[
    "یکی از بزرگترین فانتزیم اینه که هیچ پدری بدون نون تره سره سفره خانوادش و هیچ خانواده ای داغ پدر و مادر نبینه چون مادر ستون خانوادست و پدر نان آور خانه\nبه افتخار پدر و مادرت بزن لایکو",
    "یکی از فانتزی های مهم من اینه که یه شغل خوب داشتم و مامان و بابام مجبور نبودن برن سرکار،و همش از بدن درد و خستگی شکایت نمی کردن.",
    "‏فانتزیه من اینه که ای کاش برگردیم به دورانی که \nبلا، فقط دختر مردم بود.\nو دیگر هیچ",
    "فانتزی من اینه که هر چی پول خرج کنم تموم نشه",
    "یکی از فانـــتزیام اینه کــه ســر سفره عقد وقتی عاقد میگه وکیلم؟\n\nبپرم وسط سفره عقد داد بــزنم : نه نه نه تو آخوندی",
    "یکی از فانتزیای منم اینه که وقتی دارم ساکمو با عجله میبندم با گوشیمم حرف بزنم بگم تا یک ساعت دیگه فرودگام\nولی معمولا ی شرت دیگه با خودم بر میدارم که با بچه ها بریم سد شنا",
    "اگه مهندس بودم یه ماشین حساب میساختم اینجوری: وقتی یکی یه چیز مسخره مثل ٢+۴ یا ۵×٨ رو باهاش حساب میکرد ،یه صدایی میگفت نچ نچ نچ نچ و یه دستی ازش بیرون میومد و میزد پس کله ی طرف! \nقرصامم خوردم:))",
    "حیف که ثروت ندارم…\nوگرنه یکی از فانتزیام این بود ک مشتمو میکوبیدم به دیوار و میگفتم:\nحاضرم همه ثروتم رو بدم فقط یه لحظه آرامش داشته باشم.\nلامصب خیلی باکلاسه",
    "فانتزی من اینه که این دخترا الکی به خودشون نبالن که جوک مردان داریم ولی زنان نداریم\nمهم اینه که شما میخواین ما رو زجر بدین ولی ما حتی به جوک مردان نگاهم نمیکنیم\nچون سودی درش برا ما نیس\nحالا هی افتخار کنین",
    "یکی از فانتزیام اینه که اسم بابام کرم باشه بهش بگم بابا کررررررررم دووووووووست دارم(:\nحداقل این طوری حرف دلمو بهش زدم،بدون این که خجالت بکشم.بابایی عاشقتم????",
    "فانتزی من این بوووود \nبچه که بودم عاشق باتیستا شده بودم تو خیالاتم عنوان شوهر رو شونش زده بودم  ی مدت بعدش ک فهمیدم زن داره خیلی شکست بدی خوردم ولی خب جان سینام بد نبود ...  \n-_-",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه روز ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﭘﻠﻴﺲ ﺑﺸﻢ؛\nﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﺑﮕﻴﺮﻡ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﮕﻢ:\nﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﭘﮋﻭ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻦ!\nﻣﮕﺎﻥ!!\nﺳﺮﺕ ﺭﻭ ﺑﻨﺪﺍﺯ ﭘﺎﻳﻴﻦ!ﻣﮕﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻣﺎﺩﺭ ﻧﺪﺍﺭﻱ!؟\nﻣﺎﮐﺴﻴﻤﺎﻱ ﻣﺸﮑﻲ ﺷﻴﻄﻮﻥ دارب چبکار میکنی اون گوشه واستادی؟!\n؟۲۰۶ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺩﺍﺭ\nﺁﻫﻨﮕﺖ ﺧﻴﻠﻲ ﻗﺪﻳﻤﻴﻪ…ﻋﻮﺿﺶ ﮐﻦ…\nﺑﻨﺰ ﻣﺸﮑﻲ\nﺑﻨﻨﻨﻨﻨﻨﻨﺰ…\nپسته میخوریو ﻓﺨﺮ ﻣﻲ ﻓﺮﻭﺷﻲ!!?\nﺑﺰﻥ بغل کصافت",
    "فانتزی من همیشه این بوده که یه ادم کله گنده خلافکار بزززرررگ و باحال عاشقم بشه و من در نهایت صبر و تلاش  اونو در بیارم از خلاف (:\nولی در اخر بکشنش و در حسرتش آه سوزناک بکشم????",
    "فانتزی من اینکه یه روز یه نفر بیاد دستامو بگیره بگه پاشو میخام ببرمت هرجا که بخوای هرچی میخای بخور ول کن این گوشیه کوفتیو خودم بیشتر ازهمه دوست دارم \nالبته که به اندازه ی باحالیش قطعا غیر ممکنه",
    "یکی از فانتزیام که از قضا خیلیم پیگیر عملی شدنشم^_^ اینه که شبانه و کاملا یواشکی:) برم اصفهان، محل تدریس ابن سینا( که احتمالا موزه شده باشه) و با چراغ قوه ی صورتی خودم ^_^ لابه لای دیوار و زیرِ زمین و... بگردم و چند تا کاغذ قدیمی که حسابی زررد شدن و درشُرُف پودر شدنن پیدا کنم. بطور نامحسوس ببرمشون توی آزمایشگاه خصوصی خودم (چه غلطا :| )   وچندین مااااه شبها تا صبح بیدار بمونم و روی اونها تحقیق کنم و به نتایج شگررفی برسم و کلی بیماری جدید و داروها و واکسن های خاص با کمک حکیم بوعلی کشف کنم و مردم رو در برابر اون بیماری ها بیمه کنم :)\nدر نهایت با انجام این پروژه ی عظیم ،خودم رو هم از تهیه هر گونه پروپوزال و ارائه پایان نامه بیمه کنم =)))\nروانی متخیل هم خودتونید^_^",
    "یکی از فانتزیام اینــه که یه رمان بنویسم با عنوان\n استادی که توسط دانشجویش به قتـ*ـ.ـ.ل رسید\nو هرشب یه صفحشو واسه اساتیدم بفرستم ببینم کدومشون جرئت میکنن باهام سختگیرانه برخورد کنن یا بندازنم:))",
    "یکی از فانتزیام اینه جای یوسف بودم بعد به برادرام میگفتم احمقا منو ببرید بازار بفروشید بیشتر گیرتون میاد :))))",
    "هالوین فقط اونجاش که روحانی بیاد بگه \nبرنامه های اقتصادی خوبی برای آینده داریم....\nیهو کلیدشو از جیبش میاره بیرون و می خنده،\nشبکه خبر برفکی میشه و بعد...\nآذری جهرمی با یه ملافه رو سرش میاد تو توییتر میگه کم کم با اینستاگرام خداحافظی کنید! (غیب می شود)\n\n \nهیئت وحشت تقدیم می کند :/",
    "یکی از فانتزیام اینه\nبا موتور به حالت تک چرخ برم تو مدرسه دخترونه بعد همینجوری که دارم دور میزنم خط لاستیک میندازم تو حیاطشون همشون یکی یکی غش کنن بیوفتن بمیرن بعد ناظمشون بیاد منو بیرون کنه از پشت سر بهم نزدیک شه یه دفه من برگردم عینک دودیمو در بیارم (با موتور رو لاستیک جلو دارم تک چرخ میزنم) اونم غش کنه بیوفته بمیره بعد یه دفه ببینم هلکوپترا دارن بهم نزدیک میشن یکم دقت کنم ببینم آیشواریا تو هلکوپتره در حالی که با دندون چادرشو گرفته نیوفته واسم نردبون پرت میکنه پایین بهم میگه بیا بریم هند ولی من قبول نمیکنم و با موتور وقتی به حالت تک چرخ رو چرخ جلویی دارم میام بیرون از مدرسه یه پراید مدل 86 گوجه ای بزنه بهم و مثه گوجه له شم رو آسفالت و ملت بیان باهام سلفی بگیرن و وقتی دارم نفس های اخرمو میکشمو میگم سعید دو تا قسط آخر یخچالتو بیار بده تموم کنم و بمیرم...",
    "فانتزی من اینه که بابا بزرگمو تو شلوار لی ببینم.",
    "فانتزی من اینه که اون چند نفری که تو دنیا شبیهمن رو ببینم کنجکاوم ببینم چقدر شبیه همیم‏!‏ خیلی جالب میشه‏!واکنش آدم اون لحظه دیدنیه‏!مث بچگیامون اون موقع که جلو آیینه وامیستادیم و خودمونو توش میدیدیم عجب جذابیتی داشتا‏!یادش بخیر‏",
    "یه تبلیغم میخوام بسازم اینجوری:\n_چه برایمان آورده ای مارکو؟\n+محصولی شگفــت از صدا و سیما\nو درحالی که چشماشو خیلی لــــوس ریز کرده و با یه لحن بچــگونه بگه\nشامپو سیرشو بدم ؟ رزماریشو بدم؟ کووووودومو بدم؟\nیهو از اون پشت یکی از این جوونای مو فرفری چشم رنگی نچســبای صداسیمایی بگه نمیدونم فقط آهنگشو یادمه....\nآهان خاویار بادمجونشو بده!\nبعدش مارکو کف و تف قاطی کنه و بگه تو اینجا چه خــاویاری میخوری ؟ و بعدشم به من نگاه کنه بگه آهااای کارگردان نکنه اسکلمان کردی؟\nدرست در همین لحظه ی حساس  من وارد بشم و دوربین روی چهرم زوم کنه و یه دونه از اون شامپو سیرا رو بردارم و بگم: شامپو سیـــر بــهـــاااانه بود بـــه هم دیگــه ســـــر میزدیم :))\n مارکو هم بیشتر عصبانی بشه و اون چمدونش رو (اصلا مگه زمان مارکو چمدون بوده؟!o_O) ببنده و برگرده کشورش و دیگه هم اینورا پیداش نشه!\n\n لابد الآن مدیر میپرسن ساقیت کیهツ\n.\nراستی اینم بگم که مدیونید فکر کنید من تلویزیون نگاه میکنم :)",
    "میخوام یه فیلم ایرانی بسازم\nوقتی زن حالت تهوع داره باردار نیست.\nمنشی وقتی یکی سرشو میندازه پایین میره تو اتاق رییس نگه آقای رئیس من گفتم جلسه دارین اما گوش ندادن.-_-\nسحر وقتی مرده از خواب میپره زنش با چادر نماز مشغول عبادت نباشه ...\nمادر خونه نگه پدرو دختر خوب خلوت کردینا!\nآقا مصطفی پلیس نباشه و آدم بده ی فیلم باشه \nنقش اصلی فیلم هم یه پسره ست که بیلیارد بازی میکنه و باحوله از حموم میاد بیرون و خیلیم بچه خوبیه!..\nخلاصه که پشمای صدا و سیمای ایران بریزه :))\nآی ام کارگردان^_^",
    "فانتزیم اینه که همینطور که دارم با شروار کردی توو خیابوون راه میرم مسلسلمو درآرم و برم توو سوپری بعدشم بگم آلیس میخوام. بعدش تا اون شاگرد سوپریه میاد بگه آلیس با یه تیر زندگیشو حروم کنم.\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\nوالا. (هلوشو بدم، لیموشوبدم؟)",
    "فانتزی من اینه که وقتی تو فیلم های ایرانی زلزله میشه یا جنگ میشه زن هایی رو که از زیر اوار در میارن چادر و روسریشون انقد محکم نچسبیده باشه به سرشون لامصب انگار با تیر آهن جوش دادن به سرشون",
    "حس میکنم ادمین فورجوک سنگر گرفته، کاربرا همه در جناح مقابلن! \nپست های ارسالی چونان گلوله های آتشین به طرف ادمین پرتاب میشه ! \nادمین آفلاین میشه و گلوله ها توی هوا pause میشن :/\nادمین با اینترنت شبانه میاد، فریاد میزنه و از سنگر خارج میشه،\nمث پاندا کنگ فو کار گلوله هارو با دستاش می گیره قلش میده به سمت خود کاربرا پرتاب می کنه !! O_o\nدووووف! بیشتر تلاش کن!\nبعد گلوله هایی که خوشش میادو پرت می کنه تو سایت 0_0\nیه بیست تا گلوله که تایید کرد برمی گرده تو سنگر و باز آفلاین میشه می خوابه *~*",
    "فانتزی من اینه که ساعت دیواری موقع خواب صدای تاپ تاپ قلب مارو بشنوه نتونه بخوابه :(",
    "یکی از فانتزیام اینه که وقتی پست ارسال میکنم دو دقیقه بعدش روی سایت بیاد! \nنه چهار پنج روز بنویسه در انتظار تایید:/",
    "فانتزی من اینه که سر کلاس سروصدا کنم ‌. استاد بهم تذکر بده . دوباره من سروصدا کنم . بالاخره استاد بگه برو خودتو حذف کن . \nمنم با یه لحن مهیج یه تای ابرومو بندازم بالا و بگم :شما مطمئنید ؟ \nاونم نیشخند بزنه بگه آره .\nبعد من بگم : اوکی .\nبعد از جام بلند شم و با بلند شدنم یه لشکر از وفادارانم ، پر جمعیت از کلاس همراه من بلند شن و وقتی استاد چشاش عین غاز متعجب شد از در کلاس بریم بیرون و همگی زیر لب خطاب به استاد بگیم : استاد گه خوردم غلط کردم ببخشید .\nاستادم عصبانیتش خاموش شه بیاد بغلمون کنه و یهو من از جیب مخفی کیفم یه چاقو در بیارم استادو جر بدم . اونم بیفته رو زمین و نفسای اخرشو که داره میکشه بگه : ... خاک تو سرت . \nمنم اشک تو چشمام جمع شه بگم : منو ببخش .\nاستادم یه نگاه نافذ بهم بکنه بگه : گه نخور .\nبعد معجزه شه زنده شه . گند بزنه به تخیلات دیوونه کنندم :|\nپیش روان شناسم رفتم . اونم روانی شد از دستم . دیگه کاری از دستم بر نمیاد .",
    "***Amir_321 *** علامت اختصاصی \n\n\n\nیکی از فانتزی هام اینه بفهمم فرق جوک دوستانه و جوک جدید و جوک متفرقه  چیه \nخب خطاب به ادمین : دیگه برو واسه همیشه که قیدتو زدم خب منم دیگه عین تو بدم \nادمین با اینکه میدونم تایید نمی کنی ولی بازم پست میگذارم \nفکر کنم مرض دارم دکترا جوابم کردن \nهی ادمین نامرد",
    "فانتزی من اینه که مدیر فور جوکو ترور کنم بعد دست و پاشو با طناب ببندم سعی کنه که خودشو آزاد کنه ولی نتونه و منم بهش بگم بیشتر تلاش کن بیشتر تلاش کن بعد با چوب اونقققدر بزنمش که نفسش بالا پیاد و برای نفس کشیدن تقلا کنه و منم بهش بگم بیشتر تلاش کن و ضربه آخر و بهش بزنم و تموم\n\nاگه خوشتون اومد لایک کنید دوستان",
    "یکی از فانتزیام اینه شب میشه بخوابم ولی مگه فورجوک میزاره به قرعان مگه فورجوک میزاره",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه با برم خونه‌ی مادر بزرگم دارو و دوا به خوردم نده...\nچیکار کنم... از بس بهم دمنوش داده اسم هرچی دمنوشه رو از برم.",
    "فانتزی من اینکه ادمین فورجوکو بندازم تو استخر و شنا بلد نباشه هی دست و پا پزنه منم بهش بگم بیشتر تلاش کن بیشتر تلاش کن",
    "یکی از فانتزیام اینه که\n\nوقتی میخام بگوزم فندک بگیرم جلوش ببینم اتیشش شعله ور شه\n\nیه چند باری امتحان کردم فقط پشمام کز خورده",
    "فانتزیم اینه یبارم که شده وسط اخبار پیام بازرگانی نشون بده",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه داداش بزرگ تر از خودم داشته باشم و باهاش برم بیرون و توراه گشت ارشاد مارو بگیره و ببره پاسگاه من شماره بابامو بدم و داداشمم شماره مامانم  به این ترتیب وقتی اومدن مشخص میشه ما خواهل بلادلیم و شرمندمون میشن",
    "فانتزی من اینه که سه چیز وجود نداشته باشه غرور ودروغ و عشق\n\nزیرا انسان با غرور می تازد \n\nبا دروغ میبازد \n\nو با عشق میغازد????????\n\nخودتون ببخشید دیگه میخواستم قافیه دار باشه????",
    "یکی از فانتزی های خوبم اینه که\n\n\nموقع امتحان مادر استادا بیاد به خوابشون بگه ازت راضی نیستم اگه به همه شاگردات نمره ندی:)))))",
    "فانتزی من اینه که همه ی بچه های فورجوک به فانتزی هاشون برسن",
    "فانتزی معکوس جدیدم اینه(با احترام به پدر فانتزی سایت اقا عباس) بشنوم  که یک شهاب سنگ از اونها که دایسناسور ها رد نشدند بخواد بزنن واحتمال نابودی کره زمین 99در صده بعد من میرم یه کفش فنری بگیرم بعد همه بچه ها چهار جوک جمع شن با همه خدا حافظی کنم برم تو بقل اقا عباس و پدر و مادرم گریه کنان برم و بپرم بخورم بادسرعت زیاد شهاب سنگ نخوره به زمین من بمیرم همه گریه کنن اما من نمردم و زندم منو برسونن بیمارستان و سالم بمونم و مجسمه من با طلا ساخته شه هههههه",
    "‏انقد دلم میخواد تو مکاتبات اداری بجای «ضمن تشکر از پیگیری حضرتعالی» بنویسم:«واسه همه پیگیریات مرسی»\nواقعا ‎چی میشد اگه میشد",
    "**Amir_321**\n علامت اختصاصی Amir_321\nیکی از فانتزی هام اینه که مدیر فورجوکو ببینم  بعد بگیرم ببندمش به درخت بعد انقد بزنمش  صدا گربه بده بعد بگم کتک خورت ضعیفه  بیشتر تلاش کن !  بیشتر تلاش کن!\nبعد ببینم چی میگه . بابا  من ۶ تا پست گذاشتم این هفتمیشه بعد مدیربی مزه ترینش رو تایید کرده خوباش رو گفته بیشتر تلاش کن!",
    "**Amir_321**\nعلامت اختصاصی\nیکی از فانتزیام اینه مدیر سایت پستامو تایید کنه ????این دومین پستمه الان که دارم این رو میگذارم ۱۳۹۸/۲/۹منتطرم اولین پستم تایید شه البته یکی دیگه از فانتزیام اینه که پستم بالای۵۰ تا لایک بشه خدایی بگذارین عقده ای نشم .\nیعنی منو میگی ۴ ماه تلاش کردم تا دیروز عضو شدم \nخواهشا مدیر شما هم تایید کن دیگه",
    "فانتزیه من اینه\n...\nتو جایی زندگی کنم ...\n کسی شرمنده کسی نباشه\nکسی.... نا امید نباشه\nهیچ پدری دست خالی خونه نیاد\nهیچ خونه ای دعوا نباشه\nفانتزیم اینه\nتو جایی زندگی کنم\nکه در یک کلمه\nجایی .... زیبا باشه",
    "یکی از فانتزیام اینه که آهنگ جانم باش آرون افشار رو اینجوری بخونم:\nگوزم باش\nآفتابه بعد ریدن\nفایده نداره گوزم باش\nان نمایان کن و این شاش شب قهوه ایم باش\nگوزم باش\nآه از یبس(یبوست)\nدوست من خورده دگر یه ذره چس\nدوست من\nدوست ممممممن\nاندونه و اندونه و اندونه که هستی\nغیر از خود و غیر از خود کسی را نمیرینی\nشیل(شیلنگ)دست تو و مال تو و صاحبش هستی\nاز گوززززت\nبیمارم\nMahsa2112:)",
    "یکی از بزرگترین فانتزیام اینه که 200 تا پست تایید شده داشته باشم.بعد هر دفعه میام سایت یه دور لایک کنم و امتیاز بگیرم\nوالا خسته شدم از بس دوتا دونه رو لایک کردم اومدم بیرون!!",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه خواهر دوقلو داشته باشم که از وجودش بی خبر باشم و به بدترین نحو از وجودش باخبر بشم بعد در اوج ناراحتی و عصبانیت از بابام ازش بپرسم:\n\n\n-فقط یه چیزو میخوام بدونم\n\n\nمن بزرگترم یا اون؟!!!!!!!!",
    "فانتزیه من اینه هر وقت میام خونه میرم سر یخچال مامانم نگه بهم اول دستاتو بشور بعد هر چی می خوای کوفت کن",
    "عقاید من اینجوریه که:\n\n\n\n\n\nیا حق با منه\n\n\n\n\n\nیا حق با منه تو نمیفهمی\n\n\n\n\n\nیا انقدر میزنمت تا بفهمی هق با منه",
    "طرف کف آرزوهاش اینه بره کنسرت ابی تو استانبول، اونوقت من منتهی الیه آرزوهام اینه پرتقالی رو که دارم پوست میکنم یه پرتقال کوچولو هم وسطش باشه :(",
    "فانتزی من اینه که.......\nصبح که از خواب بیدار شم ببینم کل راهنمایی ها و دبیرستان ها بخاطر حمله اشباح و اژدها ها و کلا هر چیز افسانه ای تعطیل شه.بعد تو روی دبستانی ها بخندیم که شما باید برین مدرسه و وقتی که مدرسه ها با آتیش اژدهاها آتیش گرفته.بعد یکدفعه کاپیتان اسپارو سوار بر مروارید سیاه از سوی شمال وارد ساری شه، بعد مثل بازی تاج و تخت اژدهاهای مختلف از بالا ی کشتی وارد شن.بعد شهردار بگه ما داریم فرار می کنیم مردم.بقیه با خودتون.بعد من ببینم اژدهای خشم شب فرمانده همست و جک یخزده بدبخت سوار بر او وارد بشه.(تایتانیک)من هم که اژدها فنم.میرم اژدهاهارو رام می کنم.با اسپارو می جنگم و پرتش می کنم با اون یکی جک تو دریا .بعد هم روح کیم استرلینگ بدن من رو تسخیر کنه و کن بمیرم.مردم برام یاد بگیرن و زیر مجسم بنویسند گودزیلایی دهه هشتادی ساری را نجات داد...",
    "فانتزی منم اینع که بفهمم مسئول تاییدفورجوک آقاهه یاخانم؟!:)هرکی دوس داره بدونه لایک کنه ببینم چندنفریم... \n\n_________________________\n\nادمین: مسئول تایید آقاهه :) کاربرسایتم هست 18 دی تولدشه :)\nاینم شماره کارتشه :))) \n5022291057998328 لطفا واریز هدایارو به ساعات پایانی موکول نکنید",
    "فانتزی من اینه که ازدواج کنم ی سه قلو ب دنیا بیارم اسم هرستاشونو بزارم عزت بعد اینجوری صداشون کنم عزت,عزت پریم,عزت زگوند:))",
    "یکی از بزرگترین فانتزیام اینه که ساسی از عینک دودی زدن تو خونه مخصوصا در شب دست بکشه",
    "از فانتزیای من اینه که یبار تو مهمونی خانوادگی یکی از دخترای فضول فامیل(کم نیستن)گوشیم رو بگیره بگه پسورد گوشیت چنده شیطون\nمنم بگم رمزش سخته حواست باشه یبار بیشتر نمیگم\nاونم بگه ok زود بگوو(الکی مثلا خیلی شاخم)\nبگم 45.....123بعد از چند ثانیه مکث\n(البته تو واقعیت پسورد گوشیو خیلی چیزای دیگه همینه)\nبعد بین خنده حضار درحالی ک طرف فهمیده ایستگاشو گرفته بودم\nیهو از انجمن حمایت از اعضای فورجوک بیان واسه صندلی داغ ازم مصاحبه بگیرن .",
    "یکی از فانتزی هام اینکه بتونم در این ماستای کوچیک مجلسی رو کامل باز کنم و بعدش هم مجبور به لیس زدنش نباشم",
    "یکی از بزرگترین فانتزی هام  که میدونم تو این فضا جاش نیست ولی میگم فانتزی من اینه هیچ بچه ای داغ پدر و مادر رو دلش نباشه و همینطور هیچ پدر و مادری داغ اولاد رو دلش نباشه که بد دردیه",
    "فانتزی من اینه که هر کسی پشت ماشینش یه جوک بنویسه.\n شاید:\n.\nکسی ناراحت بوده و با خوندن اون جوک حالش خوب بشه و روحیه بگیره\n.\nکسی تو ترافیک گیر کرده و با خوندن اون جوک حوصلش سر نره\n.\nاما\n.\nامکان تصادف موقع خوندن جوک و پرت شدن حواس شخص هم وجود داره\nپس اگه این کارو انجام دادید یا کسی این کارو کرد اگه راننده بودید موقع خلوتی یا پشت چراغ قرمز بخونید \nالبته کسایی که پشت ماشینن یا رانندگی نمی کنن میتونن با خیال راحت بخونن°▪°",
    "از وقتی فهمیدم یه دبستانی تو ایران هست که توش از بچه‌ها میپرسن دوست دارید لباس فرمتون چه رنگی و چه مدلی باشه و تو کلاس هاش به بچه ها خیاطی و آشپزی هم یاد میدن همش آرزو میکنم کاش میشد دوباره بچه میشدم و میرفتم مدرسه...\nواقعا این نوع آموزش دیدن خیلی رویائیه... خوش به حال متولدین دهه نود و اواخر دهه هشتاد...",
    "‏يكي از فانتزيام اينه روانشناس بودم.\n بعد به بيمار ميگفتم از سير تا پياز مشكلاتتو بگو. بعد دوساعت كه ميگفت، منم ميگفتم به من هیچ ربطی نداره، نفر بعد",
    "یکی از فانتزی هام اینه ک برنده یه مسابقه جهانی بشم بعد رییس جمهور بهم بگه به عنوان جایزه هر چی میخوای برات براورده میکنیم منم فک کنم و یه نگاه عمیق بهش بندازم و بگم میشه تو دارو دستت فقط هیچکاری نکنید؟؟؟!؟!",
    ".یکی از فانتزیام اینه که یه پسری از من خوشش بیاد و روز تولدم منو به شام تو رستورانی که کنار دریاچه ی شهرمونه دعوت کنه .منم دعوتشو قبول کنم و برم.بعد خوردن شام تو همون رستوران  پسره پیشنهاد بده که بریم کنار دریاچه قدم بزنیم.وقتی رفتیم موقع قدم زدن یهو پسره بدون مقدمه بگه با من ازدواج میکنی؟ و یه حلقه ی خیلی خوشگل از تو جیب شلوار لوله تفنگیش در بیاره و بگیره جلوم . منم یه نگاه پر از عشوه بهش بندازم و حلقه رو از دستش بگیرم و در حالیکه لبخند شیرینی رو لبامه حلقشو پرت کنم تو دریاچه ^-^\nاون پسره هم در حالیکه چشاش پر از اشکه به سمت دریاچه بدوعه و بعد خودشو پرت کنه تو دریاچه، منم چون میدونم اون فلک زده شنا بلد نیست داد بزنم نه تو نباید بمیری!بعد یهو مسئول دریاچه  از غیب پیداش بشه و بگه نترس خانوم عمق آب یه متره ! غرق نمیشه.اون پسره هم در حالیکه آب تا زانوشه بلند شه و با خوشحالی بگه من نجات پیدا کردم! منم بگم نه بازی هنوز تموم نشده و یه اسلحه از جیبم در بیارم یه تیر بزنم به پسره و بکشمش!\nحالا سئوالی که پیش میاد اینه که من از کجامیدونستم پسره شنا بلد نیست\nاونش دیگه به خودم مربوطه!در ضمن قرصامم خوردم^-^",
    "‏همیشه دوست داشتم برم خارج و اینو بخونم؛\n\n\"آهای مسافری که میری به سوی ایران..\"\n\n\nولی متاسفانه ایرانمو اینو میخونم؛\n\"منو با خودت ببر،دُبی دُبی",
    "‏تو دنیای موازی الان امریکایی‌ها دارن خودشون رو به در و دیوار میزنن که ۲۵۰ هزار دلار جور کنن و بیان اقامت ۵ ساله ایران رو بگیرن، از اون طرف پرزیدنت روحانی دستور داده اقامت باقی امریکایی‌ها لغو بشه. هر ریال ایران هم تو کوچه پس کوچه‌های منهتن ۱۴۰۰۰ دلار داره معامله میشه",
    "بزرگترییییین فانتزیم در تمام عمرم این بوده که هرچی محل تحصیل و آموزش چرت و پرت مثله مدرسه و دانشگاست با بمب اتم بپوکونم!!",
    "قسمت. سوم هفت خوان داش عباس \nداش عباس وقتی داره تو جت به طرف دروازه بازی ها میره منم تو اداره فورجوک دارم توضیح میدم که چرا جای داشمون نشستم ولی توضیحاتم کامل نبوده و به زندان افتادم حال حکایت برادر عباس را بخوانید! عباس از تو بازیgti عبور کرد و به بازی رزیدنت اویل وارد شد \nعباس:اه پسر این جا کجاست ؟چرا شلوار کردیم همرام نیست ؟\nدرهمین زمان که عباس داشت فکر میکرد ناگهان لیان اسکات کندی وارد شد (لیان شخصیت اصلی بازی رزیدنت اویله اونایی که نمیدونین بدونین)لی:ا عباس تویی اینجا چیکار میکنی؟\n عباس:نمیدونم یه نفر تازه وارد منو انداخت اینجا نمیدونم چطوری از بازی برم بیرون ناگهان صدای عجیبی اومد زامبی ها برای خوردن عباس اومده بودند چون سربازای فانتزی نشین زندانی ما بودند \nناگهان ناگهان \nادامه در مطلب بعد منتظر ادامش باشین خیلی جذابه داستانش \nراستی لایکم نمیخوام هنین که سرتون گرم بشه و لبخند بزنین کافیه\nروزتون کاکتوس",
    "ادامه پست قبل که تو پیج جوکام هست میتونید بخونیدش\nبعد وقتی تو هوام به آریو کرفس بگم:         پنجر دن داش گلیر آی بری باخ بری باخ     بعد درحالی که سقوط میکنم به سمت آسفالت ببینم چیزیم نشد و عباس شلوار کردیشو باد کرده و روی شلوار کردیش افتادم بعد سوییشرتمو که کلاهش اندازه گونی هستو بندازم رو هاشم پشه و موسی بی اعصاب و تیمور خپل و با قاشق بزنمشون تا صدا گنجشک بدن بعد اونا از گونی بیان بیرون  ومن با سرعت برای اینکه کتک نخورم به سمت عمود فرار کنم(افق پر بود به عمود فرار کردم:)\nبله دوستان میگن چرا آریو کرفس کمکت نکرد باید بگم اون داشت با اشکان مو قشنگ فالوده میخورد:)))))",
    "عاغا به خدا سلام یکی از فانتزیای معکوسم اینه که وقتی دارم شیره داغ با دوغ محلی میخورم و عاروق میزنم یهو موبایلم زنگ بزنه و رامبد از پشت تلفن بگه سلام سروش خان دسته بیله کارگر سر کوچتون تا زانو تو حلقه مهران مدیری اگه دروغ بگم !!! تو برنده ی یک دستگاه ناخن گیر چینی شدی ! به همین سه پایه ای که شبیه دوماغه شاه حسینییه قسم!!و منم یهو شوکه بشم و همینطور که داره قطره های ماست از تو دماغم چکه میکنه شلوارک سرمه ای و رکابی هندیه اصلمو بپوشم و برم سوار فرغون مارک بردران خرچهره بجز اصغر بشم (اصغر دادا فدایی داری سلام برسون خیلی ماهی!!)و بعد تک چرخ زنان برم تو افق محو بشم !! پ ن پ فک کردی میرم جایزمو بگیرم ؟ ما ازوناش نیستیم برو از خدا بترس!\nبله دوستان پرسیدن سروش جان چرا قطره های ماست از دماغت چکه کرده؟ بله سواله جالبیه ـ خوب \nشیر و دوغ تو دهنم قاطی شدن وبعد شدن ماست????\n\nپنچرتونم????",
    "یکی از فانتزی هام اینه کاش میشد نظارت روی مطالب فورجوک رو استیضاح کرد(دو سال در انتظار تایید می ماند)\n#من_و_سانسورچی",
    "یکی از فانتزیام اینه شکست عشقی بخورم برم لبه‌ی یه برج وایستم خودم بندازم پایین، بعد مأمور آتش نشانی با یه بشقاب ته دیگ سیب زمینی بیاد سراغم و اونوقت منم از خودکشی کردن پشیمون بشم",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه آتئیست(خدا ناباور) پیدا کنم بندازم توی یه اتاق پر از جن،  اونوقت ببینم باز هم میگه خدا وجود نداره",
    "یکی از فانتزی های ذهن من اینه که \nمدیر عامل شرکت گلرنگ رو شام دعوت کنم خونمون\n\nبعد تو بشقابش شامپو مولتی ویتامین گلرنگ اونم پلاس پروتئینشو بریزم\n\nاگه برگشت گفت : این چیه؟ ????\n\nمیگم غذای کامله دیگه، میل کن مسخره ????????????",
    "یکی از فانتزیامم اینه ک میرم ت صفحه های اول فور جوک کساییی ک الان دیگه نیستنو لایک میکنم روحشون شاد شه :|",
    "یکی از فانتزی هام اینه که وقتی ادم پولدار ( از اینایی که قیافه میگیرن)موقع پیاده شدن از ماشین شاستی بلندش .پاش گیر کنه به در ماشین بخوره زمین عینکش بشکنه\n( اولین پست حمایت کنین )",
    "فانتزی من اینه که یه روز اونقدر پولدار بشم که بتونم به همه ی اون کسانی که همش میگن ایران دیگه جای موندن نیست و الآن دیگه باید به ما پناهندگی بدن و... یه بلیط یه طرفه به هر کجای دنیا که بخوان بدم (هزینه های پاسپورت و ویزا و عوارض خروج از کشور رو هم بدم) تا برن و بزارن کسایی که ایران رو دوست دارند یکم نفس بکشند...",
    "یکی از فانتزیام اینه که ی جوکِ باحال پیدا کنم بر*ینم توش ولی مفهومش رو دستکاری نکنم، بعد هرکی خواست این جوکو بزاره سایت با این جمله مواجه بشه ((تکراری))",
    "یکی از فانتزی های من اینه که\nترامپ رو بگیرم ی جا ببندم\n...\nبعد دونه دونه پشماشو بکنم+رنگ موهاشم تغییر بدم+رنگ پوستشم یکم برنزه ش کنم :)",
    "یکی از فانتزیام اینه که برم یه جای خلوت با فاصله پشتش واستم \n.\n.\n.\n.\n.بعد انگشتم رو بزارم رو گوشم بگم:\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nسوژه توی دیدمه دارم تعقیبش میکنم \n.\n.\n.\n.\n.بعد طرف بشنوه فرار کنه منم دنبالش برم",
    "فانتزی من اینه که ایشالا بعدتخصص مطب بزنم روی در مطب هم بنویسم..\nپرداخت ویزیت الزامی نیست... \nسلامتی حق همه اس..",
    "یکی از  فانتزیام اینه که برگردم به عشقم بگم \n\n\n\n\n\n\n\n\n   \n\n\n\n\n\n\n\n\nببخشید جوگیر شدم من که عشق ندارم اصن",
    "دخی شر^^\nعاقا دقت کردین همیشه تو مدرسه یک ادم حرص دربیار لووس و مسخره هست:/\nخدا نصیب نکنه ما یکیو داشتیم همش میگفت من اخلاقم باهمه فرق داره من اصلا نیازی ب کسی نداریم فامیلش رضوی بود\nبعد سر امتحانا التماس همه میکرد واسه تقلب^^\n\nلایک نکنی رضویو میفرستم سراغت هااا$_$",
    "nikan\nفانتزی من اینه که برم خارج بشینم پیش هیو جکمن بش بگم پنجهات کو ؟ یهو پنجه هاشو در بیاره منو بکشه :-  \nبی مزه هم خودتونید :-)",
    "يكي از فانتزي من اينه \n\n\nوقتي دارم مي ميرم به نوه هام بگم ده ميليارد زيره ..... بعد مي ميرم اي حال ميده",
    "یکی از فانتزیام اینه که اسم خواهرم سحر باشه بعد تو ماه رمضون صداش کنم:سحر،سحره؛تا سحره پاشو سحری بخور سحر\n\n\nتقدیم به همه سحرای خوب تو دنیا\n^_^\n*_*\n:-)",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه موجود فضایی منو نیش بزنه بعد قابلیت تله پورت شدنش به من منتقل شه که بتونم از اینور دنیا بپرم اون سر دنیا مخفیانه برم توکاخ سفید ترامپ رو با RPG7 بترکونم(البته تتلو تو اولویت قرار داره)بعدش بیام پراید عباس مستقیم رو بردارم با سرعت 160کیلومتر درساعت تحت زاویه 37درجه تو افق محو بشم.",
    "یکی از فانتزی های دوران نوجوانیم اینه که(الکی مثلا من عباس مستقیمم) در حالی که دارم تو پارک راه میرم یهو یه کیسه زباله وسط پارک ببینم و روحیه ی محیط زیست دوستانه ام گل کنه و تصمیم بگیرم بلندش کنم اما نتونم چون ببینم سنگینه اون وقت بازش کنم ببینم توش یچیزی برق میزنه (فکر میکنم الماسه) که دستمو میکنم توش و میبینم بععععععععععله اون چیز براق شیشه خورده بود و دستم از پلاستیک در میارم میبینم بین اون همه شیشه  خورده دستم قطع شده :|\nهیچی دیگه اون قسمت دستمم بر میدارم و در حالی که ضایع شدم میرم بیمارستان ×-×",
    "فانتزی من اینه که یه روزی بیاد از آمپول نترسم مثل آدم هرجام درد کرد برم دکتر \nخخخخخخخخخخ",
    "یکی ازفانتزیام اینه که.\n.\n.\n.\n.\n.\n.یه بار کلیه مقاطع تحصیلی تعطیل بشند به جز ابتدایی..آخ آخ که چه کیفی میده:)",
    "یکی از فانتزیام اینکه یروز  برا امتحان  مثل خر درس نخونم و نمرم کمتر از هیفده هیژده بشه \nلایک:گه نخور  بچه شلپس (شلپز یا هرچی دیگه)????????????????\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nایوای یادم رفت بگم فانتزیای معکوسم\nلایک:داش شرمنده فک کردیم از اون گپی هایی\nلایک:همچنان داری گه میخوری ????????\n\nمدیونه هرکسی که فک که از اون خر خونای نفهمم.",
    "(فـــاطـــمــهــ♥\nیک فانتزی دیگه عم دارم:\nب عنوان یک پلیس مخفی برم تو یک رستوران تا اون باند قاچاق ابگوشت غذای بین المللی رو منحدم کنم.\nنشستم  سر میز یک پرس کوبیده با تمام مخلفات دولپی دارم میل میکنم*-*\nالبته اون وسط حواسمم به بانده هست:))\nیهو یکی میزنه تو کلم برمیگردم میبینم سرهنگه(پسر خوشگل خوشتیپه!) میگه چرا نشستی پاشو بریم.\nدرحالی که نگام به اون کوبیدس بگم چشم سرهنگ.\nبعد پاشیم بریم چندتا حرکت هندی روشون پیاده کنیم منحدم بشن^_^\nبعد همه نیروها بریزن اونارو بگیرن ولی یکیشون بازوی منو زخمی کنه.\nبعد سرهنگ (پسر...^_^)بزنه تو ملاج پسره بگه هوووووی با عشق من چیکار داری؟!!\nهمه از حرفش دهنشون بااز مونده دخترا با نفرت نگام میکنن(خودمو دیگه نگو غش کردم*-*)\nیهو سرهنگ جلوم زانو بزنه ازم خواستگاری کنه$-$\nمنم بگم اگه میخوای قبول کنم باید برام کوبیده بخری+-+\nاونم بگه چشـــــــم بزن بریم بعد من و اون تو افق عه نه ببخشید افق جا نداره تو عمود باهم محو بشیم °_°\nبه این یکی فانتزیمم برسم لایک کن:)\nلایک:خودم برا همتون کوبیده میخرم",
    "فانتزی من اینه که من یک خانم دکتر روانشناس بشم\nبعد یک روز یک مریضیو بیارن پیشم که یک پسر خوشگل و پولدار و خوشتیپ باشه *-*\nافسردگیه شدیدم داشته باشه بعد من اینو خوب کنم این عاشق من بشه منم عاشقش بشم^_^\nبعد مامان و بابا هامون نزارن باهم ازدواج کنیم:(\nبعد اون دوباره افسرده بشه خودکشی کنه#-#\nمنم وقتی اونو دیدم خودکشی کنم تو اون دنیا به هم برسیم۰-۰\nدیونه ام خودتونین°_°\nبه فانتزیم برسم لایک کن._.",
    "علامت اختصاصی(((((((((((((alimessiiiiiiiiiiiii))))))\nیکی از فانتزیام اینه که تو هواپیما گوزینگ ایر نشسته باشم در حالی که دارم غذای مخصوص تخمرغ پلو بخورم یکی بهم اس بفرسته ببینم خالیه بهش جواب بدم کصافط جواب بده ریدم تو اون قیافت بعد ببینم کاپیتان پرایس بهم زنگ بزنه\nخاک تو سرت تو اون اس ام اس خالی بمب بود منم بگم خفه شو بعد ببینم راست میگه\nبمب بترکه سوپرمن بیاد هممونو نجات بده بعد منو آخر از همه نجات بده بعد یه عاروق مشتی بزنم توصورتش بعد از ترس بگوزه خب چون سوپرمنه گوزش همه جارو با گاز بی اکسید کربن پرکنه بعد همه بمیرن بعد منم با باسن بخورم زمین از اون بالا \nجنازمو بیارین سمت افق\nدوستان انگار از عباس پرسیدند این تازه وارد کیه داره از سبک تو تقلید میکنه عباس جان فرمودن میمون ها برای تقلید اجازه نمیگیره\nخانم صادقی ببخش طولانی و چرت شد چون تازه وارد تجربه نسبتا کمی دارم",
    "یکی از فانتزیام اینه که :\nیه آدم معروف و مشهوری بشم دعوتم کنن دورهمی \nبعد مدیری ازم بپرسه: \n_به دور همی چی میدین\n+گوز خر\n_خیلی با ارزشه خیلی با ارزشه :))))",
    "بچه که بودم یکی از فانتزیام این بود که دزدا بدزدنم اونوقت من بهشون سواد و نوشتن یاد بدم و آشپزی و .. بعد اونا بگن دستت درد نکنه منو ببرن خونمون بعدشم یه زندگی خوب داشته باشن و از من به عنوان اسطوره زندگیشون یاد کنن\n#واقعیت",
    "یکی از فانتزیهام اینه که یه بچه دو سه ساله پیدا کنم بهش بگم مامانتو گرگ خورد ! \nانقده خوبه!",
    "یکی از فانتزی هام اینه که سرکلاس معلم منو ببینه که دارم صحبت می کنم بلند بگه : ژنرال بلند شو برو بیرون از کلاس . منم بلندشم بگم : بهتر از اینه که تو این طویله با تو مادیان تو یک اتاق بمونم . و بزنم بیرون از کلاس بزن یک نوشابه بگیرم و تا افق با همون یکی سر کنم .",
    "دلم میخواد یه روز ساعت ۴صب زنگ بزنم ب دوست دخترم از خواب بیدارش کنم بعد بهش بگم من جلو درتونم بیا میخوام ببینمت! \n\n\n\nبعد اونم با تاپ و شلوارک و چشمای خوابالو و موهای ژولیده بیاد پایین و بشینه توماشین بعد من بهش بگم تو بخواب من نگات کنم!\n\nبعد اون بخوابه و منم گازشو بگیرم برم شمال.\nساعت ۷صب برسیم لب دریا………\n\nبعد من درای ماشینو باز کنمو خودم ۴زانو بشینم روکاپوت ماشین و دوست دخترم با صدای آب بیدار شه! \n\n\n\n\nبعد از ذوقش جیغ بزنه و همون جا سکته قلبی کنه و بمیره.\n\n\n\nبعد من با گیتارم این آهنگو بزنمو بخونم： \nدریااااااااااااااا \nاولین عشقه مراااا بردیییییییی \n\n\nدریااااااااااا",
    "یکی از فانتزیام اینه که دوس پسر دنیا جهانبخت رو ببینم بهش بگم خجالت نمی کشی که هر سال یه ماشین مدل بالا براش میخری زن باید بوی قرمه سبزی و پیاز سرخ کرده بده. \nاونم در حالی تحت تاثیر قرار بگیره بگه ممنون که منو از گمراهی نجات دادی حالا شماره تو بده تا باهات رل بزنم. منم در حالی به پشت سرم نگاه می کنم آقامون بیاد یه مشت و لگد حسابی بهش بزنه و سوار پراید قسطی مون بشیم و با آهنگ حامد همایون تو افق محو شیم.",
    "فانتزی من تا قبل از آشناییم با چهار جوک:\nتو ماشین خوشگله ی عمو از جلو مدرسه رد شم پز بدم همه رو حسرت به دل کنم\nفانتزی من بعد از آشنایی با چهار جوک:\nخداکنه این یکی دیگه تأیید شه.. حداقل این همه پز دادم که عضو چهار جوکم یکیم تایید باشه\nدو روز بعد از ارسال جوک:\nمدیر جوووووون اگه تایید نمیکنی حداقل جواب بده ببینم این جوک بدبخت من چشه لاقل بگو محتوای تکراری یا بیشتر تلاش کن که خیال خودمو هفت جدو آبادم راحت شه والاااا",
    "فانتزیم اینه کع فامیل حسینی بای شم بعد از یکی خوشم بیاد \nدختره ازم اسممو بپرسه بعد بهش بگم حسینی بای اونم بگه باااااای@_@",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه صبح آفتابی از تختخواب بلند شم برم ببینم ننه ام 20 جور غذا واس صبحونه درست کرده باشه بعد من فقط یه ذره کوچولو ازشون بخورم  بعد خیابون جون یه دخترو نجات بدم بعد اون عاشقم بشه\nولی من بهش توجه نکنم بعد یه ساک پر پول پیدا کنم همه پولای تو ساکو بدم  به یه کسی که که بتونه نسل همه دختر هایی که چال  لپ دارنو منقرض بکنه بعد موقع وارد شدن به سایت فورجوک و بعد از ارسال این مطلب متوجه بشم که گالری طنز فورجوک آبدیت شده\n\n\nناگهان از خواب بپرم و چهره ای ناراحت بعنوان صبحانه نون بیات بخورم",
    "زین پس به جای کلمه \"فانتزی\"از کلمه \"عقده\"استفاده کنیم.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nمثلا بگیم \"یکی از عقده هام اینه که این عکسم ۱۰۰۰تا لایک بخوره.",
    "قسمت دوم\nبگه به به جمع همه بچه های 4جوکی جمع هه فقط من کمم و خیره به عباس مستقیم بگه یادته چقد منو تو 4جوک سوژه کردی الان همه تونو به جهنم میبرم.  در حالی ترس عجیبی بین جمعیت فراگیر شده سیگارمو دربیارم و شروع به کشیدن کنم که مجری برنامه بگه داداش تورو خدا خاموشش کن ما یه نون بلدرچینی درمیارم واسه خانوادم میبرم منو منشوری نکن. منم در حالی سیگارمو با دستم خاموش می کنم بگم حاجی همه ما اینجا ته خطیم واسم لفظ قلم نیا. برم سمت جاستینو و در یه مبارزه جانانه اونو شکست بدم در حالی که دارم به سمت سن برگردم که مسابقه رو ادامه بدم جاستین ببیر با چاقو از پشت به قلبم بزنه و جون بکنم در حالی که دارم می میرم مهران مدیری بیاد بگه تابه حال عاشق شدی منم بگم بله. اونم بگه حتما عاشق اون خانومی که اون گوشه نشسته (خطاب به مخاطب خاصم ) در حالی که اشک تو چشم مخاطب خاصم جمع شده بگم نه من عاشق... که حس کنم یه خنجر دیگه به پشتم خورده... و روح سرگردانم به سرگردانیش باز ادامه بده.\nلایک: برای روح تازه درگذشته عزیز 4جوکی مون قلب های بالارو محکم فشار دهید.",
    "یکی از فانتزیام اینه کاربر برتر 4جوک بشم و تو صندلی داغ شرکت کنم درحالی که تپش قلبم به بالای 10/000 تا بر صدم ثانیه بره خودمو برای جواب دادن به اولین سوال آماده کنم. درحالی سمت چپ سالن موحدی و عباس مستقیم هستن عباس با دخمل کوچولوش وایساده و سمت راست آقای کیان و کرکس تنها وایساده و در وسط سالن faeze  و Zzz قرار گرفته و بقیه کاربران برتر و تماشاگران انتها سالن ایستادن. در حالی مجری اولین سوال رو از گوی مسابقه درآورد و در حالی یه لبخند به لب داره بگه اولین سوالت یه سوال چالشی است اگه تو یه جزیره تنها باشی چکار می کنی؟ منم در حالی گوشیمو درمیارم بگم هیچکس تنها نیست تنها اول. در حالی مجری داره میگه یه بار دیگه اسم تنها اول رو بیار (آخه شما هم میدونید این چنین مسابقات اسپانسر هم میخاد ) در حالی نیم ساعت اول برنامه بحث شیرین اسپانسری باشه. بریم دومین سوال چالش انگیز صندلی داغو بشنویم مجری در حالی به تماشاگران نگاه می کنه سوال دومو از گوی درمیاره.\nبه به چه سوالی شما فرض کن بین عشقت و ته دیگ ماکارونی یکیشونو میتونی انتخاب کنی کدومو انتخاب می کنی. در حالی استرس بین تماشاگران داره به اوجش میرسه.  بگم ته دیگ ماکارونی به خصوص اگه ماکارونی زر ماکارون باشه(خلاصه برنامه خرج داره اونم برنامه ای به این بزرگی ) در حالی آماده میشیم بریم برای سومین چالش صندلی داغ که یهو ببینم جاستین ببیر با جلیقه ای حاوی مواد منفجره وارد سالن بشه.\nادامه در پست بعدی",
    "یکی از فانتزیام اینه که با چادر تو دریا شنا کنم...!\nلامصب حس سفره ماهی بودن به ادم دست میدع!*-*\nلایک:فانتزیتم مث خودت زاخارع! O_o",
    "Mohammad H72\n\n\"یکی از فانتزیام اینه که تو تیم بارسا باشم و توی فینال لیگ قهرمانان مقابل منچستر بعد هتریک رباط ‌صلیبی پاره کنم و همینجوری که دارن میبرنم بیرون و دستمو گذاشتم رو پیشونیم گزارشگر با صدای داریوش بگه: \"بارسا کمرش شیکست\" و تو کلوزآپ های مختلف اشک ریختن هوادارارو نشون بده\"",
    "~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~\nیکی از فانتزی های من اینه که فردا بیدار شم ببینم بارون تخم مرغ اومده،  گربه هانیه توسلی زنده شده ، صدف طاهریان چادر پوشیده، باد روسری برام از سوییس آورده!\nدر همین حال که بال درآوردم آهنگ محمدرضا گلزار پخش شه گند بزنه به همه چی و من به اوج بپیوندم.... ●_●\nاوه دوستان از اتاق فرمان اشاره میکنن با کمال نااااباوری و تااااسف آقای گلزار صداشون  گرفته نمیتونن بخونه..^_*\n~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~",
    "فانتزی من اینه که یه روز که دارم با ریفیقم آریو کرفس پیاده روی میکنم یهو هاشم پشه با شوهرش موسی بی اعصاب از مانتو فروشی بیان بیرون بعد من از تو شلوار کردی خودم یه قفل فرمون در بیارم بزنمشون صدا مورچه بدن بعد تیمور خپل با رفقاش بیان منو آریو کرفسو چپو راست کنن بعد وقتی دارم به سمت آسمان می روم به آریو کرفس بگم...\n(بنده معین هستم یه دی ماهی)",
    "فانتزی من اینه اسم بچمو بزارم پرچم بعد بفرستمش رو پشت بوم \n\nبعد خانومم بگه پرچم کجاست?\n\nمنم بگم پرچم بالاااست",
    "قسمت دو. خلاصه داش عباسو بفرستم به بازیgta بشینم پشت کامپیوتر و تمام رمز بازیو بزنم و مردمو به صورت زامبی به سراغش بفرستم داش عباس از پشت مانیتور بگه هوی بوزینه پشمک به سر دسته چلاق چرا با من اینکارو میکنی منم در حالی که دارم دوغ کاکتوسی بی گاز آتشین می خورم و پشمک های زیر بغلمو میکشم بخندم و از دهنم مار بزنه بیرون در همین وقت کسی در بزنه و بیاد تو و بگه شما جای داش عباس نشستی پس باید بیای و توضیح بدی منم که از استرس خاکشیر هم میزنم بگم یعنی چی ؟ اونم بگه خودت مفهمی منم برم ببینم چی میگن غافل از اینکه داش عباس با زامبی ها جنگیده و اونارو شکست داده و با جت داره میره تا از هفت خان بازی ها بگذره بیاد پدرمو در بیاره ادامه در قسمت بعد \nروزتون کاکتوس خوش باشید \nمخلص داش عباسم هستیم",
    "خیلی دوس دارم دکتر جراح باشم تو اتاق عمل، به خانم پرستار در حال جراحی بگم:\nپنس\nقیچی\nبوس\nببینم عکس العملش چیه، اگه به حرفم گوش نداد اخراجش کنم...",
    "یکی از فانتزیام اینه کاربر برتر برتر فور جوک بشم بعد ازم بپرسم از کجا شروع کردی منم بگم از بیشتر تلاش کن و محتوا تکراری.\nدر حالی بغض گلومو قورت می دادم چقدر پست میذاشتم هیچکس لایک نکرد. ناگهان بغض جماعت بترکه من در حالی همه مشغول ضجه زدن هستن به طرف افق برم.",
    "H.83\nفانتزیه من اینه که ساعت ۵ صبح بیدار شم شلوار کردی نارنجیمو بپوشم با یه رکابی آبی رنگو رو رفته بعد برم تو پارک بدو ام بعد در حالی که من دارم میدوام یه آهنگ ازینا هست که میگه\nدی دینگ دیییینگ دی دینگ دییییینگ    پشت صحنه پخش بشه بعد من با همون آهنگ ۱۰۰ تا بارفیکس با۱۱۰ تا  درازنشست بزنم  بعد همه این کارارو کردم درحالی که یه سوییشرت تنم کردم  کلاشو بندازم رو سرم بعدم در حالی که هنوز آهنگ داره پخش میشهو صورتم از عرق خیس شده  و  باد  در شلوار کردیه نارچپجیم موج مکزیکی میرع  صحنه آهسته گنگستری راه برمو تو افق محو بشم \n\n^__^ خدا وکیلی لایک کنید پای شلوار کردی در میونه ( اونم نارنجی پرتقالی)○_○",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه روز خبر برسه  قسمت عکس پروفایل از تلگرام حذف شده.....\nفک کن، دیگه ملت گزارش لحظه به لحظه از زندگیشونو به زور نمی چپونن تو اون دایره کوچولو..... اعصاب ملت راحت می شه، هم اونایی که همش عکس عوض می کنن، هم اونایی که با دقت  بالا عکس ها ی بقیه رو مورد بررسی و تحلیل قرار می دن.......\nآمار مریض های روانی که حتما کاهش پیدا می کنه، آمار طلاق هم شاید به صفر برسه.....\nمردم وقتی جشن تولد می گیرن به جای اینکه عکس کیکو بچپونن تو پروفایلشون ، راحت کیکو می خورن لذتشو می برن. دیگه مردم وقتی میرن سر قبر عزیزشون  به جا اینکه اینکه عکس سنگ قبر بگیرن برا عکس پروفایل، ملتو سکته بدن،یه فاتحه درست حسابی می خونن.\nتلگرام جان به فانتزی من گوش کن، بذار ملت زندگی کنن....",
    "دوستان ببخشید دیر کردم یکی دیگه ازفانتری های کاکتوسی اینه که زیر آب داش عباسو بزنم و خودم بشم داش کاکتوس بعد یروز کهدارم کوسه پلو میخورم عباس بیاد و بگه من تورو میکشم محم بگم کور خوندی و ساعت جی پی در بیارم و عباسو بفرستم به بازیgta\nادامه دارد\nدوستان این فانتزی بیست قسمته اگه بالای200بخوره ادامشو مینویسم \nمخلص داش عباسم هستیم",
    "فانتزی من اینه که وقتی با هاش دوست شم بیاد بهم بگه منم میخاستم باهات دوست شم ولی روم نمیشد بهت بگم منم جوری با کف پا بزنم رو فرق سرش که مثل میخ بره تو زمین بعدم تو افق مثل لوک خوش شانس مَحو شم",
    "یکی از فانتزیهای من اینه که تو یه نم نم بارون درحالیکه هوا تاریکه بایه شلوارک بالای زانو و یه تاپ با مقنعه برم تو پارک قدم بزنم هندزفری بزنم تو گوشام بعد اینکه یکم راه رفتم بشینم رو یه نیمکت به اهنگام گوش بدم بعد تصمیم بگیرم که پاشم برم گورمو گم کنم در همین حال که دارم پا میشم سیم هندزفدیم گیر کنه به دسته ی نیمکت هندزفری از گوشام در بیاد هر چی حس و حال بودو قهوه ای کنه سر هندزفری(همونکه گردو نرمه) تو گوشم گیر کنه هی بخوام درش بیارم هی اون بره جلوتر اخرشم با یه عطسه از دماغم در بیاد منم این اهنگه رو بخونم خوشیام از دماغم هی در میاد و در اخر برادرا و خواهرای بسیجی بیان ببرنم",
    "یکی از فانتزیامم اینه ک：\nهیچ بچه ای مجبور نباشه واسه سیر کردن شکم خودشو خونوادش یا از سر اجبار کار کنه...\nبچه ها حقشونه بچگی کنن..حقشونه سر و صدا و بازی کنن \nفانتزی من اینه ک هیچ بچه ای بچگی کردن یادش نره... چه وسط مشکلات کار و زندگی چه میون فضای مجازی و گوشی و موبایل...\nهمچنین هیچ بزرگی بچگی رو یادش نره..\n:)",
    "فانتزي من اينه كه يا بخش محبوب ترين پست ها حذف شه\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nيا كركس تنها بيخيال قضيه شه /-:",
    "یکی از فانتزیام به وقوع پیوست\n\nمامانم از بیرون اومد تا اومد از چیپسم برداره گفتم : اول دستتو بشور !\n\nآقا یَک حالی داد که نگو …\n\nفقط یکم شکستگی پاهام اذیتم میکنه ولی تمام کبودیام خوب شده\n\nتازه دکتر گفته هفته دیگه گچ دست و پامم باز می کنه !",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه سری فروشگاه های زنجیره ای به اسم خانم فرش بسازم که با آقای فرش مقابله کنه :|",
    "فانتزی من اینه که یه ماشین زمان داشتم و می رفتم اون اقایی که گفته بود گر صبر کنی زه غوره حلوا سازی پیدا میکردم یه ده کیلو غوره میدادم دستش میگفتم یالا حلوا درست کن والا با این ضرب المثلاشون",
    "یکی از فانتزی هام اینه که یه بار که کل خونواده+عشق زندگیم تو خونه نشستن یهو یه دزد سقف رو بشکونه و با تجهیزات کامل از جمله هلیکوپتر و طناب بیاد پایین منم همون موقع جلوی عشق زندگیم فن بیام و مثل این فیلم هندی ها با پا برم تو دهن دزده که البته در همون حین هم دو تا مشت بهش بزنم بعد بیام پایین از تو جیبم یه کره در بیارم مثل کارتون های دیزنی یهو تبدیل به ابر قهرمان بشم و لباس هام عوض بشه و یه تفنگ کلاشینکوف تو دستم یهو همه دهناشون باز بشه بعد من هم با یه حالت خاص به دزده نگاه کنم و بگم مگه نگفتم به خانوادم نزدیک نشو بعد بقیه بیشتر متعجب بشن و بعد کلی جنگ و دعوا یهو یه تیر به من بخوره و من بیوفتم رو زمین یهو عشق زندگیم بیاد و برای اولین بار باهام حرف بزنه و برای اولین بار اسممو صدا کنه(چون تا حالا باهاش حرف نزدم) بگه: نـــــــــــــه من عاشق تو بودم لطفا نرو \nمنم بگم دیگه دیر شده ولی میخوام بگم کل زندگیم عاشقت در همون لحضه جان به جان افرین تسلیم کنم و عشق زندگیم هم بغلم کنه و شروع کنه به گریه کردن \nفرداش که میخوان خاکم کنن بیاد و منو بقل کنه بعد من زنده بشم و به دلیل اینکه ورود دهه هشتادیا تو افق ممنوعه ما بریم خونه و تا اخر عمر با هم زندگی کنیم",
    "یکی از فانتزی های من اینه که در انفوان عاشقی یه فروشگاه سی دی و دی وی دی داشته باشم و دختر مورد علاقمم هر روز بیاد ازم سریال کره ای بخره،منم بعد 2 سال توی خودم نگه داشتن ،برای یک دفعه که شده بهش بگم دوست دارم و درست زمانی که میاد قسمت آخر سریال سرنوشت رو بخره :من بگم فروشی نیست و اون بگه چرا عزیز(به عزیزم توجه کنید چون مهمه( و منم بگم که: کاش کلمه ی دومی که گفتی رو دوسال پیش دقیقا زمانی که مجبور نبودم واس تو ؛به فیلمام 88 درصد آف بزنم که درآمدم روزانم نشه یه بسته پاستیل سایز اسمال،با لحنی مهربان میگفتی \"و از پنجره نمای بیرون رو تماشا کنم که اون بعد 5-4 ثانیه هنگ بگه که:هااااااا!!یعنی تووووو........ منم سریع برگردم و با لحنی به صورت آخر بم بگم :بله من ........،من همیشه ........... ، من شب و روز به فکرت بودم و رویام تو بودی ،و اونم بعد از زل زدن توی چشام و بوجود اومد چند ستاره کوچیک توی چشاش(مثل انیمیشن ژاپنیا)\n\n\nچنان با کیفش بزنه دره فَکَم که آدامس شیک توی دهنم رو از دندونام تشخیص ندم و سریع جمــــــــــــع کنه و بـــــــــــــــــره!........\n\nمنم کرکره مغازه رو واس همیشه بکشم پایین و برم خونه!!!!\n\nو بعد از دوماه گریه کردن در اثر کمبود ویتامن ندیدن اون دختره از دست برم و دکترا با تکون دادن سر پدر و مادرم رو نا امید کنند و درست در همون لحضه عشق من دوون دوون بیاد بالای سرم نگاه به چشمام کنه و با گفتن: (قسمت آخر سریال رو برام نریخته بودیا) و ماسک رو از دهنم برداره و بره و گلاب به روتون پی پی کنه به فانتزی ما و جون نداشتمون\n\nببخشید زاغارت در اومد\nمشاور هم رفتم گفته این شر و وراتو با کسی میون نذار که ویروسیه\nالبته همه شماها خودمونی و یه پا شایرید(شایر یعنی شر گو)\n\nتا شری دیگر خدافظ",
    "قسمت دوم فانتزی\nکه ناگهان خنجری از پشت به قلبم فرو کنه بگم هههه ههه (تو هر شرایطی باید کلاس کار حفظ بشه) چرا لعنتی ... من که دوستت دارم...\nاونم بگه دیوونه این مده این روزا ادم هرکسو بیشتر دوست داشته باشه بهش از پشت خنجر میرنه\nمنم بگم افرین افرین منو دوس داشتی بذار این لحظات آخر تو حال خودم باشم\nاونم بگه نههههههه تو نباید بمیری\nمادرم در حالی اشک هاشو با دستمال پاک می کنه بگه عروسمممم گریه نکنننننن من طاقتتتت گریه هاتو ندارمممم\nپدر زنم بگه: دامادممم آسوده بخواب جای تو قلب ماست.\nمن در حالی در حال جون دادنم بگم منو ببخشید پشتم به شماست ، در این جا دوربین از زاویه ی بالا بیاد روم زوم بشه من در حالی دارم به دوربین نگاه می کنم بلند شم بگم ههه ههه من جلیقه ضد گلوله بستم فک کردی همین جوری راحت میمیرم من در حالی که دوربین زاویه ی ۴۵ درجه مماس به زاویه کوتانزاس رو نشون بده بگم من زنده ام.\nدختره بگه خوشحالمممم عشقممممم بیاد بغل من ( در حالی که صحنه رمانتیک میشه و مادر و پدر زنم دارن اشک می ریزن )\n\nدو سال بعد\nمن در حالی که ماشین پرایدمو دارم پارک می کنم بیام خونه بگم من اومدم اونم با یه خنجر از پشت به استقبالم بیاد بگه من هنوزم تورو خیلی دوستتتت دارم منمون منو گرفتی\nمادرم بگه وای از دست شما جوونا بیایید بچه تونو بگیرید سرمونو برد.\nمن در حالی که در زاویه ی ۴۵ کوسینوس دارم با عشق به همسرم نگا کنم که پدر زنم با یه کادو بیاد تو بگه تقدیم با عشق به داماد عزیرم من در حالی که جعبه رو باز می کنم متوجه بشم نه خدای من, نه باورم نمیشه این کلید یه پورشه آلبالویی رنگه.",
    "ببخشید این فانتزی یکم طولانیه این قسمت اولشه\nیکی از فانتریام اینه\nکه عاشق دختر پولدار شهرمون بشم اونم از من خوشش بیاد بعد با مادرم بریم عروسش رو بیاریم در حالی پدر زنم بگه ببین پسرم دخترم فقط ماهی یه تومن پول پاستیلشه\nیهو دختره بگه پدر دیگه از پاستیل خوشم نمیاد شوهرررررر میخامممممممممم\nپدرش بگه اما دختری که پاستیل نخاد خیلی ترسناکه\nمن بگم اما نه به اندازه ی دختری که موهاشو کوتاه کرده باشه\nمادرم نه به اندازه ی مادری که چشم به راه عروسشه.\nدختره: نه به اندازه ی دختری که شوهرررررررر بخاد ولی باید بترشه.\nپدر زنم بگه لایک ولی اینجا تلگرام نیست یکم واقع بین باش دخترم\nدختره افسوس صد افسوس دل بردی با نگاهت از دل بی گناهم چه ساده\nمن نگاهت همچون دریا ٬ غرق شدن در آن را خوب بلدم\nپدر زنم در حالی که عصبانی بشه بگه یا الان از خونم میره بیرون یا ...\nبگم خونه ی من چشمای دیوونه توست٬ کجا برم که تو همه جا مث خون در رگ هایم جریان داری\nدختره: شوهررررر میخام\nمن در حالی سیگار برگمو در میارم بگم قسمت نشد این دل دیوونه به سامون برسه/ قسمت نشد دست تو توی دستام آروم بگیره / قسمت شد دنیا منو از تو جدا کرد / دل تنهای منو از قبل تنهاتر کرد\nپدر زنم در حالی که با دستمال اشک هاشو پاک می کنه بگه\nداماد از تو خوب تر کجا پیدا کنم / تو همچون قندی شکری آبنباتی. داماد گلم منو ببخش.\nمن در حالی به افق خیره بشم بگم دیره خیلی دیره / داماد رفت از دس \n دختره نه من بی تو میمیرم نه نروووووووووو بمون با دل تنهام نه نرووووووو\nمن در حالی که با دستمالم اشکمو پاک کنم بگم دنیا نخواست منو تو بهم برسیم / دنیا نخاستتتتت فدای خنده هات بشم / دنیا نخاستتتتت تو آغوش تو جان بدم / دنیا نخاستتتت ....",
    "یکی از فانتزیای تخیلیم اینه که：\nسر کلاس ریاضی نشستیم و در حالی ک کاملا حواسمون ب سخنان پر بار معلمه و داریم جزوه پر بارشو گلوله و تف مالی میکنیم و با لوله خودکار فوت میکنیم تو فرق سرش یهو صدای زوزه ای کل فضای مدرسه رو پر کنه و بعد در کلاس با صدای گوشخراشی زده شه.\nهمه ترسیده باشن و من در حالی ک پاشنه کفشمو قیصری جا میندازم برم و درو باز کنم...\nپشت در مدیرمون در حالی ک باد داره چادرشو تکون میده  با چشای قرمزش و لبهایی ک داره ازشون خون میچکه زل بزنه به من...یهو دستاشو ک سیاه شده و چروکیده سمتم دراز کنه و بخاد منو بخوره.\nاقا منم سریع درو میبندم و ب در تکیه میدم و در حالی ک ب افق خیره شدم زیر لب زمزمه کنم：زامبی...(لامصب خیلی کلاس داره این حرکت)\nبعد یه نگاه ب بچه های کلاسمون ک از ترس زبونشون بند اومده و بعضی دارن گریه میکنن بندازم با داد بگم：میز و صندلیارو بچینین جلو در بقیش با من..\nاونا هم اطاعت کنن و من با لگد میله های جوش خورده ب پنجره کلاسو بشکونم و یکی یکی فراریشون بدم.\nهمه ک از پنجره پریدن پایین یهو در شکسته بشه و زامبیا بریزن سرم..منم دینامیتمو از تو جیب مانتوم درارم و...\nانفجاااار \nسکانس اخر اینجوریه ک ：\nدر حالی ک همه دارن گریه میکنن و زل زدن ب گرد و غبارای حاصل از انفجار من از وسط گرد و غبارا ب صورت صحنه اهسته بیام بیرون و همه شروع کنن ب کف زدن و جیغ کشیدن..\nاما در لحظه اخر یه زامبی ک زنده مونده کتفمو گاز بگیره و من در حالی ک وسط گرد و خاکا رو زمین افتادم داد بزنم：فرااااار کنیییین \nو بعد زامبی بشم ：)))",
    "ادامه فانتزی کاکتوسی^_^ \nیه نگاه به جاستین بندازم و بگم لامصب تو چرا دست از سرم برنمیداری گم شو برو تو فانتزی داش عباس اون بگه به تو چه عشقم میکشه تورو اذیت کنم! \nمنم برگردم به جاستین بگم خیال کردی حالا می دونم با تو چیکار کنم............ \nداش عباسم در حالی که پشمای زیر بغلش آتیش گرفته این صحنه رو تماشا می کنه اهالی افقم دارن آب و یخ قاطی میکنن و این صحنه رو می بینن بعد جاستین یه آرپی جی درمیاره و منو میزنه ولی از دور تیر میاد و آر پی جی رومیترکونه بعله لوک خوش شانس ساکن قدیمی افق که حالا پیر \nشده جاستین وقتی لوکو میبینه از شدت حرص ذوب میشه من به لوک میگم ایول با اینکه پیری ولی جونی!!!!!!!!! \nلوکم بر میگرده و با تیر. منو میزنه و میگه بیشعور من جونم مدل پیری مده منم از شدت تعجب و از دست دادن خون زیاد میمیرم دیگه پسانتظار داشتی چی بشه پرواز کنم؟؟؟؟! \nمن:-P \nلوک^_^ \nعباس:-) \nاهالی افق :-!",
    "یکی دیگه از فانتزی های کاکتوسی من اینه که از تو ساعت کردیم (آره داداش تازه است) یه تلسکوپ غول پیکر در بیارم و باهاش به افق نگاه کنم عه اونجا چه شولوغه!!!!! \nداش عباس به علت نا معلومی اونجا محو شده آق کامران به خاطر این که باباش لنگ راستشو کرده تو حلقش با یه لنگ منتظر دکتر دراکولاست!!!! کلن همه فرش پهن کردن و چای میخورن منم در حالی که دارم دم گربمو میکنم ببینم یه شهاب سنگ گنده.داره میاد اینجا لامصب.  سایلارم داره هی تف میکنه اونم تف آتشین ولی لامصب شهابسنگ نمیره منم برم از تو فانتزی عباس کامبیز5ساله از تهرانو بیارم که نارنجک بندازه ولی کامبیز به خودش فشار میده و میگو*زه عه شهاب سنگ میترکه و جاستین میاد.  بیرون\n. \n. \n. \n. ادامه در پست بعدی^_^",
    "یکی از فانتزی های کاکتوسی من اینه که وقتی میرم به جنگ دهه هشتادی ها یه یخچال بخوره تو سذم برگردم بالا رو نگاه کنم که ببینم عه این که حاجی جاستیه بعد در حالی که خون از پاهام میاد بالا با نعره ای بلند داش عباسو صدا کنم ولی دلش عباس با پراید گوجه ایش داره تو افق قلیون میکشه و نمیاد منم بگم لامصب آخه تو تو فانتزیای عباسی بعد جاستین در حالی که هلو میخوره بگه به تو چه. منم به تقلید از داش عباس از تو شلوار کردی یه صندلی دربیارم ولی خودم منهدم شم \nراستی دوستان اولین پستمه حمایت کنید \nمنتظر فانتزی های کاکتوسی دیگر من باشید",
    "یکی ازفانتزیام اینه که\nفیل چارجوک روتولباس دامادی ببینم.بدبخت پیش مدیرکه پوست واستخون شده\nلااقل زن بگیره یه چیزی گیرش  بیاد.به جای لایک صلوات بفرستید یه ثوابیم گیرشمابیاد",
    "فانتزی من اینه که：\nبشینم فانتریامو بنویسم تو فورجوک \nولی ناموسا خیلی گرمه \nحال ندارم :/",
    "رخصت داش عباس\n یکی ازفانتزیام اینه که بایه شلوارکردی پلنگی وپیراهن گل گلی وسط شهرتگزاس با ترامپ دوعل کنیم و بهش بگم میدونی من کیم؟ اونم بگه نه بعدش منم بگم :من یه پرندم آرزو دارم ترامپم باشی ..بعد من اونو با سه تا تیر طلایی بزنم  وبرم بالاسرش، یهو اون بگه لعنتی من عموت بودم، من گریه کنم واشکام روی سیبیلای قیطونیم بریزه وبگم عمو دونالت ببخشید.بعد اون باتفنگش یه تیرتوشکمم بزنه وبگه احمق اسکلت کردم هه هه و بمیره و آدماش بیوفتن دنبالم .بعدش من بیافتم روی زمین و سوییچ ژیانم رو بدم به دوستام وبگم شما برید من جلوشون رو میگیرم.اونا هم بگن  زر نزن ما رانندگی بلد نیستیم ومنو کشون کشون تو ژیانم ببرن وبا سرعت نیم متر برساعت ازاونجا دور شیم .بعدش بنزینمون تموم شه وبربیم تویه پمب بنزین وانجا اوباما بیاد بگه داداش چندلیتر بریزم؟ منم دست به سیبیلای قیطونیم بکشم و بگم ده لیتر بریز مشتری شیم و از جیب شلوارکردی پلنگیم یه صددلاری  دربیارم و بهش بدم وبگم بقیش مال خودت ، اونم بگه خیلی ممنون آقا من خیلی به این پول احتیاج داشتم وبره برای خودش یه پفک نمکی بگیره بعدش مادوباره با سرعت نیم متربرساعت از اونجا دور بشیم و آهنگ لب کارون عباس قادری رو توماشین بزاریم و درافق محو شیم.",
    "فانتزی ورژن ترکیه ای...\nیکی از فانتزیام اینه که...\nعاشق یه دختری بشم 20سال از خودم کوچیکترباشه..با خانواده ام آشناش کنم و بگم میخوام باش ازدواج کنم یهو بابام سکته زده بشه وبگه...\nنههههه...اون خواهرته نباید باش ازدواج کنی...\nافسردگی بگیرم وبرم پیش خواهرم که سرطان خون داره و بستری واسه خون دادن بهش آزمایش بدم...\nجوابش که اومد پرستاره با غم بهم بگه:متاسفم...شما پسر این خانواده نیستین...خوشحال شم که میتونم با دختر مورد علاقه ام ازدواج کنم...\nبرم خونشون خاستگاری همین که باباش میبینتم بزنه زیر گریه وبغلم کنه وبگه\nپسسسرم...خوشحالم که فهمیدی اون کسی که این همه سال از دور میدیدت من بودم...پدر واقعیت...آدرسمو از کجا آوردی؟بیا ییا با خواهرت و مادرت آشنا شو...\nدر حالی که زار میزنم بگم...من اومده بودم خاستگاری خواهرمممم\nبابام بخنده وبگه مشکلی نداره ما این دخترو از تو جوب پیدا کردیم...\nایشونم مادر واقعیت نیست...\nوسط خونه تشنج کنم و همونطور که کف و تف از چشام میزنه بیرون بگم\nگور به گور شین به حقی همین شبایی مونده به کنکور...\nهیچی دیگه مونوپادمو از تو پاچم درآرم بزنم فرق سرمو بشکافم و...\nالفاتحه مع الصلوات...\n\n (^__^)",
    "یکی ازفانتزیام اینه.. \nبرم ﺩﺍﺭﻭﺧوﻧﻪ ﭼﺴﺐ ﺯﺧﻢ ﺑﮕﯿﺮﻡ\nنداشته باشن...\nﺩﺧﺘﺮﻩ بیوفته ﺩﻧﺒﺎﻟم بگه\nﺧﻮﺩﻡ ﻣﺮﻫﻢ ﺯﺧﻤﺎﺕ ﻣﯿﺸﻢ...\nﭼﺸﻢ ﻭ ﭼﺮﺍﻍ ﺧﻮﻧﺖ ﻣﯿﺸﻢ...چسب زخم میخوای چیکار؟؟؟؟\nمنم باداد بگم نمیخواااامممم...!!!\nیا چسب زخم ومن،پای سفره عقد...\nیا تیغ ومن ورگ دستم...\nعصبانی بشه یه بسته تیغ بزنه تو سینم وبگه\nبیا هرغلطی میخوای بکن...چسبُ شوهر دادیم رفت...درحالی که مث ابر بهارگریه میکنم عقب عقب برم تو خیابون...\nهمون لحظه یه نیسان ابی بیاد بزنه بهم...\nبرم هوا...در همون حین ببینم یه کارتن ماسک فیلتردار آوردن واسه داروخونه\nیه لبخند به عشق جدیدم بزنم و تِلِپ...کف آسفالت پهن بشم...\n\n (^__^)",
    "یکی از فانتزیام اینه\nدر حالی که تو خیابون های دهلی کهنه دارم قدم میزنم یکی از خوشگل ترین هاشون بیاد به پام بیافته مث کنه بعد بگه یا با من ازدواج می کنی یا می دم پدرتو همینجا به عزات بنشانند. (هندیا به عمه اعتقادی ندارن.) منم بگم: جوجوهاتو بفرس تا حسابشونو برسم.\nمن در حالی حدود ۱۵۴ میلیون نفرو له و لورده کردم (فقط سلمان خانو نزدم) بگم ببین جوجه یه عقاب هیچ وقت از چنتا جوجه نمیترسه.\nدر حالی که دارم میرم به سمت ماشینم یکی از پشت با یه تلفنگ بدنمو سوراخ سوراخ می کنه من در حالی که ۱۵۵ هزار گلوله تو بدنمه سرمو برگردونم عقب ببینم هه هه همون مخاطب خاص خودمه. که منو گلوله بارون کرده.\nمن در حالی که اخرین نفسامو دارم می کشم با یه بغض آهنگین بگم چرا آخه من دوستت داشتم لعنتی\nاونم بگه برای اینکه چه چسبیده به را.\nمنم بگم بالاخره تاوان این کارتو میدی.\nاونم بگه برای اینکه چه چسبیده به را.\nمنم بگم لااقل برو میخام این دقایق تنها باشم لعنتی\nاونم بگه برای اینکه چه چسبیده به را.\nمنم در حالی که آخرین نفسامو می کشم یه نارنجک دستی به سمتش پرتاب می کنم میگم برو به جهنم لعنتی.\nمن در حالی که آخرین نفسامو می کشم به سمت ماشین پرایدم برم ببینم هه خوشکی شانس تو ماشینم بمب جاساز شده یهو بمب من در حالی که به جهنم رهسپار میشم ببینم مدیر ۴ جوک نوشته : تو روحت خوب شد مردی ولی بیشتر تلاش کن.",
    "یکی از فانتزیام اینه یه زن داداش داشته باشم اسمش ترسا باشه بعد جلوی همه ی فامیل اشاره کنم به ترسا(زن داداش خیالی)و داد بزنم\nاتل متل توتوله\nاین ترسا نیست بطوله\nدست ووو جیغ وووو هورااااااااا",
    "یکی از فانتزیام اینه که برای داداشم خاستگار بیاد \nشب خاستگاری:\nداداشم چادر به سر بیاد تو سالن یکی یکی چای تعارف کنه برسه به من و نفر بعدی دختره باشه\nمن یواشکی :چادرت و بکش و جلو\nبرسه به دختره،دختر خانوم محو تماشاش بشه داداشم دستاش بلرزه لپاش گل بندازه و شلپپپ\nچای برگرده رو کت و شلوار دختره\nداداشم یه جیغ بنفش بکشه بگه واییی ببخشید\nمنم دلم خنک بشه تو دلم بگم تا تو باشی زل نزنی به پسر مردم\nشما داداشم و با ریش و سیبیل و لپای گل انداخته و چادر به سر تصور کنید\nمنم برم دعا کنم این فانتزی به دست داداشم نرسه\nادامه دارد...",
    "یه دوست دختر نداریم ببریمش تو تخت خواب ......\n.\n.\n.\n.\n.\nبعد باهاش بالش بازی کنیم بزنیم کلش بترکه :|",
    "یکی از فانتزیام اینه که تو ماه رمضون زبون روزه بخوابم ولی خیلی تشنه ام باشه بعد تو خواب را برم تو یخچالمون دس کنم شیشه اب وردارم بخورم بعد همو لحظه بیدار شم .\n.....\n.\n.\n.\n.\n. \n:-)",
    "یکی از فانتزیام اینه ک ی چیزی اختراع بشه ک بشه موقع حموم کردن به جای آب ازش استفاده کنیم..هروقت میرم حموم تا ی هفته عذاب وجدان میگیرم...",
    "Naaziiii\nیکی از فانتزیام اینه که:\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nروزایی که تعطیلم(پنجشنبه و جمعه^_^)\nمث مرغ از ۶صبح بیدار نباشم:/\nآخه ینی چیO_o؟؟؟\nصبح که میخای بری مدرسه عینه چیییی خوابت میاد ، ولی پنجشنبه و جمعه....|:\nخداااااااااااا×_×\nلایک:همدردی :| ^_^",
    "‏الان باید سال ۱۹۳۳میبود.مادرم برادر کوچیکم،دنی،رو میسپرد به من و همراه خانم اسکات با درشکه به شهر میرفتن تا برای کریسمس لباس آستین پفی بخرن:(((",
    "کاش رضاخان زنده بود و بزور این پسرایی که لنگ میبندن دور سرشون و کلیپ میسازن تو اینستا رو کشف حجاب میکرد و میسوزوند",
    "‏میخوام برم تو مجلل ترین فروشگاه شهر. کلی خرید کنم، موقع حساب کردن خم شم و از زیر کش جورابم پول دربیارم، انگشتم رو تف بزنم پول ها رو بشمرم.",
    "فانتزیم اینه\nدر حالی که دارم کنسرت همایون فرد را تو لندن گوش می کنم (منو یه چتر / هوای چه عاشقانس/ به به / اردیبهشتو / گوجه سبز / منو / بی تو / خیال نیست / ولی بریده نفسمو / هوس چاقاله بادوم / به به / منو / ساحل / منو / اردیبهشتو / چاقاله بادوم بی تو / هه هه هه / یارانم خیلی وقته / هم قطع شده )\nمن در حالی که دارم به کنسرت گوش میدم یه خارجی که بغل دستم ایستاده بگه : شما ایرانی هستی. مای ایران. منم بگم : یس بله هستم ایرانی. اون شما اینجا چکار کرد: من در حالی که گوشی آیفونمو در می یارم میگم من هستم توریست. (خودم هم نمی دونم ربطش به درآوردن گوشی آیفون چیه) اونم : توریست. بله. اون چرا اومدی اینجا. من دارم کنسرت گوش میدم. اون: آخه اینجا کسی نیست اونم که می بینی جکسونه داره شعر میخونه و میگه یه روز خواننده بزرگی میشه. ولی پدرش اونو از خونه طرد کرده گفته چه دلیلی داره پسر تو سن ۳۴ سالگی تو خونه بمونه.\nمن یعنی این همایون فر نیست.\nاون: کی نه اون جکسونه.\nمن در حالی به بلیطم نگاه می کنم می بینم نه خیابون اشتباهی اومدم.\nتو دو کوچه اونطرف تر طرفداران موسیقی اصیل ایرانی داره برگذار میشه.\n(منو پرایدم / تو جاده های عاشقی / خسته / ولی پر از هیاهو / داریم میریم به سمت / تعطیلات تابستونی / هه هه / آبگوشتو بار بذار / هوا چه سه نفرس / هه هه هه / اصلا گران نیس / گوجه سبزو / یه بسته چیپس چی توز / ههه ههه )",
    "یکی از فانتزیام اینه که روزی لباس سرتاسر سیاه بپوشم و تو جمع اگه یکی ازم پرسید که کی مرده?\nیه نگاه به کل افراد اونجا بکنم و جواب بدم:\nهنوز تصمیم نگرفتم.",
    "wolf\nفانتزی ابنه که وقتی دارم تو جم لایف مستند میبینم\nاز وسط گلّه ی حیوانات دختر بیاد بیرون\nیا شاهین بیاد از دریا یه دختر بگیره \nیا شیر دختررو دنبال کنه بعد باهم بجنگن من بپرم دختتررو نجات بدم بعد بریم افق محو شیم",
    "****عشقم محمدم****\nیکی از فانتزی هام اینه که روز تولد شوهرم که از سرکار میاد خونه ببینه چراغ ها خاموشه فکر کنه واسش تولد گرفتم میخوام سورپریز ش کنم ولی\nووقتی که لامپ رو روشن کرد دید کسی نیست بخوره تو ذوقش داد بزنه لعنتی توهم یادت نبود تولدم بره بشیه بعد منو مهمونایی که دعوت کردم اطز طبقه بالا بیایم یواشکی پایین پشت سرش یهویی داد بزنیم تولدت مبارک اونم از خوشحالی دومتر بپره هوا بعدم بیاد محکم بغلم کنه بگه خیلی دوست دارم ممنون همه ی زندگیم عاشقتم \n.\n.\n.\n.ببینم ادم نمتونه دوکلام خصوصی حرف بزنه واسه چی افتادی دنبالم !!!",
    "یکی از فانتزی هام اینه که برم تو عروسی یکی از اقوام داد بزنم عروس چقد عنتره دوماد از اون بدتره!بعد یهو به دوماد بر بخوره بیاد لنگ راستشو تا زانو از دماغم بکنه تو حلقم بعد من بیفتم رو زمین همین طورکه داره خون از قوزک پام لیتر لیتر میزنه بیرون یهو ببینم عباس و جاستین دارن هارهار بهم میخندن بعد یهو بهم بربخوره برم با دارودستشون دعوا کنم  عین خر کتک بخورم بعد همینطور که دنبال ادم باشم بیاد بریم دوباره باهاشون دعوا کنیم یهو چشمم به کاظم گوزو بیفته بعد بریم باهاشون دعوا کنیم بعد دوباره عین خر کتک بخوریم بعد در دقایق آخر عمرم کاظم یه گوز بزنه جوری که  از وسط جر بخوره!بعد عباس اینا درحالی که دنبال اکسیژن میگردن برن تو افق محو شن!بعد منم با دیدن این صحنه یهو دریچه قلبم گشاد شه خون از ستون فقراطم چکه کنه بعد روحم بره تو افق محو شه ببینه کاظم و عباس و جاستین اونجان.اصن یه وضیه عباس ساپورت جاستینو پوشیده شبیه عن شده!(با عرض معذرت از داداش عباس!!)داره با اهنگ سلنا گومز آذری میره!!!بعد یهو کامبیز 5ساله از تهران(پدرسگ)یه ترقه بندازه دود شیم بریم تو حلق کامران!!!!!",
    "گواهینامه بگیرم فرداش میرم پشت ماشینم مینویسم :\nبرود هرکه دلش خواست شکایت بکند\nشهر باید به من مبتدی عادت بکند",
    "یکی از فانتزیای من اینه که یه دعوت نامه از دانشگاه اکسفورد برام بیاد بعد درحالی که دارم دعوت نامه رو میخونم سالار عقیلی با تیشرت گوجه ای عباس و شلوار معروفش بپره جلوم و بگه \nوووطططنم \nبعد منم درحالی که دعوت نامه رو پاره میکنم باهاش ادامه شعرو بخونم و در افق محو شم",
    "یکی ازاون فانتزیایی که خیال خام شده واسم اینه که...\nوقتی مشغول ذکرگفتنه وپاهاشم درازه بپرم پاشو ماچ کنم شروع کنه با تسبیح توسرم زدن...\nتویه حرکت دست حاوی تسبیحشم بگیرم ومحکم ماچ کنم...\nعصاشوازکنارش برداره بزنه توکمرم\nمامان بزرگم_یه ذره سنگین باش ننه\nمن_خیلی کرتم حاج خانوم...\nبا اون چشمای سبزآبیش مهربون نگام کنه واروم بخنده...",
    "فانتزی من اینه که باچشمای خودم ببینم  این خط سفید وسط جاده رو چیجوری میکشن!!!!",
    "یکی از فانتزیام اینه ک یه دوس پسر داشته باشم چشاش عسلی باشه ولم کنه بره :-[\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\nبعد پشت سرش بخونم. \nهمه دنیامو دوتا چشه عسلی برد لعنت بهت لعنت به چشات :’(\n\nخلم خودتی:-)",
    "یکی از فانتزیام اینه که موقعی که دارم تلویزیون نگاه میکنم منزل هم در \n\nحالی که ظرف مـــیشوره محو ابــــــهت من بشه ^_^\n\nمنــــم دســـمال یـــزدیمو از جیبم در بیارم و \n\nعــــرق پیشونیمو خشـــک کنم و برم آشـــپز خـونه یه پس گردنی محکم \n\nبهش بزنمو شــــیر آب و ببندم بگم:آبــــــ است ولی کــــــــم اســـت!!!!!!\n\n\nبــــــــهروز بــی جــنبه^_^",
    "فانتزی من اینه که...\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nواقعا که اومدی فانتزی منو ببینی ای ایهال ناس به دادم برسید کمک کمک دزد دزد.",
    "دیروز گفته بودم بعد از درب و داغون کردن لامبورگونی سوار پراید عموم تو مورب محو میشم.  ادامه-------»همینطور که دارم تو جاده های شمال با آهنگ تو بارون که رفتی شیاوش قمیشی خر کیف میشم،\nبرسم به قهوه خونه مش اصغر،\nرفتم تو داش عباس و سلنا رو ببینم،من هم از شرم سرم رو بالا نمیارم\nداش عباس بگه:هی جوون دو تا قلیان مشتی واسه منو عشقم بچاق،من که به افق ها وعمود های دور خیره شدم(به تقلید از حامد)بگم بترس از روز رستا خیر ای جوان ،بعد برم دو تا قلیو واسه دو تا کفتر عاشق بچاقم و....\n\nادامشو میزارم.....منطضر بمانید....دیدیدین",
    "فانتزی من اینه تو قرعه کشی محسن یه لامبورگونی ببرم،،،بعد مجری خوشگلشون ازم بپرسه از محصولات محسن راضی هستی؟منم به افق ها و عمود های دور خیره شم بگم :کولر داره؟اونم بگه نه ،من یهو قاطی کنم وسط ملت عربده بکشم،خشتکم رو پاره بکنم و دختره رو با ناخونگیر بکشم،با گوشی نوکیا بزنم ماشینو درب و داغون بکنم ،سوار پراید عموم بشم و پسته خوران در مورب(عمود و افق جا نداشت)محو بشم",
    "فانتزی من اینه \nیبار چندتا از این پیرمردایی که سوار BRT ميشن رو تعقيب کنم\n\n\n\nببينم مقصد مشخصی دارن یا فقط سوارمیشن که جوونا تو اتوبوس نشینن :D\n\nوالا بخدا :|",
    "فانتزی من اینه که \nاسم بچمو بزارم پرچم \nبعد بفرستمش بره بالا پشت بوم \nبعد که شوهرم پرسید پرچم کجاست؟\nبگم : پرچم بالاست ^___^",
    "..... بعد سلنا  بره پشت میز ارایش من مامانم بگه سلام مامان خوشگل شدم؟ بعد مامان من زنگ بزنه پلیس بگه  کمک کنید. یه جن مخیص چشم قرمز  اینجا پشت میز ارایش دختر من  نشسته! بعد سلنا یقه ی منو بگیره بگیره که داداش من این چه کاری بود کردی اگه منو دستگیر  کنند کاری می کنم که دیگه نتونی بگی سلنا ها!  منم ابرو  بندازم بالا که برو بابا جون. سلنا هم بگه کاری می کنم که جاستین و عباس عزادارت بشن ها! همون موقع هم پلیسا سر برسن و گوش منو بگیرن ببرن. منم داد بزنم بابا جونا چرا منو می برید؟  مامانم هم بگه بابا من سلنا رو که می شناسم تو رو با اون روانی اون پشت  دیدم. مردم اعصاب مصاب ندارنا.",
    "فانتزی من اینه  که یه روز با عشقم  بریم تو اتاقم درو ببندیم بشینیم  با هم حرف بزنیم. اونم راجع به چی ؟ راجع به سلنا . پشت در هم بنویسیم ورود به اتاق مساویه با سلنای ... مامانمم مشکوک بشه بیاد تو  منم بپرم خارج  سلنا رو بیارم جلو در با عشقم بریم پشت تخت لوکسم . ممان بیاد تو سلنا رو ببینه بعد ...                                                                                   ..........    بقیش پست بعدی                       هر چی بیشتر لایک بدید بقیش رو بامزه تر می نویسم...      .                                                                                  ..",
    "یکی از فانتزی های من اینه که این رمان نویس های اینترنتی دست از رمان نوشتن بر دارن.\nحالا گذشته از زندگی های اشرافی شخصیت های رمان و قیافه های رویاییشون ، دختره برداشته هر چی لوازم آرایشی تو خونه داشتن رو صورتش خالی کرده بعد برگشته میگه : یه آرایش خیلی ملیح کردم. :|\nمن دیگه حرفی ندارم...",
    "فانتزی من اینه که یه روز بدون هیچ دلیل برم دکتر و بعد اینکه دکتر گفت هیچیت نیست به افق خیره بشم و بگم دکتر حاشیه سازی نکن",
    "یکی ازفانتزیام اینه روزآخرترم که نشستم سرکلاس\nاستادموقعی ک داره حضورغیاب میکنه اسم منوبخونه بعدباصدای پرازدرد و خسته بگم:«حاضر»\nبعداستاد بگه آقاشما۱۰ جلسه غیبت داشتی حذفی ایندرس وایشاا...ترم بعد،بعدبلندشم و استادو نگاه کنم همینجوری که کلاس رفته تو سکوت آروم آروم برم سمت استاد....\nبعدکه رسیدم جلوی استاد بگم:\nببین!منوازحذف کردن میترسونی؟\nبعدمحکم بکوبم رومیز دادبزنم دلعنتی حرف بزن....منو از حذف کردن میترسونی؟\nبعدبچه هامیان جدام کنن منواز استاد دورکنن\nهمینجوری که دارم ازکلاس میرم بیرون داد میزنم:\nبرواز خدابترس.......\nمن چیزی واسه ازدست دادن ندارم....\nمن زندگیموباختم لعنتی......\nبعد همینطوری که همه کپ کردن یه کله محکم میکوبم به در\nبعدش درخورد میشه بعدمن خونی ومالی از کلاس میرم بیرون\nبعد کارگردان میگه کات....آفرین پسر آفرین\nبعدمیاد جلو صورتمو میبوسه....من میگم مخلصیم..کاری بود که برمیومد دیگه همه تشویق سوت اصن یه حالی:)))))",
    "یکی ازفانتزیام اینه:\nتوخیابون دارم بامخاطب خاصم قدم میزنم.بعد چنتاپسربهش تیکه میندازن.منم ک رگ گردنم اندازه سوسیس باد کرده برمیگردم ب پسره میگم جانم؟چی فرمودین؟اونام دوباره اون تیکه ای ک انداختنو تکرار میکنن،منم یهو دست مخاطب خاصم رو ول میکنمومیرم سمتشون.باهاشون درگیر میشموکتک کاری خفنی توخیابون راه می افته.بعد درحالیکه همشون نقش زمین شدن ومنم صورتم خونیشده پامیشموبالبخندمیرم سمت مخاطب خاصم،مردمم همه جمع شدن دوروبرمادارن واسه منوغیرتم هورامیکشن ک یهویکی ازون پسرایه تفنگ ازجیبش درمیاره وبه پشت من شلیک میکنه،اونم دوتاپشت سرهم عشقم دادمیکشه نههههههههه...منم می افتم روزانوهامو قبل ازاینکه بیفتم زمین مخاطب خاصم بغلم میکنه و میگه میکائیل تو بایدزنده بمونی من خیلی اذیتت کردم،منوببخش من همیشه عاشقت بودموهنوزم هستم.منم درحالیکه دارمنفسای آخرو میکشم بریده بریده میگم دوس...دوست دا....دارم...دارم...عز....یزم.....بعدش میمیرمواون فریادخیلی بلندی میزنه وتوبغل من گریه میکنه،از اون طرف،خورشیدخیلی آروم غروب میکنه وفقط صدای گریه های مخاطب خاصم ب گوش میرسه...\n(کپی نشه لطفا)",
    "یکی از فانتزیام اینه که:\nجراح ی بیمارستان باشم.بعد برم تو اتاق یک بیمارتاببینم حالش چطوره.همون موقع ک دارم معاینش میکنم یهو یه قاتل بیادداخل اتاقو دختره(بیمار)اونوببینه وجیغ بکشه.منم ک تازه متوجه قاتله شدم برگردموباهاش درگیرشم اون دختره هم داره همینطورجیغ میکشه،بعدقاتله یه چاقوازجیبش دربیاره وفروکنه تو شکمم.درحالیکه من دارم صاف توچشماش نگاه میکنم ودردداره منوازپامیندازه چنتادکتر بیان داخل(جیغ بیماراوناروکشونده اونجا)ومنوتواون وضع ببینن.بعدقاتل از اتاقفرار کنه وکسی دستش بهش نرسه.دکترابیان منوباتخت بیمارستانمون ببرن همون اتاق عملی ک امروز صبح من اونجا جراحی داشتم.توراهروهم اون خانم دکتری ک عاشق منه ولی تاحالابهم نگفته ولی من میدونم بیاددنبالمومن درحالیکه دارم کم کم ازهوش میرم دادبزنه نه دکترشمانبایدبخوابید،دکتر دکتر،تااینکه میرسیم اتاق عمل وهمون خانم دکترمسئولیت جراحی رو ب عهده میگیره ومنوجراحی میکنه.عملم باموفقیت انجام میشه و من زنده میمونم.وقتی تو اتاق ریکاوری ب هوش میام میبینم اون دکتره بالاسرمه.من دستمودرازمیکنم سمتشواونم دستمو میگیره و میگه دکتر من عاشقتونم..خیلی خوشحالم ک زنده موندید من تا آخر عمرم باهاتونم ومنم درحالیکه دارم ماسک اکسیژنو ازروی صورتم بر میدارم یه لبخند بزنمو بگم منم دوست دارم وهمیشه باهم باشیم.شادوخوشحال",
    "****************** ) 4 ﺗﺎ!!!! ﯾﺎ 4 ﺗﺎ ؟؟؟؟ علامت اختصاصى Abolfazl_p1210\nفانتزی های من(سری اول)\nیه روز دست تو دست پسرم همین طور که داریم تو شهر  قدم میزنیم و یه سیگار برگ رو لبمه،یهویی یه صدایی به این حالت قیژژژژژژژژژژژژژژژژژ بیاد.همین طور که من و پسرم تو دوده تیکاف ماشین که مشخصاتش به شرح هست:(پراید هاچبک گوجه ای به شماره پلاکه abas_m223 )محو شدیم یهو ببینیم داش عباس با مخاطب خاصشون یعنی سلنا پیاده شن.همین طور که عباس از جیب شلوار کردیش یه پسته دآورد تا بشکنه یهو جاستین با دار و دسته اش بیان.عباس که همین طور که داره پسته میخوره یه لبخند تلخ تو صورتش پیدا بشه.بعد یهو خانم سلنا یه آر پی جی از لای کلیپس دراره و بزنه کل دار و دسته جاستین و خود جاستین نفله شن.بعد صورتش رو برگردونه به طرف عباس و بگه:عشقم فقط برای تو.عباسم پسته ای که تو دهنه شه تف کنه تو صورتش بگه:توپ تانک دسته بیل دختر فقط با سیبیل.همین جور که سانا خیت شده،کبری سیبیل سر برسه و سوار ماشین بشه و با عباس گازه شو بگیرن و برن افق.من و پسرمم به این خیت شدن سلنا اینقدر بخندیم تا متلاشی بشیم.\nسلنا:0_o                           \nجنازه جاستینx_x                          \nخودم و پسرم:^_^",
    "nothing is justin everything is abbas\nعلامت اختصاصی الطایر\nیکی از فانتزیای معکوسمم اینه که یه  شب که دارم با داش عباس ولکردی میکنم سلنا بهش بزنگه بگه کجایی ذلیل شده بچه تو خودش ریده بدو براش\nپوشاک بیار بعد قطع کنه.منم به عباس بگم خاک توسر زن ذلیلت دومتر بعد\nتیلور بم زنگ بزنه\nمن سلام عشقم چطوری\nاون خفه شو بابا دارم از گرسنگی میمیرم بدو برامون فلافل بگیر بیار و قطع کنه\nبعد عباس هم هاهاها بخنده و بگه توکه از من بدتری بعد بش بگم\nshut up abas iam hot dog & you are cold dog\nاونم بزنه تو ذووقش بخواد اسید پاشی کنه که من فکرشومیخونم و همزمان\nروهم اسید میپاشیمو تو اسید محو میشیم\nدوستان:الطایر بچه علاس چی شد بعله عباس ومن دیگه کاری به زنامون\nنداریم بیوه شدن خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "*****گریفیندور*****\nفانتزی من اینه که یه گروه خطرناکی که میخوان یه قرص رو آزمایش کنن برادرم رو واسه آزمایش بدزدن . بعد منم با شال سیاه ، مانتو تنگ چسبون سیاه ، ساپورت سیاه و چکمه های سیاه تا زیر زانو برم دنبال داداشم ولی دیگه کار از کار گذشته و داداشم واسه 5 ماه از دنیا محو میشه . بعد در همون حال یه گروه آدم خوبا که رقیب گروه خطرناک هستن منو پیدا کنن و منو تعلیم بدن . بعد 5 ماه به پایگاهشون حمله کنیم و برادرم که حالا به زمین برگشته رو نجات بدیم . بعد یهو رئیس آدم بدا در حالی که لت و پار شده و خون از سر و صورتش میچکه خنده ی مضحکانه ای بکنه و بگه : هه هه الان با بمب های ساعتی ای که همه جا نصب کردم همه رو به فنا میبرم .\nو بعد یه دکمه ی قرمز رو بزنه و همه بریم رو هوا \n.\n.\n.\n.\n.\nخب فانتزی خوبی بود آخرشم مردم ^____^ \nاگه بالای 100 تا لایک بخوره داستانش میکنم میذارم اینترنت با اسم آزمایش \n:)",
    "فانتزی من اینه.......\n\n\n\n\n\n\n\n\n\nچیه؟\nفانتزی خودمه بهت نمیگم\nمگه خودت فانتمادر و فانتخواهر نداری ؟\nمیای فانت مردمو میخونی؟\nبی ادب\nبگم سرهنگ بیاد تطبیقت کنه؟\nویدال،ایکاردی\nبگم مدیر مدرستون بیاد؟\n\n\n\nپست اولمه لایک بفرما",
    "فانتزیم اینه که؛یه روزکه داریم بااکیپمون(آرا اس ام اسی ها[داداشا و آبجیای گلمو میگم^__^])توی پارک قدم میزنیم، اتفاقی الهام خانومو ببینیم که دمپایی ابری خیس بدست داره داش کامرانو دنبال میکنهداش کامی ب ما میرسه با لب و لوچه ی آویزون که تف ازش میچکه زل بزنه تو چشمای هممون و با بغض بگه ؛غلط کردم به همین دکمه اینترمون که یه ماه آذوقه غذایی توش ذخیره کردم قسم دیگه دس به موزای دسر نمیزنم...همین لحظه الهام از راه برسه و با وساطت اکیپ این قضیه ختم بخیر شه ماهم خوشحال و خندان بشینیم تو پارک .یهوهمه یه دفعه ببینم سرو صدا میاد برگردم بگم_امیرمحمدوسایلار مگه دستم بهتون نرسه شما باز شماره دادین ...امیر21 برو منطقه پسرا فک نکن خودتو بین دخترا قایم کردی نمی‌بینمت عه...یه لحظه ببینم عباس کو؟...تو همین لحظه سلنا با یه شروار کردی صورتی قلب قلبی و یه بلیز صورتی که روش نوشته just abbas با کفشایی که بوی پِهِن میده از راه برسه و یه قری به موهاش که داره ازشون شیر میچکه بده و با ناز بگه عباااااااس بعد داش عباس مث پلنگ زخمی از راه برسه و از پشتش داد بزنه :سَرت تو کالبااااااس...بعد سلنا برگرده بگه...\nادامه در پست بعدی\nاگه بالای ۱۰۰۰ لایک بخوره بقیشو میذارم",
    "یکی از فانتزیام اینه که با اولین پرواز برم آمریکا و سلنا گومز که دیدم برم جلو با دستمال بی هوشی بیهوشش\nکنم بعدش به عنوان گروگان وارد صندوق عقب ماشین کنم و بعد ببرمش جای پرت وبعد دست و پاشو ببندم وبعدش ماسک بزنم و هدفون تغییر صدا به خودم وصل کنم و وقتی بهوش آمد با اسلحه بیام جلو و بگم که اگه بامن نیای ایران و از این کارای زشت و بی ادبانت دست بر نداری منم مجبور میشم بکشمت و کاری کنم که حتی پزشک قانونی هم نتونه تشخیصت بده و در اون هنگام زنگ بزنم به آدمام بگم بیان و هوامو داشته باشن و با اولین پرواز بیام ایران و در اون هنگام که داریم چمدون های سلنا رو میاریم که بزاریمش تو ماشین یه هو پلیسا بریزن جلوم و ازم دلیل آوردن سلنا ازم بپرسن و منم بگم که آوردم که مسلمان شه و از این کار ها زشت و ناپسند در موزیک ویدیو ها دست برداره و در حین صحبت با پلیسا جاستین بیبر پیداش بشه و بگه که اگه پلیسا بزارن من نمیزارم که حتی یک ذره از مسلمانی تو خونش باشه و باید برگرده و من تو اون حین صحبت هفت تیرمو در بیارم و بکشمش و پلیسا که دارن برام پرونده میسازن منم برگردم به افرادام بگم سلنا رو به شما سپردم خواهشن ببرینش پیش پدرم و مادرم و بهش بگین سیاصیف گفت این شما تا زمانی پسرتون زندان اینو مسلمان کنین و بعد هم در آخر سلنا به اون کارهای زشتش توبه کنه و مسلمان شه و منم بعد دو سال که از  زندان که آمدم بیرون سلنا و پدرم و مادرم از دیدنم خوشحال شن و سلنا بگه که مرسی که منو با پدر و مادرت آشنا کردی و اونا منو مسلمان کردن و منم  بگم که خواهش این حرفا چیه هر باشه بالاخره تو زن خونه من میشی و شب آن روز هم با سلنا  ازدواج کنم و همه چی بخیر خوشی تموم شه\nخداییش نامردین اگه لایک نکنین مگه من چیم از عباس مستقیم کمه",
    "یکی از فانتزی های من اینه که یه دوست داشته باشم اسم پسرش غلام باشه.بعد بیان خواستگاریه دختر من.بعد پدر دوماد بگه پسرم غلامتونه!\nمنم بگم نه غلام خودتونه ....خخخخ",
    "فانتزی من اینه که یه روز دبیر دوستم عاشقم شه بعد منم عاشقش شم ولی خوانواده هامون نزارن به هم برسیم \nبعد با هم فرار کنیم بریم اون ور مرز اون رو سربازای مرز با تیر بزنن منم با یادش سر جنازش زار بزنم تا منم با تیر بزنن با همه دخترا چششون درباد که عاشق من شده ^--------^",
    "فانتزی من اینه که ی روز بادوتاکردی(داش حسین وعباس دیگه)بریم عروسی سلنابا امید جهان که چندتاساپورت(جاستین ورفقاش میگم)بیان جلومون من که بی طرف جین پوشیده باشم یعد ساپورت بزرگ(جاستین)وکردی بزرگ(عباس)درحالی که دارن باهم نقشه حمله به امید جهان رو میکشن بریزیم تو عروسی درحالی که جنیفر لوپز میگه دوماد چقد انتره عروس ازون بدتره ماشیر فهم شیم عباس با کبرا سبیل ازدواج کنه وداش حسین یاجنیفر لوپز بعد منم که بی طرفم برم با دختر همسایمون ازدواج کنم",
    "یکی از فانتزی من اینه که....\n\n\n\n\n\n\nمدیر فور جوک شم بخش \n{فانتزیه من اینه...}\nرو از صفحه روزگار محو میکردم....",
    "که یه روز با پراید گوجه ایم (بله ماهم پولداریم)یهو بزنم به پیکان داش عباس بعد درحالی که داریم شلوار کردیمونو به رخ هم میکشیم سلنا بای ساپورت(منظورم جاستین دیگه)بالامبورگینیی بیان بعد ساپورت داش عباس رو بکشه  بعد منم ساپورت رو بوکشم\nبعد باسلنا توراه افق(بله عروسیمون تو افقه)بعد شکیب تو افق متلاشیمون کنه \nدوستا پرسین حسین جان چرا کار به اینجا کشید\nخوب سوال جالبیه این نقشه منو سلنا بود به جز قسمت شکیبشه",
    "فانتزيه معکوسم اينه که  با سلنا ازدواج کنم بعد عباس جستىن )ىعنى ساپرت و شلوار کردى (باهم دست به يکى کنن بيان تو عروسى من وسلنا تا بخوان از در بىان تو من سلنا رو تو شلوار کردىم قاىم کنم بعد عباس وجاستىن بيان تو تا بخان زر بزنن جنىفر بگه تو کتابا نوشته گوه خورى کارى زشته بعد اونام قبول کنن  بزنن منو بکشن  بعد امىد جهان بگه انترا بىد برن \nدوستان (که البته دهن ما رو سرويس کردن )پرسىدن که سلنا چى شد خوب  تو شلوار کردىم خفه شد دىگه",
    "فانتزیم اینه راننده اتوبوس واحدها که  ۵دقیقه برا کاری  بانک میرن تو این وقت من برم  مثل هواپیما رباها بگم همتون تو تله افتادین میخوام مقصدتون تغییر بدم میریم ترکیه اونجا کودتا تموم شده حال میده بعد مسافرا بخوان پیاده شن اسلحمو دربیارم بشین سرجات راننده که میاد من بگم میخاستن پیاده شن من نزاشتم فانتزیه دارم.",
    "که با داش عباس بیرون باشیمو جاستین بیبر (بله ما با داشعباس دوست نزدیکیم )خخلاصه جاستین دست کنه تو ساپورتش تا  بخواد اسیدو در ببیاره من از تو شلوار کردیم سلنا رو بزارم جلومون که جاستین نتونه هیچ کاری بکنه بعد جنیفر لوپز بگه هرکیه هرکیه جاستین  بیبر موفنگیه بعد داش عباس یه ببر از تو شلوار کردیش بیاره بیرون وجاستینو بخوره بعدم عباس باسلنا ازدواج کنه \nدوستان پرسیدند چرا آین با ر نکردید \nخوب سواله جالبیه خو شما با مردن منو داش عباس حال میکنید",
    "یکی از فانتزیام اینه که :\nتو کوچه دارم رو پایی میزنم سیگارم هم دستمه. از دور میبینم مسی و رونالدو دارم میان سمتم،منم بدوم برم سمتشون با یه حرکت به جفتشون لایی بزنم بعد کف کنن بگن تو چجوری این کارو کردی\nمن بگم این که چیزی نیست توپو بندازم بالا که بخوام مثله سوباسا برگردون بزنم\nاما اون بالا همینجوری وایسم یهو یه صدایی بیاد بگه ادامه داستان هفته آینده\nبعدش تا هفته آینده همینجوری تو هوا باشم تا اینکه توپو شوت کنم.",
    "یکی از فانتزی های من این یه زور با صدای شاهرخ از خواب بیدار شم  و وقتی دارم مسواک میزنم داعشی ها  بهم حمله کنن  منم مسواک و تبدیل کنم به رگبار و همون لحظه جاستین بیبر تو گروه در بیاد و بگه الللللله اکبر و بوم همه بترکونه ولی من بدون هیچ اسیبی از بین جنازه ها بیرون بیام و تو افق محو شم",
    "که یه شلوار کردی داشته باشم این داش عباس بعد خلافکارع محاصزم کنن بعد تا دست کنم تو جیب شلوار کردیم بعد یادم بیاد من شلوار کردی دوست ندرام اصن شلوار کردی ندرارم اخه من ساپورت دوست دارم",
    "یکی از فانتزیام اینه که خیلی دوس دارم یه روز مث قدیما، پستچی بیاد و برام یه نامه بیاره....... منم غافلگیر شم.......\n\n\n\nمن مطمئنم میاد\nحالا ببین کی گفتم؟؟؟؟\n\n\nیه لحظه\n\nبله ،پستچی اومده\nخیلی غافلگیرشدم، فک نمیکردم به این زودی ارزوم براورده شه\n\n(احضاریه دادگاهه)(´⊙ω⊙`)",
    "فانتزیم اینه که یه روز عصر که دارم با شلوار سه خط آدیداس میرم بیرون یهو ببینم صدای جیغ و تیر اندازی میاد  منم با دمپایی لا انگشتیم با سرعت بدوم به صحنه حادثه یهو ببینم سر تفنگ یارو سمت دختر همسایمونه منم بپرم وسط و با یه حرکت جلوی برخورد تیر دختر به همسایمونو بگیرم و تیرم بخوره به قلبم بعد یهو دخی بیاد زانو بزنه سرمو بزاره رو پاش بعد ببینه از من داره خون میاد و بگه نهههههههههه تو نباید بمیری منم با افتخار دستمو بزارم رو قلبمو بگم من جلیقه زد گلوله دارم بعد پاشم با هم دست همو بگیریم تو افق مهو شیم.",
    "کـاش الان یــکـی در مــی‌زد،مـــنــم  بـــاز مـی‌کــردم مــی‌دیــدم یــه پــنـــگــوئــنــه.\nمـــی‌گــفــت بـــفـــرمـــایـــیــد بـــسـتــنـی یــخــی،\n ســالـــگـرد فـــوت بــابــابــزرگــمــه مــامــانــم درســت کــرده، غــذای مــحـلـــیـ‌مـو‌نـه!!!:)",
    "فانتزی من اینه که خلبان بشم بعد هواپیمامون توی آمازون سقوط کنه بعد من از قبلش با دوستم هماهنگ کنم الکی به مسافرا بگم میخوام برم دنبال نجات بعد صدای پلنگ پخش کنم تا اونا الکی فکر کنن پلنگ منو خورده بعد من پاشم برگردم کشورم و دولت درگیر پرونده هواپیماها بشه منم بگم 500 میلیارد می خوام تا بگم اونا کجان. بعد من پول رو بگیرم و مختصات اون جا رو بگم بعدش مسافرها رو نجات بدن و بگن : پس خلبانتون کوش؟ اونا هم بگن: خلبانمون جونشو واسه ما فدا کرد ... منم با 500 میلیاردم تو افق محو بشم ^ـــ^",
    "آقا یه فانتزی آوردم در حد ریو2016:)))\n\nصبح پا میشم و با اخم و عصبانیت پا میشم میرم دیوونه خونه(مدرسه)یهو سیروان خسروی رو مییبینیم که داره اینو میخونه چشاتو واکن ختک تو سرن منو نگا کن\n\nاوه اوه اعصاب نداره--___-- اااا ویژژژژژژژژژژژژزززز رفتم بالا تو مدرسه با بال مشکی ظاحر شدم همه با تعجب من دو نفرو مث خودم کردم و گفتم ما میخوایم مدرسه رو بپوکونیم بعد جاستین میاد ای شوووو من  چییییییی و شترغغغغ جاستین مرد:(((دختر خوفی بود:((((( حالا همگی با هم سلام  بامرم شدی شبیه باورام+____+\n\nا گشت ارشاد از کجا اومد0_____0کمککککک\n\nیهویی فورجوکی ها وارد میشوند و گودا مارو نجات میدن\n\nو اماااااا منو حمایت کنید تازه واردم:))",
    "فانتزی من و خواستگارم^_^\n\nوارد اتاق واسه حرف زدن شدیم یکاره \nمن:همین اول بهتون بگما من میخوام 9تا بچه بیارم\nاون:از بهزیستی بیاری؟\nمن:نه آقا خودم بیارم\nاون:از کجا بیاری؟o_o\nمن:ای آقا از تو شکمم بیارم دیگه \nاون:چه خبر خانم میشیم 11نفر!!o_0تیم ملیه مگه؟\nمن:مگه جای تورو تنگ میکنیم؟ \nاون:خوب این بچه ها نون میخوان خرج دارن خانم!!o_0\nمن:وظیفته کار کن خرجشونو بده خوب\nاون:من همش کار کنم بریزم تو شکم شماها دیگه؟o0\nمن:تو که نمیتونی نون بدی غلط میکنی زن میگیری\nاون:کسی اجبارت نکرده بمونی\nمن:حالا که اینطور شد من میرم خونه بابام .بچه هارم میبرم*_*\n\n\nO_ o",
    "یکی از فانتزی هام اینه که\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبرم با جرثقیل هیجده چزخ هلال ماه شوال ر بیارم این منجما ببینن سریع عید فطر شه\n.\n.\n..\n.\nمردیم از گشنگی",
    "یکی از فانتزی هام اینه ک با پیکان برا فراری بوق بزنم",
    "یکی از فانتزیام اینه برم تو خندوانه بعد رامبد بگه ما خیلی باحالیم بعد داد بزنم نهههههههه ضایع شه",
    "جک و فانتزی خنده دار اسفند 91\n\nیکی از فانتزیام اینه که یه روز که دارم تو خیابون راه میرم یهو ببینم یه دزد اسلحه شو گذاشته رو شقیقه یه خانوم سانتی مانتال و میخواد کیفشو خالی کنه ، منم سریع بپرم بینشونو و درحالیکه دارم تفنگو ازش میگیرم باهاش درگیر شم و درحین درگیری یهو صدای شلیک شنیده شه و چند ثانیه هر دومون چشم تو چشم به هم نگاه کنیم و یهو دزده بخوره زمین و در حالیکه از شیکمش داره خون فواره میزنه من بگم : نهههههههه من نمیخواستم اینطوری شه … در همین حین پلیس از راه برسه و منو دستگیر کنه ! (شش ماه بعد)\nتو دادگاه در حالیکه من دارم بی گناهیمو ثابت میکنم قاضی من رو مقصر بدونه و به قصاص محکوم کنه بعد در حالیکه من نا امید شدم یه نگاه به خانواده ام میندازم میبینم همه شون دارن گریه میکنن و یه نگاه به خانواده مقتول میکنم میبینم خون جلو چشاشونو گرفته سریع اونورو نیگا میکنم … بعد برمیگردم سپیده رو نگاه میکنم میبینم یه سر تکون میده به معنی خاک تو سرت ، عآخه به تو چه ربطی داشت نخود هر آش ؟؟؟ (بقیه شو یادم نمیاد عاخه شوکه شده بودم)\nخلاصه روز اعدام فرا میرسه و منو میبرن برای اعدام ؛ بعد وقتی میخوان حکم رو اجرا کنن قاضی بهم میگه آخرین خواسته ات چیه ؟ منم میگم آخرین خواسته ام اینه که اعدامم نکنین ، بعد قاضی با همکاراش یه مشورت میکنه و با آخرین خواسته ام موافقت میکنه …\nبعد منم میرم تو افق سحرگاهی محو میشم !\nکپی ناموسا ممنوع",
    "اِنقده دلم میخواد به یکی خیره بشم \n\nبعد طرف عصبانی بشه بگه : چیه ؟!؟!؟ نگاداره ؟؟؟\n\nمنم بگم : دیدن خر صفا داره !!! \n\nینی قیافه ی طرف ته خنده میشه آ !!!\n:)",
    "Nothing is Justin everything is Abbas \n(علامت اختصاصی هواداران عباس\nیکی از فانتزیای معکوسمم اینه که ....\nروز ازدواج من با تیلور اسویفت و ازدواج عباس با سلنا توی یه روز باشه بعد توی بزرگ ترین تالار جهان باشه من و عباسم با پرایدای گوجع ایمون بریم دنبال عروسها من و عباسم برا عروسی شلوار کردی گوجه ای مایل به سیاه و پیراهن (عاره عاغا ثفاد دارم)پسته مایل به سیاه و کراوات گوجه ای باشیم میریم اونجا عاغا عروسا سوار میشن بعد ما توی راه درگیر جاستین و رفیقاش بشیم که میگن سلنا باید زن جاستین بشه و این حرفا بعد عباس :دلعنتیا روز ازدواجمونه بزارین به هم برسیم دیگه .جاستین:ابدا سلنا مال منه من شما :پی پی نخوری کسی نمیگه جاستین پی پی نخورد بعد تیر بزنه به باک بنزینم تیر بزنه چون بش.. گفتم بعد من سریع از تو جیب شلوار کردیم ساعت زمان و در بیارم همه چی متوقف شه و سریع من و تیلور بریم تو ماشین عباس اینا و من از تو جیب شلوار کردیم یه مسلسل (مصلصل مثلثل)دربیارم خالیش کنم رو جاستین آخریم رو باک و جاستین بترکه و من ساعت زمان رو راه بندازم عباس :دلعنتی پام شیکست یه ساعت ایستادم من: برو بابا وقتو ایستوندم عباس :دلعنتی منم تو جیبم ساعت زمان دارم تکون نمیخورم ولی حس میکنم منم بگم باشه بابا اصلا کلیپس سارا(همسایه حامد حانیه(هانیه))توحلقم خوبه اونم بگه:نه قوزک پامم باس توحلقت باشه منم بگم اوکی بابا اه وبریم و ازدواج کنیم وهمه چی به شادی و خوشی تموم شه \nدوستان پرسیدن:جاستین اینا چی شدن ؟خب ترکیدن دیگه زدم به باک بعد توی دود روحشون رفت توبخار \nدوستان بازم دست از سرمون ور نداشتن و گفتن:چرا دوتاپرانتز گزاشتی بعد از هانیه؟خب به دلیل قوانین ریاضی \nدوستان بازم گفتند:خب چرا نمردید؟سؤال خوبیه مابعد از ازدواج مردیم",
    "۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞\n\n\nیکی از فانتزیام اینه که یکی از شلوارهای قدیمیمو برای شستن ببرم توی حموم بعد همینجور که دارم جیباشو چک میکنم که چیزی توش نباشه بصورت ناباورانه ای از قسمت فوقانی جیب پشت شلوار یه مغز پسته از قدیم ( دوره کیلویی ۱۰۰۰۰ تومان ) بیافته و غلتان غلتان روی زمین و در حال حرکت بگیرم و بردارمش و قبل اینکه کسی بخواد منو بعنوان محتکر لو بده مثل یه حبه بندازمش بالا و همینجور مِلَچ مُلوچ کنان در افق محو بشم",
    "یکی از فانتزی هام اینه که با دوستام قرار بذاریم ده سال دیگه همدیگه رو ببینیم ببینیم کی چی شده.  ده سال بعد همه جمع بشن و منتظر من باشن که یهو من با تیپ مشکی از لامبورگینیم پیاده می شم و همون طور که میام طرفشون  عینک آفتابیم رو در میارم و با دست به موهام حالت می دم . بعد میام پیششون می ایستم و در حالی که کتمو از قسمت بالای سینم می کشم و مرتب می کنم به قیافه هاشون تو دلم می خندم \nبعد گوشیمو که مدل بالاترین گوشی اون موقع باشه رو در بیارم و یه موزیک ویدیو نشونشون بدم و بگم : آره دادا... اون خواننده خوشتیپه گروه کره ای معروف منم. اونا هم کف می کنن منم با موبایلم زنگ می زنم به 115 می گم : الو؟ 115؟ چند نفر این جا... غش کردن!  (غش کردن شو هم یه طور خاصی می گم)  بعد یه چشمک به دوستام می زنم و سوار لامبورگینیم می شم و می رم. \nاگه خوشت اومد بکوب لایکو.",
    "یکی ازفانتزیام اینه\nوقتى روان پزشک شدم\nروتابلو مطبم بزنم:\n\"باگفتن هرجوک\n10تومان ازویزیت شما کم میشود ^_^ \"\n \n\nولى ازونجایی که ننم درجهت روحیه دادنم میگه\n:توخودت دیوونه ای میخوای بقیه رم دیوونه کنی!\nبابا:مگه مردم دیوونن بیان پیشت!\nداداشم:خخخ\nهمچنان من°.°\nمراجعه کننده هام: \n-_^\nباآرزوی شادی برای همه\"\nالتماس2آ !",
    "بزرگ ترین و خفن ترین فانتزیم اینه که:\nیه جراح مغز و اعصاب معروف بشم...بعد تیریپ مشکی بزنم با چادر و عینک دودی....\nبعد برم کره ی جنوبی( آره کشور قحطه مشکل داری؟)\nاونجا توی بیمارستان چونا( فیلمشم ساختن). هم درس بدم هم جراحی کنم بعد درحالی که روی زبون کره ای تسلط دارم و اونجا یه ماشین خفن هم دارم:-)\nحالا باز تاکید می کنم با چادر و عینک دودی! قیافه کره ای هارو خودتون تصور کنید حالا!\nبعد درحالی که دارم یه جراحی خیلی خفن می کنم و دستم تا آرنج تو مغز یارو چشم بادومیه اس یهو پرستاره بگه: چینگ چانگ چی میدایوجونک!\nبعد من بگم: تیجودجانگ؟ نیلعلخغلخاخاچونک.....\nبعد گوشیم رو بزاره دمه گوشم منم با چادر و عینک دودی درحال عمل....\nبعد آبجیم از اون ور: آجی داری میای یه شیش کیلو پسته ام بخر...شام نداریم..\nمنم با کمال ریلکسی: قربون آجی، اوکی فقط چایی دم کن خستم...\nبابام هم از پشت گوشی داد بزنه: خجالت بکش تا این موقع روز هنوز اونجایی! \nمنم سر یارو سریع بدوزم به پرستاره هم بگم: چگچتخت ناجمیداک جودساگیها...\nبعد بفهمم رئیس بیمارستان اخراجم کرده....\nعصبانی برم دراتاقش رو محکم با لگد باز کنم چادرم هم در هوا پریشان! \nمغز یارورو از وسط نصف کنم جمجمشم خورد کنم بعدم با چاقو کلیه هاش رو مثه خون آشام ها بخورم....بعدم خیلی ریلکس سوار ماشین باکلاسم شم بعد پرواز کنم برگردم ایران درآغوش خانواده!\n\n\n\n\n\nاصلن کار خوبی نیست به تخیلات دیگران خندیدن\nای کلک! بازم می خوای لایک نکرده بری ها؟\nبگو از کجات شروع به سیخ کشیدن کنم ها؟\n\n\nآفسا خشن! و آدمخار در سری های بعد ان شالاه. تقدیم می کند...",
    "علامت اختصاصیNaaziii\n\nیکی از فانتزیای فوق العاده معکوسم اینه که یه مغازه پیدا کنم که توش شلوار کردیه دخترونه باشه(از اونا که عباس مستقیم داره ولی دخملونش^_^)\nدر رنگ بندی های مختلف^_^\nو یه گوشی داخلش به عنوان هدیه باشه از اونایی که راحت از جیب درمیاد^_^\nبجای آرپی جی و یخچال هم داخل جیباش پاستیلو گوجه سبز باشه^_^\nدخترااااا بلایکید ببینم چند نفریم که فانتزیمون این بوده!!\nلایک:من!!\nلایک:برو بابا دلت خوشه دختره روانی!!",
    "عرضم به حضورتون\nفانتزی من اینه که مهران مدیری و رامبد جوان، همدیگه رو تو برنامشون دعوت کنند!\nچه شود!!!!!",
    "یکی از فانتزی ای معکوسمم اینه که با شلوار کردی گوجه ای و تاپ سیاه ادیداس made in IRبرم مهمونی گنگسترا. بعد اونجا با ورود من همه عینک آفتابی بزنن  و رونالدو و مسی اونجا باشن و جنیفرم اونجا بخونه بعد منم برم قر بدم .\nکه جنی بگه به افتخار الطایر کچل اهنگا گود بای  ارتی جعفر بخونم \nکه یدفعه ای جاستین مثل جن از پشتم ظاهر بشه با ناخوناش بزن قلبمو دربیاره (آره جاستین ناخوناش مثه دخترا بلنده) بعد ببینه که من قلب ندارمو و من به قردادن ادامه بدم و جاستین ضایع بشه بره تو افق محو بشه راهش ندن مجبور بشه بره تو خورشید.\nممکنه کسی کپی کنه بگه با اجازهکپی کلاس داره لعنتیا﻿\n\nدوستان پرسیدن چرا عینک زدن ؟دلعنتیا آخه من آدم روشنفکریم نورم چشاشونواذیت میکنه\n\nAltair m7/8",
    "فانتزی من اینه بی ایمانی جزو کلاس و روشنفکری و زرنگی محسوب نشه",
    "یکی از فانتزیام( الکی مثلا خیلی زیادن) اینه که یه صبح که دارم  پیاده میرم سر کوچه  به جای اون مینی بوس داغون، یه اسب سفید بی سوار بیاد جلوم ترمز کنه!\nبعدم به حرف بیاد و بگه:\nعزیزم عزرائیل حال نداشت خودش بیاد منو فرستاد بیام ببرمت یه خدابیامرز کارت داره....\nمن( با آه و فیس و افاده)  اه خسته شدم برو بهش بگو دیگه نمیام تو جون گرفتن کمکش کنم....\n اسبه: چرت نگو بپر بالا وگرنه خودت می میری...\nمن : خفه شو امروز می خواد بپرسه حال و حوصلتو ندارم.....\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\nاینو از دفترچه خاطرات یه پرایدینه( یه چیزی مثه گرگینه) برداشتم....\nاینا انسان هایی هستن که نیمه شب ها  پراید میشن.....\nمراقبشون باشید",
    "یکی از فانتزیام اینه یه نوه داشته باشم به اسم ایمان.شیطون هم باشه، من رو هم خیلی دوست داست داشته باشه.بعد هی گریه زاری کنه بگه منو ببرید پیش بابا بزرگ(  حالا ماکه شانس نداریم، خوبه فانتزیه وگرنه منظورش اون یکی بابابزرگش می بود). بعد ننه باباش بیارنش بزارش پیش من. منم چون خیلی شیطونه زنگ بزنم بهشون بگم: ای کسانی که ایمان آوردید!!! بیایید ببریدش، خیلی اذیت می کنه...\nایمان :)\nننه باباش:|\nمن در سن بیست سالگی به فکر نوه :)",
    "فانتزى من اينه كه فرق جوك دوستانه و جوك متفرقه و جوك جديد رو توی سایت 4جوک بفهمم :|",
    "***MOhammad***81***\n\nیکی از فانتزیام اینه که \n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nاونقد جوکو طولانی کنم که با تاکسی بیاین  پایین\nحالا برین بالا لاییک کنین هم برای آب شدن اون تپه ای که اسمشو شکم گزاشتی خوبه هم برای تقویت اعصاب \nراستی بابامم تک فرزنده یعنی عمه ندارم",
    "یکی از فانتزی های من اینه که برم تو بانک بعد اهنگ دستابالا دستا بالا گوگولی آرشو بخونم بعد مردم بگیرن برقصن بعد من همه پولاشونو بدزدم",
    "یکی از اون فانتزیایی که خدا تا حالا نصیببم نکرده اینه که..\n\nدارم تند تند توی پیاده رو راه میرم تا برسم خونه...یه جونی میاد محکم تنه میزنه به یه پیرزنی که کلی واسه عید خرید کرده...همه ی پلاستیکاش پخش میشه و میوه ها میریزه کف پیاده رو...جوون بی توجه بازم به راهش ادامه میده...\n\nگوشیم زنگ میخوره\nمن.بله مامان؟\nمادر گرام. جرا نمیای ؟ \nمن.دارم میام.\n\nمیرم سمت پیرزن\n\nمن.سلام حاج خانوم.کمک میخواین.\nپیرزن.ممنونت میشم مادر\n\nمیوه هارو جمع میکنم وبقیه ی وسیله هارم از دستش میگیرم\nمن.کجا تشریف میبرین؟\nپیرزن. خونه ام \nمن.کدوم وریه؟؟؟\n\nبادستش به کوچه فرعی اشاره میکنه\nمن.پس پیش به سوی خونتون\n\nدره خونه رو بازمیکنه ووسیله هارو میذارم توی حیاطش\nمن.خب دیگه من بااجازه تون رفع زحمت کنم\nپیرزن.\"\"\" خیلی ممنون مادر ایشالا عاقبت به خیر شی\"\"\"\"\nیه لبخند بزرگ تمام صورتمو ر میکنه\nمن. چاکریم...\n\nگوشیم دوباره زنگ میخوره\n\nمامان.مهمونا اومدن کجایی؟؟؟ \nمن در حالی که دارم می دوم... اومدمممممم\n\nتا باشه از این فانتریای دوست داشتنی...^___^",
    "خخخخ تف ( علامت اختصاصی)\nیکی از فانتزیام اینه وقتی درحال خونه تکونی هستیمو داریم زیر میز یا جاهایی رو تمیز میکنیم که به چشم دیده نمیشه،دستمون به محتویات چند روز پیش گیگیلی های اعضای خانواده نخوره.لامصب کوفتمون میشه.\nلایک: اوووووووووف راس میگی\nلایک: عوووووق بالا آوردم.\n(*_*)والاع بوخوداااا",
    "««بہ نام یزدان و بہ یاد ڪوروش»»\n\nیکی از فانتزی هام اینه که فاز سه گروه رو بفهمم \n\n\nاینایی که از فورجوک کپی میکنن دوباره میفرستن همین جا \n\n\nاینایی که پستای کپی شده دسته اول رو لایک میکنن \n\n\nاین مدیر نامردی که فقط واسه من میزنه محتوای تکراری و واسه پستای دسته اول نمیزنه",
    "یکی از فانتزیام اینه که مدیر 4جوک واس عید دیدنی بلند شه بیاد خونمون منم یه ظرف پر پسته در بسته بزارم جلوش!!!\nبعد در حالی که داره سعی میکنه فقط یدونه از پسته هارو باز کنه و موفق هم نمیشه من هی بهش بگم بیشتر تلاش کن!\nآی حال میده\nآی حال میده\nموافقا و مخالفا لایک پلیییز",
    "محمد حسین جانعلی 6 یا 6\nفانتزی مثبت مثبت منفی من اینه در حالی که دارم با پراید ماشین سواری میکنم و پیاز با سنگک میخورم یه فقیر بیاد بهم یالمه پسته بده بگه میای پیازتو با پسته من عوض کنم منم بگم: نه پیاز عشق منه اونم بگه:باشه\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nاین فانتزی صرفا جهت آشنایی شما عزیزان با پیاز بود",
    "فانتزیم اینه که:\nیه زنبور اهلی داشته باشم ، هر کیو خواستم واسم نیش بزنه....!!!!!!در این حد خبیثم من!!!!!!",
    "محمد حسین جانعلی 6 یا 6\n.\n.\n.\nفانتزی من اینه وقتی دارم گاو همسایه رو میدوشم با پاش بزنه تو صورتم منم در حالی که از زندگی نا امید شدم یه صدایی تو گوشم بگه:\n تو می تونی\n من می دونم\n تو حتما موفق میشی\n اگه تلاش کنی\n می دونم که موفق میشی\nدر نا امیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است\nو از این حرفا...\n در حالی که دارم با غرور از جام بلند بشم گاوه بزنه کتلتم کنه بمیرم!!!",
    "يکي از فانتزيام اينه که بامادر شوهرم آنقدر صميمي بشم وقتي ميگه عروس پاشو اين کارو بکن بگم \n\n\n\n\n\n\n\n\nتو بميري حال ندارم خودت پاشو!!",
    "محمد حسین جانعلی 6 یا 6\nفانتزی من اینه که در حالی که دارم هیچ کار نمی کنم(آخه همیشه کاری می کنم خواستم تنوع بشــه) یهو بخوابم تو خواب ببینم سوار یک عدد لامبورگینی شدم بعد از خواب بیدار بشم با صدای خسته بگم:چـــــــــرا؟؟؟چــــــــــراا؟ تو خواب پراید سوار نشدم؟؟؟؟\nرفتم بیرون ببینم یک عدد انسان شاسگول دارد ماشین فورجوکیان را خط خطی می کنه منم جو گیر بشم بگم:\nزندگیم مث ِکاغذی خط خطی \nچشاتو وا کن از این.خوابه تنهایی پاشو\nزمین خوردی حرف نزن زودی پاشو\nنمیتونی به یاد بیاری ديگه خوبیاشو\nچشاتو وا کن هنوز همونجایی\nدم پنجره میری خسته از این همه دیواری\nنفس میکشی ؛ شک داری بیداری\nتو که خوبی بگو گله داری از چی داری؟\n.\n.\n.\n.بعد اونم هنگ کنه منم بگیرم مث سگ بزنم صدای خر بده\nبعد پلیس بیاد منو بخوره\nو\nدیگر \nهیچ...",
    "محمد حسین جانعلی 6 یا 6\nیکی از فانتزی هام اینه در حالی که دارم با ترازوی مش غلام سرکوچه ای وزنه های 100 کیلویی رو می ذارم روش و ازش پسته می خرم O-o وقتی اون چشاش اون طوری شد که در خط بالا ذکر شد بگم : چیه همانا کسی که پراید دارد انگار همه چیز دارد.(چه جمله قصاری!!!)\nبعد اونم به حال من من غبطه بخوره بگه:\n.\n.\nسلام ای غروب غریبانه دل\nسلام ای طلوع سحرگاه رفتن\nسلام ای غم لحظه‌های جدایی\nسلام لنگی:D\n.\n.\n.\nمنم بگم:مرتیکه خرُپدرِ کیسه کش استقلالی \n.\n.\n.\nاونم بگه:استاد رانندگی بین المللی جاده چالوس با پراید(منما) با شما نبودم با تلفن بودم\nمنم جمله حکیمانم گوه کنه بگم:\nهمانا کسی که جلوی من حرف زشت بزند کره خر است.\n.\n.\n.\nبعد اونم خشتک خود را بدریدندی و نعره ها بزندندی و چهار نعل به صحرا گریختندی",
    "محمد حسین جانعلی 6 یا 6\nفانتزی منفی منفی مثبت من اینه:\nیه رو در حال راه رفنن تو نیویورک سیتی باشم و در حالی که پسته می جووم و مورچه ها رو له می کنم سلنا اوسکوله(اسمش سلنا هست ولی فانتزی منه دوست دارم بنویسم سلنا اوسکوله) جلوم ظاهر بشه منم که از مراسم مورچه کشی پستی خوری تازه اومدم بیرون حس شاعریم گوه کنه(همون گل کنه هست) بگم:\nسلنا اوسکله دلمو برده/ با لامبورگینی غصمو خورده\nبعد اون بگه محمد حسین احـــــــــمـــــق الان عباسو صدا می کنم...(این جا خانواده نشسته!!!) بعدش منم با صدای خــســته بگم:\nسلنا خفه شو / الان چپه شو / مثل مورچه ها / من لهت کنم\nاونم با صدای گندش بگه : تو برو سوار پرایدت رو سوار شو!!!\nمنم چون به ماشین فورجوکیا توهین شده و قاطی کردم بگم:\nصبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت\nاوسکولان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند:D\nبعد جناب حافظ بیاد نمره ادبیاتمو 0 کنه منم اهمیت ندم بیام خونه سوار پرایدم بشم و در حالی که با نگاه عاقل اندر گلابی به حافظ نیگا می کنم برم تو افق  محو شم",
    "یکی از فانتزیام  اینه یه کامیون بخرم و پشتش بنویسم..\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nعمه حلالم کن",
    "اولین بار که اومده بودیم خونه جدیدمون هرکی میومد خونمون ازم می پرسید قبله کجاس همچین با دقت می گفتم که با انحراف زاویه 30درجه الان فهمیدم بیچاره ها باصدوهشتاد درجه انحراف نماز می خوندن!",
    "فاتزی من اینه \n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nکه وقتی دارم با پراید میرم یارو با بالا ترین مدل ماشین بیاد بگه از این ماشین خسته شدم بیا با هم ماشین رو عوض کنیم اون موقه من بگم نه پراید دیگه پاره جون من شده",
    "محمد حسین جانعلی 6 یا 6\n.\nقوانین فانتزی نویسی شماره 1\n.\nهیچ کس حق ندارد در فانتزی اش با ماشینی غیر از پراید محو شود در صورت رویت از فانتزی نویسی خلع می گردد\n.\n.\nهرکس فانتزی نداشته باشد در صورت محو شدن در افق میریزیم سرش مث سگ می زنیمش\n.\n.\n.\nمنتظر سری 2 این قوانین باشید",
    "یکی از فانتزیای دیگم اینه هرجا میرم بهم کار بدن اونم با حقوق میلیونییییی!!!بعد بهشون بگم آخه چجوری؟؟چرا؟؟؟!!!اونام ی نگاه عاشقانه ب دماغم کنن و بگن بخاطر این سالاااارررر:))))",
    "چو ایران مباشد تن من مباد (اختصاری)\n\n\n\nیکی از فانتزایم اینه که \n. \n. \n. \nوقتی دارم میرم از پایان نامه ام دفاع کنم، قبل از هر چیزی بگم: من بدون حضور وکیلم حرف نمی زنم!",
    "یکی از فانتزیام اینه که تو اینترنتsearchکنم\"تعبیر خواب دیشبم\"\nببینم اون دختره که اینو نوشته دقیقا چی براش اومده!!!\nولی ازgoogleخجالت میکشم.\n.\n.\n.\n.\n.\ngoogleجان میشه یک دقیقه روتو اونور کنی،\nتامن به آرزوم برسم؟؟؟",
    "یعنـی میشـه یه روز...\nتو آغـوش تـو بیـدار بشـمـ؟\nبعـد خـوابـالـو نگـات کنـم ببینـم دراز کشیـدی\nداری منـو نگـاه میکنـی ���\nاولش بـاورم نشـه فکـر کنـم هنـوز خـوابمـ\nهـی چشـامو بمـالمو باز و بستـه کنـمـ \nبعـد ببینـم داری بهـم لبخنـد میـزنی \nبعـد بگـی:\nصبـح بخیـر عزیزم\nدیـدی آخرش مال خـودم شـدی\nمنـم محکـم بغلتــ کنـم و بگـم\nعـاشقتـم عشـق زنـدگیـم\n\n\n\nاون قسمته \"دیدی آخرش مال خودم شدی\"\nاوج تخیله داستانم بود :)) کسی انتظارمارونمیکشه والاخخخخ",
    "تخیل در حد جنگ ستارگان - ۳  (برای خواندن قسمت های قبلی روی اسم من پایین پست کلیک کنید)\n\nفانتزی من اینه که بعد از انداختن بمب تو حلق سلنا گومز، جنیفر لوپز که به تازگی سیبیل زنونه گذاشته، بیاد بگه: ناموسا کی بلده بمب خنثی کنه؟ بعد که منم باد داره می وزه و پشمامو باد داره میبره، دست کنم تو حلق سلنا و بمبو دربیارم و بمبو فرو کنم تو سوراخ دماغ پسر جاستین و بگم: حالا برو تا قورمه بمبی نشدی... پسر جاستین هم بگه: آره؟ نشونتون میدم! بعد که داره تو سوراخ دماغش یه اتفاقاتی میفته، یه اسلحه دربیاره شلیک کنه طرف سلنا، بعد عباس با صدای نعره بپره رو سلنا و تیر بخوره به عباس!\nبعد که بچه های ۴ جوک دارن غصه می خورن، بگن: کی میاد دهن این پسر جاستین رو سرویس کنیم؟ همه بگن بله و بپرن رو پسر جاستین و جوری بزننش که صدای الاغ بده! بعد یه دفه بمب توی سوراخ دماغ پسر جاستین بترکه و پسر جاستین پودر و متلاشی بشه و بصورت پاستیل به چرخه طبیعت برگرده!!!\nبعدم عباسو که داره تموم می کنه رو ببرن دکتر و بهش شوک بدن و زنده بشه!",
    "یکی از فانتزیام اینه زنگ بزنم بهش بگم باید جدا شیم دیگه نمی تونیم با هم باشیم اونم هنگ بگه چی میگه خانومم؟!منم با بغض بگم خانوم تو دیگه من نیستم اونم بگه خیلی خب ککی مکی!چالشه جدیده؟؟؟منم جیغ بزنم تو از عمد مثه روزای اول که همو دیدیم دعوا داشتیم کک مکامو یادآوری کردی حرصمو دراری هیچوقت آدم نمیشی الاغ اونم بگه آخه چه مرگته گراز؟؟خیلی خب خدافظ!منم بگم آره اصن خوب شد چالشو روت پیاده کردم تو منتظر بودی همین بشه اونم بگه از دخترا نمیشه بیشتر از این توقع کرد خدا شفاتون بده منم خودمو سریع برسونم سرکارش با آجر بریزم سرش که دیگه به دخترا توهین نکنه اونم بیافته به جونم و مردمم جدامون کنن ...\n\nچیزی نیس فشار درسه ...\nامتحانا تموم شه خوب میشم |:\nتا شما باشین از یه سینگل توقع متن رمانتیک نکنین :D",
    "روز تولدت     کیک  تولدتو میدم به یکی  دیگه  سفارش  میکنم   که  یک ساعت بعد  رفتن  من  بیار  بده  خونه...\nبعد  خودم  بیام   کنارت  بشینم   وانمود  کنم  چیزی یادم  نیس...\nتو اخمات  میره توهم  سرمو  با دوتا  دستت  میگیری   سرتو  نزدیکم  میکنی  میگی  امروز  چه روزیه....منم میگم  روز  نیستا  شبه  الان...\nتوهم  میگی  نمکدون   پرسیدم  چه روزیه؟  منم بگم  روز  خاصی  نیس  مثل بقیه روزا...تو  پاشی باهام  دعوا  کنی  وسط دعوا  یه  صدای  زنگ تورو  بکشونه  بیرون...\nموقع برگشتن  با کیک دستت  ذوق  زده  بگی  واااای اقایی  میدونستم  فراموش  نمیکنی...\nمنم  بگم  این همه    سال  تو قلبم  زندگی  کردی  نفهمیدی بهترین روز  زندگیمو فراموش  نمیکنم دستامو  باز  کنم  داد  بزنم  بپر اونجایی  که  باید  باشی....\nلایک  صفر  مطلق",
    "تخیل درحد جنگ ستارگان - ۲ ( برای دیدن قسمت اول به پست شماره ۲۱۲۰۹۶ برید)\nفاننزی من اینه که بعد از شکست جاستین بیبر٬ من و عباس m223 و تمام بچه های فورجوک٬ توی سیاره نپتون یه پناهگاه مخفی بزرگ بسازیم. بعد یه دفه پسر جاستین بیبر بفهمه که ما تو سیاره نپتون هستیم. بعد با سربازاش ( چون حالا اون امپراطوره) بره سیاره نپتون.  بعد ما هم با اون روبرو بشیم و بخوایم اونو انقدر بزنیم تا صدای میمون بده. ( دیگه از سگ گذشته!) بعد پسر جاستین بگه: می خوام انتقام پدرمو بگیرم. کاری می کنم تا رئیسمهور نپتون شما رو لعنت کنه! عباس بگه: اسکل شدی؟ نپتون که رئیس جمهور نداره... بعد پسر جاستین تا این جمله رو بشنوه٬ یه نعره بکشه و بیوفته زمین و انقدر دست و پاش رو بکوبه زمین که گرد و غبار تا سیاره عطارد بره! بعد عباس از شلوار کرداباناس خودش ( شلوار کردی آینده) یه توالت دربیاره و بکوبه تو صورت پسر جاستین و بگه: چی شد؟ کله ت شبیه توالت شد؟ بعد در کمال غافلگیری٬ یه دفه از میان جمع بچه های فورجوک٬ کامبیز ۵ ساله از تهران٬ یه بمب ساعتی بندازه تو حلق سلنا گومز و بگه: الان دهن همتونو سرویس می کنم...\nادامه دارد...",
    "فانتزی من اینه که اون سوالایی که توامتحهان میکه ...میدانید توضیح دهید رو بنویسم\n\nنه نمیدونم میشه شما بادستخط خوبط برام بنویسی؟",
    "یکی از فانتزی های من اینه...یکی بیاد بهم بگه دماغتو عمل کردی؟منم بگم نخیر همینطوری خدادادی عملیه:)\nولی لاکردار هرکی منو میبینه میگه نمیخوای دماغتو عمل کنی!!:((",
    "یکی از فانتزیام اینه که وقتی  دارم تایپ میکنم و سرم تو کیبرده اگه اگه خواشتم فارسی بنویسمو زبان کامپیوتر انگلیسی بود ککامپیوترم بهم خبر بده",
    "یکی از فانتزیام اینه یه شرکت بزرگ الکترونیک راه بندازم \n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\nاسمشو بزارم \"خربزه مشهدی\" بعد با شرکت \"اپل\" رقابت کنم:)",
    "یکی از فانتزی‌هام اینه که همین‌طور نرم نرمک برای خودم از پله‌های دادگستری بیام پایین و ‏وقتی به پیاده‌رو رسیدم، دستهام رو بکنم تو جیبم و دور بشم.‏\n‏.‏\n‏.‏\n‏.‏\n‏.‏\n‏.‏\n‏.‏\n‏.‏\n‏.‏\n‏.‏\nهمین؟! نه . . . صبر کنید . . .‏\nبعدش همین که دو سه قدم دور شدم، اصغر فرهادی داد بزنه: کات، همین برداشت خوبه. ‏بچه‌ها، تا نور هست، آماده بشید برای صحنۀ بعد!!!‏\nآخ چه کیفی میده تو فیلم اصغر آقا بازی کنم، ولی حیف که هنوز کشف نشدم!‏",
    "سلام دوستان یکی از فانتزیام اینه که یه شب که دارم تو خیابون با پرایدم(مشکی)\nدور میزنم و خیابون ها رو متر میکنم و دارم پسته میخورم(بله عزیزم پسته مشکلیه)\nیه دونه مزدا 3 نا غافل از پشت بهم بزنه بعد رانندش که دختره پیاده شه با گریه\nبگه بد بخت شدم ماشین پرایده منم دلداریش بدم بگم عیبی نداره بیخیال\nبعد که دارم تو سیاهی شب تو افق محو میشم دختره بگه لااقل شمارتو بده بعد من بگم دیدار به افق(خاک تو سرم که عرضه ندارم) بعد دختره فریاد بزنه خدایا چرا من...\nببخشید طولانی شد فانتزیه اولمه دوستان حمایت",
    "یـکی از فـانتـزیـام اینـه که دخـترا هم حـق ورود به اسـتادیــوم رو داشتـه باشـن...\nدخــترایـی که فـوتبـالیـن مـیــدونن چی میگـم :(",
    "فامنزی من اینه که\nسایت به خاطر امتحانات تعطیل نشه ,خب مامان باباها گوشی بچه هاشون توقیف کنن\nمن:-)\nبدجنسی:-P\nشما دانش اموزها و دانشجوها:-(",
    "یکی از فانتزی هام اینکه یه بار دانشگاه امتحانمو کامل بشم از تو راه رو رد شم همه منو با انگشت نشون بدن به پام بیوفتن بگن تورو خدا کمکمون کن منم بی اعتنا ازشون رد شم ورقمو بندازم زمین برم تو افق...\nولی لامصب هربار نتایجو میزنن نمره دو رقمی پیدا نمی کنی که...\nمن :D\n نمرات درخشان :)))\nسایت :l\nمعلم ^_^",
    "■●■/علامت اختصاصی/■●■\n☆☆《دخترک آریایی》☆☆\n\nفانتزی من اینه که پلیس فتا بشم،بعدش پدر هک بشم ،بعدش روی سیستمای بانکای آمریکا ارور بفرستم شما تا 1ثانیه دیگر هک می شوید....بعدشم هکشون کنم و حساباشونو بدزدم و پولدار بشم ،بعد وقتی پلیس آمریکا داره دنبال من میگرده تا پولاشو پس بگیره منم تموم پولا رو بین مردم تقسیم کنم که دیگه فقیری وجود نداشته باشه که پول بخیه صورت بچه شو هم نداشته باشه....(راستی دکتر بخش بخیه بیمارستان خمینی شهر اصفهان:خسته نباشی جوونمررررررد)",
    "یکی از فانتزیام اینه که. یه جوکی بنویسم با یه موضوعی،بعد توی دسته بندی دیگه قرار بدم ببینم مدیر فورجوک چیکار میکنه، این کارو کردم،طبق معمول ضرب المثل بیشتر تلاش کن نثارم شد.\nالکی مثلا من خلم!\nو به علت همین خل بودنم، از خواهرم پرسیدم. این نقاشی چیه؟میگه: لامپ هست،پیاز هست گلدون هست انار هست ولی اصلش کوزه است!\nفک و فامیله داریم؟\nاعتراف میکنم که زدم لهش کردم.بعدشم طبق معمول خودمم کتک خوردم!\nتازه مورد داشتیم اون یکی خواهرم زدتش بازم من کتک خوردم.آخه تبعیض تاچه حد؟\nحالا میگم یه وخ زشت نباشه برا عذر خواهی ظرف شستم؟\nمامانه دیگه! عشقش میکشه منو بزنه! \n.\n.\n.\n.\n.\n.\nدقت کردین من بیشتره دسته بندی های جوک رو نوشتم؟\nخلاقیتم تو حلقتون(بکوب لایکو تا خفه نشی یه وخ،خلاقیت.\n من خیلی گندس تو حلقتون جا نمیشه)",
    "فانتزی من اینه که\nدیگ هیچوقت کسی تو فور جوک پدراشونو مسخره نکنن\nمراقب این فرشته ها باشید \nکه تا هستن قدرشو نمیدونیم\n.\n.\n.\n.\n.\nm.shعلامت اختصاصی",
    "یکی از فانتزیام اینه دعای مادرم به همین زودیا برآورده بشه.\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\nمادره دیگه.دلش میخواد عروسی دخترشو ببینه.ایشالله همه ی مادرا و پدرا بچه هاشونو تو لباس عروسی/دامادی ببینند بلنننننند بگو آمین",
    "یکی از فانتزی هام اینه کهانقدر توی درسم غرق شم \nکه سرمو بلند کنم ببینم چار ساعت گذشته ^____^ \nپیشرفتم زیاد چشمگیر نبوده :|\nفعلا هر پنج دقیقه برام یه ساعت میگذره:| \nتا ببینیم در آینده چی پیش میاد ^__^",
    "فانتزی من اینکه پولدار بشم.کارخونه ویلا خلاصه همه چی داشته باشم.بعد وصیت نامه رو بنویسم و برم خود کشی کنم.همه براشون سوال پیش بیاد که چرا خودکشی کردم؟بیان وصیت نامه رو بخونن ببینن توش نوشتم:((میخواستم تو اوج خداحافظی کنم))",
    "*******abas_m223پدرفانتزی ایران :) ********\nیکی از فانتزیای معکوس پیریم اینه درحالی که یه رکابی خلبانی با شلوارکردی قهوه ای پوشیدم  با حاج خانوم تو حیاط خونمون قدم بزنیم و درحالی که بارون شدیدمیاد و دستم دور گردنشه محکم بغلش کنم و این شعرو براش بخونم: تو حوض خونه ی ما/ماهیای رنگارنگ/بالا و پایین میرن/با سیگارای قشنگ/کلاغه تا میبینه/کنار حوض میشینه/میخواد فندک بگیره/ماهیا قایم میشن/به زیر آب ها میرن/کلاغه شیطون،میشه نعشه و حیرون ...!!! ^_^\nبعد درحالی که داریم روپایی زدن گنجشکامونو می بینیم یهو دخترم خیربانو با یه چادرگل گلی باصحنه آهسته ازبغلم رد بشه و بگه آقاجون با اجازتون من دارم میرم کلاس ریاضی،منم دست بکنم جیب شلوارکردیمو تسبیحمو دربیارمو بگم برو آقا جون بعدازخداپلیس فتا پشت و پناهت فقط به کلاس ریاضی بگو تا ساعت 7باید خونه باشی!!! :) \nبعد یهو دوربین زوم بشه رو کتونی زرنگیای پسرم آقا مقداد که با یه سبد میوه داره میاد طرفمون و با صدای داریوش بهم بگه آقا جون درخت انارمون که آواز می خوند پرتقال داده براتون آوردم میل کنید!!! :)\nیهو دوربین بره رو حاج خانوم و از زیر چادرش یه قمه دربیاره بگه حاج عباس پرتقالا رو پوست میکنم بخورید فتامین 3 داره حواسش هست زیر بارون سرما نخورید منم منزلمونو بوس کنم و بغلش کنم بزارمش رو طاقچه و دورهم پرتقال دان زادان بخوریمو و لبخندمجلسی بزنیم !!! ^_^\nاین فانتزی هم تقدیم به دوستای گلم که درخواست داده بودن :*\nلطفا کپی نشه",
    "کی میخواد منو بکشه \n.\n.\n.\n.\nبا تفنگ\n.\n.\n\nتو \nیا \n.\n.\nخودم",
    "فانتزی من اینه: (خلاصش می کنم تا اذیت نشین)\nیبار بخوابم و ۵۴۰۰۰ سال به آینده برم...وقتی بیدار شم ببینم مردم با ماشین معلق اینور اونور میرن. منم برم با عباس m223 آینده روبرو بشم که سعی داره امپراطور شرور کهکشان، ینی جاستین بیبر آینده رو نفله کنه. بعد من با عباس همدست شم و به سمت سلنا گومز بریم تا شمشیر نوری بگیریم. بعد از تهیه شمشیر نوری(مال من آبی و مال عباس سبز) بفهمیم جاستین، سلنا رو دزدیده... بعد بریم پیش جاستین که ما رو ببینه و با دستاش برق پرتاب کنه. برق که بخواد بره طرف عباس، من بپرم رو عباس و برق منو بگیره و همونجا وسط بیهوش شم! عباس دست کنه تو شلوار «کرداباناس» (شلوار کردی آینده) و یه آرپیجی لیزری در بیاره و جاستینو پرتاب کنه لب پرتگاه....بعد من بهوش بیام و با شمشیر نوریم جاستینو نصف کنم و جاستین از پرتگاه بیوفته پایین.....\nتخیل در حد جنگ ستارگان!",
    "فانتزی من اینه که یه روز عباس و گلزار رو ببینم که خیلی ریلکس دارن از خیابون رد میشن. منم اومدم پیش عباس که ناگهان جاستین بیاد و بگه: الان فن جدیدمو روتون اجرا کنم. عباس یه کف گرگی تو صورتش بزنه و بگه: بگو ببینم، فنت چیه\nناگهان در کمال تعجب جاستین با دستاش برق پرتاب کنه و عباس رو با اون برقش سیاه سوخته کنه...\nمنم بپرم روش و یه کتک همراه با یه سیلی آبدار بزنمو بگم: با داش عباس در میوفتی؟ \nعباس فورا جاستین رو از پرت کنه . منم با داش عباس و گلزار بریم افق محو شیم.....",
    "فانتزی من اینه که یبار با نخست وزیر کشور «تاکو آباد»بحرفم. یه شونصد نفری تو سالن باشن تا به حرفام گوش بدن، آخر گفتم: دیگه میشه فهمید که کتک زدن فرزند کار بی فایده‌ایه...\nیه دفه بزرگوار (پدر خشمگین) شیشکی کنه منم بگن:آقای محترم این چه کاریه؟بفرما بیرون... بگه:چی؟ این اراجیف چیه تحویل ملت میدی؟ منو بزنه بکشه، رو به ملت بگه: تاحلا هرچی اون وراج گفت بریزید دور...بریم سروقت کتک زدن به فرزند...اصولی ترین رکن کتک زدن حفظ فاصله مناسبه......",
    "آقا فانتزی من اینه که با کسی که ازش خیلی بدم میاد دویل کنم بعد که تیرو زدیم سکوت عظیمی بر پا شه بعد دو سه ثانیه اون بیفته زمین بعد که من در حال شادیم اون از پشت بهم خنجر بزنه بعد که دقیق نگاش کنم بفهمم داداشمه که 24 ساله گمش کردم و   قبل از اینکه بهش بگم بمیرم !!",
    "یک از آرزوهام در واقع همون فانتزیام اینه که یه آدمه مهم بودم\n برای تفریح می رفتم ترکیه.\nاون خبرنگاراش ازم می پرسیدن:نظرتون راجع به ترکیه ای ها چیه؟\nمنم بگم:ترک ها دزدن\nبپرسن چرا؟\nمنم بگم چرا مولانای مارو ور داشتین برا خودتون؟؟؟\nاوناهم منو ممنوع التصویر کنن و تو تلوزیون نشون ندن.\nآدمامو بفرستم برن رو سر معاون رئیس جمهور شون اسلحه بذارن«به صورت حرفه ای»و ازش بپرسن\n:مولانا واس ماس یا شوماا؟؟؟\nمعاون رئیس جمهور بگه:معلومه مال ما\nاوناهم بکشنش .\nو رو سر خود رئیس جمهور اسلحه بذارن\nو همین سوالو ازش بپرسن\nرئیس جمهور پرروشون بگه:وایسین بینم رئیس شما کجاس؟؟\nمنم با حالت شوالیه ها درو باز کنم بگم:\nبا من کاری داشتی؟\nاونم قلبش بیاد تو حلقش\nبهش بگم:\nمولانا مال ماس دیگه؟\nاونم بگه:\nآرررررررره  بابا مولانا  مال شمائه\nولی آدم هام فکر کنن گفته نه«چون زبان شون خارجیه»\nو بزنن بکشنش\nولی خب عب نداره همون بهتر که مرد بعدا شر می شد .\n\nازین آرزوها زیاد دارم\nبا استقبال مواجه بشه بازم میذارم\nنشد هم یه مدلای دیگم جوک بلدم اونارو میذارم\nدرکل هرچی مینویسم مال خودمه دوستان\n\n«کپی به شرط لایــــــــــــک»",
    "فانتزی من اینه که کسی برای اینکه بابا یا مامانش یه چیزیو نمیدونن نیاد مسخرشون کنه...\nبچه ها اینو یادتون نره که اگه همین پدری که مسخرش میکنین نمیرفت کار نمی کرد یا به خواست خودش برای اینکه شما پیشرفت کنید براتون کامپیوتر یا موبایل نمی خرید شماهم الان چیزی بلد نبودید و صد درصد بخاطر این  بلد نبودن مسخرتون می کردن و شماهم خجالت میکشیدید...همون طور که وقتی برای پدرتون می خندید اون خجالت میکشه\nپدرتون کار کرده پول داده شما رو فرستاده کلاس کامپیوتر، خودش کلی عرق ریخته بعد واسه شما گوشی لمسی خریده و خودش گوشی ساده داره....\nقدر این فرشته های زمینی که از ج.و.ن.ش.و.ن براتون مایه میزارن رو بدونید...",
    "این فانتزی که دارم میگم مال خودم نیست ولی یه رفیق دارم مال اونم نیست و اما فانتزی :\nیه روز که دارم  تو حیاط مدرسه راه میرم ناظممونو ببینم در حال خنده بعد بیام جلو یه نگاه عاقل اندر صفیه هم بهش بندازمو بگم به چی میخندی ؟ \nبگو ما هم بخندیم بعد اون متوجه شه که چقد آدم بدی بوده واسمون و متحول بشه و تو بلندگو اعلام کنه ( البته با اشک ندامت ) هر چقد میخواید همدیگرو بنزید هر چقد میخواید تو زنگ تفریح آشغال بریزید هر چقد میخواید چیپس و پفک بخورید بعد بچه ها هم که از تعجب چشاشون چهارتا شده و یه هویج از رو کلشون سبز شده همه فریاد خوشحالی سر بدن و از ناظم بپرسن که کی شما رو متحول کرد؟ و اون همینکه میخواد منو نشون بده من از تو جمعیت مثل سوباسا و تارو که تو دلشون باهم حرف میزنن منم تو دلم بهش بگم که بزاره من گمنام بمونم و ناظمون هم بگه باشه محمد و به بچه ها بگه هیشکی من خودم متحول شدم و من در حالی که با یه لبخند ژکوند دارم بهش نیگا میکنم برم تو افق محو شم .\nخوب باز رسیدیم به سوالات بعد فانتزی :\nدوستی پرسیدن که چرا باید یه هویج از رو کله بچه ها از تعجب بزنه بیرون خوب در جواب دوستمون باید بگم که من هویج خعلی دوس دارم .\nو یکی دیگه پرسیدن که تو حیاط مدرسه که دور تا دورش دیواره افق از کجا آوردی ؟ خوب باید بگم که از همون شلوارکردیایی که از عباس قرض گرفتمو توی همه فانتزیام هست یه افق در آوردم و گزاشتم تو حیاط مدرسه .\nخب  آخرین سوال یه دوست دیگری پرسیدن که بابا افق خز نشده یه عمودی مه ی چیزی ؟ خوب باید بگم که من با افق خعلی خاطره دارمو در ضمن دوستان قدیم هم در آنجا حضور دارند.\nو یکی دیگر پرسیدن که تو این همه تایپ کردی کسی لایک میزنه یانه؟\nخوب دوستان خودتون جوابشو بدید.",
    "یکی از فانتزیام اینه که در حال رانندگی با عوض شدن اهنگ تغییر سرعت بدم...ولی حیف با پراید نمیشه امتحانش کرد :)",
    "یکی دیگه از فانتزیهام اینه که با یک ظرف لبو واسه جناب خان بریم خواستگاری!بعد کنار داداشای نرخر اهلام رو مبل بشینیم و اهلام با يه سینی پشمک حاج عبدالله وآبمیوه سان استار وارد شه و جناب خان جوگیر شه وبخونه(وییییی ما قلیه ماهی میخوروم پشتش یه چایی میخوروم قلیه ماهی خار داره خیلی هوادار داره)بعد بریم سر اصل مطلب و اهلام بگه که شهلام(آجی اهلام)وشوهرش بهنام برای ماه عسل رفتن جزایر مرغابی ماهم باس بریم جناب خان بگه باشه بعد اهلام بگه سه دونگ باشگاه پاریسنژرمن و گاری لبوهاتو باید بندازی پشت قباله م جناب خان بگه باش بعد بابای اهلام بگه منم شرطم اینه که رامبد باید اسمشو عوض کنه بذاره پرویز!جناب خان :شاادیی?من:بلیا?میامم براتتتتاا فرشته جونده کجایی که شادیو کشتن!!",
    "یکی از فانتزی های من اینکه\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nچیه خسنه شدی چرا نمیگم خوب گوش کن . ها ها بیا منو بخور نگا میکنه\n\nکارگردان یه فیلم باحال تلوزیونی بشمو یه دیالوگ به جز ( آقای رییس من به ایشون گفتم که شما جلسه دارید ولی ایشون گوش نکردن و سرخود اومدن تو ) واسه این منشی های بدبخت بزارم  خوب این بود فانتزی من تا فانتزی دیگر خودافظ\nاین آقا رو بندازید بیرون از اول فانتزی هی به من بد نیگا میکرد پول بلیطشم \nبهش ندید  .... عههههههههههه آقا هنوز ظبته چرا نگفتید پس ؟ آقا اون دوربینو خاموش کن میگم خاموشش کن اعصاب ندارما آها حالا شد.",
    "يکی از فانتزیام اینه که عشق خیالیم که بهم خیانت کرده رو ببرم توجاده و درحالیکه آهنگ دوست دارم سون گوش میدیم داد بزنم. به من خیانت میکنی لعنتی??بعد پامو رو پدال گاز فشار بدم و از ماشین بپرم پایین ماشینم بره ته دره عشق خیاليم هم تیکه تیکه شه بد من از رو زمین بلند شمو مانتومو بتکونمو به داش عباس بزنگمو بگم داش عباس یه ماشین برام بفرس اونم بگه حوصله ندارم شلوار کردی گوجه ایمو واست میففرستم بعد با یه هلیکوپتر میاد بالا سرمو شلوار کردیشو پرت میکنه پایین منم از\nجیبش یه پراید در میارم و میرم سر خاک عشق خیالیمو میخونم(ببار ای برف ببار ای برف سنگین بر مزارش)!(دوستان من دخترم اسمم شادیه ولی با اسم داداشی جونم عضو شدم)",
    "خخخ تف(علامت اختصاصی)\nداشتیم باداش عباس وسلنا میرفتیم ماه مربا وتوماشین آهنک خاطرات محال شماله یادم بره رومیخوندیم.که یهو جاستین اومدو زدبه پیکان گوجه ای عباس که تازه ازکارواش آورده بودتش.داش عباس هم عصبانی همراه بامن ازماشین پیاده شدوباهم خوندیم:قسم به جدمون نیستی درحدمون نمیرسی به قدمون بعد داش عباس ازجیب شلوارکردیش(مدل مارک برادران کردی۲۰۳۰)یه میله ی بارفیکس درآورد ومنم ازجیب سرافونم یه ماهیتابه درآوردم وانقدزدیمش تاصدای سگ بده(بعله مااصولا خانوادگی وحشی باراومدیم!)بعدسوارماشین شدیم وبه مسیرمون ادامه دادیم که یهو جنیفرپریدجلوی ماشین وگف:رفتین با اینکه میدونستین من عاشق شمالمو تونی اون حسی۰۰میخواس ادامهذبده که من خسته شدمو باکباب پزپلین کوبوندم توسرشو توجاده ها محو شدیم:D)دونقطه دی)لایک بزنید توروبوخودا(+ - +)",
    "یکی از فانتزیام اینکه نام کاربریمو به جای محمد به عشقم تغییر بدم اونوخ هر بار اومدم تو سایت مینوشت سلام عشقم خوش اومدی بعد بهش علاقه مند بشمو تو یه شب بارونی باهاش کات کنم و اون شکست عشقی بخوره و اون فیله فورجوکو اجیر کنه که بیاد متو کتلت کنه ولی من چون شلوار کردی گوجه ای عباسو قرض گرفته بودم از تو جیبم یه تانک دربیارم و به فیله حمله کنمو پول خونشو بدم و با باقیمونده پول یه خرگوشی موشی چیزی یه حیوون ساکت و آروم و دوست داشتنی بیارم بجاش این بود فانتزی من...\nخوب دوستان پرسیدن که پول خون فیله رو از کجا آوردی تو که جون به ازراییل نمیدادی خب در جواب دوستمون باید بگم که گوه خوریش به شما نیومده \nکس دیگه ای سوالی نداره ؟؟؟؟؟؟ خوبه نا فانتزی دیگر خودافظ",
    "0",
    "خخخخ تف(علامت اختصاصی)\nمن( گلناز آجی داش عباس)باداش عباس وسلنا رفته بودیم برای خرید لباس عروس واسه عروسی سلناوعباس.همونطور که داشتیم تومغازه لباس هارو میدیدیم عباس گف:این قرتی بازیا چیه سلی(مخفف سلنا)همون لباس گوجه ای که واسه عروسی مامانم بود خیلی بهتره.سلنا گف:نههههه این چیزا مد روزه عباس جونم.همون لحظه عباس یه کف گرگی به سبک کردی بهش زدو گف مدروز توحلقت سلی.وبا یه عاروق تولباسا محو شد...منو سلی هم که داشتیم لباس عروسارو میدیدیم یهویی از لابه لای لباسا جاستین پریدبیرون وسلنارو قاپید.منم از توجیب سرافونم میکروفون وبرداشتم وداد زدم:جاسی جاسی(مخفف جاستین)اولین عشق داش عباس بردی جاسی جاسی دم به دم مارا توآزردی.در همین حین داش عباس ازراه برسه وازتوجیب شلوارکردیش یه حشره کش دربیاره وبه چشای جاستین بزنه جاستینم که درحال مردنه جون کندنشو ببینیم.بعد داش عباس به سلنابگه دیگه بروواسه همیشه که قیدتوزدم خب منم دیگه عین تو بدم. منم بگم دیگه ازت بدم میادبدم میاد پیشم نیا سلنا. بغد همینطوری باداش عباس بریم توی لباسا محوشیم.(تورو خدا بلایکین کلی زحمت کشیدم):دی",
    "خخخخ تف (علامت اختصاصی)\nهمونطور که داشتم با بلیط پرواز با خر گوجه ای پرسه میزدم(من گلنازام خواهر عباس)دیدم یه پیکان گوجه ای با سرعت ۸۰میلی دقیقه جلوم دستی کشید.یهو در های پیکان بازشدودود شدیدی راه اندازی شد.دیدم داش عباس با شلوار کردی وزیر پیرن زرد بین دود اومد سمتم .باهم یه آروق گوجه ای از ته گلو زدیم وبه من خوش آمد گفت.گفت که سوارشو بریم دنبال سلنا.من هم سوار شدم ورفتیم دنبال سلنا.سلنا چادر سرش کرده بودو سوار شد.داش عباس از شلوارکردیش یه تی تاب درآورد ودادبه سلنا.سلنا گف عباس جونم ممنون منم که غیرتی شدم ویه آرق زدم تو دهنش.باهم داشتیم میرفتیم که جاستین جلومونو گرفت داش عباس یه آروق زدو از تو شلوار کردیش یه تانک درآوردو پرید روش وزد جاسنتین ونفله کرد.منم شروع کردم به شعار دادن:داش عباس داش علاس خودتو وسط بینداز.بعد سوار ماشین شدیمو خوش وخرم به مسیرمون ادامه دادیم.(^-^) منتظر سری بعد ی گلناز وداش عباس باشید...",
    "یکی از فانتزیای من اینه که خواننده بشم، بعد کنسرت بذارم بعد وقتی که ملت منو تو خوندن همراهی میکردن. یهو آهنگو قطع کنم بگم اگه قراره من بخونم شما دهنتونو ببندین دیگه.",
    "سلام اولین پستمه لدفن تا میتونید بلایکید ( در ضمن من دهه هشتادی ام مواظب باشید...)          و اما پست: لدفن بخونید به نظرم ارزششو داره!\nیکی از فانتزیام اینه که پولدار بشم و برم یه لامبورگینی (چیه خو تو فانتزیم پولم به پراید نرسید) بخرمو بعد در حالیکه دارم تو ماشین ارزون قیمتم پسته میخورم و به طرف ویلای شمالم حرکت میکنم در ضمن یه تیپ مشکی هم با یه عینک آفتابیهم زده باشم یه دختره بیاد و ( موخم - مخم حالا هر چی) مو بزنه از قبل یه شلوار کردی از آقا عباس قرض گرفته باشه و موقعی که داریم میریم تو ویلا (همونی که توی شمال بود) یه جاستین از تو جیب شلوار کردیش در بیاره و جاستینم که از من کینه بزرگی به دل داره با آر پی جی بزنه کتلتم کنه بعد در حالیکه دختره با جاستین کصافط دارن پولا و ماشینمو به غنیمت میبرن یهو دختره متحول بشه و از پشت یه خنجر به جاستین بزنه و برگرده سمت منو بخواد به من خون بده منم بدلیل اینکه خون زیادی ازم رفته و امکانات پزشکی اونجا نیست و من گروه خونیم گوه مثبته (البته با اجازه داش عباس ) و خیلی هم کمیابه همونجا تموم کنمو درحالیکه اون داره با صحنه اسلوموشن میگه خداااااااااااااا(البته بدون صدا) روح من به سمت افق پر بکشه\nوای چه قد رومانتیک اشکم جاری شد دیگه نمیتونم ادامه بدم",
    "یکی از فانتزیام اینه که دارم تو خیابون رد میشم به یکی تنه بزنم بعد اونم حسابی بهمفش بده\nبعد که کلا فش مالیم کرد منم کلاهمو د بیارم بگم مادمازل من فلانی ههست(یه ادم مشهور)\nبعد اونم که حسابی شرم گین و خجالت زدست عذرخوای کنه\nبگه چرا از اول خودتونو معرفی نکردید؟؟؟؟\nمنم بگم انقدر که شما غرق در معرفی خودتان بودید به من محلت ندادید",
    "فانتزیهای یک ننه:\n‏\n\nیادش بخیر\n\nکشک جوئیدن‏!‏\n\nقرچ قوروچ‏!‏\n\nشور‏!‏\n\n\n\nاوناییکه ندیدن, یه چی شبیه روشور‏!‏\n\nروشورهم ندیدین‏?‏\nپس هیچی دیگه\n\n\n....من برم کشکمو بسابم‏!‏",
    "عاغا یکی از  فانتزیام ایننه اینه که یه قبله نما بردارم برم وسط کعبه بشینم ببینم این قبله نما میخواد کدوم طرفو نشونم بده….\nیعنی شما فکر میکنید کجارو نشون میده؟\nیعنی فحشم میده؟ 0__0",
    "۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩ஜ\n\n♥♥♥ سلام ♥♥♥\n\nیعنی یکی از پررنگ ترین فانتزی های مغزم الان اینکه این گزارشگر برنامه خندوانه که با خنداننده برتر صحبت میکنه رو ببینم.\n\n\n\nبابا یه رخ به ما بنمایی !!!!!!!!\nادبیاتو حال بکردین.^_^",
    "یادتونه اون قدیما چند روز مونده ب محرم مامانامون لباسای سیاهمونو از کمد یا صندوق بیرون میاوردن و خیلی تمیز میشستن و اتو میکردن،ی سربند یا حسین (ع)هم داشتیم ک برای بچگای بابامون بود و بوی عطر میداد،هرسال هم با همون لباسا میرفتیم روضه..نه کسی آرایش داشت نه تیپ زده بود..\nاما الآن از ده روز مونده ب محرم باشگاها شلوغتر میشه،آقاپسرا میخوان تیپ بزنن،لوازم آرایشیاهم شلوغ میشه،دخترخانوما هم میخوان خودشونو خوشگل کنن،هرصفحه اینترنتی رو هم ک باز کنی تبلیغ شال عزاداری و لباس با طرح یاحسین و..میاد.\nفانتزی من اینه که مردم حداقل حرمت اسم امام حسینو (ع)نگه دارن\nیاحسین(ع)",
    "فانتزی من اینه که یه روز صبح که از خواب بیدار میشم یه نامه زیر درب حیاط افتاده باشه منم بازش کنم ببینم از طرف آکسفورد هست که نوشته شما به عنوان نخبه از طرف این مرکز بورسیه تحصیلی شدید و تمام مخارج شما توسط ایالات متحده تامین میشود منم که تازه تو دانشگاه سیفون سازی اکبر آباد و علی آباد به جز روستای احمد آباد قبول شدم نامه رو پاره کنم و تا آخر عمر توی بدبختی دست و پا بزنم و خودمو تمامی خاندانم رو به فنا بدم............",
    "یکی از فانتزی های بچگیم این بود که یروز تو ماشین نشسته باشم و بره خودم بخونم بعد دوتا مرد بیان و صدام بشنون و بگن همون صداییه که دنبالش بودم و ازم بخوان خواننده شم و منم قبول کنم.",
    "یکی از فانتزیام اینه که\nیه بار کلیه مقاطع تحصیلی تعطیل بشن به جز ابتدایی !\n.",
    "یکی از فانتزیام اینه که بمیرم بعدش مردم بگن حیف شد مرد خیلی آدم با اخلاق و خوبی بود.",
    "فانتزی من اینه که هیچکس با موتور و بدون کلاه ایمنی تند نره...\nمن هروقت یه موتور رو می بینم که با سرعت میره برای اینکه رانندش سلامت بمونه و تصادف نکنه صلوات می فرستم، چون یاد عموم میوفتم که سه ماه بعد از عروسیش زمانی که هنوز فیلم عروسیشو ندیده بود و تازه فهمیده بود که قراره پدر بشه تصادف کرد و مرد...\nمیدونم خیلی از شما هایی که دارین فانتزی منو می خونین جزو آدم هایی هستین که بخاطر خوشی های زودگذر جونتونو به خطر میندازین...\nریسک نکنین...فقط چند دقیقه هیجان و سرعت ارزش نداره که زندگیتونو به خطر بندازین،خواهش می کنم به فکر دیگران و کسایی که دوستون دارن نیستین به فکر خودتون باشین\nفانتزی من اینه...",
    "یکی از فانتزی های من اینه که مدیرعامل شرکت گلرنگ رو شام دعوت کنم خونمون بعد تو بشقابش شامپو مولتی ویتامین گلرنگ اونم پلاس پروتئینشو بریزم اگه گفت این چیه؟؟؟\n.\n.\n.\n.\nمیگم غذای کامله دیگه کوفت کن مسخره! :|",
    "یکی از فانتزی های دور دست من اینه که بتونم ازدواج کنم با این وضعیت گرونی و اینا\nبعد با خانمم از خونه اجاره ای مون بیایم بیرون و سوار پیکان قسطی مون بریم کوه\nبعد باهم بشینیم  سرشو بذاره رو شونم و از اون بالا به شهر نگاه کنیم \nو من خرکیف بشم\n\nینی میشه؟",
    "یکی از فاتنزیای من اینه که یه روزی بدون اینکه چونم بلرزه ، بدون اینکه چشام تر بشه ، بدون اینکه بغضم بشکنه و غـــــرورم خورد بشه...\nجلوی بعضیا وایسم و فقط بپرسم:\nچرا؟",
    "از فانتزیام اینه که یه خواهر داشته باشم اسمش باشه سحر\nبعد صداش کنم:سحر سحره ..سحر تا سحره پاشو سحری بخور سحححححححححححححر:D",
    "فانتزیم اینه این جمله رو به مخاطب خاصم بگم\n.\nمن یه سیبیله خوش تیب شسته روفتم\nمیگم همون جوری که سهراب گف به رستم\nبیا بقلم بیا بیا بقلم بابا /بیا بقلم تا نمردم\nبیا بقلم بیا بیا بقلم بابا /بیا بقلم تا نمردم\n:))",
    "یکی از فانتزیام اینه که برم امریکا بازیگر شم بعدن رو فرش قرمز \nکنار بروس ویلیس,آرنولد,کیانو ریوز(همونی که تو ماتریکس بود)و \nراک باهم عکس بگیریم که ببینم داش عباس با سلنا میان سمت فرش قرمز.کلی با هم سلام علیک کنیم که یهو جاستین با شات گانش بیاد به \nعباس بگه：چرا عشقمو دزدیدی منو سلنا اسم بچه هامونم انتخاب کرده بودیم.\nهمینکه می خواد شلیک کنه من گوشیglxرو راحت از جیبم درارم و به \nاسنایپر بگم شلیک کنه به تفنگ جاستین.جاستینم با چا حمله کنه به من که یهو عباس ار تو شلوار کردیش یه نوکیا۱۱۰۰ دراره پرت کنه  سر جاستین و جاستین بمیره.\nهمینکه عباس میخواد با سلنا بره تو افق من بدرغه کنم اونارو که ببینیم جاستین وانت عباسو آتیش زده بوده.منم اونارو سوار پرایدم کنم و بریم تو عمود محو شیم(ظرفیت افق تکمیل بود شرمنده)این اولین فانتزیم بود همای (حمایط.حمایت)کنید.  متشاکراتیم.",
    "یکی از فانتزیام اینه:وقتی پسرهمسایه مون(همونی که قدبلندمومشکی پوستش برنزه)از خونه شون بیرون اومد..سریع دریک حرکت کارینا کاپوری برم این شعر رو براش بخونم\n/تو رو جون مادرت اینجوری بیرون نیا میدزدنت/\nبعدشم برم تو افق محو بشم تا نامزدش با آرپی جی نیفتاده دنبالم..",
    "یکی از فانتزیام اینه که برم بانک با اسلحه دوتا تیرهوایی بزنم بگم:\nدستا بالا\nشلوارا پایین\nبعد هرهر بخندم و فرار کنم  :D\n\nمنگولم خودتی",
    "یکی از فانتزیام اینه که یکی بیاد خونمون خواستگاری اونوقت من برم تو صحنه و بگم شما اومدید منو بگیرید؟ اون هام بگن : بله بله \nمنم بدو ام و بگم : اگه میتونین منو بگییرین  اگه میتونین منو بگیرین ^__^\n.\nچیه چرا اونجوری نیگام میکنی ؟\n.\nدختر باس شیطون باشه.   :^)",
    "یکی از فانتزیام اینه که وقتی از روی آتیش میپرم کباب نشم\n،\n،\n،\n،\n،\n،\n،\n،\n،\nآخه جیگر طاقت حرارت نداره ^0^",
    "یکی از فانتزیام اینه که فورجوک یه بخش هم ایجاد کنه به اسم جوک های خنده دار...\n-_-\n-----------------------\nجواب 4جوک : چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید :)\nتوی بعضی شرایط سخت هم میشه راحت خندید و حتی با جوک های قدیمی یا بی مزه هم خندید . شاد باشی",
    "يکي از فانتزيام اينه که بدونم اون آقايي که آخره مدرسان شريف ميگه تلفن 29 دوتا شيش چقد پول گرفته؟؟؟",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه آمبولانس داشته باشم  با چند تا خدمتکار...\nوقتی صبا میخام برم مدرسه... خدمتکارا با تخت بذارنم توی آمبولانس ببرنم مدرسه...\nوقتی رسیدیم بیدارم کنن^__^\nلامصب باید ساعت ۶ بیدار شیم تازه ساعتام که قراره بیان عقب...\nمیشه ساعت ۵-__-...\nآدم تو آمپاس قرار میگیره...میفهمین؟؟",
    "فانتزی من اینکه که مدیر فورجوک بره برنامه خندوانه و رامبد بهش بگه جک بگو ما هم دور و بر نشسته باشیم بعدش هر جوکی که گفت ما دسته جمعی با هم بگیم :\n\nمحتوای تکراری\nبیشتر تلاش کن\nقوانین و مقررات\nمنتشر شده\nمحتوای طولانی\n\n:))))))))))))))))))))",
    "یکی از فانتزی های معکوسم اینه که برگردم به دوران انسان هایه اولیه اون وقت واسشون دانشمند بشم و با اختراعاتم زندگیشون رو متحول کنم اونوقت یه هلیکوپتر بسازم و در حالی که دارم باهاش دور دور میکنم عباس مستقیم رو ببینم با رکابی گوجه ای و یه بالن قرمز و جیغ باهم تصادف کنیم و پرت بشیم رو زمین و در حالی که له له شدیم عباس با تفنگ بزنه مخمو بترکونه که دیگه تو فانتزیهام از کاربر های برتر و سطح بالا استفاده شخصی نکنم.....در ضمن منم هلیکوپترم مجهز به فناوری نانو تکنولوژی هست بعد از مرگم خودش  مراسم تیکه تیکه شدن مغزم رو به صورت چند بعدی و زیبا واسه کاربران فورجوک پخش میکنه........به امید آن روز و تحقق فانتزی ها :|",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه شرکت بزرگ الکترونیک راه بندازم\n\nاسمشو بزارم “خیار دره شهر” بعد با شرکت “اپل” رقابت کن",
    "يادتونه تو فيلم علي بابا و چهل دزد بغداد يارو مي رف دم غار مي گفت کنجد کنجد وا شو بعد در غار باز مي شد؟\n\nمن الان فانتزيم اينه که تا مي خوام سوار ماشين بشم بگم  کنجد کنجد وا شو درش باز بشه بعد مهمتر از اون موقع بسته شدن دوباره بگم  کنجد کنجد بسته شو ببنده درشو\nوالا\nاز بس فحش خوردم از غريبه و آشنا \nدر ماشينشون ايراد داره منو سرزنش مي کنن . محکم ببندي بد وبيرا مي گن يواش ببندي مي گن عرضه نداره يه درو ببنده",
    "یکی از فانتزیام اینه که سازنده این جمله ی یه دست صدا نداره زنده بشه  روبروم وایسته بعد من ازش بپرسم واقعا به نظرت یه دست صدا نداره؟اونم با غرور بگه معلوم که یه دست صدا نداره بعد من با یه نگاه حکیمانه بگم علم اونقدر پیشرفت کرده که دست هم صدا داره و در همین حین یک وشکن خوشگل براش بزنم و اونم ذر حالی که چشاش اندازه دو تا پرتقال تامسون شده دوباره بمیره",
    "یکی ازارزوهام که دوس دارم عملی بشه ولی نمیشه اینه که:درحالی که یه شلوارکردی پلنگی با یه پیرهن گل گلی تنمه انجلینا جولی دوان دوان از اونور خیابون بیاد کنارم بگه:ممد تایگر من عاشقت شدم....!!!منم درحالی که بادازپشت به شلوارکردی پلنگیم میخوره دست بکنم تو جیب پیرهن گل گلیم ویه عکس پسرکوچولو که سه تا ازدندونای جلوش افتاده بهش نشون بدم بگم:لعنتی من اون موقع دوست داشتم الان زن دارم اینم بچمه...اونم اشک تو چشاش جمع بشه منم درحالی که دارم کش شلوارکردی پلنگیمو سفت میکنم تو افق محو بشم...!!!",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه فیلمی که ساخت کره جنوبیه ببینم که توش عشق و عاشقی نباشه....بعد که این فیلمه رو دیدم برم با اولین پرواز کره جنوبی....بعدش یقه یارو کارگردانه رو بگیرم بگم چرا؟ آخه چرا با ما اینکارو می کنید؟ این قدر سریالای شما عشقولانه بوده که با دیدن این فیلم اومدم اینجا ازت تشکر کنم.(اشکمم یواش بریزه) بعد یقه یارو رو ول کنم سرمو بکوبم به دیوار و گریه کنم...بعد کارگردانه بگه چینگ چانگ چوچونگ هاروچونگجینگدربولاگوچونگ....\nینی به خدا تقصیر من نبود....ببخشید توروخدا....قول میدم ازین به بعد این قدر فیلم هندی نسازم..\nبعدش من بگم دمت گرم داداش ممنون.....بعدش برم تو افق کره ایا محو بشم...بعدش برگردم بگم جینگ هارو مولوباکوچو ینی خدافظ....تو افق سریالای بعدیتون رو می بینم\n\nحیف من دخترم روم نمیشه برم یقه یاروهه رو بگیرم...\nهععععییییییی روزگار",
    "فانتزی من اینه که:\n..\n..\nدوس دارم چنتا زن بگیرم \nبعد خیلی با هم مهربونو همدل باشن\nو منم صداشون کنم:\n\n**#\"( عَیالات متحده )\"#**\n:))))",
    "یکی از فانتزی های من اینه که وقتی بزرگ شدم دکتر بشم بعد بشینم تو مطبم بعد منو پیج کنن هی بگن دکتر .....به بخش اطفال منم نرم بخش اطفال همه عصبانی بشن ^_^\nچیه؟؟؟¡¡¡¡¡\nخب فانتزیمه دیگه :|",
    "یکی از فانتزیام اینه که !\nآهنگ کلاه قرمزی رو بذارم واسه پیشوازم...\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nفک کن مادرشوهرم زنگ بزنه پیشوازم شروع کنه به خوندن ...\nسلام الاغ عزیز \nحالت چطوره ؟؟\n:D",
    "یکی از فانتزیام اینه که : یه  کهکشان جدید کشف کنم بعد اسمشو بذارم ته دیگ لوبیا پلو :))  شکمو خودتیییییی من  فقط کنترل بدنم به جای مغزم دست  معدمه\nهمین ختم کلام ^_^",
    "فانتزی من اینه \n.\n.\n.\n.\n.\nکه شرکت گوگل رو بخرم، بدمش به دوست دخترم آیندم :)\n.\n.\n.\nخدا کنه سه چهار تا مخ بزنم با این فانتزیم، وگرنه من که اصلا پول ندارم \n«شرکت گلابی خوران غیر صعنتی برادران ابرو خفن به جز نادر» رو بخرم :|",
    "فانتزی من اینه وقتی پولدارشدم بجای غذای نذری رمز وای فای یکماهه بین همسایه هامون پخش کنم !",
    "یکی از فاتزیام اینه که وقتی رفتم ترکیه سریع دست به بکار شوم برم سراغ خوانندگی وقتی معروف شدم برم با تارکان خواننده معروف عکس بگیرم و بعدش اتفایی یه هو جاستین بیبزگر رو ببینم بعد بهم بگه سلام تو باید حسین تاراش باشی من با عصبانیت بگم آره خودمم حروم زاده بعد تا اسلحمو در بیارم افرادش بیان سراغم بعد یه هو نارنک جای اسلحه در بیارموبه سمت شون پرت کنم و تا جاستین گفت اوه شت مفنجر بشن و محو بشن تو افق بدش پلیس ایران لا به لای پلیسای ترکیه بیاد بگه سرهنگ ناصری هستم از پلیس تهران شما به جرم به قتل رسوندن جاستین بیبر و افرادش بازداشت می شوید و منم همون جا با یه تیر خودمو خلاس کنم :|",
    "یکی از فانتزیام اینه که چنتا آدم گردن کلفت اجیر کنم نزدیک افق تا هرکی \nخواست اون اطراف محو بشه بزنن دهنشو … !\nانگار محو شدن تو افق بچه بازیه ؛ زرت و زورت میرن افق محو میشن \n.\n.\n.\n.\n.\nوااااللللاااا",
    "يكي از فانتزياي من اينكه.....\n\nواسه بچه هاي شاخ شده ي فورچوك بگم:\n\nتا حالا صداي شاخهاي خود را شنيده ايد؟؟\n\nاين شامپو داراي عصاره ي شاخ تو شاخ و شاخ تو گِل است و براي ريزش شاخ ها و شاخ تر شدن بسيار مفيد است.:))))\nپس \n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nتنها از شامپوي +__+\n\n ضد ريزش شاخ مظفر الشاخ الدوله استفاده كنيد\n\nحالا صداي شاخ هاي خود را بشنويد\n\nلايك:___رفتم سر كوچه بخرمش__:)))))",
    "************abas_m223علامت اختصاصی *********\nیـکـی از فـانـتـزیای مـعـکـوس پـیـریـم اینه که در حالی که با یه شـلـوارکـردی گـوجـه ای تو حیاطمون دراز کشیدم و منزلم داره روغن گوجه به بدنم می ماله سولار کنم پسرم آقا مقداد با دوست اجتماعیش دخـــی مـــخ ردی(pv=block) که یکی از شـاخـای لاینــه وارد بشه و بهم بگه : بـبـیـن آقــاجــون ،هـه \nتاحالا شده شب تا صبح به خودت روغن بمالی و مسواک بزنی و صبح بیدارشی ببینی آب قطعه؟؟؟ \nبه ما نمی خوری اسـکــل،هــه \nبعد درحالی که داره بلاکم میکنه و پشمای زیر بغلم مثل ابربهار داره می ریزه و منزلم با جارو برقی داره جمعش میکنه دست به مــوهـامـو ریشام بکشم و تسبیحم رو در بیارم و 100 بار ذکر\" بــه ارواح جــدت نـیـسـتـیـم در حــدت\" رو با صدای داریوش تکرار کنم و پسرم صورتم رو ماچ کنه و بگه آقاجون با اجازتون ما بریم داخل اون طوطیمون که قلیون میکشه رو تماشا کنیم !!!\nمنزلمم سرشو بزاره رو شونه هام و درحالی که چای و توت خشک می خوریم و اونم شاخ شده  این شعر رو برام زمزمه کنه :\nحاج آقای زیر بغلی /ابروکمون چشم عسلی/بدجوری عاشقت شدم با اون شلوار مخملیت/حاج آقای آتیش پاره می دونی منزل دوست داره /اون شلوار کردی خشتک پاره ت کلاه سرم نمیزاره /هه هه هه حاـج آقـا هه هه هه/هه هه هه حـاج آقـا هه هه هه !!!\n(اینم یه فانتزی یهویی به درخواست دوستان و به یاد قدیما ^_^)",
    "یکی از فانتزیای من اینه که خواننده بشم، بعد کنسرت بذارم\nبعد وقتی که ملت منو تو خوندن همراهی میکردن ...\n.\n.\n.\n.\n.\nیهو آهنگو قطع کنم بگم اگه قراره شما بخونین من نخونم دیگه :|\n.\n.\n.\n.\nفانتزیامونم فانتزی نیس..... :))))",
    "یکی از فانتزیام اینه : \nتوی بیمارستان،یه پرستار فوق العاده زیبا وجذاب \nاز اتاق عمل سریع میاد بیرون و \nداد میزنه:آقای دکتر؟آقای دکتر؟بیمار داره از دست میره \nمن درحالی که لبخندی پرمعنا بر لب دارم سرمو میندازم پایین و از توی کشو دستکشمو در میارم ...\nپرستار بلندتر و با التماس میگه:آقای دکتر عجله کنید ،قلبش از حرکت ایستاده \nمن بازهم با لبخندی معنا دار دستکشارو دستم میکنم \nایندفعه همهءپرستارا ودکترا از اتاق میریزن بیرون و فریاد میزنن آقای دکتر آقای دکتر بیمار داره میمیره \nمن که دسکشامو دستم کردم با خونسردی به چهرهءتک تکشون نگاه میکنم و میگم:\n. \n. \n. \nآقای دکتر طبقه بالا تشریف دارن \nبعد سطل آبو با پام هول میدم جلو و همینجور که دارم زمینو تی میکشم توی مه و غبار دور میشم …....!!!!!!",
    "یکی از فانتزیام اینه ک رتبه یک تجربی سال 95 بشم\nبعد باهام مصاحبه کننو بگن توصیه و حرف اخر؟؟\nمنم بگم:تصور اکثریت مردم کشور در مورد رتبه یک تجربی اینه ک مادر پدرش غذاشو از پشت در بش بدن ولی از نظر من اصن اینطور نیست ادمی ک میخاد مثه من موفق بشه باید برنامه ریزی صحیح داشته باشه انشالله همه کنکوریا موفق و پیروز باشن\n\n# خوب چیه ؟؟؟فانتزیمه دیگهه شما برید از فانتزی خودتون اشکال بگیرید والااااا",
    "فانتزی من اینه\n.\n.\n.\n.\n.\nوقتی مدرسه دارم ساعت 6:49 بیدار شم \nنه وسط تابستون \nوالا خسته شدم از پس که وسط تابستون یا نخوابیدم یا ساعت 6 بیدار شدم \n://",
    "خیلی دوس دارم اون گزارشگر پشت دوربین خندوانه رو ببینم‏!‏\n.\n.\n.\nبا اون إهه إهه گفتنش‏!‏\nخوب قانعم دیگه آرزوهام کوچیکن‏!‏\nبفرمایید دلمه‏!‏",
    "فانتزی من اینه یه روز یکی از معلم های دوره متوسطه{راهنمایی قدیم}ام رو تو خیابون ببینم که داره میخنده.بعد برم پیشش بگم آقا اگه چیز خنده داریه بگو ما هم بخندیم.تازه اگه با چند تا از شاگرداش که همکلاسی ما محسوب میشن باشیم چی میشه!!!!!!!\nSAEED_KHOSHBAYAN",
    "یکی از فانتزیام اینه واسه ی فوتبالیست صفر کیلومتر جوان بیام ی وب بسازم بعد همه برن لایک کنن و اووووووووه کلی هم اون معروف شه هم من بعد اون پسر فوتبالیسته بیاد خواستگاری من بگه\"من دیوانه وار عاشقتم\"منم جواب رد بدم بهش اونم بره\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nزن بگیره و بچه دارشه\n.\n.\n.\nها؟چیه؟فکیدی میره رگشو میزنه؟؟نه بابا فوتبالیست مملکته هاااااااااا الکی نیس ک",
    "فانتزی من اینه که بتونم هر وقت دلم خاست بشینم پای نت \nولی هر وخت اومدم یه دیقه بتمرگم زمین وزمان بهم سه پیچ میشن وباهام کار دارن \nوالا ....\nمسولین رسیدگی لطفا !!!",
    "یکی از فانتزی هام اینه یه پتو باختراعم (اختراع کنم) که سرد کنه  \n\nبعد اول یه پتو عادی بندازم رو خودم بعدش پتو سرد کننده \n\nیه چیزی میشه تو مایه های خوابین با پتو جلو کولر .\n\nتازه باباتم نمی تونه خاموشش کنه و از هم جداتون کنه -تو و پتو همبشه با هم-",
    "چند تا از فانتزی های محبوب من اینه\n1- وقتی میخوام بنویسم 4jok.com اشتباهی نشه 4تخن.زخئI:\n\n2-ازدواج با اونی که میخوام(پسرما)I:\n\n3- بهمون نگن گودزیلا(آره داش گودزیلام مشکلی داری؟)\n\n4-دهه نودی هارو بکشمI:\n\n5-بتونم خوب جک تعریف کونمD:",
    "فانتزی من اینه که وقتی می ریم شمال توی جنگلا و کنار دریا هیچی آشغال نباشه.",
    "داشتم به دوستم از فانتزیام میگفتم بعد گفتم خب تو فانتزیت چیه؟؟؟\nیهو رفت تو حس یه نگاهی به افق کرد گفت فانتزی من اینه اسم شوهرم هوشنگ باشه..\nبعد وقتی که خودش نیست وگوشیش زنگ میخوره صداش کنم:\nهوشی...گوشی،کوشی؟؟؟\nاخییییی چه رمانتیک میبینی؟\nمن o_O\nهوشی :))))\nگوشی :-)\nرئیس وزن و قافیه#_@\nسازمان حمایت از بی شوهری:-D",
    "یکی از فانتزیای من اینه که یه ماشین بسازم با هوا کار کنه دیکه بنزین و گازوییل و جلبک و اینا نخوااد بعدش همه شرکت های ماشین سازی بیان واسم جلوم بوق بزنن پیشنهادای میلیاردی بشه بهم بعد منم قبول نکنم بگم فقط در یه صورت امکانش هست اونم اینکه همه شرکتتون در کنار عرضه ماشینا پرایییید هم عرضه کنن. بعله هر سالم به عنوان خودروی برتر معرفی بشه. \n\nکمپینگ حمایت از پراید",
    "یکی از فانتزیای دوران مدرسه ام این بود که :بعد از اینکه زنگ میخورد معلم صدام بزنه بگه :فلانی بمون تو کلاس باهات کاردارم، لامصب خیلی کلاس داشت، اصن حس خاص بودن به آدم دست میداد",
    "یکی از فانتزیام اینکه\nاز مهر به بعد تا پایان مدارس\nفورجوک تعطیل باشه. !!!\n\nخداشاهده تابستونه از زندگی افتادیم ، مدرسه ها شروع بشه دیگه چی میشه !",
    "یه رفیق دارم اسمش سروشه :\n یکی از فانتزیام اینه ازدواج کنه بعد بچه دار بشه بگم :\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nسروش منتشر کرد",
    "یکی از فانتزیام اینه که پدر مادر عشقم منو بشناسن بعد یه روز زنگ بزنم خونشون مادرش جواب بده بگم سریع گوشیو بدین بهش قضیه مرگو زندگیه بعسریع بیاد پشت تلفن بگه چیه چی شده بگم اخیش اگه صداتو نمیشنیدم میموردم بعد بهم بگه خیلی دیونه ای بگم دیونه ی توام بعد باهم بخندیم.بچه اویل پستمه.",
    "ஜ۩۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩\n\n\n\nفانتزی من اینه که یه پنج هزاری کف خیابون پیدا کنم .بعد گازشو بگیرم تا پمپ بنزین .این باک طفل معصوم ماشینمو تو ش بنزین بریزم.@_@\n\nاز وقتی که بنزین هزاری شده .من هفته ای نیم لیتر بنزین میریزم تو باکش.\n\nلایک :زدی دمت گرم....نزدی غمت کم",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه پراید بخرم بعد با نونام سوارش شم نونارو که گذاشتم کنار گوجه ها تخته گازبرم مستقیم برم تو پمپ بنزین منفجر شه بعد من صحیح و سالم از تو آتشها با پرایدم درام برم تو افق محو شم^_^\n\nپست اولمه :-)",
    "یکی از فانتزیام اینه که احسان علیخانی موقع ورود به دکور پاهاش گیر بکنه با مخ بخوره زمین یکم بخندیم",
    "یکی از فانتزیام اینه برم هند عاشق زیباترین و پولدارترین دختر شهرشون بشم. بعد باباهه بگه منو میشناسی. منم بگم نه. اونم بگه: تا پشو پلات نکردم گورتو گم می کنی از این شهر میری. منم قبول نکنم. اونم دستور بده تا قلدرهاش بیان و حسابی منو کتک بزنن. منم از حال برم و بیافتم زمین... بعد عشقم بیاد بگه: بلند شو به خاطر من، حسابشونو برس، تو میتونی (همراه با آهنگ هندی) منم بلند بشم با یه نهره همشونو فراری بدم (والا با این فیلماشو). بعد با پدر زنم تنها بشم اونم بگه این چک 2 میلیون روپیه ای رو بگیر و از دخترم جدا شو. منم چکو بگیریم تو صورتش پاره پاره کنم و بگم حتی تموم هندو بنامم کنی ازش دس نمی کشم. بعد دس عشقمو بگیرم بعد کم کم که دارم باهاش قدم میزنیم از پشت احساس درد کنم بعد ببینم پدر زنم با یه اسلحه بهم شلیک کرده منم بیافتم زمین بمیرم. بعد پسر ایرونیم (آره کاکو چه فک کردی مگه میشه از دختر ایرونی گذشت) بیاید تموم شهرو بگرده قاتل پدرشو پیدا کنه و اونو بکشه.\n لایک: ما تو یکیش موندیم تو دوتا دوتا زن میگیری.\n جواب لایک: در حد یه فانتزی هم نمیشه بهش فک کرد!!",
    "وقتی یکی بهم گفت برام اب بیار \n\nبرم براش یه لیوان اب بیارم و جوری که خودش متوجه بشه ازش بخورم بعد بدم دستش . هییییی چه حالی میداد",
    "یکی از فانتزی های من این بود که بچه ها آمریکا رو سه هیچ بزنن که زدن..\n                                  من دیگه فانتزیی ندارم\n\n                                            .\n\n                                            .\n\n                                            .\n\n                                            .\n\n                                    والیبالی هاش لایک",
    "یکی از فانتزیام اینه ک تو بانک گوشیمو در بیارم و...یهو با عصبانیت فریاد بزنم...چرررررااااا پوووووول توووو حساااااب نیس؟؟!!ینی میخوووواااای 900میلیون تاظهر از کجا جورکنی؟؟.....و بعد درحالی ک همه دارن بهم نیگا میکنن...گوشیمو قط کنم بزارم تو جیب شلواااررر کرررردیم واز بانک بیام بیرون سوار موتور بشم با دنده یک برم توافق محو بشم... با اجازتون برم قرصامو بخورم برمیگردم!!!!",
    "یکی از بزرگترین آرزوهام اینه بتونم فقط یکبار دیگه بتونم لباسای بچگیمو بپوشم .\nبه خصوص از اون مدلایی که دامن چین چینی  هم داشتن .\nیادش به خیر با یکیشون عکس هم دارم .",
    "یکی از فانتزیای من تو زندگی اینه که علاوه بروقتی که خودمو به\"خواب\"زدم هروقت دارم یه بازیه تمرکزی و حساس انجام میدم:\n1-یا حس میکنم یچیزی تو گوشمه\n2-یا خارش مضمن میگیرم\n3-یا تمام چیزای خنده دار یادم میاد در حد زلزله دوازده ریشتری خندم میگره\n4-یا یچیزی میره تو چشمم در نمیاد!\nشمام اینجوریین؟؟؟\nیا فقد من دیوونم؟؟؟",
    "فانتزیه من اینه:\nبنزین بشه لیتری50 تومن\nپفک بشه 150تومن\nهمه چی برگرده قبل 45تومن:(",
    "فانتزیهای ذهن من:\nموهاتو بزنی قهرکنه درنیاد...\nاز خودت فرارکنی گم شی...\nبرق بره با بزرگترش بیاد...\nاشتهات کور بشه ببریش مدرسه نابینایان...\nروزا که پشه ها می خوابن بری بالا سرشون ویز ویز کنی...",
    "یکی از فانتزیام اینه که برم توی بازی کلش اف کلنز یهو رفتم توش ببینم کمپم پره ارچر های لول سه(موی بنفش) هستش بعدش یه ارچره لول هفت(موی سرمه ای که تاج داره جیگرمه قلبونش برم:|) هستش توش :) بعد از یکم دقت کردن ببینم یه ویزارد لول فول(با شنل بنفش و چشمهای اتیشی) توی کمپمه بعدش صدای تبلتمو زیاد کنم ببینم چی میگن، یهو وقتی که رک دادم یه جاینت با بلوز سفید و ریش بلند نارنجی (!) بیاد توی کمپم بگه و اینک شما دو تارو زن و شوهر اعلام می کنم ، منم برم توی کلنمون داد بزنم آهااااای ایه الناس بیایین مپمو ببینید عروسیه ! بعدش ارچره بپری بقل ویزارد ، بعدش ویزارد میاد بقلشش کنه یهو اسپل فکتوری(spell factory) چپه شه روشون بعدش از اون اسپل رعدو برقیا(lightning spell) توش باشه یهو بیوفته رو سر ویزارد ، ویزارد هم جو بگیرتش میزنه ارچرو لت و پار می کنه ، ارچرم ایکس بوش رو درمیاره ویزارد رو نفله ش میکنه بعدش ویزارد داد بزنه : دااااش دراگ!کمکم کن! بعدش دراگون بیاد فوتش کنه از توی دهنش اتیش میاد بیرون داره صحنه اروم میخوره به ویزارد که یهو یه والکری (valkyireدختره) بپره جلوی ویزارد داد بزنه نههههههه ! یهو والکریه بخوره به جاینت بمب بترکه و بعدش هیدن تسلا(hidden tesla) از زیر خاک در آد بیرون یزنه همرو نابود کنه بعدش از اون قبر کوچولو ها بزنن بیرون از تو زمین :)\nبگی شنیدم میگم داش دراگ بیاد بادت بزنه :)",
    "♥Amirali &amp; Mahtab♥\nیه دختر میخوام داشته باشم...                                                                                                                                                                                                                                                                                            \nموهاش خرمایی باشه...\nچشاش مشکی باشه و یه چالم رو لوپش داشته باشه مثل باباش♥\nصوبا موهاشو نرم برس بکشم و ببافم براش\nناخونای کوچولوشو لاک بزنم.. ببرمش پارک باهاش بازی کنم،بعدش بریم دوتا لباس مث هم بخریم...                       \nشب واسه باباش خوشگل کنیم ^_^",
    "یکی از فانتزی هام اینه که تو دانشگاه عاشق یه دختره شم بعد برم خاستگاریش بعد از اینکه من رفتم یه تاجر اونو واسه پسرش خاستگاری کنه (بگو خب دیگه) منم برم پیش پدرش قصم (غصم، قسم، غسم) بخورم که نمیذارم دخترتو بگیره، بعد اون تحدید یا تهدید کنه که هیچ کاری نمیتونی بکنی. منم حرصم بگیره برم پسررو با پدرش بگیرم زندانی کنم بعد اینکه رفتم گرفتمش با دختره برم آزادشون کنم بعد پسره بگه نمیذارم آب خوش از گلوت پایین بره منم بگیرم بچسبونمش به دیوار بهش بگم اگه الان زنده ای صدقه سر مادر پیرته حالا هم هرری نبینمت. \nخوب دوستان اشاره میکنن سوال داشتین که چطوری طرف رو زندانی میکنی؟؟؟ \nدر جواب ؛اصلاً به من میخوره که بخام عاشق بشم؟؟؟ نه وجدانا سانتریفیوج تو حلق کاترین اشتون، به قیافم میخوره؟؟ \nسوالی که پیش میاد اینه که آیا امیدی به من هست؟؟؟ \nمن (-_@)\nشما (#_#)",
    "فانتزی نمیدونم ینی چی دقیقا...\nولی یکی از آرزوهام اینه \nاونقد پول داشته باشم که بتونم باشگاه استقلال و پرسپولیسو بخرم\nیهو هر دوتاشونم منحل کنم بره پی کارش...خیلیارم راحت کنم از کل کل هواداراشون که با این وضعیتشون توو جدول بازم پرچم پرچم میکنن\n\nوالا بابا",
    "یه بار عید رفته بودیم مهمونی خونه دوست بابام بعد سلام احوال پرسی این دوست بابام اومد با من اشنا بشه از بابام پرسید ماشالا اقا زاده چندساشه؟\nیهو بابام منو نگا کرد گفت راستی علیرضا چندسالته؟؟؟",
    "یکی از فانتزی های مهم زندگی من اینه که دانلود مثل کلش اف کلنز باشه!!یعنی جم بدی تا دانلود زود تر تموم شه و در عوض هر دانلودی که جم ندادیم 5 تا جم بهمون بده :|\n\nواکنش شما:خوب میشی خوب میشی\n\nلایک:ایشاالله",
    "یکی از فانتزیام اینه که برم پیش برج میلاد واسم بعد در حالی که دارم اطرافو نیگا میکنم ببینم چند تا خارجی دارن اشغالای محوطه ی برج رو جمع اوری میکنن بعد منم به غیرتم بر بخوره و خلاصه منم برم کمک کنم که........\nببینم یه سیم مفتول وصله به زمین برم اونو بکشم بعد دو ثانیه کل برج میلاد خرابشه رو سرشون...\nوالا با این فرهنگشون.......",
    "یکی از فانتزیه های من اینه که:\nیکی از عصرهای گرم تابستون برم کافی شاپه آقا مهران ی آب طالبی با بستنی سفارش بدم\nآقا مهران به جای دادن آب طالبی با بستنی تو لیوان و نی این سوسول بازیارو ول کنه بحاش آب طالبی رو بریزه تو یه دبه بجای نی هم شلینگ بذاره......!!!!؟\nاااااااخخخ بدم میاد از نی خیلی سوسولیه",
    "+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++\n                           علامت اختصاصیAhmad_Reza_00\n+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++                                             \n                                              سلام \nیکی از مهم ترین فانتزی های من اینه که وقتی صبح  از خواب پا میشم\nببینم مامانم خوابه و تو خواب بوسش کنم لامصب خیلی حال میده بعدش پاشم چایی درست کنم و صبحونه آماده کنم و بعد از بیدارشدنش برم تو افق محو شم                       دیوونه هم خودتی:دی",
    "فانتزي من اينه كه در تاريخ 1333/3/3 به دنيا مي اومدم .\nو در تاريخ 1399/9/9 از دنيا مي رفتم .\n\nبا اين فانتزي هات&^",
    "یکی از فانتزیام اینه\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nوقتی یه چرت یک ربع میزنم کل دنیا با من کار نداشته باشن\nوالا یه چرت میزنم میبینی\n۱۶تا میس \n۱۰تا پیامک\n۱۴وایبر\n۲۰تا تلگرام\n۵۵تا واتس آپ\nیعنی چی خووووووو مابقی شبانه روز سوت و کوره گوشیم یعنی تو تایم خواب فقط خواجه حافظ شیرازی با من کار نداره!!!!!!",
    "عـاشـقـانـه کـوتـاهــ\nروزایــی کــه بـایــد\n صـبـح زود بـری سرکـار \nبـجــایــ  ایـنـکـه بــا آلـــارمــ گــوشـیـت\n از خـوابـــ پـاشــی\nبـایـد بـا یـه ممممـــــــاچ  مـحـکـم",
    "فانتزی من انه\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nدنیا بی کینه",
    "✴✴✴✴✴✴✴✴✴✴✴✴✴✴✴✴حـــــــــــــнĀмԐĐحـــــــــــــ✴✴✴✴✴✴✴✴✴✴✴✴✴✴✴✴✴\n\nاز دیــربـاز گـفـتـن\n\nدخـتـر بـاس مــوهـاش بـلـنـد بـاشـه ؛ بـره تـو چـشـم شــورش ^_^\n\n\n\nاَلـبَـت مــا کـه کـسـی رو نـداریـم ؛ ایـنـو گـفـتـم بـرا کـفـتـرهـای عـاشـق 4جــوک :))))",
    "یکی از فانتزیای خوشگلم اینه که همه معلماموباخودم ببرم سر کنکور....سوالارو بینشون تقسیم کنم....بالا سرشون وایسم بگم 20 دقیقه وقت دارین تمومش کنین... خودمم رو صندلیهای فرس گلاس حوزه بشینم ساندیسو کیک بخورم.....\n.\n.\n.\nهااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟ چیه نگاه میکنی تا حالا تو عمرت دانش آموزخوشحال ندیدی؟؟؟؟؟؟؟\n.\n.\n.\nدیوونه هم خودتی....",
    "یکی از فانتزیای من اینه که\nبا مامان بابام دعوام شه از خونه فرار کنم خواننده شم،\nبعد خعلی معروف و پولدار بشم،در حالی که تو استخر پسته شناورم خبر نگارا بیان بهم بگن:\nیه دهن افتخار میدین؟!؟\nبعد یه نگاه عاقل اندر سفیهه بندازم شروع کنم با مهراد هیدن به یاد دوران طفولیت بخونیم:\nامتحانامون،،،،،هماهنگه،\nوحشت و سختی،،،،،توی چشمامه،\nگند زدیم ما به،،،،،امتحانامون،\nهیچی نخوندیم ما،از رو کتابامون!\nبعد با یه بغل پسته سوار پراید نوک مدادیم بشیم و گازو بگیریم بریم تو عمود تا ترافیک نشده...\nبعله،همچین آدم آینده نگری هستم!خخخ!",
    "فانتزیم اینه که یه برنامه تلوزیونی دعوتم کنه، بعد دعوتشونو رد کنم!! اصن یه کلاسی داره که نگو!!:))",
    "فانتزی من اینه بدونم اون دوستمون که اسم کاربریشو\"رتبه1کنکور ریاضی94\"گذاشته واقعنی رتبه1کنکور ریاضی نودو چهاره یا اسمش یه چیزی تو مایه های الکی مثلا بوده؟؟\nاگه راستکیه باید بگم دمت گرم فورجوک که جازبه ت از جازبه زمینم صد درجه بالاتره!!!\n#آی لاو یو4جوک#",
    "فانتزی من اینه که وقتی داداشم خوابه برم جورابم رو بزارم رو دماغش\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nشما چطور؟؟؟؟",
    "فـانـتزی مـن ایـنـه کـه بـدونم مـوقـع تـحویـل سـال کـی یـاد مـن مـیـوفـتـه؟\nآخـه از خانواده و دوستا و اشناهام دورم و اومـدم یه شهر غریـب...:((\n*لـایـک اخـتـیـاری*",
    "یکی از فانتزیام اینکه که \n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nسیرابی با عسل بخورم. !!!!\nچیه خب هرکی یا فانتزی داره دیگه!:|",
    "فانتزيه من اينه كه صبح بيدار بشم ببينم حمومم رفته شده باشه، ريشم تراشيده شده باشه، پيراهنم اطو زده شده باشه، صبحانه خورده شده باشه، سركار رفته شده باشم، كارام انجام شده باشه، برگشته باشم خونه، الان خواب باشم.\nچه روز سختي بود...\nمديونيد فكر كنين ....شادم.",
    "یکی از فانتزی هام اینه وقتی دارم با مخاطب خاصم صحبت میکنم مامانم بیاد بگه سلام منم بهش برسون:-))\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nخو اینطوری نیس دیگه هر دفعه دارم حرف میزنم با گوشی از اون ته خونه داد میزنه این کدوم خریه داری باهاش حرف میزنی در ضمن اینقدم حرف نزن پول شارژتو نمیدم هاااااااااااااااااااااااا :-|",
    "فانتزی من اینه که این سازنده تبلت مارشال یا سازنده تبلیغ تبلت مارشال رو بگیرم انقدر بزنم که نای تکون خوردن نداشته باشه.\nهر وقت تو تبلیغ میگه که تنظیم زمانبندی داره تا بچه ها کم تر با بازی ها،بازی کنند تو خونواده زود به من نگا میکنن.\nوالا پدرم در اومده",
    "یکی از فانتزی های من اینه که تفریحی برم جهنم و یه کپسول آتش نشانی هم با خودم ببرم و آتیش هارو خاموش کنم و بیام و همه رو نجات بدم و معروف بشم تازه اگه دستمم برسه لامپ هارو هم خاموش میکنم... دیونه هم خودتونییییید!!!!  والااااااااااا با این آتیشاشون آدم میترسه خووو....!",
    "فانتزی من اینه که زن بگیرم اسمش نازنین باشه بعد صبحا که دارم می رم سر کار در رو قفل کنم و \nبگم :\nنازنین ناز نکن درووووو.  رو کسی باز نکن. \nبعد که برگشتم از سر کار زنگ بزنم بگه کیه منم بگم:\nیه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون که به عشقت \"صادقم\" من \nصادقم من. صاااااااااادقم من",
    "یکی از فانتزیام اینه که ۱۰ سال بعد که ۲۸ سالم شد و یواش یواش دارم ترشیده ی واقعی میشم و میخوام ازدواج کنم; وقتی خواستگاره ازم پرسید تاحالا با کسی دوست بودی یا نه؟ بگم آره از ۱۴ تا ۲۸ سالگیم جمعا ۴۲ مخاطب خاص داشتم یعنی هرسال ۳تا. خیلی کنجکاوم عکس العمل طرفو ببینم.به هرحال یکی از این ۴حالت اتفاق می افته:    ۱) باورش میشه،عصبانی میشه و میره و دیگه برنمیگرده. ۲) باورش نمیشه،میخنده و به بقیه ی سؤالاش ادامه میده. ۳) باورش میشه، از ازدواج منصرف میشه،میخنده و پیشنهاد دوستی میده. ۴) باورش میشه، بی تفاوته، میخنده و میخواد باهام ازدواج کنه.  [ من دوتای آخری رو خفه میکنم.]",
    "فانتزى من اينه كه يه دفعه ،فقط يه دفعه اين دوست هاى اسگول داداشم كه زنگ ميزنن خونمون وقتى ميپرسم شما نگن دوستشم! \nده خوب لا مصبا ميدونم با اين صداى شبيه خروستون دوستشين.كدوم دوست احمقشين؟؟!!! \nO_O",
    "کاملاوبدون شوخی واقعی                                                                                              یکی از فانتریای مامانم اینه که بره اتاق داداش کوچیکم ک 10 سال از من بزرگتره نامرتب باشه ... بعد یکی از فانتزیای فیل کششه م اینه که بیاد اتاقم ببینه همه چی مرتبه(این برادر من ابروی هرچی دختره برده منم ابروی هرچی پسره رو خریدم)هم درداش و موافقاش بلایکن ...ارام هستم لا یو بیگ لایک",
    "یکی از فانتزی هام اینه که شرکت جی ال ایکس غول گوشی سازی دنیا بشه \nمرور گر یوز جای گوگل رو بگیره \nخلاصه بگم که دوست دارم غول دنیا بشیم دیگه \nتا فانتزی بعدی شما را به خدا میسپارم:]",
    "یکی از فانتزیای من اینه که یه روز که اعصابم داغونه با مشت بکوبم به دیوار بعد دیوار ترک بخوره ساختمون بریزه پایین بعدش من زیر آوار گیر کنم و بعد از یک ماه از اون زیر درم بیارن،یهو خبرنگارا بریزن سرم بپرسن این یک ماه و چجوری گذروندی؟!0-0\nمنم زل بزنم تو چشماشون و بگم:به نام خدا وقتی ساختمون سقوط کرد من تن تاک پام بود:|دراز کشیدم،پاهامو گرفتم بالا،حالاهم زندم =)))\n(فقط امیدوارم مصاحبم رو نشون بدن^-^)",
    "یکی از فانتزیای معکوسم اینهکه با تی شرت و کلاه و کفش فورجوک در حالی که دارم چای کاپیتان 4جوکو می خورم توی کلاس بندری میرقصم(چیه خو؟فانتریه دیهه)یهو استاد بیاد سر کلاس ولی من به رقصم ادامه بدم.استاد بیاد جلو و در حالی که کیف اپلشو می ذاره رو میز بگه مرتیکه @!$# بتمرگ سر جات.منم بگم استاد شما @!#می خوری.بعد کیفشو بردارم و انقدر استادو بزنم که آرم اپلش بیوفته روی زمین(ای دروغ گو با چسب سه سوت چسبونده بودش)همه هم دهنشون به اندازه تونل وحدت باز.منم بگم چیه خو؟می خواین بازم بزنمش؟بچه هام بگن نه دادا!شوما تاج سری!منم دفتر نمره رو بردارم و به جای آرم آپلش آرم 4جوکو بزنم روش داد بزنم 4 جوکیاش بزنن دس قشنگرو!یهو صدام به بقیه کلاسا برسه و همه مدرسه شروع کنن به جیغ و دس و هورا!\nیهو استاد مثل زامبیا بلند شه و تبلت اپلشو بکوبه تو کلم.منم با صدای گوپس بیفتم روی زمین.همه ساکت بشنو منم داره از همه جام خون می پاشه بیرون(بچه ها پنچر گیری سراغ ندارین؟)یهو استاد بگه آی ام انگری بردز اند آی ام گانا @!#$ یو!یهو تبلتشو بکوبه تو صورتم و من بمیرم.\nبعد مرگم هم با خرما و چای 4جوک از همه پذیرایی بشه.\nآی لاو یو سو ماچ 4 جوک",
    "یکی از فانتزیای فورجوکیم اینه که یه پست بذارم 1393 تا لایک بخوره^_^\n.\n\n\n.\n\n\n.\n\n.\nهاااااااااااااا؟چیه مگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟آرزو بر جوانان که عیب نیست!!ها؟\nلایک میکنی؟ها؟\nهوی کجا میری؟اون قلبو فشار بده!!!!!!آها!",
    "فانتزیم شده:\n\nزمستون امسال \"آدم برفی درس کنم\"\n\nچه وضعشه خو من برف میخوام :(",
    "اقا شاید باورتون نشه ولی من ب یکی از فانتزیام رسیدم فانتزیم این بود ک خودمو تو لباس عروسی ببینم که بالاخره دیدم ولی براش سختیهای زیادی متحمل شدم سه روز کامل تمام کارای داداشمو انجام دادم تا بالاخره راضی شد باهم بریم مزون ونقش دامادو بازی کنه\n\nدیوانه م خودتی ک نمیری دنبال فانتزیات",
    "فانتزی من اینه که عاشق یه فرد خاصی بشم بعدش بفهمم که صمیمی ترین دوستم هم عاشق اون فرد خاصه بعدش به خاطر رفاقتمون از عشقم دست بکشم تا بعضیا بفهمن که رفاقت ارزشش بیشتر از این حرفاست...\nآره داش",
    "فانتزی من اینه\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nیه دنیای بدون کینه...",
    "مورد داشتیم طرف عاشق فروشنده یه مغازه شده\nدومیلیون تومن جنس خریده تا بالاخره تونسته حرف دلشو بزنه\n.\n.\n.\n.\nمدیونی اگه فک کنی دایی پسر خاله ی نوه ی مادربزگم بوده ها",
    "یکی از فانتزی های من اینه که\nوقتی دارم پشت کامپیوتر کارامو انجام میدم (همون چرخ زدن توو ۴جوک)\nاینقد مارو صدا نزنن که \nامیر بیا شام بخور\nغذا سرد شد ...\nسفره پهنه و ...\n.\nقسمت مهمش اینجاس ک وقتی میری , میگن سفره رو پهن کن , هنوز غذا دم نکشیده ...\n\nخدایا چرا اینقد با افکار و اعمال من بازی می کنن اینا ...\n\n(الکی دیگه مثلا منم کلی کار زندگی دارم از خودم ... )",
    "یکی از فانتزی های من اینه که\nیه بارم که شده وقتی دارم فال میگیرم حضرت حافظ جواب نیتمو بده .\nنیت میکنم ، دانشگاه قبول می شم ؟ میگه مسافر داری به زودی به یارت میرسی.\nمیگم ، به یارم میرسم؟میگه با دوستانت مهربان باش و دعوا نکن.\nمیگم ، با دوستام چجوری باشم؟میگه به خواسته ات می رسی!\nنمی دونم من نمیتونم منظورمو برسونم یا حضرت سنشون خیلی رفته بالا !!!!!\nلایک = منم همین طور.",
    "یکی از فانتزیامم اینه که همسرِ آینده ام اسمش \"دنیا\" باشه...تازه هم رانندگی یاد گرفته باشه... بعد اون پشت فرمون داره رانندگی میکنه منم رو صندلیِ کناریش نشسته باشم... بعد اون چون دس فرمونش خوب نیست، جوری رانندگی کنه که من ازترس،دل و قلوه ام\nبیاد تو دهنم... بعدشم من با ترس و با یه صدای غمگین و خسته با صدای رضا صادقی،\nبه همسرم بگم :\n. \nوایسا دنیــــــــا... وایسا دنــــــــــیــــــــــــــــااااااا... من میخوام پیاده شـــــــــم...\n\n:))))",
    "يکي از فانتزيام اينه که ! آهنگ کلاه قرمزي رو بزارم واسه پيشوازم ...\n\n\n\nفک کن مادرشوهرت زنگ بزنه ، بعد : \nسلام الاغ عزيز ،حالت چطوره ؟؟",
    "انقدر دوست دارم ،مجری یکی از این برنامه های زنده بیاد طرفم\n\nو بگه \"ما می خوایم به افتخار شما ،دو تا آهنگ پخش کنیم ،\n\nدوست دارید آن دو آهنگ چی باشه\n\n\" منم با کمال اعتماد بنفس و خونسردی بگم \"\n\nلطفا آهنگ زاخار و تابستون کوتاهه از زد بازی را پخش کنید\"\n\nببینم یارو چیکار می کنه... دوستان دیگه من سفارش نکنم لااااااااایک",
    "یکی از فانتزیای من اینه که از اول شب به بعد دیگه این سیستم معده و مثانه رو کلا از کار بندازم یا استپش کنم تا لامصب بذاره بخوابیم شب تا صبح .....والااااااااااااااااا با این دلاشون...",
    "یکی از فانتزیام اینه حسابمو چک کنم،ببینم چند صد میلیون پول از یه حساب ناشناس به حسابم واریز شده.@_@\nمنم همه اشو بریزم دور.O_o\nبگم ما از این شانسا نداریم!!:-(((\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبعدش خبر بشم حامی میخواسته سورپرایزم کنه همه پس اندازشو ریخته تو حساب من.:-))))\nبقیه اشم خودتون حدس بزنید!",
    "یکی از فانتزیام اینه که وقتی غذای نونی داریم مواد لای نون اون قدر زیاد باشه که به مزه ی نون غلبه کنه ....!!!! یا به درجه ای برسم که خالی خالی  ، بدون نون بخورم !\n.\n.\n.\n.\nیعنی میشهههههه .",
    "************************abas_m223***********************\n((تـــــقـــــدیـــــم بــــــه دوســـت داران لــبــخــنــده از تـــه دل ))\nیـکـی از فـانـتـزیـای مــعـکــوس دوران پـیـریـم ایـنـه کـه درحـالـی کـه بـا شـلـوارکـردی و رکـابـی گـوجـه ای تـو بـیـمـارسـتـان تـخـصـصـی حـاج عـبـداللـه تـهـران آخـریـن روزای زنـدگیـمـو واسـه بـیـمـاری عـدم کـنـتـرل ادرار مـیـگـذرونـم بـا عــصــا کـنـار پـنـجـره وایـسـم مـوهـای مـشـکـی رنـگـم رو تـکـون بـدم و بـگـم : \nحـاج خـانـوم از ایـن تـسـبـیـح شـب رنـگـا خـریـدم مـیـای واسـه آخـریـن بـار بـریـم زیـرپـتـو نـگـاه کـنـیـم؟؟؟ ^_^\nیـهــو دوربـیـن زوم بـشـه رو حـاج خـانـومـم و درحـالـی کـه چـادرشـو بـادنـدون سـفـت گــرفـتـه بـگـه عـــه واااا حــــاج عـبـاس انـشــالا خــوب شــدی مـیـریـم تـو pv ,بـیـمـارسـتـان دوربـیـن داره blockemon مـیـکـنـن خـدای نـکـرده !!! :))\n بـعـد دسـتـشـو از بـنـدهـای رکـابـیـم بـگـیـره و کـشـف حـجـاب کـنـه و بـرام بـا صـدای سـلـنـاگـومـز بـخـونـه : حـاجـی حـاجـی امـشـب دلـم مـسـت تـوئـه//حـاجـی دل تـنـهـام هـنـوز دسـت تـوئـه//حـاجـی تـو که یـار نـداشـتـی//\nقـصـد ادرار نـداشـتـی//چـرا ریـخـتـی و بـی خبـر بـاز داغ رو دلـم گـذاشـتـی !!!//\nبـعـد در حـالی کـه اشـکـهـای صـورتـمـو دارم مـثل پـشـمـک حـاج عـبداله مـی مالـم بـه پـتـو یـهـو پـسـربـزرگـم آقـا مـقـداد و دوســت اجـتـمـاعـیـش  پـرنســـس بـابا(no pv) در حـالی کـه چـنـدتـا \" آب گـوجه طـبـیـعـی \" سـن ایـچ بـرام آوردن وارد اتـاق بـشـن و بـا پـسـرم آقـا مـقـداد هـمـدیـگرو تـف و بـووس مـالی کـنـیـم یـهـو  بـگـه آقـاجـون انـشــاءالله خــوب شــدیـد نـذر کـردم کـل مـحـل رو \"گـوجه شـکم پـر \" بـپـزیـم کـل چـهـاردانـگه رو نـذری بـدیـم!!! ((جـنـوب غرب تـهـران))\nمــنـم درحـالـی کـه دسـت بـه تـه ریـشـام مـیـکـشـم دســت بـکـنـم جـیـب شـلـوارکـردیـم یـه پـس گـردنـی دربـیـارم بـهـش بـزنـم و بـگـم قـربـون پـسـره پـدرصـلـواتـیـه خـودم بـرم خـدا \"حـفـظــت\" کـنــه آقـاجــون بـعـدش از وســط\" نـصـفـت\" کــنــه ,پـدر صـلـواتـی.......هــاهـــاهـــا....!!!\nبـعــد هـمـیـنـجــوری کــه داریـــم گـل مـیـگـیـمـو عـیـن گـلابـیـا مــی خـنـدیــم یــهــو زااااااارت  آپـانـدیـسـم فـشـار بـیـاد بـتـرکـه درجـا بـمـیـرم و حـاج خـانــومـم در حـالـی کـه اشـکـهـاش مـثـل پـشـکـل مـی ریـزه ایـنــو بـرام بـخـونـه : \nرفـتـی یـادتـم خـل مـن//حـاجـی حـاجـی اسـگل مـن//عـشـق تـو حـالا تـو دل مـن//حـاجـی حـاجـی خـوشـگـل مــن...!!! :))\n((عـبـاس مـسـتـقـیـم 1393/11/9  0 تـا4 بـامـداد))",
    "یه فورجوکی جدید\n\nفانتزی من اینه که یه ماموت پیدا کنم و ماموت فورجوک رو از تنهایی درآرم\nبعد بینشون عشق شدیدی وجود بیاد \nو ماموت مورد نظر مشکل قلبی داشته باشه و به چنتا قلب واسه پیوند احتیاج داشته باشه \n.\n.\n.\n.\nاولاً بگو خدا نکنه\nدوماً اون قلب رو برای اهدا به ماموته فشارش بده",
    "الهی ولنتاین در سراسر کشور برف شدید.تگرگ.سیل.زلزله.بیاد تا این دختر پسرا نرن بیرون به هم کادو بدن....\nوالا ....\nحسود نیستمااااا فقط دلم بلاهای طبیعی میخواد میفهمی الکی هم در موردم حرف در نیار",
    "فانتزی من اینه که مدیر فور جک بشم.از صبح تا شب مطالب و جوکا رو بخونم و بخندم ولی آخر سر،همشونو بزنم بیشتر تلاش کن!یه یه یه یه\nگفته باشم.اگه این پستم لایک نخوره این فانتزیمو عملی میکنما.خود دانید\nباقر خود خواه :)))\nبقیه فورجوکی ها :(((\nمدیران فعلی فور جوک که خودشون همش رد میکنن :)))",
    "یکی از فانتزی معکوسام اینه من همون سلنای داش عباس باشم\nولی عاشقش نیستم اون فانتزی معکوس زده\nدر حالی که هر روز زنگ میزنه و میگه عاشقمه بگم عباس من عاشق جاستینم اونم یه اسلحه در بیاره بزنه تو قلبش منفجر شه بمیره منم برم با عشقم جاستین\nولی جاستین هم همون موقع بگه ورپریده موهات از چادرت بیرونه  اسلحشو در بیاره و بزنه تو مغزم متلاشی بشم و منم کنار عباس جون بکنم بمیرم وقتی دارم میمیرم عباس بگه دلمو شیکوندی برو حالشو ببر با من نموندی برو حالشو ببر خخخخ\nمنم همونجا متلاشی بشم عباس زنده بمونه بره پیش جنیفرش من شکست قاشقی بخورم اشک ریزان در حالی که اشکام داره از دماغم میاد بیرون بمیرم:))))))))",
    "یه روز سوار خط واحد که هستم ...\nیه دختره زمانی که میخواد پیاده بشه هر چی کارت بکشه جواب نده بعد من یههههههو عییییییییییین قرقی ( والللللا )  بیام کرایه اش رو حساب کنم و بعد دستمون عین فیلم قدیمیا بندازیم یل هم ، با هم تو افق محو بشیم ... \n.\n.\n.\n.\n.\nعقده ای هم خودتونید !!!!!!!!!!",
    "تنها فانتزی ای که من دارم اینه که \n\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nهمسر عباس مستقیم بشم :))\nها چیه ...فانتزی شخصیه خودمه ...مشکلی دارین ....فانتزی به این خوشگلی :))",
    "يكي از فانتزيام اينه به جاي اينكه 32تادندون ريز داشتم 2تاداشتم!كه يكيش مال كل فك بالام بود يكيشم مال كل فك پايين!\n0\n0\n0\n0\n0\nاينجوري ديگه پرتقال و ليمو شيرين حكم زهرمارونداشت واسم\nوالاااااااا",
    "حـتـمـا مـیـدونـیـن کـه 4 جـوک بـه خـاطـر امـتـحـانـا از 18 دی تـا 3 بـهـمـن بـروز رسـانـی نـمـیـشـه ... !\n\nفـانـتـزی مـن ایـنـه کـه آخـریـن پـسـت تـایـیـد شـده و ارسـالـی ، پـسـت مـن بـاشـه و اونـوقـت بـرای 12 روز تـو صـفـحـه اول هـمـون پـسـت اولـی بـاشـه ... \n\nآخ کـه چـه حـالـی مـیـده ... o_O\n\nخـوش بـه حـال اون کـسـی کـه ایـن سـعـادت بـزرگ نـصـیـبـش مـیـشه ...",
    "دوس دارم وقتی بعد از این همه وقت که نیمه گم شدمو پیدا کردم  من برم گم شم یه مدتم اون دنبال من بگرده......\n.\n.\n.\nوالا با این اومدنشون ....!!",
    "یـکـی از فـانـتـزیـای خـوجـگـلـم ایـنـه کـه ...\n\nاســم عــشــقــم \" صــدفـــ \" بــاشــه و اســم بــچــمــون \" مــرواریــد \" .\n\n❤ جـون مـرواریـد لـایـک کـن ❤",
    "یکی از فانتزیام اینه که:\n.\n.\n.\nهمینجوری که دارم با همسر آیندم تو پارک قدم می زنم.یهو گشت ارشاد بیادگیر بده بگه:\nنسبتتون؟\nمنم سینه بدم جلو با صدا داریوش بگم زنمه..مشکلیه داداش؟\n\nوالله..خسته شدیم از بس گرفتنمون!!",
    "بزرگترین فانتزی من اینه که این مسدود بودن ایام امتحانات رو بردارن. حاضرم مشروط بشم ولی 4جوک مسدود نشه. موافقا لایک کنن معلوم شه چقد هوادار داره",
    "یکی از فانتزیای من اینه که\nوقتی که دارم تنها و گرسنه، نصف شب، تو جنوب شهر به خونه برمیگردم یهو حواسم به صدای که از ته یه کوچه خلوت شنیده میشه جلب بشه(نفس کم نیاری داداش)\nکنجکاویم عود کنه و خیزان خیزان برم داخل کوچه،یهو ببینم مرد عنکبوتی و بتمن بند و بساط منقلو چیدنو دارن میکشنن\nیدفعه منو ببینن و فرار کنن\nهیچی دیگه منم برم منقلشونو بردارمو ببرم خونه توش سیب زمینی کباب کنم",
    "یکی از فانتزیام اینه که\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n..\nﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻧﻤﻮﻥ ﺁﺗﯿﺶ ﺑﮕﯿﺮﻩ\nﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﯾـﻪ ﺗــﻨﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﻡ\nﺑﻌﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﯾﻬﻮ ﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ﺟـﯿﻎ ﺑﺰﻧﻪ ﺧـــــــﺎﮎ ﺗﻮ\nﺳﺮﻣﻤﻤﻢ ﺩﺧـدﺮﻡ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺗﻮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ !!\nﺩﺧـدﺮﺵ 19 ﺳﺎﻟﺸﻪ\nﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺩﻣﺎﻏﺸﻮ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻩ ، به چش خواهري هم بد تيكه اي نيس !\nﺑﻌﺪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻬﻢ ﺑﻨﺪﺍﺯﻩ ﻭ ﺑﺎ\nﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ ﮐﺎﺭﻩ ﺧﻮﺩﺗـﻪ\nﻣﻨﻢ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺳﯿﺎﻩ ﺷﺪﻩ\nﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻔﺲ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻧﻢ :\nﯾﻪ ﭘـﺘﻮ ﺑﯿﺎﺭﯾﻦ براااااااام\nﺑﻌﺪ ﺑﺮﻡ ﺗﻮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﻭ ﺩﺧـدﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻨﺪﺍﺯﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ !\nﺑﻌﺪ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﺑﺸﻪ ، تيكه هاش بپاشه تو خيابون\nﺑﻌﺪ ﺩﺧـدﺮﻩ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻧﻪ ,نههههههه....\nﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﻫـﯿـﺮﯼ ﻭﯾـﺮﯼ ﯾﻬﻮ ﯾﮑﯽ ﺩﺍﺩ ﺑـﺰﻧﻪ ﺍﺁﺍﺍﺍﺍﺍ\nﺍﻭﻧﺠﺎﺭﻭ !!\nﯾﻬﻮ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺩﻭﺩ ﻭ ﺁﺗﯿﺶ ﺑﯿﺎﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﻫﻤﻪﺳﻮﺕ و جيـغ\nﺑﮑﺸﻦ ﺑﺮﺍﻡ\nﺑﻌﺪ ﺁﺧﺮﺷﻢ ﻣﻦ ﭘﺸﺖ ﺁﻣﺒﻮﻻﻧﺲ ﺑﺸﯿﻨﻢ ﭘﺪﺭﻡ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﮕﻪ\nﺑﻬﺖ ﺍفتخار ﻣﯿﮑﻨﻢ پسـرم\nﺩﺧـدﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻣﻨﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ\nيه ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻪ و از راه دور واسم بوس بفرسته\nهمين جوري هم آمبولانس توي دود محـو بشه ...!\nﺍﺷﮑﻢ ﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﺻﻮﺭﺗﻤﻮ ﺑﺸﻮﺭﻡ\nحیف خونمون آپارتمانی نیست :|",
    "اغا من تو فانتزیام همیشه فکر میکنم مدیر فورجوک یکیه تو مایه های پل هیمن کشتی کجه\n(نمیشناسی تو گوگل سرچ کن ببینیش)\nچاق و کچل !!!!! هی پستا رو میخونه سر تکون میده و با یه لبخند مرموزانه زیر پستت مینویسه بیشتر تلاش کن بعد خودش مثه پل هیمن قاه قاه می خنده\nبعضی وقتا هم که اتفاقی یه پست رو تایید میکنه دستاشو میگیره جلو دهنشو هی میگه اوه مای گاد اوه مای گاد\n\nکیا با من هم فانتزین",
    "فانتزيم اينه كه...\nدو نفر همزمان ديوانه وار عاشق من باشن^_^\nبعد همش دعوا داشته باشن\nمنم براى اينكه با جامعه لطف كنم و \nاينارو از سر درگمى نجات بدم بگم \nدوئل كنن باهم و هركى برد..\n.\"عروس چقد قشنگه/ايشالا مباركش باد\nداماد چقد مشنگه/رفته كلا سرش واى\"\nخلاصه تو يه بيابون برهوت \nدر حالى كه اهنگ\n((دررنگ دن دن دن...درررنگ دن دن دن))\"مخصوص فيلماى تگزاسى\"\nداره پخش ميشه \nو از بينشون بوته هاى خار قل ميخورن\nروبروى هم وايسنو تو چشاى هم خيره بشن\nدستاشون و نزديكه هفتير ...\nمنتظر شمارش من باشن كه يه گوشه واستادم\nو يه سيگـــار برگ رولبامــه و كلاه حصيــرى مخصوص رو سر\nيه موبايلم دسمه دارم فورجكـ چكـ ميكنم...\nبعد اونا بگن ااااااااه دلــــارا بشـــمار ديههههه\nمنم بگم:خفــه شــين دو دقــه، عباس پست جديد گذاشته^_^\nالهى قربونش بشن همه مردم فداى اون شلوار كرديشو....\nاون دونفرم يه نيگـــا بهم بندازنـــو\nهمزمان هفتيـــرو بگيـــرن سمتــه من و شليكـــ\nمنم در راه عشـــق عباس بمیرم شم^_^",
    "یکی از فانتزیام اینه که \nمدیر عامل یه شرکت گنده باشم \nبعد عکس خانوممُ تو یه قاب \nرو میز بزارم \nبعد هروخ خسته شدم \nبا عشق بهش نگاه کنم و آرامش بگیرم :)",
    "یکی از فانتزیای محال من اینه که :\n\nتموم پیراهن رکابیای تتلو بگیرم آتیش بزنم تا دیگه با پیراهن رکابی عکس نگیره",
    "یکی از فانتزیام اینه که:\n.\n.\nعباس مشتقیم(abas_m223)و محمد موحدی و k.E تو کلاسمون باشن...\nاستاد هم خانم faeze باشه..\n.\n.\n.\nچه کلاس باحالی میشه نه؟\nکلا می پوکیم ازخنده..\nموحدی با گوز گوز کردناش:))\nعباس با فانتزیای معکوس...",
    "یکی از فانتزیام اینه که قبل ورودی دانشگاه جایی درست کنم مثه دستشویی که بعضی استادا (تاکید میکنم بعضی‏ استادا)‏ قبل اینکه بخوان وارد دانشگاه شن برن اونجا و هر عقده و کینه و مشکلی دارن اونجا تخلیه کنن تا اونارو سر دانشجوی بدبخت خالی نکنن‏!‏‏‏!‏‏!‏ ناموسن فردا میخوام برم دانشگاه استاد درس اصول سرپرستی رو گیر بیارمو خیلی محترمانه ازش بپرسم به چه انگیزه ای بهم داده 4.25 و بالاترین نمره ی کلاس شد 13 !!! آخه منی که رشتم الکترونیکه چه به روشهای انبار داری و پرورش قارچ!!؟؟",
    "یکی از فانتزیای من اینه که بالش طبی زانکو بخرم بعد رویاهای خود را با بالش طبی زانکو ببینیم!!\nبلکه شاهزاده سوار بر فرغونمونو توش دیدیم!!",
    "یکی از فانتزیام اینه که\n    یه روزی شرکت های خودرو سازی خارجی بتونن با شرکت های خودرو سازی ایرانی رقابت کنن\n\n\n    آخه دیگه خسته شدم از بس شرکت های ایرانی رقیبی در اندازه های خودشون ندارن\n    مثلا بنز عمرا بتونه ماشینی در حد و اندازه های پراید بزنه\n    یا تویوتا هم نمیتونه ماشینی در حد و اندازه های سمند بزنه\n    فرض محال که بالاخره شرکت های خارجی تونستن با شرکت های ایرانی رقابت کنن ، ولی چه فایده که من دیگه نیستم!!!!\n    واقعا حیف !!!!!\n    آحه من زودتر محو افق شدم :(",
    "یکی از فانتزیام اینه که :\nبرم یه تحقیقاتی بکنم بفهمم کریس رونالدو یه رگش ایرانیه.\nبعد برم بهش بگمو اونم کلی حال کنه!!!\nتاره بهم بگه فارسی هم بلده !!!\nبعدش به عنوان نماینده ملت و کیروش راضی کنمش بیاد تیم ملی ایران بازی کنه برامون ( چه حالی میده)!!!\nکریس بیاد و تو جام ملت های آسیا بازی کنه اما ایران تو مرحله گروهی حذف بشه\nبعدش از رئال هم بندازنش بیرون\nتو این زمان من با دلال بازی بیارمش استقلال کنار خسرو و آرش و با استقلال قهرمان جام باشگاه های جهان بشه!\nولی بازم همه دنیا شاکی میشن که چرا لذت دیدن بازیشو تو رئال  ازشون گرفتیم\nو خلاصه همه میفتن دنبال اینکه کی این کارو کرده ، ولی همه کور خوندن :)\nدیگه میدونید من کجام !!!\nنمیدونید ؟!!!\nجدا نمیدونید ؟؟؟؟؟!!!!!!\n\nمن محو افق شدم دیگه :)",
    "فــــــانتــزی مــن اینه یـه جـا بــــرم اسمی از \"جاستــــین بــیبر \" نباشه :/\nای خدااااااااااااااااااا",
    "یکى از فانتزیام اینه که دکتر بشم بعد سر عمل جراحى وقتى به دختر دستیارم\n\nهى میگم پنس, چاقو, قیچى و اینا یهو وسطش بگم ماااااااچ!\nببینم چشاش احتمالا این شکلى شه :◐▂◑ حال میده نه",
    "یکی از بزرگترین فانتزیام اینه که\nتصادف کنم برم تو کما\nبهد که روحم از بدنم جدا شد\nبرم ببینم کیا واقعا ناراحتن...!\nفک کنم تنها راه تشخیص دوست از دشمن همین باشه،تو دنیایی که حتی نمیتونی به چشماتم اطمینان کنی..¤_¤",
    "یکی از فانتزیام اینه که :\nاستاد دانشگاه بشم . امتحان پایان ترم همه رو بندازم به جز دانشجویانی که در دسته های زیر قرار دارن :\n1 - حداقل بالای 7 جلسه غیبت دارن\n2-سرکلاس اصن به درس توجه نمی کنن\n3- تو امتحان پایان ترم حد اکثر 2 شده باشن\nوقتی هم که بقیه دانشجوها دنباله منن تا نمره قبولی بگیرن،نمیتونن منو پیدا کنن!!!\nآخه من بعد نمره دادن رفتم تو افق محو شدم !!!",
    "یکی از فانتزیام اینه که برم تو مجلس بانوان داد بزنم سوووووووسسسک!اگه گفتین چی میشه؟\n.\n.\n.\n.\nفرار از مجلس",
    "یکی از فانتزیام اینه که\n\nیه کارگردان معروف هالیوود- مثل دیوید فینچر یا دوگ لیمن - یکی از فانتزیام دستش برسه و اتفاقا فارسی هم بلد باشه !!!!\n\nبعدش اون خیلی از فانتزیام خوشش بیاد بهم پیشنهاد بده که بر اساس فانتزیاییه من یه فیلم بسازه\n\nاون برا شروع کار یه چک 10 میلیون دلاری بهم میده\n\nبعدش اون بره فیلم بسازه و فیلمش جوایز اسکار و گلدن گلوب و درو کنه و همه جوایز جشنواره های جهانی رو بگیره\n\nولی تو جشنواره فجر حتی تو بخش رقابتی راش ندن و جزو فیلم های خارج از مسابقه قرار بدن\n\nمنو کارگردان هم به خاطر این شکست بزرگ تو زندگیمون افسرده بشیم و بریم تو افق محو بشیم . . .",
    "از مجموعه فانتزی های من اینه که دختری پیدا کنم ؛ \u20291_ عضو هیچ کدوم از شبکه های اجتماعی نباشه،\u2029(تبصره 1: فقط اجتماعی باشه اشکالی نداره، شبکه ای نباشه،\u2029تبصره 2: 4جوکی باشه هم مشکلی نیست)\u20292_ واتس آپ و وایبر و لاین و تانگو و بی تالک و نیمباز و یاهو و فیس بوووق و ... ( اسم کسی از قلم افتاد پوزش میطلبم%) اصلا هیچ مسنجری نداشته باشه،\u20293_ از وایرلس و مودم و اینا هم چیزی ندونه ( توضیح: مثلا بگم وایرلس چیه؟ بگه: از سری مواد شوینده جدیده توو مایه های وایتکس!!! )\u20294_ خلاصه کلام اینکه مدل گوشیش از 1200 هم پایین تر باشه ( مثلا در حد 1100 نوکیا یا کهنه کیا)\u2029کسی همچین موردی سراغ داره با شماره من ( دو تا شیش یا شیش تا دو ) تماس بگیره لطفا،  ملک و خونه و ماشین مدل بالا هم به عنوان مژدگانی دریافت کنید...\u2029لایک: سراغ ندارم، اصن مگه میشه !!؟؟ مگه داریم ...؟\u2029لایک: لایک میکنم ولی پست بعدیتو خلاصه تر بفرست!!!",
    "يکي فانتزيام اينه که  تو يه بالاي يه قلعه باشم بعد يه اژدها ازم نگهداري کنه و من هم روي يه تخته سنگي به خواب عميق فرو رفته باشم بعد شاهزاده رويا هام بياد و اژدها رو بکشه بعد بياد بالاي قلعه منو ببوسه بعدش اون قسمت سانسور شه و منو بردار ببره و دو تايي تو افق محو شيم\n.\n.\n.\nدکترا ميگن اميدي نيست واسم دعا کنيد",
    "دیروز داشتم به خانمم میگفتم : یکی از فانتزیام اینه که یه شب قبل تولدم یه دعوای حسابی با هم بکنیم. بعد فرداش که روز تولدم باشه بزنگی بهم بگی ظهربیا دادگاه تا تکلیفمو باهات روشن کنم،منم هراسون و با دلهره بیام اونجا یه دفه ای تو راهرو دادگاه تو رو ببینم بگی عزیزم تولدت مبارک! اینم کادوی تولدت \n111112222233337400000 تا سکه ام رو بخشیدم!!!",
    "یکی از فانتزیای معکوسم اینه که...\nبعد اینکه تو کنکور،رشته آبیاری گل های قالی قبول شدم..\nبرم پشتیبان و مشاور دختر همسایمون بشم..\nکلی روش کار کنم و رشته آبیاری گیاهان دریایی قبول بشه..\nبا اون سیبیلای پوآروییش بره دانشگاه\nهی بخواد خودشو به اینو اون قالب کنه..\nکسی محل سگشم نزاره..\nدر آخر   در کمال ناامیدی برم خاستگاریش..\nاونم از خوشی دق کنه بمیره..\n\nانگشتلالا کوچیکه عباس مستقیم نیستم\nخخخخخخخ\nلایک=چرا هستی.. ادامه بده:))))\nلایک=دیگه فانتزی معکوس ننویس.. حالم رید:))",
    "وقتی این دهه هفتادیا رو  میبینم (اینقده دل  خوشن )  فانتزیم میشه : کاش دهه 70 ی بودم .\nولی بازم میگم :دهه 60 ها رو عشقه .",
    "یکی از فانتزیام اینه که یکی رو که دوسش دارم بعدِ یه مدت طولانی ببینم\n\n بعد واسم تو روش با یه لحن آرتیستی بگم:\n\nتو هیـــــــچ میدونی من تو این مدت چی کشیدممم؟؟؟\nاونم  بگه نه!!!\nمنم بگم :نه و نعلبکی .بی احساس ِ غُزمیــــــــــت\n\nوالااااااا حیف فانتزیای من.",
    "یکی از مهم ترین فانتزیای من اینه که اولین زن و مرد یا دختر پسر ایرانی رو که تصمیم گرفتن با هم دوست شن در واقع پایه گذار دوست پسر دوست دختر ایرانیارو از نزدیک ببینم و زل بزنم تو چشاشون بگم می فهمین با آینده ی آیندگان ایران و ایرانی چه کار می کنین؟؟؟...",
    "فانتزی من اینه که بعد از اینکه خعلی پولدار شدم-_- یه پراید وانت زرد بخرمO-o و باهاش برم اونور آب0.0(مگه نمیدونی پراید وانت مث ماشینای جیمزبانده)بعد بودوعم برم لب ساحل(منحرف ! منظورم اسکله ست )بعدش برسم به خیابون\nیعد ببینم عباس ^-^ و سلنا^_^ کنسرت دارن جاستین:(( با یه لباس مشکی نشسته منم برم کنار جاستین بشینم بگم: آمدم جانت به قربانم . بعدش یه دختره سانتی مانتال بیاد بگه : خانم اینجا جای منه پاشو\nبعد جاستین با یه لبخند خبیثانه منو بدرود بگه بعد من بهش بگم:عادم فروش دست تو رو شده برام قصه ها تو بلد شدم  وسپس از جیب ساپورتم یه شیشه نوشابه اسید رو مث پستونک بکنم تو دهن جاستین و از اون یکی جیبم یه درخت نخل در بیارم اونو دختره رو با هم بفرستم هوا بعد بهشون تو که انقد بالایی یه سیب موز بنداز(سان استار باشه ها چون بعد از تحقیاقات فراوان فهمیدم بهترینه ه هه ههه هههه)بعد از تو جیب پشت ساپورتم یه دبه در بیارم و رو به جاستین با صدای عباس (آقای صدا ایران...) همراهی کنم :\nدوست دارم خیلی زیاد\nقهوه ای هم بهت میاد\nبعله یه همچنین اوسکل متقلبی هستم",
    "یکی از فانتزیام اینه که دختر همسایمون تیر بخوره بعد سریع با هلیکوپتر برسونمش بیمارستان بعد دکتر بگه : اوه خدای من این گروه خونیش خَعلی کمیابه بعد پرستار با قیافه ی آشفته به دکتر بگه دکتر نبضش ضعیف شده باید هرچه زودتر بهش خون برسونیم بعد مادر دختر همسایمون شروع کنه به گریه کردن و پدرش به دکتر بگه دِ عاخه لامصب یه نگاهی به دور و بَرت بنداز ، دخترم داره جون میده !!! بعد دکتر داد بزنه کسی نیست این فداکاری رو انجام بده ؟ بعد من در حالی که دارم هلیکوپترو خاموش میکنم و سوییچشو درمیارم ، از هلیکوپتر بیام بیرون و با یه لبخند ملیح آستینمو بزنم بالا به دکتر بگم بیا بزن … بعد پدر دختر همسایمون با لبخند بگه چرا دیر کردی داماد گلم ؟ بعد من برم توی اتاق عمل بعد که دختره به هوش اومد بگه : پس عشق من کوش ؟ بعد باباش از پنجره به افق خیره بشه و با لبخند رضایت بگه : متاسفانه باید بگم به خاطره ها پیوست !!! روحش شاد …",
    "یکی از بزرگترین فانتزیای زندگیم اینه که یه فــــــــــــــــــامـــــــــیل به درد بخور داشتیم\nوالا به خدا!!!!! \nآخه این خونواده ها که فامیل حسابی دارن و با هم رفت و آمد دارن ،به موقع به داد هم میرسن و خیلی با هم خوبن اینا فتوشاپن یعنـــــــــــــــــــــــــــی0O!%!",
    "یکی از فانتزیام اینه انقد پولدار بشم...یه استخر بخرم...بعد با اسید پ هاش 0 پرش کنم...بعد به مردم بگم امروز استخر مجانیه به شرطی که شیرجه بزنید:|\nزندانشم میرم:|....عقده ای و خل و چل هم خودتونید:))))",
    "عــاقــا فانتزی من اینه برم دکتر بعد دکتربعداز ساعت معاینه و کردن چوب بستـنــی تو حلقـــم برگرده بگه : آقای محترم متأسفانه بایــد عرض کنــــم .... بعد یهویی من بپرم وسط حرفش بگم ببین دکتر من آخــــرخــــط اشـــتــــبام نمیخاد حاشیه بری فقط بگو چقد دیگه؟  و برم سرمو بکوبم به دیوار..\nاونم خیلی راحت بگه :بیا بشین سرجات بچه گچ دیوارو خراب کردی کسی تاحالا از سرماخوردگی نمرده ...\nبعدشم خیلی راحت برم آمپولامو بزنم . . . . .",
    "یکی از فانتزیام اینکه یهو تو خیابون دارم راه میرم که یکی از کارگردان های معرف چشمش بیفته به من و بیاد بگه که من دنبال همچین چهره ای بودم و دعوت کنه ازم که تو فیلمش بازی کنم و کم کم فیلم های دیگه کنار مهناز افشاراتش بس 3. ا بازی کنم و اینقد معرف بشم که از دنیای سینما خداحافظی کنم",
    "یکی از فانتزیام اینه که مخاطب نیمه خاصم بهم ﺑﮕﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﭘﺎﺷﻮ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﺳﻔﺮ … ﻣﻨﻢ ﺑﮕﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ! ﮐﺠﺎ ﺑﺮﯾﻢ ؟ ﺑﮕﻪ : ﺷﻤﺎﻝ ﻋﺰﯾﺰﻡ … ﻣﻨﻢ ﺑﮕﻢ : ﺑﺎﺷﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ بریم ﻓﻘﻂ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ پیرهن ﺟﺪﯾﺪ ﺑﺨﺮﻡ ﺑﯿﺎﻡ … ﺍﻭﻧﻢ ﺑﮕﻪ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺘﯿﭙﯽ … ﻣﻨﻢ ﺑﮕﻢ : ﻧﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺨﺮﻡ … ﺍﻭﻧﻢ ﺑﮕﻪ : ﺍﻩ ﻣﯿﮕﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺩ … ﻣﻨﻢ ﺑﮕﻢ : ﺳﺮ ﻣﻦ ﺩﺍﺍﺍﺍﺩ ﻧﺰﻥ ﺍﺻﻦ ﻧﻤﯿﺎﻣﺎﺍﺍﺍﺍ … ﺍﻭﻧﻢ ﺑﮕﻪ : ﺧﻔﻪ ﺷﻮﻭﻭﻭ ﮐﺜﺎﺍﺍﺍﻓﺖ …\nﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺩﻋﻮﺍﻣﻮﻥ ﺷﺪ ، ﺑﻘﯿﺸﻮ ﺑﻌﺪﺍ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ !\nالان ﺑﺮﻡ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻪ !!! اصن ﺑﻪ ﭼﻪ ﺟﺮاﺗﯽ ﺳﺮ ﻣﻦ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻪ ؟؟؟",
    "فانتزی من اینه که یه مرد معتاد که یه دختر ناز و خوشگل داره و خانمش ازش جدا شده عاشقم بشه و من با بدبختی خانوادمو راضی کنم و با هاش ازدواج کنم و اینقد بهش محبت کنم که آقامون اعتیاد رو بذاره کنار و دنیا رو به پام بریزه و دخترشم بهم بگه مامانی بعدشم ما رو ببرن ماه عسل و احسان از ما راز خوشبختیمون رو بپرسه (تا چش زن قبلیه که شوهرشو نجات نداد در بیاد!!! ^___^) بعدشم یه برنامه مستند درست کنن و تو شبکه 4 و شبکه جام جم نشون بدن!!! ^__^",
    "یکی از فانتزیام اینه ی شب ک بارون شدید میاد منم با آقامون قهر کردم ایشون رو کاناپه خابیده باشن منم تو اتاقمون یهو رعدو برق بیاد منم پتو ب دستم الفرااااارررر پیش اقامون بالا سرش وایسم موهاشو بکشم جییییییییییغ بزنم بد ک چشاشو باز کرد با حالت مظلومانه بگم:میتلشم..اوهوم...ایشونم دستاشو باز کنه بگه بیا پیش خودم بخاب نفسمممم^-^ خیلی شیک و مجلسی آشتی کنیم بعععععلهههه",
    "بزرگترین فانتزیه من اینه که رئیس بزرگترین باند قاچاقچیا بشم بعد توی اتاقم در حالیکه سیگار رو لبمه رو صندلی پشت به در نشسته باشم..بعد یکی از زیر دستام هراسون بیاد تو بگه ر..ر..ر..رئیس؟منم صندلیم از این چرخشی ها باشه در همون حالت بچرخم به سمت در دستمو بگیرم به سیگارم بگم:چی شده زیر دست؟؟بگه رئیس عفو کن متاسفانه عملیات ل..ل..ل..لو رفت..بعد من سیگارمو از لبم بردارم یه لبخند ملیح(یا ملیه)بزنم آروم از صندلی پاشم سیگارو تو مشتم خاموش کنم با خودم تکرار کنم:..که عملیات لو رفت هااان اکپیری؟بعد بلند بزنم زیر خنده:هاهاها خخخخخ هاهاهاهاها زاااااااااارت(تیر زدم به زیر دستم)..آخر سرم در حالیکه بالای جنازه زیردستم وایسادم سرمو تکون بدم و زیر لب بگم:هه هه پلیس های بیچاره...فکرکردن میتونن منو گیر بندازن...!",
    "فانتزی من اینه یه سازمان بزنم با این اسم:سازمان مبارزه با گودزیلا \nشعارمم اینه که گودزیلا تحویل بده مارمولک تحویل بگیر. والا از دستشون خسته شدم دیگه \nاینا که موافقن بلایکن تا من این سازمانا هر چه زودتر تشکیل بدم",
    "يكي ازفانتزيام اينه كه وقتي تو حمومم و دارم سرمو ميشورم برم بچسبم به ديوار كه كسي پشتم نباشه",
    "به سلامتی \nبه پاکی دهه نودیاااااا.........\nبه گودزیلایی دهه هشتادیاااااا....\nبه باحالی دهه هفتادیااااااااا........\nبه با صفایی دهه شصتیااااااا........\nبه صمیمیت دهه پنجایی هاااااااا.......\nبه سادگی دهه چهلیااااااااااا..........\nوبه سلامتی.......\nهمه اونایی که خوبی کردن ولی بد دیدن...\nرفاقت کردن ولی نارفیقی دیدن....\nراست گفتند اما دروغ شنیدند....\nواسه همه دست رفاقت دراز کردند ولی رو دست خوردند.....\nهیچکسی رو تنها نگذاشتند اما تنها موندند........\nوبه سلامتی عشقم که منو رد کرد اما یک روز میاد سر خاکم  ومن نمیتونم جلو پاش بلند بشم ولی خیالم راحته که اون روز خاک زیر پاشم........\nلایک : به سلامتی همه ی بچه های فورجک",
    "فانتزی من اینه که جنگ جهانی سوم شروع بشه ایران یه طرف باشه تمام ابرقدرتها هم یه طرف بعد ایران در معرض شکست قرار بگیره بعد بیاند ایرانیا به من بگن داش فرهاد به کمکت خیلی احتیاج داریم هر کاری میتونی بکن من موشکای هسته ای ایران را بر دارم مثل سنگ یکی یکی تو همه کشورا بندازم (البته بادست خالی) بعد ارتش ایران را بر دارم برم کل دنیا را بگیرم بعد یه ارپی جی بزنم به خودم منفجرشم برم افق",
    "فانتزی من اینه یه باربشه ازته دل خوشحال باشم ولی بعدنخوره توذوقم نشه!!!!",
    "آخرين فانتزيمم اينه که یه سیل مخرب و یا زمین لرزه خفن بیاد ، فقط منو هفت هشت تا داف اسمی زنده مونده باشیم و نذاريم نسل بشر منقرض شه",
    "فانتزي من اينه که يه روزي\nتوو يه وعده غذايي مو از غذام در نياد ):\nلامصب يکيشو از دهن کشيدم بيرون محتويات معده هم همراش بود!\nکثيفم خودتي\n(:\nخخخخ",
    "فانتزی من اینه \nاز کشور خارج شم ، تو فرودگاه کشور مقصد بیان دستیگرم کنن \nبپرسم : به چه جرمی منو دستگیر کردین؟\nبگن : تو یکی از مغز های کشوری ، به جرم فرار مغزها دستگیری\nمنم با لبخند توضیح بدم : میخواستم 2هفته به مغزم استراحت بدم ،\nآب و هوایی عوض کنم ، 2هفته دیگه برمی گردم و در خدمتم^_^\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nخودم به خودم : خفــــ*ه شو",
    "همیشه فانتزیم این بود که یه گیتار داشته باشم بعد موقعی که حالم خیلی خراب بود و از زندگی خسته بودم با عصبانیت بکوبمش به دیوار خرده چوباش با صحنه آهسته پخش شه تو هوا گیتار که ندارم ولی یه دفعه که حالم همچین بد نبود با یه تیکه چوب اینکارو کردم کصافط یه تیکش پرید تو چشمم داشتم کور میشدم فک کنم باید حالم خیلی بد باشه تا صحنه آهسته بشه.",
    "فانتزی من اینه که وقتی رفتم خواستگاری و به طرفم گفتم مخاطب خاص داشتی بگه دیگه من. داشتم و دارم یکی مامانم محرم رازم یکی بابام که عاشقه منه یکی داداشم که حامی منه همه جا \nمن از اوناش نیستم که به خاطر کم بود محبت به هر کسی بگم مخاطب خاص\nینی همچین دختری هس؟",
    "فانتریم اینه که یه روز که هوا بد دو نفرست و تو مایه های رمانتیسیسم وقتی دارم با پیکان کوپه قرمزم بوق زنون لب خندون میرم سر تمرین پرسپولیس برای قوت قلب بازیکنا ناگهان یه پیکان شاسی بلند بیاد کنارم و توش یه بازیکن استقلال باشه ، تو یه آن که یه عمره عاشق دماغ سربالا و چشای سیام بشه و درجا خواستگاری کنه و بگه الا و للا میخوام زنم شی منم درحالی که جلوم یه ستون تصور می کنم بخونم ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی اونم از پنجره بپره بیاد در ماشینو باز کنه زانو بزنه بخونه دوری ازم تا رویا شی عاشقتم هرچی باشی منم یه هوک راست بزنم تو صورتش و درو ببندم اونم نفرینم کنه الهی کف شامپو بره تو چشت منم بگم دوست دارم منو اینجوری به یاد بیاری پرسپولیسی که تورو شکست داد و تو افق محو شم.",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه روز تو پارک نشسته باشم و مشغول کتاب خوندن باشم(املام به صورت اریب تو حلق همتون) که یهو ببینم چند متر اونورتر یکی از بازیگرای مشهور وایستاده و کلی ادم  دورش جمع شدن و دارن ازش امضا میگیرن و کلی سر و صدا راه انداختن  بعد من با عصبانیت از جام بلند شم و داد بزنم مگه نمیبینید دارم کتاب میخونم این همه داد و فریاد میکنید یه کم شعور اجتماعی خوب چیزیه! بعد یکی از اون طرفدارا بگه بابا میدونی این کیه؟ منم با کمال خونسردی بگم هر کی میخواد باشه! از کنارشون رد شم وبرم تو مایل محو شم(اخه افق و عمود میگن پره)!!!!:)\nمن^_^\nبازیگره._.\nطرفداره0_o",
    "فانتزی بیش تر دخترای 4جوکی:\n\"ای کاش این پسردایی زا بیاد خواستگاریم\"...",
    "یکی از فانتزیام اینه که :\nتو خیابون در حالی ک دارم با بی ام و صورتیم ویراژ میدم و سقف ماشینمو باز کردمو از بارون لذت میبرم یهو یه صدای جیغی میشنوم سریع دور میزنم و میرم ب سمت جیغ ی دختره ای رو میبینم بستنش و ی عده دارن اذیتش میکنن منم سریع با یک پرش آرتیستی از سقف ماشین بپرم بیرون و همشونو بزنم نفله کنم بعد درحالی ک دارم ب سمت خانومه میدوم داد بزنم:((خانوووم حالتون خوبهه))بعد اون جف پا بیاد تو حلقمو بگه :((من پسرممم فقط ی خورده موهام بلندههه ابروهامم ی خورده برداشتم))منم در حالی ک ب این فک میکنم ک آدرس آرایشگاشو ازش بگیرم روسریمو مرتب میکنمو سوار ماشینم میشم و همونجا ولش میکنم بعد تو افق محو میشم...اونم ک عاشقم شده میخاد بیاد خاستگاریم ولی منو پیدا نمیکنه تا اینکه یه روز بارونی ک منو بد جور با چاقو زدن و دارم میمیرم پیدام میکنه و درحالی ک اشکاشو پاک میکنه از من درخاست ازدواج میکنه و من میگم شرمنده من با دخترا ازدواج نمیکنم و بایک لبخند ملیح از دنیا میرم...اونم دلش میشکنه و میره کچل میکنه و ابرو میکاره بعد خودکشی میکنه تا بیاد اون دنیا و با من ازدواج کنه...هععععی چ فانتزی غمناکی :|",
    "فانتزی من اینه یه بارم شده برم خارج بعد دوستانم بیان پیشم بعدش در مورد خارج ازم بپرسن و بگن زبان انگلیسی رو یاد گرفتی منم یه لحظه مکث کنم بعد بگم نه بابا من زبون مادری خودم رو بلد نیستم ولی همه ی همسایه هام فارسی یاد گرفتن : )\nبعد در افق محو شم",
    "تکلیف دوتا ستاره ی رو پیراهن استقلال که معلومه\nحالا فانتزیم اینه بدونم وقتی طرفدارای پرسپولیس میگن ما به ستاره های تو زمینمون افتخار میکنیم منظورشون دقیقا کیه؟؟؟؟\nنه خدایی!منظورشون کیه؟!",
    "یکی از فانتزیام اینه که به دبیرامون بگم یکم کمتر درس بدن ما بتونیم تو ۴جوک جوک بنویسیم \nاونا هم با جون ودل قبول کنن ماهم تو خرطوم این فیل ۴جوک محو شیم!!!\nخدایی حال میکنه ۴جوک با همچین کاربرانی!!!!!",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه ماشین لوکس از او میلیاردری ها داشته باشم بعد در حالی که دارم با سرعت حرکت میکنم یدفه جلو چن تا دختر دستی بکشم وپیاده شم و درحالی که دارم پیاده میشم همه منو مث این فیلم هندیا صحنه آهسته ببینن. بعدش برم تو مغازه که گرون ترین جنس های شهر رو داره و یه دست لباس شیک بگیرم و بیام بیرون و برم سمت ماشین که یدفه رفیقم زنگ بزنه بگه امشب بیا ویلا شمال پارتیه (اون دخترا هم بشنون)منم بگم پارتی مال اوناییه که دوس دختر دارن نه من که تنهام. بعد اون دخترا یدفه بدون بیان سمتم و بهم درخواست دوستی بدن منم بگم فقط یکیتون میتونه باهام بیاد بعد اونا به خاطر من با هم دعوا کنن و همدیگرو بکشن منم سوار ماشینم بشم و تو افق محو شم.\nدختر کش یعنی این :)",
    "یکی ازفانتزیام اینکه \"مسعودروشن پژو\"روبندازم تویه استخرپرازتمساح بعدبگم حالا1و1و1و2و2و3،2و3و3،............\nمسابقه ی محله!!",
    "فانتزیم اینه مث توفیلما تو اتاقم یه آینه بزرگ داشته باشم جلوش هم پراز ادکلنای برند ومارک دار باشه بعد؛یه روز که دارم باگوشی حرف میزنم یهو عصبانی بشم گوشیمو پرت بدم طرف آینه ؛آینه وتمام ادکلنام بشکنن\nچیکارکنم فانتزیمه خوووووووو",
    "تنها فانتزی من اینه که یه بار عمه ی معلم عریبیمونو ببینم \nتا ازش حلالیت بگیرم یعنی عذاب وجدان دهنمو4 بانده اسفالت\nکرده",
    "یکی از فانتزیام اینه که درس بخونم مأمور گمرک بشم  بعد اسمه دادشم عنایت باشه بعد به اتفاقه خانواده بریم‌خاستگاریه سلنا بعد ننش بپرسه \nدوماده آیندم چه کارس ؟؟؟\nبد من پاشم برم با شلوار کردی رو میزی که جلوم گذاشتن بگم:\nمأموره گمرکم من     تو زندگی رکم من \n(بد وقتی دارم به عنایت اشاره میکنم بگم)\nداداشه عنایتم من     تو زندگی تکم من \nبعد ننه سلنا بگه اقا امیر بیا سلنارو ببر \nبعد یه سوسک از رو پام رد شه من بیدار شم \nپست اولم بید:)",
    "یکی از فانتزی داشتن ی دختر کوچولوی ناز و شيطونه.  از اون فینگیلی ها که آدم دلش میخاد گازش بگیره! اسمشم میگذارم نفس!! نفس من و باباش!! ☺ ☺ ☺\n.\n.\n.\nدعا کنید آقامون هم دختر دوست داشته باشه!! :)))))",
    "یکی از فانتزیهای معکوسم اینه که وقتی میرم تو مدرسه در حالی که شلوار کردی نارنجی با کفش دیسی زرد و پیرهن یقه دیپلمات پوشیدم ببینم یکی از دوستامو گرفتن زیر مشت و لگد یکیم  داره چاقوش میزنن منم داد بزنم {با لحن فردین بخونین} د لا مروتا ادم تنها و بی  کس گیر  اوردین؟ و در حالی که  دختر  همسایه {که خیلی هم خوشکله } داره نگا میکنه اونا بیان سراغم و با  چاقو بزنن صدا سگ بدم منم در حالی که غرق خون شدم یاد بابای عباس بیوفتم و از تو شلوار کردی اتاق عمل در بیارم درمانم کنن در حالی که همه دارن موهای زیر بغلشونو اتو میکنن{چون  فر خورده بود} بلند شم طی یک فر ایند بی در رو {اره دادا فیزیک بلدیم}همه رو خلع صلاح کنم و داد بزنم سروان  احمدی بیاین تو  و در حالی که دارم دوستمو دلداری میدم ببینم دوستای  دوستان خلع صلاح شدمون با قمه وارد میشن وجوری میزننم که به 72قسمت مساوی تقسیم میشم \n\n\n\n\n\nخب دوستان تموم شد سوالی هم دارید از عباس بپرسید الهام بخش من اونه چشمش کور دندش نرم باید جواب بده \nمازی تحت تاثیر فانتزیهای عباس \nفورجوک رد نکنه صلوات   \nاگرم بی مزست بازو دایورت رو عباس",
    "یکی از فانتزیهای من اینه که بالاخره یک روز برم کربلا و توصحن بین احرمین شهید بشم اونم طوریکه هیچی از بدنم باقی نمونه\n\n\nبرام دعاکنید بشه \nاللهم العجل لولیک الفرج\nاللهم ارزقنا شهادت فی سبیله و فی کربلا\nاللهم ارزقنا زیارت ائمه المعصومین و شفاعه ائمه المعصومین\nاللهم العجل عواقب امورنا خیرا",
    "یکی از فانتزیام اینه ک برم سیم کارت رایتل بخرم صبح زود قبل از این ک برم دانشگاه زنگ بزنم ب استادام قیافه هاشونو ببینم",
    "يدفه يادم بياد اين يه فانتزيه و خوشحال بشم وگازشو بگيرم بسمت افق،يهو با صداي ايشواريا كه گروگانه اميتابه بخودم بيام و يه معكوس بكشم دور بزنم برم طرفشون اميتاب در حالي كه داره نون فانتزيشو ميخوره بگه،تو نبايد فرار ميكردي،ايشواريا هم بگه بزاااادفرار كن خودتو نجات بده،من جو بگيرتم،بادست خالي تمام افراد اميتاب رو بزنم كتلت كنم،بعدم به اميتاب بگم ببين دوتاراه داري،يا ميري تو افق محو ميشي ياخودم محوت ميكنم،اونم با ترس راه اول روانتخاب كنه و منم يواشكي يه بسته تيغ بزارم تو جيبش و بفرستمش پيش مجيد خراط ها تا بزنه خط خطيش كنه واز صفحه ي روزگار محوش كنه.منم ايشواريا رو باز كنم ويه هلي كوپتر دربست بگيرم تا پشت بوم خونمون،بعدسالها به خوبي وخوشي زندگي كنيم.",
    "فک کنین یخچالمون کاری که ما هرروز می کنیمو انجام می داد....\nروزی صد دفه میومد تو اتاقمون؛5 دیقه بیخودی بمون زل می زد بعد می رفت=)\nخدایی خیلی باحال می شد^_^",
    "يكي ديگه از فانتزي هاي محبوبم اينه كه باكوينگ سگ آگرا ي سفيدم تو خيابون دوربزنم و پسته بخورم،يهوببينم يه دخدره داره داد ميزنه كمك،منم سريع برم ببينم جريان چيه وباصداي گلوله نقش زمين بشم،چن روزبعدباسردردبهوش بيام ببينم چن نفر دورموگرفتن و دست وپامم طناب پيچ شده ببينم اونطرفم يه مزرعه ي كوكايئنه.دادبزنم لعنتي ها ولم كنين،چرا منو اوردين اينجا؟يهو يكيشون بيسيم بزنه به ريئسشون بزبون كلمبيايي بگه بهوش اومد،چن دقيقه بعدببينم يه كاروان بزرگ ازين شاسي بلندا بيان سمت ما،وقتي برسن به ما از تويه پرادواميتاب باچان پياده بشه....",
    "یکی از فانتزیهای من اینه که خلبان هواپیما بشم وقتی توشهر دخترا کیلیپس رو سرشونه  سوارهواپیمام بشم بعد با هواپیما برم تو آسمون تو ابرا میونه کیلیپسا لایی بکشم زیگزاگ برم.\nآخ که چقدمزه داره.",
    "فانتزی من اینکه وقتی یه پستی میزارم بعد اینکه تایید شد میرم موضوعش رو از اون بغل انتخاب میکنم بعد میرم تعداد لایکای پست های اون صفحه رو با پست خودم مقایسه میکنم لامصب وقتی تعداد لایکام زیاد میشه حس برنده شدن تو مزایده رو داره اصلا یه وضعیه",
    "یکی از فانتزی هام یا بهتره بگم آرزوهام اینه که برم کره و از 24 ساعت شبنه روز 25 ساعتشو بشینم چیز میز دانلود کنم :|\nخداییش هر کی چنین فانتزیی داره بلایکه",
    "يكي از فانتزي هاي ذهن مريضم اينه كه برم سر صحنه ي فيلم برداري اين فيلم هاي هندي سر همون سكانسي كه ايشواريا داره ميخونه و حركات مبتذله موزون انجام ميده،بعدش يه هو اين ايشواريا بامن چش توچش ميشه زمان براي چن ساعت متوقف ميشه و يه دل نه صد دل عاشقم ميشه،بعد يه هو ايشواريا بگه:دس دس دس/حاج بزاد بيا ما برقص.\nمنم درحالي كه فيلتر سيگارمو بندازم تو پمپ بنزين پشت سرم بره رو هواجو بگيرتم برم هلي كوپتري بزنم كه يه هو كارگردان كه از قضا اميتاباچانه داد بزنه كات،كات كااات،منم كه جو گرفته نميتونم خودمو كنترل كنم و به اميتاب بگم عمو پيري برو از خدا بترس،صداي كلنگ قبرت به گوش ميرسه.اميتابم از اين حرفم تحت تاثير قرار بگيره وبره باقي عمرش رو تومعبدهاي كنار رود گنگ به رياضت بشينه ومنم دست ايشواريا رو بگيرم بريم سمت خورشيد و ذوب بشيم.",
    "فانتزی من اینه با پسردایی ام بزرگ که شدیم یه بوگاتی بخریم هی تو خیابونا دوردور کنیم و بعدش بریم سر تمرین تیم ملّی بسکتبال من براش پاس الیاف بندازم اون دانک بزنه بعد اون بندازه من دانک بزنم خلاصه دعوت شیم به شیکاگو بولز و با لبرون کل بندازیمو روشو کم کنیم .چه خوب بود اگه اینجوری می شد.!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "برای تشکر و در جواب پیام گرم دوست عزیزم «خیط وسط حیاط»\nفقط میخوام یک مناجات کوتاه بنویسم\nخدایا: دعا میکنم بخاطر اینکه در قرآنی که فرموده ای تماما حقه آمده (اُدعونی اِستَجِب لَکُم) از من بخواهید تا اجابتتان کنم.\nخدایا به خاطر تمام داشته هایمان شکر که از سر نعمت و عشق دادی\nو بخاطر تمام نداشته هایمان شکر که بخاط حکمت و آزمون بندگی داده ای\nخدایا از تو میخوام که هیچ مردی رو محتاج نامرد نکنی.\nو هیچ کسی رو شرمنده پدر و مادر و خانوادش نکنی.\nو از آزمون های بندگی کمک کنی سربلند گردیم.\nو در آخر به آبروی بنده عزیزت زهرا(ع) قسم میدهم آبرویمان را حفظ کن.",
    "یکی از فانتزیام اینکه بشم خواهر زن مدیر 4 جک ای حال میده هرچی می فرستادم باید لایک میکرد. \nمثل شوهر خواهرم بیچاره هرموقع میرم خونشون با  شکلات پاستیل شروع می کنه با اتاری بازی تموم ولی میاد خونه ی ما جرات نداره از کنار در بالاتر بشینه ای حال می ده ای حال میده.خخخخخخخخخخخخخ  خبیث و....... هم خودتی.\n\nبه افتخار خواهر زن بدجنس بکوب لایک رو",
    "خطاب به mansour که گفته بود فانتزیش اینه که دیگه بدهی نداشته باشه و بتونه باسه دخترش دوچرخه قرمز بخره میگم داداش من، خیلیا هستن فانتزیشون اینه که :\nصبح که از خواب پا میشن ببینن پدر مادر مریضشون حالش خوب شده و دوباره سرپاست\nببینن مریضشون که جلو چشماشون داره آب میشه خوب شده حالش\nببینن پدر و مادرشون دیگه قرار نیست از هم جدا بشن\nببینن پدرشون یا شوهرشون دیگه معتاد نیست\nببینن لازم نیست باسه چندرقاض تن به کاری بدن که شب به شب خودشونو لعنت کنن\nببنن یه اتاق از خودشون دارن و دیگه لازم نیست از سر ماه و فریادهای صاحبخونه بترسن\nببینن دیگه لازم نیست به خاطر نداشتن پول جهازیه، به پسری که دوستش دارن نه بگن\nببینن لازم نیست به خاطر بی پولی حسرت هوای دونفره رو بخورن\nببینن همه چیز خوبه ،همه چی آرومه\nخیلیا هستن که فانتزیشون یه زندگی ساده وسالمه \nامــــــــــــــــــــــــا با همه این نداشتن ها بازم نماز شکر میخونن\nخدایا باسه همه داده و ندادهات شـــــــــــــــــکـــــــــــــــــر\nفانتزی من اینه که با همه بدی هام بازم خدا دوستم داشته باشه",
    "یکی از فانتزیام اینه که صبح از خواب بیدار شم\nنمازمو بخونم بعدش یکم فکر کنم ببینم\nدیگه قرض ندارم.\nوام هام تسویه شدن.\nواسه دخترم یه دوچرخه قرمز خریدم که هر روز ازم میخوادش.\nطلاهای زنم سرجاشه و لازم نیست بازم بفروشمشون.\nدرآمدم دیگه پایین نیست و کار خوبی دارم و دیگه با این مدرک دانشگاهی علاف نیستم.\nبعدش دو رکعت نماز شکر بخونم.",
    "یکی از فانتزیای اینجانب اینه که:\nوقتی میخام برم مهمونی دکمه هایی مانتوم به زور بسته شه\nبعد وقت غداخوردن بترکه بره تو چشوچال اطرافیان\nبعد همه بگن واااااااااااااااااااووووووو چقد چاقی تو\nبعد مث توپ قل بخورم رو زمین\nبعد 10 نفر بیان بزور از در ردم کنن یهو بوووووف بترکم به تکه های مساوی تقسیم شم\n\n\nچیه خووو چرا اینجوری  o_0 نیگا میکنی 20 سال لاغر بودم الان میخام تنوع ایجاد کنم :(\n(نی قلیوووون هم خودتی)",
    "یکی از فانتزیام که چه عرض کنم،آرزومه برم مشهد....تا حالا نرفتم :((((\n\nانقد دلم میخواد که حد نداره... واسم دعا کنین بتونم برم...\n\nفامیلامونم میگن ایشالله با شوهرت بری،آخه فامیل جان شوهر کجاست؟\n\nمن کیو باید ببینم که دوست دارم الان برم،نه در آینده نامعلومی که نمیدونم \n\nکی به وقوع ی دعا میکنم...\n\nکه پستآمونو تایید نمیکنه...\n\nلایک: ایشالله میری...",
    "یکی از فانتزیای من اینه تو بانک بشینم و دستگاه عابربانک خراب بشه همه کارمندا و مهندسا جم بشن نتونن درستش کنن \nمردم هم صف کشیده باشن وهمش اعتراض کنن من با یه لبخند بیام جلو بگم ببخشید یه لحظه اجازه بدین همه بیان کنار من درستش کنم و غیب بشم به همه هاج و واج دنبالم بگردن...",
    "یکی از فانتزیام اینه که وقتی تو مترو یا تاکسی نشستم و سرم تو گوشیمه، بقل دستیم شیش دونگ حواسش به من و گوشیم نباشه...\n\nبه نظرتون این فانتزی من به واقعیت می پیونده آیا؟\nلایک= ایشالا...",
    "قبل از هر چیز همه برین تو فاز ایران قدیم!! بعد اون تن صدای بازیگر معروف (ف)!!! میترسم شطرنجی شم! افتاد ( از نوع فردوس)...\n\nحالا بریم سر اصل مطلب...\n\nیکی از فانتزیام این که با اون کلاه و کت ایران قدیم بیام خونه...... زن: سلام آقا خسته نباشید... (تن صدا) ساموعلیک ! چایی داریم  زن: نه آقا ولی الان براتون دم میکنم میارم سریع... من(تن صدا): زن!!! صد دفه بهت گفتم زن همیشه باس چاییش آماده باشه واس مردش... جلدی اومدیا !!!... زن با سینی چای میاد...  چایی رو برادرم چند قلپ( درست نوشتم عایا) نوش جان کنم بعد تو چشاش نیگا کنم بگم (تن صدا): حیف که خاطرتو خیلی میخام! به مولا علی قسم! اگه یه تار مو ازت کم شه دنیا رو به آتیش میکشم! ...نیگاش کن! نمیخوای اون اخما رو وا کنی!!! خیله خب بسه دیگه لوس نشو!!!\nهی ی ی ی ....... روزگار!\n\nآره بالام جان...!",
    "يکى ازفانتزي هاي به درد نخورم اينه ک مخاطب خاصم يکى ازاين موتور گنده پرشي خشگلا داشته باشه بعدباهم بريم بيرون يهو گشت ارشادبيفته دنبالمون مخاطب خاصمم بگه عشجم سفت منوبگير.خلاصه هي ک داريم توکوچه ها باسرعت نور فرارميکنيم يهو ي ماشين بيادجلومون باهاش تصادف کنيم وهردواز روموتور پخش زمين بشيم بعدشم مثله آخر يکي ازاهنگ هاي منصور دست تودست هم سقط بشيم !!!\nولي حيف ک مخاطب خاص ندارم امااگ خواستم يکى انتخاب کنم حتما ب اين نکته ک موتور داشته باشه توجه ميکنم^--^",
    "یکی از فانتزی های من اینه که یه روز کادوی تولدم به اندازه ی وزنم بهم.....\n.\n.\n.\n.\n.\nلواشک بدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!\n\n^ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ^\n\nاز من قانع تر کسی هست آیــــــــــــا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "یکی از فانتزیام اینکه برم wc بعد موقع بر گشتن درجه ی آب و بذارم خیلی داغ:D قیافه ی نفر بعد از من خیلی دیدنیه^_^",
    "عاقا مطلبم تاييد شه گوسفند قربوني ميكنم اي خدااااااااااااااا",
    "يكي از فانتزيام اينه كه قبل از مرگم برا يه بارم كه شده برم حموم مث آدم با آب گرم دوش بگيرم و بدون دردسر بيام بيرون\nلامصب وقتي ميرم حموم استرس سرد شدن ناگهاني آب از روبرو شدن با ببر بنگال هم بيشتره...",
    "یکی از فانتزی های من اینه برم خارج با یه زن خارجی اونجا ازدواج کنم بعد بیام ایران\nبعد از 13 سال بفهمم یه پسر ازش دارم بعد برم فرودگاه دنبالش و بیارمش پیش خودم و با هم زندگی کنیم و زن ایرونی مواگه ناراضی بود طلاقش بدم اگه هم راضی بود با هم زندگی کنیم.",
    "یکی از فانتزیام اینه که توماشین مخاطب خاصم بشینم بعد باهم دعوامون شه\n\nمنم بگم: ماشینو نگه دار وگرنه خودمو پرت میکنم\nبعددرو واکنم اون بترسه منم درو بکوبونم پیاده شم\n\nاه لعنتی خیلی کلاس داره\nاما حیف...\n نه مخاطب خاصم ماشین داره\n نه باهم دعوا میفتیم\n نه مخاطب خاص دارم\n:D",
    "عشق \nیعنی \nدختر کوچولوت بره کل لوازم آرایشی خانمتو خراب کنه! ^_^ \nدخترم شیــطونه دیگه :) \n\n. \n. \nفانتزی  منم اینه که یه دختر کوچولو شیطون داشته باشم °_° \nیعنی میشه ؟\n\nلایک : چرا که نه عزیزم :)",
    "یکی از فانتزی های من اینه که کارت بی آر تیمو بزارم جیب عقب شلوارم بعد وقتی پیاده میشم برگردم ک و ن مو نزدیک اون دستگاهه کنم.............بگه:دییییییییید\nنمیدونی چ کیفی میده",
    "یکی از فانتزیام اینه یه شب از خواب بیدار بشم برم تو شهر ببینم تو شهر حتی یه دونه پراید هم نباشه ...\nچیه بابا این پراید هم قیافه شهرو خراب میکنه هم این که خیلی نا امنه هر وق میخوام سوارش بشم سه بار آیت الکرسی میخونم.....",
    "خرزو میگه :\n\nفانتزی من اینه ی بار ک میخوام 4jok تایپ کنم 4تخن !!! نوشته نشه ...\n\nعایا شما هم همین مشکلو دارین ... عایا؟!\n\nتازه خداروشکر 4jol نیست !!!!!!!!!",
    "یکی از فانتزیام اینه که برم تو گروه های لاین بعد بپرسم مدیر کیه وقتی جواب داد از گروه پاکش کنم،\n\n خیلی حال میده ..",
    "یکی از فانتزیای دوران مدرسم این بود:زلزله بیاد مدرسمون نزدیکای اخر سال خراب شه بعد دفترنمره بره زیر اوار معلمون نتونه نمرهامو ببینه تو کارنامه نمرهای بالا برام بزاره.خخخخخ",
    "قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه،\n\nمیان شاگردان قرعه کشی شود.\n\nمعلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.\n\nوقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد.\n\nچرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.\n\nوقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛\n\nروی همه ی آنها نوشته شده بود: حسن...\n\nفانتزیمه که...\"مهربانیهای صادقانه ، کودکی هایمان را از یاد نبریم\"",
    "یه شب مهمون بودیم،خواستم پلو بکشم با کفگیر، که مثل همیشه یه خورده از پلو ریخت توسفره، تو ذهنم خواستم بگم که یکی از فانتزی هام اینه که وقتی بخوام پلو بکشم نریزه تو سفره،اما حواسم نبود وباصدای بلند گفتم،بعد دیدم صاحبخونه گفت،بیشتر تلاش کن!!!\nزنش هم گفت،لایککک\nفک کنم همه عضو فورجوک بودن دیگه خودتون قیافه ها رو تصور کنین.",
    "فانتزی من اینه کیبوردم بفهمه من قصدم انگلیسی نوشتنه یا فارسی نوشتن خودش زبان رئ تغییر بده....لامصب یه صفحه پست میذارم سرمو بلند میکنم می بینم به زبان سانسکریت نوشتم و باید رمزگشایی بشه....",
    "یکی از فانتزیام اینه که استاد دانشگاه بشم بعد به پسرا بگم هر وقت دلتون خواست بیان سرکلاس هر وقت هم نخواستین نیان بعد به دخترا بگم یه جلسه غیبت مساوی با حذف بعد آخر ترم نصف دخترا رو بندازم ..... التماس هم قبول نیست..استااااااد گفتن با عشوه هم قبول نیس..\nهر کی از تبعیض دختر  وپسر تو دانشگاه خسته شده لایک کنه............",
    "یکی از فانتزی هام اینه که وقتی شماره یه دوست قدیمی رو پیدا میکنم،سریع میرم تو وایبر ببینم وایبر داره یانه؟\nشمام اینطوری هستین عایا؟؟\nلایک: آره منم اینطوریم\nلایک:خخخخخخخ",
    "یکی از فانتزیام اینه که بدونم هیئت ژولی 4جوک ازچه نوع جوکایی خوششون میاد؟؟! بگن تا تکلیف مامشخص شه بدونیم چی بفرستیم!!\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nلابد الان میخای بگی بیشتر تلاش کن!!",
    "يكي از فانتزيام اينه مدير 4جوك ك همش ميكه بيشتر تلاش كن مستأجرمون باشه (الان فهميدين مايه داريم يا بيشتر توضيح بدم ؟) بعد عاشق دخمل ناز دم بختم بشه بعد هي بياد خاستكاريش من هي بكم بيشتر تلاش كن بعد ك 100 بار اومدو رفت منم دخملمو ندادم و از خونم شوتش كردم بيرون اسباب اثاثيشو ريختم تو خيابون معتاد شه بعدم زير بارون بميره ! بي رحمم خودتونين !",
    "یکی از فانتزیهام اینه که یه روز بیام ببینم چندتا از پستهام که منتظر تایید شدنشون بودم همه با هم منتشر شدن\nو سایت هم یه یک ماهی به روز رسانی نشه همه مطالب منم همون صفحه اول بمونن کلی لایک بخورن\nمنم ذوق مرگ بشم بمیرم هم شماها هم دانشجوهام از دستم راحت بشید\nولی خب همیشه چندتاشون با هم تایید نمیشه من میدونم مدیر سایت می خواد من ذوق مرگ نشم و از نوابغ مملکت کسی کم نشه (اعتماد به سقف حال کنید فقط) وگرنه همه پستهای منو تایید می کرد;-)",
    "فانتزی من اینه که:\n\nدکتر :خب اینطور که از آزمایشت پیداست،,سرطان گرفتید.\n\nبیملر:وای خطرناکه؟\n\nدکتر:خطرناک؟اصلاً ! روزی 10نفر با همین بیماری رو ما ویزیت میکنیم.چیزی نیست جونم...\nاگه میخوای زود خوب بشی یه ۲ تا آمپول بنویسم،اگه آمپول نمیزنی یه هفته باید قرص بخوری.حالا چی بنویسم؟؟",
    "فانتزی من اینه که دستو پای یه نفر که خیلی ازش متنفرمو به صندلی ببندم و یه سطل اب بریزم رو سرش.....\n\nآخخخخخخخخخخخخخخخخخ که چقد حال میده دیدن اون لحظه ای که داره از ته دل تلاش میکنه آبی که تو چشاش رفته رو پاک کنه ولی نمیتونه....\n\nســادیــســمــم خــودتــون داریـــن ^_^",
    "فانتزی من اینه که:\n\nمارکوپولو بره مسابقات اینچؤن،توی یکی از رشته های دو و میدانی شرکت کنه.\nبعدش گزارش این اقای کیهانی گزارشگر رشته های دو و میدانی شنیدن داره..",
    "یکی از فانتزی هام اینه که وقتی پیر شدم و در بستر مرگ بودم(ادبیاتم دوباره تو حلقتون) \nبه یکی از نوه هام که خیلی هم دوسش دارم نام کاربری و رمز عبور 4جوکمو  بدم به امید این که شاید به دست اون بتونم کاربر برتر بشم ^_^\nنکته:دوست عزیز هر لایک شما کمکی بزرگ است به منه عقده ای (._.)\nپس لایک فراموش نشه!!",
    "یکی از فانتزیا و آرزوهای قلبیم  اینه که  وقتی آقامون امام زمان(عج) ظهور میکنه منم زنده باشم و  ببینمشون و اگه بشه و لایق باشم جزء سربازاشون باشم خدایا ینی میشه.\nتعجیل ظهور اقا امام زمان (عج) صلوات\n\nهر لایک=یک صلوات",
    "یکی از بزرگترین فانتزی های معکوس من اینه که بازیکن فوتبال بشم....تیم ملی ایران رو یه تنه به فینال جام جهانی ببرم.....اونجا کار به ضربات پنالتی بکشه.....اونا 5 تا پنالتی رو گل کرده باشن و تیم ما هم 4 تا رو گل کرده باشه و فقط مونده باشه ضربه ی پنالتی من!!!!\nمنم با نهایت خونسردی برم و توپ رو خراب کنم(مثل روبرتو باجو و دیوید ترزگه) بعد از اون دراز بکشم روی زمین و افسوس بخورم و شادی بازیکنای رقیب رو با حسرت تماشاگر بشم\n\nناموسا خیلی باکلاسه.....اصلا غیر قابل توصیفه بخدا ^ـــــ^\n\nلایک=خدا شفات بده :)",
    "فانتزی من اینه که\n\nیه روز شیطونه رو صورتم جیش نکنه تا صبح نرم صورتمو بشورم\n\nبابام به جز خاموش کردن کولر به اینم گیر میده\n\n\nلایک میخوام لطفا",
    "یکـــی از فــانتـــزیــام میــــدونـــی چیــــه ؟!\n.\n.\n.\n.\nاینـــــه کــــه ایــــــن \" علـــــی صـادقــــــی \" واسـه یـه بــارم کـــه شــــده  شلــوارشــو بکشــــه بـالا ...!!",
    "فانتزی من اینه برم اون کسیوکه پراید اورد تو ایرانو پیداش کنم\nبشونمش تو یه پراید  بعد بگم سایپامطمعن اصلا نگران نباسش بعد با یه تریلی از روش رد بشم\nجیگرم خنک بشه\nوحشیم خودتی",
    "اصلا دولت باید یه سری افراد رو بصورت هدفمند توی شهر اجیر کنه که کارشون این  باشه همش جاهای مختلف بما برسن  سر صحبت رو باز کنن و هی بگن :\n«  اصلا بهت نمیاد،  سن ات خیلی کمتر نشون میده!!! »\n\n\nاینا حال ادمو از این رو به اون رو میکنه.\nاز صدتا کرم حلزون وکرم دور چشم هم مفیدتره...\nتجربشو داشتم که میگمااا\nایشالله قسمت شماهم بشه..",
    "فانتزی من اینه که بفهمم چه رازی تو این کلمه دخترا نهفته است\nمیگه استاااااااااااااااددد\nاستادم میگه جانم \nولی ما که میگیم  استاد اول شانس بیاریم بشنود و بفهمد بعدش میگه بنال کار دارم",
    "فانتزی بیشتر پسرا از زبان خودشون:\nفانتزیه من اینه وقتی میرم بیرون دخترا بهم متلک نندازن آخه خجل میکشم!!!!!!!!!!!!\nلطفا با لحن دخترانه بخونین،دخترا پرچم وبگیرین من دسم شکست.",
    "یکی از فانتزی های بچه های فورجوکی به وقوع پیوست....\nتو تبلیغ مایع دستشویی سیو یه خانم رو توی دستشویی نشون دادن خخخخخخخخخخخخ\nامیدوارم همه فانتزی ها به واقعیت تبدیل شن \nبه امید اون روز",
    "یکی از فانتزیام اینه که \n↓\n\n↓\nیه چراغ جادو پیدا کنم \nآروم دست بکشم روى چراغ , غوله در نياد !\nيه بار ديگه روش دست بکشم ايندفه هم در نياد !\nبار سوم دست بکشم بازم در نياد .!!\nاى بابا قبلنا که در  مى اومد این مسخره بازیا چیه?\n میگم 4جوکی های عزیز نکنه يه \n وقت غوله پشت قلب قایم شده !؟ روش کلیک ببینید در میاد !!!\nهمکارى کنيد تا به فانتزيم برسم",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه فوتبالسیت بشم در حد رونالدو بعد برم برا رئال بازی کنم بعد به تیم ملی دعوت بشم و همه ی ایران رو بازی من حساب باز کنن ولی من در عین نامردی تابعیت اسپانیایی بگیرم و برا تیم اسپانیا بازی کنم.\nبعدش در جام جهانی با ایران همگره بشیم و من به ایران 6 تا بزنم ولی قول میدم خوشحالی نکنم.",
    "یکی از فانتزی هایی که جدیدا ذهنمو مشغول کرده اینه که وقتی گوشی نوکیا رو روشن میکنم اون دو نفر کی هستن که با هم دست میدن؟؟؟؟؟",
    "یکی از فانتزی هام اینه که استاد دانشگاه بشم بعد ترم آخری که قراره دانشجوها فارغ التحصیل بشن بهشون بگم شب امتحان درس منو نخونین همتون رو قبول میکنم فقط بیان سر جلسه برگه رو سفید تحویل بدین اونا هم سفید تحویل بدن و همشون رو بندازم و یه ترم اضاف بمونن....\nچقدعقده ایم..... ولی همین اتفاق برام افتاده..........",
    "فانتزی من اینه که وقتی کسی می خواد ماشینی موبایلی دست دوم بخره نگن مال خانوم دکتر بوده والا ......چند وقت پیشا رفتیم برای یکی قبر بخریم . طرف گفت یه قبر دست دوم داریم مال یه خانوم دکتر بوده صبح باهاش میرفته مطب بر میگشت دوباره میرفت توقبر...\nقیافه من((((((((((\nقیافه بابام (((((((((\nقیافه دکتر زامبیه ii i i i \nیعنی تحریما انقدر اثر کرده\nهرکی لایک نکنه بی ریخته",
    "فانتزی من اینه که بعد 30 سال خدمت صادقانه و بی ریا با وام 37 درصد و کلی قرص از اقوام یه پراید بخرم!بعدش تو جاده به ماشنای روبه رو چراغ الکی بزنم که پلیس جلو راهتونه!!! \nباور کنید ایمنی که این کار تو جاده ها باعث میشه برنامه سفر بخیر و خبرهای ترافیکی و اون آقای اعمال قانون هم نمیتونن بوجود بیارن!",
    "فانتزیه من اینه که یکی بهم خیانت کنه منم تو یه شب بارونی درحالی که موهامو دم اسبی بستم با گریه بدووم تو اتاقم\n\nودرحالی که دارم رو به آیینه موهامو باز میکنم یکی از عطرهامو پرت کنم طرف آیینه و آیینه بشکنه و مامانم بیاد تو اتاقم و با همون تکه هایه آیینه شاه رگمو بزنه 0-o\nتا من باشم دیگه ازین غلطا نکنم مگه کم پول آیینه و عطر شده که بخوام واسه فانتزی بشکنم والاااا^_^\n\nاصن کسیم نیست که بهم خیانت کنه:|\n\nاصن بهتره من دیگه نرم دنبال فانتزی این قرتی بازیا چیه:////////",
    "فانتزیه من اینه که عین این فیلما که وقتی بازیگرا عصبی میشن بادست میکشن رو میز همه چیزاشو پرت میکنن اونور ، منم این کارو بکنم \nلامصب خیلی کلاس داره .....\nچند روز پیش یه لیوان آب رو همینجوری از رو میز پرت کردم ،\nتوسط مامانم محو شدم \nخب ازین صحنه ها پخش نکنین دیگه ......\nما گناه داریم بخدا ، با احساسات ما بازی نکنید",
    "فانتزیم اینه یه گروه جمع کنم برم زیر پنجره اتاق یکی که خععععلی دوسش دار( مجهول الهویه ) شروع کنم به ساز زدن و آواز خوندن اونم آهنگای عاشقانه.... بعد کلی آدم دورم جمع بشن حالشو ببرن تا خود طرف بیادبیرون بگم اوناهاااش عشقم اونه همه بهش بگن خره دیگه از زندگی چی میخوای بعد اونم با کلیییی عشق و احساس بیاد جلو بگه عزیزم من نامزد دارم...هیچی دیگه همونجا بشینم آهنگ سوزناک بخونم پول جمع کنم برم عشق و حال.... گور باباش",
    "یکی از فانتزی های من اینه که مدیر یه مدرسه یا شرکت بشم،بعد روی در ورودی یه تابلو بزنم:ورود خانم ها ممنـــوع.\nدرضمن یه نگهبانم بزارم.\n\nلایک:خیلی حال میده",
    "یکی ازفانتزی های من اینه که \n.\n.\n.\n.\n.\n.\nآدم ها در حق ديگران خوبى نکنند ,\n همينکه بدى نکنند خودش کار بزرگيست.",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه عینک بسازم،پشت عینکای آفتابی رو نشون بده\n.\n.\n.\n.\nدخترا اینطوری هم با ذات اصلی بعضی پسرا آشنا میشن،هم با ویژگی های مثبت خودشون!",
    "فانتزی من اینکه مجری گوینده اخبار بشم بعد یه کلمه رو اشتباه بگم\nصدامو عوض کنمو بگم\nببخشییید",
    "یکی از فانتزی های من اینه آهنگ پیشواز گوشیم این باشه:روح من بیماره،به روح اعتقاد داری؟ روح من میناله،به روح اعتقاد داری......\nمسئولین محترم: لطفا من رو به فانتزیم برسونید^ــــــ~",
    "يكي از فانتزي هام اينه كه مو هاي كامران(كامران-هومن)رو كوتاه كنم هم ببينم جه شكلي ميشه هم ملت از يك نواختي در بيان...\nوالا.....",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه روز اول مهر با کیف بچه گونه ی طرح بن تن برم مدرسه هم کلاسیام رو شاد کنم",
    "یکی از فانتزیام اینه که تو بازی Vector...\nاین تعقیب کنندهه، تو فاصله ی بین دو تا خونه بیفته و بمیره!...\nمنم با خیال راحت و بدون استرس، به صورت قدم زنان به مسیرم ادامه بدم تا به مقصد برسم...\nنمیشه که همش ما تو این چاله چوله ها بیفتیم!...خو یه بارم اون بیفته!!\nوالا...با این بازیاشون!!",
    "یکی از فانتزیام اینه که این بزرگتر ها (منظورم اونایی دوران تحصیلشون تموم شده)که میگن بهترین دوران زندگیمون مدرسه بوده و ما حاضریم کلی پول بدیم و برگردیم به اون دوران رو بشونیم سر کلاس درس یعنی واقعا حاضرن؟؟؟نه خداییش حاضرن؟؟خو عزیز من تو که دلت تنگ شده چرا نمیای بجای ما بری مدرسه.مگه عاشق دوران مدرسه نیستی خو بیا برو.والا اینجوری هم ما راحتیم هم اونا به دلتنگی هاشون پایان میدن.",
    "فانتزیه من اینه کسی کارش به جایی نرسه که بخواد تو اس ام اس تنهایی  پست بزاره.. .",
    "فانتزی من اینه که...\nیروز وقتی از خواب پامیشم ببینم یدونه اس 5 پنج کناره با یدونه ای دی اس ال 2+ بالای کیس کتمپیوترم.\nبعد در حالی که دارم از تعجب شاخه درمیارم برم کامپیوترمو روشن کنم ببینم ی ایمیل برام امده که توش نوشته\nمخاطب خاصت پهلوی ماست و باید برای ما یک ملیون دلار پول بیاری تا ازادش کنیم.\nمنم سریع برم سوءیچ ماستنگمو بردارمو بعد با جی پی اس محل گروگان گیرارو پیدا کنم و برم اون جا.\nوقتی رسیدم ببینم داخل ی کارخونهی متروکه مستقر شدن.بعد داد بزنم کجای لعننی اونام از همه جا محاسرم کنن.\nبعد رءیسشون بیاد و مخاطب خاصمو بیاره.اول من بگم دختررو ازاد کن.اونام بگن اول پول.منم سوءیچ ماشیتو تو دستم نشونشون بدم و بگم.\nباهم عوض میکنیم.بعد دست راستشو بفرسته برا کیلیدا من کلیدو بدم دستش و ریسشونم مخاطب منو بفرسته پیشم.\nبعد که داریم با هم میریم بیرون یکی از افرداد یاروهرو بزنم موتور کراسشو وردارمو با مخاطب خاصم فرار کنیم بعد ی دفعه کارخونه بره رو هوا.\nمنم رو به مخاطب خاصم بکنم بگم حقشون بود.با موتور و مخاطب خاصم بریم تو افق ملق بزنیم ولی حیف من نه اس 5 دارم نه ماستنگ و نه مخاطب خاص و حتی ایدی اس ال 2+.",
    "یکی از فتنتزی های نامزدم اینه وقتی ماشین عقبی چراغ میده با خونسردی بهش راه بده بعد بیافته دنبالش هی بوق بزنه چراغ بده که اون بهش راه بده\nوالا خود درگیری داره با این موضوع",
    "یکی از فانتزیام اینه که این آقایون غضنفرو حیف نون رو از نزدیک ببینم اکه کسی این ملاقات رو جور کنه شیرینیش پیش من محفوظهo_O",
    "فانتزی من اینه که خون آشام باشم \n\nمیپرسید چرا؟\nمیگم خدمتتون: 1:خون آشام ها نمی خوابن 2:سرعت و قدرتشون خیلی زیاده 3:غذا هم نمیخورن(البته غذاشون خونِ)من قول میدم اگه خون آشام شدم آدمارو نخورم\n\nلایک=شما مشکلی ندارید من خون آشام باشم\nدو نقطه دی",
    "یکی از فانتزیام اینه انقد پولدار بشم که رفیقمو استخدام کنم واسه شمردن پولام تا غده تفش بخشکه.\nوقتی باهم میریم بیرون لامصب انقد تف میکنه تو خیابون که اگه میشد تفشو تصفیه کرد راحت دریاچه ارومیه رو خودش یه تنه نجات میده.\nب \"جان\"ورم\" اگه دروغ بگم.",
    "بعضی کاربرا چنان فانتزی هایی می نویسن که آدم حس میکنه چقدر زندگیشون بدون مشکه که یه همچین فانتزی هایی دارن!\nفانتزی بزرگ من اینه که یه روز از بانک زنگ بزنن،بگن شما برنده قرعه کشی ویژه ما شدید؛\nتمامی وام هاتون صاف شده...\nاز این به بعد حقوقتون رو کامل میگیرید...\nاز امشب راحت بخوابید...\n.\n.\nهععععییییییییییییی خدا...!!",
    "یکی از فانتزی های من اینه که یه ترم رو مثل آدم درس بخونم.\n\n\nجمله سنگین بود یه صلوات عنایت کنین.",
    "یکی از فانتزیام اینه که وختی پیر شدم  پنج شیش تا ازین نوه نویره ها رو جمع کنم بشینم دو سه ساعت نصیحتشون کنم تا دهنشون سرویس بشه آخه میدونم چه عذابی داره بعدشم تک تک برن و تو افق محو بشن!\nتخیله من دارم!!!!!!!",
    "یکی از فانتزی هام اینه که وسط عروسی سلنا گومز و جاستین بیبر برم اون وسط و در حالی که هلیکوپتری میزنم و صدای جغد روسیه ای در میارم یهو با صدای شهرام شب پره بگم:دوماد چقد عنتره/عروس از اون بدتره\nو بعد  عین گوز لاک پشت افریقایی از صحنه متواری بشم اما  تو یکی از کوچه ها نامردا گیرم بیارن و عینه  خر کتک بخورم در حالی که خون از کفه پام نشت کرده یهو یازیکنان تیم ملی والیبال داد بزنن\nداش پویان قهرمان /رفتگر شهرمان\nمنم از این شعر عینه خر ذوق کنم و بلند بشم با دار و دسته جاستین دعوا کنم بازم عینه خر کتک بخورم و به جد و اباد والیبالیستا سلام عرض کنم یهو در حالی که از شدت ضربات وارده دارم جون میدم عباس وارد صحنه بشه و منم خر کیف از اینکه میخواد دار و دسته جاستینو بزنه  نیشم باز بشه ولی در یه حرکت غیر قابل مترغبه(به جان سعید معروف نمیدونم درستش چجوریه)عباس رو به من بگه سوسک طوله تو از من تقلید میکنی؟؟؟ بزنم صدا اورانگوتان کلمبیایی بدی اجغال؟؟؟ منم بگم عباس جان گ*ه خوردنو واس همین وقتا گذاشتن دیگه حالا به جون سلنا گومزت بیا کمکم کن عباس از اونطرف بگه نه پویان من نمیتونم سرنوشتو تغیر بدم من ترک کردم و میخوام با کبری سیبیل زندگی خوب و ارومی رو بگذرونیم\nبعد من یه نگا به کبری سیبیل بندازم و ببینم بدبخت سیبیل نداره\nیهو به عباس بگم عه عباس اوسکول کردی مارو؟؟؟؟ اینکه سیبیل نداره\nعباسم بگه کره خر اون که کبری سیبیل نیست رفیقمه فقط یه کم موهاش بلنده و زیر ابروشو برداشته منم از دیدن این صحنه یهو دریچه قلبم گشاد بشه خون تو قلبم فوران کنه از تو گوشام خون بچکه بیرون بگم بابا عباس به خودت بیا نزار اینا منو بکشن  عباسم یه لحظه به خودش بیاد و در حالی که رکابی امیر تتلو تنشه بیاد وسط و با اونا دعوا کنه ولی غافل از اینکه اونم اینقد میزنن که صدا پلنگ مازندران بده و از شدت ضربات وارده خون دماغ بشه و بعد در حالی که دوتامون عینه گور خر افریقایی افتادیم رو زمین یهو \"سنگام\"(همین بازیگر هندی خفنه)وارد صحنه بشه همشونو لت و پار کنه  بیاد کمک مارو بلند کنه  و ببره  سمت افق  ولی افقم جا نداره و من خندم بگیره عینه گوریل موزامبیکی هار هار هار بخندم یهو عباس با سینگام عصبانی بشن و یه فصل دیگه منو کتک بزنن در حالی که دارن منو میزنن من بگم:تو هم بزن همه که مارو زدن تو هم بزن اشکال نداره یهو عباس به گ*ه زیادی نخور اینجا هندوستان نیست یهو به سینگام بر بخوره بره یقه عباس بگیره یه مشت بهش بزنه که با برف سال دیگه بیاد پائین و منم سرخوش از ناک اوت شدن عباس باشم بعد در حالی که میخوام بر سمت سینگام یهو کامبیز 5 ساله از تهران(پدرسگ) یه ترقه بندازه هممون بترکیم به شونصد قسمت مساوی تقسیم بشیم...\n\n(شرمنده  اگه بی مزه بود عباس تو هم ببخش)",
    "يكي از فانتزيام اينه كه شهرام محمودي رو بعد از كسب امتياز بدون اخم ببينم…!\nوالا !!!\n^__^",
    "یکی از فانتزی هام اینه که بتونم قبل از رسیدن مامانم به اشپز خونه پارچ اب رو سر بکشم!",
    "فانتزی من اینه که رئیس سازمان ملل شم و ابراز نگرانی کنم D:",
    "فانتزیم اینه که اخرین غروبی که مشاهده میکنم سی و یک شهریور باشه",
    "فانتزی من اینه که \n\n\n\nیه سطل خاک بریزم تو سایت تا هر کی اومد اینجا مانیتورش خاکی بشه....",
    "*******abas_m223********\n*****سـریـال پــدرْْ سـالاد (گـوجـه )  *****\nیـکـی دیـگ از فـانـتـزیـای مـعـکـوس پـیـریـم ایـنـه کـه در حـالـی کـه رو صـنـدلـی مـتـحـرکـم تـو حـیـاط نـشـسـتـم و تـسـبـیـحـم دسـتـمـه دخـتـرم \"خـیـربـانـو\" بـیـاد و بـهـش بـگـم دخـتـرم خـیـره ﮐـﺠـﺎ ﺍﻧـﺸـﺎءﺍﻟـلـّه؟؟؟\nدخـتـرم هم بگه:آقـاجـون ﺑـﺎ ﺍﺟـﺎﺯﻩ تـون بـﺎ ﺑـﭽـﻪ ﻫـﺎﯼ دانـشـگـاه ﻣـﯿـﺮﯾـﻢ کـتـاب بـگیـریـم!!!\nیـهـو دوربـیـن زوم بـشـه روزیـرپـیـرهـن گـوجـه ایـم و بـگـم بــرو پـدرصـلـواتـی خـر خـودتـی مـا هـم دانـشـجـو بـودیـم میـخـوای بـری آهـن پـرسـتـی ؟؟؟ ^_^ \nیـهـو دوربـیـن زوم بـشـه رو چـادر گـل گـلـی دخـتـرم و در حـالـی کـه داره اشـکـهـاش روی سـیـبـیـلـهـاش چـکـه مـی کـنـه بـا بـغـض بـگـه ولـی آخـه آقـاجـون ؟؟؟ :/\nمـنـم کـش شـلـوارکـردیـمـو سـفـت کـنـم بـگـم آقـا جـون بـی آقـاجـون, هـمـیـن کـه گـفـتـم و دسـت بـکـنـم تـو جـیـب شـلـوار کـردیـمـو یـه بـسـتـه پـاسـتـیـل مـاری در بـیـارم و دخـتـرم بـپـره بـغـلـم داد بـزنـه وااااای عـاشقـتـم آقـاجـون اوجـولاتـم مـیـخـوام .....!!! ^_^ \nمـنـم بـگـم پـاشـو دخـتـر بـرو کـمـک مـادرت اگـه خـدا قـبـول کـنـه امـروز \"گـوجـه\"  نـذری بـایـد بـپـزیـم بـدیـم در و هـمـسـاده !!! :3\nبـعـد یـهـو  دوربـیـن زوم بـشـه رو خـشـتـک شـلوارکـردی پـسـرم \"آقـامـقـداد\" کـه اون طـرف حـیـاط رو چـهـارپـایـه وایـسـاده  و واسـه 4مـهـر تـولـد 2 سـالگـیـم تـو 4جـوک ریـسـه مـی بـنـده و مـن صـداش بـزنـم ﺍﻧـﺸـﺎءﺍﻟﻠﻪ ﺭﯾـﺴـﻪ ﻫـﺎﯼ ﻋـﺮﻭﺳـﯿـﺘـﻮ ﺑـﺒـﻨـﺪﯾـﻢ پـسـرم!!!\n پـسـرمـم بـگـه: ﺧـﺪﺍ ﺍﺯ ﺩﻫـﻨـﺘـﻮﻥ ﺑـﺸـﻨـﻮﻩ ﺁﻗـﺎ ﺟـﻮﻥ ﻫـﺎ ﻫـﺎ ﻫـﺎ ﻫـﺎ ﻫـﺎ ﻫـﺎ ﻫـﺎ ﻫـﺎ\nمـنـم بـگـم : ﺑــﺮﻭ ﭘـﺪﺭ ﺻـﻠـﻮﺍﺗـﯽ ﻫـﺎ ﻫـﺎ ﻫـﺎ ﻫـﺎ ﻫـﺎ ﻫـﺎ ﻫـﺎ !!!\nیـهـو مـنـزلـم(حاج خـانـوم) بـا چـادر گـوجـه ایـش و یـه سـیـنـی چـای و تـوت خـشـک بـیـاد بـگـه وااااه وااااه  ﭘـﺪﺭ ﻭ فـرزنـدا ﺧـﻮﺏ ﺑـﺎﻫـﻢ ﮔـﻞ ﻣـﯿـﮕـﻦ ﻭ ﮔـﻞ مـیـشـنـونـا.... !!! ^_^ \nیـهـو کـارگـردانـمـون فـلـج الله سـیـبـیـلشـور کـات بده و مـنـم  بـا تـشـویـق حـضـار سـوار پـرایـد گـوجـه ایـم بـشـم و از صـحـنه دور بـشـم..... !!! :3\nنـویـســنـده : عـبـاس مـسـتـقـیـم ^_^",
    "یکی از فانتزیامم اینه که با لحن خیلی جدی و خسته به یه دکتر بگم: لطفا حاشیه نرو دکتر!\nبعد بلند شم و از پنچره مطبش به افق خیره بشم \nو بگم: فقط بگو چند روز دیگه زنده میمونم؟؟؟\nبعد اونم بگه: بیا بتمرگ بابا.. با سرماخوردگی نمیمیری!!",
    "يكي از فانتزيام اينه ك ي شمشير بگيرم اسمشو بزارم لطافت بعد همرو با لطافت بكشم :|",
    "یکی از فانتزیام اینه که بتونم مزه قهوه ترک وفرانسه رو از هم تشخیص بدم لامصب خیلی کلاس داره♥♥♥\nامااااااااااا\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nفعلا فقط میتونم مزه چای ودوغ رو از هم تشخی ص بدم\nاونم باچشم باز........☺☺☺",
    "فانتزی من اینه که اینجا جوک و مطلب هایی که غلط املایی داره تایید نشه و به غیر از گزینه بیشتر تلاش کن و محتوای تکراری و ..... یک گزینه ی غلط املایی هم باشه و کسی که اون پست روگذاشته بتونه بیاد و ویرایشش کنه\nبه خدا دیگه داره غلط نوشتن برای مردم عادی می شه و این یه لطمه ی بزرگ به زبان شیرین فارسیه\nاگه به فرهنگ و زبان کشور عزیزمون علاقه دارید لطفا غلط ننویسید.",
    "یکی از فانتزی های کرم درونم اینه که برم توی یه جمع زنونه و دخترونه داد بزنم آههااااای خوششگلا !!! بعد همه برگردن به من نگاه کنن منم یهو بگم:\n.\n.\n.\n«مگه شما خوشگلین»!!!\n.\n.\nبعد بزنم به چاک !\n.\nکرم درونمه دیگه کاریش نمیشه کرد بعضی موقع ها دوس داره دخترا رو سر کار بذاره :):):):)",
    "فانتزی من اینه که یه غول چراغ جادو بهم بگه فقط یه آرزو میتونی بکنی بعدش فکر کنه من خیلی ناراحتم که فقط یه آرزو میتونم بکنم ولی من بگم آرزوی من اینه همه ی آرزو هام برآورده شه !",
    "فانتزی من اینه که یه فیلم بسازم به نام «پژمان گچکار»\nبعد تمام بازیگرایی که توی اسمشون حروف گچ پژ دارن رو بیارم توی فیلم و دیالوگاشونو طوری بنویسم که همش همدیگه رو صدا کنن\nبعد این فیلمو بفرستم شبکه ifilm تا یه حالی از عربا بگیرم\n\n\n\nچیه؟ چرا اینجوری نگاه میکنی؟ فانتزی خودمه دوست دارم اینجوری باشه :|",
    "(^.^) Kiarash Aria Manesh (^.^)\nیکی ازفانتزیام اینه که وقتی حاجی جاستین سطل آب سرد رو سرم خالی کرد دعوامون بشه و کتک کاری کنیم و بعد از چند ساعت دعوا وقتی دارم میبازم آهنگ گلزار پخش بشه و جاستین گوشش رو بگیره و من شلوارم رو از زیر پاش بکشم با مخ بخوره زمین.بعد بلند شم انقدر بزنمش که پارک دوبل هم یادش بره.بعد آخرش بپرسه چرا آهنگ گلزار روت تأثیر نداره؟منم هندزفریمو از گوشم در بیارم و بگم بارون بارون،بارونه هی.بعد بارون بباره و تو افق محو شم.",
    "یکی از فانتزیام اینه با یه مرد مهربون و خوش قلب ازدواج کنم بعد اون بمیره!!\nبعد من کلی خودمو بزنم و جیغ و گریه و..\nبعد قبل چهلم بفهمم باردارم به هیچکس نگم بعد روز مراسم میکروفونو بگیرم داد بزنم \"همسرم قبل از رفتنش یه تیکه از وجودشو برام به یادگار گذاشت و رفت..\"\n(وای ی ی ی ی ی  چه باکلاس شد..)\nبعد همه بزنن زیر گریه\nبعد مادر شوهرم غش کنه  \n همه برن دورشو بگیرن\nحواسشون به من نباشه\nمنم آروم برگردم برم ی جایی که هیچکس پیدام نکته بچمو تنهایی  بزرگ کنم...\n\nفقط نمیدونم تو افق مهدکودکم هس یا نه؟؟!\nبچه های افق؟؟؟؟؟؟\nمهدکودک داره اونجا؟؟؟؟؟\nبیام؟؟!\nیا بچه رو بندازم سر خانواده شوهرم؟؟؟؟!!",
    "خدا جون یکم خوشی اپلود کن تا ما دانلود کنیم",
    "یکی از فانتزیهام اینه که یه خواستگار برام بیاد، من از خجالت بابام در بیام.\nبیچاره از بس منتظر مونده امروز میگه یه چن روز برو خونه عمت بمون . آخه عمم یه پسر خوشگل داره.\nمیبینی تو رو قرآآآن؟؟!!\n بابائه من دارم؟؟؟!!!!!",
    "یکی ازفانتزیام اینه که وقتی حاجی جاستین سطل آب سرد رو سرم خالی کرد دعوامون بشه و کتک کاری کنیم و بعد از چند ساعت دعوا وقتی دارم میبازم آهنگ گلزار پخش بشه و جاستین گوشش رو بگیره و من شلوار کردیم رو از زیر پاش بکشم با مخ بخوره زمین.بعد بلند شم انقدر بزنمش که پارک دوبل هم یادش بره.بعد آخرش بپرسه چرا آهنگ گلزار روت تأثیر نداره؟منم هندزفریمو از گوشم در بیارم و بگم بارون بارون،بارونه هی.بعد بارون بباره و تو افق محو شم.",
    "یکی از فانتزیام اینه که تو یکی از این مسابقه تلفنیا شرکت کنم بعد که مجریه میپرسه هوا اونجا چجوریاست (آخه معمولا میپرسن...!) \nبگم هوا این جا دو نفرس ...!!!\n ببینم مجریه چجوری میخواد جمعش کنه ...  ^_^",
    "فانتزی من این که \nای کاش تو شهربازی یکسری از وسایل یک دکمه ی غلط کردم داشت\nآدم میزد تموم میشد ای کاش میشد",
    "فانتزی مــــــــــــن اینه که یروزی عشقم بفهــــــــــه که عاشقشم...",
    "عاغا یکی از فانتزیام اینه که،بشم کاربر برتر 4 جوک.....\nبعد وقتی میرم خواستگاری ازم پرسیدن چیکاره ای!!!؟؟؟؟\nمنم مثل مرد بگم::کاربر برتر 4 جوکم...\nفقط نمیدونم بعدش چی میشه....شما میدونین؟؟؟؟",
    "فانتزی من اینه که همه برو بچ 4جوک تو یه زمان خاص تو افق جمع بشن و انجا هرچی دلشون خواست جوکا و خاطراتشونو رودر رو واسه هم تعریف کنن. اینطوری همه میتونن همه خاطراتشونو بگن و دیگه انتخابی و بیشتر تلاش کن و قوانین و مقررات و... وجود نداره. البته کسایی که رفتن مورب و عمود و ... هم میتونن بیان  :-))  افق حالا حالاها جا داره بهشون قول میدم. بعد یه حسن دیگه ای که داره میدونین چیه؟ اینه که میتونیم ببینیم تصوری که از هر کاربر 4 جوکی داریم (از لحاظ قیافه)درست حدس زدیم یا نه؟",
    "یکی از فانتزیهای من اینه که مثل این فیلم کره ای ها برم یک رستوران اونوخ یک لیوان آبم رو میز رستوران باشه بعد به خواهر شوهرم زنگ بزنم بیاد اونجا وختی اومد لیوان آب را بریزم رو صورتش و بگم اینم به خاطر اذیتها و آزارهات بعد هم قدم زنان برم تو افق محو بشم. خداییش خیلی کار با کلاس و با حالیه . یکی یک دسمال بیاره اشک تو چشام جمع شده صفحه مانیتور را نمی بینم !!!!!!!!!!!",
    "فانتزی من اینه تو تاکسی نشسته باشم بقیه مسافر ها هم همش دختر باشن\nموبایلم زنگ بزنه ور دارم بعد سلام و احوال پرسی تشریفاتی عصبانی بشم \nبگم :شرمنده نمی تونم مگه من مترجم شخصی شما هستم لدفا دیگه زنگ نزن \nبعد چند دیقه خلاصه قبول کنم بگم\nحالا کجایی تو باشه تلفن رو بده به سفیر کره جنوبی\nشروع کنم کره ای حرف زدن و بعد نیم ساعت برگردم به راننده بگم ممنون پیاده میشم و دخترا هم با من پیاده شن \nبعدش من حرکت کنم به سوی افق و یه دفعه یکی از دخترا بگه استاد شما نه شما برای مملکت مفیدین\nبعد خودشون برن تو افق محو بشن",
    "فانتزی من اینه که...................بدونم خواهر زاده های علی دایی بهش چی میگن؟ اصن یه وضعیه :)",
    "یکی از فانتزی های من اینه که فضا نورد بشم، با یک تیم از دانشمندان و فضانوردان حرفه ای (البته نه به اندازه من ها!) برای ماموریت اکتشافی به سمت مشتری حرکت کنیم خیلی شیک و مجلسی ببینیم همیشه حق باهاش هست یا نه!\nبعد سر راه سفینه خراب شه در حد اینکه ده ثانیه دیگه بترکه!\nمنم با یک حرکت جوکیتسو جانفشانی کنم سفینه رو تو مریخ فرود بیارم درستش کنم (همش تو ده ثانیه!)\nبعد که کف همه برید رفت هوا (چون جاذبه نیست دیگه!) ، منم برم تو «افق مریخ» محو بشم!\n\nبابا چیه این افق زمین؟ شلوغ شده دیگه جا سوزن انداختن نیست!\nبه این تخیل full HD!",
    "میگما، چه باحال میشد دخترا ب جای پسرا میرفتن خواستگاری، بعد پسرا با سیبیل چادر سفید گل منگولی سر میکردن، بلدم ک نیستن درست حسابی چایی بریزن، یکیو کمرنگ میریختن یکیو پررنگ، یکیو نصفه، یکیو تا خرخره پر، بعد با دستای لرزون جلو ما چایی تارف میکردن، ما هم چندشمون میشد از این وضع، همونجا بلند میشدیم مجلسو میپاچوندیم ب هم، میرفتیم، پسرای بیچاره میموندن تو خماری،های های گریه میکردن،میترشیدن، ما هم هار هار بهشون میخندیدیم\nخو چیه؟ فانتزیه دیگه ^_^",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه روز توخیابون گوشیم زنگ بخوره بردارم بلندبگم سلام راستی اون 300 تا پورشه 200 تا لامبورگینی ازمرز رد کردی بعد که همه با تعجب منو نگاه کردند بگم شوخی کردم بابا حالت چطوره بعد تو افق محو نشم.",
    "یکی از مهمترین فانتزیای من اینه که بتونم غذاهای خوشمزه ای که عکسش تو اینترنت هستو دانلود کنم بخورم\nیعنی میشه علم اینقدر پیشرفت کنه؟؟؟ خدایا یعنی میشه؟؟؟",
    "بچه بودم گلاب به روتون عاروق که میزدم همه یاد پارک ژوراسیک میفتادن...از همون بچگی هم یه فانتزی داشتم...یکی از فانتزیام این بود برم باغ وحش بعد برم جلو قفس شیر یه عاروق مشتی بزنم بعد شیره فرار کنه...\nچیه؟ دیوونه هم خودتی بگما :|\nکارتون زیاد میدیدم خو :|",
    "همیشه فانتزیم این بود مخاطب خاصم بهم خیانت کنه و عکساشو بندازم تو شومینه بسوزه ولی خب اولا که عکساشو ندارم دوما من اصلا مخاطب خاص ندارم سوما بین خودمون بمونه ولی شومینه هم ندارم!",
    "فانتزی من اینه یه پسر داشته باشم اسمشو بزارم سمیر بعد هی صداش کنم سمور بابا یعنی از لحاظ روحی داغونش کنم له له بشه بعد بیاد تو قسمت فکو فامیله داریم درد دل کنه مشهور بشم عشق شهرت تا کجا اصلا یه وضعییییییی",
    "یکی از فانتزی هام اینه که این مسعود روشن پژوه رو بندازم تو یک استخر پر از تمساح و بعد بگم حالا بیا بیرون. یک و یک و یک ، دو و دو دو سه و  سه",
    "اغا یکی ا فانتزی های من اینه ک:\nمدیر4 جوک پستای همه رو تایید کنه\nلامصب وختی میبینی پستات تایید نشده یک حالی بت دس میده انگا یه پرنده تُف کرده باشه رو ریمیل دخترا یا از یکی از فامیلاشون با اون همه ارایش یه بوسسسس ابدار بیگیرن:((((\nمن دیروز دیدم دوتاشون تایید نشده چشمام سیاهی رفت! :)",
    "یکی میگفت\nیکی از فانتزیام اینه که بچم دختر باشه اسمشو بذارم گیتا بعد یه روز  با زنم دعوام شه ولم کنه بره بهش بگم :هر چی دلت میخواد ببر ، گیتارو با خودت نبر !! :)))))",
    "فانتزیه من اینه یه قوطی نارنجی بخرم توش اسمارتیس بریرم.بعد یکی بگه چی شده بگم:هیچی همون سر درد های همیشگی.بعد چند تاشو بخورم و بگم:اااااه.لامصب اند کلاسه",
    "یکی از فانتزی های من اینکه یه پتو اختراع بشه سوراخ دار واسه ماها که گرممونه و بدون پتو خوابمون نمیبره.",
    "يكي از فانتزيام اينه كه تو بازي pes2013 ايران و ر‍‍ژيم صهيونيسم رو انتخاب\nكنم بعد به نشانه ي دفاع از كودكان غزه بازي رو لغو كنم\n                 \n\n                  مرگ بر آمريكا!!!!!!!! مرگ بر اسرائيل!!!!!!",
    "بزرگترین فانتزیم اینه که نفر آخر آخر کنکور بشم....یعنی دیگه بعد از من کسی نباشه\nناموسا خیلی با کلاسه ^ــــ^\nلایک=خاک تو سرت انگل جامعه با این فانتزی",
    "یکی از فانتزیامم اینه که روزهای هفته بجای حالت فعلی اینجوری باشن:\nجمعه، یکجمعه، دوجمعه،سه جمعه، چهار جمعه، پنج جمعه، شنبه!",
    "یکی از فانتزیام اینه...\n.\n.\n.\n.\nبعد از اینکه توی بازی فوتبال گل زدم مث این بازیکنان حرفه ای شیرجه بزنم رو چمنا و همینطور سر بخورم و برم جلو....\nاما حیف که هر دفعه میخوام اینکارو بکنم چک و چونه م خونی میشه و به فنا(!!!!!) میرم....",
    "یکی از فانتزیام اینه که یک هفته بعد از این که ازدواج کردم با همسرم با ماشین به ته یه دره سقوط کنیم(البته در حالی که من راننده ام) بعد من هیچیم نشه ولی همسرم قطع نخاع بشه بعد از مدتی منم از افسردگی شدید دست به خود کشی بزنم ولی نا موفق باشه وبعد درحالی که روی تخت بیمارستان دراز کشیدم همسرم با صندلی چرخ دار بالای سرم بیاد وبا گریه بگه دوستت دارم,منم یک عمر نوکریشو بکنم.\nشما نمیدونید خیلی حای میده.\nتازه کلاس هم داره.",
    "فانتزی من اینه...... \nکه یک خونه داشته باشیم که بابام \nبعد پنجاه و خورده ای سال مجبور نباشه مستاجر باشه :(((\nخدارو شکر",
    "یکی ازفانتزیام اینکه تویه سریالی مادره بایه حالت حق به جانبوعصبانیت به پسرش بکه شیرموحلالت نمیکنم پسرش درحالی که اشک پرچشماشه بکه شیرخشکومیگی که باباپولشوداد؟؟",
    "یکی از فانتزیام اینه که مثل این انیمیشنا صبح وقتی ساعت شروع به زنگ زدن میکنه یه دفعه یه چکش از زیر پتو دربیارم بزنم داغونش کنم. \n\nلایک : منم مثل تو ام \nلایک : خدا همه بیماران روانی رو شفا بده",
    "یکی از فانتزی های من این بود..........\n\nیه پوست پسته مینداختم تو جوب اب بعد میافتادم دنبالش...\n\nشده دیگه بازی دیگه ای نداشتم :)",
    "فانتزی پسر خالم اینه که1-فوتبالیست بشه بعد 2-بره تیم ملی بعد      3-تیم ملی بره جام جهانی بعد4-تیم ملی به مرحله پایانی برسه بعد\n5-پسر خالم تو اون بازی گل بزنه ولی خوشحالی نکنه.\n.\n.\n.\nخدایی کلاسش از مدرسان شریف هم بیشتره.\nاگر موافقی بزن لایکو .  ^-^",
    "فانتزی من اینه که یه روز که دارم به مدرسه برم یدفه ببینم اعضای یه باند خلافکار دارن دوستیمون میزدند بعد منم ببینم زورم بهشون نمیرسه برم با یه تراکتور بیام همه شوون خونین موازین کنم بعد یکی از اونا بزنه لاستیک تراکتور رو با گلوله بترکونه بعد در حالی که دارم میرم تو دیوار خودمو پرت کنم پایین و سریع تا زنگ نخورده برسم مدرسه.   حتما می‌پرسین رفیقتم چی شد خب اون تو بحبوهه کار فرار کرد.",
    "ازاونجایی که سعید معروف باشهرداری ارومیه قراددادبسته تصمیم گرفتم فرم انتخاب رشتمو به شرح زیر تکمیل کنم\n1 پزشکی ارومیه 2 دندانپزشکی ارومیه 3داروسازی ارومیه 4آبیاری گیاهان دریایی ارومیه5چغندرشناسی محض ارومیه6چغندرشناسی کاربردی ارومیه7پزشکی تهران 8پزشکی مشهدو....درراستای تحقق فانتزیم که میگه یه روزی من با سعید توافق ارومیه محو میشم..",
    "آخرین ورژن فانتزیم اینه که از تلویزیون بهم زنگ بزنن و بگن شما تو قرعه کشی ماشین برنده شدی منم بگم...خوردید بوووووووووق برید عمتونو مسخره کنید.بعد بفهمم صدام داشته تو کل ایران پخش میشده.درحالی که دارم میرم افق ببینم جاستین بیبر هم داره با شلوار کردی میره افق محو شده بگم خدا بد نده حاجی جاستین چرا شلوار کردی؟اونم بگه وسط یکی از کنسرتام زیاد قر دادم خشتک ساپورتم پاره شد اومدم ایران از عباس یه شلوار کردی گرفتم بعد با هم دوست بشیم و بریم افق تو افق بیاد برای من بخونه و قر بده خشتک شلوارکردیش پاره بشه،درحالی که من از پشت افتادم دارم می خندم بره عمود یه دوست دختر دیگه پیدا کنه منم ضدحال بخورم از افق بیام بیرون ماشینمو وردارم بیام خونه.\n\nبا پیروی از  سبک عباس",
    "یکی  از فانتزیام اینه که یه کار خععععلیییییی مهم داشته باشم صبح از خوابپاشم رو تخت بشینم یکم فکر کنم بگم گور باباش بعدا یه جوری حلش میکنم  بلند شم برم یه چای درست کنم بع کنترلو بزنم پرده ها بره کنار یه منظره کامل از تهران البته تو روز پاکو ببینم(اره داداش پردهاش کنترلیه!!!چیییییییییه؟ فانتزیه هاااا!)بعد بگم کارو وللش برم از این روز خوب لذت ببرم پورشمو بردارمو برم شمال\nدیییییییووووووووووووووووووونه هم خودتونید!!!!!!!!!*\nاون فحشای دیگه هم خودتونید!!!!!!!!*\nاگه دوست داری واست پیش بیاد بلایک",
    "یکی از فانتزیای من اینه که قبل از مردنم روزی رو ببینم که دخترا واسه پسندیده شدن بجای صدجور عمل زیبایی و بذک کردنای بیخودی شخصیتشونو قشنگ کنن حیاشونو بیشتر کنن و پسرا مهربونیشون به ماماناشون رفته باشه نه مدل ابروهاشون!!!!!\nاگه موافقین بنوازین لایکو لفطااااا.....",
    "فانتزیم اینکه یه بار که دارم از تو خیابون رد میشم . . .همینطور که دارم راه میرم یدفعی چشمم بخوره به دوتا پسره که دنباله یه دخترن. . .بعدش اون لحضه فردین بازیم گل کنه بدو بدو برم سمته ماشینو  اون پسری که سمته راننده هستشو بیارمش بیرون تا میخوره بزنم بعدش دوستش بیاد از پشت بهم چاقو بزنه بعد اونا فرار کنن. . .دختره هم بیاد بالا سرمو بهم بگه لطف کردین بعد یه لحظه شبیه این فیلم هندیا تو یه نگاه عاشقش بشمو اونم عاشقم بشو . . . و من تو افق محو شدمو. . .خخخخ!لایک؛انشالله اتفاق بیفته برات.لایک؛میفته حتما.",
    "دیدی بعضی ها وقتی یه پستی میزارن توش بجای خنده از خخخخخخ\nاستفاده میکنند \nفانتزیم اینه که برم بقل خخخخخخ شون یه تففففف بنویسم \n\nاینقدر حال میده لامصب ادم سبک میشه",
    "فانتزیم اینک علیخانی دعوتم کنه ماه عسل بعدکه رفتم بگم اقای علیخانی شما امسال هر مهمونی که دعوت کردین برنامتون به یک نحوی مشکلاتشو حل کردین ، میشه مشکل من رو هم حل کنید بعد احسان هم بگه: خواهش میکنم بفرمایید . منم بگم با من ازدواج میکنی? بعد احسان درحالیکه در تعجب است بخاطر اینکه فردا واسش حرف درست نکنن که احسان مشکل مهمونشو حل نکرد قبول کنه و بگه با اجازه بزرگترا بله !!! و درعین ناباوری با هم عروسی کنیم و ماه عسل بریم افق محوشیم ! :-P",
    "یکی از فانتزیام از بچگی این بود روزه بگیرم روزه بعد ساعت 5-6 غروب بگن امروز عید بوده! یه طوری مردم میخوره تو ذوقشون که نگو! امسال هم نشد که بشه :(",
    "یکی از فانتزیام اینه که وقتی خاله شادونه داره با دونه هاش شعر میخونه و حسابی تو حس رفته دامن توریش بره زیره پاش و به جای زمین خوردن با سر بیاد تو دوربین یکم شاد بشم و بعد تو افق محو بشم ... روانی هم خودتی   \n -_-",
    "فانتزی من اینه رمز کارت عابر بانکم 2966 باشه بعد هر جا میرم خرید کارت بکشم وقتی گفت رمز بگم بیست ونه دو تا شیش  :)))))))",
    "یکی از فانتزیام ایــــــــــــنه که :\n یه ماشین اونم از نوع \"نیســـــــــــان\" داشتم که پشتش بنویسم \"اگه سبقت بگیری خری\" جلوشم بنویسم \"اوه اوه خررو نگاه\" . . .!\n هـــــــــــــــــه. . . خــــــــدام میدونست یه فرغــــــــــونم  بهم نداد . . .",
    "یکی از فانتزام اینه برم خواستگاری جواب رد بهم بدن بعدش بگم پای کی دیگه ای در میونه اونام بگن آره خیلی هم از تو بهتره.خلاصه باهزارجور التماس اسم و آدرس طرفو بگیرم و  برم درحالی که مشغول مواد کشیدنه پیداش کنم و اول ازش با موبایل فیلم بگیرم بعد گردن یارو رو بگیرم ببرم درخونه دخدره.ازشانس خوب ماهم بابای دخدره درو باز کنه درهمین لحظه پسره رو(مردیکه معتاد)هول بدم تو حیاطشون وقبل از هر کاری فیلمو نشون بابای دخدره بدم .بعددرحالی که به بلیطی که واسه افق گرفتم نگاه میکنم  صدای نرو نرو دخدره رو نشنیده بگیرم وبایه لبخند ژوکوند درافق محوبشم.",
    "یکی از فانتزیام اینه که...\n\nما آدما ،آدم نباشیم...انسان باشیم!\n\nخسه شدم از بس دوروبرم آدم دو پا بد صفت دیدم...\n\n:((((((",
    "یکی از فانتزیای من اینه تصادف کنم بعد نه قطع نخاع بشم نه چهرم خراب بشه فقط برم کما وقتی به هوش اومدم حافظهمو از دست داده باشم هیچی یادم نیاد هیچی...اینقد باحاله",
    "یکی از بزرگـتـــــــــــــــرین فانتزی های من اینه که خدا جوری بزنه تو کمر اسرائیل\nکه تاریخ تو عمرش ندیده باشه!!\n\nلال از دنیا نری بگو آمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن..",
    "یکی از فانتزیام اینه ک برم بانک و نوبت بگیرم و بیام خونه تا نوبتم شه بعد وقتی ک برگشتم بانک همین ک پامو بزارم تو ی دفه ای شماره منو بخونه\nوای چ حالی میده",
    "يكي از فانتزياي من اينه كه با يكي كه نميشناسمش انقدر گرم احوال پرسي كنم كه طرف كپ كنه...\nچند وقت پيش تو مدرسه با يكي اين كارو كردم  طرف هر دفعه منو ميديد زل ميزدو تو فكر فرو مي رفت...",
    "يكي از فانتزيام اينه با كليد روي  بنز پسر همسايمونو اسمشو حك كنم تا ديگه نياد پارك كنه بغل پرايد من ... همش با روح روان ما بازي ميكنه",
    "فانتزیه من اینه که با یه ماشین (از این گرونا) از جلوی یه خانوم قد بلوند (همون قد بلند) رد بشم یکم جلو تر پارک کنم قان قان قان قیییییییی (صدای ماشین) ، بعد دستشو بگیرم بریم تو یه رستوران کلی بخوریم(مثلا شیش سیخ کباب) بعد من به بهانه اینکه تلفنم زنگ میخوره (الکی) برم بیرون و با ماشینم فرار کنم!\nبعدش برم وین(با هواپیما) و با مدیر فورجک(همون که مطالب منو تایید نمیکنه) مذاکره کنم تا بتونیم این پرانتز ها رو کم تر کنیم  !!\nامیدی هست!؟؟",
    "دوست دارم الان یکی بغلم کنه بگه:\nچته دیوونه بیا این یه نخ سیگارو بکش آروم شی!!\nمنم بگم پاشو بروگمشــــوکصافـــــــط آشغـــال نـابـاب\nخیلی صحنه آموزنده و ملودرامی میشه!",
    "از فانتزیام اینه  اتاقو مرتب کنم بش تافت بزنم همون جوری بمونه",
    "یکی از فانتزیام اینه که دکور ماه عسل موقع پایین اومدن بخوره تو سر احسان علیخانی:))))))",
    "یکی از فانتزیام اینه که معتاد شم تا\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nواسه جوونا درس عبرت باشم",
    "یکی فانتزی های فرهنگیم اینه که دوست دارم یه فیلم بسازم\nکه توش کاپیتان با صدایى آروم و به غایت مودبانه به ملواناش میگه لطفا لنگرها رو بکشید",
    "یکی از فانتزیام اینه با یه اسلحه خفن برم بانک به همه بگم:\nبخوابید رو زمین....\nهیچی دیگه خودمم همونجا کپه مرگمو بزارم! :|\nاینجا ک همسایه های بساز بفروشمون  نمیزارن با سر و صدا هاشون بخوابیم که :| :|",
    "یکی از فانتری های من اینه که بعد از ماه رمضون زنده بمــــونم! \n\nمن :)\nروزه هام O_o",
    "یکی از فانتزیهم اینه که توی ماه رمضون یه بطری آب بگیرم دستم و اینور اونور برم....هروقت هم کسی پرسید مگه روزه نیستی ؟ اون جعبه قرص نارنجی رنگ  رو از جیب کتم دربیارم و بگم : لعنتی.....سردردهای همیشگی.....من بدون این قرص ها دوام نمیارم.....\nلامصب خعلی کلاس داره....\nها جون تو .....",
    "يكى از فانتزيام اين بود كه:\nبرم آبادان برزيلو از نزديك ببينم!!ولى از بعد اون هفتاييه از ليست فانتزيام حذفش كردم!\n\nوقتى از تو تلويزيون ميبينم هفتا ميخوره...واى به اون روزى كه از نزديك ببينمش!\n\nبه قول مامان الهام:\nمورچه چيه كه كله پاچش چى باشه...!\nواللللا...!",
    "فانتزی من اینه که فامیلیم قندی باشه بعد اسم بچمو بزارم بزبز!",
    "مـُــهـِـم تــریــن فـــانـتــزیـم ایـنـه کــه\n.\n\nیــک روز تــمــام دخــتــرای ایــن مــرز و بـــوم ارزش چــادر و بــفـهـمـن\nو\n تــم‍ــوم پـسـرای کــشـورم ارزش دخــتــرای بــا حــجــاب بــرتــرو  بــهـتـر بـفـهـمـن\n\nیــا زهــــرا  یــا عـــلــی",
    "یکی از فانتزیام اینکه \nدر آینده یه کنترل بسازم که بتونم باهاش زبون آبجیم و کنترل کنم \nچشتون روز بد نبینه من به صدای بلند آلرژی دارم آبجیمم نقعه ضعفم و فهمیده\nتا میتونه عذابم میده \nاول جوونی موهام سفیدشده به خدا \nهرکی این دستگاه و تولید کرد بهم خبربده \nقبل از اینکه دیوونه بشم",
    "یکی از فانتزی هام اینه که برم معتاد شم خانواده از زندگی بیرونم کنه برم کارتون خواب شم برم کمپ ترک اعتیاد\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبعد سال بعد برم ماه عسل احسان علیخانی از نزدیک ببینم\nاین فانتزی ها چیکا میکنه با آدم\nاگه نبودن چجوری زنده میموندیم؟؟؟عایا؟؟؟؟",
    "یکی از فانتزی های من اینه که ساعت 11.58 دیقه ی شب واسه 4جوک مطلب ارسال کنم بعد بنویسه، کاربر گرامی، شما تا دو دقیقه ی دیگر نمیتوانید برای ما جوک ارسال کنید، بعد دو دیقه رو برم یه چیزی بخورم برگردم یه چیز دیگه ارسال کنم و بخوابم و منتظر بمونم تا افق پیدا شه برم توش محو شم.  ☼",
    "سلام دوستان\nمن اعتراف می کنم نوجون که بودم دوست داشتم زیر بارون راه برم بعد یه پسر خوش تیپ بیاد چترشو رو سرم بگیره منم از زیر چترش برم کنار بگم  عشق رو باید زیر باران دید بعد برم تو افق محو بشم  اونم همینجور به ته کوچه زل بزنه .خوب مگه خودت تو ون سن ازاین فکرا نمی کردی????",
    "فانتزیم اینه ی شب وقتی با هق هق خوابم میبره صب ک از خواب پا میشم گیگیلی های توی دماغم بصورت کنسانتره یا خشکه نیاد بیرون :|||||||\nلا مصب یذره واسه خودت احترام قاعل باش!!!!!\n2 روز دیگه . . .",
    "عاغا این روزا فانتزیه من این شده....\nاین شده که:برم  تو قسمت پر عمق استخر و الکی خودمو بزنم به غرق شدن بعدش غریق نجاته با اون همه آرایش و نازش بپره تو آب تا بالاخره شنا کردنشو ببینم و مطمعن شم که شنا یاد داره :))))\nفانتزیه دیگه....",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه گودزیلای دهه نودی پیدا کنم بعدش بهش یاد بدم چطوری با این گوشی دکمه ایم اس ام اس بده تازه نشونش بدم که هم توی جیبم جا میشه هم بزنیش دیوار آخ نمیگه بیچاره!! بعد اونم خر بشه گوشیمو بش بندازم!!!!باهاش برم یه گوشی بخرم.......!",
    "فانتزی من اینه یه بارم که شده تن ماهی رو وقتی بازش میکنم شبیه عکس روی قوطیش باشه",
    "از فانتزیام اینه که عاشق یه دختری بشم یعد اون بره بایکی دیگه ازدواج کنه که از من پولدارتره چند سال که از این ماجراگذشت من بشم بهترین وکیل خاور میانه یا دنیا حتی بعد دختره شوهرش رو که خلاف کار بوده و کتکش میزده بکشه وقتی خواسن اعدامش کنن بچشون بیاد سراغ من بگه  شما به مادرم کمک کن بعد من پالتو بلند باعینک مشکی برم با دختره حرف بزنم درحالی که فکرمیکنم منو نمیشناسه بگه طاها من لیاقت تو رو نداشتم منو ببخش خواهش میکنم بهم کمک کن  بعد من میخوام بزنم لهش کنم میبینم صورتش کبوده از بس کتک خورده دلم میسوزه براش دوباره عاشقش میشم و نمیذارم اعدامش کنن بعد درحالی که داریم میریم ازدواج کنیم پسرش میاد غیرتی میشه میخواد بزنه جفتمونو له کنه مادرش میگه پسرم این پدر واقعی توست(الکی) بعد درحالی که با اشک صدام میزنه پدر باعشقم بریم تو افق محو شیم وهرهر بخندیم بهش",
    "فانتزی من اینکه\nیه دخدری که 3-4 ساعت ارایش کرده برا عروسی\nبا دستای کفی و صابونی بزنم به صورتش ...\nآی حال میده آی حال میده\nراستی دیوانه هم خودتی",
    "یکی از فانتزیام اینه که برم ایتالیا نه بخاطر ونیز و فلورانس.\nفقط و فقط برای دیدن روی گل (حمید معصومی نژاد) خبرنگار واحد اعزامی جمهوری اسلامی\nررررررررررررررررررم",
    "یکی از فانتزیام اینه ک اگه احسان علیخانی رو دیدم خودمو ب معلولیت بزنم اونم تصصمیم بگیره منو ببره تو ماه عسل بعد منم خیلی گوجه بازی در بیارم وقتی برنامه تموم شد سیروس مقدم بهم زنگ بزنه بگه واقعا سوژه ی گوجه ای باحالی هستی میخوام تو فیلمم بازی کنی منم قبول کنمو یه بازیگره معلوله معروف بشم  \n\nاما یه فاجعه برام رخ میده اینکه قیده شوهره سالمو باید از ریشه بزنم پس عینه ادم همیشه از جلوی چشای احسان خودمو دور نگه میدارم \n\nلایک=بی مزه ی دیوونه",
    "وقتی بچه بودم فانتزیم این بود که بابا م یه کارخونه چیپس و پفک ولواشک داشته باشه\nبعد من برم روی این چرخ دننده ها هس چیپس ها  رو میریزن روش تا ببره بسته بندی کنه بشینم چیپس بخورم\n:D",
    "فانتزیه من اینه بفهمم تو این تبلیغات هود بی مکس  دختره چطوری حواسشو جمع میکنه که بوی غذا تو خونه نپیچه \nها اگه کسی می دونه بیاد بگه الانه که به پوچی برسم",
    "آقا فانتزی من اینه که استاد دانشگاهبشم بعد به پسرا بگم شما فقط سر چلسه امتحان پایان ترم بیان کلاس هم نیان نوزده و نیم و بیست میشید دخترا خودتونو بکشید سرکلاس بیان امتحان بدید 14 میشید ....\nبزن به افتخار پسر لایک خوشگلرو \n\nاین قدر دخترا مفتی نمره گرفتن کمرمون شکست",
    "ویژه ماه رمضون ^__^\n\nیکی از فانتزیام اینه که سر ظهر .. وسط گرما .. توی ماه رمضون بیام تو خونه .. در حالی که همه ی اعضای خانواده دارن از گشنگی و تشنگی کف خونه بخار میشن .. برم و در یخچالو باز کنم و پارچ آبو بگیرم طرف بقیه و سر بکشم همه شو برم بالا ... \n\nبعد که تموم شد .. نگا بقیه کنم . و یه کف گرگی بزنم تو صورتم .. و بگم.. ایییی وایییی .. من روزه بودما ؟؟؟\n\nروزه هاتون قبول .. ^__^",
    ">> آقاي خاص",
    "فانتزی من اینه یه روز یه بازی بسازم که توش بشه داورو زد زیر پا له کرد \nدیوانه هم خودتی D",
    "♠ ♠◄اگه ارزش لایک داشت بلایک►♠ ♠\n\n\nفانتزیم اینه که پولدار باشم بعد 70 سال زندگی همه پسرام ولم کنن برن،بعد ده سال یکیشون بیاد پیشم ببینه مردم یا نه،بعد من تفنگ دکوری خونه رو بردارم بعد پسرم بگه نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه اون ماشش خرااااابه بعد بیاد تفنگو ازم بگیره،درگیر بشیم تیر در بره بخوره بخوره وسط قلبم\n\nتازه بعد مرگم سر اون چهارتا کارخونم دعواشون بشه!!!!!",
    "یکی از فانتزیا اینه دوباره قدیما تکرار بشه\nیکیشم اینه که عباس فانتزی بسازه ما هم سیستمو بجوییم ....\nخخخخخخخخخخخخخخخخخ تُف",
    "فانتزی من اینه که ماه رمضون یه روز در میان بود. بابا موقع افطار سفره رو می کنم تو حلقم بازم سیر نمیشم این چه وضعشه. الان نشستم دارم کیبورد رو لیس می زنم. فک کنم از فردا باید بریم تو خیابون بساط پهن کنیم چون نصف خونه رو می خورم بقیه شو هم وقتی میام چارجک گاز می زنم از خنده. :|",
    "یکی دیگه از فانتیزیامم اینکه یه دوقلو داشته باشم یه دختر یه پسر بعد اسم پسر باشه موسا و اسم دخدره بینا. بعد موقع شام صداشون کنم بــــــــــــــــــــــــی ناموســــــــــــــــا بیاین شام:)",
    "یکی از آرزوهام اینه که:\nموقع سحر بدونم چقدر باید آب بخورم که درطول روز تشنه ام نشه!!\nشماهم اینجوری هستین یا فقط من ازاین مرض رنج میبرم؟؟",
    "یکی از فانتزیام این بود که دکتر زنان و زایمان بشم!\nمیدونین چراا ؟\n.\n.\n.\nواسه اینکه وقتی از اتاق عمل میام بیرون سرمو بندازم پایین بگم متاسفم بچه ناقص به دنیا اومده ...\nبعد در حالی که همه از ترس خشکشون زده پدر بچه ازم بپرسه بچه چه مشکلی داره؟؟؟\nمنم دستامو بذارم رو دلم بخندم و بگم: بچه ... دختره ه ه ه ه\n.\n.\n.\nپسراااا یکی پرچمو بگیره من فرار کنم. یکی اینجا افتاده دنبالم ...",
    "یکی از فانتزیام اینه که گوشیما بزارم رو ویبره و بزارمش لب میز بعد خودم برم زنگ بزنم به گوشیم تا بیافته بشکنه لامصب خیلی کیف میده",
    "ببینین چقدر تشنه ام که فانتزیم شده اینکه:\nحواسم نباشه توی ماه رمضون تا میتونم آب و غذا بخورم.آخرش یادم بیاد روزه بودم>>>",
    "فانتزیم اینه که سوباسا بیاد حیاط خونمون باهم فوتبال بازی کنیم",
    "فانتزی من اینه که بشه فقط با یه کاردک کپک رو جوک‌های ارسالی در انتطار تأیید رو پاک کرد!",
    "فانتزی من اینکه یه بار خربزه با عسل بخورم ببینم لرزش از \nلرزهای که من بعد از کارهای اشتباه هم به پاش نشستم  بیشتره یا نه؟",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه شرکت بزرگ الکترونیک راه بندازم اسمشو بزارم “خربزه مشهدی” بعد با شرکت “اپل” رقابت کنم ....",
    "يكي از فانتزيام اينه ته كلاس غمگين سرمو بندازم پايين بعد دبير محترم بياد بزنه تو سرم بگه چرا گوش نميدي منم با تعجب بلندشم  سرمو بگيرم بالا سينمو بدم جلو  برم جلوش بگم چطور جرئت كردي به من دست بزني؟ تو فكر كردي كي هستي؟ فكر كردي خيلي واس خودت شاخي؟\nاگه به زدنه ميخاي زدن يادت بدم؟؟؟؟\nهاااااااااا؟\nبعد دبير بگه شرمنده ام به بزرگيت منو ببخش ....منم از مدرسه برم ديگه نيام .",
    "یکی از فانتزیام اینه قبل از اعلام نتایج کنکور یکی باکد تهران بهم زنگ بزنه و منم ک گیج خوابم جواب بدم الووووو بله؟؟؟ پشت خط یه صدا بیا سلام به شما تبریک میگم شما رتبه 1 کنکور تجربی رو آوردین .... !!!\nمن :| یه نگاه به افق یه نگاه ب خودم تو آینه و یه سوال : من ؟؟؟؟؟؟؟\nبعد اون طرف یه صداهای عجیب بشنوه و آخر یه جیــــــــــــــــــغ...\nوبعله از پشت خط اعلام میکنن شما در برابر ضبط صوت مخفی هستین :|\nلایک=برو بابا توهم بااین فانتزی هات",
    "فانتزی من این بود که تیم ملی والیبال ایران دوباره با برزیل بازی داشته باشه تا یه بار دیگه حرص خوردن آقای (رزنده رزنته رذنده ....) رو ببینم تا شاید سیم هدفونشو یه دور کامل دور گردنش بپیچه و همزمان پاشو به زمین بکوبه\nنا گفته نمونه تازه داشتم اسماشونو یاد می گرفتم و احساس عادل فردوسی پور بودن در مورد والیبال می کردم\nویساتو....پسر سر مربی...سیدائه....لوکارلو....دسوزا....اصن یه وضی",
    "دومین فانتزیم اینه که یه بار مستراح بیاد تو صف توالد وایسته ببینه لی لی زدن چه حالی به روده ها میده...",
    "سلام این اولین پستمه پس بلایکین لدفا:)\nیکی از فانتزیام اینه که دو تا زن بگیرم به اسم ستاره و ببرمشون تو یک خونه\nبعد بشینم جنگ ستارگان ببینم:)",
    "فانتزی من اینه که امسال برزیل تو مرحله مقدماتی حذف شه یهو قاطی کنه توپ رو پاره کنه بگه برین کشور خودتون بازی کنین",
    "یکی از فانتزیام اینه که داور جام جهانی بشم بعد توی یکی از بازی های مهم و حساس یه تیم گل بزنه  و کل ورزشگاه بره رو هوا و بازیکنان به شادی بپردازن  اونوقت من خیلی ریلکس توی وزش باد به نشانه آفساید پرچم بزنم.....\nلامصب خعلی کلاس داره",
    "آقا فانتزیه من این بود که  داداش مسیحا شاد بشه...\nکه خداروشکر داره اتفاق میوفته....موافقاش لایک کنن",
    "فانتزیه من اینه فقط یبار فقط یبار ننم که قربرونش برم جلو رفیقام مثله بشر حرف بزنه \nتعریف کردن مادرم جلو رفیقام از من \n\nسجاد بچه خیلی خوبیه فقط بعضی موقع ها بی شعور میشه دیونه بازی در میاره مثل خر لگد میندازه ...\n\nمن در اون موقع O_o\nدوستام  (:::::::\nننم که احساس رضایت میکنه از تعریفاش از من ((O_O:\n\nبزن لایکو برا هم دردی با من",
    "یکی از فانتزیام اینه که برم خواستگاری پدر عروس ازم بپرسه خوب آقا دوماد عزیز ، خونه ، ماشین ، کار ، پول چیا دارن ؟ بعد منم قاطی کنم کلید هاچ بک رو پرت کنم تو صورتش بگم من اومدم خواستگاری ، نیومدم خرید و فروش ! پدره هم سویچ پرایدمو ببینه و یه برق خاصی تو چشاش بیاد بعدشم بیوفته به پام که بیا دخدرمو بگیرو همش مال‌ خودت و اینا … منم بی توجه پراید ۲۰ میلیونیم رو بیخیال شم و توی افق محو شم …\nیه همچین آدم دست و دل بازی هستم من …",
    "فانتزیم اینه برم سرکلاس هندسه\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبگم این درسا بسه کاش که این زنگ بخوره دل به دلدار برسه^_^\nبعد استاد از کلاس بخواد بیرونم کنه همونجوری که زل زده توچشام که من پاشم برم بیرون برگردم بگم:خوب دست منو خوندی منو بدجوری سوزوندی منو مثل یه برده کجاها که نکشوندی^_^\nلایک:قرصاتو خوردی؟؟!!^_^",
    "\"اولین پستمه\"\nیکی از فانتزایا اینه که بعد اینکه کارت تو دسشویی تموم شد ببینی آب قطع شده.\nکی تا حالا اینو تجربه کرده؟\nمدیونید اگه فک کنید خودمم اینو تجربه کردما؟! \n:)",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه دوست داشته باشم اسمش سروش نه خدایی خیلی باحال بهش زنگ بزنی بگی الو سروش:|",
    "فانتزی من این که\nیه روز که از حیاط میخوام بیام توی خونه درختا آستینمو ول کننو انقد گریه نکن \nگلا نپیچن به پامو نگن ما بی تو نمیتونیم\nکفشام نچسبیده باشن به علفای زیر پامو بذارن من برمو\n.\n.\n کنکورمو بخونم یه همچین حیاط با احساسی داریم ما^_^\nآیافقط من اینجوری امو حاضرم برم غزه بجنگم ولی درس نخونم یا شمام همین طورین؟\nاعلام حضور شما مساوی است با لایک های شما^o^",
    "از وقتى كه با سايت فور جوك آشنا شدم يكى از فانتزيام اين بود كه عضو بشم و اولين پستى كه ميذارم اين باشه كه از ملّت بخوام كه پستمو لايك نكنن! خانوم عزيز، آقاى محترم لطفاً لايك نكن! ميخوام يه پست تو فور جوك باشه كه تعداد لايك هاش صفر باشه!! خيلى هيجان انگيزه :)\nتو تمام اين يه سالى كه با سايت آشنا شدم ميخواستم عضو شم اما پيدا نميكردم قسمت عضويت رو. بالآخره چشمم خورد بهش و قلبم اومد تو دهنم كه اولين فانتزيم راجع به سايت فور جوك رو عملى كنم!",
    "من الان عضو 4جوک شدم... اولین فانتزیم اینه که اولین پستم تایید شه\nاگه تایید نشه برم تو دسطشویی سیغاری بشم تغسیره ادمینه گفته باشم...",
    "یکی از فانتزیام اینه که اهنگ غمگین بذارم و بیام 4jok جک بخونم ببینم نیمه ی گم شده ی من با کدومشون بیشتر سازگاره \nولی تا حالا موفق نشدم ...\nبه نظرتون موفق میشم؟؟؟",
    "زمان ب عقب بزگرده ..\nیا یه خرده وایسه ..\nخسم\nخیلی",
    "(*^*گچساران بام نفت ایران*^*)\nیکی از لذتایی که هیچ وقت نبوده...\nبخوایم بریم (جشنی ،عروسی٫یا هر جای دیگه ایی) لاک دست راستش مونده باشه بیاره پیش من بگم برام بزن\nمن:نمیشه من نمیزنم (آخه از بوی لاک بدم میاد)\nاون:شــــایـــانــــــ(به صورت خواهش) \nمن:نـــــه\nاون:بوس بوس قول میدم ببوسمت\nمن:در حال فک کردن٫نه مثه این که می ارزه.باشه میزنم\nاون:مـــــــــــــــــــــــــــــاچ\nمن: نـــــــــــــــــــــه جای رژ لبش موند\nاون:در حال هار هار خندیدن\nمن:زهــــر مار(این زهرمار همون جـــــــــــانم ــــه)\nیعنی چون عاشق خندیدنشم چیزی بهش نگفتم واگرنه زده بودم لهش کرده بودم",
    "فانتزی من اینه که برم یه جا خواستگاری بعد بگم من به حقوق مساوی بین زن و مرد اعتقاد دارم بعد دختره بگه من اصلا به این چیزا اعتقاد ندارم اگه زن پاشو از گلیمش دراز تر کرد مرد باید اونو تا میتونه بزنه(:",
    "یکی از فانتزیام اینه که مخاطب خاصمو ببرم خونه با خانواده بشینیم پای سفره\n\nبعد هِی مامانم نگاش کنه بگه وای عروس گلم چه چادر بهش میاد\n\nبعد اونم ذوق مرگ بشه از خجالت بیاد خودشو بچسبونه به من!\n\nمنم یکی بخوابونم زیر گوشش بگم درست بشین جلو چارتا بزرگتر … والا !!!:|",
    "یکی از فانتزی هام اینه که ازم بپرسن: علم بهتر است یا ثروت؟!؟؟\nمنم کلی فکر کنم و بگم هیچکدوم!  خــــــــواب رو عشقه!!!!!!!\n\nاصن مگه غیر از اینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!",
    "یکی از دوستام باباش ون داشت، تعریف میکرد یبار با حدودا 25 نفر از فامیلا نشستیم توش راه افتادیم تو جاده!\nبه اتوبان که رسیدیم پلیس گرفتمون، گفت خدایش فقط بگید چطوری توش جا شدید دیگه کاریتون ندارم!!\nخخخخخ مردم نابود شدن رفت!!",
    "جسيكا آلبا قهر كرده رفته. ميگه مهرم حلال جونم آزاد .طلاق ميخوام\nاما چون نميخوام بره بشينه پيش دوستاش مثه سلنا و هيلاري داف و شاليز ترون برام حرف دربياره براش پيغام فرستادم يا مثه بچه آدم مياي ميشيني سر خونه زندگيت يا مياي مهريتو تمام و كمال بهت ميدم بعد طلاقت ميدم\n.\nايشالا خدا كمك كنه شما هم دعا كنيد بتونم از عهده مهريه‌‌ ی 1988 تا بوسه آتشينش بربيام بلكه شرمندش نشم. بارپروردگارا درهاي بهشتت رو به روي اين بنده فداكارت باز كن",
    "یکی از فانتزیام اینه که تو متروباشم و وقتی با گوشیم اس میدم بنویسم زیپ طرف بازه  والا با این نگاه کردنشون",
    "ﯾﮑﯽ ﺍﺯ فانتزی ﻫﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﻋﮑﺴﯽ ﺭﻭ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﯿﻢ ﻧﺸﻮﻥ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﺪﻡ\nﻫﯽ ﻧﺰﻧﻪ ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﻘﯿﻪ ﻋﮑﺴﺎ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺑﺒﯿﻨﻪ\nﺁﻟﺒﻮﻡ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺑﺎﺑﺎﺗﻮ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﺩﺳﺘﺖ ﮐﻪ ......",
    "^_^* \"حرف نزدن بهتر از زر زدن است\" علامت اختصاصی مونا00\nیکی از فانتزیام اینه که صبح پاشم ببینم سوالای امتحان رو میزه..... بعد برم بین برگه ها محو شم!!!",
    "+ ♥♥ hamed=hanie ♥♥\n\nیکی از فانتزی های ریز بنده اینه که\nبدو بدو برم سر کوچمون و با یه حالت مضطرب و نگران بگم: تاکسی تاکسی\nبعد که تاکسی جلو پام نگه داشت سوار شم و به راننده بگم :\n >>هر چقد میخای بهت میدم  فقط اون ماشینو تعقیب کن واسم",
    "يكي از فانتزيام اينكه \nيه گوشي اختراع كنم كه وقتي ميخواي شماره كسي رو سيو كني فقط به اسم اصليش سيو بشه ....\nمثلا : اگه بخواي سحر رو سامان سيو كني يا سامانو سحر سيو كني error بده ...! خخخخ ^_^ \n.\n.\nغلط كردم نگران نباشيد اختراع نميكنم !اصاب نداريدا! \nولي اگه لايك نكيد اختراع ميكنم ! حواستون باشه @_@",
    "جدیدا‏\" فانتزیم این شده که دیگه سربه سر دخترا نذاریم...‏ ‏\n\n\n\n\n\n\n\n\nبزنیمشون ‏‏^‏‏_‏‏^‏",
    "فکر کن یه شب برفی فوق العاده سرد که دما منفی 20 درجس و هیچکس توی خیابونا نیست و تو از سرما بینی و گونه هات قرمز شده بدو میای خونه لباساتو درمیاری میری حموم شیر اب داغ رو باز میکنی و با اب داغ دوش میگیری  کل حموم رو بخار اب گرفته تو هم چشمات رو بستی کم کم همه جای بدنت داره گرم میشه خیلی لذت داره......\nکه یهو دستت میخوره به شیر اب و اب یخ میشه و تو کل بدنت مورمور میشه حس میکنی داری منجمد میشی تو حموم اینور اونور میپری از سرما برق از سرت پریده که یهو از حموم میپری بیرون.....\nو اینجاس که میبینی همه ی فامیل پشت در حمومند و توهم لخت!!!!!!!\nخو چرا فحش میدی اینم فانتزی منه!!!",
    "یکی از نیمچه فانتزی های معکوسدوران کودکیم این بود که\n.\nوقتی معلم ازم پرسید کجا رو میخونه بدونم کجاس^_^\n.\nمدیونی اگه فکر کنی هیچ وقت نمیدونستم>_<",
    "فانتزی من اینه که برم تو کما از این اکسیژن ها که می کنن تو دماغ برام وصل کنن!! لامصب تو فیلما دیدم خعلی کلااااس داره!!!!",
    "یکی از فانتزیام اینه که زنگ بزنم به خودم...بگم الوووو؟؟؟\nبعد خودم بگم: قربون الو گفتنت برم من!!!\nبعدم خجالت بکشم قطع کنم گوشیو...\nچند دفه هم امتحان کردم ولی لامصب همش اشغال بوده!\nنگرانم!نمیدونم دارم با کی حرف میزنم!! :|",
    "فانتزی من اینه مدال طلای المپیاد بیارم. بعد بهم بگن رمز موفقیتت چی بوده؟\nبگم استفاده از DVD های : اولمپیاد اصان اثظ :دی :دی\n\nتازه بعدشم یه فانتزی دیگه در میاد که از مدال طلاهای سال بعد بپرسن رمز موفقیتتون چی بوده؟ بگن اشنایی با M.M :دی :دی",
    "فانتزی مسخره من است دیگر\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nگاهی دلم میخواست از شیر اب نوشابه بیاید:(",
    "یکی از فانتزیام اینه که تهیه کننده برنامه کودک بشم بعدش به جای این خاله ها عمه بیارم !\n\nبکوب لایکو..^ه^\n                ــ",
    "ﻓﺎﻧﺘﺰﯼ ﻫﺎﯼ ﺫﻫﻦ ﻣﻦ :\nﻭﻗﺘﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿﺸﯽ ﺩﻭﺳﺘﺎﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺩﺍﻧﻠﻮﺩ ﮐﻨﯽ …\nﺭﻭﺯﺍ ﮐﻪ ﭘﺸﻪ ﻫﺎ ﺧﻮﺍﺑﻦ ﺑﺮﯼ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﺷﻮﻥ ﻭﯾﺰ ﻭﯾﺰ ﮐﻨﯽ …\nﻣﻮﻫﺎﺗﻮ ﺑﺰﻧﯽ ﻗﻬﺮ ﮐﻨﻪ ﺩﺭﻧﯿﺎﺩ …\nﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﯽ ﮔﻢ ﺷﯽ …\nﺑﺮﻕ ﺑﺮﻩ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﺵ ﺑﯿﺎﺩ …\nﺍﺷﺘﻬﺎﺕ ﮐﻮﺭ ﺷﻪ ﺑﺒﺮﯾﺶ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﺎﻥ !",
    "فانتزي من اينه كه اين كارسوناي رستوران مث مامان من باشن‏!‏ وقتي غذاي مشتري رو ميارن، وايسن بالاسرش هي بكن: بخور‏!‏ بخور ديكه‏!‏ بخور كثافت ! عوضي بازي درنيار ميزنم تو سرتا‏!‏ بخور‏!‏",
    "یکی از فانتزیام اینه که چه دختر چه پسرمون قدر خودشون بدونن با هم دیگه مثل یه وسیله سرگرمی برخورد نکن وفادار و با معرفت باشن دخترامون بدونن حجب و حیا نشانه عقب افتادگی نیست پسرامون بدونن غیرت و ناموس نشونه املی نیست",
    "یکی از فانتزیام اینه که از یکجا بهم بزنگن بگن برنده شدم:)\nاونم چی؟به اندازه وزنم لواشک :-P",
    "عاغا فانتزی من اینه که یه قبله نما بردارم برم وسط کعبه بشینم ببینم این قبله نما میخواد کدوم طرفو نشونم بده....\nیعنی شما فکر میکنید کجارو نشون میده؟\nیعنی فحشم میده؟ 0__0",
    "یکی از فانتزیام اینه که یک روز بتونم ادامه ی خوابهایی که دیدنشون به خاطر مدرسه رفتن نصفه کاره میموند رو ببینم!!!",
    "یکی از فانتزیام اینه که وقتی سال نو آغاز میشه شارژ داشته باشم تبریک بگم! \n:|",
    "اعتراف میکنم هررر وقت تو هر شرایطی بخوام کفشامو بپوشم اول داخلشو نگا میکنم که \n\nتوش جک و جونور نباشه^_^\n\nالبته عقربم باشه خیالی نیست فقط مارمولک نباشههههههههههههههههههه :((((((",
    "*^_^*Soltan***Mm72*^_^*\n\nیکـــی از فانـــتزی هـــام اینــــه کـــه وقتــــی خبـــر نـــگار یـــک برنـــامه پر طـــرف دار مـــیاد و ازم میــــپرســـه کـــه علـــم بهتــــر اســــت یا ثــــروت؟ اول خیــــره بشــــم تو چشمــــاش وبعــــد بگـــم بــــه نظــــر تــــو اگــــه بچــــه هـــای کــــاری کــــه الان ســـر چهــــار راه دارن نــــون خونــــواده رو در میــــارن پــــول داشتــــن میتـــونســـــتن بــــرن مدرســـــه یا نــــه؟\nبه نظـــــر تــــو ی دانــــش آمـــــوز وقتــــی دوازده ســــال داره درس میخـــــونه وبــــه مرحـــله دانشــــگاه رفتـــــن میرســـــه امــــا هیــــچ پولــــــی برا ثبـــــت نـــــوم نـــــداره وبــــه ناچـــــار درس و دانشــــگاه رو ول میکنـــــه الان بــــه ایـــن ســـــوال تو چــــه جوابـــــی میـــده؟\nبعـــــد اینــــجا بغــــض گلــــوم رو بگــــیره وبهــــش بگــــم بــــرو دااش تــــو حرفهــــای منــــو متوجـــــه نمیشـــــی اونایـــــی هـــــم کــــه متوجـــه میشـــــن خیلـــــی هاشـــــون الان تلویزیـــــون نــــدارن کـــه گـــوش کنــــند پـــس بی خیـــــال.",
    "*^_^*Soltan***Mm72*^_^*\n\nیکـی از نیمچــه فانتــزی هــای معکوســـم اینـــه کـــه بـــا abas_m223 ی برنامـــه دوربیـــن مخـــفی بـــذاریـــم بریـــم تو خیــــابون ببیـــنیـــم K : E دارن با بچـــشـــون قـــدم میزننـــد. مـــن ی اره برقـــی دستـــم باشـــه روشنــــش کنـــم و برم باهــــاش کـــله بچشـــونو نصــــف کنم. K : E  بهــــت زده بچشــــونو نیگــــاه کنـــــند.\nمنـــم بزنــــم به شونــــه کامــــران وبگــــم: نگـــران نبــــاش داش شــــوما در دام دوربــــین مخفــــی مــــن و عبــــاس گرفــــتار شــــدید. برا دوربیـــــن دســــت تکـــــون بده.\nعبــــاس دوربیـــــن رو از جیـــــب شلــــوار کــــردی گوجــــه ایـــش در بیـــاره و بهــــش نشــــون بــــده\nکامــــران بزنــــه زیر خنـــده و بگه ای کصافـــطای آچقـــال فـــک کـــردم واقعـــیه. در حـــد مـــرگ ترســـیدم ها ها ها ها\nالهــــام خانــــوم: کامــــران دیوونـــــه داری چــــی میگــــی کصـــافـــطای قاتــــل رو بگـــــیر.\nمـــــن و عبـــــاس: ال فرار\nمــن: عبــــاس دوربــــین کو؟\nعباس: ای وای خــــاک بر ســـر دشمـــن. جیــــب شلـــوارم پاره بـــوده افتــــاده\nمن: ای گوجــــه ای الان چیکــــار کنــــیم خـــراب کردی؟\nعباس: نگــــران نبــــاش کچــــَل بچـــــه •••◆◆ HĀMԐĐ 72 ◆◆••• هنــــوز مونــــده ها ها ها ها\nـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ\n\nفقـــط جـــنبه طــــنز داشــــت امیــــدوارم اســــم بــــرده ها ناراحـــت نشـــن",
    "یکـــی از فانتزیام اینه وقتـــــی عصبانی میشـــم\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n\nمثــل تو فیلـــما بزنم آیــنه رو بشـــکونم\nولــــی نمیشه\nچون بعدش مامانــم جـــــــــــــــِـــــرَم میده :|",
    "یکی از لذت های زندگیم اینه که وقتی تو قطار مترو رو صندلی نشستم الکی بلند شم همین که میخوان بیان جام بشینن مانتومو صاف کنم و بشینم سر جام !",
    "یکی از فانتزیام به وقوع پیوست !\nمامانم از بیرون اومد تا اومد از چیپسم برداره ، گفتم : اول دستتو بشور !\nآقا یَک حالی داد که نگو \nفقط یکم شکستگی پاهام اذیتم میکنه ولی تمام کبودیام خوب شده …\nتازه دکتر گفته هفته دیگه گچ دست و پامم باز میکنه",
    "فانتزی من اینه یه روز بخوابم و بیدار شم و ببینم بزرگ شدم، زن و بچه دارم خونه و ماشین دارم بعد یه شرکت دارم....آدم خَیِّر و باحالی شدم .....ورزشکار و خوش تیپ هم هستم.....بعد مث بچه آدم زندگی مو بکنم.....\nجون داداش پوسیدیم از بس به این ارزو های تکراری فک کردیم و واسش سگ دو زدیم...\nجون داداااااااش     B-)‎",
    "یکی از فانتزیام اینه که بتونم نصف سنجاب عصر یخبندان پشتکار داشته باشم !",
    "یکی از فانتزیام اینه با یکی ازدواج کنم فامیلش کوهی باشه، بعد اسم بچمونو بذاریم بُــــز ! بشه بزکوهی جفتک بندازه ^_^",
    "****************** ) 3 ﺗﺎ!!! ﯾﺎ 3 ﺗﺎ ؟؟؟ ﺩﺍﺧﻞ\nﻫﻤﻪ ﭘﺴﺘﻬﺎﻡ ﻫﺴﺖ ( ﻋﻼﻣﺖ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﯽabas_m223\nيکى از فانتزياى معکوسم اين بود فاميلى همسر ٱينده م \"کردى\" و فاميلى خودم \"ﺍَﺑﺮى\" بود... اونوقت ﺑﭽﻪم اگه شبيه بقيه پول خيارشور زشت به دنيا ميومد ﺍﺳﻤﺸﻮ ﻣﯿﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ﺩﻣﭙﺎﯾﯽ، صداش ميزدن  ﺩﻣﭙﺎيي ابرى!!! ^_^ \nبعد دوس داشتم اسم خانومم \"شلوار\" باشه که اونم صداش ميزدم\"شلوار کردى \" و وقتژ من از سره کار خسته ميومدم داد ميزدم شلوارکردى من کجايى قربونت بشم???خانومم هم از اونور داد ميزد اينجاأم حاج عباس, \"دمپايى ابرى\" خودشو خيس کرده دارم عوضش ميکنم!!! ^_^ بعد من و دمپايي ابرى و شلوار کردى  3تايي ميزديم تو جاده شمال توى نيسان گوجه اى مدير4jok اهنگ معين \"بدون سيبيل\" گوش مي داديم هار هار مي خنديديم و ترمز مى بريديم متلاشى ميشديم!!!  ^_^ حيف که فاميليم مستقيم شد و ابرى نشد, حيف ^_^",
    "یکی از فانتزیام اینکه وقتی تو اوتوبوس نشستم و از ازدحام مسافرا دارم دست و پا میزنم گوشیم رو بزارم کنار گوشم و بگم \"من تو موقعیتم کی خودم رو منفجر کنم؟؟ \"",
    "یکی از فانتزیام اینکه وقتی مامانم منو میفرسته دنباله ی چیزی ازش میپرسم کجاست ؟؟؟؟؟؟ میگه همون جا !!!!!!!! بدونم همون جا دقیقا کجاست :))))))))",
    "یکی از فانتزیام اینه با یکی ازدواج کنم فامیلش اَبری باشه اسم بچمونو\n  بذاریم آسمان، بشه آسمانٍ اَبری!\n  .\n  .\n  .\n  .\n   بعد بچه دیگمون ناخواسته باشه اسمشو بذاریم دمپایی، بشه دمپایی\n   ابری! چیه خب همه چی که نباس رویایی باشه! ^_^",
    "فـانـتـزی لـذت بـخـشـیـه وقـتـی بــرف مـیـاد بـا مـخـاطـب ﺧـﺎﺻـﺖ پـﯿـﺎﺩﻩ ﺑــﺮﯼ ﺑـﯿــﺮﻭﻥ ...\nقـدم بـزنـی ،ﺑـﭽـﺮﺧــﯽ . ﻭﻗـﺘـﯽ ﻗـﺸـﻨـﮓ ﯾـﺦ ﮐـﺮﺩ ...ﻟـﭙــﺎﺵ ﮔـﻞ ﺍﻧـﺪﺍﺧـﺖ ﺍﺯ ﺳـﺮﻣـﺎ ...\n.\n.\n.\nﺑــﺎ ﮐـﺶ ﺑـﺰﻧـﯽ ﺑــﻪ ﻟـﭙـﺎﺵ ﺗـﺎ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺑـﻤـﯿـﺮﻩ ﮐـصـﺎﻓـط دوسـت داشـتـنـی رو!!!",
    "فانتزی من اینه یروز حشمت فردوس و اردلان تمجید و بندازم به جون هم ببینم کدومشون کم میاره......\n\n:))\nدیووونه م خودتی",
    "یکی از فانتزیام اینه که\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nیه بار کلیه مقاطع تحصیلی تعطیل بشن به جز ابتدایی!",
    "یکی از فانتزیام اینه : \nتوی بیمارستان،یه پرستار فوق العاده زیبا وجذاب \nاز اتاق عمل سریع میاد بیرون و \nداد میزنه:آقای دکتر؟آقای دکتر؟بیمار داره از دست میره \nمن درحالی که لبخندی پرمعنا بر لب دارم سرمو میندازم پایین و از توی کشو دستکشمو در میارم ...\nپرستار بلندتر و با التماس میگه:آقای دکتر عجله کنید ،قلبش از حرکت ایستاده \nمن بازهم با لبخندی معنا دار دستکشارو دستم میکنم \nایندفعه همهءپرستارا ودکترا از اتاق میریزن بیرون و فریاد میزنن آقای دکتر آقای دکتر بیمار داره میمیره \nمن که دسکشامو دستم کردم با خونسردی به چهرهءتک تکشون نگاه میکنم و میگم:\n. \n. \n. \nآقای دکتر طبقه بالا تشریف دارن \nبعد سطل آبو با پام هول میدم جلو و همینجور که دارم زمینو تی میکشم توی مه و غبار دور میشم …....!!!!!!",
    "یکی از فانتزی هام اینه که : وقتی میرم سوپر مارکت هنگام پرداخت پول وقتی یارو میگه مهمون باشید وسایل و بگیرم  پولرو حساب نکنمو بیام بیرون",
    "^_^* علامت اختصاصی مونا00\nیکی از فانتزی هام این بود تو دانشگاه رشته کشاورزی بخونم.... \nبعدش گوجه فرنگی و خیار و کلم و کاهو و.... به هم پیوند بزنم درخت سالاد پرورش بدم.\n^_^",
    "یکی از لذت های زندگی اینه که شب از خواب بیدار شی به ساعتت نگاه کنی ببینی هنو صبح نشده! مثلا تازه ساعت 2 و 3 ست! کلی میتونی بخوابی!! یعنی یه چیزی تو مایه های همون کیک و نوشابه ست! هه!\n(آقا تایید کن! ایشالا امشب 2، دو و نیم بیدار شی، ببینی چقدر حال میده، اونوقت عذاب وجدان میگیری اگه تایید نکرده باشی!! :دی :دی)",
    "فانتزی من اینه : سر جلسه امتحان که واسه مراقب ها چای میارن یکی هم واسه من بیارن !!",
    "فانتزی من اینه که یه فرش پونصد شونه بگیرم،هر شب سرمو رو یه شونه ش بذارم و بخوابم!!!!",
    "فانتزیم اینه با یه پسر دوست بشم که 5 دقه بعد ازم عکس نخواد.....^_^",
    "دخـتـره تـو ویـچـت بـهـم میـگـه ..ایـن مـاشـیـنـه کـه بـاهـاش عـکـس گـرفـتـی گـذاشـتـی تـوآلـبـومـت مـالـه خـودتـه ؟\nگـفـتـم آره ... گـفـت فـک کـنـم مـا بـه درد هـم مـیـخـوریـم ..بـیـا عـاشـنـا بـشـیـم ..\nبـعـد مـیـگـم مـال خـودم بـود .. وضـعـم بـد شـد فـروخـتـمـش .. گـفـت پـس خـدافظ\nگـفـتـم امـا بـعـدش وضـعـم بـهـتـر شـد .. یـکـی بـهـتـرشـو خـریـدم \n\nمـیـگـه چـرا بـا احـسـاسـات پـاک مـن بـازی مـیــکـنـی ... واقـعـا کـه ......",
    "یکی از فانتزیام اینه که با ساپورت این دخترا که تو روزای یرفی هم ساپورت می پوشن رو دار بزنم.لا مصبا من دوتا شلوار میچوشم میام بیرون اون وقت شما با ساپورت میاین بیرون؟",
    "میگن فرشته ها واسه امید دادن به ادما میگن:هنوز فرصت هست.\nشیطونم واسه گول زدن به ادما میگن:هنوز فرصت هست!\nفانتزی من اینه که تو این ایام سوگواری امتحانا ، یه موجود جدید کشف شه که بزنه تو سر ادم ، بگه پاشو برو درس بخون!",
    "نصیحت های من:\n- وقتی مهمون داری اول مطمئن شو ماهواره روی چه \nکانالیه بعد اونو روشن کن .از ما گفتن!",
    "Paradox of Our Times\nمغايرتهای زمان ما\nLife is a chain of moment of enjoyment, not only about survival\nزندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است",
    "Paradox of Our Times\nمغايرتهای زمان ما\n\nMore leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes\nفرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذاها  بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده",
    "فانتزی من اینه  پسرایی ک غیرت ندارن و نابود کنم\n.\n.\n.\nدوتا پسری ک داشتن تو خیابون رامیرفتن و بهم فوش ناموسی میدادن و باکلی خنده میزدن روشونه هم و احساس صمیمیت میکردن..هعــــی",
    "فـانـتـزی لـذت بـخـشـیـه وقـتـی بــرف مـیـاد بـا مـخـاطـب  ﺧـﺎﺻـﺖ پـﯿـﺎﺩﻩ ﺑــﺮﯼ ﺑـﯿــﺮﻭﻥ ...\nقـدم بـزنـی ،ﺑـﭽـﺮﺧــﯽ . ﻭﻗـﺘـﯽ ﻗـﺸـﻨـﮓ ﯾـﺦ ﮐـﺮﺩ ...ﻟـﭙــﺎﺵ ﮔـﻞ ﺍﻧـﺪﺍﺧـﺖ ﺍﺯ ﺳـﺮﻣـﺎ ...\n.\n.\n.\nﺑــﺎ ﮐـﺶ ﺑـﺰﻧـﯽ ﺑــﻪ ﻟـﭙـﺎﺵ ﺗـﺎ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺑـﻤـﯿـﺮﻩ ﮐـصـﺎﻓـط دوسـت داشـتـنـی رو!!! ^_^",
    "مهم ترین فانتزی زندگیم اینه که یه روز منو بفرستن کره جنوبی فقط ۴۸ساعت بهم وقت بدن تمام چیزایی که توی این چند سال میخواستم از اینترنت دانلود کنم ولی به خاطر سرعت پایین نتونستم رو دانلود کنم برگردم ، به خدا بر می گردم !!!",
    "Paradox of Our Times\nمغايرتهای زمان ما\n\nWe build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality\nکامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم.",
    "ﻫﻮﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ یه روز  3 ﺻبح,به مخاطب خاصم ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﻢ بگم  ﺑﯿﺎ ﺩﻡ ﺩﺭ          ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺍﺭﻡ ...          ﺑﻌﺪﺵ ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﻣﻮﻫﺎﻯ ﮊﻭﻟﻰ ﻭ ﭼﺸﺎﯼ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺎﺯ ﺑﯿﺎﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺑﺸﯿﻨﻪ ﺗﻮ          ﻣﺎﺷین          ﺑﮕﻢ ﻋﺸﻘﻢ ﺗﻮ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻧﮕﺎﺕ ﮐﻨﻢ ...          ﺑﻌﺪ ﮔﺎﺯﺷﻮ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺑﺮﻡ ﺷﻤﺎﻝ 7 ﺻﺐ ﻟﺐ ﺳﺎﺣﻞ ﺑﺎﺷﻢ ...          ﺑﻌﺪ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺳﺎﺣﻞ ﺁﺭﻭﻡ ﻭﺍﯾﺴﻢ ﻭ          ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺸﯿﻨﻢ ﭼﺎﺭﺯﺍﻧﻮ ﺭﻭ ﮐﺎﭘﻮﺕ ﻭ ﻧﮕﺎﺵ ﮐﻨﻢ ...          ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﻧﺴﯿﻢ ﺳﺎﺣﻞ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺟﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﻎ ﺑﮑﺸﻪ ﻭ          ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﺍﯾﺴﺖ ﻗﻠﺒﯽ ﺟﻮﻧﺸﻮ ﺑﺪﻩ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ...          ﻭ ﻣﻦ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﺎ ﮔﯿﺘﺎﺭﻡ ﺍﯾﻦ ﺁﻫﻨﮕﻮ ﺑﺨﻮﻧﻢ :          ﺩﺭﯾﺎﺍﺍﺍﺍﺍ ! ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻋﺸﻖ ﻣﺮﺍ ﺑﺮﺩﯾﯿﯿﯿﯿﯽ |:  \n\nینی امیدی هست؟؟؟",
    "یکی از فانتزیام اینه ﯾﻪ ﺭﻭﺯ برم \"ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ\"\n \nﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃـــﺮ ﻭﻧﯿﺰ ﻭ ﺑﺮﺝ ﭘﯿﺰﺍ، نه\n \nفقط و فقط به خاطر ديدن روي گل \" حميد معصومي نژاد \"\n \nخبرنگار اعزامي صدا و سيما جمهوري اسلامي ايران",
    "یکی از عجیب ترین فانتزیام اینه که\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n\n.\nواسه امتحانا درس بخونم :|",
    "یـــکی از فــانتزیام ایـــنه کـــه جـــاستین وســلنا فـــارسی بــلد بـــودن  و میومدن4جـــوک بـــعدش مـــیفهمیدن چــه جــــوک ها و فانتزیایی براشون ســـاختیم شـــهرتشونو میـــکردن تـــو حـــــلقمون^ــ^",
    "فانتزی من اینه:\nبه طرف بگم جدا شیم بعد محکم بزنه تودهنم و بگه خفه شو کصافطه خر بیا بغلم....\nولی همیشه از شانس بده من طرف میگه اوکی هرجور راحتی...",
    "Paradox of Our Times\nمغايرتهای زمان ما\nwe write more, but learn less; plan more, but accomplish less\nبيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم",
    "فانتزی من اینه نفر اول کنکور بشم\nزنگ بزنن خونمون بگن اول شدی بگن الان چه احساسی داری؟\nبگم بد موقع زنگ زدی داشتم میرفتم مستراب (دست به اب/ مستراح) که زنگ زدی. اگه میخای احساسم رو بگم ^__^",
    "Paradox of Our Times\nمغايرتهای زمان ما\nWe have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints\nما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر.",
    "Paradox of Our Times\nمغايرتهای زمان ما\nWe have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints\nما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر.",
    "از فانتزیام اینه که:\nیکی بهم اس بده خوابی یا بیدار؟!\nمنم بگم خوابه خواب!\nبعد اون بگه: کی بیدار میشی؟؟\nمنم بگم: من مست می نابم هوشیار نخواهم شد\nاز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد...\nیعنی اینو واقعا از ته ته ته دل از خدا میخوام.\nشما میگین شدنیه؟!؟!\nلایک: آره داداااش! خدا هیشکیو نا امید نمیکنه.",
    "یکی از فانتزیام اینه که برم قهوه خونه بعد یارو بپرسه قلیون میکشی ؟ بعد من با یه لبخند تلخ بگم : قلیون واسه سوسولاس ما یه عمره از زمونه میکشیم ! بعد توی دود قلیونای قهوه خونه محو بشم ...",
    "بزرگترین فانتزیم اینه که شب عروسیم ، وقتی نشستم پای سفره عقد و عاشقانه دارم به شوهر ایندم نگاه میکنم\nهمه شاد و خوشحالند\nبچه ها اون وسط دارن میرقصن و شادی میکنن\nهمسر ایندم داره با عشق بهم نگاه میکنه\nوقتی عاقد عقد رو خوند و من 3 بار ناز کردم و زیر لفظی هم گرفتم آخرش بگم با اجازه بزرگترا نـــــــــــــــــــــــــخـــــــــــــــــــــــــــیر\nوقتی همه این شکلی شدنO_o     O_o     O_o\nشوهر آیندمم این جوری شد @_@ ?_O  \nبگم هه هه هه هار هار هار شوخی کردم  بلــــــــــــــه",
    "یــــکی از فــانتزیام ایـــنه کــه وقـــتی تــوی شــب تــوی خـــیابون دو لاینی داریم با مــــاشین مــیریم مـــاشینایی که از روبـــرو میـــان نـــور بــــالا کـــه میزنن چــــشم آدمـــو کـــور مـــیکنه مــاشینا یه امکاناتی داشتن کــه یـــه انـــگشتی از تــوی چـــراغ ماشین درمیومد میــرفت تو چـــشم ماشین مقابل که نور بالا زده و درش بــــیاره...!!!\nخخخخخخ^ــ^",
    "فانتزی من اینه که\nتو عروسی اقوام یھو داد بزنم:\nدوماد چقد انتره\nعروس از اون بدتره!",
    "فانتزی من اینه که سال دیگه، 9 مرداد، \"حسینی بای\" زنگ بزنه خونمون و به من بگه شما نفر اول کنکور شدید! منم خیلی ریلکس بگم: خودم میدونستم اول میشم\n (9مرداد = روز تولدم = روزی که نفرات برتر کنکور رو اعلام میکنن)",
    "یکی از فانتزیام اینه تلویزونو روشن کنم بگن نسل پشه ها منقرض شده،\nیعنی لامصب از نفر یک کنکور شدن هم لذت بخش تره.",
    "Paradox of Our Times\nمغايرتهای زمان ما\nWe spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too oft en, and pray too seldom\nبدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم.",
    "يعني با تمام وجود فانتزيم اينه كه دفتر انشاي معلم ادبياتمون را بخونم\nبي صفت موضوع انشا داده\nتوصيف قبرستان\nخدايي خواستم روز دفنش را توصيف كنم ها\nخودم كه انشا نوشتم دوستم زنك زده ميكه من انشا ننوشتم خواهش ميكنم برام بنويس\nبراش تو 15 دقيقه انشا نوشتم صبح به معلمون ميكه خانوم 3 ساعت طول كشيد انشا بنويسم 4 بار باك نويسش كردم\nهي\nبه احترام رفاقت بماند............\nناكفته نماند نمرمون 20شد",
    "فانتزی من اینه که یه دخترو دار بزنم\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nهمون دختری که امروز به رفتگر پیر خیابونمون گفت هی هویج برو کنار میخوام ردشم بعد با ماشین گرون قیمتش جوری گاز داد که تمام خاک هایی رو که رفتگر جمع کرده بود و به هوا پخش کرد آقا من نژاد پرست نیستم ولی این صحنه رو امروز دیدم از هرچی پولداره از خود راضیه متنفر شدم",
    "فانتزیه من اینه بعد از عروسی برم سیب زمینی سرخ کنم خودم تند تند بخورم بعد که آقامون اومد بخوره محکم بزنم رو دستش بگم مال شامه\nآی حال میده...\nخخخخخخخ",
    "یکی از فانتزی های بابام اینه که:\nوقتی خواهرم لباساشو واسش اتو میزنه ؛ ازش پول نگیره ..!",
    "یکی از فانتزیـام ایـنـه که وقتی یه ماشین ِ \"مازاراتی\" دیدم با عجله سوار شم بگم: چرا دیــر اومدی ؟؟؟؟؟ بعدش رو بکنم طرف راننده و بگم: ااااوه اوه بـبخشید فک کـردم بابـامه؛ بعـد پیــاده شم!",
    "فاتنزی من اینه که  برام مسیج میاد وقتی نگاه میکنم هرکی باشه بجز ایرانسل اغا نمیدونین چه دردی داره بدونی فقط ایرانسل که بهت اس میده",
    "فانتزی من اینه مخاطب خاصی داشته باشم بعد غیبش بزنه و چندوقت بگذره پیداش بشه منم بگم:گفتنش خیلی سخته اما ازت ممنونم،تمام پیشرفتمو به رفتنت مدیونم،اونم با خاک یکسان شه،خخخ",
    "یکی ازفانتزی هام اینه که\n2تاپسرداشته باشم،فوق گودزیلا،همه ی دنیاروبهم بریزن و وحشی باشن\nبعدبفرستمشون مدرسه غیرانتفاهی،که4ساعت اضافه ترنگه شون دارن ینی تاساعت4،وقتی اومدن خونه جنازه باشن بگیرن بخوابن منم ذوق کنم\nبزارم1ساعت بخوابن بعدبفرستمشون کلاس بسکتبال،وقتی برمیگردن\nچلاغ باشن منم بادیدنشون ذوق مرگ بشم\nروحم شاد ویادم گرامی...\nدیوونه هم نیستم،خو چیه مگه؟؟؟",
    "فانتزع من اينه كه توي ٤جك اسم خودمو بذارم ارباب  هر وقت وارد ساير شد م أون گوشه بنويسه خوش امدي ارباب                                                                                                                       ،.                                                                                                                                             ، اگه بازم جك ميخائيل بايد ليك كنيد أخت شارژ ندارم.      سلا متي همه مامانا",
    "یکی از فاتزیام اینکه:\nکنترل  تلویزیون خونمون رو بردارم برم\nدم این مغازه های صوتی تصویریاین تلویزیونایی \nکه گذاشتن بست ویترینو خاموش کنم:)",
    "یکی از کرم‌های که علاقه دارم بریزم\nاینه که واسه یه فیلم زیرنویس فارسی بدم بیرون\nبعد اول فیلم بنویسم این یارو رو می‌بینی؟ آخر فیلم می‌میره!",
    "یکی از فانتزی هام اینه که وقتی صبح با صدای گوشی از خواب بلند میشم که برم مدرسه \nببینم از طرف مدرسه اس ام اس اومده که بگیر بخواب عزیزم امروز معافی ^_^\nیعنی انقدر کیف میده که اصلا قابل وصف نیست ...  =)",
    "ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ\nﺑﻌﺪ ﺍﺯ30ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺯﺑﻮﻥ ﻣﺎﺩﺭﯾﻤﻮ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻢ\n)ﻻﻣﺼﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻼﺱ ﺩﺍﺭﻩ:D(\nﺑﻌﺪ ﻫﻤﻪ ﻫﯽ ﺍﺯﻡ ﺑﭙﺮﺳﻦ ﭼﯽ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ 30ﺳﺎﻝ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ ؟\nﻣﻨﻢ ﺑﮕﻢ ﻫﻤﻪ ﺟﻤﻌﻪ ﺷﺐ ﻭﺍﺳﻪ ﺷﺎﻡ ﺑﯿﺎﯾﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﻋﺰﯾﺰ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮﮔﺸﺘﻤﻮ ﺑﮕﻢ\nﺑﻌﺪ ﺟﻤﻌﻪ ﺷﺐ ﺳﺮ ﺷﺎﻡ ﯾﻬﻮ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻢ ﻭ ﺑﮕﻢ\nﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻣﻦ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺯﯾﺎﺩ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺍﻭﻣﺪﻡ\nﺭﻭﺯﺍﯼ ﺁﺧﺮﻣﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﻌﺪ ﺟﻮﺍﺏ ﺁﺯﻣﺎﯾﺸﺎﻣﻮ ﺑﻨﺪﺍﺯﻡ ﺭﻭ ﻣﯿﺰ ﻭ ﺑﺮﻡ ﺗﻮ ﺣﯿﺎﻁ\nﺧﯿﺮﻩ ﺑﺸﻢ ﺑﻪ ﻋﮑﺲ ﻣﺎﻩ ﺗﻮ ﺣﻮﺽ ﻭ ﭘﯿﭗ ﺑﮑﺸﻢ\nاوووف کصاااافط خیلی حال میده\nلایک=مرض:|",
    "یــــکی از فـــانتزیام ایــــنه که وقـــتی بــــهم مـــسیج مـــیاد آیــــکونش که یــه عـــلامت نامه روش خـــــنده هــــست اگــــه یــــه خـــبر بدی باشـــه تــــبدیل بــشه بـــ آیــــکون گــــریه!!",
    "******************)3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست(علامت اختصاصی abas_m223\n فـانـتـزیـه لـذت بـخـشیـه ﺯﻣـﺴـﺘـﻮﻥ ﺑـﺎﺷـﻪ ﺑـﺎ ﻋـﺸـﻘـﺖ ﺑـﺮﯼ ﺗـﻮ ﯾـﻪ ﮐـﻠـﺒـﻪ ﮐـﻨـﺎﺭ ﺷـﻮﻣـﯿـﻨـﻪ ﺑـﺸـﯿـﻨـﯽ ﺻـﺪﺍﯼ ﺳـﻮﺧـﺘـﻦ ﭼـﻮﺏ ﺑـﯿـﺎﺩ ﻫـﻤـﺪﯾـﮕـﺮﻭ ﺑــﻐــﻞ ﮐـﻨـﯿـﺪ\n.\n.\n.\n.\n \n.\n.\n \n \n ﯾـﻬـﻮ ﯾـﻪ ﺧـﺮﺱﺑـﻬـﺘـﻮﻥ ﺣـﻤـﻠـﻪ ﮐـﻨـﻪ ﻭ تـیـکـه پـاره ﺗـﻮﻥ ﮐـﻨـﻪ مـتـلاشـی بـشـیـن !!!^_^\nخـاک تـو مـخـم بـازم هـمـه مـُردن کـه :(",
    "خانم دکتر مملکت؟؟؟؟؟؟                                                                      فانتزی من اینه دکتر زنان زایمان شم وقتی از اتاق عمل بیام بیرون سرم بندازم پایین بگم متاسفم بچه ناقص به دنیا اومده بعد در حالی ک همه از ترس خشکشون زده پدر بچه با من من بپرسه چه مشکلی داره منم دستامو بزارم رو دلم هار هار بخندم بگم دندون نداره",
    "یــــڪی دیـــگه از فـــانتزیام ایـــنه کــه هـــممون یـــک مــمـــوری کــارد حــــافظه داشـــتیم بـــعد تـــوی کـــلاس هــــرروز فــقط یــــه نـــفر درس مــــیخوند هـــرکس رو کـــه درس صــدا میـــزدند اون مموری رو مـــینداخت تــوی مــــغزش^ــ^\nلایکـــ:آرهــــــ",
    "يکي از فانتزيام اينه که برم پشت سر يه دختر خانم خوشگل بعد بگم چطوري عزيزم؟ چرا يادي نميکني؟\nبعد دختره با کلي عشوه برگرده نگاه کنه ببينه دارم با گوشي صحبت ميکنم،\nبيچاره دچار شکست روحي ميشه.",
    "فانتزی من اینه که  بزم خارج ببینم خارجیا به اینجا چی میگن میگن خارج آیا؟",
    "یکی از فانتزیام اینه که با پرواز ۴۴۴ ساعت ۴ برم آمریکا بعد هواپیما که پرواز کرد یهو یکی از جاش بلند شه داد بزنه هیچکی از جاش تکون نخوره ! هواپیما رباییده شده توسط من ! بعد یهو دختر همسایمون از بین جمعیت جیغ بزنه زن و بچه شروع کنن به گریه بعد مهماندار (ترجیحا دختر با قد بین ۱۷۶ تا ۱۸۲ مسلط به زبان فرانسه) بیاد دره گوشه من بگه تورو خدا یه کاری بکن اینجا همه زن و بچن ! بعد من از جام بلند شم اون رباینده رو بکشم بعد یهو خلبان تیر بخوره و درحالیکه داره جون میده سویچ هواپیما رو بده به من و بگه کاره خودته بعد تموم کنه بعد من با بدبختی هواپیما رو نجات بدم و بشونمش تو محلمون بعد همه مسافرا بیان دورم بوسم کنن و این حرفا بعد اون مهمانداره بیاد بهم بگه با من ازدواج میکنی ؟ بعد من یه نگاهی به دختر همسایموون بکنم و با یه لبخند نرم بهش بگم همیشه بهترین ها برای من بوده اگه مال من نشدی حتما بهترین نبودی … بعد برم پیش دختر همسایمون و اونم بپره بغلم به اونم همینو بگم اونم سکته کنه بمیره ؛ بعد منم موبایل جی‌ ال‌ ایکسو راحت از جیبم دربیارم بعد بگم من امیر هستم مامور امنیت پرواز ، منطقه پاک سازی شده بعد تشویقی ۲هفته بهم تعطیلات تو افق بخوره برم تو دود هواپیما محو بشم !",
    "یکی از مهم ترین فانتزیام اینه که وقتی به استاد میگی خسته نباشید \n\nبگه خداحافظ و از کلاس بره بیرون",
    "یکی از فانتزیام اینه یه دختری به نام دریا بیاد میونه ی منو با اولین عشقم که اسمش دنیائه به هم بزنه بعدشم اولین عشقم منو ترک کنه بره ، منم یه گیتار بردارم برم ترمینال شرق سوار اتوبوسای شمال شم بیام شمال از سر ترمینال یه تاکسی بگیرم بیام لب دریا بعشدم گیتارو از کیسش دربیارم بشینم رو شنا ، راستی آتیشم روشن کنم … بعد همزمان هم گیتار بزنم هم این شعرو بخونم : دریـــــــــــــــــــا اولین عشق مرا بردی ، دینــــــــــــــــا دم به دم مرا تو آزردی …",
    "فانتزی من اینه که هیچ بچه ای بخاطر بی پولی حسرت توپ فوتبال پسر همسایه رو نخوره یا به باباش نگه بابا چرا ما مرغ نمیخوریم ولی پسر همسایه هرشب بساط جوجه کباب دارن یا  هیچ بابای سر پیام بازرگانیا کانالو عوض نکنه که مبادا پسر کوچکش حسرت چیزی رو بخوره  \n وسلامتی پدرایی که هرصبح ساعت 5 میرن سرکارو هرشب ساعت 11 میان خونه تازه تو خونه میخوان پینه های دستشونو کسی نبینه و هیچ وقت ناشکری خدارو نمیکنن \nخدا همشونو زنده نگه داره  بالای سر زن و بچه هاشون .....\n\nاگه قبول دارین لایک کنین لطفا.",
    "***\nیکی از فانتزیای دوران بچگیم این بود که پادشاه بشم ، به خدمتکارام بگم برام تخمه بشکنن ، من مغزشونو بخورم اما مـــزمـــز با 1000 تومن اومد گند زد به آرزوم ... .!!!\n***\n(((سلام به همــگی ... تازه وارد 4JOK عزیز شدم و اولین پستمه ... از اینکه اینجا بین شما هستم ، خوشحالم ... آرش ...)))",
    "Amiram.21.         Wed 10:47\nفانتزي من اينه..\nمن و كامران و حامد تو ماشين Audi TT خودم نشسته باشيم ك  ب يِيباره مسئول بروز رساني با ماشين Audi R8 از بغل ما ردشه و ماهم بندازيم دنبالش و بوق بزنيم و اعصابشو خراب كنيم بعد بريم كنارش و بگيم: كورس ميندازي جوجه؟!\nاونم پاشو بذاره رو گاز و مسابقه شروع بشه!!\nبعد من برم جلوش و نوشته پشت ماشينم رو نشون بدم \"بيشترتلاش كن!!\"\nو اونم غيرتي شه و از دست راست سبقت بگيره و در همين حين من آژير قرمز پليس مخفي هارو بذارم بالاي سقف وكامران و حامد(سه تايي جلو نشستيم)تابلو \"ايست\" رو ك زيرش نوشته \"قوانين ومقررات\" رو بهش نشون بدن و بگيم بزن بغل تا اعمال قانونت كنيم و اونم بكشه كنار  و ي ٢٠٠ امتياز منفي بديم بهش..!!\n\nو در آخر هم بند سوم انگشت وسط پاي چپم + شلوار كردي صورتي پدربزرگ كامران + كليپس سارا و پايه ميــــز حامد رو يكجا ب نيابت از جمع، بكنم تـــــو حلقش!!",
    "یکی از فانتزیام اینه که رئیس یه شعبه بزرگ بانک بشم بعد بهم پیشنهاد اختلاس کنن ولی من قبول نکنم بعد شب که دارم تو خیابون با ماشینم برمیگردم خونه (پراید سفید) یهو موبایلم زنگ بخوره و همونایی که بهم پیشنهاد دادن بهم بگن ما دختر همسایه رو گروگان گرفتیم اگه واست مهمه بیا به این آدرس بعد من با مُشت بکوبم رو فرمون و داد بزنم لعنتی ! بعد موبایلو پرت کنم تو خیابون بعد داشبورد ماشینو باز کنم و خشاب تفنگمو پر کنم بعد برسم به اون برجِ نیمه کاره و متروک و داد بزنم کجایین لعنتیا ؟؟؟ بعد یهو ببینم دختر همسایمونو با طناب آویزون کردن به سقف اونم هی داد میزنه بعد ۷ و ۸ نفرم دورم کنن بعد من همشونم تا سرحده مرگ بزنم و برم طنابو باز کنم که یهوو یه چاقو بره تو شیکمم بعد ببینم کاره دختر همسایمون بوده و درحالیکه خون داره فواذه میزنه بهش بگم چرا با من این کارو کردی ؟ اونم یه لبخند کثیف بزنه و بگه اینا همش نقشه بود ، من با اونا همکارم بعد درحالیکه داره میره بهش بگم Game Over … اونم تا برگرده به من نگاه کنه منم کنترل بمبو از تو جیبم در بیارم و ساختمونو منفجر کنم !",
    "ﯾﮑﯽ دیگه ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺑﺮﻡ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﺑﻌﺪ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺑﺮﻑ ﻭ ﺑﻮﺭﺍﻥ ﻣﻦ ﭘﺎﻡ ﺑﺸﮑﻨﻪ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺘﻮﻧﻢ ﺣﺮﮐﺖ کنم و ﺑﻪ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﮕﻢ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ول کنید و ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩﺗﻮﻧﻮ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﯾﺪ … ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﮕﻦ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺗﻮﺭﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻣﻦ ﺑﮕﻢ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺩﺗﻮﻧﻮ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﯾﺪ … ﻣﻨﻮ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ … ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺑﺮﻥ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺬﺍﺭﻥ …\n ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺗﻮ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﮔﻤ بشن ﻭ ﯾﻪ ﺷﯿﺮ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﻭﺣﺸﯽ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺣﻤﻠﻪ کنه ﻭ ﺍﻭﻧﺎ ﻓﺮﺍﺭ کنن و ﻣﻮﻗﻊ ﻓﺮﺍﺭ ﺗﻮ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﮔﯿﺮ کنن ﺑﻌﺪ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺷﯿﺮﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﻨﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﯾﻪ ﺷﻠﯿﮏ ﺑﯿﺎﺩ ﻭ ﺷﯿﺮﻩ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺍﻭﻥ ﺻﺤﻨﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺗﻔﻨﮓ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﺵ ﺩﻭﺩ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﯾﻪ ﭘﺎﯼ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﻭﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ …\n خورشید ﺑﻪ ﺭﻧﮓ ﻧﺎﺭﻧﺠﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﻏﺮﻭﺏ ﻣﯿﮑﻨﻪ !",
    "یکی از فانتزیام اینه که توی یه پارک شلوغ شروع کنم به دویدن و همزمان با موبایلم بگم : لعنتیا تا من نگفتم هیچکس شلیک نکنه ، کلی آدم بیگناه اینجا هست !\nتوهم در حد سراب های بیابان های ۱۵۰ درجه آمازون …",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه پسر و دختر داشته باشم، بعد اسم پسرمو بذازم محمدرضا اسم دخترمم بذارم گلزار ^_^ اونوقت با هم که میریم بیرون یه کم که ازم دور شدن، داد بزنم:\nمحمـــــــــــــد رضـــــــــا...... گلــــــــــــــــزار....! اونوقت همه مردم برگردن منو نگاه کنن! یعنی ته ته فانتزیاتم به اینجا ختم میشه!\nلایک=خاک تو سرت با این فانتزیات\nلایک=نه بابا؛ ترشی نخوری یه چیزی میشی! ^_^",
    "یکی از فانتزی های من اینه که توی یک مسا بقه پاره المپیک تکواندو منم باشم.حریف کره ایم تو فینال محکم بزنه با پاش توی شکمم.منم خون بالا بیارم. جشمم بیوفته به هم بازی بچگیام .مثل گرگ بیفتم بخورمش. یعد بی هوش شه منم اول شم طلای پاره المپیک بگیرم یعد ییخشمش یه یکی از بچه های سرطانی اسمم توی تاریخ ثبت شه.یعد ماه عسل دعوتم کنن یگن انگیزت از اول شدن که ممکن بود به قیمت جونت تموم بشه چی بود؟منم یگم یه فردی که خیلی برام عزیز بود. انگیزم از بخشیدن اون که با زحمت به دست اورده بودم به بچه سرطانی هه خم این بود که چیز خیلی خیلی با ارزش تری به دست اوردم.بعد دست هم بازی یچه گیامو بگیرم رو به دوربین تو افق محو شم.(به مدمم قسم پست اولم\nه)",
    "|-------------kaká----------4jok-------------|\nفانتزی من اینه که یه روز (درآینده) دیر برسم خونه (چیه خوب کارم زیاد بود نتونستم زود برسم، من از اوناش نیستم) که ناگهان زنم بیادبگه:\nتا این دیر وخت کجا بودی؟؟؟\nمن:مدرسان شریف!!!\n-کی؟؟؟\n-مدرسان شریف!!!\n-(زنم باحالت عصبی) خفه شو مرد، دارم بهت میم کجا بودی تا این دیر وخت؟؟؟ میگی یا نه؟؟؟\nمنم در حالی که خون جلو چشمامو گرفته بگم:\n-غلط کردم زن!!!(زن ذلیل هم خودتی)\nبعد زنم رگبارو در بیاره و بگه تولدت مبارک...\nچیه زن و شوهر دیوونه ندیدی؟؟؟ اصن تو تو خونه ما چیکار میکنی؟؟؟هان؟؟؟",
    "دختر عموم معلم مهده گفتش که ی روز ازبچه ها پرسیدم میدونید سگا چوری ازخودشون دفاع می کنند؟ همه گفتن :\nن.......ن.......خانم نمیدونیم\nگفتم خب اشکال نداره خودم میگم :بچه ها سگا اول پارس میکنن بعد میزارن دنبالت گازت میگیرن.\nیهو یکی از گودزیلا ها پاشد گفت خانم منم هر وقت میرم خونه بابام دنبالم میکنه گازم میگیره \nدختر عموم00000000\nگودزیلا(((((((\nبقیه ی گودزیلاها",
    "یکی از فانتزیام اینه که ازدواج کنم بچه دار بشم دخترم بزرگ شه بعد اون و \n\nمامانشو بصورت “دخترا” صدا بزنم !!! \n\nخیلی درامــاتــیـکــه  ^_^",
    "یکی از بزرگترین فانتزی های من اینه که وقتی یه نفر تو خیابون میخوره زمین بجای اینکه بهش بخندیم دستشو بگیریم و بلندش کنیم...!!!",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه نفر ناشناس اشتباهی بهم اس بده:1میلیاردی رو که می خواستی برات جور کردم.شماره حسابتو برام اس ام اس کن تا پولو برات بریزم.هیچی دیگه بعدش هم میلیاردر شم.",
    "یکی از فانتزیام اینه که از سر کار بیام خونه بعد با خانومم دعوام شه بعد خانومم ببینه حالم خوب نیست بیاد این شعرو برام بخونه :\nمن اگه نباشم ، کی واسه همیشه تو رو میپرسته ؟\nکی برات میمیره ؟ کی نمیشه خسته ؟\nکی تورو میزاره روی دوتا چشماش ؟\nکی اگه نباشی میگیره نفس هاش ؟\nمنم بگم : مدرسان شریف !",
    "یکی از فانتزیای من اینه ک تو یه شهر دیگه(شهر خودمون 1 بیمارستان داره) من چاقو بخورم بعد مادر شوهرمم قلبش بگیره منو ببر یه بیمارستان اونم ببرن یه بیمارستان دیگه.\nبعد فاصله شوهرم با هر دو بیمارستان مساوی باشه.بدونم شوهرم اول\nمیاد بالا سر من یا میره پیش مادر شوهرم.\nخب تکلیف خودمو بدونم طلاق بگیرم نگیرم.\nچیه؟؟؟؟؟؟؟عقده ای خودتی ها",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه دوس پسرداشته باشم\nباهاش دعوام شه هر چی از دهنش درمیاد بهم بگه \n من قهرکنم راه بیفتم برم بگه کجااااااااااااا؟\nمنم بگم قبرستووووووون\nبعد بگه الااااااهی من بمیرم بیایی قبرستون سرقبرم \nمنم همونجوری که بغض کردم بگم ...........یعنی میشه؟",
    "یکی از فانتزیام اینه ک وقتی بارون میگیره دست مخاطب خاصمو بگیرمو دوتایی بزنیم ب خیابون ،، بعدش دعوامون شه و اون ازم دور شه منم درحالی ک زیر بارون خیس شدم ..بارون از سرو روم میچکه رفتنشو ببینم و آخرش مث کمر شکسته ها بیفتم رو دوتا زانوم.. ولی ب دو دلیل این اتفاق نمیفته برام1اینکه من شدیدا سرمایم 2اینکه اصن مخاطب خاص ندارم..هعییییی",
    "یـکی از فانـتزی هـام ایـنه کـه ایـن مسئـول بـروز رسـانـی کـه پـسـت هـای مـنو تـایـیـد نمـیکـنه رو گـیـر بـیـارم از زبـون آویـزونـش کـنـم بـعد چـشاشـو دربـیـارم چـنـگ بـنـدازم تـو صـورتـش  دسـت کـنـم تـو حـلقـش دل و روده اشو بـکشـم بـیـرون بـا غَـلتک چـندبار از روش رد شـم صـاف صـاف شـه بـا کاردک جـمعـش کـنم یـه عـکس ازش بـگـیرم بـزارم فـیسـبوک فـورجـوک زیـرشـم بـنویـسم ایـنم  عـاقـبـت مسئـول بـروز رسانـی فـورجوک !!یـهویـی \n\n^ _ ^",
    "فانتزیه من اینه که یه روز بیام 4 جوک ببینم امتیازم بالا رفته...\nافسوس که همش در حال سقوطه...!!\nمیترسم همینطور پیش بره 4 جوک یه چیزیم دستی ازم بگیره...!\nوالا به خدا...",
    "یکی از فانتزیام اینه داداشم همون قدر مودبانه که با مخاطب خاصش میحرفه با من حرف بزنه از بس فحش خوردم دچار کمبود محبت شدم  :(",
    "فانتزیم اینه که یه بار فقط یه بار!!!!!!!! بخوام بیام پشت سیستم بشینم\n همه ی اعضای خانواده تشنه شون نشه!",
    "فانتزی من اینه ی بار ب بابام بگم برام شارژ بگیر نگه همین دیروز برات گرفتم***!!!!!!!!",
    "يكي از فانتزيام اينه كه يه راني (ترجيحا آناناس) بگيرم دستم بخورم چند قدم حركت كنم بعد قوطي راني رو به سمت پشت بندازم همونطوري كه تيكه هاي آناناس دارن از قوطي درميان (با حركت آهسته) همه دهنشون وا بمونه بگن اين كيه كه اينقدر پولداره از خير ته راني گذشت! منم پشت سرمو نگاه نكنم و به سمت افق به حركتم ادامه بدم :))",
    "یــکــی از فــانــتــزی هــای مــن ایــنــه کــه وقــتــی خــونــمــون مــهــمــون مــیــاد،بـرق قــطــع نـشـه.",
    "یکی ازفانتزیام اینه که...\nتوی زمستون بامخاطب خاصم قراربزارم لپاش یخ بزنه ازسرمابعدباکش بزنم توصورتش دردش بگیره...عای حال میده عاااااااای حال میده",
    "یه ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻏﯿﺮﺗﯽ ﺑﺎﺷﻪ\n\nﺍﺻﻨﻢ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ\n\nﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺗﺎ ﺷﺎﻟﻢ ﯾﮑﻢ ﺑﺮﻩ ﻋﻘﺐ ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻧﻪ ﻭ ﺑﮕﻪ:\n\nﺍﻭﻥ ﻟﻌﻨﺘﯿﻮ ﺑﮑﺶ ﺟﻠﻮ ..\n\nﺗﺎ ﯾﮑﻢ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﭼﺮﺧﯿﺪ ﺑﺰﻧﻪ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻤﻮ ﺑﮕﻪ:\n\nﺟﺰ ﻣﻦ ﺑﻪ ﮐﺲ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯽ ﭼﺸﻤﺎﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻡ\n\nﻫﯿﮑﻠﯽ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﻟﻄﻔﺎ\n\nدر کل یه چیزی تو مایه های اردلان تمجید باشه\n\nﺭﻭﺍﻧﯿﻢ ﺧﻮﺩﺗﻮﻧﯿﻦ... :دی",
    "فانتزی من اینه مغز ما هم مث تصفیه کننده اب بود هر وقت پر میشد از خاطره هایی که فقط یاد اور خریت هامون بود فیلترشو در می اوردیم میشستیم میذاشتیم سر جاش راحت میشدیم",
    "فانتزیه من اینه که وقتی یه موتوری میاد کیف یه نفر رو بزنه من 2تا پرش تو هوا بکنم بگم ایست وایسا بعد انتظار داشته باشم دزده هم بگه چشم رو چشم بعد هم وایسه من بگیرمش\n\n:)))))",
    "يكى از فانتزيام اينه كه يه مخاطب خيلى خاص داشته باشم !!!!! *_*\nسر سياه زمستون هى بگه گلم ، عشقم ، نفسم (@_@) هوا سرده،لباس گرم بپوش........\nبعد من هى بگم ، نه،خوبه!!!!هوا خوبه وخلاصه از همين لوس بازيا ........\nاونم عصبانى بشه ،داد بزنه :\n\nببين ب خدا ، اگه مريض شدى ، خودم مى كشمت خره .....\n\nيعنى عشقى كه تو اين جمله ، مخصوصا كلمه آخريش هستا ، با دنيا عوض نميكنم .... ^_^\n\nبه خودت بخند خوب ،!!!!!!",
    "یکی از فانتزیامم اینه که:\nتهیه کننده برنامه کودک بشم؛\nبعدش جای این خاله ها ؛ عمه بیارم..!",
    "|-------------erudit-----------4jok-------------|\n\nفانتزی من اینه که مدیر مدرسه مون رو که تو پارتی گرفتن و در حالی که از بس قر داده و آلمیچرهای کمرش سوخته به ده سال حبس تزریقی محکوم کردن\nمن کل نقشه رو رو بدنم خالکوبی کردم و به یه بانک دستبرد زدم و گرفتنم و انداختنم پیش مدیرمون بهش بگم:\nجدیدا قر میدی/باهمه قر میدی/دستاتو میگیرم/بازم قر میدی/\nو در حالی که داره بازم قر میده لباسامو بکنم و خالکوبی رو نشونش بدم و بگم:\nدستتو بده به دستم /خاطرخواهات بترسن\nو درحالی که دارم تکی فرار میکنم بهش بگم ممل سابقو لولو برد",
    "فانتزی من اینه که یه روز سر کلاس برنامه نویسی یه گروه یگان ویژه فوق پیشرفته از در و دوار بیان به دلیل جرمهای متعدد اینترنتی دستگیرم کنن\nیعنی یه ماه رو هوا فقط اسم منو میارن انقد مشهور میشم\nسخن پایانی با خداوند: ای خدا فانتزیه ها آرزو نیست بری بین همه آرزوهام اینو برآورده کنی بندازیمون تو زندان آب نمک به خوردمون بدی",
    "فانتزی من اینکه یه بار فقط یه بار بابام وقتی از w.cدر میاد بیرون نَگه \n.\n.\n.\nخانوم من یه فکری کردم.",
    "خدا کنه تا بیشتر از 8 سال دیگه زنده بمونم وبرم تو سال 1400 \nبعد هی بگم:شماها یادتون نمیاد ما صده سیصدیا...\nخیلی فاز میده,حس اثار باستانی بودن به ادم دست میده...!!",
    "فانتزیه من اینه که وقتی یه موتوری داره با سرعت رد میشه سوت بزنی راننده هم برگرده نگام کنه بعدم یهو یه چیزی جلوش در بیاد بخوره بهش بعد من بگیرم بخندم\n:))))",
    "یکی از فانتزی هام اینه که فوتبالیست شم.بعد ازکلی تلاشو کوششو شاخ غول شکوندن برم تو پرسپلیس بازی کنم.بعد واسم پیشنهاد بیادو منم بعد از کلی قر وفر وناز قبول کنم که برم بارسلونا.\nخلاصه بگذره و برسه به ال کلاسیکو.تو دیقه های اخر بازی در حالی که بارسا 5-0 از رئال جلو مربی منو با مسی که پیر شده و نمیتونه زیاد بدوهه\nتعویض کنه منم برم و مسی رو ماچ کنمو بگم عالی بود حاجی اونم بگه what                                                                                            خلاصه برم تو زمینو همون اول کاری توپو از دروازه بان بگیرم و شروع کنم به دریپل کردن بازیکن های رئال.همرو دریپل کنم و برسم به کاسیاس اونم دریپل کنمو برسم به دروازه تا میام شوت کنم یهو کریس رونالدو بپره وسطو بگه نهههههه!من نمیزارم گل بزنی.منم یه لبخند تحقیر امیز بزنمو شروع کنم به شوت زدن.هی شوت بزنمو بخوره تو سر و صورت رونالدو حسابی سیاهو کبودش کنم بعد اونم خونینو مالین بیفته زمین و بگه چطور جرات میکنی به رئال گل بزنی.بعد منم یه شوت خفن بزنمو رونالدو با توپ بره تو دروازه و تورو پاره کنه و بره قاطی تماشاچی ها.همون لحظه داور سوتو بزنه بازی تموم شه و این چنین رئال رو شیش تایی های اروپا تبدیل کنم.!!!!!\nبعد بازی هم در کمال تعجب همه تو اوج از فوتبال خداحافظی کنم وبرم تو افق محو شم...",
    "یکی از فانتزیام اینه که از بابام یه سوال بپرسم بگه نمیدونم!!!\nینی فرق نمیکنه براش سوال فلسفی باشه یا ریاضی! ورزشی باشه یا هنری!\nبی جواب نمیذاره آدمو!!\n\nکارم نداره جوابی که میده درسته یا غلط فقط نظرشو میگه!!!!",
    "|-------------erudit-----------4jok-------------|\n\nفانتزی من اینه که مدیر مدرسه مون درحالی که سر کچلش میخاره و چهارصدتا بچه داره، جو بگیره با شیلنگ نارنجی مخصوص گاز به کلاس ما حمله کنه ومن از پشت شبیخون بزنم و با کف دستم که با روغن گیاهی مخصوص سرخ کردن چربش کردم،بخوابونم برآمدگی بالای کله اش و درحالی که داره گریه میکنه،سینه چاک کنم و بگم: بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟\nاونم با نامردی سلاح کشتار جمعی که با کمک مالی کشورهای دور خریده قسمت دفاعی کلاس رو هدف قرار بده بعد فرار کنه و منم درحالی که خون جلو چشامو گرفته؛ \nمیکروفون رو بردارم و بگم: باهمه میخندی /با همه دست میدی / دستتو میگیرم /جفتک میندازی/\nبعد اونم بیاد بگه باقر(اسمم) با قر بیا/باقر با قر بیا\nو درحالی که دارم با قر میرم؛ سرگرد آموکسی سیلی پنجاه میلی گرم از اداره آگاهی بیاد جمع مون کنه.\nلایک میخوام لدفن",
    "فانتزی من اینه که ی بارم که شده روغن توی ماهی تابه رو خالی کنم و تخم مرغا همراش نریزه\nخداییش خیلی عذاب آوره، بعضی وقتا تا 2 روز افسردگی میگیرم",
    "فانتزي من اينه كه داييم يه پسر داشته باشه كه اسمش \" علي \" باشه بعد  هر وقت مي خوام تو خونه در موردش حرف بزنم چون خيلي علي تو فاميل داريم بگم \"علي دايي\". بعدشم ذوق مرگ بشم.",
    "|-------------erudit-----------4jok-------------|\n\nفانتزی من اینه که مدیرمون بچه شو یه روز بیاره مدرسه...یوهاهاهاهو",
    "یکی از فانتزی هام اینه که درس بخونم جراح بشم. تو اتاق عمل به این پرستارا که به دکترا وسیله میدن بگم پنس... چاقو... اونم همینطور که از قیافه ی عصبیه من هل شده اینارو بم بده تند تند بعد یهو بگم بوس!\nمیخام ببینم چیکار میکنه!",
    "******************)3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست(علامت اختصاصی abas_m223\n وقـتـی پـیـر شـدم دلـم مـیـخـاد یـدونـه از ایـن صـنـدلـیـای چـوبـي مـتـحـرک بـگـیـرم و بـشــیـنـم کـنـار پـنـجـره قـهـوه بـخـورم و روزنـامـه بـخونم و یـه گــربـه سـفـیـد از ایوون رد بـشـه بـگـم  پـیــــشــتــه، مـنـزل (حـاج خـانـومـم) هـم کـنـارم بـافـتـنـی بـبـافـه بـگـه حـاج عـبـاس دارم بـرات شـال مـی بـافـم نـََچــّای عـجـقـم!!! \nمـنـم پـاشـم عـصـام رو بـگـیـرم زیـر دسـتـم مـوهـای گـوه گَـنـدُُمـیـم رو یـه تـکـون بـدم و یــه نـگـاه عـاشـقـانـه بـه مـنـزلـم بـکـنـم بـغـلـش کـنـم بـگـم مـی خـوای بـرات پـیـشـی بـشـم عـزیـزم ؟؟؟\nمـنـزل هـم بـگـه آره حـاج عـبـاسِِ جـیـجلِ عـشـقـولـیـه خـودم...\nمـنـم بـگـم خـاک تـو سـرت 70 سـالـمـون شـد زن، بـرو از خـدا بـتـرس!!! ^_^\nیـهـو نـوه کـوچـیـکـمـون مـثـه گـاو سـرشـو بـنـدازه پـایـیـن بـا لـگـد بـزنـه بـه در و در حالـی کـه مـی دوه  نـعـره بـزنـه بـگـه بـابـابـزرگ حـاج عـبـاس بـابـابـزرگ حـاج عـبـاس نـقـاشـی 20 شـدم جـایـزه مـی خـوام !!! \nمـنـم دسـت بـکـنـم جـیـب شـلـوار کـردیـم یـه پـس گـردنـی در بـیـارم بـهـش بـزنـم بـگـم بـیـا ایـنـم جـایـزه ت حـالا گـمـشـو بـیـرون بـا اون در زدنـت ***** بـه خـودمـون !!!^_^\nبـعـد دسـت بـکـنـم جـیـب شـلـوار کـردیـم یـه اسـلـحـه در بـیـارم هـمـون گـربـه سـفـیده رو بـزنـم مـنـفـجـر بـشـه بـا مـنـزل دو تـایـی هـار هـار بـخـنـدیـم مـتـلاشـی بـشـیـم !!!",
    "یکی از فانتزیام اینکه داش عباس و سلنا بهم برسن بعد منم برم خواستگاری خواهر سلنا و مام ازدواج کنیم بعد به داش عباس بگم : از قدیم گفتن ژیان ماشین نمیشه باجناقم فامیل نمیشه بعد داش عباس یه چک فابریکی بزنه زیر گوشم بگه : اولا سلنا خواهر نداره دوما خودتو قاطی فانتزیه من نکن جوجه !!!!!",
    "آقا فانتزیم اینه یه روز یکی عاشقم بشه.بهش بگم عاشق چی من شدی؟بگه تو باهمه دخترا فرق میکنی این تفاوتت چشم منو گرفت.نم باخوشحالی بگم چه تفاوتی.اون بگه تو کلیپس استفاده نمیکنی این تفاوت بزرگ توءه.منم چون اعصاب ندارم میرم یه کلیپس بزرگ میگیرم میزنم.میگم حالا بگرد دنبال یه متفاوت تر \nوالا",
    "یکی از  انتزیام اینه که بعد یه شکست عشق انقدر تو یه کافی شاپ بشینم  که صاحبش بیرونم کنه بعدم من بهش بگم : باشه ! همه منو بیرون کردن ،یکی از قلبش ، یکی هم از کافی شاپ !!!\nبعدش اونم با یه حالت خسته ای یه چک بخوابونه زیر گوشم که تا افق بندری بزنم ~_^",
    "چرا درِ یخچالو شیشه ای نمیسازن تا قبل از باز کردن بفهمیم چیز جدیدی توش نیست؟   پس این دانشمندا چه غلطی میکنن؟ :|",
    "یکی ازفانتزیام اینه که\nدرجعبه ی دستمال کاغذی رو باز کنم وبرگ اولش عین آدم بیادبیرون...",
    "یکی از فانتزیام اینه که از سربازی برگردم ببینم مخاطب خاصم ازدواج کرده ، منم ضربه روحی بهم وارد شه بعد از دو ماه خونه نشینی و سیگار کشیدن و گوش دادن به آهنگای مرتضی پاشایی ، تصمیم به پیشرفت و طی کشیدن پله های ترقی بگیرم ، بعد برا ارشد و دکترا و فوق دکترا و فوق فوق دکترا برم خارجستان و بعد 15 سال با کراوات و پالتو و سیگار برگ و 7.8 تا چمدون وسیله برگردم خونه ببینم اونی که یه روزی مخاطب خاصم بوده حالا شوهرش مرده و حالا همه منتظرن که من برم خواستگاریش ، بعد در حالی که من دارم سیگارمو زیر پام له میکنم تو پس زمینه کاملاً سیاه و تاریک شب ، که مه هم همه جا رو پر کرده ، همسر خارجستانیم بیاد جلو و با لهجه خارجستانی داخلستانی بگه : سالام خانم ، از دیدنتان خویشحالم.\n\n(البته خدا نکنه ،فانتزیه دیگه)",
    "فانتزی من اینه که\nچه تو مدرسه چه تو دانشگاه ،هیچکی به خاطرٍ از دست دادنٍ عزیزش غیبت نخوره...\nبگو آمــین",
    "خدایی مردم از بی مهری...\nگشتم وگشتم تا اینکه...\nیه روز یه فانتزی واس خودم پیدا کردم...\nفانتزی من اینه که 4جوک و کاربرانش اونقد پیشرفته بشه که اگه یه چند روز نتونستی واسش مطلب بذاری: از جفتشون اس بیاد\nکاربر عزیزم.خوشگلم . عسلم...\nکجایی که چن روزه دگ واس ما مطلب نمیذاری...\nوالااااا به خدا...",
    "|-------------erudit-----------4jok-------------|\n\nفانتزی من اینه که روز معلم برا مدیرمون کلاه گیس بخرم (کچله‏)‏ بعد اونم منو اخراج کنه منم برم روبه رو خونه اش مرکز کاشت مو بزنم هرروز که از خونه بیرون رفت ببینه دق مرگ شه\nلایک‏=ایشالا دستت بشکنه تا زانو",
    "فانتزی غمناک :(\n\nمیزنم لیست جک های ارسالی *\nمیخورد چشمم به محتوای تکراری *\nغمگین میشوم ازین جک های بی تایید *\nچه کنم راهی نمانده به جز تقلید *\nاکنون که این متن را نکردم تقلید *\nاما میدانم دوباره نمیشود تایید *\n\nامان امان :(",
    "یکی از فانتزی هام اینه که سیبیلای بابا بزرگم رو از ته بزنم چون وقتی میبوسه صورتمو لامصب عین دریل پوستو سوراخ میکنه!!!!\nوالا...",
    "فانتزی من اینه که بخوریم به چهار پنج تا عید مبارک و فرخنده امتیاز هدیه عیدی بدن مسئولین وظیفه شناس؛مسئولین مچکریم",
    "یکی از فانتزی های من اینه که برگردم زمانی که بچه بودم با همون ذوق و شوق تخته های گچیمونو پاک کنم گچی بشم!\n^_^",
    "یکی از فانتزیام اینه که دیگه نبینم رو شیشه مغازه ای زده باشه باز است و درش قفل باشه...\nاون یکی فانتزیمم اینه که بدونم صاحب اون مغازه دققیقأ پیشه خودش چی فکر میکرده؟؟؟",
    "تلویزیون داشت می گفت کودک لطیف است با آن به درستی برخورد کنید!\nدر راستای مسخره بازی به مامانم میگم :ماماااااان من لطیفماااااا...\nمامانم :عزیزم تو دیگه از لطافت دراومدی کثاااااافط شدی!!!",
    "دوران پیش دانشگاهی یه دبیر فلسفه داشتیم خیلی خوب درس میداد اما سخت گیر بود امتحان میگرفت سه تا سوال میگفت هر سوال یه ورق جواب داشت یه رب وقت میداد. . .\nاسم کوچیکشم حسن بود. . .\nاولین و آخرین فانتزیم این بود که یه بار آخر برگه امتحانیم بنویسم سوالات خیلی خطرناک بود حسن!!!! ^__^\nولی مطمئن بودم اخراج میشم. . .\nهعععی فانتزی به دل موندیم سال تحصیلی تموم شد!!!\nآیا فانتزی خوبی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "فانتزيم اينه: اونى که پستامو تاييد نمى کنه زيرشم مى نويسه \"بيشتر تلاش کن\"رو گير بيارم,دست وپاشو ببندم! بندازمش توى گونى!,يه وزنه ى 50کيلويى هم بهش ببندم بندازمش تو باتلاق!\nبعد همين طور که داره دست وپا ميزنه,دادبزنم: بيشتر تلاش کن!بيشتر تلاش کن!\n\n\nتوضیحات: البته اون تيکه از گونى که جلوى صورتشه رو قيچى مى کنم تا قيافه شو تو اون لحظه ببینم!!! \nخخخخخ",
    "فانتزی من اینه ک مث تو ای قصه ها سرمو بزارم رو شونه مخاطب خاصمو گریم بگیره،بد اون اشکامو پاک کنه بگه اگه ی بار دیگه اشکاتو ببینم من میدونم تو!مشکل اینجاس ک من هرچی ب بدبختیام فک میکنم گریم نمیگیره اصل.سابقه داشته ب اندازه دو بند،انگشتمو تو چشم فرو کردم لامصب انگار عایق بندی شده...",
    "یکی ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﺳﻬﯿﻞ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺯﻥ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺍﺳﻤﺶ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﻪ ﻓﮏ ﻭ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﻢ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻦ : ﺳﺘﺎﺭﻩ ﯼ ﺳﻬﯿﻞ ﺷﺪﯼ",
    "یکی ازفانتزیام اینه......... \nموهام انقدر بلند وپرپشت بشه،ک بتونم ب جای کلیپس،موهای خودمو \nزیرشالم مث ی کلیپس ببندم و درست کنم! \n\nاونوقت هرکی منو دید وگفت:هه! اون توپ پشت سرت کلیپسه؟؟؟؟؟؟؟؟ \nبعد من با اعتماد ب نفس  وغرور سرمو بالا بگیرم وبگم:ن موهای خودمه! \nحتی اگه شرایطش بود،موهامو نشونش بدم تابیشتر ضایع بشه. \nخخخخخخ",
    "یـکـی از فـانـتـزیـام ایـنـه کـه یـه روز پـشـت تـلـفـن تـوی جـمـع بـگـم خـودمـو بـا اولـیـن پـرواز مـیـرسـونـم ، لامـصـب کـلاسـش از مـدرسـان شـریـف هـم بـیـشـتـره !!! ^_^",
    "فانتزی من اینک واسه ی بارم شده حالا ک چهارساله باشوهرم ازدواج کردم صدای قهقهشو بشنوم اینقد این پسر ریز ریز میخنده لامصب بد معضلی شده واسم!!!!!\nپس زیاد فرستادم تایید نشده دوس ندارم بگم پست اولمه پس خودت لایک کن مرامتو نشون بده",
    "یکی از فانتزی هام اینه که حریم سلطان تموم شه.",
    "بزرگترین فانتزیم اینه که \n\nیه بار تاسوعا عاشورا بتونم مامانمو ببرم کربلا\n\nمولا جان میشه؟",
    "یکی از فانتزیام  اینه که وقتی تو اتاقم نشستم فیلم می بینم  وقتی مامانم میاد تو صحنه های بی تربیتی فیلم شروع نشه نمی دونم چه حکمتی یه والا ..\n\n\n\n\nاگه موافقی بکوب اون لایک لامصب رو",
    "یکی از فانتزیای غیر ممکنم این که\nیه روز حداقل 5  امتیاز هدیه بگیرم 58 تا ارسال داشتم 13 امتیاز دارم \nاین است عدالت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "منم ی فانتزی احساسی دارم........!!!\nاینه که : ی روز با مخاطب خاصممم تو کوچه باغ های پاییزی قدم بزنیم بعد \nیکی از خاطرخواهام منو ببینه بیاد با مخاطبم بزنن تو کت و کول هم!!!\n.\n.\nبعدش منم خیلی ریلکس با یکی دیگه از کنارشون رد شم و بگم : دیوونه ها \nمن اینو دوس دارم و بعدشم دست تو دست تو افق پاییزی زیر بارون محو شیم!!!\n\nلایک:برو بابا حالت خوش نیس توهم زدی!!!\nلایککک:تخیلت واسه رمان های عاشقونه بیسته آبجی....",
    "یـکـی از فـانـتـزیـایـی کـه دارم ایـنـه کـه تـو یـه جـمـع تـرجـیـحـا\" خـانـوادگـی....\nتـرجـیـحـا\" هـم خـونـه ی خـودمـون بـاشـه!!!:^)\n(تـعـداد حـضـار مـحـتـرم هـم مـثـلـا\" 100 نـفـر بـاشـه):^)\nمـجـلـس هـم شـلـوغ پـلـوغ و ایـنـا بـاشـه!!!\nبـعـد مـن یـهـو مـثـل تـو فـیـلـمـا داد بـزنـم: هـمـگـی ســــاکـت!!!\nمـیـخـوام یـه سـوال مـهـم بـپـرسـم!!!\nهـمـه هـم طـبـق فـرمـوده ی ایـن جـانـب سـاکـت شـن.....\nبــعــد مـن یـهـو داد بـزنــم:\nمـــامــــان.....شـــام چــی داریـــم؟!؟:^)\nهـیـچـی دیـگـه!!!فـانـتـزیـم هـمـیـن بـود\nقـربـون دسـتـت بـلـایـک بـعـد رد شـو:^)",
    "یکی از فانتزیام اینه که وختی از خواب پا میشم با نهایت ادب و احترام واسم صبونه سرو بشه!اصن اونم نه،توقع رو میاریم پایین\nلا اقل صبونه واسه خوردن وجود داشته باشه!",
    "دیشب داشتم خواب معلم سال سوم دبیرستانمو میدیدم که خیلی اذیتش میکردم\nبعد5سال هنوز ازم ناراحت بود\nاما باز خداروشکر که حسابی اذش معذرت خواستمو بوسش کردم و ازدلش دراوردم\nبچه ها قدر مدرسه و معلماتونو بدونین یروز از خواب بیدار میشی و تنها آرزوت میشه اینکه بازم ساعت 7بری مدرسه\nبعله اینطوریاس",
    "علامت اختصاصی ^_^ $$4\n\nیکی از فانتزیام اینه که معلما مارو تحریم کنن . مثلا موقعی که درس نخوندیم به جای جریمه تحریم بشیم که تا دو هفته درس نده :))))))\n.\n.\nموافقا بکوبن لایکووووووو :))",
    "یکی از فانتزیام اینه کـــه\nیه ساعت داشته باشم که سر جلسه هر امتحانی وقتی اون رو میزنی زمان وایسه\nبعد بـرم همه جواب هارو از رو کتاب ببینم و همیشه بهترین نمره رو بگیرم،\nوااااااااااااای آب قـند بدیـد …",
    "فانتیزیه من اینه که بری مدرسه ولی معلمت نیومده باشه !انگار که دنیارو بهت دادن   اصلا عشق وحال میکنی",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه روز صبح که از خواب پا میشم مامانم بهم بگه پسر گلم  بیدار شدی ؟ اگه دوست داری میتونم صبحونتو بیارم تو تختت بخوری،بعد من در حالی که دارم خمیازه میکشم بگم :ممنونم مامی جان ،دیرم شده ،باید زود برم یه قرار خیلی مهم دارم ،یه فنجون قهوه کافیه",
    "ديگه تنها ترين فانتزي من اينه كه تعطيلات زود برسه ...موافقاش لايك كنن!!!",
    "یکی از فانتزیام اینه هر وقت دلم واسه مخاطب خاصم تنگ میشه دلم بگیره اشک تو چشام حلقه بزنه \nولی چه کنم لامصب وقتی یاد قیافه اش میوفتم از خنده روده بور {بر} میشم \n\nآخه اینم مخاطب خاصه من دارم ؟؟؟؟!!!!!",
    "فانتزی من اینه که یه کارت شارژ رو زمین پیدا کنم.،بعد گوشیمو از تو جیبم در بیارم که کدشو وارد کنم که یدفه گوشیمو یه موتوری بزنه و در آخر کارت شارژ رو پرت کنم رو زمین و بگم:بابا ما از این شانسا نداریم.!",
    "يكي از فانتزيام اينه كه امتيازم از منفي دربياد‏!‏‏!‏‏!‏‏!والا به قرآن چه وضعشه هرچي ميزاريم تاييد نميشه....",
    "یکی از فانتزیام اینه که هر وقت از در خونه میخوام برم بیرون مامانم نگه برگشتی نونم بگیر.\nبا نونوایی سر کوچمون قرارداد بستم والااااااااااااااا به قرآن\nشماهم اینجورین عایا؟؟؟؟",
    "یکی از دوشواری هام اینه بدون اینکه مامانم بفهمه سیب زمینی هایی که سرخ کرده رو بخورم!!",
    "پاس کردن این واحدا درمون دردامه...درمون این دردا پاس کردن واحدامه\n\nفانتزی من اینه استاد بی کینه...استااااد بی کینه فانتزی من ایییییینه",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\nیـکی از جـوجـه فـانـتـزیـام ایـنـه کـه روی بَـدن دوس دخـتـرم چـیکـه چـیکـه اسـیـد بـریـزم بَـد در حـالـی کـه داره داد مـیـزنـه و جـون مـیـده بـهـش بـگـم عـزیـزم مـن کـنـارتـم ,نگران نـبـاش قـربـونـت بـشـم !!! ^_^",
    "فانتزی من اینه بدونم تو کارتونه فوتبالستها وقتی پدره سوباسا حضور داشت حالا یا تو استادیوم یا تو خونه چرا خبری از عمو جان نبود؟ واقعن واسم سواله ریشه در کودکیه پاکم داره((:",
    "|-------------erudit-----------4jok-------------|\n \nفانتزی من اینه تو مدرسه که مثل همیشه داریم یورتمه میریم یهو مدیرمون درحالی که ساپورت صورتی مایل به آبی خربزه ای گل منگولی با تیشرت سبز مخمل با کیلیپس چهل سانتی درحالی که کفتر رو سر کچلش پی پی کرده وخودش خبرنداره بیاد تو و میکروفون رو برداره بگه بیاید سرصف ومثل همیشه بگه پول کمک به مدرسه رو نیارید امتحان ترم اول نمیگیریم ازتون منم بلند بگم بازم زنش انداختش بیرون ودرحالی که همه دارن زمینو گازمیزنن بگه وایسا بیرون تامن بیام تکلیفو روشن کنم بعدبره یه قیچی بیاره که موهای منو ازته بزنه و همین که اومد موی منو کچل کنه گوشیم زنگ بخوره واز ته جورابم درش بیارم و درحالی که هنگ کرده جواب بدم یارو پشت خط بگه سلام سرگر باقر، سرهنگ آموکسی سیلی پنجاه میلی گرم هستم از بچه های کف اداره مبارزه بامواد ساعت هشت صبح فردا چهل متری با قاچاقچیای مواد دعوا؛بعد قطع کنه و مدیر درحالی که داره از کلش دود میاد بگه از این به بعد پنجشنبه ها مثل بقیه مدرسه ها تعطیلید بعد من یه لبخند ملیح بزنم بگم ممل سابقو لولو برد\nلایک یادت نره لدفن",
    "ی غـروب قـرمـز پـائـیـزی بـا عـشـقـت تو خـیـابـونـای خـیـس و پـوشیـده با بـرگ خـشک و زرد درختـا بـا صــدای پـاهـای بــــارون ک بـاهـاتـون هـم قـدم شده\nصــدای ساز آروم و عــاشقـانـه پـیـرمـرد نـابـیـنـائـی ک واسه پـول خوردای مچـالـه ته جـیـب آدمـا مـیـزنـه و هـیچ کس از دنـــیــــای پشت عینک دودیش خـبـر نداره\nهـوای سردی ک پـیـش هـوای دو نـفـره ی عـاشقـونـتـون ب زانـو در اومـده و بـخـار نـفـس هـائـی ک تـو هـم گـــم مــیـــشـن و دوبــاره نـفــس مـیـشـن\nدلـــــــــــت مـــــیـــــخــــــواد؟\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "یـــکی از فـــانتزیــام ایـنـــه که یه بار که واســــمون پیـــتزا میارن انــــقدر پولــــدار باشم تا یه نگـــاه سخـــاوتمندانه به اون موتــــوریه بندازم و بگم ایـــن20تـــومن بــرا پیتـــزاها بقیـــشم مال خــــودت اونم چشاش برق200 ولـتـــی بزنه و(خیلی مودبه)تشـــکر کنه و بـــره...\nمیـــــدونم آرزو بر جــوانان عیــــب نیســـت^ــ^",
    "یکی از فانتزی هام قبلنا این بود که با یه خواننده دوست بشم بعد ترکش کنم بعد اون در وصف من واسم آهنگ بخونه منم برم به همه بگم مخاطب مورد نظرش منم خخخخخخخ^_^\n\n\n\nلایک:کم بود محبت داشتی دیگه خاک تو سرت!",
    "آقا دیشب مهمان داشتیم بازار سوتی داغ بود.اولش که یکی از خانمای تقریبا مسن داشت خاطره از توجاده تعریف میکرد ومیگفت هی ماشینا سرقت میگرفتن.منظورش سبقت بود.نمیشد بخندم  چون رودر بایستی داشتیم باهاش بعد که رفتن خندیدم.مامانبزرگم هم داره میگه عروسش یعنی مامانم فقط یه روز جمعه رفت نماز جمعه روزای دیگه نرفت.خو آخه بگید مگه نماز جمعه روزای دیگه هم برگذار میشه؟",
    "یکی از فانتزیام اینه که با یه دو هزار تومنی برم سوپری محلمون و با غرور زل بزنم تو چشای مغازه داره و بگم نه تا رنگارنگ (۲۰۰ تومنن) بده...اونم مثه همیشه بگه خورد ندارم....منم بگم برو از خدا بترس(به قول داش عباس) بعدشم نه تا رنگارنگم رو بردارم و دویست تومنی رو از تو حلقش بکشم بیرون...و بعدم تو افق محو شم...همین!!!",
    "یکی از فانتزیام اینه که امید جهان حداقل اول یکی از آهنگاش اسم خودشو فریاد نزنه",
    "یکی از فانتزیام اینه هروقت کلیپس دیدم بهش یه دختر آویزون نباشه.\nچی کار کنیم آرزو بر جوانان عیب نیست.",
    "عشق اگر عشق باشد ؛\nهم خنده هایت را دوست دارد ،\nهم گریه هایت را ….\nهم شادی ات را دوست دارد ؛\nهم غم هایت را …\nهم لحظه های شادابی ات را می پسندد ،\nهم روز های بی حوصلگی ات را …\nهم دقایق پر ازدحامت را همراهی میکند ،\nهم دقایق تنهایی ات را …\nعشق اگر عشق باشد ،\nهم زیبایی هایت را دوست دارد ،\nهم اخم هایت را در روزهای تلخی …\nهم سلامتت را می پسندد ،\nهم روزهای گرفتاری و بیماری همراهی ات می کند …\nعشق اگر عشق باشد ،\nبا یک اتفاق ،\nتو را تعویض نمی کند ،\nهمراهی ات می کند تا بهبود یابی …\nعشق اگر عشق باشد ،\nهر ثانیه دستانش در دستان توست ،\nدر سختی و آسانی …\nتا ابد",
    "فانتزی من اینه فقط یه بارفقط یه باروقتی درحال مرگ بودم رفتم مدرسه ازم درس نپرسن اصن واسم موضوعی شده ها\nهفته ی پیش شدیدمریض بودم هرروز همه ی زنگ هابلااستثنا من پای تخته بودم\nالان بنده بانمرات درخشان 1و15و.....درخدمت شمام:-))))",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه سرعت سنج جلوی در اتاقم نصب کنم تا سرعت ورود پدر و خواهرم به اتاقم رو اندازه بگیرم....\nگرچه میدونم هنوز سرعت سنجی قادر به اندازه گیریش نیست....",
    "یکی از فانتزی های من اینه دوستم اسمش سروش باشه:\nبعدا بچه دار بشه بگم :سروش منتشر کرد!!!!",
    "فانتزي من اينه كه هيچكس توي دنيا لكنت زبون نداشته باشه و هركسي اين مشكل رو داره مشكلش حل بشه.\nخدايا اگه صداي ما رو ميشنوي,\nما هم دوست داريم راحت و بدون تمسخر ديگران حرف بزنيم.\n\nخدايا . . .",
    "یکی از فانتزیام اینه که وقتی مامانم خونه نیس برم دریخچال رو باز کنم تا صدای آلارمش دراد \nبعدش بگم حالا هی زر بزن کسی نیس که به دادت برسه",
    "فانتزی من اینه که بفهمم تیتراژ آخر سریال ماتادور کلا چه ربطی به فیلم داره.\nها؟",
    "یکی از فانتزی های من اینه که صبح وقتی ساعتم زنگ میزنه پا نشم خاموشش کنم بعد بخوابم!!!!!",
    "یکی از فانتزیام اینه که ازدواج کنم ،بعد شوهرم پلیس باشه از این پلیسای جنایی.بعد یهو یکی از این باند های خلافکار بیاد منو گروگان بگیره ؛بعد شوهرم برای نجات جون من خودشو به آب آتیش بزنه .اما وقتی میاد که دیگه خیلی دیره.منو با بمب ترکوندن و هیچی ازم باقی نمونده.\nبعد شوهرم زانو بزنه و گریه و زاری کنه و در آخر از دوری من دق کنه وبمیره. \nوما در اون دنیا دوباره بهم بپیوندیم وبریم تو افق و عمود محو بشیم!\nیه همچین عادم فانتزی گرایی هستم من!",
    "یکی از فاتزیام اینه که تکالیف درس های بعدی را انجام بدم بعد معلم بگه هر که زود تر انجام داد بره خونه...\n:))))))))",
    "یکی از فانتزی های من اینه پشت چراغ قرمز برم تو فکر مخاطب خاصم بعد چراغ سبز شه من حرکت نکنم بعد همه ماشین های پشت سریم هی بوق بزننو فریاد بکشن که اقا حرکت کن بعد من یهو از تو فکر در بیام با سرعت راه بیفتم",
    "فانتزی من اینه که یه عطسه م بیاد ...\n\nهمچین که یه متر دهنمو باز میکنم عطسه هه عقب نشینی نکنه ...\n\nلامصب روح و روان آدمو میریزه بهم ...",
    "|-------------erudit-----------4jok------------|\n\n-18\nفانتزی من اینه که از طرف مدرسه برا درس دفاعی بریم میدون تیر و این معلم ریاضی ما هم اونجا باشه...یوهاهاها",
    "|-------------erudit-----------4jok------------|\n\nفانتزی من در مورد قیافه اینه:(کسایی که چارجک رو بروز میکنن)\n1.اکثرا عینکی.\n2.بیشتر از نصف دچار اضافه وزن.\n\nدلیل1.عینکی به خاطر اینه که همیشه دارن پستا رو میخونن.\nدلیل 2.خب معلومه دیگه وقتی این همه پستن میخونن وقت ورزش ندارن دیگه.\n\nاستدلال در حد نظریه اتمی دموکریت.",
    "ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﻭﻝ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ\nﻣﯿﺮﻡ ﺭﻭ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﻣﯿﺸﯿﻨﻢ ﻣﯿﺨﻮﻧﻤﺶ . . .",
    "یکی از فانتزی های من این بود اون قدیما که ADSL نبود شبها میرفتم تو اینترنت این کیس من صدا نده که مامانم از شدت صداش بیدار بشه و بره پریز تلفن و بکشه و من ضدحال بخورم",
    "فانتزی من اینه ... کشتی گیر بشم برم فینال المپیک بعدش از شبکه ی سه بیان خونه ی ما و به صورت زنده هیجان اونجا رو به تصویر بکشن!خخخخخخخ\nبعدش وقتی من قهرمان شدم و همه دارن خوشحالی میکنن بابام بیاد میکرفون مجری رو بگیره و بگه اقایوون محترمی ک اونجا جلو کولر وایسادن اقا حالا من هیچی نمیگم خودتون خجالت بکشین یک ساعته خودمو کنترل کردم اه!تازه تلوزیون هم همزمان روشنه نمیبینید؟؟؟؟\nاین بچه هم واسه ما دردسر شده ها!\nخلاصه به صورت لایو ابرومونو بریزه",
    "فانتزی من اینه که یه بار،فقط یه بار از 4jok امتیاز هدیه بگیرم و از خوشحالی سکته کنم و به دیار باقی بپیوندم!",
    "یکی ار فانتزیام اینه که با یه سر و وضع شلخته برم لاستیک فروشی .\nوقتی فروشنده با یه لحن تحقیر آمیزی اومد بهم گفت : واسه چه ماشینی تــایر میخوای ؟\nمنم برگردم و بهش بگم : 2 جفت تایر اعـــلا واسه تـویـوتـا لـنـدکـروزر بهم بدید لطفاً !\nو بعد هنگامی که فروشنده داره بهم پوزخند میزنه ، دو بسته تراول 50 هزار تومانی از توی جیب شلوار کــردی که پامه ، در بــیارم و بندازم روی میزش تا زودتر لاستیکامو واسم بیاره .",
    "یکی از فانتزی هام اینه پشت چراغ قرمز برم تو فکر مخاطب خاصم بعد چراغ سبز بشه من هنوز تو فکر باشم بعد ماشین های پشت سریم هی بوق بزننو دادو بیداد کنن که آقا چرا حرکت نمیکنی بعد من سریع متوجه شم از تو فکر در بیام و حرکت کنم برم",
    "|-------------erudit-----------4jok------------|\n\nفانتزی من اینه که تو کنکور رتبه یک بشم (آرزو بر جوانان عیب نیست)بعد صبح زود یکی بهم زنگ بزنه بگه میدونی توکنکور چه رتبه ای کسب کردی من بگم نه،بعد اون بگه تبریک میگم رتبه یک رشته ریاضی شدی چه احساسی داری؟من بگم مگه چی شده رتبه یکه دیگه یه چیز عادیه کارت همین بود؟مزاحم...بعد گوشی رو قطع کنم حمله کنم به اینترنت یه پرینت گنده از رتبه بگیرم تو سطح شهر پخش کنم.",
    "یـکـی از فـانـتزیام ایــنه کـه\nدستـم به اون دخـترعـمه ی کصــافطم کـه مـن 3 یا 4 سـالم بـوده و کـمرم با آبگـرمکـن سـوختـه و کـلی تــاول زده و این تــاول هارو میومـده مـتلاشــی میکــرده مــنم تا خـود صُب عَر مـیـزدم و نمـیخابـیـدم و مــادرخاتــونـم میـگرفــتم تو بـغلـش راه مـیبرد نمیـخابـید ،بـرســه چـنــان ریختـشــو عــوض کـنم کـسی نـشنـاســدش...",
    "یکی از فانتزی هام اینه که کارگردان بشم فیلم پلیسی بسازم، بعد تو تعقیب و گریز آدم بدا پشت چراغ قرمز گیر کنن!!!!!\nپست اولمه",
    "•.•.•.•.•.•.•.•فانتزیای جدید•.•.•.•.•.•.•.•\nفانتزی من اینه که تابستون یه خواستگار کچل واسم بیاد که کلاه گیس سرش گذاشته باشه بعد ما تارف کنیم بشینه جلوی کولر بعد که نشست من کولرو بزنم دور تندش کلاشو باد ببره و همه بهش بخندن.......\nعایا این فانتزیه؟؟؟؟\nمردم آزاریه؟؟؟؟\nگزینه 3؟؟\nهمه موارد؟",
    "يكي از فانتزي هاي  غير ممكنم اينه كه هروقت مگس كش رو ميگيرم دستم يهو مگسها غيب نشن خدايي بايد اين ارزو رو به گور ببرم",
    "یکی از فانتزیهام اینه که این مسعود روشن پژوه رو بندازم تو یک استخر پر از تمساح.\nبعد بگم حالا بیا بیرون.\nیک و یک و یک، دو و دو دو سه و سه و سه",
    "يكي از فانتزي هام اينه كه معلم ها هم مارو تحريم كنن.\nمثلا موقعي كه درس نخونديم به جاي جريمه،تحريم بشيم كه تا دو هفته درس نده.\nموافقين بلايكن.",
    "یکی از فانتزیام اینه که خواهرم اسمش سحر باشه ،\nتوی ماه رمضون صداش کنیم :\nسحر ، سحره تا سحره پاشو سحری بخور سحر ! :D",
    "از فانتزیای من اینه که هر روز صبح که از خواب پا میشم قبل دستشویی برم ببینم امروز امید جهان چه آهنگی داده بیرون، یعنی اگه ببینم اون روز آهنگی نداده دیگه حسابی نگرانش میشم..\nامیــــــــــــــــــــــــــــــد جهان\n(:",
    "یکی از فانتزیام اینه که وقتی یه پستو فرستادم بعد از یه دقیقه بیام ببینم تایید شده لعنتی یه سال طول میکشه بعد فقط کافیه جوکت جالب نباشه یا به هر دلیلی تایید نشه اون وقت تا فرستادیش مینویسه تایید نشد.",
    "فانتزی من اینه که وقتی دارم تو کوچه راه میرم، یه سنگریزه‏ی گنده جلوی پام سبز بشه و تا دم در خونه شوتش کنم!!!\nاصن حس لیونل مسی به آدم دست میده خیلی حال داره.هرچی بزرگتر باشه هم بهتره!!",
    "یکی از ترسناک ترین جمله ای که به مامانم میگم اینه:مااااااااااااااااماااااااااان من گششششششنمهههه.ینی واقعا به این جمله من آلرژی پیدا کرده.تا منو میبینه میگه خواهش میکنم اون جمله رو نگو. \nیکی از فانتزی های مامانم اینه که تا از راه میرسم نگم گشنمه.اگه گفته بشه میره توی یخچال محو میشه.",
    "|-------------erudit-----------4jok------------|\n\nفانتزی من اینه که یه روز صبح ساعت هفت یکی بهم زنگ بزنه بر ندارم گوشی رو بعد بیام تلویزیون رو روشن کنم ببینم داره قرعه کشی میلیاردی رو نشون میده بعد مجریه میگه برنده جایزه میلیاردی گوشی رو برنمیداره یه بار دیگه قرعه کشی میکنیم...تو فانتزیامون هم شانس نداریم",
    "یکی از فانتزیام اینه که نفر سوم یه عشق پاک بشم\n.\n.\n(بدجنسم خودتی....)",
    "فـــانـــتـــزی مـــن ایـــنـــه ﯾـــﻪ ﺭﻭﺯ بـــرم \"ﺍﯾـــﺘـــﺎﻟـــﯿـــﺎ\"  ^_^\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nﻧـــﻪ ﺑـــﻪ ﺧـــﺎﻃـــﺮ ﻭﻧـــﯿـــﺰ ﻭ ﺑـــﺮﺝ ﭘـــﯿـــﺰﺍ،\nﻓـــﻘـــﻂ ﻭ ﻓـــﻘـــﻂ ﺑـــﻪ ﺧـــﺎﻃـــﺮﺩﯾـــﺪﻥ ﺭﻭﯼ ﮔـــﻞ ” ﺣـــﻤـــﯿـــﺪ ﻣـــﻌـــﺼـــﻮﻣـــﯽ ﻧـــﮋﺍﺩ ”\nﺧـــﺒـــﺮﻧـــﮕـــﺎﺭ ﺍﻋـــﺰﺍﻣـــﯽ صـــدا و ســـیـــما ﺟـــﻤـــﻬـــﻮﺭﯼ ﺍﺳـــﻼﻣـــﯽ ﺍﯾـــﺮﺍﻥ، ﺭﺭﺭﺭﺭﺭﻣﻤــــــﻢ\n.\n.\n.....ـــــیعنی فرانچسکو توتی با این غلظت \"رم\" نمیگهـــــــ...........",
    "یِکی از فانتزیام اینه که :\n\nبرم عروسی یکی از اقوام داد بزنم !\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n\nعروس چه قد عنتره دوماد از اون بدتره\nبعد همینطور که دارن جنازمو میبرن تو عمود محو شم.!.!.!",
    "اعتراف ميكنم يكي از بزرگترين فانتزيام اينه كه\n*عفت و حيا*به دخترامون برگرده\n*غيرت و مردونگي*به پسرامون برگرده\nدوستاني كه از اين قاعده مستثني هستن تشويقشون كنين برگردن...\nمرد اوني بود كه بخاطر اينكه چادر رو از سر ناموسش نكنن پشت خاكريز جون داد\nمرد اون مادر و همسري بود كه سايه ي بالا سرشونو فرستادن تو دل دشمن\nبه خودمون بيايم كجا داريم ميريم...\nدخترا كه كم مونده لخت بيان بيرون\nدلمون به غيرت مردامون خوش بود اونم كه....",
    "دیدید آدم برا بعضیا یه کاری میکنه بعدش تا کار تموم میشه طرف میگه میخاستی انجام ندی\nالان یکی از مهمترین فانتزیام این شده بزنم گردن تک تکشونا بشکنم \nزخم خوردههاش بکوبن لایکو",
    "فانتزیم اینه که واسه یه بارم که شده وقتی از بابام آب میخوام اول خودش یه قلپ گنده  ازش نخوره! یعنی حتی اگه سیراب هم باشه بازم باید افتتاحش کنه!",
    "یکی از فانتزیهای غیر ممکنم اینه که تو رمان ها یه شخصیت زشت پیدا کنم!!!\nاین چه وضعشه آخه همه خوشگل و خوشتیپ و خوش هیکلو و ورزشکار و پولدار و عاشق هستن!!\nآخرشم همه چیز خوب و خوش و خرم تموم میشه!!!",
    "یــکی از فـانـتزیـام ایـن بـود که\nتو بـچگـی هروقــت 1جــا مهــمـونــی\nبودیــم یا بـیــرون مــیرفتــیم انقــد مـادرخاتـونم غــذا و نوشـیدنـیه مــنو آبجــی کوچـیکــرو شــریکــی نکــنه!\nحســرت بـه دل میمــوندم1 پــیـتزا و 1 نوشـابه جداگــانه بـذارن جلــوم ... :||||",
    "فاتزی من اینه که تو اینترنت رو یه چیزی کلیک کنم 10 تا صفحه ی دیگه باز نشه...",
    "فانتزی من اینه که بلاخره یه روزی قیافه ی رئیس کلاه تو برنامه کاراگاه گجت رو ببینم....\nلامصب آرزو شده برام...",
    "فانتزی من اینه که وقتی خسته میرم خونه و ازمامانم که پرسیدم چی پختی در عوض اینکه بگه برنج ، اسم خورشتی که با برنج پخته بگه...",
    "یکی از فانتزیام اینه که اون دسته ای که تیریپ خفن روشنفکری برمیدارن و میگن باید به هر عقیده ای احترام گذاشت رو بندازم وسط یه قبیله تو اعماق جنگل آمازون که اعتقاد دارن غریبه هارو باید خورد !\nتا نسلشون برای همیشه محو بشه . . .\nببینم همچنان نظرشون همونه؟؟؟!!!!!\nوالاااااااااااا ب خدا کلافمون کردن...",
    "یکی از فانتزیام اینه یه سمباده(یا سمباته)بگیرم بیام این عاج های این فیلـه رو یه صفایی بدم بابا چیه بدبخت پوسید اون بالا لطفا مسئولین رسیدگی کنن",
    "يـكـي از فـانـتـزيـام ايـنـه كـه تـو كـنـكـور رتـبـه 2 بـيـارم (آخـه نـديـديـم بـا يـك تـا الـان مـصـاحـبـه كـنـن) بـعـد از هـمـه جـا بـيـان بـرا مـصـاحـبـه بـعـد حـسـيـنـي بـاي بـهـم بـگـه رمـز مـوفـقـيـتـت چـيـه؟؟ تـو بـرنـامـه زنـده مـاه عــســل(مـجـريـش عـوض شـده اون زمـان) بـعـد مـن بـگـم رمـز مـوفـقـيـتـم هـمـون رمـز گـوشـيـم بـود هـيـچـكس نـفـهـمـيـد ولـي الـان مـيـگـم 91692530\n\nبـعـد هـم مـحـو بـشـم تـوي افـق رسـانـه ي مـلـي!",
    "فانتزی من اینه که شب برم دم در خونمون در رو که باز می کنم ببینم همه جا تاریکه که یدفه\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nنه بابا اون تولدی که شما فکر می کنی مال فیلماست!\nفوق فوقش می رم میبینم برق خونمون رفته دیگه",
    "فانتزی من اینه که بدونم عاغای شهرام شب پره بالاخره کی تصمیم دارن پیر شن؟؟؟خب روشن سازی کنید تا مردم بفهمند دیگه..!!\nبکوبون لایکو پست اولمه",
    "آقا(آره دیگه جدیدن اینطوری شده) می خوام با یکی ازدواج کنم فامیلش نو ظهور باشه اسم بچه هامم بذارم محمدعرفان وامیر عرفان که بعدش معروف شن به عرفان های نو ظهور :))))))))))))))))",
    "يكي از فانتزياي دل خنك كنم اينه كه تو جشن 2ماه ديكم همه 4جوكيها رو دعوت كنم جز اوني كه مطالبمو تاييد نميكنه بعد بشينيم دور هم همه بستهاي تاييد نشدمونو واس هم تعريف كنيم حال كنيم...\nلايك:مواقم\nلايك:نه كناه داره\nلايك:من نميام دعوت نكن\nلايك:ساير موارد",
    "فانتزی من اینه اینه که یه شب بتونم با ارامش زیر کولر بخوام تا صبحح وبابام هم نفهمه",
    "فانتزی من اینه که ایشالا این ترم دیگه کسی با کت شلوار نقره ای براق و پیرهن بنفش و کفش قهوه ای و کیف سامسونت زرشکی نیاد دانشگاه سر کلاس ، قفل کیفشو باز کنه و یه سررسید 87 در بیاره بزاره جلوش...!!!\n\nلایک:همینطور با دو خودکار قرمز و آبی تو جیب کتش!\nلایک:جان تو سوژه های خنده رو نپرون!\nلایک:سلامتیه مهندس صلوات!",
    "یکی از فانتزیام اینه که دیگه داداشم شب نگه پاشو کامپیوترو خاموش کن برو بیرون میخوام بخوابم ، چراغم پشت سرت خاموش کن (آخه کامپیوتر تو اتاق اونه)\n\nدر اون لحظه بغض عجیبی گلومو دو دستی فشار میده.",
    "فانتزی من اینه که واسه یه بارم که شده صدا و سیما به مدت 3 یا 4 سال جومونگ رو پخش نکنه تا منم بتونم با افتخار بگم شما یادتون نمیاد زمان ما یه سریالی بود به اسم جومونگ وقتی پخش میشد پرنده ها هم تو لونشون اونو تماشا میکردن و تو خیابونا پر نمی زدن چه برسه به آدما!!!!!!!!:)",
    "يكي از ابر فانتزي هاي من اينه كه يه وسيله ي نايلون جداكن از لواشك اختراع كنم تو جشنواره ي كن ارائه بدم!!!",
    "یکی از فانتزیام اینه که با یکی ازدواج کنم که فامیلش کیفی باشه\n\nاسمه بچمونم بذاریم ناظر! بشه ناظر کیفی تو تلویزیون راش بدن!",
    "فانتزي كه! ،،،نه اميدوارم با ياري شما حقيقت پيدا كنه .ميگين چي؟؟؟؟نترس نميگم مدرسان شريف \nاينكه ، حتي اگه پست هاي مذهبي و مربوط به خدا رو نخونديد هم لايك كنين لا اقل (اگه خوشت اومد و  موافق بودي ي صلوات هم نه به زبون حتي اگه تو دلت هم گفتي براي شادي روح من بفرست /قربانت)",
    "فانتزی من اینه که امسال سر کنکور یه بچه درس خون کنارم باشه ازش کمک بگیرمو دانشگاه علوم پزشکی شیراز بیارم بعدش دکتر شم از اتاق عمل بیام بیرون بگم متاسفم...",
    "بعضیام هستن وقتی جک گفتنشون تموم میشه بقیه منتظر شنیدن بقیه ش میمونن !\nاینارو سر به سرشون نزارید ، اینا به امید همین چیزا تنفس میکنن …",
    "فانتزی من اینه که .......\n.\n.\n.\n.\n.\n.اقا اصا مداد نخواستم خودش مشقامو بنویسه و خودش امتحان بده بجام .حداقل کاش یه کیف داشتم خودش کتابامو میوورد مدرسه \nلامطبا وزرنشون از خودم بیشتره",
    "فانتزی من اینه که یک بار سوار اتوبوس بشم و جا باشه بشینم، یا حداقل اینکه شارژه کارت بلیتم تموم نشده باشه....",
    "یکی از فانتزیام اینه که صبح با صدای در وانت همسایمون از خواب بیدار نشم....",
    "یکی از فانتزیام اینکه همچنین شبی با دوستام برای ساعت ۱۱ تا ۱۲:۳۰ شب سالن فوتسال اجاره کنیم بعد که یه ساعت اومد عقب ما یه ساعت بیشتر بازی کنیم      لایک",
    "يكي از فانتزي هام اينه كه با همين پول هايي كه تو حسابم دارم ... اصلا نه ! همين پول هايي كه تو كيف پولم دارم يه 4-5 ساعت برم 50 سال پيش!!  اون جا كلي زمين و املاك بخرم بعد برگردم به اين زمان همشون رو بفروشم ميلياردر بشم !!! اون وقت يه افق اختصاصي براي خودم ميسازم ! اون افق عمومي كه همه ميرن توش خز شده !! \nنگيد كه شما حتي براي يك بار هم كه شده به اين فكر نكرده بودين !",
    "یکی از فانتزیام اینه که در حالی که دم پنجره دم غروب به افق محو شدم و چوب  سیگارم رو لبمه و یه رژ اتشین زدم با مو های بور و کلاهه مشکی قدیمی یه پک محکم از سیگار بزنم بعد یه قطره اشک از چشمم بیاد در حالیکه با تلق و تلوق کفش مشکیم دارم از روی جنازه شوهرم رد می شم با افسوس بگم لیاقتمو نداشتی خائن بعد دوباره صدای تلق و تلوق و کفشامو نشون بده که کم کم دارن محو میشن\n\n\nآدمکش روانی ام نیستم آخه خیانت کرده بود\n\nلایک=فیلم زیاد می بینییییی",
    "عاغااااااااااا فانتزی من اینه که یه بار فقط یه بار مامنموکه صدا می کنم مثه این فیلما بگه: جانم عزیزه دله مامان؟:-D\nاما در واقعیت:\nمن:مامان؟.........ماماااااااان؟...........مامانیییییییییییی؟........مامان جوننننننننننننننننننننننننننننننننن...............\nمامانم:مامانو یامااااااااا...زهرهههههههههههه مار.............باز چه مرگته......:-///////\nمن فک کنم ارزو به دل از این دنیا برم:-(",
    "فانتزنی من این که امسال تو فصل سرما  بافتنی یاد بگیرم برای خودم کلاهی شالی جلیقه ای ببافم!",
    "فانتزی من اینه که برم تو اتاق بخوابم وسطای خواب بابام بیاد داخل بگه واا چرا کولرو روشن نکردی بعد بیاد کولر رو روشن کنه بگهبذار روشن باشه اتاق خنک بشه",
    "فانتزی من اینه که وقتی یه خانم سوار از این ماشینای بی سقف میشه جفت دستاشو نبره بالا",
    "فانتزی من اینه که یه پاکن داشتم که می شد با اون کارای اشتباه زندگیمو پاک می کردم تا پیش خدا جونم شرمنده نباشم...!!!",
    "يكي از فانتزيام اينه كه:\nتوي دوران نامزدي...\nصبح برم دنبال نامزدم....\nتاااا شب باهم بگرديم....\nكلي خسته اش بكنم...\nبعدش وقتي دارم ميرسونمش خونه سرشو تكيه بده به شيشه بخوابه....\nمنم از سمت خودم شيشه رو بدم پايين....\nاز خواب بيدار بشه منو به فحش بكشه منم هي بخندم....\nخخخخخخخخخ....",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----\nيكي از فانتزي هام از زمان بچگي اين بوده كه؛ يه روز بلاخره دست \"كلاه قرمزي‏\"‏ و \"شنل قرمزي‏\"‏ رو (به قول معروف‏)‏ بزارم تو دستاي هم؛ اونا هم بعد از دو سال زندگي مشترك صاحب يه پسر و يه دختر دوقلو بشن به نام هاي \"جوراب قرمزي‏\"‏ و \"زيرپوش قرمزي‏\"‏ !!!\nتا از آن دو اسطوره اي ديگر در صنعت سينما متولد شود‏!‏ ^_^",
    "|-------------erudit-----------4jok------------|\n\nیکی از فانتزیای فیل کشم اینه که معلم ترسناکی بشم هرروز هم برم سر همه ی کلاسا هرروز بچه ها دعا کنن که پام بشکنه نرم سرکلاسشون موقعی هم که رفتم بگن بازم جردن باروس اومد هرروز هم با کلفتی کتاب بزنم سر یکی از بچه هارو بشکنم تا کیلومترها اونورتر کسی جرات نکنه از پیشم رد شه...کلا میخوام سیستم آموزشی رو کامل کنم",
    "فانتزی من اینه مجری اخبار شبکه 1 ، آقای حیاتی بازنشست بشه....",
    "فانتزی من اینه یه کار خوب پیدا کنم تا بتونم خرج یه عروسی ساده یه پول پیش برای کرایه یه خونه کوچیک برای ازدواج با کسی که دوستشدارم تا هی نگه بابام میخاد شوهرم بده....",
    "فانتزی من اینه که یه بستنی داشته باشم که هیچوقت تموم نشه        چیه خب مگه باید همه فانتزیا شاخ ودم داشته باشن!!!! فانتزیای من سادست...             \n\nشکمو هم خودتی........",
    "یکی ازفانتزیام اینه:\nدرحالی ک بابام داره مقدمه چینی میکنه واسه خاموش کردن کولرنس دستش \nروبرده بالا ک کولروخاموش کنه.منم درحالی ک ازاشپزخونه ب سمت بابام \nمیدوم دادبزنم.ن بابا.خواهش میکنم اینکارونکن.بذارتاشب روشن باشه.بخاطر\nته تغاریت(خودم).بابام اشک توچشاش جمع بشه وبگه باشه دخترم.بعد روب\nبقیه خانواده بگه:فقط بخاطرته تغاریم.بقیه هم درحالی ک ی آه ازسرارام\nمیکشن بادستای بهم گره کردشون بانگاهشون ازم تشکرکنن\nیعنی میشه ک بشه؟\nیادوباره بابام ضایعم میکنه؟",
    "یکی از فانتزییام اینه که وقتی مامانم صدام میزنه بهم نگه برو چیزو از اونجا بیار \nتازه توقع هم داره هم بفهمم چیرو میگه و هم کجارو . \n\nکلا همه وسایل خونمون چیزه و همونجاست.",
    "فانتزی من اینه که یه روزی اون کسی که پایین مطلب ها هی می زنه جالب نیست رو ببندم به تیر چراغ برق تا می خوره بزنمش بدم بهش بگم کتک خورت جالب نیست بد تو افق محو شم",
    "فانتزی من اینه که یکی از فورجوکیا نسخه یه دکتر رو ترجمه کنه و بفرسته برای فور جوک...!!!!",
    "فانتزی من اینه که یه روزی دسشویی های همه ی خونه ها مجهز به صداخفه کن بشن :))) که موقه انجام پروتکل شماره2  ادم مجبور نباشه انقد به خودش فشار بیاره که صداش خفه بشه :)))))))\nموافقاش لایکککککککککککک:)))\nدرد کشیده هاش لایککککککککککککککککککککککککککککککک!",
    "من من من!..  فانتزی ای دارم.. فانتزی آزادی..فانتزی یک رقصه بی وقفه از شادی..من من من! ..فانتزی ای دارم از جنس بیداری..فانتزی تسکین این درد تکراری..درد جهانی که از عشق تهی میشه..فانتزی من اینه دنیای بی کینه ..دنیای بی کینه فانتزی من اینه..!..",
    "*******سنگ صبور*******\nیکی از فانتزیام اینه که تو تولدم یه کادو ی بزرگ بگیرم بعد بازش کنم ببینم یه جعبه کوچیک تر توشه و کوچیک تر وکوچیک تر و در آخر هم یه جعبه ی خیلی کوچیک که توش سویچ پورشه ای چیزی باشه!!!!!!\n.\n.\n.\nمیدونم خیلی خزه ولی آرزو بر جوانان عیب نیست!!!!!عیبه؟؟؟",
    "یکی از فانتزی هام اینه که پست هایی که میفرستم تایید شه!!!\nاخه این چه وضشه؟!خسته شدم از بس تایید نشدن!\nمسئولین رسیدگی فرمایید لفطن!",
    "فانتزی من اینه که مامانم واسه منی که دارم کارشناسی ارشد می خونم یه میز مطالعه بگیره تا من دست از سر این میز کوچولوی چرخ خیاطی بردارم....\nخخخخخخخخ",
    "فانتزی من اينه كه موقع مرگ به بچه هام بگم ده ميليارد تومان گذاشتم زير...\nبعدش بميرم\nآي حال ميده\nلايك: منم همينطور\nلايك: بازم منم همينطور",
    "|-------------erudit-----------4jok------------|\n\nیکی از فاتزیای فیل کشم اینه که در آینده کاری اگه مدیرمون بهم زور گفت برم با کمربند بزنم سیاه وکبودش کنم فرداش بیان بگیرنم منم نصف شب با ناخون کوچیکه دیوارو بکنم از پشت دیوار برم درمونگاه از پنجره درمونگاه بیام بیرون برم دنبال مدیره مودمشو بزنم بشکونم و برگردم به سلول خودم روز بعد مدیره بیاد رضایت بده بگه ما به تو نیاز داریم برگرد منم بگم ممل سابقو لولو برد بعد به زندگی متفاوت بنگرم",
    "دانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش آمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوز\nیکی از فانتزیام اینه که اعضا سایت حدائق مطالب خود بچه های سایت رو کپی نکن بعد دوباره تو سایت قرار بدن ایندفعه یه فانتزی خوندم مال abas_m223 بود بعد نام فرستنده یه چی دیگه بود",
    "دانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش آمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوز\nیکی از فانتزیام اینه که 4jok بشه مثل قدیم و خانوم صادقی برگرده و دوباره سایت پر از جوک های خنده دار باشه",
    "یکی از فانتزیهام اینه که یه رستوران بزنم ، رو همه میزهاش\nیک زیر سیگاری بزارم و یه تابلو گنده هم بزنم که :\n\nخواهشمند است از کشیدن سیگار در این محل اکیدا لذت ببرید",
    "فانتزیم اینه جلوی محدودیت ارسالم بنویسن:‏\nمحدودیت ارسال: امروز شما میتوانید  30جوک ویا اس ام اس برای ما ارسال کنید.که حداقل 20تای ان تأیید میشود.",
    "یکی از بزرگترین فانتزیام اینه که  از یه گودزیلا با سرعت بالا ماماشین رد شم                            وحشی ام خودتونید",
    "فانتزی من این بود بچگیام برم رو پشت بوم خونمون با ابرا بازی کنم.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nرفتم نشد فک کردم اگه چیز ببرم روش وایستم میتونم!!!!!!!!!!!!\nتا چند وقت به فکرش بودم تا انکه یه چیز پیدا کردم وقتی بردم روش وایستادم نشد بزرگ ترین غمم شد!!!!!!!!!!!!!!!!\n رویا هم روییای بچگیییییییییییی.",
    "سلام ب بروبچ4جوکی...\nازبچه های قدیمی هستم ولی با ی اسمه جدیداومدم...\nفانتزیه من این بودک حداقل ی نفر4جوک بعداین مدت یادش بهم باشه ولی نبود...ولی بازم دوستتون دارم...",
    "یکی از فانتزیام اینه یه لامبورگینی رونتون بخرم پشتش بنویسم\n(عاقبت فرار از مدرسه).",
    "ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﭘﻠﻪ ﺑﺮﻗﯽ ﻣﯿﺮﻡ ﺑﺎﻻ … ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺑﯿﺎﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﻌﺪ ﻧﮕﺎﻫﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﻫﻢ ﮔﺮﻩ ﺑﺨﻮﺭﻩ، ﺗﻮ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﺑﺸﯿﻢ ، ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﺑﺎﻻ ، ﺍﻭﻥ ﺑﺮﻩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﻮ ﺍﻓﻖ ﻣﻬﻮ ﺷﯿﻢ.!",
    "من دیگه رفتم خودکشی کنم \n\nآخه چرا هرچی پست خنده دار میذارم تایید نمیشه \n\nعاغا فانتزی من این شده ک فردا ک از خواب بلند شدم ببینم \n\nپستم تایید شده ....یعنی اگه این پستم تایید نشه \n\nمیرم 4 جک اصلیم رو پیدا کنم",
    "(ادامه بست قبلي)\n بعد مامانم بياد و با دسته ي ماهيتابه بكوبه تو فرق سرم بگه:توله سگ بازم جو گير شدي! اخه تو شلوار كرديت كجا بود كه بخواد چاقوت باشه!بعد ملت از خنده هليكو پتري بزنن!بعد منم با صداي ايرج قادري داد بزنم بگم :ااااا ننننننه!\nبعد بابام هم از اونور بگه:تو شلوارت انه! و اينبار ملت بپوكن از خنده و منم مث هميشه ضايع شم ولي براي اينكه تابلو نشه هار هار بخندم و صداي ميمون انگولايي در بيارم و متلاشي بشم!\n(لطفا كپي نكنيد منم به شدت رو فانتزيام حساسم داداش حسااااس)",
    "يكي از فانتزي هاي معكوس من اينه:\nبا خانواده بريم پارك بعد در حال غذا خوردن باشيم يهو چشمم بيوفته به سلنا ببينم جاستين داره به زور سواره ماشينش ميكنه مث ميگ ميگ خودمو برسونم بهشون و روي صندلي پارك وايسم بگم:هووووووي بچه سوسول ولش ميكني يا بچسبم يختو؟ بعد جاستين بگه:خب بعدش چه غلطي ميخواي بكني؟منم با اعتماد به نفس كامل بگم:ميجو ام خر خرتو! بعد جاستين يه پخ بزنه بگه:مال اين حرفا نيستي جوجه برو بزار من به كارم برسم!بعد من خون جلو چشممو بگيره در حالي كه اتش خشم از پهلو هام ميزنه بيرون تسبيمو به سمت افق بچرخونم و داد بزنم:مامااااااااان ! چاقومو بيا از تو شلوار كرديم بده من دستم بنده!(ادامه در بست باييني)",
    "فانتزی من اینه یه روز بیاد :\nبابام: دخترم بیا هفتگیتو بگیر\nمامانم: دختره گلم باید بگیری یه میلیون که چیزی نیس\nمن: نه نه انقدر اصرار نکنید حسابم داره میترکه هفتگی می خوام چیکار؟\nبابام : دخترم خواهش میکنم بیا بگیر\nمامانم : نیای بگیری شیرمو حلالت نمی کنم\nمن: ای بابا نمییییییییییییی خوامممممممم\nبابام : یا میگیری یا دیگه ما پامونو تو خونه نمیزاریم(پس چی ؟فکر کردید میگن تو پاتو خونه نذار؟ نه می خوام بدونم عایا اینگونه می اندیشیدید؟نچ نچ نچ نچ )\nمن همچنان نمیگیرم. :آ\nحالا اونا هیییییی اصرار هیییییییی من لوس بازی دز میاوردم \nلایک :همینه دیگه واسه همینه که اینا همش فانتزیه کلن بی جنبه ای\nلایک: نچ نچ نچ (در حالی که سری به تاسف تکون میدید)\nخانواده با فرهنگمون با اون یه ملیون هفتگیه با گودریلای همسایمون تو حلقتون اگه بگید من بی جنبه ام..",
    "یکی از فانتزیام اینه که وقتی در حال پارک دوبل هستم(آره داداش من یه دخترم که پارک دوبلم خوبه.چیه باور نمیکنی؟میتونی امتحان کنی)یه پسر سوسول بهم تیکه بندازه و بگه بابا پارک دوبل،بابا دس فرمون،از کی تا حالا دخترا پارک دوبل یاد گرفتن؟\nمنم در حالیکه دارم از ماشین پیاده میشم یه نگاه عاقل اندر سفیه فیلسوفانه بهش بندازم(نکن.گناه داره بد بخت)بعد هم در کمال خونسردی بگم از وقتی پسرا زیر ابروهاشونو بر میدارن.بعد هم در حالیکه گرد و غبار شدیدی هست توی افق محو بشم(آخه پاییز نزدیکه باد و خاک میاد) \n\nلایک:کرم از خود درخته \nلایک:ناز شصتت \nلایک:پارک دوبلت تو حلقم روی دخترا رو سفید کردی",
    "یکی از فانتزیام اینه که اسم خواهرم دنیا باشه اسم شوهرش جهان باشه اسم بچش بشه مریخ",
    "یکی از فانتزیام اینه بچه دار بشم اسمشو بذارم پَـرچم, بفرستمش پُشت بوم :|\nبعد همسرم بگه عزیزم پَـرچم کجاس؟\nمنم بگم پَـرچم بــــــالاس :|",
    "یکی از فانتزیای مامانم اینه که\n\nبیاد تو اتاقم ببینه همه چی مرتبه",
    "ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺎﻧﺘﺰﯼ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﯾﻨﻪ :\nﻧﺒﯿﻨﻢ ﮐﺴﯽ ﺑﺎ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﺨﻮﺍﺑﻪ\nﻧﺒﯿﻨﻢ ﮐﺴﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﭘﻮﻝ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺍﯾﻨﻮ ﺍﻭﻥ ﺑﺸﻪ\nﻧﺒﯿﻨﻢ ﮐﺴﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺑﯽ ﭘﻮﻟﯽ ﻗﯿﺪ ﺩﺭﺳﺸﻮ\nﺑﺰﻧﻪ\nﻧﺒﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻮﻫﯿﻨﯽ ﺑﺸﻪ\nﻧﺒﯿﻨﻢ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺑﭽﺶ\nﺍﻟﻨﮕﻮﻫﺎﺷﻮ ﺑﻔﺮﻭﺷﻪ\nﺁﺭﻩ ﻓﺎﻧﺘﺰﯼ ﻣﻦ ﻓﺎﻧﺘﺰﯼ ﯾﻪ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻓﺎﻧﺘﺰﯼ\nﻣﯿﻤﻮﻧﻪ\nﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺗﻮ ﺍﻓﻖ ﻣﺤﻮ ﺷﺪﻧﻢ ﻧﺪﺍﺭﻡ",
    "نمیدونم چه حکمتیه که هم بیکارم .هم وقت نمیکنم به هیچکاری هم نمیرسم=)))))))))",
    "~~~ سوگلی ~~~\nیکی از فانتزیام اینکه عباس دوباره فانتزی بذاره!هعی ینی میشه؟",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----\nيكي از فانتزي هام اينه كه اسم بچه م رو بزارم \"برق‏\"‏ !!\nكه هر وقت از خواست از خونه بره بيرون؛ داد بزنم: \"برق رفت‏!‏‏\"\nهر وقت هم برگشت؛ هي بلند بلند \"صلوات‏\"‏ بفرستم‏!‏‏!‏‏!‏",
    "فانتزی من اینه که یه لحظه هم که شده دوباره سرم رو بذارم رو شونه عشق اول زندگیم \nبکوبین لایکو به افتخار اونایی که پای عشقشون میمونن",
    "ی فانتزی دارم درحد خنگوووول!!!\nمیخوام یدونه از این جوجه رنگیا بخرم\nرنگ قهوه ایشو!\nبعد اسمشو بذارم گوریل!!!\nی قلاده ی خال خالی هم ببندم دور گردنش و بجای مخاطب خاصم باهاش تو خیابون راه برم!\nبعد ی روز ک داریم راه میریم گشت ارشاد بیاد بگیردمون و از هم جدامون کنه\nبعد گوریل افسردگی بگیره از دوری من , خودکشی کنه!!!\nمنم برم تو مراسم ختمش آی حلوا بخورم آی حلوا بخورم ک بترکم!!!\nلایک: روانییییییییی\nلایک: منم گوریل میخوام\nلایک: قرصاتو خوردی؟!\nلایک: هوس حلوا کردم منم میااام!",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\nقـسـمـت دوم\nمـنـم برم داخل بخش و پدرخانومم(پدر ژپتو) با صدای داریوش بگه پسرم سلنا داره از دست میره ...منم درحالی که لبخندسنگینی بر لب دارم سرمو بندازم پایین و قه قه بخندم بگم زیپ شلوارت بازه پدر....که یهو یقه رکابیمو بگیره داد بزنه د لعنتی  یه کاری کن,داره میمیره... منم همینجوری که خِرخِرَشو فشار میدم تسبیحمو از جیب شلوارکردیم دربیارم بزنم زیر گریه کلّّمو بکوبم به دیوار و دوتا دستهامو بیارم بالا بگم: بــابـــا د آخه لعنتیا به خودتون بیاین,شما می دونید آخه امشب چه شبیه؟؟؟ \nهمه در حالی که دستهاشونو آوردن بالا نعره میزنن بگن نه نمیدونیم چه شبیه؟؟؟.... خلاصه منم باصدای حسن شماعی زاده بگم :امشو شو شه لیپاک لیلی لونه/امشو شه سلنا پرازخونه/امشو شو شه بچه م یه مجنونه... بعد درحالی که دستهای بندری شله با صحنه آهسته برم سمت سِِرومِِ سلنا که دکتر امیده جهان بگه:حالا تکون تکونش بده /سرومو تکونش بده!!! \nکه یهو در کمال ناباوری سلنا و بچه هردو به هوش بیان و درحالی که دخترم اسمش الیناست(خون آشام) و قیافش شبیه دفاع آخر فوتبال دستیه بوسش کنم وازخوشحالی برم سمت تخت بغلی که جاستین بیبر بستریه یه آمپول هوا بهش بزنم بمیره و همگی هار هار هار بلند بخندیم و درحالی که داریم از خنده متلاشی میشیم کامبیز 5ساله از تهران یه نارنجک از حیاط پرت کنه داخل اتاق و هممون منفجر بشیم پودربشیم و به صورت کود به چرخه طبیعت خدمت کنیم...!!!^_^\n(خواهشا کپی نشه)",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\n((بـخـونـیـد پـشـیـمـون نمیـشـیـد ایـشالا ^_^))\nیـکـی دیـگ از فـانـتـزیـای مـعـکـوسـم ایـنـه کـه بـعـد از 3مـاه ازدواج بـا سـلـنـا کـه 2 تــا پـسـر بـا  اسـمـهـای مـجـنـون و جـنـون دارم و یـه تـوراهـی هـم داریـم کـه فـعـلا جـنـیـنِِ د دکـتـره سـلـنـا, دکـتـر امـیـده جـهـان بـهـم زنـگ بـزنـه بـگـه  پـاشـو بـیـا بـیـمـارسـتـان داری بـابـا مـیـشـی .... امـیـده جـهـان .....مــنـم درحـالــی کـه رکـابـی مـشـکـیـه تـتـلـو و یـه ســاپـورت گـوجـه ای بـا کـتـونـی آدیـداس زرد پـوشـیـدم و تـوی راهـرو بـیـمـارسـتـان دارم قـدم مـیـزنـم یـهـو دکـتـر امـیـده جـهـان داد بـزنـه: دکـتـر مُُـکـتـارا و پـرسـتـارا هـمـگـی بـیـایـن وسـط سـریـع / اومـده عـبـاس آقــا دیـگ نـشـیـنـیـد رو صـنـدلـی/حـالا تـکـون تـکـونـش بـدیـن بـخـشـو نـشـونـش بـدیـن /تـکـون تـکـونـش بـدیـن بَـخـشـو نـشـونـش بـدیـن.....\nبـعـد درحـالـی کـه دارم تـنـدتـند سـمــت بـخـش مـیـرم و هـمـه دارن بـه سـاپورتم نـگـاه مـیـکنـن داد بـزنـن:نـون و پـنـیـر و کـالـبـاس/خـاک تـو سـرت داش عـبـاس!!! و مـنـم درحـالـی کـه شـلـوارکـردیـم رو شـسـتـم رو طـنـابـه یـاد آهـنـگ خـزه سـاسـی مـانـکـن بـیـوفـتـم نـعـره بـزنـم:  اعـصـابـم داغـونـه شـلـوار کـردی مـن کـو؟؟؟/ دکـتـر ایـنـا بـیـایـن  وسـط  تـسـبـیـح خـوشـکـلـه ی مـن کـو؟؟؟/ بُـر بُـر بـرو بـرو تـو قـر کـمـرتـو از اونـا بـیـا کـه هـمـه بـلـدن ,بـه بـه دارم  زر مـیـزنـم/ اومـدم کـه زرو بـزنـم و قـررو بـدم تـا قـرو دادم  یکـی مـنـو جـمـع کـرد / از کـجـا؟؟؟ از نـوک پـا تـا حـلـقـم !!!\nبـعـد درحالـی کـه شـلـوارکـردیـمـو پـوشـیـدم بـرگـردم بـبـیـنـم عـــه حـراسـت بـیـمـارسـتـانـه اومـدن مـنـو بـبـرن قـسـمـت روانـیـهـا کـه کـف و تـف قـاطـی کـنـم بـگـم بــــابــــا لـعـنـتـیـا بـه خـودتـون بـیـایـن,یـه نـگـاه بـه دور و بـرتــون بـنـدازیـن نـاسـلامـتـی مـن دارم پـدر مـیـشـم بـعـد درحـالـی کـه دارم سـرم رو مـیـکوبـم بـه دیـوار یـهـو جـنـیـفـر لـوپـز اسـمـم رو پـیـج کـنـه بگه آقـای عــبـاسِِ مـسـتـقـیـمْ بـه بخـش زایـمـان,حـال بـچـه و مـادرش خـوب نـیـس...!!!\n((ادامه پست پایینی))",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه روز شلوار راه راهمو بکنم تو جورابم از این دپایی قهوه ای جلو بسته ها پام کنم یه چادر رنگیه گل گلی سرم کنم یه زنبیلم بر دارم برم برج میلاد\nبعد اونشب علیرضا حقیقی اونجا باشه یه دفعه منو ببینه بیاد دنبالم بگه واااااااااااای تو همون دختر رویایی منی من بگم چرا؟\nبگی اخه شبا تو خواب تورو میبینم من عاشق این استایلتم بامن ازدواج میکنی؟ منم..........................\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبچه ازلوله گاز نرو بالا بابات امروز بازی داره",
    "بــــــــــهــــــــــار\n*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^\nپست اولمه!\n*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^\nیکی از فانتزیام اینه که در دنیای حقیقی هم مثل ویندوز قابلیت سرچ وجود داشت...\nیه سرچ میزدم: man.*\nوقتی پیداشون میکرد همه رو شیفت دلیلت میکردم...و به این صورت تمام عوامل مذکر از روی زمین محو میشدند... D: \nبعد با استفاده از نرم افزارهای مربوطه امکان برگشتشون رو هم از بین میبردم....\nبعد هم در حالی که یه پلاکارد با نوشته \"درود بر فمینیسم\" دستمه، در افق محو میشوم!(این مرحله آخر خیلی حساسه، اگه زود محو نشم احتمالا محوم میکنند!D:)",
    "یکی از فانتزی هام اینه که قبل از این که شیر کاکائو رو بخورم تکونش بدم \nخب لامصبا به جای اینکه روی آدمس مینویسید جویدنی این انرژی رو بزارید روی شیرکاکائو ببنویسید تکان دادنی",
    "یکی از فانتزی هام اینه که هیچوقت هیچ بچه ای دغدغه ی این مسأله رو نداشته باشه که اول مهر پول کتاب ها و لوازم مدرسشو از کجا بیاره.\nتروخدا تا جایی که توانتون می رسه به همچین بچه هایی کمک کنید تا اونا هم بتونن مثل ما درس بخونن.",
    "فانتزي من اينه كه يه روز عاشق سلنا بشم وقتي دارم باهاش ازدواج ميكنم عباس سر برسه بگه سلنااااااااااااااااااااااا اخه چرا چيه اون گلابي از من بهتر بود بعد سلنا تحت تاثير قرار بگيره بره با عباس ازدواج كنه منم خود كشي كنم بعد سلنا وقتي بچه دار ميشه اسم پسرشو بزاره اشكان\nمريضم خودتيا فقط كمبود محبت دارم همين",
    "یکی از فانتزی های رویاییم اینه که برم با به پسر کره ای دوس شم و خیلی صمیمی بشیم و بعد یه ماشین قیییییییییییژ بهم بزنه.منم حافظمو از دست بدم و زبان کره ای بعد اون موقع اون به خاطر من فارسی یاد بگیره و همینه که یاد گرفت و اومد پیشم من به یاد بیارمش و گند بزنم به همه کاراش...یک حالی میده....تصور کن یه کره ای فارسی حرف بزنه!والا.",
    "فانتزی من اینه که بدونم چرا به اون جایزهه میگن سیمرغ بلورین؟؟؟مثلا چرا نمیگن کلاغ بلورین؟!یا حتی شترمرغ بلورین؟؟\nاصن چرا پرنده؟؟چرا مثلا الاغ نه؟\nآآااااااااخه تبعیض تا کی؟؟؟\n\n         با تچکر  مینای متعجب",
    "يكي از فانتزي هام اينه كه وقتي تو راهرو دارم راه ميرم بخورم به يه دختره كل وسايلش بريزه زمين\nمنم از كنارش رد بشم و بگم \nاوووووي مگه كوري؟؟؟\nهمش كه نبايد بريم وسايلش رو جمع كنيم بعد عاشقش بشيم،بعدم بريم بگيريمش!!!!مگه نه؟؟؟\nلايك=حالا كي به تو زن ميده؟؟؟؟",
    "یکی از فانتزیام اینه که عسل و با خربزه بخورم ببینم چی میشه...\nمامانم نمیذاره",
    "یـکـی از فـانـتـزیـام ایـنـه یـه نـوشـابـه بـخـرم\n\nگـازشـو بـگـیـرم بـرم شـمـال . . . :)))))",
    "|-------------erudit-----------4jok------------|\n\nیکی از فانتزیای فیل کشم اینه که شهردار ریودوژانیرو (محل برگزاری بازیهای جام جهانی) بشم ورزشگاهشونو بندازم تو طرح...خخخخخخخخخخخخ",
    "فانتزیه من اینه 4 جک یک قسمتی بذاره که بشه مثه جست و جوی اس ام اس جستجوی نام کاربری بذاره تا هرکی گفت اولین پستمه ما جستجو رو بزنیم اگه راستشو نگفته باشه اصن لایکش نکنیم.خخخخ\nنکنید این کارارو:-D",
    "یکی ازفانتزی های من اینه که مثل تام وجری یه کیک شکلاتیه خوشمزه روبدون اینکه دلم بسوزه پرت کنم توصورت یکی \nحالاهرکی !!!!!!!!!!\nلامصب خعلی حال میده........",
    "عــــــــــاقــــــــا من ی فانتزی دارم ک بعد از اینکــه ب گوش مامانــــــــم رسید حســـــــــــابی از خجالتم در اومد! D-:\nدوس دارم ی سال (در همین حدودای نوجوانی) روز تولدم 29مهر (الان فهمیدین مهری ام یا بیشتر توضیح بدم؟!) برم بهشت رضا (قبرستون) سرخاک مامان بزرگم بعد همینجور ک دارم از خیابون رد میشم ی ماشین بیاد و ویییییییییییژژژژ ! از روم رد شه!\nمنم جان ب جان آفرین تسلیم کنم!\nاصن خیلی کلاس داره لامصب! ملت خون گریه میکنن برات!!!\n\nلایـــــــــــــــک: روانییییییییی\nلایـــــــــــــــک: ایول راضیم ازت!\nلایـــــــــــــــک: سرنماز دعات میکنم خدا شفات بده!",
    "|-------------erudit-----------4jok------------|\n\nیکی از فانتزیای فیل کشم اینه که برم آکادمی گوگوش تست بدم قبول که شدم نامردی نکنم تا فینال بترکونم تو فینال نوبت اجرام که شد برم رو صحنه میکروفونو بیارم بالا همه جا که ساکت شد یهو ادای گوگوشو در بیارم یه قر بدم بعد بدوبدو برم با کف دستم فرت بخوابونم پخ کله ی اون یارو کله کچله (اسمشو خب نمیدونم) فرار کنم بیام ایران، کلا یه گند اساسی تو برنامه شون بزنم.\nروان پریش هم خودتی",
    "من یه چند تا فانتزی دارم :)\n1- فور جک یه بار هم که شده یکی از جک های منو تایید کنه !!!\n2- پست های مذهبی توی فورجک لایکش زیاد باشه (معمولا 20 الی 80 تا دیدم من :| )\n3- وقتی میرم دسشویی یکی از پشت در نزنه\n4- این پستم که اگر تایید شد اولینه ، پ لایکش زیاد باشه\nO0O ^_^  :|",
    "‏@‏‏¿‏‏@‏\n فانتزیم از بچگی این بوده:\n10سال پیاپی قهرمان مسابقه موتور سواری,ازین موتور پرشیا, باشم.\n توی هر دوره از مسابقات علی کریمی به افتخارم تو تماشاچیا حضور داشته باشه.‏ صداش از تو جمعیت بیاد:/ برو آرنیکا ؛ تو میتونی. بهت افتخار میکنم/\nمنم وقتی چن دور زدمو بین 50نفر اول شدم, رو موتور درحال حرکت بایستمو پرچمه پرسپولیسو از زیر لباسم بکشم بیرون هی تکونش بدم.خخخخخخخخخخ\nبعد یهو پرچم از دستم ول بشه تو چرخ موتور گیر کنه باعث شه زمین بخورم.‏@‏‏@‏‏@‏\nدر حالیکه از درد به خودم می پیچم حس میکنم یه سایه رو صورتم افتاده.برمی گردم.می بینم جادوگر آسیاست‏!‏ کلاه کاسکت قرمزمو از سرم برمیداره, دولا میشه درگوشم آروم میگه:\nتو باید زنده بمونی.\nمن باصدای دو رگه از درد میگم: نه علی,نمیتونم‏!‏\nمیگه: گوه خوردی,باید بتونی؛ فهمیدی لعنتی‏‏?‏‏¿‏\nدرحالیکه از دماغم خون میاد,دستمو میذارم روی خون و میزنم به لباش‏@‏‏¿‏‏@‏\nوقتی دستمو برمیدارم می بینم أه خون نبوده آب دماغم بوده‏!‏\nجادوگر آسیا منو میذاره تو لامبورگینی مشکیشو میگه: تا بیمارستان حالشو ببر‏!‏\nمنم از فرط هیجان سکته میکنم و میمیرم‏!‏\nبچه ها پرسیدن چرا وقتی آب دماغمو زدم ب لب جادوگر,چیزی بهم نگفت‏?‏ سوال به جاییه. چون جرأت نداشت,آخه بابام مدیر همون باشگاهیه که جادوگر توش بازی میکنه.. ها ها ها ها",
    "یکی از فانتزیام اینه که در اینده یک کارگردان و بازیگره مشهور شم ، بعد تمام خاطرات خنده داره بروبکس گله فور جکو به روایت تصویر به صورت فیلم کوتاه در اورم ،\nخدایی یک چیزی میشه که رو دسته خنده بازار و کلیده اسرار میزنه",
    "فانتزی من اینکه وقتی معلم(بعله دانشگاه نرفتم راهنمایم البته امسال می رم دبیرستان)سر کلاس یک سوال سخت بنویسه مال فوق پروفسرا بعد بگه این سوال مال پروفراست و هیچ کس تاحالا حلش نکرده.بعد من بگم:اجازه هست\nمعلم بگه:چیه؟\nبعد برم پایه تخته شروع به جواب دادن بکنم 7 بار تخته پر شه بعد پاک کنم تا اینکه دستم بشکنه در همون لحظه شکستن دست سوال و حل کنم از هوش برم بعد وقتی تو بیمارستان چشامو وا میکنم معلم.انیشتن.ادیسون.بیل گتس.استیو جاب همه با جایزه نبله جوان ترین نا بقه جوان جهان بالا سرم باشن.بعد به من بگن بیا رعیس امریکا شو من قبول نکنم به میهنم پایبند باشم.\nروانیم خودتی",
    "یکی از فانتزیای معکوسم اینه:\nکه برم یه بار خودمو جای این پلیسا که جریمه میکنن جا بزنم بعد جلو یه ماشینو بگیرم بگم به دلیل نبستن کمربند و سرعت  غیر مجاز 500تومن نقدی بیا بالا بعد طرف شک کنه \nبگه: ببخشید میتونم کارتتون رو ببینم منم کارتمو بدم بش بعد طرف در حالی که زل(ذل، ظل، ضل) زده به کارت من از دهنم بپره \nبگم:زیاد زور نزن خیلی تمیز جعلش کردم...\nهیچی دیگه طرف تا خود پلیس 110همراهیم کنه و از خجالت کار حرفه ایمون در بیاد... ^_^",
    "یکی از فانتزیام اینه که دیگه هیچکی فانتزی نداشته باشه اخه منو صاحب افق کتلت کرد گفت هی فانتزی مینویسی و می یای تو افق نرید بچه ها کتلت می شید",
    "فانتزی یکی از دخترای فورجوک این بود که به گلزار اسید پاشی بشه و...\nفانتزی من اینه که راه میرم یهو گلزار کنارم ترمز کنه و ازم ادرس بخواد منم روش ی کیلو اسید بپاچم اونم کور بشه و دیگه نتونه منو شناسایی کنه و دیگه هیچکس هم بهش پیشنهاد کار نده \nعشق است شهاب حسینی",
    "|-------------erudit-----------4jok------------|\n\nیکی از اون فانتزیای عمومی که همه دارن اینه که ساعت برنارد داشتم(کی سریالشو یادشه) اون سوالایی رو که تو امتحان اومده ولی هرچی میگردی تو کتاب نیست برم تو اینترنت سرچ کنم ببینم اونجا هست...همچین ادم کم توقعی هستم باور کن",
    "|-------------erudit-----------4jok------------|\n\nیکی از فانتزیای خفن من اینه که برگردم به قرن شیش به حافظ بگم شعراتو آسون بگو پونزده قرن دیگه قراره حفظشون کنیم بریم امتحان ادبیات بدیم.",
    "يكى از فانتزيات من اينه كه يه روز همين جور كه دارم تو خيابون راه ميرم محمدرضا گلزار رو ببينم كه از بنز يا فراريش پياده ميشه،بعد منم با سرعت برم كه ازش امضا بگيرم يه دفعه بفهمم كه يه نفر ميخواد به صورتش اسيد بپاشه.منم فداكارانه خودم رو بندازم جلو و اسيد روى صورت من بريزه.(پول عملش رو ميدم بابا!)خلاصه كار به مطبوعات و... بكشه و گلزار هم به خاطر فداكاريم از من خوشش بياد و با هزار خواهش و تمنا من پيشنهادشو قبول كنم وازدواج كنيم^_^\nچيه چرا اين جورى نگاه ميكنى؟!*•*",
    "یکی از فانتذیام اینه ک یه فانتزی تو 4جوک بزارم ک شونصد تا لایک بخوره بهد ای دی 4جوکم رو بفروشم با پولش پراید بخرم و باهاش  تو مسابقات رالی شرکت کنم و روی همه رو کم کنم \nبهد  توی یه مسابقه درحالی ک 16 ساعت از بقیه جلوترم 16 سانت مونده به خط پایان از ماشین پیاده شم تاکسی بگیرم بیام خونه یه ای دی 4جوک دیگه بسازم\nمی پرسید پراید چی شد؟\n جواب:  مسابقه آخر  با یه ماشین دیگه ( در حد    شرکت کردم !!!  (ford-fiat \n\"من خوب میشم\"\n(تشخیص دکتره)",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nيكي از فانتزي هاي محالم اينه كه واسه يه بارم كه شده؛ فقط يه بار يكي بتونه من رو تو بازي شطرنج شكست بده...\nنه اينكه بازيم خوبه ها . . . نه\nبازيم اينقدر بده كه هر كي روبروم ميشينه؛ 2 دقيقه نشده خودش ميفهمه و وسط بازي بلند ميشه ميره‏!‏‏!‏ ^_^",
    "فانتزی من اینه که واسه یه بارم شده وقتی زنگ میزنم به دوستم گوشیو که برمیداره\n\nبگه جانم؟؟؟یا اصن جانم هیچی بگه الو!\n\nهروقت بش میزنگم میگه :هااااااااااااااان؟؟؟بنااااااال\n:|",
    "یکی از فانتزیام اینه که وقتی اعصابم خورده بزنم مخاطب خاصمو لهش کنم بعد پلیس بیاد منو بگیره بندازه زندان ، منم از زندان فرار کنم در حین فرار از پشت تیر بخورم و از هوش برم و وقتی به هوش میام ببینم روی ویلچر نشستم و از دماغ به پایین فلج شدم که درس عبرتی بشه برای سایرین !",
    "فانتزی من اینه اون پشه ای که صبح ها مزاحم خوابم میشه و هیچ رقمه هم کوتاه نمیاد حتی اگه فحشش بدم و واسش اسلحه هم بکشم رو بدونم کجا میخوابه کی میخوابه حالشو بگیرم\nلایک=موافقم",
    "فانتزیم اینه  هر جا هستم و میرم wi-fi های أطرافم قفل نداشته باشه و آزاد باشه....\nاونایی که از سرعت اینترنت شاکی اید، من پول ندارم  مودم و اینترنت بگیرم. خدا رو شاکر باشید.",
    "فانتزی من اینه یه بار برم دبل یو سی با خیال راحت کارموانجام بدمو بیام یه نفر هی نزنه به در که زود باش.والا اصن ناراحتی اعصاب گرفتم شدید.مسئولین رسیدگی کنن لدفن!!!!!!!!!!!!!"
]