[
    "یعنی من نمیدونم بعضیا چجوری دانشگاه قبول شدن\nبا رفیقم تو راهرو وایساده بودیم که از قضا (غذا،قزا و قضاهای دیگر...) یکی از دوستامون که دختر هم تشریف دارن اومدن پیش ما ( چیه؟؟ به خدا فقط همکلاسی ایم!!!)\nدختره رفت سمت آبخوری و آب خورد، بعد حواسش نبود آب پاشید به صورت خودش و گفت: \"ای واااااااای، حواسم نبود آب زدم به صورتم\"\nاین رفیق ما اومد تریپ خبره ورداره بگه مگه \"پنکک\" زده بودی به صورتت، برگشت گفت: \"مگه بیکینگ پودر زدی به صورتت......\nآقا ما آویزون نرده شده بودیم، یه عده هم که با آمبولانس منتقل شدن، خودشم وقتی فهمید چه سوتی داده بخار شد.....\nهمکلاسی لوازم نشناسه ما داریم؟؟؟؟",
    "بچه داییم اومده بود خونمون 5سالشه بهش میگم یه بوس بده با کمال پرویی گفت گمشووووووووو تو افق محوشدم اینم فک وفامیله دارم من",
    "دیروز با مامانم رفته بودیم صندلی ناهار خوری بخریم داخل مغازه از یه مدل خوشمون اومد بعد مامانم خواست قیمت کنه برگشته به اقاهه میگه ببخشید این صندلیاتون متری چند؟؟؟؟\nمن:))))))\nمامانم:((((\nاون مغازه داره ة\nمن که از شدت خنده از مغازه رفتم بیرون",
    "به بابام میگم:بابامن برای تمرین مدرسم نیاز به کمکت دارم!بایدشجره نامه ی خانوادگیمون رو بکشم!                                                      بابام:خوب راستش توفرزندسرراهی بودی!!نه ماتورومیخواستیم نه پدرمادرواقعیت!!!ولی خوب دلمون برات سوخت دیگه!!!                         وبالاخره حقیقت افشاشد!!!  دراون لحظه:                                                                                  من:((                                                                                بابا:)))",
    "عاغا ما یه دبیری داشتیم دبیر ادبیات بود این همیشه میومد رو کلاس درسشو میداد و نیم ساعت اخر خاطره تعریف میکرد \n این دبیر خیلی با حال ماهم اومد کلا س گفت می خواد بپرسه ما هم که کسی نخونده بود نفری برامون یه صفر چپ راست کرد گذاشت تو دفتر(ـ0ـ) بعدش گفت بریم درس اسی و رسی رو (اسفندیار ورستم)رو بهتون درس بدم خلاصه درسو تموم کرد وفضولی عاغا گل کرده بود در باز کرد رفت در کلاس روبروی رو زد فرار کرد اومد تو در بست . اوناهم در باز میکردن میدیدن کسی نیست این دبیرمون خیلی حال میکردخلاصه چند بار این کارو کرد خون اون کلاس به جوش اورد بار چهارم که رفت درو بزنه فرار کنه یکی از بچه فورا درو پشت سرش بست  عاغا چشتون روز بعد نبینه ییییک دعوا یی شد که از دعوای اسی ورسی هم بدتر بود خلاصه همه ی کلاس اون سال ادبیاتو افتادیم  دیگه مجبور شدیم شهریور ادبیاتو پاس کنیم \nمعلم مردم آزار ماداریم ؟",
    "عاغا یه پسر عمو دارم اسمش حسینه \nامسال می ره  کودکستان بعد دیشب اومد خونمون بهش میگم حسین مربیتون خانم یا عاغا . بعد کلی سوال که چکارش داری . اصن به تو چه ...گفت خانمه \nبعد بهش میگم خانمتو ذوست داری ؟\n عاغا اونم نه گذاشت نه برداشت دوتا زد تو گوشم گفت بیشور و عوضی خفه میشی یا خفت کنم میگم چرا آخه ؟ میگه مگه ادم خانمشو باید دوست داشته باشه خجالت نمی کشی تو خانمون جای ننته \nخخخخخخخخخ این چه فک و فامیل ماداریم؟",
    "آغا تو خونواده شمام مرسوم شده عروسی نمیگیرن ولی توقع کادو سکه تمام دارن ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!\nاز ما که به زور سکه گرفتن 1 شام اشغال کردن تو حلقمون یعنی هر پرس شام برامون 1.450.000 تومن اب خورد اونم چی تو کبابی اغا کریم اینا......\nفک و فامیل دزد ما داریم؟؟؟؟؟",
    "دیشب داشتم دندونامو مسواک میزدم .از بسکی طول کشید بابام اومده میگه بسه دیگه مگه داری سنگ توالت رو میسابی اینقدر میشوری !!!!!!\nاین من 00000\nاین بابم :((((((\nاین سنگ دستشویی:)))))))))\nاین انجمن دندانپزشکها !!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nای خداااااااااااااااااا.",
    "ﺩﯾﺸﺐ ﺗﻮ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﻣﻴﮕﻔﺖ : ﮔﻮﺷﻲ ﻧﺨﺮﻳﻦ ﺍﺭﺯﻭﻥ ﻣﻴﺸﻪ ... خواهرم میگه من ﻳﻪ ﻛﻴﻠﻮ ﭘﺴﺘﻪ ﻗﺎﻳﻢ ﻛﺮﺩﻡ ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺍﻳﻔﻮﻥ 5 ﺑﺨﺮﻡ !!خععععلی جالبه عقلی ک اون داره من داشتم الان تاجربزرگی بودم:))\nفک و فامیلن دیگه.ههههه",
    "داشتیم با اقوام اسم فامیل بازی میکردیم....نوبت من شد...گفتم از \"ع\" بنویسیم.....همشو چرتو پرت نوشتیمواستپ کردیم...برگه ها رو عوض کردیم....برگه دهه هشتادی فامیل افتاد دست ما....اسم و فامیلو اینا رو خوندیم تا رسیدیم به گل....یهو بلند زدم زیر خنده....گلو نوشته بود عرعر....منم چند بار با حالت تعجبو خنده...خوندم...عرعر؟؟؟عرعر!!!آخه عرعر...همینجوریم میخندیدم..که یهو گودزیلا برگش گف...خودم میدونم نداریم...فقط چون تو قیافت خیلی بهشون میخوره...نوشتم که صداشم در بیاری......حالا ما دیگه خنده به لبمون خشکید...کل فکو فامیل زدن زیر خنده....ینی حاضر جوابیت تو حلقم،بچه....هیچی دیگه بخار شدیم رف.....",
    "یکی از تفریحات واقعا مفرح خانوادگی ما اینه که وقتی خونه ایم یواشکی به هم یا به خونه زنگ بزنیم بعد بشینیم به طرف که میدوهسمت گوشی بخندیم !",
    "با بابام نشستیم داریم والیبال میبینیم (ست ۲ که زمینا عوض شده) ، بعد تیم ها یکیشون لباساشون قرمز بود یکی دیگه سفید پاسورِسفید ها هم لباسش قرمز بود . مامانم اومده داره با دقت نگاه میکنه بعد یهو میگه : عه ! طفلک این قرمزه اینور جا مونده . . .\nفک و فامیله داریم ؟",
    "یکی از دوستان که الان ارشدشو گرفته تعریف می کرد\nترم اول بعد اومدن نمره ها رفتم برگه الکترودینامیکمو ببینم یه سوالو خیلی کامل با شرح فارسی نوشته بودم. دیدم استاد نیگاش نکرده،خوشحال از اینکه الان نمرم بیشتر میشه گفتم :استاد این سوالو تصحیح نکردید\nاستاد: اِ...این جوابو تو نوشته بودی؟!!! طولانی بود حوصله نداشتم نیگاش کنم\n\nرفیقم :(((\nما :))))\nمرحوم اینشتین !!!!!!!!!!!!\nاستاد کم حوصله اس داریم ما؟!!!",
    "یه قسمت از بزرگراه ... دارن میسازن بعد یه تیکش که آماده شده سطح آسفالت خیابون بالاتر از جدول کناریشه، حالا فردا بارون اومد این آب کجا برود آیا؟\nاونوخت آب گرفتگی نمیشه آیا؟\nمن :اااا\nآیا :((((\nمهندسین سر خوشه دارم",
    "پدر و مادر یکی از دوستام تو خونه سه چهارتا قوطی رب گوجه پیدا کردن که استفاده نشده بود و تاریخ انقضاش تا حدود یه هفته دیگه بود. بلافاصله دست به کار شدن و فرداش همه ی فامیل رو دعوت کردن خونشون و شام آبگوشت دادن!!!!\nفک و فامیلن فک و فامیلای دوستم دارن؟!!!",
    "دیروزدراز کشیده بودم داشتم چن تاتمرین حل میکردم  . بابام اومده منو دیده محکم گرفته منو که نتونم تکون بخورم .بعدبلندبلندمیگه:خانوم پاشوبیا اون دوربین عکاسی رو هم بیار یه صحنه ی نادر پیش اومده !مامانم دوربینواورده بابام یه عکس ازم گرفته میگه: این صحنه هرصدسال یه بار پیش میاد!!! اگه این عکسوبذارم اینترنت معروف ترین ادم دنیا میشم                                                                                ایامن سرراهیم؟؟؟؟ایا فک وفامیله داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "داداشم اومده خونه میخواد خودشو لوس کنه رفته به مامانم میگه هوا خیلی سرده گلوم درد میکنه فک کنم سرما خوردم مامانم میگه هیچ مرگیت نیس کمتر قلیون بکش خوب میشی.مامان ما داریم",
    "اس ام اس دوستم بعد از 2.3ماه:\nسلام آبجی بی معرفت\nخوبی عزیزم چه خبرا؟خوش میگذره؟\nدلم برات خیلی تنگ شده مواظب خودت باش گلم بای!\n.\n.\n.\nخوب عزیز دلم این چه پیام دادنیه؟؟؟من فقط بخوام جواب سوالاتو بدم یه روز طول میکشه چطوری تو یه پیام خلاصه کردی؟؟؟؟!!!!!!\nدوست اقتصادی من دارم؟؟؟؟",
    "یه روز داداشم اومد زرنگی کنه تو جمع از بابام پرسید\nپسر خوب داشتن چه حسی داره؟\nبابای ما هم نه گذاشت نه برداشت\nگفت من نمیدونم برو از بابابزرگت بپرس\nخو بابای زرنگ این جوون گناه داره\nحالا چی میشد تو ذوقش نمیزدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nفک و فامیله داریم",
    "دوم راهنمایی بودم. یه روز اعصابم خوردو خاکشیر بود از قضا بغل دستیم هم کرمهای درونش انقلاب کرده بودن. هی بهش گفتم محسن شوخی نکن اعصاب ندارم ولی...\nاز ما گفتن و از اون نشنیدن تا اینکه با مشت همچین زدم تو سرش که قاطی کرد بنده خدا\nاز یه طرف می خندید از یه طرف اشک می ریخت...\nدلم خیلی براش سوخت، از همین جا ازش حلالیت می طلبم\n\nدوست بی اعصابه این محسن داشته؟!!!",
    "دوم راهنمایی که بودم معلم ریاضی یه امتحان خیلی سخت گرفت، طوری که شاگرد اولمون شد14. منم با یکی دیگه از بچه ها شدم 11.5(خرخونم خودتی، من باهوش بودم) به خاطر این نمرات کارت دوستاره هم گرفتیم ولی جالب این جاست که وقتی برگه رو دادم بابام امضا کنه همچین جارو جنجالی راه انداخت که بیاوببین...\nپدره پسر ضایع کنه داریم؟!!!",
    "کار دنیا رو می بینید\nمن دانشجوی ارشدم، همه درسارو پاس کردم ولی این اساتید جوری نمره دادن که مشروط میشم!!!\nشما هم از این استادا دارید؟\n استادهای نامرده داریم ما!!!",
    "داداشم بچه كه بود خيلي با حال بود تو حرف زدنش عجله ميكرد همش كلمات رو اشتباه ميگفت  مثلا : ! گفت : تو په كليس  !!! كليد كمد ديواري : كمد كليد ديواري!!!....چلو كباب : كلو چباب !!!....حالا چون تويي باشه : حالا تون چويي باشه!!... عاليجناب : عاجي لناب !!... گوشي دوستم : دوسي گوشتم!!... و خيلي چيزاي ديگه كه الان يادم نمياد...جالب اينجاست كه وقتي اينارو ميگفت ما از خنده ميتركيديم خودش گريه ميكرد كه چرا به من ميخندين...مامانم هم فحشمون ميداد ميگفت بچه رو اذيت نكنين!!",
    "امروز همسر گرامیم خونرو تمیز کرده شب اومدم خونه گوشیم شارژ تموم کرده بود بهش میگم شارژرم کووو میگه نمیدونم میگم مگه تو خونرو جمع نکردی میگه چرا میگم خوب کوش میگه نمیدونم من ور نداشتم بعد یه جایی از خونه بود که من تا حالا اونجا چیزی نذاشتم ؟؟؟\nشم هم این مشکلو دارید وقتی یه زن خونرو تمیز میکنه وسایلتون گم میشه ازشون میپرسین میگن نمیدونن؟\nآخه من با مامانم و خواهرمم همین مشکلو داشتم.\nاگه نظر مثبتت مثبته لایکو بکوب.",
    "آقا صبح رفتیم سر کار دیدیم همه چی رو جارو کردن بردن,تمام دستگاه ها کابل ها و....  منم اعصاب خراب , پلیسا دارن تحقیق می کنن ؛ حالا یه سماور برقی داشتیم وسط کار یه چایی میزدیم؛ دوستم از راه نرسیده پرسید سماور رو بردن(اون لحظه می خواستم خفش کنم وگلویش را ازهم بدرم) حالا بعد چند دقیقه دیدم سماور رو از رو زمین برداشته داره میاد.میگه عوضیا انداختنش زمین حالا خوبه نبردنش !!!! نه جون من این دوسته من دارم ! راحت باش بگو این دوستو بکشم خودم رو بکشم برم سمت افق محو بشم ؛ درچند راهی گی کردم!",
    "چند وقته که دیگه سر کارنمیرم، این ترمم دانشگام تموم شد و فارغ التحصیل شدم. حالا از بیکاری زیاد همیشه تو اتاقم تنها میشینم پای 4 جوک.\nدیشب مامانم میگه: اونموقع ها که هم شاغل بودی هم دانشجو بیشتر میدیدیمت.\nآخه منم بچه ام مامان بابام دارن؟؟؟",
    "پسر عمم زنگ زده بعد یک ماه حرف میزنه بعد میپرسه میدونی برای چی زنگ زدن منم که از خدا خواسته گفتم نه برای چی؟\nمیگه شمارت داشت از لیست گوشیم پاک میشد خواستم پاک نشه همین کاری نداری؟\nنمی دونم اینم فامیل ده هشتادیه من دارم\nخداوکیلی من بهش چی بگم",
    "مامانم وقتی غذا درست میکنه اگه شور باشه میگه من اصلا امروز یادم رفت نمک بریزم.اگه غذا بی نمک باشه میگه من امروز کلی نمک ریختم.\nنمیدونم مامان شما هم اینطوریه یا نه ولی مامان من اینطوری...\nولی به افتخارا مامانای گل که اگه نباشن اصلا غذا پیدا نمیکنیم بخوریم چه برسه به طعمش گیر بدیم.",
    "بابام با دو تا البوم کاغذ دیواری امد خونه.\nبابام:رژان بابا،بیا تا مامانت نیست تو بپسند سلیقه تو بهتره اخه!\nمنم با ی غرور کاذب رفتم ببینم و سلیقم رو خرج کنم.\nبابام:این خوبه نه ؟؟\nمن:ممم~~~~ممم نه اصلا!!:)\nبابام:خب تو فقط تو رنگ نظر بده!این رنگی چه طوره!\nمن:~~~~  افتضاه خونه رو تاریک میکنه!\n...!؟\nبابام:بابایی مگه تو درس نداری نشستی اینجا داری منو نگاه میکنی!\nمامانت هم نیومد ببینم اون چی میگه!\nاخه بابا خودت گفتی بیام نظر بدم بد مودبانه شوتم میکنی تو اتاق دوباره!!\nبابای تحمیل گر و انتقاد ناپذیره من دارم!\nاخر هم کار خودش رو کرد!\n قیافه مامانم دیدنی میشه بد نصب کردن کاغذ ها ب دیوار!",
    "داشتم آب ميخوردم بعد بابام گفت اين جوري آب نخور عقلت كم ميشه\nگفتم عقل چيه؟؟\nگفت هيچي بابا آبتو بخور D:\nاين فرزنده بابام داره؟؟؟",
    "عاغا ازمن میشنوین هیچ وقت با ی گودذیلا نشینین فوتبال ببینین لامصب ازشکست عشقی هم بدتره   ال کلاسیکو نگامیکردیم خواهر4 سالمون هم بیدارشد شانسو میبینی حالا گیرداده ب داور میگه اون لباس زرده کیه چراهیچ کاری نمیکنه چراهیشکی توپو بهش نمیدی بعدم میگه پرا روی زمین سیم کشیدن منظورش دروازه بود اون خطاهس وسط زمین میپرسه چرانمیفتن توش .خدایا ماروراحت کن",
    "با مخاطب خاصم قرار داشتم گفتم کلاس بزارم برم ارایشگاه\nخلاصه با کلی اعتماد به نفس رفتم ببینمش همون اول برگشت گفت برو یه ابی به سرت بزن موهات رو موتور باد خورده سیخ سیخ شده\nمخاطب خاصه ما دااااااریم اخه",
    "ی کامپیوتر دارم ک هر چی ازش بگم بازم کمه ( آره میخواستم بگم کامپیوتر دارم).\nدی وی دی رامش گیر داره و باید بزنم سر کیث تا دی وی دیم رو پس بده.\nصدای باندش قطع و وصل میشه و باید با سیما ور برم( سوء تفاهم نشه منظورم \"سیم هاشه\")\nاینا ب کنار؛ صدای کیث طوریه ک انگار دارن با دریل کار میکنن.\nهارد 80؛ سی پی یو 2.8؛ گرافیک 128 و ...\nشما بگید کامپیوتره من دارم!",
    "ی روز پسرعمم اس زده ب من ک \"اگه به شماره ... اس خالی بفرستی، ی جوک درباره شهرتون ب شما میفرستن.\"\nمنم کنجکاو شدم و فرستادم. ای دل غافل 500 ت از شارژم کم شد. برام اس اومده ک از کمک ب سازمان بهزیستی متشکریم.\nنمیدونم پسرعمم نیکوکاره یا کلاهبردار.\nپسرعمست ک من دارم.",
    "دخــــــــتــــردايـيـم اس داده مــــيـــــــگــــــــه:\nســلـــــــــاااااااااااااام لــــــجـــــــــن...چـــــــطــــــوووووووري؟؟؟؟\nدخــتـــردايـــيــه بــــامـــحــبـــتـــه مــاداريــــــم؟؟؟",
    "داداش من دوسال رفته سربازی (همه میرن خب).. دوسال هم رفته راه دور کار کرده هر ماه هم میومد و میرفت از لحاظ مالی و خوراکیجات چند برابر ما ساپورت میشد..\nبعد دووم نیورده الان 4 ساله  تو خونه میخوره و میخوابه...\nبعد به من میگه سختیهایی که من تو زندگی کشیدم هیشکی نکشید...\nاین افق که میگن کجاست من برم توش اصن نابود شم....",
    "دیشب خواهرم اومد توی اتاق من خوابید میگفت میترسه ...\nنصف شب دیدم یکی میگه فرهاد ، فرهاد !!! گفتم خواهرم تو خواب داره حرف میزنه ولش کن باز دیدم ول نمیکنه داره میزنه به من میگه فرهاد فرهاد منو میگی مثل جن پریدم دیدم نشسته رو تخت میگم بله ؟؟ میگه سرم درد میکنه بعد عین فشنگ دراز کشید خوابید !!\nمن تا نیم ساعت هنگ بودم ... صبح بیدار شده میگم فرهاد کیه ؟؟ میگه ااااا تو از کجا میشناسی همکلاسیمه !! خیلی ازش بدم میاد!!\nبه نظر شما واقعا\" ازش بدش میاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "مـــامــانـــم وقــــتــی عـــطـــســـه مــیـــکـــنه\nبـــــــــــــــــــــووووومـــــــــ .....\nاعــضـــای خــانــواده بــایــد در گــوشــشـــونــو بــگــیــرن \nو الا مـــوج مــیـــگــیردشــون ....",
    "دیشب بعد مدتها فهمیدم معنی حرف مامان که همیشه میگه نمیدونم تو به کی رفتی چی هست!\nفک کنم منظورش اینکه من سرراهیم دیگه نه؟؟؟",
    "وقتی از خسته از سرکار میای میبینی یکی انقدر بال بال میزنه تابغلش کنی اصلا یادت میره که دیشب به خاطره گریه هاش نخوابیدی\nفقط به خاطر فاطیما کوچولوم",
    "رفتم خونه مامانم میگه موافقین واسه عیدی بریم شمال؟\nگفتم نه\nمیگه کی از تو نظر خواست؟ بزرگتر که تصمیم میگیره کوچیکتر میگه چشم.\nبعدشم خطاب به بابام که توو پارکینیگه: حبیییییب! اینم میگه موافقه بریم شمال...\nمن: :(:(:(:(:(:(\nمامانم: :)) :)) :)) :)) :))\nکاش لااقل میگفتن توو کدوم خیابون پیدام کردن میرفتم دنبال مامان بابام میگشتم...",
    "خودمو کشتم رفتم مهندسی رباتیک گرفتم\n فامیلمون برگشته میگه عقربه بزرگه ساعت خونه مون افتاده ، می تونی جا بندازیش !؟\n فک و فامیله ما داریم",
    "و باز هم افتخارآفرینی مهندسین و متخصصین ایرانی در عرصه ی خودروسازی...\nاین بار؛ ایران، تنها تولید کننده ی تندر۹۰ اتوماتیک در جهان!!!\nیعنی چی؟ یعنی اینکه حماسه سازان ایرانی تونستن با ساختن این تندر۹۰ رودست خود کمپانی رنو فرانسه بلند شن!\nدمشون گرم انصافا!!\nصنعت خوردرو سازی داریم هلو!",
    "یه فک و فامیله به قول بچه های 4jokگودزیلایی داریم.\nتصور کنید خونه پر از مهمون خیلی هم شلوغ\nآین آقا گودزیلا کوچولو رفته یه چهار یایه کوچولو آوورده گذاشته وسط خودش رفته بالا و گفت:\nهمگی ساکت، میخوام حرف بزنم.\n از حالا اسم من رو کامل صدا میزنید کسی به من نگه جوجو و تاتی\nبزرگ که شدم سوار ماشین مامان و بابا نمیشم  باید واسم ماشین بخرید\nدوس دارم دکمه های یقه ام رو تا پایین باز بذارم به کسی ربطی نداره\nاینقد به من نگید ژل نزن موهات میزیزه.من دوس دارم موهام فشن باشه.\n مهمونا همه اینجوری شدن :l\nخب عزیز من چه لزومی داشت جلوی ملت مطرح کنی که مامانه بیچارت از خجالت آب شه.خصوصی مطرح میکردی خب.\nهمسن اینا بودیم کلی التماس میکردیم مارو ببرن پارک اون وقت آقا از حالا ماشین میخوان.آخه اون دکمه های یقه اش رو کجای دلم بذارم؟\nفک وفامیل داریم ما",
    "شــماره شناســـنـامـه بــابــام 210.مــن بــچــه كـ بـودم فــكـ مـيـكــردم بــابــام دويــسـتـو دهـمـيـن آدمــيــه كــ تـو جــهـان بــ دنـيـا اومـــــــده.\nتــازه ايــن كــ چــيــزي نـيــس مــال عــمــوم1..........اون بــدبــخـتُ كـ ديــگـه فــكـ مـيـكـردم حــضــرتـــ آدمـــه.\nتـــازه كــلــيــم پُــزشـــونُ مــيــدادم.\nخــدايــي خـــود بــاهــوشـــه دارم مــن؟؟",
    "خواهر عزيزم. ميدونم كه اون شب باهات بد رفتار كردم. حق داري ازم دلخور باشي. من اينجا در حضور همه ازت عذر ميخام. و واقعا حركت زشتي كردم. منو ببخش. ميدونم الان كه اينو ميخوني  گريه ات گرفته. گريه نكن. داداشي دوست داره.\nگفتم بهترين جا واسه عذرخواهي 4جوكه اخه هميشه ايجا سر ميزني",
    "وقتی یه بچه توی جمع اداتو در میاره و تورو مسخره میکنه و تو هم نمیتونی بخاطر بابا مامانش حقشو بزاری کف دستشه:\nآی حرص میخوری !\nآی دیوووونه میشی !\nدلت میخواد بگیریش تا میتونی بزنی پس کله ش\nولی نمییییییییییییتووووونی \nخخخخخخخخخخخ :)))",
    "یه لیتر روغن داغ تو حلقم اگه دروغ بگم\nدیشب ساعت 10رفتم خونه، ابوی خواب تشریف داشتن منه بدبختم که از 5 شنبه صبح تا دیشب هیچی نخورده بودم \nبقول مامانم داشتم مثل جوجه می لرزیدم واقعا دیگه نمی تونستم روپا واستم \nبه مامان گفتم شام چی داریم گفت غذای ظهر مونده بود منو بابات خوردیم دیگه هیچی نیست. \nافکار من: خسته نباشین واقعا \nرفتم دره یخچالو باز کردم شانسی یدونه تخم مرغ بود گفتم این هیکلو یدونه تخم مرغ؟؟؟ (ناشکری کردم دیگه)\nخلاصه رفتم نمک پاشو برداشتم (دقیقا شکل تخم مرغ بود)\nادامه ماجرا : بشقابو گذاشتم روغن ریختم سوت میزدم و انتظار می کشیدم روغن داغ شه تخم مرغو بردم بالا بزنم رو لبه گاز تا ترک بخوره بتونم بریزم تو بشقاب  دستمو بردم بالا محکم زدم لب گاز \nبععععععععععععععععله دیدم نمک پاش خورد شد وسط گاز (گفتم که خععلی شبیه تخم مرغ بود)\nشروع کردم تند تند جمعش کنم دیدم دود بلند شده فهمیدم روغن سوخت \nبشقابو با دستم برداشتم داغ بود ولش کردم افتاد زمین روغنشم ریخت به شلوارمو روی پام\nدر همین حین تخم مرغ نفله شد وسط آشپزخونه \nسرو صدایی شد که بیا و ببین \nابوی بنده هم از خواب پاشده اول یه سیلی محکم مهمونم کرد که اینوقت شب وقت خونه اومدنه ؟؟؟\nابوی فرمودند: عرضه غذا پختن نداری زود بیا تا به غذای خونه برسی \nمامانم گفت خب حالا بذار ببینم چش شده \nبابام گفت لازم نکرده دستشو گرفت برد \nمن موندمو یه گاز روشن و دست و پای سوخته و از همه مهمتر یه شیکم گرسنه :'( :'( :'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(\nفک و فامیله بی رحمی داریما؟؟",
    "بابا و مامان شمام مث بابا و مامان منن عایا؟\nمثلا ماست بخوری بچکه روو لباست میگن چی یادتون دادن توو دانشگاه؟؟\nخود مثلا توو دانشگاه باید یاد بدن ما چه جوری ماست بخوریم یا مثلا چایی که میخوریم هورت نکشیم؟؟؟؟!!!",
    "یـــه شـــب تـــا دیــر وقـــت مـــهــمــون داشـــتـــیــم \nایـــنـــقــد قــربــون صــدقـــه قـــیــافــه و چــشــو و دمــاغــمــون\nرفــتـــن ، اول صـــبــح کـــه از خــواب پــاشــدم لـــیــوان آب تــو دســـتم\nتــرکــیــد شـــد هــزار تــیــکه ( دســتـــم تــیــکــه تـــیــکــه شـــد)....\nجــــلـــل خــــالـــق،چـــــشـــای بــعــضــیـــا شـــور نــیـــســت دریــاچــه نــمــکــه...\n://////",
    "تلویزیون تبلیغ میکنه .اولین تندر دنده اوتوماتیک در کل دنیا\nعاغا من موندم اینا میخوان چیو ثابت کنن اخه؟یعنی کارخانه ای که جنسیس کوپه رو دنده اوتوماتیک طراحی میکنه نمیتونه تندرو دنده اوتومات کنه؟\nنه عزیزم اونا تندرو ماشینحساب نمیکنن تا بیان دنده اوتوماتشم کنن:|",
    "امروز با پدر محترم  رفتم دانشگا واسه ثبته نام وارد اتاق شدیم رو میز یه لیست بود بابام نگاش کرد برگشت بهم گفت مهسا بیا لیست خرخونا اینجاست بیا ببین اسمت توشه .....\nمن: ((((((((((((((\nبابام:)))))))))))))\nحضار محترم : LL\nیعنی با تمام وجود میخواستم  همونجا زمین منو بخوره ....\nباباست من دارم ؟",
    "با حالت افسرده نشستم زانوهام و جمع کردم تو بغلم...میگم مامان...من که \nانقدر بدردنخور نبودم...من که انقدر حال بهم زن و دوست نداشتنی \nنبودم....مامانه بغلم کرده میگه : آخی...نازی...دِ نـَـه دِ بودی تازه \nفهمیدی .فك فاميل داريم؟؟؟",
    "این دهه هشتاد-نودیا گودزیلا نیستن.گودزیلا شرف داره.اینا همشون شمر,یزید,ابن ملجم,هیتلر هر چی بگم کم گفتم.\nیه روز خونه ی یکی ازین فامیلا بودیم اینا خونشون خروس,مرغ,اردک ازینا زیاد دارن.یکی ازین گودزیلاها(شمر) امده میگه:محمدمهدی بیا یکی ازین مرغارو برام بگیرنمیتونم بگیرم.\nمنم گفتم باشه.به سختی یه مرغ براش گرفتم.(نمیدونستم میخاد چی کار کنه)\nرفتم تو اتاق چند لحظه بعد باخوشحالی اومده میگه:آخر خانومشو کشتم..\nمیگم:خانوم کی رو؟\nمیگه:خروسه بهم نوک زد منم زورم بهش نرسید,خانومشو(مرغه رو میگه)خفه کردم\nسریع رفتم بیرون دیدم مرغ طفلک داره جون میده.بابابزرگمو صدا زدم,اونم با یه چاقو سریع حلالش کرد.\n#ازچی بگم خدا ازین بنده های خسته ازین همه درد تموم دنده هام شکسته>>>اینو یاس برا من خونده#",
    "گاهی وقتا فک میکنم آیا قیافم مث آدم خوباست\nچون هر وقت کسی منو میبینه موقع خدافظی میگه:التماس دعا.حتی مامانم.حتی مادربزرگ.حتی روحانی محلمون.حتی دوستام.حتی غریبه ها تیکه میندازن(منظور....)\nبابا به کی بگم من لیاقت این همه تقدیر رو ندارم.>>حالا! از اعضای چارجوک کسی حاجت,مشکل,خواسته ای نداره.چون جمعه میخام برم حرم(ما خونمون مشهده)اگه حاجت دارین لطفا لایک بزنین.چون تعدادتون روباید دقیق بگم",
    "پالتو نک مدادیمو پوشیده بودم داشتم میرفتم دانشگاه.\nگفتم یه کرم مرطوب کننده هم به دستامون بزنیم که کاش نمیزدیم!\nکه صدای اس ام اس گوشیم بلند شد هول کردم زود برش دارم .دستم که حاوی حدود یک قاشق مربا خوری کرم بود(وسیله اندازه گیریم تو حلقتون)\nبه طور کاااااملن یک نواخت مالیده شد رو پالتوم:(((\nمن: واااااااای مامان پالتوم کرمی شد  حالا چه کارش کنم :؟\nمامانم از تو آشپز خونه داد میزنه:مگه هزار دفففه نگفتم بدون هماهنگی لباس شویی روشن نکن!آخه تو کی یاد میگیری لباسا تو لباسشویی به هم رنگ پس میدن؟حالا با چی گذاشتیش؟ حتما با تیشرت زرده\nمن: بی خیال اتهامی که بهم وارد شده:خودت داری میگی زرد مامان خوشکله\nمامان گلی:اولن خشکله خودتی!دومن یکم رنگ میده کم عقل! میشه کرمی دیگه\nمنD:\nمامانم>:|\nدوست اوشششغالم که یا اس نمیده یا بد موقه اس میده(o_O)\nشرکت دوزنده پالتوم:|\nفروشنده که ازش تیشرتمو خریدم:/\nمن خودم در بست قفون مامانم میرم.",
    "خواهرزادم داشت نقاشی میکشید. یه عکس باباقوری کشیده میگه میدونی این کیه؟\n- نه کیه؟\n- بابامه!!! ببین ]چشماش چه خوشگله! عینه خره!!!!\nمن :)\nباباش :(\nخره @-@ \nپیکاسو O-O",
    "زنگ زدم رو گوشی پسر خالم ... \nگودزیلا گوشی رو برداشته (داداش کوچیکش)\nبعد میگه : مشترک مورد نظر در دستشویی می باشد لطفا منتظر بمانیدکال ریدینگ ...\nبهش می گم پژمان کجاست؟ میگه رفته واسه ناهار یفکری بکنه هیچ کس خونه نیست نمی دونیم چی بخوریم...\nرفته ناهار بخره می گه نه رفته بخوره می گم مگه کجاست می گه آیکیو من که گفتم تو دستشوییه \nکارش کلا از این حرفا و از اون حرفا گذشته \nگفتم حتما نفر بعدی ام تویی...\nمیگه شمام بفرما....\nحیف که دلم براتون می سوزه بالا بیارید وگرنه بقیشو می گفتم .....\nبیخیال بابا بذار تو خودمون باشیم",
    "من از وقتي گوشي داشتم سر جمع 2ساعت سر حالت باصدا نبوده هميشه سايلنت بوده...\nوالدين محترم سوال جواب ك چرا گوشيت هيچوقت صدا نميده و هميشه رو ويبرس؟؟؟\nمنم بعد سال ها گوشيمو از حالت سايلنت خارج كردمو تو جمع نشستم\nحالا اس ام اس اومده\nمامان:اين كيه بهت اس ام اس ميده ها؟؟؟؟\nبابا:چه خبره انقد اس ام اس واست مياد؟؟؟؟؟(حالا اولين اسه كه اومده)\nگودزيلا:حتما دوست دخترشه مامان،گوشيشو ازش بگير\nعمم:چند سالشه حسين؟\nپسر عمم:حسين كدومه؟ من ديدمش؟؟؟؟\nمادر بزرگم:فداش بشم الهي حالا خوشكله حسين؟؟؟\nبرادرم:خواهر همسن من داره؟؟؟\nبابا بخداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ايرانسل بود...\n\nمرگ من اينا فكو فاميلن ما داريم...",
    "آغا دیروز داشتم تلویزیون نیگا میکردم تو فیلم یه لحظه صدای زنگ تلفن اومد...\nدیدم مامانم بدو بدو از آشپزخونه اومده گوشی تلفنو ورداشته ،بله بفرمایید؟؟؟\nمن!!!!!!\nمامانم؟؟؟؟؟؟؟\nتلفن%$%$%$\nفک و فامیله داریم ما",
    "داشتم از خونه میرفتم بیرون مامانم پرسید کجا ؟؟!\nگفتم بیرون !\nبرگشته میگه: خوب جای دیگه نریا !:/\n\"قربونت برم الهی مامان گلم:)\"",
    "یکشنبه ها یه دونه کلاس دارم از ساعت ۱۱ تا ۳ بعدازظهر. امروز اولین جلسش بود. صبح پاشدم آماده شدم و ساعت ۹ از خونمون (بابلسر) راه افتادم به سمت دانشگاه (ساری).(الان فکر کنم همه فهمیدین که من بچه شمالم و نیازی به توضیح بیشتر نباشه!!!). ۱۰ دقیقه مونده بود به ۱۱ که رسیدم دانشگاه و رفتم تو کلاس. استاد یه ۲۰ دقیقه ای دیر کرد و وقتی هم اومد سر کلاس بعد از سلام علیک فقط اسمها رو پرسید و خودشو معرفی کرد و رفت!!! جلسه ی معارفه بود مثلا! ۵ دقیقه طول کشید کلا!!!\nخیلی شیک و مجلسی و با آماج فحش هایی که به زمین و زمان میدادم حرکت کردم و برگشتم. حدود ساعت ۱ رسیدم خونه (بابلسر)!!!\nیعنی بنده از ۹ صبح تا ۱ بعدازظهر بخاطر ۵ دقیقه کلاس الاف (علاف، ئلاف یا اعلاف... حالا هرچی! ول کن اعصاب ندارم!!) بودم. دانشگاست داریم؟!",
    "خودمونو کشتیم دانشگاه قبول بگیم دانشجو شدیم و داریم دانشگاه .............. خدا وکیلی 4ترمه مامی جونشبا میگه برو زود بخواب فردا مدرسه داری !!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nاین من :(:(:(:(:(\nاینم مامانم : :):):):):):)",
    "با دوستم اومدیم ۴جوک ببینیم جوکامون تایید شدن یا نه (جفتمون عضویم). بعد من چشمم افتاد به اون تبلیغات گوشی پایین صفحه گفتم پسر چه گوشی جالبی! امکاناتش بد نیستا...\nگفت گوشی رو بیخیال، دختره رو بچسب!!!!!\n(O_o)‏\nخو الان من چی بگم؟! هیچی فقط سکوت میکنم!\nدوسته . . . ما داریم؟!",
    "خوندی فش ندیا...!!\nعاقا ما یه روز رفته بودیم رستوران(از اون خوشگلاش)بعد همینطور که داشتیم با کلی عشوه و ادا غذامونو میل میفرمودیم، به طور کاملا ناگهانی چندین خانوم دانشجو زیبا ریختن تو رستوران(مث گوسفند)خلاصه داداش ما همینطور که چشماش داش از هدقه(حدقه_حدغه_هدغه)در میمد  یدفه در اومد به گارسونه گف:داداش شما بندریم دارید؟گارسونه گف اره میخوای داداش ما ام یه کاره در اومد گف اره داداش بزار این خانوما یه قری بدن \nخلاصه کل رستوران داشتن یه چیو گاز میزدن یدفه یکی ازین خانوما سر فشو کشید به داداشم حالا وسط اینجا مادر ما در اومده میگه:بسه دیگه دختر مثلا میخوای بگی خیلی پاچه پاره ای نمیخواد خودم یکیشو تو خونه دارم\nمن ..))\nدختره ..))\nستاد مبازه با مواد مخدر..))\nمامانه دارم دیگه (خو دارم دیگه)",
    "دو سه هفته پیش که بین التعطیلین بود که تعطیلش نکردن(کصافطا:|)،نه!،قبلش!(قربون گرامر فارسیم برم دی)یکی از بچه های کلاسمون گفت هر کی شنبه بیاد مدرسه!(خیر سرمون فحش میزاریم!)\nاغا شنبه اولین کسی که اومد مدرسه خودش بود:|\nینی من عاشق این وفای به عهد بچه هام:))",
    "پدرم ھمیشه بهم میگه تو توي زندگی ھیچی نمیشی یعنی پدرم واقعا منو امیدوار به زندگی میکنه",
    "چن وخ پیش یه غلطی کردم در حد لیگ برتر.\nبه بابام گفتم:مرلین منسون رو میشناسی؟\nبابام:چیییییی؟؟من خارجی هارو ازکجا بشناسم!!\nمن:یه آدم خیلی خوبه!خیلی خوشتیپه!\nمامانم:نکنه یه دختره؟حتما عاشقش شدی؟\nمن:نه بابا,یکی از طرفداراشم.میخام مدل موهامو شبیه اون بزنم!\nفرداش دیدم بابام پشت کامپیوترم نشسته,داره تو گوگل اسم طرفو پیدا میکنه!\nشب شد به مامانم همه چی روگفت,جلومامانم اینقد منو مث...زد.به مامانم میگه:بیا تحویل بگیرپسرت کافر,شیطان پرست,ملحد شده.\nمامانم:بزنش تا آدم بشه.#الان نزدیک سه روزه متواری شدم وبه امام رضا پناه آوردم#خدا شکرمنوبخشید.\nخونواده ی عصبی داریم ما!",
    "دیروز دوستم پیام داده سلام چطوری خوبی خاک تو سرت هنوز کتاب ورق می زنی بدبخت من بچه ام داره به دنیا میاد چراشوهر نمی کنی پس من هوس عروسی کردم!!\nخب دوست عزیز هوس عروسی کردی چرا کل زنگدی منو زیر ضربدر می بری...خدایی دوست با محبتی داریم",
    "نمی دونید چه حس بدیه-تو محل کارت بشینیووووو 4جوک بخونی.\nواقعا سخته-باس بشینی و فقط نگاه کنی و تو دلت خودتو به زمین و زمان بزنی.\nنیس که من مدام این پسرا رو همش واسه کارای اینترنتی که یاد ندارن(فک کنم فهمیدین تو کافی نت مشغولم) ضایع می کنم.\nواسه همین منتظرن یه سوژه از من ببینن و تا آخر عمر بساط خندشونو فراهم کنم.\nخوب سخته دیگه آقاجون-فک کن همه نشستن پای سیستم , اونوقت من یه لحظه منفجر بشم از خنده.\nدوستان 4 جوکی لطفا در نوشتن  مطالبتون یکم مراعات کنید.\n\nواقعا دوستای 4 جوکه که داریم؟\nآیا واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "به مامانم میگم وقتی اذان گفتن خبرم کن\nبعد از چند دقیقه مامانم میگه دخترم شروع شد(یه جوری میگه که فکر میکنی فیلم زمانه شروع شده)\nبعد از اذان داشت دعا میخوند به مامانم گفتم لطفا صداش(ولوم،وولووم حالا هر چی!)زیادش کن میزنه تلوزیون را خاموش میکنه))))))))))\nآخه قربونش برم اینم مادره که ما داریم همه ی کاراش سر و تههههههه!!!!!!!!!!",
    "مامانم برای ظهر غذایی درست کرده بود که من اصلا دوست ندارم\nمن:مامان دوباره که این غذا را درست کردی؟\nمامان:آخه دخترم این غذا خیلی مفیده و ویتامین داره\nمن:دوباره میخوای منا اسب کنی؟\nبابا:خانوم این چه حرفیه که میزنی(خدا را شکر یه نفر ما را درک کرد)دخترم اسب هستی مامانت میخواد آدمت کنه!!!!!!!!!!\nمن:O-o\nتو رو خدا شما بگین آیا من سر راهیم؟؟؟؟؟؟؟\nآخه این مامان و باباست که ما داریم(فداشون بشم)))))))))))))",
    "یه گودزیلا اومد پیشم بهم میگه چطوری پسر؟گفتم قربونت چش مایی تو چطوری؟میگه مرتیکه بیشعور تو هنوز ادم نشدی اه اه اه همه چیو باید بهش گفت الاخ(همون الاغ)\nفک کنم حدود 10 سال ازش بزرگتر بودم\n:ا",
    "عاقا ساعت 15 (همون 3 بی سواد!!) مادرم زنگ زده میگه یه وقت بیرون چیزی نخوری هاااااااا غذا درست کردم\nحالا اومدم خونه میبینم کالباس داریم\nتا اعتراض کریمم گفت شعور نداری که تشکر کنی فقت غر میزنی!!!\nمادر آشپز ماداریم ؟؟؟؟",
    "بخاطر بحث و جدل با مامانم دو روزه تو خونه اعتصاب غذا کردم. مامانم هرشب تا ساعت یک و نیم بیدار می مونه که من نرم سر یخچال :).فک و فامیله داریم؟",
    "يه خاطره دردناك:( اونوقت ك بچه بودم 5،6سالم بود وقتي با داداشم دعوام ميشد ،دادشم منو ميبرد تو حياط محكم ميگرفتم منم پاهام برهنه تابستون خوزستان ،منم همش جيغ ميزدم،كف پاهام سرخ ميشد:\"( ولي بازم ياد بچگيام به خير\nاينم دادش شكنجه كن بود من دارم!؟!",
    "اغـــــا خدایــــی اگـــه دروغ گفـــتـــم بـــرم تـــوی لونـــه کـــلاغ گـــیر کـــنم\nیــــه فـــامیــــل داریـــم الان 25 سالــــشه وقتـــــی 13 سالـــه بــــوده خواهـــر پنــــج ســـالـــشـــو میـــبـــره روی پـــشـــت بـــوم و مـــیـــگه بـــیا مســـابقــــه بدیـــم و تـــورو از اینـــجـــا بـــنـــدازم پایـــیــن و خــــودم از نــــرده بــــون بـــیام پــایـــین بــبــیــنــیــم کــدومـــمـــون زود تـــر میـــــرسیــــم زمیــــن خـــلاصـــه  دخـــتـــره بــیـــچـــاره رو مـــیـــنـــدازه پــایـیـن و خودشــــم از نرده بـــون مـــیاد پایـیـن و مـیـبـیـنـه خواهـــرش نـقـش زمـیـن شـده کــــه یـــه هـــو بـابـاش از اتــــاق میـــاد بــیـــرون و دخـــتــرش رو بــــیهـــوش مـــیــبــیــنه و گریـــه کنـــان  میـــبـــره دکـــتر میـــگن شــانـــس اوردیـــد فقـــط پاش شـــکستــــه...عوضـــش یـــه هفـــته پـــســـره کـــتـــک خـــورد از بـــابــاش=((\nواقــــعا فـــک و فــــامــــیـــله مـــا داریـــــم؟؟؟\nپـــــسره ی شـــیــــریــــن عقل:D\nدخـــتــــره بـــیــــچاره=((\nســـــازمــــان حــــقــــوق کـــــودکــــان :)",
    "اغــــا یـــه فـــامیـــل داریـــم دیـــوونــست یــا خودشــتو زده بــه دیـــوونـــگی یـــا یـــکی از فــانــتــزی هاش ایــنــه میـــخواد مـــارو دیـــوونــه کــنه در ایـــن موردم بایـــد بـــــگم (خـــدا دانـــاســت) خلاصــــه شـــب اومـــده بـــا خـــونـــواده خـــونـــمـــون و بـــرگشــــته مــیــگه اغـــا ماشـــیــن رو بـــردم صــــافـــکاری رنـــگ زدم ســـرعتـــش دوبـــرابــر شـــده:)\nخدایـــا مـــارا از دســـت شـــیـــاطیــــن نـــجـــات بـــده (هــمــــگی بـــا هـــم بـــگیـــد امــــــــــــین)\nواقـــعـــا فــــک و فـــامــــیله داریــــــــــم؟؟\nمـــن :)\nصـــافــــکار:(\nافـــــق>:D",
    "يه روز بامادرم وخواهرم رفته بوديم ساندويچي ازمادرم پرسيدم چي ميخوري ؟ گفت فرقي نميكنه هرچي خودتون ميخورين ؛ همبرگر !!!!! \nاونجا بود كه ديگه معني فرقي نميكنه رو خوب فهميدم خووووووب",
    "خونه شمام مث خونه ماس آیا؟\nاگه همه برن توو اطاقای خودشونو مشغول کارای خودشون باشن یهو بابا یا مامانم میان با توپ و تشر که بچه بزرگ کردیم تنهاییمونو پر کنیم هرکدوم چپیدین توو اطاق خودتون انگار نه انگار ما هستیم...\nاگه همه دور هم بشینیم و بگیم و بخندیم یهو داد میزنن برین توو اطاقاتون بتمرگین اصاب نداریم. همه جوونیمونو پاتون گذاشتیم لااقل بذارین توو پیری آسایش داشته باشیم...\nآیا شما هم؟؟",
    "یه ضرب المثل مادرونه هس که می گه:\nاین همه پول دادی یه بار هم تنت نکردی",
    "ي فامیل خیلی گیر داریم‏ مامانم تصمیم گرفته بود دیگه تلفن هاشو ب افق واگذار كنه‏ تا این ك ی روز مامان ما اشتباهی تلفن رو برداشت بابام تازه رسیده بود ب بابام گفتم بابا با گوشیت برو پشت خط مامان ك زود قطع كنه وگرنه تا صبح حرف میزنه هیچی بابام هم شروع كرد شماره خونه رو گرفتن  خلاصه آنقدر گرفت و گرفت ك مامانم قطع كرد (هنوز هم خبر نداشت بابام پشت خط بوده‏)‏ برگشته میگه معلوم نبود كدوم آدم گیر و كنه ای بود‏!‏ ‏من ك ولو شده بودم از خنده بابام هم هی قربون صدقه ام میرفت ك ای فلان فلان شده میخواستی فحشم بده؟‏دلت خنك شد",
    "داشتم با کامپیوتر بازی میکردم\nکه مهمون اومد واسمون یه پسر بچه کوچیکم داشتن که به معنای واقعی شیطون بود\nفرت و فرت پا میشد میومد تو اتاق من موس رو برمیداشت و نمیزاشت بازی کنم\nچند تا چشم قوره اومدم دیدم از رو نمیره بعد چند تا اروم زدم پشت دستش دیدم بابا باز دار اذیت میکنه \nدفع اخر که دست زد به موس نامردی نکردم یکی زدم پشت دستش که شتلققققققققققققق صدا داد \nمامان پسره با مامانم اومدن تو اتاقم ببینن چی شده من که دنبال یک سوراخ موش میگشتم قایم شم خیلی ناجور زدمش اخه از پشت کامپیوتر پا شدم رفتم رو تخت\nبعد با کمال ناباوری دیدم  پسر (گودزیلا ) نشست پشت کامپیوتر و داره بازی میکنه یعنی سگ جونی بود اخخخخخخخخخ هم نگفت!!!!!\nمن خودم دیگه از رو رفتممم بیخیال کامپیوتر شدم گفتم با این گودزیلا نمیشه جنگید\nفاک و فامیل سگ جونی داریمااااااااااااااااااااااااااااااااااااا",
    "یه بار از مدرسه مرخص شده بودیم با دوستم بر میگشتیم خونه.\nرو کردم به دوستم گفتم بریم یه فلافل بخوریم پولش رو من میدم کرایه ماشین با تو .\n اقا فلافل رو زدیم به بدن بعد رفتیم سوار تاکسی شدیم نزدیک خونه که رسیدیم دوستم با اون قیافه انترش رو کرد به من گفت کامی پولم نیست \nما رو میگی:oooooooooooooooooooooo\nحالا چه خاکی تو سرمون کنیم من بهش گفتم خودت گند زدی باید خودتم به راننده بگی \nوقتی رسیدم نزدیک خونه رفیقم برگشت به راننده گفت مرسی همینجا پیاده میشیم\nراننده که واستاد برگشت گفت اقایییییی راااا اا ننن ننده مااا پووو ووو للل نداررر ررر ییمممم( بنده خدا رفیقم رو ویبره بود:d) \nراننده هم عصبانی شد برگشت گفت چی چی ندارین هر بار شما سوار میشید پول نمیدید شما یک باند هستید من و میگی در و وا کردم فراررررررررررر\nقیافه رانندهههه!!!!\nدوستمممممممممممممممممممم \nباند عقرب\nمافیااااااااااااااااااااااااااااااااااااا\n:d:d:d::d:d",
    "عاغا ما ی گودزیلا(ابجی کوچولومون) داریم تو خونه گودزیلا ها\n5شنبه مریض شده رفته دکتر ب دکتر گفته آمپول نمیزنم\nدکتر هم مهربون آمپول نداده\nجمعه تب کرده در حد لالیگا بش میگیم بیا برو دکتر آمپول بزن خوب میشی\nمیگه:اگه آمپول بزنم خوب میشم اونوخت مجبورم برم مدرسه\nینی حاضر تب داشته باشه ولی مدرسه نره\nمنطقت تو حلقم آخه\nآبجی ما داریم؟؟؟",
    "بابای من هر وقت از خونه میره بیرون کاراش یادش می افته! زنگ آیفونو میزنه انقدر بلند حرف میزنه که صداش هم از آیفون میاد هم طبقه دوم که ما هستیم!!!\nخو پدرمن این چه کاریه چرا انگشت خودتو خسته میکنی زنگ میزنی\nهمون دادو بزن می شنویم برق هم مصرف نکن\nوالا\nاین هم باباس ما داریم؟!؟!",
    "جمعه ناهار همگي خونه مامان بزرگم واسه آبگوشت دعوت بوديم.مامان بزرگم هم دندون مصنوعيشو از صبحش گم كرده بود.ما هم اذيتش ميكرديم. بعد از خوردن تيليت آبگوشت پسرداييم اومد گوشتش رو بكوبه يهووو عين دخترا جيييغغغغغ بنفش كشيد!!!!بعد از كلي استرس كه چرا اين يهو قابلمه رو ول كرده داره ميدوئه و جيغ ميكشه ..كاشف به عمل اومد كه مامان بزرگه شب قبل دندونش رو انداخته بوده تو آب ريكا كه تميز شه اون رو اشتباهي به جاي ليمو عماني كه از قضا اون رو هم تو آب خيس كرده بوده انداخته تو آبگوشت!!!! \nماهمگي  :/\nآبگوشت :/\nليمو عماني و دندون مصنوعي  :/ :)\nآب ريكا داخل معده ما :)))))\nپسر داييم كه الان سوئ تغذيه گرفته!! :@\nبعد از اون 3روزه لب به غذا نزديم!!!!! \nآخه مادر بزرگ حواس جم عه داريم!!!!",
    "آخرش نتونستم به مامان جونم یاد بدم اون دستگاهی که گذاشتشم رومیز کامپیوترم اینترنت نیس اسمش مودمه مودم",
    "داریم خانوادگی shaun the sheep (همون بره ناقلا ) میبینیم، مامانم برداشته میگه: این فیلم مثال بارز خونه ماست!\nماااا :o\nمیپرسم چطور ؟ با حالت فیلسوفانه-متفکرانه ای (حالت جدیده شما ندیدین) میگه: مثلا اون بره باهوش منم ! بابام میگه آره اون آقاهه هم به من میخوره!!!!!!\nاینا به کنار داداش کوچیکم نه گذاشت نه برداشت گفت: shahaz هم سگ گله است !!!\nمن: :(\nبابام: :O\nمامانم :  :دی\nداداشم : (الفرار)\nفک و فامیل که چه عرض (ارض-ارز -عرظ) کنم ،خانوادست داریم؟؟؟؟؟؟؟",
    "با خونواده دور هم بودیم گفتم بچه ها بریم 4جک؟؟\nمامانم گفت من پام درد میکنه نمیام خودتون برین!!!!\nماها زرتی زدیم زیرخنده(خود نتونستیم جلوی خودمونو بگیریم. جدی جدید مامانم طفلی فک میکرد 4جک یه جاییه)\nبابام شاکی داد زد: مرررررگ. بی شعورا!!!! جوونیشو پاتون گذاشته حالا به پادردش میخندین؟؟ چی یادتون دادن توو اون مدرسه و دانشگاه؟\nخودتونم پاتونو از در بیرون بذارین پاتونو قلم میکنم. نفهما!!!!\nبزن به افتخار برکت های خونمون که که ایشششالله سایشون از سرمون کم نشه.",
    "این خاطره مال یکی دیگست\nتعریف می کرد: تو مدرسه اینا یک معلم دینی داشتن خیلی پیر بود وقتی درس میداد می گفت جلسه دیگه می پرسم .\nجلسه بعدی می گفت می خوام بپرسم که بچه ها می گفتن آقا شما که هنوز درس ندادین و معلم درس رو دوباره می داده.\nجلسه بعدی می گفت بچه ها من یادمه جلسه پیش درس دادم حالا می خوام بپرسم بعد بچه ها می گفتن : نه آقا شما جلسه ی قبل پرسیدین حالا می خواین درس بدین و معلم درس جدید رو میداده و روز ازنو و روزی از نو.\nاگه می خواین باور نکنین ولی واقعا من راست گفتم",
    "رفتم حموم و اومدم بیرون خانومم گفت عزیزم چقد سفید و خوشکل شدی:))\nینی در پوست خود نمیگنجیدم :))\nیهو مامانم گفت این موهات چقد بلند شده شکل جومانجی شدی  :|\nبعدشم اومد همه پرتقالامو که خانومم پوست کنده بود که وختی از حموم برگشتم بخورمو خورد  :|\nشانس آوردم بعدش نیومد با تبر گردنمو بزنه  :|\nمادره دیگه ، چیکار میشه کرد!!! D:",
    "جاتون خالی \nالان تو مترو دیدم یکی تو دستش گوشی GLX داره، زدم پشتش خیلی یواش و شیک گفتم: ببخشید آقا، این گوشیتون راحت از جیب در میاد؟\nطرفم نه گذاشت نه برداشت یدونه خوابوند زیر گوشم.....\nمنم جلوی 70 میلیون بیننده ضایع شدم\nواقعا مردم بی اعصابن......",
    "چندتا گلدون داشتم ؛ خیلی بهشون میرسیدم انگار بچه های نداشتم اند . فامیلمون اومد خونمون پسر گودزیلاشم(4سالشه) باهاش بود داشتم زیر گلدونارو تمییز میکردم ؛ نامرد همه گلامو از بیخ وریشه در آورد با افتخار نشونم داده میگه خاله گلاتو ببین :))))))))\n>انگار  پراید بیست میلیونیه باباشو نشونم میده",
    "میخوام ماجرای خواستگاری رو واستون تعریف کنم هلو!!!\nبچه ها دبیرستان بودم یه سال عید یکی از فامیلامون که همیشه تنها میومدن عید دیدنی اومدن اما این دفعه با شازده پسرشون!!!یعنی من تا اون روز این آقا رو ندیده بودم کلا همه رفته بودیم تو حیرت!!!\nرفتم آشپزخونه شیرینی بیارم مامانمم بود تا برگشتم دیدم مامان شازده پسر اومد تو آشپزخونه شروع کرد با مامانم پچ پچ کردن...منم که داشتم از فضولی میمردم فال گوش وایسادم!(من دختر خوبیم یه وقت فکر بد نکنین؟) شنیدم گفت اومدیم خاستگاری...\nواای خدا به سر کافر نیاره این اولین تجربه ی خاستگاری حضوری بود دست وپام مثل بید میلرزید...\nشیرینی رو بردم!چشمتون روز بد نبینه پام گیر گرفت به فرش نصف شیرینیا پخش شد رو زمین خلاصه بردم پیش شازده بشقابش پیرکس بود ندیدم شوط زدم پای بیچاره فلج شد...\nدیدم ادامه بدم شازده باید بره بستری شه مثل بچه آدم رفتم نشستم...\nاز رفتار خععععععلی دوستانه ی داداشام نگم بهتره...\nحالا پسره هر وقت منو میبینه میخنده بی شخصیت!!!:(((((\nیه همچین خانواده ی خاستگار پذیری هستیم ما!!!!",
    "دلتون بسوزه.\nداشتم کمد لباسامو بعد 23 سال مرتب میکردم (الان فهمیدین من 23 ساله هستم؟) که دیدیم تویه یکی از شلوارام (دقت کنید: یکی از شلوارام یعنی من چندین شلوار دارم) یک مشت پسته از پارسال پیدا کردم. سریع بردم قنادی سر کوچمون فرختمش 2500 تومن کاسب شدم.",
    "تو خیابون یک دختر بچه کوچولو دیدم. گفت اقا ازم دستمال میخری؟ گفتم اره چنده؟ گفت 4 تا 2000 تومن\nگفتم ok میخرم.\nیه 5000 تومنی بهش دادمو رفتم. در حالی که ازش دور میشدم با صدای بلند گفت: اقا این زیاده.\nمنم به مسیرم ادمه دادمو رفتم. چیزی نمونده بود که تو افق محو بشم که ناگهان یه اتوبوس منو زیر گرفت. در همون لحظه دختر کوچولو هم خودشو رسوند بالای سرم. در حالی که داشت اشک میریخت. 5000 تومنی که بهش داده بودمو پرت کرد تو صورتمو گفت: مگه من گدا هستم. عوضی...\nبر گرفته از داستان واقعی (الکی)",
    "اینsmsعموهادی به منه:\nتواین روزای قشنگ که همه خوشحالن جا داره یادی هم از مریضا بکنیم.برادر زاده عزیزم جواداسهال داره نمیتونه بخنده،اگه بخنده خودشو خراب میکنه.توروخدا دعاش کنید...\nعموء ما داریم؟؟؟؟",
    "مادرم بزرگم بالای 90سال سن داره\nیک مدتیه زانوش درد میکــــــــنه\nمیگــــــــــــه: فکر کنم دارم قد میکشم :",
    "برا شمام اتفاق افتاده یه فیلم غمگین یا عاشقانه نگاه کنین بعد اشکاتون دربیاد؟\nچن وخ پیش یه فیلم نگاه میکردم اینقد تو حس فیلمه بودم که نفهمیدم گریه میکنم!\nبعد فیلم بابام منو دیده میگه:چی شده چراگریه میکنی؟به من بگومن طاقتشودارم!\nمیگم:هیچی نشده.(روم نمیشدبگم)گفتم: تو چشم خاک رفته!\nبابام:من بزرگت کردم.میدونم چت شده.بهم بگو.\nآخرم نگفتم.چن روزبعدپسرخالم بهم میگه:چته؟چرا اینقدعوض شدی؟\nمیگم:داری اوسکول میکنی؟\nمیگه:بابات بهم گفته تورو بپام میخادبدونه چته؟\nباخودم فک میکردم این اتفاقا فقط توفیلما میفته.\nعجب پسرخاله دهن لقی داریم؟؟؟؟!",
    "دیشب تصمیم گرفتم با یه اس ام اس \"دوست دارم \" کل دوستانم رو خوشحال کنم، که ای کاش دستم می شکست و این کارو نمی کردم ....\nبعصی ها که تحویلم گرفتن و کلی شرمنده کردن و در جواب گفتن ما بیشتر و ما هم دوست داریم و عاشقتیم :) \nبعضی ها هم که کمی کمبود محبت داشتن و مشکوک به این که من با اونا بودم هی ازم پرسیدن با منی ؟ من؟ مطمئنی؟ من فلانیما نه ....\nمنم خیالشون رو راحت کردم و در یه اس کوبنده دیگه گفتم: بله با خود خودتونم افکار منفی رو از ذهنتون دور کنید :دی\nبیشتر دوستان هم که به بنده لطف زیادی داشتن و فرمودن اس رو اشتباه دادی من اون شخص مورد نظرت نیستم ...\nحالا اینا به کنار !!!!!!!!!\nیکی از دوستام اصرار بسیار زیادی داشت که بنده این اس رو اشتباه دادم تا دو ساعت با هم کلنجار می رفتیم، می گفت: راستش رو بگو واقعا با من بودی یا اشتباهی فرستادی؟ \nمنم عین متهم ها که فقط در حضور وکیلم حرف می زنم ساکت بودم ... اما فایده نداشت از اون اصرار از من انکار !!!\nتقریبا باور کرده بود اما طفل کنجکاو (فضول) درونش نمی زاشت \nدوباره اس داد که دل به دل راه داره، اما چند وقته مشکوک می زنی بعدا به حسابت می رسم ....\nما هم که قسم و آیه بابا من این اس رو واسه همه فرستادم خواستم خوشحالتون کنم نه که بازجویی بشم\nول کن نبود باز اس داد که حالا طرف کی هست؟ \nکی تونسته دل تو رو به دست بیاره؟\nبعد یه ساعت اعتراف گیری و قانع نشدنش آخر سر گفته باشه دارم برات!!!!\nچه دوره زمونه ای شده محبت هم دیگه نمیشه کرد !!!! \nدیگه تصمیم گرفتم دوستانم، بدون دخالت بنده خوشحال بشن :دی",
    "چند وقت پیش رفته بودیم خواستگاری برای عوم شب اول بابای عروس غش کرد....مراسم بهم خورد\nشب دوم بابای داماد غش کرد ....مراسم بهم خورد\nشب سوم داشتیم حاضر میشدیم بریم یهو عموم گفت با همتونم قرص مرصاتونو خوردین؟؟؟؟؟\nفک و فامیل داریم ما؟؟",
    "ما هر چی میشینیم درس میخونیم و کتاب کاره کلاس زبانمون را حل میکنیمو برای دانشگاه تو اینترنت تحقیق میکنیم هیشکی نمیگه خرت به چند حالا خدا نکنه دو دقیقه بیام 4 جوک یا دو دقیقه بشینم به دوستام sms بدم یعنی سابقه نداشته بابام همون موقع نیاد تو اتاق و یه تیکه ای چیزی به ما نندازه.کمپانی شانسم من واااااالا به خدا",
    "ببــینــم اگــه مخاطبــ خاصتـون یــهوووووی  بدون هیـــچ حرفـــی بــزنه تــو گــوشتــــون(منظـــورم یــه سیلـــی جانـانــه)شمـــا لبخنـــــــد تحـــویلش مــیدیـــد؟؟!!\n بـاوا ایـــن دختــــره فیلـــم زیــاد میــبـیـنــه \n مــن:چـــرا میـــزنی ؟؟؟؟ :|\n __آخــه دیــشــب یــه فیلـــم رمــانـس دیـــدم\n مـــن : چــه ربطــــی داره؟؟!!!\n __ همـــون دیگـــــه،!!!!میگـــم پــرستــــیژتـــ پائیــــنه مانــــی خــان؟!!!!\nتــو فیلـــم دختــــره تـــو یـــه صحـــنه فیــلــم زد تـــو گـــوش پســــــره،\nوای بعـــدش پســـــره یـــه لبخنـــد ژکـــوند زد وبشــش گفــ عاشقـتم کـــه منــم گفتـــم امتــحان کنـــم بــا تــو بـبـیــنم چــه مزه ای داره\n میگــــــم ایــن دختــــره دیــوانــس بـــه خــووودا!!!!\nمـــن : میخــــوای بــدونـــی چــه مــــزه ای داره عـــزیـــزم ؟؟؟؟\n__ اهـووووم :\">\nمنــــم نــه گذاشتــــــــم نــه بــرداشتـــــم همچــــی زدمــ تـــو دهنش کــه با بـــرفــ سال دیگـــــم نیـــاد پائیــــــن :|\nقبـــلا با چــــن بسـتــه پاستــــیل آشتـــــی میـــکرد !!! نمـــیدنـــم الان چــــرا پــاستــــیل و نـــاز خـــــریدن بـــــی فـایــدس؟؟؟؟؟\nشـــیطونــه میگــه بــــرم با یکـــی از ایــن وانتـــ بلندگـــو دارا دَم خونشـــون \nتـــوش جــار بــزنم شــــــــــادی میآآآآآآی پایــین یـا بــیام بالا ؟؟؟؟؟ \nخو لامصــبــ دستش سنگـــــــــین بـــــوووود :(",
    "عاغا تو کلاس نشسته بودیم، یکی از بچه ها خواست از کلاس بیرون بره. برای بیرون رفتن در زد!\nهمه داشتن میزوصندلی رو گاز میگرفتن از خنده.\nهمکلاسه مؤدبه ما داریم!",
    "نه! شما قضاوت کنین؛ واقعا اینکه بنده با ۱۹سال سن باب اسفنجی نگاه میکنم چیزیه که دوستام بخاطرش منو مسخره کنن؟! خو یعنی چی آخه؟! جذابه، دوست دارم!!!",
    "بــابــام بــه مــامــانــم مــیــگــه: چــنــد تــا روغـــن مــایــع دیــگــه داریــم؟فــکــرکــنــم آخــراش بــاشــه یــادم بــنــداز بــخــرم\nمــامــانــم: الان نـمـیـدونــم یــادم نــیــســت  فـقـط مـیـدونـم دوتــا دیــگــه داریــم یــکـیـش کـــه تــو آشــپــزخــونــه اســت یــکـیـشـم بـازنــکـرده تــوکــابــیــنــتِ\nبــابــام:O-o\nمــنــو داداشـــم: ,,-------^----@ (شکلکو داشتی؟یعنی خوابیدیم داریم زمینو گاز میگیریم)\nروح دهــخــدا :((((((((\nخــب مـــــادر مــن دیــگــه چــرا مــیــگــی نـمـیـدونـم؟تـو کـه آدرسـشـم بـلـدی.الـهـی فــدات بـشـم",
    "نه جان من شانس و اقبال ما رو میبینی؟!\nترافیکم تموم شده، با کامپیوتر نمیتونم بیام ۴جوک. مجبورم با گوشی بیام. بهترین نقطه ی آنتن دهی GPRS ایرانسل توی خونمون هم دستشوییه!\n(فکر کنم الان فهمیدین که از کجا دارم پست میذارم دیگه!!)",
    "بچه ها یه سوال:هرکی بره مسجد ینی آدم شده؟\nدیشب بعدمدت ها رفتم مسجد برا نماز جماعت,دوستم میگه آدم شدی,میای مسجد!\nمن:O_O\nفرشته های خدا:&_&\nوهمچنان من:@_@\nبه قول بچه ها:ازچی بگم ازین همه درد کمرم شگست.",
    "مـامـانم خـواب بـد دیـده بـود پـنج تـومن بـه مـن داد گـفت داری مـیری بـنداز تـو صـندوق صـدقات بـعد کـه مـامـانم رفـت آشـپزخـونه بـابـام اومـده میـگه: تـو میدونـی پـدر بـودن یـعنی چـی؟مـیدونی خـرج یـه خـانواده رو دادن  یعنـی چـی؟میدونـی تـحریم یعنـی چـی؟\n-اره بـابـا دمـت گـرم ایـشلا جـبران کنـیم\nخـب الان میتونـی جـبران کنـی بـابـایی\n-چیـکارکنـم؟\nاون پولـی کـه مـامـانت داد بـبر بـزار تـو جـیب مـن\nهیـچی دیـگه قـانع شـدم بـردم  گذاشتـم جـیب بـابـام\n\nبابای مستحقِ داریم؟؟!!",
    "خدا نصیب موش جنگل هم نکنه. عاقا سال اول راهنمایی ی هم میزی داشتم.\nبرخی شیرین کاری های این هم میزیم:\nدر همون حالتی که روی صندلی نشسته، ی تفی مینداخت که تو سطل آشغالی که سه چار متری اونورتر بود می افتاد.\nوقتی عطسه میکرد، یه بوی خاصی تو هوا پخش میشد.\nوقتی ماهی میخورد ی بوی بدی به مشام میرسید؛ وقتی باهام حرف میزد، سرمو یکم عقب میبردم و نفسمو حبس میکردم تا از این بوی تهوع آور در امان باشم.\nخب دیگه بسه اووووععععع اووووووووووووووع دارم بالا میارم.\nهم میزیه ک من داشتم!",
    "عاقا به آرایشگره میگم فردا عروسی پسرعمومه ، موهامو یکم اصلاح کن.\nیارو موهامو کوتاه کوتاه کرده(انگار موهامو با نمره 4 زده باشن).\nبه علاوه دستمالو اینقد دور گردنم محکم زده ک دارم خفه میشم.\nآرایشگره ما داریم!",
    "همین پنج دقیقه پیش پشت کامپیوتر بودم که خواهر کوچولوم اومد پیشم و گفت داداش مهدی... رومو سمتش برگردوندم و با لبخند گفتم بله بفرمایید؟\nگفت زهرمار و بفرمایید! الاغ بیشعور! بعدشم یه دونه خوابوند تو گوشم و رفت!\n(o_O)\nخو حداقل بهم میگفت واسه چی زد؟!",
    "امروز به مامانم میگم “یه چایی هم برا من میریزی ؟؟”\n میگه ” التماس کن “!!!!! :|",
    "با گوشیم رفته بودم اینتر داشتم میچتیدم مامیم فهمیدو\nبهم ی نگاهه معنا داری کردو\nگف:با گوشیت رفتی اینتر شمارت نیوفته برش دارن مزاحمت بشن؟\nمن:(؟ ؟)\nگوشیم:(؟ ؟)\nاینترنت:(؟ ؟)\nمامیه با اطلاعات(اتلاعاط)عمومیه بالا دارم عایا؟",
    "همین تو 4جوک خودمون یه اس ام اس دیدم با این متن:رفیق معامله فسخ شد!!! در قبال دنیا... دیگه بقیشو نمینویسم خودتون خوندید مطمئنن.. خوشم اومد برا دوستم فرستادم اس ام اس داده: اشتباه کردی دنیارو میدادی من.!!!!!!! من که هیچی احساساتم زودتر از خودم تو افق محو شد..\nاینم دوسته دنیا دوسته ما داریم..!!!!!!!!!!!!",
    "این ضد حال مطمئنم واسه همه پیش اومده البته ضد حال که نه اعصاب خوردی:\nبچه ی فامیل که تازه زبون وا کرده میاد بهت میگه ااااا نی نی اصلا میخوای همون جا بگیری خفش کنی ولی حیف که باباش پیششه مگرنه تا الان همه ی بچه های فامیل مرده بودن >:( \nواسه ی خودم چندین بار پیش اومده واسه شما چی؟",
    "مــن يــه دوستـــي دارم اسمــش فــريبــرزه خعـلي هــم صــاف و صــوف و مـــودبه\n يــه بـار تــو يــه مهــمــوني خــانــوادگــي اينـــم بـــرده بوديـــم. مامانمو دختــــــر خالـــه مـامــانم داشتـــن از بچـگـــي هــاشـــون حــرف مـــي زدن!!!\n دختــر خالــه مـامــانم گفــت يــادته مـــادربـــزرگ يــه گــاو داشــت اسمـــش فــريـــده بـــود\n مـــامانــم : آآآآآره.... \n__ يـادتــه دختــر بــه دنيــا آورد اسمـــش و گــذاشتـــيم فـــريبــا\n مامانم : آآآآخـــــــي، آآآآره....\n__ آهــان يــه پســـر هـــم آورد اسمـــش رو گذاشتيــــم فريـــــــــبرز!!!\n چه گوســـاله خوشگــلي هـــم بــود فريبـــــــــــرز...\n ديگـــه خــودتــون چهــــره ي دوســـت خلبـــان صــاف و صـــوفمـــون رو تصــــور کنيـــــد :)\nفک و فامیـــله داریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ؟؟؟؟!!!!!!!!",
    "بعد امتحان گفتم یه نگاهی به گوشیم بندازم ............دیدم 13 تا تماس بی پاسخ از بابا(نخند بی جنبه فارسی رو پاس بدار..)...........ینی مردم از ترس گفتم چه خبر شده \nسابقه نداشت اصن میدونست سرجلسم\nحالا زنگ زدم میگم بابا چی شده\nمیگه:هیچی می خواستم بگم داری از اتوبان رد میشی حتما از پل عابر برو\nبابا من 20 سالمه بخدا!!!!!!!",
    "عاغا چشت روز بد نبينه\nبا داداشم تازه رفته بوديم كنگ فو , جو كنگ فو هم مارو فجيع گرفته بود\nتو خونه نشسته بودم كه داداشم گفت بيا تمرين كنيمو چن تا لگد بزن من دفاع كنم\nمنم از خدا خواسته گفتم باشه\nي\nچن تا ضربه زدم دفاع كرد \nبعد ي ضربمو يكم محكم تر زدمو اونم پامو رو هوا گرفت\nيعني پام رسما تا بالاي سرش بالا رفته بود\nهمينطور كه پامو گرفته بود به اون يكي پام ي ضربه زدو\nاز ارتفاع يك متري با سر اومدم زمينو دستو پام خورد به بخاريو بخاريم افتاد روم\nيعني تا ي ساعت از درد به خودم ميپيچيدم\nمرگ من اين داداشه من دارم",
    "سلام به همگي همونطور كه در جريانيد منتو كردستان زندگي ميكنم وطبيعتا از شلواركردي زياد استفاده مي كنم و از همين تريبون مي خواهم اعلام كنم كه شلوار كردي خيلي باحالي واقعا دستت درد نكنه ........چرا ..چون همزمان مي تونه اي پد ....كتاب درسي ....... مقدار زيادي تخمه و حتي گوشي جي ال ايكس رو تو خودش جابده....... به خداراست مي گم",
    ">>>>",
    "این مطلب واسه همین دو دیقه (دقیقه) پیشه\nیه دو دختر عموی گودزیلا دارم که تازه 4 هفته اس میره کاراته. بعد مامانش که میشه زنموی بنده واسه این که این از تب و تاب بیفته می برتش مسابقات منطقه ای تا شاید آخر بشه و بعد بی خیال شه\nاین گودزیلای ما هم در عین ناباوری و شایستگی قهرمان شده\nبیچاره زن عموم :((((((\nالان من چه طور از خودم در مقابلش دفاع کنم؟\nگودزیلای مستعد داریم ما؟!!!!!",
    "مادربزرگم می خواد بره دکتر میگه:تو فردا می خوای بری دانشگاه؟؟؟\nمیگم:نه هیچ کلاسی ندارم\nباهاش رفتم دکتر برگشته به منشیه میگه منو زودتر بفرست تو نوه ام کلاس داره دیرش میشه\nصداقتت منو کشته ننه جونم",
    "رفتم خونه دیدم دخترخاله ی گودزیلام خونمونه رفتم بغلش کردم بعد بهش میگم:فهامه جون میای باهم بازی کنیم؟\nیه نگاه طولانی بهم انداخته بعد دستشو برده بالا یکی خابونده زیرگوشم میگه: تو چون نفهمی نمیفهمی که وقتی انسانی شکست عشقی خورده نباید طرفش برن باید اونو به حال خودش رهاکنن تا این شکست و درک کنه...\nبعد همونطر که داشت میرفت گفت:حتی یه ذره هم درک نداری\nمن:-ا\nشکست عشقی خورده(دخترخاله ی گرامی):-0\nآخه اینم دختر خاله ی عاشقه ما داریم؟؟؟",
    "پسر خالم يك خونه ويلايي بيرون شهر ساخته بود رفتيم اونجا با اقوام واسه تعطيلات آخر هفته...\nپسر خالم بهم ميگه شايان نظرت چيه تو ايوون از اين گرانيت رنگيا بزنم قشنگ ميشه؟ من:|:|:|:|:|:|:|:|\nاطرافيان در متعجب:S\nميگم اميد منظورت ايرانيته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nيني هركس چسبيد به يك ستون شروع به گاز گرفتن كرد:)))))))",
    "تو تابستون مادرم کولر رو خاموش می کنه پدرم هم تا میاد روشن می کنه میزنه دور تند\nتو زمستون همه بخاری رو تا ته زیاد می کنند\n(وقتی که فیش میاد چه برق چه گاز تا 2 روز نه کولر نه بخاری حتی پنکه هم نباید روشن شه)",
    "از اونجایی که هیچ مخاطب خاص و عامی ندارم دیروز(ولنتاین) به دو تا از رفیقام پیامک زدم یکیشون زنگ زده میگه \nآدم روز ولنتاین به دوست دخترش اس می زنه!!!\nخدایا این رفقای نمک نشناسو از ما بگیر جاش یه دوجین مخاطب خاص با معرفت بده\nموافقید؟",
    "اقا خو من چه گناهی کردم مخاطب خاص ندارم؟\nخو چرا هیچکی به من ولنتاینو تبریک نمیگه؟\nدیروز با دوستم تو کلاس زبان انقدر اس عاشقانه به هم  دادیم که داشتیم میترکیدیم\nقبلنا مامانم واسه اینکه عقده ای نشم ولنتاین برام کادو میگرفت الان بوسمم نمیکنه\nمخاطب خاصه نداشتس داریم؟\nرفیقه عاشقه داریم؟\nمامانه کادو نده داریم؟",
    "مامانم امروز اومده میگه : به نظرت ناهار چی بخوریم ؟میگم : سبزی پلو با ماهی میگه : گمشو بابا میخوام استانبولی درست کنم!!من :|\nخب مادر من تو که تصمیمتو گرفتی دیگه چرا میپرسی؟مامانه داریم؟فداش شم",
    "از راه اومدم سلام کردم رفتم تو اتاقم \nشاید نیم ساعت شد که یهو صدای مامان و بابام رفت بالا.\nباز من داشتم حرص می خوردم\n هی هیچی نگفتم دیدم صداشون داره می ره بالاتر \nگوشیمو برداشتم زنگ زدم رو شماره خونه مامانم رفت شماره منو دید به بابام گفت مهدی دوباره رفت بیرون؟بابام گفت نمی دونم...\nخلاصه گوشیو برداشت گفت بله؟گفتم مامان من الآن پیش میثمم تو مغازش (1000متری خونمون).گفت خب\nگفتم خب نداره دیگه صداتون داره تا اونجا میاد دوباره چتون شده شما دوتا؟\nگفت جی می گی صدامون اومد؟ گفتم بله یکم آروم تر\nگوشیو قطع کرده به بابام می گه تو دعوا که حرف بدی نزدیم که؟\nمنم توی اتاقم یهو زدم زیر خنده\nاومدن تو اتاق \nمامانم گفت اگه تو نبودی حالا تا صبح داشتیم دعوا می کردیما\nخدایا شکرت که مهدی و دارم\nفک و فامیله ما داریم؟",
    "نصیحت کردن مادر من:\nوقتی در سکوت نگاش می کنم....چیه مث بز نیگا میکنی!\nوقتی لبخند میزنم....خیلی بی عاری!\nوقتی اخم می کنم... طلبکاری!\nوقتی حرفهاشو تایید می کنم...فقط بلدی بگی بعله هیچی که حالیت نیست!\nوقتی خودمو میزنم به اون راه...اصن تو آدمی با تو حرف بزنم!\nآخرش هم محکم میزنه پس کلمو میره!!!\nخو مادرمن اینو از همون اول بزنو برو انقدم وقت منو خودتو نگیر\nوالا به قرعان\nآقا ما نخوایم کسی ما رو نصیحت کنه کیو باید ببینیم؟؟؟\nاین هم مامانه من دارم؟!؟!",
    "ملت از خونه زنگ میزنن بیرون غذا سفارش میدن من از بیرون زنگ میزنم خونه سفارش میکنم غذامو نخورن :|",
    "پسرخالم 19سالشه نامزدکرده.دوسال ازمن بزرگتره(هردوتا مون سال چهارم دبیرستانو میخونیم).چن وخ پیش خونه خالم دعوت بودیم.پسرخاله وخانومش هم بودن\nپسرخاله گفت:روان شناسا میگن هر کی تو سن نوجوانی ازدواج کنن خوشبخت میشن وبهترین زمان ازدواج نوجوانیه.\nبه بابام میگه:شما نمیخاین اینو(منظورش منم)دوماد کنین.مامانم میگه:اتفاقا همین تصمیموداریم.\nمن:؟؟؟؟!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nچن وخته مامانم با بابام اسم چن تا دخترو نشونم میدن میگن نظرت چیه؟(اگه سر راهی ام بهم بگین)\nبچه ها نظرتون درباره خودشی با اسید چیه؟آخه تو خونمون چیزدیگه پیدانمیشه",
    "عاقا همه چی قبول....ولی اینو دیگه کجای دلم بزارم؟\nآخه انصافی نیگا:\nاس ام اس های سیو شده تو گوشی مامانم به صورت فایل بندی:\n1-جوک\n2-تبریک\n3-عاطفی\nحالا اینا همش جا شد اینو نیگا:\n4-اموات!\nبعد رفتم اینو باز کردم توش شماره قبر فک و فامیلمو دیدم!\nهیچی دیگه...یه قرار با اموات گذاشتم با هم تو افق محو شیم!",
    "خونمون گوسفند آوردیم.برادرزاده ام(نام مستعارگودزیلا)گوسفندو بغل میکنه میبوسه بهش میگه با من دوس میشی؟\nمن با اون سنم از گوسفند میترسم باز اون گوسفندو با لگد میزنه.(\nچن روز بعد گوسفندو کشتیم.گودزیلاهه میگه:چرا دوستمو کشتین؟\nمیگم:اشکالی نداره عوضش دوستتو با هم دیگه میخوریم.با این حرفم آروم که نشد دیدم بدتر,مث خر(همان گودزیلا)گریه میکنه.\nازبس گریه کرده بود چشاش مث هندونه باد کرده بود.تا یه هفته نه حرفی نه غذایی نه هیچی,آخرشم خودم یه گوسفند عروسکی براش خریدم تا بلکه آروم بشه بازم نشد.یه دو هفته بیمارستان بود بخاطر سوء هاضمه.بالاخره رفتیم یه گوسفند براش خریدیم.*خدایا از این همه غصه کمرم شگست*از چی بگم؟؟/",
    "اغا من یه داداش دارم 10 سالشه   دایناسوریه واسه خودش، این همش تو خونه با بالش ها کشتی کج بازی می‌کنه  بعد واسه خودش گزارش هم میکنه یعنی توهم میزنه در هدبنز  فک نکنم دیگه امیدی بهش باشه",
    "وای ...چند روز پیش داشتم تو 4 جوک میگشتم مطالبو میخوندم دیدم مامانم میگه پریسا کنترل رو بیار به زحمت پا شدم کنترل رو دادم بهش!!!\nدیدم داره نگام میکنه...یهو داد زد گفت میگم کنترل و بده ؟!!\nگفتم دادم دیگه!!...یهو بلند تر داد زد گفت : گفتم کنترل رو بیار میخواام زنگ بزنم...!!!\nمن....   :( :)\nکنترل:(\nمامان حواس جمع من دارم؟؟؟",
    ">>>>>>>>>>>",
    ">>>>>>>>",
    ">>>>>>>\nچند وقــــــــت پیش زده بودم زیر آواز و کلی تو حال بودم(موقع درس خوندن)\nبعد یه دفعه دیدم گــــــــــرد و  خاک بلند شد از اتاقم اومدم بیرون می بینم \nمامانــــــــــــــــــم \nافتاده به جون آبـــــــــــــــــــجیم که:\nبی شعور نفهم خبر مرگتــــــو زودتر بیارن دختره ی ... چه مرگته چرا درس نمی خونی دو ترم مشــــــــــروط شدی نمیخوای آدم بشی اونوقت واسه من با صدای بلند میزنی زیر آواز موقع درس خونـــــــــدن، تو شعور نداری ؟؟؟\nخواهر بیچــــــــــــــــــــــــــــــارم:  (((((:     ^ِ^  ××  ~~   oO\nبه جان خودم چنان در و دیواری پــــــــــــــــــــند آموز شدند از این سخنان که هنوزم که هنوزه بعد دو هفته هـــــــــــــــــیچ آثاری از آواز و خوانندگی در من مشاهده نگردیده و نخواهد شــــــــــــــــد..\nمامان خشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن کوبندس ما داریم؟\n>",
    "یه دختــــر دایـــی دارم کوچولــــوعــه\n2.3 ســالشــه  همیــشــه خونــه داییـــم کـــه میـــرم میاد پهلـــــوم یا با مــوهام ور مــیره یا با ساعتــ مچـــیم !!!!\nکــــلی اذیتــــ میکنـــه دیگــه !!!!\nمنــم همــش تهدیــدش میکــردم کــه اگــه اذیتــم کنــی مـــی پَــزَمِـــت :دی\nبعــد دیگــه ول میـکـــرد!!!!!\nیــه روز رفتــم خونشــون اومـده پهــلوم میگــه مانــــی بــه کــی اسمس میــدی هان؟؟؟ هان؟؟؟\n((مـــنم ای تــــرم مشــروطـ شـــدم اعصــاب مصـــابــ ندارمـ))\nرفتـــم یــه قابلمــه بــزرگ بــرداشتــــم آوردم توشـــم پــراز آبــ کــــردم چنــدتا هـــویج و گــوجــه هـــم انداختم تــوش تادیـــد دارم قابلمـــه رو پـــُـر میکـــنم زد زیره گریه جیغغغغغغغغغغغغغغ میـــزد و التمــاس میکـــرد میگفتــ : مانــــــــــــی تــو رو خدا منــــــو نخــــــور...\nمنــــم نشـــوندمـــش تــو قابلمـــه ایقـــــدر جیـغغغغغغغغغغغغغ زد کـــه تـــو همـــون حالتـــ  بیهـــوش شــــــد:)))))))))))))) ­ ) داییــــــم  تــا 1 مــا باهـــام قهــــر بــــود:))))))))))) ­))) ))\nمانــــــــــــــــــــــــی ِ بــدجنــس ^__^",
    "به دوستم میگم میخوام اهنگ پیشواز مو غیر فعال کنم چیکار کنم ؟؟؟؟؟؟\nمیگه والا نمیدونم فک کنم گوشی تو خاموش روشن کنی خودش پاک میشه...........\nمن \nمن\nمن\nمن برم یه افقی پیدا کنم محو شم",
    "با دوستم داشتیم تو خیابون میرفتیم که یهو گفت: عـــــه! اون ماشینه که آرم شبکه سه داره چیه؟!\nنگاه کردم دیدم ماشینه لیفان‏ بود‏!!!\n(O_o)\nآرم شبکه ۳ آخه...؟!\nنه الان واقعا دوست باهوشه که من دارم؟!",
    "ﻳﻪ ﺑﺎﺭﻡ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻢ ﻣﺠﻠﻪ ﭘﺰﺷﻜﻲ ﻣﻴﺨﻮﻧﺪﻡ...\nﻣﻦ.ﺑﺮ ﻃﺒﻖ ﺍﻣﺎﺭ ﺣﺪﻭﺩ ﺩﻩ ﺩﺭﺻﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﻴﻤﺎﺭﻱ ﺍﺳﻬﺎﻝ ﺭﻧﺞ ﻣﻴﺒﺮﻧﺪ.\nﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻢ.ﻳﻌﻨﻲ ﻧﻮﺩ ﺩﺭﺻﺪ ﺑﺎﻗﻲ ﺍﺯ ﺍﺳﻬﺎﻟﺸﻮﻥ ﻟﺬﺕ ﻣﻴﺒﺮﻥ؟\nﺧﺪﺍ ﺷﺎﻫﺪﻩ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﻫﻨﮕﻢ.ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪﻡ ﭼﺠﻮﺭﻱ ﺍﻳﻦ ﺍﻻﻥ ﺗﺮﻡ ﺍﺧﺮ ﻣﻬﻨﺪﺳﻲ ﭘﺰﺷﻜﻴﻪ.\nﻛﺴﻲ ﻧﻤﻴﺎﺩ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺮﻳﻢ ﺍﻓﻖ ﻣﺤﻮ ﺷﻴﻢ؟؟؟",
    "پدر ما میاد می گه علی این فیش منو از طریق اینترنت پرداخت کن منم جو گیر شدم رفتم تو سایت همین که فیشو پرداختم به نشانه تاسف منو نگاه کرد بعد هم به مادرم گفت بفرما خانم تحویل بگیر بچت معتاد اینترنتی شده\nمن هنوز هم که هنوزه نفهمیدم چه ربطی بهم داشتن",
    "دقت كردين جديدا تو فورجوك بعضيا مي خوان با تعصب ما نسبت به بابا مامانمون لايك بگيرن مي خواستم از طرف فورجوكي ها اعلام كنم كه ديگه اين روش به درد نمي خوره چون بچه هاي فورچوك با لايك كردن اين پست اين اطلاعيه رو تاييد مي كنن....... با تشكر مديريت پارك ((فورجوك)))",
    "به مدیرم میگه آقای مهندس میشه فردا ساعت ده بهم یک ساعت مرخصی بدین؟\nمیگه: واجبه؟\nگفتم: بله خیلی\nمیگه: نه نمیشه \nمدیره دارم؟؟؟؟؟؟",
    "ملت پسرخاله داره مام پسر خاله داریما..\nاون روز بعد 1 ماه دیدمش اومده میگه سودا یه کار توپ برات پیدا کردم ولی ماشین میخوادا (لازم به ذکر است که خودش بیکاره) منم با ذوق پرسیدم حالا چی هست این کار\nبرگشته میگه میری راه آهن برا کسایی ک خونواده هاشون نیومدن واسه بدرقه دست تکون میدی:ll\nمیخوام بدونم الان ریختن خونش برام حلاله عایا؟؟؟!!!\nتازه ازش پرسیدم چرا گفتی ماشین میخواد برگشته میگه خی راحت بری بیای کسی مزاحمت نشه دیگه ماهم مردیم غیرت داریم خووو",
    "يه بار سر سفره داشتيم ناهار ميخورديم يه گودزيلاهم بينمون بود (5ساله) يهو ازش يه بادي درفت همه زدن زير خنده اونم ديد ضايع شده  خيلي جدي يه نگاه به باباش كرد وگفت بابا ؛ خيلي بي تربييتي !!!!  \n ما))))).\n باباش بيچاره",
    "واســـه دوســـتــم جــــك فـــرســـتـــادم درجـــواب داده:\nهـــه هـــه هـــه خــنــديــدم!ازتـــرس بــه خـــودلـــرزيـــدم!ســبـــزش كــــه شـــدنـــمــايـــان!رفــتــم ســـرخــيـــابـــــان...\n:|\nآخرشم خوشحال نوشته خودم سرودما...خوب بود؟؟؟\nنميــــــدونم چـــي بـــگم!دوستـــــــــه خوشــــحاله شـــاعره مـــاداريم؟؟؟؟",
    "رفتیم خونه خواهر شوهرم \nاز اون روزایی بود که انسان دوستی م حسابی گل کرده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nگفتم آبجی جون غذا چی میخوای بپزی بده من کمکت کنم!!!!!!!!!\nاونم که فهمیده بود من خیلی خر شدم گفت طاس کباب (تاس کباب، تاص کباب، طاص کباب)!!!!!!!!!!!!!!!!\nمنم که از این غذا فرااااااااااااااااری (آخه اینم غذاس! اونم واسه مهمون! فکر کنم خواهر شوهر بازی درآوردا)\nگفتم بده من بپزم\nحالا در واقع تا بحال نه دیده بودم چطوری پخته میشه و نه تا بحال خودم پخته بودم! اونم نامردی نکرد و گفت باشه!!!!!!!!\nوسایلشو چید روی میز و گفت دستت درد نکنه\nهرچی فکر کردم نمیدونستم چیکار کنم\nزودپزو برداشتم، همه رو خورد کردم ریختم توش و تا کله ش پر آب کردم و گذاشتم روی گاز\nیه ساعت بعد دیدم صدای خنده ش مثل بمب پیچید تو خونه\nهرچی بهش میگیم چته نمیتونه حرف بزنه\nآخرش میگه: آبجی بیا طاس کبابتو ببین\nدیدم واویلااااااااا......................... این که همه ش له شده! یه چیزی در حد حلیم با رنگ و روی افتضاح!!!!!!!!!!!!!!\nفک و فامیه ضایع کنه داریم ما!!!!!!!!!!!!!!!",
    "یه عده هم هستن خدا خدا می کنن روز ولنتاینن (که امروز باشه ) یه بارون حساااااابی بیاد ...\nو این روز به کام اونایی که مخاطب خاص دارن زهر بشه ...\nالان دارم تو گوگل طرز خوندن دعای بارون رو سرچ می کنم ؟!؟!؟!",
    "خیلی وقتا داداش بزرگم وقتی میخاد پسر کوچولوشو صدا بزنه اسم برادر کوچیکمو میاره. هوش و استعداد تا این حد! فکوفامیل داریم ما!",
    "(یک واقعیت دردناک)\nبعد دو ماه ، امتحان ترمم دیروز تموم شده (البته کلاسای ترم جدیدم از هفته پیش شروع شده!!!)خیر سرم گفتم یه روز عین خرس به خواب زمستانی میرم\nصبح مامانم گیر داده پاشو پاشو\nمیگم چی شده\nمیگه ساعت 9 شده،تا کی می خوابی؟\nالان برم افق یا سرمو بکوبم به دیوار بتنی بچه های 4جوک؟",
    "دانشجو که بودم یه استاد داشتیم باقلوا!!دفتر وکالت داشت استاد دانشگاه بود دانشجوی دکترای دانشگاه شیرازم بود از همه مهمتر مجرد بود!!!!\nحالا کلاسشو واستون توصیف کنم...\nمتون حقوقی که زبان تخصصی ما بود تدریس میکرد کلاسش معمولا 2تا4 بود پسرا که اصولا کلاسش نیومدن اما کلاس پر میشد از دانشجو دختر تا حدی که دیگه جا نبود...\nدیدین همه کلاسا از آخر پر میشه؟؟؟کلاس این استاد از اول پر میشد یعنی سر نشستن رو صندلی ردیف اول سبقت میگرفتن!!!!\nنمیدونم چرا سر این کلاس چشمای همه خمار میشد وصداشون نازک!!!!!!!!\nسرتونو درد نیارم با همه ی این کارا استاد به هیچکس پا نمیداد!تا اینکه کاشف به عمل اومد استاد از دانشجوش شکست عشقی خورده! از دوستم که ترم بالایی بوده خاستگاری کرده اونم نامردی نکرده خیلی تو ذوق زنی گفته من شوهر دارم!\nخوب بگو خودت نمیخوای چرا بقیه رو بدبخت میکنی؟؟؟\nآخه این دوست بی فکر بود من داشتم؟؟؟؟",
    "ما يه گودزيلا (سوپرگودزيلا) تو خونه داريم 4 سالشه (پسرمه خيلي دوسش داريم) ولي خوب هميشه ما هم مجبوريم پا به پاي اون باب اسفنجي و نميدونم لاكپشت نينجا ببينيم همه كارتونا را حفظ شدم از بس نگاه كردم\nآخره ديكتاتوره نميذاره من ده دقيقه اخبار نيگاه كنم به نظرتون چيكار كنم تا دو روز پيش خبر نداشتم كه قراره بهمون يارانه عيدي بدن والااااا همش لاكپشت نينجا\nبه نظرتون من با اين سوپرگودزيلا چيكار كنم؟؟؟؟",
    "آغا اگه من ماهي يه بار ده دقيقه دير بيام سركار رئيصمون ميگه به به بيگلر ظهر بخير خوش اومدي\nخوش يه روز در ميون دير مياد ميگه اين ترافيك تهران نميذاره ما به كارمون برسيم\nبه نظرتون من با اين رئيص چيكار كنم؟؟؟\nآخه رئيسه من دارم؟",
    "یروز تیپ زدم رفتم مدرسه یه کلاه  باحالم گذاشته بودم سرم...\nزنگ اول دبیر زیستم اومده میگه اااااااااا چه کلاه قشنگی داری هاااا ....منم با اعتماد به نفس بالا گفتم مرسی و خلاصه کلی حال کردم...\nزنگ دوم دبیر فیزیک هنوز نیومده تو کلاس میگه کلاتو درار منم گفتم در نمیارم ...بعد در اومده میگه به نظر من دور از ادب که دانش آموز سر کلاس کلاه بپوشه... \nمن:/\nکلاهم:/\nادب:/\nنظر:/\nدبیر فیزیک:....\nینی دبیر ما داریم آیا؟؟؟؟؟؟؟",
    "دیروز به دختر داییم که چهار سالشه (فراگودزیلا) میگم عمویی قربونت برم بوسم میکنی؟ \nمیدونین چی مگیه ؟ \nمیگه برو گمشو مزاحم من نشو  بابام اگه بفهمه تو رو بوسیدم باهام دعوا میکنه !من   (>\nسازمان گودزیلاها   >*\nدایی بیچار   &)\nمخترع بوس  ^)\nآخه من سرمو به کدوم تیرآهنی بکوبم تا درجا خلاص شم ، ما سن اینا بودیم فرق دخمل با پسل رو نمیدونستیم فکر میکردیم اونام مثل مان !!!!!!!!!!!!!!!\nنه جان من شما بگین دختر دایی بوس نکنه ما داریم !!!!!!!!!!!!!!!!",
    "چن وخته با مخاطب  دواييم دلم تركيد از بس بيكار بودم دانشگاهم تعطيلات ميان ترم بود\nدگ كلي باخودم كلنجار رفتم ي اس خالي فرستادم:S\nجواب داده:اين چي بود؟؟؟؟\nمنم گفتم اس خالي :|\nممنون ك مطلعم كردي نميدونستم:)\nيني درك و فهمت تو حلقم:|",
    "متن اس ام اس دوستم به من بعد از چند هفته:\nسلام پسر چطوری؟ خوبی؟ چیکارا میکنی؟ خانواده خوبن؟ درس میخونی یا نه؟ دیگه چه خبر؟ خب فدات شم. خدافظ!\n(o_O)\nدوسته داریم ما؟!",
    "یه بار داداشم میخواست بره استخر از ما پرسید استخر پیروزی زنونه است یا مردونه ماهم بهش گفتیم زنگ بزن 118بپرس( منظورمون این بود شماره استخرو از 118 بگیر)\nاین داداش عاقل ماهم زنگ زد 118گفت سلام خانوم استخر پیروزی زنونه است یا مردونه اپراتور هم قطع کرده\nداداشم عصبانی شد گفت زنه هنوز جواب منو نداده قطع کرد\nمیخواست دوباره زنگ بزنه دید ما غشیم از خنده تازه دوزاریش افتاد\nآره بابا ما باهوش زیاد داریم خخخخخخ\nهر لایک=خخخخخ",
    "عاقا من الان حدود بیش از یک هفته از حموم رفتن منع شده ام و خودم از بوی خودم داره حالم بهم میخوره....آره خوب میگی برو حموم تمیز شی خو بدبختی من همینجاست دیگه جونم براتون بگه مر گ مخاطب خاصم کفنش کنم راسته مخاطب خاصم این طرم مشروط بشه اگه دروغ بگم خو بریم سربدبختیم \nتقریبا هفته ی پیش مامانم اومد گفت:تو خجالت نمیکشی آخه ذلیل شده من از دست تو چکار کنم من بیچاره از همجا بیخبر گفتم:آخه مادر من چی شده رگبار بستی منو برگشته میگه: زر زر نکن میدونی پول آب چقد اومده من:خوش اومده قدمش سر چشم مامانم:لال بمیر من: چی شده باز لیلی ما اعصاب نداره(اسم مادرم لیلاست) مامانم:از الان به بد حمام تعطیل چیه هرروز هرروز حموم پول آب خداتومن شده من:مادرمن مگه چقدر اومده مامانم:16000تومن\nمن:0 o\nاداره آب:@@\nمادرم:××\nهییییییییییییییییییییی خدا (به نظرشما من الان چی کارکنم)اینم مادر ماداریم ؟؟؟؟هیتلر2",
    "رفتم خواهرزادم و بوسیدم (کلا3سالشه)بعد بهش میگم:عزیزم خاله و نمیبوسی؟\nهمونطور که داشت میرفت گفت:کمبود محبت کمبود محبت\nمن:-ا\nخواهرزادم:-0\nآخه اینم خواهرزاده ی با محبته ما داریم؟؟؟",
    "سر امتحـــــان یکی از مفصــــــــلای بدن ُ بجـای گوی \" کــــــــــــــــاسه\" \nنوشتم گوی \" بشقـــــــــــــــــــاب \"\nیعنی من :/\nمفصل :o\nمعلم در باطن :))\nمعلم در ظاهر :|\nدانش آمـــــــــــــــــــوز   ِ معلمِ مون داره؟!!!!",
    "چن سال پيشا عمم باعروس(عروص،عروث،اروث حالا هرچي!!)ش اومده بودن خونمون،بعد اين عروس عمم يكي از اين گودزيلاها داشت،بعد ساعت2،3بعدازظهر ديديم نيستش،خلاصه بعد كلي گشتن خونه زير راه پله پيداش كرديم رفته بود تمام واكس كفش رو ماليده بود به دستا وپاهاو صورتش اصن ي وضي تو نگو مامانشو ديده خودشو آرايش كرده اين عقب مونده هم رفته اينكارو كرده خخخخخ",
    "با ماشینم تو اتوبان داشتم میرفتم یه GLX جلوم بود (گوشی glx رو نمیگما) همون 405 منظورمه....\nاصلن بهم راه نمیداد ازش سبقت بگیرم چپ میرفتم میگرفت چپ....\nراست میگرفتم میگرفت راست....\nخلاصه یه 5 کیلومتر همینجوری پشتش بودم که دیدم فرصت مناسبه واسه سبقت گرفتن، اومدم از راست سبقت گرفتم رسیدم جلو تو ماشینو نگاه کردم دیدم بابام داره منو نگاه میکنه میخنده....\nنگو با دوستش بود منو دیده بودن میخواستن منو اذیت کنن....\nاخه پدر من این دیگه چه کاریه.......",
    "اونایی که از دهه هشتادی ها انتقاد میکنن باید بگم اونچوری که شماها تعریف میکنین نیستن مثلا من یه داداش دارم که وقتی کارش با اسباب بازی هاش تموم میشه از توی خونه جمع نمیکنه وقتی بهش میگی واسه چی جمع نمیکنی؟میگه ازم خواهش کن تا توی جمع کردن کمکت کنم واقعاکه.",
    "آقا زن همسایمون خیر سرش مدیر مدرسه بوده شوهرش گوشیشو جا میزاره، از یجایی زنگ میزنه بهش میگه از گوشیم شماره فلانی رو بده اونم میاد گوشی آقاشو برمی داره تو یه دست و گوشی خودشم تو دست دیگه!!!!!!!!!!!\nتوجه داشته باشید ..............\nاز گوشی خودش زنگ میزنه گوشی شوهرش (که تو دستش بوده فراموشکار) بعد گوشی شوهرشو جواب میده میبینه کسی حرف نمیزنه شصت دفه تکرار میکنه بد و بیراه و ناسزا و اینا که توی این هیری ویری حالا این کیه مزاحم میشه!!!!!!!!! عقله همسایه ما داره توروخدا؟!!!!!!!!!!!!",
    "فامیلمون سوتی داده مارک دار: رفته عیادت تا نشست با صدای بلند گفت فااااااتحه",
    "دیروز دختر داییم(که متولد سال 88 می باشد)ناگهان شروع به جیغ کشیدن کرد، سرآسیمه خودمونو رسوندیم دیدیم همه عروسکاشو چیده رو تخت میخواد با گوشی ازشون عکس بگیره،\n:چی شده النا جون؟\n:(در حالیکه از عصبانیت سرخ شده) دیفونم کردن هر چی میگم به من نیگا کنین نیگا نمیکنن!!!\nعروسکا :|\nاهالی منزل :)))))))))\nدختر داییم بعد از دیدن ما تو اون وضعیت:((((+جیغ مجدد",
    "من چند وقته میام 4جوک ولی تازه عضو شدم،علت عضویتمم به شرح زیل است:\nچند هفته پیش مامانم می خواست بدوستش اس بده،چیز جالب نداشت.منم 4جوکو بهش معرفی کردم(که ای کاش فکم میشکستو اینکارو نمیکردم)\nاز اون موقع،هر روز بهم میگه ببین این بچه های 4جوک چقد خلاقن،تو هم یاد بگیر یچیزای خنده دار بفرست\nتازه هرروزم میاد چک میکنه ببینم من چیزی دادم تو سایت یا نه\nدیشب دیگه عصبانی شده به بابام میگه این دختره از بس بی نمکه واسش خواستگار نمیاد\nتاحالا ایجوری ترشیدگیمو به روم نیاورده بودن...خدایاااااا\nیدونه شاهزاده سوار بر پراید سفید برسون\nبگو آمین",
    "دوستم تا زه پراید خریده تازگیا اینجوری حرف میزنه\nبهش میگیم سلام \nمیگه سلام من با پرایدم بر یه جای الان میام\nمیگیم خوبی \nمیگه هم من خوبم هم پرایدم \nمیگیم پدرت خوبه \nمیگه خدارو شکر از پرایدم راضیه \nخو لامصب نمیشه این کلمه پراید و از تو جمله هات بکشی بیرون انقدر گفته پرایدم شبا خواب پراید میبینم",
    "از این هشدارا هست که به فیلمهای ترسناک میزنن(18-) که رعایت نمیشه حالا بگزیم،یه هشدار جدید من پیشنهاد میدم به این شبکه پویا که بزنه(10+) یعنی بالا 10 سال نبینن کلا از وقتی اون اومده من و پدر گرامی و مادر عزیزتر از جانم میشینیم هی نگا میکنیم حالی میده به جان خودم(کودک درون هر سه ما فعاله)...تازم امروز مادرم نشسته میگه تا کارتون سوفی رو نگا نکنم هیچ جا نمیرم نه از صبحونه خبری نه کار خونه میکنم...\nشبکه پویا:)))\nمادرم:(((( بعد از اینکه سوفی پخش نشد\nمن که وضعم نامشخصه... :)))) ولی همیشه خندانم\n(این یکی خیلی بی مزه بود نه)",
    "رفیقم مغازه داره. دیروز یه مشتری امده بود براش رفیق ما هم داشت فوتبال نگاه میکرد در همین حال یهو خانمه(مشتری) گفت:اقا چقد میشه این جنس ها رفیق ما امد بگه:خواهش میکنم قابل شما رو نداره سوتی داد و گفت:قابل میکنم خواهش شما رو نداره!!!\nبه جان خودم زنه داشت میپوکید از خنده ولی جلو خودشو گرفته بود\nبعد این که از مغازه رفت بیرون یهو دیدم زد زیر خنده مردم  هم نگاش مکردن هی میگفتن نگاه دیوونه رو:|\nرفیق ما داریم؟:|:|",
    "امروز دوستم با حالت خاصی بدو بدو اومده پیشم میگه کیمیا حساب کردم امسال چهار شنبه سوری میوفته دوشنبه!!!!!!!\nمنو میگی:اااااا\nدوستم:)))))))))))))\nجامعه اندیشمندان ایران:اااا\nتقویم شمسی://////////\nبعـــــــــــــــله یه همچین دوست متفکری دارم من",
    "نمی دونم چی بگم والا\nیه پسردایی گودزیلا که نه هیولا دارم (4 سالشه)\nچند روز پیش با خانومم و مادر و پدرم رفتیم خونشون\nبرداشته به من میگه کی می خوای از زنت طلاق بگیری من می خوای باهاش ازدواج کنم توکه قدرشو نمی دونی \nلااقل به من که بیشتر علاقه داره چون همش به من شکلات میده\nآخه بگین من چیکار کنم\nآخه این هم شد پسر دایی ...............\nحالا زنم می گه کی می خوای طلاقمو بدی ........",
    "خیلی حواس پرت شدم\nسوتی داردم در حد لالیگا...\nصبح ساعت 9 رفتم در مغازه رو باز کنم دیدم پشت در مغازه مشتری ها وایستادن\nخیلی هول کرده بودم\nقبل از اینکه نرده های مغازه رو بردارم چراغ های داخل مغازه رو روشن کردم رفتم بیرون که نرده هارو بردارم یک و دو تاشو برداشتم دوباره رفتم داخل مغازه برق هار رو خاموش کردم اومدن نرده هارو گذاشتم سره جاش\n طرف می گه کجا ؟؟؟؟\nمنم گفتم الان سره ظهره می رم عصر می یام\nدیدم ملت دارن آسفالت گاز می زنن\nبعد تازه فهمیدم چی شده\nیعنی همچی ادمی هستم من",
    "این که میگم جوک نیست عین واقعیته:\nساعت 9:30 شب داداشم داشت با گوشی فیلم می گرفت.دستشو گرفته کنار گوشی میگم دستتو وردار میفته تو فیلم.\nمیگه آفتاب میخوره تو صفحه!!!!!!!!!!!\nتوجه نمویدی؟\nساعت 9:30 شب",
    "یعنی اگه با چشمای خودم نمیدیدم باورم نمی شد\nهواپیما ایرباس تو حلقم موقعی که سرباز بودم توی فرودگاه خدمت مقدس رو انجام می دادم...\nحالا چون برام عزیزی اسمتو نمیارم...بیسکویت آره....\nخرما هم آره \nبعضی از این شکلاتها هم آره قبول....\nقند هم که مشکلی نداره....\nولی آخه کی حلوار ارده رو برای اینکه نرم بشه رو میزنه تو چایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nخوب حداقل وقتی تنهایی ازین گندا بزن که عُقِمون نگیره",
    "مامیم هروقت کیک درست میکنه من میارم با خیار میخورم ودر اون لحظه تو خونه ی ما چاه نفت زده میشه ازبس زمینو گاز زدن اعضای خانواده\nمن دیوانم عایا؟\nواقعا هنوز نمیفهمم چرا این کارو بامن میکنن!پ\nمگه چشه کیک با خیار؟؟",
    "من 3تا خواهر دارم ؛ وقتی میام 4ok مطالبو با صدای بلند میخونم که اونام بشنون این کارم چندتا مزیت داره :\n1 دراین موقعیت من شاغل به حساب میام\n2خواهرام سرگرم ودلشاد میشن وراحتتر به کارای شخصیشون میرسن( ازجمله اس بازی ؛ سریال زمانه رو دیدن ؛ ناخن سوهان کشیدن ؛ خوردن وآشامیدن و...)\n3در مصرف برق صرفه جویی میشه  = بابام :)))))))))))))))))))\n4دروقتمون صرفه جویی میشه \n5 سایت شلوغه نمیشه وتعدادبازدید  کاربران بیشتر میشه \n(همچین پطروسی ام من )",
    "تلویزیون داره میگه میلیون ها سال طول می کشد تا از بقایای موجودات زنده نفت تشکیل شود؛\nبابام برگشته میگه: یعنی بچه اگه من الان چالت کنم؛ ممکنه میلیون ها سال بعد به یه دردی بخوری....!!!",
    "من نمی دونم چی وضعیتیه!\nزود میرسم خونه می گن از مدرسه جیم زدی کجا رفتی؟\nیا مثلا می گن اون مدرسه فلان فلان شده صاحب نداره شماها زود میاین\nدیر می رسم می گن چرا دیر میایی؟\nمن گیج شدم دیر برسم یا زود برسم یا اصلا نرسم",
    "چــنــدوقــتــيــه كــه بــامخــاطــب قــهــريـــم عـــــجــــيـــــــــــــــــــــب رو آوردم بـــه درس.تـــازه فــهــمــيـــدم نـــه تــنتتها هـــركــي بـــانـــنـــه ش قـــهـــر مــيـــكـــنــه خـــوانــنــده مــيـشـــه...بـــلــكــه هــر كـــي بــامــخــاطــبــشـــم قـــهـــرمــيــكــنــه بــستــه بــه مــدتــ قــهــر،مـــهنـــدس...دكـــتـــر...پـــروفـــســـوريـــــــاحــتــي فيلسوف ميشه...اونم ازنوع عــــــــــالي:)",
    "تو اوتوبان داریم با پرایدمون میریم به بابام میگم بزار من بشینم شبه تو چشات ضعیفه میگه آدم باید بمیره دیگه حالا چه الان تو تصادف چه 20 سال دیگه تو خواب\nخو بابای عزیزم اگه فرق نمیکنه من با یکی از بچه های 3+1 جوک برم تو افق محو بشم که دیگه بر نگردم\nبابا سرخوشه من دارم\nعزرائیل ةةةةة\nسردار رویانیان@@@@@@@\nمدیر عامل شرکت سایپا×××××\nستاد حوادث غیر مترفبه ٪^^٪٪٪^^^\nامداد خودرو ٪٪^^٪٪^^\nامداد جاده ای ـــــــــــــــــــــــــــــــ\nافقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ",
    "من چه گناهی مرتکب شدم که گیر عمه های مهربونم افتادم؟؟؟؟\nامروز عمه مریمم میگف :ایمان من اصلا هیچ سر از اینترنت مینترنت در نمیارم !ازین به بعد هر بار همو دیدیم راجبش برام توزیه بده\n من مفلوک:'(\nعمه:مصلا بگو با ایمیل میری تو اینترنت یا با سایت!!!\nالان عمق مصیبتمو درک کردین؟",
    "عاقا این عمه مااعععصاب واسمون نذاشته!دیشب خونه ما مونده حالا بماند که این گودزیلاش نذاش ما بخوابیم:(\nصب بیدارشده از خنده ریسه میرف!!\nمن خواب زده: o_O\nعمم همچنان:D:\nمن:چیشده عمه چرا میخندی؟؟!!\nعمه:محمدم(همون گودزیلاهه)من که خواب بودم بهم میگه مامانی بسته چقد میخابی!...\nمن بی اععصاب:/ بخدا میخواستم برا حفظ زاهر بخندم خندم نمیومد!تازه به زور جلو خودمو گرفتم محمدشو خفه نکنم!!خنده داش واقعن ،من هیچی نمیگم شما بگین...",
    "سلام این اولین پست منه\nما هم تو خمنمون یک گودزیلا داریم . (خواهرزادمه)\nاین گودزیلا ما خیلی با خانومم جوره. خانوم من هم خیلی بچه دوسته.\nیه روز رفتیم خونشون بل از اینکه بریم خانومم داشت بشقاب و لیوان هارو به همراه خواهرم جمع می کرد که یه هو خواهر زادم که هنوز 4 سالشه گفت بزارین من ظرفها رو جمع می کنم بعد می شورم .گفت هر وقت می روم خونه زندایی من این کار رو انجام می دم. آغا ما رو می گی ...........\nنمی دونم این سازمان حمایت از کودکان کجاست..",
    "يه روزم بعد مدتها دختر خالمو ديدم باهاش صحبت ميكردم\nمن:از وقتي ازدواج كردي ديدگاهت نسبت همه چيز عوض شده ها\nدختر خالم:يعني ميگي عاقل شدم؟\nالان يه مدته ذهنمو مشغول كرده.اصلا نميتونم درس بخونم.به نظرتون چي بهش بايد ميگفتم؟؟؟؟؟؟",
    "عاغا دیشب  یکی از فک وفامیلامون خونه ی مابودن\nیه پچه دهه 90ی داشتن که هنوز نمیتونست بحرفه فقط یه چیزایی میگفت\nحالا این فک وفامیل ماهم این بچه دهنشو باز میکرد براش ترجمه میکردن\nحالا چندتاشو ببینین:\n(سر سفره) اباوو ننوووو\nترجمه:چرا نوشابه سر سفره نزاشتین؟\nبووووو لووووووو \nترجمه:غداشور است!\nابووووووووو: چرا بابا نیومده؟\nالووووو ابووووووو:میخوام با تلفن با بابا بحرفم!!!؟؟\nمی می:متاسفانه هنوز هیچ ترجمه ای برای این لغت ثبت نشده است.\nفک و فامیله مترجمه داریم؟",
    "توخونه بامامان بابام نشسته بودیم داشتیم ناهار میخوردیم بعد تلویزیون داشت یه مجریو نشون میداد یه بدبختیو هی سوال پیچ میکرد بابام نه گذاشت نه برداشت گفت یارو چه سیم چینی میکنه،\nبدبخت مامانم ازخنده غذا پرید تو گلوش،هععععی بابای منتقد مجریه داریم.\nسیم چین!!!\nانبردست!!!\nسیم جیم!!!\nفک کنم بابام جعبه ابزار دوس داره غیر مستقیم خواسته بگه،من برم براش بخرم.",
    "من هر وقت بی کارم میشینم تو خونه و هیچکس باهام کار نداره.\nاما وقتی یه سرگرمی پیدا میکنم همه باهام کار دارن\nفک و فامیلی داریم ما\nمن:؟؟؟",
    "ديروز يکي از دوستاي بابام اومده بودن خواستگاريم؛ اونم واسه شاام‏!‏ کلي تدارك ديده بوديما\u2029از هر دري حرف زدن؛ حتي مراسم ختم؛ اما 1كلام از خواستگاري حرف نزدن‏!‏‏!‏‏!‏ا\u2029اخرشم پاشدن رفتن؛ فكر کنم فقط اومده بودن شام بخورن\u2029حالا رفتني ميگن فردا شب ميزنگيم جواب بگيريم‏!‏‏!‏‏!‏ اخه عوضيا شما که خواستگاري نکردين كه ما جواب بديم‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏ انقد حرصم درومد که نگو\u2029اخه اينم خواستگاره من دارم؟",
    "من متولد اسفند ماهم چندسالیه مامانم لباس میخره کادو تولد بعدشم میگه حق نداری تا عید بپوشی\nلااقل بذار تن بزنم ببینم اندازست یانه اندازه نبود ببرم عوض کنم...\nواقعا من به همچین خانواده ای افتخار میکنم,این بهترین ایده س واسه صرفه جویی",
    "کروکودیلای فامیل ریختن تو خونمون کم که نیستن \n10،12 نفرن من نمیذارم برن پای کامپیوتر\nحالا این وسط آبجی کوچیکه ی مارو\n\"خب تو انسانیت حالیت نیست نمی فهمی اینا کامپیوتر ندارن دلشونو \nمیشکونی آخه تو ام آدمی؟\"\nآبجی با احساس با مسئولیته دارم من؟",
    "آقا هی میگن درس بخون، درس بخون ولی یکی نیست بیاد ببینه اصلا به ما چیزی یاد میدن یا نه\nترم سوم بودم یه استاد زن داشتیم که لیسانس و دکتراش رو از دانشگاه صنعتی بوق... گرفته بود. آخر کلاس رفتم ازش یه مطلب درسی بپرسم در حین توضیحش یه سوال ساده ازم پرسید. منم چون بلد نبودم صادقانه گفتم نمی دونم. حدس می زنید بعدش چی شد؟\nدرسته! خودش هم جوابو نمی دونست مجبور شد کتاب باز کنه\nحالا هی بگید درس بخون\nاستاد با سواده داریم؟!!!",
    "عاقا چن وخ پیش ورقه امتحانی رو از معلممون گرفتم دیدم ک بم داده 15 رفتم بش گفتم آخه احمق من همه ی سوالارو از خود کتاب کپی زدم چرا بم دادی 15؟\nبعد کلی دعوا اومده بم داده10:|\nمعلم گیره من دارم آخه؟یعنی با خودش چی فک کرد که بم داد 10\nحالا با اون مشکلی ندارم\nاون اول که داشت تصحیح میکرد چجوری شد که بم داد15؟\nاون قلبه اون بالا آره درسته همون(بهش میگن لایک{خخخخخخ})اونو بزنین فک کنین دارین مشت میزنین تو صورت معلمتون:))",
    "%yourghon%\nاینو دیگه کجای دلم بذارم.بابام اومده مثلن داره منو خر میکنه که برم ماشینشو بشورم،مامانم از اون ور برگشته میگه که خر که دیگه خرکردن نداره،پسر پاشو برو ماشینو بشور.\nمن¥?¥\nالکسیس سانچز¥%€\nاشکان دژاگه\nمامانم@@@\nفکه و فامیله ما داریم؟؟؟",
    "دختــر همســایمون \"عاطفــه همون کـــه پارسال دماخشـو عمل کـــــرده بــد تیکــه ایم نــیس  \" اومـــده دم خونــمـون\n میگـــه:ســلام مانـی میــشــه گیــتارتو بــدی امشــب دوستــام اومدن واسشـــون بــزنــم؟\nمن: بـــَ بـــَـ عاطفـــه خانوووم  ;) اوووهـــوم  صبر کن الان واســـت میــارمــش!\nـــ مرسی دستـت درد نکنه حالابگو چطـــوری یـه آهنــگ شـــاد میـــتونم بــا ایــن بزنـــم؟ مثـــ خودتــ کـــه شبــا تو تـــراس خونتـــــون میزنــــی :)\nمن: یعنی اکـــورد و نــت آهنــگ شــاد میخــــــوای دیگـــه ؟\nـــ اکــورد چـیه؟ نــت؟ هـــان؟نـــه میگــم مــن بلــد نیستـــم گیتـــار بــزنـــم یــه دقیقـــه بهــم بگــو زودی یاد میگیــــــرم!\nمـــن:|\nبــه تعنــه میگـم : عاطفـه 1 دیغــه ؟؟؟ نــه یــه دیغــه؟؟؟\nخعلی ریلکـس میگــه : اووووهــــــووووم :$\nآخــــــــــــــه دُخمل همســایـس دارم مـــن؟؟؟؟",
    "پارسال يه روز قبل از ولنتاين با يه دختره دوست شده بودم حالا فرداش روز ولنتاين ميگه : \nمبين حالاكه عشق من و تو اينقدر عميق شده مياي بريم خريد ؟؟؟؟؟\nمنم يه چندثانيه سكوت كردم و چون حرفي واسه گفتن نداشتم يه مشت كوبوندم وسط صورتش؟؟؟؟\nنميدونم اين دخترا درمورد ما چي فكر مي كنن \nاقا من هنوز انقدر كافرنشدم كه جشن اين اجنبيهارو بگيرم....متوجه اي؟؟؟؟؟",
    "واقعافک وفامیله داره مامانم؟مثلا من!؟بعضی وقتا فک میکنم لیاقت مامانمو ندارم.چون خیلی اذیتش میکنم\nمامانم همیشه توجیبم پول میذاره بدون اینکه من بفهمم.ولی من میفهمم چون هیشکی تودنیا منو مثل مامانم دوس نداره\nیه روز مامانمو بردیم بیمارستان برای عمل.مامانم قبل عمل بهم میگفت:برو ازکیفم پول بردار برا خودت چیزی بخر ازصبح چیزی نخوردی با این که مامانم وضعش وخیم بود,بازم به فکر من بود.بهم میگفت:درس هاتوخوب بخون,تودیگه بزرگ شدی باباتو اذیت نکن\nمن گفتم:این چه حرفایی میزنی!؟یه ساعت دیگه ازاتاق عمل میای بیرون,حالتم خوب میشه.\nبابام خودش مث ابر بهار گریه میکنه باز به من میگه:مرد که گریه نمیکنه!!!\nاین مطلبو خدا شاهده واسه امتیازو لایک بالا ننوشتم خواستم بگم اگه ماماناتون در قید حیاته برین دستشونو ببوسین چون فرصت ها ازدس میرن واین کمترین کاریه که میتونین بکنین\nبه افتخار بهترین مخلوق خداوند فقط مادر",
    "تو همین ترم سوم یه درس دیگه با این استاد خانم داشتم. از میان ترم و پایان ترم با ارفاق شدم 6.6\nاخرین روز حذف و اضافه درس رو دوباره برداشتم بعد گفتم یه نیگاه به کارنامه بندازم دیدم خودش نمرمو 10 رد کرده، نمی دونید چقد خوشحال شدم، 6 واحد جلو افتادم\nدمش گرم، استاد با حاله داریما!",
    "منم مطلب اولیم\nیه عمو دارم خیلی مرده، یه بار که خانوادش شهرستان بودن و این عموی ما هم خونه ما بود همسرش(که میشه زن عموی من) تماس گرفت. شاید باورتون نشه ولی این عموجان در عرض 6دقیقه فقط 30 کلمه صحبت کرد حالا ببینید چی گفت\nسلام، ممنون، آره ، نه ، بعدا، .... ، باشه، خداحافظ\nیعنی مردونگیش تو حلقم\nفک و فامیله داریم؟!!!",
    "خوب بعد از گذاشتن اولین پستم که تایید نشد !این پستم بعد از شکست از پست اولم میذارم !امیدوارم بکوبی اون لایک قشنگرو!\nخوب دیگه الان من در کمال خونسردی و اعتماد به نفس مطلبتون رو آماده کردم!و الانم یه کمیشو انتخاب کردم و جستجو میکنم! الان دقیقا دارم نفس عمیقی میکشم و این پست رو ارسال میکنم!مونگلم خودتونید ! خوب مگه نگفتی مونگول نه! فحش که دادی نه دیگه یه چیزی که گفتی پس بزن لایکو!",
    "عاغا ما یه دخترخاله گودزیلا(دیگه خودتون میدونین منظورم کیه) داریم!\nدیروز اومده میگه شهریار تو روی کامپیوترت اون کره ی زمینو داری که همه جارو نشون میده؟(منظورش گوگل ارث بود)\nمن گفتم اره دارم ولی کار نمیکنه(الکی)!\nبعدش گفت: اه حالا من چیکار کنم\nگفتم واسه چی میخوای؟\nگفت برای درس جغرافی مون لازم دارم(چهارم ابتدایه0-o)\nمن:0-o\nگوگل ارث:0-o\nجغرافی چهارم ابتدایی:0-o\nبازم من:*___*",
    "اومدم خونه مامانم خونه نیست زنگ زدم میگم مامان کجایی میگه خونه داییتم میگم ناهار چی بخورم برگشته میگه هرچی که دلت خواست تو یخچال تخم مرغ داریم\nمامان دل خوش کنه من دارم",
    "اقا (عاقا اغا عاغا)این بابای من یکم جو گیره !!\nامروز داشتیم میرفتیم بیرون با ماشین(الان فهمیدید ما ماشین داریم؟؟)منم یه اهنگ گذاشتم اهنگش تند بود !\nاین بابای ما هم جو گیر شد و توی ترافیک روون پاشو گذاشت رو گاز !!\nنزدیک بود بزنه به یه سوناتا و ......ما هم خونمونو بفروشیم و خسارتشو بدیم !!\nبه جان خودم یه میلی متر مونده بود بزنه !!\nاین یکیش!!\nیه جا هم تو زیرگذر بودیم و جو سرغش اومد چنان سرعتی گرفت نگو اون بالا هم ترافیک بوده اگه نکشیده بود این ور من الان از اون دنیا اینو  مینوشتم !!\nبابای جو گیره من دارم ؟؟؟",
    "طبق معمول داشتیم تو اینترنت میچرخیدم که بابام اومد تو اتاقم نه گذاشت نه برداشت یهومودموخاموش کرد\nمن:چراخاموش میکنی\nبابام:نجات معتاد نجات جامع هست\nهرچی هم میگم من معتاد نیستم فقط تفریحی میرم اینترنت تو کتشون نمیره گیردادن که باید برم کمپ بستری شم",
    "دخترخالم رفته كافى نت كارت سنجشش رو بگيره خانومه بهش ميگه شماره شناسنامتو بگو دخترخاله ى باهوشه بنده ميگه : ٨٠٠٣٩١٥ .\nبعد از ٤٥دقيقه ك سيستم پيداش نكرد خانومه بهش ميگه مطمئنى مشخصاتت رو درست دادى؟ دختر خالم با اعتماد ب نفسه كامل ميگه : تأثيرى ك نداره ولى حالا اگه ميخواى ٠٠١ اولش  رو بزن . \nنه واقعا تاثيرى نداره؟نه واقعا ؟ من ميخوام بدوووووووووووووووووونم \nدختر خاله ى باهوشه من دارم؟؟؟؟؟؟",
    "هفته ی پیش همگی باهم به اتفاق خانواده مریض تشریف داشتیم به جز خواهر بزرگم.رفتیم دکتر .خواهرم برگشته میگه ما خانوادگی اومدیم تخفیف بدین طرف کلی خندید فکر کنم شوخی شوخی تخفیف داد.نوبتمون شد رفتیم تو دکتر دیده تعدادمون زیاده برگشته میگه میخواین دختردایی دخترعمه و دخترخالتونم بیارین.یکی یکی معاینه کرده خواهرم میگه یه 40 50 تا آمپول بنویسین.دکتره رو به بابام میگه اگه این دخترتون مریض شد حتما بیارین اینجا براش پینیسیلین بنویسم.دکتره بانمکه داریم؟؟؟خواهر خوشحاله داریم؟؟؟؟؟",
    "ما اخر نفهمیدیم چه فرقی بین من و داداشم هست !!!!هر چی میشه تقصیرا گردنه منه .باباومامانه شما هم اینطورین یا فقط ما از این هدیه ی با ارزش بهرمندیم!!!!!اگه با هام موافقین بکوب لایکو!!!",
    "یه داداش دارم امسال پیش دانشگاهیه.بابام کلی براش هزینه میکنه تا اقا کنکور قبو بشه.تو کانون هم ثبت نامش کردیم ترازش4300 میا ولی دقت کنین اعتماد برادر بنده رو.مکالمه مابا داداشم من:سجاد چرا درس نمیخونی داداش؟داداشم:شرط کنکوره بابام:پسرم من ی برات کم گذاشتم درستو بخون.سجاد:بابا شرط کنکوره مامان:مادر قربونت بره یکم تلاش کن تا ترازت بره بالا سجاد:ماما شرط کنکوره!!!!!!!!نه ای داداشه من دارم!",
    "مـامـانم : امیــــر ؟\nمـن : بلــه ؟؟\nمـامـانم : امیـــر ؟\nمـن : بلــه ؟؟\nمـامـانم : امیـــر ؟\nمـن : هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ؟\nمـامـانم : جــونت در اومــده نمی گــی جون ٍ دلــم ؟؟؟! بیشــور پَــری روز به دختــره گفتـــی  !!\nمـن : جــون ٍ دلــم دنیــام ... هستیــم ...\nمـامـانم : زهـــر ٍ مــار ... مــرض!! اســم ٍ دختــر ٍ میــاد چه جَـو گیــر میشــه ...\nمـن : به شمــا دارم می گـــم!\nمـامـانم : غلــط کــردی!!! مــگه مـن کشــته مـرده ی ٍ توام؟؟؟\nمـن : (\nیه ربــع بعد ...\nمـامـانم : امیــر ؟\nمـن : بلـه ؟\nمـامـانم : بلـه و کـوفت تو اصـلاح نشـدی ؟؟\nمـن : جـوووووووووووووونـم؟\nمـامـانم : بیـا باز یـاد ٍ دختــر ٍ افتـــاد :پی\nمـن:/\nنه مـامـان ٍ دارم مـــن ؟؟؟؟؟؟",
    "مثل بچه آدم نشسته بودم درس می خوندم بابام اومده میگه بیا این قبض هارو از طریق اینترنت وصول کن.تازه نشسته بودم پای کامپیوتر که مامانم اومده میگه:تو کی می خوای درس بخونی...\nبابام برگشت گفت:به خر میگی خریت نکن...ولش کن بابا خانوم...آخر سال حالش و می پرسم\nآخه پدر ،مادره داریم ما؟؟؟؟\nمن:؟:؟",
    "عاغا یه دخی هست که خیلی با شعوره اصلا هم تو کار مخاطب خاص اینا نیست .عاقا من هم اینو از خودم بیشتر دوست دارم و جونمو میدم براش افتادم دنبال کارش فهمیدم اونم منو خیلی دوست داره حالا بهش پیشنهاد دادم حالا چی جواب داده : گفته منم دوست دارم ولی از دوستی و حرف زدن با پسر خوشم نمی آید حالا گفته که بعد کنکور جوابت رو میدم\nمن [@@]\nمخاطب خاص «همسر » آیندهس داریم!!",
    "با دوس دخترم رفته بودیم خرید لباس، منتظر بودم لباسو پرو کنه بیاد بیرون که یهو یکی از پشت دستشو گذاشت رو شونم، برگشتم دیدم مامانمه! :O گفت بگیر این مانتو رو به حساب من بده عروسمون بپوشه! :D\nاز خجالت کم مونده بود خودم برم پرو کنم مانتو رو! :| فک و فامیله داریم؟",
    "نمیدونم چرا هر چی ادم دکتر و نابغه وجود داشته همشون زیر تیر چراغ برق  چوبی گردادرس میخوندن!!!'.-))\nتیر چراغ برقی بودا",
    "مـن : بـابـا میخــوام واســه یه بارم شده حــق ُ به مــن بدی...\nبـابـام : باشــه! چیــه ؟؟\nمــن : می خــواستم بگــم اگه بشــه ...\nبـابـام : بیـا باز شـر و وراش شــرو شد!\nمـن :|\nبـابـام : آخــه چــرا تو من ُ درک نمی کنـــی ؟؟! اختــلاف سنی مـون کمــه مث ٍ داداش ٍ بزرگــترتم ! \nمـن:|\nبـابـام : فقط یه بار دیگـه... یه بار دیگه سر به سرم بذاری .. به جــون ٍ مـامـانت حالتو میگیـــرم!\nبـابـاس دارم مــن ؟؟ خــدا وکیـــلی عین ٍ متـن ٍ حــرفاشه!\n\" بــابــا می خنـــدی ؟ ؟ \"",
    "داداش ٍ 5ســالم از گــوشت تو غذا متنفـــره! \nمـامـانم سـر ٍ شـام اومـد بش کلــک بزنه گـوشت َ رو کــوچولو تیکه کــرد گذاشت تو قــاشقش برنـج ریخــت روش که مثــلاً برنــجه بخــور!!\nآقــا داداشـم تا خــوردش گف : ببیــن مــامــان نوشــابه َ رو که همیشــه یه ذره اش نوشــابه می ریــزی بقیــش ُ دور از چشــم ٍ مـن آب میــریزی! تا حالا به روت نیــاوردم گفتــم بذا فک کنــی نفهمیـــدم ولی دیگــه آخــه من ُ چقد خنــگ فرض کــردی رو گــوشت برنــج میــریزی من نفهــمم ؟؟ بخدا کاری نکــن همیــن برنجــم نخــورم!\nمـن:/\nبـابـام:/\nمـامـانم :/ ؟ / ؟ /\nاینــا بچــن ؟؟؟ داداش ٍ دارم مــن؟؟؟",
    "آقــا به قــرآن یــَک ســوتی دادم بَــد!\nرفتــه بـودیــم عــروســی یکی اَ فک وفـامیــل ٍ دورمــون دیشـــب! مــوقـعی که عــروسی تمــوم شد! اومــدم دیــدم یکــی ماشیــنش ُ اَد بغــل ٍ مــاشینــم پارک کــرده... نمی شــد ســوارش بشــم عجــله داشتــم واسه دوستــم یه مشکــل پیش اومــده بود!\nمــن با داد : ایــن مــاشیــن برا کیــه ؟! :|\nسکــــوت\nمــن: میــگم این مــاشین برا کیـــه ؟؟! عجــب آدمــای ٍ بی فکــری پیــدا میشــن... چســب ٍ مــاشیـن ٍ مــنم پارک کــرده! اَی بــابــا!\nسکـــوت\nمــن : د ٍ آخـــه کجـــاس بیــاد این ُ برش داره؟؟\nآقــا یهـــو دیــدم پــدر ٍ مخــاطــب ٍ خـاص با خــانومش ُ مخــاطب ٍ خاصمــون دارن نزدیــک میشــن!\nیعنــی انگــار یه سطـل ٍ آب یخ ریــختن رو ســرم!\nپــدرش : آقــا ؟ مگــه چی شده حالا  ؟؟ شــرمنده تقصیــر ٍ خـانومم شد دیــر کردش رفتــم دنبــالش این شد اینجــا ماشیــن ُ پارک کــردم! عــه! واســتا واســتا ببینـــم... شمــا پســر ٍ آقــای ٍ فلانی هستیــن ؟؟ آقــا امیـــر درستــه؟؟ خخخخ! شمـام مگــه بد اخــلاقم میشــی ؟ بعیــد می دونستــم:)\nمــن (اَ یه طـرفم خنــدم گرفتــه بود) : ســلام! شــرمنده به خدا نمی دونستـــم برا شمــاس! عــذر میخــوام (ادبیــاتم همیشــه 20بودش)\nایشــون : نه بـابـا مـن باید معـذرت بخــوام! بـابـا خوبن ؟؟ شمــام دعـوت شدین ؟؟ بـابـاتون ُ ندیــدم!\nمــن: فـداتون بشــم ! ( پَ ن َ پ َ سـرمون ُ انداختیــم پایین اومــدیم) بله .. بـابـام همــی دور و براس!\nایشــون : راســـی مــن ٍ بی فکــر ُ چقـد فحش دادی ؟؟!\nمــن: || ببخشیـــد:(\nمخــاطب ٍ خاص : )))))\nمــامــانش: )))\nحالا مخــاطب ٍ خاصمـون زنگ زده میگـه : بـابـاش گفته اَ این پســر ٍ خعــلی خوشم میــاد!\nمــن: ^_^\nشـانس ٍ کـج و کـوله ُ پـدر ٍ خانــوم ٍ آینــدس دارم مــن ؟ خدا به داد برســه!",
    "یاد بنزین و گوجه بخیر تا چیزی گرون میشد گیر میدادن به این دوتا ک گرون شده ولی حالا چی ادامسم ک گرون میشه میگن پراید قیمتش رفته بالا یا اگه بخوان بهونه بیارن میگن مگه نمیبینی جی ال ایکسم راحت از جیب در میاد",
    "یه بار سر کلاس استاد داشت یه بحث خیلی مهم و پایه ای روی تخته درس میداد که یکی از دخترای کلاس دسته ی صندلیشو کند. همه دخترا میخندیدن. جالبه اون دسته ی کنده شده رو به هم دست به دست میکردن همه میدیدن و میخندیدن\nصدای خنده ها اینقدر بلند شد که استاد برگشت ببینه چه خبره\nما پیش خودمون فکر میکردیم الان استاد دو سه نفر از دخترا رو حذف کنه\nمیدونید چی شد؟!!\nاستاد برگشت گفت بیچاره دسته صندلی از دست شما دخترا چی میکشه. بعدشم خود استاد هر هر خندید و روشو کرد سمته تخته درسو ادامه داد\nیعنی اینقدر از دست استاد حرصم گرفت میخواستم برم حذف کنم درسشو حیف که درسش پیش نیاز بود\nاستاد ما داریم!!!",
    "مامانم دو دقیقس از خونه خالم رسيده خونمون زنگ زده ازش تشكر كنه الان ٤٥ دقیقس دارن\nصحبت ميكنن.\nخو مادرم حرفاتو ميزدي ميومدي ديگه.\nجالب اينجاس ميگه اونجا هوا چطوره .",
    "راستي شما هم مث منيد وقتي ميبينيد مطلب يكي ديگه زياد لايك گرفته و مال شما هيچي احساس شكست عشقي ، روحي، رواني ،جسمي  و انواع حسادت ميكنيد",
    "کتاب رمان رو از کتاب خونه گرفتم (موضوع عاشق کشی و این حرفا)\nزدم صفحه ی آخرش دیدم یه جایی روی اسم یکی از شخصیت های رومان نوشتن همش تقصیر خرکاری های تو بود دیوونه!\nمن:0o\nشخصیت:(((:\nدیوونه:))))):\nیه همچین آدمای جوگیر با احساسی داریم....",
    "دختــر خــالم : امیـــر ؟ تو رو خــدا یه خــواهش ازت دارم ! رد نمیکنی ؟؟\nمــن : بگــو... بستــگی داره چی باشــه! \n__:میگــماااااا ؟؟\nمــن: بگـــواااااا !\n__: یه پســر ٍ اومــده خـواستــگاریم, راستــش میخــوام بش جــواب ٍ مثبت بدم! ولــی بنیــامین ازش خــوشش نمیــاد !\nمــن: چــرا خــوشش نمیــاد ؟؟\n__: نمــی دونم ! تو رو خــدا باهــاش حــرف بزن رو حــرف ٍ تو حــرف نمیــزنه!\nمــن: باوشــه... ولــی اونــم داداشتــه بد ٍ تو رو که نمیــخواد؟! تو هنــو 18ســالته! مــوقعیتــای ٍ بهتـــر واست پیــش میــاد شک نکــن بٍت قــول میــدم!\n__: (نیــشخند ٍ همــراه با شــرم) ام .. امیـــر!؟\nمــن: بلــه؟\n__: رو حــرفت میمــونی ؟؟! جــون ٍ خاله؟؟ \nمــن: کــدوم حــرف ؟؟\n__: (شــرمگیــن) خیــل ٍ خــب دیــوونه! فقــط خــواستم بدونی مــن پات میــمونم... ولی توام رو حــرفت باشیــا ؟؟؟ واااای (جیــغ) باورم نمیــشه! امیــر بخدا مـن اون پســر َ رو نمی خــواستم فقط همیــنجوری گفتم باهاش آشنــا شم!!(اَ خجــالت جیــم فنگ شد نذاشــت حــالیش کنــم)\nمــن:| \nرفتـــم بش گفــتم که منظــورم چی بوده! زد زیــر ٍ گــریه که چــرا با احســاسم بازی کــردی؟؟!  \"حــلالت نمی کنـــم\" الان جواب سلامم نمیـــده!\nدختـــرخاله روانـــی ٍ دارم مـــن؟؟ \" مــامــان خــانوم نخنـــد \"",
    "مربیه بدنساز بهم یه مدل قرص چربی سوز داده که موقع غذا یدونه بخورم,\nحالا این آبجیه ما از وقتی فهمیده 3_4 تا میندازه بالا میشینه سیب زمینی سرخ کرده و فست فود میخوره :|\nفک و فامیله بی جنبس داریم؟؟",
    "ی داداش 5 ساله دارم به \"پَری-روز\" میگه \"پس-دیروز\".\nبش میگم عزیزم اشتباس باید بگی \"پری-روز\"، باز توی چشام زل میزنه میگه \"پس-دیروز\". میگم چرا میگی \"پس-دیروز\"؟؟ میگه چرا میگن\"پس-فردا\"؟؟ نمیگن \"پری-فردا\"؟؟\nمن :|\nفردا :|\nپس فردا :|\nروز بعد از پس فردا :|",
    "به یکی‌ از فامیلامون گفتم چرا نمیای فیس‌بوک؟ گفت والا من جنبه ندارم یهو دیدی از یکی‌ خوشم اومد یارو تو آلمانه به خاطرش بلند شدم تا اونجا رفتم!!! :|",
    "ما خانوادگی قرار گذاشتیم امسال عیدبا تخمه از مهمونهامون پذیرایی کنیم بعد هرکی بچه خوبی بود و تخمه نخورد یه پسته بهش جایزه بدیم\n\nپسته کیلویی چهل پنجاه تومن شوخی نیست که\n\nوالا !!! :-|:-|:-|:-|",
    "ازاخلاقای خاص پدرم:موقع غذاخوردن ملچ ملوچ نکنیم,موقع غذاخوردن صحبت نکنیم,همه سرسفره حضورداشته باشیم.\nاگراین کارهارو برعکسش عمدا انجام بدیم,پدرگرامی با لگدسوباسایی میاد تو کمرطرف.یک روزشادوخندون همه سرسفره.خواستم پدرروامتحان کنم بیبینم چقدمنو دوس داره عمدا,ملچ ملوچ کردم.باورم نمیشدپدرم منوبزنه.دیدم ازدور یه دست نورانی اومدتوصورتم(شرق صدا داد)\nپدر:مگه نگفتم درست غذاتو بخور بی شعور\nمن:کی گفتی؟حداقل یه آمادگی بده میخای شوت کنی(البته اینهارو تودلم گفتم)\nالان دارم دندونامو از روی زمین جمع میکنم#دوست دارم بابایی#",
    "گفتم ميخوا قرص لاغري بخورم مامانم ميگه برا سلامتيت ضرر داره سلامتيت واسه ما مهمه\nمن كه خر كيف شده بودم گفتم تشكر مادر من كه اينقد به فكر سلامتي مني  \nمامان ميگه نه بابا به فكرت نيستم ولي اگه فردا پس بيفتي ما ميخوا خرجتو بديم من به فكر اونم \nمن :(((\nروني كلمن :))))\nكوفي عنان :-/\nمامان با احساسه داريم ما ؟؟؟",
    "دیشب داخل خونه بین اهل بیت بحث فروش خانه ی پدری مطرح بود و در این حین و بین هم هر کس نظر خودشو میگفت.\nامید داداش بزرگم گفت:باید همه ی ورثه بیان محضر و امضا کنن.\nمحمد (خیر سرش دهه شصتیه!!) راست پرید تو حرف گفت: حالا ما همه ی  ورثه رو از کجا پیدا کنیم که بیان محضر امضا کنن!!؟؟؟\n\nمن )))):\nدی عبدی :-/ \nاهالی ورثه :)))\nمرتیکه اسکل هنوز فرق بین ورثه و  فک و فامیل  رو نمیدونه اظهار فضل هم میکنه.",
    "ازمدرسه اومدم خونه گفتم برم آب بخورم لیوانو آبش کردم همینطورکه داشتم آب میخوردم رفتم تواتاق اهالی منزل حضورداشتن. همه درحال صحبت کردن نگاه هابه سوی من خیره شد.گفتم:چیه؟.همه فقط میخندیدند.منم خندم گرفت؟ودرهمان حال دعاکردم که خدایااین شادی وخوشبختی راازمانگیر.\nبه مامان بزرگ گفتم:چی شده؟\nمامانی گفت؟اون لیوانی که توش آب میخوری مال منه دندونامو توش میزارم.(کدوم شادی کدوم خوشبختی)ما هم نخاستیم کم بیاریم کل لیوانو سرکشیدیم.واقعامن بدبختم؟",
    "عاغا ما عید قربان رفتیم خونه ی یکی از دوستامون\nچشمتون روز بد نبینه یه هایپر گودزیلا دارن که نگووو\nخیلی شیک و مجلسی اومد جلو گفت: عمو عیدی میدی ؟!؟!؟\n(تعریف نباشه ها : دی  مایه داریم ، پرایدم داریم) جیبمو گشتم یه 50 هزار تومنی بش دادم سرو ته ش کرد گفت : گدا نداشتی 1000 تومن بدی؟!!؟!  O_o\nهمه داشتن میخندیدن بم که گفتم عزیزم این 50 هزاریه\nمامانش از ته اتاق : حسام جان بیا عزیزم عمو رو اذیت نکن (اره جون عمت)\nبیچاره تا رسید به مامانش املت شد همه به بهونه ی ماچ کردنش میخواستن یه جوری پولشو بپیچونن که آخر نصیب مامانش شد\n\nموندم این تحریما (تهریم،طهریم،طحریم...)تا کی ادامه داره مسئولان رسیدگی کنن لطفا",
    ":|\nامروز من آهنگ پیشوازمو آهنگ یکی هست مرتضی پاشایی گذاشتم\nبابام بم زنگ زد(فک کنم کارم داشت)\nهیچی دیگه بدون سلام اومد بم گفت:خاک بر سر بی مصرفت کنم:| همون بهتر ک بمیری:( پسره ی خل و چل:| حالا واس ما عاشق شده\nمن:((\nمرتضی پاشایی:)\nآهنگ یکی هست:|\nو دوباره خودم:(((\nپدر خوش اخلاقه من دارم\nبعدش میگن چرا میخوای بری افق\nمن دارم میرم افق محو شم\n(آها راستی این اولین پستمه تو 4جوک عزیز)\nو یه نکته ی دیگه like=0",
    "بابای من هروقت پول برق زیاد میاد میندازه گردن لامپ مودم من …",
    "%yourghon%\nدیشب داشتیم کلیپ موسیقی نیگا میکردیم.یه دفعه مامانم برگشته گفت یارو چه قشنگ ویلیون(بومممم حرفش نذاشتم تموم شه)ترکیدم از خنده.منظورش از ویلیون همون ویولونه.\nفکه و فامیل موسیقی شناسه ما داریم.",
    "%yourghon%\nدوستم اومده در خونمون،حالو حوصلشو نداشتم به مامانم میگم جواب بده بهش بگو باشگاهم.مامانم برگشته به من میگه یعنی دروغ بگم من هیچ موقع دروغ نمیگم.حالا جواب داده بهش گفته ممد بیرونه.\nمن\nمامانم\nپینوکیو\nاستکلمبرگ\nفکه و فامیله درگیره ما داریم",
    "توصیه بابام به من موقع رانندگی.\n.\n.\n.\n.\nسر کوچه ها یواش تر بپیچ ؛\nشاید یکی بی شعورتر از تو پیدا شد که از اونور بیاد :|",
    "پنجاه روش کِرم ریختن (قسمت دوم) :\nروش ۲۶: بادکنک بچه هارو بترکونین!\nروش ۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بخندین!\nروش ۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه میکنه بهش بگین که موی بلند بیشتر بهش میومد!\nروش ۲۹: بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین!\nروش ۳۰: کلید آپارتمان طبقه ۱۳تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! ﴿این روش هم جنبه هایی از مازوخیسم در برداره!)\nروش ۳۱: ایمیل های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین!\nروش ۳۲: توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری، بی موقع دست بزنین!\nروش ۳۳: هر جایی که می تونین، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستکش یا کفش دوستتون بهتره!﴾\nروش ۳۴: حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قندون بذارین!\nروش ۳۵: نصفه شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین!\nروش ۳۶: دوستتون که پاش توی گچه رو به فوتبال بازی کردن دعوت کنین!\nروش ۳۷: عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین!\nروش ۳۸: پیچهای کوک گیتار دوستتون رو که ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه  زنده داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین!\nروش ۳۹: با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش که اونطرف خیابونه رو بپرسین!\nروش ۴۰: ورقه iای جزوه ۳۰۰ صفحهای دوستتون که ازش گرفتین زیراکس کنین رو قاطی پاتی بذارین، یه بر هم بزنین، بعد بهش پس بدین! (میتونین از رنگهای طبیعی مثل رنگ پوست پرتقال یا شیره ی درخت انجیر هم برای رنگ آمیزیشون استفاده کنین!)\nروش ۴۱: موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتونه شاخ بذارین!\nروش ۴۲: توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندق های دهان بسته بذارین!\nروش ۴۳: شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسکه و جوکهای قدیمی بی مزه تعریف کنین!\nروش ۴۴: توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین (اگه کنار صفهای تاکسی یا اتوبوس اینکارو کنین حالش بیشتره. یه خورده فحش بالای بیست و پنج سال میخورین ولی به کیفش می ارزه!!!)\nروش ۴۵: توی جای کارت دستگاه های عابر بانک چوب کبریت فرو کنین!\nروش ۴۶: جای برچسب های قرمز و آبی شیرهای آب توالت ها رو عوض کنین!\nروش ۴۷: یکی از پایه های صندلی معلم یا استادتون رو لق کنین (البته اگه بچه های کلاستون دهنشون قرصه اینکارو بکنین. وگرنه چند مورد حذف هم گزارش شده ها!)\nروش ۴۸: توی مهمونیها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین که هر چی شعر بلده بخونه!\nروش ۴۹: چراغ توالتی که مشتری داره و کلید چراغش بیرونه رو خاموش کنین!\nروش ۵۰: بعد از خوندن این پنجاه روش این پست رو لایک نکنین!!!\nنوکرم ;) !!!",
    "پنجاه روش کِرم ریختن (قسمت اول) :\nروش ۱: روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه ازخواب بپرن! ﴿این روش برای افرادی که غیراز سادیسم، رگه هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه!﴾\nروش ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زودتر راه بیفتن!\nروش ۳: وقتی میخواین برین دست به آب، با صدای بلند به اطلاع همه برسونین!\nروش ۴: وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین!\nروش ۵: کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیب هاتون، به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنین!\nروش ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبلی تون صدا بزنین!\nروش ۷: جدول نیمه تمام دوستتون رو حل کنین!\nروش ۸: توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنین!\nروش ۹: وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب کانال رو عوض کنین!\nروش ۱۰: از بستنی فروشی بخواین که اسم ۵۴ نوع از بستنیها رو براتون بگه!\nروش ۱۱: در یک جمع، سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین!\nروش ۱۲: به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین!!!\nروش ۱۳: وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین!\nروش ۱۴: وقتی با بچه ها بازی فکری میکنین سعی کنین از اونها ببرین!\nروش ۱۵: موقع ناهار توی یک جمع، جزئیات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی که چند روز پیش داشتین رو باآب و تاب تعریف کنین!\nروش ۱۶: ایده های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین!\nروش ۱۷: بوتیک چی رو وادار کنین شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاش روباز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچکدوم جالب نیست و سریع خارج بشین!\nروش ۱۸: شمع های کیک تولد دیگران رو فوت کنین!\nروش ۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین!\nروش ۲۰: وقتی کسی لباس تازه میخره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته!\nروش ۲۱: صابون رو همیشه کف وان حمام جا بذارین!\nروش ۲۲: روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین!\nروش ۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از یه مدت طولانی می بینین بگین چقدر پیر شده (مخصوصا خانومای محترم)!\nروش ۲۴: وقتی کسی در یک جمع جوک تعریف میکنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود!\nروش ۲۵: چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین!\nادامه دارد...",
    "یکی از پسرعمه هام رفته بود کربلا ما هم موقع برگشت میخاستیم بریم استقبالش.\nداشتیم آماده مشدیم که تلفن خونمون زنگ خوردگوشی رو که برداشتم دیدم عمومه\nداد زد کجایید پس دیرشد.\nمنم گفتم شما کجایید ما الان ترمینالیم.گفت باشه مام الان میایم بعدم قطع کرد\nدو دقیقه دیگه زنگ زده میگه من که زنگ زدم منزل.بنده خدا هنوزم نفهمیده بود تا اینکه صدای قهقهه های خونه ما رو شنید.\nعموعه که من دارم...وا...",
    "عاغا من یه اتاق دارم اتاق مطالعه بنده هس.\nهیچکس به اون اتاق نمیره\nوقتی میام مطالعه کنم از این ور خواهر بنده میاد میگه لپ تاپ منو ندیدی؟\n میگم نه میره میخوام شروع کنم داداشم دنباله شارژر میگرده از همه اول میاد پیش بنده\nمیخوام شرو کنم مادر و تاج سر بنده میاد میگه ناهار نخوردی یا صبحونه نخوردی با زور میکشه سر سفره\nوقتی میخورم پدر بنده میگه تموم شدنی بریم به مغازه سر بزنیم\nخلاصه روزه ما گذشت مطالعه هم بره پی کارش",
    "***********(!!!)علامت اختصاصی abas_m223\nیکی از امواتمون فوت کرده (منظورم سالگردشه,خخخخ)بابام و مامانم رفتن شهرستان....\nالان مامانم از اونجا زنگ زده میگه  عباس خونه رو تمیزکن شاید شب با خاله ت اینا بیایم خونه,طفلک خبر نداره بعد از دوساعت که داشتم از تشنگی تلف میشدم...آخرش از آب گلدون خوردم!!! \nچه توقعایی دارنا این مامانا!!!",
    "تلویزیون طرز درست کردن شربت انبه رو داده،مامانم خواست اون رو درست کنه،بعد که درست کرد و خوردیم دیدیم مزه کدو میده،گفتم مادر من مطمئنی انبه است؟قبلا انبه ی مزه دیگه داشت،برگشته میگه انبه نداشتیم جاش کدو حلوایی زدم!!!!!\nمن:-o\nاون کدوئه:D\nانبه:((\nمیگم خو مادر من چه شباهتی بین انبه و کدو حلوایی هست،میگه جفتشون زرده!!!!\nمادر خلاقه دارم:دی\nسلامتی همه مادرا",
    "دوستم تعریف میکنه ( راست و دروغش گردن خودش ) میگه :\nبا بابام جر و بحثمون شد، از خونه زدم بیرون....\nشب برگشتم میبینم رو جا کفشی نوشته: لطفا با سُم وارد نشوید !\nرو در پذیرایی نوشته: ورود حیوانات ممنوع !!\nرو در اتاقمم نوشته: طویـــــــــــــــــله!!!!\nخو پدر محترم دوست نسبتا ! محترم من اگه اسید رو صورتش میریختی راحت تر نبودی؟!\nوجدانا این باباست دوست من داره",
    "مامان بزرگم یه جورایی مثلا خیلی دوسم داره 3 سال پیش روز قبولی از کنکور زنگ زدم بهش گفتم قبول شدم \nمثل ابر بهار گریه میکرد بعد اینکه قطع کرده رفته سراغ غذا به جای ابلیمو مایع سفید کننده ریخته تو غذاااااا\nمامان بزرگه جوگیره دارم من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "داداشم اعتراف میکنه وقتی کارش جنوب بوده (دیگه خونه تنها زندگی میکرده) روز اول از اداره اومده گذاشته اب جوش بیاد برای چای(تو کتری) نگو وقتی جوش میاد سوت میکشه اینم فک کرده الانه که منفجر بشه گذاشته از خونه رفته بیرون>>>>>>>>>>!!!!!!!!!\nعایا  این دادا ش من دارم؟(بله داداشه نفسم واسش میره)\nفقط نه اینکه زیادی درس خونده زیادیم باهوش میزنه@!!1!\nخخخخخخخخخخخخخخ",
    "ديشب داشتم با بابام تويه شبكه اي مسابقات وزنه برداري نيگاه ميكردم .يكي ازوزنه زنا اومدكه وزنه بزنه كه يييييهو ذذذذذااااااااررررررتتتتتتتت........\nبعدپسرخالم(گوزيلاست)دادزده ميگه:وااااااي.هالتر اوفتاد روسرش).  طرفوداشتن احياش ميكردن بعدش گذاشتنش توآمبولانس \nيه رب بعد بابام برگشته بهم ميگه:خاك توسرت....فينگيل بچه ميدونست هالتر چيه توكه دوسال رفتي بدنسازي هنوز هيچي بارت نيست....دوسال پولمو دور ريختم....\nمن:+-------+(شبيه سازي هالتر)\nبابام:0000000\nمربي باشگام:@@@@@@@@@",
    "دیشب دیگه سایپا هممونو سوپرایز کرد جدید ترین پراید جهانو داد بیرون با دنده اتوماتیک و بوق اضافه به گفته ایسنا رو کردن این اس حکم فقط برای ضایع کردن لامبورگینی و پورشه بوده و هنوز قیمتی بر روی این  ابرماشین گذاشته نشده \nشرکت خودرو سازیه ما داریم",
    "نمی خوام خاطره از پدر بزرگم تعریف کنم بلکه فقط میخوام از وجوش , بودنش و مهربونیاش تعریف کنم . من که عاشق اون صورت خسته و دنیا دیده ولی مهربونشم,عاشق نصیحت های قشنگش و خنده های بی دندونشم,عاشق اون یک مقدار پولیم که بعضی موقع ها بهم میده (نه اینکه فکر کنید به خاطر پول میگم نه, به خاطر این میگم که میخواد نشون بده که به یاد ماست و ما براش اهمیت داریم)و عاشق قصه هایی هستم از روی عشق و محبت برام میخوند.و ..................\n\nاگه تو هم مثل من عاشق پدربزرگتی لایک کن",
    "خانواده ی ما برعکس همن بابای من برادرش به جای این که توی کوچیکی با هم دیگه قهر کنن توی سن50 سالگی باهم دیگه مسابقه قهری میزارن\nاین باباست ما داریم",
    "پسر خالم ۵ سالشه اومده میگه بیا ۲۰ سوالی بازی کنیم !\nمی گه : اول تو بپرس !\nمیگم : تو جیب جا میشه ؟!\nیه خورده فکر کرده میگه وایسا همین جا !!\nیواشکی رفتم ببینم کجا رفته !\nدیدم رفته در یخچال به زور یه سیبو داره میکنه تو جیبش ! \n\n:| :)))))",
    "من:مامان....عید بریم مسافرت؟؟؟....\nمامانم:نه عزیزم عید همه جا شلوغه...خوش نمیگذره بذار تابستون میریم...\n4،5 ماه بعد...\nمن:مامانی؟؟..تابستون شد دیگه...بریم مسافرت؟؟؟...\nمامانم:نه عزیزم نمیشه مگه تو کلاس نداری؟؟نمیشه که از درست بزنی...تازه تابستون از گرما میپزیم بشین تو خونه به درست برس...عید میریم..\nاینا دیالوگای منو مامانم در طول 4 سال بود ...چن وقت پیش باز تکرار شد خواستم در جریان باشین.....\n:(((",
    "من کلا آدم فعالی ام(فک کنم فهمیدین که تو کافی نت مشغولم)\nآغا اینجا اصلا اوووووونقد سوژه هست که جاتون خالی.\nامروز یه پسر با کلاس و خوش تیپ و ازون قیافه هایی که فک می کنی همه چی بلند اومد پای سیستم نشست.\nخواست از برگه انتخاب واحدش پرینت بگیره کهاز من کمک خواست-منم بهش گفتم واسه پرینت اول ذخیرش کن تا از سیستم خودم پرینت بگیرم.\nسیسمشو remote کردم تا اگه در حال ذخیره کردن مشکل داشت ببینم تا حلش کنم.\nیه چند بار صفحه رو بالا پایین کرد در نهایت کامل بست.\nتلفنشو از جیبش در آورد و با حالت نفس نفس زدن (که مثلا خبر مهمی شنیده و باس بره)اومد حساب کرد و رفت.\nخب یکی نیست بگه این چه کاریه مثل بقیه پسرا که یاد ندارن از سیستم استفاده کنن بیان صادقانه بگن تا کمکشون کنم.\nدیوار کو؟؟؟\nآسفالت کجاست؟؟؟؟؟؟؟\nیکی نشونشون بده.",
    "یه خواهر کوچولو دارم که مثل همه ی دهه هشتادی ها بلده با کامپیوتر کار کنه. تازه هر وقت هم فیلمشو میبینه و بازیشو میکنه و کارش تموم میشه و میخواد کامپیوترو خاموش کنه، قبلش همه ی صداها رو تا آخر زیاد میکنه. و زمانی که بنده میرم پشت کامپیوتر و روشنش میکنم حدس میزنین که چی میشه دیگه. از اقسا نقاط خونه فحش نثارم میشه که صدای اون لامصبو خفه کن!!!\nفک و فامیلو حال میکنی جان من؟!",
    "داداشم(گودزیلای 3 ساله) تلفن خونمون زنگ میزنه برمیداره میگه:الو؟درخدمتم\nمن:(((((\nیارو اونور خط:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))(\nبازم من:)()()()()()",
    "اغا يادتونه تا يه كچل ميديديم مي گفتيم كچل كچل كلاچه/ روغن كله پاچه؟؟؟؟ من به يكي گفتم نامردانچنان زد زير گوشم كه موهام ريخت و الان كچلم؟///\nملت بي اعصابه داريم؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "امروز زنگ زدم خونه به مادرم گفتم : دی عبدی چاست چنه؟؟\nگفت: تو بیو خونه آخرشم یه کل نونی گیر ایا!\nرفتم تا دقیقا چاست فقط نونه !\nکه البته اگه 5دقیقه دیر رسیدیدم همو یه کل نونم تی محمدو (کاکام) رسما از کفم رفتئی.\nایگوم په دی عبدی یو چنه؟؟\nایگه:بل بل(نون محلی)\nایگوم:بل بل خالی؟؟\nنه نها و نه برداشت گفت: په نه په ،پی شیر گامیش!!!\nمن :-|\nدی عبدی (: \nسازمان حمایت از گاو میش :))))))))",
    "حالا که یاد خاطرات اون موقع افتادم اینم اعترافم کنم  تازه که خط تلفن خریده بودیم که کل اعضای خونواده به اتفاق پسرعموهام جمع میشدیم دور تلفن تا به محض اینکه زنگ زد جواب بدیم\nیادش بخیر چه دعوایی میشد سر جواب دادن تلفن",
    "سلام دوستان اولين پست منه پس لطفأ حمايت كنيد\nآخه شمايى كه از يكى يا دوتا گودزيلايى كه تو خونه داريد مى ناليد پس من چى بگم؟ نه واقعأ من چى بگم كه يازده تا گودزيلاى دهه هشتادى داريم؟؟؟\nيه روز يه مهمان خيلى خاص داشتيم منم خيلى شيك و مجلسى نشسته بودم كه يهو خواهرزاده ام اومد و از گردنم آويزون شد و گفت :خاله سارا خاله سارا بيا بازى كنيم بيا الاغ من شو \nمن |:\nمهمان خاص : ((((( \nگودزيلا : ))))))\nآخه خواهر زاده اس كه من دارم",
    "قابل توجه دوستی که سریال زمانه رو پیش بینی کرده بود خواهر من میگه دکتر داودی میمیره و ارغوان با مهران نیکخواه ازدواج میکنه  خواهره من دارم؟",
    "اقا یه خواهر دارم امروز با دست باند پیچی شده رفت مدرسه بگو چرا ؟چون معلمشون کمتر بهش تکلیف شب بده اخه چرا دهه هشتادیا اینجورین!!اینم از ابجی کوچیکه ما",
    "من هروقت اين گودزيلاي تو خونمون را ديدم داشته چيزها خوشمزه ميخورده به مامانم ميگم: مامان منم ميخام خو مامانم شاكي شاكي بر ميگرده ميگه: خودش از پولها خودش خريده \nمن :- 0\nگودزيلا:)))))\nوزير كار :- 0 \nپول ها  مامانم:((((\nنمي دونم شايد من دارم اشتباه ميكنم شايد اين گودزيلا ها حس گنج يابي قوي يا شايد پولدار به دنيا مياند !!!!",
    "آغا دختر عموی ما گودزیلاست(دهه هشتادی) بعد انقدر میخوره اینهو گارفیلد شده یه داداش گودزیلا هم داره که از خودش بزرگتره.یه روز رفته بوده مهد کودکش بعد گشنش بوده یه دختره شیرین عسل داشته بهد این رفته به دختره گفته من تو خونه خیلی تنهام , داداشم ,منو کتک میزنه , اذیت میکنه , انگشت میکنه تو چشم , موهامو میکشه بعد دکتر گفته من باید از اینا بخورم خوب شم!...\nخلاصه هیچی دیگه شیرین عسله دختره رو گرفته بود خورده بود!!!\nدختر عموی مظلومه ما داریم؟؟؟",
    "دیشب با بابام دعوام شد آخرش کم آوردم گفتم : اصن من گه خوردم ...!!! \nاونم برگشت گفت : من به خورد و خوراکت کاری ندارم ! جواب منو بده !!!",
    "چند سال پیش که تازه موبایل ارزون شده بود ما هم یه موبایل خریدیم با خط ایرانسل\nیه روز که از یه خیابون شلوغ رد میشدم گوشی رو درآوردم بغل گوشم الکی صحبت می کردم که یه دفعه گوشی زنگ خورد یه لحظه دیدم همه نگاها برگشت سمت من,\nچشتون روز بد نبینه گوشی را گذاشتم جیبم باسرعت صدتا از محل حادثه متواری شدم\nحالا بگو کی زنگ زده بود,یه پسر خاله دارم دوسال بود قهر بودیم زنگ زده بود واسه آشتی\nپسر خاله وقت شناسه دارم",
    "الان 6ساله که ما یک پنجم تصویر برنامه هلی tvرو نمی تونیم ببینیم آخه مامانم لیبل روی لامپ تصویر رو نمیذاره بکنیم",
    "اومدم خونه دیدم یه دفه تمام حجم اینترنتم تموم شده!(خدا نصیب هیشکی نکنه)\nداداشمو صدا زدم میگم تو چیزی دانلود کردی؟\nمیگه آره یه فیلم فول اچ دی یک ساعته فقط!!\nمیگم آخه کروکدیل تو بیخود کردی تمام حجمو کشیدی! \nمیگه الکی شلوغش نکن نوشته بود دانلود رایگان !!! به من ربطی نداره!!!!\nخدایا تازه داشتم با glx و پراید کنار میومدم...",
    "قسم خوردن دخترها:به جون دوست پسرم:دوست پسرمو کفن کنن راست میگم\nحالا قسم خوردن ما پسرا:وقتی به خدا یا قران قسم میخوریم طرفمون ک پسر باشه میگه بگو بجان مادرم یعنی مامان دوستی رو داری بسلامتی تمام پسرا بزن لایکو\nاین دختر پسر ما داریم",
    "یادش بخیر دوران بچگیامون که باابجیم دعوامون میشد بابام می گفت جای شما دوتا گوسفند میگرفتم خیلی به صرفه تربود\nولی ازحق نگذریم راست می گفت",
    "یه دهه نودی داریم تو فامیل ؛ پدرومادرش جرات ندارن از گل نازک تر بهش بگن ؛چرا ؟ چون تهدیدشون میکنه؛  به اینکه ازدواج میکنه ووالدینینشو تنها میذاره تا از غم دوری این جلبک دق کنن.  \nمن همسن اون بچه بودم تنها چند کلمه بلد بودم: \n(بابا -ماما- ددر-نونو-لالا- و .....)!!!!!!!!",
    "اقا نصفه شب خوابیده بودم دیدم صدای خرس میاد! پاشدم دیدم پدر  دارن نصف شب راز بقا نگاه میکنن با چشمای بسته البته!\n  ده بیست بار صدا زدم : بابا ؟ بابا؟....\nبیدار نشد که نشد ! گفتم تلوزیون الکی روشنه خاموشش کنم تا دست زدم به کنترل و خاموش کردم بابام بیدار شده تو اون تاریکی میگه: داشتم نگاه میکردم!\nگفتم:صداش زیاد بود گفتم بیام کم کنم دیدم خوابی گفتم کلا خاموشش کنم.\nمیگه:خوب صدام میزدی من خواب نبودم که کمش میکردم! و بعد راحت خوابیدند...\n من :-|\nخفاش های شب :-|\nجیرجیرک ها :-|\nبابام:(:",
    "اقا امروززززز داشتم صبونه میزدم دیدم خواهرم گفت قبض اب اومده  مامانم تا دید چقدر اومده گفت مگه شما اب و میخورید یه خورده صرفه جویی کنید شما بگید من باید چه کنم کسی از بچه ها شات گان داره یه تیر بزنه تو کلم بپاشم تو افق\nمامان کم مصرف ما داریم \nقبض شش هزارو پانصد اومده:)))'",
    "یکی از سوالایی که وختی ازم پرسیده میشه سعی میکنم نشنوم و صحنه رو با آرامش ترک کنم :\nوحیییییییید...آب کتری جوش اومده ؟\nلامسب عواقب بعدی ناجوری داره !\nقوری رو باس بشوری ...\nچای رو دم کنی ...\nصبر کنی رنگ بده ...\nیه سینی چایی بریزی ...\nاوووووووووووه مسیر زندگی آدم عوض میشه\nشمام اینطوری هستین عایا ؟!؟!؟!؟!",
    "من روزای فرد از صبح تا غروب میرم کتابخونه (کنکوریم) چن روز پیش داداشم جلومو گرفته میگه راستشو بگو توام مثه ارغوان (فیلم زمانه)یواشکی شوهر کردی؟ میگم نه بابا شوهر کجا بود.  میگه میدونم هیچ احمقی سراغ تو نمیاد ولی خاستم چشاتو باز کنی پسره اگه پراید داشت باهاش ازدواج کن هرچند در هرصورت بدبخت میشی!!!!!!! \nحالا من بااین داداش چه کنم؟ ازدیدن تلویزیون محرومش نکنم؟ \nاینم از ده شصتیا",
    "صبح خواب بودم که دیدم گوشیم زیر سرم داره میزنگه! با خودم گفتم کله ی به این صبحی کیه که داره زنگ میزنه؟! همونطور که چشام بسته بود جواب دادم گفتم بله بفرمایید؟ دیدم صدایی که باهام حرف میزنه از اتاق بغلی هم میاد! نگو مامانم بوده خودش بیدار شده بود، حالا دیگه خوابش نمیومد میخواست منو اذیت کنه!!!\nهــــــعـــــــعــــعــــعــــی... به قول شاعر \"از چی بگم...؟!\"\nفک و فامیله داریم؟!",
    "آقایون سلاملکم! مشروط شدم این ترم!\nترم اول دانشگامو مشروط شدم!\nیکی از فامیلامون کارناممو دید گفت تو برعکس همه ای! همه معمولا تو زبان مشکل دارن اونوقت تو زبانو شدی ۱۹/۷۵ بعدش بقیه درساتو افتادی؟!\nشیش تا درس داشتم این ترم که پنج تاشو افتادم!\n(الان فهمیدین من زبانم خوبه یا بیشتر توضیح بدم؟!)",
    "داشتم نخ دندون اسچیفاده میکردم پسرخالم گیر داد که بمن توضی بده که داری چیکا میکنی منم هرچی بهش میگفتم میگف ینی چی؟!\nیدفه خالم برگشته میگه:مامان جان داره پیپیایِ لای دندونشو در میاره:|\nاونم گف:آها!! و رفت پی بازیش!!:|\nهیچی ندارم ک بگم:|||||",
    "شب تولد حضرت زهرا بود(روز مادر)پول زیادی نداشتم,رفتم گلفروشی با پول کرایه تاکسی یه گل رز خریدم خلاصه پیاده اومدم تا خونه تا با هزارتا آرزو اون گل رو بدم به مامانم  وقتی گلو دادم اشک تو چشاش جمع شد بهم گفت,خاک بر سرت ببین پولشو داده چی خریده\nمامان با احساسه من دارم",
    "یه بار داداشم رفت بالا پشت بوم آنتن رو درست کنه. به من گفت تو بشین جلو تلویزیون هر وقت درست شد بهم خبر بده. منم مثل یه دخمل خوف گفتم چشم دادشی. بعد از نیم ساعت داداشم اومد پایین. گفتم بذار یه کم سر کارش بذارم.\n من: داداشی تو رفتی جلو آنتن, تی وی نشونت داد.\nداداشم: دروغ نگو. برو مسخره.\nمن: دروغ نمیگم. راس میگم به جون تو. می خوای دوباره برو بالا فیلمتو ضبط کنم.\nدوباره دادشم رفت بالا و جلو آنتن قر میداد و میرقصید\nبعد که اومد پایین بهم میگه کو ضبط کردی?\nمن آره ولی نمیدنم چرا پخش نمیشه\nرفته از مامانم میپسره منو تی وی نشون داد?\nمامانم: نه واسه چی باید نشونت بده?\nداداشم: پری میگه رفتم جلو انتن تی وی نشونم داد\nمامانم: یعنی تو نمیفهمی داره مسخرت میکنه? \nای خدا ای خدا داداشه باهوشه من دارم?????",
    "*******(!!!)علامت اختصاصی abas_m223\nمامانم سر نماز وقتی بلند میگه الله اکبر الله اکبر منظورش اینه عباس پاشو زیر غذا رو کم کن نسوزه ...!!!\nبابام هم که سر نماز بلند میگه الله اکبر الله اکبر منظورش اینه که  عباس بزن کانال 1 اخبار شروع شد,در کل هر الله اکبر بعدی یعنی بزن یه کانال دیگه ببینم چی داره....!!!\nحسین (داداش کوچیکم)هم که عشق کشتی و کلا ورزشه یهو سر سجده نگاش به بازوهاش مي افته....جو ميگيره 10  تا شنا مي ره...!!!\nخودم هم که بگم ریا میشه.....!!!\nخلاصه کلا خانواده داغونی هستیم دوستان,خواستم در جریان باشید!!!",
    "مجددا همون دختر آبجیم که 2/5 سالشه!!!!!!!!!!!!\nداشت گریه میکرد بابام می خواست مثلا ساکتش کنه. یه دونه از این نایلونایی که روش  عکس داره رو برداشت نشونش داد وگفت بیتا توتو ها رونیگا. بیتا هم در همون حالتی که داشت اشک می ریخت گفت آی کیو این که توتو نیست انگیلی بیلدزه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nیعنی بنده خدا  بابام با فرش یکی شد!!!!!!!",
    "عاقا يه مادريزرگ داريم بعضي وقتا سوتي ميده منجر به خسارت !!!!! \nداييم پژو خريده بود شب كه آورده بود توي حياط بايد يكم با زحمت درو ميبست . اين مادربزرگ مام تو اون هيري ويري اومده دستاشو زده به  كمرش ميگه علي جان ( داييم) نميشد يه هاش مك بخري كه راحت تر بريم بيرون و بيايم ؟ !!!!!!!! \nهيچي ديگه داييم رفت يه در جديد واسه خونه سفارش بده ! چون تو 10 مين همشو جويده بوديم !!!!! \nبازم خدا خيرش منظورشو رسوند !!!!\nمن :))))))))\nدايي و خانواده :))))))))\nهاش مك 0-0\nمادربزرگ من :((((",
    "دهه شصتیا یادتونه  وقتی میرفتیم مدرسه ...توکلاس... زنگ امتحان ... واسه اینکه تقلب نکنیم کیف میذاشتیم وسط!!!!!!!!! یا یکیمون باید میرفت زیرمیز...خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ.... ازهمون موقع شخصیت ضایع ی من شکل گرفت...",
    "دخترم هنوز هفت سالش نشده چند وقت پیش به پسرم که پونزده سالشه میگفت تو را از کوچه پیدا کردیم اما نمیدونستم که سوپرگودزیلاست دوروزپیش که به خاطر مسئله ای عصبانی شدم دستاشو به کمرش زده و به مادرش میگه خیلئ دلم برای بد شانسیت میسوزه مجبور بودی باهمچین ادم بد اخلاقی ازدواج کنی قحطی بود؟ای روزگار من ده سالم بود نمیدونستم ازدواج چست دیگه دیوار و افق هم جواب نمی ده \nسوپر گودزیلاست داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "سرما خوردم رفتم شربت اسپکتورانتزجگ گرفتم صب یه قاشق خوردم بعدش ظهر که اومدم یه قاشق دیگه بخورم مامانم میگه خو پسرم همشو یه جا سر بکش دیگه خونه ریخت و پاش میشه پرتش کنیم بره...!!!\nمن  (!_!)\nعزراییل(^_^)\nگوذزیلاها(^_^)\nگلبول های سفید بدنم(^_^)\nبرنامه ابر انسان ها(^_^)\nمعده بدبختم(*.*)\nخو مادر من میخوای شربت رو با شیششش بکنم تو حلقم که دیزاین خونه خراب نشه نمیدنم چرا بعضی مواقع این توهم رو برای من ایجاد میکنی که فرانکیشتینم .....خدا رو شکر خدارو صدهزار مرتبه شکر که امپولا خونمون تموم شده و دکتر تجویز نکرد.بزنیدلایک و به افتخار هر چی مادر زحمت کشه که رو مخ آدم قدم میزنن",
    "ﺑﭽﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ 4ﺳﺎﻟﺸﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ\nﮐﻮﺩﮎ ﻣﯿﺪﯼ،ﺷﺒﮑﻪ ﺭﻭ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻡ\nﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺑﺎ ﺣﺮﺹ ﻣﯿﮕﻪ:ﺁﺧﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺍﻡ\nﻧﺪﺍﺭﯼ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺖ ﺑﮕﻢ...\nﻣﻦ|:",
    "بــه مـامـانــم گفـتــم  مـــــّ مــــــَن میخـــوام بــرم خــرید الان همــه جــا Off خـــورده!!!!! عــابــر بــانـکــت رو بــده پلیــــــز :)\nمامانم : باشــــه برو  ...\n رفتـــم یــه پــُلیــــور خــریــدم 250هــــــزار تومــن D:\n اومـــدم خــونه مـامــانــم در حـالیـــکه گــوشــاش ســــوت میــکشــید پرسیـــد: مگــه نگفتــــی فــروش فــوق العــاده س؟؟؟؟ هــــان؟؟؟\n بــا خوشــالــی پـریــدم هــوا و گفــتم این یـک فــروش فــوق العــاده نیــست، ایــن یـک خــرید فـــــوق العــاده ســـت :)))))\nهیچـــــــــی دیگه الان گوشــم ســرخ ِ و دارم از راپلــــه ها براتــون پســـت میذارم  :(\nعاطفـــه (دختـــــر همسایمون همون کـــه پارسال دماخشـــو عمل کـــرده ) از بالا داره نیگـام میکنه مث ِ بــُز میخنــــــده بـــم ^__^\nفک و فامیل و درو همســایس داریـــــــــــــــــــــــــــــم ؟؟؟؟؟؟",
    "چن وقت پیش سر میز شام داداشم داشت ازم تعریف میکرد.بعد گفت فلفل نبین چه ریزه(خطاب به من)منم گفتم درشتاش زیر میزه.دیدم کلشو برده زیر میز داره زیر میزو نگا میکنه...\n:ا\nمن میرم بمیرم",
    "ی روز سرم درد میکرد ،به مامانم گفتم:مامان مغزم داره از جاش در میاد. مادرم با تمام دلسوزی گفت:عزیزم برو این حرف رو به یکی بزن که باورش بشه تو چیزی به اسم مغز تو کلت داری\nمامانه مهربونه من دارم",
    "اطراف من پره از آدمایی که اگه هفته ای یک بار نبینمشون دق میکنم , اینا همون فک و فامیلایی هستن که شاید مسخره بشن یا بشن سوژه ی خنده های ما , ولی به جان خودم اگه همین آدما اطراف من و شما نباشن از تنهایی میمیریم . اگر سوتی میدن یا طعنه میزنن یا سرکوفت یا هر کار دیگه ای , ولی بودنشون خیلی واجبه.\n عشق است همه فک و فامیلا .",
    "بـابـابزرگــم داش راجـع به یه شبـــکه مــاهواره ای(که اسمــشو تو خواب ببینــی بگــم) اَ داییــم می پــرسید که: حــامد؟ ای 3نفــر حرف ٍ حســابشون چیـه ؟ هــر چی امیـــر میگه متــوجه نمی شـــم!\nداییــم خــعلی جــدی و عصــا قورت داده : امیـــر ؟ دایی بذا مــن میگــم!! بــابــا جون اینــا 3 تا ویــلونن! مث ٍ مــن و شمــا و امیـــر! چــرت وپــرت میگــن!! آقـا امیـــر اینــقد پیچــیده اش نکـن!\nمــن کف ٍ زمیــن غلــت میـــزدم! \nبـابـاجــون : خخخخخ! ویلــون دیگــه ؟؟ مـن و تو و امیـــر؟ خخخخخخ !\nآقــا داییــم تازه فهــمید چی گفتــه بی هــوش شد! غَـــش کرد اَ خنـــده بقیــه حرفشــم نتــونســت بزنه!!!!\nدایــی ٍ دارم مـــن؟!!",
    "رئيسمون داشت با يکي از مشتريامون که حسابي شاکي بود صحبت مي کرد،بعد بهش گفت که ببينيم خانم محترم ما تمام تلاشمونو مي کنيم مشکل حل شه اگه در نهايت نشد توافقي جدا ميشيمممممممم\nمن :)))))))))\nخانم مشتري؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nهمکارا!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nرئيسمون :(((((((((",
    "با پدر و مادر و البت گودزیلای خانواده رفته بودیم بیرون تو ماشین حرف خرید و اینا شد بابا هم داشتن حرف می زدن بنده خدا دراومد که:برید هرچی می خواین بخرید و فلان تومن می دم بهتون فقط هرچی لازم دارید بگیرید ها الکی خرج نکنیدو... بنده خدا اومد مثال بزنه گفت:مثل من نباشید این همه لباس دارم که نمی پوشم و..\nمن و مادر محترم هم در سکوت کاامل داشتیم مستفیذ می شدیم یهو گودزیلا 5سالمون برگشته می گه:نه خیرم چون تپلی تنگت میشه لباسا!\nیعنی بعد گاز زدن در و سقف ماشین بامامان رفتیم افق\nپدر محترم :)\nما:)))\nلباسا:((",
    "عاقا  دیشب با مامان و خواهر گودزیلا رفته بودیم خرید هوا یخخخ بزغاله بند کرد بیا بدوییم و مسابقه بدیم  !‌ دلم سوخت گفتم باوشه مام بامرام یه مسیر کوتاه رو دویدیم گذاشتیم این اول شه!\nحالا اومدیم خونه رفته برس پدر محترم رو برداشته به بند کاپشنش گره زده به قول خودش مداد!(همون مدال) طلا یه دست گ مصنوعی هم گرفته دستش جلو آینه تعظیم می کنه و اینا\nآخه خواهر محترم بی جنبه ست ما داریم !\nیعنی من o_O\nمامانم:بچه م خلاقه!\nالمپیک :((((",
    "اقا از وقتی که فیلم زمانه میده مادرم نسبت به حمید گودرزی الرژی پیدا کرده حالا هر فیلمی که از این بازیگر پخش میشه میگه بزن ی شبکه دیگه این انگلو نبینم میگم مادر من این بازیگرن میگه بازیگره و این غلطا رو میکنه مامان با احساس من دارم :,')?",
    "دیروز شبکه ی یک داشت اخبار هواشناسی پخش میکرد طرف گفت بعلت بارش شدید برف در برخی مناطق  آذزبایجان شرقی، جاده ها صعب العلاج هستن!!!\nآخی.. ایشالا خدا شفا بده این جاده های صعب العلاجو!! خو عزیزم وقتی نمیتونی مجبوری از این کلمات قلمبه سلمبه استفاده کنی؟\nگوینده خبر سوتی دهه داریم؟!",
    "اقا در دوران طفولیت یه کاری کردیم بابا عصبانی شد دنبالم کرد داشت منو میزد منم با دستم جلوشو میگرفتم ک نزنه بعد یکی از همسایه هامون به مادرم گفت برو کمکش کن اونم اومد دستامو از پشت نگه داشت و بابام منو بادمجونی کرد فقط من نفهمیدم اومد دستمو نگه داشت ک راحت و سریع کتک بخورم یا اینکه بابام راحت تر کتکم بزنه از اون به بعد دیگه از مامانم کمک نخواستم:))\nاینم از فک و فامیل ما",
    "یادش بخیر وقتی بچه بودیم تا دور هم جمع میشدیم الکی گیر میدادن به ما کوچولوها ک این عروس منه این داماده منه و ما هم زرد ابی قرمز کلا رنگین کمون میشدیم \nاما حالا داداش خودم  جز گودزیلا های دهه هشتاد تا دور هم جمع میشیم میگه واسه من زن بگیرین پنج سالشه\nخدا بخیر کنه",
    "یه دکترتو محلمون جدیداومده.بیماراشو بدون پول ویزیت میکنه.فکرکنم ازطرف یه خیریه اومده.داروهاشم رایگانه.\nمادربزرگم میگه:من میرم پیش این دکتره \nمن:مادربزرگ توکه حالت خوبه\nمادربزرگ:توحالیت نیست,داروهاش مجانیه به دردمون میخوره\nمن:؟؟؟\nمادربزرگ:$$$\nداروسازی ایران:OOO",
    "مامانیم برام ی ادکلن دی اند جی خریده بود هر وقت ک میزدمش میگفت باز بویه گندشو در اوردی وقتی هم ک نمیزدم میگفت بلند شو برو گمشو \nبو گند میدی ادکلن خریدم برات واسه چی!؟\nتو رو خدا یکی بزنه منو له کنه!!!!",
    "بـــا داداشم. پســـر خـالــم و پســر دایــیــم رفتـیــم بیــرون.ســـره یــه داسـتـانـــی باپســـرداییــم دعـــوام شــد!!!!!\n یهــو بــش گفتــم: خاکــ تو ســـــر عمــت \nاونــم گفــت باشـــه !!\nبـا خــودم گفتــم عجــب گاگولو بــی غیــرتــه یهــو پســـر خالــم گفــت بـا کـــی بــودی؟؟؟؟\n من : تــورو سننــه؟؟؟\nپسـر خالم : عمــه ی ایـن مـامــانه منــه دیــدم  اووووو اوووو چــه ســـوتــی دادم \nمــن : با مـامـان تــو نبــودم  :)\n\nیهــو  یکــی بامشــت زد تــو صــورتــم!!! \nدیدم  عـــه داداشمــه \nمن : چـــــــرا میزنـــی :( \nداداشــم : خاک تـوســر بــی غیــرتــت کنــم عمــه اون یـا مـامـان اینــه یـا مـامــانه خــودمــــون !!!\nایــن شــد کــه یـاد گـرفتــم تــو فامیــل فحـش نــدم  :دی\nفک و فامیله داریـــــــــــــــــــــــــم ؟؟؟؟",
    "دوستم بهم اس ام اس داده بود با این مضمون:\n\"مهدی سلام. کجایی؟ بابا از صبح تا حالا دارم بهت اس ام اس میدم. چرا ج نمیدی؟ کارت دارم ز بزن.\"\nخو لامصب الان دو خط کلمه رو کامل نوشتی ، اگه جواب و زنگ رو هم مینوشتی میمردی؟ فقط به جای جواب نوشته ج، به جای زنگ هم نوشته ز. مثلا خلاصه نویسی کرده!!!\nدوست خلاصه نویسه داریم؟!",
    "عجب فامیل باحالی هستیم ما! رفتیم برای عموی کوچیکم خواستگاری دختره یه خواهر داشت که خیلی شبیه هم بودند تازه ما نفهمیدیم چی شد که اون به جای خواهرش چایی آورد بعد این وسطا باز نفهمیدم چه جوری قاطی پاتی شد که ما از اول تا آخر فکر میکردیم خواهرش قراره بشه عروسمون! بعد که خداحافظی کردیم و از در اومدیم بیرون همه مون مثل خنگولا یه نگاهی به هم کردیم بعد گفتیم ای بابا مگه عروس خانوم اسمش .....نبود این که اسمش یه چیز دیگه بود! و خلاصه هر کی یه چیز گفت و فهمیدیم که بله باید دوباره در بزنیم از اول بریم خواستگاری آخه همه چی اشتباه شده بود!!",
    "یه بار خواستیم تنهایی بریم کافی نت به طور کاملا اتفاقی یکی از دوستامو دیدم که منتظر مونده تا صاحب کافی نت کارشو انجام بده؛منم رفتم یه سیستم گرفتم دیدم بعد پنج دقیقه اومد پیشم؛خلاصه رفیق ما زنگ زد به چندتا از رفیقاش که بیان کافی نت مثلا خوش بگذره؛\nخودتون تصور کنید\n4-5 نفر پشت یه سیستم با دوتا صندلی-چجور جامون شد خدا میدونه\nرفیقای باحالیه ما داریم؟",
    "یه بار بعد مدتها رفتم کتابامو باز کردم و شروع کردم به درس خوندن دیدم بابام با گوشیش داره ازم فیلم برداری میکنه. \nیه بار هم همین اتفاق سر نماز برام افتاد\nبعد از چند سال نماز میخوندم دیدم بابام اومده جلو زوم کرده رو لبام داره ازم فیلم میگیره منم اون لحظه نمازو نیمه کار ولش کردم زدم به گوشیش فرار کردم تو دستشویی؛\nبابای فیلم برداره ما داریم؟؟",
    "یه هفته ای خونه نبودم بعد که اومدم دیدم داداشم همه واکس مو مو خالی کرده رو کفشاش\nمیگم داداش من این چه کاریه این واکس موئه چرا زدی به کفشات؟!\nمیگه:چه فرقی میکنه واکس واکسه دیگه تو هم واکس کفش منو وردار بزن به موهات\nبابا و مامان:)))))\nمنooooooooooo\nینی اون لحظه میخاستم با تموم وجود سرمو بکوبم به دیوار\nداداش دارم من؟\nفداش شم",
    "يكي از فانتزيام اينه كه تو افق پنهان شم بعد فانتزيايي كه ميان تو افق محو شن رو با دمپايي ابري انقد بزنم كه صدا گرگ دربيارن تو افق.\nيكي ديگه از فانتزيامم اينه كه وقتي يك ثانيه مونده مايكروويو زمانش تموم شه خاموشش كنم اصلا احساس خنثي كردن بمب تو ثانيه آخر بهم دس ميده )منم ميخوام بش دس بدم)",
    "شیر سماور خونمون خراب بود... یکی از سرگرمیام این بود که کاسه ای که زیرش بود و آب توش جمع میشد رو هر ده مین میرفتم تو آشپرخونه ، بعد از باز کردن در یخچال و بستنش (افرین... فهمیدین دهه شصدی م) اون کاسه رو خالی می کردم..\nالان دو سه روزه مادرم یه سماور نو خریده ... اصلا یه وضعیتی شده... همش میرم و میام...  دچار بحران هویت شدم.. آخه مادر من... اون سماور به تو چیکار داشت...",
    "مامانم به داداشم گفت برو خیارو گوجه و بادمجون بگیر .\nداداشم رفت و اومد جای بادمجون پنیر گرفت .\nمامانم گفت : چرا پنیر گرفتی ؟\nداداشم : قلم سوم یادم رفت ، گفتم چون کنار خیار و گوجه همیشه پنیر میخوریم شاید پنیر باشه !\nحالا مامانم بدتر از داداشم : کاش حدأقل یاد سالاد میافتادی کاهو میگرفتی",
    "به نظر ايرانيا ادما دو دسته اند:\n1- يا ازما پولدارترند كه بهشون ميگيم مال مردم خور يا بي پول ترند كه بهشون ميگيم گدا گشنه\n2-يا از ما سرسخت ترند كه بهشون ميگيم كله خر يا بي خيال ترند كه بهشون ميگيم ببو\n3-يا از ما هوشيارترند كه بهشون ميگيم فضول يا ساده ترند كه بهشون ميگيم هالوووو\n4-يا زاما بزرگترند كه بهشون ميگيم گنده بك يا كوچيك ترند كه ميگيم فسقلي",
    "دوستم بهم اسمس داده که هفته دیگه اولین جلسه کلاسه میگم ادرس کجاست اینجوری ادرس میده خیابون تختی یه دری هست که کنارش یه پراید مشکی پارکه....\nمن:o\nاخه اینم شد ادرس جالبیش اینجاست رفتم اونجا هیچ پرایدی تو کوچه پارک نبود\nاخه واقعا این دوسته ما داریم....",
    "آقا ما تو كلاس رياضي نشسته بوديم معلم گفت بچه ها من جزوه رو كپي زدم.هركي ميخواد بياد بگيره!\nيكي از بچه هاي سوتي بده مدرسه مون گفت استاد ما سه ساعت جزوه رو چاپ زديم:-D:-D:-D\nاستاد:-/\nسوتيبدهX(\nجزوه:-!\nمن;-) \nيعني بچه ها داشتن جزوه رو گاز مي زدن!",
    "آقا من یک میلیون و چهارصد هزارتومن دادم گوشی خریدم(آره مایه داریم در حده خفن تا چشم همتون در بیاد :D) بعد پسرعموم اومده زودی گوشی رو نشون دادم تا کفش ببره میگه خوب چی داره؟؟ میگم ضد آب هستش دوربینش 12 مگا پیکس هستش.میگه اینارو ول کن لباس هم میشوره؟؟میگم جان؟؟؟؟میگه غذا چی درست میکنه؟؟آقا مارو میگی! مارمولک رویه دیورا رو میگی فکمون افتاده.میگم علی کوزت نگرفتما گوشی خریدم.میگه برو بابا گوشی که اینقدر پولشو دادی غذا درست نکنه لباس و ظرف نشوره گوشی نیست.\nیعنی دوس داشتم بزنم صدایه قلک بده.\nاین فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟",
    "یکی از دوشواری های زندگیم اینه که بفهمم این پسرایی که زیر ابرو برمیدارن میان بیرون جدا پسرن یا دخترن که تیپ پسرونه زدن :بهمن",
    "جلوی ایینه داشتم خودمو نگاه میکردم داشتم واسه خودم نوشابه باز میکردم که عجب قیافه ای دارم خیلی جذاب شدم یهو مادرم برگشت گفت قربون پسرم برم به میمون میگه زکی!!اینم از مامان ما",
    "آقا ما پریشب خونه مادربزرگون مهمون بودیم نیم ساعت بعد از ما عمو کوچیکم اومد،بعد از احوال پرسی و گپ و حرف عموم گفت می خوام پرادو  رو بفروشم \n(حالا ما رو بگین از تعجب شاخ درآوردیم که عمو کی و با کدوم پول پرادو گرفته حالا می خواد بفروشه؟)سریع خودمو رسوندم دم حیاط..............\n.بابا دمتون گرم ،گفتن پراید گرون شده ولی نه تا این حد که سرقت برند کنین!!!اگه شرکت کیا بفهمه که خط تولید پرادو رو متوقف می کنه لااقل بقیه رو از نون خوردن نندازین!!!!",
    "اینقدر ک مامانم پول نذر کرده بود من دانشگاه ملی قبول شم فکر کنم اگه دانشگاه آزاد قبول می شدم هزینه اش کمتر بود",
    "تو عروسی آشناهامون میخواستند یکی رو بلند کنند برقصونند همچین کشیده بودند دست بدبخت ازمچ دررفته بود\nفک وفامیل خشنه داریم",
    "یه خواهر زاده دارم 5 سالشه و نمیدونه بچه های 4جوک اسم دهه هشتادیا رو گودزیلا گذاشتن.خودش به خودش میگه رامینا گودزیلا.داداشش هم 4 ماهشه.فک کنم اونم بعدا به خودش بگه سامیار دراکولا...",
    "پسرخاله 5سالم خطاب به خالم: مامان؟ بابا خيلي بيشوره نه؟ خيلي بي فکره نه؟ آخه اصلا نميگه پسرم 5ســــــالـــــ? ?ـش شده...گوشي لازم داره لپ تاپ لازم داره...بابا خيلي خره نه؟اخه اينم پسرخاله هست که ما داريم؟؟",
    "چندوخت پیش رفتم دکتر دکتره گفت چیکار کردی با خودت؟؟منو میگی گفتم ای(اقای) دکتر چی شده؟؟گفت روده هات ترک برداشتن\nمن:O\nبعد دوباره گفت چیکار کردی؟؟\nمنم اشک تو چشام جم شد با یه مظلومیتی گفتم:یه 10 دیقه ای رفتم 4جوک:|\nمن روده هامو از شما میخام:|\n4جوکیه باحاله داریم ما؟؟",
    "امروز دیدم مامان خانوم نگرانه ...استرس داره ...پریشونه ...\nطاقت نیاوردم دیگه رفتم ازش پرسیدم مامانی چیه ؟؟؟ چرا انقد کلافه ای؟؟؟\nگف: هیچی وحید ... داریم با بابات اس ام اس بازی می کنیم... الان نوبت منه نمیدونم چی براش بفرستم!\nالهی خودم فداش شم خدااااااااااا",
    "هفته پیش 25 دقیقه وقت گذاشتم که به یکی از خانومای فامیل فرق بین \"کارت به کارت کردن\" و \" پول به حساب ریختن\" رو بفهمونم تا بتونه بدهیشو بهم بده\nآخرش گفت حوصله تو صف بانک موندنو نداره منم شماره کارتمو دادم بهش که راحت پولو انتقال بده\nدیروز شاکی اومد دم در خونمون که وحید شماره رو اشتباه دادی که! مسخره کردی؟\nگفتم امکان نداره چطور ممکنه؟\nگفت: این شماره که دادی 16 رقمه ... کارمند بانک گفت شماره حساب باید 13 رقم باشه !!!!\nینی اون 25 دقیقه آموزش هیچی...؟\nدر کمال آرامش اشتباهمو قبول کردم آخه حوصله نداشتم حالیش کنم چی به چیه\nاثر تحریماسا!!!\nوالا به غرعان",
    "بخشی از سخنرانی پدرم , برای تشویق بنده به اشتغال و کار بیرون: پسرم ! دوره زمونه عوض شده , تو بایددستت تو جیبت باشه , اصلا هم نترس! ان قدر بی شعورتر از تو هستن که الآن سرکار می رن !",
    "از اون لینک \"شارژ مستقیم ایرانسل\" پایین صفحه یه شارژ گرفتم. بعد دیدم ایرانسل بهم اس ام اس داده که بعلت استفاده از خدمات الکترونیک و از این چیزا ۲٪ شارژ بیشتر هدیه میگیرید!!!\nواااااااااای پسر ۲٪ شارژ بیشتر میدونین یعنی چی؟ یعنی اگه ۲۰۰۰ تومن شارژ کنی ۲۰۴۰ تومن شارژ میشه!!! فکرشو بکن؛ واااااااااای من که باورم نمیشه. یعنی واقعا این منم که این سعادت بزرگ نصیبم شده؟! یکی یه چک بخوابونه تو گوشم ببینم بیدارم یا نه! اگه هم خواب باشم که یه رویاست!\nنه الان واقعا من چی باید بگم درمورد این دست و دلبازی و ولخرجیای ایرانسل؟!",
    "پدر من هر دفعه بعضی محصولات رو به صورت آزمایشی وارد خونه می کنه ؛ اگه دید زود تموم میشه دیگه جلوی وارداتش رو می گیره ، اگه دید تموم نمیشه به تعداد زیاد وارد می کنه …\nیکی نیست بگه آخه پدر من این چه الگویی که شما پیش رو گرفتی ؟؟؟",
    "زن دايى خانوم يه قابلمه غذاى مونده با خودش آورده اومده خونمون ميگه دلم نيومد بريزمش دور آوردم شما بخوريد!دى\nو اينگونه شد که قابلمه تفلون زندايى جون بادستان مبارک بنده و سيم ظرفشويى!سفيد شد!\nمن خبيثم آيا؟؟؟؟ خدا وکيلى فک و فاميله داريم؟دارند؟ راستى اين اولين پستم بود پس بزن قلب قشنگه رو",
    "اقا پسر خالم ساعت 3 بعد ظهر زنگ زده خونمون من گوشیو برداشتم خوشحال  میگه احسان اگه گفتی الان کجایم من میگم نمیدونم میگه اگه گفتی 20 سوالی راه انداخته از اخر گفتم جون هرکی دوست داری بگو کجایی با خوشحالی میگه دعوا کردم دارن میبرنم دادگاه زود وثیقه بردارین بیارین ازادم کنیین. فک و فامیله داریم اخه ؟",
    "رفته بودم ثبت نام واسه دانشگاه،بعد بابام ميگه حالا داري درس ميخوني حقوقتم (چون سر کارهم ميرم ديگه) زياد ميشه؟\nمنم گفتم : نه بابا\nباباي عزيزم گفت:خب پس چرا داري درس ميخوني\nمنم گفتم که چون دوس دارم\nبابام گفت اي بچه بي ادب تو از همون بچگي بي ادب بودي اين چه طرز حرف زدن با بزرگتره بعدام درو کوبوند از اتاق رفت بيرون و اجازه هيچ دفاعي به من ندادددددد\nخب اگه ميدونستم انقد بابام از اينکه به درس خوندن علاقه دارم ناراحت ميشه اصلا ادامه تحصيل نمي دادم به جون خودمممممم",
    "داششم اومدخونه داشت نفس نفس میزد میگم چته میگه یه سگ افتاده بوددنبالم اندازه تو!!  فک وفامیله ما داریم",
    "سیزده به در رفتیم طبیعت بعد از کلی خرحمالی و بدبختی رفتم با یه اره پکیده چوب بریدم اوردم، تازه شوهر خالم(باجناق پدر جان)میگه نمیخواد من پیک نیک اوردم،یعنی حالم گرفته شد؛   فک و فامیله داریم؟",
    "مامانم سر سفره یه فرقون غذا برام میکشه! میگم مامان خیلی زیاده نمیتونم بخورم. میگه بخور حرف نزن. بابا تو جوونی. باید غذا بخوری.\nموقع جابجا کردن وسایل. من (در حال زور زدن و قرمز شدن) : مامان بخدا نمیشه این یخچالو تنهایی جابجا کرد. مامان: برو بابا. انگار نه انگار که جوونه. زور یه یخچالو نداره!\nوقتی خونه بیکارم و دارم با کامپیوتر ور میرم. مامان: اینو ببین. جوونای مردم صبح تا شب دارن ورزش میکنن و با دوستاشون خوش میگذرونن اونوقت این نشسته داره بازی میکنه.\nوقتی سیزده به در میریم بیرون و داریم بازی میکنیم. من (در حال نفس نفس زدن) : مامان به جان خودم دیگه نمیتونم بدوم. دارم میمیرم. مامان: ای بابا مثلا تو جوونیا! تو ندویی کی بدوئه؟!\nیعنی من بی خود کردم جوون هستم. غلط خوردم که جوونم. اشتباه کردم. دیگه تکرار نمیشه!!! تو رو خدا ولم کنین...",
    "داشتیم ال کلاسیکو میدیدیم با فک و فامیل! عموم دنی آلوز رو که دید گفت إ! مگه پویول مصدومیتش برطرف شده که داره بازی میکنه؟!\nدنی آلوز (0_0)\nپویول (0_0)\nمصدومیت (0_0)\nسر الکس فرگوسن (0_0)\nآخه عموی من، پویول و دنی آلوز چیشون شبیه همه که اشتباه میگیریشون؟! موهاشون؟ هیکلشون؟ پستشون؟ خالکوبیاشون؟ آخه چیشون؟\nعموئه ما داریم؟!",
    "آخرین باری که بابام میخواست یه دریل (مته برقی) بخره، طرف گفت قیمتش ۴۷۰۰۰ تومنه، بابام با ۸۵۰۰ تومن طرفو راضی کرد و ازش خرید. یه بارم میخواست یه ساعت بگیره که ۱۸۰۰۰ تومن بود بابام ۵۰۰ تومن (آره ۵۰۰ تا تک تومنی!) خریدش! یه بارم تو بازار کاپشن ۱۳۵۰۰۰ تومنی رو ۶۸۰۰۰ تومن خرید!\nیعنی رکورد میزنه ها! اصن یه وضی!",
    "هر وخت میرم خونه بدون اینکه خانومم ببینتم میگه اومدی عزیزم :))\nیه سری برام سوال پیش اومد که چجوری اومدنمو تو خونه حس میکنه نکنه  تلپاتی با هم داریم ازش پرسیدم گفت نه عزیزم هر وخ میای بوی گند پات زودتر میاد میفهمم اومدی خونه :|",
    "زنگـ زدم مامــــی\nمـــن: مامان بـــرا تولـــــــد بابا چــــی بگــیرم ؟؟؟؟\n__ نمیدونـــم مامان میخـــوای از این ماهیتــابه پیــرکــسا بگــیر آخـــــــه این دستش شیکس نداریـــــــــم دیگـــه \nمـــن : مامان جووون بــــرا تو کـــه نمیخوام بگـــیرم!!! میگیـــرم برا بـابـا\n__ چـــه میدونــــــــــم مامان هرچـــــی خودت دوس داری بگیر !! یـــه سرویس چینـــــی دیدم یارو تخفیفـــ 30% میده آدرس بدم بـــــری بگیری؟؟؟؟\nمــــــن : عـــــه مامان ســرویــس چینــــــــی ؟؟؟ بـابـا؟؟؟ \n__ پـس یـــه جــُـف جـورابــ بخـــــــــر براش :D\nمـــن : هـــه!!! مرســـی از مشاورتـــــــون عشقـــم ;)\n__ بازم میگــــم بــــذا آدرس بــــدم اون ســــرویس چینـــــیرو بخــــر !!! آخـــــه تو نخـــــــری خودش باس از جیبــ مبارکش بـــــده :D\nمامانـه باهــــــــــــــوشــه داریـــــــــــــــــــــــــــم؟؟؟؟؟؟",
    "باهزارزحمت پول شهریه ثابتو جورکردیم واریز کردیم تو حساب دانشگاه تا انتخاب واحد کنیم همینکه داشتم انتخاب واحد میکردیمو مشغول ثبت دروس بودیم یهومامانم اومد مودمو خاموش میگم چرااینکارو کردی میگه فک کردم لازمش نداری دوباره کانکت شدیمو رفتیم تو سایت دانشگاه تا اومدیم انتخاب واحدکنیم بااین جمله مواجه شدیم\"به علت بدهی قادر به انتخاب واحدنیستید\"\nآخه مامان گلم نمیشد اول بپرسی بعد مودموخاموش کنی؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "میگم رضاجون میخام سوتی هاتو همه رو بذارم تو 4jok \nآقا از دیروز به بهونه دندون درد حرف نمیزنه .\nرفیق سوتی نده ست که من دارم.\nراستی یه نسبت دور فامیلی هم داریم\nفک و فامیله داریم",
    "آقا ما خانوادگی از سوسک میترسیم...\nی رو صب من تو تخت دارزکشیده بودم، هوا سرد بود و مامان مام طبق معمول بخاری رو ته کشیده بود و من داشتم میلرزیدم. تو فکر انتقام...\nیهو شرو کردم الکی جیغ داد که آی سوسک، مامان بدو سوسک. حالا میره گم میشه معلوم نیس چندتا بچه بذاره بدو بیا بکشش..\nمامان بنده خدا هی از اون ور می گف من میترسم، من از اینور بیشتر دادو بیداد میکردم.\nدیگه بالاخره بعد 5 دیقه راضی شد. مگس کش به دست و با کلی ترس و لرز اومد تو اتاق. دید من دارم میخندم :)))\nهیچی دیگه با همون مگس کش دو سه تا زد تو سرم و رفت بیرون!!!!\nکلن وضیت من تو اون لحظه :|",
    "داستان این فانتزی هارو بابام نمیدونم از کجا فهمیده\nدیشب داشتم قلیون میکشیدم جاتون خالی\nبابام درو باز کرده میگه بچه های مردم تو افق محو میشن تو توی دود دوسیب البالو\nمن :|\nافق :|\nدوسیب آلبالو :|\nبابام :))))",
    "یکی از اعضا نوشته بود که یه مورچه اومده بود رو مانیتورو .. . . . . \nقابل توجهت داداش گلم،مورچه که چشم نداره . . . !!!",
    "بابام رفت پای سیستم بعدمیگه بیا بااین اکسپریا بروتواینترنت,منم فک کردم گوشیمومیگه گفتم فعلاگوشیم توشارژه,بعدگف اخه من به گوشی توچیکاردارم این اکسپریاداخل کامپیوترمیگم,رفتم ببینم چی میگه میبینم دستشوگذاشته رواینترنت اکسپلورر!\nبابای باتلفظ کلماته داریم!!!??",
    "بابام با عجله اومده خونه میگه سوپرمارکت سرکوچه برنج تعاونی میده بجنب یرو سریع سر صف نوبت بگیر \nمنم بش میگم وایمیسادی سر صف تا منم بیام\nمیگه برو بابا بکش بکش بود\nهلاک این حس پدرانتم\nوازرت بازرگانی:(((\nدهقان فداکار:((((",
    "ظهر بود رفتم دارالخلای عمومی تو شهر جهت قضای حاجت(از نوع شفاهیش!!!) بعد که کارم تموم شد اومدم بیرون از قضا دوستم هم همزمان اومد بیرون ما رو دید تو جمع با حالتی شادمان که انگار برنده یک دستگاه پراید! شده باشه گفت :بععععععع تو هم اینجایی که !!!\nخو من چی بگم الان به این ؟؟\nآخه دوست عزیز مگه منو توی بیمارستانی ، نشستی،همایشی اجلاسی چی منو دیدی مگه!!؟؟\nدلم میخواست تو اون لحظه برم خودمو محو کنم از دستش راحت شم!!!",
    "ﺑﺎﺑﺎﻡ آﻳﻔﻮﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺯﺩه ، ﻣﻴگم : ﺑﻠﻪ !؟\n\nﻣﻴگه : بیا ﺩم ﺩﺭ !\n\nﺭﻓﺘﻢ ﺩم ﺩﺭ میگه ﺑﺮﻭ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ سوییچ ﻣﺎشینو وردار ﺑﻴﺎﺭ !!!!!",
    "عااااقاااا بابام یه خط وایرلس گرفته                                                                      هر وقت ما خوابیم منو بیدار براش دانلود کنم....                                                      به امید روزی که نه تنها اینترنت ملی شه کلا جمش کنکن....                                    من برم الان بابام منو پشت کامپیوتر ببینه نمیزاره برم..                                               اینم بابست ما داریم                      بابا                                                                                        دانلود",
    "یکی از فامیل های دورمون خیلی خیلی سوتی های بدی میده.نزدیک6 ماه تو خونه بوده فقط برا کنکور درس میخونده مغزش هنگ کرده بوده از خونشون که خارج شده یه چند قدم رفته جلو برگشته خونه رو گم کرده !\nهرکاری کرده یادش نیومده خونشون کدومه کلا شوته شوته...به نظرتون بفرستمش تو افق محو شه؟",
    "بادوستم داشتیم قدم میزدیم بش میگم یه فامیلامون مرده میخوان براش مراسم هفتم نگیرن،،،،\nباقیافه ی عاقل اندرسفیه میگه خوب شایدبه جاش میخوان برن مشهد!!!!!!!\nمن:0.0 (به نظرتون اصلافهمیدمن چی گفتم؟)\nفامیلمون:;-)\nدوستم:-/",
    "یه مســافرت واســم پیــش اومــده بود! آقــا هی ر ٍ به ر ٍ داداش ٍ 5ســالم زنگ میــزد که: داداش تو رو خــدا بیــا خونه دلــم واست تنگ شده...\nیـه روز دیـگه اعــصاب نداشــتم زنگ زد ...\nایمــان: الــو ؟ امیـــر ؟ پَ کی میــای تو ؟؟ بخــدا دلم واســت تنگ شده!!\nمــن : ایمــان به قــرآن کار دارم ! اَ بـابــا بپـــرس! جــون ٍ امیـــر دیگه زنگ نزن اوکــــی ؟؟ بخــدا منم دلــم تنــگ شده میــام همــی روزا!\nایمــان : بـابـا لا مــذهب ! کلیــد ٍ اتــاقتو کــجا بردی عقــده ای ؟؟\nمــن: | \nنه داداش ٍ دارم مــن ؟؟ دلتنــگی موج میزنـــه اصـــن!!!",
    "دخترخالم گفته بود که دیروز داشتم با کامپیوتر کار میکردم یهو یه مگس اومد نشست رو دسکتاپ کامپیوترم!\nالان چندین ساعته که بچه ها دارن روش کار میکنن تا توجیه بشه که مگس رو مانیتور میشینه نه دسکتاپ، ولی متاسفانه تلاش ها تا این لحظه بی نتیجه بوده.\nفک و فامیله مستحکم زیر بار نروئه داریم؟!!",
    "داشتم تو 4جوک جوک میخوندم که یه مورچه اومد روی مانیتور کامپیوترم. یهو یه فکر خبیث به ذهنم خطورید. سریع رفتم تو Paint شروع کردم تند تند رنگ صفحه رو عوض کردن! هی آبی قرمز زرد سبز بنفش سیاه صورتی نارنجی سفید . . . مورچه ی بدبخت احتمالا فکر کرده بود طوفان اومده هی دور خودش میچرخید گیج شده بود! بعد دو دقیقه که بیخیال شدم مورچه هه همونجوری ایستاده بود تکون نمیخورد. فکر کنم بعلت استرس دچار حمله ی قلبی شد!\nیعنی یه همچین آدم مریضی هستم من!!!",
    "آقا ما یه همسایه داریم خعععععلی فوضوله \nهر چی ام جواب سر بالا بهش می دی باز دوباره سوال می پرسه\nدیروز دم در داشتم توی ماشینو جارو می کشیدم و شیشه هاشو تمیز می کردم\nاومده می گه هوا خععععععلی بده اصلا نفس کشیدن سخته توش\nمی گم خیلی ام خوبه چشه هوا؟\nمی گه شما تو هفته چندبار ماشین می شوری؟\nمی گم داداش من ماهیانه می شورم.\nمی گه راستی بابات شبا همیشه دیر میاد خونه؟\nمی گم بستگی داره\nمیگه ماشالا مهمونم زیاد دعوت می کنینا\nمی گم فک و فامیلمون زیادن چ کنیم؟\nمی گه تو همین یدونه بچه ای آره ؟\nگفتم با اجازتون.\nمی گه ازدواج کردی؟\nمی گم ن\nمیگه تحصیلاتت چقدره\nگفتم زیاد تا دلت بخواد تحصیلات دارم؟\nدیدم اگه واستم گیر میده اومدم نشستم \nپشت ماشین و روشنش کردم رفتم\nی دو ساعت بعد برگشتم خونه هر چی زنگ زدم کسی جواب نداد \nاعصابم خورد اومدم شماره بابامو بگیرم برگشتم سمت ماشین \nدیدم همون همسایمون ایستاده \nگفت بابات اینا رفتن  سر خاک بابا بزرگت\nیعنی یه ساعت تو شوک بودم ک این چطوری تونسته از زیر زبون بابام حرف بکشه \nشیطونه همینطوری داد میزد بزن لهش کن همسایه فوضولتونو \nهمسایه های فوضولی داریم در حده می خوام بگم لالیگا اما هرچی فک میکنم لالیگا اصلا در حده فوضولیه این نیست",
    "آقا يه روز مامانم  رفته بود بيرون من پاشودم برا ناهار غذا درست كردم يهو بابام اومد به جاي تشكر برگشت گفت:\nديگه ماشاا... برا خودت كدبانويي شدي وقت شوهر كردنته\nمن:ا)))))\nبابام:؟؟؟؟؟؟\nجامعه آشپزان ايران:\"\"\"\"\"\"\"\"\"\"\"",
    "آغا سال 85 بود کنکوردادیمو تو یکی از رشته های توپوله دانشگاه تبریز قبول شدیم بابامونم برااینکه یه حال اساسی بهمون بده 400تومن سرمایه گذاشتویه سیمکارت برامون گرفت بعد چند ماه این سیکارتای اعتباری اومدن تو بازاروهمه رفیقاوفگوفامیلامون سیمکارت دار شدن همشون اس میدادن \"شارزم تموم شده بهم زنگ بزن\"اینطورشدماهم سیمکارتوبایگانی کردیمو یه سیم اعتباری گرفتیم",
    "بعد عمری خواهرم رادیولوژیست شده به مریضش میگه تو عکست یه شکستگی دیده میشه ولی نگران نباش خودم با فوتوشاپ درستش می کنم\nخواهر رادیولوژیسته ما داریم؟!؟!",
    "همین دیشب بود داشتم واسه خواهرم جوکای چهار جوک رو میخوندم بعد چند تا جوک دیدم کلا ساکت شد فهمیدم نقشه ای داره یهو جیغ زد سووووووسک یه جیغی که پرده ی گوش فیل هم پاره میشد بعدم از رو تخت دو متر پرید اون ور تر منم جیغیدم از رو تخت پریدم بعد دیدم عین چی دارم بهم میخنده خواهره ما داریم ؟؟؟؟؟؟",
    "آقا مگه دسته منه که دو زاریم یه کم دیر میفته؟هان؟هر وقت بحثی میشه من یه کم دیر میفهمم چی به چیه معمولا آبجیم اینو میگه:تو باغ وحش لطیفه تعریف میکنن خره دو روز بعد میخنده خواهره ما داریم؟کجای من شبیه خره؟ آخه خواهر من یه کم بالا خونه رو به کاربندازاگه من خرم پس تو هم خواهر خری ؟",
    "یه روز رفته بودیم مهمونی خونه عموم\nزن عموی مام که یه کم مسنه\nداشت می گفت  که سرم درد میکنه قلبم درد میکنه پام درد میکنه بعدش گفت کمر دیسک گردنم هم درد میکنه\nحالا یکی بیاد منو جمع کنه اونقد خندیدم از خونه انداختنم بیرون\nهر وقت میبینمش بش میگم زن عموجان کمر دیسک گردنم بدجوری درد میکنه\nخخخخخخخخخخخخ\n\nزن عموی کاشف بیماری دارم من!!!!",
    "مهمونی بودیم ، آخر شب بود می خواستیم برگردیم خونه ، بابام داشت خمیازه می کشید ،\nمامانم به بابام: تا دهنت بازه روژین رو هم صدا بزن !\nبابام : سر شام که بهت گفتم تا آرنجت خمه واسه منم آب بریز یادته؟ خودت صداش بزن!!!\nهمچین مامان و بابای انتقام جویی دارم من",
    "يه روز تو دانشگاه داشتم ميرفتم ديدم دوستم داره اون جلو راه ميره رفتم كه اذيتش كنم ،آقا آروم رفتم پشتش يه پس گردنيه محكم زدم بهش برگشت ديدم استاد ايستايي مون بوده خلاصه انظباطي دانشگاه ما رو احضار كرد بعد اون درس رو حذف كردم\nخدا برا هيچ كس نياره\nنتيجه اخلاقي:برا شوخي با دوستان او را صدا  بزن وقتي برگشت ديدي خودشه با آجر بزن تو خرخرش",
    "آخه این عموهه داریم ما؟؟؟؟عقد پسرشو انداخته مطابق با تاریخی که ما داریم میریم مشهد نه خدا وکیلی مشهد رفتن واجب تره یا عقد کار ما برنامه ریزی شده بوده از یه ماه پیش حالا زنگ زده شاکی شده که چرا عقد پسر من نمیاین؟عموهه ما داریم؟؟؟؟؟",
    "من يه شوهر عمه دارم دكتره از اون خر پولاس كه نميدونه چطور اين پولاشو خرج كنه ، يه بار تعريف ميكرد يه پسر تصادف كرده بود به باباش گفتن ١٥ ميليون پول عمل ميشه داري يا قطعش كنيم ؟؟ شوهر عمم هم در كمال آرامش گفت بنده خدا پول نداشت قطعش كرديم !!!\nبابام بش گفت مرد حسابي پولات تو بانك تار عنكبوت گرفتن ميمردي يه كمكي كني نذاري پاش قطع شه  !!!\nنه تورو خدا شما بگيد فكو فاميله داريم ؟؟!\nاصلا ميشه بهش گفت آدم ...",
    "پارسال بود 2 روز از عید گذشته بود\nآقا خونه پا تلویزیون نشسته بودم موبایلم زنگ زد ناشناس بود ورداشتم مزاحم تیلیفونی بود . هیچی نگفتم . هرچی زنگ زد ورنداشتم.ساعت 10 شب زنگ زد منم بی رودربایستی هرچی فحش بلد بودم اعم از سبز،زرد،بنفش و قررررمممممممزززززز بستم بشو قطع کردم\nفرداشبش یه شماره دیگه بم زنگ زد ورداشتم دیدم دختره .قطع کردم باز زنگ زد برداشتم گفت عزیزم خواهش میکنم قطع نکن مام بدمون نیومد شروع کردیم حرف زدن 5دقیقه حرف زدیمو بعد قطع کرد بعد شروع کردم بهش اس ام اسا عاشقونه دادم اونم داد.صبح مامانم بیدارم کرد طبق معمول با این دیالوگ پاشو تنبل خان لنگ ظهر شد پاشو بریم خونه آقا جون(پدری)آماده شدیم رفتیم اونجا دیدم عمه وسطیم از اصفهان اومده عمع بزرگم همه خلاصه اونجا بودن.نشستیم حرفمون گرفت یهو اون عموم که از آزار من لذت میبرد گفت ما تو 2 شب پیش فهمیدیم ممد هم دهنش بی چاک و بنده هم دختر بازه (تصور کنید تو جمع)با اعتماد به نفس گفتم برا چی؟گفت یعنی تو نمیدونی اون تلفونا فحش ه و اس ام اس ا ؟آقا من سرخ سفید شدم نگو دو شب پیش که همه بودن جمع حضرات جمع بوده با تیلیفون به من بدبخت زنگ زدن.تو 2شب تو جمع به من زنگ میزدن. خلاصه آبروم جلو همه رفت.\nالانم دارم دنبال دیوار بتی میگردم که سرمو بکوبم توش با یه میله فولادی که بکوبم تو سر خودم و تو سر این افکار شیطانی و مردم آزاری والا فکو فامیله  داریم",
    "یکی از بدبختیای من اینه فامیلام همش دوس دارن خوش باشن (منم لنگه همونام). بابابزرگم فوت کرده بود صبح روز سومش منو پسر دایی و دختر داییم رفتیم لب رودخونه که پسر داییم ماشینشو بشوره. باور نمیکنید یه لحظه نمیدونم چی شد که یهو پسر داییه  اهنگ گذاشت؛ دختر داییه شرو به دس زدن کردنو منم قر (غر ) دادن همانا ... هیچی دیگه بابابزرگم سر هیچی شانس نیاورد. اخه به اینام میشه گفت فک و فامیل؟؟؟",
    "من دختر داییم رو دوست داشتم ولی بابام مخالف بود. تا شد اینا یه روزاومدن خونمون. سر سفره دختر دایی بدبخت ما بعد سفره چیدن با کلی ذوق اومد پیش بابام نشست (البته فقط همونجا جا بود) که بابای بی ذوق ما بعد چند لحظه از جاش بلند شد و به بهونه ای جاشو عوض کرد.اخه بابایی نمیشد یک رب دندون رو جیگر بذاری.الانم دو ساله که ارتباطمون قطع شده.(نه بخاطر اون قضیه). خودتون بگید اخه باباس که من دارم.؟؟؟",
    "بچه ها،دور و ور من گودزیلاهای زیادی هست،با اینکه زیاد شیطونی میکنن ولی عاشق همشونم.\nیکی از این گودزیلا کوچولو ها رو چند وقت پیش از دست دادیم.حاج محسن کوچولو 2سال و 20 روز پیشمون بود و بعد رفت.خدا رحمتش کنه.برای شادی روحش یه صلوات بفرستید لطفا...",
    "به داییم میگم میخوام رانندگی یاد بگیرم میگه رانندگی  چرا برو شوهر کن به جای ماشین سواری خر سواری کن پول بنزین هم نمیدی!!!! داییه داغ دیدس ما داریم؟؟؟",
    "بارسا با رئال مادرید بازی داشت گزارشگر گفت :حالا آربلوآ توب رو میگیره ....\nیهو داداشم گفت :کی؟آلبالو آب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nدرجا خواهرم گفت:نه بابا آلبالو ها.....\nمن:ِD:\nآربلوآ:@:\nمسی:(;\nرونالدو:S:\nتماشاچی ها:):\nمن فقط دنبال دیوار میگشتم که سرمو بزنم به دیوار",
    "یه داداش دارم بچگیاش گودزیلا بود بعدش تغییر جنسیت دادو مرد شد خلاصه اینکه دهه شصتیه برنامه کودک که شروع میشد تا خانوم مجریه میومد این مث مجسمه ساکت میشد مینشست میگفت ساکت مارو میبینه! داداش بزرگه ما داریم!",
    "بچه ها سلام اين اولين پستمه!\nعاقا ما تو مدرسه زنگ قرآن داشتيم قرآن مي خوانديم يكهو معلم به يكي از دوستام اشاره كرد و گفت:آقا نصرت خانم تو بخون.\nكل كلاس داشتند نيمكت گاز ميزدند.\nمعلم سوتي بده ما داريم!\nمن:-))\nآقا نصرت خانم:-oooo",
    "من تازه فهمیدم اینایی که میرن تو افغ(اوفغ-عوفق-افق-و...)محو میشن از کی الگوبرداری کردن.\nلوک خوش شانس...\nفکر متفکر من دارم اخه:)))",
    "_______\nی شوهر خاله دارم خیلی زود خوابش میگیره...سر ساعت 9 میره تو عالم هپروت...\nاز قضا... ی شب خالم اینا شام مهمون ما بودن..\nخلاصه..اخر شب داشتن میرفتن خونشون...موقع خداحافظی که شد، مامانم بهش گفت (....)آقا خداحافظ...\nشوهر خاله منم نه گذاشت نه برداشت گفت: به سلامت..خوش امدین!!!!\nعاقا ما هممون مونده بودیم ... همه زمینو گاز میزدن از خنده..\nبنده خدا!!!!! شوهر خاله خواب الوئه من دارم؟؟؟؟؟ خخخخخخ",
    "عاغا اين ملت كه از هر نقطه اين مرز و بوم ميان خونمون بعد چن دقيقه گرسنه ميشن نميدونم چه خواصيت مغناطيسى داره منطقه ما،يه صبح طعتيل با نهايت لذت از خواب بيدار شدم برم صبونه بخورم ميگم مامان چى داريم بخوريم؟\nميگه كل يخچال غارت شده باباتم رفته بيرون صبونه بگيره،بعد سال ها انتظار بابام اومده مامانم ميگه صبحونه چى خريدى ميگه آخ يادم رفت ميگيم چطور؟ميگه داشتم كله پاچه ميخوردم سرگرم شدم,\nاين بابا هس كه من دارم؟ \nاين فك و فاميله؟",
    "دو عدد گودزيلاي 6 و 7 ساله اومدن خونمون، موقع بازي 6ساله به 7ساله:\nبيا بريم دزد و پليس بازي كنيم :)\nاونم گفت: اين بازيا بچه گانس...من ميخوام بازي فكري كنم...:|\nعاغا من همسن اينا بودم با داداشم كشتي ميگرفتم....",
    "چند وقت پيشا رفتيم خونه پسر عمم با اون يكي عمم بعد پسر عمم با عمم شوخي كرد \nعمم هم برگشت ليوان چاييش كه خالي بود رو برداشت به زن پسر عمم گفت بزنم تو سرش با اين \nفكر مي كنين زنش چي ج داد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبرگشت گفت نهههههههههه ليوانام ناقس ميشه با يه چيز ديگه بزن \nزن پسر عمه ي شوهردوسته ما داريم ؟؟؟؟؟؟؟",
    "توی آبمیوه فروشی بودم یه مشتری دیگه اومد از گارسون پرسید:نوشیدنی داغ چی دارین؟\nگارسونه فک کرد منظورش اینه که خیلی خنک و یخی نباشه\nگفت: آب هویچ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمشتری:oooooooooooooooooooooooo\nنسکافه:>>>>>>\nآیس پک:",
    "یه آقایی اومده بود مدرسه دنبال یکی از بچه‌ های کلاس اول,به بچهِه گفتم:این آقا رو میشناسی؟\nکلی فکر کرد گفت:نه\nمنم ک جو گیر خواستم ب پلیس زنگ بزنم\nیه ربع بعد اومده میگه:آهااااا یادم اومد داییمه\nبرای اولین بار حق رو ب فک و فامیل طرف دادم",
    "برادر زاده چهار ساله م زنگ زده به مامانم میگه بیا خونه ما ، مامانم هم گفت: نه تو بیا خونه ما !!\n\nاونوخت این عنتر برگشته میگه : نه من فعلن یه سری کار دارم سرم شلوغه تو بیکاری پاشو بیا !!!\n\nمیگن من تو چهار سالگی فقط بلد بودم بگم : بلیم دَدَ !!!",
    "بچه ها امروزمیخواستم بامامانم برم بیرون بهش گفتم سگمم با خودمون ببریم...\nبرگشته بهم میگه:توی انتر با خودم میبرم بسه\nمن)))):\nمامانم((((:\nانتر:-/\nسگم:-/",
    "دیشب داشتیمم ازمهمونی برمیگشتیم داییمون حال کردمارو برسونه\nاین پسردایی دهه گودزیلایی ما شاکی شدگفت این موقع شب وقت مسافرکشیه\nمن::-#\nباباش::$\nگودزیلا::-/",
    "دیوز با مامیم رفتیم بیرون وقت برگشتن خسته شده بود گف تو رانندگی کن مام(ما هم)گفتیم چشم. بعد وسط راه داره به من میگه چه حس خوبی ادم پسرش براش رانندگی کنه احساس میکنه نوکر داره\nمن:(\nمامانم:))\nسازمان حماییت از نوکران:إ",
    "واسه خونه عموم قبض تلفن اومده 50هزار تومن.پول قبضو نداده.از مخابرات بش گفتن یه چک سفید امضا (دقت کنین چک سفید)بیار گرو بذار که هر ماه 10% از  50هزار تومنو بکشیم رو قبض جدیدتون!!!!!!!!!!!!!!\nالکساندر گراهام بل:\"\"\"\"\"\"\"\"\"\"\"\"\"\"\n50هزار تومن:ooooooooooooooooo\nمخابرات:))))))))\nجالب انجاس که عموم دسته چک نداره.از داداش من چک خواسته.داداش مام در کمال خونسردی یه چک سفید تقدیم کرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nآخه فک و فامیل سادس ما داریم؟!!!!!!!!؟",
    "یکی ازدشواری های من تو زندگیم اینه که صبح که میخام برم سرکار تا وسطای راه فکر میکنم شلوار پام نیس.....یا با شلوار راحتی گل گلی اومدم بیرون....\nبعداز 2 ...3 بار چک کردن تازه خیالم راحت میشه که توهمی بیش نبوده است...\nوای بخدا آلزایمر دالم....بلام دعا تنید..!!!",
    "از بس اومدم 4جوک چند روز پیشا رفتم مراسم ختمه یه بنده خدایی آخره کار به پسره طرف برگشتم بایه صدای خسته ی ناراحت میگم روحشون لایک،،،\nدوستم:;-))))))\nمامانم::\nپسره مرحوم::|\nمن بعداز فهمیدن سوتیم:خخخخ",
    "آقا ی روز پسرخالم رو گذاشته بودم روی پام داشتم باهاش بازی میکردم (محض اطلاع بگم دهه نودیه)یه دفعه از خوشمزه بازیاش خوشم اومد بازوشو از رو لباس خیلی آروم گاز گرفتم هنوز یک سالش نشده برگشت یه نگاهی بهم کرد و روش رو برگردوند.همون لحظه واسم یه اس اومد داشتم میخوندم یهو پسرخالم با نامردی تمام در حالی که فقط 4تا از دندوناش در اومده لپم رو چنان گازی گرفت که  برق سه فاز آدم رو اینجوری نمیگیره\nبعدش هم یه لبخند زد و پاشد رفت.\nنه جون من شما بگین پسر خاله انتقام جو من دارم؟؟؟؟؟؟\nمیخوام بدونم فک و فامیل دهه نودیه من دارم آخه از دهه نودی هم باید خورد؟؟؟؟؟\nآخه خدا چرا مارو با همچین موجداتی در میندازی؟؟؟؟؟",
    "باباهای شما هم اینجوری تخفیف می گیرن یا فقط بابای من اینجوریه؟\nفروشنده:سی هزار\nبابام:خیره شو ببینی ده هزار\nفروشنده:بیست و نه هزار\nبابام:یازده هزار\nفروشنده:اصلا راه نداره\nبابام:دو خیابون اون ور تر میده پنج هزار\nفروشنده:خو برو از همون جا بخر\n\nو ما بدون اینکه چیزی بخریم ب خونه برمی گردیم",
    "دیالوگ مامانم و باش :\nمهسا میگم نزدیک عید کار زیادی نداریم نگران نباش فقط فرشارو میشوریم (صد البته من میشورم)لوستر هارو پاک میکنیم (من )سرامیکارو طی میکشی(دوباره من)دیوارارو دسما میکشی(: ()مبلارو میشوری (اه اه اه )این کمد ارو مبلارو تختارم جابه جا میکنیم کمی فضا عوض شه دیدی کاری نداریم .و در اخر میگه :\nواه واه این کمرمم درد میکنه (با زبان بی زبانی میگه همه رو خودت انجام میدی)\nمامان دل سوز من دارم",
    "تو اتاقم بودم خاهر زادم اومد تو زل زد تو چشام  بعد همونجو که چش تو چش بودیم رفت گوشیمو برداشت لبم و گاز گرفتم که بذار سر جاش .\nاقا گوشی و برداشت اومد با گوشی زد به پام منم سرش داد کشیدم چشتون روز بد نبینه خاهرم عین قرقی پرید تو اتلقم بچه شو بغل کرد برگشت یه نگاه ترسناک بهم انداخت و گفت :چرا زدی بچه مو زورت به بچه میرسه بی ...........\nمن : (((((((((((((((\nخاهر زادم گوشی تو دستش: )))))))))))\nابجیم /:\nشب گوشیمو گذاشتم لای حوله  بلکه تا صب خشک شه ....\nخداییش فکو فامیل داریم",
    "پسر داییم از همسایه شنلگ قرض گرفته بوده فرداش میره پس بده 2 بار زنگ میزنه در رو باز نمیکنن فکر میکنه کسی نیست .شلنگ رو از رو در پرت میکنه تو حیاط میخوره تو چشمهمسایشون خلاصه\nکار کشید به بیمارستان نزدیک بود یارو کور شه.\n(بهتره سکوت کنم)",
    "پست اولمه.\nداییم با زنش با ماشین رفتن خرید بعد از چند ساعت خرید و اینا .داییم زن داییم رو جا میزاره و بر میگرده جالب اینه که تا رسیدن به خونه نفهمیده بوده که نیست و فکر میکرده صندلی عقب نشسته و باهاش حرف هم میزده.\nفک وفامیله داریم خداییش",
    "سلام، اجازه هست منم به جمع شما سر راهی ها اضافه بشم؟\nامروز ظهر مامانم خوابیده بود که خواهرم در نشیمن رو باز کرد تا یه کمی هوا عوض شه،\nعاغا همین که مامانم سرمای بیرون بهش رسید:\nشهریـــــــــــار بوووووووووووق اون در لامصبــــــــو ببند عوضــــــــی بوووووووق بووووق بوووووووووووووووق مگه دستم بهت نرسه بوووووووووووووق بوق\nبعدش خواهرم از توی اتاقش اومد بیرون گفت ببخشید من در رو باز کردم\nمامانمم گفت: ــــــه تو بودی ببخشید دختر گلم فک کردم شهریار بود\nبله دیگه اینطوری بود که یه عضو دیگه به شما سرراهی را اضافه شد...",
    "عاغا من یه روز هنذفری تو گوشم بود توی اتاقم بودم .احساس کردم یکی داره صدام میکنه یکی از هنذفری ها رو در اوردم دیدم بععلهههههه مامانم داره صدام میکنه حالا نگو بنده خدا یه هفت هشت باری صدام کرده بوده اینو بعدا فهمیدم.خلاصه رفتم جلوی در اتاقم گفتم بععععلهههه مامان که یک دفعه با برخورد کماندویی مامانم مواجه شدم گفت کوفت و مامان زهر مارو مامان تا به خودم اومدم دیدم یه جسم سیاه که خیلی شبیه دمپایی بود با سرعت نور خورد تو گردنم .نه این مامان عصبانیه ما داریم .هیچی دیگه الان بعد اون قضیه افسردگی حاد گرفتم",
    "امروز یه شارژ2هزاری از سایت ایرانسل خریدم بعد یادم رفت شماره پیگیریش رو یاداشت کنم، حالا هم شارژ به گوشیم نیومده\nبعد زنگ زدم به اپراتور میگه \nبرید بانک یه پرینت از تراکنش حسابتون بگیرین 0-o\nبعداگه پول واریز شده بود دوباره بهمون زنگ میزنین اون شماره تراکنش رو میدین ماهم بعد 48 ساعت...\nخووووو لامصب فک کردی من به خاطر یه شارژ2هزاری پامیشم میرم بانک؟؟؟\nحالا هزینه تاکسی بماند\nمن برم یه ساعت توبانک توی صف بایستم؟؟؟؟\nاپراتوره ایرانسله داریم؟",
    "دیـــشب جـــمــعــ ه خـانـواده جـــمــع بــــود آخــه تــولـــد پــســـر دایـــیــم بـــود\nخـــلاصـــه کـــادو کـــیــک و ایــــن حـــرفـــا\nیــــدفـــه خـــالـــم دراومد بـــه پســــرش گــــفـــت: ایـــن کـــیکـــش \nخـــوبـــه ایـــلیـــا جـــان عـــیـــن ایـــن \" لــــــــــورتـــــــاســت \"\nبــــنـــده خــــدا مـــیـــخـواســـت بــــگـــه عـــیـــن ایـــن شیــــریـــنــی رولـــتاست....\nن اشــــتـــبـــا نـــکـــنــید \" فک و فامیل داریم \" ش ایــــنـــجا نــــبـــود\nجـــایـــــی بـــود کــــه کـــلا فـــامـــیـــلای شـــوت ما فـــک کــــردن نــــوع جـــدیـــدی شایـــد\nمــــــــن :/ .\nصــدا از اونــــور: اِ جــــدیـــدددددده\nصـــدا از ایــنــور : اررررره ، مــــن خـــوردمــــ خـــعــــلییییی باحــــالــــه!!!!!!.\nمــــــن :/\nافــــقـــو کــــو  تـــــا مـــن بــــکــــوبـــمش تــــوایــــن دیـــــوار بـــــتــنی...",
    "دکل ایرانسل تو حلقم اگه دروغ بگم\nیه روز با چندتا از همکلاسیام داشتیم میرفتیم سمت ساختمون اداری دانشگاه \nما که رسیدیم جلوی ساختمون رییس دانشگاه هم با ماشینش اومد پیاده که شد اصلا به سمت ما نگاه نکرد. مام پشت سرش داشتیم میرفتیم سمت ساختمون که یکی از دوستام بهش سلام داد رییسم نشنید دوستم دوباره سلام داد باز نشنید بعد من عصبی شدم گفتم: تو رو خدا سلام \nآغا چشمتون روز بد نبینه رییس وایساد آغا همین که وایساد دوستای با معرفت منم راهشون رو کج کردن از من جدا شدن . حالا من موندم و رییس\nرییسه اول عصبی نگام میکرد بعد دید که دوستام در رفتن یه نیشخند زد و اومد سمتم باهم دست دادیم و باهم رفتیم.\nرییس دانشگاه بامرام داریم در حد لالیگا\nدوستای با معرفت ترسوه دارم من.",
    "آغا 4جوک آپ نشه اکه دروغ بگم.\nچند سا پیش که من و خواهرم بچه بودیم (5و6 ساله) یه روز داشتیم بادوم میخوردیم یه بادوم مغض کردم خواهرم برداشت منم خیلی ریلکس زارت گوشکوبو زدم تو سرش،سرش شکست.\nباباجون :(((((((((((((\nمامان جون :(((((((((((((\nخواهرجون :((((((((((((\nهنوزم هروقت اون گوشکوبو میبینه میگه تلافی میکنم.\nخواهر انتقام جو من دارم؟\nبچه ست پدر و مادر ما دارن؟؟؟؟",
    "دیالوگ مادرم وقتی می خواد منو (امین) صدا بزنه : امیر , بنیامین , لاله , ....اه امین بیا اینجا کارت دارم \nمامان حواس جمعه من دارم ؟",
    "با پسرخالم داشتم حرف میزدم وختی حرفش تموم شد یه حوله برداشتم صورتمو پاک کردم از بسکه آب دهن تو صورتم ریخت :|\nپسرخاله که نیست آبشار نیاگاراست :|\n آبشار نیاگاراست که ما داریم :|",
    "ذلشتم پوست پرتقال میگرفتم چاقو دستمو برید یه قطره خووون ریخ رو لباس سفیدم!هیچی دیگه مامانمو صدا زدم ازش پرسیدم خووون با چی پاک میشه!از اونور خونه داد میزنه:خووون فقط با خووون پاک میشه !!!!!!!!\nعجب مادر گانگستری ما داری هاااااااا !!؟!!؟!!؟!؟\nمن :|\nمامانم :X\nگانگستر :|",
    "پسرها شب عید نزدیکه \nاز الان مواظب مهربون شدن مادرها باشید\nنگی نگفتی که باید حداقل 3 الی 4 فرش بشوری\nمن سال پیش توجه نکردم هنوز از سال پیش از کمردرد می میرم .",
    "ما هنوز به مادر بزرگمون مامان نمی گیم می گیم عزیز\nاین بچه خواهر 4 ساله ما(گودزیلای دهه 80) به مادر ما میگه نگار جون\nمن)))))))\nخواهرم(((((((((\nبرادرم()()()()()()()\nو نگار جون $$$$$",
    "یه پسردایی دارم از دهه گودزیلاها\nسرکلاس درس دوتااز همشاگردیهاش دعواشون میشه یکیشون برمیرده میگه ازجلو چشام دورشو نمیخوام ببینمت،طرف مقابل هم برگشته گفته چشاتو ببند\nاینگودزیلاهم برگشته گفته اگه چشاتوببندی خوابت میبره میادتوخوابت\n\nگودزیلا ما داریم!×!",
    "چند وقت پيشا رفتيم خونه مامان بزرگ اينا داشتن خاطره تعريف مي كردن حال ميكردن كه مامان بزرگ اومد به داداشم بگه تو يادت نمياد گفت تو عقلت نمي رسه داداشه منم موند بنده خدا \nدايي هام هم داشتن زمين گاز ميزدن حيف خونه مامان بزرگ طبقه چاهارمه وگر نه دايي هام به نفت ميرسيدن\nايا اين فك و فاميله فيلمه ما داريم ؟؟؟؟",
    "چند روز پيش يكي از دختراي فاميل اومده خونمون بحس  كشيد به موبايلو تبلت اينجور چيزا كه گفت من ميخوام تبلت بخرم منم اومدم نظر بدم گفتم ايپد بگير ي به نفعته برگشته ميگه نه من مي خوام تبلت بگيم \nاز نظر شما ديوار بتني كار سازه يا امكان سالم موندنم هس ؟؟؟؟؟؟؟",
    "چندتا فانتزی واسه بابام خوندم، گفت جا این قرطی بازیا نمره ها امتحانتتو نشونم بده کافیه افتاده باشی اول افقیت میکنم بعدم میفرستمت افق.. :|",
    "خواهرم بعد عروییش واسه اولین بار که مادرشوهرشو دعوت کرده بود واسه شام سنگ تموم گذاشت یعنی خودشو خفه کرد.حالا سر سفره موقع سوپ خوردن پدرشوهرش که خواست بکشه ی مو به بلندی حداقل نیم متر اویزون شد خواهرمم در کمال خونسردی:چیزی نیست گوشت مرغ ریختم توش.البته کلی ضایع شد\nایشونم در کمال نامردی هفته بعدش به مادرشوهرش گفت تعریف اش تونو همه جا شنیدم میشه برام درست کنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمادرشوهر:چشم.رو چشم عروس گلم\nو البته خواهر مام زودتر رفته بود که ی تار مو ام نثار غذای ایشون کنن,که موفق هم شد.موقع صرف غذا ی تار مو به همون بلندی تو غذای پدر شوهره بود.حالا جالبیش اینجا که مادر شوهره پنج سانت مو داره و هیچ خانوم دیگه ای هم اونجا نبوده",
    "مثل همیشه داشتم تو حموم با صدای بلند(صدام بد نیست) ترانه میخوندم.تموم شدم.تا اومدم بیرون دیدم(فاجعه) دختر و خانوم همسایمون اومدن خونمون\n(ینی همشو شنیدن؟)\nخانومه برگشت بهم گفت:امیدجان چه صدای خوبی داری\nمنو میگی از خجالت میخاستم سرمو بکوبم به دیوار\nمامانمم غش کرده بود از خنده",
    "عموم بعد سالها که به پسرش قول داده بود براش psp بگیره بالاخره به قولش عمل کرد و براش خرید حالا از اون شب سر اینکه کدومشون بیشتر بازی کردن دعواس,خو اخه عموی مهربان تو که کودک درونت بزرگ نشده چرا بچه دار شدی\nپسر عموم:-(\nعموم :-D:-D:-D\nPSP :'(:'(:'(",
    "تو شهر ما رسمه پسرایی که نامزدن تو شب یلدا واسه نامزدشون کادو مادو شیرینی میوه آت آشغال میخرن\nعاغا یکی از دوستای بنده نامزد بود\nتا بهش گفتم قراره قیامت بشه\nگفت:خوب شد.پول کادو شیرینی و.... موند واسه خودم\nآخه دوست خصیص دارم من؟!",
    "رفتم از عابربانک پول بگیرم. یه نفر قبل من بود. طرف رفت پشت دستگاه، یعنی دقیقا از همه ی امکاناتش استفاده کرد. سه تا کارت زد از هر کدوم پول گرفت. با دوتاش پول فرستاد به یه حساب دیگه. با هر سه تاش کارت شارژ گرفت. ده گردش آخر حساب هرسه تا روگرفت. چهارتا قبض هم پرداخت کرد. دقیقا بیست و شیش دقیقه پشت دستگاه بود. بعد من پنج نفر دیگه ایستاده بودن که چهارتاشون رفتن.\nشهرونده داریم؟!",
    "عاغا تو پیش دانشگاهی معلم شیمی مون یه جوک از اون خیلی خیلی زشتا (روم نشد اینجا بنویسم) واسمون تعریف کرد\nاداره آموزش و پرورش:>>>>>>>>>>>>\nمحلول آب نمک:)))\nنمیدونستیم نیمکتو گاز بزنیم یا دیوارو\nمعلم شیمی باادبه داریم ما؟!",
    "***********(علامت اختصاصی abas_m223)\nبا دوستم بیرون بودم مامانم بهم زنگ زد:\nمامانم:سلام پسر گلم,عباس جان کجایی عزیزم؟\nمن: سلام,با منی مامان؟؟؟پیش سعیدم\nمامانم: عزیزم ناهار برات ماکارونی درست کردما که خیلی دوست داری,زود پاشو بیا خونه خداحافظ!!!\nیه نگاه به گوشی کردمو گفتم خدافظ!!!\n(یه لحظه فکر کردم مریضی لا علاج گرفتم که اینقدر تحویلم میگیره!!!)\nخلاصه سر سفره اینقدر تحویلم گرفت و مثل پروانه دور سرم چرخید خر کیف شدم و تو عالم ملکوت داشتم سیر می کردم....\nهیچی دیگ,وقتی از عالم ملکوت اومدم بیرون دیدم\n4تا فرش 6متری شستم....\nپله ها رو طی کشیدم....\nشیشه ها رو پاک کردم و....",
    "عاغا تی شرتمو اشتباهی پشت و رو پوشیدم.اومدم نشستم پیش خونواده ی گرام\nداداش کوچیکم(دهه هفتادی)برگشته بهم میگه:توئی که یه تی شرت رو بلد نیستی بپوشی چطور تو دانشگاه معدل الف آوردی( خرخون نه دوستان دانشجو ممتاز)\nمن:oo\nباباو مامان:)))))))))))\nداداش مقایسه کنه دارم من؟!",
    "یک حس عجیبی دارم هی منو میکشونه 4جوک تفنگ میزاره رو کلم ایه نازل میکنه میگه بتایپ!:|\nبعله من جکامو اینجوری مینویسم:))\nحس مبتکر ما داریم؟؟",
    "عاغا ما یه پسرخواهر داریم.این گودزیلای چشم آبی(که از خودم بیشتر دوسش دارم)هنوز 2 سالش تموم نشده\nچند شب پیش آبجیم اینا خونه ما بودن.آخر شب بود داشتن میرفتن خونشون.این گودزیلا برگشت به بابام گفت:موداضا خوداس(یعنی مرتضی خداحافظ)(مرتضی=اسم بابام)\nبابام:))))))))))))))) \nآبجیم:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن و داداشامم که داشتیم دیوارهارو گاز میگرفتیم\nآخه گودزیلای بیش از اندازه دوسداشتنی ما داریم؟",
    "عاغا امتحانمون تموم شد با دوستام تو محوطه دانشگاه دور هم بودیم یکی از دوستام داش از پسرعموش که گویا خنگ تشریف داشتن واسمون تعریف میکرد.وسط حرفاش گفت:پسر عموی من خیلی اوسکوله درست مثل این(اشاره به من)\nدوستای دیگمو میگی.داشتن همدیگه رو گاز میزدن\nدوست من دارم آخه؟!",
    "(سلام دوستان این اولین پستمه)\nسر جلسه امتحان پایان ترم جواب 7-8 تا سوالو رسوندم به یکی از همکلاسیام(دختره) بعد میخواستم بلندشم بیام. میگه(نرو).بعد چن تا سوال دیگه پرسید. ج اونارم بهش گفتم که مطمئنم درستن.\nحالا این همکلاسی ما بعد امتحان منو دیده.انگار نه انگار که من بش محبت کردم.تشکری چیزی...\nاز حرص داشتم خودمو فحش میدادم\nآخه همکلاسی قدر نشناس و بی تربیت دارم من؟!",
    "من یه دوست دارم یعنی ته خرخونیه ولی یک سوتیایی میده باید حالشو ببری\nما پارسال با دوستان رفتیم اردو همه رو چمنای پارک نشسته بودیم که صحبت از خیارشور درست کردن شد\nیه دفعه این دوست خرخون ما برگشت خیلی جدی گفت\nمگه درخت خیار شور وجود نداره؟\nجان من 2مین فکر کنید به این جمله\nدیگه فرض کنین دیگه دوستام و من از شدت خنده چمنا رو گاز میزدیم\nتا چند وقتم درخت خیار شور صداش میزدیم :))))))))))))",
    "چندی پیش رفته بودیم خونه عموم، دیدم این بنده خداپسرعموم داره ظرف میشوره، مامانم به زن\nعموم گفت: مگه آدم قطه که ازهمه اینوگذاشتی ظرف بشوره، اون بدبخت هم آهی کشید، زن عمو هم گفت میذارم بشوره تا وقتیکه بعدا زنش دادم حرصم نگیره که واسه اون ظرف میشوره ولی واسه من نه !\nمن :)))))))))))))))\nپسرعموم :(((((((((((((((((\nمامانم :| \nزن عموم :|\nفک وفامیل داریم ما؟؟؟؟؟؟؟!!!!",
    "ی شوهرخاله دارم همراه اول ک بش اس میده جواب اسشومیده مثلا دیروز اس داده ک تولدت مبارک شوهرخاله باهوش منم نوشته :مرسی تولد شماهم مبارک.شمااولین کسی هستید ک تولدمو تبریک گفتید:0\nتازه وقتی دیده بود ج اسشوندادن انقدحرصی شده بود ک نمیشد ازکنارش ردشی!\nروم نمیشه جلو کسی بگم ی همچین فامیلایی دارم!والــــــــــــــــــــــا....",
    "من موندم چه جوری به این مامانم بفهمونم که سرکه نمکی تند نیست فلفلی تنده!!!\nآخه مامانه من دارم؟",
    "عجب دوره زمونه ای شده ها چند روز پیش تولدم بود یه دختر دایی دارم(بله درست حدس زدید دهه 80)تقریبا4سالشه واسم کادو از این سکه های مبارک باد هست که رو سر عروس داماد میریزن آورده روش دوتا قلب داره داده به من میگه یکی قلب منه یکی قلب تو...\nبحساب واسم نشون گذاشته که با کس دیگه ای ازدواج نکنم\nمن:-||||||||\nاون:-))))))))))\nبقیه رو نمیگم خیلی افتضاح بودن",
    "ارامم بگذار !\n  همین که فکرت تمام دنیایم را گرفته ، کافی نیست ؟!",
    "روزگار که گذشت ما چرا نگذرییم از این روزگاز/روزگار ایینه ایست که باید دید و نادیده گرفت/روزگار ما که با تو ساختیم تو چرا با ما نساختی...\nاندر جملاتی است که وقتی کار داییم راه میفته یا نمیفته میگه\nعجب دایی جمله سازی دارم من",
    "خسته و کوفته از مدرسه اومده بودم بعد یکم واکس مو زده بودم به موهام \nرسیدم خونه همه دست از غذا کشیدن منو نیگاه کردن:|\nبابام برگشت گفت-به به به مبارکه گاوی خری تو خیابون بوده موهاتو لیس زده؟:|\nمن::|\nگاو::|\nغذای سرد شده::|\nهیچی دیگه از اون روز به بعد یا به موهام واکس نمیزنم یا هم زدم کلاه میذارم سرم :دی",
    "میدونین کی خواستم خود کشی کنم؟\nدوماه پیش کلّ فکر و ذکرم شده بود اچ تی سی.\nوقتی بابام از سفر یه ماهه ی بـــــــوق برگشت بعد یه سوغاتی واسم آورد . رو پاکته نوشته بود اچ تی سی وان ایکس :)))\nبا کلی ذوق و شوق بازش کردم گوشی رو ورداشتم نیگاش کردم ( پـ نـ پـ لابد چشیدمش) روشنش کردم همون اول ایرانسل یه اس فرستاد که : مشترک گرامی تنظیمات جی پی آر اس برای گوشی motorola wx180 قــابــل دریــافــت نــیــســت!!!!!\nبابام گفت پسرم خــــــــوبه ؟ دوسش دارییــــــ؟ 125 تومن خریدمش. (نکته اینه که من پیش بابام 125 تومن بیشتر ارزش ندارم)\nیعنی من :(\nبعدش من :((\nهمچنان بنده :(((\nافتخار میکنم چنین پدری دارم مـــــــن !!!!!",
    "دیروز دختر عمم اس داده:رفتی واسه ناهار عشقم\nگفتم خدایا چی میگه این\nمام خوشخیال گفتیم حتما عاشقم شده تا حالا نگفته\nاس دادم :آره فدات شم،تو چی\nو همین طور ما تا شب دل دادیمو قلوه گرفتیم\nآخر شب اس داده:اااا وای رامین تویی\nگفتم آره عزیزم په فک کردی کیه\nمیگه:خفه بابا اشتباه اس دادم تا حالا نمیشه می‌گفتی\nاخه خواهر من،نابغه  اشتباه چن بار\nخب شد بچه مردمو معتاد کردی\nیه افق بدین خودمو بکوبم توش",
    "دیشب مهمون داشتیم (عموهام و عمم)\nخلاصه بحث انسانیت و اینا بود بعد منم یعنی خواستم بگم یه چیزایی بلدم گفتم میدونید چرا انسان شد اشرف مخلوقات؟\nمحسن گفت خوب شاید چون پسر خوشگلی مثل من قرار بوده بوجود بیاد(یعنی تهه روحیه و اعتماد ب نفسه این پسر)\nبعد یکی از دخترا گفت چون خدا بما عقل داده اراده داده اختیار داده.\nگفتم آفرین فرزندم حالا می دونید اگه انسان عقل و اراده نداشت از یه مارمولکم پست تر بود؟\nگفتن حالا چرا مارمولک این همه موجود هست تو این دنیا؟\nگفتم آخه مارمولک اگه دست یا پا یا دمش قطع بشه ب مرور زمان می تونه دست و پا و دم جدید جایگزین بکنه اما انسان این قدرت رو نداره.\nبابام: آفرین پسرم بعد رو به اقوام گفت چ پسر مارمولکی دارما\nیعنی چسبیدم به سقف یکی هم نبود بیاد منو از سقف جدا کنه \nخلاصه همه تا آخر شب داشتن در مورد مارمولک صحبت می کردن.\nچ بابای ضد حالی دارما ولی بازم نوکرشم",
    "دوستان گرامی این اولین ارسالمه لایک یادتون نره!!!\n------\nبه مربی بدنسازیم میگم ماهیچه هام درد میکنه میتونم کار کنم؟؟\nمیگه هفته اول طبیعیه تو میخوای از هفته دوم بیا!!!\nخداییش مربیه ما داریم؟؟!!\nاون لحظه میخواستم میله هالترو از پهنا بکنم تو حلقم!!",
    "یه گودزیلا داریم دهه هشتادیه هفته اول که پاشو گذاشت مدرسه پرسیدم چی یاد گرفتی؟ دیدم صدای توله سگ در میاره!. هفه بعدیش سوت زدن با انگشتو یاد گرفت! بعدش مسخره کردن معلمشون. هفته بعدیش جوکای بی ادبیش .. دکترا بگیره چی میشه. فک کنم اژدها بشه آتیش بپاشه به ملت محروم.",
    "یه پسر خاله دارم رفته واسه ثبت نامه دانشگاه فرم پر کنه فرمو این جوری پر کرده،جون مادرت فرم پر کردنو داشته باش\nنام:علی\nنام خانوادگی:حسینی\nفرزنده:فرزند دوم خانواده\nمن:/\nپسر خالم:()()()()()()\nفرم دانشگاه:}\nبازم منO_o\nاگه این تو کنکور قبول شده من یه ذرب باید برم واسه PHD\nپسر خالس ما داریم؟",
    "کل زندگیمو فروختم گوشی گلکسی خریدم !\n بابام میگه : این گاری اسبی چی داره رفتی خریدی ؟؟؟",
    "امروز داشتم وسایلامو تمیز میکردم ، کارت کلاس زبان ۸ سال پیشم رو پیدا کردم ! بعد به بابام گفتم نگاه کن بعد هشت سال هنوز اینو نگه داشتم !\n بابام یه نگا بم کرد گفت پس من چی بگم بعد ۲۲ سال هنوز تورو نگه داشتم !!!؟؟؟\n هیچی دیگه خودم از کادر خارج شدم …",
    "خواهرزاده ی ۵ ساله م رو بردم سوپرمارکت بهش میگم عزیزم چی دوس داری برات بخرم ؟\n میگه شکلات …\n گفتم ای جونم ! چه شکلاتی بخرم برات ؟\n یهو چشماشو تنگ کرد گفت : شکلات تلخ ! مثه طعمِ زندگی …",
    "آقایون و خانومایی که فرت وفرت تو فانتزیاتون محو میشین، این محو شدنا رو بی خودی حروم نکنین. الاناست که کارنامه های مدرسه و دانشگاهمون بیان و نمره ها اعلام بشن. اونوقته که باید محو شین!\nاز همین الان به جای زرت و زورت محو شدن تو فانتزی، تمرین محو شدن تو واقعیت بکنین!",
    "اگه یه چیزی رو مادرتونم نتونست پیدا کنه دیگه قیدشو بزنید ، اون چیز دیگه برای همیشه گم شده …\nبازم به عشق کسی که بهشت زیر پاییشه...",
    "اقا ما پای کامپیوتر طبق معمول توی 4جوک بودیم که یهو بابام با یه حرکت نینجایی وارد اتاق شد. منم از ترس چسبیدم به سقف. بعد از اینکه ما رو از سقف اورد پایین.گفت یه فیلم مشتی گرفتم میخوای ببینی؟منم  از خدا خواسته گفتم بده ببینم چی هست\nبعد یه فیلم کلاه قرمزی بهم داد گفت واسه اقتضای(اقطزای-اقتذای)سنت خوبه.\nمن بیچاره))))\nبابام.هی\nوزارت ارشاد.o\nراستی من پستونکمو کجا گذاشتم؟",
    "به داداشم میگم : من پیر شدم و هیچ خری بم نگفت عمو!!\nورداشت یکی خوابوند بیخ گوشم منم رفتم مریخ و دیدم نمیشه اونجا زندگی کرد و دوباره برگشتم رو زمین!!@!\nداداش گرام: یه بار دیگه اسم زن گرفتن جلو من بیاری میکشمت!!!!((آخه با بچه اینجوری خشن رفتار میکنن؟))\nمنم که بچه گوش به حرف کن گفتم: باش چشم غلط کردم دیگه نمیگم!!!!\nدوباره زرتی گزاش تو گوش من بدبخت(ای بابا)\nمن: (نیگاه گربه چکمه پوش در هنگام مظلومیت چطوریه؟) همون طور نیگاش کردم و گفتم : دیگه چرا میزنی من که چیزی نگفتم.\nداداشی در عوج عصبانیت: زدم تا یادت بمونه دیگه به بچه های من خر نگی. فهمیدی یا دوباره بزنم؟؟؟؟؟\nبه نظر شما کدوم خودکشی دردناکتره؟؟؟\nانف: کلم بکوبم تو دیفال بتنی؟            ب: خودم رو از کوه پرت کنم؟\nج: زن بگیرم؟                             د: همه موارد....\nآخه داداش روان پریشه دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "شیرکاکائو چند وقته ته یخچالمون جا خوش کردی مامانم اومده میگه به نظرت این خراب شده؟ میگم نمیدونم.گفت بیا یه ذره ازش بخور اگه سالم بود ما هم بخوریمش!!! میگم : من سر راهیم؟ یعنی من بخورم خراب باشه چیزیم نمیشه یا چیزی بشه مهم نیست؟ میگه هیچ کدوم چشت کور میخواستی صنایع غذایی نخونی!!!\nاخه مادر من چه ربطی داره؟صنایع غذایی خوندم ارشد پیشمرگان همایونی شدن که نگرفتم ! قربون دستتون یکی زنگ بزنه اژانس میخوام برم افق !",
    "همین یه ساعت پیش گودزیلا (خواهرم 5 ساله) اومده بهم پول میده میگه هر وقت رفتی بیروون برام کتاب داستان فلان رو بخر گفتم باشه بعد دوباره اومده میگه اصلا نمیخواد بخری الان میری خرج اون کوفتیاش می کنی یعنی من هنوز تو حیرتم آخه بچه تو ای چیزا رو از کجا میدونی فکر کنم از همین فیلم زمانه یاد گرفته\nمن: :O\nبرادر خانم وکیل تو فیلم زمانه: :D\nمامان و بابام: =))\nسازمان حمایت از معتادان: این چیزی نمیگه",
    "به مامیم میگم از این گیرنده دیجیتالا بگیریم 14 شبکه تلویزیونی میگیره دیگه هم برفک نمیشه. بهم میگه خجالت بکش میخای عکس لختی ببینی!  !!  \n   (اصلن آقا رسانه ملی نخواستیییییییم  .... دیگه اینترنتم نمیام اصرار نکنید!)",
    "آقا ما یه غلطی کردیم جریانه افق و فانتزی رو برا بابامون گفتیم،،،،\nحالاهر وقت ازش پول میخوام میره تو افق محو میشه!!!!",
    "امروز پسر داییم اومده تو مغازه میگه :سلام مهدی شطرنج هم داری؟\nمیگم:بله نمونه هاش هم اونجا گذاشته .\nکلی وارسی شون کرده بعد میگه:نه میخوام شطرنج راحت تری باشه!!!\nخب ابله مگه مبله که راحت باشه!!؟؟؟\nآدم چی بگه از دست این فک و فامیل ؟؟\nمنم گفتم:منچ داریم که قبلا شطرنج بوده خدا زذه تو سرش منچ شده!",
    "داداشم مامانم اومدن خونه از بیرون (پ ن پ از داخل)داداشم (دهه هشتادی) اومده با شوق و ذوق میگه 5 گیگ شامپو گرفتم:):):)\nبا تعجب شامپو رو ازش گرفتم میبینم نوشته 5G (پنج گرم)\nجل الخالق بچه کامپیوتری شد رفت\nمن:)))))))))))))))))))))))\nداداشم بعد از فهمیدن موضوع:((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((\nشرکت شامپوسازی:((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((\n(وزن شامپو یادم نبود همینجوری یه چیزی نوشتم)\nواقعا فک و فامیله داریم",
    "من یه پسر عمه دانشجو  دارم وقتی باش pes 2011بازی میکردم بعد اینکه نیمه اول تموم میشد میگفت اووووووووو من این سفیدام؟؟؟؟\nمن::|\nبند کفش رونالدو::|\nرییس کارخانه سازنده دسته بازی::|\nفک کنم شرکت pesتاسف بخوره از اینکه این جور ادما گیم هاشو بازی میکنن:ذی\nاز ته وجودم میزنم فریاد فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟؟",
    "کی از فامیلامون خیلی سال پیش که راهنمایی بود موقع امتحانا تقلب نوشته بود تو برگه های کوچیک با خودش برده بود سر جلسه،یکی از سوالا اومده بود فامیله تنبلو خجسته من حال نداشته جوابو بنویسه،برگه تقلبشو چسبونده بود به برگه امتحان جلوی سوالشم نوشته بود جواب ضمیمه شده،معلمشم فهمیده بود تقلب کرده انداخته بودتش،یه همچین فامیلای فراخ و داغانی دارم من:))\nفک و فامیله داریم؟",
    "********(!!!)علامت اختصاصی abas_m223)\nتو اتاقم بودم گوشیم زنگ خورد ، اسم رفیقم “سعید” افتاد گوشی رو برداشتم ، با یه صدای خسته  با لحن مسخره گفتم : سلام گوساله!!!\nیهو یه صدای کلفتی گفت : من پدر گوساله هستم ، گوساله  اونجا نیست؟\n(خدایا این لحظه رو نصیب دمپایی ابری تو دستشویی نکن....)\nهیچی دیگ منم کم نیاوردم اومدم سوتی رو جمعش کنم گفتم با کی کار دارید؟؟؟\nبابای سعید:مگه شما عباس,دوسته پسرم نیستی؟؟؟\nمن:نه عزیزم من دوست دخترشم هوا آلوده س صدام پسرونه شده!!! نخیر آقاجون اشتباه گرفتید عباس خره کیه دیگ من این خط رو تازه گرفتم....\nکه یهو بابام داد زد :عباس,کره خر پاشو بیا ناهارت سرد شد و اینگونه مشخص شد عباس خر کیه!!!\n(یعنی آدم شیلنگ گاز خونه آقای ایمنی بشه ولی اندازه من اینقد ضایع نشه!!!)\nخب پدر من,من الان چیجوری تو چشم بابای سعید نگاه کنم!!! اصن یه عجیب بغضی تو گلوم نهفته که نگید!!!",
    "عكس العمل پسرها در موقع زنگ زدن موبايل دوستشان:\nهوي اون سيگار چيه پشت لبت.............\nاين دختركيه باهات................\nمي گم اون قليون بده من ديگه نوبته منه .............\nدر اوردن صداي دختر هاي مختلف..........\nعكس العمل دخترا هنگام زنگ زدن موبايل دوستشان: \n..............................................................................{{{{سكوت مطلق}}}}}\nببين كه تفاوت ره از كجا تا به كجاست",
    "زنعمو شمالیَم ک بوود؛یبا رفتیم خونشون اینم اردک درست کرده بود\nمنم از اردک بیزارم..\nبهش گفتم اخه زنمو این چیه دُرُس کردی؟!>:/\nبرگشته میگه:اَووو بُخدا خیلی خوشمزس یذره بخور\nباهزار بدبختی یه تیکشو گذاشتم تو دهنم چشتون روز بد نبینه ،روده هامو از زمین با بد بختی جم کردم \nبابام برگشته بمامانم میگه:عجقم تبریک داریم نوه دار میشیم،حامد حاملس!!!!\nمنم شاکی شدم میگم ینی چی بابا:@من مَردَم مثلا آدمو تو جم ضایه میکنیم\nمیگه مرد که عق نمیزنه.چت شد پ اگه حامله نیسی؟!\nمن:آخه پرای اردکرو نکنده بودن ظاهرا با ژیلت زدن!!دوندوناش اومد زیر زبونم\nیدفه کل جم یکصدا :عُُُُُُُُُـــــــــــــــــع\nومن درون لحظه :))))))))))عُــــْْْع)))",
    "تابستون با داییم اینا رفته بودیم شمال ،پسـرداییام گفتن حامد بیا بریم دریا..منم گفتم:باوشه....\nپسردایی ما حرکت شماره 1و داشت اجرا میکرد که داداشش در حالی ک نیم سسانت باهاش فاصله داشت سرشو از اب دراورد و شرو کرد به عق زدن..گفتم فرهاد چی شدی؟!!گفت آب رفت تو دهنم!!\nمنو فرشاد سه ثانیه بهم زل زدیم بعد تنها کاری که از دستمون بر میومد این بود که بریمو تو دریا محو شیم!!\nبیچاره فرهاد..نمیدونم اگه بفهمه دستشویی داداششو نوشیده خودشو فرشادو به چه نحوی میکشه",
    "من شک دارم قرن 21 باشیم!!!!!!\nدیروز شوهرخالم ازم میپرسه:عاطفه وقتی روی کامپیوترم رمز بزارم و برم اینترنت,کسی میتونه بیاد اطلاعاتمو هک کنه؟!\nبیچاره خالم:((\nبیچاره خودم:((\nشوهر خاله های شماهم در همین حد داغونن؟؟؟!",
    "سه روز خواهرم ک دهه هشتادیه مریض بود\nعاغا منم هر روز ک از مدرسه میرسیدم خونه بش میگفتم عزیزم بهتر شدی \nخلاصه ک کار روزانم شده بود ک 3-4بار همین سوالو ازش بپرسم\nحالا ک خوب شده و دوباره از سر و کولم بالا میره بش میگم خب گلم حالا ک خوب شدی بیا برو این طویله رو تمیزش کن.\nخلاصه از بس ک خودم گفتم و مامانم گفت از رو رفت و تصمیم گرفت اتاقشو تمیز کنه.\nحالا یعنی تمیز کرده ،رفتم میبینم همه رو داده زیر تخت \nبش میگم پ چرا قشنگ تمیز نمیکنی؟!؟!\nمیگه تو اصن منو درک نمیکنی \nتو نمیفهمی من چقد حالم بده:((\nمن یه هفته مریض بودم اصن نپرسیدی ببینی حالم بهتر شده یا نه\nتو هیچ وقت سعی نکردی منو درک کنی\nتو هیچ وقت برام آب نمیاری\nمن به خاطر تو امتحان بنویسیممو خراب کردم\n.هیچی دیگه منم از اتاق اومدم بیرون وگرنه مرگ سهراب و خشک شدن زاینده رودم مینداخت تقصیر من\nخواهر بدعنقه دارم من\nفک و فامیله داریم ما؟!...",
    "دیگه پستای آرین ته کشیدن\nفکو فامیل آخه سوتی نمیدن\nنه مامان گیر میده بم مثل سابق\nنه بابایی دیگه مثل یزیدن\nاصن سوژه ندارم پاکه پاکم\nازاین حزن گران بس چاک چاکم\nدلم دنبال پستای جدیده\nچرا هیشکی دیگه سوتی نمیده\nدارم پژمرده میشم دیگه از غم\nبزن لایکو بزن لایکت تو حلقم\nتقدیم به دوستان\nهرچی کرمته خلاصه...",
    "من نمیدونم الان که دیگه نره خری شدم برا خودم،هنوز این شوخی بابام که وقتی میرم حموم میاد درو باز میکنه درسته یا نه؟\n:ا",
    "امروز اومدم تو اتاقم\nمی‌بینم یه طناب بزرگ رو تختمه\nداد زدم: مامان بابا...این چیه دیگه؟!\nمی‌بینم جفتشون اومدن تو اتاق\nبابام: مگه امروز اشتراک اینترنتت تموم نمیشه؟!\nمن:‌ چرا امروز تموم میشه...خو که چی؟!، چه ربطی داره؟!\nمامانم: خو دیگه می‌خوام بعدش ببندیمت به تخت، ترکت بدیم\nتو معتادی بدبخت...خودت هم خبر نداری...\nمــــــــعتاد...مایه ننگ جامعه!!",
    "من یه پسر خاله دارم عجیب غریب باهوش تعریف میکرد کلاس اول بوده معلم امتحان میگیره بالاش نوشته بوده نام خانوادگی پسر خاله مام یه دقیقه فکر می کنه بعد می نویسه:\nمامانم، بابام، داداش کوچیکم که خیلی دوسش دارم آبجی بزرگم که خیلی منو اذیت می کنه...\nباباش :++\nمامانش:××\nمعلم بیچاره:Oo\nیه همچین فک و فامیله با استعداد و متفکری دارم من\nخب اگه اینا نباشن خلاقیت کجا بره به نظر شما؟...",
    "امروز مطالعات داشتیم(اول دبیرستانم)دبیرمون اقای ...داشت قسمت اقتصادو توزیح (توضیح)میداد خواست مثال بزنه گفت مثلا وقتی پول دست مردم نباشه اونام خرید نمی کنن و مغازه داران ...چرتیکسن\nحالا ما تا اخر زنگ  تو کف این کلمه(چرتیکس)موندیم بعد تازه فهمیدیم منظورش اینه چرت میزنن..\nاز مسئولین خواهش مندم قبل اجازه دادن معلمان به تدریس کلاس فرهنگ لغت بذارن تا ملمین عزیز از خودشون کلمه ختراع نکنن!!!",
    "مامانم میگه یه خورده به درسه داداشت برس \nمن : مگه من بچه بودم کسی بهم کمک میکرد \nمامانم : تو هوشت به من رفته علی هوشش به باباش رفته \nبابام : کی تو مدرسه برای اولین بار 10 گرفته بود معلم واسش کادو خرید \nای بابا ... الان که وقت زیر آب زنی نیس که \nمامانو بابای زیر آب زنه دارم من",
    "عاغاچندوقت پیش نوروزمارفته بودیم خونه داییم واسه تعطیلات،این پسردایی بنده که مخ ریاضیه (مثلا!!!!)اومده نشسته کنارم که مثلا تمرینای ریاضی شو حل کنه؛منم حس باهوشیم گل کرد گفتم بده تمریناتو ببینم چطور حل کردی؟درکمال ناباوری دیدم یه سوالم درست جواب نداده که هیچ یه مساله که بهش چندتاعدددادن ودر آخر ازش پرسیده بودن حال آیامیتوانیدباتوجه به صورت مساله جواب رابدست آورید؟این نابغه روزگارم نوشته بود:خیر!نمیتوانم!!!نه خدایی فک وفامیله باهوشه من دارم؟؟؟؟؟؟\nحالااین بماندبهش گفتم بده من حلش کنم هرچی تلاش کردم دیدم نمیتونم!منم بهش گفتم آفرین همون خیر بهترین جوابه....حالا پسرداییم فک وفامیله باهوشه داره؟؟\nمن:))))\nدکترحسابی:(((\nای روزگار...ماخانوادتا حروم شدیم اینجا!!!!!!",
    "داشتیم PES13 میزدیم با بچه ها. یهو اونی که داشت باهام بازی میکرد گفت صبر کن الان یه اسلم دانک میزنم حال کنی!!!\nمن :|\nدوستم :|\nاسلم دانک :|\nمایکل جردن :|\nژاوی هرناندز :|\nناصر العطیه ی قطری :|\nبرو بچس سوتی دهه داریم؟!",
    "آقا ما یه فامیل داریم که میگن وقتی بچه بود، تو ریاضی خنگ بود عجیـــب!\nوقتی ابتدایی بود تو یکی از امتحانای ریاضیشون یه سوالی اومده بود که یه مربع کوچیک گذاشته بودن بعد دو طرفش دوتا عدد نوشتن که بچه ها تو مربعه علامت بزرگتر یا کوچیکتر بذارن. این اسکل هم که هیچی نمیفهمید تو مربعه نوشت بلـــه!!\nمن دیگه چیزی نمیگم، فقط خودتون سطح فک و فامیلو درک کنین دیگه!",
    "با مخاطبـــ خاص قـــرار گذاشــــم حالا اومــــده \nمــن : قبـــــول داری بــــی ریخـــت شدی عــــزیزم ؟؟؟\nـــ آره ه ه \nمـــن : چقــــدم لباساتـــ بهت نمیاد :|\nـــ خوووو عوض میکنمشـــون تو خودتـــو ناراحتـــ نکن :)\nمـــن : چاق شـُـــدیا ؟؟؟؟؟ نـَــه؟؟؟\nـــ آره ه ه از فــــردا رژیـــم میگـــیرم  تــــو نمیخواد ناراحتـــ شـــــی :)\nمـــن : میخوووام اعتــــراف کنــــم مـــن تو رابطمون صادق نبودم و بارها شــــده بهتـــ دروغ گفتـــم :(\nـــ : عبـــ نداره فقط بعـــد از ایـــن دیگـــه دروغ نگـــو باشییییییییی عـَـجـِجَم ؟؟؟؟ :)\nمـــن : باشـــه :| چــــرا بــتــ بر نمیخوره ؟؟؟؟ قبـلنا قشـقـرق بپـــا میکـــردی ؟؟؟؟  o_O\nـــ آخــــه میدونــــی چیـــه ؟؟؟؟ هانیــه دوستـــم به ما گفت :\nایـــن ﻣﺎﺭﻣـﻮﻟﮑـا ﺩﻧﺒــﺎﻝ ﺑﻬـﺎﻧـﻦ ﮐـﺎﺕ ﮐﻨـﻦ!\nﺷﻤـﺎ ﺻﺒـﻮﺭ ﺑﺎﺷـﯿﺪ!!\nﺷﻤـﺎ ﮐﻮﺗـﺎ ﺑﯿــﺎﯾـﻦ،!!!\nﺷﻤـﺎ ﺑﯿﺒـﺨﺸــﯿﻦ،!!!!!!\nﺍﺻــﻦ ﻭﻟـشون ﮐﻨﯿـﻦ ﺑﺰﺍﺭﯾـﻦ ﻫــﺮ ﭼــﯽ ﻣﯿﺨــﻮﺍﻥ ﺑﮕـﻦ ...\nﺑﺰﺍﺭﯾـﻦ ﻫــﺮ ﮐـﺎﺭﯼ ﮐــﻪ ﻣﯿــﺨﻮﺍﻥ ﺑﮑــﻨﻦ :)\nﺷﻤــﺎ ﻧﺪﯾـﺪﻩ ﻭ ﻧﺸـﻨﯿﺪﻩ ﺑﮕﯿــﺮﯾﻦ \nﺗﺎ ﻭﻟﻨﺘــﺎﯾﻦ ﺑـﻪ ﺧﻮﺑـﯽ ﻭﺧـﻮﺷـــــﯽ ﺑﮕــﺬﺭﻩ\nﺍﻭﻧــﻮخ ﭼﺸـﻤﺎﺷــﻮﻧﻮ ﺩﺭﺑﯿــﺎﺭﯾـــــــــــــــﻦ !!!!!!!!!\nمـــــن : آهـــــا پــــَ بگــــو :دی_ :$ \nمخاطبـــ خاص ِ با هوشــــــه داریـــــم؟؟؟؟؟",
    "صحبت های عموم با دختره 5/1 ساله دهه 90 ایش\nعموم: فسقلیه من کیه؟\nدخترش:من\nعموم:عزیزه من کیه؟\nدخترش:من\nعموم: خوشگله من کیه؟\nدخترش:من\nعموم: نازه من کیه؟\nدخترش:من\nجیگره من کیه؟\nدخترش:من\nعموم: عشق من کیه؟\nدخترش:منعموم: خره من کیه؟\nدخترش:مامان\nعموم)))\nزنعموم: بهتره نگم\nلیدیس اند جنتلمن))))))))))))))))))))))))\nبچه های ما دیگه بشن 0000",
    "یه دخترای فامیلمون تا 10 سال تو سن 18 سالگی مونده بود چون هر وختی از خودش یا مامانش سنشو میپرسیدیم میگفت 18 سالمه :|\nبعد که شوهر کرد یهو شد 28 سالش :|\nنه خداوکیلی فک و فامیله داریم؟؟؟؟  :|",
    "دیشب یه دهه هشتادی امده خونمون(6ساله)میگم به به حسانه خانم چه لاک سبز خوشگلی زدی میگه:کو؟اینو میگید!(اشاره به ناخنش) اینکه آبیه! میگم:نه سبزه! میگه: کورید مگه آّبیه، بعدیه نگاه بهم میکنه میگه:کورید دیگه شما و خواهریم کورید(عینک داریم!!)یعنی اون ادبیات بااحترامتو کجای دلم بزارم",
    "ی سوتی آنتیک یادم اومد مال عموم\nبنده خدا تو فامیل جزو چهره های ماندگار شد با این سوتیش\nنشسته بودیم دور هم یهو بحث افتاد رو پایتخت کشورای دنیا\nشخص مذکور یهو برداشت گفت: ((پایتخت پاریس لندنه))\nبله دوستان این عین جملشه\nکتف اسب آبی از پهنا تو حلقم اگه دروغ بگم\nهیچی دیگه خلاصه من که تا شیش ماه تو کما بودم بر اثر بریدگی روده\nبابامم که ششاش هنگ کرده بود دستگاه اکسیژن بهش وصل کرده بودن\nحنجره ی پسر عمومم کاملا آرد شد به علت قهقه ی مدوام به مدت 48 ساعت\nتلفات در حد هیروشیما...\nعموی چغرافی دانه ما داریم؟",
    "مامانم دو ساعت گیر داده بود آرین پاشو گیتارتو بردار یکم واسم بزن دلم گرفته\n‏(الان متوجه شدین من بجز ویولون و پیانو گیتاریستم هستم یا بیشتر بشکافم مطلبو؟)\nخلاصه مام که مهربو و و و ن گفتیم چشم\nپا شدم رفتم سازو برداشتم بزنم مامانم همه فکو فامیلو که خونه رو تا سقف پوشش داده بودن جمع کرد بیان شاهد هنرنمایی فرزندش باشن\nآقا تا اولین آکوردو گرفتم صدایی در حد ناله ی شتر یزید ازش بلند شد\nنگو مامان خانوم برداشته کوک سازو بهم زده که ما مچل شیم اینام تفریحی کرده باشن دور هم\nهیچی دیگه الان فرشامون منحدم شده بر اثر جویده شدن توسط فکو فامیلی که داریم...\nهععععی مامان جان فدای شیطونیات",
    "آقا این مامان ما هم سوژه ایه واسه خودش\nینی هرچی بهش بدی بگی اینو یه گوشه ای قایم کن گم نشه ، باید یه ماه دنبالش بگردی ، شاید بتونی پیداش کنی \nهروقت هم که بخواد اسم منو صدا کنه ، شصت تا اسم ردیف میکنه تا شانسی یکیش اسم ما دربیاد ، غذاهامونم که همیشه سوختس\nحالا ازش بپرس تو عروسی فلانی ( که پونزده سال پیش بوده ) رنگ لباس دختر شمسی خانم چی بوده ؟ رنگ لباسشو که میگه هیچی ، رنگ کفش و جورابشم میگه !\nمیگم مامانای بقیه هم اینجورین یا فقط مامان ما حافظه برتره \nاونایی که ماماناشون اینجوریه لایک کنن!",
    "باور میکنید یه دانشجو center line رو sender liyn بنویسه؟؟! \nیه رب داشتم میخوندم ک ببینم منظور این لعنتی چیه؟!\nهنوزم دارم تیکه های مغزمو از رو درو دیوار جَم میکنم..ینی دقیقاً تو همچین شرایطی جلبک دریایی کشف شد!!\nپـــــدر مــــادرشم لابد دل خوش کردن که بچشون مهندس میشه..آخه به چه قیمتـــــــــی!!\nهمکلاســـــی یَبله ما داریـــــــــمـ؟!",
    "به یکی از این فامیلای ما گفتن عسل واسه چشم مفیده رفته مالیده به چشماش …\nدیگه کار از فشار تحریم گذشته یکی بره خورشیدو خاموش کنه !",
    "جناب پدر هروقت میخواد بیاد تو اتاق با یه شدت عجیبی در رو باز میکنه …\nهمین روزاست که اول گاز اشک آور قِل بده تو بعد با پاش بزنه در رو بشکونه بیاد !",
    "هربار میرم سراغ یخچال تا میخام آب بخورم مامانم داد میزنه: شب موندست! نخور آب پارچو عوض کن. وقتی میخام از شیر آب بخورم میگه: چرا مثل قورباغه آب گرم میخوری؟!!   خداییش هربار میخام آب بخورم اولش سرک میکشم مامانی داخل آشپزخونه نباشه!",
    "امروزدیروز دوستم یه سوتی داد وحشتناک:\nباگوشیش زنگ زد:سلام شماره مخابرات رو میخواستم انقدر حرف زد بد دیدم\nسریع قطع کرد \nمن:چی شد گرفتی؟!\nدوستم: صبر کن شماره اونجا که شماره میدن چیه 118اون واقع؟!\nمن:چرا\nوم:پس من به پلیس زنگ زدم\nاخه اینم دوسته من دارم شماره تشخیص نمیده!!!",
    "يكي از فانتزيام اينه كه وقتي سرم درد گرفت و رفتم به مامانم گفتم، نگه از بس سرت تو كامپيوتر و اينترنته.....",
    "عاغا ما یه هفته پیش فهمیدیم نمره ی ریاضیمونوشدیم پانزدهو نیم که تازه بالاترین نمره ی کلاس بود مام با هزار ذوق وشوق رفتیم خونه به مامان گرامی گفتیم اونم نگاه اندر صحیفی به من انداخت یادمه بعد گفت‏(بووووووق‏)دیگه بقیشو یادم نیست اخه بیهوش بودم به نظر شما چه بلایی سرم اورد هر کی فهمید تورو خدا به منم بگه اخه شما بگید مامان من دارم",
    "ما ديروز باداييمون فوتبال بازي مي كرديم همون pes13 رو مي گم ديگه بابا  اقا 11 تا گل زدم به داييم به انواع و اقسام و اشكال گل ولي اون به همه ي گل هاي من ميگه شانسي بود حالا خودش يه گل زده بگو چه طوري از رو نقطه كرنر سانتر كرد زد به دروازه بان خودم رفت تو دروازه بعدشم مي گه اين گل من ارزش 12 گل رو داره اقا ديگه عصباني شدم دسته ي  رو زدم تو سر داييم اونم بيهوش شد من فرار كردم الانم كه بهتون پيام مي دم از ارتفاعات افغانستان لذت مي برم",
    "دیشب داشتم خواب میدیدم مجید خراطها نشسته داره واسم تو اجرای زنده به صورت اختصاصی چهچه میزنه یهو از این کابوس پریدم دیدم بابا کنارم خوابیده داره خروپف میکنه\nانصافا تآثیر گذار بود خروپوفاش حتی ی قسمتایی اشک تو چشام حلقه زد سوز صداش گرفته بود فضا رو...\nبه هر حال مرسی پدر جان رو تحریرات بیشتر کار کنی حتما موفق میشی\nخخخخخخ\nباباس آخه؟\nفدای سیبیلای پریشونش%\nقربون زلف افشونش%%",
    "واقعا ینی اینا فکو فامیلن؟\nنه خدایی میخوام بدونم این بلایی که سر من اومد کدوم کافری سر مسلمون میاره؟\nامروز صب خواب بودم دختر داییم اومده بالا سرم نشسته میگه چه ناز میخوابی آرین پاشدم میگم سرت به جایی نخورده؟\nیهو ی خنده ی خبیثانه زد گف نه ولی مال تو الان میخوره\nکه به یک باره\nگودورو و و و و ومپ\nاونیکی نامسلمون از پشت با چفت پا اومد تو مخچم\nتازه فهمیدم این ی نقشه ی شوم بوده که حواس من پرت شه تا اون یکی دختر داییم از پشت بهم خنجر؛البته خنجر که نه\nجفتک بزنه\nقضاوت با شما\nدختر دایی نامرده ما داریم الاوکیلی؟",
    "یه دوستی داشتیم تو کارخونه واسه شوخی با بقیه کارگرا وقتی حواسشون نبود خازن برق دار میداد دستشون و تخلیه خازن 1 شوک الکتریکی بهشون میداد و این میخندید\n تا یه روز یکی ازبچه هاخواست تلافی کنه چند ساعتی گذشت داشتم میرفتم دانشگاه که دیدم آمبولانس خبر کردن رفتم دیدم سیم برق رو گذاشته کف دست بیچاره تمام کف دستش سوخته بود بدبخت \nدیگه اینکه مطمئن شدم اصلا نباید با این فرد شوخی کرد \nهمکار انتقام جوه داریم ؟ \nفکر کنم طرف تو گوانتانامو کار میکرده قبلا \n:o",
    "الآن که دارم این پستو می ذارم شاید 5 دقیقه از وقوع حادثه ای که می خوام بگم نگذشته و من با موبایلم دارم می نویسم  \nامروز پسر خالم گفت من می خوام برم آموزش رانندگی میایی باهم بریم گفتم مگه آقایونم باید همراه ببرن؟؟\nگفت نه ولی تو بیا یکاریش می کنیم. اینم تو پرانتز بگم که دهه هفتادیه.\nخلاصه رفتیم تا چند دقیقه پیش مربیه ماشینو نگه داشته بعد پیاده شد رفت نمی دونم چی برای خونشون بگیره \nدر همین حین یه دختره داره میاد از خیابون رد بشه پسر خالم میگه وای مهدی پسر الآن اگه گواهی نامه داشتم می رفتم واسش بوق می زدم و می رسوندمش \nگفتم شایان واقعا انگیزت واسه گواهی نامه گرفتن همینه؟\nگفت : پ ن پ می خوام گواهی نامه بگیرم بشم سرویس رفت و برگشت بچه های کوه آلپ \nمی گم تو مگه یادته بچه های کوه آلپو؟\nمی گه ادای این دهه شصتیا رو در نیار. همین شبکه تهرانه خودمون جدیدا می ذاشتش\nمن ((((((((((((((((\nهمه دهه شصتیا((((((((((((((((((((\nشایان ))))))))))))))))))\nاون دختره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبچه های کوه آلپ ×××××××××××\nپسر خاله با انگیزه ای دارما",
    "سر سفره نشسته بودیم بعد گفتم یه سوال خانمان سوز از دختر خالم بپرسم...بهش گفتم میدونی به نفت سیاه(مازوت) چی میگن؟؟گفت آره میدونم .گفتم اگه ندونی اسمتو میزارم بوقلمون ها گفت باشه .بعد گفتم چی میگن؟؟؟؟!گفت نفت خام پا برهنه دویدم از سر سفره تو کوچه بعد چند ثانیه پسر خالم زنگ زد پس چی شد منم جوابشو گفتم ..دیدم یکی پابرهنه داره از دور مثه جت میاد دیدم پسر خالمه .چند دقیقه پیش بهش زنگ زدم الان رو مرز آنگولاست وهنوز داره میره.خدایی انصافا این فک و فامیله ما دریم",
    "آقا ما یه بابا داریم که میشه تعداد تار موهاشو بشمری!!\nرفته سرشو شسته و اومده همچین با اعتماد به سقف میگه بده آدم موهاش زیاد و بلند باشه ها!!!\nموهای بابا جوم:))\nخود باباجونم:\nبابای بااعتماد به نفسه ما داریم؟!؟!؟",
    "دوستان ای نخستین پست من میباشد، مرا حمایت بفرمایید……\nخب دیگه منتظرم حمایت کنید\nبالاخره من باید بدونم واسه چه آدمایی قراره پست بذارم دیگه\nحمایت کنید بینم چن چندیم \nوالاااا!",
    "اولین پستمه و چشممون به دستای پر لایک دوستان دیگه...\nدیروز داشتم میرفتم واسه ضبط نشستم تو تاکسی راننده دید ساز دستمه(الان متوجه شدید من از هفت سالگیم ویولون میزنم و داشتم میرفتم استودیو واسه ضبط یا بیشتر توضیح بدم؟)\nگفت به به شما ساز میزنی؟ ؛گفتم\nبلی\nیهو گفت من پیانو ویولونو گیتار میزنمو خلاصه سازای سنتی رم که ظاهرا جویده بود\nی لحظه گفتم شاید راس بگه\nپرسیدم خب حاجی اگه راس میگی بگو میزان (تقسیمات آهنگ در یک قطعه) چیه\nیهو برداش گفت ((رأی ملت))\nدر اون لحظه...\nتئوری موسیقی:@@@/\\@\nبتهوون رو ویبره در قبر:)))\nباخ در حال خوندن آهنگ جاستین ببر\nحسن شماعی زاده در حال اجرای آهنگ استاد شجریان....\nخدااااییش هم شهری موزیسین راستگو ما داریم؟\nکجان مسئولین؟؟؟",
    "ما یه غلطی کردیم به بابامون گفتیم یه خورده پول به ما بده\nآقا برگشت هرچی از دهنش در اومد به ما گفت ( به علت بد آموزی و داشتن کلمات +18 از ذکر جزییات معذورم ! )\nسر آخر میگه توچرا یکیو گیر نمیاری ، بری از دستت راحت بشیم \nخواهرم میگه خو بابا درکش کن ، با این قیافش یه خورده سخته ، کی میاد زنش بشه !!\nمامانم میگه چیکارش دارین بچمو ، پسر به این خوشگلی کی داره؟ چشا خوشگل ، رنگ و رو به این سفیدی ، قد بلند ، تحصیلکرده .... \nآقا مارو میگی مثل خر که براش رانی باز کرده باشن کیف کرده و ذوقمرگ شده بودیم یهو برگشت گفت اگه یه خورده عقلم خدا بهش میداد ، دیگه هیچی کم نداشت !!!!\nینی دفاع در حد کارلوس پویول\nمن :\nبابام؛\nخواهرم:\nکارلوس پویول :\nانجمن بچه های سر راهی:\nخو مادر من ، عزیز من ، اگه سر راهیم باشم نباید اینجوری قهوه ایم کنی .",
    "این دفعه از استاد ریاضیمون پرسیدم استاد ببخشید، \"صفحه\" چطور تعریف میشه؟\nکلی به مخش فشار آورد تهش دید نمیتونه جواب بده گفت یه بار دیگه از این سوالای چرت و پرت بپرسی حذفت میکنم!!!\nبیچاره هی ضایعش میکنم جلو بچه ها. دفعه ی قبل هم ازش پرسیدم تعریف \"خط\" چیه؟، نتونست جواب بده منو از کلاس بیرون کرد.\nخخخخخخخخخخخ :)\nاستاد بی جنبست داریم؟!",
    "چقد لحظه غیر قابل تحملیه که یکی ازآشناهاتون\nحس خوشمزگیش گل کنه بشینه نیم ساعت\nاز رو گوشیش جوکای تکراری و لوس تعریف کنه\nو تو مجبور باشی الکی بخندی به هر جک مسخرش\nخاک بر سر اون لحظه",
    "از شیطونیای دوران مدرسه بابام ابن بوده که در کلاسو از لولا در میاوردن بعد اونو به حالت بسته می ذاشتن سر جاش.معلم از همه جا بی خبر...درو که باز می کرده  گوروگام.... در پهن میشد وسط کلاس!!!!\nبعدش چی؟؟؟\nشیطنتای بابای منو داری تورو خدا!بابای شیطونه که دارم من؟",
    "من یه عمو دارم هم سن خودمه هنوز یادمه تو دبستان بودیم که امتحان ریاضی بود عکس یه مثلث یه مربع و یه دایره داده بودن گفته بودن اسمشونو بنویسید این عموی ما هم به علت بهره هوشی بالا نوشته بود سه گوش چار گوش و گردالی خخخخخخخ خو چیکار کنم با این فک و فامیل",
    "دیشب مامان با بابام سره دیدن فیلم دعواشون شد\nمامانم میگف بزن فیلم ببینیم بابام میگف ن باید اخبار نگا کنم\nمامان منم هرکاری میکرد نمیتونست کنترل رو از بابام بگیره\nبابامم کنترل رو قایمش کرد تا مامانم پیدا نکنه:-)\nمامان و بابا ک من دارممممممم!!؟؟ :-)",
    "یه پسر خاله دارم کلاس اول دبستانه. دیروز داشتیم pes13 بازی میکردیم. دقیقه 40 بازی 6-1 عقب افتادم.برگشت گفت: ضعیف کشی تو مرام ما نیست. بعدشم با یه ژست جوانمردانه بلند شد رفت",
    "آقا برامون خاسگار اومده بود این مامانمون جلو مادر پسره هعععی داش تریف مارو میکرد که آره من دخترم دکتره از هر انگشتش یه هنر میباره و همش سرش تو درس بوده و اهل هیچی نیست و ... منم خرمرگ شده بودم سرخیده بودم سرم پایین بود یهو نه گذاشت نه برداشت گفت: \nولی حاج خانوم! من از دروغ بدم میاد آشپزیش افتضاااااححححه!\nمنو میگی؟ زنه که رفت بش میگم : مامان این چی بود گفتی؟\nبرگشته میگه : حقوق پسره کم بود گفتم بذا بنده خداها امید نبندن ما که تورو نمیدیم!\nمن: :|\nمامانم: :))))\nخو مادر من ! منو چرا ضایه میکنی؟؟؟!! پسر کصصصصصصصافط اونو ضایه کن!\nفک و فامیله داریم ما؟",
    "عروسیه فامیله فامیلمون تو شهرستان بود انقدر ترقه انداختن که لباس عروس آتیش گرفته بود\nتازه یه عروسیه دیگشون دامادو میزارن رو شونشون پنکه سقفی سر دامادو میزنه \nیعنی عروسی در حد کلبه وحشت",
    "هف هش ساله که بودم تو یه مهمونی که تمام فک و فامیل توش بودن ، داییم بهم گفت حمید میتونی بیست بار تند و پشت سرهم بگی ( غم الا )\nآقا ماهم ساده ، شروع کردیم به گفتن ، دیدیم همه از خنده با گلای قالی یکی شدن ! \nماهم فکر کردیم ملت خوششون اومده که بدون غلط وتندتند داریم میگیم ، تا آخر گفتیم ، هنوزم که هنوزه بعضی از این فامیلا ما رو می بینن ، میگن چطوری الاغه !!!\nینی یه همچین بچه ساده و بی غل و غشی بودم من !",
    "دیروز عمل داشتم ؛ کل اعضای خانواده ام اصرار پشت اصرار ما میخواییم بیایم !\nخلاصه ۴تایی رفتیم یه بینی عمل کنیم ،\nبعد تو کلینیک همه چنبره زده بودن رو کمپوت و آبمیوه های من !\nمنم رسما نقش ساقه ی کرفس رو ایفا میکردم !\nهیچکی نبود یه لیوان آب بده دست ما !\nتوی اون فضا واقعا قطرات عشق بود که می چکید  !!!\nفک و فامیله داریم ما ؟!!",
    "مامانم صبح جمعه ساعت 7 خیلی هراسان اومده توی اتاقم پتوی گرم و نرمم رو ازم گرفته کلی حرکت فیزیکی انجام داده میگه پاشو پاشو کلاست دیر شد پاشو دیگه زود باش. حالا من عین این جن زده ها و البته هراسان! از خواب پریدم دارم تو ذهنم مرور می کنم امروز چند شنبه است مگه؟! که مامانم یهو برمی گرده میگه نه راستی! بخواب اشتباه شد امروز جمعه است!!\nمامان حواس جمعیه که من دارم؟! الهی قربونش برممم....",
    "پدرم شده خدای تیکه انداختن به من .......\nمادرم میگه علی یه دختر خوب یا پیدا کن یا پیدا کنم تا سرو سامونت بدم..!!!\nپدرم از تو اتاقش اومد بیرون گفت:اگه من صد تا دختر کور و کچل داشتم یکیشم به علی نمیدادم \nممنون از این همه پشتیوانیت پدرم الان دارم ذوق مرگ میشم .......",
    "مادرم به من میگه اخه پسر تو کی میخوای ادم شی \n....\nپدرم سریع در جواب مادرم گفت این ادم بشه پینو کیو تنها میمونه ولش کن چیکارش داری.....\nپدر من من نخوام ازم دفاع کنی باید کی و ببینم ها ها",
    "یه روز بابام گیر داده چرا تلویزیون دیر روشن میشه\nامر فرمودن جعبه ابزارو بیار . براش آوردم تلویزیونو باز کرده میگه : آهان کثیف بوده !!! خلاصه آقا قابشو داده به من میگه با آب بشورش بیار . خودشم دل و روده تلویزیونو دستکاری کرده خلاصه تلویزیون ، دیگه تلویزیون بشو نبود و یه نو خریدیم.\nاینو داشته باشین . بعددو سه هفته دستم به علت محفوظ چندتا بخیه خورد . بعد چند روز که میخواستم بخیشو بکشم ، بابام میگه خودم بخیه ها رو میکشم . آقا من هم با ترس و لرز نشستم روبروش، یهو داداشم برگشته میگه: بابا مثل تلویزیونه نشه !!!\nمن :\nبابام :\nخونواده :\nداداشه نکته سنج و بابای همه کارس داریم",
    "بچه ها این اولین پست منه ، خودتون هوامو داشته باشین\nاز پنجره داشتم بیرونو نگاه میکردم\nدیدم داییم اینا دارن خودشونو رو زمین میکشن ومیخندن\nاومدن خونه میگم چی شده ؟\nمیگه رفتیم سوپری برا مهدی پاستیل ( از اینایی که شکل جک و جونوره ) بخریم ، برگشته میگه آقا مراد کرم دارین ؟!\nخو عزیز من این همه جونور تو پاستیلا هست چرا گیر دادی به کرم ؟\nپسر دایی عاشق هله هوله داریما",
    "داداشم اومده میگه\n_ داداشی داری چی کار می کنی؟\n_دارم درس می خونم.\n_ برا چی؟\n_ که بتونم برم سر کار\n_داداشی می خوای چیکاره چی؟\n_ مهندس\n_چه غلطاااا",
    "مــخ دختــر همســایمون ((عاطفـــــه خانوم )) رو کــار گــرفتم!!!\n نـه بـه خاطــر اینــکه به چشـــم خواهــــری بد تیکــه ی نیس :)\n نــه بــه خاطــر اینــکه باباش پــرادو زیــر پاشــه و بابای مــــن پــــراید!!!\n فقط به خاطر رمـــــــــــــز وایـرلســش!!!\n با اینــترنت 2 مــگ خدمتتـــون هســتم، مانــــــــــــی ِ فرصــت طلب، 20ساله :D",
    "داشتیم برنامه پشت صحنه(درمورد زندگی قهرماناست)رو با مامانم میدیدیم\nبه مامانم میگم:ماماااااااااااااااااااااااااان؟؟اگه چند سال دیگه منو ببرن تو این برنامه بعد ازت بپرسن فکر میکردی بچه ات به اینجا برسه چی میگی؟؟\nمامانمم برگشته خیلی ریلکس میگه:میگم انتظار داشتم خیلی زودتر به اینجا برسه خیلی دیر رسید! \nمن :|\nمامانم =))\nبرنامه پشت صحنه =))\nمجری برنامه =))\nشما که اینو میخونی =))\nآخه مامان آدم ضایع کنه داریم؟؟؟\nخو مادر من بذا شاید فردا میخواستم برم اون برنامه!\nزودتر باید میرفتــــــم؟؟؟\nمثلا در سن قنداقگی؟؟؟",
    "دوستم بهم اس ام اس داده که \" س. ش؟! \"\nمن (0_0)\nنگو منظورش این بوده که سلام، شارژ داری برام بفرستی؟\nو من //_(\"0\")_\\\\\nدوسته خلاصه نویسه داریم؟!",
    "دیشب یکی از دوستای بابام با خانومش واسه شام اومدن خونمون این اقا ویدئو کلوپ داره، عادت داره هرجا میره یه فیلم میبره با خودش بشینن اونجا نگاه کنن ( البته نگاه که نه چون همینجوری فیلمو گذاشتن شروع میکنه فیلمو نقد کردن)...\nمن چون هنوز امتحاناتم تموم نشده ( تا 12 امتحان دارم ) اومدم معذرت خواهی کردم رفتم تو اتاقم....\nبابام اومد گفت وهاب بیا یه 10 دقیقه بشین بعد برو من گفتم درس دارم...\nخلاصه فیلمو که گذاشتن ( موضوع فیلمم یه زن و مرد میخواستن از پروشگاه بچه بگیرن بهشون نمیدادن ) یه مدت از فیلم گذشت..\nبابام یه دفه داد زد خانم چقدر این بیچاره هارو اذیت میکنن!!!\nیادته وهاب رو چقدر راحت از پرورشگاه گرفتیم..\nمنم یه دفه از اتاق اومدم بیرون که ببینم چه خبره...\nبابام گفت حتما باید از این حرف ها بزنم تا از اتاقت بیای بیرون...",
    "میدونین من واسه اینکه صبح بیدار شم چطوری با گوشیم الارم تنظیم میکنم؟\nفرض کنین ساعت 9 کلاس داشته باشم، خب؟\n4 تا آلارم تنظیم میکنم با یادداشتهایی به اینصورت:\n7:30 ، هی پسر بیدار شو\n8:00 ، با تو ام، بیدار شو دیگه\n8:30 ، ببین، دارم جدی میگم. پاشو\n9:15 ، نمیخواد بلند شی تنه لش! یه ربعه که کلاس شروع شده\nکلا یه همچین آدمیم من. خودمم میدونم که بیدار نمیشم!\nخخخخخخخخخ :)",
    "آقا سر کلاس ریاضی دانشگاه به استاد گفتم استاد ببخشید، تعریف \"خط\" چیه؟! بنده خدا کلی فکر کرد تهش نتونست جواب بده منو از کلاس اخراج کرد! استاد بی جنبست داریم؟\nولی انصافا چیز خفنی به ذهنم رسید، نه؟ راستی شما چی؟ میدونین خط چطور تعریف میشه؟!!!",
    "داشتم تلویزیون میدیدم بچم اومده گریه و داد و بیداد میکنه میگه بیا سرتو بذار رو پا من و بخواب :))\nمنم با کلی شور و ذوق رفتم سرمو گذاشتم رو پاش که مثلا برام مادری کنه و بخوابونتم یهو دو دستی اومد رو مغز سرم:|\nبعد با آخرین توانش جوری که سرخ شد ذوق کرد و رفت:|\nخداوکیلی از بچه هم شانس نیاوردیم:|\nفک کنم چند سال دیگه با کمربند سیاهم میکنه:|",
    "اقا یه روز ما سر کلاس مطالعات اجتماعی اذیت کردیم معلم برام منفی گذاشت خلاصه التماسش کردم که پاک کن ولی پاک نکرد و گفت اگه میخوای  منفیت پاک شه برو راهرو رو جارو کن.خلاصه هر جوری که میتونست اذیتم میکرد .نامر\nمن:((((((((((((\nمعلم:)))))))))))))))))))))))\nمامانم:[[[[[\nاخه چراا؟معلم ما داریم؟؟؟؟؟؟",
    "سال اول دانشگاه بودم ؛خواستیم آخرین امتحان ترم اول رو بدیم دوستم برگشته بهم میگه یادت باشه بعداز امتحان از رییس دانشگاه بپرسیم کی کارنامه روبهمون میدن ؛به خودمون میدن یا به والدینمون؟....\nمن :D \nرییس دانشگاه :( :( :( :( :(\nکارنامه:( :( :( :( :( :( \n دوسته باهوش ومثبت من دارم :(",
    "چند ساله پیش، صاحبخونمون یه پسر داشت 24 ساعته خونمون بود؛ از اون بچه پرروها ؛اسایش برامون نذاشته بود؛یه روز وقت نهار اومد خونمون ؛دلمه داشتیم ؛خواهرم تا اونجا که میشد تودلمش فلفل ریخت ؛ اولین لقمه روکه خورد آنچنان قرمز شد انگار تازه از کوره درش آوردن ؛دیگه گریه ودادو هوارش بماند...\nهرعملیاتی که شد انجام دادن اما موثر نبود. چندروز از حرف روز که افتاد هیچ ؛حدودا تا 3ماه از 10 کیلومتری خونمون هم رد نمیشد.\nواینچنین شد که ما به آسایش رسیدیم.",
    "به بابام میگم پول بده میخوام موتور بگیرم...\nبابام:پسرم فعلا که پول ندارم دو ماهه دیگه بیا اونوقتم که عیده و سرمون شلوغه بعدشم که امتحاناست و بعدشم که کنکور داری عزیزم ان شاء الله وقتی نتیجه کنکورت اومد باهم میریم یه دونه خوبشو واست میگیرم...\nدو ماه دیگه یادت نره...\nمن:oO\nو من هنوز یه کم نگرانم واسه خونمون\nدیگه دیوار نمونده از بس گاز زدم...\nیه همچین بابای مهربونی دارم من....",
    "عاغا من یه برادر دارم.این تقریبا فسقلیه.همون دهه هشتادی و این حرفا.در حد زلزله ی 8000ریشتر(درک کنین عمق فاجعه رو)ما نشسته بودیم تو یه جمع.منم با همه رودربایسی داشتم شدید!یکی از اعضای محترم یه سوتی خفن داد در حد لالیگا.همه اسفالت گاز میزدن از خنده.این برادر عزراعیل من برگشته میگه من حاضرم با این(اشاره به من)برم بیرون اینجوری ضایع نشم.\nمن):\nاون بنده خدایی که ضایع شد(:\nجمعیت حاضر(((:\nمسوول تقسیم شانس(:\nدوباره من|:",
    "عاغا انشاالله 4JOK هیچ کدوم از جوکام یا اس ام اسامو تایید نکنه اگه دروغ بگم\nیه روز مخاطب خاصم بهم اس ام اس داد گفت عزیزم تو کدوم خوانند رو دوست داری منم تو اس ام اس واسش نوشتم یاسو(منظورم یاس)\nعاغا دیدم 5دقیقه گذشت اس ام اس نداد 10دقیقه گذشت اس ام اس نداد یه رب گذشت اس ام اس نداد خلاصه اعصابم خور شد زنگ زدم بهش میگم چرا اس ام اس نمیدی میگه دارم فک میکنم ببینم این یاسو که گفتی دوسش دارم کیه که تو دوسش داری،\nمن:0_0\nمخاطب خاصم*_*\nیاس:)))))))))))))))))))))\nالبرت انیشتنگ:((((((((((((((((((((((\nیعنی IQU در حد جلبک،خدایا این مخاطب خاص باهوشو از من نگیر",
    "داريم ناهار ميخوريم خواهرزادم رو كرده به من:\nخاله من ميدونم تو از مامان من بزرگ تري :))\nمن: 0 0 چطور؟؟؟؟\nميگه آخه مامانم 26سالشه ولي تو 72 سالته خودش بهم گفته....\nمن و بابام يه نگا به هم كرديم سرخ سرخ بوديم :))))\nمامانم ميگه نه عزيزم متولد سال 72 هس...\nهيچي ديگه الان پييييييييير شدممم :((((",
    "رفتم ميوه فروشي ب يارو ميگم:آقا ببخشيد كاهو داريد؟؟\nبرگشته ميگه: واااااااي خانم چند بار ميپرسي؟صد بار كه بهت گفتم موز نداريم..!!!!\nمنO.O\nيارو:(((((((((((\nكاهو:/\nموز:)))))))))))\n1سوال:\nكاهو رو چه جوري تو دهن بچرخونيم موز تلفظ ميشه؟؟؟؟\nجواب:مثلا بگيم (كاوز)",
    "اقا ما حدود. هف هشتا استاده جراحی داریم امتحان جراحی داشتیم یه سوال بود ما از بچه خرخونامونم پرسیدیم جوابو نمیدونسن بران شدیم از اساتید بپرسیم بجون خودم به تعداد نفرات اساتید جواب مختلف دریافت کردیم بعدم میگن شما باید نظرهمون استادی که سوال طرح کرده رو بعنوان جواب مینوشتین!!!\nبعد بگین چرا ای دکترا مملکت هیچی حالیشون نی,تو یه همچی شرایط سختی پاس میکنیم ما,,,!!!",
    "پنج دیقه بدون خارج شدن از مسنجر پاشدم رفتم دست به آب اومدم دیدم خواهرم داره با یکی از ادلیستای پسرم حرف میزنه\nبعدم با خنده میگه:سپیده بیا دوست پسرت کارت داره\nمنo:\nکدومشون/؟\nخلاصه با کلی زحمت خودمو رسوندم پای کامپیوتر دیدم بععععععععله\nجالب این جاست خواهرم فک میکرده داره با یکی از دوستای دخترم با آیدی پسر حرف میزنه میفهمید می مردم خدایا شکر",
    "گوشیم سونی اریکسونه اونم کا سیصد و ده\nخلاصه قرار بود مدرسه ببرتمون اردو از طرفی هم قرار بود بابام برام گوشی بخره\nبه بابام گفتم میخوام برم اردو برگشت گفتش یا گوشی یا اردو منم با این تفکر که الان آخرین سال راهنماییه و دیگه دوستامو نمیبینم گفتم گور بابای گوشی اردو\nالان اردومون کنسل شده و دیگه مدرسه نمیخواد اردو بذاره بابامم زده زیرقولش دیگه گوشی نمیخره واسم\nالان یه هفته س تو بحران روحیم\nبابای زبله من دارم/؟",
    "زن دایی مامانم فوت شده بود چهلمش بود رفته بودیم سرخاکش دست بر قضا قبل از رفتن مامانم کارناممو گرفته بود و گفته بود بعد از سرخاک بریم خونه.....   منم که ترسو اصلا حواسم سر جاش نبود سر خاکش فرزندا و شوهر مرحوم(دختردایی و بسردایی ها و دایی مامانم) هم بودن نیگا کردم به قبر بقلی دیدم فامیلی دایی مامانمه یهو گفتم اخی خاله ببین این قبر بقلی هم اسم و فامیلی دایی شماست خالم که نفهمید چی گفتم گفت اره بعد دیدم نه بابا قبر خودشه ادامه دادم اخی قبر داییته بعد خالم تازه دوزاریش افتاد چیگفتم وشکونم گرفت دیدم همه دارن نیگام میکنن ادامه دادم خدا رحمتشون کنه چقد خوب شد که قبرش کنار زنشه بعد مامانم گفت ساکت شو جلومو که نیگا کردم متوجه گندی که زدم شدم دایی مامانم جلوم بود نگو قبره رو خریده واسه بعدا. جالب تر این که خیلی هم باهاشون صمیمی بودیم از اون موقع هر وقت منو میبینه میخنده. اون روز هم بابت کارنامه مامانم دعوام نکرد. هوراااا",
    "متن وصیت نامه ی داریوش کبیر رو میخوندم بلند\nمامانم و داداشمم گوش میدادن\nآخر کار داداشم درمیاد میگه:\nمیگما داریوش کبیر همون کوروش کبیره دیگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن :دی\nداریوش::@\nکوروش::////",
    "با دوستم رفتیم کتابخونه\nبرگشتنی از پله ها میومدیم پایین رو پله ی آخر پام لیز خورد افتادم زمین\nسریع دورو برمو نیگا کردم دیدم خدارو شکر کسی نیست:))\nدوستم هرهر کرکر به من میخندید\nبهش میگم چش سفید دستمو بگیر کمک کن پاشم\nداشت غش میکرد از خنده\nهنوز رو پله نشسته بودم که\nیهو یه جنتلمن از کنارمون رد شد\nیه نگاه به من کرد یه نگاه به دوستم\nیهو ازم پرسید اتفاقی افتاده خانوم؟؟؟؟؟؟\n گفتم نه یه کم سرم گیج رفت نشستم\nدوستم گفت:دروغ میگه دروغ میگه خورده زمین:دی\nپسره یه نگاهی بهم کرد یه اخم کرد رفت\nخو آخه من چی بگم؟؟؟؟؟؟\nخدایی دوسته و رفیقه با مرامه ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دارم با مخاطب خاصم اس ام اس بازی میکنم،یهو اس ام اس داده دیگه نه به من اس ام اس بده نه زنگ بزن0_0\nبهش میگم چرا؟\nمیگه اشتباه فرستادم عزیزم خودتو در گیر نکن\nمن0_0\nمخاطب خاص:))))))))))))))))))))))))\nبازم من0_o\nایرانسل:0))))))))))))))))))))))))))))\nهمچنان من:/\nمخاطب خاص ما داریم؟",
    "آبجیم 20 سالشه. برگشته به بابام میگه بابا برا عید موهاتو کرپلاغی کن... خیلی سفید شدن!!!\nمن دیگه توضیح نمیدم منظور طفل زبون بستمون چی بوده، دارم میرم دنبال تخم کفتر، وقت ندارم!",
    "داشتیم دایی اینامو نو تو فرودگاه بدرقه میکردیم ! پرواز یکم به تاخیر افتاد !! دایی کوچیکم اومد تیریپ دلداری دادن بیاد برگشت به داییم گفت علی جون!! اینا همش عادیه هواپیما دیر میپره دیر فرو میاد گاهی اوقات سقوط میکنه ... همش عادیه!\nما اون لحظه داشتم کف فردگاه رو مورد عنایت قرار میدادیم !! داییم  بیچاره من داشت سکته میکرد!!!",
    "یه روز داشتم واسه چارجوک پست میزاشتم . ک یهو پسر خاله دهه80 \n(نه جون من تاحال ده هشتادی رو اینطوری نوشته بودید؟) \n اومد فرمود داری چیکار میکنی \nمنم با خنده گفتم دارم فوضولم رو میشناسم \nبرگشه میگه عجب آدم بیکاری هستی ک داری اینطوری فوضولنو میشناسی بعد اون شعره برو کاری میکن مگوچیست کارو ... برام خوند بعد باحالا نمیدونم چی چی در کوبوند رف بیرون !!!! \nن جان من! ن جان من! فک و فامیله داریم ماااااااااا",
    "آقا یه عده هستن با اینکه بدقیافه هستن ولی  پیش مادرشون مث برد پیت هستند من خیلی بدبختم مامانم خیلی رک بهم میگی چقدر زشتی!!!!\nمی دونم پرورشگاهیم...",
    "دیروز عمه خانوم خونمون بود بهههد تیریپ نصیحت برداش واسه خاهر دهه هشتادیمون(11.5سالشه).داشته باش:\nعزیز دلم دختر باید دختر باشه.مث دختر حرف بزنه. مث دختر راه بره.بشینه .غذا بخوره.نه اینجوری شدی عین این ایمان!!!!\nمن:|\nعاغا روز بهههد که امروز باشه خاهر ما جو گرفتش...\nگرفتش هاااااا ول کن هم نبود. حالا کلی به خودش گردنبند گوشواره واز این چیزا به خودش آویزون کرد .شد یه دختر تموم عیار. تسمیم هم گرف دامن بپوشه:)))))\nاینم عادت نداش پا میشد مثلا بدوه شترق با کله میرف زیر میز.جاکفشی.کمد.پایه مبل یه وضی اصن\nدیگه منم نگران شدم خاهر عجیجم طی این ظربات مخچش جابجا شه!از اینی که هس بدترشه!!اینه که خیلی شیک وبا خونسردی تو چشاش نگاه کردم گفتم عجیجم عمه نگف قبل دختر بودن باید آدم باشی؟؟؟\nچرا عین عسب یورتمه میری؟؟\nبرا اولین باربود که هیچ جوابی نداش؟؟؟\nوعین یه آدمیزاااااااااد رررررررررف شلوار راحتی پوشیییییییییید هممونووووووووو رااااااحت کرد...\nقصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید:)))",
    "یادش بخیر بچه که بودم هروقت مهمون ناخونده واسمون میومد میوه نداشتیم بابام میگفت شرمنده تقصیر این بچه اس نمیذاره میوه بمونه منم هیچ نمیگفتم (گریه کن)",
    "چن سال پیش سر کلاس (کلاس کنکور.شیمی)\nآقای علوی(معلممون):بجه ها جلسه آینده  محلول بیارین.(منظورشون جزوه محلول بود)\nیکی از ته کلاس که رو صندلیش ولو شده بود:آقا ما چه محلولی بیاریم؟؟؟!!!آبلیمو خوبه؟؟\nکلاس ما:>>>>\nشیمی دانان:)))))\nآبلیمو :......\nجزوه محلول:((((((",
    "اونموقها سر کلاس شیمی معلممون یه سوال پرسید از شکل کتاب فقط من دست بلند کردم .همین جوری که خیلی جدی داشتم جواب می دادمو سرم رو شکل کتاب بود.یهو سرمو بالا کردم دیدم کلاس داره می ترکه.معلمه هم که شده بود عییینووووهههههووو لبو از بس می خندید.منم  مونده بودم که خدایاااا چی شده؟؟!!!\n دوستم در حالی که داشت کتابشو گاز می زد :دست بالاست هنوز.بنداز دستووووو!!!\nاینم دوسته که دوسته ما داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عاغا باداییم نشستیم داریم 4جوک میخونیم واز خنده روده بر میشیم که دیدم داییم با یک لحن خاصی میگه دایی جون چند تا سوتی بده 4 جوک بذارم  بقیه حالشو ببرن میگم دایی چی میگی؟؟؟\nچه طوری مگه میشه سوتی آگاهانه داد؟؟\nبدمیگه ما عرضه نداشتیم جلو بابامون پاهامونو دراز کنیم تو برای من ناز میکنی وسوتی نمیدی!!! \nدایی روان پریش وخود درگیره داریم؟؟؟",
    "سرماخورده بودم وخيلي حالم بدبود،داداشم اينااومده بودن خونمون ياسين،گودزيلاي داداشموميگم اومدپيشم بوسم کردوگفت خوبي عمه نردس(نرگس)؟گفتم خوبم عزيزم ياسين:خوبه پس باهام بازي ميکني؟اينقدمظلومانه نگاهم کردکه پاشدم باهاش بازي کنم وسط بازي ياعطسه ميکردم ياسرفه،آخرين باراينقدبلندعطسه کردم که ياس ترسيد وگفت کوفت زهرمار بولوبخواب ديونم کردي اه بابابريم خونمون ايناديونه ان\nآخه",
    "يكى از سرگرمياى خيلى سالمم سركلاس(خو چيه؟حوصلم سرميره بس ك حرافى ميكنن اين دبيرا!!!)اينه ك ب تعداد كلمه هاى تكرارشده توسط دبير!! چوب خط ميكشم رو دسته صندليم و بعدش جمع ميزنم(آره خيلى آدم زحمتكشى هسم من!)مثلا 6بار گف\"خب\" 12بار گف\"آها\" و بهمين ترتيب...كلا دختر زحمتكشى هسما..آهاااا..",
    "دوستم هفته تمام اسرارميکردبياخونمون منم بااينکه درس داشتم قبول کردم،فرداصبحش رفتم خونشون ده ديقه اي نشسته بودم که داداشش(6سالشه)اومديه متري من بااخم درازکشيدروزمين من:اميرجان خوبي؟\nامير:هيسسس ميخوام بخوابم \nمنم خنديدم که اميرگفت:کوفت گفتم خوابم ميادمنم تسليم شدم وباپچ پچ بادوستم حرف ميزدم که اميرپاشدزدل زدتوچشمم وگفت:نرگس کري؟گفتم خوابم ميادهمينکه برنامه پارک وبهم زدي",
    "دختر عموم کلاس دوم،امتحان ترم اول علوم سوال دادن چگونه با چوب میتوان چشمه نور ساخت؟\nاینم نوشته پولک و اکلیل میریزیم روش برق میزنه و تبدیل به چشمه نور میشه :))\nیه سوال دیگه هم دادن که اگه سیم های گیتار رو شل کنیم صداش چه تغییری میکنه؟\nاینم نوشته:دیریم دیریم میشه دارام دارام :!!!",
    "انقدر تو خونمون به من احترام می زارن که نگو..........\nبه من میگن :\n.\n.\n.\nالاغ...\nبه اتاقم میگن : طویله..\nبه مو بایلم میگن : گوش کوب..\nبه میز کامپیوترم میگن : اغل...\n... ...........اینم جمله معروفشون::::::::::::::\nاین الاغ یا همه اش تو طویله اشه......\nیا داره با اون گوش کوبش بازی میکنه.....\nیا سرش تو اغلشه !!!",
    "امروز نشستم پای پی سی بعد مامانم آمده دسکتاپ رو نیگا میکنه میکنه خاک بر سرت چرا اینقدر شلوغه !!! خونه رو بهم میریزی کامپیوترتم بهم ریختی.\nهیچی دیگه آخرشم یکی زد پشت کلم و رفت\nواقعا فک و فامیله داریم ؟!!!",
    "فکر کم دارم خواب میبینم نه؟\nامروز دست کردم تو جیبم هندزفریمو در آوردم بدون کوچکترین گره\nاومدم 4جوک دیدم 10امتیاز مثبت داده\nایا من بیدارم؟؟؟؟؟؟\nاین اتفاقا یعنی چی نکنه میخوام بمیرم",
    "خواهرنابغه ام بود؟ خوش شانسم هس...\nچندروز پیشا با یه خانمی هم مسیر شده بود خانمه کل کرایه اشو حساب کرده بود میگفت شبیه دخترمی عشق میکنم کرایه اتو حساب کنم\nهیییییییییییییییی ما که بخیل نیستیم خدا ولی تو این گرونی ماروهم شبیه دختر اون خانمه کن.......",
    "آغا يه پسرخاله دارم ته اشگوليت پدرش از گوشيو تبلت سر در نمياره ولي با هزار بدبختيو قرضو غوله براش آىپد خريد اينم كف N73 ميره با رفيقش i pad رو طاقيد\nمن چجوري بزنمش طبيعي جلوه كنه??\nبكوب محكم",
    "مــن ی بــرادر زاده دارم (از این گودزیلاها) 3 ســالــشه !\nیــک روز اومــده بــود خــونه مــا تـو آشـپـزخونه پیــش مـامـانم نـشـسـته \nبــود هــی ســوال مـیپـرسـیـد . . . \nمــامــانم : مــهــدی مــامــانی بــسه دیــگه حــواسـم پــرت میــشـه \nغــذام مـیـسوزه, نــقاشــیتو بــکش :)\n.\n..\nبــعــد از چـند دقــیـقه . . .\nمــامــان : مـــهــــــــــدی چــی میــکـشـی مــامــانی ؟؟\nــهـدی : ــــــــــــــ\nدوبــاره مــامــانـم: مــــــهدی ؟؟؟؟؟؟ جـــوجـــــو ؟؟؟؟ چـــرا جــواب \nنــمـیـدی قــفــونــت ؟؟؟!!!!\nمــهــدی بــا یـک نــگـاه عــاقل انــدر ســفیـه و لــبـخـندی شـیطـان\nمــانــند : مــامــان جــون غــذات نــســوزه :)))\nمــامــانم  :||| :((((\nمـــن : 0_O\nمـــهـدی :)))))\nبــرادر زادهء مــامــان ضــایـع کــن مــا داریــم ؟!",
    "خواهر زاده 6سالم اومده ميگه يه برگه بده روش بنويسم\nبعد روش اينو نوشته : خَ   ر\nما هم ذوقش كرديم كه مثلا نوشته خَر :)))))\nديدم دوباره داره يه چيزايي مينويسه\nايندفه: ك س كا س ح\nگفتم اين چيه نوشتي؟ 0-0\nميگه نوشتم كثافت :0\nيعني فحش نوشتنش تو حلللللللقم......\nجوجوي باسواده ما داريم؟؟؟؟؟",
    "*******(علامت اختصاصی abas_m223)\nقدیمی ترای4jok یادشونه, بابام خیلی منو اذیت می کنه و سر به سرم میذاره اما به نظر من احترام به پدر واجبه و در هرشرایطی باید احترامش رو حفظ کرد,منم که میشناسید چقد بچه ساکت و با ادب و مظلوم و آرومی هستم,اصن آزارم به حلق کسی نمیرسه...!!!هههع\nخلاصه دیروز دوباره گیر داد و محکم زد تو گوشم, منم  خم شدم دستش رو بوس کردم (تواضعم تو پایین فکتون)و در همین حین گوشیش رو از جیبش پیچوندم و  اسم خودم رو توی گوشیش به  Irancell تغییر دادم وتا شب بهش پیام میدادم: \n((((مشترک گرامی روز جهانی معلولین ذهنی بر شما مبارک )))\nو پدر ساده من در جواب  هی می فرستاد :((معلول ذهنی باباته,چرا فقط  به من می فرستید آخه؟؟))\nواینگونه بازهم با یه تیر دونشون زدم!\nخدایی شب قیافش دیدنی بود اومده بود خونه!!براش تعریف کردم اولش همه تو خونه خندیدیم ولی آخرش دوباره یه چک دیگ خوردم!!\nو من در این لحظه بهشت رو زیر دست پدرم دیدم,جاتون خالی خیلی چسبید!!",
    "واقعن فک کنم سرراهيم،ب تقليد از بچه هاي 4Jok ب مامانم گفتم من سرراهيم؟خيلي ريلکس گفت آره تورو کنار خيابون پيدا کرديم.\nمادره مهربان و بچه سرراهي بزرگ کنه دارم!!!",
    "پریروز مهمون بودیم خونه ی مادربزرگم من دختر اجتماعی هستم چیزی به اسم خجالت من ندارم.\nداییم بغلم کرد رو به مادر بزرگم گفت من یه زن میگیرم مثل نیلوفر خوش حرف باشه تو جمع از کسی خجالت اینا نکشه همه فقط لبخند زدن هیچ کس تایید نکرد مادربزرگمم برگشت گفت نه مامان جون یه دختری رو باید انتخاب کنی که پر حرف اینا نباشه هااااااااا من نمیخوااام ....!!\nخوب این یعنی چی ؟\nبعدا هم میگن فلانی خود کشی کرد. ....!\nالان من موندم خوش حرفم یا پر حرف؟!!!!\nخودکشی کنم یا نه؟",
    "آغا ما يه داداش داريم 7سالشه\nنه که فک کنين پنجه ولي بنده خدا نست هاي فاميلي رو زياد نميدونه\nمثلا فک ميکنه شوهر خالم بابا خالم ميشه\nاز همين رو بهش گفتم داداش من کي تو ميشم:اونم در کمال خونسردي گفت عمه ام ميشي..!!\nمنو ميگي همون جا غش کردم!!&",
    "داشتم به دختر عموم آموزش کامپیوتر میدادم بهش گفتم خوب حالا این پنجره رو ببند ورداشت در لپ تاپ رو بست! \nمن :|\nبیل گیتس :O\nمایکروسافت :",
    "یه درخت خرمالو داریم تو خونمون ۳۰ سالشه ،بعد بابام خیلی دوسش داره و از من بیشتر مراقبشه و بهش میرسه ،الان رفته بالا درخت داره خرمالو میچینه میزاره تو سبد منو صدا میزنه بیا بگیر خالیش کن دوباره سبدو بده بالا :| سری آخر سبدو داد پائین خالی کردم تو حوض ،بعد اومدم بپرم اون طرف حوض نزدیک بود با مغز بیام تو حوض ،یهویی پدر عزیز میگه مراقب خرمالوها باش نیوفتی روشون :| :| اشک تو چشام حلقه زد از این مهر پدری \nمن :|\nبابام :D\nدرخت خرمالو :))))))",
    "دوســـت ٍ بــابــام زنگ زده خــونه! گــوشی ُ برداشتـــم!\nایشــون: سلام ایمـــان جان خوبی؟؟ بــابــا هستــن؟\nمــن: عمــو مــن امیــــرم!\nایشـــون: عه؟؟ سلام امیـــر جان؟؟ خوبی گل پســـر؟ نشنـــاختــم ماشالا چه صــدات مــردونه شده!\nمــن داشتـــم گوشی ُ گاز میـــزدم : صــدام مــردونه شده بعــد با ایمــان اشتـــبا گرفتـــی اون به خ میگه ش به ش میگه خ؟!(داداش ٍ 5سالــم)\nایشـــون: فــداش بشم چه فـــرقی می کنــه! اونم چن وخ دیگــه مــرد میشــه ایشـــالا!\nمــن(هــم چنان داشتــم گــوشی ُ گاز میـــزدم)!\nآقــا گــوشی ُ دادم به بــابــام برگشتـــه بش گفتــه: پســـرت سر ٍکارم گــذاشته صــداشو مث ٍ ایمــان درآورده!!\nحالا بــابــام اومده میگــه: خخخخخ! امیــــر؟ چی جوری صدا ایمـــان ُ درآوردی؟؟ شیــریــن کاریــم بلــدی کــوشــولو؟؟؟\nمـــن:|\n آخـــه مـــن ؟ ایمـــان ؟",
    "دیروز  رفتم آرایشگاه بعد از اصلاح سرم ارایشگره برگشته میگه:ابرو  هاتو چتو بگیرم)))))\nنه واقعاااا اینا چه فکری راجب ما میکنن \nمن؟)))!!! مشتری های آرایشگاه(:\nارایشگاس ما داریم اخه",
    "چن وخ پيش يه خانومه زنگيد خونه مثل اينكه از يه شركتي زنگ مي زد منم داشتم تي وي نگا مي كردم با صداي بلند مامي گوشيو برداشت خانومه گفت:سلام از شركت ...... مزاحمتون مي شم مامي ما هم نه گذاش نه برداش گفت ببخشيد گفتين از كجا مزاحم مي شيييييين؟ ........\nمن:))))))\nخانومه:ooooo\nمامان:///////\nاين بار كله خونواده :d",
    "دانشجویان عزیز یه سوال\nامتحاناتون کی تموم میشه عایا ؟؟؟\nخسته شدیم به غرعان فیسبوک...4جوک...نیمباز... همه جا صحبت امتحانای فایناله\nاسترس امتحان گرفتم چن وخته اشتهام کم شده\nمام که دهه شصتی بودیم این دوره رو گذروندیم خب اینهمه شلوغ نکردیم آخه !!!!\n( چه حس خوبی داره اینجوری عین آدمای قدیمی و باتجربه به دانشجو ها گیر بدیا )\nمن واقعا لذت می برم میبینم دهه هفتادیا اینطوری دنبال علمن !!!\nسلامتی هرچی دانشجوِ دم همتون گرم",
    "یه روز تو ماشین بودیم با خانواده داییم به دختر داییم گفتم اون ماشین رو نیگا چه قدر قشنگه مال پولداراست\nاونم برگشت گفت تویوتا کمری رو میگی یاBMWرو \nدختر دایی گودزیلا;-)\nمن خار شده:-(\nخونواده داییم وبابام و مامانم:-\\:-\\\nدختر دایی همه چی دونه ما داریم \nما تو بچگی خاک های بغل خونمون رو با کمپرسی جابه جا میکردیم",
    "عاغا ما  نشسته بودیم تو خونه یهو داداشم\nمثل گاو با دوستاش سرشونو انداختن زیر اومدن تو\nعاغا داداشمو میگی\nهمچین دوربین به دست\nبا دوستش\nرفتن تو اتاقش\nماهم از زیر در داریم یواشیکی دید میزنیم\nرفت کامپیوترو روشن کرد\nدوستشم داره در فیلم برداری میکنه\nماهم گفتیم شاید یه چیزی کشف کردن دارن فیلم میگیرن بدن صداسیما\nرفتیم تو تا ماهم تو  فیلم باشیم\nچشتون رزو بد نبینه\nمستقیم رفت 4 جوک تا این بدبخت شیرییییین  عقل\nداره از جوکی که فرستاده  و تایید شده فیلم میگیره\nمارو  میگی از خخخخخخخخخخ قرمز لبویییییی\nاخه این داداشه من دارم\nخودتون قضاوت کنین",
    "چنـد هفتــه پیــش بــاز منــــو مـــرض گرفتـ یه فکــری بـه ذهنــم رسیــد خودم خعــلی باش حال کــردم :)\n بــرنامــه ای رو کــه اجـرا کردم ایــن بــود :\n اول یــه برنامه تغیــیر صــدا dl کــردم کــه صــدامو تـغیــیر بــدم و باهــاش صــدا مجــری رادیــو در بیــارم . خلاصه ســوالارو با صـدای اوون یارو پرسیــدم بعــد خــودم جــواب ســوالاشـو با صدای خــودم دادم\n ســوالا هم در مورد ایــن بود کــه مثــلا مــن یه اختــراع مهــم کــردم درحــــد جشنـواره خوارزمـــی :دی\n هیچــی دیگــه  فایــل ِ آماده شــد و ریختــم رو گوشــیم\n رفتــم پیــش بـابـام \nمـــن : اوووم بـابـا رادیـــو ساعــت ســه و نیــم بام مصــاحبــه کــردن\n بابام : برا چـــی آخــه؟\nمـــن : ملتــ تو کفــن یـــه پســـر نابغـــه خوشتیپــ مثــ مـــن داشتــه باشن اووونوخ شوووما ...\nبابام : میگــی برا چـــی رادیـــو با تو مصاحبـــه کـــرد؟؟؟\nآجـــــی کوچولوم از تو اتاقش : بابا لابــــد آدمــ تـــو خیابون نبود با این مصاحبــه کردن =))\n من :|\nحالا میبینـــید دیگـــه \nهیچـــی دیگـــه ساعت ســه و نیم شــد با FM transmitter اجــراش کــردم\n رادیــو آوردم و گــذاشتم رو اون مـــوج\n آقا بابام بنده خدا بدجور شــوکه شــد  آخرش اشــک شــوق مــی ریخــت می گفــت بابا فــرمــول این چیــزیو کــه ساختــی بــه کســی نگــیا … بیچاره چه حالی داشــت میکــــرد!!!\n الان چـــن هفتــس مامـــــی برام تــــه دیگـ ماکارونــــــــی میـــذاره میگـــه بخــــور پســــرم بخور فدات شــــم مختـــرع :) \n‬ خخخخخخخخ :)",
    "مانـــی میدونــــی بــه چــی فکــ میکنـــم؟؟؟\nمـــن : نـــع بـــه چـــــی؟؟؟\n__:بـــه اینکـــه مثـــلن تو تصادفــ کنــــی بمیـــری بعــــد مـــن تـیــپ بـــزنم بـــیام ســـــرقبـــرتـــ  همــــه بگــــن نیگـــا خـــدابیامــــرز چـــه تیکـــه ی تور کـــرده بود :)\nمـــــن :|\nباز مــــــــن :|\nهمچنان مـــــــــن :|\nینــــــــــی عشق چیکــــه میکنـــه از این :|",
    "عاقا اینم متن کارت عروسی های قدیم ما:\nما خر شدیم و عشق آغاز شد\nگرگعلی ورچوقی و مهر سطلان میرچولی\nزمان: دوشمه (دیروز بود)از غروب آفتا با هر موقعی که دعوا شد\nمکان خونه ی خومون کنار باغ مش حسن به صرف شام و نهار(آش ماش به همین خیال باشی)\nبچه بازی در نیارین بلن شین بیایین.",
    "پژمان رفیقم همیشه خدا اینجوریه :-D :-D :-D\nاصلا نمی تونی بفهمی کی خوشحاله کی ناراحته کی عصبیه و ...\nکتکش بزنی، براش جکه خنده دار خنده ندار بگی ، فحشش بدی هر بلایی سرش بیاری خلاصه در هر حالت می خنده \n دیشب اومده دره خونه ما حسام و اشکان دو تا دیگه از دوستامم اونجا بودن \nداشتیم صحبت می کردیم یهو گوشیش زنگ خورده نمی دونم پشت خط چی بهش گفتن زده زیر خنده در اومده میگه باشه برید شما منم میام\nبهش می گیم هان چی شده کجا میخوای بری \nمی گه باید بریم خونه داییم آخه داییم فوت شده\nبهش می گم داییت فوت شده ؟؟؟؟؟؟؟\nپژی : آره چطور مگه\nمن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nدوستان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nپژمان:-D  :-D :-D :-D  :-D :-D:-D  :-D :-D\nتفکرات من : لابد الآن ناراحته که داره می خنده دیگه  نمیشه قضاوت کرد\nاشکان: می گم عزیزم حالت انگار خیلی خوبه آب قند نمی خوای فشارت نره بالا؟؟ حالا چند سالش بوده؟\nپژمان 40\nدوستان + من :OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO\nرفیقای سنگدلی داریما",
    "داشتیم با بابام تو خیابون میرفتیم دوستشو دید. بعد از سلام و احوالپرسی دوستش به من اشاره کرد گفت این پسرتونه؟ بابام یه سری تکون داد گفت آره دیگه چوب خدا صدا نداره!!!\n من:|\nچوب خدا:|",
    "عاغا پدر بنده آچارفرانسه تشريف دارن درتمام عرصه هاي تعميراتي خودكفا شدن دستيارشونم عموي بنده است كه محاله باهم كاري روشروع كنن بدون خسارت جاني ومالي به پايان نرسه(كل فاميل بهشون ميگن پت ومت)\nيه نمونه ازتخصصاش!\nيهLCDسوني براويا٤٢اينچ داشتيم قابش واشده بود.يه روزكه خونه نبوديم پت ومت آوردن باسيخ داغ سوراخش كردن وبهش مفتوم زدن پيچوندن مثمأ تعميرش كردن منم ازش به عنوان رخت آويز استفاده ميكنم.خخخخخ",
    "رفتیم بیمارستان عیادت\nبابا: حالا شما برید پسرم پیشش می مونه.\nتوی خونه:\nمامان رو به بابا: نون تموم شده ! برو یه چندتا بگیر بیار\nبابا: باشه الان پسرم میره میگیره.\nلوکیشن:(سیزده به در سال نود و یک)\nهمراهان محترم: آب نیست دستامونو بشوریم؟!؟\nبابا :دبه همین جاست، الان پسرم میره از چشمه آب میاره!.\nپس از مهمونی پشت در خونه:\nکلیدا رو یادم رفته بیارم!\nبابا: اشکال نداره ! الان پسرم میپره بالا درو باز میکنه!.\nتوی خونه تلفن زنگ میزنه:\nبابا:الو به شهاب بگو در پارکینگ رو باز کنه ماشین رو بیارم تو.\nپدرم:)))\nپسرش:(((همین",
    "یکی از دوستام همیشه امیر تتلو رو با احسان خواجه امیری اشتباه میگیره. آخه نمیدونم چطوری اشتباه میگیرتشون؟ هرچی هم میگیم که بابا، این دوتا نه صداشون شبیه همه، نه سبک خوندنشون، نه اسماشون و نه ریخت و قیافشون، بازم نمیفهمه.\nدوست خنگه ما داریم؟",
    "آغا ما بچه بودیم این پسر عمم بهم میگفت تو ادمی؟ما هم میگفتیم آره این قدر میخندید بهمون فکر میکردیم آدم چیز بدیه\nبعد اوج بدبجنسیش این بود تو جمع میپرسید تو آدمی ؟ماهم با افتخار می گفتیم نه فامیلامون همه هلی کوپتری میزند \nپسر عمه اس ما داریم از بچگی مون ما رو به فکر خود کشی انداختن",
    "مــامـــانم بزرگـــم (مــامــان ٍ بــابــام) زنگ زده: ســـلام امیــــر؟؟ پســـرم تولدت مبــارک! جشـن گــرفتیــن ما رو دعــوت نکــردین؟\nمــن: مــادر جــون مــن بچــه تابستـــونم نه زمستـــون!\nمــادرجــون: امـــرو مگه 71/4/27 نیـــس؟؟\nمـــن: عـــلی! مــادر جون تاریــخ تولدمـــه!! سـال ٍ نودیـــمااااا ؟؟ عه!\nمــادرجــون: خــودم می دونم دیــوونه مگــه امــرو 27 م نیس؟؟\nمــن: چـــرا ولی 27 دی ٍ نه 27 م تیـــر!\nمــادرجــون: واااای دیــوونم کــردی! ای کارت ملـــی تو اصن تو خــونه مــا چیــکا می کنـــه 1ســـاله؟؟؟\nمــن:o_O هــوووم؟؟ دمــت گرم 6مــاه دنبــالش بودم با 1000بدبختـــی المثنی گرفتـــم حالا می گین کارت ملیت اینجــا چیکا می کنـــه؟؟ واقــعاً که!\nمــادر جــون: نچ نچ نچ! حالا چی شده مگـــه؟؟ امــان اَ ای جــوونا حالا کارتَ رو میخــوای یا بســـوزونمش؟! فــدات بشــم عکست ُ با قیچــی در میــارم  بقیــشو می سوزونمــش باشــه؟؟\nمـــن:| :| :| :|\nمــامــان بزرگـــه دارم مــن؟؟؟ \" فک وفامیـــله داریــــم \"",
    "چند وقت پیش بحث این بود که اگه من دختر میشدم چی میشه خلاصه از مادرم پرسیدم اگه دختر میشدم اسممو چی میذاشتی؟  :)\nمادرمم خیلی شیک و مجلسی گفت اسمتو میذاشتم مصانه :||\nخو مادر من حتما که نباید یه اسم بر وزن مصطفی بگی اگه هم میخوای بگی لااقل بگو مستانه :||\nخداوکیلی شانس آوردم دختر نشدم وگرنه با این اسمی که مادرم میذاشت فری کلم پیچم نمیومد بگیرتم :|| آخه مصصصصاااانه هم شد اسم :||\nفک و فامیله داریم ؟!!!!!",
    "این یکی دیگه آخرشه\nیه دوستام زنگ زده 118اپراتوره یه خانوم بوده گوشیو برداشته همین که حرف زده دوستم عاشقش شده بعد رفته مرکز تلفن از روی شماره اپراتورش پیداش کرده و الانم نامزد کردن :))\nنه خداوکیلی یکی به من بگه اینم رفیق مفیقه که من دارم  :||",
    "پســر داییــم داش اس ام اس ٍ مخاطب خاصشو می خـــوند\n\" یکــی از فانتـــزیام این ٍ که واسه یه بــارم شده تو بم اس بدی \"\nمــامــان بزرگـــم: ایــــش!\nپســرداییــم: مــامــانی فانتـــزی شمــا چیه؟؟\nمــامــانی: ای بیشــور! معـــلوم نی دختـــره چی بش گفته داره به مــن میگــه خجــالت نمی کشـــی؟؟ فانتـــزی یعنـــی چی بی ادب؟؟\nپســـرداییــم اومــد درسش کنــه گف: یعنـــی عقـــده!!\nمــامــانی: عقـــده ای خــودتی و فک و فــامیلای ٍ مــامــانت! بی ادب! به مــادرجــونتـم(مــامــانٍ زن داییــم) می گی عقــده ای؟؟ عقــده ای دوس دختـــرته!\nپســـرداییـــم:| بــابــا مَـــی چی گفتـــم؟؟! عقــده ای منـــم اصــن!\nمــامــانی: ای ناسپــاس! حامــد(داییــم) واســت کم گذاشته؟ اندازه چنـــار شدی بعد عقــده ای شدی؟؟!\nپســردایــیم:((((( غلــط کـــردم ... \nمــامـــانی: دور اَ جــونت قنــد ٍ عشـــلم! دیگــه اون کلمه رو به زبــون نیــاریا؟\nحالا بــابـــا بزرگــم رفتــه خریــد یه چیــزی ُ یادش رفتـــه بگیـــره!\nمــامــانی: فانتـــزی ٍ مــن این ٍ که یه بارم شــده چیــزی ُ اَ قلم نندازی!!\nمـــا:O :))))))))))\nبــابــاجون:-؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمــامــانی;) ;)\nمـــامـــان بزرگــه دارم مـــن؟؟؟",
    "بابام اومده تو اتاقم میگه دوست دخترت اومده دم در کارت داره منم هول شدم گفتم ها چی کی مریم اینجاس \nیه خنده بامعنی بهم کرد گفت پس اسمش مریمه نترسرنیومده فقط خواستم ببینم اسمش چیه\nخدا من و از دست پدرم ذوق مرگ کن امین",
    "عاقا یه روز که از مدرسه برگشتم خیلی خسته بودم، رفتم بخوابم به داداشم گفتم من میرم بخوابم 2 ساعت بعد بیدارم کن. اونم گفت منم میخوابم ولی بیدارت میکنم و اومد اتاق منو رو تخت خودش خوابید و منم رو تخت خودم. خواب بودم که ییهو دیدم تلفن خونه زنگ میزنه، تو عالم خماری مثل موشک خودمو رسوندم به تلفن و برداشتم گفتم بله بفرمایید . . . داداشم بود!!! میگه حال نداشتم بلندشم بیدارت کنم گفتم زنگ بزنم تلفن تا هم ورزش بکنی هم خواب از سرت بپره !!!!!\nآخه داداش فاصله تختمون چقدره مگه؟؟؟؟\nداداشه مریضه ما داریم؟؟؟؟",
    "بابام چند روز پیش بازنشست شد.یه روز قبلش داش جلو آینه تمرین میکرد حرفاشو که میخواد تو مراسم فردابگه...\nاین گودزیلا کوشیکمون:واااااااااای بابا شیربننج فننی  گرفته(شیزوفرنی)داره با خودیییش حف میزنه!!!\nمیترسیدم بابایی فردا بره یادش بیاد این چی گف خندش بگیره.تمریناتش زایع شه:))))\nخدارو شکر به خیر گذش...",
    "قرار بود برای یکی از همکلاسیای دخترم یه جزوه ببرم. بهم گفته بود زنگ میزنه یه آدرسی میده که جزوه رو ببرم اونجا. بعدازظهر با دوستم خونمون بودیم و داشتیم PES میزدیم. من پاشدم رفتم دستشویی، از شانس بد ما دختره هم همون موقع زنگ زد. آقا این دوست روان پریش ما گوشیمو برداشت با دختره سلام علیک کرد. دختره پرسید آقا مهدی هستن؟ این موجود اسکل فرصت طلب هم گفت نه رفته دستشویی. نیم ساعت دیگه میاد!\nدختره :0\nدوستم :))))\nمن بعد از اطلاع یافتن از ماجرا >:(\nآخه من کی نیم ساعت تو دستشویی بودم که این دومین بارم باشه؟!\nدوست آدم ضایع کنه داریم؟",
    "امروز ظهر خواب بودم از خواب بیدار شدم دیدم بابام اومده تو اتاقم خوابه\nبخاری هم تا آخرش زیاد کرده\nمنم حس انتقام جوییم اومد :D\nلباس پوشیدم رفتم بخاری رو کم کردم \nمن :D\nبابام :(\nبخاری :|\nبعله من همچین آدیم",
    "آقا ما جمعه صبح خونه عموم دعوت بودیم برای صرف کله پاچه .\nساعت 6 اونجا بودیم کله هه گویا دیر پز بوده.\nساعت 9 بابام رفته سر قابلمه می گه اااااا پس این گوسفنده که هنوز داره بع بع می کنه \nجمع حضار :))))))))))))))))))\nخلاااااااااااااصه\nوقتی حاضر شد شروع کردیم ب خوردن پسر عموم محسن می گه اااااااااااااا بابا چرا ریشای این گوسفنده رو تمیز نکردید؟؟؟\nحضار:)))))))))\nپسر عموم :000000000\nعموم :[[[[[[[\nعموم که از عصبانیت سرخ شده بود پاشد محسن و بگیره زیره باره کتک محسن هم که فرار کرد \nآقا چهار ساعت عموم دوره سفره می دویید دنباله محسن و همه داشتن دیگه درو دیوار چنگ می زدن و زمین گاز می گرفتن.",
    "به نظر شما اينايي كه اسم خودشونو با يه پسوند joon ميزارن تو فيسبوك،منظورشون چيه؟\n1-خيلي خودشونو دوس دارن\n2-بقيه خيلي اونارو دوس دارن\n3-ناشي از كمبود محبته\n4-همه ي موارد",
    "این خاطره واسه چند سال پیشه.\nآقا یه روز خونه مامان بزرگمون دور هم جمع شدیم.خیلیا بودن.\nبعد از ناهار همه خوابشون گرفت خوابیدن بجز منو دو تا پسر داییم.دیدیم شوهر خالم داره عین خرس خرناس میکشه.تو همین لحظه کرم درونمون قلقلکمون دادو پستونک بچه پسرخالم رو ورداشتیم گذاشتیم تو دهن شوهر خالم\nآقا نمی دونید چه با اشتیاق داشت میخورد کاش اونجا بودید.ما هم داشتیم فرشا رو میجوییدیم که شوهر خالم بیدار شد.ماهم د فرار.\nاونم قهر کرد رفت.هنوزم که هنوزه تحویلمون نمیگیره بدبخت.\nیکی بهش بگه جنبه شوخی نداری شوخی نکن.ههههههههههه",
    "به مامانم میگم زمستون سرده باید شیشه هارو دو جداره کنیم. بر میگرده بهم میگه فکر گرمای تابستونو کردی بچه! اونوقت که میپزیم!\nمن:  (00)\nسازمان بهینه سازی مصرف سوخت:  00(\nیکی بیاد واسه گنجیشکای دور سرم دونه بپاشه\n....فک و فامیله ما داریم!",
    "هفته پیش شارژ اینترنتم تموم شده. نزدیکای ظهر با مخاطب خاصم تماس گرفتم و گفتم باهام بیا کافی نت ؛ میگه ممنون  زحمت نمیدم من  نهار خوردم. \nمن :(:(:(:(:(:(:(:(\nکافی نت:(:(:(:(:(:(\nکافی شاپ:(:(:(:(:(:(:(\nمخاطب خاص دارم من.......",
    "یه دختر عمه دارم سه سالشه\nیه شب تو کوجه داشتم میرفتم خونه اونم همرام بود.نه که کوچه تاریک بود من دستشو گرفتم\nاغا چشمتون روز بد نبینه\nدستشو از تو دستم کشید و شروع کرد به فحش دادن\nمیگفت مگه کورم دستمو گرفتی\nبسر که دست دختر نمیگیره\nخلاصه که حسابی حالمو گرفت!!!\n!!!!!@",
    "داشتم شام میخوردم  که یه دفه یه مو تو بشقابم دیدیم رسمَن حالم بهم خورد\nبه مامانم میگم این یه طرزشه تو خوراکم مو میاد\nمیگه: من روسری سَرم میکنم موهای خودته!\nآخه مامانِ گلم موهای من 2 متره؟؟!!!\nمامانه داریم؟؟؟؟",
    "این داستان رو یکی از دوستان برام روایت کرده.راست و دروغش رو نمیدونم!\nآخه این همسایه اس دوستم اینا دارن؟؟؟\nمیگفت  پسر همسایشون یکی دوهفته مدرسه نرفته بود البته این داستان برای آبان ماهه-مرد همسایشون بدوبدو اومده به بچه اش گفته.پسرم برو قایم شو همه معلمات دارن میان!!فک کنم اومدن زورکی ببرنت مدرسه یا حتی کتکت بزنن که چرا نیومدی مدرسه!!بدو قایم شو!!\nپسره برگشته به باباش گفته نه جونم!بابایی خودت برو قایم شو!آخه من گفتم بابام مرده!!حالا هم اومدن هفتم!!خخخخخخخخخخخخ\nباباش: 0---/----< (علامت اختصاری میت)\nخودش: :  :○))\nمعلماش:   :-((\nمن و دوستم:  ",
    "میخواستم تحقیقمو تایپ کنم با داداشم نشستیم پشت کامپیوتر که مثلا ایشون بخونن من تایپ کنم, اگرم اشتبا نوشتم بگه تا درست کنم. بیشتر از چهل سطر نوشتم سرمو بلند کردم دیدم یا قمر بنی هاشم!!!!!!!! این خرچنگ قورباغه ها چیه من نوشتم؟! تازه فهمیدم انگلیسی تایپ کردم!!! جالب اینجاس داداشمم دارشت بر و بر منو نیگا میکرد!\nآخه داداشه دارم من؟",
    "داداشم 20ساله که بودهروقت میگفت خودمومیکشم مامی وددی قربون صدقش میرفتن.\nچندوقت پیش باخودم گفتم حالانوبت منه.\nبه مامی گفتم خودمومیکشم یهویه سیلی خوابوند درگوشم گفت:اول ظرفاروبشوربعدبروبمیر.\nینی سرراهیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-((((((((((",
    "رشته ی من گرافیک.\nمن 2 هفته ای میشد رفته بودم خونه ی دوستم تا کارای عملی رو با هم انجام بدیم برا نمایشگاهی که 10 نفری قرار بود باهم بزنیم.\nروزای اخر بود که بابش اومد اتاق  تا یه سری به کارامون بزنه بعد کلی تحسین گفت: اگه خوب کار کنین برا  شما 2تا یه نمایشگاه جور میکنم تا 2 نفری نمایشگاه بزنیم.\nحالا وقت به اونجا رسید که دوستم اومد خونه ی ما....\nباز کلی کار داشتیم که با کلی زحمت تموم کردیم که بابام گفت میخواد کارامون ببینه اومد نگاه کرد که ای کاش نمیومد .!\nمیدونین چی گفت؟\nگفت اه بابا اینم رشته ای بر داشتین.؟ حوصله داریناا... اینا یعنی چی؟!؟!؟!\nخوبه قبلش گفته بودم دوستم هایکلاسه هااااااااااااا...\nچه خانواده ی با استعدادی دارم من!!!!",
    "مامانم تاساعت 11میخوابه بعد1چششوبازمیکنه ساعتونگاه میکنه میگه:ستاره دیگه واسه نهارگذاشتن دیرشده پاشو2تاسیب زمینی بذاربجوشه شب غذامیذارم.\nشب هم که بابام میگه شام بایدسبک باشه نون وپنیربه خوردمون میدن.\nمگراینکه شانس بیاریم ومهمون بیادخونمون.\nغذاها دراین ایام:چلوگوشت چلوکباب مرغ باکلی مخلفات........\nاین ینی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟من آدم نیستم؟؟؟",
    "این خاطره لامصب مال ده دوازده سال پیشه ولی هنوزم که هنوزه عظمت خودشو از دست نداده.\nیه مدت بود مامان ما متوجه شده بود خواهرم از سوراخ چاه حمام می ترسه و طرفش نمی ره..هرچی ازش می پرسید اغا مشکلت چیه از چی می ترسی؟؟\nبچه لام تا کام حرف نمی زد...یه معضلی شده بود تو خانواده..بعد مدت ها فهمیدیم مشکل چی بوده...حدس بزنید..یکم فکر کنید می فهمید....\nنتونستید بفهمید؟؟..\nفکر کنید دیگه..\nباشه می گم..بچه با خودش استدلال کرده بود این همه اب تو لگن به این بزرگی که از من خیلی بزرگ تره می ره تو اون سوراخ پس حتما منم می رم تو اون دیگه!!\nمی دونم می دونم حیف شد دهه هشتادی نشد..",
    "آقاروزجمعه ازمون داشتم ساعت7بیدارشدم بابام هم ازخواب بیدارکردم وگفتم منوبرسون,حالاشب قبلش هم بابچه هارفته بودیم سالن(اینوداشته باشین فعلا)اقابابام فازخواب ولی بلندشدمنو برسونه,نرسیده به محل ازمون دیدم دریه دبیرستان دخترانه وایستاد(که سالن هم داشت)دیدم داره نیگامیکنه گفتم چیه?گف برودیگه?گفتم کجابرم,اینجاکه دخترانه اس,گف مگه نمیخوای بادخترا فوتبال بازی کنی?:}\nفک کنم بابام هنوزلودنشده بود!:)",
    "داداشم قبل ازاینکه زن بگیره صبا پامیشد بره سرکار (فهمیدین چه داداشه مستقلی دارم من؟)هیچی دیگه صب پامیشد میامد تواتاقم سشوار بکشه(موهاشو درس کنه)حالا فرض کن من درعمق خواب صدای سشوارو...\nحالامیگم خاموشش کن شعرمیخونه پاشوپاشو بیدارش کن از رختخواب صداش کن میگم تواونو خاموش کن باشه بیدار میشم دوباره میخونه دروغ نگو دروغگو هرجابودی جان کوچولو باصدنفر همرات بود.\nدیگه دارم به مدرکش شک میکنم!اخه این داداشه مندارم؟؟؟خیرسرش دهه شصتیه.صدرحمت به گودزیلاها...........\nسازمان کشف استعدادها>>>::///\nدانشگاش...........اخه چراااااااااااا؟؟؟؟\nمدرکش....نمیخوام باور کنم......!!!!!!!!!!",
    "بابام اومده تو اتاق قاب عکس بچگیامو دیده(3-4 سالگی)بهم میگه:نره خر ببین قبلنا چه ناز بودی :ا\nلا مصب انقد ابراز احساساتش وسیعه که تو حلقم جا نمیشه:ا",
    "تو خونه تنها بودم با سر و وضع بوووووووووق! با صدای زنگ از جام پریدم آیفونو برداشتم گفتم: کیه؟  صدای غریبه: آبیاریه خانوم! یه لحظه تشریف بیارید دم در!!!! وااااای کی حوصله داره سو وضعشو درست کنه؟! با کلی اخم و تخم آماده شدم رفتم دم در دیدم داداشمه!!!!!!!!!! چند روز بعدش با مامانم نشسته بودیم صدای زنگ آیفون اومد مامانم گفت پاشو ببین کیه, آیفونو برداشتم صدای غریبه: از اداره گاز مزاحم میشم!!! من: مثل طوطی اداشو در آوردم, از ادااااره یه گازز مزاحم میشممم بعد گوشی آیفونو گذاشتم! مامانم گفت واااا چرا همچین میکنی دختر؟ گفتم نیماس الکی فیلم بازی میکنه چند روز پیشم همینکارو کرد. چند دقیقه بعد یکی از دم در داد زد خانوم میگم از اداره گازم, ادای منو در میاری؟؟؟؟؟؟؟\nآخه داداشه دارم من؟ (فداش بشم)",
    "يه بارم بابام اومد ايفون( اف اف) خونرو درست كنه درست كرد به شكلي كه هر كي زنگ بيرون رو ميزد در باز مي شد بد ما از تو مي زديم صدا زنگ ميامد اصلا يه وضعي بود",
    "خواهر کوچولوم با یه حس جالب و مغرورانه ای نشسته بود.\nیهو برگشت یه عموم گفت :برو زنت رو طلاق بده.\nعاقا چشای جمع شد آآآآ\nعموم گفت چرا؟\nبرگشت گفت همینی که شنیدی ؟ من دوستش ندارم \nبرو عوضش کن\nفک فامیله داریم ما؟!",
    "دایی جان منو تو راه آرایشگاه دید...\nگفت:کجا میری؟\nگفتم:آرایشگاه\nگفت:اونجا چیکار داری؟!\nگفتم:میخوام برم تخم مرغ بخرم!!!\nاینم فک و فامیله ما داریم بخدا!!!",
    "کلاس داشت تموم می شد و داشتم حضور و غیاب می کردم که یهو دیدم یه نفر در رو با لگد باز کرده و با مهارت هر چه مشابه کماندوهای ارتش پشتک زنان وارد کلاس شده و بعد وایساده درخالی که با دستاش ادای تفنگ رو در میاره منو نگاه می کنه وقتی دید کلاس پر آدمه خیلی خونسرد تفنگشو میذاره کنار کمرش با خونسردی هر چه تمامتر اومده جلو میگه  ببخشید پسرخاله فکر کردم کلاست تموم شده \n پسرخاله من قراره فلان دانشگاه فلسفه درس بدم به نظرت امکان داره هیئت علمی بشم ؟؟؟؟( ایشون دانشجوی دکترای فلسفه است حدود 31 سالشه) منم فقط با لبخند نگاهش کردم \nاین جفنگ کاریاش به کنار متوجه شدم مخاطب خاصش تو کلاس منه این اداها رو برای اون در آورده بعد میگه نندازیشا دختر ماهیه \nحالا فهمیدید من بیچاره تو چه خاندان متشخص بزرگ شدم ؟؟؟\nاین پسرخاله است من دارم ؟",
    "خواهرم اومده {ده هشتادی}می گه باید با داداش دوست من دوس ب شی ویلا گوشیتو خورد میکنم منم گفتم نه برو بابا درس دارم اونم گیافشو مثل موشا میکنه و میگه البته در حال گریه کردن آجی جون تورا به خدا رحم کن وبیا با داداش دوستم دوس شو داداشش گفته که اگه کاری کنی که خواهرت با من دوس شه در عوض من برات یه ماشین می خرم . منم گفتم تو چرا ان قدر ساده ای من با اون دوس نمی شم خواهرمم گوشیمو گرفتو از بالای ساختمان شوتش کرد پایین آلان من عزادار گوشیمم که تازه 3روز بیشتر نبود که خریده بودم.",
    "یک شب کل فامیل خونه ما جمع شده بودن موضوع رفت روی دست چپ راست تو دانشگاه خلاصه کل خونه بگو مگو بود که پسر عمه ام سوتی داد که تو ادارات دست چپ از راست بیشتر حقوق میگیره کل خونه ساکت شد وهرکی یک جای را داشت گاز میزد از خنده  امد جمع کنه بتر کرد الان یک ماه ای که با فامیل رفتامد نداره پسر عمه به دل نگیرید",
    "منوباش!!!\nدیروز لباسامو ریختم تو لباسشویی!بعدش رفتم با گودزیلا جون (خواهرزادم) بازی کردن.آخه طفلکی تهناس.هنوز مدرسه نرفته و به اون صورت دوستی نداره! بعد یه ساعت و اندی برگشتم  که لباسامو بریزم تو خشک کن!داشتم لباسامو از تو ماشین در میآوردم که یهو یادم رفت دارم چیکار میکنم!! مات و مبهوت مونده بودم که اینا چیه تو دستم؟؟هرچی فک کردم چیزی به ذهنم نرسید!من ریختمشون قاطی لباسای کثیف و رفتم به بغیه کارام رسیدم!همش احساس میکردم چیزی ازیادم رفته تا این که امروز صبح یه زلزله 10 ریشتری با صدای جیغ مامانم اومد!همش میگفت ای وای لباسام!لباسای نازنینم.واااااااااااای عرفان مگه دستم بت نرسه!تو نگو مامانم بی توجه لباسارو ریخته تو لباسشویی با همون تیشرت جیگری من که نتیجش شده رنگ شدن تموم لباسای سفید!\nآخه من از دست این گودزیلا چیکار کنم(خواهرزاده ام)از بس حواس منو پرت کرده!فراموشی گرفتم.ای وااااااای!\nمن: : (\nمامانم: جیییییییییییییغ\nخواهرزاده ام:  :- )",
    "خواهرزاده ام رو که  قبلا ذکر خیرش بود یادتونه؟همونکه عروسکش رو برده بود آنژوگرافی! این گودزیلا کوچولو یه نمه لاغره!!مامانشم که حسسسسسسسساااس!!ورداشته بچه رو برده دکتر که چرا این قد لاغره و چه میدونم چاق نمیشه؟؟؟این گودزیلا کوچولو هم عروسک هاش (خانواده کفشدوزک ها) رو ورداشته بود ریخته بود تو کیفش و د برو که رفتیم!!بعد این که دکتر معایه نش میکنه میگه بابا خانم این اژدها از منم سالم تره!هیچ مشکلی نداره. خیالت راحت!!خواهرزاده ام که از این به بعد زینب(به زبون خودش(نینب))صداش میکنیم برگشته به دکتر گفته: ااا آقای دکتر من که مریض نیستم.من بچه هامو(خانواده کفشدوزک) آوردم دکتر!!حالا هم زحمت بکشید معاینشون کنید ببینیم سالمن؟؟دکتر بیکار قصه ماهم نشسته معاینه کردن هر پنج تا عروسک!!تازه بعدش گیرداده بود که دکتر دارو بنویس:)) دکتر هم تو یه کاغذ چندتا خط خطی مینویسه تحویل میده!!حالا بگو دکتر خدا بگم چیکارت کنه!این چه کاریه!بهونه دادی دست بچه!از اون روز تا حالا به من بیچاره گیر داده بریم داروهای بچه هامو بگیرم!طفلی ها مریضن! دارن ميمیرن!!آخه من چیکاااار کنم!!!!هی واااااای من!!!!!!!!\nخواهرزاد و عروسکاش: : - ))))\nدکتر بیکار: :@)\nمامانش: :-///",
    "پسر داداشم 5 سالشه اومده بهم میگه :\nعمو دلار چیه؟؟؟؟\nمن: هیچی عمو یه تیکه کاغذه با ارزشه\nاون: خوب اگه تیکه با ارزشیه ادرسشو بده بریم باهاش لاو بترکونیم\n2 ساعته دارم دنبال نفت میگردم خودمو اتیش بزنم",
    "نور خورشيد هر لحظه فقط نصف زمينو روشن مي کنه،\nگر چه هر دو نيمکره رو به يه اندازه دوست داره!\n_ اين جمله رو کي گفته؟\n_ فيلسوف بزرگ، رنه دکارت.\n_ عجب جمله ي توپي!\n_ شوخي کردم خودم گفتم!\n_ گند زدي با اين جمله هاي مسخره ت!\n\" فک و فامیله ماداریم !!! :)))))))))",
    "با شوهرم رفتیم خرید. یه دفعه دیدم شوهرم داره با یه پسره روبوسی میکنه و همچی با طرف گرم گرفته که هرکی ندونه فکر میکنه بهترین دوستشو که با هم یه روح تو دو تا بدن هستن دیده. خلاصه بعد از کلی خاطره تعریف کردن واسه هم بالاخره از هم خداحافظی کردن. از شوهرم میپرسم کی بود پسره؟\nشوهرم: نمیدونم هرچی فکر میکنم که کجا دیدمش یادم نمیاد. اصلا نمیدونم کی بود یارو.\nیه هفته از این اتفاق گذشته ولی من همچنان دارم زمینو گاز میزنم",
    "الان که دارم این مطلبو واستون میزارم کنار بخاری نشستم که قندیلام آب بشه.\nبرید خدا رو شکر کنید که بابا تون تابستونا کولرو و زمستونا بخاری رو خاموش میکنه.\nدیشب خیر سرمون خانوادگی رفتیم مهمونی تو دمای -5 درجه بابام شیشه ماشینو کشیده پایین بهش میگم بابا یخ زدم شیشه رو بکش بالا میگه : به جای اینکه از هوای به این خوبی لذت ببری داری غر میزنی؟ خو پدر من قربونت برم هوای -5 درجه کجاش خوبه؟",
    "رفتم حمام میبینم برادرم 10 سالشه اومده محکم در حموم میزنه باگریه میگه پارسا بابا سکته داره زود باش بیا اقا منم هول برم داشت همینطور پریدم توسالن میبینم خبری نیس وهمه باتعجب نگام میکنن (وانجابود که متوجه نقشه خبیث دشمن شدم)",
    "آغا ما یه بچه تو فامیلمون داریم دهه نودیه...\nشما بگین با اینکه هنو 2سالش نشده چه کارهایی نمیکنه؟؟؟باورتون نمیشه...\nفقط اینو بگم که جون خودم از دیوار راست میخواد بره بالا(جدی میگم اگه یه لحظه ازش غافل شی باید با نردبون از سقف جداش کنی)...بابا این دهه هشتادیا بدبخت در مقابل اینا سوسکن \nفکو فامیله دهه نودیه داریم؟؟؟",
    "پسر همسایمون 5 سالشه اومده به من میگه تو زن من میشی؟میگم تو که کوچولویی.میگه خب صبر کن تامن بزرگ شم منم گفتم باشه! چند روز بعدش منو دیده میگه یادته گفتی صبر میکنی؟ولش کن نمیخواد صبر کنی؟میگم چرا؟میگه خب وقتی من بزرگ بشم جوون میشم ولی تو پیری برای من دخترای بهتری هم پیدا میشه من زن پیر نمیخوام!!!!!!!!...........پسر همسایه اس ما داریم؟!!",
    "یه روز تو tv داشتن آدمهی معروف رو نشون میدادن بعد مامانم بهم گفت نیگا چه غذا های خوب خوبی میخورن نیگا چه اسکیت هایی میخورن منم گفتم چی!اسکیت نیست مامان اون استیک گفت آره راس میگی . کلی خندیدیم",
    "عاغا کوچه ما منبع گودزیلاس{همه دخترن} \nخدا نسیب{نصیب-نثیب} هیشکی نکنه وختی وارد کوچه میشی باید مراقب باشی تو چاه های نفت نیفتی{نیافتی}از بس زمین گاز زدیم کوچه ما بعنوان یکی از منبع های مهم نفت جهان به حساب میاد\nمثلا:یکی میگه دارم میرم بازار بعد اون یکی غیرتی میشه میگه مگه زن باس بره بازار این وظیفه مرداس.بعد زنه میگه اقا مراقب خودم هستم نمیخواد شما بیاین بازار.مرده یهو احساساتی میشه میگه  اخه من عاشقتم نمیتونم بدون تو زندگی کنم \nحالا از زنه اصرار از مرده انکار  یهو مرده چاقو در میاره میزنه زنه رو میکشه\nبعد میگه حالا فقط مال منی\nیعنی عشقشون تو حلقم\nمن:D\nلیلی ومجنون:DDDDDDDDDDDDDDDDDD\nعشق:))))))))))))))))))))))))))))))))\nخدا اخر عاقبت مارو بااینا به خیر بگذرونه",
    "به بابام میگم =پول بده میگه چرا فحش میدی\nبی ادب \nآخه این بابا من دارم\nپول+فحش\nتو خونه ما این مدلیه",
    "اطراف من یه چند وقتیه اتفاقات عجیب غریب میوفته\nزنها پارک دوبل رو بدون مشکل انجام میدن\nگودزیلاهای فامیل حرف گوش کن شدن\nدیگه کسی سوتی نمیده\nمخاطب خاصم واسم شارژ میخره\nهوا هم خیلی خوبه\nدر کل همه چیز عوض شده بغیر از بابام که طبق معمول ماشینمو گرفت رفت زد لهش کرد برگردوند اگه این اتفاق نمی افتاد فکر میکردم مردم و توی بهشتم تازه چند روز پیش هم دیدم جوراب منو پوشیده ولی خدا رو شکر از مسواکم استفاده نمیکنه \nآخه پدر من این چه کاریه خب تو بهشت هم دست از سرمون بر نمیداری \nباباست من دارم آخه",
    "آقا یه سوالی دارم. چرا ما وقتی میایم تو 4جوک و یه جوکی رو لایک میکنیم، با اینکه میدونیم اگه دوباره لایکش کنیم میگه شما یک بار رای داده اید، بازم لایک میکنیم که ببینیم چی میشه؟!! این درمورد جوکهایی که خودمون گذاشتیم شدیدتره ها، مثلا سه چهار دفعه لایک میکنیم هر دفعه هم ضایع میشیم. خب مجبوریم مگه؟ نه واقعا چه حرکتیه آخه؟! خخخخخخخ :)",
    "امروز از تلفن عمومی زنگ زدم خونمون\nصدام رو عوض کردم بابام گوشی رو برداشت بهش گفتم\nما پسرتون رو دزدیدیم ۱۰۰ هزار تومن بیارین به این آدرس\nو گرنه پسرتون رو میکشیم\nبابام برگشت گفت ۲۰۰ تومن میدم یه جوری بکشینش طبیعی به نظر برسه \n:((",
    "یخــوده ته ریش دارم مــامـــانم: امیــــر؟ بدو ریشتــو بزن! خوشــم نمیـــاد!\nمــن: حســش نی بذا فـــردا!\nمــامــانم: اون دختـــر ٍ که گفتــه ته ریش بت میــاد بش بگـــو تو خــونه مــایی هنـــو!\nمــن: ای بابا!      حالا رفتــم زدمش!\nبــابــام: تو خجــالت نمی کشـــی؟  نیگاش کــن انگار بنــد انداختـــه! یخــوده ریش بذا دلــم خوش باشه پــسرم مــرد شده! شرمنــده هیکلــت باش!\nمــامــانم: مـــنم تا بش گفتم ته ریش بت میـــاد رف زدش! قـــزمیت! حالا اگه دختـــر ٍ بش گفتـــه بودااا عیــن ٍ جنگلیــا میشــد!\nمـــن: مــامــان دمت گــرم دیگه اینارو گفتــــی؟؟\nبــابــام: شعــور نداره ولش کن عزیـــزم!\nمــامــانم: ولش کردیم که ریششــو میزنه دیگـــه!\nمــن:| بابا خــودت چرا ریش نمیـــذاری؟؟\nبــابــام: به تــوچـــه؟؟! شعــور نداریـــااااا !\nمــامــانم: نُچ نُچ نُچ!\nجفتشــون: ))))))))))) \nحالا دوباره ته ریش درآوردم!\nمــامــان وبابام گیــر دادن که: زن میخـــوااااااای؟؟\nآخــه من چیــکا کنـم با ای فک وفامیــــل؟؟؟!",
    "با توام ای نودی، یا تو ای هشتادی...\nگرچه امروز تو خون من و امثال مرا چون پشه گان، کرده ای در شیشه...\nبا خبر باش که ما از سر لطف، و ترحم به شما مینگریم...\nورنه هر هفتادی، یا که شصت و چهل و پنجاهی...\nبه مثال شیریم...\nنیست خواهی شد اگر ما نفسی، به دفاع برخیزیم...\n( به افتخار خودمون بزن دست قشنگه رو... آماشالا... )",
    "این اولین پستمه\nبا خاله ام اینا رفته بودیم باغ(اگه کسی هست که متوجه نشده ما باغ داریم بگه) مامانم و خالم داشتن حرف میزدن که یهو مامان خانوم با صدای بلند و اعتماد به نفس فوران کرده درومد گفت ما قصدمون نیت بوده!!!!!!!!!!!!!\nیعنی من و پسر خاله ام و خاله ام هرکدوم داشتم یه درختو گاز میزدیم!\nخب مادر من مجبور که نیستی لفظ قلم حرف بزنی!!",
    "من الان 3 ماهه خوابگاه هستم.بابام زنگیده بش میگم بابا 1 هفته دیگه میام خووووونه(توجه داشته باشید 3 ماهه همو ندیدیمممم)بابام گف چه زووووود گذشت=))\nتازه فهمیدم منم مثه برو بچ 4 جک سر راهی هستممممم\nبابای عاطفیه من دارم",
    "آلارم تلـفنم زنــگ خورد . باید میرفتم دانشــــگا\nچشــام تو خوابـ  قطـــش کــردم کــه یه ذره بیشــتر بخوابــم کــه یهــو یه صدای گفت مانـــــــــــی مانــــی !!! \nمنــم که ترســیده بــودم عیـــنهو بــــُز یدفعــه از جام پـریـدم دیــدم همــه جا تاریکـــــــه با ترس و لــرز گفــتم شوووما  ؟؟؟\nگفــت منــم چطـــوری خـوبــی ؟؟؟؟\nهییییییی میگفتــــم یا یا اِمام زاده هاشم \n بعـــدم گفتم تو کـــی هستــــــی ؟؟؟؟\nگفت اه اذیت نکــن بابا منـــم دیگــه \nدیگــه کلــی ترســـیده بــودم آخـــــــه خونه هم فقــط من تنــها بـودم از ترس به حــالت مچــاله و درازکــش پتو رو کشتـیدم رو ســرم که صــدا دوباره گفت ای بابا مانــــــــــی صدا مــو داری sorry کــه این موقع  زنگ زدم و .....\n آقــا هیــچی دیگه دیــدم مخاطب خاصم بوده !!!\nموبایلم زنگ خورده منـــم نمیــدونم چطـــوری رفته روی ایفـــون هاهاهاها \nهیچـــی دیگــه اصـــن به روی خــودم نیـــوردم که چــی چـــی شـده \nکلی هم خوش خوشــــانم شـــده بود \nمــــن : خوووو عــــزیزم ایـــــن موقــع میزنگــــی چــــرا؟؟؟؟\n__: خودتــ گفتـــی فـــردا بـــرا دانشگاتــ بزنگـــم بـــیدارتــ کنـــم :(\nمــیخواستـــم بگـــم مـــن بـــه گور بابام خنـــدیدم :|\nمــن : مرســی  :|\n__: همچــــی میزوونه اونجا ؟؟؟\nمـــن : آره گیــــر ســـه پیچ نده دیگـــه \n__ : اه خدافظ :(\nمــن :)\nچــــقد تــــرسیده بودمـــا",
    "بـابـام اومـده ماهــی هامـو از اکـواریـوم در اورده یکـیشــونو گـذاشــته تـو تنـگ ماهـــــی!!!!\nگذاشــته رو شــوفاژ بعــد اومــده بـه مـن میــگه: مانـــی ببــین چه تنــد حــرکت مــی کــنه ایـن ماهــیا ســردشــونه ببــین چــه سـرحال اومــده.\nگفتــم آبپـز نـشـه حـالا ایـن بیــچاره \nبـابـام: نـه بـابـا جـانـه مـن حـالا تـازه داره کیــف میـکنه!!!\n بـعد از نیــم ساعت اومــــدم اهههههههههههههه مـاهــی بـد بخــت کــف زمیــن مــــرده!!!!!! 0_-\n فکـر کنــم مــردن رو به ســــوختن ترجیـــح داد\nمـــن: بابا اینکـــه افتـــاده زمــین مــــرده :(\nبــابام خعــلی شیــک برگشتــه میگــه : بابا جـــون ایـــن از فــــرط خوشحـــالی زیـــادی پریـــده بالا از تنگــ افتـــاده  آخـــه چـــرا حواســتـ نبود ؟؟؟؟؟؟\nمــــــن :| \nبــــازم مــــن :| \nهمچنــــــان مـــــن :|\nفک وفامیلـــــه داریـــــــــــــــــــم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "به بابام ميگم يه سوال ازت بپرسم راستشو ميگى،ميگه بپرس ميگم منو از پرورشگاه آوردى يا از توى جوب ميگه از چاه توالت",
    "با پسرداييم كه ازون خرپولاس رفته بوديم بيرون بگرديم...\nرسيديم يه جا يارو پوستر ميفروخت\nهمونجا20هزار تومن به يارو داد هر چي پوستر جاستين بيبر بود خريد \nبعد جلو چشم يارو پارش كرد...\nمن)))))))))\nپسرداييم(((((((((!!!!\nفروشنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nجاستين بيبر........)))(((((.........\nدختراي 10تا15ساله!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nحالا جالبه يارو بهش ميگه چرا پارش كردي؟؟؟؟؟؟؟؟به يكي ديگه ميفروختمش...\nپسردايي ضد جاستين بيبر ما داريم؟؟؟؟؟",
    "ما تو هندسه2 قضيه حمار داريم ك ب معنى قضيه الاغه..خلاصه واس بچه هاى كلاس جا افتاده بود ك هندسه زبون نفهم قضاياى حيوانى اثبات ميكنن..تااينكه امروز دبير هندسه ي سوتى داد ك ما مهندسا نفهميديم وعينأ تو جزوه نوشتيمش!و اون سوتى اين بود ك دبيرمون جاى نوشتن رابطه طولى،نوشته بود\"رابطه طوطى\" ماهم اوسكولتر از دبير تكرار ميكرديم رابطه طوطى خره تازه فهميد چ سوتى داده ميگه من اينجورى گفتم ببينم كيا فهميدن درسو..ك بععله..همه فهميدن!!خداييش من با چنين دبيرايى بكجا برسم خداميدونه.......",
    "دیشب داشتیم میوه میخوردیم,ابجی کوچیکم(6سالشه میره مهد)گف داداش اون اپل بندازبخوریم بعدشام خعلی میچسبه!منم کف کرده گفتم اپل ازکجایادگرفتی توهنوزتوحروف الفباخودمونم پنالتی میزنی!\nگف مربی مون یادمون.داده تازه این به کنارازم میپرسه گوسفندبه انگلیسی چی میشه?میگم واس چی?میگه میخوام موقع دعوابه دوستام بگم فکشون بیافته!\nوالامن نمیدونم اونجامهده?کلاس زبانه?کلاس دفاع شخصیه?مرکزپرورش گودزیلاس?چیه?",
    "شمام مثل من وقتی یه چیزی رو کپی (copy) میکنین، تا وقتی که جایی پیست (paste) نکردینش احساس میکنین یه چیزی تو موس سنگینی میکنه یا فقط من اینطوریم؟!",
    "آقا ما یه مامان مخترعی داریم که نگووووو، یه بار این مامان ما اومد یه املت توپ به ما بده بخوریم یه هو دیدیم از توی آشپزخونه یه صدای \"هییییییی\" اومد، این املت رو آورد سر سفره دیدیم یه چیزای سیاهی توشه، حالا که دنبالشو گرفتیم دیدیم به جای نمک،چای خشک ریخته توی املت...\n   مامان مخترعه داریم ما؟",
    "سلام بچه ها. این یه جوک نیست. فقط یه پیشنهاده واسه بهتر شدن جوکهای سایت. اینو تو قسمت فک و فامیله داریم؟ سایت گذاشتم چون یکی از پرطرفدارترین قسمتای سایته و بیشتر خونده میشه.   ببینید دوستان عزیز،\nبعضی از ماها سعی داریم با اضافه کردن یه سری کلمات یا جملات به اول یا آخر جوکها و اس ام اسامون اونا رو جذاب تر کنیم یا باعث بشیم که پستامون لایک بیشتری بخوره. ولی فکر میکنم این کلمات و جمله ها فقط به نظر خودمون جالبه نه برای بقیه! اگه دقت کرده باشین متاسفانه بیشتر جوکهای سایتمون کلماتی مثل فلان چیز تو حلقم و فلان شم اگه دروغ بگم، لایک لطفا، مدیون فلانی هستین اگه لایک نکنین، عاغا، به غرعان و.... از این حرفای مسخره (ببخشید که رک میگم!) دارن که فکر نمیکنم درست باشه ازشون استفاده کنیم. امیدوارم از این به بعد با کمتر استفاده کردن از این کلمات و جمله ها کیفیت جوکهامون بالاتر بره و 4جوک به یکی از بهترین سایتهای جوک فارسی تبدیل بشه.\nبه امید اون روز ;)\nببخشید اگه طولانی شد. مرسی که خوندین. امیدوارم بهش عمل هم بکنین :)",
    "عاقا دیروز برادرم گفت بیا بریم با ماشین دور بزنیم...\nماهم دلشو نشکوندیمو باهاش رفتیم..\nوقتی اومدم خونه از سه ناحیه آسیب دیدم..کتف ، زانو و انگشت دست...حالا کوفتگی بدن بماند..\nنتیجه :ای نفرین بر کسانی که به هر گاریچی ای مدرک  رانندگی میدن...",
    "سلام این اولین پستمه امیدوارم خوشتون بیاد \nیه گودزیلا تو خانوادمون هس پسره.دیدم خوشو پتو پیچ کرده بعد داره بستنی میخوره بهش گفتم چرا خودتو پیچوندی؟\nیهو داد زد اگه من مریض بشم تو پول دکتر رو میدی بیچاره بابام باید پول دکتر رو بده \nبعد گفتم:چرابستنی میخوری؟\nگفت:دوست دارم مریض شم برم دکتر چوب بستنی بزاره تو دهنم\nیعنی فک وفامیله ما داریم",
    "من یه خواهر دارم نابغه اصن بجان خودم فقط کافیه کشفش کنن اونوقت یک جهان نوین خواهید دید\nبچگیاش گم شده بود داشت گریه و زاری میکرد یه اقای پیداش کرده بش میگه دخترم بچه ی کی هستی؟ برگشته میگه بچه ی مامانم.....\nیارو@@@@@@@@@@@@@\nخب کجا زندگی میکنی؟ خواهرم خونه ی بابام!!!!!!!!! یارو!@#%$^&\nدخترم منظورم اینه که خونتون کجاس؟ خواهرم:همونجایی که بابام ماشینشو پارک میکنه در قرمزه!!!!!!!!!!!! یارو_ _ _ _ _ _\nخوب شد پیداش کردیمااااااااااااا",
    "وعــده ی ٍ غـــذایی تو خـــونه مــا!\nنهـــار: قـــرمه سبــــزی!\nشـــام: قـــرمه سبــــزی!\nنهــار ٍ فـــرداش: قـــرمه سبـــزی!\nشـــام: پیتــــزا !\nنهـــار ٍ فـــرداش: مـــاکارونـــی!\nشـــام: مــاکارونـــی!\nنهـــار ٍ فــرداش: ته دیگــه مــاکارونـــی!\nشــام: سانــدویــچ هر کی دوس داش پیتــــزا!\nنهـــار ٍ فـــرداش: زرشک پــلو با مـــرغ!\nشــام: زرشک پــلو با مـــرغ ایضـــاً !\nبقیـــه غذا هــارم به همیـــن ترتیـــب دســـته بندی کنیــد بیاین پاییـــن!\n\" بــابــا عـــزیزم میــدونم دلــت گرفتـــه و اشک حلقــه زده تو چشـــات ولی آرووووم لایک کـــن \" \n\" مـــامـــان خــانوم الانــم پا نشــو بیا تو اتـــاقم که لت و پــارم کنـــی! راستـــی؟؟ امشبــــم پیتــــزا داریـــــم در جریان باشـــید \"\nمــامــان ٍ آشپــز ٍ دارم مــــن؟؟ عاشقشم مـــامـــانمه دیگـــه!",
    "يه روز تو باشگاه يكي از بچه ها گفت:كسي فيلتر شكن خوب سراغ نداره؟يكي دانلود كردم خوب نيست\nگفتم اسمش چيه؟ميگه :IDM. (اينترنت دانلود منيجر)\nخو من الآن چي بگم؟\n1-بچه ست گنا داره!\n2-از كجا ميدوني شايد راس ميگه!\n3-شايد محصول جديده!\n4-برم خسارت توپ هايي رو كه اون لحظه گاز زدم رو بدم!",
    "نيروي ويژه ي پليس ريخته تو خونه ي طرف با كلي داد و بيداد زور دستگيرش كردن.كل هيكل طرف خالكوبي بوده،ازش كلي فقره چاقو و قمه گرفتن،كل بدنش جاي زخم و چاقو خوردگي بود اونوخ خبرنگاره ازش ميپرسه جرمتون چيه؟ميگه سوءتفاهم شده!!!!خو اصن قيافت به كنار با اون وضيعت منم ميگرفتن خدايي به خودم شك مي كردم.\nفك و فاميل نه ولي خدايي هموطن با اعتماد به نفس و رو دار داريم؟",
    "دارم با پســرخالــم حــرف می زنـم!\nدختـــرخالم(خــواهرش) اومـــده: امیـــر و پیــمان شمــا دوس دختــــرتون جوش بزنه چیــکا می کنیـــن؟؟\nمــن: پــرسیـــدن داره؟؟ دیـــلیــــت;)\nپیـــمان:حالمـــونُ بد نکـــن بیخیـــال خـــواهری!\nدختـــرخالم: اگــه دوس دختـــرتون خعـــلی خوشگــل باشه چی؟؟\nپیـــمان: جـــوش جــوشه! خــوشگل و زشـــت نداره:|\nدختـــرخالم با یه قیــافه با مــزه ای: ای واااای حالا مــن چیــکا کنــم؟؟ پیشــونیم همش جــوشه! با پنکیـــکم مشخصـــه:(\nمــن  و پیــمان:O\nپیمـــان: بله؟؟ متــوجه نشـــدم:-@\nدختـــرخالم: هی ی ی یچی داداشـــی(صحنــه َ رو ترک کرد)\nمــا:)))))\nدختـــرخاله تابـــلو ٍ دارم مـــن؟؟؟؟؟؟",
    "همون موقع بود که مریض بودم خانمم داشت داروهام رو میداد که بچم اومد گفت منم از اینا میخوام\nخانومم گفت : الهی مامان بمیره برات اینا پی پیه ، فقط بابات باید بخوره ...\nبچه هم گفت : اه اه رفت دنباله بازیش ... :|\nخو من چیکار کنم الان  :|",
    "خداوکیلی من موندم چی بگم\nمامانم اومده بالا سرم نگام میکنه و بعد با یه حالت طنز بهم میگه شانس آوردیم دختر نشدی وگرنه یه بنز و یه آپارتمان باید میذاشتیم روت تا بیان بگیرنت با اون دماغت D:\nمن:ll\nگفتم نگران نباش اگه دخدر میشدم دماغمو عمل میکردم و یه گونه هم میذاشتم و کلی آرایش میکردم یه دافی میشدم واسه خودم :))\nمامانم:داف چیه؟!! :))\nمن :)))",
    "مــامـــانم داره نمــاز می خــونه خعـــلی تو این حــال و هــوا مــامــان کــوشولــومو دوس دارم... واس اینــکه نفهـــمه بی حـــرکت واستــادم دعــاشو گــوش کنـــم:-)\nمــامــانم: خــدایا؟ مــن امیـــرُ خعــلی دوس دارم ... امیـــر همه چی ٍمنــه ...امیـــرمــو تو زنــدگیـــش مــوفق کـــن! امیـــر خعـــلی پســر ٍ خوبیـــه... \nمــن تو دلــم:» الـــهی یه تنـــه امیـــر فدات شــه نفســـم:-* «\nمــامــانم: خب دیگــه برو میخــوام دعــاهای ٍ خصــوصیــمو بکنـــم;)\nمــن:O مگـــه شمــا منُ دیدی؟؟\nمــامــان: خخخخخ! پَ 1ساعتـــه دارم امیـــر امیـــر می کنــم نفهمیـــدی جلبــک؟؟\nمــن:|\nمــامــانم: واستــا منُ نیگــا کن باشـــه؟؟! برو دیگـــه! عــه!\nخــداییش مــامــان ٍ امیـــر دوستـــه دارم مــن؟؟ :دی",
    "ديروز تو ازمون  بودم خواهرم تموم شده ، بهم اس داده من تموم شدم. ، توچه طور ،. منم بهش اس دادم تو روخدا چند تا ازجواب هارو برام اس كن ، ما درسمون عقب ،.  اونم بهم اس داده : بى شعور  ، مگه من خنگم ، اگه جواب هارو بهت بدم كه أون وقت  ترازت از من  بيش تر مى شه  !                               خواهره من دارم ؟    ديگه از شدت ناراحتى إفسرده شدم ، حداقل أوت  لايك بكوبين تا از إفسرده گى در بيام",
    "عاغا يه سر امتحان زبان فارسي بوديم(ترم اول)\nماهم توي يه سالن بزرگ مدرسمون امتحان ميداديم، اين بغل دستي منم هي اون معلمه رو كه ته سالن بود صدا ميزد ميگفت سوال دارم، اونم ميگفت سوال نپرسيد\nبالخره معلمه عصباني شد گفت: از اون بغل دستيت بپرس!!!!\nمن0-o\nاونم در كمال ارامش سوالشو ازم پرسيدم من جوابشو دادم\nباور كنين چهارتا مراقب دوروبرمون بودن هيچكدوم چيزي نگفتن!\nمدرسه ست داريم؟",
    "بابام یک دوست داره با4تا پسرهر پسرش2تا گودزیلا\nخلاصه بگذریم از هییت برگشتیم بعد ناهار دوست بابام میخواست با نوه های گودزیلاش برگردن خونشون دور هم بودیم وصحبت سر کوچه یهو دیدیم این گودزیلا ها زدن گاری اکو رو ترکوندن قوطی های دورش رو همشو کندن \nقیافه من:))))))))))):(((((((\nواقعا اینا زورشون هم مثل گودزیلاست\nخدایا توبه",
    "اقااا من پام شکسته بود خالم اومد عیادتم به مادرم گفت بهش ژله خوراکی بده پاش زود تر خوب میشه بععله الان دیگه مادرم اینقد بهم ژله داده هرکی بهم دست میزنه مثل ژله تکون میخورم\nاخه خاله من نخوام زود خوب شم باید کی رو ببینم \nاینم از خاله دکتر و مادر حرف گوش کن من",
    "امروز از دانشگاه برگشتم خونه میبینم همه باهام سنگینن\nهیشکی تحویلم نمیگیره ، الان فهمیدم دیشب مادرم خواب دیده من بدون\nاجازشون ازدواج کردم …\nاصن دقت که میکنم خدارو شاکرم رام داده خونه !",
    "نصفه شب داشتم با گوشیم بازی میکردم یییییهو مامیم مث جن زده ها  در و وا کرد اومد تو اتاق.\nمن (در حال ملاقات با عزراییل): چی شده؟\nمامی(در حال گریه): خبر مرگت خواب دیدم تنگی نفس گرفتی داری میمیری\nاومدم ببینم زنده ای یا مردی که اگه مردی برم خاکت کنم.\nمنs-:\nسازمان حمایت از کودکان!!!!!!!!!!!!\nشرک:)-: \nنمیدونم به شرک چه ربطی داشت اون موقع شب؟\nمامانه نگران من دارم؟",
    "به جون خودم اگه دروغ بگم همین الان خواهر زادم الکی اومد تو اتاقم چند لحطه کنارم واستاد بعد بدو بدو رفت پیش مامانم و گفت :انا انا من شکلاتمو دادم به خاله ؟؟؟؟؟؟\nمن؟؟؟؟؟؟؟؟\nحالا مامانم داره قربون صدقه اش میره دوباره اومد پیشم بعد بدو بدو رفته پیش مامانم :انا انا خاله شکلاتم و پس داد .؟؟؟؟\nمن؟؟؟؟؟؟\nمامانم میگه :اونو ولش کن گربونت برم بیا خودت بخور .\nیعنی اینا گودزیلا نیستند مربی خصوصی شیطونن.والا",
    "با بابام تو خونه بحثمون شد هر چی که من میگفتم بالاخره با یه حرفی جوابمو میداد منم که دیدم دیگه نمیتونم جوابشو بدم گفتم پدر جون من عذر میخوام بووووووق خوردم!\nبرگشت یه نیگا کرد به من و گفت آخه پسر گلم چیز دیگه ای تو خونه نبود تو بخوری حتما باید بووووووق میخوردی؟\n بابای آدم ضایع کنه که من دارم!!!!",
    "اقا من بهم ثابت شد که بچه سر راهیم حالا میگید چطوری :\n1-هر وقت میریم شهر دیگه ای خونه اقوام مهمونی همه با ارامش از ماشین پیاده میشن میرن تو خونه و بنده باید چمدونارو ببرم تو...\n2-سر سفره مامانم غذای همه رو با علاقه و عشق میکشه میزاره جلوشون .هیچی دیگه منم با علاقه غذای خودم و میکشم ...\n3-خواهر زاده هام وسایل بابامو بر میدارن خراب میکنن دق و دلیش سر من خالی میشه ...\nببببععععللله یعنی یه همچین خونواده ی فرزند دوستی دارم من.....\n.\nو این داستان ادامه دارد ......",
    "خونواده سر سفره شام نشسته بودن به جز من که طبق معمول کنار دوست قدیمیم 4جوک  بودم\nمامی صدا زد که بیا شام بخور منم که اومدم مثلا کلاس بذارم گفتم که خرج گرونه شام نمیخوام!\nییهو بابا گفت آخه تو که یه ذره کاه میخوری جو که نمی خوری خرج گرون شه پس بیا شامت رو بخور منم که دیدم راست میگه رفتم وشام خوردم.\nشماها هم از این پدرهای مهربون دارید یا من فقط دارم؟",
    "با فامیلا ریختیم خونه مامان بزرگم اینا؛ همه لَش و لوش نشستیم داریم اخبار 20:30 میبینیم. بعد این دختر دایی گودزیلاااااام (100% دهه هشتادی) یکی از شعرای مهد کودکش یادش اومده؛ تا \"صرفا جهت اطلاع\" شروع شد، تلویزیونو خاموش کرد نشست شعر خوند.\nهیشکی هم هیچی نگفت....\nبه قرآن ما هم بچه بودیم موقع اخبار نفس میکشیدیم  آر پی جی رو میکردن تو حلقمون.....\nاینه وضع زندگی ما",
    "دیشب بابام بهم گفت: \"برو از توی فلان سایت، فلان پرینت رو بگیر\"\nمنم گفتم فردا میرم، بعد جلوی روش تَنِ لَشمو انداختم گرفتم خوابیدم.\nصبح دیرتر از بابام بلند شدم تا منو دید گفت: \"رفتی تو سایت؟\"\nقیافه من :|\nبابام >:{\nمدیر گوگل :|\nبازم من :|\nدیگه اعتیاد هم پاسخگو نیست، ولم کنید میخوام برم خواننده شم...",
    "سؤال مامانم روزايي كه امتحان دارم موقعي كه دارم آماده ميشم برم دانشگاه :امتحانتون زنگ چندمه؟!! :|",
    "تو خونه ما هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدنه…\nدیر که میشه لامصب بابام با شاتگان، مامانم با اره برقی انتظارمو میکشن!!!\nعجب پدر و مادر مهربونی؟؟؟؟؟؟",
    "دختــر عمــوم اس ام اس داده : ســلام چطــولـــی؟\nمــنم کار داشــتم ۲۴ ساعــت بعد جـواب دادم :مرســی خوبم تو چطــوری؟\nاونم واســه اینکه لجــمو دربیــاره ۲۴ ســاعت بعــد جواب داده کــه :منــم خوبم عمـو و زن عمــو چطــولـن؟\nمنـــم ۲۴ســاعت بعـد جواب دادم :اونــام خوبــن سـلام دارن مـامـان بابای تو چطــــورن؟\n۲۴ سـاعت بعــد :همه خـوبن میســــی عجیــــــجم سلام برســون…\n۲۴ ساعت بعد من:ســلامت بـاشی .\n۲۴ساعت بعــد:u too  ….\nتا یه هفــــته داشتــیم اس ام اس میـــدادیم .\nفک و فامیــــــــــله لجبــاز تر از ما دیــده بودیــــن؟؟؟؟؟؟",
    "عاغا یه سوال هس که از پنج سالگی ذهن من و درگیر خودش کرده...چرا ی همچین خونواده ای دارم :دی  چند مورد و واستون نوشتم نگا کنین:\nصبح جمعه من زودتر بیدار شدم از اتاق اومدم بیرون تی وی نیگا میکنم بابام بیدار شده میگه بیدار شدی (نه من خوابم اینم ملکه الیزابته نیشسته روو مبل) بزرگتره باید احترامشو نیگه داشت دیگه من: اره بابا جون :)    باهم رفتیم صبونه اماده کنیم مامانم بیدار شده میگه سلام دارین صبونه اماده می کنین؟ (پ نه داریم شام فردا شب و می پزیم) من و بابا با لبخند ملیح: اوهوم    خلاصه روزی هزاربار ازین حرفا میگن اینا...\nقیافه ی من:)  بعد از شنیدن اون حرف :| \n بد از ترک صحنه توو اتاق :((((((\nیا اونروز از کلاس برگشتم در و وا کردم مامانم میگه اومدی؟( نه نیومدم این پسرمه زودتر بدوبدو کرد اومد توو خونه)\nوالدین محترم ازین حرفا میزتید بچه ها سادیسمی میشن دیگه\nمسئولین لطفا رسیدگی نکنین بذارین یه سوژه واسه داغون کردن اعصاب ما باشه\nراستی این مامان بابای به چشماشون اعتماد نکنه من دارم؟؟؟؟",
    "دوتا خواهرام (گودزیلا که نه دایناسورن)دارن با هم دعوا می کنن\nیکیشون میدوده میاد تو اتاق من منم میگم آجی بیا نا نزنتت\nدوتایی گرفتن منو زدن!!!!!!!!!\nاین موجودات از کدوم سیاره اومدن که اینجورین\nبابا مام بچه بودی خووووووووو!!!!!!!!!!!!",
    "آغا بعد از دوماه برگشتم خونه تلویزیون داشت قسمت اخر یوسف پیامبر نشون میداد(همون جا که یعقوب و یوسف به هم میرسن)\nمنم هی به بابام نیگاه میکردمو پوزخند میزدم!!!!!!!!!!!\nآخری در اومد گفت هیییییییییییی پسر خل و چل مارو داشته باش ای خداااااااااا\nگفتیم میره دانشگاه آدم میشه خل تر شده\nینی مطمئن شدم که سر راهی ام>>>>>>\nبابای دلتنگه من دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "یک روز ما مهمونی دعوت بودیم از اون مهمونی های خفن  خشک و بی حال که آدم خوابش میبره بود .\nحالا من نمیدونم اون موقع خودمو نخوده کدوم آش دیدم که اومدوم بامزه بازی در بیارم یک جک پروندم\nخودم از شدت خنده قرمز شده بودم به اطراف نگاهی انداختم دیدم هیچ کس نمیخنده هیچ دمه گوش همدیگه یک چیزی هم میگن \nداداش بیشعور ما هم  بلند بلند میگه مامان گفت این خل و چل با خودمون نیاریم آبرومونو برد\nآخه برادر من اگه من خل و چلم از کسی غیر از تو که به ارث نبردم...",
    "عاقا ما دوتا طوطی داریم اندازه نخود ..هیچ هنریم بلد نیستن جز جیغ جیغ کردن..\nمامانم همیشه تا اونارو می بینه هی نازشون می ده...\nمن :مامان چرا به اونا هی میگی عزیزم ولی تا به ما میرسی میگی کوفت و مرض؟\nمامانم:اونا حداقل برام آواز می خونن ولی شماها چی....\nمن:(0 +)\nطوطیام:( * *)\nبنیاد حمایت از کودکان:(0 0)\nتو جه\":آلبوم جدید من به اسم یه توپ دالم شل شلیه بزودی وارد بازار خواهد شد...(*-*)",
    "خواهرم اومدت تو اتاقم داره پردهارو میکشه ..\nبهش میگم نکن نور چشمو میزنه.\nمیگه:می خوام هوا بیاد داخل..000)))\nمن:(+ +)؟!؟\nشیشه:(0 +)\nبچه های همسایمون:(- -)!!\nمخترع شیشه:(0 0)؟",
    "آقا من یه خاهرزاده دارمظاهرا کوشولو،،،،،اماباطنن،،،گودزیلا،،،،بله دهه هشتادیه،،،،،،،،،چندروز پیشارفتم خونشون مگم پوریاخاله جونی،،،،،سلاااآام(گفتم باهاش ازدره دوستی واردبشم شایدیه فرجی شد امروز رو از دستش جون سالم بدر ببریم)\nپس ازاندکی تحمل میبینم جواب نمیده!!!!!\nیه نگاه به خواهرم کردم دوباره میگم پوریا،،،،،،،خاله اومده ها،،،،،\nیهو درحالی که گوشی مامانش درگوشه گذاشته به صورت کاملاجدی میگه:خاله،،،،،حوصله ات رو ندارم ولم کنبزال ببینم چرا دوباره داره ردم میکنه،،،،،اه،،،،،،،\nمن: :| فکرکنم بادوست دخترش دعواش شده!!!!!!!!!\nهمچنان من: :|\nخواهرم : :-D\nخواهرم بعد ازجویده شدن فرش: :-)  خوب ضایعت کرد حال کردم!\nپوریا: :-P",
    "سلام ب بچه های 4جوکستان!\nاین اولین پست من هست پس لطفا روحیه بم بدین!\nدیروز مامان جونم داداشم رو فرستاده تا خرید کنه.لستسو داد دستش،بد گف راستی تا یادم نرفته بگم،واسم ی شوکولاتی چیزی تو این مایه هام دیدی بگیر!\nداداشم: مثلا چ جوری باشه؟\nمانی: ی چیز ک راحت باز بشه و راحت هم قورتش بدم!!!!\nمن:!!!\nاره، می خوای بگی فهمیدی اینجا کجاست؟درسته همونجاست! در همون حدی هم ک تو فک میکنی هست.^|^",
    "تا چن هفته پیش فکر میکردم بدشانس ترین موجود دنیام،ولی داداشم یکی رو که از لحاظ شانس باهام برابری میکرد رو معرفی کرد،اسمش اسکاره یه مارمولک کارتونی که هر بلایی سرش میاد درکش میکنم.هههههی\nاگه ندیدینش ببینین تا از خنده روده بر شین.",
    "به بابام میگم:بیا منطقی حرف بزنیم\nمیگه:باشه ولی هر چی من بگم\nمنطقت تو حلقم پدر عزیز",
    "امروز داشتم درس میخوندم یهو گفتم مامان من اگه یه پسر داشتم اسمشو میذاشتم سهراب..... مامانم تو اشپزخونه با صدای بلند که تمام همسایه هامونم میشنیدن گفت تو اول رستمو پیدا کن سهراب خودش میاد البته رستم رفته از هفت خان بگذره مگه توام از هفت خان بگذری تابهش برسی.....یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟ یعنی من ترشیدم؟؟؟؟؟/ اخه این مامان ادم ضایع کنه من دارم..",
    "یه سوال\nآدم و حوا که فک و فامیل نداشتن به کی می خندیدن؟\nخدایاااا این فک و فامیلای سوژه رو حفظ بفرمااااا\nآمین گویان لایک کنن",
    "فامیلمون قند خون خفنی داری.!!!!!!!!!!!!!!!!\nخیلی هم از این موضوع ناراحته.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nولی .....\nولی باتمام این حرفا 7-8تا قرص قندخونشو با نوشابه سیاه میندازه بالا.\n خداییش شما هم از این فک وفامیلای باحال دارید؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!",
    "کیا قسمت آخر مرد نقره ای رو دیدن؟\nتو بیمارستان دختره (سرم به دستش وصله) وقتی که میفهمه باباشو بعد از سالها پیدا کرده و الان هم باباش تو همون بیمارستانه، از اتاقش میاد بیرون (در حالی که اثری از سرم دیده نمیشه. فکر کنم خودش کندش!) و میره تو بخش نوزادان و زایشگاه بیمارستان!! نمیدونم باباش تو زایشگاه چیکار میکرد؟! (به خدا دروغ نمیگم. رو در بخش نوشته بود). بعدشم همینطوری سرشو میندازه پایین میره تو آی سی یو هیچکی هم جلوشو نمیگیره. باباشو پیدا میکنه. میره بالا سرش میگه بابا...\nباباهه یهو میپره و به هوش میاد و میگه نورا... نورا جان... دخترم!!!!!!!\nبابایی که تو کما بود و دکترا گفته بودن آخرای عمرشه و نفسهای آخرشو میکشید!\nیعنی این دختره معجزه کرد الان؟! بابا دمتون گرم!\nدختره :)\nباباش :)\nسینگام :0 !!!!\nآخه اینم فیلمه ما داریم؟!",
    "امروز داداشم میخواست بگه سنگدون، گفت کرگدن!!\nنه الان شما بگین واقعا فک و فامیله ما داریم؟! نمیدونم آخه سنگدون و کرگدن! چه ربطی داشتن آخه؟",
    "دیشــب مدیـر سـاختمـون اومـده بود دم خـونه بابـام رفــت درو باز کـرد \nمن هـم صدای آهنـگو زیـاد کـرده بـودم\n یهـو بابام داد زد اون لامصـبو خفـش کن ببینمـ این چه غلطي ميكنه! منــو میگــی =)) \nبابام :| \nمدیر ساختمــــون :|",
    "سر میز صبحونه مادر بزرگم که 80 سالشه گفت بیا ننه اینم چاییت بخور. ما هم چایی رو خوردیم بعد که تموم شد مامانم اومد سر سفره گفت اِ چایی من کو؟؟\nمادر بزرگمم گفت این ورداشت خورد ننه!!\nمنومیگی:|\n=)))",
    "رفتم فلش بگیرم به فروشنده میگم فلش دارین میگه؟\nاچ پی، فیلیپس، سیلیکن گفتم کدومشون بهتره؟\nگفت به ترتیب :سیلیکن، اچ پی، فیلیپس\nگفتم خودت چی پیشنهاد می کنی؟\nگفت: پاتریوت!",
    "مامانم توی این هفته 4 بار غذا سوزونده دیروزم نزدیک بود خونه رو به آتیش بکشه .\nداشتم میرفتم سر کار بهش گفتم : بفهمم دس به گاز و کبریت زدی خودت میدونیا !!\nگفت : گمشو روانــــــــــــــــــی =)))))))))))))",
    "رفته بودم تو یه مرکز خرید (مرکز خرید: همون بقالی خودمونه منتها در ابعاد بزرگ تر) تو حال خودم بودم که یکی محکم زد پس کلم! برگشتم میبینم یه خانومه بوده! میگه اخ ببخشید فکر کردم شوهرمه! منم گفتم خواهش میکنم :ا یهو دیدم یه کروکدیل داره میاد سمتم و با مشت می کوبونه تو مغزم و در حالی که یقمو گرفته میگه مگه خودت خار مادر نداری به زن من چیکار داری؟! هان؟!\nمن:ا\nخانومش میاد جلو و میگه اکبر تقصیره منه من این اقا رو با تو اشتباه گرفتم.\nاکبر: اقا ببخشید شرمنده\nمن: خواهش میکنم :ا\nاکبر خطاب به خانومش: این سیبچه کخی کجاش شبیه منه؟!\nخانومش: عزیزم لباسش هم رنگه لباسه تویه\nالبته من نمی خواستم جلو خانومش ضایع شه واسه همینم نزدمش",
    "رفتم ابجیمو ازمهدبیارم گفتم چه خبرتومهد?الان انتظارداشتم بگه کلی شعریادگرفتیم,ورداش گفت زدیمش!گفتم کیوزدین?دختره رو!کدوم دختره رو?میگه عمومی.که دیروزمقنعه مو ازسرم کشیدجلوی اون همه پسر امروزبادوستام زدمش!\nینی شرم وحیات توحلقم خواهر:)",
    "بابام باداداشم داش دعوامیکرد(3سالشه)\nبابادراوج عصبانیت:*:اصلن توتواین خونه اضافی!\nداداشم(هنوزنمیتونه درس صحبت کنه):باباجون ناراحت نشی ولی خودت اضافی بروبیرون!!\nبعععله یه همچین داداش باادبی دارم من!تهدیدشم بامهرومحبته;)",
    "اقایه بارهم رفتیم مهمونی گفتیم پیش بزرگان فامیل بشینیم ببینیم چی میگن\nبحثشون درمورد مشکلات زندگی امروزی بود.من حوصله ام سررفت گوشیمو ورداشتم بازی کنم.یهویکی گفت این چه وضعشه?هرجامهمونی یه بیشعوری باگوشی ورمیره(حالا منم بغلش)یکی تلویزیون نگاه میکنه,بعدبه من نیگا میکنه.میگه نگا یه پاره آجرگرفته دستش,حالااینابه کناربحثشون رفت روفست فودو مضراتش یهواین جناب گف:اقاغذاهم غذاهای قدیم.یه آبگوشت اون موقع مرده روزنده میکرد!!\nهیچی دیگه منم پشت دستمو داغ کردم که هوس پیش بزرگان نشستن نکنم:!",
    "اگه سال تا سال 1ريال هم تو جيبت نباشه مامان بابات نمي فهمند،كافيه 1نخ سيگار تو جيبت باشه همه عالم مي فهمن:-S :-D",
    "1هفته تمام قبل از امتحان نشستم بلا نسبت خر خوندم رفتم نشستم سر جلسه امتحان هر چي تو مخم بود اوردم رو برگه اخرش نصف صفحه هم پر نميشه بعد1نفر بلند ميشه ميگه استاد 1برگه ديگه بديد جا ندارم:-Sاون لحظه كه ميخوام صندلي رو از پهنا بكنم تو حلقش:-D",
    "واقعا ديگه دارم رواني ميشم از دست اين مخاطب خاصم:\nبهم اس ميده وقتي در جوابش بهش ميگم خوبي بر ميگرده ميگه چرا سوال ميپرسي اس نده چرا دركم نميكني درس دارم:-S\nوالا خودش اول اس دادا:-S",
    "دیروز از مدرسه اومدم خونه برادر کوچیکم اومد گیر داده برو اینترنت منم که خسته بهش گفتم برو دنبال تیله بازیت تو....\nحالا از اون اصرارو از ما انکار بااخره دلم واسش سوخت بهشگفتم حالا با اینترنت چیکار داری گفت برو واسم بازی داندول کن)منظورش دانلوده( دو ساعت کف اتق داشتم گاز میگرفتم\nاین داداشه که ما داریم",
    "دوهفته پيش زنگ جغرافي امتحان نقشه آفريقا داشتيم.\nمعلممون كه برگه ها رو داد ديديم نقشه اروپام پشت برگه ي نقشه آفريقا هس......!!\nبهش گفتيم اين چيه؟؟؟؟؟؟\nگفت:بچه ها من براي اين كه اسراف نشه دو تا نقشه رو باهم تو يه برگه زدم.حالا شما فعلا آفريقاشو جواب بدين بعدا كه خواستم نقشه اروپارو امتحان بگيرم ميگم برگرو با خودتون بياريد اروپاشو امتحان بديد.....!!!حالا:\nما(O-o)\nيه چيزي كه زماني اسمش امتحان بود :((((((((((((\nمعلم با هوش و صرفه جو :)))))))))))))))))\nالبته اين معلمه جوووون كه بوده يه چند ماهي به خاطر تصادفي كه كرده بود تو كما بوده فك كنم هنوز تاثيرات كما كامل از مخش پاك نشده.\nمعلم خواب داريم ما آخه؟؟؟؟؟؟؟",
    "باور کنید این حرکاتی که این گودزیلاها انجام میدن ازروی هوش زیاد نیست. اثرات تحریمه. حالشون خرابه ها..\nچند روز قبل خونه ی خاله م بودیم. بسر خاله م تازه رفته کلاس اول. از مدرسه اومد. دیدم داره به طرف من حمله میکنه. اومده داره جورابشو میکنه تو حلق من بعدم داد میزنه جورابم بو نمیده ه ه ه ه ه\nباور کنین نیم ساعت توچشمام زل زده بود خیلی جدی میگفت: جورابم بو نمیده. میفهمی؟ درک میکنی؟ \nایا من واقعا باید چیزی میفهمیدم که نفهمیدم؟ ایا رمزی در جوراب های او نهفته بود؟خدا بهمون رحم کنه...............",
    "چند سال پیش عموم با خانواده اومدن خونمون ، یه پسر کوچیک داره اخرهای شب پسره رو پای زن عموم خواب بود پاهاش هم وسط اتاق دراز . یه دفعه تو خواب یه جوری ازش در رفت که از صداش از خواب پرید حالا قیافه اشو تصور کنید یه نگاه اینور کرد(o-0) یه نگاه اونور کرد (O-o) بعد دوباره خوابید .(-.-)",
    "نشنال جئوگرافی داشت حیوونا رو نشون میداد میگفت “شاید چهره این جونده ی تپل برایتان اشنا باشد …” مادرم گفت اره شبیه پسر منه!",
    "خواهرم کلاس اول ابتدائی بود.معلم بهشون سفارش کرده بود که املاء رو از راست به چپ بنویسید ریاضی رو از چپ به راست\nفرداش اینا املاء داشتن.خواهر باهوش من املاء رو بدون غلط ولی از چپ به راست نوشته بود\nمعلمشون هم بهش یه بیست از راست به چپ داده بود\nمن هنوز تو کف اون کار خواهرمم که چطوری با اون سن کمش تونسته بود بدون غلط و خوشگل از چپ به راست بنویسه:)))\nخواهر بااستعدادی دارم من:))))",
    "عاغا دارم پست میذارم  این فقره اول دهه هشتادیمون(الان فهمیدین ما دوتا از این گودزیلاها داریم؟):(((((((((\nهی میخاد حرف بزنه باهام میگم ساکت! دارم تایپ میکنم اشتب میشه.\nدو ثانیه مکس دوباره شروع میکنه...\nمن:آجیه گلم دخمل خوب تو رو خدا قاطی میکنم غلط مینویسم(حالا نه اینکه اون نباشه همه رو درست مینویسی؟؟؟)تو رو خدا یه خورده دیگه بگو\nاینبار بعد سه ثانیه دو باره فکش onشد...\nبا اخم:مگه نمیگم حرف نزن میخای اذیت کنی؟\nعاغا دیدم دیگه صداش در نیومد نگاش کردم ...\nداش فقط لباشو تکون میداد فهمیدم ادامه همون حرفشه..\nدیگه منم دلم سوخت گفتم حتما حرفش مهمه گفتم خو بگو ببینم چی میگی!!!\nآجی خولم:این کارت اتوبوسو اگه بشکنه بازم کار میکنههههه؟؟؟؟\nیعنی این الان خیلی مهم بود؟؟؟چی کار کنم من ؟؟؟با دیوار بتونی دلم خنک نمیشه.....:((((",
    "عاقا خسته و کوفته و گرسنه و درمانده و.... از کلاس اومدم خونه\nناهار ماهی داشتیم! قابل توجه: (از ماهی متنفرمممممممممممم)\nمن: اه مامان بازم که ماهیه!\nمامان:عیبش چیه خب! چه فرقی با این مرغی که میخوری داره؟\nحالا اون تو خشکیه این تو آبه!\nاین تیغ داره اون نداره!\nاون پا داره این بیچاره نداره!\nمزه و طعمشم که فقط یکم باهم فرق داره!\nهمین!!!!\nمن:(((((((((((\nمامانه تفاوت یاب:0\nخوردنه ماهیه بدون پا!!!!!!!!!!!",
    "خواهرم: تو که به مطالب خودت لایک نمیدی پس تو 4 جوک چه غلطی می کنی.\nمن: درست نیست ادم خودش به خودش لایک بده\nخواهرم در حالی که اشکاشو پاک می کرد گفت: من بهت افتخار میکنم\nاون هیچوقت نفهمید که من واسه این از اینترنت خونه لایک نمی کنم چون مطمئنم خواهرم لایک میزنه واسم. ولی در عوض هرجا اینترنت گیرم بیاد سریع یه لایک واسه مطالبم می زنم.\nخواهر عزیزم نمیدنم الان که این مطلبو می خونی چه حسی داری",
    "توخونه نشسته بودم دیدم ابجیم(اصلنم گودزیلا نیس!!)اومدگف داداش امروز خانوممون تومهدبهمون گفت آدم برفی باپارچه درس کنین بیارین توواسم درس میکنی?منم خداییش بلدنبودم گفتم بلدنیستم خانمی.واداشته میگه(باحالت عصبی):توچه داداشی هستی?!داداشای دوستام همه بلدن,تومثلا سال بعدمیخوای بری دانشگاه!!!!\nینی آینده نگریت توحلقم خواهههر:)",
    "سلام به همه   \nاین اولین پستمه \nدیروزجشن تولددختر دخترعموم بود اقا ماباپسرعموم نشسته بودیم روبه رومونم چندتادخترسانتی مانتال این پسرعموم گف بایدبه اینا شماره بدیم منم گفتم دورمنو خط بکش که من صاحب دارم(دارم چیه خوووو?)این عقل کل پاشدسینی آبمیوه هارو برداش بردکه تعارف کنه حالا زیرانگشتشم یه کاغذکه توش شماره نوشته بود.رف جلوی اونا کاغذوانداخت درهمون لحظه بزرگ خاندان دید(یاپیغمبببببر)کاغذوبرداش میخواس بخوابونه تو گوشش پسرعموم گف اصلن شمازنگ بزن ببین شماره کیه?اونم زنگ زددریه لحظه دیدم گوشیم زنگ میخوره!!!!\nمن0L0\nپسرعموم;))))\nعقده ای جنبه هم نداشت جلوهمه بیرونم کرد!!!دیگه سرگذشت پسرعموم که بایدتوبیمارستان‌ جستجو کنین",
    "یه دوست دارم کلا مخفف حرف میزنه برای نمونه تواس ام اس هاش اینطوری مینویسه:\nزبه معنی زنگ\nاس یاsبه معنی اس ام اس\nج به معنی جواب\nاخه مگه خیلی زمان میبره تا یه کلمه روکامل بنویسی که اینقدمخفف مینویسی؟دوست مخفف من دارم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!",
    "15 سالم بود نامه رو گذاشتـــم تو اتاقمو ...\nبابام وارد اتاق شد و نامه ی رو روى تختخوابو ديد\nمتـــــــن نامــه م ايــن بود:\nبا پشيــمانى و تأســف شـديد بايــد بهت بگــم كـه مـن با دختــری كه دوستــش دارم فرار كردم\nبا اون عشـــق حقيـــقى را پيــدا كردم و او را خيلى دوســــــــت دارم \nو او به من ميگويد كه در زندگى خوشــبخت خواهيم شد.او تصميـــم گرفت كه در جنگل باهم زندگى كنيــم و بچــه هاى زيـادى به دنيــا بيـاوريــم و اين يكى از آرزوهــاى مــن است\nاو به من گفت كــه ترياك ضـــررى برايمــان ندارد و اون رو به خاطر دوســتاش كه برايمان كــوكـايين ميــارند درمــزرعه ميكــاريم\nبـابـا خاطر جمــع باش كه مــا داريم دعا ميكنـــيم كه دانشمــندان دوايى بــراى ايــدزپيــدا كننــد چرا كــه ســـارا زن  زندگيم ایــن بیماریـــو  داره\nبابا نگــران نباش!!!!\nمــن 15 سال ســن دارم و ميــدونم كــه چطــور از خــودم مــراقبت كنــم روزى ميــرسه كــه بيــام و ســر بهــت بزنــم كــه با نوه هــات آشنــا بشــى\nپســـــــــــرت :)\nپاورقـــى\nبابا بــات شوخـــى كـــردم\nمن خــونه رضا ((همســايمون)) هستم فقــط ميخواستــم بهــت نشــون بدم كه هميــشه در زندگــى چيزهــايى هســت كــه بدتر از:\nكـــــــارنامـــــــــــــه باشــــه  قربـــون سیبیلای مخملـــــیت :)\nکارنامـــه  روى ميــــز  ِ :)",
    "چند روز پیش بابام اومد دنبالم اخه کلاس تست بودم موقع برگشت وایساد جلوی یه سوپری که بره خرید منم داشتم برای خودم تو دفترم طراحی میکردم که یه پسره سوار ماشین شد اومد با سویچ ماشین را روشن کنه دید سویچ تو ماشینه ماشین هم روشن بعد یه نگاه به من کرد دید دارم با تعجب نگاش میکنم گفت : اشتباه سوار شدم ؟!\nمنم تو دلم گفتم پ ن پ ماشین خودتون منم فرشته ی مهربونم اومدم سه تا از ارزو هات را براورده کنم ولی خیلی شیک گفتم : بله اشتباه سوار شدید \nگفت : ببخشید خیلی معذرت میخوام \nبعد هم که پیاده شد رفت 4 تا ماشین جلو تر سوار یه پراید با 4 تا سر نشین شد و رفت \nمن هنوزم موندم اخه چحوری پرایدی که 4 نفر توشن را با مزدا تیریی عوضی گرفته که توش فقط یه نفر نشسته اگه کسی شباهتی پیدا کرد خواهشا بگه من از تو شک در بیام \nبه خدا تحریم ها داره فشار میاره مردم توحم گرفتن در حد المپیک \nمسئولین رسیدگی کنن لطفا",
    "امروز صبح در کماااااال ارامش از خواب بیدار شدم، هنوز چشا باز نشده ی اس اومد واسم.\nکلی خوشحال که سر صبح کی صبح بخیر گفته بهموووون اسو باز کردم بخونم. \nدیدم دوستم با ی لحن تندی نوشته:\nواقعا دستت درد نکنه، شب بهت زنگ میزنم تکلیف حرفایی که پشت سرم زدی رو معلوم میکنم.\nحیف اون همه محبت....\nمن با چشای از حدقه دراومده هاج و واج موندم کدووووووووم حرفارو میگه!\nخلاصه تا ته اسو خوندم دیدم تهش نوشته: ستاد ایجاد اضطراب چند دقیقه ای!\nبعدش زنگیده هرررررر هررهههههرررررررررر میخنده میگه سکته کردی نهههه؟\nانصاافااا شما بگید! اینااااا دوست من دااااااارممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!",
    "یه روز مامانم عصبانی بود بهش گفتم مامان ناهار چی داریم بعد بلند داد زد کوفت ، درد ، مرض بعدش که ساکت شد گفتم به به چه مامان زحمت کشی دارم خسته نشدی این همه غذا درس کردی\nاخه اینم پسره مامانم داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "مامان ما از 7روز هفته 7روزش تو مطب دکتره!!! یه روز بردمش پیش دکتر: مامانم از دردش پاش همش نق میزد... آخ پام ... نمیتونم دیگه دردشو تحمل کنم.... تو اون لحظه چشش خورد به ترازو گوشه اتاق.... مامان:میگم اون درسته... من: تو چیکارش داری \nمامان: ببین درسته\nمنم شیطون گولم زدو حرف مامانمو گوش دادم  رفتم چکش کردم\nدکتر: یه نگاهی کرد بخدا تمام تنم لرزید ما تو خونه کسی جرات نداره اینطور نگامون کنه میپرسه مهم بود؟!\nمن: حتما مهم بود.... مامانم که بیخیال نشد... پشت سر هم سوال میکرد درسته... ای خدا اینم مامانمون جز ضایع کردنم مگه چیزی داره..",
    "از خدا خواستم یه بار یه اس عاشقانه یا یه جک خاک برسری برا مخاطب خاصم بفرستم سریع درجوابش نگه: اینو کی برات فرستاده؟!\nجدیدا هروقت همچی اسی براش میفرسم خودم تهش مینویسم کی برام فرستاده,\nمخاطب خاصه مشکوکو تعصبیه داریم ما!!!\n(تعصبش تو حلقم ولی!!)",
    "ظهر به بابام میگم اگه یه روز توی یه اتفاقی یه نفر بزنه منو بکشه رضایت میدی یا تقاضای قصاص میکنی ؟\nیه خورده فک کرد گفت : تو ماه حرام یا معمولی ؟\nیعنی فک کنم نهایت آرزوش رو بهش گفتم …",
    "داداشم يه خال مشكي رو چونشه، يكي از فاميلاي گودزيلامون ٣سالشه خيلي بلاس، عاقا گير داده بود به داداشم كه عمو به چونت مگس چسبيده :))) داداشم از خجالت سرخ شده بود ، ما هم ستون خونه رو گاز ميزديم:))",
    "مخاطب خاصم برگشــته میگـــه: امیـــر!می دونستـــی خیـــلی خوبی؟\nمـــن: بلــــه!\n_:حتی می دونستـــی من عاشقتـــم؟\nمــن: بلــــه!\n_: تو چی عاشقمـــی؟؟\nمــن: دردت چیـــه تو؟ خودت که می دونـــی دوست ندارمممم کچــل:(\n_:شوخـــی می کنـــی بیشــور تو همش همه چیُ شوخــی می گیـــری!\nمــن:-/\n_: میــذاری بشینــم پشتٍ رُل؟؟\nمــن: پــر رو نشو دیگـــه!\n_:نگه دار میخــوام پیاده شم! 1ساعتـــه دارممم چی میگـــم به تو؟ میگم دوست دارمممم!\nمــن: منُ یا ماشینمو؟؟\n_: هر گلـــی بویٍ خودشــو داره عشقـــم!\nمــن دیگه هیــچ صحبتی ندارم...\nمخاطب خاصمم گیجـــه! شانــس مــانســم که کــج مــج!\nتو این وضعیـــت اینُ کجــایٍ دلم بــذارم؟؟؟\nمی ترســـم قاتل شــم اولٍ جوونـــی!\nلعنت بر شیـــطون! مخاطب خاصه داریــــم؟؟؟؟؟",
    "داییم همیشه بهم میگفت احمق کوچولو گذشت تا ماشدیم ۱۶ ساله یه روز تنها باهاش نشسته بودیم گفت خواهر زاده عزیزم احمق کوچک من میدونی چرا بچه بودی  بهت میگفتم احمق کوچولو ؟ ما هم نامردی نکردیم گفتیم اره چون هنوز مثل شما بزرگ نشده بودم \nاقا گفتن این جمله همانا و پیوستن به ملکوت اعلی پس از چک خوردن همانا\nاخه دایی بی جنبس ما داریم",
    "رفته بودم خونه خواهرم...آخرین روز تابستون بود فرداش باس میرفتیم مدرسه منم صبی بودم.                                                                                                           ساعت11شب یه دفه خواهرم گیرداد فردا میخوای بری مدرسه بیا کچلت کنم گیرندن...خو خواهر من بذارامشبم بامو بخوابم فردا میزنم نمیدونم چه گیری بود هی اصرار میکرد...آفاآخر به این کابوس تن دادم...رفت ماشینشوآورد،ازاین ماشین دستیابود باهاش پشم میزدن!!خو خواهرگلم مگه من گوسفندم آخه...                                                                                                          ماشین هی لای موهام گیرمیکرد منم دادمیزدم:-(آقاتموم شد مام عصبی رفتیم جلوآینه.هی وااااااای چرااینطوری آخه؟نگو ماشینه کندبود کلمو یه خط در میون زده بود...خو خواهر من خیالت راحت شدآره...کلمو کردی عین هندونه آرژانتینی...هیچی دیگه فرداش مث ابلها کلاه بافتنی کردم سرم رفتم مدرسه...خواهرمقرراتی دارم",
    "یه دفه مخاطبم زنگ زد خونمون،موبایل هنوز نترکونده بود.منم رفته بودم فوتبال.                                                                                                         داداشم گوشیو برداشته بود دختره هل کرده بود گفته بود ببخشیدسحر خونس؟!!!داداشم بش گفته بود نه سحربا دوساش رفته فوتبال خخخخخخ...فرداش خودش تعریف کرد تانیم ساعت هی همو میدیدیم هی:-))همراه با رنگ بنفش صورتمون...مث این هشتادیای سرخور نبودیم که...خجالتو میشناختیم",
    "من تازه فهمیدم چه نقش های بزرگی تو خونه دارم:  \nاگه من نبودم مامانم سر کی می خواست غر بزنه؟\nاگه من نبودم خواهرم چغلی کی رو میکرد؟\nو...............\nواقعا فک فامیله نقش پذیره ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "یه روز خاله مهربونم پسر 5سالشو سپرد به من تابره خریدو برگرده.چشتون روز بد نبینه.بچه که نیست دراکوووووووولا\nهمش نق و نوق میکرد تا می پرسیدم چی میخای می گفت میخام بروسلی بشم همه دشمنامو بکشم.خلاصه این گودزیلا منو دوساعت زیر اون دست و پای کوچولو ولی سنگینش له کرد.منم یه نقشه دبش سوار کردم.گفتم بروسلی همیشه شربت نیروزا میخورد تا قویتر بشه.\nدراکو گفت منم شربت میخام.نامردی نکردمو یه بطری شربت خواب اور بهش دادم همشو خورد.نیم ساعت دیگه بیهوش شده بودحتی وقتی که خالم برای بردنش اومد بیدار نشد.بعدا شنیدم که فردای اون روز تاساعت 12 طهر بیدار نشده بوده\nبیچاره دراکوی کوشولو.اینم فامیله تو داری؟",
    "بچـــه که بـــودم به مــامـــانم همیشـــه می گفتـــم: مــامـــان پَ چرا مــن خــواهر بـرادر ندارم؟ ولی بقیــه دارن؟؟\nمــامــانمم می گف:ایجــوری بیتــره ! ببیــن ماچقد تورو دوس داریــم؟؟ یکی یه دونه مــامــان بــابــایی!\nمــن: یعنی هرکــی تهـــنا باشه همه دوسـیــش دارن؟؟\nمــامــانم: بله فدات بشــم!\nآقــا یه روز با پســرخاله هام نیشســتیم منم این قضیــه دوس داشتنُ کشیدم وسط! \nپســرخاله هام: آره راس میگــه! اَ اَ اَ اَ اَ! مگه ندیدی به ما توجه نمی کنن همش خــواهر برادرایٍ کوشــولو رو دوسش دارن!\nمــن: تازشــم مــامــانم گفته هرکی تهنـــا باشه بیشتـــر دوسیـــش دارن!\nآقــا اینــام آنتیــریک بشن برن خــواهر بـــرادراشـــونُ  نابــود کنن!\nفـــرداش خاله ها نبــودن که زنگ نزنن خــونمون که می خواستـن بچه خفه کنن یا جف پا می خــواستن بپــرن رو ســرشون! \nهمشــم تقصــیره امیــر بلا بوده!!\nآقــا مــامــانم ثابت کــرد که منُ خعـــلی میخــواد یَــک دعــوایی راه اندخ که شمــرٍ ذی الجــوشن بشکـــن میزد!\nآخه مــن چه گناهـــی کردم خو؟؟ شما قضــاوت کنیـن ببینیــن چی جوری منُ قــانع کرده بعد بگیـــن!\nمــامـــان خانوم نخــــند عـــه!\nچن وخ پیــش پســرخاله هام یادشــون افتــاد بود آی می خندیــدن!\nمــامــانٍ دارم مـــن؟؟؟",
    "عاقاااا یه روز بابام نشسته بود خعلی جدی من رو نصیحت کنه که چرا نماز نمی خونی...\nمنم هم خیلی جدی نشسته بودم گوش میدادم.\nبرگشته میگه:عزیزم یه جایی تو جهنم هست که ........\nحالا خودت میری میبینی.\nمن((((\nجهنم)))))\nبابا))))))\nاینم باباست داریم",
    "آغا من دارم میرم مشهد دانشگاه و احتمالا باید برای همه عزیز باشم چون کمتر از 1 ماهه دیگه خونم واکنش بقیه رو ببینید و خودتان قضاوت کنین \nمامانم: وقتی رفتی اتاقتو می کنم انباری.\nبابام: تو که هنوز اینجایی \nآبجیام: کاشکی بهمن بیاد همه راحت شیم \nهمکلاسیام: کی آش پشت پا بخوریم \nteacheremon: ایشالا حلواتو بخوریم \nدهه هشتادیه: برو گمشو دیگه",
    "خدانكنه يه تيكه ازين فيلماي تلوزيون بيفته توخونواده ما....مگه ديگه بيرون ميره ازمخشون؟؟\nيه پسره\"خسرو\"تواين فيلم ميلياردر هس همش ميگه اُع:O\nبدجورافتاده توخونمون!راميرم مامانم ميگه اُع:Oنيگاچيجوري راميره.\nحرف ميزنم آبجيم ميگه اُع:Oآدم شده!\nدرس ميخونم بابام ميگه آُع:O زندگي تازه شروع كرده...\nخب چيكاركنم ممممن؟؟؟لطفا مسئولا رسيدگي كنن!!!!\nفك وفاميله ماداريم؟؟",
    "رفـــتم واحـــد آموزش دانشـگاه بــــرا یــه مشکلـــی !!!!\nمسئــول آمـــوزش گف کـارت گیــر آقـای فلانیه گفــته بـا مدارک کـامـل بیــاد پیشــم \nدر ضمـــن  الان بعـد از چنــد روز اومــده تـا دو ســاعــت دیگــه هــم میــــــــره!!!بـرو پیشـش ســـریع\nمــام مونــــده بودیـــم چیکـــار کنــــیم؟؟؟؟\nهیچـــی دیگــه خودمـ واستادم پشت در اتاق کــه یــوخ نـــَره \nبـــه مامانمم زنـگ زدمـ مــدارکــو بیــاره!!!\nبــش گفتــم مـامـان زود بیـای ها\nبعـــد ۲۰ دیقــــه تاخیـــر اومـــد\nمامانم:ســـلام  خوبــــی مامان؟؟؟ چــــه خبر؟؟؟؟ این چیــــه پوشـــیدی؟؟؟ مگـــه نگفتم گـــرم بپوش ســـرما میخــــوری؟؟؟؟\n(( در همـــین حیـــن دوتا ا دختـــرای دانشگا ا کنــــارمون رد میشن بم سلام میکنن))\nمامانم همچــــی چَــپ چَــپ نیگــاشون کــــرد طفـلیا زود صـحنه رو تـــرک کـــردنا :)\nمـــن: عـــه مامان بـــی خــی مــــدارکــــو بــــده رَفــ یــارو ها \nمـامـانـم: ای واییییییییی یـــادم رفـــت بیــارم مامان جـــون :(\nمنو میگـــــی :|\nبـش مــی گــم خــو مــادر مــن ، عــزیز مــن ، !!!!!!! \nتــو اصـــن بـا خـــودت نگــفتــی مــن براچـــی دارم میـــرم دانشـــگا؟؟!! \nنگفتــی مــن کــه تــو خـونــه راحــت نشــسته بــودم ، اصــن چــی شــد کــه شــال و کــولا کـــردم زدم بیـــــرون؟؟\nخعـــلی ریلـکس بـــرگشته میگــــه : نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه :)\nهیچـــی دیگـــه یه تاکســــی گرفتـــــم خودشـــم برگـــردونـــدم خونــــه \nمــــدارکـــو برداشتـــم زود اومـــدم دانشگـــا \nیارو هــــم نامــــردی نکـــــــــــرده بود همینکه مــــن ا جلـــو درش رفتم بـــودم جــــــیم زده \nتـــا یـــه ساعتـ جلـــو درش این شکلـــی بودم :| \nفک و فامیله داریــــــــــــــــــــــــــــم ؟؟؟؟؟",
    "به پسر داییم میگم: تو توی فیسبوک بیشتر بهت خوش میگذره یا 4 جوک؟\nمیگه : اره به خدا یاهو حرف نداره!!!!!\nای خدا!!! یه همچنین فامیل سوژه ای رو از ما نگیری\nوالاااا ...",
    "خوش به حالتون چه خونواده هاي شادي داريدا.....همش سوتي ميدن/\nحالا فقط به شرح مهموني هاي ما دقت كنيد......!!!\n1-مهمونا ميان.\n2-خانوما ميرن يه طرف سالن ميشينن درباره ي سريالاي Gem tv حرف ميزنن.آقايونم طبق معمول اون طرف سالن درباره ي وضع اقتصادي حرف ميزنن و چايي ميخورن.\n3-منو دختر خالمم ديووووونه ميشيم ميريم تو اتاق ميشينيم در و ديوارو نگا ميكنيم.\n4-شام رو ميكشن ميارن رو ميز و ميشينن ميخورن.و ما هم براي جلو گيري از افزايش ديوووووووونگي ميريم تو اتاق شام ميخوريم.\n5-مهمونا ميرن و ما هنوزم مشغول تماشاي در و ويواريم......!!\nيني چنين خانواده ي افسرده اي داريم ما.\nبعد ميگن دخترم چرا افسرده اي......؟؟؟\nخو سوتي نميديد افسرده شدم ديگه..................................!!!!!\nفك و فاميل با كلاس سوتي ندس داريم آخه؟",
    "دایی کــوچیکم دانشگــاه اصفــهان درس می خــوند خـــونه دانشجـــوییُ اَ این بســاطا!\nیــَک بــر وبچٍ شیـــطونیم بــودن تــانک! یه پیـــرزنٍ همســایشون بوده واسشـــون بعضــی وختـــا غذا می بـــرده کوفت کنــن!\nآقـــا یه روز داییــمُ یکی اَ رفیــقاش میـــان خونــه بو ســوختگی ناجـــور میاد! میــرن تو آشپـــزخونه می بینــن کتــــریُ که صُب گذاشتـــن رو گاز زیرش روشـــن بود! فجیــــع داغ بوده اینـــام نمی دونن چیــکا کنن اَ پنجـــره پرتش می کنـــن تو خیـــابون! \nهــار هــار می خنــــدن به اوسکــل بازیشـــون!\nپس فـــرداش میـــرن بیـــرون یهـــو پیـــرزنَ رو می بینـــن با یه ســـرٍ باند پیچی شده!\nداییــم: حاج خـــانوم خدا بد نـــده؟ ســرتو بستـــی؟؟\nپیـــرزنٍ: وااااای علیـــرضا مـــادر نمیـــدونم کدوم از خــدا بی خبـــری یه کتــــری داغ پرت کـــرد زارت خــورد تو ســـرم! الان ســرم هم شیکســـته هم سوختـــه! ببخشیـــد دیشب نتــونستم شــام بیــارم واستـــون!\nآقــا اینـــام آسفــالتُ گاز میـــزدن اَ یه طـــرفم ناراحت شدن!\nداییـــم: خاک برســـرش! کثــافت! دستـــش بشکنـــه!  تو آب جوش بپــزنش !بعد آخـــرش گفته: ایشــالا که خدا نمی کنـــه:)\nهیچی دیگه به رو مبارکشـــون نمیـــارن تا وختـــی که جم می کنـــن بیـــان تهـــران بهش میگــن!\nپیـــرزنٍ هم طفلـــی فقط می خنده!\nدایــــیٍ دارم مـــن؟؟",
    "همـــی چنـــد میــن  پیــش یــه ســاندویــچ کـالبــاس درســت کــردم رفتــم تــو تــراس داشتـــم بـا گوشـــی با دوســتم حــرف میــزدم گفــت چــی‌ مــی‌خوری گفتــم ســاندویــچ ولــی‌ حیــف نوشــابه نیســـت یــه چنــد دقیــقه بــد دیــدم یــه نوشــابه بســته بــه طنــاب داره میـــاد جـلوم از تــراس طبـــقه بالا!!!!\n دختــــر همسایمـــون  تــو تــراس بود شنیـــده  صــدامو بــد از بــالا میگـــه بگیـــر نوشـــابرو منــم هــی‌ اصرار کــه نمـــی‌خوام مرســی‌ شــوخــی‌ کــردم عاطفـــه خانوووم  اونـــم هــی‌ می گفـــت نــه بگـــیر آخــر گفتــم :خــو لاعقــل بیــار پــاییـــن دره خــونه \nآغـــا این بش برخـــور گف : اصـــــن نمــــیدمت پـــــــرو :| \nهیچـــی دیگـــه نوشابــــه رو کشـــید بالا \nمنـــم تو آ خــــرین لحظـــه با یـــه حـــرکت پـــرشــی که فک کنم عمـــرا یه دو میدانـــی کار المپـــک بتـــونه ایقـــد بپـــره !!!\n پـــــریدم نوشــــابرو گـــرفتم :\n همچین دخمـــل همسایـه‌هــای با مــرامـــی‌ داریـــم =))",
    "خواهرم از دختردائیم پرسید: راستشو بگو نامزد داری یا نه\nدختر دائیه هم مامانشو صدا کرد و گفت مامان من نمیدونم تو بگو من نامزد دارم یا نه؟\nآخه قشنگ .....................\nنه تورو قرعان ولم کنید یا این عقب مونده رو بکشم یا این قضیه رو نزارید تو 4جوک آبرومون بره، جون برو بچ صداش رو در نیارید. دی\nفک و فامیل ما داریم؟",
    "بابام از خونه رفت بیرون ماشین رو روشن کرد و رفت یه دیقه بعد دوباره صدای ماشین بلند شد و بوق های ممتد بابام . پریدم تو کوچه میگم چی شده بابا؟ میگه یعنی تو با این هیکل گندت نمی فهمی وقتی بوق می زنم یعنی گوشیمو جا گذاشتم وردار بیار!!!!!!! \nخدا وکیلی راست میگه نمی دونم چرا اینو نفهمیدم! چند وقتیه خیلی خنگ شدم!!!\nقربون بابای گلم برم!",
    "دوستم زنگ زده خونمون بابام جواب داده:با زینب کار دارین؟الان صداش میکنم...زینــــــــــاااااااب(مثلا صدای داد زدن)\nمن:بابا من که اینجام چرا انقد داد میزنی؟؟\nبابام:خو میخام دوستت فک کنه خونمون انداز ه 16تا خونس توام خیلی دوری!!!\n من:o_O\n دوستم پشت خط:O_O\n بابام:D\nاینم باباس ما داریم؟؟؟",
    "سلام به همگی چهارجوکی های عزیز.این اولین پسته که میزارم.منتظر پست های بعدیم باشید\nچند وقت پیش بابام آنژوگرافی کرده بود و در همین راستا دیروز خواهر زاده ام که از اون گودزیلا های دهه هشتادیه اومده پیشم میگه دایی بریم تو اتاق کارت دارم(سه سالشه).باش رفتم تو اتاق.میبینم یه خروار عروسک جمع کرده.بعدش از بین اونا یه عروسک خراب رو اورده به من نشون میده.میگه:دایی جون دیدی عروسکم دستش شکسته!!!بیا باهم ببریمش آنجوگلافی تا خوب شه!!!!!!!\nمن :[[[[ooooooo]]]]]]]\nخواهرزاده ام :)))))))\nجامعه دکتران قلب :oooo\nآخه من چیکار کنم از دست این گودزیییلا؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "مامانم یه زنجیر و آویز نقره خوشگل برام سوغاتی اورده\nدیروز انداختمش گردنم \nپسرم(8 سالشه) دیده در حالیکه دستش رو به طرف من دراز کرده بود با ذوق گفت: ئههههههههه مامااااااان \nببینممممممم وااای قلادت چه خوشگلهههههه!!!\nمنو میگی 0_o",
    "چن روز پیش اَنترنتم تموم شد پدرم هم مخالف اینترنت یه بارم نشده پول شارجو بده.امروز خواب بودم صبح اومده بالا سرم منو بیدار (->-)کرده میگه پول این ماهواره چنده من(0",
    "آشنامون رفته دوبی ، شماره ی هتلشو داده بهم که  اگه کاری داشتم بزنگم!!!!\nامروز گفتم بزنگم حالشو بپرسم...\nزنگیدم دیدم یکی گوشیو برداشته داره عربی صحبت میکنه:-0000\nچند لحظه مات موندم چی بگم:-))))\nبعد خندم گرفت گفتم آخه تو ی کره خر چرا گوشیو برداشتی؟ من الان چطوری خرفهمت کنم نفهم الگاو الخر الزبون نفهم:-DDD\nدیدم باز دلره عربی حرف میزنه گفتم مرض چرا گوشیو نمیدی به دوستم؟ فحش میخوای؟:-DDDD\nبعد طفلی انقدر گیج شد قطع کرد:-DDDDD\nیکی به این اطرافیامون بگه بخدا دیگه خطا رومینگ دارن....\nدوسته غارنشینه دارم من؟\nطفلی جای دوستم عربه فحش خورد:-DDDDDDDDD",
    "یه پسر عمه دارم عاشق ماشینشه...\nبهش میگم آخه این جه ماشینیه خریدی ؟ میگه به این خوبی چشه؟\nماشینش تویوتا کرولا مدل بووووق میلادیه ...\nقبل محرم عروسیش بود با اعتماد به نفس کامل همینو کرده ماشین عروسش!!!\nمنم با یه پسر عمه ی دیگم تو عروسیش با ماشین بابام همراش میرفتم هرجا که میرفت...\nتو راه دیدم وای ماشین عروس دودی میده بیرون که نگو:-))))\nفکر شومم به کار افتاد گفتم حالا باید حالشو بگیرم که خودش بگه ماشینم داغونه:-)))\nبا کل فامیل 10-15 تا ماشین شدیم رفتیم عروس کشون وقتی رسیدیم دم خونه ی عوس دوماد رفت تو خونه عروسو بیاره...\nتو ماشین روغن ترمزو برداشتم به پسر عمم که همرام بود گفتم یواشکی بریزش تو اگزوز ماشین عروس:-DDDDD\nحالا داریم برمیگردیم دیدم وای کل جاده سیاه شده ...\nبه پسر عمم میگم چقدشو ریختی مگه؟\nدیدم میگه همشو:-00000\nخودتون حدس بزنید فیلم عروسیشو:-DDDDDDD\nپسر عمست دارم من؟\nآخه کل روغن ترمز....",
    "پسر داييم اومده خونمون سرو صورتش داغون كبود!! ميگم احسان دعوا كردي ؟ ميگه نه چطور ميگم چرا انقدر كبود و زخمي صورتت؟؟!  ميگه نه كيسه كشيدم صورتمو ميگن واسه پوست خوبه!!!! ولي به همه ميگم دعوا كردم سوتي نده!",
    "عموم صبح از خواب بیدار شده دیده ساعت ۸:۳۵ دقیقست. یهو هول شد و بلند شد گفت تلویزیونو روشن کنین بزنین شبکه دو! گفتیم چرا؟ گفت اخبار  ۲۰:۳۰ شروع شده. بدو بزن شبکه دو!!!\nبعد که ما رو دید که داریم رو فرش می غلتیم و می خندیم، متوجه سوتیش شد و دوباره گرفت خوابید!\nعموی عاشق اخباره ما داریم؟",
    "یکی از دوستام هف هش سال ( یعنی همون هفت هشت سال !) تکواندو کار میکرد. بعدش کم کم به کشتی علاقه مند شد و رفت کشتی. یه چار پین ماه ( یعنی همون چهار پنج ماه !) که گذشت، رفت و تو مسابقات کشتی قهرمانی شهرستان شرکت کرد. بعدازظهر روزی که اولین مسابقشو انجام داد بهش گفتیم چطور بود؟ گفت از مسابقات حذف شدم!\nبعدا کاشف بعمل اومد که آقا وسط کشتی یه لگد خوابونده تو صورت حریفش طرفو ناکار کرده. حریفشو هم با برانکار بردن تو آمبولانس و بردنش بیمارستان!!!\nخب چیکار کنه... هم اولین مسابقه کشتیش بود و هم تو فاز تکواندو بوده دیگه... خخخخخخخخخ\nدوسته ما داریم؟!",
    "زنگ زدم تاکسی تلفنی که یه ماشین بفرستن برم باشگاه. آدرسو دادم (کوچه ی شهید بهشتی ۴۱). بعد نیم ساعت دیدم یارو تماس گرفته، خیلی هم شاکیه که آقا چرا وقتی زنگ میزنی نمیای؟ ما رو مسخره کردی؟! گفتم آقا من الان نیم ساعته سر کوچه هستم. یارو گفت پس چرا من شما رو نمیبینم؟ اینجا که کسی نیست!! گفتم شما الان کجایین؟ گفت سر کوچه ی شهید شریفی ۳۸ !\nبعد از اینکه بهش گفتم کجام گفت آقا خب درست آدرس بده دیگه!\nنمیدونم آخه چطوری بهشتی ۴۱ رو شریفی ۳۸ شنید؟!!!\nراننده آژانسه داریم؟!!!",
    "ﺩﯾﺸﺐ ﻣﺪﯾﺮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﻡِ ﺩﺭِ\nﺧﻮﻧﻪ،\nﺑﺎ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ!ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺭﻓﺖ ﺟﻠﻮﯼ\nﺩﺭ،ﻣﻨﻢ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﻫﻨﮕﻮ ﺯﯾﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ!\nﯾﻬﻮ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ:\nﺍﻭﻥ ﻻﻣﺼﺒﻮ ﺧﻔﻪ ﺵ ﮐﻦ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ\nﮔﻬﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﺁﺧﻪ!\nكرمكي((((((:\nﺑﺎﺑﺎﻡ :|\nﻣﺪﯾﺮ :|",
    "آخ گفتی alim2 . قربون دهنت. باز خوبه تو یه ماهه کلاس زبان میری. من که ۱۱ ساله میرم باید چیکار کنم؟ (الان فهمیدین زبان انگلیسیم خیلی خوبه یا بیشتر توضیح بدم؟!) من باید روزی چند ساعت بشینم فقط واسه پدر مادرم خبرای پرس تی وی رو ترجمه کنم. نمیدونم آخه چرا شبکه ی خبرو که فارسیه ول کردن چسبیدن به این پرس تی وی؟! تازه جدیدا هم که اون هیسپان تی وی راه اندازی شده. بهم میگن ترجمه کن. هرچی هم میگم پدر من، مادر من اون لامصب داره اسپانیایی صحبت میکنه من نمیفهمم میگن خارجی خارجیه دیگه چه فرقی میکنه؟!!!!! (من :0) اگه ترجمه نکنی باید کامپیوترت رو جمع کنی!!\nخداااااااااااااااااااا.....!!!!\nفک و فامیله من دارم؟!",
    "داشتیم فیلم میدیدیم(ماهواره)یه دفه یه صحنه خاک بر سری نشون داد!!!همه خاندان برگشتن منو نگاه کردن!\nمن:چیزی شده؟\nبابام:بیا خانوم تحویل بگیر\nمامانم:این چیههههههه؟\nعمم:منصور(اسم بابام)فرزند ناخلفتو تحویل بگیر\nب خدا نه من روشن کردم نه این شبکه رو گرفتم.تازه مگه من گفتم اینو نشون بدن؟؟؟؟؟\nفامیلن من دارم؟",
    "مامانم عصری میگه ماشینو بردار بریم دور دور ...\nرفتیم تو ترافیک یه دختره وایساده سوار تاکسی شه .. مامانم میگه برو بگو مستقیم سوارش کن ... میگم چرا ؟؟ میگه حرف گوش کن !\nسوار کردم دختره رو ... تا دختره نشسته مامانم میگه : عروس گلم دانشجویی ؟؟ دختره قرمز کرد منم نزدیک بود بزنم به جلوییم .. مامانمم برگشته خیلی خونسرد میگه کی واسه تو خواست ؟؟ واسه داداشت میخوام !!\nدختره بنده خدا گفت بله سال آخرم .. خلاصه مامانم تلفن دختر رو گرفت :) از این به بعد مامانمو میبرم شماره بگیره واسم :)",
    "من تو اتاقم یک بخاری کوچیک دارم\nصبحا بابام ساعت 5 بیدار میشه واسه نماز تا 7 که میخواد بره سرکار بیداره\nسروصدا که میکنه بماند میاد بخاطری منو رو شمک میذاره\nمیگم بابا چرا کم میکنی صبحا\nمیگه اولا صبح شده\nدوما بلند شو درساتو بخون\nیعنی تاحالا اینجوری قانع نشده بودم\nمن :|\nبابام :D\nشرکت ملی گاز :))\nبابای صرفه جویی داریم ما !!!!!!!!!!!",
    "بابام اومده میگه قانون جدید راهنمایی و رانندگی رو شنیدی ؟\nگفتم: نه\nگفت: تصویب کردن از این به بعد اونایی که بنزین نمی زنن\nغلط میکنن ماشینو ببرن بیرون !",
    "خالمـــو و یکی 2 تا  از فامیلا با یکــی از همــسایه هـای قـدیمــی اومـدن خــونمــون بحــث شــون همـش درمــورد اینــه و اونـــه :\nنمیـــدونم مــریــم طلاق میخـــواد\nســامــان پســـر اشـــرف زن نگرف؟؟؟\n نــــدا اینـــا  یکــی دیگــه نمیــخان بیــارن یــه دونــه بچــه کــــَمشونه ایــن یکــی تنــهاســت آخــــه!!!!\nمــامــیم : وای بمـــیرم براش نمــــدونم :) \nنمیــدونم فــولانی باز رفتــه آنتالیـــا \n همیـــن بحثای خــاله زَنــَگــی \nوالا یـــه ساعته تشــنمــه جـــرعت نمیکــنم از پـذیـرایـــی رد شـــم بــرم آب بخــــورم میتــرســم بــه مامـــیم بگــن ایـــن خـــرس گنــده هنـو دانشگـــاش تمـــوم نشـــده؟؟؟\nفک و فامیله داریـــــــــــــــم؟؟؟؟؟؟؟",
    "وای بر من\nحسرت یبار \"خسته نباشید\" گفتن به بابام موند رودلم!!!!\nخب بابا جون برو یه کاری بره خودت پیدا کن دیگه اه!!!!!!!!",
    "تــو مَجـلــس خَتــم  ِ یکـــی از فامیلای دور بودیم هنوز اول مـجلـس بـود و جمـعیـت زیاد نبــود!!!!!\nکـــاش پـــام میشکس نمـــیرفتم !!!!\nبـابـام: بـرو میـکـروفــن را ببــر بالا و تنظـیمش کــن!!!!!\nهیچـــی دیگــه مام رفتیـم  میکــروفونو کـه تظیــم کــردم نمـــدونــم بـــرا چـــی منـــو مـــرض گـــرف اومـدم امتحانش کنــم از اکــو صــدام خــوشــشم اومد !!!\nآغــا جــو مـــارو گـــرف گفتم: دس دس... صــدامــم اکــو شــده بـــود !!!!!\nیـــه لحظـــه حِس ِ دی جــــی بم دس دادا :)\nاون بـــیس ســـی نفــری کــه آمــده بــودن نتــونســتن جلو خـودشــونو بگـــیرن\nهمـــونجا زمینـــو گاز میـــزذن \nهیلیکـــوپتری میـــزدن!!!\nشادروانـــو شادروانتــــر کــــردمـــا !!! هــــه\nهیــچی دیگــه با تیپــا از مجلس انداختــــنم بیـــرون \nبــابــامم کـــه قربونش بـــرم نامــــردی نکـــرد \nفقط یـــه سه شبـــی نذاشت بیـــام خونـــه :)",
    "شــوهـر خـالــم اســکانیــا داره ،یــه چنــد ســال قبــل تصــادف کـرده بـود و وضــع مــالیشــون بهــم ریخــته،خـالـم خیلــی افســرده بــود، خـواستــم یخـــورده بـاهـاش شـوخـی کنــم !!!\nتلفنــو برداشتــم بهشــون زنـگ زدم بــا صـــدای نــازک شـــده پــرعشــوه وفــارســی غلیــظ: ســـــــــلام ، منــزل فولانـــی ؟\n پســر خــالم :بفــرمــاییــن.\n مـــن :از شــرکــت ایران خــودرو مــزاحم میشــم شــما صــاحــب اسکــانیــا پــلاک فــولان هستـــین؟\n پســر خـالــم :ایــران خـــودرو؟؟؟؟بـله ..بـله..بـله هســـتیم (ذلیــل مــرده کیــه بــده ببینــم)(ایــن صــدای خـالمــه کــه یــه بوهــایی بــرده داره خــودشــو بــه درو دیــوار میکوبــه اونور تــا تلفنــو بگیـــره)\n مـــن:اووووم شومــا بقیـــد قــرعه شـــرکت بــرنــده کلــــی پــول شـــدید حالا اینا کنار 4 عــدد لاستــیک بــارز هــم روش !!!!!(ایــن مــارک لاستیـــکم از جــایی شنــیده بـودم نمیــدونســتم مــربـوط به تریلـــی میــشه یانــه بــه هــر حــال اونــجا خــرجــش کـــردم)\n پســـــر خـالـم فکــر کنــم لال شد یـه چنــتا ایـع..اوعع ..چــی ..شــی.....گفــتو زبــونش بنــد اومــــدو !!!!دیــگه نتــونســت حــرف بزنه و حــریف مـامـانــش بــشه تلفــن افــتاد گیـــر خـــالم !!!هـــه\nخـلاصه یـه چنــتا ســوال از مالــک وکجـاست و محــلو تاریـخ تحــویل و.....غیــره و بازم غیــره... از همــدیگــه پرسیـــدیمو ،مــن کــه دیـگه داشتـــم گـــوشیو گــاز میــزدم از خنــده امــا نذاشتـــم عملیاتـ لــو بـــره قطـع کــردم .\n فـردا نـه پــَس فــرداش خـالــم یـه مهمونـی گـــرفته بیــا و ببین!!!و همه فک  فامیــلو دعــوت کــرده!!! مــن : خــالــه جون مهمـــونی مناسبتش چـــی چیــه؟؟\nخالـم : نـذر کــرده بــودم خــدا یـه در نجــاتـی رو به رومــون وا کنــه انقــد دلــم پاکــه قبــول شــده!!!!!\n هعییییی  تازه فهمــیدم بـایـد بـرم یـه قطعــه تـو گــورستــان بــرا خودمـ  بخــرم !!بعـد چـند مـاه کــه حـسـابـی چشــم انتــظاری کـشــید و بیشــتر از ده بار شـوهـرخالمـو فرستــاد اکثــر نمـاینــدگیهــای بلاخـــره اعتــراف کــردم .هیچــی دیگــه مجـبور شــدم هـزینه کــل اون مهمــونیـو بهش بــدم تـازه پـــول یه جف لاستـــکیم بــدم\nفک و فامیلـــه داریــــــــــــــم؟؟؟؟؟؟",
    "دیروز بابام اومد خونه نیششم تا بنا گوش بازه \nمن:سلام بابا؛ چیه خوشحالی؟\nبابام:سلام (با لبخند) هیچی با ماشینت تصادف کردم\nمن:شوخی میکنی!\nبابام:نه جون بابا راس میگم\nمن:عه بابا یعنی چی شورشو دراوردی میدونی این چندمین باره!!!!!\nحالا منم عصبانی داشتم صحنه رو ترک میکردم بابامم اومده منو بغل کرده با یه حالت غمیگن تو چشای من نگاه میکنه میگه :میخوای بری برو؛ فقط گیتارتو با خودت نبر\nنه خدایی این باباس من دارم؟\nماشینه نازنینمو بگو !!!وای وای",
    "2013 شد به جای اینکه از گودزیلاها راحت شیم گیر این موجودات فضایی افتادیم(دهه 90 )\nرفتم خونه عموم راه رفتم یهو دیدم پام تیر کشید شدید دیدم دختر عمو ده نودیم داره میخنده بعد مامانش بش میگه ااا چرا زیر پا امیر پونز گذاشتی \nمن 0_o\nبعد گفت برو بوسش کن از دلش در آر دیدم گاز گرفت از لپ ما خون جاری کرد به خدا این زمینی نیستنننننننننن",
    "مــوهامـــو کوتــاش کـــردم داداشٍ 5سالــــم: امیــــر؟ مــوتُ کــوتاش کـــردی؟ خیلـــی بهت میـــاد داداشــــی!\nمـــن: پَــ نَــ پَــ بلنـــــدش کــــردمممم!\nداداشــــم: پَــ نَــ پَــ خــَز شده خنگــــول! ضمنـــاً وختـــی یکی ازت تعــــریف میکنه بهش بگـــو شما لطف داری! بعد با یه لحنٍ خـــاصی میگـــه \"پــَ نــَ پــَ فک کـــرده چقد نمکـــه\" \nمـــن: خـــو ببخشیـــد داداشــــی! شما لطف داری فــدات شم!\nداداشــــم: هـــه! آدم  اخـــلاقش تعطیـــل باشه خـــاک می کنن تو ســــرش ! دیـــربیـــلی( فحشٍ جدیـــدٍ خـــودش ســوار کـــرده)!\nآقـــا خـــونم جـــوش خـــورد پریـــدم مـــاچش کنــــم میگــه: جــا این کارات اخــــلاقتو درس کـــن داداشٍ مـــارو!\nمـــن: ببخشیــــد! عـــه؟؟ ایمـــان ؟؟\nایمـــان:هــــووووم!؟ خیلٍ خب! تو شهــــرٍ بازی راجـــع بش حـــرف می زنیـــــــم؟\nداداشــــــه دارم مــــن؟؟؟؟؟",
    "خواهرم گیر داده میگه از توی جوی آب برام عروس دریایی پیدا کن.هر چی میگیم بابا عروس دریایی توی دریاست تو جوی آب چیکار میکنه حالیش نمیشه!خواهر خنگه ما داریم؟",
    "یـــه دهــــه 80داریـــم به نـــام جـــابـــر .در حــــد بـــــــــــــوق\nیبـــار معـــلمـــش صـــداش زده گفـــته جـــابر بیـــا اینـــجا کـــارت دارم \nجـــابر هـــم ورداشـــته گفتـــه:خـــر میـــاد کنـــار بـــار ،بـــار کـــه نمـــیره کنــــارخـــر\nنخـــندا فقط فرض کن!!!",
    "با پسر خالم رفتم استادیوم تماشا فوتبال اقآ دیدم همش داره اینور و اونورو نگاه میکنه میگم چیکار میکنی فوتبال و نگاه کن میگه یه لحظه وایسا این کلمه زنده رو پیدا کنم ببینم کجاس \nمنo_O\nخاک بر سر پسر خاله مت:-)",
    "پدر من در فصل امتحان!:\nشب قبل امتحان:اصلا استرس نداشته باش.بر بگی بخواب صد بار اون کتابو خوندی(خرخونم خودتونین!)\nصب روز امتحان:هر نمره ای بشی ابدا مهم نیس!(بعدش خطاب به مادرم):انقد استرس به این بچه وارد نکن!\nظهر بعد از امتحان:(من در حال صحبت درباره ی تیپ سوالا با مامانم که اقا پدر وارد میشه):بسه دیگه انقد درباش فک نکن از بس حرفشو زدی منم استرس گرفتم ول کن بابا صفرم بشی مهم نیس!\nروز کارنامه(درحالی که تمام نمرات من20شده و فقط یه 19.75دارم):چراااااا؟!اخه چرا  دقــــــــت نکــــــــردیــــــ.....\nینی یه همچین پدر باحالی دارم من!!!برم زودتر درس بخونم تا ا اون19.75ها نگرفتم...برم...!",
    "عاقا ما یه بابا داریم قندخون داره، زخم معده داره، کلیه‌هاشم سنگ سازه. هر چندوقت یه بار از دست شویی میاد همه رو صدا میکنه میگه بیاین از کلیه‌م سنگ اومده ببینین چه شکلیه!!! بعدم تا یه هفته روز و شب دلستر میخوره واسه اینکه بقیه سنگش بیاد! بعد یه هفته دلستر خوردن قندش میره بالا تا یه هفته شاخه درخت آلبالو دم میکنه میخوره قندش بیاد پایین! اینا خوبه حالا روز جمعه و توی مهمونیا هرچی بیاد میخوره از جمله 10 12 تا شیرینی، یه بستنی خانواده بهشم میگی نخور میگه امروز جمعه‌س چیزی نمیشه!!!\nیعنی یه همچین بابای بیخیالی دارم من!!!!!!!!!",
    "عاقا مامان بزرگم ناهار کوکو سبزی گذاشته بود بهش میگم چرا اینقدر شورش کردی میگه هوس شوری کردم میگم خب چرا همشو شور کردی من نمیتونم بخورم فشار خون دارم :|\nمیگه عیب نداره بعد از غدا دوتا نقل بخور شوریشو خنثی میکنه.\nمامان بزرگم :))\nمن :|\nجامعه پزشکان :|\nبقالی سر کوچمون =))",
    "بعد سالها داشتم واسه تجدید خاطره با مامان بزرگم منچ بازی می کردم !\n۲ دست بردمش دست سوم کُری میخوندم واسش !\nمن : ننه پیر شدی ، گذشت اون زمون که منُ میبردی !\nمامان بزرگم : پیر مادرزنته ، تو بزرگ شدی دیگه نمیتونم کلاه سرت بزارم ، بچگیا خرفت بودی گولت میزدم میبردمت\nمن \nمامان بزرگ \nاینا به کنار ، تا میخواستم مهره اشُ بزنم میگفت زورت به من پیرزن رسیده ؟\nوقتی میزدم می گفت : وقتی نوه ام بهم رحم نمیکنه باید از بقیه چه توقعی داشته باشم ، خیلی نمک به حرومی !",
    "عاقا چند وقت پیش داشتم از مدرسه میومدم بعد توراه عمومو دیدم ازون مایه داراساi!i گفتم بچه ها من میرم عموم منوبرسونه خونه \nشمام بیاید خلاصه خدافظی کردم \nبا ذوق وشوق رفتم بهش سلام دادم عموهه انگار اصلا منو ندید بلافاصله سوار ماشینش شد رفت هنگ کرده بودم بخدا دوستامم داشتن زمینو گاز میزدن حالا بیا اینا رو جمع کن \nچند روز بعدش خونه مادربزرگم بودیم دیدم زن عموم(زن هموم عمو ادم ضایع کن)داره میگه یاسر تعریف میکرد وایساده بودم گوشه خیابون بعد یه دختره ی جلف بی خانواده اومده بهم سلام داده دخترم بود دخترای قدیم  خخخخخخخخخ خداییش عموه من دارم 0-o",
    "حوصله ام سر رفته بود گفتم یکم پسر عمه مو سرکار بزارم گوشی برداشتم گفتم الو سلام نادر مبارک باشه پسر عمه ی ما هم از همه جابی خبر گفت چی مبارکه؟گفتم که: توی بانک0(نمی گم تبلیغ نشه)برنده ماشین 206 شدی دیگه مارو تحویل نمگیری هنوز حرفم تموم نشده بود که دیدم داره عین برق گرفته ها بالا پایین می پره منم حسابی خر کیف شدم بعد از نیم ساعت زنگ زده می گه رزیتا من که اصلا تو این بانک حساب ندارم/من خوشحال:))))            پسرعمه ی ساده لوح بنده:(((آخه این پسر عمه است ما داریم؟",
    "اسم داييم عليه بچه كه بوده كل جماعت فاميل بهش ميگفتن علي كوچولو.\nبعد كه يه خرده بزرگ شده ديدن ديگه كوچولو نيس از اون به بعد بهش گفتن علي كوچولويي كه بزرگ شده!\nالانم ديگه 27 سالشه مهندسم شده و كل فاميل (علي كوچولويي كه بزرگ شده و مهندس شده) صداش ميكنن!!!",
    "دیروز تو کلاس فیزیک استاد داشت یه مسئله ای رو حل میکرد که من متوجه شدم یه قسمتی رو اشتباه محاسبه کرده. آقا اومدم بگم استاد محاسبتون غلط بوده، گفتم استاد ببخشید شما غلط کردین!!!!!\nمن :ا\nاستاد :{ا\nبچه ها :))))\nمسئله :))))\nخلاصه الانم که در خدمتتونم حذف شدم!\nاستاد بی جنبست داریم؟! خب یه لحظه حرف تو دهنم نچرخید دیگه... چیکا کنم خو؟!",
    "نشسته بودم یهو مامانم از آشپزخونه اومد بی مقدمه شروع کرد درباره فلفل صحبت کردن که : میدونستی فلفل لاغر میکنه و ضد سرطانه ؟ بعد نشست دو ساعت از خاطرات گذشتش و غذاهای خوشمزه و پر فلفل عمه اش حرف زد …\nآخرش معلوم شد فلفل از دستش در رفته ، ریخته تو شام !!!\nینی همچین مامان توجیه کننده ای دارم من !",
    "صب از خونه زدم بیرون دیدم گوشیم نیست ، از یه بنده خدایی گوشی گرفتم زنگ زدم خونه پرسیدم گوشی من تو خونه ست ؟\nگفتن حالا میگردیم خبر میدیم …\nیهو دیدم گوشیم داره از اعماق کیفم زنگ میخوره ، پیداش کردم دیدم از خونه زنگ میزنن !\nمیگم : بله ؟\nمیگن : الو سلام ؛ میگماااا گوشیت تو خونه نیستااا ؛ بگرد پیداش کن …",
    "پســـر عمــم زنگ زده با یه لحـــنٍ خاصی میگه: کثـــافت! آشــغال ! مرتیـــکه فک نمی کــــردم همچـــی آدمی باشـــی!  من بهت اعتمـــاد کردم!\nمـــن: یا اباالفـــضل! چتـــه؟؟ بستـــی به رگبـــار!چی شده؟ مگه چیـــکارت کـــردم؟؟\nپســـرعمـــم: تو غلط کـــردی بلبـــل زبونی ام می کنــــی واس مـــن؟؟؟ \nمـــن: حداقل بگـــو بدونم چتــــه؟ :(\nپســـرعمـــم: امیـــرجان تویی داداش؟ :-* به خدا فک کـــردم پســـرخالـــمه!!!!\nمـــن:-/ دمت گــرم دیگه هرچی اَ دهنت دراومـــد به ما گفتی! خدا به دادٍ پســـرخالــت برسه:|\nپســرداییم: نوکــــرتم ! ببخشیـــد جونٍ امیــــر حواس مـــواس تعطیـــل:\")\nمـــن: اوکــــــی!!\n1ساعت نگـــذشته اس داده با این مضمــــون:\n\" فلان فلان شده! گــوشیتو خامـــوش می کنی واس مـــن؟؟ واســا یــَک حالی ازت بگیــــرم داشتــــه باش! نکبـــت گوشــیتو روشن کــــردی بهم بزنگ !!! \"\nمـــن:O \nپســـرعمــم اس داده: به جــــونٍ امیــــر! نمی دونم چـــرا امـــرو خوش کــــردم به تو فحش بدم! همش میـــاد واس تو!!!! ببخشیــــد هه :) نکنه تو این کارُ با مــن کـــردی؟؟؟ حتمــاً یه حکمتــــی تو کاره؟؟! اعتـــراف کن! چـــرا این کارُ با مـــن کردی؟؟\nآخـــه این چه وضعیــــته؟ چــــه بدبختـــیه؟؟؟ یه آدمـــه سالم دور و بــرمون نیس همـــه گیـــجن! :(\nپســــرعمه اس دارم مـــن؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "خواهرم اومده منم داشتم 4جک میخوندم طبق معمول:)\nمیگه: بزن ببینم داش امیرمون چی گذاشته؟\nمن: امیر کیه؟\nخواهرم: خاک برسرت! امیـــــــــــــــــر21 ...\nمن: پسته جدید نذاشته!\nخواهرم: غلط کردی پاشو برو ببینم ! آقا همه صفحه هارو جوییده میگه مگه من امتحان ندارم چرا از اول نمی گی نذاشته؟\nمن: خره گفتم!\nخواهرم: به توچه اصن من می خوام چن بار پستاشو بخونم! غیرتی شدی واسه من؟\nمن: برو بابا خدا شفات بده!\nخواهرم: حق نداری پستای امیرو بخونی! افتاد؟؟\nمن:O\nخواهره دارم من؟ ؟",
    "يكي از فانتزيام اينه كه بازيكن تعويضي فوتبال كه ميخواد بياد داخل زمين اولش كه داره با سرعت مياد با قدرت تمام با صورت بخوره زمين\nآي حال ميده",
    "عاقا دیروز داییمو توخیابون دیدم بایه دختره دیدم (دایی 18سالشه) شیطان درونم بیدار شد رفتم جلو به داییه گفتم فلانی ازتوانتظار نداشتم تو بمن قول داداه بودیو ازینجور چرتو پرتا بیچاره دایی شده بوداین0-oدختره رو که اصلا نگو چنان خشمگین شده بود گفتم الان میزنه میکشتمون هیچی دیگه منم بلافاصله صحنه واقعه رو ترک کردم اق داییم باهام نمیحرفه ههههههههههههه همچین خواهرزاده ایما",
    "عاقا اگه دروغ بگم انگشت کوچیکم گیر کنه به در!!!\nاول دبیرستان بودیم اولین روز کلاس بود معلم شیمی مون اومد تو یکی از بچه ها همون اول یه تیکه ریز اومد\nعاقا معلم اومد این و بد لگد کش کرد انداخت بیرون!!!\nحالا آخرای سال از طرف عذر خاهی میکنه میگه میخواستم گربه رو دم حجله بکشم!!!\nخو معلم عزیز تو با این کارت یوز پلنگم تیکه تیکه کردی!!!\nمعلم بود ما داشتیم\nخخخخخخخخخخخخخ",
    "امروز بعد کلاس رفتم یکم تخمه بخرم گفتم  کیلو چنده گفت 7 تومن!!! بهش میگم چقدر گرون شده میگه قیمت دلار رفته بالا\nخوب فرشنده ی عزیز دلار چه ربطی به تخمه داره؟:|:|:|",
    "دیشب  رفتم پیش بابام بهش گفتم:بابای خوبم ,گلم,قربونت برم! یهو  گفت باز پی میخوای؟ خوب پدر گلم وایسا حرفمو کامل بزنم شاید چیزی نخوام\nپدره  ما داریم؟!!:|",
    "مردم فامیل دارن مام فامیل داریم پسر داییم بعد اندی سال پیام داده؛گاهی باید نباشی...تابفهمی نبودنت واسه کی مهمه!؟ انوقته که میفهمی......باید همیشه نباشی چون واسه هیشکی مهم نیستی برو بمیر!!\nفک و فامیله داریم نه خداییش؟",
    "وقتی 5 سالم بود رفتیم مسافرت شمال.\nتو راه پی پی داشتم واسه همینم بابام کناره جاده زد کنار. تا یه گوشه کارمو انجام بدم.\nکارمو که انجام دادم بابام رو پی پی خاک ریخت.\nمنم زدم زیره گریه که چرا رو پی پی خاک ریختی. من پی پی هامو تنها نمیذارم. بابامم واسه اینکه اروم بشم بهم قول داد که برگشتنا پی پی هامو بر میداریم می بریم خونه.\nالان به خودتون امید وار شدین؟!!!\n:)",
    "اهای شماهایی که ازدست دهه هشتادیا مینالید!پسمن ازدست این داداش دهه نودی چی بکشم!!!!!!!!!!!!!گودزیلاااااااااااااااست این!هروقت من میام سراغ کامپیوتراین میاد میشینه موسروگازمیزنه بنابراین بایدبرای دفاع ازکامپیوترزمان هایی که خوابه بیام حالا وقتی میخوابه تامن میام کامپیوترروروشن کنم                           بیدارمیشه مشکلشم با4جوکه تامیام تو4جوک شروع میکنه گریه کردن حالا شما بگید من ازدست این دراکولااااااااا چه کارکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!",
    "صبح نشستيم با پدرم داريم صبحانه ميخوريم\nکنايه از اينکه ميل ندارم ميگم\n» از گلوم پايين نميره «\nبابام ميگه : » احتمالا تو گلوت ترافيک شده ، ھمین روزاس که بمیری .... «\nمن :|\nبابام :)))))))\nمشاور خانواده :o",
    "شـــوهــــر خـــالـــم یـــه مـــرد ابــداع گــرهٍ ایـــقد !! فـــرق گـــوجـــه رو با خـــرمالـــو نـــمیـــفـــهـــمـــه \nپــاشـــده بــا خـــرمـــالـــو املـــت درســـت کـــرده\nفک و فاملین اخه؟؟؟",
    "چند شب پیش شبکه تهران مسابقه اشپزی بود طرف توی خورشت الو اسفناج لپه ریخت فرداش مادر منم یاد گرفت به جای اینکه توی خورشت الو اسفناج لپه بریزه توی قورمه سبزی لپه ریخت داد به من\n منم که از لپه بدم میاد نخوردم بعدش هم رفتم چیپس و ماست خوردم:|\nحالا مادرم هر روز تو سرم میزنه:|\nچهره ی من در اون روز :(\nچهره ی مادرم :)\nسازمان حفاظت از کودکان بی سرپناه :(",
    "اقا من یه غلطی کردم رفتم کلاس زبان اسم نوشتم هنوز یه ماه نشده پدرم هرچی اخباره خارجی هست و میگه باید واسم ترجمه کنی\nمادرمم میره روزنامه خارجی میخره میگه واسم بخون \nااقاا همین کارارو میکنن من پیشرفت نمیکنم  منم رفتم کلاسامو کنسل کردم راحت به قول این خانما مهرم حلال جونم ازاد;-)",
    "امروز سر کلاس یودم دیدم بابام زنگ میزنه بهم، گفتم نکنه اتفاقی افتاده!\nرفتم بیرون جواب دادم دیدم نه سلامی نه علیکی میگه: من الآن جلسه م بعدا تماس میگیرم!\nاخه من چی بگم؟؟؟؟",
    "بــابــابـــزرگم اومـــده تو اتــاقم منـــم داشتـــم درس می خـــوندم! میگــه: مـــزاحم نیستــــم؟؟؟\nمــن: عـــه! این حـــرفا چیـــه بفـــرمایید تو بغـــلم!\nبـــابـــاجون صداشـــو مثٍ دخـــترا میکنه میگه: وااااای مـــن هُل شدم! آخـــه پســـر خوشگــل می بینـــم غش می کنــــم!!\nمـــن: خخخخخخ! بـــابـــاجونــمو ببینی چی میگـــی؟؟؟ اووووه! مــامــانی رو هـــوا میزنتـــش:)\nبــابــاجون: هـــعی جوونــــی!!! آقـــا یهو نیگـــا سه تارم کـــرده میگـــه: امیــــر بی معـــرفت اینُ کی خــریدی؟؟؟\nمـــن: ( یا امـــامٍ هشتــــم) 2ســـاله دارمـــش!\nبـــابـــا جون: پَ چـــرا من نیــدم؟؟ (بـــرش داش!) اون گیـــتارتو که زدم نفـــله کـــردم کوش؟؟؟\nمـــن: به جــونٍ ایمـــان کلی دادم تعمیـــرش کــردن!! \nبـــابـــاجون: فـــدا ســـرم!! بیـــا با این واست بــزنم کیـــف کن! تو شــادمهـــر درٍ پیـــت می خـــونی مـــن فـــروغی بینــم کی بهـــتر میخـــونه!\nمـــن: تورو قــــرآن نــــه!!! (کـــو گـــوشٍ شنــــوا؟)\nاَ پســـش بر نیــومدم اومـــدم پیـــشٍ مـــامـــانی میگـــم: شـــوورت میخــواد سه تارمـــو ســرویس کنه!\nآقـــا مـــامـــانی اومـــده: آهــای پیـــرمـــرد!!! فـــرهادٍ کــوه کــن (اسمـــه بابا جونـــم) چیـــکا به وســایلٍ بچـــم داری؟؟؟\nبــابــاجون: ای امیــــر بی ادب!!!! چقــد تو بچـــه ننــه ایی! بیـــا بــابــا نخـــواستیـــم! تازشـــم خـــانومی داره به مـــن میگـــه شـــادمــهر بخـــون دختـــرا دوس دارن! رو هـــوا می زننـــت! مـــامـــانی رو ولش کن!\nمــــن: چــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟\nمـــامـــانی: باشه! امیــــر دستــت درد نکنــــه بعد به مـــامـــانم میگـــه: ماشالا به گل پســـــرت!!!! امیــــر دیگه با مـــن حــرف نـــزن ؛(\nمــــن: چـــاخان می ....\nمــامـــانی: هیچی نگــــو :|\nبــابــاجون P:\nمـــن:-@\nبـــابـــابزرگــــه دارم مـــــــــن؟؟؟ هعـــی خـــدا!!!",
    "کاملا واقعی ... آیا برای شما هم اتفاق افتاده؟؟؟؟؟؟\nامروز سرکار داشتم ناهار میخوردم ... از سلیقه مامانم در حیــــــرتم ... وسطای غذا احساس کردم یه چیز خورد به قاشقم برنجو زدم کنار دیدم ... \nبه نظرتون چی دیده باشم خوبه ...\nمیــــــــــخ ... \nیعنی مامانم موقع غذا درست کردن میخ به اون بزرگی رو ندیده بود . داشتم جووون مرگ میشدم به خدا . (البته جا داره بگم مامانم خیلی با سلیقه اس حالا جای بخشش داره چون بار اولش بوده)",
    "دختر خالم از خارج اومده خونمون.من میخواستم خودی نشون بدم جلوش به پسر عموم(بلد نیست ps3 رو روشن کنه(گفتم بیا ps2013شرطی هر کس باخت باید بدون لباس بپره تو استخر.بخدا فکر میکردم 20-0میبرم.باور کنید 3-0باختم.!!!!!مجبور شدم بپرم تو آب و جلو همه ضایع شدم\nهدفم از گفتن کلماتی مثل خارج ps3 استخر این بود که بگم آره داداش ما هم.پولداریم",
    "آقـــا مـــا غلط کـــردیم رفتیــــم خـــونه با پســــرعموم قـــرار شد بـــریم جایی!\nهیچـــی رفتیـــم داخــــل نه کیـــان کچـــل بود نه عـــموم نه زن عمــــوم!!!! تنهـــا که بود؟؟؟؟ پســـرعمو کــوشولوم (4/5ســاله) و دختــــرعمو! آقـــا اَ اینـــا اصــرار که بیــا تو مــنم نمیخـــواستم بـــرم ولی خـــو دیگــه چی میشـــد کـــرد هــوا بس ناجـــوانمردانه یـــخ بود!\nیکـــم که نیشستـــیم گفتـــم: تــرنم , این داداشٍ کچــلت مــارو گـــرفته هااااا ؟؟ من کار دارم!!!!\nیهـــو پســـرعمو کـــوچیکم: داداشـــی اشـــدال ندالـــه ما انقــد تولو دوشــت دالیــــم! مخشـــوشاً آجیــــم!!!!\nمـــن o: منـــم دوست دارم یخمــــک ( خدا شاهده منظـــورم به خـــودٍ پســـرعموم بــودش) !\nیهـــو دختـــرعموم خجـــالت کشید ســـرشو انـــداخ پاییـــن گف امیـــــر، منـــم خیـــلی دوست دارمممم بخـــدا شب و روزم شـــدی! من خیـــلی وختـــه عاشقتــــم, منتـــظر بودم خــودت بیـــای جـــلو ! مـــن همش فک می کـــردم دختـــرداییتُ دوس داری! می دونم اونم دوست داره ولی مـــن ...\nآقـــا چنان یکـــه ای خـــوردم که بیـــا وببیــــن! \nگفتـــم: تـــرنم تو مثٍ خـــواهـــرٍ من می مـــونی کچـــل! عــــه! این حـــرفا نبـــوداااااا؟؟\nتـــرنم: امیــــر من می خـــوامت بخــــدا اگه بـــری با دختـــرعمه سحــر عـــروسی کنـــی میمیــــرم!!!\nمـــن: چی داری می گــــی؟؟؟؟ تاحالا دختـــرداییـــم بود حالا دختــــرعمـــم؟؟؟\nتــــرنم: آخـــه اونم تورو میخـــواد! فک نکن نمیــدونم اون دختـــرخاله دیـــوونه هـــاتم تو رو میخــــوان!!!!!\nمـــنم قــاطی کـــردم برم بیــــرون! \nمیگـــه: امیــــر نه جـــلو بچه نه!!!!\nبه جـــونٍ خودم ترکیـــدم اَ خنـــده! فک کـــرد میخـــوام بگیـــرمش تو بغـــلم! :) ههههههههه!\nفک وفـــامیله دارم مــــن؟؟؟\nبـــابـــا نخنـــد و خـــونســـرد باش آوریـــن ناز پســـر:)",
    "یعنی اون شهاب سنگ ماهایا تو حلقم اگه دروغ بگم\nبابام دهه چهلیه ب قرآن یعنی 70تا دهه هشتادی رو میزاره تو جیبش.وقتی بابام تو یه مجلسه دهه هشتادی وجود نداره حرف بزنه خدایه تیکه انداختنه:-D",
    "عاغا امروز معلم خصوصیم(همون معلم مدرسمونه)اومده بود خونمون اولا که تا اومد گفت گشنمه ما هم رفتیم براش غذا اوردیم بعد گفت تشنمه،آب پرتغال اوردیم بعد گفت میوه ندارین؟!!رفتم اوردم.بعد 45دیقه که خورد گفت ربع ساعت بیشتر وقت ندارم بگو کجا مشکل داری.\nمنم گفتم...بعد با حالت ناراحتی گفت و من اینا رو که تو کلاس توضیح دادم!!!!!!!!!!!!و رفت.\nخدا شاهده ساعت 50هزار تومن میگیره.\nمعلمه ما داریم؟؟؟",
    "چه جالب.امروز بچه فامیلمون با مامانش خونمون بودن بچه هه 5سالشه اونروز خیلی بهونه میگرفت مامانش میگه الهی شاید بچم عاشقه یکی از دختر های مهد شده!!!!!!!\nاینجانب که الان خدمتتون هستم الان ب مامیم بگم با یه دختر حرف زدم ...م میکنه:-)",
    "3ساعت نازل بنزینو تو باک میتکونی بعد تا درمیاری یه قطره میچکه خو بمیری لیتری 700 دارم پولتو میدم",
    "نمیدونم چه حکمیه تا ازدواج میکنی دخترای خوشکل مشکل از درودیوار جلوت سبز میشن..مسئولین لدفا ی فکری کنن.",
    "مــن یـه دخــتر خــاله دارم 19 ســالشــه تازه شــوهــر کــرده و الان 5 ماهــه حامـلــســت .\nامــروز بـا گــریه و زاری زنــگ زده کــه مـامــان مــن داشتــم آلوچــه مـی خــوردم هســتشــو قــورت دادم الانه کــه بچــم خفــه شــــه !!!!!!!! \nحالا جالــب اینــجاســت مــامـانش کــه خــالــه ی بنــده باشـــه بهــش گفـــته : \nنتــرس عــزیــزم اون کــه هســـته رو نمــیخــوره مــزه مـــزه میکـــنه و میــمکـــه !!!!!!!!! \nالانــم برا مــادرم تعــریف مــی کرد منــم مــی شنیـــــدم  و درو دیـــوارو گــاز میــــزدم از فرط شنگـــولــی :دی\nفک و فامیله داریـــــــــــــم؟؟؟؟؟؟",
    "با خانواده رفته بودیم مرکز خرید....بعد یه زن و شوهری با یه گودزیلا تشریف آورده بودن...این گودزیلا کوچولو یه کم پش فعالیم داشت(چه شود.....)هی جیغ و داد می کرد مامانش زد توی گوشش!یعنی شوهر یه لگدی زد به این خانمه که هادی ساعی تو عمرش نزده بود،که چرا تو دختر منو زدی؟!!!!!!!! بعد دست دخترشو گرفت برد توی عروسک فورشی گفت بابا چی می خوای!؟!حالا ننه ی ما،مارو می زد باباهه یه کاسه تخمه میاورد می شکست انگار می خواست کشتی کج نگاه کنه!مردم فک و فامیل دارن؟نسل سوخته ایم واقعاً!",
    "آقا یه روز صبح زود هنوز خواب بودم یکی از بچه های دانشگاه زنگ زدمنم حال نداشتم گوشی بکذارم  روی گوشم زدم بلند گو.\nگفت که ساعت هفت کلاس داریم یعنی هفت جدید یاقدیم؟.بعد ازعید بودخوب.\nگفتم جدیددیگه. \nگفت یعنی هشت برم؟\nگفتم نه همون هفت برو\nدوباره گفت:هفت قدیم یاجدید؟\nگفتم ساعت شش دیگه\nگفت شش قدیم یاجدید؟\nگفتم هروقت کلاس داشتیم نیم ساعت قبلش خبر میدم.\nبلند شدم دیدم برادرم(سیاوش عضو 4جوک هم هست)نصف قالی خورده.از یه ورزش صبحگاهی ادم بیشترسرحال کرد.\nبعد زنگ زدم که نیم ساعت دیگه کلاس داریم گفت من صبحی زود اومدم دانشگاه کلاس لغو شده.\nاونموقع تحریم هم نبودیم\nاصغرو هم پسر خوبی بود گیر نمیداد\nنمیدونم چی شده بود",
    "پسر داییم داشت تعریف میکرد:\nآره.با سحر (زنشه) رفتم رستوران.حالا دستشوییم گرفته رفتم دستشویی.بیرون که اومدم دیدم یه خانومی اومده..بعد من هی نگاش میکنم (که ینی اینجا مردانه چرا اومده) از یه طرفم خندم گرفته..اونم انگار خوشش اومده باشه، هی میخندید..\nمن:0\nاومدم بیرون دیدم همه دارن منو مینـِـگـَـرَن!بعد یک آن فهمیدم رفتم دستشویی زنانه.مردم همچی انگار پیت بول رو جلوشون دیدن!!:)))\nسحـ رم هی میگفت اون دختره چرا میخندید؟تو رو از کجا میشناخت؟چرا میشناخت؟\nحالا مگه ول میکرد..!\nبعد تعریف این موضوع عین چی آ میخنده!\nپسـ ردایی ِ داریم؟!!\nمن:))))))))))))\nحال کردین همه شاد شدن؟!به امید آینده ای قشنگ!:)))))))))))))",
    "شيش ماهه يه بسته خلال دندون گرفتيم تموم نميشه.!\nديروز پشت سره مامان بودم متوجه حضور من نبود ديدم ازقوطي خلال كشيداستفاده كرد كشيد روفرش گذاشت توقوطيش!!!\nميگم مامي چه كاريه أه أه أه\nمامي: گاله روببند نسناس گرون شده صرفه جويي ميكنم\nشم اقتصاديت توحلقم\nخوبه خمير دندون قوطي اي نيست",
    "عاغا ما سوم ابتدايي بوديم،يه مسابقه اي بود،يه صفحه سوال داشت جواب ميداديم ، اونايي\nكه جواباشون درست بود قرعه كشي ميشد،خلاصه زد ما يه خودكار( از اون خوباش)برنده شديم. \nعاغا اين ناظممون وقتي كه ميخواست جايزمونو بده،خودكار خودشو با خودكاري كه من برده بودم عوض كرد،خودكار خودشو به من داد!!!\n آخه من چي بگم!!؟\n من((((((\nنازم مدرسمون(((((\nسازمان حمايت از حقوق مصرف كنندگان(((((",
    "پسرعموم یه مغازه داره که توش خدمات کامپیوتری (مثل کپی، پرینت، اسکن، تایپ، رایت سی دی و...) انجام میده. حالا ببینین دستگاه هاش چطوری کار میکنن؟!\nدستگاه فتوکپیش باید بعد از هر برگی که کپی میکنه یه ضربه به بغلش بخوره که برگه ی بعدیو کپی کنه وگرنه همونجوری گیر میکنه و کار نمیکنه. دستگاه اسکنش هم یه چیز تو همین مایه هاست فقط ضربه ای نیست. باید بعد از هر اسکن یه بار کابل اتصال به کیس کامپیوترش رو بکنی و دوباره وصل کنی. واسه تایپ هم بعضی حروف کیبوردش کار نمیکنن که برای اون هم از کیبورد که روی دسکتاپ هست استفاده میکنه (On Screen Keyboard). سی دی های خامش هم چون دیگه رو میز کامپیوترش جا نبود بالای قفسه هان. پرینترش هم نمیدونم چی توشه که هر برگی که چاپ میکنه یا کلی مچاله میشه یا پاره! خلاصه این پسرعموی ما از وفتی این مغازه رو زده، انقد به این و اون مشت و لگد و ضربه زده و از بس از نردبون بالا رفته که سی دی خام بگیره حسابی هیکلش رو فرم اومده!\nفک و فامیله داریم؟!",
    "امــروز مــامــی بــرای نهــار مــرغ ســالــم گــذاشــته بـود تــو فــر\n بعــد بــرا اینــکه خــلاقـیـتــش رو بــه رخ بـکــشــه یــه چنــدتــایــی گنــجــیشـک هــم گــذاشتــه بــود کنــارش کــه هــم زمــان پخــته شــه!!!! هــه\n یــه گـنـجــشــک هــم گــذاشــته بـود تــو شیــکم مــرغــه کــه همچـــی نایس شــه \n حلاصه اینــکه نـشـســتیم ســر سـفــره\n غــذا رو آوردن\n مــا هــم مشـغول شــدیم\n خواهـــر کوچولــوم قاشــق رو زد تــو سینــه مــرغـه یوهــویی کنــجشـکه تــوی شیـکــم مــرغه پــرید بیــرون\n چنــان جیــــــــــــــــــــغی زد کـه یه زمــین لــرزه اوووف ریشـــری اومــدا\n بهــش میـگم چــته ؟\n میگــه نیـگاکــن ایــن ملغه  بدبخت جـوجــه داشــته تو شیکمش\n بـد موقــع سـرشــو بلــیدن جـوجــش تــو شیکـــمش مُــــــــرده\n (((جهــت اطلاع دوســـتان مـــــــــرغ تخــم گــذاره )))\n هیچـــــی دیـگـــه از ظـهــر دارم تیــکه هــای سفـــره رو کــه گــاز زده بــودم از لای دنــدونــام در میـــارم :)\nفک و فامیله داریــــــــــــم؟؟؟؟؟",
    "امروز یه شماره ی ناشناس به گوشیم زنگ زد. جواب دادم گفتم بله بفرمایید. یهو یه دختره پشت خط گفت خیلی بیشعوری! کثافت آشغال . . . !\nبعدشم قطع کرد.\nاصلا نمیدونم کی بود!\nدخترای روان پریشه داریم تو مملکت؟!!!",
    "عاقا ما یه شوهرخاله داریم یکم شیرین میزنه ! با دخترخالم(دهه هشتادی)توی خونه بودن که یه مشتری اومد برای خرید خونشون\nمشتری : واسه چی میخواین خونتون رو بفروشین؟\nشوهرخالم درکمال صداقت : والا سروصدا دیوونمون کرده!!! حالا جالب اینجاست که اطراف خونشون خر هم پر نمیزنه!\nدهه هشتادی: |\nمشتری :))))))))))))))\nفک وفامیل بعد از شنیدن سوتی :)))))))))))",
    "اقا از کلاس امدم گفتم سر راه برم موهامو درست کنم خیر سرم تنوع شه\nدیدم عمم اینا امدن \nمن:سلام\n10نفر در منزل :)))))))\nمن:جواب سلام واجب؟!ها\nدختر عمم اومده دستمو گرفته (تازه فهمیدم دوسم داره) میگه عزیزم خوش تیپ شدی!\nبابام:شبیه جوجه تیغی شدی :)))))))))))\nهمه هم تایید کردن \nکه دختر عمم :هر کی عزیز دلمو مسخر کنه با من طرفه\nکل جمع :| \nمامانم هم همایت کرد  ولی دمش گرم\nدختر عمه ی عاشق عصبانی دارم من!",
    "داییم خیلی خر پوله لامصب. یه ماشین خریده 120 میلیون... باور کنین از دیروز که فهمیدم چشام از کاسه دراومده.منتظره یه فرصتم برم روش خط بندازم. فک و فامیله دایی ما داره آخه؟",
    "دیروز همه تو خونه نشسته بودیم منم داشتم اس ام اس میدادم   یهو عطسه ام گرفت همه برگشتن سمت گ وشی من ، منم با نیش باز در حالیکه  داشتم ال سی دی گوشیمو با دستمال پاک می کردم گفتم  نترسید بابا گوشیم ضد ابه یهو بابام گفت حالا چون ضد ابه با خودت ببر دستشویی ، خوب پر ویروس شد اه جلو دهنتو بگیر هیچی دیگه ضایع شدم رفتم تو اتاق حالا بنظر شما لج کنم گوشیمو ببرم دستشویی :d",
    "این همه برای GF مون اس ام اس عاشقانه میفرستیم.بعد یه قرن جواب داده:\nفرستنده:من\nدلیل:محبت\nهدف:خوشنودیت\nنیجه:22تومان ضرر فقط به خاطر تو\nمن:)))\nجی اف:((!\nسامسونگ:$$!\nهیچ کس تنها نیست همراه اول:؟؟؟؟؟؟\nسازمان ملی حمایت از کار و امور اجتماعی:>>>\nجی افه ما داریم؟",
    "بچم یاد گرفته میاد کامپیوترو روشن میکنه الکی دکمه های کیبوردو میزنه و یه چن تا برنامه باز میکنه :l\nفک کنم چن وقت دیگه میاد سوتیا من و فامیلو میذاره تو 4جوک:l",
    "یه پسر عمو دارم رفته بدنسازی هیکلش مث گوریل شده:)\nآقا اینو هر وقت من میبینم در همه فصول یه تاپ چسبون پوشیده و همیشه هم میگه خیلی هوا خوبه:l\nمخصوصا تو زمستون که خیلی اصرار داره اصن سردش نیست:l\nنمیدونم همه بدنسازا همینطورن؟!!!",
    "آبجـــی کــوچـيـکـم ســالــي دوازده مــاه تحــويـلـم نمـيـگيــره.\nاومــده ميــگــه داداشـــي جـون، چقــد دوســم دالـــي؟\nمــن: خعــلي جـــوجـــو :*\nآجــیـم : يعنـــي چقــد؟؟؟؟\nمـــن :اوووف خـعـلي  (100000 هـــزار تــا فدات شــم)\nآجـــیم : مـنــو بيـشــتر دوس دالــي از همــه چـي دگــــه؟\nمــن :  آره عــزیــزم\nاجــیم : از هَمـــه دختـــرا حتــــی ؟؟؟؟\nمـــن : اوهــــوم  لــــیدی کوشــــولو \nهیچـــی دیگــه پــُرو  جســد تيکــه تيکــه شـــده گوشيــمو گــذاشــت جـلوم رفتــــ   !!!\nمن :| همچنـــان من :| و بــاز هم مـــن :|\nفک و فامیله داریـــــــــــم؟؟؟؟",
    "تـازه بـا یــه دختر آشنـــا شــده بودم :)\nبـش زنـگـ زدم تــا تلـفــن رو بــرداشــتـ  هـُـول کــردم قطــع کــردم ,  زدم تو سَـــر خودم تو دلم زمـــزمــه میکـــردم : خاکــ تو ســرت مــانــی (شاسکول) . پســـر مـَــرد بــاش بعـدم اومـَـدم  تـو آینــه بــاز کــُــل حــرفــایــی کــه آمــاده کــَرده بــودمُ یــه بــار بــه خــودم گفــتــم!!!!!\n رفتــم تـِکــرار گوشـیو زدم (گوشـــی خونــــه)\n تا گوشـیو بَرداشــتـ گفــتــم: ببــیـن عـزیــزم , مــَن خیلــی دوســتــ دارم, بــی تو نمیتــونم زندگـی کنم , مــن میخوامـ فقط با تـو باشــم تو بهتــرین دخــی دنیایـــی\n اون روز کــه دمِ مدرستــون شماره دادمت و تــو بــرداشتــی داشتم از خوشحالـــی بال بال میــزدم :) \nحـــرفامو تُنـــد تُنـــد زدمو اَصنـــم منتظـــر جَوابــ نموندم گـُفتم : بآآآآی گلــم م م م\n یهـو  بـابـام از اونــوَر خــط مـیگــه: قــَط نکــن شــازده, اول از مــامــانــتــ بپـــرس  گُــفت پــُودر ماشینی بگیـــرم یــا دَستــی؟؟؟؟؟؟\nبَعـــدم بــرو ســاکتـــو جـَــم کــن , شَبــ اُومـــدم خـونه تــو نباشـــی  در ضِمــن خــاک تــو سـَـرت کُنـَن واســه پَـنـش تومــن شــارژ از تلفــُـنــه خــونــه زنــگــ زدی ؟؟؟؟؟\nفک وفــامیــله دآریــــــــــم؟؟؟؟؟",
    "سالگرد فوت بابابزرگم بود رفته بودیم شهرش اونجا قبرش بود منم با پسر عمم میحرفیدیم بعد اون رفت دسشویی منم رفتم یه گوشه اون جا یه جوب هم بود داشتم با گوشیم کار می کردم بعد رفتم این ور\nگووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووومب\nپسر عموهای دهه هشتادیم توی جوب تشریف داشتن \nقرار گذاشتن منو بندازن خودشون افتادم \nآی حال کردم آی حال کردم \nاگه خواستین سر کروکدیل های فامیل شما هم این بلا بیاد لایک بزنین ببینم چندنفرن",
    "رفتــم پهــلو دایـی م ﺩﯾــﺪﻡ ﭘَﮑــﺮﻩ !ﺑـﺶ ﮔُﻔــﺘﻢ.دایی جون ﭼـِﺘــﻪ ؟\nدایـیــم : ﺟـَـﻮﺍﺏ ﺳُــﻮﻧﻮﮔــﺮﺍﻓــﯽ ﺯَﻧــﻢ ﺍﻭﻣــﺪﻩ\nمن : ﺧــوو ؟\nدایـیــم : ﺑﭽــﻪ ﺩُﺧـﺘــﺮﻩ .\nمــن : ﺍﯾــﻦ ﮐـﻪ ﻧــﺎﺭﺍﺣﺘــﯽ ﻧــﺪﺍﺭﻩ دایــــــی جون ;)\nدایـیــم: ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭﺩﺳـــﺮﻩ\nمــن : عـــــه بـرا چــیییییییی؟\nدایـیــم: ﺣـﺎﻻ جهــیزیه و ایناش کــه هیچ !!!\n اینــم بمــاند  ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﯾــه بچــه سوســول تولــه سگ (ولــوم صــدا پایین : مثــ تــــو ) ﺩِﻟﺸــﻮ ﻣﯿﺸــﮑﻮﻧــﻪ ﻭ ﺍﯾـﻨـﺎ هَــمه بــه کــنار!!!!!\n ﭘــﺎﺭﮎ ﺩﻭﺑــﻠﻮﺷـــﻮ ﭼﯿــﮑﺎﺭ ﮐُﻨـــــﻢ؟ :( \nدایی ِ آینــــده نِگـــَـره دارییــــــــــم ؟؟؟؟؟",
    "یکی از دخترای فامیل فوق دیپلم بهداشت نا کجا آباد قبول شده الان ترم سومه. اونوقت هر کجا میشینه کلی افاضات میکنه در مورد بهداشت و این جور چیزا. اومده بودن خونه ی ما موقع غذا برگشته میگه: این چه ماستیه؟ میگم: سون. میگه: از این ماست نگیرید. من تحقیق کردم از پودر بچه تهیه میشه!!! یه چند لحظه همه با تعجب نگاش کردن یهو گفت: ببخشید شیر خشک...!!!",
    "معلم دختر عموم بهش جریمه داده که از 100 تا 300 رو با عدد و حروف بنویسن\nحالا این نشسته داره مینویسه و میگه:شماره 254 به باجه 6،شماره 255 به باجه 2،بعدشم هر هر هر هر میخندید :|\nوالا به ما از این جریمه ها میدادن با گوله گوله های اشکی که میچکید رو ورق دفتر مینوشتیم،اونوقت این.....",
    "داداشم: مامان! یکم وحید بار بزار؟\nمامانم:چشم گلم.\n(منظور از اسم من وحید در اینجا میوه شریفه شلغم می باشد) :|",
    "داشتم با ماشینم میرفتم خونه ی دوستم تو راه بودم  بعد نگو این داداش بی شعور ما هم صندلی عقب قایم شده بعد یهو پرید رو سرم \nآقا ما رو میگی دیگه قیافم قابل توصیف نی\nبش گفتم گوساله این چه کاری بود کردی \nمیگه تلافیه اون روزی که تو یه تیکه از اون پیتزاهه بیش تر از من خوردی 00000000_00000000\nالان من تو راهم دارم فرود میام روی زمین ببینم کجا دفن میشم",
    "فسقلــی كه بودم آبگوشت دوست نداشتم\nیــه بـار مامــی بَغلم كـرد بـُـردم پای گاز گفت بووووو كُن ببين چــه بوی خوبــی داره مــزه شــم همینــقدر خوشــمَزس مامانـــی :)\nهییییعی مَنـم از فُرصـت استــفاده كَردم تُـف كـَـردم تــوش :))\nمـامـانمم کــه قربونش بـرم نامـَـردی نکــرد و از تو بغلــش ولــم کرد با کلــه رفتــم تــو کفــ آشپز خونــه!!!\nمـــــــــامــــــــان مهـــــربونـه داریـــــــــــــــــم ؟؟؟؟؟",
    "من 29 سالمه بعد از یه هفت هشت سالی کنار گذاشتان بازیهای کامپیوتری دیروز همینجوری رفتم پای کامپیوتر روی یه بازی کلیک کردم داشتم بازی میکردم یهو برادر زادم که هفت سالشه اومد تو اتاقم منو دید که بازی میکردم یه نیگا تحقیر آمیز بهم انداخت از صد تا لگد خرابتر بود",
    "داشتیم فیلم هندی میدیدیم\nسلمان خان با یه کلاش یه گردان زرهی رونابود کرد !\nگفتم بابا ایناخالی بندیـــه!\nبابام برگشت گفت خالی بندی اینه که راننده سیگار میکشه ، تو بوی سیگار میـدی  !\nهیچی دیگه ضایع  شدیم نشستیم ادامه فیلم رو نیگا کردیم",
    "قبض برقمون اومده ۱۸ هزار تومن!\nبابام : مطمعنی ۱۸ هزار تومنه؟! شاید ۱۸۰ هزار تومن باشه!\nمن : نه. همون ۱۸ هزار تومنه\nبابام : مطمعنی قبض ماس؟!\nمن : آره\nبابام شاید قدیمیه؟!!!!\nمن : نه بابا واسه همین دوره س!\nبابام : شاید به تومن نوشته!!!\nمن نه\nبابام تا الان نزدیکِ ۵۴ رکعت نماز شُکر خونده!",
    "آجيم:بابا ميشه بريم استراليا يه مزرعه و گاوداري بزرگ بخريم؟\nبابام:(با تاسف و اشك و آه ذول زده به منو داداشم)من الانم گاو داري دارم.\nلجم درومد گفتم:ماهنوز گوساله ايم هنوز شما بزرگ خانداني.هيچي ديگه جوري پس گردني خوردم كه مهره هاي گردنمو زير دندونم حس ميكنم.",
    "پسر یه فامیلامون دو سالشه گرفتیمش باهزار زحمت آشغالای دماغشو خالی کردیم، گریه میکنه گیر داده میگه بزارید سر جاش !!!!",
    "دخترعمم دهه هشتادیه رفته بودیم خونشون باکلی مهربونی داشت هندوونه میزاشت تودهنم ومن کلی خرکیف شده بودم که یهوجلوهمه بهم گفت بخوربزرگ شی گاوبشی.بعدمادرعزیزم گفت یعنی گاوترازاین؟؟؟میدنم سرراهی هستم",
    "بابام رفته هویج خریده میگه عقلت که کار نمیکنه بگیر این هویجو کوفت کن که حداقل چشمات برای تقلب کار کنه !\nاین باباس ما داریم؟؟؟",
    "یه بارخواهرم بهم زنگ زدتاوصل کردم گفتم کیه!!!!فک کردسوتی دادم گفت منم بازکن(مام که پررو)گفتم بیاتو!!بعدقطع کردم:-)ازچرخش روزگاریه روزرفتم دم خونشون زنگ زدم دیدم نمیزنه،نگوبرق رفته بود...زنگ زدم بهش تابرداشت گفت کیه؟                                                     منم گفتم پشت درم دروبازکن...گفت بیاتوبعدقطع کرد!!!هوام سردگوشام داش میافتاد،حالاهی زنگ میزنم هی ریجکت میکنه:-(هیچی دیگه دومادمون بیرون بودبعد45دیقه اومدباهم رفتیم تو:-)خوخواهرتلافی کنه من دارم!!!",
    "عکس العمل برادرم  بعد از شنیدن قیمت یک میلیون و سیصد هزاز تومنی سکه:\nازدواجم نکردی مهریه تو بذاریم اجرا پولدار شیم! اه به هیچ دردی نمی خوری! با عصبانیت اتاق و ترک کرد\nمسئولین رسیدگی کنین بی پولی داره فشار میاره هاااا\nبرادره من دارم آخه!",
    "شمایی که اینقدر از یک گودزیلا میترسید تصور کنید یکی از اینها مریض شده حالا صبحی از مدرسه زنگ زدن که تمام این موجودات با یک اتوبوس دارن میان عیادت واقعا تصور کنید چه اتفاقی میفته به نظرتون اگه همه رو یک جا منفجر کنم چقدر از ظلم هایی که به ما شده تلافی میشه؟",
    "ی پسر عمو دارم گودزیلا.ممامان بزرگم خونه ما بود زنگ زد خونشون گف عشقم عسلم گوشی رو میدی بابات؟داد زد مجید بیا ننته))))\nمامان بزرگم::(ع\nعموم:l\nما:)))))",
    "اقابجان سنجابم!اینا(دهه ی هشتادی)قوزمیتن دایناسورگناه داره،چندخانواده ازفامیلامون نشستیم باهم یهوصحبت ازدرس خوندن داداشم شدکه بابام گفت این بچه ی ماهم مدتیه درساشو نمیخونه وهمش بازیگوشی میکنه،من خیلی شیک ومجلسی اومدم خودی نشون بدم وگفتم اره بابام راست میگه اصلادرس نمیخونه اونم نه گذاشت نه برداشت بهم گفت تویکی حرف نزن تواگه ادم بودی چندتاپستی که واسه4جوک گذاشتی تائیدمیشد!!!هیچی دیگه کاری کردتااخرمهمونی صدام درنیاد.",
    "اغا من یک رفیــــق دارم گوشاش یه ذره اومده جلو...یه گـــــودزیلا دهه هشتادی هم دارن...پنج سالشه..\nاین رفیق ما یکبار میره خونه..گودزیلا بهش سلام نمیکنه...میگه واسه چث به من سلام نمیکنی...میگه اخه معلممون گفته به بابا و مامانتون سلام کنید...این رفیق ما هم گفته من فردا میام پیش معلمتون...این هیولاهم میگه...گوشای تو یک جوریه معلم ما راهت نمیده توی مهد...رفیقم اومده پیش من میگه واقعا گوشای من یک جوریه؟",
    "میخواستم از عابر بانک شارژ ایرانسل بگیرم. اتفاقا کسایی که قبل و بعد من بودن هم شارژ میخواستن. یارو جلوییم شارژشو گرفت و رفت. من که رفتم بگیرم دستگاه یه پیام میداد که کاغذ چاپگر تمام شده است. لطفا به مسئولین شعبه اطلاع دهید. منم بیخیال شدم و اومدم کنار. دیدم نفر بعدی رفت و شارژ گرفت و اومد!!\nالان شانسه ما داریم یا عابربانکه ما داریم؟!!",
    "به بابام گفتم بابا فردا ساعت 8 بیدارم کن !! ساعت 5صبح اومده بالا سرم گفته رضا ، رضا ؛بیدار شدم بعدش گفته 3ساعت دیگه ساعت 8 میشه؛!!خو اخه بابا جون نوکرتم از تو جوب گرفتیم درست ، برا چی دیگه تا این حد فشار روانی میاری به من!!",
    "عاغا بند تمبونم باز نشه اگه دروغ بگم(البته موقع اسهال....)\nيه پسر عمه دارم به جون خودم قبل كنكور  اينقده مومن بود حتي فيلم ايراني هم نگاه نميكرد ميگفت اينا با هم نامحرمن/توماشين نميذاشت اهنگ بذارم(الان فهميدين ماشين هم دارم؟)\nچشتون روز بد نبينه همين كه كنكور قبول شد يه لپ تاپ گرفته تا خرخره كه عكس دختر داخلشه كه هيچ يه هارد اكسترنال هم جدا داره داخل اون هم پر فيلماي خاك بر سري هستش...\nالان من موندم چي به اين ادماي دو رو وظاهر ساز بگم....\nفكو فاميله ماداريم اخه؟",
    "هوای فردا افتابی و صاف تا قسمتی ابری همراه با باران و احتمال بارش برف و تگرگ می باشد.\nخوب تو که همه حالت های اب و هوایی رو گفتی!!!\nهوا شناسی شهر شما هم  همین طوره؟",
    "مـــامــــان بزرگـــم: امیـــــر , توام میخــــوای مثٍ پســـرخاله پســـرداییـــات زن نگیـــــری؟؟ :|\nمـــن: کـــی گفتـــه؟؟ بذا تــابستـــون انشــاءالــله!\nمـــامـــان بزرگـــم: تــوروخـــدا راس می گــــی؟؟؟؟ همـــون دختــــر خـــوشمـــله اَس؟؟\nمـــن: بــــله!\nمـــامـــانی: جیــــــــــغ! واااای امیـــــر مـــن می میـــرم واسش! :)\nمـــن: هه! دارم غیــــرتی میشمــــاااااا ؟؟؟\nمـــامـــانی: ولــــی بگمــــا؟؟ حـــق نداره پــُر رو بازی در بیـــاره بگـــه امیــــر منُ اَ شمـــا بیشتـــر دوس داره! پــوستشــو می کنـــم!\nمـــن: خـــو راس میگــــه دیگــــه! میخـــوای بکشیـــش؟ مـــنم میمیـــرم اونـــوخ!\nمـــامـــانی زده زیـــرٍ گـــریه میگــه : حیــفٍ مــا که انقــد تورو دوس داریــــــم! \nمـــن: فـــدا اشکات خــو منم دوستـــون دارم ولـــی بحثٍ عیـــال و زنــدگی یه چیــــز دیگـــس! \nمـــامـــانی: خیــلی دوســش داری؟ اونـــم خیــلی دوســت داره؟؟\nمـــن: بلــــه! \nمـــامـــانی: جفتتـــون بیجـــا کـــردین مــن نمیذارم تــو یکـــی رو انقــد دوس داشتـــه باشی!\nمـــن: چــــرا؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا که می بینــــی دارممممم!\nمـــامـــانی دنــدوناشــو فشــار میده رو هم میگـــه: باشـــه وختــــی به مـــامـــان بــابــات گفتـــم حالت جــا میـــاد!\nمـــن: اونــاهم میـــدونن!\nمـــامـــانی: وااااای خـــدا! حـــق نداری زن بگیــــری به جــونٍ امیــــر دیگه رات نمیـــدم خـــونه! \nمـــن: راه نـــده! \nآقـــا حـــرصش به مـــاکزیــممٍ حـــد رسیـــد اومـــده نیشــگونم گـــرفته میگـــه: بگــو زن نمیـــخوام! بگـــو ؟!\nمـــنم تسلیــــم شدم گفتــم: بــاوشه!\nآقـــا یه مـــاچٍ آبـــدار ازم کـــرده میگـــه: فـــدات بشـــم قـــدرٍ خــودت بـــدون! ژن نخـــوای عــژیــژم بــاچـــه؟؟\nمـــن: خــــدایااااا باچــــه!\nمـــامـــان بزرگـــه دارم مـــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "پسر داییم دو هفته است که عضو 4جوک شده\nاقا ما هر جا اینو میبینیم با یه قلم کاغذ تو دستش منتظره یکی سوتی بده و این بزنه تو 4 جوک.\nعجب زمونه ای شده مردم واسه دو تا لایک ادم می کشن",
    "یکی از تفریحات کصیفم اینه که وقتی تو خونه  یه نفر با شیشه، آب میخوره ، تمام سوالای زندگیمو  تو همون لحظه ازش بپرسم و اونم با چشمو ابرو به زور اشاره کنه که بابا نمی بینی ؟؟ دارم آب می خورم !!!\nمنم فک و فامیلم اینا دارن ؟\nوالااااا",
    "قربونش برم مامان جونمو\nسر میز شام نشستیم ،تا قبل از اینکه ته دیگارو تقسیم کنه میتونم بشقابمو با مال داداشم عوض کنم ولی بعد از تقسیم ته دیگ ،دیگه نمی ذاره !!!\nعدالت که میگن همینه دیگه ؟",
    "شام كه نميخورين؟ اگه ميخورين كه بگم پيتزا بيارن؟\nخوب اين چه طرز تعارف كردن پدر بزرگ گلم.\nفقط يدفعه درست تعارف كرد كه اون دفعه هم بابام جو گير شد و گفت نه زحمتتون نميديم!\nخب من غذا ميخام",
    "يه قناري خريدم هفتاد هزار تومان. بعد پسر داييه 2سالم اومده اينو ديده كلي ذوق كرده. دره قفسشو باز ميكنه و قناريمو  ميگيره تو دستش و ميگه مامان طوطو. بعد كله ي قناريمو مي خوره و همه جارو خون فرا مي گره\nTHE END",
    "یکی از خاطرات بدم اینه که وقتی سر سفره میشستییییم بابام ازم وضع کارنامه اوووو نمره هامیپرسید!!!!!!غذا واسم زهر مار میشد.........آخه اینم خونواده ی غذا زهر مار کنه ما دارییییم؟دونقطه دی",
    "شما تابه الان چند بار توی جشن تولدتون کیک تولدتون رو بریدین بعدشم جاقوش رو لیسیدین اونم وقتی مهمون دارین؟\nچند بار ها چندبار \nخیلی دلم میخواد بدونم",
    "اول دبستان بودم امتحان دیکته داشتیم نمرم خیلی کم شد(اصرار نکن روم نمیشه بگم)خلاصه از مدرسه که اومدم بیرون برگرو امتحانیم انداختم تو جوب در خونمون که اب ببره رفتم خونه به مامیم گفتم معلمون دیکته نگرفت یهوی دیدم اباجیم برگرو پیدا کرد اخه جوب خشک بود منم که انقدر هول کرده بودم که کسی نبینه یادم رفته بود حداقل اسم رو برگمو پاره کنم یا حداقل یجا دیگه بندازم .دیگه خودتون قضاوت کنید.بچه بودم دیگه",
    "پربروز صب لباس پوشیدم برم بیرون، یه کار ضروریم داشتم\nخلاصه خعلی عجله ای رسیدم سر کوچه یه گربه مرده افتاده بود اون کنار\nی ذره رفتم جلوتر یه یاکریم له شده بود رو زمین ...\nهیچی دیگه  ترسیدم تا برسم بانک ، نسل موجودات زنده از زمین ورداشته شه ،برگشتم خونه\nالان 2 روزه بیرون نرفتم... آذوقم داره تموم میشه:(\nهمچین آدم فداکاری هستم من !",
    "زنگ زدم به مخاطب خيلي خاص ميگم قربونت برم عزيزم دلم برات تنگ شده ميگه جريان چيه چه خبره پروژه  بايد تحويل بدي؟ ميگم نه عشقم كو تا آخرترم همينجوري زنگ ردم بگم خيلي دوست دارم ميگه آهان دكترا جوابت كردن آدم خوبي شدي؟\nچي بگم بهش آخه نخير دكي جوابم نكرده ميخام با سر از نقطه گيجگاه برم وسط ديوار بتني از دست تو بي احساس مشكوك.",
    "دهه هشتادیا درعین ترسناک بودن حسود وخطرناک هم هشتن به داداششون هم رحم نمیکنن.",
    "برین خداروشکر کنین که فک و فامیل شما حداقل یه سوتی میدن بزارین تو سایت! فکو فامیل من علاوه بر بدرد نخور بودنشون،یه سوتی درست و حسابی هم نمیدن...\nای خدا... چه کنم از دستشون؟!\nفک و فامیله داریم؟!",
    "مادربزرگم برادرش بعد از یک سال و اندی تماس گرفته حالشو بپرسه بعد مادربزرگم بهم میگه کی پشت خطه میگم برادرتونه چون حالشو نداشت بیاد گوشی رو جواب بده میگه بگو نیستش!\nمن :|\nینی یاد بابام افتادم که پر احساسه دیدم به مامانش رفته :|",
    "دوستم بعد از 3 سال امشب اومد دمه مغازه پیشم\nمن : راستي نامزدت چي شد ؟\nدوستم : ديگه نامزد نيستيم .\nمن : بهتر بابا مگه خر مختو گاز گرفته زن بگیری خيلي هم قيافش ( ... ) بود هر دفعه مي ديدم حالم بد ميشد اخلاقشم که مزخرف بود اصلا تابلو بود دهاتيه باهاش حال نمي کردم....\nدوستم : الان باهاش ازدواج کردم !!",
    "من شبا خوابیدنی خیلی می ترسم از دست خر و پف های بابام!\n انگار  توخواب, جنگل می ره!\nی دقیقه خرناس شیر می کشه\nبعد یهو صدای زوزه گرگ می ده\nبعد بوی عجیبی فضای خونه رو پر می کنه,حدس می زنم خواب راسو دیده این ی تیکه رو\nی دفعه صدای گوریل در میاره و...\nخلاصه بد وضعیه,واقعا ترسناکه",
    "داشتم با پسر خالم اس بازی میکردیم.اقا نمیدونم چی براش نوشتم جواب داد:بعععععععععععله..\nمنم براش نوشتم به سلامتی گوسفند شدی بع بع میکنی...\nهیچی دیگه بچه قهر کرد...ج اس نداد...\nبه من چه خودش حساسه...\nپسر خاله هم پسر خاله قدیم...",
    "داشتــــم با بـــابـــام ســـرٍ یه قضیــــه بحـــث می کــــردم!\nبـــابـــام: اصـــن تو رو چه حســـابی انقـــد با اطمینـــان حـــرف می زنــــی؟؟\nمـــن: اَ خـــودم که نمیگــــم  دایـــی مهــــران گفته!\nبـــابـــام: دایــــی مهــــرانت بعدش یه خـــورده صـــداشو آورد پاییـــن گف غلـــط کــــرد!\nآقـــا شما نگیـــن مـــامـــانم واستـــاده گــــوش کــــرده, بــابـــامم تا مـــامـــانُ دید هُل شد گف: امیــــر تو غلط کــــردی انقد شـــر و ور میگی!\nمـــامـــانم:O\nبـــابـــام: آخ ســــرم چقد درد می کنــــه, فــــردا جلســـه دارم بـــرم بخـــوابم!\nمــــن داشتــــم مبلُ گاز میــــزدم !\nبـــابـــایٍ فیــــلمـــه داریـــــم؟؟",
    "داشتم عکسای یه بازیگر خارجی مورد علاقمو دانلود میکردم که یهو دیدم یکی پشتم واستاده! بـــــله خاهر دهه هشتادیم بود! چنان قربان صدقه بازیگره رفت که من شدم این 0_o\nبش میگم خجالت بکش، میگه:\" این عشقه منه از چی باید خجالت بکشم! خیلی دوسش دارم! وای مدل موهاشو!\" بعد سریع رفت یه شونه آورد موهاشو مثل همون بازیگره درست کرده! بعدشم یه ماچ بازیگره رو کردو رفت!(صفحه مانیتور البته)\nینی خدایی ما دهه شس هفتادیا تو سن این جرات نداشتیم اسم عشقو بیاریم چه برسه ... (لرزه بر جان افتادن!)\n:||||",
    "سلام این اولین پستم هست پس می خوام راستگو باشم آحه این مطلب رو از پیام نما خوندمکل فک و فامیل دسته جمعی رفتیم خونه یکی اژ این فامیل های نزدیک اونام یه دونه گودزیلا داشتنگودزیلا :خاله کی میرین؟خاله :ما که تازه اومدیم عزیزمگودزیلا :آخه بابام کیک خریده گفت وقتی شما رفتین میخوریمش بعدش سریع رفت در یخچال رو باز کرد گفت تازه ایناهاشخاندان داشتن از خنده زمین رو گاز میزدن بیچاره بابای گودزیلا آب شدوقتی داشتیم میرفتم قسمش دادیم گودزیلا رو نزنه هم اکنون هم هیچ خبری از سلامتی گودزیلا در دست نیست",
    "داشتــــم با بـــابـــام ســـرٍ یه قضیــــه بحـــث می کــــردم!\nبـــابـــام: اصـــن تو رو چه حســـابی انقـــد با اطمینـــان حـــرف می زنــــی؟؟\nمـــن: اَ خـــودم که نمیگــــم  دایـــی مهــــران گفته!\nبـــابـــام: دایــــی مهــــرانت بعدش یه خـــورده صـــداشو آورد پاییـــن گف غلـــط کــــرد!\nآقـــا شما نگیـــن مـــامـــانم واستـــاده گــــوش کــــرده, بــابـــامم تا مـــامـــانُ دید هُل شد گف: امیــــر تو غلط کــــردی انقد شـــر و ور میگی!\nمـــامـــانم:O\nبـــابـــام: آخ ســــرم چقد درد می کنــــه, فــــردا جلســـه دارم بـــرم بخـــوابم!\nمــــن داشتــــم مبلُ گاز میــــزدم !\nبـــابـــایٍ فیــــلمـــه داریـــــم؟؟",
    "داشتم عکسای یه بازیگر خارجی مورد علاقمو دانلود میکردم که یهو دیدم یکی پشتم واستاده! بـــــله خاهر دهه هشتادیم بود! چنان قربان صدقه بازیگره رفت که من شدم این 0_o\nبش میگم خجالت بکش، میگه:\" این عشقه منه از چی باید خجالت بکشم! خیلی دوسش دارم! وای مدل موهاشو!\" بعد سریع رفت یه شونه آورد موهاشو مثل همون بازیگره درست کرده! بعدشم یه ماچ بازیگره رو کردو رفت!(صفحه مانیتور البته)\nینی خدایی ما دهه شس هفتادیا تو سن این جرات نداشتیم اسم عشقو بیاریم چه برسه ... (لرزه بر جان افتادن!)\n:||||",
    "سلام این اولین پستم هست پس می خوام راستگو باشم آحه این مطلب رو از پیام نما خوندمکل فک و فامیل دسته جمعی رفتیم خونه یکی اژ این فامیل های نزدیک اونام یه دونه گودزیلا داشتنگودزیلا :خاله کی میرین؟خاله :ما که تازه اومدیم عزیزمگودزیلا :آخه بابام کیک خریده گفت وقتی شما رفتین میخوریمش بعدش سریع رفت در یخچال رو باز کرد گفت تازه ایناهاشخاندان داشتن از خنده زمین رو گاز میزدن بیچاره بابای گودزیلا آب شدوقتی داشتیم میرفتم قسمش دادیم گودزیلا رو نزنه هم اکنون هم هیچ خبری از سلامتی گودزیلا در دست نیست",
    "چندتا عمه ی پیر دارم همیشه توی عروسی ها میان سیخونک میزنن تو پهلوم در گوشم میگن :\n بعدی تویی , بعدی تویی\n البته دیگه اینکارو نمیکنن....\nچون توی ختم ها منم باهاشون همین کارو کردم...",
    "ماشین جدید خریده بودم رفتم خونه بعد از اینکه ماشین رو گذاشتم توی حیاط ،موقع بستن در حیاط سرم خورد به جعبه پست و شکست و کلی خون اومد. بابام گفت خدا رو شکر خونریزی هم شد دیگه لازم نیست گوسفند بکشیم!!!",
    "به بابام بگی :\nگلو درد دارم میگه آب نمک قر قره کن\nدندون درد دارم میگه آب نمک قر قره کن\nسر درد دارم میگه آب نمک قر قره کن\nکمر درد دارم میگه آب نمک قر قره کن\nدل درد دارم میگه آب نمک قر قره کن\nیبوست دارم میگه آب نمک قر قره کن\nاسهال دارم میگه آب نمک قر قره کن\nو....\nینی مصداق کامل ضرب المثل هرچه بگندد نمکش میزنند رو عملی کرده :|",
    "آقا چشمتون روز بد نبینه ما هم یه گودزیلای دهه هشتادی داریم.\nدیروز از بس پریده بالا و پایین و اذیت میکنه مامانم میگه واااااااااااااای حسین بسه دیگه انقد ورجه وورجه نکن.\nاونم (به قول رفقای 4جوکی) نه گذاشت نه برداشت با یه حالت خیلی خفن میگه\n\"بازیگوشی در دوران کودکی نشانه ی فزونی عقل در دوران بزرگسالی است\"\nنه خدایی  گودزیلاس ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دختر عمم بعد از به هم زدن با مخاطب خاصش\nاومده واسه من تعریف کنه که جریان چیه!!!!!!\nرفته تو تریپ غم میگه زهرا نمیدونی انقده منو دوس داااااااااشت بد بخت مث خر واسم پارس میکرد!!!!!!!!\nنه خدایی دختر عمه ی عزیز نمیگی به گوش این دوتا حیوون برسه بدبختا نسلشون منقرض شه\nخدایی فک و مایله باحاله ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "تو اتاقم چی‌توز موتوری بزرگ داشتم ، مامانم اومد نصف بیشترش رو خورد ، وقتی‌ که داشت میرفت بیرون از اتاق خیلی‌ جدی برگشت گفت : اینا چیه میخورین؟ اه اه\nزبونم از گفتن هر حرفی‌ قاصره :|",
    "این دهه هفتادیا دیگه کولاک کردن (البته بپای هشتادیا هنو نرسیدن)\nدیروز سهیل پسر عممو که متولد 78 هستش  رفتیم بازداشتگاه ملاقات کردیم حالا علته بازداشتش بماند بابای ما رو داشته باش:\nقشنگ یادمه روزه اولی که رفتم دبیرستان گفت مهدی پسرم از حالا می خوام یه نصیحتی بکنم بهت بکن تو کلت.\nمن : شما دستور بدین پدر عزیز \nبابام تو دیگه الآن مرد شدی تا قبل از این هر کاری می کردی گذاشتیم بحساب بچگیت ولی از الآن ببعد کوچکترین اشتباهاتت تو چشم همه میاد و هرکی ببینتت می گه زشته پسر تو دیگه بزرگ شدی.الآن خودت باید راهتو پیدا کنی تا حالاش با من و مامانت بود از حالا ببعد با خودته هر کاری دوست داشتی بکن ولی به آبروی چندین ساله ما هم فکر بکن. هر اتفاقی برات افتاد من پشتتم ولی وای به حالت اگه یروز پات به کلانتری باز بشه اونوقت نه خودم میام کاری برات می کنم نه میذارم کسه دیگه ای کمکت کنه. \nبعدم دستشو محکم زد رو پامو پاشد رفت.\nمن فقط داشتم به این فکر می کردم که کلانتری اصلا چجور جایی هستش فکر کن 15 سالمم بود.\nتازه به سهیل می گم چی شد سر از اینجا در آوردی؟ \nمیگه چه کنم داداش زندگی خرج داره\nحالا ابوی بنده افتاده دنبال کارای پسر عمم \nشنیده بودم می گفتن بابای ما واسه هم باباست واسه ما زن بابا وجدانا ندیده بودم که الحمدالله پدرم این سعادتو نصیبم کرد.",
    "بــه آجــی کوچولوم میـگم آجـــی تو شوکولات منــو کــه رو میـزم بود ندیدی؟؟؟؟\nمیگـه : اوووم نع  ندیدمس :)\nهیچــی منم دیگـه بی خیـال شـدم \nبعــد 10 میـن اومد ِ با هـمــون لـحـجـه شـیـرنـش مـیگــه : بــابــا خـوردتــس :)\nمنمـ داشـتم با تلفن حـَـرف مـیـزدم اصــن بـهش تــوجـه نکـردم\n1 سـاعـت بـعـد اومـد ِمیگـه : تــو کیـفـم نیستـا :)\nمـن :|\nرفتـه حالا مامــیم اومـد میـگــه : پسـریه چش سفــید چیکار دختــرم داشـــتی بخاطــر یه شـکـلات دعــواش کـردی؟؟؟؟ هان؟؟؟\nفک و فامیله دارم من ؟؟؟؟؟\nمـــن",
    "خونمون مهمونی بود .\nمنم مسئول آوردن غذا برای مهمون های آقا بودم . \nتند تند میرفتم و میومدم . دیگه همه سوپشون رو خورده بودند و پلو میخوردند که کار من تموم شد و با یه ظرف خورشت نشستم سر سفره . دیدم بازم صدام میکنن فوری گوشت خورشت رو ریختم توی بشقابم و رفتم بیرون اومدم دیدم گوشت نیست . خلاصه صداشو در نیاوردم و غذامو خوردم . \nبعد غذا دیدم دائیم میخنده میگه یه تعارف نکردی منم گوشت رو از بشقابت برداشتم .\nآخه فک و فامیله ما داریم ؟ گوشتهای بشقاب جلوی خودشو خورده بود به این یه دونه هم رحم نکرد .\nخلاصه از اون روز دنبال هر فرصتی میگردم تلافی کنم نمیشه .",
    "اقا ما دو تا گودزیلا تو فامیلمون داریم(دهه هشتادی)هردو خواهرزادم هستن.به یکیشون گفتم پسر بشین درس بخون شیطنت فایده ای نداره.میگه به تو چه .تو به فکر خودت باش که چه جوری باید زندگیتو پیش ببری زنت از خونه بیرونت نکنه",
    "تو مهمونی یکی از بچه ها شیطون فامیل سر سفره کنار من نشسته بود ... غذاشو خورد بعدش اومد دوغ بخوره کلشو خالی کرد رو لباس ما \nبا حالت خشم بهش نگاه کردم، دست کرده از تو جیبش هزاری درآورده میگه: اونجوری نیگا نکن بیام اینک خسارتت :|",
    "کیایادشونه روزای معلم ازچندروز قبلش باهزارجورذوق و زحمت پول جمع میکردیم که کیک وکادو بگیریم امااین معلمای نامرد واسه اونروز امتحان میذاشتن.  \nیعنی همه ی سلول هامون میسوخت",
    "میگم دلم گرفته. میگن میخای دامادت کنیم؟\nمیگم این غذا رو دوست ندارم. میگن زن می خای دنباله بهانه می گردی\nمیگم اخ می گن چی گفتی؟ گفتی رن می خای\nدِ هَ ولم کنین دیگه کی زن خاست",
    "سر سفره داشتیم شام میخوردیم خواهرمم داشت حرف میزد یه دفعه ای بچش (از این دهه هشتادیاست)شروع کرد به شعر خوندن اقا تا دید همه داریم به حرفای خواهرم گوش میدیم چنان جیغی سر خواهرم کشید که کل اعضای خانواده ساکت شدیم بعدم با ارامش ادامه شعرشو خوند....\nیعنی بچه سالاری در این حد .به خدا ما هم بچه بودیم .....و در اخر\nمن:0 \nخواهرم:((((((((((\nسازمان حمایت از دهه هشتاد زده ها:((((((((((((",
    "دوستـــم زنگ زده منم حـــموم بودم! مـــامـــانم میـــاد بالا صداشـــو میشنــــوه بر میداره!\nمــــامــــان: سلام پــویان جان! خـــوبی گل پسر؟؟\nمامان خــوبه؟؟ سلام برســـون! امیـــــر؟؟ نه! به مـــن چیزی نگفتــــه با نیمـــا و شهــاب و ... رفتن شمـــال (آخـــه الان؟ ) گفتش به توام چیزی نگیـــم ولی گـــوشیشو جا گذاشته ســـربه هوا! ناراحت که نشدی ؟؟\nمــــن داد میزنم: مــــامــــان چی میگی؟؟ \nمـــامـــانم: خب دیگه پـــویان جان یه مدت محلش نذار خـــودش پشیـــمون میشه! :) بای!\nاومــــدم بیــرون میگم : مـــامـــان چرا دروغ میگـــــی؟؟ \nمـــامـــانم: زندگی را نفسی ارزشٍ غم خـــوردن نیست / آنقـــدر سیر بخند که غم از رو بــــرود :)\nمـــن: چه ربطی داش؟؟ جـــوابه منُ بده!\nمـــامـــانم: ربطش اینٍ که بخنــــد چون نمیشه کاریش کــــرد طفلی خعـــلی شوکه شد گف امیـــــرُ من کارش داشتم خـــودشم میدونسته وای وای!\nمــــن: دمت گـــرم دیگه با این چـــاخان کــــردنات!\nزنگ زدم به دوستــــم میگه: میخـــواستم پاشم بیام شمال همونجا ســـرویستون کنم! \nنه مـــامـــانٍ دارم من؟؟ مـــامـــانــــه؟؟ :(",
    "آقـــا این داداشٍ من عشـــقٍ جک و جـــونور ! درعیــــنٍ حال مـــامـــانم شدیـــداً متنــــفر, پارســـال بچه گیــــر داد من همستــــر میخــــام با هـــزار خواهش و التـــماس مــامــانُ راضـــی کـــردم که گنا داره دلش میشکـــنه بذا بگیـــــرم!\nحالا امســـال پیله کــــرده خــــرگوش میخــــام!\nمـــامـــانمم گف: شـــــرمنده عمـــراً بذارم!\nداداشمــم هـــرروز بهـــونه میگـــرف گـــریه میکــــرد مـــامـــانمم اصلاً  واسش مهم نبود !\nمنم که دلم گنجیشک رفتم یـــواشکی خـــریدم گذاشتمـــش تو پارکینگ! رفتم به داداشم گفتم: ایمــــان مــامــان نفهمــــه ها؟؟ بـــرو نیگـــاش کن تا فــــردا یه فکــــری بکنم! ایمـــانم بگم چی چنان ذوق مــــرگ شد که نگـــــو! حالا گفتــــم مـــامـــان بخـــاد بره مـــاشینٍ برداره نبینتـــش! آقـــا همین فکـــرارو میکــــردم یهـــو جیــــغٍ مـــامـــانم بلند شد! رفتــــم میگــــم : چی شده؟؟\nمـــامـــانم زده زیرٍ گــــریه میگه: ایمـــان خــــرگوشٍ رو پرت کــــرد تو بغلم!\nمــــن: ایمــــان؟ قـــرارمون چی بود؟؟\nایمــــان: من اَ این سفیدا خــــوشم نمیــــاد مگه من دختــــرم؟؟\nمــــن: خیـــلٍ خب پســـش میدم! چــــرا دیگه اون کارُ کــــردی؟\nمـــامـــانم: الهــــی، چه خـــوشمـــله، چه ناژژژژه! عــزیزم! امیــــر چی چیُ پسش میــــدم؟؟ این ملوس برا خـــودمه! اسمـــشو میــــذارم جــــولی! کسی به جـــولی من چپ نیگا نمیـــکنه ها؟ بعـــد قفسشـــو گـــرفته میگه: شــــلام دوشم! خــــوفی؟؟ \nمـــن و ایمـــان: o_O\nبـــابـــام بعد از دیدنٍ جـــولی:O\nبه جـــونٍ خــــودم اگه میشد می بردش دانشگـــاه!\nجـــالب اینجــــاس میتــــرسه بهش دس بـــــزنه میگه: کثیفــــــه! نمیــــذاره مـــام دس بزنیـــــم!\nمـــامــــانٍ دارم مــــن؟؟؟",
    "بچــــه كه بوديـــم باآجيــــم موقه خــــوردن چــيپس وپفــــك خــــــيــــلي دعواداشتيـــــم يه روزي يه كــــشف جديدكرديم كــــه ديگـــه دعوامــــــون نشــــــه:هردونه پفكـــي كه ميخورديــــم بايــــدتاته ميجــــويـــديــم وقـــــــورت ميداديم ودهنمـــونـــوبازمـــيكــــرديم به هم نشــــون مـــيداديــم وبعــــدازاطــــمينــــان از خــــالي بـــودن دهــــان ،دونه بـــعديوبرمــــيداشتــــيم!اينجــــوري ديگه كســي استــــرس نداشـــــت،يني همچــــين آدمـــــــاي چــــندشنــــاكي بوديم مااااا،بــــعله!:|",
    "یه روز با داداشم تو تاکسی بودیم اومد بگه کنار پل پیاده میشیم گفت:آقا پیاده کنارا پل میشیم....",
    "پسر داییم رفته بود خواستگاری ، وسط بحث داییم دیگه نمی تونسته جلو خودشو بگیره پا\nمیشه میره دستشویی ... خلاصــــــه !!! گلاب بروتون سمفونی مردگانی راه می ندازه نه ایی طور .!\nملت نمی دونستن چجور خودشونو بزنن به اون راه ، پسر داییمم که جعبه مداد رنگی فایبر کاستل\nشده بود ... بالاخره بعد از نیم ساعت کنسرت ... دایی نفس نفس زنان میزنه بیرون ...\nهمه بر میگردن نگاش میکنن ببینن سالمه یا نه ! بعد از چند لحظه سکوت مطلق ...\nدستاشو با شرروار مبارک خشک کرد و یه نیگا به جمعیت کرد و گفت :\n\" به نظر من مهریه بالا واقعا بی خوده ... \"\nداییم B|\nپسر داییم o.O\nزن داییم o.O...\nکل فک و فامیل طرف :|\nهمسایه های هم جوار خونه طرف :|\nشروار دایی :|\nتوالت",
    "میخواستم یکی از این گوشی مدل بالاها بخرم دویست تومن پول کم داشتم....رفتم پیش عموم که ازش قرض کنم...نشستم یه ساعت براش از کارایی وخوبیهای گوشیه گفتم تا بلکه دویست تومنو بده.....همچینم قشنگ گوش میداد ببینه چی میگم من آآآ....بعدشم هزار تا قسم و آیه و اشک و آه و ناله وزاری کرد که عمو جون باور کن یه هزاری هم ندارم که بهت بدم...اگه داشتم که کی بهتر ازتو....همچین ازمشکلاتش تعریف کرد که همون پولی رو هم که داشتم قرضش دادم که دوسه ماه دیگه ازش بگیرم....خلاصه دوروز بعد عمومو دیدم....لامصب همون گوشیه بغل کمرش بود :( ...بهله دیگه....فک و فامیله که ما داریم",
    "بعد از چند وقت از مسافرت برگشتم\nدوست دخترم صبح ساعت ۹ اس ام اس داده ک بیا ببینمت منم خواب الود رفتم اونجا برداشته ب من میگه این چند وقت موهات بلند شدن خیلی خوشکل شدی برو از ته بتراششون کسی نگات نکنه\nمیگم باشه میرم کوتاه میکنم میگه نه فقط باید بتراشیشون اخرش ب این نتیجه رسیدیم ک من موهامو نمیتراشم ایشونم ب این نتیجه رسیده ک من واسه حرفاش ارزش قائل نیستم\nاخه این فک و فامیله ما داریم?",
    "رو تختم دراز کشیدم\nمامانم اومده تو اتاق میگه چته؟چرا خونه ای؟بخدا ارزش نداره.یعنی انقدر دوس داریش؟ولش کن.آدم باش…\nانقدر حرف زد.\nمثه بچه آدم پاشدم رفتم بیرون تا مامانم انقد حرص نخوره.والا",
    "آخه واقعا فک و فامیله ما داریم ؟؟؟\nیه سریال خارجی گرفتم با ذوف گفتم مامان بیا نگاه کنیم گرفتیم تا آخر نگاه کردیم آخرش مامانم یه پس گردنی به من میزنه چندتا فحش هم میده میگه کره خر اینا چیه نگاه میکنی ؟؟؟\nتو رو خدا آخه فک و فامیله ؟؟؟",
    "بابام شطرنج گذاشته بود جلوش داشت به بچه خواهرام یاد میداد مثلا\nمثلا این سربازا شما دوتایید\nاین شاهه منم و وزیر مامان بزرگتونه\nاین دوتا گوشه ای‌ها اسمشون رخه , یکیش باباتونه یکیشم مامانتون\nاین دوتا فیلا عموهاتونن , حرف حالیشون نیست همینجوری سرشونو میندازن پایین اینور اونور میرن\nاین دوتا اسبا هم دایی‌هاتونن فقط میپرن و مث خر جفتک میندازن\nخداییش فک و فامیله ما داریم ؟",
    "رفـتم خـونـه بـابـابـزرگــم درو بـاز کـرد اومـد دمِ در ســلام کــردم جــواب سـلامـمـو داد و بعـدم  ســرشــو بـرد تــو خــونــه داد زد : یـااللــــــــــــه یااللـــــــــه لـولـه کـش اومــده!\nمن : هـه!!!! چــی میگویی باوا بزرگـ :)\n رفتـم داخـل دیـدم مـامـان بـزرگــم بـا چـادر واســتاده تا منــو دیــد گفــت حــاج آقــا ایـنکــه علی ِ\n لـولــه کــش نیــســت!!!!!\nبـابـابزرگــم برگشــته مـیگـه علــی  تویی؟چقـــدر عوض شـــدی!\nمـن : هـه !!! نــه باوا بــزرگ مــن مانـی م علـی بـابـامــه :) \nیـنـــی تشــخیص هــویــت شُررررره مـیکــنه از اینــا :)",
    "تلويزيون داشث نيوشاضيغمي رو نشون مي داد.\nبه بابام گفتم من خيلي از اين دختره بدم مياد\nبرگشته ميگه چون خوشگله بهش حسوديت ميشه!!!\nمن:((((\nكلئوپاترا:((((((((((((((((\nبازم من:((((",
    "آقــــا بــابــایٍ زنــــداییم فوت شده بود تابستــــونٍ امســال خـــدا رفتگـــانٍ شمـــارم بیـــامــــرزه!\nمــــراسمٍ خـــاک سپاریــــش همه داشتن مــــیزدن تو ســــر و کله خـــودشـــون! یهــــو صدا گـــوشی یکــــی بلند شد! \nالـــــو؟؟ الــــو؟؟ تو چــــرا جـــواب به من نمیــــدی؟؟ (حسیـــن مختــــه)\nآقــــا من و پســــرخاله پســــرداییـــام به زور خــــودمـــونُ نیگه داشتـــه بودیم!\nحالا هی داره می خــــونه همه شـــاکی که اون گـــوشی بـــرا کیه؟؟ خفـــش کنــــه!\nیه لحظـــه نیگا دایی کوچیکــــم(دهه شصتی) کـــردم دیدم داره می پـــوکه اَ خنده! فهمیــــدم کارٍ خـــودشه!\nیهــــو اومـــدش پیشٍ همون داییـــم که پدرخـــانومش فـــوت کــــرده گف: حــــامد اونُ خـــاموشش کن!\nدایی حــــامدم طفلی شـــوکه شد: بـــــرا منــــه؟؟ علیـــــرضا به جــــونٍ مـــامـــان زنده نمیــــذارمت! \nداییـــمم جیـــم فنگ شد! حالا ما داریـــــم دنبالٍ یه جا میگـــــردیم بخنــــدیم، دایی علیــــرضام تو مــــاشینش داره با پســــرخالم می خنده! رفتم جلــــو میگم: اینجــــام دس اَ این کارات بـــر نمیــــداری؟؟\nداییم: به جــــونٍ شـــاپـــری(دخمــــل طلاش) من همینجـــوری الکی زنگٍ گوشی حـــامد و حمیــــدُ عـــوض کـــردم گفتم دیشب بخنــــدیم چه می دونم اینجـــوری میشه! دعا کنیــــد برا حمیـــد اینجــــوری نشه! آقـــا همینُ که گف: یهــــو پســـر دایی حمیـــدم اومد گف: عمــــو خــــدا بگم چیکارت کنه!\nمــــا: چی شده دانـــــی؟؟\nدانیــــال: آقـــا تازه یادشــــون رفته بود یهو صـــدا گوشی بابام بلند شد»»زنـــدگی رو با تو میخــــام نه با هیچکسٍ دیگـــــه میخــــام کنارت بمونم...««\nعمــــو فــــرار کن که عمـــو حـــامد و عمــــو مهـــران و بابام میخــــان پوستتو بکنن!\nداییم آبٍ دهنشــــو قورت داد گف: راحیــــلُ (خانومش) بیــــارین من رفتم! پاشــــو گذاش رو گاز دٍ درو!\nمن میگــــم این دهه هشتـــادیا باید بیان لُنگ بندازن جلو این شما بگین نه! جوری آدمو سادیــــسم میکنه نفهمی اَ کجا خــــوردی!\nداییٍ دهه شصتیه داریــــــم؟؟",
    "امسال شب یلدا خونه نبودم و سرکار بودم. بعد مادر گرامی دلش میسوزه و برام یسری تنقلات و میوه میذاره کنار . دیشب اومدم خونه موقع شام مادرم تنقلات رو میاره و منم گفتم اشتها ندارم . بابام درجا گرفت یه دل سیر خورد. اخر شب گفتم مامان اونا کجاست ، دیدم بابام میگه پسرم برای تو جا دادم فردا بخوری !\nامروز کل خونه رو گشتم پیداش نکردم. فکر کنم قبل اینکه بیام خونه اون تیکه اخرشم خورد !",
    "فــدا مــدا  مامان بزرگم بــرم کــه وختــی مـیـخــواد یکــی از نـوه هـاشـو صــدا کنــه از اســـم هـمــســایـه بـالایــی تـا بـقـالِ ســـر کـوچــه رو بـه ترتـیـب میـگـه تـا آخــر ســر بــرســه بــه اسـمــی کــه از اول میــخواس صــداش کـنه ;)\nمــامــان بــزرگ ِ با هوشـــه داریــم؟؟؟؟",
    "تا حالا توجه کردید بعضی آدم ها وقتی رو در رو هم دیگن :\n   1-سلام میکنن\n   2-روبوسی میکنن\n   3-و...\nولی وقتی یارو 10سانتی میره اونور تر (اینقدر که نشنوه)سایه شو با تیر میزنن!",
    "هه... بچه که بودم عاشق این دایناسورا که قیافشون شبیه همه چی بود الی دایناسور بودم. یه عالمه از اونا داشتم و باهاشون بازی می کردم.:ا بعد مثالا چشمام نقشه دوربینو داشت. دایناسورام با هم جنگ می کردن بعد رو هوا سرمو دورشون می چرخوندم. مثل فیلم ماتریکس که تو یه لحظه دوربین دورشون می چرخه.(ماتریکس از من یاد گرفته) تازه تف هم میکردم که نقشه هوای بارونی رو داشت. گـــیـــشـــــــ  دوفــــــــ\nمن که میدونم تو هالیوود به دنیا اومده بودم اینا منو تو بیمارستان جا به جه کرده بودن :(",
    "زانتیا داشتم دوستم 206 داشت\nمی گفت زانتیا بدرد نمی خوره 206 خوبه کوچیکه و راحتی توش. زانتیا مال پیر مرداس.\nحالا من 206 دارم اون زانتیا\nالان میگه زانتیا خوبه توش بزرگه راحته باکلاس تره 206 بدرد نمیخوره!!!\nمنم با گرز کوبوندم تو سرش و کشتمش. فردا هم میخان اعدامم کنن",
    "پسـر عمـوم تــو یـه سـریـال درپـیـت  فقـط ۲ ثـانیـه بازی کـرده !!!!!\n زنـگ زده بـه کـل فـامیـل جـمـع شـدن خـونــه عـمـوم اینـا ! هـر کـدوم یــه کــاسـه تـخـمه جـلوشـونه کـل پیـام بـازرگـانـیـا رو هــم دیــدن تـا ســریال شــروع شــد !\n بعــد یـک سـاعـت پسـرعـمـوی مـا اومــد مــث ایــن حمـالا یـه کـارتـن اسـبـاب اثـاثیـه دسـتـش بـود بـه بازیگــره گـفـت آقــا ایـنا رو کـجــا بـذارم ؟\n همیـن فقـط !\n بعـدم دوربیـن میـره یـه سـمـت دیـگـه !\n وقـتـی کـه ایـن ۲ ثـانیـه تمـوم شـد کـل فـامیـل خانووما ««جیـــــــــغ»» مـردهــا عـربـده ! پـریـدن هــوا یکـی نـدونـه خـیال میـکنـه عـلـی دایــی تـو فیـنال جـام جـهانــی بیـن ایـران و بـرزیل دقـیقـه ۹۴ گـل زده باشـــه ! از هـمه جـالبتـر خـود پـسـرعمــوم بــود اشکـ شووووق از چشاش ســرازیر شــده بـود !!!\n¯\\_(ツ)_/¯",
    "بــــابـــــا بزرگـــــم: نمیـــــدونم این جــــوونایٍ امــــروزی چی میخـــــان؟؟ چــــرا انقد سنٍ ازدواج رفتــــه بالا؟؟\nمـــامــــان بزرگــــم: پَ مثٍ مـــا خوبــــه؟؟ هنـــو هـــٍـر و از بـــٍر تشخیــــص نمیــــدادیـــم ازدواج کـــــردیم؟ اوووف! راس می گـــی سنٍ ازدواجُ بیــــار پایین!؟ همی اَ تهــــرانٍ خودمـــون شــــرو کن! :|\nبــــابــــابزرگــــم: حالا مـــن یه چیــــز گفتم تو بــاید جلـــو امیــــر و دانیــــال خیـــتم کنی؟؟؟؟ :(\nمـــامـــان بزرگــــم: مَـــــی نمی گـــم سنٍ ازدواجُ بیار پاییـــن! چــــرا نیشســـتی؟؟؟؟؟؟؟ بعد یه چشمک واسه مـــا زده! :)\nبـــابــــابزرگم: اَی بـــابـــا! بیخــــود کــــردم گفتم! اصن دبـــه توزیــــع می کنم ترشـــی بگیــــرن خوبــه خـــانومم؟؟\nمـــامــان بزرگـــم: نه یه حـــرف میزنی پــاش واستــــا! باس پاشی بری خنچـــه عقد پخش کنی! :|\nبـــابـــابزرگم: عجب آدمیــــه ها! اصن خـــودم میــــرم ســـرٍ خیـــابون میگــــم کسی هه؟؟ با مـــن ازدواج کنــــه؟؟ گل پســـر نوه خـــوشگل زیاد دارممممم؟!\nمـــامــــان بزرگم: همی دیگه پیــــرمــــردایی مثٍ تو قصـــدٍ ازدواج پیــــدا کنن جـــوونایٍ مــــردم انگیــــزه شونُ واسه ادامــــه زندگـــــی اَ دس میــــدن! شادومــــاد!\nمن و پســــرداییم کفٍ زمیــــن می چــــرخیدیم اَ خنده!\nبـــابـــابزرگم: بفــــرما نیگــــا چه مسخــــرَمون میکنن؟؟\nمـــامـــانی: گلمممم به تو می خنـــدن که دمــاغت دراومـــده مـــن به این خــــوشگلی به مـــن نمیخنـــدن! \nمـــا پــوکیدیم اَ خنــــده ! طفلــــی باباجـــون رفته جلــــو آینه نیگــــا خـــودش میکنه میگــــه: مـــردم خـــودشـــون دمـــاغـــواَن عیب میذارن رو مـــا! کـــو دمـــاغم دراومــــده؟؟ دروغگــــو!\nمـــامـــانی: همی که به خودت شک کـــردی رفتی جلو آینه یعـــنی قبلاَ دمــاغو بودی!\nآخــــه من فـــدا جفتشــــون بشــــم!\nمـــامـــانی بــابــاجـــونٍ حاضـــرجـــوابه داریم؟؟\nمـــامـــانیٍ شیطـــون بــلاس داریم؟؟",
    "مـادربـزرگــم فـوت کــرده بــود خــالــم بـا من تمـاس گـرفـ مـامـانــم خـونــه نـبـود و گـفـت تـو بــه مـامـانـت اروم اروم بـگـو کــه هــول نـکـنـه !!!!!\n منـــم خعلـی ریـلـکـس خــودمــو کنـترل کــردم مـامـانـم کـه اومــد خــونـه \nمـن: سـلام مــامـــان (( جیــــــــــــــــــــغ بنفش)) با گـــریه گـفـتــم مـامـان مـامـانــــت مــرده !!\n مامانم حــالــش بــد شـــد با کــله رف  رو زمـیـن!!!!\nاووو اووو حالا بیــاو جمــش کــــن \n زنــگ زدم بـه بـابـام \nمـــن : بــابــااا بــه دادم بـرس \nبــابــام :چـــی شــده ؟ چـــی شــده ؟؟؟؟\n قاطــی کــردم گفــتم مـامـانــم مــرده !!\nبــابـامــم اونــوره خـط حـالـش بـد شــد!! \nاووو اووو این یکیو چیکارش کنم؟؟؟ :(\nدیـگـه دوســته بـابـام بـابـامــو جمــع کــرد رســوند خـونـه!!!\n مـامـانـم رو بـردیم بیـمارسـتان!!\n الان دیگـه کـله فـک و فـامیـل خبـر بداشـونو بـه مـن نمـیگـن!!!‬ lol   \n:)",
    "شب يلداخونه مامانبزرگم جم بوديم 2تادهه هشتادي8ساله دارشتيم اونجا!وسايل بازياشونوريخته بودن كف زمين بازي ميكردن.آقامن رفتم ازتوكتابخونه فال حافظ بردارم پام توراه خوردبه وسايل اينا خودمم نفهميدم چي شده بود.چشمتون روزبدنبينه اين يكي گفت:اَاَاَه مگه كوري؟؟؟o_O\nاون يكي گفت معذرت خاهيم بلدنيست:@\nمن=Oچييييي ميگيدشما؟؟؟بعديكيشون گفت:نيگاگندزدي به وسايلمون؟؟؟\nاونيكيم گفت:بيييي ادب!!!منم خيلي سريع صحنه روترك كردم كه ماماناشون نيان دعوام كنن!\nبابابيايديه ستادبزنيم اينارومنقرض كنيم وگرنه خودمون منقرض ميشيم ازدست اين پشمكا!!!",
    "اقا دیشب تو مراسم شب چله همه فامیل جمع بودن یه سی نفری بودن مجلس که خوب گرم شد من و داداشم شروع کردیم به تعریف پیش گویی اخر زمان و نابودیه زمین که امشب اتفاق میوفته و اینا خوب که با حرفامون ترس انداختیم به همه یواشکی تو شلوغیا جیم شدیم رفتیم برق و قطع کردیم و یه ترقه هم انداختیم اقا قیامتی شدا زنا جیغ میزدن بچها گریه میکردن چنتا غش کردن من و داداشمم رو زمین میغلتیدیم از خنده دیگه برق وصل کردیم و گفتیم نترسین شوخی بود این شد که الان داداشم تو بیمارستانه با دست و پای شکسته منم پناهنده شدم به خونه دوستم تا از کشته شدن توسط فامیل در امان باشم... \n:))))))))))))",
    "آخرای مهمونی شب یلدا تو خونه بابابزرگم بود، هیچ سوژه ای برا 4جوک پیدا نکرده بودم ،خداییش همه عالی بودن!\nخالم داشت با iPhone4 داییم عکس مینداخ ،شوهر خالم،اولین سامسونگ لمسی تولید شده رو داره !مال سال هزارو سیصدو تیرکمونه\nعکسا رو که دید کلی حال کرد ،به خالم گف: عکساش چه کیفیتی داره ها !\nبا خودم گفتم داره یه نشونه هایی از نبوغ تو فامیلمون دیده میشه\nادامه مکالمه: بپرس ببین چه برنامه ای روش ریخته ،منم بریزم رو گوشیم عکساش اصن خوب نیس...\nاشک تو چشمام حلقه زد،نمیدونم از خوشحالی سوژه پیدا کردن بود یا از این فامیلایی که داریم ؟",
    "شب یلدای امسال برا خونواده ما مثل شب احیا بود همش حرف از آخرالزمان بود تا صبح همه بیدار بودن  اصلا یه وضی بود \nپدربزرگم گرفته تو جیبش چاقو گذاشته فکر کنم میخواسته آخرالزمان رو کاردیش کنه\nدخترخالم مفصلاش ساییده شد از بس نماز خوند\nاز همه داغونتر زن داییم بود گفتش برقا رو خاموش کنید فکر کنن ما نیستیم \nینی من این وضعیت رو دیدم به شخصه به آخرالزمان اعتقاد پیدا کردم",
    "ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﮕﻢ: ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﻦ ﺳﮑﺘﻪ ﻣﻐﺰﯼ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﻣﻨﻮ ﺍﻫﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ،ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﯽ ﻣﯿﮕﻪ: ﭘﺴﺮ ﮔﻠﻢ ﺗﻮ ﻣﻐﺰﺕ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﺩ ﺳﮑﺘﻪ ﮐﻨﻪ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺸﯿﻨﯿﻢ ﺑﺎ ﻫﻢ ﯾﻪ ﻓﮑﺮ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﮑﻨﯿﻢ...\nواقعا بابام درتمام مراحل زندگیم تنها مشوق من بوده و همیشه وهمیشه موجب بالا رفتن اعتمادبه نفسم شده\nازش متشکرم:-)",
    "خانومه تلفن زده به بابام که ما یه دستگاهی میفروشیم که قیمت قبض برق رو تا سی درصد کاهش میده بابام بهش گفت ممنون پسرم کنتور رو دستکاری کرده قبضمون صد درصد کاهش داشته اگه خواستید نصف قیمت واسه شما حساب میکنیم . واقعا فک و فامیل صادقه ما داریم!‌",
    "خونمون مهمون داشتیم داییم اینا بودن \nیه پسر دایی دارم 5 ساله از اون گودزیلاها همینجوری که داشت با زلزله 8.5 ریشتریش خونَ رو میترکوند زد قندون رو شکست \nمــن: الان میرم به مامانم میگم \nپســـر داییم: نه تو رو خدا نگوووو!!!!\nمــن: مــاااااااامـــــــــــــاااااان!!!!!\nپســـر داییم: نه تو رو خــــدااااااااا\nمـــن: مـــاااااامـاااان شام چی داریم(((((:",
    "شب یـلــــدا نشستیم با فک و فامیل طبق معمول خانوما غیبت آقایون سیاسی به به چه بحثای گرمی مـامـانم میگه: برم حافظ بیارم فال بگیریم \nپیش خــودم گفتم دمت گرم ننه الان حالو هوامون عوض میشه\nمــامــان: حامد جان بیا پسرم بیا این کتابو بگیر \nمـــن: (کلی شیک و با کلاس) چشم مامان.\n کتابو گذاشتم رو پام حالا همه ساکت شدن میخوان از اشعار حافظ فیض ببرن کتابو باز کردم\n یه نگاه به مامانم کردم یه آهههههیی از ته دل کشیدم گفتم مامان این مفاتیح و ببر حافظو بیار\n خلاصه تا آخر شب شدیم سوژه خنده فک و فامیل بابا ولمون کننین برین به غیبتتون برسین دیگه \nاز این مامانا هممون داریم",
    "مـــامـــانم وختــــی داداشمــــو صدا میزنــه:\n\" ایمـــان؟ عشـــلم؟ زنـــدگیـــم؟ داداشـــی ؟ بیا پایین \"\nوختـــی ایمـــان جواب نمیـــده:\n\" عجیـــجم, قفـــونت, فـــدات بشم! مــامـــان بیــا \"\nمـــامـــانم وختـــی منُ صدا میـــزنه:\n\" امیـــــر؟ مـــامـــان؟ داداشــــی؟ پاشو بیا پایین \"\nوختــــی جواب نمیـــدم:\n\" امیـــــر؟  کــــری؟؟ آهــــای ناشنـــوا بیا پایین \"\nمنم باز جـــواب نمیـــدم میگه:\n\" سمعـــکتو خامــــوش کــــردی؟؟ بتـــرکی بیا پایین \"\nبــابـــام: \"تقصیــــرٍ مــاس میذاریــــم این شــازده بیاد شــامُ بکشـــیم ! غــذا یــخ کــــرد بیشـــور \"\nمــامــان و بابام باهم: امیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر!\nحالا رفتم پایین میبیـــنم خبـــری اَ غذا هم نیس :|\nمـــن: کو شــــام؟؟\nبــابــام: تا شمـــا یه چـــای پوست بکنـــی میــــرسه!\nمـــامـــانم: ایـــزه آقـــا؟؟ شب بود بــــرقا رفته بود خـــونه جا گــــذاشتیم!؟\nبــابـــام: )\nمـــامـــانم: ))\nایمــــان: (\nببیـــنین مــن بهـــونه هم دارم برم معتـــاد شم ها ؟؟\nفک و فامیــــله داریــــم؟؟",
    "بابام میگه اگه بایکی دعوا گرفتی بزا دماغتو بشکنه 15 میلین دیه بگیریم چی بگم به این پدر (این رو دید یه پس گردنی زد )",
    "اسمش جعفره. دهه چهلی هست. علاقه زیادی به حیوانات داره. بعضیا میگن تو 6 سالگیش قلبه قورباغشو با چاقو در اورده چون فکر می کرده قورباغش ناراحتی قلبی داره!\nچند وقت پیش شایعه شده بود پسرش(سینا) یه همِستر(همستر یک حیوان کوچک شبیه سنجاب و موش هست) میخره.سینا حسابی به همِسترش دل می بنده.\nیه روز سینا میاد خونه و می بینه همِسترش نیست. با سرعت میره سراغ باباش که ...\nکه میبینه همِسترش دسته باباشه.\nسینا به باباش میگه اوه فکر کردم همسترم فرار کرده.\nباباش میگه نه نگران نشو. بردمش حموم و با شورار خشکش کردم. بیا اینم همسترت.\nسینا همسترشو می گیره که یه دفعه متوجه میشه دستا و پاها و موهای همسترش سوخته. اما سینا به باباش هیچ اعتراضی نکرد. فقط بغض کنان صحنه رو ترک کرد.\nسینا خیلی اقاست ولی کسی درکش نکرد\n(این گذری بود بر زندگی من و پدرم.  من همسترمو می خام شما حتی واستون مهم نیست که الان همسترم مرده یا زندس)",
    "داداششم 5شنبه ظهر میگه : من شنبه امتحان ششیمی دارم  اگه امشب دنیا تموم میشه ، الکی درس نخونم!!!\nخدایا ما یه هفته قبل هر امتحانی از دلشوره خواب و خوراک نداشتیم شبا کابوس میدیدیم ، حالا اینا که آینده مملکتن ...",
    "یروز از اون روزا که بچه بودیم پسر عموم اومده بود خونه ما.\nماهم تهران ساکن بودیم و اونا سمنان\nمی خواستم غذا مرغ درست کنم \nدیگه تک فرزندیه و این مکافاتا...\nمامان منم همیشه رب گوجه ها رو تو کمدی توی اتاق می ذاشت.\nبعد از استفاده از رب به پسر عموم گفتم قوطی\nربو ببر بذار سر جاش.\nاز قضا در راه رفتن به اتاق قوطی رب از دستش می افته و دیوار اتاق پر از رب می شه.\nجریانو بهم گفت منم که دیدم اگه مامانم بیاد و این صحنه رو ببینه کتکی نیست که نخورم به پسر عموم گفتم یه نقشی واسم بازی کنه و بگه که سرش خورده تو دیوار و پاره شده و دیوار بخاطر این خونی شده.ک بلکه دلشون واسش بسوزه و منو یادشون بره.\nخلاصه صحنه رو طبیعی درست کردیم و پسر عموم بستر خواب شد سرشو با باند بستیم.\nوالدین گرامی از راه رسیدن و چون توی همین اتاق لباساشون و می ذارن اول از همه دیوار رو دیدند بابام :-0:-0:-0:-0\nمامانم :-[ :-[\nمن:(:(:(:(:(:(:(\nمنم کلی با قیافه ماتم زده براشون داستانو تعریف کردم و اونا هم با حالت عصبانیت رفتن پیش پسر عموم و \nچشتون روز بد نبینه انقدر از بابام کتک خوردم که چرا از پسر عموی کوچولوم مراقبت نکردم وقتی داستان واقعی رو از پسر عموم شنیدن مامانم گفت آخه پسر مگه می مردی راستشو بگی.بابامم منی که تعجب زده داشتم بهشون نگاه می کردم و بغل کرد و کلی ازم بابت کتکش معذرت خواهی کرد شبم با پسر عموم بردمون بیرون که از دلمون در بیاد\nبابای گلی دارما...",
    "دیشــب از بیـــرون میــــومــــدم مـــاشینٍ پســــرخـــالمو تو حیـــاط دیــــدم ! داشتــــم همـــینجــوری که آدامـــس میجـــویدم میــــرفتـــم داخـــل یهـــو اســـبٍ درونــــم شیــهه کشیــــد که آدامســــمو فــوت کنــــم آقـــا تا پـــامو گـــذاشتم تو خـــونه لاکــــردار تــــرکید تو صــــورتم! آقـــا من وارد شدن همـــانا و رفیـــقٍ بــابـــام اینا رو دیدن همـــانا! پســـرخالم نبــــود شانسٍ کـــــجٍ ما!\nدستـــمو گـــذاشتـــم رو صـــورتم که بــرم بالــا تمیـــزش کنــــم! مـــامـــان خانــــوم منُ دید: وااااای خـــدایٍ مـــن امیــــر مــامــان چی شده ؟؟ \nآقــا بــابـــام مهمـــونا رو ول کــــرد اومــــد: امیـــــر بابایی چتـــــه؟؟ خـــون دمـــاغ شدی آره ؟؟\nمـــامـــانم: \"جیــــغٍ کوشـــولو\" وای سیـــاوش (بابام) زد زیــــرٍ گــــریه حالا همــــه دارن نیگـــامون می کنن!\nبــابـــام: دستتـــو بیـــار پایین ببینــــمت! :(\nمـــن : به جـــونٍ ایمــــان خـــوبم ! هیچی نشـــده بذا بـــرم بالا تـــوروخـــدا! داش اشکــــم می اومد دیگه!\nرفیقٍ بابام: امیـــــرجان پســــرم چی شده؟؟\nآقـــا بابام دستمــــو کشیـــد پاییــــن یعنــــی فقط یـــادمه همه زدن زیــــرٍ خنـــــده !\nمــامــان و بــابــام باخنــــده: امیـــــر بتــــرکی!\nجیـــم فنگ شدم بالـــا قیافمـــو تو آینه دیـــدم پــوکیـــدم اَ خنـــده!\nبالا پله ها بـــودم  داشتـــم میومدم پایین دیـــدم همه دارن خنــدشـــونو میخـــورن!\nمـــن: میخــــاین یه کم دیگـــه بهم بخنــــدین؟؟\nهمه شـــرو کـــردن درو دیـــوار گاز زدن! هههههه!\nدخــترشـــون: آقـــا امیــــر شما خیلـــی با نمکیــــن! فک نمی کــــردم آدامســـم فوت کنیـــد خیلی باحال بـــود به منــــم یاد میــــدین ؟؟ (کچـــل بگــــو دوست دارم دیگـــــه هه:) )\nمـــن: بـــــاوشه فقط قلـــق داره که متــاسفانه یادم رفتــــه :)\nبـــابـــام: به قـــرصایٍ افســـردگی که مصــرف می کنــــی مـــربوط نمیشـــه که پســــرم؟؟\nمـــن:|\nحضـــار: ))))))\nاینـــم از بابایٍ مـــــــــــــــــــــا! :دی",
    "دیدین؟\nیه بچه میخاد بره جایی از مامانیشش میپرسه : اونجا همسن منم هس ؟\nپسر خالم \"امیر علی\" که دهه هششتادیم هس ، هر جا میخاد بره از خالم میپرسه : ماماااان ،اونجا که داریم میریم آقا وحیدم هس؟ (آقا وحید صدام میکنه)\nکافیه تو یه مهمونی ما باهم باشیم، ینی کودک درون دارمااا !\nحالا بماند گاهی وقتا از مخاطبای خاصشش تو مهد صحبت میکنه من جلوش کم میارم!\nخدا کنه خالم اینو نخونه و به روشش نیاره\nاگه دیگه پست نذاشتم بدونین دهه هششتادیا گاهی وقتا مرتکب قتل هم میشن\nمراقب خودتون باششین",
    "خاله بزرگم 2 فروند دهه هشتادی داره ! برا اینکه بتونه از پسشون بربیاد داره میره کلاس کامپیوتر . کلی هم پیشرفت کرده ، الان ایمیل هم داره :دی\nاس دیشبش به من :\nتورو خدا یه ایمیل برا من بدین دیگه\nآدرس ایمیلش :com.@.......\nکسی بلده به این آدرس میل بده ؟",
    "صبح هیشکی خونه نبوده، ظهر از کلاس برگشتم می بینم روی در با خودکار پیغام نوشتن\n\"\"نَـــــبـــــودی بِـــبــــیــــنـــــی چِـــقــد گــــاز مــصــــرف کــــردی  \"\"\nخـو چـه وضعشه؟؟ واقعنی چه وضعشه؟؟!\nمامور شرکت گازِ پـویـا بَـیـاتـی بخونه که محلمون داره؟؟!!",
    "چند روز پیش دوستم رو دیدم داشت گریه میکرد رو کردم گفتم مرد چی شده میگه مخاطب خاصم تنهام گذاشت گفتم خاک تو سرت به خاطر یک مخاطب خاص گریه میکنی رو کرد به من گفت احمق:D در مورد من چه فکری کردی بابا از این اشکم در اومد که ایفونم پرید\nگفتم چه ربطی داره گفت ربطش به اینه یک ایفون واسم کادو خریده بود حالا دیگه خودش به درک گوشی من از دست رفت,!!!!\nدوستا بی احساسی داریماااا",
    "ما یه فامیل داریم دهه هشتادی خود 80! آقا هرچی در مورد این گودزیلا بگم کم گفتم اونقدر میخوره که یا در حال خوردنه یا تو دستشویی برج میلاد تو حلقم اگه دروغ بگم یه بار شمردم تویه روز 7 بار رفت دست شویی کم کمم هر بار نیم ساعت اون تو بود اونقدر چاقه که همه لباساش 3x لارجه خلاصه بدبختیه واسه خودش حدس بزنید شب کجا میخوابه؟\nتو آشپزخونه!!!!!!! چون فاصله اتاق تایخچال چند قدمه واینم باید همیشه سرش تو یخچال باشه ...\nاینم بگم اونقدر خنگه که معدل کلاس اولش شد17 تازه با کلی خواهش...",
    "ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯿﮕﻪ : 5 ﺗﺎ 1500 ﺗﻮﻣﻦ ﭼﻘﺪ ﻣﯿﺸﻪ ؟؟؟\nﻣﯿﮕﻢ : 7500 ﺗﻮﻣﻦ !\nﻣﯿﮕﻪ : ﺣﺎﻻ ﯾﻪ 1500 ﺗﻮﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺭﻭ ﺍﯾﻨﺎ ﺣﺴﺎﺏ\nﮐﻦ !!\nﻣﯿﮕﻢ : ﺧﻮﺏ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﻦ ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻧﮕﻔﺘﯽ ﮐﻪ 6 ﺗﺎ\n1500 ﺗﻮﻣﻦ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﻨﻢ ؟\nﻣﯿﮕﻪ : ﻧﻪ ﺁﺧﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻕ ﻣﯿﮑﻨﻪ ! ﺑﺎ ﺍﯾﻦ 1500 ﺗﻮﻣﻦ ﯾﻪ\nﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﺮﯾﺪﻡ !! \no_O",
    "فسقلـی بـودم بـابـام مـنـو بـرده بــود سمینــار سـخـنران هــم اونطـرف داش لوح تقدیــر و ایـنا مــیداد منـم حوصــه ام ســر رفــته بــود پـا شــدم رفتــم رو ســن مـیـکـروفـونـو ورداشــتـم\n شــروع کــردم بــه خــوندن شـعــرای مهــد کــودکـمــون\n کل حضــار  لبــخــند مـلیــحی بـه چهــرشووون نیشس...\n یـهــو دیــدم بـابـا اینهـو پلـنــگ گــرســنه داره مـیـاد سمـتــم\n منــم کــه بــه شــدت احـسـاس خـطــر میــکــردم فــــــرارو بـه قــرار تــرجـیــح دادم و بـابـا بــدو مــن بــدو\n منــم کــه ریـــزه مـیــزه بـــودم از بین ملتـ سـریــع رد میشـــدمو داد میــزدم: هلـپ مـی هلـپ مـــی (تازه یاد گرفـته بــودم) میــخـواد منــو بــزنــه!!!!!!\n چنــد نفــر کــه اصــن افـتاده بــودن کـف ســالن ریســه میــرفتــن\n بقیــه هــم در حال ذوق کــردن بــودن، ایــن مــاراتون حتـــــــی تـو تامــو جــــــری هــم بــی ســابقه بــود تا اینکــه بـابـام منـــوگرفــتو تــا مـیخــوردم مـنــو زد\nباباس دارم من؟؟؟؟‬",
    "پسـر عمــوم چنـد تـا خـشـاب قـرص کــدئـیـنو خــورده بـود کــه خـودکـشــی کـنـه خــیر ســرش!!!\n منـم بــی خبــر از هـمـه جـا رسـیـدم دیــدم افـتـاده وسـط اتـاقـش… \nگفـتـمـش حـالــت خـوب نیـس؟؟؟ اونــم گـمـونــم دچـار سـرگـیــجه شــده بــود دس گــذاشــت رو پیــشــونیـش!!!!\n مـنــم فکـ کــردم خووو ســردرده لابـد یــه دونــه دیــگه م قــرص بـا زور بهــش خــورونــدم… \nبیـچــاره بـد تـقـلا مـیـکـرد اون آخـــــــریـو نـخــــــــــوره :)\nبـه هـر حـال از شـانـسـمـه اینـجـا در خـدمـتـتون هسـتـم و بـه جــرم قـتـل بازداشــت نـشـدم و  از شـانـس پســر عمــومــه  کــه با داشتن پســر عموی گلــی مث مـن  هنــوز داره نفــس میــکــشــه :دی\nفک وفامیله داریم؟؟؟؟؟",
    "عاغا با هواپیما رفتیم مشهد تا سوار شدیم و نشستیم وقتی مهماندار میخاست نکات لازم را گوش زد کنه پسرخالم(دهه80دی)بلند میشه و میگه :لیدیز اند جنتلمن زیر صندلی شما 1 کیسه تهوع وجود داره هرکی نمیخاد دست ب دست بده بقلی بیاد دست ما لیدیز اند جنتلمن قربون دستتون .\nیعنی چی  بگم من؟این دیگه اثر تحریم نی اثر فیلمهههههههههههه بابا  فیلم",
    "داييم 2 تا بچه داره لعيا٩ و ايليا ٢ ساله\nدارو ندارمو فروختم يه گوشي خريدم.\nلعيا ميگه سينا جون گوشيتو ميدي بازي كنم؟\nمن: نه كه نميدم مگه خرم كه گوشيمو بدم بهت لعيا جونم :ا\nلعيا: باشه خودت خاستي\nدو دقيقه بعد ايليا ( داداشه لعيا) مياد ميگه بوس و بهم مي خنده منم بقلش مي كنمو باهاش بازي مي كنم. چند دقيقه بعد متوجه ميشم گوشيم نيست....\nبعله گوشيم دسته لعيا بود. بهش ميگم لعيا گوشيم كلا مال تو!!! فقط به من بگو چه جوري به اين بچه ٢ ساله ياد دادي حواسه منو پرت كنه د لامصب چطوري بدون اينكه من بفهمم گوشيمو كش رفتي؟؟؟",
    "آقا من تولدم 1 دي همون روزي كه ميگن زمين ميخواد نابود بشه\nداداشم تو اينترنت اين مطلب مال زمين رو خونده ميگه مسعود ديدي اينجا نوشته زمين قراره اول دي نابود بشه\nمنم ميگم اااااااااااااا اونروز كه تولد منه\nدرومده ميگه بيا ديدي آخر همرو خونه خراب كردي\nآخه اينم داداشه من دارممممممممممممممممممممممممم\nحالا خوبه قرار نيست اتفاقي بيفته و اينجوري كل شخصيت آدمو ميبرن زير علامت تعجب و سوال و نقطه و ويرگول",
    "یه روز هوس تن ماهی کردم . بعد 20 دقیقه جوشیدن تن ماهی . یه سوراخ ایجاد کردم و روغنشو ریختم ماهی تابه با پیاز و گوجه سرخ کردم . \nمامانم دور و برم میچرخید و به خیال خودش داشت کمکم میکرد . \nآغا چشمتون روز بد نبینه . تا اومدم در کنسرو رو باز کنم و بریزم روی بقیه مخلفات . دیدم کنسرو نیست .\nبه مامانم میگم کنسرو رو پس کجا گذاشتی ؟\nمیگه ای وای خاک به سرم مگه فکر کردم خالی کردی منم انداختمش سطل آشغال\nخلاصه هیچی منم قهر کردم ( آخه نیم ساعت سر اجاق بودم به امید یه شام خوشمزه )\nاما مامانم زود داداشم رو فرستاد یکی دیگه گرفت و خلاصه آشتی کردیم\nبه افتخار همه مامانای خوب بزن لایک رو",
    "آقا مادرم زنگ زده\nمیگه : رمز لپتاپت رو بگو میخوام شارژ بخرم اینترنتی واسه بابات بفرستم!\nمن : خب از کامپیوتر خونه استفاده کن\nمادرم : مودمش خرابه!\nمن :مادر من خب برو از سر کوچه بخر بفرست براش.\nمادرم : نیما بگو اعصاب منو نریز بهم\nمن : خب مامان من دونه دونه میگم تو بزن\nمادرم :بگو...\nمن : s\nh\na\nr\nj\no\no\nn\ne\ns\nh\ng\nh\na\nm\nمادرم : بله بله؟! ذلیل مرده تو شب بیا خونه!\nایشون کی باشن؟\nالان من بگم ایشون کیه؟خواهرمه؟!\nمادر گیره ما داریم!",
    "عجیب ولی واقعی :\nچند روز پیش که داز دانشگاه اومده بودم \nخونه ان قدر سردم بود که چسبیدم به\nشوفاژ از خستگی همون جا خوابم برد \nبعد دو ساعت که بیدار شدم دیدم \nگودزیلای خونه ی ما (عسل, دهه هشتادیه خواهرمم هست ) واسم یه پرتغالو \nلیمو شیرین اورده میگه اجی بخور\nخوب شی منم زل زده بودم تو \nچشاش داشتم نیگاش می کردمو \nبا خودم می گفتم ایا این \nهمان دختری ست که وقتی \nبچه بود من کچل شدم این قدر \nموهامو کشیدو بود ؟ \nدر همین افکار بودم که ناگهان صدای جیغی اومد پریدم دیدم همه چی خواب بوده \nیهو بهش گفتم بزرگ شدی\nمثلا دوماه دیگه 4 ساله میشی\nبازم جیغ میزنی ?\nگفت :اااااااا تو زنده ای فکر کردم مردی\nجیغ زدم اه ای کاش می مردی\nاز دستت راحت میشدم :((((((((((",
    "نظریه دوست ما رو!\nجمعه اول دنیا نابود می شه بعد جهان D:\nالان دقیقا این  یعنی چی ؟!؟!\nدوست ما داریم!",
    "بعد عمری شخص خاص وقت ملاقات داده،رفتم سر قرار نه گذاشت نه برداشت با چک زده تو صورتم(البته آروم)،میگم روانی چته؟!\nمیگه ببخشید از ذوق نفهمیدم چیکار کنم!!!\nمیگم اشکال نداره\nمیگه میشه دو سه تا دیگه بزنم،حال میده!!!!!\nاینم شخصه خاصه ما داریم!!!!",
    "بـچـه بـودم یـه روز داشـتـیـم بـا دخـتـر خـالـم تـو حیـاطـمـون بـازی مـیـکـردیـم . \nوسـطـای بـازی یـه دفـعـه بـه مـن گـف مـانی یـه کاری میگــم بکن ، جـون شکـوفه نـه نگـو ،\n من:باشــه ،\n_دسـت مـن رو بشـکـن . \nمن : برا چـی آخـه؟ \n_ خیلـــی کــلاس داره آدم دســتش روگــچ بگیره !!!! \nمـن: نــه مــن اینــکارو نمیــکنم ،\n از اون اصـــرار و از مــن انکــار ، آخـــر ســر دیگـــه خســته شــدم گفـــتم باشـــه .\n کنــار استخـــر بـودیـم \n استـــخر هـــم خــالـــی :دی\n  بــدون اینــکه چیــزی بگــم هــولش دادم تــو استـــخر هـه !!!!\n عــلاوه بر دسـتــش ، ســـرش هــم شـیکــست  کتــفش هــم جــا به جــا شــد .\n چـــن روز بعــد توی بیــمارستــان گفـــت بیشـــعور من منظـــورم ایــن بــود کــه یکـــم دستــمــو بپیــچون \nبــیا حالا زدی داغـــونم کــردی :(\nباس خودت بیای خواســتگاریـــم \nفک و فامیله داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دیروز امتحان داشتم وشب قبل نخابیده بودم بعد امتحان اومدم خونه وحشتناک خابم میومد.\nخیر سرم رفتم بخابم .......دیدم یه صدایی میاد!!!!!!\nپاشدم دیدم خاهر دهه هشتادی تا کمر رفتته تو کوله پشتیه من!!!!!!\n_چکار میکنی اسکلت؟؟؟؟؟(خیلی لاغره آخه)\n=اجی گف نوخو سیا(نخود سیاه) داری.پیدا کنم باش بررم(براش ببرم)\nهنو از این نوعِ اسکلشم پیدا میشه.........\nالبته کم یابن نسلشون داره منغرض-منقرز-منقرظ-منغرض-منقرض(آره این آخری شمایلش اشنا تره!!!!!)\nمیشه.........",
    "با پدر داشتیم میرفتیم که من امتحانِ رانندگی بدم..\nبعـــــــــد گفتم : من وقتی رسیدم باید چقد پول بشون بدم بابـــا؟\nپدر با یک لحن ِکاملا جدی: نمیدونم ، برو از خانم مجریه بپـــــــرس:)\nمن: خانم چی؟:|:|\nپدر: مجری دیگه!!\nمن:(0-o)\nیذره تفکــــــــر نمودم و یدفعه گفتم: بگو که منظورت منــشی نیست:|\nپدر: آره آره، همـــــــــــــــون(شکلکِ ترول)\nیعنی فکـــــ و فامیل است که من دارم آیا؟؟",
    "مــامـــیم اومـده میگــه بـــرو بـرا آکــواریومــم دوســه تـا ماهــــی بخــر تــا ماهــیا دوستــای جــدیــد پیـــدا کنــن\nحالا رفتـم  میـبیــنــم ماهــی کــه تــا دو مـــاه پیــش پنــج هــزار تــومـن بود یهــویــی شــده بیســت و پنــج هــزار تومــن، بــا خودم گفــتم گــور بـابــای ماهــیا میــخوام صــد ســال سیـــا  دوس پیـــدا نکنـــن بیخــیالــش شـــدم :)",
    "بعضی وقتها عقل آدم یه چیز میگه و دلش یه چیز دیگه !\n.\n.\n.\nاصلاً هر دو شون غلط کردن آدم باید ببینه زنش چی میگه !",
    "اون ابر گودزیلای برادرم (دهه هشتادی )که خدمتتون عرض کردم دیشب مجددا وقتی که داشتم فشار همسرم رو می گرفتم سر رسید و فرمود!!!!! ااااااااااا مگه سکته ایی هستید \nیعنی این جانوران ناشناخته بدون راه درمان هستند!!!!!!!!!!!!!",
    "ﻣﻌﻠﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﻳﻴﻢ ﺑﺸﻮﻥ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﻧﺸﺎﺀ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻳﻪ\nﺧﺎﻃﺮﻩ ﺑﻨﻮﻳﺴﻦ\nﺍﻳﺸﻮﻥ ﻫﻢ ﺯﺣﻤﺖ ﮐﺸﻴﺪﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻧﻮﺷﺘﻦ: ﺑﺎﺑﺎﻡ\nﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﻭﻧﻴﺶ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭﻱ ﮐﻪ ﻣﻮﺯ ﺩﻳﺪﻥ\nﺑﻠﺪ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺨﻮﺭﻧﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺶ ﺗﻮ ﻗﺎﺑﻠﻤﻪ\nﭘﺨﺘﻨﺶ !!!\nﺩﻳﮕﻪ ﺩﺍﻳﻴﻢ ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﺍﻭﻟﻴﺎ ﻭ ﻣﺮﺑﻴﺎﻥ\nﺷﺮﮐﺖ ﻧﮑﺮﺩ",
    "صُب پاشـدم میبینم واکــس موم نصفش نــی.داد میزنم میگم پَ کــــی این واکــس مـــارو غــــورت داده؟ بابام میــگه مــن یه کــم مالیـــدم به کفشـــم!!\nمیــگم دِ آخــه لامـصــب این مالِ موئـــــــه میگه کفش منم پوست گـــاوه،ینی گـاو ازتوکمتــــره؟؟\nبابام = )))\nمن : د\nبـابـاس مــاداریــم ...؟؟",
    "عاقا من یه روز داشتم تو خیابون میچرخیدم ییههو دیدم واسم یه اس اومده با این مضمون(سلام داش امیر،زود تند سریع بیا خونمون دعوا!؟!؟!؟!؟)\nمنم گرخیدم که نکنه این پسر با گنده دعواش شده باشه؛\nواسه همین در جا قمه و شوکر داداشمو گرفتم که برم.دیدم دم خونشون هیچ کس نیست.\nواسه همین بهش زنگ زدم گفتم داداش پس کو دعوا؟\nاونم گفت صبر کن دارم میام بیرون.\nمنم صبر کردم دیدم اومد.\nمن:سلام داداش مارو خر کردی؟پس کو دعوا؟\nدوستم ابراهیم:داداش با ننم دعوا شده بود،اونم زنگ زد به بابام تا بیاد خونه.\nمنم به تو زنگ زدم تا تنها نباشم!؟!؟!؟\nمن:   :-0\nقمه:   :-----0000\nباباش: :----))))))))))))))))))))))))))))\nواقعا دوست و رفیقه ما داریم!!!!!!!!!!!!!11",
    "یعنی اگه با چشمای خودم نمیدیدم باورم نمی شد\nلب تاب پسر همسایمون تو حلقم اگه دروغ بگم\nحالا چون برام عزیزی اسمتو نمیارم...اما خوب عزیز دلم\nبیسکویت آره....\nخرما هم آره \nبعضی از این شکلاتها هم آره قبول....\nقند هم که مشکلی نداره....\nولی آخه کی گز آردی رو میزنه تو چایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nخوب حداقل وقتی تنهایی ازین گندا بزن که عُقِمون نگیره...",
    "اقا دیشب خونه ما برق رفته بود اعضای خانواده تصمیم گرفتن قایم باشک بازی کنن نوبت داداشم شد چش بذاره مامانم قایم شد همه دنبالش باور کنید نیم ساعت دنباله مامانم میگشتیم بعد نیم ساعت دیدم مامان گلم از صب از بس خسته بوده زیر تختی که قایم شده بوده خوابش برده ب سلامتی مامانای زحمتکشو گل بکوب لایکو",
    "به مامانم میگم امروز حالم خوب نیست ، خیلی بی حالم ...\nمامانم میگه : تو همیشه حال نداری ؛ نه می میری نه خوب میشی !\nشک داشتم که سر راهیم که اونم خوشبختانه برطرف شد!",
    "بـــابـــام رو به مـــامــــانم: عشقـــم, دنیــــام, هستیــــم آخـــه من چـــقد با تو خـــوشبختــــــم : )\nمـــامـــانم یـــواشکی به بـــابـــام: واااای تو روخـــدا جلو امیـــــر اَ این حـــرفا نزن من خجالـــت می کشـــــم :|\nمنـــم اَ اون بالا نامحســـوس شـــاهدٍ حـــرفاشون بودم : )\nبــابــام: نـــه بابا مـــن امیــــرُ می شنـــاسم اصن بی جنبه نیــــس : )\nمـــامـــانم: خـــواهش می کنـــــم :|\nبــابــامم ســـرخـــورده شد مثلاً قـــر کـــرد!\nمــــن: مـــامـــان خـــانوم گل پســـرٍ مـــارو نبینـــم اذیتش کنـــی : )\nمــــامــــانم رفته به بــابــام میگــــه : نفســـم, گلم, تک ستـــاره یٍ مــــن قَـــر کــــردی ؟؟\nمنــــم خنــدم گـــرفته بود تانـــک, بــابــام اَ اون اخـــم خـــوشگلا میکنـــه میگــــه: مگه قـــرار نشد جلو امیــــر اَ این حـــرفا نـــزنیم : )\nمـــامـــانم: امیـــــرم بی جنبــــه نیس مــن پســـرمو می شنـــاسم : )\nفک و فـــامیله داریـــــــــــــــــــــــــــم ؟؟",
    "پسرداييم واسم تعريف كرد يه بار با ماشين داداشم تو خيابون داشتن ميرفتن كه اين يكي از رفيقاشو ميبينه به داداشم ميگه رفيقمو سوار كن سرده هوا گناه داره.\nداداش ما ترمز ميكنه پسره سوار ميشه كلي با پسردايي محترم احوال پرسي ميكنه بعدم موقع پياده شدن يه دو تومني از جيبش در مياره ميده به داداش ما ميگه آقا دونفر حساب كن.(بنده خدا چه مرامي داشته)داداش مام انگار يه عمره مسافر كشه برگشته ميگه خورده نداشتين.يني گرفته كرايه رو.پسردايي مام هنگ هنگ صداش در نيومده.چه داداش مقتصدي داريم ما",
    "چند شب پیش از سربیکاری به خواهرم گفتم بیا باهم مسابقه آره و نه بازی کنیم ( جواب های برعکس بدیم) یکم فک کرد گفت یه لحظه وایسا رفت تو اتاق و اومد گفت شروع کنیم اول من ... گفتم بپرس: شروع کرد حرفهای خاک برسری آیا تو بیشعور هستی ؟ من :( بله\n2- آیا تو احمق هستی ؟ من: بله\n3-آیا تو ...... هستی ؟ من :/ بله\n4- آیا تو ............ هستی ؟ من :O بله\nخلاصه 10 تا سوال پرسید بعد دیدم خیلی درحقم اجحاف شده الکی خودم رو سوزوندم \nشب بعدش رفتم خونه دیدم همه بهم میخندن میگم خیر باشه شاخ درآوردم ؟ با کلی تحقیق متوجه شدم خواهرم صدای من رو ضبط کرده و داده همه گوش کنن و آنچه فحش توی عالم بود رو من به خودم چسپوندم !!!\nاهل منزل حتی پس از گذشت چند روز :)))))))))\nهنوز هم نمیدونم غمم رو به کی بگم .....",
    "داييم اينا اومدن خونمون بعد دختر داييم رفته دستشويي ،خواهرزادم ( از نژاد همون گودزيلاها 4ساله هنوزشاخش كامل درنيومده) رفته از پشت دردستشوييو قفل كرده اومده باما نشسته مام ازهمه جا بي خبر ، بعد بنده خدادخترداييه نيم ساعت تو دستشويي مونده روشم نشده كسيو صدابزنه كمك بخواد خواهرم مي خواسته بره دستشويي ديدتش نجاتش داده بعدا كه فهميميديم گودزيلا درو قفل كرده مي گيم اين چه كاريه زشته چرا قفل كردي؟ ميگه قفلش كردم بشينيم باهم ديگه بهش بخنديم حال كنيم هــــــــــــــــــــــــــــــــي زمونه ما تو سن اينا بوديم اعجاب انگيزترين كارمون اين بودكه بگيم بابا مامان بعداطرافيانمون ذوق مرگ شن وجامه ها بدرن حالا اينا.........\nخدايا توبه",
    "ببينيد قيمت دلار چقدر رو بابام تاثير گذاشتهD:\nهردفعه ازم پول مي گرفت دوبرابرش رو بهم مي داد :)\nحالا جديدا هرقدر مي گيري يه چيزي هم ازش كم مي كنه بهم پس مي ده :|",
    "بابابزرگم فوت کرده بود ماهم شب قبل از مراسمش یکی از یکی داغون تر نشستیم تمام خرما رو اوردیم گردو چپوندیم توشون روز بعدماهمه در حال زجه زدنیم داداشم با خنده از مسجد اومده میگه خرما رو که دادیم یه جوون خیر بلند شده کمک کنه بشقاب گرفته جلو ملت که هسته خرما هاشون رو جمع کنه....هیچی دیگه اینطوری شد که همه گردوها باکلی تف به ما برگردونده شد.\nاخه فک و فایمله اسکلن ما داریم؟؟؟؟؟",
    "اقا مامانم کنترل تلوزیون رو گرفته جلو دستگاه پخش هی میزنه میکوبه زمین داد میزنخ این چرا کار نمیکنه!!!!!!!!\nمن.....!!!\nسازنده کنترل!!!!!\n\nهر کی با این صحنه درگیر شده بزنه لایکو",
    "عاغادیشب دوستم خونمون بودبعدشام پاشدیم بریم بیرون ی گشتی بزنیم،همینکه ماپاشدیم بابامم پاشده منم باهاتون میام،إخوبابای خوشکلونازم توکجا!!!!منم میام باهاتون سیگاربکشم!!!!!!!من¥شرکت دخانیات‏$$$بابای خوش مرامه دارم؟؟؟",
    "مــامــانم تــو ماشــین بــود، منــو آبجـــی کوچیــکم رفتیــم تــو ســوپر مــارکــت بعــد برگشــتم نشــستم تو ماشـین آبجـــی کوچیکم نشــست عقــب...\n تا اومــدم شــونه تخــم مــرغ بــدم مــامــانم دیــدم یــه زن \nدیگس حسابی جــا خــوردم ترســیدم بعــد از دو دقیــقه هنــگ بــودن فهــمیــدم مــاشیــنو\nاشتــباهــی ســوار شــدیــم، پیــاده شــدمو بــه آبجــیم  میــگم پیــاده شــو \"جـوجـو\" ماشــین مــا جلــوییه، \nبعــد کــه فهــمیده اشــتباه ســوار شــدیم پیــاده شــده بــه خانــومــه میگــه : مــامــان پیاده بشین \nماشینو اشتباهی سوال شدیم \nخــودشــم مــونــد یــه لحــظه بعـد زد تــو ســرش گــف : \" وای خـاک بـل سلــم\" \nبعدم دویـــد رف سمــت ماشیــن خــودمــون\nخانومه هــم تــرســیده بــود هــم نمیــتونســت جلــو خنــدشــو بگیــره :)\nفک و فامیله دارم من؟؟؟",
    "مــادر بــزرگــم کــه دیگــه خیلــی پیــر شــده بــه پــدر بزرگــم گفتــه بــراش عـــصا بخــره!!!\n اینم رفتــه از اون عصــا هــای کوه نوردی اسپـــرت براش خـــریده :))\n مـادر بــزرگمـــم روش نمیــشه ازش استـــفاده کــنه شــب کــه تــو خــونــه نشــسته بــودیم داشــت به عصــا نیگــا میـــکرد رو کــرد بـه بـابـا بــزرگ گفـــت :\nآخــــه پیــرمــرد بــی عقــل ایــن چیــه واســـه مــن خـــریدی ایــنو کجـــای دلــم بــذارم  />\n پــدر بزرگــم : ابــو قراضــه شیــشه عینــکت انــدازه کاســه ســوپ خوریه چِــش نــداری مهــر و محبــت منو ببینــی !!!\n مـادر بزرگ : مــارو باش دلــمــون به کـــی خوشــه کــه پیــر شــدیمو یکــی هــوامـــوون رو داره\n پــدر بــزرگ : تــو چرا دســت از ســـرم بر نمـــیداری  واللا به قرعان مهــریت دو قـــرونه",
    "ﯾﻪ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﻫﻪ ﻫﻔﺘﺎﺩﯾﻪ، ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ\nﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺭﻭﺯ ﻣﺎﺩﺭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﮔﻔﺖ\nﺩﻫﻪ ﺷﺼﺘﯽ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﯿﮑﻨﯽ!\nﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﮐﯽ ﺟﺮﺍﺕ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﮕﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ\nﭘﺴﺮ ﺩﺍﺭﻩ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻭﻧﻄﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﻣﻮﻥ\nﺭﻣﺰﯼ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﺩﯾﻢ،",
    "آقا بابای ما این کار همیششه که وقتی اخبار،درباره لایحه فلان و مصوبات بصار مجلس و طرحهای نمیدونم چهاربه اضافه پنج میگه،سرمون داد میکشه خفه شین!\nما هم ساکت میشیم!\nبعد که خبر تموم شد زل میزنه به ما میگه چی گفت؟؟؟\nخب آخه پدر من...",
    "داداشم اومده خونه دیدم یه چای ساز برقی دستشه ! میپرسم اینو ا کجا آوردیش؟ دیدم میخنده پایین چایسازو نشونم میده میبینم قسمت پلاستیکی زیرش ذوب شده!\nگفتم پیداش کردی ؟\nمیگه ماشینو بردم تعمیرگاه، تعمیرکاره گفته یه چای واسه خودت بریز بخور!چای رو ریختم اومدم نشستم بخورمش که دیدم یه بوهایی میاد برگشتم دیدم وای چایسازو گذاشتم رو بخاری:-))))))))))))))))))\nمنو میگی دل و رودم از خنده ریخت رو فرش:-))))))))))))\nآخه تو که چایساز ندیدی تو عمرت کاردو بخوری جای چای:-))))))))))\nهیچی دیگه، رفته 70 تومن واسه تعمیرکاره چایساز خریده اینو آورده خونه:-))))))))))))\nداداش باهوشه دارم من;-)",
    "با پسر عمه هام رفتیم تو روستامون ساعت 2 نیمه شب رفتیم تو یه باغ تاریک تاریک دور هم نشستیم شروع کردیم به حرف زدن درباره ی جن و روح و . . . \nبعد چند دقیقه تعریف کردن دیدم چشای همه رو هم زومه کسی جرأت نداره به اطراف نگاه کنه:-))))\nبه داداشم اس دادم که بیاد تو باغ با یه پارچه سفید بندازه روش ،،،بعد بهشون گفتم می خوام احضار روح کنم:-))))))\nشروع کردم دوتا سنگو برداشتم هی این دست و اون دست کردم حالا گفتم دستاتونو بدید به من ! همه میخندیدن میگفتن خل شدی؟\nیهو داد زدم خودتو نشون بده. . .\nهیچی دیگه، داداش مارو باش ! تفنگ دولول همراش آورده بوده تیر هوایی شلیک میکنه بعد میپره بیرون با چادر سفید:-)))))))))))))))))))))\nچشمو برگردوندم دیدم همه تو بغل همدیگن همشون هم سکته زدن:-))))\nبعد که فهمیدن منو دنبالم کردن حسابی از خجالتم در اومدن ;-)\nالان دوتاشون شب میترسن تو اتاقشون بخوابن:-DDDDDDD",
    "با خونواده رفته بودیم شمال تو راه جاده چالوس بودیم صبح بود رفتیم تو تونل کندوان بابام یهو داد زد مهدی چرا من هیچ جارو نمیبینم چرا چراغهای ماشین سوخته روشن نمیشه گفتم بابا چراغها روشنه چرا دروغ میگی تو توهممم زدی گفت مگه من با تو شوخی دارم؟!؟!!؟!؟\nبعد یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش کردم دیدم  بعععععله عینک دودی زده که همه جا رو تاریک میبینه؟؟!؟!؟!!؟\nبعدش؟؟؟؟؟؟\nبعدش هممون دلمون میخواست هوش بابامو \n  ب.....ج.....و......ی.....م ؟!؟؟!؟! \nبابای جو بده اس داریم؟؟؟؟",
    "مـامـانـم تـو یخـچال دنبـال آرد گنــدم میگـشت بــرا ســرخ کردن ماهـــی\nیه بسته پیدا کرد شبـــیه آرد بــود بازش کــرد و چشــیدش ، به من گفت مانـــی بــه نظـــرت ایــن چــیه ؟؟\n شــیرینه امــا نمـــیدونم چــیه\nمنـــم چشـــیدمش و دیــدم مــزه آنـانـاس میـــده\nمــــن : آخ جوووون پـــودر شـــربت آناناســه\nمـامـانـم : ولـــی مــا کــه از ایـــن پـــودرا نداشـــتیم\nمـــن : خــوب حتـــما از قبـــل مونـــده یــادت نـــی آخ جـــون درستـــش کــن بخوریـــم\nمــامـانم هـــم ســـریع پارچ آبــو پـــر کـــرد و پـــودرو ریخـــت تــوش و همــــش زد اما دیـــدیم رنگـــش ... \nصــــورتـــی شـــد !!!!!\nبعد از چند ثانیه نیگا کــــردن مـــن و مــامــانم با تعجـــب بــه پــارچ آب \nمن : اهههههههه مامـان یادم اومد این همون پودر تقویتی بچـــه کـــوچــولــواس  که :|\nمــامــان : ای بــابــا حــالا کــه درســـت کـــردم یـــادت اومــــده ، حالا چیـــکارش کنیـــم ؟؟؟؟ :|\n( صــــدای باز شــــدن در خــــونــه )\nمامانم با ذوق : آهـــــا بابات اومد میدیمــــش اون بخــــوره ، حتمـــا تشــنه هــم هــست از راه رســـیده\nمـــن و مــامــانم =)))))))\nفک و فامیله دارم من؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "رفتیم تهران خونه عموم بعد رفتیم ی جایی ک من بلد نبودم ب پسر عموم(8 سالشه) میگم اینجا کجاس؟\nاونم یه ژست گرفت بعد گف:اینجا تهرانه یعنی شهریکه....\nمن(0-0)\nتهران\"\"\"\nهیچکس$$\n...",
    "یه روز مثـــل همیــشه داشتم توی حموم به صدای دلنـــشین خودم گوش  میـــکردم :)))\nبابام اومـــده تو آشپزخونه آب گرم رو کامل قطع میکنه میگـــه: این مـــاه مصـــرف آب زیاد بــوده .بــــاید از  همـــین الان صرفـــه جویی کنیم ..بــــعد محل حادثه رو تـــرک کرد :-o\nکــف شامپو چشـــمامو کاسه ی خـــون کرده بــو . با هر بدبخـــتی بود اومدم بیـــرون.بابام اومد به زور جلـــو خنده ش رو گـــرفته بود. گفت پـــسرم شوخی کـــردم.خواستـــیم با مامانـــت یه کم ســـر کارت  بــزاریم :)))))))\nگفتم:شمـــآ حتی به پســـر خـــــــــودتونم رحم نمیـــــــــکنین؟؟:ا\nمامانم گفت مگه تو به مــــــا رحم میکنـــی که تـــا یه سوتـــی میدیم. سریـــع میـــری تو 4جوک مینویـــسیش؟؟؟:))))\nپدر مادر انتـــــــــقام جـــــــــــــــــــو دارم مـــــــــــــــــن ؟:ا",
    "امروز داشتم تو تلوزیون کانالارو بالا پایین میکردم\nدستم رفت رو کانال 5 داشت رنگین کمان میداد اهنگ دوشنبه\nمامانم مث موشک پرید وسط اتاق داد زد : دست نزن میخوام گوش بدم :| \nمن :| :| :| \nداداشم 8 سالشه با خواهر زادم میشینن ترش متال گوش میدن ))): \nای خدا کی 21 دستامبر میشه پس )): \nناموسا فک فامیله داریم؟!",
    "مــــن تقلیــــد صدام خیلـــی خوبه .مخصـــوصــا صدای پیــرزن های فامـــیل:))))))\nیه شــب که مثل بچـــه ی آدم نشسته بـــــودم دختــــر دایم زنگ زد.\nمن:ســـلام دختـــردایـــــــی.\nدختر دایــی:شـــــــلام جـــــوجــــو :-*\nمن: ها :-o (سلام گرگ بی طمع نیست )البته توی دلــــم گفتم :)))))\nدختر دایــی :میگم جـــوجـــو یه کم صدای مادر بزرگـــم رو تقلـــید میکنی؟ اخه دلم گلـــفته :(((((\nمن:گلوم درد میـــکنه بـــزار بـــعدا\nدختــــــر دایـــی:دلم میشکنه ها :((((دیدی شقدر دوشتت دارم بوس بوس :(((\nدر چنیــــن مواقــعی سنگ هم بـــآشی آب میــشی :))))\nوقتـــی به خودم اومدم دیــدم 20 دقیقه س دارم با صدای مادربزرگــش میـــحرفم.احساس میــکردم پیرزن درونم داره کودک درونمو میخوره :))))\nگفتم دختردایی؟ خـــــوب بود؟الـــــو؟ دختر دایی؟؟؟؟؟ 1.2.3. آزمایش میکنیم :-o\nخواستم قطع کنم کـــ] یه دفــه انگار انفجـــار عجیبی از اون طـــرف خط ایجاد شد.:-o\nصدای خنده ی بیشتـــر از 20 نفـــر میشد.تازه ضرب المثل اشک تمساح یادم اومد :ا دوســـت داشتم از همونجـــآ دست ببرم چـــشماشو از کاسه در بیــارم :((( ولی کمبــــود امکاناته دیگه.\nمثل تیـــرچراغ بــرق  خشک شده بودم ببــینم آخرش چی میــشه؟؟؟\nصدای دختـــر داییم  اومــد گفت : خونه ی  مادربزرگم هستیــــم  همه دارن درو دیـــواز رو گاز میگیـــرن از خنده.تازه صداتم ضبط کردیم:))))))))\nمیگم شما فک وفامیل دارین ما هم فک وفامیل داریم :ا",
    "یه خـــواهر زاده دارم از همیـــن گودزیـــلاها.3 ســالشه.\nیه وقتـــایی گیر 3پــیچ میده میــگه من باید چـــیکار کنــم؟؟؟؟؟؟\nمـــا هی میگیم: مهدی جـــون یعنـــی چی چیــکار کنی؟\nایـــنم هی مـیــگه نه  من بایــد چــــــکار کنم خـــو ؟؟؟:((((\nهنـــوز کســـی کشف نــکرده در ایـــن لحظــات  این میـــخواد چیــکار کنه؟:-o\nالان دقیـــــــقا اومده کنــــآرم نشســـته هی میـــگه من چــیـکار کنم؟؟؟؟؟ :((((\nخب چیـــکار کنی دایی جـــون  بیا با ایـــن آقا فیله خـــاله بازی کن :)))))\nشمـــا شاهد بـــاشین  تــــوی چه شرایـــطی میام ایـــنجا پست میـــزارما :ا\nای خـــدا رفت سراغ پـــاره آجرم (همون گوشیه که اگه بگم ریا میشه ) \n...تـــورو خدا شمـــایی که گودزیـــلا دارین بگـــین من چیکار کنم ؟؟؟؟؟:ا\nنه میخوام بدونـــم من بـــاید چیـــکار کنم ؟؟؟؟؟",
    "یه مطلب خیلی خنده دار دیدم گفتم اینو حتما  باید لایک بزنم. اما دیدم اخرش نوشته بزن لایکو واسه همینم لایک نزدم.\nمثل وقتی که از بیرون غذا سفارش می دم اگه پیک موتوریشون بگه انعامه مارو هم بده نمی دم اما اگه حرفی از انعام نزنه انعامشم می دم.\nکلا لجبازی تو ذاتمه",
    "دیدی ؟!\nبعضیا برای اینکه یادشون میره شب یلدا اس تبریک بفرستن ، از چند هفته قبلش یه اس میدن که مثلا فلان تا شاخه گل برات فرستادم ، هرروز یکی بردار ، وقتی تموم شد بدون من اولین نفری بودم که یلدا رو بهت تبریک گفت!!!\nتبریک باید به وقتش باشه حواس پرت !!!\nمیگم: به افتخار دوستایی که همیشه هستن،نمیگم آخه دوسته ما داریم ؟",
    "یه دختـــــردایی 4سالــــه دارم اومـــدن خــــونمون, دستـــمو گــــرفته کشـــونده تو اتــــاقم!\nمــــن: آرتمیــــــس چیکـــا می کنــــــی؟؟\nآرتمیـــــــس: میخـــــام باهات حــــرف بزنـــــم خو! اَ وختــــی آرتیـــــن (داداشش) رفته دانشگــــا همدان نمیـــــدونم به کی گیــــــر بدم؟؟ :|\nمــــن:) گیــــــر بدی؟؟ چـــــرا اونـــــوخ؟؟\nآرتمیـــــس: آخــــه من تـــورو انــــدازه اون دوس دارممممم! :)\nمــــن:) منـــــم دوست دارمممم خـــواهرجــــون! :) الان میخــــای به مــــن گیـــــر بدی؟؟ آره؟؟\nآرتمیـــــس: امیــــــر دوس داری جـــا ایمــــان خــــواهر داشته باشــــی؟؟\nمــــن: ایمــــان زنــــدگی منـــــه خیلی دوسش دارم مگـــه تو خــــواهـــرم نیستــــی خـــــواهر میخـــــام چیکـــا ؟؟\nآرتمیـــــس: مـــن زنـــدگیت نیستــــم؟؟ :(\nمـــن: هه! چــــرا !\nآرتمیــــس: امیـــــر اون دختـــــرٍ که دوسش داری اونــــم زنــــدگیــته؟؟ :(\nمــــن: )\nآرتمیـــــس: آره؟؟ \nمــــن: آدم انقد داداششـــو اذیـــت نمی کنـــــه! ؟ باوشه؟؟ دمـــاغشو کشیــــدم!\nآرتمیـــــس: دمـــاغٍ عشقتـــــم می کشی؟؟\nمــــن: عشق چیـــــه کوچـــولو!\nآرتمیـــــس: امیـــــر بهت گفته باشم این فکـــرارو از ســـرت بنــــداز, درســـته الان خـــواهرتــــم ولی بزرگ شدم میخـــام زنت شم! بابام و آرتیـــن تورو خیلـــی دوس دارن حتمـــاً منُ میــــدن بهت!\nمـــن: o_O\nآرتمیــــس: مـــن خیلی دوست دارم! الانم پـــاشم برم بقیه شک نــــکنن!\nمــــن: | ؟ | ! | ؟ |\nچیـــــزی ندارم بگـــم! 79+1=؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "آقا رفته بودیم خونه بهبود اینا دیدم بهبود هی میگه : سینا ...سینا...\nمن: (OsO)\nفوضولیم گل کرد رفتم ببینم سینا کیه!!!!!\nبه مرگ خوده بهبود قسم!!!!!\nدیدم یه مرغ میناس!\nبهش میگم آقا بهبود اون میناس سینا چیه میگی؟!\nبرگشته میگه میدونم! آخه نَره گفتم سینا صداش کنم بهتره!!!\nمن |:\nسازمان همایت از حیوانات اهلی ):\nشوهر عمه است ما داریم آخه؟!",
    "پدرم میگه من 20سالگی زن گرفتم توام باید امسال زن بگیری دیگه 20سالته !؟!؟!\nمن)0!0(\nبعد گفت 22سالگی پدرشدم توام باید22سالگی پدربشی؟؟؟؟!\nمن)0؟0(\nمنم گفتم خب یه دختر خوب سراغ دارم اونو میخوام!!\nپدرم چپ نگام میکنه میگه تو خجالت نمیکشی با این سنت اسم زن میاری ما جلو بابامون پا دراز نمیکردیم حالا تو اسم زن میاری!!!!!!\nمنم گفتم خودت گفتی!؟!؟؟!؟\nمیگه من خواستم ببینم با کسی هستی یا نه که معلوم شد بعدشم تا 30 سالگی اسم زن نمیاری بعدشم حواست به عروسم باشه!!!!!!!\nاخه اینم بابای مچ گیره من دارم",
    "مـــامـــانم پایٍ لپ تاپــش نیشســـته با یه لبخنــــدی که آدرنـــالینٍ خـــونُ بالا می بـــــره میگــــه: الهــــی عــــزیزم!\nبــابــام: بعـــــله ؟؟ با مـــنی ؟؟\nمــــامــــانم: خیـــــــــــــــــــــر!\nمــــن: با منــــــی؟؟\nمـــامـــانم: بَ رَ بَ بَ! \nایمـــان: با مــــن بوده دیگــــه مگه نـــــه؟؟\nمـــامـــانم: نه عجیـــجٍ مـــامـــان ! باD$D$D بــــودم آخـــه این پســـر چقد نــــازه ه ه ه ه ه !\nمــــــــن: هــــــــوووووم کی؟؟\nمـــامـــانم: بابا آچمـــــز 4جکُ میگــــــم ! \nبـــابــــام: خـــدا شـــانس بکنــــه تو حلقــــش! :|\nمــــن: ایـــــــش اصنــــم نـــاز نیس (شـــوخیدم)\nمــــامــــانم: کســــی نظــــر خـــواس؟؟ نه نظــــر خـــواستم اَ شمــــا؟؟ :)\nمـــن و بــابــام: )\nبــابــام که به این نــازپســـر حســـودیش شد دیگــــه مـــن که مستـــاجـــرمُ جـــایٍ خــــودمو دارم :|\nمـــامـــانم الکـــی اَ کســـی خوشش نمیــــادااااا !\nمـــامــــانٍ کــاربـــرٍ 4جک دوستـــــــــــــه داریــــــم؟؟\nD$D$D چن بار این پستُ میخـــــونی؟؟ بستـــه دیگـــه ! عه عه باز داره میخــــونه ! : )\nآرووووووم لایک کن کچـــــل هه!",
    "ســــر ظهری تو خونه دراز کشـــیده بودم و TV میــدیــــدم\nیههههــو متـــوجــه شـــدم کــه یه نفـــر از تـــو کـــوچه داره اسمـــمو بــا بلـــندگو صـــدا میـــزنه!!!\nاولــش فـکـ کـــردم شـاید با کــس دیگــه ی کــار داشــته باشـــه امـــا بعــد از چنــد ثانیه اســم و فامیـــلو با هـــم صــدا زد\nیا حضــــرت ِ عباس نکنه پلیس ملیســــی چیزی باشـــه؟؟؟؟\nخووودایا بـــاز چـــه دستـــه گلی بـــه آب دادم؟؟؟؟\nرفتـــم تــو کــوچــه دیــدم یــه وانــــت ســـبـزی فروشـــی جلـــو در خـــونــه واســتاده بهـــش گفتـــم : منــو از کجــا میشــناســی؟؟؟؟؟؟ امـــرتووون؟؟؟؟\nگفت : مـامــانــت ســر کــوچــه ازم ســبزی خــریدو گفـــت بیــام اینــجا صدات کنــم کــه بیــای پووولشـــو بدی \nبیــا اینـــم سبــزیاتــون \nفک و فامیله دارم من؟؟؟؟",
    "آغــا مـا تـاحـالا آنـانـاس نخــورده بــودیــم نمــیدونستیم میــوش چــه طعمـــی میـــده!\nبــابـام خــریـد اورد خــونه مــام همــه چشـــامون داشــت در میـــومد !!!!!\nمنــو آجـــــی کوچیـــکم اســـرار داشتــیم قبــل شــام بخـــوریم بـابــام گفـــت نــه بــذا بعـــد شـــام میخـــوریم!!!!\nبعـــد از شـــام انـانــاس رو گـــذاشتـــیم رو سینـــی و همـــه دورش گـــرد کـــردیم پوســـتش رو کنـــدیم و . . .\nآجـــی کوچیکــم: بابا چــلا وســطش سفـــته آخـــه؟\nبــابــام:فــک کنــم کــامـــل نرســـیده بـخــور دخـــترم خــاصیـــت داره!\nمــامـــانم : علــــی \"اســم بـابـام\" چـــرا ترش اخــــه؟\nبــابــام:حتـــما تــو بار بـــش فشـــار اومـــده اون یـــه قسمـــت لـــه شـــده و تــرش شـــده!\nمــــن:بــابـــا بخـــدا کمپــــوتش شـــیرین تــر از ایــن حـــرفاســــتااا! :l\nبــابـام:بخـــور دیـــگه خاصـــیت داره!\nبعد از 1 ســـاعت نشـــد همـــمون هـــر 5 میـــن یــه بار تـــو دستــــشوی اوق میــــزدیم!\nبــابـای میـــــوه شــناس داریـــم ما؟",
    "بـــابـــام یادش رفتـــه نون سنگک بگـــیره دم در واستاده منــــو صدا میکنه \nمــن : بلــه بابا ؟؟؟؟\nبابام:یادم رف نون بگـــیرم حالا چیکار کنـــم ؟؟؟\nمـــن بعـــد کلـــی تفکـــر : ببین من میـــــرم بالا تو زنگ بزن بگــــووو تصادف کــــردم \nبــابــام زنــگ زده میگـــه: بــه مـامــانت بگــو تصــادف کـــردم وایــســادم افـــسر بیـــاد نگـــران نـــشو \nمـــن :مــامـــان بــابــا مــیگـــه تصــادف کـــردم وایــســادم افـــسر بیـــاد نگـــران نـــشو !!!!!\nو ایــنجانــب مـامــان بنــده بعــد از شنیـــدن خــبر : عــــــــه! خوووو حــالا تــا برســه نــون سنــگکا خشــک مـــی‌شـــه کـــه :))\nهیچــــی دیگـــه بابام خودش شنــید  رفــــت نون سنگک گــرف اومــــد\nهـه!!!!\nفک و فامیله دارم من؟؟؟؟",
    "آبـجــی کـوچـولــوم ۱ مــاه اســـرار میکـرد  بــراش یه فنـــچ (ایــن پـــرنده ریـــزه مــیزه ها)بخـــــرم!!!\nکـــلـی پول دادم بابت یـه فنــچ  دلشو  شــاد کنـــم !!!\nخــردیم آوردم خــونــه از خوشحالــــی بال بال میزد جیگـــرم (آجـــیم)\nحالا رفتـــه مدرسش !!!!\n۲ روز نشــــده دایـیم اومده خونـــــه چادر گذاشــته ســرش، صــورتشــم پوشـــونده، رفتـــه ســـراغ فنچ \nجلـــو قفسه فنچــه  یهو چادرو باز کرده گفته: بهههههههههه!!!!!!\nفنچــه  هم از ترسش  جــان بــه جان آفـــــرین تسلـــیم کــــرد ، ینــــی در دم مـــــرد\nداییـــمم از تـــرس ما آروم در گوش فنچـــه میگف :\nپاشــــووو عــــزیزم تو رو خــــدا نمیــــر \nیخورده جنبــــه شوووخــیم بد نیس \nپاشـــوووو \nای خــــدا چه غلطــــی بود کـــردم \nرفــــتم پهلوش میگــــم دایی آخــــه این چه کاریـــه!!!! منـــم بودم تــورو این شکلــــی میدیدم زهـــره ترک میشـــدم :دی \nهیچـــی دیگــه  پووول ۱ فنـــچ بعــلاوه حــــق الســکوتـــو ازش گــــرفتــم \nداییــم : همچــــی حله دیگـــه دایــی؟؟؟\nمـــن : آره دایــــی جون خـیالت تخــت شمــــا بــــرو یه مدت این دور و ورام آفتابــــی نشووو من حلش میکـــنم :)\nالانم پاشـــم بــــرم بـــه مـــامــــی  جـــریانو بگـــم !!!!\nاونـــم زنگ بزنـــه بــه دایــــیم یه قشقرقــــی بپـــا شـــه\nبسمون نیس این همـــه یک نواختـــی؟؟؟ یه خوردم هیجان بدیـــم بــه فک و فامیل :)",
    "بـــابـــام:جیـــــــــــــــــــــــــــــــــغ!\nمــــامــــانم:جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!\nایمــــان:جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!\nآقـــا نمیـــدونم چی جـــوری خـــودمو از اتاقـــم پـــرت کــــردم پاییــــن : یــــا ابلفضـــل چی شده؟؟\n3تـــاشون زدن زیـــــرٍ خنــــده :\" )\nمــــن: جـــــــــــــــــــان؟؟\nبـــابـــام: دیدی گفتــــم خــانوم الان مثٍ مــــرغابی پـــرواز میکنــــــه ؟؟\nمــــامــــانم: الهـــــی قیـــافَشــــو قفــــونت بلم که انقـــد تــــرسویی تو!\nمـــن: چـــی شده؟؟ : |\nمــامــانم و بابام: یح یح یح!\nایمـــان : امیــــر بابا داره به مـــامـــان میگــــه این امیـــــرُ توپــــم تکــــون نمیـــده انقــــد خـــونســــرده!\nمــــامــــانم: این آزمــــایشُ انجـــام دادیم ببینیــــم درجه دمـــایٍ خـــونت چن سانتـــی گـــــراده ! :))\nفک و فامیــــــله داریـــــم؟؟ :(",
    "به شوهرخالم میگم سیگار نکش ضرر داره ، میگه : کی گفته ؟ میگم دانشمندا ، میگه دانشمندا غلط کردن!! \nجالبش اینجاست که چند دقیقه بعدش داره با بابام بحث میکنه میگه : شنیدی دانشمندا گفتن جهان میخواد تموم شه؟\nایشون خیلی بین دانشمندا تبعیض قائل میشن :))\nفَکُ فـامیلِ داریم؟؟!",
    "دختر عموم از وقتی دماغشو عمل کرده کمی فارسی یادش رفته بعضی کلمات رو انگلیسی میگه مثلا میگه :\nاوه مای گاد تیچر خصوصیم قراره بیاد\nتو کل عمرش هم فقط یه سفر خارج از کشور داشته اونم 8 سال پیش رفته کربلا و برگشته",
    "خانوادگی دور هم جمع شده بودیم\nمن رفتم واسه کباب تو منقل آتیش روشن کنم...\nآقا با هزار بد بختی آتیشو روشن کردیمو اومدیم یخورده نفت برزیم آتیش بیشتر شه یهو دیدم پسر عموم اومده میگه\nآخه این چه فیزیکی هست که تو خوندی (می خواستم بگم من فیزیک می خونم بععععععععله :))) ) آتیشو با نفت روشن می کنن؟؟!!\nمن : پس با چی روشن می کنن؟!!\nپسرعموم: با دی اکسد کربن!!!\nمن: what?!!\nپسر عموم: کیلووات - همون که بش میگن H2O\nمن :|\nپسرعموم :))))\nآتیش :(\nعلم فیزیک :O",
    "یه بار فامیلمون بچشو سپر دست من که مثلا باین مغز متفکر تاریخ کار کنم\nمنم یه 20 سوال با جواب براس نوشتم گفتم بخون 1 ساعت دیگه میپرسم  \nبعد یه ساعت شروع کردم به پرسیدن دیدم هر سوالی میکنم این میگه شمارش چنده اونم شروع میکرد مثل بلبل ج دادن بعد 2-3 تا سوال مثلا شماره 3 رو پرسیدم گفتم پنجه دیدم داره جواب سوال 5 رو میده نگو این معجزه خلقت از رو شماره ها جوابارو حفظ کرده بود",
    "یادمه دبستانی بودم داداشم راهنمایی بود باهم میرفتیم مدرسه بابام پول رو میداد داداش بزرگم که برا جفتمون هم خوراکی بخره.(دهه 60ی ودهه70ی)توراه مدرسه داداشم میرفت مغازه پول یه کیک و میداد ولی وقتی میرفتیم بیرون 2تا کیک داشت و یکیشو میداد به من.من همیشه متعجب بودم تا اینکه فهمیدم یه دونه میخریده واسه خودش یه دونه میپیچونده واسه من.\nمن عذاب وجدان داشتم اما اون نه حالا که بزرگ شده وقتی نماز میخونه میگم داداش یادته؟!یادته؟!اونم التماس میکنه میگه تورو خدا یادم ننداز من توبه کردم.\nداداش داریم ما؟؟؟؟؟",
    "داریــــم بـــا بـــابـــام فـــوتبــال میــــزنیم , مـــامـــانم اومـــده دو شـــاخـــهَ رو کشیــــده بیـــرون میگــــه: اووووف چــــقد شمـــا بازی می کنیــــد؟؟ پاشــین بیـــاین کـــارتون دارمممممم : )\nمـــن و بـــابـــام داد بیـــداد کـــه چــــرا بازیــمونو خــــراب کــــردی؟؟\nمـــامــــانم: خــــونواده مـــارو باش ! کــارتون دارم خـــو!\nپاشیــــن بیـــاین!\nآقـــا مــام رفتیــــم کنـــارش! \nبــابــام: چیـــه خــــانومــــی؟؟ راجع به دانشگـــاس؟؟ \nمـــامـــانم: نــــه بابا : )\nمــــن: پَ چیـــــه؟؟؟ خــــــداااااا !\nبـــابـــام: خـــفه شـــو امیـــــر بچـــه پـُر رو!  عزیـــزم بگـــو ؟\nمـــامـــانم دستــاشو میــــزنه به هم: وااااای بـــاورتون نمیشـــه ؟! شمـــا میــــدونستــین اگـــه بالٍ پشــهَ رو بکَنیــــد و تو محیط ولش کنیــــد بعـــد از چن روز میــــمیــــره : )\nمـــن و بـــابـــام : (O_O) \nمـــامـــانم: حتمـــاً می پـــرسین چــــرا؟؟ چـــون نمی تونه پـــرواز کنــــه و واسه خـــودش غذا پیـــدا کنه در نتیجــــه میمیــــــره : )\nیعنــــی گـــور به گــــور شه اون پشـــهه! \n مـــن و بابام نمیـــدونستیـــم بخنـــدیم یا گــــریه کنیـــم؟؟ :|\nمــامـــانم میگـــه: خُــــب دیگــــه امیـــــر مـــامـــان اون پـــرتقالُ بنـــداز بیـــاد ویتـــامین لازم دارم : )\nمــــن ادامــــه بازیـــمو میخــــااااااام ! : \"(\nمـــامـــانٍ شیطـــونــــه داریـــــم؟؟ \nبخـــدا خــاک تو ســــرٍ همیــــن شیطنتـــاشم !",
    "خونه مادر خانم داشتم غذا میخوردم و حواسم نبود خواهر خانمم نگاه میکنه:)\nبعد از غذا گفت خوراکتم خوبه ها:))\nهیچی دیگه گلاب به روتون تا چند روز اسهال و دلپیچه داشتم ونتونستم غذا بخورم:ll\nبابا این خواهر خانم من خطرناکه باید به سازمان حقوق بشر معریفش کنم بیان بگیرنش:ll\nبا اون چشای شور ورقولومبیدش:ll",
    "عاغا \nمن فهمیدم چرا هر وقت میخوام از بابام واسه ارتقای کامپیوتر پول بگیرم سریع پول میده\nاخه ناقلا میخواد من درگیر کامپیوتر بشم خودش راحت تلویزیونشو ببینه\nیعنی به این میگن مدیریت استراتژیک",
    "بــه داداشــم میگــم امیــر قــرار \"  کــره \" بــه ایــران حملــه کنــه    \nمیــگــه آخ جــــــون ... بالاخــــره جــومــونگــو  از نــزدیکــــ می بینــم!!!    \nببيــن آینده ممــلکتمونــو کیــا قرارہ بســــازن...!",
    "خـــالم رو به داداشٍ 5ســــالم: واااای ایمــــان خـــاله تو چـــرا انقـــد آتیـــش پــاره ای؟؟ لُپـــاتو گـــاز بگیــــرم :)\nداداشــم: پَ میـــخواستــــی شلـــوار پــاره باشــــم؟؟ لـُپــام صاب داره :)\nخــــالم: خــــدایٍ مـــن عینـــهو بچگــــیا امیــــر میمـــونی بچـــه پـــررو و شیـــرین زبــــون :)\nداداشــــم: خـــاله من شایـــد قیــافم شبـــی امیــــر باشه امیـــرم شبی مــامـــانٍ ولـــی هر3تامـــون اخلاقـــایٍ مختلــــف داریـــــم :|\nخــــالمO: یــــاخــــدا ایمـــان فدات بشم خـــاله این تویی این حـــرفارو میــــزنی فسقـــلی :)\nایمـــان: نــــه پَ آقـــا سعـــیدٍ (شــوهرخــالم ) داره تلفــنی حـــرف میـــزنه صـــدا قطع و وصل میشــــه !!! \nمــــن: خـــاله تو که خـــودت 2تاشـــو داری تو خـــونه با این دهه هشتـــادیا کَــل ننـــداز! \nخـــالم: وای امیـــــر تو پــــرروش کــــردی میــــدونم!؟\nخـــو مـــن الان با چه زبـــونی بگـــم این خشـــمٍ اژدهــاس قسمـــتٍ اول :|\nداداشـــــه حــاضرجـــوابه داریــــــم؟؟",
    "کادوهایی که به مناسبتهای مختلف برا ما میارن واقعا جالی تفکر و تعقل داره وقتی از دانشگاه قبول شدم اولین کسی که برا قبولیم از دانشگاه برام کادو اورد  دایی بسیار گرامی بنده بود کائوش هم اونقدر سنگین بود که من و داداشم دوتایی برداشتیم چی بود ؟\n سه تا خربزه \nبعد برگشته میگه دایی جون این سه تا خربزه از بهترین خربزه های مشهد هست شیرینه بوشو ببین همه جارو گرفته برو چاقو رو بیار باهم بخوریم\n یعنی یه همچین دایی دست و دلبازی دارم من !!!!!!",
    "ن جان من شما بگین اینم دبیره ک ما داریم؟\n(ضمن فرارسیدن ایام سوگواری امتحانات )دبیر شیمی مابهمون گفته ک واسه انتحان نوبت اول نمره های زیر14 باید واسه کل کلاس (البته ب علاوه دبیر)ساندویچ فلافل بخرن!!!!!!!حالا اونب کنار من دلم واسه نمره های زیر12 داره کباب میشه چون علاوه بر فلافل باید نوشابه پپسی کولا بخرن!!!!!\nبچه های کلاس:((((((((\nدبیر شیمی::D:D:D\nانجمن شیمی دانان ایران:))))))))\nرادرفورد:\"\"\"\"\"\"\"\"\"\"\nجدول مندلیف:#######\nمحلول پتاسیم کربنات:]]]]]]]]",
    "دختر خالم به بچش واسه اينكه شيريني زياد نخوره دندوناش خراب نشه گفته شيريني ها رو شمردم يدونش كم بشه ميزنمت. بچه هم وقتي همه خواب بودن رفته همه شيريني ها رو نصفه گاز زده كه تعدادش كم نشه!\nاستعدادت تو حلقم!",
    "یه دختر خاله دارم خعععععععععععععععععععععععلی آدم جالبیه،کلا شیرین میزنه...\nخالم زنگ زده خونمون میگه بیاید به این بفهمونید قرار نیست دنیا خراب شه...سه روزه داره گریه میکنه میگه همه میمیریم...گوشیو از خالم گرفته میگه تورو خدا برید زمین مارو بفروشید پولاشو خرج کنید تا حیف نشه بعدا حرص بخوریم....",
    "یه مدتی نبودم ینی یه مشکل روحی برام پیش اومدش براتون تعریف می کنم خدا گرگ بیابون رو اینطور ی ضایع نکنه الان بعد چند تا دوره کلاس اعتماد به نفس و روانکاوی برگشتم\nخیر سرم بعد 2 ماه رفتم خونه خالم پسرخالم 5 سالشه همین که رسیدم خونشون برگشت گفت خاک تو سر علافت کنم اومدی اینجا چیکار رفت نشست یه گوشه شروع به گریه کردن \nمن حالا چرا گریه میکنی ؟ گفت خدایا اینو بکش من راحت شم اخه الان دختر همسایمون میخواد بیاد اینجا بازی کنیم تو اومدی چه غلطی کنی اینجا خوش ندارم نامحرم تو خونه باشه\nبعدش رفت به خالم قضیه رو گفت\n تو اوج ناباوری خالم برگشت گفت برو گمشو اشک بچه مو در اوردی؟\nینی تف کردن تو شخصیتم \nبرا معالجه شخصیتم که از وسط پاره شده بلیط گرفتم برم اون ور اب دکتر",
    "دوست دخترم با ناراحتي ::وايييييييييييي علي 12/12/2012اخر دنياس نميدونم چيكار كنم من هنوز گواهي نامه نگرفتم شهريه اين ترمم و چيكار كنم به كي بدم واييييييي كي ديگه تورو اذيت كنه راستيييييييي اون موقعه نوبت اريشگاه دارم اون و چيكار كنم................\nمن@((((((((((((\nخدايا مار ا از شر هرچي خل وچله راحت كن\nااااااااامين",
    "چند روز پیش عموم رو دیدم داشت دوتا سیگار باهم میکشید . گفتم عمو چرا دوتا دوتا سیگار میکشی؟\nگفت یکیش ماله خودمه اون یکی ماله دوستم که افتاده زندان .\nچند روز بعد دوباره دیدمش یه دونه سیگار میکشید . پرسیدم دوستت از زندان آزاد شد یه دونه شیگار میکشی ؟ گفت نه خودم ترک کردم این سیگار ماله دوستمه . فک و فامیله داریم ! $",
    "يكـي ازســـرگرمـــياي دوران مدرســــم اين بود كـــه به دوستــــام ميــــگفتـــم عجــــله دارم ازشــــون خدافــــظي ميكــــردمو ميــــزدم جلــــو بعد به ترتيــــب زنگ خونه هاروميــــــزدم تادوســتـــتام ميرســـيــــدن جلودرخونه ها صابـخونه ها دعواشـــون ميــــكــــردن منم پشت ديوار نيگاشون ميكردم دلمو ميگرفتم هههههه ميخنديدم!\nبه قولsmjهمچين آدمي بودم مننننن:)",
    "یه داداشه بزرگتر دارم. سن ازدواجش نزدیک شده که هیچ داره دور هم میشه :)))))\n این بابا .مامانه ما  هر روز  اسم یکی از دخترای فامیل و آشنا رو میارن.اولش با خوشی در موردش نظر منطقی میدن.ولی همیشه آخرش به جرو بحث وبر دن نام اموات مرحومه دختره میرسه :l\nیه روز که داشت به خوبی و خوشی روزمون شب میشد.اینا هر چی فکر میکردن دیگه کسی نمونده بود درموردش تریبون بزارن :)))\nضرب المثل زیبای لعنت بر دهانی که بیموقع باز شود:-oاز دهنم پرید گفتم دختر دایی حسین چه بزرگ شده ماشالله.\nکار داشت به طلاق بابا ننه ی ما میکشید :)))) :(((((\nبیچاره داداشم اولین پسریه که میخواد تبدیل به ترشی لیته بشه :)))))))",
    "من هنوز دقیقا نمیدونم این چجوریه که هر وقت یه اس ام اسی میاد خواهرم مث مار چمبره رو گوشیم:lll\nبعد در حالی که تخم چشماش در اومده و اس ام اس رو شخم زده میاد میگه بیا فک کنم برات پیام اومده:llll\nجالبه خودش هزار نوع قفل امنیتی گذاشته رو گوشیش :lll",
    "امروز بابام اومد خونه با یک عالمه مواد غذایی:o\nرو کردم به بابام گفتم گنج پیدا کردی برگشت زد تو گوشم \nبیییییییییییییییییییییییییییییییییییب\nبببببیببببببببببببببببببببب\nداره سوت میکشه گوشم :D\nگفت پسر اینقدر نمک نشناس نباش من که همیشه میخرم میارم شما مثل مغولا یک ساعت تمومش میکنید .\nاخه پدر من حالا نمیخوای تقسیم کنی گنج رو !!!\nچرا میزنی :D\nمیخوام برم معتاد شم :(",
    "بــا پــســرخــالـــم ســوار مــتروِ خـط اکــبــاتــان-کــلاهــدوز بــودیــم یــه آقــایــی ازم پــرســید بــبخــشید شــهدا میــخوام بــرم کــجا پیــاده شــم یــه لــحظه حــواســم نبــود گــفــتم بـدو بــدو بــرو بیــرون ایــن خــط نیــست بعــد یهــو یــادم اومــد هــست گفــتم نــه نــه بــیا تــو بیــا تــو :دی\nپســرخالــم نــه گــذاشــت نــه بــرداشــت گفــت آقــا شــمــا ببــخشــید ایــن پــسرخــاله مــن مــریـضِ مـاهـــی دو تا آمپــول 200 هــزار تومــنی مـــیزنِ مشــکل داره مــن شـــرمنده شــما هــستم \nیارو هــم بــاورش شـــده بووود بــا یــه صــدای بغــض کــرده گــفت اصــلأ فــک نمــیکردم یــه جوون به این سرحــالی و خوشگلــی اینــقدر بیـــماری ســختی داشــته باشـــه و کلـــی دعــا کـــرد کــه شــفا پیــدا کنــمو ازیــن صــوبتــا \nپســرخالم هنــوز در حال عـــذرخواهـــی ازون آقاهه  بود و من :|",
    "ســـاعــت 2ظـهـر دارم بــا بـابــام مـیــریــم خــونــه 4تا دخــتــر ســر خـیـابــون ایــســتاده بــودن هـــوا هــم یه نمـــوره  سرد  بــود \nگــفــتم: بـــابــا گــناه دارن برســونیــمشــون؟؟؟؟\n بــابـــام هـــم زد رو تــرمـــز گفــت خــانووما کـــجا میـــرید؟؟؟؟\n آدرســـشون ســمــت خــونــه مــا بـــود.\n یکــیشـــون گفـــت مـــا کــه جــا نــمــیــشــیم ۴ نفـــریم؟؟؟؟؟؟\n بـــابــام در سمـــت منـــو بــاز کـــرده میــگه ایشـــون همــینـــجا پیـــاده میــشن مــنو انداخـــت بیـــرون اونـــارو بــــرد؟؟خدایی بـــابــاس دارم؟؟؟؟؟\nایــقــد اعصــابم قــهــوی شــــد که تا خــووونه رو پیـــاده طـــی کردم :(",
    "عمــو جوونم نیشــســته بـود تــوی تــراس،آتـیــش بـه آتـیــش سـیــگــار مـــی کــشــید.\nمنم بـراش چــای تــازه دم بــردم\n آرووووم چـــايو گذاشـــتم روي ميــز كــنار پاكـــت سيـــگـارش\nپاورچــين داشــتم برمـــي گشـــتم امــا یهـــو گفـــت:مانــــی!گفــتم:جووونم عمو ؟گفـــت:خوشــبخت شـــو عمـــو!\nگفــــتم:هـــه !!!! منظورت چیه عموو ؟؟؟؟\nگفـــت:بـه تــو یــاد نــدادن رو حــرف بــزرگــترت حــرفی نزنـــــی؟\nبدجور تو فکـــر فرو رفت \nرفتـــم روبــروش نیــشــتم با یه ژست کــلاسیــک گفـــتم : عمــو جــون چــیزی شــــده؟؟؟؟\nعمــوم تــو همــون حال کــه داشــت سیــگار دود میــکرد گـفــت:\nآره ه ه عمــو  زن عمـــوت از خــونــه انــداختـــتم بیـــرون :(\nمنو میگویی  مگه میتونســـتم خودمو کنترل کنم ؟؟؟؟ \nهیییییی وای من \nپوووووف!!!!!!!!\n همچــــی زدم زیر خنده که نگــووو\nعموم : منو باش باکــــــی درد دل میکنم . پاشــــو گمشـــووو بچـــه سوسول :| بـــی جنبه :|",
    "آقا پسر خاله دارم(دهه نودی (اژدهاهاهاهاهاهاها))تا همین امشب منو میدید گریه میکرد امشب منو که دید یه همه خندید واسم بال بال میکرد لبخند ژکوند میزد که بغلش کنم چشمتون روز بد نبینه به محض اینکه بغلش کردم روم استفراغ کرد\nحالا بگین دهه هشتادی ها گودزیلا و هیولا هستن\nمن:-((((\nاژدها:-))))))",
    "مخــاطــبٍ خعـــلی خـــاصمــــون زنگیــــد: امیــــــر دلم واســـت تنـــگ شده, تـــورو خــــدا امــــرو بیــــا دنبـــالم بــــریم بیــــرون!\nمنـــم خـــداییش امتحـــان داشتــــم جـــوابٍ مخـــاطبینٍ دیگـــهَ رو نداده بـــودم ( خـــواهــــرامو میگــــم هـــا؟؟ چیــــه ؟؟) گفتـــم این کچـــل دیگـــه امـــرو وخ داره و ذوق مـــرگ شدم رفتـــم دنبـــالش!\nآقــا اومـــدش تو مـــاشیــن با یه کتـــابٍ 2000صفحـــه ای!\nمـــن: )) این چیـــه دیـــوونـــه؟؟\n__: امیــــر من عاشقتــــم, آخــــه تو چقد مـــاهی پســـر؟؟ مــن تورو نداشتــــم چیکـــا مــی کــــردم؟؟\nمنـــم وای ایـــن تویی این حـــرفارو میــــزنی؟؟ تـــو آسمـــون چتــــر باز کــــرده بودم گفتم: مهــــربون شدی ! منــــم عاشقــتم!(چیه؟ دوسش دارم خــو :| )\nـــ: خیلٍ خـــب! بســــه!! ببیـــن چـــی آوردم ؟؟ امــــرو تســتٍ ریـــاضی بـــزنیم حــالشـــو ببــــریم!!\nمـــن: که دلـــت تنگ شده هـــــاااان ؟؟\nــــ: آره دیگــــه! باورکـــن امیــــر ریـــاضی رو بیشــتر از 40% نمیـــتونم بـــزنم  این کلاس کنکـــورم که میـــرم استــــادش گیـــجُ محــتــــرمـــــه :(\nبه جـــونٍ خـــودم 37 تا تست باهاش کار کــــردم تو 1ساعتُ نیـــم! بعـــد میگـــه : مــــرسی قـــربونت برم پاشـــو واسه امـــرو بسه منُ بـــرسون دیــــرم میشـــه!\nمــــن: همیــــن؟؟  میـــخای  زودی بـــری؟؟\nـــ: حالا دفعـــه دیگـــه قول میــــدم بیشتــــر کار کنیـــم!\nمـــنم زُل زدم تو چشـــاش ســـرمو تکـــون میدم!\nمیگــــه: خـــو اوجـــولی نیـــدام نتن ! ناناحت شدی؟ اصــن بیـــا 3تا دیگـــه تست بزنیــــم بشه 40تــا که راضــــی بشــــی بـــاچــــه؟؟؟ :))\nمـــن: | اون بچــگـــونه حـــرف زدنت صاف تو حلقـــم! بچـــه پـــررو!\nـــ: پـــاشو دیگــــه اَه !!!!\nخُــــب به نظــــرتون مـــن کجـــا و چـــه ساعتــــی آمپـــولٍ هــــوا بـــزنم؟؟ \nمخـــاطبٍ خـــاصٍ بـــی ادبُ  و بی احســـاســه داریـــــــــــــــــــــــم؟؟\nهمیـــشه تـــو دخــترایٍ دور و بـــرت اونی رو کـــه دوسش داری میچــــزونتت!! خـــدا وکیـــلی عیـــنٍ حقیـــقته شک نکــــن!",
    "اقا تو مطب دكتر بوديم. بغل دستيم موهاي پرپشتي داشت. بهش گفتم: اقا موهاتون خيلي پرپشته. گفت ممنون. نميدونم چرا رنگ صورتش يدفعه سرخ شد. بهش گفتم الان اين اقاي روبه روييتونو ببينيد كچله! گفت خوب كچل باشه نبايد كه مسخرش كرد! نميدونم چرا پيشونيش داشت عرق مي كرد. گفتم حالا يكم مسخره كنيم چي ميشه مگه؟! اينو كه گفتم فيش نوبتش از دستش افتاد خم شد كه برش داره كلاگيسشم افتاد. داشتم از شرمندگي ميمردم از خجالت سرمو گذاشتم رو شونشو اروم بهش گفتم غلط كردم. دوتامون خشك شديم اون ازخجالت من از شرمندگي",
    "\"کدوم پرندس که سیاهه بزرگه و سنگ میخوره؟؟\"\nاین معمای بابام 3 هفته ذهنمو مشغول کرد\nسرش شرط گذاشتیم که اگه پیدا کنم جوابشو ،اس3 بخره واسم !!!\nحالا مامانم هم هی طی شرط بندی لبخند ژکوند داره بابام هم که یه نگاه توطئه ناک در عمق چشماش !\nبعد از 3 هفته تلاش در گشتن در کتاب ها و وب و دوستان و اساتید و...\nشکست خوردم\nحالا حواب چی بود؟\n\"مرغِ سیاهِ بزرگِ سنگخوار\"!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "آقا این داستان واقعییه اگه دوروغ بود گرز رستم تو حلقم :\nمن یه پسر عمه دارم (جزء فک و فامیل گرامی ) این یه مقاله به جشنواره خوارزمی فرستاده بعد که صداشو در آورده(بخاطر ترس از کپی کردنش) ازش پرسیدم در مورد چی هست هالا \nمیگه: تولید برق توسط اجسام شناور \nبعد من میگم: اینکه الان هست از طریق انرژی امواج آب برق تولید می کنن :|\nمیگه :این در سطح آزمایشگاهیه \nمایکل فاراده در حال شیون و زاری تو قبر :|||||||\nانیشتن :||||||\nادیسون در حال خود سوزی :||||||||||\nخیام در حال مست کردن :|||||||||||||||||\nبه من یه کابل جریان مستقیم بدین می خام خودمو بکشم \nآخه این فک و فامیل ما داریم :|",
    "وقتی با دوستامم و مامانم یا بابام بهم زنگ می زنن. یجوری باهشون صحبت می کنم که دوستام فکر کنن دارم با سفیر فرانسه حرف میزنم. اخه نمی خام دوستام فکر کنن من بچه ننم :(",
    "1دختر دارم شاه نداره صورتی داره ماه نداره...........\nاین مامان باباهای خوشحال بوده ما داشتیم؟\nکاش نظرهای باقیم همین بود",
    "اه خیلی هواس پرت شدم.\nدیروز خیلی گشنم شده بود. واسه همینم رفتم تو دست شویی :ا با خودم گفتم خوب, حالا چی بخورم؟ :ا\nکه یادم اومد باید از تو یخچال خوردنی بردارم :ا",
    "کاش می شد یه گوشی می ساختن که فقط چشمای صاحب گوشیه بتونه صفحه نمایششو ببینه..\nاون موقع  دیگه هیچکی نمی تونه اس ام اس هاتو بخونه",
    "اين برادر ما يه ابر گودزيلا (دهه هشتادی) داره همسرم اولين بار که ديدش ازش خوشش اومد و علی رغم هشدارهای من باهاش خيی قاطی شد اين ابر گودزيلا زنگ زده خونمون مادرم گفته همسرم عاشقش شده دفعه بعد که اومده نه سلامی نه علیکی دستشو زده به کمرش میگه من چکار کردم که زنت عاشقم شده\nیعنی محبت به این گودزيلا ها به سخت ترين شکل پاسخ داده می شه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "من و مامان و خواهرم همیشه موقع مهمونی رفتن سر آینه دعوامون میشه.بابام هم یه چند وقت ساعت میگیره میمونه پیش آینه.کوثر 5مین .عاطی 5مین خانوم 10 مین \nیه همچین بابای منطقی دارما",
    "امروز خواهرم از مدرسه اومد باعجله میگه شنیدی پایان دنیاست؟میگن قرار یه ستاره بخوره به زمین؟شنیدی میگن قرار 3روز خورشید طلوع نکنه؟میگم آره تو هم شنیدی.میگه اینارو ول کن 3روز تعطیلیم.....",
    "چند روز پیشا قبض آب خونه اومد 80هزار تومن صبحشم مامانم از فروشگاه سر خیابونمون یه دستمال توالت خریده بود 6هزار تومن بابام که اومد خونه و این صحنه ها رو دید ورژن قدیمی سنگ و کلوخو تو خونه به پا کرد هیچی دیگه چند روزی میشه با خودم کلوخ میبرم توااااالت\nگرونیه دارییییم خداااااا؟",
    "ا دانشــگاه داشـــتم برمیــگشــتم خــونه دیـــدم اوووو اوووو  2تا میـــس کــال از مـــامــانم دارم\nهیچـــی دیگـــه زنــگ زدم نه ســلامــی نــه علیــکی مانـــی کـجایــــی؟؟؟؟؟کی میـــای؟ گفـــتم تو راهـــم دارم مــیام خــونه چـــی شـــده؟ گفت هیچی نشــده تـــق گوشـــیو قطـــع کرد \nحـالا مــن دلــشوره گــرفتم در حد چــــــی!!! تمام کارای کـــرده و نکـــرده ام با کیــفیــت HD اومد جلو چشـم.\n 2ساعــت دارم فکــر میکــنم خــدایا کــجا باز ســـوتی دادم؟ گوشـــیم کــه همــرامه دفتــــر خاطراتم م کـــه تو کیفـــمه لــب تاپمــم کــه بامــــه امروز هـم که از صبـــح پســـر خوبی بودم کـــار بــدی نکـــردم :دی \nنکنـــه باز این دختــره چیــزی بــش گفــته؟؟؟؟؟ نــه نــه فک نــکنــم\nخـــووودایا رسیدم خونه تا مــامـــی رو  دیدم \nخووبــــی عشـــقم (مــامــانم)؟؟؟؟چـــه خبـــرا ؟؟؟؟؟چیــزی شــده بــود زنگ زدی؟\nاونــم نــه گــذاشـــت نــه بــرداشــت گفـــت : هیــچی مامان نتونستــم این گونــی آردو جابجا کنـــم گفتـم بــه تو بگــم :))\nفـــک و فامیــله دارم مـــن؟؟؟؟؟",
    "تو فامیل همش به من میگن مهنـــــــــــــــدس.\nیه گوشیه 1200 داشتم.خیلی دوسش میداشتم.:)))\n  هر کــــــــــــی بهم مــــــــــــیرسید میگفت:آخه مهنـــــــــــدس مملکت گوشی ساده دستش میگیره؟ :-o\nمنو بگو جـــــــــــــــــوگیر شدم.رفتم دارو ندارمو به حراج گذاشـــــــــــتم.یه گوشی (مدلش رو نمیگم ریا میشه ) خریدم.\nبه جون همین آقا فیـــــــــــــله هست میخوام سر به تنش نباشه :))))\nهمون نامردا تا منو میبینن میگن: این پاره آجر چیه دستت گرفتی ؟\nآخه مامان بزرگ من چه میدونه اندروید چیه؟؟؟؟؟؟؟ \nدختر داییمم میگه حالا اگه رنگش صـــــــــــورتی بود یه چیزی :-O\nمن :(((((((\nپاره آجرم :-O\nمرحوم گوشی 1200 عزیزم :))))))))\nفک و فامیله با سواده ما داریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "به جان بهبود  (شوهر عمه ام) راست میگم!!!!!!!!\nچند وقت پیش داییم اس داده به مامنم \"اگه مداد رنگی داشتی منو چه رنگی میکشیدی؟\" منم گوشی شو بر داشتم نوشتم قهوه ای!!!!!!\nآقا بَلوایی به پا شد که نگو!!!!!!!!!\nعروسی پسرش بعد صَفَره به ما کارت نداد!!!!!!!\nدایی با جنبه است ما داریم؟!!!!",
    "ساعت 3 صبح دوستم اس داده:\nسلام از آنجایی که شماره شما در این خط ذخیره شده است مطلع شوید با نهایت تأسف ساعاتی پیش دوست عزیزمان . . . بر اثر سانحه شدید رانندگی موتور که نزدیکی محل سکونتشان رخ داده بود بطور ناگهانی از خواب پرید...\nخوب نمیگی آدم 3 صبح نمیتونه کامل اس رو درک کنه؟؟؟؟\nهیچی دیگه ، صبح پاشدم دیدم با پیراهن مشکی رو پله ها خوابم برده. . . \nحالا دوستم خونش کجاست؟؟؟؟؟\nخوب فقط 750km فاصله است تا مشهدتا غروب که میرسیدم إ-:\nچرا میخندی؟ خوب میرفتم زیارت که تابلو نشم. . .\nحالا همین اس رو واسه دختر عمم فرستادم ج داده:\nمسخره ی احمق خفه شو ..... \nشماها از فامیل بنالید من از دوست و فامیل...\nنشد نایب الزیاره دوستای 4جوک بشیم D-:",
    "ﺍﺳﻬﺎﻝ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﺠﺒﻮﺭﻡ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﻳﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﺮﻡ\nﺩﺳﺘﺸﻮﻳﻲ، ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺸﻮﻳﻲ ﻣﻴﮕﻪ : ﺍﮔﻪ\nﻛﻠﻪ ﺕ ﻫﻢ ﻣﺚ ﺷﻜﻤﺖ ﻛﺎﺭ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺭﺗﺒﻪ ﻳﻚ\nﺭﻗﻤﻲ ﻛﻨﻜﻮﺭ ﺑﻮﺩﻱ !!!!. ﻣﻦ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺭﻭﻳﻲ ﺍﺯ ﺩﺳﺸﻮﻳﻲ\nﺑﻴﺎﻡ ﺑﻴﺮﻭﻥ؟ )))) ﻓﮏ ﻭ ﻓﺎﻣﯿﻠﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ؟",
    "تـــو اتــاقــم بــودم دیـــدم یـــکــی داره صـــدای مـــرغ در مــیــاره رفـــتــم بــیرون میــبیــنم بــابـــای خــودمـــه داره بـــالای درخـــت و نــیگــا مــیــکــنه صـــدا مـــرغ در مــیـــاره تـــا مــنـــو دیـــد مــیــگه عــقــاب مــی خوای بــگــیرم بــرات !!!\n رفــتــم میــبــیــنم رو درخــت طــوطــیــه!! \nخووووو پـــدر مــن  این کارارو میــکنــی 2 روز دیــگــه مــیــری صــفــحــه اول ۴ جــوک¯\\_(ツ)_/¯",
    "مــامــان مـــن از رانــنــدگـــی بــابــام خــیــلــی مــیــتــرســه\nیــه بــار تــو جــاده\nپــلــیــس مــاشــیــن رو نــگـــه مــیــداره\nمــامــانــم هـــم\nبــدو بـــدو مــیـــره مـــی گـــه : آقـــای پـــلــیـــس یـــه دونـــه هــم ســبــقــت غــیـــر مــجـــاز چــنـــد لــحـــظـــه پـــیــش داشـــت \n قــبــل از ایــنکـــه شــمــا بــیــایـــد \nســـر اون پـــیــچ پــائیــنـــیه هـــم از خـــط مــمــتــد رد شـــد \nبـــابـــام یـــه مـــاه بـــا مــامـــانم حـــرف نـــمـــی زد :)",
    "بــابــا و مــامــانــم دوتــایــی بــا هــم رفــتــن امــامــزاده صــالــح!!!!!\nوقــتــی بــرگــشــتــن هــرهــر مــیــخــنــدیــدن خــنــده شــون هــم بــنــد نــمـــیــومــد!\n گــفــتــم بــابــا چــی شـــده؟؟؟؟\n خــنــده تــان از بــهــر چــیــســت؟؟؟؟؟\n بــابــام  : وقــتــی مــیـــخـــواســتـــیــم بـــرگـــردیــم گــفـــتـــم بـــذار دو ســه تــا مــســـافــر هــم ســـوار کــنـــیــم مـــامــانــت کــلــه شــو از پــنــجــره بــرد بـــیـــرون خــیــلــی لاتــی داد مــیـــزد \" رســالــــــــت ســه نفر رسالــــــت ســه نــفــر بـــدو حـــرکــت کــردیــمــا بــــدو بــــدو \"\n :)",
    "قــربــون هــمــه ی مــامــانــا بــرم کــه حــاضــرن هـــر ســخــتی رو تــحــمل کــنــن کــه بــچــشــون کــوچــیــکــترین اذیــتــی نــشــه...\nدیــروز خــونــه تــنــها بــودم \n مــامــانم زنــگ زد گــفــت چــیــکار مــیــکــنــی؟؟؟؟\n گــفــتــم مــیــخوام بــخــوابـــم..\n۲ ســـاعــت بــعــدش بــا ایــنــکــه مــن هــنــوز نــخــوابــیــده بــودم \n اومـــده بــود خــونـــه دیـــده بـــود کــلـــید نـــداره نــیـــم ســاعـــت مــونــده بـــود پــشــت در تـــو ســـرما ..\n ولـــی با ایـــن حـــال در نـــزده بـــود کــه مـــن بیـــدار نـــشـــم... \nزنــگ زده بـــود بــابـــام کـــه بـــیـــاد کــلــید بـــیــاره...\nقـــربونـــش بررررررررررررررررررررررم",
    "بــا مــامـــان و بــابـــام رفــتـــم بــیـــرون مــامـــانم کــلـــی داره خــالـــی مــیـــبــنده ســـربـــه ســـر بــابــام مــیـــذاره بــابــام هــم نـمــیــگــیره!!!!\n آخــرش دلـــم واســه بــابــام ســوخــت بــهــش مــیــگــم بــابــا راحــت مــیــری ســرِ کــار!!!!!\n بـیــچــاره اونــم مــیــگــه آره مــســیرم خــوبه چــطــور مــگــه!????\nهــیــچی دیــگــه باعـــث شــدم مــامــانِ شــیطــونم کــلــی بــهــش بــخــنــده :(",
    "خونواده رفتن شمال من بدبخت هم برا امتحان موندم خونه و دارم حرص می خورم. زنگ زدم به مامانم میگم مامان کجایید؟ میگه : جواد جات خالی !!!!!!!! اومدیم محله بابات اونجا یه گاو و دیدیم داره خودشو با تنه درخت خارش می زنه ، داداشت یاد گرفته اومد خونه به تو هم یاد میدهه !!!!!!!!! \nنه خداییش بگید من در جواب باید چی بگم . آخه مگه مادرِ من ، گاوم که میگی جات خالی!!!!!!!!! \nبه سلامتی تمام مادر ها بکوب لایکو تا دچار بحران شخصیتی نشدم!!!"
]