواستم رسيد تا بازش كردم ديدم هردوتاش ايرانسله همين كه خوندم گوشيم خاموش شد از مايعگي نمي دونستم گوشيو بزنم زمين يا سرمو بزنم به ديوار",
    "آقا اين شوهر خالمون اومده بود خونمون يه 2هزاري داد به داداشم گفت برو واسم اولترالايت(سيگار وينستون) بخر اين داداش ما بعد از نيم ساعت برگشت در حالي كه مغازه دوتا خونه اونورتره حالا به نظرتون چي خريده بود؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبعد از نيم ساعت با يك مشما رول پلاك برگشت مارا ميگيد از خنده روده بر شده بوديم",
    "سلام دوستای گلم\nخالم با بچش اومده خونمون،خواهرم رفته تو اتاق داره بچشو میزنه.....خالم اومده میگه چکار داری به بچه ی من؟خواهرم میگه ببخشید خاله جون یادته بچه بودم مامانم 2روز بیمارستان بود بعد شما اومدی پیشمون،به حرفت گوش نمیدادیم میزدیمون؟حالا دارم تلافیشو سر بچت در میارم......\nکینه شتری به این میگن....",
    "یادش بخیر موهامو خرگوشی میبستم یه لباس سفیدم می‌پوشیدم وسط مجلس عروسی عین  پیام بازرگانی. از این طرف به اون طرف بیچاره عروس وقتی فیلمو میبینه چقدر حرص میخوره از دست من!!!!!\nدخترا یادتون هست:-D",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟)علامت اختصاصی abas_m223\nديـروز سـمـتِ انـقـلاب بـودم يـارو دسـتـفـروشـه تـو خـیـابـون انـقـلاب کـتـاب\"چـگـونـه ثـروتـمـنـد شـویـد\" رو مـی فـروخـت...اومـدم تـريـپ روشـن فـكـري بـردارم بـــِش گـفـتـم :چـرا خـودت ایـن کـتـاب رو نـخـونـدی ؟؟\nگـفـت بـرو داداش مـشـتری نـیـسـتـی زر نـزن!!! :|",
    "عـاقـا جـاتـون خـالـی یــه روز تـو دوران دبـیـرستـان رفـتـه بـودیمـ  گیـم نـت داشـتـیـم کـانـتـر اسـتـرایـک CS بـازی میـکردیــم گـروهی \nمـنـم مـحـو هـیـجان بـازی بـودم کـه یـهـو تـیـر تـفـنـگـم تـمـوم شـد و مـنم بـجـای ایـنـکه بـگم خـشاب کلاشیـنکـفم تـمـوم شد ، سوتـی دادم :  خـلاش کـشابـیـنـکُــفم تـموـم شـــد :|\nآقا گـیم نـتُ داری ؟ رفـت رو هـوا !!\nیه لحظه سر برگردوندم چـشـم وا کـردم دیـدم شـخـصیـت هـای تـو بـازی دارن هـمـدیـگرو گـاز مـیزنـن :)",
    "*مرد آسموني*\nیادمه اون موقه ها که تو خوابگاه بودیم(تازه فهمیدید منو از خوابگاه اخراج کردن) سر ظهر خوابیده بودم دیدم یکی داره پهلومو سیخونک میکنه گفتم:کــصافط بووووووق نکن بذار بخوابم.\nدوباره با انگشت زد به پهلوم گفتم:پدر بوووق نکن یهو دیدم صدای خنده ی بچه ها بلند شد چشامو واکردم تا مسئول بازرسی خوابگاه پهلوی تختم وایساده..\nمن:٬-(\nمسئول خوابگاهO-o\nبر و بچس:) :) :) :)\nهیچی دیگه فرداش بی سر و صدا وسایلمو جم کردم و از خوابگاه رفتم.\nلایک= ایول دادا تو خیلی خفنی!",
    "K  :  E  @@@@@\nیه بارم رفته بودیم خونه عموم  غذا هم کله پاچه داشتن ، خلاصه رفتیم سر میز ، خواهر گودزیلام کله پاچه دوست نداره اومد سر سفره نشت یه نگاه به ظرف غذاش  کرد  بعد برگشته به غذاش میگه \"بیا ا ا ا ا ا دوری کنیم از هم \" ^___^ منم سهمش رو سریع برداشتم و داد زدم \" تمام تو سهم  منههههههه \"  \nبعله یعنی همچنون خانواده هستیم ما",
    "K  :  E  @@@@@\nدیروز ظهر داشتم نماز میخوندم رکعت دوم بودم یادم اومد اون پنج هزار تومنی که پارسال گم کردم رو گذاشتم تو صفحه چهل هشت کتاب  ریاضی کنار تمرین پنج که تو میان ترم استاد دادش و دو نمره داشت  @@\nمن  =  @)^_^(@\nدقت در نماز =  ^___^\nدیگه حرفی ندارم",
    "پیش دوستم نشسته بودم دیدم گوشیش زنگ میزنه\nیه فضولی کردم دیدم اسم منه رو گوشیش\nیه لحظه رفتم تو آمپاس که آخه من الان اینجامو گوشیم دستمه پس این کیه بجای من میزنگه\nبعدش فهمیدم بزغاله اسم منو رو شماره دوست دخترش گذاشته تو خونه شک نکنن",
    "آقا یه روز ما سر کلاس بودیم پنجره ام باز بود یهو معلم اومد گفت وای چقدر سرده اونو کمش کن (منظورش پنجره بود) \nمام گفتیم کم نمیشه خاموشش کنیم؟",
    "رفته بودیم مهمونی ساعت 2شب رسیدیم خونه.تا رسیدیم دم در دیدیم روش نوشتن خاک تو سرتون با این قفلتون که باز نمیشه.\nخلاصه از خجالت اقا دزده اب شدیم",
    "از خاطرات سربازی***\nیادش بخیر شب اول آموزشی گروهبانه اومد کپه مرگتونو بذارید :|\nوقتی داشت از در میرفت بیرون یکی از بچه ها صدا گربه در آورد ، یهو گروهبانه مثل  گوریل پرید وسط آسایشگاه گفت چه خری بود صدا گربه در آورد:(\nاونجا بود که یهو من از دهنم پرید و گفتم \"سرگروهبان خر که نمیتونه صدا گربه در بیاره\"!!!\nیارو عصبانی شد همه رو نیم ساعت تنبیه کرد :|\nخلاصه اینکه من و 130 نفر دیگه اونشب فهمیدیم که خر هم میتونه صدا گربه در بیاره :))",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب با خونمون دعوام شد قهر کردم رفتم گرفتم خوابیدم ساعت دوازده دیدم در اتاق داره کنده میشه به قول شیطونک یا جد بی بی گلابتون‎ ‎‏ زلزله ه ه ه ، پاشدم  فرار کنم  با دماغ رفتم تو در ،قشنگ دستگیره درو تو حلقم احساس کردم ، از اتاق زدم بیرون میگم زلزله زلزله ه ه ه بریت بیرون میبنم همه دارن میخندن ، بابام برگشته میگه دیدیم ناراحت بودی گفتیم یکم باهات شوخی کنیم  بترسونیمت اومدیم چند تا آبلوچاکی زدیم تو در اتاقت ،هار هار هار ، پدر من آخه این چه شوخیه با من میکنی ، من به گور بابام خندیدم با ناراحتی خوابیدم که شما بخوای شادم کنه ، اصلا یه وضعیه",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nيكي ديگه از تفريحات سالمم اينه كه به يه بهانه اي گوشي يكي از دوستام رو ميگيرم؛ بعد بدون اينكه خودش بفهمه زنگ ساعت گوشيش رو روي ساعت 2:30 شب تنظيم ميكنم‏!‏‏!‏ ^_~\nالبته يه آهنگ انفجاري هم براي صداي زنگش انتخاب ميكنم‏!‏‏!\nبعد اتفاقي كه مي افته اينه:\nدوستم ساعت 2:29 شب -‏_‏-\nدوستم ساعت 3:31 شب 0‏_‏0\nمن به مدت 24 ساعت :-‏)‏‏)‏‏)‏‏)‏‏)‏‏)‏‏)‏",
    "عاغا من هر دفعه اومدم این جمله \"نتـیـجـه قــــرعــــه کــشـی هــــفـتـه هشتــم اعـــلام شــد\" رو بخونم ببینم نتیجه های جدید اعلام شد یا نه، خوندم \"هشته هفتم\" :\nمسئولین رسیدگی کنن لدفن :|",
    "الان چند روزه من شب تا صبح بیدارم پای کامپیوتر همه هم خوابن تا اینکه دیشب بابام بیدار شد یه راست رفت چراغ هود رو خاموش کرد بعد اومد خوابید منم چون یکم می ترسیدم رفتم دوباره روشنش کردم دیدم بعد از چند دقیقه بابام دوباره بلند شد خاموشش کرد دیگه اعصابم خورد شد رفتم پیش بابام میگم چرا چراغو خاموش میکنی؟و در کمال ناباوری میگه:اهههههههه من فکر میکردم خودم روشنش کردم!!!!!!!!\nبه بابام چیزی نگین که میکشمتونا بنده خدا خواب بود دیگه",
    "دامادمون دیشب اومده بود خونمون، بنده خدا تا اومد بشینه\nزززاااااااااااااااااااااااااااااااارت شلوارش پاره شد\nطفلکی تا آخر شب با دامن آجیم میچرخید. اصن بهش فکر میکنم از خنده داغون میشم\nبدبخت بدشانس  :)))))",
    "رفتم دندون پزشکی دکتره یه نگا به دندونام کرد ،بعدش گفت\nآقای موحدی میری داروخونه اونجا یه چیزای درازیه که سرش ریش ریشی داره بهش میگن مسواک :| میخری روزی سه بار میزنی\n:‏|‏",
    "آخا دیروز با خانومم رفته بودیم برای مجلس عقدمون لباس بخریم(ایشااله قسمت همه داداشا و آبجیای 4جوکیم بشه)رفتیم واسه خانومم لباس انتخاب کنیم خواهرمم بود فروشنده م ی آقای مسنی بود هی فک میکرد خواهرم عروسه منم ده دفعه گفتم خواهرمه ولی بازم میپرسید.خانومم رفت ی لباسو پرو کنه یهو فروشنده برگشت دید خواهرم بیرونه گفت عروس خانوم چرا تو لباسو پرو نمیکنی:Dگفتم بابا خواهرمه(حالا خواهرزاده گودزیلامم حضور داشت)خرید کردیم داشتیم میومدیم بیرون پیرمرده برگشت بهم گفت اقا فک نمیکنی با داشتن ی بچه 5/6ساله عروسی گرفتن زشته یهو همه از خنده منفجر شدیم من که ویترینو جویدم:D\nاصن شادمون کردا:-)",
    "عاقا این شوهر من خیلی سوتی میده یعنی یه چی میگم یه چی میشنوینا\nاصن من عاشق همین سوتیاش شدم بش جواب مثبت دادم\nجاتون  سبز اون روز رفتیم با هم رستوران؛سرویسش سلفی بود \nمنم خسته بودم گفتم عزیزم تو برو برام یکم سالاد بیار ...:|\nبعد چند دقیقه اومد،دیدم واس خودشم حلیم بادمجون آورده.\nعاقا همین که چنگال اولو گذاشتیم دهنمون قیافه جفتمون اینجوری شدO_0\nعاقا رو سالاد من کشک ریخته بود رو حلیم بادمجون خودش سس مایونز\n:|\nمن دیگه هییچی  نگم بهتره :|",
    "آخا ی شب تو پارک داشتم با دوستم قدم میزدم دوتا دختر داشتن از روبرو میومدن هی نگاه میکردنو لبخند میزدن گفتم سعید این تیکه ها دارن آمار میدنا(خعلیم توهم خفن خوش تیپی بهم دست داده بود:Dخب خوشتیپ که هستم ولی ی حس خفنی داشتم)رفیقم گفت کصافط آمار چیه اونا دختر خاله هامن\nمن:[[[\nدوستای دیگه م در حال جویدن حوض وسط پارک:)))))))\nبرد پیت:|||",
    "جدیدا یه ساختمان ساختیم در حال تموم شدنه. یارو اومده کابینت بزنه بعد از یه ساعت داد میزنه آخه چراااااا ؟ منم که همون نزدیکی بودم داد زدم چی چراااا؟ \nدوباره داد میزنه چرا با من این کارو کردی؟؟\nمنم گفتم به جون مادرم من حتی یه مورچه هم له نکردم\nدوباره داد میزنه چرا رفتی؟؟ آخه چیا (Akhe Cheia) ؟؟\nمنم گفتم کجا رفتم؟؟ من که همین جام.\nدوباره صداشو آروم می کنه و شبیه گوینده راز بقا میگه : \" و هزاران چرای دیگر \" \nاصلا اعساب مساب نمونده بو خودا، فکر کنم از فردا بیاد آیا می دانید بگه..\nوالااا",
    "واسمون مهمون اومده بود پسرعموی باباموزنوبچش دخترعمه مو شوهروبچش خلاصه منم دیدم اوضاع خوبه اومدم تیریپ دخترای باهنرو خونه دارو برداشتم چایی دم کردم بردم براشون نوبت به شیرینیا که رسیدمن زیر پامونیگانکردم یهو تالاپی افتادم رو خواهرم که خیلی لاغرزودخودمو جمعوجورکردم که بیشترازاین ابروریزی نکنم خواهرم گوشه شالش تودهنش داره گریه میکنه بابام میگه گریه نکن دخترم تقصیر دست وپای شل خواهرت بود ولی  به نظرمن تقصیرمادرم بودکه نرفت خودش اینکاراروبکنه",
    "من از بچگی یه ستاره رو نشون کردم تو آسمونو هر شب میگفتم این ستاره منه،\nوقتی فهمیدم چراغ دکل مخابراته کمرم شکست،یعنی شکستاااا،به معنی واقعی کلمه!!",
    "بابام دیشب یک ساعت زودتر ازهمیشه اومده مامانم بانگرانی وتعجب برگشته میگه چی شده چرا انقدر زود اومدی؟؟!!!\nبابام اومد صندلی روعقب کشید و نشست وگفت :آره دیگه جدیدا اینطوری شده :))))))\nمامانم :ا\nصندلی O _o",
    "بچه برادرم به دنیا اومد.....زن داداشم رفته به دکتر میگه:آقای دکتر حال بچم چطوره؟\nدکتر در اومده میگه: متاسفانه ناقص به دنیا اومد.\nزن داداشم تو بیمارستان یه جیق زد و گفت نه!!!!مشکلش چیه؟\nدکتره بی مزه میخنده و میگه دندون نداره!!!!\n.\n.\nجاتون خالی ما هم ادبش کردیم دیگه از این شوخیا نکنه...",
    "من سه سال دیگه کنکوردارم همه گیردادن بخون پزشکی قبول شی (چه توقعاتی)بعددیشب تاساعت سه پای اینترنت بودم صبح ساعت6 واسه نمازبیدارم کردن منم بعد نماز گفتم تاساعت 3 داشتم درس میخوندم بعددوباره گرفتم خابیدم مادرم ب بابام گف گمون نکنم راس بگه تودیدیش بابام گف من که ندیدم ولی اینقدری میدونم که هیچوقت بهم دروغ نمیگه قربون بابام برم که فک میکنه من همیشه بهش راس میگم به سلامتی همه بابای دنیا",
    "سلام رفقا...!\nعــاقـــو...!\nبـــابـــا ی من ، استادِ دانشـــــگاه شریفه...\nمـــــاه رمضون یه سری از همــــکاراشـــو افطاری دعوت کرده بود ، \nداشت به مـــامـــانـــم خبرشو میداد...\nبـــابـــام : خانوم فردا شب افطـــاری مهمون داریم... بگو خب...!\nمـــامـــانم : خب ! حالا کی هستن این مهموناتون...؟!\nمـــــــــن : \" مدرســـــانِ شــــریفــ \" !\nخلاصه شب شده بودم سوژه خنده ی \" مدرسان ِ شریف \"...!\nمن هرچی میگم رشتم انسانیه ، اونا همش میگن جان ِ من بیا دانشجوی ما شو ،\nکلاسامون از این راکدی در بیاد...!\n^_^",
    "داشتم خیلی نرم توی آسانسور بادهای شکمم رو کم میکردم و خیالم راحت بود تا طبقه پنجم کلی راهه یهو طبقه دوم وایساد و در باز شد و یه دختره اومد تو اولش سعی کرد به روی خودش نیاره اما بیچاره اکسیژن کم اورد و قبل از بسته شدن در زد بیرون و یه نگاهی بهم کرد که فقط ارزوم اون لحظه سقوط اسانسور بود\nیعنی تا حالا کسی یه همچین سیفونی روم نکشیده بود\nاه حالم از خودم بهم می خوره",
    "اغا دیروز رفتم سمینار عشق و ازدواج واین چیزایِ دکتر بهروز ،اغا به جمله گفت کل شرکت کننده ها رفتن تو آمپاس\nگفت:\"چیه هی میگین عاشقش شدم بدون اون نمی تونم  اگه بنا بود هر کی عاشق شد حتما به عشقش برسه که یا جمعیت دنیا خوب بود دو برابر الان باشه و یا نصف شماها الان تو فاضلاب بودین\"\nآخه دکتر چرا این جوری میگی خب \nچرا گذشتمون رو به رومون میاری\nفاضلاب......................",
    "وووواااای خداااااا...این خوشیارو ا ما نگیر....امرو رفتیم با مامیم فورم مدرسه بگیریم...\n رفتم مانتو رو پرو کردم..( دوستان در جریانن چیییییی جوووریه دیگه؟؟؟)\nمامانم درو وا کرد میگه چطوره؟ \nمن: پرسیدن داره ماماااان؟؟؟\nمامان:خخخخ!\nفروشنده: خوبه دیگه!!!!! ( قیافه من :O)\nمن: خو این گشادیو بلندیش حل شدنیه  ولی این خطای روشو چی کار کنم یکی بالا\nیکی پایین...می نباید کنار هم باشن؟؟؟!!\nفروشنده: چ قد حساسییی شما...تو سرعت ک معلوم نی...اصن محو میشه!! جاااان؟؟ \nقانون جدیده فیزیکه؟؟؟( آخه ب فیزیکم ربط نداره =0)",
    "گفتم که زمانی که تازه کلاس کامپیوتر میرفتم خیلی سوتی میدادیم یکبار دیگه هم\nزنه گفت برو عکس صفحه رو عوض کن منم گفتم باشه خوب فقط اگه میخواین عکسشو عوض کنینننننن پوستر منظره بگیرین خیلی شیکتره بعدشم با چست پوب بچسپونینش چسب قطره ایی جاش میمونه رو صفحه بده زشت میشه هیچی زنه دیگه بیرونم کرد گفت برو تا استعداد تو اینجا تلف نشده هی دنیا اونم موقعی چه سکولی بودم الان دارم فوق نرم افزاریشو میگیرم ههههههههههههههههیییییی",
    "عمومینا اومدن خونمون دخترعموم 3سالشه یه دفه پریده تو اتاق میگه \nمن توی زندگیتم ولی نقشی ندارم اصن یکم قر داده منم داشتم پا چشای اندازه قابلمه نگاش میکردم بعد شروع کرده ادای رقص عربی در اوردن......ینی کارش درس بود در حد لالیگا\nمنم داشتم اون اطراف دنبال افق میگشتم که گفت افق از مد افتاده برو تو دریا خودتو غرق کن....\nهیچی دیگه برنامه گذاشتم اخر هفته یه سر به دریا بزنم...\nدختر عمویه باحاله داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "خواهرم یک سالشه دراکولای دهه نودی....تا کامپیوترو رو شن میکنم میاد کنار صندلی دست میزنه با دهنش آهنگ میزنه قر میده بعدم میگه نانای.....فک کنم از این به بعد لقب نسل سوخته به ما دهه هفتادیا منتقل بشه....والا بخدا دهه هشتادیا رفتن ته جدول فعلا این دراکولاها صدرن",
    "اقا دیشب مهمونی بعد از عقد داییم بود که دایی جون گرام نشسته بود پیش نامزدش و گل میگفت و غنچه میشنید معلوم نشد از کجا یهو ی عنکبوت بزرگ افتاد جلوشون یهو همه کشیدن عقب!!!!\nمنم ک تو باغ نبودم گفتم دایی جون چیه؟\nداییمم با کمال خونسردی گفت : هیچی دایی هشت پاس!!!!!!!!!!\nمن : o_O\nزنداییم : O_o\nنیروی دریایی : :(((((((((\nعنکبوت خونه خراب : #_#",
    "دوستم واسه تولدش مارو دعوت کرده که مثلا دور همیه منم کلی نقشه کشیدم واسه خل بازی بعد که رفتم خونشون دیدم همه دوستام دست به سینه نشستن داد زدم بعد چنتا فحش گفتم چتونه شما ها دیدم هی ابرو بالا میندازن برگشتم دیدم مامان دوستم پشت سرمه....\nخلاصه مادر گرامیش تا اخر مجلس پا نشد بره منم موقع کیک خوردن بجای کیک جد و آباد دوست گرامیم جلو چشم بود....\nدوست ضد حال داریم واقها؟....",
    "اقا یه روز با اقوام سببی نسبی عسلی عدسی(!) رفته بودیم تو دامن طبیعت!، منم رفتم یه تیکه چوب بلند رو که یه سرش رو اتیش بود و ذغال بودرو، رو همون اتیش شکوندم و انداختم کنار اون یکی که بسوره بعدش واسه خودم خرامان رفتم اونوری حس کردم یه حشره ای پشت گردنمو زد!!اخه یهو سوخت!!وایسادم و یه کم خاروندم یه دفه دیدم شوهرخالمو داییم مثل ادم خوارای جزایر گمشده داد میزنن و میدون دنبال من!! منم شجاااع شروع کردم دویدن و فراااار! تو همون حین پشت سرمو نگاه کردم دیدم لباسم اتیش گرفته و داره میسوزه دیگه بدتر دویدم و خودمو میزدم به دک و درخت. تا رسیدن وبا خاک واب و بیل و لگد خاموشم کردن(گل شده بودم از خاک و اب)... حالا نگو اونوقت که چوب رو شیکوندم یه دونه ذغال داغ افتاده بود تو کلاه سوئيشرتم و اتیش گرفتم...بعععله!!! خخخخ \nبه من نگو الاغ!!!",
    "مامان شمام اینجورین ایا؟؟؟\nخونه رو واسش عین دسته گل کردم میگه ی دستی به خونم میکشیدی به کسی برنمیخورد!:(\nخدایی ها اگه ی درصدم شبیه منی لایک کن\nیا مامانای شما ی بالشتو که برمیدارید کلی تشکر میکنن؟؟؟ها؟؟؟درسته ایا؟؟\nهعییییییییی!!!!!\nولی...مرسی که هستی مامان جونم!!!",
    "عاقا یه معلمی داشتیم خیلی ادعای فیلسوفی داشت(فیلسوفی نه ها فییییلسوفی) ازحرکت سیارات تا دلیل بوجود آمدن فر مژه رو یاد داشت.عاقا یه روز که داشت سخنرانی میکرد من پریدم توحرفشو گفتم:\nخانم شما که اینقدر میدونید میشه بگید پشه چنننتا دندون داره؟!!!\nیعنی کلاس به معنی واقعی منفجر شد../؟/ \nلایک=پشه که دندون نداره \nلایک=نشمردم \nلایک:بابا تو دست پشه کش رو بستی",
    "يه بار به دوستم اس زدم گفتم ايا مي دانيد اسگول چيست  گوشيدو برعكس كن همينه جالب اينجاس دوستم جواب مي ده يعني چي منظورت چيه اقا فرداش امدم واسه دوستام گفتم همه ي دوستام [جالب تر اينه كه همه معدل بيست وتيز هوشان ونمونه هم هستن ] همه ي دوستام امدن كلمه ي اسگول رو بر عكس مي كنن  يعني كلاس با معلممون رفت رو هوا  واقعا موندم چطوري تيز هوشان قبول شدن نه",
    "رفته بودم مسجد واسه نماز جماعت...!\nصف تشکیل دادیم جلوی من یه پسر 4  5 ساله با باباش نشستن و بغل دست منم دو تا غریبه\nامام جماعتم پیر بود\nنمازو شروع کرد چون پیر بود آروم آروم میخوند\nیه دفعه وسط رکعت دوم اون بچه هه از نماز پاشد رفت بالا منبر شروع کرد به خوندن شعر\nبغلیای من که داشتن با لبخند ملیح نماز میخوندن منم همینطور\nیهو بابائه تشهد رکعت دوم که تموم شد نمازو ول کرد عینهو پلنگ گرسنه رفت سمت پسرش\nپسره رو میگی\nفرارو به قرار ترجیح داد و اون بدو بابائه بدو\nاون پسره هم ریزه میزه بود هم تند و تیز میدوئید\nاز وسط صف میدوئید یه دفعه گفت کمـــــــــــــــک\nیکی منو از دست این ب*ی*ن*ام*و*س نجات بده! :|\nآقا اینو که گفت همه داشتن زمینو گاز میگرفتن\nهیچی دیگه از اول خوندیم!",
    "یادمه دوم دبیرستان که بودم زنگ ادبیاتمون یکی از درسا رو دبیرمون گفت روخونی کنیم..تو درس نوشته بود اولی دومی سومی چهارمی...\nاین قسمتش که به یکی از بچه ها رسیده بود میدونید چی خوند؟!!\noli,domi,somi\nبه چهارمی که رسید تازه فهمید چه سوتی داده بود..جالبه ما هم داشتیم همراهیش میکردیم ما هم به چهارمی رسیدیم تازه فهمیدیم چی خوند..\nیعنی تا ده دقیقه کلاس رو هوا بود",
    "امروز صبح زود یکی اشتباهی شماره خونمونو گرفته بود داداشم تلفنو برداشته به طرف میگه خوب چشماتو باز کن درست اشتباه بگیر...",
    "دیروز از سرکار اومدم خونه گودزیلای 9سالمون با سرعت اومده پیشم میگه آبجی امروز داشتیم چمدون مامانو میگشتیم چادر عروسشو پیدا کردم بیا بنداز سرت شاید بختت باز بشه بری من راحت شم,اتاقت , لپ تابت و آی پدت واسه من بشه اصلا بیا من خودم سرت کنم که زودتر یه بی عقلی بیاد تورو بگیره!\nمن: o-O O-o\nگودزیلا:^__^\nخدایا منو بکش از دست این راحت شم!\nلایک:آمین",
    "رفته بودم دستشویی بعد دیدم یه سوسک گوشه دیواره\nخواستم با پیف پاف بکشمش اشتباهی خوش بو کننده با بوی گل زدم بهش!!!!!\nاونم فکر کرد عاشقش شدم رفت واسم گل قهوه ای آورد!!!!!!!!!!!:)))))))))))))))))))))))",
    "اول دوم ابتدایی بودم با دوستم برا خودون میخریدیم مثلا هر کدوممون نفری دوتا .. بعد  میگرفتیم اونو با قیچی به تعداد کثیری تقسیم میکردیم بعد میومدیم جلو هم پز میدادیم میگفتیم من بیشتر دارم .. دوستم میگفت من ده تا لواشک دارم .. بعد من میگفتم .. ا من مال من بیشتره من 13 تا دارم ...\nاخه یکی نبود بهمون بگه اخه خنگولا هر دوتاتون که دو تا خریدین .. دیگه چه فرقی میکنه به چه تعدادی تقسیمشون کردین .. \n ای خدا .. ما چی بودیم .. این دهه هشتادیا چی هستن ..",
    "بچه ک بودم می خواستم واکسن بزنم، از دوستام شنیده بودم توی درمانگاه سر خیابون ی دکتر بد اخلاق هست ک واکسن زدنش عین پرتاب دارته دو تا هم پرستار داره ک دست و پاتو محکم می گیرن و بهت رحم نمیکنن ... \nبا ترس و لرز رفتیم، ب محض اینکه دکترو دیدم ک همراه اون دو تا پرستار خشن دارن میان سمتم ، واکسن نزده چنان کولی گری کردم ک دومی نداشت ان قدر جیغ زدم و گریه کردم و هوار کشیدم و خودمو ب زمین کوبیدم و غربتی بازی درآوردم ک کار ب سه چهار تا پرستار کشید آخرش هم واکسن رو با درد زیاد نوش جان کردم :(\nاز بخت بدم خانواده محترم کاغذ واکسنم رو گم کردن و بنده ب تنهایی مجبور شدم دوباره همه اون کولی گری ها و جیغ و هوارا و غربتی بازی هارو دربیارم و برای بار دوم واکسن بزنم :دی\nالان هم جای دو تا واکسن روی بازوم دارم هر وقت نگاهش می کنم نیشم تا بنا گوشم باز می شه و یاد کولی گریم می افتم :دی",
    "همیشه میگیم خدایا هیچ پدر مادری رو شرمنده بچش نکن \nولی\nمن میگم خدایا هیچ بچه کنکوری رو شرمنده والدینش نکن\nامین",
    "يادمه بچه بودم با دو تا داداشم سر شيشه هاي خيارشور رو به جعبه چوبي ميوه ميخ كرديم به عنوان تايراش!! بعد منو نشوندن تو جعبه!! و اونا جعبه رو با ي بند كشيدن!!كج شدن چرخا همانا و با مخ پخش شدنم وسط حيات همانا و شكستن سرم همانا!!\nمن:(-_#)\nداداشام:o‎_‎0‎ o‎_‎0\nطبق تحقيقات بعمل اومده جناب فرديناند فربيست(مخترع اتومبيل) از اجداد من ايده گرفته بوده^_^",
    "عاقا فقط(فقت.فغط.فغت)من ایجوریم یا شومام ایجوریید؟؟؟؟هر وقط میریم مهمونی این معده مون شروع میکنه ب تولید باد و طوفان و گردباد و میزان این بادها وبلندی صداشون رابطه مستغیم با رودربایستی با صابخونه و مهمونا داره............عایا شما هم از این معده های باددار کصافط دارید عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/",
    "چن تا عکس زدم تو فلش 16gدادم عموم ببره عکاسی چاپ کنه.برده گمش کرده میگم چرا مواظبش نبودی میگه حو تو یه چیز بزرگ تر میریختی عکسارو...\nهیچی دگه الان 2 روزه دارم دنبال صفحه گرامافون می گردم عکسامو تبدیل به صوت کنم ببره چاپ کنه.",
    "قربون صدقه رفتن مادران ایرانی:\nالهی فدات شم. دورت بگردم عزیزیم.قربونت برم.بمیری\nبچه:\nنه مامان تو بمیری.من بمیرم تو خیلی غصه می خوری",
    "مامانم داره واسه کنکور دعا میکنه میگه خدایا این هر غلطی کرده  غلط کرده تو ببخشش o-O\nمامانه ما داریم :|",
    "یه سری حموم بودم از حموم که اومدم بیرون مامانم گفت: با آب قرمز حموم کردی داغ شدی؟؟؟؟؟؟\nمنظورش با آب داغ حموم کردی که قرمز شدی :|",
    "اههههههمممممممممم، چیزه ....\nدختر ۱۲ساله اومده پست گذاشته از درد تنهایی بمیر اما زاپاس عشق کسی نشو!!!!!!!:| \nخب سوالی که پیش میاد اینه که عروسک این بچه رو کی ورداشته ؟???!!!",
    "چندروز پیش بابام یه پماد خریده\nرو شیشه اش نوشته پماد الاغ اصلی.جهت بیماری آرتروز و روماتیسم.\nبعد داده به مامانم،میگه بزن به زانوت تا خوب بشه :|",
    "آقا ما ی معلم شیمی داریم ک همش میگه عزیزم.\nحالااااااااااا اون روز داشتیم درموردش میحرفیدیم یکی ازبچه ه برگش گف این چقد میگه عزیزم. عزیزم حتی(حتا)به ب اتم و مولکولم میگه عزیزم یبارشنیدم که گف مولکول عزیزم هیچی دیگ نشستیم 4ساعت براش توضیح دادیم ک منظور معلم(مولکول است عزیز من)وعزیزمو ب ماها میگه منم یواشکی آدرس افق بش دادم گفتم یه مدت بره محوبشه.واللللااا ب خداااااا",
    "آقاخیر سرم  یه ساله که دانشجو شدم اونوقت زنداییم برگشته میگه لباس مدرسه ت روگرفتی؟چه رنگه؟آخه من چی بگم به زنداییم؟\nولی خداییش یهواسترس  بهم واردشد که واااای هنوز لباس مدرسه نخریدم  فکر کردم هنوز مدرسه میرم\nولی خداییش خیلی خوب بوداون دوران کیف وکفش ومانتو ودفترو....",
    "◄;k!-!00rz00k!-!an (2013) ►\nاغا ما يه بار سيبيلامونو زديم فرداهم مدرسه داشتيم گفتم چكار كنم تافردا يه ذره بهترشه؟ياد حرف مامانم افتادم كه گفته بود سير براي رشد مو خوبه(در صورت زدن به مو نه پوست)آغا منم رفتم يه سير كه قطرش 3 سانت بود(از اون گنده ها)رو نصف كردم زدم به پوست سيبيلم\n.\n.\n.\nچشتون روز بد نبينه معني واقعي سيبيل اتشين رو فهميدم0_o",
    "آقا دیروز ما با دوستم داشتیم تو خیابون راه میرفتیم که یهو یه موتور سوار اومد درحالی که داشت با یکی اونور خیابون حرف میزد دوست مارو زیر گرفت آقا ما اومدیم دوستمونو که از خنده داشت آسفالتو گاز میگرفتو بلند کنیم که یهو یارو موتوریه شروع کرد به داد و هوار که آقا چرا جلوتون رو نگاه نمیکنید همین شما ها هستید که تصادف رو درست میکنید منو دوستم به هم نگاه کردیم و گفتیم ببخشید و برگشتیم خونه .\n\nآقا ولی من تاشب داشتم فکر میکردم که چرا ما هواسمونو جمع نکردیم که موتوریه به ما نزنه .",
    "مامان بابام هرچیزی یادشون بره دسته ماهیتابه ای رو که من سوزوندم یادشون نمیره چرا ؟ نه میخوام بدونم چرا ؟",
    "آقا (خانم،پیر،جوون ، حالا هرچی) سوم راهنمایی بودیم سر کلاس نشسته بودیم! از قضا دختر معلممون هم اومده بود سر کلاس(3ساله)\nچند دقیقه از کلاس نگذشته بود که یهو گودذیلا گفت : مامان جـــیش دارم!معلمم که لبو شده بود ب بچه بی تربیت توجه نکرد!\nگودزیلا جلو چشم 26 دانش آموز نشست رو زمین کار خودشو ساخت!!!!خودشو راحت کرد!!!\nخلاصه رفتن آبروشون بماند!!!................بعد از دو سال گودزیلارو دیدم....با دوستش داشت بازی میکرد خوش و خندان.....بهش گفتم پارمیس یادته سر کلاس ما جیــــش کردی؟؟ طفلک رفت تو آمپاس.....ب دوستش نگاه کردم دیدم داره پارمیسو چپ چپ نگاه میکنه و یه خنده ی ملیح میزنه! بیچاره بچه رو جلو دوستش تخریب شخصیتی کردم!اومدم درستش کنم گفتم: نه اون یه پارمیس دیگه بود......دوستش گیر داده بود نه همین بوده من میدونم.....راستی پارمیس چطوری تو کلاس درس اینکارو کردی؟ بدبخت گودزیلا هنوزم از افق درنیومده....",
    "◄;k!-!00rz00k!-!an (2013) ►\nاقا من يه دوست دارم تازگيا حيلي احساس ميكنه مخ كامپيوتره(فقط بلده بره فيسبوك تازه به اكانت ميگهacoont!)منم اومدم حالشو بگيرم رفتم يه سي دي ويندوز7 گرفتم گفتم بهت زنگ ميزنم ازت راهنمايي ميخوام(بلد بودما وميدونستم سيستمم به7 نميخوره)خولاصه زنگ زدم اينم مكالمه ما\nمن:خوبinstallerاومد\n-nextبزن\nمن:يه صفحه ديگه اومد نوشته..\n-nextبزن\nمن:....\nnextبزن\nمن:....\n-:nextبزن\nآخرش ارور داده\nبه من ميگه خوب الان بايد چيكاركرد؟\nقطع كردم ولي چون ميدونستم اين جوابو بهم ميده تمام مكالمه رو ضبط كرده بودم ودادم دست بچه ها\nتاتوباشي انقدر قمپز درنكني",
    "آغا دوستم تریف میکرد میگف:خانوادگی خواسیم روزه پیشوازی بگیریم ولی بابا ساعتو اشتبا کوک کرد!وقتی بیدار شدیم10 یقه به اذون بود!گفتن بیاین املت بخوریم.حالا تلویزیون داش دعا سحر میداد بابای ما داش گوجه خورد میکرد و تخم مرغ هم میزد!!خلاصه املت نیم پخته رو بردیم سر سفره ولی تا منو ابجیم دو لقمه خوردیم اذون تهران شد!!!مام رفتیم کنار!!ولی حالا داش حی الی الصلات میداد بابی ما داش ماست هم میزد که بخوره!!!!بعدم عقیده ی مامان و بابای ما این بود که خدا ارحم الراحمینه!!عیبی نداره!!!تازه اذون تموم شده بود داداش ما چایی میخورد!!!!",
    "آغا کلاس زبان ما دورببین داره!چند ترم قبل استامون عادت داش همیشه یه نوشیدنی با خودش میورد سرکلاس.خلاصه جلسه یکی مونده به آخر یکی از بچه ها که دانشجو بود و از صب دانشگاه بود و بدم اومده بود کلاس و خلیس گشنه و تشنه بود آخر کلاسلیوان داغ و دست نزده چای استاد محترم که رفته بود بیرونو کاملا نوش جان کرد!!!!\nحالا تصور کنین جلسه بعد که امتحان داشتیم استاد اومد سرکلاس و خیلی جدی وقتی مینشست گف:خدارو شکر که کسی چایی نسکافه ای چیزی نمیخواد که مال ما رو خورده باشه؟؟؟؟والا ادم امنیت نوشیدنی نداره!!!!\n\nدیگه کلاسو تصور کنین!!!!",
    "متولدین 70 خوب میدونن که سال چهارم ابتدایی بودیم که ی سری شهرها به طور آزمایشی امتحانات ثلث تبدیل شد به ترم که خعلی بهمون فشار اومد** ی بار چهارم ابتدایی بودم نمره امتحان ریاضی رو9 گرفتم از بس که بدم اومده بود از نمره ام برگه رو مچاله کردم گذاشتم تو کیفم.زنگ آخر معلممون گفت  اولیاتون امضاء کنن فردا بیارین\nمن  شب با کلی این پا اون پا که مامان به کسی نگو نگو و اینا خلاصه امضاء مامان رو گرفتم\nفردا صبح معلم وقتی اسمم رو صدا کرد و برگه رو بهش نشون دادم \nخانم صداقت (معلم):این برگه چرا مچاله ست؟\nمن:# ! #\nخانم صداقت:بهت میگم این برگه چرا مچاله ست؟\nمن:                                ►►▬▬▬-سکوت\nخانم صداقت:برگه رو مچاله کرد و پرت کرد تو صورتم\nخانم صداقت رو به  1 دانش آموز دیگه:کو امضاء؟\nدانش آموز:لاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااال تر از من\nخانم صداقت: امروز کاپشن نو تنت بود نه؟ یدفعه عین برق پرید کاپشنو از رو جا رختی انداخت پای تخته الان نپر کی بپر روش...................\nهمه بچه ها:0!o\nبیچاره باباعه  زحمتکش دختره\nهییییییییییییییییییی تازه اون موقع ها تحریم هم نبودیما\nما اینجوری شدیم وکیل",
    "عاغا دیروز پسرخالم زنگ زده مامانم گوشیو برداشته.\nمامانم میگه:سلام حالت خوبه؟\nپسرخالم میگه:با حالم چیکار داری بدو بگو پسرت هست یا نه!!!!!!\n\n\n\nمامانم:((((((((((((((((((\nپسرخالم:))))))))))))))))",
    "به یکی همینطوری اسمس دادم :“ببخشید میتونم شمارتونو داشته باشم؟ ”\nجواب داد:\n“نه خیر ”\nاصن اشک شوق تو چشام حلقه زد…\nوقتی فهمیدم از من شاسکول تر هم هست!!!!!!",
    "یادتونه توی ماه رمضون یکی پست گذاشته بود :\nکه شب چون هوس سیب زمینی سرخ شده کرده بود از خواب بیدار میشه و سیب زمینی سرخ می کنه... خلاصه وقتی سیب زمینی هاش سرخ میشن مامانش بلند میشه 4 تا تخم مرغ میندازه توش و بقییه رو برای سحری خوردن بیدار می کنه.... \nیادتون اومد؟ \nمن اینو واسه مامانم تعریف کردم اولا کلی خندید در ثانی از اون روز هر موقع سیب زمینی سرخ می کنه میگه :آخه، الهی!کاش اون بچه طفلی بود از این سیب زمینی ها میدادم بهش می خورد!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nجالب اینجاس که حالا من اگه بخوام از سیب زمینی ها بردارم با کفگیر میزنه روی دستم!!!!!!!!!!\nتازه هرچی براش از مطالب 4 جوک می خونم میگه هیچ کدوم به باحالی اون سیب زمینی ها نیست!!!!!!\nمدیریت محترم سایت رسیدگی کنین اون بچه را به مامان من معرفی کنین فکر کنم جای من با اون توی بیمارستان عوض شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "دارم واسه امیرعلی (پسر چهار سالم ) لالایی میخونم ، میگه :مامان صدات قشنگه ولی رو تحریرات بیشتر کار کن....\nمن : جااااان ....!!!؟؟؟",
    "یادش بخیر \nزمانی که طفلی بیش نبودم ظهرا که مامانم میخوابید،با آبجیمو 2 تا داداشام بازی میکردیم....درحین بازی ما ،مامانم که شاکی میشه از سر و صدای ما با کفگیر میوفتاد به جون ما....درمواردی قاشق داغ هم مشاهده شده....سرتو درد نیارم...واسه فرار از کتک مادری>>>.خواهرم میرفت تو دستشویی درم قفل میکرد....داداش بزرگه میرفت تو حموم و درو قفل یکرد....اون یکی داداشه میرفت تو اتاق و همچنان دروقفل میکرد.....فقط من میموندم و ناامید از همه جا که کجا در رم ....و اینگونه بود که مامی میفتاد دنبالمو منم دور میز و مبلا میچرخوندمش  خودش خسته میشدو میرفت میخوابید.....بعلللله\nنکته اخلاقی:در موارد مشابه اینچنینی از مغز و ابزار خانگی استفاده نید",
    "این خاطره واسه 3سال پیشه\nرفتمه بودم امتحان گواهینامه شهری بدم یه خانمه با پشتکار بالا برای بار 18 اومده بود امتحان بده.نشست پشت فرمون کمربندشو بست دستی رو کشید زد دنده 1 پاشو گذاشت رو گاز اما ماشین نرفت این حرکتو 3بار تکرار کرد اما اتفاقی نیوفتاد که سرهنگ یه نگاه با غضب که دوست داشت بزنه زنه رو لهش کنه بهش انداخت و گفت خااااانم ماشین خاموشه!!!!\nمن: o-O\nاطرافیان: O-o\nراهنمایی رانندگی: O . O\nخانم راننده گیج: ^_^\nآبرومونو اینا میبرن دیگه والا به قران!!",
    "عاقا چشتون روز بد نبینه\nیه روز تو تاکسی بودم داشتم شیر کاکائو میخوردم بعدشم\nهندزفریمو گذاشته بودم تو گوشم من هی میدیدم همه دارن میخندن\nاهمیت نمیدادم\nبعد یه لحظه هندزفریمو درآوردم فهمیدم شیر کاکائوم داره تموم\nمیشه منم هی خر خر میکنم دیدین شیر کاکائو و چیزای دیگه تهش\nکه میرسه صدا میده؟؟؟؟؟؟؟\nدیگه خلاصه دل مردمو شاد کردم",
    "آغااااااا توی ماه رمضون افطاری دعوت بودیم،مامانم فرنی خیلی دوست داره بعدش من بهش گفتم:مامان فرنی نخوردی؟؟؟\nحالا مامانم:شیرین فرن نیععع \nیعنی همسایه ها داشتن میمردن ازخنده ما.سفره کاملا خورده شد من که بالا آوردم از بس گاز زدم.\nمنظور مامانم این بود:(فرنی شیرین نیست!!!!)",
    "ملت موقع خواب چه استقبالا که ازشون نمیشه...حالا ازدواجم نکرده باشن مخاطب خاصشون یه اس خفن براشون میفرسته.....\nمن همیشه خییلییییی دیر میخوابم...حالا استقبالم قبل از خواب:\nمامان:ککککککوووووثرررر چراغ اتاقت روشنه...باز بیداری؟فردا با کمربند از خواب بیدارت میکنم...\nبابا:کوثر میخوابی یا لپ تاپو بیام بکنم تو حلقت؟\nداداچام:بوووووووووووقققققققق\nینی یکاری میکنن ادم ارزو کنه که صبح از خواب پا نشه",
    "...مانيا...\nخالم تعريف ميكرد رفته بوديم خونه نامزم و اينا،مام يه جعبه شيريني گرفتيم و رفتيم.داخل خونه كه شديم امير اقا رو ديديم.اووووف چه تيپي هم زده بود.اومد نشست كنار ما پرسيد از درسا چه خبر؟\nمنم داشتم همينجور براش توضيح ميدادم كه دستش رفت يكي از شيريني هاي روي ميز برداره كه مامانش از اون ور خونه داد زد:\nنخور...د نخور...مگه اسهال نداري پسر؟\nميگفت پسره تا يه ماه خودشو بهم نشون نميداد...",
    "پارسال بهار دسته جمی رفته بودیم زیارت بعد تو آسانسور هتل مامانبزگ مامانم به این صدای خانومه تو آسانسور که میگه طبقه ی دوم میگفت دستت درد نکنه ننه همین جا پیاده میشیم\nمن0- o",
    "یه بار مامانم با عموم و زن عموم دعواش شده بود اومده بود خونه به بابام میگفت:\nبرادرت خودش خوبه ولی ترک تحصیل حرفای زنش قرار میگیره …‎",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\nدیــروز وایســاده بـودم بیـن مانکنـا بیـرون مغــــــازه،\nدوتـــــا پســـــر اومـــــده بــــودن داشتــــــــن نگاشــــــون میکـــــردن، منـــــم بـــــــدون اینکــــــه تکـــــــون بخــــــــورم همـــــــون جــــــا وایسـاده بـودم،\nبعد یکیشـون اومـد پیرهنـمٌ گـرفت گفـت:\nخدایـی این چیـه کـردن تـن ایـن مانکنـه!اینَهـو  گونـی می مونـه:|",
    "دیشب خالمینا خونمون بودم داشتم با دختر دختر خالم که شیش ماهشه بازی میکردم تورنادو‏(گودزیلای فول آپشن‏)که خواهر۵ساله بنده باشن پریده وسط میگه‏(عین جملشه ها‏)‏خاک توسرت اگه تو هم دختر بودی به عسل شیر میدادی من میشدم عمه ی عسل؛دیگه خودتون قضاوت کنیدآخه من چی بگم به این من ۱۰سالم بود یه بالش دراز داشتیم برمیداشتم میبردم تو اتاقم ادای رضازادرو در میآوردم و بعد از موفقیت دور اتاقم دور افتخار میزدم",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟)علامت اختصاصی abas_m223\nﭼـﻨـﺪ ﻭﻗـﺖ ﭘـﯿـش ﯾـﻪ ﺟـﻤـﻠـﻪ قـشـنـگ ﺍﺯ ﺧـﻮﺩﻡ ﮔـﺬﺍﺷـﺘـﻢ ﺗـﻮ 4jok.ﺑـﻌـﺪ ﭼـﻨـﺪ ﺭﻭﺯ ﺑـﻌـﺪ ﺩﯾـﺪﻡ تـوی سـایـتـی ﯾـﮑﯽ ﺟـﻤـﻠـﻪ ﻣـﻨـﻮ ﻧـﻮﺷـﺘـﻪ ﺯﯾـﺮﺷـﻢ ﻧـﻮﺷـﺘـﻪ ﮐـﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒـﯿـﺮ!!!\nخـلاصـه عـبـاس حـقـیـر هـسـتـم از نـوادگان کـوروش کـبـیـر ^_^",
    "دیروز تنها بودم داشتم با مخاطب خاصم حرف میزدم رسید به این بحث که بم گف آره تو دو تا گوشی داری و این حرفا.یه لحظه کپ گردم که از کجا فهمیده(فهمیدید دوتا دارم؟)گفتم نه بابا تو عشق زندگیمی.اون یکی گوشیه شروع کرد به زنگ زدن حالا آهنگشم این بود (گوشی و بردار دیگه لامصـــــــب لامصـــــــب)\nالانم باهام قهره\nقیافه من :-((\nقیافه اون :-O\nگوشی دوم :-D\nگوشی ضایع کنه من دارم",
    "uiop[]\nرص کامل پشه کش تو اتاقم دود کردم\nبه طوری که اجسام از فاصله 5/23 میلیمتری قابل رویت نیستن،\nبازم پشه میاد زیر گوشم صدای هیلیکوفتر درمیاره!\nیاد جان سخت 4 افتادم!",
    "◄;k!-!00rz00k!-!an (2013) ►\nيكي از اشناهامون تعريف ميكرد بر اثر يه كاري توچاه ابشون نفت ريخته ميشه(؟!)اينا هم به همسايه هاشون نميگن.\nيه روز ميبينن يكي از همسايه ها داره دوون دوون مياد سراغشون ايناهم خودشون رو اماده كتك خوردن ميكنن كه همسايه مياد ميگه:\nخداروشكر شانس درخونمونو زده چاه ابمون پر نفت شده!\nچه سودي بكنم من\n.\n.\nههههههعععععععععععععععععععععععييييييييييييييييييييييييي",
    "دیروز یه مصاحبه از کارگردان \"مادرانه\" خوندم\nنوشته بود: موفقیت مادرانه به خاطر فیلم نامه خوبش بوده\nدمش گرم....با این جمله نشون داد خودشم دست کمی از نویسنده اش نداره",
    "یه خاطره دیگه از دوره دبیرستان:\nوایییییییی یاد اون روزایییییییی که با بچه ها میریختیم وسط کلاس سروصدا میکردیم،آهنگ میخوندیم و قرمیدادیم،از پنجره ی کلاس به پسرای تو خیابون تیکه مینداخیتیم و بعد نگهبانی که دم در گذاشته بودیم تا اگه ناظم اومد خبرمون کنه میگفت داره میاد وهمه عین سونامی به سمت نیمکتامون میرفتیم و من مثله بچه های درسخون کتاب میگرفتم دستم و کاملا طبیعی رفتار میکردم وناظممون کلی منو میکوبوند تو سر بچه ها که از من یاد بگیرن و قیافه ی بچه ها اینجوری میشد O___O …. بخیر.... ولی نمیدونست که سردسته ی همه ی شیطونا خودمم ☺",
    "این خاطره که میگم واسه دو سال پیشه جریان از اینجا شروع میشه که پسر عموی من استاد دانشگاهه نگو معلم هندسه ی من هم تو اون دانشگاه تدریس میکنه معلمم منو صدا کرده میگه فلانی با شما فامیله منم به جای اینکه بگم پسر عمومه گفتم بله پسره داداشه بابامه.              معلم در اون لحظهo-O                  و من :)      فک کنم بعد رفت تو افق محو شه",
    "رفتیم با مامان شیرینی فروشی\nبعد میخواست از این شکلات دایره ای کوچیکا بگیره\nبه فروشنده میگه بی زحمت یکم از این کاکائوا بده\nفروشنده: کدوما؟\nمامانم: از اینا که شبیه پشکل گوسفنده\n:‏|‏",
    "عاغا دیشب داداش گودزیلام (اوایل دهه 80 ؛ گودزیلا مخفی) از بابم داشت میپرسید چرا سرعت اینترنت بعضی کشورا بالاس بعضیا پایین؟؟ :|\nخو من هم سن این بودم ساعت ها تفکر میکردم این نوره چیه تو آسمون روزا زرده شبا سفیده؟! :|\nوالا :|",
    "عاغا نگفته شما بخندین\nی روز ک از دانشگاه برمیگشتم گفتم برم دکتر جواب آزمایشم ب دکتر نشون بدم هیچی دیگه روپوش سفیدم هم تنم بود(الان فهمیدین دیگه دانشجو پزشکیم بله)همچین با کلی اشوه و کلاس رفتیم پیش دکتر همچین راه میرفتم که هرکس نمیفهمید میگفت جراح مغزو اعصاب هیچی دیگه کم مونده بود دکتر جاش بلند شه من بشینم خلاصه دکتر داشت میگفت که چی تو آزمایش هس و از این حرفا بعد منم همچین سرم بالا گرفتم که یعنی منم بلدم گفتم تو ازمایش فشارم نرمال بود؟دکتر خیره شد تو چشام بعد منم خیره شدم ب افق و ب فکر اینم ک استعفا بدم \nلایک=فرار مغزها نشه",
    "یادمه وقتی که خیلی خیلی بچه بودم با خواهرم در حد بندس لیگا دعوام شد اخرشم نامرد به نفع خودش تموم کرد.....!...منم عقده شد برام ی بلای حسابی سرش بیارم ......به جون خودم اگه دروغ بگم...اخه ی روز از دانشگاه اومده بودا خواب بود تو اتاقش ......هیچکیم تو خونه نبود... منم از رو لجی که باش سره دعواهه پیدا کرده بودم... اول رفتم سراغ جزوه هاش همشا به حالت ریز ریز در اوردم...بعدم گواهینامش را برذاشتم قایم کردم.....بعدم با ی قیچی اروم موهاشو همونجور ک خواب بود تا جایی که تونسم چیدم(خداوکیلی موهاش خیلی یلندا ناز بود).....انگار ی چیزه بزرگیا از دوشم برداشته بودن کلا خالی شدم....بعدشم وقتی بیدار شد.....(نگم بهتره خودتون حدس بزنید )...راسی اینم بگم گواهینامشا تازه گرفته بود بیچاره بعد 1 سال تو انباری که قایم کرده بودم پیدا کرد ....پیشنهاد میکنم امتحان کنید \n***راسی پست اولمه حمایت یادتون نره ها**",
    "يه دفه دوران راهنمايي توي كتابخونه بودم ميخواستم بشينم روي يه صندلي ، يكي از بچه ها كه از ما بزرگتر بود ميخواست به من زور بگه و نذاشت روي صندلي بشينم كه خودش بشينه دوستم هم كه شاهد اين صحنه بود، تا اون دانش آموز زورگو اومد بشينه، صندلي را از زيرش كشيد ، اونم پرت شد روي زمين ،خيلي حال داد انقدر خنديديم ، يعني قيافش ديدني بودا از عصبانيت قرمز شده بود و  داشت منفجر ميشد.\nاين بود سزاي بچه پررو!!! يعني اگه روش ميشد گريه ميكرد!",
    "داشتم پی اس3 فیفا13 بازی میکردم فینال افتاده بودم بابارسا داداشم یه دفعه  اومدتلویزیون رو خاموش کردمنم نامردی نکردم جای دوغش شیرگذاشتم اونم1لیوان بدون نفس رفت بالاالان 3روزه بالامیاره... خوچرافوحش میدی شمام بودیدتلافی میکردید",
    "ديشب احساس كردم كمبود محبت دارم هيچ كي بهم اس نميده ،حرصم گرفت... :|\nبه همه دوستاي ايرانسليم اس دادم كه بچه ها يه كد ايرانسل پيدا كردم كه 1 ماه پيامكا رايگانه!!!!!!!\nاونا هم كه خوشحال ،التماس كردن كه جون جدت بده ووووو از اي حرفا.. نزديك 1 ساعت جوابشونو ندادم كه حريص تر بشن(باورتون نميشه سيل اس بود كه بهم ميومد)منم كه داراي روحي لطيف كفتم براتون اس ميكنم..\nاس دادم كه يه پيام خالي به 81331 بفرستيد فقط ديگه به كسي نديد لووس ميشه..\nبعد گوشيمو خاموش كردم...\n1 ساعت ديگه روشن كردم ديدم اس هاي حاوي فوش داره بهم روانه ميشه فكر ميكنيد قضيه چي بود؟؟؟؟\nبعد از فرستادن اس خالي اين پيام را دريافت كردن....\n****مشترك گررامي با سپاس ، 2000ريال از حساب شما كسر و به حساب كميته امداد امام خميني واريز گرديد،با تشكر ايرانسل*****\nخدايش آدم نيستن اين دوستام يه كار خيرم ميكنن به من دري وري ميگن....",
    "آٔقایون،خانوم ها...لیدیز اند جنتیلمن...\nیه چیزی میخوام بگم که اگر طاقتش رو ندارید نخونید....اگر بخونید تا اونجایی که نباید بسوزه میسوزه...از ما گفتن بود...\nجدیدا یه گالکسی اس تو خریدم(مبارکم باشه ایشالله چرخش برام بچرخه تا چش اونایی که نمیتونن ببینن در آد) بعد این یه هندزفری داره خودمم گره اش می زنم باز میشه...ینی اند(end) تکنولوجیه ها جون خودم..برید بسوزید....کلا گره نمیخوره...\nحالا یه لایک بزن تا دعا کنم تو هم از این هندزفری ها بگیری واسه خودت..بزن..جون من بزن..بزن دیگه...\nلایک:بدبخت عقده ای روان پریش.....ایـــــــــــــــــــش",
    "چند شب پیش ما مهمون داشتیم...\nخواهرم تو آشپزخونه بود میخواست به من بگه برم چایی رو دم کنم؛حواسش نبود گفت :\"رضا برو سماورو دم کن.\"!!!\nو جواب من :\"حالا زده سماورو چند دیقه دیگه باید دم کرد\"!!!!!!!!!!!\nقیافه مهمونارو بعد از این مکالمه خودتون وصف کنید دیگه نیاز به توضیح نیست!",
    "رفته بودیم دهکده آپی پارس...\nقبل رفتن به محوطه اون قسمتی که مردم میرن دوش میگیرن ما هم رفتیم دوش بگیریم...از اون طرف یهو یکی داد زد:\n\"آخه احمد وجدانا خیلی چرکم حال اومدم سه هفته بود حموم نرفته بودم!\"\nیعنی واقعا با کیا شدیم 70 میلیون!!!\nهیچی دیگه من بی خیال شدم برگشتم خونه دیدم اینجا امنیت بهداشتی نداریم!!!",
    "جملاتی که تو خونمون زیاد تکرار میشه:\nمامانم:(به منوخواهرم میگه)چرا ظرفارونشستین؟؟؟؟چراسفررو جمع نکردین؟؟؟؟چراانقد باگوشیتون ورمیرید؟؟؟؟چراانقدمیریدچس ترنتو کوفترنت؟؟؟به باباتون می گم کامپیوترو جم کنه\nداداشم که 7سالشه:بابا واسم تبلت بخر/بابا واسم گوشیه اپل بخر/بابا پلی استیشن بخر/بابا...\nخواهرم:الهام (اسمم الهامه)چجوری می تونم اهنگه محسن یگانرو دانلود کنم؟؟؟؟!!!!الان 1ساله میره اینترنت اهنگه اسمان همیشه ابری نیستشودانلود کنه ولی نمیتونه\nبابام:چشم/باشه می خرم عزیزم/چشم پسر گلم\nمن:(به داداشمو خواهرم میگم)کصافط اشغال چراانقدزرمی زنید؟؟؟؟چرارو اعصابم راه میرید؟؟خفه شید دیگه...",
    "ی پسر عمه دارم 6سالشه اسمش حسین میره کلاس اول.\nمامانش رفته بود دکتر گذاشته بودش پیش من.واسه\nاینکه اذیت نکنه داشتم باهاش حرف میزدم.\nیکدفعه گفت وقتی بزرگ شدم عروسی کردم بچه دار\nشدم بچه ام رفت کلاس اول، اونوقت من با بچه ام دوقلو میشم یا سه قلو؟؟؟؟؟؟؟\nازکجا این فکر به مغزش رسیده.!!!! :| :|  D: : :)))))) S:",
    "شما هم وقتی میرین حمام تو اینه قدی خودتون رو خوش هیکل و جذاب میبینید یا فقط من این طوریم!",
    "یعنی بدترین  فحش دنیا رو بت بدن (غیر ناموسی البته غغغغ) ،مجبورت کنن تو جمع دخترا با دامن و بیکینی برقصی،شب تو خواب سوسک بره تو یقت، روز خواستگاری یهو ناقافل یه بادی ازت در بره و شرفت نابود شه، وقتی تو سایت خاک بر سری هستی همه اعضا خانواده یادت کنن و غافل گیر شی، بدتر از این نیست که دو ساعت فکر می کنی بعد میای یه پست  میزاری و خودت موقع نوشتن غش و ضف می ری و از خنده هلاک میشی بعد از دو روز انتظار باسه تایید می نویسه :                   جالب نیست    \nیعنی احساس می کنی روت سیفون کشیدن !!!!!!!!!\nنکش ادمین جان نکش",
    "شیک ترین و با کلاس ترین رستوران هم بری و بهترین غذا رو سفارش بدی ، بازم ساندویچ کالباس مدرسه یه چیز دیگه ست!!!!\nنون باگت ، نصف کالباس ، یک دهم گوجه فرنگی ، یه لایه نازک خیارشور!!!!!!\nولی چی بود لامصب :))",
    "عاقا ما يه معلم داشتيم بنده خدا رو خيلي اذيت كرديم \nيه نمونه از كارمون\n  ميز معلمو برعكس كرديم چهار تا ادامس به چهار تا پايه زديم بعد روميزي فيكس كرديم روش بنده خدا از همجا بيخبر لم داد رو ميز\nبعد ها شنيديم از دست ما تو دفتر مدرسه گريه ميكرد\nيادش كه ميفتم وجدان درد ميگيرم",
    "یه روز توقطار نشسته بودیم نزدیکای 10صبح  بود داشتیم اماده میشدیم که پیاده شیم دیدیم یه مرده تندتندمیزنه به کوپه ها ومیگه:وقت نمازه.... نماز.... همه باتعجب ریختیم بیرون یکی گفت :این موقع روز میخوایم نماز میت تورو بخونیم ؟ هیچی دیگه همه واگنهارو خوردن هیچ به ریلها هم رحم نکردن.",
    "آقا آدم کچل باشه ولی ضایع نشه! ظهری رفتم پمپ بنزین ، قشنگ پیاده شدم رفتم کنار دستگاه کارت رو گذاشتم داخلش رمز رو وارد کردم ، همین که نازل سوخت رو برداشتم دیدم یه کله این شکلی @-@ از پشت پمپ اومد بیرون!نگو که نازل رو اشتباهی برداشته بودم ! قیافه پمپ چی هم که اینجوری بود: ^-^\nحالا بدبختی اینه که مامانمم همرام بود ، ایقد بهش پیشنهاد رشوه دادم که قبول کرده بین خودم و خودشو خدای خودمون بمونه! ( ولی من به شماها هم میگم)",
    "یادش بخیر...\nبرای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز می کردیم، می بردیم سر کلاس چنان پز می دادیم انگار درخت گردو سبز کردیم!\nکیا یادشونه؟",
    "با رفقا رفتیم بیرون و داشتیم همینطوری چرخ میزدیم\nیه خانم از کنارمون رد شد خواستم به دوستام بگم این خانم دختر خاله مه (علکی دیگه) یهو تا من گفتم رفیقمون رفت جلو ازش پرسید : ببخشید چرا با پسرخاله ت سلام علیک نمیکنی :(\nتا دید خیلی دارم ضایع میشم :)\nگفت : سلام ببخشید متوجه نشدم ، خوبی پسر خاله ؟ خاله خوبه ؟ بیا یه لحظه باهات کار دارم \nرفیقام دهنشون در حد در ورودی کاخ سعد آباد باز مونده بود که با خانومه رفتم اونور\nخانومه گفت : گوساله برو خدا رو شکر کن دلم به حالت سوخت پس برو گمشو با این رفقای ضایعت :|\nداشتم میرفتم پیش بچه ها که خانومه گفت : مواظب خودت باش پسر خاله \nدیگه هیچی الان 10 ماهه رفیقام میخوان بدونن چرا این دختر خاله م هرگز نمیاد تو مراسم های ما ؟",
    "چند شب پیش با مهمونامون نشسته بودیم و داشتیم از پرطرفدار بودن اسم همسرم توشهرهای مختلف میحرفیدیم!!!  (بعله ...دیگه...اهوووم)\nیهو دخترعموم برگشت گفت اگه رأی بیاره حتما کاندید میشه...\nوهمه ی افراد جمع حاضر:: ؟؟؟؟؟\nزودی برگشت گفت نه منظورم این بود که اگه کاندیدبیاره حتما رای میشه...\nوماهم نامردی نکردیم ازبشقابهای میوه شروع کردیم به جویدن تاسقف خونه!!!!\nدخترعموم درمدتی ک مامشغول بودیم:-(%%%%%خخخخخ",
    "چند وقت پیش یه نفر زنگ زد خونمون گوشیو برداشتم گفتم الو.\n گفت وصل کن آشپزخونه.\nمنم که مونده بودم چی بگم گفتم:آشپزخونه ما تلفن نداره.\nگفت:این چه جور پادگانیه که آشپز خونه نداره.\nگفتم:اینجا پادگان نیست خونست.\nگفت:پس چرا وقت منو انقدر تلف کردی.\nمزاحم تلفنی طلبکار داریم ما !!!",
    "من با 24 سال سن یه خرس به موبایلم آویزون کردم اسمشو گذاشتم پنجعلی،تازه باهاش حرفم می زنم...\nبالاخره آدم به یه همدم نیاز داره دیگه!!",
    "با داداشم دعوام شده\nمامانم: زود آشتی کنین\nمن: محاله\nداداشم: با او پسر احمقت\nمامانم: پس یه هفته اینترنت قطع می شه\nمن: داداش قربونت برم\nداداشم: بپر بغل داداش عزیزززززززم!\n\nيعني اگه اين اينترنت نبود ما جواب سلام همديگرو هم نميداديم!!!\nخدايا شكرت بخاطر اين نعمتت...",
    "ما یکی ازاین گودزیلا ها داریم،داداشمه.(7سالشه)این هر روز ناهار وشام باید حتما برنج بخوره.حالاچندوقت پیش مامانم بهش میگه اگه برنج ما تموم شد توچی میخوری؟میگه بیج بیج با پلو!\nمامانم میگه برنج نداشته باشیم تموم بشه.میگه عدس پلو.\nمامانم میگه پسرم برنج تموم بشه.میگه لوبیا پلو!!!\nیعنی بچه اصلا نمیتونه روز بدون پلو رو حتی تصور کنه!!!",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nهعععي...\nكيا يادشونه يه زماني؛ يه پفك هايي بود كه وقتي بازش ميكردي به عنوان جايزه توش پول بود؟\nيني اون موقع ها من فكر ميكردم معامله اي پر سودتر از خريدن اين پفكها نيست‏!‏‏!\nيادش بخير...قيمتش 100 تومن بود؛ يهو توش 1000 تومن جايزه در مي اومد...",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nديروز يه پشه نشسته بود رو كتفم؛ منم دستم رو يواش يواش بهش نزديك كردم تا يهو بهش \"شبيه خون‏\"‏ بزنم و با يه عمليات تكاوري دستگيرش كنم و به سزاي اعمال خون خوارانش برسونمش...\nكه يهو لامصب فهميد و پريد رفت تو چشمم‏!‏‏!‏‏!\nبي شرف بهم \"پا تك‏\"‏ زد‏!\nيني فقط دستم بهش نرسه...لامصب چشمم هنوز داره ميسوزه‏!‏‏!‏",
    "دیدین توخواستگاریا،دختره و پسره که میرن باهم حرف بزنن یکی ازاین گودزیلا ها رو میذارن پیششون؟!حالا بابام تعریف میکرده وقتی میره خواستگاری مامانم ،میرن تویه اتاق دیگه تا صحبت کنن.حالا فکر میکنین کی میاد پیششون میشینه؟؟\nدر کمال تعجب پدربزرگ عزیزم میره وسطشون میشینهO_o من دیگه هیچی نمیگم!!\nخودتون قضاوت کنید!",
    "عاغا پریروز رفتم باشگاه-((تکواندو))-سه تا بچه شیش ساله تازه اومده بودن ۱۰۰٪گودزیلا جلسه اولشون بود.....\nاین استاد ماهم گفت که برو بهشون حرکات پا رو یاد بده.((تازه فهمیدین مشکی دان دو دارم؟تازه فهمیدین ارشد کلاسم؟؟مواظب خودتون باشین!!!))\nخلاصه من که داشتم بهشون یاد میدادم به یکیشون گفتم برای اینکه بتونی بهتر حرکات رو انجام بدی به پای من ضربه بزن \nآقا این بیجنبه هم تا آخر کلاس داشت منو میزد!!که آخرین ضربه به وسط دوپام برخورد کرد و خلاصه ارشد کلاسو کرد تو حلقم.\nاخه خودتونو جای من بذارین 3تا پدر و همونقدر هم مادر اونجا تشسته بود نه میتونستم دعواش کنم نه بالا تر از گل بهش بگم حالا دوروزه دارم تمرین میکنم که درمقابلش بتونم از خودم دفاع کنم.\nهرچی دارین میگین هم خودتونین!!:(",
    "دیروزوایسادم دره مغازمون(سوپرمارکت)یه زنه خعلی سانتی مانتال اومدباکلی کلاس گفت عزیزم اون پفک 1000تومنی هاچنده؟\"؟؟؟؟اخه خدااین تقاص کدوک گناه منه؟؟؟؟",
    "◄;k!-!00rz00k!-!an (2013) ►\nآغا شب قدر بود هركي داشت يه گوشه دعا ميخوند ديدم مامانم وسط نماز داره ازخنده ميكنه.رفتم گفتم مامان چته؟امشب عزاهم هستا.گفت آخه اون خاطره رو تعريف كرده بوديا(يكي از دوستان نوشته بود المپيك رو زدم كانال عربي بعد مامانم بزرگم هي ميگفت امين.تقريبا صفحه200به بعد فك وفاميله داريم) منم عين اون شدما هرچي اين قاريه دعاي شب قدرو ميخونه ها منم فقط ميگما آميييييييييييييين!\nخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "دیشب دیدم بابام به صورت نینجایی داره شنلگ به دست روبالکن طبقه دوم راه میره یهودیدم بابام درازشدروبالکن ویه گربه که روزمین بودوابکش کرد.عایاسادیم داردعایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "سلام(من از بچگیز با ادف بودم تازه) آقا (تازه باسفاتم بودما) چشمای ماموت فور جک توو حلقم اگه دوروق(دوروغ.دورو.)بگم...... آره میگفتم دیشب با خانواده و اقوام شوهر رفته بودیم پارک بعدا داشتیم اظها فزل(فضل.فظل.فلز.فلض)میکردیم ک خواهر زادهی شوهرم(گوووووووودزززززززیلای ب تمام معنا)با ناز گفت زنداییییییی میای بریم اونجا......(اشاره ب تاریکترین نقطه پارک) ما هم دهانمان را باز نموده و فرمودیم آآآآآآآخه عزیزم اونجا تاریکه..... ی دفه با چاقو خفه مون میکنن !!!!!!!!!!!!و حالت ب دار آویختن و هم اجرا کردیم براش!!!!!!!!!!!!آره الان ک دیگه از اون پارک چیزی نمونده چون تمام درختا و چمناشو فامیلای شووورم گاز گاز کردن!!!!!!!!!!!منم رفتم توو همون قسمت تاریک پارک محو شدم بوخودا قیافه ی شووور و خانوادشم از دیشب تا حالا اینجوریه:  :))))))))))))))))))",
    "شمام مث منید ایا؟\nاول ی پست میزارین با خودتون میگین دیگه بالای 1000تا لایکو داره!!خوب که فرستادین  یکم فک میکنید میبینین100دیگه رو شاخشه!!!اره ایا؟\nیا ی پستی رو اصن جستجو نمیکنید(واسه تکراری بودنش)یا اگرم جستجو کردین بعد اینکه فرستادین؟!:)\nفک کنم خدا وقتی داشت عقلا رو تقسیم میکرد من یا تو افق بودم یا تو4جک!!خخخخخ!!\nاره دیگه جدیدا اینطوری شده!",
    "آغا سلام چن روز پیش ی سوتی دادم در حد بوندس لیگا :))))))))))))\n:((((((( اونم پیش خوار شوووووووووورام.....آغا بعد از یک بحث با همسر گرامی ما داشتیم میرفتیم گلاب ب روت ک شووور گرامی پرسید کجا میری؟؟؟؟؟؟؟؟ما هم از اونجایی ک دست انیشتین و از پشت بستیم با عشوه وناز گفتیم:خووووونه بااااااااباااااام !!!!!!!و در کمال ناباوری رفتیم wc .....آغا وقتی برگشتیم دیگه از دیوارای خونه خبری نبود چون همشو خوار شورام گازززز زده بودن....\nمن:  :((((((((((((((\n\nخوار شورام: :)))))))))))))))))))))))\n\nشوورم: :{{{{{{{{  (سبیل نداره ها ولی)\n\n دیوارای خونه:  :*****\n\nwc:  :))(((((",
    "آقا ما اومدیم امروز بسته ی GPRSاز هم راه اول بگیریم اول یه پیامک بدون متن فرستادم.بسته هاشو معرفی کرد.\nبعد من شماره یکو فرستادم دهباره بسته هاشو معرفی کرد.گفتم شاید نمی فهمه فرستادم بسته ی شماره یک.\nبعد جواب داد عدد را به شکل صحیح بفرستید.منم دوبار عدده یکو فرستادم.\nبعد فرستاده آیا شما مطمئنید که می خواهید بسته را داشته باشید؟\nمنم عدد یکو فرستادم که یعنی می خوام.بعد گفت در حال فعال سازیه و 30دیقه دیگه جوابش میاد.\nبعد اس داده که شما بسته ی GPRSندارید.عدد یکو به این شماره ارسال و از این شماره تنظیمات را دریافت کنید.\nیعنی فقط الکی پول اس دادم.دلم می خواد برم خرخره ی اوپراطور همراه اول بجوم.",
    "مامانم بياد تو ٤ جوك پستام رو بخونه اگه دروغ بگم \n.\nعاغا رفته بوديم مشهد تو هتل بوديم\nتو آسانسور بودم داشتم مي رفتم تو اتاق كه تو يه طبقه ديگه اسانسور درش باز شد يه گودزيلا اومد دم در بهم گفت عمو ديگه بستته بيا بيرون تا منم يكم بازي كنم  !!!!!\n.\n.\nنه من از شما مي پرسم در اون لحظه بايد به اين گودزيلا چي مي گفتم  ؟",
    "اقا این مخاطبه خاص ما از اونجایی که حسابی تحت کنترله هروقت میخواد به ما زنگ بزنه پناه میبره گلاب به روتون به wc.حالا اینش مهم نیست.ولی متاسفانه هروقت زنگ میزنه بعد از سلام و احوال پرسی میگه عزیزم خیلی خوشحالم در هوایی نفس میکشم که تو هم در اون هوا نفس میکشی.اخه یکی نیست بگه بنده خدا یکم دورو ورت رو نگاه کن یکم موقعیت رو بسنج اخه توالت جایه که تو در هوای من نفس بکشی؟؟؟!!!حالا درسته ما دوهفته ای یک بار میریم حموم ولی خب دیگه تا این حد که بو نمیدیم بابا تازه مسواکم که میزنیم!!!!.بسلامتیه همه اونایی که در بدبوترین نقطه دنیا هم فراموشمون نمیکنن بزن لایک قشنگه رو.",
    "ی بار تو خیابون (ترکیه) بودم ی خارجی اومد ازم پرسید کجایی هستی منم گفتم made in iran نمیدونم چرا خندید(تو مایه های ژکوند) و رفت",
    "واسه شمام پیش اومده مهمون اومده باشه شمام حوصلشو ندارین خودتونو زدین ب خواب از شانس اوشتلم همون موقع ک اومد بالاسرم زدم زیر خنده آبروم رفت...~_~",
    "من میخوام از همین تریبون جواب سوال های بیجواب دکتر سلام رو بدم \nقاتل بروسلی چه کسی است؟\nمدرسان شریف\nچه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟\nمدرسان شریف\nچه کسی بود صدا زد سهراب؟\nمدرسان شریف\nاز دکتر ترین دکتر چه می دانید؟\nمدرسان شریف \nآیا کلید تدبیر چیز خوبی است؟\nمدرسان شریف\nآیا من بیکارم که اینجا شعر مینویسم؟\nمدرسان شریف\nدر برنامه دکتر سلام",
    "آقاوقتی بچه بودم بادخترخاله م که همسن بودیم بازی میکردیم .گفت بیاآرایشگاه بازی کنیم.منم باذوق قبول کردم.اونم آرایشگر شدخواستیم بازی واقعی تربشه قیچی هم اوردیم.درحین بازی جلوی موهام قیچی کرد.وقتی دیدیم چه گندی زدیم ازترس موهارو زیر فرش قایم کردیم ولی اونا تامنو دیدن فهمیدن.\nهمش فکرمیکردیم یعنی کی لوداده بود؟\nشما نمیدونید کی لوداد؟\nلایک=ماهم اینکارو کردیم توبچگی",
    "ﯾﻪ پسره ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ :\nﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭستت ﺩﺍﺭﻡ !\nهنوز ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩﺗﻪ !؟؟\nﻧﻮﺷﺘﻢ : ﻧـــﻮﭺ !\nﺍﺱ ﺩﺍﺩﻩ : ﺣﺪﺱ ﺑﺰﻥ !؟\nﻧﻮﺷﺘﻢ : سینا؟ صدرا؟ سهیل؟ نوید؟ محمد؟طاها؟ حامد؟ محمود؟\nﻧﻤﯿـــﺪﻭﻧﻢ ﻭﺍلــا !خودت بگـو ﮐﺪﻭﻣﺸﯽ !\nپسرﻩ ﮔﻮﺷﯿﺸﻮ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ دیگـم جواب نداد :| !پسرﻩ ﺭﻭﺍﻧــیــه ﺩﯾـــﻮﺍﻧـــﻪ !\nﻓﻘــﻂ ﺑﻠـﺪﻥ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳـﺎﺕِ پـاكــِـ ﻣـﺎ دخترﺍﺑـﺎﺯﯼ ﮐﻨـﻦ !!",
    "یک روز من و پسر عمم رو مبل نشسته بودیم داشتیم ایکس باکس بازی میکردیم خواهرمم رو مبل اونوری نشسته بود.\nخواهرم نزدیک بینه من و پسر عمم هم هر دو موهامون کوتاه پسرونست بعد من بلند شده بودم برم اب بخورم خواهرم فکر کرد من رو مبل نشستم بع یهو با صدای مهربون و بلند گفت: خوشگله.\nپسر عمم گفت: چی؟\nخواهرم گفت: پس evillord کو؟\nپسر عمم گفت: رفت اب بخوره.\nیعنی خودتون منو تو اشپز خونه تصور کنید هر چی دم دست بود گاز زدم",
    "اونرو با غولتشن (داداش 22 سالم) نشسته بودیم تلوزیون نگا میکدیم تبلیغاات گلرنگو که داد داداشم شرو کرد به دست زدن و خوندن و رقصیدن باش!!\nمن: O_o \nکودک درون داداشم: :|\nخود داداشم: :)))))))))\nببین این داداش من چیه که  کودک درونه من با اون همه بچگیش داد زد گف این داداش تو بزرگ بشوو نیس!! :|",
    "اقا این چه وعضیه سزعت اعصاب ما بالا میره ولی سرعت اینترنت ثابته.",
    "همون هستی خانوم کوچیک بود تازه مامانش داشت از (ببخشید بی ادبیه دیر از جیش افتاد )جیش\nمیگرفتش بهش گفتم زن عمو جون انشاالله که دیشب خونتون طرفای اتاق شما بارون نیومده باشه هستی هم نه گذاشت نه برداشت گفت : نه زن عمو اون که سقف همسایمون سوراخ بود بارون میامد بارونها میریخت تو تخت من خیس میشد به نام خدا( به خدا قسم رو میگفت به نام خدا) من جیش رو بوسیدم گذاشتم کنار..",
    "ما هر وقت میریم بروجرد دیدن خانواده همسرم این هستی خانوم دیگه دست از سر ما برنمیداره..هرجا میریم میخواد بیاد با ما..حالا یکی از مکالمه های هستی با عموش که باز با ما اومد..\n-عمو هادته من و زن عمو سبال ماشین شدیم با هم لفتیم دَدَر...بعدش من رفتم بدل زن عمو...بعدش خوابیده بودم...بعدش با همدیده اُستادیم...بعدش اینجام دَد دِلِست...بعدش من دِدِ تَدَم ...بعدش لَستیم پیش آگا دُتُر ...بعدش شربت داد ...بعدش من خوردم.......( خوب حـــــــــــــــــــــــــــالا؟!!؟ )\n- آره عمو جون یادمه زمین خوردی ....\n-حالا شوما بیا بَدَلم ، زن عمو بلد نیست!!!!\nقشنگ ضایعم کردا",
    "دیروز سر کار بودم داداش ام (اول دبستانه) زنگ زده به موبایل ام مکالمه رو داشته باشید:\nمن: الو، سلام\nداداشم: الو، مهرداد سلام، میخوام تخم مرغ نیمرو کنم\nمن: مگه مامان نیست؟! ساعت 11 صبحه!!! تازه بیدار شد؟\nداداشم: نه میان وعده است، مامانم رفته بیرون خرید\nمن: خب صبر کن تا بیاد\nداداشم: نمی تونم، میتونی کمکم کنی یا زنگ بزنم به یه نفر دیگه\nمن:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! @@\nمن: خب اول ماهیتابه رو بذار خوب گرم که شد روغن رو بریز توش و یک دقیقه صبر کن و بعد تخم مرغ رو بشکن و خواستی مخلوط کن؛ نخواستی صبر کن چند دقیقه خوب پخته شد بردار. فقط مراقب باش\nداداشم: روغن اش از این هاست که میسوزونه؟؟؟؟\nمن: چی؟!!! همه روغن ها وقتی داغ بشند میسوزونند\nداداشم: اون دفعه که بهم گفتی روغن رو ریختم ولی پاشید بهم و سوختم\nمن: خب حواستو جمع کن زیاد داغ نشه! \nداداشم: کدوم روغن رو بردارم نسوزم؟\nمن: فرقی نمی کنه، فقط حواست رو جمع کن\nداداشم: مگه نمیگم میسوزونه؟!!!!\nمن: فرقی نمیکنه\nداداشم: میسوزونههههههههههههههههههههههههههههه\nمن: خب دادا نزن برو از تو کابینت بردار (گفتم تا دست از سرم برداره)\nداداشم: مهرداد اگه سوختم بیای خونه همین روغن رو داغ میکنم میریزم تو چشمات\nمن:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! @-@\nوالا حاضرم داداشم رو با یه گودزیلا عوض کنم! صد رحمت به گودزیلا!!!",
    "یادش بخیر....کیا مث من همیشه تو کیف مدرسه شون کپسول آموکسی سیلین داشتن که بندازن تو بخاری و بو گندش کل مدرسه رو بگیره؟و کلاس از هم بپاشه؟",
    "چند روز پیش رفتیم خونه پدر خانمم اینا برگشتنی تو راه دیدم تو دست دخمل کوچلوم (2/5سالشه )مقداری پول هست:) \nمنم خوش کیف خانممو بچمو بردم پارک وهمه پولارو خرج کردم حالا ساعت 3 صبح داریم میریم خونه دست میکنم تو کیفم بنزین بزنم میبینم پولام نیست حتی پول قسطام هم نبود داشتم0=0 \nتو افق محو میشدم نگو پولای خودم بوده نه ول خرجی پدر خانمم \nکمکم کنید قسطام مونده:(",
    "به بچه ها میگم پاشیم بریم شمال هرکی از یه طرف خودشو چس میکنه من که نمیامو حال نمیده این صحبتا \nمنو علی و احمد پاشدیم 3تایی رفتیم رسیدیم اونجا جا گرفتیم حالا کل بچه زنگ و اس که چرا به ما نگفتیدو 3 نفر رفتیم شمال 9 نفر برگشتیم \nمن به کی بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "اومدیم مسافرت بعد از یه بابایی آدرس پرسیدیم\nحالا داشته باش آدرس دادنو\n- ببین از همینجا مستقیم میری اولین چهارراه دست چپ . اااا ن دست راست ( مکث ) اصن اینو ولش کن رسیدی به میدون برو جلو اولین  کوچه بن بسته ن بعدیش\nبعد ما راه افتادیم دیدیم پشت سرمون داره میاد گفتیم چی شده\nگفت ببین مستقیم برو سر خیابون از یکی بپرس\nمن :|\nاعضای خانواده :||\nسازمان همایت از مصرف کننده :)\nصد دانه یاقوت دسته به دسته :)",
    "اومدم یه فیلم دانلود کنم time داد که 8سال و 6 ماه و 21 ساعت دیگه دانلود تموم میشه . . :|\nمن :|\nلپ تاب :|\nایرانسل خطاب به مبین نت :|\nمخابرات :|...\nایست بازرسی سر اتوبان بابایی :|\nپسرم تو 8 ساله آینده :|\nشوهر آیندم :|",
    "باور کنین عین حقیقته:\nمشتری اومده مغازه ام میگه:\nببخشید شما ک کامپیوتری هستین نرم افزار free space دارید؟\nآخه هرچی میخام کپی کنم رو هاردم میگه free space نیاز داری!‏\nخدا شاهده قلبم گرفت با این سوالش :|",
    "روز تولد بابام با کلی ذوق و شوق پولامو جمع کردم و یه ساعت مچی\nبهش کادو دادم.برگشته میگه ممنونم پسرم\nولی احتیاجی ب این کارا نبود همین ک سعی کنی تو زندگیت\nآدم باشی برای من با ارزش ترین هدیه است :-‏|‏",
    "یروز اتفاقی داشتم از جلوی روشویی رد میشدم دیدم بابابزرگم داره دندون مصنوعیاشو مسواک میکنه کپ کردم آخه بابابزرگم که مسواک نداشت!بعد درکمال تحیر دیدم که بعععله مسواک آبجیو برداشته ازش پرسیدم بابابزرگ شما معمولا دندونتو با چی میشوری؟گف گاهی با اسکاج بعضی وقتام با این سیخا که اینجا گذاشته!\nهیچی دیگه چندوقته خانوادگی  رفتیم تو آمپاس آمپاس نه ها آمممممپاس!\nوزیر بهداشت رسیدگی کنه لدفا!",
    "یه بار خواهر گودزیلام 5 سالش بود اینقدر گریه کرد که مامانم اومد کامپیوترو ازم گرفت داد به اون کصافط\nظهر دیدم ابگوشت داریم منم فرصت رو غنیمت شمردم بش گفتم امروز میای بریم پارک؟؟\nخوشحال شد و گفت اره!!\nمنم دستم گرفتم بالای کاسه ابگوشت گفتم بزن قدش اون بیچارم زد و من دستم کشیدم!!\nتا چند روز دستش سرخ بودو میسوخت!!\nیه بارم تشت رو پر اب جوش کردم گذاشتمش توش!!\nظالمم خودتونید!!\nاین گودزیلاها 10 تا جون دارن!!حقشونه!!",
    "اقا داشتم تو چت روم چرخ میزدم که یهو دختره ازم پرسید:\nیه سوالی دارم ، ولی نمیدونم بپرسم یا نه !!\nگفتم: ندونستن عیب نیست ، نپرسیدن عیبه !\nبعد گفت : ببخشید ، Wi Fi  همون  Android دیگه !!!\nمنم یه لحظه چشمام رو بستم و دیدم تو افق محو شدم !!!\nآخه این چه سوالیه خواهره من !همون نمیپرسیدی سنگین تر بودی !!!\nمن الان کاملا تو آمپاسم ...............",
    "دختر داييم ٤سالشه آيپدم را ديده ميگه منم بزرگ شدم ميخوام بخرم بعد ميگه دانلود ميشه باهاش كرد؟ميگم آره. بعد چند دقيقه اومده(نگو رفته بوده سر آيپد) ميگه آيپدت بازي سونيكم داره!\nالان من چي بايد بگم؟! ما هم سن اينا بوديم با كنترل تلويزيونم نميتونستيم كار كنيم چه برسه به آيپد!!!",
    "ظهری بعد از ناهار بابام داشت یه جور بدی نگام میکرد،منم از همه جا بی خبر گفتم یعنی از کدوم گند کاریم خبردار شده؟!؟\nیهو پتروس فداکاره درونم زنده شد و یه حسی از ته اعماق وجودم بهم گفت مرد باش اعاراف کن\n.ولی نمیدونم چرا تو اون موقععیت فقط کلمه ی غلط کردم اومد سر زبونم.\nدر اون لحظه بابام گفت:آخه بی شعور ،تو نباید دست منو بگیری انقد غذا نخورم؟تو عقل داری؟تو آدمی؟مردم بچه دارن ماهم داریم.ما سن تو بودیم یه خونه رو\nمی چر خوندیم.\nم\nن تو اون لحظه؟-؟\nبابامXD\nاجسام اطراف@-@\nفقط ب من بگین ربطش چی بود آخه؟اصلا گیریم ک ربط داشت.خو باباجان مجبوری انقد بخوری؟من باید دستو بگیرم؟\nآخه من از شنا می پرسم بچه ی همچین بابایی نباید دمی گوجه شه؟\nمامانمo_O",
    "آغامایه شب مهمونی بودیم.ازقضا زنداییمم اومدنشست پیش من.روبرومون یکی از اقوام باخواهرش نشسته بود.\nزنداییم ازم پرسید سمانه چندسالشه؟گفتم 2سال از من کوچیکتره.2دیقه بعدگفت سعید چند سالشه؟گفتم همسن منه.رفت تو فکر.بعداز اندک مدتی پرسید یعنی تو از سمانه کوچیکتری دیگه؟منم صبووور گفتم نه زندایی اون کوچیکتره.دوباره رفت تو فکر بعد گفت پس سعید ارتو بزرگتره؟! ناباورانه نگاش کردم و گفتم نه همسنیم.سرشو تکون داد یهو با ذوق گفت حواسم نبود وگرنه میدونستم تو و سمانه همسنید!!!\nفقط نگاش کردم یعنی...\nبیچاره داییم! به نظرشما واسه بهبودی زنش چیکار کنیم؟!",
    "یکی اشتباهی زنگ زد خونمون گفت :به کاملیا بگو زود بیاد خونه \n گفتم :کاملیا اینجا نیس ...\n گفت :پس هر وقت اومد بگو زود بیاد خونه !!!\nحالا من نشستم تا کاملیا بیاد :))\nمن ^+^\nکاملیاا ^_^",
    "پسر داییم دهه هشتادی یه روز رفتیم خونشون همه فک و فا میل مفت خور اومده بودن من رو زمین نشسته بودم یه دفه دیدم داره میاد سمتم دستشم یه کف گیره بود \nدرحالی که بلند بلند این شعر می خوند میومد سمتم\nکلاغه باملاقه زد تو سر الاغ کلاغ .........\nهمه داشتن نگاش میکردن که ی دفعه کفگیرو کوبید تو کللم من دچار بحران هویت شدم \nهمه داشتن در دیوار گاز می زدن\nلایک:من جات بودم یه دونه می زدم 3 دور خودش می چرخید\nلایک:حقته",
    "عاغا يه روز با دوستم جلو مغازه نشسته بوديم ، يه دفعه يه دختر اومد از جلومون رد شد ، دوستم بهش متلک انداخت، منم خواستم تيريپ غيرت بردارم به دوستم گفتم: چرا به دختر مردم تيکه ميندازي؟خوشت مياد يکي به دختر مردم تو تيکه بندازه؟؟!!؟\nمن:|\nدوستم:||\nدختر مردم|¤¤|\nعادل فردوسي پور :;||",
    "به بابام ميگم حالا كه دانشگاه دولتي قبول شدم تو هم يه حالي بهم بده منو يه سفر بفرست سواحل جنوب شرقي آسيا!! بابامم گفت باشه حالا كجا هست؟ منم گفتم همون تايلند خودمونه ديه عاغا اينو كه گفتم يهو قاتي كرد كه پدرسگ بوووووق خجالت نميكشي ميخواي بري تايلند من هنوز پامو جلو بابام دراز نكردم اونوقت با بي شرمي ميگي منو برفست تايلند؟\nهيچي ديه ما كه پشيمون شديم ولي من فقط ميخواستم برم يه كم با فرهنگشون آشنا شم همين!!!‏‎)‎راستي الانم دارم از سواحل جنوب شرقي انباريمون براتون بست ميذارم)",
    "تلوزيون يه سريال گذاشته بود كه اينگليسى حرف ميزدن اصنم نميشد بفهمى چى ميگن \nپسر اشنامون گفت : من كلا كلمه crazy  (ديوانه) رو فهميدم \nمن : خوب طبيعيه ! الان منم كلمه clever (باهوش ) رو فهميدم ! \nدر هر صورت هر كسى متوجه خصوصيات خودش هست ديگه ! \nشايد باورتون نشه همون موقع سقف خونمون ريخت پايين ! \nاعتماد به نفس و حال ميكنين خدايى ؟! ^_^",
    "ختم_خطم یکی از فامیلامون بود \nما با خالمینا رفتیم \nوقتی داشتیم بر می گشتیم خالم اومد به صاحب عزا بگه غم آخرتون باشه گفت:\nخدا شما رو غم آخر کنه\nمن  : (**)\nمامانم:  (**)\nمربی تیم پرتاب جانباز باویلچر: (**)\nبچه دونگی: (@@)\nصاحب عزا: (++)",
    "پسر اشنامون اومده در مربا رو با دندون باز كرده . \nاومدم به باباش ميگم ، پسرتون بيمه داره كه ايشالا !؟  فكر كنم دندون سالم تو دهنش نموند! \nباباش داد ميزنه ميگه : توله سگ! دندونت و با چى باز كردى ؟ >_< \nمن : امير خان ! شيشه مربا كه دندون باز نميكنه ! اون شيشه مرباس كه با دندون اقا زاده باز شده ^_^ (در حين اين مكالمه رفتم تو اتاقم بعد از لاى در سرم و اوردم بيرون اين جواب و دادم !) \nحالا برگشته ميگه : تو خفه شو بپا سرت لاى در جا نمونه ! دندون پسر من افتاد درست ميشه سر تو رو نميشه از اول نصب كرد!! >_",
    "بنده خدا مامانم پاش پیچ خورده بود یه بار طبق معمول شیطنت کرده بودم گذاشت دنبال منو بگیره و بزنه\nآغا مهدی بدو و مامان بدو چون پاش درد میکرد وایسادم(تودلم گفتم تریپ مرام بیامو وایسم مامانم هم تریپ برمیداره و منونمیزنه)\nچشمتون روزبدنبینه وایسادان همانا و…\nمنOo\nمامان♥\nپترسOO oo\nکارلوس کیروش(از زاویه نیم رخ) J°",
    "اغا(اقا،عاقا،اصلا هرچی) دیروز سر کلاس زبانم بودم(اره منم کلاس زبان میرم چیه مشکلیه. چرا بد نگاه میکنی) داشتم با ایفون رفیقم بازی میکردم.(دیگه داری خیلی بد نگاه میکنی ها) بعد از مدتی که بازی نکردم صفحه اش قفل شد.منم برای اینکه تابلو نباشه همینجور که داشتم معلم رو نگاه میکردم دکمه ی وسطش رونگه داشم یک دفعه یک خانومه گفت چی چی is not available منو میگی سرخ شدم قرمز شدم سبز شدم اصلا دیگه مداد رنگی شدم ولی دم معلمه گرم هیچی نگفت الانم دارم به افق نگاه میکنم و محو شدن بقیه رو میبینم",
    "اين خاطره جديد نيست مال چند سال پيش هست ولي ميگم شايد جالب بود\n\nيه شب با خانواده نشسته بوديم داشتيم فيلم ميديديم (تايتانيك) بعد رسيد به يه قسمتي كه جك و رز همديگرو مي  بو  سيي   دن  مامانم هم سريع اومد جلو چشامو گرفت :D  ولي موفق نشد و من صحنه رو ديدم اما نفهميدم چي شد (خنگ خودتونيد ) به مامانم گفتم چكار كردن اينا :O مامانم گفت هيچي در گوشش يه چيزي گفت منم قانع شدم( هوش و ذكاوتم زكاوتم تو حلقتون) :D",
    "يكي از آرزو هاي دوران كودكيم اين بود كه ١٢ سالم بشه بتونم با خانواده فيلماي ١٢+ سال رو ببينم وقتي هم كه ١٢ سالم شد وقتي داشتيم ي فيلم ١٢+ رو ميديديم من كه فك ميكردم ميتونم همه جاي فيلمو ببينم سر ي صحنه چشمو نبستم و چنان چكي از پدر گرام خوردم كه فهميدم تا وقتي زن نگرفتم نميتونم فيلماي ١٢+ ببينم.",
    "بالا بالا، بالا!؟\nبالا بالا، بالام!؟\nخو يني چي؟! يني انقد قحطي ديالوگ داريم ما!\nاجازه بديد من سرمو بکوبم ب اين ميز!",
    "داداش تو شهر ما ساختمون داداگستری و شهرداری کنار همن. یه روز خواهرم قرار بود بره پیش رئیس دادگستری ، اشتباهی میره ساختمون شهرداری ! نیم ساعت دنبال اتاق رئیس میگرده سه طبقه رو میره بالا میاد پایین، آخرش  یه آقایی رو میبینه میپرسه اتاق رئیس دادگستری کجاست؟ اونم برای لحظاتی تو افق محو میشه و بعد با یه لبخند ژکوند میگه تو ساختمون بغلی...\n\nدیگه خودتون قیافه هارو تصور کنید...\nممنون میشم اجازه بدید منم تو افق محو بشم و دیگه برنگردم...",
    "اخا ما یه ویلا داریم تو شمال که بابام با عموهام شریکن 3روز پیش با پسر داییمو پسرخالم رفتیم اونجا دستشویی ویلام درش تقریبا کوتاهه و از درزای بغلش یه کم دید داره هرکی رد شه سایه ش میفته آخا من گلاب به روتون رفتم تو اتاق فکر(wc) پسرداییم کرمش گرفت اومد آب ریخت روم بعد ی ساعت خودش رفت از (قضا غذا قزا...)عموم اومد پشت سرش بره دستشویی که پسر داییم فکر کرد من میخوام تلافی کنم داد زد هوووو کصافففط عمومم ترسید عقب رفت خورد زمین منو پسر خالم هلکوپتری زدیما:دی\nپسردایمم در دستشویی از خجالت کرد تو حلقش\nو اما عموم^_^",
    "امروﺯ ﺗﻮ ﺻﻒ ﻧﻮﻧﻮﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺩﻓﻪ ﻧﻮﻧﻮﺍ ﮔﻔﺖ:\nﮐﯽ ﺳﯿﺮ ﺧﻮﺭﺩﻩ؟\nﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﻦ\nﮔﻔﺖ : ﺑﯿﺎ ﺟﻠﻮ ﻧﻮﻧﺘﻮ ﺑﺪﻡ ﺑﺮﻭ ﺳﺮﯾﻊ\nﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩم!!!!",
    "چند روز پیش کتابخونه رفته بودم یه مرده سالخورده  اونجا بود منو صدا کرد و چند تا شعر از شعراش برام خوند بهم گفت تو اینترنت بذارم منم گفتم چه جایی بهتر از 4جوک بذارم :\nفاصله ها را دیوار ها موجب میشوند و پل های تفاهم یگانگی را به ارمغان می آورند در سپیده دمی پر طروات چون صداقتی روشن (کدخدا)\nاگه واقعا خوشت اومد لایک کن تا شعرا دیگش بذارم",
    "یادتونه کوچیک بودیم دستمونو میزاشتیم رو کاغذ بعد دور انگشتامونو با خودکار میکشیدیم.شکل دستمون میشد\nهه عجب بچه هایی بودیم.\nلایک:آآآآآره یادمه\nلایک:نه یادم نیست",
    "بعضی پسرا :\nمن فقط از تو خوشم میاد عزیزم\n.\n\n.\n\n.\nفقط از تو→\nاز تو↑\nتو↗\nتو↓\nو تو↘!!!",
    "چند روزه تو خونمون حرف یکی از فامیلامونه که مریض بد حاله همش میگن رفتنیه (فوت میکنه) مامان تصمیم گرفت بره عیادتش گفت من ببرمش خلاصه اینکه رفتیم دیدیمش موقعه برگشتن مادرم گفت خدا شفاش بده منم میخواستم بگم که یه سوتی دادم گفتم خدا روحش شاد کنه خیلی بد نگام کردن شما دیگه اونجوری نگاهم نکنین.........\nلایک: *شفای همه مریضهای دنیا مخصوصا بچه های سرطانی*",
    "◄;k!-!00rz00k!-!an (2013) ►\nيادش بخير بچه كه بوديم شرط ميزاشتيم سر صد تومن.\nبعد هركي ميباخت به جاي اين كه پول بده ميگفت خجالت بكشيد مگه شما مسلمون نيستيد؟شرظ در اسلام حرام است.\nبعله از بچگي همچين شرط سالمي ميزاشتيم\nخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "لیدیز اند جنتلمنها جونم بگه واستون دیروز داشتم تو سطح شهر با پرایدم{بچه مایه دارم دیگه}دور میزدم و در حال رانندگی اب میخوردم  یهو پلیس بم ایست داد منم خیلی ریلکس وایستادم بهشون گفتم اقا چیه من مسافرم روزه نیستم...پلیسه هم ریلکسانه یه برگ جریمه بم داد و گفت اولا ماه رمضون تموم شد دوما اگه گواهینامه داری میدونستی در حین رانندگی نباید چیزی بخوری سوما قیافتم زیاد به روزه دارا نمیخوره. چهارما.....اقا اگه لایک نکینیین تا یک هزارمن هم مینویسما",
    "یادم میاد وقتی بچه بودم معلم درس ضرب یاد داد. من از دوستم پرسیدم : یک زن در نیم ساعت 1 بلیز میبافد . دو زن در نیم ساعت چند بلیز میبافد . دوستم گفت : نیم پیراهن . گفتم چرا ؟ گفت : چون دو زن در یک جا جمع شوند آنقدر حرف میزنند که وقت نمیکنند بلیز را ببافند.",
    "وقتی برا کنکور میرفتیم کلاس تقویتی موسسه گاج یه روز که استادمون دیرکرده بود ماهم نشسته بودیم توکلاس حوصلمون سررفته بود از بس به در ودیفارنگا کردیم(اونموقع گاز زدن دیفار مد نبود هنوز)  :دی زیر یکی ازپوسترای ک اتفاقا تبلیغ خود آموزشگاه بود نوشته بودن :گاج گروه آموزشی جوکار دوستم یهویی پرید ماهم فک کردیم سوسکی مارمولکی ..دیده بدو بدو رفت زیر جوکار نوشت گندم کار/برنج کار...همون موقع یهو معلممون رسید بخاطرشیرینکاریه دوستم اون جلسه رو درس نداد تعطیل کرد گفت شماباشین ودیگه بجای تمرین ورفع اشکال ازاین خلاقیتا به خرج ندین خداییش خیلی حال داد\nآخه دوسته خلاقه ما داریم",
    "کنکور سراسری \nسال و فال و مال و اصل و نسل وتخت و بخت \nبادت اندر شهریاری برقرار و بردوام   ، یعنــــــــــــــــنی چه؟\nالف - باد اندر محمود شهریاری است\nب - محمود شهریاری اندر باد است\nج - بادی صادر شده و سپس همه به گردن محمود شهریاری انداخته اند\nد - محمود شهریاری کلا در قضایای باد ها شریک است و قضیه هنوز در دست بررسی است\nه - وجود باد را از اساس تکذیب میکنیم ولی شرط میبندم محمود شهریاری یه گندی زده که حافظ شیرازی هم مطلع شده \nو - توصیه میکنیم موقه ی خندیدن حواستو بدی !!!!!!!!!\nدوست داریم محمود",
    "دیشب داشتم از داداشم نه ساله م میپرسیدم\nخب امتحان زبان انگلیسی سخت بود یانه ؟\nگفتش :خیلی اسان بود میدونی اسونترین سوالش چی بود؟؟؟؟\nگفتم :نه خب بگو چی بود حالا:؟!\nگفتش: نوشته بود\" سِری \"روبه عدد بنویسین.\n(من با خودم گفتم خدایا این دیگه چه عددی نخواستم لوبدم که نمیدونم)\nگفتم: خب بنویس ببینم چه شکلی حالا؟\nدر کمال ناباوری نوشت \" 3  \"\nمن@@@@@^؟^@@@@@\nداداشم:)\nفک کنم تو امپاس شدیده",
    "من وقتی درس بلد نبودم تو کلاس که معلم میخواست ازم بپرسه صاف میشستم سر جام پشت کسی هم قایم نمیشدم معلممون هم فک میکرد بلدم ازم نمیپرسید...الان که فک میکنم میبینم مخی بودما",
    "تو خیابون با دوستم نشسته بودیم رو کاپوت یه بنزه ،\nبعد دختره اومد گفت : آقا ماشینتون خراب میشه ها ، کاپوتش فرو میره !\nمنم گفتم : نترس خانم یکی دیگه میخریم ؛ جایی میرید برسونیم ؟ ;)\nبعد یه نگاه بهمون کرد در بنزو باز کرد گازشو گرفت رفت !\nمام سینه خیز اومدیم تا خونه :|",
    "داشتیم فیلم هندی میدیدیم ، سلمان خان با یه کلاش کل یه گردان زرهی رو نابود کرد !\nگفتم : بابا اینا همش خالی بندیه !\nبابام هم برگشت گفت : خالی بندی اینه که راننده سیگار بکشه ، تو بوی سیگار بدی !\nهیچی دیگه ضایع شدیم نشستیم ادامه فیلم رو نیگا کردیم …",
    "صبح تو راه از یه خانمی خواستم ساعت بپرسم ، بهش گفتم : ببخشید خانم !\nخانمه هم گفت : خواهش میکنم !\nبعد خیلی سریع رفت …",
    "مامان بزرگم رفته بود کربلا.. تبرک اورده بود.. داده به داداشم می گه بیا برات خوبه!!!! می گه من که چیزیم نیست .. به داداشم میگه بخور مادر.. این شفاست . شفای شعور شفای معرفت!!\nداداشم فقط به افق خیره شده بود .. از وضعیت میز و صندلیم نپرسید دیگه....تازه تا یه مدت هم جویای اثراتش بود...",
    "K  :  E  @@@@@\nیادش بخیر یادتونه بچه که بودیم وقتی بابا نماز میخوند سریع میدویدم میپریدم رو دوشش ؟؟؟؟؟ بابا های شمارو نمیدونم ولی بابای من وقتی نمازش تموم میشد فقط با پا یه آبلوچاکی  میزد تو گوشم  و میگفت پدر سوخته بار دیگه اومدی پامو میکنم تو حلقت  @)^_^(@ کامران جان سخت",
    "عاقا نمیدونم واستون اتقاق افتاده یا نه\nیه روز مهمون واسمون اومد ما هم که شدیدا باهاشون رودرباسی داشتیم\nخانواده ی منم که از سوتی هام خبر دارن کلی سفارش کردن که سوتی\nندیا حواست به حرف زدنت باشه\nوقتی مهمونا رسیدن من مثلا میخواستم با دخترشون برم حرف بزنم\nیه کم صمیمی بشم هی میگفتم\nعاقا اصن یه وضعی بود خانوم!\nخب چی کار کنم؟\nاون از کجا میدونست منظورم آقا نیست\nدیگه بعد اینکه مهمونا رفتن مامانم با دمپایی افتاد دنبالم\nیه روزم باهاشون رفتیم بازار رفتم از مانکن آدرس پرسیدم\nحالا اونا میگن این چطوری پزشکی قبول شد عاخه؟؟؟",
    "دوستم میگفت:\nظهری دراز کشیده بودم گوشیم دستمهمه خونواده هم هرکدوم مشغول به کاری هو یه  آهی کشیدمو گفتم..هی روزگار یکی نیس تو این ماه رمضونی یه  خوشکل دختری ماچمون کنه گشنگی یادمون بره...بابام که جفتم  بود تا بخودم اومدم دیدم یه پس گردنی زد تو صورتم مادرم داشت جارو میکرد ..جارو رو دقیق زد وسط نافم اگه میرفت المپیک مدالو اورده بودیم آجیمم از اونور با خنده گفت:پس یه روز قبل ماه رمضون اون کی بود که پشت کوچه هی تند تند ماچش میکردی تا خواستم در برم بابام یه زیر پا داد..تا میخورد زدنم نامردا",
    "من تو عمرم یه کار خیر انجام دادم ، چند سال پیش بابام برای ساخت یه مدرسه  پیش قدم شده بودآخر کار بود  40 ، 50 قطعه شیشه آورده بودن که بنداز مدرسه آماده بشه . منم  ششه ها رو که به دیوار چسبانده بودن چند بار عقب جلو کردم یهو سنگین شد نتونستم نگهشون دارم افتادن کلاً غیر از چند قطعه خورد شدن . شیشه فروشه الانم که منو میبینه ازم تشکر میکنه یه همچین ادم خَیِری هستم من",
    "من یه بار تو اینترنت داشتم میگشتم بابام اومد پشت سرم مجبور شدم کل Help ویندوز رو بخونم، این ویندوز اگه بدونید چه قابلیت هایی که نداره! :|",
    "عاغا من 4يا5سالم بود دراکولايي بودم واسه خودم\nيه روز وقتي مامان و بابام خونه نبودن با آجي کوچيکم تصميم گرفتيم واسه خودمون \nچايي درست کنيم!!عاغا کتري رو گذاشتيم رو گاز و جوشيد!يه نگا کرديم ديديم که چرا رنگ نداره!\nچه جوري رنگيش کنيم؟؟تا اينکه تومخم يه جرقه اي زد!چشتون روز بد نبينه,رفتم جوراب مشکي مامانمو(پارازين)\nورداشتم کردم تو کتري که رنگ بده !خخخخخ\nخوب شد مامانمينا زودي اومدن وگرنه ما بايد يه آبجوش جوراب بد بو ميخورديم!\nهوشم تو حلقتون\n^_^",
    "تـــبلیــغات تـــو کیـــسه صفـــرام!!!!!\nاونـــایی که همش میگن جدیدا ایـــنطوری شده (اسم تبلیغه یادم نیست ، ب کرمت ببخش) تـــو ایــن تبــلیــغه اون ســـــــه تا مــرده که دارن ظرف میشــورن ،،، وســـطی میشــوره میــده بغلی ،،، بعد بغلــــی خشــک میکنــه میده اولی (از سمت راست گفــتم)............بعـــــد اولـــی بازم ظرف خشـــک شده رو میـــذاره تــو آبکــش!!! توجــــــــــــــه میـــــــــنمویــی؟؟؟\nنکته ی انحــرافی کــه بهش دقت نشـــده :تــــــو اون آشپزخونه ی شـیکوپیـک یعنی ماشین ظرفشویی نیست؟؟نیســـــت واقعا؟؟!!کدوم مـــرد ایــــــــــــرونی با مهموناش میره ظرف بشوره اونــم خوشحال و خنــدان؟!؟!؟!؟!؟!؟تازه ب طور مســـــخره و چرت میگن:::::آره دیگه جدیــــــــدا ایــنطوری شده......چــی جدیدا ایـنطوری شده؟؟؟ظرف شستن مردا تو مهمونی یا سوتی هایی که میدن تو یک دقیقه آگهی؟؟؟\n.........................................................................................\nوای حرصمو درآوردناااااااااااااااااا....::::.....\nنظر=وای چــــــــــــــــــــــــه دقتی آفرین!\nنظر=مامان منم جدیدا ظرفای خشکو میذاره تو آبکش!!\nنظر=دقتت تو مفصل زانوی پای چپم\nج ن =قابلی نداشت!..!..!..!..!",
    "اقا از وقتی که دانشمندا کشف کردن که تعیین جنسیته بچه با مرداس و زنا نقشی در تعیین جنسیته بچه ندارن.این خانومه ما گیر داده که اگر بچه اولمون پسر نشد میفرستمت خونه بابات.اخه دانشمندای محترم بی کارید با این کشفیاتتون اساس زندگیه خانوادگیه مردم رو میریزید به هم؟.زن ذلیلای مظلوم بزنید لایک قشنگرو.",
    "عاقا این خاطره من خنده دار نیست اتفاقا خیلیم گریه داره! چند روز پیش یه اتفاقی افتاد که گفتم واسه شمام تعریف کنم:‏ تو سالن انتظار یه ترمینال نشسته بودم منتظر دوستم.‏ ی دختر و پسرم پشت سرم نشسته بودند و میگفتند و میخندیدند.‏ چشتون روز بد نبینه یوهو مامان بابای دختره مث جن بالا سرشون ظاهر شدند و اینا رو گرفتند زیر مشت و لگد! هیچکسم جرأت نداشت حرفی بزنه تا اینکه خوب کتلتشون کردند و بعدم با وسطاطت ریش سفیدا قائله تموم شد...‏ هیچی دیگه فقط خواستم بگم نسل این مامان باباها هنوز منقرض نشده..‏ داستان اردلان تمجید و پدر بودنش واسه بعضیا فقط ی افسانه ست",
    "اقا ما یه روز رفتیم برای ماشین رفیقم دزدگیر مجیکار بخریم.\nحالا اسمهایی ک اونجا دیدیم:\nmajikar\nmajicar\nmajigar\nmagikal\nmajigal\nالان به اصل یا چینی بودن خودم هم شک دارم والا\nمسوولین رسیدگی کنن لطفا!!",
    "خطاب به اون دوستی که نوشته بود تفریح دهه هفتادیا این بود که کنار پریز مینوشتیم خطر رقص بندری!!!\nمنم دهه هفتادی ام\nیه سری هم روی پریز مدرسه نوشته بودن:\nاگر خوای بمیری بی بهانه.......بیا میخی بکن در این دهانه.... \nمثل اینکه زیادی خیرخواه بودیم!!!:^)\nنه بچه ها؟؟؟",
    "اقا من جایی که کار میکنم اسمن شرکته مهندسیه اما هیچ جیزش شبیه شرکت نیست بیشتر شبیه دفتر فنیه :(\nاقا ی روز مخاطب خاصم زنگ زد گفت کجایی ؟؟\nمن : شرکتم \nاون : دفتر فنی دیگه ؟؟\nمنه گردن شکسته : نخییییییر شرکت ( خواستم کلاس بزارم )\nاون : کی میگه اونجا شرکته ؟شرکت ثبت کردنم کاری داره ؟؟\nمن : حالا که اینجا شرکته و تو همینم نداری :))\nاون : ببین شادی (با لهجه اهوازی بخون اخه اهوازیه ) سمبوسه فروشم میگه من ساندویچی دارم ولی داره؟؟؟ اونا میگن شرکته اما تو نگو شنونده باید عاقل باشه !!! که نیست !!!! :0 \n  حالا کجایی؟؟\nمن : دفترررررر فنیییییییییی :(((((\nمخاطب خاص حاضر به جواب که من دارم؟؟ شما بگین ایا ضایع کردن من به این شکل کار درستیه ایا ؟؟ :(",
    "ینی هیچی بد تر ازین نیست که توخیابان به آدم آش نذری بدن ولی توش قاشق نباشه......ینی از شکست عشقیم بد تره!!!!!!!!!!!",
    "شما هم وقتی میرید آهنگ دانلود کنین اگه خواننده رو نشناسین از رو قیافش انتخاب میکنین یا فقط من اینطوریم!!!!!!",
    "عاغامن2دبستان بودم.بایدانشادرموردخاطرات عیدمینوشتیم.من اول انشاموتوخونه،جلو50نفرادم خوندم.ی سوتی توانشام بوددرحدالمپیک.اینم متنش:صبح ب فرودگاه رفتیم وبااتوبوس ب اهوازحرکت کردیم.مامی گرامی منم سوتیموگرفت.یعنی خونه منفجرشد.منم ک ااااب شدم.این مامان من دارم؟\nخنگم خودتی!بچه بودم!",
    "از خودآزاري هاي دوران بچگي ميشه ب زبون زدن ب دو سر باتري کتابي اشاره کرد!!!",
    "سلام دوستای گلم\nیادمه اول ابتدایی بودم، هر  ماه یه کیف مدرسه میخریدم...راز تنوع بودن کیفهام هم بدین ترتیب بود که از اونجایی که دخمل سوسولی نبودم مسیر خونه تا مدرسه رو پیاده میرفتم و درطی مسیر کیف رو رو شونه هام نمیزاشتم ،بند بالای کیف رو میگرفتم و ته کیف رو میکشیدم روی جدولای کنار خیابون....بعلله اینگونه بود که هر ماه ته کیفم پاره میشد و کیف نو رو پدر گرام میخریدن....\nاگه مثل من در طفولیت ضرر اقتصادی زدی به بابات....... بلایک",
    "آخا ی بار سر کلاس بودیم استادمونم خیلی رو زنگ خوردن گوشی حساسیت داشت مام خفن رعایت میکردیم ی قانونم گذاشته بود که گوشی هر کی زنگ می خورد دهن همه مونو املت میکرد آخا ی روز ی گوشی زنگ خورد طرف قطع نمیکرد نزدیک امتحانای میانترمم بود و اوضاع خطری یهو قاط زدم بلند گفتم گوشی واسه هر خریه خاموش کنه همه هنگیدن یهو استاد گفت گوشی منه\nحالا من0[0بعدش:((((\nبچه هام که انقدر خندیده بودن اشک از چشماشون جاری شده بود\nمنم خیلی جنتلمن درسو حذف کردم",
    "سلام دوستای گلم \nیه بار با خواهرم رفتیم مغازه لوازم تحریری چسب بخیریم برگشت گفت آقا   چچچچچبس دارین....به همین غلظت وکشداری که نوشتم گفتا.....دیگه منو فروشنده داشتیم کاغذ و مقوا گاز میزدیم...",
    "عاقا من یه چن وقتی بود یه کاری یادگرفته بودم که داداشمو اعلامیه میکردم رو دیوار.\nحالاکاری که میکردم:داداشم هروقت میخوادلباساشو عوض کنه میره تو اتاقش پشت در لباسشوعوض میکنه(درو کامل نمی بنده)بعد من واس اجرای نقشم از 4متری در اتاق خیز میگرفتم شیرگاز به طرف در اتاق. میکوبیدم پشت در.ینی دره با چنان صدایی میخوردبه داداشم که هر دفه اینکارومیکردم با خودم میگفتم اینبار دیگه بایدبا کاردک از رو زمین جمش کنیم.عاغا یه بار این دست ماروخوند.رفت تواتاق واسادپشت در.منم بی خبر از همه جا .از 6متری در اتاق خیز گرفتم دوییییییییدم بعد با دست مححححححکم زدم پشت در.چشتون روز بد نبینه .دره با چنان ضربی خورد توصورتم که فک کنم واس چن لحظه صورتم دو بعدی شد!!!!!\nبععععععله .یه همچین داداش کینه توزی دارم من!!!\nلایک=حقته.نوش جووووونت",
    "خواهر زاده گودزیلامو (6سالشه)برده بودیم براش کفش بخریم ی کفش انتخاب کردیم گفت واه واه من از این کفشا نمیپوشم که من کفشی میپوشم که طبی باشه و پاشنه ش یه ی تیکه نباشه\nما:@/@\nوالا من همسن این گودزیلا بودم همش کفشامو اشتباه پام میکردم:|",
    "بچه که بودم یه آتاری میکرو داشتم یه بار داشتم قارچ بازی میکردم سوختم برگشتم بهش گفتم احمق عاغا شب خوابیدم همون آقاهه که قارچارو میخورد اومد به خوابم و گفت بی کی گفتی احمق تا صبح داشت کتکم میزد ، سال دیگش یه آتاری سگا خریدم داشتم خرگوش بازی میکردم از زبون در رفت بهش گفتم احمق شب که شد تا ساعت دو شب نخوابیدم همش داد میزدم مامان من نباید بخوابم چایی بیارید بخورم نخوابم و میزدم تو سرم که اگر بخوابم خرگوش تو بازی میاد میخورتم ، خدایا غلط کردم بهش فحش دادم ، خدایا پنجاه تومن پول تو جیبی فردامو میندازم تو صندوق صدقه کمک کن امشب خرگوش نخوردتم ، ولی حالا چی ، بچه پنج ساله پای پلی 3 یه فحشای میده اگر بگمشون قوانین سایت میره تو حلقم @)^_^(@ کامران پسری از جنس ترس",
    "یادمه داداشم تازه رفته بود کلاس اول ابتدایی نمیدونم چی شد که مشقاش ننوشته بود.معلمش با خط کش چوبی زده بود پشتش.وفتی عصر بابام اومد خونه واسش تعریف کرد.جای چوبی که داداشم خورده بود کبود شده بود.اصلا نمیتونست بشینه.فرداش با بابام با داداشم رفتیم تو مدرسه اش.از شانسشون از اداره هم واسه بازدید اومده بودن تو مدرسه.این بابای ماهم جلو معلم و بازرس ومدیر هی شلوار داداش مارو میکشید پایین و نشون بازرس میداد که چطور پشت داداشم کبود شده.داداشم شلوارش میکشید بالا.دوباره بابام میکشیدش پایین میگفت نگاه کنید!نگاه کنید!.اصن ی وعضی بودا.من که ازبس جلو خودمو گرفتم که نخندم صورتم کبودشد.\nبقیه بازرسا ومعلم ومدیر خودتون قیافشون تصورکنید.D: :))))))))",
    "عاغا شوهر خاله من کچله ینی تاسه تاس \nکلاهم سر میکنه به کلاشم خیلی حساسه\nواسش حکم روسری رو داره خخخخخخخخخخخخخخخ\nواسه افطار اونجا بودیم پسر خاله منم بسیار کرمالوووووووو شاله آجیشو برداشت ب بهونه مگس پروندن(والا ما ک مگسی ندیدیم اونجا) شالو تو هوا چرخوندو چرخوند تااااااااااا خورد تو کله شوهر خالم ی دفه کلاه عاغا پرت شد تو بغل من\nشوهر خالم ک بی حجاب شده بود حسابی قرمز کرده بود ما هم ک از ترسمون نمیتونستیم بخندیم\nهیچی دیگه همگی رفته بودیم رو ویبره نچ نچ نچ نچ نچ",
    "مكالمه بين من و مامانم وقتي ميخاد نظرم رو بدونه :\nمامانم : روژي ميگم به نظرت اين رو (يه وسيله به درد نخور يا فسيل ) بندازيم دور ؟\nمن :اره مامان خيلي قزميت شده :D\nمامانم : خفه شو دختره ي پر رو اين مال جهيزيمه نه حيفه \nمن : باشه خب نگهش دار\nمامانم : نه بابا ولش كن مردم چيزاي نو نگه ميدارن من كهنه ولش كن بندازم بره \nمن : اره مامان جديدشو بخر \nمامانم: نه اخه حيفه ميشه ازش به عنوان گلدون استفاده كرد \nمن: اره اونم فكره خوبيه\nمامانم:نه بابا اين به درد هيچي نميخوره \nمن : پس بندازش بره ديگه \nمامانم :برو گمشو منو باش كه از تو نظر خواستم لازم نكرده چيزي بگي خودم ميدونم چكارش كنم \nاخرشم انداختش سطل اشغال :D \nبه معني هويج بودن پي بردم واقعا",
    "ی از تفریحیا دهه هفتادی ها این بودک روپیریز برق مینوشتیم خطررقص بندری!!!!o_O\nاینقد ک نسل خیزخاهی هستیم و بفکرمردمیم!! B-) م",
    "دوستم بهم گفت جواب کنکورمو ببین چی شد.رتبشو واسش فرستادم میگه:چرازحمت کشیدی شارژداشتم چرافرستادی بازم مرسی.\nحالا من برام سوال پیش اومده یعنی واردش کرد واردشد؟؟؟؟؟؟\nلایک=خوبه کنکور هیچی نداشت واسش کارت شارژداشت",
    "اقا جاتون خالی چند روز پیش با جمعی از دوستان رفته بودیم فرحزاد ...\nاونجا بود که فهمیدم ملت ما چقدر......\nبی وجدان هر قلیونو 20 تومن حساب کرد.\nهیچی دیگه اون که گفته بود مهمون من داشت گدایی میکرد\nبعدشم گفت من با شما ها دیگه جایی نمیام\nاخه 9نفر بودیم 5تا قلیون بنده خدا 100تومن باید می داد\nمن تا کفشمو بپوشم دیر تر اومدم پایین ،بچه ها داشتن بهش میخندیدن ،دیگه منم که فردین گفتم چقد میشه بگو من حساب کنم ، گفت میشه 100 تومن 2تا پا داشتم،2تا دیگه هم جور کردم و پا به فرار گذاشتم ، اما از اونجایی که نمیشد بچه ها گرفتنمو مجبور شدم نصفشو بدم...\nحالا پول به جهنم...\nابرومون رفت کلی دختر اونجا بودن داشتن به فرار من و گرفته شدنم به دست دوستام میخندیدن...\nاما جا همتون خالی خیلی خوش گذشت......",
    "با یکی از همکارام رفتیم کتاب بخریم این همکار من چندبار ازم پرسید لیلا تو چرا اینقدر کم حرفی؟؟؟ منم شروع کردم به تعریف کردن از خودم که من کلا دختر کم حرفی هستم و خیلی آرومم سکوت رو دوست دارمو از این جور حرفهای چرت همینجور با هم حرف می زدیم که وارد کتاب فروشی شدیم همینطور که کتابا رو نگاه میکردیم من داشتم از خودم تعریف می کردم(عقده ای هم خودتونید)برگشتم از فروشنده یه سوال بپرسم که چشمتون روز بد نبینه دیدم فروشنده معلم حسابان سوم دبیرستانم(الان همه فهمیدی من ریاضی خوندم یا بازم بگم؟) این معلم بنده هم که همه ی حرفای ما رو با دقت گوش داده بود همچین منو جلو دوست و همکار عزیزم ضایع کرد که دو روزه سرکار نرفتم از ترس اینکه مبادا با همکارم روبرو بشم\nیعنی تا این حد بدشانسی!!!!! آخه چرااااا",
    "ه روز تو یه تیمارستان ...دکتره می خواست از بیماراش تست بگیره، یه عکس ماشین میزاره جلوی همه میگه هرکی این ماشین و هول داد روشن کرد میره خونه اش همه رفتن هول بدن که برن خونه به جز یک نفر.دکتره خوشحال شد با خودش گفت این پس خوب شده... بهش گفت ببینم تو چرا ماشین و هل نمیدی؟ گفت اینا خنگن سویچ دست منه!",
    "@@@@@ پیـــــکان جوانان @@@@@\n\nعاقا من ب هر دری میزنیم ک پستامون تو 4جوک تایید شه!\nینی اگه 10% از تلاشی ک من واس تایید پستامون تو 4جوک میکنمو واس کمک کردن به مامانم میکردم, الان خونه داریو کامل یاد میگرفتم, ی دخدر خونه دار میشدم و وقت شوهرم میشد!\nولی با 20 سال سن, 4جوکو ب تلاش برای یادگیری شوهر داری و خانه داری ترجیح میدم! :دی\nهمسر آینده o-O\nمادرم :(\nمن :D \n4جوک ;-) (چشمک)",
    "دیشب یه لامبورگینی تو خیابون دیدم\nبا خودم فکر کردم دیدم اگه تو\nNeed for speed\nهم بود نمیتونستم بخرم.",
    "بچه ها خونه خالم رفــته بودیم شب شد وموقــع خاب خالم وپســرخالم رفتن رخــت خاب بندازن واسه منو آبجی کوچیــکه سوا،پــسرخالم تشک برداش برد\n1دفه مادرخــاتونم برگـشت گف\nنع نــع واســشون تشک نـندازین\nاینا کارتن خابن عـادت به سوسول بازی نـدارن....\nینی هیچــی دیــگه... O_o",
    "K  :  E  @@@@@\n       * * عاغا کلید اسرار  * *\nدیروز داشتم از شهر بر میگشتم که برم خونمون ، سر کوچه که رسیدم دختر همسایه جدیدمون با ماشین اومد ، وای چه تکیه ای بود ، به خودم گفتم کامران شانس در خونتو زد ، دیدم تو دو سوت ماشینش رو  پارک دوبل کرد و رفت زنگ خونشون رو زد که بره خونشون !!! یا خدا ا ا ا منم که کف کرده بودم  دویدم طرفش که تا نرفته داخل بهش بگم دمت گرم همه دخترارو رو سفید کردی ، من غلط بکنم دیگه پارک دوبل دخترارو مسخره کنم ، همین که بهش رسیدم یه نفر آیفون رو برداشت گفت کیه ؟؟ دختره هم جواب داد بابا احمدم  باز کن  ^___^ دی : این دختر بود یا پسر ؟؟؟؟ دی : الان من شکست عشقی خوردم کی جوابگو هستش؟؟؟  هیچی دیگه الان من فهمیدم  چند سال دیگه فرق دختر پسر فقط تو پارک دوبله @)^_^(@  کامران پسری از جنس بد شانسی",
    "دختر داییم از نامزدش طلاق گرفته بود رفتم خونشون تا یکم دلداریش بدم بعد دیدم با صدای بلند داره میخونه :منو این همه خوشبختی محاله محاله محااااااااااااااالهه\nهیچی دیگه دیدم حالش از من بهتره برگشتم خونه",
    "عاقا چن روز پیش تو بیمارستان شیفت بودم (حالا فهمیدین من پرستارم! ) یه پسری عمل زیبایی بینی داشت. از ریکاوری آوردنش تو بخش. من رفتم بالاسرش دیدم مامانش خیلی نگرانه برای اینکه بخندونمش رو کردم به پسره که اسمش محمد و بود و بهش گفتم محمد اسم دوس دخترت چیه؟؟ :دی\nپسره بنده خدا هم در عالم نیمه هوشیار گفت نیلووووووفر :))))\nیهو دیدم چشا مامانش 4 تا شد\nهیچی دیگه سریع از محل حادثه متواری (مطواری !) شدم\nآخرای شیفت دوباره رفتم بالا سرش یه سربهش بزنم دیدم کاملا هوشیار شده دوباره ازش پرسیدم محمد نگفتی اسم دوس دخترت چیه؟ :دی\nپسره هم زیر چشمی یه نیگا به مامانش انداخت و گفت \"میمنت\" (اسم مامانشو گفت)\nعاقا هیچی من که ترکیده بودم از خنده. پیش خودم گفتم بنده خدا نفهمیدی در عالم بیهوشی چ اعترافی ازت گرفتم. خخخخخخخخ",
    "چند ماه پیش مادرم تونست با کلی زور و زحمت گواهینامه رانندگی بگیره.\n(البته به این راحتی ها هم نبود،۵ دوره تست داده بود)\nخلاصه وقتی که تابستون شد،ما از اهواز میخواستیم بریم همدان که توی اتوبان،بابام سرعت میرفت و سبقت ممنوع میگرفت تا اینکه پلیس جلوی بابامو گرفت و گفت;گواهینامه.\nپدرم هم گواهینامه مامانمو داد به پلیس.\nپلیس هم دستگاه پنس رو برداشت و یه سوراخ گنده زد وسط گواهینامه ی مامانم.\n(پدرم داشت از خنده فرمونو گاز میزد)\nخلاصه ۱۰۰ هزار تومن هم جریمه شدیم.\nوقتی راه افتادیم،مامانم مونده بود با گواهینامه سوراخش.\nمن= :-)\nبابام=;-)))))\nمامانم=(°_°)\nپلیس=(°_",
    "چند روز پیشا یه دختره رفت مغازه عموم بعد میگه: اقای طلایی ساقه قرایی دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن دیگه هیچی نمیگم\nتازه بعد اون یه اقاهه رفت تو مغازه میگه شلنگ میخوام اخه تو سوپری شلننگ؟؟؟؟؟؟؟ بعد کلی کلکل عموم فهمیده نی میخواد",
    "عاااااغاااا دیروز رفتم سوپری محل خیارشور بخرم با اعتماد بنفس رفتم تو مغازه میگم: اقای اصغرشور خیارپور دارین؟؟؟؟؟ \nاقای اصغر شور:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nخیارپور:!!!!!!!!!\nکارخونه چین چین:............\nسارا اتابکی:>>>>>>>>>>>>>>>",
    "سلام\n\nیادمه یبار که سر کلاس بودیم من تو حال و فکر خودم بودم و یاد یه چیزه خنده دار افتادم  و یدفعه وقتی کلاس ساکت بود زدم زیر قه قه . \nاون لحظه رو هیچوقت یادمه نمیره معلممون خیلی مهربون بود فقط 10 بار بیشتر با شلنگ نزدم.",
    "يادمه كلاس اول دبستان بودم .يه شب اومدم مشقامو بنويسم ديدم مدادم نيست هر چي گشتم تو خونه مداد پيدا نكردم، رفتم سر كيف آرايشي مامانم مداد خط چشم مامانم رو برداشتمو باهاش مشقامو نوشتم. فرداش خانم معلم وقتي مشقامو ديد با يه لبخند معني دار پرسيد اينا رو با چي نوشتي؟ من جوابشو ندادم توي دلم گفتم عجب معلم باهوشيه فهميد من با چي نوشتم  (ô_ô)",
    "ﺩﯾﺸﺐ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻡ تو یه کشور خارجیم و ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﺮﻡ کنار دریا،\nتا رسیدم ساحل ﮔﻮﺷﻪ ﺑﺎﻻ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻧﻮﺷﺖ M۳-۸\nبعد هم ﺻﻔﺤﻪ ﭘﯿﻮﻧﺪﻫﺎ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ،\nﯾﻬﻮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﯾﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﺳﺮ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ!!![",
    "آقا ماه رمضون تموم شده ما هم گفتیم یه حالی به معده مون بدیم... جاتون آبی، داشتیم جیگر سرخ میکردیم. این مخاطب خاصم وسطش زنگیده صدای جیلیز ویلیز جیگرو شنیده میگه چی داری درست میکنی؟ میگم حدس بزن عزیزم بعضی وقتا تورو به این اسم صدا میزنم.\nبرگشته میگه یا ابوالفضل!!!!!!!!! ینی داری آشغال درست میکنی؟؟",
    "یه بارتو پادگان افسر وظیفه ی (به قول سربازا) آشخور برامون فرستاده بودن اومدن تو قرارگاه که برن قسمتاشونو مشخص کنن دونه دونه میفرستادنشون تو  منم اون رگ خباثتم زد بالا وقتی ازم میپرسیدن کدوم اتاق باید بریم من توالتو نشونشون میدادمو میگفتم رفتید تو باید سریع احترام بزارید اونا هم همین کارو میکردن طفلکی ها \nدیگه خودتون بقیشو تصور کنید \nسربازا :((\nمن:)\nشما :))\nشیطون :0",
    "یکی از فامیلامون رفته تو کما( خدا مریضای شمام شفا بده) این بنده خدا پیره و نوه و اینا هم داره؛ بعد داشتیم درموردش حرف میزدیم که بابام گفت: خب اینکه طوری نیس دیگه پیره؛ مادر گرامی اومدن نطق بفرمایند فرموند: حالا این اینجوریه باید اینجوری بشه؟ یا باید اینجوری بشه یا اونجوری!!!!!!!!!!!!\nبله میدونم متوجه نشدین شاید هم متوجه شدین منظورشون این بود که:\nحالا این پیره باید بره تو کما؟ یا باید خوب بشه یا بمیره...",
    "دوستم روزخواستگاری موقعی که رفتن تواتاق حرف بزنن به آقاگفته شرطم اینه که بذاری درسموادامه بدم.یعنی اینوبرامون تعریف کردداشتیم روده برمیشدیم.\nاون ودرس؟\nالان یه ساله نامزدن.این ترمم مشروط شد.باتوسل به معصومین بعد۴ترم ۳۵واحدپاس کرده.\nهروقتم نامزدش زنگ میزنه حال نداره باهاش حرف بزنه پیام میده\nالان درس دارم بعدازنگ بزن\nاونم نوشته بود خو مامصب درس بخون پس!",
    "یه چند روزی بود که ضبط ماشین یکی در میون کار میکرد . بازش کردم تا خودم یکمی توشو سرویس کنم . وقتی دوباره بستمش فهمیدم چرا بابام میگفت : پسرم میخوای تو دست نزن . دستت کثیف میشه هااااااا . . . .",
    "آقا یه بار سال سوم دبیرستان با رفیقمو از مدرسه فرار کردیم بعد داشتیم تو خیابون راه میرفتیم یهو دیدیم مدیرمون سر خیابون داره گوجه میخره اومدیم از کنارش رد شیم رفیقم هول شد گفت سلام آقا،مدیر برگشت نگاه خفنی کردو عین فشنگ خیز گرفت سمت ما عین یه پلنگ تا دم مدرسه داشت ما رو با گوجه میزد:Dازمونم پنج نمره انضباط کم کرد:||\nمدیونید اگه فک کنید بازم فرار کرده باشیم:Dهییییی یادش بخیر",
    "عاقا از نيازمنديها شماره ي يه شركتو پيدا كردم زنگ زدم براي استخدام. طرف گوشيو برداشت گفت بله؟ من هول شدم به جاي اينكه بگم سلام شب شما بخير ، برگشتم گفتم سلام شب شما بشير!!! طرف برگشته ميگه شب و روزتون به شير!!! اينجوري ميخواي استخدام بشي؟ حالا فردا صبح بيا ببينم روزا چه جوري سوتي ميدي!!!\nچيه هنوز منتظرين بقيه شو بشنوين؟ هيچي ديگه به اتفاق خواهرام كل كوچه رو طوري گاز ميزديم كه از اداره ي كشاورزي اومدن براي شخم زمينهاشون استخداممون كردن!",
    "چند وقت پیش رفتیم خونه پسر عمه ی بابام\nاینا اسانسور دارن ما 5نفر بودیم قرار شد اول مامان وبابام برن طبقه چهارم بعد منو خواهرم بریم درضمن بابا کادو دستش بود\nخلاصه مادیدیم بابام اینا رسیدن طبقه چهارم من دکمه رو زدم که اسانسور بیاد پایین وقتی اسانسور رسید پایین دیدیم بابام اینا اومدن پایین حالا بابام اینا تواسانسور میخندیدن منو خواهرم میگیم چی شد اومدین ؟پایین میگه مگه تو گذاشتی ما پیاده بشیم بابام میگفت ازخجالت اب شدم پسر عموم دراسانسور روبازکرده بود که خوش امد گویی کنه یه لحظه مادیدیم دراسانسور بسته شد ما اومدیم پایین\nخلاصه دیگه آبروم کاملا رفت",
    "دیشب دزد امده مغازه پدرم خیلی چیزارو برداشته از شانس خوش ما بابا چند روز پیش گاوصندوق رو خالی کرده دزدا گاو صندق رو بردن حیف اون زحمتی که میکشن در گاو صندوق باز کنن حتما چند تا بوووووووووووووووووووووووووووووووووووق  پش سرمون میگن \nاینجاش خیلی جالبه که بابام میگه  ای کاش به کسی نگن که تو گاوصندق چیزی نبود..........",
    "مزاحمم مزاحمای قدیم والله :))\n\nعآقآ دیشب گوشیمو تنظیم کردم رو صندوق پستی که صبح کسی زنگ زد  منو از خواب نازم بیدار نکنه عآقآ ماخوابیدیم صبح که شد دیدم یه شماره ناشناس برام پی ام گذاشته و حرف نزده منم خو حسه کنجکاویم گل\nکرد و بهش زنگ زدم گفت الو .... منم صدامو صاف کردم وگفتم ببخشید تماس گرفتید؟؟؟؟\nیه خانوم بودش که صداش جای مامان بزرگمو داشتــ دی هه:)) خولاصه بهم گفت شما چرا مزاحم من میشی شکایتت میکنم شمارتو میدم مخابرات هی حرف میزد ..... \nمنم که اینطوری :\nبهش گفتم خانوم مطمئنی درست گرفتی؟؟؟ گفتش :آره همین خط نصف شبی بهم زنگ زده ومنو از خواب بیدار کرده،گفتم خانوم شوما،من ک یادم نمیاد شماره شوما رو گرفته باشم،خلاصه گفتش که تو زنگ میزنی که بچه هامو ازم بگیری،منم بهش گفتم خانوم  یه لحظه صب کن، فک کنم فیلم مادرانه خیلی روتون تاثیرگذاشته من که مریم زمان نیستم، از خدا براتون شفاعیت 100% خاستارم شما جای مادربزرگه منو داری این کاراچیه...\nزیاد حرص نخور برو اتریش حالو هوات عوض شه،مامان بزرگه مزاحمم چنان حرص خورد که گفتم دمم گرم  ههههه\nبعد کلی خندیدن و قطع کردم.\nمن: :))\n\nخانوم مادربزرگ مزاحم: :E (عصبانی)\nگوشیم: :o\nاینم از صبح ما یه بار اومدیم واس خودمون یه روز خوب داشته باشیم.\nاین از اول صبح ،، تا شب خدا کریمه هه :)",
    "اقا من چن وخته به تیپ و قیافم خیلی اهمیت میدم بعد هی هر روز کفشامو با یه تیکه پارچه که رو درختمون بود میپاکیدم...\n.\n.\n.\nبعد دیشب بابام از گاوداری میومد دیدم داره ظرف های شیر رو میشوره یوخده بشتر دقت کردم دیدم عــــــه...:( این پارچه هه چقد شبیه اونیه کفشامو میپاکم؟\nهیچی دیگه الان فهمیدم که چرا خونواده همسایمون چرا کلهم اجمعین حساسیت گرفتن...!\n.\nخو یکی نمیاد بگه پدر من اول خود پارچه رو بشوررر...!\nتقصیر بابام بود دیگه نه؟",
    "آغا بابای ما همیشه میگه تو با این درس خوندت رشته پشکل شناسی دانشگاه پشکل ابادم قبول نمیشی!امروز صبح شبکه3 یه مستند پخش میکرد که ایم محققا مدفوع حوونا رو بررسی میکردن تا یه نتیجه خاص بگیرن،بابام با کمال جدیت بهم زل(ذل-ضل)زده میگه حداقل یه ذره بخون این پشکل شناسیو دیگه قبولشی!!!!",
    "عاقا چن وختیه خونه مادبزرگمیم منم شبا تاصب تو بالکن میشینم 1شب ازساعت 4تا6یه پسره باموتور گیر8پیچ داده بود به ما این گذشت فرداش دوباره اومد جلو بالکن من باشیرجه اومدم\nتواتاق مادرخاتونم پاشده میگه چیشده؟قضیه رو بش گفتم پایین و نیگاکرده باخنده میگه خاک برسر بی عرضت دخدر، موتورش ازین خورجین دارهاس:-)\nدیدم پیک موتوریه :|\nخو بمن چه عاخه؟",
    "آقا مایه معلم داشتیم .یه بار خر مخمونو گاز گرفت گفتیم بهش واسمون یه خاطره باحال از دوران شیرین (o_0)دبیرستان تعریف کنین . \nخداییش خاطره‌ش بهم حال داد مینویسم شمام حالشو ببرین .\nزمان جنگ بود یه روز امتحان فیزیک داشتیم(ما ها با هم : اوووووووووووووووووووووو)خیلی‌م نخونده بودیم .با بچه ها نشستیم دعا و راز و نیاز که امتحانمون کنسل شه . یه هو زنگ خورد و باید میرفتیم امتحان بدیم که اولین و آخرین بمبی که توی شهرمون تو دوران جنگ خورد ، صاف خورد بغل مدرسه ما .\nاصن ما شیفته خلوص نیت دعا هاشون بودیم !",
    "چند سال پیش با فک و فامیل رفته بودیم بودیم پارک.موقع برگشتن شوهر خالم در حال گذاشتن وسایل داخل صندوق عقب بود بعد یهو دیدیم گودزیلاشونم(پسر خالم)گذاشت تو صندوق درو هم بست.....ما همه هاج و واج مونده بودیم ک اومد گفت اگه همه اومدن بریم.......همون چا بود ک زدیم زیر خنده.\nهمون موقع بود ک فهمیدیم دیگه بهش امیدی نیست!!!!!!!!!\nنظر شما چیه؟؟؟؟؟!!!!!!!\n\nراستی من پست اولیم.......ازتون انتظار دارم رو سفیدم کنین.مخسی.",
    "ﺍﻻﻥ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺷﯿﺵ ﻣﺎﻩ ﻭﺳﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺯﯾﺮ ﭘﺍﯼ ﻣﻨﻪاونوقت ﻣﻦ ﻧﻤﯽ‌ﺩﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮔﯿﺮﺩﺍﺩﻡ ﺭﻭﺯﯼ ۸ ﺩﻓﻪ ﭘﻮﺷﮏ ﯾﻪ ﮔﻮﺩﺯﯾﻼ ﺭﻭ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﺎﺯﻩ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﯿﺴﺖ ﺩﻓﻪ ﺁﺭﻭﻕ ﻫﺎﯾﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﺬﮐﺮ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﻭ ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺳﻤﻔﻮﻧﯽ ﺑﯽ ﻧﻈﯿﺮ ﻏﺮﻏﺮﺍﺵ ﮔﻮﺵ ﺟﺎﻥ ﺑﺴﭙﺎﺭﻡ.ﺍﯼ ﺧﺪﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﺑﻬﺸﺖ.\nﺑﻪ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﺩﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﺎﺩﺭ ﺷﺪﻧﻤﻮ ﺩﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻪ ۶ﻣﺎﻫﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﮔﻮﺩﺯﯾﻼ ﺑﺰﺭﮎ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ(ﺁﺧﻪ ﯾﮑﯽ ﻧﯿﺲ ﺑﮕﻪ ﮔﻮﺩﺯﯾﻼ ﻫﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺍﺭﻩ.ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﻫﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺎﻓﯽ)ﺳﺮﺕ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻻ ﺩﺭ ﺑﺰﻥ ﻻﯾﮏ ﻗﺸﻨﮕﻪ ﺭﻭ!ﭘﺴﺖ اﻭﻟﯿﻢ ﻫﺴﺘﻢ!",
    "به نظرتون نسل برادر غیرتی منقرض شده؟\nاین پست مخصوص کساییه که جوابشون مثبته...\nچن روز پیش داشتم موهای برادرمو شونه میکردم (8 سالشه محض اطلاع) یه دفه برگشت گفت: آبجی؟؟  تو بزرگ شدی میخوای ابروهاتو کوتا کنی؟ :(((((\nمنم هنگ کردم و جواب دادم: نمیدونم شاید...\nچشمتون روز بد نبینه همچین ریخت سرم داد زد که به غلط کردن افتادم!!!\nبک.ب لایک. به افتخار داداشای غیرتی....",
    "ی بـار بـاپـدربـزرگـم رفـتـه بـودیـم زیـارت اهل قبـور ی عالـمه فـاتحه فرستاده بـودیـم. بعد پـدربـزرگـم خسـته شدگـفت از این ب بـعد تـو خـونه هـرفاتـحه ک فـرستادیـم فـوت می کـنیم تو بـادکـنـک،بعـد آخـر هـفـته ک شد بادکـنکـو میـاریم سر هـرقـبـری ک رسیـدیـم ی فیـس ازبـادکنـک خالـی می کنیـم!!\nیـعنی من از بـچگـی خـراب ایـن ایـده هـاش بـودم",
    "به دوستم میگم برقکار خونمونو ببینم میکشمش 2تا پریز نذاشته تو حال(در اتاق ها هم همچنین) میگه خوبه دیگه پول برقتون زیاد نمیاد...................چن لحظه سکوت..............\nمن(:\nادیسون):\nپریز))))))(((((\n(فقط هنوز تو هنگم دوستم معدل نهاییش شده 18.70)",
    "با اتوبوس رفته بودیم بیرون که یکی حالش بهم خورد و سرش رو از پنجره برد بیرون بالا اورد چندتا صندلی عقبتر یه پنجره باز بود که مقداری از این ... ریخت رو صورت یه پیرمرده که اونم بادوتا دستش کشید رو صورتش گفت خدایا شکرت انگار میخواد بارون بیاد",
    "عاقا تو خونمون از من بیچاره ی بی نوا به عنوان حشره کش استفاده مفید میشه!\nدیروز رو دیوار پذیراییمون یه سوسک خوجل واستاده بود که یهو گودزیلامون(آبجیمه 9سالشه) داد زد ماماااااااااان سوسک سوسک داره راه میره.مامانم میگه به آبجیت بگو بیاد لهش کنه.این کصافطم اومده بالا سر من واستاده میگه قاتل زنجیره ای پاشو مقتول در حال فراره پا نشی میگم مامان پلیسه بیادااا!\nآخه شما بگید این خواهره که من دارم.",
    "امروز دوبله پارک کرده بودم یهو دیدم تو بلندگو داره میگه : راننده پژو راننده پژو !\nینی خوشگل خودمو قهوه ای کردم آل دهنمو قورت دادم برگشتم دیدم راننده وانت میگه : خربزه مشد دارم بیا خربزه بخر !!\nتنها سوالم اینه این نون خوردن داره عایا ؟؟",
    "دارم انتخاب رشته میکنم به مادرم میگم مهندسی پزشکی خوبه ( بله رتبم خوب شده ) \nمیگه بد نیست میشی مث گربه سگ\n\nگربه سگ  .>.\nزیزیگولو>>>...",
    "K  :  E  @@@@@\nاگر گفتید اولین باری که خواستم سوار پرادو عموم بشم داشتم به چی فکر میکردم؟\n.\n.\nبه این که وقتی سوار شدم  دستگیره درشو پیدا کنم موقع پیاده شدن بی آبرویی در نیارم @)^_^(@",
    "یه بار وقتی سرباز بودم سوار یه بی آرتی شلوغ شدم تیریپمم شبیه سربازای خسته بود داشتم لای جمعیت له می شدم که چشمم به یه دختر خوشگل افتاد که داره به من نگاه میکنه شروع کردم با اشاره باهاش آمار بازی که یه 10دیقه ای گذشت بهش  فهموندم که ایسگاه پیاده شه اونم نامردی نکردو پیاده شد وقتی خاستم برم سمتش دیدم  2تا پسر از پشت سرم اومدن رفتن باهاش دست دادن یکی شوهرش بود یکیم داداشش هیچی دیگه داشتم با خودم آمار بازی میکردم  طرف اصلا به من اشره نمیکرد (بد ضایع شدم) \nهیچی دیگه خودمو انداختم زیر لاستیکای بی آرتی و روحمو بردن افق",
    "یه بنده خدایی اومده بهم میگه : این admin کیه تو وبلاگت؟\nمن : چرا میپرسی؟\nاون : والا هر سایت یا وبلاگی که میرم این یارو admin جزو اعضا و نویسنده ها هست!\nمعلومه خیلی ادم بیکاریه رفته هر چی سایت و وبلاگ بوده عضو شده !!\n((( اصن نپرسید تو اون لحظه چه حسی داشتما!)))\n\n★ پســــــــــــته ★",
    "ب مخاطب آچقالم میگم وقتی ک باهام قهری دنیا روسرم خراب میشه\nبدون هیچ مکثی خیلی سریح-صریح-صریه-سریه -اه حالا هرچی،برگشته میگه:تو ک نمیتونی غلط بکنی غلط میکنی غلط اضافه میکنی...\nفک کنم منظورش این بود تو ک از دوری من حالت بد میشه خو قهر نکن!البته فک کنم.\nدوستان پست اولمه(البته بعد از 5تا تایید نشده!)لایکو بزن-دمت گرم دمت گرم",
    "دیشب خیر سرم شیرموز هوس کردم..\nرفتم مغازه یه پاکت شیر گرفتم و اومدم خونه و 2تا موز برداشتم انداختم توو مخلوط کن و شیر رو خالی کردم روش..\nتا دستگاه رو روشن کردم، عاغا چشمتون روز بد نبینه، یهو دیدم 2تا موز دارن رو هوا پرواز میکنن..\nنامرد بهم دوغ گازدار داده بود بجای شیر..!!:/\n3ساعت داشتم در و دیوار رو تمیز میکردم..!!:)",
    "تازه بينيمو عمل كردم(بينيم انحراف داشت اصلا فكر نكنيد واسه زيبايي عمل كردماااااا)\nدو روز از عملم گذشته حالا شما قيافمو فرض كنيد كل صورت بتادين زده و گج دارهههه تازه كبود هم شده از همه خنده دار تر يه جشمم شده انداره نخود اون يكي اندازه معمولي(اغراق نباشه جشمام بزرگه)...\nبابام اومده بالا سرم يه نگاه عاقل اند سفير بهم ميندازه،بعد ميگه::::خل و جل به جاي اونكه (؟؟؟)ميليون بابت اون بينيت بدم ميتونستم به يخجال واسه خونه كوهمون كه در حال ساخته بدم و بخرم...\nيعني محبت بدرانه تو حلقم\nاولش كه توهين كرد با كفتن خل وجل بعدشم بيني نازنينمو با يخجال مقايسه كرد\nمن كه ميدونم اين بابام،باباي واقعيمه...يعني اميدي هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nتا حالا تو همجين آمباس شديدي گير نكرده بودم.........",
    "سلام\nدوستان ازاین درقدیمیا که وسطش شیشه هست دیدین؟\nدر اتاقای مامانبزرگم اون شکلیه.قفلشم خرابه.ما حواسمون نبود درو بستیم.هرچی وسیله میخواستیم اون تو بود.\nخلاصه گفتن شیششودرمیاریم یکی بره توو...ازاینجور صحبتا.\nهرکیو میفرستادیم رد نمیشد آخرش گفتن بیاتوبرو.منم فداکار قبول کردم.\nقرارشداز سربرم تو اینا پاهای منوبگیرن یواش یواش هلم بدن تو که با دست فرود بیام.کورشم اگه دروغ بگم.اینا تا میدیدن دستم به زمین میرسه میکشیدنم بالا.مثل جاکلیدی تکونم میدادن و میخندیدن.\nوقتی رو زمین مستقرشدم تا دوروز طول کشید تا خون از مغزم به پاهام برسه.صورتم سرخه سرخ شده بود ولی خدایی خیلی خندیدیم.\nاولین پستمه...",
    "صب رفتم خرید واس خونمون موقه برگشت دیدم رودر پارکینگ ی سوسک داشتم میزدم توسرم ک باید تاشب بمونم توکوچه ازترسم ک یهوهمسایمون رسید بش گفتم میگه اییییی سوسکه دیگه ترسو بدبخت اومد سوسکروبکشه افتاد روکلش حالا اونو میگی جیغو دادچ خبر ماشالا چ صدایی داشت اگه میرف امریکن ایدل 100در100اول میشد خخخخ کله کوچه خیابونو گذاشته بود روسرش صداش تااون وردنیاهم میرف راستی شمام شنیدید!؟!؟!؟!؟ اخه یکی نیس بش بگه بدبخت توک انقد ترسویی چرا الکی هی قمپز درمیکنیوهی میگی بلدم بلدم بلدم \nقیافه من دراون لحظه= :>  :>\nقیافه همسایه=:o :o\nقیافه سوسکه=:) :)\nقیافه همسایمون بد ازمسخره کردن من وبردن ابروش پیش همه اهل محل =^_^ ^_^ ^-^ بیچاررو از ابروگرفتم خخخخخخخ هرموقه منو میبینه سرشو میندازه پایین خخخخخخخخخخخ حقشه بچه پرو قمپزدرکن خخخخخ \nجون همسایه هاتون   لایک کنین خخخخخخخ",
    "پارسال یه روز اَ مدرسه اومدم، مامانم تو آشپزخونه بود، دیدم یه اخم وحشتناکی  کرده  و عین میرغضبا نگام می کنه !\nمن:سلام مامان خانوم !\nمامانم:علیک سلام!مدیرتون زنگ زده بود خونه !\nیا با بلحوائج ! یا ابلفضل ! باز چه گندی زدم؟! چه سوتی دادم؟! در عرض چند ثانیه تمام کارای کرده و نکردم،با کیفیتHDجلوچشم پاتی ناژ میرفت!رنگ از رخم پرید!آخه چند روز پیشم یکی از دوستام به صورت مشکوکی لو رفته بود و اخراج!\nخودمو کنترل کردم:خُ...خُب؟چی گفت گامبو؟!\nیهو مامانم زده زیر خنده!حالا مگه خندش بند میاد؟میگه:حالتو گرفتم نه؟!نگین قیافت دیدنی بود!حیف نتونستم جلو خندمو بگیرم ا زیر زبونت حرف بکشم!سرتو گول مالیدم!\nمامانه حالگیره ما داریم؟؟؟؟",
    "◄;k!-!00rz00k!-!an (2013) ►\nاغا يادتون حست گفتم بادوستم گاهي وقتا اهنگ درست ميكنيم؟(90069پست) ديروز زنگ زده ميگه بيا يه شعر درآوردم در حد ياس.گفتم خويه تيكه باحالشو بنال(بگو)؟بعد صداشو صاف كرد گفت:\nپسره ميدوييد توكوچه /  دستش كيك وكلوچه!\nدبيخود نيست 2 ماه پيش خوانندگي واهنگسازي رو ترك كردم الان درخدمت شمام!\nفك كنم اين دوستم تو4جوك هم مياد.روحم شاد ويادم گرامي.",
    "چند شب پیش رفتم از عابر بانک ، بانک ***پول بگیرم\nدیدم صفحه دستگاه  سیاه با نوشته های سفیده\nاصن تا حالا ندیده بودم\nمال اون بانک اینجوری باشه ....\nهمین که داشتم فکر میکردم\nکارت گزاشتم تو دستگاه و رمز رو زدم\nو درخواست برداشت وجه کردم\nکه برگشت گفت (البته نوشت) بنا به دلیل فقدان اسکناس از پرداخت وجه معضوریم\nاز اون شب تا حالا دارم بهش فکر میکنم\nفکر کنم بیچاره دستگاه خیلی تو آمپاس بوده \nآخه نداری بد دردیه\nاصن رو سیاه شده بود پیشم\nالان موندم په جوری از دلش در بیارم\nبه نظرتون برم بهش یه کمی پول بدم بهش بر نمیخوره",
    "عاغا ما خونه ی عمومینا دعوت بودیم قابل توجه شما پسر عموم جدیدا مزدوج شده ... عرضم به خدمتتون عروس اینا زیادی غریبی می کردم منم که اجتماعی ، گفتم بزا یخ طرفو آب کنم شروع کردم در مورد یه رشته بد گفتن که بابا فلان رشته خیلی بده ، بازار کار نداره ، آدمای بی عرضه تو این رشته تحصیل می کنن سرمو چرخوندم دیدم اعضای خانواده به شدت ازم دفاع می کنن بجز پسرعموم که هی چش و ابرو برام میومد حس کردم یه جای کار ایراد داره ولی همچنان ادامه میدادم جوری که شروع کردم به فوحش دادن که آخه بی شعوور تو درکت نمیرسه همچین رشته ای رو انتخاب کردی ؟؟!! خلاصه حرفام که تموم شد طرف یه خنده ملیح کرد و گف من محصل همون رشته ام عاغا من شدم این o.o ی سر برگردوندم دیدم اعضای خانواده طی عملیات 3 ثانیه ای خودشونو زدن به اون راه تو دلم گفتم خدایا چن تا شتر مرغ نظر کنم الان غیبم می کنی .. جاتون خالی همین عروسه سایمو با تیر میزنه \nینی تف تو صورت کسی که به من گف اجتماعی ...",
    "عموم دادستان يكي از شهرستانهاي اصفهانه(نميگم كجا)تعريف ميكرد ميگفت دوتادزد اورده بودند جوان بودند شاكي ها كه اومده بودند يه زن و شوهر جوان روستايي بودند تو ماه رمضان زنه يه بارچ شربت درست ميكنه ميرند بازار تامياند ميبينند دزد خونشون رو زده و اخرهم بارچ شربت رو خوردند و رفتند عموم ميگفت همين كه اومدن تو اتاق زنه يه سيلي زد تو گوش دزده و گفته خونه رو بردين چرا ديگه شربت رو خوردين؟؟؟؟يه چند دقيقه بعدش دوباره زده تو گوش دزده گفته ببينم مگه شما روزه نبودين\nبه خدا مردم اعصاب ندارن",
    "یه بارم داشتم با دوستام در مورد call of duty حرف میزدیم یهو من گفتم: من عاشق اونجاهاشم که با قوزک تفنگ میزنه تو صورتشون!\nدرستم :)\nمن :|\nسازندگان کال آف :|\nقوزک پا :|\nقنداق تفنگ :|",
    "سلام. جای شما خالی، رفته بودیم ساری-بازار ماهی فروش ها برای خرید ماهی و به دلیل اینکه هیچ سر رشته ای هم از \"ماهی\" نداشتیم مادر بزرگ مون را هم با خودمون بردیم.\nرسیدم دم یکی از مفازه ها، دیدید که \"ماهی\" ها رو زنده تو وان های کوچیک پر از آب رها کردند تا تازه بمونند، \nحالا داشته باشید دیالوگ ماهی فروش و مادربزرگ بنده را:\nماهی فروش: بدو! بدو! ماهی تازه، فیل ماهی، سوروگا، کپور، سفید\nمادر بزرگ ام: سلام، \nماهی فروش: سلام مادر من، بفرمائید چندتا از کدوم یکی؟\nمادر بزرگ ام: این ماهی ها تازه اند؟\nماهی فروش: :O\nماهی قرمز توی تنگ: :/\nما: !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "چند وقت پیش یکی از فامیلامون رفته بود مراسم خاک سپاری   بعد هیچی چشمتون روز بعد نبینه اومد بگه غم آخرتون باشه  گفت  ........دفعه ی آخرتون باشه            کلا مردم از خنده گریه میکردن",
    "امروز ساعت12ظهر من هنوز خواب بودم دوستم تلفن زد مامانم جواب داد حال نداشتم حرف بزنم با صدای آروم به مامانم گفتم نگو خوابه بعداً خودم بهش زنگ میزنم.\nمادر عزیزمم به این صورت به دوستم جواب داد:\nسحرجان حمومه بیدار شد میگم بهت زنگ بزنهo-0",
    "يه دفه خيلي كوچيك بودم با يكي از اقوام يه جا رفتيم مهموني با صاحب خونه هم كلي رودربايستي داشتيم بچه فاميلمون يعني آبروي مامانش اينا را برد؛ ديالوگاش موقع پذيرايي : مامان ميوه هاشونو ! مامان بشقاباشونو! واي چه شيرينيايي! يعني آخر نديد بديد بازي(حالا خودشون وضشون خوب بودا بنده خداها!)\nبچه فاميل:):):)(حالت نيش باز)\nمامانش:(:(:(\nساير حضار:/",
    "به همين نور چراغ اگه هشت تا يخچال،سه تا فريزر،دو تا ماشين لباس شويي و چيو چي تو خونمون باشه وقتي قبض برقمون مياد مامان بابام فكر مي كنن ماله كامپيوتره منه!!!!!!\nايييييييييييييييييييي خدا يعني من  يه همچين آدم ِبدبختيم(o-o*)",
    "دیروز پسرم رفت کوچه دوچرخه سواری کنه(4سالشه)سرعتش زیادبود با کله خورد زمین ...طفلک دماغش شده اندازه کله ی من.... بردیمش اورزانس بیمارستان که ببنیم طوریش نشده باشه همش گریه میکرد نشستم دلداریش بدم که جوجو جونم خوب میشی عزیزم گریه نکن برگشته به من میگه مامان نمیبینی دماغم شده اندازه دماغ تو؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!\nیکی بیاد منو دلداری بده لطفا :(",
    "یه دختری منو ادد کرده!\nقسمتی ازچت:\nدختر:سلام\nمن :سلام\nدختر:نه مثل اینکه کم کم داره ازت خوشم میاد :|",
    "اغا رفتم دیروز کار پیدا کنم میگه به مجرد کار نمی دیم!\nرفتم دنبال  وام  میگه به مجرد وام نمی دیم!\nرفتم دنبال خونه میگه به مجرد خونه نمی دیم!\nبابا یه دفه به مجرد  زنم ندید خیالتون وراحت کنید دیگه!",
    "دلم واسه اول دبستانم تنگ شده!\n\nکه وقتی تنها یه گوشه حیاط وایسادی !\n\nیه نفر میاد و بهت میگه : با من دوست میشی !؟",
    "چند روز پیش رفته بودم مغازه داداشم (لوازم خانگی)مشتری اومد داخل مغازه پرسید؟\nاین یخچالا سفید چه رنگیه؟\nداداشمم گفت نقره ای!!! من که غش کردم از خنده یارو و داداشمم هنگ کرده بودند بعد از چند دقیقه فهمیدند چه سوتی ای دادند \nداداشه من دارم عایا !!!!\nمشتری هست ما داریم عایا ؟",
    "آقا عرض به خدمت با سعادت شما دو سه روز پیش اتفاقی افتاد که موجبات خنده (تا حد مرگ) اهالی محله شد، خواستم تعریف کنم شما هم فیض ببرید.\nما تو محلمون یکی هست که ماشالا وقتی شوت میزنه اگه به آدم بخوره تا یه هفته مثل پنگوئن راه میره!!!! اون روز توپ دست اون افتاد اونم جو گیر شد یه شوت چکشی زد ولی کج رفت تو خونه همسایه. آقا ما یه صدای شدید گوپس شنیدیم بعد صدای یه عربده که اکو داشت. بعد دو سه دیقه همسایمون اومد دم در دیدیم تموم لباساش کلا خیسه و توپمون تو دستشه. شما فرض کنین توپ سوزنی با اون سرعت بخوره تو در دسشویی بعد شمام تو دسشویی باشی. بدبخت هول شده شیلنگ از دستش در رفته یه دوش حسابی گرفته بود. ولی از اونجایی که آدم باحالیه چیزی نگفت بهمون. تا نیم ساعت همه از خنده در و دیوار و گاز میزدن. اونقد خندیدیم اصلا نفهمیدیم چند چند بودیم بازی نا تموم موند :|",
    "عاقا یچی میگم شاید باورتون نشه!\nدیروز با اینترنت دایال آپ یه موزیک ویدیو دانلود کردم!!!\nمن:)\nدایال آپo_O\nADSL:(\n^_^",
    "كيا يادشونه؟\n.\n.\nپسراگه نخنده\nپدر دلش ميگيره\nهمه دنيابه چشماش ميشه تاريكو تيره\nپسر نازو پسر ناز\nپسر يك غنچه باز\nپسر باپدرش رفيقو همراز",
    "***سالممممممممممممممممممم***\nبچه ها کیا برنامه خانه فیروزه ای یادشونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nخانم ژیلا صاقی مجری برنامه،اون اواخر یاد گرفته بود واسمون نیت میکرد و فال حافظ میگرفت،بعد کلی ورد میخوند و کتابو باز میکرد... عاقااااااااااااااااااااااااا یهو چشتون روزه بد نبینه متوجه شدم صفحه ای که میخونه قبل برنامه تاخورده(بعبارتی علامتگذاری شده بودددد)... هیچی دیگه من از همون روز از شبکه سه زده شدم اصن بدجور بهم برخورد!!!\nلایک=بزرگ شی یادت میره\nلایک=...",
    "عشق به فور جوك يعني اينكه وقتي تو گوگل ميزني \"4تخن\" ت لينك اول ادرس فور جوك و ميبيني!!!!",
    "دیشب یکی از دوستای بابام با این موضوع بهش اس داده:\nقلبت را در کف دستانم میگذارم تا موقع دعا بهترین ها مال توشود!!!!\nمن نمیدونم فک کرده بابای من نامزدشه .زنشه این طوری بهش اس داده\nخداوکیلی داشتم تا صبح سینه خیز میرفتیم.\nدوست باهوشه بابای من داره؟؟",
    "عاقا ما پارسال یه معلم زبان داشتیم  ته خالی بندیه بار اومد یه خاطره برامون تعریف کنه گفت تو زمان جنگ و موشک بارون تو تهران داشته با موبایل صحبت میکرده کنار یه کیوسک تلفن وایساده بوده یه خمپاره خورده کنارش کیوسک منفجر شده ولی خودش هیچیش نشده من نمیدونم ای معلمه ما رو چی فرض کرده بود    ما:ooo  خمپاره:@@@  کیوسک:-/-**/-*/",
    "آقا بضی وختا آدم یه چیزایی میبینه و میشنوه که تن گودزیلاها رو هم تو قبر میلرزونه\n چند شب پیش احسان علیخانی یه پدرو مادرو به خاطر اینکه بچه 18 ماهشون از طبقه چهارم پرت شده بود کف خیابون ، اما حتی یه خراش کوچولو هم بر نداشته بود ، دعوت کرده بود ماه عسل \nاونوخت در یک عملیات پیچیده و مرموز علت سالم موندن بچه رو به مردم شریف ایران با ذکر مثالی شیرین اینگونه بیان کرد :\nعلیخانی خطاب به پدرو مادره بچه :\nچون بچتون خودشو شل گرفته بوده چیزیش نشده . گربـــــــــه رو دیدین ؟؟؟\nاز سی متری پرتش میکنی پایین هیچ چیش نمیشه !!!!!!!!!!!!!!!\nراست راست تو چیش پدر و مادره نگاه میکنه ، بچشونو با گربــــــــــــــه مقایسه میکنه .\nخو اصن یکی نیست بهش بگه تو برای چی چی اینا رو دعوت کردی.\nمگه قرار نیس نتیجه بگیریم همه چی دست خداست؟\nبازم خدا خیره مادره بده که برگشت گفت :\nنه آقای علیخانی خدا به فرشته هاش دستور داد بچمو رو بالشون سوار کنن و سالم بیارن رو زمین\nبنده عاجزانه از مسئولین تقاضا دارم تا بچه بعدی میمون نشده رسیدگی کنن\nدر ضمن پیشاپیش عید همه تون مبارک",
    "اقاهمین چنددقیقه پیش بدبخت شدم به عبارتی:توپاک محله داشتم تنهایی راه میرفتم یه سیگاراتیش کردم داشتم کام میگرفتم درحدتراکتوردیدم دوستام توپارک نشستن رفتم ازپشت چنان زدم روشون یکیشون(1شب بود)گفتم چطوری بدبخت خردرس خون کنکورچطوربود یابو یدفعه برگشت دیدم ناظم مدرسمونه.حالامنبودم بایه خره یابو بایه سیگارتودستم اونم صاف رفت درخونمون.هعییییییی الان براشب هتل ارزون سراغ ندارید؟؟؟",
    "مراحل کاری من بعد از تایید پست ارسالی در 4جوک :\n1) ذوق مرگ شدن پس از دیدن پست تایید شده\n2)چک کردن تعداد لایک ها\n3)دادن یک لایک به پست\n4)روشن کردن قند-شکن برای تغییر IP و دادن لایکی دیگر \n5)چک کردن روزانه ی تعداد لایک پست ها و دادن یک لایک در صورت امکان\nلایک =دادا منم مثل تو ام",
    "یکی از آشناها تلوزیون خریده بود ! بهش گفتم مبارک باشه ال سی دیه یا ال ای دی ؟ گفت برو بابا ال جیه ال جی (LG) !",
    "بچه که بودم از پیاز پخته شده توغذا بدم میومد هروقتم که مامانم تو غذا پیاز میریخت من جداش میکردم ، مامانم میگفت مگه زهر که جداش میکنی . خلاصه یروز خوانه عموم بودیم و داشتیم غذا میخوردیم از بخت بد من تو غذاشون پیاز بود همه هم سر سفره نشسته بودن یه دفعه با صدای بلند گفتم شمام تو غذاتون زهر میریزید . کل آدامای سر سفره رفتن رو سقف\nچیه ه ه ه  ه ه ه ه ه ه، سوتی نشنیده ها \nاونجوری هم نگاه نکنااااااااااااا\nخودتم میبینیم....",
    "خونمون مهمون اومد...\nوقتی در رو بازکردم دخترشون قدش حدود یک و نود بود،\nوقتی کفشش رو درآورد یک و هفتاد و پنج شد ،\nاومد توی خونه گل سرش رو برداشت شد یک و پنجاه...\nنگرانم کم کم محو بشه !",
    "دخترخالم سال اول دانشگاش بوده میره دسشویی میبینه یه پسره اون تو داره دستاشو میشوره اینم خودشو میزنه به اون راه که بدبخت خجالت نکشه...\nبعدا کاشف به عمل میاد خانوم 2 هفته بوده ار دسشویی برادران استفاده میکرده!! ^ـ^",
    "سلام بچه ها امروز گربم رفته بود توی حیاط بازی کنه بعد از 2ساعت دیدم رفته با دوست پسرش اومده حالا خودشو لوس کرده که اجازه بدم بمونه منم دعواش کردم اونم قهر کرد با هم رفتن بیرون بعد که صداش میکنم برام تره هم خورد نکرد. تا حالا اینقدر بهم کم توجهی نشده بود ترور شخصیتی شدم انگار اون صاحب منه واااااااالااا",
    "یارو pm داده میگه :\nس خ ؟ چ خ ؟\nگفتم یعنی چی اونوخت ؟ :|\nمیگه یعنی : سلام خوبی ؟ چه خبر ؟\nمنم گفتم آهان ؛\nل خ گ\nگفت یعنی چی ؟\nگفتم یعنی : لامصب خیلی گشاااادی :|",
    "امروز رفتم مغازه مرغ فروشی یه خانم با بچش اومد آقا این فروشنده داشت \nکار مارا راه میانداخت یهو صدای چلپ چولپ آب اومد برگشتیم دیدیم گودزیلا \nرفته تو وان ماهیا که چی مامان  مامان ماهی گرفتم \nحالا ماهی هی لیزمخورد اینم شیرجه میرفت که بگیرتش با زور از تو وان درش آوردیم",
    "یادش بخیر بچه که بودم فقط و فقط به عشق اینکه انگشت بکشم رو فورچه مسواک خیس و آبش بپاشه تو صورتم میرفتم مسواک میزدم . آخ که چه فازی میداد .\nحس آب پاشی با خرطوم فیل بالای صفحه بهم دست میداد . \nیادش بخیر",
    "یه بار سر کلاس ادبیاتمون سر و صدا بود معلممون هم خواست تریپ ابهت بیاد ، هیچی دیگه به جای اینکه بگه مشکلی پیش اومده،گفت: پشکلی میش اومده؟!!!!؟!!!\nبعد طی یه حرکت تکنیکی هرکدوم از بچه ها پرت شدن یه ور کلاس و شروع کردن گاز زدن!!!",
    "هر کی با این خاطره داره لایک هم نکنه مشکلی نیس\nتیک و تیک و تیک ساعت خونه میگه که حالا وقت مهمونه/ستاره بارون هلال مهتاب رفته و حالا میتابه آفتاب / دریا رو ببین آبی آبی شنا می کنن سه تا مرغابی /بارون بارون از تو آسمون داره میباره ابر مهربون/ از آسمون میریزه پایین دونه های برف به روی زمین / اتل و متل بارید چه برفی حالا بسازیم یه آدم برفی/ پر گل شده دشت و دمن نقاشی کنین صحرا و چمن/جیک و جیک و جیک بلبله میگه برنامه کودک وقشه دیگه",
    "اغا این مادرانه خیلی زوره ارسلان 6 سالشه بعدش باباش براش موتور میخره\n!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nبعدش من 6 سالم بود برام آدامس خرسی میگرفتن خر ذوق میشدم\n!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "آقا ما ی سری رفته بودیم بیرون واس تفریح  تو راه چن تا گوس فند بود خواهر من که 19 سالشه گوس فندارو ک دید (لپ تاپ از پهنا تو حلقم اگه دروغ بگم)برگش گفت عــــه مامان بیسکوئیتارو ببین بعله دقیقا حمین جمله رو گفت الان از کلانتری این پستو میزارم منو ب جرم از بین بردن محیط زیست دستگیر کردن فک کنم نصف درختای اونجارو جویدم",
    "یه خرگوش داشتم خیلی ناز بود یه بار یه جعبه رو با نخ بستیم به خرگوشم (میخواستیم عینه سورتمه های اسکیموها بشه) بعد منو داداشم سوار جعبه شدیم خرگوشه انقد بالا پایین پرید تا نخو پاره کردو در رفت :DDD",
    "این خاطره که نقل میکنم مربوطه به4 سالگی اینجانب:\nخاله ما اون موقع دبیرستانی بود.یه جمعه شبی داشت مانتوشو اتو میکرد برا فردا.از این میز اتوهای نشستنی!!مادربزرگم هم یه 30سانت اونورتر خوابیده بود.منم اونورا می پلکیدم ..خلاصه خاله ما میره شلوارشو رو آویز بندازه.منم از فرصت استفاده میکنم یه کله میرم اتو رو ور میداررم میذارم رو دست مامان بزرگم.....آه ه ه ه چه صحنه ای بود.بعدها انگیزه منو راجبه این قضیه پرسیدن ومن گفتم:میخاسم چروک دست مامانی رو صاف کنم!!!!!!!!\nروانی بودم آآآیا؟؟؟\nنگین اینجوری دستش خوب شد زود............",
    "آقا امروز داشتم اخبار ساعت14 شبکه یکو نگا میکردیم. \nداشتن سوریه رو نشون میدادن. دیدم یهو تو ترجمه هاش برگشت گفت \"به ضرس قاطع\". حالا نمیدونم مترجمه زیاد دودکش نگاه میکنه یا اونا توی آمپاس بودن یا اونام دودکش نگا میکنن.\nقیافه ی من در اون لحظه:o\nقیافه مامان بابام:)))",
    "یه شب نشسته بودیم با خانواده بهشون گفتم تو این ماه رمضون من لاغر شدم یانه؟مامانم گفت اره شدی\nگفتم بگو به خدا\nیه دفعه بابام برگشت گفت دروغ که داریم میگیم حالا قسمم بخوریم..؟!.\nتاچند ثانیه قفل بودم بعد متوجه حرفش شدم و اونوقت بود که سکوت شب با خنده های ما شکست...بهله!!",
    "خانوم معلممون:آمریکا رو کی کشف کرد؟ \nمن : اِ...کریم پوست کلفت؟\nهنوزم وقتی یادم میوفته دست لبو رو از پشت میبندم(اون موقع با افق آشنا نبودم)",
    "یه دفه سر کلاس ریاضی نشسته بودیم گوشیه معلممون زنگ خورد...بعد که حرفاشوزدهیشکی توجه نکرد..یکم که گذشت خودش شروع کرد تو ضیح دادن که کی بود ...عاقا من دراومدم گفتم کی پرسید....قیافه ی معلم دیدنی بود...لبوی لبوووو...وضعیت بچه ها که بدتر...اصن یه وضی..\nلایــــــــــک===بی ادبــــــ",
    "من بعد از چندین سال زندگی به این نتیجه رسیدم که اگه یه روز نرم بیرون از خانه چقد می تونم صرفه جویی کنم حتما می پرسی چطوری؟\n1- حمام رفتن و مصرف آب ، 2- اسپری خوشبو کننده بدن،3- استفاده از اتوی مو و مصرف برق ، 4- مصرف ژل ، 5- استفاده از اسپری مو ، 6- کرم ضد آفتاب ، 7- کرم پودر ، 8- پنکیک ، 9- ادکلن خارجی اصل ، 10- لباس دیروز و بندازم تو حمام لباس جدید بردارم، 11- مصرف واکس کفش، 12- اگه ماشین بابا باشه که اصطحلاک و مصرف بنزین اگه نباشه کرایه تاکسی و .... . 13- خرید آب معدنی و تنقلات و خوردن بستنی ، 14- اصطحلاک کفشام که بعضی جاها باید پیاده برم ، انرژی که بدنم از دست میده و کالری میسوزونه و .... . اصلا چه کاریه کلا نمیرم بیرون میشینم خونه زندگی میکنم. با من موافقید آyآ؟",
    "يه سوالي داشتم\nشما ها هم وقتي دارين رانندگي مي كنيد (مخصوصا تو جاده) هر چند دقيقه يه بار ترمز دستي رو چك مي كنيد ببين پايين باشه يا فقط من اينطوريم!\nآخه چرا ! چه فكري مي كنيم پيش خودمون",
    "ِِِِِِســــــلآمـــــــــ دوستای گــــــــــلــــــــــــمِِِِِِِِ\nواااای ک خدا میدونه چقد دلم واسه 4 جوک  وشما دوستان تنگ شده بود. بد از مدت ها ی پست گذاشتم چون هر دفه میومدم نوشته بود ارسال جوک مسدود است...\nخلاصه......\nدیروز داشتم موهامو اتو میکشیدم( منم اتو مو دارم الان کاملا توجیح شدید یا نع بیشتر توضیح بدم) بد ک موهامو اون حالتی ک دلم خاست درس کردم تافت(طافط-تافط-طافت- و....یا حالا هر چی...بقول حاج آقا توی دودکش میشه حرف بزنم میشه میشه؟؟؟؟؟؟) زدمو مامانم تا دید دارم تافت میزنم گفت: پسرم اینقده تافت نزن ب موهات کور میشیا؟؟؟؟\nمن تو اون لحظه تافت ب دست:   ()\nمامانم بد از 2 -3 دیقه ک متوجه سوتی وحشتناکش شده بود:(((\nاتو مو :|\nتافت=/////\nاردلان تمجید(*____*)\nدست اندرکاران سریال مادرانه:(^ـــــــ^)",
    "دیشب رفته بودم ظرف همسایه رو پس بدم .... کاسه رو دادم دست زنه گفتم دستتون درد نکنه ببخشید دیر شد! اونم گفت نه بابا این چه حرفیه .... منم قاطی کردم گفتم خواهش میکنم نوش جونتون!",
    "گونه های پروتز گل بانو تو حلقم اگه دروغ بگم!!!!!!!!!!!!!!!!\nشوهر من همش وقتی میخوام از ماشینش پیاده شم سنگکوب /سنکوب/سنگوپ/ میشه از بس داد میزنه الان نرو الان برو ماشین داره میاد صداش میگیره\nچند روز پیشا داشتم پیاده میشدم  دیدم دوباره داره شروع میکنه به حرص خوردن نشستم تو و درو بستم و گفتم چرا اینطوری میکنی اخه ؟؟؟؟؟ من ک بچه نیستم ببینم ماشین بیاد درو وا نمیکنم تا ماشینت چیزی نشه اونم با عشق گفت عززززییززم ماشین به درک من نگران توام منم گفتم  مرسی عشقم فقط دیگه گیر نده خودم حواسم جمعه !!!خلاصه با کلی ناز و عشوه در ماشینو وا کردمو همین که خواستم پیاده شم یه وانت ابی با سرعت اومدو درو با خودش برد منم تنها جمله ای که اون لحظه به ذهنم رسید که به شوهرم که رنگش مثه گچ بود بگم این بود که/رفع بلا بود/ اونم قاااطططی کرد خواست چیزی بگه که سریع فرار کردم رفتم خونه حالا نمیدونم چرا اینقد خندم گرفت تو اون موقعیت",
    "طرف تو سایت تخصصی موبایل نوشته نه اپل نه سامسونگ فقط استقلال..\nمن دیگه حرفی برای گفتن ندارم یکی بیاد منو ببره تو افق محو کنه",
    "ي روز من ،شوهر عمم و پسرش به اتفاق رفتيم مهد كه مرد كوچك برن مهد.وقتي رسيديم از ماشين پياده شد به باباش اشاره كرد شيشه ماشينو بده پايين.بعد به باباش گفت بهت دستور ميدم همين الان منو ببري پارك.همزمان مربيش از كنارمون رد شد و اين صحنرو ديد.بماند با چه بد بختي اقا رو فرستاديم مهد.سر كلاس مربيش ميگه امروز يه بچه ي بي ادبو ديدم داشت به باباش دستور ميداد.بايد خواهش كنيد و از اين حرفا.كه پسر عمه ي ما خيلي شيك گفت بسه خانم .شايد الان شرمندس.شما ميگيد داره از خجالت آب ميشه.سوژه:4.5 ساله",
    "آغا امروز رفتیم سر کلاس فیزیک. دبیر داشت مساحت و محیط و حجم استوانه و این چیزا رو می گفت. مساحت استوانه رو نوشت. من گفتم فرمول حجم استوانه چیه؟ دیدم دبیر داره این پا و اون پا میکنه. تازه فهمیدم که فرمولشو بلد نیست!!! حالا من گیر دادم: دبیر فرمول حجم استوانه چیه؟! چند بار گفتم. دیدم سرشو آورده پایین رفته تو فکر! دلم واسش سوخت! دیگه چیزی نگفتم. بعد از چند ثانیه از فکر دراومد یهو گفت: آقا استوانه که اصلا مساحت نداره!!!! مارو میگی داشتیم فرمولارو گاز میزدیم :)\n\nدر ضمن پست اولیم، دست مارو هم بگیرین!!!!",
    "من همیشه تابع جمع ام....ینی از همون بچگی اینجوری بودم...از همون دبستان.....آقا (من با سوادم) مدرسه ما هم دبستان داش هم پیش دبستان...ولی من آمادگی یه جا دیگه بودم...از قضا این معلم آمادگیه ام خعلی محبوب و مهربون بوده ....خلاصه یه روز سر کلاس بودیم که این معلمه خاله مهربونه در کلاسو وا کرد...چشتون روز بد نبینه یهو تقریبا کل کلاس از جاشون پریدند رفتن بغله این خالهه...منو طفل معصومو میگی گفتم لابد عرفش اینه!!اصن بایس این جوری باشه!!هیچی دیگه منم به 3 شماره پریدم بغل خالهه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!حالا خوبه تو اون شلوغی کسی متوجه نشد من غریبه ام!!!!     به سلامتی پاکی خاطرات دبستانیمون!!!",
    "****جونم براتون بگه ک...****\nعاقا.عاغا.اغا.اقا هیچی یروز ینفر مزاحمم شد حالا این مکلمه پیامکی:\n-اون:آخه من چ گناهی کردم ک پوسته صورتم سفیده.موهام جوگندمیه.چشام آبیه.دماغم نوک مدادیه(فک کنم میخواست اشاره ب باریک بودن دماغش کنه طفلی_من اولش فک کردم رنگ دماغشه-بعله)\n-من:(خدایا منو ببخش خواستم حالشو بگیرم اینجوری گفتم) تو مقصر نیستی گتاهکاره واقعی خداست(استغفرالله خدایا غلط کردم منو ببخش) اینهمه موهبت بهت داده یذره عقل نداه...\nباورکنین کلا بعدش دو رکعت نماز عذرخواهی از خدا خوندم!!!\nلایک=شعورتوخرگاز زده\nلایک =خداوند شفای عاجل بده\nلایک=خدا بکشتت",
    "آقاکیا یادشونه ازاین آدامساکه وقتی تعارف میکنی طرف میخواد برداره دستشو برق میگیره؟؟؟سرکلاس ریاضی تعارف کردم دوستم.بدبخت ازهمه جابیخبر اومدبرداره جیغش رفت هوا.بعدش جیغ معلم گرامی هم رفت هوا.بعدش دادمدیر رفت هوا.توقع دارین بگم اخراجم کردن؟؟نخیر بچه هالو ندادن مال کی بود.اوناهم آدامسو بردن گفتن صاحبش بیاد بهش میدیمش.فکر کردن اسکلم بیام بگم بدین بعداخراجم کنن\nلایک=تومگه مرض داشتی؟\nلایک =باهوش زرنگ\nلایک=من یادمه",
    "عاقا ما يه بار با فك و فاميلامون رفته بوديم شمال برگشتني به يه نمايشگاه سنگ هاي قيمتي رسيديم خانواده و فك فاميلامون رفتن تو باغ كنار نمايشگاه گردش كنن ولي من كه عاشق اين جور جاهام سرمو عين ... پايين انداختم رفتم تو نمايشگاه (البته فك كنم نگهبون هاي اونجا تو ازدحام جمعيت حواسشون به من نبود) بعدشم هيچي ديگه قشششششششششنگ همه جاي نمايشگاه رو گشتم بعد يه دفعه ديدم جلوي در ورودي مامانم با يكي از فك و فاميلا با غضب!!! و مشت بهم اشاره ميكنه كه بيام بيرون وقتي از در رفتم بيرون نميدونم از كجا يه پس گردني محكم خوردم! \n- شانس در حد المپيك آوردي كسي تورو نديد آخه بدبخت! نديدي بقيه بليت ميدادن ميرفتن تو؟!؟!؟",
    "K  ‎:  E  @@@@@\nیعنی کارایی که من تو شونزده سالگی برا جلب توجه پیش دخترای کوچمون کردم بهترین بدل کار آمریکایی نکرد ^__^\nپرش از پشت بوم ، پرش از جدول با دوچرخه ، تک چرخ با دوچرخه ، سوباسا شدن وقتی اونا تو کوچه نگاه بازیمون میکردن ، دویدن صد متر در پنج ثانیه برای زدن سه نوجوان که به دخترای کوچمون تکه انداخته بودن !! شرکت در کلاس های زبان ، نقاشی ، ریاضی، که با دخترای کوچمون هم کلاس باشم لامصب یکیش رفت خیاطی دیگه اون از دستم در رفت ، زدن تیپ های مذهبی ، شخصیتی و فشن ، کصافطا هر یکیش یه جور )سلیقه ،صلیقه (داشت ، کشتن سوسک در جمع لامصب خیلی تاثیر داشت،خودمونیم یعنی خودت مثل من نبودی ؟؟؟؟\n@)^_^(@ کامران جلب توجه",
    "مامانم اومده با بابام حرف بزنه تا بابام باهاش همدردی کنه(اخه حالش خوف نبود) با یه حالت ناراحت به بابام میگه:\nواااااای ی ی......نفس که میکشم ؛قفسه ی سینه م درد میکنه/:\nبابام:خو نفس نکش!!!!\nمامان:/ \nبابا ^_^\nما\"-\"\nیعنی من عاشقتم بابا با این راهکارت!.اشک شوق دارم میریزم!!!!",
    "جدیدا یه راه جدید پیدا کردم خواهرمو ازیت کنم.وقتی میشینه جفتم میرم توفور جوک همه ی پستای صفحه اول رو می لایکم.اووووووووووووووووووووووووووووف اون موقع تیزبر بزنیش خون در نمیاد\nلایک=دمت گرم پستم صفحه اول بود\nلایک=فیل فورجوک تو هلقت(خودتی)پستم صفحه دو بود",
    "بچه كه بودم از اين كيف چرخ دارا ميبردم مدرسه.\nيادش به خير كيف رو عوض اين كه پشت سرم \nبكشم، هميشه جلوى خودم هولش ميدادم ميبردم!\nاستدلالم هم اين بود كه ميگفتم اگه پشت سرم بكشمش\nكه نميبينم داره كجا ميره ممكنه بخوره به اينور اونور!\nپس بايد از جلوم ببرم كه مواظبش باشم!\nخخخخخخ... بچه بوديم ديگه...",
    "عاغا یه روز با عموم داشتیم میرفتیم یه جایی با پرایدش(بعععععلللله عموم پولداره) خلاصه صندلی جلو نشسته بودم همین طور داشتیم میرفتیم یهو یه درخت دیدم شاخه اش از بلوار زده بود بیرون عاغا نزدیک که رسیدیم من سرمو آوردم پایین بعدش دیدم عموم  سرخ شده داره فرمون رو گاز میزنه  تازه فهمیدم چه سوتی دادم .\nبه من امیدی هست عایا؟؟؟‍‍‍!!!!!!!!!!!!!!؟",
    "امروز رفتم پیش یکی از رفیقای بابام ک باهاش خیلی رودرواسی داره\nرسیدم گفتم سلام حاج آقا!\nی نگا ب تیپ و قیافم کرد و گفت :سلام. ایشالا ک روزه ای؟\nگفتم :بله حاجی.. اگه خدا قبول کنه!\nگفت :پس آدامستو تف کن بیرون برو بشین کارت دارم :|\nخدا شاهده حواسم نبوداا :",
    "چند روز پیش سر خیابونمون وایساده بودم دیدم دختری با ارایش غلیظ اومد نزدیک گفت سلام اقا بنیامین!\nمن؟:l\nسلام شما؟\nدختره:منم دیگه مهسا\nمن:Oمهسا دیگه کیه؟\nدختره:همسایتون!\nمن:O\nپس سبیلت کو؟پس ابروخفنت کجاس؟:D\nمهسا:بیشعور کصافط عوضی!\nرفت در خونمون از مامانم شکایت کرد=))\nلامصب سبیل و ابرو  داشت شبیه این چینیا^_^\nخو به ادم حق بین که نشناسش^_^",
    "سر سفزه سحر غذامو خوردم با اعتماد به نفص تماپ به مادرم داره غذا میخوره نگاه میکنپ میگم سلام:مادرم نگاهم میکنه میگه سلام؟؟؟ من که تازه فهمیده بودم چه گندی زد؟ پسم سرم رو تکون میدم و شروع کردم به خندیدن بقیه هاج و واج نگام می کردن بعد که براشون تعریف کردم شروع کردن ظرفا رو گاز زدن.الان دارم فکر میکنم وتقعاچرا اون حرفو زدم؟ دیدی غلط ندارم؟ پس بکوپ لایکو",
    "یه دفعه چند سال پیش رفتم از لوازم التحریری یه ماژیک بخرم میخواستم خیلی مودب صحبت کنم به جای اینکه بگم چه قدر بدم خدمتتون گفتم:\nچه قدر بهتون لطف کنم!!!\nمن :-(\nفروشنده :-o\nماژیکی که خریدم:-)",
    "من یه برادرزاده دارم 3سالشه،\nیه بار دستش یخ کرده بود بعد مامانم دستشو گرفته تو دستهاش بهش میگه:\nمن هر وقت دستام سرد میشه پدرجون اینجوری دستامو میگیره گرم میشه.\nبرادرزاده ام میگه:خوب بعدش بهت عزیز هم میگه؟\nهیچی دیگه،من تا چند سال پیش تنها چیزی که از عزیز میدونستم این بوده که \nعزیز اسم شخصه...\nخدا عاقبت نسلهای بعدی رو به خیر کنه صلواااااااااات...",
    "عاغا يه روز تو غذاخوري دانشگاه رفتم پيش استاد بشينم غذا بخورم ، استاد بهم گفت: فريد جان هيچوقت يه گاو پيش يه کبوتر نميشينه ، منم گفتم:پس من پرواز کنم برم يه جا ديگه بشينم..!!!\nمن::\nاستاد تشبيه شده به گاو:!:\nمترجم کارلوش کيروش:\nهيچي ديگه ازون روز به بعد هر وقت استاد منو ميبينه راشو کج ميکنه ميره تو افق محو ميشه...!!.!!",
    "بعد از ثبت نام کردن در 4جوک و دادن 20 امتیاز هدیـــــه \nمراحل کار من تو 4جوک اینه :\n1)به مغزم فشار میارم یه پست میدم تایید میشه امتیاز من میشه22\n2)پست میدم رد میشه 1نمره ی منفی امتیاز 21\nمن : یه پست توپ بدم 4جوک بترکه منم بشم 23\n3)پست میدم به نظر من توپــــــــه ولی به نظر مدیر 4جوک شـــــله\nامتیاز من میشه 20 \nمن :o\nدوباره روز از نو روزی از نو \nبه مغزم فشار میارم پست میدم میشه 22 با دوتا پست نمره میپره\nو همچنان این حلقه باقی است!!!!!!!!!\nلایک= غمت نباشه دادا منم مثل تو هم",
    "داشتم آرایش میکردم برم کلاس . . . بابام اومده واستاده پشته سرم میگه خط چشتو کلفت و کامل بکش بهت میاد. . . منو میگی خودم خجالت کشیدم وسایلامو جمع کردم رفتم تو اتاقم آرایش کردم . . . \"دوستام ازم میپرسن بابات چیزی نمیگه موهات رنگ گذاشتی،ابرو برداشتی، آرایشه غلیظ میکنی، به مو بیرون گذاشتنتم چیزی نمیگه؟\" با آرامش کامل جوابشونو میدم\" چرا میگه!\"\n\"إ ؟ چی میگه ؟ دعوات میکنه؟ پس چرا تو اهمیت نمیدی؟نمیترسی ازش؟\"\nمن با آرامشه کامل;\"نه واسه چی بترسم ؟!\"\nدوستام با حیرته فراوان;\" وای دختر چه دله شیری داری؟ حالا چیا میگه بهت؟\"\nمن با خونسردی;\" میگه عزیزم این رنگ مو و مدله ابرو و آرایش بهت میاد . . . خوشگل شدی. . !\"\nحالا قیافه ی دوستامو هنگامه شنیدن این جمله تصور کنید...",
    "اقا ما تابستون سال پیش رفتیم مسافرت وسط راه تو یه پارکی نگه داشتیم تا بریم دستشویی همین طور که تو صف بودیم یه اقا پسر مودبی اومد از بابای ما پرسید چه طوری میفهمیم که کسی داخل دستشویی است یا نه بابای ماهم بهش گفت در میزنیم اگه صدا کرد میفهمیم که کسی داخله. اقا بابای ما در یکی دسشویی ها در زد اون بابا هم نه گذاشت نه برداشت همون وقت باد معدشو به طور فجیح خالی کرد بابای ما هم به پسره گفت دیدی صدا کرد اقا مردم تو دسشویی رو میگی داشتن میترکیدن بچه هم ترسید پا گذاشت به فرار",
    "یکی ازفامیلامون اسمش علی،\nعاقا 1خاهرزاده مذکر گودزیلا داره دوم دبستان..علی تعریف میکرد گف نشسه بودم دلم گرفته بود آه میکشیدم وآهنگ میخوندم توفاز بودم 1دفه دیدم گودزیلا زد پشتمو گف دایی علی چته مادبزرگ اذیتت کرده؟گفته نه گفته خاله نازی اذیت کرده؟گفته نه،گودزیلام شاکی شده گفته پس چه مرگته 2ساعته داری عر میزنی o_O",
    "بچه خواهرم یه سالشه خواهرم گذاشتش پیش من رفت خرید منم براش سوپ درس کردم داشتم بهش می دادام تلفن زنگ خورد دوستم بود حدود 10دقیقه باهاش حرف زدم وقتی برگشتم پیش خواهرزادم[ محمد ]دیدم قاشق نیس زیرمیزو گشتم دستای محمدو گشتم اصن قاشقونبود من نا امید میخواستم برم یکی دیگه بیارم دیدم......وای چی دیدم .....قاشق مونده بودتودهنش ...بیچاره اونم مونده بود فقط نیگا میکرد ..من هنوزبه خواهرم نگفتم به نظرتون بچه یه ساله چیزییادش میمونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟  پست اولمه  لطفا بلایکین",
    "خسرو شکیبایی با اون صدای طلاییش می گفت:\nبعضی وقت ها یکی یه طوری می سوزونت\nکه هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن\nبعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه\nکه هزار نفر نمیتونن روشنت کنن.\nزمانه ایست که خیلی چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست\n(روحت شاد عمو خسرو)",
    "ديروز بودم خونه مامانم داشتيم تو حياط حرف مي زديم كه گوشي مامانم زنگ خورد،از اونجا كه دست مامانم بند بود من جواب دادم\nمن:الو سلام\nنفر پشت خط:الو شما؟\nگفتم شما زنگ زدي،بازم گفت شما؟\nگفتم خانم شما زنگ زدي با كي كار داري؟\nميگه با مامانم،گفتم اشتباه گرفتي بر ميگرده ميگه من درست شماره گرفتم شما اشتباه برداشتي!\nمنo-:\nخانمه(-:\nهمراه اول(((-:\nفك كنم خود درگيري مزمن داشت طرف خخخخخ\nپست اولمه گفتم كه بدونيدP-:",
    "رفته بوديم دريا . بعد ابجيم و دختر خالم و دختر يكى از همراهامون تو عمق كمِ اب شنا ميكردن من و بابامم رفته بوديم جاهاى عميق تر . بعد بابام چند مترى ازم دور شد من گفتم بابا پات به كف زمين ميرسه؟ \nگفت نه ! \nحالا دختره كه همراهمون بود داد ميزنه ميگه : عمو پاى من كه اين قدر كوتاهم به كف زمين ميرسه پاى شما نميرسه ؟!!!! \n\nمن : داشتم ميخنديدم نميتونستم شنا كنم داشتم غرق ميشدم! \nبابام : همون وضعى كه من داشتم داشت \nدختره : دارين به چى ميخنديد؟!! \nانيشتين :| \nهمون يارو كه امريكا رو كشف كرد اسمش فكر كنم كريم پوست كلف بود :| \nكره ى زمين كه گرده :| \n\n(من همون پسته سابقم  كه رو شونه چپ و راستش دو تا ستاره نشسته بود !! شناختين؟!! خو لايك كنم بينم شناختينم يا نه ! )",
    "دانشجو بودم یه همکلاسی داشتیم استادا از دستش عاصی بودن. یه روز سر کلاس گفت استاد اجزست استاد گفت بگو جونم. گفت: اکه چایی خشک بخوریم بعد بشینیم رو سماور چایی دم می کشه. استاد گفت بعله عزیزم به شرطی که مراقب باشی ته قوری به سماور نچسبه\nاخیییییییییییییییییییییییی دلم خنک شد تا تو باشی مزه نریزی",
    "ديروز بعد از مدرسه (بعله تو تابستونم مدرسه ميريم!حسنى ام خودتونيد!) كلاس تركيبياتو پيچوندم و فرار كردم به سوى خانه و تلفون خونه رم از برق كشيدم.\nحالا امروز هنوز پامو نذاشتم تو مدرسه ناظم جلومو گرفتو مرا گرفت به باد سرزنش!داد ميزدا!چشاشم رگ به رگ شده بود.آخرشم گف حالا كه بدون اجازه من از مدرسه ميرى دددو نمره از انضباطت كم ميكنم.\nدوستان حاضر در صحنه بعد از وقوع پيشامد:\n-اشكال نداره.ناراحت نباش\n-به مامان بابات بگو زنگ بزنن عذر خواهى كنن.\n-و...\nحالا جواب من:خب...حالا كه حساب كردم 9 بار ديگه وخ دارم مدرسه رو بپيچونم تا صفر مونده حالا! :|",
    "تو کلاس زبان نشستیم دوستم برا ما داشت یه موضوعی را با هیجان تعریف میکرد میگه:یه نفر هست همش مزاحم زنداییم میشه بعد برگشته میگه:فکر بد نکنیا زنداییم شوهر کرده آغا ما را میگی ترکیدیم از خنده هرکدوممون داشتیم یه گوشه صندلی ها را گاز میزدیم آخر کلاس مجبور شدیم خرده صندلی ها را جمع کنیم:)))))))))))))))))))))",
    "◄;k!-!00rz00k!-!an (2013) ►\nاي خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا\nآغا اون پسرداييم بودا به كيس ميگفت اون جعبه درازه يادتون هست كه؟\nاين كامپيوتر نداره بعد هر اشكالي ازش ميگيريم ميگن خو بدبخت كامپيوتر نداره كه.حالا من يه سوال ازتون داشتم.عايا صحبت كردنم ربط به كامپيوتر داره؟مردكه با15 سال سنش به افتادن ميگه كفيدن(تركيبي از فارسي و گيلكي كاملا هم جدي ميگه ها شوخي نميگه)ميگم چرا درست نميگه؟ميگن اخه مس تو نيست كه كامپيوتر داشته باشه كه!\nمن ديگه در ذهنم نميگنجه حرفي بزنم",
    "1.بــد ی مـدت میبینیش با هزارتا ذوق و شوق میری باهاش روبوسی کنی اون فقط لپشو میچسبونـﮧ ب لپت و ﭞُ ســـــﮧ بار صورتشو بوس کردی.\n2.تو تـنـهائی داری با خـودﭞ حـرف مـیـزنـی آخـر حـرفـات ی دفه میفهمی ڪ تنها نبودی و همش درگیری ڪ این کـــی اومد تو عــاخـه از کـجـای حـرفـامـو شنـیـده\n3تو ی جمع بــاکـلاس نشستی داری نــــطـــق میکنی ٻُ هُ منتها الیـﮧ سمت چݐ داخل سوراخ سمت راست دماغت میخاره قیافـﭟ وصف کردنی نیست\nاگه هرکدوم واست اتفاق افتاده بلایک اگه سِ تاش واست افتاده سِ روز پشت هم بلایک\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "ناخون\nلیوان\nدستمال\nروی میز...!!!\n\nکیا یادشونه؟!!",
    "ی بارم من رفتم تو ی همایش اقا اینا پاشدن سرود جمهوری اسلامی ایرانو خوندن منم خوندم...\nتموم که شد من مثه این روانیا تق تق دست میزدم که یهو همه باهم گفتن اللهم صل علی محمد....\nاقا همچین قهوه ای شدم که اصن الان نمیتونم توصیف کنم....",
    "دیروز گودزیلای دختر داییم میگه دوست دارم بزرگ که شدم تماااااااااااام ادمای بی گناهو بکشم\nمن هم سنش بودم چاییو میریختم تو نعلبکی بعد توش بیسکوییت ساقه طلایی له میکردم میخوردم مثه خر کیف میکردم\nحالا بعد که مادرش دعواش کرده داد میزنه میگه میزنم دهنتو پر خون میکنما رو اعصاب من اسکیت بازی نکن..................",
    "سوتی در حد تیم ملیا\nمامانم زنگ زده برای مشاور تحصیلی برای انتخاب رشه برادرم\nمیگه برای پسرم یک شماره میخواستم\nمنشیه شوتم گفته آقاپسرتون دخرن یا پسرن؟؟؟\nینی مامانم سرخ شده بود تا تلفن رو گذاشت ترکید الان من مامان ندارم باید از کی شکایت کنم؟؟؟؟؟؟؟؟\nتازه ماهم کل خونرو جویدیم تواین گرونی خونه نداریم کی جوابگوئه؟؟؟؟؟",
    "مامانم دیشب میگه سجادجون تو فردا روزه نگیر این آت آشغالارو بخوری حیفن!!!\nمامانه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "بابام با دوستش نشسته بود براشون چای اوردم  بعد دوست بابام بهم گفت خدا پدرتو بیامرزه که چای اوردی.... منم جوگیرشدم اومدم جوابشو بدم گفتم خدا رفتگان شماروهم بیامرزه......حالا قیافه بابامو تصور کنید ....دگه حرفی ندارم",
    "اقا ما یک خاله داریم تازه رانندگی یاد گرفته و گواهینامشم هنوز صادر نشده و کلی هم عقده  رانندگی داره و رانندگیشم از من بی گواهینامه بدتره . یک روز میخواستیم افطاری بریم دو کوچه بالاتر خونه دوسته خالم که خالم جو گیر شد و به داییم واسه این دو کوچه اصرار کرد که ماشینو بده و بعد از کلی اصرار موفق شد و ماشینو گرفت . اون تازه کاراش تو هر صد کیلومتر اونم پنجاه و پنجاه به یک جا بزنن ولی این خاله ی ما بین این دو تا کوچه به پنج جا زد ، چهارتاشو زد ماشینه ملتو داغون کرد یکیشو زد به جدول و جالبیش اینجاست که همه از جمله جدول داغون شد اما ماشینه داییمون که پراید بود هم یک خطم روش نیفتاد!!!!\nلایک:به افتخاره هر چی پرایده\nلایک:خب به اون خالت بگو اگه رانندگی یاد نداره پشت فرمون نشینه و صبر کنه تا گواهینامش بیاد",
    "ما ي گودزيلاي5ساله داريم دخترداييمه برعكس همه گودزيلاها هوشش جلبكيه...يني اصن زيرخط فقر!\nاين ي باراومدتواتاق من جلوويترين عروسكام وايستادباي نگاه عاقل اندرصفي برگشت گفت:اين عروسكامال بچگي هاته؟؟؟؟\nمن:اره\nيكم وايستادبعدبااعتمادب سقف كامل پرسيد:بعدتوبچه بودي پسربودي يادختر؟؟؟؟؟\nمن:o-o\nاصن ي وضعيييييييي...اينومامانش توافق محوشن صلوات برفست...",
    "من هم پوستم خوب شده هم تستای بیشتری را میتونم درست بزنم....\n\n.\n.\n.\n\n\nحلزونان شریف!!!!!!",
    "تا چند مدت پیش من فکر می کردم دانلود از حجم اینترنتت کم می کنه و لی\nاپلود به حجمت اضافه می کنه!!!\nمن برم که طاقت نگاه سنگین این فیل 4جوک و بچه های سایت رو ندارم",
    "آقا یعنی اگه این زیر 1000 لایک بخوره 4 جوک رو تحریم میکنم.\nپشت رایانه ، طبقه دوم بودم! دیدم یه پیامک اومد از ایرانسل.\nبا این مضمون که شما در قرعه کشی ماهانه برنده 5هزار تومان شارژ شده اید، کد زیر را ارسال کنیت تا شارژ را دریافت کنید!!\nمنم با کلی خوشحالی کد رو فرستادم. بعد 5 دقیقه یه پیامک دیگه اومد. گفتم حتما شارژه. باز کردم دیدم نوشته: مشترک گرامی کد ارسالی شما نامعتبر اس. لطفا مجدد ارسال کنید.\nآقا من چند بار فرستادیم و همش همین پیامک میومد.\nصدای خنده خانواده از طبقه پایین تا 10 کوچه میرفت. رفتم ببینم چه خبره. تا مو دیدن همه ولو شدن...\nیکی در و گاز میگرفت یکی دیوارو... چشمتون روز بد نبینه فهمیدم وقتی خواب بودم داداشو گوشیم رو برداشته جای اسم خودش نوشته ایرانسل! بعد داشتن از پایین بهم پیامک میدادن! رو گوشی من هم میفتاده ایرانسل.\nبزرگترین شکست روحیم رو خوردم... خددایی لایک نداره؟؟؟\nداره دیگه...",
    "شوهر خواهرم تو شرکت میهن کار میکنه میگه \nیه روز یه سری داشتن چند تا کارتن میزاشتن تو کامیون یکی اومده با داد و بیداد میگه :اینا رو نذارین اینا دو هفته دیگه تولید میشن.فرض کنید!!!!!!!!!!!!",
    "چندشب پیش افطار مهمون داشتیم . منم گفتم کمک کنم که ثوابی ببرم بلکه..  خلاصه صبحش که از خواب بیدار شدم: مامانم گفت :دیشب خواب امام علی رو  دیده که براش کفن اورده....انوقت من چی؟  فکرمیکنیدخواب چی دیدم؟؟؟ یعنی تا صبح خواب میدیدم عضو باندخلافکاراودزدام \" خودمم سردستشون بودم درعین حال ازشونم حسابی میترسیدم                الان مشکل از کجاست بنظرشما؟؟؟",
    "شبكه ی تماشا !! فیلم آموزنده ی  یانگوم !! :)\nیعنی من دیشب یه قسمت از این فیلم رو دیدم ،‌مرده بودم از خنده !!‌\nمن نمی دونم ما ابتدایی بودیم چجوری با این همه ذوق میشِستیم این فیلمو می دیدم واقعا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nدیشب یه خانومه كه گفته می شد بانوی اول آشپرخانه س كه فكر كنم اسمش بانو یون بود گیر داده بود به یانگوم كه زور و زور یه غذا باید بپزی همین الان !!\nیانگومم كه ماشالله آشپز ؛ نشست یه غذا پخت !!\nبعد این خانوم سرآشپزه غذاشو تست كرد !! حالا خوشش اومده بود می خواست ازش تعریف كنه !!\nورداشته می گه : وای یانگوم ، تو نابغه ای ، بانو چویی همیشه گوشت رو با میگوی بخار پز می پزه ...\nاما تو اونو توی آب میگو پختی ...\nاین فكری نیست كه به ذهن من یا هر كس ِ دیگه ای برسه !!\nمن چطور می تونم تو رو رها كنم ؟؟ نمی تونم ... نمی تونم ...\nآه ...\nیعنی پكیده بودم از خنده !!\nبعد جالبش اینجاست كه یانگومم بخاطر این تعریف یه ساعت و نیم داشت اشك می ریخت !!\nحالا اون خوبه ، پنج دقیقه بعدش یكی از این مسئولین كشوری كه شغلش هیچ ربطی به آشپزخونه و اینا نداشت ورداشته یه سری آدم مهم توی دربار رو جمع كرده !\nبعد دارن بحث می كنن میگن : \nمزه ی سس سویا تغییر كرده ،‌این چیزی نیست كه به راحتی بشه ازش گذشت كرد !!!!!!!!\nآخه من چی بگم به اینا ؟؟؟؟ :|",
    "تو خونه نشستیم دور هم .....\nیهو مادرم میگه علی این ماشین لباس شویی رو بیشتر از تو دوست دارم...\n تو اون موقعه قیافمه منوتصور کنید.......\nخب بعد میگم چرا........\n میگه اخه لباسارو میشوره خشک میکنه تحویلم میده تو بگو اینکارو بلدی بکنی.....\nهیچی دیگه هرچی فک کردم دیدم لباسشویه از من بهتره....\nهی خدااااا ماشین لباس شوییم نشدیم مادرمون تحویلمون بگیره......",
    "رفتم دکتر دستمو محکم تکون دادم!\nگفتم: عاقای دکتر من اینجوری میکنم دستم درد میگیره!!!\nدکتره گفت: خب اینجوری نکـــــن\nهمین دیگه.....واقعا قانع شدم :ا",
    "آغا عروسی پسر عموم بود کلی حال داد(مدیونید اگه فک کنید رقصیدم )شام زرشک پلو دادن 2 پرس خفه کردیم (آخه کلی کالری سوزونده بودیم)فرداش دلو جیگر مرغا رو با پسر داییو پسر عمه م پیچوندیم بردیم ویلای ما کباب کنیم بزنیم بر بدن ولی نامردا  نقشه داشتن بیشتر بخورن که افتادیم سروکله هم دیگه آخرم از هول همه رو تقریبا خام خوردیم\nوالدینمان:||\nگرسنگان اتیوپی:|||\nانجمن قحطی زدگان:||||",
    "مادر شما هم وقتی شیر داره سر میره از سر کوچه شروع میکنه به فوت کردن عایا؟؟!!!",
    "جون من جون هرکی دوس داری اگه یه بارم تو بچگیت توی غول(فک نکنم درس باشه نه) یا پوچ کلک زدید هیچ کسم نفهمیت لطفا اون لایک کوچیک رو بچرپون\nنوکرتم",
    "ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺎﯾﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﺷﻮﺧﯽ ﺁﺧﻪ ﮐﻼ ﺍﯾﻨﺠﺎﻥ ﻣﺎﻫﯽ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﯿﺮﻥ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﺳﺮ ﺑﺰﻧﻦ ﮐﻪ ﺩﺯﺩ ﻧﺰﺩﻩ ﺑﺎﺷﻪ !ﮔﻔﺘﻢ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺷﺎﻡ ﻻﺯﺍﻧﯿﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﻌﺪﻩ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﯾﺪﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺭﻥ !ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺭ ﺣﺪﻩ ﻣﺮﮒ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﺧﻮﺏ ﮐﺎﻭﺵ ﭘﺎﺷﻮ ﺑﺮﯾﻢ ﺳﯿﺮ ﺷﻮﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﺳﯿﺮﯾﻢ ﺧﻮﺏ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ !\nﺧﺪﺍ ﻭﮐﯿﻠﯽ ﺧﻮﺍﻫﺮﻩ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ؟؟؟",
    "ازسری اعـــــــــــــترافات پسته خندون:\nاعتراف میکنم وقتی 6سالم بود واسم جوجه خریدن بعد من جوجه روبه زورچپوندم توسوراخ فاضلاب(^_______^)\nتازه!!!!!!!!!\nهرروزهم بهش غذامیدادم (^_____^)\nخبیث هم خودتونیـــــــــــــــــــــــــــد\nادامه دارد..............",
    "بابابزرگم تعریف میکرد:بچه که بودیم اگه از یه غذا خوشم نمیومد و میگفتم نمیخورم..آقام میرفت تو کوچه یه سنگ پیدا میکرد میذاشت جلوم!میگفت غذا نمیخوری؟ها؟...پ اینو بخور!",
    "یادمه بجه که بودم خواهر بزرگم میخواس منو بترسونه بهم گف توی سوراخ چاه دستشویی کلاه قرمزی هست!!!!!!!!!وقتی رفتی دسشویی یهو سرشو میاره بیرون\nآقا ما از اون به بعد به مدت چندین ماه با استرس و اضطراب اونم دقیقه نود که دیگه فشار 2000000پاسکال بهم وارد میشد میرفتم دسشویی همشم چشمم به سوراخ بود که یه وخ کلاقرمزی ازش نیاد بیرون!!!!\nخواهر من یعنی بزرگتر بودیا!!واقن که\nالان خودت بچه داری خوبه منم  بترسونمش جوری که تو 4سالگی سر جاش جیش کنه؟؟؟؟؟؟",
    "دیشب می بینم بابام خمیردندون زد رو مسواکش دووویید رفت تو تراس ... گفتم برم دنبالش ببینم چیکار میکنه ! آخه چند شبه کارش همینه ... رفتم کنارش دیدم خم شده زل زده به کف خیابون .. میگم چیکار میکنی الان دقیقا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میخنده میگه : هرشب که مسواک میکنم کفش رو میریزم تو خیابون ... تازه به منم نشون میده میگه نیییییگاااا اون تیکه ای که سفید شده مال منه:))))) بهش میگم : خوشهالی الااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!! بععععله یه همچین پدر فرهیخته ای داریم مااااا ... دومین پستمه .. اولیو که ترکوندین مام باهاش رفتیم هوا .... اینو بترکونین بریم فضا:))))))))))",
    "دیروز یه سوکس توی اتاقم دیدم!...حالا بدبختی اینجاست همه ی داروندارم تواتاقمه!...ینی اینقدی که من مراقب بودم سوکس اینور اونورم نباشه وقتی که میخواستم برم تو اتاقم...دزد اینقد مراقب اوضاع نی!...\n\nبه افتخار همه ی مادخترا که فقط از سوکس چندشمون میشه!...",
    "عاقا!یه روز من و خواهرم و پسرداییم نشسته بودیم صحبت میکردیم.یهویی پسرداییم از تو کیف خواهرم عکسشو درآورد و بلند گفت:اااااا این چقد شبیه گلابیه!؟!؟! \nخواهرمم در کمال ناباوری با عصبانیت تمام برگشت گفت:گلابی عمه ته!!!!!!\nقیافه من بعد از شنیدن این حرف0_0\nپسرداییم:)\nخواهرم:(\nمن ازشما میپرسم آخه آدم به مادر خودشم توهین میکنه؟؟؟؟؟؟\nاین خواهر من دارم عایا؟!",
    "یه پسر بود که عاشق یه دختر شد و اون دختر هم عاشق یه عالمه پسر شد و\nاون پسرا هم عاشق یه دختر بودن که اون دخترا هم عاشق یه عالمه پسر بودن و........\nهیچی دیگه،\nشرکت هرمی شد رفت!",
    "خالم با گودزیلای 6سالش تو خیابون میرفته. بعد یه خانم حامله میبینن. گودزیلا میگه مامان این خانمه رو نیگا شیکمش چقد بزرگه. خاله ی خجالتی ماهم نمیدونه چی بگه میگه اون یه مریضی داره به اسم رماتیسم.\nگودزیلا میگه مامان رماتیسم دیگه چه جور مریضی ایه؟\n- خالم میگه یه جور مریضیه که شکم آدم پر از آب میشه بزرگ میشه.\nگودزیلای بلا هم برمیگرده میگه اَاَاَاَه پس اون بچه که تو شکم این خانومست اگه شنا بلد نباشه غرق میشه که.\nلایک: خدا گودزیلاها رو ازمون نگیره. نصف سوژه های 4جوکو تامین میکنن.",
    "یه نرم افزار خریدم ، موقعِ نصب توی قسمت توافق شرایط مثل همیشه موافقم رو تیک زدم و دکمه Next رو تند تند زدم که یهو پیغام داد : کاربر گرامی حداقل زمان برای خواندن توافقنامه ۵ دقیقه است ! لطفا دوباره با دقت شرایط را خوانده و سپس وارد مرحله بعد شوید !!!\nیعنی تا حالا اینجوری کسی مچمو نگرفته بود …",
    "امـروز4سآعـت نشستم مـوهـآمُو لَخـت کردم . .بعـدنشستم بآفتـم:| . .خُدآیـآاین خَـریَــتو ازمـن نگیــر;D . .",
    "یه پسر عمو دارم از همون بدو تولد دست گودزیلا رو از پشت بسته بود . عاغا این موقعی که 2 سالش بود یه خواهر خدا بش داده بود این گودزیلای ما هم نمیدونم به چه عنگیزه ای می رفت این زبون بسته ی قنداقی رو با گردنش از زمین بلند می کرد می بردش که نشون مهمونایی بده که می رفتن بهشون تبریک بگن . خلاصه این کوچولو به تعداد افراد فامیل حلقاویز می شد . مامانش هم می گفت چون خواهرشو دوست داره میخواد به همه نشونش بده . تازه بماند این دختر عمومم که الان بزرگ شده 5 سالشه گودزیلایی شده برا خودش ... نننگو خپ",
    "يــه ســري داشــتــم جــوكــاي ايــنــجــا رو مــيــخــونــدم،ديــدم نــام يــكــي از فــرســتــنــده هــا hamid  ِ.\nمــن با خـودم گــفــتــم مــگــه حــامــيــدم اســم مــيــشــه؟!؟!؟خــب مــثــل بــچــه ي آدم مــي نــوشــت حــامــد ديــگــه!!!حــالــا ايــن هــيــچــي رفــتــم بــه داداشــم گــفــتــم شــنــيــدي كـسـي اسـمـش حـامـيـد بـاشـه؟!داداشــم بــا ايــن حــالــتO_o گــفــت: كــدوم اســكــلـــي(ميبخشيد حميد خان)اســمــش حــامــيــده؟!\nمــنــم گــفــتــم بــيــا تــو ايـن سـايـتـه هـسـت!داداشــم اومــد ديــد و مــشــخــص شــد كــه بــنــده حــمــيــد رو حــامــيــد خــونــدم!!!هـــــــر هـــــــر زد زيــر خــنده!بــه هــر كــيم مـــيرســه تــعــريـــف مــيكـــنه!\nچيه خو؟!؟!؟!بعضي موقعا گيج ميزنم!^_^",
    "آقا الان تو بانک بودم که یه پولی رو به حساب بریزم.(بخدا مایه دارم نیستم)سرگرم ایبوک فورجوک بودم که نفهمیدم نوبتم گذشت!!!خلاصه شد یه دردسری که نگو!دیگه نمی دونستم چکار کنم؛شروع کردم نگاه مشکوک کردن به مدار بسته ها و الکی با هندزفری آمار دادن!!!!!!\nیهو دیدم گارد بانک که در حد اسب آبی بود اومد طرفم...خودمو زدم به دیوونگی!!تو هندزفری گفتم وااااااااای مامان باورت نمیشه یه توپایی رو دیوار هست عکستو نشون میدن!\nبنده خدا گارد بانک دلش سوخت هزااااااااار تومن هم بهم داد!",
    "با دوستم داشتیم راجع به پوست صورت حرف میزدیم گفتم فلان چیز هم خوبه واسه پوست؛ بچم اومد نطق کنه گفت: نه اون ماله رطابت پوسته...\nمن: جاااااااااااان\nدوستم: اون ماله لطوبت پوسته..\nمن: چی چی؟؟؟؟؟؟؟؟\nحالا اون از خنده نمیتونست بگه چی .\nخوب میشیم نگران نباشید... منظورش همون رطوبت پوست بود...",
    "دوستان...مجلس فوت یکی از آشناهامون بود.چاه توالت شون کنار دربود.پسرداییم بنده خدا رفت کار خیر کنه زیر تابوت رو گرفت!دو قدم اومد جلو افتادن تو چاه توالت!تا زانو تو ..... بود.ملت مونده بودن دیوارو گاز بزنن یا گریه کنن....تابوت هم نصف رو هوا نصف کنار چاه...\nپسرداییم@_@\nمهمونا:))))))))))\nمرده:((((",
    "رفتم نشستم تو دستشویی بعد چند دقیقه یادم اومده اومدم مسواک بزنم :|",
    "آقامن دبستانی که بودم وقتی نمره کم میگرفتم(کم یعنی بیست نشدم.یعنی19)آره مامانم از اوناست که فقط20روقبول داره.خلاصه برمیگشتم خونه مستقیم میرفتمWc.مامانم فهمیده بود من میرمWCیعنی نمره کم گرفتم وقتی میومدم بیرون میگفت چراکم گرفتی؟من همیشه فکرمیکردم ازکجا میفهمه؟کی بهش زودتر خبر داده.\nچندنفرپرسیدن حالا چراWCمیرفتی؟\n1استرسم کم شه\n2زمان دیدن مادرم به تعویق بیفته\n3جلوی مامانم خودم خیس نکنم\nآفرین گزینه3درسته\nبه افتخار دوران دبستانتون لایک بزنید",
    "گشت ارشاد چارجوک تقدیم میکند:\nقوانین جدید:\nهرگونه تاکید یا اسم بردن از مخاطب...... ممنوع:ترویج مخاطب......\nهرگونه خورد کردن دیوار بتنی روی سر ممنوع:خسارت به اموال عمومی و خصوصی\nتحت هیچ عنوان  یهویی تصمیم نگیرید بچه سر راهی شده اید:کم بودن  حجم بهزیستی\nاون روبه روایی  ها دلیلان...... واسا واسا از همه مهمتر از همه خخخخخخخ ممنوع چرا:چون که......بوققققققق مگه کجا میخواین تف بندازین که این جور تو پستاتون تیک آف میاین...\nبلایک...",
    "من نمیدونم چه حکمتیه که...\nهر وقت من با یه بیژامه ماماندوز و یه زیر پوش پاره و موهای ژولیده و صورت آب نکشیده و در حالی که آفتابه دستمه و دارم از مستراح میام بیرون...\nاین دخترا همسایمون در همون لحظه باید با خونواده هاشون رو بالکن حضور داشته باشن...\nحالا اگه کل سالو با تیریپ خفن تو خیابون راه یه گنجشک هم پیدا نمیشه رو ما خراب کاری کنه...\nآخه چرا؟؟؟\nدوربین مخفیه؟؟؟؟",
    "دلم یه اتاق 2 در 3 میخواد با یه کولر 13000000 وات :|\nهندزفری تو گوشمه ===>  b-_-d",
    "فکر میکنم ما دهه هفتادیا قسمت عظیمی از نوستالژی مون رو –پشتــــــــــی- تشکیل میده. به این صورت که:\nموارد استفاده از پشتی تو خونه خودمون :\n1.تکیه دادن\nموارد استفاده از پشتی خونه مامان بزرگامون :\n1.چیدن چند عدد پشتی کنار هم [ در هد ی مهندس عمران و راه و صاختمان !] و درست کردن منزلی شیک و مجلل ! البته بعضی وقتا با ی چادر سقف واسش درست میکردیم.موقع داخل و خارج شدن هم باید کلی دقت میکردیم که خونه خراب نشه!\n2. دوتا پشتی  روهم جهت روو هم میذاشتیم یکی دیگه رو خلاف جهت میذاشتیم روشون الا کلنگ[اله کلنگ[ خانگی درست میکردیم!\n3. ی پشتی رو طولی به صورت شیب دار با زاویه 45درجه!به دیوار تکیه میدادیم از روش سر میخوردیم میشد سرسره!\n4.اگر پشتی مذکور زیر پنجره ی رو به کوچه بود روش وایمیستادیم تو کوچه رو دید میزدیم میشد چهار پایه!\n5.این یکی مخصوص دختراس و با استفاده از رو پشتی : رو پشتی که اکثرا توری و گیپور بود رو روی سر انداخته به مدت 2ساعت در جای خود بی هرکت نشسته طوهم عروس بودن میزدیم!خخخخخخخخخخخخخخخخ!!!\n6.و در آخر : تکیه دادن!\nشما هم اینجوری بودین؟موارد استفاده دیگه ای هم بوده ما ازش بی نصیب باشیم؟",
    "******sara akbari-roointan******\nیه ماه پیش عموی مامانم فوت کرده بود خالم خیلی ناراحت بود بیچاره  خیلی گریه میکرد ...مثلا اومد ی خورده حرف بزنه مجلسو گرم کنه با آه ناله و زجه گفت \n\" به فرج (شوهرشه ) گفتم بیا بریم بیمارستان به عموم سر بزنیم  گفت سرویس دارم  نمیتونم ....\"\nما رو میگی اون وسط غش کرده بودیم از خنده ...خاله خب نمیتونی مجلس گرم کنی مجبوری .... خاله مجلس گرمکنه ما داریم...\n---------------------------------------------------------------------------------------\nدختر خالم تازه عضو شده .....عزیزم  ی وقت به مامانت نگیا ... جبران میکنم فدات شم ...فقط لایک یادت نره ..",
    "یادش بخیر 5 ابتدایی کلاسمون 2 گروه میشد زنگ تفریح با هم دعوا میکردیم حالا من موندم چرا همیشه 10 متر از جای که دعوا بود وایمیسادم  واسه خودم موشت لگد مینداختم\n\nترسو هم خودتونید",
    "کیبوردم تو حلقم اگه دروغ بگم یه بار با بابام رفتیم پیش دوستش. خلاصه کلی  باهم حرف زدیم و خیلی ازم خوشش اومد. موقع خدا حافظی به من گفت خیلی آقایی منم گفتم ما بیشتر دیگه اونجارو خودتون تصور کنید هنوزم دارم با خودم فکر میکنم که چرا اونو گفتم",
    "یه روز داشتم تو خیابون راه می رفتم .یه بنده خدایی ازم پرسید ساعت چنده \"گفتم:یک ربع مانده به بیست دقیقه به یک .....نمی دونم چرا یارو هنگ کرد",
    "یه وخ فک نکنی پست اولمه ها! ولی هست :))\nاین مامان بابای من از بچگی فرق میذاشتن بین من و آجیم! ی بار بابا آجیمو دعوا کرد اونم اینقد گریه کرد تا خابید بعد بابا گف: الهی بمیرم بچمو دعوا کردم گریه کرد و خوابید!آعا منو میگی! اشک مصنوعی (نگو حالم بهم خورد چون خودتم بچه بودی اشک مصنوعی درست میکردی!!!) کشیدم واسه خودم...هر چی خودمو مینداختم جلو بابام خودمو میزدم به خواب لامصب یه بارم نگف الهی بمیرم  بچه (حد اقل میگف سر راهی) خوابه!!!",
    "چند روز پیش دیدم بابام خیلی نیگا نیگا میکنه گفتم اوه اوه اوه از کدوم خرابکاری که کردم با خبر شده عایا؟؟\nی دفه برگشته با چنان تاسفی میگه بچه یکم ورزش کن چقد تو چاقی :-(((((((((\nفرداش باز دیدم داره ازهمون نیگاها میکنه یهو بدون مقدمه برداشته میگه چقد صورتت جوش داره:-(((((((((\nآخه پدر من اگ می خوای بگی من بچه ی واقعیت نیستم چرا اینقد مقدمه چینی میکنی ؟؟یهو بگو و خلاصم کن\nحالا جاداره من برم پیشاپیش دنبال پدر مادر واقعیم بگردم عایا!!!!!!!",
    "◄;k!-!00rz00k!-!an (2013) ►\n0_o اين گودزيلاها ديگه شورشو درآوردنا\nيكي از آشناهاي مامان بزرگم باگودزيلاش اومده بود علمك شيطاني رو تنظيم كنه(فهميدين كه چي  رو ميگم؟اگه نفهميدين همون ماهواره!)خلاصه باباهه داشته تنظيم ميكرده كه يهو ميبينن گودزيلاهه نيست!اغا همه جاروميگردن اخر نااميد نشستن داشتن چايي ميخوردن كه سقف سوراخ ميشه گودزيلاهه از اون بالا ميوفته پايين!\nخدايااااااااااااااااااااااااااااااااا\n به جان خودم اين موضوع راسته",
    "دوستان من چيكاركنم دعوتم كنن برنامه ماه عسل؟؟؟\nچن روزپيش توپارك نشسته بودم يهوچشم افتادبه يه كيسه مشكي كه بين دوتاشاخه گيركرده بودگفتم به به حتماپرپوله الان ميرم تحويلش ميدم صابش كلي مشهورميشم دعوتم ميكنن ماه عسل بدوبدورفتم بازش كردم بگوخب..گفتي؟؟؟هيچي ديگه عاغاچشت روزبدنبينه پوشك بچه روتعويض نموده بودن گذاشته بودن توش يه بوي مطبوعي(بوي گل سوسن وياسمن)داشت^_^\nحتمابايدبرم موتادشم بعدترك كنم ياآدم بكشم كه دعوتم كنن؟توآمپاس شديدم مسئولين رسيدگي كنن لطفا",
    "عاقا دیشب با خالم و شوهرش بیرون بودیم.شوهر خالم داروخانه داره،رفت قصابی گوشت بگیره.\nتو قصابی یه سوتی خفن میده،وقتی میخواسته از دستگاه کارت خوان استفاده کنه به قصابه میگه:آقا رمزتون؟؟!!\nقصابO_o\nشوهر خالم0_0\nمن و خالم^_^",
    "من یه دختر خاله دارم گودزیلا واسه یه ثانیشه برگشته به مامانش میگه من بزرگ شدم مثل تو مامان شدم  ازدواج نمیکنما دوس ندارم ازدواج کنم حالا فکر کرده خواستگارا صف کشیدن...............",
    "خدا هیچ بنده ای روجلو دشمنش خیط(خیت) نکنه!!\nتو حیاط خونمون نشسته بودم یه لحظه یه عنکبوت و دیدم ک افتاده دنبال یه سوسک گنده ترخودش.!سوسکه ازترس عنکبوت رفت تو یه سوراخ.پیش خودم گقتم با اون هیکل گنده اش خجالت نمیکشه فرارمیکنه!!!(سوسکه رو میگم)\nبعد یه لحظه یاد خودم افتادم ک چجوری از ترس سوسکه میرفتم تو یه اتاقی قایم میشدم!!!\nمن :ا\nسوسکه : 9\nعنکبوت :DD\nعاقا بسلامتی همه ی عنکبوتا بزن لایکو...",
    "یه لشگر از فامیلامون حمله کردن خونمون ، هرچند دقیقه یه بار هم یه چیزیو گودزيلاهامیزنن میشکونن …\nپسرخالم ايمان،سه سالشه،برگشته بهشون میگه بچه ها چیزایی که نمیشکنه رو الکی زمین نندازید!!!\n\nلايك=همدردي\nلايك=فحش و نفرييين ب هرچي گودزيلا ي آبرو بره!",
    "رفتم از عابر بانک پول بگیرم میگه:\nدرحال حاضر دستگاه حاضر به ارائه سرویس نمیباشد. بعدمینویسه :ایا درخواست دیگری دارید؟\nاره سلام مارو هم به عمت برسون!",
    "روز جمعه اي به مخاطب خاصم اس دادم امروز روزي كه بايد از اموات ياد كرد چطوري جنازه؟؟؟؟بعد ديدم كه ناراحت شد،اومدم از دلش در بيارم مثلا خير سرم مرغ عشق بازي درارم،اس دادم ناراحت نباش ديگه من تو رو اندازه سوسكاي خونمون دوست دارم!!!كصافط بي جنبه ديگه بهم اس نداده!!!!! يعني ناراحت شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟تازه منم وارد بلك ليستش كرده.\n وااااا من كه چيزي نگفتم :))))",
    "چندهفته پیش این smsبرام اومد:\nمشهدی های عزیزتا 40درصد تخفیف ویژه در قیمت مودمwifi و usb فقط از 1تا 5 تیرماه!!!!\nخوب اخه این الان ینی چی؟؟من مشهدی ام؟؟؟پدر مادرم مشهدی ان؟؟؟ تو بیمارستان مشهد عوض شدم؟؟پدر مادرم منو تو حرم امام رضا(ع)پیدا کردن؟؟؟من بچه سر راهی جاده ی مشهد-یزدم؟؟؟شوهر نداشتم مشهدیه؟؟؟\nعاغاااااااا.....مسئولین چرا رسیدگی نمیکنن؟؟؟؟؟\nمن تا چند روز توامپاس بودم بد جوووووووووور!!!",
    "مامانم عصری میگه ماشینو بردار بریم دور دور …\nرفتیم تو ترافیک یه دختره وایساده سوار تاکسی شه .. مامانم میگه برو بگو مستقیم سوارش کن … میگم چرا ؟؟ میگه حرف گوش کن !\nسوار کردم دختره رو … تا دختره نشسته مامانم میگه : عروس گلم دانشجویی ؟؟ دختره قرمز کرد منم نزدیک بود بزنم به جلوییم .. مامانمم برگشته خیلی خونسرد میگه کی واسه تو خواست ؟؟ واسه داداشت میخوام",
    "داشتيم اون تبليغه كه مرده سه تا ميشه رو ميديديم ميگم:من اگه سه تا بودم يكيم فيلم ميديد يكيم مينوشت يكيم هم درس ميخوند.مامانم ميگه نخير اگه سه تا بودى يكيت فيلم ميديد يكيت چت ميكرد اون يكيم با گوشيت ور ميرفت!\nاين گونه شد كه من فهميدم مادر حقيقيمو پيدا كردم چون جز اون هيشكى اينقد خوب نميشناسدم!",
    "یه روزم پسر خاله چهار سالم رفته بود به خالم گفته بود مامان اگه من زن بگیرم تو پیر میشی ؟!\nخالم هم گفته بود آره پسرم ، این پسر خاله ی ماهم مونده بود تو فکر ! میره یه دور می زنه میاد می گه مامان اشکال نداره یکم  پیر شی !!!!\nمن هم سن این بودم فکر می کردم مامان و بابام ، خواهر و برادرن ...\no_O",
    "آغاایناسریاله که واسه ماتوماه رمضون پخش میشه\nسریال مادرانه که دیگه چیزی نمونده ازاردلان از اول تاآخرش بگه(بگوخب)\nاماخوشم اومدجدیدا یکی دیگه میگه بعداردلان میگه خب\nاصن ی وضی",
    "هععععععععی روزگار\nدهه هفتادیا یادتونه روز هایی که امتحان داشتیم میومدیم مدرسه کلی کلاس میذاشتیم که  عاغا من سوال اول رو میدونم بعد که همه میگفتن تو رو خدا بگو ، ما هم با یه اعتماد به نفس و با یه قیافه ی مغرورانه میگفتیم : نام و نام خانوادگی\nیادش بخیر خیلی زود گذشت خععععععععععلی",
    "عاغاشب21احیا بود و از اول مجلس برامون هیچی چایی نیاورده بودن بعد از ی مدت طولانی چاییا رو اوردن ی بنده خدایی از اول مجلس چشمش ب در آبدار خونه بود ک کی چاییا رو میارن وقتی چاییا رو آوردن این بنده خدا نفهمید از خوشحالی چیکار کنه از جاش پاشد بعد از دو سه ثانهه تازه فهمید چیکار کرده بعد برای این که ضایع نشه وایستاده کتاب روی زمین رو میخوند(فاصله 1/5متری)بعد از 1دقیقه باز سر جاش نشست حالا من ی چیزی مینویسمو شما ی چیزی میخونین منو دوستمم داشتیم طبق قوانین 4jokی چیزی رو مجوییدیم",
    "همیشه در هر \" فداى سرت \" یه \" خاک بر سرت \" به صورت مستتر و بالقوه وجود داره !",
    "قبول دارين ك موقع افطار بيشتر از هر زمان ديگه اي ظرف كثيف ميشه؟! آخرشم با هر ترفندي ك شده اون همه ظرفو ب جون ما ميندازن تا بشوريم!!!! ^_*",
    "دیالوگ معروف در ماه رمضان بین منو و داداشم بعد از اذان صبح :\nاگه جرات داری برو آب بخور ، اگه مردی برو آب بخور .\nعرضی ندارم ولی دوست دارم این مطلب لایک شود چون یک لایک ثوابی دارد که نمیتوان توصیفش کرد .",
    "بچه ها  اعتراف می کنم ( این جک جرو گروه اعتراف  می کنم  هم می شه) \nتا همین یه ساعت پیش می دونستم که دخترا به مخاطب خاصشون می گن BF چون مخفف Boyfriend هست. دروستم اومد توضیحم داد که مخخفه \" بدبخت فلک زده\" است !!!!!\nاین به نظرم درست تره !!!! مگه نه؟؟؟؟؟ دخترایی که موافقن لطفا لایک کنن !!!! \nدخترا حمایتم کنین !!!!!! وگرنه این پسرا می کشن منو!!!",
    "اقا نشسته بودم رو مبل طوطيمونم بغلم بود اين هي منو بوس ميكرد هي دهنشو تميز ميكرد \nمامانم يهو از اشپزخونه اومد گفت عزيزم بوسش نكن دهنش كثيفه\nمنم ذوق زده گفتم چشم مامان:|\nمامنم:با تو نبودم كه با طوطي بودم\nمن:|\nطوطيمون:)\nمامانم:))\nديگه مطمئن شدم پرورشگاهيم:(",
    "مامانم داشت ماه عسل (اون قسمتش که پسره تو سن 16 سالگی دوستشو با چاقو زده) نگاه میکرد بعد به من میگه حتی نتونستی یکی و با چاقو بزنی که به این برنامه دعوت بشی! =/=/=/\nمحو شدن تو افق و عمود جواب نمیده من میرم مفقود الاثر شم",
    ":DDDDDDDDd \nخو چیه خندم میگیره \nمیدونین از وقتی نتایج کنکور اعلام شده من یکم استراحتمم بیشتر شده \n:)))) آآآآآآآآآآیییییییییییییی حال میده \nآخه اجیم کنکوری بود گرفتی چی میگم دیگه :)))))\nلایک = خبیث \nلایک = شمام شرایط منو دارین :))",
    "اعتراف می کنم 5ساله که بودم خونه هم تنها.تلویزیون می دیدم لبم  یذره خون اومد رفتم تو حیاط داد زدم کمک کمک کمک همسایمون اومد دید یذره همش خون اومده بهم یه دستمال داد الان هم هر وقت منو می بینه  ادامو درمیاره میگه کمک کمک خخخخخ بچه شجاعی بودما",
    "کلاس پنجم ابتدایی بودیم روز اول مدرسه معلممون گفت یکی یکی اسمو فامیل و شغل باباتون رو بگین؟؟\nنفر اول : امیر حسین شلگوزی کارمند بانک\nنفر دوم : محمد رضا علیان اداره بیمه\nنفر سوم : عباس محمدی شغل پدر حاجی  0_o \n\nعجب حرفه ای داشت باباش لامصب",
    "دیدین تو فیلما وقتی مرد میفهمه زنش بارداره چقد هواشو داره نمیزاره دس به سیاه و سفید بزنه؟؟؟\nبابا اینا همش الکیه ها. دوستم تعریف میکرد وقتی 7 سالش بوده مامانش حامله بوده، اونوق اوج محبت باباش این بوده: وقتی میخواسته بره بیرون به دوستم میگفته پسر حواست باشه وقتی مامانت میخواد بره پشت بوم برفارو پارو کنه، پای نردبونو بچسب یه وقت سُر نخوره.",
    "دیروز با یکی از دوستام رفته بودم بیرون بعد باهمدیگه داشتیم برمیگشتیم خونه که تو کوچمون 1دختر پسر بودن تا مارو دیدن هول کردن انگار گودزیلا دیدن:(((پسره سریع حالو هوا رو عوض کرد به دختره گف خونشون همینچا بود؟؟(مثلا میخواس خودشو بزنه به اون راه)حالا دختره مگه همراهی میکرد پسره میگف زنگ بزن ببین خونشون کودومه دختره میگف زنگ نمیزنم خودت بزن اصلا شارژ ندارم هیچی دیگه پسره رو حسابی جلو ما ضایه کرد بعد با هم رفتن پست اولم بودااااااااااا\n:|",
    "هعييييييييييييي يادش بخير. زمانيكه ما مدرسه ميرفتيم يك نوع املا بود به نام املا پا تخته اي! در نوع خودش عذابي بود براي كسي كه پاي تخته مي رفت.لا مصصصصصصب يه حسي داشت تو مايه هاي اعدام در ملا عام\nمن:||||||\nمعلم:))))\nهمكلاسي ها:))))))))\nكيا يادشوووووووونه.....",
    "از اون دماسنج عشقا هس دیدین عایا؟؟؟مثلا میزان عشق رو می سنجه ،دیروز خواهر گودزیلام(7سالشه)تو کمدم دیده ،با یه لبخند ژکوند میگه اینو از کجا آوردی؟ میگم خریدم.\nمیگه گوشتو بیار، آروم تو گوشم داره میگه دوس پسلت بهت داده؟؟؟!!! هیچی نگفتم. فقط چند ثانیه تو چشاش زل زدم....\nاونم با پررویی میگه اگه چیزی هس به من بگو،من رازدارم به مامان بابا نمیگم ،بگو به من اعتماد کن...اصلا بیا با هم درد دل کنیم ...منم خیلی چیزا تو دلمه که به کسی نگفتم\nیعنی منو گذاشت تو آمپاس شدید،اونم نه آمپاس ،آاااامپاااااس\nوالا من اندازه این بودم ،فرق خیابون یه طرفه و دو طرفه رو نمیدونستم. فکر میکردم خیابون یک طرفه یک طرفش بازه یک طرفش بسته س...خخخخخ",
    "لذتی که واسه گودزیلا ها نیست!!\nیادتونه میرفتیم مغازه بادکنک بخریم یه صفحه شانسی میذاشت جلومون که دست میذاشتیم رو یکیش بعد شماره پشتشو میخوند شماره همون بادکنکو بهمون میداد. هی روزگاری بودااااااا\nهرکی یادشه بلایکه :)",
    "آغا پسرعمه ی ما طرح ضیافت شرکت کرده.تعریف میکرد یکی از بچه ها گف همه به هم تقلب میرسونن و تازه برگه هاشونو عوض میکنن کسی چیزی نمیگه.توام که درسخونی جوابا رو تو برگه سوالا بنویس به منم بده!!!!\nخلاصه این پسرعمه ی فداکار میگف ما برگه رو نوشتیم و دادیم که بنویسه این انسان با ذکاوت طی یک اقدام انتحاری(انتهاری.انطهاری.انطحاری)شروع کرد به داد و بیداد که من نمیگیرم!!!!\nتازه خوشم سه بر جزوه جلوش بوده مراقبه بهش گفته تو چرا چارتا برگه داری؟؟؟\nو این انسان باهوش باعث شده مراقب بی جنبه برگه هردوشونو بگیره!!!!!",
    "دیروز رفتم تو سایت سنجش ببینم تو کنکور چندم شدم .نگاه کردم دیدم رتبم \nشده 164 هزار!!!!\nمن تو اون لحظه :))\nیعنی داغون شدم سر این قضیه!\nهه ههه هه هههههه هههه هههه ههه\nبه قدری این صحنه تلخ بود که من از درون فرو ریختم .خورد خاک شیر شدم!\nیعنی الان له لهم\nههه هههههه هه هههه هه ههه ههه",
    "آغا جاتون خالی یه استاد روان شناسی داشتیم که برای مبحث  نقاشی و روانشناسی نقاشی 20 تا نقاشی داده بود بیماران مرکز روانپزشکی نقاشی کرده بودند بین اینها هم چند تا نقاشی دانشچو ها بود تا با هم مقایسه کنه حالا کلاس تاریک شده و استاد با ویديو پروژکتور تصاویر رو روی دیوار انداخته بود و هی می گفت که این تصویر چشمش بزرگه فرد این بیماری رو داره گوشش بزرگه این بیماری رو داره تا به یه نقاشی قشنگ رسید و کلی بیماری برای نقاش اسم برد در حد جنون .تو این تاریکی یکی از دانشجوها گفت استاد تمام این موارد که کفتید درسته . استاد : بله با این سوادم مطمن هستم . دانشجو: استاد آخه اون نقاشی رو من بدبخت کشیدم . جاتون خالی کلاس انگار ترکید . تا سه جلسه بعد نه استاد رو دیدیم نه همکلاسیمون رو!!!!!",
    "پسر خالم 7 سالشه رفته کامپیوترمو ریخته بهم......\nرفتم بهش میگم چرا اینکارو کرده.....\nمیگه عشقم کشید.....\nبهش گفتم کثاااااااااااااااااااافط......\nیهو برگشت بهم گفت خاک تو او قیااااااااااااااااااافت......\n من بچه بودم والا فک میکردم به کسی میگن کثافط یعنی نرفته حموم.....",
    "دوران دبیرستان یخورده شیطون بودم.\nیروز ساعت ۶:۳۰ صبح مثل دیونه ها پاشدم رفتم دم مدرسه یه\nتیکه چوب کردم تو قفل مدرسه.\nآخه ساعت اول امتحان ریاضی داشتیم.\nجونم براتون بگه که تا ساعت ۱۰نرفتیم مدرسه.خیلی حال داد.\nاینجوری نیگام نکنید معذب میشم",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟)علامت اختصاصی abas_m223\n یـه بـارهـم اول ابـتـدایـی بـودم  یـه نـفـر از اداره اومـده بـود ازمـون تـسـت هـوش بـگـیـره نـوبـت مـن کـه شـد یـه عـکـس نـشـونـم داد تـوش۳ تـا گاو بـود گـفـت چـنـد تـا گـاو تـوي ایـن عـکـس هـسـت؟؟؟ مـنـم کـه دیـدم هـمـه مـیـگن 3تـا  فـکـر کـردم حـتـمـا یـه نـکـتـه ای چـیـزی تـوش بـاشـه کـه اسـمـش تـسـت هـوشـه دیـدم یـه دونـه شـون کوچـیـک تـره پـیـش خـودم گـفـتـم ایـن حـتـمـا گـوسـالـه س بـهـش بـلـنـد گـفـتـم ۲تـاس، در حـالـی کـه خـانـومـه شـاخ درآورده بـود گـفـت پـسـرم بـیـشـتـر دقـت کـنـی جـواب دادیـا!!! مـنـم یـه ذره فـکـر کـردم و خـال کـوبـی هـاشـونـو چـک کـردم گـفـتـم عـــمممممم آهـان فـهـمـیـدم, یـــکــی؟؟؟ ^_^ احـتـمـالا فـکـر کـرد فـلـج ذهـنـیـم چـون زیـر لـب آروم گـفت تـو دیـگ چـه اسـگـلـی هـسـتـی و و رفت سـراغ نـفـر بـعـدی, و مـن تـوی 14 سـالـگـی تـازه مـعـنـی اسـگـل رو  فـهـمـیـدم و قـبـل از اون فـکـر مـیـکـردم اون خـانـومـه ازم تـعـریـف کـرده بـود !!! ^_^ یـعـنـی خـاک تـو سـرشـون بـا اون سـوال بـدون نـکـتـه شـون!!!",
    "◄;k!-!00rz00k!-!an (2013) ►\n\nآغا من معتقدم تحريم ها علاوه بر ضرر سود هم داشتن0_o\nيكي ازاون منفعت ها برگشتن به اصل ايراني بودنه0_0\nبراي فرض مثال من تاقبل تحريم ها ازشامپو20هزار تومني استفاده ميكردم\nوبعد از تحريم مدت هاست كه از شامپو پاوه تخم مرغي استفاده ميكنم!\nبععععععععله",
    "‫یـه بـارم ما یـدونـه هـنـدونـه خـوردیـم..\nدر حــدّی کـه کـم مونده بـود پوستـش ســوراخ شـه !\nفــرداش رفــتگــر محـلمــون در زد و گــُفـت :\nاگـه دیگـه بـا ایـن پـوسـت هـندونـه کـاری نـدارین مــن بـبرمـش :|\n:(((",
    "مامانم یه مجله آشپزی گرفته دستش \nصدام زده میگه بیا غذاهاشو ببین دست پختش مث منه\nمن :\nمجله آشپزی :O\n\nسلامتی هرچی مامان ساده دله بزن لایک کوفتی رو :)",
    "خانم(چرا اين همه تبعيض؟يه بارم بگيم خانم دنيا به آخر ميرسه؟) اين كارگردان سريال مادرانه كلا شعور ما رو در حد شعور خودش فرض كرده ها!يعنى اين دختره رها بين اون همه آدم فقط اكرم و ليلا و ارسلان يادشه؟؟؟جلالخالق.يعنى پدرى، مادرى، فرزادى چيزى لااقل يادش ميموند.\n\nحمايت كنين اولين پستمه.",
    "عاقاچن روزپیش دوستمو دیدم  بهش میگم چن وقته نیستی کجایی گفت تازه اومده ایران گفتم واقعا کجا بودی حالا گفت المان گفتم کدوم شهرش باورتون نمیشه چی گفت خیلی جدی وبا غرور گفت نیویورک خیلیم باابو تاب دربارش تعریف می کرد الان نتیجه میگیریم که یا اون منو شاسگول فرض کرده یا حتما همچین شهری هست من خبر ندارم نظر شما چیه ؟؟؟؟؟",
    "آقا من پارسال تابستون سر یه باغی کار میکردم یعنی میوه می چیدم.اون جا میوه های مختلف داشت.هلو،گلابی و... \nمن گلابی میچیدم\nیه روز صبح رفتم سر کار صاحب باغ گفت:آقایون گلابی برن سر کار.\nاز اون به بعد هر کی ما رو میدید میگفت:چطوری گلابی یا کار کن گلابی و...\nدیگه سر کار نرفتم.\nهمین کارا رو می کنید که جوونا از کار فراری اند دیگه.",
    "دیروز مهمون داشتیم با دو تا بچه ی شیطون یکی دو ساله و یکی چهار ساله\nدوساله به رفت میگفت یفت,چهار سالهه بهش گفت سالا دلست حلف بزن یفت نه بگو لفت:-D",
    "امروز رفتیم کلاس زبان با دوستم معلمه ب دوستم گفت فامیلت چیه گفت مبین گفت خانم مبین شغل پدر؟؟؟ دوستم گفت کارمنده اموزش پرورشه گفت خانم مبین فامیل باباتون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن که نصف کلاسو خوردم...",
    "ما یه فامیل داریم دیروز رفته بلال دزدی یعنی از پشت دیوار بچینه بعد برگشتنی دستش گیر کرده به نرده ها و انگشتش شیکسته حالا اینو از زبون هادی کاظمی بشنوید(بازیگر سریال ویلای من)\n\nبله!! من یه روز داشتم همینجوری از خیابون رد میشدم دیدم اونور خیابون بلال هست گفتم اااااا اون بلال ها اونجا چی کار میکنه بذار برم درش دارم رفتم بلالو بذدارم برگشتنی دستم گیر کرد به نرده فرررررررررت پرس شد بله حالا پول من بدید من برررررررم :دی\n\n--------------------------------------------------------------\nپست اول",
    "دیروز با داداشمو یکی از فامیلامون ک خیلی باهاش رودربایستی داریم رفته بودیم بیرون.\nاخر شب وقتی فامیلمونو رسوندیمش خونه توراه برگشت داداشم میگه:\n_وااااااااای دارم میترکم.\n_براچی؟\n_جلوی اون خجالت میکشیدم.\n_مگه چیکار میخواستی بکنی ک جلو اون نتونستی انجامش بدی؟\nیهو دیدم داداشم دستشو تا ارنج کرده تو دماغش ی شیرینی بزرگ سبز دراورده از پنجره پرت کرده بیرون میگه اخییییییییییییییش راحت شدماااااااا.دیگه این اخرا نمیتونستم نفس بکشم.\nحالا منو میگی داشتم بالا میاوردم قورتش دادم وگرنه ماشین داداشمو خوشگل میکردم :))))))",
    "$محدثه جون$\nاقا جاتون خالی چند وقت پیشا داشتیم با پسرعموی گودزیلام که7سالشه کارتون فوتبالیستارو میدیدم ــــــــــــــ\n(ادامه دیالوگا این زیر)\nمن:من خیلی ازاین عموی سوباساخوشم میاد\nگودزیلا:اسگول این عموش نیست که دوس پسر مامانشه!!!!!!!\nمن:واااا کی اینارو بت گفته؟؟؟؟؟؟؟\nگودزیلا:حالا اونش مهم نیس درضمن خیلی عقبی تازه سوباساهم بچه ی این عموس!!!!!\nمن:ا\nصداسیما:-*\nپسرعموم:-)",
    "سالها پیش وقتی برای اولین بارعاشق شده بودم و از یه پسری خوشم اومده بود،چند روز از آشنایمون می گذشت که یه روز بهم گفت bf داری؟ \nبه جان خودم تازه اولین بار بود که این کلمه رو می شنیدم و نمی دونستم معنیش چیه . من فکر کردم اگه بگم نه ندارم بی کلاسی میشه واسه همین گفتم آره دارم.ولی نمی دونم چی شد که گذاشت رفت دیگه سراغی ازم نگرفت\nبعدا که معنیشو فهمیدم گفتم ای دل غافل دیدی چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟\nهیییییییییییی روزگار منم اینجوری عشق اولمو از دست دادم:(:(:(:(:(",
    "عاقا من از گربه خیلی میترسم....\nی بار گربه از روی تراس پرید اومد توی آشپزخونه منم هول حول شدم گفتم \"پیشته گربه ی خر\"\nخب هول شدم دیگه....\nبعد بابام میگه میخوام باهات جدی صحبت کنم یا فلسفه \"گربه ی خر\" بگو یا پیش شوهرت میگم چی سوتی دادی.....\nفک و فامیله ما داریم منتظرن آدم ی سوتی بده :)))))",
    "شما که غریبه نیستین!\nدخترداییم خواب دیده من ازدواج می کنم ،شوهرمم ماشین شاسی بلند داره!!!حالا ما هر کی با شاسی بلند از کنارمون رد میشه فک میکنیم میخواد باهامون ازدواج کنه!!\nآرزو که بر جوانان عیب نیس؟هس؟؟؟؟؟",
    "چن وخ پیش به دلیل کمبود محبت شدید به مامانم گفتم:مامان اگه من مردم واسم رز مشکی بخرینا خیلی دوس دارم.....حالا مامانم چی بگه خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟  \"ما از این پولا نداریم خرج تو کنیم!!!!!!!!!!!\"\nبه نظرتون فشار گرونیه یا باید دنبال پدر مادر واقعیم باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "(چن شب پیش من اینجوری ضایع شدم)\nبدترین حس ضایع شدن اینه ک داخل ی جمع 100نفری نشستی بعدیکی ازآشناهاتون میاد طرفت بعدش توبلندمیشی ک بهش دست بدی دستتویهومیبری جلوولی اون ب نفرکناریت دست میده حالاتواون لحظه همه هم دارن تورونگامیکنن:(",
    "دیــروز داداش ِ 12 سـالم دیـر اومـَد خـونه مَنـم خـواسـتم تریـپ بزرگـی بردارَم\n\nگُفـتم : ایـن چـه وقـت ِ خـونه اومـدنـه؟؟؟؟؟؟\n\nبرگشـت گُفـت : تـو هـر وخ دَمـای دهـنتو فـهمیـدی بیـا بـا مـن حـرف بـزن!\n\nمـن: :l",
    "اغا دیشب تومادرانه دیدیدوقتی چش سفید(رها) ب هوش اومد دکترا مریض بغلیو ک داشتن بهش شوک میزدن ول کردن، فقط میخاستم بدونم مرد یا زنده موند همونجوری ولش کردن بدبختو گناه داشت خو\nلایک=آره ما هم دیدیم ،فکنم مرد",
    "آغا پسرعمه ما تعریف میکرد که شب بیس و یکم احیا بودیم.از تو زنونه داد زدن مفاتیح بدین.دوست ما شنید که میگن نباتی(ابنبات قیچی!!) بدین!خلاصه گفتن نباتی نداریم که! این انسان شریفم میره به مسئول ابدارخونه میگه از زنونه میگن نباتی بدین!!این حاجی بنده خدام میگه:خو نباتی میخوان چیکار؟؟چاییو با قند بخورن دیگه!!!!و بلند میشه میره به مسئول زنونه میگه: حاج خانوم نباتی میخواین چیکار؟؟؟با قند بخورن دیگه!!!\nاین حاج خانومم که از تاخیر اقایون کلافه بوده جیغ میزنه میگه:کی نبتی خواس؟؟؟؟میگم چارتا مفاتیح بدین!!!!!",
    "◄;k!-!00rz00k!-!an (2013) ►\nاغا يه قسمت مستربين بودا ميخواست نقاشي بكشه رنگ نداشت بعد باوسايل رنگ درست ميكزد يادتونه؟\nمن به صدق موضوع ايمان آوردم0_o\nپارسال معلم هنرگفته بود ابر وبا بكشيد يكي از بچه ها يه ابروباد اورده بود كه به سيني چسپيده بود!\nمعلم پرسيد چرا چسبيده؟ميگه:آخه توخونه رنگ نداشتيم رفتم چند تا ميوه روله كردم رنگ به دست آوردم!0_0",
    "دیروز با دوستم توهوای 45درجه داریم میریم بیرون هرچی بهش میگم کولر ماشین رو بزن دارم مینیرم ازگرما زبون روزه میگه اگه کولر بزنم صدا میپیچهتو ماشین تمرکزم بهم میخوره تصادف میکنم",
    "یعنی من فکریمااااااااااااااا این رهائه اینقدررررررر خیره سره چرا یه پس گردنیه نمیخوره حالا اینم نه یه اوردنگی حالا اینم نه یه تو دهنی حالا اینم نههههههه یه ویشگون که میتونه نههههههه؟؟؟\nبابا من مردم از بس حرص خوردم این اینقدر راحت باباشو میچزونه اونم کارش نداره\nبه افتخار اردلان جون\nاگه موافقیم بزن لایکووووووووووووو",
    "آغا یکی از استادامون دکترای برق قدرت داره فقط درسای تئوری بر میداره هفته پیش رفتیم بهش گفتیم که استاد تروخدا کارگاه تابلو برقم بردار خودمونمو کشتیم ولی قبول نکرد گفتیم استاد آخه چرا کارگاه برنمیداری گفت راستش از برق میترسم\nما 0[0\nادیسون @[@\nانجمن مهندسین برق:||||\nحالا بهش گفتیم پس چرا برق خوندی میدونین چی گفت عایا؟؟\nگفت چون میگفتم اسم مهندس و دکترای برق کلاس داره پز میدم باهاش!!!\nو همچنان ما:||||",
    "يه دفعه تو هواي برفي يه دافي رو تو خيابون سوار کردم، آخرش بهم گفت مرسي که جاي شماره بهم امنيت دادي . گفتم شماره چيه خانم کرايت ميشه 5 تومن!!!!!",
    "دیشب رفتم یکم کلم پلو(بله ما شیرازیم حرفی داری؟) بدم همسایمون رفتم دم درشون زنگ زدم ،\nهمسایمون از پشت آیفون : کیه ؟ \nمن: کلم پلو\nهمسایمون :)))))))))))))\nمن:((((((((((\nشوهرم:خاک تو سرت کلم \nبازم من:((((((((",
    "آغا ی بار رفته بودیم عروسی ولی چون زود رفته بودیم مهمونا خیلی کم بودن منو پسرخالمم شروع کردیم به خوردن میوه شیرنیای میزا وقتی رسیدیم به میز پنجمی میوه شیرینیای اونم خفه کنیم که مامانم زنگ زد گفت مهدی طرف خانوما همه دارن از دوربین شما رو میبینن و بهتون میخندن بسه برین بشینین آبرومونو بردین\nمنو پسرخالم:(((\nخانوما:)))))))))\nخو چیه به وضع اقتصادی پدرمون کمک کردیم:دی",
    "مخاطب خاصم بهم اس داده با این مضمون\nدوستت دارم روانی            بگو بگو با من میمونی\nدوستت دارم کصافط            اخه تو داری اره لیاقت\nای خداااااااااااااااااااا اخه من چیکار کنم این دوستت دارمشو کجای دلم بزارم این فحش هاشو کجای دلم بزارم ای خدااااااااااااااااااااااااا\nلایک=بدبخت بیچاره",
    "کی آلسکا خورده؟ خداییش الان تو بهترین لیوانا و با بهترین شربتا هم که باشه به پای یه دونه از اون السکاهای بچگی تواون لیوانای کوچیک نمیرسه.. قبول داری پس لایک کن",
    "عاغا ی روز یکی بهم گفت خیلی دوست دارم \nمنم که ذوق مرگ شده بودم^-^ \nخواستم سفره ی دلمو باز کنم بگم که منم ازت خوشم میادو دوست دارم \nکه گفت آجی جونم\nآخه این چیه پسرا یاد گرفتن را به را به همه میگن آجی   :|||||||\nچرا با احساسات آدم کشتی میگیرن له میکنن بدبختو!!!!o-O ......والا!!!",
    "تمام دغدغه ی من سر سفره افطار اینکه موقع خوردن خاکشیر تند تند همش بزنم تا ته نشین نشه؛لامصب استرسش از کنکور بدتره\nاصلا یه وضعیه",
    "یعنی آدم جرات نمیکنه از جلوی در آشپزخونه رد بشه.رد بشی یهو خفتت میکنن باید بری ظرفارو بشوری * جارو بزنی * سماور روشن کنی *  چایی بریزی  *  بعد براشون ببری...!!!!!!!!!\nبعد حالا کجا میخواستی بری به راهت ادامه بدی...^_*\nخونه شما هم اینطوریه...؟ *()*",
    "آقا یه دفه بود که از مسافرت آمده بودم ،دلم برای بابام خیلی تنگ شده بود .توخونه که رفتم ،بابام توی چهارچوب در اتاق واستاده بود.احساساتی شدم ،رفتم بغلش کردم و بوس کردمش.ی دفه جو بزرگ شدن گرفتم که چشتون روز بد نبینه ،سر بابام به بالای چهارچوب درخورد‏(چهارچوبای درامون کوچیکه‏).ازون وقت دیگه بابام نه گذاشت بغلش کنم نه بوسش.",
    "اغا امروز مامانم ترشی مخلوط درست کرد به غیر از دمپایی های حموم همه چیز رو ساطوری صاطوری صاتوری ساتوری(خو تلفظش رو بلد نیستم اصن بی خی)ریخت توش!!\nمامانه من دارم ایا؟؟!1\nلایک:عجب ترشی مخلوطی بخوری تو",
    "===اولین پستمه حمایت کنید ممنون===\nعاغا رفته بودیم خانه ی داییم یه گودزیلا دارن ماشاالله از بس کشتی کج و کشتی راست نیگا میکنه یه دست کشتی گیر شده واسه خودش.عاغا تعارف کردن برم میوه بخورم منم رفتم تا خم شدم میوه بر دارم یکی اورد توی این کمر ساب(صاب.ثاب) مرده ی ما چشمتون روز بد نبینه ما هم با کله رفتیم توی دیوار.نمیدونم توی اون لحظه دیوار داشت دور سرم میگشت  یا من دور دیوار.ههههه",
    "امروز خواهر زاده م داشت بلند بلند با خودش حرف می زد ( سه سالشه ، طبق معمول گودزيلاي دهه هشتادي !! )\nحالا بگین چی میگه :\n - ولی من دوست دارم ...\n- ولی من ندارم !!\n- می خوای بری ؟؟؟؟\n- آره ... می خوام برم !!!\n(بعدش یه چند ثانیه صبر می كنه ؛ میگه )\n- من پدر ِ این دل رو در میارم ، غلط كرده این دل ِ‌من ... !!\nگرفتی چی شد ؟؟\nدیالوگای این سریال ِ مادرانه رو حفظ می كنه !!!\nیعنی من نمی دونم بچه اس ما داریم ؟؟؟؟ یا در اصل recorder ِ ه    ؛ ما داریم ؟؟   :)",
    "یه روز یکی ازم سوال کرد که چند سالته؟\nمنم میخواستم کلاس بزارم و بگم متولد 73 هستم!بجای این فک میکنی چی بهش بگم خوبه؟\nبرگشتم بهش گفتم 73 سالمه!طرف هم خیلی شیک و مجلسی بهم گفت:تو اولین دختری هستی که سنت و راست گفتی!\nخدا رو شکر متولد ساله 99 نیستم!",
    "دیروز داشتم عمو پورنگ میدیم.\nعمو پورنگ برگشت گفت کیا باباشون رو دوست دارن؟\nهمه تو برنامه میگفتن من من ...\nعمو پورنگ ادامه داد یعنی همه باباهاتونو دوست دارید؟\nهمه بچه ها یه صدا گفتن بعله!\nولی من تو خونه داد زدم ن خییییییییییییییر.\nهمین موقع سنگینی یه دست رو روی شونم احساس کردم\nبرگشتم دیدم بابامه!\nروحم شاد و یادم گرامی :D",
    "اققاا من نه تنها ازاین شانساندارم که وقتی روزه ام حواسم پرت شه وچیزی بخورم بلکه تا یکی دو هفته بعدماه رمضونم همش فکرمیکنم روزه ام وهرباریه چیزی میخورم همش فکرمیکنم روزم باطل شده تازه خیلی وقتام حسابی تشنم ولی چون فکرمیکنم روزم ساعتها تشنگی روتحمل میکنم                             لایک=شماهم به همین دردگرفتارید",
    "وقتی میرم شهرستان دیدن خانواده م و شوهرمو تنها میذارم:\nچیزی که اونجا فکر میکنم: الهی بمیرم شوهرم چی میخوره؟ گرسنه نمونه. از سرکار میاد خسته س کی براش غذا درست میکنه؟\nو اینچنین مسافرت از زهر هم برام زهرتر میشه.\nوقتی از شهرستان برمیگردم و بعد چند روز با شوهرم میرم بیرون:\nشوهرم: این ساندویچی رو میبینی، قیمتهاش خیلی خوبه.\n(کمی اونورتر که میریم) شوهرم: این سفره خونه عجب کبابهایی میپزه.\n(کمی اونورتر) دوباره شوهرم: این رستوران بزرگه رو میبینی همه غذاهاشو خوشمزه ن ولی جوجه ش یه چیز دیگه س.\nو در تمام این مدت قیافه من کاملا قابل پیش بینی و دیدنیه. اینجاس که باید طی یک اقدام شهادت طلبانه یا خودمو از ماشین پرت کنم بیرون یا ..... دوباره خودمو.\nخو چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوستش دارم",
    "دیروز به بابام گفتم: برام یه وقت بگیر می خوام برم دکتر پوست\nبابام: برای چی؟\nمن: صورتم جوش زده\nبابام: از بس لواشک میخوری!!!\nمن:  شما دکترید؟\nبابام: نه دامپزشکم !!! \nبه افتخار کودکان سر راهی\nاعلام وجود کنید لطفا ^_~",
    "دیروز شوهر خالم رفت حمام بعد من رو صدا کرد گفت آب سرده،منم میخواستم بگم یه دقیقه ساکت،دوش حمام ببند،تا پکیج رو روشن کنم.\nبه جاش گفتم آب و خاموش کن،دهنتو ببند تا من پکیج رو روشن کنم، دیگه هیچی خودتون تصور کنید بعدش رو...\nلایک:خاک تو سر بی تربیتت...\nاولین پستمه حمایت کنید...",
    "وقتی می خواستم برم اول ابتدایی پدرم که مهندس برق و قدرت بود میرفت سرکار و هر روز اش میگرفت.\nروز اول مدرسه ازمون پرسیدن پدرتون چه کارس منم با کمال جدیت و خونسردی گفتم : میره بیرون و واسمون اش میاره\n(باور کنید با همین لحن و به همین صورت)\nبچه ها بهم خندیدن ولی بازم دوزاریم نیفتاد .\nناراحت رفتم خونه و به مامانم با غرور توضیح دادم اونا هم بهم خندیدند و تازه اونموقع مادر گرامی برایم توضیح و به سختی دوزاریم رو انداخت\nفرداش به معلم شغل پدرم را گفتم\nخدا وکیلی اگه هر سوتی دادید لایک کنید",
    "مامانبزرگم 96 سالشه.بعضی وقتا میره تو حیاط میشینه بعد 2دقیقه تند تند میاد بالا دوباره.\nمیگیم چرا اومدی دوباره؟میگه میترسم از در و دیوار بریزن منو بدزدن ببرن بکشن...بعد جوون مرگ بشم.!!!!\nمن:O-o\nمادربزرگه:^_*\nدزدها:؟؟؟؟\nجوون مرگ:*~*",
    "موردم بود دختره قبل عقد ی 1100داشت بعد عقد طرف واسش ی اپل ایفون4خرید اونوقت خانوم بلد نبود باهاش کارکنه هروقت نامزدش زنگ میزد میرفت رو منشی تلفنی اونوقت این مرگ مغزی بلد نبود جواب بده پسره فکر میکرد ناز میکنه کلی نازشم میکشید تا بالاخره با راهنمایی های اینجانب کارش راه افتاد .....حالا ما بودیم طرف میفهید که بلدنیستیم که هیچ طلاقمونم میداد!!!!فقط خواستم درجریان باشید این یکی رو واقعا دیدم که میگما",
    "عاقا ما دیشب رفته بودیم افطاری خونه همسایه مون،\nاز همون ابتدا من دلشوره داشتم؛ نمیدونستم برا چیه اما میدونستم یه اتفاقی میافته... خلاصه همه چی تا سر سفره افطار خوب پیش میرفت تا اینکه\n.\n.\nپسر صاحب خونه از شدت تشنگی یه نفس لیوان دوغ رو رفت بالا و بعد ............. یه آروغ خفن زد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\n.همه ی جمع در بهت و حیرت این صدای وحشتناک بودند که ناگهان اتفاق اصلی رخ داد!!!!!\nنصیحت پدر به پسر رو داشته باشید:\n.\n پسرم، اینجا ایرادی نداره اما جلوی 4تا آدم حسابی اینکار رو نکن! زشته!\nمن و فامیلم: :-O\nپسر صاحبخونه: :-)\nپیاز توی سفره: :-O\n!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "اقا من شنیده بودم که این گودزیلاها ترسناکن ولی نه با این شدت دیروز دارم حرف میزنم میگم کارم کم کم داره به فلوکستین میکشه.گودیه 4ساله زده زیره خنده میگم مگه تو میدونی چیه؟\nمیگه اره دیگه همون قرص ها که افسرده ها میخورن که شاد شن.بعد با حال ناراحت میگه اینم میگزره منم که الان پیشتم از اونا خوردم\nاصان یه وعضی هنگ کردم که نگو",
    "آخیییییییییییی یادش بخیر..کیا روز اول مدرسه شون یادشونه؟؟میترسیدیم و همه فکر وحواسمون به این بود که مامانمون ولمون نکنه بره.. خداییش مامان من که ولم کرد منم یواشکی پشت سر خانوم همسایمون رفتم تاخونه. یادش بخیر. (بزن لایکو به یاد اون روزا)",
    "الهی گوشیت بسوزه بترکه گم بشه بیفته تو دستشویی که جواب منو نمیدی\nمتن دقیق کسی که به اصطلاح میخواس مخاطب خاصم بشه\nملت دگ اعصاب ندارنا....\nوالاااااا\nقدیما یجور دگ تهدید میکردن",
    "یادش بخیرمابچه بودیم تازه یه دوچرخه ی شیـــــــــک خریده بودیم پسطبق قوانین هرروز موظف بودیم شیر بخریم ازاون شیشه ای ها القصه ماوقتی میخریدیم در راه برگشت به خونه عشقمون میکشید تک چرخ بزنیم نه بلد بودیم هم دختر بودیم زووورنداشتیم به خاطرهمین وقتی به دست انداز میرسیدم فرمونومیکشیدم بالا اونجا بودکه من ودوچرخه وشیشه های شیر بخشی از آسفالت زمین میشدیم همشون میشکست\nموقعی معنی افقو فهمیدم که مامانم دروباز میکرد...\nقربون دستت بزن لایکو آخه بدجوری خیــــط(خیــــت)میشدم جلو مامانم",
    "دیروزدرمغازه بودم (سوپرمارکت امیربا20%تخفیف)داشتم نوشابه میخوردم(بعدافطار)دیدم هیشکی نیست یه عاروغ(اروغ.ارق)اومدتوهنجره منم ازفرصت استفاده کردم یه عارغی زدم گوش فلک کرشدیهودیدم یه زنه در مغازه داره چپ چپ نگاه میکنه.فکرکنم ازدکورخوشش نیومدخخخخخخخ",
    "یه ساعت خریدم که کوکی بود داشتم به بابام میگفتم که ساعتم کوکی مثل ساعت قدیمیا باتری نمی خواد  مادرم میگه خوب امید جان کوکش کن رو ساعت 4صبح بیدار بشیم برای سحری",
    "امروز اومدم تو 4جوک دیدم هنوز آپدیت نشده  رفتم یک چرخ دیگه تو اینترنت زدم وقتی دوباره برگشتم دیدم تازه تازه آپدیت شده هنوز تعداد همه لایک ها0 بود انقد ذوق زده شده بودم که نگو\nیک لحظه احساس کردم کریستف کلمبم من امدم امریکا رو کشف کردم یا احساس اولین نفری که پا گذاشته روی ماه رفتم واسه گودزیلامون تعریف کردم میگه عقده ایه بی جنبه یعنی 30ثانیه خنده رو لبام خشک شد!!!\nلایک=دوست دارین مثل من اولین نفری باشین که به اپدیت سایت میرسین\nلایک= دوست دارین گودزیلاتون رو بکشید\nلایک= دوست دارید کریستف کلمب باشید",
    "آغا دیروز با داداشم رفته بودیم جاده چالوس داشت چرت میزد منم سادیسمم عووود کرد گفتم اذیتش کنم یهو گفتم یا ابالفضل ممد ترمز نمیگیره:دی آغا داداشم خفن گرخیده بود داد میزد.من بازور جلوی خودمو گرفته بودم یهو پوکیدم از خنده خخخخخخخخ\nفهمید اسکولش کردم گفتی خیلی کصافطی:)))))\nمن تا نیم ساعت بعد ماجرا:)))))))\nممد:((((",
    "داشتم با مخاطب خاصم حرف میزدم مامانش اومده تلفنو گرفته ازش(خیلی از من بدش میاد)\nمیگه :تو چیکار به پسر من داری؟\nمن:مدرسان شریف\nمامانش:چی؟\nمن :مدرسان شریف\nمامانش:کی؟\nمن:مدرسان شریف\n.\n.\n.\nبدبخت خودش هم خندش گرفته بود",
    "داشتم از یه مغازه رد می شدم که دیدم روی شیشه اش نوشته بود\n\"یه کیف پول پیدا شده\"\nبا خودم گفتم بذار شانسمو امتحان کنم\nرفتم توی مغازه دختره (مغازه دار) گفت نشونی بدید تا بهتون بدم\nمنم گفتم یه کیف که توش پول هست درسته؟\nاونم گفت بله این کیف مال شماست!!\nینی اشک تو چشام حلقه زد که شاسکول تر از منم هست!!!",
    "امان از دست این دهه هشتادیا .......داشتم به داداشم که دهه هشتادیه میخندیدم یهو راس راس وایساد نگام کرد گفت: نگفتم که بخندی گفتم ایزی لایف ببندی همچون کم اوردم  که میخواستم عمودی برم تو افق  اصا ی وضی @",
    "خدا وکیلی نگاه کنید ببینید من چطوری یاد گرفتم مادرم رو صدا بزنم :\nاوایل اسم کوچیک مادرم رو صدا میزدم. تا اینکه یک روز مادرم میاد بهم یاد بده ( این خاطره رو مادرم برام نقل کرد) :\n- اسمم رو نگو عزیزم، بگو مامان !\n- بگو مامان !\n- نه ! بگو مامان خالی !\n- مامان خالی!\n- ای بابا ! مامان خالی چیه؟ !‌بگو مامان تنها !\n- مامان تنها !\n- فقط بگو مامان !\n- فقط بگو مامان !!\nدر این لحظه بود که مادرم سر و صورت خودش رو کند و رو به سوی کوچه نهاد و من هم مثل اسکل ها زدم زیر گریه و اسم کوچیکش رو صدا میزدم !!!‌  ^ـ^",
    "یادمه  یکی از پرهیجان ترین بازی های بچگیم این بود ک با بچه ها می نشستیم پای تلوزیون وقتی تبلیغ میذاشت مسابقه میذاشتیم هرکی زود تر  بگه تبلیغ چیه ...\nیادشون بخیر چ دورانی بود هعی...",
    "من نمیدونم چرا هر دفعه که میرم تو حموم احساس میکنم اومدم تو فروشگاه زنجیره ای...!! انواع شامپو اعم از: نرم کننده،صاف کننده،کج کننده، شامپو مخصوص موهای رنگ شده،مخصوص موهای خشک..خیس..مرطوب..نیمه خشک..نیمه مرطوب..شرجی....!!!!!\nآخرش هم یه صابون پیدا نمیکنم خودمو بشورم !!!!  والااا بخدااا :))",
    "امروز توی فیسبوک نوشتم \" آهای آقایی که هی میگی بزنگ بهم ..هی میگی اس بده ..\nلطفا دستت رو ببر تو جیب مبارک و ی 5000 هزاری درار بده بقالی سرکوچه ی شارژ5 هزاری برام بخر ...من در خدمتم .... \"هیچی دیگه ..ی شورشی به پا کردم ..که همه پسرا بهم فحش میدادن که هیچی ..مخاطب خاص بی جنبه ما هم قهر کردو آن فرندم کرد ..سه نفر بلاکم کردن ... آخه مگه حرف بدی زدم... نه شما بگین حرفه بدی بود..خوب من پول ندارم چیکار کنم ...هاااااااااان ؟ چیکار کنم ....\nامروز 3مرداد ... وای سی روز بلاکو چه طوری تحمل کنم...خیلی تحمیل بدی خورد بهم",
    "یادمه موقعی که ابتدایی بودم بعضی وقتا که مامانم صبح میومد برا مدرسه بیدارم کنه.میپیچوندمش دوباره میخوابیدم.بعد وقتی که میخوابیدم خواب میدیدم دارم اماده میشم لباسمو میپوشم،صبحونمو میخورم،بعد میرم مدرسه، زنگ اولم میگزره که یهو صدای مامانم میاد که پاشــــو مدرست دیر شـــد!!!\nیعنی تو اون لحظه فقط میخواستم با کله برم تو دیوار!!",
    "دیروز تربیت بدنی داشتیم، استاد یه مانع 20 سانتی گذاشت گفت یکی یکی از روش بپرین…\nمن یدفعه گفتم: نه حسن! خطرناکه حسن!!!\nدیدم تمام بچه ها از خنده رو زمین پخش شدن…\nیکی از بچه ها اومد بهم گفت اسم استاد حسنه!!!!\nهیچی دیگه استادم منو حذف کرد.",
    "متاهلاش جواب بدن\nشمام وقتی با شوهرتون دعوا میکنین وقتی لیوان چای یا نوشابه ای رو که خورده و بخاطر لجبازی با شما نشسته گذاشته اونجا قایمکی ته موندشو تو بهترین کفشایی که داره خالی میکنین؟؟؟\nاگه امتحان نکردین امتحان کنین آآآآآآآآآآآآآآی خنک میشین که نگوووو...",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\n~~§علامت اختصاصي:ويژه ماه مبارك رمضان§~~\nديشب كه پرسپوليس با تراكتور سازي بازي داشت؛ اومدم تو آسايشگاه و ديدم همه سربازا آماده نشستن براي ديدن بازي...\nبعدش يهو بلند گفتم \"پرسپوليسي هاش...جيغ...دست...هورااااااا...‏\"\nهيچي ديگه...آسايشگاه مثل بمب تركيد‏!‏‏!\nفقط نميدونم اينا به چه اميدي اومدن خدمت؟‏!\nاصلا خدمت سربازي چطوري ميخواد اينا رو مرد كنه؟‏!\nيارو بچه ش چهار ساله شه؛ فكر ميكنه اومده برنامه \"فيتيله‏\"‏ منم \"عمو قنادم‏\"‏ !!! ^_~\nوالا با اين سن هاشون...‏!‏‏!‏‏!‏",
    "آجیم زنگیده ب خونمون میگه ب شوهرش بگیم بیارتش خونه ما...مامانم ب دامادامون زنگیده گفته باشه میارم...بعد دو ساعت ب آبجیم زنگیدیم میگیم آبجی پ کجایی؟\nمیگه شوهرم زنگ زد گفتم نمیرم\nمن:((((((((((\nمامانم:|||||||\nآبجیم:)))))))\nکلا خوددرگیری داریم تو خونوادمون والا!",
    "سلام...نماز روزه همه قبول باشه\nیادتونه بچه که بودیم تو عروسی ها یا هر مجلسی وقتی غذا میدادن اون پلاستیکایی رو که توش قاشق چنگال بود رو بر میداشتیم توشون فوت می کردیم بعد شترق می ترکوندیمشون.... چه حالی می داد...",
    "اقا مــن دس خودم نیـــس خــو....دخــتر عمــوم دمــاغــشو عمــل کــرد\nبــش گفــتم از مــیمــمون بـ آهو تــبدیل شــدی....\nحـــرف بدی زدم ؟\nلایـــک:نه دخترم....\nلایک:باریک باریک....بازم ازین کارا بکن...\nحالا این هیچی ب اقــام گقتم فلانـی...خرطومشو...خ ت ن ه...کرده....\nمن دیگ هرفی ندارم....هه هه :))))))",
    "روزاول سال اول دبستان:داشتم ازکنارمیزرفیقم رد میشدم مدادش تودماغش بود منم طی یک حرکت زیبا زدم زیر مداد,مدادتافیهاخالدونش رفت تودماغ همکلاسی.روزدوم:باهم کلاسیم دعوام شدحلش دادم کلش خوردبه سنگ دیوارکلاس وکلش مثل هندونه ترکید.مدیونیت اگه فک کنیداخراج شدم...",
    "k  :  E  @@@@@\nدیشب یاد خاطرات خودم و عزیزام افتادم که دیگه پیشم نیستن  اشک از چشمام سرازیر شد داشتم دماغمو میکشیدم بالا که یه دفعه عطسم گرفت ، عطسه ه ه ه ه ه، عاغا  بابام از اون اتاق داد زد  توله سگ بگیر بخواب تا نیومدم با پا نزدم تو گوشت ،داداشم کنارم خواب بود از خواب پرید گفت شاید زلزله اومده هی میخورد به در و دیوارو میگفت چی شده چی شده، به غران اصلا وضعی بود نمیدونستم بخندم یا گریه کنم ^_~",
    "عاقبت دختر بازی در پارک\nتو پارک یه دختر خوشگل یه کم اونورتر رو نیمکت نشسته بود\nمنم همش حواسم به اون بود, تا نگاش به من میوفتاد روشو بر می گردوند\nدیدم اصلا محل نمیده بی خیال شده بودم و رومو برگردوندم, بعد چند دقیقه برگشتم دیدم نیست ولی کیفش رو نیمکت جا مونده, من گفتم دیگه چنین فرصتی برای مخ زدن گیر نمیاد، پا شدم ورداشتم کیفشو اینور و انور دوییدم ببینم کجا رفته , یهو دیدم ۱۰ تا مامور دورمو گرفتم میگن\n” بخواب زمین, اینجا محاصره است , هیجا نمی تونی بری”\nیکشون اومد طرفم میگه بچه کجاست ؟ به نفع خودته همکاری کنی\nبعد کلی داد بیداد فهمیدم دختره با آدم رباها قرار داشته, کیف پر از پول و گذاشته رو نیمکت اونا بیان وردارن .",
    "آقا با این گودزیلاها نمیشه شوخی کرد!!!با پام زدم پشتش حا لا شوخی!   برگشته ی نگاهی بهم میکنه ومیگه الاغو دیدی چه جوری لگد میزنه؟!!!      من که O-oاینطوری بودم خندیدم وگفتم نه!!! حلا خودتو ببین!!!!\nهیچی دیگه تصمیم گرفتم دیگه با کوچیکتر از خودم شوخی نکنم!!!",
    "اولین روز مدرسه بود(اول ابتدایی)همه ی بچه ها گریه می کردند جز من رفتم پیش مدیر\nگفتم اقا ما هم باید گریه کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "یه بار رفتم میوه فروشی یه آقایی با خانومش اومده بودن خرید یه بار آقایه از رو میز یه آناناس برداشت و با اعتماد به نفس کامل رو کرد به فروشنده و گفت آقا این نارگیل ها چنده!!!\nینی تو اون لحظه یکی نبود منو از کف میوه فروشی جمع کنه\nبنده خدا جلو خانومش خیلی کم اورد",
    "اين تبليغ آبميوه سان استاره هست، من آخر نفهميدم اين سنجابه چطور آبميوه رو از سمت درش فرو ميكنه زمين (و روش بالا پايين ميپره) ولي سمت ديگش هم ،باز در داره :)))))))\nاول تبليغو بازبيني  كنين و بعد از نتيجه گيري:\nآره راس ميگي (يعني من راس ميگم)؛ولي شايد آبميوه هاي اونا دودرن:))))))))        \nبعد هم Like عنايت بفرمايين. باتشكر %",
    "امروز خسته و هلاک و تشنه و گشنه و روزه داشتم از سرکار برمیگشتم. یهو یه موتوری دوترک نزدیکم نگه داشت و گفت داداش بیا اینجا. فهمیدم خفتگیریه ولی نه توان درگیر شدن داشتم نه حال فرار کردن. فقط خیلی ببیحال گفتم نمیام. یارو برگشت به رفیقش گفت بیا بریم سراغ یکی دیگه این الان میمیره قتل هم به پروندمون اضافه میشه.\nهیچی دیگه گازشو گرفتن رفتن :))))))))))",
    "به گودزیلای داییم گفتم:مگه تو تا سحر بیداری؟\nگودزیلا : من اره ولی بچه ها خوابن\nمن : بچه ها؟\nگودزیلا : مامان بابام دیگه\nمن: o-0\nگودزیلا: ^-^\nخودمونیما هروقت یاد داییم با یه مشت سیبیل میفتم که بهش گفته بچه دلم میخواد فرشای خونه رو گاز بزنم...خخخخخخخخخ",
    "سلام\nعاقا من چند وقته ذهنمو یه سوال درگیر کرده این تیره که تو کمون اون بالاست\n( بالای صفحه)این به سمت اون بع بعی  هدف گرفته شده یا به سمت وسط لیموترشه هوووم؟ با محاسباتم جلو رفتم جواب نداد:)))شمام اینجورین یا...................",
    "عاغا کیا یادشونه وقتی گل کوچیک بازی میکردیم که یهو یکی شوت می زد میرفت زیر ماشین گیر می کرد..اونوقت باسنگ ودمپایی میزدیم در بیاد...!!",
    "توهمات خبیث من وقتی خودم بیدارم و نزدیک سحره ومامانم باید صدام کنه:\nاگه مامان صدام کرد که هیچی پا میشم...O_o\nاگه یادش رفت صدام کنه که من  خواب موندم دیگه ایشالله روز بعدش...*_*",
    "آغا ما يه پسر دايي داريم(پسر همون دايي وزندايي خسيسم)به جان خودم به چي به چي قسم اين به كيس ميگه\"اون جعبه درازه\".اونوقت چند وقت پيش داره از م ميپرسه كه ميخوام يه سيستم بگيرم چي بگيرم؟ميگم كارت چيه؟ميگه:\nكارهاي مهندسي وگرافيكي!\nحالا تازه داره ميره اول دبيرستان.....\nدوستان اين يكي پستمم پايين1000 تا لايك بخوره قسم ميخورم يه هفته نميام",
    "دیروز مادر بزرگم داشت دختر خاله ی منو نصیحت میکرد در مورد پسرا\nمادر بزرگم:عزیزم من این موهامو تو اسیاب سفید نکردم تجربم زیاده\nدختر خاله ام:منم تجربه ام زیاده منم موهامو با زغال سیاه نکردم\nمادر بزرگم:دختر بودن دخترای قدیم\nبزن لایکو:سلامتی همه مادر بزرگهای دنیا",
    "الان یه بالش گرفته بودم جلوی کولر که خنک بشه بزارم زیر سرم کیف کنم..داداشم اومده بلند داد میزنه :ماااااااااااامااااااااااااان مااامااان این رو بالشش جیش کرده گرفته جلوی کولر خشک شه تو نفهمی ..o.O\nلایک هم نکردین عیب نداره برای سلامتی داداشم دعا کنید :)",
    "عاغا امروز صبح پاشدم سحری اذان که داد گفتم بزار هم نماز صبح بخونم هم نماز  قضاهای دوسه روز پیشمو\nخلاصه سی و هفت هشت رکعت که خوندم با خوشحالی اومدم که بخوابم یهو یادم افتاد که اصلا وضو نگرفتم من!!!!\nخوب چیکار باید میکردم من الان ها؟ ها؟\nپاشدم وضو گرفتم دو رکعت خوندم با ناراحتی اومدم کپیدم......",
    "تو دوران ابتدایی یه روز که مادرم با دسته جارو پشت در حیاط کمین کرده بود که منو بزنه فرشته الهی به کمک اومد و به جای من پسر خاله من وارد شد که هم سن من بود آغا اون میخورد و من میخندیدم اون میخورد و من میخندیدم ، یادش بخیر",
    "امروز رفتم پول بندازم صندوق صدقات توی کیفمو گشتم پول خورد نداشتم جو گیر شدم یه هزاری انداختم اومدم از خیابون رد ش موتور بم زد.....نتیجه گیری: \n‏1.صندوق صدقاته خراب بود\n‏2.صدقه نمیدادم کامیون بم میزد \n‏3.تا تو باشی ریا نکنی جو گیر بدبخت",
    "اون روز رفتم خونه دیدم همسر گرام از بس ک اسپری حشره کش زده؛ینی سگ ی لحظه هم نمیتونس دووم بیاره؛بعد از کمی کنکاش و سوال پرسی ب این نتیجه رسیدم ک...بعععععله خانم ی مگس بخت برگشته ای رو تنها گیر آورده و دخلشو از رو زمین بر چیده. \nنکته ی جالب توجه هم این ک مگس \nبد بخت ب علت خفگی در اسپری جان ب جان آفرین تسلیم کرده ن مسمومیت...ینی فک کنم اسپری رو با ظرفش کرده تو حلق مگسه.",
    "دیشب تو خونه نشسته بودم که یهو مامانم شام آورد.\nدر همین هنگام بابام شروع کرد به تعریف از غذا!\nمامانمم برگشت گفت: ( امشب یه غذایی پختم که شب عروسیتم نخوردی)!\nمنم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم : (بابایی عروسی اولیتونو میگه یا دومی)؟(بابام دو تا زن داره  :D )\nبله دیگه منتظر چی هستید؟\nمیخواید ادامشو بگم؟\nباشه میگم!\nبابام در یک حرکت انتحاری منو گرفت از پنجره پرت کرد بیرون منم الان با سر شکسته دست گچ گرفته و پای خراشیده در خدمتتون هستم!",
    "آقا پارسال پسر عمه م عمرشو داد به شما منم امتحان داشتم متاسفانه نتونستم برم همه رفتن ولی پسرخالم پیش من بود(شهر ما دانشجویه)آقا شب شد گفت میخوابم فردا کلاس دارم منم تو اتاق خودم پشت سیستم نشسته بودم داشتم رو پروژه م کار میکردمو تو فکر شب اول قبرم بودم همه برقا رم خاموش کرده بودیم فقط لامپ اتاق من روشن بود(اتاق منم یجوریه میتونم جلوی در آشپز خونه رو ببینم) یهو دیدم یه چیز شبیه زنی که چادر گذاشته از آشپزخونه اومد بیرون بهم لبخند زد منم یهو یادم اومد هیچ زنی تو خونه نیس از ترس جیغ زدم از رو صندلی افتادم دیدم پسر خالم هر هر میخنده میگه میخواستم روحیه ت عوض شه\nمن:(((((((\nخود کرمالوش:)))))))))",
    "مامان من وقتی که حس آشپزیش خییییییلییییییییی گل میکنه میره تو آشپز خونه و هر چی دستش میاد رو تو غذا میریزه وبه خورد ما میده!!!!!!!!!!\nبعد هم که ازش میپرسیم اسم غذا چیه میگه قاطی پلو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nشما هم از این جور غذاها میخورین یا فقط ما از همچین معجون های لذیذی لذت میبریم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "آغااین سریال مادرنه دیگه شورشودرآورده...حالامیگم چرا:\nنمی دونم یادتونه اوایل شویانه...گل بانوبه اردلان گفت که می خوادهمه ی ماه رمضون وباصدای بلندقران ودعاتوی سحرروزه بگیره واگه نگرانه بیدارشدن ارسلانه اون وببره توی اتاق خواب خودش وازسحرروز بعدم شروع کردبه روزه گرفتن...حالا.....اولااین سریال مربوط به چندسال پیشه که رهاتوی ماه رمضون میره مدرسه..مگه ماه رمضون توی تابستون نیست......دوماخب ازیه طرف گل بانومیگه ماه رمضونه بعدازیه طرف دیگه مریم به باباش میگه اگه ماه رمضون بودمی گفتم روزه موخوردم که باهام آشتی کنید..مگه گل بانونگفت ماه رمضونه......\nالان به نظرتون من سرموازدست نویسنده بکوبم به دیواریانه؟؟؟؟؟؟؟",
    "اقا دیشب رفتیم داخل ی مغازه(میخواستم لباس بخرم)فروشنده پسر بود بد لباسو ک انتخاب کردم اورد گذاشت رو همون شیشه هه(خو چیه مگه اسمش الان یادم نیست!!!!)بعد دیدم ناخوناااااااااش بلنده!!!خداوکیلی موندم چرا ناخون ب این خوشگلی لاک نزده حیف نیست؟؟؟!!!حالا اون ارایش ملیح و موهای رنگ کردش هیییییییییچ\nمن خجالت میکشم میبینم شما انقد خودتو جیگر کردی اونوقت من انقد ساده!!!به فکر خودت نیستی به فکر من باش!!!",
    "اقامن ترم 5دانشگاه یه کلاس داشتم 8 صبح روز شنبه بود خیلی ضدحال بود من بیشتر روزا نمیرفتم این شد که استاد با دوستان سفارش کرده بود که اگه جلسه اینده نرم حذفم میکنه شد شنبه گفتم برم اقا ما صبح خواب موندیم یهو بیدار شدم دیدم ساعت 8 خابگاه تا دانشگاه 15مین راه هست منم با عجله لباس بوشیدم کمر بند کردم تو شلوارم دیگه وقت بستنش نداشتم بدوبدو رفتم تو راهرو دیدم کمر بند داره به پام میپیچه خلاصه کمربند دراوردم رفتم تو کلاس سراسیمه درو باز کردم همه نگاها سمت در بود یهو هول شدم کمر بندمو چرخوندم رفتم بشینم یهو کل کلاس رفت رو هوا استاد هم محترمانه گفت همون بهتر که غایب باشی",
    "سلام.\nعاغا من بچه کوچیک خانواده هستم .یه روز دوتا داداشام با من شوخی کردن من عصبانی شدم هر چی از دوهانم در اومد بهشون بگفتم و اونا هم رسم برادری رو بجا اوردند و من رو در کف حیاط خونمن بخاکیدندی.ومن هم که هر چی هوار میکردم دست بردار که نبودند و مادر عزیسمم در حال مشاهده گفتگوی مسالمت امیز من و برادر زحمت کش خاک برداری از کف حیاطمون بود .عاغا براتون بگم منو جوری خاکم کردن که کسی رو که میمیره رو خاک نمیکنن و مادرمم در حال خندیدن به من بود و من هم درحال خاک شدن  بعد که به یه بدبختی خودمو در اوردم بیرون مادرم میگه شوخی کردن باهات و منم .....\nنه خدایی من الان برم تو شفق قطبی محو بشم حقم نیست عایا؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "خداشاهده ساعت 12 شب به مخاطبه آجغالم اس دادم چطوری،کجایی؟\nخیلی شیک جواب داد با دوستم سمیرا پارک!\nقبلأ فکر میکردم منو مداد فرض میکنه!\nالان به علاوه ی مداد،منو سیب زمینی المانیم فرض میکنه!",
    "عاقا اصن تو این سریالا یه وضیه\nاخه مگه اصن اجاززه ورود به دانشگاه میدن بدون کارت  دانشجویی؟؟؟\nاصن گیریم اجازه دادن این اقا فیروز با دوچرخه وسط دانشگاه مانور میده؟؟؟ اخه با دوچرخه؟؟؟ حراست؟؟ دانشگاه؟؟ فیروز؟؟\nمسئولین رسیدگی کنن",
    "خونۀ مادربزرگه هزار تا قـصـه داره \nخونۀ مادربزرگه شادی و غـُـصه داره :)))\n\" 26 ساعته نخوابیدم -_- \"",
    "بچه گودزیلای خواهره بنده 6 سالشه به من میگه خاله بیا بازی کنیم ، میگم چه بازی ، بازی فکری خوبه ؟؟؟ میگه آخه تو فکر داری  میخای بامن بازی فکری کنی  بی عقل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ \nخو شما بگید من چی به این بگم؟؟؟\nبه قرعان من 6 سالم بود بهم میگفتن پیشونیت کجاس ،من چونمو نشونشون میدام!!!!\nلایک=راس میگه بچه .",
    "اغا ما يه همكار داريم  بنده خدا هر موقع ميره دستشويي انگار بين هيتلر و ارتش سرخ چين جنگ شده\nصداي توپ و تانك ، شيحه اسب ، فرياد فيل   اصن يه وضيه ها \nديروز رييسمون رفته ميزنه به دردسشويي مي گه يكم يواش تر دارم با تلفن صحبت مي كنم صدا به صدا نمي رسه\nتصور كنيد  فقط اون لحظه رو  قيافه ما ((((\nقيافه رييس :D)))))))))\nقيافه اون بنده خدا اون تو:«««««««\nصداهاي معلق در فضا:»»»»»»»\nسيفون:خخخخخخخ..",
    "آ.غ.آ منکه ماه رمضون سعی میکنم ازغذاهایی که به هضم موادغذایی کمک میکنه شدیدادوری کنم مثل ماست ومیوه وسبزی.درعوضش چیزایی مصرف میکنم که به یبوست مزمن کمک زیادی میکنن واقعاهم نتیجه داده الان یه هفته است دچاریبوست مزمنم.درد داره٫احساس حفقان داره٫ امابه گرسنه نشدنش میرزه",
    "این آگهی بازرگانیه هست که آبمیوه سان استارو تبلیغ میکنه دیدین آیا؟..........\nاون حیوونه تو عصر یخبندان (فک کنم سنجابه ) سرشو میکوبه به درخت نارگیل آبمیوه آناناس میوفته پایین..........\nیعنی من چند روزیه تو آمپاسه شدیدم میخوام برم سرمو بزنم به درخت کاج تو خونمون شاید پرتقال بیفته پایین ........\nمیشه عایا؟\nاگه میشه لایک کنین ...\nاگرم نمیشه لایک کنین :)))))))))))))",
    "من یه بار زده بودم یکی از نوارهایی که بابام خیلی دوست داشت روش صدای خودم رو ضبط کردم بعد برای اینکه کسی نفهمه کار منه آخرش گفتم راستی من احسان نیستم من میثمم ( اسم داداشم رو گفتم )",
    "آقا تو 4جوک می چرخیدم که چشمم افتاد به ‍‍‍‍پنجره دیدم هوا تاریکه اذون(اذان نه از اون)هم گفته بود.اقا بدو بدو رفتم که از قافله عقب نمونم ولی دیدم\n.\n.\n.میزو چیدن همه رفتن مسجد نماز\nبا خودم گفتم   منو این همه خوشبختی محاله(مهاله)  آقا اون لحظه جاتون خالی.\n ‍‍‍‍‍",
    "امروز توي تاكسي تهران کرج بودم كنارم يه خانم مسن نشسته بود كه كرايه دو نفرم حساب كرده بود\nخواست آب بخوره ازم پرسيد پسرم روزه كه نيستي ؟\nگفتم : مادرجان راحت باش\nدو دقيقه بعد از كيفش چند تا ميوه درآورد و گفت : پسرم ببخشيد روزه كه نيستي؟\nگفتم: مادرجان شما راحت باش\nده دقيقه اينبار از توي كيفش يه ظرف كوچيك ماكاروني درآورد ! و بازم گفت پسرم روزه كه نيستي من اينارو ميخورم اذيت نشي؟!\nگفتم : مادر جان شما به من کار نداشته باش راحت باش\nبعد اينكه ماكاروني رو هم خورد\nيه قرص از كيفش درآورد خواست بخوره كه يدفه گفت : آخ ديدي چي شد پسرم ؟ من روزه بودم ، اي واي!!! :(((\nمن: حالا عيب نداره مادرجون ! شما يادت نبوده روزه اي روزت درسته\nخانمه : آره اونو يادم نبوده ولي اين قرصو حالا چكار كنم؟ نميتونم بي آب بخورم كه ! اگرم آب بخورم روزم باطل ميشه\nمن: حالا مادرجان واسه قرص خوردن عيبي نداره آب بخوري..دارو رو حتما بايد بخوری وگرنه به خودت ضرر ميزنی\nخانمه: يني چي؟ شما جوونا اصلا به هيچي اعتقاد نداريد ...مردم بي دين و ايمون شدن\nمن :|",
    "آغا دايي وزن داييم يه گودزيلا به دنيا آوردن3-4 ماهه است.رفتيم خونشون مامانم به پسر عموم ميگه برو خواهر تو ناز كن.اينم ميره بغل گهواره اش كه نازش كنه يهو ميگه پپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ\n؟\n؟\n؟\n؟\nابراز احساساتش تو حلقمتون",
    "یادمه وقتی راهنمایی بودم امتاحانا که تموم شد با بروبچ کتابارو  بستیم به دوچرخه و آتیششون زدیم و تو محله چرخیدیم شمام عین من از کتاب درسی بدتون میومد عایا؟.\nلایک:آره بابا هم دردیم. \nلایک:نه ما کتابارو دوس داشتیم \nتازه پست اولمه",
    "امرو داشتم وب گردی میکردم .بعد تو یه سایتی عکس یه مدل ایرانی (پسر ) گذاشته بودن ، حالا نظراتو داشته باشین :\nدخترا:\nواااای.. چه جیگریه (((: \nاین شوهر منه ها .. ببینین چقد خوجله (: ( حیا و ابرو رو خرده یه لیوان ابم روش )\nقربونش برم .. قربون قد و بالاش .. قربون چشاش .. قربون ..... ( این فک کنم اسم دوس پسرش قربون ِ) \nماااااچ .. عزیز دل خودمه .. قربون چشای عسلیت برم من (:\nوای مامانم اینا .. تو چرا انقده نازی .. میخوامش.. ( دختره چش سفید )\nو .......\nپسرا :\nعق.. کجای این قزمیت خوشکله ( معلومه داره از حسادت میترکه )\nمن از این خوشکلترم ، من خودم نمیخوام مدل باشم وگرنه این به گرد پای منم نمیرسه \nاین میمون که عین دخترا بند انداخته .. ابروهاشم هشتی .. منم برم ابروهامو هشتی کنم خوشکل میشم\nچقد این دخترا بد سلیقن .. من و ببینن چی میگن ( اعتماد به نفس نیس که .. اعتماد به سقفه )\nمن اینو از نزدیک دیدم .. چشاش لنزه \nو .......مردم اصن از دس رفتن ...",
    "دختر خواهرم کوچولوه.\nداشت فیلم مادرانه نیگاه میکرد یهو به باباش میگه بابا اگه بزرگ شدم اذیتم کردی منم عینه این دختره(رها) میرم.اذیتتم میکنم.تازه من دوس پسرمم تیغ میزنم.\nدر حالی که فک من از تعجب چسبیده بود به کف اتاق.\nباباش خیلی ریلکس به دختر کوچولوش که میشه خواهر زادم میگه.فدات بشم بابایی.اما من مثه بابای رها نمیشم.2 تا نرو ماده میزنم تو گوشت میندازمت تو یه اتاق که کلا فقط یه فرش توش باشه غذاتم از لایه در بهت میدم هر یه هفته یه بار هم یه ریزه بهت نور میرسونم\nخونواده ما رو حال کن.استاد تربیت کودک و نوجوان\nدوماد ما که حتما باید بره رئیس کانون اصلاح تربیت کودکان و نوجوانان شه.\nملت از ترسش خلاف که خوبه از چراغ قرمزم رد نمیشن.\nبسم ا..",
    "عاغا ی روز خونه خالم بودم بعد پسر خاله ی گودزیلام خاب بود از خاب پاشده میگه:مامانم کو؟؟میگم مامانتو پیشی خورده...بعد 5دقیقه رفتم تو اتاقش میبینم داره گریه میکنه میگم عزیزم چرا گریه میکنی ؟باگریه میگه:حالا من چجوری برای بابام ی زن دیگه پیداکنم...ینی کپ کردم درضمن (2/5)بیشترسن نداره.ب گودزیلا و دراکولا گفته زکی",
    "يه استاد خانم داشتيم بچه ها سر كلاسش خيلي تيكه مي نداختن يك روز  در مورد \nكا شي كاري سنتي بحث بود استاد گفت من خودم قسمتي ازكاشي كاري آشپزخونمو انجام دادم و...... يكي از پسرها در همين حين پاشد گفت :استاد دوست داريد  مرد  بوديد؟ استاد يك نگاه معني دار بهش كرد و گفت :من نه . ولي شما چطور؟\n....ديگه هيچ كس سر كلاسش تيكه ننداخت.",
    "تو شرکت داشتم با رفیقم تلفنی راجع به سگ و اینا می حرفیدم یهو نا غافل رییسم اومد تو اتاق و حرفامون رو شنید سریع به رفیقم گفتم گوشی گوشی بله مهندس بفرمایید \nگفت فلن به سگت برس بعد بیا اتاقم گفتم نه مهندس بفرمایید سگه در نمیره\nرییسم یکم نگام کرد و گفت یعنی من در میرم؟\nاون لحظه دوست داشتم سگ می خوردم ولی تو همچین موقعیتی قرار نمی گرفتم!\nقیافه من که شبیه سوسک مرده شده بود\nقیافه رییس یه قهرمان تکرار نشدنی\nبر و بچ افق آگهی استخدام دیدین خبرم کتید!",
    "اونروز رفته بودم سوپرمارکت،به یاروهه گفتم آقا این تاریخ انقراضش گذشته \nفروشنده هه: :o بله؟ \n-میگم این تاریخ انقراضش گذشته :|\n-منظورتون تاریخ انقضاس دیگه؟ :-?\n-هان بله بله :-\"",
    "روز سیزده بدر بود که ما با خانواده (دایی-مامان بزرگ-عمو-و...) رفته بودیم باغ ما ساعت تقریبا نزدیکای 12 بود کم کم داشتیم واسه نهار حاضر می شدیم که ناگهان صدای عرعر الاغی به گوش ما رسید و پسردایی ما داشت از اون تقلید می کرد که پدرم گفت:\nعرفان مثل اینکه دوستت کارت داره تو رو صدا می زنه منم منظورشو نفهمیدم رفتم دم در باغ وقتی دیدم کسی نیست داشتم برمیگشتم که دیدم همه از خنده دارن پخش می شن وسط باغ تازه فهمیدم چه سوووووووووووووووووووتی دادم با لایک هاتون کمکم کنید \nلایک=خداشفات بده\nلایک=ما هم تجربه کردیم",
    "یادش بخیربچه که بودم هرموقع یه سینی چایی تک وتنهامیدیدم دستمومیگرفتم جلودهنه قندون(مثلاکسی نبینه)بعدبااون یکی دستم یه قند برمیداشتم مینداختم بالا...!\nاگرم کسی میدید دارم چنین حرکتی انجام میدم سینی رو به بهونه جمع کردن خونه میبردم آشپزخونه بعد اونجا یه قندمینداختم بالا...;-) \nشماهم مثه من بودیــــــــــد؟\nواقعا چه حالی میداد!",
    "با مخاطب خاصم رفته بودیم بیرون دیدم حالش گرفتس پیش خودم گفتم باهاش شوخی کنم حالش بیاد سر جاش بهش گفتم عزیزم از دفتر ایرانسل هی بهم زنگ میزنن ول کن هم نیستن پرسید برای چی گفتم اخه دنبال یه جای مرتفع میگردند تا دکل بزارن روش گفت خب به تو چرا زنگ میزنن گفتم میخوان من رضایت تو رو بگیرم با تعجب پرسید چرا رضایت من گفتم اخه تو کل تهران جای مرتفع تر از دماغ شما پیدا نکردن \nالانم کلی سرحال امده مثل مخاطبهای شما نیست که قهر کنه بره با یه سیلی حرسشو خالی کرد",
    "\"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است\"\nاین سوتی داداشمه\nیه بار استادمون امتحان کلاسی گرفما ۳ نفر با هم تو کلاس خیلی مچیم یکیمون درسو خونده بود موقع امتحان من از روی برگه اون نوشتم یکی از دوستامم از رو برگه من نوشت وقتی استاد برگه هارو صحیح کرد اونی که بلد بود شد ۷۰ از ۱۰۰من شدم ۸۰ اونی که از رو من نوشتهبود شد ۱۰۰ منم شاکی شدم بلند گفتم نمره ها رو استاد نامردی داده جوابها رو از رو هم نوشتیم چرا این شده ۱۰۰ من شدم ۸۰ جاتون خالی استاد فهمید با اجازه مشروتم کرد الانم دارم به خودم فحش میدم چرا بلند حرف زدم",
    "دیروز رفتم ماست بگیرم ی دختر حدودا17ساله اومده میگه عاقا اون فانتا(نوشابه) زردش هستا سیاهشو بدین...من به (ضرث،ظرس،زرص،ذرس،ضرص،ظرث،زرث،زرس،ذرص) قاطع میتونم بگم این از فامیلای بیل گیتس بوده\nمن()\nفانتا پرتغالی(نارنجی)l:\nبیل گیتس):>",
    "آغا ترم پیش یکی از استادامون وسط ترم منو از کلاس بخاطر خندیدن بیش از حد و مسخره بازی از کلاس بیرون انداخت و گفت دیگه سرکلاس نیا و منم نرفتم:)\nروز امتحان امتحانمون 3 قسمت مختلف داشت وقتی استاد برگه سوال رو بهم داد پشت برگه سوال جواب یکی از قسمت ها نوشته شده بود:))))))))))\nبعد از اعلام نمره ایمیل زدم به استاد و بهش گفتم چه سوتی داده :D :D :O :P\n(استاد آزاریم گل کرده بود خخخخخخخخ ) \nاونم تهدیدم کرد که منو میندازه اما این کارو نکرد:)))\nالبته زیاد خوشحالی نداشت چون آخرش 13.5 گرفتم ولی خب پاس شدم دیگه:))))\nایشالله واسه شما هم پیش بیادالبته جواب سوالاش نه نمرش",
    "اقا تو شهر ما یه میدونی هست که تمام کارگرای این منطقه جمع میشن اونجا سر صبحی\nمنم واسه اینکه بیام شرکت هر روز باید از اینجا بگذرم از وسط کلیی از اقایوون محترم :/\nخلاطه ی روز هوا بارونی بود منم بارونی تنم بود با جیباااااای بزرگ\nسر صبح ما یه غلطی کردیم یه رژ خداشاهدههههههههههههههه فقط یه رژ زدم بعدگ گذاشتم تو جیبم  اقا امدم که بیام سر کار تو ماشین که نشستم بعد من یه پسری نشست اقا من پیاده شدم 2 تا قدم از ماشین دور شدم دیدم پسره صدام میکنه حالاااا جمعیت تو میدونم دارن نگاه میکنن برگشتم دیدم اقاا رژ من و گرفته تو دستش برده بالا انگار که داشته کاپ قهرمانیشو نشون میداده داد میزنه که مال شما نیستتتتتتت؟؟؟؟؟ دیگه خودتون کارگارای تو میدونو باید میدیدین حال و روز منم که بماند \nهموطن ابرو بره داریم؟؟؟؟ :/\nیاقوت که پیدا نکردی اخه برادر منننننننن :/ :(",
    "تو اتوبوس بودم میخواستم برم یه شهر دیگه ، همه داشتن چرت می زدند و منم رو صندلی پشتی راننده نشسته بودم ...\nبرای اینکه یه چیزی گفته باشم ، گفتم: رانندگی با اتوبوس هم باید کار سختی باشه ،مثلا” شما موقع دور زدن یا سبقت گرفتن چطوری متوجه می شی که ته اتوبوس رد شده؟؟؟\nیارو یه دستی به سیبیل هاش کشید و گفت: قلق داره داش...\n پرسیدم چه جوری مثلا”؟؟؟\nگفت: بیبین داش، از توی آئینه نیگا میکنی، همین که شیشه سوم اتوبوس رد شد، ملتفت می شی که کل اتوبوس ردّه و فرمون رو کامل می پیچونی، مثل همین الان : بیبین ، آهااااا هان ؛ شیشه اول ، دوم ، سوم و .... فرمون رو پیچوند که کاش نمی پیچوند!!!\nصدای مهیب تصادف و ....\nخدا رو شکر بخیر گذشت....",
    "مامانم میگفت قدیما یه دزد میره خونه همسایمون میبینه یه پسره تو خونه \nخوابیده دزده میره بالا سرش بهش میگه دایی پاشو میخوام این فرشو ببرم\nاینم چون غرقه خواب بوده وول میخوره میره اونور تا دزده فرشو ببره!!!",
    "K  :  E  @@@@@\nساعت دو شب نشستم دارم داستان ترسناک میخونم قلبم اومده تو دهنم آب دهنمو نمیتونم قورت بدم ،فشار جیش کردن روم بود ولی مگه از ترس جرأت داشتم برم دستشویی ،مطمئن بودم جن و خوناشاما تو دستشویی میخورنم ، بعد رسیدم آخر داستان نوشته نویسنده : مریم کلاس چهارم از تهران !!! من دیگه حرفی ندادم",
    "من چن وقت بود عاشق یکی از دوستای داداشم شده بودم که با داداشم پینگ پنگ بازی می کرد توی پارک کنار خونمون.کار هر شبمونه که بریم به اون پارک.خلاصه من فک می کردم پسره از من خوشش میاد تا اینکه...دیشب اومد کنام وایساد و با یه نگاه عاشقانه نگام کرد و گ:میشه یه لطفی بهم بکنی؟\nمن ذوق مرگ شدم گفتم آره.\nگفت:بیا گوشیمو بگیر....ببین هر وقت مخاطب خاصم پیام داد جوابشو بده.\nمن:-o\nداداشم:-)\nدوست داداشم;-)",
    "ای خدا عاقا ما یه مجید کشتی گیر داریم تو کلاسمون که قبل از اینکه بیاد کلاس میره سالن تمرین و این حرفا بععععععد با همون اوضاع منظورم عطرخوش و....بلههههه میاد کلاس یعنییی همه ازش فرار میکنن ها بدبختی همیشه من کنارش میشینم!\nچون دخترای دیگه جاهای خوب کلاسمونو میگیرن و دوست ندارن پیشش بشینن حالا منم بچه اجتماعییی میفرستن پیش اون یعنی فکر کنین من چه وضععععی دارمممم دلم میخواد زود قهرمان بشه یه عطری چیزی بخرم واسش^__^",
    "اگه بدونين چه حادثه ي شومي سر نماز برام اتفاق افتاد\nهيچي آقا ما وضو گرفتيم خيس خالي رفتيم برا نماز :)\nنمازو شروع کردم بخوندن رفتم برا رکوع :)\nاز رکوع بلند شدم رفتم برا سجده :) گوشتون بامنه\nهيچي ديگه سجده ي اولو که رفتم بعدش سجده ي دوم :) بعد پاشدم\nچشمتون روز بد نبينه :) پايينو که نگاه کردم ديدم مهر نماز نيس\nحالا هر چي ميگردم دنبالش مگه گيرش ميارم :|\nکي ميدونه کجا بود :) چسبيده بود به پيشونيم :))\nلایک = خاک بر ملاجت",
    "آغا به جان احسان علیخانی دارم راست می گم. الان که ساعت 3 و نیم شبه من تا 10 دقیقه پیش داشتم زور می زدم که خوابم ببره اما نشد.\n این گربه های خونمون که حدودا 6 تایی هستن هر وقت ببینن برقا خاموشه میان داخل خونه و خلاصه دلی از عزا در میارن. خلاصه امشب سروصداشون نزاشت بخوابم تا اینکه پا شدم بیرونشون کردم و درو بستم تا دیگه نیان، بعد از 2 دیقه دیگه یکیشون از پنجره ی اتاقم اومد تو. من واقعا شاخ در آوردم، آخه چطوری تونستن از پـــــــنـــــــجــــــره بیان تو !!! . به گمانم( ادبیات تو حلقم ) یکیشون قلاب گرفته اون یکی هم از دیوار راست اومده بالا.\nلایک = گربه های کصــــــــــــــافــــــط مال مردم خور بی شور ...!!!\nلایک = من واقعا به گربه های خونتون افتخار می کنم (نوش جان)",
    "ملت شانس دارن مادرشون مدرك روانشناسي داره ميره مطب ميزنن بچه پولدار ميشن\nاونوقت منم شانس دارم مامانم مدرك روانشناسي 10سال قبل پيام نور تهران رو داره ولي پول مطب نداره الانم 30 ساله كه معلم \nراهنماييه\nبعد از اون مدركش فقط من سود ميبرم كه مادرم اين توانايي هارو داره\nاز قبيل پيدا كردن نمره دقيق حتا با 0/25 قبل اعلام نمره و تنبيه شخصيتي بصورتي كه جاش تا3 روز درد ميكنه\nلايك:اخه شانسه تو داري؟",
    "رفتم تو پارکینگ عمومی . وقتی میخواستم خارج بشم یارو حواسش(هواسش حواصش) نبود .منم سریع اومدم بیرون . بازم نفهمید . دنده عقب گرفتم بهش میگم اگه من دزد بودم و ماشین و دزدیده بودم تو چکار میکردی . برگشته میگه خوب پلاکش و بر میداشتم .\nخدائیش ببین با کیا شدیم 75 میلیون .\n.\nای خدا مورِه بوکوش ..\nانجمن حمایت از ما دهه پنجاهیا . . .",
    "پیرهن صورتیم . . .\nدیــشــب بــعــد افــطــار نــشــســتــه بــودم تـــو حـــس ایـــنــکه دیــگــه چـــی بــخـــورم کــه بـتــرکــــم!\nیـــهـــو یــکــی از دوســتـــام اس ام اس داد\nســـلام زهــــرا گـــوشــیـــه جــدیـــد خـــریـــدم ســـیـــوش کـــن!!!!\nمــــن الان هـــر چـــی بـــگـــم شــمــا نــمــیــفــهــمــیـــن چـــه حـــالـــی داشــتـــم بــهــتــــره ســکـــوت کــنـــــم و حـــرفـــی نـــزنـــم!",
    "به جان خودم راس ميگم!\nساعت2شب بودبالاخره بعده مكافات بسيارعضو4جك شدم.پاشدم ازخوشحالي چنان 4دست وپا دويدم سمت آجيم كه طفلي سكته كرد.گف چته چي شده؟من كه نيشم تا پس سرم وابود گفتم بالاخره عضوشدم.خودتون قيافشوتصوركنين.يعني يه همچين آدمه ذوق مرگ شده ايم.پست اولمه با لايكاتون روحه منه عزيزازكف رفته روشادكنين.",
    "چنگال افقی تو حلقم اگ دروغ بگم\nافطار خونه ی داییم دعوت بودیم..داشتیم گل میگفتیم گل میشنوفتیم یه سوکس ازاینا که قابلیت پروازم داره(لامصب خلبان f14 بود) یه پرواز اریب(ایشالا که درسته) رو پیشونی دایی(اخریم) داشت ..دست گذاشتم رو دلم داشتم خخخخخخ میکردم کصافط پرتش کرد رو گردنم..منم پاسش دادم به خاله هام(اخه داشتن خخخخ میکردن) اونام جیغ کشان فرار کردن...ازبس خخخخ کردم از چیشام  اشک میومد\n.\n.\n.\nبعد فهمیدیم اومد بود انتقام باباشو بگیره(لامصب تروریست بود والو(والا)",
    "دیروز مامانم خیلی جدی ،خیلی خیلی جدی برگشت به بابام گفت:از امروز دیگه من میگم کی کولر روشن باشه،کی خاموش.بگو خب!!!\nالان دو روزه حس جکوزی بهم دست داده.\nهی میگم از این سریالهایی که بنیان خانواده رو تهدید میکنه پخش نکنن.کو گوش شنوا!!!",
    "ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﯿﻄﻮﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﻫﯽ ﺧﺮﺍﺏ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮔﺎﻫﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻗﺎﻃﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﯿﻮﻓﺘﺎﺩ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﺑﺎ ﻣﮕﺲ ﮐﺶ !!!\nﻣﻨﻢ ﺍﻟﻔﺮﺍﺭ ...ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﮐﻪ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻩ ﺣﺴﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﯾﺶ ﮔﻞ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﯿﺰﺩ ﺗﻮ ﺧﻂ ﻓﯿﻠﻢ ﻫﻨﺪﯼ ﺟﻠﻮ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻧﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺍﺟﯿﻮ ﻧﺰﻥ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻨﻮ ﺟﺎﺵ ﺑﺰﻥ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻢ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻣﻨﻮ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺍﺯ ﺣﺮﺳﺶ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﺍﯼ ﺧﻮﺍﻫﺮﻣﻮ ﻣﯿﺰﺩ ...ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻣﯿﻮﻓﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﻏﻠﻂ ﮐﺮﺩﻥ ...",
    "اقا ما تازه مخاطب دار شده بودیم اینقد حرف زدیم که قبض موبایل 400 تومن اومد اون موقع ایرانسل و این خط اعتباریا هنوز نیومده بود بی سرو صدا اون خطو فروختیم 600 بدهیشو دادیم با بقیشم یه خط جدید ثبت نام کردیم اما جواب داد با مخاطب خاصمون ازدواج کردیم ولی بعد از ازدواج کلا به اندازه اون دوران حرف نزدیم جفتمون هر چی فکر میکنیم چی میگفتیم یادمون نمیاد از شما که تو این دورانید عاجزانه تقاضا داریم حرفاتون یادتون بمونه \nمدرسان شریف",
    "وضعیت من در ماه مبارک رمضان : !!! هر کی لایک نکنه مدیونه !!!\nساعت 3 صبح : خوردن سحری ( 2 بشقاب سرریز برنج همراه مخلفات )\nساعت 3 تا 10 صبح : خوابم بیدارم نکن گناه دارم !!!\nساعت 10 صبح تا 1 ظهر : در حال نگاه کردن سریال !!!!\nصاعت 1 تا 3 ظهر : خوابم اما احساس گرما میکنم نمیدونم چه اتفاقی افتاده !\nساعت 4 ظهر : در یک اقدام ضربتی موفق به روشن کردن کولر میشم !\nساعت 4 تا 5 و 35 دقیقه : زیر کولر خوابم بیدارم نکن !!!!\nساعت 5 و 35 دقیقه تا 7 : تو اینترنت دارم برای درسم تحقیق میکنم !\nساعت 7  تا 8 و نیم : اغما !!!\nساعت 8 و نیم : دور از جون مثل گاو میخورم !\nساعت 8 و نیم تا 9 : نماز صبح و ظهر و شبم رو میخونم !\nساعت 9 تا 12 : فیلم نگاه میکنم !!\nخداوکیلی اگه یه ذره هم شبیه منی لایک کن !",
    "یه هفتس دارم به مامانم میگم میری بیرون برام شارژ بگیر.هر بار که میاد میگه یادم رفت.اونوقت دیشب موقع شستن ظرفا بش گفتم دستکش سوراخ شده.امروز ظهر که بیدار شدم برگشته بم میگه ببین چی خریدم.میتونی الان ظرفارو با دسکشای جدید بشوری!!\nاینم مامانه من دارم!",
    "دیروز رفتیم افطاری خونه دوست بابام ...\nاینا گفتن که روزه هستن زنو شوهر طوری رفتار میکردن که انگار دارن از فشار روزه غش (قش) میکنن...\nیخورده که گذشت یهو خانومش گفت جاتون خالی ظهر آب دوغ خیار داشتیم خیلی چسبید تو گرما:)\nبیچاره شوهرش چایی پرید تو گلوش نمیدونستن چه جوری سوتیو جم کنن:)))) \nما هم داشتیم زمینو گاز میزدیم:)))))",
    "اقا دیشب مهمون داشتیم بد داشتم هندونه تعارف میکردم کج بود ریخت!!داشتم با استرسو به قول یه بنده خدایی اشکام پر چش شده بود!!!به مامانم نگا میکردم که دیدم یه ابخند شیک زده و گفت:اشکال نداره!!!!منم با بهت و شگفتی بقیه ی هندونه رو تعارف کردمو نشستم تا وقتی که مهمونا رفتنننننننننننن!!!اونجا بود که معنی واقعی تربیت ایرانیو فهمیدم!!!\nالانم دارم با یه دست و پای شکسته اینو مینویسم!!!!\nهعییییییییییییییییییییی",
    "یادش بخیر.................................\nیادش بخیر خریدن تخمه تو قیف از دستفروش جلوی مدرسه\nیادش بخیر بازیهای تو کوچه قایم باشک.لی لی.وسطی.گل کوچیک.هفت سنگ.تبرک.تیله بازی ...\nیادش بخیر سفهای خرید با کوپن\nیادش بخیر قل دادن کپسولهای گاز تو کوچه و کشوندن پیت های نفت\nیادش بخیر کرسی تو زمستون \nیادش بخیر شیرهای سهمیه ای شیشه ای  با اون خامه های که سرش می بست واون شیرکاکاوهای شیشه ای کوچیک\nیادش بخیر خوابهای اجباری سر ظهر \nیادش بخیر ترس از حموم رفتن با مادر\nیادش بخیر اون شانسی های که با چاقو درش باز میشد و ارد نخودچیهای که تو کاغذ بسته بندی میشد که همیشه کاغذ توش پوچ بود \nیادش بخیر .............",
    "دیروزبعدازفیلم مادرانه،پاشدم که بیام تو4جوک،به جان خودم به محض اینکه یه تکونی به خودم دادم که پاشمٍ،مامانم گفت:داری میری تواون اینترنت کوفتی،سررات سفررَم جم کن!هیچ کاردیگه ایم که توخونه نمی کنی دختره ی بی خاصیت تن پرور!!!! ای خدا!ازبچه ام شانس نیوردم!اینهمه زحمت این دختره ی چشم سفیدوکشیدم،که بشه عصای دستم،حالاشده بلای جونم!\nبهش می گم:مامان من کارنمی کنم؟!ظرفارومی شورم اینم کاره دیگه!!!\nمیگه:خب حالا،بروکاریوکه گفتم بکن!\nرفتم سفررو جم کردم،ظرفارم شستم،اومدم برم تواتاق،بابام میگه:یه چایی بیار!منم ازترس جونم عین فشنگ رفتم چایی بیارم،ازشانس قهوه ای رنگ من،لیوان ازدستم افتاد،شکست!\nمامانم:بی عرضه!تازه خریده بودمش!\nمن بی نوا:فدای سرم!قضابلا بود!\nمامانم:ای قضابلابخوره توسرت!چه خودشوهم تحویل می گیره!\nعشق وعاطفه ی مادروفرزندی روداشتین؟؟؟؟دوستان سر راتون یه نیش ترمزبزنین،من اومدم!همه باهم بریم دنبال مامان باباهای واقعیمون!!!!!!\nبزن لایکوووووو،بگوخب!",
    "فرهنگ لغت مامانم با من: اون آشغالا که میخوری:خوراکم\nاون آشغالا که تنت میکنی:لباسام\nاون آشغال دونی:اتاقم\nاون آشغالا که گوش میدی:آهنگهای موبایلم\nاولین پستمه حمایت کنید....",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\nدیـــالـوگ کـلاه قـرمـزی با آقـای مجــری بعـد از فوتبـال بـا تیـم فامیـل دور؛\nنتیجـه کـلاه قــــرمـزی 1 فامیـــــل دور 29ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ\nکــلاه قـرمـزی:آقـای مجـری فامیـل دور خیلــــــی جٍـــــر میــــــزنـه!\nآقـای مجــــــری:واسـه چـی؟\nکــــلاه قــــرمزی:آخـــه مـا 29 تـا گٌــــل خـوردیـــم اونـا فقـــــط ی گٌـــــل خـوردن،بـا اینکــــــه مـــــا بیشتـــــر گٌـــــــــل خـــــوردیــــم اونـا میگـن مـا بـرنـده ایــــم!حـالا مـن یــــه ســـوال از شمـــــــا دارم بعـــــــدش دیگـــه هیــــــــچ صحبتـی نـدارم!\nآقـای مجــــــری:خٌـــــــب بگـــو!\nکــــلاه قـرمـزی:آقـــــــــای مجــــــری 29 بیشتـــــــره یـا 1؟\nآقـای مجـری:خٌـــــب معلـومــــه 29\nکــــــلاه قـرمـــــزی:مـن دیگـه هیـــــــــچ صحبتـی نــــدارم:|",
    "خالم قابلمه دستشه میگه روزنامه ندارید توخونتون \nمیگم نه میـخای سایت نیازمندیها روبازکنم غذا رو بزار رو لبتاپ \nمیگه پس سایت کیهانو بازکن روزنامش بزرگتره!!!!\nشما برامون دعاکنید فکر نمـیکنم امیدی ب خوب شدنمون باشه:)))))",
    "یادم میادعروسی پسرداییم بود شوهر خالم تیپ زده بود درحدپراید.عروسی که تموم شدمنو پسرهای فامیل توراه رو بودیم شوهر خالم اومدرفت دستشویی ماهم شروع کردیم ازاین نوشابه شیشه ای ها خورد یکیشونو تکون دادم گازش بره دیدم الانه که منفجرشه دردسشویی رو باز کردم سرنوشابه روگرفتم اون تویدفه صدای فریاد شوهر خالم به گوش رسید.واینگونه شدکه رابطم باشوهر خالم قطع شد.",
    "خيلي با حاله حتما بخون\nاغا ما داشتيم تو پارك واسه مخاطب خاصمون كه تازه 1 ساله از كانادا برگشته و الان استاد يار براي خودش(مخاطب داري) لاف مي زديم و قيف ميومديم از گذشته پاك و آينده روشنمون كه يهو نه گذاشت و نه برداشت گفت تو نيلوفر فلاني ميشناسي؟ آغا ما رو ميگي! گفت رشتش الكترونيك بود؟(مخاطب دوران دانشجوييم) براي 3 دقيقه منو مغزم بهم مشكوك شده بوديم كه كدوممون دهن لقي كرده!\nاز شدت انپاس زبونم تو دهنم گم شده بود حرفم نميومد كه خانم به سبك ژاندارك درومد كه همه چيزم راجع به تو بهم گفته\nشما فكر كنيد اين تو كانادا اون تو شهرستان! \nداشتم به توطئه فيس بوك ذنين مي شدم كه گفت هفته پيش تو جشن تولد نميدونم كي كي فلان كسش اينا با هم اشنا مي شن و القصه\nآخر اين تقدير عايا؟\nمن نمي دونم اين دست سرنوشت يا عصا هري پاتر!!!!!!!!!!!!\nكسي از افق خبر نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "به جان اردلان قسم میخورم که باورتون بشه\nامروز تو فورجوک داشتم جوک هارو میخوندم جوک خودمو خوندم کلی خندیدم بعد که به اسم فرستندش رسیدم دیدم اسم خودمه تازه فهمیدم این جوکو خودم فرستادم  هه هه هه هه هه  لال از دنیا  نری بزن لایکو",
    "به یکی مبلغی بدهکار بودم ولی تو اونروز نداشتم که بهش بدم تو آسانسور مجتمع تجاری بودم داشتم میرفتم مغازم به گوشیم زنگ زد منم عادت ندارم جواب گوشی ندم برداشتم :جانم سلام آقای امیری شرمندتم اومدم تهران خرید 4روز دیگه میام خدمتتون تسویه میکنم ؛فدات خداحافظ \nآسانسور رسید طبقه2 درش باز شد وآقای امیری طبقه دوم منتظر آسانسور\nصورت منم عین تبلیغات بغل 4جوک هی نوشته هاش عوض میشد اصلا یه وضعی\nتازه اونم کم کاری نکرد گفت:به به آقا مهدی با ماشین زمان تشریف آوردین ؟ بازم اصلا یه وضعی\nپودرم کرد نه ببخشین پودر کمه اکلیلم کرد \nخدا سر هیچ بدشانسی نیاره انشالله \nگوشکوب دم دست داری لایکو مورد عنایت قرار بده",
    "کیا تا حالا سوسیسو با چنگال رو گاز یا اتیش نگه میداشتن بعد که کبابابی میشد میخوردن....خیلی خوشمزه میشد مگه نه?،!!!\n.\n.\n.\nخدایی اگه حتی برا یکبارم اینکارو کردی و از این سوسیسا خوردی لایک کن(\"_\")",
    "عاغا ما ی پسر عمو داریم ک این چند سال پیش تصمیم میگیره ک روزه بگیره,خلاصه این پسر عموی ما تا بخشایی از روز رو دووم میاره ک یهو احساس گرسنگی میکنه, میره ی لقمه نون پنیر مشت, با یکم چیز میز دیگه و میوهای تو یخچالم درو میکنه. خلاصه زن عموم میره هسته این میوهارو میبینه, از اونجایی ک کسی تو خونه بجز پسر عموی روزه دار ما نبود این زنموم میپرسه این هستها چیه؟!؟!؟\nتازه پسر عموی گل ما یادش میا ک چ گندی زده....\nحالا اینجاش جالبه ک پسر عموی فوق ای کیوی بنده تا اذان هیچی نمیخوره ب هوای این ک روزش قبوله!!!!\nعاغا شما راهنمایی کنید من با این بچه دیگه چجوری برخورد کنم.",
    "مادرم زنگ زده میگه افطارکردی\nمیگم آره\nمیگه چی خوردی\nمیگم رفتم مغازه کیک و آبمیوه خریدم\nمیگه غلط کردی\nمیگم واسه چی\nمیگه مگه دوستات مردن،خودتو خراب میکردی رو اونا،ازشون افطاری میگرفتی\nاصن گوشیو بده بهشون ببینم چرا واسه تو افطاری نخریدن\nمیگم خب اینکارو میکردم شما فردا روز جایی میتونستی بگی بچم سر سفره خودم بزرگ شده؟\nمیگه...نخوربابا\nانقد مادربامحبت و فرزنددوستی دارم",
    "K  :  E  @@@@@\nاولین بار که از یه دختر جواب رد شنیدم توی پارک بود ،پارک پر آدم بود ، مامان بابای دختره هم کنارش بودن ،ولی من دیگه نمیتونستم تحمل کنم ، جونمو گزاشتم کف دستم و مثل یه مرد رفتم طرف دختره ،هرچقدر بهش نزدیک تر میشدم ضربان قلبم تند و تندتر میشد، وقتی بهش رسیدم مثل یه مرد تو چشماش نگاه کردم و گفتم :دختل میشه از رو تاب در بیای تا منم یکم تاب بازی کنم )^_^( هیچی دیگه اونم گفت نه منم پنج سال بیشتر نداشتم  و فحشایی که الان شما دارید به من میدید رو بهش دادم و زدم زیر گریه و رفتم پیش مامانم",
    "ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺣﻮﺻﻠﺖ ﺳﺮ ﺑﺮﻩ ﮐﺴﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﻬﺶ ﺑﺰﻧﮕﯽ.\nﺑﯿﺎﯼ 4جوک ﺑﺒﯿﻨﯽ ﺳﺮﻋﺖ ﻧﺖ ﺩﺭ ﺣﺪ یاسر\nوضعیت انتشار :     \nﻟﺒﺎﺱ ﺑﭙﻮﺷﯽ ﺑﺮﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺎ ﻫﻮﺍﯼ ﺷﺮﺟﯽ ﻭ 45 ﺩﺭﺟﻪ ﺧﻔﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﯽ.\nﺗﺸﻨﺖ ﺷﻪ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯼ؛ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﯿﺎﺩ ﻣﺎﻩ ﺭﻣﻀﻮﻥ ﻭ ﺧﻄﺮ ﺷﻼﻕ ﺗﻬﺪﯾﺪﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ.\nﺧﯿﺲ ﻋﺮﻕ ﻧﯿﻤﻪ ﺟﻮﻥ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯽ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﯾﺎﺩﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﮐﻠﯿﺪﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭﯼ.\n... ﺯﻧﮓ ﺩﺭﻭ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ.\nﮔﻮﺷﺘﻮ ﺑﺮﺩﺍﺭﯼ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﺷﺎﺭﮊ ﻧﺪﺍﺭﯼ.\nﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻦ.\nﻧﮑﺸﯿﺪﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻧﯽ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ.!!",
    "با اینکه هفتا تجدید اووردم و تو این تابستونیه باید همشون و پاس بکنم تا این نصفه ابرویی که مونده نره بازم شیطون داره گولم میزنه که پاشو درس بخون ... پاشو درس بخون!\nاخه این شیطون از جون من چی میخواد؟",
    "يكي از آرزوهاي دوران بچگي م اين بود كه سرما بخورم بريم دكتر و دكتر برام قرص جوشان بنويسه . اونوقت يك روزه  تمومش مي كردم توي آب نمي نداختم \nمي جوييدم بيشتر كيف ميداد.\nبه افتخار آرزوهاي كوچيك بچگيمون",
    "درحیاطو زدن من بخت برگشته هم رفتم دروباز کردم آدامسم تودهنم همچین بادش میکردم میترکوندمش در حد یه بالون هوایی خلاصه خر کیف خر کیف\nزفتم دروباز کردم همسایه جدیدمون بود هیچی تمام نقشه هام واسه خرکردن پسرشون دود شد رفت رو هوا نبودین روز قبلش چه من روضه من روضه هستمی راه اناخته بودم خفن\nمنو این همه خوشبختی محالهههههههههههههههههههههههههههه",
    "به سلامتی بچه هائی که عضو \"4 جوک\" که زندگی روتین و معمولی دارند ولی حاضر نیستند برا 400-300 تا لایک یه دروغ بنویسند و دکمه ارسال رو بزنند.\n.\n.\n.\n. \nلایک= سلامتی همه بچه های بااخلاق فورجوک",
    "من نمیدونم چرا تو این ماه رمضونی قسمت نمیشه یه چی حواسم نباشه بخورم!!!!\nنمیدونم من انقد بدشانسم یا نه!!!!\nفقط تو این 11 روز تنها چیزی ک حواسم نبود خوردم این بود ک داشتم سفره ی افطاروحاضر میکردم دستم یه کم خورد به پنیر پنیری شد گذاشتم دهنم!!!!\nاین شانسه من دارم اخه؟؟؟؟\nملت حواسشون نیس غذا میخورن سیر میشن منه بیچاره پنیر!!!!\n^_^",
    "اقا یه بار مخاطب خاص تماس گرفت.ما هم خونه کیپ تا کیپ پره ادم بود.جایی امنتر از حموم پیدا نکردیم.رفتیم چپیدیم اونجا در حین حرف زدن خلاصه یه کلاس حشره شناسی هم گذروندیم.بعضی از. سوسکای حموممون رو تو فیلمای راز بقا هم ندیده بودم.فکر کنم چندتاشون تاحالا کشف هم نشدن.دیگه بماند جیغ هایی که وسطه حرف زدن با مخاطب خاص به دلیل راه رفتنه سوسک ها از روی پاهام میکشیدم. خلاصه وضعیتی داشتیم اونروز.اخرشم. به دلیل عنایته بیش از حده سوسک های حموم به بنده مجبور شدم اول حموم کنم بعد بیام بیرون.اینم زندگیه عاشقانه ما.",
    "دیشب همینجوری که شدیدا غرق فکر بودم داشتم میرفتم سوپر مارکت نوشابه بخرم رفتم تو ، نوشابه رو ورداشتم سرمو گذاشتم پایین اومدم بیرون (اصلا تو عالمی دیگه بودم) آغا این فروشنده هم فکر کرد تو شلوغی میخام نوشابه رو کش برم ، نه گذاشت نه ورداشت جلو جمعیت گفت : هان چیه نکنه \"چشمه در جریانه\" \nبابا این فیلما کارشون از تهاجم فرهنگی گذشته دیگه",
    "»دخمــ ــل آذریے«\nگوشیم امروز گم شده بود :|\nزنگ زدم ب خطم ببینم کجاس\nخالم جواب داد\nگفتم خاله جون گوشیم گم شده بود خواسم ببینم کجاس\nخالم گفت :\nخاک تو سرت ک گوشی ب اون نازی رو نتونسی دو روز نگه داری خاله جون !\nحالا چی کار میکنی ؟\nبازم میخوای بری نمونه اش رو بخری ؟\nمن : خاله جون اونی که الان تو دستته چیه ؟\nخالم : کنترل تلوزیونِ . چطور مگه ؟",
    "چند روز پیش مامانم یک ساعت مونده به افطار شروع کرد به غذا پختن حالا فک میکنید چی پخت\n.\n.\n.\n.\nقورمه سبزی:))))))\nقشنگ یه کنسرو لوبیا با سبزی خورشتی و گوشت قاطی کرد بعد ماهم خیلی شیک وجلسی خوردیم\nتازه مزشم از قورمه سبزی یه هفته مونده بهتر بود$))))\nهیچی دیگه یانگوم تلفن خونمون رو سوزوند بس که زنگ زد و با گریه درخواست کاراموزی کرد\nلایک=مامان ما هم مثل مامان خودت یه پا یانگومه",
    "يادش بخير یه زمونی کل دنیای بچگی پسرا خلاصه میشد تو یه تیله سپر",
    "یه گودزیلا{کودک6ساله}دیدم باموبایللللللل بادوستش حرف میزد:\nسیناتو فردانمیای مهدکودک؟من بانیماحتمامیرما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nراستی اون یکی خطم پاک کن این یکی سیو کن%%%%%\n>\n>\n>\nماشش سالمون بودباتف پفک میچسبوندیم بهم.....\nبعضی وقتهاهم توو کمد دنبال یه دربودیم بریمم سرزمین عجایب.....\n\nلایک=آره واقعا....بااین نوناشون!!!!!!!!!!",
    "ديروز دوست دخترم بعد از ديدن فيلم مادرانه جوووو گير شد امد خونمون يه نگاه به من يه نگاه به مامانم . بهم گفت فقط بگو دوستم نداري تا من برم \nمن  o-0\nمامانمم در كمال خونسردي گفت شما دوتا مغزتون معيوبه  \nالانم هر چي زنگ ميزنم گوشي بر نميداره ؟؟؟؟؟؟\nمن از نويسنده فيلم مادرانه  ميخوام شكايت كنم .   اين چه مسخره بازيه ببين چه جوري زندگيه آروم منو تير بارون كردن .",
    "یه روزم پسر خالم اومده بود خونمون،حدودن ساعت2شب بود که دسشوییش گرفت.\nمن منتظر موندم تا بره خوب جاگیر شه بعدش اون ماسک خیلی خیلی ترسناکمو برداشم و رفتم پشت در دسشویی قایم شدم.\nاومد بیرون منم بدون هیچ گونه سر و صدایی\nفقط پریدم جلوش،عاغا همین ک پریدم یهویی یه صدای مهیبی از خودش در کرد و همه ی حشرات پشتیشو شیمیای نمود،حالا اینش هیچ،لامصب من تا حالا فک میکردم اینی که میگن طرف جیشید تو خودش شوخیه بابا این پسره جدی جدی خودشو خیس کرد واااای خوب که نمرد.\nحالا سوال من اینه،مگه این چن ثانیه قبلش همه کاراشو نکرده بود؟پس چطوری شد که دوباره جیشید؟مسئولین رسیدگی کنن عاغا",
    "یادش بخیر کوچیک بودیم(18 سال پیش) می رفتیم روستا؛ داییم یک کارگاه بلوک زنی  و چند تا گاری(از نوع گاری های نون خشکی ها!) داشت. یک قبرستان بزرگ رو به روی کارگاه بود که شیب بسار تند داشت و البته آن زمان تعداد قبرها کم بود،من و برادرم و پسر دایی و دخترداییم و بچه های دیگر فامیل یواشکی و دور از چشم بزرگترها این گاری رو میبردیم بالای قبرستان و سوار میشدیم و سوار بر گاری با سرعت بسیار زیاد به سمت پایین حرکت میکردیم و در این حین باید محکم گاری رو می گرفتیم وگرنه چند متر پرتاب می شدیم و هر دفعه چند نفر پرتاب می شدند و کلی کلاس می گذاشتیم که اگر نمی افتادیم! یک بار دختر داییم در حالی که سرعت داشتیم به جلو پرتاب شد و با سرعت 80 کیلومتر! از روش رد شدیم. تا حالا دیدین که وقتی با وسیله نقلیه از روی مانع رد شین چطور بالا و پایین میشین؟ ما هم همون طور از روی دختر دایی بدبختم گذشتیم ابتدا چرخ های جلو و سپس چرخ های عقب! من همش دلهره داشتم که چیزیش شده باشه بعد از رسیدن به پایین قبرستان با کمال تعجب دیدم که هیچ چیزیش که نشده هیچ مشتاقانه منتظر بود تا دوباره گاری رو به بالای قبرستان ببریم. انصافاً شما همچین دختر دایی آرنولدی دارین!؟من هنوزم که هنوزه در شگفتم؛ دخترم دخترای قدیم!",
    "مامانم تعریف میکرد میگفت پسر خالم پنجم دبستان که بوده(الان 42 سالشه) امتحان داشته. یه سوالا این بوده که ماهی کجا زندگی میکنه؟؟ اونم نوشته در قفس!!!!!!!!!!!\nمن پس فردا شوهرمو ببرم قاطی این فامیا آخهههه؟؟؟؟",
    "خاطرات بچگی شماره 1\nوقتی من شش سالم بود نیلوفر دستش رو می خورد.یه بار مامانم رو دستش فلفل زد که دیگه دستش رو نخوره.اونم اومد پیش من و گفت: داداشی نگا مامانی رو دستم فلفل زده اگه بخورم دهنم تند میشه تو بیا اولش رو بخور وقتی که تندیش رفت من بخورم.منهم حس برادرانه گرفتم همین کار رو کردم.حالا دور خونه می دویدم و عربده می کشیدم اون هم با خیال راحت انگشتش رو مک می زد.دیونه بودم نه؟!",
    "عاقا دیشب رفتم پیش یه یارو استاد بدنسازیه از مدرسان شریف البته یه مدتی هم دانشگاه آیکسفورد کار کرده یه 6 ماهیم مربی کریس رونالدو بود یه مدت هم مربی اردلان تو سریال مادرانه بود .... یه برنامه خفن بهم داده در حد ساختن رونی کلمن .... هیچی دیگه صبح از خواب پاشدم دیدم خیلی هیکلم ردیف شده دیگه بیخیال باشگاه رفتن شدم امروز برم برنامشو بهش پس بدم دمش گرم به این میگن مربی ....",
    "آقا من دیروز بابت یه مسئله‌ای خیلی ناراحت بودم رفتم پیش مامانم،اونم شروع کرد به دلداری دادنم:\n\"غصه نخور رضا بالاخره این مشکلات تموم میشن و بالاخره زندگیت میفته رو غلتک همه چی درست میشه.\"\nبعد من خوشحال شدم که همچین رفتار عجیبی از مادر گرامی شاهد بودم،چند لحظه بعد بابام با خنده گفت:\n\"خانوم دلت خوشه ها این بچه که شانس نداره میترسم غلتک بیفته رو زندگیش به جای این که زندگیش بیفته رو غلتک!\"\nمن در اون لحظه:@_@\nمامان و بابای گرامی:^_^\nیونیسف: ._.\nغلتک: @_@\nزندگی: ^_^\nاستیو جابز: -_-\nهیچی دیگه هر کی قصد رفتن به سمت افق رو داره بیاد به من خبر بده با هم بریم",
    "عاقا یه خواهر دارم(5سالشه) دست هر چی گودزیلائه از پشت بسته!!!!!\nتو ماشین نشستیم داریم میریم مهمونی.بابام یه سوتی داد.این گودزیلای مام برگشته میگه:بابا اونجا که میریم یه وقت سوتی ندیا!!!آبروم میره دیگه نمیتونم سرمو تو فامیل بلند کنم!!\nاونوقت من تا 15 سالگی بزرگترن دغدغه م فهمیدن معنیه سوتی بود....\nیعنی یه همچین خواهری دارم من.........",
    "سلام\nاقا جاتون خالی رفتیم امزش رانندگی ساعت 8 صبح منم خواب آلود(عالود) ومست خواب .سوار ماشین شدم .یه 50 متر که رفتم کمک راننده گفت بزن 2 منم نه برداشتم نه گذاشتم وسط خیابون اصلی ترمز دستی رو به افتخاره به ها کشیدم .از اون روز دیگه خوابم نمیاد راستی معرفی هم کمیسون به خاطر دیوانندگی و کم عقلی. خدا شف ای ناعل(نائئیل/ناعئل)کنه.",
    "ﺩاﺷﺘﻴﻢ ﻣﻴﺮﻓﺘﻴﻢ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕﺗﻮﻱ ﺟاﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻋﻤﻢ ﻣﻲ ﮔﻢ :ﻣﻮﺑﺎﻳﻠﻢ ﺁﻧﺘﻦ ﻧﻤﻴﺪﻩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻓﻘﻄ ﺗﻤﺎﺱ اﺿﻂﺮاﺭﻱ. \nﺩﺧﺘﺮﻋﻤﻢ ﻣﻴﮕﻪ :ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎﺩﺭﻭﻍ ﻣﻴﮕﻦ ﻣﻦ یه ﻛﺎﺭ واجبو اضطراری با دوستم داشتم، ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﻧﮕﺮﻓﺖ. \nﻫﻴﭽﻲ ﺩﻳﮕﻪ ﻛﻼ ...",
    "سلام\nمن با 100 کیلو وزن و 18 سال سن ساعت شش میشینم عمو پورنگ نگاه میکنم ولی داداشم با 6 سال سن و 17 کیلو وزن حتی 1 دقیقه هم نمیشینه نگاه نمیکنه ولی ساعت 7 داداشم به زور و جیغ و داد شبکه رو عوض میکنه ماه عسل نگاه میکنه ؛ آیا من تنها اینجوریم یا شما هم اینجورید\nلطفا لایک رو فراموش نکنید",
    "مامانم: شلغمممممممممم؟\nمن: جوووووووونمممممممممم؟\nمامان: اون کتابی که دو هفته پیش تو کتاب فروشی برداشتم خعلی گرون بود جلدش سبز بود عکسا قشنگی داش تو صفحه اولش نوشته بو...\nمن: خوووووووووووووووووب؟ :(\nمامان: اسم ناشرش چی بود؟\nمن: من چمیدونم خو آخه قربونت بشم؟ :((((((((\nمامان: ینی چی که نمیدونی؟ تو ندونی پس کی میدونه؟ خاک تو سرت کنن پسره ی نادون...اصن تا حالا به خودت گفتی یه چه دردی میخوری؟...مرتیکه بی مصرف...فقد بلدی مفت بخوریو بخوابی...جلبک بیشتر از تو تو زندگی به درد میخوره...ای خدا ببین گیر کی افتادیم:((...خدایا بگیر نابود کن اینو منو از دستش راحت کن...اصن دیگه به اینجام رسیده...پاشو گمشو از خونه بیرون :@@@\nمن: :(",
    "بچه ها كيا اين جمله رو تو بچگيشون هرجايي به جز خونه خودشون از مامانشون شنيدن؟!!\n\"بذار برسيم خونه نشونت ميدم حسابتو ميرسم\"\nآخ همين يه جمله كافي بود تا از اون لحظه به بعدش بشيم موش آب كشيده و ديگه از جامون جم نخوريم. من ك هرروز اينو از مامانم ميشنيدم. فضول هم خودتونيد!!! دو تا نقطه آذر",
    "داریم تلویزیون نیگا میکنیم\nمسابقه پشم چینی گوسفنده!\nخواهرم میاد از جلو تلویزیون رد میشه...\nدستشو میزاره رو موهاشو...میزنه زیره گریه...:))\nلازم به ذکر ه مثلا گودزیلاست!\n.\n.\n.\n.\n.\nاصن یه وعضیه بخدا!",
    "دوم دبیرستان بودم به جرم دست کاری دفتر معلم (جان تو2تابیست بیشتر نذاشتم)در دفتر بودم کتکو نوش جان کردم بااعصاب قاطی رفتم سرکلاس وبایه صدای خسته گفتم:ناموساااااااااسلاممممممممم.بچه هاازخنده داشتن کیفاشونو مزه میکردن چند نفرهم به دامپژشک منتقل شدم.منم اخراج شدم.خخخخخخ",
    "یادش بخیر\nدوم راهنمایی بودم 8تا تجدید اوردم از ترس بابام به عموم که 6سال ازم بزرگتره گفتم بیا کارناممو بگیر خلاصه چند روز گذشت منم حی میمردم زنده میشدم اخر سر بابام اومد واسه کارنامه گرفتن خلاصه گشتن نبود بعد 1 کانامه جدید دادن بابام هم بد جور اعصبانی بود اومدیم از در بیرون بابام گفت مامانت گفته وسایل بخر ببر خونه پول داری یا بدم منم خواستم ادا بچه مثبت در بیارم گفتم اره دارم پولارو از جیبم در اوردم چشتون روز بد نبینه یادم رفته بود کارناممو که عموم واسم گرفته بودو پیش پولا گذاشتم کارناممو عوضی اوردم بیرون هیچی دیگه باباهه لطف کرد جلو مدرسه با کمر بند افتاد به جونم 2 روز فقط داشتم مینالیدم",
    "عاقا من وقعابایدبرم پدر ومادر واقعیموپیداکنم\nامروزعصر رفتم توی اینترنت وگرفتن عکسای جن و روح واینا.حالا شب ساعت12میخوام بخوابم ازترس تاساعتای دو، دو و نیم بیدار بودم.به بابامم گفته\n بودم ساعت 3 برای سحر بیدارم کنه.\nحالاساعت3 بابام اومده بالای سرم بایه صدای ترسناک و به شدت کلفت شده یواااااااش توی گوشم میگه :سحره\nمن که چسبیدم به دیوار پشت سرم از ترس.قلبم اومد توی حلقم.\nمیرم پیشش که بپرسم چرااینجوری بیدارم کرده میگه زیادحرف نزن برای دندونات خاستگارپیدانمیشه برو یواش و با ناز وقوربون صدقه داداشتو بیدار کن\nمواظب باشی نترسه.بگردم بچه میخواداولین روزه اشو بگیره\nمن اطمینان دارم منواز توی پوست هندونه پیداکردن",
    "آقا پشت فرمون با شونصدتا سرعت داشتم میرفتم هتل داریوش...هیو یه روانی با یه بیژامه پرید وسط خیابون...\nخدا پدر صاب کارخونه مازراتی رو بیامرزه...تا یه نیم نگا انداختم به ترمز ماشین واستاد...\nبا عصبانیت تمام پیاده شدم یخه یارو رو گرفتم گفتم چه مرگته روانی؟؟؟میخوای خودتو به کشتن بدی؟؟؟\nاون یارو هم هیچی نگف فقط یه چک خوابوند تو گوشم پرت شدم وسط خیابون...خودشم رف سوار ماشینم شد گازو گرف رف...\nتا به خودم اومدم دیدم وسط اتاق پهن شدم داداشمم داره میگه:بیشور مگه نگفتم رو تخت من نخواب؟؟؟؟:|\nخو لامصب تختش نرم بود تو رویاها تاثیر داش...\nبعدش رفتم جامو پهن کردم وسط حال خوابیدم...ینی تا خود صب خواب مبدیدم دارم با نیسان گاوو گوسفند جابه جا میکنم...\nراستی شما قرصا منو ندیدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :)))))))))",
    "عاغا کیا یادشونه وقتی توی دوران ابتدایی و راهنمایی زنگای اول ودوم با یکی حرفمون می شد فوری واسه هم خط و نشون می کشیدیم که اگه جرات داری زنگ آخر واستا...بعدشم یا اون در می رفت یا خودمون!!!!!!\n\nلایک:یادش بخیر.......",
    "اقا شما هم وقتی یه داماد میاد خونتون مادرتون بیش از حد باهتون مهربون میشه یا فقط خونه ما این جوریه...............والا............\nبه این اندازه مهر و محبت هم عادت نداریم......می ترسم مشکلی پیش بیاد.....",
    "سلام دوستان.\nآقاچندروزپيش خالم و همسرآيندش رفته بودن آزمايش ،يهومسئول آزمايشگاه گفت آقاشماخجالت نمي کشي ،هردفعه اسم همسرت عوض ميشه!خالم که ازعصبانيت قيافش اينجوري بودo-O،بيچارش شوهرخالم هم که نميدونست چيکارکنه.\nبعدکه متصدي آزمايشگاه اسمشوبادقت خوند،متوجه شدن که برادردوقلوش بوده.چون اونم تازه ازدواج کرده.\nواينجوري بودکه نزديک بودمسئول آزمايشگاه باعث دعواي بين خالم وهمسرش بشه.",
    "لال بشـم اگه دروغ بـگم!\nساعـت یـک،یک و نیم ِ شـب بـود از یه شماره ناشناس اس ام اس اومـد بـرام بـا این مضمون:\n\" مـنم ریحانه با گوشی برادرم زنگ زدم حواسم نبود منو میبخشی \"\nمنم جـواب دادم:\n\" عیب نداره فدا سرت \"\nاس داد:\" ببخشید شما؟ \"\nنوشتم: \" دوست پسره ریحانه خانوم :) \"\nنـگو طـرف داداشش بــوده!!!\nخخخخ\nبدبخت دختره چه شانسه کج و کوله ای داشت :)\nالانم دارم از دعـوا بـرمیگـردم\nاز داداشش کتک خوردم خسته م برم بخوابم :D",
    "سلام دوستای گلم\nاین خاطره مال ماه رمضون چند سال پیشه.اون موقعی که ماه رمضون افتاده بود اواخر شهریور\nنزدیک ظهر با مامانم از بیرون اومدیم همه هم روزه بودیم مثلا.....\nخلاصه دیدم خواهرم پای کامپیوتر نشسته دارم بادوم زمینی سرکه ای میخوره.... توجه کنید سرکه ای .اقا منم حواسم نبود که روزه ایم .نامردی نکردم رفتم سر یخچال 2 تا لیوان اب تگری زدم به بدن.خواهرم هم گفت واسه منم بیار.1 لیوان پر کردم واسش رفتم پیشش همینکه اومدم لیوانو بدم دستش یادم اومد روزه ایم.کلی فحشم داد گفت نمیتونستی بذاری منم بخورم بعدش یادت بیاد؟دیگه قیافشو تصور کنید پدرش درومد تا افطار با مزه ی باقی مونده ی سرکه و نمک تو دهنش.....",
    "من تا 13 سالگی نمیدونستم یه عمه دارم که تو یه استان دیگه زندگی می کنه\nتازه تا 14 سالگی نمیدونستم 2 نفر از فامیلامون با هم برادرن فکر می کردم رفبقن اینقدر با همن\nلایک:دیوونه",
    "بعدظهر تو خونه خوابیده بودم یهو یه چیزی خورد به حنجرم تا دو دقیقه نمیتونستم نفس بکشم \nیکم بهتر شدم دیدم بچم (یه سالش نشده ) با چاقو پلاستیکی روسرم نشسته داره میخنده\nهیچی دیگه قرار شد ازین به بعد با زره بخوابم تا تو خواب غافلگیر نشم \nلایک: کاش به جای چاقو پلاستیکی ساطور دستش بود\nجواب لایک :نوبت خودتونم میرسه :)",
    "آقا یکی به من بگه چرااااااااا؟آخه چراااااااااا\nمن تاقبل ازماه رمضون به حدی معده درد داشتم که نمیتونستم راه برم آخرای ماه شعبان بیخیال دکتر رفتن شدم گفتم خدامیخوادمن امسال تواین گرماوساعات طولانی روزه نگیرم!ولی ازشانس(خوب یابدم)ازاول ماه رمضون بهیچ وجه معده دردندارم کل این11روزو روزه گرفتم وکلی هم ضایع شدم\nیکی بهم بگه چرا اعضای بدنم بامن لج کردن؟؟؟؟؟؟؟ \n توجه فرمایید:پست اولمه لایک کنین از افسردگی درآم\nمر30",
    "اغا ما تو هموم بودیم (هموم دستشویی سر هم)غرق کف و صابون اومدم شامپومو بردارم یه هو سر خورد با سرعت نور رفت تو چاه توالت\nتا 3 دقیقه منو و چاه دستشویی بهت زده همو نگاه می کردیم\nفیافه من:(((((((»»»»»»»»»»»»\nچاه دستـشویی:$$$$$$$$$$$)))))))))\nشامپو:خجخججخجخجخ\nچاه ما داریم عایا!!!! خودمون رو نخوره!!!!!!!!!!",
    "بارون نمیومد،\nنمیومد،\nنمیومد،\nصاف همون روزی میومد که ورزش داشتیم :|",
    "باورتون میشه اینقدر  تقلب نکردم   تو دوران ابتدایی وراهنمایی  الان تو دانشگاه هر وقت بخوام تقلب کنم از  مراقب ها اجازه میگیریم  بیچاره ها  تو رودرباسی گیر میکنن بذارن یا نه بعضی هاشون با ابرو جواب میدن  \nدلو جرات شیر دارم هههههههههههههههههههها",
    "صبی رفتم بانک شماره 194 اونقد روی اون تابلوی نوبتدهی موند که تنها کار بانکی که به نظر من انقد طول میکشه خریدن کل بانکه حالا اگه از فردا دیدید اسم یکی از بانکای بزرگ مملکت شده بانک194 تعجب نکنیدا!!!!!\n\nحالا از ما گفتن بود خلاصه:)",
    "با خانواده پدری نشسته بودیم از تشنگی در حال مرگ بودم پارچ کنارم بود ولی لیوان نبود یه نگاه به اطراف کردم هیشکی حواسش نبود سریع پارچو برداشتم داشتم آب میخوردم متوجه اطراف شدم همه این شکلی شده بودن{0_o} \nبابام گف: فقط یه شتر میتونه اینجوری آب بخوره\nگذاشتم یه پنج مین بخندن\nیذره فک کردم\nگفتم:بابا پدر شتر, شتره نه؟؟؟؟؟؟؟؟\nیه سکوته خاصی جمعو فرا گرف!!!!!!",
    "چاه رو شویی خونمون گرفته بود بابام \nاومده به من میگه دوباره تو روشویی فین کردی؟!!!!!\nمن از شما می پرسم :\n.\n.\n.\nآیا من آخرین بازمونده از نسل ماموتا هستم که با من اینجوری برخورد می کنن؟\nلایک = آره \nحالا شانس آوردم روشویی بود......",
    "با دوستم بیرون بودیم (ی کم بهم شباهت میدیم)یکی ازم پرسید باهم چکاره اید گفتم برادریم... دوباره پرسید شما ک برادرید... چرا فامیلاتون باهم فرق مبکنه!!! منم گفتم اخه از دوتا پدرو مادریم !!!!بنده خدا یه ساعت حرفمو تفسیر میکرد بفهمه چیگفتم....! بعله یه همچی ادم خنکیم من...!!!!",
    "آقا اومدم تریپ ممدجوادی بردارم.به دوستم گفتم بعضیا مرد بدنیا میان بعضیارو دنیا مرد میکنه بضیا رودنیا نامردمیکنه بچه که بودی خیلی مرد بودی اما تغییرکردی.آقاشروع کرد دادوبیداد که:بیجنبه.جوگیر.بوووق.تاحالاشده سریالی بیاد تقلید نکنی.یه مدت خشایار بودی یه مدت برره ای بودی .بعش شدی حشمت فردوس حالاهم محمد جوادثانی.آدم باش خودت باش بگو خب!!!!!!!\nممد جواد:((((((((((\nمن:(((((((\nحشمت فردوس:(((((\nاردلان تمجید:))))))))))",
    "دوستان , من اومدم دست شماها رو ببوسم و ازتون تشکر کنم !\nچرا ؟\nبابا من فکر میکردم فقط منم که تو خونه با مامانم سر قایم کردن خوراکی ها و جمع کردن اتاقم و پای نت نشستن و تو سری خوردن و بچه ی سر راهی بودم مشکل دارم ! فقط بابای منه که هیییییی کولر رو میخاموشه . اما وقتی دیدم این مسائل خعلی فراگیر تر از خونه ی ما و مامان بابای منه , تحملش برام آسونتر شد ! آمار جدل های خانگیمون داره به صفر میرسه ! به جایی رسیدم که بابام کولر رو خاموش میکنه و من فقط میخندم ! به جان خودم !!\nالتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــماس دعا",
    "یادش بخیر  بچه بودیم یه بشقاب میگرفتیم دستمون فکر میکردیم فرمون ماشینه یه رانندگی میکردیم، تازه بوقمونم کامیونی بود، با باب باب بااااب،تازه مسافرم میزدیم...",
    "ایا شما هم همینکه وارد مطب دکتر میشید احساس میکنید حالتون خوب شده یا فقط من اینجوری ام....!",
    "خواهشا این دو تا موقعیت رو برسی کنید :l\n1-همه پست میزارن تو سایت تا تایید بشه بعد پر لایک ترین جوک یا اس    \nمس بشه بعد شارژ 2000 تومنی برنده بشن بعد همزمان با اون 2 \nامتیاز مثبت هم بگیرن و جزو کاربرهای برتر سایت بشن و دفعه های بعد \nشارژ 5000 تومنی جایزه بگیرن\nبعدش\nمن پست میزارم سایت فقط به این دلیل که 2 امتیاز از امتیاز های منفی \nخودم رو بتونم کم کنم :l",
    "دیشب بعد از افطار به داداشم میگم برو تخمه بیار بخوریم حال میده میگه الان که خوب نیست فردا بعد ناهار حال میده\nیعنی فهمیدم علاوه بر اینکه تو ماه رمضون ناهار میخوره بعدشم تخمه میخوره\nفقط موندم چرا سحر و افطار این اینقدر گرسنه است!!!!!!!!!",
    "رفتم تو صف نون وایی وایستادم خانومه اومد زرنگی کنه گفت: دخترم من 2قلو خونه دارم تنهان بذار من برم جلو سریع بگیرم. منم ن گذاشتم ن برداشتم گفتم : خدا براتون نگه دار خوش ب حالتون دوقلو دارین من بدبختو بگو 5قلو دارم تازه دوتاشونم مریضن غذا نمیخورن.... زنه ک دلش سوخت هیچ بقیه هم نوبتشونو بهم دادن...... بعععععععله ی همچین مادر فداکاریم من!\nخخخخ \nاین اولین پست بتحویلیدم دوستان",
    "سلام دوسه تان\nاولین مطلبی هستش ک میذارم تا همه بفهمن ک من واقعا تعطیلم...\nچندوقت پیش بازی اسپانیا و برزیل بود من خاب بودم دوستم نصف شب اس داده ک برزیل 3 صفر برنده شد . پیکه اخراج شد و کمر تیمو ( تیم رو ) شکست...\nتا دوسه روز با خودم درگیر بودم اسپانیا ک تیمو نداره پس  این تیمو کیه ک کمرش شکسته . اخبار ورزشی نگاکردم ، مجله هارو خوندم ، خلاصه ک هرچی تحقیق کردم نفهمیدم تیمو کیه ....\nبالاخره دلو زدم ب دریا و ب خودش گفتم و اونم یه جوری نگام کرد ک انگار از زیر آوار زلزله بم در اومدم ...\nبله دیگه اینجور تعطیلی ام من ...",
    "دم نویسنده ی مادرانه گرم با این سناریوش کلی باعث شادی روح من شده یعنی به جان عزیزت از شب های برره هم خنده دار تره اردلان اومده پسره رو برده توی بیابون تا بزندش بعد اون فرار میکنه اونموقه دوباره میاد سوار ماشین اردلان میشه و اونم هیچ کاریش نداره یعنی طنز پردازی نویسنده توی حلق نایب وااااااااااااااااااااااااااالللللللللللللللللللللللللللللللللللللاااااااااااااا",
    "مــــامــــــــان بــــزرگــــــــتـ ســــــــــر ســـــــــفـــــــره افـــــــــطــــار دنــــــــدون مـــــــصـــنوعــــیــــاشــــــو نــــــصب نـــــــکـــــــــنه\nصـــــــــــــــــــــــــلوات!\nبگو خــــــــــــــــوب...؟!",
    "لیدیز اند جنتل من \nدیروز رفته بودم جایی مهمونی یه بچههههههه بود از این گودزیلاهای درست حسابــــــــــــــــــی\nنصفه ادم سه سالش نبودهااااااااااااااااا ولی همچین با گوشی نوت کار می کرد که من با سی سال سن و یه گوشی kp500 که چهارساله دارمش بلد نیستم کار کنم\nواقعا از زندگی ناامید شدم:((((((((((((",
    "دیروز سوتی دادما سوتی داما....بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خجالت میکشم........\nخب باشه میگم....\nدیروز داشتم سوار اتوبوس میشدم خواستم اون میله هرو بگیرم برم بالا........دیدم زیاد تکون میخوره..........اونورو نگاه کردم دیدم عصای ی پیرزنرو گرفتم............ازخجالت آب شدم",
    "چندروز قبل حدود ساعت 10 صبح یاد یکی از دوستام افتادم گفتم خوبه بهش س بدم.\nهیچی عاقا از 10 صبح تا 8 شب پشت سرهم س(پیام کوتاه)می دادیم ،یهو شک کردم گفتم چرا دوستم انقد مهربون پایه شده شماره با دقت نگاه کردم دیدم اشتباه س دادم\nجالبتر که طرفم منو با یکی اشتباه گرفته بود ;DDDDDDDDDDD\nو اینکه از چندروز پیش دیگ باهم دوست شدیم !بعله ما همچین آدمایی هستیم:دی\nپست اوله حمایت کنید",
    "آقا ما یه بار گوشیمون تو خونه گم شده بود ، گفتم بزنگم بهش تا پیدا شه .\nمنم با گوشی خونمون زنگیدم به گوشیم ولی در کمال ناباوری دیدم اشغاله !!!\nیعنی من اون موقع داشتم با کی حرف میزدم ؟\nیعنی روحم بوده زنگ زده ، یا روحم جواب داده ؟\nلایک=مطمئنی توهم نزدی؟!!",
    "اول راهنمایی مدرسمون حیاط بزرگی داشت (طوری که فاصله در مدرسه تا کوچه 1 کیلومتر میشد)واسه همین همه از دیوار پشتی مدرسه که سر کوچه بود میپریدن داخل مدرسه.یه بار سر صف مدیرمون اومد حسابی تهدیدمون کرد که اگه کسی از دیوار بالا بره انظباطشو کم میکنم در همین حین دو تا دست لبه دیوار ظاهر میشه حالا مدیر خوش خیال مچ یکیو گرفته یهو ناظم مدرسه (توجه کنید ناظم مدرسه!!!)سرشو از پشت دیوار میاره بیرون\nمدیر:-o\nبچه ها:در حال جوییدن درو دیوار\nیه همچین مدیرو ناظم نا هماهنگی داشتیم ما",
    "میخوام اعتراف بکنم!!!!!\nروز اول رمضان:\nسحر بلند شیدیم غدا خوردیمو بعد اذونم خوابیدیم.\nساعت 10 بیدار شدم بعد 2 ساعت باز خوابیدم^_^\nساعت 2بعد از ظهر بلند شدم.\nبه شدت تشنه و گشنه بودم^_^\nمنم اصلا اصلا(جدی میگما)یادم نبود که روزه هستم.\nرفتم از یخچال سالاد الویه رو اوردم بیرون سیر خوردم!ی پارچ اب هم اوردم داشتم میخوردم.\nکه دیدم!همه خانواده داره با چشمای از حدقه دارن ومده منو نگا میکنن:O\nمن چیه؟؟؟\nاونا :مرض و چیه!حالا روزه خواری میکنی؟؟:l\nمن :Oوای یا ابولفضل یادم نبود!!!\nدرجا بابام زنگ زد ب ی حاج اقا!\nاونم گفت اگه ندونسته عیب نداره.\nمنم که به قران نمیدونستم.\nروزم کامل بود^_^\nداداشو ابجیم هی میگفتن:کوفتت بشه!خوش مزه بود؟:l\nمن^_^به به به به!\nبه به چه روزه ای بود جاتون خالی^_^",
    "با دوستم جای معلمم بودیم داشت برامون از کنکور صحبت میکرد که اره باید از پایه قوی باشین بعد تست های سخت بزنین شما امسال پایه تون رو قوی کنین دوست منم که اصن هواسش نبود یهو برداشت گفت\nخشت اول چون نهد معمار کج          صریا کج شد.....\nبهش میگم این چی بود اروم میزنه به پام میگه خفه شو بقیه شو یادم رفت دیگه نمیشد که نگم \nشما بگین من چی کار کنم......",
    "بابا 4جوک ببین چیکار کردی با ما جوونا ها...\nچندوقت پیش با خوانواده ی محترم رفتیم مجلس خاله ی مرحوم پدر که اصلا تا حالا ندیدمشون من،عاقا وسط گریه زاری بقیه حوصله ام سربرفت در حد K.pop گفتم چیکار کنم که یه هو جرقه زد به به سرم با (گلکسیم) 4جوک بخونم هیچی دیگه یکی دوتا چیز میز خوندم که یه هو از خنده پکیدم^__^امان از این بچه های 4جوک آخ جاتون خالی از سنگینی نگاه مادر و خانومهای گریون مجلس کمرم که هیچی کلا له شدم...تازه فهمیدم چی شد!!!!یعنی بدو بدو رفتم محو شدم تو افق...وضعییییییی بودها...حالا به افتخار عضو جدید بزن لایکو...",
    "آقا من یه شاگرد داشتم که شبا تو پارک خصوصی بهش دفاع شخصی یاد میدادم این شاگرد ما یخورده گیج میزد یه شب رفتیم واسه تمرین دیدم یه آقایی هی داره نگا میکنه بعد چند دقیقه اومد نزدیک گفت میشه تمرینتو ببینم گفتم خواهش میکنم مشکلی نیس. اونم کنار ما وایساد وقتی داشتم فنونو به شاگردم یاد میدادم خیلی گیج بازی دراورد من عصبانی شدم گفتم فک کنم گیجی تو خانواده تون ارثیه پسره برگشت گفت نبخدا هول شدم میتونی از بابام بپرسی و به اون مرده اشاره کرد و بدین گونه بود که در زیرنور ماه محو شدم\nمن:((((((\nشاگردمو باباش:((((((((((\nانجمن گیجان و حومه:|||\nمخاطب خاصم بعد از شنیدن جریان:))))))",
    "امسال هرچی روزه میگیرم نه تشنم میشه نه گرسنه م میشه!!! حالا موندم تو دوراهی... عایا بنده صالحی ام خیلی یا سعادت روزه رو ندارم....!",
    "تریلی با بارش به صورت افقی تو حلقم اگه دروغ بگم ....\n7 شهریور تولدمه ، هرچی منتظر شدم صبح ، ظهر ، عصر ، شـَــَــَــَــَــَــَــَــَب ، هیچ خبری نشد. رفتم پیش خونواده میگه امروز تولدم بودااااااااا مبارکه !!! میگن خجالت بکش خرس گنده !! دیگه که بچه نیستی !! گذشت ... 13 آبان تولد برادرمه . صبح مادرم با وسایل تزئینات اومده خونه میگه شروع کن تزئین تا داداشت از سر کار نیومده آماده باشه . خودشم مشغول کیک شده !! . میگم تولد من که از این خبرا نبود و خرس گنده بودم . حالا چی شده ؟؟؟!؟!   نه گذاشت نه برداشت مستقیم بهم میگه چون داداشت بچه خودمونه و تورو از توی یه پلاستیک زباله توی آشغالا پیدا کردیم !!!!!!!!!\nخو چرا آدمو دچار بحران (بهران) هویت میکنید ؟ لامصبا چرا مستقیم آدمو در جریان این مسائل قرار میدید ؟ بچه ها من میرم دنبال پدر و مادر واقعیم بگردم . احتمالا توی افق هستند ، بچه های محو شده توی افق خبر بدن . من عمود (امود - عموت - اموتــ   اَه اصلا هرچی) رو میگردم.",
    "آغا من ورفيقم اهنگسازم هستيم(رفيقم چهار سال كلاس رفته هنوز نت رو بلد نيست من با كتاب خوندن يادگرفتم-هوشم تو حلقتون)چند وقت پيش بهم زنگ زده ميگه بيا يه اهنگ جديد ساختم.گفتم خوب پخش كن.مام انتظار اهنگ داشتيم ديديم ميگه اينم اهنگش.بعد صداشو صاف كرد گفت:\nديري ديري ديييييييييييييييييييييييييييييييييييييي ديري دير ديري دير\n.\n.\n.\n.\nمن از ادامه دادن صخنم عاجزم",
    "یکی ازفانتزی ام اینه که به یکی از بچه های فامیل که تازه دنیااومده لیمو ترش بدم بعد از قیافش عکس بگیرم یعنی من یه همچین آدم بچه دوستی ام آره ه ه ه داداش!!!",
    "چند روز پیش مهمون اومد خونمون شبم موندن.\nمردا پذیرایی خوابیدن.(کولر بادش به پذیرایی میزنه)اونایی که فهمیدن کولر داریم لایک کنن\nخلاصه بابام نیم ساعت مونده به نماز صبح بیدارم کرده میگه پاشو نماز بخون \nمیگم پدر من نیم ساعت مونده \nفامیلامون با صدای من از خواب پاشدن\nبابا برگشته میگه تو این معتادا نیم ساعت الان تو دستشویی میمونی پاشو زود باش\nمهمونمون برگشته میگه حتما سیگاریه\nمن کجا پناهنده شم؟",
    "$محدثه جــــــون$\nعاغا ما امروز مهمون داشتیم بد منم روزه نگرفته بودم به مامانم گفتم مامان من گشنمه بد مامانم زل زده تو چشام میگه بیا ایم مرغا رو بگیر گوشتشو از استخونش جدا کن بد اگه خواستی استخونارو بخور به مرغا هم دس نمیزنی مال مهموناس!!!!!!!!!\nمن ســــــــــگم؟!!!!!\nنه واقعا؟!!!!!!\nمن دیگه حرفی ندارم فقط میرم دنبال پدر مادر واقعیم!!!!",
    "آقا چند سال پیش(8سال پیش) یکی از خاله های ما یه گوسفند نزر کرد .همه ی فک و فامیلو دعوت کرد ماهم همه رفتیم\nخلاصه سر اون زبون بسترو بریدنوداشتن فضولاتشو. جارو میکردن( به زبان محلی پشکل) که خلاصه مادر ماهم مهندس ناظر به عمل اومد و خاست به خاله کوچبکمون بگه پشکلایزمبنو جم کن ولی اشتباها گفت پشکلاتو جم کن \nینی دراون لحظه اهالی خونرو تصور کنید \nمنو\nشرکت آب وفاضلاب\nعبد المالک رییگی\nویکی لیکس\nبگو خب",
    "اقا دیشب داشتم فیلم اخره برد پیتو میدیدم که موضوش بحساب ترسناکه و در مورد زامیبی ه ، و جالبیش اینجاست که این اولین فیلمیه که توش زامبی ها صدای کرکس در میارن و بجیایه این که ترسناک باشن و ما رو به هیجان وا بدارن بیشتر فیلم کمدی بود و ما رو به خنده وا میداشت تازه این اولین فیلم زامبی بود که پایانش خوب بود و یک درمان واسه ویروس زامبی پیدا کردن و با این کارشون گفتن برو بمیر. \nلایک:از تو دیگه انتظار نداشتیم برد پیت با این فیلمه دره پیت('-')",
    "رفتم داروخونه به متصدی که خانوم جونی بود میگم ببخشید خانوم فلان چیزو دارین؟میگه نه  میگم خب فلان چیزو چطور؟میگه نه نداریم میگم خب فلان چیزو ک دارین؟ میگه:اونم نداریم............منم گفتم خب لاقل یه ماسته کم چرب بده ببرم خونه ضایم نکنن\n با یه نیش خنده میگه اونو نداریم\nچی بگم والا؟\n(بچه ها پست اولمه هوامو داشته باشین)",
    "یادم میاد بچه بودم نوشابه خوردم تو مهمونی از تو دماغم اومدبیرون\nهمه حالشون بد شد منم دماغم می سوخت مشتمو کوبیدم زمین\nخورد تو قاشق,قاشق پرت شدتوصورت بابا بزرگم\nدندون مصنوعیش افتاد تو سوپ دیگه همه از پای سفره در رفتن:))\nلایک=خاک تو سرت حالمون رو بهم زدی\nخخخخخخخخخخ",
    "@@@@@ پیـــــکان جوانان @@@@@\n\nکیا یادشونه بچه بودیم از دستمال پارچه ای ب جای دستمال کاغذی استفاده میکردیم؟! :-) \n\nلایک = آخــــــــی، یادش بخیر! ^_^",
    "درمغازه پیش بابام بودم(عایامیدانید مابقالی داریم)بعدیه خانوم سانتی مانتال اومد خرید کردوگفت:چقدشدعاقققا؟؟بابام اومدکلاس بزاره گفت:شونصدوشنجاشومن(650تومن)زنه یاعلی گفتوشروع کردهلیکوپتری زدن منم جانبود چنتاوارو زدم",
    "ما بچه بودیم تنها تفریحمون تو کلاس فوتبال بود!!!\nکه ته ته خرجش یه تیله با یه دفتر و خودکار بود!!!\nاونایی که یادشونه بلایکن...^_~",
    "\"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است\"\nخدمت شما عرض کنم شام خونه یه ادم تازه به دورون رسیده دعوت داشتیم خانومه که تازه از سفر اروپا اومده بود داشت سفر نامه شو برامون تعریف میکرد رسید به پذیرایی هتل های اونور آب گفت : صبح که رفتیم لاوی……… برای صحبونه یه میز از اینجا تا کجا برامون چیده بودن با تمام تخلفات…… مارو میگید فقط تا اخر شب غلط املائی میگرفتیم اخر شب هم با تک ماده ۲ گرفت",
    "این موضوع مربوط به 15-16 سال پیش اونوقت ها ما کفش فروشی داشتیم(بله ما بازاری هستیم!)یک روز بابام منو گذاشت درمغازه ورفت که زودبرگرده،یهو (یکهو، ییهو نمیدونم خلاصه..)یکی اومد دست گذاشت روی دمپایی نیکتا بله اونموقع اینها تازه مد شده بودند و کلی هم قیمت داشتن بعد پرسید چند؟ منم که بار اول بود کاسبی میکردم خواستم کم نیارم برم از مغازه بقلی که بابام بهش سپرده بود هوای منو داشته باشه بپرسم همین طوری گفتم 450 تومن دیدم قیافه یارو حسابی تعجب کرد گفت چن؟!؟!؟!؟! \nمن:450\nگفت شماره 40 بده بپوشم\nالقصه یکی خرید و تازه می خواست چونه هم بزنه؟! (پررو)\nبعدش که بابام اومد دید من چه گلی کاشتم !!! هیچی نگفت! فقط یه نگاهی کرد که تا عمر دارم یادم نمیره!!!!!!!!!!\nلایک: سلامتی همه بابا های مهربون و زحمت کش!",
    "کلاس اول دبیرستان بودم مامان گفت بیا بریم زیر زمینو جارو کن گفتم چشم .رفتیم داشتم جارو میزدم دیدم یه پلی استیشن 2 توی زیر زمینه گفتم این چیه مامان گفت هه خاک تو سرت اینو وقتی کلاس هفت بودی واست خریدم اگه معدلت 20 شد بهت بدم .\nلایک = خاک تو سرت عقل کل \n لایک= آخرش چی شد گرفتیش یا نه \nلایک = .........",
    "اقا من بچه که بودم بیسکویت میذاشتم دهنم بعد میرفتم جلو آینه با دهن باز شرو میکردم به جویدن . ، . اصن یه حالی داشت که نگو\nحس مخلوط کن بِم دس میداد...\n.\n,\nلایک : خوب میشی !",
    "هروقت من چند بار پشت سرهم به گوشی کسی زنگ میزدم وطرف در دسترس نبود یاخاموش بود اپراتور هم همش تکرار میکرد :مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد...اعصابم خرد میشد وچند تا بد وبیراه نثار اپراتور میکردم مادر بزرگم که میشنید با اون لهجه قشنگش میگفت :زشته ننه جان این حرفارونگو گناه داره بیچاره یه وقت دیدی رفت از دستت شکایت کردها؟!!!\nمن:0\nاپراتور:)))\nمادربزرگم:(((\nبرای شادی روح همه مادربزرگای عزیز که دیگه بینمون نیستن صلوات...",
    "اقا ديشب سر سفره سحري با مامانم اتمام حجت كردم ، بهش گفتم من تا زمانيكه ماه رمضون ميوفته تو تابستون و بهار شوهر نمي كنم . ميگه چرا؟ ميگم چون حال و حوصله افطاري پختن رو ندارم چه كاريه خب ادم به جاي اين همه عبادت ( از صب تا شب خوابيدن) بايد بشوره و بسابه! يه ذره نگام كرد گف: 10 سال طول مي كشه هاااا؟ منم گفتم خب طول بكشه فوقش مي شم 32 ساله دير نيس كه. يهو مامانم شاد شد برگشت بابامو صدا كرد گف: عزيزم اون 500 تومني كه داده بودي واسه اين دختره خرت و پرت واسه جهازش بخرم ،‌ مي خوام برم باهاش يه تيكه طلا واسه خودم بخرم ، اين هنوز نمي خواد شوهر كنه!!!!! وااااي يعني الان مثه سگ پشيمونم يكي نيس به من بگه وقتي خون به مغزت نميرسه خب لازم نيس اظهار فضل كني!!!!!تازه سر سحر من انقد منگول ميشم ببين 1 ساعت مونده به افطار چه تعطيلاتي ميشم...",
    "یه روز یه گدا اومده بود در خونمون رفتم دم در 2 تا قمقمه دستش گرفته بود گفت :بیا اینو برنجش کن اینا قندش کن . گفتم این قمقمه که اندازه سهمیه یک سال ما قند توش جا می شه گفت آخه شوهرم خیلی چای می خوره.\nگدا هم گدا های قدیم یه ده تومنی می ذاشتیم کف دستشون صد تا دعا می کردن و می رفتن.",
    "خب امروز میخوام طرز تهیه کرم حلزون رو براتون آموزش بدم:)\nمواد لازم:حلزون:)،گوشت کوب،قابلمه،اجاق گاز،چاقو و چیز های دیگه:)\nابتدا مقدار زیادی حلزون رو از پوستش جدا میکنیم(ولی حلزون که \nپوست نداره)حلزون رو از صدفش جدا میکنیم بعد آنها رو کاملا ریز ریز \nمیکنیم و با گوشت کوب خوب میکوبیمش.......بعد اونها را که مقدارشون \nزیاده توی 100لیتر آب جوش میریزیم و میزاریم که 5 دقیقه \nبجوشن......بعد از اون چون آب جوش ما اشباع شده هست کرم سفت \nو مرغوبی خواهیم داشت............تا داغه به پوستتون بزنید و لذتش رو \nببرین:))\nتا برنامه ی بعد:)\nامضا:ناشناس",
    "پسرعموم گوشی مامانشو ورداشه\nدخترعمومم رفته ب باباش گفته\nعمومم گفته عب نداره پسره دیگ بذا بره باچن نفر حرف بزنه!\nدخترعمومم گفته ازنظر تو عب نداره پسربادختر حرف بزنه\nعموم:نه\nدخدرعموم:پس اشکال نداره پسرا بادخترت حرف بزنن!!!\nیعنی باباشو تو آنپاس قرار داده!\nفکوفامیلم فکوفامیلای قدیم\nوالا بخدا اینام فکوفامیلن عاخه!؟!\nدوربین تعجب منوبگیر!!!",
    "عاغا ما اومديم خير سرمون شب قبل كنكور با ماشين همراه والدين بريم يه دوري بزنيم هوا بخوريم..... تو راه كه خوش و خرم ميرفتيم بابام يكي از دوستاشو ديد... حال طرف خرااااااااب كه دستاشو گرفته بودن به زور از خيابون ردش ميكردن.... باباي ماهم پياده شد واسه سر جلسه منحوس فرداش خرما بگيره كه يارو بهش گفته بود ماشين اوردي يا نه باباي مام يه كاره گفت : نه!!!!!!!! خلاصه مامانم بهش گفت: فردا دخترت كنكور داره زشته خدا كمكش نميكنه ... مام كه كلي خونده بوديمو گفتيم حقمون بخاطر اين مساله الكي ضايع نشه بابارو فرستاديم كه بره اون بدبختو بيارتش.... بابام به يارو گفت : اااااا آقاي (فلاني) من داشتم ميرفتم خانوممو ديدم با ماشين اومد كه گفتم نگه داره تورم ببريم درمونگاه..عاغااين يارو كلي تشكر....نزديك ماشين كه شد مامان از طرف شاگرد راننده پياده شد قيافه آقاهه:0_0 ...قيافه مامان : ^_^ ... بعد مامان اومد صندلي عقب آقاهه رفت جلو نشست مامان منم برداشته ميگه : ببخشيد آقا پشتم به شماست .... ديگه فك كنم همه ي ماشين شده بودن : 0_0 گفتم لابد حال اون كه خراب بوده مامان ما زحمت عذر خواهي رو كشيده........   عاغايون خانوما پست اولمه مارو جلو خانواده سرافكنده نكنين...",
    "(درد دلو گوش کن حالشو ببر)\nدیشب ساعت 2 بامداد (ادبیاتم تو حلقت) تصادف شدید کردم تو نیاورون (یک مقدار آن طرف تر از خانه) خیلی شدید بود، ینی همونجا سه ساعت منتظر تاکسی باشماااا یه آشنا رد نمیشه حالا ما وایسادیم وسط خیابون 357 تا آشنا و دوست و رفیق رد شد که با احتساب علی و وحید میکنه به عبارتی 359 تا.\n.\n.\nرفیقم فک کرده فیلم پلیسیه رد میشه بوق میزنه دس تکون میده... \n.\n.\nپیشنهاد= هر وقت دلتون برا دوستای قدیمیتون تنگ شد یه تصادف ریز بکنید.\n.\nلایک= باشه فقط چون تو گفتیااااا\nلایک= باشه بااااا فهمیدیم بچه نیاورونی...",
    "یکی از همکارام انقدر پای سیستم نشسته بود چشماش قرمز شده بود بهش گفتم برو یه ابی به چشمات بزن ازم سوال میکنه میسوزه گفتم اره خیلی میسوزه",
    "دلم واسه مدرسه تنگ شده واسه تقلبای سرامتحاناـ  واسه پاندای کونگ فوکار(دبیرعربی) ـ بالارفتن از دیوارپشتی مدرسه ـ حتی منفی گرفتن ـ  خلاصه همه چیز یه بارموقع امتحان ادبیات مادوتاکلاسوبردن بیرون برگه هاروپخش کردن سوال اولی گفته بودکه معنی دوکلمه تبسم وجبین رابنویسیدبغل دستیم اشاره کرد تبسم یعنی چی؟ من بهش لبخندزدم بعدگف جبین چی؟ باانگشت به پیشونیم اشاره کردم حالا بعد امتحان ازش میپرسم نوشتیشون میگه اره جبین میشه ابرو که خودت گفتی بعد تبسمو نفهمیدم زهره بهم گف میشه گریه حالاشمابگیدخداییش این اسکول نیس حالا بماند که ابروی منوتموم مدرسهو دبیرو برده بااین جوابش موندم اینوچه جوری راه دادن مدرسه فرزانگان بعدازاین ماراابروی ماتوی شهررفتواسم مدرسه مااز فرزانگان به «پخمگان» تغییرکرد",
    "صُب داشتم میرفتم جایی رادیو تاکسیه روشن بود!!!\nتو رادیو پرسید که :شما برای حفظ امنیت توی فضای مجازی چیکار می*کنید؟\nیه پسره زنگ زد گفت :من توی فضای مجازی سعی می*کنم اصلا به اینترنت وصل\nنشم\nخوش بحالتون یه سریاتون عقل ندارین راحت زندگی میکنین\nوالاا\nکی پاسخگو ؟",
    "یه روز با پسر داییم دو نفری رفته بودیم کوه ، داشتیم قدم میزدیم که یه گروه کوهنوردی (نه کوهنوردی ها منظورم تورسیتی هستش) اومدن و گفتن که سلام چطورین ، بابا کجایین کبابا سرد شد بیاین بریم بخوریم ....\nما هم فکر کردیم سرکاریه برای همین ما هم احوال پرسی گرمی کردیم و باهاشون رفتیم نشستیم  و شروع کردیم به خوردن کبابا (جاتون خالی) ....\nوسط خوردن یه دفعه اون کسایی که با ما اشتباه گرفته بودن اومدن و گفتن اشتباه گرفتین اینا نیستن ما هم یه کوچولو خجالت کشیدیم و یواشکی فلنگ و بستیم ....\nالبته اونا تا یه جایی دنبالمون اومدن ولی دستشون به ما نرسید ....",
    "آقا این فیلم مادرانه رو میبینید آیا؟؟؟ \nچرا اردلان وقتی میگه بگو خپ؛کسی نمیگه خپ؟؟؟\nچرا واقعا؟؟؟\nمن:ا\nاردلان تمجید0.o\nآمپاس:ا",
    "تو خونه ى شمام يه كيف قديمى و داغون هست كه همه ى مدارك مهم و سندا رو توش ميذارين ؟! :))\nلامصب تجزیه ناپذیره:|!!!!!!!!!",
    "آقا من ی برادر زاده دارم خیلی خوشله اسمش یکتاس(الان فهمیدین به من رفته یا بیشتر توزیح توذیه توضیح ...بدم عایا)هرجا میریم میان نازش میکنن ی بار رفتیم پارک بغل من بود داشتم میچرخوندمش یه دختره هی میومد از پشت لبو لوچشو کج میکرد شکلک درمیاورد براش که یهو کرمم گرفت سریع برگشتم بیچاره هنگید همونجوری موند:D\nملت دیگه درخت و چمنو سالم نذشتن:)))))",
    "امروز غرق فکر و کلافه از گرمای هوا، داشتم ماشینمو کارت پارک می کردم\nدو سه بار زدم تو دستگاه نشد، تعجب کردم یهو مامور کارت پارک اومد یکم نگاهم کرد گفت : ببخشید احیانا اون کارت ک دستتونه کارت بنزین نیست؟؟ \nتقریبا تو 10 ثانیه 36 رنگ رو عوض کردم دوستم گفت رکورد خوبیه اگه بازم از این سوتیا بدی می تونی 48 رنگ رو هم رد کنی و رکورد بزنی :دی",
    "دوستان مایه دهه هشتادی داریم که اگه ببینینش به بچه های خودتون آفرین میگین\nپدرومادربیچارش 4تامهدبردنش ولی هربارعذرشومیخواستن تابار آخر که...\nیه روز باسرنگ آب انارومیکشه میبره مهدوبه مربیش نشون میده ولی نمیگه چیه,ازون جایی که سابقه این بچه خرابه ,مربیه بیچاره تایه ربع بدنش لام میشه,بنده خدافکرمیکرده این گودزیلا خون کدوم بچه رو کشیده واون بچه الان کجاافتاده‏?‏",
    "عاقا ما ديروز تو پرايدمون(بععععععععععله پيلداريم ديه)نشسته بوديم من بر عكس نشسته بودم(يني اگه صندلي ها اينجوري باشه   L  L من اينجوري نشسته بودم I_ )اميدوارم فهميده باشين\nبعد همه مردم يه جوري منو نگاه ميكردن\nيني همه هااا\nبه نظر شما چرا اين جوري نگاه ميكردن؟\nآيا مشكلي داشتن؟\nتحريما چه كرده باملت",
    "اغا دیشب اومدم فداکاری کنم پشه ی توی اتاق گودزیلامون رو بکشم بعد انجام جنایت پشه کش رو از دستم گرفت گفت زانو بزن:oمنم ترسیدم که تفکرات شومی توی کلشه زانو زدم پشه کش رو گذاشت(گزاشت گضاشت گظاشت)رو شونم گفت من تو رو به یک شوالیه ی پشه کش تبدیل میکنم\n:|:|:|",
    "عاغا هر بار از این مخاطب خاصم پرسیدم چه میکنی گف دارم واسه گوسفندا علف میچینم صب کن اس میدم\nگوسفندم نشدیم واسه مخاطب خاصمون والاااااااااااااااااااااااااا\nاینجا روستای زوارق",
    "****غزل_________ ghazal__________********\nبه افتخار احسان علیخانی وبرنامه عالیش که با اینکه باعث میشه افطاری روبا بغض بخوریم اما:\nیادآورمونه که اگه زندگیمون بده، صدبرابربدتر از ماهم هست\nیاآورمونه که امروز یه وعده کمتر از دیروز خداروشکرکردیم.\nیاآورمونه که امیدهیچ وقت باعث شکست کسی نشده.\nپس به افتخار داش احسانمون و برنامش لایییییییییییییییک\nدانشمندان به این نتیجه رسیدند90% آدم های خوشگل وباهوش این پست رولایک میکنن(★_★)",
    "سلام عاقا جاتون خالی مشهدم.این مغازه دارها  خوب عربی یاد گرفتنامروز رفتم توی 1 مغازه به خاطر دمپایی هام فکر کرد عربم.منم کرمام انقلاب کردن قیمت همه جنسارو ازش پریدم.بنده خدا چقد فکر کرد واسه جور کردن عدد قیمتها به عربی.بعدش که تموم شد گفتم . ممنون چیزی نپسندیدم حالامن:-D:-D:-D:-Dفروشنده:O:O:O:Oمشتریها:-!:-!:-!:-!اینم مغازه داره باهوشه داریم آیا؟؟؟؟؟",
    "دیشب سحر انقد خورده بودم، انقد خورده بودم، تاکید می کنم انقد خورده بودم جدار داخلی معدم داشت جر می خورد! بعد پاشدم نماز صب بخونم، دولا که می شدم برم رکوع به حالت انفجار می رسیدم!\nحالا دقت کن تو نماز مناجاتم با خدا:\nخدا جونم می خوام با زبون روزه یه چیزی ازت بخوام......!!!\nهیچی دیگه...\nدیگه عمرا روم نمیشه دعا کنم! :(",
    "عاقا همانطور که میدونید مجتمع تجاری دنیای نور  قرعه کشی داره پدر منم طبق روال همیشه سر قرعه کشی حاضر شد،بابام همانطور که ناامید به مجری نگاه میکرد یدفعه گفتن آقای...(بابای دیلور) بابای منم رفت روی سن بعد اون آقای مجری از بابام خواست یه متنی بخونه  بابای شجاع منم(حالا فهمیدین بابای من یه قهرمانه؟؟!!) شروع کرد به خوندن آهنگ معین:تا از در اومد بوی گل اومد،بوی بهارو... . خلاصه این مجریه هی میخواست میکروفنو از بابام بگیره بابام نمیداد.! بنفش شده بود مجریه بدبخت ،بنفش که چه عرض کنم من کل رنگای رنگین کمانو توی این آقا دیدم!\nمن!!!!!!!!!!!!!!\nبابام:))))))))))))))))))))\nمجری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:(((((((((((((((((((((((((((",
    "کیا یادشونه که تو دبستان مبصر خوب ها بد ها می نوشت ....\nکسی که می رفت تو لیست بد ها .\nیه جوری دست به سینه رو با پوزشن بالا رو به افق می گرفت و یه جوری ملتمسانه مثل گربه مبصرو نگاه می کرد \nواقعا ما چقدر پاک و با صفا بودیما.....\n.\n.\n.\n.\n. ولی نمی گم که وقتی از لیست بد ها در میومد پشت مبصر دلقک بازی در می اورد ......\nلایک :خباثت همیشه در ما بوده\nخنده شیطانی \nهاها هاها",
    "آقا ی بار سر کلاس تجهیزات توزیع هوایی شبکه برق نشسته بودیم یه دختره ردیف جلوی ما داشت چرت میزد یکی از بروبچ داشت کنفرانس میداد راجع به تلفات کابل که یهو وسط کنفرانس بلند گفت (تلفات)دختره از خواب پرید فکرد گفته صلوات بلند صلوات فرستاد که کل کلاس یهو دسته جمعی هلی کوپتری زدیم\nکل کلاس:)))))))))))))))))))\nدختره:(((((\nبیچاره مجبور شد اون درسو حذف کنه",
    "مامانم بعد افطار:\nدخترم برا سحری چی بپزم؟؟؟ تا میام جواب بدم به قول حیاتی(گوینده خبر) خاطر نشان میکند: من که با نون و پنیر سیر میشم و برام کافیه داداشتم که مسافره و باباتم که روزه نمیگیره... نگفتی چی درست کنم؟؟؟؟\n\nخلاصه چنان تو رودربایستی گیر انداخت منو که گفتم من اصلا سحری نمیخوام... میخوام بدون سحری بگیرم!!\nهیچی دیگه الان 3-4 ساعت مونده به افطار دیگه دارم نفسای آخرمو میکشم\nفقظ محض حلالیت طلبیدن پست گذاشتم نه تعریف خاطره؛",
    "دختر همسایمون بس که از خونه بیرون نیومده روابط عمومیش ضعیفه. یه بار آش نذری پخش میکردند اومد آیفونمونو زد. \nگفتم کیه؟ \nگفت آشه:|",
    "آقای محترم ، راننده گرامی خواهش میکنم وقتی پشت فرمون نشستین، زیر بغلتونم کلی عرق کرده خواهشن اون شیشه رو ندین پایین تا آخر که باد بخوره لباستون خشک بشه ، یکم به فکر اون بدبختی که پشت سرتون نشسته فکر کنید که اون بوی عرق میخوره بهش، انگار گاز بیهوشی میزنن ، امروز دیگه داشتم تو کما میرفتم، مسئولین رسیدگی کنن لدفااااا، اُق حالم دوباره بد شد!!!!!",
    "رفتم حموم یه دفعه زدم زیر اواز !!!\nبا خودم گفتم الان همه میگن چقدر صداش قشنگه و قیافه من @_@\nوقتی میام بیرون همه بهم گفتن ترو جون مادرت از این به بعد وقتی میخوای بری حموم قبل از اینکه بری به ما بگو تا گوشامونو پنبه بزاریم \nقیافه من -_-",
    "آقا(سواد دارم)اعطراف میکنم یکی از تفریهاتم تواردواین بود هرکی خوابش میبرد نی میکردیم توحلقش یهو عین سگ بیدار میشد  ماکلی حال میکردیم\nمن:))))))))))                     بچه ها:)))))))))))))))        پسره :((((((((((\nلایک=خبیث",
    "بچه گودزیلا داداشم 5 سالشه،ظهر داریم ماکارونی میخوریم باترشی(دلتون آب)\nیه دفه میگه : عمه اینقد نخور خر میشی !!!!!\nمن:@ @\nدیگه چل شدم بقرعان....بچه های افق دستم به دامنتون ، صلوات بفرسین یه قدم برید جلو جا مام بشه. خداخیرتون بده.",
    "داداشم رفته بود خونه یکی از دوستاش بعد مادر دوستش خیلی اصرار کرده که شام بمونه حالا شام چی بهش دادن؟؟ تخم مرغ!!\nهیچی دیگه در حین خوردن بوده که دیده یه موی خیلی بلند لا به لای تخم مرغ سرخ شده و روش نمیشده که مو رو دربیاره\nدلو زده به دریا و تخم مرغ و مو رو با قاشق نصف میکنه و لقمه میکنه میذاره دهنش!! در حین جویدن این مو نه له میشده نه میرفته پایین دیده کسی حواسش نیس دست برده \nمو رو از دهنش دربیاره لقمه هم باهاش اومده بیرون بعد هول شده دوباره گذاشتش تو دهن و رفته تو حیاط بالا اورده!!!",
    "یه خانمی بهم زنگ زد گفت سلام اقای دکتر سگم ریزش موهاش قطع نشده چیکار کنم منم فکر کردم از اشناهاس داره سر کارم میزاره بهش گفتم برو 10تا وایتکس بگیر بریز تو وانش دستو پاشم ببند نیاد بیرون بزار تا شبح باشه تشکر کرد قطع کرد الان زنگ زده میگه سگم کچل شده چیکار کنم گفتم خوب حالا برو براش مو بکار فهمید دارم چرتو پرت میگم گفت بهت نشون میدم گفتم قطع کرد منم دیدم نه بابا انگار اشتباه گرفته بوده ترسیدم کار بده دستم زنگ زدم بهش گفتم خانم بخدا من فکر کردم از اشناهم هستی داری شوخی میکنی معزرت می خوام میگه معزرتت به چه درد من میخوره گفتم من موهام مثل  خودم بیام جای سگت خوبه که خندید منم دیدم موقعیت خوب شد یکم نمک ریختم الانم باهم داریم میریم شمال برای شکار هیییییییییییییییییییی",
    "دیروز داشتم یه وبلاگی رومیخوندم\nبعدش وقتی صفحه روبالاپایین میکردم متوجه شدم پرنده ای که درصفحه ثابت بود\nهمراه باحرکت موس اونم حرکت میکرد!!!!!!!!!!انقده باحال بوووووووووووود(^___^)\nخلاصه اینکه دوساعتی بالا پایینش کردم........ازانگری بردزهم بیشترکیف میداد\nولی فکرکنم بیچاره پرندهه خسته شد(-____-)\nمنگولم خودتونید(*____*)",
    "عاقا چن روز پیش با مامی رفته بودیم فست فود غذامون که تموم شد یه دونه نوشابه خریده بودم خواستم نصفشو بدم به مامی که دیدم یه لیوان خوشکل روی میزه دورشم کادو پیچ کرده بودن منم برداشتم نصف بیشتر نوشابه رو ریختم توی لیوان برگشتم دیدم صاحب مغازه وایستاده با یه نگاه عاقل اندر سفیه نگاهم میکنه برگشته میگه خانوم لیوان بیارم نگو این لیوانه جای نی ها بوده که تموم شده حالا من از خجالت قرمز شدم دنبال افق میگشتم که گفتن درشو بستن ظرفیت تکمیل.     پست اولمه plz laik me",
    "وقتی پستی 999تا لایک خورده ومن با لایکم میکنمش 1000حس میکنم اوارنیوم غنی سازی کردم :)))))))))))\nو وقتی پستی 1000تا لایک خورده و من میکنممش 1001 حس پلیدترین آدم رو زمین بهم دس میده!!\nهمه اینجورین عایااااا؟",
    "ديروز داشتم ماه عسل نگا مي كرد كه ي لحظه احساس ضعف كردم رفتم دم يخچال دوتا تخم مرغ رو املت كردم آوردم ديدم داغه لقمه هارو بغله سفره چيدم كه اگر سرد شد فقط بخورم چند دقيقه كه همه ي لقمه هارو درست كردم لقمه ي اولو كه دست گرفتم دهنمو باز كردم كه بخورمش يادم افتاد كه من روزه ام يعني انقدر كه سوز داشت كه شكست عشقي نداشت همه رو ريختم آشغالي وباچشماني پر از اشك به ماه عسل نگريستم\nلايك:بسوز.......... آه كسايي كه از حسادت لايك شون نمي كردي.",
    "اقا ما رفته بوديم رستوران كارگرش از دست صاحب رستوران شكار بود ما هر چي ميپرسيديم ميگفتيم اين خوبه؟ ميگفت خوب ك نه ولي معموليه بعد ديديم از دور صاحب رستوران  داره مياد گارسون رفت بابام از صاحب رستوران پرسيد گوشتتون چه طوره؟ يارو عصبي شد گفت من نميدونم شما برو جولو در ببين ماشينا ٥٠٠ هزار تومني توجه كنيد ٥٠٠ هزار تومني اونم ماشين امدن اينجا غذا ميخورن ي بنز sls هم جولو در بود بابام هم نه گذاشت نه برداشت گفت اره pk رو ديدم جولو در ديگه همه داشتن در و ديوار رو گاز ميگرفتن.",
    "دیروز داشتم تو خیابون راه میرفتم  یه پدره بود از پشت لباس بچشو گرفته بود بچه هه هم(ادبیاتم تو حلقتون)آویزون داشت چرخ میخورد(انصافا سوژه توپی بود عین مرغی که سرشو بریدن و آویزونش کردن)تعجب کرده بودم که چرا پدره اینطور با بچش رفتار میکنه دیدم نه یه لحظه گورزیلا از دستش افتاد آقا عین این بود که موشک در کردن\nفقط آخرین چیزی که دیدم این بود که داشت از تیر چراغ برق بالا میرفت باباشم دنبالش بود\nلایک=گودزیلاهه به قلاده نیاز داشت(برو از خدااااا بترس یعنی چی مگه حیوونه)",
    "یادش بخیر وقتی بچه بودم تقریبا کلاس دوم بد ترین ضد حال عمر مو خردم معلمم داشت  درس می داد پرسیدم   :خانوم حرف اضافه یعنی چیه؟                                                                                                               خانم:همین سوال بی ربط شما :(",
    "یادش بخیر بچه که بودم(بله الان بزرگ شدم) کودکستان که خواستن ببرن منو من هی قش میکردم بعد گفتن کلا نمیخواد ، منم نرفتم.\nاول دبستان که شد دوباره شروع کردم به قش کردن نامرد این دفعه کارساز نشد.به جان خودم هر هفته یه بار آمپول میزدن بهم تا قش نکنم.",
    "بچه که بودم یه نایلون فریزری (همون مشمپا خودمون) برداشتم یه دونه مگس باهاش گرفتم خواستم اون همه کرم که میریخت تلافی کنم یه کم آبلیمو با غوره وسرکه مخلوط کردم دلم نیومد گفتم بذار بیشتر تلافی کنم یه کم هم فلفل سیاه وفلفل قرمز مخلوطش کردم ریختم توش بعد هواشو کم کردم نایلون رو گیرش زدم گذاشتم جلو آفتاب تا بقیه مگسا هم درس عبرت بگیرن.\nهنوزم که هنوزه جامعه مگسی هروقت منو میبینه راهشو کج میکنه،ولی شما این کارو انجام ندیدا.",
    "دیروز بابا بزرگم اومد خونمون ولی من رو بد جوری پیش خانواده ضایع کرد\nمن هم دنبال راه تلافی می گشتم تا بابابزرگم گفت:سپهر پاشو بیا بهم دست فرمون بده تا ماشینم رو بزنم تو خونتون.من رو میگی!!!!تو چشام برق زد.حالا من رو داشته باشید:بیا بیا بیا بیا بیا حالا بیفت تو جوب \nدقیقا با گفتن همین جمله ماشینش افتاد تو جوب.خیلی حال داد ولی بعدش با قفل فرمون افتاد دنبالم.بعله همچین آدمی هستم من.\nداداش انتقام جوعه دارید شما؟!",
    "دیروز با مامانم دم در بودیم که خانمی پشت فرمون (ترجیها،ترجیحا،طرجیها،...)پراید در حالی که شوهرش کنارش بود(شوهره دستاش قطع شده بود) رد شد\n\n(قبلش بگم بابام زیاد ماشین دست مامانم نمیده)\nدر همون هین ( حین،...)مامانم یه آهی کشید و گفت کاش دستا بابات قطع میشد تا منم بتونم اینطوری پشت این لگن ( پرایمون ) بشینم \n\nلایک= فدای سقف خونتون با این چکه کردناش",
    "انگار یه روز سوتی ندم روزم شب نمی شه یه هفته ای بود دندونم درد می کرد خلاصه بعد چند بار رفت و آمد به دندونپزشکی فرستادمش سینه قبرستون . دکتر دندونمو گذاشت تو یه پلاستیک و بهم داد \nمن خیلی عادی برگشتم گفتم ببخشید میتونم بندازمش تو سطل آشغال؟؟\nدکترم خلی صریح گفت نه یک هفته نگهش دار منم خیلی جدی گفتم مامان بیا اینو بزار تو کیفت و اومدم بیرون یهو دیدم دکتر و دستیارش دارن زمینو گاز می زنن اما نفهمیدم چرا\nبعد چند ساعتی تأمل فهمیدم بللللللللللللللله باز هم سوتی دادم \nواقعا عقلم خوب چیزیه \nولی واقعا چی پیش خودم فک کردم که دندونو گاشتم تو کیف مامانم ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :):):):):)",
    "اقا اثرات دیدن فیلمای تخیلی و بازی های کانترو کال افو بتل فیلد اینه که شب خوابای عجق وجق میبینی:\nچند وقت پیش ده بیستا فیلمو بازیو با هم ترکیب کردیمو یک خواب فوق العاده تخیلی دیدیم . اول تو فاز رزیدنت اویل بودیمو داشتیم از دست زامبا فرار میکردی و با یاره کمکیمون(اره یارم داشتم) زامبیارو میزدیم که بعد از سه ساعت کلنجار با زامبیا و فرار از دستشون رسیدیم رو یک پشتبوم که اونجا یارمو زدن، حالا میره تو فاز بازیای کال افو بتل فیلد و هیت من :یک اسلحه دستمه و با هدف گیری میزنمش بعد ده بیستا مثل دیوونه ها میان بالا و ما رو گیم اوور میکنن و جالبیش اینجاس ما توی خوابم که میمیریم از جای سیو شده میایم و اینبار با چاقو خرخره همشونو جویدم و بعد از این رفتیم تو فاض فیلم تخیلی:رفتیم تو یک اتاق پر از مه و دود که تو اون اتاق که به احتمال زیاد حموم بود ملت از ستاره دریایی به عنوان سنگ پا استفاده میکردن و یک سگ فضاییم اونجا بود که هی به پرو پای ما میپیچید\n....... \nخدایی تا حالا خواب به این تخیلی دیدی......\nده بزن اون لایکه لامصبو....)))@",
    "!!!!!!!!!!! 4jok.com !!!!!!!!!!!!  علامت اختصاصی  m.d.r.l.12.11\nرفته بودم خونه ی عموم. عموم تا منو دید گفت :خوب شد اومدی ! بیا این پسر عموتو راضی کن که امشب نباید روزه بگیره!\nچون هم سن اش کمه ، هم از اون بدتر مریضم هس!\nشیطون درونم بیدار شد و به یاد بلا هایی که این گودزیلا به سرم آورده بود به عموم گفت خیال ات جم عمو من راضیش میکنم !\nرفتم تو اتاقش نه گذاشتم و برداشتم زارت!زدم زیر گوشش و گفتم امشب روزه بی روزه ! شیرفهم شد؟\nبیچاره کوپ کرد گفت باشه!\nینی تا حالا کسی رو اینقدر قانع نکرده بودم!\nقیافه عموم بعد از این پیروزی (^ـــ^)",
    "بابام تعریف میکرد میگفت زمان ما کلاسای مدرسه مختلط بود معلمم وقتی میخواست مارو تنبیه کنه میبرد میشوند وسط دخترا اونا ما روهو میکردن ماهم از خجالتمون همیشه درس میخوندیم. به نظرم الانم جواب میده ولی واسه تشویق. تازه یارو استتارم میکنه دیگه نتونه خارج شه",
    "پارسال رفته بودیم تفریح بیرون .بچه ها هم مشغول بازی بودن خواهر زادم که 3 سالش بود یهو گفت بچه ها بیاین سوسک پیدا کردم همه بچه ها دوان دوان رفتن سوسکو ببینن....\nیه هویی گفت سوسکو بکشم؟؟؟\nبرادر زادم که 4 سالش بود گفت نه گناه داره آخه اونم مثل تو یه حیوونه...\nمارو میگی فقط تایک ساعت درختا رو گاز میزدیم...",
    "آقا با مخاطب خاص دومم! رفته بودم بازار!بعد مخاطب خاص اولمو ديدم با مخاطب خاص دومش!!!\nجالب اينجاس كه هميشه بهم ديگه ميگفتيم تو عشق اولو آخر مني!!",
    "تو کلاس مشغول خوندن جزوه بودم\nی پسری اومد نشس کنارم هی زیر چشی نگام میکرد\nمنو میگی :o\nبعده نیم ساعتم طاقتم طاق(تاق) شد \nدیدم ول کن نیس \nی اخم خوشمزه انداختم تو صورتم\nپرسید:کاری داری؟\nی قری ب ابروهاش دادو گف:\nببخشید مریم جون ابروهاتو کدوم ارایشگاه برداشتی؟\nکارتشو داری؟\nمن الان خودم تو افق محو شم یا اونو محو کنم؟",
    "سلام دوستان(خودشیرین خودتین)این خاطره مال دوستمه الان براتون میگمه\nبادوستاش رفته بوده پارک رفیقاش قلیون کشیدن این نکشدبعدقلیون دوستش میگه بیاسادویج بخوریم این دوستمام توی امپاج(کلمه روحال کردی)قرارمیگره میگه قلیونوکه خوردین میخاین ساندویچ بکشین خودتون تصورکنید مردم اطراف درچه حالتی بود دوستاش که داشتن چمنای پارکودرختاروگازمیزدن",
    "سلااااااااااام.\nاغا کره ی زمین تو حلقم اگه دروغ بگم.\nاقااااااااا.پ ن پ ماماننننننن. :)\nاین دایی ما با دوستش رفته بودن مالزی برای تفریح.\nیه روز اینا میخواستن برن دریاچه تمساح که تمساح ببینن خیر سرشون.\nبعد اینا بلد نبودن چجوری برن اونجا :إ\nبعد دوست داییم رفته پیش یه زنه میگه ببخشید این دریاچه تمساح و دستش عکس یه دهنو درست کرد که هی باز و بسته میشه :إ\n(البته به زبان اینگیسی هاااااااا)خلاصه زنه هی فوششون میده وبا کیف میزنه تو صورت همشون. بعدشم زنگ میزنه به پلیس و میاد داییمو و دوستمو میبرن زندان.\nخو مگه مجبوری روانیییییییی هاااااااا.\nمن:إإإإإ\nداییم :((((((\nدوستش :(((((\nشماها:))))))))\nزن داییم >:(((((( خاک تو سرت مرد.\nفقط بگم سفارت ازادشون کرد.\nو دیگر هییییچچچچ.......",
    "رفتم برای خواهر زادم(گودزیلا 4ساله)و خودم بستنی خریدم واسه اون هایپیرال واسه خودم عروسکی،تاآوردم نشست خورد منم تو آشپز خونه بودم، دیدم سریع بستنیشو خورد منم خورده بودم تموم شده بود داشتم آب میخوردم اومده میگه دایی بیا بستنیتو با هم بخوریم که گفتم خوردم تموم شد دیگه نزاشت جملم تموم بشه شروع کرد به فش دادن:کصافطت،گدا،بدبخت برو گمشو دیگه دوست ندارم...\nمن:|||||||||\nمن هنوز موندم ما همسن اینا بودیم دایی میگفت میندازمت تو انباری 1هفته کابوس دایی و انباری میدیدیم...",
    "*‎**rozegoltanha***\nاز همین تریبون اعلام میکنم درصورتی که خانم صادقی بر روند عدم تأیید محموله های پستی ارسالی اینجانب پافشاری نماید اعلام میدارم همه گزینه ها از جمله گزینه حملات سایبری روی میز است!\nالبته ما بر حل دیپلماتیک مناقشه ی تأیید یا عدم تأیید محموله های ارسالی تأکید میکنیم!\nهمچنین اقدام ضدبشری اخیر خانم صادقی مبنی بر اعمال محدودیت ارسال را اقدامی خصمانه و ناقض آزادی بیان و مغایر با ابتدایی ترین قوانین اساسنامه حقوق بشر دانسته و محکوم مینماییم!\nلایک=اخبار شبانگاهی نگاه کرده جوگیر شده بدبخت!\nلایک=آره طفلکی!",
    "آقاسلام نماز روزه قبول \nدیشب اصلا هواسم به ساعت نبود .لوله آب آپارتمان نشتی داشت منم شروع کردم ترق پروق درست کردنش ....\nیهدفعه صدای در اومد همسایمون بود گفت ماشاا... به این انرژی خسته نباشی ....(ساعت 3:25بامداد)\nمنم که دو زاریم کج بود گفتم :حالا که حسش نیست یاعوض کردن لوله کشی ساختمون برام راحته.همسایمون گزاش رفت با ناراحتی .\nصبحی از زن همسایه شنیدم امیدی بهم نیست.......\nمدتیه از لایک شما قطع امید کردم ..حداقل بخند",
    "بعد عمری راز و نیاز کردن خواستگاری اومد دم خونه ما.\nخدا انصاف بده برادرمو صاف رفت سر اصل مطلب و گفت:خوب آقا بگو ببینم اول شما خونه از خودت داری یا نه؟ اون بی نوا هم گفت:نه. برادرمم نه داد و نه برداشت و گفت خوب قضیه از دید من منتفیه و زل زد به ساعت دیواری اتاق یعنی بلند شو برو. منم بی نواتر از اون آقا که از بی معطلی جواب دادن برادرم  با چشم های از تعجب از حدقه بیرون زده نیم خیز برای رفتن  شده بود، هول شدمو گفتم چایی دم کردما تازه طعمشم دارچینه!  می دونید نتیجه چی شد؟ اون آقا 2 ساعتی هم خونه ما موند و برادرم اینبار با چشم های از حدقه بیرون زده (البته نه از تعجب بلکه از خشم) مجبور شد براش میوه هم پوست بکنه. منم از ترسم چند روزی جلوی چشمش ظاهر نشدم!!!!!!!!!!!",
    "عمر مگس ها 24 ساعته.......\nبه جز مگس هاي توي اتاق من.......\nاونا عمرشون نامحدوووووووووووده!!.........",
    "داشتیم آنچه خواهید دید مادرانه رو می دیدیم، لباس اردلان پاره و خونی بود بابام انقد خوشحال شد گفت آخ جون لباسشو عوض میکنه از اول فیلم همین تنش بود!!!!!!!!",
    "دوم دبستان بودم ، معلممون هر هفته یک نفر رو به عنوان نماینده کلاس انتخاب میکرد ....\nخلاصه قرعه به نام من افتاد و من نماینده شدم ....\nزنگ تفریح بود و منم که جو مبصری گرفته بودتم زنگ تفریحم پای تخته وایساده بودم و در حالی که لقمه غذایی که مامانم واسم گرفته بود و تو یه دستم بود و میخوردم و گچ تو اون یکی دستم با گچ رو تخته نقاشی میکشیدم ....\nسرتونو درد نیارم چشمتون روز بد نبینه اومدم یه گاز از اون لقمه خوشمزه بزنم که بجاش گچو گاز زدم و جوییدم ....\nدیگه بقیشو خودتون میدونین ....",
    "دوستان....به همین روزا قسم اگه دروغ بگم.دیروز 4jokبودم.یه خانمی زنگ زده بود خونه مون.مکالماته خانمه با مامانم:\n_سلام چرا نفس نفس میزنی؟کجا بودی؟\nمامانم:اه سلام.تو اشپز خونه داشتم ظرف میشستم.خب چه خبر؟\n_ببخشید منزل فلانی؟\nمامانم:نه اشتباه گرفتید....\nمامانم رو به من:اشنا بودااااا...فک کنم داشت شوخی میکرد...\nمن در اون لحظه:))))))))\n118:))))\nخانمه!!!!!!!!\nنمیگم پست اولیم!اوا گفتم.تو لایک کن....",
    "خدایی شما بگید کار بابام تبعیض نیست:دیروز از بیرون برگشته با دوتا جعبه بزرگ!!!!!!میگم چیه بابا میگه واسه تو و داداشته!!!!!!!منم که ذوق مرگ شده بودم!!!!!!تصور کنین یه کووووووووووووووووولر گازی واسه داداشم:|یه پنکه که صدای تریلی میده واسه من:| نه شماااااااا بگید!!!!!!!!!!!!!!!",
    "کی یادشه\nوقتی مامانمون میبردمون حموم آخرش دستشو میذاشت جلوی دماغمون و میگفت فین کن!!!\nیادش بخیر",
    "عاغا یه شبی از شبای تاریک من از بیخوابی اومدم  پا نت عاغا شانس اون شب من عجیب گشنه م شده بود مونده بودم برم اشپرخونه نرم؟؟؟برم؟؟؟؟\nدلو زدم ب دریا گفتم در راه شکم عیب نداره ...  رفتم...\n(مامانم پای تلویزیون خوابش برده بود) \nتا در اتاقو باز کردم صدای باد اومد مامانم از خواب پرید گفت عه در اتاقتو نبند صدا باد میاد از خاب میپرم!!!\nمن : چشم مادر جان\nرفتم غذا کشیدم قاشق گذاشتم رو بشقاب(قاشق نصفه ش بیرون بشقاب بود)\nاومدم برگردم تو اتاق دقیقااااااا بالا سر مامانم قاشق افتاد رو سرامیک شَتَرَق(شپلق شلپلق پلشلق )  عاغ مامانم از خاب پرید مثه این جنگ زده ها : ووووووووووووویییییییییی\nمن کلا الفرااااااااار تو اتاق قاشقم ول کردم رفتم تو اتاق فقط خندیدم....بعد رفتم قاشقو بردارم دیدم مامانم داره همینطوری چشا گرددددددد نیگام میکنه(وای حسه جنگ ستارگان گرفته بودم) منم قاشقو برداشتم رفتم تواتاق درو بستم دیدم مامانم صدام میزنه (یا ابرفرررررررض) در اتاقو باز کردم بله مامان جان؟؟؟؟\nمامانم : بیشور عحمق(احمق) مگه نمیگم در اتاقو نبند؟؟؟؟\nمن : بله بله درسته مادر جان چشم\nهیچی دیگههههههه کلا ماشالا ب شجاعتم شکم ارزش همه چیو داره D:\nعاغا جونه من لایک نکن یه پست بدون لایک تو 4جوک ببینم D:\nلایک = خاک تو سرت همه دنباله لایکن تو فرار میکنی؟؟؟گامبالو",
    "اغا این مامان ما تازه کلیه شو عمل کرده منم ریا نشه روزه بودم دارم به مامانم کمک کنم لباس بپوشه بریم بیمارستان تو کمک غرق بودم به من میگه اه برو اونور دهنت بو میده نمی خوام کمک کنی عایا این حق منه این جوری ضایع شم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nریا نشه اولین پستمه مضایغه نکنید",
    "امروز با مامانم بازار بودم\nتوی پیاده رو بودیم دوتا پسر هم پشت سرمون بودن...یه کم جلوتر نمایشگاه کتاب بود با تخفیف ویژه\nحالا گفتگو های اون دوتا پسر رو توجه کنید:\nاولی: بیا بریم این نمایشگاه چندتا کتاب بخریم\nدومی در حالی که یه دونه محکم زد پس کله ی دوستش: خاک بر سرت...با پولات کارت شارژ نمیخری همش پولاتو خرج کتاب خریدن میکنی :|\nمن تا حالا توی عمرم انقدر قانع نشده بودم...واقعا منطقی بود!\nببین با کیا شدیم هفتاد میلیون\nقیافه ی حضار در پیاده رو :|   :|   :|   :(   :|   :)))   :|    :(     :))",
    "داداشـم دهـه هـشتادیه اومـده ازم پـرسیده میـدونی خـشک تریـن بـیابان\nدنیـا کـجاست؟؟\nمـنم دهـه هـفتـادی بـا اعـتماد بـه نفـس کـامل گـفتـم:\nصحــرای عـربـستـان؟؟\nدشـت کـویر؟؟\nدشـت لـوت؟؟\nبـیابان آتـاکـامـآ ؟؟\nبـیابـان نـامیب ؟؟\nبـرگشـته میـگه:نـــوچ!صـورتِ تـــو !\nبلـه رفـتم مـتوجه شـدم که صـورتم خشـکی زده !!!",
    "يروز خونه خالم بودم  دخترخالم دندونش لق بود يه هوووو يه فكرشيطاني زدبه كله م مث تو كارتونا دخترخالمو خوابوندم روتخت يه نخ بستم به دندونش بعدبا يه حركت ضربه اي كشيدم چنان جييييغي زدكه زمين رف آسمون _آسمون اومد زمين دندونه كه درنيومدهيچ چنان خون فوران ميزد كه آبشار نياگارا كم آورده بود جلوش هيچي ديگه زدم زير گريه ك كسي هيچي بم نگه (بعله گودزيلاي بودم واسه خودم)خخخخخخخخخخ",
    "عاقا یادش بخیر بچه بودیم با پسرخالم رفتیم سیب زمینی و پیاز بخریم بعد تو راه برگشت به خونه جاتون خالی باهاشون وسط وسط بازی میکردیم یهو نایلونشون وسط چار راه پاره شد :)))))\nقیافه من :| :))\nقیافه پسرخالم :P :|\nقیافه میوه فروش :((\nقیافه صدام :[\nبه پسرخالم میگم باقی پولو چیکار کنیم میگه یه سیب زمینی بزار روش باد نبرش :| :)))\nدیگه قیافه ای واسه توصیف نیست بعد رسیدیم خونه مادرم میگه میوه کجاس میگم سر چار راه میگه پول کجاس میگم پیش میوه ها جاش امنه :|\nعاقا بدو....\nپست اولمه لایک یادت نره :)\nلایک:فرار مغز ها",
    "اینی که الان میخوام بگم واقعی واقعیه :\nاز زمانی که ماه رمضون اومده پشه های خونمون از سحر تا افطار باهامون کاری ندارن ولی از افطار تا سحر ...........\nفک کنم پشه ها هم روزه میگرن ؟؟؟؟\nلایک : آره روزه میگیرن .\nلایک : نه ، زر اضافی نزن .",
    "داشتن اس ام اس های عاشقونه بچه ها رو میخوندم. اینقد دلم گرفته بود لامصب،اصن از زندگی سیر شده بودم...گولی گولی اشک میریختم و دستمال کاغذی گوله میکردم.یدفه دیدم شوهرم اومد تو اتاق،بدبخ دهنش از تعجب افتاده بود کف پاش،چون اصن گریه منو ندیده.اومده داره باهام حرف میزنه مثلن آروم شم.یدفه برگشته میگه: عزیزم اصلن نگران نباش،من اینجام،نمیزارم قند تو دلت آب شه...میگم چییییییییییییی؟ دوباره جملشو تکرار میکنه...بعععععدن متوجه شدم منظور عاغا این جمله بود:نمیزارم آب تو دلت تکون بخوره...خخخخخ",
    "اعتراف می کنم وقتی کلاس سوم بودم \nیه بچه تو مدرسمون بود خیلی ازش بدم میومد (آشغال کورکودیل)\nمنم می خواستم خالشو بگیرم شبا آرزو می کردم اون با لگد بزنه منو بکشه بعد مامان و بابام بیان اینو بکوشن...(کینه شتری اون فیل بالای صفحست...)\nبعد کلاس چهارم به قطع عضو راضی شدم ولی بابام باید دخل اون پسره رو \nبیاره ......\nچند وقت پیش (بعد از پنج سال)\nدیگه اعصابم ازش خورد شد شیش ماه دنبالش گشتم بعد دخلشو اوردم...\nخیلی کیف داد خودم هیچیم نشد .....\nدو نقظه دی",
    "از خواب بیدار شدم. از مسجد صدای اذان میومد. دویدم اشپزخونه شروع کردم به غارت یخچال . بعد امدم ببینم چرا کسی برا افطار نیومده خونه دیدم خورشید وسط اسمونه.  \nمن:))))))))))))\nخورشید:0000\nروزه:: ::",
    "بچه که بودم یه رفیق داشتم طفلی خیلی ساده بود\nیا به قول امروزیا اسگل بود\nخونشون مزاحم تلفنی زیاد داشت\nحالا من فقط موندم کدوم اسگل تری به این گیر داده بود\nخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ\nهیچی عاقااااااااا\nیه روز شیطنتم گل کرد بهش گفتم دوس داری حال مزاحم تلفنیتو بگیری\nکه دیگه هوس نکنه مزاحم بشه؟؟\nدیدم طفلی بچه کلی ذوق کرد\nمنم بهش گفتم هر کی خونتون زنگید سریع دوشاخه تلفن رو از پریزش بکش بیرون\nزود بزن تو پریز برق\nگوشی تلفن مزاحمه از اون طرف میسوزه!!!!!\nاین گاگولم رفته بود انجام داده بود در جا گوشی تلفنشون ترکیده بود\nکلی هم از باباش کتک خورده بود\nینی تا 3 هفته واسش ساندویچ میخریدم تا باهام آشتی کنه\nالبته دون میپاشیدم که یه داستان جدید سرش پیاده کنم یه خورده بره سر کار\nسوژه خنده بشه ینی اصل سوژه خنده بود\nاوریجیناله اوریجینال\nخدایا از سر تقصیراتم بگذر من اون دنیا چطور جواب پس بدم خوووو\nشما ها هم واسم دعا کنین\nینی جام تو موتور خونه جهندمه بوخودا",
    "من توی دفتر تبلیغاتی کار میکنم..اکثرا هر کس میاد درباره تبلیغات ازم سوال میکنه ...\nامروز ی خانمی اومده دفترما ...یکاره بهم میگه :\nکولرتون چند هزاره ...؟\nوالا شما بگید من بهش چی بگم ...اینگار اومده کولر بخره ...\nبخدا اینا کوچیک ترین چیزایی هست که بهتون گفتم ... باورکنید .",
    "این خاطره مال چندسال پیش وقتی دانشجو بودم هست\n\nپله های دانشگاهمون از این دوطرفه ها بود منم یه کتونی پوشیده بودم که تهش صاف بود\nچشتون روز بد نبینه تا اومدم از پله ها برم پایین پام سر خورد یکی یکی پله هارو زیگزاکی رفتم پایین از اون طرف پله ها هم مدیر اموزشیمون میومد پایین بیچاره بدو اومد گفت خانوم چیزیتون نشد؟\nمنم که دیگه غش کرده بودم از خنده نمیتونستم بلند شم.(نه اصلا هم نمیخواستم تو افق محو بشم والاااااااا)\nهه :))",
    "چن سال پيش ماه رمضون تو اداره با چن نفر بساط جور كرده بوديم تو يه اتاق جاتون خالي روزه خواري ميكرديم يدفه رئيس اومد من پريدم پشت در اون يكيارو بردن بعدش برگشتم جاتون خالي ادامه دادم تنها شانسي كه اوردم و منو نديد واسه اين بود كه رئيسمون يه چشمش كور بود",
    "حالگيري و ادب كردن گودزيلا!!!!!توجه !توجه!!\nاقاخونه ي مامهمون اومده بود اين بچه گودزيلا خيلي خيلي شلوخ ميكرد يك نمونه( سس سفيدرو برگردوند توي سوپش كل بشقاب وسفره شده بود مخلوطي از سس وسوپ اونو پاك كردم وهيچ بعد ديدم روي شليلش داره تمرهندي ميزنه مياره جلوي صورت من ميگه بخورمنم حالم بهم مي خوره بدجور)خلاصه اين بچه اساسي شلوخ كرد ولي......من گفتم عزيزم مياي بريم با داداشام بازي كني اونم مثل چي امد منم بردمش پايين حسابي اشكشو داوردم (كتك)و تهديدش كردم كه اگر بگه بازم ميزنمش .يعني تا پايان مهموي ساكت نشسته بود حال كردي؟لايك: آفرين حال كردم لايك:چه جور دلت امد",
    "عاغا هر وقت میخایم بریم جایی و ماشینمون جا نداره(بعله ماشینم داریم)از صندوق عقب به عنوان صندلی زاپاس استفاده میکنیم!!!!\nخلاصه یه روز من و پسر عموم و پسر عمم و چن نفر دیگه تو صندوق بودیم و داشتیم خر کیف میشدیم(!!!)و همه چی داشت خیلی خوب و رمانتیک سپری میشد تا اینکه سرمونو بالا اوردیم و دیدیم عاغا پلیسه داره لبخندی شیطانی مزنه و برامون دست تکون میده،ما هم مثه تعدادی میمون تا کمر خودمونو هل دادیم بیرون،براش دست تکون می دادیم از خودمون صدا های نا اشنا در میاوردیم !!!\nخلاصه میثم که اون روز راننده بود ما رو رسوند و رفت که بقیه رو بیاره\nولی تا دو سه ساعتی پیداش نشد!\nهیچی دیگه فک کنم پلیسه به جرم قاچاق حیوانات اهلی گرفتش!!!",
    "عاقا جشن عقد خواهرم بود منم خواهر عروس شیک و مجلسی رفتم وایسادم قند بسابم حالا عاغای عاقد میگه:عروس خانم وکیلم؟ من:عروس رفته گل بیاره !!!خب خداروشکر که مرحله اول به خوبی و خوشی  رد شد.حالا عاقد دوباره:عروس خانم وکیلم؟من:عروس رفته گلاب بیاره...!!!همین جا سجده شکر به جا میارم که این مرحله هم به خوبی پشت سر گذاشتم!!!!دوباره عاقد :برای بار سوم میپرسم عروس خانم وکیلم؟من:عروس رفته زیر لفظی بیاره!!! منم هول کردم قندو ول کردم افتاد تو تور خورد تو سر عروس دوماد!!قشنگش اینه که این تیکه مثل ستاره ای تو فیلمشون میدرخشه\nدیگه هرکی یه جارو گاز میزد آخر مجلس چیزی از صندلی های تالار نمونده بود تیکه هاش از تو دهن فامیلامون میریخت بیرون!!  عایا من مقصرم؟عایا جامعه تاثییری تو عدم موفقیت من نداشت؟اثن مسئولین ازدواج آسان زیر لفظی رو حذف کنید!!!!",
    "امروز داشتم تو دفترچه تلفن گوشیم دونبال شماره دوستم می گشتم متوجه شدم که دفترچه تلفن نیست نیازمندی های روزنامه هست :\nعلی درایور \nحسین نیسان \nمسعود سوپری \nعباس ام دی اف \nو کلی شغل خوب و مهیج دیگه",
    "عاقا دیروز ماشین وانت خریده گفتم پشتش چی مینوی سی گف میدم بنویسه منو وانتم شما همه یاده بچگیهام تو دعوا افتادم لایک=من هم موافقم",
    "ما از اونجايي كه واسه ليسانسمون 8سال تو دانشگاه مونده بوديم و استخون تركونده بوديم يه كسي بوديم تو دانشگاه واسه خودمون.\nآقا يه روز رفتم سره كلاس همه داشتن سروصدا ميكردن و تو سرو كله هم ميزدن تا من رفتم داخل يه دفعه همه ساكت شدن از اونجايي كه نيم متر ريش داشتمو احتمالا منو زياد تو دانشگاه ديده بود فكر كردن من استادم واسه همين همه ساكت شدن و زل زدن تو چشمام اقا منم كم نيوردم اخمي انداختم تو ابرو هام و همينطوري رفتم تا اخره كلاس و نشستم رو آخرين صندلي حالا تصور كنيد همه كلاس ساكته ساكت.يه دفعه خودم پكيدم از خنده و تمامه كلاس يه نگاه به همديگه كردن و كلاس رفت رو هوا.خلاصه وضعيتي بود واسه خودش",
    "رفته بودیم نمایشگاه عرضه مواد غذایی یکی از غرفه ها عسل گذاشته بود روی میز یک سینی هم کنارش قاشق داشت واسه تست کردن عسل ....\nمنم یکی از قاشقا رو برداشتم و عسل خوردم ، دیدیم مسئولش داره چپ چپ نگام میکنه ....\nخواهرم اومد قاشق برداره یهو یارو یک دونه قاشق داد به خواهرم گفت :  خانوم اون قاشقا کثیفه !!!\nتازه فهمیدم هر کی عسل میخوره قاشق کثیفشو میزاره توی اون بشقاب ...\nهمشون زدن زیر خنده ، حالم داشت بهم میخورد ....",
    "اندر خاطرات پدرم:)\nشما اون موقع ها نبودین ما چند نفری میرفتیم زیر کرسی میخوابیدیم ، شب که سرد میشد یا باید از سوز سرما میمردیم یا اگر میرفتیم زیر کرسی از سوز دوستان :))\nکلا اینجا بود که معنی آمپاس رو درک کردم :))",
    "مرتيكه اوسكول ب من تو fbook ميگه خانم برو بخواب شوهرت ميزنتت_گفتم:خانم به اونايى ميگن كه شيش طيغه ميزنن،اونوخت ب منى كه سيبيلام اومدن تو گوشم ميگن خانم! \nينى پس از چند لحضه بيجنبه زد بلوكم كرد اوسكول مارمولكزاده تمساحنژاده دايناسور صفت.",
    "اغا یه خاطره دیگه بگم بپوکییییییید. :)\nاغا یه شب ما خابیده بودیم رو زمین(دلم میخواد به توچه).\nخلاصه داشتم با گوشی جوک میخوندم که دیدم یه چیزه خار دار رو شونمه نیگاه که کردم.\nدیدم ای دل غافل سوسک میباشد چنان جیغی زدم که بابا که کنار خابیده بود یه افسری خابوند تو گوشم. من اعصابم شد خورد سوسکرو با مشت اینقد زدمش که شد حلوا:)\nبعد با دستمال ورش داشتم بعدشم دستمال رو اتیش زدم خاکسترشم ریختم تو دست شویی و سیفان را کشیدم:)\nیعنی برادرم بعد از مشاهده ذی ماجرا تا ۱ هفته بهم نزدیک نشد:)\nمن >:(\nبابام @ .@\nبرادرم :،،،(\nسوسک ها :))))))) ایول یه نون خور کمتر. \nلایک نکنید همین بلا رو سرتون در میارم گفته باشمممممم :) :) :) :) :)",
    "رفتم مغازه یه شارز گرفتم 6 هزار تومن بهش پول دادم دیدم 500 تومن داد بقیشو ادامس داد.منم بهش گفتم ادامس نمیخوام گفت خورد ندارم گفتم خو هزار تومن به من بده اونم داد منم برا 200 تومنش خودم از جیبم ادامس در اوردم بهش دادم گفتم این همه تو ادامس میدی ایندفعه نوبت منه",
    "یکی از کارای شیطانیم اینه که وقتی دوستام شماره دانشجویی و رمزشونو بهم میدن تا نمرشونو ببینم، بعد از دیدن نمرشون میزنم رمزشونو عوض میکنم و بهشون نمیگم که بلند شن برن دانشگاه پیش مدیر گروه...\nبعله یه همچین شخصیم ^_^",
    "عاغا نصفه شبی خوابم نبرد پاشدم رفتم سراغ اینترنت چراغها هم خاموش بود در اتاقمم باز بود تو اعماق اینترنت غرق بودم که چشمتون روز بد نبینه یه صدایی شبیه به صدای گودزیلا به همراه اشانتیون(همون سایه ی طرف) که تو یه دستش هم چاقو بود روی دیوار ظاهر شد و به زبان آذری گفت:دوووو جهنم اوووول یات در اینجا دووو جهنم اول یات به معنی گمشو بگیر بخواب هست...... همونجا سکته رو زدم\nمن:(0.0 )\nداداش گودزیلام:))))))))))))))))))\nبچه ها پست دوممه هنوز کسی لایکم نزده... هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم......",
    "شما یادتون نمیاد این شعرو\n.\n.\n..\n.\n.\n.\nما همه پیرو قاشق چنگالیم بر سر سفره ها حمله می بریم کو غذا کو غذا کو غذای ما.....",
    "تو مترو بودم یه دختره اومد نزدیکم گفت:ببخشید خانم اسم عطرتون چیه؟\nمنم میخواستم بگم (عطر نیست اسپری هست به نام she) گفتم اسپرس شی.\nدختره هم فکر کرد اسم عطرم \"اسپرس شی\" هست.سریع اسمشو یادداشت کرد و خوشحال تو همون ایستگاه پیاده شد.\nمن :O\nدختره :)\nحضاری که یواشکی اسم عطرمو واسه خودشون یادداشت کردن و فکر کردن نفهمیدم :)\nهمچنان من :O",
    "اقا امروز سر کلاس زبان بودم معلم خواست معنیه(اشکِ چشم)و به بچه ها یاد بده\nبرگشت گفت:ببینید چه استادِ خوبی دارین واسه یاد دادن یه لغت اشکش دراومد\nمنم نامردی نکردم برگشتم گفتم:ینی شمام استادی؟؟؟\nاقا کلاس شده بود استادیوم\nفک کنم این ترمو بیوفتم\nعیبی نداره ولی قهوه ای رنگ ساله\nازش معذرت میخوام دمش گرم معلم توپیه اگه خوند لایک نکنه!!!",
    "اتفاقی رفتم تو یکی از وبلاگای بلاگفا تا صفحه باز شد نوشت اسمتو بنویس منم نوشتم خاک تو سرت!!!!!!\nدیدم یه پنجره باز شد، نوشته: خاک تو سرت خوش اومدی به اینجا! :|",
    "کلا من از وقتی عضو 4جوک شدم به همه پیشنهاد میکنم بیان باحاله\nحالا کل فک وفامیل همش جلوی من خودشون رو میپان که سوتی ندن من پست بزارم\nحالا کلی حواسم رو جمع میکنم سوتی میگیرم تا میخوام بیام پست بزارم یادم میره یا اینکه میزارم تایید نمیشه\nیعنی یه وعضیه که نگو میخوام برم افق دوستان لطفا با لایک ادرس بدین بلد نیستم\nبخدا اگه لایک کنی انگشتت هیچیش نمیشه به غرعان",
    "شوهرم رفته نونوایی 100 تومن پول داده به  فروشنده بهش میگه 5 تا نون بده با یه نایلون فروشنده همینجوری نیگاش میکنه میگه کی از غار بیرون اومدی؟\nشوهرم قاطی کرده میگه چی میگی ؟فروشنده میگه 10 سال پیش با 100 تومن هم نون میدادن هم نایلون \nشوهرم تازه فهمیده چه سوتی داده \nخودش رفت تو اتیش تنور تا تو افق محو بشه ملت هم که چون نونوایی بود نونها رو گاز می زدن",
    "عاقا چند روز پیشا اومدیم تیریپ صداقت(سداقت،صداغت،ثداغت،سداغت) برداشتیم،(مورد مذکور ته حلقت!)\nبرگشتم به مامامی جونم میگم مامانی یه نفر تو نت برگشته شماره داده و خلاصه در خواست دوستی و این حرفا....(آره مامانم روشن فکره)\nخداییش چهره مامانم باز شد و خوشحال که همچین بچه درستکار و راستگویی داره.خلاصه قضیه ختم به خیر شد و تمام شد رفت پی کارش...(البته مامان جونم نمیدونست که اتفاق خاصی نیفتاد)\nخلاصه عرضم به حضورتون دیشب تو 4 جوک داشتم چرخ میزدم،مامانم اومده تو اتاق میگه تو نتی؟!\nمیگم آررررره!\nمیگه ایندفه با کی؟!؟بچه نماز روزت باطله...\nمن:/\nانجمن راستگویان ایرانo_O\nاینترنت:|\nمامانم:-)\nخدایا به دادم برس...\nخدایی عاشقشم!!!!لایک: تا تو باشی دیگه جو گیر نشی!!",
    "بچه ها یک سوتی دادم یک سوتی دادم که نگوووووووووو\nیعنی بد ضایع شدم\nیحث ماه رمضون بود \nمنم داشتم با گوشیم انگری بردز بازی می کردم اصلا حواسم به بازیم بود همه داشتن حرف می زدن یهو گفتم:آخ آخ آخ خیلی بد می شه اگه ماه رمضون بیفته تو نیمه شعبان \nیهو دیدم همه ترکیدن از خنده هیچی دیگه اب شدم \nحالا بیا و ثابت کن که حواسم نبوده که فکر نکن نمیدونستم آخه یه ساعت داشتم گوش می کردم که ماه قمری چیه و ماه شمسی چیه...\nیعنی من نمیدونم.........به خدا اینارو میدونم حواسم بوووووووووود",
    "جان حافظ اگه بخام دروغ بگم!!\nعاغا من توی دوران خوندن واسه کنکور..زد به سرم که برم فال حافظ بگیرم ببینم زیر1000 میشم و یه پول درست وحسابی هم گیرم میاد یانه؟به خدا اگه بخام دروغ بگم..این اومد:\n(ای صاحب فال همین موقعیتی که داری..شکرگذار باش..همین هم برای تو زیادی است..شاید همین هم نبودی...شکر گذار باش...شاید همین را از دست بدهی...شاید دراینده...)!!\nهیچی دیگه منم فوری کتاب حافظ رو بستم..تا مارو به کشتن نداده!!\nببین حافظ یه بار بهت رو انداختیم!!\n\nلایک:اعتقاد به فال حافظ داری...!\nلایک:اعتقا بهش نداری...!",
    "من از اسم آرش خیلی خوشم میاد. دوران دبیرستان همیشه می گفتم تنها شرطی که برای ازدواج دارم اینه که اسم طرف آرش باشه. یه دوستی هم داشتم که تنها شرطش این بود که طرف 206 مشکی داشته باشه. از قضا پسرعموی اون یکی دوستم اسمش آرش بود و 206 مشکی هم داشت.......\nهیچی دیگه بعد یه سال که سرش با دوستم کشمکش داشتیم آرش رفت دختر خاله شو گرفت...... :| \nواقعا که بی لیاقتن بعضیا :)",
    "آقا مادربزرگ ما چند روز پیش فوت کردند(خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه) بابام رفته بود به مسئول بیمارستانی که مادربزرگم فوت کرده بود گفته بود میشه یه فرم بیمه بدید زنه هم گفته بود باید خود مریض بیاد.بابام ما هم که عصاب نداشت گفته پاشو بریم سردخونه مریضو بیاریم.هیچی دیگه بدبخت زنه نمیدونست کجا بره محو شه\nلایک=فاتحه برای شادی روحه ازه گذشته",
    "این خاطره ماله 6 ساله پیشه ؛ اون موقه که من دوم دبیرستان بودم ....\nبرف شدیدی باریده بود ، با هم کلاسیام دم در دبیرستان ایستاده بودیم که معلم ریاضی از کنارمون رد شد ....\nنمیدونم چی شد که یه گوله برفی درست کردم و نشونه کله تاسش رو گرفتم ....\nپیش خودم گفتم من که هدفم اینقدر خوب نیست که بهش بخوره و با این باور به سمتش پرتاب کردم ....\nاما از شانس بد من آنچنان به هدف خورد که تا ۵ سال دنبال نمره ریاضیم بودم ....",
    "هفته ی قبل با مخاطب خاصم یک دعوای حسابی کردیم ایشونم برای اینکه به حساب خودش جبران کنه با چندتا دختر تشریف بردن بیرون آخرشب که برگشته زنگ زده به من میگه تو رو خدا یه دقه بیا کار مهمی باهت دارم من رفتم تو ماشین نشستم همین جوری بهم نگاه میکردیم یک هو چشام لبریز از اشک شد بهش گفتم چند ساعت قبل کی اینجا جای من نشسته بود؟؟؟؟!!!!!!!!!!! اون بیشعورم برگشت گفت بخدا وحیده همشون عقب نشسته بودم رفیقم مهدی جلو نشسته بود.......................... خوب من از دست این الاغ چیکار کنم",
    "سلام دوستان،\nامروز فقط میخواهم باهام همدردی کنین،\nالان چند ساعتیه که در غم از دست دادن عزیزانم اندوهگینم، دیشب طی یک سانحه دلخراش قفسه ای که توی حیاط خلوت خانه مون درست کرده بودم و روش تمام گلدانهای فوق العاده زیبای گل طبیعی چیده بودم شکست و همه گلهام را از دست دادم، لامصب انگار بچه هام بودن... آآآآآآآآی حالم بده، از صبح پای 4جوک نشستم گریه ام نگیره،\nجا داره از همتون تشکر هم بکنم دروغ نگم کلی هم خندیدم....... \nبلایکید ببینم کیا طبیعت دوستند و درکم میکنند",
    "ما یه همسایه داریم صبح های جمعه هم میره سر کار\nهر صبح جمعه ساعت 6 هم میاد زنگ خونه رو میزنه میگه اگه میشه ماشینتون رو جابه جاکنید،من ماشینمو از پارکینگ بیارم بیرون\n6ماه تمام هرصبح جمعه مارو ازخواب بیدارمیکرد\nیه شب جمعه با خودم گفتم دزد ماشینو ببره بهتر ازاینه که 6 صبح از خواب بیداربشم\nرفتم ماشینو تو کوچه پارک کردم\nاز اون شب به بعد کار همسایمون شده اینکه 6ساعت صبحهای جمعه منو از خواب بیدار کنه بگه آقا ببخشید شما مثل اینکه بخاطر من ماشینتون رو بیورن پارک کردید\nالان 3 ساله که صبح های جمعه ساعت 6 من بیدارم!!!",
    "داداشم اینقد با این موجودات مرموز و حشرات چندش آورمثل سوسک با مهربونی رفتار میکنه که آدم حسادت میکنه دلش میخاد جای اون سوسکه باشه\nهر وقت سوسک میبینه با مهربونی تمام در اتاقو واسش باز میکنه وبا احترام کامل راهنماییش میکنه به سمت بیرون.سوسکه هم خوشش میاد از جاش تکون نمیخوره.در همین حال که داره میگه منو این همه خوشبختی محاله....\nکه مامان خانومی من با دمپایی میزنه تو سرش.\n:)))))))) اینقد حال میکنم......",
    "روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده.فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. \"\" آیا این تبر توست؟ هیزم شکن جواب داد: \"\" نه \" فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبرتوست؟ جواب داد: آره.\nفرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. (هههههههه )هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ \"\" آره \"\" هیزم شکن فریاد زد فرشته عصبانی شد. \"\" تو تقلب کردی، این نامردیه ،هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز \"\" نه\"\" میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز \"\"نه\"\" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره .اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره",
    "آغاچندروزپیش اومدم توبخش کاربریم،دیدم بالاخره برای باراول یکی ازپستام تاییدشده!(ایشالاقسمتتون بشه!)\nمن تواون لحظه:@-@!\nواااااااااااااااااااااااای مااااااااااااااامااااااااااان!تاییدشد!پستم تاییدشد!470تالایک خورده تاالان!!!(همزمان بالا،پایین،چپ،راست،حرکات موزون،خلاصه عین خری که بهش های بای دادن،هرکاری ازم برمیومدانجام می دادم!!!)\nمادرگرامم داشت باتلفن می حرفید،یک چش غره ای رفت گفت:خب حالا،انقدرجیغ بنفش نزن!!!\nکلهم اجمعین(فهمیدین باسوادم؟)ذوق وشوقم فروکش کرد!عین یه بچه ی مظلوم نشستم سرجام،دوباره مامانم گفت:پشیمون شدم،شادی کن عقده ای نشی!\nدوباره شروع کردم به جیغ وداد،بعدشم زنگیدم به داییم چون جکه محصولِ مشترک بود(جک88307)اونم یه عالمه ابرازاحساسات کرد!\nخلاصه اینکه دمتون گرم!بالایکاتون دلموشادکردین!بیشترازین کاراکنین!",
    "قبلش اینو بگم که چه تو دوران مدرسه وچه دوران دانشگاه هیچ واحدی رو نیوفتادم تا اینکه:\nترم آخر کارشناسی یه استاد خانمی داشتیم از تهران.استاد خیلی خوبی بود اما دستخطش زیر سیکل بود.(باور کنید بخاطر دستخطش جواب رد بهش دادم)\nیه روز سر کلاس یه مطلبی رو روی تابلو نوشت.لامسب تابلو داشت زار میزد. دیدم اصلا نمیشه خوندش.بلند گفتم یاابرفررررض اینو بذاری تو آفتاب که بلند میشه یورتمه میره.بعد چن لحظه یه نگا به بچه ها کرد، تابلو رو پاک و دوباره نوشت.اینجا بود که بچه ها صدتا صندلی انداختن گردن دانشگاه از بس گاز زدن به صندلیا.\nنامرد برای اولین بار طعم تجدیدی رو چشیدم. با 9.75 .\nچه استاد کینه ای داریم ما...",
    "خواهرزادم ابتداییه گوشیشو آورده  به من میگه خاله نگاه کن با خانوم معلممون عکس گرفتم!اینم خانوم مدیرمونه...!o-O\nما دبیرستانی بودیم انقد از ترس ناظم و مدیر گوشی هامونو تو سطل آشغال قایم میکردیم گوشی هامون بوی گربه مرده میگرفت... بعد اینارو ببین!!!!!!!",
    "سلام به همگی \nآقا بدون مقدمه بگم تو دوران بچگی مون یه روز رفتیم خونه داییم اینا منم ژست هلن کلر(نویسنده معروف)رو گرفتم و یه دفتر با خودم بردم. هر چیزی که می دیدم و می شنیدم رو مفصل تو دفتره نوشتم.از نشستن مگس روی سالاد ناهار تا دعوای دو تا گربه رو پشت بوم... همه چیز رو نوشتم اما....چشمتون روز بد نبینه دفتره افتاد دست داییم اینا.تا شب می خوندن و می خندیدند\nداییم اینا :))))\nمن :((((((\n.شما بگین آخه  مگه به خاطرات شیرین یه بچه 6 ساله هم میشه خندیند؟ :(\n\nنمی دونم تا حالا متوجه این موضوع شدید یا نه.از موقعی که وارد 4جوک شدم روحیه ام عوض شده.قبلا زیاد اهل خنده نبودم اما حالا نیشم تا بلا گوشم بازه.امیدوارم که همیشه خنده روی لباتون جاری باشه.یا علی",
    "خخخخخ\nهمین الان شبکه آموزش برنامه گل آموز مسابقه دهه هشتادیا\nمجری :جای خالی را پر کنید\nجسم وقتی حرکت میکند که به آن........وارد شود\nگروه دهه هشتادیا با صدای رسا :زورررر\nمن دیگه عرضی ندارم\nمن\nعلوم\nنیرو\nمجری\nخخخخخخخخ",
    "هفته پیش پسر عمم وخانوادش رفته بودن خونه عروس خانم واسه تعیین مهریه ما هم وچند تا از فامیلای نزدیک رفته بودیم\"اقا سرتو درد نیارم اینا روی 14 سکه به توافق رسیدن که یکدفه پدر داماد یهو از اون ته داد زد 100تا سکه بزار روش \"سکوت مجلسو گرفت ! هیچکس نفهمید که چرا یکدفه این حرفو زد \" همه بابا دارن این بدبختم  بابا داره همین اول زندگی بدبختش کرد با 100سکه اضافی \nهنوزم کسی نفهمیده که چرا اینکارو با پسرش کرد \nمن خودم فک میکنم از پسرش کینه داشته شماچی؟",
    "کلاس اول بودم که نمی فهمیدن من دخترم یا پسر!!!\nکلاس چهارم بودم که بهم میگفتن سفید برفی!!!\nوارد راهنمایی شدم به خاطر موهام بهم می گفتن زردآلو!!!\nرفتم دبیرستان بهم می گفتن باب اسفنجی!!!\nالان هم که دیگه کسی جرعت نداره بهم چیزی بگه همه بهم میگن پهلوون کی می خوای زن بگیری!!!!!!!!!!!!!\nاخه من چه گناهی کردم که مستحق این عذابم خدایاااا!!!!!!!!!!!!!!!\nخوشت اومد لایک کن دومین پستمه",
    "عاااقا چندروز پیش دختر خالم با مخاطب خاصش دعواش شد و جوابشو نمیداد و پسره هم زنگید بمن تا ببینه دخترخالم کجاست خلاصه دختر خالم بهم گفت الکی بهش بگو سپیده اعصابش خورد بود رفت بهشت زهرا.هیچی دیگه منم گفتم ک رفته .. خلاصه شبش که باهم حرف میزدن دوباره دعواشون شد و پسره داد میزد سرش و با بغض میگفت منه احمقو بگو تو اوجه گرما از گرگان پاشدم اومدم تا شهرتون و تو بهشت زهرا می پاییدمت تا کسی مزاحمت نشه. دخترخالم الان هنگه همش میگه نکنه رفتم خبر ندارم!!!!!",
    "من بااینکه روزه م بازم میرم کلاس زبان هیچی دیگه رفتم کلاسو زنگ تفریح شد(زنگ تفریح ده دقیقه س)دوستم روزه نمیگیره گف ماهی بیا این پفکوبخوریم خیلی بزرگه نمیتونم بخورمش منواون پفکه رو کامل خوردیم چیه مگه پفک چاکلزبود دلم نیومدبعد یه دل سیراب خوردم باز دوستم میگه شانس اوردی روزه نبودیاوگرنه من پفکه رو میبردم خونه                                                   \nمن:\nروزه:\nاخرت:\nپل صراط:\nغلت کردم",
    "دیشب رفتم پشت بوم دارم واسه خودم با صدای داغونم می خونم و ادا در میارم...یهو سرمو بلندکردم دیدم پسرهمسایه داره نگام می کنه..مچشمتون روزبدنبینه هنگ کرده بودم عین چی سرمو انداختم پایین اومدم توخونه....امروزصبح داشتم میرفتم بیرون توکوچه دیدمش روشو کرده اونور داره می خنده.....اصن یه وضی",
    "امروز رفتم بانک پول واریز کنم،\nمتصدی باجه پول ها رو گرفت و شروع کرد به شمردن، یهو یه نگاه غضبناکی بهم کرد و گفت: این 5000 تومانی ها رو خودت چاپ کردی؟\nگفتم: نه! من 2000 تومانی چاپ میکنم، بابام 5000 تومانی چاپ میکنه!\nمتصدی بانک: :-O\nمن: :)\nدستگاه پول شمار: :O\nصندوق بین المللی پول: :(",
    "عاغا ما دوتا دوقلو گودزيلاي 4ساله داريم رفتيم از داروخانه براشون مسواك و چندتايي خمير دندان آلبالو وهلو وتوت فرنگي خريديم بعد بابام داشت ب داداشام ياد مي داد كه چطوري خمير دندانو روي مسواك بمالن بعد مسواك كنن دادشم از طعمه خمير دندان خوشش اومده بود و هي مي گفت خمير بزنيد منم ديدم اين جوري مي كنن خمير برداشتم گذاشتم توي كمد شب كه همه خواب بوديم ديدم صدا مياد رفتم بيرون ديدم ببببببعععلههه داداشام خالي خاي خمير دندون هاروخوردن لايك:عجب گوزيلايي لايك: مام ازين گوزيلا ها داريم آدم خوارن",
    "دیروز رفتیم دکتر واسه گواهینامه دوستم (قومپز نیا گوش کن) یه فرم داده بودن بهمون میخوندیم چیا نوشته بود هیچی دیگه هرکدومو خوندیم تو مطب دکتر من یه چی به اون گفتم اون یه چی به من به چندتاش توجه کنید\nسابقه صرع و تشنج: تو مگه صرع نداشتی همش تو کلاس قش میکردی\nبیماری کلیوی: مگه کلیه تو  نبود اونروز افتاد زمین \nلایک: خاک تو سرت نشه با این خاطره تعریف کردنت\nلایک:خاک تو سرت بشه با این خاطره تعریف کردنت\nنمیگم همراهی کنید و از این چیزای الکی که لایک جمع کنم\nرک و راست میگم لایک کنید",
    "دیشب خسته بودم وسط هال خوابم برد،نصف شبی ی لحظه احساس کردم نفسم بالا نمیاد و دارم خفه میشم.\nافتادم ب سرفه کردن و نفس نفس زدن،\nقشنگ انقدر سرفه کردم ک بنفش شدم.یکم ک تونستم نفس بکشم تو اون تاریکی\nنگاه ب بالا سرم کردم دیدم بابام وایساده و داره از خنده غش میکنه!‏\nهمینجوری مات و خواب زده پرسیدم چیه؟چی شده؟\nبا خنده و خیلی ریلکس گفت:\nهیچی ندیدمت..\nپام رفت رو گردنت،بخواب بخواب!‏\nیعنی چی آخه؟\nلایک:تو بچه سر راهی هستی بیچاره:-‏)‏",
    "یادم میاد3راهنمایی به جرم حمل مواد محترقه دردفتره مدیر بودم مدیراومد2تاچک مهمونم کردوگفت:به بچه هابگو اقای احمدوند نیومده بریدخونه منم ازخوشحالی تادر کلاس تکاف کشیدم رسیدم به در پریدهواوگفتم احمق وند نیومده یهو احساس کردم به یه چیز سفت برخورد کردم نگاه کردم دیدم ناظم جلومه.واینگونه شدکه من به مدرسه غیر انتفایی راه یافتم",
    "افا..خانم ..بشر....تن تاک از پهلو تو حلقم اگر دروغ بگم....\nکل4  jokتوحلقتون اگه باور نکنیید.....\nمایه روز تودبیرستان داشتییم راجع به عقد یکی از بچه ها حرف میزدییم که یکی از معلماشنید وباکنجکاوی تمام پرید وسط رو به دختر: عقد کردیB-)\nدختره:بله خانم...:-)\nمعلم:فامیله؟\nدختره:نه خانم پسر خالمه....:-)\nمعلم o_Oپس غریبه نیست کهo_O!؟!؟!\n\nدختره:چرا خان غریبس....باباش فامیل(پسر عموی مامانم)نبوده که با خالم عروسی کرد!؟ غریبس دیگه؟!!!..\nدختره:-):-):-):-):-):-):-)\nماo_Oo_Oo_O\nمعلمo_O\nنسبت های فامیلیo_O\nایاخله فامیل نییت ایا:-\\ ؟؟؟ یکی توطضیح بده\nایییییییا؟",
    "برم تو افق محو بشم و برنگردم اگه دروغ بگم\nعاغا من هر وقت مامانم بهم میگه یه کاری بکن بعد یادم میره  امجامش بدم و مامان میپرسه اون کارو کردی یا نه منم میگم یادم رفته میگه یادت به نون خوردن بره حالا چندتا سوال واسه من پیش اومده \nعایا میشه نون خوردن رو یادم بره عایا؟\nعایا من سر راهیم عایا؟\nاعایا خانوادم سر راهین؟\nعایا همون ایا هست عایا؟\n خانواده هس من دارم عایا؟ \nلایک:خدا صبرت بده",
    "اقا دم این بچه های خنده بازار گرم\nالحق ولانصاف حق مطلب رو ادا کردن\n.\n.\n.\n.\n.\n.کرم لاک پشت!!!!!!!!!!!!!!!",
    "سلام بچه هاااااااااااا\nیه بار مامانم اتفاقی نعلبکی از دستش افتاد شکست...\nمنم که این صحنه رو دیدم اگه گفتین یاد چی اوفتادم؟؟؟؟؟؟\nیادفیلمااااا\nمیگم مامان انقد توی فیلما زن وشوهردعوا میکنن ظرف میشکونن خوشم میاد...خانمه ظرفا رو با حرص میزنه زمین جَرَنگ جیرینگ صدا میده....دلم میخواد منم بشکنم..!!!!!!\nمامانم اول یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم کرد ولی بعدش یه نعلبکی که کهنه شده بود داد دستم گفت برو بشکن عقده ای نشی......!!!!!!!\nنمیدونین چه لذتی داشت شکستنش...جاتون خالی!!!!!!!!!!!\nلایک:دختر این فیلما رو نگاه نکن بدآموزی داره\nلایک:نازی نازی دختر لوس ،همه جوره دیدیم تو دیگه نوبری!\nلایک:نکن دختر اینکارو،ازدواج کنی هیچی از جهیزیه ات نمی مونه هاااااااا\nلایک:ما هم میخوایم امتحان کنیم....\nخخخخخخخخخخخخ",
    "سلام\nیه شب حدود ساعتای 3 اینا بود فک کنم که خسته داشتم میرفتم خونه تو راهرو خواستم چراغو روشن کنم که نمیدونم چرا نکردم همین که جلو آسانسور وایساده بودم(بی ادبی نباسشه) یهو یه باده بدی پیچید تو دلم گفتم ساعت 3 همه خوابن دیگه جاتون خالی به طرز فجیهی . . . بعد اینجا بود به به همراه اول ایمان آوردم که میگه هیچکس تنها نیست . . .برگشتم دیدم دختر همسایه بالاییمون پشتم وایستاده\nهیچی دیگه با پرویی گفتم سلام خانم فلانی مادر خوبن؟؟؟\nهمین دیگه خواستم در جریان باشید.",
    "دیروز من تو خونه تنها بودم.مامانم زنگ زد گفت:دوپیازه آلو درست کن تا بیاییم خونه.من که هیچ وقت نمی پرسم اسم این غذاهه چیه ولی با خودم فکر کردم اسمش باهاشه 2پیاز1آلو.دست به کار شدم.یک چیز افتضاحی در اومد که نگو و نپرس!!!حالا بدیش اینجاست که اونا کباب خوردن من بیچاره رو مجبور کردن غذای 2پیاز یه آلوی خودم رو بخورم:((((",
    "اغااااااااا اینم از منشی های پزشک محلمون.\nمادر ما از قذا رفته بوده دندون پزشکی (>",
    "دختر همسايمون 35 سالشه! شده ترشي ليته!! آقا هر كي مياد خواستگاریش ميگه فعلا قصد ازدواج ندارم! خدا وكيلي اگه نصف اعتماد به نفس اينو داشتم الان كنكور رتبه 1 ميشدم!\nيني اينقدر كه دختر همسايمون لگد به بخت خودش زده بروسلي به حريفاش نزد!",
    "« از دفتر خاطرات یک دیوانه »\nبه بابام میگم : بابا بیا بریم یه اختلاص کنیم ، که پول ادامه تحصیلم (تحصیل = تفریح در محیط دانشگاه) دربیاد...\nمیگه : بچه، فکر کردی تاحالا پول تحصیلت از کجا اومده؟؟؟\nمن |-:\nبابام (-:\nمافیا2 )-:\nبانک ملی ))-:\nبابام اینجوری نیستااا فقط سعی داره توی همه شرایط منو ضایع کنه...",
    "آقا من این پستی که یه نفر توش نوشته بود فال حافظ گرفته به نیت شوهر خوب پولدار خوندم , منم شب اول ماه رمضون گفتم بذار یه فال بگیرم به نیت شوهر که میشناسمش یا نه و اینا. آقا گرفتم دیدم فامیلی استادمون که خیلی جوون و مجرد و خفنه اومد گفتم یکی دیگه میگیرم واسه اطمینان یهو دیدم اسمش دراومد از اون روز تا حالا من حس تازه عروسا بهم دست داده!\nایا من بی جنبه ام؟ \nایا من توهم زدم؟ \nایا همش اتفاقی بوده؟ \nاز حافظ بپرسم؟\nنیکی هستم یک شیرازی!!!!!!",
    "عاغا شمام تو خونتون اینترنت جیره بندی شدست عایا؟؟؟؟\nلامصب انصاف ام نیست بابام 4 ساعت پیاپی ،اونوخ من نیم ساعت ه مجزا .... \nسریع لایک کن من اعصاب ندارماااااااا",
    "اقا ضایه شدن تا چه حد. \nچند وقت پیش با شوهر امم پای لپ تابش نشسته بودیم رفتیم فیسبوک(اره فیسبوک داریم)داشت رویداد هاشو چک میکرد که تو رویداد هاش عکس یک دختره بود که عکسشو لایک کرده، ما هم در همون حین گفتم : هه ،ببین این دختره عجب قیافه ذاقارتی داره.که اونم یک چش خوره خفن کرد و گفت:این خواهرمه.منم در همون هین رفتم تو افق محو شدم. تا اخره شبم دیگه جرات اظهار نظر کردنو نداشتم",
    "روزه داران\nیه چند روزیه بعد ظهر که میخوابم تو خواب هفت پادشاه و داستان های کلیله و دمنه و شاهنامه و ... رو کامل تا اخرش میبینم بعد که بیدار میشم میبینم ده دقیقه فقط خوابیدم\nشما هم اینجوریین یا من تو نظریه نسبیت گیر کردم\nلایک : خوش به حالت مال ما که یه دقیقه هم نمیشه",
    "رفتیم توصالن (سالن, ثالن) والیوال .\nصحبت این شد که هرکی چه ماشینی داره؟ یکی از والیبالیستها که اومد مثلن خیلی شیک و باکلاس بگه چه ماشینی داره ییهویی جو میگیرتش بجای۲۰۶سفید میگه سفید شیش ۲۰۰!!!!!خخخخخخ\nحالا حظار تو سالن هر کدوم واسه خودشون یه گوشه هلیکوپتری میزدن!!!\nحضار(^_^)\nاون بنده خدا(@_@)\nو بعد از این ماجرا هیش کس اونو دیگه ندیده! خخخخخخخخ",
    "خردادماه 90 اولین سالی بود که من امتحان نهایی داشتم(سوم ریاضی)\nهندسه فیزیک حساب و ... روهم انباشته شده بودن\nخلاصه تخصصیارو یه جوری خوندیم ولی عمومیا موندن.\nبا معلم عربیمون صمیمت خاصی داشتم وهمیشه شوخیایه لالیگایی با هم می کردیم.انگار نه انگار ارشد عربی داشت.\nخلاصه روزامتحان عربی مارفتیم سرجلسه نشستیم.یه ربع گذشت گفتم:اجازه مشکل کلیوی دارم باید برمWC.برگه دوم پرسشنامه رواوردم بیرون.لامصصب یازده نمره توش خوابیده بود.رفتم پشت دستشویی زنگ زدم رفیقم.سه سوت اومد پشت دیوار.برگه رو بهش دادم گفتم میری پیش اقای...(معلم عربی).البته خونش نزدیک حوزه بوداااا.بهش زنگ زدم گفتم یازده نمره برام بنویس.برگشتم تو سالن امتحانات.البته گوشی رو گذاشته بودم یه جایی از بدنم که .... نگیرنش.بیست دقیقه بعد با 1000جورالتماس اجازه گرفتم رفتم بیرون.برگه رو گرفتیم و اوردیم داخل...خلاصه ما عربی3 رو با نمره 12ونیم پاس کردیم",
    "یکی از تفریحات بچگیم این بود که تو جا های شلوغ تو مدرسه چند نفر جلو تر رو بشکون میگرفتم بعد بنده خدا با پشتیش دعواش میشد(-;\nآی بزن بزنی بودا الان نزن کی بزن.منم دور وایمیستادم و از صحنه لذت میبردم. \nاصن یه لذتی داره ها (-:\nاصن یه وضعی ها                       یه بار امتهان کنید D:\nلایک=خدا شفا بده.\n\nبچه ها تازه کارم حمایتم کنین\n ممنون",
    "عاقا 1سوتی دادیم منو آبجی کوچیکه الان آب شده ی من داره واستون تایپ میکنه..امرو ساعت 1رب به8 که شدبه آبجی کوچیکه گفتم اذان گف بدو روزمونو وا کنیم اینم بگم تلوزیونمون کلا قطه..اونم اومدو سفره وسبزی وپنیرو اینا اورد وعاقا شروکردیم افطار قشنگ تپوندیم 1گالن آبم خوردیمو 1دفه یادم اومد ای داد بی داد 1رب به9 اذانه نه1رب به8\nبه آبجی کوچیکه گفتم اون که انگار1پارچ آب یخ ریختن روش من تا2ساعت هر هر میخندیدم...عاقا عمدی نبود بخدا روزمون قبوله که نه؟:-)",
    "تولد یکی از دوستام بود.رسید مراسم باشکوه بازکردن کادوها. من کادوها رو باز میکردم ونشون میدادم که یدفعه\n.\n.\n.\n.\nاینم کادوی آقا مهدی \nیه دونه دیوانه شعره از *آقای فروغ فرخ زاد*\nنبودید چه انفجاری شد.نامردا ول کنم نبودن.تو فیلم هم فوق العاده ضایع افتاده بود. اما بعد فیلمو بردم میکسش کنم اون تیکه رو صداشو حذف کردم\n(هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.دوستان پست اولمه)",
    "سلام ديگه فك كنم بااون دايي وزن داييم به طور كامل آشنا هستيد\nاينا خانوادتن علاوه بر خصاصت سفات حصنه ديگه اي هم دارند از جمله يك جفت چشم كه همه چي رو از كار ميندازه و نحص بودن\nيه شب اومدن خونمون رفتن تو اشپزخونه به مامانم گفتن چه مولينكس خوبي دارين.اغا از غذا اون مولينكسه كه29 سال برامون كاركرد همون شب از پا افتاد.يه سالم اينا اولين كسي بودن كه عيد اومدن خونمون اون سال بدترين سال زندگيمون بود.مامانم مريض شد من نزديكاي قند خون رفتم بابام آرتروز گرفت و....\n؟",
    "عاغا يه روزداشتم نمازميخوندم سرنماز يه خميازه كوچولو كشيدم  ديدم يه پشه مستقيم رف تو سقف دهانم چسبيد حالا سرنمازهي خخخخخخ ميكنم مگه درميادهيچي ديگه بعدنماز يه ليوان خوردم روش رف پايين الان هيچ حسي ندارم كه بيان كنم خخخخخ\nلايك =مام خورديم نگران نباش \nلايك=عهههه حالم بدشد خاك توسرت\nراستي اولين پستمه بزنين لايكوووو",
    "غاغا یبا داشم با ماشین راه میرفتم جایی..\nوسط راه راننده یچی بم پروند ک بم برخورد!\nتودلم گفتم دارم برات.!.\nموقه ک رسیدم کرایه رو گرفتم جلوش گفتم بفرما.. اوشونم گفتن قابل نداره ک... منم کرایه رو أ تو دسش کشیدم گفتم قربون شما تشکر:-p\nهاجو واج موند منو نگاکرد بعدشم درو چنان کوبوندم ک شیشها ریخ!\nبعدشم باروی خوش گفتم خدافظ شما!\nآی حرص خورداااا\nآی کیف کردمااااا\nحقش بود نههههه؟\nلایک=اره حقش بود دمتجیییززز",
    "یه بارم یکی از اد لیستام برگشت گفت: من شارژ ندارم :|\nمنم گفتم: حقیقتش مال خودمم داره تموم میشه\nنمیدونم چی شد یهو رفت بیرون حذفم کرد!!\nخوب عزیز من انقد بی جنبه بازی در نیار بعدش میخواستم بگم الان میخوام برم بیرون بخرم, میخوای واسه تو هم بگیرم؟!!",
    "عاقا من امروز بعد از 4ماه دوباره اومدم 4جوک..این فیل بالای صفحه یه جوری مظلومانه نگاهم میکرد که از خجالت آب شدم\nالان نمیدونم چجوری ازش عذر خواهی کنم که این همه وقت تنهاش گذاشته بودم!!\nیعنی بهش پیشنهاد کافی شاپ بدم بالای صفحه ی 4جوک را ول میکنه بیاد با من بریم کافی شاپ!!!",
    "سلام به همه ی4jokهای عزیز:\nعاغا یه شب بیرون بودم رفتم از عابر بانک شارژ بگیرم که دیدم بعداز من چندتا دختر هم باهم اومدن..زدم شارژ10تومنی که رسیدش اومد بیرون ولی خیلی کم رنگ بود حروفش.من هم جوگیر شدم رسید رو انداختم توی سطل..دوباره زدم که دوباره همون جوری اومد بیرون...بلند گفتم اینم که کم رنگه!!!!خاستم دوباره بندازم تو سطل که یکیشون گفت ببخشین زیر نور راحت خونده میشه..دیدم بله درسته..گفتم یعنی اون هم....وااااای....\nهیچی دیگه اونا شروع کردن به گاز گرفتن عابربانک///\nمن00//\n\nلایک:مگه کوری!!!\nلایک:خاک تو سر دختر ندیده ت...جوگیر!!!!",
    "پارسال یه روز من و دوستم گوشی برده بودیم مدرسه.گوشی بردن تو مدرسه ما جزو کارای زیر آبیه....\nبعد سرکلاس عربی معلم دوستمو صدا کرد که بره سر تخته و درس جواب بده.منم از موقعیت سوءاستفاده کردم گوشیشو گذاشتم رو زنگ.همین که اومد نشست سرجاش.من به موبایلش زنگ زدم.صدای زنگ تو کل کلاس پیچید....\nدوست منم مثه آفتاب پرست رنگش عوض میشد.معلم هم خودشو زد به کوچه علی اینا وعکس العملی نشون نداد...\nولی نمیدونم چرا زنگ تفریح دوستام دنبالم دوید و منو زد.آیا شما میدونید چرا؟؟؟؟؟؟؟\n.\n.\nلایک:مگه مرض داری دختر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "***rozegoltanha***\nیه مشکلی برای سیمکارت ایرانسلم پیش اومده بود زنگ زدم مرکز خدماتش!\nهی میگفت برای فلان کار فلان دکمه را بزنید!\nبرای اطلاع از فلان طرح فلان کارو کنید!\nبرای فعالسازی فلان بسته فلان کد را بگیرید!\nبرای دریافت فلان چیز به فلان سایت مراجعه کنید!\nآقا منم هشصد و خورده ای بیشتر ته جیب سیمکارتم نداشتم هی داشتم رنگ عوض میکردم آخر دستی هم طاقتم طاق شد قطع کردم!\nموجودی گرفتم دیدم 5620ریال داره با خودم گفتم اگه قطع نمیکردم همینش هم پریده بود!\nکه یهو نمیدونم از کجا یه اسمس به گوشیم اومد این شکلی:\nمشترک گرامی!\nسرویس آوای انتظار شما تمدید و مبلغ 5000ریال از موجودی شما کسر گردید!\nععااااه قلبم!\nبا این 620ریال چیکار میتونم بکنم!\nآها فهمیدم ! میتونم زنگ بزنم 119 ببینم ساعت چنده!\nورشکست شدیم رفت!",
    "با دوستم (پسره خیال بد نکنید)رفته بودیم ذرت مکزیکی بخوریم .قبلش بگم 4 تا دخمل قبل ما داشتن سفارش میدادن ...\n.\n.\n.\nاین رفیق ما اومد بگه سسشم زیاد بریز که ما چیزی جز سسسم زیاد بریز نشنیدیم گفتن او همانا و دخملان بر زمین (برای جویدن کفش همدیگر) همانا \nبدبخت گفت 5 تومنت میدم به کسی نگو ( به غرآن )\n.\n.\n.\nلایک = برای رفیقت آرزوی شفای عاجل میکنیم.",
    "رفتم فروشگاه کلی خرید کردم، یارو فاکتورو بهم داده منم با کلی اعتماد به نفس کارت بانکمو دادم بهش، وایساده منو نگاه میکنه! میگم :کارت خوان ندارین؟ میگه:\nچرا ولی کارت اتوبوسو نمی خونه!!! :|\nیکی بمن بگه چرا من انقدر سوتی می دم?",
    "خدا وکیلی عین واقعیت \nما یه روز خسته از سرکار رفتیم خونه حال وحوصله هیچ چیزی رو نداشتم جورابامو دم خونه در اوردم   تا کنار یخچال دستم بود  بعد از ظهرش هر چی گشتم پیداش نکردم  چند روز کلا تو فک بودم کجا گذاشتمش دم اخر مادرم از تو فریزر پیداش کرد  میترسم پیر بشم خودمو هم گم کنم \nبلایکککککککککککککککککککککککک",
    "داداشم اومده بم میگه:نِگی،یه سوال میپرسم ببینم هوشت در چه حدیه.گفتم بپرس.میگه:اگه گفتی خرگوش بعد از دو سالگی کوجا میره؟؟؟؟\nمن: اووووووم...یه لحظه ....یکم فک کنم بت میگم...یه دیقه واستا الآن بت میگم....در حال فک کردن...همچنان در حال فک کردن...راستش...راستش نمیدونم،خودت بگووو\nبرگشته میگه:چه اوسگولی تو...خب میره تو سه سالگی دییییییگه.. بعدشم هرهرهرهرهره میخنده!!!! عایا من واقعن جلبک هستم؟؟؟؟",
    "***$$$!!!یک نفر در فکر کنکور!!!$$$******$$$!!!در فکر رتبه افتضاح!!!$$$***\n\nجــــاتون خالی مســـــافرت بودیم قرار شــــــد شــــــب آش بخــــــوریم بابـــــــام رفت یه مـــــغازه رشتـــــه بگیره اومــــد گفت رشــــته داشت اما پلویــــی بود...\nمغـــــازه بعدی که نـــــگه داشـــــــت من تیر پریدم(جهت ریا!!!!!) پایین رفتــــــم تو مغـــــازه گفتــــم داداش یه رشــــته آش میخواستم\nیارو گــــــف رو چشــــم\nمنم دوبــــاره گفتـــــم :\nفقط دمـــــت گـــــرم داداش از نوع پلــــــویی نباشه رشتــــــه آش ساده میخــــوام...)))))))))))))))))))))))))))):\nدیدم یـــــــارو پشت دخــــــــل خم شد پایین گفتـــــــم حتما رفته رشته آش بیاره  وقتـــــــــــی اومد بالا دیـــــــــدم یه تیکه از آهـــــــنی که گاز زده تو دهنـــــــــش بود...\nLIKE = ببینم الآن شما دقیقن کجای جهان سومی؟؟؟\nجواب لایک = خو من چیکار کنم نمی دونستن وگرنه این خل بازیا تو قاموس ما نیس...",
    "يک روز تلفن همراه خانمم شروع کرد به زنگ زدن چون شماره ناشناس بود خانمم داد به من که جواب بدم الو که کردم کسي جواب نداد.\nگذشت باز غروب طرف زنگ زد باز الو که کردم دوباره هم جوابمو نداد.\nبراي بار سوم طرف آخر شب زنگ زد جواب دادم اون طرف خط يه خانمي گفت ببخشيد با آقا امير محمد کار دارم. گفتم اشتباه گرفتين، قطع کرد.\nگوشي به خانمم پس دادم هنوز 2 دقيقه نگذشت بود که اس داد:\n((اوف چه صداي قشنگي ))\nبعدش همين طور شروع کرد به اس دادن افتخار آشنايي ميدين.....\nخلاصه سرتون درد نيارم بد شانسي من و ميبينين پيدا شدن مزاحم تلفني بجاي اينکه  با خط من باشه با خط خانمم،اون اس ميده خانمم چپ چپ نگاه من ميکنه . شانس هم نداریم که مزاحم خط من بشن همش سیبیل کلفتا اشتب زنگ میزنن.",
    "عموم با خونواده ش اومده بودن خواستگاری اینجانب برای تک پسرش (ناگفته نماند ک بدجور باکلاسن)،همه نشسته بودن دورهم داشتن حرف میزدن ،که گوشیم زنگ خورد رفتم گوشیمو از تو اتاق بردارم تا بلند شدم دوقدم رفتم،چوپولوق(تپق،توپوق،ی چیزی تو همین مایه ها)پخش زمین شدم،یعنی اون لحظه دوست داشتم تو افق محو بشم،ولی پول نداشتم بلیطشو بخرم منصرف شدم رفتم تو اتاق تا آخر مراسم بیرون نیومدم حالا اینکه اونا چقد خندیدن و مبل هارو گاز گرفتن بماند!!!...",
    "تا حالا خدا اینجوری گداشته تو کاستون\nسال دوم دبیرستان بودم کاریکتور معلم جامعه شناسی رو کشیدم پای تخته بعد معلم اومد دید و خیلی ناراحت شد فهمید کار منه خلاصه منو سه روز از مدرسه اخراج کردن معلممون بهم گفت امید وارم سرت بیاد \nالان مدیر مدرسه ام بچه ها کاریکاتورمو رو در و دیوار مدرسه پر کردن",
    "**غزل ــــــghazalــــــ** \nسلامتی همه دخترایی که حاضرن 100 تا لقب:خل و دیوونه و مونگل وعقب افتاده رو بشنون....برای دیدن یه ثانیه لبخندپدراشون.....\nسلامتی همه پدرا که نفس ما دختراهستن بکوب لایکو\nراستی نماز روزه هاتونم قبول",
    "دو سه سال پیش عروسی یکی از فامیلمون بود تو تالار.تالار هم یه جا بود زن و مرد جدا و چند تا تالار بود که همزمان عروسی برگزار میکردن.ما رفتیم بعد عروسی اخبار رو گرفتیم که:\nیکی از فامیلامون رفته تو تالار نشسته از اول تا آخر بعدش شام رو خورده بعد از چند روز فامیلای عروس دوماد رو دیده گفته دستتون درد نکنه کباب خوش مزه ای بود.فامیلا هم گفتن شام که کباب نبوده!خخخخخخخخ فهمیدیم طرف رفته توی تالار دیگه نشسته بود که واسه عروسی یه نفر دیگه بوده!\nتو اون وضعیت به آب شدیدا احتیاج داشت ولی متاسفانه آب قطع بود!",
    "نامزده محترمم ساعت 1بامداد اس داده که یه سوال بپرسم قول میدی ناراحت نشی؟ منم گفتم بپرس میگه اول قول بده منم گفتم قول منم توو دلم دارممیگم خدایا چی میخواد بپرسه اینوقت شب داشتم خودمو برای یه جنگ جهانی آماده میکردم که پیام داده هواپیما بوق داره ؟؟؟ قیافه ی نامزدم ^ ^\nمنم به این طریق جوابش رودادم آره عزیزم بوق داره اونم 2 تا یکی برا صبح که صدای پرنده و چکاوکو لک لک با گنجشک میده که با هاشون همزاد پنداری کنه یکیم برا شب که صدای جغد و خفاش میده که اونا توو آسمون نترسن ازش بگن از خودمونه داداشمونه \nنامزده محترمم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ\nمن ^ ^\nتو باشی دیگه از این سوالات از من نپرسی فک و فامیله من دارم عایا؟؟؟؟",
    "وقتی من سال چهارم ابتدایی بودم با مامان و خواهر کوچوکم رفتیم قلم چی(خودکارچی،مداد چی ) حالا هرچی منو اونجا ثبت نام کنیم در اونجا شیشه ای بود و موقع برگشتن ما هم یکی بسته بود یکی باز خواهرم هم  4 یا 5 سالش بود با سرعت نور داشت میدوید که ناگهان... شَتَرَق محکم با سررفت تو شیشه صداش هم  اون قدر بلند بود که همه داشتن عین فیلم سینمایی نگاش می کردندما وقتی از اونجا بیرون اومدیم تا راه خونه اون قدر خندیدیم که وقتی به خونه رسیدیم ولو شدیم وسط خونه خلاصه سرتون رو درد نیارم (این قصه کاملا واقعی بود)",
    "به آجیم الکی میگم اگه روزم رو بخورم چی میشه؟اون سریع گفت:نخوریا باید 60تاگرسنه رو غذا بدی.من گفتم اشکال نداره فوقش 60تا نون.گفت:نون خالی!!! منم گفتم:اره اگه کسی گرسنه اش باشه نون خالی ام میخوره.\n\nاقا من دروغ میگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n(لایک بالای1000=نه ادم بازبون روزه که دروغ نمیگه):)",
    "امروز رفتم دستشویی   گـــــــــــــــــــــلاب بــــــــــه روتــــــــــــون\nدیدم چشمهای زیبایی دارن ازسوراخ دستشویی دارن منو نگا میکنن\nیکم توجه کردم دیدم موشه\nمـــــــــــــــــــــــــــــــوش مــــــــــــــــــــــــــــــوش !!!!!!",
    "خوووودایااا...به من چه اقا محمد جوادِ مادرانه تو نوزده سالگیش سه سال از ازدواجش میگذشته...چرا منو از سحری خوردن محروم میکنید...\nخو نمیخام شوور کنم...",
    "یه روز اومدم نشستم با داداشم که اول دبستانه تو ایکس باکس فوتبال بازی کنم(الان فهمیدید که ما ایکس باکس داریم؟).بعد کلی این که بهش یاد دادم دیگه تقریبا حرفه‌ای شده بود!منم برای این که خوشحال شه از قصد بد بازی می‌کردم اونم هی به من گل می‌زد.بعد این که گل چهارمو زد مسخرم کرد منم به مامان گفتم به این  روزبه یه چیزی بگو داره مسخرم  میکنه؛بعد مامانم گفت:\"حقته تو خودت مسخره‌ای اصلا!!!\"\n\nبعد که فهمیدم از سر راه پیدام کردن(!)عصبانی شدم رفتم به داداشم 5 تا گل زدم!بعد داداشم گریش گرفت رفت پیش مامانم گفت رضا منو برد دعواش کن!!!\nمامانم:\"ای خدا بگم چی کارت کنه رضا که صدا بچه رو در میاری برا چی میبریش آخه من به تو چی بگم؟؟؟\"\n\nهیچی دیگه آقا چند دیقه پیش زنگ زدم یونیسف قرار شد کامیونشون یه ربع دیگه بیاد سر کوچه سوارم کنه بریم!",
    "به دخترا بي احترامي نباشه ولي:\n\nدخترا این چیزا رو نمی فهمن!!!\n\nیه زمانی ما می رفتیم سلمونی (آرایشگاه) یه تخته چوب میذاشتن رو دسته های صندلی، ما رو میشوندن رو تخته که قدمون بلند بشه\nبعد آرایشگر ازمون می پرسید چه مدلی کوتاه کنم؟\nمیگفتیم :مدرسه ای...! یادش بخیر",
    "ديشب بعد واليبال داشتم مادرانه ميديدم همه هم خواب بودن چراغام خاموش تو فيلم صداي اذان اومد  بابام تو تاريكي  يه هويي پريد هال حالا ميدوئه داد ميزنه كه چرا سحري بيدارم نكردي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ \nمنم كه به خاطر حركت بابام  از خنده نفسم گرفته بود نميتونستم حرف بزنم ميگم بابا الان شب هنوز تا سحر مونده ريلكس باش برو بخواب افرين پسر خوب.\nچون همه رو با خنده گفتم بش برگشته ميگه خانوم بيا دخترت رو تحويل بگير همين مونده بود كه مسخرم كنه از خنده منفجر بشه\n باشه ديگه كادوئه تولد  انچناني ميخاي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n كادوئه تولد ديدي پشت گوشتو ديدي.. \nنميدونم چرا دو تا مسئله جدا از همهو قاطي كرد.\nواقعأ چراااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "سلاااااااااااااااااااااااااااااام....\nاقااااااااااااا یه خاطره بگم بترکیننننن.\nدیروز کلاس ریاضی داشتم (بله پولداریم)\nاقا این دوست ما رفته ارم سایپا رو کنده از رو ماشین معلم :|\nبعد چسبونده پشت گوشیش که اپل میباشد :|\nبعد اومده میگه اپل مطمئن. :|\nمن:|\nمعلم:|\nبچه ها:|\nشما ها بعد از خوندن این پست:)))))))))))))\nراستی اولین پستمههههههههههههههه لایک کنید لدفا.",
    "مـادر مـردم واسـشون آب پـرتقال میـگیره میـریزه تـو شیشـه آب میـگه بـخور\nمـادر مـا هم تهـدید میـکنه هـر کی با شیشه آب بـخوره سرطـان بگـیره !!!\nخدایی یکی از فـانتزیـام ایـنه کـه بـدونم مـآدری هـس که بـگه با شیـشه آب \nبـخور ؟؟\nاَصـَن داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "3روز پیش رفتم پارکینگ اداره میبینم بعد من کلا همه ماشینارو کیپ کیپ زدن ..\nمدیر مجموعهزنگ زده :کجایی\nمن:پارکینگم (در حال پنچر کردن ماشین دم دری)\nهیچی دیگه \n3روزه بچه های اداره پیاده میان سر کار",
    "آغا ما خیر سرمون رفتیم کلی پول دادیم واسه مخاطب خاصمون کادو خریدیم با کلی بدبختی آوردیم خونه از شانسمون داداش کوچیکه دید و خوشش اومد :| ما رفتیم به این بچه همسایه درس یاد بیدیم بیاییم هیجی اومدیم کلی بازجویی که این مال کیه هل شدیم گفتم واسه یکی از بچه ها اغا اومدیم تند تند اس بدیم به این دوستمون که ضایع بازی در نیاره ای دادم به مامان ( اگه مامان ازت پرسید بگو عروسک مال توه)\nمن اون لحظه که سند شد :||||||||||||||||||||||||\nمامان =)))\nهمراه اول :||||||||\nایرانسل=)))))))))\nجمعی از سوتی دهندگان =)))))))))\n\nاولین پست منه :) likeeeeeeeeeeee",
    "چند سال پیش که من ماشین نداشتم  با رفیقم رفتم دم در آژانس و بعد از سلام و احوالپرسی اونم از نوع گرمش ؛ گفتم آقا ماشین دارین؟؟؟\nبرگشت گفت آره عزیزم واسه چه مسیری میخوان!؟؟؟\nگفتم خوش به حالتون من که ندارم!!!!!\nاینو گفتمو الفرارررر....\nالبته چند متری دنبالمون اومد چند تا چیزم (ناسزا) نثارمون کرد....\nکه منم مجبور شدم برگشتشون بدم....\nمردمو میگما چقد حساس میشن گاهی اوقات....",
    "یکی از بزرگترین سوتیهایی که دادم اینه که اسمه این کاربری که اسمش ((هر رور ظهر کته)) رو بنده 4ماهه که دارم میخونم (( هر روزظهر کنه)) وهمیشه هم برام جای سوال بود که معنی اسمشون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  که بالاخره امروز صبح اسمه درسته ایشون رو کشف کردم وواقععععععععععععععععععععععععععععععا به حاله خودم تاسف خوردم !!!! حالا شما حساب کنین من با این هوش امسال کنکورم دادم که میشه حدس زد با این وضعیت نتیجش چی میشه!!!!!!!!!!!!",
    "عجب مادر مهربونی ما داریم.\nچند وقت پیش رفتم پیش مامانم میگم :مامان من  ساندویچ کالباس میخام، و مادرم هم ،همچنان که با تلفت صحبت میکرد گفت:\nتوله سگه پدر سگ،تو غلت میکنی ،گوه میخوری،بیجا میکونی،من این همه زحمت کشیدم غذا درست کردم،خفه شو برو تو اتاقت بچه،\nمن......#\nمامانم.......#\nکالباس........#\nننه راکی........#",
    "پست اول...\"بسم الله\"\n\nیروز تو راهرو دانشگاه داشتم قدم زنون با استاد سر نمرم کل کل میکردم..داشتم به نتیجه میرسیدما..که یهو جلوشو ندید رف تو شیشه..هه!ینی درجا پهن شدم کف زمین..خندم بند نمیومد لامصب......اون درسو که افتادم..ولی به خنده هاش میرزید..خوش گذشت^-^",
    "‏ ‏  k :  E   ‎‎@‎‎@‎‎@‎‎@‎‎@‎                 ‎\nبا داداشم از کلاس کشتی برگشتیم  رفتیم تو پارک نشستیم ، داداشم بهم میگه  اون دختره خیلی داره نگاه میکنه پاشو از بوفه یه کاغذ و خودکار بردار بیار ، رفتم براش آوردم گفت حالا بشین تا بیام ،خلاصه بلند شد رفت آروم شماره رو انداخت کنارش و اومد نشست گفت حالا نگاش کن ، عاغا دختره با لبخند کاغذو باز کرد که دیدم با اون صدای هویچیش شروع کردن به فحش دادن  کصافطای بیشعور احمق ، به داداشم میگم چشه ، میگه تو کاغذ نوشته بودم ،\" شما گول خوردید ،شماره ای در کار نیست\"",
    "خدایا شکرت که پسر شدم!!!چون در غیر این صورت احتمال داشت که یا خواهر شوهر بشم یا اینکه خواهر شوهر داشته باشم!!!(اینا چیز هایی بود که دیشب هنگام دیدن سریال اوشین از ذهنم خطور کرد!البته با کمی سانسور!)\nلایک:بزن به افتخار همه ی پسرا!!!\nجواب لایک: بد بخت!فکر مادر زنو نکردی انگار!",
    "چند شب پیش این دختر همسایمون منو تو پارکینگ دیده بهم میگه : تو که سر و تَهت تو فیسبوکه یه فیسبوک برا ما بساز!\nمیگم تو از کجا میدونی ؟\nمیگه رفیقم تعریفتو کرده :| )فقط خدا کنه از ادبیاتم در پُستام چیزی بِش نگفته باشه(\nمیگم خوب به رفیقت که تعریف منو کرده بگو بسازه !!!\nمیگه نه نمیخوام جلوش کَم بیارم که بلد نیستم !!! :| ) ینی عجب موجوداتِ بدجنسی هستین شماها ناموسن (\n... ما هم خَر کیف شدیم گفتیم باشه !\nدیشب دیدمش میگه : ساختی ، گفتم : آره...\nگفت : دستت درد نکنه ، فقط چجوری می تونم دوستامو دانلود کنم ، یا اونا دانلودم میکنن !!!!\n:|\nخدایا تو رو به همین ماه مبارکت قسمت میدم از عمر من کم کن به عقل این دختر بیگناه اضافه کن...",
    "می دونید اوج بدشانسی چه موقع است‏؟\nموقعی که شما تو مسافرتین و همراه 2 تا ماشین دیگه هستین و حدودا ساعت10 شبه و  ماشین شما خراب بشه‏!‏\nحالا می دونید اوج خوش شانسی تو اون لحظه چیه؟\nدقیقا اونطرف اتوبان نمایندگی خودروتون وجود داشته باشه‏!‏\nبله،ما همچین آدمای بد/خوش شانسی هستیم‏!‏",
    "آقا یه بار جایی خوندم زرده تخم مرغ واسه مو خوبه منم یه بار که رفتم حموم تخم مرغو آوردم و متأسفانه سفیده شو خوب جدا نکردم همین که دوشو وا کردم آب گرم ریخت رو سرمو بعععععععععله سفیده ها محکم شد وچسبید به سرم:دیییی\nبععععله همچین اعجوبه ای هستم من!",
    "داییم (دندونپزشکه) خونه سازی داشت ، منم با شوهرخاله ام(فوق لیسانس) و اون یکی داییم(لیسانس) رفته بودیم سرساختمونش داشتیم به عنوان کارگر بهش کمک میکردیم(تعجب نکن اینجا عادیه)! همینطوری که مشغول بودیم یه خانومه با پسرش داشت از توی کوچه رد میشد، داشت به پسرش میگفت: پسرم درس بخون که یه کاره ای بشی، اینارو نگاه کن(اشاره به ما) این عاقبت درس نخوندنه!\nمن : خانوم، اون آقاهه که داره شیر آب رو می بنده دکتره ، دندونپزشک ..\nاون آقاهه که داره آجر میده کارشناسی ارشد داره..\nاون یکی که فرقون دستشه لیسانسه است..!\nخانومه O_o",
    "کیا یادشونه اون زمان هارو وقتی بچه بودیم یه چیزی میخریدیم )بستنی'شکلات'...(منتظر میشدیم اول دوستمون بخوره بعد ما بخوریم تا زورش بگیره ? وای که چه دورانی بود خدا!\nراستی ماه مبارک رمضان به تمامی شما مبارک باشه",
    "یبارم مخاطب خاص برام اودکلن خریده بود ک اصا ازبوش خوشم نیومد گرونم خریده بود\nبعدش داشم ب رفیقم اس میزدم با این متن:\nلامصب بو گه میده تازه ادعاشم میشه ک گرون خریدم.فردا باس برم از فروشندش قیمتشو بگیرم تا بفهمم غلط اضاف کرده یا ن..\nک دسه بر غضا برا خودش فرسادم\nعاغا24رنگ عوض کردم تاجوابش بیاد.. ک خوشبختانه اینقد اوسکل تشریف داشن ک از اسمس سر درنیاوردن!!\nاودکلنم دادم بابام.\nلایک=خر بی احساس",
    "نیکی 21 ساله مجرد :-)\nمن انقد که به عروسیمو لباس عروسو مدل دسته گل و ارایشو ماشین عروسو مهمونا و ............. فک کردم,\n.\n.\n.\nبه دوماد فکر نکردم چه برسه معیارام برای ازدواج:-@\nلایک=حالا  بذار یه دونه برات خواستگار بیاد بعد به معیارهاتم فکر میکنی",
    "ههه ههه هههههه خوچیه دارم میخندم یادم میافته غش میکنم از خنده.یه بار نمیدونم کدوم تبلیغاتی بود زده بودن به دبیران کتاب رایگان هدیه داده میشه آقا(عاقا)بابای منم معلم بود اس ام اس زد به اون تلفنی که گفته بودن بابای بنده معلم ابتداییه .بعد بهش زنگ زدن چی درس میدین اون موقعم چون من کتاب نیاز داشتم بابام الکی گفت دین وزندگی میدرسه.بعد بخدا منو مجبور کرد منم اس بدم و دروغکی بگم معلم زیستم!!!!!منم گفتم دل بابایی رو نشکنم زنگ زدم خانمومه زنگیده میگه چی درس میدی میگم زیست بعد کلی اطلاعات دادن میگه متولد چه سالی هستی گفتم72خانومه داشت شاخ درمیاورد از اون روز یه هفته گوشیمو خاموش کردم از ترسم",
    "سلاااااااااااااااااام به همه 4جوکیای باحال،نه خسته،نماز روزهاتون قبول.\nچن وخت پیش به مامانم میگم بزنگ به بابا واسه افطار کله پاچه بخره بیاد.میگه نه دخترم چربی زیاد داره چاق میشی کسی نمیاد بگیرتت میترشی میمونی رودستم.......... بعد دختر عموم گربه داره رفته واسش کله پاچه خریده وهی بهش میگه بخور ملوسکم گوشت بشه به تنت !!!!!!\nمامانه من دارم؟؟؟\nچند دیقه سکوت.",
    "« از دفتر خاطرات یک دیوانه »\nیکی از بچه های سایت از ناظر کیفی گفت منو به عمق یه خاطره برد:\nعید 92 با پسر داییم که 3-4 ماه ازم کوچیکتره نشسته بودیم پای یی از سریالا که تموم شد و تیتراژش اومد...\nپسرداییم: اَاااااا... سعید دقت کردی این یارو \"ناظر کیفی\" (بر وزن \"ناصر سیخی\") توی همه فیلما یه نقشی داره؟؟؟\nمن با حالت تاسف و خنده: اوسکول \"ناظر کیفی\" که اسم کسی نیست... یه پست کاریه تو صنف سینما...\nپسرداییم: خب دقیقا چکار میکنه؟؟\nمن: دقیقا نمیدونم... فکر کنم توی گروه طراحی لباسه، روی کیف بازیگرا نظارت میکنه...\nپسرداییم: دمت گرم، خوب شد گفتی، یه وقت جلوی جمع سوتی ندادم\nمن  (-;",
    "داداشی دارم متفکر،عقلمند،دانشمند هرچی بگم کم گفتم اصن ی وضی....\nدیروز رفته حموم برگشت دیدیم لباساش خیسه خیسه مامیم بهش گفت چراخیسی برولباستوعوض کن میگه گرمه!!!!\nبعد یک ساعت مامیم رفت تواتاق دید همچی روآبه.....\nنکه داداشم مغزمتفکره رفته حموم دروبسته حمومو پرآب کرده توش شناکرده آبم از زیردراومده تو اتاق........\nچند وخ پیش میخواست واسه فرارمغز هاببرنش من نذاشتم...",
    "اون روز داداشم تو ماشین صدای گاو در میاورد \nمن شایان این چه کاریه الان انگیزت از اینکار چیه میشه بگی؟\nمیگه اخه من یه گاوم \nمن 0.o\nملت برا انکار کردن گاو بودنشون ادم میکشن حالا داداش ما ...\nمن دیگه حرفی ندارم",
    "به نظرمن زمانی از گوش پاک کن باید استفاده کرد که \nکلیــد دم دست نباشه :|\nالان شما اینجوری دارید منو نگاه می کنید =====>> o.O",
    "عاقا من بچه بودم...شاید سه چهار سالم بود...داداشم سه تا گلدون کوچولو کاکتوس خرید...من تا حالا ندیده بودم\nجو گرفته بودم حسابی اومدم بو کنم ببینم خوشبوئه یا نه!\nچشمتون روز بعد نبینه\nدیگه ادامه مطلب با شما\nفقط اینو بگم که تا یه هفته داشتم تیغاشو از سر دماغم در میاوردم :|",
    "خدایا چرا من هنوز زنده ام عایا؟\nخواهر زادم(همون گودزیلای خونوادرو میگم) 6 سالشه می گم من روزه ام ؛\nدیدم سریع رفت از یخچال بستنی اورد ،جلو من نشست\nزل زد تو چشام و شروع کرد با کلی سرو صدا به بستنی خوردن\nمی گم چرا اینجوری می کنی ؟؟\nمیگه دوست دارم زجر کشیدنتو ببینم!!!!!!!!!!",
    "یه شب ساعت دونیم سه ،داشتم تلفنی با مخاطب خاصم حرف میزدم یهویی مامانم اومد تو اتاقم،گوشیم جدید بود هنوز بهش عادت نکرده بودم منم ازترس به جای اینکه قطع کنم زدم رو بلند گو گوشیو انداختم زیر بالش\nدیگه خودتون تصور کنید اون زیر بالش داشت حرف میزد منم خودمو زده بودم به خواب....\nمامانم میگه حداقل اونیکه داره زیر بالش بال بال می زنه رو خفه کن بعد بگیر بخواب.",
    "امتحان شیمی داشتیم . خیلی سخت بود همه فکرم تو امتحان بود . مستخدم اومد یه شکلات گذاشت رو میزم منم همون جور کلّه ام پایین گفتم خدا رحمت کنه .\n\nیه دفه دیدم کل سالن ترکّید . اومدم جمعش کنم گفتم ببخشید قبول باشه . دیدم باز سالن رفت هوا . یکی از مراقبا گفت : حرف نزنی کلا سنگین بری بنویس . در عرض ۵ دقیقه نوشتم دادم رفتم خونه هنوزم که هنوزه سر امتحان که شکلات میدن خنده ام میگیره",
    "من يه سوال برام پيش اومده.....\nاخه چرا هر وقت پست كساي ديگه رو لايك ميكنم چنتا باهم اضافه ميشه اما هر وقت پست خودمو لايك ميكنم يكي اضافه ميشه؟؟؟؟؟!!!!!\nخيلي نامرديه....:-((((\nتا حالا براتون پيش اومده؟؟؟؟",
    "یه روز فقط یک ساعت نشسته بودم پای 4جوک توی اون یک ساعت دقیقاً مامانم 14 بار سرم زد هر 14 بارم گفت تو خیر سرت درس و مشق نداری امتحان نداری آخه چی تو اون کامپیوتره تو هی دائم زل زدی توش بد بخت کور میشی بعد من نمی تونم جای تو ببینم..خلاصه این حرف ها رو ما تاثیر گذاشت بلند شدیم درس خوندن زمان گذاشتم 2:30 . توی اون 2 ساعت مامانم اصلا نیومد ما هم بلند شدیم پای 4جوک.......... تا نشستیم \nمامانم اومد.........\nمن  :|\nمامان : به من چه اصلا بذار کور شی   ___(-_-)___\nمن  :|\nمامان  -_-\nبچه ها پست اولی هم لایک کنید\nلایک= تو گلی تو سنبلی جـیـگــــر (*o*)",
    "....ووووووووی....\n\nدیدید ی سری تو مسافرت مسوول خوندن تابلوها تو جاده هستن.. حالا اینا خوبن اونایی که میخوان بدونن از رو پلاک هر ماشین از چ شهری اومده رو نمیشه تحمل کرد..\nادم میخواد از حرص دماخ خودشوو گاز بگیره.",
    "عاقا یه روزی ما کوچکولو بودیم ( اول دبستان رو میگم) قرار بود از طرف مدرسه یه واکسن مهمونمون کنن ...... خبرش زودتر از خودش رسید و ما هم که خراب از سوزن جماعت متنفر بودیم  یواشکی کیف محترم رو برداشتیم و اومدیم فرار کنیم که یهو این بابایه مدرسه سد راه شد و گفت کوجاااا؟؟ ما هم سریع دستمون بردیم رو بازومون !!! (پایینیه) و گفتیم آقا ما واکسن زدیم گفتن حالت بده برو خونه......!!!\nهیچی دیه بنده خدا هم نامردی نکرد گوشمون رو کشید و برد و تحویل ناظم داد و موقع برگشتن بهم گفت عزیز واکسن خوراکیه......",
    "دامادمون خونمون بود ساعت 12شب زنگ زده اژانس که برن خونشون یارو اژانسیه میپرسه مسیرتون ? این نابغه هم میگه میخام برم خونه من که دیگه روم نمیشه ازشون سرویس بگیرم می خوام برم شماره اشتراکمون رو عوض کنم",
    "هعیعیعیعیی بچگی یادت بخیر...\nیادمه دوران ابتداییم هرروز عین این حمالا هممممه ی کتابام رو ور میداشتم میبردم مدرسه، تا معلممون یه کتاب غیر از کتابای اون روزمون میخواس منه خووووودشیییرین کتابه رو از تو کیفم در میاوردم میگفتم: اجازه خانوووووم!ما داررررییییمممم...\nینی اون موقع احساس میکردم مشعل المپیک رو دادن دستم!!!\nالآن ک دارم ب اون دورانم فک میکنم تصویر یه خر زحمتکش باربر میاد جلو روم...چه اوسگولی بودم من..-^ ^-",
    "یه روز رفتیم خونه ی یکی از آشناها عیددیدنی موقع خدافظی مامان من به خانوم صابخونه گفت شمام منزل ما تشریف بیارید!\nخانومه هم گف چشـــــــم زیر پا نگا میکنیم!!!!!!!\nمامان منم گف اختیار دارید خواهش میکنم!!!!!\nما اول اینجوری شدیم O o  \nبعدش من از خنده میخواستم منفجر بشم دیگه خودمو کنترل کردم ولی داشتم از درون نابود میشدما!!!!\nچند روز بعدم زیر پا نگا کردن اومدن خونمون! > _",
    "رفته بودیم مشهد با بابام دو نفری داشتیم تو خیابون میرفتیم منم پشت فرمون داشتم برا بابام صحبت میکردم بابامم اصن هواسش به من نبود داشت هی بیرون دختر پسرا رو نگاه میکرد میگم بابا فکر کنم دارم برا تو صحبت میکنم ها میگه تو همیشه در حال فک زدنی بذار این دخترا رو نگاه کنم\nعایا این حق است که منو اینطوری ضایع کنن عایا ؟\nعایا من سر راهی ام عایا ؟",
    "عاقااااا مامان گلم یه سوتی داد در حد ال ای دی 70اينچ؛؛اومد خونه گفت کسی زنگ نزد خونه؟گفتم چرا فلانی زنگ زد واسه مهموني 4شنبه رو ياد آوری کرد؛ميدونيد چی گفت؟؟‏ ‏ گفت؛همون 4شنبه ای كه فرداش 5شنبست؟‏_‏؟\u2029دوستان بعد اين واقعه تلفات فراوانی گزارش شده از جمله جويده شدن فرش و حتی آجرهای ساختمون؛؛؛\u20294شنبه ای كه فرداش 5شنبست :‏)‏‏)‏‏)‏‏)‏\u2029",
    "ما یه همسایه داشتیم تو ساختمونمون یه پسر همسن من داشتن الان رفتن(خو به من چه)\nیه روز با یکی دیگه از همسایه ها(قطعا\" پسرش )رفتیم پشت بوم ورزش داداش کوچیکه ی این اومد پایین گف شما\n چی کار میکونین اینجا؟\nمنم زیر لب بازم میگم زیر لب گفتم داداشتو نیوردیم سوختی ؟\nکه مامانش از راه رو اومد\nبعدا\" از مامانم شنیدم که صدام یه خورده بلند بوده و مامانش شنیده چی گوفتم!!!\n(لایک = خاک تو سر بلندگو قورت دادت)",
    "زنگ زدم خونه دستم......\nیهو ج دادن...\nگفتم:سلامممممم توففففففف به روی بابای کچلت....\nیهو پشت تلفن یکی داد زد پووووووووریا بیا با تو کار دارن\nیااااااااا خدا باباش بود\nیهو قط کردم گوشیمو خاموش کرم خطمم سوزوندم از خجاتی",
    "اقا مابلاخره بعد از 8سال موفق شدیم مدرکه مهندسی رو بگیریم.حالا نمیدونم کارشناسی ارشد دارم یا دکترا.من که خودمو دکتر میدونم بابا ناسلامتی 8سال درس خوندم 3بار مشروط شدم.وجدانن شما بگید حیف نیست به من با این پشتکارم بگین مهندس؟راستی اسمه رشتم چی بود...؟",
    "هیچی بدتر از این نیست که از ماشینت پیاده شی بری خرید کنی,بعد بیای اونجایی که ماشینو پارک کردی اشتباهی سوار ماشین پشتی بشی که عین ماشینه خودته!یه پسر خوشگل و گوگوری ام نشسته باشه صندلی بغلی!ودر آخر کلی جییییغ و داد و فحش راه بندازی که دزد!تو توی ماشین من چیکار میکنی؟!\nعاغا ما هی میگیم با نمکم,هی مارو تایید نمیکنن!\nمن گناه دارم کههههههههههه!",
    "تو خيابون داشتم ميرفتم...فك كنم داشتم سرما مي خوردم چون گلوم بدميخاريد هركاري هم ميكردم خارشش كم نميشد كصافط!!!آخرش ي خخخخخ بلندو غليظ گفتم خوب شدش\nيهو ديدم همه واستادن دارن نگام مي كنن منتظرن تا تفمو پرت كنم بيرون!!!\nبابا من قصد ديگه اي داشتم!!!\nفرهنگو ميبينين خداييش!!!",
    "رفته بودم خونه دوستم.گفتم یه خرده داداشمو سرکاربزارم بخندیم....با خط دوستم بهش اس دادم وطرح دوستی ریختم،اونم که از خداخواسته بود و زود صمیمی شد!!!!!!!!\nمنم خوشحال ازاینکه به خیال خودم سرکارش گذاشتم که یه دفعه وسط اس ام اس بازی برگشت گفت:\nفکر کنم تو رفیق خواهرمی الان با خواهرم دوتایی نشستین دارین بهم میخندین.!!!!!!\nدیگه خودتون قیافه من و رفیقمو اون لحظه تصورکنین...غش رفتیم دوتایی بس خندیدیم...\nبه دوستم گفتم صبرکن درستش میکنم خودمو زدم به اون راه که معلومه چی میگی؟؟ خواهرت کیه؟؟؟\nدیدم داداشم بیخیال شدو همچنان به گفت وگو و اس ام اس بازی ادامه داد..\nبرگشتم خونه وبهش گفتم که کارما بود..بعد ازش پرسیدم داداش تو که فهمیدی کارمنه چرا دوباره ادامه دادی؟؟؟؟\nبرگشت گفت:اومدیم یه درصد تو نبودی من نباید موقعیتو واسه داشتن مخاطب خاص از دست میدادم...خخخخخخخخخ",
    "شما كارتون مريخي ها مامان ميخوان رو ديدين؟\nداستانش اينه كه مريخي ها ميگردن دنبال بچه هايي كه خوب تربيت شدن بعد مامان اون بچه هايي كه خوبن رو ميدزدند كه اطلاعات بچه داريشون رو بدزدند و بچه هاي خودشون رو اون مدلي بزرگ كنند. \nحالا كارتون كه تموم شده برگشتم به مامانم ميگم ميدوني من واسه چي دختر بديم واست\nبراي اينكه به فكر تو هستم . من اگه آدم خوبي باشم مريخي ها ميگردن دنبال ماماني ميگردن كه منو تربين كرده اون وقت تو رو ميدزدند \nمن به خاطر خودت آدم بديم\n:)))))))))))))",
    "کلـاس اوّل ابتـــدایی بودم؛معلــــم هنرمون مداد خواست؛منم دویدم که بهش بدم؛ یکی از بچه‌ها پاشو آورد بالا با مغز افتادم. : |\nخب همکلاسی گرامی! نوبل نمی‌خواست بهم بده که : |",
    "یه روز واسه نهار مهمون داشتیم بعدشم قرار بود حرکت کنیم بریم مسافرت.\n\nبچمون اومده میگه بابا کی حرکت میکنییییم؟؟؟\n\nمیگم بذار عمو اینا نهار بخورن برن بعدش میریم\n\nمیبینم اومده کنار عمو نشسته میگه: عمووووو شنیدیم بعد از نهار میخاید \n\nبرییید....\n\nهیچی دیگه ادامه مطلب با شما",
    "خونه ما بر خیابونه از وقتی که ماه رمضان.رمضون شروع شده مخصووووصااااا نزدیک افطار که میشه دوستان دستشونومیزارن روی بووووق مارو دیوااانه میکنن هرچی به افطارنزدیک تر بوق شدید تر و فحش و دعوا باهم دیگه شدیدتر\nخب اخه عزیزانم توانایی نداری نگیییر\nاخه من چی بگم ملاطفت خود رابالا ببرید بالا\nباتچکر",
    "کوچیک بودم یه روز با پسر همسایه مون دعوام شده بود ، ظهر باباش اومد در خونمونو چقولی منو پیش بابام کرد ....\nفردای اون روز من برای تلافی رفتم تو یه پلاستیک آب ریختمو ، چون همیشه در خونشون باز بود رفتم ریختم تو کفش باباش....\nبعداز ظهر فهمیدم که مرده پسرشو تا میخورد کتک زده ....\nخیلی ناراحت شده بودم ، رفتم همه چیو به پسرش گفتم ، بازم دعوامون شد ....\nبعد از 1 ماه اونا از محله ما رفتن ....",
    "عاقا ما بچه كه بوديم علاقه ي زيادي به اگهي تر حيم داشتيم(نخند بچه بودم ديگه)\nيه بارم يه آگاهي فوت رو از توخيابون كنديم چسبونديم رو ديوار پذيرايي..\nبعدش بابام اومد انقدر منوزد كه صداي سگ بدم.......\nاسكول بودما..........\nلايك:يني الان نيستي؟",
    "چارده پونزده ساله بودم یه شب ماه رمضونی خوابم نمیبرد، همینجوری سرجام دستمو کردم تو مماقم و حسابی مشغول شدم. انقد تمیزش کردم که دیگه کار به جاهای باریک کشید و از مماقم خون اومد نگو بالشمم خونی شده، سحری ک پاشدیم مامانم بالشمو دید و وااای باورتون نمیشه کلی قربون صدقم رفت و گفت دیگه روزه نگیر دختر عزیزم خون مماق میشی!!!!!!!!\nاونجا فهمیدم سرراهی نیستم. انشاله قسمت شما",
    "روزاول ماه رمضونی ازگشنگی تواتاقم ولوشده بودم،داییم اومده داخل،درازکشیده روزمین میگه:نگین بیابا پات برو روکمرم!\nمن:نمی تونم!\nداییم:بیاشونه هاموماساژبده!\nمن:نمی تونم!\nداییم:بیاکمرموبخارون!\nمن:نمی تونم!\nداییم:یکم بزنم!\nمن:نمی تونم!\nداییم:حداقل یه فحشی بهم بده لامصب!عقده ای شدم خوووو!!!\n.\n.\nراستی،اونم آوردم توجمع باحال4جوکیا!!!\nدوستان پست اولمه،بالایکاتون موردمرحمت قرارم بدین!!!",
    "دو شب پیش مامانم همین طوری داشت فکر می‌کرد سحری چی درست کنه؛بعد از کلی فکر کردن گفت:\"رضا برو تو گوگل سرچ کن من سحری چی درست کنم؟\"\n!\nالان استیو جابز و بقیه بر و بچ دارن تو قبر بندری میزنن!!!",
    "عاج فیله و بشم گوسفنده تو حلقم اگه دروغ بگم\nماتو فامیل ی دهه هشتادی داریم ب هیشکی ازار نمیرسونه حتی صداش هم درنمی اد  بی ازاریش تو حلق گودزیلا های شما و ب خصوص کسی که لایک نکنه",
    "بچه ها امروز همه خونه پدر بزرگم جمع بودیم.تا عمم نیلوفر رو دید گفت:\nنیلو یکم رژیم بگیر چاق شدی. اشک توی چشمای نیلوفر حلقه زد.\nپدر بزرگم فهمید که ناراحت شده خواست دلداریش بده گفت: نه باباجون به حرفش گوش ندی ها!!!تازه داری از حالت جانکنی به مانکنی تبدیل میشی. نیلوفر هم زد زیر گریه که قبلش من اندامم خوب نبوده!!!!\nمن در اون زمانOlo خدایا دخترا به چه چیزایی که فکر نمی کنند!",
    "ساعت 2:30 زنگ زده ميگه عزيزم زنگ زدم بيدارت کنم بي سحري روزه نگيري....\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nسر نمازاتون براش دعا کنين...خوب شه ايشاالله...",
    "آفا محض اطلاع ما بچه درس خون بودیما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\n\nرفتیم پای تخته درس جواب بدیم\nچشمتون روز بد نبینه.......................\nاومدم بگم چها پر عقاب گفتم چهار پر الاغ................\n\nاز رنگ صورت دبیر و همکلاسیان فهمیدم چ افتضاحی به بار ومد........\n\nاز این به بعد در کلاغ پر دیگه نمیتونم بگم الاغ که پر نداره......\n\nتازه انجمن حمایت از حیوانات ازم کایت کرده به جرم چسباندن پر به الاغ بیچاره\n\nمتن بی غلط املایی رو حال کردین؟\n\nدیدین گفتم بچه درس خون بودم؟\n\nلایک: آره داداش از سوتی که دادی معلوم بود!!!!!!!!!!!!!!!",
    "عاغا سلام\nمـا تـو راهـنـمـایـی یـه دبـیر سمج داشـتیم \nهمیـشـه به مـن و دوسـتـام گـیـر مـیـداد..خـلاصــه یـه روز\nیـه دقیـقه دیـر اومـدم سـر کلاسش گفتم:بـیـام تو؟\n_ بیـرون!\n_ بیـام تـو؟\n_ بیـرون!\n_ مطمئن؟\n_آره!\nعـاغا منم کم نـمیـارم رفتم یـه بستنی عروسـکی با یه آبنـبات چوبـی \nخـریدم از بـوفه مدرسـه رفتم دم در کـلاس و یـا لـذت خوردم :)\nهـر چی هم بچـه ها اجازه میگرفتـن بیـان بـیرون نمـیذاشت:دی\n.\n.\nهـچی دیـگه از اون روز دبـیره دچار انـحلال اعصاب شده هرروزم بـهم اس دوستـانه میده ولـی ما از اوناش نیـستیـ م :)  :)\n\nلــایــــــک: آفــریـن به تو×",
    "پسر خاله 6 سالم اومده خونمون\nخالم برگشته میگه : واسش دلقک شو حوصلش سر نره :|\nخود گودزیلاش برگشته میگه : نه!! واسم پی پی شو :| :|\nتا حالا انقدر به نسل من توهین نشده بود :|\nحقم رو خدا ازتون بگیره ایشالاه !! :|\nهر کی مخالف کودک آزاریه بلایکه :)))",
    "ینی  حاضرم زمین دهن بازکنه برم توش ولی ضایع نشم جاتون خالی رفتیم جشن عقد پسرخالم اومدم شاباش بدم خیلی شیک و رسمی رفتم جلو اومدم بگم مبارک باشه گفتم قبول باشه  اصا ی وضی .........",
    "آغا چن وخ پیش مهمون مسافر داشتیم؛اینا یه پسر دارن که من جلوش خیییییلی کلاس میزارم (چیه منم آدمم خو ) اومدم خودشیرینی کنم به پسره گفتم پاشید برید حموم هم شابون هست هم صامپو......\nمن:>>>0\nاون پسر:0",
    "اقا به مخاطب خاصم زنگ میزنم..گوشیو میده به خاهر6 سالش!\nخواهرش:سلام خاله ستاره!\nمن:سلام سارا خانوم خوبی؟\nمریم:خاله ستاره شمامنو دوس داری؟\nمن:اره عزیزم\nسارا:پس واسه من قصه بگو\n.\n.الان 1ساعته دارم جون میکنم...دهنم کف کرد از بس قصه گفتم...هر تیکه رو هم دوبار...مگه این دختر زبون به دهن میگرفت بفهمه من چی میگم!\nتشـــــــــــــــــــنمه حق اب خوردنم نداریم که!\nاصن یه وعضیه الان گلوم\nمیخوام بحرفم همه فک میکنن خروسم!:))\nاره.....مـــــــــــن بی مزه م!",
    "دیروز عکسم رو از عکاسی گرفته بودم مثلا میخاستم با دقت نگاش کنم حالا هر کاری میکردم مگه زوم میشد هیچی دیگه به خودم اومدم دیدم این گوشی نیست که زوم شه برام دعا کنین هنوزخیلی جوونم",
    "اسم من نازنینه اسم آبجیم نازیلا \nاینکه فامیلا اشتباهی به اون بگن نازنین به من بگن نازیلا اشکالی نداره ...\nمامان بابامم منو نازی خطاب کنن اونو نازنین یا ن نازیلا اون نازی یا دوتامونم نازی بازم اشکال نداره ...\nولی اینکه خودم به آبجیم بگم نازیلا این دیگه خیلی خطرناکه نه؟؟؟\nبنظرتون دکتر برم ؟؟؟\n***در ضمن ماه میهمانی خدا مبارکتون باشه ***",
    "من هر وخ میام چارجوک میشینم عین خلا همه پستامو که تاحالا تایید شدنو ( کلا5 تا بیشتر نیس) لایک میکنم ....\n\nندید بدید هم خودتونید...!!!",
    "از بس تو خونه افق افق كردم تموم اعضاي خانواده باور كردن افقي هم وجود داره!\nحالا قرار شده تابستون واسه گردش بريم افق!",
    "عاقا اون قدیما یادتون میاد امتحان خراب میکردیم اسممونو میکندیم بعد مینداختیم دور برای اینکه تشخیص هویتنشیم\nمعلم:/\nمن:)))))))))))))",
    "بابا این گودزیلا ها هم یه چیزی هستن واسه خودشون\nدیروز آبجی کوچولوم بهم گفته وقتی دارم ازکلاس میام واسش یک بستنی عرسوکی بخرم منم یادم رفت وقتی رسیدم خونه عین اژدها شده بود گفتم سلام جواب نداد باز گفتم سلام جواب نداد بعد کلی فحش بارم کرد که اینم یه نمونش:الاغ...الهی بیفتی تو چاه فاضلاب و... خلاصه بعداز کلی فحش بدتر ازاین رفتم تو افق محو شم دیدم جا نیست از مسئولین خواهش دارم یه افق شماره ی 2 بسازیند تا ما این جور مواقع بریم محو شیم خواهشاً",
    "ینی من کشته مرده اخلاق و رفتار بعضیا هستم که چقدر منطقی رفتار می کنن و همه مشکلات رو با صبر حل می کنن\nهمونایی که اگه تو خیابون خدای نکرده ماشین کسی ماشینشون رو لمس کنه (دقت کنین، چیزی نشه فقط لمس کنه) و اون فلک زده به صورت کاملا داوطلبانه مقصر بودن خودش رو اعلام کنه، با این جواب مواجه میشه:\nمردتیکه عوضی خیلی غلط کردی مقصری(مغصری،مقسری،مغثری،مفسری...) رانندگی بلد نیستی بیخود می کنی می شینی پشت فرمون\nبعد بدون اینکه امکان گفتن هرگونه حرف اضافی رو به اون بدبخت بده با سرعتی نزدیک به سرعت نور! با قفل فرمان ماشینش فن 24 حرکتی بازی تکن رو روش اجرا می کنه و در نهایت پول 2 سال بیمه ماشینش رو ازش می گیره و میره تو افق محو میشه و ماجرا کاملا منطقی حل میشه ^_^\n\nمنطق و فلسفه :|\nفلسفه و منطق :|\nریاضیات مهندسی :|\nارشمیدس :))\nپلیس راهنمایی و رانندگی :|\nهمون بعضیا o_O\nکسی که ماشینش ماشین بعضیا رو لمس کرده :((",
    "من نم دونم این گزارشگر والیبال مارو چی فرض کرده که اینقد کامل واسمون توضیح میده که چرا توپ به تور میخوره :0\nمثلا میگه : وقتی ارتفاع توپ پایینتراز لبه تور باشه توپ به تور برخورد میکنه.\nمن میخوام بدونم که عایا ما اینو نمیدونیم ؟؟؟؟؟؟:0\nهمینطور پیش بره چن وخ دیگه میاد میگه دلیله قد نکشیدن فرهاد ظریف فلان چیزه :):)\nیا چرا مثلا تو والیبال نمیشه گل کوچیک بازی کزد :):)",
    "جوون هاي مردم استعدادشون رو تو حمام پيدا ميكنن در خوانندگي\n.\n.\n.\n.\n.\nمن تودستشويي!:دي\nمعذرت ميخوام ديگه",
    "داداشم میگه چکارمیکنی ۳ساعته گوشی دستته\nمیگم تو فورجوکم\nیه ربع خندیده میگه جوک هم فوق داره؟\nمیگم:فوق نه،فور جوک\nمیگه خوب چرا کلاس میذاری بگو ۵جوک\nینی لیسانسش تو حلقم!",
    "دوستای عزیزم \nگر صبر کنی ز غوره حلوا سازی یعنی اگه صبور باشی غوره تبدیل به انگور میشه و از انگور شیره میگرن تا حلوا درست کنن (جواب دوست عزیزم که این ضرب المثل رو نمی دونست)\nتو کارتون های که برای بچه های برخی از کشورها مثل چین کره راپن ساخته میشه چشم هاشون بزرگه و تو فیلم های هندی یک نفر ده نفر رو میزنه یک علمی وجود داره به اسم تماشا که باعث میشه بدن ناخوداگاه بهش عمل کنه البته طی سه نسل چون هندیا ترسو و برخی از کشورها چشم تنگ هستن از این علم استفاده میکنن\nدوستای خوبم من این پست رو برای لایک نفرستادم برای دوستای فرستادم که نمی دونستن تو پستاشون سوال شده بود",
    "یادم میاد حدود 6 سال بیشتر نداشتم و اولین باری بود که با بابام می رفتم  نونوایی....\nبابام گفت همین جا وایسا نون بگیر تا من برگردم....\nبابام رفت و یک ساعت بعد برگشت ، ولی فکر کنم بابام یادش رفته بود بهم بگه به ترتیب برو جلو تا نوبتت بشه.....\nمنم همون جا مونده بودم....\nهمش تقصیر بابام بود ، نه ....",
    "گوشیم مونده خونه دوستم رفتم بگیرم,\nدیدم بیست تاپیام دارم بازش کردم:\n.\n.\n.\nدیدم:دوستم نوشته گوشیت مونده خونه ی مابیا ببرش!!! \nیعنی مخ در حد خیار",
    "کیا یادشونه اون موقع ها با یکی دعوا میکردیم یکمون موی یکی دیگه رو میگرفت یکیمونم دست اون کی رو میگرفت بعد. هی میگفتیم اول تو ول اون یکی هم میگفت اول تو ول کن آخرش هم با هم دیگه ول میکردیم ! تازه بعدشم زود آشتی میکردیم !\nآه روزگار یادش بخیر . . .",
    "بابا این چه وضعی همراه اول در اورده هر موقع ما مخاطب خاص داریم همه هزینه هاش سه برابر میشه وپولو جیب مارو واسه شارج تموم میکنه \"هر موقع هم کسی رو نداریم همش طرحهای تشویقی میزاره ودل ما رو اب میکنه \"الان طرح گذاشته مکالمه شبانه رایگان\nفک کنم مخصوصا میخواد دل مارو کباب کنه\nجون خرطوم فیل چهار جوک به این وضع رسیدگی کنید",
    "عاغا امروز بلند شدم اومدم پای 4جوک اومدم یه جوک بنویسم دیدم نوشته محدودیت ارسال یکی بعد مث بچه های خوب سایت بستم از پای سیستم بلند شدم رفتم......و اینگونه بود که باعث شدم کیفیت مطالب 4 جوک بالا بره.....\nلایک=دمت گرم\nلایک= با نبودنت به ما امید می دی\nلایک= بری دیگه بر نگردی\nخدایش اگه لایک ها بالای  800 بره شکست عشقی می خورم اونوقت با 4 جوک کات میکنم.....",
    "بابای من بهم گفته چه جوری ثروتمند شده.^_^\nیه روز یه سیب تو خیابون پیدا می کنه،اونو200تومن می فروشتش.\nخب بعدش؟\nبعد با اون 200 تومن دو تا سیب می خره.\nبعد هر کدومو 400 تومن می فروشتش.\nخب بعدش؟\nبعد عموش می میره.بهش ارث می رسه  :l",
    "*یکی از سوتی های برنامه عمو پورنگ (یه صدای دخترونه)\n- الو ؟\n- الو ؟\n- سلام\n- سلام\n- خوبی\n- مرسی . عمو پورنگ ؟\n- جانم ؟\n- من خیلی دوستتون دارم\n- منم خیلی دوستت دارم عزیزم . اسمت چیه ؟\n- کتایون\n- کتایون ؟ خوبی ؟\n- بله\n- کتایون ؟ من ازت سوال می پرسم . تو بگو کتایون . باشه ؟\n- باشه\n- کی از همه بهتره ؟\n- کتایون\n- کی تو کارا به مامان کمک می کنه ؟\n- کتایون\n- کیه که مامان دوستش داره ؟\n- کتایون\n- کیه که بابا وقتی از در میاد ماچش می کنه ؟\n- مامان",
    "یادمه پارسال ماه رمضون قرار شد یه سحری رو من آماده کنم.‏ ازقضا همون شب قوم الظالمینمون زود خوابیدند منم سرخوش تموم فیلم و سریالا رو دیدم و اینترنتم شخم زدم و یه گپ مفصلم با مخاطب اوریجینالم زدم و بعدشم لالا !  سحر مامانم صدام زده میگه پاشو ببینم چی درست کردی؟ بوش که نمیاد!! و وقتی با نگاه های سفیه اندر عاقل بنده مواجه شد دریافت که باید با سرعت نور تو ‏20‏ دقیقه یه چیزی درست کنه و فرداشم هرچه سریعتر منو ببره بذاره سر راه!!       لایک:‏ شما که عرضه نداری پولکی میخوری مسئولیت قبول کنی!!  ‏",
    "به استادم کفتم استاد چيكار كنم وقتي روزم تشنم نشه \nاونم گفت:مٽل شتر اب ذخيره كن\nمنم كم نياوردم گففتم:استاد شما وقتى روزه هستى تشنه اتون نميشه \nاونم گفت:نه\nمنم گفتم پس شما شتر تشريف دارين \nيهو كم اورد گفت بچه ها درس کجا بوديم \nبچه ها هم ک در حال ترکيدن بوودن",
    "آقا دوم راهنمایی بودم یه زور تو کلاس با بقل دستیم دعوام شود اصلا\" یه سرصدایی شوده بود که نگو منم اعصابم خورد شوده بود گام به گامه شو پرت کردم طرف آشغال دون از شانس گنده من همون موقع ناظم اومد گام به گام خورد تو سرش و با سر رفت تو آشغال دون بجه ها نه میتونستن به خندن نه می تونستن نخندن ناظم مون بلند شود گفت کی بود بچه ها کلاس مون همه با مرام منو لو ندادن ناظم عصبانی شود شلنگ آورد همه رو زد تا این که به من رسید من نفر آخر بودم وقتی به من رسید گفت نه نه نه کار سروش نیست سروش قرآن خون مدرسه است و منو که باید میزد نزد خولاصه این خاطره تا آخر سال به یاد همه موند و همه به من میگفتن سروش خر شانس :) هرکس لایک بزنه = دمت گرم",
    "چند هفته قبل توی یه مسابقه تلوزیونی که فرهاد جم اجرا می کنه و از شبکه تهران پخش میشه و مثل مسابقه ی هفته با نوذری خدابیامرز می مونه این اتفاق افتاد.\nاز خانومه پرسید: کتاب موش و گربه از کیه؟\nگفت: نمی دونم\nاز نفر بعد  پرسید: نفر دوم مسابقات شنای المپیک (سالش رو هم نگفت) که در سال بعد رتبه ی چهارم را آورد کی بود؟\nگفت: سپاستین خوزه دومتریوف الدورانیو\nمن: :O\nفرهاد جم: :O\nسپاستین خوزه دومتریوف الدورانیو: :O",
    "اول گفته باشم بابام از اون مردای جدی کم حرفه خشنه ینی سالی یه بار منو به اسم صدا کنه اونروز من ذوق مرگ میشم\n13 سالم بود یه شب سرد زمستون خواب بودم روم باز شده بود یهو دیدم بابا لحافو کشید روم تعجب کردم خواستم مطمیین شم بابا بوده دوباره رومو باز کردم بازم لحافو انداخ عاغا منم خوشم اومد هر پنج دیقه لحافو مینداختم کنار!!!\n5 بار شد بار شیشم دیگه خبری نشد دیدم دارم یخ میزنم یواشکی برگشتم ببینم بابا خوابه لحافو بکشم چشتون روز بد نبینه دیدم دستشو گذاشته رو زانوش چشاش o.o نشسته داره بد نگام میکنه انقد ترسیدم همون مدلی خودمو زدم به خواب تا صبم یخ زدم!!!!\nبله بابای با محبت داشتیم ما\nفداش بشم که الان مهربونتر از اون برام پیدا نمیشه",
    "اولین پستمه حمایت کنید.\nاین خاطره مال یکی از دوستای داییمه:با دوستان مجردی می رفتیم تفریح(روستای یکی دیگه از دوستامون توراه ماشینمون خراب شد مجبور شدیم با مینی بوس رفتیم روستا.تومینی بوس یکی از مسافرابا خودش 1مرغ و 1خروس(زنده)داشت.(تااینجاشو نگه دارید)یه بچه حدودا 4یا5ساله بود خیلی حالش بد بود یکدفعه کف مینی بوس بالا آورد(البته گلاب به روتون) ناگهان برگشتم دیدم مرغ و خروسه از بغل یارو پریدن کف مینی بوسه دارن به محتویات داخل... نوک می زنن. دیگه مسافرا صندلیا رو خورده بودن داشتن پرده ها رو می جویدن.",
    "F.KH1879\nعــــاغا ما ی روز با گودزیلامون(4سالشه)رفتیم نون بگیریم ایشون رفتن تو نونوایی(سنگک) به عاغای نونوا گفت که1\"همبرگر\"بدید:)))))))\nنونوا:))))))\nمن^__^\nهمبرگری سرکوچه;))))\nمردم در صف خرید نون^__^\nدیگه همه داشتن طنور(تنور) رو گاز میزدن من هم که رو آوردم به خیابون:)))))))))))",
    "دردودل یکی از مشتریان کرم حلزون:\nوای باورتون نمیشه.ازاون موقعی که کرم حلزون استفاده میکنم دیگه تنهانیستم.دوستام به خاطر قیافم ازم دوری میکردن ولی الان هرروز صبح که بیدارمیشم وباحیرت به اینه نگاه میکنم از داشتن این قیافه جدیدم خیلی خوش حال میشم و هرروزیکی به دوستام اضافه میشه ازت ممنونم حلزون.\nهیچکس تنهانیست.کرم حلزون اول",
    "چن مدت پيش با خاله هاهو مادربزرگو زنداييو عمه مامانمو(خلاصه همگي بوديم) تو اتاق نشسته بوديم (يه دختر دايي دارم 5 سالشه يه زبون داره اندازه قدو بالاي من....!!!!!!!)\nظهر بود هوا خيلي گرم بود هرچي عمه مامانم بهش ميگفت ارميتا درو باز كن خفه شديم از گرما محل نميذاشت بعدمم در اومد به عمه مامانم گفت كو تو كه خفه نشدي.....!!!!! وقتي همه خفه شدن درو باز ميكنم...!!!!!\nعمه مامانم يه دفعه گفت اخ اخ خفه شدم اخ......از بقيم پرسيد شمام خفه شدين نه؟؟؟؟\nارميتا درو باز كن.....\nاونم در اومد گفت تازه فقط تو خفه شدي اوووو اين همه هنوز موندن...!!!!!!\nاينجاس كه ادم واقعا نميدونه چي بايد بگه به اين بشر!!!!!!",
    "باز مامانم از دست داداشم و خواهرم شاکی شد گفت: اصن همین فردا میرم همه دارو ندارمو میزنم به نام این (اشاره به من )!!\n من \nمامانم یه لحظه به من نگاه میکنه میگه \nنه ولش کن اینم (اشاره به من) یه زالوییه مثل شما دوتا بوزینه\n من :/",
    "امروز تولد خواهر زاده گودزیلامه.صبح زنگ زدم خونشون گوشی رو خودش برداشته:\nمن:شلااااااااااااااااااااام عجیجم .خوبی فداتشم؟؟؟تفلدت مبالک عجقم.\nگودزیلا:سلام خاله من خوبم تو خوبی؟چرا اینجوری حرف میزنی؟\nمن:آخه املوز تفلدته ،شدی 11 ساله.هورااااا تفلد تفلد تفلدت مبالک\nگودزیلا:آره دقیقا امروز شدم 11 ساله،لطفا دیگه با من اینطوری حرف نزن.انگار داری با بچه حرف میزنی....\nمن: |:\nگودزیلا: (((:\nبه جون خودم من 11 سالم بود میرفتم تو کمد رخت خوابا قایم میشدم کسی پیدام نکنه.",
    "ي اعتراف بكنم !!!!!!!!\nمن وقتي كه مي خوام لايكامو نگا كنم شماره اي لايكامو حفظ مي كنم و  شروع به خوندن خاطرات مي كنم بعد اونايي كه لايكشون از من بيشتره(به خصوص آقايان محترم)لايك نمي كنم الان وجدان درد گرفتم قول ميدم به عنوان جريمه هرروز پستاي قبلي شونو براشون لايك كنم البته اگر اين پستم به1000برسه اين كارو مي كنم .لايك:نمك نشناسه حسود",
    "امروز اومدم 4جوک دیدم هیچی از جوکام تایید نشده(الان چند وقتیه که تایید نمیشه فکر کنم خیلی بیمزه شدم)خیلی بهم بر خورد 4جوکو بستم با خودم گفتم دیگه نمیام 4جوک بعدش رفتم سایت دانشگاه تا اطلاعیه کاراموزی رو بگیرم وقتی وارد سایت شدم نام کاربریو رمز عبور 4جوکو وارد کردم بعد یه خورده به مانیتور نگاه کردم اشک تو چشام جم شد تازه فهمیدم پیوند بین منو 4جوک ناگسستنیه...اقا یه دستمال لطف کنید:-((",
    "خدایی این انصافه نه انصافه یه همسایمون اذیتمون کرد من به هیشکی نگفتم یه مولد برق 20ولتی به در خونشون  وصل کردم برق گرفتتش عالم و آدم خبردار شدن همسایه ها به بابام گفتن یعنی یک کتکی خوردم یکی نیست بگه آخه آدم....بوققق  20ولت برق که ارزشی نداره داره خداییش؟\nبلایک بر ا همدردی",
    "آقایون...نه خانوووما...نه عزیزان...\nیادش بخیر دوران راهنمایی بودم خالم اینا خونمون بودن.ما دختر خاله هام که با هم عیاق!\nآقا این دایی ما زنگ زد به خالم گفت من دارم میرم نظرآباد{خالم اینا نظرآباد کرجن}اگه میاید برسونمتون؟\nخاله ی مام گفت آره!!!!\nما دختر خاله هام از دست دایی عصبانی...4تایی تصمیم گرفتیم رفتنشونو عقب بندازیم!داییم که اومد سوییچشو ورداشتیم انداختیم تو دبه ی آبی که تو بالکنمون بود.آقا یک ساعت تمام اونا دنبال سوییچ بودن ما هم داشتیم بازی میکردیم!!یه حالی داد!بعدش من دیگه دیدم از گوشای داییم صدای سوت قطار میاد دستمو تا کتف کردم تو دبه سوییچو در حالی که آب ازش میچکید دادم بهش و سریع محل حادثه روترک کردم!اما خبرنگار اعزامی میگفت که دایی یه خنده ی خشمگین کرده و رفته!\nخخخخخ یادش بخیر",
    "با خانواده نشسته بوديم داشتيم شبكه خارجي ميديديم\nيهو داداشم(با ٢٠ سال سن) برگشت گفت:\n\"اه ببينين اين خارجيا از بچگي بلدن خارجي حرف بزنن\"\n:|\nبه نظرتون اميدي هست بهش :|",
    "ديشب تصميم گرفتم به فرشته شونه سمت چپيم مرخصي بدم اين يه ماه ماه رمضونو رو بره خوش بگذرونه حال كنه هر كاري كردم قبول نكرد لامصب حتي بهش گفتم اين يه ماه تموم شه خودتم بكشي ديگه مرخصي خبري نيست بازم قبول نكرد:((((((( \nفكر كنم تا منو نفرسته جهنم ول كن نيست:(((((((((:)))))))))",
    "عییین حقیقت\nدختر عمه ای دارم بهش میگیم اسطوره....\nیه شب شهرستان مهمون عمم بودیم .صبح دختر عمم گفت رختخوابها رو خودم جمع میکنم چند مین بعد صدای جیغ وحشتناکش بلند شد \nرفتیم دیدیم جناب مارمولک را زیارت نموده\nحالا دخترا با دیدنش الفرار ...منم گفتم بزا بندازمش دور که دیدم تکون نمیخوره ...\nطفلک سکته قلبی .مغزی زده بود\nاینم دختر عمه افسانه ما",
    "برگشتم به خونواده میگم ! من میخوام امسال روزه هامو کله گنجشکی بگیرم !\n\nیعدفه بابام زد تو سرم گفت : خجالت بکش خرس گنده من هم سنو تو بودم به اندازه دوتا خونواده روزه میگرفتم :|\nماه رمضون :|",
    "عاقا یکی از اقوام ما یه تصادف شدید کرده بود طوری که دست و پای چپش شکسته بود و تو گچ بود.بعد چند وقت از بیمارستان مرخص شد آوردنش خونه شوهر خواهر من اومد کمک کنه به طرف که دراز بکشه یارو گفت:آآآآآیییی پامو نمیتونم بزارم زمین ی بالشت بزار زیرش.شوهر خواهر منم زودی ی بالشت آورد گذاشت زیر پاش...!!دوباره طرف اومد دستشو که اونم تو گچ بود بزار زمین که ی فریادی از درد کشید که یه بالشت هم بزار زیر دستم!!!شوهر خواهر منم در حین یک حرکت محیرالعقول بالشتو از زیر پای شکسته  کشید وگذاشت زیر دستش.....!!!!دیگه بگذریم از اینکه طرف ترجیح داد دوباره بره بیمارستان!!!",
    "بچگی یام ماه رمضون  اولین سال بود که روزه می گرفتم می دیدم مامانم وقتی داره غذا میذاره برا اینکه میزان نمک غذا رو بفهمه  با قاشق مز مزه اش میکرد تف میکرد بیرون منم یاد گرفته بودم هر چیزی هوس میکردم میذاشتم دهنم بعد اینکه مزه شو می چشیدم تف میکردم بیرون",
    "رفته بودیم ملاقات یه ووروجک دهه 80 ای به باباش گفت:پیشم بمون \nگفت اگه غذاتو بخوری میمونم\nاینم داد زد:منو خر نکن نمیخورم خر خودتی\n(تو بیمارستان کودکان فقط مامانا میمونن)\n\nالان این ووروجک ک شش سالش بود یه ساله دیگه نیست ک داد بزنه خر خودتی\nاخه سرطان داشت\n\nقدر سلامتیمونو بدونیم",
    "یکی از رفقام برام تعریف کرد:\nاوایل مهر ماه دو سه سال پیش با ماشین خودمون - بعله!پرایده!داریم،پزش رو هم میدیم!!! - راهی مشهد شدیم.چون اون موقع مدرسه ها باز میشه و مشهد هم خلوت تره.آغا توی راه ماشین پلیس پشت سرمون با این بلند گوها گفت: پراید مشکی بزن بغل!ما هم زدیم بغل.حالا مکالمه ی پلیس با رفیقم: - گواهینامه؟ - بفرمایید! - کارت ماشین؟ - بفرما! - معاینه فنی؟ - بفرما این هم معاینه فنی! خلاصه هر چی خواست این رفیقمون حاضر کرد.آخر سر پلیسه چی خواسته باشه خوبه؟ پلیس: زنجیر چرخ؟؟؟!!! \nرفیقم: o_O\nپلیس: :))))))))))))\nزنجیر چرخ: :)))))))))))))))))))))))\n( توجه کنید اوایل پاییزه و هنوز هوا سرد هم نشده به اون شکل!) و بالاخره با این بهونه اعمال قانون کرد رفیقمو!!!همچین پلیسای مقرراتی ای داریم ما!!!",
    "الان که دارم اینو می نویسم اینقدر شاکیم که هنوز لباس نپوشیدم با حوله پای کامپیوترم. آقا من یه بار شامپومو استفاده کردم توی حمام جا گذاشتم یه هفته رفتم مسافرت الان اومدم نه اینکه اثری از شامپو توش نبود.... بلکه یکی توش آب هم چرخونده بود که از مولکول های آخریش هم استفاده کنه... دیگه بوی شامپو هم نمی داد. :|",
    "امروز دانشگاه کلاس داشتم بعد کلاس به دختره گفتم جزوتو بده کپی کنم که کپی بستهبود بهش گفتم من وسیله دارم تو شهر میرم شمام بیاید که جزوه رو کپی کنم اونم گفت میشه دوستام هم بیان ؟؟!?!که من گفتم شرمنده ماشین من کوپه است فقط واسه 2 نفر جاداره !!!!یهو یه نیش خند زد بعد رفت پیش دوستاشو پچ پچ کرد اومد که بریمتو راه هی سوال میپرسید که اسمتون چیه و .... دوستاش به فاصله چند قدم قبل از ما میومدنتا رسیدیم دم در و رفتیم نزدیک ماشینوقتی در وانتو باز کردم قیافه این بشر دیدنی بود، یهو دوستاش شروع کردن به خندیدنمنم یهو زدم زیر خنده دختره هم 2-3 تا فحش داد جزوشم نداد رفت پیش دوستاش.هیچی دیگه منم موندم بدون جزوه",
    "آقا خوابگاه ما یه در داشت گاراژی که توی این دره یه دره کوچیک بود.چون این دره همیشه باز بود ما در کوچیک رو ندیده بودیم...یروز ما از دانشگاه برگشتیم دیدیم در بستس..هی در زدیم،نگهبانا رو صدا زدیم،هیچکس نیومد.زیر در یه ۲۰سانت با زمین فاصله داش،من و دوستمم یه جوری که خیلی خاکی نشیم به صورت سینه خیز از زیر در...بله رد شدیم(گربه خودتی)\nحالا اومدیم با نگهبانی دعوا چرا درو بستی هر چی صدا میزنیم جواب نمیدی؟\nمیگه دانشگاه گفته هیچ ماشینی نیاد تو.\nگفتیم پس ما چی؟\nدر کوچیک نشونمون داد پرسید پس شما چه جوری اومدین تو؟\nتصور قیافه ها با شما...\nفقط بگم که با این در اگر در بند در مانی...",
    "یه روز قرار بود برم تو کتابخونه که دوستم اغلب اونجاست (پشت کنکوریه ) رو ببینم و یکمم درس بخونم و برنامه نویسی کار کنم حالااا بعد یه یکی 2 ساعت که من مشغول بودم دوستم پا شد اومد پیش من یهو چشش به گوشی بغل دستی من پرت شد که iphone 5 داشت (تازه یکی 2 ماهی بود که روانه بازار شده بود) این دوست مام اومد گفت آقا میشه گوشیتو ببینم و فلان که iphone 5 که میگن همینه آقا اونم قبول کرد این گوشی عزیزمون یه ضد ضربه ایی داشت (یه جوری بود) دوستمون خواست کلاس بذاره گفت بابا این چیه انداختی رو گوشی حیف این علامت اپل نیست که پشت این مخفی شده اون عزیز هم یه خند های کوچیکی کرد و گفت این ضد ضربه 250 هزار تومن قیمتشه آقا حال قیافه دوستمون شده بود چیزی تا حدود این از اون طرفم منو خنده گرفته هی میخوام کنترل کنم نشد که نشد خندیدم بعد این دوستمون خواست کم نیاره گفت خوب پس بذار باشه خوبه ارزششو داره\nحالا دوستمون اومده بیرون میگه بابا چرا میخندیدی گفتم چکار کنم آخه حالا میگم خوب شد به هدستش گیر ندادی از اون بیتس های اصل بود رفتم بیرون قیمت کردم بالای یه میلیون قیمت هدسته بود",
    "بچه که بودم من و خواهرم خونه بابابزرگ که می رفتیم می رفتیم سر یخچالش نو شابه مشکی همیشه داشت نصفیش را می خوردیم بقیه ش را چایی پررنگ می ریختیم می گذاشتیم سر جاش.فکر می کردیم نمی فهمه.\nخدا بیامرزدش هیچوقت به روی ما نیاورد\n\nبه یاد همه بابا بزرگا که دیگه بین ما نیستند.+1",
    "سر كوچمون ی ساختمون نیمه سازه امروز داشتم از سر كوچمون رد میشدم دیدم ی كارگر أفغانی اومد گفت چطوری دوست من\nحالا قیافه من:\nبهش گفتم هم دانشگاهی بودیم یا هم بازی؟ \nمیگه هیچی آبجی من دیشب تو کلوب تو رو دیدم چندتا لایك واست گذاشتم!!!\nمن :|\nافغانیه",
    "داداشم مغازه لباس فروشی داره بعضی موقع ها میرم بهش کمک میکنم دیروز رفته بودم گفت بمون مغازه میرم جایی زود میام ده دقیقه بعد یه دوختره با مامانش اومدن داشتن ویترینو نگاه میکردن رفتم خیر سرم جلب مشتری کنم دوختره منو دید گفت ببخشید طرح دیگه ای ندارین گفتم لطفا بفرماید از دیدن داخل کنید",
    "بابام جدیدا یه کارواش زده ..دیروز دوست مامانم اومده بود خونه مون..\nبه مامانم گفت من از پاسداران چجوری بیام کارواش ؟؟\nمامانمم داشت بهش توضیح میداد...\nمنم بهش گفتم خو چه کاریه با مترو که راحت تره!!از ایستگاه قلهک بیا کلاهدوز پیاده شو!!!\nینی خدا شاهده خونواده تا یه ربع بعد داشتن درو دیوارو گاز میگرفتن من هنوز داشتم بهش یاد میدادم از مترو کلاهدوز چجوری بیاد کارواش!!\n\n***توجه توجه ***لایک بالای ۱۰۰۰ تا = تخفبف ویژه ي‌کارواش برای فورجوکیا!!!!!!:)))))))))))))",
    "ای خداااااااااااااا...تا دیروز تا لنگه ظهر خواب بودم و مامانم ب زور جرثقیل از رختخواب بیرون میاوردم,باز امروز ک روزه دارم از 7 صبح بیدارم..!!!!!\nالانم دارم از گشنگی میمیرم....\nشمام همینجورین ایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nزندگیه من دارم؟:((((((((((",
    "یه مزاحمی داشتم بلانسبت خیلی پرو وگیر.....\nسیریش شده بود امارمودربیاره.\nبهم گفت:کجایی؟\nگفتم:ایرانی\nگفت:کجایه ایران؟\nگفتم:داخل ایران\nگفت:کدوم شهر؟\nگفتم:یه شهر از بین این همه شهر!اگه گفتیییییییییی؟؟؟؟؟!!!!!!\nگفت:نمیدونم\nبهش گفتم:واقعا که من اصلا باکسی که هیجی نمیدونه دوست نمی شم برو دنبال کارت>>>>>>\nخلاصه دیگه انقدر پیچوندمش که بیخیال ما شد.....\nحالا من موندم و این همه بیکاری محاله محاله محاله.......",
    "تو خونه ما هر وقت می ریم حمام،در حماممون صدا میده.من امروز رفتم حمام داشتم لباس می پوشیدم که احساس کردم یکی در زد.\nمن:/کِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِـــــــــــــــــــــــــیه؟کـــــــــــــــــــــــــــــیه؟\nوقتی از حمام رفتم بیرون دیدم فرشی نمونده برامون.آخه این دره صدا کرده بود من فکر کرده بودم کسی کارم داره!!!!",
    "عاج چپ فیل بالا صفحه تو حلقم اگه دروغ بگم!!!!!!!!!!!\n\nآقا رفته بودیم انجمن روباتیک تو اصفهان برای تعیین قوانین مسابقات آینده(الآن فهمیدید مهندس رباتیکم یا نیاز به توضیح بیشتری هست) بعد اونجا حدود 35 مهندس مملکت نشسته بودیم که مثلا قوانینو تعیین کنیم در بریک تایم (آره کلاس زبانم \nنشستیم داشتیم حرف میزدیم که یکی از دخترا پیشنهاد داد بطری (همون حقیقت یا عمل خودمون) بازی کنیم حالا فکر 35 تا آدم 25 ساله میزو صندلیارو زدیم کنار نشستیم تا بطری بازی کنیم بعد از یه ساعت بازی کردن افتاد به همگروه اسگول ما(پسر بودا  درد سر نشه) گفتن حقیقت یا عمل گفت عمل بعدش گفتن که پاشو ده دقیقه برقص پاشد رقصید بعد در کمال ناباوری اومدن از وسط میز پارچه کشیدن عین دستشویی زنونه مردونش کردن!!!!!!!!!!!!\nدخترا و پسرا در اون لحظه o_O\nمسءولین رباتیک:'(\nدوست اسگول من;-)\nمن در حالت تعجب وخجالت :-X\nساسی مانکن خدا بیامرزXD\nلایک=عجب دوست اوسگلی داری¿¿¿\nلایک=تو چه قدر بدبختی\nلایک=دلمون خوشه مهندس داریم تو مملکتمون\nبه قول داداش عباس دوستان پرسیدنچرا ساسی مانکن خدا بیامرز¿¿¿\nدر جواب باید بگم خو لامصب انقدر خندیده بود که رودش پوکید میفهمید\nیعنی متن بدون غلطم تو حلقتون هههههههههههههههه:-))))))",
    "یادم نمیره 4ام ابتدایی تو میدون آزادی دوغ میفروختیم و یادم نمیره سطلی که دستم بود و باهاش آب میاوردم ، منتهی از حوض وسط میدون",
    "دوران راهنمایی انقدر پاچه خواری معاونمو کردم که شدم رییس انتظامات مدرسه  ی اداهایی در میاوردم و شکنجه هایی میدادم که بعضی ها جلوی من فرشته بودن  مثلا زنگ که میخورد هر کی اضافه میشست تو دستشویی با لگد میزدم تو در  ی بارم یکی از بچه ها هل شد فک کنم تمام در و دیوار و شلوار و همه جا رو رنگی کرد  خدایا منو ببخش :/",
    "عاغا برای داداشم (دوماهه ست) یه جقجقه (جغجغه) خریدن\nبیشتر ازاینکه داداشم باهاش بازی کنه \nمن بازی میکنم\nکلا با این جق جق ش رو مغز اعضای خانواده مسابقه دو گذاشتم D:\nاصن یه وعضـــــــــی",
    "سرم تو پره های پنکه اگه دروغ بگم.\nرفتم مغازه دوستم فروشندش یه چیزی فروخت شد 30 هزار تومن.\nطرف 15 تا 2 هزار تومنی داد به این فروشنده شمرد گفت 29 و 500 \n500 تومن کم دادی...\nاون لحظه من روی پنکه سقفی بودم. مشتری هم پایین هلی کوپتری میزد.\nینی وضعیتی شده بودا..",
    "عاقا ما داشتیم با مخاطب فوق خاصمون صحبت میکردیم و بنده طبق معمول داشتم سره اون بدبخت غر میزدم ک چرا گوشیت دیروز گوشیت خاموش بود نگران شدم؟ :| \nاونم گفت جایی بودم ک فقط روی کوه آنتن میداد :(\nمنم حق به جانب بهش گفتم خب میرفتی رو کوه :| مگه فرهاد به خاطر لیلی نمیرفت کوه مییکند ؟ :| :|\nبعد هردو اینطوری بودیم :| :| :| و بعد o.O o.O و بعد از فهمیدن سوتی بنده :)))))))) =)))))))\nآخه کی ب من یاد داده ک فرهاد عاشق لیلی بوده ؟؟؟ :)))",
    "یادش بخیر دوم دبیرستان که بودم بعد از پیدا کردن کارت واکسیناسیون پسر همسایمون که برای روز قبل بود زنگ زدم خونشون گفتم آقای احسان...؟17 ساله؟نام پدر....؟هستید؟\nدیروز واکسن سرخک،سرخجه زدید؟\nبا تعجب گفت : بله!\nآقا منم گفتم : \"اشتباه شده واکسنی که دیروز زدید تا 48 ساعت دیگه باعث بروز علائمی می شه که باید تحت مراقبت باشید مثل حمله های قلبی یا تنفسی\"!\nطرف از ترس از حال رفت و نیم ساعت بعدش با آمبولانس بردنش بیمارستان...\nهنوزم عذاب وجدان دارم!!!",
    "\"خلیج همیشه فارس\"                                                          یادش بخیر تو دوره راهنمایی چه شیطنت هایی میکردیم یک روز سر کلاس از معلممون اجازه خواستیم تا زنگ تفریح نخورده بذاره بریم خوراکی بخریم چون بوفه شلوغ میشه ولی بهمون اجازه نداد ما هم بنجره کلاس رو باز کردیم که رو به حیاط بود معلممون نگاش به تخته بود ماهم یکی یکی از بنجره رفتیم بیرون معلممون وقتی برگشت دید کسی سر کلاس نیست این شد که قهر کرد و دیگه هیچوقت سر کلاس نیومد                                                                       کی گفته اقایون شیطونن و دخترها اروم؟قابل توجه اقایون...ما اتیش میسوزونیم",
    "\"خليج هميشه فارس\"                                                           وقتي17سالم بود(الان20سالمه)مامانم منو فرستاد برم زير ‍‍بله جارو بيارم(خونمون دو طبقه بود)منم همينطور كه  داشتم میرفتم جارو رو بیارم با خودم فکر میکردم بدجور تو افکارم غرق بودم چشمتون روز بد نبینه درو باز کردم رفتم بیرون درو هم بستم وقتی به خودم اومدم که با تاب و شلوارک سر کوچه بودم!!دیگه خودتون تو اون لحظه قیافه من و رهگذرهارو تصور کنید...                                                        چیه به  چی میخندی؟! خب داشتم فکر میکردم",
    "&&&&&  JAJOoL  &&&&&\nمامانم تعریف میکرد میگف:\nحدود سه سالت که بود هرشب ساعت دو سه که میشد میومدی منو صدا میزدی میگفتی من دسشویی دارم ؛منم بهت میگفتم برو دسشویی . تو هم میرفتی ومنم دوباره می خوابیدم. یه دفه بهت گفتم خب لازم نیست هر دفه اول بیای منو صدا کنی  خودت برو دیگه! توهم گفتی باشه. شب خواب بودم اومدی  صدام کردی گفتی مامان دیگه نمیخواد بیدار شی من خودم میرم دسشویی!! \nیعنی واقعا ایول به خودم!اون موقع بود که فهمیدم دختر خاله گودزیلای نخبم به کی رفته...",
    "با خواهرم نشسته بودیم تو اتاق خواهرم ازم پرسید : کنکورتو چطور دادی؟       اخه امسال من برای اولین بار کنکور دادم و خاهرم سال دومش بود.گفتم: زیاد بهش امیدوار نیستم.!گفت: منم همینطور.                                                                                     یه مدت چیزی نگفتیم .یهو خواهرم در اورد گفت: نیلو در حق من خواهری میکنی؟ گفتم :تو جون بخواه ابجی(رفته بودم توفاز فیلما)                            گفت: تو رو خدا یه شوهر پولدار کن منو بفرست دانشگاه ازاد!!!!!!!                                                                                 لایک: شوهر پولدار کجاست توهم  دلت خوشه.",
    "عاغا ما سر کلاس نشسته بودیم دبیر زبان فارسی ما جو گیر شد{سگ بگیره جو نگیره}یه دفعه گفت می خوام املاء بگم ما هم مث بچه ...خون ها گفتیم باشه بعد رفیقم رو اورد پایه تخته گفت بنویس همین جوری چند تا کلمه گفت تا رسید به (صور خیال){دید چه قدر درس خونم} این مونده بود که که با کدوم (س یاص) نوشته میشه......بعد دبیر از ما پرسی با کدم {ص} نوشته میشه من گفتم با {ص} صابون مایه گلرنگ بعد دیدم بچه ها دارن یکی یکی از پنجه می ففتن پایین دبیرم داره منو نگاه می کنه هیچی عاغا خودم بلند شدم رفتم خودمو به کمیته انظباتی{انزباتی انضیلاتی انظباطی انظباتی} مدرسه معرفی کردم فرداش هم در نزد مدیر منشوری شدم.....اسمم هم تو هفته نامه مدرسه چاپ شد.........",
    "بچگیام شبا که میشد از دستشویی رفتن میترسیدم چون دستشوییمون جفت زیرزمین بود فک میکردم یکی کمین کرده توی زیرزمین \nتا وقتی اومدم بیرون منو بگیره بکشه\nهنوزم که هنوزه وقتی در دستشویی رو باز میکنم اول پله های حیاطو نشونه \nگیری میکنم که وقتی میخوام بدو بدو کنم نخورم زمین جنا بیان پامو بگیرن بکشوننم زیرزمین!!\nوقتی هم میرسم تو خونه درو محکم میبندم که جنا بمونن دم در نتونن بیان خونه!! بعد داداشم بهم میگه بابا بخدا این جنا زودتر از تو میرسن تو خونه!!!\n\nعایا ما خونوادگی توهم داریم؟؟\nعایا این نتیجه دیدن فیلمهای ترسناک همانند کینه است؟؟؟\nتا برنامه بعد با ما همراه باشید!!!!",
    "یبار داشتم ی مسئله وضو رو از روحانی هنرستانمون میپرسیدم یکی از دوستام اومد این حرف معروف رو که حرف خیلیام بود و هست و گفت که: قرن بیست و یک این همه تکنولوژی پیشرفت کرده دارن سرعت نور و رد میکنن تو هنوز گیر وضوتی؟\nمن هیچی نگفتم گذشت ی روز زنگ زد ی مشکل تو ویندوزش داشت ازم بپرسه منم گفتم خـاک تـو سـرت قرن بیست و یک میمون میفرستن فضا واسشون اطلاعات بیاره تو هنوز تو ویندوزت موندی؟؟خودش به این نکته اخلاقی پی برد ک آدم هرچی نمیدونه باس بپرسه\nヅ هویج シ",
    "دارم از كم خوابي ميميرم به خدا شب تا صبح من كولر روشن ميكنم تا خوابم ميگيره مادرم خاموشش ميكنه و دوباره من روشنش ميكنم و اين قضيه هرشب ادامه داره",
    "عین حقیقته\nچند شب پیش دیدم صدای زن داداشم داره میاد به یکی داره فحش میده میگه برو گمشو الاغ با صدای وحشت زده زنگ زده به داداشم میگه کی میای خونه!!!دیدم صداش بلند تر شده رفتم دیدم سوسک بدبخت :(((با اونه!! میگم اخه عروس گلم عایا تو طوی شکم سوسکه جا میشی که این طوری ازش میترسی!!!! میگه نمی ترسم چندشم میشه !!من و میگی :D\nبابا ایول اعتماد به نفس\nقیافه ی سوسکه :)))))))))))))\nمن:))))))))))))))))))))))\nزن داداشم :((((((((((((((((((((((((((((((((",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\nﯾﺎﺩﻣﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ  با دوستم رفته  بودیم ی چایخونه وقتی ﺭفتیم ﺗﻮ ﺩﻳﺪﻡ ﺍﺻﻼ ﺷﺒﻴﻪ ﭼﺎﻳﺨﻮﻧﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﻣﻴﺰ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﻛﻠﻲ\nﺩﻓﺘﺮ ﺩﺳﺘﻚ! ﺧﻼﺻﻪ ﻧﺸﺴﺘﻴﻢ،ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﻐﻠﻲ ﻛﻪ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍﻱ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺍﺷﺖ ﻳﻪ ﺍﻗﺎﻳﻲ ﺍﻭﻣﺪ\nﮔﻔﺖ :ﺑﻔﺮﻣﺎﻳﻴﺪ؟!\nﮔﻔﺘﻴﻢ ﺑﻲ ﺯﺣﻤﺖ ﺩﻭﺗﺎ ﭼﺎﻳﻲ ﺑﺎ ﻳﻪ ﻗﻠﻴﻮﻥ!!!\nﻳﻬﻮ ﻃﺮﻑ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﭘﻬﻦ ﺷﺪ ﺭﻭ ﺯﻣﻴﻦ،ﻳﻪ ی مینﮔﺬﺷﺖ ﺗﺎ ﺧﻨﺪﺵ ﺑﻨﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﻳﺪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻳﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﻳﮕﻪ\nﺗﺎﺑﻠﻮﻱ ﺩﻡ ﺩﺭﻭ ﺑﺨﻮﻧﻴﺪ!\nﺭﻓﺘﻴﻢ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﺭﻭ ﺧﻮﻧﺪﻳﻢ ﺩﻳﺪﻳﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ :ﭼﺎﭘﺨﺎﻧﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﻲ!!!\nﻣﺎ |:\nﯾﺎﺭﻭ (((:\nﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺎ |:",
    "فدای مامانم بشم;\nامروز صبح که صبحونه می خوردیم بهم میگه :طالبی می خوای؟ میگم آره,\n بعدش میخنده و میگه خودت بردار!!!!\nولی خیلی مامان فعالی دارم نه؟؟؟؟؟",
    "یادش بخیر دوران دبیرستان.کلاس ما پنجره رو به خیابون داشت/همیشه هم ماشین باسیستم های خفن وآهنگ بندری ردمیشد.یکی ازبچه هاخیلی باحال بود.تامعلم روش به تخته بود پامیشد میرقصید.تامعلم برمیگشت میدیدبچه هاهمه ولو شدن ازخنده ولی هیچوقت نفهمیدن.این کار هرروز مابود\nهم خاطره هالایک",
    "عاغا ديشب همكى توحياط نشسته بوديم‏(الان كه يادم افتاد از خنده توجشام اشك جم شده نميبينم جى دارم مينويسم‏‏)‏‏\u2029يه دفه داداشم باجديت تمام كفت يااااابوالفضل.‏.\u2029ماهم فك كرديم جى شده به جايى نكا ميكرد نكا كرديم ديديم يه سوسك بزرك كنارمامانمه..‏↳‏\nمن كه ديدم با جيغ ازاونجامحو شدم حالا مامان ميكه بياين ببينين جيكارميكنم ميخواست با انكشتش برت كنه كه سوسك زود طرف مامان حمله كرد عاغا جشتون روز بد نبينه همه بجزمامان فرار كردن مامان سرجاش ميخكوب شده بودميكفت توروخدايكي بيا منو ازاينجا ببره همه داشتن ازخنده روده بر ميشدن درهمين اثناديديم مامان مثل جى بريد بالا در حدنيم ثانيه تو اتاق بديدار شدنكو كه سوسك جلومامان مانورميداد‏↳‏\nماهم داشتيم ازخنده همديكرو كاز ميزديم‏↳‏\nبعععله يه همجين مادر شجاعى دارم من :/",
    "اغا يكي از آشناهامون يه گودزيلا خيلي شيطون داشت كه نميدونست چجور كنترلش كنه.يكي بهش گفت بچتو زندوني كن(مغزه ديگه گاهي وقتا فرمون نميده)اغا اوناهم گودزيلا رو ميزارن تواتاق درو ميبندن دوساعت ديگه دروباز ميكنن ميبينن شادوخرم داره بااسباب بازيا بازي ميكنه!\nدر كل والدين محترمشش قهوه اي شدن",
    "یکی از دوستام رفته بود نمایشگاه ماشین ، ماشین قیمت کنه ، یه  X3 میبینه میگه آقا این ضربدر سه ها چنده ؟؟؟\nهرکی اونجا بود داشتن ماشینا رو گاز میگرفتن....",
    "تا حالا موقع ورود به ساختمان های (برخی) سازمانها و ادارات تابلوی “لطفا موبایل خود را تحویل دهید “رو دیده اید ؟؟؟\nبله داستان مااز همین جا شروع شد ، موبایلم روخاموش کردم که به مسئول مربوطه تحویل بدم که گفت : “شما بفرما داداش مورد نداره”...\nآقا ما رو میگی ، قند تو دلم آب شد و گفتم بارک الله ، بالاخره یکی ما رو شناخت وتحویل گرفت ....\nکار اداری که داشتم اونروز ناتموم موند و مجبور شدم دو سه بار دیگه برم همون اداره مربوطه و هر دفعه مامور انتظامات همون رفتار مودبانه را با من می کرد و موبایلمو نمی گرفت ....\nیه بار که همین اتفاق تکرار شد احساس کردم که یکی از مراجعه کنندگان بد نیگام کرد ، که مثلا تریپ پارتی بازیه دیگه!!!\nبه مامور گفتم از لطف شما خیلی ممنونم برادر ولی شما به من نگاه نکن وظیفه ات را انجام بده و موبایل رو جلو بردم ، طرف با لبخندی به لب گفت : داداش ما فقط موبایل های دوربین دار رو تحویل می گیریم و همونطور که قبلا خدمتتون گفتم موبایل شما موردی نداره....\nای لعنت به این گوشی نوکیا N 101 زیر خاکی ، آبروم رفت ....",
    "فقط دخترا میفهمن من چی میگم,یه روز تو اتاقم بودم اهنگ گذاشته بودم جلوی اینه میرقصیدم یه ادا اصولی در میاوردم که باورتون نمیشه صدای اهنگم خیلی زیاد بود یهو از تو اینه دیدم در بازه کله خانواده ام وایسادن با تعجب نگام میکنن برگشتم نگاشون کردم فقط سرشونو تکون میدن مامانم اشک تو چشماش. جمع شده بود گفت 24سال زحمت کشیدم که یه دیوونه تحویل جامعه بدم???????سریع درو بستن میخاستم بهشون توضیح بدم اینی که دیدن خره درونم بود,,,,,لایک ::::نگران نشو اجی ماهم تو تنهایی از این کارا میکنیم",
    "با یکی رفتم بیرون گفت تو چی میخوری گفتم هر چی تو بخوری\nبدبخت آب خورد\nخخخخخخخخ",
    "سر کلاس ریاضی معلممون یه مسئله ی جدید مطرح کرد بعد از بچه ها پرسید: چیکارش کنیم؟پیشنهادتون چیه؟\nبعد یکی از بچه ها از ته کلاس گفت:ازدواج!!!!\nیعنی دیگه خودتون این کلاس و تصور کنین که منفجر شده،و معلم پیشنهاد ازدواج دریافت کرده!!\nلایک=به پای هم پیر شن",
    "این خاطره نیست.\nجوکم نیست...\nاما چون اینجا پر خواننده ترینه خواستم مطلبمو اینجا بنویسم.حیفم اومد شما دوستای نازنینم نخونید:\nای دوست! برای دوست جان باید داد\nدر راه محبت، امتحان باید داد\nتنها نبود مهر و محبت؛ گفتن!\nیک مرتبه هم عمل نشان باید داد",
    "وقــتــی امــتــحــانــاتــون تــمــوم شــد یــا کــنــکــور دادیــن هــی دلــه مــارو ســوزونــدیــن حــالــا نــوبــتــــ مــاســت :\nبــه ســـلـــامــتــی بـــچـــه هـــای عـــلــوم پـــزشــکـــی کـــه بــالــاخــره امــتــحــانـاتــشــون تــمــوم شـــد\nاز عــلــوم پـــزشــکــی زاهـــدان گـــرفــتــه تـــا عــلــوم پـــزشــکــی تــبــریــز\nبـــه ســـلــامــتــی هـــرچـــی دانـــشــجــوی ایــرانــیــه\nبـــه ســـلــامـــتــی خـــودم کـــه یـــه نـــمـــره بـــالـــا 14 نـــدارم\nبــچــه ها عــلــوم پـــزشــکــی بــریــزیــن وســط بــبــیــنــم\nدخــتــرا دســســتتتتتتتتتت پــســرا رقــصصصصصصص\nآهان آهان          آهان آهان            آهان آهان         آهان آهان\nبـــذار یـــه جـــک هـــم بـــراتــون بــگــم :\nفــیــزیـــولــوِژیـــم را 3.5 آوردم بــه افــتــخــارم دســتـــــ بــزنــیــد بــابــا\n\nپـــرچــم دانــشــجــوهـــای مـــثـــه خـــودم بــالـــاااااااااااااااااااااااا",
    "داييم  چند سال پيش عيد مرحمت فرمودند دو هزاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار تومن به من عيدي دادند\nبعدش هي ميگفت پسر مراقب اين پول باشيا\nيه وقت گمش نكنيا",
    "یــادت میـــــــــــــــاد‏\n////////////////////////////\n بار اول که دیدمت \nخودتو با کل مخلفاتو کتابا و جزوه زدی بهم و با یه شرم دخترونه گفتی:\nببخشید حواسم نبود\nمنم گفتمت:\nبخشیدمت ولی دیگه تکرار نشه\nتو هم گفتی:\nبی احســـــــــــــــــــــــــاس\nالان میخوام بگم:\nاتفاقا نمی خواستم با احساست بازی کنم\nمخاصب مورد نظر \n‏(تازه دونه دونشونو خودش جمع کرد طفلکی)",
    "پس فردا عروسی داداشمه بعد این خواهر زاده ی ما هروقت از کوچه که میاد هی دستش شیشه دلستر و ازین جور شیشه هاست! تعقیبش کردم دیدم رفته زیر پارکینگ... ما هم بدنبالش!! تا که دیدم کوهی ازین شیشه ها اونجا انباشته شده!\nبا تعجب میگم اینا دیگه چیه!!؟\nخیلی ساده و ریلکس میگه میخوایم برای عروسی کوتلت موتولوف(کوکتل مولوتوف) درست کنیم بزنیم جلو عروس دوماد!!!\nمن :|\nچگوارا :||\nگروه القاعده :|\nقرار گاه اشرف :||\nشبه نظامیان تند رو سومالی :||",
    "اغا شوما بگين من چه غلطي بكنم\nوقتي سبيل دارمٍٍُ جمعيت حاضر در مدرسه:رحمان سگ سيبيل هي هي \nوقتي سيبيلمو ميزنم:رحمان بي سيبيل هي هي \nمن الان دقيقن چه شكري بخورم؟",
    "سلام. من نصاب هستم... میدونید که چیه؟!!!\nدیشب ساعت 11رسیدم  در یکی از خونه ها، توی یه مجتمع 175 واحدی. زنگ زدم.\nمیگم :میشه در رو بزنید؟ \nخانومه میگه: شما؟ \nمیگم: نصاب هستم.\nمیگه: قصاب؟\nمیگم: نصاب\nمیگه: اکبر آقا شمائید؟\nمیگم: خانوم نصصصصصصصاب هستم\nمیگه: چی میخوای؟\nمیگم: اومدم دیش تون رو تنظیم کنم.\nمیگه: آقا خجالت بکش... برو تا نگفتم همسرم بیاد...\nمیگم: خانوم شبکه من و تو رو اومدم تنظیم کنم\nمیگه: آهان بیاید بالا...\nمن:  :-O\nدیش: :-/\nآسانسور خراب بوده!!!!!!!!!!!!!! با پله رفتم سقف آسمون\nفکر میکنید چی دیدم؟\n.\n.\n.\n4 تا از همسایه ها رو که صدای ما رو پشت اف اف شنیده بودند!!!!!\nتا ساعت 3:30 داشتم سیگنال چک میکردم...\nحالا بگید صبح که دارم برمیگردم خسته و کوفته چی شده؟\n.\n.\n.\nبا کلی کابل و ال-ام-بی و سوویچر اومدم  تو پارکینگ میبینم یکی از همسایه ها افسر نیروی انتظامیه!!!!!\nداره اینطوری :O منو و نگاه میکنه!!!!!!!!\n\nشغله من دارم؟!!!!!!",
    "من تو شرکت بیمه کار میکنم.... امروز یه خانمی زنگ زده...\nسلام خانم....\nبدون اینکه منتظر بشه من جواب سلام بدم یا حرفی بزنم\nادامه داد\nخوبین؟ من یه نوبت دکترگرفتم حالا میگن دکتر نیستش میخواستم بدونم نوبتمو ساعتشو تغییر دادین یانه اگه میشه تغییرش ندین...\nمن:!!!!!!!!!!!! خانم شما با کجا کار دارین؟\nخانمه:مگه مطب دکترفلانی نیست؟\nمن:@@@@@@@ نه خانم اینجا دفتر بیمه است\nخانمه:خب ازاول بگو دیگه یه ساعته وقت منو گرفتی اههههه بیکاری تو؟\nمن%%%%%%%%\nدفتربیمه((((((((((:::\nعایا اصلا فرصتی برای حرف زدن به من داده شده بود؟\nتحریمهاااااااااااااااااا خدا ازتون نگذره....... خخخخخخخ",
    "بدبختی رو میبینین تروخدا\nفردا امتحان دارم واسه گواهینامه مامانم کلی اسرار(اصرار)کرد ک ماشینمو بگیر تو حیاط تمرین کن فردا رد نشی\nمن:مامان اگه بزنم جایی چی؟؟\nمامان:اشکال نداره ادم تا نزنه راننده نمیشه ^_^\nمنم رفتم تو حیاط تمرین\nی لحظه دیدم بومب خوردم ب میله پارکینگ و نصف ماشین پودر شد\nمامان:دختره ی ابله ببین چیکا کردی؟بی عرضه.خنگ\nمن:*--*\nبعد زنگیده ب بابام میگه پاشو بیا این دختره بی اجازه من ماشینو برداشته کوبونده تو پارکینگ بیا درش بیار!!!!!!!\nزبانم قاصره واقعا\n:(((((",
    "يه چيزي همين الان برام اتفاق افتاد گفتم براي شما هم بذارم به اميد لايك بالاي 800 تا ! همين الان تو اتاقم خواب بودم دوست مامانم اومده خونه ما تو لبتابش يه چندتا بازي دخترونه بوده ميخواستم براي خواهرم بريزن مامانم اومده منو از خواب بيدار كرده ميگه علي جان بيا اينا رو ببين مشكلشون چيه ؟؟ \n.\n.\nشما چه فكر ميكنيد ؟؟؟‌عايا من خلللللللللل شدم ؟؟؟؟\n\nبرداشتن shortcut بازي رو ريختن تو فلش انتظار دارن تو يه كامپيوتر ديگه اجرا بشه !!!!!!!!!",
    "سلام دوستای خوبم \nچند وقت پیش خونه ی یکی از اقوام دعوت بودیم که کلی باهاشون رو دروایسی داشتیم همه دور هم نشسته بودیم که که یکی از این اقوام که کنارم بود یک صدای محیبی ازش خارج شد سرمو اوردم بالا که دیدم همه به من چشم دوختن گفتم الان اگه از خودم دفاع نکنم منویسن به حساب من \nگفتم عزیزان خواهشن به من نگاه نکنید درست صدا نزدیک من بود به پای منم خورد ولی دنبال مرجع اصلی باشید جمع منفجر شد از خنده ولی نتونستم ثابت کنم که من نبودم",
    "دیشب توی باغ بودیم که داشتیم بازی میکردیم بازنده باید هر کاری رو که میگفتی رو انجام میداد خلاصه بازی کردیم و من باخ دادم چشتون روز بد نبینه بعد از یه ارایش غلیظو شلوار گشاد  گفتن برو لب جاده برقص بدبختی ما هم باغ یکی از معلم هامون همون نزدیکی ها بود دو تا ماشین رد شدن بوق بوق ماشین سوم معلمم بود همین که خواست رد شه دید منم نگه داشت رفتم جلو میگه خاک بر سرت این چیه.....(ادامه ی حرفا بود) بعد اینکه رفت دیگه بازی نکردم اخه اگه باخ میدادم نقشه های شوم دیگه ای داشتن ...",
    "بــچــه کــه بــودم بـابـام منــو بـرد بــهداری واکــسـن بـزنـم تــا چشــمم خــورد بـه آمـــپول خــون گــریـه میــکردم, التمــاس میــکردم... \nچنــد نفـر هـم گـرفتــه بودنــم، منــم زجــه میـــزدم!!\nالکــل رو کــه زد بــه بـازوم گفتــم تمــومـه کــارم بـه عنـــوان آخـــــریـن حــــرفـم گفتـــم: «یـــــــا حـسیــــــــــــــــــن شهیــــــد!!» \nآقــا همــه ی پـرسنــل بهــداری از خنـــده مـوزاییــک بــود میجوئیــدن هـــآآ!!!\nیـه همچیـــن آدم کولـــی ای بـــــودم مـــن! بعــــله! :|",
    "یه روز سر کلاس نسشته بودیم استادمون به دوستم گفت تو چرا با اینکه این درسو پنج بار گرفتی ولی پاس نمیکنی؟با یه حالتی به استاد گفت استاد ما سر کار میریم استاد گفت چیکار میکنی دوستم گف پیش بابامون کار میکنیم استاد بیچارمون که احساساتی شده بود گفت افرین که به پدرت کمک میکنی بعدش بایه حالتی گفت بابات چیکارس اونم با یه حسی گفت استاد بابامون بیکاره \"\nهیچی دیگه کل کلاس ترکیدن از خنده \nاستادم داشت وایت بردو گاز میزد",
    "امروز داشتم با عشقم اس ام اس بازی میکردم یدفعه دیدم غیبش زد هرچی پیام میدم میزنگم جواب نمیده!! :-(\nبعد یه ربع اس داده در باز بود یه سوسمار اومد تو خونه ....حالا همینجوری با آب و تابم داره توضیح میده \nمن :D\nعشقم :-l\nسوسمار :-/\nمارمولک با اعتماد بنفس بالا :-)\nبچم عاشقه دیگه عقل و هوش واسش نذاشتم که ;-) :-***",
    "به همین برکت اگه بخوام خالی ببندم:|\nجای همگی خالی خانوادگی رفته بودیم بندر گناوه بعد منو مامآنم با هم رفتیم تو بازار.بپلکیم رفتیم داخل یه مغازه تو یه پاساژ که سر نبش بود و دور و برش همش شیشه بود یه دفعه دیدم بابام داره از دور میدوه نم با تعجب داشتم همین طور نگاش میکردم (اخه بابام معلولا هیچ وقت نمیدوه) یه دفعه دیدم بابام اومد تو پاساژ در مغازه رو خیلی اشکن( اکشن:|) باز کرد گفت ببخشید اغا دسشویی کجاست؟ بعد فروشنده بیچاره با یه حالت پوکر فیس گفت طبقه ی بالا\nفک کنم بابام اصن مارو ندییییید \nمن که از شدت خنده دلم میخواست ویترین مغازه رو گاز بگیرم عین دختر خوب شخصیت خودمو هفظ کردم و جلوی خودمو گرفتم.\nلایک:ماهم وقتی دسشویی داریم این گونه ایم \nلایک:ما جلو خودمونو میگیریم تا کولیه هامون بپوکه",
    "دیشب برا داییم رفتیم خواستگاری،عروس خانم یه برادر داشت...بعد کنار اون نشسته بود.(عروس روسری وحجاب نداشت)جو سنگینی تو مجلس حاکم بود.من به عروس گفتم:زندایی شما چه رشته ای خوندین؟دیدم طرف سرخ شد وبا حرص گفت:من میلادم(برادرعروس)،به نفر کناریش اشاره کرد و ادامه داد:این میناست....\nهیچی دیگه..دیشب تو کابینت خوابیدم...\nپی نوشت:مجلس به طرز فجیعی بهم خورد...بیشعورا فکرکردن مسخره کردم...نمی دونستن این تشخیص حاصل تامل 3 ساعتم بوده...\nلایک:نتیجه میگیریم تو مراسم خواستگاری روسری بزنیم....خخخخخخخخخخخخ",
    "چند هفته پیش رفتم دندونموکشیدم مامان بزرگمم خونمون بود مامانم گفت بابک بیا نهار ..گفتم نمیتونم جای دندونم درد میکنه.....دیدم مامان بزرگم طی یک حرکت زیبا دندوناشو درآورد وگذاشت کف دستم گفت:ننه من نمیتونم غذا بخورم بیا ازاینا استفاده کن                                                                                                         من :((((((((((                                                                                        دندون مصنوعیای مامان بزرگ:)))))))))))                                     غذا:((((((((((((((((((((",
    "k  :  E  @@@@@\nبابام و داداش بزرگم داشتن کشتی میگرفتن میگم بابا بعدش نوبت منه میگه برو با هم نوع خودت کشتی بگیر ،زدم زیر خنده گفتم بابا اون هم سنه نه هم نوع ،برگشته میگه خودم فرقشو میدونم منظورم اینه با حیون وحشی کشتی نمیگیرم !!!  هیچ حرفی برا گفتن ندارم",
    "‎ ‎       k  :  E  @@@@@\nبابام رفته بود سفر راحت زیر کولر دراز کشیده بودم تا گردن زیر پتو بودم و حس میکردم تو افقم ،میبنم داداش بزرگم کولر رو خاموش کرد بهش میگم مگه مرض داری ، برگشته میگه حالا که بابا خونه نیست من مرد خونم!!! وای یعنی اگر بابا و داداشم برن جایی من مرد خونم و باید ساعت دو شب بیدار بشم کولرو خاموش کنم ؟ لامصب مغزم نمیتونه این کابوسو پردازش کنه، والا ا ا ا",
    "علامت اختصاری علی در4jok\n‏ افتضاحﺗﺮﯾﻦ ﺳﻮﺗیم : )))))))))))))\nﺷﺐ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﻴﻘﻢ ﺑﻮﺩﻡ ... ﻳﻬﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻛﻪ ﭼﻨﺪ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ\nﺑﺎﻫﺎﺵ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ : ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﻰ\nﺭﻭﻓﻬﻤﻴﺪﻡ، ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺁﺩﻣﻲ ﻫﺴﺘﻰ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺭﻭﻳﻰ !!!\nﺁﻗﺎ ﻣﻦ ﻛﭗ ﻛﺮﺩﻡ ﺑﺎﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﺷﺪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺁﻣﺎﺭﻣﻮ ﺩﺍﺩﻥ ..\nﺍﻣﻮﻥ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﻗﻀﻴﻪ ﺍﺯﭼﻪ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻧﻮﺷﺘﻢﺑﺮﺍﺵ : ﺟﻬﻨﻢ\nﻭﺍﺳﻢ ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺮﻭ ﮔﻤﺸﻮﺑﻪ ﺩﺭﻙ ﺍﺻﻼ ﻣﻦ ﺑﺎ 100 ﺗﺎﻯ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ\nﻛﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺧﻴﻠﻰ ﺳﺮﺗﺮ ﻭ ﺑﻬﺘﺮﻫﺴﺘﻦ .... ﺁﻗﺎ ﻫﻴﭻ ﺩﺧﺘﺮﻩﮔﺮﻳﻮﻥ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﮔﻔﺘﺶ\nﻛﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻛﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻫﻤﭽﻴﻦ ﺟﻮﺍﺑﻰ ﺍﺯﺕ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﻓﻘﻂ ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﮕﻢ ﻳﻪ ﺭﻭﺕ\nﮔﻠﻪ ﻳﻪ ﺭﻭﺕ ﻣﺎﻩ",
    "یکی از تفریحات سالم من تو دوران مدرسه این بود که سوزن میخی میزاشتم لای انگشتام و میرفتم به همه دست میدادم!!\nیه حالی میداد وقتی طرف مقابل 50 متر میپرید هوا!!! :~)))))",
    "دیروز سریال تولدی دیگر تموم شد.سریال اوشین هم تموم شه ایشالا صلوات بفرست!!!(راحت شیم بابا 24 ساعته خونواده پای شبکه تماشان.زندگی نداریم چند ماهه!)",
    "آغا قدیما یه مامور شهرداری میومد کوچمون که عاشغالارو جمع کنه داد میزد: عاششششششغال!!! آشغالتو بیار عاششششششغال...\nهنوزم که هنوزه نمیدونم منظورش از عاشغال اولی و آخری چی بود؟ ما بودیم؟؟؟عاشغالا بودن؟؟؟چی بود جریان نمی دونم.مسئولین رسیدگی کنن لطفا!!!",
    "یکی از تفریحات سالم بچگیم این بود:\nپنکه رو خاموش میکردم، یکم که سرعتش کم میشد با انگشت پره هاشو نگه میداشتم!\nکیا تجربه کردن؟",
    "عاقا میخوام یک اعترافی کنم. \nبار اولی که اومدم 4جوک این صفحه ی جایزه که باز شد کلی ذوق کردم و میترسیدم که ببندمش نکنه جایزه رو بهم ندن.\nبه مرور که میومدم تو سایت داشتم با این شانسم حال میکردم که بعد از خوندن نوشته های 4جوکی ها تازه فهمیدم چقدراسکولم.\nلایک=خیلی خنگی",
    "اخراج شم از سایت ایشالا اگه دروغ بگم امروز صبح رو مبل دراز کشیده بودم یه خرمگس اومد بالا سرم یه زرزر میمرد رفتم مگس کش رو برداشتم (دروغ نمیگم اگر هم میگم ایشالا اخراج شم)دیدم گو و گور شد رفت انگار تو افق محو شد اصلا اب شد رفت تو زیمین\nبکوب اون لایک لامزب رو \nلایک=برای منم اتفاق افتاده\nلایک=ایشالا نسل هرچی سوسک پشه مگس کرم مورچه عقرب رتیل زنبور \nمنقرز شه\nبابا باسواد ایراد نگیر",
    "مهمون داشتیم گودزیلای ما (داداشم-7 سالشه) با گودزیلای فامیلمون دعوا میکردن یکی میگفت تو خنگی اون یکی میگفت تو خنگی هی پشت سر هم میگفتن منم برای اینکه تموم بشه گفتم اصن من خنگم بس کنید دیگه\nداداشم تو چشام زل زد گفت اصن تو داخل آدم حساب میشی که خنگ باشی یا نباشی!!!!\n\nیعنی داغون شدما...",
    "چن وقت پیش  که مرغ گرون شده بود و سرش صف وامیستادن چنتا مرغ خریده بودم میرفتم خونمون یه گدا نشسته بود سر خیابون تا چشمش به مرغا افتاد گفت نمیخای شیرینیشو بدی !",
    "حدودا 5سال پیش خسته از سر کار میومدم که یهو.... \nدور یک میدون شلوغ منتظر ماشین اونم تریپ مهندسی متوجه شدم دارم بلند میخونم (زیبا جا دار مطمعن یخچال قریزررررر امرسان)\nهمه ملت داشتن آسفالت گاز میزدن ..\n هنوز که هنوزه جرات ندارم پیاده دور اون میدون راه برم....\n\nلایک:امیدی بهت نیست",
    "دخترم5/ 2سالشه همیشه ساعت 3بعد از ظهر بیدار میشه ...\nامروز از خواب بیدارم کرده میگه:بابا از سر کار اومدی بستنننی(بستنی) واداس(آدامس) برام بیار\nمیگم :چیز دیگه نمیخوای \nمیگه :بستنننی برا احمد رضا(پسر 4ساله همسایمون)ادامس برا آنا(خودش)\nالان افسردگی شدید دارم\n بنده تا20سالگی نمیدونستم جانداری به اسم دختر همسایه هم وجود دارد همش فکر میکردم واسم محله های دیگس",
    "یه روز یکی از فامیلامون زنگ زده داداشم داره از اینور داد میزنه مامانم هم داره دعواش میکنه موبایلم هم زنگ میخوره حالا فامیامون از اون سر تلفن میگه مزاحم که نیستم؟منم حول کردم گفتم نه بابا مزاحمت از شماست.این چه حرفیه؟شما که مراهم نیستی\nیعنی کلمه مزاحم و مراهم رو قاطی کردم ببین یعنی چه وضعی بود.\nآخه چرا ما رو تو این موقعیت قرار میدین:)))))))\nخوب شد نفهمید!!!",
    "رییس ادارمون آبدارچی شه اگه دروغ بگم ..\nدیشب خواب دیدم 2تا ازپستام تایید شده با لایک بسیار واقعی واقعی....\nحالا اومدم ومییینم واقعیت داره حتی اگه پراید از بانک برنده میشدم اینقدر ذوق نمیکردم...\nهمتون رو لایک کردم عاشقتونم بسیار/////////////",
    "دبیرستان که بودیم یکی از دوستام عادت داشت سر کلاس کفشاشو در بیاره و پاشو به میز تکیه بده...\nبچه ها یه بار کفشاشو بر داشتن و میز به میز پرتاب کردن تا رسید به میز جلو.....\nیکی از همکلاسیام هم انداخت زیر میز معلم....\nبعد از چند دقیقه معلم اسم دوستمونو صدا زد بره پای تخته....\nولی دوستم دید کفشاش نیست به معلم گفت نمی دونم کفشمو کی دزدیده....\nمعلم هم گفت ببین زیر میز کدوم خریه ؛ که من بلند گفتم زیر میز خودتونه....\nکل کلاس منفجر شد....\nمنم از کلاس اخراج شدم .....",
    "دبيرستان كه بوديم يك  كپسول آنتي بيوتيك از خونه بر مي داشتيم مي برديم مدرسه\nقبل از اينكه معلم بياد بازش مي كرديم پودرش را مي ريختيم روي بخاري يك بوي بدي تو كلاس راه مي افتاد كه نگو و نپرس .معلم كه مي اومد فكر مي كرد از بخاريه هيچي ديگه كلاسو تعطيل مي كرد.\nمي بينيد ما دهه شصتيا چه هوش و ذكاوتي داشتيم ،  ô_ô،حيف كه امكانات نبود.",
    "بـا رفیقم داشـتیم مـیرفتیم جـلو درشون، کـار داشـت...\nبـعد،رسـیدیم جـلو در گـفت: حـرکـتو نـگا! مـرگه مـن نـگا کـن ایـنجارو ...\n\nرفـیقم زنـگه خونشونو زد بـعد آبجیش آیفونو بـرداشـت ...\n\nقـبل از ایـنکه آبجیش چـیزی بـگه سـریع گُفت: کـیه؟ :))\nآبـجیشم هـُول کـرد گـُفت :مـَنم :)))\nبـعد سـریع درو بـاز کـرد :)))\n\nخـدا وکـیلی نـیم سـاعـت دراز کـشیده بـودیم تـو پـیاده رو داشـتیم قـهقهه میزدیـم ..!\n\n:))",
    "برم افق بر نگردم لگه دروغ بگم!\nدم در مغازه واساده بودم يه پير مرد اومد كنارم و شروووع كرد به انگليسي صحبت كردن\nقيافه من در اون لحظه (0.0)\nبعد نيم ساعت حرف زدن يهو گفت:مثلا جوون مملكتي تو....دارم نيم ساعت ميگم بانك اقتصاد نوين كجاست!!!\nقيافه من بعد ترجمه اون همه اينگليسي (00.00) يعني چشمام چهارتا شد!",
    "اغا ديروز يه زنه اينقدر خوب پارك دوبل كرد منم كف كردم...\nزنه ديد كه من دارم نگاش ميكنم به من با حالت افتخار آميزي نگاه ميكرد كه يهوو صداي شپلق اومد كه نيم متر پريدم هوا...\nحواسش افتاد به من ديگه جلوشو نگاه نميكرد زد به ماشين پارك جلويي!!!\nمنم فك كنم الان به نفت برسم كه اينقدر زمين رو گاز زدم!"
]