[
    "جونم بگه براتون بعد از 3ماه تعطیلی خواسیم برگردیم\nدانشگاه سرکلاسمون(بچه مثبت و سوسول هم خودتی !!!آره دادا)\nخلاصه تو اتوبوس بودم و حال دپرس داشتم(چیکار کنم خو دلتنگی\nهست)\nگفتیم خیر سرمون آهنگ گوش بدیم حالمون بهتر شه حالا داشته باشین \nآهنگ ها رو :\nاگـــه یــــه روز بـــری ســــفــــر..........\nیــــاور همیـــشــه مـــومـــن............\n\n.\n.\nاصن دیگه خودم رو یادم رفت خواستم از اتوبوس پیاده شم\nبرم دنبال گمشده های اینا بگردم راننده و مسافرا به زور منو نگه داشتن\nوالا با این نون و آهنگ هاشون",
    "عاغا این این خواهر گودزیلای ما داشت با ابجیم بزرگم دعوا می کرد یهو ابجیم گف اگه دیگه از این کارای بد کنی به مربی مهدت میگم که از مهد بیرونت کنن این گودزیلای هم بایه حرکت اومد مو های ابجیمو گرفت همچنان داشت میکشید گفت اگه بری به مربیم بگی میام چنان میزنمت که مث سگ عرعر کنی توجه داشته باشین  مث سگ عرعر کنی .                                 من:))))))                                                                   مامانم:))))                                                                                      ابجیم در حال در اوردن موهاش از چنگال گودزیلا:((((                                                     گودزیلا:)",
    "دیـروز بـه دوسـتـم بـعـد از چـنـد روز اس دادم بـا ایـن مـضـمـون :\nسـراغـی از مـا نـگـیـری نـپـرسـی کـه چـه حـالـی ام !!!\nبـعـد اونـم جـواب داد : \nرفـتـم شـایـد کـه رفـتـنـم فـکـرتـو کـمـتـر بـکـنـه.نـبـودنـم کنـار تـو حـالـتـو بـهـتـر بـکـنـه\nهـیـچـی دیـگـه کـامـلا قـانـع شـدم\nدوســتِ حـاضـر جـوابـه مـن دارم؟؟؟ :|\nولـی دمـش گـرم کـلـی خـنـدیـدیـم ¯\\_(ツ)_/¯",
    "ديشب مامانم اينا داشتن سم ميريختن واسه سوسك كشي مامانم ميگه عــــــــه اينكه تاريخش گذشته؟؟داداشم ميگه\" عـــه پس الان سوسكا مسموم ميشن!!",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011\n\nجلوی در یه خونه ای نوشته بود:\nپارک از ساعت17 الی24 در این مکان = خطر خط خطی\n حتی شما دوست عزیز\nشوخی هم داریم\nنگاه کن گرونی چه فشاری اورده به ملت خخخخخخخخخخخخخخ تف",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011\nعاقا یه چی تعریف کنم از خنده گریه کنید منو بابام تنها تو خونه نشسته بودیم که یه دفعه یه صدایی از ناحیه پدر خارج شد\nقااااارررررررتتتتتتتتتتتت ^_^\nمن:0_O بابا ؟؟؟؟ این چه صدایی بود؟؟؟\nبابام:عیبه پسر چرا زود قضاوت میکنی؟؟؟؟این صدای من نبود که؟؟؟؟\nمن:پس صدای کی بود؟؟؟؟\nبابام:صدای اس ام اس بود^_^\nمن:0_o اهنگ اس ام اس قحطه که اینو گذاشتی؟؟؟؟؟\nبابام: آخه هر چی میزاشتم نمیشنیدم از وختی اینو گذاشتم همه میشنون^_^ تازه شانس اوردی زنگ نخورد؟؟؟\nمن:*_* اگه زنگ میخورد چی میشد مگه؟؟\nبابام: هم میشنیدی هم احساسش میکردی؟؟؟؟^_^",
    "عاقا من دیگه کم کم دارم نگران میشم............یعنی چی شده..........عایا سیستم بدنم دچار اختلال شده..........عایا من مریضم....چون امشب یه عروسی مهم دعوتیم و هنوز آثاری از جوش در صورتم دیده نمیشه.........منو این همه خوشبختی محاله...........",
    "کلاس دوم ابتدایی بودم یه روز معلممون نیومده بود و مدیر که میخاست کلاس رو تعطیل نکنه اومد سر کلاس و گفت:بچه ها میاین یه بازی کنیم همه گفتن بعععله..یکی از بچه ها گفت اقا اجازه یه کلمه بگیم بعدش هرکی زودتر برعکسشو بگه!\nخب بازی شروع شد همه یه کلمه گفتن و نوبت به من رسید... من که میخاستم جلو اقای مدیر خودشیرینی کنم با صدای بلند گفتم\"مدیییر\"و همه به صورت خودجوش و هماهنگ برعکشوباصدای بلند گفتن....\nجون تو هنوز گوشم صدای ترمز 18 چرخ میده!",
    "اغامن چندشب پیش خواب دیدم بابام بایه خانومی ازدواج کرده وزنشواورده خونه منم هرچه ازدهنم دراومدبه خانومه گفتم فرداش به بابام گفتم بابا من خواب دیدم شما دوباره ازدواج کردین \nبابام باذوق: قربون دخترم برم توچیکارکردی؟\nمن باافتخار:هرچی فحش بلدبودم نثارش کردم\nبابام بافریاد:توغلط کردی دختره ی بیشعورادم بازن باباش اینجوری رفتارمیکنه؟؟؟؟؟؟\nالانم سه روزه که باهام قهره !!!ببخشین شمایه پرورشگاه خوب وابرومندسراغ ندارین؟؟؟؟؟",
    "دوستم خورده زمین،ازدستشم داره خون میاد\nرفتم پیشش بهش میگو واااااااای سارا رنگ خونت چه تیره است عین خونه!\nهیچی دیگه دوستان به خاطر عقل از دست رفته من به مدت یک دقیقه حیاط مدرسه روگاز گرفتن!!!!!!",
    "هیچ لذتی بالاتر از اون نیست که دوستات و آشناهات هر اس ام اسی رو که میخوان واسه بقیه بفرستن یه دور واسه تو بفرستن و تو رو در جریان تمام کارا و زندگی شون قرار بدن البته به اشتباه . \nاونایی که اسمشون با الف شروع میشه  و نفر اول لیست نام های  هر گوشی موبایلی هستن می دونن چی میگم  ! ! !",
    "من یه خواهر کوچیکتر از خودم دارم که قدش از من بلندتره!\nاین برادرزاده گودزیلامون(6 سالشه و دختره) رفته تو جمع دوستای خانوادیگشون گفته من دوتا عمه دارم...بزرگه(یعنی من) فقط درس میخونه، هیچ جا نمیاد! کوچیکه هم اصن تو خونه کمک مامانش نمیکنه! خلاصه کلی پشت سرمون صفحه گذاشته!!\nخواهرم بهش میگه: عمه جان اینا رو گفتی که دیگه برا من شوهر پیدا نمیشه!!\nبرگشته میگه: نترس برا تو\" دراز\" یه شوهر پیدا میشه ولی برای اون\" کوتاه\"، برا اون کوتاه کسی پیدا نمیشه!!\nکل خانواده:))))))))))))\nمن:)))))))))))\nبعد چن دیقه دوباره من:((((((((((((\nمن دیگه حرفی ندارم",
    "یه روز نشسته بودم تو اتاقمو داشتم با مخاطب خاصم حرف میزدم یه دفعه این سوسک 7 سالمون(همون گودزیلا)اومد تو اتاق.چندبار بهش گفتم برو بیرون گوش نکرد آخر سرش داد زدم گفتم برو گمشو بیرون دیگه.همچین دستشو زد به کمرش گفت:گم شم؟؟؟من زرنگم همه جارو بلدم گم نمیشم.حالا تکلیف چیه؟؟؟ :|\nاون لحظه دقیقا قیافم اینجوری بود o_O\nصدای تق تق دندونای مخاطب خاصم میومد که داشت گوشیشو گاز میزد\nماشالا با زبونش 40 نفرو حریفه.من برم انگشت کوچیکه ی پامو بکوبم به کمد الان برمیگردم",
    "داداشم چندوقته به مامانم گیر داده تا واسش بریم خاستگاری یه دختره.ولی مامانم یکی دیگه رو واسش نشون کرده بود.سر همین غذیه هم خیلی ناراحت بود.حالا خالم اومده مثلا مامانمو دلداری بده که از ناراحتی دربیاد\nاومده میگه:خودتو ناراحت نکن.خودش انتخاب کرده دختره رو دوست داره دیگه.دختره بدی ام نیست.ماشالا نویدم(داداشم) بچه که نیست.یه پسر عالق و باغله میفهمه چه تصمیمی بگیره :|\nههههههههه.عالق و باغل دیگه؟؟؟؟؟؟ :|\nدست خالم درد نکنه با این سوتیش به هدفش رسید کلا مامانم داداشمو که هیچ...هرچی غم تو دنیا داشت فراموش کرد\nعالق و باغل :)\nعاقل و بالغ :(\nپشه رو هوا :|",
    "اقا پارسال رفتم کافی نت تا درمورد چندتا موضوع برام مقاله دربیاره. موضوعها رو تو یه تیکه کاغذ\nکوچک نوشته بودم وگذاشته بودم توجیب مانتوم بعدکه کاغذ رودادم به پسره یه نگاه معنی داری \nبهم کرد ویه نگاهی هم به کاغذ  وگفت موضوعاتون اینان؟! \nمنم کلمو صدوهشتاددرجه چرخوندمو بایه حالتی گفتم بععععله...\nگفت یعنی واقعا شما درمورد سیب زمینی ولواشک وبستنی وپفک واینا مقاله میخواین؟؟\n نگو لیست خریدمو دادم بهش...\nاون لحظه شبیه این کارتونکای ژاپنی هست نشون میدن وقتی\n شرمنده میشن چطوری میشن: دقیقا همونطوری شده بودم......",
    "سلام (بلع..)\nآقا جاتون سبز\nتو BRT (مردم بي ار تي اتوبوس بين شهريس) بوديم يهو من حس خنگ بودنم گل كرد گفتم سلامتي آقاي راننده بلند بگو صلوات... آقا از اونجايي كه من از رو قصد گفتمو دوتا دوستامم بودن بلند گفت صلواتتتتتتتتت هه.. همه داشتن نگامون ميكردن فك كردن اونا سوتي دادن بعد دوثانيه گذشت (يعني چند ثانيه) همه شرو كردن كارتاشونو قورت دادن..خخخخخخخخخخ راننده هم كم نياووردو گفت سلامتي اون جوان بلند بگو صلوات ولي هيچ كس هيچي نگفت!! هه",
    "نشستیم دور هم بعد بابام پاشد بره سر کار .. چن مین دیگه مامانم میخواس بره بیرون .. موقع رفتن کولرو خاموش کرد .\nمیگم مامان ما(من و اجیم ) اینجا نشتیما .. رفتی کولرو خاموش کردی ؟؟؟!!:-|\nمامان : اوووو ... مگه برا دو نفر .. ادم کولر روشن میکنه ... یکم طاقتتونو زیاد کنین .. دو روز دیگه اگه تو یه بیابونی ، دشتی گیر افتادین .. طاقت داشته باشین تحمل کنین .. دخترای امروزی چقد راحت طلبن ... والا :-\nینی عاشق این توجیه های مامان خانوم شدما ... :-| \nینی فقط من و خوهرم تو بیابون گیر میکنیم !!؟؟؟... خودشون گیر نمیکنن !!!!!:-|",
    "اغااااا..یه روز مهمون داشتیم اونا ک رفتن ..شروع کردیم ب تمیز کاری..منم داشتم پارچ اب رو میبردم تو اشپزخونه..ک یهووو دم اشپزخونه پارچ از دستم افتاد رو سرامیکااا و شتتتتتللللق..شکست..حالا پام داره خون میادمامانم برگشته جیغ میزنه واااای پارچم..\nمیگم مامان پام داره خون میاد..میگه برو کنار برو پارچمو زدی شکستی..\nاصلا محبت مادر دختری رو داشتید خداوکیلی؟\nاغااااا دارم میرم دنبال مامان واقعیم.",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\nتـو ایـن فـیـلـم خـارجـیـا مـیـخـوان بـچـه رو شـاد کـنـن دسـت مـی بـرن پـشـت گـوشـش یـه بـیـسـکویـت مـیـارن مـیـدن بـهـش شـاد مـیـشـه\n اونـوقـت عـمـویـه مـا مـیـخـواسـت مـارو شـاد کـنـه پـلـکـاشـو بـرمـیـگـردونـد مـا مـث سـگ مـیـتـرسـیـدیـم !!! ^_^",
    "دوستای ما رو باش:\nیه روزpesفوتبال بازی می کردیم. من یک صفر از کامپیوتر جلو بودم و داشتم وقتو تلف می کردم همه می گفتند این کارو بکن این کارو نکن... تااین ک یکی از دوستانم گفت توپو پنچر کن..\nمن))))))؛\nدوستم ((((؛",
    "K  :  E  @@@@@\nدختر  خاله   دو  ساله  و  پسر  عموی  دو  سالم  رو  گذاشتن  پیش  من  خودشون   رفتن  شهر  منم  نشستم  دارم   نگاشون  میکنم \nداشتن  بازی  میکردن  یه  دفعه  پسره  گوزید^___^  با  تعجب  نگاه  هم  کردن   که  ،دی : این  چی  بود ^_^  یه  دفعه    دختر  خالم  براش  دست  زد  \nهیچی  دیگه  الان  یه  ساعته  پسر  عموم  داره  میگوزه  بعد  دختر  خالم  براش  دست  میزنه  میخندن‎^‎‎_‎‎_‎‎_‎‎^‎K  :  E  @@@@@",
    "K  :  E  @@@@@\nبا  مخاطب  فوق  العاده  خاصم  داشتیم میرفتیم  شهر \nاون : کامران  تو  کلاست  میخوره  با  من  بیای  شهر ؟؟^__^ دی :\nمن : معلوم  خانمم , تو  سرتو  خر گاز زده  به  این  خوشگلی هستی  بعد  با  من  میای شهر  \nاون : نه خیرم  , من : بله خیرم\nاون : نه نه نه ,بعد  یه آقای  چهل  پنجاه  ساله  داشت  رد میشد \nمن : آقا  ببخشید  این  دختر خوجگل  قشنگ تره یا  منه زشتو ؟؟؟^__^\nآقاهه: برو  بچه  سوسول , مگه چی  خوردی  شنگولی ^__^دی:\nیه  دختر  بیست و دو ,سه سال  داشت رد میشد  , من : خانم بخشید من  قشنگ ترم یا عشقم ؟؟؟\nدختره : وای ، حالم به هم خورد از  جلف بازیات , من :@@\nمن : عشقم  قبول  من  قشنگ  ترم  بیا  بریم تا  مردم  نکشتنمون \nاون : کامران  تو  گفتی  از  من  قشنگ تری؟ باهات  قهرم\nمن : غلط کردم ,آقا ببخشید \nاون :نه خیرم  قهرم , ولی شاید اگر  امشب  شام  بدی  آشتی  کنم ^__^\nیعنی  سیاستش  تو  حلقم",
    "K  :  E  @@@@@\nزن همسایه جدیدمون داشت با مامانم حرف میزد که داداشم خواست بره شهر یه چرخی بزنه که دم در دیدشون سلام کرد  \nزن همسایه  به  مامان:داداشته ؟^_^\nمامانم  : نه بابا پسرمه \nزن همسایه : بزنم  به  تخته  چقدر خوب  موندی  اصلا  بهت  نمیاد  پسرت باشه ^___^\nمامانم : آره  بابا ، به  قول  کامران  اینو  تو جوب پیداش کردیم  ^___^  هه هه هه\nحالا  من  اومدم  پایین  میگم  سلام مامان  ، من و کامیار میرم شهر\nزن همسایه : وای  اینم  پسرته ؟؟؟\nمامان : آره  اینم  تو  جوب  پیدا  کردیم  هه هه هه ^__^\nخو مادر من  جوب  شما  آب  توش میومد میرفت  یا  بچه ؟؟؟؟\nحالا  من  و  داداشم  تو  جوب  پیدا شدیم  هیچ  ، اگر زن همسایه بابارو باهات  دید  گفت  اصلا  بهت  نمیاد شوهرت  باشه  میگی  تو  جوب پیداش کردم ؟؟؟\nدی : نکن مادر من  , بترس از  روز رستاخیز",
    "واقعا ایرانی بره تو مریخ نبوغشو نشون میده .(اینو یه دوست خیلی معتبر واسم تعریف کرد )در یکی از کشورهای اروپایی از یک بانک سرقت شد .سیستم امنیتی بانک به گونه ای طراحی شده بود که در صورت ورود به بانک در ساعات نیمه شب با رسیدن به پله اول بانک سیستم فعال  می شود با رسیدن به پله ی دوم تفنگ بیرون امده و در پله سوم تفنگ مسلح می شود و به شما هشدار می دهد. و در صورت پیشروی  در پله ی 4ام به شما شلیک می کند. بانک طی اطلاعیه ای  از سارق خواست تا خود را معرفی کند و به او پاداش خوبی دهد فقط برای اطلاع از چگونگی سرقت.پس از مدتها سارق خود را نشان داد او گفت من پله ی اول را به راحتی بالا رفتم و از پله ی دوم به پله ی چهارم پریدم و دستگاه مهلت مسلح شدن را از دست دادو به همین سادگی یکی از جالبترین سیستم های امنیتی دنیا  از رده خارج شد. ایرانی بوده باشه یا نه  ادم باحالی بوده",
    "مامانمو زنای فامیل جمع شدن دور هم غیبت اینو اونو میکنن \nمنم رفتم نشستم یه چیزی بگم مامانم گفت پاشو پاشو زرررررررررررررررررری \nمیگم زررررررررری یعنی چی میگه زر نزن هررررررررررررری :|\nچه زندگیی شده از سر و روش نکبت میباره :))",
    "یه خانمیه میرم پیشش فیزیو تراپی (دستم ضربه خورده باید به عرضتون برسونم که گشنش بود چیزی نبود بخوره ضربه خورد) تقریبا هر دو دقیقه میاد میگه: خوبی؟؟؟ منم تو دل خودم میگمم نه بابا پدر بیامرزیده دارم از درد میمیرم. خخخخخخ \nبشین تا بمیری",
    "قرق من با خواهر کوچیکم!!!!\nمامانم:عین خرس قطبی تا ساعت 4 ظهر کپهی مرگتو گذاشتی خوب خبر مرگت پاشو دیگه؟؟؟؟؟\nبرا خواهرم:وای عین ماه گرفت خوابیده اخییییی بچم خستس!!!!!!\nقیافهی من:!؟!؟!؟!\nقیافهی خواهر:^_ ^\nسازمان نگه داری از کودکان بی سرپرست!!!!!!",
    "یه روز تو خیابون خواستم موهامو درست کنم یه ماشین پارک بود خم شدم تو اینه بغلش نگا کردم ک ناگهاااان چشمم ب توی ماشین افتاد ک سرنشینان عزیز همگی حضور دارن فقط لبخندزدمو دور شدم اری.....",
    "ﻗﺒﻼ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﺭﻭﺯﻫﺎﻡ ﻫﻤﺶ ﺗﻜﺮﺍﺭﻱ ﺷﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﺍﻻﻥ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﻳﻨﻄﻮﺭ ﻓﻜﺮ ﻧﻤﻴﻜﻨﻢ … ﺍﻻﻥ ﺩﻳﮕﻪ ﻣﻄﻤﺌﻨﻢ !\nﻻﻣﺼﺐ ﺭﻭﺯﻫﺎﻡ ﻫﻤﺶ ﻛﭙﻲ-ﭘﻴﺴﺖ ﻣﻴﺸﻪ !!!",
    "ﺍﻻﻥ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﯽ ﺍﻡ ﺩﺍﺩ ﭼﺮﺍ ﻣﻨﻮ ﺍﺩﺩ ﮐﺮﺩﯼ؟\nﮔﻔﺘﻢ ﻗﯿﺎﻓﺖ ﺷﺒﯿﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮﺍﯼ ﻣﺤﺒﻮﺑﻢ ﺑﻮﺩ\nﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﻧﻮﺷﺖ ﮐـــــــــــــــــــﻲ؟\nﮔﻔﺘﻢ ﺳﻤﻨﺪﻭﻥ !! ﺑﻼﮐﻢ ﮐﺮﺩ !!!! ﺧﺐ ﺳﻤﻨﺪﻭﻧﻮ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻡ !!!\nﻣﮕﻪ ﺟﺮﻣﻪ؟",
    "پسرا دامن چین دار نپوشن صلواااااااات",
    "تو تلویزیون داشت میگف میلیونها سال طول میکشه تا ازبقایای موجودات زنده نفت تشکیل شه.. یهو بابام برگشت به من گف یعنی اگه الان چالت کنم شاید میلونها سال دیگه به درد بخوری!!",
    "این سامی بیگی ی آهــــــنگ خونده بااین مضمون.....\nباریتم خونده بشه.....\nمن ی دیــــــوونه م،وقتشه عــــاقل شم،تو ته خـــــــوبی،حق بــده عاشــق شم:) \nآقا منم ژس گرفتم داشتم پیش خودم میخوندم،برگشتم دیدم مامانم داره نگام میکنه\nی لبخند ژکوند تحویلم دادو گفت: تو دیوونه نیستی روانی زنجیره ای هستی...\nبعله من تازه ب هویت خودم پـــــی بردم O_0",
    "سلام LCD تو حلقتون من دو باره برگشتم. \nاقا ديشب رفتيم مهموني مخاطبم جلوم نشسته بود منم دستمو بردم تو جيبم با گوشي اس دادم بهش بوسم ميدي عزيزم. بعد بدون ديدن براش فرستادم. يهو يه نگاه غضب آلود بهم انداخت پاشد رفت.\nبعد نگا كردم ديدم براش نوشتم(بو سگ ميدي)\nمنo-O\nمخاطبم:(((((((((\nلايك=اخه بلد نيستي اس بدي مجبوري\nلايك=اين بي مزه دوباره برگشت",
    "بچه ها جمله سازیایه دوران مدرستون یادتون چه قدر چرت وپرت و در عین حال جالب بود. مثلامعلم خواهرم بهش گفته بود با اسراییل جمله بساز.نوشته بود داییه من اسراییل است داییمم ناراحت شده بود.\nبه منم گفته بودن باکوه جمله بساز منم نوشته بودم :کوه به کوه نمیرسه ولی کولانی(اسم معلممون بود)به کوه میرسه.خلاقیتوداشتی؟",
    "یه روز یکی از دوستای دخترم(دهه هفتادیه. خودمم دخترم بهله)که خیلیم شیطونه تریف میکرد:کلاس اول ابتدایی که بوده روز اول معلم ازشون میپرسه کی شعر بلده؟اینم کلی زور میزنه تا اخر معلم اینو میاره پا تخته بداز صاف کردن صداش شرو میکنه به خوندن:دختری بودم به کنج خونه ارزو داشتم که شوهرکنم.معلمه ام گفته برو بشین خاله مرسی نمیخواد بخونی و اینم کلی سرخورده شده حالا بگید دهه هشتادیا اینجورین واونجورین \nوالااااا",
    "یه بار رفته بودیم بیرون بابام ماشینو نگه داشت کنار خیابون بره غذا بگیره تا اون رفت یه خانمه با ژست خاصی اومده شیشه رو زده به مامانم میگه:خانم ماشینتونو یکم بدین جلو میخوام برم تو\nحالا مامان منم جو گیر شد اومد ماشینو بده جلو دستش خورد بوق زد بعدش اومد راهنما بزنه برف پاکنم باهاش زد هیچی دیگه ضایع شدیم تازه بعدشم فهمیدیم اصلا ترمز دستی روهم نکشیده:)\nمن که دیگه تا خونه ماشینو تموم کردم از پس گاز زدم",
    "تو یه مراسمی یه زن و شوهر به عنوان زوج خوشبخت و موفق انتخاب میشن،بعد از پایان مراسم مردم دورشون جمع میشن و به آقاهه میگن :ینی شماها تا حالا با هم بحثتون نشده؟؟؟راز خوشبختیتون چیه؟؟؟آقاهه میگه:بعد ازدواج که رفتیم ماه عسل،من و خانمم هر کدوم یه اسب کرایه کردیم ،اسب من خوب بود ولی اسب خانمم کمی چموش بود،خلاصه سوارشدیم و کمی که رفتیم اسب خانمم اونو زد زمین،خانمم پاشد و تو چشمای اسب نگاهی کرد و گفت:این بار اولته!!!دوباره سوارشدیم و رفتیم که بازم اسب خانمم رو زد زمین،اینبار خانمم یکی زد به پشت اسبو گفت:این بار دومته!!!دوباره سوار شدیم و بعد از کمی اسب بازم خانمم رو زد زمین،اینبار خانمم بدون اینکه حرفی بزنه یه اسلحه از تو کیفش درآورد و در جا اسب رو کشت!!!!!من که اینو دیدم سرش داد زدم گفتم:چیکار کردی احمق،چرا اسبو کشتی؟؟؟اونم آروم برگشت گفت:این بار اولته!!!!",
    "بچه های الان اسم همه ماشینا رو میدونن والا بقران من زبونم نمیچرخه اسم بعضی هاشو بگم \nمن بچه بودم فکر میکردم بابام هم بابامه هم ماشین اسم بابامم گذاشته بودم هُکوشی وایمیستادم بابام از سرکار بیاد سوار کولش بشم یه چرخ دور اتاق بزنم اونم که لامصب به یه دور نمیرسید وسطاش میگفت ماشین خراب شد بزار برم تعمیر کنم بیام .... مام که خر میشدیم\nنسل من پوکیده!!!!!!!!!!!!!",
    "اسم بابامو تو گوشیم سیو کرده بودم \"عشقم\"\nزنداییم داشت عکسامو میدید ک گوشیو میده بهم میگه بیا عشقته..منم خیلی راحت با بابام صحبت کردم اخرشم گفتم غروب حتما بیا دنبالم..\nحالا واکنش بقیه:\nزنداییم:دختره ی چش سفید...ما جرات نداشتیم پامونو جلو بزرگتر دراز کنیم..دخترم دخترای قدیم..\nمن o.0\nدخترداییم:نگفته بودیاا؟؟حالا ماشینش چیه؟؟\nدخترخالم:عجب آدمی هستیا..خب منم باهاتون بیام دیگه..\nو در همین حال مامانم داشت با جارو سمتم میومد ک اعتراف کردم بابام بود...",
    "جاتون خالی ما تو فامیلمون چندتا گودزیلا داریم یکیشون اومده به من میگه یا میذاری کتکت بزنم یا عین این فیلم خارجیا بوست میکنم. منو میگی؟!؟!!!!!!!\nما به کجا میرویم عایا؟! کی پاسخگو؟!",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011\nرفته بودیم عروسی ( جای شما خالی) بعد از کلی بزن وبکوب نشستیم رو میزها تا شام بخوریم\nفیلمبردار هم اومد از شام خوردن میهمانان فیلم بگیره \nمن تا دیدم  فیلمبردار داره نزدیک میشه  یه قیافه عاقل اندر سفیهه گرفتم و به نقاط دور دست افق خیره شدم بعد گودزیلای 5 ساله خانوادمون تا دوربین و فیلمبردار  رو دید که دارن از ما فیلم میگیرن بلند داد زد گفت: \nI Love you PMC و کف دستشو زد به لنز دوربین.......\nدیگه  تازه شام خورده بودیم و گرنه میزها آماده صرف کردن بود",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011\nوختی بابام این چیزا رو میخوره چنین صداهایی از دهنش در میاد.......\nقسمت خشک شده نون= قارچ قورچ قارچ قورچ قارچ قورچ قارچ قووووووووورچ\nسالاد کاهو:خرش خوروش خرش خوروش خرش خوروش خرش خوروشششششششششش\nبرنج خورشت: ملچ مولوچ ملچ مولوچ ملچ مولوچ ملچ مولوچچچچچچچچچچچچچچچچچچ\nمیوه های پس از شام (مخصوصا خیار):چلخ چولوخ چلخ چولوخ چلخ چولووووووووووخ\nآب: قووووووووووووووووووووووورررررررررررررررررررررررت\nو.........\nخلاصه هر شب ما با بابای عسیسم کنسرتی داریما اصن ی وضییییییییییییییییی\nلایک: ما هم همینطور",
    "عاقا سالها میرفتم خونه ی عمه ام و یه جفت گلدون رو طاقچه اشون نگاه میکردم و از خودم میپرسیدم چرا یکیش از اون کوتاهتره؟؟؟تا اینکه یه روزی بحث به این موضوع کشیده شد.حالا مکالمه ما:\nمن:عمه چرا اون گلدونه از اون یکی کوتاهتره؟؟؟\nپسرعمه:فک نمیکردم وقت اعتراف برسه!!\nمن:اعتراف؟؟؟\nشوهرعمه:آره!اینا(2تا پسراش و البته خودش!!)تو اتاق فوتبال بازی میکردن.توپ خود به گلدون،گلدون نصف شد.منم با سمباده اونجایی که شکسه بودو سمباده کشیدم.بد 2تا تیکه روبهم چسبوندم!!!\nعمه:واقعا که!!!!من هی میگم این گلدونا کوتاه بلنده شما هی میگن فک میکنی!!!!\n\nخدایی  شوهرعمه خلاقه من دارم؟؟؟؟؟؟؟",
    "امروز واسه تغییر ساعت یکی از کلاسا میخواستم با استاد صحبت کنم\nرفتم دم در اتاق اساتید ییهو یه پسر حدودا 30 ساله اومد بیرون گفت با کی کار داشتین؟\nمنم گفتم با شما کار نداشتم با استاد کار دارم\nاونم گفت خب بفرمایید؟\nمن یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش انداختم گفتم ارزو بر جوانان عیب نیست\nهنو جوهر کلامم خشک نشده بود یهو یه دختره برگشت گف استاااااااااااااااااد \nسلاااااااااااااام\nمن بی درنگ رفتم از ادامه تحصیل انصراف دادم\nلایک : خو مجبوری زبون درازی میکنی؟\nلایک : اصن مگه استاد جوون داریم؟داریم عایا؟\nلایک : حرف نزن برو حذف کن",
    "دیشب داشتم با بابام بازی رئال و گالاتاسرای رو نگاه میکردم بعد وقتی داشت گریت بیل وارد زمین میشد بابام گفت نگاه کن شماره ی 11رئال اسمش بله است من همونجا تلوزیون رو جویدم",
    "یادش بخیر یادم میاد یه بار با داداشم رفتیم شهر بازی.رفتیم تونل وحشت،همینطور که داشتیم راه میرفتیم یه دفعه یه یارویی سرشو از یکی از پنجره ها کرد داخل و در یک حرکت ناجوان مردانه چنان عربده کشید که نزدیک بود خودمو خیس کنم.داداشمم که یدفعه ترسیده بود چنان فوشی داد که یارو دودقیقه هنگ کرد.مام سریع صحنه جرمو ترک کردیم:)\nاصن یه وضی...",
    "بچه بودم مامانم واسه اولین بار خواست بزنه تو گوشم(معلومه بچه آخرم؟)منم داشتم فرار می کردم. دیدم نه مثکه ول کن نیس وایسادم  چشامو مظلوم کردم یکم هم اشک جمع کردم تو چشاش زل زدم گفتم بزن خوب چرا معطلی؟بزن دیگه!!!!!!\nاینه تفاوت بچه آخرا با بچه اولا!",
    "دوم راهنمایی که بودم یه روز ترقه بردم مدرسه وقتی معلما دورهم نشسته بودن گل میگفتن گل میشنیدن!از زیر در انداختم داخل اتاق معلما!!!!!!\nهیچی دیگه این حادثه2کشته و3مجروح برجای گذاشت!!!\nاصن یه وضی شده بود که قابل توصیف نیست!!!خخخخخ",
    "Samar:\nمامان من بعد از ٢٠ سال كه يخچال رو جهيزيه شو داشته يكي دو سال پيش يه يخچال گرون خريده به شدت روش حساسه به طوري كه گودزيلامون تا حالا چندين بار به خاطر باز گذاشتن در يخچال كتك خورده\nمن كه هي در يخچالو بيخود باز مي كنم واسه اينكه عصبي نشه يه اب مي خورم مامانمم واسه اينكه غرور من پيش گودزيلا نشكنه هيچي نميگه\nولي الان يخچال ما يه چند روزي هست بيخودي درشم كه بسته س اهنگ ميزنه(speed)،وقتي اين صدارو ميده مامانم يه جوري نگرانش ميشه و به من نگاه مي كنه انگار من بچشو كشتم\nهيچي ديگه الان چند روزه من اب لوله مي خورم!!!",
    "نشسته بودم داشتم مردگان متحرک ومیدیدم بی بیمم کنارم نشسته بودبعدیه قسمتیش اومدمرده هاداشتن حمله میکردن..بااون قیافشونواون صورتشون خلاصه مکالمه ی منوبیبیم:\nاون:ایناادمن؟\nمن:نه بی بی جون مردن ایجوری شدن\nاون:چجوری؟\nمن:همیجوری دیگه مردن ولی راه میرن\nاون:اهههها\nدوباره اون:ینی ادمن\nمن:نه بی بی جان مردن ولی متحرکن..\nاون:اهههها\nبعدازچنددقیقه\nاون:ینی ادمن دوباره زنده شدن بعدمردن دوباره زنده شدن\nمن:نه بی بی جان ادم بودن زنده بودن حالامردن ولی حرکت میکنن \nاون:اههههها\nدوباره اون:هاااااااپس ادمن\nمن: :|\nجودث:^_^\nمدرسان شریف:&_&",
    "يادش بخير تو دبستان سر زنگ املا كلمه تشديد دار كه ميومد همه شروع ميكرديم به سرفه كردن كه كسي يادش نره تشديد بذاره.\nگودزيلايي بوديم واسه خودمون.\nشما هم ازين كارا ميكرديد؟",
    "اغاامروزرفته بودم پی کارای ثبت نام دانشگاه خسته وکوفته واعصاب داغون  اومدم خونه گوشیمونیگاانداختم دیدم مزاحم همیشگی زنگ میزنه چندبارنگیدجوابشوبدم بعدازچندبارمتوالی دوباره گوشی زنگ خوردچواب دادم باعصبانیت:\nمن:الووووووچیه هی زنگ میزنی بی شعور.یه باردوبارسه بارازروبرودیگه اشغال.. \nاون:سلام خانوم فلانی(فامیلموگف)من اقای بوووقم(فامیلشوگف)دبیرمعارفتون شرمنده یه کارکوچیک داشتم باشه بعدامزاحم میشم...\nعینهوهمین جوجه های تازه ازاب دراومده شده بودم...تاالان جرات نکردم گوشیموروشن کنم...\nبسوزه گوشی مزاحمای بی مروت",
    "زن دائیم بارداره مامانم ازش پرسید به سلامتی چند ماهته؟ قبل از اینکه زن دائیم دهنشو باز کنه دختر 8 سالش برگشته میگه 3ماهشه 6ماه دیگه دقیقا 29 اسفند به دنیا میاد\nب مرگ خودم من تا سوم دبیرستان فکر میکردم اونایی که بچه میخوان میرن تو بیمارستان زنبیل میزارن بچه میخرن \n\nهمچنان من ---------------------------------------------",
    "سلام\n\nرتبه كنكورمو به مخاطب خاصم پيام كردم نوتشه اشتباه فرستادي؟؟ بيشور چرا نشد؟؟ نگو طرف فك كرده شارژ فرستادم براش... من : عزيزم شارژ كه نبود شارژ 16 رقمه نه 13 رقم!!!\n\nمخاطب خاصم : ||=\n\nمن : |_|",
    "امروز تو مسابقه راديو شركت كرده بودم ...\nمجري ازم پرسيد وقتي كسي كاري كه خوب جلو رفته رو خراب ميكنه چه\nضرب المثلي بكار برده ميشه؟\nمنم با اطمينان خاطر گفتم ميگن : ريــ..دي آب قطعه !!!! ‫\nسريع گوشيو قطع كردن\nبعدا شنيدم مجري ميگه جواب اين ميشه در اين مواقع ميگن\nهرچي رشته بوديم پنبه شد !\nخب منم منظورم همين بود ولي ورژن عامش رو گفتم{-15-}",
    "چند سال پیش کلاس زبان می رفتم  کلاس ما هم چون سطحش بالا بود تعریف نباشه دیرتر از همه  تعطیل می شدیم یه بار بعد کلاس بیرون آموزشگاه من و دوستم حرف می زدیم یه پسر خوشتیپ و های کلاس وایساده بود دم در من یه چند دقیقه بعد اومد گفت کلاسا تموم شده؟؟ منم گفتم آره گفت پس چرا برقا روشنه خدا شاهده همینو گفت منم موندم چی بگم گفتم نمی دونم اونم گذاشت و رفت...والا هنوزم فکر می کنم نمی تونم جوابی برای سوالش پیدا کنم آیا با اتمام کلاس ها برقا باید خاموش شوند = لایک\nآیا من بعدا فهمیدم برادر همکلاسیم بوده و باهاش دوست نشدم اشتباه کردم= لایک",
    "اقا ما یه روز صبح شربت خواب اور خوردیم رفتیم مدرسه  سر زنگ تاریخ خابمون برد چه خابیم بود. یهو سرمو بلند کردم دیدم معلم داره میاد بالا سرم گفتم یا صاحب امر الان میندازتم بیرون. گفت .خواب بودی نه؟؟؟؟؟ با صدای خواب الود گفتم بله و ماجرا رو رک و پوس کنده براش تعریف کردم اونم سرشو تکون دادو گفت باشه بخواب گفتم واقعا؟؟؟؟ گفت اره سرمو گذاشتم رو میز و خابیدم اونم هیچ وخ انضباتمو کم نکرد. راستشو بخاین انتظار یه همچین رفتار منطقیی رو ازش نداشتم یعنی ممکنه خواب باشه؟؟؟اخه لا مصب خعلی رویایی بود خدا نصیب شمام از این معلما بکنه بلند بگو آمین",
    "پسر خالم ترم دوم پزشکیه,از اون موقع که زبون باز کردن میخواست بگه آب پاشید,میگفت آب پاچید!!!!هنوز موفق نشدیم بهش یاد بدیم!!!\nمتخصص گفتار درمانی میشناسید  معرفی کنید شاید فرجی شد!!!!!",
    "لامصب بعضی پستا اینقدر با حالن که آدم دوست داره می تونست 100 بار لایکشون کنه\nدمه همه بچه هایی که این پستا رو می زارن گرم",
    "تو را من چشم در راهم...\n\n(استاد، خطاب به دانشجوی افتاده برای ترم جدید )",
    "دانشجويي كه عاشق شود بدون شک مشروط ميشود\n\n- ﺳﺘﺎﺩ ﮐﻮﻓﺖ ﮐﺮﺩﻥ ترم اول برای ورودی های جدید...",
    "کلاغه میگه غـــارغـــار / ظـــر شده وقت ناهار \nگنجیشکه میگه جــیـــک جــیـــک / پلو بخوریم با تَ دیگ\nمامانی نــاهــار چی دالــیم / کوفته نخودچی دالیم \nیادم رفته ی چیزی / مامان کجاست رومیزی؟\nهمون که خــونـــه خــونــسـت / خودت میگی چارخــونـست\nمامانی ناهار دیر نشه / بابا که میاد گشنشه\nحالا کشو رو میگردم / سفره رو پیدا کردم\nسفره توری توری / کاسه های بلوری\nمامانی ناهار خورشته؟ / سیب زمینیش درشته؟\nبشقابها رو میارم / رو میز ناهار میذارم\nسه تّا قاشق با چنگال / صف کشیدن چ خوشحال\nمامانی فسنجون دالیم؟ / باز کــکــش بادمجون دالیم؟\nماستو میارم الان / آب میذارم با لیوان\nسماخ پاش و نمحدون / گل میذارم تو گلدون\nمامانی ناهار کتلته / وای ماکارونی و هم املته\nخیار سبز و کاهو / با سرکه و آبلیمو\nکلم و هویج فرنگی / ی سالاد رنگی رنگی\nمامانی کمک نــمــیـــخـای؟ /فلفل نمح نــمــیـــخـای؟\nمامانی میگه بفرما / عدس پلو با خرما\nمامان جونم همیشه / غذاش خــوشمزه میشه\nخوب میخورم تپل شم / مثل یه دسته گل شم\nبابام میگه نوش جان / خسته نباشه مامان",
    "آغا چند شب پیش عموم میره خواستگاری وسطای صحبتای خانواده \nها با هم بوده که عموی ما گوشیش از دستش میفته خم میشه که \nگوشیشو از رو زمین برداره یه دفه بووووووووووووووووق!!!!!!!\nیه بادی از معدش خارج میشه. هیچی دیگه ، مجلس میره رو هوا .",
    "با رفیقم  رفته بودیم خونه ی اون یکی دوستم ،خودش نبود یهو خواهرش با یه سینی چایی اومد و هرکدوممون یه چایی برداشتیم و قندون هم گذاشت جلومون و رفت. بعد 10 دقیقه اومد و گفت : وااا! شما چرا چاییتونو نمیخورید؟ منم یه قند برداشتم و زدم بالا اومدم که چایی رو بخورم و دوستمم دستشو برد طرف چاییش که برداره ولی قند برنداشت که باز خواهر  اون رفیقمون گفت : وااا! شما قند برنمیدارید؟ \nدوستمم گفت: نه مرسی من قند دارم...\nبعد دختره با یه حالت ترحم با گردن کج گفت: آخی..ببخشید نمیدونستم ... میخوایین براتون چیز دیگه ای بیارم؟ \nرفیقم که مات منو نگاه میکرد برگشت و دختره رو نگاه کرد و مشتشو باز کرد که توش دوتا قند بود و به دختره گفت: خانم! میگم خودم قند دارم!\nدوستم o . O\nمن :-))))))\nدختله :-((((",
    "آقا داشتیم میرفتیم مشهد بین راه یه رستوران بود رفتیم غذا رو خوردیم بعد من خواستم برم دستشویی داداشمم گفت منم میام خلاصه رفتیم دستشویی دیدیم شیر آبش از ایناس که دستتو می گیری زیرش آب خودش می ریزه رو دستت.\n رفتیم دستشویی وقتی من اومدم بیرون دیدم دو تا دختر)به قول بچه ها سانتی مانتال( با این شیر آبا درگیری پیدا کردن شدید!\nخلاصه اینا نفهمیدن که باید چیکار کنن که یدفه دیدم یکیشون شیر آبو کند.دادشم که از دستشویی اومده بود بیرون داشت منو گاز میزد.\nیعنی وقتی ما رفتیم دستامونو بشوریم اینا رفتن زیر زمین.\nتازه از ما هم خواستن به کسی چیزی نگیم.",
    "چند روز پیش رفته بودیم پارک ، بعد دوتا گوزیلا ی پسر اومدن بازی کنن بعد دوتا دیگه دختر از اون ور اومدن ، یکی از پسر ها پرید روی تاب بعد که یه کم بازی کرد می خواست بیاد پایین که یدفعه دخترا رو دید که دارن میاد مثل فنر دوباره پرید بالا بعد کارشون کشید به دعوا اقا چشمتون روز بعد نبینه ، این می گفت : خانواده ی من اون جان اگه بگم میاد گوشتو می بره. اون یکی می گفت : به من چه! خلاصه این قدر دعوا کردن که تمام خانواده هم دیگه رو معرفی کردن از بابا تا جد بزرگشون. هنوز از دعواشون 2 دقیقه نگذشته بود که دختره بصورت خود جوش به اون پسره گفت : میای با هم دوست بشیم!!!!!!!!\nمن : دهنم اندازه ی ورزشگاه آزادی باز شده بود.",
    "آموزش آشپزی:\nماهیتابه تفلون دسینی رو می گذارید روی گاز پنج شعله فردار سینجر که با ضمانت سام الکتریک عرضه میشه، بعد گاز رو با کبریت توکلی روشن کنید، کمی روغن “لادن دوست تو و من” رو بریزید توش، دو تا تلاونگ هم بندازید داخلش، اگر در حین کار خسته شدید از ماساژور شاندرمن استفاده کنید تا غذا حاضر بشه؛ یک سری هم به 4جوک بزنید و بعد از اینکه به دوستانتون هم معرفیش کردید غذا حاضر میشه…همتون رو می سپرم به خدای بزرگ و بیمه ایران و سینا و دانا..........",
    "K  :  E  @@@@@\nمخاطب فوق  العاده  خاصم  زنگ زد  کامران  من  با  خونمون  برم  عروسی  ^__^\nمن : آره  قربونت  برم  مواظب  خودت  هم  باش  ^__^\nاون : کامران اصلا  من  باهات  قهرم\nمن  :  دی : آخه  چرا ؟؟؟\nاون : کامران  تو  الان  باید  غیرتی  بشی  بگی  نههههه  حق  نداری  بی  من  بری  عروسی ^_^\nمن : ^.^  نههههه  حق  نداری  بی  من  بری  عروسی  \nاون :  مثلا  بخوام  بدون  تو  برم  عروسی  چکار  میکنی ؟ هان ن ن ن ؟ نبینم  دیگه  به  من  زور بگی\nمن  : دی :  @@\nاون :  کامران  الان  باید  میگفتی  اگر  رفتی  میزنم  تو  دهنت  \nمن : دی : ^.^  اگر  رفتی  میزنم  تو  دهنت  دهنت  پر  خون بشه \nاون : کامران  باهات  قهرم  تو  منو  دوس  نداری  ، اگر  میخوای  آشتی  کنم  امشب  باید  بیای  ببریم  پارک ،راستی  عروسی  هم  در  کار نبود  خدافظظظظظ ^_^\nمن : الو ، الو  ، دی : دی: دی:",
    "یه بار مادر ما به گودزیلامون(8ساله)گفته بود برو یه جوراب 3ربعی زنونه بگیر.گودزیلامون رفته بود دم مغازه به یارو گفته بود یه جوراب یه ربع به سه(...) بدید.\nبوتیک دار:﷼﷼﷼\nجوراب یه ربع به سه:^^^\nمجموعه شبهای برره:(؟؟؟)\n.\n.\n.\nآخرشم من مجبور شدم خودم بلم جوراب یه ربع به سه(...)بگیلم.\nلایک:خاک به سر گودزیلاتون\nلایک:بچه اس حق داره\nدرد بی درمون نگیری بزن لایکو...",
    "بـــچـــه هـــا دیـــشـــب یـــه مـــطـــلـــب تـــو مـــجـــلـــه خـــونـــدم در مـــورد مـــضـــرات قـــلـــیـــون ، خـــیـــلـــی تـــرســـیـــدم !\n.\n.\n.\n.\n. بـــیـــایـــیـــم بـــه هـــم قـــول بـــدیـــم دیـــگـــه مـــجـــلـــه نـــخـــونـــیـــم ...!!",
    "آغا این گودزیلای ما( داداشم) ی دوست داره که از بس چاقه داره میترکه. ی روز داداش ما ی اشتباهی کرد و اینو اورد خونمون واسه ناهار. حالا این خیلی شیک و مجلسی ی دیس خورد ته قابلمه رو هم دراورد! حالا ما شیش چشمی داریم نگاهش میکنیم یهو مامانم بهش گفت: متین جان همیشه زیاد غذا میخوری؟ اونم خیلی ریلکس میگه: نه خب آدم زیاد بخوره چاق میشه در حد نرمال میخورم!\nمن و مامانم:@@\nحد نرمال:^^\nحینی تو کف نرمالشم حالا مامان من شونصد دور تو خونه داداشمو دنبال میکنه تا بهش ی لقمه غذا بده!",
    "یه استاد آماری ما داشتیم اصن پدیده ای بود در نوع خودش...\n\nیه بار گفت بچه ها امروز میخوایم میانگین امگا3 پنج تخم مرغ بلدرچین رو حساب کنیم.\nتخم مرغ بلدرچین!!!!داریم اصن!!بچه ها تعجب منو بگیرید.\n.\n.\nخودتون دیگه تصویر منو و امگا3 و امگا6 رو تو اون لحظه تصور کنید.\nهمه چیزو که من نباید بتون بگم.",
    "آقا رفته بودیم خونه یکی از اقوام.که خانم خونه تازه پدرش فوت شده بود.حالا تو مهمونی حال مامانم بد میشه صاحب خونه میاد ابراز ناراحتی کنه(لفظ قلم رو حال کردی)میخواست بگه شانس سگی ماست اشتباهی گفت شانس پدر سگی ماست.حالا ما هرکس فکر کرده فقط خودش سوتی رو فهمیده یواش خندیده/اومدیم خونه فهمیدم همه فهمیدن.تازه درمهمونی بعدی فهمیدیم همه فهمیده بودن فقط گاز زدن در ودیوار به تعویق افتاد",
    "خدا نصیب هیچکدومتون نکنه اونروزیا که سرما خوردین، یه امتحان خیلی سختم دارین، و درست بعد از شروع امتحان یوهو ابریزی دماغتون به طرز فجیعی شروع بشه و ببینین که دستمالم همراتون نیست و دردناک تر از همه اینکه (الان اشک تو چشام جمع شده) خوشتیپ ترینو خوشگل ترین پسر یونی هم درست کنارتون نشسته باشه، اصن یه وعضی:|‏ هیچی دیگه همیجور اب دماغتون رو لباسو برگه امتحانیتون روان شه.. تا اینکه پسره یه دسمال از جیبش دربیاره بگیره طرفت یه نگاه تحقیرامیزم بهت بندازه:‏‏(‏‏(‏‏(‏ ‏↳‏\nافق ‏شناسان ‏اعلام ‏کردن در این موارد افق هم جوابگو ‏نمیباشد.‏.‏↳‏\nلایک = خدا نصیب نکنه",
    "پدرم تعریف میکرد زمان جنگ تحمیلی که در کردستان خدمت میکرده یه هم گردانی داشته این بنده خدا از اون ادما یه بور بوده تازه شب کوری هم داشته \nبعد یه شب که تو چادر نشسته بودیم زمان آموزشی اونم تو منطقه (چون پدرم ارتشی هستن از همون اول تجهیزات جنگی بهشون داده میشده ) یه تیر هوایی از اسلحه ی این بنده خدا شلیک شد . \nحالا مکالمه ی سر گروه بان و اون بنده خدا که ملقب به پرفسور است:\nسرگروه بان:پرفسور چرا شلیک کردی ؟\nپرفسور : سرگروه بان مانبودیم ، ایـــــــــن (سمت راستی) گلن گدان کشیــــــــــد ، ایـــــــــن (سمت چپی) از ضامن خارج کــــــــــرد، اینــــــــــــم (دومی از سمت راست)شلیک کرد !\nسرگروه بان : مگه اسلحه ی تو نبود ، پس توچه غلطی میکردی ؟\nپرفسور : سرگروه بـــــــان ، من گرفته بودمش دیگه !",
    "ما تو خونمون\nفقط کیف وسایل داریم نه خودشونو\nمثلا کیف لپ تاپ داریم\nکیف تبلت داریم\nو...\nبعله ما همچین خانواده ایی هستیم\nچی فک کردین؟!",
    "اقا ما یه مامان بزرگ داریم وقتی براش جک تعریف میکنی با یه حالت جدی و خاص میگه ینیییی چه؟!؟!!\nاونوقت برا اینکه بخنده مجبوری نیم ساعت جکو براش توضیح بدی! اخرشم تبدیل به یه داستان تراژدی میشه!!! :-D",
    "نازنینم،مهربانم،همسرم...!این روزها چقدر مرا به یاد پدرم می اندازی!در چشمانت نگاه پدرم را میبینم وقتی که در نیمه های شب بی آنکه مارا از خواب بیدار کنی برمیخیزی و آرام و آهسته گام برمیداری گویی که هیچ جنبنده ای در حرکت نیست ; و می روی ... کولرو خاموش میکنی! د خجالت بکش.ما خودمون یه عمره پاتکای بابا رو خنثی،خنصی کردیم.حالا تو اومدی واسه من کولر خاموش میکنی؟گفتیم شوهر کردیم هر بدی داشت لااقل از دست این کولر خاموش کردنای وقت و بیوقت پدر راحت شدیم نمیدونستیم اینجام همین وضعه!ایندفه دستت بخوره به کلید کولر همچین میزنم...!لااله الا اله!شوهرت کولر خاموش کن از آب درنیاد صلوات!",
    "ملت ساعت ۱ نصف شب یواشکی ازخونشون میزنن بیرون\n\nمیرن پارتی، عشقو حال و سحری….\n\nاونوقت من ساعت ۱ نصف شب یواشکی از اتاقم میزنم بیرون میرم….\n\nتو آشپزخونه واسه خودم نون پنیر درست می‌کنم\n\nبر می‌گردم واسه شما پست میذارم",
    "ﺭﻓﺘﻢ ﺩﻧﺪﻭﻥ پزﺷﮑﯽ ﺩﮐﺘﺮﻩ ﯾﻪ ﻧﮕﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﺪﻭﻧﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﺑﻌﺪﺵ ﮔﻔﺖ آقا ﻣﯿﺮﯼ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯼ ﺩﺭﺍﺯی داره ﮐﻪ ﺳﺮﺵ ﺭﯾﺶ ﺭﯾﺸﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻦ ﻣﺴﻮﺍﮎ ﻣﯿﺨﺮﯼ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﯿﺰﻧﯽ !",
    "یه بار داشتم تو پارک با خواهر و پسر عمم راه میرفتیم بعد یه دوچرخه ای هم بود بعد یه بار اومد از بقلمون رد بشه همه کشیدیم به یه سمت دفعه دوم تا از دور دیدیمش همه کشیدیم به یه سمت که اون رد بشه. \nحالا یارو فکر کرده من و خواهرم از اون دختر سوسولاییم اومده از سمت من که کنارم علف و گل بود رد بشه من بیافتم. ولی من قبلا با دوستم به عنوان ادمک تمرین کاراته کار میکردم تعادلم عالیه یارو اومد با سرعت خورد به شونه من پشت سرم پخش زمین شد.\nمن و خواهرم و پسر عمم و خلاصه همه هنگیم. حالا خلاصه من میخواستم در اون لحظه از خنده منفجر بشم ولی به خاطر جو نتونستم.\nحالا بعد یه ساعت تو یه کوچه خیلی پهن دیدیمش یارو از 3 کیلومتری خودشو تا میتونست با دوچرخه شید اونور. منو میگی هنوز هم که هنوزه بعد 6 ماه یادش می افتم از خنده میمیرم",
    "دیروز خالم با کلی شوق ذوق رفته یه کفش خریده (45تومن) داخلشم سوراخ سوراخه اومده به مامانم نشون میده میگه ققققشششننگگههه؟ مامان منم با یه نگاه تاسف اور بهش نیگا میکنه میگه مثهاین کفشا میمونه که کنار استخر پاشون میکنن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شما دیگه حال ما  و    حال خالم و حال افرادی که در اطراف قرار داشتن و فرض کنیین . راستی مگه تو افق اینترنت وصلهههه که خالم از اونجا واسم ایمیل میفرسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "رفتم مغازه سیگار بخرم\nفروشنده همون اول گفت: به به! سلام، شما پسر فلانی ای؟\nگفتم: آره، سس مایونز خوب چی دارین؟ !!!",
    "ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺱ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ :\n\n“ ﮐﻠﯽ ﭘﺴﺮ ﺑﺎ ﺗﮏ ﺗﮏ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﻣُﺮﺩﻥ”\n\nﮐﺎﻣﻨﺖ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺧﻮﺏ ﭼﺮﺍ ﯾﻪ ﺧﻤﯿﺮ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺧﻮﺏ ﻧﻤﯿﺨﺮﯼ ﺁﺧﻪ؟؟؟\nطبق معمول از ليست دوستاش حذف شدم",
    "یادش بخیر بچگی ها اتاق اسباب بازی ها منو تو عروسک ها مدرسه و هم بازی ها رنگ کردن صورتک ها تو دفتر نقاشی ها لی لی و گرگم به هوا تو کوچه ی اقاقیا چه زود گذشت چه زود گذشت بچگی ها\nــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ\nاز من که زود گذشت مال شما چی؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "تبلیغات برگزاری نمایشگاه کتاب تو ساختمون اداره فرهنگ و ارشاد رو دیدم.\nمنم عشق کتاب !!!!! \nی روز که رفتم کتابخونه »\nمن:خانم میدونین وزارت فرهنگ و ارشاد کجاس که نمایشگاه کتاب توش برگزار میشه؟؟؟؟؟؟\nمسئول کتابخونه:منظورت اداره فرهنگ و ارشاده؟؟؟؟خیابون........\nعاغا من اصلا گوش نکردم چی میگه،منتظر بودم حرفش تموم شه برم محوشم!!!!!!!\nلایک:خاک بر سرت تو شهر این کوچیکی وزارتخونه میذارن\nلایک:خو نمایشگاه کتاب باس تو کتایخونه باشه اشتباه از اوناسD:",
    "یادش بخیر بچگی ها اونقدر کتک میخوردیم گریه میکردیم تا همونجا خواب بریم",
    "اقا ما یه روز دم در کلاس  یه آفتابه و یه جفت دمپایی سر بسته توالت گذاشتیم . یارو  بیچاره اومد تو کلاس یه نگه کرد بعد واسه همیشه رفت .  اصلا امتحان نکنید",
    "دارم باخواهر زاده ام(2سالشه) میرم یه گربه  از کنارمون رد شد!اومدم احساسات به خرج بدم،گفتم خاله پیشیو ببین!!!!!!!!!!!!!!!!\nزل زده تو چشام میگه گربه رو میگی!!!!!!!!!!\nمن:ooooooooooo\nگربه:^^^^^^^^^^^^^6\nخواهرزاده ام:DDDDDDDD",
    "*****باور کنید این یک ماجرای واقعی است*****\nچند سال پیش میخواستیم برا گودزیلا خواهرم اسم بذاریم(البته هنوز گودزیلا نشده بود) بعد خواهرم گفت اسم مذهبی بگین که بذاریم.بعد مامانم گفت:_آتنا_\nمن:_آتنا_ کجاش قرآنیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبعد مامانم باکمال اععتماد به نفس میگه:\nمگه تو قنوت نماز نمیگیم:_ربنا آتنا فی دنیا...\nخواهرم:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nآیا میشه دیوار رو گاز زد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nقربون مامانم بشم الهیییییییییییییییی\nهرکی مامانش رو دوست داره این مووس رو تکون بده و ی لایک کوچولو کنه\nنگفتم بکوبین که موستون خراب نشه",
    "عاغا پارسال که آذربایجان زلزله اومد (دوبار اومد اولی 6.2 دومی 6.3)، زلزله اول که اومد همه پریدیم تو کوچه، قیافه همه گچ شده بود تازه یکی از همسایه هامونم با سر شامپویی و لخت پریده بود کوچه!!!!\nهمه گفتیم عاغا این چه وضعشه برو لباساتو بپوش!!!! \nاین یارو هم یکم چاق بود میگفت نه تا من برم بالا و بیام دوباره زلزله میاد.\nخلاصه راضیش کردیم که بره این که رفت بالا پنج شیش دیقه بعد زلزله دوم اومد سه چهار ثانیه همه چی رو تکوند.\n بعد که داشت تموم میشد صدای گومب گومب شنیدیم همه خشک شدن فک کردن ساختمونه داره میریزه!!!!\nنخیر این آقای همسایه بود که از پله ها میفتاد.\nحالا همه دارن فرار میکنن دور از ساختمون دیدن نه نریخت ولی چیزی که دیدیم نزدیک بود ما رو به کشتن بده!!!!\nبععععععععله آقای همسایه پیچیده شده به سیم سشوار با شلوار نیمه پوشیده با سر و صورت زخمی!!!!!\nهیچی دیگه شهرداری اومد محله ما خسارت ناشی از زلزله رو 80 درصد اعلام کرد اونم به علت گاز گرفتگی بیش از حد توسط اهالی محله.",
    "دیروز عروسی یکی از فامیلامون بود بابام نبود ماهم با ماشینه شوهر خواهرم (با خودش و خواهرم و مامانم ) رفتیم\nادرس سالونو خواهرم داش درست میگف مامانم می گف نه باید بپرسیم .خلاصه به اصراره(ببینید با سواتم!) مامانم پرسیدیم یارو همونیو که خواهرم می گفتو گفت\nخواهرم: دیدی دیدی مامان مگه من اینو نگفتم ؟! \nمامانم: خوب حالا مگه چی شده ؟! نپرسیدن عیب نیس دونستن عیبه!!\nمن در اون لحظه :ا بعد که فهمیدم در حال گاز زدن صندلی عقب\nشوهر خواهرم :) (داشت فرمونو پنهانی گاز می زد از ترس مادر زن)\nخواهرم در حال گاز زدن اینه بغل\nمامانمم درو باز کرد در عمود محو شد...\nخواهش مندیم از دوستانی که در عمود اشنا دارید مامانمونو برگردونید سه روزه داریم فست فملت(فست فود +املت) میخوریم..",
    "یکی از دوستان تو دانشگاه ما میره انتشارات و میگه 20تا برگه A4میخوام.مسئول اونجا هم میگه این برگه ها یارانه ایه و فقط برا کپی و پرینت به کار میره!اونم میگه ولی من الان لازم دارم،خلاصه هر چی این دوست ما میگه انتشاراتیه قبول نمیکنه،آخرش دوستم یه برگه A4 خالی از کیفش در میاره میده به خانمه میگه :از این،20تا واسه من پشت و رو کپی بزن!!!",
    "این مطلب رو یکی از دوستان در باشگاه پرواز نوشته بود من هم چون خوشم اومد برای شما گذاشتم:میگن روزی یکی از دوستان شهید مطهری به مشهد میرن و قبل از ورود به صحن میگن یا امام رضا میخوام بدونم از نظر شما من چجور آدمی هستم،نشانه ش هم این باشه که من که وارد شدم اولین شخصی که با من حرف زد هرچی که گفت اون پیام شما به منه!خلاصه ایشون میرن به صحن ولی همسرشون رو گم میکنن دنبال همسرشون بودن که از پشت سر خانمی رو میبینن که خیلی شبیه خانم خودشون بوده،و به خیال اینکه خانمشونه میرن دست ایشونو میگیرنو میکشن یه طرف!بعد تازه متوجه میشن که اون شخص خانمشون نیست!!!خانمه هم با عصبانیت برمیگرده به دوست شهید مطهری میگه:خیلی خری!!!اینو گفتنی اونم یاد حرفش به امام رضا میفته و مات و مبهوت به خانمه نگاه میکنه ،اینبار خانمه برمیگرده میگه:نه تهنا خودت،بلکه جد و آبادتم خرن!!!!میگن شهید مطهری به این خاطره ی دوستشون20 دقیقه خندیدن:)))))))",
    "داداش گودزیلام امروز هراسان اومده خونه بهش میگم چته چرا ترسیدی؟میگه هیچی یه زنبور فکر کرده من عسلم افتاده دنبالم میخواست منو بخوره!!!!!\nاینم داداش ما دیگه....کار از اعتماد به نفس گذشته اعتماد به سقف شده!",
    "با بسیج دانشجوئی رفته بودیم رزمایش شب تا 2 از کوه رفتیم بالا ساعت 3 خوابیدیم 4.30 واسه نماز پا شدیم یکی از بچه ها سرما خورده بود آب بینیش ول بود یکی دیگه از بچه هامون ب زور بیدار شد با چشای بسته رفت وضو بگیره چفیه مو دادم ب اون دوستم توش ی فین درست و درمون کرد این یکی وضو گرفت اومد چفیه رو دادم صورتشو خشک کنه اونم چشاشو وا نکرد خشک کرد نمازم خوند همونجا خوابید 2 ساعت بعد ک واسه صبونه بیدارش کردیم پلکاش چسبیده بودن ب هم وا نمیشدن وقتی فهمید همونجوری دنبالم کرد دوبارهم خورد زمین(+_0)\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "|-------------erudit-----------4jok------------|\n\nیه مزاحمه هی زنگ میزد فحشای ناجور میداد منم دایورت کردم رو فرمانده کل تکاوران نیرو زمینی ارتش،شانس اورد دیگه زنگ نزد اگه زنگ میزد الان ازش به عنوان آسپرین بچه استفاده میشد",
    "سال قبل ی خواستگار داشتم بهش جواب رد دادم چون میخواستم درس بخون(ارشد امتحان بدم) نامرد امسال با زن و بچه ی یک ماهش روز امتحان ارشد اومد خونمون...\nخودتون تصور کنید درگیری های ذهنی منو\n من میدونم تقصیر اونه ارشد قبول نشدم!!!",
    "هيچ لذتي بالاتر از خندوندن فرد در حال نماز نبود ...\nخدايا مارا ببخش و بيامرز...!!!!!",
    "من یه دوستی دارم یکم گاگوله :) تازگیا یه بوفه تو استخر اجاره کرده \n\nساندویچم میفروشه آغا یبار یه مشتریه یه سس داد به دوستم گفت\n \nاین چرا باز نمیشه دربش ( از این سس بسته ای کوچولوها ) این \n\nدوستمم با دندون درشو باز کرد داد به مشتری\nسس 0_o\nمشتری :|\nمن :0\nدوستم :)",
    "کیا یادشونه؟\nدسمال من زیر درخت البالو گم شده..... سواد داری؟ نچ،نچ بی سوادی؟ نچ،نچ. پس ، تو ، گر ، گ ، من ، می ، شی.\nالان که فک میکنم میبینم خودمم کامل یادم نیس. خخخ\n:دی",
    "K  :  E  @@@@@\nاقا  امروز  صبح  تو  خونه  نشسته  بودم  دیدم  گوشیم زنگ  خورد  یه  دختره  با  گریه  گفت  آقا  کامران  سریع  خودتو  برسون اورژانس  بوق  که  الهام  تو  تکواندو‎‏  دستش  شکست \nعاغا  منم  با  ترس  پا  شدم  رفتم  اورژانس   رفتم  بالا  سرش  دیدم  دستشو  گرفته  دوستاش  هم  بالا  سرش  غمگین  وایسادن ، جلو  دخترای  مردم  زدم  زیر  گریه  ، الهامم  هزار  بار  گفتم  مواظب  خودت  باش  تو  که  میدونی  بدون  تو  میمیرم  \nدیدم  دوستاش  دارن  در و  دیوار رو  گاز  میزنن  ، یه  دختر  از  تو  تخت  اونوری  داد  زد  پدر سگا  دست  من  شکسته  شما  رفتید  بالا  سر  الهام  ، از  اون  طرف  یه  پرستار  اومد  به  الهام  گفت : خانم  پاشو خودمون  جا  نداریم  شما  هم  اومدی  دراز  کشیدی ، که الهام پوفففف\nپوکید  از  خنده  و  فرار  کرد  منم که تازه  گرفتم  چی  شده   افتادم  دنبالش ، اونم  داد  میزد و میخندید  و  میگفت  یادته  تو  پیتزا  فروشی  باهام  چکار  کردی ^__^ دی:دی:دی:\nلایک = الهام  به  خدا  تنها دلیل زندگیمی",
    "K  :  E  @@@@@\nاز  بیرون  اومدم  خونه  برم  دستشویی  دم  در  دستشویی  که  رسیدم  یه  صدای  اومد  به  این  شکل ، تررر ، ترر،  تررررر، تک ،تک ،ایوووو  پفففففف \n^__^  سریع  یه  پشتک  زدم  رفتم  تو  پذیرایی  سنگر  گرفتم  ، دیدم  دایم  از  دستشویی  زد  بیرون \nمیگم  دایی  این  سر و صدا  ها  از  خودت  بود  یا  سوسکا  داشتن  تفنگ بازی  میکردن ؟؟؟^__^خخخخ\nبرگشته  به  بابام  میگه  این  گوساله  به  کی  رفته  اینقدر  بیشعور  شده  ؟\nبابام  هم نه  گذاشت  نه  برداشت  گفت  حلال  زاده  به  داییش  میره \nخخخخخخ  ، دایی  گلم  رفت تو سنگ دستشوی محو  شد  ^__^ بابا  بزن  قدش  حالشو گرفتیم",
    "ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﺩﻭﺭﺍﻥ\nﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻣﮕﺲ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ ﺑﻬﺶ\nﻧﺦ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﻢ ﺑﻌﺪ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ\nﺑﺎﻟﻬﺎﺷﻮ ﻣﯿﮑﻨﺪﻡ ﻣﯿﺒﺴﺘﻤﺶ ﺍﻭﻥ ﺳﺮ ﻧﺦ, ﺑﻌﺪ ﻣﮕﺲ\nﺳﺎﻟﻤﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺭﻭ ﺑﮑﺴﻞ\nﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ :| ﻻﻣﺼﺐ ﺻﺤﻨﻪ ﯼ\nﭘﺮﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﻮﺩ",
    "كيا تا حالا تجربه كردن.......؟\nاز خواب پا ميشي اول گيجي بعد يه نيگا به ساعت ميكني ميبيني ساعت سه و نيمه شبه همه لامپا روشنه همه هم خوابن تلوزيونم يه فيلم خارجي نشون ميده بعد ميفهمي كه پاي تلوزيون خوابت برده.\nچقدر حال ميده.احساس شادي ميكني.\nاگه تجربه كردي بزن لايكو!",
    "به نظر شما برا آزمایش الهی هم باید ناشتا ( صبحونه نخوردن ) باشیم؟",
    "تا حالا سوتي به اين بدي دادي؟\nبا دوستم و دوستش(اسمش جعفر بود) تو جاده ميرفتيم.من صندلي عقب نشسته بودم و جلو رو نميديدم.يهو جعفر پاشو وحشتناك گذاشت رو ترمز و وقتي ماشين ايستاد سرشو از پنجره بيرون برد و گفت:هوووووووي خالو(دايي)از وسط راه برو كنار!\nمنم كه از همه جا بي خبر بودم گفتم:جعفر آقا آشناتون هستن؟؟؟!\nيدفعه ديدم دوستم و جعفر چشاشون اندازه توپ فوتبال شد!!!\nبا كمال خونسردي سرمو از پنجره دادم بيرون ديدم گوسفندا جاده رو بستن!!!!!\nهيچي ديگه آب شدم!!!",
    "رفـــیـــقـــم امـــروز گـــفـــت : مـــامـــان بـــزرگـــم داره از آمـــریـــکـــا مـــیـــاد!\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nمـــن تـــا امـــروز فـــک مـــیـــکـــردم مـــامـــان بـــزرگـــا فـــقـــط از مـــکـــه مـــیـــان!",
    "عاقا من از بچگی تو یه آمپاس گیر کرده بودم اونم این بودکه وقتی در مورد اون دنیا و پل صراط حرف میزدن این کلمه پل صراطو یجوری تلفط میکردن من فکر میکردم میگن پلیس راه. هیچی دیگه تازگیا متوجه اشتباهم شدم اصلا لامصب از شکست عشقی و از گوش دادن به آهنگهای شماعی زاده آزاردهنده تره.........",
    "عاقا رفته بودیم مهمونی  نشسته بودیم سر سفره  ناهار که ته دیگ ها رو دست ب دست کردن بعد منو دختر عمه ی مامانم بر حسب اتفاق رو به روی هم نشسته بودیم( مدیونید اگه فک کنید من عمدا رفتم رو ب روش بشینم) خلاصه من ی ته دیگ برداشتم و دادم به گودزیلای 5 ساله ی خانوادمون گفتم: دانیال بیا ته دیگ!  گودزیلا هم نامردی نکرد همه ی ته دیگ ها رو برداشت تو این گیر  و داد واسه اینکه چشم ها از رو ته دیگ برداشته بشه و اون جو سنگین خاتمه پیدا کنه برگشتم گفتم: آره دیگه این بچه ها ته دیگ خیلی دوست دارن.  این دختر عمه ی مامانمم ک 19 سالشه برگشت گفت: نه من اصلا  ته دیگ دوست ندارم منم نامردی نکردم زدم تو برجکش گفتم: من منظورم بچه ها بود نه شما!!!!!!!!!\nدختره بیچاره تا آخر مهمونی  ی پاش تو اتاقش بود ی پاش تو افق داشت راهپیمایی اعتراض آمیز میکرد\nبه من چ خو؟؟؟؟؟؟ میخاست اصلا حرف نزنه ؟؟؟؟؟؟ \nلایک= مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "بچه که بودیم ی بار با دختر داییم که هم سن خودمه با مامان بزرگم رفتیم مسجد که وا3 ناهار نذری ابگوشت میدادن جاتون خالی تو هر قاشقش که بالا میاوردی 10 تا حلقه پیاز بود (ما هم که پیاز خورررررر!!!)وا3 خلا30 از شر پیازا همه رو دونه دونه با قاشق جداکردیم با هزار زحمت گذاشتیم لای یه تیکه نون که ی ساعتی طول کشید تو فکر این بودیم چ طوری از شذشون خلاص شیم ک عاقا سرمونو که اوردیم بالا دیدیم همه زنا چپ چپ نیگامون میکنن یکی از زنا با خنده گفت اخیییییییییی همه رو گذاشتین که با هم بخورین؟ ما هم که تو آمپاس شدید !!! \nابگوشتو نخورده نونرو با زور گذاشتیم تو دهنمون با هزار زحمت قورت دادیمو و الفرار قیافمون دیدنی بود\n مزش هنوز زیر زبونمه و هر 2 تامون هنوز ک هنوزه بعد 10 سال پیازو دیدنی حالت تهوع میگیریم.\nبله ی همچین بچه هایی بودیم ما...",
    "چند روز پیش پاهای مامانم درد میکرد منم به شوخی به بابام میگم هعییییی روزگار بابا دیدی زنت پیر شد باید فکر یه زنه دیگه باشی همچین جدی دعوام کرد که مستقیم رفتم افق خوش به حال مامانم...\nلایک:خدایا به همچین بابای خوبی هم به بچه های ما عنایت بفرما!!\n&(((",
    "چند روز پیش تو شهرمون مسابقه موتور کراس بود یه بنده خدایی کنارم وایساده بود بهم گفت اینا (یعنی موتور سوارا)ظلمشون کردن. میگم چرا؟ میگه نباید این دست انداز ها تو راهشون میذاشتن خو این چه کاریه جوون مردم میخوره زمین چپ و چوله میشه باید یه جاده ی راسی بدون دست انداز براشون درست کنن. خدا یا من چی بگم. واقعا همشهری هایی داریماااا تا نبینی باور نمیکنی!!!!!!!!!!!!",
    "جاتون خالی چند روز پیش با خانواده رفته بودیم مشهد اقا ماتوهتل نشسته بودیم به مامانم گفتم نمیدونم چرا شارِژرو به گوشیم وصل میکنم هنگ میکنه مامانم گفت شاید مشکل از شارژرته منم گفتم شایدم مشکل از گوشیم باشه یهو گودزیلامون برگشت گفت نههههههه از برق مشهده\nعاغا ما کف زمین و گاز گرفتیم از خنده\nمن:))))))\nمامانم:))))))\nبرق مشهد:/",
    "اقا یادم بابام راهنمایی که بودم سه بار منو زد هر سه بار شیشه ساعت مچیم شکست!اونم پشت سرهم !\nبیچاره ساعتم,نه!",
    "بعد عمری انتظار دانشگاه \"یزد\" قبول شدم.اینم لیست سوغاتیایی که دوستان و خانواده سفارش دادن.\n‏- گز اصفهان\n‏- انار ساوه\n‏-قوتو و پسته ی کرمان\n‏-اناب بیرجند \n‏-و هزاران سوغاتی نقدی و غیر نفدی دیگر\n‏ اخه بابا من دانشگاه شهرستان قبول شدم. تور ایرانگردی رایگان که نبردم.\nخب دوستان، من برم تا دیر نشده از دانشگاه انصراف بدم",
    "ی شب ی بازیگری رو تو تلویزیون نشون میداد خیلی خوشگل بود بعد مامانم اومده میگه ب دستاش نگا کن ببین حلقه داره میگم میخوای چیکار میگمه بریم براش خواستگاری دیگه گفتم ن مجرده خب حالا واسه کی بریم ؟؟میگه بابات دیگه. دوستان من دیگه سوکت میکنم ...\nمن @@_@@ ا چشام چارتا شده بود .\nبابام :))))))\nاز شما میپرسم ؟؟ مامان شوهر دوست من دارم ایا ؟؟",
    "دیروز با مامانم دعوام شد اعصابش خورد شد با دمپایی ابری افتاد به جونم.منم یاد یه ترول افتادم با این عنوان:\nوقتی یه بچه خارجی کتک میخوره:گریه_جیغ_داد_افسردگی_روانپزک\nوقتی یه بچه ایرانی کتک میخوره:اصلا هم درد نداشت\nحالا من هی میخندیدم هی اون میزد.میخندیدمو اون میزد...خلاصه تا اینکه یه دقیقه حواسش پرت شد منم فرار کردم.الان دارم از خونه همسایه براتون مینویسم:|\nاصلا هم درد نداشت:)",
    "آغا دیدید کتاب پزشکی ابوعلی سینا اسمش قانونه ..اونموقه کتاب فلسفه اسمش طبه  ... من رازشو کشف کردم\nدیشب ابوعلی سینا اومد تو خوابم ناراحت بود \nگفتمش چته ؟\nگفت :اخه ادم اینقدر باید خنگ باشه . بابا نسل شما دیگه شورشو دراورده\nمن : براچی؟\nگفت : من موقعی که زنده بودم با ابوریحان بیرونی شرط بستم . من میگفتم آدمای آینده باهوشن ، ریحان میگفت خنگن \nآخرش ابوریحان گفت جلد کتاباتو عوض کن . ببین میفهمن یا نه؟\nحالا شما خنگید به درک یه فکری به حال من بکن دارم شرطو میبازم الان توی کالج ارواح دانشمند دیار باقی  آبروم میره تازه حورالمولوک(عشقشو میگفت) ترکم میکنه  . \nبنده خدا شدیدا تو امپاس بود یه فکری بکنید ..................",
    "عموم برای دامادمون اون جک دردو دل یک< ... >با عابر بانک رو فرستاده بود دامادمونم تا آخر نخونده بود بهش جواب داد نه شرمنده خدا وکیلی دست و بالم خالیه اکه داشتم دریغ نمیکردم...\nما در حال خندیدن)-)\nچیه دوست داریم این جوری بخندیم!!!!!",
    "یادتون هست برای ساخت آرم شبکه ورزش فراخوان و مسابقه گذاشته بودن ؟\nمن بیچاره هم یه مدت تو آمپاس شدید بودم که چرا طراحی و گرافیک بلد نیستم تا برنده مسابقه باشم .\nحالا پری شب  که بازی رئال مادرید و ویارئال از شبکه ورزش پخش میشد دیدم آرم شبکه ورزش هم روی بازوی بازیکنای ویا رئاله هم تو تابلوهای تبلیغاتی نشونش میدن . \nبنده خدا مجریه نمیدونم از کجا شصتش خبر دار شده بود اعلام کرد که این آرم . آرم یک شبکه ورزش اسپانیاییه .\nخب لامصابا شما که میخاستین آرم شبکه دیگه رو کش برین چرا مسابقه گذاشتین ؟ جواب آمپاس منو کی میده هان ؟\nصد رحمت به چین که لا اقل کپی میزنه ، ما جنس طرف رو کش میریم میگیم مال خودمونه",
    "عاقا یه بار که داداشم مریض شده بود، (از من یه دو سال کوچیکتره، اونوقت‌ها 6-7 سالش بود حدودا) هيچي ديگه دکتر بهش آمپول داده بود\nمنو  بابام هم بردیمش آمپولش رو بزنیم، از قضای روزگار، تزریقاتیه هم زن بود (البته اون موقع  به چشم من زن میومد الان که فکرش رو میکنم یه دختره دم بخت بود بدبخت!)\nخلاصه... آمپول رو از بابام گرفت آماده کرد به داداشم گفت شلوارت رو بكش پایین، داداش اسکل ما هم نه گذاشت نه ورداشت یهو شلوارش رو تا آخر کشید پایین و همینطوری واستاد نیگا کردن!!!! بیچاره زنه مونده بود بزنه آمپولو..!   نزنه..!    بخنده..!    نیگاه کنه...!   چیکار کنه...؟!\nبابام هم شاکی شده بود داد ميزد: آخه بیشوووووووووووور...!!!   تو تا حالا آمپول نزدی....؟؟؟؟؟ شلوارت رو بکش بالا....!!!\nداداشم هم که هول شده بود دور خودش می‌چرخید نمي‌دونست بالاخره بكشه پایین یا بده بالا....؟؟؟\nاصلا یه وَ وَ وَ وَ وَ وَ ضی!!\n\nلایک: تو اونجا چه غلطی میکردی آخه؟؟\nلایک : راست میگه! تو اونجا چه غلطی میکردی آخه؟؟؟",
    "ی شب خونه خالم اینا بودیم منم ی پسر خاله دارم  فقط فیلمه :>)\nداشیم از معلمامون می حرفیدیم.میگف ی معلم انشاداشتیم  موهاش بلند بوده همیشه هم ی شلوار لوله ای میپوشیده:) \nی روز معلمشون بهشون گفته دربارش انشای طنز بنویسن:)-\nپسرخالمم نوشته معلم ما مث طی چپه میمونه:->\nمعلمشونم انشا شو-0-داده (بیچاره)ولی خوب بجاش کل کلاس ومارو خندونده(:\nتازه این ی جمله از انشا بودهااااااااااااااااااااااااااااا فک کن تازه ب بچه های دیگه برااینکه بهش خندیدن (-)داده.",
    "یه روز من و خواهرم و داییم داشتیم شله زرد میخوردیم داشتیم با هم حرف میزدیم یهو حرف میکروب اومد وسط ما هم زبونمون رو گاز گرفتیم بعد داییم که فهمیده بود ما به این خرافات (خرافاط،خورافات حالا هر چی!!)اعتقاد داریم بهمون گف تازه وقتی اسم بیماری ها و میکروب و از این جک و جونورا میاد باید با دو دستمون گوشامون رو هم بکشم که یه موقع مبتلا نشیم بعد هیچی دیگه تا آخر شله زرد اسم اینا رو گفت تا همه ی شله زردا رو خورد تموم کرد!!!!ما هم که نتونستیم بخوریم همشو تهنا خورد!!!داییم هم واسه خودش گودذیلایی بوده.",
    "K  :  E  @@@@@\nدارم  با  مخاطب  فوق العاده  خاصم حرف میزنم میگه :  کامران ؟\nمن  : جوووونم \nاون: رفیم امروز  اومده  بود  پیشم  داشت  گریه میکرد , میگفت داره از نامزدش  جدا  میشه , پول , خونه ,ماشین , همه  چی  دارن  ولی  میگه  دیگه  همو  دوس  نداریم  \nمن :رفیقت سرش  زخمی نبود\nاون : نه  چطور؟\nمن : خب  خر کلشو  گاز  گرفته \nاون : کامران ن ن ن ن ن \nمن : جوووونم\nاون: من دوس ندارم زندگیمون خراب بشه ,اصلا تو دوس داری من چطور باشم ^__^\nمن : اوممم ,دوس  دارم  بری فوتبال  کامپیوتری  یاد  بگیری بعد  هر شب  بازی کنیم  هر کی  باخت  غذا  درست  کنه  ظرفارو  بشوره  , بعد یه  موتور  بخریم بریم  تک  چرخ  بزنیم ^___^  \nاون : هار هار هار به  فانتزیم  خندید  گفت : کامران  قربونت  برم  همیشه   میخندونیم ؟؟؟ ^_^\nدی : مسئولین  رسیدگی کنن ،  نکنه  فکر  کرده  هر شب من  شام درست میکنم  ظرفارو  میشورم ,دی :دی:دی:",
    "من دانشجوی فنی حرفه ایم\n\nرفته بودم پیش روانشناس یه سری سوال و تست هوش پرسید و جواب دادم\n\nبعد بهم میگه که تو باید دانشگاه صنعتی شریف قبول میشدی\n\nبهش گفتم حالت خوشه ها بابا من فنی ام\n\nاصن یه وize",
    "دوم راهنمایی که بودم مامانم معلمم شد بهم گفته بود که خوشم نمیاد تو مدرسه منو مامان صدا کنی منم بهش میگفتم خانم محمدی یه روز که امتحان داشتیم سر کلاس مامانم توی یه سوال گیر کردم حواسمم نبود با صدای بلند وسط امتحان گفتم ماااااااااااااااامااااااااان این کش دادن مامانه من همانا و صدای خنده بچه ها که داشتن ریسه میرفتن همانا\nیادش به خیر",
    "K  :  E  @@@@@\nدیروز   رفتم  دنبال مخاطب  فوق  العاده  خاصم ،  بهش  قول  داده  بودم  ببرمش  پارک  و  پیتزا  فروشی  , عاغا  رفتیم  نشستیم  داشتیم  پیتزا  میخوردیم  \nمن :  وای  الهام  کیف  پولم  نیست\nاون : با  ترس  , کامران  راست میگی؟؟\nمن :  آره  تو  پول  نداری ^__^\nاون :با ترس  , کامران  خدا  بگم  چکارت  کنه , اینقدر  عجله  کردی کیفمو  نیاوردم , حالا چکار کنیم؟\nمن : الهام  همین  جا بشین  تا  برم  پول  بیار  بیام  , اون :با  ترس چشم\nاز  پیتزا  فروشی  زدم  بیرون ,ده  دقیقه  بعد  زنگ  زد  گفت : کامران ترو  خدا  زود  بیا , گفتم : الهام رفتم  خونه  ولی درمون  قفله , از پیتزا  فروشی  بزن  بیرون  بعدا  پولشو  میدم  و  قطع  کردم\nهر  چی  زنگ  میزد  جواب  نمیدادم  , از  پیتزا  فروشی  زد  بیرون  دید  من  کنار  دیفار  پیتزا  فروشی   نشستم دارم بهش میخندم , یه  دفعه زد  زیر  گریه  و  تو  خیابون  افتاد  دنبالم ,کامران ن ن ن ن  میکشمت ابرو  برامون  نموند  تو  خیابون ^__^\nلایک=خاک تو  سرت با این شوخیات",
    "عاقا یه روز داداشم  مدرسش تایم عصر بود رفتم بیارمش مدرسه خالی بود سرایدار میخاست در ببنده هی میگفت زود باشین فقط شما موندیدن  منم یه چن نفرو تو مدرسه دیدم گفتم پس اون ادما کین؟ گفت اونا ادم نیستن خانوادمن هیچی دیگه من داشتم رو  زمین قلت میزدم اسفالتا رو حفاری میکردم طفلی تو امپاس شدید قرار گرفت",
    "داشتم به برادر زاده م که 10 سالشه و ی گودزیلای تمام عیاره میگم برنامه عمو پورنگ رو بیشتر دوست داری یا برنامه فیتیله؟ می بینم داره چپ چپ نگام میکنه میگه: واقعا که عمو اصلن میدونی من واسه وقتم برنامه ریزی بلند مدت مردم که وقتم هدر نره... بعد تو داری از من این چرتو پیرتا رو می پرسی والا به قرآن ما 10 سالمون بود مامانم که شیشه پاک کن میخرید ، لحظه شماری میکردم تا اون ماده ی داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم . . .\nاین بلند مدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !",
    "میخواستم زنگ بزنم 121 زنگ زدن 118 به خانومه میگم چرا برق فلان محله رفته میگه شماره چنده؟منم کلی شاکی شدم بخ مامانم میگم مسخره ام میکنه مامانم میگه به چی زنگ زدی گفتم 118 هیچی دیگه شروع کرد به گاز زدن",
    "رفته بودیم همدان رفتیم غار علیصدر یارو توضیح داد گفت اینجا تقریبا 200میلیون سال پیش شکل گرفته یکی هم که یه ژست خاصی گرفته بود که مثلا خیلی بلده با جدیت گفت یعنی دقیقا قبل از انقلاب!!!\nعاقا اینو که گفت با صدای بلند زدم زیر خنده همه برگشتن سمت من بدبختا همشون به زور خودشونو نگه داشته بودن \nمنم واسه این که سه نشه گوشیمو گذاشتم گوشم مثلا دارم حرف میزنم\nگفتم دمت گرم خیلی خنده دار بود بازم زنگ بزن خدافظ!!",
    "دوستم امروز که کلاس زبان داشنیم دویید قبل از اینکه معلم بیاد تو کلاس (کلاسش با ما فرق داره) و گفت: کی میخواد عشق زندگیمو ببینه.\nخلاصه ما هم فکر کردیم دوست پسرشو میگه خلاصه بعد کلی منت کشی عکس رو نشون داد حالا فکر میکنین عکس کی بود؟؟\nنه تورو خدا حدس بزنین\n\n\nعکس جوجه ش بود که تازه به دنیا اومده بود.\nنه اخه شما بگین جوجه هم شد عشق زندگی؟؟",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----\nديروز توي حياط نشسته بودم و بدجور توي فكر بودم كه يهو يكي با عجله اومد و گفت: \"چيكار ميكني؟‏\"\nمنم سريع گفتم: \"آهنگ گذاشتم؛ دارم بندري ميرقصم‏!‏‏!‏‏\"\nاون گفت: \"كجا؟؟؟‏\"\nمن: \"نوك قله اورست‏!‏‏\"\nاون: \"با كي؟؟؟‏\"\nمن: \"با عمو نمكي‏!‏‏!‏‏\"\nاون: \"بابا خفه شو‏!‏ با تو كه نيستم...\nدارم با تلفن حرف ميزنم‏‏!‏‏!\"\nمن: @_@",
    "یادتونه تو بچگی نوشابه میخوردیم از دماغمون میریخ بیرون حس بدی بود ن \n:)",
    "شب\nخسته و خواب الود رفتم بخوابم، قبل خواب يه اس به دوست دخترم دادم گفتم:\nشبت بخير عزيزم، خواباي خوب ببيني، بووووووس\nجواب اومد: به به شب تو هم بخير عشقم، بابا جان كاشكي هميشه ما رو با دوست دخترت اشتباه بگيري!!!\nبعدش صداي خنده پدرو مادرم خونه رو برداشت\nهنوز تو اتاقمم :‎|‎‎|‎",
    "عاغا تا نتايج كنكور اومد زنك زدم به مخاطبكم! بهش كفتم زودنكاه كن جي اوردي.بعد يه ربع زنك زد كفت تو اول بكو منم كفتم بزشكي هسته اي.\nونم كفت من كامبيوتر قبول شدم ولي دوش ندالم! \nمنم خاستم مثلا دلداريش بدم كفتم: دهنت سرويس! كوفتت بشه! كامبيوتر اوردي تازه نازم ميكني؟ هيجي ديكه الان دادكاه خانواده ايم.... :-(((((",
    "عاغا ديروز نتايج كنكوروكه اعلام كردن (شايد وقتي اين تاييدشه يه ماهي كذشته باشه!) ديدم كارشناسي تكنولوزي بزشكي هسته اي قبول شدم! باورتون نميشه كجام عروسي بود! باكلي ذوق به همه با اس خبردادم حالاببينيدجوابارو:\nعموبزركه:افرين مباركه حالااين جي هست؟؟!!!!\nعمو سوميم: ها اي يعني جه؟\nخاله ي عجيجم:افرين خوشملكم. الان بايد شيريني بخام يا فوشت بدم؟\nزنداداشم:خب اين خوبه يا بد؟\nمخاطب خيلي خاصم:خاك برسرت كنن عشقم!ميخاي ترورت كنن بيوه شم؟ \nمامان مخاطب خاصم:افرين عزيزم ايشالاخيره ولي فكركنم توانتخاب رشته خراب كردي!\nديكه خودتون حال منو تصوركنيد هنوز به يه نقطه خيره شدم بعد يه ماه",
    "عاغا ما رفته بودیم خونه ی پسر دایی بابام این خواهر گودزیلای ما اومده  میگه داداشی میای باهام بازی کنی حوصلم سر رفته مام گفتیم بچه اس باهاش بازی کنیم قبول کردم اینم رف یه تفنگ اسباب بازی برداشت اورد  منم گفتم خب تو تفنگ داری من چی من با چی بازی کنم گف تو تفنگ نمیخوای دیگه داداشی تو حیوون باش. عاغا من در اون لحظه:00   گودزیلا:)  بقیه افرادی که در اونجا حضو ر داشتند:))))))))))  گودزیلای ما داریم .",
    "*******سنگ صبور*******\nجاتون خالي ديشب با خانواده و اقوام رفته بوديم دور هم بيرون شام بخوريم....\nبحث كشيده شد به قيمت موبايل .. يهو داداشم گفت : رفيقم تو كار گوشيه .. فلان گوشي رو با يك سال گارانتي مادام العمر ميده يك ميليون....\nيك سال گارانتي مادام العمر؟؟؟؟\nميشه عايا ؟؟؟؟\n...عاج راست ماموت 4 جوك تو حلقم اگه دروغ بگم...",
    "رفتیم با خواهرزادم (گودزیلا 11ساله)لوازم تحریر یه جا مدادی صورتی دیدم یه کله خرگوش روشه میگم اینو بردار جلو مغازه دار و مشتریا گف خاله به نظرتون بچگانه و شلوغ نیس یه جور نگام کرد فک کردم فروغ منگل 5ساله هستم میخوام برم افق از کدوم طرف ): ):\nوالا من 16سالم بود ست باربی و میکی موس میخریدم تازه سال اول دانشگاهم کلاسورو جا مدادیم ست بود با یه خرس گنده\nلایک بچه حق داره ابروشو بردی",
    "امروز عموم تماس گرفته جواب دادم : الو سلام عمو جان !!! بعد عموی محترم جواب میده ااااااااااا  تویی حامی اشتباه شماررو گرفتم بعدم قطع کرد . خوب همین کاراو میکنین که جوونای پاک و معصوم از راه بی راه میشن. آخه عموی برادرزاده دوست اشتباه گرفتی قبول دارم خوب حداقل یه حالی میپرسیدی بد نبود.",
    "عاقا چند روز پیش رفتم دانشگاه برای انتخاب واحد ، پشت یکی از سیستم ها نشسته بودم داشتم کارمو انجام میدادم که یهو صدای بلندی از قسمت ارشدا (کارشناسی ارشد) اومد .\nیه لحظه دیدم همه دارن به یه طرف نگاه میکنن. بیچاره یکی از پسرا با سر رفته بود تو در شیشه ای .\nهیچی دیگه پسره تا درب خروجی دانشگاه سینه خیز رفت.",
    "ديروز عموم اينا اومده بودن خونمون بعدش گلاب به روتون بابام باد شكمش رو رها كرد بعد همه ساكت شدن بعدش چون بابام پيش عموم بود براي اينكه ضايع نشه انداخت تقصير عموم  گودزيلاي عموم هم(پسر عموم) اومد از باباش دفاع كنه گفت:من ميدونم بابام اين كار رو نكرد چون من براي بابام رو ميشناسم!!!  :)",
    "آقا یه همسایه جدید اومده تو کوچه مون،یه پسربچه هشت ساله هم دارن\nاسمش شهابه ، بهش گفتم آقا شهاب کلاس چندمی عمو؟\nگفت کلاس دوم ابتدایی،تو کلاس چندمی؟\nمنم خواستم یه جوری بگم که حالیش بشه ،باش هم ذات پنداری کنم گفتم منم کلاس دانشگاهم\nلامصب یه پوزخند زد ، یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم کرد و گفت کلاسه دانشگاه دیگه چیه؟ خوب مثه بچه آدم بگو ترمه چندی، دانشجویه مملکت  را باش!!!!! حالا کارشناسی هستی یا ارشد؟\nهیچی دیگی رفتم همه ی کتابهای دوره ی تحصیلم را جویدم",
    "عاقا ما دیدیم پسر خالمون یدونه از این آلوما والت ها دستشه.گفتم واسه مدارک ماشین خوبه.مال اون قرمز بود.گفتم حالا چرا دخترونه گرفتی گفت موقع ثبت نام نوشت در صورتی که رنگ مورد نظرتان موجود نبود کدوم رو بفرستیم ما هم نوشتیم قرمز.\nمال یکی دیگه از رفیقامم همین جوری شد\nخلاصه ما هم درخواست دادیم توی سایتش و رنگ دوم رو زدیم آبی.\nکصافطاااااا فک کنم فقط قرمز داشتننننننننننننننننننننننننننننننننننننن\nواسه منم قرمزهههههههههههههههههههههههههههههههههههه",
    "سر جلسه امتحان بودبم و همه تو يه سوال جا خالي(اسم يه نفر) مونده بوديم.معلممون كه فهميده بود همه تو گل گير كردن گفت:بچه ها توجه كنين كه سوال 6 مربوط ميشه به نادر شاه!!!!!\nبه اين ميگن معلم!",
    "داداشم تعریف میکرد:یه روز که رفته بودیم مسافرت من داشتم تنها راه میرفتم.یه پسره اومد پیشم:آقا تورو خدا از اینا بخرین.آقا تور خدا.از صب تا حالا هیچی نفروختم.آقا تو رو خدا...\nمنم دلم سوخت.کیف پولمو باز کردم فقط یه 5تومنی توش بود.منم جو گرفتمو پنج تومنیه رو دادم بهش و اونم رفت...\nحالا چن متر جلوتر یه دفه دیدم پسره به یه خانومه گیر داده و همون چرت و پرتایی که به من تحویل دادو به اون میگه:/",
    "رفتم دکتر ، به دکتره میگم دستم میلرزه چیکار کنم؟ دکتره میگه چیزی نیست مشکل عصبی داری بعدشم برام قرص تپش قلب نوشته خوب شم!!! اطلاعات پزشکی من کمه یا دکتره دکتر نبوده ؟!!",
    "یه خواهر پنج ساله دارم.دیشب شوهر خواهرم بهش گف محیا اون کاغذو بیار یه بازی یادت بدم.\nمحیا:چرا بازی یادم بدید ما با هم هیچ سنخیتی نداریم :|\nقد ماموت سن دارم هنوز کاربرد این کلمه رو نمیدونم!",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب  عمو  ها  و  عمه  ها  با  توله  سگاشون   اومده  بودن   خونمون  توله سگاشون  داشتن  قایم   موشک بازی   میکردن  \nعاغا  منم  رفتم  دستشویی  لامپ  دستشویی  هم  سوخته  بود    .  اون  پدر  سگی  هم  که  چشم  گذاشته  بود  فکر  کرد  یکی  از  بچه  ها   رفته  تو  دستشویی  .  کصافط  دوید دوید  مثل  خر  با   لگد  زد  تو  در  دستشویی  ، در  خورد  تو  سرم   افتادم  تو  سنگ  دستشویی  ^__^ داشتم  جون  میدادم ،اون  پدر سگ هم داد میزد  پیدات  کردم  بیا  بیرون \nشروار  کردیم  رو  کشیدم  بالا  افتادم  دنبالش  پام  لیز  خورد  شتلقققق  کف حیاط  پهن  شدم\n  ^__^ اصلا یه وضعی بود",
    "برا برادرم رفتیم خواستگاری اوضاع خیلی خوب پیش میرفت تا اینکه پدر عروس به برادر ما گفت اقا دوماد خودشو معرفی کنه یهو برادرم فنجون چایی تو دستش بود افتاد رو پاش نعره سر داد نگو نپرس بعد شروع کرد :بسمه الله الرحمن الرحیم وحید هستم فرزند (اسم پدرمو گفت ) بعد خب دیگه چی بگم اصلا خواستگاری رو باید میدیدین اخرشم البته عروس خانوم بله رو گفت اگه خدا بخواهد یا 10روز دیگه هم عروسیشه ما که دعا کردیم خوشبخت شن شما هم براشون دعا کنید.",
    "دیدی این تبلیغات دستگاه های ایکس ویژن رو ؟؟؟؟؟\nاما مطمئنم ال ای دی های ایکس ویژن رو ندیدی....\nرفتم از نمایندگی مادایران ال ای دی ایکس ویژن رو قیمت کنم.بعد بهش میگم آقا اینا دستگاه دیجیتال هم داره؟؟؟؟\nمیگه نه.گفتم خوب مگه ایکس وی ژن خودش دستگاه دیجیتال نمیزنه؟؟؟میگه آره ولی رو ال ای دی هاش خوب جواب نمیده....\nهنوز تو هنگم.مثلا الان چطور میشه؟؟؟؟\nچرا خودتون خودتونو سوژه میکنید؟؟؟؟\nاون وقت به من میگن چرا میری تو افق با زاویه 60 درجه میشینی؟؟؟؟",
    "تو راه مشهد بودیم بعد شام داشتم تو اتوبوس میرفتم جای خودم بشینم یهو ی گودزیلا منو دید داد زد: بابا بابا ( باباش اونور اتوبوس بود ) باباش گفت: چیه پسرم؟ گفت: بابا همین پسررو میگفتما! دماغشو نگا چ ضایس!!!! خرطوم فیله! خواستم برم بیرون اتوبوس از صحنه محو شم اتوبوس راه افتاد! رفتم سر جای خودم نشستم هیچی هم نگفتم. چند دقه بعد باباش اومد پیشم فک کردم میخواد معذرت خواهی کنه گفتم : عیبی نداره بچه س! اونم گفت: حالا شما خودتونو ناراحت نکنید بالاخره هر کسی ی مشکلی داره دیگه! مشکل شمام دماغتونه دیگه! \nبرم بمیرم؟!",
    "k  :  E  @@@@@\nعاغا  همه  فامیل  جمع  بودن  تو  خونه  منم  زنگ  زدم به  زور  مخاطب  فوق  العاده  خاصم  اومد  خونمون که با  مامانم  آشتیشون  بدم \nشانس  گندم  این  دایی  سی و  پنج  ساله  ما  اومد  وسط  میگفت  من  رفتم  بدن  سازی  همتون  رو  با  یه  دست  میزنم  ، گردن  بابام  رو  گرفت داشت  خفش  میکرد ^__^ خخخخ\nنگاه  من  و  الهام  کرد  گفت : به به  جوجه  عاشقاا  ، الهام  خانم  شنیدم  میرید  تکواندو ؟؟؟\nالهام : آره ، دو  سه  سالی  هست \nدایم : بیا  یه  مبارزه  کنیم ببینم چیزی  هم  بلدی ^__^\nالهام :)با  خنده ( شوخی میکنید؟؟\nمن : الهام  پاشو  یکی بزنش که  دیگه  بلند نشه \nخلاصه  الهام  بلند  شد  دور  تا  دور  هم  آدم  نشسته  بود  \nمبارزه  شروع  شد ، الهام  نه  گذاشت نه  برداشت  یکی  زد  تو  شکمش  دایم  رفت  عقب  افتاد  رو  خواهرش )خالم( الان  دارن  بهشون  آب  قند  میدن  من  و الهامو  هم    داریم  میخندیم  و  تو  حیاط  براتون  پست  میزاریم ^__^  مخلص همه بچه های  4جوک ^__^",
    "رفتیم بهش رضا بد طرف حلوا داش پخش میکرد خواهرم میگه اگه تو بمیری من شیرینی پخش میکنم!!\nی همچین خوانده با محبتی دارم من دلتون بسوزه!!!",
    "جندماه بیش خونمونوگزاشته بودیم برافروش هرروز جندنفری میومدن برادیدن خونه بماند که یه باریکی ازمعلمای خودمم اومد/هیجی دیگه یه روزدرکمال ارامش بودیم که یه خانومواقااومدن اقاهه بدازبررسی همه جارفت درتوالتوبازکردونشت سرجای معین که همه میشینن بابامم که جشاش شده بود100تاومردرونگامیکرداقاهه خاست جمش کنه گف اقای فلانی اینجاجای خیلی مهمی میخاستم ببینم راحتم روش یانه\nشمابگیدمشتری خونس ماداریم عاااایااااا",
    "به بابام میگم احساس میکنم چشام خیلی ضعیف تر شده\nمیگه باشه یه وقت از دکتر میگیرم بریم درستش کنیم\nمن رباتم عایااا؟؟؟؟؟؟؟ \nلایک:پیچ گوشتی بده خودم درسش میکنم اصن چه کاریه بریم دکتر :))))",
    "دوستانی که از باباهاتون برا خاموش کردن کولر شاکی هستین...\nتو رو خداااا قدرشونونو بدونید\nبابای من برای اینکه ما نفهمیم کولر و خاموش کرده میره آب کولرو قطع میکنه\nنتیجه این میشه که کولر باد داغ میزنه اصن یه وعضیییییییییییییی\nلایک: دم همه ی باباهای این چنین نابغه گرم",
    "بچه که بودم یه روز عموی مامانم اومده بود خونمون.\nبعدش من آروم نشسته بودم کنارشون.(خجالتی بودم)\nعموی مامانم گفت چقدر این بچه باادبه!چقدر آروم و ساکته!\nمنم عمدا رفتم پشتی ها رو جمع کردم رفتم روشون پریدم و بلند گفتم : پدرسگ!!!!\nیعنی بیچاره ها چشمشون از حدقه در اومده بود!!!!!",
    "دیشب با همه ی داییم ها و خاله هام و همسراشون و بچه هاشون همه و همه خونه ی پدربزرگم جمع شده بودیم.شب تا دیر وقت بیدار بودیم و بعد از اون چون همه خسته بودند هرکس یک طرف سالن خوابید.شب من خوابم نبرد و یه فکر ترولی به سرم زد.رفتم گوشی های همه رو از توی کیف هاشون و شلوارهاشون برداشتم.حدود15 تا گوشی شد.ساعت همه گوشی ها رو با هم یکی کردم و ساعت زنگدار همه گوشی ها رو واسه ساعت 4 صبح تنظیم کردم.هرکدوم از گوشی ها رو یه گوشه ی سالون انداختم و با خیال راحت رفتم خودمو به خواب زدم و منتظر شدم.\nشاید باورتون نشه ساعت 4 که شد 15 تا گوشی با زنگ های مختلف شروع کرد به زنگ زدن طوری که انگار یه سمفونی بزرگ در قب لوس آنجلس شروع نواختن کرده.همه مثل جن زده ها از وحشت نشسته بودند و بهم نگاه می کردند\nو در اون لحظه من به این پی بردم که واقعا\" من دارم توی این مملکت حروم میشم.باید برم دانشگاه های خارج.این جا فایده نداره.هیچکس قدر این هوش منو نمی دونه",
    "خوب جا داره از همین جا یه دعای  به جون این دزدان عزیز بکنم\nدیشب وقتی از مهمونی اومدیم داداشم با پسر عموم اومدن یه کیسه برنج بزارن تو صندوق همون عموم.\nهیچی دیگه داداشم سویچ و گذاشت صندوق عقب منم زارت رفتم در صندوقو بستم.\nهیچی دیگه 3ساعت داشتیم تلاش میکردیم تا بتونیم بازش کنیم و بعد از باز شدن در یه دعا به جون این دزدان عزیز کردیم\n:)))))",
    "ی روز تو دفتر مهندسی یکی از دوستان بودم رفتم پشت میز کامپیوترش نشستم هوا هم ناجور گرم بود. صحبت میکردیم ک رفیق ما گفت لطفا پنجره رو ببند منم مث برق پا شدمو هی در و دیوارو نگاه کردم و گفتم خب کجاس این پنجره برگشتم دوستمو نگا کردم دیدم داره دیوارو گاز میگیره و میگه منظورم پنجره تو کامپیوتر بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!          بعععععله بد سوتی بود",
    "عاقا یه بار سر جلسه ی کنکور (ببین چند بار کنکور دادم من که این خاطره ی یه بارشه!!!)\nهیچی نخونده بودم فقط رفته بودم واسه خندش\nاونوقت‌ها (دختر خانوما یادشون نیست احتمالاً) باید قبل از شروع جلسه، رو برگه‌ی پاسخنامه با مداد مشخصاتت رو مینوشتی، از جمله معدل کتبی دیپلم\nبرو بچ هم تو کوک معدلهای همدیگه بودن\nمن هم نامردی نکردم و بجای 10/63 نوشتم 19/63 و خیلی طبیعی نشستم، پس از لحظاتی:\nـ بابا ادیسون...   ـ بابا مخ...     ـ بابا خخخخخخ...\nبعد پشت سریم گفت : آقا خیلی چاکریم   گفتم : ما بیشتر   گفت : برسونیا   گفتم: من نخوندم زیاد!  اون بخت برگشته هم زد زیر خنده وگفت: شکسته نفسی میکنی؟ از قیافت معلومه خر خونی!!! بعدشم، عیبی نداره ما نخونده قبولت داریم!!! \nخلاصه نصف سالن، همه ی جوابارو از رو من زدن!!! ینی اگه کسی هم جواب یه سوالی رو بلد بود باز هم به جواب من بیشتر اطمینان میکرد بدبخت!!\nآخر جلسه هم رفتم پاسخنامه رو دادم و با پاککن معدل اصلیم رو نوشتم و تا خونه جونم رو برداشتم و فرار کردم...\nآره... یه همچین آدم کثیفیم من!!\nلایک: ینی خاک بر سر بی وجدانت\nلایک: این سزای کسی است که تقلب کند\nلایک: بالاخره پیدات کردیم!!!",
    "عاقاا يه روز رفتم داخل مغازه بجاي اينكه بگم يه ابليموه لطف كنيد گفتم الو سلام لطفا يه ابليمو بدين تا به خودم اومدم ديدم صاب مغاز از خنده تركيده ...",
    "داداش بزرگم سیم کشه ساختمونه 10 -12 سال پیش تو خونه یه پنکه سقفی نصب کرد شب که میخواستیم بخوابیم (بنده زیره پنکه)هرکاری کردیم پنکه روشن نشد بنده یه زری زدم گفتم آخه داداشه من: سیم کشیت بخوره تو سر من\nکه یه دفه پنکه از سقف کنده شد شانس آوردم سیمه برق یه چند ثانیه پنکه رو معطل کرد وگرنه الان به خاطره ها پیوسته بودم",
    "تو خونه با مامانم بحثم شد...\nبعدش جییییغ زدم:اصلا من خـــــــرم!!!!!!\nمامانمم میگه تازه فهمیدی؟هم خری هم سگی هم گاو...\nبغضمو قورت{غورت،غورط،قورط} دادم رفتم تو افق!!!\nلایک کن من کمبود محبت دارم :|",
    "مامان من كه بچه بود يه جوجه داشت كه مامان بزرگش براش خريده بود خيلى هم اينو دوست داشت ،دختر خالشم يه جوجه داشت خلاصه اينا قرار ميزارن اينا رو زن وشوهر كنن!مامان خلاق ما هم جوجشو ميبره حموم و كيسه ميكشه بعدم سرشو سشووار ميكشه و تازه لهدشم ارايشش ميكنه و ميپيچتش لاى پتو كه سرما نخوره هيچى ديگه جوجش لباس عروسى نپوشيده كفن پوش ميشه،تازه بعدشم تا يه هفته عزاى عمومى اعلام كرده بود!!!",
    "دیروز توی اتوبوس نشسته بودم تو حال و هوای خودم،گفتگوی 2 تا گودزیلا که فوق فوقش 10 سالشون بود توجهمو جلب کرد.\nگودزیلای اولی: من لپ تاب دارم،iPhone  هم دارم، iPod هم دارم .O_o\nگودزیلای دومی: با کدومشون میری فیستو باز میکنی؟(جااااااااااان؟؟؟؟؟)\nگودزیلای اولی: اکثرا با iPhon !(و دیگر هیچ ....) \nرفیق من 10 سالم بود فقط یه چیز واسه بازی داشتم که بهش میگفتن : بـــیـــــرون!!!! :(((((((",
    "دیـشـب رفـتـه بـودیـم خـونـه مـادر بـزرگـم .. یـکـی از ایـن نـوه هـا خیـلـی کـنـجــکـاو و شـیـطـونـه ..\nقـرار شـد کـه مـادر بـزرگـم یـکـم بـخـوابـه بـعـد بـبـرنـش حــمـوم .. هـنـوز مـاهـی هـای عـیـدشـو داشـت ..\nمـا از اتـاق اومـدیـم بـیـرون کـه راحـت بـخــوابـه .. چـنـد دقـیـقـه ای نـگـذشـتـه بـود .. صـدای نـعـره از تـو اتـاق اومـد بـیـرون ...\nهمـگـی مـث بـز پـریـدیـم تـو اتـاق ... خخخخ .. نـوه ش تـنـگ آب رو خـالـی کـرده بــود رو سـرش .. گـفـت مـادر بـزرگ .. بـیـا خـودم هـمـیـنـجـا حـمـومـت مـیــکـنـم ؟؟\n\nمن : (&_^)\nعلف های هرز توی باغچه : اااااااا\nمادربزرگم : برو حیا کن .. بیام قیافه مادربزرگمو بذارم جلوی انظار عمومی ؟",
    "آقا مارفته بودیم مشهد تاشب گشته بودیم خسته وضع مالی وحشتناک خراب دنبال ی جا برا خواب.دیدم تونقشه حرم زده ارامگاه پیر پالاندوز.گفتیم بریم چندساعتی آرام بگیریم رفتیم دیدیم بسته است و زده آرامگاه تا8شب باز است باخودمون گفتیم این چه خوابگاهی است شبابسته است شب تاصبح توفیق اجباری داخل حرم چرخ زدیم صب رفتیم آرامگاه آرام بگیریم داخل که شدم دگه داشتم سنگهای مرمرگاز میگرفتم تازه فهمیدم مقبره است نه خوابگاه.",
    "بعد از کلنجار رفتن با مادرم ایستادم که نماز بخونم \nپس از نیت کردن بلند گفتم الله اکــــــــــــــــــــــــــــــــــــبر\nمادرم عزیزم گفت : بزنه تو کمرت\nمن که مهر و جانماز رو قورت دادم\nفکر کنم خود خدا هم خندش گرفت",
    "K  :  E  @@@@@\n‏دیشب   با  خونمون   دعوام  شد  گفتم  من \"\"سگم\"\" )دقت کنید سگ(  اگر  دوباره  بیام  تو  این  خونه  و  از خونه  زدم  بیرون  ^___^\nبعد چند  ساعت  مامانم زنگ  زد \nمامانم : کامران  مادر  پاشو  بیا  خونه من : اوممم  نمیخواهم  , نمی آیم!! \nمامانم : خرس  گنده پاشو  بیا  خونه دیگه  برا  من  ناز  نکن   \nمن  : اوممم چشم\nخلاصه  رفتم  خونه  و  رفتم  برم  تو اتاقم  دیدم  عکسم   رو  زدن  رو   در  اتاقم  و  زیرش  نوشتن  محل نگهداری  سگ  خونه  @@ دی :\nعصبی  شدم   پریدم  تو  پذیرایی گفتم  این  کار کیههههه؟؟؟\nمامانم  برگشته  به  بابام  میگه :  جلل الخالق  نگاه  کن  سگمون  داره حرف  میزنه  ^.^   ^___^\nبابام  هم  یه  خلال  دندون  دستش بود  انداختش  آخر  پذیرایی  میگه کامران  ) سگشون  رو  میگفت(   بدو بیارش !!!\nخو  لامصب  سگ  دوس  داشتید سگ  میخریدیت  ، من  که  داشتم  با بچه  های  پرورشگاه  زندگیمو  میکردم^__^______\nبچه ها از همتون ممنونم , خدارو شکر که میتونم یه لبخند رو لباتون بشونم , همتون لطف دارید انشا الله همتون خوش بخت بشید ,بچه ها متچاکرم = متشکرم + چاکرم",
    "یه روز خواهرم بچه که بود(گودزیلا نبود)حلقه انداخته بود دور کمرش می چرخوند بعد از یه ربع دیده بچه ها آسفالت کف حیاط مدرسه رو میجون.بعد متوجه شده حلقه رو زمینه فقط کمرشو می چرخونده!!!!!!!!!!\nحیف که اون موقع افق نبوده.",
    "آقا ما خونه مون ویلایی  یه دستشویی تو حیاط داره یروز بابام رفت دستشویی حیاط اومدم شوخی کنم در رو از پشت بستم بعد اومدم تو خونه یادم رفت بعد از 20مین یادم اومد آقا در دست شویی رو که باز کردم بابام افتاد دنبالم دید بهم نمی رسه دمپایی ش رو در آورد زد به کمر آقا تادوروز کبود بود پدر تک تیرانداز دارم آیا؟",
    "یادتونه بچه بودیم در دوران مدرسه وقتی توی بچه های فامیل کسی هم سن خودمون داشتیم فوری ازش می پرسیدیم که درسشون کجاست. وای به زمانی که اونا درسشون جلوتر بود از حسودی جونمون می خواست در بیاد آخرش هم یه جورایی با هاش در \nمی افتادیم و یه کم دلمون خنک می شدیم.",
    "یه بار نشستم تو تاکسی بجای این که بگم بفرمایید گفتم الو الو سلام بفرمایید\nاز شانسمم ماشین پر ادم بود که یهو مسافرا پکیدند از خنده افقم پیدا نکردم مجبور شدم تبخیرشم\nمن:(\nرانندهه  @_@  \nمسافرا^_^",
    "عاغا يه بار رفته بوديم سفر. بين راه كودزيلامونو بردم توالت عمومي. رفت داخل دستشويي و يه عاغاهه(آقاهه) هم رفت دسشويي كناريش. يهو يه صداي وحشتناكي ازدسشويي اون مرده اومد!بنده خداخيلي فشاراومده بود روش!بعداين كودزيلامون شروع كرده بلندبلند تو دسشويي ميخنده.اومد بيرون دستاشو بشوره كه مرده هم اومد بيرونو يه راس رفت كه بره بولو بده وبره كه بازكودزيلا به اون مرده كه بول ميكرفت كفت ازاين بيشتر بكير دسشويي رو منفجر كرد!",
    "من : مامان اتو کجاست\nمامان : کوکو ؟\nمن : آره اتو \nمامان : کوکو ؟\nمن : آره اتو\nمامان : سر قبرت\nینی لامصب این دو تا کلمه اینقد شبیه همن ؟",
    "دیروزرفتم فلافلی سرکوچمون داشتم منوش رو میخوندم که تو افق محوشدم میدونیدتوش چی نوشته بودفلافل باطعم همبرگر!!!چیییییی فلافل؟؟؟باطعم همبرگر!!!بااین خلاقیت فلافلی عزیزمنبهتون توصیه میکنم  به جای گوشت نخودبخریدهمون مزه رومیده وهمین جا من تولیداین محصول داخلی روبه همه ی بروبچه4جوک تبریک میگم  به جون فیل عاج تیز4جوک که شبا خوابشومیبینم!؟!؟!؟",
    "تولد دوست دخترم بود و واسش کادو و یه کارت پستال خریده بودم..\nاول نشستم چک نویس کردم اون چیزایی رو که میخواستم بنویسم بعد نوشتم تو کارت پستاله و \nکاغذ چک نویسرو پاره پاره کردم قشنگ 30 40 تیکه شده بود و نمیدونم چجوری شد یادم رفت کاغذ باطله ها رو بریزم سطل آشغال و موند رو میزم !!\nرفتیم تولد و برگشتم دیدم مامانم نشسته داره تلویزیون میبینه ...\nمن : سلام مامان گشنمه از شام چیزی مونده !؟؟\nمامانم : دیگه از من شام نخواه برو همون ستاره شب های تارت واست شام درست کنه... حالا اون نقطه روشن زندگیت بوده آره ؟!\nمن 28 سال خون دل خوردم تو نره خرو بزرگ کردم نقطه تاریک بودم؟\nحتما بابات هم سیاه چالست دیگه !!!؟؟\nمن : مادر من اینا چیه میگی !!\nمامانم : برو رو میزت رو ببین میفهمی ، بعدشم نــره غــول خیر سرت دانشجویی اونجایی که نوشتی \"تو هجم تو خالی قلب من رو پر کردی\" حجم با این ح جیمی هست نه با ه دو چشم...!\nخاک تو سرت !!",
    "راه های ممکن برای قطع کردن صدای هندزفری :\nقطع کردن آهنگ از موبایل\nدر آوردن گوشی ها از گوش.\nاما راه مورد استفاده من در هنگام ورود والدین به داخل اتاق :\nکشیدن هندزفری از گوش ها با قدرت هرکول بعدش در آمدن گوش هام همراه هندزفری سپس پرتاب کردنش به دورترین نقطه اتاق با دقت مرد عنکبوتی و شیرجه زدن روی کتاب درسی !\nمن :>\nبابا و مامانم :((\nهندزفری :@\nسازمان دفاع از حقوق بشر :o",
    "بچه که بودم وقتی تابستونا میرفتیم خونه فامیلای هم محله مون خیلی اعصابم خورد شد من راه میرفتم ماه هم بامن میرفت وایمیسادم اونم وایمساد....تازه اعصابم خورد میشد می دویدم از حرص بهم نرسه",
    "◄;k!-!00rz00k!-!an (2013) ►\nشانسه من دارم؟\nیه خانواده تو فامیل داریم سالی یه دونشون یه تصادف جزیی میکنه.مسلن ماشین از یه انگشتش رد میشه یادماغشون خون میاد\nازطرف پول یه ماشینو میگیرن0-0\nاون وقت یه هفته پیش من داشتم توپیاده رو بادوچرخه میرفتم یهو یه ماشین منو له کرد بیهوش شدم توبیمارستان بهوش اومدم دیدم مامانم میگه لگن پاتو عمل کردن\nاونوقت چون راننده اقا زاده بود\nدیه که هیچ یه چیزیم مابهش دادیم که وقتی باماشن زدبهم سپرش خش برداشت\nالانم دارم بالگن شکسته براتون پست میزارم",
    "تولدم بود دوستام اومده بودن خونمون دوستم دوربینشو اورد که باهاش عکس بگیریم بعد از چندتا عکس گرفتن من گفتم بیا یک فیلمم بگیریم دوستم گفت این دوربین شارزش داره تموم میشه بعد روبه اون یکی دوستم میکنه میگه پس تو با گوشیت فیلم بگیر بعد من با دوربین از روی گوشیت فیلم میگیرم بعدش خونه رو هوا منفجر شد از خنده",
    "آقا تو خونه نشسته بودیم داشتیم سریال مدرسان شریف نگاه می کردیم،که ههو زنگ آیفون رو زدند.مادر ما هم خیلی ریلکس رفته گوشی برداشته میگه:الو،الو،الوووووو چرا جواب نمیدی.\nخو مادر من خوب لابد غش کرده که جواب نمیده،ما که تو خونه بی هوش شدیم اونا که دیگه هیچی!",
    "شنیده ها حاکی از اینه که باباهای خونه رو کولر خونه خیلی حساسن ولی تو خونه ما برعکس شده بابام هنوز نیومده کولرو میزنه اصلا حق خاموش کردنشو هم نداریم از بس خونه سرد میشه داداشام لحاف میندازن سرشون (وسط تابستون)،بابامم خیال خودش رو راحت کرده میره آشپزخونه که گرمتره میخوابه فقط این وسط نمیدونم این کولر واسه تقویت ما برای زمستو.نه که  روشن میمونه یا برای تبدیل کردن ما  به آلاسکا",
    "هععععععییییییییییییی...یادش بخیر .............تو دوران ابتدایی ما همیشه اسم و کلاسمون رو رو صفحه ی اول کتاب یا دفترامون مینوشتیم ولی بعضیا سوسول بازی در میاوردن و از این برچسبای کارتونی میخریدن میچسبوندن........لا مصب هر کی از اینا داشت احساس غرور میکرد.........الان که یادم میوفته اشک تو چشمام جمع میشه.....دستماااااااااااااال لدفااااااااااااااااااااااا...........",
    "ﺭﻓﺘﻢ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﮔﻔﺖ 2100 ﺗﻮﻣﻦ !\n2000 ﺩﺍﺩﻡ, ﺻﺪﺵ ﻫﻢ ﯾﻪ ﭼﺴﺐ ﺯﺧﻢ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺭﻭ\nﻣﯿﺰﺵ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ\nﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﯼ ﺑﺎﺑﺎ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ",
    "شمایادتون نمیاد یکی ک میگفت شمارتو بده میگفتیم:206405 پرشیا\nوسپس ذوق مرگ میشدیم",
    "اوایل اسارت ورزش ممنوع بود.\nتا یه نفر شروع به ورزش كرد، مامور عراقی با قلم و كاغذ اومد سراغش و پرسید:\nاسمت چیه؟\nاونم گفت: گچ پژ\nعراقیه تا چند دقیقه هركاری كرد نتونست اسمو تلفظ كنه ول كرد و رفت.",
    "◄;k!-!00rz00k!-!an (2013) ►\nفقط یه اسکول روانی میتونه بعد از11سال کار با ویندوزxp,2000\nیه راست بره windows 8.1 بریزه روسیستمش وازش استفاده کنه:|\nمدیونید اگه فکر کنید خودمو میگم:|:|",
    "یادمه راهنمایی بودیم تویه مسابقات فوتبال منطقه منم تویه زمین بودم توپو گرفتم تویه حرکت یه پسره یه تکل ناجور خواست به من بزنه منم جا خالی دادم یارو تکلشو رفت تو پایه مربیشون\nآره دیگه هممون مرده بودیم از خنده توپم همینجوری تویه زمین ول بود دعوایه اون دوتارو میدیدیم",
    "شماهم وقتي دبستان بوديد،احساس ميكرديد كه معلمتون يكي از بچه هارو بيشتر از بقيه دوست داشت؟\nكه بر حسب اتفاق مادرش عضو{عذو،عظو،اوظو،اوذو،اوضو} انجمن بوده؟؟؟؟؟\nشمام همينجور بودين يا فقط من اين حسو داشتم؟",
    "من تو یه فروشگاه اسباب بازی فروشی (گاهی اوقات) کار میکنم. اون روزی یه دختره چهار ساله با باباش اومده، \nمیگه : باباییییییی... باباش گفت جونم هستی بابا؟ \nدختره گفت تف به شرفت اگه اون عروسک بزرگه رو واسم نگیری!!!!!\nهیچی دیگه.... سی میلیون تومن از اجناس فروشگاه جویده شد متاسفانه!",
    "من و دوستم داشتيم راجع به اپل و سامسونگ بحث ميكرديم( من ايفون ٥ دارم دوستم اس ٤) آغا اين تو بحث كم أورد برگشت گفت اخه گوشيي كه با گاز زدن يه سيب ميشه لوگوش رو ساخت چ ارزشي داره؟؟ يعني تا حالا تو عمرم اين جوري توجيه نشده بودم. وإلا با اين نوناشون.",
    "من میگم 4جک ی قسمتی به اسم خاطرات گریه دارم بزاره بد نیستا!والا اینا گریه داره نه خنده دار!:(\nاقا الن تو 4جک بودم بد مامانم اومد گف دلستر واست اوردم میخوری یا نه؟!منم که ساده!قبول کردم نصف شیشه رو همینجوری سر کشیدم!!!چشمتون روز بد نبینه...!!!همین که قورت فقط ی رب تو دسشویی بودم از دسشویی با عصبانیت اومدم بیرون میگم ماماااااااااااااان این چی بود دادی من بخورم؟\nبا خونسردی میگه:تو اون فیلمه مرده داد به دخترش بخوره دخترش قهر کرد رفت  خواستم ببینم اگه راستکیه که رو تو اجرا کنم ی کم به خودت بیای!\nمن:(((((((((((\nمامانم:)))))))\nمرده تو فیلم:)(\nبد میگن چرا خواننده میشی؟!!:)(",
    "#06#* علامت اختصاصی جـــوجـه نـقـره ای #06#*\nرفـتـه بـودیـم مـغـازه ی فـلافـلی ، آخـرش مـیـخـواسـتـیـم حـساب کــنـیـم یـارو پـرسـیـد چـی داشـتـیـن ؟! رفـیـقـمـم نـه گــذاشـت نـه بـرداشـت گـفـت پـپـرونی !\nمـا :)))\nفروشنده :|\nسعید شیرینی ~_~",
    "یادمه اول راهنمایی که بودم اینقدر ذوق میکردم که بلوتوث مفتیه و مثه اسمس برا آدم پول نمیوفته!! :|",
    "سه تا از بدترین اتفاقاتی که میتونه تو زندگی هر فرد بیافته:\n1. مادرش تو مهمونی جلوی همه خاطرات ابرو رنده بچگیش رو تعریف کنه.\n2. تو جمعی که رودربایستی داری یهو یاد گند هایی که تو گذشته زدی بیافتی.\n3. هر دو اتفاق بالا باهم برات بیافته",
    "یک روز خواهرم داشت به غذا ایراد میگرفت میگفت: که این چیه چرا این شکلیه(از من بزرگتره ولی کلا اینجوریه)و تو بلد نیستی غذا بپزی\nخلاصه یهو بابام حس شاعریش گل کرد گفت: مادر تو هیچی بلد نیست به جز اشکنه هر چی به دستش برسه میشکنه.\nحالا ما رو میگی کل سفره رو گاز زدیم",
    "دیروز مامانم زنگ زده میگه محمد پاشو بیا مدرسمون (مامانم معاون دبیرستانه) منم رفتم دیدم که مدیرشون افتاده رو صندلی و مامانم و همکارش دارن بادش میزنن میگم:چی شده؟؟\nمیگه:هیچی کامپیوتر روشن نمیشه!!\nمیگم مگه کاریش کردین؟\nمیگن نه فقط تمیزش کردیم که ویروس نگیره!!\nمن قیافم مثل پد موس شد!!\nمیگم خب حالا چیکارش کردین!؟!؟\nیه همکارای مامانم با قیافه حق به جانب میگه!!\nمن به مامانت گفتم که وایتکس نریز بذار من با جوهر نمک بشورمش ولی نذاشت فقط گذاشت من بهش مایع دستشویی بزنم!!\nمن:oö\nمامانم میگه چیزی نشد که!! بجاش خوب تمیز شد!!تو ای حین خانوم مدیر گف :محمد جون درس میشه یا من بد بخت شدم\nمنم گفتم اتفاقی نیوفتاده فقط. ..\nاونم قش کرد...\nلایک:داداش تو حرف بدی نزدی!!فقط حقیقت رو گفتی!!\nلایک:راستشو بگو شب کجا شام خوردی چون مطمئننم مامانت خونه راهت نداد!!",
    "یک بار سر امتحان بودیم همه جا هم ساکت یهو یکی از دوستام مخش پوکید با صدای خیلی اروم گفت: کوشا میگه میچرخه توی سرم هزار تا...\nبعد یهو همه ی بچه ها با صدای خیلی بلند گفتن: هزارتا!!!\nاون یارو خودش سکته ناقص زد که هیچی مراقب بد بخت هم که در حال چرت زدن بود یه متر پرید هوا.\nاقا ما رو میگی داشتیم میمردیم(اون موقع گاز زدن مد نبود)",
    "دیروز رفته بودم مهمونی یه پسر داشتن یکم شیرین بود (جدی میگم) بعد بهم گفت بریم pes بزنیم منم گفتم باشه رفتیم سر جمع 3 بازی کردیم بازی اول 4 تا بهش زدم دیدم ناراحت شد ولی به روی خودش نیاورد منم دلم براش سوخت بازیای بعدی ی کاری کردم که ببره شاید باورتون نشه ولی اینقد که با هر برد خوشحال میشد برا تولدش نشده بود \nانصافا درسته بازیارو باختم ولی این باختا رو با هیچکدوم از بردام عوض نمیکنم چون ی شیرین عقل رو خوشحال کرده بودم",
    "امروز مامانم وسط سالن پذيرايى يه سفره پهن كرده بود داشت گوشت پاك ميكرد . منم آشغال گوشتا رو ميديدم حالم داشت به هم ميخورد ، بهش گفتم مادر من پاشو برو تو آشپز خونه پاك كن من حالم داره بد ميشه .! گفت به درك كه بد ميشه . چند دقيقه بعد گفت بيا سر اين گوشت رو بگير من ببرم گفتم بدم مياد يه پوز خند زد ! همون موقع در زدن رفتم در رو باز كردم ديدم زن همسايمونه با دختر 18 سالش .! كه گفت مامانت خونس!؟ گفتم بفرماييد . دارن گوشت پاك ميكنن.! اونم رفت تو سالن و با مامانم گرم گرفت دخترشم كنارش نشسته بود . اقا نميدونم چى شد كه مامانم گفت : پسر من از ديدن گوشت خام و دست زدن بهش بدش مياد \nزن همسايه : دروغ ميگى مگه ميشه !! \nمن : مادر مزاح ميكنن . من داشتم كتاب ميخوندم براى همين نتونستم كمكشون كنم گوشت كه چيز بدى نيست.! \nمامانم يه تيكه اشغال گوشت برداشت و در عملى غافلگير كننده خيز برداشت طرف من بدبخت .! منم كه از گوشت بدم مياد چنان نعره اى زدم و خودم و از رو مبل پرت كردم رو زمين كه زن همسايمون و دخترش تا سه ساعت داشتن ميخنديدن .! جالبه مادرم ول كن نبود منه بدبخت و با اون تيكه گوشته همچنان داشت دنبال ميكرد منم از رو مبلا ميپريدم .!! فكر كنين يه پسر 24 ساله رو با اين حركات موزون و نعره هاى گوش فلك كر كن اونم جلو دختر همسايه داف و خوشكلش :| بعد ببينين چى  كشيدم من :| \nخو چيكار كنم بدم مياد .!!!! مگه چيه :|",
    "بچه های دهه هفتادی اینو یادتونه؟؟؟؟؟\n\nگل گفتی آی گل گفتی \nمثه یه بلبل گفتی \nجواب عالی دادی \nغنچه بودی شگفتی",
    "من شبا کتاب میخونم اونم تا صبح.\nیه بار که داشتم می خوندم رسیدم به یک جای خیلی خنده دار کتاب.هیچی دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم زدم زیر خنده یه هو همه اهل خانواده بیدارشدن فکر کردن دزد اومده همینجوری همه جارو میگشتن بعد همسایه ها هم از سرو صدای اینها بیدار شدن بعد فهمیدن قضیه چیه مرو تا دو هفته از کامپیو تر و بقیه چیزا حتی تلوزیون و موبایل محروم کردن.الان بعد از دوره محرومیتمه که اینو دادن.",
    "چرخ دوچرخم تو حلقتون اگه دروغ بگم ،\nدیروز داشتم تو پیاده رو دوچرخه سواری میکردم که یک یارو دیگه هم از روبرو با دوچرخه اومد از بغلم رد شد و نزدیک بود به ما بزنا ما هم که عصبانی شدیم یک دفعه داد زدم گفتم :\n هوووووو ، خیابون یک طرفست الاغ ، \nفقط نمیدونم چی شد که یارو با مخ رفت تو تیره چراغ برق ، \nقیافه ی من :(\nقیافه ی مردم :| \nقیافه ی یارو #@$¥£=$ ..... بوق ، بوق ، hang ........",
    "آقایون خانوم ها سلام\nاین تبلیغه هست در اینترنت به دنبال چه هستید رفتم عضو شدم حالا یه ایمیل پر از ترول برام فرستاده یکیش خیلی خنده دار بود \nنوشته بود:\nقدم اول شکم را پاره کرده و دستگاه گوارش را بیرون بیاورید\nقدم دوم دستگاه را سر و ته کرده و در جای خود قرار دهید\nقدم سوم شکمتان را بدوزید\nقدم آخر :حالا هی گ.و.ه بخور و غذا ب.ر.ی.ن\nمی خوام این کار رو به شما پیشنهاد بدم خیلی جالبه آدم دیگه گرسنش نمیشه",
    "تو کوچمون دعوا شده بود یکیشون بلند گفت گردنم گلفته زورمم زیاده میخوای چی کار کنی هاااااااااااااا؟\nیه پیر زنه از پنجره اومد بیرون گفت زورت زیاده برو دستشویی خالی کن!!\nهمه دعوارو بی خیال شدن داشتن میمردن از خنده بنده خدا همونی که این حرفو زده بودم مونده بود چی کار کنه؟؟\nخداییش دمش گرم",
    "آغااا يه بار مهمون داشتيم كه خيلي خيلي باهاشون رودروايسي داشتيم اصن در حد نيوكمپ...يني مث عيد افتاده بوديم به خونه تكوني كه همه جا تميز باشه چند مدل غذا و اينا...همه چي مرتب بود...كه چشمتون روز بد نبينه....ما يه طوطي سخن گو تازگيا پيدا كرديم كه ظاهرا از صاحاب قبليش فقط فحش ياد گرفته ... يني از وقتي اينا اومدن تو خونه اين طوطيه هر چي فحش بلد بود بارشون ميكرد...هيچي ديگه الان چند وقته نميدونم چرا تماسامونو جواب نميدن شما ميدونيد عايا؟؟",
    "عاقا مایه دوست داریم همزمان با چهارنفره!یه روز دوستم داشت میگفت که ادم توزندگیش یه بار عاشق میشه . منم دیدم الکی داره ژست وفادارا رو میگیره بهش گفتم : تو که با چهارنفری دیگه این حرفونزن ! اونم گفت : من یه عشق بیشتر ندارم بهت ثابت میکنم ببین اقای ر بی افمه . اقای م داداشم . اقای ب شوهرایندم . اقای س هم عشقم !",
    "K  :  E  @@@@@\n)پسر  بخونن (آدم  وقتی  با   عشقش   میره  شهر باید  سیاست  داشته  باشه ^_^\nمثلا  خود من   وقتی  با  الهام  میرم شهر  میگه  کامران  نگاه  اون  اتو مو چه خوجگلههه  ,  یعنی کامران سریع برام بخرش  که  چشماتو  از  کاسه  در  میارم ^__^  \nمنم  که  میدونم  اون  اتو مو  حد  اقل هشتاد  هزار  تومن  قیمتشه  به الهام  میگم  آره ه ه ه   تازه  اون دوتا  اتو مو  کناریش  هم خوجگلن ،اونم میگه آره ه ه ه ، منم که تیرم به هدف خورده میگم : خب  عزیز  دلم الان  بریم  خونه  بعد  تصمیم  بگیریم کدومش خوجگل تر بود  که  بخریمش  و  به  همین  سادگی  از محل  خطر  دور  میشیم ، به  این میگن سیاست , اصلا  تو  خونه  به  من  میگن  کامران  سیاست  باز ^__^\nحالا  پسر  بیان  وسط  , دست دست دست , جیغغغغغ , هوراااااا , همه  باهم  داد بزنید : کامران  قرش بده کامران  قرش  بده , دست ت ت ت\n))) ناموسن   مدیونید  اگر  فکر  کنید فرداش  باید  برم  سه  تا  اتو مو  رو با هم   براش  بخرم ^__^((( حالا  دختراااا  دست دست دست ,جیغغغغغغ ,هوراااااا, خب شادی دیگه  بسه بسه  این سبک  بازیا  چیه الان  پلیس  میاد  فکر میکنه  پارتیه!!!",
    "◄;k!-!00rz00k!-!an (2013) ►\n\nاغا یکی از اشناهامون از دستگاه دراز نشست های تن تاک گرفته\nهمین اول که باز میکنه جومیگیریدش یهویی باسرعت میشینه روش تا ته میبره عقب؛\nالان یه هفتس ستون فقراتشو گرفته\nداره میره دکتر\nخو مگه مجبوری برادر من؟ \n:|",
    "◄;k!-!00rz00k!-!an (2013) ►\n\nاغا اون زمانا که خنده بازار پخش میکرد«مدیر مدیره بوبوق بووووق»یادتون هس؟\nمدیر بابام تعریف میکرد :\nداشتم سر صبح میومدم دیدم گودزیلای همسایه منو اینجوری0_0 نگاه میکنه\nرفتم جلو گفتم عمویی چطولی؟\nزل زده تو چشام میگه:مدیر مدیره بوبوق بووووق!\nبعدم دررفته :|\n:|",
    "عاقا دیروز به یه آگهی ماشین زنگیدم 20 بار زنگ خورد ، طرف با عصبانیت برداشت گفت وقتی برنمیدارم یعنی فروختم دیگه (نزدیک بود منو بزنه ها) گفتم به سلامتی ایشالا خرج اعصابت میکنی دیگه بعدم برای جلوگیری از شنیدن حرفای بـــــــــــــــــوق سریعن گوشیو قطع کردم.\nلایک=ای آدم ترسو \nلایک=تو خودت از اون بدتری \nلایک=از کودوم تیمارستان فرار کردی ؟؟",
    "بامامانم رفتم پارچه فروشی... سه چهارتا پارچه گرفتیم.مامانم میخواست حساب کنه خیلی هم شلوغ بود گفت آقا این پارچه هارو بکش!! مازدیم زیرخنده دوباره چند دقیقه بعدش گفت آقا اینا رو بکش دیگه..!!!!!!!!! فروشنده پوکیده بود از خنده... به مامانم گفت خانم مگه پیازه که بکشم.....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من که از خجالت اومدم بیرون...\nllllllllllllllllllllllllllllllliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiikkkkkkkkkkkkkkkkkkeeeeeeeee",
    "من همیشه سعی میکنم تو خونمون بابام آیفون رو برنداره...همین که برداشت میگه الو سلام علیکم...ملت دم در:O_O",
    "مهمون داشتیم سر سفره نشسته بودیم همه داشتیم شام میخوردیم...اومدم واسه خودم آب بریزم دیدم هرچی میریزم اصن پر نمیشه میریزه زمین...\nیهو داداشم داد میزنه میگه خواهر احمق من دوس داری لیوان رو برعکس کنی...به جات بادمجون میکاشتیم بیشتر خاصیت داشت...\nتو فکر بودم حواسم نبود خوب...*_*",
    "یادمه مهدکودک که میرفتم دوتایمه بودیم یه هفته درمیون صبح وظهر. منم هفته هایی که تایم صبح بودیم همیشه یا سرم درد میکرد یادلم!!!!! اما تایم ظهر....سرحال...مثل شاخ شمشاد...!!!!!! آخه بچه ی 5ساله چی به سردرد...! اونم احتمالا درحد میگرن...!!!!!!!!!!!!!!    من فقط اینجوری بودم یا شمام توی این مورد مشترکین!!!؟؟؟///.........\nlllllllllllllllllllllllllllllllllliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiikkkkkkkkkkkkkkkeeee",
    "K  :  E  @@@@@\nدیشب  رفتم  خونه  الهام اینا   برنجو  کبابو  دوغو  خلاصه  هعییییی از  چی  بگم  برات  ؟ \nالهام : مامان  کامران  میگه دوس  داره  خودم  براش  غذا  درست  کنم \n))کامران  به  گور  باباش  خندید , چرا  حرف  میزاری  تو  دهنم  ,  لامصب  یه ماهه  گوشت  نخوردم , نکن  عشقم  ,نکن  گلم ,  بترس  از  روز  رستاخیز((\nمامانش: باشه  عزیزم\nنیم  ساعت   بعدش  اومد  تا  تخم  مرغ و  سیب  زمینی  درست کرده \nاون : کامران  بخور  ببین  مزش چطوره؟؟؟ ^__^  بعد  مظلوم  تو  چشمام  نگاه  کرد  و منتظر جواب بود  هعععیییی   منم  چشمم  پیش  برنج  و کباب  بود  گفتم :   \nمن :  به به  مزه   برنج  و  کباب  میده\nوای ی ی مزه  پسته هم میده\nالهام : کامران مسخرم  میکنی؟؟\nکامران ن ن ن میکشمت \nمن : فرارررر  ,  و داد  میزدم  غلط کردم غلط  کردم خوشمزس س س \nالهام  : غذای منو مسخره میکنی  بی احساس  چشماتو از  کاسه  در میارم\nدی :دی :دی , اینم  قیافه  افراد  خونشون  @@  @@  @@  @@\nگروهی پرسیدن کامران مگه تو خودت  خونه زندگی نداری هر شب خونه الهام اینایی , عاغا خب اون نمیاد خونه ما , منم دلم  تنگ میشه براش",
    "تو خونه بابا يه آهي از ته دلش كشيد و گفت\nهــــــــــــــــــي روزگار\nآجيم: هـــــــــــــــــــــــــــي لوله گاز\nداداشم: هـــــــــــــــــــــــي روده گاو :|",
    "آقا خدائیش از این تیکه فردوسی پور  تو گزارش دربی خیلی خوشم اوومد و خندیدم...\n\nاون جائی که گفت: علی دایییی در 2 مرحله توپ و مهار میکنه....",
    "يه دوست دارم تولدش بود هفته پيش ازش پرسيدم:لباس تولدت چه رنگيه؟)يه كم فكر كرد بعد گفت سفيده.تو هم سفيد بپوش ست باشيم با هم^-^\nمنم با١٠٠٠ بدبختى لباس سفيد پيدا كردم رفتم اونجا ميبينم خانوم لباسش سر تا پا نارنجيه!\nبهش ميگم :چرا نارنجى پوشيدى؟) ميگه:عاخه من خيلى رنگ سبز دوست دارم!:)\nمن:|\nرنگ سفيد:|\nرنگ نارنجى:|\nرنگ سبز:|\nمحمدرضا گلزار:|",
    "اون زمانی که گوشی خفن دستم بود، تو مترو هنذفری گذاشته بودم تو گوشم و داشتم با صدای بلند آهنگ میگوشیدم که حواسم نبود سیم هنذفری کشیده شد ی دفعه صداش پیچید، آقا هر کی 1جور نگاه میکرد.\nیکی میخندید، یکی بد نگا میکرد، منم هول شده بودم نمیدونستم باس چیکار کنم \nحالا آهنگشم گود بای پارتی جعفر بود. خودتون تصور کنین چه وضعی داشتم، اون موقع افق نبود، اولین ایستگاه پیاده شدم!!!‏",
    "دل شیر میخواد به بابای من بگی دلم گرفته حوصلم سر رفته\nدر یک عملیات 2 گانه از بی حوصلگی درت میاره\nیهو به خودت میای میبینی داری ماشینشو تمیز لنگ میکشی!\nبا هيچكسم شوخي نداره :|",
    "نشسته بودیم یافامیل بحث سرفیلمایه  کره ای بود که رسیدیم به فیلم جومونگ که شوهرخاله گف واقعا که فیلم مسخره ای بود گفتیم چرا؟ گف کل زمینایی که جومونگ سرش دعواکرد به اندازه زمینای بابای منم نیس",
    "اول دبستان که بودم یه دفعه یکی از بچه چندتا از آشغالای تو حیاطو جمع کرده بودو از شانسش معلممون هم دیدش.سر کلاس معلم کلی تشویقش کرد و یه کارت صدافرین بهش داد.منم همون وقت رفتم پیش معلم و با عصبانیت گفتم«خانوم پس ما این همه کارت جمع میکنیم چرا بهمون آشغال نمیدین؟»هیچی دیگه یهو کلاسو رو هوا دیدم.فقط کاش اون موقع عقلمون به تو افق محو شدن میرسید",
    "یه مستند دیدم توش میگفت که مغز انسان میتونه جواب سوالای خیلی مهم انسان رو تو خواب بده...\nو آدم هایی مثل انیشتین و دانشمندان ناسا رو مثال زد...منم جو گیر شدم شب موقع خواب خیلی تمرکز کردم...\nاما تا صب خواب دیدم میخوام از یه کوچه رد شم یه الاغ جفتک میندازه نمیذاره رد شم...\nمن:((((\nانیشتینo-0\nدانشمندان ناسا@-@\nالاغ جفتک انداز:))))))",
    "وقتی شوهرم برای خواستگاری اومده بود خونمون، رفتیم  یه گوشه ای تنها (البته در باز بودا!!) با هم صحبت کنیم، من همش سرم پایین بود و گلهای قالی رو نگاه می کردم (چیه؟! دختر سنگین و رنگین ندیدین؟!) و به حرفهاش گوش میکردم. از اونجایی که تُن صدای شوهرم پایین بود (طفلی اونم عین من با حیا بود!!!) و درست صداش رو نمی شنیدم بهش گفتم:«میشه یه کم بلند تر صحبت کنین؟»(همچنان خیره به گلهای قالی). اونم گفت:«بله، چَشم، شما که تصویر ندارین، لاقل صدا داشته باشین!!!» \nمن: @@",
    "تا حالا شده خودتون با خودتون کتک کاری کنید؟\nچند روز بیش داشتم میرفتم بانک نگاه کردم رو لباسم یه حشره بزرگ نشسته منم که از حشره ها متنفر شروع کردم به خودزنی که این حشره بیوفته...مگه حالا میفتاد بالاخره بعد کلی دعوا ولم کرد\nبه خودم که اومدم دیدم جماعتی باتعجب دارن نگام میکنند منم سریعا محل رو به سمت افق ترک کردم",
    "ما یه گودزیلا داریم که یه گربه رو از بچگی بزرگ کرده دیشب رفتم آشغال ها رو بزارم دم در گربه رفت دیگه برنگشت اونهم زد زیر گریه اول هرچی فحش بلد بود بهم داد بعد ازم دیه خواست اونم یک میلیارد تومن تا فردا صبح وگر منو میبره زندان خدا حافظ 4jok",
    "دیروز میخواستم برم آرایشگاه به مامانم میگم موهامو چه مدلی بزنم میگه:\nسیفونی!!\nمیگم هان!!\nمیگه یه پسره رو دیدم از موهاش خوشم اومد مدلش رو پرسیدم گف سیفونی!!\nمیگم مامان یه وقت تیفوسی نبود!!\nمیگه چرا خودشه!!\nاه واسه آدم حواس نمیذارید که!!\nکفگیرم کو؟؟\nغذام سوخت!!\nلایک:خدایی خیلی ننت فشن کار میکنه!!\nلایک:راست بگو حالا موهاتو سیفونی زدی یا تیفوسی؟؟",
    "یکی ابهم اس ام اس داده یه رمزی رو واسم فرستاد.رمزو به عنوان شارژ وارد کردم میبینم error میده.ازش پرسیدم چیه این؟\nبرگشته گفته شماره حسابمه پول واریز کن.\n...هه هه.بیچاره نمیدونه من الآن کنار میدون در حالی که یه کاسه جلومه و پام از زانو به پایین تا شده تو پاچه شلوارم دارم از روی ویلچر واسه چهارجک پست میزارم.\nمردمم خسیس شدن.فقط بیشت پنج تومنی پنجایی میدن نامردا.D:",
    "عاقا یه بار ما موقعه پیاده شدن از تاکسی پرسیدم اقا کرایه چقد میشه؟راننده هم یه جوری گنگ گفت 500 تومن من نفهمیدم چقد میگه پرسیدم,ببخشید چقد؟گفت:500 .من بازم نفهمیدم یه بار دیگه گفتم شرمنده چقد؟یهو قاطی کردباصدای بلند گفت خانوم میگم 500...منم یهو هول کردم گفتم:خو آقا نشنویدم!!!o--O\nراننده ه بهم گفت:برو پایین خانوم..بروپایین تو...هم کری..هم لال!!!O--X\nهیچی دیگه مونده بودم به حال خودم بخندم ,گریه کنم ...یهو افق اومد تو ذهنم الان تومسیر افقم...یکم جا باز کنید\nلایکم کنید لدفن من تازه واردم",
    "دیشب یخچال خونمون خراب شده خنک نمیکرد\nبه مامانم میگم میخوای تعمیرکار بیارم درستش کنه؟؟؟\nمیگه خفه شو از بس در یخچالو باز و بسته کردی خراب شده\nیه همچین مامان عیب یابی دارم من!!!!!!!!!!!",
    "K  :  E  @@@@@\nدیروز  داشتم  کارگری  میکردم  برام  پیام  اومد  دیدم  )الهام : عشقم,نامزدمه (   پیام  داده :  کامران  اعتبار ندارم  با  گوشی   بابام  اس  دادم  ,  امشب  حتما  بیا   خونمون   خدافظ  ^___^\nمنم  پیام  دادم  : ** سر  دو   تا چشم خوجگلم ,  حتما میام ، دوست  دارم عروسک  خوجگلم  خدافظ **  \nاوستا  داد  زد  :  کامران  پس  گچ  چی  شدددددد ؟ عاغا  منم  سریع  رفتم  یه  گونی  گج  بیارم \nخلاصه  شب  رفتم  خونه , موهارو  فشن  کردم  ,  تو  اینه  نگاه  کردم  وایییی  چه  پسر  نایسی  ^_^  خدا  برا  مامان  بابام  نگم  داره  ^__^\nالبته  یه  چوچولو   هم  بهشون  صبر  بده !!! ,دی :\nخلاصه   بعدش  رفتم  خونه   عشقم  , نشسته بودیم  داشتم  سخنرانی میکردم   دیدم  گوشیم  یه  صدایی  داد : دی: \nاین  که  صدای  تحویل  پیام  بود   @@   دیدم  اون  طرف   گوشی  بابای  عشقم  براش  پیام  اومد ، وای ی ی ی ننه  جان   همون  پیام  من  بود  که  نوشته بودم  دوست  دارم  عروسک خوجگلم ،باباش , نامرد  با  صدای  بلند  هم  خوندش  آبرو  برام  نزاشت  اون  لحظه  فقط دوس داشتم  زمین  باز  بشه  گازم  بگیره ، یعنی  الان   یادش  میفتم  تا  سرمو نکوبم  به  دیفار  سبک  نمیشم  ^___^",
    "یادش بخیراون زمان که تازه کامپیوترخریده بودیم دستمون رفت رومای کامپیوترازاون بابا اومدگوشه پایین سمت راست هرکاریم میکردیم نمیرفت بالا!!!!!بردیمش سراوساکصافطططط گفت بایدویندوزش عوض شه                                                   هیچی دیگه ویندوزوعوض کردکصافططططططططط نامردمگه دستم بهت نرسه",
    "نشستیم داریم فینال چمپیونز لیگ (بایرن،دورتموند) نگا میکنیم دختر خالم اومده میگه دربی\nاستقلال پرسپولیس که میگن اینه مام گفتیم اره بعد اخره بازی که داشتن جامو بلند میکردن \nگفت اینا که قیافه هاشون همه خارجیه \nمن:D\nاخوی:!!!!!!!\n اخوی دختر خاله:)))))))))\nعادل فردوسی پور:;-)",
    "بچه که بودم از تلوزیون میترسیدم فکر میکردم هر کس فضولی کنه میندازنش تو تلوزیون تا اون تو بزرگ شه!!!\nاون موقع بچه ها چی بودن حالا چی شدن\nگودزیلای عموم از سب تا شب پا بازی زامبی اونوغت من با این هیکل هنوز جرءت نکردم فیلم اره رو کامل ببینم.",
    "بابام تعریف می کنه کلاس پنجم که بودم بچه درس نخونی بودم مامان بزرگم بهم گفت اگه امسال رفوزه نشی بهت پنجاه تومن پول می دم (اون موقع خیلی پول بود) اون سال هم رفوزه شدم توی کارنامه ام بزرگ نوشته بودن مردود . کارنامه را بردم نشونش دادم گفتم بیا نوشته مردود مادر بزرگم چون سواد نداشت رفت داد به دختر همسایه تا براش بخونه دید درسته از اونجا که معنی کلمه مردود را نمی دونست پنجاه تومن به من داد .من هم فرصت را غنیمت شمردم تا می تونستم خرج کردم آخر شب که برگشتم .بابام که موضوع رو فهمیده بود اونشب یه کتک مفصل بهم زد که خوش گذرونی اون روز از دماغم که هیچ از جفت چشامم زد بیرون.",
    "رفتم در مغازه لباس فروشی می گم شلوار راحتی می خوام می گه برای توی خونه می خوای ؟! \nآخه من چی بگم دیگه...........خوبه سر به بیابون بذارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دوستم تو یاهو گفت زنگ بزن اهنگ پیشوازو گوش کن منم زنگ زدم یکی سری گفت دستگاه مورد نظر خاموش است انقد ذوغ کردم  برگشتم یاهو گفتم عجب پیشوازه باهالی رمزش چیه  گفت تو که زنگ نزدی به خط جدیدم زنگ بزن  خط قبلی خاموشه\nمن 0_0\nاپراتور()_()\nدوستمم چن وقطیه از خبر ندارم",
    "آقا یه بار رفتیم خونه خاله م.دیدم گودزیلاش(که 6 ساله ش هستش)غمباد نشسته.بهش میگم خاله چی شده؟میگه : خاله دارم فکر میکنم وقتی مامان بابام مردن چه جوری خرج مراسمشونو بدم.یعنی من موندم.ما همسن اینا که بودیم میخواستیم مچ عروسکامونو موقع تکون خوردن بگیریم.",
    "دهه 60یا خوب یادشونه نون خشک می دادیم به جاش جوجه رنگی می گرفتیم. من که یادم نمیاد چون دهه هفتادی ام!!!خخخخخخخخخخخخخخخخخ.بکوب لایکو",
    "عاقا شنیدین مثلا میگن \"یه سلام تو دهنت باشه\" یا \"یه بسم الله تو دهنت باشه\" ؟\nدیروز یه راننده بدون اینکه راهنما بزنه ، یهو پیچید سمت چپ جلو من، که پارک کنه.منم پشت سرش بودم،کوبوندم رو ترمز و نزدیک بود بزنم بهش.\nرفتم کنارش و داد زدم \"یه راهنما تو دهنت باشه\" !!!!!!!\nراننده: در حال گاز گرفتن فرمون\nراهنما:O-o\nمن:بذار نگم!!",
    "عاغا مامان من دیسک کمر داره...حالا امروز باهم رفتیم باشگاه...اولش کلی ب منشی توضیح داده ک من دیسک کمر دارمو هر حرکتیو نمیتونم انحام بدم و برنامم باید خاص باشه و...خلاصه کلی مخ طرفو خورده...بعدم منشی برگشته میگه باشه مشکلی نی شوما30000تومن بدید برید داخل...مامان منم دیده ن مبلغ واسه یه جلسه زیاده رفته همه دستگاهاییو ک من سالم نمیتونم باهاشون کار کنم تست کرده \nتازه کلیم تمرین از مربی پرسیده ک تو خونه خودش انجام بده:دی\nمامانه اقتصادی من دارم؟؟؟؟",
    "طرف به بچش میگه برو نون بگیر بچه میپره نون بسته ای میگیره خیلی کلاسیک.\nاونوقت ما بچه که بودیم توی صف های طویل نونوایی وای میسادیم تازه اگه بچه خوبی بودیم یه زنبیل ام بمون می دادن کلی خر کیف می شدیم...\nوالاع",
    "تو خونه ما یکی از تهدیدات رایج مامان وبابام وقتی با من بحثشون میشه اینه:پول تو جیبیت قطع میشه...\nلامصب خیلی دلهره آوره با روح روان آدم بازی میکنه...*~*\nواین گونه میشود که من خاموش میشوم...*_^",
    "ی گودزیلا داریم تو خونمون از بس اذیتم کرد شروع کردم ب زدن خودم وگفتم خدامنو بکش راحت شم...\nدر اومده میگه نه چرا خدا تو رو بکشه ...\nدعا کن من شوهر کنم برم از دستم راحت شی...\nمن0-0\nگودزیلا)))",
    "دیدید الان دم به دقیقه بالا بالا و   پلین  و کوفت و زهر و سه نقطه رو تبلیغ میکنه ، حالا من قصد کنم یکیشون رو بخرم و شماره تلفنشو بخوام ، اصلا صداسیما منفجر میشه که دیگه تبلیغشو پخش نکنه ،قحط الپیام میشه \nاین حلزونو دیدید گل گرفته شد ، من قصد خریدشو داشتم  (سفارش  ترکاندن پذیرفته میشود)",
    "سوتی داغ ِ داغ شبکه یک دیشب\nشبکه یک یه برنامه نشون داد دیشب زنده بنام \"فیروزه\" در مورد روز دختر.. حمید استیلی با دو تا دخترش و مهدی سیدصالحی با دختر و پسرش اومده.. مجری از دختر بزرگه استیلی پرسید دوست داری الان به بابات چی بگی ، گفت دوس دارم بگم بابا حمید دوستت دارم ، یهودختر کوچیکه قاطی کرد گفت عـــه.. اینو من می خواستم بگم.. مجری گفت باشه تو یه چی دیگه بگو... دختر کوچیکه استیلی که خیلی هم شر بود گفت بابا حمید پول ِ من روبده.. همه خندیدن و مجری گفت مگه بهش بدهکارین؟ استیلی همین اومد حرف بزنه دخترش گفت آره.. \"اون شب با هم چهار برگ بازی کردیم بهم باخت...\" و مجری یهو سرخ شد و گفت خوب عزیزم دیگه وارد مسائل نشین.. آقای استیلی نظرتون درمورد دعای پدر مادر چیه...!\nکلا یهو ریتم عوض شد...!",
    "بسه ها \nدیشب توی برنامه پایش مجری سوتی داد که شکر  خدا بیجواب نموند\nیه نموداری نشون داد که پول اسکناس دست مردم  کم شده و داشت از این موضوع بد می گفت که این بانک ها اینقدر زیاد شدن اونموقع پول کم شده و .....\nدر همین حین کارشناس زد تو برجکش که برادر من اسکناس کم شده یعنی استفاده مردم از کارت عابربانک زیاد شده این که چیز خوبیه \n(حالا دولت و بانک ها یه کار خوب انجام دادن شما بیا خرابش کن ............)\nمجری : یعنی اقدام مثبتی بوده؟( جای یه پ ن پ خالی بود)",
    "چند روز پيش تو نت يه مطلب بود با موضوع اصول جذابيت . توشم نوشته بود اصل اول جذابيت اعتماد به نفس بالاست و اول از همه بايد خودتون خودتونو يه آدم جذاب بدونيد تا بقيه هم و ... منم تحت تاثير قرار گرفتم.\nفرداش بيدار شدم تا به قرارم با يكي از دوستم برسم. من  آماده شدم و با اعتماد به نفس بالا زدم بيرون ، موقع بيرون زدنم به خودمم تلقين ميكردم من خيلي جذابمو اينا. ^_^\nباورتون ميشه برعكس هميشه خيلي از دخترا نگام ميكردن كه هيچ اكثرشون لبخندم رو لبشون بود ، منم جدا داشتم در فضا ميگشتم باورم نميشد من همون آدمم .^__^\nتا به خودم اومدم اينا ديدم نتنها دخترا بلكه پسرام نگام ميكنن و لبخند ميزنن .\nمنم با خودم ميگفتم اينارو باش از جذابيت من كفيدن ^____^\nتا اين رسيدم به دوستم يدفعه دوستم زد زيره خنده o_0\nگفتم سلام چته؟‌ \nگفت اين تاجه چيه پشت موهات؟‌چرا موهات مسه املا شده؟‌:))))\nمن ديدم اي دل غافل !!!‌ ديشب بد خوابيدم موهام ناجوووور عينه شاخ شده پشت سرم !!\nهيچ ديگه اينطوري شد كه وا‍‍ژه اي به نام اعتماد به نفس در لغت نامه‌ي زندگي من مرد :((((((",
    "شما ها همتون از گودزیلا هاتون خاطره های خنده دار دارید.اما من چی؟\nبالاخره بعد از دو سال تونستم با دختر مورد علاقم نامزدکنم.یه شب دعوت بودن خونه ی ما.مامانم برای شام دوغ محلی اورد.پدرزنم خورد وگفت:به به خیلی خوش مزه است من تا حالا نخورده بودم.\nبعد گودزیلامون گفت:بس که ندیدپدیدی!\nاز یه دقیقه بعد از اون ماجرا دیگه هیچ وقت نامزدمو ندیدم.\nهیچ کس  هم هیچ چیزی به گودزیلامون نگفت.\nتازه بعد از اون اومد تو اتاقم گفت:لیاقتتو نداشت.\nتنها کاری که کردم این بود که چنان محکم سرشو به کمد کوبیدم که تا دو ماه بیمارستان بستری بود.\nتنها همدمم از اون موقع شما بودید و بس!\nممنون از خوبیاتون.",
    "يادمه من سوم دبيرستان بودم آجيمم دوم راهنمايي بود اين آجيم هر روز     جوراباش بدون شستن ميموند وجورابامو ميپوشيداون تايم صبح بود منم تايم ظهر يعني مجبوربودم  هرروزباجوراب گنديده برم \nحالا فك كن يه روز تونمازخونه امتحان داشته باشيم......(^__*)",
    "4جوک دیروز:\nلطفا لایک کن.\n300 لایک.\n4جوک امروز:\nهرکی رفته شهربازی لایک کنه!\n800 لایک\n4جوک فردا:\nهرکی دست تو دماغش کرده لایک کنه!!\n70 میلیون لایک!!!",
    "تو دوران راهنمايي يه معلم داشتيم .نمودونم توي من چي ديده بود كه هر جلسه منو ميكشيد بيرون تا دلش مي خواست ميزد.منم از اون بچه پر روها.اون ميزد من فش مي دادم.با صداي زنگ اين مبارزه تموم ميشد.يه روز كه كلاس داشتم باهاش كاپشن بادي بابامو پوشيدم كه كم نيارم.اون با تكنيك عمل كرد با كمر بند پايين تنرو نشونه گرفت.منم شروع به فش دادن كردم.بعد به جا خالي رو اووردم كه اون پاشو گذاشت رو پام منم دوباره فش دادم.تا اينكه به تكنيك فرار كه آخرين متود جهاني بود رو اووردم.تا اومد بزنه فرار ميكردم.يه ابتكار جديدم به كار بردم كه شكستاي اواخرو جبران كنم.همزمان با فرار فش ميدادم.كار به جايي رسيد كه مدير مدرسه ما رو در حال خروج از مدرسه ديد.فرداش رفتيم پيش مدير پيمان صلح امضا كنيم.جلسه آخر رفتم صندليش كه از اين ابريا بود و با آمپول پر جوهر كردم.وقتي نشست فهميد چه خبره تا آخره كلاس پا نشد.",
    "می خوام یه خاطره براتون بگم یه مقداری حال بهم زن.،.\nآقا یه روز ورزش داشتیم داشتیم با اتوبوس می رفتیم ورزشگاه.،\nیکی از بچه ها داشت آبمعدنی می خورد، یکی دیگه از بچه ها هم که تشنه بود اینو دید.\nآقا این یه ذره ازش آب طلب کرد،اونم هی می گفت نمیدم و این حرفا(اصلا این به کسی چیزی نمی داد وقتی هم که کسی ازش چیزی می خواست برای اینکه کلا بهش نده تف می کرد توش.. بی شعور)خلاصه این اومد تف کرد تو آب!\n اونم گفت:اشکال نداره بده بخورم. بعد این داشت پفک هم می خورد برای اینکه کاملا ماجرا رو تموم کنه یه ذره از پفک تو دهنش رو هم ریخت تو آب بعد آخرش بهش داد اونم اومد حالشو بگیره خودشم تف کرد توش..\n دیگه شما قیافه بقیه بچه ها رو تو ذهنتون مجسم کنید.\nیعنی اینا غلیظ ترین آب معدنی جهان رو درست کردن.\n(عذر می خوام اگه حالتون بد شد)",
    "یادمه بچه بودم هرکی بهم می گفت پیر شی فکر میکردم یعنی زشت و چروکیده بشم منم تو دلم می گفتم تو هم ان شاء الله بمیری .",
    "بچه تر که بودیم عیدا خونمون مهمون که میومد ما باید پذیرایی می کردیم و خب چون اون موقع ها اشپزخونه ها در دار بود و اپن نداشت ما هم هر ظرف اجیلی که پر می کردیم دلتون نخاد ترشی فندقا رو می گیرفتیم و بعد مینداختیم سرجاش قشنگش اینجاس که بعد که می بردیم بیرون متمرکز می شدیم ببینیم کی اون فندق رو می خوره !",
    "چند وقت پیش خواب بودیم سرزده مهمون امد ( شتر با بارش تو خونه گم میشد ) داداشم حول کرده بود خونه رو تمیز کنه هرچی گیره دستش امد میچپوند تو کمد دیگه چیزی تو خونه نبود خونه تو کمد بود !!!   الانم 3 ساعته مهمونا رفتن منم تازه از تو کمد امدم بیرون دارم پست میزارم خبر ها حاکی از آن است یه سری وسایل وارد بعد دیگه ای شدن :|",
    "ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﻨﻮ add ﮐﺮﺩ ﺑﻌﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻘﺪﻣﻪpm ﺩﺍﺩ!!!!\nﻣﺮﺳﯽ ﺍﺯ add ﮐﺮﺩﻧﺘﻮﻥ :ﺧﻮﺍﻫﺸﺎ ﺑﻬﻢ pm ﻧﺪﯾﻦﺳﻮﺍﻻﯼ ﺷﺨﺼﯽ ﻧﭙﺮﺳﯿﻦﻧﺰﺍﺭﯾﻦ ﺍﺯ accept ﮐﺮﺩﻧﺘﻮﻥ ﭘﺸﯿﻤﻮﻥﺷﻢ!!!\nﻣﻦ bf ﻓﺎﺏ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺶﺩﺍﺭﻡ !!! \nﺍﻻﻥ 3 ﺳﺎﻟﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﻫﺎﻣﻮﻧﻢ ﺩﺭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﻫﺴﺘﻦ ﺍﯾﺸﺎﻻ ﺍﮔﻪ ﺧﺪﺍﺑﺨﺪﺍ ﻣﺎﻩ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ.\nﺷﻤﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺪﺭ ﺩﺍﺭﯼ ؟\n...)ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻧﻮﮐﺮﺗﻢ ﻗﺒﻞ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﮐﺴﯽﺭﻭ ﺷﻔﺎ ﺑﺪﯼ ﺍﻭﻝ ﮐﺎﺭﻩ ﺍﯾﻨﻮ ﺭﺍﻩ ﺑﻨﺪﺍﺯ (",
    "سلام\nاین خاطره مطلق به زمان دبیرستان بنده هست ... یه دبیرستان نمونه دولتی شبانه روزی ...\nیه شب من یه چند تا طرقه اوردم خوابگاه ... از همه مدل ... بعد رفیقم علی گفت : دادا بده که وقتشه ... \nبنده خدا سرپرست ... چقدر ظلم کردیم در حق این بشر ( درست بخون عاقا - کلاس شیمی نیست که )\nروز بد نبینید .. ساعت 11 شد خاموشی رو زدند ...(من موندم مگه پادگانه که خاموشی می زنی لامصب) رفیقم یه ساعت بعدش اومد ... خواب بودم ... زد پس گردنم ... یکی نیست بگه مث آدم میزاد بیدار کن ...\nطرقه پیازی ها رو بش دادم // یکی رو گذاشت توی سوراخ قفل در سرپرستی و ددددد فرار ... روز بد نبینید .. سرپرستی مث چی بیدار شد و با چراغ قوه اش اومد بیرون ... دید کسی نیست ، دوباره خوابید ...\nدوباره رفیقم یکی دیگه رفت و زد ... سر پرست دوباره برق از کلش پرید و بیدار شد و اومد بیرون ... این دفعه گفت : \"مردی دوباره بزن\"\nرفیقم بهم گفت یکی دیگه بده تا بزنم حالش جا بیاد ...\nبش دادم تا رفت که جاسازی کنه و بزنه ، من یه دونه طرقه بمبی ها رو برداشتم و صاف زدم در سرپرستی ... یعنی هم برق از سر رفیقم و هم از سر سرپرستی پرید ...\nدیگه حدس بزنید رفیقم چی شد ... سرپرست رو بگوووو\nمن : :D\nرفیقم ::-L\nسرپرستی :X-(\nآخه لامصب ، آدم فروش ... چی بگم ... این چه وضعشه عایا ...",
    "تا آخر عمرم آلوچه نخورم اگه دروغ بگم...\nبا دوستم داشتیم از کلاس زبان بر میگشتیم دو تا دختر از روبرومون میومدن حالا مکالمه ی اینا:\nاولی:بغل کفشم پاره شده\nدومی:خوب چسب بزن\nاولی:چ چسبی؟\nدومی:از این چسبای 2سوت 3سوت!!!!!\nمن:0.0.0.0\nدوستم:\nمدیر کارخانه ی چسب 1.2.3:>>>>>",
    "یادش بخیر چه هیجانی داشت روزی ک قرار بود زنگ آخر به خاطر جلسه معلما زود تعطیل شیم:-))",
    "چند روز پیش پدر اومدن بالا سرم گفتن برو اینترنت ببیبنم چیکار میکنی توش همش سرت گوشیه( با موبایل میرم اینترنت)ما هم زود اومدم 4جوک رفتم کنترل پنل که باز برنده شدم طبق عادت زود خارج شدم که پدر یه پس گردنی زد دیونه برنده شدی چرا خارج میشی \nگفتم بابا این الکیه روزی 20بار برنده میشم گفت خب برو ببینم میشی یا نه \nما هم ادامه دادیم برنده نشدیم هی میرفتم از این سفهه به اون سفهه برنده نشدم که نشدم \nیه پس گردنی بعدی اوم قهوه ای مون کرد الان سه روز میگزره هنوز برنده نشدم احساس میکنم 4جوکم با ما لجه\nمن:(((\nبابا:0\nاون کسی که جایزه میده:)))",
    "تا آخر عمرم آلوچه نخورم اگه دروغ بگم...\nبا دوستم داشتیم از کلاس زبان بر میگشتیم دو تا دختر از روبرومون میومدن حالا مکالمه ی اینا:\nاولی:بغل کفشم پاره شده\nدومی:خوب چسب بزن\nاولی:چ چسبی؟\nدومی:از این چسبای 2سوت 3سوت!!!!!\nمن:0.0.0.0\nدوستم:\nمدیر کارخانه ی چسب 1.2.3:>>>>>",
    "ديشب قبل از خواب ديدم يه گروه پشه مجهز دارن آماده ميشن واسه خشم شب !!!!\nمنم در كمال خونسردي زيپ پشه بند رو باز گذاشتم و با چراغ قوه گوشي همه رو هدايت كردم داخل پشه بند ! وقتي مطمئن شدم ديگه نيست زيپ رو بستم و با نهايت آرامش بيرون پشه بند خوابيدم !!!!!!!!!!!!!\nمن :) \nگروهان پشه ها :(((((((\nبازم من :)))))))",
    "ازاون جایی که امتحان دادن رو دوس دارم سعی میکنم هیچوقت امتحان های شهریورماه رو از دست ندم چن روز پیش امتحان ادبیات داشتیم من بیشتر ازاینکه به برگه خودم نگاه کنم به ورقه دوستم نگاه میکردم لامصب نه این که گوشیش گ چ پ ژ نداشت عادت کرده بود تو پاسخنامش هم گچپژ نمینوشت",
    "K  :  E  @@@@@\nیه  روز  سر  کلاس  تنظیم خانواده نشسته بودیم \nاستاد : بچه ها  تو انتخاب  همسر  باید دقت کنید ^__^\nیکی از  بچه ها : استاد  گوجه  شده  کیلو  پنج  هزار  تومن کی زن میگیره \nاستاد : هیچی  بهش  نگفت  و  ادامه داد , بچه ها  نباید  فقط  یه  بچه  داشته  باشید , چون  یه  بچه  درست و  اجتماعی بزرگ نمیشه \nهمون  پسره : استاد  گوجه  شده  کیلو  پنج  هزار تومن  کی  زن  میگیره  که  بچه هم بیاره ^__^\nاستاد : هیچی بهش  نگفت  ادامه  داد  بچه ها  تعداد  سه فرزند برا  خانواده عالیه \nهمون  پسره : استاد  گوجه  شده کیلو  پنج  هزار تون  کی  بچه  میاره که  بخواد سه تا  باشه \nاستاد : خب  پدر  سگ  تو  گوجه  نخوری  میمیری ؟؟؟  کدو  بخور  کیلو  پونصد  تومن  پاشو  برو  درسو  حذف  کن \nهمون  پسره  :  استاد  گوجه  شده  کیلو  پنج  هزار  تومن  بعد من  برم  درسو  حذف کنم ؟؟؟^__^\nناموسن  دمش  گرم  کلاسو منفجر  کرد ,بیچاره قیمت  گوجه خیلی اذیتش  کرده  بود",
    "اون دوران که ستایش رو نشون میداد قسمتی که ستایش میخواست فارغ بشه(ادب رو حال کردی یا نه).پشت دراتاق عمل رو نشون میداد یکهو مامانم دست به آسمان برد و شروع کرد زمزمه!\nمامانم:خدایا به حق ..... ستایش زایمانش راحت باشه بچه ش و خودش سالم باشن ولی حشمت اذیتشون نکنه!!!!!!!",
    "آقا این مادر گرام بنده تا من میخوام یه كوچولو شیطنت بكنم(از هر لحاظ) ، هی سركوفت میزنه كه بچه اینو ببین بچه اونو ببین ایشونو نيگا اوشونو نيگا ... كی از این كارا میكنه و خیلی حرفهای دیگه.\nمن میگما ای خدا ما بچه مردم هم نشدیم كه الگوی بقیه بشیم، هیيييي ،پووووف... اصلا نفس عميقم تو حلق بچه های مردم!!\nآیا شما هم اینگونه ايد؟ آیا شما هم از این بیماری رنج میبرید؟\nدیگر نگران نباشید ما بهزیستی و سازمان حمایت از فرزندان رو به شما پیشنهاد میكنیم....",
    "عاغا جاتون خالي  تو جاده بوديم در حال خوردن تنقلات ك يهو غااااااااااااااپ (صداي برخورد موز با شيشه)حالا ما همه اينجوريOooO ك ديديم دست گل مامان بزرگمه و ما از اونجايي ك شيرازيم با لهجه شيرازي بهش گفتم:ننه چته؟؟؟؟؟اونم دستاشو زد ب شيشه خيلي جدي گفت:ننه مگه شيشو بپايين نيس؟؟؟\nقيافه من:)))))))))))))) \nقيافه داداشم:&&&&&&&&\nحالا ميدوني داداشم بهش چي گفت؟؟؟؟؟\nگفت:چي ننه شيشو پايينه  زدي خورد كردي خدا تومن پول شيشس\nنه شما بگين داداش اقتصادي من دارم عاييييييا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "جاتون خالی عازم مشهد که بودیم توی اتوبوس به تمام مخاطبام اس دادم که دارم میرم مشهد وهمگی هم التماس دعا داشتن(ولی خدایی مخاطب خاص نداشتما)\nفک میکنین چطوری یادشون کردم؟؟!!!(اخه آمار بالای سی تا بود ....\nبعععععععله من مینشستم و گوشیو میذاشتم جلوم واز روی گوشی اسم میخوندم ودعا میکردم...\nخو چیکار کنم همشون یادم نمیموند اسماشون\nتازه اینم که تو عصر تکنولوجیکیم دیهههه",
    "آقـــا اون روز تو کلاس زبــــــان داشتیم وقت تــــرم بعد رو تنظیم میکردیم با استادمون حالا یه وقتی رو گفتن استادمون گفت کیـــــــا میتونن بیان؟؟؟؟\nمن و چند تا از دوســـــتام یه دفعه بلند گفتیم مــــــا\nدیدیم استادو و چند تا از بـــــــچه ها از خنده ترکیدن حالا بعد از تـــــفکر و تــــــحسس فهمیدیدم چه صدای گــــــاو خوجلی درآوردیم\nبه عمرم اونجوری ضـــــــایع نشده بودم\nمن دیــــــگه حرفی نــــــدارم...",
    "یادتون\nبچه که بودیم اون زمان که دور تادور خونه فقط پشتی بود\nوقتی بزرگترها نبودن ما پشتی هارو میزاشتیم رو زمین وباهاش الا کلنگ بازی میکردیم\nتازه پشتی هارو مث یه سنگر میکردیم پشتش بازی میکردیم\n هیییییییییییی\nیادش بخیر چه روزای بود\nمگه نه",
    "عاقا من یه دوس دارم شبا که میخواد با مامانش بره پیاده روی تا یه مسیری با ماشین میرن!!! (حقیقت داره هاااا)\n...مدیونی باور نکنی...",
    "ﯾﻪ ﺑﺎﺭﻡ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺪﺭﻡ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﻣﻨﻢ ﺍﻟﮑﯽ\nﮔﻔﺘﻢ ﻣﻨﺰﻝ ﺟﻌﻔﺮﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﺯﺭﻧﮕﯽ ﮐﻨﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﻔﺮﻣﺎﺋﯿﺪ ﺑﺎ ﮐﯽ ﮐﺎﺭ\nﺩﺍﺷﺘﯿﺪ ؟ !!\nﮔﻔﺘﻢ ﻣﺮﺗﯿﮑﻪ ﮔﻮﻩ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺗﻮﺣﺴﺎﺑﺖ ﭼﮏ\nﻣﯿﮑﺸﯽ ﯾﺎ ﺗﺎﻇﻬﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺮﯾﺰﯼ ﺣﺴﺎﺏ ﯾﺎﺩﻫﻨﺘــــــﻮ ﺳﺮﻭﯾﺲ ﻣﯿﮑﻨﻢ\nﻣﺎﻣﻮﺭ ﻣﯿﺎﺭﻡ ﺟﻠﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ\nﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻣﯿﮕﻪ ﻋﺎﻗﺎ ﺑﺨﺪﺍ ﺣﻮﺍﺳﻢ ﻧﺒﻮﺩ ،\nﺍﺷﺘﺒﺎ ﮔﺮﻓﺘﯿﺪ ﻣﻨﺰﻝ ﺟﻌﻔﺮﯼ ﻧﯿﺲ ﯾﻬﻮ ﮔﻮﺷﯿﻮ ﻗﻄﻊ\nﮐﺮﺩ (((((((((((:\nﺑﯿﺨﻮﺩ ﻧﯿﺲ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﻓﺎﻉ ﺣﻤﻠﺲ !!!",
    "اون روز داشتم با گودزیلامون(خواهرم)دعوا می کردم دستام خیس بود یه پس گردنی بهش زدم بلافاصله آب پاشیدم تو صورتش اونم رفت و حرفی نزد.\nچند ساعت بعد که پای 4 جک بودم یه دفعه احساس کردم از گردن به پایین دارم خیس می شم وقتی برگشتم حدس بزنید چی دیدم:\n.\n.\nبعله یه لیوان با یخ همراه با آشغال اضافه\nاگه شمام از گودزیلاهای انتقام جو دارین لایک کنین ببینم چند نفریم یه لشکر درست کنیم و حمله.....",
    "يكي از فانتزايم اينه سايت 4 جوك هك كنم بعدش اول همه پستاي خودمو لايك كنم بعد برم پستاي پسرارو هم همشو تاييد كنم حساب كاربري همه دخترارو هم مسدود كنم دور همي با پسرا حال كنيم!!\nدخترا لايك نميكنيد؟؟؟ هه نكنيد پرچم بالاست تو هم اگه مردي هستيم باهات",
    "جمعه داشتم فوتبال استقلال پرسپولیس رو نگاه میکردم وسطای نیمه اول خوابم برد و دو ساعت بعد بازی بیدار شدم (چه بهتر)وقتی که بیدار شدم از داداشم پرسیدم چند چند شد اونم گفت سه هیچ به نفع داور منم گفتم خداییش؟؟کیا گل زدن؟\nچند ثانیه منتظر موندم جواب بده ولی دیدم خبری نیست تازه متوجه شدم چی شده خیلی آروم بازم خوابیدم تا صبح بیدار نشدم",
    "یادش بخیر...\nسال اول دبیرستان رفتیم آزمایشگاه فیزیک.دبیرمون گفت چراغ الکلی رو تمیز کن بعد روشنش کن!منم لجباز!!تمیزش نکردم.معلممون صورتشو آورد جلو منم کبریت زدم آتیش گر گرفت تو صورت آقای......کلاس رفت رو هوا!!!هیچی دیگه.از آزمایشگاه انداختم بیرون.\nلایک=خوبت کرد\nلایک=خوبش کردی\nلایک=مگه مریضی دختر\nلایک=قرصاتو شسته بخور\nهه هه هه هه",
    "یارو هر ماه میره پیش متخصص تغذیه ازش برنامه غذایی میگیره،\nبعد من برنامه غذاییم این جوریه که در یخچال رو باز میکنم،\nبرفک های یخچال رو هم میخورم :|",
    "اقا این شوهر من از بس تو خونه باباش عقده ای شده داره ما رو به کشتن میده ما تو شهری زندگی می کنیم که دما هوا 45 درجه بالای صفره اما تو خونه ما مثل سیبری میومنه برای خونه 80 متری کولر 13000 خریده از صبح تا شب روی دور تند میذاره میترسم علت مرگ من سرما زدگی اعلام بشه \nلایک = خوش به حالت \nلایک = خاک برسر بی لیاقتت",
    "عید امسال رفته بودیم خونه ی عمم عید دیدنی پسر عمم هم اونجا بود بابام که چند سالی ندیده بودش بهش به شوخی گفت ماشاالله عجب اسبی شدی پسر عمم نه گذاشت نه برداشت گفت حلال زاده به داییش میره دیگه.",
    "عاقا یادمه یبار رفته بودیم خونه خالم که دختر داره و مخاطب خاص منه(به خالم نگین ها).عاقا یی شامی آوردن واسه ما که انگشتاتونم باهاش میخورید.خلاصه ما شروع به خوردن کردیم و یادمون اومد که نون سر سفره نذاشتن از آنجا که نان پدر سفره است و صاحب خانه در خانه نبود ما ی دفعه از دهنمون پرید گفتیم صاحب خانه بی پدر است(سفره بی پدر است).قیافه خالم0-0. اینو که گفتم همه چهار چشمی به من نیگا مکردن.عاغا از اون روز به بعد دختر خالم دیگه باهام قهر کرده.به نظرتون چیکار کنم من خب؟؟؟\nبزن لایکو که اولین پستمه",
    "چند وقت پیش نشسته بودم پا تی وی داشت برنامه کودک میداد،بعد هی مجریه میگفت که برامون پیامک بفرستین منم شیطونیم گل کرد گفتم بزار اس بدم؛حالا مضمونه اسو داشته باشین:\nسلام عمو اسمم الهامه من برنامتونو خیلیییی دوس دارم،آخه چرا پیامکایه منو نمی خونین مامانم دیگه خسته شده از بس من میگم به عمو پیامک بده.راستی5سالمه ها!\nآقا بعده یه چند دیقه اسه رو خوند،از بس که خندیدیم دل درد گرفتیم:((((",
    "رفته بودم پاساژ واسه خریده لباس\nرفتم تو ی بوتیک،فروشندش ی پسر بود\nاما من اول فک کردم دختره ^ _  ^\nطرف قیافش عینهههووووووووو دختراااااااا بود !!!\nهمچین زیر ابرو برداشته بووود ریمل زده بود تازه کرم برنزه هم زده بود\nموهاشم ک تا رو شونش بود\nقیافه من تو اولین نگاه o.O\nتازه برگشتم گفتم:سلام خانوم ^ _ ^\nمن هنوزم اینجوریم O.o",
    "اگه مصیبت بخواد بیاد میاد هیچ رقمه نمیشه جلوشو گرفت گفتم که در جریان باشید. بعد مدتها یه دربستی گرفتم که برم دوستمو ببینم(راه دور بود اخه)از شانس ما تاکسیداره هم اشنا.وسطای راه بود که فهمیدم یه تومن هم تو جیبم نیست.خواستم برم خونه زنگیدم دیدم  کسی نیست .یواشکی به دوستم اس دادم که با پول بیا دم در .وارد کوچه شون که شدم از خوشحالی و شعف سکته کردم.تمام اهل محل +پدر وبرادر عزیزش دم درشون وایساده بودند که برن پیاده روی .بله دوستان اینگونه بود که حیثیت وشرف بنده در عرض 5 دقیقه پخ پخ(هم راننده فهمید هم اهل محل هم پدرش)یعنی رسما زنده زنده چالم کردند.",
    "دیروز رفتم لوازم التحریری محله میگم خودکار قرمز zebraدارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یارو برگشته میگه از اون نه ولی آبیlexiداریم............من موندم کی به این جواز داده...والا......................",
    "کیا یادشونه ابتدایی که بودیم وقتی زنگ صف رو می زدن اولین نفری که میرسید تو حیاط می شد نفر اول صف و همینجوری تا آخر به ترتیب می استادن پشت سرش!\nحالا من نمی دونم فقط ما اینجوری بودیم یا شما هم!::\"؟؟",
    "توی گردنه های یاسوج بودیم.مامانم میخواست پوست تخمها رو را بریزه بیرون.به جای این که شیشه رو پایین کنه در رو  باز کرد.!!!!!فکرشو بکن وسط گردنه های به اون خطرناکی....در ماشین باز.....!!!!چه شود......قیافهامون اون لحظه دیدن داشت......مامانم که دیگه...........iiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiike",
    "یه باربچه بودم\nحدوددوم یاسوم ابتدایی\nخیلی هم بدخط بودم\nداداش بزرگم گوشیشو تو جمع داد اس ام اس واسه یکی بفرستم\nمنم بلند گفتم داداش من خطم بده بنویسم؟\nیهو همه از خنده ترکیدن\nمنم که…",
    "واسه داداشم رفتیم خواستگاری\nعروس خانوم که اومد گودزیلامون(خواهرزادم 4 سالشه) تا دیدش گفت:\n- عروس گلم یه چایی برامون میاری؟؟ \nقیافه ی حضار :|\nبابام تا اون روز که چند جلسه گذشته بود به دختره نگفته بود عروس گلم\n:| اون وقت گودزیلا...؟؟؟؟",
    "داشتم با آبجیم دعوا میکردم بهم گف الاغ بدترکیب\nگفتو دهنتو آب بکش بعد اسم منو صدا کن \nینی با خاک یکسان شدم\nابجیم که داشت درودیوارو گاز میزد!\nلایک:خاک بر سرت\nلایک:هر چی عشقت میکشه!",
    "ﯾﻪ ﺑﺎﺭﻡ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺪﺭﻡ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﻣﻨﻢ ﺍﻟﮑﯽ\nﮔﻔﺘﻢ ﻣﻨﺰﻝ ﺟﻌﻔﺮﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﺯﺭﻧﮕﯽ ﮐﻨﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﻔﺮﻣﺎﺋﯿﺪ ﺑﺎ ﮐﯽ ﮐﺎﺭ\nﺩﺍﺷﺘﯿﺪ ؟ !!\nﮔﻔﺘﻢ ﻣﺮﺗﯿﮑﻪ عوضی ﮔﻮﻩ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺗﻮ ﺣﺴﺎﺑﺖ ﭼﮏ\nﻣﯿﮑﺸﯽ ﯾﺎ ﺗﺎ ﻇﻬﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺮﯾﺰﯼ ﺣﺴﺎﺏ ﯾﺎ .........( بقیه اش سانسوره :)))\nﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻣﯿﮕﻪ ﻋﺎﻗﺎ ﺑﺨﺪﺍ ﺣﻮﺍﺳﻢ ﻧﺒﻮﺩ ،\nﺍﺷﺘﺒﺎ ﮔﺮﻓﺘﯿﺪ ﻣﻨﺰﻝ ﺟﻌﻔﺮﯼ ﻧﯿﺲ ﯾﻬﻮ ﮔﻮﺷﯿﻮ ﻗﻄﻊ\nﮐﺮﺩ ﺑﯿﺨﻮﺩ ﻧﯿﺲ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﻓﺎﻉ ﺣﻤﻠﺲ !!!...خخخخخ\nکیا موافقن؟ اعلام وجود کنید ببینم چند نفرید..:)))))))))",
    "چند وقت پیش عروسی دخترخالم بود ماهم در حال خوردن شام اونم به صورت دو لپی...که ناگهان داماد تشریف فرما شدند منم با هموندهن پر میخ رنگ کتش شدم اخه خعلی قشنگ بود اصلاهم حواسم نبود داره نزدیک میشه که یهووو دیدم جلوم واستاده منم هول شدم سریع غذاهامو قورت دادم و پاشدم واستادم حالا مثلا میخواستم بگم مبارک باشه گفتم قبول باشه حالا اطرافیامو میگی همه ترکیده بودن و البته این داماده هم کم نیاوردو گفت خدا قبول کنه.دیگه حالا تا اخر مراسمم هی نگام میکرد میخندید\nخدا سر هیچ مسلمون دیگه ای نیاره هعییییییییییی",
    "یه بار خونه بودم گشنم شد پیتزا سفارش دادم اورد جلو در گفت 10هزار 400 میشه منم رفتم 10 هزار 500 اوردم بهش دادم  باز گفت 10هزار 400 میشه گفتم حالا 100تومن که این حرفارو نداره باز گفت 10هزار 400 میشه منم گفتم 100 تومن که چیزی نیست یه دفعه عصبانی شد گفت 10 هزار تومنی بده \nی نگاه به دستم کردم دیدم 10هزاری دستمه یادم رفته بش بدم در اون لحظه من محو عمود شدم",
    "سلام دوستان عزیز \nمیخواهم یکی از ...ترین خاطراتم را براتون عرض کنم \nدقیقا دیروز رفتم یه دوشی بگیرم نمیفهمم کدوم آدم ... سویچ را روی دوش قرار داده بود همین که آب رو باز کردم یهو آب سرد بالم ریخت و خیلی دیگه حول شدم پریدم رو هوا همین که پایین اومدم باز یهو نمیدونم کدوم آدم... صابون رو رو کف حموم فراموش کرده بود پام خورد رو اون همچیمن منو لیزداد که زد به دیوار دمببببببببببب  واخخخخخخخخخخ منو ناقص کرد اومدن لشمو از تو حموم بردن الانم نشستم با سر و صورت داغون اینو مینویسم امیدوارم با هیچ کس همچین چیزی رخ نده .\nلایک= الهی زودتر سرو سامون بگیری تو رو درک میکنم\nاگه هم لایک نکردی الهی همچین بلایی سرت بیاد .\nخخخخخخخخخخخ",
    "به پسر داداشم (5 سالشه) میگم. شطولی عجیجم .. تو پسری یا دخمل ؟؟\nمیگه .. خفه شو کثیف .. چرک .. زرشک .. درست صحبت کن ببینم چی میگی ؟؟لوس\nمن : (خ_خ)\nکارلوس کی روش : (*_^)\nشانگ های چین : (*_%)\nمحدودیت ارسال : (&*)(",
    "آقا یه پسره تو دانشگاه ما هس هر وقت نمره کم میاره یه لنگ ورمیداره میره شیشه ماشین استادشو تمیز میکنه.یعنیا با دیدن این صحنه اشک تو چشام حلقه میزنه.",
    "K  :  E  @@@@@\nیادش  بخیر  ,بچه که بودم  تلویزیون   فیلم  مشکی همون  اسبه  رو  نشون  میداد \nمنو   هم  جو  میگرفت   سوار  یه  چوب  میشدم  مثلا  اسب  بود  ^_^  بعد  با  دست  شتلققق  میزدم  رو  باسنم  و  میگفتم  اههههه هی هی )صدا اسبه  دیگه ( بدو  مشکی  بدو  اسب  خوبم  ,  پیتیکو   پیتیکو  پیتیکو میکردم  بعد  تو  ماسه  ها  باسنمو  قررر  میدادم   ویراژ میرفتمو  ایهههههی هی هی هی   صدای  اسب  در  میواردم  و  تک  چرخ  میزدم  \n یعنی  یه  طوری  از  رو   موانع  میپریدم  که  نگو  ,\n یه  جفتکایی  مینداختم ^__^\nموهامو  قررر  میدادم  مثلا  یال  اسب  بود  @@\nشب  میرفتم  خونه  از بس  با  دست  زده  بودم  رو  باسنم  سیاه و کبود  شده  بودم ,دی :\nبعضی  وقتا  هم تو  خونه  یه  بالشت میزاشتم  رو  کمرم  و  مثل  این  اسبای  وحشی   جفتک  بالاس  میزدم  بالشت  که  میفتاد  میدویدم  یههه  جفتک بهش  میزدم  و  ایهههههه هی هی هی سرود  پیروزی \nمیخوندم  ^___^\nسه ,چهار  بار هم  تو  ینجه ها گرفتنم  @@\nلامصب   مشکی کصافط   حقمو  خورد",
    "يه داداش دارم دوم ابتدائي.\nرفته بوديم شهرستان مسافرت. دنبال خر كرد .خره هم با جفتك زد به پاش.\nپاش درد ميكرد.تو خونه بوديم پاشو دراز كرده بود.پسر عموم اومد تو گفت بزنم به پات بشكنه!؟\nداداشمم برگشت گفت از تو گنده ترش زد نشكست!\n فرشو داشتم گاز ميگرفتم:))",
    "پسر خاله ی من 3 سالشه\nبعد چند وقت پیش جو گیر شده بود هی میگفت من درس دارم باید برم :|\nگفتم آقا پارسا مدرسه میری ؟ :|\nگفت نـــــه دانشگا میرم!\nگفتم عه؟ کدوم دانشگاه؟\nبه طور کاملاً غیر منتظرانه ای برگشت گفت : مـــِســِ چُســـه\nمن : :|:|:|:O=))\nمامانش : :X\nباباش: :>\nUniversity of Massachusetts : :||||||||||",
    "به خدا اگه دروخ بگم...\nیه دوستی دارم پسر عموش خوانندس، میگف یه روز تو پارک نشسته بودیم که رفیقمون مارو دید اومد پیشمون بعد از کلی ذوق و شوق گفت تورو خدا یه تست ازم بگیر من عاشق خوانندگی ام هرچی پسر عموم بهش میگفت بابا الکی که نیست اصلأ من نمیتونم تست بگیرم پسره ول کن نبود،گفتیم باشه یه چیزی بخون، گفت پس شما هم همکاری کنین بعد از کلی صاف و صوف کردن گلوش....\n-عموووو سبزی فروووش؟؟\n-بععععله!!!\n-سبزییییات خوبببببن؟؟؟\n-بععععله!!!\nیعنی دوتا خیابون دنبالش کردیم کصصصافتو...",
    "K  :  E  @@@@@\nبچه ها  شما  بگید  من  چکار کنم ؟؟\nمخاطب فوق العاده خاصم: کامران تو  قیافت  خیلی  خوبه کاش  دخترمون  مثل  تو  بشه )دختر خیلی دوس داره( ^__^\nمن : نه  بابا  من  کجام  قشنگه ^_^\nاون : خیلی هم  خوجگلی \nمن : خوب  بچه هم  به مامانش  میره  هم  باباش  به  نظرت چیش به من  بره  چیش  به تو ؟\nاون : خوب  پوستش به خودم بره که سفیده , یه نگام  کرد ادامه داد   ابروهاش  هم  به  خودم بره\nاون : کامران  چشم  و دهنم خوجگله ؟\nمن : بعلههههه خوجگله ^___^\nاون :  پس چشم  دهنشم  مثل  مال  من  باشه \nمن : دی :پس چیش  مثل من  شد؟\nاون : دی :حالا  تو صبر کن  ,اندامش مثل  اندام  تو ^__^\nاون : کامران ؟  من : جانم؟\nاون : میشه اندامشم  مثل مال خودم باشه ؟؟؟مثل مال تو نباشه؟؟؟\nمن :هعععییی قبول ^__^\nاون : ولی اخلاقش  مثل باباش باشه \nمن  :باز  خدارو شکر یه چیزش به من رفت \nچند  دقیقه  بعد  , اون : کامران ؟؟\nمن : جانم  دختر خوجگل\nاون : کامران زشته  اخلاق دختر مثل تو که مردی باشه , پس اخلاقشم مثل خودم  باشه ^___^ قبول ؟\nخب الان من باید چی بهش بگم؟",
    "K  :  E  @@@@@\nخواهرم  دو سالش  که  شد  میخواست  صدام  کنه  کامران  نمیتونست \nبهش  میگفتم  بگو : کامی \nمیگفت :  تابی\nچهار سالش  که  شد بهش میگفتم : بگو  کامران ,  میگفت : کاملان \nخدارو  شکر  الان  ده  سالش  شده  راحت  حرف  میزنه  هر  وقت  میخواد  صدام  بزنه راحت  میگه : هوی ی ی گوسفند , الاغ ,‎ ‎ ^__^ دی :",
    "دیروز جمعه بود بابام گفت من غذا میپزم( مادرم مسافرته نیست ) از ساعت نه صبح تا 2ظهر تو اشپزخونه بود اخرشم یه خرشت قیمه سفید شور با مرغ(فیریزر با ز کرده مرغ دیده حوصله نداشته دنبال گوشت بگرده ) ما هم از قبل پیش بینی کرده بودیم به بهونه سبحونه زیاد خوردیم لب نزیدم(هالا داشتیم از گرسنگی لهله میزدیم ) یه ساعت بعد رفتیم چلو کبابی رفیقمون یه (یه نفرم عادت دارم از صفت جمع استفاده کنم )یه چلو کباب مشت زدیم .تا شب همه چی به خیر خوشی بود که داداشم لوم داد بابام یه کف گرگی زدمونو در اومد گفت \n:احمق کبابی بودو من مجبور بودم اون (ببخشید )بوقوو بخورم.\nدر اون لحظه\nمن :0\nداداشم:)))\nبابام :(((\nمامان توسفر :،)",
    "عاغا رفتیم وایسدام صف سنگگی کنارش لواش و تافتون بود لواشی نمی پخت\nعاغا یارو زنگ میزنه خونشون میگه لواشش از این لواش کلفت اس(تافتون)\n من بهش میگم عاغا اون اسمش تافتونه ناراحت میشه ؟؟؟",
    "عاغا چن وخ پیش واسه داداشم رفتیم خواستگاری وسط مجلس دیدیم  داداشم دستش تو جیبشه و هی لبخند میزنه حالا مجلس تموم شده اومدیم تو ماشین دیدیم داره صندلیارو گاز میزنه مامانم میگه زهرمار چته ابرومون رو بردی ؟دستشو از جیبش دراورده دیدیم فنجون چایی تو انگشتش گیر کرده، هیچی دیگه کلا ماشین بعد از دیدن اون صحنه رفت رو هوا،حالا شوما قیافه خونواده عروس خانومو بعد از جمع کردن میز پذیرایی تصور کنین جون من!!!!!!",
    "عاغا چند وقت پیش داشتیم با موتور می رفتیم...رسیدیم به جاده خاکی...اونم تو شب...\nبرگشتم گفتم:  مسعود با \"\"چراغ بی موتور\"\" کجا داری میری؟\nیهو دیدم داره از شدت دلدرد فرمونو گاز میگیره...\nهیچی دیگه خوردیم زمین جاتونم خالی...\nدوسته موتور سواره ما داریم آیا؟؟؟\nآخه این که من دادم سوتی بود؟؟؟نه شما بگین سوتی بود؟؟؟\n\nلایک = پ ن پ برای مزاح گفتی",
    "تو پارک داشتیم با دوستم راه میرفتیم.دوستم مارک کمربندمو ازم پرسید.من احمق کمربندو کشیدم و بعد....\nاین که شلوارم اومد پایین و هزاران هزار جفت چشم بهم خیره شد هیچ....\nاینجاش که خواستم جیم شم و یادم رفت شلوارو بکشم بالا و بعد با مخ اومدم زمین خییییییییییلی بده نه!\nاقا خلاصه تا پنچ ماه خونه نشین شدم!",
    "عاغا پشت چراغ قرمز بودم یهو یکی با سرعت از پشت بهم زد ما هم پیاده شدیم نه گفتیم آره نه گفتیم نه طرفو تا میخورد زدیم بعد وقتی افسر اومد کوروکی بکشه دیدم یهو ششششششششششششق جلو یارو پا چسبوند بعد گقت جناب سرهنگ چه بلایی سرتون اومده تو تصادف بوده که صورتتون اینطور شده هیچی دیگه بعد دیدن این صحنه هوش از سرم رفت آخه شما نمی دونید من تو چه دردسر بزرگی افتادم!!!!!!!!!!!!!",
    "دیروز تو ماشین دو تا دختر همدیگرو دیدن شروع کردن احوال پرسی اونیکی گفت راستی نامزدت چطوره ؟؟؟\nدخدره گفت دیگه نامزدم نیست\nاونیکی شروع کرد که آره بهتر اصن بهت نمیخورد قیافش عین عن بود پسره ی داهاتیه از خود راضی هر موقع میدیدمش حالم بهم میخورد  … یهو دختره گفت نامزد نیستیم ازدواج کردیم :|\nهیچی دیگه راننده زد بغل یه نیم ساعتی چمنارو گاز میزدیم :) ))",
    "تو این فیلم خارجیا میخوان بچه رو شاد کنن دست میبرن پشت گوشش یه بیسکوییت میارن میدن بهش بچه شاد میشه.اونوقت عمویه ما میخواست مارو شاد کنه پلکاشو برمیگردوند ما مثه سگ میترسیدیم.",
    "واسه اینکه لحظه شروع دربی خواستگار ناگهانی در خونتون حاضر نشه صلوات\nمن و خواهرم تو خونه بودیم یهو پدر خواستگار آبجیم زنگید به گوشی مامانم مامانمم گوشیشو جا گذاشته بود خواهرم جواب داد اونم گفت ما فلانی هستیم الانم در خونتونیم میشه درو باز کنین خواهرم گفت ما خونه نیستیم یهو اونم گفت الان یه آقا اومد تو خونتون خواهرمم از رو نرفت گفت من الان زنگ میزنم ببینم کی اومده تو خونمون.(میدونستیم که داداشم اومده تو خونه)جالب اینجاست که خواستگارای همین خواهر دروغگومم بودن در همین حین مامانم در خونه حاضر شد دیگه خودتون تهشو حدس بزنین",
    "دیروز که فوتبال بود یه تیکه فکر کردم واقعنی استقلال گلید.همچین به ضرب پاشیدم که ظرف میوه از رو پام افتاد و شکست. من در اون لحظهOIO\nبابا:چی بود ها؟!\nمنم گفتم اذیت کنم گفتم:پرسپولیس پوکید!!!!\nولی بعدش با ضربات فنی مامان به کمک جارو روبه رو شدم.خخخخخخ",
    "بچه ها یه چی میگم جون من بهم نخندین. من نمیدونم چرا فک کرده بودم امروز(شنبه) قراره دربی برگزار بشه . از کیه نشستم پای تلویزیون دیدم خبری نیست. از یکی از دوستام پرسیدم.دیدم نه بابا اوضام خیلی بغرنج شده دیروز بوده و تموم شده.حالا خوبه 10 روزه دارم    کل کل بچه های 4 جوکو سر این دربی میخونمو لایک میکنم.\nبنظرتون آلزایمر از چه سنی شروع میشه؟؟؟",
    "من بچه که بودم عاشق آنت ( کارتونه بود که فک کنم اسمش بچه های آلپ بود) بودم. همیشه منتظر بودم یه روز که مامان و بابام نباشن تلوزیون رو بشکونم (بشکانم...بشکستم...) و آنت رو بیارم بیرون تا با هم دوس شیم.\nیه همچین بچه ی دانشمنگی بودم من!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "دیروز بازی دربی رو خانوادگی می دیدیم . دقیقه 70 بود که  یهو دیدم از پشتم صدای خروپف میاد . اینورو نیگاه کردم دیدم مامانم خوابیده !!! اونورو نیگاه کردم دیدم بابام خوابیده!!! . پشتمو که نیگاه کردم دیدم داداشم با کله رفته توی پوس تخمه ها و بصورت مشمئز کننده ای پوس تخمه ها میپاشه اینور اونور . \nبازی نیست که لامذهب یه بسته دیازپامه.  :(((((",
    "مامانم شدید همت میکنه که داداشمو سر و سامون بده !\nامروز صبح زنگ زده یه جا واسه خواستگاری وقت بگیره ،\nخانومه میگه : ما صبح به کسی وقت نمیدیم! به هیچ وجه ! اصرار هم نکنید!\nمامانِ منم که کنجکاو میپرسه : چرا؟؟\nمادرِ دختره میگه : واا ... معلومه خودتون دختر ندارینا !\nعزیزِ من ، صبح چشمهای دختر خواب آلوده، پف داره، پوستش چروک به نظر میرسه،\nراه رفتنش شاداب نیست، صداش خش داره، اخلاقش سگیه و....\nخلاصه که اگه میخواین خودِ واقعیِ دختر رو ببینید باید بعد از ظهر تشریف بیارین :)))",
    "سلام به همه ،عاقا یه روز سر کلاس پرورشی بودیم داشتیم از ویدیو پروژکشن استفاده می کردیم.یهو شارژ لپ تاپ تموم شد،این پروفسور گفت چی شده،بکس گفتن شارژ تموم کرده.اونم در کمال خونسردی گفت خو برو از سر کوچه ۴تا قوّه بخر واسش(اخه لامصب حتی باطریم نه قوه)",
    "عاغا (آقا ، عاقا ...) امروز با مامی رفته بودیم واسم لباس بخریم (بچه ننه هم خودتی) بعد مامانم پرسید  قیمت اینیکی چنده اون مغازه دارم سایزشو گفت ، مامان منم خسته بود عصبانیم شد و گفت قیمتشو نگو که بگو چنده؟ :)\nقیافه ی مغازه دار : @-@\nمن : %%%%\nمامی : ^O^\nو همچنان مغازه دار: @-@",
    "عاغا یه سوال؟؟؟؟؟؟؟؟؟اسم من وحیده.این اسم گفتنش خیلی مشکله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بعد از اون جریان شوهر عمم که همش اسممو اشتباه میگه تو مغازه یه همسایه داریم روزای زوج بهم میگه وحید،روزها فرد میثم..///////واقعا دیگه دارم اطمینان پیدا میکنم که باید اسممو عوض کنم..........",
    "دخترم 6 سالشه (گودزیلا ) سرما خورده بردمش دکتر ، دکتر میگه عمو جون بگو ببینم کجات درد میکنه ؟ دخترم با کمال خباثت و خونسردی میگه شما که دکترید الان باید بفهمید کجای من درد می کنه !؟ .....\nمن : 0_0\nدکتر : 0_0\nعلم غیب ...\nکلید اسرار...",
    "سرگرمی ما قبل از ورود معلم تا دو سال پیش:\nیکی از بچه ها : هر کی نگه البالو!\nهمه با هم : البالو!\nدوباره همون پسره تو سر و صدا میگه: هر کی بگه شَفتالو!\nبعضیا : شَفتالو!\nبعدم اونیی که گفتن شفتالو : کصاااافط!\nاونا که نگفتنم کر کر میخندیدن.\nاونوقت گودزیلای ما هر کیو میبینه میگه موبایلت/لب تابت/ تبلتت/.... بازی داره؟\nمن دیگه حرفی ندارم.",
    "اغا يه گودزيلا اومده بود خونمون خيلي اذيت كرد منم اعصابم خورد شده بود من هم رفتم تو دستشويي كه يكم از دستش راحت بشم كه ديدم اومده داره هي در مي زنه من هم مي خواستم يكاري كنم كه از دستش راحت بشم اومدم يه چند دقيقه اي اب داغ رو باز كردم تا قشنگ داغ بشه بعد اب رو بستم و در رو باز كردم رفتم بيرون ديدم پسر نيستش تا باباش مي خواسته بره دستشويي تا اومدم برم بهش بگم ديدم كار از كار گذشته بود صداي جيغ بابايه تا سر كوچه رفته بود منم ديدم اوضا بده دوتا پا داشتم چندتا ديگه هم قرض كردم و الفرار...",
    "دیـالـوگ مـن و خـانـواده ... دیـشـب سـاعـت 12 شـــب : \nمـن : مـن رفـتـم .. \nبـابـام : کـجـا ؟؟؟\nمــن : بـیـرون...\nبـابـام : اون بـیـرون خبـری نـی بـه جـز بـدهـکـارو آلـوده هـا .. ثـمـره ی \nمـامـانـم : خـونـه خـوبـه خـونـه .. مـامانـت امـیـده .. \nمـن : غـلـط کـردم .. مـن رفـتـم بـخـوابـم ... والا با ایـن دیـالـوگـاشـون .",
    "K  :  E  @@@@@\nبابام  فارسی  کتابی  پیام  میده\nالان  بابام  پیام  داد  : سلام  کامران جان  آیا  میتوانی نان  بخری  ؟ ^__^\nمنم پیام  دادم  :  آری  پدر   به  سرعت  خودم  را  به  نانوا  خواهم  رساند  و از شاتر طلب  نان  خواهم  کرد  ^__^\n پدر  از  شاتر  چند عدد  نان  طلب  کنم  ؟  ^____^\nزنگ زد  بهم  گفت  : پدر سگ  منو  مسخره  میکنی  اگر  جرأت  داری  امشب  بیا خونه و  قطع  کرد   ,  عایا  به  نظر شما  امشب من  به  خانه  خواهم  رفت ؟؟  ^__^",
    "درسته میگن باید سبوس گندم توی بیسکوییت های ساقه طلایی باشه ولی این دلیل نمیشه که ریگای ته کفش و کاه و نهاده های دامی هم قاتیشون بکنن ناسلامتی ما آدمیم .\nدیروز خودم چوب کبریت نیم سوخته تو یه دونشون پیدا کردم ولی جای نگرانی نیست کبریت بی خطر بود\nچند وقت پیش هم داداشم نخ دندون توشون پیدا کرد\nبه قول یکی از رفقا اینا اشانتیونه ........................................",
    "دیش رفتم چیپس بخرم ی یارو بچه بغل تو مغازه داشت میــــخرید بچه هه روش ب پشت باباش بود داش منو نگا میکرد ناگهان اسکل درونم بیدار شد هی واسش (عَدا اصول-اَدا اسول) در آوردم خلاصه فکر کنم با تمام حیوانات باغ وحش آشناش کردم بعد ک چشامو وا کردم دیدم باباش زل زده تو چشام اون لحظه روحم اومد بیرون بقلم وایساد گفت من با این نیستما\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "امروز بابام ازم پرسید گوشیتو فارسی کردی؟ منم گفتم نه نبردم فارسیش کنم چون باید Root بشه!!\n یهو مامانم کاملا جدی گفت خب بده یکی ببره که روش بشه!!\nمن دیه حرفی ندارم!!:|!",
    "K  :  E  @@@@@\nسلامتی  اون  پسر  خیلی  خوشتیپی   که  دستش  چند  روز  پیش  ضربه  دیده   \nهمون  پسر  خلی  خوشتیپی رو  میگم  که  یه  مانتو  خیلی  خوشگل  برا  مخاطب  فوق  العاده  خاصش   دید , رفت  پیش  باباش  گفت :  بابا  پول  بده  ,  باباش  گفت  :  پسر  خیلی  خوشتیپم  گه  نخور  گم  شو  تا  با  کف  پا  نزدم  تو  گوشت  ^__^\nپسر  خیلی  خوشتیپی که  اسمش  کامرانه و  رفته  کارگری  الان  باید  بره  گج  درست  کنه  وگرنه  اوستا  پاشو  میکنه  تو  حلقش\nاوستا : کامران ن ن ن ن  کدوم  گوری  هستی  ؟؟؟\nمن : اوستا  اومدم م م  , راستی  یعنی مدیونید  اگر  فکر  کنید  خودمو  داشتم میگفتم  ^___^  به  سلامتی  همه  کارگرای  گل  که  به  نظرم  واقعاااا نونشون  حلاله  و  بچه هاشون  باید  بهشون  افتخار  کنند  صلوات  بلند د د د د د \nاوستا: کامران ن ن ن ن ن , من : دی :عاغا من رفتم",
    "این دخترا هستن اول زندگی میگن  مادیات برامون مهم نیست ، جناب حکیم ابوالقاسم فردوسی دراین باره یک بیت شعر گفتن که جناب سعدی و حافظ و بنده به نشانه تایید انگشت شست پامونو پاش زدیم . حالا بخونید :\nتا گذر کرد او ز پل یابوی خود       بکرد او میخ طویله اندر شوی خود",
    "اغا هفته ی پیش رفتیم خونه ی عمه گرام.همه ی عمه ها و عمو هام بودن.دو مدل شام داشتن  (قرمه و قیمه)  بعد از شام رفتم تو اتاق گودزیلاشون دراز بکشم. درو بستم اتاق تاریک بود.چشتون روز بد نبینه شوهر عمه گرام هی میامد باد معدشو خالی میکردو میرفت\nقیافه ی  شوهر  عمه بعد از بیرون امدن من از اتاق (((((((^^^^)))))))))",
    "من عادت دارم وقتی میرم دستشویی واسه خودم اهنگ بخونم یه روز تو دستشویی داشتم با صدای بلند میخوندم ک منه بیخبرم نگو خونمون پره مهمون هس ک پسر خاله هامم ک همشون باکلاسن دارن به من گوش میکنن و میخندن من ک از دستشویی در اومدم از هولم برگشتم گفتم ببخشید اشتباه اومدم ورفتم تو دستشویی تا یه ساعت در نیومدم بیرون",
    "دانشجو که بودیم یه استاد داشتیم کلا سیبیل !!!! بعد تعطیلات عید باهاش کلاس داشتیم ، با دوستم دیر رسیدیم و با هم وارد کلاس شدیم ، این بنده خدا (استادمون) هم سیبیلا رو صفا داده بود و کلا ریخته بود پایین ، یهو دوستم برگشت گفت: سلام استاد،عیدتون مبارک .چشمش افتاد به صورت استاد و ادامه داد: إإإ استاد جاشون خالی نباشه ، میگفتین یه کادو میاوردیم براتون . کلاس ترکید هاااااااااااااا!:))))))))))))))))",
    "زمستون پارسال که شیفت صبح بودیم برف بارید مدرسمون تعطیل شد(خدا مسؤولی که تعطیل کردو خیرش بده) ماهم رفتیم برف بازی(کله هم دیگه رو میکردیم تو برف،یعنی تا این حد) نیم ساعت مونده بود به شیف ظهر آفتاب زد همه ی برفارو آب کرد اونا هم مجبور بودن برن مدرسه... فقط میتونم بگم خوشبختی رو تو اونروز از نزدیک دیدم",
    "حالا هی بگید مامان بابای واقعیم کجان! هی غر بزنید!\nبابا من یادمه آبجیم که کوچیک بود مامانم به من می گفت تو واستا آبجی تو رو بزنه قوی شه مدرسه بهش زور نگن بهش   :|",
    "K  :  E  @@@@@\nیکی دو  روز  پیش  رفتم  دنبال  مخاطب  فوق  العاده  خاصم    همین  که  اومد  دم  در  و  بهش  سلام  کردم   \nدیدم  دختر  همسایشون  اومد  دم  در ,  یه  پسر  که  شروارش  قیمت  همه  لباسای  من  بود   سوار  پرادو  اومد  سوارش  کرد  رفتش )پسرا میدونن چقدر شرمنده شدم(  ,  ما  هم  سوار  تاکسی  شدیم  رفتیم  براش  روسری  خریدم  برگشتن  رسوندمش  در  خونشون  که  دختره  با  پرادو  برگشت  یه  گونی  لباس  خریده  بود  \nسرمو  انداختم  زمین  دیدم  و به  بی پولی فکر میکردم   مخاطب فوق  العاده  خاصم  دستمو  گرفت  \nاون : کامران؟  , من : جانم؟\nاون :پول  روسری  رو  کجا  آوردی؟\nمن : دیروز  همسایمون  کارگر میخواست  ,حرفمو قطع  کرد ,کامران  پرادو  رو  دیدم  اون  همه  لباس  تو  دست  دوستم  رو  دیدم  ولی  به  خدا  مطمئنم  تو  همه  تلاشتو میکنی  من  شاد  باشم  حالا  بخند که با دنیا  عوضت  نمیکنم , من : خدایااا  مچکرم",
    "آقا دیروز با ماشین پاشدم برم ماشینمونو گاز بزنم یهو دیدم یه مرد میان سال از ماشین روبرو که جی ال ایکس بود پیاده شد اومد طرفم زد به شیشه.شیشه رو آووردم پایین گفت ماشینت داره از زیرش اب میریزه...گفتم عب نداره حاجی چون کولر روشنه داره آب میاد...\nمرده گفت...آها واسه اینه؟؟؟\nبعد یه نیگاه دیگه کردم به ماشینش دیدم بچه هاش تو ماشین عینه ... دارن از گرما میمیرنو له له میزنن و باز هم عینه قحطی زده ها سومالی تو ماشین منو نیگا میکنن که کولر روشنه...\nخلاصه که این پدر هنوز نمیدونه واسه ماشینش کولر اختراع شده..\nیه وقت فکر نکنی از عمد روشن نمیکنه ها\nمنم واسه هم دردی با اونا کولرو گذاشتم رو درجه آخر تا برسم خونه یه بار دیگه گاز ماشین تموم شد و بابام....(اینجاش دیگه خونوادگی.بیخیال...)",
    "آقا ما بچه بودیم لاستیک ماشین آتیش می زدیم \nخیلی دود می کرد دیدین که \nامام هدفمون از این کار تشکیل ابر و بارندگی بود به خدا \nاز همون اول ما فکر خشک سالی بودیما نگید نبودید",
    "این آبجی من ( که از من بزرگتره ) وقتی کوچیک بود فکر میکرد که هر کسی که آدم خوبیه; بهش میگن \"خانوم\" . حالا این هم توی خونه به مامانم میگفت : \" مامان جون خانوم\"\nبه بابام میگفت :\" بابا جون خانوم\"    !!!!!!!!!",
    "K  :  E  @@@@@\nبا  مخاطب  فوق  العاده  خاصم دعوام  شد  قهر کرد \nبراش  پیام  دادم  \"ببخسید\" یعنی خواستم  بگم  ببخشید  اشتباه  \"ش\" رو  \"س\" نوشتم  ^___^\nدیدم  پیام  اومد  ببخسید  و  کوفت  این  لوس  بازی ها  چیه  ؟؟؟\nچرا  مثل  دخترا  حرف  میزنی ؟؟؟\nبیا ساپرت  منو  هم  ببر !! \nببین  کامران  من  مرد  میخوام  نه  یه دختر  مثل خودم  ، کامران  ترو  خدا  دیگه  اینجوری  حرف  نزن  باشه؟؟\nمنم  پیام  دادم  \" ببخسید ، چسم عجیجم ،دیجه  تکلال  نمیسه \"\nلامصب فقط نمیدونم  چرا  گوشیش خاموشه  ^___^",
    "جاتون خالی یه ماهه پیش شمال بودیم هوا هم شرجی . این پشه ها هی از عرقای ما میخوردن مست میکردن نمی فهمیدن چقدر خون خوردن .  صبح که پا شدیم این بدن ما شده بود عینه سرعت گیرای خیابون اولین کاری که کردیم رفتیم بیمارستان یکی دو واحد بهمون خون تزریق کردن . یه همچین پشه های خونخواری داریم ما . خدائیش حقشون نیست بخاطر مستی فلکشون کنن ؟ عایا؟",
    "تو کلاس بودیم معلممون داش درس می داد که یهو ناظممون اومد تو منم که به بوی عطر تندش حساسیت دارم چشمتون روز بد نبینه یهو 4تا عطسه پشت سر هم رفتم عطسه نم صداش شبی چیکه ابه هیچی دیگه از درو تخته کلاس تا بچه ها به من خیره شده بودن فکر کرن مسخره بازی دراوردم جاتون خالی 8تا منفی گرفتم با یه مورد انضباطی دقیقا دو برابر عطسم حالا اون تموم شد ناظممون پرسید کی تو کلاس مادر یا پدرش تو اموزش پرورشه دقت کنین مادر یا پدرش منم سریع دستم بالا بردم گفتم عمم مدیره یه کلاس رفت رو هوا فکر کردن من مسخره می کنم اخه واقعا عمم مدیر بود هیچی دیگه تو منفی دیگه هم گرفتم کم کم دارم فکر می کنم با اقای همساده تو سریال کلاه قرمزی نسبتی دارم",
    "آقا امروز داشتم تو خیابون راه میرفتم یدفه سرم رو چرخوندم به یه چیزی نگاه کنم که نمی دونم چی شد با درخت یکی شدم!\nاصلا درخت کجا بود یهو؟\nدیگه شماخودت قیافه دیگران و قیافه من بد اقبال بدبخت رو تو ذهنت تداعی کن!\nاصلا این دربی جمعه حواس نذاشته واس ما",
    "اقا یه روز بارون میومد شدید منم شبش ااومدم برم خونه عموم  رسیدم سر خیابون دیدم یه لشکر ادم وایستاده منتظر ماشین    ... منم وایستادم اخرشون بعد از گذشت دو سه دقیقه دیدم یه ماشین بوغ (بوق)زد رفت کنار وایستاد ما هم همه هجوم اوردیم به طرف ماشینه یهو یارو چراغاشو خاموش کرد خیلی شیک پیاده شد تازه فهمیدم مسافر کش نبود یارو    واین شد یه درس عبرت  حالا بدبختی اینجاست بعد از اون هر ماشینی بوغ میزد میرفت کنار کسی جلو نمیرفت   ملت پند گیری داریم",
    "عاغا ما یه شوهر خاله داریم که فقط 3 روز خدمت کرده اونم فقط رفته دست زده به دیوار پادگان سوک سوک کرده برگشته حالا نمیدونید یه دهنی از ما سرویس کرده 21 ساله داره هر روز واسه ما یه خاطره جدید تعریف میکنه.....!!!!!!",
    "امشب رفته بودم دکتر  حالا مکالمه ی بین من و دکتر:\nدکتر:طبق جواب این ازمایشا شما هیچ مشکلی نداری\nمن:پس چرا پام درد میکنه\nدکتر:خوب برا این موردم بعد از نماز دعا میکنم که خوب بشی\nمن:((((((\nدکترای امروزی:))))",
    "به دوستم باکلی ذوق و شوق میگم تو 4 جوک اسممو گذاشتم باربی میگه عزیزم باربی اسممون نیست که آرزومونه!\nالبته من لاغرما یه وقت فکر بد نکیندا\nمدیونید",
    "اعتراف میکنم ی بار جوجه اردک دخترعموم سرما خورده بود تو دهنش ب زور استامینوفن ریختم بخدا فک نمیکردم بمیـــره به همین برکت قسم :|\nتازه زدم پشتش که بده بیرون تقصیر من نبود…دخترعموم دوروز افسرده بود منم چیزی نگفتم اونم نفهمید o.O",
    "یه بار با دوستم که عمران می خونه رفتم دانشکده شون اونم گفت بیا بریم اون پسره که ازش خوشم می یاد بهت نشون بدم حالا آسانسورم خراب 4 طبقه رو به زور رفتیم بالا بعده ده دقیقه که ادرنالین خونم داشت بالا می رفت می گه حتما اون بلیز آبیه رو نپوشیده که نمی تونم پیداش کنم می گم مگه قیافشو نمی شناسی می گه نه بابا دقت نکردم که:/ ای خدا واقعا به جامعه ی مهندسین تسلیت می گم لطفا یک دقیقه سکوت....مهندس عمرانا شما 5 دقیقه هم رشته ایتونه!!:(",
    "یکی از دوستام میخواسته گوشی بخره از یکی میپرسه اونم واسش پیام میده\nhTC ۷\nحالا رفته مغازه میپرسه :ببخشید گوشی هِه تِه سِه هفت دارید؟ به این برکت قسم.",
    "یه بار خواستیم بابامو سورپرایز کنیم؛ لامپ هارو خاموش کردیم. بابام که اومدفشفشه رو روشن کردیم و شروع کردیم جیغ زدن و خوندن تولدت مبارک. بابام هم جیغ میزد و یه چیزی میگفت؛ ما فکر کردیم خوشحالی میکنه. برقا رو روشن کرد گفت :دیوونه ها فشفشه افتاد رو فرش فرش سوخ",
    "یه بار یه معلم داشتیم خیلی احساس گندگی داشت و فکر میکرد همه ازش حساب میبرند.\nیدفعه اومد سرکلاس و کلی خالی بست که اگه من بودم یه ترقه هم نمی اومد ندرسه بچه باید بترسه و ...\nهیچی دیگه برای دفعه بعد زیر پایه صندلی اش یه نارنجک دست ساز گذاشتیم و نمی دونم چرا تا نشست دیگه ننشست!!!\nالبته بماند می خواستند کل کلاس رو اخراج کنند یعنی یوم ریاضی کلا تعطیل بشه...",
    "بازم داداشم!!!\nیه بار تو سوم راهنمایی داداشم سر امتحاناتش میرفت مرغ و خروس بازی و هفت تا هم تجدید آورد...\nکارنامه اش رو آورده بود که بابام امضا کنه بابام میگفت ببر بده خروس برات امضا کنه...\nاون بیشتر برات نقش پدری داره تا من",
    "داداشم میگه سر کنکور همه بچه های کلاس ما با هم تو یه کلاس بودند و وقتی ناظر می آد می بینه اینا دارند تو کلاس راه می رن و حرف می زنن داد میزنه سر مراقب این چه وضعشه.\nنراقبه میگه اگه همه اینها با هم جمع شدند و یه تست درست زدند تا بازنشستگی رایگان درس میدم.\nبرای اینکه عمق فاجعه رو بفهمید باید بگم داداشم با دوتا تجدیدی شاگرد سوم کلاس شده بود!",
    "عاقا اسم اصلی من وحیده ولی من یه شوهر عمه دارم اوایل به من میگفت مهرداد بعدها که تکنولوژی پیشرفت کرد میگفت وحید ولی دوباره بعد از تحریم ها بهم میگه فرهاد..............تازه به پسر عموم که اسمش علیه هم میگه اصغر.........اصلا یه وضعیا...........نمیدونم اسم های به این راحتی یادش نمیمونه بعد یه اسم هایی پیدا میکنه بی نظیر.....کلا موجود عجیبیه........",
    "عاغا یه روز تو مترو نشسته بودم یه دفعه دیدم یکی از این فروشنده ها داره یه جنس چهل هزار تومنی آشغال رو تبلیغ می کنه. نیم ساعت وایساد دید هیچ کس نخرید یه دفعه اینجوری کرد: هفته ای یه پراید هم جایزه داره ...!!! چند ثدم سانیه نگذشته بود که تراولا از تو جیبا در اومد کل مترو خریدن... فروشنده هم با میلیون ها پول رفت تو افق محو شد !!!!!!!",
    "میگن قدیما یه نفر داشت کباب میخورد یه گربه اومد گفت میووو . طرف دلش سوخت یه لقمه بهش داد . دوباره گفت میووو. یه لقمه دیگه داد . همینجوری ادامه داد و اون مرده دید همینجوری پیش بره کل گوشتارو گربه میخوره و چیزی براش نمیمونه ، اومد گربه را گذاشت پای سفره و خودش رفت جای گربه نشست گفت حالا من میووووووووو .\nچند روز پیش دوستم رفته بود خواسنگاری خونواده دختر شرط گذاشتن که حق طلاق با دختر باشه . اونم گفته بود مشکلی ندارم . بعد گفته بودن پسر حق طلاق نداره . این دوست زبون بسته ی ما هم زده بود تو برجکشون وسط خواستگاری گفته بود :   حالا من میووووووووو\nبهش بگو آدمای حسابی دختر میتونه بگه جونم آزاد اونوخ اون پسر بدبخت حق نداره بگه جونم آزاد \nجوک تلخی بود ببخشید.........................",
    "چند وقت پیش با خالم رفتین براش موبایل بخرم.حالا دو ساعت فک زدم:این سیستم عاملش اندرویده این یکی جاوا ولی کارآیی شون تقریبا یکی هست.\nیه آقایی(ادبیاتم تو اثنی عشرتون)گفت:حالا به نظرت اینو بخرم یا اونو؟\nمن:جااااااان؟!هر کدوم خودتون می خواید.\nوقتی رفتیم تو مغازه خاله گرام هیچکدوم از اونایی که من براش توصیف کرده بودم رو نخرید بعد که اومدیم خونه میگه:سپهر خودمونیما ولی این موبایله رو بهمون انداختی ها؟!",
    "این موبایل ما music player چمی دونم از همینا داره!ر.ی صفحه نمایش هم میاد\nظهر آهنگ گوش دادم بعدشم رفتم سر کلاس.یه دفعه سر کلاس یه صدای اومد بعدشم گفت:امید جهان. همه سرها برگشت طرف من.منم کم نیارودما رفتم وسط کلاس شروع کردم به رقصیدن.همه پوکیده بودن از خنده. گفتم دیگه معلمه از کلاس بیرونم کرده. که دو سه تا یواش زد پشت کمرم و گفت: برو بشینی خیلی باحالی.آفرین.خیلی عصبانی شدم ولی از پرروییت خوشم اومد.\nشانس آوردما نه؟!",
    "من خیلی از پدر مبارک می ترسم.ولی وقتی که می ترسم نمی فهمم چی کار کنم. حالا داشته باشید:ساعت 2شب از خواب بلند شدم احساس کردم دستشویی لازم شدم.وقتی وارد هال شدم دیدم بابام همونجا خوابش برده.اگه چراغ تو حیاط رو روشن می کردم شاید بیدار می شد اگه روشن نمی کردم نمی دیدم.\n_:بابا؟بابا؟\nبابا:هان؟چته؟\n_:بابا اگه چراغ تو حیاط رو روشن کنم از خواب بیدار نمی شی؟\nوقتی به سوتی ای که داده بودم پی بردم التماس کردم که به هیشکی نگه.صبحش که بیدار شدم دیدم مامانم داره می خنده و میگه این سوتیش دیگه خیلی باحال بود!!!!",
    "يه دبير داشتيم هميشه عادت داشت نيم ساعت به زنگ مي گفت هر كاري دوست داريد بكنيد و خودش مي نشست برگه صحيح مي كرد وقتي كه پشت ميز مي نشست كفشاشو در مي ياورد من يه روز شيطونيم گل كرد يواشكي طوري كه كسي متوحه نشه يه لنگه از كفشاشو انداختم سطل آشغال. وقتي خواست كفشاشو بپوشه دنبال كفشش گشت وقتي اونو توي سطل آشغال پيدا كرد رفت دنبال مدير اون ترم دو نمره از امتحان همه بچه هاي كلاس كم شد . \nبعله سالها گذشته ومن هنوز با اين دبيرمان در تماس هستم با هم دوست هستيم ولي من هنوز اون قضيه را لو ندادم.",
    "یادمه یه بارکلاس دوم بغل دستیم بهم گفت مادربزرگم برای هفته ی بعددارن میرن لندن .اقا منم خواستم کم نیارم دروغکی گفتم وای چه بامزه !اتفاقا مادربزرگ منم میخواد بره اونجا .خلاصه دختره کلی ذوق کردوباهم هی حرف زدیم .منم که فک کردم دروغم رونمیشه. روز کارنامه گرفتن مادرم امدکارناممو بگیره که مادر دخترودید .مادره گیردادبه مامان ماکه کی مادربزگ گیلدا میره لندن .عاقامادرماهم که چیزی ازدروغ من نمیدونست گفت لندن ؟واکی گفته ؟منو میگی جوری تاخونه دویدم که مامانم دیگه ازتنبیه کردنم پشیمون شد!",
    "آخا ما مغازه ابزاري داريم يه بنده خدايي برامون جنس اورد بعدش گفت يه كار ابتكاري مي خواد انجام بده و بعد كلي توپق زدن من فك مي كردم يه كارگاه 1000 متري دارن كم كم بعدش ازش پرسيدم كار گاهت كجاست يارو گفت يه زير پله 40 متري داريم 4تا خيابون پايين تر\nمن:@@\nيارو:(:)\nببين ما با كيا انرژي هسته اي توليد ميكنيم!!؟!!؟!!؟",
    "ﻳﻪ ﺑﺎﺭﻡ ﻳﺎﺩﻣﻪ ﻛﻪ ﺳﺮ ﻛﻼﺱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﻭﻣﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭘﺮﺳﻴﺪ\nﺑﮕﻮ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﺑﻴﺎ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲ ﭼﻲ ﻣﻴﺸﻪ؟\nﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ:ﻛﺎﻡ ﻫﻴﻴﺮ\nﺑﻌﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﻣﻨﻮ ﺿﺎﻳﻊ ﻛﻨﻪ ﮔﻔﺖ:\nﺣﺎﻻ ﺑﮕﻮ ﺑﻴﻨﻢ ﺑﺮﻭ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﭼﻲ ﻣﻴﺸﻪ؟؟\nﺁﻗﺎ ﻣﻨﻢ ﻛﻪ ﺑﻠﺪ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﻳﻬﻮ ﮔﻔﺘﻢ\n.\n.\n.\nﺧﻮﺏ ﻣﻴﺮﻳﻢ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻣﻴﮕﻴﻢ ﻛﺎﻡ ﻫﻴﻴﺮ\nﻫﻴﭽﻲ ﺩﻳﮕﻪ ﻛﻼﺱ ﺭﻑ ﺭﻭ ﻫﻮ",
    "هععععععی هعععی.........\nنمدونم شما هم دیدید تو برنامه ی عمو پورنگ تبلیغ زر ماکارون میکنند!!!!\nخواهر کوچیکم دو هفتست عمو پوررنگ میبینه\nتو این دو هفته ما شیش دفعه ماکارونی داشتیم\nپنج دفعه لازانیا!!!\nاون دو روزشم عمو پورنگ نداشت...!",
    "#*#*#*#*#*#*#*#*#*#*#Dragon#*#*#*#*#*#*#*#*#*#*#\nاقا همین الان یک خانومه اومد با مامانم کار داش مامانم نبود بش گفتم مامانم نیست بعدن مزاحم شید\nمن -_-\nخانومه:@_#\nملت:)",
    "K  :  E  @@@@@\nعاغا  درمون  خراب  شده  بود  رفتم  با  چکش  درستش  کنم  تو  نگو  زن  حمسایمون  پسر  پنج  سالشو  گذاشته  تو   خونه  در  حیاط  رو  بسته رفته , بهش  هم گفته  اگر  کسی  در  زد  پشت  در بهش  بگو  کسی  خونه  نیست  ^___^\nعاغا  من  داشتم  با  چکش  میزدم  تو  درمون  پسره  فکر  کرد  دارن  در میزنن \nاینم  داد  میزد  کیه ه ه کیه  ه ه ه \nمامانم  خونه  نیست ^__^\nمنم  که  داشتم  از  خنده  میمردم  محکم  با  چکش  میزدم  تو  در,  \nاونم  داد  میزد  بیشهههور درو  از  جا  کندی  میگم  کسی  خونه نیست\nمنم  میزدم  تو  در و  داد میزدم  درو  باز  کن  که  از  دیفار میام  بالا  میکشمت  ,  اون  داد  میزد  مامان  مامان  و  گریه  میکرد  ,  منم داد میزدم  پدر  سگ  به من میگی  بیشهههوررر ؟ درو  باز  کن ن ن \nباید  کلیه  هاتو  دربیارم  بدم سگا  بخورن , فکر کنم  گودزیلا سکته کرد , ** کامران گودزیلا  کش ** ^__^",
    "بچه که بودم (5-6 ساله) بابا بزرگم تو حیاطشون واسه زمستون کاه جمع کرده بود منم یه کبریت برداشتمو هموشونا اتش زدم . وقتی برسیدند چرا اینکارو کردی جوابشون گفتم من فقط یکمشو اتش زدم باقیش خودشون اتش گرفتند\nیعنی حال کردم با این دلیل قانع کننده خودم",
    "اوونایی که توو خاطراتشون میگن یه دوست داشتم فلان بلا رو سرش آوردیم، شک نکنین کسی که بلا سرش اوومده خودش بوده!!! خو حق بدین بیچاره رووش نشده بگه این بلا سرم اومده :)) \nالبته این درباره اوونایی که توو خاطراتشون قهرمان داستانن 180 درجه فرق میکنه!!! اتفاقا این بار دوستش قهرمان بوده که برا خودش کش رفته ;)\nچیه عزیزان فکر میکنید از دست 4جوکیا میتوند غثر (غثر، قصر، قسر،...) در برین! ها ها ها :)))\nلازمه که بگم همیشه استثناهایی هم وجود دارن که مثال نقضی بر گفته بالاست... بععععله درست حدس زدین، یکیش خود من :)",
    "چند سال پیش تو یه دفتر کار می کردم که چندتا اتاق داشت و برای ورود باید درب می زدیم مام عادت کرده بودیم یه روز در واحدمونو زدن مام از جان گذشته بلند شدیم در واکنیم با اعتماد به نفس کامل اول در زدم بعد درو وا کردم حالا همکارا رو میگی سوژه شد براشون",
    "تيک و تيک و تيک ساعت خونه ميگه که حالا وقت مهمونه/ستاره بارون هلال مهتاب رفته و حالا ميتابه آفتاب / دريا رو ببين آبي آبي شنا مي کنن سه تا مرغابي /بارون بارون از تو آسمون داره ميباره ابر مهربون/ از آسمون ميريزه پايين دونه هاي برف به روي زمين / اتل و متل باريد چه برفي حالا بسازيم يه آدم برفي/ پر گل شده دشت و دمن نقاشي کنين صحرا و چمن/جيک و جيک و جيک بلبله ميگه برنامه کودک وقشه ديگه \nساعت 3 بعد از ظهر شبکه 2",
    "با گوشی بابام به رفیقم اس میدم ، بعد چون شماره رو نمی شناسه اس میده میگه : شماااااا؟\nمیگم: واس دوستی مزاحمتون شدم.اجازه می دین عایااااااا؟\nمیگه: درد... کجایی؟...چه خبر خوفی؟\nمیگم:فهمیدی من کیم؟؟؟؟پسرمااااا!\nمیگه : گوشی کیو بلند کردی؟\nحالا من @_@\nرفیقم ~_~\nگوشی بابام O_o\nمن موندم این از کجا فهمید منم!شما میدونید عایا؟\nاحتمالن از این عایا عایا گفتنم فهمیده.ورد زبونم شده آخه!\nیه همچین عادمایی هستیم ما.",
    "اقا چند سال پیش پسر خالم موتور من رو ازم گرفت بعد  به شدت افتاد و موتور داغون شد\n پسر خالم. تورو خدا علی به کسی نگو که من افتادم بگو خودم خوردم زمین\nمن . باشه\nحالا رفتم خونه بعد از دیدن متور داغون و چک کردن من که سالم بودم\nگیر دادن به من که تو رانند گی بلد نیستی دست و پا چلفتی\nاین حرفا چند روز طول کشید و من دیگه توان سر کوفت شنیدن نداشتم و در اخر تصمیم به لو دادن پسر خالم گرفتم.\nهمچین شخص راز دادی ام من بعله.\nاقا راز هاتون رو به من بسپارید خخخخخ",
    "چند روز پیش با مامان و بابام سوار ماشین بودیم و مامانم پشت فرمون بود\nبابام هی بهش ایراد می گرفت مامانمم اعصابش خرد شد و زد بقل و گفت خودت بیا بشین\nبابام نشست و خلاصه چشمتون روز بد نبینه چهار راه بعدی یه تصادف خفن کردیم که در ماشین دیگه باز نمی شد\nنکته ی مهم این بود که اونی که باهاش تصادف کدیم یه پسر بیست ساله بود\nو نکته ی مهم تر از اون اینکه بابام مقصر بود !\nالان کل افق و عمود و هلال رو زیر پا گذاشتیم و بابامم نیست که نیست !\nبعد بگین خانوما رانندگی بلد نیستن ! بنده شاهد زنده ی وقایا بودم !",
    "گوشی تلفن دستم بود و باخانمم صحبت میکردم...\nیه آدرسیا میخواست ازبابام پرسیدم ،بابام اومد بگه جنب بانک پاسارگاد گفت \"جنگ\"بانک پاسارگاد\nخانمم داشت واسه یکی تکرار میکرد گفت جنب \"بانگ\" پاسارگاد\nاینطورم که میگفت اون بنده خدا پاسارگادا نوشته بود \"پارساگاد\"",
    "تصور کنید که شما با نامزدتون ! در حال اس ام اس بازی هستید یدفه مهر شما گل میکنه و اس ام اسی ۴ پارتی شامل گزیده ای از کتاب لیلی و مجنون و با هزار آب و تاب براش میفرستین بعد از ۸ دقیقه و ۳۳ ثانیه اس ام اس میاد ، شما هم حمله ور میشین سمت گوشی ، با کلی عشق دکمه رو فشار میدین و میبینین که “دهکده پارک آبی ! بوده”\n(ببخشید اس ام اسه دیگه ، یهو میاد)\nیکم دیگه صبر میکنین تا جواب میده ، بازش میکنین میبینین که نوشته “مرسی”\nینی با این کار یه کپسول آتش نشانی روی شعله های عشق شما خالی میکنه   ، به خدا حرص داره نکنید این کارو !\n(البته این مورد سوم برای شما نبود ، باید به نامزدتون بگید بیاد بخونه !)",
    "یکی از دوستام که زیاد باهاش جور نیستم خیلی بش پیام نمیدم،پیام داده\nاس یا پرس؟\nمن فک کردم که میگه اس ام اس میدی یا پرس ات کنم؟جواب ندادم بعد یه مدت گف بابا مبگم اس یا پرس؟منم جواب دادم دلم نمیخوااااد! اصلن تو غلط میکنی!بیچاره دیگه بعد اون پیام نداد...\nو من تازه امروز فهمیدم که می پرسیده استقلال یا پرسپولیس!!!!!!!!!!!!",
    "مادربزرگم بیمارستان بستریه. رفتم پیش دکترش مثلا کلاس بذارم که منم حالیمه. حالا فرض کنید دوروبره دکتر پنج تا پرستار هم بودند.رفتم گفتم :\nبیماریشون دی.اف هست؟\n گفت:\nمنظورت ای.اف هست؟\n بعد گفتم:\nدکتر خدا روشکر از بطن قلبش نیست از دیالیز قلبشه.\nدکتره گفت:\nمنظورت دهلیزه؟\n پنج تا پرستاره داشتند از خنده زمین و گاز می زدند :)))",
    "یادتونه این مال بچه ها بود ولی ما ها باهاش حال میکریدم...............\nما نی نی کوچولو های وروجک \nراحتیم حالا توی این پوشک\nایول از این همه قدرت جذب\nبا صدای دلنشین چسب\nمای بیبی مای بیبی دوست داریم\nمای بیبی ما با تو چقدر خوشحالیم\nنازک و لطیفی مثل گلها\nبا تو چه کیفی می کنیم ما نینی ها",
    "بیکار بودم داشتم همینجوری شبکه ها ی تلویزیونو بالا پایین میکردم...\nرسیدم به شبکه پنج...\nداشت رنگین کمان نشون میداد...\nگفتم من که هرچیم بگردم که چیزی برا دیدن پیدا نمیکنم په نشستم رنگین کمان دیدن...\nاونم نامردی نکرد مارو به دیدن یه کارتون قشنگ(!!!!!!) دعوت کرد منم قبول کردم...\nحالا داستانش:\nیه بچه هه حوسلش سر رفته بود باباش نشست براش داستان تعریف کنه\nداستان «««««««««حسنی و لوبیای سحر امیز»»»»»»»»»»»\nدیگه حرفیم برا گفتن مونده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nیکی نیس بگه عاخه چرا تن جک بیچاره رو تو گور میلرزونید؟؟؟؟؟!!!!!\nمن دیگه به نشانه اعتراض سکووووت میکنم...\nقضاوت با خودتون\nجک    یا       حسنی",
    "تنها چیزی که تو دوران سربازی به من روحیه میداد نوشته بالا تختم بود که هر وقت سرمو میزاشتم رو یالشت میدیدمش..........\nداداشی نگران نباش یه روزی تموم میشه........\nبزن لایکو به افتخار هر چی سرباز وطنه....",
    "تنها چیزی که تو دوران سربازی به من روحیه میداد نوشته بالا تختم بود که هر وقت سرمو میزاشتم رو یالشت میدیدمش..........\nداداشی نگران نباش یه روزی تموم میشه........\nبزن لایکو به افتخار هر چی سرباز وطنه....",
    "امروز فرشته کوچولومو ازمهد اوردم ، تو راه میگه تو اشپزیت بده من ساندویچ میخوام واسه شام ، شب میگه دلم همبرگر میخواد ، زنگ زدم اوردن ، وقتی ساندویچو دیده بغض کرده میگه تو به حرف من توجه نمیکنی ، من ازون همبرگرای قرمز سفید میخوام !!! بعد سه بار بیست سوالی فهمیدم منظورش ژامبون تنوریه! .. همه خستگی روزم دررفت . خدایا ، هوای این فرشتمو داشته باش",
    "مامانم ميگه: كلاس اول ابتدايي بوديم كه معلم املا ميگه وكلي از بچه ها تك ميگيرن(البته مامانم جزوشون نبودا)معلم هم همه تكيهارو برد پاي تخته به صف كرد گفت دستاشونو بيارن جلو.همشونو هي ميپرسيد چرا 1گرفتي؟ها؟اونوقت بعد هرسوال فوري با خطكش چوبي ميزد رو دستشون.يهو به يكي از همينه رسيدو هي سوال ميپرسيدو داشت ميزدش،دختره با گريه گفت آقا بخدا ما1مگرفتيم.معلم بيچاره عذاب وجدان گرفت چرا اينو قاطي بچه تنبلا زده.گفت پس چند گرفتي؟ شاگرد مذكور:آقا ما2گرفتيم.خون معلم بجوش اومدو هي ميزد ميگفت اِاِاِاِاِ؟؟؟؟؟؟كه 2 گرفتي؟ها؟",
    "مخاطب خاصم ازم میپرسه حالت چطوره؟خوبی؟\nمیگم  عالی هستم\nمیگه خاک تو سرت معتادشدی.\nاستدلالش تو حلقم",
    "رفته بودیم عروسی ،ما فامیل داماد بودیم .عروس خانم چاق تشریف داشتند موقعی که عروس را می خواستن ببرن فامیلهای عروس و داماد داشنتد طبق معمول شعر می خوندن:\n:نون وپنیر آوردیم دخترتونو بردیم.\n:نون وپنیر ارزونیتون دختر نمی دیم بهتون .\n. . .\nیه دفه دختر خالم(8 ساله) داد زد:\nجره ثقییل آوردیم دختر تونو بردیم.\nاوضاع داشت متشنج می شد.که خالم گفت: اسکانیا آوردیم دخترتونو بردیم. و اوضاعو آروم کرد.",
    "خاله خانمم رفته یه شارژ ده تومنی ایرانسل خریده بعد اومده میگه:گوشیم خرابه.شارژ نمیشه.\nبهش گفتم:به سلامتی سیم کارت ایرانسل هم گرفتین؟(همراه اول ثابت داشت)\nمیگه:آره.امروز از بقالی بغل خونه خریدم.\nشک کردم.گوشیو گرفتم.تا یه ساعت داشتیم فرشا رو می جویدیم.بنده خدا سیم کارتو با شارژ اشتباه گرفته بود!اصلا سیم نداشت!!!",
    "صبح وقت رفتن سرکار از دوربرگردون که دور زدیم یهو به همکارا با تعجب گفتم بابا اینو باش همه دیدیم یک پیکان با سرعت سبقت گرفت که داخل ماشین جای صندلی عقب 3 تا گوسفند ایستاده بودن ...\nمن و جمیع همکارا :-0\nگوسفند در قرن 21 :-)\nانجمن حمایت از حیوانات :-)\nاتحادیه تاکسی داران شهرستان مربوطه :-0",
    "ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﯾﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﯾﮑﻢ ﺑﻬﺶ ﺷﮏ ﮐﺮﺩﻩ\nﺑﻮﺩﻡ\nﺷﻤﺎﺭﺷﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺭﻓﯿﻘﻢ ﺗﺎ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺶ ﮐﻨﻢ\nﺍﯾﻦ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪﺵ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻭ ﻫﻔﺘﻪ\nﭘﯿﺶ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻥ !!!\nﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻣﺤﻼ ﺩﻋﻮﺕ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ\nﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ..... ﺍﯾﺸﺎﻟﻠﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﻫﻢ ﭘﯿﺮﺷﻦ !!!\nﺍﻻﻧﻢ ﯾﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺭﻡ ﯾﮑﻢ ﺑﻬﺶ ﺷﮏ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﻟﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻏﻠﻂ\nﺑﮑﻨﻢ ﺑﺨﻮﺍﻡ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺶ ﮐﻨﻢ",
    "اقا روبه رو ی خونمون تصادف شد دو تا راننده  داشتن جر بث میکردن یکیشون زیاد محل نداد داشت بر می گشت سمت ماشینش بلند گفت مر تیکه گوز قلمبه\nاخه یکی نیس به اون بگه گوز قلمبه هم شد فش",
    "چند روز پیشا دسته جمعی با خوانواده (خودم اینجوری نوشتم تا پشت سرم بگید عجب اسکولیه این بعد این متنو بخونید شرمنده شید من حال کنم خخخخخ) خاله دختر خاله هامم با شوهراشون بودن رفتیم باغ خالمینا ما قلیونم برده بودیم حالا مکالمات بنده و شوهردخترخالم\nروز اول\nمن:بزن\nاون:نه من نمیکشم اینو انگلیسیا اوردن ایران و زمان فتحعلی شاه اومده و خیلی ضرر داره این حرفا\nروز دوم\nمیگه برو قلیون درست کن بیار\nمنم رفتم درست کردم اوردم یکم کشیدیم و به ایشون تعارف و همانا\nمن:بزن روشن شی\nاون:ققققققققققق پوف ققققققققققققق پوف (صدای قلیونه دیگه ندید بدیدا)\nمن O.0\nسازمان مبارزه با قلیون 0.O\nایشون:)))))))))))))",
    "!!!!!!!!!!! 4jok.com !!!!!!!!!!!! علامت اختصاصی m.d.r.l.12.11\nبابابزرگم اومد تریپ خاطرات و دوران جوونیش رو ورداره.\nگفت : پسر ! میدونی من توزندگی چقدر سختی کشیدم؟\nمن : آره بابابزرگ! میدونم!!!!\nبابزرگ: تو میدونی چقدر رنج کشیدم تا به اینجا رسیدم؟\nمن  : آره بابا بزرگ! میدونم!!!\nبابزرگ: لابد اینم میدونی که چطور با مامابزرگت آشنا شدم؟\nمن: آره بابا بزرگ! میدونم!!!\n.\n.\n.\nهیچی دیگه! عصبانی شد عصاشو کرد تو حلقم!!",
    "K  :  E  @@@@@\nجاتون خالی دیشب با  مخاطب  فوق العاده  خاصم  رفتیم  عروسی  حالا  حرفامون \nاون : کامران ؟؟؟ ^_^\nمن : جانم \nاون :  دوس داری  عروسیمون  ساده  باشه  یا  پر سرو صدا ؟؟؟^_^\nمن : دوس  دارم  ساده  باشه \nاون : نه خیرم  باید  پر  سرو  صدا باشه ، پلیسا  بیان  جممون کنن‎!‎‎!‎\nمن :  دی ,مگه پارتیه @@\nاون : دوس داری لباسم ساده باشه یا فشن  ؟؟؟؟ ^__^\nمن : ساده عزیزم   \nاون : نه خیرم  باید فشن باشه تا چشم همه دراد  ^__^ \nمن : دی :@@\nاون: کامران  دوس داری  غذا  چی بدیم ؟ من : عزیزم هر چی توبگی \nاون :  کامران  اصلا  باهات قهرم  تو منو دوس  نداری  دارم  باهات  مشورت  میکنم ولی  تو  نظرتو نمیگی  تو  اصلا  منو  دوس  نداری  بعدم  بلند  شد  رفت^__^\nخدایا  اینا  چرا اینجورین ؟؟؟؟ شما  بگید  من چکار کنم ؟؟؟",
    "تو محل کارمون یه آقاییه خیلی وسواسیه اسمشو گذاشتیم آقای پاکیزه \nطبیعتشه دیگه :))\nهمین آقای پاکیزه بهم گفت یه چایی براش بریزم\nچایی براش ریخت از شانس بدش یه پشه افتاد تو استکانش :)\nچیزیم که جلو دستم نبود بجز یه چاقوی عتیقه همون چاقوئه رو برداشتم \nدنبال پشهه تو استکان چایی :) انقد که دستو پا زد ترسیدم غرق شه \nانگشت کردم تو چایی انداختمش بیرون :) هیچی یدونه چاییم برا خودم \nریختم اومدم چاییارو ببرم چشتون روز بد نبینه :) اتسه کردم شتلپ \nقطرات ریز آب دهانم تو چاییه آقای پاکیزه پخشو پلا شد :))\nشما که نمیدونید با چه اشتیاقی این چایی رو خورد :)",
    "پسر مامان یک کم پسته داری برام بیاری\nمامان چند کیلو میخواهی پسرم\nپسر برای الان پای فوتبال 1کیلو بسه\nمامان میوه چی دوست داری بیارم\nپسرهرچی باشه موز سیب و.....\nمامان زیاد نخورشام. گوشت داریم\nخاطرات یک دهه پنجاههی................ \nالان چی.............\nما دهه پنجاهی میوه کیلو25تا تک تومنی خوردیم پسته کیلویی1000خوردیم\nگوشت کیلویی250خوردیم واسه همینه که اینقدر عمرمون زیاد شده.....\nشما چی همه لاغرند میگن که مده کمرباریکی...........\nاخه کلاس براچی میزارین\nبگید چیزی برای خوردن نداریم ...................",
    "عاغا این صاحب کارخونه های نوشیدنی چی در مورد ما فکردن؟؟؟ روی شیشه نوشتن سرد بنوشید!!! در یخچال نگهداری شود!!!! میترسم 2روز دیگه بگن ی نصاب میفرستیم در شیشه رو واستون باز کنه!! خدایشش نیدونم دیگه چی بگم؟؟؟؟؟",
    "K  :  E  @@@@@\nامروز  مخاطب  فوق  العاده  خاصم  رو  قرار  بود  ببرم  براش  روسری  بخرم  یادم  رفت  باید   ساعت  شیش برم  دنبالش  خوابم برد   الان   بیدار   شدم   زنگ  زدم\nمن : سلام خانم کوچولوی خودم\nاون : سلام )با سردی(\nمن  : الهی قربون  شروار  کردی  بابات  برم  ببخشید خوابم  برد\nاون : عیب نداره )با سردی(\nمن : قربون  بابای  کچلت  برم  من معذرت  میخوام  \nاون : فایده  نداره \nمن : اگر  دوتا  روسری بخرم  چی؟ جون  شکم  بابات  آشتی  کن ؟\nاون  :  کامران جونم جریمت  ظهر باید نهار  بدی \nمن  :  به  جون  علی رضا جونم )باباشه( شام هم  میدم ,آشتی؟\nاون :  کامران  من  آشتی  ولی گوشی  رو  اسپیکر  بود  بابام  شنید  داری  قربون  بلاش  میری  فقط  نمیدونم  چرا  داره  از  چشماش  خون  میچکه ^__^ دی :\nیا  خداااا   من برم دنبالش  ببینم  راست  گفته  یا  شوخی  کرد  ,خدایا  غلط کردم  غلط کردم",
    "سـر كـلاس دوســتم بـه هــمون حــالتي كـه سـر تـوالت ميــشـيـنـيم نشـسته بـود، معلـم اومـد يـه نگــاهي بهــش كــرد و گـفت : خــــسته نباشــــيد آفــــتابه بــدم خــدمتـتـون؟\nگـفت: نـه اجـازه شيـلنـگ هــست مــرسي",
    "عاخا من دوم دبیرستان که بودم معلممون داشت درس میداد دوستم بادوستش حرف میزد که یهو معلممون گفت برو بیرون دیگه خسته شدم.حالا جواب دوستم:فک کردی.چی فک کردی.فک کردی من نمیرم آره فک کردی!!\nدیگه معلممونم داشت تخته رو گاز میگرفت",
    "يني احتمال اينكه در عرض 10 دقيقه ي آينده نسل همه ي پشه ها منقرض بشه و همه ي كولراي دنيا روشن بشن(حتي تو تاكسي) و امتياز همه تو 4jok بره بالاي 12000  و من صاحب ي لامبورگيني بشم خيلي بيشتر از اونه كه من و خواهرم توي همون 10 دقيقه با هم دعوا نكنيم!!!! \nبيا اومد تو اتاق الانه ك ي مبارزه تن ب تن با هم داشته باشيم!!!!!!\n\nبه سلامتي همه اونايي ك با خواهر كوچيكشون مشكل دارن",
    "یه مجله داشتم توش یه تست روانشناسی بود که یه سوالش این بود:\nآیا شما تا بحال چیزی کش رفته اید ؟ بله خیر\nبعد یه مدت که رفتم سراغش دیدم این جوابا توش بود:\nیکی دور بله با مداد خط کشیده بود بعد پاکش کرده بود!\nیکی کنار بله یه نقطه گذاشته بود!\nیکیم با صداقت کامل دور بله خط کشیده بود!\nخودمم برای این که ردی بجا نذارم ذهنی امتیازشو حساب کردم!\nینی یه همچین خانواده ی صادق و پاکی هستیم ما !!!!",
    "موقعی که راهنمایی بودم با یکی از بچه ها زیرزیرکی کرم می‌ریختیم ولی کتکش یکی دیگه\nمی خورد و کسی هم جرات نداشت ما رو لو بده چون بعدا دهنش رو سرویس می کردیم\nخلاصه یه روز سر کلاس کرم ریختن ما گل کرد یکی از بچه ها یه صدای \nوحشتاکی داد معلم هم گفت بیا بیرون به یکی از بچه ها هم گفت برو به مدیر بگو بیاد\nمدیر هم دستش خیلی سنگین بود تصور کنید پهنای دستش اندازه ی کتاب جغرافی و \nقطرش اندازه ی کتاب زیست پیش دانشگاهی!!!!!\nآغا مدیر آمد فهمید قضیه چیه یه کشیده زد به طرف که مثل اعلامیه چسبید به دیوار\nیه تی پایی هم زدش از کلاس انداختش بیرون!!!!\nطرف هم تبعید شد به اون شعبه \nخدایا از گناهانمون بگذر",
    "دختر خالم تازگی بچه دار شده بچش پسره ،شیر خودشو به بچه نمیده میگیم چرا به بچه شیر نمیدی میگه من به شوهر مردم شیر نمیدم!!!!!!!!!\nمن نگران این آینده نگری باشم یا نگران این عشق روزافزون مادر شوهر به عروس!!!",
    "یه بار سوار سرویس شدم گفتم سلام بعد همون لحظه رادیو ماشین روشن بود یهو تو رادیو گفت السلام و علیک یا ...\nیعنی من الان از اون موقع تو فکرم یارو رادیوشو با من هماهنگ کرده بود",
    "یه گربه ی خیلی خواستنی داشتیم\n‏(شبیه گارفیلد ولی خوس استیل)\nباصدا ی \"پیس پیش\" خودشو میرسوند واسه غذا\nگودزیلاهای همسایمون از این موضوع سوء استفاده میکردن و میبردنش تو خونشون\nیه بار  بابای گودزیلاها خواب بود که از قضا خورخور هم میکرد\nگربه ی مام به این صدا حساس...\nرفت دماغ باباهه رو گاز گرفت(به جان خودم عین واقعیته) باباهه نامرد پاشد گربه ی زبون بسته رو انداخت تو ماشین و بر ناکجاآباد...\nروحش شاد\nگربه ی نازی بود",
    "بچه بودیم تقریبا 6-7 سال\nخونه پدر بزرگم جمع شده بودیم\nبعد منم بچـــــه بودم یه دفعه یه صدای ناهنجاری از ما درومد\nبزرگــترا هم ماست مالی کردن :\n- ا دیدی صدای هواپیــمارو ؟\n- نه بابا صدای بمــــب بود !! :|\nمنم پیش خودم فکر کردم چه با استعــــداد\nشب رفنیم خونه نرســـــیده : زااارت !\nبابامم نه گذاشت نه برداشت خعــلی شـــیک مجلسی دستشــو با صورتــم آشنا کرد\nاون شب چیزی نگفتــم فقط به مدت گیج بودم اونجا قربون صدقم رفتن ولی اینجا کتکــم زدن ؟!\nخوب میشـــــم آیا ؟!",
    "عروسی پسر عموم بود\nبعد یه پسری داشت وسط خودکشی میکرد بسکه می رقصید\nتازه هی به خواننده میگفت فلان اهنگو بخون\nبعد خواننده بهش گفت شما فامیل دامادید یا عروس??\nپسره گفت هیچ کدوم . از اینجا رد میشدم گفتم بیام یه حالی بکنم:)))))))",
    "شما هم قبلا مثل من در این بطری نوشابه خانواده هارو میگرفتین سوراخ کنید بعد تیوپ ( همون توییپ خودمون ;) ) لاستیک دوچرخه و ... رو گرد ببُرید و بعد بذارید تو در بطری نوشابه یکم آب بهش اضافه کنید و طی یک عملیات بسیار مهم با استفاده از تلمبه باد کنید و بالایی بگیریدش بعد درش رو باز کنید تا بره بالا؟!\nآخ که چه حالی میداد با بچه ها مسابقه میدادیم مال هرکس بالاتر بره... :)",
    "آقا ی بار با خواهرم بحثم شد  خواستم ازش انتقام بگیرم رفتم حموم در پوش شیر سرد و گرم  رو عوض کردم   بعد با افتخار اومدم بیرون منتظر بودم خواهرم بره که ناغافل  پدر گرام تشریف بردن حمام   منو میگی با سرعت از خانه جیم شدم  بعد بابام اس داده اگه بیای خونه خونت پای خودت منم دارم این پست رو با گربه های ولگرد محلمون مینویسم",
    "عاقا شما یادتون نمیاد اونوقتا که امکانات نبود، میخواستیم نقاشی بکشیم روغن نباتی می مالیدیم روی کاغذ تا پشتش معلوم شه بعد میذاشتیمش روی یه عکس و از روی اون نقاشی می کشیدیم....",
    "اخا پریشب رفته بودیم مهمونی خونه ی اقاجونم, همه ی فامیلا ام بودن.\nنشسته بودیم گودزیلای خالمم کنارم بود. ب جان خودم من فقط یک کلمه بهش گفتم: عسل جون ساپورتت کثیف شده چرا اینو پوشیدی؟؟ ک اونم با صدای بلند در جوابم اینو گفت: خودت کثیفی, دندونات کثیفه, ی نگا تو اینه ب خودت بنداز سنگ توالت عمومی از دندونای تو تمیز تره......\nحالا همه ی نگاه ها ب سمت دندونای من این جوریO_o\nب خدا هرشب مسواک میزنم:/\nمن :(\nگودزیلا D:\n حضار در جمع :))\nدندونام  D:\nسنگ دسشویی : ^_^\nگل های قالی  :))\nیعنی هنوز دارم تیکه های خورد شدمو جمع میکنم:/\nپیام اخلاقی: لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود :دی",
    "عاقا يادمه مدرسه اخرين روز مدرسه يه اسپيكر بزرگ بردم مدرسه سر كلاس دبير زيست آمادش كردم. طبق معمول داشت نصايح آخر سالو ميگفت منم اسپيكرو روشن كردم....... حالا: هله دان دانه هله دان دانه دان دان دانه دبير داشت دفترشو گاز ميزد مام صندليا رو. خدا خيرش بده اسپيكرو كه نگرفت هيچ كليم وسط كلاس رقصيديم\nمن:D\nبچه ها:)))))))))\nمعلم:{)\nاميد جهان:((((((((\nلايك: كلا مخت پنج كار ميكنه \nلايك: آهنگ بهتر نداشتي؟",
    "*^_^*Soltan***Mm72*^_^*\nعاغا ما ی بلر اومدیم با کمربند داداشمونو تنبیه کنیم همین که کمر بند رو باز کردم شلوارم افتاد پایین.\nیعنی.توی تموم عمرم اینجور تنبیه نشده بودم.\nاینجانب عاقای قهوه ای هستم از ایران",
    "عاغا یه روز یه گدایی اومد در خونمون گفت من نذر کردم که اگه بچم پسر بود بیام از 10 تا خونه یکی 3000 تومن بگیرم والا ما موندیم بعضی ها چه نذرایی میکنن......!!!!!!!!!!!!!",
    "دیشب Gf تریپ خدافظی برداشت گفت میرم یهو اهنگ ب درک عبدالمالکی رو گذاشتم الان هنوز گوشیش خاموشه",
    "جاتون خالی امروز رفته بودیم قم (واس همه دعا کردم) بابام برگشت گفت از این راه بریم که سریع بیفتیم تو اتوبان و برسیم ، توی راه مغازه هم نیس واسه خرید .\nمامان ام هم یه دفه برگشت گفت : یعنی چی مغازه نداره تو راه ؟ اونوقت میکن اینا رو باش ، اومدن سوهان ولی قم نخریدن ؟!!!\n.\n.\n.\nمن دیگه حرفی ندارم",
    "دختر همسایمون 5 سالشه تو اسانسور دیدمش میگم سلام تو چقد نازی:-)\n میگه فک نکنی با این حرفا میتونی مخ منو بزنی واسه داداشتاااا\n من از مدل موهاش خوشم نمیاد!!!!!!\n تازه فهمیدم گودزیلا چیه !",
    "سلام. \nخدا از سره تقصیراتم بگذره ،،،، \nیادتون میاد کلاس سوم ابتدایی تو درس علوم یه درس بود که بدن ماهی رو با تلسکوپ نگاه میکردن؟؟؟؟\nسوم ابتدایی سر کلاس معلم گفت کی میتونه جلسه بعد یه ماهی بیاره؟؟\nمنم یاد ماهی های دایییم افتادم.\nجونم براتون بگه اومدم خونه و دیدم هیییییییچ کس خونه نیست،، با یه بدبختی اون ماهی بیچاره رو کشتم ، بیچاره رو چند بار از آّب در آوردم بیرون ، انداختمش رو فرش ، هی عذاب وجدان میگرفتم و مینداختمش تو آکواریوم ،، خلاصه که طفلی مرد،،، داییم اومد خونه خیلی ناراحت شد اما دیگه ماهیش مرده بود منم سریع گفتم دایی این که مرده ، میدیش به من ؟؟؟\nالقصه ماهی رو بردیم مدرسه و یه بیست گنده گرفتیم،،،، اما هنوز داییم نفهمیده که ماهیش چجوری مرد،،،، آخه ماهیش اسکار بود،از اون گرون گرونااا.\nخدایا توبببببببببببببه.\nلایک = خدا بچه هارو میبخشه",
    "سلام عزیزان \nچندی پیش از یک سرکی عبور میکردم ناگهان چشمم به یه تابلویی خورد که عکس همون کله فرفری احمق خونندهٔ مطرب همون جستن خورد فکر کردم آرایشگاه مردانه است ولی جلوتر که رفتم دیدم نوشته گلفروشی فلانی....\nمنم کنجکاو شدم رفتم داخل مغازه به مغازه دار گفتم عاغا این چه ربطی داره به من گفت pussy فضول احمق به توچه بی شعور برو پی کارت عوضی مگه تو افسر پولیس ترافیکی که همه چیزو بفهمی هیچی دیگه همهٔ منطقه به دیدنم جمع شدن \n{اولین پستمه لطفا بلایکید }",
    "عاقا یه دوست دارم به قول خودم کدخدای شاس کولاست........البته خودشم اینجا عضوه ابدا اسمشو بگم.\nدخترعموش دنیا اومده بود 8ماهه!!!!!!!!!بیچاره ذوق داشت......اومد مدرسه........چشمتون روز بد نبینه ...........من میکروفون به دست داشتم سرصف برای بچه ها مقاله میخوندم.........تااین شاس کول از در مدرسه اومد تو یه راست اومد پیش من بین 400تا دانش اموز بغلم کردو گفت:دخترعموم دنیا اومد.....پسره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nصداشم از پشت میکروفون پخش شد\nمن و بقیه هنوز که هنوزه موندیم دخترعموش چه طوری پسره!!!\nبه قول معلم ادبیاتمون این دختر سوهان روحمونه.........",
    "يه روز براي صبحانه جايي مهمون بوديم يه شيشه عسل هم روي ميز بود و انگار يه چيزاي ريزي هم داخلش ديده ميشد فك كردم برا خودشه و مثلا عسل خوبيه خلاصه يه ٤-٥ تا لقمه خامه و عسل خوردم لقمه ي بعدي را كه اومدم بخورم يه نگاه به لقمه انداختم حدس ميزنيد اون چيزاي ريز چي بودن؟؟؟ يه عالمه مورچه مرده!!!\nقيافه ي من در اون لحظه ي كذايي :|  :)",
    "(/*علامتmahdi7اختصاصی/*) \nعاغا چن روز پیش مهمون داشتیم یه دونه هندزفری پیدا کردم با پسر عمم و پسر عموم(هم سن همیم البته پسر عموم پسر عموی واقعیم نیست یکی از فامیلامونه با هم جوریم بهش میگم پسرعمو ) لپ تاپو روشن کردم که اهنگ گوش کنیم اول من میخواستم اهنگ گوش بدم  یه اهنگ جدید پیدا کردم نگو اون اهنگٍ چیزای خاک بر سری داشت من نمیدونستم حالا اهنگو پلی کردم اونا هندزفریو کشیدن بیرون من هنوز نفهمیده بودم(خنگولم خودتی)بلند خندیدم ولی توجه کردم دیدم همه به من خیره شدن گفتم هاا؟اومدم هندزفری رو کشیدم که ببینم چی میگن دیدم صدای اهنگه هنوزم میاد دیگه من حرفی ندارم با این پسر عمه و پسر عمو",
    "وقتی که یک فرزند اشتباه می کند \nفرزند دهه 60 : باگریه در میرد و میگوید مامان غلط کردم ببخشید\nمادری که فرزند دهه 60 دارد:با چوب وچماق یا هر چیز دیگری که دم دست باشد به سمت فرزند حمله ور میشود\nفرزند دهه 70 : گریه کنان پیش مادر می رود و از او طلب بخشش می کند\nمادری که فرزند دهه 70 : مادر می گرد دنبال دمپایی یا جارو و به سمت فرزندش حمله ور می شود \nمادری  که فرزند دهه 80 دارد: خب بیشتر حواستو جمع کن عزیزم\nفرزند دهه 80 : همش تقصیر توئه\nمادری مه فرزند دهه 90 دارد: با گریه در میرد و از فرزند خود طلب بخشش می کند",
    "اغا\nدیدید بعضی از این سایت ها وارد یکی از مطلباشون می شی می زنه:\nشما خوش شانس ما هستید 79 محصول به ارزش 210 هزار تومان را21 هزار تومان بخرید کاملا اورجینال\nاگر این صفحه را ببندید دیگه برای شما باز نخواهد شد\nجالبیش این جاس که ی مطلب دیگه می زنی باز همون صفحه باز می شه\nفقط ی سوال من زیادی خوش شانسم یا شماهام اینجورید عایا",
    "سلام بچه ها . چند روزی نبودم تصادف کردم استخون لگنم نصف شده الانم دارم با یه لپ تاپ که کیبورد فارسی نداره تایپ میکنم اگه اشتباه املایی بود منوببخشید وضمنا مدیونید اگه نلایکید\nیه روز تو پارک بودم با دوستم یهو دیدم یه پسره داره یه دختره رو اذیت میکنه دوستم زنگ زد یه پلیس. بعد دید نیومدن هی زنگ زد،هی زنگ زد،هی زنگ زد، یهو دیدیم دوتا پلیس دارن مارو نشون میدن میان دوستمم گف بزن بریم الان بدبختمون میکنن خولاصه اون نیومد ولی من با بالانرین سرعت درحد مرگ زدم فرار تا خونه(km(1 آغا رفتیم یهو دوستم زنگید بیا بابا شوخی کردم من اضن زنگ نزدم پلیس اون صدا ضبظ شده بود!منم رفتم غین سگ زدمش",
    "ديروز رفتيم خونه عموم دخترعموم 5سالشه  يكي از دوستاش اومده بود سراغش حالا مكالمه ي اين دوتا گودزيلا اسم دخترعموم هم فاطمس\nفاطمه:سلام ستايش كي از مشهد برگشتين\nستايش:ديروز برگشتيم راستي فاطمه واسه تو هم دعا كردم گفتم خدايا يه شوهر خوب واسه دوستم پيدا بشه\nفاطمه:ما هم چند روز ديگه خودمون ميريم مشهد حالا كه واسم دعا كردي منم واست همين دعاي خوب رو ميكنم\nاونوقت ما اندازه ي اينا بوديم هيچي ديگه حرفم نمياد",
    "K  :  E  @@@@@\nقهر کردن  منو  مخاطب فوق العاده خاصم  باهم  برا  همیشه \nاون : دیگه  دوست  ندارم  خدافظ  برا همیشه \nمن : همش تقصیر تو بود خدافظ\nاون : نه خیرم  همش  تقصیر   تو  بود ، تو  جلو  من  به   دختر  غریبه  تیکه  پروندی   خدافظ  ^_^\nمن  :  تیکه  کجا  بود  دختره  داشت  نگاه  میکردم  بهش  گفتم  عشقم  ازت  قشنگتره  تا  تو  بخندی  ولی  تو  بهم  اعتماد  نداری  خدافظ\nاون: نه خیرم  خدافظ\nمن  : بله  خیرم  خدافظ \nاون  : دلم برات تنگ شده  خدافظ\nمن : دل منم برات  تنگ شده خدافظ اون : اگر شام  بدی  شاید آشتی کنم\nمن  :  قربونت  برم  شکمو  پاشو  پاشو  حاضر  شو  که  اومدم  \nاون : چشم \nناموسن  عشق  و  علاقمون  تو  حلقتون  ^__^ نخند  یعنی خودت اینجوری  نیستی ؟؟؟  دی",
    "توی ایستگاه اتوبوس بودم دو نفر داشتن در مورد خرید اکانت ….. صحبت می کردند\nیکیشون که وارد تر بود\nبه دوستش گفت: اگر می خوای اکانت بخری حتما از سایتی بخر که اسم مدیرش (admin) باشه. خیلی معروفه چند جا اسمشو دیدم\nفکر کنم هکر باشه!!!!!!!",
    "یعنی اگر:\n200 شبکه نو ماهواره داشته باشی\nیا 20 شبکه تو دستگاه دیجیتال داشته با شی \nیا 8 شبکه تو انتنهای معمولی\nوقتی بیکاری هیچی نداره هی باید باکنترل شبکه هارو دور بزنی تا این که یه فرجی بشه. همین که فرجی شد مامانت صدات میزنه!!!!!!!\nمن فقط اینجوریم یا شما هم اینجورید؟؟؟؟؟",
    "اغامن سرکلاس حالم بدشدبرگشتم به دبیرمون گفتم ببخشید چندلحظه....؟؟؟؟دبیرمون گفت جلسه ؟گفتم نه خانم چندلحظه میتونم برم؟؟ گفت بری جلسه؟گفتم نه چندلحظه... برم بیرون؟؟برگشته میگه بیرون جلسه ست؟؟؟\nهنوزم بیچاره ذهنش درگیره که چرااونروز خبرش نکرده بودن جلسه ست!!!!!",
    "چند روز پیش با بابام رفته بودم فست فود ،شوخیش گرفته بود یهو داد زد:آقا دوتا پیتزا با نون اضافه!!\nتنها کاری که تونستم بکنم سرم آروم گذاشتم رو میز با ی صدای بغض دار گفتم:بریم!",
    "یه پسرخاله دارم که هنوز سه سالش تموم نشده و نمیدونه “زرافه” چیه ؟ مامانم اومد براش توضیح بده که قشنگ متوجه بشه ، گفت : زرافه یه حیوون خیلی گندست ، خیلی خیلی بزرگه ، از داییتم بزرگتره !\nفکر کنم حضورم تو خونه اونقدرا هم بد نیست ، میتونه به رشد علمی این بچه ها کمک کنه !!!",
    "یه روز دختر خالم داشت برام از خاطره ی مسافرتش با پدر بزرگم اینا مگفت . ی خاطرش خیلی قشنگ بود مگفت یه روزی تو پارک نشسته بودیم بعد دوتا دختر با آرایش غلیظ قدم می زدن و دوتا پسر مزاحمشون بودن ...بدجور...پدر بزرگم به پلیس زنگ می زنه و کار به پلیس می کشه ...بعد پدر بزرگم  میره پیش باباهای دو دختر ..بهشون میگه چرا میزارید دختراتون اینجوری بیان بیرون ....درست عینه همین جمله رو بهش میگن ...ما دخترامونو میفرستیم بیرون تا شوهر پیدا کنن نمونن رو دستمون..   دختر خانوما بعد هی بگید چیزی که زیاده شوهره ...کو؟؟؟؟؟؟پسرا خوشتون امد بزنید لایکو.",
    "دم فورجوک گرم یه اعترافایی از ملت گرفته که ام آی6 و سیا  و کل سازمان های جاسوسی بیان و طرفو با قلقلک شکنجه بدن نمی تونن ازش بگیرن \nوالاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا",
    "عـاغـا مـامـانـبزرگـم نشـستــه بـود یـانگـوم نـگا میـکردحـالا اون قـسمـتش بـو کــه میـخواس طـب سـوزنـی بـزنـه‏\nهـی دسـتش میلــرزیـدمامـانبــزرگـمم تـو حـــــــــس یـهو بـلند داد زد:بــــــسم الـــــلـــه\n بــــگــو\nبــــــسم الـــــلـــه بــــگــو\nیــنی دیـــگه مـن پـــــوکـــیدمــا:)))))",
    "یه بار تو دوران دبیرستان قبل از اینکه معلم بیاد تووو ما رفتیم هرچی خاکو سنگو همه ات اشغالو ریختیم تو کولر که گرد وخاک بشه کلاس تعطیل شه امتحان نگیره....عاقا تا خواستیم کولر روشن کنیم برقا رفتن :((",
    "عاغا ما نظامی هستیم تو اندیمشک خدمت میکنیم رفته بودیم کنار آب دزفول آب تنی کنیم یه کچلی رو دیدم بلند داد زدم هوووووووووووووووووووووووووی کچل شنا بلد نیستی شنا نکن یهو دیدم اومد طرف ما تا دیدمش سکته ناقصو زدم دیدم فرماندمون بود حتما میخواید بدونید بعدش چی شد هیچی دیگه ما هر چی نامه انتقالی میدیم بریم لب مرز خدمت کنیم فرماندمون بهم میگه پسرم من هنوز با شما کار دارم میگم بچه ها واسم دعا کنید اوضاع بد جوری بی ریخت شده!!!!!!!!!!!!!!!",
    "&&&&&&عاغا , عاقا , آغا , آقا احححححححححححححح اصن هر چی.............&&&&&&\nيه چند روزی بود یکی از دوستام یه گوشی جدید خریده بود هی به من میگفت آغا بیا با هم بریم از همون جایی که گوشی رو خریدم چون گوشیم مورد داره عاغا ما هم اومدیمو مرام بزاریمو گفتم باشه داداش تنت سالم پاشو بریم پیش همون بابایی که گوشیو بهت انداخته حسابشو بزارم کف دستش وقتی رفتیم پیش اون بابا من کلی با فروشنده جر و بحث کردم که چرا جنس بنجول به رفیق ما انداختی یارو هم میپرسه حالا مشکلش چیه در اومده میگه عاغا ببخشید گوشی ما ساعتش تنظیم نیست منو میگی تو کمتر از صدوم ثانیه صحنه جرمو رو ترک کردم تا بیشتر از آبرو ریزی نشده الانم تو افقم تا آبا از آسیاب بی افته!!!!!!!!!!!!",
    "رفــته بــودم تو یه عکــاسی\nیه خـــانومی با مسئول اونجــا دعــواش شــده بود و داش داد و بیــداد میــکرد کــه این عــکس مــن نیســت ، اصــلا شبیه منم نیست و....\nعکاســه هــم بهــش گفـت بـبخشــید خــانوم این خودتـــونــنید،\nاگه نــمــیتونید خــودتونو تحـــمل کــنید به مــن ربطــی نــداره\nیعنــی مــا بــا اینــا شــدیم 75 مــیلیون؟؟؟\nخــــاطراتی داریـــم مـائــمــا",
    "بچه که بودم وقتی با خواهرم دعوام می شدمی رفنم سر قمقمه آبش که می برد مدرسه پر تف می کردم بعدش هم می ذاشتم توی یخچال تا خنک بشه صب ببره مدرسه\nای دلم خنک می شد",
    "سر کلاس استاد انقلابمون داشت درس میداد\nاستاد:خوب بچه ها پس مظفرالدین شاه چی گفت؟\nمن:خودش به من گفت...\nاستاد: چی گفت؟\nمن:در گوش من گفت...\nاستاد:هه هه هه هه هه (خنده واقعی)خیلی بامزه بود.برووووووو ببیرووووووووووووووون...!!!O_o\nمن:*O*",
    "*^_^*Soltan***Mm72*^_^*\nدیروز دو تا گودزیلای پسر تقریبا 5 ساله بودند نشسته بودن داشتن حرف میزدند.\nیکیشون که به زور دندوناش در اومده بود داشت خاطره تعریف میکرد میگفت من وقتی که بچه بودم...\nمن (در حال پرت کردن خود زیر کامیون)\nمن نمیدونم این میخواد از پستونکش خاطره تعریف کنه...",
    "K  :  E  @@@@@\nرفتم  خونه  عموم   دور  هم  نشستیم  ،  عموم میگه   :  برا  پریسا  خواستگار  اومده  ولی  ما  راضی نیستیم  ، پریسا  هنوز بچست\nمن  :  پریسا   تو  هنوز  بچه  ای  اینقدر  موقعیت  خوب  برات  پیش  بیاد  که  باورت  نشه تو  فعلا   باید  درستو   بخونی   ^_^  پریسا )با ناز( :  کامران  منم  میخوام  درسمو   ادامه  بدم برم دانشگاه  \nمن :  آورین آورین \nگوشیم   زنگ   خورد  رفتم  تو  حیاط داشتم   با   مخاطب  فوق  العاده  خاصم  حرف  میزدم  و  قربون  بلاش  میرفتم  که  پریسا   اومد تو حیاط   ^___^ \nپریسا  :  کامران  با  مخاطب  فوق  العاده خاصت  کات  کردی ؟؟؟\nمن  : من غلط  بکنم  من  بی  مخاطب  خاصم   میمیرم  \nپریسا  :  کامران  جدی  میگی ؟\nمن  :  آره  به غران   \nپریسا :  پس این که  گفتی  درستو  ادامه  بده  منو نمیخواستی ؟ من : نه\nپریسا  :  تو  که  منو  نمیخواستی  گه  خوردی  تو  مجلس  حرف  زدی   کصافططط  ^_^  درس  بخوره  تو  سرم  مگه دیگه  شوهر  گیر  میاد ،  کامران  بابام  قبول  نکرد  میکشمت  \nمن : دی :دی :دی دی",
    "اقا ما مدرسه بودیم یه بار معلمون منو از کلاس انداخت بیرون متنبه بشم آخه خیلی شیطون بودم منم رفتم تو حیاط نشستم چیپسو پفک خوردن.تو کلاسم معلمون فک کرده بوده متنبه شدم فک کرده بود دم در کلاس وایسادم که دوباره منو ببرن سر کلاس به یکی از بچه ها گفته بود بهش بگین بیاد تو یکی از بچه ها که منو از پنجره دیده بود گفته بود اونجاس داره پفک میخوره اونروز نذاشت برم سر کلاس هیچ گفت فردا با والدین بیا ک عبرتی بشه برا سایرین.",
    "یه توله سگ خریدم قدش کلا تا مچ پامه تو حیاط کمین میکنه من که اومدم همچین میپره گازم میگیره که انگار ارثه باباشو خوردم \nشانسه ما داریم !!!",
    "با خانواده و خالم اینا رفته بودیم کنسرت ، یه بنده خدایی ردیفه جلوی ما بود که کاملا به حرکاتش مشرف بودیم داشت به دوس دخترش اس ام اس میداد منم که فضوووووول قضیه این بود که انگار به مینا (اسمه دختره D: )  زنگ زده بود اونم اشغال بود حالا داشت سیم جینش میکرد حالا نگو دختر خاله گودزیلای من حرکاتمو زیر نظر داشت بلند بهم میگه 007 تو مسائل شخصی دیگران سرک نکش منو میگی کاملا قهوه ای شدم پسره که پا شد جاشو عوض کرد",
    "یادمه سال سوم دبیرستان که بودیم نزدیک مدرسمون ی هایپر مارکت زدن\nبا 14 نفر دیگه به یکباره رفتیم داخل بعد حالا که نگا کردیم دیدیم جمعا رو هم فقط 100تومن بیشتر نداریم رفتیم ی لواشک گرفتیم وقتی داشتیم حساب میکردیم فروشنده ی جوری نگامون کرد که می خواستیم بریم تو افق محو شیم اما متأسفانه افق پر شده بود رفتیم تو عمود محو شدیم",
    "عاقا یه سری ما یه مزاحم داشتم(بعله مام مزاحم داریم.اتفاقا جوون خوبیم بود)اس داد:سلام مریمم.خوبی عشقم؟چرا جوابموو نمیدی گلم؟؟؟؟\nمام که بچه خوب جواب ندادیم.ده دیقه بد باز اس داد:عشقم؟قهری؟؟؟\nباز ما سکوت.باز یه رب نشده اس داد:گلم؟نکه شارژ نداری؟؟؟؟و پش بندش 5 تومن شارژ فرساد!!!!به اینجا که رسید ما دیگه سکوتو جایز ندونسیم بهش اس دادیم:جناب اشتباه شده من مریم نیسم.شارژتونم الان پس میفرسم(یه همچین بچه ی باخداییم!!)باز اس داد:ای وای ببخشین.فقط میتونم اسمتونو بپرسم؟؟؟؟؟\nمن:نه جناب!!!\nاوشون:خب عب نداره.شارژم بابت عذرخواهی باشه خدمتتون.فقط شماره منو داشته باشین اگه یه وخ کاری پیش اومد!!!\nمن:اخه نمیشه که!!ممنون ولی من لازم ندارم نه شارژو نه شماره رو!!\nاوشون:باشه عزیزم پس شارژو داشته باش\nلایک=ثابت قدیمیش تو عشق تو حلقش!!!!!!\nلایک=5 تومن شارژ کوفتت بشه!!!!!",
    "از تفريحات سالمه دهه هفتادى ها :\n\nمى دوىا فرق پسر بى باك با هواپيما چيه ؟؟؟\n.\n.\n.\n.\n.\nاينه كه پسر بى باك ، باك نداره ولى هواپيما داره\n\n\n\nخدايى ما با چه چيزاى بى مزه اى كه حال نمى كرديم",
    "دخدره\nموهاش زرد طلایه طلایی اصن از روشن بودن نمیشه بش نگاه کنی لامصب باید عینک آفتابی بزنی\n.\n.\n.\nولی ابروشون مثه پر زاغ سیاه\nخخخخخخخخخخ جمع کنید این سوتیاتونو",
    "اغا تو چت روم بودم دختره خصوصي داد سلام خوبي؟\nمنم گفتم مرسي شما بهتري؟\nبرگشته ميگه: نه مثل اينكه مرده زندگي هستي؟خوشم اومد!!!!\nوالله من ديگه صحبتي ندارم.",
    "دیروز پشت چراغ قرمز موندم یدونه از این بچه ها هستن شیشه ماشین رو تمییز میکنن اغا یه گیر 3 پیچ داده بود رو ماشین ما ( ریا نباشه ولی ماشینمم پیکان 67 بعله) بعد هی میزد به شیشه که پول بده منم خدایش پول نقد همرام نبود بعد برگشتم بهش میگم پول ندارم میگه کارت داری میگم اره خو میگه بده کارت خوان دارم .\nو اینگونه بود من از دیروز تا به حال که 38ساعت میگذره هنوز تو آمپاسم.",
    "همه تو کلاس نشسته بودیم اول ترم بود\nیهو یه دختر 27_26 ساله خشگل از در اومد تو\nیکی از دوستان بلند گفت;باقلواروووو.!\nبعد همون باقلوا رفت روی صندلی استاد نشست!!!\nکلاس یهو ساکت شد \nو اون دوستمون بدون اینکه چیزی بگه رفت و مثل مرد درسو حذف کرد ‏:))",
    "عــــــــاغــــــــامامان من معلم پسراس یه بارداشتم امتحاناشونو تصحیح میکردم حالاسوال:ابوعلی سیناکه بود؟\nجواب شاگردش(دقیقاهمینجوری نوشته بود):مردی خیلی بدجنس وپادشاه بودکه ازمردم(ازثروت مردم)برای خودکاخ های باشکوه می ساختید.\nینی من فکم افتاده بود مونده بودم این دانش آموز اینا رو ازکجاش درآورده بود. O-o",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟)علامت اختصاصی abas_m223\nیـه بـار هـم سـر کـلاس روانـشـنـاسـی اسـتـادمـون کـه یـه خـانـوم خـیـلـی سـاده بـود پـرسـیـد,بـچـه هـا بـه نـظـرتـون آدمـا از لـحـاظ روانـشـنـاسـی چـنـد دسـتـه ا ن؟؟؟\nمــنـم سـریـع یـاد اسـتـاد خـوبـم مـحـسـن یـگـانـه افـتـادم خـیـلـی جـدی گـفـتـم: آدمــا کــلا دو دسـتــن.......یـا زرنــگــن یــا ســاده........سـاده هـا واســه ی زرنـگـا سـوژه ی ســوء اسـتـفـاده!!! ^_^\nیـعـنـی کـلاس رفـت رو هــوا....\nولــی اسـتـاده بـیـچـاره فـکـر کـرد مـنـو مـسـخـره کـردن بـچـه هـا, بـهـشـون گـفــت خـفــه شــن و از نـظـرم حـمـایـت کـرد!!! :-D یـنــی آهـنـگـو  قـبـلا شـنـیـده بـود در جـا حـذف بـودمـا !!! ^_^",
    "سلام \nآقا من یه روز با دوستم رفتیم ساندویچ بخوریم قشنگ که ساندویچ خوردیم رفتم کارت بکشم (بله کارتم دارم )بعد دیدم پول نمیده عاقا دوستم گفت تو بشین من برم از عابر بیرون پول بکشم دیدم بعد نیم ساعت اومد ولی پول نداده بود(البته من در این مدت آب شده بودم ها )تنها شانسی که داشتیم این بود که خونه بردادرم نزدیک بود باز  من به اون گفتم تو بشین من برم پول بیارم هیچی دیگه بعد من رفتم بعد نیم ساعت اومدم پول دادم ولی رفسیقم ای خجالت کشیده بود",
    "چند هفته پیش یه مجریه لباس چارخونه پوشیده بود وطبق روال برنامه اش خواست چندتا پیامک بخونه، حالا پیامکارو دقت کن:\nپیامک اول:پیرهن مجریتونو کی خریده چقد شبیه سفره ماست!!!\nپیامک دوم:لطفا مجریتونو عوض کنید.\nاعتماد به سقف: -.-\nبه نظرم پای یه 4jokی درمیون بود",
    "عیده امسال بود رفته بودیم مسافرت منو و خواهرمو ودخترعمم رفتیم خرید بعد چشمم به یه ادامس افتاد گذاشتم قاتی جنسا تا اینا حساب کنن توراه بودیم ادامسو براداشتم ببینم چجوریه یه دفعه چشمم چهار تا شدگفتم وای بچه ها کاش نمیخریدم ۴۰۰۰تومنه خلاصه براشون تقسیم کردم که باید چجوری بخورن بدبدختامیجویدن دوباره میذاشتن تو یخچال اخره مسافرت ادامسه تموم شدبعد پشته ادامسه رو خوندم دیدم ۴۰۰۰ریاله…دیگه قیافه همشون انگری شده بود…",
    "مراسم ختم بابای یکی از دوستام بود ، من به همراه چند نفر دیگه رفته بودیم برای فاتحه و تسلیت ، این دوست ما که باباش فوت کرده بود خیلی بی تابی میکرد یکی دیگه از بچه ها اومد دلداریش بده برگشت گفت(اشکال نداره عزیزم این شتری که در خونه همه رو فقط یکبار میزنه ) ینی مجلس ختم رفت رو هوا . . .\nالبته این سوتی مال من نبود !",
    "داداشم خوابیده بود، گوشیش زنگ خورد ، بیـــدار شد لپ تاپ منو از برق کشیــد... :|",
    "به خانمم میگم مطلبم تو چهار جوک تایید شده و 500 تا لایک خورده \nمیگه : حالا چی بمون میدن ؟ \nحالا من چی بگم نه شما گین\n الانم میگه مسخره کردم",
    "عــآغــآ وقتــی بچــه بـودم؛ سـرم میخــورد بـه دیــوار...!\nبــرآی اینکــه گـریـه نکنــم مـآمـآنم دیــوارَرو میکــُشت:|\nســر منــم سـریع خوب میشــد:):|\nیـه همچیـن بچـه ی اسکـلی بودم!",
    "ما كل روزو منتظر بابام ميمونيم تا شب ك اومد باهم شام بخوريم ولي وقتي بابام ميرسه خونه ما شرو به غذا خوردن ميكنيمو وقتي بابام مياد سر سفره ديگه ما غذامونو خورديم\nحالا ي سوال پيش اومده واسم\nما خاصيم يا شمام اينطورين؟؟؟؟",
    "همسايه بغليمون ي پيرزنه،ي روز ك داشتم از بيرون ميرفتم خونه گفت:پسرم بيا اين نخو واسم كوك كن،منم مثل اين آدماي خوبو مهربون گفتم چشم مادر بدش ب من...\nسوزنو نخو داد دستم هركاري كردم نخه تو سوزن نميرفت منم گذاشتمش تو دهنم تا صاف بشه و از سوزن رد بشه ك ديدم خودش قبلا گذاشتش تو دهنش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nهنوز ك هنوزه يادش ك ميفتم 3روز حالت تهوع ميگيرم..",
    "من:یادته روز اولی ک تونستی صفحه گوگلو  بعد از نصف روز باز کنی 3 دور دور اطاق بشکل 4نعل دور افتخار زدی؟\nداداشم:یادته فرداش تومدرسه جلو همه گفتی ما تمام خریدامونو با نت انجام میدیم همه کففففففففف کردن؟\nمن:یادته رفتیم کارت دایالآپ بخریم فروشنده گفت پول تلفنتون زیاد میاد تو گفتی مابا کامپیوتر میریم اینتر نت نه با تلفن؟\nداداشم:یادته بهmp3 میگفتی ام تی پری؟\nمن:یادته میگفتی (یاهو) ذکر درویشاس چه ربطی به اینترنت داره؟\nداداشم:راستی اون عکسی که جلو صفحه گوگل ازت گرفتم هنوز داری؟\nبله بچه های عزیــــــــــــــــــــز! مابچه های دیروز؛ ی همچه خاطراتی داریم",
    "سلام . \nدیروز رفته بودم درمانگاه خیلی هم شلوغ بود . ادمای خیلی زیادی هم جلو پذیریش وایستاده بودن یه پیرزنه اومد با کلی شلوغ بازی و قربت بازی که راه بدین .راه بدین اومد جلو گفت :خانم خانم .خلاصه خانمه سرش گرم بود جواب نداد .یه بادی انداخت تو گلو داد زدخــــانـــــــوم میگم دکتر حلقه به گوش اومده یا نه  کله درمان روی زمین هیلکوفتری میزدن اصن یه وضی",
    "چند روز پیش با خونواده اسم و فامیل بازی کردیم داشته \n\nباشین کلمات گهربار شرکت کننده ها \n\nماشین : یک پیکان! گاری!!!خودرو!!؟؟ غلتک!!!!\n\nشهر : یافت آباد!! غزه!! عبدل آباد!!! \n \nحیوان : خرچه!!! کره خر!!!! لولو !!!! \n\nرنگ : غازی!!!! گِلی!!! غوره ای!!!!  والی!!!!!!!خرمالویی!!! زیتونی!!\n\nاشیا :شورت مامان دوز!!! قله!!!!!! یوز پلنگ پلاستیکی!!! افتابه !!!!\n\nحالا داشته باشین با حرف چ:\n\nاسم :چنگیز/فامیلی : چس چهره/میوه  : چغندر /حیوان : چولَک(جوجه \n\nتیغی)/رنگ : چغندری\n\nجاتون خالی اونقد من خندیدم که دیگه اشک میومد از چشمم",
    "دیروز بیکار بودم اومدم4jokمعمولا فقط صفحه اولا میخونم ولی چون بیکار بودم خیلی بیشتر خوندم یهو رسیدم به یکی از مطالب قبلیم حس کردم خیلی آشناس ولی نمیدونستم مال خودمه پیش خودم گفتم این که خیلی مسخرس اتفاقا مامانم تو اتاق بود بش گفتم بیا ببین چه چیزه مسخره ای گذاشتن بعد 2دقیقه که تو هنگ بود گفت این همون جوکت نیست که 3روز پیش گذاشتی؟\nمنم که تازه سوتیما کشف کرده بودم گفتم:نه منضورم بالاییش بود؛حالا از شانس مزخرف من بالاییشم مال من بود،مامانمم یه نگاه تحقیرآمیز بهم انداخت و رفت.\nفک کنم سوژه فامیل تا سال دیگه من باشم",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\n\nی شـب تـو خـونمـون با بچـــه هـای فامیــــــــل داشتیـم قایـم باشـک بـازی میکـــــــردیم،\nنوبـت مـــــــن بـود چشـــــم بـذارم.\nآقـا هیچـی مـا چشـم گذاشتیـــــم تـا 10 شمـردم تـا چشممـــــــو بـاز کـردمـ، گفتـم اومـدم دیـدم صدای بستـــــــه شـدن در توالــــــت اومـد.\nدویـدم رفتــــــم در توالتٌ بـاز کـردم به امیـد اینکــــه یکـی رفتـه اونجــــــا قایـــــم شــــده دیـدم بابا نشستـــــه تـو توالـــــت و داره داد میزنـه تـــــوله ســــگ درو بٍبَنــــــــــد.\nهیچـــــی دیگه منـم درو نبستـه، فرار کـردم رفتـم یـه جـا قایـم شـــــــدم تا یـــــه هفتـه م جلـو چشـم بـابـام آفتـابـی نمیشـــــــــدم.",
    "اقا چند روز پيش مخاطب رفيقم بهش گفت اگه مردي بيا در خونمون مام دنبالش رفتيم من كه سوار موتور بودم توي كوچه نرفتم. رفت پنج دقيقه بعدش ديدم داره فرار ميكنه پريد رو موتور گفت برو داره با مگسكش مياد. مام الفرار.\nمن8(0000\nرفيقم:ooooo\nمگسكش@===\nمخاطب:))))))\nلايك= خاك برسر مگست كنن\nلايك= خوبه حشره كش اتك نياورد",
    "مامانم رفته بوده داداشمو ثبت نام کنه واسه مدرسه خانمه ازش میپرسه پدرش بیماریی ندارن؟مامانمم میگه چراخیلی زود اعصبانی میشن سربچه ها زنه هم ن گذاشته ن برداشته توفرم قسمت پدرش نوشته روان پریش00\n                     __",
    "خانوم(همش ک نباید بگیم آغا)\nدیشب داشتم پرونده دوران دبیرستانمو نگاه میکردم دیدم سال اول دبیرستان ی فرم پرکردم تویه جاییش پرسیده شده بود آیا والدین شما نسبت فامیلی دارن؟بلی خیر درصورت بلی چ نسبتی \nمنم شیک ومجلسی زده بودم بلی تونسبتشونم نوشته بودم همشهری\nالان برخودمم سوال شده چطورتو کیوم 114بوده؟؟؟؟؟؟",
    "اقا ديروز رفتيم پيتزا بخوريم همراه ارازل( اراذل.اراضل.اراظل) و اوباش.\nبعد يه دختره تنها نشسته بود. منم خيلي شيك رفتم جلو گفتم شما اينجا تنها نشستين.\nبا يه چهره مظلومانه گفت بله ^_^\nمنم گفتم چه خوب چون من اين صندليو لازم دارم.\nمن:))))))))))))\nدختره:((((((((\nارازل:oooooo\nالبته بعد دلم براش سوخت.\nلايك=كصصصصاففففت\nلايك=بي احساس\nلايك=دمت گرم\nلايك=پيتزا كوفتت بشه",
    "دختر خالم لپ تاپ گرفته پنج هفت مليون بعد به من ميگه برام اينترنت ميسازي. كلا همشون جلبكن \nمن:)\nدخترخالم:B\nاينترنت:D\nاولين پستمه همكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم \nلايك دخترا= كصصصصاففففت\nلايك پسرا= دمت گرم راست ميگي",
    "بسه ها \nدبیرستان که بودم مدرسمون یه آبدارچی داشت که جوون بود فک کنم حدود 30 سالش بود . دانش آموزا موقعی که می رفتن از چیزی بخرن بهش میگفتن بابا( جوون 30 ساله رو) حالا تصورشو بکنید 200 نفر یه ریز بابا بابا به دورش . اونم تک تک به همه می گفت :بابا باباته . این هر سال به سال اولی ها باید حالی می کرد که بهش بگن آقای فلانی . خلاصه آخر سال همه یاد میگرفتن بهش بگن  آقای فلانی ولی دوباره سال بعد سال اولی های جدید و دوباره روز ازنو و ............................\nبنده خدا از دستشون پیر شد و واقعا شد بابا ..............................",
    "امروز خسته و کوفته از سر کار اومدم خونه به پسر خواهرم(ابر گودزیلای کهکشانها)گفتم:یه کم منو ماساژ بده خسته ام.گفت واسم شارژ بگیر تا ماساژت بدم.گفتم حالا ماساژ بده من با موبایلم واست میگیرم.گفت نمیشه شاید توبزنی زیر حرفت.خلاصه ما واسش شارژ فرستادیم،اس ام اس تایید که واسش اومد برگشت به من گفت:پسر جون تو چقدر ساده ای ،ماساژ چی بدم،من از تو خسته ترم.فرار کرد رفت پیش مامانش گفت مامان بریم خونه خودمون من از دایی بدم می یاد.",
    "عاقا! ی پسرخاله دارم توپ! بابام تو دسشویی مشغول بوده! (بنده خداا)! پسر خاله ام میره در میزنه، بابام میگه :اهمممممم! پسرخالمم میگه درو باز کن منم!",
    "خواهرم داشت کوفته قلقلی درست میکرد (ظرفی که قلقلیا رو میذاشت داخلش کوچیک بود)\nدیدم داره با خودش حرف میزنه\nگفتم :چی میگی با خودت؟!\nگفت دارم به قلقلیا میگم مسجدی بشینین همه تون جا شین!",
    "باچندتا از اقوام رفتيم كافه سنتي موقعي كه رفتم صندوق حساب كنم ٢تاپسر جلوتراز من بودن كه يكيشون داشت باتلفن صحبت ميكرد\nصحبتاش اينا بود:فقط مونده پولامو چنج كنم همه چيز ok شده واسه هميشه پيشتم\nحالا قيافه من o^O يكم مثه اين منگولاي صادراتي نگاش كردم شك داشتم واسه فانتزيش لايكش كنم يا نه!!\nكه يهو خواهرم دستمو كشيدو گفت  بيابريم آبرومو بردي با اين نگاهات!!\nخوب چيه من اين حرفارو فقط توفانتزي هاي ٤جوك شنيدمO",
    "پارسال تومدرسه زنگ تفریح بودبعدمن سریه بچه هاکرم ریختم اونم کثافط بی جنبه مثل چی گذاشت دنبالم منم دویدم طرف کلاسمون درش بسته بود باآخرین ضربه ای که میتونستم بازش کردم وتاوسطای کلاس رفته بودم که دیدم یه مشت آدم روصندلی های مانشستن دقت که کردم دیدم همشون معلمان مدیره هم اون جلو وایساده همشونم یه جورنگاه می کردن انگاری جن دیدن منم تافهمیدم چه خبره اومدم ازکلاس بیام بیرون باکله رفتم تودروپخش زمین شدم هیچی دیگه برگشتم دیدم معلمادارن همدیگه راگازمیگیرن\nآخه یکی نیست به اینابگه خب میاین توکلاس ما جلسه بگیرین خب قبلش بگو بدمصب",
    "یه بارم با دوستامون داشتیم تو خیابون میرفتیم...دیدیم یه دختر و پسر مدرسه ای خیلی شاد دارن از دور میان...ما هم قرار گذاشتیم زل بزنیم بهشون...بعد دختره که اعصابش خورد شده بود وقتی از کنارمون رد شد خیلی آروم طوری که دوستش نفهمه بهمون گفت : تا چشاتون دراد ترشیده ها!!!!!!\nاینا بچه نیستن اژدهای دوسرن!!!!",
    "شما هم تازه وقتی از مسافرت بر می گردید شروع میکنین به سوغاتی خریدن یا فقط ما اینطوری هستیم؟؟؟\nهمش یه هفته رفتیم مسافرت یه ماهه داریم سوغاتی میخریم:(:(:(",
    "چند روز پیش کولرمون خراب شد بعد می خواستیم میله رو عوض کنیم چون زنگ زده بود و مال خیلی سال بود گیر کرد پدر گرامی گفت برو از تو ماشین روغن ترمز بکش تا بریزیم داخلش(روغن ترمز علاوه بر روان روی ضد زنگ هم هست)ما هم رفتیم پای ماشین به جای روغن ترمز روغن هیدرولیک کشیدیم و برا پدر اوردیم و ریختیم تو کولر\nخلاصه به جای اینکه لوله آزاد شه بیشتر گیر کرد به طوری که تا 2 روز هرچی با چکش زدیم تو سرش آزاد نشد و بالاخره تعمیر کار امد و درستش کرد.\nالان به نظر شما اشتباه از من بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nحواستون باشه به بابام نگیدا چون هنوز تو کفه چرا این طوری شد\nخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "جوک یه بنده خدایی رو تو فورجوک داشتم میخوندم دیدم نوشته بود \"لایک کن مطمئن باش چیزیت نمیشه \" با اینکه من ازون لایک نکنای حرفه ایم ولی دلم به حالش سوخت لایک کردم به امید اینکه چیزیم نمیشه ولی اولین اتفاقی که افتاد اون صفحه ی برنده شدید معروف باز شد و بعدش اومدم با عجله ببندمش   هنگ کرد عصبانی شدم از رو کیس ریستش کردم  ولی نمیدونم چرا الان بالا نمیادو داره بوق ممتد میزنه فک کنم تموم کرد الانم دارم از کامپیوتر گوزدیلای (نه گودزیلا) عموم براتون پست میذارم .....................\nبه قول یه بنده خدای دیگه ای : با این نوناشون",
    "دوره راهنمایی سر کلاس بودیم معلم یهو اومد گفت امتحان ؟؟!!!!!\n یهو کل کلاس با هم شروع به اعتراض کردن که نه و نگفتین خلاصه از این حرفا .\nیکی از بچه ها که همیشه سر کلاسا خواب بود از سرو صدای بچه ها بیدار شده بود گفت اقا اگه امرو امتحان بگیرین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!@@@\nحالا مارو میگی معلمو ول کردیم چسبیدیم به این که بابا کوتاه بیا که یهو \nگفت : اقا من چه امرو یه صفر بگیریم چه هفته بعد . @@@@\nخداییش دلیلش کاملا منطقی بود همه بچه ها هم پذیرفتن",
    "یادش بخیر تو راه مشهد بودیم شب بود همه خواب بودن منو مامانم صندلی پشت سر شاگرد راننده اتوبوسه نشسته بودیم مامانم چون پاش درد میکنه تو اتوبوش کفششو دراودره بود گزاشته بود تو همین ردیف بالا صندلی ها هست که وسایل میزران کفشش  پاشنه بلند بود دمپایی طبی پوشیده بود عاغا نصف شب بود یهو صدای تق گرومپ بلند شد من چشمامو باز کردم دیدم کفش مانم خورده تو سر شاگردهئ منم زدم زیر خنده لنگ کفشو گرفت گفت این کفش سیندرلاییه واسه شماست من گفتم نه خلاصه از همه پرسید ما رومون نشد بگیم واسه مامانمه در اتوبوسه باز کرد پرتش کرد بیرون خلاصه هیچی دیگه مجبور شدم کفش پاشنه بلند واسه مامانمم بخرم اونم کلی فحشم داد",
    "یادتونه بچه که بودیم با مامان بابا میرفتیم مهمونی بعد یدفعه یکی پا میشد میگفت :خوب مامانتو بیشتر دوس داری یا باباتو؟؟؟؟؟؟\nمام عین .... تو گل گیر میکردیم حالا یارو ول کنم نبودها وقتیم میگفتی هردوش میگفت نه نمیشه ادم نمیدونست باید از غذا بگذره یا از پول توجیبی اش؟ :(((((",
    "صبح که از خواب پاشدم پدر محترمم سریع عکسمو گرفته....\nبعدش هر هر زده زیر خنده!!!!!!\nمیگم چی شششششششششششششد؟\nمیگه:الان شبیه یه اورانگوتانی شدی که حافظشو از دست داده!!\nینی شخصیتم پودر شد رفت........................!!!",
    "دیشب بابام روی کاناپه خوابیده بود.....رفتم بهش میگم:بابا.....چرا اینجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟پاشو برو روتخت خووووووب.........\nگفت:حماااااااااااااال.....واسه یه سامورایی همه جا جنوب اوزاکاست......\nاز دیشب دارم فکر میکنم اینا چه ربطی به هم دارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "یه روز خالم اینا اومده بودن خونمون.\nیه پسر داره به قول بروبچ گودزیلااااااا.\nرفته بود تو کوچمون بعد تا زیر یه ماشین یه توله سگ بوده اینم با پا و سنگ به جون این افتاده و آوردش توی حیاطمون.بعد ما تو اتاق نشسته بودیم یهو صدای سگه اومد.ما که نمی دونستیم سگ آورده یهو همه به هم ریختن و رفتیم حیاط دیدیم داره باش بازی می کنه.\nمامانم خیلی رو این چیزا حساسه بعد بهش گفت علی بغلش کردی؟اون گفت نهههههه نوکم می زد!!!!!\nسگ :/\nنوک:؟\nسازمان تشخیص حیوانات :/\nحالا بعدش می خوایم سگه رو بیرون کنیم بابام به سگه میگه عمو جان بفرما برو بیرون!!!!!\nسگه :0\nما :)",
    "بامامانم رفتیم کفش بخریم دو جفت خریدیم.مامانم میخواست تخفیف بگیره.به فروشنده گفت:بابا کمتر حساب کن  کی میادکفش  بخره؟!!!!!! فروشنده گفت :اره فقط تو میایی کفش بخری!!!غیر تو کی میاد کفش بخره؟!خیلی لطف میکنی!!!!! اخرش 8تومن کم کرد!! \nliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiikeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee",
    "خدا به خیر کنه \nنویسنده اسم فیلمش گذاشته \"توالت های عمومی\"\nیعنی بدجود تحریما اثر کرده ها\nبابن روندی که داریم پیش میریم \nخدا میدونه اسم فیلم بعدی چیه؟؟؟!؟؟!!!!",
    "یادمه 9سالم بود ابتدایی بودم ,یه روز که خواب بودم ,مامانم اومد سریع بیدارم کرد گفت بدو بدو مدرسه ات دیر شده یه نیگا کردم دیدم ساعت7 حالا همیشه 6:30 بیدار میشدم\nمنم سریع رفتم wc همینطور که در تالار اندیشه داشتم فک میکردم به این نتیجه رسیدم امتحان دارمو هیچی نخوندم اومدم بیرونو داشتم قید مدرسه رفتنو میزدم که دیدم مامانو داداشم وایسادن دارن بهم میخندم یکم فک کردم یه نیگام به ساعت فهمیدم ساعت هفته عصره :(........",
    "عاقااا   اقاااااااا حالا هرچی\nاغا سال اول دبیرستان بودم\nیه همکلاسی خیلی شر داشتیم اصن همه ی دبیرا از دسش آسی(عاصی  عاثی اصی اصن ولش همون اولی) شده بودن\nسر هر درسی این رفیق ما تیکه مینداخت\nیه روز دبیرمون داشت زبان فارسی درس میداد بحث صرف فعلها بودش\nاققا یهو رفیقمون شرو کرد به صرف فعل کردن(کردم کردی کرد کردیم.....)\nاین دبیر ماهم نه گذاشت نه برداشت گفت براتو زوده فعلا برو دادنو صرف کن\nهیچی دیگه بنده خدا پرپر شد ازین جواب دندان شکن دبیر\nوسطای سال هم انتقالی گرف رفت\nخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ \nخخخخخخخخخخخخخخ ولی خداییش حال کردم خخخخخخخخخخخخ",
    "K  :  E  @@@@@\nبا  مخاطب  فوق العاده  خاصم نشستیم ، گفتم  بیا  معما و  چیستان بپرسیم  هر کی  باخت  امشب  باید  شام  بده  اونم  قبول  کرد\nمن : اون  چیه  شاخ  داره  ولی شاخش  گوشتیه ؟؟ ^_^\nاون : خروسه  ،من : آورین ،آورین\nاون : کامران  چرا   تو  دوس دختر نمیگیری ؟؟؟ ^..^\nمن : چون  اگر تو بفهمی  چشمامو از کاسه درمیاری ،اون: آورین، آورین\nمن : یه کیلو  پنبه  بیشتره  یا  یه  کیلو  آهن ؟؟؟  اون  :  مساوی هستن\nمن : آورین  آورین \nاون : کامران  چرا  تو  هر ماه  برا من کادو  میخری؟؟؟  ^_^\nمن :  چون  اگر  نخرم  چشمامو از کاسه  در میاری @@ \nاون : آورین  ،آورین  \nاون : کامران  چرا  تو  همش  معمای  ساده  میپرسی ؟؟؟^_^\nمن :  چون  اگر  معمای  سخت بپرسم  و  تو  ببازی  و مجبور بشی شام بدی  چشمامو  از کاسه  درمیاری ^__^\nاون : آورین آورین  ^..^   ^..^",
    "اقا (حال کردین چقدر باسوادم ) رفته بودم سوپر مارکت تخم مرغ بگیرم یکهو یه دختره اومد تو داشت با گوشیش حرف میزد  داد زد گفت دو تا نوشابه مشکی رفت بیرون دوباره اومد تو دوباره گفت یه نوشابه مشکی دیگه بدین منم که حواس پرت مغازه داره به من گفت شما چی میخایین من قاطی کردم گفتم ده تا تخم مرغ مشکی  بنده خدا داشت سرشو محکم میکوبوند به ترازو من نفهمیدم برای چی شما فهمیدین ایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییا",
    "یـه رفـــیقی دارم، بلا نسبت جمــع مــــَرده!مـــَرد (:\nنشسته بودیم بـاهــم،یدفـه بدون هیچ مقـدمه ای گفت:\nعــــَه پسر این أبرو چه چیزه مسخره ایه!! امروز برمیداری فرداش درمیاد!!\nخداییش با یه سوزی گفت جیـگرم آتیش گرفــت:(\nهـــمــگـی بــاهـــَم : آخــــــــــِــی. . .\nنــاز بـــشی الهـــی:)))",
    "____________________زیرخط فقر؟؟___________________\nعاغا یه روز تو خیابون میرفتیم یه منظره(دختر)سانتی مانتال خیلی با حال داشت با عشوه خرکی میرفت ما هم پشت سرش راه افتادیم (به خاطر همراهی)این نزدیک یه شیرینی فروشی وایساد مارو نگاه کرد جذبه گرفت که بره تو عاغا در شیشه تمیز بود فکر کرد در بازه عاغا رفت چسبید به شیشه ما یطرف خیابون یه طرف همه رفتیم رو حوا.....\nدختره شد قهوهایه مایل به زرد",
    "وقتی هفت سالم بود و می خواستم برم کلاس اول بردنم تست ورودی دبستان خانم بهم گفت عزیزم یه شعر برامون می خونی منم شروع کردم خوندن:\nپفک نمکی زن شو طلاق داد با پول خودش صد تا الاغ داد اینم صدتا الاغش اینم زن بی طلاقش\nخدا ذلیلش کنه زیر زمینش کنه خورد و خمیرش کنه . بعدش خانمه قیافه اش این @@ شد یکی یکی همکاراشو صدا می زد می گفت واسه ایناهم بخون\nپفک نمکی: 0_o\nزنش: 0_o\nمن:^_^ \nاونا:(ô_ô)\nالان که فکرامو می کنم می بینم من از بچگی یه چیزیم بوده ولی خوب دکترا تشخیص ندادن.",
    "فامیلمون فوت کرد مداحه اومد مراسم تموم شد تمامی اسامی مرده های فامیلا رو اسامی میزبان خوند همه داشتن مسجدو گاز میزدن خداروشکر تعداد کم بود جلوشونو گرفتیم.",
    "داریم 6صب میدوییم دوستم میگه بازرگانی تن تاک ‏(درازونشست)دیدم جوگیرشدم بهتر میدوم من موندم این دوست ما چه نقطه ی اشتراک بین درازونشست و دویدن پیدا کرده اصن چرا جوگیر شده",
    "سوار تاکسی ای بودم راننده اومد یه نفرو سوار کنه پیشش وایساد گفت کجا میری یارو هم هول کرد گفت خونه داییم...",
    "بابام تعریف میکرد که وقتی نوجوون بودن با باباش و مامانش از جاده چالوس میرفتن شمال.اوایل جاده یه دفعه بابابزرگم (باباش) چشمش میفته به بالای کوه و با تعجب میگه : اون احمقای دیوونه رو نگاه ، آخه کی با ماشین میره نوک کوه ؟؟؟!!!\nبعد یکی دو ساعت که خودشون میرسن اون بالا بابابزرگم ( باباش) میگه : خودمونم احمقیماااااااااااااااااااا !!!!!! O_o \n:)))))))))))",
    "سلووووم به همگی(چیه خو با ادبم دیگه)\nاقا من یه خواهر زاده دارم(درست حدس زدین خخخخخخخخ)امسال میره کلاس اول\nیه روز نشسته بودم دیدم یه چیزایی زیر لب میگه\nپرسیدم چی میگی دایی جون\nگفت دارم اینگلیسی تمرین میکنم!!!!!!!!\nمنم تعجب کردم\nگفتم خب دایی جون خر به انگلیسی چی میشه\nبر گشت گفت دانکی یکی مث تو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمنو میگی مث گلای قالی پرپر شدم\nالانم برای شخصیت کشته شدم عذا گرفتم امروز هفتمشه فاتحه\nخخخخخخخخخخخخخخ\nخداییش من تا این سن تاثیر گذار ترین جملم همون I am table هستش اونوقت اینا........\nای خدا",
    "دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند\nوندان ظلمت شب ......\nاب حیات......نه\nپاشدم عبادت کنم.....نه\nاز دست شما جونها که مدام توی اینترنتید\nمخصوصا فور جوکیها وبا این خط اینترنت\nمجبورم کله سحری پاشم برم توی فورجوک جوکها و مطالب جدید رو بخونم\nاخه کمی هم بفکر ما باشید صبح هم باید برم سر کار شما تا لنگ ظهر میخوابید بابا ما زن وبچه داریم وام داریم\nولی خوب یک خبر خوب برای خودم\nبد برای شما\n20روزی دیگه مدرسه ها وامیشه دانشگاههوامیشه  من از دست شما راحت میشم خخخخخخخخخخخخخ یعنی خنده",
    "دیروز داداشم نشسته بود یهو یه نخ از رو زمین پیدا کرد پرسید این نخ دندون کیه ؟!\nرفتم از نزدیک نگاه کردم دیدم نخ دندون نیست نخ معمولیه !\nبهش گفتم هنوز فرق نخ دندون با نخ معمولی رو تشخیص نمیدی (18 سالشه) ؟\nگفت من نخ معمولی رو به عنوان نخ دندون استفاده میکنم فرقی هم نداره. مشکلیه؟ :))\nخدایی تا حالا اینقد قانع نشده بودم :|",
    "يادش بخير\nقديما مادربزرگم يك دستشويي داشت كه به بزرگي يك اتاق سه در چهار بود كه به وسيله چند پله بهش دست پيدا مي كرديم آخه يكجور زير زميني بود (زيرزمني:يكجايي پايينتر از سطح خونه و در زيرآن قرار داشت )  تازه سنگ دستشويي اش از اين مثلثي ها بود كه عمرا دهه هشتادي ها ديده باشند \nكيا تجربه استفاده از چنين مكانهايي را داشته اند\nببوس لايكو",
    "عآقايون در استفاده از يارانه ، رايانه دقت كنيد تا همه لوازم جانبي اش را با شصت پا روشن و خاموش كنيد،من اسپيكرم را با دست روشن و خاموش كردم سوووووخت.\nكامپيوترم ¤_¤\nخودم \"~`",
    "آغا (آقا) ميخوام ي خاطره بگم يه كم طولانيه ولي به خوندنش مي ارزه!!\nيكي دو سال بعد از زلزله بم تو يه شركت مهندسي كار ميكردم ، يه هيات از آلمان  و شركت مادر مون تو تهران  قرار بود واسه بازديد از اقدامات شركت ما تو پروژه هاي بم بيان كرمان . مدير شركت هم منو واسه راهنمايي همراشون فرستاد بم سه تا مرد و دو تا خانم كه دو تا مرد و يه خانم از آلمان بودن . خلاصه رفتيم بازديد و كارامون كه تموم شد واسه نهار رفتيم هتل و رستوران جهانگردي بم و نشستيم پشت ميز كنار پنجره. بعد خوردن نهار اون 5 نفر مشغول صحبت شدن و من واسه قدم زدن رفتم تو محوطه هتل يه دفعه ديدم تو حياط يه آينه هستش رفتم جلو آينه يه كم شكلك درآوردم و ديدم يه تيكه سبزي لاي دندونمه و سعي كردم همونجا درش بيارم (خودتون قيافمو تصور كنين) خلاصه بعد كلي ژست گرفتن و شكلك درآوردن جلوي آينه رفتم داخل .... ديدم اون 5 نفر دلاشونو گرفتن زير ميز دارن ميخندن اونجا بود كه ديدم اون بيروني آينه نبوده از اين شيشه هاي رفلكس بود  كه يه سمتشون معمولي و سمت ديگه شون آينه ست و درست روبروي ميز ما بود. هيچي ديگه اينا از بم تا كرمان (شايدم آلمان) ميخنديدن منم .....",
    "ی دوس داشتم سال دوم دبیرستان از معلم فیزیکمون خوشش نمیومد(سختگیر بود) میگفت آخر سال میرم تف میکنم تو صورتش میگم سرعتشو حساب کن خخخخخخخخخخخخخخخ تففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففف\nتفم تموم شد پشتیبانی کنید\n((((راستی دیگه بزرگ شدین من که دیگه نباید بگم، خودتون لایک کنید))))",
    "عاغا يه روز تو خونه نشسته بوديم يهو آيفون زنگ زد داداشم ور داشت در وا نشد اومد بهم گفت فلان دوستت ک ما هم باهاش کلی رو در وایسی دم دره منم تند تند لباسم رو عوض کردم 4 طبقه رفتم بایین درو باز کردم دیدم گودزیلای عموم اینا دم دره هیچی دیگه ما تا یه ماه شدیم سوژه ملت.!!!!!؟؟؟؟\nلایک=دم داداشت گرم!!!!!!!!!!\nلایک=خدا نصیب گرگ بیابون نکنه!!!!!!!\nلایک=برو بمیر تو رو خدا.................؟",
    "________________زیرخط فقر؟؟___________________\n\nعاغا بعد عمری مارو دعوت کردن عروسی یمنم رفتم یه کتونی خریدم   (150تومن)(به خدا)عاغا اینو پوشیدم با یه جذبه امدم سر خیابون تاکسی بگیرم بریم عروسی لب خیابون یهو یه نیسان آبی امد یه چرخش از نوک این کتونی رد شد(شانس آوردم بار نداشت)حالا پام هیچی کتونی پاره شد.................",
    "با دختر عموم نشسته بوديم تلويزيون نگاه ميكرديم،موضوع برنامه ش انتخاب شغل بود.بعد من ازش پرسيدم:شيوا تو ميخواى چيكاره بشى؟(شيوا خانوم ٨ سالشه)گفت:من ميخوام خواننده شم چون هم خوشگلم هم صدام قشنگه!!!تو ميخواى چى كاره بشى؟؟؟ منم به زور خودمو سريع از آمپاس كشيدم بيرون و گفتم من ميخوام قاضى بشم.گودزيلا برگشته ميگه آره خب قاتل ها قيافتو ببينن از ترس زير ١ دقيقه اعتراف ميكنن!\nكسى ويلا آشنا سراغ نداره تو افق؟؟؟؟\nلايك=كار از افق گذشته تو بايد محو شى تو عمود!",
    "__________________زیر خط فقر؟؟_____________________\n\nعاغا دیروز رفتن برای خواهرم خرید،بعد وقتی برگشتن دیدم حدود یه تومن خرید کردن(داشتم از حصودی میمردم) منم امدم نشست پیش خواهرم ازلباساش ایراد بگیرم (که حرسش دراد)امدم مارک لباسو بکنم(از اینا بود که با یه نخی آویزون لباسه)عاغا مارک رو کشیدم لباس پاره شد.......\nهیچی دیگه الان توی خیابونم یه نیسان آبی افتاده دنبالم..........",
    "ی بار دوستم اومده بود پیشم که تو جزوه نوشتن کمکم کنه اون عادت داشت همیشه خودکار رو می جوید منم وقتی خودکار رو ازش می گرفتم که جزوه رو تکمیل کنم درتمام فرصت های مقتضی خودکار رو می کردم توی بینی ام و چند دور هم می چرخوندم!!یک ساعتی به همین منوال گذشت تا بالاخره دوزاریش جا افتاد!کصافط رفیق نیمه راه منو با یه عالمه جزوه تنها گذاشت",
    "چند سال پیشا ماشین آردی خریده بودیم داشتیم میشستیمش که زنداییم گفت ای وای چرا دارید ماشینو میشورید گفتیم چرا نشوریم میگه اخه الان خمیر میشه قیافه ما اینجوری شد@@ بعدا فهمیدیم که داییم سرکارش گذاشته چون خیلی سادست",
    "یه بار بابام یه بکس رب خریده بود منم داشتم باهاش برج میلاد درست میکردم که ربه افتاد وسرم شکست وخون اومد حالا مامانم میگه اااا چرا رب رو مالیدی به سرت یعنی واقعا فرق رب وخون رو نمیفهمه؟\nلایک=حقت بود",
    "هفته پیش سفره حضرت اباالفضل داشتیم کل خانومای محل خونه ما بودن ما هم محل حموم رو عوض کرده بودیم یکی از این شیرای اتفای حریق تو حموم افتاده بود منم از فوتبال اومدم مستقیم رفتم حموم دختر عمه ما هم میره سر گاز و قابلمه آتیش میگیره و سیستم آب پاش اتفای حریق روشن میشه منم که یادم نبود هیچی تنم(هیچی یعنی هیچی) نیست  ترسیدم یهو پریدم بیرون حموم خانوما جیغ کشیدن فرار کردن\nمن:I\nمامانم:((((((((((\nزنای همسایه:((\nهیچی دیگه این یه هفته که نبودم درگیر اسباب کشی بودیم\nروم نمیشه سرمو جلو فامیل بالا بگیرم.\n:((((((((((((((",
    "تو اتوبوس بودیم از زیر روگذر رد شدیم یه لحظه تاریک شدم خانومه کناریم به بچه تو بغلش! گف ببین مامان مث مترو شدااا! اونوخ من چهرم میخوندم میخواستیم از تونل رد شدیم بهم میگفتن سرتو بدزد نخوره به سقفش :-/",
    "اغا یه بار مسافرت رفته بودیم اصفهان یه دونه گودزیلا کوچولو هم باهامون بود اسمش مبینا بود تازه حرف میزد کلمات و خوب نمیتونست ادا کنه.جاتون خالی رو پل خواجو داشتیم قدم میزدیم مبینا خانم یه لباس استین دار پوشونده بودن بهش تو دستشم چند تا النگو بودش یهوی دیدیم مبینا نیس نگاه کردیم دیدیم وایستاده داره زور میزنه استینا رو بده بالا رفتم گفتم چرا  وایستادی عمو گفت عمو استینامو بده بالا میخوام مردم طلاهامو ببینن از اون موقع من هنوز o-o اینجوریم درمانی هست آیا؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!",
    "K  :  E  @@@@@\nمخاطب فوق العاده خاصم : کامران ؟\nمن : جانم \nاون : تو خیلی پسر خوبی هستی ،نماز میخونی روزه میگیری \nمن: نه بابا منم پسر بدیم  \nاون بعد از کمی فکر کردن : کامران اگر مردی رفتی بهشت میکشمت\nمن : دی : آخه چرا ؟؟؟\nاون: آخه اون جا حور و پری هست ،بعد تو میری دنبال حور و پریا^__^ اصلا من راضی نیستم به تو حور پری بدن ، اگر رفتی بهشت چشماتو از کاسه درمیارم ^___^  ،دی : یعنی چه ،  عاغا من دیگه حرفی ندارم فقط میگم یه همچنون وعضیه",
    "K  :  E  @@@@@\nمامانم گفت برو رب بخر منم رفتم تو مغازه  دیدم  دی : دوتا دختر خوشگل توش نشستن ،  رب رو خریدم ، حسابم کردم ، جو گرفتم  یه هزاری دادم به یکش و بهش گفتم یه نخ سیگار هم بدید ،  دختره برگشت گفت چه سیگاری ؟ منم که اسم سیگار گرونارو نمیدونستم رفتم که برم تو افق محو بشم یه دفعه گفتم هی ی ی ی ی ی  من همه چی میکشم هر چی دوس داری بده خلاصه به خیر گذشت ، جو هم که منو ول نمیکرد صدامو کلفت کردم لوتی لوتی به دختره گفتم یه آدامس هم بر میدارم باقیشو هم بنداز صندوق صدقه !!! دیدم دختره برگشت گفت آقا این آدامسا دو هزار تومنن @@ ، منم که پول نداشتم ، دیگه رفتم که برم تو افق محو بشم دیدم  مغازه کارت خوان نداره  از زبونم در رفت گفتم خانم پول نقد همرام نیست \"عابر بانک \" دارید ؟ دیدم دو تاش شروع کردن بو جویدن مغازه!!! بعد جویدن تمام مغازه  فروشنده برگشت  گفت منظورتون همون کارت خانه ؟ هیچی دیگه رفتم تو افق محو شدم",
    "اقا ما یه گودزیلا داریم خیلی لوسه،یه بار مامان و بابام میخواستن برن بیرون  اونم خواب بود گفتن بمونم پیشش بیدار شد نترسه،منم لجم گرفت رفتم سر کامپیوتر یه ساعت بعد بیدار شد اومد بیرون اتاق منم دیدم کسی نیست رفتم تا میخورد زدمش یهو مامانم اومد تو منم بردمش تو اتاق تا دهنشا وا کرد که گریه کنه دستما تا آرنج کردم تو حلقش تا 2 دقیقه بعد همینجور حالش بد بود بعدم جرات نکرد به مامانم بگه",
    "امروز وارد یک سایت شدم ادعا نیکرد میتونه اینده ی مارو الکی پیش بینی کنه ، \nاسمه خودم و اسمی که دوست دارم همسر ایندم داشته باشه رو خواستن و نوشتم ، بعد یک صفحه باز شد که حاوی اطلاعات اینده ی ما بود که نوشته بود شما فرد موفق و خوشبختی میشوید و صاحب یک پسر میشوید و.... \nقسمت جالبش که باعث شد از اینده قطع امید کنم اون قسمتی بود که میگفت ماشین اینده ی من وانته !!!\nنه اخه شما به من بگید ،? وانت? من?\nاخه کیو دیدین تا حالا با وانت خوشبخت شه ، ملت الانش با پراید خوشبخت نمیشن حالا من با وانت \n اصلا کی به من با وانت زن میده ? اصلا کدوم دیوونه ای حاضره زن یک وانتی شه ، \nمن برم خودمو از رو برج ایفل پرت کنم پایین",
    "اینکه بعد هر وعده ی غذایی پاشی لباس بپوشی بگی برم کارت شارژ بخرم تابلو ترین کار دنیاس\nفقط تنها بَدیش اینِ که،بر میگردی بوی کارت شارژ میگیری . :|",
    "هی ی ی ی ی روزگار\nیه روزی هم ما پیر میشیم و گودزیلاها بزرگ میشن \nاونوخت اونا میان فورجوک و چیزی که ما به اسم خاطره تعریفش کردیم میرن تو اعتراف میکنم ها مینویسنش \nخدا بخیر کنه !!!!!!!!!!!!! یعنی واقعا داریمممممممممممممم ؟؟؟؟؟؟",
    "چن شب پیش با پسر عمم رفته بودیم پارک این پسر عمه ما یهو پا شد گفت میخواد بره به چن تا دختری که نزدیک ما نشته بودن نشستن شماره بده!\nخلاصه پاشو رفت دیدم خیلی باهاشون صمیمی شد کلی همدیگرو تحویل گرفتن برگشت پرسیدم چقد زود باهات دوست شدن؟ گفت که خاک بر سرمون شد رفتم بهشون شماره دادم چن تا تیکه هم انداختم ولی دیدم منو خیلی تحویل میگیرن خوب که دقت کردم دیدم بعله دختر عموهای خودم هستن!!! . . . . . .(ô_ô). . . . .(ô_ô)\nمن همینجا از جامعه جهانی میخوام که لوازم آرایشی رو هم تحریم کنن ملت اینجوری ضایع نشن.",
    "من کلا عشق رانندگی ام برا همین به مردم دقت میکنم یه بارم یه دختر سانتی مانتال اوم سوار ماشین خیلی میلیونیش شد روشن کرد روشو بر گردوند عقب (فکر کنم بلد نبود از سنسور استفاده کنه) گاز داد رفت تو ماشین جلویی به جا اینکه بزنه دنده عقب زده بود دنده 1 بعد هر عابری میومد بیشتر برا ماشین ماشین خیلی میلیونی نگران بود تا دختره \nبرو بچ 4جوک پست اولمه پس به تفتخارش بزن لایکو.",
    "دوران ما يه فيلم شو نميتونستيم جلو بابامون نگاه کنيم! حتي ديدن دخترايي که پشت شماعي زاده بودن واسه ما داستان داشت....!\nالان پسرخاله  گودزیلام شبکه هاي ماهواره را قفل کرده باباش نتونه نگاه کنه  :l",
    "فاضلاب خونه دانشجویمون کیپ شده بود،رفتیم واسش اسید گرفتیم ریختیم توش\nبوش خیلی بد بود هممون رفتیم تو حیات .ولی لامصب باز بوش می اومد\nبه دوستم گفتم : در حیاط رو باز کن ، بوش بره بیرون!!!!!!!\nرفت باز کرد........\nاون موقع 4jokی نبودم وگرنه دندون واسم نمیموند از بس اسفالت گاز میزدم",
    "رفتم سوپری بگوخب\nمن:سلام اغاماست دارین؟\nفروشنده:علیک سلام چه ماستی؟\nمن:شیرازه...جد اغامنظورم شیرانه بود\nفروشنده:شیرازه تموم کردیم ولی تهرانه هستD:\nمن:عیب نداره همون تهرانه بده:|\nمن::)\nفروشنده:0_o\nماست:&_&\nمدرسان شریف:$_$\nسوتی میدین کم نیارین ^_^",
    "عاغا من یه پسرخاله دارم سوپر گودزیلاییه واسه خودش\nیه بار رفته بود تو حیاط بازی کرده بود دستو صورتش کثیف شده بود خاله مام بنده خدا صورت این بچرو شسته بود\nینی تا دوساعت گریه میکرد میگفت کثیفم کن...کثیفم کن...\nدوستان دو دقیقه سکوت لدفن:|",
    "هیچی بد تر از این نیست که پشت سر مدیرعاملتون بلند بلند بدوبیراه بگی !!!\nبعد جلوت سبز بشه و همه رو بشنوه!!!!\nسر من اومد!!! توی اون لحظه هل کردم!!! بدوبیراهم رو ادامه دادم!!!\nاینجور بود که از فرداش روزنامه نیازمندیها رو می خوندم!!!!\nباور کنید!!! شرایط حساسی بود . . . .",
    "دیروز رفیقم بهم اس داد:\nفردا داری میای آهنگ بی صدا بریز تو فلشت واسم بیار!\nمن :|\nرفیقم :)\nفک کنم منظورش آهنگ بی کلام بود!!",
    "من سه سال دبیرستان رو داخل مدرسه شبانه روزی بودم\nازاونجا که خانواده من ودوستم خیلی دوسمون داشتن اصلا سراغی ازمانمیگرفتن\nماهم دوتایی میرفتیم داخل حیاط خوابگاه وازتلفن کارتی زنگ میزدیم سرپرستی ومیگفتیم خانواده بوووق هستیم اگه میشه صداش کنید \nاونا هم اسممون رو از بلندگو صدامیزدن \nوماهم جلوبقیه کلاس میذاشتیم که خانوادمون تحویلمون میگیرن",
    "این فیسبوک مارو چی فرض کرده\n.\n.\n.\n....\n.\n.\n.\nهرچی در و داف پسر هستش این بغل نشون میده میگه ممکنه بشناسیشون!\nنوکرتم من اگه اینارو می‌شناختم\nکه فیسبوک نمیومدم آخه...\nالبته این واسه قبل از عضویت تو فورجوکه ها.وگرنه الان اصلا وخ نمی کنم از فورجوک بیام بیرون.",
    "عاغا جاتون خالی ی بار دم مغازه  وایساده بودیم بعد یه مرده گفت خانوم میشه یه لحظه بیاید ماهم با ناز رفتیم جلو گفتیم بله گفت باشما نبودم با خانومم بودم چرخیدیم دیدیم بعلـــــــه زنش پشت سر ماست منم یهو چشمم افتاد به پشت سرش دوستم وایساده بود اصلا به روی خودم نیاوردم گفتم اوا کی با شما بود اغا توهم زدید برید کنار با دوستم کار دارم .",
    "اقا بچه که بودم معلممون برای درس جمله سازی کلمه (کم) رو بهمون داد که بریم خونه باهاش جمله بسازیم.من از اونجایی که خیلی بچه نابغه ای بودم نوشتم:من کم دارم!!!!\nبعدش با کلی ذوق و شوق بردم مدرسه و کلی معلمم بهم خندید.\nینی همچین ادم خوددرگیری بودم من :-))))) خخخخخخ",
    "عاقا یه روز رفته بودیم خرید داشتیم از خیابون رد میشدیم یه موتوریه که سه تا پسر ترک موتور نشسته بودن برگشتن به دوستم که داشت پیراشکی می خورد گفت خوشمزه اس. ماهم هیچی نگفتیم یه دفعه دیدم مامانم داره میخنده گفتم چی شده مامان چرا میخندی؟برگش گفت هه هه توف کردم روپسره .\nمارومیگی داشتیم آسفالتارو گاز میزدیم.  \nبلایک به افتخار هر چی مامان باغیرته",
    "یک شب پسر عموم خونه مادزنش دعوت بوده  اونشب مادزنه خیلی از پسر عموم تعریف میکنه خلاصه پسر عموم هم برای اینکه کم نیاره شروع میکنه تعریف مادرزنش رو کردن که چقدر خوبه بعد هم جلوی همه  و علی الخصوص خانمش میگه که مادر زن به این خوبی ادم دوست داره که 10تا هم داشته باشه  حالا شما خودتون قیاقه خانم پسر عمو و مادرزنش رو در نظر بگیرید  حالا شما برای اینکه من خیط نشم به من پیرمرد دهه شصتی هم رحم کنید بقول شما جوانها لایک کنید",
    "امروز آخر کلاس اشتباهی به جای این که بگم خسته نباشید برگشتم به استادمون گفتم سلامت باشید.اونم جواب داد:عافیت باشه...!!!\nحالا سوتی منو بی خیال این استاده اون وسط عافیت باشه رو از کجا اورد؟!\nاصن یه وضعی.!!!!!!!!!!!!!",
    "یادمه دبیر زبان فارسیمون تعریف میکرد: داشتم برگه های سال اول رو تصحیح میکردم که دیدم  یکی از بچه ها در صرف نوشته چهارم شخص مفرد 0_0\nچهــــــــــــارم شخص مفرد 0_o\nخرزوخان ^_^",
    "شما هم وقتی بچه بودید،موقع راه رفتن سعی میکردید پاتونو روی این فاصله های کاشی ها و سرامیک ها نذارید یا فقط من تاب داشتم؟",
    "یادمه 6سالم بود دوست داداشم اومده بود در خونه باهاش کار داشت منم رفتم داداشمو صدازدم همراش اومدم در خونه ببینم چیکارش داره(فضولم خودتی کنجکاو بودم) آقا داداشم گفت برو از مامان نخود سیا بگیر بیار...^_^ منم رفتم دنبال مامانم دیدم نیست منم که داشتم میمردم از کنجکاوی خودم دس به کار شدم رفتم آشپزخونه در به در دنباله نخود سیا o_0\nمامانم اومد گفت دنبال چی میگردی گفتم داداش گفته برو نخود سیا بیار....مامانم ^_^...هیچی دیگه مامان فداکارم توضیح داد قضیه از چه قراره و اصلا نخود سیاهی وجود نداره......... حالا من تا چند سال یه چیزه گرد سیاه اندازه نخود میدیدم خوشحال میشدم نخود سایه یافتم :D\nاولین پستمه :)",
    "داشتم تو نت می کشتم چشم خورد به یه تبلیغ \nحالا بگوووووووووو تبلیغ چی بود ( از این ساپورت جدیدااااا )\nاینه هووووووووووووو گوره خر راه راه \nتازه زده به روز بودن خود را به رخ بکشید :| \nگوره خر :)))\nتبلیغ :)\nافق :)))))))))))",
    "هفته پیش یکیو دیدم بم سلام داد نمیشناختمش ولی سلام دادم رفتم\nدیروز رفتیم خونه عموم  دختر عموم بم گفت چند روز توخیابون همو دیدیم\nکجا رفته بودی؟\nنتیجه:تو رو خدا لوازم آرایشو تحریم کنید",
    "دبیرستان یا راهنمایی ک بودم زنگای ورزش والیبال ک بازی میکردیم وقتی میخواستم سرویس بزنم یا کلا توپو پرت کنم انقد زیر زبونم 1 2 3 میگفتم که گیج میزدم . ی بار (سوم راهنمایی) ک دیگه خیلی تابلو شده بودمو از حال و هوام پیدا بود ک چه وردی زیر زبون میخونم معلم ورزشم گفت بزن اون توپو کوفتی رو انقد 1 2 3 گفتی دیگه واسه منم عادت شده الان از وقتی توپ دست گرفتی من 100 بار گفتم . اونجا بود ک ب خودم شک کردم ک ایا من این همه مدت 1 2 3 هامو بلند میگفتم ؟ ایا رنگم عوض میشده؟ ایا انقد دهنمو تکون داده بودم ک فهمیده بود؟ و و و و.......\nمن هنوزم ترک نکردم : ))))))",
    "عاقا ما تو لهجه کاشونی به مارمولک ممیگیم قلمجـِِِِِِِِِِــــه!یه دوستی دارم کلا دایی ها و خاله اش تهران زندگی میکنن و بچه هاشونم اونجا بزرگ شدن!دوستم تریف میکرد:\nداداشم به فاطمه دخترداییم که10 سالشه گف فاطمه میدونی قلمجه چیه؟؟\nفاطمه ام گف چی؟؟\nداداشم گف:قلمـــِــجه!!!!!تو چرا بلد نیسی!!واقعا که!!!!\nاون طفلیم رفته به مامانش گفته مامان قلمــــــــِِـــــجهِ چیه؟\nحالا توضیح مامانش:اون مارمولکا هسن که کوچیکن بد پاشون شاخه شاخه میشه اونا قلمجه ان!!!!",
    "يكي ديگه از شاهكاراي ابجيمون اينه كه همزمان كه خواباشو ميبينه انجامشم ميده يه بار خواب ديده بود دارن زنگ خونه رو ميزنن با يه حالت اعصباني بلند شده غرلند كنان كه اه كيه اين موقع مردم ازار .بلند شده رفته در را باز كرده خوشبختانه اين بار مامانم بيدار شد پرتش كرد بيرون كه در رو ببنده بياد!!! دوستان شما بگين من با اين پديده ي نادر چه كنم عايا؟؟؟؟؟؟؟ \nاميدي به خوب شدنش هست عايا!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بياين همگي براش دعا كنيم!خاخر نابغه اس داريم ما!!!!!!!!",
    "امروزحوصلم سررفته بود همینطوری زد به سرم که به مخاطبای خاک خورده گوشیم پیام بدم وبه اصطلاح خاطرات گذشته رو زنده کنم اما بعدش عین چی پشیمون شدم:::::::::: یکیش فقط تک زد ایییییییییییییییییش اکبییییری فکرکرده کیه؟؟  یکیش همکلاسی دبیرستانم بود تا یه ساعت حالیش میکردم که کی هستم               ینی مخم داغ کرد تا فهمید...................اون یکیشم پرسید شما؟ داشتم منفجرمیشدم...خوبه همین یک ماه پیش بام پیام داده بودمغزفندقی!!!!!!!!!!! اون یکیشم که اصلا جواب نداد عین چی کم محل کردتک سلولی! یکیشم هنوزتحویل داده نشده÷ الانم عقده ای شدم شدید ............ینی بخوامم ازبیکاری بمیرم دیگه سمت گوشیم نمیرم  //تحریمش کردم!!!\nلایک=خب مگه مجبوری علاف",
    "آغا یه سری عزیزم آش رشته پخته بود زنگ زده بود همه بیان آش بخورن(اینم بگم ما همه تو یک کوچه ساکنیم!!ـ)خلاصه پسرعمه ی من که خیلی یخچال تشریف داره زودتر از همه رسید و منم که اونجا بودم.عزیزم واسش آش اورد و سفره رو کشید.بد پسرعمه ام اومد مزه بریزه گف:اااا؟؟؟؟عزیز؟؟؟؟چرا سس قرمز(منظور همون سس کچاپه) نیاوردی؟؟؟\nعزیز طفلی منم گف:اا؟؟؟سس؟؟؟ بدم رفت و سس و آورد.پسرعمه ی منم که دید عزیزجون با اون پا درد رفته سس اورده تو رو وایسی یه قاشق از اش رشته و سس خورد!!!!!بدم از من قول گرفت به کسی نگم ولی از اون به بد جرات نکرد جلوی من درباره ی طعم غذا نظر بده چون لب باز کردنش همانا و یادآوری اون اش و سس قرمز تو جم توسط من همانا!!!",
    "یه گودزیلا تو خونه مون هست خدا نصیب گرگ بیابون نکنه\nیه روز داشتم یه آهنگی رو گوش میدادم اومده پیشم نشسته میگه داش\nتو بزرگ بشی زن میگریری؟\nمنم همین طوری هنگ کرده بودم چشمو انداختم تو آسمون وبعد یه \n2دقیقه فکر گفتم نمیدونم(آخه میخواستین چی بگم بش؟)\nبرگشته بم میگه تو نمیدونی ولی من از الآن تو فکرشم که قبل تو بگیرم \nمنم که همین طوری موندم دیگه.\nبعدش ازم پرسید چند تا میخوای زن بگیری؟بش گفتم من همین یه دونه \nرو نگهدارم انگار آپولو فرستادم هوا.\nبرگشته میگه من بزرگ شدم 3 تا زن میگیرم منم که همین طور در \nهنگ..\nمن وقتی هم سن این بودم به سیب زمینی میگفتم دیب دمنی",
    "K  :  E  @@@@@\nچند روز پیش مامانم به بابام میگه‎ ‎اخبار گفت  اهواز الان هوا خیلی گرمه ،خرما پزونه ،  بابا برگشته میگه خانم یه ماه پیش اهواز خرما پزون بود ،مامانم میگه نه ، بابام میگه بله ، مامانم برگشته بهش میگه اجازه بده من قانع نشم ^__^  بابام برگشته بهش میگه الان سرم رو میکوبونم به میز ^.^ بعد هار هار  میخندن ، خدایا خودت مواظبشون باش که خیلی میخوامشون ، تحریما اذتیشون کرده \nمن @)^_^(@ \nعادل فردوسی پور ^.^",
    "یه شب رفته بودم پارک شارژ گوشیم داشت تموم میشد زنگ زدم بابام گفتم من پارکم اگه گوشیم خاموش شد نگران من نشو !!\nبابامم گفت: اخه بزغاله کی نگران تو میشه؟؟؟!!!!!!!!\n.\n.\nهیچی دیگه همون لحظه گوشیم درجا خاموش شد.\nدیگه هر چی هم میزنمش شارژ روشن نمیشه",
    "دم در خونمون ایستاده بودم دیدم یه خانومی با دخترش دارن میان طرفم! انگار یکم معذب بودن خانومه اومد جلو بم گفتش که ببخشید امکانش هست دخترم بره دستشوییییی؟؟!!منم گفتم بله چرا که نه؟!!! دستشویی‌تو حیاط بود خلاصه دختره که حدودا سالش بود رفت دستشویی حالا بگذریم که خیلی‌سانتی مانتالو از این با کلاسا بود در حد تیم ملییی!!! بعد مامانش شروع کرد به صحبت کردن که دخترم خیلی‌خجالتیه خیلی‌مودبه پزشکی‌ می‌خونه منم هی‌می‌گفتم بله از وجناتشون مشخصه واقعا!!!(تو دلمم می‌گفتم خوش به حال دوس پسرش!!!) خلاصه مامانه هی‌از دخترش تعریفو تمجید میکرد که دختره اومد از دستشویی‌بیرون با کلی‌عشوه اومد جلو بم گفت مرسیییییییی... یهو مامانش داد زد دستاتو بشوووووور چند بار بت بگم از توالت میای بیرون باید دستاتو با صابون بشوریییییی؟؟؟!!!",
    "امروز با دوچرخه تو خیابون میرفتم گفتم ما که دوس دختر نداریم یکی بیاد با ماشین بامن تصادف کنه عاشق هم بشیم ازدواج کنیم همینجوری میرفتم دیدم یکی با ماشین کوبوند بهم گفتم خدا چه زود دعامو مستجاب کرد برگشتم دیدم یه مرد که سیبیلاش از اونا که خون میچیکه داره میاد طرفم هیچی دیگه زودی با پای چلاخ فرار کردم دوچرخمم موند اونجا\nحالا یکم بهم پول بدین برم دوچرخه بخرم هییییییییییییییییییی..........1میلیون پولش بود",
    "\"\"آموزش پچه داری ویژه آقایان\"\"\nبابزرگم اعتراف کرد وقتی که بهش بچه می دادن نگه داره حال و حوصله نداشته سریع یه نیشگون آرام می گرفته در حدی بچه گریه کنه  بعد بچه رو میداده به مامان بزرگم میگفته این داره قریبی میکنه.\nاگه از حرکت بابا بزرگم حال کردی لایک کن",
    "پسرخالم دست کرده تو دماغش .....\nمنم گفتم دست تو دماغ کار الاغ......\nاونم برگشت با همون حالت دست مبارک در دماغ ....\nگفت خفه بابا الاغ دستش کو که تو دماغش کنه بزار کارمو کنم.....\nمن همسن همین خل مشنگ بودم تازه میگفتن دست تو بینی کار نی نی تا دوهفته دست تو دماغم نمیکردم....",
    "اقو \nتو کلاس زبان بودیم یه دفه گوشی معلممون زنگ خورد \nصدای زنگ گوشیشم خیلی بلند بود. حالا اینم حل شده بود به جا اینکه بزنه مشغول زد بلنگو از اونور شوهرش \nزززززن کی میای خونه من گشنمه یه غذا درسن حسابی درس میکنیا \nحالا ما رو بگیر غش کردیم  از خنده",
    "( O L O )\n\nما یه دوستی داشتیم\nیه روز ،\nداشت فیلم خاک برسری نیگاه میکرد پدرسگ، باباش وارد اتاقش شد اینم هل شد هیچی دیگه به جای ضربدر مربع زد\nبعد دکمه اسپیکر رو زد که خاموش بشه\nمتاسفانه اسپیکر خاموش بود و با این حرکت دوست بنده با صدای نه چندان کم شروع به آبرو ریزی کرد\nدیگه کار به جایی رسیده بود که باباش هم داشت کمکش میکرد\nگندشو جم کنه...\nالانم باباش\nتو توالت زندانیش کرده",
    "امروز داشتم با ماشینم رانندگی میکردم که دیدم\nیه دونه از اون موتور یاماها قدیمی ها ازم سبقت گرفت!!\nجالبیش این بود جای پلاکش زده بود یادگاری پدر بزرگم!!\nخخ",
    "خواهرم گودزیلا که بوووود پشت سر مهمونا گریه میکرد مامانمم برا اینکه ساکتش کنه بعد کلی حرفیدن باهاش آخرسر میگف بذا برن بابا راحت شدیم الان خودمون میریم بیرونو ... \nیبار کل فامیل اومدن قرار شد مامان بزرگم چن روز بمونه\nخواهرمم شاد و خوشحال از اینکه تونسته یکیو نگه داره شترررررررررق ق ق درو پشت سر عمه م کوبیدو گف آخیش مامان رفتن ، راحت شدیم... \n\nیه چی میگم یه چی میخونیاااا ..... اصن داغوووون !!!!",
    "من بچه که بودم به شیشلیک میگفتم شیلنگ به دلسترم میگفتم دسر. عاغا یه بار ما رفتیم رستورانو گارسونه اومد سر میزمون و پرسید چی میل دارید؟ منم در عالم بچگی گفتم شیلنگ با دسر یهو دیدم گارسونه ومامانم اینا دارن از خنده میزو گاز میزدن منم همینجور هاجوواج نگاشون میکردمو نمیدونستم به چی میخندن.",
    "دستم تا آرنج بره تو مماغ (خرطوم)فیل فورجوک اگه دروغ بگم.\nآغا چند وخ پیش آبجیم میگف تو دانشگاشون استاد ادبیات داشت در مورد فعل هایی که خواهم و خواهی و اینا دارن میحرفید بعد یه خاطره از سوتی هاش تعریف کرد ما که ترکیدیم میگم شما هم بترکین\n حالا خاطره از زبون استاد:\nیه بار تو تهران رفته بودم مطب دکتر(محض اطلاع ما شهرستانیم)منشیش بهم گف وقتتون5 بعدازظهره منم گفتم پس 5 برخواهم گشت فهمیدم سوتی دادم اومدم جمش کنم گفتم خواهم برگشت یه دفه دیدم منشیه با چشمایه اینجوری@.@نگا میکنه گفت میخوای برگردی؟؟؟گفتم:آره همون خدافظ\nدیگه قیافه ی بیمارای تو مطب رو خودتون تصور کنین دیگه.....\nبععععععععععععععععله یه همچین استادای باحالی داریم ما",
    "عاقا من یه رفیقـی دارم که هیچــجوره اخلاقش با من یه نفر جور نیس\nلامصب خیلی نچسبه،اسمشم تو گوشیم سیو کردم تفلون\nدیروز زنگ زده میگه بیا بریم بیرون بچرخیم\nخواستم بپیچونمش گفتم:شرمنده افطاری جایی دعوتیم!!! اونم گفت باشه و قط کرد.\nبعد دو دیقه فهمیدم چه سوتی دادم،فک نکنم دیگه زنگ بزنه *_^\nمن :)\nرفیقم O.0\nبعـــله افطاری بیست روز بعد ماه رمضون...موشکلیه؟! :)",
    "رفتیم قهوه خونه،یکـی از بچه ها رفت دستشویی\nبعد اون یکی رفیــقم شست ِ پاشو با جــوراب کرد تــو چاییش!!(شوخی پاکستانی)\nبعـد که اون یکی رفیقم از دستشویی اومد یه قولوپ از چاییش خــورده به قهوه چیـه میگه:مـمد آقا عــجـب چای دارچینی شد ولی،دمــت گرم!!!\nینی همدیگه رو بغل کرده بودیم،انقد خندیدیم اشک از چشامون اومد...\n:ا",
    "◄k!-!00rz00k!-!an) ►\n\nآغا خد متتون عرض كنم پارسال شب عاشورا تو مسجد بودم با پسر داييم،يهو برق كل مسجد رفت.بعد نيم ساعت كه برق اومد يكي از فاميلا مون اومد(اين بنده خدا عين كلاغه موهاشم سيخ سيخ مادرزاديه!) يهو پسرداييم برگشت گفت:بيا عاملش اومد احتمالن دستشو كرده بود تو فيوز!\nعاقا من از خنده داشتم ميتركيدم هر كيم منو ميديد ميگفت نخند زشته محرمه\nخو بابا شما كه نشنيدين اين چي گفت كه",
    "ى قرون شارژ  نداشتم ميخاستم زنگ بزنم ب دوستم\nگفتم از ميزبان تماس استفاده بنمويم زنگزدم  اقا قبول نکرد از شارژش کم بشه بعد چند ديقه زنگ\nزده ميگه فکر کردى ميتونى شارژمو بخورى بهش گفتم پس الان از شارژ کى کم ميشه تا شنيد قطع کرد\nايا عقل دارد از سلامتى رانى بر خوردار  است يا نه خودتان قضاوت کنيد",
    "یادش بخیر...\nشهریور ودفترای دولتی ای که فقط ۸۰برگ و ۱۰۰برگاش بیشتراز بقیه اش بود!!\nشهریوروتازه مد شدن چسبای ۵سانتی\nو جلد کردن کتابا !!\nشهریورو یاد_دوران خوش_مدرسه!!",
    "چندروزپیش داشتم برنامه عمو مهربون رونگاه میکردم(حالا کار نداریم من با این سنم بازمیشینم پای این برنامه)         داشت عکس بچه ها رونشون میداد وخاله رویا هم اسماشونومیخوند که یهو یه عکس دونفره نشون داد خاله رویام اسماشونوخوند ایمان ضیایی وامیرمحمد فلاح  داشته باشین بعد\nخاله رویادرمیاره میگه فکرکنم دوقلوباشن اره دوقلون که عمو مهربون سریع اومدجمعش کرد نه بچه ها دوقلونیستن اخه فامیلاشون فرق میکنه  منم دراون لحظه داشتم ازخنده منفجرمیشدم پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "داﺩﺍﺷﻢ ﺩﻳﺸﺐ ﮐﻠﻲ تقلب ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍ ﺍﻣﺘﺤﺎن ﻓﻴﺰیکش ، صبح ﻳﺎﺩﺵ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺒﺮﻩ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺩﺭﺑﺴﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺳﺮ ﺟﻠﺴﻪ ﺑﻬﺶ ﺑﺮﺳﻮﻧﻪ !\nواقعا راضیم ازش …",
    "سلام.خواهرم باخواهرزادم(3ساله) اومدن خونمون.خواهرزادم گفت چیپس می خوام،منم اینرو باخودم بردم سوپری که چیپس بگیره،دم ظهر بود سوپری هم شلوغ،یه پسره هم بود ابرو برداشته بود آرایش کرده بود موهاش روهم از پشت بسته بود.\nخواهر زادم یه خورده متعجب نگاش کرد بعد بلند بهش گفت بی ادب چرا روسری نپوشیدی توکه بزرگی\nآقا اینو گفت سوپری پوکید بدبخت پسره  هم  سریع در رفت.",
    "بسه ها(همون بچه ها) یادتونه تو کتاب زبان فک کنم اول دبیرستان نوشته بود یه دانشمنده به جای تخم مرغ ، ساعتشو میندازه تو آب جوش بپزه . حالا من دچار بحران هویت شدم مثلا من وقتی موز پوست می کنم  مغزشو میندازم تو سطل پوستشو می خورم آیا من عین این دانشمنده ام یا دانشمنده عین منه . فک کنم یه استعداد چکوفا نشده بودم خودم خبر ندارم نه؟ تازه این که خوبه یه دوست چکوفا نشده ی دیگه ای داشتم به جای پوست چیپس موبایلشو از ماشین پرت کرد بیرون بعد گفت بچه ها این چیپسه که انداختم بیرون فک کنم هنوز یه چن تایی توش مونده بود آخه سنگین بود  ..............................",
    "جونم براتون بگه دیروز عمه ام داشت با موبایلش بلند آهنگ پخش می کرد شوهر عمم بهش گفت چرا اینقد صداشو بلند کردی . عمه ام یه جواب داد که اگه مخترع موبایل می شنیدش همونجا خودکشی میکردو موبایلو اختراع نمی کرد\nبهش گفت تازه موبایلمو از شارژ کشیدم شارژه شارژه واسه همین صداش بلنده تقصیر من چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "ما هميشه وقتي سر صف واي ميساديم مديرمون ميومد رو سرمون ك مرتب منظم وايسيم و سرودو درست اجرا كنيم!!!! \nخلاصه اين مدير ما رو سكو ك واي ميساد 180 درجه گردنشو ميچرخوند به اين طرف و اون طرف ك همه رو داشته باشه در اين حين ك ميچرخيد بچه هاي پشتش از فرصت استفاده ميكرديم و حرف ميزديم يه روز زد و اين مديره ب دليل ليزر كردن چشاش عينك افتابي سياه زد در اين حين بود ك يكي از بچه ها گفت::   لامصب حد اقل عينكتو بردار بينيم كجا رو نگا ميكني ؟؟؟؟ سوتي نديم!!!",
    "~~~ سوگلی ~~~\nتو صف عابر بانک بودم یه دخدره که آستیناشو تا بازو زده بود بالا شلوارشم تا پوست تنگ بود و مانتوشم که دیگه معلوم بود،برگشته به من میگه گرمت نیست چادر پوشیدی؟؟؟؟؟؟یه نگاه بهش کردم با یه لبخند ژکوند گفتم جهنم خیلی گرم تره ها...همه افراد حاضر در صف رفتن تو افق!!",
    "** unique girl **\nعاغا من یه خواهر گودزیلا دارم (4سالشه) خیلی رو ست کردن لباساش حساسه..\nدیشب چیزی رفته بود تو پاش داشت خون میومد, بهش گفتم بیا پاتو تمیز کنم, میگه نمیخواد رنگش (رنگ خون) به لباسم میاد.. (لباسش قرمز بود)\nبعلههه.. همچین گودزیلایی داریم ما..",
    "◄k!-!00rz00k!-!an) ►\nآقا مامانم تعريف ميكرد مامانم مجردي رفته بود مشهد با چند تا ازدوستاش. بعد تو هتل با يه زنه عربه دوست شده بودن.بعد اين زنه يه دختر داشت به نام مونا.يه بار دوست مامانم تو راهرو هتل يه پسره روديد شكل همون مونا يه ذره بزرگتر . رفت تو فاز عربي غليظ گفت به پسره:\n(هاااااااااااا هل اخوه مونا؟)يني تو برادر مونايي؟\nپسره هم رو ميكنه ميگه:برو بابا زنيكه ديوونه چي چي هي ميگي هل هل هل:-)))IIII((((",
    "یادتونه دبستان که بودیم اگه چیزی رو ازمون می پرسیدن جوابشو نمیدونستیم میگفتیم ما فقط تا سر اینجا خوندیم ......!!!!",
    "یادتونه با اب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم  بعد توی لوله خودکار فوت میکردیم حباب درست میشد ........   چه بچه های خلاقی بودیم واقعا \nالبته اب کف هایی که خوردیم بماند !!!",
    "شما یادتون نمیاد!!!\n شهریور که میشد با بابا و مامانمون میرفتیم یه بسته از این دفتر های تعاونی میخریدیم بعد با آبجی کوچیکه مینشستیم و بین خودمون تقسیم میکردیم!!!!\nآخ آخ آخ یادش بخیر",
    "حالا شما میگین بد شانسین ولی من خوش شانس ترین آدم هستیم\nچون هر وقت میام تو نت نزدیک ده بار صفحه میاد که شما برنده شدید اونم چه جایزه هایی ولی من چون آدم قانعی هستم میزارم بقیه از جایزه فوقالعاده ام استفاده کنن.\nاز 1379 با افتخار",
    "من ابتدایی و راهنمایی بودم .. نهایت سعیمو میکردم که برگه امتحان و که معلم بهمون میداد به کسی نشونش ندم که مبادا بچه ها ازش غلط پیدا کنن و برن به معلم بگم نمرم کم شه ... بیست که میگرفتم که هیچ .. توی اعماق کیفم پنهانش میکردم  که دست هیچ بنی بشری بهش نرسه ..^_^\nشما هم ایا ؟؟!!^_*",
    "امروز به مامانم ميگه من استاد فيزيكم رو خيلي دوست دارم (ميرم كلاس كنكور) نه گذاشت نه برداشت متفكر گفت:نه شغلش خوب نيست صبح تا شب با دختراست!!!!!!!\nمن در أون لحظه O-o",
    "یه سوم عمرم تو خواب بودم،یه سوم دیگش خودمو زدم به خواب کسی مزاحمم نشه،\nیه سوم دیگش هم توالت...\nواقعا زندگی به این مفرح ای کی دیده تا حالا؟!؟!؟",
    "عاقا حوصلم سرفته بود گفتم دوستامو دس بندازمو اس دادم:سلام مادرنگارهستم،نگاربیمارستانه تا اطلاع ثانوی خطش دست منه درجریان باشید...حالا چن تا از جوابارو باش =>\n1.ای وای عجق من چش شده؟\n2. (چنتا اس این بود) ای وای خدا بد نده چه اتفاقی افتاده؟\n3.کجاس خبر مرگش؟\n4.عه فوت کرد؟\n5.کدوم بیمارسانه؟من الان بیمارستان میلاد بستریم واسه قلبم...!\n6.خدا بهتون صبر بده دختر ملنگی بود..\nعاقا بنظرتون اونا رو حلقاویز کنم بهتر نی؟ O_o",
    "برق رفته بود داداشم هم 23 سالشه (مررررررررررررررررررررده)\nیه لواشک گرفت دستش اومد  یکم اونور تر از ما نشست بعد به منو الی (خواهرمه) گفت اگه گفتین این شکل چیه؟((با دستش روی دیوار یه  سایه درست کرد) هرچی  به ذهنمون اومد گفتیم  اژدهای تو سرندی پیتی.هیولا.غول.اقای مدیر.همسایه روبرو.سگ.اخرش  که خسته شدیم گفت نه  اشتباه گفتین این شکل لواشکه ...\nما :0.0\nو باز هم ما:0.o\nو هنوز ما :|",
    "عاقا چن روز پیش می خواستیم بریم مهمونی، رفتیم بازار که شیرینی بخریم. \nداشتیم دنبال جای پارک می‌گشتیم که یه جای خوب جلوی یه sonata دیدم. بعد مامان یهو میگه : آها اونجا جلوی اون پراید پارک کن. \nمن @-@\nپراید:)))))))))))\nساناتا:((((((((((",
    "بچه فامیلمون6سالشه گودزیلایه درنوع خودش.به باباش میگن:نمیخواین یه بچه دیگه بیارین که این تنهانباشه؟\nبچه میگه:بابای من ازاین عرضه هانداره!!!!",
    "رفته بوديم خونه دوستي ك 1ساله طلاق گرفته بود. مامانم كنار دوستمون نشست.گفت مادرت خوبه؟ دوستمون گفت:خواهرام؟نه دور هستن از ما.(!)\nبعد 5دقيقه مامانم گفت:خواهرات بهت سر ميزنن؟گفت: نه بخدا اينقدر خونه گرون شده گفتم امسال همين خونه رو تمديد كنيم.(!)\nمامانم ب پسرش گفت:گوشاي مامان سنگينه؟ پسره گفت: خاله بابام هفته اي ي بار مياد ب ما سر ميزنه ولي ب مامان نه.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن هنوز مات و مبهوتم كه آيا گوششون سنگين بود؟ آيا هردو؟",
    "ما یه گودیزیلا داریم گوشی خریده فقط به من زنگ میزنه منم گوشی رو بر میدارم و صبر می کنم تا شارژش تموم شه بلکه راحت بشم من این جور آدم شیرین عقلی هستم خه خه",
    "ﺩﯾﺸﺐ ﺳﺎﻋﺖ 3 ﺑﻮﺩ\nﺩﯾﺪﻡ ﯾﮑﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﻟﮕﺪ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺑﻬﻢ ....\nﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﮑﯽ ﺯﺩ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ....\nﺩﯾﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﻣﻪ!\nﻣﯿﮕﻢ ﭼﺮﺍ ﻣﯿﺰﻧﯽ؟؟؟\nﻣﯿﮕﻪ ﻋﻤﺖ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ!\nﮔﻔﺘﻢ ﺍﻧﺸﺎﻟﻠﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﻪ!\nﮔﻔﺖ: ﻣﺮﺗﯿﮑﻪ ....ﺗﻮ ﻓﯿﺴﺒﻮﮐﺖ ﭘﺴﺖ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ ﮐﻪ\nﮐﺴﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻩ؟؟؟ :|",
    "چند روز پیش هوا خیلی گرم بود ماهم تو مهمونی بودیم ازاون مهمونی بزرگ ها بعد بحث شد که تابستون فقط  بخاطر تعطیلی مدرسه ها خوبه و اینا مگرنه خیلی گرمه و خوب نیس و...\nبعد منم اومدم تو بحث شرکت کنم  و یه خودی نیشون بدم میخواستم بگم کاش مدرسه ها زمستون تعطیل بود که هوا خنک بود و خوب بود برگشتم خیلی با صدای رسا و با اعتماد به نفس گفتم:کاش تابستون تو زمستون بودددددد!!!\nسریع از محل جرم متواری  شدم ولی بهم خندیدن ها!واقعا که :///",
    "آقا داداش من دهه پنجاهیه ، یه جوک از 4جوک بهش نشون دادم ازاینایی که می نویسن خوشجل وجیگل و... یه ربع نیگا کرد نتونست بخونه آخرش خودم واسش خوندم وترجمه کردم ، هیچی دیگه  بیچاره الان رفته تو حموم داره بالا میاره ...",
    "تو کلاس زبان تیچر بعد از کلی یاد دادن اینکه چطورادرسو ب اینگیلیسی بگیم...پرسید خوب حالا اگه یکی توریست خارجی ببینید ک فلان ادرس ازتون میخواد چیکار میکنید??\nجواب بروبچ و داشته باشید:\n1-اول از همه معلومه باهاش عسک میگیریم  ۸_۸\n2-بهش میگیم ما ادرسو نمیدونیم و کلن از اونجا دور میشیم...\nجوابا کاملن درست بودن ولی نیدونم چرا تیچر ب افق خیره شده بود o_O\nشوما میدونید چرا ایا???",
    "بش گفتم بدونه من چی میکشی؟\nگفت: نفس!!!!!\nهیچی دیگه اون لحظه دوس داشتم افق منو ببلعه( توضیحات:قورت بده)\nاین چه وضعشه با روحیه بچه مردم بازی میکنن!!!!!!!!!!!!!",
    "دیروز همسایمون اومده بود خونمون پسرخالشم اورده بود.7 سالشه.گودزیلاهم واسش کمه.\nداش باهمسایمون بحث میکرد حالا من مکالمه این دوتا رو مینویسم.\n_خفه شو ماهان(گودزیلا)با پشت دس میزنم تو دهنتا.\n_ببین!ی کاری نکن ی کفتری بهت بزنم بادیوار یکی شی بعد بیان با کاردک جمعت کننا!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن ک دیگه کامپیوترمو دادم تعمیر از بس گازش زدم.....\nالان دارم با موبایل واسه شما پست میزارم.",
    "هیچی ب اندازه حس وحشی بازی من موقع پایین اومدن از پله ها باحال نیست ۸_۸\n پله اولو تا چهارم میپرمo_0 \nبعد از اون ی پرش دیگه تو پیچ o_0\nبعدش دیگه تعادلمو نمیتونم حفظ کنم و با کله میفتم کف پله ها :(\n بهدش میان جنازمو جمع میکنن میبرن :ا ....\nخلاصه تفریح خعلی خعلی سالمیه :l",
    "آقا نمي دونم مي دونيد كل كشيدن(kel) يعني چي؟!\nخمون كخ ميگه: گيليليليليليليليليليليليلي!!!!\nبه هر حال...\nيكي از دوستام تعريف كرد عروسي داداشم كه بوده مامان بزرگم هيجاني شده و يه كل بلند كشيده!!!!!بعد وقتي متوجه شده دندون مصنوعي هاش افتاده تو كيك؛ طي يه حركت انتحاري(درست نوشتم آيا؟؟؟)ميز كيكو چپ كرد كه كسي از كيك نخوره.!!!!قيد دندوناشم  زد!",
    "شارژ گوشیم دیروز ۱۲۱۱۶ ریال بود امروز ۵ بار اومدم ۴جوک با گوشیم الان که زدم ببینم شارژم چقدره زده بود۱۲۱۱۶ ریال یعنی چی شده ایرانسل‏?‏یعنی ۴جوک رایگان شده‏?علامت سوالام برعکس شده اینقدر گوشیم تو شوکه :|",
    "یادمه بچه که بودم یکی از دوستای بابام با خونوادشون اومدن خونه ما ، اسم پسرشونم محمد بود ...\nهر وقت اینو صداش میکردن من صلوات میفرستادم!!!! :دی خخخخخخ\nچیه خو؟ بچه بودم خو...",
    "یروز تو حس غمو غصه بودم یهو تلوزین یه اهنگ\nپخش کرد مام رفتیم توحس تودلم گفتم این چه اهنگیه که\nقلبمو لرزووند!!\nرفته بودم تو حالو هوا که یهو یادم اومد اهنگ الارم گوشیم بود واسه \nاینکه صبا ازخواب بیدارم کنه !!\nنگو لامصب یه لحظه حس ترس از پاشدن سر صب بم دست داده بود که دلم لرزید!!\nهیچی دیگه حس ضایگی بم دس داد:-D\nقابل ذکره که من بش دس ندادم:-D",
    "امروز مامانم دنبال داداشم میگشت تا یه چیزی بهش بده ببره بده به همسایه حالا مامانم میگه رضا کجاست بابام هم خیلی عادی گفت تو یخچاله مامانم هم عادی تر از اون رفته در یخچالو باز کرده دنبال داداشم یعنی خانواده ی من شدید تو آمپاسن اونم نه آمپاس , آمپاااااس",
    "بچه که بودم وقتی مامان بزگم میومد خونمون 100 تومن بهم می داد می گفت برو برای خودت پفک بخر!\nمنم خرکیف می شدم 50 تومن هم اضافه می یومد.\nدیروز مامان بزرگم اومده خونمون 5000 تومن داده به داداشم (10 سالشه)\nمی گه برو برای خودت شارژ بخر! دادشم هم می گه یه 200 تومن دیگه هم بده شارژ 5200 هستش!\nمن   /:\nمامان بزرگم    x:\nداداشم    D:",
    "یه بار داشتم جآیی میرفتم .. از دور یه پسره داش میومد منم فک کردم پسرخالمه .. اقا خیلی وقت بود که ندیده بودمش یهو ذوق .. دستمو اوردم بالا از همون جا بلند گفتم سسللامم ؟ چطوری ؟  چشتون روز بد نبینه .. پسره نزدیک شد دیدم وای من اینکه پسرحالم نیس :-| \nیهو طی یه عملیاتی سریع نگامو دادم پشتش که مثلا منظورم با تو نبود اخه یه دختره اون دور بود که حواسش به طرف ما نبود .. \nبیچاره  پسره هنگ کرده بود.. طفلک هی منو نیگا میکرد .. هی پشتشو .. \nوقتی از کنارم رد شد دوس داشتم همونجا بشینم هم به ضایع بازی خودم هم به قیافه هنگ کردش یه دل سیر بخندم ... :-)",
    "عاغا مامانه ما يکم پر حرفه يه کما..تو ماشین بوديم منو مامانمو داداشم. داداشمم داشت رانندگی ميکرد.عاغا مامانم اونروز يکم دپرس بود حوصله رف زدن نداشت.داداشم متعجب در حال رانندگی بود.يه دور برگردونو بايد دور ميزد حواسش نبود رد کرديم.مکالمه داداشم و مامانم \nمامان:رد کرديااااا \nداداش:از بس حواسمو پرت ميکنى\nمامان:من که حرف نزدم اصلا تو ماشين\nداداش:خب از تعجب اينکه حرف نميزنى حواسم پرت شد ديگه.حرف بزن خب. گوشم به سکوتت عادت نداره\nمن : :D\nداداشم:ˋ︿ˊ\n:Q_Qمامان",
    "عاغا بچه كه بودم عادت داشتم يعنى خوشم ميومد هر مانكنى جلو در مغازه ها مى ديدم مى رفتم باهاش دست مى دادم و سلام احوال پرسى مى كردم ( اسكول هم خودتونيد )  \nيه بار يه مانكن سياه ديدم جلوى يه مغازه رفتم خيلى شيك باهاش دست دادم و سلام كردم ديدم مانكنه داره تكون مى خوره تازه فهميدم چه گافى دادم \nسريع جيم زدم رفتم دست مامانم رو بگيرم بعد ديدم بعله … دست يكى ديگه رو گرفتم ( يعنى هيشكى اينطورى ضايع نشه ) اونم سريع ول كردم رفتم دم در پاساژ ايستادم حالا خانواده ى بنده در به در دنبال من فكر مى كنن كه گم شدم …",
    "اول دبیرستان که بودیم، یه روز مدیرمون جو گیر شد و درِ مدرسه رو باز گذاشت و گفت ما واسه کسی کارت دعوت نفرستادیم،\nهرکی دوست نداره بره خونه!\nفرداش که رفتیم مدرسه فهمیدیم که زنگ دوم کلا 2تا کلاس تشکیل شده بود،\nتازه اونم با 10نفر!!",
    "يبار رفتم استخر با دوستم يهو خواستم با دوستم شوخي كنم پيداش كردم رفتم از عقب يه لگد نثارش كردم بعد پرتش كردم تو استخر خودمم پريدم روش باهاش درگير شدم يهو چشم افتاد اونور استخر ديدم دوستم كنار استخر نشسته هيچ ديگه رفتم ته استخر ديگه بالا نيومدم ..",
    "خخخخخخخخخخخخ یه روزرفتم کافی نت برا ثبت نام کنکور از شانس بد ما خواستگارمام اونجا نشسته بود اونجام فضاش خیلی کوچیکه. اون روز من عجله داشتم(خو چیه هزارتاکاراشتم) تندتند رفتم پیش خانومه داشتم کارمو بش میگفتم که پسره هموخاستگاره هی میگفت ببخشید خانوم منم هی میگفتم خواهش میکنم چند بار پشت سرهم گفت ببخشید خانوم اخرین بار امپر چسپوندم گفتم چیه هی میگی ببخشیدخانوم کارتو بگو دیدم قرمزشده و کبود گفت:خانوم پاشنه ی کفشتون رو دو تا از انگشتامه فک کنم انگشتام قطع شد...\nهیچی دیگه پامو ورداشتم خیییییییییلی نرم و اروم تو افق محو شدممممممم\nخو چیکاکنم فضای کافی نته کوچیک بود تازه شلوغم بود ^_^\nپرروام خودتی@_@",
    "بچه که بودیم وقتی یه نفر میگفت \"عزیزم\" \nما هم سریع میگفتیم برات پیشکل بریزم ؟\nبعدشم هارهار میخندیدیم !!! غافل از اینکه رسما خودمون رو به بز تشبیه می کردیم.\nیه همچین بچه های داغونی بودیم\n:ا",
    "مریض بودم مامانم داشت داروهام رو میداد که داداش کوچیکم اومد گفت منم از اینا میخوام !\nمامانم گفت الهی مامان بمیره برات ، اینا پی پیه فقط داداش باید بخوره …\nبچه هم گفت : اه اه و رفت دنباله بازیش !\nتا چند روز وقتی میرفتم WC همش خودمو با سوراخ توالت مقایسه میکردم !!!",
    "از پسر همسایمون پرسیدم چندم میخونی؟\nاول یه 10-15 ثانیه ای زل زد تو چشام بعدشم گف سومو تموم کنم میرم چهارم!!! 0_o\nپ.ن : مهرماه تازه میخواد بره سوم !\nفک کنم داره برا با خودکار نوشتن روز شماری میکنه D:",
    "گودزیلای خواهرم (6ساله شه) اومده میگه خاااااله من کی زن میگیرم؟\nمن o-O\nزن میخوای چیکار؟\nمیخوام عروسی بگیریم باهم برقصیم سوار الگانسم شه بریم تو خیابون بوق بوق کنیم\nهفت هشت تا بچه داشته باشیم\nتازه میخوام سوار موتورش کنم تک چرخ بزنم از ترس بمیره!!!!\nمن:حالا کیو میخوای؟؟؟؟؟\nبا نهایت پررویی میگه خاله تو که غریبه نیستی من خودتو میخوام!!!!!!!!!!!!\nحالا زنم میشی؟\nباید بهتون بگم ب سرعت از محل متواری شدم\nچی میگفتم بهش؟؟؟؟\nمن هم سن این بودم ب سیب زمینی میگفتم دیبدبدی!\nوالا",
    "داشتم همين طوري تو سايت مي چرخيدمو مي خوندم و مي خنديدمو لايك نمي كردم (فوحش ندين ديگه) :)) \nديدم به مطلبي نوشته چقدر شيشرينه وسط اس ام اس بازي شبونه خوابت ببره و عشقت بگه قربونه عشقم كه خوابش برد و از اين حرفا . \nمنم كه جو گير گفتم امشب با مخاطب خاصم اس لازي مي كنم تا خوابش ببره بعد اينو براش بنويسم \n1. 2ساعت فك زذيم خوابش نبرد هيچ تازه گفت خوابم پريده. \n2. يهو ديدم ديگه اس نمي ده منم خوابم ميومد بد جور زود جمله رو براش نوشتم و فرستادم بعد 1 مين نوشت گه نخور عنتر (انتر) اين مطلبايه مردمم كپي نكن  \nهيچي ديگه الان تو انپاسم اونم نه انپاس انپااااس",
    "عاغا ماچندشب پیش طبق روال همیشه خوابمون نمیبرد ساعت یک ونیم دوشب بود چراغاهمه خاموش رفتم ازسربیکاری تلوزیونو روشن کردم تکرارمردگان متحرک وببینم(منم که عاشق فیلمای هیجانی ووحشتناک)همون شبم دایی شیطونمون خونمون بود چشت روزبدنبینه نصف شبی خونه هم تاریک منم توحس فیلم بودم اسااااسی دیدم یکی تند زد روشونم نگاش کردم تا یکیه قیافشو کج وکوله کرده صورتشم کج وکوله ترشده شبیه به این مرده هامنم که از ترس ۸متر پریدم اونورتر بجان خودم نباشه بجان شما سکته ی ناقصه رو زدم بعدداییم دی داساسی ترسیدم لامپو روشن کردخعععععلی ریلکس گفت:حالا ک دیدی منم لامپو خاموش کن بگی بخواب تاده دقیقه فقط نگاش میکردم... \nنکنین نکنین این کارارو من هنو توشوکم جوونم هزارتا ارزو دارم...:(",
    "تو کلاس زبان (واضحه که زبانم خوبه؟)\nرو میز نوشته بود:\nبه دختر بودنم افتخار میکنم\nیکی هم کامت گذاشته بود:\nشمار توهم بالاست بیشتر افتخار کن :|",
    "داداشم تعریفید که با مخاطب خاصش تو پارک در حال دلو قلوه  دادن بودن که یهو مخاطب خاصش سرشو میکنه اون وری میگه یا خدا الله اکبر  یا جد سادات یا جد بی بی بتول خلاصهههههههه میگه تا اینارو گفت کیفشو برداشت دوید من شوک شدم روموبرگردوندم ببینم چی دیده گفت داداش داشت میومد سمت ما منم گرخیدم خواستم فرار کنم گفت داداشش بنده خدا مونده بود طرف من بیاد یا خواهرش که درحال دووووو بوده گفت نشست رو زمین زد زیر خنده ماهم در حالا فرار :)))))",
    "سلام دوستان آغقا روز عاشورا من و پدربزرگم و دوست پدربزرگم و داییم که 20 سالشه و 25 درصد عقب مونده ذهنی هست سوار ماشین بودییم که دوست پدربزرگم داشت در ماشین زیارت عاشورا میخوند و گریه میکرد بعدش که زیارت عاشورا رو که تموم کرد گفت الهی برای امام حسین بمیرم دایی من هم گفت ایشاالله / ینی نمیدونیین من یکدفه ای زدم زیر خنده رفتم پشت صندلی داشتم دستگیره ماشینو گاز میگرفتم خود پدربزرگمم جلوی خندشو نمیتونست بگیره ولی اصن یه وضی ها :)))))))))",
    "\" مـــســـیــحــاای \"\nبــتــون گــفــتــه بــودم یــه پــســر خــاله دارم یــه دو ســه ســالــی بــا هــم اخــتـلـاف ســنــی داریــم ....\nچــنــد روز پــیــش مــهــمــون بــودن خــونــمــون ، بــحــثــمــون نــمــی دونــم ســَـرِ چــی بــود\nیــه دفــه مــامــانــم صــدام کــرد پــا کــه شــدم گــفــتـــ : بــدبــخــت پــیــر شــدیــو هـیـچ کــس بــهــت نــگــفــتـــ\nبـــابـــا .....\nایــنــو کــه شــنــیــدم یــه لــحــظــه مــکــث کــردم ، خــواســتــم جــوابــشــو بــدم ولــی ....\nآره .... کــارِ خــودشــو کــرده بــود ... بـــَــد جــور دلــمـــو شــیـکــونــد .... \n-_-\nخــدایــا مــن حــلالــش کــردم ، تــو هــم از هــمــمــون بــگــذر ....\n\" رفــقـــا تــو رو بــه هــمــیــن شــبـــا ، دِلِ کــســی رو بــا حــرفــاتــون نــشــکــنــیــد ، نــَـســوزونـیـد ، گــنــاهــِــ ....\"\nلــایــک = صـــفـــر",
    "روز اﻭﻝ ﺗﺮﻡ ﻗﺒﻞ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻫﺎ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻤﯿﻠﻬﺎﺗﻮﻥ\nﺭﺍ ﺑﺮﺍﻡ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻦ\nﺍﯾﻨﺎ ﺍﯾﻤﯿﻞ ﻫﺎﺷﻮﻧﻪ:\nﮔﻮﺩﺯﯾﻼ 125\nﺟﯽ ﺟﯽ ﺳﻮﺳﻮﻝ\nﭘﯿﺸﯽ ﻣﻠﻮﺱ ﻧﺎﺯﯼ\nﺟﯿﺠﻠﺘﻮ ﺑﻮﺧﻮﻟﻢ 112_\ni want closer wooow2231\nsharj midam _web migiram 69\nﻗﯿﺎﻓﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﻩ |:",
    "پسر عموم دو روز رفته تهران(آره بابا ما تو شهرستان زندگی میکنیم)بعد اومده خونمون خواستم براش شربت درست کنم برگشته میگه من فقط آب انبه میخورم جز این باشه نیار.....\nمنم ی زیر چشمی نگاش کردم گفتم الانه که با لگد اومدم تو دهنت ها(البته تو دلم گفتم ها) حقشه بزنی یه بادمجون زیر چشمش بکاری نه؟؟؟؟؟؟\nلایک:اگه جرات داشتی حرفتو به خودش میگفتی ن تو دلت.........",
    "ما يه دندونپزشكي داريم همونقدر كه كارش خوبه امپول زدنش افتضاحه!!!\nيعني در حد گاو واسه ادم ارزش قائل بود بهتر ميزد بقرعان!\nديگه اينسري كه رفتم پيشش ميخواستم بگم اقا،اصلا ما گااو ما گوسفند...مگه گاو وگوسفند جون ندارن!؟!!\nيونيسف و ناديده ميگيري حقوق بشرو زير پات ميذاري ،سازمان حمايت از حقوق حيواناتو حد اقل در نظر بگير!؟؟!!:-[",
    "K  :  E  @@@@@\nهععععی ی ی ی ی  یادش بخیر ، یادتون میاد وقتی میرفتیم سفر  شب که  داشتیم برمیگشتیم خونه  تو ماشین خودمون رو میزدیم به خواب تا مامان بابا  بغلمون کنن ببرنمون رو تختمون ؟؟؟؟ البته به غران  من نه  سفر رفتم نه ماشین داشتیم  نه تخت خواب داشتم  ، فقط خواستم برا شما بچه پولدارا یه تجدید خاطره ای کرده باشم ^___^",
    "اخا تو حال دراز کشیده بودم بابامم یکم اون ور تر از من خوابیده بود. منم ب خیال خودم ک بابام خوابه و کسی حواسش ب من نیست تو افکارم غوطه ور بودم و با خودم درگیر بودم هی ابروهامو کج و کوله میکردم و حالتای صورتمو عوض میکردم.... ی دفه ی نگا انداختم ب سمت راستم دیدم بابام با ی قیافه ی متعجب و تو امپاس رفته داره منو نگا میکنه....:/\nیعنی دوس داشتم برم تو زمین اون موقع وقتی قیافم یادم میاد:/\nفک کنم بابام طفلک تو فکر این بود سریعا ب کدوم مرکز توان بخشی منو برسونه هرچه زودتر که از دست نرم... :دی",
    "یه روز رفته بودیم پارک منم این برادرزاده ی مامانیم که 2 سالشه(چیه همش که نباید گودزیلا باشن) رو بردم تو پارک بگردونم . پارکم خیلی خلوت بود و منم خسته شده بودم و داشتیم دور یه ساختمون وسط پارک راه میرفتیم که سر پیچ من گفتم : اه سجاد من چقدر تو رو بغل کنم و هی بوس کنم و هی تو پارک راه بریم یه خرده هم تو منو بغل کن!!!!! وقتی پیچیدم دیدم یه مرد و 2 تا زن دارن بهم میخندن منم برادرزادمو بغل کردم و الفرار !!!!!!\nتازه فهمیدم با صدای دخترونه داشتم قربون صدقه یه پسر میرفتم!!!!!!\nمن :)))))))\nاون 3 نفر:)))))))))))))\nبرادرزادم:))",
    "یه روز صبح مامانم صدام زد پاشو خواب موندی مدرسه ات دیر شده ساعت 7 و 35 مین بود، منم سه سوت اماده شدم از خونه رفتم بیرون تو کوچمون پرنده پر نمزد، خونه دوستم چند تا خونه بالا تر از ما هست منم که استرس گرفته بودم شدیدا با خودم گفتم بذار ببینم زهرا (دوستم) رفته یا نه در  زدم باباش خابالو اومده دم در گفت چی میگی؟ گفتم سلام زهرا هستش؟گفت اره الان صداش میکنم .دوستم اومد دم در گفتم بیچاره دیرمون شده گفت دیونه ساعت 6و 35 مین هست. برگشتم خونه کلی با مامانم خنددیم.جالبش این بود که دوتامون ساعتو اشتباه دیدیم :))))))",
    "دیروز داشتیم با دوستم اس ام اس بازی میکردیم\nمکالمه ما؛\nدوستم：آقای رییسی میشناسی؟ از بچه های رشته مدیریته\nمن：نه, همکلاسی من بوده آیا؟\nدوستم：نمیدونم فقط میگن رفته توی کما, براش دعا کن\nمن：خدا شفا بده, حالا دختره یا پسر؟؟\nدوستم：-O\nمن:-!\nآقای رییسی توی کما O:\nسازمان تعیین جنست B-)",
    "ی هفته پیش تولد خالم بود بعد کلی شادی (دلتون بخواد) موقع رفتن همه تشکر داشتن میکردن من ب خالم گفتم تولدتون درد نکنه هیییییییییی چ قدر خندیدیم شمام از این خاطرات خوش داشته باشید:)))))))))))) و درآینده بازم سراقتون بیاد",
    "امروز واسه ناهار جز منو مامی کسی نبود آب کنار دسشه میکم آب بده میگه کسیو جز من نمیبینی؟ گفتم چرا سوسکا و مگسام هستن منتها آب ازشون دوره :|",
    "یه بار با دوستام داشتیم در مورد یه تصادف که چند نفر توش فوت شدن حرف میزدیم، یهو من اومدم بحث رو عوض کنم گفتم روحشان یاد و شادشان گرامی\nهنوز که هنوزه تو افق زندگی میکنم",
    "اي خاطره كه ميگم خععلي واسم درد آوره\nهمسايه بغلي ما يه درخت انجير داره تو حياتش كه بغل ديواره يعني وقتي من ميرم بالاي ديوار خودمون ميتونم از انجيراش بخورم عاغا پارسال من رو ديوار نشسته بودم انجير ميخوردم كه يه سنگ بهم خورد از ديوار افتادم پايين بعد يه صدا از اون طرف ديوار اومد كه گفت اگه يه بار ديگه بياي انجيرامونو بخوري با تير ميزنمت!!\nبله اون كه منو زد گودزيلاشون بود الانم انجيراشون رسيده ولي ميترسم برم بخورم\nآخه اينم گودزيلا انجير دوسته همسايمون داره؟",
    "بچه ها کسی بوده که مثل من تو بچگی با شلنگ از پشت بوم هلی بورد (شایدم راپل) بکنه پایین خودشو؟\nخیلی حال میداد به جز اون قسمتی که پوست دستم زیر شلنگ کلن میرفت!\nولی خودمونیم آیا واقعا با این کودکان آمریکا میتونه غلطی بکنه؟ :))",
    "رفتم یه بار مغازه آدامس بخرم،یه سوتی دادم در حد لالیگا\nگفتم ببخشید آقا یه بسته آدامس موزی با طعم توت فرنگی دارید؟؟؟؟\nقیافه مغازه دار : ) \nمن O--o",
    "◄k!-!00rz00k!-!an) ►\n\nيكي از آشناهامون تصادف كرده تو بيمارستان بستري بود.باباش مياد ملاقاتش پسره ميگه باااااااااااااااااااااااااااابااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ببين وضعيتم چي شده!پدره ميگه بيا يه هديه برات آوردم حالت خوب شه.رو ميكنه به پرستار ميگه اگه ميشه برين من با بچم تنها باشم.آغا تا پرستاره ميره پسره ميپرسه بااااااابا هديت كوجاس؟ باباهه ميگه اينم هديم كه الان بايد ببيني! پا ميشه يذره دست وپنجشو نرم ميكنه د بزن . اينقدر اين بچه رو ميزنه ميگه پدرسگ ولگرد زدي موتورو دربوداغون كردي هديه هم ميخواي؟\nخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ\nشايع شده اين فرد با 2هكتار بادمجون كاشته شده رو چشمش از بيمارستان ميره",
    "تو خیابون رد شدیم یه پسره دختر نما ردشده از اینا که شال دور گردنشون میندازن  تازه رز لب صورتی هم زده بودمامانم میگه دخترم این دختره چرا روسریشو نمیندازه سرش :| \nنبینم تو هم از فردا مثل این دختر جلف(منظور پسر مذکوربود)تو هم از فردا روسریتو بندازی دور گردنت ها o-O",
    "چند سال پیش خونه مادربزرگم بودیم زنگ زدن برای فروش کپسول آتش نشانی،داداشم برداشت(17 ساله) خانومه بهش گفت گوشیو بده بزرگترت،داد به دختر خالم(13 ساله) دوباره خانومه بهش گفت بده بزرگترت داد به من(11 ساله) سه باره به من گفت بده بزرگترت منم دادم به اون یکی دختر خالم(3 ساله) فقط نمفهمیدیم چرا خانومه گوشیو قطع کرد!\nما :))\nخانومه :|\nسازمان آتش نشانی×_×\nکپسول آتش نشانی@_@",
    "دوستان این اتفاق جلوپاساژ علاعدین افتاده،خالم میگف توماشین بودیم1 پرایده با 3سرنشین اومد به صورت کج جوری که پشت ماشین جلوی ماشین خالم بوده وایمیسه که پارکبان میاد بشون میگه عاقا دنده عقب بیگیر صاف پارک کن.طی اقدامی 3نفر پیاده میشن پشت ماشینو میگیرن بلند میکنن صاف میکنن :|||| اونوخ بعدش ازعلاعدین با کارتن کارتن آی پد اومدن بیرون..\nقیافه پارک بان وخالم تا امروز هنگه o_O",
    "عاقا پسر خاله ی ما2ساله ازدواج کرده نشسه بودیم دور هم گفتیم ورق بازی کنیم..عاقا ما2به 2نشسیم پسر خالم با زنش بود.. هیچی تا ورق اومدیم سوالات عروس خانوم شرو شد،شاه وسط بود گف به شوهرش  این کایه؟(k) اونم گف آره ،هی میپرسید من جای (j)بیام؟خشت چیه؟گیشنیز کدومه؟پسرخالمم کروکی میکشید واسش..هیچی دیگه ما قید بازیو زدیم پاشدیم رفتیم بعد2ساعت پسرخاله ما داش به زنش پیکو توضی میداد...\nخدا درو تخته رو جور کرده هاااا :||||||",
    "آآآآآآآقااااااااا.... به اين رفيقاي من هرچي بگين بازم كم گفتين واقعا يعني آخر سوژن به قران..(حالا باقيشو گوش كن).\nيه روز 4 تاي تو اتوبوس بوديم يكي از اين فلك زده ها(رفيقام) خواست كه تو ايسگا پياده شه ييهويي(ييحويي) نفهميديم كه چي شد اين بدبختو در حال پشتك كاماندويي زدن ديديم نگو در باز بوده و بله بقيشو حدس بزنين اين بيچاره قبل از اينكه آقا راننده ترمز كنه پريده پايين و دچار اين حادثه شده بدبخت.....\nواكنش من و بقيه رقيقام در اون لحظه..=...در حال قاز زدن صندلي هاي اتوبوس..\nبقيه مسافرا :))))))))))))).\nراننده :|.000000000\nراهنمايي و رانندگي :((((((((((((\nامور جاده سازي :(((((((((((((\nسوسكاي تو پياده رو :))))  :))))))‌  :))))))\nبچه ها واقعا مرسي كه موجبات شادي و تفريح مارو فراهم ميكنيد.. :)))",
    "آقااا(بله من یه ادبیاتیه متعصبم....حرفیه!!!!) یه بار داشتم صورت دخمل همسایمونو که یه گودزیلای 4 ساله دارن اصلاح میکردم از قضا گوودزیلاشون همراهش بود....\nبعععععععععععععععععله واس من آبرو نموند...دگ روم نمیشه تو چشم داداششه گودزیلا نگاه کنم....\nچون شب که گودزیلا رفته بود خونشون یه نخ برمیداره میبنده به دستش((مثلا میخواسته کارمنو انجام بده((اصلاح کنه)) میفته رو صورت داداشش...داداشه میگه این کارا چیه؟!\nوگودزیلا میگه میخوام از اون کارا که دخمل زاینده رود رو صورت آجی(خواهرش)انجام داد بکنم...\nمن:من نابودم قیافه نمونده که نشونتون بدم که...\nداداش گودزیلا:@-@\nخود گودزیلا:گودزیلا که نشون ندادن نداره دگ خودتون اوستایین",
    "عاغا يه بار تو يه جمع زنونه بوديم صحبت كرديم تا اينكه رسيديم در باب مردا يكم نظر بديم ......اين زن عموي ما داشت برا دخترا روضه مي خوند كه اين پسرا اگه سر سگ هم روسري قرمز  ببندي براش له له ميزنن!\nحالا من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه به دخترا توهين كرد يا به پسرا؟!!",
    "دوران مدرسه رياضي م رو 20 شدم ﺑﻌﺪ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﯿﻢ ﺑﺮﮔﻤﻮ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﻌﺪ ﺑﺮﺩ ﭘﯿﺶ ﻣﻌﻠﻢ ﻭ ﮔﻔﺖ : آﻗﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﻨﻮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺑﺶ ﻧﻤﺮﻩ ﺩﺍﺩﯾﺪ ,\nﻣﻌﻠﻢ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ : ﺑﻌﻠﻪ ﻭ ﺯﺩ 2 ﻧﻤﺮﻩ ﺍﺯﻡ ﮐﻢ ﮐﺮﺩ\nﯾﻌﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍستم ﺧﺮﺧﺮﻩ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﺑﺠﻮﻡ |||:",
    "چند وقت پیش تویه هتل یه کشور عربی بودیم مامانم بهم گفت بروازرستوران هتل آب جوش بگیر.منم رفتم دیدم درش بسته ولی مسیولش همون جابود منم جو عربی حرف زدن گرفتم وگفتم :سیدی مطعم مفتوح ماع!یعنی در رستورانا باز کن آب میخوام .دیدم بدجوری نگاه میکنه منم جای کلمه ها را عوض کردم بازم نفهمید خلاصه بعداز۶ساعت که من خودما تیکه پاره کردم بهش بفهمونم طرف یه دفعه دراومدگفت که باباجون دارم باهات فارسی حرف میزنم برواز پایین آب بردار! هیچی دیگه توافق هم راهم ندادند :|",
    "هـمسایمون پـسرشو گـذاشـته بـود پـیش مـن 4 سـالشه کـه ازش مراقـبت کنـم رفتـم دیـدم دستـشو تـا آرنـج کرده تـو دمـاغش زدم پـس کـله اش میـگم ایـن چـه کـاریه کثـیف …میـگه اه تـازه پـیداش کرده بـودم زدی رفـت تَـه حـالا چه جـوری بـیارمش بیروووووون",
    "پیرمرده داره از پله میاد پایین رفتم کمکش کنم \nمیگم حاج آقا دستت رو بده به من کمکت کنم \nشترق خابونده تو گوشم میگه خودت پیری\nبرو عمو جون \nمن که دیگه از اون ور نرفتم راهم رو عوض کردم که چیش تو چیشش نباشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "عاقا جمعه همین هفته خونه یکی از عمه  هام جمع بودیم.بحث درباره ی این شد که کی تو تابسون چیکار کرده.بابای با محبت منم خیلی جدی گف:\nیکی از افتخارای دختر من اینه که تو تابسون در راستای عمق تشک نویی که رو تختش انداخته بودیم تقریبا 30 سانت گودال ایجاد کرده از بس روش خوابیده!!!!\nحالا هر نیم ساعت یکی واسم اس میده چن سانت به عمق حفاریات اضافه کردی؟؟؟؟؟\n\nخدایی محبتش تو حلقم!!!",
    "اعتراف میکنم که چند سال پیش بود\nتو خیابون از دور یکی از دوستام دواران مدرسه رو از پشت دیدم\nمنم خواستم غافلگیرش کنم رفتم جلو\nاز پشت یه کشیده مکم خوابوندم در گوشش بعد تا خواست\nروشو برگردونه چشماشو گرفتم!\nمنم گفتم اگه بدونی کیم؟؟؟\nکه یه لحظه فهمیدم اصلا صداش شبیه دوستم نیست!!\nبعد که چشماشو ول کردم و روشو برگردوند..\nدیگه خودتون بقیه شو تصور کنید!!",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟)علامت اختصاصی abas_m223\nرفــتـه بـودم کـوه داشـتـم قـدم زنـان مـی رفـتـم کـه دیـدم یــه دخـتـر آمـاده شـده کـه خـودشـو پـرت کـنـه پـایـیـن.سـریع بـه سـمــتـش دویـدم گـفـتـم نـــــــــه صـبـر کــن!!!\nدخـتـره بـهـت زده بـهـم نـگـاه کـرد.تـو چـشـاش یـه غـم بـخـصـوصـی دیـدم...\nبـهـش گـفـتـم:مـیـدونـم دنـیـا مـروت سرش نـمـیـشـه.مـیـدونـم داره بـهـت خـیـلی ظـلـم مـیـشـه امـا خـودکـشـی راه حـل نـیـسـت...\nدخـتـره گـفـت:امـــا....\nبــهـش مـهـلـت نـدادم گـفـتـم:امـا نـداره کــه...خـودکـشـی کـار آدمـای ضـعـیـفـه...دخـتــره گـفـت:امـا مــن....\nدیـدم انـگـار بـا حـرف نـمـیـشـه قـانـعـش کـرد ایـن بـود کـه بـا یـه حـرکـت گـاز انـبـری پـریـدم رفـتـم دسـتـشــو کـشـیـدم بـه سـمـت خـودم و داد زدم:نــــــه تـو نـبـایـد تـسـلـیـم دنـیـا بـشـی!!! ^_^\nدخـتـره گـفـت:اووی حــیــووون ,یـابــو,اسـکـل کـی خـواست خـودکـشـی کـنـه.داریـم تـمـریـن مـیـکـنـیـم فـردا مـسـابـقـه داریـم.رفـتـم لـبـه پـرتـگـاه وایـسـادم دیـدم 6-5 تـا دخـتـر دیـگـه دارن سـنـگـارو گـاز مـیـزنـن از خـنـده!!! ^_^\nطـرف پـارکـور کـار بود :| !!!  حـالا ایـنـا هـیـچ, یـکـی نـیـسـت بـه مـن بـگـه آخـه اسـکـل آدم از ارتـفـاع دو ,سـه مـتـری بـیـوفـته مـیـمـیـره کـه رفـتـی ایـنـقـدر نـطـق کـردی واسـش؟؟؟",
    "اغا ما یه دوستی داشتیم دور از جون شماخیلی با استعداد بود... همیشه براش سوال بودکه این کتابا رو کی مینویسه که اینقدر دستخطش قشنگ و خواناست؟؟؟؟؟",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nتو پادگانمون يه سرباز داريم؛ \"رب النوع‏\"‏ سوتي دادنه‏!‏‏!\nيه سري احساس \"دکتر ارنست بودن‏\"‏ بهش دست داده بود؛ ميگفت: \"من رگهاي حسيم حساسه‏...!‏‏!‏‏\"\nيه بار ديگه هم ميگفت: \"من نبضم درد ميكنه...‏!‏‏!‏‏\"‏",
    "امروز رفتم آموزش رانندگی\nخدا نصیب هیشکی نکنه ...عاغا این مربی ما هی دستش رو میذاشت رو فرمون\nبهش میگم داش من بلدم اینقدر این فرمون رو دست نزن میگه :\nترمز و کلاج ک گفتی نگیرم اگه دستم به فرمون نزنم  پس بگو من اینجا بوقم دیگــــــــــه",
    "من کل سال رو به صورت موزیانه توکلاس شلوغ نکردم یه بار هم که خواستم با کتاب دویست صفحه ای بکوبم تو کله بغل دستیم از شانس ما کل کادر مدرسه مون داشتن نیگام میکردن.",
    "آقا من توی اتاق عمل کار میکنم(بعله کارشناس بیهوشیم).بعد از بیهوشی مریضارو میبریم تو ریکاوری.بعدش به طرز وحشتناکی ازشون اعتراف میگیرم. مثلا میپرسم چندتا زن داری؟ یا اسم مخاطب خاصت چیه؟جالب اینجاست که همشونم جواب میدن خخخخخخخ\nینی سازمان سیا هم نمیتونه اینجوری اعتراف بگیره\nهمچین موجود خطرناکیم من :)))))\nبرید کنار یوقت نخورمتون :)))",
    "من هر وقت این بخش فال که نوشته :  عزیزُم بیا فالت بگیرُم\n\nیاد خاطره دوست زمان دبیرستانم میافتم. این دوستمون خوزستانی بود \nمی گفت رفته بوده بازار واسه خرید یکی این فالگیرا \nبهش میگه :  بیا فالت بگیرُم\nاینم میگه : اول بُگــو اسمُــم کیه تا بیام .\nاونم مونده چی بگه بی خیالش شده بوده .",
    "-_- بــــدتـــــریـــــن ســـــوتـــــی هــــــای عمـــــرم -_-\n\nآقـــــا جاتــــون خـــالی چنــــد ســـال پیـــش رفتــــه بودیــــم ترکیـــــه ، داشتیـــــم از درِ دستشــــویی میـــومـــدیم بیـــرون یهــــو یـــه خـــانومـــی خـــورد بــــهم ، منــــم کــــه انگلیسیـــــم فــــــول ، اومــــدم بگــــم مشکـــلی نیســــت ؛ گفـــتم : WELCOME  ، WELCOME !!!!!\nدیـــدم همـــــه دارن یـــه نیــــش خنـــــدِ ملیحــــی میزنــــن ، مــــامانمــــم پخــــش زمیـــــن شـــده ، اومــــدم بیــــرون تـــازه فهمیـــدم چـــه سوتی ای دادم :) فـــــرض کــــن به یارو گفتــــــم : \" بـــــه دستشــــویی خــــوش اومـــــــدی \" :))))))))))))\nلایکـــــ = توام خــــوب میشــــــی !!!!",
    "K  :  E  @@@@@\nیه بار رفتم دندون پزشکی از صدا های مریضایی که میرفتن داخل  معلوم بود روز بدی در پیشه ، همه مریضا با آرایش و آبروهای برداشته آروم میرفتن داخل ولی  با یه صدای یا حسین ن ن ن ن یا  علی ی ی ی ی ی و یا خدااااااا  یه چند نفر هم الشهادتین میخوندن اصلا جو به حدی معنوی شده بود  فکر میکردم تو جنگ تو خاکریز دشمنم ، به خودم گفتم کامران اینجا دیگه آخر خطه ، کامران دهنت سرویسه ،وای ننه کجایی بچت مثل بچه آهوی زیبا و لطیفی که از پلنگ بترسه از دکتر میترسه^__^\nخلاصه نوبت ما شد آمپول بی حسی هم زده بودیم یه طرفم شده توپ  جام خلیج فارس  رفتم پیش دکتر نشستم ،حالا دکتر هم میخواد خرم کنه که زیاد درد نکشم\nدکتر: وای چه پسر نایسی ، عمو چند سالته؟ دوس دختر هم داری خوشتیپ؟\nمن که مثل خر ترسیدم: دارم میرم تو نوزده سال ، نه دوس دختر ندارم یه مخاطب فوق العاده خاص دارم ،اینجا نویسنده به نامزدش اشاره کرده \nدکتر:چه ابرو های خوشگلی، برداشتیشون  ؟؟؟\nمن : نه به غران آقای دکتر وگرنه مخاطب فوق العاده خاصم چشمام رو در میاره :|\nدکتر : چه پسر نایس و زن ذلیلی ،حالا طرف دار کدوم تیمی بچه قشنگ ؟؟\nمن که ترسم ریخته : آقای دکتر فقط پرسپولیس، عاغا اینو گفتم که دیدم دست کرد یه آچار فرانسه کرد تو حلقم با پشت پیچ گوشتی میزد تو دنتونم و آمپول بی حسی میزد تو گوشم با سیم چین دماغمو گرفته بود ، چهار پنج تا از دندونامو دراورد ، کصافط فکر کنم استقلالی بود ^_^\nمعلوم بود  زورش اومده پسر به این نایسی پرسپولیسه ^_^\nالبته از اون روز به بعد هر کی میپرسه آبی یا قرمز ؟ بهش میگم فقط تیم ملی ^.^",
    "اعتراف میکنم اولین باری که میخواستم سرم یه مریضی رو تو بیمارستان بزنم سرمو هواگیری کردمو آویزونش کردم و قطرهاشو تنظیم کردم دیدم خوب میاد، رفتم. حالا که اومدم از مریضم سر بزنم همه تختش خیس شده! وای تو نگو که سوزن سرمو تو دستش نزده بودم، یعنی فراموشی تا این حد! \nلایک: مگه دستمون بهت نرسه میکشیمت دُکی :|",
    "گوشیم مونده بود خونه ی دوستم رفتم بگیرمش دیدم بیست تا پیام دارم!\nبازش کردم ببینم کیه !\nدیدم دوستمه اس داده گوشیت خونه ی ما مونده بیا ببرش ! :|\n\nینی ولم کنید میخوام همینجا جون بدم :( ((((",
    "ديشب تو محلمون دعوا شده بود بين يه پدر و پسر\nپدره به بچش ميگفت توله سگ\nبچه ي به باباش ميگفت حروم زاده\nما هم نميدونستيم جداشون كنيم يا بخنديم :|",
    "آغااااااااا یه بار به مخاطب خاصمممممم پیام دادم،\nعزیزم میدونی من الان کجام؟؟؟؟جواب داده: فکر کنم دستشویی باشی!!!!!1!\nمن اینجوری شدم :((((  اگه میدیدمش همون لحظه خفش میکردم،آخه انتظار داشتم اون بیشعور پیام بده عززززززییییییززززززززم آلان تو قلب منی!!!\nخیلی ضدحاله!!!!!",
    "اغا ما يه همسايه داريم عجيب و خلقه قد يك و نيم، مردني، دو دندون خرگوشي داره، قيافه عين مغول اومده ميگه فلان دختر نگام ميكرد محلش نزاشتم ...\nخوب عزيز من موجود عجيب و غريب تا حالا نديده بيچاره :|",
    "یه روز قرار بود که فردا عصرش خواستگار بیاد خونمون منم رفتم میزای مبلایی که مهمونا روش میشینن رو تمیز کنم دیدم روش یک پارچه مشکی پهنه که یکم نم داره منم رومیزی ها رو جمع کردم و میزا رو با همون دستمال مشکی نم دار گرد و خاکش رو پاک کردم بعد نمیدونم چی شد که دستمال پرخاک رو همون جا جا گذاشتم 10 دقیقه بعدش که خواهرم میخواست بره دانشگاه و عجله هم داشت دیدم مثل مادر مرده ها داره گریه میکنه و جیق میکشه بعد فهمیدم اون پارچه مشکی نمدار مقنعه خواهرم بوده که اتو کرده و پهن کرده که صاف بمونه\nخوب من فکرم در گیر  خواستگارای فردا بود دیگه دقت نکردم مقنعه یه یا دستمال!!!!!!!!!!!!",
    "آغا یه بارم ما با خانواده عموم اینا صحبت نمی کردیم و دلخور بودیم از هم از قضا توی ِ یه جشن همه جمع شده بودیم  یِ جا \nو وظیفه خطیر  ِ بردن ظرفای ِ ماست به آشپزخونه افتاد گردن ِ ما \nمام عین ِ یه بچه خوب داشتیم کارمون رو انجام  می دادیم \nک ِ یهو چشمون خورد به پسرعمو ی ِ محترم \nما هم خواستیم تریب قهر و اینا برداریم رومونو کردیم اون ور و همونطوری کج کج داشتیم میرفتیم سمت ِ آشپزخونه \nک ِ دیدیم صدای ِ خنده پسر عموی ِ مذکور میاد \nنگاه کردم دیدم ای داد ِ بر من !\n کاسه ماست کج شده و هرچی ماست تو  ظرف بوده تو کل ِ مسیر ریخته و . . . \nخلاصه قهرم به ما نیومده !!!\nافقم پر شده وگرنه الان از اونجا براتون پست میذاشتم :))",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\nدیروز دختـــره سَــوار مـــورانـــو بـــود . . بعد یه جا یه چالـــه آب بــود!\nبا ســـرعت رد شد هــــر چـی آب بــود پاشیــ ـد رو مـــن :|\nگُفـــــتم هـــ ـــوی . . .\nبَنده خـــدا پیـــاده شـد کٌلـــی معـــذرت خواهی!\n مَـــنم دیدم با شخصیـــته\nگفتـــم حالا اِشکالی نداره ...\nبیــــا بوســـم کن اَز دلم در بیـــار :|\nایـــنو گفتـــم نمیدونست چی کار کنــه... \nخندیدٌگفــت دیــوووونه\nســـــوار شد رفت :|\nبوســـ ـم نکرد اَلان تـــو دلـ ــم مونده!",
    "عاقا تو پارک جزیره (تو اهوازه) بودیم . داداشم رو بردم تا با وسایل پارک بازی کنه. دیدم یه مرد که حدودا 50 سال سن داره با ریش پرفوسوری و یه دست کت و شلوار شیک ایستاده اونجا.\nاز قضا تو پارک یه دستگاه پارک بادی هست که رایگانه.\nحواسم به مرده بود که دیدم دست به سینه داره میاد سمتم. بعد از سلام علیک بهم گفت آقا پسر جان عزیز برو توی پارک بادی بازی کن. من با تعجب پرسیدم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبهم میگه: منم دوس دارم بازی کنم ولی چون آدم بزرگی اونجا بازی نمیکنه من خجالت میکشم .....\nیعنی من عاشق اون حیا و خجالتش شدما :)))))\nولی الان که فکر میکنم میبینم اونم دل داره....\nالبته ناگفته نماند که ما دوتا مثل گوریل اونجا بازی کردیم تازه چندتا دهه هشتادی هم تلفات دادیم :|",
    "اقا این دهن نیست که غاره\nاقا ما دیشب دو تا ساندویچ واسه خودمو داییم سفارش دادم ، خودمم نمیدونم چجوری اما داییم هنوز بسته بندیو باز کرد و گازه اولو نزده بود ما بسته بندیو باز کرده بودیم هیچ تازه ساندویچم تا زره اخر خورده بودم :|\nقیافه من در اون لحظه :))))))\nقیافه داییم 0_o\nقیافه بقیه اعضا خوانواده (*_*)",
    "یعنی این فوتبال منو بیچاره کرده رییس بنده استقلالیه آخر ماه فقط در صورتی حقوق ها رو میده که تو جدول استقلال بازی قبلیش رو برده باشه تو خونه بابام پرسپولیسیه خدایی نکرده تیمش ببازه میره حساب منو خالی میکنه خداییش دلیلش رو نمیدونم اما اینقدر عصبانی میشه از باخت تیمش که کسی جرئت نه گفتن بهش رو نداره عابر منم که شعبه دوم کمیته امداد همه بهش دسترسی دارن غیر خودم الانم منتظرم یکشنبه استقلال بازیش رو ببره حقوقم رو بگیرم بیام بدم به بابام :|",
    "داشـتـم تـو اتـوبـان مـیـرفـتـم دیـدم یـه بـچـه رو مـوتـور خـوابـش بـرده بـود و داشـت مـی افـتـاد ، بـابـاش هـم اصـلا حـواسـش نـبـود.\nرفـتـم کـنـارش هـرچـقـدر بـوق زدم نـمـیـفـهـمـید.آخـرش رفـتـم جـلـوش\nایـسـتـاد بـهـش گـفـتـم : پـس چـرا حـواسـت بـه بـچـه ات نـیـست ؟؟؟\nیـه دفـعـه دو دسـتـی زد تـو سـرش و گـفـت :\nاصـغـر پـس نـنـت کــو ...؟؟! ^_^",
    "یادش بخیر چند سال پیش که پیش دانشگاهی بودم تو مدرسه غیر انتفاعی درس میخوندم، بعد همه معلم های اونجا مرد بودن....\nیه معلم زبان داشتیم عادت داشت وسط درس همش خاطره تعریف میکرد، بعد یه روز که خاطرشو تعریف کرد به ما گفت: بچه ها چند سال دیگه تمام این روزها واستون خاطره میشه،\nبعد به یکی از بچه ها گفت: اگه چند سال دیگه یکی بهت بگه یه خاطره از دوران پیش دانشگاهیت تعریف کن چی میگی؟؟؟\nیهو دوستم گفت: میگم یه معلم زبان داشتیم 2 تا کلمه درس میداد 4 تا خاطره تعریف میکرد...!!!!\nیهو کل کلاس منفجر شد.\nبیچاره چنان ضایع شد که بعد از اون اتفاق دیگه واسمون خاطره تعریف نکرد :|",
    "ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻣﯿﮕﻪ :\nﺍﺳﻤﻢ ﻣﯿﻨﺎ ئه!\nبعد میبینم:\nﺍﺳﻢ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺶ NA ZA NIN ﻫﺴﺘﺶ\nﺍﺳﻢ ﺍﯼ ﺩﯼ ﻓﯿﺴﺒﻮﮐﺶ ﺍﯾﺪﺍ ﮐﻬﻦ ﺳﺎﻟﯽ\nﺑﻌﺪ ﺍﯾﻤﯿﻠﺶ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﺍﻟﻤﯿﺮﺍ 68 :|\n\nﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺳﯿﺎ ﺗﻮ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﮑﻞ ﭘﯿﺪﺍﻣﯿﮑﻨﻪ\nﺍﻧﻮﻗﺖ ﺗﻮ ﺟﺰﯾﯿﺎﺕ ﺯﺩﻩ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ :|",
    "دیشب خواب دیدم مازاراتی خریدم! بیرونش مازاراتی بود توش اما مثل پراید بود ! ضمیر ناخوداگاهم از داخل مازاراتی تصویر نداشت تصویر پراید پخش کرد !",
    "همسایه مون فیوزشون پریده !! اومده زنگ خونمونو زده بابام اف افو برداشته...\nبابام: کیه؟!\nهمسایه:سلام برق شما هم رفته \nبابام: آره ما هم برق نداریم \nهمسایه: باشه ممنون!!\nبابامم تا اف افو گذاشت سر جاش ,خونوادگی ترکیدیم از خنده :)))",
    "اقا شب جمعه با داداشم رفته بودم خرید میخواستیم بریم تو پاساژی که در برقی داشت یه لحظه مکث کردم که یه ساعتو پشت ویترین ببینم بعد برم تو اقا در پاساژ نامردی کرد بسته شد منم عین این مارمولکای سندی با سر رفتم تو شیشه و همونجا چسبیدم در حالی که هنوز تو شوک بودم داداشم از رو شیشه جمم کرد در حالی که از خنده کبود شده بود هی میگفت اشکال نداره دستتو یواشکی بزار رو سرت من زیاد واسم پیش میاد خلاصه انقد خندیدیم که مجبور شدیم رو نزدیکترین نیمکت ولو شیم بعدم که اومدیم خونه میخواستم تعریف کنم گفتم با در رفتم تو سر پاساژ  اطلاع رسانی داداشم انقدر قوی بود که تا شب 10 تا اس ام اس از فامیل اومد که سر پاساژ چطوره؟ حالا همه اینا به کنار اون چشم الکترونیکی کور شده ینی واقعا منو ندید یا اونقد واسش مهم نبودم که دوبار درو وا کنه هاننننننننن؟",
    "اعتراف میکنم بچه که بودم روزه گرفته بودم هر چندساعت یه بار یه چی میخوردم حالا آب یا هرچی بعد به خدا میگفتم خدایا از الان روزه میگیرم دیگه بعد دو ساعت بعد دوباره یه چی میخوردم باز میگفتم خدایا ببخشید از الان دیگه روزه ام :|",
    "هرروز صبح که پامیشم میبینم آیفون خونمون خاموشه \nباخودم گفتم شاید اتوماتیکه شبا که مامیخوابیم خاموش میشه\nدیروزمشخص شدپدرخانوادمون 9به بعد خاموشش میکنه\nهمه باباها کولر خاموش میکنن پدرما آیفون :|\nب کی بگم آخه؟؟؟",
    "اقا چند سال پیش دانش اموزای رشته کشاورزی مونو بردم مسابقات که تو دانشکده کشاورزی برگزار میشد با دانشاموزامون  رفیم داخل اشپز خونه سلف سرویس ریس دانشکده هم اونجا بود یکی از بچه  گفت اینجا چقدر کثیفه سلف سرویس مدرسه شبانه روزی ما از اینجا تمیز تره یکی از بچه ها گفت میخواین دست به کا ر بشیم اینجا رو تمیز کنیم رییس دانشکده هم گفت (البته با اعتماد به نفس کامل) مهندس بابا پور معاون دانشگاه هر وقت اومد اینا رو بگین یه کم خجالت بکشه شاید درست کنه اینجا رو  یکی از دانش اموزاهم با ارامش کامل گفت مگه با شما گفتیم خجالت کشیدین که ایشون خجالت بکشه  و در این لحظه بود که ما از خنده منفجر شدیم و رییس دانشکده هم از منطقه فرار کرد از در و دیوار سلف هم که چیزی باقی  نمونده بود :)))))",
    "به دوستم میگم دلم گرفته میخام بایکی بحرفم...(بعدم میخام نازکنم میگم: ) اصن برم دوتا ژلوفن بخورم ک بخوابم.\nمیگ: قرص چیه برو کباب بگیر بزن ب بدن!\nمنم گفتم: باشه دیگ از این ببعد دلم گرف اس میدم ب ممد جیگرکی!\nاینجور ادمیه رفیق ما!!!‎:-D‎",
    "◄k!-!00rz00k!-!an) ►\nآقا(بعله منم ياد گرفتم) يكي از فاميل هاي دوستم  با موتور تصادف كرده بعد آمبولانس اومده ببردش باباش اومده يهو همه ميان ميگن بچت چيزي نشده نگران نباش ميگه بچم به درک! \nموتورشو ميگم چيزيش نشده دو ميليون خريدم!",
    "عاغا من نوشته هاتونو خوندم ولی قاطعانه میگم که هیچ کدومتون قدمن سوتی ناجور ندادید! واسه این که ثابت بشه یکیشومیگم فقط قول بدیدوقتی رسید به جایی که فناشدم یه فاتحه برام بخونید...\nعاغا من دوم بودم(دبیرستان) ساعت هفت صبح منتظرتاکسی که برم مدرسه که بالاخره یه تاکسی خالی واستاد هنومن این پای قلم شدمو نذاشته بودم تو که  جرررررررررررررررررررررررررر...خشتکم جرخورد...حالاخودت تصورکن یه دختر(الان فهمیدید دخترم)تویه تاکسی خالی دیدم یارو داره میخنده...منم اصن به روخودم نیووردم که چه کردم...خیلی شیک ومجلسی تارسیدن به مقصد نشسته بودم.مرتیکه عوضی وقتی میخواس بقیه پولموپس بده برگشت نگام کرد خندید.منم اخمو پولمو گرفتم رفتم ینی وقتی رفت اینقد باناخون صورتمو خنج زدم که نگو یه دوقدم که رفتم یه فکری رسید به ذهنم گفتم نکنه یارو یه چیز دیگه برداشت کرده؟ ینی همونجاکف زمین ولو شدم...\nدلم میخواس اون موقع بدوم دنبال ماشینش پیداش کنم بش بگم والا به قرعان من نگو...یدم!!!!توروبه همو قرعان جای من بودی افق به دردت میخورد انصافا؟ من که اون لحظه باتموم و جودم میخواستم بترکم پاشیده بشم کف خیابونا!!!\nنخند...اغانخند...واس خودتم پیش میاد :|",
    "رفته بودیم عیادت یکی از اقوام که تو بیمارستان بستری بود(بخش اعصاب)\nکنار مریضمون یه پیرمرد 70.80 ساله هم بستری بود که حالش خراب بود ودوروبرش چند نفری بودن که واسه حالش گریه میکردن(ایشاالله خدا شفاش بده)\nبعد یکی از فامیلاشون که تازه از راه رسیده بود اومد خم شد صورتشو بوس کنه که مریضو یه تیک عصبی گرفتو یک تکون شدیدی خورد \nاین بنده خدام از ترس یک جفتک بزرگی زد وافتاد رو مریض. \nدختراش :جیغ وهوار که بابامون خفه شد\nما: مشغول حویدن تختای اتاق",
    "اقا سوم راهنمايي بودم امتحان علوم داشتيم \nبعد من يه نگاهي بيش به كتاب ننداخته بودم ، دبير كه سوال هارو گفت  ، يكي از نقطه چين هامون جوابش \"مساحت قائده بود\"\nبا كمال اعتماد به نفس زياد به جاي مساحت قائده نوشتم \" مساحت قائدگيD:\"\nهيچي ديگه بعد اينكه برگه رو دادم وقتي به عقب نگريستم ديدم دوستهام همه از خنده پهن شدن زمين D:\nقيافه دبير بعد از اون امتحان رو ديگه خودتون فرض كنيد ...",
    "میگم :مامان پسره خیلی دوستم داره.\nمیگه :محلش نزار!\nمیگم :نمیشه اس میده.\nمیگه :فک کن ایرانسله، راحت!!!\nبهترین مشاوره زندگیم بود... قانع شدم",
    "ما سال چهارم دبیرستان یک معلم زمین شناسی داشتیم خیلی خوشکل بود بر خلاف تذکرات مدیر مدرسمون همیشه کاملا ارایش داشت یعنی کاملا هاااا\nما با این خانوم زنگ اول کلاس داشتیم هممون زنگ اول توی چرت بودیم  این خانوم هم که برامون داشت درس میداد احساس میکردیم یکی از فرشتگان زیبا روی بهشتی داره برامون لالایی میگه تا ما راحت تر بخوابیم\nجاتون خالی اصلا یک حالی میداد به جان شما\nاصن یه وضعی!!!!!!!!",
    "ما یک معلم زیست داشتیم خیلی کارش درست بود اول چند تا کتاب تست هم ازش به خاطر اینکه ازشون غلط گرفته بود تقدیر کرده بودن\nحالا بگذریم معلم زیستمون هم خیلی خوشکل بود هم خیلی به خودش میرسید\nبعد عید اومد سر کلاس دیدیم ابرو هاش پره و آرایش نداره فهمیدیم باباش مرده\nاقا این وقتی درس میداد دیگه هیچی نمیفهمیدم اخه دیگه ارایش نداشت\nدقیقا همون مبحث رو هم تو کنکور نتونستم بزنم\nاصلا اونجا بود تاثیر ارایش معلمامون رو توی تدریس  وفهم دانش آموزا فهمیدم فهمیدم\nاره والا",
    "ینی این که میگن\" اگه یه روز جوراب سوراخ بپوشی، شده همه خیابونا رو فرش میکنن که تو کفشتو در بیاری\" راس میگنااا!\nیه روز من از روی بی جورابی، بالاجبار یه جف جوراب سوراخ پام کردم.\nزنگ ورزش که قرار بود بریم رو تشک کفشامونو در بیاریم، به قیمت 50 تا دراز-نشست پیچوندم.\nاز شانس ما گفتن باید اونروز بریم نماز جماعت اجرا کنیم( با اینکه کلاس ما نوبتشو رفته بود) از زیر اونم با کلللی زحمت در رفتم.\nدر آخر، اومدن گفتن قبل از تعطیل شدن، باید برید معاینه ی قد و وزن!( با اینکه برنامه این بود که شنبه بریم) و باید یگم مربی بهداشت اصرار عجیبی داشت که بدون کفش بریم رو ترازو!!\nخلاصه اینکه اون شست پایی که از جوراب زده بود بیرون مال من بود و باعث 3روز استقرار من در افق هم همون بود!\n تو خونه هم اولین کاری که کردم این بود که همه جوراب سوراخارو انداختم دور که شده با جوراب بوگندو برم، ولی با جوراب سوراخ نه!\nینی دردش فقط یه کم از تایید نشدن پستت کم تره!",
    "اغا رفتم نوشابه بگیرم گفت 2100 تومن!\n2000 دادم, صدش هم یه چسب زخم انداختم رو میزش فرار کردم\nاومدم خونه دیدم ای بابا تخم مرغ هم نداریم :|\nکلید \u001b:.\u001b7-سرار :|",
    "اين خاطره رو بسر عمم تعريف كرده حالا از زبون خودش براتون تعريف ميكنم:\nعه عهم...\nعاقا ما يه عمو داريم خيلي مذهبيه...يه روز بسرعموم ميره از دوستاش از اين صداهاي ضبط شده ي حيوونا ميكيره مياد خونه اين صداهه كه از غذا(قضا،غظا،قذا)صداي كوسفند بوده رو اشتباهي آهنك زنك خوره موبايل عموم ميذاره\nعصرش ماهم باهاش رفتيم مسجد مثلا نماز بخونيم كه كاش نرفته بوديم...هنوز ركوع ركعت اول بوديم كه جشمتون روز بد نبينه\nموبايل عموم زنك خورد...\nديكه كل مسجد با جا رفت هوا \nعموم بيجاره هنوزم ك هنوزه تو محو افقه...",
    "رفته بودم سوپرمارکت چیز میز بخرم\nدختره اومده داخل دست گذاشته رو پفکا میگه:\nببخشید آقا ازین پفکا دارید؟\n\nیارو هم یه نیگا به من یه نیگا به دختره کرد بعد گفت:\nنه خانوم تموم کردیم فردا میاد برامون\nاونم باور کرد از مغازه رفت بیرون!!!\nمنم تا خونه داشتم زمینو گاز میزدم :)))\nبالاخره دخترن دیگه خودتون میدونید بقیشو :)))",
    "آقو ما یه باررفتیم بانک یارانمونو بگیریم.\nطرف گفت دیگه به شما یارانه تعلق نمیگیره!\nگفتیم چرا؟گفت چون شما ۲۱ روزه که مردی!!!!\nآقو مارو به زور بردن پزشکی قانونی زنده زنده کالبد شکافیمون کردن!\nگفتن مرگش مشکوک بوده پلیس اومد ۲ ماه و نیم تحقیق کرد\nآخرش گفت تنها مظنون ماجرا خود ماییم!مارو بردن دادگاه…\nگفتیم خدارو شکر اولیای دم خونواده خودمونن مارو میبخشن…\nآقو وسط دادگاه خونوادمونو جو گرفت\nاز قاضی اشد مجازات رو خواستار شدن!!…ها ها ها…\nقراره پس فردا اعداممون کنن!\nهمش به خاطر ۴۰تومن یارانه ایجور داغون شدیم!",
    "عاغا من یه دقیقه رفتم نشستم رو زمین, الان 5 ساعته دارم مورچه از تو لباسم درمیارم..\nاصن یه وضی",
    "اوایل دانشگاه بود با دوست عزیز رفتیم کتابخونه که درس بخونیم ! \n تو کتابخونه دو سه تا پسره بودن فقط ، ما هم کلی با کلاااااااس و شیک نشستیم و شرو کردیم به خوندن ! \nاین پسرا هی ما رو نگا میکردن ... ما هم هی قیافه میگرفتیم که پسرا هیز شدن والا .... تو کتابخونه بشین درستو بخون آقاااااا !!!!\nنیم ساعتی گذشت ، دوست عزیز خوابید منم خوراکیامو در اوردم همونجوری  شیک و باکلاس.... \nیهو مسوول کتابخونه اومد :\nخانوماااااا اینجا سالن مطالعه آقایونه .... بفرمایید بیرون سریع\n...\nحالا من دو تا دست دارم... یه دنیا جزوه و خوراکی و کیف و پالتو و کتاب و یه دوست خواب و ..... فراااااار !",
    "از مترو پیاده شدم نگاه کردم به جیبام دیدم گوشیم نی... گفتم حتما همونجا تو مترو که نشسته بودیم جا گذاشتم .... ! \nجییییغ چیکا کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟ \nبه دوسم گفتم :  من با متروی بعدی میرم دنبالش !  وااای کاش زودتر بیاد مترو ...\nکه یهو گوشی در قسمتی از کیفم یافت شد ! \nبعدش هرچی فک کردم نفهمیدم تو اون لحظه چ جوری حساب کرده بودم که میتونم با متروی بعدی به مترویی که رفته بود برسم !",
    "ازشماهایی که ترم اولی میشیدوواستون جشن میگیرن خاهش میکنم سوتی ندیدکه همه ی ترمای بالامنتظرسوژه هستن\nاصن ازقیافه هاتون تشخیص میدن ومیذارنتون سرکار\nمثلن خودمن ترم1که بودم پسرا اشتباه فرستادن منو بوفه پسرا\nمنم باچنان اعتماد به نفسی رفتم فقط نمیدونسم پسرا و کارکناش همه چش زره شدن!",
    "2دبیرستان بودیم و اون زمان فرار از زندان میدیدیم و تحت تاثیییییییر اصلا ناااجور! حالا موقع امتحانا منو دوستام نقشه کشیدیم برگه های امتحانیو بدزدیم رفتیم قفل در اتاقی ک برگه های امتحانی بودو روی خمیر زدیمو رفتیم به کلید ساز دادیم گفتیم واسمون بسازه اونم یکی اماده شبیهش داشتو بهمون داد ینی اگه بخوام تعریف کنم ی کتاب میشه حالا حرکت دوستمو داشته باشید که نقشه مدرسرو از ارنجش تا مچ دسش کشید اصن یه وضی بود یادش بخیر :))))))))",
    "اخرین دفه که گوشیمو برا تعمیر بردم..\n.\n.\n.\n.\nاقاهه یه نگاه عاشقانه به گوشیم انداختو گفت...\n3 روز تعخیر دراین ماه..دلم تنگ شده بود..:))",
    "یادش بخیر ی استاد داشتم میخواستم باهاش دردو دل کنم میگفت:\nدریای آروم ناخدای قهرمان نمیسازه\nمنم گفتم بـــعلـــه درسته ولی ... پرید وسط حرفم گفت:\nاون ماهی ای ک میبینی آروم و راحت رو آب خوابیده مرده\nماهی های زنده اگه میخوان زنده باشن باید با موج ها و شکارچی ها بجنگن\nمنم گفتم بـــعــــلـــه درسته ولی ... باز پرید تو حرفم گفت ولی و زهر مار گمشو برو سر کلاست\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "پای 4جوک بودم دختر خالم  اومده میگه این چیه ؟میگم  محفل گروهک تروریستی ضدگودزیلاها ! !!! میگه میخام عضو شم . میگم نمیشه میگه چرا ؟جرات نداشتم بهش بگم منظورم از گودزیلا خودشه گفتم تو ایمیل داری؟گف نچ . گفتم پس نمیتونی عضو شی.....پیله کرد بدجور منم آخر سر با ولوم بالا بهش گفتم اینجا رات نمیدن اینجا به دهه هشتادیا میگن گودزیلا اینجا جمع میشن نقشه میریزن شما رو خفه کنن.....( بگم متولد سال 80) .....میگه خو نمیگم  هشتادیم میگم هشتادو یکیم!!!!\nاز گودزیلاهام خنگش نصیب ما شد$_$",
    "چند وقت پیش خونه مامان بزرگم اینا بودیم خاله مامانم واسه دیدار امده بودن خاله مامانم داشت پز لباسیو که پسرش واسش از اونور فرستاده بود میدادمنم نمیدونم چی شد گفتم اره واقعا حیف این لباس که شما پوشیدی \nمن..)\nمامان\nلایه اوزن چقدر سوارخش بزرگ شده",
    "دیرو خونه مادر بزرگ شوهرم بودیم سر سفره شوهرم به گودزیلای 6ساله  سر نوشابه داد گفت :بیا دایی بازی کن\nگودزیلا:برو بابا دلت خوشه مگه بچه م؟؟؟\nاعجوبه ایست واسه خودش مامانش میگفت مریض بوده بردنش دکتر دکترهم خواسته آمپولش بزنه اون گریه میکرده نمیذاشته بعد دکتر بهش گفته اگه بذاری بهت امپول بزنم بهت بادکنک میدم اینم جیغو داد کرده و گفته مگه فک کردی بچم من گولتو نمیخورم بادکنک ارزونی خودت دست از سرم بردارید عاقا جان من نمیخوام خوب شم کیو ببینم عاخه؟؟؟؟؟^_^",
    "یه بار توی دبیرستانمون جشن مناسبتی بود بعضی از مسئولین عالی رتبه ی شهر از جمله مدیر آموزش و پرورش شهرمون هم آمده بودن خلاصه همه سعی می کردیم دخملای خوبی باشیم یکی از همراهان مدیر آموزش و پرورش اومد یه مسابقه مطرح کرد که سوال مسابقه هم اسم وزیر آموزش و پرورش اون زمان ( آقای مضفر ) بود. خلاصه وقتی اون آقاهه اومد جواب مسابقه رو اعلام کنه با اعتماد بنفس کاذبی صداشو صاف کرد و گفت:\nجواب مسابقه آقای غضنفر برادر 2 شهید بزرگوار  هستند!!!\nیادمه بچه ها از دل درد روی زمین دراز شده بودن یادش بخیر مربی پرورشی دبیرستان رووشو با چادرش گرفت فقط می دیدیم شونه هاش داره بندری میره! جالب اینجا بود خود آقاهه هاج و واج مونده بود که ما به چی می خندیم!!!",
    "عاغا خدا نصیبتون نکنه اینطوری ضایع شدنو رفتم پاساژ خیر سرم خرید کنم  پشت ویترین یه مغازرو واساده بودم داشتم دید میزدم مانتوهارودید میزدم از یه مانتو خوشم اومد میخواستم برم داخل مغازه دیدم یه مانکنی(از نظر خودم که مانکن بود ولی نمیدونم چرا مانکن مرد گزاشته بودن دم درمغازه مانتوفروشی ههههههه) گفتم اه جا قطعه واسه گزاشتن مانکناتون دستمو بردم گرفتمش میخواستم بزارم کنار اخه دم در ورودی بود نمیدونم چرا یهو مانکنه حرف زد گفت خانم من مانکن نیستم هیچی دیگه از همون راهی که اومده بودم برگشتم هنو به کسی نگفتم این ضایع بازیو   تا به شما 4جوکیای گل",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟)علامت اختصاصی abas_m223\nدوسـتـم دانـشـجـوی حـقـوق هـسـت مـنـم مـهـمـان رفـتـه بـودم کـلاسـشـون  اسـتـاد حـقـوق جـزاشـون گـفـت:\"زمـانـی کـه مــدت مـحـکـومـیـت بـه سـر رسـیـد\" -\nمـنـم جـو گـرفـت بـلـنـد گـفـتـم :\"کـلاغـه بـه خـونـش نـرسـیـد....\nکـلاسـشـون تـرکـیـد...\nخـلاصـه لـطـف کـرد بـیـرونـم نـکـرد خـودم پـا شـدم ولـی عـوضـش دوسـتـم رو حـذف کـرد بـدبـخـت شـد ^_^",
    "عاقا هر وقت من ميخام برم كلاس زبان(فهميديد ميرم كلاس زبان ديگه)چون خونه ي ما مجتمع و همچنين پاركينك نداره ماشينا گاهي اوقات پشت هم پارك ميكنن شمارشونو ميزارن منم طي يك اقدام خيلي سري شماره ها رو عوض ميكنم انقد حال ميده !!!!!!!!!!!! حا چيه رواني خودتي  :))))))",
    "خدایا توبه توبه میدونم اصلا افتخار نداره و گناهه ولی:\n\nیه وز قرار بود بریم با رفیقم استخر در خونشون گفت من کیفمو شستم گفتم عب نداره با کیف من بیا خلاصه رفتیم بایه کیف 10 دقیقه بود سانس تموم شه من شیطنتم گل کرد سریع رفتم دوش گرفتم لباسامو پوشیدم لباسااونم ور داشتم اومدم رفتم...هنوز ندیدمش وای بدبخت نمیدونم چی کار کرد....خدایا گناهانم رو نادیده بگیر همانطور که دعاهایم را نشنیده میگیری :|",
    "سال اول دبیرستان یه دبیر عربی داشتیم خیلی بدجنس بود یه روز زنگ سوم امتحان داشتیم هیچکس هم نخونده بود همه ی بچه ها هم دعا میکردن یه چیزیش بشه نیاد ولی اومد تا اینکه زنگ تفریح آخر که داشتیم تو حیاط قدم میزدیم و عربی می خوندیم یه آمبولانس وارد حیاط شد و دبیر عربی رو با برانکارت برد بعد فهمیدیم قلبش گرفته بوده یعنی یه همچین بچه های پاک و دعابگیری هستیم ما مواظب خودتون باشید :|",
    "آیا مادر من فقط اینجوریه یا نه برای مثال:یه لیوان روی زمینه بعد من پام بهش بخوره و محتویات داخلش بریزه مامان من میگه مگه کوری بچه جلو چشاتو نگاه کن حالا اگر پای مادر بنده به همون لیوان بخوره میگه کدوم بوووووقی این لیوانو رو زمین گذاشته :|",
    "امروز تو صف نونوایی بودم که یه دفعه نونوا گفت کی سیر خورده؟\nگفتم من\nگفت بیا جلو نونتو بدم برو سریع!\nتا حالا اینجوری تخریب شخصیتی نشده بودم!",
    "واکنش اعضای خانواده ی ما وقتی زلزله میاد بسیار متفاوت است مامانم که یه چیزی زیرلب زمزمه میکنه بابام هم ریلکس می خوابه انگار نه انگار زلزله اومده داداش بنده می خنده انگار داره فیلم طنز میبینه در اینجاست که فقط بنده مثل زلزله زده ها تو خونه دنبال یه جای امن و محکم می گردم",
    "يه بار سر كلاس بوديم كلاس 20 نفره بود از قرار يكيمون انروز غايب بود .\nداشتيم مثل قبيله سرخ پوستا سروصدا ميكرديم يهو ناظم اومد سرمون داد زد وحشيا احمقا چطونه انگار 20 تا خر اينجاس منم گفتم ببخشيد ما 19 نفريم با خودت ميشيم 20 هيچ ديگه كم مونده بود ترورم كنه الان هم يه مدته مخفيانه زندگي ميكنم ...",
    "من دور دندونام جرم جم میشه و همیشه باید جوش شیرین با نمك قرقره كنم عاغا ما اونروز رفته بودیم خونه مامان بزرگم بعد من رفتم تو اشپز خونه میگم مامان بزرگ جوش شیرین دارین بعد اونم رو كرد به منو گفت همونی كه میریزی دهنت قلقل میكنی ؟\nمن ؟؟؟؟؟؟؟\nبعد از كلی تفكر كشف شد منظورش از قلقل كردن همون قرقره كردن بوده",
    "K  :  E  @@@@@\nقند رو انداختم هوا  تو یه حرکت سریع با دهن گرفتمش  میگم بابا حال کردی حرکتو ؟ برگشته میگه خاک تو سرت  بچه های مردم هواپیما بدون سرنشین ساختن  تو مثل سگ میپری هوا با دهن قندو میگیری ؟؟؟ دی : ^.^  ^.^  ^.^  \nبچه ها من حالم بده ، فقط میتونم بگم اصلا یه همچنون وعضیه ^___^",
    "امروز یه واقعیتی رو فهمیدم:\nمیخواستم چندتا از خاطرات بچگیمو بذارم  ، تو قسمت جستجوی 4 جوک که نگا کردم متوجه شدم که چندین سال از زندگیم با حدود نیمی از اعضا مثل همه!!! :D\nآیا من کپی هستم یا خدا داستان زندگی کم آورده زندگی بعضی ها رو مثل بعضی های دیگه درست میکنه؟!!!\nخواهشا یکی جواب بده مهمه!",
    "موند به دلمون یه بار بریم سینما و فقط یه فیلم نیگا کنیم\nلامصب هر صندلیو نیگا میکنی یه فیلم جداگانست\nیکیم از یکی جذاب تر!!!",
    "اغا من و داداشم دیروز داشتیم در مورد شنا کردن حرف میزدیم یه دفعه داداشم نظر داد که اره ادمای چاق(تپل .خپل....)کمتر از ادمای لاغر غرق میشن بعد ما دلیل خواستبم خبلی ریمکس گفت مگه نمیبینی توی اب گوشت گوشتی که چربی داره میاد روی اب نخود میره ته قابلمه شنا کردنم همینه دیگه..................\nتا حال تو زندگیم این جور قانع نشده بودم\nلایک=منم همین طوررررر",
    "عاغا چندروز پیش با خاله اینا ررفتیم خونه مامی بزرگم !!!!!!\nمن و داداشمو دخترخالم نشستیم مثه بچه ها با سیستم داییم جی تی ای بازی میکردیم!عاقا نوبت من بود بازی کنم منم عشق پلیس بازیو تعقیب و گریزم.پلیسارو انداختم دنبال خودم آی کیف میداد.همینطوری داشتم فرارمیکردم و ده تا پلیس دانبالم که چشمتون روز بد نبینه ماشینم گیر کرد.منم دیدم فایده نداره پیاده شدم افتادم تو ی چاله نمیتونستم بیرون بیام پلیساهم داشتن میرسیدن بهم.من داد میزدم مممممامممماننننن به دادم برسسسس یا خدا....داداشمم که جای خود داره اینقدر داد زد پرده ی گوشم پاره شد فک کنم.دختر خالمم که.ک..چیزی نگم بهتره.باهر بدبختیی بود فرارکردم ولی خداییش هرسمون اینقدر جیییییغ کشیده بودیم گلومون صاف شده بکد.فک کنم لوژزه هامم پریدن بوخودا.استپ دادیم بریم آبی بخوریم بهتر شیم وقتی پشت کردیم بخدا کل. خانواده پشت سرمون بودن با چشمای گرد شده و ورقلمبیده نیگامون میکردن.مامان بزرگم که دیه هنگیده بود کاملا.خخخخخخخ.ولی بوخودا خخعلی کیف کردیم\nلایک:خاک تو سرت با کیفت بچه\nلایک:مسسسسخره\nلایک:منم هنگیدم!!!!!!!!",
    "آقا یه روز تو جاده داشتیم میومدیم (محض اطلاع جاده خشک در حد صحرای کالاهاری!) بعد آقا پلیسه نگهمون داشت و به خاطر نداشتن زنجیر چرخ N ریال جریمه مون کرد :(\nمیخواستیم اعتراض کنیم گفتیم یه دفعه میگه چرا چتر نجات و لنگر و اینا ندارید بی خیال شدیم خیلی مودب به راهمون ادامه دادیم :)",
    "بچه كه بودم وقتي اذيت ميكردم مامانم بهم ميگفت بيا ميخوام درگوشت يه چيزي بگم ولي همين كه ميرفتم پيشش سياه وكبودم ميكرد............\n \nتاحالاواسه ي شماپيش نيومده؟؟؟",
    "داداش دراکولام(دهه 90)میخواد اب بازی کنه ابجیه گودزیلام(دهه80)بهش میگه نکن نکن بابا برقی میاد گازمون رو قطع میکنه ها؟!!!",
    "دوره کارورزی یه مریض داشتم (چیه فک کردی ما دکترا نمیایم فورجوک؟) یه پسربچه شیطون فلج مغزی بود که از دست راستش استفاده نمیکرد مامان باباش عاصی بودن که چیکارش کنیم؟روشهای مدیکال(مردم مدیکال یعنی پزشکی) هم جواب نمیداد تا اینکه من خاکبرسر از خودم خلاقیت در کردم گفتم کوچولو میای با خمیربازی حیوون درس کنیم؟بچه هم جذب ما شد عاغا یه مار درس کردیم مامان بابا اشک تو چشاشون جمع شده بود از خلاقیت من،آخرش نمیدونم حس این مجریای برنامه کودک بهم دست داده بود گفتم آقا کوچولو حالا اینکه درس کردیم شبیه چیه؟\nبرگشت گفت:\npp!!!!!!!!!\nمن :\nوالدین :]\nسازمان جهانی بهداشت :))))))))\nرنگ قهوه ای : )",
    "داشتيم مي رفتيم مهموني بعد به گودزيلامون مي گم اونجا بي ادبي نكنيا اون گفت باوشه\nاونجا بوديم كه يه دفه گودزيلامون بهم گفت داداش لوله ادرارم پر شده !!! \nمن : جااااااااان ؟!!!!!!؟!!\nگودزيلا : خوب خودت گفتي كه با ادب باشم خوب پس جيش دارم \nاخه گودزيلاي با ادبه ما داريم ؟",
    "توحموم بودم مادرم اومده در زده میگه : فرزاد فرزين میشناسی؟ گفتم : آره چطور مگه؟ ....مامانمم گفت دختر همسایه بالایی اومده میگه : از محمد عليزاده نخون من دوس ندارم .. ازفرزاد فرزين بخون :|",
    "\"داستانهای باور نکردنی\"\nمن همیشه آدم الافو بیکاری بودم و اصلا ارزش زمانو درک نمیکردم تا اینکه یروز...\nاسهال و دلپیچه شدید داشتم اومدم شیرجه بزنم تو دسشویی که با مخ رفتم تو درش آخه پر بود اون ثانیه ها که منتظر بیرون اومدن اون یارو بودم فهمیدم وقت طلا که هیچ دلاره لامصب!\nقشنگیش اینجابود که طرف یبس بود و دل نمیکند :|",
    "تو خونه ما قبل از اینکه غذای مونده واریز بشه به سطل آشغال مامانم یه بار به بابام تعارف میزنه شمام اینجوریین عایااا؟",
    "پسـر همسایـه مون طفلک روابـط اجتماعـیش خیلـی ضعیفـه .\nیه بـار آش نـذری داشـتن ، اومـد آیفونـو زد .\nبرداشتـم . گفتـم کیه ؟\nگفـت آشـه !! :))))",
    "دیروز همسایمون یه ظرف بزرگ انجیر از درخت تو باغچه شون آورده برا ما ، حالا اینکه کلیش لهیده و گندیده بوده بماند!   مامان ساده منم بهش میگه : چرا شرمنده کردین  ، اینا خیلی زیاده . زن همسایه هم با پررویی میگه نه خواهش میکنم آخه اگه شما نخورین مجبورم بریزم سطل آشغال  !!!!!!!!!!!!!! نه واقعا شما بودین چیکار می کردین؟ این مرام ومعرفت همسایه داریه ؟؟!!!",
    "یادمه بچه که بودم هر وقت یکی از ماهی هام میمرد باچاقو از وسط نصفشون میکردم تاببیبینم داخل بدنش چی داره.\nآره داش ازبچگی من جراح بودم (+^+)",
    "کیا یادشونه بچه که بودیم توی صف مدرسه پاهامونه۱۸۰ درجه باز میکردیم تا واسه دوستمون صف بگیریم ، یا دستمونو میگرفتیم به میله پرچم مدرسه و میچرخدیم بعد یکی از دوستامونو میچرخوندیم :)))",
    "یه سوتی دادم پدیده \nﺩﺧﺘﺮ فامیلمون ﺭﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺕ ﻫﺎ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻫﻔﺖ ﻣﺎﻫﻪ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩ.\nﺧﯿﺮ ﺳﺮﻡ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﺑﭽﻪ ﺭﻭ ﺑﭙﺮﺳﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺐ ﺣﺎﻻ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺸﯽ ﯾﺎ ﺑﺎﺑﺎ؟\nﺁﺑﺮﻭﻡ ﺭﻓﺖ ﺩﯾﮕﻪ ﺭﻭﻡ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺮﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ!!",
    "یه پسرت تو دانشکدمون قیافش شبیه بقیه پول خیار شوره،\nاونوخت همیشه حلقه ازدواج میکنه دستش میگه میخوام دخترا فکر کنن ازدواج کردم\nمزاحمم نشن!!\nمن اگه اعتماد به سقف اینو داشتم الان با جنیفر لوپز زیر یه سقف زندگی میکردم.",
    "هروقت ب بابام میگم بابایی توروخدا سیگار نکش اخر سر ی بلایی سر خودت میاری\nطوری بهم نیگا میکنه ک خودم خجالت میکشم میرم سیگارو روشن میکنم میزارم دهنش.\nپدر من اینطوری نیگام نکن خو!!!!!!!!! :((",
    "چن روز پیش رفته بودم خونه خالم.(اینم بگم خیلی پولدارن)\nگلاب بروتون رفتم دستشویی.لامصب مایع دستشویی شون بوی ادکلن منو می داد. . . .\nخداشانس بده. . . . .",
    "امروزخواستم برم کلاس که مامانم گفت بزار خودمم کار بیرون دارم تو رو هم میرسونم منم از خدا خوتسته پریدم توماشین هیجی دیگه دم در آموزشگاه اومد پارک کنه اغا یهووووووووووووزد به تیر برق نصف ماشین رفت ومن ازصبح منگم که جرا تارهای مو روکت بابام رو میبینه ولی هنگام رانندگی تییییییر برق رو نمیبینه  هرکه از این حکمت خدا سر در آورد به منم بگه توروخدا هنگیدم :|",
    "چند روزیه از بس نشستم پای کامپیوتر دیروز که داشتیم با خواهرم حیاط خونه رو میشستیم به جای اینکه بهش بگم که شیر ابو ببند و شیلنگو ازاد کن گفتم خاموشش کن و از برق بکشش....... دیگه خودم داشتم دیوارارو گاز میزدم چه برسه به خواهرم",
    "عاقا ماتوزندگی ی مخاطب خاص بیشترنداشتیم اونم اوج محبتش تااین حدبود( البته اوج محبت موقع عصبانیتD:)حالاگوش کن:\nمن:سلام\nمخاطب خاص:هن هن هم هم ن ن هممم\nمن:چی?0_o\nم.خ:هن هن همم ن ن هم هممم\nمن:چی?0_o\nم.خ:هوم هوم هن هن ننن\nمن:چی?0_o\nم.خ:بروگمشو\nمن:0_o\nمخاطب خاص بازبون خاص:@_@\nمدرسان شریف:*_*\nهمچین زبون بدیم نیستا^_^",
    "عاغا یادش به خیر چه دورانی بود.\nیه لیوان شربت خوری بر میداشتیم(ینی شربت خوری بودا)یه پن شش تا قند مینداختیم توش میرفتیم میشستیم جلو تلویزیون.بیسکووییت ساقه طلایی همکنار دستمون.یه بیسکوییت برمیداشتیم تیکه میکردیم با دست منتها الیهشو میگرفتیم یه چن ثانیه می ذاشتیم توچایی خیس بخوره بعد می ذاشتیم تو دهنمون. اخخخخخخخخ که چه مزه ای میداد!!!\nحالا بدترین صحنش میدونی کجاست؟؟؟؟اونجایی که بیسکوییته زیادی خیس میخورد میافتاد تولیوان.ینی ضدحال بود در حد مرگ!!\nولی خووووووب ما هم از رونمی رفتیم .اخر کار یه قاشق ور میداشتیم چایی واون بیسکوییتایی که رفته بود ته رو هم میزدیم دوباره می خوردیم.\nخداییش اگه شمام این کارارو میکردین لایک کنین!!!",
    "مادربزرگمو بردم دکتر....\nدکتر بهش گفت اصلا چیزای تند نخوری مخصوصا فلفل و پیاز مادربزگمم گفت چشم......\nدبگه هیچی تو راه برگشت مادربزرگم گفت بریم بازار یکم خرید کنیم.....\nرفتیم تو بازار دیدم مادربزرگ گرامی  ما رفته 2 کیلو فلفل قرمز از اون تندا خریده میگه بریم خونه یه ابگوشت بزارم حالشو ببریم چطوره ها......\nبعدا بهم میگن خشنم....... بابا مادربزگ دمت قیژژژژژژژژ",
    "ِِِِِِِِِِِِِســــــــلام ِِِِِِِِِ\nعاگا جاتون خالی دیروز ی سوتی دادم در حد کوه های آلپ\nبا دوتا از رفیقام داشتیم  قدم میزدیم بد من ی دختره  رو دیدم با کفش پاشنه بلند وکلیپس و  خیلی از این دم و دستگاه ها تازه شده بود هم قد من \nبد من اومدم مثلا ب دختره تیکه بندازم گفتم بچه ها  من با این هم سنیم (جای اینکه بگم هم قدیم گفتم هم سنیم)\nهیچی دیگه بچه ها هر کدوم ی چی گرفته بودن داشتن میکردن تو حلقشون ک خندشون بند بیاد\nآخه من مگه چی گفتم فقط ی اشتباه لپی بود همین :|\nلایک: برو افق  تا اطلاع ثانوی  پیدات نشه!!!!!!!",
    "اولین باری ک خواستم از عابر بانک شارژ بخرم فک میکردم خودش خطمو شارژ میکنه،همونجا مونده خط گرفتم،وقتی ش نشد، پریدم بانک 10 ، 12تا باجه بود.\nب اولین باجه رسیدم داد زدم :خانوم دسگاتون خرابه، شارژ نمیکنه ک!!!!!!!!!!!!!!\nزنه لبخند زد ورفت!!\nبغل دستیم ک هم سن و سال خودم بود :نو این برگه کد داره مثه کارت شارژ خودن باس ش کنی گوشیتو!!!!!!!!!!!! D:\nهیچی دیگ منم اروم رفتم افق........\nفک کنم زنه رفته بود پولای گاوصندوقو بجواِ",
    "اقا دیروز با ماشین ( ایشالله بهترشو میخری ) رفته بودیم پیک نیک این گودزیلا هم بود 7 سالشه رفته توپ حرفه ای فوتبال منو (ایشاالله بهترشو بخری ) برده گم کرده یه توپ لاستیکی اورده میگه خدا رو شکر اینو پیدا کردم  هیچ چی دیگه یه بزن بزنی شد مثل فیلم بروسلی \nقیافه من واکنش اوولیه :D \nواکنش ثانویه :? \nقیافه اون :(((((((",
    "چند سال قبل که داداشم کلاس اول بوده خانم معلمشون یه برگه به همه بچه ها میده و میگه امضا ولی رو بگیرین تا ببرمتون اردو . این داداش ما هم برگه رو میبره یه راست میده به بغال سر کوچه مون که اسمش ولی ا… بوده و میگه آقا ولی خانممون گفته اینو امضا کن میخوام برم اردو !!!D-:",
    "K  :  E  @@@@@\nبعلههههه جونم براتون بگه حدود سه ساعت پیش به عنوان یه کشتی گیر داشتم با بابام کشتی میگرفتم  که فردین بازیم گل کرد و  یاد دوران طفولیت افتادم که وقتی با بابام کشتی میگرفتم  میزاشت من برنده بشم ^_^  منم  خودمو‎ ‎ شل گرفتم که بابام مسابقه رو ببره  که‎ ‎ فقط یادم میاد بلندم کرد  داشت تو آسمون قرم میداد‎ ‎و با کف پا میزد تو گوشم ^.^ منم  که میخواستم خودمو نجات بدم از ارتفاع دو متری بالای دستاش  افتادم زمین زدم رو دست راستم  ، بابای گلم هم  دید هنوز نمردم   افتاد روم *_*  دستم به زیبای صدای جالب ترقه داد و لامپا خاموش شد، و الان خدارو شکر چپ دستم و با گوشی میتونم بیام 4جوک پست بزارم، وای تازه دست گج گرفته هم مده  چقدرم کلاس داره ، دی: فامیلا اومدن ،کامپوت ت ت ت آوردن ^___^  وایی ی ی ی ی ننه من و این همه خوش بختی مهالههههه مهالههه مهالههههه",
    "سر سفره نشستيم داريم خنده بازار نگا ميكنيم ، بابام كانالو عوض ميكنه مامانم اعتراض ميكنه ميگه: \nإإإإإ! خودت ك ادا در نمياري ما بخنديم اينام ك در ميارن عوض ميكني ؟ ي همچين حالتيه مامان مام !",
    "عاغا من اصلا عادت ندارم خيره به كسي نگاه كنم،اونروز از در خونه كه بيرون اومدم زير چشمي ديدم پسر همسايمون تيپش قشنگه،باخودم گفتم من كه عينك دودي دارم متوجه نميشه بذار يكم نگاش كنم،همينطوري كه چشمامو٢٢٠درجه چرخونده بودم سمتش يه دفه گفت:نكن بابا چشات چپ شد!\nأي أي أي خيلي ضايع شدم درس عبرتي شد كه بفهمم زير آفتاب چشم اززير عينك مشخصه!!!\nديگه از خونه بيرون نميرم كه يارو رو نبنمش :|",
    "یه بار دیگه ام رفتم سر جلسه امتحان اومدن برگه هارو پخش کردن بین بچه ها...\nعاغا من همینطور یه نیم ساعتی نشستم با خودکارم بازی کردم و هی بیرونا نگاه میکردم که مراقب صداش در اومد اگه بلد نیستی پاشو برگه ات رو بده و برو‍‍‍!!!\nمنم با یه قیافه حق به جانب بهش گفتم عزیز من هنوز به من برگه ندادی چیو بیارم بدم؟؟؟",
    "4-5ساله ك بودم تصميم گرفتم آرايشگر بشم به عنوان اولين كار حرفه ايم ي روز بعدظهر ك همه خواب بودن قيچي مامان و پيشبند بابامو ور داشتم و شروع كردم به كوتاه كردن موهاي خودم! خونواده با ديدن نتيجه ي كار منو ب سرعت ب نزديك ترين آرايشگاه رسوندن!\nيادم نيس موهام قبلش چجوري بودن اما يادمه بعد از آرايشگاه رفتن كل فاميل حسن كچل صدام ميكردن!!!!!!!!",
    "یه روز یکی از فامیل های دورمون اومد خونمون منم از این اشنامون حالم بهم میخورد بنا به دلایلی حالا... خلاصه داداشم رفت ظرف میوه ها رو درست کنه منم رفتم باهاش تو اشپزخونه داداشم پشت به من بود منم شروع کردم به حرف زدن که باز این مرتکه بوق اومده با زن بچش مفت خوری با اون سبیلای شاسگولیش اون پسر اسکلش که مث خر با کیبورد کامپیوترم بازی میکنه هر فحشی یاد داشتم بهش دادم که داداشم یکدفی برگشت و دیدم ماتش زده منم از همه جا بی خبر پشتمو نگاه کردم دیدم عباس اقا(فامیلمون)واستاده با پلاستیک قرصاش اونم با حالت عصبانی / هیچی دیگه من لباس سیاهم و کفنمو اماده کردم.......",
    "اقا مادر زندایی من فوت کرده مامان خانوم گیر داده زنگ بزن تسلیت بگو \nحالا مکالمه ما\nزندایی تسلیت میگم ایشاالله غم اخرتون باشه \nزنداییم با گریه و زاری مرسی شادی جان\n همچنان هق هق میکرد :(\nمن دیدم خوب گفتم خوشم اومد :)\nزندایی گریه نکن ایشالله خدا مادرتونو واستون نگه داره :O\nشااااااااادی جان مادرمو از دست دااااااادم گریش به شیون تبدیل شد :((\nچه غلطی کردمااا امدم جمعش کنم گفتم زندایی تورو خدا گریه نکن خدا پدرتونو واستون نگه داره \nبا شیون گفت اونم پارسال از دست دادم با جیغ گفت این و \n  دیگه صدایی نیومد انگار غش کرد :( :(  \nمامانم که اصلا نمیتونست حتی فحشم بده از بس که هنگ بود :(\nخوب چیه هی به مامانم میگم من سختمه بلد نیستم :((\nشما ها دیگه اینجوری نگام نکنید خجالت میکشماااااااااا :( بهرحال که زنداییم غش میکرد من جلو انداختمش دیگه :)",
    "آقا(یه کلاس خصوصی تضمینی رفتم یادگرفتم عاغا چطور نوشته میشه اگه خواستید به شمام معرفیش کنم) ترم قبل من با عجله رفتم دانشگاه امتحان بدم وقتی رفتم تو سالنی که تو کارتم خورده بود دیدم که باید تنها بشینم.\nخلاصه سرتونو درد نیارم یکم نشستم دیدم خبری نیست مثل طلابکارا رفتم به مسوول امتحان گفتم من تو اون سالن تنهام چرا برگه امتحانی واسم نمیارید؟\nکلی تو برگه هاش گشت و از همکاراش سوال کرد به نتیجه ای نرسید اما وقتی کارتمو گرفت نگاه کرد جلوی همه بهم گفت که ساعت امتحانت 3 بعد از ظهره الان 8 صبحه!!!!",
    "تولد من و دخترداییم یه روزه بعد امسال که روز تولدمون رفتم خونش گفت تولدت مبارک منم گفتم تولد تو هم مبارک!!!! اصن یه وضعی",
    "خاطره از پارسال / عاقا عاغا اقا آقغا یه روز که مث همیشه زنگ اخر خورد رفتیم نماز بخونیم اتفاقا اون روز من بخاطر بدون اجازه گرفتن رفتم جای سطل اشغال که یه زباله توش بندازم که معلم ما نمره منفی داد هیچی دیگه اعصابم خورد بود اونروزم همه دبیرا بودن تو نمازخونه منم فکر شیطانی به سرم زد و رفتم بند کفش اقای... به هم گره دادم بعد 10 دقیقه معلممون اومد از شانس منم داشت با همکارش حرف میزد حواسش نبود که کفشاشو پوشید هم قدم اولو گذاشت که پخش زمین شد ینی انگار بمب اتمی به بچه ها زده بودن از بس خندیدن که ..... حالا همکارای معلممون نمیتونستن جلو خندشونو بگیرن حتی ناظممون روز باحالی بود بعد مدرسه داشتم به خونه میرفتم که پام به هم گیر کرد و تو چاله ابو و گل افتادم دیگه فرض کنین همسایه هامونو که ترکیدن از خنده و از اون به بعد بود که از درجه فرشتگی اومدم به ادمی و کسیو اذیت نکردم میگما اصن یه وضی",
    "داشتم تو خیابون راه میرفتم مامانم اونطرف خیابون بود.رفتم پیشش یهو دیدم داره میخنده!!!! گفتم چرا میخندی؟! گفت داشتم با خودم فکر می کردم این دختره چقدر آشناست کجا دیدمش!!!!!! :|\nباز حالا خوبه آشنا بودم!:|",
    "دیروز رفتم دندونپزشکی اینقدر بی حسی زد که نشیمن گاهم بی حس شده بود ، یه چشمم اصن نمیدید ، ارتباط با دست راستم قطع شده بود و کلا سه وَرَم قطع نخاع شد ؛ اونوقت این دندون لامصب هنو حس داشت ، وقتی میخواستن دندونم رو بکشن پدر جدم اومد نوک دماغم !\nبی حس که نشد هیچی فک کنم احساساتیش کردن !!!",
    "یه روز خانواده ی ما با چند تا از دوستای خانوادگیمون رفته بودیم باغ یکیشون\nاون موقع من تازه کنکور داده بودم داشتم بایکی از خانم ها درباره ی کنکور حرف می زدیم اونم آخرش گفت که انشاالله شیرینیتو بخوریم منم همچین موضع گرفتم که حالا برام زوده و من قصد ازدواج ندارم و … که نگو\nهمینطور که داشتم سخنرانی می کردم دیدم خانمه متعجب به من نگاه می کنه بعدشم یه لبخند زد و گفت منظورم شیرینی قبولی از دانشگاهته\nحالا منو بگو انگار برق سه فاز بهم وصل کردن اینقدر خجالت کشیدم که نگو…\nآخه شانس من ضایع گیم به همین جا ختم نشد بعدش که بادوستم رفتیم یه قسمت دیگه ی باغ من داشتم این خیط کاشتنمو با آب و تاب براش تعریف می کردم که یهو برگشتم دیدم همون خانمه با با یکی دوتا دیگه از خانم ها پشت سرمونن\nدیگه نمی دونید از شدت خجالت می خواستم با پای پیاده از باغ فرار کنم تا آخر مهمونی هم دیگه خیلی کمتر حرف زدم تا نکنه یه دست گل دیگه به اب بدم.☺☻",
    "دوستان بعدازظهر بود هنذفیری توگوشم بود آهنگ خوشبختی حمیدعسگری ینی ناجور توفاز بودما خلاصه با همون فازو قرو چپو راستو بندری گاماس گاماس رفتم تو بالکن لباسارو بیارم 1دفه نگام افتاد پایین دیدم اوه چن تا مذکره عزیز باگوشیاشون سمت من نشونه رفتن بانیش باز و جویدن پیرهنای هم...\nعاقا فیلم من درومد مدیونید\nبخندینا o_O",
    "پدر یکی از دوستام قبل از عید امسال فوت کرد. یه مغازه cd فروشی دارن که حالا برادرهای دوستم اون رو اداره می کنن . من هم چند روز پیش برا خرید به اونجا رفته بودم روی جلد اکثر cd ها عکس خواننده ها بود من هم با دقت داشتم cdها رو نگاه می کردم یه دفعه دیدم چقدر عکس یکی از خواننده ها شبیه پدر دوستمه . من هم گفتم خدا رحمت کنه پدرتون رو چقدر این خواننده شبیه پدرتونه . که دیدم همه غش کردن از خنده بعد برادر دوستم گفتم این عکس بابامونه قاب کردیم گذاشتیم تو معازه که همیشه به یادش باشیم .\nو شما تصور کنید قیافه خجالت زده منو….))))):",
    "_____________________زیرخط فقر؟؟____________________\n\nعاغا من دیروز داشتم جلوی آیینه تو خلوتم آهنگ گوش میدادم خودمم با هاش میخوندم بعد ادای گیتار زدنم در میووردم یه دفعه چشامو باز کردم دیدم بابام با مادرم پشتم وایسادن عاغا اون لحظه میخواستم یه نیسان آبی بیاد با سرعت از روم رد بشه ازخجالت!!!",
    "با گودزيلامون رفتم كرم مرطوب كننده بخرم.يه پسرم مشغول خريد بود؛يه دفه پسره برگشت به من گفت:ببخشيد خانم ببينيد رنگ اين كرم پودر به پوست من ميخوره؟؟\n؟من:جاااااااانم O-o\nيه دفه گودزيلا گفت عمو مگه تو دختري كه از اينا ميزني؟؟\nگفت\":عموجون ربطي نداره خداوند زيباست و زيبايي ها رو دوست دارد(مديونيد فكر كنيد قانع نشديم)\nگودزيلاي ما هم نه گذاشت نه برداشت يه دفه گفت عمو من يه دامن كوتاه اضافي دارم ميخواي بيارم برات زيبا تر شي؟؟؟؟؟؟؟\nمغازه منفجر شد. از توصيف قيافه ها عاجزم واقعن. پسرم از خجالت پريد بيرون. منم از خنده تا يه ساعت پيش تو كما بودم...ولي دم گودزيلامون گرم خوب حالشو گرفت :)))))",
    "يه بار سركلاس معلممون داشت خاطره تعريف ميكرد واسه خودش خنده دار بود واسه ما بي مزه بود حالا دست بردار هم نبود ته كلاس يكي از همكلاسيام گفت بس كن بابا تركيديم از خنده بعدش هيچ ديگه كلاس منفجر شد!!",
    "حالا که خوب دقت میکنم میبینم ما از همون بچگی هیچ شانسی نداشتیم زنگ در مردمو که میخواستیم بزنیم فرار کنیم صاحب خونه همون لحظه در خونشونو بازمیکرده بدبختیش اینجاس که زنگ همسایه های اشنا رو میزدیم :|",
    "آقا آقا یه خاطره توپ دارم تازه از تنور دراومده داغ داغ. باحالِ باحال\nچندساعت پیش سرکلاس زبان همه فارسی میحرفیدیم. تیچر چندبار تذکر داد ماهم گوش نمیکردیم (آخه هنو انگلیش نصب نشده که رومون) آخرش داد زده میگه من اگه کنترلمو از دست بدم میدونین چی میشه؟؟ دوستم گف اگه ایزی لایف داشته باشین اتفاق خاصی نمیفته تیچر!!!!!!!!!!!\n.............................................................................\nزبانم از توصیف کلاس عاجزه. تصورش باخودتون بی زحمت :))))))",
    "عااااااااغااااااااا\nپنجشنبه ای با دوستم خواستیم مخ یه پسررو بزنیم!!!!!!\nیه دوبار از جلو مغازش رد شدیم یه سوال پرسید دوستم که جنس جدید آوردی(به غرعان فقط همین) اونم گفت نه حاج خانوم.\nهیچی دیگه من رفتم خونمون اونم مامانشو برا دوستم آوووورد.\nخلاصا غرور نذاشت براماااااااااا.\nبی جنبهههههههههههههه.    :( :( :( :(",
    "****سنگ شیشه ای****\n\nتو دانشگاه یکی از رفقا اومد به یه دختری که تیپ تمام سفید زده بود تیکه بندازه،پرید گفت:او او خانم دکترو\nدختره برگشت تو صورت طرف خیلی ریلکس گفت:هیییس س س س آمپولت میزنماآاآ\nپسرهo_O\nدختره:-D\nما:-);-);-);-);-);-);-)\nهیچی دیگه ...کسی تا حالا جرءت نکرده بهش تیکه بپرونه...",
    "K  :  E  @@@@@\nمخاطب فوق العاده خاصم بهم میگه چند تا دوسم داری  منم جای این که مثل همیشه بگم بی نهایت خواستم اذیتش کنم  به شوخی گفتم 999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999\nنامرد برگشته میگه اگر راست میگی به حروف بنویسش ^.^ اگر هم نتونستی فردا شب باید شام بدی ،دی : چه غلطی کردم  ^___^",
    "خیلی وقت پیشا یه شب که همه مون خونه بودیم داشتیم تلوزیون نگاه می کردیم یک دفعه دیدیم در باز شد همه یه نگاه به هم کردیم دیدیم همه هستیم بعد یه نگاه به در کردیم دیدیم پسر همسایمون یه راست رفت تو اتاق رو تخت داداشم خوابید همه گیج بودیم که زنگ درو زدن بابای همون پسره بود گفت اشکان اونجاست آخه کلید دادیم بهش بیاد درو باز کنه خواب بوده اومده خونه ی شما",
    "قبول داری لایک کن \nهیچ چیز خوشحال کننده تر از این نبود که تو امتحان به جای \"توضیح دهید\" بنویسن \"نام ببرید",
    "یه پسری تو دانشکده مون بود خوشگل و خوش تیپ! نامبرده ازم خواسگاری کرد ولی یه مدت گذاشتمش تو آب نمک که شغل پیدا کنه. اینو داشته باشید...\nیه روز توی دانشکده داشتم برای یکی از دوستام جوکی میفرستادم که از خاک بر سر ترین کلمات تشکیل شده بود! عاقا اشتباهی برای اون فرستادمش! یعنی بعد از اینکه دلیورشو گرفتم قیافم شد شبیه تام و جری که برق میگیردشون! بعد مث میگ میگ دویدم به سمت آخرین مکانی که نامبرده را دیده بودم! دیدم داره با یکی حرف میزنه و موبایلشم توی دستشه. درحالیکه از شدت شرمندگی اشک توی چشام جمع شده بود گفتم بخدااااااا اشتباه شد. گفت چی؟ گفتم پیامی که فرستادم. گفت گوشیم باطری نداره خاموش کرده! منم عین خر شرک یه نگاه مظلومانه ای بهش انداختم که خودش گوشیو بهم داد؛ گفت برو بذارش تو شارژو پاکش کن. یعععععععععنی فدای اون باطری موبایلش که انقدر باشعور بود!!!\nهیچی دیگه ازون به بعد قبل از ارسال هر پیام شونصد بار اسمشو اسپل میکنم که حتما فرد مورد نظرم باشه!!!",
    "دیشـب با دوستم رفتم استخر ، آروم آروم داشتم میرفتم سمت رفیقم یهو نجات غریق سوت زد! \nگفتم: چی شده ؟ من که کاری نکردم!!\nگفت: افکار شومی در سر داشتی :| :| \nمن 0-0\nکریس آنجل O-0\nجعفر :؟",
    "..و آبی...\n...\n.... شمـــا یـادتــون نمیـــــاد..!\n.... یــه کـارتون اون زمـــــــــونا میـــدیدیم ..\n....اسمــــــش بــــود...::\n... بــارپـاپـاپـا... بـارپـامـامـا.. بـارپـانـی نـی و........\n....\n..... آره نـاسـلامتی مـا قـدِ خــــرِ پیــــــر سـالمـــونه.!\n..!\n....!!!",
    "آقا یه بار داشتم تو خیابون راه می رفتم دیدم یه بچه ی 7.8 ساله سوار اتوبوس شهری بود اتوبوس هم وایساده بود.\nخلاصه دیدم بجهه داره منو نگاه می کنه و دست تکون میده منم که جوگیر شدم دو تا دستمو بردم بالا براش تکون دادم یهو دیدم یه مرده پشت سرم که خشکش زده بود داره منو نگاه می کنه!/.\nخومن چکار کنم مرده رو ندیدم دیگه!@@@",
    "یه بچه ای رو اورده بودن پیام بهداشتی بده تو تلویزیون!گفت:من قبلا حوصله نداشتم مسواک بزنم؛ولی الانم مسواک نمیزنم!:))) \nنشستم پای شبکه پویا مشغول سوتی گرفتنم!!!:)))))",
    "ی روزداشتم ازکانون زبان برمیگشتم خوردم به ی نفر حواسم نبودبهش گفتم:excuseme....طرف فقط نگام کرد....\nالان دیگه اصن فارسیم نمیاد:))",
    "جاتون خالی امروز گشنم بود ی کاسه شیر و شکر ریختم توش نون خورد کردم مثله  دوران بچه گیام خوردم آی حال داد\nکیا تجربش کردن؟\nبرو تجربه کن بیا\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "اينو بابا م تعريف مي كنه كه اول مهر يكي از همكارام صبح اومد سر كار ديديم گيجه خوابه ازش پرسيديم جريان چيه؟مگه ديشب نخوابيدي تو كه عا دت داري شب زود مي خوابي؟!!!!!\nگفت: آخه ديشب زوركي  بيدار موندم تا ساعت 12 بشه يك ساعت بكشمش عقب!!!!",
    "یه روز سرکلاس استاد داش درس میداد یهو دوتا از بچه ها جییییییییییغ بنفش که مارمولک مارمولک یکیشون نزدیک بود غش کنه داد زد نداااااا چسبیده به پشت صندلیت عاغا استاد مام اینو شنید فردین شد دیود ظرف دختره نجاتش بده و مارمولکو بکشه و تا به اونجا رسید از خنده مرد(خدا بیامرزش)فهمید یه مردم ازار یه ادامس به صورت دراز چسبونده پشت صندلیو این دوتا همکلاسی ما شدیدا شیش میزنن فک کردن مارمولکه:دی",
    "****سنگ شیشه ای****\nعاقا....چند وقت پیش رفته بودیم خونه یکی از فامیلامون..بیچاره خییییییلی زحمت کشیده بود و تدارکات داده بود...خلاصه همخ رفتیم سر سفره شام تا اومدیم شروع کنییم به خورد یعهو زد و برقا رفت..ماo_O\nبیچاره صاب مجلس  از ترس اینکه کسی بلندشع چیزی و بشکنه و بریزع یک دفعه داد زد:کسی از جاش تکون نخوره..من همین الان تلوزیون و روشنمیکنم تا وقتی برقا بیا فیلم ببینین...O:-)O:-)O:-)O:-)هیچی دیگه همه کل سفره و مخلفاتش و گاز زدیم رفتیم..ای خدا این خوشیا رو از ما نگی...شما هم لایک کنین شاد شیم....",
    "مامانم ميگه يکي دو سالت که بود نق نق که ميکردي ميذاشتمت جلوي تلويزيون واست برفک ميذاشتم تا 1 ساعت صدات در نميومد \n\nمن o.O (در حال نگاه کردن به تلویزیون)\n\nمامانم ^ــــ^\n\nبرفک :|",
    "منتظر يه تماس مهم بودم از طرفي نمازم داشت قضا مي شد ،شروع كردم به نماز خوندن آخراي نماز تلفن زنگ خورد منم تند تند نمازم و تموم كردم و گوشيو برداشتم فكر كنين به جاي الو بلند گفتم الله اكبر طرفي كه اونور خط بود مونده بود چي بگه خودمم از خنده نمي تونستم حرف بزنم ^___^",
    "یک روز سرکلاس ایین زندگی بودیم استادمون تموم کتاب رو حفظ کرده بود میومد حرف میزد بسیار بسیار کلاس خسته کننده ای بود.\nیک روز یکم دیرتر رسیدم ته کلاس پر شده بود منم مجبور شدم یک ردیف جلو تر بشینم از قضا استاد وقتی اومد زاویه میزش رو تغییر داد طوری که من در تیررسش بودم. منم  بعد از حضور غیاب هدفونم رو گذاشتم توی گوشم  زیر مقنعه داشتم با صدای بلند اهنگ گوش میدادم و چشم تو چشم استاد دوخته بودم طوری که فکر کنه دارم گوش میدم یک لحظه دیدم استاد داره تو چشمام نگاه میکنه و هیچی نمیگه بعد دیدم همه کلاس دارن به من نگاه میکنن نگو که استاد ازم سوال میپرسه و من نمیشنوم بعد هم اخراج از کلاس\nهیچی دیگه ترم بعد با یک استاد دیگه بر داشتم :))))))",
    "این خاطره رو  تو یه مجلسی یه نفر که شهروند هلند بود تعریف می کرد:\nمیگه داشتیم تو خیابون میرفتیم یه پسره رو دیدم که موهاشو مدل تاج خروسی  زده بود و 30 سانت تاج واسه خودش گذاشته بود و موهاشو هم رنگ قرمز و سبز کرده بود .یه دفعه به گیلکی گفتم : مرده شور  تی ریختا بوبورد!!(یعنی مرده شور ریختتو ببره)\nپسره یه دفعه برگشت گفت:شیمی دست درد نوکونه (یعنی دست شما درد نکنه)!!!!\nدیگه خودتون قیافه ی آقاهه رو هرجوری دوست دارین تصور کنید!",
    "زمان ما سرسره های آهنى و داغ. و زخم شدن پا با لبه هاش. و تهش هم پرتاب شدن رو قلوه سنگهاى پارك بود..سرسره هاى بچه هاى الان مشقاشونم مينويسه!!\n والاع به قرعان!!",
    "عاغا امروز 25 مرداده, رفته بودم بیرون خرید, 2تا زن از کنارم رد شدن که داشتن باهم حرف میزدن.\nاین یکی به اون یکی میگفت:واسه عید کجا میرین؟\nاون یکی:عید نوروز؟\nاین یکی:آره دیگه \nاون یکی:میریم شمال\nمن:(((\nحاجی فیروز:@ @\nشمال:))))\nهشت ماه مونده تا عید!!!\nهییییی خداااا,چرا انقد بضی خانوما انقد از مخ آزادن؟!!\nواسه شفاشون تنها یک لایک کافیه! والا!",
    "کیا یادشونه؟؟؟؟\nبگو دوچرخه . . . سیبیل بابات میچرخه\nبگو فرانسه . . . بابات قد آدامسه\nبگو خاک انداز . . . خودتو جلو بی انداز\nبگو متکا . . . بخور از این کتک ها\nبگو باد بزن . . . برو سره کوچه داد بزن\nبگو پنیر . . . برو یه گوشه بمیر\nبگو شامپو . . . بیا بغلم گامبو\nبگو سه هفتا،بیستو یکی . . . خاک تو سر تو یکی\nبگو چاقو . . . برو بچه دماغو\nبگو اشرف . . . دلم برات قش رفت\nبگو پیرزن…. بپر وسط زر بزن\nبگو مسخره.. اسمه بابات اصغره",
    "دیشب اینترنتم قطع شد رفتم یه ذره با خانواده نشستم،باهاشون آشنا شدم به نظر آدماى خوبى میان!",
    "ســــــــــــــلامــــ:)\nپســـــــــــــــــــر دایـــــــــــــــــی در شـــــــــــــرف پـــــــــنج سالگــــــــــیم خـــــــــــطاب بمــــــن:)\nعمـــــــــــه(خب چــــــــــیه مگه دخترعمــــــــشم بم میگــــــــه عمـــــــه).....\nمیگــــــــم :جانـــــم؟\nداری چــــــیکآر مـــــیکنــــــــــی؟؟؟\nدارمــــ ظــــــــرف میــــــشورم:)\nچرا ظـــــــــــــرف مـــــــیشـــــوری؟؟؟o-O\nچـــــــــــون ظــــــــرفامــــــــــون کثـــــیف شـــــــدن...:)\nچـــــــــــرا کثــــــــــیف شـــــــدن؟؟؟o-O\nچون توش غـــــــــــذا خــــــــوردیمــ کثیــــــــف شـــــــــــدن:)\nخب چـــــــــــرا غذا خــــــــوردید؟؟o-O\nخب چون گشنمـــــــــــــون بــــــــــود:)\nچـــــــــــــــــــرا گشـــــــــــنتون بــــــــود؟؟؟(o-O)\nچون غذاااااااااااااا نخـــــــورده بودیــــــــم گشنمــــــــــــون شد اِ........(>-",
    "K  :  E  @@@@@\nداری فوتبال نگاه میکنیم  قطع میشه ، دی : چرا اینجوری شد ؟ تماشاچیا لباسشون بد جور بود ، داریم والیبال نگاه میکنیم قطع میشه ،دی : این چش بود ؟ تماشا چیای کاراشون بد بود   !!! حالا داریم اخبار نگاه میکنیم ، پژوهشگران انگلیسی بر این باورن که هر دختر انگلیسی تا قبل از  ازدواج پنج بار مورد آزار ج ن س ی قرار میگیرد !!! خواهر کوچولوم : داداش آزار  ج ن س ی یعنی چی ؟؟؟ خبر بعدی ، در کالیفرنیای آمریکا ازدواج هم جنس بازان آزاد شد !!! خواهر کوچولوم : داداش ازدواج هم جنس بازان یعنی چی ؟؟؟  خواستم از مسئولین خواهش کنم اول اخبار بنویسید  18 تا ما زیر هیجده ساله هارو ببریم بخوابونیم آخه  زشته بچه بشینه اخبارای بد بد ببینه ، اصلا یه وعضیه  مسئول 4جوک حرفای ده تا از اخبار های همین مملکت رو نوشتم پس قوانین سایت رو نکن تو حلقم ،مچکرم",
    "کودکی دوان دوان سمتم امد گفت اقا (اغا -عاغا ) چسب ذخم بخر گفتم اگر تمام چسب هایت را بخرم نه دل من خوب میشه نه تو پولدار میشی گفت : مردک پول نداری فلسفه نساز \nقیافه من :S \nاون : @",
    "عاغا اول دبیرستان بودم.مامانم منو تو يه مدرسه اى ثبت نام کرد که از ابدارچى گرفته تا مدیرش از اشناهاش بودن.عاغا منم منتظر يه فرصت مناسب بودم که تلافی کنم  که چرا منو تو اين مدرسه ثبت نام کرد.عاغا بالاخره فرصت پيش اومد..اين ناظمه ما تا زنگ تفریح رو ميزنه ميکروفونو دستش ميگره ميگه خاااااااانومااااااا ززززززنگ خورده بعد ميره تو دفتر زنگ کلاسو ميزنه منم به نشانه اعتراض به صورت محر رفه اى رفتم محافظ در اتاق دبيرا که قفلش ش بود رو قفل کردم ما هم به جاى پنج ديقه نيم ساعت زنگ تفريح داشتيم.تا الان هم نفهميدن کار کى بود.بللهمچين دختر ى ام من (*^﹏^*)ک",
    "ترسناک ترین جمله در زمان کودکی :وایسا برسیم خونه...\n\nاصلا یه وضعی!!!! ينى تا برسيم خونه ١٠٠ بار آرزوى مرگ ميكرديم !!!!\n\nيه بار تو ماشين خودمو زدم به خواب ، وقتى رسيديم خونه ، بابام يه طورى كه من بشنوم به مادرم گفت ، حيف كه خوابه وگرنه ادبش ميكردم حالام عيب نداره فردا صبح كه بالاخره بيدار ميشه!!!\n\nنشون به اين نشون كه فرداش تا ساعت ٥ عصر تو تخت غلت ميزدم ينى من خوابم",
    "پسرای محترم لطفا اول توی خونه آواز بخونید و صدای خودتونوضبط کنیدوگوش بدیداگه صداتون قشنگ بود روی طرز خوندتون کارکنید\nاما جون مادرات اگه صداتون خوب نبود ساعت3ظهرنیایید توی کوچه ها و صدای اورانگوتان شمشیرخورده که پاشم شکسته بدید و آواز بخونید.متشکرم\nسازمان دفاع از حقوق خواب ظهر",
    "آقا((عاقا عاغا آغا آفا))دیروز تلفن زنگ زد.\nبرداشتم گفت:مبلغ قابل پرداخت کارکرد تلفن شما****﷼ میباشد.شما میتوانید........\nمنم هی ازون طرف تلفن میگفتم دهنت و ببند زنیکه ی بد صدای مزخرف \nباورتون نمیشه یهو گفت شما به اپراتور وصل میشوید...بوووووق...بعد یه صدای اون زنه اومد که میگفت بله؟چه غلطی کردی؟\n.\n.\n. \nازون روز به بعد هروقت تلفنو برمیدارم میگه که مبلغ قابل پرداخت.....\nفرار میکنم تو حیاط!!\nدر این مواقع من0_0\nاپراتور:)\nخانواده@*@\n             _____",
    "دوستم تو عید نوروز اس داده:حالم را پرسیدند گفتم روبه راهم اما افسوس که کسی ندانست رو به کدامین راهم   عید شما مبارک                               اخه من بهش چی بگم اینم شد اس ام اس تبریک نوروز.؟؟؟؟؟",
    "10 سالِ دیگه باید کلی قسم بخوریم و آیه بیاریم و بگیم \"شما یادتون نمیاد یه زمانی ما کنکور میدادیم که بریم توو دانشگاه ، مثه الآن هرکی هرکی نبود\"",
    "*****من نه منم بلکه تونم******\nیکی از فانتزیام اینه که زن بگیرم بیارمش خونه بابام بعد خواهرومادرم بهش الکی گیر بدن باهاش دعوا کنن اونم بیاد پیشم بگه یه چیزی به مادروخواهرت بگو ...منم برم سمت مادرم و خواهرم اونارو بیارم سه تایی بریزیم سره زنم و به حد مرگ بزنیمش والا ...روانی هم خودتی",
    "اغــا امروز سوار موتور سه پشته بودیم دوتا رفیقم ازم هیکلی ترن وسطای راه پشت چراغ قرمز بودیم دوتا پسر لات اومدن بهمون گیر دادن رفیق منم اعصاب نداشت سریع یه مشت زد تو صورت طرف بعد سه تایی پیاده شدیم و دعوا شدت گرفت من چیزی ک یادمه فقط دوتا رفیقم درگیر شدن من داشتم تماشا میکردمو بالا پایین میپریدم ک یعنی منم هسم...!اغا وسط دعوا دیدم یکی از رفیقام افتاده رو زمین داره کتک میخوره منم جرعت نکردم برم جلو فقط از دور دوییدم ی لقد زدم به طرف و فــــــــــــــرار...!!!!دیگه از همونور اومدم خونه الان دوسم زنگ زد فحشم داد بی اعصاب...فک کنم خیلی کتک خوردنD:",
    "یه روز ۳ تا از پسرعمه هام اومده بودن خونمون‏(‏۲تاشون از یه شهر دیگه اومده بودن‏)‏.شب خونه ی ما خوابیدن که حدودا هفت صبح احساس کردیم داره زمین می  لرزه , بعععععله زلزله بود همه پریدن پایین بجز یکی از پسرعمه های باهوش ما که رفته بود چهارچوب در رو گرفته بود و بلند داد می زد برید پاییییین زلزله داره میاد خودتونو نجات بدید\u2029خلاصه ایشون تا آخر زلزله تو خونه بودن و به فکر نجات ما وقتی ما اومدیم بالا ۲ ساعت به شیرین کاریش خندیدیم",
    "عاغا ما یه دخترخاله سه ساله داریم، گاهی رو دست انیشتین رو با تفکراتش میاره...\nمکالمه ما:\nاون: مگه من بزرگ شدم پسر نمیشم؟\nمن: نه!! :O\nاون: چرا میشم...\nمن: چجوری؟؟\nاون: میرم سلمونی!\nمن: بری میشه دختر موکوتاه، پسر که نمیشی!!\nاون: انقدر میرم سلمونی، میرم سلمونی تا پسر شم. فضولی؟؟\nپسرا: :))))))))))))))\nدختر موکوتاه:((((((((((((((\nمن :O",
    "مکالمه منو مامانم: \nمن:مامان گوشیمو ندیدی ؟\nمامان :بگرد همونجاست \nمن:کجا مامان ؟\nمامان :همونجا دیگه ؟\nمن:خب کجا ؟\nمامان:همونجا \nمن :همونجا کجا؟\nمامان :من چه میدونم مگه دست من بوده \nمن :پ چرا میگی هموجاست ؟\nمامان :پ بگم کجاست ؟\nمن : :|\nمامان ::)",
    "یه روز مادر بزرگم مریض احوال بود بردنش بیمارستان حالش که خوب شد، اومدن خونه...  بعد اومد تشکر کنه گفت از شما و دستاندارکاراتون تشکر میکنم که بردینم بیمارستان...\n\nکل اقوام /: \n\nگت مار ته فدا :-*",
    "چندوقت بود تو خونه خاله اینام قرصاشون کم می شد اینا فک کردن که پسر خالم 7سالشه اونارو میخوره.....\nبعععععععله بعد انجام تحقیقات خودم فهمیدم این پسر خاله خل مشنگ ما قرصا رو چال میکرده تا رشد کنه میخواسته داروخونه بزنه....\nبه پینوکیو گفته دمت قیژژژژژژژژژژژژژژژژ",
    "چند روز پیش داشتم کافی نت میرفتم واسه انتخاب رشته\nتاکسی گرفتم گفتم برو به فلان آدرس\nراننده تاکسی ازم پرسید میری اونجا چی کار کنی\nگفتم واسه انتخاب \"رشـــــتـــه\"میرم\nراننده گفت آها میخوای \"کابــــــــل\" بخری.....!\nمنو بگو داشتم از خنده میترکیدم\nبزن لایکو(:",
    "بچه بودم با خواهرم نوبتي چشمامونو مي بستيم وبعد اون يكي يه خوراكي مي اورد ما هم با چشم بسته مي خورديم و مي گفتيم چيه .يه دفعه كه نوبت من بود خوراكي بيارم گفتم چي بيا رم كه نفهمه چيه؟ رفتم يك قاشق زردچوبه برداشتم خالي كردم توي دهن خواهرم........... بعدش را خودتون حدس بزنيد .....   بره خدا را شكر كنه ظرف فلفل خالي بود!!!!!!!!!",
    "اغا دیروز یکی از دوستای مامانم که چندخیابون اونورتر ساکنن یه سر اومد خونمون,بنده خدا یه پاکت شیرینی اورد.گذاشتش روی میز ناهار خوری ورفتن با مامی گرم صحبت شدن.\nاز اونجا که منم عاشق شیرینی ام بادیدن شیرینی چشام ویبره میزد,طاقتم نیومدپاکتو بردم اشپزخونه وتا خرخره خوردم...\nرفتم پیششون نشستم وگرم حرفیدن شدیم.....\nدوست مامانم:  سعیداقا هفته قبل از سر کوچه شما شیرینی خریده بود عالی بود,با همه جافرق میکنه,گفته بیام براش بخرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن||||||||||||||||||\nرفتم بیرون از خونه به مامی اس دادموگفتم,گوشیمم خاموش کردم.\nخدا نصیبتون نکنه همچی فضایی رووووووووووووووووو",
    "بچه گودزیلای خواهرم (6 سالشه)ازم میپرسه ...\nمیگه :خاله؟\nمیگم :جون خاله؟\nمیگه :چن وخت دیگه که میرم پیش دبستانی به نظرت ابروهامو بردارم یا لِنز بزارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\n\n\nمن:@  @\n\nسازمان آموزش وپرورش:",
    "یه مدت قبل عروسی دخترخالم بود.ما هم رفته بودیم عروسی.منم تحت تاثیر پستای دوستان 4جوکی قرار گرفتم.رفتم تو بلندگو گفتم حالا نوبت کیههههههه؟؟؟؟؟\nبه افتخار دوست دخترای دومااااااااد!!!!!!!!!!!\nخب من نمیدونستم که دوستاشم دعوت کرده یهو سالن رفت هوا:جییییییییییییییییغ \nتازه وقتی دوست دخترای دوماد همو شناخته بودن باحال بود عین شمشیر آنگولایی همو نیگا میکردن!!!!!!!!!\nفک نکنین من الآن خونمااااا.نه.من از تو خیابون براتون پست میذارم.\nنامردا بیرونم کردن از خونه.\nخب به من چه میخواس دوستاشو دعوت نکنه",
    "یه خاستگار داشتم\nدوست داداشم بود!\nقرار شد بریم تو حیاط کمی با هم حرف بزنیم تا جواب نهایی رو شاهزاده خانوم که من باشم بدم!\nرفتیم یکم حرف زدیم...\nآخرش که ازم پرسید شما الگوی رفتاریتون کیه؟\nمنم گفتم منو راستین(داداشم)خیلی به هم شبیه اخلاق و برخورد و کارامون...!\n الگوی من برادر بزرگمه:)\n.\n.\n.\n.\nلامصب فرار کرد:))\n\nدیگه کسی هم تلفن نزد واسه جواب...:))",
    "چن وخ پیش رفته بودیم خونه عموم.پسرعموی گودزیلام اومده با اعتماد بنفس کامل میگه معیارای تو واسه ازدواج چیه؟؟؟میگم ینی چی؟میگه چه خنگی.ینی اگه واست خواستگار بیاد ازش چی میخوای؟؟؟\nمیگم واسه چی میخوای بدونی؟؟؟واستاده جلوم میگه هیچی.خواستم ببینم اگه با شرایطم جور باشه بیام بگیرمت آخه بو ترشیدگیت کل خاندانو ورداشته!!!!!!!!!!!!!\nینی اینا انسانن عایا؟\nغولن عایا؟\nچین عایا؟\nجواب بدین عایا\nمرسی عایا",
    "به پسرداییم ( آرمان) که چهارسال ازم بزرگتره وخیلی خودخواهه اس دادم بابامن عاشقتم!! چرانمیفهمی؟؟ ازاون موقع باهام سرسنگین بود یه جوری نگام میکرد که بالاخره بهشگفتم تورونمیگم که بابامومیگم! گفت من که نفهم نیستم حدس زدم باباتومیگی!!\nیعنی من:1\nبابام:(((((\nآرمان:)))))",
    "یادش بخیر یه درس داشتم به اسم قانون کار.وای خیلی سخت بود از نظر من.هرچی میخوندم قانون و بند و تبصره یاد نمیگرفتم.\nدیدم اینجوری فایده نداره کل سوالای کتابو تو برگه های کوچیک تقلب نوشتم رفتم سر جلسه کامل تقلب کردم خیلی هم عالی بود نمرمم شد 19/75\nمعلمم 0/25 بهم ارفاق داد شدم 20\nبهترین امتحان عمرم بود. چیه؟هان؟نه خجالت نمیکشم یعنی میخواهید بگید هیچ دکتر معلمی تا حالا تقلب نکرده؟!!!\nمعلمم :)\nمنD:\nدوستام :(\nبرگه امتحانیم O:",
    "**********سلام***********\nاین خاطره ماله سال سوم دبیرستانمه،یادش بخیر معلمامون از خارج میومدن(تهران)مام 5شنبه ها تا 10شب مدرسه بودیم یک حالی میداد که نگو...ساعت حدود 8شب بود مام تو زنگ تفریح بودیم با بچه ها تصمیم گرفتیم گرگ بازی کنیم،اقا خرکیف شده بودیم جیغ میزدیمو دادو بیداد ،حالا ی کلاسم ک پنجرش تو حیاط وامیشد بدبختا سال اولی بودن زبان داشتن از حسودی چششون داش در میومدمطمئنم..........یهو معلمشون که معلمه خودمونم بود اومد بیرون گف اخرسای (خرس های فیل)گنده دارین گرگ بازی میکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بعد ی لبخند زد گف اگه کلاس نداشتم میومدم بازی............................\nما: @0@\nمعلم: :))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))\nسازمان حمایت از گودزیلاها: :((((((((((((((((((((((((((((",
    "از اونجایی که سمپاد درس میخونیم باید تابستون بریم مدرسه(امیدوارم فهمیده باشین خیلی با سواد و تیزهوشم)یکی از بچه ها یه خورده خیلی خله.صبا ساعت 7 صب در حالی که ما داریم به زندگی فحش میدیم که چرا باید صب بیدار بشیم اون وسط حیاط ورزش صبحگاهی میکنه تازه دیروز با جلد گوشی خالی اومده بود.نمیدونم چجوری سمپاد قبول شده. (دیگه مطمئنم فهمیدین خیلی با سواد و تیزهوشم)",
    "اغا وضعیت خیلی خراب شده دیروز هرچی مامان بابام گشتن دنبال یک فرد ایده ال مثه بچه مردم بچه فامیل که مورداخلاقی نداشته باشه بزنن تو سرم پیدانشد که نشد ..... :)\nهمینطوری ادامه بدید پیرشید الهی",
    "یه وبلاگ براکلاسمون درست کردم.(زالان توفکرنمره میان ترمم آخه!یه دستاویزی برای گدایی نمره ازاستاداداشته باشیم دیگه)\nآدرسشوبرادوستم فرستادم.درجوابش یه پیامک برام فرستاده خداشاهده دارم عینشوبراتون مینویسم\n....ایول دمت گرم.یادت نره براگوشی منم نصبش کنی!\nنوشتم چی رو؟\nنوشت\nمنظورم اینه که وبلاگوبندازروگوشیم دیگه!\nاینم دانشجویه مملکت ماست!",
    "من یه دخترخاله دارم که فکرمیکنه همه چیزبلده وبقیه روهم اصلاوابداادمحساب نمیکنه \nیه روزاینااومدن خونه ی مااون موقع تازه قلب یخی اومده بودماهم که بخیل نیستیم بهش یه قسمتونشون دادیم برگشت گفت:چرااسکول بازی درمیاریدوهمشو یجانمیخرید؟گفتم:هرهفته یه قسمتش میاد.حالامگه گوش میکرد.زدومارفتیم سی دی فروشی اینم برگشت گفت:اقاسری کامل قلب یخی رودارید؟فروشنده:O-o!!!گفت:خانوم هرهفته یه قسمتش میاد.منم برگشتم بهش گفتم:نگفتم بهت حتمابایدضایع شی جلومردم!! یعنی کاردمیزدی خونش درنمیومد!!\nمن دراون لحظه :))\nدخترخالم :\n............",
    "یادمه دوم دبیرستان که بودم یکی از تفریحات سالممون پرتاب گچ به سمت بچه هایی بود که میخواستن از در بیان توو (خعلی حال میداد، خو امکانات در همین حد بود)، یه بار میخواستم بیام کلاس پشت سر منم با فاصله 10-15 متری ناظم داشت میومد سمت کلاس تا خواستن منو بزنن گفتم امیری (از بچه های فضول و آنتن کلاس) داره میاد آماده باشین اونو بزنین خودم هم رفتم پشت در واستادم (هیهیهیهیهوووو :)) ). چشتون روز بد نبینه همین که ناظم از در اومد تو گچ بارون شد و همه رو احضار کرد به دفتر منم اَ پشت در بهشون میخدیدم. درسته منو لو ندادن ولی بعدش حسابی از خجالتم دراومدن و یه جشن گچی برام ترتیب دادن :))\nلایک= ؟\n1. چیزی که عوض داره گله نداره\n2. چه دوستای با مرامی داشتی که لوت ندادن (بعله که داشتم)\n3. قیافه ناظم اوون لحظه دیدن داشت \n4. همه موارد\n5. نمیدانم (چه خوب بود توو کنکور گذینه نمیدانم رو هم اضافه میکردن)",
    "من هروقت میرم خونه مادربزرگم انگار رفتم موزه ی جانورشناسی!!انواع واقسام سوسک،مارمولک و...  شب که میخوای اونجا بخوابی بایداول محیط اطراف چک شه که یه وقت چیزی روله نکنی!!من اونجا شباسنگرمیگیرم!!چیزایی اونجامیبینی که هنوزجانورشناسااوناراشناسایی نکردن!!...",
    "کلاس دوم راهنمایی بودم که یه معلم داشتیم (معلم تاریخ جغرافیا اجتماعی)تو هفته 7-6ساعتی باهاش درس داشتیم بدون استثنا میپرسید وبعدش درس جدیو میگفت. آقا جونم براتون بگه که یه یکی دو بار که خوب درسمو خونده بودم منو برد پای تابلو، منم مث بلبل جواب میدادم:) از اون موقع به بعد دیگه هیچوقت از من نمیپرسید منم که کلا نمیخوندم ولی هر بار سرکلاس دستمو بالا میگرفتمو میگفتم خانوم ما بیاییم اونم میگفت نه میدونم تو خوندی!!آقا یه بار که بعد مدتا اصرار که من بیام اونم نامردی نکرد و گفت بیا، چشتون روز بد نبینه هیچی نخونده بودم و کلی ضایع شدم و خانوم معلم دیگه دستمو خوند:(",
    "◄k!-!00rz00k!-!an) ►\n\nآغا باباي من 1هفته رفته بود سربازي اونم بخش آشپزخونه كار ميكرد!\nبعد هر دفعه بحث سربازي ميشه يه خاطراتي تعريف ميكنه كه انگار تو جنگ ايران وعراق بوده!\nباباهه ما داريم؟\nخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "ی دوست دارم خیلی خوشکل و باکلاسه.ی بار واسش\nخواستگار اومده بود.اولش با مامانش بحث کرد که\nچرا راهشون داده تو خونه.بعدشم که رفت نشست تا\nبه حرفای مادر خواستگارش گوش بده: پسر من تحصیلاتش سوم راهنماییه.بیمه اش هم رد کرده(توجه کنید که بیمه خیلی مهم بود) و ازاین حرفا..\nتموم که شد دوستم گفت من قصد ازدواج ندارم. مادر خواستگار هم نه گذاشت نه برداشت گفت باشه.\nبه مادر دوستم گفت خب حالا کس دیگه ای سراغ نداری؟ :))))))))\nنه ناز دوستمو کشید نه اصرارکرد. عجب وعضی بودا D: D: D:",
    "ی استاد ریاضی داشتیم خیلی جوون بود منم ریسک نکردم از دستش بدم باهاش دوست شدم\nی شب زنگ زد تلفن اتاقم تا یک شب داشتیم با هم حرف میزدیم\nبعد خداحافظی کرد منم قطع کردم سریع شماره دوستمو گرفتم تا دیدم برداشته گفتم \" الاهه اگه بدونی استاد حسینی الان چی میگفت کلی سر کارش گذاشتم \"\nی دفعه صدا استاد از اون طرف خط اومد \"عزیزم هنوز قطع نکردم صبر کن فردا براش تعریف کن\"",
    "آقا چندروزپیش رفته بودیم عروسی(ان شالله روزی شما)یه خانم که باردار بود کنار ما نشسته بود.بعد45مین بلندشد به منو دختر خاله م گفت ازبس  نشسته ام کمرم خشک شد.بعد رفت.گفتیم حتما رفته قدم بزنه چندمین بعد دیدیم داره وسط میرقصه.منو دختر خاله م در نهایت ادب صندلی هامونو گاز زدیم.آخه ایشون کمرش خشک نشده بود قر توکمرش خشک شده بود",
    "رفته بودیم خونه مادربزرگم خالم باپسرخاله کوچیکم(6ساله گودزیلای واقعی)هم اونجابودن اقامن جوونی کردم رفتم با پسرخالم بازی کنم وسط بازی چنان مشتی به کمرم زدکه تا4ساعت چشمام سیاهی میرفت!!منم واسه ی تلافی باخودکاربراش سبیل گذاشتم چشمتون روزبدنبینه همچین باکله زدتو دهنم لبم اندازه ی هندونه بادکرد اقامن غلط بکنم دیگه باگودزیلاجماعت شوخی کنم!!!!....",
    "آغا رفته بودیم مشهد این جلو این مغازه هایی که عکس میزنن رو بشقاب اینا بابام واساده به پسره میگه:اقا عکسو رو در قندونم میزنین!!\nیارو گفته نه!\nبابام اومده به من میگه:حیف شد!\nمیگم:چرا؟؟؟؟\nمیگه:هیچی میخواسم بدم عکستو رو در قندون بزنن دیگه دیگه بچه ها دور قندون نرن!!!!\nخدایی بابای با محبته من دارم؟؟؟؟؟",
    "آغا تو کلاس زبان دوتا دختر بچه(دهه گودزیلایی)داشین باهم میحرفیدن.حالا مکالمه اشون:\nاولی:میناجون میری خونتون گلم؟؟؟؟؟\nدومی:نه نسترن جون!منو هانی و پری میریم یکم پاساژا بگردیم!دلمون پوسید!!\nآخه ادم چی بگه؟؟؟؟؟\nما سن اینا بودیم فاصله خونه خودمون تا خونه مادربزرگمون که 100متر نبودو میرفتیم فک میکردم امریکا رو کشف کردیم!!!!",
    "عاقا دیدی بعضیا میخوان یه چیز تعریف کنن اولش میگن بزار یه چیز بگم بخندی, بعدشم یه حرف بی مزه میپرونن که ادم هرچی ب عضلات صورتش فشار میاره نمیتونه یه لبخندم بزنه....\nنکنید خواهشا..ادم رو تو رودربایستی نزارید..........",
    "دیروز داداشم اومده بهم میگه...\nﭘﺴﺮﻩ ۱۴ ﺳﺎﻟﺸﻪ ﺍﺯ ﺳﺎﻋﺖ ۱۲ ﺷﺐ ﺗﺎ ۷\nﺻﺐ ﺑﺎ ﺩﻭﺯ ﺩﺧﺪﺭﺵ\nﺗﻠﻔﻨﯽ ﺣﺮﻓﺎﯼ ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮﯼ ﻣﯿﺰﻧﻪ...\nﻣﺎﻡ ﭘﺮﻭﮊﻩ ۴ ﻣﺎﻩ ﻣﯿﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ﺗﺎ ﺷﻤﺎﺭﻩ\nﺗﻠﻔﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﻃﺮﻓﻮ ﭘﯿﺪﺍ\nﮐﻨﯿﻢ\nﭘﺮﻭﮊﻩ ﯼ ۲ ﻣﺎﻫﻪ ﺗﺎ ﯾﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﭘﯿﺪﺍ\nﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﯾﺪ ﺁﺷﻨﺎ\nﻧﺒﺎﺷﻪ...\nﭘﺮﻭﮊﻩ ﺑﻌﺪﯼ ۳ ﻣﺎﻫﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺩ\nﺑﺎﻭﺭﯼ ﻭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ\nﮐﺎﺫﺏ :|\n۴ﻣﺎﻩ ﻃﻮﻝ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ﺗﺎ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺧﻮﺩﺵ\nﮔﻮﺷﯿﻮ ﺑﺮﺩﺍﺭﻩ\nﺁﺧﺮﺷﻢ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﻣﯿﮕﻔﺖ \"\nﺍﻟﻮ،ﺑﻠﻪ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ؟!\" ﺯﺍﺍﺍﺍﺭﺕ\nﮔﻮﺷﯿﻮ ﻣﯿﺬﺍﺷﺘﯿﻢ‬...\nمن *-*\nداداشم:-O\nپسره 14 ساله:)))))\nدوس دخترش :))))))))\nابرانسل :)))))))))))))))))))\nسازمان حمایت از بیماری های خاص :|",
    "ی تیکه از دودکش:\nفیروز:نمیشد اول فرشارو تحویل بدی بعد بری بوگیر بخـــــــــری؟\nبهروز:بابا آخه کله پاچه ریخته بود تو ماشین بو گند ورداشته بود نمیشد نفس کشید\nفیروز:نـــفـــس نـــمـــیـــکــشـــیـــدی مــــی مـُــــر دی؟\nبهروز خیره ب افق...",
    "K  :  E  @@@@@\nدیروز خواستم مخاطب فوق العاده خاصم رو اذیتش کنم  به جای این که اسم خودشو بنویسم اسم دوستش مریم رو نوشتم و  براش پیام داد م: سلام مریم خانم خوشگلم ^___^\nدیدم پیام اومد آخه شاسکول تو از این عرضه ها داری  @@\nخوب الان من باید چی بگم؟؟؟ \nیعنی همچنون اتفاقاتی برا من میفته",
    "رفتم یه شهر ( نمیگم که تبلیغ نشه )\nتکه کلامشون واسه قربون صدقه دردت به جونم یا دردت وسط قلبم بود\nگودزیلا اومده به پسرم ابراز علاقه کنه گفت : دردم به جونت O_O\nاومدم درستش کنم بااعتماد به نفس گفتم نه خر !! میگن جونت به دردم ^_^\nتجسم قیافه ی حضار باشما ... خخخخخخخخخخخ",
    "* یه خاطره از دوران دبیرستان *\nدوران دبیرستان یه رفیق داشتم همش جیم میزد والدینش اصلا به مدرسه نمیومدن همینطور والدین من... یه روز من که اصلا جیم تو کارام نبود وسوسه شدم و مدرسه رو جیم کردم... تو راه خونه مادرمو دیدم گفتم کجا؟!؟ گفت مدرسه سراغ درسات رو بگیرم بم گفت تو کجا گفتم بیکاری داشتیم!\nباورتون میشه ؟ ! ؟ من :| مادرم :) مدرسه :D\nیعنی شانس به این میگن... :v\n*** صادق رضایی ***",
    "آقا چشمتون روز بد و شر و زشت نبینه الهی. مسموم شدم رسوندنم اورژانس نیمه هشیار زیر سرم خوابیدم بابام رسیده تو اون حال خرابم برگشته میگه چی خوردی مریض شدی؟ شعور گوسفند از تو بیشتره تا حالا دیدی یه گوسفند مسموم شه؟؟؟!!!!! همیشه میدونه چی باید بخوره!!!!!\nینی بابام راست میگه؟؟؟",
    "یه پسر دایی دارم 6 سالشه بهش تو فامیل میگیم>>>قووووووووللللللک",
    "یادش بخیر...یکی از زیباترین و ساده ترین لذت های کودکیم وقتی بود که به جای اینکه از پله های سرسره برم بالا از خودش(سطح شیب دارش) با هر جون دادنی بود خودمو میکشیدم بالا و حس فتح قله اورست بهم دست میداد ...\nلایک: مام اینجوری بودیم یادش بخیر..",
    "********AMIRAL********\nما تو سال چهارم دبیرستان تو کلاس یه عادت داشتیم که وقتی یه روز امتحان داشتیم تا معلمه میومد کلاس میگفتیم: \"نگفته بودین که\" ولی یک صدا هی میگفتیم. اگه معلمه یادش نبود ما با این کارمون خودمون رو لو میدادیم.\nتازه یه بار معلم ریاضی میخواست واسه جلسه بعد امتحان بندازه که ما یهو گفتیم آقا نگفته بودین که! بیچاره هنگ کرده بود:) میگفت الان دارم میگم دیگه!",
    "آغا تخم ازگیل هایی که از تو دهنمون شلیک می کردیم جا گلوله، تو دماغم اگه دروغ بگم.\nواسه مون مهمون اومد از جنوب ایران.سه تا پسر داشت،یکی هم دختر یه گودزیلای دهه هشتادی داشتن.( دختره) دیدم زیاد با کامپیوترم ور میره ..\nبهش گفتم بیا بریم برات کتاب داستان بخونم.دیدم با چشمای اینطوری:@_@ نگام میکنه و بعدم میگه:باورم نمیشه تو اینقد عقب مونده باشی،بعدم رفت به داداش بزرگش که یه دو-سه سالی ازم بزرگتر بود گفت:ساسی(ساسان خودمون)این دختره شاسکوله ها هنوز کتاب میخونه، میتونی راحت مخشو بزنی!!!\nقیافه من:#_#\nقیافه ساسی:*_*\nسازمان حمایت از گودزیلا زدگان:-_-\nینی من الان دارم به خودکشی فکر میکنم.لا مصب اون لحظه هیچ چی هم به ذهنم نرسید بهش بگم.\nعاقا این مسئولین بیمه چرا یه فکری برا ما نمی کنن!!! ما امنیت روحی نداریم.باید یه بیمه در مقابل گودزیلا بزارن به قران",
    "سوم راهنمایی بودم معلم علوم اومد گفت:شما همیشه باید آماده باشید چون من هر جلسه کتبی میپرسم!!!\nاینو که گفت بچه ها میزو گاز زدن\nمعلمای عزیز میخوان حرف بزنن مواظب معده \nبچه ها هم باشن",
    "تو پیاده رو داشتم میرفتم دوتا خانمم پشتم بودن درحال رد شدن از کنار من حالا حرفاشونو داشته باشید!\nاولی:خب تو باشی دفاع نمیکنی؟؟\nدومی:چرا این یه چیزه غیر طبیعیه!!\nاولی خب میگم که تو باشی دفاع نمیکنی؟؟\nدومی:گفتم که این یه چیزه طبیعیه...\nبعدم رد شدن دیگه نشنیدم...\nمن اخرنفهمیدم طبیعیه غیر طبیعیه!!\n   من رد دااااادم. عزیزم من این دیوارو لازم دارم یه ذره برو اون ورتر...",
    "اخه من نمیدونم چه حکمتیه؟بعد چند سال تصمیم گرفتم یه تولد حسابی بگیم و همه فک فامیلو دعوت کنم و ناهار بدم و کلی تدارک دیده بودم ولی از شانس ما دیشب بابام مامانم رفتند خونه نامزد داداشم(البته هنوز نامزد نشدند صیغن) قرار  عقدو واسه 14 شهریور گذاشتن دقیقن وزه تولد من :(\nخونواده ی اونا O:\nمامان بابام D:\nمن ):\nبقیه اعضای خانوده D:در حال مسخره کردن من\nعیب نداره میرم پد مادر واقعه ایمو پیدا میکنم خودشون برام تولد میگیرن",
    "سلام یادتونه چند وقت پیش گفتم بالش کردم تودریچه کولر که باد طبقه پاین نره لامصب عذاب وجدان گرفتم در حد لادیگا –حالانمیدونم عذاب وجدان منو گرفت یا من عذاب وجدانو- تازه داشتم قندیل میبستم اب دماغم راه افتاده بود رفتم بالشو درش اوردم بابام دربه در هنوز در جستجو علته وقتی فهمید کولر درست شده تاشب مهمونی گرفت هردفه ایم میگه اخرش نفهمیدی کولر چش بود ی دفه خوب شد ... الان اگر شمابودید یاتو افق یاتو عمود محو میشدید من خیلی فشار اوردم که ازخجالت توافق محو شم اما بدشانسی زیادفشاراوردم تودستشوی محو شدم ",
    "پــارســال یــه معــلمــی داشـــتیم(معلــم زبــان فــارســی)کـــه خیــلی دوســش داشــتم والبـــته اونــم همیــشه واســه هــرکــاری مــنو اولــویت قــرار میــداد و روم حــساب میــکرد یــه بــار دوســـت خــل وچــل مــن یــــــگانه ازش پــرسیــد:خــانــوم فــلانی؟؟ســال بــعد کــه مــا ادبیــات داریــم خــود شــما معــلم مــایید؟؟؟\nمعــلمه گــفت:اگــه عـــمری بــاشـــه...\nآقــا من بــدبــخت اصــلا حــواسم نــبود پــریدم وسـط حرفــش وگفــتم:ایــشالله کــه نیــست!!!!\nبــه روم نیــاورد وگــفت یــعنی اگــه زنــده مــوندم!!!\nمــنم گفــتم خــدانکنــه خــانوم!!!\nنمیــدونم چــی شــد کــل کــلاس با مــعلمه تــرکیدن از خــنده!!!\nوای وای وای ای کــاش اون لحظــه تو دریــا غرق میــشدم!!!",
    "با خالم داشتیم صوبت میکردیم\n1دفه خالم گف: نگارجان چی چی سواری دولا دولا نمیشه!\nمنم برگشتم گفتم الاغ سواری خاله جان دلبندم...!\nبعد2ساعت ضرب المثل درست یادم اومد خلاصه\nکلی شرمنده شتر شدم رف... :|",
    "بعد از خواندن این متن مرا در یافتن مادر واقعی حمایت کنید\nعاغا ما تو حیاط خلوت یه کابینت داریم یه بار به قصد تمیز کردن سرمو داخل کابینت کردم یهو یه گربه از تو کابینت شیرجه زد تو صورتم\nمن: جییییییییییییییییییییییغ\nمامانم: زهرمار بیچاره گربه زهره ترک شد این چه جیغی بود \nمن دیگه چیزی نمی گم خودتون قضاوت کنید",
    "پسرخاله م براي اولين باربازنش ميرن دريا‏!خودش ميره توآب زنش كنارآب وايميسته؛خواسته بگه شنابلدم؛به زنش ميگه حواست بهم باشه شناميكنم بهت نزديك ميشم‏!اولين باركه سرشومياره بالاميپرسه چقدنزديك شدم؛زنش ميگه هيچي؛دوباره تلاش كن‏!دفه بعدي تاميخواسته بيادبالابپرسه؛زنش براي خوشحال كردنش جوري كه اون نفهمه يكم ميادجلو‏‏!پسرخاله م نگاه كه ميكنه فكرميكرده داره شناميكنه وجلو ميادخخخ!اين كارروچندبارتكرارميكنن‏!‏\nحالاكه توجمع داشت باآب وتاب تعريف ميكرد؛زنش واقعيتوگفت‏!جمع تركيدن از خنده‏!حالاپسرخاله ميگه:خودمم تعجب ميكردما؛آخه من ميرفتم جلو ولي کناريام تكون نميخوردن‏!‏‏!‏\nپسرخاله باهوش:‏(‏\nزن ضايع كنش:‏)‏\nجمع/‏‏‏_‏/‏‏¤",
    "یه دختره تو مدرسمون بود از اون خر خونا که همه معلما میزدنش تو سر ما  عاقا تو مدرسه شایعه شد این دختره 10 تا عنصر بیشتر از جدول تناوبی حفظه تا این که کاشف به عمل اومد طرف دوست دختر مندلیفه....\nدختره :>>\nما :// \nروح مندلیف :/&&&&&&&&///// بنده خدا داره تو قبر بندری میزنه",
    "◄k!-!00rz00k!-!an) ►\nآغا داشتم دونبال يه شيلتر ش ك ن ميگشتم ديدم تو نتايج جستجوش يه سايت مذهبيه0_0\nرفتم ديدم درسته فيلتر شكن برا دانلود گذاشتن اونم با حج1مگ\nآغا دانلود كردم رفتم بازش كردم ديدم توش يه عكسه كه  با يه چكش دارن ميزنن تو فيلتر هوا ماشين پايينشم نوشته بود\"قوي ترين فيلتر شكن جهان\"\nبا اجازه من با چاه بازكن دستشويي يه دوش بگيرم الان ميام",
    "چندسال پیشا منو بابا مامانمو با خواهرم رفته بودیم شیراز بعد ی جا خونه گرفتیم ک ی پیرزنه با پیرمرده هم زندگی میکردن صبح مامانو بابام خواستن برن خرید کلی هم نگران بودنو میترسیدن تنهامون بذارن خلاصه بعد کلی سفارش رفتن خلاصه منو خواهرم نقشه کشیدیم اذیتشون کنیم منم خواهرمو ب ی صندلی بستمو دهنشم بستم عاقا وقتی مامان بابام اومدن داشتن سکته میکردن ک مجبور شدم بگم شوخیه",
    "◄k!-!00rz00k!-!an) ►\nآغا مامانم تعريف ميكرد اون سال ها كه زلزله اومده بود رودبار چند تا شهر اونورترم رفت بعد از اون زلزله فردا مامانم رفت دانشگاه.چون ميدونستن باز امكان زلزله هست همه داشتن از ترس ميميردن.بعد استادشون مياد ميگه بچه هاي خوب نترسيد زلزله اصلا اتفاق نميفته تازه اگه بيفته چيزي نيست كه .حالا همون لحظه يه تكوني زمين خورد آغا استاده گچ رو پرت كرد پابرهنه دوييد از مدرسه بيرون.تازه گفتن همونجوري دوييده بوده تا خونه\nخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ\nاستاد شجاع بود مامانم داشت؟\nضمنا 2013 رو از نام كاربريم برداشتم من همون قبليم",
    "دوستم رفته بودیه مرغ عشق خریده بود بعد باشوق وذوق اومدپیش من وبه من گفت:\nعرفان عرفان(خودم)یه مرغ عشق خریدم رنگش قرمزه حالامن هی دارم فکرمی کنم که مرغ عشق قرمزنداریم که!!!بعدرفته مرغ عشقش روآورده که من ببینم منم همین طورداشتم نگاه می کردم وباتعجب دیدم واقعا قرزه یکدفعه دیدم این مرغ عشقه داره هی آب میخوره رنگش میره هی آب میخوره رنگش میره.خخخخخخخخخخخخ\nتایه ماه توفکربودم که این چه قدراحمق بوده که بهش مرغ عشق قرمزانداختن.",
    "بزن ب سلامتی اون خاطره های خنده داری که با مخاطب خاصت داشتی ولی الان اون خاطره ها دلیل گریه هاته ........\nیادش افتادی نه ????\n.\n.اه اه بسه بسه نمیخاد ادای عاشقارو در بیاری خخخخخخخخخخخخخخخ:D",
    "یادمه اوایل ازدواجم منو شوهرم خواستیم بریم ابمیوه بخوریم از ماشین ک پیاده شدیم یهو ی پسر لاغغغغغرررررره مافنگی ازونور خیابون امد سمت شوهرمو با پررویی گفت پول بده شوهرم گفت نمیدم گفت بهت میگم بده شوهرم گفت برو کنار بعد پسره مشت کوچولوشو برد سمت شیشه ماشینو با سوزی ک ب چشاش داد گفت به چه قیمتی؟؟؟؟؟؟؟؟\nمنو شوهرم ترکیدیم از خنده  هنوز ک هنوزه وقتی شوهرم حرفمو گوش نمیده بهش میگم ب چ قیمتی؟؟؟؟؟؟",
    "یروز با مامانم  بحثم شد، ماشینو برداشتم از خونه زدم بیرون! یه آهنگ غمگینم گذاشته بودم داشت اشکم درمیومد! یهو یادم افتاد پسرعموم یه چند تا آهنگ شاد زده واسم رو سی دی!خلاصه منم واسه اینکه یکم حالم بهتر شه، سی دی رو گذاشتم،صداشم زیاد کردم،یعنی انقد آهنگا شاد بودن که بزور جلو خودمو گرفته بودم، قر ندم!! پشت چراغ قرمز وایساده بودم، برگشتم نگا ماشین بغلی کردم،(اینترنتم قطع شه اگه دوروغ بگم!) دیدم چند تا پسر مدل عروسکی(دخترنما!) یــــــــــَــــــــک قری میدن با آهنگ من!!! اصن انقد با ناز می رقصیدن که نگو!!!  عاقا ما یه غلطی کردیم ولومو آوردیم پایین! یعنی سرچار راه آبرومو بردن از بس تیکه پروندن که مگه عقده داری چرا کمش کردی؟؟! آخرشم سی دی رو دراوردم پرت کردم تو ماشینشون!!! مثه خرایی که بهشون  چاکلز دادن ذوق کردن!!!یه همچین آدم باحالیم من!!!\nعاغا من از شما می پرسم:اینا تو عمرشون آهنگ گوش نداده بودن که اینجوری غربتی بازی در میاوردن؟؟؟!!!",
    "دﺧﺘﺮﻩ همسایه ﺯﻧﮓ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺯﺩ، ﮔﻔﺖ :\nﻛﻠﻴﺪ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻣﻴﺘﻮﻧﻢ ﺑﻴﺎﻡ ﺗﻮ ﺗﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﻴﺎﺩ؟\nﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻛﻪ ﺁﺯﻣﻮﻥ ﺍلهیه …\nﮔﻔﺘﻢ ما خونه نیستیم …. درو ﺑﺴﺘﻢ … !!!",
    "ﺭﻭﺯﺍﻱ ﺗﻌﻄﻴﻞ ﺯﻧﮓ ﺳﺎﻋﺘﻤﻮ ﺭﻭﻱ ﺳﺎﻋﺖ\nﻫﻔﺖ ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻣﻴﮑﻨﻢ\nﺯﻧﮓ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩ، ﭘﺎ ﻣﻴﺸﻢ ﺑﻬﺶ ﻣﻴﮕﻢ ﮔُ*ﻪ ﻧﺨﻮﺭ!\nﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻴﺨﻮﺍﺑﻢ ^_^\nای حال میده !",
    "* یه خاطره از دوران دبیرستان *\nدوران دبیرستان یه رفیق داشتم همش جیم میزد والدینش اصلا به مدرسه نمیومدن همینطور والدین من... یه روز من که اصلا جیم تو کارام نبود وسوسه شدم و مدرسه رو جیم کردم... تو راه خونه مادرمو دیدم گفتم کجا؟!؟ گفت مدرسه سراغ درسات رو بگیرم :) بم گفت تو کجا گفتم بیکاری داشتیم :v\nباورتون میشه ؟ ! ؟ :) lk :| : مادرم :) مدرسه :v \nیعنی شانس به این میگن :v",
    "آقا یروز بعد از 20 و اندی سال برام یه خواستگار اومد\nمامانم گفت برو چایی بیار نداجان\nخیلی شیک ومجلسی یه دونه از فنجونای نصفه که اون ته از دید من مخفی مونده بود\nچشمتون روز بد نبینه قشنگ جلوی دست خواهرشوهر درومد\nهیچی دیگه الآن 2هفته میشه منتظرم برگردن :)))))",
    "حالا هي بگيد دخترا باهوشن...!عاقا مامان من مربي آموزشگاه رانندگيه...ديروز داشته به يکي از هنرجوهاش دور دوفرمونه ياد ميداده بعد حالا کارشو تا نصفه انجام داده، بعد مامان بنده به دختره ميگه حالا فرمونو بچرخون به راست. دختره هم ميگه خانوم مربي اين راست يا اين راست(که در حقيقت يکي از راست ها چپ بوده که از نظر دختره چپه راست بوده)! يني ممکنه ما دوتا راست داشته باشيم؟؟پس چپ چي ميشه؟؟اصلا دخترا چطور رانندگي ميکنن؟؟چطور به چپ ميپيچن؟؟",
    "عاغا\nامروز مريض بودم رفتم بيمارستان\nسه تا آمپول دادن دادم بزنن\nلامصب پرستار از ارتفاع ي متري آمپولو پرتاب ميكرد انگار شوك ميدادن بهم موقع زدن پرتاب ميشدم:-(",
    "اقا چندوقت پیش تو مدرسه داشتیم بادوستام وسط کلاس الکی دعوا میکردیم!!حدودا ده نفری بودیم..هرکي هرکیو میتونست میزد..اصن یه پا جنگ جهانی بود!..همینجوری که مشغول بودیم یهو یکی محکم لگد زد به پای بنده!منم که حسابی دردم اومده بود عصبانی گفتم کدوم خری زد به پا من؟؟!!! یهو دوستم با اعتماد بنفس بالا وباصدایی رسا وواضح والبته بلند گفت مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!!! ^_^\nیه لحظه همه ساکت شدیم یه نگاه کردیم بهم وپکیدیم ازخنده!!! ههههههههههههه خوده دوستمم پکیده بودا!!\nدوسته من دارم ؟؟!!",
    "عاقا به ننم میگم حالم خوب نیس به من نگید کاری بکنم میگه پاشو تنه لش هندونه هایی که بابات گرفته ازتو حیاط بیار، هندونه دستم بود که موقع اومدن توخونه چشام سیاهی رفتو شتلق خوردم زمین سرمم خورد به دیوار هندونه هم شکست الانم ننم با خواهرام دارن بهم میخندن.\nخو چرا آخه با آبروی یه جوون بازی میکنید من که گفتم نمیتونم!!!",
    "طرف آگهی زده با این مضمون:\nیک عدد دوچرخه مانند شکل  زیر پیدا شده از یابنده تقاضا میگردد با دادن نشانی دوچرخه را تحویل بدهد!!!!!\nLIKE = جدا ما با اینا شدیم 76 میلیون...؟؟؟!!!",
    "یه دوست دارم خیلی باهم صمیمی هستیم.چند روز پیش پیام داده: خبر مرگت دلم واست تنگ شده دارم نگاه به عکس نحست میکنم.!!!!!!!!!\nمحبتش تو حلقم0_0 رفیق صمیمیه من دارم آیا؟",
    "دیشب ساعت2-3 داشتیم درباره ی جن واینا حرف میزدیم!که یهو چشم خورد به حیاط دیدم یه نوری از تو حموم میاد! ینی خوف کردم اساسی!\nمن:وویی! ا تو حموم نور میاد!\nداییم: لابد ظفرعلی و ممد علی ان!\nمن:ظفر علی کیه؟\nداییم: بابا همون جنا که گفتم باهاشون دوستم!\nمن:مسخره بازی در نیار!برو ببین نور چیه!\nحالا داییم رفته تو حیاط، اینم مکالمش با مثلا جنا:\nداییم:ممد علی نگفتم دو تا فلافل بخرین ببرین خوابگاه بخورین؟ واس چی اومدین اینجا؟ ها؟\nجنا:.....!\nداییم: خب حالا! نمی خواد گریه کنی!ای واویلا! ممد، ظفرعلیو چرا اوردی باهات؟\nجنا:.....!\nداییم:یا بخوابین همینجا تو حیاط یا برین خوابگاه! به موتورمم دس نمیزنین ها!دِ ولم کن دیگه!\nخلاصه یه عالمه باهاشون حرفیده بعد اومده داخل! ماهم که درحال مرگ اَ خنده! حالا خودش یه لبخندم نمیزنه ها!\nالان زنگیده بهم میگه: ممد و ظفرو ندیدی؟ اَ دیشب نمیدونم کجا رفتن هنو نیومدن؟!!!!!!!!!\nمن: تا دم زبانکده باهام بودن! احتمالا دخترای سانتی مانتال زبانکده رو دیده موندن همونجا!\nداییم: ای خدا !هی به ای ممد گفتم این ظفر علی جنبه نداره، هرجامیری نبرش با خودت! اومدن اومدن! کدوم گوری بودین تا این موقع؟ ها؟\nبعدشم قطع کرد! عایا مارو باید خونوادگی به روانشناس نشون بدن؟ عایا ما دیوونه ایم؟ عایا باید ببرنمون تیمارستان؟!!\nایشالا ممد علی بیاد سراغت اگه تاییدش نکنی!\nایشالا ظفر علی بیاد نصفه شب سراغتون اگه لایک نکنید!!!",
    "عاقا ما رفتیم یه خط همراه اول خریدیم، یکی نیست به من بگه: تو که نمی تونی تلفظ کنی چرا رفتی این کد رو گرفتی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nرفتم کد 6 خریدم، شماره .....0912648 \nحالا هرکی میگه شماره تون: \nمیگم: شیصدو\nمیگه:سیصدو؟\nمیگم: ششصدو\nمیگه: شش؟\nمیگم: شش، چهار، هشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\n\nلایک: والا عقلم خوب چیزیه که موقع خرید ازش استفاده میکردی اما...\n\nلایک: خب کد هفت میگرفتی،کد هشت چه شه که رفتی این شماره رو گرفتی؟\n\nلایک: اعتباری ای میگرفتی که بشه تلفظ کرد!\n\nلایک: برو خط ات رو بفروش دیگه هم تنها خرید نرو",
    "از وقتی شبکه تماشا یانگوم رو نشون میده نمیدونم چرا هر وقت میرم یه خوراکی چیزی درس کنم اون موزیکی که وقتی دارن آشپزی میکنن پخش میشه هی تو ذهنم پِلِی میشه!!!! ینی توهم تا این حد؟؟؟؟؟ :)",
    "روزنامه...روزنامه...آخرین سوتی...!!\n5شنبه ی همین هفته ی گذشته بود که مامانم برای مادرش حلوا خیرات کرد...حالا اینش هیچی...\nمسلما من باید این حلواها رو میبردم دم خونه ی همسایه ها...تا اینجاشم هیچی\nحالا مکالمه ی من با اولین همسایه:سلام...براتون فاتحه اوردم ...\nخانوم همسایه: O_0\nخودم: *_*\nحالا دومیشو داشته باش:\nپسر همسایه اومد دم در (یه گودزیلا ی سر به زیر)\nمن: سلام این فاتحس لطف کنید یه خیراتم بدید...\nهیچی دیگه از 5شنبه تا حالا کسی منو تو کوچه ندیده:))\nکسی تخم کبوتر نداره بده من زبون باز کنم عایا؟؟",
    "با خواهرم پای 4jok بودیم داشت یه پست منو جست و جو میکرد تو این پست هم یه واژه اش دستشویی بود یکی هم سرعت اینترنت . سرعت اینترنتو وارد کرد بعدش بی مقدمه پرسید اسمت چیه؟ منم بی مقدمه نه گذاشتم نه برداشتم گفتم دستشویی ! خلاصه سازمان ثبت احوالو سربلند کردم با این نامگذاری که روی خودم انجام دادم....!؟\nخواهرم:))))\nمن:o-O\nسازمان ثبت احوال:x-x\nلادن طلایی :}",
    "پریشب مامان بزرگم در نهایت محزونیت نشسته ، برگشته ب مامانم میگه : دیروز تو کوچه داشتم با دختر پروین خانم حرف میزدم حال مادرشو پرسیدم ، گفت اصلا حالش خوب نیس دکترا گفتن  آذرمهر گرفته دیگه حتی مارم یادش نمیاد. یعنی ما این سخن قصارو نشنیدیم...پریدیم انقد مامان بزرگو بشکون گرفتیم ک نگو تازه اونم از دستمون خیلی شاکی شد ... : ))))\nدوستان توجه داشته باشید که آذرمهر تغییرشکل یافته همون آلزایمره  : )))))))))",
    "من یه ساله یه گوشی رو خریدم.بعضی وقتا وصل می کردم به کامپیوتر میومد بعضی وقت ها هم نمیومد .\nتازه امروز کشف کردم وقتی وصلش می کنم باید قفل صفحه رو باز کنم تا بیاد!\nمن بعد از کشف این قضیه مهم =-O\nشرکت تولید کننده گوشی o_O\nخنگ هم خودتی!\nلطفا لایک نکنید،اخه اگه زیاد لایک بخوره فکر می کنم خیلی خنگم. :-*",
    "یادمه چند سال پیش یه زلزله کوچیک اومده بود .همه پریده بودن تو حیاط.من هی به بابام میگه بیا بریم پایین میگه:نه یه دقیقه صبر کن تلویزیون وکولر رو خاموش کنم تو هم برو لامپ اتاقا رو خاموش کن یه سرم برو آشپزخونه ببین گاز روشن نباشه...یه سرم برو تو اتاقم اون مدارک وپولامو از تو کمد سفیده, کشو دوم,لای لباسام,تو پلاستیک سیاهه,اون جعبه هه رو با کلیدش بردار بیار...\nمن:*O*\nبابام:*_^\nآقای ایمنی:^_^\nجعبه هه:*~*",
    "یــروز یـــه دخــتــره مــیــخــواســت واســم جــوکـــــ تــعــریــفــــ کــنــه گـفــت :\nیــــه ﺟـــﻮﺟـــﻪ ﺗــﯿــﻐــﯽ ﺑـــﺎ ﯾــﻪ ﻓــﯿــﻞ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــی کـــنـــه\nﻣـــﯽ ﺩﻭﻧــــﯽ ﺑـــﭽـــﻪ ﺷـــﻮﻥ ﭼــــﯽ ﻣـــﯿـــﺸـــﻪ؟\nگــفــتــم : نــه نــمـیــدونــم\nگــفــتــــ :\nﻣـــﺘــﺎﺳـﻔـﺎﻧــﻪ ﺑــﭽــﻪ ﺩﺍﺭ ﻧــﻤــﯽ ﺷــﻦ ﺩﮐــﺘـــﺮﺍ ﻣــﯿــﮕــﻦ\nﻋــﯿـﺐ ﺍﺯ ﺟــﻮﺟــﻪ ﺗــﯿــﻐــﯿــﻪ ﻭ ﻫــﺰﯾــﻨــﻪ ﯼ\nﺩﺭﻣـــﺎﻥ ﺧــﯿــﻠــﯽ ﺑــﺎلــاﺳــــﺖ\nخــیــلــی جــدی بـهـش گــفــتـم : بــاشــه خــیــلــی بــامــزه بــود\nنـمـیـدونـم چــرا نــاراحــتــــ شــد گــریــه اش گــرفــتــــ\nدخـتــره ی بـی نـمـکــ ِ یــخــچــال لـابــد انــتــظــار داشــتــ مــن از خــنــده بـمـیـرم \nوالــا بــا ایــن جــوکــاشــون",
    "سلام\nعاقا بابای ما تعریف می کرد روز اولی که مدرسه رفته بودن(اول ابتدایی) نیمکت اول نشسته بودن معلم سر مشق داد بغل دستی بابای بلد نبود بنویسه بابای ما هی مسخرش می کرد و می گفت معلم تو رو می زنه معلم تو رو می زنه معلمه هم نامردی نکرد یکی زد زیر گوش بابای ما\nبابام :(\nدوستش:)\nبابای منم الآن معلمه گاهی اوقات دانش آموزا رو نوازش می کنه",
    "یکی ازتفریحات سالم دوران بچگیم این بود ک ب ی گوشه ای اشاره میکردیم،بعد مثلن میگفتیم:سووسک..سووووووک!!همه ب اون نقطه نیگا میکردن،بعد میگفتیم: 25زار(25هزار)!!بعد طرف ضایع میشد کلی حال میکردیم کلی می خندیدیم!!والا خودمم معنی شو نمیدونم!!!!هنوزم نفهمیدم!!!!فک کنم فقط جنبه خنده داش!!بهله...",
    "دیروز صبح مامانم تو بیمارستان شیفت بود داداشم (5 سالشه) گریه کرد گفتم میخوام بریم پیشه مامانم خلاصه مجبور شدم ببرمش رسیدیم با داداشم رفتیم تو اتاق مامانم بعد مامان به من گفت برو بیرون بیمارا راحت باشن اقا دوتا پیر مرد سر نوبت دعواشون شد یکیشون اسا داشت محکم زد تو شکم اون یکی اگه بدونید من که داشتم میمردم از خنده اون که اسا داشت خوب اون بنده خدا رو زد بعد خودشو الکی انداخت کف بیمارستان خیلی باحال بود من شک دارم اون دوتا مریض بودن به نظر سالم میومدن و همین طور قوی بزن لایکو",
    "اقا یه روز اومدن تو پاساژ به این همسایه ما که مغازه کت شلوار فروشی داره به خاطر کم فروشی گیر دادن اینم میگفت والا من به خدا روزی7و8دست میفروشم کم فروشی کجا بود.من که نه ولی بقیه مردن از خنده",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nجلو دريچه كولر نشسته بودم و داشتم با نخ؛ دندونم رو پاك ميكردم.\nكارم كه تموم شد؛ نخه رو همينجوري شوت كردم بيرون كه باد كولر زد بهش و برگشت رفت تو چشم‏!‏‏!‏‏!‏ +‏_‏0\nالانم وسايلم رو جمع كردم و ميخوام برم افق؛ ولي بدبختانه آشغالاي دندونم تو چشمم گير كرده و نميتونم راه افق رو پيدا كنم‏!‏‏!‏‏! :-‏(‏\nو اينجاست كه شاعر ميگه:\n‏\"خودم كردم كه لعنت بر خودم بادا بادا مبارك باداااا...‏!‏‏!‏‏\"‏",
    "سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.....\nچندروزپیش خوابیده بودم احساس کردم یه چیزی روصورتمه منم توخواب بیداری این چیزی که توصورتم بودبرداشتم گذاشتم تودهنم چنددقیقه بعدش مامانم بهم زنگ زدوبیدارشدم دیدم تودهنم یه سوسکه وااااااااااااای الانم که بهش فکرمیکنم حالم بهم میخوره تازه سوسکه هم هنوززنده بودیه مزه ی تلخی هم داشت اه اه اه خیلی بدبودهنوزمزش یادمه\nخدانصیب همتون بکنه....",
    "عاقا ما خونمون دو طبقس بعله پولداریم ما من طبقه بالا زندگی میکنم پریز کولر طبقه پاینه از بس بابام کولرو خاموش میکنه طی یک عمل کاملا ابتکاری وناجوان زنانه رفتم طبقه ی بالا بالای نوردبون ی بالش کردم توی دریچه کولرکه بادو میبره سمت طبقه پاین که وقتی کولر روشن میشه باد فقط بیاد سمت طبقه بالا کولر که روشن میشه پاین دیگه هیچ بادی نمیاد بابام الان حدود هف هش روزه هی میره بالا پشت بوم تو افتاب گرما در جستجوی علت الان طبقه پاین دارن هلاک میشند  طبقه بالا سیبریه طبقه پاین کویر لوت خخخخخخخخخخخخ...\nناجوان زنم خودتی ...",
    "عاقا ما یه همسایه داشتیم پسرش 4 سالش بود هر وقت زنگ میزدی  خونشون پسره گوشیو بر میداشت میگفتی مامانت هست؟میگفت حمومه .میگفتی بابات هست؟میگفت حمومه .حالا اصن باباش خونه نبود...بنده خدا مامانش مجبور بود بلافاصله زنگ بزنه بگه پسره دروغ گفته \nمامانش ://\nباباش ://\nکسی که زنگ زده :>",
    "رفته بودم خونه دایی ام اینا...\nیه دهه هشتادی دارن...7 یا8 سالشه...\nمیبینم رفته 2تا سیخ چوبی آورده میگه میخوام با اینا غذا بخورم...\nمن میگم اینا چی ان؟\nمیگه بی سواده عقب افتاده این چوب چینیه که باهاش غذا میخورن...\nحالا فوش خوردنمون به کنار ...\nمیگم واسه چی مخوای باهاشون غذا بخوری...\nمیگه میخوام یاد بگیرم بزرگ که شدم بیشتر یاد بگیرم بعد به بچه هامم یاد بدم بعد باشوهرم برم چین...!!!!!!\nمن تو سن این بودم....فقط نگرانیم رو این بودش که نکنه دستشویی که میخوام برم شلنگ نداشته باشه....شمام اینجوری بودین یا فقط من خل و چل تشریف داشتم؟؟؟!؟؟؟",
    "مامانم داشت سریال نگاه میکرد منو صدا کرد که برم پیشش،\nگفتم بله مامان؟\nمامانم برگشت گفت:\nهیس، یه لحظه خفه شو ببینم این تیکش چی میشه!:|",
    "داشتيم همگي بفرماييد شما رو نگاه مي كرديم ،خانم برگشت گفت : پييييش ش ش غذا كوكو سبزي\nاغا يدفعه گودزيلا 5 ساله برگشت رو به مامانمو گفت: ماماني پيش غذا يعني چي؟ \nمامانم هم بهش گفت يعني چيزي كه قبل غذا مي خورن كه اشتهاشون باز بشه ،\nگودزيلا: يعني بدش كه اون رو خوردن غذا مي خورن\nمامانم:اره عزيزم\nگودزيلا:پي چرا ما هر وقت كوكو سبزي مي خوريم ديگه بعدش چيزي نمي خوريم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nو اينگونه بود كه كل خانواده خيلي نرم در يك امپاس مليح فرو رفت",
    "من بچه بودم یه بار به بابام گفتم این هندونه مو دارا (نارگیل) چه مزه ای هستن؟بابام نشست گریه کرد :)))))))",
    "آبجیم تعریف میکنه که چندروز پیش میره تو حیاط یکاری داشته انجام بده. دراکولاجون (محمدعلی.بچه 2ساله ش) تو خونه بوده بعد کلید پشت در بوده.دراکولا درو قفل میکنه آبجیم میمونه بیرون.حالا آبجیم بهش میگه:درو باز کن محمدعلی میگه:ماانی من بلد نیت(مامانی من بلد نیستم)\nآبجیم بیچاره میره رو جاکفشی بعداز پنجره آشپزخونه میره رو ماشین لباس شویی میاد تو خونه...\nقیافه محمدعلی(@_@)فداش بشم من!\nقیافه آبجیم:-(((\nقیافه ما:-))))",
    "بابام تعریف میکرد:\nیه روز امتحان داشتیم دانشگاه.چنتا بچه ها خیلی التماس کمک کردن!مام بد از چن دیقه ای که از شروع امتحان گذش به مراقب گفتیم یه پاسخنامه دیگه میشه بدین؟چنتا سوالو جا به جا نوشتم!\nبد اون برگه پاسخنامه دومو کامل کردمو دادم نفر پشتی!!اینجوری کل کلاس برگه هاشونو باهم چک کردن!!نفر آخرم پاسخنامه دومو تحویل داده!!!!\nبعله!!1ما خانوادگی همچین ادمایی هسیم!!!!",
    "بچه بودم  بودم  با مادرم رفتم مراسم ختم یه پیرزنی بعد اين حاج خانوما خودشونو ميزدن, گريه و زاري و اينا  يه دفه يكيشون خودشو انداخت زمين كه مثلا غش كرده الكيااااا ... منم كه كنارش بودم يواشكي قلقلكش دادم يه دفه خندش گرفت كه نگو  همه تعجب كردن كه اين غش كرده بود چطور خندش گرفت!! خلاصه بنده خدا خيلي ضايع شدمنم سريع خودمو گم و گور كردم",
    "صبح رفتم مغازه بقالی سر کوچه پنیر بخرم یه خانمی هم اومدمیگه:آقا چیپس دارین بقال گفت:نه خانم:چه بد پس بجاش یک کیلو بادمجان بدین لطفا  من هنوز نتونستم نقطه اشتراک چیپس و بادمجان رو بفهمم...",
    "یه بار داشتم از یه کوچه میگذشتم یهو یه بچه پرید جلوم! اول یکم بهم خیره شد بعد شروع کرد به رقسیدن ودلقک بازی منم وایسادم نگاش میکردم ؟خوب که کارشا کرد خندید گفت شما دربرابر دوربین مخفی هستید منم که محو خلاقیت این بچه شده بودم گرفتمش بلندش کردم به یه میخ روی دیوار اویزونش کردم بهش گفتم  حالا فیلمت خوشگل تر میشه بچه که بد رقم گرخیده بود هیچی نمیگفت یکم که دور شدم دیدم سه تا از دوستاش با دوربین اومد فیلم میگرفتن میخندیدن .",
    "اقا ما میخواستیم به مخاطب خاصمون اس بدیم داشتم اس میدادم که گفتم خدایا چرا این عدد فقط مینویسه نگو که ماشی حسابو برداشتم دارم مینویسم\nاصلا این قضیه جایی نگفتم اخه یک بار سوتیمو به همه گفتم تا یک سال سوژه فامیل بود\nبزن لایکو",
    "آقا یه بار زنداییم رفته مغازه پنیر پیتزا بگیره اشتباهی میگه آقایه کیلو پیتزا بدین لطفا.حالا این هیچی این دختره گودزیلاش ول کن نیست هرجا میره این خاطره رو میگه.منم دیدم همه میدونن گفتم شماهم بدونید.\nزنداییم:((((((( \nدخترداییم :))))))))\nکل ایران:))))))))))",
    "اول دبیرستان برایه انتخاب رشتمون یه مهندس کامپیوتر و آورده بودن بعد که صحبتاش تموم \nشد رفتیم سره کلاس فیزیک داشتیم من:اه چقد بعد حرف زد مرتیکه کچل بچه ها:آره چقد بد بود\nمعلممون:خوب دیگه؟گفتم مگه باهاش نصبتی دارین؟نه نصبتی \nندارم من:خوب خدارو شکر فک کردم با کچل نصبتی دارین معلم:\nنصبتی که نه فقط شوهرمه:(((((\nیعنی اون موقعه معنی محو شدن به معنایه واقعی رو تو افق فهمیدم",
    "@@@@@ پیـــــکان جوانان @@@@@\n\nﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ\nﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﯾﺎ ﻣﺎﺕ ﻣﯿﺸﯽ ﯾﺎ ﭘﻮﻝ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﯼ! |:\nﺩﻭ ﺭﺍﻫﯽ ﺫﻟﺖ ﻭ ﺧﻔﺖ ﻫﻤﯿﻨﻪ ﻭﺍﻻ :(",
    "آقاااااااااااااااااا من وقتي به مامانم توجه ميكنم و محبت ميكنم ميگه: برو برو اين سبك بازيارو درنيار.... وقتي هيچي نميگم و مثه بچه ي خوب يه گوشه  ميشينم ميگه: بود و نبود من اصلا برات فرقي نداره اصلا به من اهميت نميدي انگار نه انگار كه من مامانتم...\nمن چيكااااااااااااااااااااار كنم آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n4 جوك تو كمكم كن...",
    "ینی من واقعا موندم چیز دیگه ای غیر از شامپوی ویتامینه ی گلرنگ تو دنیا وجود نداره که جامد باشه ,ویتامینم داشته باشه که طرف با این دو تا راهنماتیی ذاقارت به طور 100درصد  تضمینی تونست بفهمه که جواب معما,شامپو ویتامینه ی گلرنگه!!\nشدیدا درگیر این تبلیغه شدم!!",
    "يه روز که توخونه فکرميکردم تنهام چون ازخواب بيدارشدم چراغاخاموش بود رفتم تواتاق(چراغ خاموش بود)ميخواستم باکامپيوتر ور برم...\nبعد نيم ساعت به ذهنم رسيد که با رادار ببينم داخل فضاى خونه جز من کى هست؟\nرادار 3نفرو نشون داد...\nهرسه نفر:جيييييييغ...\nاولى:من که فکر ميکردم کسى خونه نيست!\nدومى:خواهرم که فکر ميکرد جزمنو اون کسى نيست و به نفرسوم فکرميکرد!(^O^)\nسومى برادرم که فکرميکردجزمنو واون کسى نيست وبه نفر سوم فکرميکرد!~`O`~",
    "يه بار يكي مزاحمم شده بود تلفني{بله مام مزاحم داريم!} بعد اسمم ميدونست! ب مامانم گفتم!گفت از كجا ميشناسه تورو؟گفتم منو نميشناسه فقط اسممو ميدونه!گف از كجا فهميدي؟!گفتم: اخه بهش گفتم من خوشگل نيستم برو دنبال يكي ديگه ؛اونم گف خوشگلي مهم نيس!خو اگه منو ميشناخت كه ميفهميد دروغ ميگم! \n ...يعني در اون لحظه احساس كردم اعتماد بنفس كاذبم جنيفر لوپزو رو سفيد كرده!!\nجنيفر لوپز مگه اعتماد بنفس كاذب داره؟؟!!",
    "یادمــه یــبار عــمه گــرامی با خــانواده گــرامی تشــریف آوردن خــونهد ما!!!مــنم اون روز مــامــانم خونــه نــبود جـــو گیــر شــدم(بخدا نمیــدونم چــم بود)شــروع کــردم به پــذیــرایی و ایــنکارا که یهــو شــوهــر عمــم (عبــاس کــچل)گــــــفت:کیــمیــا جــان ایــشالله عــروسیــت!!!!!! مــنم فــکر کــردم شــوهر عــمم رفتهwc!!و فکـــر کــردم آرمیـــن پــسر عــممــه...بــاصــدای بــلند گــفتم:ایــشالله عــروســی بــابــای کــچــلت!!!!مــن 17ســالمه میــفهمـــی!!شــوهــر میــخوام چیــکار!!منـــگول!!!\nچشــمتون روز بــد نبیــنه کــل خانواده مــنفـجــرشــدن!!\nبــه معــنای واقــعی خــواســتم بـترم تو دریــا غرق بشــم!!!",
    "فرهنگ لغت بابام:\nاین اشغالا که میزاری تو گوشت = هدست\nاین اشغاله که شب و روز دستته = موبایلم\nاین اشغالا که میبندی به دست و گردنت = دس بند و گردن بند \nاین اشغاله که همش سرت توشه =لپ تاپم\nاین اشغال دونی = اتاقم",
    "عاقا هزاروپونصد دادم به خالم گفتم داری میری نون بگیری بی زحمت1شارژ هزاریم برا من بگیر (دیگه وسعمون همینه)\nبرگشتنه اومده جلوم شارژو با 300تومن داده بم با ذوق میگه:\nنگااار ببین برکت داشت به آقاهه گفتم 1شارژه هزاری بدید دیدم300برگردوند بش گفتم نع عاقا شاژه هزاروپونصدی بدید !!!!!!\nدوستان => خاله\nخاله => دوستان\nومن [آیکون نگار در حال انفجار]",
    "راستش یه روز تو پارک بودم یه چندتا بچه سوسول اومدن به یه دختری که با مادرش داشتن ظرف میشستن گیر دادن مارده هرچی میگفت اینا نمیرفتن ازون بچه پروها بودن منم رفتم تو فاز فردین خدا بیامرز با اینا کله شدم دیدن که خیلی گنده میام گفتن جرات داری 5 دقیقه صبر کن ماهم که فردین گفتیم هر کار نکردی بکن 3دقیقه بعدش 16 17 مثه اجل معلق ریختن تا جایی که خوردیم زدنو یه چشم به هم زدن ناپدید شدن.حالا من اونجا گیچ منگ 4 تا دیگه اومدن میگن آقا اینجا دعوا نشده؟گفتم چرا گفت کجا؟گفتم رفتن اونطرف .دویدن و رفتن که منو بزنن .اره داداش اونجا بود که فهمیدم فردین تو فیلم فردین بوده",
    "عاقا چشمتون روز بد نبینه\nآبجی کوچیکه بیرون بود درو زدم ورفتم پشت در آسانسور حالت مسخره گرفتم که میرسه دروباز کنم بترسونمش،به طبقه4که رسید درو باز کردم عاخ عاخ پخخخ کردم دیدم عی داد برمن تو آسانسور آقای همسایه هم هستن\nرفقا تجسم کنید من با1 دامن گشاد گل گلی با 1بلوز گل منگولی و1قیافه داغووووون کجو کوله ...\nقیافه آقای همساده وآبجی کوچیکرو دیگه خودتون زحمت تجسمو بکشید... :||||",
    "چندروزه رفتم سفر به نت دسترسی نداشتم که پست بزارم\nدوستم اس داده :\nخانم صادقی واست پست گذاشته نت بدون تو صفایی ندارد.........\n( سازمان حمایت از کابران کم لایک )\nاینم دوست تیکه اندازه من دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "سوم چهارم ابتدایی بودم تلفن خونه خراب شده بود، اومدم درستش کنم، یه سری انگولک کردم بردشو، تموم که شد اومدم تستش کنم.\nآخرین چیزی که از اون صحنه یادمه یه انفجار پر نور و بعدش تاریکیه!\nبله تلفنو زده بودم برق :(",
    "رفتیم امتحان گواهینامه بدیم پسره زیاد رفت تو جو ، نفر دومی بود که آزمون عملی میداد  وقتی افسره بش گفت بشن پشت ماشین رفت جلو ماشین اشاره کرد به افسره، افسره گفت : چته پس چرا نمیای سوار شی؟\nیارو با اعتماد به نفس کامل برگشت گفت : استاد کاپوت رو بده بالا این صدا میده بذار بینم ایراد از کجاشه؟\nبد بخت افسره تا حالا همچین موردی ندیده بود تا نیشخند زد ما منفجر شدیم ...\nاون بیچاره ام که تبخیر شد رفت هوا!!!",
    "اولین مطلب ارسالیمه...تا آخر بخون باحاله!!!\n\nعاقا چن وخ پیشا با دختر و پسرا فامیل رفته بودیم بیرون،بگوخب!! یه BMW کنار خیابون دیدم خیلی جیگربود به بروبچ فامیل گفتم لامصب بیرونش همچینه توش چه کوفتیه شیشه هاشم دودی بودن(دقت کنید قیمتش770 میلیونه)،رفتم جلودستاموگذاشتم کنار صورتمو پیشونیمو چسبوندم به شیشه سمت راننده یهو دیدم کلم آروم اومدپایین و با مخ رفتم تو ماشین(دقت کنید شیشه رو راننده هه کشید پایین)عاقا اصلا یه وضعیا یه خانواده توش بودن داشتن بخاطرکار من ماشینو گاز گاز میکردن!!!!!! دیگه قیافه بروبچ فامیلمونم کف خیابون تصور کنید حالا منم پررو دقت کنید:\n-راننده ی BMWهه:میخوای بیام پایین دقیق تر ببینی\n-من:نه ممنون میخواستم ببینم ماشین بابامه یا نه\nجون تو من کل زندگی خودمو فامیلمو بفروشم نمیتونم بخرمش",
    "آغا ما تو خلای خونمون یه مارمولک داریم که داریم باهاش با خوبی و خوشی زندگی می کنیم . چند روز پیش رفتم مستراح دیدم بوی ام شی شدید میاد مامانو گفتم ام شی برا کی زدی ؟ گفت مارمولک . داشت گریه ام میگفت برا مارمولکه تا اینکه دیروز دیدمش بیچاره زنده بود ولی ریزش مو پیدا کرده بود سفید سفید شده بود . یه چشمک زدو شماره جدیدمو بهش دادم و رفت . نمی دونی چه شادمانی برا مارمولکه پیدا کردم . باید عاشق باشی که بفهمی چی میگم هه هه ه ههه ه ه ......................... چیه تا حالا نشده ننه جونت عشقتو با ام شی بیفته دنبالش هان هان هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دوستِ مامانم تعریف می کرد:\nپسرم تو تابستون بیش تر از همیشه کلافه تر می شه و اطلا اعصاب نداره\n(تازه می ره کلاس اول) اون روز خودم واسش سر مشق گذاشتم که بیا این حر ف ها رو بنویس یا یه کم یاد بگیری و حوصلت هم سر نره.\nیه کم نوشته بعد پنچ دقیقه  با عصبانیت اومد آشپزخونه و گفت:\nتو غلط کردی من رو به دنیا آوردی\nمن هم رفتم تو اتاق و در رو باز نکردم یه چند دقیقه بعد امد گفت باشه غلط کردم خوب کردی منو به دنیا آوردی!",
    "بعد از ساعتها تمرین بالاخره تونستم هسته زردآلو رو با چاقو باز کنم؛خیلی شیک و تر تمیز و مجلسی!!به بابام میگم یه کاری یاد گرفتم عمرا بتونی مثل من انجام بدی!بهش نشون دادم ،بعد خیلی خونسرد میگه:جوجه!ما ده ساله همین کارو تو جلسه های اداره مون انجام میدیم!!\nبابای کارمنده سخت کوش و جدیه من دارم آیا؟!!\nجلسات پر باره ،ادارت ما دارن؟!!",
    "چند روز پیش با بابام رفته بودم خرید بابام همش به این دختر پسرا که کاملا مشخص بود با هم دوست می باشند اشاره می کرد و سرزنش شون می کرد که این کاراخوب نیست یعنی عملا داشت غر می زد و آخر هر جمله ش از من تعریف می کرد و می گفت خوشحاله که دخترش اهل این جور کارا نیست یهو نمیدونم این مخاطب خاصم از کدوم قبرستونی بیرون اومد و منو لو داد حالا هرچی من اشاره می کردم مگه این نابغه می فهمید که اوضاع خرابه!!!\nهیچی دیگه الان من گیر یه جای خوابم\nکسی سراغ داره؟؟؟؟؟",
    "اخیرا به یک پیشرفت چشمگیر در محیط کاریم دست یافتم:\nکلید دستشویی کارکنان بهم اهدا شده!!\nیعنی من و این همه خوشبختی محاله  ^.^  !!!!!\nاصلا کسی که داره کلید ویلای شمالشو تو درش میندازه انقد احساس غرور نمیکنه که من جلو مراجعها موقع انداختن کلید تو در دستشویی احساس غرور و شور و شعف میکنم!!!",
    "بابام اومده ميگه:.....خاويار تقلبي اومده....\n\nمواظب باشين سرتون رو کلاه نزارن!!!!!!.....\n\nيکي نيست بگه....د آخه پدر من....\n\nکدوم يکي از اعضاي خونه ي ما\n\n تا حالا خاويار از نزديک ديده اصلا؟؟؟!!!!!!:))))).............!!!",
    "اغا خدایش دمه احسان علی خانی گررررررررررررررررررررررررررم\nوقتی تو اخبار گفت بچه که تو ماه رمضون دزدیدنش(محمد طاها) یکی تو ماه عسل می بینه و بچه رو از خونواده ای که خریده بودنش می گیره و ناشناس برش می گردونه خیلی حال کردم و خدا رو شکر کردم\nاهای اغایی که بچه رو برگردوندی خدا هرچی تو دنیا و آخرت می خوای بهت بده\nسلامتی احسان علی خانی و تیم ماه عسلش صلوات",
    "چندروز قبل رفته بودم ازخودبرداز يه مبلغي بردارم. مبلغ روكه داد                 نوشت ايارسيد ميخواهيد منم زدم بلي    نوشت ازانجام دستورشما معذوريم  براي خروج دكمه ثبت رافشاردهيد      خب شمبت نميخواي بدي مرض داري ميبرسي عايا؟؟؟؟؟؟؟؟؟  امااصل ضايع شدگي من اينجاست:  بعدش حدود يك ساعت (خودبردازه توحلقم اگرثانيه اي اغراق كنم)  منتظركارتم بودم نميداد  كه باحالت درمانده اي گفتم كارتموخورد كه نفربشت سريم گفت كارتت كه تودستته .     يني منم به سرعت نور به سمت افق فرار كردم.",
    "ديروز داشتم فيلم نگاه ميكردم\"(فيلمش مجاز بودفكربدنكنيد)    گودزيلاي داداشم دوسال ونيمشه اومد نشست كنارم. منم گفتم جهت بهبودروابط بينمون يه چيزي نشونش بدم .   عكساي جشن تولدخواهرشو براش اوردم\" انگار كه از جونم سير شده باشم: گفتم چقد كادوهاش زشتن.                  يني همچين با بشت دست زدتودهنم كه تاچندساعت توكمابودم...        بعدم كه به زندگي برگشتم تنها كاري كه كردم اين بود كه باهاش قهر كردم......... الانم دارم لب تابمو ميبرم نمايندگي اما اميدي بهش نيست.........",
    "اقا دیشب خیلی خوابم میومد حالا داداشمم صروصدا میکرد 6 سالشه نمی گذاشت بخوابم بهش گفتم بچه بگیر بخواب گوفت چیروبگیرم بخوابم دباره صروصداکرد این دفعه داد زدم بچه مگه نمیگم بگیر بخواب اقا چشمتون روز بد نبینه یه هو قاطی کرد اومد یکی خوابوند زیر گوشم داد زد گفت چیرا بگیرم بخوابم \nمن باشیش متر قد 0_o\nبچه6ساله)))\n ناجی داداش ننم ((((\nودیگرهیچ____",
    "يكي ازدوستان تعريف ميكرد:\nي معلم داشيم خعلي جدي وبداخلاق،نفس نيتونسي بكشي سر كلاسش،اي هميشه عادت داش روميزبشيه،پايه ميزخراب شده بود اونم ازهمه چي بيخبرميشينه روش!هيشي ديگ پخش زمين ميشه!بچه هام نتونسن جلوخودشونوبگیرن میزنن زیرخنده! معلم بی جنبم ب همشون ی صفر میده!",
    "زمانى که ما مدرسه مى رفتیم یک نوع املا بود به نام “املا پاتخته اى” ،\nدر نوع خودش عذابى بود براى کسى که پاى تخته مى رفت ،\nیه حسى داشت تو مایه هاى اعدام در ملا عام.",
    "داشتیم از مسافرت برمیگشتیم\nداداش کوچیکم گفت مامان اینجا، رو تابلو نوشته \nباد ، نده ، سنگین حرکت کن\nگفتم کو کجا نوشته؟\nبعد که تابلو رو نشونم داد تا دوساعت صندلی ماشینو گاز میگرفتم\nآخه نوشته بود\n\"با دنده سنگین حرکت کنید\"\nای خدا این خوشی رو از ما نگیر",
    "یــه روز عــمه م گیــر داده به دخـتر عمــم کــه پــاشــو بــرو دم در خــونه رو جــارو بــزن!!!!!مـــنم داشـتــم با دختــــرم بحـــث میــکردم که عمــم هــی میگــفت:کیــــمیــا(خودم)یــاسی(دختـــر عمــم) رو بفــرس جــارو بزنـــه مــنم اومــدم اظهــار نــظر کــنم گـــفتــم عــــمه جــون چیــکار به دم در داری بزار برگــا رو زمیــن بــمونن دخــتر پــسرا رد میشـــن حس عشــقــولانــه بهشون دســت بــده بــزار احــساس آرامــش کنن قــشنگی پــاییــز هم به همــین بــرگاشــه کــه تو پیــده رو میـــریزه بیــخیــال بــابــا!!!!\nکــه یهــو عــمم گفتـ:عزیــزم الان فــروردیــنه!!!\nیــعنی واقـــعا دوس داشــتم برم تو دریــا غرق بشــم!!!!!!",
    "تو کلاس زبـــان یه پــسره هست کــه بهــش رو نمیــدم به روایتــــــی رودربـــایســتی هم دارم و اسمــــش میـــلاده و البـــته اسم مخاطــب خـــاصــــــم هم میــلاده اونــروز خیــیلی تو فــکر بودم که اومــدم فامِیلی استـــاد رو صــدا بــزنم که یــهو فــامیــلی پــسره(میلاد)رو صــدا زدم!!!دیدم همــه دارن با تعــجب نگــام میکنــن اومــدم سوتیــمو درست کنــم بجـــای فامیــلی استــاد گفـــتم:آقـــای میــلاد!!!دیــدم جو خیــلی داغــونه\nاومــدم خــاک بریزم تــو سرم دوبــاره فامیــلی همــون میــلادو صــدا زدم!!\nهیــچی دیــگه کل کــلاس رفت رو هــوا!!!\nمن میخــواستم برم تــو دریــا غرق شــم!!!!!\nهنــوزم هروقت منــو میبینه میـــگه:آقای میــلادی!!",
    "یه دوست دارم که همیشه شبای امتحان هرنیم ساعت به نیم ساعت اس میده:کجایی؟(ینی چقدخوندی چقدمونده)یه شب که حسابی رفته بودرواعصابم درجوابش نوشتم دستشویی!هیچی دیگه ازاون به بعددیگه ازم نمیپرسه کجایی؟به نظرتون کارخوبی بودآیا؟!!!!",
    "رفته بودم سونوگرافي (ريا نباشه سنگ كليه دارم) يه خانم كه بچه دومشو باردار بود از اتاق سونو اومد بيرون به شوهرش و پسر چهار سالش با خوشحالي گفت :بچه دختره! پسر بچه گفت از كجا فهميدن؟ مقنعه سرش بود؟؟؟؟",
    "اقاچندروز پیش ماتوجاده داشتیم بایه ماشین ازاون بزرگای باری حرکت میکردیم که ازیه دختری که توپرایدبوده سبقت گرفتیم ازشانسمون پلاستیک چراغ راهنما مالیدبه پراید ورنگ پلاستیک راهنماکشیده شدبه ماشین دختره\nحالاماواستادیم دختره پیاده شده بایه وضعی که نگومانتوتنش نبود یه پیراهن بود شالشوانداخت جلوش که مازیادنیگاش نکنیم\nحالااین میگفت خط افتاده مامیگفتیم نخیراین رنگ راهنماست کشیده شده روماشین که دراخر دوستم یه توف انداخت ومالیدش رواون خط وشال دختره روگرفت دستش وباگوشه شال اون خطوپاکش کرد برگشت گفت دیدید خانوم حق بامابود\n اصلا طرزفکرو میبینید؟؟\nاینم بگم دختره بی چشم ورو بیحیا یچیزایی بهمون گفت که نمیتونم بنویسمشون",
    "عاقا دیشب ساعت 2 شب پسر همسایه مون اومده تو کوچه بلند با تلفن حرف میزنه!!تازه به اون که پشت تلفن بود میگه:من اومدم تو کوچه یوقت بابام اینا بیدار نشن!!!\nآخه یکی نیست به این سادیسم بگه خو پشه کوری میموندی تو خونه چن نفرو بیدار میکردی نه این که کل کوچه رو به فوضولی دربیاری!!!!",
    "خیرسرمون مربی هستیم مثلا\n یه کتاب خریدم درموردحرکات بدنسازی روش ازاون عکسای هیکل گنده ها که تیکه تیکه هستن داره\nحالابابام اینودیده میگه خاک توسرت میخوای اینطوری شی گوش منوبااین هیکلم و 110کیلو وزنم گرفت انداختم تودستشویی وازپشت دروبست دیگه اینجافهمیدم که سرراهییم\nیکی نیست بگه پدرمن اوناتونیمسال چهل پنجاه میلیون خرج بدنشون میکنن من چی آش رشته روبزور پیدامیکنم واسه خوردن",
    "مـیـخـوام مـزنــه دهـه شـسـتــیــا دربــیــاد بـیـبـیـنــیــم چــنــد نـــفـــریـــمـــــــــا\nیـــــادتـــــونــــــه:\nدفترهامون ی عکس گل با پیکسل های بزرگ داشت؟مداد های گلی ک با آب دهن خوش رنگترش میکردیم؟سر صف مقاله میخوندیم؟زنگ ورزش همه مظلوم میشدیم ک نکنه معلم بشونتمون تو کلاس و درس بده؟اکیوسان یادتونه؟دوقولو های افسانه ای؟دژ فضائی وای تهش بود.چاغ و لاغر؟هاچ زنبور عسل؟ممول و دختر مهربون؟چوبین و وروجک؟محله برو بیا و خانم رضائی؟اسکیپی و مورچه خار؟بستنی توپیا ک درش کله زی زی گولو بود لیوان تلسکوپیا برگ صابون جیبی؟توپ سه لایه ک حکم توپ جام جهانی رو داشت با کارت های فوتبال؟انشاء ک مینوشتیم دل تو دلمون نبود ک معلم صدامون کنه بخونیمش؟و....\nکــــــیــــــــــا یــــــــــــــــــــــــــادشـــــــــــــــــــــــونـــــــــــــــــــــــه؟",
    "سرکلاس ایین نامه نشسته بودیم سرهنگ داشت ازامتحان شهری میگفت.به دختراگفت باید کف پاشون زمین باشه تاازاسترس پاهاشون نلرزه....همه اون وسط ساکت بودن که من یدفه زدم زیرخنده همه برگشتن نگام کردن منم گفتم خووووو استرس کیلوچند!!!!!\nبعدش همه پسرا ازاعتمادب نفسم روده برشدن :)))",
    "اقا پنجم دبستان بودم با بابام رفتيم نونوايى من تو ماشين موندم . بعد از يكى دو ثانيه ديدم ماشيناى كنارمون دارن همه دنده عقب ميرن . درختا و خونه هام همين طور...همه هم با تعجب به ماشين ما زل زده بودن كه من به خاطر هوش سرشارم فهميدم دارن هشدار ميدن كه دنيا داره نابود ميشه تو ماشين نمون  داشتم تصميم ميگرفتم از ماشين بپرم پايين كه يهو ديدم يه اقاهه در ماشين و باز كرد سوار شد .. منم شروع كردم جيغ زدن ، آآآآآى دزد كثيف!! مگه نميبينى داره قيامت ميشه؟ اين دم اخرى دزدى نكن پاك باش !! زود باش پياده شوووو پياده شوووووووووو  ... يارو ترمز دستى و كشيد و گفت : پسر خوب بابات ترمز دستى و نكشيده ماشينتون داشت ميرفت واسه خودش !! \nمن و دنيايى كه داشت به اخر ميرسيد :| \nملت كه به خاطر باز بودن پنجره اين مكالمه رو شنيدن :)))))) \nاقاهه :)))))))\nبابام :|",
    "این مادربزرگ من،\nنشسه بوده بالکن که1سری پسر داشتن باهم بلند بلند حرف میزدن وخوش وبش که ازقضا ایشون مریضنا،هیچی داد زده گفته آهای یا ساکت باشید یابرید1جا دیگه.\nاینام محل ندادن مادربزرگمم رفته1 تشت آب یخ آورده ریخته رو سرشون :))))\nحالا بعدش دیده رفتن اونا\nاون سمت خیابون مثه موش آبکشیده وایسادن به ادامه حرف زدن!!!\nینی رو دارن در حد . . . . O_o",
    "عاغا این سوتیو تو ماه رمضون دادم ولی الان مـــــیـــــــــگم...\nیه روز همینطور شانسی سحر از خواب پاشیدم،ســــــحری هم زدم تو رگ جاتون آبی اناری و اون روزو روزه گرفتم(گودزیلا هم نیسم دهه هفتایم)\nخلاصـــــــــــه همون روز بود که پدر و مادر گرامــــــــــی رفتن مشهد واسه یه روز منم رفتم خونه داداشم که روزه هم نمیگرفتن دوباره جاتون آبی اناری دیدم مرغ درستیدن منم که یادم نبود روزه ام!\nهیچی دیگه یه دل سیر برنج و مرغ و انواع نوشابه بعد آخرش یهو یادم اومد روزه ام:\nعــــــــــــــــــــــــه،یادم نبود من که روزه داشتم امروز!\nهیچی دیگه الانم دیگه هنوز در حال گازیدن آسفالتیم مـــــا!\nحالا نمیدونم چطوری عایا معدلم شده 19/94 شما میدونین چــــــــــرا؟",
    "آغا شبکه تماشا فاصله ها رو پخش میکنه نگاه می کنید؟ دیدید چجوری ب هم سلام میدن؟ \nسعید:سلم(باصدای آهسته ویواش)\nبابای سعید:ســـــــــــــــــــــلــام(باصدای بلند و غرا)\nاصن نصف فیلمو فقط ب هم سلام میدن",
    "وقتي بچه بودم با خواهرم تصميم گرفتيم موهامونو فر كنيم دم ظهر بود مامانم خواب بود من رفتم بابليسو آوردم ديدم دوشاخش(تبديلش حالا هرچي)خرابه.هيچي ديگه دوشاخه رو از سيمش جدا كرديم سيم لخت و گرفتيم تو آتيش هيچي ديگه آوردم همونجور زدم به پريز برق...چشمتون رور بد نبينه تازه فهميدم كه تو كارتون ها نشون ميده طرف موهاش سيخ ميشه حقيقت داره...به نمك روي آلوچه قسم سوراخ هر پريز شده بود اندازه نلبعكيييي...بيچاره مامانم با اون صداي انفجار فكر كرده بود حمله هوايي شده...خخخخ ناگفته نمونه بخاطرپذيرايي مامانم از ما تا يه هفته كبود بوديم....بعععععله مامانم يه همچين بچه هاي باهوشي داره....",
    "به مخاطب خاصم اس دادم (وقتی باهات حرف میزنم سرتو تکون نده.......................................!!!!!صدای زنگولت رو اعصابمه!!!!!!!!!!!!)نمدونم چرا چن روزه جوابمو نمیده؟!؟!؟!؟!",
    "یه روز یه فامیلامون رفته بود فروشگاه حدود دو ملیون می خواس خرج کنه و داشت هی چونه می زد مرده هم یکم چونه قبول کرد و وقتی داشت میزد تو دستگاه کارت خوان زد 2000000ریال که یعنی دویست هزار تومن و زد انتقال وجه و خودش هم حواسش نبود چی زده و وقتی رسید دستش رسید جا خورد و هیچی نگفت فامیلمون هم انگار نه انگار کارتش رو گذاشت تو کیفش گفت دستتون درد نکنه و رفت بعد از دد ساعت تازه متوجه شد چی کار کرده عذاب وژدان گرفت و زنگ زد به مرده اما دیگه کار از کار  گذشته بود مرده سکته کرده بود",
    "K  :  E  @@@@@\nدیروز ظهر یه پیام برا بابام فرستادم اینقدر غلط املایم زیاد بود  و فشار به بابام اومد که وقتی اومد خونه بهم گفت شیرشو حلالت نمیکنم   ^___^\nدیشبم با فامیل جلسه گرفتن فکر کنم میخوان برام بالا بالا بخرن",
    "به این سوی چراغ عینه حقیقته\nدیروز رفتم شارژ 5 تومنی ایرانسل خریدم شارژ رو گرفتم و 5تومن دادم به فروشنده.\nفروشنده یدفعه برگشت گفت 2تومن خورد بده من خورد ندارم بقیه پولتو بدم یعنی از خوشحالی سکته کردم گفتم واااااای به این میگن زندگی با 2تومن میشه شارژ 5تومنی خرید مطمئن شدم که تحریم ها و تورم درست شده پریدم هوا که.....\nبله، فروشنده گفت اشتباه کردم فکر کردم شارژ 2تومنی خواستی\nمن در حال سقوط آزاد :-(((((\nتحریم ها دیگه خیلی داره به مردم فشار میاره\nلایک=همه چی آرومه",
    "كلاس دوم دبستان بودم امتحان علوم داشتيم يه سوال بود گفته بود يك حيوان وحشي نام ببريد . من نوشته بودم گوزن خانم معلم تا برگه من را صحيح كرد عصباني شد گفت بي تربيت فردا به مادرت بگو بياد مدرسه ! من هم با بهت برگه را گرفتم ديدم اي دل غافل نون آخر كلمه گوزن رو جا انداختم!!!!!!!!!!",
    "ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﻮﻟﺪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﺩﺍﺩ ﮐﻪﺑﺮﻥ ﯾﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﯿﮏ که تا حالا نرفتن\nﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ , ﺩﺭﺑﻮﻥ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﮔﻔﺖ :\nﺳﻼﻡ ﺑﻬﺮﻭﺯ ﺟﺎﻥ ... ﺣﺎﻟﺖ ﭼﻄﻮﺭﻩ ؟؟؟\nﺯﻧﻪ ﯾﻪ ﮐﻢ ﻏﺎﻓﻠﮕﯿﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻬﺮﻭﺯ , ﺗﻮ ﻗﺒﻼﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩﯼ ؟؟\nﺷﻮﻫﺮ : ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﯾﺎﺭﻭ ﺭﻭ ﺗﻮﯼ ﺑﺎﺷﮕﺎﻩ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ...\nﻭﻗﺘﯽ ﻧﺸﺴﺘﻦ , ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻫﻤﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺭﻭ ﺑﯿﺎﺭﻡ ؟؟؟\nﺯﻧﻪ ﯾﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﻪ ﺗﻮ ﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ؟؟؟\nﺷﻮﻫﺮ : ﺍﯾﻨﻢ ﺗﻮﯼ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﺎﺷﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﻣﻨﻮ ﺩﯾﺪ ..\nﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﮔﻔﺖ : ﺳﻼﻡ ﺑﻬﺮﻭﺯﺟﺎﻥ ... ﺁﻫﻨﮓ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﺘﻮ ﻣﯿﺨﻮﻧﻢ ﺑﺮﺍﺕ\nﺯﻧﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪ ﻭ ﮐﯿﻔﺸﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ .\nﺷﻮﻫﺮﻩ ﺩﻭﯾﺪ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ . ﺯﻧﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺷﺪ ....\nﺑﻬﺮﻭﺯ ﺟﻠﻮ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭﺧﻮﺍﺳﺖ\nﺗﻮﺿﯿﺢ ﺑﺪﻩ ﮐﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﭘﯿﺶ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺑﺎﯾﮑﯽﺩﯾﮕﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﮔﺮﻓﺘﻦ ....\nﺯﻧﻪ ﺳﺮﺵ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻓﺤﺸﺎﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﺩﺍﺩ ...\nﯾﻬﻮ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ : ﺑﻬﺮﻭﺯ ﺍﯾﻨﯽ ﮐﻪﺍﻣﺸﺐ ﻣﺨﺸﻮ ﺯﺩﯼ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯽ ﺍﺩﺑﻪ ﻫﺎ",
    "داداشم ٨ سال از من كوچيكتره(دهه گودزيلايي)ولي قهرمان شطرنجه چند بارم با احسان قائم مقامي مسابقه داده چند روز پيش حوصلم سر رفت بهش گفتم بچين بازي كنيم.عاقا تو ٢ديقه ماتم كرد بعد بهم گفت كوچولو بدو برو دنبال منچ بازيت!!!\nهععييي من برم يه ٢سيب بزنم ذهنم باز شه بيام بزنم ماتش كنم",
    "يادمه ي بار كه بچه بودم به آبجيم كه سه سال از خودم بزرگتر بود گفتم ي ليوان برام آب بياره خيلي هم تشنه ام بود بعد چند دقيقه آب آورد داد به من و رفت_منم فك كردم آب يخه ي قولوب خوردم اما چشتون روز بد نبينه نگو ي مشت نمك ريخته توش خوب قاتي كرده كه من نفهمم بعد رفتم كلي دنبالش گشتم بزنمش اما انگار آب شده بود رفته بود تو زمين فك كنم تو افق محو شده بود...\nشمام از اين خواهراي دلسوز داشتيد؟",
    "زمـــانٍ دانشجـــویی مـــامـــانم یادمــــه 5سالم بودش, یه بار منُ بــــرد دانشگـــاشون! این هم کلاسیـــاش كچـــلم کـــردن انقـــد حرف میــــزدن!\nیکشیـــون گف: امیـــــر به مــــن بگــــو خالــــه سمیـــــرا!\nمــــن: عه شمـــا سمیــــرایی؟! همـــونی که بـــابـــاش زندانٍ؟! شوهـــرش معتـــادٍ؟! خـــودتم میری دزدی؟!  )\nآقــــا ندیدین چی شد که؟!\nسمیــــــــرا: کی این حــــرفارو بهت زده؟!\nمـــن: مـــامـــانم همیشه به بـــابـــام میگه!!!!!!!\nدعـــواشونُ یه ذره یادمـــــه! ولی دعــــوایی که مـــامـــان خانــــوم باهام کردُ هیـــچ وخ یادم نمیــــره!\nخــــو مــــامــــان خانـــــوم این حرفا چی بوده جلــــو بچه میــــزدی؟!",
    "*****من نه منم بلکه تونم*****\nسلام اغا یه روز رفتم دانشگاه همون جلو دانشگاه دیدم پلیس همه ماشین هایی که اونجا پارک شده رو جریمه کرده منم ماشین رو پارک کردم یه جریمه ماله قبل گذاشتم زیرشیشه ماشین وباخیال راحت رفتم سرکلاس بعد دوساعت اومدم جریمه روبردارم دیدم دوتا برگ جریمه اس نامرد 30تومن جریمه کرده زیرشم نوشته زرنگ بازی درنیار برادر من...",
    "شما هم از این پسرخاله ها دارین عایا؟!\nپسرخالم تعریف میکرد با 7،8نفر از دوستاش رفته بودن خون بدن بعد پسرخالم نشسته که خون بده مسئول ازش پرسیده صبحانه خوردی؟\nپ.خ:مگه چ فرقی میکنه\nمسئول:اگه نخوردی برو ی کیک و ساندیس بردار بخور.پسر خالمم برمیداره!!(صبانه خورده بودا!)بعد که خون میدن دوباره مسئول میگه:ی کیکو ساندیس وردار فشارت نیفته!!پسرخالمم حرف گوش کن میگه چشم!!!(7،8نفری همین جوری هی ساندیس دو در میکنن!!)حالا موقع رفتن پ.خ میگه اگه میشه ی کیک و ساندیس دیگم برداریم که دیگه تو راه اگه غش کردیم یا چیزی شد بلاخره....\nخلاصه که با دوستاش کلا همه ی کیک و ساندیسارو دو در میکنن!!!",
    "◄;k!-!00rz00k!-!an (2013) ►\nآغا اين دكترا هستن تو بيمارستان عمومي ها كارميكننا بعضياشون خيلي آدم هاي خوبين بعضياشونم ديگه نگم بهتره\nمامانم روز جمعه گوشش درد گرفته همه جابسته بوده ميره بيمارستان اونجا هم يدونه از اون دكتر كاسبا گيرش افتاده كه اون بالا توصيفشونو كردم.اغا اين گوش مامانمو معاينه كرد بعد ديد مشكلي نداره مونده بود چجور بكشدش مطب خودش پول در بياره به مامانم گفت\n(الان اين چراغ قوه اي كه باهاش گوشتون رو معاينه كردم باطريش ضعيفه.بيا مطب من به ادرس....اون جا چراغ قوه هاي بهتري دارن!\nمن ديگه چيزي نميگم جهت اعتراض به اينجور ادما لايك كنيد",
    "آغا چن شب پیش هوس کردیم خانوادگی رفتیم بالا پشت بوم بخوابیم.از شانس قشنگ من یه مورچه رفت تو گوش ما!!!!!حالا مگه در میومد؟؟؟هیم اون تو ورجه ورجه میکرد!!!حالا مکالمات منو و مامان:\nمن:ماااااااماااااااان!!!!گوووووووووشششششششم!!!!آآآآآآآییییی!\nمامان:انگشتتو خیس کن بزن به گوشت\nمن:مامان فایده نداره!!!!(در حال گریه!!!!)\nمامان:اصن به من چه!!!!پاشو بر پایین بخواب نه خودت میخوابی نه میذاری ما بخوابیم!!!!\nینی خراب محبتشم!!!\nتازه سحرم خواب موندیم و آخرین روزه ماه رمضونم بی سحری گرفتیم!!!!",
    "یادمه وقتی بچه بودم رفتیم خونه عموم خونه عموم بغل هتلشه(بله چی فک کردین؟ ماخیلی پولداریم)شب گف خب چی میخاین بگم بیارن (تو منو شون انواع واقسام کباب هس)منم تازه شنیده بودم کباب برگ گفتم واسه من کباب برگ بیارین حالاکبابواوردنونشستیم سرسفره یه نیگاکردمو گفتم پس برگش کو؟ خودتون میدونیددیگه بقیه ش چی شد",
    "********AMIRAL********\nدیروز یه چند تا مورچه تو حیاط پیدا کردم دیدم دارن دو تا دو تا با هم کشتی میگیرن ;) بعدش بابام اومده تازه منم میگم بیا کشتی کج ببین(!)\nاونم یکی زد پس گردنم و گفت پاشو برو اینجور چیزارو رو نبین زشته!\nعایا من کار زشتی کردم؟\nلایک= نه دادا",
    "مادرشوهرم نسبت به کلمه دور از جون خیلی حساسه!\nهر وقت خودش داره صحبت میکنه یا دخترش حرفی میزنه میگه یه دور از جون بگو لا اقل!\nاین شده که من خیلی تو حرف زدنم مواظبم که هر جا که جاش بود!!! یه دور از جون بگم.\nداشتم امار عروس جدید عموم رو به مادرشوهرم میدادم جو گیر شدم گفتم خیلی دختره خوبیه خونوادشم خیلی خوبن دور از جون انقدر باشخصیتن!...",
    "اون موقع که قهوه تلخ میدیدیم. یه شب برادرم رفت ببینه سری جدیدش اومده یا نه. یهو دیدیم رسید بیرون مغازه ترکید از خنده. به پیرمرده پدر مغازه دار که جاش وایساده بوده گفته بود قهوه تلخ آوردی? اون بنده خدا هم گفته بود نمیدونم والا این دیلیستر میلیستیرا بعضیاش تلخه میخوای از اینا ببر ...\n:))))",
    "K  :  E  @@@@@\nدیروز  قابلمه  برنج  یه  طرفم  بود سطل ماست هم  یه طرفم  بود قابلمه  فسنجون  هم  یه طرف  و  داشتم  مثل دایی ناصر  ببخشید داییناسور غذا  میخوردم که دختر خالم  پنج سالشه با بغض اومد نشست کنارم میگه : کامران ، گفتم جونم ، میگه  تلو خدا قول بده اگل اومتی خونمون  گلبمونو  نخولی  گلبه ما پی پیه ،تو که پی پی نمیخولی؟؟؟ وقتی گفتم نه احساس کردم بار سنگینی از رو دوشش برداشتم  @@ \n نههههههههه یعنی عایا من همچنون آدمیم که گربشون که مزه پی پی میده  رو بخورم؟؟؟؟\n بچه =  @@ \nمن =  ^___^",
    "آخی! یادش بخیر\n\nالنگ و دولنگ ؛ بازی میکنن خیلی قشنگ...!",
    "کیا یادشونه یه زمانی که تازه موبایل اومده بود مردم موبایلشونو از گردنشون آویزون می کردن؟\nتازه بعضی ها هم بعد از آویزون کردن مینداختن تو جیب پیرهنشون :)",
    "یادمه یه روز که تو کلاس بغل دستیم به من گفت دستمال کاغذی داری؟گفتم دارم ولی نشستس!\nکلاس ترکید از خنده\nاز اون به بعد هر کی از من دستمال کاغذی میخواست میگفت شسته باشه!\nواقعا دوستان مسخره کن دارم من.",
    "یادش به خیر دوران راهنمایی خیلی خوب بود اینم یه خاطره از اون موقع:\nمدرسه ی راهنمایی ما داخل حیاطش دوربین داشت و ناظم و مدیر می تونستن ما رو ببنن یه بار که زنگ بی کاریمون بود حوصلمون سر رفت گفتیم بیایم با بروبچ بازی کنیم حالا بازی چی؟بقلی بگیر.رفتیم وسط حیاط پهن کردیم رو زمین و بازی کردیم همینجوری جلو رفتیم که دیگه تبدیل شده بود به رقص در همان لحظه یکی از بچه ها گفت:بدبخش شدیم دوربین!!!تا اینو گفت همه از جا پریدن و بدووووووووووو تو کلاس ولی بهمون هیچی نگفتن ما هم مثل خر کیف کرده بودیم فقط نمیدونم چرا از اونروز به بعد هروقت مدیر و وناظم مارو میدین میخندیدن؟؟؟شما میدونین چرا؟؟؟",
    "*********سلام*********\nآقا،اغا،عاغا،عافا.ی گودزیلا داریم 6سالشه (خاهرزادمه)اومده بود خونمون باورکنین نرسیده رف سراغ تلفن گف خاله سریع شماره بابامو بگو بگیرم منم گفتم گرفت و حالا مکالمه پدروپسر:\nپسر:بابامن اومدم خونه عزیز نگرانم نشی\nبابا:کره خر کی رفتی؟؟؟؟!!!!!!!!!!\nپسر:باباتوپشتت بهم بود:)))))))))))\nپدر:بشمار3اومدیااااااااااااااااااااااااااا\nپسر:چشم بابا الان شوتی میام،خدافظ باباجون.\nپسربعداز قط کردن گوشی:خاله من باید برم بابای بیشعورم گف بیا بمیره زوتر از دستش راحتشم..............\nمن:خاله بیتربیت چراباباتو فحش میدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nپسر:دهنتو ببندالان میام کتلتت میکنم.................\nیعنی این گودزیلاس به معنیه واقعیه کلمه خدایا ابجیشو چکارکنیم هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟",
    "اینقد که سرمون تو موبایل و لپ تاپه اگه تو قرآن بود الان دو دانگ\nبهشت مالمون بود !!!",
    "شمام اگه تو جمع یچیز خنده دار اتفاق بیفته ، تا 2 ساعت با خودتون درگیرین و هر 10ثانیه یبار ، لبخند میزنین ؟ یافقط من انقد دیوونه م؟",
    "******سلامممممممممممممممممممممممممم******\nدوستان یادش بخیرترم 1کارشناسی بودم(همین بهمن 92)،قرارشد منم مثه همه بخت برگشته هاکنفرانس بدم.....مطلب رو ارائه دادم بد ک تموم شد یکی از این همکلاسیامون همسن حضرت آدمه هاااااااااااااا(فهمیدین ناپیوستم یا بیشتر توضیح بدم)،برگشته میگه چرا پاوراتون تصویر نداشت کسل کننده بود و از این حرفا،منم برگشتم بهش گفتم ماشا الله انقد بزرگ شدی که بدون شکلک مطالبو یاد بگیری،آقا بدجور رفت تو آمپاس............................ :))))))))))))\nمن: :)))))))))))))))\nهمکلاسی:  :(((((((((((((((\nاستاد:)})}))})})})})})}}))})",
    "پسر 4ساله ی داداشم پاهای قورباغه های کریستالیمو شکونده اومده ارم میپرسه:\nعمه کی پایه گولبابه هاتو شیکونده?!!!\nمنم خواستم تیپ روانشناس کودک بگیرم یه جوری غیر مستقیم بهش بفهمونم کارش اشتباه بوده گفتم:\nکاره یه بچه ی بی تربیت بوده!\nزل زد تو چشمامو گفت:نه کاله بچه ی بی تلبیت نبوده کاله من بوده,میخوام دستاسونم بشکونم!!!!!\nچیه اینجور نیگا میکنی بچه نمیتونه دروغ بگه خوووووووو!!!!!!!!!",
    "مامانمو بابام همیشه میرن مسجد.شبا مادرم بعد مسجد میاد میبینه کتاب پیشم بازه  میگه آرزوم شد یبار بیام ببینم کتابت جمع کرده باشه.\nفرداش ما کتابو قبل از رسیدن مادرم جمع کردم رفتم پا کامپیوتر اومد میگه میگم درس نمیخونی میگی نه...یبار شد کتاب بگیری دستت؟؟؟؟ \nبه نظرتون الان چیکار کنم؟؟؟؟؟",
    "دهه شصتی ها لایک کنید لطفاً \n\" رو چه حسابی ، نه میخوام بدونم رو چه حسابی بعضی ها تجارب ارزنده دهه شصتی ها رو  به دهه هفتادی ها ارتباط میدن \"",
    "امروز رفتم لباس بخرم قيمت يه تي شرت پرسيدم فروشندهه گفت ٢٤٠٠٠٠!!!\nبه جان خودم يه رب هنگ بودم ولي الان از هنگ در اومدم بگو چجوري\nرفتم چند تا گوني برنج هندي خريدم دادم ننم خيلي شيك و مجلسي واسم بدوزه به هم من بپوشم.",
    "نمیدونم این چه حکمتیه که هر کس یه زبون جدید یاد میگیره\nهمه میریزن سرش که دوست دارمش چی میشه؟؟؟!!!!",
    "امروز رفته بدم سلمونى موهامو کوتاه کنم موهام هميشه سييييييخ سيخيه نامرد ى دختر بچه  جلو سلمونى بود وقتى موهامو مرده کوتاه ميکرد دختر بچهه جورى با شوق و ذوق نيگا ميکرد و لذت ميبرد ک موهام داره کوتاه ميشد انگار بستنى دادن دستش:ى پرانتز برعکس(دونقطه (",
    "گوشيم جديدا داغون تر از قبل شده به بابام  ميگم بابا يه گوشى اپل مثل خودت براى منم بخر گناه دارما ! اين گوشيه خيلى داغون شده ! \nميگه :  گناه ندارى ! گوشى تو چيزايى داره كه عمرا تو گوشى اپل نيست اين امكانات !! \nمن  : مثلا چى !؟ O_o \nبابام : مثلا گوشى من سالى يه بار به زور هنگ ميكنه مال تو روزى ده بار هنگه ! \nگوشى تو صد در صد شارژ و يه ساعته تموم ميكنه گوشى من بايد خودشو بكشه ده ساعته تمومش كنه \nميبينى از اين لحاظ خيلى از گوشى من بالا تره \nهيچى ديگه . تو زندگيم هيچ وقت اين قدر قانع نشده بودم  :)",
    "پریشب با پسر داییم(گودزیلامون) رفتم پارک، یهو دیدم اومده میگه: داداش(بهم میگه داداش) برم به اون دختره بگم زنم میشی؟؟؟\nقیافه من:l\nقیافه دختره:l\nقیافه گودزیلا:)))))))\nحالا دختره 20 ساله، به قول بعضیا سانتی مانتال.\nدیگه ببینید این گودزیلاس یا اونی که شما دارید...\nراستی پست اولیم:)",
    "◄;k!-!00rz00k!-!an (2013) ►\nبابابام پارك كرديم ماشينو بعد اومديم بشينيم ديدم يه برگه جلو ماشينه\nميگم:چيه؟\n-مدرسان شريف\nكيه\n-مدرسان شريف\nكجا؟\nمدر سان شريف\nبعدد بابام گفت:زر نزن بچه تبليغات مدرسان شريفه چرا نميفهمي؟!",
    "هفته پیش خونه نشسته بودم که یه شماره ناشناس باهام تماس گرفت.\nبار اول که جواب دادم گوشی رو قطع کرد، بار دوم برداشتم بازم همینطور.\nبار سوم که برداشتم با یه صدای مظلومانه گفت: میشه به آهنگ پیشوازت گوش کنم؟\nگفتم باشه گوش کن و گوشی رو قطع کردم.\nالان از آمپاس در اومدم.\nباور کنین از همون لحظه تا الان هنگ کرده بودم\nآخه آدم اینقدر بیکار!\nخدایا تو واسه ماها کار جور کن",
    "روز تولدم مامانم میگه:برو جارو و گردگیری کن،\nشب مهمونا میان.\nمیگم: مامان من تازه به دنیا اومدم، برم جارو کنم؟\nرفته زیر پتو میگه:\nمن هم تازه زاییدم، باید استراحت کنم!!!! :|",
    "چند روز پیش رفته بودیم فرودگاه دنبال مادر بزرگم از لندن امده بود منم حسابی به خودم رسیده بودم  اخه دوست مامان بزرگم با پسرش که 19 سالشه امده بودن خلاصه تا این که من مامان جونو دوستشو بوسیدم بعد پسر یه تیکه بود که توش مونده بودم  چکار کنم وای دستشو اورد جلو من پریدم بغلش کردم وای بعد مامانم با پا زد پشت پام بعد فهمیدم چه کاری کردم خوب چکار کنم خیلی خوشگل بود به قول بابام سگ ادمو گاز بگیره اما جو نگیره :|",
    "خيرسرم قبلا يه مخاطب خاص داشتم وحشي وحشي...کلاس کنگ فو هم ميرفت!!بعد يه بار با داداش بزرگش(24 سالشه)دعواش شده بود داداشش فرار کرده رفته بود تواتاق درو بسته بود مخاطب خاص ما هم بالگد ميزنه تو در،دره اتاق کلا از جا درمياد...والا منم گفتم زشته ي وقت دعوامون شه داغونم ميکنه آبروم ميره،ملت ميگن دختره شهيدش کرد،کاتيدم ک آبروم حفظ بشه!!",
    "ﺑﻪ ﮐﺎﻓﻪ ﭼﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ . . .\nﻧﮕﺎﻩ ﺳﻨﮕﯿﻨﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nﺯﺭ ﻧﺰﻥ ﺑﺎﺑﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ 2 ﻫﻔﺘﺲ ﺍﻓﺘﺘﺎﺡ ﺷﺪﻩ :))",
    "داشتم با یه یارو انگلیسیه چــت میکردم وسطش انگلیسیم ته کشید، گفتم : Too rooh Ammat گفت : یعنی چی ؟ گفتم: یعنی Love u گفت: So too roohe Ammat too ( یعنی بیچاره عمه ام همیشه باید چوب نــدونم کاریای من رو بخوره … )",
    "ترم پیش ی استاد داشتیم سخت گیییییییر بد نمره ه ه ه ه ه خدا نصیب نکنه،حالا بعد امتحان رفتم بهشون میگم:استاد خواهش میکنم سخت نگیرید واو ب واو صحیح نکنید،میگن:باشه شین ب شین صحیح میکنم!\nمن=@_@\nاستاد مذکور=^_^\nپسرا ی موجود=^_^\nدوباره من خاک بر سر شده=^_^",
    "وقتی سوم راهنمایی بودیم برای کتاب علوم یه دبیر آقاکه مسن هم بوداوردن.عاقا این وقتی ازما امتحان میگرفت یا آخر کلاس میشد یه چرتی میزد،یه بار با کمال تعجب دیدیم شرورترین دختر کلاسمون داره سمت دبیرمون میره هر چقدایما واشاره کردیم که برگرده کارساز نبود،وقتی نزدیک دبیرمون رسید شروع کرد به کارهایی از قبیل عینکش که روی چشمش بود رو گرفتن،موهاش و حتی به جیبش هم رحم نکرد به خدا ما داشتیم سکته میکردیم ازترس وبراش بال بال میزدیم اما اون عین خیالش ریلکس بود. آخرش دبیرمون متوجه نشد :))))",
    "دیروز تب 40 درجه داشتم میبینم داداشم داره بهم میخنده بهش میگم درد مرض کوفت حناق خنده داره ؟!!!\nبا خنده میگه : دیدی بالاخره ذات اصلیتو نشون دادی\nگنگ نگاش میکنم میگه : آخه توی این تابستون کی جز خر تب میکنه\nیعنی به اینم میگن برادر؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "رفتم نونوایی دیدم نونی که یارو داد دستم داغونه روم نشد بگم عوض کنه اینطوری بهش گفتم:\nمرسی عجب نونی میپزین تنها جایی که بابام از نونش تعریف میکنه اینجاه!!!!\nیارو خودش نونو عوض کرد یه نونه برشته تازه از کوره درآورده داد دستم.",
    "چند شب پیش عروسی دعوت بودیم...من سر شام به یه نتیجه و کشف بزرگی رسیدم!\nتوی خونه وقتی غذا میخورم قاشقمو پره برنج میکنم یه دونه شم از توش نمیفته (طوری که داداشم با ترحم نگام میکنه از بس گشنه م!!!)\nاما توی عروسی برنجو که میریزم توی قاشق ، میام کلاس بزارم مثلا نصف قاشقو پر میکنم ، از اون نصف قاشق که شاید 20 تا دونه برنج باشه دقیقا 25 تا دونه از برنجا میریزن!!! ینی آبرو واسه ادم نمیمونه که\nحالا اون شب روبه روی من یه آدمی نشسته بود که خدای کلاس بودا...از انقد غذام از توی قاشقم ریخت نصف غذارو همینجوری ول کردم \nخواستم شمارو در جریان بذارم که شماهم مثل من کلاس نذارین! معمولی غذاتونو بخورین نکنه یه وقت سیاه شین",
    "K  :  E @@@@@\nعاغا این تبلیغات زده زندگی مارو خراب کرده از وقتی این تبلیغه اومده که میگه جدیدا ایطوری شده ، میگم بابا پول میدی برم شروار بخرم ،میگه نه ،میگم چرا ؟میگه جدیدا ایجوری شدم !!! میگم مامان دیشب املت خوردیم چرا امشب هم املت بخوریم؟ برگشته میگه آره جدیدا ایطوری شده!!! پشت کامپیوتر نشستم داداشم میاد شتلق  میزنه تو سرم با دماغ رفتم تو مانیتور میگم چرا میزنی ؟میگه جدیدا ایجوری شدم ،خو مسئولین رسیدگی کنن\nیعنی همچنون تبلیغایی داریم ما",
    "آغا ترم پیش وقت انتخاب واحدامون بود.دوستم بهم زنگیده میگه برنامه اشتباهه کنتاکت داره فعلا انتخاب نکن تا درستش کنن نمی دونم چرا یه استاد همزمان چند تا کلاس داره.گفتم چطو؟میگه آخه مثلا ساعت 10 تا 12 شنبه همون استاد هم کلاس 265 کلاس داره هم 221 هم 246.میگم حالا کدوم استاد هس میگه استاد جدید!!!!\nگرفتید نکته رو دگه...؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن :|\nرئیس دانشکده:|\nاستاد جدید:|\nدوستم0_O",
    "چند روز پیش قبض برقمون رو آوردن بووووق تومان پولش شده بود چند دقیقه نگذشته بود که قبض تلفن رو آوردن پولش رو هم دیگه نپرس بابام به هردو نگاه کرد و بعد با لحن خوش گفت:\nفلک دادوفلک دادوفلک داد       خدا اونو داده بود اینو نمیداد \nجمیع خانواده:))))))\nجمیع شاعرا:():() \nخدا این پدرای دلسوز رو از مانگیره ....",
    "چند روز پيش داشتيم با خانواده ناهار ميخورديم منو خواهرم سر نميدونم چي يهو بحثمون شد خواهرم گفت خععععلي خنگي .....\nبه منم برخورد  به جاي اينكه بگم با محبت برگشتم گفتم باااا من با عشق صحبت كن....! \nعااااقااااا همه ي اعضاي خانواده از خنده ليوان و بشقاب هارو گاز ميزدن!!\nمنم تازه فهميده بودم چه سوتي دادم همش داشتم ماسمالي ميكردم...\n خواهرمم كم نياورد جو اردلاني گرفتش اونم زود گفت نداريم خانوووم..تموم شده!",
    "یــــه دخـــتـــری بـــود ( آشـــنــاس بــقــرآن )\nبـــنــده خـــدا یــه ســری مــشــکــلـــاتـــی تو زنـــدگــیــش داشــتـــــ\nدو ســـه روز بـــا مـــا درد و دل کــرد ،مـــشـــورتـــــ کـــرد \nو حـــرفای دلــشــو زد\nمـــنـــم کــه بــا مــعــرفــتــ (قــابـلـی نـداشـت) بــه خـــودم گــفــتــم بــالــاخــره دخــتـره ظـریــفــه بــذار از مــشــکــلــاتــش بـگـه تـا خــالـــی بــشــه گــنــاه داره\nآخـــــر بـــار اس  فــرســـتـــاد کـــه :\nـــ \"مــیــدونــی چــرا حــرفــای دلــمــو بـه شــمــا گــفــتــم؟ \"\nـــ \"نـــه نــمــیــدونــم.چــــرا؟ \"\nـــ \"یــــه پــیـــری گــفـــتــــــ اگـــه مــیــخـــوای پـــیــر نــشــی\nحــرفــای دلــتــو بــه کــســی بــزن کــه هــم دوســِـت داره هـــم دوســـش داری\nبــهـــش گـــفـــتـــن پـــس چـــرا تــو پـــیـــر شـــدی؟\nگـــفـــت : خـیـلـی دوســـتــش داشـــتـــم ...دوســــتـــم نـــداشـــتــــــــ\"\nالــــان مــنـظــور ِ ایـــن دخـــتــره از ایـــن sms آخــر دقــیــقــا چــی بــود عــایــا ؟؟\nالــان نــقـــش مـــن تــو ایـــن sms مــثــه کــدومــشــون بــوده ؟؟\nاصــَـن خــوبـــی بــه ایــن دخــتــرا نــیـومــده ســریــع جــو گــیــر مــیـشـن\nوالــا بــخــدا",
    "K  :  E  @@@@@\nاز فیزیک دان ها و ریاضی دان های عزیز خواهشمندم بگن این چه فرمولیه که وقتی مامانم ظهر غذا درست میکنه شبم همه خانواده مجبوریم باقیشو بخوریم که خراب نشه ولی وقتی یه نفر مهمون میاد مامانم پیس پیس صدام میکنه میگه کامران مادر غذا کم اومد وقتی غذارو آوردم بگو من رژیمم ، من به گور بابام بخندم بخوام رژیم بگیرم ، خو  یه فرمولی پیدا کنید",
    "آغا چند وقت پیش قرار بود آبجیم اینا بیان خونه ی ما منم چند دقیقه قبل از اینکه بیان رفتم سر یخچال نفهمیدم گشنم بود یا حوصله ام سر رفته بود خلاصه 5 دیقه ای توشو نگاه کردم دیدم چیزی برا خوردن یافت نمیشه حالا بعد از اینکه آبجیم اومده مامانم رو به آبجیم:تو یخچال شیرینی و هلو و زردآلو و سیب و هندونه و خربزه و خلاصه همه جور میوه هس سوپ هم داریم بده امیر علی(خواهر زاده ام 2سالشه)بخوره خودتم هرچی میخوای وردار بخور\nمن @.@\nآبجیم :)\nیخچال:>\nعایا من کور بودم اونهمه خوراکی را ندیدم؟عایا مامانم قایمشون کرده بود؟عایا یخچالمون یه در مخفی داره؟خدایا فک کنم دارم کور میشم بچه ها برام دعا کنین:(",
    "اولين روزايي بود كه اومده بودم خونه ي بابام.خيلي توخودم بودم ودلم گرفته بود.يه شب مامانم صدام كرد؛گفت:بيااين اتاق بابات كارت داره؛پاشدم رفتم؛روبروي بابام نشستم؛مامانمم كنارم بود؛بابام گفت:انقددپرس نباش؛هراتفاقيم بيفته من حاميتم و‏...يه دفه مامانم نه گذاشت نه برداشت؛يهوگفت:ببين چه بابايي داري؛اگ‏ه باباي منم حاميم بود؛منم طلاق مي گرفتم‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏\nبابام:‏(‏\nمامانم:‏)‏\nمن:¤\nانجمن مردان بي سرپرست:‏(‏\nباباهاي حامي:‏(‏\nاولين پستم تو اين بخشه؛شمام \"حاميم‏\"‏باشين لفطا‏!‏",
    "یروز تو اتاق پسرخالم فلششو دیدم،برش داشتم گفتم شاید به درد بخوره !(دزدم خودتونین!) عاقا بردم خونه، زدم رو لپتابم، یَــــــــــــــــــــــــک چیزای خاک بر سری توش بود که  اینجوری شدم: @-@!\nباباش خیلی رو این چیزا حساسه، اینم عین چی اَ باباش میترسه!!! من اینو کردم وسیله ازش یه گالکسی اس3 کندم!!! بعععععله! یه همچین آدم زرنگیم من!! (مگه چیه؟ اینهمه واسه دوس دخترش میخره، یه چیزه کوچولوییم واسه من بخره!! بعدشم این پول تو جیبی یه ماهشه!!) آخرشم به باباش لوش دادم الانم دارم میرم یه ماهی جلو چشش آفتابی نشم!هه!",
    "عاقا من امروز زنگ زدم به گوشی بابام، خاموش بود، زنگیدم به مغازه، شاگرد بابام جواب داد،(یه پسر جوونه که انصافا خیلی نایسه!)\nمن:سلام،میشه گوشیو بدید به بابام؟!\nاون: نه عزیزم! نمیشه!!!\nمن: زهرمارو عزیزم! چیه؟ چشه بابامو دور دیدی بلبل زبونی میکنی؟ وقتی بهش گفتم با اردنگی پرتت کرد بیرون میفهمی بی لیاقت!!!\nاون: گلم چرا جوش آوری؟ دوس پسرت بهت گفته دوست ندارم تلافیشو سرمن درمیاری؟\nمن: خعععلی بیشوعوری! نخیرم، به کوری چشم تو یکی هم که شده خیلیم دوسم داره تا جف چشات اَ کاسه دراد!!! بعدم قطع کردم!چند مین بعد بابام اس داد: من داشتم سر به سرت میزاشتم! خودم بودم باهات حرف میزدم!!!یه اعترافنامه مینویسی که از کی، کجا و چجوری باهاش دوس شدی تا بیام خونه! فهمیدی؟\nو اینگونه بود که من الآن دارم میرم خودمو از رو پل پرت کنم پایین!!!(افق خز شده!)",
    "اغا سلام\nیه روز با خانواده تو خونه نشسته بودیم برا سیم کارت هدیه بابام که کسی شمارشو نداشت اس ام اس اومد بابام با کلی ذوق رفت ببینه کیه دید اس ام اس اومده خیلی خری\nما :)\nبابام :(\nطرف :O\nولی دمش گرم طرف زنگ زد معذرت خواست به خاطر اس ام اس اشتباهی که داده بود",
    "آغا همسایه عمه ام واسه پسرش جشن تکلیف گرفته(برا15 سالگیش!!!!) بد کل خانوما و دخترای همسایه ها رو دعوت کرده به صرف عصرونه و آش و مخلفات و یه خانومیم آورده  که مولودی بخونه!!!!بد جالبیش اینکه خود ای آقا پسر محترمو از خونه بیرون کرده بودن که خانوما راحت باشن و مزاحم نباشه!!!ینی فقط اسما جشن تکلیف ایشون بوده!!!\nلایک= دخترا خودمونو عشقه که تو جشن تکلیفمون هسیم!!!!",
    "*****سلاممممممممممممممممممممممممم*****\nآغایون،خانوما ینفرمزاحمم شد از اون سیریشا مام دعوامون شد خب بعله من ی کوچلو عصاب ندارم :) حالا این متن مشاجره:\n-من: (تحت تاثیر تعریفاش از خودش) مزاحم نشو زیبای خفته :))))))\n-اون: جوجه فنچ زبل\n-من: جوجه خودتی ،اردک زشت\n-اون: اسب تکشاخ\n-من: سگه ی کارتون تام وجری\n-اون: باب اسفنجی\n-من: کارتون زیاد دیدم حیف حضور ذهن ندارم\n-اون: اکیوسان\n-من: گربه نره\n-اون: روباه مکار\n-من: میمون دم دراز\n-اون: فرشته شهر آرزوهام\nیعنی داشت عصبیم میکردا بدجور...در ضمن امتحانم داشتم تو فرجه بودم مسلا،مصلا،مثلا :))))))\nلایک=با جفپا کله میرفتی تو دماقش،دماغش\nلایک=بدل نگیر",
    "یه بار رفته بودیم عروسی...\nموقعی که عروس و داماد واسه خوش آمد گویی رسیدن سر میز ما ...چشم تون روز بد نبینه...\nمن به جای تبریک،گفتم التماس دعا...\nحالا شما خودتون عکس العمل اطرافیان ومنو تصور کنین...ملتی که صدای منو شنیدن مردن از خنده...",
    "اقا سلام\nزمان آمادگی مربیمون زودتر می رفت و ما رو به یه کلاس چهارم یا پنجمی می سپرد منم یه بار به بهونه آب خوردن کیفمو گرفتمو فرار کردم داشتم میرفتم خونه که مامانمو دیدمو برگشتیم مدرسه دیدم مدرسه رو به خاطر من زود تر تعطیل کردن\nقیافه من :)\nقیافه مادرم :D\nقیافه مدیر ومعاون:(\nقیافه بقیه:O\nلایک=راه های فرار رو باید از تو یاد بگیرن",
    "آقا \nتا حالا توجه کردین هر چی تو خونه حرف گوش کن تر وکاری تر باشی بیشتر بهت غر میزنن (بچه های دهه60)\nیونیسف قراره از دهه60 ها حمایت بعمل بیاره \nشما هم بالایک حمایت کنین"
]