[
    "اقا تو این گرونی برای عروسیم تالار گرفتم یکی از بستگان و دعوت کردم که هفت هشتا بچه داره که همشون ازدواج کردن و به باباشون رفتن و همشون سه چهارتا بچه دارن ... حالا من اون بستگان و دعوت کردم و همشون اومدن و نصف تالارو گرفته بودن حالا بگو کادو چی اووردن یه کاسه چینی !!!!!!!!!!! باورتون میشه یه کاسه چینی تازه بدبختی اینجاست که همون کاسه هم تو پاتختی از دست برادر زادم افتاد شکست....... همچین فامیلایی داریم ما",
    "یادمه یه روز تو یه مهمونی فامیلی بزرگ(در حد 150 نفر .البته زن و مرد و بچه)نشسته بودیم .بابام و بقیه مردا داشتن با هم حرف میزدن که یهو من پریدم وسط و یه حرف زدم در رابطه باهمون موضوع. که بابام بهم گفت زینال جان سالی یک مرتبه حرف بزن .اونم بگو عیدت مبارک.\nیعنی تو اون جمع سنگین ابروم رفت .هنوزم وقتی میفهمم میخوان از این مهمونیا بگیرن فرار میکنم.\nپارسال(1391)فهمیدم که قرار خونه ی خودمون برگزار بشه .به مدت یک هفته خونه ی عموم بودم",
    "به مامانم میگم: مامان خلاقیتت تو حلقم مامانم میگه :حیف خلاقیت من نیست بره تو حلق تو بووق من حتی نمیذارم به لبات برسه حالا تو میگی تو حلقت \nفعالیت به صنفش تو دماغ حنا دختری در مزرعه",
    "چند روز پیش داشتم میز ناهارو جمع میکردم حواسم نبود نمکدونو گذاشتم تو یخچال،جالب اینجاست که مامانم گفت کی نمکدونو گذاشته تو یخچال؟؟؟؟\nهمه به من نگاه کردن \nداداشم گفت خو معلومه این زهرای احمق دیگه...\nامروز داشتم سیب زمینی پوست میکردم وقتی تموم شد به طور کاملا اتفاقی پوستشو گذاشتم تو یخچال!!!\nدوباره مامانم گفت کدوم احمق پوست سیب زمینیو گذاشته تو یخچال؟؟؟؟\nداداشم گفت همون احمقی که نمکدونو گذاشت\nمنم کوله بارمو جمع کردمو مسافر افقم\nافق یه نفر.حرکتههههه بدو جا نمونی",
    "امروز مامانم میاد بهم میگه بابات با یکی از دوستاش شرط بستن که گفته: اگه پسر من معدل امسالش بالا 19 بشه تمام جوجه هایی که پرورش دادیم برای اون شه و اگر معدل من بالای 19 شد تمام جوجه ها مال خود\nحالا من یه سوال پرسیدم از خودم:عاااااااااااااااااااااااااااااایا من سر راهیام؟\nبه چند تا پرورشگاه زنگ زدم میگن قیافت خیلی آشناست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nاخه فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "خواهرزاده دارم گودزیلا دهه هشتادی. اومده تو اتاق از اول جزومو نقاشی کرده تا آخر.افتادم دنبالش حالشو بگیرم رفته پیش بابام جیغ و داد که دایی داره منو میزنه.دستم بهش نخورده بود ها.بابامم دادو بیداد که خجالت نمیکشی دست رو دختر بچه بلند میکنی",
    "عاقا ديروز داشتم با داداش خلم دعوا مي كردم و اونم كه از 100 تا دختر بدتره داد وهوار راه انداخته ، بعد مامانم اومده تو عوض اينكه مارو از هم جدا كنه ، برگشته مي گه پنجره رو ببندين بعد ، همسايه ها فك مي كنن من و بابات داريم دعوا مي كنيم 100تا حرف درمي آرن X(\n اينگونه ما امنيت جاني را در آغوش گرم خانواده احساس مي كنيم.....\nبعععععععععععععععععععععله",
    "داشتم نماز ظهر میخوندم ، تموم کردم دیدم مامان اومده رو تختم واستاده داره از پنجره بیرونو نیگا میکنه، منم انقده بدم میاد یکی بره رو تختم... \nبهش میگم اَه مامان اون بالا چی کار میکنی میدونی که خوشم نمیاد ):\nمامی : ههییسس ... دارم نامزد ِ اِسیو (پسر همسایمون ) نگا میکنم ، تو جشنشون خوب نتونستم دخترو نیگا کنم.((:\n_ زشت مامان بیا اینور اخه تو به اونا چی کا داری ؟؟!!\n مامی : صب کن ببینم... دختره بد نیست ، مهسا بیا شال ِ دخترو نگا کن خیلی خوش رنگه یادم باشه برا خواهرت بگیرم با رنگ مانتوش سِت میشه ...\n_ )): مامان نماز عصرو خوندم دیگه رو تخت نباشیا.... \nبه محض اینکه نماز عصرو خوندم اومدپایین میگه مهسا هر چی نگا کردم نتونستم مچشونو بگیرم. تو یه وقت به سرت نزنه که نیگا کنی ، کار درستی نیست ، خدارو خوش نمیاد ... ولی رنگ شالشو خیلی دوس دارم ... خب دیگه من رفتم ...\nO_o خب من الان چی بهش بگم ... !!!؟؟؟؟",
    "یکـی از نکات جالب تیکـه ی “ببین با کیا شـدیم ۷۵ میلیـون ” اینـه کـه  بیشتر از۶۰ میلیون ایـرانی از این تیکـه استفـاده میکنـن:)",
    "آقا داداشمون رفته بود کربلا ،  با مغازه داره داشت انگلیسی میحرفید ، بعش مغازه داره بگشته به داداشم گفته شما چرا انقدر راحت و روون انگلیسی صحبت میکنین ؟ داداش ما هم نه گذاشت و نه برداشت گفت که تو ایران همه انگلیسی صحبت میکنن !\nمغازه داره o_O\nداداشم :-P\nزنداداشم B-)\nانگلیسی ها :'(",
    "مكالمه ي دوتا از پسر بچه هاي كوچمون:\nاولي:بگو بخدا راست ميگي؟\nدومي:بخدا راست ميگم.\nاولي:بگو به قرآن؟\nدومي:به قرآن راست ميگم.\nاولي:بگو به قرآن مجيد؟!؟!؟!؟!\nدومي:_______________\nبه نظر شما آيا اين همسايه است كه ما داريم؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "بابای من ی زمانی اصلااز کامپیوترسر در نمیاره نمیدونم چطورزمانی که ادلیست های مااضافه میشن بابای من بیل گیتس میشه اصن ی وضی",
    "به مامانم گفتم بذار من تاساعت10فردابخوابم گفت باشه دقیقاچندبارم بهش گفتم گف باشه حالااومده منوساعت 8توجه کنید8بیدارکرده میگه پاشوبرو نون بگیرمیگم مگه قرارنبودمن تاساعت 10بخوابم میگه قراربودولی الان دوس دارم بیدارت کنم؛تازه برام شعرحسنی میخونه؛                          خب من الان چی بگم مخصوصااون شعرحسنی و",
    "چند روز پیش میرفتم جایی شوهر خالم دیدم کلی باهم سلام و حال احوال کردیم موقعی خداحافظی کردم خواستم برم برگشته میگه ببخشید شما؟\nمن 0-o\nشوهر خاله جان :( \nفک و فامیله ما داریم؟؟",
    "مادر و پدر محترم بنده امشب نشستن دو تايي شبكه پويا لالايي گوش كردن همونجا هم خوابشون برده\nبعد من رفتم با مهر فرزندي روشون پتو انداختم\nاونوقت پسر عمويه چهار سالم از شبكه پويا متنفره ولي به جاش همه اهنگاي تتلو رو حفظه\nواقعن فكو فاميله دارم؟؟؟؟؟؟",
    "فرق من با اون هایی که مخاطب خاس دارند میدونید چیه؟؟؟؟اونا همیشه باید دنبال مخاطب خاسشون باشند ولی من فقط باید شبها موغع خواب دنبال موتکا خاس خودم باشم\nنتیجه:الان فهمیدید من مخاطب خاص ندارم و موتکا خاس دارم.\nفهمیدید من لف تاف دارم؟ اشتباه فهمیدید ندارم دی:)\nپس یک لایک بنداز توکاسه گدایی ما. برای شادی ادمین ها سواب داره!!!!!",
    "عاغا ما یه مغازه داریم!\nبعد بابام بعضی وقتا که کار داره میگه من بیام بشینم مغازه!\nبعد یه روز امتحان ریاضی داشتم!\nبابام گفت بیا مغازه کار دارمو این حرفا!\nرفتم پیشش میگم بابا من امتحان دارم فردا!\nمیگه میرم یه ساعته میام!\nبعد منم مثلا قاطی کردم گفتم اگه نمیخوایی درس بخونم بگو کلا بیام واسم اینجا!\nبعد میگه نه پسرم! چرا درس نخونی؟ نیم ساعت دیگه میام!\nعاغا رفته 3. 4 ساعت بعد برگشته!\nمیگم میخواستی نیم ساعته بیای چی شد؟\nمیگه با خودم فکر کردم دیدم درس نخونی بهتره! بخاطره همون دیر اومدم!!!!!!!!!\n\nچی بگم آخه؟؟؟؟؟؟",
    "وقتی خواهر زادم ۵ سالش بود اومده بود خونمون. بعد موقع خداحافظی گفت: فردا میام خونه تو......... مامانش بهش گفت عزیزم نگو تو ، بگو شما\nاونم در اومد گفت: شما میام خونه تو\nخواهر زاده باهوشه داریم.......",
    "عاغا ما بعد از سالها نذر و نیاز و بدبختی و توسل و گدایی و رو انداختن به هر کس و نا کس و وام و نزول و قرض و قوله  و البته به اراده ی در گاه احدیت یدونه ۲۰۶ تیپ دو خریدیم(جریان مربوط به سه سال پیشه که ۲۰۶ حدودا چهارده میلیون بود)\nای ما به این ماشین رسیدیم که نگو.حدودا ۳ تومنی خرجش کردیمو و بیشتر از مخاطب خاصمون دوسش داشتیم\nجونم براتون بگه که عید همون سال همه فک و فامیل رفتن خونه مامی بزرگ که یه شهر کوچیک خارج از اصفوهونه.عاقا مام جو گیر شدیم گفتیم خودمون مجردی با ماشین خودمون میریم هیچی.دقیقا یادمه صبح روزششم فروردین رسیدم خونه مامی بزرگ و ماشین رو پارک کردم تو حیات و رفتیم داخل چون شب قبلش نخوابیده بودم سوییچو دادم مامانم که اگه خواستن ماشینشون رو ببرن بیرون بتونن و منم گرفتم تخت خوابیدم.\nچشتون روز بد نبینه همین که از خواب بیدار شد دیدم ماشین نازدارم عروسکم ملوسکم نیست.بگیر و ببند فهمیدیم پسر دایی جول خاک بر سرمون ماشین مارو با اجازه مادرمون برداشته رفته بیرون!\nاقا ما هی زنگ زدیم هی جواب نداد بالا اخره اقا تشریف اورده با عصبانیت برگشته میگه این چه لگنیه تو داری؟وسط راه خاموش شد دیگه رو شن نشد!\nسریع سوییچ رو ازش گرفتم با ماشین بابا رفتم دیدم ای داد بیداد اقا ماشین رو قفل نکرده گذاشته گوشه خیابون سارقین محترم هم تمام سیستم ماشین رو به یغما بردند.در ماشینو قفل کردم و رفتم خونه .پسر داییه برگشته میگه چی شد طلا هاش ریخته بود؟\nنه خدا وکیلی فک و فامیله ما داریم؟\nمن الان بروم تو افق محو شم؟\nهیچی اونقدر عصبانی بودم که جوری خوابوندم تو گوشش که نقش زمین شد و وقتی به بقیه گفتم چیکار کرده داییه برگشته میگه اوووو گفتیم حالا چی شده!\nای خدا با کیا شدیم ۷۵ میلیون!",
    "بعد شیش ماه دوندگی واسه معافی کفالت منو بابامو خواستن واسه نظر نهایی.جناب سرهنگ از بابام پرسید پسر خوبی هست معافش کنیم؟ بابام رفت تو فکر منو بگو رنگم شد مث گچ. یه نگاه عاجزانه به بابا کردم بعد گفت داری التماس میکنی؟ بیشتر التماس کن وگرنه رضایت نمیدم!!! بابای زجرکش کنه من دارم ها",
    "پشت کامپیوتر نشسته بودم داشتم عکس مشتری رو روتوش میزدم یکی از فامیلامون اومد گفت ماهان میشه برای اداره ام عکس سه ضربدر چهار بگیری(منظورش سه در چهار بود)\nمن.........\nفامیلمون>>>>>>>>>>>>\nدوربین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nجون من این فامیلیه که ما داریم",
    "بابا خطاب به خواهرم : اخه این چهه اهنگایی که تو گوش میدی ، اهنگ باید مفهوم داشته باشه.\nمن : بابا خودت یه دهن برا ما بخون ببینم چی میخونی !!!\nبابم: چچشششمممم.... حالا بعد اب خوردن و اهن اهن کردن برا صاف کردن گلو و تمرکز... شرو کرد\nبابام : ههههههههاااااااا.... هههههههههههاااااااااا.....\nحالا هی وسطش میگه بهبه.... ناز نفسم... ههههههههههااااااآ... به به... :-):-) \nمن:O\nخواهرم o_O\nمامی :-|\nینی مفهوم توش موج میزنه اصن...\nبابا با اعتماد به نفس بالا دارم من...",
    "دیشـب خالـه م اینـا اومـدن خونمـون\nیـه دختـر داره  بـه زور 4سالشه\n- ساعـت 7صبـح اومـده  بالای سرم هر چی صدام زد جوابشو ندادم،\nآخر سر که دیگه عصبی شده بود،گف:\nپامیشـی یا جیـش میکنـم چشـات؟\n\nفامیـل دیکتـاتـوره داریـم مـا؟!",
    "داشتم از دوستم یه چند تا فایل می گرفتم(لپ لپم انتی ویروسش اپ دیت نبود) مدام اصرار میکرد فلشت و کامپیوترتو و خودتو جد ابادت ویروسی نباشه ال میشه بل میشه منم تمام اقدامات احتیاطی رو کردم که ویروسی نشه \nازش فایلارو گرفتمو ریختن رو کامپیوتر همانا و سیاه شدن صفحش همانا(24 ساعت بعدش)\nموندم چی بگم بهش\nدوست مهربونه من دارم ایا؟؟؟",
    "رفتم خونه خواهرم...\nبا پسره 5سالش دعواش شد!! خواهرم سرش داد زد بچه رفت تو تــراس, منم رفتم باهاش حرف بزنم!\nمــن: مـانی؟ دایی جون گریه نکــن دیگه! خب چرا انقد اذیتش می کنی سرت داد بزنه شیطـون؟\nمـانی روشو کرده به من : دایی بچه شدیااا؟ مرد که گریه نمی کنه! دایی؟ میای آدمٍ من شی ؟!\nمــن: O_- آدمت شم؟ یعنی چی ؟\nمـانی: یعنی برو به اون خواهــرجونت بگو مـانی دیگه کلاس زبـان نمیره میخـواد بره کــــارگـــــری !\nمـن:|\nخــواهرم:|\nگودزیــلا:|\nخواهر زاده کچلٍ (به قولٍ امیر21) دارم من ؟",
    "چند وقت پیش مخاطب خاصم بهم گفت یا من یا 4جوک! \nبعضی وقتا دلم براش تنگ میشه... دختر خوبی بود خداییش...!!",
    "اغا‏ ‏چند‏ ‏روز‏ ‏پیش‏ ‏داشتم‏ ‏در‏ ‏مورد‏ ‏برنامه‏ ‏کلاسام‏ ‏با‏ ‏فک‏ ‏و‏ ‏فامیل‏ ‏میحرفیدم‏ ‏.......‏ ‏‏ ‏بعد‏ ‏اومدم‏ ‏بگم‏ ‏هفته‏ ‏ای‏ ‏دو‏ ‏روز‏ ‏کلاس‏ ‏دارم‏ ‏‏ ‏گفتم‏ ‏روزی‏ ‏‏ ‏دو‏ ‏هفته‏ ‏دیدم‏ ‏یهو‏ ‏فک‏ ‏و‏ ‏فامیل‏ ‏سرخ‏ ‏شدن‏ ‏‏ ‏فهمیدم‏ ‏یه‏ ‏جای‏ ‏کار‏ ‏میلنگه‏ ‏‏ ‏تا‏ ‏این‏ ‏که‏ ‏مامانمون‏ ‏اومد‏ ‏سوتیمونو‏ ‏گفت‏ ‏و‏ ‏ضایعمون‏ ‏کرد\nمامانه‏ ‏ادم‏ ‏ضایع‏ ‏کنه‏ ‏داریم......",
    "يك بارم اومديم نقشه آدم خوب ها رو بازي كنيم.\nرفته بودم قصابي. يه پيرزنه هم ميخاست هزار تومن گوشت بخره. اما قصابه بهش نداد. منم دلم سوخت واسش.\nيه تراوله پنجاهي از جيبم در اوردمو انداختم زمين. بعد ورش داشتمو به پيرزنه گفتم اين پول از جيبه شما افتاد!\nاونم گفت من جيب ندارم ننه جان.\nگفتم اين پوله شماست. گفت نه.\nگفتم دِ پدرسگ پوله توئه! گفت نه. ماله من نيست.\nبهش گفتم حتما بايد جلو همه بهت پول بدم تا ابروت بره.\nاَه اعصاب واسه آدم نميزارن.\nلايك= سيناي ريا كارِ خالي بند.",
    "امـروز رفتـه بـودم خونـه مـادر بزرگـم اینـا،\nمـادر بزرگـم بجای اینکه جواب سلاممــو بده، در اومـده میگـه:\nمـادرجـون  وقتـی موهـاتو اینجـوری سیـخ سیخـی میکنـی شبیـه فٍرچـه توالٍـت میشـی!\n\nمن:(0)!",
    "با خانواده رفته بودیم خواستگاری\nبحث افتاد سر اینکه ما چجور آدمی هستیم \nتا ما اومدیم حرف بزنیم بابامون پا برهنه پرید{جفت پا}\n وسط صحبت ما و شروع کرد به اصطلاح تریف کردن ازما{قبل رفتن به مهمانی کلی با بابام حرف زده بودم که خصومتای شخصیشو بامن فعلا بزاره کنار}\nبابام: این پسر ما پسر خیلی خوبیه حالا درسته یه کم بی سواد{دیپلم دارم به قرآن} وفعلا هم الاف تو کوچه ها ول میگرده{مغازه خودش کار میکنم روزی 10ساعت} و رفیق بازم هست {ازبس تو خونم با لگد میندازنم بیرون} وجونم که نداره واسه کار کردن{روزی 10تا طاقه چرم جابه جا میکنم}\nوچشماشم یه ذره دو دو میزنه {نظری ندارم} \nولی باور کنید پسر خوبیه \nاینم فک وفامیله ما داریم",
    "چه دوره زمونه ای شده ها.\nرفته بودم پارک تاب سواری(بچه خودتی.مگه من دل ندارم؟) \nیه پسره داشت با دوستش تاب سواری میکرد.بعد به دوستش گفت تو گلگسی تب داری یا ای پد؟!!!!!!!!!!؟\nمن کلا نیم ساعت هنگ بودم،ما هم سن اینا بودیم سر نوشمک البالویی دعوا میکردیم.\nتازه جالب تر اینجاس،اون یکی دوستش اومد بهش گفت بیا بریم سرسره اینم یه فوشی گذاشت تو پاچه ی رفیقش که من هفت هشتا سکته زدم.\nبعد بهش گفتم:عمو جون چن سالته؟گف 10\n:ا\nاینده مملکت دست ایناس\n:ا",
    "سالی که دوم بودم ؛ سر کلاس زیست و تشریح قلب گوسپند بود :)\nبا یکی ازدوستام 2تاقلب خریدیمو فرداش تو آزمایشگاه تشریح کردیمو ،کلی خندیدیم ، آخر کار که ما بازوهامون خونی مالی شده بود دوستم رفت دستشو بشوره منم قلبارو ریختم نایلون بیرنگ(شما بگید سفید شفاف) رفتم که بندازم تو سطل آشغال آبدارخونه(آخه اگه بیرون تو سطل حیاط مینداختم، گربه ،مربه میومد؛ بعد جواب مدیر ناظمو باید بابام میداد.  :)))   )اومدم، گفتم حتما کسی آبدارخونه نی که ،چشت روز بد نبینه !!!دفتر دار فلک زده داشت چای-سیگار میزد تا به خودم اومدم دیدم استکان افتاد شکست این بیچاره هم رنگش پریده شده عین گچ مثل اینکه روح دیده دست و پاشکسته گفت :چ چ ،چی میخای؟! گفتم هیچی آغا قلبه میخوام بندازم آشغال .\nبعد تا اومدم آزمایشگاه داشتم میخندیدم بعد اونجا به کلاس حالتشو شرح دادم پوکیدیم از خنده ،بیچاره ی عوضی هر وقت برنامه ای چیزی میخواستم اصلا کارمو را نمینداخت ؛\nیه بارهم پروندمو واسه انتقال میخواستم نداد، بهم فحش داد (بی تربیت) باهاش دعوا مرا فعه کردم ، مدرسرو گذاشته بودم رو سرم ،رفتم پیش مدیر ، بعد بابام اومد اونم قضیرو فهمید  که بخاطر ترسوندنش باهام لج کرده داشت میترکید از خنده :))  ن واقعا بگم چی دفتردار بی جنبس داریم (ببخشید :داشتیم ؛)",
    "آغا یه پسر دارم گودزیلاس،یه بازی خوشگل تو گوشیم دارم همینطور زر و زر میاد گوشیا میگیره و بازی میکنه(آره بابا گوشیم از خانواده گالاکسیه )دیروز گوشیا بهش ندادم آخه رمز روشه،رفتم دستشوئی و برگشتم میبینم پدر سوخته از انعکاس نور خورشید رو صفحه گوشیم داره رمزشا پیدا میکنه 0o\nوجدانن اینا بچن!!!!! لا مصب من هم سن تو بودم تو دستشوئی داد میزدم مامان بیا منو بشوررررررررررررررر...................",
    "بابام خسته و کوفته از سر کار اومده خونه \nبهش میگم سلام بابا ... \nمیگه : ببین پسرم ... سلام سلامتی میاره...! \nسلامتی شادی میاره ...! شادی عشق میاره ...! \nعشق همسر ... ! همسر بچه ... بچه دردسر ... \nدردسر بدبختی ... بدبختی مریضی ... مریضی مرگ ... \nپس سلامو زهر مار ... برو بتمرگ پاى 4JOK !!!!!!!!",
    "یه بارم یه بنده خدایی... اومده بود خواستگاری...\nمنو میگی ...خانوووووم ...اصن یه چیزی ^_^\nبزرگا داشتن حرف میزدن ... که یهو خواهر بزرگه شازده گفتش که:من که میگم این عروس خانوم الان انق خانوم نشسته پیش ما...از چشماش معلومه که حسسسسسابی آتیش پاره بوده و هست...\nاز اوناییه که تو بچگیاش همش باید از بالا دیوار میاوردیپایین ... به نظر من که پوست از سر مامانت کندی\nمن در ظاهر ^_^\nمن در باطن @.@  ( دارم واست فلان فلان شده )\nبعد مامان منو داشته باشید تروقرعان!\nمامانم: اوووووووووف! این؟ این که پیش پای شما از بالای دیوار آوردمش پایین... 24 ساعته آتیش میسوزونه\nمن O.o\nداماد ^_^\nخواهر شوهر :))))))))\nپدرشوهر :|\nمامان شخصیت افشا کن که دارم؟\n:|",
    "اغا همین الان داداشم داشت می گفت: مغازه کناریمون نخود ریز داره ،درشت و خوب\nالان من موندم اخرش نخوده ریز بوده یا درشت\nاخه داداش سوتی بده من دارم",
    "اغا همین چند ساعت پیش فک و فامیلمون از امریکا اومدن خونمون.یه بچه هم دارن که بزرگ شده اونجاست.\nاین بچه تا وارد خونمون شده نه سلامی نه علیکی تازه یه چیزایی خارجی بلغور (بلقور) می کرد که هیچکدوم نفهمیدیم چی میگه از مامانش میپرسم چی میگه گفت: میگه چرا با من انگلیسی حرف نمی زنید من فارسی دوست ندارم.\nهمونجا میخواستم همچین بزنم تو دهنش حرف زدن یادش بره.\n..................بعد نشسته سر سفره عین بز به غزا(غذا- قذا-قزا) نگاه میکنه بعد خارجی به مامانش میگه : من غذای ایرانی نمیخورم ...... اینو خودم فهمیدم چون مامانش ترجمه نکرد و لی ما هم با سوادیم  یه چیزایی را می فهمیم.\nغذا تموم شده بود رفتم با انگلیسی دست و پا شکسته باهاش حرف زدم دیدم کلا نفهمه بعد با مامان و باباش حرف زدم چند تا جوک از تو 4jok خوندم براشون دیدم اصلا نمیفهمند ... دوزاریشون کجه............... خلاصه مهمونی تموم شد اونا رفتند........ اینقدر عصبانی شده بودم که با مشت کوبیدم تو دیوارم الان دارم یه دستی می نویسم..... اخه امریکا هم شد کشور اصلا اینگار مردمش احساس ندارن مث آدم آهنی می مونن. ادعاشونم میشه که پیشرفتن اما دریغ از یه جو احساس و انسانیت. اه............اه............اه\nجونم ایران خودمون با این مردم به این باحالی که اینقدر مشکلات مختلف دارن اما انسانیتشون هنوز باهاشونه...... هنوزم میان تو 4jok......... به خدا یه جوک ایرانی به هزار تا جوک خارجی می ارزه اگه قبول ندارید تو گوگل بزنید جوک های ترجمه شده خارجی اون وقت ببینید خارجیا به چه اراجیفی میگن جوک.......\nجونم ایران .......... جونم ایرانی..........قربون همه ایرانیای عزیز \nبرای ایران و ایرانیا بکوبید لابک قشنگه رو\nجونم لایکا شله..........\nاقا لایک کن.........\nخانونم لایک کن..........\nافا یواش تر حالا ما گفتیم محکم ولی نه در این حد\nججججججججججججوووووووووووووووننننننننننننممممممممممم\nآخه فک و فامیل امریکایی من دارم",
    "تنها در زمين. پشت صحنه...\nسلام دوستاي گلم. راستش ميخاستم قبل از اين كه آخرين قسمتو براتون بذارم يكم از پشت صحنه داستان براتون بگم.\nتنها در زمين يك پروژه بزرگ بود. در شانزده قسمت. البته اول قرار بود بعد قسمت شانزدهم. سيزن (فصل) دومي هم در كار باشه. منتها سيزن دو رو كنسلش كردم.\nسيزن دو راجب روابط كيان و سيناست و معلوم ميشه چرا سينا هميشه با كيان مشكل داره و پدر مادرشون كجان. راجب عباسه و امير. كنسلش كردم چون توش زياد با كيان دعوا ميكنم و من نميخام كيان ازم دلخور بشه. تو اين مدت خيلي اذيتش كردم. از طرفي هم پروژه خيلي سنگين و هزينه برداري بود. ماشالا دستمزد پريا خانوم انقدر بالا بود كه كمر ما رو شكوند. ساناز جان واسه يه نقش كوچيك از من ده ميليون دلار گرفت. مهتابم كه تو هر سكانس فقط بلد بود بخنده! هر سكانس از مهتابو ما ده بار ضبط كرديم!\nبه هر حال اميد وارم از قسمت آخر خوشتون بياد.\nوقتي قسمت پانزدهم رو واسه خواهرم خوندم، بهم گفت سينا واي به حالت اگه كيان بميره! تازشم تو حالا حالا ها نبايد داستانتو تموم كني!\nخيلي دوست داشتم كه خانوم صادقي رو هم دعوت به همكاري مي كردم اما خوب بودجمون نميرسيد ديگه.\nمنتظر قسمت آخر باشيد.\nلايك= سينا استاده اصغر فرهادي",
    "اقا من هر دفعه میام تو اتاقم نماز بخونم ، همه ی اهالی خونه یادشون میاد تو اتاق من چیزی لازم دارن و میان هی جلو من رژه میرن!\nیه دفعه هم مامانم با جاروبرقی اومده مهرمو با جارو زد رفت زیر تخت! خلاصه تا اخر نماز رو شصتم سجده کردم!!!!!\nاخه یکی نیست بگه مادر من، پدر من، این همه ساعت تو شبانه روز عدل همون موقع که من میام وایمیستم به نماز چرا میای اتاق من شروع میکنی به زیرو روکردن اتاق؟خوب برو 5 دقیقه دیگه بیا چی میشه مگه؟\nواقعا فکو فامیله داریم؟ نه جان من فکو فامیله؟",
    "خواهرزاده ی ۵ ساله م رو بردم سوپر مارکتبهش میگم عزیزم چی دوس داری برات بخرم؟\nمیگه شکلات . . .\nگفتم ای جونم ! چه شکلاتی بخرم برات ؟\nیهو چشماشو تنگ کرد گفت : شکلات تلخ !مثه طعمِ زندگی . . . :|\nفک و فامیله ما داریم ؟",
    "برای امتحانات ترم2:\nهمه بچه هارو بردن تو 1سالن.صندلی ها تکی.4طرف سالن دوربین. توی 10نقطه  از سالن مراقب گذاشتن.بین هردوتا صندلی 1 متر فاصله که عقابم باشه نمیتونه زیرآبی بره...احتمالاتا سال بعد بوجشون برای اینکه از بالا هلیکوپترناظر هم داشته باشیم کافی میشه...بعد میان میگن:\"مـــا به شما اعـــــتــــمـــاد داریم!\".سلامتی حفاظات پادگان...",
    "سفارش های داداش گودزیلام(دهه هشتادی)به بابام\nگودزیلا:باباجون وقتی میای بستنی یادت نره زودتر بیا میخوام بندازمت حموم موهاتم فشن کنم پیش دوستام آبروم نره\nمن:))))\nبابام 0ـo\nداداش گودزیلای داریم ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من اندازه ی اون بودم از حموم  وآب وحشت داشتم بخدا!!!!!",
    "بعد از روز معلم،معلم آمادگی دفاعیمون رو ندیدم تا روز دوشنبه هفته بعدش. عاقا این معلمه خوشحال خوشحال کادو گیرش میاد.اومد تو کلاس ما وبرای اولین بار با لبخند وارد شد و گفت: دخترم بهم گفته بابایی خوش به حالت امروز کادو گیرت میاد.خخخخخخ!بابا این بیچاره روحشم خبر دار نبود که هیشکی براش چیزی نیاورده.این که همیشه سریع می رفت سراغ درس دادن نیم ساعت نشسته فقط نیگامون کرده.زدم به بغلیم می گم:امیر بدو برو سرش رو گرم کن تا من هم یه کاری کنم یه کم بخندیم.اونم رفت و شروع کرد با معلمه حرف زدن.منم زودی آجر کناریم رو ورداشتم یه کاغذ کادو هم از تو کمد همیشه باز پدرام ورداشتم زودی کادو پیچیش کردم.همون موقع هم امیر نشست و گفت: زمان برای عملیات کافی بود؟من:آره کشلوی من!!!امیر:ها؟؟؟؟\nعاقا معلمه در اومده میگه شما که هیچی.بریم سر درس دادن.\nمن:عاقا من براتون کادو آوردم.\nمعلمم:)))))))))\nتا کادو رو دادم دست معلمه بچه ها یه دف هم صدا:باز شود دیده شود بلکه پسندیده شود.\nمن:(((((نه!نه!\nمعلمه هم جوگیر شد و بازش کرد.تا چشمش افتاد به آجره رنگش عوضش شد.عاقا با آجر افتاد دنبالم!!!هی من بدو هی اون بدو.\nمعلم:سپهر واسا.واسا کاریت ندارم.\nمن:دروغ میگی.کچل بشی اگه دروغ بگم دروغ میگی.\nبالاخره یه جا گیرم آورده.دو سه تا ماچ آبدارمم کرده بعد میگه:از همون روز اول ازت خوشم میومد سپهر.دستت درد نکنه آخه دارم خونمون رو دو طبقه می کنم یه آجر کم داشتم دیگه نمی خواد برم بخرم.\nمن:((((خو می گفتی اینقده نمی دویدم.\n_ حالا پاشو بریم سر کلاس.\nمعلمه دارم من؟؟!!\nولی بچه ها همه مو هام ریخته آخه اون راست می گفت نه!!!",
    "ما تو فامیـلمون هَرکـی دختـر نداره میگـه اَگه دخـتـــر داشتـم میدادمـش به تـو .....\nفـک و فامیلـه داریـم؟",
    "دیشـب خـواب دیـدم دارم میـرم تـو یه اٍستخـر زَنـونـه،\nتـا درو وا کَـردم گوشـه بالا خوابـم نوشـت M3-8 بعـد هــم صفحـه پیوندهـا بـاز شٌـد، خلاصــــــــــــــــه یهـو از تو یه مسجـد سَـر درآوردم؛دی:)",
    "حمیدرضا ~HRC\nیه مامان دارم خدا حفظش کنه خوراک سوتیه یه بار کنترل تلویزیونمون گم شده بود هر جا رو میگشتیم نبود که نبود بعد یهو مامانم پیداش شد با اعتماد به نفس بالا گفت خب بش زنگ بزنین ببینین صداش از کجا در میاد؟! \nبعد که دید داریم مثه منگلا نگاش میکنیم گفت هاااا سایلنته؟!!!",
    "پسر عموم خیلی وقته فوتبال بازی میکنه . از قضا دقیقا روبروی خونه ما یه زمین تمرینه که این پسر عموی مورد تایید بابام یه روز در میون میومد جلو خونه ما با تیمش تمرین میکرد\nحالا هر کی میومد خونه ما بابام فوری شروع میکرد از تعریف و تمجید از این پسر عموی گل بنده که نگا کن ای احسان(همون پسر عموم)این پسر من\nاون فوتبالیست این ...(سانسور شده)\nبعد منم تصمیم گرفتم برم تو یکی از باشگاهها.بعد مجبور بودم واسه تمرین هر جلسه یه جا باشم.یه روز استادیوم یه روز زمین جلو خونمون یه روز سالن و ...\nحالا بابام صدام میکنه ولگرد!\nموندم چجوری مثل پسر عموم قابل تایید پدرم بشم! اصن یه وضعیتیه \nلایک = هممون همینجوریم غصه نخور",
    "من : مامان قبض اب 100 تومن امده  \nمامانم : اخرش تو با این اینترنت ما رو به خاک سیا می شونی   \nمن : به پیر به پیغمبر اینا ربطی به هم نداره\nمامانم : خفه شو فکر کردی من سر در نمیارم\nشرکت مخابرات  :| \nمعاون سازمان سنجش :| \nبقالی سر کوچه :|",
    "دیروز داشتم فوتبال میدیدم خواهر کوچیکم اومد ازم پرسید:کلیه مو کجاس؟\nگفتم مو کلیه نداره\nگفت نه مو کلیه داره رو شامپو نوشته:برای کلیه مو ها!!!!!!!\nاینم خواهر ما داریم؟؟؟",
    "ی دختر عموی 3-4ساله دارم خیلی شیطونه اصلا از هیچی نمیترسه یروز ک پدرش مریض بود گفت برم آمپول بگیرم بزنم دخترش برگشته با کلی ذوق میگه منم آمپول میخوام...\nمن:!!!!!!! :O\nبخدا ما اون زمان حرف آمپول ک میشد میرفتیم سوراخ موش کرایه میکردیم ک نزنیم(هرچند کرایه ش گرون بود از پسش بر نمی اومدیم )تهش با گریه بر میگشتیم خونه... هه... .\nفک و فامیله داریم!!!!",
    "یکی از فامیلامون هست،بنده خدا یخورده زیادی چاقه D:\nرفته یوگا،برای اینکه سلول های بدن دوباره بازسازی شنو انرژی زیادو از این جور چرت وپرتا براش اتفاق بیفته ، بهش رژیم داده:\n3 هفته تمام در روز کلا 3 نوبت نون با شیر میخوری D:\nبعد از این 3 هفته طی 4 روز نزدیک به 20 کیلو لاغر میکنی D:\nبعد از اون 4 روز برای اینکه چاق نشی 2 هفته فقط شیر میخوری D:\nخب من الان چی بگم؟\nبرم افق؟\nاز چی بگم برات؟\nاز افقی که نداره حیاط؟\nیا که بگم از اون بچه های چار جوکی،که هستن تو ساخت جوکای  ساخت چین؟.تو به من اینو بگو کجا برم خب؟\nما رفتیم افق و دردا ریشه کن شد؟",
    "(..')/♥ ♥('..)\n.♥/. = .█/.\n_| |_ ♥ _| |_\n\nعاقاااا\nیه بچه خواهر دارم نمیدونم چه اصراری داره  فقط وقتی میاد بغل من بالا میاره\nاخه بچه خواهر من دارم؟؟؟؟؟",
    "یکی فامیلامون رفته خونه دوستش مهمونی.بعد نهار که خورده...بهشون گفته دست شما درد نکنه خیلی خوشمزه بود مخصوصا نوشابش",
    "دیروز منو یکی از این دوستای به تمام معنا سوتیم نشسته بودیم داشتیم درمورد موسیقی و خواننده هامون بحث میکردیم. عاقا صحبتمون کشید به خواننده های ی خرده قدیمی. \nمیخواستم بگم سیاوش قمیشی یادم نمیومد اسمشو.\nبرگشتم بهش گفتم این خواننده هست کچله اسمش چی بود؟\nنه گذاشت نه برداشت گفت داریوش؟؟؟\nمن چند لحظه اوول که هنگ کردم والااا ولی بعدش داشتم درو دیوارو گاز میگرفتم\nنمیدونم واقعا با چه تصوری گفت داریوش\nوالاااااااااا\nمن :))))))\nدوستم :((((((\nداریوش :|||||||||||||\nسیاوش قمیشی :))))))))))))))))",
    "دیروز به مامانم گفتم اگه من بمیرم چی کار میکنی\nگفت یه مراسمی برات میگیرم چش همه در آد\n.\n\n.\nبه نظرتون اگه اقدام کنم یونیسف میتونه منو تحت حمایت خودش قرار بده؟\nمدارکام همه آمادس...",
    "سرصبحي رفتم پيش امانم ميگم مامان پاشو صبحونه بده\nتو خواب و بيداري برگشته ميگه بكپ حوصله ندارم حالا اينو بيخيال نم ساعت بعد رفتم سراغش ميگم مامان صبحونه ميگه گمشو برو پيتزا بخور خوابم مياد\nآقا ايستگاه سر راهيا يه نفر دربست\n:|",
    "معلم عربیمون داشت روی درس رو معنی میکرد از اوناس که که ادعاشم  زیاده یهو انگور و زیتون تو دهنش مخلوط شد گف \"زنگور\"\nمعلم عربیمون 0-o   \nبچه های کلاس:)\nهیچی دیگه  مام داشتیم درودیوارو گاز میگرفتیم\nمعلم عربی ما داریم آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nهی سوتی میدن بخدا",
    "دیشب ساعت 12 میخاستم با بچه ها برم بیرون \nبهونه نداشتم گفتم دارم میرم تمرین \nنگاه بابامو تو اون لحظه تصورکن\nمن؟؟؟؟؟؟......\nبابام؟؟؟؟؟؟.....!!!!!!!\nسالن؟؟؟؟....!!1!!!!\n تمرین؟؟؟؟؟؟؟...؟؟!!!\nمگه میشه",
    "دارم بازی ایرانو میبینم در ضمن بگم بابام ازون ضد(زد) فوتبالیاست بازیکنه کره شوتیده تیر دروازه مسه زلزله 8 ریشتر میلرزه بعد میگه ای وای خیلی قشنگ زد چرا گل نشد. فک و فامیله داریم",
    "مامانبزرگم اومده شهر ما ،شب تو خونه ی ماس، موقع خواب ؛\nمامانم:ساااماااننن.......هیچی\nمن:نه بگو خواهش میکنم Please\nمامان:میخواستم جای خواب مامانبزرگو تو اتاق تو بندازم ولی ،نه اونجا سرده نمیخواد خودت برو بگیر بخواب.\nمن:((((\nبعد رفتم تو اتاقم میبینم بخاریمو روشن کرده ،یعنی عاشق این مهر مادریم به افتخار همه ی مامانای گل :)",
    "اغا یه پسر عموی گودزیلا دارم (بهش رو نمیدم که پر رو نشه ،مثلا) امروز خونه مامان بزرگم اومده به زور خودشو چسبونده بهم که الا و بلا باید بازی کنیم بعد اینکه زجر کشم کرده :(\nناخنش یکم جدا شده ،بهش میگم برو مامانت با ناخن گیر بچینتش ،قبول نکرد با دست کندش؛ 1دیقه بعد ؛یکم، فقط یکم خون اومده دیگه صداش گوش زمین و زمانو کر کرده بدبختی میگه:سامان ناخونمو اوف کرد.   !!!!!!!\nمن :OOO\nپسرعمویه پارک ژوراسیک(شامل همه نوع گودزیلا و اژدها و غیره)  :))))\nو حالا فک و فامیل که ما داریم کمپلت باهم تقدیم میکنند:\nهمه دارن ازم اعتراف میگیرن که چرا ،به چه دلیل ، آخه پسره ضد بچه،آخه چرا ناخونشو  کندی؟؟؟؟؟؟؟؟>:|\nباز من :(((( کم کم داره باورم میشه که من کردم",
    "یکی از فامیلامون میگفت : یه روز رفتم جایی بعد ماشینم رو پارک کردم رفتم داخل ساختمون کارم که تموم شد دیدم ماشینم نیست زدم تو سرم گفتم خاک تو سرت امیر بری خونه بابات کشته تورو ...\n (داشت به خودش میگفت)\nهمینجور که داشت به خودش فحش میداد یکی بهش گفت : چی شده\nآقا؟ \nاینم گفت : ماشینم رو دزدیدن و اینا .... \nخلاصه زنگ زدن به پلیس که یدفه یادش افتاد ماشین و یجا دیگه پارک کرده بود ....\nتا یادش اومد از بین مردم فرار کرد ....\nخنگ دیگه چه کنیم ....",
    "همسایمون تازه پلوپز خریده بود اومده بود خونمون که مامانم طرز استفادشو یادش بده..مامانم داشت واسش توضیح میداد اما دستاش خیس بودن بهش میگه یادت باشه اول دستاتو خشک کنی بعد بزنی ب برق.الان مثلا دستم خشکه..هیچی دیگه با همون دستای خیس مثلا خشکش زد ب برق///      \nمثلاااااا/؟",
    "دیروز سر امتحان مطالعات اجتماعی(اره من کلاس اول دبیرستانیم)دبیر شیمی که از مراقبان امتحان بود اومد کنارم یه دفتر ریاضی ازم خواست(خاست و . . .)اخه پسرش یه سال از من کوچیکتره و میخواست باهاش کار کنه .منم گفتم باشه .دقیقا 6تا برگه تقلبی جلو چشماش دادم به بچه ها ولی جیکش در نمیومد .\nمعلم ترسو داریم ما؟ خداشاهده اگه از سر امتحان بلندمم کرده بود باز دفترو بش میدادم",
    "یکی از اقوام اومده میگه من به دوستام گفتم تو مخاطب خاصمی ولی \nکم کم دارم عاشقت هم میشم میتونی فردا بیای جلوی مدرسم؟؟\nمنم نه گزاشتم(گذاشتم.گضاشتم .گظاشتم) نه برداشتم کلی حالشو \nگرفتم . الآن هم همه دنبال آدرس افق میگردن برن دنبالش برگردوننش\nآخه فک و فامیله که من هستم؟؟ خخخخخخ \nخداییش حسابی حال داد....... :))))",
    "[[[mehdi]]]\nبه داداشم میگم : اگه بمیرم چی کار میکنی؟\nمیگه : خیالت راحت خودم ٤جوكتو به روز میکنم",
    "ديشب رفتم خونه دختر خاله ام يه دونه وروجك دارن\nدستم رو كشيده برده پيشه سگ شون (البته ببخشيدا)اسم \nسگه \"بِل\"\nوروجك: بِل معرفي ميكنم طلا خانم.... \nطلا خانم ، سگمون بِل \nناگفته نمونه اين سگ خونگي نبود سگ گلّه  بود فك كنم\nآخه با صداي سوت از تو خيابونا پيداش كرد\"فك و فاميله ما داريم  آخه..",
    "چند روز پیش اتاقمو داشتم تمیز میکردم مامانم اومده تو میگه عزیزم کلفتی چقد بهت میاد!!!!!(و این چنین شد که محبت مادری اغاز شد و ارزویه موفقیت فرزند در دل مادر جاری شد)",
    "دیروز کنار خیابون داشتم راه میرفتم ... که یهو ..\nدوبس دوبس .. گوم گوم .. گیش .. دابس .. دابس .. go go go \n************************************************\nیه دختره زد کنار .. گفت جوووون آقا پسر برسونمت .. کجا میری تک و تنها\nمن : جاااان؟؟؟ با منی ؟؟؟\nدختره : آره عسیسم با توام .. بپر بالا یه دوری بزنیم\nمن : برو خجالت بکش دختره ی بوووق بوووق بووووق کطافت ..\nباز من : داد .. هوار .. آی ایها الناس .. بدادم برسید .. منو میخواد بدزده\nدختره : پس شمارمو بهت میدم .. حتما زنگ بزن ... باشه ؟؟\nمن : (*_&)\nفردوسی : ($_@)\nعجم زنده کردم بدین پارسی ...\nدختره تو خیابون داریم ؟؟؟",
    "تنها در زمين قسمت پانزدهم.\nمهتاب: مطمئنم ساناز لو مون داده. پريا: او او... من به ساناز گفتم بياد ايجا اونم تو راهِ.\n(اَه نميتونم تمركز كنم آخه اين پريا خيلي خوشگله!)\nسينا در حالي كه تو چشم هاي پريا نگاه ميكنه: پريا جان حالا بايد چيكار كنيم؟ مهتاب كه انگار حسوديش شده: پريا جانو كوفت...من اين همه سال ازت مراقبت كردم كه واسه من پريا جان پريا جان كني!\nكيان: خوب شما كه خودتون سياره دارين. چرا اومدين سياره ما رو بگيرين؟ پريا: سياره ما تا پنجاه سالِ ديگه نابود ميشه. عمرش سر اومده! كيان: اون ديگه مشكله خودتونه. مهتاب: خوب ما هم داريم مشكلمونو حل ميكنيم! كيان: با نابوديه مردمِ زمين؟\nسينا: پريا جان شما لباتو پروتز كردي؟ پريا: نه ما تو سيارمون از اين سوسول بازيا نداريم! مهتاب: سينا سرت تو كارِ خودت باشه!\nدستمو ميذارم رويه شونه كيان و ميگم: حالا بايد چيكار كنيم؟ پريا: به زودي زميني ها سيارشونو نابود ميكنن! ما تو اين پناه گاه جامون امنه. الان مشكله ما سانازه!\nكيان: خوب ما بايد جونِ مردمو نجات بديم. پريا با عصبانيت: وقت نداريم. هر لحظه امكان داره زميني ها انفجارو شروع كنن. كيان: من يه آتشنشانم. وظيفه ي من نجاته جونه مردمه! منو مهتابو پريا همزمان با هم: كيان، خفه شو!\nپريا در حالي كه از پنجره به بيرون نگاه ميكنه ميگه: بچه ها مهمون داريم!\nواي ١ خانم و دو تا اقاي گردن كلفت بيرونن. سينا: اونا كين؟ مهتاب: ساناز و آدماش. شايانو صادق ( ميدونم مرد ها مُردن اينا فضايين ). كيان: خوب درو براشون باز نكنين! مهتاب: تو مطمئني آتشنشاني؟ اين پناه گاه ماله اوناست! احتياجي نيست درو باز كنيم. خودشون كليد دارن!\nدره پناه گاه باز ميشه! اونا ميان داخل.\nساناز: سلام دوستان. پريا: با اينا كاري نداشته باش. ساناز: احمقها، چسبيدين به اين دو تا زميني؟! سيارمون نابود شد. پريا با تعجب: چي؟ قرار بود كه سياره ما تا پنجاه سال ديگه نابود نشه! ساناز: خوب محاسباتمون اشتباه در اومد. حالا كه نابود شده. درست مثل تو! پريا: مثله من؟ ساناز: آره خائن ها!\nساناز يه اشاره به شايان ميكنه و اونم هم يك تير تو مغزِ پريا خالي ميكنه!\nكيان سريع مي پره رو شايان و اسلحه رو ازش ميگيره و يه تير از زيره چونه شايان شليك ميكنه. ( مغزش پاشيده ميشه) يه تيرم ميزنه به ساناز.\nكيان ميدوه به سمتِ صادق و خودشو صادقو به بيرون پرت ميكنه. يه تير تو مغزِ صادق ميزنه.\nاوه نيرويه كمكي از راه رسيد. ٣ تا سفينه فرود اومدن.\nكيان با فرياد: درِ پناه گاهو ببندين. سينا: تا تو نياي نميبنديم. كيان با فرياد: سينا خفه شو و درو ببند.\nمهتاب درو ميبنده.\nفضايي ها از سفينه شون پياده ميشن. ٣٠ نفري ميشن. به كيان تير اندازي ميكنن.\nكيان فقط فرياد ميزنه: سينا دوست دارم.... داداشي دوست دارم...سينا تو داداشه خودمي... دوست دارم.....\nاشك تو چشمام جم ميشه.\nبوووووومممممم ( اين صداي اون انفجاره بود كه قرار بود زنينو نابود كنه)\nقسمته بعدي قسمته آخره...",
    "من یه پسر دایی دارم(اواخر ده هشتادیه)نمیدونم چه الاقه ی جنگی به من داره که تا منو میبینه با مشت و لگد میفته به جونم.منه مظلوم هم که نمیتونم حتی نگاه چپ بهش بکنم .ولی خیلی دوستش دارم .وقتی بزرگ شد میدونم چیکارش کنم",
    "خیلی خوشحال تو نت برا خودم گشت میزدم :)\nخواهرم اومد بالا سرمن عین جغد خیره شد به صفحه مانیتور :S\nبش گفتم نظرت در مورد اینکه بری یه نیمرو بزنی باهم بزنیم چیه؟\nبعد رفت ...\nبعد دقایقی باز اومد گفت  یَک املتی درست کردم بیا و ببین \nمن :O \nدر کمال ناباوری گفتم املت؟! من نیمرو میخواستم!\nخواهرم:آخه رب نداشتیم...\nمن :|\nواقعا نیمرو یا املت؟\nشما چی فکر می کنید؟؟؟",
    "عاقا من دوهفتست تو 4jok ثبت نام کردم ی دونه پستم نذاشتم\nذهن خودم که معیوب نمیتونه ی جکی چیزی بسازه :|\nاین فک وفامیل و دروبریام هم که مثل این که بو بردن من عضو  4jok شدم\nاصن ی وضیه بخداا\nنه تورو خدا شما بگید فک وفامیل سوتی نده من دارم؟؟؟\nذهن معیبه من دارم؟؟؟\n من :(((((\nذهن معیوب :||||||\nفک وفامیل :))))))",
    "یادش به خیر یه دبیر دین و زندگی داشتیم وقتی ازش سوال می پرسیدیم میگفت سوال \nشما از طریق فلسفه باید جواب داده بشه و کلاس ما جای این حرفا نیست.\nخب بگو بلد نیستم چرا پاسش میدی به فلسفه... وااااااااالا.... \nدبیر بوده که ما داشتیم عایا؟\nاین اولین پستم بود نوشتم که گفته باشم  :)))) خخخخخخخخ",
    "سلام اگه من یه چیزی رو بگم پستم رو لایک نمیکنید و میرید ! من کلاس ششم و دهه هشتادی !\nامروز سرکلاس معلمون داشت کتاب تفکر و پژوهش ها رو نگاه میکرد (تو گوگل بنویسید!) یکی 14 درس با 10 خود ارزیابی رو ننوشته بود 10 داد به من که یه درس رو نصفه (حدود 2.5 خط) نوشته بودم 18 داد\nمعلمه ما داریم؟\nتازه همه کارش هم میده بچه ها انجام میدن مثل:\n1-صحیح کردن برگه ها و گرفتن ایراد های الکی 2- نوشتن و حل کردن سوال پای تخته 2- دیدن کتاب ها و دادن نمره و همه کاره !\nخودشم فقط به 4 ال 5 نفر میگه",
    "یه مزاحم یک ساله به گوشیم اس ام اس میده جک میده یه بیست روزیه دیدم نیست حالا با یه خط دیگه اس ام اس داده من صاحب فلان شماره هستم مزاحم داشتم خطمو عوض کردم از این به بعد با این خط مزاحمتون میشم ,ببین من خطمو عوض کردم بت اطلاع دادم مدیونی اگه خطتتو عوض کنی به من ندی.......مزاحمه پر روه دارم من؟....\nمن.....\nمزاحممم.....\nمزاحمش.....\nبعله....!!!",
    "تو اتاق نشسته بودم بابام سطل آشغال رو آورد گذاشت جلوم و گفت همه چیز آمادس فقط کافیه دهنتو باز کنی!!!                            \nهیچی دیگه الان دارم دنبال پدر و مادر واقعیم میگردم....",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nامروز صد و ششمين روزيه كه تو پادگانم و حتي يه مرخصي 24 ساعته نرفتم...\n15 روز ديگه؛ دقيقا ميشه يك سوم سال؛ كه من خونه نرفتم...\nاون وقت زنگ زدم به مامانم؛ بهش ميگم: \"قربونت بشم؛ حالا بعد از چهار ماه دوري وقتي كه برگردم خونه؛ اولين حرفي كه بهم ميزني چيه؟‏\"\nاونم برگشته ميگه: \"عليك سلام...اين جواب سلاميه كه ميكني!‏‏\"\u2029\nمن: : (\nاون: \"ناراحت شدي؟‏\"\nمن: \"پ ن پ؛ دارم از خوشحالي جفتك مي اندازم‏!‏‏\"\nاون: \"حالا تو اولين كاري كه ميكني چيه؟‏\"\nمن: \"ميرم دكمه سه راهه ي كامپيوتر رو ميزنم؛ بعد تا چراغش سبز شه ميام ميگم سلام‏!‏‏!‏‏\"\nاون: : (\nمن: \"ناراحت شدي؟‏\"\nاون: \"پ ن پ؛ دارم از خوشحالي جفتك مي اندازم‏!‏‏\".\nبعدش هر دوتامون: D :\nآخه فك و فاميله كه ما داريم؟",
    "دوستم داشت برام تعریف میکرد که گوشیم رو میز ارایشم بود رفتم ورش دارم خودمو که دیدم تو اینه حواسم نبود گفتم سلام\nمنو میگی خاستم برم تو افق محو شم اما یه صدایی بهم گفت بدتر از اینام ممکن بود اتفاق بیفته که مثلا دوستت باهاش روبوسی میکرد\nاین بود که منصرف شدم....\nاخه خودتون بگین دوست با ادبه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دارم حروم میشم بینشون:(((((((((((((((",
    "دختر خالم ۳۰ سالشه دوتا بچه هم داره راستی لیسانس هم داره ، اونموقع که دبیرستانی بوده رشتش تجربی بود..... \nمنو صدا زده میگه یه سوال سخت شیمی دارم ازت میتونی جواب بدی؟؟؟\nمن : بفرمایید\nاون: آیا اکسیژن توی هیدروژنه؟\nمن :|\nپسر ۶ سالش :|\nبرادر ۸ سالم :/ --> ینی داره لبشو میگزه( میگذه میگظه میگضه هرچی)\nدختر خالم :))\nفک و فامیله ما داریم آخه!!!!!",
    "یه خاله دارم که تازه ازدواج کرده \nحدودا 9 ماهی میشه\nعاقا یه شوهر داره \nوقتی من میشینم کنار خالم ناراحت میشه\nبعد خودش به خودش تیکه میندازه بعد که من بهش میخندم خالمو میفرسته دعوا بامن که چرا بهش خندیدم..\nتازه دارم با اخلاق گندش آشنا میشم\nخالم 6 سال ازم بزرگتره\nالان خودم به این نتیجه رسیدم که اگه من با اون یکی خاله هام که 10-20 سال ازشون کوچیکتر نبودم  اونا احتمالا با اون فرهنگ قدیمیشون اگه نزدیک خاله هام میشدم منو میکشتن...\nنمیتونیم حال و احوال کنیم\nفک و فامیله داریم؟",
    "عاقانمیدونم چه حکمتیه هروقت که من گشنمه فرق یخچالمون با کمد فقط چراغ توشه، حالا کافیه من مریض بشم اشتهام کور شه از تخم طوطی آمازونی بگیر تا شتر بریون در این گنجیده میشه ماه رمضون که دیگه هیچی اصا واویلاست یخچاله ما داریم¿",
    "تنها در زمين قسمت چهاردهم\nتويه آسمون پُره از سفينه هايه فضايي. شهر بهم ريخته. مثله آخرالزمان. صداي جيغ. تصادف. اتيش.\nسينا: مهتاب اينا چي از جونمون ميخان؟ -سيارتونو. كيان: مي گم كه.... مهتاب: خفه شو آخه تو اين وضعيت وقته سوال كردنه؟!\nكيان زيره لب ميگه: جوابه سينا جونشو ميده اما جوابه منو نميده.\nخيابون ها خيلي شولوغه مردم ترسيدن.\nمهتاب ميگه خيلي ترافيكه بايد پياده بريم. از ماشين پياده ميشيم. شروع ميكنيم به دويدن. مي رسيم به چندتا خيابون بالاتر. يه سفينه كوچيك جلومونه. درش باز ميشه و ما ميريم داخلش. راننده سفينه كه يك مرد هست از مهتاب ميپرسه اينا كين؟\nمهتاب اسلحشو در مياره و به اون مرد شليك ميكنه! مهتاب سفينه رو راه ميندازه. سفينه از رو زمين ارتفاع مي گيره. (پرواز ميكنه)\nكيان: اين مرده كي بود؟ مهتاب: خفه شو نميبيني دارم رانندگي ميكنم؟!\nسينا: اين مرده كي بود؟ مهتاب: ما از يه سياره ديگه هستيم.\nمنو كيان تعجب ميكنيم.  كيان: سينا ازش بپرس پس چرا شبيه آدما هستين؟ سينا: چرا خودت نميپرسي؟ كيان: كه باز بهم بگه خفه شو؟! سينا: اگه فضايي هستين پس چرا فارسي صحبت ميكنين؟\nمهتاب: ما هشت ساله كه سياره زمينو پيدا كرديم. ميدونين چجوري؟ كيان: سينا ازش بپرس چجوري!\nشما ها خودتون تو فضا پيام ميفرستادين (ناسا هميشه در حاله فرستادن سيگنال به فضاست تا موجوديته بشرو اعلام كنه)\nكيان: اَه چقدر ما آدما خَريم!\nمهتاب: ما از شما پيشرفته تريم. ما براي ياد گيريه زبان. كلاس نميريم. با تزريقِ اطلاعات به مغزمون ياد ميگيريم.\nسينا: اَ چه باحال! حالا چرا مرد ها رو نابود كردين؟ -چون ML فقط ميتونست مردها رو بكشه. از زن ها نقطه ضعفي نداريم.\nميرسيم به يه پناه گاه كه دور تا دورش كوهِ. فرود ميايم. درِ وروديه پناه گاه شيشه ايه. در باز ميشه ميريم داخل.\nواي يه دختره چشم رنگيه مو طلايي! چه نازه مثله فرشته هاس.\nكيان يكي ميزنه پسِ كله سينا. كيان: داداشي شما انتخابت مهتاب خانوم بود!\nمهتاب: سلام پريا. پريا: سلام. سلام بچه ها. خبراي بدي دارم! كيان: خودمون ميدونيم. فضايي ها حمله كردن! پريا: شما هميشه انقد زرنگي؟\nپريا در حالي كه دست به سينه ايستاده ادامه ميده: زميني ها تصميم گرفتن سيارشونو نابود كنن! منو كيان در حالي كه دستمونو ميكشيم رو موهامون همزمان ميپرسيم چرا؟\nپريا: زميني ها ميدونن كه توانه مقابله با ما رو ندارن، براي همين تمامه كشورها با هم متحد شدن و تصميم گرفتن سيارشونو نابود كنن.\nكيان با فرياد: آره ما حاضريم بميريم اما نذاريم كسي به سيارمون تجاوز كنه!!! سينا: ولش كنين اين كلا ديوونس!\nپريا: فقط نميدونم كي ما رو لو داده كه داريم به زميني ها كمك ميكنم؟! (منظورش كمك به نجاته سينا و كيانه) مهتاب: من از ساناز ده ميليارد دلار خواستم.(پولي كه به مرضيه داده بود، كه كيانو آزاد كنه. نگين كه يادتون نمياد) مطمئنم ساناز لو مون داده. پريا: او او... من به ساناز گفتم بياد اينجا اونم تو راهِ\nادامه دارد...\nخانوم صادقي بخدا شرمندتونم. خيلي طولاني شد. نمي تونستم كوتاه تر بنويسم. حتما خسته شديد نه؟",
    "ماجراهای من و گودزیلام (پسرم)\nآآآآآآآآآآآآآقا.این گودزیلای ما خیلی خونسرد از تو اتاق اومده بیرون و میگه\n_بابایی آب ریخت رو لپتاپ\nمنم فکر کردم حالا یه کم ریخته\nرفتم میبیتم کل چراغای لپتاپ بعلاوه مانیتورش حالت رقص نور پیدا کردن. سریع خاموشش کردم و سرش داد زدم. اونم عین گربه شرک نیگام میکنه میگه: حالا چرا عصبانی می شی؟\nمن:(((((((((((((((((((((((((\nگودزیلا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nخدایی الان من نباید با سر برم تو دیوار. نه شما بگید.",
    "یه پسر خاله دارم که هروقت میره خونه عموش موقع برگشت به خونه کل پسر عموهاش میان خونشون. فکر کنم این پسر عموهاش عشق تلافی مهمونی دارن عایا اونا فکو فامیله که داره ؟",
    "عاغا اين مادربزرگ ما هروت زنگ ميزنه خونمون وقتي من گوشيرو ور ميدارم بعد از اينکه اسم همه نوه هاشو ميگه وقتي به من اسم من ميرسه ميگه اصن ولش کن مامانت هست.\nفکنم چون نوه واقعيش نيستم اسممو يادش ميره :)",
    "من و بابام رفته بودیم مهمونی، حوصله م سر رفت بهش مسج دادم”بابا پاشو بریم”.\nوسط صحبتش بود گوشیشو برداشت همه هم منتظر بودن که صحبتشو ادامه بده ،\nبلند گفت :عه تویی؟ باشه باباجان الان میریم!\n.\n.\nراستي گفتين شماره اين پرورشگاهه چنده؟؟",
    "مامانم بم میگه:وقتی اب جوش اومد بریز تا چایدون بیارش پیش مهمونا. گفتم:من نمیدونم وقتی آب جوش میاد چ شکلی میشه .زد تو سرم که با مخ رفتم تو ااوپن اشپخزخونه گفت خاک تو سرت واقعا تو داخل مدرسه چی یاد میگیری؟ \nمخم هنوز تو هنگه که جوابش چی بدم؟ \nراستی تازه واردم بزن اون لایکو به افتخار زینال بندری",
    "آقا خواهر بزرگ من چپ میاد راست میره دماغ منو میکشه! کلا بی چاره کرده منو\nاون روزی باز اومد دماغمو بکشه مامانمم اونجا وایساده بود... یهو من اعتراض کردم گفتم ا؟ مامان؟ دیدی این هی به من گیر میده؟\nمامانم برگشته به خواهرم میگه: راست میگه دیگه! دماغشو ول کن کردیش اندازه ی خرطوم فیل!!!\nاین الآن طرفداری از من بود دیگه؟؟؟! \nمن :-((\nخواهرم :-)))))))))))))\nخرطوم فیل :-|",
    "امروز بابام صدام کرده میگم جانم بابا کاری داری,میگه نارسیس جان مهر92کیه؟من:ااااااااامنفجر شدم ازخنده میگه چیه بچه جرا میخندی میگم اخه پدرمن خودت داری میگی مهرنودودو الان من چ بگم,بنده خدا خودش هم خنده ش گرفت میگه مگ این مامانت واس آدم حواس میزاره.....قربون بابای گلم برم.....\nدم همه باباهای گل ایران گرم",
    "تویه مهمونی بودیم منم خسته شدم رفتم تو اشپزخونه نشستم عاغا اینام یه گودزیلا داشتن دیدم ابراز عشقش به من بیش از اندازس همش ماچم میکردو به من میگفت دوست دارمو اینا اخرش فهمیدم گودزیلاهه فقط میخاسته خرم کنه بشینه رو صندلیم\nمن:((((((((((((((((\nسازمان حمایت از عاشقان شکست خورده:////////\nگودزیلا:))))))))))))))))",
    "تو اتاقم داشتم به کارام میرسیدم ، آهنگم گذاشته بودم خودمم باهاش میخوندم ... \n« وقتی ازت دورم ... نگرانت میشم ...»\nمامانم از پایین میگه : به به چشم و دلم روشن ، حالا این شازده کجا هست که تو نگرانش میشی؟((((:\n_ کی ؟؟؟!! \nمامی : همون که ازت دوره ... !!!((((:\n_  0-0 مامان چی میگی ؟\nاومده بالا میگه عزیزم من مامانتم ، با من راحت باش ، بیا برا من تعریف کن ببینم ...(((:\n_ مامان من اینجوریم ؟ چیزیو از شما پنهان میکنم ؟فقط داشتم با اهنگ میخوندم...)):\nمامی : زده زیر ِ خنده میگه : اره بابا کی میاد تو رو بگیره ، حوصلم سر رفته بود گفتم یه ذره سربه سرت بذارم بخندیم ((((:\n_ o_O )))))):\nاین مامانه ؟؟؟؟اعتماد به نفسمو رسوند به منفی میگه حوصلم سر رفته بود ... \nاین مامانه که من دارم...",
    "عاغا داشتم با گوشیم ور میرفتم مامانم میاد میگه تو خسته نشدی365روز هفته(دقت کنید هفته)گوشیت دستته؟؟؟\nحالا من :&&&&&&&&&&&\nاطرافیان:))))))))))))))))\nتازه مامانم بعد 5روز فهمیده چه سوتی داده\nلایک=فقط اگه واسه یک ثانیه خندیدی این مهمه لایکو بیخیال",
    "ماجراهای من و گودزیلام (پسرم)\nراستی هر چی تا حالا راجع به 4 مزه اصلی شنیدین رو فراموش کنید.من تازه فهمیدم که ما پنچ تا مزه اصلی داریم. باور نمیکنی؟! خو نیگا کن:\nمن: بابا این بستنیه شیرینه؟\nکودزیلا: نه\nمن: پس چه مزه ایه؟\nگودزیلا: خوشمزس!!!!!!!!!!!!!!\nمن: بابا این لواشکه ترشه؟\nگودزیلا: نه..........ترش که نیست.......خوشمزس\nمن که قانع شدم که مزه ها پنچ تاست, شما چطور؟",
    "لال شم اگ دروغ بگم....عاقا خدمتتون عرض کنم چندروز پیش زنعموم زنگ زده بود به مامانم برگشته میگه این دکترقربانی بود دوست خونوادگیمون بود یادته ی دخترداشت ی سال از علیرضا(داداش خاک برسرمن)کوچکتربود؟مامانم هم برگشت گفت خب چ شده...برگشته میگه هیچی دیدیم ماشا...وضع مالی باباش توپه دختره ازهرلحاظ اوکازیونه گفتیم حیفه این دختروادم ازدست بده دیدیم پسرخودمون که کوچیکه دیشب با بردارشوهرت(عموم)رفتیم خونشون مقدمات خواستگاری رو فراهم کردیم\nمامانم برگشته میگه ا....به سلامتی اونوقت واس کی\nزنعموم:اوا خواهر واس علیرضات دیگ\nمن:o\nمامانم:oیعنی مامانم لال شد\nداداش خاک برسرم:o\nزنعموم:فقط مشکل اینجاس که دختره میگ که میخواد درسش روادامه بده فعلا قصدازدواج نداره حالا مهم نیست زیاد غلط میکنه...دیگ بقیه چیزا رو خودتون باید بیاین برین مخ دختره رو بزنیم\nیعنی من کشته مرده این عموم وزنشم.........لامصب اسراییل هم اینطور با مردم فلسطین رفتارنکرد تازه خانم برگشته میگ عکس علی رو به دختره نشون دادم معلوم بود خوشش اومده قیافه دختره هم مهم نیست من بپسندم انگار پسرت پسندیده....تازه خواهرکلی ازپسرت تعریف کردم گفتم مهندس کامپیوتره(قابل ذکره داداشم مهندس برق)!!!!!!!!!!!!!!!..............\n....من الان واقعا نگران خودمم میترسم پس فردا این زنعموم ی کیس مناسب پیداکنه زنگ بزنه بگه منو به عقدش درآوردن.....کلا الان چندروزه هنوز توشوکیم......درکل خواستم بگم فامیلای ما اینجوریان.......کلا سرخوشن واقعا فک وفامیله ما داریم",
    "ديروز هي را ميرفتم باخودم بلند حرف ميزرم ميگفتم سرررررم!!درد ميكككككككنه!!!!!!!!( ديوونه هم خودتى!!)\nيهو گودزيلامون گفت : خو برو استامينوفن بخوووووور!! البته نصفش كن فكنم دوزش واست بالا باشه!!!\nوالا من تا ده سالگي به پماد ميگفتم كماد!  تازه افتخاار ميكردم بش نميگم كرم !!!!\nشما بگين گودزيلا ى دكتره ماداريم!؟",
    "من مسئول یه کانون زبانم.یه گودزیلا که همیشه بهش تذکر میدم بابت شلوغ کاریاش اومده میگه آقا اجازه امروز تولدمه بهم گیر ندین بذارین کانونو بذارم رو سرم.اضافه کنم دهه هشتادیه. زبان آموزه ما داریم.اولین مطلبمه لطفا یاری بفرمائید",
    "بـاز مــا زد به ســرمون شـب بریـــم خــونه پــدربزرگ ٍ مـادری م! البــت ناگفــته نمــونه شـام دعــوتم کــردن مـا اینیــم دیه ^_^\nگیــج ٍ خــواب بودم گفتـــم : شــب همینجــا بخــوابم ! بیــهوش شـدم رو تخــت!\nمـامـان بزرگــم اومــده تو اتـاق : امیــــر ؟ مــامــانی چــرا به این زودی خــوابت برد ؟ \nمــن: ZZZZZZZZ\nمـامـانی : امیــــرجان ؟ داداشـــی چتــه ؟ چــرا خوابیــدی ؟!\nمــن: ZZZZZZZZ\nمــامــانی: خــوبه والا!! ســر ٍ شبــی خوابت برد!! پاشــو یه چی بگــو دل ٍ مــن و بـابـاجونت ُ وا کــن :(\nمــن : عشـــق ٍ مــن... فــدات بخــدا خســتم بذا بخــوابم گیـــر نده!\nمــامــانی :قــربون ٍ قد و بالات ... تو غلــط کردی که خــوابت میــاد پاشــو دلــم برات تنــگ شده!\nمــن : -.-\nمــامــانی : اصــن چــرا دختــر ٍ نـزنگیــد امشــب ؟! نه به بنیــامین و پیمــان که تا نصفــه شــب با دوس دختــرشون حرف میــزنن میــان اینجــا نه به تو!\nمــن : -.- خــب خــانومی ٍ مــن میــدونه مـن خستـه ام (خداییش اینجــاش گیــج ٍ خواب بودم داشتــم هذیون می گفتـم)\nمـامــانی : نچ نچ نچ ! ای بی حیـــا !! بذا زندگیــت ُ مشتــرک کنــی بعد جلــو رو مــن بش بگـو خــانومی !\nمــن : -.- میــذاری کَپـه رو بذاریــم یا نه ؟!! مـامــانی تو رو قــرآن!\nمـامــانی : چــرا بات صُبـت می کنــم چشــاتو بستــی ؟ چش نداری مــن ُ ببیــنی ؟! باشــه مــن رفتــم !\nمــن : خــو خــوابم میــاد خــو ): !! ای خـــداااااااا !! \nرفـــت ***\nبا هــر جون کنــدنی بود رفتــم پاییــن می بینــم داره گــریه می کنــه ... بـابـا جــونمم داره دلــداریش میــده !\nمــن : چــــی شده ؟ :O \nبـابـاجـــون : که چــش نداری زن ٍ مــن ُ ببیــنی هـــااااان ؟! \nمــن : ای بدبخـــتی ! مــن کی همچــین حرفی زدم ؟! \nمــامــانی : آره ... وقتــی میــگی خانــومیم زنــگ بزنه خستــگیت در میــره ... ولــی حتی چشـاتو وا نــکردی ببینــی مــن دارم چی میــگم !!\nبـابـاجــون : امیـــر ! واقــعاً فک نمی کــردم همچــی آدمــی باشی! \nمــن : O_o تا چــن ساعــت هی گفتــم هی اینــام خندیــدن !! بلــکه از دلشــون دربیــاد!!\nمی بینــم بـابـاجــونم آخــر ٍ شــب میگه : آقـا امیـــر ماشالا انقــد شــلوغ کردی نذاشتــی بخــوابیم فردا باس با کلنــگ بیدارمــون کنن! \nمــامــانی : حالا خـــوبه می گفــت خوابــم میـــاد !!! اوووووف!\nمــن:|\nفک و فـامیـــله داریـــــم ؟؟!",
    "اغا ما یه عمو داریم استاد دانشگاهه باهاش رفته بودیم شمال . شب بود لب ساحل چادر زده بودیم که عموی ما شروع کرد به خوندن.....\nپشگلو خودم خوردم.....ابشو دادم به بزی\nپشگلو خودم خوردم.....ابشو دادم به بزی\nبعد تو شعرای بعدیش سوتی هم میداد می گفت:\nمن مش عباسم عجب لای لای\nیه پیاله ماستم عجب لای لای\nاومدم جیش بخورم( جیش بکنم) ریخت به لباسم ، عجب لای لای\nحالا مردم نمی دونستند بخندند یا ساحلو اینقدر گاز بزنند تا به نفت برند\nخودتون تصور کنید وقتی استاد دانشگاه این باشه دیگه شاگرداش چی میشن\nقربون استادای باحال\nعموی با حالیه ما داریم........\nراستی نهنگ تو وجودم اگه دروغ بگم.",
    "اغا یه شب فک و فامیل زن داداشم اومده بودن خونمون تو اتاق پذیرایی بودن منم تو هال داشتم درس می خوندم البته رو زمین نشسته بودم و چون شلولرم تنگ بود کمربند و زیپم رو باز کرده بودم و تو عالم خودم خیر سرم داشتم درس می خوندم. ...........\nچشمتون روز بد نبینه یه دفه مادر زن داداشم با چند تا از دخترای فامیلشون اومدن تو هال منم به نشونه احترام خیر سرم بلند شدم که دیدم شلوارم با من بلند نشد .......... اینا هم یه جیغ بنفش زدند و شروع کردند به گاز زدن در و دیوار منم از لبو سرخ تر شده بودم. موضوع وقتی بدتر شد یه اینا رفته بودند کل فامیلو پر کرده بودند.\nهیچی دیگه الان بنده فاقد آبرو هستم.\nبرای حمایت ار ابروی من بکوبید لایک قشنگه رو",
    "خواهرزادم 4سالشه دیروز مجسمه یادگاریموشکست،اومد گفت:خاله مجزمنگتو(مجسمتو) شکسته گوندم!!(شکستم یا شکوندم) بهش گفتم:پاشو برو بیرون،پاشو، زل زد توچشام گفت:نمی پاشم!!!\nباباش ازاونطرف میگه: دخترم نمی پاشم نه، بگو پاشیده نمیشم\nدخترش: پاشیده نمیشم \nداماد خانواده :)))))))\nدخترش :))\nمن: که خدا یه همچین شوهری قسمتم نکنه :(((",
    "عاقا منو خانواده ی محترم داشتیم از کنسرت محسن یگانه برمی گشتیم مامانم:افرین واقعا باریکلا.....\nمن:باکیی مامانی\nمامانم:با محسن یگانم\nمن:چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمامانم:یادت نیس چقد چاق بود\nمن:واااااااااا بیچاره کی چاق بود؟؟؟؟؟\nمامانم:ااااااا یادت نیس چاق بود تازه ریشم داشت بنده خدا پاهاشم مشکت داشت؟؟؟؟؟\nمنو داداشم ینی از خنده اشک می ریختیم((((((:\nبابام: بی شعورا به مادرتون نخندید خب اشتباه گرفته دیگه  خانوم اون خواننده که شما میگی حمید صادقیه نه محسن یگانه......\nمن:((((((((((((((((: \nحمیدصادقی:((((((((((((:\nمادر پدر خواننده شناس دارم من عایا؟؟؟؟؟",
    "من یه مادر شوهر دارم 00\nدرهرساعت ازشبانه روزاقاچه بیدار باشم چه خواب باشم تنها باشم مهمون داشته باشم خلاصه در هرشرایطی درو باز میکنه میادتو...تازه این که چیزی نیست سریخچال وکمد و کابینت و....هم میره تازه میفهمم نازنین بیچاره تو\nساختمان پزشکان چی میکشید...\nاخه ایا این فک و فامیله داریم",
    "بروبچ سوتی داداشمو داشته باشید....\nمادر یکی از نزدیکانمون مرد بعد داداشم رف که بهش تسلیت بگه بهش گفت تسلیت \nمیگم.....امری زحمتی دارین من در خدمتم!!! 0o\n\nحالا سوتی مامانمو نیگا....\nداشتم تو گوشیم عکسایی که وقتی مشهد رفته بودیم تو هتلمون گرفتیمو نیگا میکردم بعد یهو به مامانم گفتم امامان نگا هتلمون تو مشهده یادش به خیر...مامانم نه گذاشت نه برداشت گفت الهم صل علی محمد وال محمد o0          فک وفامیله داریم؟؟!‼",
    "عاگا ی بار داشتیم با داداش بزرگام سر این که کی زبانش بهتره جلو پسرای فامیل بحس-بهث می کردیم ناگهان پدر گرام وارد اتاغ شد رو به داداشم گفت شما کی میخاین آدم بشین؟؟منم گفتم واقعا پدر اینا فرزندن شما داری؟\nپدر ادامه داد حالا داداشتون هیچی حالیش نیست شما باید جلو جمع زایش(ضایع اش) کنین؟\nبه نظر شما اگه خودمو قنداق (غنداغ_قنداغ-غنداق) کنم بشینم بالا پشت بون این لک لک ها میان ببرنم پیش بقل ی خانواده ی دیگه عایا(or?)؟",
    "یه دایی دارم آخرت کنترل اعصاب!\nرفته بالای نردبون به من میگه:چیزو بده\nگفتم:چی رو؟\nهوار زد«انبردستتتتتتتتتتتتتتتتتتت»\nگفتم:چرا داد مزنی یه دفه گفتی خو(آخه اونایی که خیلی خیلی اعصابشان ضعیفه بیشتر از دو بار تکرار نمیکنن)\nدیدم داره دنبال یه چیز میگرده بکوبه سر من!!!!\nمنو میگی انبردست رو پرت کردم بالا د فرارررررررررررر\nآخه تو این موقعیت ها شجاعت و فانتزی بازی کاربرد نداره :)",
    "خدایا توبه از دست این گودزیلا ها :[[  خواهر زاده بنده داشت گل بازی میکرد بهش گفتم نکن دستت کثیف میشه\" گفت خاله هر وقت گفتم جسد بپر وسط! در ضمن اولین پستمه",
    "دوستم اومده خونمون مامانم غذا کشیده بخوریم میخواست بگه بشقابا رو پر نیارین (یعنی غذاتونو بخورین )گفت بشقابارو خالی نیارین هیچی دیگه مردیم از خنده  ... فک وفامیل داریم !",
    "به مخاطبه خاصم میگم به نظرت من چطور آدمیم؟\nمیگه:دودی .شیطون .نفهم .غیرتی .مغرور. لجباز \nاه اصلا گمشو خاک تو سرت \nبای!!!!\nمن ))))))\nبازم من))))\nهمچنان من)))))\nشما بگید مخاطبه خاصه که من دارم؟!!",
    ">>آخه هویج جلبک پلانکتون بی شعور مگه من با تو شوخی دارم",
    "دیروز آجیم از مدرسه برگشت از همون دم در با التماس :\n-بابایی میخوان ما رو ببرن اردو بزا برم بزا برم!!!(لازم به ذکر است که مامانیه همیشه نگران، نمیذاره کسی بره اردو. بابایی هم که بهش بگی میگه برو مامانتو راضی کن بعد برو!!خو بگو نرو دیگه!!والا:))\nبابایی: اول سلام؛ بعدشم چرا التماس میکنی ؟ خو اول خیلی جدی بیا جلو بگو که فردا قراره بریم اردو منم دوست دارم برم.\nآجیمم خیلی شیک اومد واستاد :خوب فردا قراره بریم اردو منم دوست دارم برم.\nبابایی: خوب حالا میتونی التماس کنی.....خخخخ\nخو آخه نمیذاری بره اردو دیگه چرا دستش میندازی بچه رو؟؟؟\nبابای بچه دست اندازه داریم؟؟",
    "رفتم تو کتـــــــــــــــــــــابفروشی دیدم یه دختره اومد تو\nبه طرف گفتــــــــــــــــــــــ ببخشید این کتابرو میخواستم\nطرف داد زرد کانون رو با پــــــــــــــــــــــــــــــــاسخنامش داد بهش\nدختره نیــــــــــــــــــــــــــــــــم ساعت داره ورقشون میزنه بعد اومده حســـــــــــــــــــــــــــــــــــــاب کنه\nمیــــــــــــــــــــــــــگه:\nببخشید جوابشـــــــــــــــــــــــــــــــــــم هست ؟ \n(0_O)\nمن تو اون لحظه احـــــــــــــــــــــــــــــــــــساس کردم فروشنده رفت تو افق محـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو بشه ولی خب مثل اینکه اوج مصرف افق بود نتـــــــــــــــــــــــــونست ...\nخو خـــــــــــــــــــــــــــــــــواهر من هم تو کنکور داری هم من!\nاین یکی دو ماهی ام که مونـــــــــــــــــــــــــــــــده تحمل کنید اینقدر سوژه سازی نکنید به جــــــــــــــــــــــــــــــــــان خودم من هیچی نخوندم بسه دیگه...\nلایــــــــــــــــــــک = فقط لایک\nضمنا اولین کسی ام که لایک رو فقط خودش معنی می کنما....",
    "با بابام رفتیم جلسة دانش اموزان برتر کانون\nموضوع جلسه \"دادن آرامش خاطر توسط والدین\"\n بعد از جلسه رفتیم که خصوصی  مشاوره هنوز رو صندلی ننشسته بابام بر میگرده میگه آقای صادقی من میدونم محمد هیچ گوهی نمیشه و من به موضوع کاملا واقفم.\nمشاور که تا 2ساعت از تعجب دهنش واز مونده بود\nمنم که از شدت هیجان و آرامش دادن بابام سرم رو زدم به میز\nآخه پدره من چرا تر میزنی به روحیه یه ملت...........\nای خدا ...\n\n\nاز چی بگم برات؟ ؟؟؟؟؟؟؟",
    "عرضم به حضورتون که اگه من یکی سیاست این بچه های این دوره زمونه رو میداشتم الان یه مغز متفکر بودم\nخواهرم اینا زنگ زدن خونمون \"محمد پسر خواهرم\" گفته میخوام با خاله حرف بزنم ..\nگوشی رو گرفتم که حرف بزنیم هنو سلام نکرده  میگه خاله بیسوئیت میکام ( بیسکویت میخوام )\nمن فک کردم میگه اومدم خونت برام بخری !! منم گفت باشه برات بیسکویت خریدم اومدی بخور\nمحمد .. نه خاله اودمونم بیسوئیت دالیمااااااااااااا\nگفتم آها یعنی الان بیسکویت میخوای ؟؟ \nمحمد .. آدِ\nگفتم خوب ببین اگه مامانت بهت بیسکویت میده بگیر بخور .. بدون خداحافظی گذاشتو رفت\nحالابه قول خودم این بُشکه حرف من جور دیگه به خواهرم گفته ..\nمحمد .. مامان خاله جون میده به من بیسوئیت بده بـُکولَم .. صدای خواهرم میومد حرف نزن نخیرم نمیدم الان دیروقته صب میدم با شیر بخور..\nخواهرم گوشی رو گرفته که با من دعوا کنه میگه چرا بهش گفتی برو بیسکویت بخور\nمن از همه جا بیخبر گفتم کی؟؟ من ؟؟ کی گفتم؟؟ :|||\nگفتم خواهرم من بهش گفتم اگه مامانت اجازه میده بیسکویت بخور !!!\n\nپسر خواهره دارم من !!!!",
    "با سگم عکس گرفتم گذاشتمش تو فیسبوک.\nپسر خالم زیر عکسم نوشته کدوم تویی؟\nچرا من از هیچکی شانس نیاوردم عاخه؟\nاصن ی وضی",
    "[[[mehdi]]]\n\n.\nﺩﯾﺸﺐ ﺳﺎﻋﺖ ۲ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﻫﻨﺪﺯﻓﺮﯼ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ ﺑﻮﺩ ﺟﻠﻮ تلویزیون ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﯽ ﻭﯼ ﻫﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﻮﺩ و ﯾﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﻭﻟﻮﻡ ﮔﻮﺷﯿﻢ ﺑﻮﺩ ﯾﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﻭﻟﻮﻡ تلویزیون. ﭼﺮﺍﻏﺎﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﭼﺸمﺎﺭﻭ ﺑﺴﺘﻢ و به ﺟﺎی ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﮔﻮشی رو ﺯﯾﺎﺩ ﮐﻨﻢ ﺻﺪﺍﯼ تلویزیونﻭ ﺗﺎ ﺗﻪ ﺑﺮﺩﻡ ﺑﺎﻻ یهو برقا ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪ.\nﺩﯾﺪﻡ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑه ﺘﺮﺗﯿﺐ ﺑﺎ ﻭﯾﻨﭽﺴﺘﺮ ﻭ ﺷﻠﻨﮓ ﻭ ﮐﻔﮕﯿﺮ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻡ وﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻥ.\nﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺑﺎﻣﻢ که ﻫﯿﭽﯽ ﺑﻬﻢ ﻧﮕﻔﺖ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻟﮕﺪ ﺯﺩ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ !!!",
    "نقي ي ي ي ي .......... ناهار نخوردمه\nآقا رفته بودم خونه داييم (راننده س) دوتا دختر داره ،دراكولا\nيكيش 5 سالشه يكيش7 سالشه \nاون 5 سالهه اومده ميگه زنت بشم(من20 سالمه ها) \nآقا ما زديم زير خنده زد زير گوشم گفت جبار سينگ هم اينقد بي احساس نبود\nمن........\nداييمOOOOOO\nجبارسينگ0O",
    "دارم دیوانه میشم......دو ماهه دارم به باباهه میگم بریم مسافرت ..میگه بنزین گرون شده و نمیصرفه و ازین حرفا....\nدیشب پسرخالم اومده تو جمع میگه دوست داشتم الان لب دریا میبودیم والیبال بازی میکردیم ...\nاونوخت بابام میگه چراکه نه ..اصلا هممون یه هواییم تازه میکنیم\n.\n.\nالان یه ساعته دارم به حافظم فشار میارم ببینم دقیقا تو کدوم جوب شهر منو پیدا کردن شاید یه سرنخی از پدرمادر واقعیم پیدا شد....",
    "يه بار داشتيم با بابام  فوتبال مي ديديم بعد يه كلوز اب از مسي كرفت باباي من با يه :-& بركشته به من ميكه اهههه من اينقدر از اين مسي بدم مياد كه نكو اكه يه دختر داشتم اين ميومد خواستكاريش عمممرا اكه بله رو بهش مي دادم!!!!!!\nمنو ميكي نابووووووود شدم....\nمن:جاااان؟اكسكيوز مي ددي من اينجا جيم بس؟؟؟؟\nميكه توكه نهههه منظورم يه دخخخخختتتتتر بود!\nوالله نه رفتادم شبيهه بسراست نه قيافتا اصن ههههججج",
    "عاغا من يه بابا دارم اصن يه دونه باشه!!!!!!\nدارم با ايبدم  انكري بيردز بازي مي كنم ا،ومده بال سرم ميكه بيا ٤ ميليون بول دادم بجم كفتر بازي كنه!!!!!!\nبعدم يه سري با تاسف تكون داد از كنارم رد شد...\nكلا روزا تو خونمون با اين تخريب شخصيتياش برنامهههه ها داريم،حالا اكه عمري باشه بقيشونم ميفرستم واستون روحتون شاد شه همجين!\nباباست ما داريم عاخه؟؟؟برم معتاد شم خوبه؟؟؟؟؟عايا؟؟؟؟",
    "توفامیل یکیوداریم که هرکئ اونونشناسه ازحرکاتش خوشش میادوفکرمیکنه که چه ادم باحالیه امابعدچندساعت قضیه لومیره که این اقای عزیز حرکاتش همینه وقصدخندوندن اطرافیانونداره.من واسه دیدن کلیپ سیزده بدرامسالش پیتزادادم.اگه نبینمش افسرده میشم.شماهم دارین همچین فامیلایی؟!",
    "هیژده سالمه\nتازه رشتم ریاضیه(همین دیگه میخواستم بگم ریاضیم)\nعاغا اقوام بود یم\nروم به گلاب دستشوییم گرفت \nتازه نشسته بودم و میخواستم عملیات رو انجام بدم که یهو دیدم شیر روبرومه \n بلند شدم یه ربع هنگ بودم کدوم طرفی بشینم :/\nواقعا از مهندسین جامعه ممنونم :)\nوالا با این نوناشون:(",
    "(والا من موندم اینو تو اس ام اس زیبا بذارم یا فک و فامیل!)\nبه بابام میگم یه خاطره خوش از جبهه تعریف کن بنویسم بچه های مردم بخونن حال کنن.\nمیگه دو تا از بچه ها زخمی شدن گذاشتیم تو ماشین بیاریم بهداری پشت خط. شب بود. رسیدیم دیدیدم فقط یه نفر عقب ماشینه. اون یکی وسط راه افتاده بود. خخخخخ\nمن: خنده داره؟ شهید شد؟\nبابام: نه بابا چند نفرو فرستادیم پیداش کردن (:\nمامانم میگه: اونو بگو که 15 روز مریض بودی زیر درخت نخل خوابیدی. پشه ها حمله میکردن بهت. دستکش نخی بلند میپوشیدی میخوابیدی!\nمن: مامان جان، خاطره ی قشنگ میخوام.\nبابام: بارون خمپاره بارید. وجب به وجب رو داشتن میزدن. صدای انفجار اومد. فقط شنیدم یکی گفت فرهاد(بابام) مُرد. چشممو باز کردم دیدم گوشت و خون بچه ها پاشیده به تنم. حمزه پودر شده بود. رضا شکمش پاره شد روده هاش در اومد... من هیچیم نشد.\nمن: 0_0\nبابام: بعدش دو هفته بهم مرخصی دادن. (((:\n (میخنده ولی همیشه دو تا قطره اشک تو چشماش هست وقتی از جنگ میگه...)",
    "ی پسر دایی دارم 6سالشه از 5 سالگی این بچه شروع کرده به بازی های انلاین اینترنتی...!!!!! این دیگه چه موجودیه؟؟؟؟!!!!!:(((((\nاین بچه بزرگ شه چی میخواد بشه آخه...؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!\nوضعیت من: :0\nپسردایی: :D",
    "یه سوتی دمه عیدی که حالا یادم افتاد\nداماد عمم فوق لیسانس کشاورزی و دکترای غلات داره\nبه جون فیل فور جوک \nدمه عید زنگ زده به عمم که گندم چه جوری سبز کنم؟\nتازه کلی هم سفارش کرده کسی نگه\nاولا من دارم تحقیق میکنم ببینم این کجا درس خونده؟؟\nدویما عمم اینقدر راز داری رو از کجا آورده آخهتو مهمونی خانوادگی که کل فامیل \nجمع بودن نعریف کرد!!!\nخدایی فک و فامیل رو داری؟",
    "یکی از دوستام توی جاده ی دانشگاه با سرعت 100 کیلومتر زده پشت ماشینمو لوله کرده پیاده شده میگه : \"چطوری امین میان ترم دینامیک امروزه ؟\"\n\nتوی اون لحطه میخواستم کتاب جی-ال-مریامو با حل المسائلش و نمونه سوالاش از پهنا بکنم تو حلقش !!! :(",
    "توي اتاق بودم با فاميلا داداشم گفت اگه گفتين چرا نمك دون سوراخ داره؟؟؟\nمن اومدم بلبل زبوني كنم گفتم واسه اينكه نمكا نفس بكشن:|\nيهو يكي گفت:واسه همين بعضي نمكا كه تنگي نفس دارن ميان به بالاي نمكدون مي چسبن\nمن:||||||||||||||||||||||\nداداشم:||||\nقانون جاذبه:))))))))))))))\nفك فاميله ما داريم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "این دخترخاله ی من هی سوتی میده دیروزداشته بادوستش تلفن حرف میزد به دوستش میگه :سه ساعت دارم برات داستان یوسف کرد شبستانی میگم اونوقت تومیگی تایتانیک زن بودیامرد؟                                                                                من:oo !!!!                                                                                                     جک ورز:))))))))) !!!!",
    "امروزتوآشپزخونه بامامانم بحثم شده برگشتم(تحت تاثیر4جوک بودم!!!!)بهش گفتم من که میدونم سرراهیم میدونم ازسطل ماست منوپیداکردین:(((((((((((\nبعدمامانم خیلی جدی برگشته میگه نه ازسطل ماست که پیدات نکردیم\nمیگم واقعا:)))))))))))\nگفت آره ازلپ لپ پیدات کردیم!!!!!!!!\nبعدشم برگشته به بابم میگه یادته لپ لپ خریدیم ازتوش پیداش کردیم؟؟؟؟؟؟بابام هم میگه آره!!!\nتواون لحظه من:(((((((((((((((\nمامانو بابام:))))))))))))))))))\nدارم میرم کارخونه لپ لپ!!!!!!!!!\nمیخوام پدرومادرواقعیم روپیداکنم:(",
    "عاغا ما دیروز از ساعت 7 صب رفتیم استادیوم!\nبعد نزدیکه ساعت 3 اینا بود که گوشیم زنگ خورد!!!\nدیدم مخاطبه خاصه!!!!!!:x\nمنم خوشحال! گفتم الان بهش میگم رفتم استادیوم خوشحال میشه!(پرسپولیسی تیره بیشعور!)\nخلاصه گوشیو ک جواب دادیم عاغا چشت روزه بد نبینه این برگشت هرچی از دهنش در میومد بهم گفت!!!!!!!!!!\nخیلی پستی و نمیدونم، ازت انتظار نداشتمو، آجغاله عبضیو!\nخلاصه کلی هم فوش داد که سانسور کردم!!!!!!!!:دی\nمنم گفتم حالا چی شده! نتوستم بشینم سر جام پاشدم رفتم پیشش!!!!!!!!!!\nزنگ زدم بهش!\nمن: سلام!\nاون: سلام عشخم! بلاخره اومدی؟؟؟\nمن: :ِ!!!!!! چی؟؟\nاون: میگم بلاخره اومدی بیرون؟؟؟؟\nمن: از کجا؟؟؟\nاون: استادیوم دیگه!\nمن: گفتم بیام ببینم اون چه حرفایی بود میزدی پشته گوشی؟\nاون: هیچی باو!!!!!!\nمن: ینی چی هیچی؟؟؟؟؟؟؟؟ درس حرف بزن ببینم چی میگی!!!!!!!\nاون: مامانت زنگ زد بهم گفت آرتین رفته استادیوم میترسم دعوا بشه بزننش! یه کاری کن بیاد خونه!!!!!!!!!!!!!!!!\n.\n.\n.\nهیچی دیگه!!!!!!!!!!\nهم از بازی موندم!\nهم خونه رام ندادن! (قبلش دعوا کرده بودم خونه سر استادیوم! نامردا گفتن برو تو همون استادیوم بخواب!)\nهمم به مخاطبه خاصمون چرتو پرت گفتیم خونشون رامون نداد!!!!!\nالانم آواره ی کوچه پس کوچه ام دارم با موبایل پست آپ میکنم!!!!!!\nحداقل لایک کنید احساس تنهایی نکنم!!!!!!!!!!!",
    "یروز عمم بعد ساعت اداری میخواد برگرده خونه طبق عادت یکی از همکارهاشو همیشه میرسونه خونش ولی اونروز ماشین نبرده قرار شده شوهرش بیاد دنبالش میگه اشکال نداره میرسونیمت اونم میگه تا شوهرت میاد میرم مغازه یه چیزی بخرم خلاصه تا اون میره شوهر عمم میاد دنبالش!!! عمم سوار میشه میره خونه ناهارشم میخوره بعد یادش میفته  همکارشو جا گذاشته...!!!!!!                               عمه حواس جمع من دارم؟؟؟",
    "پسر عموم پاش شکسته میگم چی شده گفت از رو جاکولری افتادم\nم:چطور؟\nاون:داشتم می بریدمش\nمن:چه ربطی داره؟\nاون:آخه رو جاکولری نشسته بدوومی بریدمش",
    "امروز داشتم تو نت گشت میزدم که پسر داییم گفت برو پفک نمکی (از اون بزرگاش) بخر منم گفتم باشه داشتم میرفتم که صدام زد اگه پفک نمکی نبود از این پفک چی توز طلایی های آبی رنگ (منظورش چی توز حلقه ای بود) بخر منم توی راه روده بر شدم از خنده\nمن:/\nپسر داییم:)\nپفک نمکی :@\nچی توز:@",
    "این خواهر ما از وقتی بهش گفتم ما تنها گودزیلای سایت فور جوکیم  وقتی تو خونه دعوامون میشه بهم میگه گودزیلا. از دست شما سوسمارا (دهه هفتادی) \nتو رو خدا فک و فامیله ما داریم ؟ \nخواهر ما داریم؟",
    "۱۸ سالمه، واسه خودم مَردی شدم\nسیبیل دارم، صبحا میرم نون میگیرم واسه خونه\nباز شیرینی و آجیل رو ازم قایم میکنن",
    "ضد حال یعنی می نویسی\n«با تمام وجود دوستت دارم»\nرو مانیتور میبینی\n«fh jlhl, [, n n, sjj nhvl»!!\nینی ته مونده اعصابو بالا میکشه این کیبورد",
    "رفتــم داداش ٍ 5ســالمــو از مهـد ٍ کـودک بیــارم !\nمیبیـــنم یه اشــاره داده که پیــاده شم!\nرفتـــم میگــم : چـــرا سـوار نمیشــی ؟ عجــله دارم !\nمیگــه : عجــول نبـاش ... \nبعــدش دوتا دخمــل کــوشولو اومــدن!\nمیگـه : ایـن فاطیمــاست ... اینــم نیـــلوفر ! \nخــب بریــم !\nمیــگم : که چی اینــا کی بودن ؟\nمیــگه : دوس داری کــدوم زن داداشــت باشــه ؟!\nمـــن:|\n زن خــواستن ایشــون |: \nداداش ٍ دارم مـــن ؟!!\n|: |: |:",
    "به دختــر دایی 2 سـالم میگــم : شــاپری ... وایســا !\nمیگــه : وایــس نمی کنـــم !\nمــن:)\nبه زن داییــم میگــم : یخــوده باهــاش کار کــن ... فردا میــره تو مملکــت هیشکــی زبــونش ُ نمی فهـــمه!\nزن داییــم : چــون وایــس نمیـــده ناراحــت شدی ؟!\nمــن:|\nفک وفــامیــله داریـــم ؟!",
    "به مامانم میگم : بزرگترین آرزوت چیه؟\nمیگه : زودتر زنت بدم با زنت دعوا کنم حوصلم از این یکنواختی زندگی سر رفت.",
    "با داداشم دعوام شده بود بابام اومد بهم گفت بیخیال برو باهاش آشتی کن\nمنم بهش گفتم لازم نکرده گور باباش!\nهیچی دیگه الان با یه دست و یه پای شکسته دارم براتون مینویسم :|",
    "از کپک هم پنی سیلین ساختن ولی تو آخرشم به هیچ دردی نخوردی\nاز سری سرکوفت های مامانم به من…",
    "دیروز خسته و گرسنه از دانشگاه اومدم خونه....\nرفتم سر یخچال میبینم یه شیرینیه نصفه نیمه اونجاس اونجا بود که یهو \nحس کردم چشام سیاهی میره!\nمن:{-15-}\nمامانم با دمپایی بالا سرم:\nمی دونسم کاره تو بود..چرا شیرینیارو خوردی؟\nمن:بابا به جان عمه نصرت من نخوردم..!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\n-هیییییییییییس.خفه شو با اون عمه ایکبیریت!همه کارات به اون رفته!\nیهو بابام وارد شد! \nداد و بیداد که امیر شیرینیارو خورده..\nمن همچنان:{-15-}\nوقتی عصبانی میشه حتی نمیشه بهش نیگا کرد!!چه برسه به مغالطه!!!\nهیچی دیگه...الان از قنادی براتون پست میزارم!!!شیرینیه نخورده و پول از کف رفته!.....",
    "خيلي دوست دارم يه روز...\nبرم دوبي(دبي). بعد بطوره اتفاقي بيل گيتس رو (مردي كه ١٣ ساله متوالي پولدارترين ادم بود) ببينم. آره اونم اومده سفرِ دوبي!\nتو خيابون پشته سرش برم. اونم با محافظاش باشه.\nبعد دو تا زور گير بهش حمله كنن و تمامه محافظاشو بكشن.\nاوه نه ...من بايد يه كاري بكنم. سريع ميرم كناره بيل گيتس.\nيكي از زورگيرا مياد سمتم. منم با لگد ميزنم تو شكمش (اطرافِ شكمش بلههه) بعد اون يكيه ديگه هم وقتي ميبينه من اينقد قوي هستم فرار ميكنه.\nبيلي جون (جناب اقاي بيل گيتس) چون جونشو نجات دادم منو واسه شام به رستوران دعوت مي كنه. باقالاپلو با خرچنگ.\nدور تا دورمونم پره از خبر نگار!\nبيلي ميگه سينا تو جونمو نجات دادي چقدر؟(با خودش فكر ميكنه الان من ميگم بخاطر پول اينكارو نكردمو بعد تو افق محو ميشم. اما نه داداش از اين خبرا نيست) منم ميگم ده ميليارد دلار. (كلا سينا ده ميليارد دلارو خيلي دوست داره) اونم واسه حفظ آبروش قبول ميكنه و چكشو واسم مينويسه. منم بهش ميگم نه داداش، نقدي بده! ميخام تا آخره عمرم دلار بشمرم!!! بيلي جون هم قبول ميكنه.\nبيلي بلند ميشه. بهش ميگم كجا؟ اونم ميگه ميخام تو افق محو بشم! بهش ميگم دخترتم ميخام. اونم جلو خبر نگارا مجبور ميشه قبول ميكنه.\nبا اين پول ميخام بلد ترين برجِ جهانو تو مشهد بسازم!!!\nدوستان به عباس گفتن: اين سينا از شما اجازه گرفته كه از سبكِ شما تقليد ميكنه؟! عباس جان هم در جواب گفتن: ميمون ها واسه تقليد اجازه نميگيرن!",
    "عاقا یه پسر عمو دارم قدش 2 متره دور بازوش کمش 70 سانته بعد شکمش هزار تیکس \nبعدم هی میگه من از دارو های بدنسازی بدم میاد و تا حالا استفاده نکردم و هر کی استفاده کنه ضرر میبینه \nبعد تو خونشون که میری ظرف شکر چایی قند همه چیشون جعبه خالیه این قوطی های مکمل های ورزشیه \nلامصب انقدم گندس نمیشه بهش گفت دروغ نگو خوببببببببب",
    "نشسته بودیم داشتیم فیلم می دیدیم داداشمگ( گودزیلا) داشت بااسباب بازیهاش بازی می کرد. پدر ( تو فیلم) زن وبچه ش دعواش شد واسه این گفت : خدا لعنتتون کنه. یهو گودزیلا پرید وسط گفت: این کم اورد وقتی دید اینا 3 نفرن دید زورش نمیرسه واسه همین اینجوری گفت.اونوخ من تا سوم راهنمایی انشامو میدادم بابام بنویس به جان خودم\n قیافه من تو اون لحظه:-S:-S\n کارگردان اون فیلم(((((((\n بازیگر اون نقش)))###-_؛؛\n الان دیگه حرفی واسه گفتن می مونه ایا؟؟؟؟؟",
    "داشتم پست مینوشتم برای 4 جوک ، به خواهرم میگم بیا بخون خوبه ، کم نیس میخوای چه چیزایی بهش اضافه کنم...\nبرگشته میگه بیا اینور کم چرت و پرت بنویس ، رمان که نمیخوای بنویسی ، جوک ِ جوک .... \n:O\nهیچی دیگه حرف دل ِ خانوم صادقی عزیزو زد ...((:\nقشنگ قانع شدم... \nخواهر ضایع کنه که من دارم....",
    "فانتزیای فک وفامیلهای ما اصولا واقعی میشه بخونین متوجه شین:\nیکی از فانتزیای خواهرم این بودکه سرزنگ هندسه بگه خانم این درسا بسه بذارمهسا به خوابش برسه ومعلمشون هم بگه بخواب عزیزم... تااینکه دیروز این اتفاق افتاد ومهساهم یه زنگ خوابید....\nحالا دخترخالم هم یه بار سرزنگ عربی گرفته خوابیده معلمشون هم به بچه ها گفته آروم باشن خودش هم خیلی آروم درس داده که مبادابچه بیدارشه.....\nفک وفامیله درس خون وخرشانسه ما داریم...خخخخخخخخخخخ هههههههه هاهاهاها هوهوهوهو هی هی هی هی .....",
    "اثلا خودم علت بدخطیمو میدونم ، کلاس دوم که بودم تو کتاب فارسیمون صفحات تمرین خط داشتیم دهه شصتیا یادشونه، و معلم خط هم داشتیم، من کج و کوله نوشته بودم انقده معلم خطه جلو بچه ها سرم داد زد که از کلاسش بدم اومد و اثا گوش نمیکردم و یاد نمیگرفتم ولی خدایی خدا خیرش بده حالا هرجا هرچی مینویسم همه فکر میکنن یا دکترم یا دارم پزشکی میخونم\nاثا به عادم 1 حسی دست میده که نگو...\nعجب معلمی داشتیم ما آینده نگر ... !",
    "عاغا ما ی غلطی کردیم وختی عضف این سایت شدیم اولین پست و از بابامون گذاشتیم ک خوشحال بشه.   حالا هر وقت منو میبینه میگه چن تا لایک خوردم...چن وخت پیش بهش گفتم ک بابا ۲۲۰ تا لایک خوردی...بهد چن روز گفت تغییر نکرد با ذوق گفتم چرا شد۲۳۰ تا بابا جونننننن \nمیگه همش ۱۰ تا چقد کم... امروز بم میگه چن تا شد میگم ۲۸۰ تا بر گشته میگه مرض این چ سایتیه اصن دیگه نیخواد از من پست بزاری پستی ک ۱۰۰۰ تا لایک نخوره پست نیس...\nبچه ها باهام قهر کرده هیچ دیه نمیزاره پست بزارم شایدم تو افق محوم کنه... خانوم صادقی دستم به دامنت تایید کن بچه ها لایک میخوام..من هنوز جووونم به خوداااااااا",
    "به مامانم میگم مامان بیا بشین 4 تا جک برات بخونم دلت واشه ملت انقدر سوتی میدن خودشونم تعریف میکنن تازه هر چند نفر بیشتر به سوتیشون بخندن و مسخرشون کنن شادتر میشن...اومد پیشم اول یه پست گذاشته بودن بچه ها در مورد شعر سعدی سر در سازمان ملل من واقعا نشنیده بودم به مامانم میگم واقعاااا هست؟میگه آره میگم به فارسی...؟.زده زیر خنده میگه آره حتما به فارسی نوشتن نیس اونجا همه فارسن...اومدیم جلوتر یکی دیگه از بچه ها نوشته بود تازه فهمیده این فیل فورجک و که میزنی میری صفحه اول خدایی من از تابستون پارسال میام سایت نفهمیده بودم دیگه اینو که به مامانم گفتم در لب تابمو بست گفت پاشو وینیم تو خودت کمپانی سوتی هسی میری به سوتیا مردم میخندی...خداییش بد ضایع شدم بعد از عمری مامانمو آوردم فورجک مامان آدم ضایع کنه دارم من...اما خوب سوال دارم من واقعا شعر سعدی رو به فارسی نوشتن...یا انگلیسی آیا؟شماها سازمان ملل نرفتین؟به انگلیسی چی نوشتن.....سازمان ملله داریم خو...",
    "رفتم خونه عموم از عصر برا شام, شام سر سفره ماست و کنگر آورده میگم وای من تا حالا نخوردم چجوریه اصلا چی هس....عموم میگه ع نمیدونی کنگر چیه؟میگم نه ,میگه از همونا که میخورن لنگر میندازن یعنی واقعا کنگر نخورده اینجا لنگر انداختی وای به حال من اگه اینم بخوری....عموی مهمون نوازه دارم من خسیس... والله با اون نوناشون... ...",
    "سلان سلام سلام اینجا اصفهان خیابونا در حد انفجار شلوغه نیست تیممون برده کل ملت ریختن بیرون هر کی یه چیز زرد دستشه یکی شال یکی پرچم یکی عروسک خرس پووو ,یکی  اردک,یکی کل ماشینو رنگ زرد پاشیده فکر کنم اگه سپاهان نمیبرد باید با اشک چشمش میشست اون همه رنگو,به هر حال...اما یه چیز آخر خنده, ماشین بغلی ما یه چهارپایه حمام زرد از پنجره داده بیرون بش میگم این چیه دیگه میگه مال ننمه....طرفدار جو گیره داریم ما خو برادر من ینی انقدر شی ء زرد قحط بود آخه چهار پایه حمام.....؟؟؟خوبه آفتابشون زرد نبوده ها اگر نه کلی کتک میخورد تو خیابون",
    "پسر عمه هام برای تولد خاهرشون کادو خریدن:\nبزرگه:ریش تراش\nوسطی:سرم مو\nکوچیکه:سشوار...\nیکی نیست بگه مگه از رو لیست خریداتون کادو گرفتین؟! در حال حاضرم همشو خودشون مصرف میکنن!  تحریمها انقدر فشار اورده ایا؟!",
    "امروز خالم خونه ی ما بود،عصر که شد پسر داییم زنگ زد خونه ی ما که اگر هستیم بیاد با داداشم بازی کنن(داداشم 7سالشه،پسر داییم8سال).خالم گوشیو ورداشت.حالا مکالمه این دوتا:\nخالم:بعله؟!\nفرید:سلام عمه،خونه هستین من بیام؟!\nخالم:نه عمه  جون،من الان داروخونه ام(خالم دکتر داروسازه)!!!\nفریدo_O\nخالم/:\nچند ثانیه بعد...\nفرید((((((((:\nخالم))))))):",
    "کله صحر (ساعت دوازده) پاشدم یه چیزی واسه صبحونه بخورم(تقریبا نهار) دیدم نون خشکه به مامانم میگم(تقریبا داد میزنم)بیا نون خیس کن بخورم \nاومده به جای آبپاش شیشه پاک کن رو برداشته زده به نونا یه ربع بعد (تقریبا یه ده دوازده تایی نون شیشه پاک کنی کرده بعد از خنده من متوجه شده به جای اب شیشه پاک کن ورداشته \nتازه برداشته نونارو میگه ببین چیکار کردی؟ حالا باید همه شو بخری اه \nینی خواستم بگیرم ببرمش تو افق محوش کنم\nبه نظر شما تو کدوم افق محوش کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "اون روز همه ي فك وفاميل  نشستن دارن ازفضايل بچه هاشون ميگن يكي ميگه تيزهوشان درس ميخونه اون يكي تك رقمي اون يكي ورزشكاره مامان منم با كمال اعتماد به نفس برگشته ميگه اينم تو خل بازي كرم ريزي تا الان كه هميشه بهترين بوده \nبعد جالب اينه همه هم تاكيد ميكنند\nخو فك وفاميل عزيز حداق فكر من نيستين فكر ابروي خودتون باشين .\nنه شما بگين اين فك وفاميله من دارم",
    "دیروز ساعت 6 بد جور حوصلم سر رفته بود\nکه بابام فهمیدبهم گفت محمد بابا سویچ ماشین رو. بگیر برو دور بزن\nمن که از تعجب و بخشش بابام کف کرده بودم سریع رفتم پریدم تو ماشین که گودزیلای پیشکسوت گفت منم میام منم گفتم تو هم بیا یه هو در حاله دور زدن برگشته میگه محمد خاک تو سرت \nمنم یکی زدم تو سرش که با بزرگترت درست صحبت کن\nمیگه:بووووووپپق میمردی ساعت 5:25دقیقه حوصلت سر بره بیایم بیرون.\nمیگم حالا چرا اونوقت؟؟\nمیگه اخه دخترای فرزانه ساعت 5تعطیل میشن تو راهشون میرسن به سما ماهم میرفتیم دم مدرسه سما درنتیجه با یه تیر دو نشون میزدیم\nبه جون خودم من تا 3ساعت هنگ بودم\nاخه بچه منکه 18سالمه نمیدونم مدرسه ها کی تعطیل میشن اونوقت تو...\nقابل توجهتون داداشم 2وم راهنماییه و 2تا مخاطب خاص داره\nای خدا چرا من اینقدر بدبختم..",
    "با مامانم دارم اسم فامیل بازی میکنم با حرف ( گ ) قسمت شغل که رسید با اعتماد به نفس کامل میگه : گودال حفر کن !\nمن:",
    "پسر عموم  وام ازدواج 4 درصدی برداشته الان میگه نمیتونم قستاشو بدم رفته یه وام 14 درصدی برداشته اون 4 درصدی رو صفر کرده خدایییییی شم اقتصادی رو حال میکنی                                                                                        حق فکو فامیل ما رو خردن وگرنه  این بچه الان باید وردس بیل گیتس میبود",
    "با یکی از بچه های فامیلمون هم اسمم اسم هر دومون محمده  این بچه اول دبیرستان با9تا تجدید ترک تحصیل کرد و من ادامه دادم و الان دانشگام طرف چند روز پیش زنگ زده که پرونده تحصیلیم گم شده از تو مدرسه و تو برداشتیش",
    "دو روزه خالم رفته بوشهر برا امتحاناتش .\n\nبعد از دو روز عصر زنگ مامن بزرگم زدم بعد از سلام و احوال پرسی میگم چیزی لازم نداری؟\n\nمیزنه زیر گریه و میگه: کسی نیست واسم تلوزیون رو روشن کنه دو روزه نگاه فیلمه ترکل(منظورش شبکه GEM TV) نکردم!!!\n\nآخی فدات بشم مامان بزرگ!!!",
    "هروقت به مدت یه ساعت از اتاقم بیرون نمیام مادرم با یه خوراکی که همش بهونه س میاد ببینه چه غلطی میکنم …\nمامان شمام اينجوريه عايا؟؟\n\nراستي دوستان منم تازه عضو شدم، بهم خوشامد نميگين؟؟",
    "تنها در زمين. قسمتِ سيزدهم.\nزمانِ حال (١٣٩٦)\nكيان: يعني چي حياتتون تموم ميشه؟ ML ديگه چيه؟ مهتاب :ML يه نوع داروئه!\nمهتاب به من نگاه ميكنه و ادامه ميده: ببين سينا تو هر روز شير ميخوري من از اون دارو تويه شيري كه شما ها استفاده ميكنين ريختم. اون باعث ميشه شما ها نسبت به ويروس مقاوم بشين. البته باعثِ اينم ميشه كه  پنج سال به خواب برين! سينا يادته شبي كه خونه عباس مهموني دعوت بودين كيان نرسيد بياد؟ (اشاره به قسمتِ چهارم) سينا:آره. خوب كه چي؟ كيان وسطه خيابون به خواب فرو رفته بود.  من آوردمش خونتون. من تو اين مدتي كه به خواب فرو رفته بودين بهتون رسيدگي ميكردم. سينا من دوست دارم. كيان: من مي دونستم كه شما و سينا همو دوست دارين! سينا: كيان جونم، خفه شو. كيان: چشم داداشم. سينا:ويروس چيه ديگه؟ كيان:ويروس ديگه... مثلا سرما خوردگي. سينا: كيان جونم، خفه شو. كيان: چشم داداشم.\nمهتاب: يه ويروس كه تمامه موجوداته نَر رو ميكشه. اما ماده ها نسبت بهش مقاومن.\nكيان: يعني ML  جنسيتِ ما رو تغيير داده تا به ويروس مقاوم شيم. سينا: كيان جونم، خفه شو. كيان: چشم داداشم.\nمهتاب سرشو ميخارونه و ميگه بچه ها ما وقت نداريم. بزودي جنگ شروع ميشه.\nسينا: كيان جونم، خفه شو!!! كيان: دِ لامصب من كه چيزي نگفتم.\nتا ميام بقيه سوالامو بپرسم يه صدايه انفجار مياد.\nمهتاب: فكر كنم جنگ شروع شد. پس چرا پريا به من خبر نداد!\nكيان:جنگ؟ امريكا حمله كرده؟ مهتاب: امريكا كيلو چنده؟ سينا:نكنه روسيه حمله كرده؟! مهتاب: ميشه خفه شين؟!\nبوووم (صداي انفجار)\nمهتاب داره گوشيش زنگ ميخوره! مهتاب: الو سلام پريا..... حالا داري ميگي! ....چي لو رفتيم خوب كجا بيام؟!.... باشه فعلا.\nمهتاب دستشو ميذاره رو پيشونيش و ميگه بچه ها زود باشين. بايد بريم.\nبا سرعت ميريم تو پاركينگ. سواره ماشين ميشيم. مهتاب دره پاركينگو با ريموت باز ميكنه و ميريم. اوه... چي دارم ميبينم! اينا چين تو آسمون! يا ابوالفضل! مهتاب اينا چين ؟ مهتاب: سفينه هاي فضايي (منظورش همون بشقاب پرنده خودمونه ميخاسته كلاس بزاره گفته سفينه!)\nادامه دارد...\nدوستايه عزيزم داستان تازه داره جذاب ميشه. يه چند قسمت ديگه بنده رو تحمل بفرمايين. سپاس از محبت همتون.\n(-_-)",
    "اخبار داره نشون میده که واسه یه میمون ۵۲ ساله تولد گرفتن. من میگم \"میمون هم نشدیم واسمون تولد بگیرن\"\nبابام میگه :\"واسه هر میمونی که تولد نمیگیرن! \"\nمن :(\nبابام:)))\nسازمان حمایت از کودکان بی سرپرست :(\nمیمون ۵۲ ساله :/",
    "توحیاط نشسته بودم که گلاب به روتون برم wc\nدیدم داداشم( گودزیلا) اومده دست انداخته گردنم انقد فشارداد که رنگم کبود شد \nمن:چرا اینجوری میکنی؟\n گودزیلا:  انقدحرصم گرفته دلم میخواد خفت کنم \nمن: چرا اونوخ؟؟؟؟؟ \nگودزیلا: چون دوست دارم\nمن در اون لحظه:-S:-S:-S:-S\nموندم اینا اینجوری ابرتز علاقه میکنن چطوری تنفرشون رو نسبت به یه نفرنشون میدن خدا وکیلی!!!!!؟؟؟؟\n تازه وقتی پاسور بازی مبکنه به بی بی میگه پی پی اینو کجای دلم بذارم ؟؟؟؟؟!!!!!!!!\nپی پی))))))))) \nبی بی£€¥|$%~€€~[\n شاه ؟؟!؟!؟!؟\n تک#؟.!#؛)/\\#-_",
    "جون بچتون قصم ميدم يه راه حلي چيزي بزارين جلو پام.........\nداداشم4سال ازمن بزرگتره و الان دانشگاهه...تا اينجاش به كنار\nخونه دانشجويي هست هم به كنار........\nواسش زنگ زدم گفت:دوستاش دارن قليون ميكشن خودش اومده توي حياط داره حرف ميزنه ..\nبعدكه قطع كردم به شوخي ب مامانم گفتم پسرت ازدست رفت داره قليون ميكشه....واي واي\nمامانم گفت:نخيرم پسر گلم نميكشه از اين حرفا.....\nگفتم نيگا دارين فرق ميزارين تقصير خودتونه هاااااا.......ميگه:خدايي اگه يكي واسه تو اينجوري راپورت داده بود حتي اگه دستتو روي قران هم ميزاشتي باور نميكرديم.......\nخو حالا من چيكار كنم........ادم مجبوره كه با شرايط وفقش بده(شعر غثبي رو حال كردين)",
    "داداشم یه لباس شیک پوشیده مادرم با کلی ذوق اومده  بش میگه انشالله کت و دامن دامادیتو بپوشی!!!!!\nداداشم: 1\nمامانمو مامانا :",
    "*چکاوک پرنده ی احساس*\nامروز با مامانبزرگم بحثم شده آخرش برگشته ميگه: شيرمو حلالت نميکنم! ميگم مامانی! شما ب من شير ندادين ک! ميگه ب مامانت ک دادم!\nخب ک چی؟ چ ربطی داشت آخه!!!\nمامانبزرگه نفرين کنه من دارم آيا؟؟؟؟",
    "به امیرعلی میگم : مامانی گوشیمو میاری کارش دارم ؟\nیه نیگاه بهم میندازه خودشو مظلوم میکنه ،میگه : دوست دارم بیارم ولی من که کوچولو ام خسته میشم..\nوجدانا شما بگین پسر زبون درازه من دارم ؟؟",
    "بابا همه به من دهه هشتادی می گن گودزیلا ( یعنی همه فورجوک میان)\nبعدش من یه جوک از این جوکا می گم  بابام چنان می خوابونه تو گوشم می گه : پدرسگ فورجوک هم میری؟!!!\nبعدش عمع و عمو و مامان هی چپ چپ نگاه می کنن بعدشم فلسفه و منطق چینی عمو !!",
    "تو مراسم عزاداری برای یکی از اقوام مرحوم داشتن شکلات میاوردن پسرخالم بلند شد جیغ کشید آخ جون خوراکیارو آوردن!!!!!",
    "چند روز پیش مهمون کلی داشتیم. شب که شد و مهمونا رفتن خواستیم با بابام دیگ های ظهر رو بشوریم! ساعت دوازده شب ( دقت کنید،شب) کار شستن دیگ ها تموم شد بابام میگه برو بزار تو پارکینگ آفتاب بخوره خشک شه!!!!!\nخو پدر من اولا که شبه و آفتابی وجود نداره دوما فرض رو بر این میگیریم که روز باشه. آخه تو پارکینگ؟؟؟ من دیگ ها رو از تو حیاط بر دارم ببرم تو پارکینگ آفتاب بخوره ساعت دوازده شب؟؟؟\n( در ضمن تو شهر ما همه خونه ها ویلاییه وگرنه ما هم فرهنگ آپارتمان نشینی داریم. آره داداش)",
    "یکی از این گودزیلاها اومده پیشم میگه بلوتوثتو روشن کن میخوام واست یچیزی بفرستم!\nمنم گفتم حتما الان میخواد عکس میکی موز برام بفرسته، بچست دلشو نشکونم گفتم بفرست!\nبعد از اینکه قبولش کردم یه پیغام اومد که فایل شخصی شما انتقال یافت!!O.o\nحالا این گودزیلام از خنده غش کرده میگه: گولت زدم الان تمام عکسو فیلمو آهنگات دست منه!!\nبازم من:O.O\nمن اندازه این بودم تنها هنرم این بود که با تفم بادکنک درست کنم!!!\nوالــا...\nالانم دارم دنبال یه نقشه میگردم که ترورش کنم کصافطو!!",
    "نشستم به همسرم مي گم دختر فلاني رنگ چشمش خيلي خوشكله\nميگه اره اينا خونوادگي چشم صورتي ين \nمن چي\nميگم چشماشون صورتي \nooooooooo\nميخاي بگي چشماشون سبزه \nميگه اره خب سبز و صورتي يكي ديگه\nيعني واقعا به اميده همين سوتياشه كه زنشم \nهرچي مياد خونه مي گم زودباش سوتي بده مي خوام برم فورجوك\nيعني نگم هم خودش سوتي مي ده \nكلا اينجور خونواده اي هستيم ما",
    "خاطراتِ مكه.\nبا پسر داييمو پسر خالم و شوهر خالم رفتيم مكدونالد. \nنامردا ساندويچاشون اندازه نعلبكي بود.\nخوب منو پسر داييم سير نشديم.\nشوهر خالم گفت: بچه ها اگه سير نشدين يكي ديگه هم بگيرم واستون.\nپسر خالم: نه بابايي سير شديم.\n(خوب احمقِ نفهم ما گشنمون بود هنوز)\nشوهر خالم: سينا و يوسف جان سير شدين؟ -بله ممنون! -تعارف ميكنين؟ - نه مرسي.\nحرفِ دله پسر داييم: آخ اگه يه بار ديگه بگه. ميگيم يكي ديگه بخره واسمون\nحرف دله من: بگو جونه مادرت يه بار ديگه تعارف كن.\nحرفِ دله پسر خالم: نه بابايي پولات تموم ميشه واسه اين كثافطا چيزي نخر!!!",
    "پسر دایی گودزیلای ما xboxمیخواد الان یه هفته اعتصاب غذا کرده\nواسه گوشیش هم  تهدید کرده بود به تک گرفتن\nوا... ما بچه بودیم واسه یه توپ 1ماه کارمیکردیم",
    "آيا ميدانيد تمام بانكهاي خصوصي ايران، نخستين بانك خصوصي ايران هستند؟",
    "ما کبوتر داریم خودم پیداش کردم (اسمش منصوره خانومه)\nمامان بابام رفتن خونه ببینن طرف گفته به 4نفر اجاره میدم \nمامانم شب اومده خونه بهم میگه:امیر تو دیگه بزرگ شدی باید رو پای خودت وایسی\nمن: (امام زمان دوباره چه بلایی سرم میارن) خوب مامانی منظور\nمامانم:هیچی رفتیم خونه ببینیم طرف گفت به 4 نفر بیشتر اجاره نمیدم \nمن: ما هم 4 نفریم دیگه \nمامانم: ن دیگه من و بابا و ابجیت و منصوره خانوم و تو میشیم 5نفر تو برو تو شرکتتون بخواب 5شنبه و جمعه هم بیا سر بزن\nقیافه هم برای پرورشگاهی ها اشنا نیست",
    "دُرســا زنــگ زده \nبا گــریـه و زاری مـیگـه عشـقم میخـوان من ُ از تو جدا کنـن !\nگـفتم : یـعـنی چـی؟! کـیا؟ ، واسـه چـی ؟\nگفـت : داره واسـم خـواستـگار مـیاد ، خعـلی دوستـت دارم نـمیـدونم قـراره چـی بشـه\nبعـد یهـو داد مـیـزنـه مـیـگه : وااااای خـدای  مـن اگـه جـوابـم مـثبـت بـاشـه چـی ؟\nهـیــچ وقــت خـودمــو نـمیـبخـشـم \nبعـدشـم گفـت واسم دعـا کـن جـوابم مـثـبت نبـاشـه :ا\nخـدافـظ گـفـت و قطـع کـرد :|\n:ا\n((دسـتم بـدجور سـبُکـه بـا هـرکی دوس مـیشم یـه مـوقـعیت اُکـازیون بـرای ازدواج واسـه ش پـیش مـیاد^_^))\nمـخاطـب ِ روانــی دارم ؟!",
    "دیروز رفتم یه کیلو موز خریدم رفتم تو اتاقم تنها خوری!!\nیه هوگودزیلای پیشکسوت پرید تو اتاقم یه چار پنجتا موز برداشته از رو میزم شروع کرده به خوردن درحالی که داره موز دوم رو میخوره میگه؛\nنامرد آدامس موزی هم داری؟؟ منم میخوام !!\nمن:نه اونو ندارم دیگه\nاون:د.....آخه چرا دوروغ میگی بو آدامس موزی میاد!!\nمنکه از خنده بقیه رو با پوست خوردم\nیعنی یه همچین گودزیلای شوتییی داریم!!!",
    "***من و خواهر زاده م***\nکیمیا جان! یه شعر واسه خاله بخون ببینم (-:\nپا شد در حالیکه چشاشو بسته با تمام احساس: پُشت پنجره هنوزم چشم به راهت می شینم ای که ...\n)-: خاله! این چیه؟ یه شعر بهتر بخون!\nیه کم وول می خوره و: همین خوبه که با اینکه چشاتو روی من بستی...\n))-: عزیزم! این شعرها مناسب سن شما نیس، یه چی دیگه بخون!\nیه جایی توی قلبت هست که روزی خونه ی من بود ...\n++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++\nولله من هم سنّش بودم تمام افتخارم این بود که \" سرود ملّی\" رو از حفظم!!!",
    "تورو خدای خنده ی توپ قبله خوندن برید\nپشت فرمون بودم(آره آره میخواستم بگم ما ماشین داریم و منم رانندگی میکنم...)\nخاله داره با موبایل حرفمیزنه...ییییییییهوووو گفت:ای واااااااااااااااااای:O\nگفتم یااااااااااااا حسن!!!!!!کی مرد؟\nمنو مامان منتظر جواب اودیم....چی شده خاااااله؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!\nماشین زده به محمدرضا سرش خورده به جدول آب،افتاده تو تیر برق\n(میخواس بگه سرش خورده به تیر برق افتاده تو جوی آب)\nشما جای من بودید شوکه میشدید با این سوتی ساکت میموندید؟!من که ترکیدم از خنده:D:D:D\nبعدش رفتیم صف CNG...مامان:میخوای گاز بزنی؟!\nمن:    :l نه په میخوام لیس بزنم\nفکو فامیلو حال بیاااااااااااااا...",
    "به خالم میگم :\nخاله جونم معلم مبارک\nمیگه: همچنین\nزدم زیر خنده که عجب سوتی دادی خاله \nمیگه من که چیز بدی نگفتم\nدخترش اومده حالیش کنه \nمیگه مامان جون باید میگفتی شما هم همینطو ر \nفک و فامیله داریم؟؟",
    "سلا به همه.\n(الان فهمیدین که من چقدر پسر با ادبیم؟؟!)\nچند روز پیش توی یکی از این شبکه های اجتماعی به مدت سه هفته مسدود شدم !\nبعد از دو روز مسدودیت ایمیل اومده میگه : ما دلمان برای شما تنگ شده!\nاخه عزیز من \n د اخه لامصب !\nهمین کارارو میکنن ما ها از دست میریم دیگه ...\nفک و فامیل که نه اما سایت زود دل تنگ شویه داریم ؟؟؟",
    "یادمه‏ ‏بچه‏ ‏که‏ ‏بودم‏ ‏یه‏ ‏دفه‏ ‏مریض‏ ‏شده‏ ‏بودم‏ ‏و‏  آنتی‏ ‏بیوتیک‏ ‏میخوردم\nبعدش‏ ‏یواشکی‏ ‏مامانم‏ ‏یه‏ ‏بسته‏ ‏چیپس‏ ‏خریدم\nمامانم‏ ‏که‏ ‏چیپسه‏ ‏رو‏ ‏دید‏ ‏بازش‏ ‏کرد‏ ‏و‏ ‏ریختش‏ ‏تو‏ ‏توالت‏!‏\nبعدشم‏ ‏سیفونو‏ ‏کشید\nمامانه‏ ‏خشنه‏ ‏داریم؟؟‏ ‏:‏|‏",
    "عاغا ما یه خاله داریم که هفت سال پیش یه گودزیلا زایید!\nبعد از کلی وقت پارسال تمام فامیل اومدن خونه ما جمع شدن.اون موقع گودزیلا شیش سالش بود.\nپسر دایی ما خیلی تو کار تقلید از اینه اونه و چون من یه وان ایکس خرده بودم اونم درجارفته بود اس تری خریده بود.هیچی سر سفره غذا بودیم که گودزیلا اومد پیش من و گفت که گوشیم رو بهش بدم.مام که گوشی بده نبودیم.حالا هی اون اصرارمیکرد ومن هی امتناع\nآخر سر خالم گودزیلا رو صدا کرد و گفت بیا اینجا ساشا میترسه طلاهاش بریزه!\nگودزیلا رفت سراغ پسر داییم و گفت که اس تری اش رو به اون بده پسر دایی ما هم واسه اینکه بخواد بگه دست و دل وازه گوشی رو داد گودزیلا\nاونم بدون معطلی گوشی رو انداخت تو پارچ آب یخ!!\nعکس العمل 3 نفر خیلی خفن بود:\n1 خودم که ارام ومتین بدون هیچ عکس العملی مثل عاقا(آقا آغا عاغا) ها داشتم شامم رو میخوردم\n2 پسر داییم که داشت داد و بیداد میکرد!\n3 خالم که برگشته میگی چیزی نشده که طلاهاش ریخته!!!\nفک و فامیله مادریم؟",
    "تنها در زمين قسمت دوازدهم.\n١٠ سال بعد. (سال ١٤٠٦)\nدر حالي كه رويه صندلي نشستمو دارم يك كنسرو ميخورم (كنسرو بافتِ پروتئيني) به اين فكر ميكنم كه زندگي تو اين پناه گاه خيلي سخته. پس كي ميشه از اينجا بريم بيرون؟\nصداي مهتابو ميشنوم كه داره صدام ميكنه!\nسينا: چيه عزيزم؟ اومدم. اومدم....\nاز اين اتاقه كوچيك ميرم بيرون. ميرم تويه محوطه اصلي، پيشه مهتاب.\nمهتاب: سينا نگاش كن بالاخره ياد گرفت راه بره. الهي مامان قربونش بره! سينا: پسره گله خودمه ديگه! محمد رسول بدو بيا بغله بابايي!\nمحمد رسول (دو سالشه) مياد سمتم. بغلش ميكنم.\nمهتاب: ولي خوشگليش به من رفته ها!\nبه محمد رسول نگاه ميكنم.\nكمي بغض ميكنم! به مهتاب ميگم: به نظرت آينده پسرمون چي ميشه؟ مهتاب مياد كنارم ميشينه و ميگه: هيچي معلوم نيست.\nبلند ميشمو ميرم طبقه بالا (همكف). يه سالن بزرگه كه يه سمتش شيشه هست و ميشه بيرونو ديد. به بيرون نگاه ميكنم. يه چيزي توجه منو جلب ميكنه. مهتابو صدا ميزنم. مهتاب با محمدرسول مياد بالا و ميگه: چي شده؟\nميارمشون كنار پنجره.\nسينا: مهتاب اون بيرونو نگاه كن. اونجا يك گلِ لاله روييده. -واي... راست ميگي. چقدر زيباس!\nمنو مهتاب محوِ تماشاي گل ميشيم.\nبه مهتاب ميگم ميدوني اين يعني چي؟ -نه -اين يعني وجوده حيات. يعني ما بايد از تو اين خراب شده بريم بيرون! -نه. ما اينجا جامون خوبه. اينجا تا آخره عمرمون آب و غذا داريم.\nآخ...چرا مهتاب درك نميكنه. باصداي بلند بهش ميگم: اينجا زندانه. ما ده ساله كه اينجا خدمونو زنداني كرديم. اصلا شايد بيرون از اينجا كسي زنده باشه. ميخاي تا آخره عمرمون اينجا باشيم؟!\nمهتاب جيغ ميزنه تا من ساكت شم!\nمهتاب: سينايه احمقِ خر بيرون از اينجا هيچ حياتي وجود نداره! فقط ماييم بفهم.\nدستاشو ميگيرمو با داد ميگم: لعنتي...پس اون گلِ لاله ي كوفتي چيه اونجا؟\nصداي گريه محمدرسول بلند ميشه. فكر كنم از دعوا كردنه ما ترسيده.\nادامه دارد...",
    "اونروز نشسته بودیم داشتیم صحبت میکردیم پسرعموم که5سالشه با یه ژست خاص اومد تو اتاق نشست روبه رومون گفت میدونید چیه؟ما همه نگاش کردیم گفت زندگی فقط وفقط یک هوسه...!!!!!قیافه ما تو اون لحظه دیدنی بود  نه واقعا من چی بگم؟؟؟نه شما بودید قفل نمیکردین؟؟؟",
    "بچه که بودم حدودا 5یا6ساله , رفتیم خونه خالم... من بی اجازه یه ساعتو که روی میز بودو برداشتم ,بی اجازه که چه عرض کنم دزدی که شاخ ودم نداره...خلاصه وقتی اومدیم خونه مامانم متوجه شد وساعت برد پس داد بعدا فهمیدم ساعت ماله پسرخالم بوده....حالا اون پسرخاله شده بابای پسرم.... حالاوقتی یه وسیله ازش برمیدارم بی اجازه میگه چرا این اخلاق بچگیتو کنار نمیذاری ... این پسرخاله تیکه پرونه من دارم؟",
    "رفتــه بودم شــرکت ... دیــر رسیــدم گفتــم بـابـام الان شــاکی ٍ !\nگشتــم دیـدم منشـــی نی !\nیکــی از کارمنــدا : امیــــر بدو که بـابـات کلــی ازت شاکــی ٍ ( کیـــصافط نگــف جلســه شون تمــوم نشــده ) !\nمــنم رفتــم تو اتاق دیــدم نی !! اَی بـابـا !\nگفتــم بـابـام مــونده تو اتاق جلســه برم پهــلوش یخــوده از دلــش دربیــارم!\nآقــا یهــو درُ بـاز کـــردم گفتـــم : نــازت ُ بخــورم ... شــب شـام نخــورم O_o \nدیـــــررررررریـــــــررررین !\nمــن کی اَم ؟! اینجــا کــوجاس ؟! اینــا دیه کی اَن خــدا ؟؟!\nیعنـــی ســالن تـــرکیــــــد !\nبـابـام داش به زور خــودش ُ نگــه داش نخــنده : ^_^\nولــی بقیــه رو که پــوکیــدن از خنــده!\nمــن هول شــدم : ســلام ! خــوبین شـوما ؟خــدافظ ! در ُ بستــم د ٍ در رو!!!\nحالا بــابــام داد میـــزنه : امیـــر ! امیـــر !! واستــا ... کارت دارم!!\nتا اطــلاع ٍ ثانوی هم متــواری هستــم ... !\nشــانس ٍ کــج و کــوله اس دارم مــن ؟؟!",
    "داداش ٍ 5سـالم یـَک چیستــان و معمــایی از خـودش درمیــاره که اینیشتــین از حــلش عــاجز ٍ !!\nایمــان : اون چیــه که آبـــی ٍ باهاش کار انجــام میــدن !؟؟؟\nمــن:|\nمـامـان:|\nبـابـام از اونجــایی که استقـــلالی ٍ روم به دیــوار گفـــت : استقــــلال !!\nایمـــان : آوریــــن ! درستـــه !! باریــک الا بـابـایی (:\nبـابـام : ای مــن فدا جیــگر پســر ٍ بـابـا بشــم ... \nمــن :|\nمــامــانم :|\nاستقـــلال که باهاش کـار انجــام میــدن :/\nداداش و بـابـاس دارم مـــن ؟؟!",
    "تـــوفــامـیـلـمــون یـــه بــچــه ابــتــدایـــی داریـــم  بــه هــمــه دخــتــرای هــمــســن وســالِ خـــودش شــمــاره تــلــفــنــشــو مـیـده\nاونـــوخــت مــن هــنــوز مــیــتــرســم بَــرا دخــتــرای فــیـسـبـوک روی  Add Friend  کــلــیـک کــنــم\nآخــــه از چـــــی بــــگـــم بــرات ؟؟؟؟",
    "یکی از فامیلامون میگه سیزده به در رفته بودیم بیرون\nنهار هم آبگوشت درست کرده بودیم\nبعد موقع نهار یادمون اومد گوشت کوب نیووردیم\nما هم یه چوب پیدا کردیم و بعد از شستنش باهاش گوشتارو کوبیدیم\nبعد یه مدت گوشت کوب تجزیه شد!!\nدوستان پرسیدند یعنی چی؟ یعنی این که گلاب به روتون پی پی معتاد بوده به جا چوب ورداشتن!!\nهیچی دیگه نهار نخورده برگشتن! (چیز دیگه ای توقع داشتی؟)\nخخخخخخخ",
    "این پسر خاله ی ما هم تهش دیگه!\nداریم باهاش در مورد درس حرف میزنیم بهش میگم دمه کنکورته درس میخونی؟\nمیگه هر وقت حس درس میاد دراز میکشم خوب میشم\nمن :| :D\nپسر خالم:)",
    "یه روز رفتم مقازه سر کوچمون یه بستنی خریدم هفت صد تومن یه دو تومنی دادم مقازه دار گیج هم سه و چارصد بهعلاوه یه آدامس موزی پس داده!!! \nخو برادر من تو اگه با همه مشتری هات اینجوری تا کنی که سر یه هفته برشکستی!!\nمقازه داره ما داریم ؟؟؟؟",
    "یه روز رفتم مقازه سر کوچمون یه بستنی خریدم هفت صد تومن یه دو تومنی دادم مقازه دار گیج هم سه و چارصد بهعلاوه یه آدامس موزی پس داده!!! \nخو برادر من تو اگه با همه مشتری هات اینجوری تا کنی که سر یه هفته برشکستی!!\nمقازه داره ما داریم ؟؟؟؟",
    "دیشب داشتیم فوتبال نگاه میکردیم نیمه اول که تموم شد بابام خواب خواب بود مامانم بهش میگه تو که خوابی لااقل از تو هال پاشو برو سرجات میگه درسته خوابم ولی تو خوابم نگاه میکنم!!!!\nخو این یعنی چه؟ \nباباست من دارم؟؟؟",
    "امروز به پسر خالم میگم اسم دوستای مهدتون رو بگو:\nمیگه:\nنگار\nلاله\nسوده\nبهناز\nآناهیتا\nمرجان\nسوگند\nمیگم تو مهدتون پسر هم دارید؟\nمیگه آره ولی من چیکار به اونا دارم!!\nمن تا اول دبیرستان اسم همکلاس های کلاس زبانم رو باد نبودم\nای خدا اخه من چقدر بدبختم..",
    "امروز سرکلاس نشسته بودیم سموو اورده بودم نزدیک شونه دوست یهو دسته صندلی برگشت دوستم خیرسرش اومد گوشیشو بگیره که نیفته دستشو بردبالا شترق اومد توصورتم جلو 25 نفر عین جعبه مداد رنگی رنگارنگ شدم از خجالت تا استاد گفت کلاس تمام دممو گذاشتم رو کولم د برو که رفتیم\nهمه رفیق دارن ماهم رفیق داریم!!!!!",
    "امروز به پسر خالم میگم اسم دوستای مهدتون رو بگو:\nمیگه:\nنگار\nلاله\nسوده\nبهناز\nآناهیتا\nمرجان\nسوگند\nمیگم تو مهدتون پسر هم دارید؟\nمیگه آره ولی من چیکار به اونا دارم!!\nمن تا اول دبیرستان اسم همکلاس های کلاس زبانم رو باد نبودم\nای خدا اخه من چقدر بدبختم..",
    "امروز سرکلاس نشسته بودیم سموو اورده بودم نزدیک شونه دوست یهو دسته صندلی برگشت دوستم خیرسرش اومد گوشیشو بگیره که نیفته دستشو بردبالا شترق اومد توصورتم جلو 25 نفر عین جعبه مداد رنگی رنگارنگ شدم از خجالت تا استاد گفت کلاس تمام دممو گذاشتم رو کولم د برو که رفتیم\nهمه رفیق دارن ماهم رفیق داریم!!!!!",
    "دیشب به بابام میگم روز معلم برای مامان چی بخرم؟؟\nبابام گفت یه چیزی بخر که مربوط به معلمی باشه\nمنم رفتم امروزبا کلی زوغ و شوق یه دونه مداد استدلر خریدم\nبه مامانم که دادمش اول گفت مرسی بعد مداد رو زد توسرم\nبه نظر شما کار من اشتباهههه\nخخخخخخخخخ",
    "ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻏﺬﺍ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺑﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻪ 2 ﺗﺎ ﭘﯿﺘﺰﺍ\nﻣﺨﺼﻮﺹ ﺑﺎ ﯾﻪ ﻫﻤﺒﺮﮔﺮ .\nﻭﻗﺘﯽ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﻧﮕﻔﺘﯽ ﺳﻪ ﺗﺎ\nﭘﯿﺘﺰﺍ؟\nﮔﻔﺖ: اگه واست ﭘﯿﺘﺰﺍ میگرفتم ﮔﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺷﺪ\nﺑﺮﺍ ﺗﻮ ﻫﻤﺒﺮﮔﺮ\nﮔﺮﻓﺘﻢ ! :O :O\n\nبه دوتا پرورشگاه سر زدم هردوتاشون گفتن قیافت خیلی آشناس\n\n:|",
    "دوستم داشت جدول حل میکرد منم طبق معمول سرم تو گوشیم بود یهو چشم خورد بهش دیدم با قیافه متعجب داره با انگشت کروکی دهنش رومیکشه بهش میگم چته بعداینکه کلی مث دیونه ها خندیده میگه دور دهان میشه لب؟؟؟؟؟؟ خدایاشکرت پس فردا میخواد بشه مهندس مملکت\nیه همچین دوستایی دارم من (((((()))))",
    "امروز به مامانم یه هدیه خوب دادم که همه خونواده بتونن استفاده کنن براش یه \nکارتن بستی سالار خریدم\nخخخخخخ\nفقط یادم نبود که به توت فرنگی و ساتوت حساسیت داره\nعذاب وجدان گرفتم\nفردا براش یه گل میخرم فکر کنم خوب باشه",
    "تنها در زمين قسمتِ يازدهم\nاز كيان خدافظي ميكنيم.\nلباس زنونه هارو دوباره تنم ميكنم. با مهتاب از ساختمون خارج ميشيم. سواره ماشينه مهتاب ميشيم.\nهمش فكرم پيشِ كيانِ. منو مهتاب هر دومون ساكتيم. بالاخره ميرسيم خونه. لباس زنونه رو در ميارم.\nپنج ساعتِ بعد...\nمرضيه كيانو مياره. كيان مياد تو خونه.\nكيان: سينا ميدوني كه منو تو تنها پسراي زمينيم؟ -واي از كجا فهميدي؟ -پس ميدوني. ولي چطور ما نمُرديم؟ -بايد از مهتاب بپرسي!\nمهتاب با كمي دستپاچگي: اقا كيان تو اين دو سالي كه اونجا بودي چيكارا كردن باهات؟ -ترجيح ميدم نگم. مهتاب: من بايد برم wc (دستشويي)\nمهتاب ميره wc\nكيان در حالي كه كنارم نشسته ازم ميپرسه: دوسش داري؟ -چي؟ -مهتابو دوست داري؟\nلبخند ميزنمو سرمو ميندازم پايين.\nكيان: به نظر دخترِ خوبي مياد! -آره...\nمهتاب مياد و ميشينه رو به رويه ما.\nسينا: مهتاب نگفتي چطوري از مُردنِ ما جلو گيري كردي؟ مهتاب: ترجيح ميدم نگم! سينا:بگو ديگه.\nمهتاب يه نفسه عميق ميكشه و ميگه: باشه ميگم. ببينين بچه ها به زودي يك جنگ بزرگ رخ ميده و قراره همه آدما بميرن. سينا اگه يادت باشه شيش ساله پيش بود كه تو خيابون يه ماشين بهم زد و پام در رفت. يادته وقتي پامو جا انداختي بهت گفتم حيفِ كه حياتتون داره تموم ميشه؟! (اشاره به قسمتِ ششم) \nسينا: آره يادمه. خوب اين چه ربطي داشت.\nمهتاب: خوب به زودي حياتتون تموم ميشه. پنج سال پيش همه مرد ها مُردن. الانم قرارِ يك جنگ بشه تا همتون بميرين. همه... همه ي ساكنينِ زمين!\nمهتاب بلند ميشه و ادامه ميده: اما من نميزارم كه بلايي سرهِ شما ها بياد. من با ML از مُردنِ شما جلوگيري كردم!\nكيان: يعني چي حياتتون تموم ميشه؟ ML ديگه چيه؟\nادامه دارد...",
    "ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻏﺬﺍ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺑﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻪ 2 ﺗﺎ ﭘﯿﺘﺰﺍ\nﻣﺨﺼﻮﺹ ﺑﺎ ﯾﻪ ﻫﻤﺒﺮﮔﺮ ﺳﺎﺩﻩ .\nﻭﻗﺘﯽ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﻧﮕﻔﺘﯽ ﺳﻪ ﺗﺎ\nﭘﯿﺘﺰﺍ؟\nﮔﻔﺖ: اگه واست ﭘﯿﺘﺰﺍ میگرفتم ﮔﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺷﺪ\nﺑﺮﺍ ﺗﻮ ﻫﻤﺒﺮﮔﺮ\nﮔﺮﻓﺘﻢ ! :O :O\nبه دوتا پرورشگاه سر زدم هردوتاشون گفتن قیافت خیلی آشناس :|",
    "منو مامانم اختلاف سنیمون زیاده . دیشب داشتم بهش میگفتم مثله مامانای باحال باش ...\nامروز صبح از اتاقم اومدم بیرون از پشت سر همچین ترسوندم که مثه مارمولک به دیوار چسبیدم  ... بش میگم این چه کاریه ؟؟؟ لبخند مرموزی تحویلم میده میگه باحال بود نه !؟ولی ترسیدیااااا ؟؟!!!!!!!!!!!! \nمامان جو گیر من دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبکوب لایکو به افتخار مامانا ...",
    "دیروز تولد یکی از گودزیلا های فامیلمون بود بهش می گم کوچولو تولدت مبارک!\nیه نگاه اسف ناک (اصف ناک ، اثف ناک و...) می کنه می گه انشاالله صد سال زنده باشم سایه ام بالای سرت باشه!!! \nیعنی می خواستم با کله برم توی افق در جا محو شم حیف آدرسشو نمی دونستم!",
    "مامانم گفته بود حق نداریم روز مادر خودمونو اذیت کنیمو چیزی واسش بخریم.\nما هم بعد کلی فکر تصمیم گرفتیم یه پلاک طلا که اسم مامانم روش حک باشه واسش بگیریم. که واسش سرمایه هم باشه.\nبابام اومده میگه خب بالاخره تصمیم گرفتین که چی بگیرین؟\nکشوندمش یه گوشه آروم گفتم آره فقط یکم بودجه نداریم که به لطف شما اونم حله:)) بعد بهش گفتم چی مدنظرمونه.\nمامانم صدام کرد رفتم پیشش تو اتاق چند دیقه بعد بابام اومد کیف پولشو در اورد گفت بیا اینم سهم من واس پلاک طلا فقط بگو اسمشو قشنگ بنویسه:))\nیهو خشکم زد!! داد زدم گفتم بــابـــا نـــگـــــــو سوپرایز بود!!:((\nالان من باید چی بگم؟؟ بزنم دهـنـمـو جر بدم؟؟!!\nاگه شکست عشقی میخوردم انقد افسرده نمیشدم!!\nخب پدر من همین کارارو میکنین جوون مردم میره معتاد میشه دیگه!!\nبقیم که داشتن زمینو گاز میگرفتن!\nپدر دهن قرصه که من دارم؟؟؟!!",
    "مامانم داره از دوستام واسه داداشم دنبال زن میگرده...حالا مکامونو داشته باشین\nمامان: معصومه،اون دوستت.... واسه داداشت خوبه ها\nمن: مامان اون واسه خودش نامزد داره(حالا نگفتم دوست پسر که حساس نشه)!!!!\nمامان: اون یکی دوستتم خوبه ها...\nمن : اونم خودش نامزد داره\nمامان: همه دوستات نامزد دارن که !!1 توچی تو هم نامزد داری؟؟؟؟!!!\nمن : من نامزدم کجا بود؟؟؟!\nمامان: این چه طرز حرف زدنه،توباید بگی من نامزد میخوام چیکار؟ الان برام زوده...\nیه کم سنگین باش دختر!!!!!\nآخه مادر من،داری از بین دوستام واسه داداشم زن پیدا میکنی؛بعد واسه من زوده؟؟ خب اونام همسن منن دیگه:-(((((((((((((((((((\n\nمامان تبعیض گذاره من دارم؟؟!!!!!!!!",
    "دیشب عمم اینا خونمون بودن \nیه پسر کوشولو داره بهش میگیم چند سالته میگه من همسنه پرایده بابامم\nخلاصه من کپه مرگمو گذاشته بودم احساس کردم دارن از چشمام دارم میزنن فکر کردم خواب میبینم دیدم دردش خیلی زیاد شد ترسیدم پریدم از خواب حالا فکرشو بکن دیشبش اصلا نخوابیده بودم تازه هم خوابم برده بود با یه مکافات\nهیچی نگاه کردم دیدم سپهر بالا سرمه میگم داری چیکار میکنی با چشمای من کشتی میگیری؟؟؟خو نشین انقدر پای این فیلمای اکشن\nگفت نخیر سارا(خواهرش)بهم گفت مهسی مزه هاس مصنوویه خو منم اومدم بچسم ببینم تنده میسه یا نه؟؟؟ولی هرسی میچسم مزه مصنوویات تنده نمیسه \nگفتم دمت گرم \nبه سارا میگم چرا یه همچین فکری کردی \nمیگه فکر که نبود آخه منکه دخترم مژه هام به بلندی مژه های تو نیست لا مصب مژه نیست که تو داری که\nآنچنان با پام کوبیدم به تخته های تو مبل که خودم دردم گرفت \nخو لامصب بزن به تخته بعد سق بزن \nاگه فردا من افتادم سپهر مرد و چشمای من کور شد خدا شاهده این منو چشم زد \nلامصصصصصصصصصصصصصصصب فامیله ما داریم؟؟؟",
    "امروز از زندگی نا امید شدم\nداداشم کلاس 2وم راهنماییه به من گفت روز زن باید واسه دوستم هم کادو بخرم؟؟؟\nمن:| هان!!!!\n_خاک تو سرت کنن بی عرذه ابرو منو بردی هنوزم کسی رو پیدا نکردی!!!\nمن:|\nبه خدا من تا سوم راهنمایی به زن همسایه میگفتم خاله!!!\nبه نظر شما راست میگه؟؟\nکی مسیرش به آسمون هفتم میخوره ما رو هم ببره؟؟",
    "دیشـــــــــــــــب برگشتم به مامانم میگم :\nمامان اعصابــــــــــــــــم خورده بدبختی درست شده واسه ما..\nمیگه: چـــــــــــــــــــــــــرا ؟\nمیگم: هیچی بابا کنـــــــــــــــــــــــــــکور که هیچی نخوندم بابا بزرگم اینا هم نزدیک کنکـــــــــــــــــــــــــــور از مکه میان دیگه مگه میشه تو اون لحظات حساس  درس خوند همه از تهران میریزن ایـــــــــــــــــــــــــنجا...\nچنان منو دلداری داد که اصلا همه چیو فـــــــــــــــــــــــــــــراموش کردم حالا مکالمه بین مامانم و خالـــــــــــــــــــــــــــــم ساعت 10 صبح روز بعد:\nمامـــــــــــــانم:\nچی؟ میخوای بری بیرون دیگه محمد(فوق گـــــــــــــــــــــــودزیلا) رو که نمیـــــــــــــــــــــــــــــــــخواد ببری...\nآره بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارش اینجا... آره بابا علی باهاش بازی میکنه بچم اینقدر زود حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرف بچه ها رو میفهمه\nخالـــــــــــــــــــــــم:\nنه بابا ولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش کن علی مگه کنکور نداره؟\nمـــــــــــــامانم:\nنه به خــــــــــــــــــــــــــــــــدا مشغول ذمه ای اگه نیاریش خو بچه باید استراحــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت کنه ...اینم تفریحه واسش\n\n.\n.\n.\nیه همچین مامان همراهی دارم من\nپشتیبان کامل...\nفکر کنم قبل کنکور اینجا رستوران باز شه...\nلایک = افق دربست یه نفر",
    "تنها در زمين قسمتِ دهم.\nمرضيه در اتاقو باز ميكنه. واي... دارم ميرم تو اتاق تا كيانو ببينم.\nميرم تو. آخ خدا نفسم بند اومده.\n يه تختِ آهني روبه رومه. يه نفر نشسته رويه تخت. سرشو مياره بالا. آره خودشه. بخدا خودشه.\nانقدر بغضم گرفته كه حتي نميتونم بهش سلام كنم. اشك از چشام سرازير ميشه. كيان بلند ميشه. داره گريه ميكنه. بدو بدو ميريم سمتِ هم. بغلش مي كنم. فقط صدايِ هق هقه ما دوتا شنيده ميشه.\nآخ خدا چرا زبونم بند اومده؟\nكيان: خوبي داداشم؟ -آره قربونت بشم. -چرا گريه ميكني داداشم؟ -خودت چرا گريه ميكني؟! -هنوز ازم ناراحتي؟\nزانو ميزمو پاهاشو بغل ميكنم. كيان منو بلند ميكنه.\nاشكام بند نمياد. به كيان مي گم: كيان غلط كردم. منو ببخش. من همش اذيتت كردم.\nميزم تو صورتِ خودم.\nكيان: نكن سينا. نكن داداشم.\nآخ كه حسه خوبيه!\nمهتابو مرضيه ميان تو اتاق.\nمهتاب: سينا بايد بريم. مرضيه كيانو مياره پيشمون. سينا: من بدونه كيان هيچ جا نميام. مهتاب:سينا به من اعتماد كن.\nمهتاب كيانو پيدا كرده. پس بهش اعتماد ميكنم. مهتاب: مرضيه ٢٤ ساعت فرصت داري كه كيانو به اين ادرس بياري. مرضيه: باشه. ميارمش.\nسخته... اما از كيان خدافظي ميكنيم.\nمهتاب كيه؟ ١٠ ميليارد دلار از كجا اورده؟ چرا تمامه موجوداتِ نَر مُردن؟ مهتاب چجوري جونه منو كيانو تو اين ٥ سال نجات داده؟\nادامه دارد...",
    "تلوزیون یه برنامه داشت!\nیه سری آدم با لباس محلیشون داشتن سورود میخوندن!\nبابام برگشته میگه: پس لباس محلی مارو چرا نپوشیدن؟؟؟؟\nمیگم: لباس محلی ما چه شکلیه؟؟؟؟\nمیگه: لباسه خاصی نداریم! همون لباس های معمولی!\nمن :-؟\nبابام :-؟؟\nخو پدر من!\nوقتی لباس محلی نداریم چه جوری بپوشن بدبختا؟؟؟؟",
    "دیــروز از بــانک زنــگ زدن به بـابـام:\nیــارو میگه جـناب چـکتون داره برگشــت مـیخـوره\nبــابــام برگــشت گــفت : عــزیز مــن چـک کــه عـلف(الـف) نـمیـخوره،بـرگشـت مـیـخـوره ، بــزار بــخوره\nفــک کـنم طــرف رف تـو کــما\nآخه عزیز من این چه حرکتیه آخه :))",
    "یکی ازاقوام که توشرکت شیرپاستوریزه کارمیکرد تعریف میکرد\nمیگفت هرروز یک ونیم لیترشیر سهمیه داشتیم که میبردم خونه واسه مامانم،\nتوخونه تامسئله ای پیش میومدمامانم میگفت علی اگه فلان کاروبکنی شیرموحرومت میکنم\nیه دفعه که سریه موضوع خیلی ناراحت بودم مامانم دوباره گفت شیرموحرومت میکنم ها\nمنم گفتم دوسال روزی نیم لیترشیر به مادادی هی بگو حرومت میکنم\nولی من پنج شیش ساله روزی یک ونیم لیتر شیر واست میارم یه بارنگفتم حرومت باشه\n*نفس همه مادرای ایرونی گرم گرم*",
    "عید که می خواستیم بریم مسافرت وقتی دیگه همه وسایلو جمع کردیم سوار ماشین شدیم که بریم پدر گرام پرسید همه چیزو برداشتین؟ چیزی جا نمونده؟ برم؟\nیهو کیفمو نگاه کردم دیدم شارژرم نیست گفتم نرو نرو شارژرمو جا گذاشتم؟\nکه یهو بابام گفت غلط کردی کره خر... میخواستی حواستو جمع کنی....\nبعدم طی یک حرکت انتحاری پاشو گذاشت رو گازو رفت :| :| :|\nایا من کار اشتباهی کردم؟\nایا جا گذاشتن شارژر کار بدیست؟\nایا من کره خرم؟\nخداااااااااااااااااااااااااااا... من بابای پولداره مهربونه خودمو میخوام؟پ چرا پیدام نمی کنه؟ :((((",
    "ميخوام واستون از زن دايي كدبانوم بگم.اقا مايه زن دايي داريم تهيه توت و شربت توت و مرباي توته كل فاميلو به دوش ميكشه حالا ميپرسي از چجوري؟ از يه شاخه ي كوچيك از درخت همسايشون كه افتاده اينور ديوار.تازه اولاشم عذاب وجدان داشت رفت پيششون اعتراف كرد.نه شما بگيد زن داييه من دارم؟",
    "رفته بودیم خونه مامان بزرگم واسه تبریک روز مادر\nداداشم پین سالشه، رفت بغلش کرد گفت مامانی روزت مبارک من تورو خیلی دوس دارم چون واسم ماشینای خوشگلی میخری!\nمامان بزرگم هم که خندش گرفته بود گفت: خب تو هم وقتی بزرگ شدی منو میبری مکه؟؟\nگودزیلای یاد شده برگشت گفت: مامانی وقتی من بزرگ شم....توپیر پیر میشی فوت میکنی دیه(دور ازجونش البته)\nاینم از ابراز علاقه ی گودزیلایی!",
    "مادرم ساعت 7 صبح بیدارم کرده میگه وهاب خواهرت امروز ساعت چند کلاس داره؟\nگفتم من از کجا بدونم آخه چرا از خودش نمیپرسی؟\nمیگه آخه خواب بود دلم نیومد بیدارش کنم.....\n.\nقبلا گفته بودم که من سر راهیم.....",
    "رفتم خونه ی خالمینا دیدم دختر خاله ی گودزیلام اومده جلوی من بعد به من مبگه:مهشاد؟؟؟ \nمن:جونم عزیزم؟\nدخترخالم:دهنت بوی چی میده؟\nمن:بوی چی میده؟\nدخترخالم:از همون بویایی که دهن داداشیم میده؟\nمن:مگه داداش توام سیگار میکشه؟(خودمو لو دادم)\nدخترخالم اومد جلو وچشاشو درآوردوگفت:داداش منم گاهی از این گها میخوره ولی دلیل نمیشه توام بخوری؟\nدخترخالم:-0\nمن:-)\nته سیگارا:-)",
    "بابانمیدونم این دهه هشتادیابامن چه مشکلی دارن دیروز دختر دایی ام(۸سالشه)اومد یه دونه به من پس گردنی زد هرچی خورده بودم بالا اوردم بلند شدم منم بزنمش دیدم تمام خانواده به من چپ چپ نگاه میکنن تازه اگه دستم بهش میخورد جوری گریه میکرد انگارازبرج ایفل افتاده",
    "1 پسر 10 ماهه دارم و دختر دایی گودزیلا (که 6سالشه) به سوخی میگم عروس من میشی ؟\nبرگشته میگه : نه متاسفم قبلا رزرو شده\nخواهش میکنم 1 نفر اینجا 1 دمپایی ابری خیس کنه و انقدر منو باهاش بزنه تا بفهمم این جمله یعنی چی؟\nمن 6سالم بود فقط بلد بودم واسه نخودی تشون دادن شعر یه توپ دارم قل قلیه یا شعر شبا که ما میخوابیم آقا پلیسه بیداره رو بخونم بخدا قسم حوردم باور کنید",
    "مامانم:تولد حضرت فاطمه چی میخرید برام\nبابام:هیچی\nمامانم:وا چرااااااا؟\nبابام:خوبه خودت میگی تولد حضرت فاطمه.....!\nمامانم:خوب که چی\nبابام:شما سالگرد عقدمون سالگرد عروسیمون سالگرد بارداری اولت سالگرد بارداری دومت روز تولد خودت کادو میخوای این دیگه روز تولد حضرت فاطمه ست چرا باید کادوشو شما بگیری....\nیعنی بابای منطقیه ما داریم...من کحه کلا قانع شدم صد سال دیگه کادو بخوام روز تولد یه نفر دیگه...",
    "گوشيمو تو ماشين بابام جا گذاشتم از خونه زنگ زدم بهش ميگم :\nمن : گوشيم تو ماشينت جا مونده\n+ ميدونم\nمن : زنگ خورد جواب ندياااا\n+ اخه مگه من بيکارم جواب زنگ گوشي تورو بدم\nمن : خب حالا چرا عصباني ميشي ، کسي زنگ نزد ؟؟\n+ نه فقط رضا اس داد گفت غروب مياد دنبالت برين بيرون گفتم وقت نداري سرت شلوغه\nمن: واسه چي اينو گفتي ؟\n+ چون قبلش به مسعود قول دادم باهاش بری استخر :)))",
    "امروز داشتم املت(عملت) میخوردم!!!!!\nشاید باورتون نشه!!!!!!\nولی بجای روغن تو غذا آب پیدا شد!!!!!!!!!!!.\nاولش گفتم شاید روغنه ترسیده رنگش پریده!!!!!!!.\nولی بعد که یه مدت مامانمو زیره نظر گرفتم!\nدیدم نامرد آب و با روغن قاطی میکنه میرزه تو غذا!!!!!!!!!:-؟؟.\nالان من چندتا سوال واسم پیش اومده!!!!!.\nینی مامانم میخواد بابام زیاد تو خرج نیفته؟؟؟؟\nیا کلا مردم دچار کمبوده روغن شدن!!!!!!!!!\nیا نکنه آب و روغن مفیده واسمون؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nخواهشا منو از بلا تکلیفی در بیارید!!!!!!!!!!!!!",
    "تنها در زمين قسمتِ نهم.\nمرضيه ما رو سوارِ اسانسور ميكنه. ميريم طبقه منهاي يك.\nمن ميام از مرضيه بپرسم كه كيان زندس؟ اما متوجه ميشم كه اثر قرصِ از بين رفته (اگه يادتون باشه مهتاب بهم يه قرص داد كه صدامو زنونه ميكرد. و من لباسه زنونه پوشيده بودم) مرضيه: صدات چرا مردونه شد؟\nاوه فكر كنم لو رفتيم.\nمرضيه: نكنه تو سينا هستي؟ مهتاب: اره درست فهميدي. اما بزار باهات مذاكره كنيم. مرضيه: مذاكره؟ چه مذاكره اي؟ مهتاب: من كيانو ازت ميخرم! مرضيه: متاسفم من شرافتمو نمي فروشم كيان اميدِ ما واسه ادامه حياته! مهتاب: اوه پس كيان زندس. ببين شما نميتونين با كيان از انقراضِ انسان ها جلو گيري كنين. من ١٠ مليارد دلار بهت ميدم. ما ميتونيم ادامه حياتِ بشرو نجات بديم.\nسينا: عجيبا غريبا تو اين همه پول داشتيو ما نمي دونستيم. عشقم. ١٠ مليارد دلار!!!\nمرضيه كمي مكث ميكنه و ميگه: چجوري اين همه پولو بهم مي دي؟ مهتاب: شماره حسابتو بده! مرضيه: فرض كنيم تو پولو بدي... خوب  من كيانو چجوري از اينجا خارج كنم؟ مهتاب: من ميدونم تو ميتوني!\nمهتاب گوشيشو در مياره و يه تماس ميگيره.\nمهتاب: الو سلام ساناز. همين الان به اين شماره حسابي كه ميگم ١٠ مليارد دلار واريز كن!!! سريع!!!\nمهتاب از مرضيه شماره حسابشو ميپرسه. مبلغ واريز شد.\nمهتاب: مرضيه اگه كيانو از اينجا خلاص نكني... جونتو از دست ميدي! پس فكر زرنگ بازي رو از سرت بيرون كن!\nمرضيه در حالي كه حسابي گيج شده: هوم؟با... باششش ...  باشه.\nسينا: من الان ميخام كيانو ببينم!!! مرضيه: دنبالم بياين.\nمرضيه ما رو ميبره به انتهاي راهرو. يه اتاق جلومونه.\nمرضيه: كيان تو اون اتاقِ. سينا: اينجا دوربين نداره؟ مرضيه: نه اينجا محدودهِ محرمانس... دوربين نداره.\nنميخام كيان منو تو اين لباسا ببينه. پس لباسايه زنونه رو در ميارم. زيرش لباس مردونه تنمه!\nمرضيه در اتاقو باز ميكنه. واي... دارم ميرم تو اتاق تا كيانو ببينم.\nادامه دارد...\nمهتاب اينهمه پول از كجا داره؟!",
    "سرکلاس آسیب شناسی روانی، استاد هر بیماریه روانی ای رو که توضیح میداد من یاد یکی ازاعضای فامیل میفتادم:))",
    "از دستشویی شرکت اومدم بیرون منشیه یه نگاهی میکنه و با پوزخند میگه دستشویی بودین ؟\nپ نه پ بک تو بک آفتابه ام طفلی مرخصیه رفتم جاش واستادم\nبه دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟\nگفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم",
    "عموم بود هنوزم هست\nاونروز به بابام گفتم عاقا یه 2 تومن بده یه Apple بخریم خیلی دوست داریم خوب\nبابام گفت Apple این گوشی خوباس \nمنم گفتم بعلههههههه\nعمومون برگشته میگه ما همسنه شما بودیم نمیدونستیم موبایل چیه  \nخوب عموی من فدات شم\nشما هم سنه گراهام بلی\nاستیو جابز جای بچته چه مثالیه که میزنی\nبازاره ما هم کساد میکنی",
    "رفتیم خونه داییم خالم و خونوادش هم هستن. دختر خالم طفلی یه آرایش ساده در حد رژ و برق ناخن داره، بعد خواهر من کلی آرایش کرده و یه لاک و رژ صورتی جیغ هم زده. خالم برگشته جلو جمع به دخترش میگه: تو خجالت نمیکشی؟ اینم سر و وضعه تو داری؟ یه کم از دختر خالت یاد بگیر که چقدر سنگین و رنگین و خانومه!!!!\nفکر کنم خالم کور رنگی داره!‌",
    "عاقا بابام GLX خریده اومده میگه fruit ninja برام بریز \nگفتم بابا نمیشه که این آندروید نیست \nبرگشته میگه این همه تلویزیون تبلیغ میکنه الکیه\nگفتم فقط از جیب راحت در میاد این مزیتش فوق العادس\nمیگه مسخره میکنی\nگفتم معلوم نیست \nبعد زد دیگه مثله همیشه\nدسته بزن داره باباممممم",
    "چند شب پیش خالم و خانوادش اومدن خونه ی ما.\nسا عت 1 رسیدن خونه ی ما.\nمنم داشتم فوتبال میدیم.\nتیمم هم عقب بود حال و حوصله ی حرف زدن نداشتم.\nخالم اومده میگه مهندس چی نگاه میکنی؟چرا ناراحتی؟(حالا بیخیال این که مثلا ندیده من چی میبینم)\nگفتم:فوتبال خاله جان ، هیچی.\nیه چند مین بعد دوباره پرسید مهندس نگفتی چی میبینی چرا ناراحتی؟\nمیخواستم بگم دارم اسب سواری نگاه میکنم رو یه اسب شرط بندی کردم اسبم باخته حالم گرفته هستش.\nیعنی نمیدونم چی بگم",
    "يه گودزيلا داريم(دهه 80) خواهر زادمه دعواش كرده بودم با هام قعر بود ديروز رفتم براش بستني خريدم آشتي كنيم برگشته ميگه مشكل ما با اين چيزا حل نميشه بي احساس آخه الان من ميخوام سرمو بكوبم به اين ميز ما چي بوديم اينا چين ببين ديگه دهه 90 ايي چي ميشن خدايا هم اكنون مرا بكش",
    "مامانم  میگه بیا قالیا رو جارو بکش\nمنO_0! عههههه این کار خانوماست که، خودت جارو کن دیگه.....\nمامی: همین که من میگم...... الان جارو کن فردا پس فردا دوماد شدی اومدم خونتون دیدم داری جارو میکشی حرصم  نگیره  که رفتی برا اون ......داری جارو میکشی\nدوباره من0_O!: حالا کی خواس زن بگیره؟؟؟؟؟؟؟\nمامی: باشه الان جارو نکش ولی اومدم خونتون دیدم دیگه خود دانی!!!!!\nهیچی دیگه منم که ترس تمام وجودمو فرا گرفت بلن شدم و رفتم اول فرشارو جارو زدم بعد ظرفا رو و بعدشم لباسا رو شستم و اتو زدم و تحویل مامی دادم\nآخه مامان دیکتاتور و ضد عروس آیندس داریم ما؟؟",
    "نمیدونم چرا هر وقت بابام ترک موتورم میشینه موتورهی خاموش میکنه\nیه بارم اومده بود سر تمرین فوتبال من نقدر بد بازی کردم مربی گفت چت شده تو شکست عشقی چیزی خوردی \nکلا هر دفعه بابام منو میبینه من همون کارو گند میزنم\nمسل الان که داره طایپ کردن منو میبینه",
    "يه گودزيلا دارم 4 سالشه رفتيم فروشگاه خانمم وسايل بخره اونم يه لاك برداشته بهش ميگم محمدمهدي جان پسرم اون لاك دخترونه تو پسملي بابايي \nميگه واسه خودم كه نميخوام واسه دوست دخترم غزل ميخوام \nفروشنده كلا مهو شد",
    "[[[mehdi]]]\nرفتم تو آشپزخونه يه بسته بيسكوئيت ديدم اومدم باز كنم بخوروم ديدم قيمت برای مصرف كننده زده : 75000 ريال !\nبيسكوئيت رو بوسيدم گذاشتم رو كابينت عقب عقب اومدم بيرون !\nاتفاق ِ ديگه ديدی بابام واسه 7 هزار و پونصد تومن زد منو كشت !\nآخه سابق ِ اين ضرب و شتم ها تو خونه ما زياده .. بچه بودم به جرم ِ خوردن ِ يه ليوان آبميوه بيشتر (!) جوری پس گردنی خوردم كه تا الان كه الان ِ ميرم آرايشگاه يارو ميگه : داداش سرت چقدر بدفرمه ! :|",
    "دل شیر میخواد عصر جمعه به بابای من بگی دلم گرفته \nدر یک عملیات ضربتی از بی حوصلگی درت میاره \nیهو به خودت میای میبینی داری ماشینشو لنگ میکشی!!!!!",
    "با خواهرم سخت درگیر تفکر پیرامون کادو روز مادر بودیم \nداشتیم نظرات مختلف میدادیم یهو دیدم مامانم مثل ببر مازندران پرید وسط اتاق که دارید چی میگید ؟ \nمن:حرف خاصی نمیزنیم گپ میزنیم \nشروع کرد به دعوا : روز مادر نرید چیزی بخرید ها مگه روز من نیست؟ من میگم چیزی نخرید و از این حرفا \nگفتم الهی ببین مامان نمیخواد بچه هاش تو خرج بیافتن  \nدیدم برگشت گفت:من نمیگم به فکر مادرتون نباشید و روز مادر ازش قدردانی نکنید من میگم پولشو بزارید تو پاکت با مهر و محبت تقدیم من کنید \nاصن عاشقشم که اینطوری به ما ایده میده !!!!!!!!!",
    "+++سامی خدیرا***لوانهوسفکی...\nدوستی نوشته بود حرف زدن با آدم بی منطق مثل نصب کردن ویندوز روی چرتکه می باشد من الآن دقیقا تو همون شرایط ام :\nخو عزیز من....دلبندم.... تو که می دونی ما فقط یه کار میتونیم بکنیم اونم لایک کردنه واسه چی آخرش می نویسی :\nتورو خدا یکی آدرس افق رو به من بده توش محو شم..\nشما بگید اینا روشون ویندوز نصب میشه؟\nعایا؟\nخو لامصب توکه با یه لایک میتونی جواب منو بدی نمیتونی؟",
    "به داداشم میگم صبحا که داری میری سر کار منم بیدار کن هر روز دارم دیر میرسم سر کلاس برگشته میگه ماهی صد هزار تومن میگیرم بیدارت میکنم.به نظرتون خوب گفته یا جاهای دیگه هم قیمت کنم؟؟؟؟برادر من دارم؟؟",
    "رفته بودیم خونه ماردربزرگم ، بهش میگم مامان بزرگ کاپوچینو دارین؟\nمیگه کاپی چینو دیگه چیه؟!!\nمیگم ناخن گیر! ناخن گیر دارین؟\nمیگه خب مثل آدم بگو ناخن گیر می خوام حتما باید انگلیسیشو بگی\nنه واقعا فک و فامیله ما داریم؟!",
    "یادش بخیر سفرِ مکه. چه سفری بود\n(زنو شوهر وقتی مُهرِم میشن به هم نامحرم میشن دیگه)\nاقا ما هم وقتی مُهرِم شده بودیم بابام اومد سمتِ مامانم تا باهاش صحبت کنه. منم گفتم کجا؟ مگه خودت خار مادر نداری؟\nلایک= سینا اسطوره غیرت",
    "عاقا به جان همون فیله بالای 4جوک امروز یه کشف عظیم کردم!!!\nطعریف(تعریفــــــ،و...)از خود نباشه ولی امروز صبح رفتم مدرسه مجید دوستم میگه امتحان دینی داریم خوندی؟من که اصن روحمم خبر نداشت چارتا خالیبندی جور کردم دادم بره بعد نشستم خوندم تو همون مدت کوتاه (من کمتر از رفیقم خونده بودم و اون از شب قبل میخوند) در کمال تعجب من 20 شدم اون 19!!!\nهیچی دیگه فهمیدم من iOS م اون اندروید!\nچرا در اینجاست که من از حداقل زمان بیشترین بهره رو بردم و اون بر اکص!!!\nلایک:بی مزه\nلایک:شما رو به خدا لایک کنید",
    "شدیدا سرما خوردم تمام بدنم درد داره توتختم خوابیدم .میخوام خودمه واسه زنم لوس کنم .\nمیگم آخ وای دارم میمیرم من دیگه رفتنیم .  \nخانم میگه زودباش تکلیف ما رو روشن کن یا اونوری باش(یعنی بمیر راحت شیم )یا مثل آدم پاشو برو سرکارت.یعنی همچین خانم با محبتی درام من  \nفکرکنم اونم منو از توزنبیل قرمز میشد قدیمها ...کنار جوب جلوی امامزاده پیداه کرده.خانمم ببر بزار سراجای اولم یه نفر دیگه بیاد برم داره......",
    "عاقا یه بارم تو جمع نشستیم دبرنا ( daberna  ) بازی کنیم بعد من بغل بابام نشسته بودم عموم هم میخوند ... عاقا من 2 دست پشته هم دبرنا شدم دسته سوم اومدم بگم به من لوبیا بدین ندارم ... بابام همچین با لگد زده تو پهلوم گفتم بابا چرا میزنی عاخه میگه بسته دیگه همش دبرنا دبرنا ... \nاینا هیچی گفتم الان یکی به دادم میرسه هیچ\nکل خانواده برا حرکت ورزشی بابام موج مکزیکی میرفتن",
    "عاقا من کلاس اول دبیرستان بودم که معلم صمیمی ترین دوستمو برد پای تخته تا ازش سوال درسی بپرسه معلم سوال رو پرسید دوستم بلد نبود من بهش رسوندم ولی دوستم دقیقا نفهمید من چی گفتم به خاطر همین جواب و اشتباه داد معلم فهمید بهش تقلب رسوندن به دوستم گفت یا میگی کی بهت رسونده و میری میشینی یا یه کشیده نر و ماده میخوری و میری میشینی حالا خودت انتخاب کن؟؟؟؟؟\nدوستمم نه گذاشت به برداشت حتی نامرد شک به دلش راه نداد گفت بهروز رسونده عاقا معلم هم برام دوتا صفر رد کرد تا دیگه از این کارا نکنم.\nاینم دوست که من دارم؟؟؟؟",
    "خواهرم از مسافرت خارج برگشته ساکشو باز کرده سوغاتیارو دسته بندی کنه\nخواهرم:این لباسه مال نازی.این ظرفه ماله نگین .این ریش تراشه مال بابا .این شکلاتا برای عمو اینا .کادوی مامان کو ؟؟؟ایناهاش این ادکنم برای مامان \nمن :آبجی پ من چی؟\nآبجیم : 5.6تا عکس گرفتم میدم تو ببینی\nاخه شما بگید آبجی من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "تو چت به دختره میگم پینت بال رفتی؟\nمیگه آره. اکثر آهنگای جدیدشو دارم!!\nیعنی تا این حـــــد !!!",
    "عـكـس صـفـحـه دسـكـتـاپـمـون دوتـا پـاپـي خـومـشـلـن!!\nمـامـانـم اومـده تـو اتـاقـمون خـيـره شـده بـود بـه عـكـسـه!!\nبـهـش گـفـتـم خـوشـمـلن نـه؟؟!!\nمـيـگـه:اره خـيـلـي شـبـيـه تـو و داداشـتـن!!!!!\nهـيـچـي ديـگـه زنـگ زدم بـه سـازمـان حـمـايـت از كـودكـان بـي سـرپـرسـت!!\nاز اولـش مـيـدونـسـتم ايـنـا مـامـان و بـابـاي واقـعـي مـن نـيـسـتـن!!",
    "داشـتـم بـا مـامـان و بـابـام بـحـث مـيـكـردم كـه بـرام يـه پـاپي خـومـشـل بـخـرن!(تـازه هـنو نـخـريـده واسـش اسـم انـتخـاب كردمWAFELL)\nگـفـتَم:بـبـا بـرام سـگ بـگـيـر. يـهـو گودزيـلـاي خـاندانـمون گـفـت:د نـشد يـكـي ديـگـه مث تـو بـيـاريـم!!\nمـن:o\nگـودزيـلا:)\nمـامـان:|\nبـابـا:)))",
    "مـامـانم با خــودش : واااای یه نیــم سٍــت دیــدم خیـــلی خوشــگله (:\nمــن :|\nمـامـانم : کاشکــی برا مــن بود اون نیــم سٍــت ٍ (: \nبـابـام :|\nمـامـانم : خیــابون ٍ فُــلان ... مغـازه ی ٍ فُـلان ...\nمــن و بـابـام :|\nمـامـانم : یه انگشتـــرم دیـدم ... آخ چی میشــد برا مــن بود ... تو همــون مغـازَســت ...\nبـابـام یه چشــمک واسه مـن زده که یَنـــی : آره ...\nمــن : مــامــان ؟! فکــرات ُ بلنــد بلنــد می کنــی !\nمـامـانم : ای وای ببخشیـــد ... چیـــزی نیــست گلـــم (: جفتتــون شنیــدین حالا ؟!\nمــن و بـابـام : ^_^ شـــام چـــی داریــــم بــانــو ؟؟؟؟؟؟!\nمـامـانم : هـــووووم ... سبــزی پلــو (: \nمــن و بـابـام : دســتت درد نکــنه خــانومی (: \nمـامـانم : مُخـــلصم (:\nســر ٍ میـــز ٍ شـام ...\nمـامـانم : بهشــت زیر ٍ پای ٍ مــادراســت... امیـــرعلی !\nمــن :|\nمـامـانم : و زن لبخــند ٍ زیبــای ٍ خــداست... سیــاوش !\nبـابـام :|\nمــامــانم : واااااااااای پت و مت روز ٍ زن نــزدیــکه ! به جـان ٍ ایمــان واسـم نخــرین شــام بی شــام تا اطلاع ٍ ثانــوی ... مگــه من بیکــارم واسه شـما غذا بپــزم ؟؟!\nمــن و بـابـام : پخخخخخخخخ (: \nایمــان : وای مـامـان مــن واســت یه چی میخــرم تووپ اینـارو ولش کــن (:\nمـامـانم : عسیـــسم ... چی ؟؟! یاد بگیــرین ... \nایمــان : قــورباغــه ... انقـد نازه ... (:\nمـن و بـابـام : پخخخخخخخ (:\nمـامـانم : ایمــان ... آخــرشی .. زحــمت میــوفتی !!\nمــن و بـابـام و ایمـان : پخخخخخخخخ (:\nمـامـانم : چــن روز بی غــذا مــوندین اونــوخ من می خنــدم (: بعــله !\nمـامـان ٍ پر توقــع ٍ دارم مـــن ؟؟!!",
    "ديروز بابام گفت ميام باشگاتون ببينم چه جوريه بازيت.اومد كلي نشست. هفت هشت تا گل زدم.انگار نه انگار.تو همون حال و هوا جلو دروازه واساده بودم كه كرنرو بزنن يكي از پشت سر زارت خورد بهم با مغز رفتم تو تيرك كلم اندازه گلابي باد كرد.از بازي اومدم بيرون آماده شدم كه بريم.رفتيم خونه نشستم رو مبل مامانم اومد گفت واااااااي امير چي شده؟بابام گفت دست و پا چلفتي الكي خودشو ميزنه اينور و اونور.مامانمم شرو كرد ديگه كه چرا مث آدم بازي نميكني؟اين چه وضشه و يه يه ساعتي همين وضعيت بود.\nآخه پدر من خوشت مياد منو تو همچين وضعيتي قرار بدي؟\nتازه بهش مي گم تو كه بودي ديدي چرا الكي ميگي؟ميگه چون بودم ديدم اينو گفتم وگرنه كه حرفتو باور ميكيردم!!!!!!!!!!!!!!",
    "روز جمعه خیره سرمون کنار خونواده نشستیم ناهار بخوریم،خواهره گودزیلام(دهه هشتادی!5سالشه)برگشته میگه:تا برام اسب نخرین غذا نمیخورم!(الان کاملا سطح منطقشو درک کردین یا بیشتر توضیح بدم!!؟)بعد هرچی گفتیم بابا اسب گندس!تو خونه و اتاقه تو جانمیشه..نفهمید!\nحالا مادر خونواده رو حال کن:دخترم...عزیزم..اسب میدونی چقده..!؟مهرو رو نگا...نوزادش اندازه مهروه!فرقش با خواهرت اینه ک دم داره:-/\nمن:       >:(\nمادرم:    B-)\nخواهرم:   0:)\nسازمان حمایت از حیوانات:     :-S\nخو مادره گلم ینی تنها فرق دختره 17ساله ات با نوزاده اسب دمه!!!!؟\nبعدم برگشته میگه از مهرو یاد بگیر عزیزم ببین غذاشو میخوره...الان میشه اندازه ی مادره اسبه..!!!:(((\nالان وضعی دارم که اگه البوم بدم بیرون طرفدارام از طرفدارای تایلراسویلف بیشتر میشه!!!",
    "یه دونه مامان دارم (پس میخواستی 2تا داشته باشم؟!!!)\nرفته دکتر\nدکتر بهش گفته نباید کارای سنگین انجام بدی\nاستراحت کن\nاز روزی که اینو شنیده همینجور داره کارای سنگین انجام میده\nلامصب حیاط  سال تا سال رنگ جارو به خودش نمیدید\nالان رفتم دیدم برق میزنه\nمامانه عذاب وجدان ده هست داریم؟؟؟؟؟؟؟:(\nدوستان پرسیدن حیاطتون بزرگه؟؟؟\nدر جواب باید بگم : بله خیلی",
    "بابام صبح رفته سر كار بعد مامانم ظهر زنگ زده پرسيده كجايي باباي ما هم كه حرصش گرفته بود برگشته ميگه هيچي الان سينما ام جاي حساس فيلم بعدا زنگ بزن باباي با حال ما داريم\nبابا :-)\nمامان :-ا",
    "كارنامم رو گرفتم توش يه دونه جوجه(تجديد)دارم بعد بابام ميگه چرا تجديد شدي ميگم نتونستم درس بخونم من اين درس رو ياد نميگيرم برگشته ميگه پس چطور سيرترشي ميخوري اين درس رو ياد نميگيري باباي داريم آخه فداش شم\nمنo,o \nسيرترشي o  , o\n                 o\nبابام:-)",
    "اول راهنمایی که بودم مد افتاد توکلاس که25,26میشدیم همه کلاس، موم(زنبور)میاوردن واسه بازی های ساکت حین درس گفتن دبیر محترم!!!!!!!!       : ))))\nسر کلاس جغرافی بود شیطونی منم گل کرد ؛ )\nموم زنبور مال خودم کم بود از بچه ها یکم دیگه موم قرض کردم ،یه عینک با چهار چوب دایره ای درست کردم زدم چشم،ردیف جلو بودم ؛سرمو برمیگردوندم عقب ، همه نیمکتا جویده شده بود جلورو هم که برمیگشتم سرمو مینداختم پایین معلم نبینه،\nآخر فهمید نه میتونست بخنده نه عصبانی بشه،صدا کرد جلو چون بچه درسخون(خر خون نگفتم عزیزم)بودم یه پس گردنی آروم زد. :))))))\nدانش آموزی هایی بودیم ما",
    "یه روز واسه مراسمی بابا،عمو ومامان بزرگم اینا واسه مراسمی رفتن یه شهر همسایه!!!!\nمن اونموقع 12سالم بود ،رفتم خونه عموم که نه من نه پسرعموم اینا تنها نباشیم.بعد نهار از سر بیکاری [بیرون:سردو برفی/داخل هیچ نه سگا نه آتاری{کامپیوت نبود اون وقتا}]شروع کردیم توپ بازی تو خونه  :))))\nبعد پسر عمو کوچیکم زد یه گلدون که رو اپن آشپزخونه بودو شکست از ترس داشت میمرد گفتم ناراحت نشو یجوری به مامانت میگیم (بعد خشمشو که یادم اومد automatic منصرف شدم)گفتم :نوار چسب بیارین بعد دو ساعتو نیم کناراش طبیعی درست شد ولی چون افتاده بود کفش پوکیده بود :)))))\nبعد چهار ماه؛\n عید خونه تکونی فهمیده بود. :) کل فامیل و همچنین خودم تو شاهکارترمیم آثار باستانی مونده بودیم :)))))))))\nماهم کم آتیش نسوزوندیماا ; ))))))))",
    "من اصولن و معمولا پیش بابا مامانم یواش رانندگی میکنم (هم واسه جلب اعتماد:)))   هم اینکه کنار اونا تند رفتن حال نمیده.برخلاف وقتایی که تنهام :))))))    )\nیه بار بابام عجله داشت گفت سریع برو منم یکم،فقط یکم تند رفتم،حالا بعد اون ماجرا؛\nمامان جون:اگه تو رانندگی کنی من نمیام گفته باشم :(\nوقتایی که میخام خودم تنها برم. ،بابام:تند نرییا مثل اونموقع >:|\nفکر کنم تا آخر غمرم همین و بکوبن تو سرم:))) هى میگن .\nچجورشه آخه؟؟؟؟",
    "شب خونه داداشم بوديم ميخواستيم برگرديم بعد مامانم گفت كه داداشم به زحمت نيوفته ونيادماروبرسونه بعداونيكي دادشم زنگ زدتاكسي133بعدمامانم گفت مگه شماره133روداري؟؟؟؟\nتاكسي133ازعرض توحلقم اگردروغ بگم عين حقيقته!!!!!!!\nآخه اين مامان سوتي بده است من دارم؟؟؟",
    "یه سوال دارم من.....؟اونایی که این کد حفاظتیای موبایل رو با رمزای روی گوشیا رو اختراع میکردن سرشون نمیشده یه کاری کنن وقتی آدم خبر مرگش یه ‏wc‏ حمامی جایی میره گوشی زنگ میخوره کس دیگه نتونه جواب بده یعنی فقط لیست اس ام اسا و مخاطبین رمز لازمه؟مخاطب اون ور خط مهم نی....مخترعم ما داریم؟خوب یه کاری میکردید که اگه کس دیگه با انگشتش گزینه پاسخ رو بزنه خود به خود قطع شه دیگه, والا..با این گوشیاشون...اصلا باید پیشنهادشو به شرکت ‏glx‏ بدم خدا رو چح  دیدی یه وخ یه کاری کردن گوشی راحت وصل نشه \nاعصاب مصاب ندارما...لایک کن خوب",
    "سلام\nما یه پسر عمه داریم خیلی عشق حیوونه \nیه روز این میره تمام  پولاشو جوجه میخره اون جوجه رنگی ها\nنزدیک بیستایی میشد\nبهش گفتم چرا اینقدر زیاد گفت که ازینا میخوام یه 10 تایی سالم بمونن بزرگشون کنم \nهیچی دیگه صبحش رفتم دیدم که گربه زده به اغلش 5 تاشو خورده یه هفت هشتاشو کشته و باقی هم از ترس مردن \nمیگن جوجه رو اخر پاییز میشمرن این هموونه",
    "امروز با آبجیم رفتیم بیرون. براش ذرت مکزیکی خریدم داره می خوره ها، یه دف برگشت زد زیر گوشم.\nمن:( چرا می زن؟!\nآبجیم:) آخه می دونی داداشی اگه نمی زدم عقده(اقده)می شد و می موند تو دلم بعد عقده ای بار می اومد!!!!!\nمن:(\nمردم:):):):):):)\nعجب آبجیه داریم ما!!!!",
    "%%%%%%%من و مادربزگم%%%%%%%\nبه این که یکی زیاد بهم خیره بشه حساسم.یه روز مادربزرگم داشت همینجوری بهم خیره نگاه میکرد منم داشتم تلویزیون نگاه میکردم.بهش گفتم توروخدا اینجوری نگام نکن بجان بچم عصبی میشم.رفته یکم اونورتر نشسته دستشو گرفته جلو صورتش ازلای انگشتاش  گوشه چشمی بهم نگاه میکنه جوری که مثلا من نفهمم.این مادربزرگه ماداریم عایا یا گارآگاه گَجِت عایا؟!؟!؟!؟!؟!",
    "مامانم ماشینشو پلاک نکرده بود سر چهار راه پلیسه میخواست جلومونو بگیره جریممون کنه مامانم به من میگه اگه خواست جریمه کنه تو پلاکو ور دار منم گاز میدم در ریم کاری نمیتونه بکنه ک\nعایا بد آموزی برای بچه کار خوبیست؟",
    "عاغا من که هروقت میام 4جک اول ازهمه میرم توکنترل پنل یکی یکی لینکای جوکاو اس ام اس هام روپیدا میکنم ویه دونه لایک مریض میکوبم روشون بعد میام مال بقیه رومیخونم\nشماهم مثل منید عایا؟؟؟",
    "تنها در زمین قسمتِ هفتم.\nیه نگاه تو چشمای مهتاب میکنم. بهش میگم: خوب تو که منو دوست داری پس راستشو بگو کیان زنده هست یا نه؟ -اگه راستشو بگم اروم میشی؟ -اره اروم میشم. زندست؟\nسکوت همه جا رو فرا گرفته خدا خدا میکنم که مهتاب بگه کیان زندست.\nمهتاب: کیان زندهست.\nبا دستم موهامو میدم عقب وای خدا رو شکر.\nسینا: خوب بریم دنبالش. –ببین سینا نجات دادنِ کیان خیلی \nسخته. من به خاطرهِ تو این کارو میکنم. اما تو هم باید یک کاری کنی. –چی کار؟\nمهتاب در حالی که چهره اش پر شده از اضطراب. بهم میگه:ببین تو فقط میخای کیان کنارت باشه. پس قول بده تو هیچ چیزه دیگه ای دخالت نکنی. وگرنه جونتو از دست میدی. –قول میدم.\nمهتاب ازم فیلم برداری میکنه.\nسینا:چرا فلیم میگیری؟ -لازم میشه.\nمهتاب یه دست لباسه زنونه میده تنم کنم نباید جلب توجه کنم. واسه همینم خودمو شبیه خانوما درست میکنم.\nمیریم سواره ماشینه مهتاب میشیم. در راه:\nسینا: از کجا میدونی کیان کجاست؟ -از اونجایی که میدونستم تو کجایی و پیدات کردم. –پس چرا تو این دو سال نجانش ندادی؟ -نمیشد تو رو ول میکردم. ریسکش بالا بود.\nبعدِ یک ساعت مرسیم به یه ساختمانِ بلند. از ماشین پیاده میشیم.\nسینا: به نظرت این لباس زنونهه منو چاق نشون نمیده؟ -تو واقعا استعدادِ زن بودنو داری. حالا این قرصو بخور صداتو دخترونه میکنه.\nمیریم تو ساختمون. یک خانومه نگهبان جلومونو میگیره. مهتاب میگه: ما با مرضیه کار داریم. نگهبان میگه: ما همچین کسی رو اینجا نداریم. مهتاب: بهش بگو  سینا هنوز از کشور خارج نشده و پیشه منه. نگهبان: چند لحظه بشینید لطفا.(اگه یادتون باشه کیانا میخاست سینا رو از کشور خارج کنه)\nنگهبان میره با تلفن پچ پچ میکنه. و بعد یه خانومی میاد سمتمون. ما رو بازرسی میکنه. و بعد با اسانسور میبرمون طبقه 7 . یک اتاق رو به رومونه. بهمون میگه برین تو اتاق مرضیه اونجاست.\nمیریم تو اتاق. مرضیه پشتِ میزش نشسته.\nمهتاب یک فلش به مرضیه میده. یه فیلم از منه.\nمرضیه: خوب پس سینا پیشه توئه. در ازاش چی میخای؟ مهتاب: اول باید کیانو ببینم. مرضیه: تو کیانو ازکجا میشناسی؟ -سینا راجبش بهم گفته. –کیان مرده. سینا: دروغ میگی. مرضیه: کیان سه ماه پیش دراثرِ ازمایشاتِ ما جونشو از دست داد. مهتاب: ببین مرضیه یا ما رو ببر پیشهِ کیان یا از سینا خبری نیست. اگه مرده ببرمون پیشه جسدش. مرضیه: باشه پاشین بریم.\nادامه دارد...",
    "به مامانم میگم واسم شامپو Revlone بخر رفته مغازه خوشحال میگه سلام اقا شامپو Redbullمیخاستم\nمامانم: :)\nمن: :|\nفروشنده: :O",
    "سلام.دوسال پیش سال سوم دبیرستان بودم کلاسمونم که زبانزد عام(دانش آموزان)و خاص(معلما)بود[نا گفته نمونه توی شهرهم حرفی واسه گفتن داشتیم.  :)))))   ].یه روز سر کلاس شیمی معلم رفت سوالارو کپی کنه، کیفش رو میز بود یکی از بچه ها اومد گفت ازجلو در مواظب باشین نیاد رفت کیف معلم فلک زدرو، دیدبزنه به امید سوالا!!!!بعد یه نایلون که لقمه واس نهار آقا بود رو در آورد ،بعد کلی خندیدن و مسخره کردن تند و سریع خوردش ما دیگه از خنده روزمین ولو بودیم .\nمعلم اومد ورقه هارو داد ؛\nما الان داریم امتحان مینویسیم ولی باخنده:)))))))\nمعلم اومد کتابشو از کیف درآره و سروسامونی به کاغذای توش بده ،حالا بیچاره هنگ کرده بود.    :|؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!\nآخر فهمید کار کیه بهش گفت: برو ازکلاس بیرووون.\nاین شازده هم با پررویی تمام گفت نمیرم.\n بیچاره معلم ضایع شد دفتر دستکشو جمع کرد قهر کرد رفت .\nماهم 2هفته جاشو تو کلاس خالی میکردیم :) ولی یک حالی میدادا. ;)",
    "دوستام!\nیه بارم دعوت بودیم عروسی ،جماعت سر میزا نشسته بودن گرم صحبت.\n من باپسر داییم یجا کنار هم بودیم بعد قرار بود شام بدن بعد ارکست بعد تمام:)\nشام که آوردن کرم منو این پسر دایی گرفت از اول دست بردیم ،یواشکی دور از چشم هم اون فلفل برداشت من نمک دون، شام همدیگرو آغشته کردیم(البته زود زود پامیشدیم میرفتیم بیرون یک در میان که جامونو نگیرن) بعد شاد شادان شروع کردیم باسرعت و جنگی به خوردن کهههه اونوقت من سرخ سرخ(اثر فلفل)شدم .پسر داییم زرد زرد(اثر نمک)شد،\nاونایی ام که جلومون بودن قش کرده بودن أ خنده،بعد پی به نیرنگ شوممون بردیم اون شروکرد فلفل کاری شام من منم شور کردن شام اون جاتون خالی تا آخر عروسی همه شاد وخندان :))))\nماهم حال گرفته :((((((\nمادوتا کلا برعکسیم ،توشادیا گریان؛توگریه ها خندان.      :)))\nچه فک و فامیلیییم ما :)",
    "یه بار به علت فوت یکی از اقوام(پیر بودن) باخانواده رفتیم سر خاک بعد تشییع رفتیم غذاخوری.با پسر داییم و 2تا پسر خالم(اسم یکیش :حامد ه)باهم نشستیم سر میز ،جلوی ماهم صاحب عزا ها بودن.\n بعد یکی از بزرگای خاندان شرو کرد بامیکروفون دعا خوندن؛ مام میگفتیم عامین،عامین .بعد پسر داییم شرو کرد بجای عامین گفت :حامید،حامید(اسم پسرخالم)همه ساکت بودن مام همش ریز میخندیدیم.صاحب عزا ها خشمگین مارو نگا میکردن،جالبه وقتی حامید حامید گفتنمونو شنیدن اونام شرو کردن خندیدن همه فقط با تعجب به میز ما نگا میکردن.\nجدی فک فامیل عزاداری هستیم ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟:))",
    "بابای من فوق زن ذلیله.دیروز مامانم خونه خالم بود قرار بود بابام شام درست کنه.دراز کشیده بودم روی مبل نگاش میکردم دیدم قاشق رب میزنه توی روغن؛رغنو میرنه توی زرد چوبه......\nبهش گفتم بابا اگه به مامان نگفتم چه کثیف کاری کردی.......\nبابا: به مامانت نگیا........\nمن : میگم.......\nبابا : جون من به مامانت نگو خودم تمیز میکنم.....\nمن : راه نداره میگم......\nبابا : دخترم پاشو کیف پولمو بیار بهت پول بدم فردا قراره با دوستات بری بیرون همراهت باشه....\nمن : من پول لازم ندارم به مامان میگم میخواستی رشوه بدی....\nیه دفعه در باز شد مامانم اومد تو یک ساعتی گذشت هی بابامو چپ چپ نگاه میکردم میخندیدم بیچاره قلبش داشت مثل گنجشک میزد.مثل زندانیهایی بود که منتظر حکم اعدام موندن یه دفعه داد زد پدر سگ بگو راحتم کن......\nوای جاتون خالی یعنی منو خواهرم داشتیم فرشو گاز میزدیم......\nآخه این بابای زن ذلیله من دارم؟؟؟؟؟؟؟\nعایا مامانم انقدر ترسناکه؟؟؟؟؟؟؟؟\nاونایی که باباشونو دوست دارن بزنن لایکو",
    "سلام.اولین پست من:\nبادوستم رفته بودیم بیرون توماشین شروع کرد ماجرای دیشبشو گفتن؛\nمیگه دو روز پیش تومحلمون یه پیرزنو باماشین زدن بیچاره فوت کرده بعد دیروز ساعت 12:30شب در خونشونو میزنن رفته بیرون دیده چراغ گردون و اینا، پلیسه میگه بیا چنتا سوال داریم رفته ببینه چی شده بعد باباش میادبیرون میگه:یا خدا ینی باز چیکار کرده این الدنگ؟؟؟؟؟؟؟.بعد خطاب به دوستم:خاک توسرت!\nدوستم :( ؟؟؟؟؟؟\nبعد داداشش. اومده میگه:میدونستم بلاخره ادم بشو نیستی میگیرنت:)\nبعد مامانش بادادو جیغ میگه:جناب سروان التماست میکنم بچمونبرین اون کاری نکرده. و التماس و زاری و اینا.\n-به صدای اونا کل محل ریختن تو کوچه-\nآخر سرم کاشف به عمل میاد که بعد 2روز کسی دنبال پیرزنه نیومده اومدن تحقیق فک و فامیلش.\nتو اون لحظه مردم محلشون:درازکش رو زمین :-)))))\nمنم توماشین از خنده کشیدم کنار از درد خنده شکمم درد گرفته،و اشکم در اومده.\nواقعا فک و فامیله دوستم داره :))))))))قضاوت باشما!",
    "خانومه اومده دم در ک گودزیلاتون لپ بچمون سوزونده....\nلازمه بگم لپش انگار سرب داغ ریختن روش\nحالا من ب گودزیلا:\nتو این کارو کردی؟\nگودزیلا:آره..... خوب کاریش کردم بچه پروو رو!\nمن:چجوری لپشو اینجوری کردی؟\nگودزیلا:یه لیوان فلزی هس ک بهم دادین باهاش آب بخورم!\nمن:خب ک چی؟\nگودزیلا:رفتم گذاشتمش رو بخاری خوب ک داغ شد چسبوندم ب لپش!\nمن:0-o\nچرا؟؟؟؟\nگودزیلا:ب خواهرم فحش داد!\nن شما بگین گودزیلای غیرتی انتقام بگیره ما داریم؟؟",
    "سلام این اولین پستمه که میزارم امیدوارم خوشتون بیاد.\nعموم نگهبان جایی هست که توش کار میکنه (در ضمن بی سواد هم هست) دو ماه پیش بهم گفت باید کامپیوتر یاد بگیره، محل کارش اجبار کردن، به من گفت که برم بهش کامپیوتر یاد بدم (آخه رشتم کامپیوتره) عاقا ما یه مدت بهش کامپیوتر یاد دادیم بعد چون پرینتر و اسکنر و ... نداشت گفتش که برم محل کارش تا بهش یاد بدم منم رفتم داشتم بهش کامپیوتر یاد میدام که یهو رئیسش اومد داخل اتاق بعد در عین ناباوری دیدم عموم داره بهم توضیح میده که چطوری با کامپیوتر کار کنم منو میگی همچین خجالت کشیدم رئیسش چپ چپ نگاهم کرد که من مردم از خجالت آخه اینم عموست که من دارم؟؟؟",
    "امروز مشهد یه باررون حسابی همراه با تگرگ و کولاک و برف و.... دیگه کم مونده بود شهاب سنگ بباره\nدختر عموی ابتداییم میبینم گریه کنان داره میاد خونه \nبهش میگم چی شده گریه میکنی خوردی زمین؟\nمیگه نه\nمیگم خب چی شده ترسیدی؟\nبرداشته میگه مگه همه مثل تو ترسو هستن \nالان این منم :(((\nبهش میگم خب خودت بگو چی شده\nمیگه هیچی بابا خواستم دوستمو حل بدم تو گودال اب نیافتاد \nالان دیگه من موندم آخر رفاقت های این دهه گودزیلا ها چی میخواد بشه",
    "بابام تازه یاد گرفته اس ام اس بفرسته،بعد اولین اسی که برام فرستاده نوشته کوره خر!!!\nخو پدره من،من به درک دیگه چرا به خودت فحش میدی؟؟؟",
    "عاقا من نمیدونم دهه هشتادیا دراکولان گودزیلان\nولی ما خونمون یه دونه داریم\nدلتون نخواد صبح میخواس بره مدرسه به من گفت پول بده منم خواب بودم گفتم از جیبم بردار\nبعد بلند شدم دیدم 15000 برداشته \nاز مدرسه اومده بهش میگم چرا انقدر پول برداشتی میگه ساندویچه دوستامو کی حساب کنه :O :O :O\nساندویچه دوستات به من چه آخه \n\nمن خودم بچه بودم جلو بوفه از این و اون ساندویچ میگرفتم بغرعان",
    "خونه مادربزرگم بودیم من و پسرخالم میخواستیم بریم بازار پسرخالم گفت من هیچی پول باهام نیست هزار تومن بم بده\nگفتم الان که هزاری ندارم وقتی پولو دادم به راننده باقیمانده‌اش رو میدم به تو\nتوی ماشین من جلو نشسته بودم اون عقب،کرایه رو دادم و راننده که باقیمانده رو داد بم مستقیم دستمو بردم پشت که پولو بدم پسرخالم\nمیدونی چی بهم میگه؟\nمیگه: اگه بازم پول خواستی بهم بگو\nیه جوری گغت انگار من هیچی پول باهام نبوده\nپسرخاله پررو که من دارم؟!",
    "مـخاطب ِ جـدیدم مـیاد فـورجوک پـستارو مـیخونه ..\nبـعد دیـروز زنـگ زده بدون سلام و احوال پرسی مـیگه:\n((سـلام!بـبین از ایـن بـه بـعد حـق نـداری تـو پـاتوق جـواب ِ دخـترارو بـدیـا،گـفته بـاشم !!! ))\nمـن :  چـی داری مـیـگی o_0؟ دیـوونه اونـا مـثل ِ آبجـیای مـنن !\nمـخاطب ِ خـاص: مـثه ایـنکه یـادت رفــته مـن و تـو أم اولـش آبجی و داداش بـودیـم ( - :\nخخخ\nیـنی یـجور قــانعـم کـرد  پُشت ِ تلـفن قـفل کـرده بـودم !\nمـخاطب ِ غـیرتـی ِ دارم ؟!",
    "بچه خواهرم 8سالشه یه گودزیلاییه برا خودش ماشالله من جول شکم میارم\nدیروز داشت لوس بازی در میاورد و اذیت میکرد بهش میگم بچه بشین اینقدر ادا در نیار میدوونید بهم چی میگه نه میدوونید؟\nبرگشته بهم میگه بذار ازدواج کنی و بچه دار بشی اونوقت بهت میگم:)\nمن:(\nخودش:D\nباباش:)\nمامنش:)\nزن آیندم:(\nبچه ای که هنوز دنیا نیومده:D\nنه اینا گودزیلان نه زلزله ان برا خودشون",
    "داریم دور هم حرف میزنیم.خواهرم میگه چشم شیطون کر....یعنی پوکیدم از خنده.جالبه همچین چپ چپ نگام میکنه انگار من سوتی دادم.خود درگیری مضمن داره عایا؟خله عایا؟/\nراستی این پست اولم بود",
    "اگا سر قضیه این اهدا عضو ما کلی جریان داشتیم \nرفتیم خونه مامان بزرگم همه نشستن تیریپ برداشتم اومدم گفتم من میخوام اهدامو اعضا کنم(منظورم اعضامو اهدا کنم بودا) هیچی دیه همه فرشا رو گاز زدن",
    "*** علامت اختصاری جوراب ممیز حلق و بینی دو صفر\n((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((%\nتو خونه داشتم واسه داداشـــــــــــــــــــم میگفتم که مبایل بده و موج الکترو مغناطیس داره و کلا ضرره در همون حین گــــــــــــــــــــودزیلا داشت متفکـــــــــــــــــــــــــــــــــرانه نیگا میکرد یه دو ساعتی از اون پند و نصیحت های ما نگذشته بود دیــــــــــــــــــــــــــــــــــدم :\nگودزیلا راه افتاده تو خوـــــــــــــــــــــــــــــــــنه هی سینه خیز میره بلند میشه دوباره سرش رو میگیره پایین میفته رو زمـــــــــــــــــــین...منم بلند گفتم خـــــــــــــــــــــــــــــــــــدا لعنتشون کنه این فیلمای جنگی رو نشون میدن بچــــــــــــــــه قاطی کرده...\nگودزیلا با یه اعتماد به نفس خاصــــــــــــــــــــــــی برگشته میگه :\nداداش بخواب رو زمین مــــــــــــــــــــــــــوج الترو مغنانتیست نخوره بهت...\nمن : (((((((((( :\nموج ها : ((((((((((((((((:\nالترو مغنانتیس : 0O\nبچه های نبرد حق علیه باطل : ^|^\nافق :6.6 ریشتر\nبچه ها افق که زلزله اومده یه جایی افتتاح کنید تا اطلاع ثانوی توش محو شیم ...",
    "به دوستم اس ام اس دادم (پسره) \nقبلش زنگ زده بودم خاموش بود.. \nنوشتم : سلام.زورت به دل کوچیک من میرسه که گوشیتو خاموش میکنی.نمیگی دلم میشکنه ؟؟\nبعد 1 ساعت اس ام اس داده : آره.سرتو هم میشکنم.:(\nفقط جرئتشو داری فردا بیا مدرسه .!!!\nاینم دوست اخساسیه من دارم آخه ؟؟؟",
    "دختر خالم از مگس میترسه حالا خالم واسه ریختن ترسش خطاب به مگس=بیا قوربون بالات شم بیا فدای اون ویز ویزات شم بیا با ستاره-دختر خالم- دوست شو بیا جیگرم!خاله ی مگس دوسته دارم من؟",
    "اقا یه دوس دارم مخ در سطح المپیک \nاین رفیق ما رف یه خش گیر واسه صفحه گوشیش گرف حالا اومد که خشگیرو بچسبونه\nمن : حسین میتونی بندازی (اسم رفیقمه)\nحسین : اره بابا مگه چیه \nحالا اومد که اینو بندازه دو طرف خشگیرو جدا کرد وسطیه که باید اونو بچسبونی رو انداخت دور و محافظ دوطرفشو نگه داشت ینی باید مینداختیش بره تو افق\nمن (#   # )\n         0\nدوستم ( ^     ^) از خجالتش بنده خدا این ریختی شد",
    "باخونواده صبح زود راه افتاديم رفتيم شمال عروسي يكي از دوستان (انشالله عروسي شما ) خلاصه ظهر رسيديم نهار خورديم جشن وپايكوبي كرديم دراريم ساعت 10شب برميگرديم دخترم ميگه بابا رسيديم شهرمون بريم يه زره بگرديم توشهر ... يعني همچين گودزيلاهاي انرژيكي داريم ما",
    "ســـلام ... بچــه ها الان که دارم ایــن  پســت ُ میــذارم بغــض کـــردم !\nخــونه پــدربــزرگم (( بـابـای ٍ مـامـانم)) هسـتم ... مـادربــزرگــم داش جــدول حــل می کــرد ... بـابـاجــون ٍ مـام رفتــه بود حمــوم ...\nمنــم گفتــم بذا بیــام 4جــک جــواب ٍ پســت ٍ بچــه ها رو بدم ... خـدا شـاهد ٍ جــواب ٍ همــه رو دادم اومــدم ارســالش کنــم یه کپــی اَ روش گــرفتم محــض ٍ اطمیــنان ... بجــای پیــست کردنش ... دیلیــتش کــردم ):\nیَنــی اونجــا بود بی اختیـــار عــربده کشیـــــدم !!!\nمـامـانی : یا ابالفــضل !  امیـــرعلی ؟ مـادر چی شــدی ؟؟\nمــن :-@@@@@@@@@@@@@@\nمـامـانی : چــــی شدی ؟؟؟ ):\nمــن :| هیچـــی ! \nآقـا طفــلی رف بالا ... در ٍ حــموم ُ گــرفته یواشــکی که من نفهـمم : فــرهاد ؟ ( بابا بزرگــم ) الهــی بمیــرم ( خـدا نکنـه ) بچــم نمی دونـم چشــه ؟ این روزا خعــلی تحـت ٍ فشـار ٍ ):\nبـابـاجـون : چـــرا ؟\nمـامـانی : داش با دختــر ٍ چــت می کــرد نمیــدونم بش چی گفتــه که عــربده کشیــد ):\nبـابـا جــون : خـــدایا این جــوونا رو یه کاریش کــن ): واســتا بیـام بیــرون باس با آرزو ( مـامـانم ) حــرف بزنــم ... بــرو ... بــرو الان شـک می کنــه! \nمـامـانی ;-(((((\nمــــن : آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی میخــواین غیــبت ٍ مــن ُ نکنیــد ؟!! دختــر ٍ کـوجا بود آخــه شــومام !! مـامـانی چی میــگی ؟ خخخخخخخخ !\nمـامـانی : ای بی ادب ! فال گــوش واستــادی ؟! نچ نچ نچ ! از اولشــم میــدونستم تو خــون به دل ٍ اون دختــر میکنــی نه اون (:\nبـابـاجــون : مــن میــدونم این چــه آتیشــی میســوزونه !! آخــه کی به این میــتونه چیــزی بگــه (: \nمـامـانی : هــعـــــی !! دلمــون به این خــوش بود که اونــم ... خــدایا شــکرت هعــــی !\nبـابـاجــون : پســره ی ٍ بی فـــکر !! نمیــگه زن ٍ مــن پس بیفتــه چه خاکی تو ســرم بریــزم !! \nمـامـانی : زبــون ت ُ گاز بگیـــر !! امیـــرعلی ببیــن خودش میــگه زن میخــوادااااا ؟\nبـابـاجــون : مــن کی گفتــم ؟؟ حـرف میـذاره تو دهـن ٍ آدم !\nمـامـانی : امیــر ... مـامـانی به بعضیـا بگــو با من حـرف نزنن ):\nمــــــــــــــن :|\n4جـــک ببیـــن چجــوری اینـا رو به جــون ٍ هم انداختـــی ! ایــنا هیچـــی ! حالا اگــه امشــب به مــن شـام ندن چــی ؟؟! ): \nفــک و فـامیــله داریـــم ؟ ):",
    "نشستم سه ساعت کارتون هایی مختلف واسه امیرعلی دانلود کردم میشینه هر کدوم رو که میبینه بعدش میزنه حذفش میکنه بعدش میگه مامان اینو دیدم حذفش کردم حالا دوباره دانلودش کن شب هم میخوام ببینمش \nعایا آذیت کردن مادر خود کار خوبیست ..؟؟؟\nپسر مادر خود آزاره داریم ....",
    "ماجراهاي من و گودزيلام (پسرم)\nچند روزيه پسرم سرما خورده. امروز اومده ميگه بابايي من بستني مي خوام. بهش ميگم بابا سرما خوردي، بستني برات بده. اونم نامردي نكرد يه گاز محكم از پام گرفت كه دادم رفت هوا. حالا رفته پيش مامانش گريه كه من بابايي رو گاز گرفتم دردش گرفت. چرا من بابايي رو گاز گرفتم؟ بعدشم يه نيم ساعت نازشو كشيديم كه آروم شده.\nخو لا مصب، مگه مجبورت كردن گاز بگيري، بعد عذاب وجدان بگيري ، بعدم مارو ...\nخدايي بچه با وجدانه من دارم؟",
    "یکی از فانتزیام اینه که یه روز کیان از خواب پاشه و ببینه که تبدیل شده به یک دختر. بعد من برم باهاش ازدواج کنم",
    "توی حیاط دانشگاه دوستمو دیدم . یهو از پشت پریدم و زدم روی شونش و گفتم پپپپپپپپخخخخخخخ\nباورتون نمیشه گریه کرد و گفت تا شیش ماه حق نداری با من صحبت کنی. \nآخه دوسته ما داریم؟",
    "یکی ازدخترفامیلامون بسیارشدیدازحشرات میترسه\nحالا1زنبورمیادتواتاق این دختره..........\nاینم یک حشره کش برمیداره ودنبال زنبوره میدوه میدوه میدوه میدوه \nتا به خودش میاد متوجه میشه که حشره کش تموم شده هیچ .........\nزنبوره هم که نمرده هیچ.........\nخودش بیهوش نقش زمین شده خخخخخخخخخخخخ\nببینید باچه آدمایی زندگی میکنم\nواقعا من حروم شدم........\nاینم فک وفامیله که من دارم..........",
    "یکی ازبچه فامیلامون به اسم اسکندر\nفوق العاده ازمارمولک میترسه........)))))))))))))\nیک روزکه جمع فامیل جمع بود...\nآقااسکندرمامیره دستشویی ویک مارمولک چاق وچله که چه عرض کنم تمساح..........\nروی سقف توالت تشریف داشتن...........\nاین بیچاره ازروی اجباروفشارشدیدمیشینه اماتمام هواسش به این بچه تمساحه........\nازشانس این بیچاره بچه تمساحه گولوپ می افته روکمرش...........\nاینم جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ (قبول دارم آبروی هرچی مرده رو برده ........آبروروول کن حالاتوبقیه اش روگوش کن)\nازدستشویی بارقص وبلرزون میادبیرون ودادمیزنهههههه:مهساااااااااااااا\n(زنش)\nزن کودنش هم باذوق ورقص ومیادواسه استقبال وهمراهی اسکندر ومیگه وای عزیزمممممممم حالاچی شدکه هوس رقصیدن کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nریتم وتندرترمیکنه ومیگه حالا بیااا.........آآآآآآآآآآآآآآآ.....هله هله هله هله هله هله\nاون بیچاره خودشومیکوبه اماازترسش صداش درنمیادکه جریانوبگه.....\nازبس بلرزون زد مارمولکه می افته هیچ زیرپاشم لهههههههههه میشه خخخخخخخخخ\nاسکندرکه جنازه ید رومیبینه تازه زبون باز میکنه.....\nباتمام قدرتش می دوه دنبال زنش ودااااااااااادکه چه رقصی چه کوفتی دارم خودمومیتکونم مارمولکه بیافته خخخخخخخ\nاون وقت تورقصت گرفتهههههههههههههه...........\nآقاباکلی پادرمیونی والتماس تونستیم زن بیچاره روازدستش نجات بدیم\nخخخخخخخخخخخخخ\nفک وفامیل خول وچلی داریم ها!\nخدایا صبرعنایت بفرما\nالهی آمین",
    "3سال تو دبیرستان ریاضی خوندم\n2ساله دانشگاه فنی میخونم\nاما باز وقتی مامان بزرگم منو میبینه با شور و شوق میگه: دخترم کی دکتر میشی؟؟!!\nمن (درحال کندن موهام)\nکل دکترای ایران=))\nمهندسین سکته زده در بیمارستان=(",
    "عاقا من خودم یاده این خاطرم میفتم خیلی میخندم\nعمومینا عمه اینا همه خونه ما بودن حرف از رفت و آمد خانوادگی شد ، عموم که بزرگه فامیله اومد مثال بزنه \nگفت : مگه واسه شکم میریم خونه کسی الان بیا یه غذای سادس دوره هم میخوریم اما دلمون شاد میشه ... رنگه مامانم مثله پرسپولیسی 2 آتیشه ها بود \nخوب عموی من فدات بشه امیر عباس اگر کباب دو رو غذای سادس تخمه مرغ چیه \nبه خدا الان املت داره گریه میکنه\nو دیگر پس از آن عموی من در جمع سکوت میکند",
    "پسر عممون با زنش اومده خونمون بعد از 2 ساعت تعارف اینا گفتن شام خوردیم به خدا\nحالا تو فکر کن ما چقدر گفتیم چقدر تعارف کردن که شام خوردن\nیه قلیون چاقیدم بعد رفتم سره میزه شام ( رو میز شام میخوریم ) اومده میگه بوش میاد یه بشقاب بخورم :O بعد یه بشقاب کشید اندازه غذای حسین رضا زاده به خانمشم میگه بیا دست پخت و بخور حالشو ببر\nخوب پسر عمع جون مگه بچه غول (قول ، گول ) میزنی از اول بگو شام نخوردیم نازم نکن",
    "[[[mehdi]]]\nمامانم دیشب :\nاین یه ذره ماهی از ظهر مونده میخوری یا بریزم واسه گربه ؟\nمن :|\nمامانم امروز صبح :\nاین لوبیا پخته رو میخوری یا بریزم سطل آشغال ؟\nمن :|\nمامانم امروز ظهر :\n... این کباب مونده رو میخوری یا بدم به این کارگر افغانیه ؟\nمن :|\nمامانم همین الان :\nاین برنج رو میخوری یا بریزم واسه کفترا ؟\nمن :|\nگربه ، سطل آشغال ، کارگر افغانی ، کفتر ?!!!\nخیلی سخته باهاشون همزاد پنداری کردن ! :|",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\nی بچـــــــــــه محـــــــل م داریـــــــــم اسمــــــش غـــــــلامِ ،ینـی اونقـــــدری کـه اون اصـــــــرار داره بهــــــش بگـن شـاغـلام،\n الکــــــس فـرگوســــــــــن اصـرار نـداره بهـش بگـن سٍِـــــر الکـس؛",
    "مامانم يه گوشي تازه خريده داشتم براش يه آهنگ زنگ انتخاب ميکردم.\nمامانم: يه چيزي بذار جلسه ختم انعام ميرم اگه صداش دراومد ضايع نباشه \nمن: باشه ...يه دفعه يه آهنگ انتخاب کردم تکنو بود.ميخواستم گزينه بعديوانتخاب کنم که... مامانم ازتوآشپزخونه: همييين خوبهه همينو بذار!!!\nمن: !!!!\nآهنگ تکنو : \nمراسم ختم انعام:!",
    "دیدین بعضی ها برا اینکه بگن مطلب ما هم طنزه یه \"فک و فامیله داریم\" میزنن تنگش؟؟؟؟ بعد انتظار لایک هم دارن؟؟؟\nارسال کننده بی مزست داریم؟؟؟ خخخخخ",
    "[دوشنبه 2 اردیبهشت 92 ساعت 07:30 عصر]\nبرج میلاد تو حلق این فیل شنگول اگه دروغ بگم...\nآقا رفتم پیش مدیرمون میگم: من یه تومن شدید نیاز دارم چکم داره برگشت میخوره...\nمی‌خنده می‌گه: تو همش یه میلیون بدهکاری اینجوری آه و ناله میکنی من که یه میلیارد بدهکارم چیکار باید بکنم!؟\nبا خودم گفتم دیگه چکه پاس شد پاشم برم!!!\nیعنی این فیل شنگول در حالی که برج میلاد تو حلقشه تو حلق یه همچین مدیری!",
    "فقط ی سوال دارم، بچه که بودم، وقتی من و دو تا از آبجیهام توی خونه تنها می موندیم، تا مادرم از صف نونوایی برمیگشت و میدید یکی از اونها به هر دلیل گریه کرده، اول از هر چیز ی فصل کتک مشتی بهم می زد، بعدش می پرسید حالا بگید بینم چی شده؟! انصافه عایا!؟ ولی الان که نزدیک به روز مادره ی آرزو دارم، یعنی می شه ی بار دیگه مادرم بیاد تو خونه و بدون دلیل من رو اینقده بزنه و من با هر بار لمس کردن دستاش ... هزار بار بمیرم!؟ تازه آخرش هم بشینم پیشش بگم مامان ببخشید که آبجیم از سوسک ترسید و گریه کرد!  یعنی میشه عایا؟",
    "ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺘﺸﻮﯼ ﺍﻡ ، ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻫﯽ ﺻﺪﺍﻡ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﮐﺠﺎﯾﯽ ؟ ﻣﻨﻢ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺗﻮ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺟﻮﺍﺑﺸﻮ ﺑﺪﻡ !\nﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﯿﮕﻪ : ﺗﻮ ﺗﻮﺍﻟﺘﻪ ، ﺩﻫﻨﺶ ﭘﺮﻩ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻩ !\nﻣﻦ ﺩﺍﺧﻞ ﺗﻮﺍﻟﺖ :(\nﻣﻦ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺯ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺗﻮﯼ ﺍﺗﺎﻕ ﻭ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﭼﺸﻢ ﺑﺎﺑﺎﻡ 0:",
    "یه چیزی میخوام بگم میترسم تایید نشه!!!!!!!!\n.\n.\nبگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n.\nحالا چون اصرارمیکنین میگم\nعاقا خونمون دوطبقس خالم اینا طبقه بالا میشینن دخترخالم اوسکلم اومده میگه احیانا اگه زلزله اومد مودمه اینترنتو بردار تا بعد زلزله بریم 4جوک نفراولی باشم ک خبرزلزله رومیده!!!!!!!\nمن://///////\nاون:)))))))))\nخانوم صادقی:0\nزلزله:0\nتازه یه چیز دیگه اومده میگه واسم کارت اهدا عضو بگیر ک اگه زلزله اومد مردم بدرد بخورم بهش میگه کدوم اعضاتو انتخاب کنم میگه قلبمو ک عمرا چشمام حیفه کبدم نمیدم کلیه گرونه ریه هامو فقط بزن!!!!!!!!!!!\nمن:0\nستاد اهداعضو:(((((((((((\nدخترخاله خسیسه من دارم!!!!!!!!!!!!!",
    "خونه ما و داییمینا توی یه ساختمونه یه بار با مخاطب خاصم رفته بودم بیرون شب که میخواستم برگردم خونه منو تا دم خونه رسوند این دختر دایی گودزیلام منو دیده بود یک ساعت بعد اومده خونه ما میگه من ماکسیما خیلی دوست دارم تو هم دوست داری؟\nمن=O_O\nگودزیلا=من سفیدشو دوست دارم آخه مثل ماشین عروسه.\nمن=O_O\nگودزیلا=ببین دختر خوب اگه میخوای زیپ دهنم بسته بمونه خرجش روزی 2تا بستنیه.\nوای خدا من 6سالم که بود به همه ماشینا میگفتم پیکان.اون وقت این بچه مافیارو گذاشته جیب بقلش.....",
    "سرِ ميزِ شام بابام با خنده به مادرم گفت :\nمريم اگه من برم زن بگيرم ، تو چيكار ميكنى !!!!!!!!\nيهو هممون ساكت شديم\nبعد مادرم هم خيلى جدى برگشت به بابام گفت :\nهيچى خودت و بچه هارو ، همتونو باهم\nيه جا پاره ميكنم ؟؟؟؟؟؟\nبعد يهو غذا رو از رو ميز برداشتُ گفت :\nحيف من كه تو اين خونه دارم زحمتِ توِ لندهورُ اين بچه هاىِ بيشعورتُ ميكشم !!!\nكوفت بخوريد !!!!!\nاصلاً پاشيد بريد گُمشيد ببينم !!!!\nاز شام خبرى نيست ؟\nهمتون بريد بميريد ؟؟\nبابم : =)))))))\nمن و خواهرم و داداشم : :((",
    "مامانم اومد بیدارم کنه میگه فاطمه پاشو پاشو سرویست رفت 2 ساعته بدبخت جلو در منتظره \nبا کلی زور زحمت پاشدم رفتم دستشویی حالا دارم لباسمو می پوشم دیدم داره نگام میکنه میخنده میگه ساعت تازه چهاره بیدارت کردم پاشی نمازتو بخونی\nمن:!!!!؟؟؟؟\nهییییی روزگار اینم مادر مردم اذاره داریم!!!!؟؟؟؟",
    "آقا ما ی گودزیلا داریم 4 سالشه(یعنی2 ماه دیگه 4سالش تموم میشه)دیروز صبح مامانم رفته بود بیرون منم که روز قبلش از صبح تا غروب دانشگاه بودم از فرط خستگی میخواستم تا لنگ ظهر بخوابم,داشتم خوابای شیرین میدیدم که یهو دیدم نمیتونم نفس بکشم\nبا کلی زجر وسعی وتلاش از جام پاشدم دیدم گودزیلا افتاده روی من\nمیگم:محدثه چرا روی من خوابیدی؟؟داشتم خفه میشدما!!!!!!!!!!\nمیگه:خو میخواستم ببینم آدما موقع مردن چیکار میکنن؟؟!!!!!!\nمحدثه(گودزیلا): :)\nمن: :|\nخواهر قاتل من دارم!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "مامانم تا یه جایی بیشتر ساعتو بلد نیست وقتی میرم بیرون از یه ساعتی به بعد هی زنگ میزنه میگه میدونی ساعت چنده؟",
    "یه خواهرزاده دارم متولد سال 1388\nامروز خواهرم زنگ زده که اسم بچه شو بنویسم تویه سایت واسه روز تولدش.اسم برنامه نمیگم تبلیغ نشه.\nخواهرم میگه سه تا w بهد نقطه.خواهرزادم پشت تلفن میگه نقطه اشتباه باید بگی دات.\nبه جان خودم من همسن این بودم به قابلمه میگفتم کمشتان\nمن سوم دبیرستان نمیدونستم اینترنت چیه...\nبا اینا بچه ها چند سال دیگه امریکا باید بیاد اینجا درس یاد بگیره.اعجوبه اندبخدا",
    "کوچیک که بودم یه روز حسابی مامانمو اذیت کردم ؛ اونم دستمو گرفت برد دمه یه خونه ی دربو داغونو گفت : پدر مادر واقعیت اینجان ، می خوای بری پیششون یا بچه ی خوبی میشی بریم خونه ی ما !!! \nهیچی دیگه تا یه سال بچه ی خوبی شده بودم!\nکلا مامانه بچه ادب کنه من دارما!!!!!!",
    "مـکالمـه ی مـن و رفـیقم رضـا ..\nمـن:سـلام داش رضـا .. خـوبی ؟ \nرضـا:سـلام داداش نوکرتم تو خوبی؟\nمـن:اسرم داداش .. مـیَم یه سـی دی داشـتی توش فول آلبومه داریـوش بـود ..\nرضـا: آهـان ... خـُب؟\nمـن:دمـت گرم دارم مـیام ازت بـگیرمش !\nرضـا:داداش دمـه دس نیـس فـعلأ .. بـذار هـروقت حـسش بود مـیگردم پـیداش مـیکنم بت میدم !\nمـنم در حـالی کـه کفـری شـدم:بـاشـه.حـله!فـقط یـه چیز ِ دیـه!\nرضـا:چـی؟\nمـن:اون سـوشرت مـشکی ِ مـن که واسـم از دبی آورده بودن کـوجاس؟ کـِی مـیاری بـدی دو سـه ماه ِ دستته لامصـب!\nرضـــا:داش نـوکرتم چـشم مـیارمش!راسـتی سی دی داریوش کـه هیچی بـخوای خود ِ داریوشم میارم جـلو درتـون ! الانم بـرو خونـه من سی دی رو مـیارم جلو درتون ( :\nمـن:بـاشه پس داری مـیای دو سـه تا رانـی چـیپسم بـگیر دمـت گرم( : \nرضـا : حـله رو چشـَم!\nمـن ^_^\nبـعله لابد مـیخواید بدونـید چرا انقد خوب فـرمان برداری مـیکنه ؟\nبـهم خـبر رسـیده دو مـاه پیش رفـته بودن درکـه،ذغـال افـتاده رو آستین  \nسوشـرتمو .. \nفـک مـیکنه مـن یـادم مـیره! ههه\nنـمیدونه سـاعت ِ سیصد تومـنیش دست ِ مـن ِ ^_^\nحـالا یَک بـیگاریایی ازش مـیکشم وایسـید و تـماشا کنید :)\nرفـیق ِ بـه خـیال ِ خودش زرنـگه دارم؟!",
    "میــگم : مـامـان این شــلوار جین ٍ که تازه گـرفته بودم کــوووش ؟!\nمـامـان : باز تو یه چی گـم کـردی سـراغش ُ از مـن گرفتــی ؟\nمـن : خـــب شـوما پـرنسس ٍ این خــونه ای از همـه جاش خـبر داری (:\nمـامـان : ^_^ نیـــدونم مـامـی ... امیــلو ؟\nمـن : جـانم ؟!\nمـامـان : میـدونی تو رو چقـد دوس داریـم ؟ مـن و بـابـات ؟\nمـن : آوره ... چه ربطـی داش ؟! شلــوارم کــو ؟؟!\nمـامـان : امیــرم اصن بت نمیـاد عصبـانی باشــی خــب ؟! مهـــربوووووونم؟\nمـن : ^_^ جـانم ؟ عصبـانی نیستــم !\nمـامـان : امــرو یه شـلوار دیـه بخــر باوشــه ؟ \nمـن : چــرا ؟!\nمـامـان : امیــر ؟ بخــدا مـن به بـابـات اصـرار کـردم بپـوشه ... میخــواستم ببینــم اگـه بش بیـاد برم بگیـرم براش (: ولی توئه بی تـربیـت انقـد شـلوارات ُ جذب می گیـــری جــر خــورد !!\nمــن : O_O می دونــی چقد پولش شد ؟ \nمـامـان : هر چقــد شده فـدا سـر ٍ خــودم و عشقــم (بـابـام) ... تو باس اینجـوری جلـو رو مـامـانت واستــی ؟ نچ نچ نچ !! واستـا بـابـات بیاد!\nمــن : مـامـان ؟؟!! مـن ُ نیگـا بگــو شـوخی کردی !\nمـامـان : نه مث ٍ اینـکه تنت میخــاره واستــا بزنــگم به بـابـات در جــریان باشه شـازده اش چجــوری تو رو مـن واستــاده !\nمــن:| \nفــک و فـامیــله داریـــم ؟! شمــا از دهه جـدیدا بنـالید مـن از دسـت ٍ پـدر و مـادر ٍ دهه پنجـایی می نالــم !!\n((مـــامـــان بخـــندی خــودمو وصــل می کنــم به اون سیــم لختــه تو حیــاط!))",
    "با داداشم داشتیم ناهار کالباس میخوردیم بهش گفتم : احمد برو یه چیزی بخر این کالباس لامصب بره پایین !\nآقا رفته یه پاکت شیر با طعم طالبی خریده !!!\n...........................................................\nآخه حماقت تا کجا !؟\nکالباس+شیر(با طعم طالبی)=ناهار دلچسب",
    "باگودزیلام(پسرم) با ماشین داریم میریم خرید .میگه بابایی هوا خیلی گرمه .\nمیگم خوب شیشه ماشینو بده پایین خنک بشی\nمیگه نه میخوام گرمم بشه عرق کنم تو برام بستنی بخری .شماهم از این گودزیلاهای باهوش دارین عایا؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دوسال پيش تازه تلويزيون 3D گرفته بوديم ...\nيکى از فيلمايي که با خودش داش پر بود از هيوﻻها و جونوراى عجيب غريب!!!!\nيه ظهرازمدرسه برگشتم ديدم مامانم رو کاناپه جلوِ  TV خوابش برده!!!\nبرداشتم عينک ِ TV و زدم رو چشمش واون فيلم ترسناکَ رو پخش کردم ....!\nمامان از خواب که پاشد ميتونيد تصور کنيد  ...!\nدور تا دورشو تو فيلم هيوﻻ گرفته بود ...\nجيغ ميزد ...!\nيا پيغمبر .... کمک ....! آرمين ...!قيامت شده ....!!\nمنم که کف هال داشتم دروديوار گاز ميزدم ...!\nهيچي ديگه تهش گفتم تا ازترس1 چيزيش نشده دور از جون بذا ور دارم عينکو!\nورداشتم و چشمتون روزِ بد نبينه ...!\nديگه تنها چيزي که به ذهنم رسيد اين بود که فرار کنم برم تو اتاق...!\nبخير گذشت ...!\nوگرنه اﻻن از طبقهِ همکفِ جهنم باﻻى آتيشا واستون پست ميذاشتم ...!(ميگن سرعتِ نتش خعلى کمه (خخخخخ!!!!))\nکودکِ درونِ شيطونِ و مردم آزارِ من دارم ...؟!",
    "يه خواهرزاده دارم بسره_وقتي مياد درحياط روبازكنه عين بجه آدم دستشو درازميكنه !تامياي باش دست بدي دستتومحكم فشارميده ميكه بكشونمش؟(بشكونمش)؟!! آخه ادم جي بكه! فك وفاميله مادارايم!  \nشمشاد",
    "امروز مامانم از صب تا ظهر تو صف بوده واسه معاینه... دکتره هم بهش گفته برا پیشگیری عرق خارشتر بخور،ولی همین الان به من میگه برو ببین این عرق خارشتر به چه دردی میخوره؟؟؟؟؟\nظهر با نون و ماس سر کردم هیچ......\nولی اون پولی که واسه ویزیت دکتر دادی تو حلقم.......\nلایک=آره...تو حلقت....",
    "یه بار با خانواده داییم رفته بودیم بیرون داییم پاش گرفت لبه جوب افتاد توی جوب دختر دایی گورزیلام اومده میگه بابا ؛بابا؛.....صدای قوطی در بیار ضایع نشی....\nما= oO\nداییم= O-O\nقوطی=:(((((((((((\nگودزیلا=:)))))))))))",
    "من یه دختر دایی گودزیلا دارم اسمش ستایشه یه بار داشتم با زنداییم درباره اخلاقای بد مخاطب خاصم حرف میزدم یه دفعه برگشت گفت:اااااااااااااااااه ه ه ه ه ه ه  حالم بد شد چه جوری تحملش میکنی؟انقدر که این به خودش مینازه اسکندر مقدونی به فتوحاتش ننازید......\nآخه جوجه اسکندر مقدونیو از کجا میشناسی؟\nمن بچه بودم فک و فامیلامونو به زور میشناختم.",
    "این گودزیلا های دهه هشتادی خدایییییییییییییییش خیلی پروَن....\nدختر دایی گودزیلام اومده میگه یه رازی بهت بگم؟\nمن:بگو عزیز دلم!\nاون:دوست دارم زن داداشت بشم...\nمن:0-0\nاون:به مامانمم گفتم که دوماد دار شده!!!\nبازم من0-0\nمامانم میگه بچه که بودی بت گفتم دوست داری شوهرت کی باشه؟منم گفتم رابین هود!!!\nنه خدایییییییییییش الان باید چیکار کنم؟\nخداییییییش بگین با این دختر دایی مکش ممیر چیکارکنم؟؟؟!!!...\nرایبن هود رو کجای دلم دیگه بذارم.......",
    "سـاعت 11 شــب ! \nداداشــم( 5سـالشه ): امیــــــــــر ؟ امیــــــر ؟ آآآآآآی آآآآآآی دستــم کنــده شـد داداشــی!\nمنــم یَنـــی گــرخیـــدم چی ! پــرواز کــردم تو اتاقــش ! دیــدم دراز کشیــده رو تخــت پتــواَم تا زیــر ٍ چــونش !\nمــن : چتــه تو ؟\nایمــان : چٍــمه مــن ؟ اون بـرق ُ خــاموش کــن !\nمــن :O چــه بلایی ســر ٍ خــودت آوردی که داد زدی ؟\nایمــان : گفتــم برق ُ خـاموش کــن ... شــب بخیـــر !\nمــن : یَنــی چی ؟\nایمــان : امیـــرعلی خــوابم میــاد ... نمیخــواستم پاشــم برق ُ خـاموش کنـم... اگـه به تو می گفتــم بیا برق ُ خامــوش کــن میــومدی ؟ نه جـان ٍ امیــر میــومدی ؟! نه دیــگه این شــد که بت کلــک زدم! الانم سـاکت باش برق ُ خـاموش کـن ... همه خـوابیـدن زشتــه ! شب بخیــر داداشــی !\nمـــن : O__O \nایمــان : ^__^\nنه این داداش ٍ دارم مــن ؟ بزرگ بشـه مـن ُ میخــوره (:",
    "به مامانم ميگم: مامان خوشگل و ملنگ من چي دوست داره براي روز مادر واسش بخرم\nميگه : نوكيا ان 8\nميگم : چيه\nميگه : اين گوشي لمسي ها هست كه فاطمه خانوم همسايه بغليمون داره\nميگم : مامان جون خودت ميبيني من نوكيا 7230 دستمه اخه پول از كجا بيارم بخرم واست يه چيز ارزون تر بگو\nميگه : كم واستون زحمت كشيدم اگه خودم نخوردم واسه شما دادم بخوريد حالا واسه من دم در اوريد مه ندارم و فلان وفلان من چي از اين فاطمه خانوم كمتر دارم كه بايد حسرت بخورم\nهيچي ديگه قانع شدم بد فرم حالا موندم از كي قرض بگيرم برم واسش بخرم اگه زير زمين هم شده بايد پول پيدا كنم يعني قهر ميمنه منم طاقت يكم اخمشو ندارم الهي من قربونش بشم مادرم مثل ماهه",
    "من که به شخصه قسمت عمده ی انگیزم از اومدن به فضای مجازی اینترنت اینه که بعد از وارد کردن آدرس سایت، با تمام قدرت و با انگشت وسط دست بکوبم رو Enter و پاف صدا بده!!\nمیخواستم ببینم شمام مث منین آیا؟!",
    "عاغامن امروز به داداشم گفتم بازی انگری ریو نسخه جدیدشو دون کردی(دانلود بیشعورخودمون دوستان میپرسن چرا بیشعور خو من یه بازی دانلود میکنم 324 مگابایت دوساعت منتظرش میمونم کثافط بعدش پر از ویروسه)\n داداشم داشت تی وی میدید تو رویا هم سیر میکرد همزمان هی چند بار ریپیت (_فهمیدین زبانمم خوفه دیگه)\nمتوجه نشد مامیم گفت هی توچته هی  میگی انگری ریده\nمنو میگی قالیارو گاز زدم دیگه قالی تو اتاق نیست\nمن سازنده بازی انگری ریو\nریدههههههههههههههههه\nمامانم",
    "کلا خانواده گرامی برای تشویق کردن من به خواندن درسهای مربوطه تلاش های زیادی انجام میدهند....\n1- کندن سیم برق مانیتور\n2- بردن ماوس\n3- بردن مودم\n4- دستکاری کردن مانیتور\n5- بردن گوشیم\nو....\nولی بنده از هیچ تلاشی فروگذار نیسته و در عملیات انتحاری با جایگزین کردن آنها هنوز هم به رسالت خود در جامعه مجازی ادامه میدهم....\nالانم برا کار کردن با سیستم سر و ته نشستم آخه دستکاری کردن مانیتورو :-| \nخانواده ی متوجه حاله  ماهه که داریم",
    "اومدم تو اتاقم عین یه بچه خوب گوگولی نشستم درس میخونم\nمادر مهرباااااااااااااااان : مگه تو درسم میخونه تن لش؟!\n:ا\nقربونش برم عشقش به من اندازه چغندره",
    "تفاوت تا چ حد!\nخیلی وقت پیش گوشی glx داداش پولدار دوستمو دزدیدن بعد سارق زنگیده فک و فامیلاشون ب هوا ایکه دوسته داداشس و داداشه پول لازم داره چند میلیارد پول خواسته فامیلام با کمال میل تقدیم کردن(اوسکلم خودتون اید دستودلبازند خو)\nحالا فامیل ما:\nاس دادم دختر عمم شارژ میخام\nمن؛پگا 200 ش داری بفرستی؟\nج نداد____________من:پگا نیلوام خط جدیدمه\nپ:از کجا بدونم خودتی بزنگ ببینم!\nفک و فامیله با احتیاط ما داریم!خو عزیز من میتونسم بزنگم ک شارژ نمیخاستم...:|",
    "تنها در زمين قسمت ششم.\n٦ سال قبل... تو خونه...\nدارم يه ليوان شير مي خورم كه زنگ در به صدا در مياد. كيانه. درو واسش باز ميكنم. كيان مياد تو. سينا: سلام.\nكيان از شدت بغض نمي تونه جواب سلاممو بده. منو در اغوش ميگيره. سكوت سنگيني حاكم مي شه. فقط صداي تيك تاكِ ساعت شنيده ميشه.\nكيان سكوتو مي شكنه\nكيان: بالاخره گذاشت رفت. -غصه نخور اين نشد يكي ديگه. -سينا تو كه.. ميدوني ...چقدر ...دوسش داشتم. اون بزرگترين لذت زندگيم بود. -كيان انقدر احساساتي نباش. -سينا جان داداشم تو نمي فهمي من چي ميگم!\nاعصابم خورد ميشه. فكر ميكنه فقط خودش ميفهمه.\nسينا: من خوبم ميفهمم چي مي گي. اصلا ميدوني چيه؟! تقصيرِ خودته كه از دست داديش. اينم بدون كه بزرگترين لذتِ زندگيت شغلتِ نه اون.\nاشك از چشماي كيان سرازير مي شه.\nكيان: تو هم دنبالِ بهونه مي گردي؟\nمحلش نميدم.\nكيان: داداشم تو هم ميخاي تنهام بذاري؟\nبازم محلش نميدم.\nكيان: الهي من بميرم كه داداشم ازم ناراحتِ. در حالي كه دارم لباساي بيرونمو تنم ميكنم ميگم:اَه ...ببين كيان چرا انقدر نازِ اينو اونو ميكشي؟ هر وقت سرت داد ميزنم باز تو نازمو ميكشي. دِ درست نيست لامصب.\nكيان سرشو ميندازه پايينو ميگه: آخه نميخام تنهام بذاري! -اوفففف...چرا فكر نمي كني اونم به خاطر اين كارات رفت. هر چيزي حدي داره.\nصداي زنگِ دره. عباسِ اومده با هم بريم بيرون. پياده روي.\nسينا: من دارم با عباس ميرم بيرون. خدافظ.\nدر راه با عباس...\nسينا: تو ديگه چرا پكري؟ -دلم گرفته! -اِ لابد واسه اون دخترِ آره؟\nعباس يك تبسمِ كوچيك مي كنه و مي گه دختره نه و كيانا خانوم!!! خيلي ماهن ايشون. تازه از اون درس خوناشم هستن.\nيه خانوم داره از عرضِ خيابون رد ميشه كه ناگهان يه ماشين ميزنه بهشو در ميره. من و عباس دوان دوان خودمونو ميرسونيم بهش.\nسينا: خانوم حالتون خوبه؟ -پام...پام درد مي كنه.\nپاش در رفته\nسينا: بايد پاتونو جا بندازم اسمتون چيه؟ -من مهتاب آيييبييي. -جا انداختمش.\nمهتاب تو چشمام نگاه ميكنه و اروم مي گه: حيفِ كه حياتتون داره تموم ميشه!!! عباس:چيزي گفتي ابجي؟ مهتاب:نه\nادامه دارد...",
    "نشسته بودم داشتم پشت کامی فیلم میدیدم مامانم اومده میگه مگه مگه فردا سره کار نداری پاشو برو بگیر بکپ که هی صبح نگی 5دقیقه دیگه بخوابم\nمن: خوب میگم یه ربع دیگه :)\nاومد پریزو از برق کشید بیرون چراغم خاموش کرد رفت بیرون \nمامانه من دارم؟",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nخواهرم (گودزيلا نيستا؛ هفتاديه‏)‏ زنگ زده ميگه: \"داااداااااش...؟؟‏!‏‏\"‏\nمن: \"دوباره مهربون شدي‏!‏ ديگه چي ميخواي؟‏\"‏\nاون: \"داااداااااش...؟؟‏!‏...رمز كامپيوترت رو بهم ميدي؟‏\"‏\nمن: \"ميخواي چيكار؟‏\"‏\nاون: \"لازم دارم‏!‏‏\"‏\nمن: \"پس بدو زود قلم كاغذ بيار يادداشت كن كه كار دارم‏!‏‏\"‏\nاون (0‏_‏0‏)‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏ : \"وايسا...وايسا...خب بگو‏\"‏\nمن: \"يادداشت كن... ب ش ي ن - ت ا - ب ي ا د‏\"‏\nاون: \"كصصااافت...‏\"‏\n‏\nآخه فك و فاميله كه خواهرم داره؟؟‏!‏",
    "رفتم یه جوجه کوشولو خریدم و با ذوق و شوق آوردمش خونه و نشون مامانی و باباییم دادم میگم ببینید چقد نازه...!\nمامانی:دختر انگاری توأم چلیا این چیه رفتی خریدی؟خودت صبح تا شب کم تو گوشم زر زر میکنی که اینم آوردی عذاب جون؟؟؟\nبابایی:بابا جون دیگه 21 سالت شده و اگه شوهرت داده بودم بچت الان اندازه خواهر کوچیکت بود(قابل توجه:خواهر کوچیکم 11 سالشه؟!یعنی 10 سالگی میخواست شوهرم بده؟وااااااا)بعدم گفت بزرگ شو دیگه بابا این کارا مال بچه هاست...!!!!!\nخدایی ببین چطوری ذوق آدمو کور میکنندا...\nبیچاره جوجه کوشولوم فرداش مرد! یعنی از حرفای اونا دق کرده؟!",
    "از وقتی شیشه ی اتاقم شکسته(یه روز و نصفیه) مکالمات و کلا روابط من با خانواده از منفی 10درصد!  به شونصد درصد رسیده، یعنی من نمیدونستم مامانم اینقد در پی ایجاد رابطه بامنه\nانقده خوشحاله از دیروز!\nاومده میگه وایی چه خوبه آدم با همسایش انقد باهم نزدیک باشن، آدم دلش وا میشه!!!\n آخه مادر من خوشحالیت تو حلقم شیشه نمیخوای بندازی ننداز اما منو به همسایه تشبیه نکن من دوس ندارم یادم بیفته سر راهی ام!",
    "بعد از یک عمر دلتنگی زنگ زدم به گودزیلای محترممون 3 سالشه حرف بزنم باهاش....\nهعــــــــــی روزگار از گفتنش اشک تو چشام حلقه زده.....\nبرگشته میگه من خعلی کارای مهمتر از صحبت کردن با شما دارم....\n:(\nما بچه بودیم طرف بهمون میگفت چــــــخ تا 3سال از لحاظ عاطفی تامین بودیم....!!!!",
    "ما یه دختر عمو داریم دهه هشتادیه (آره همون گودزیلاس)یه روز دیگه انقد زنعمومو اذیت میکنه زنعموم خسته میشه رو زمین دراز میکشه و میگه اصلا من مردم تو انقد منو اذیت کردی اینو میگه و راستی راستی خوابش میبره این گودزیلا مام ور میداره به باباش که عموی بنده باشه زنگ میزنه و میگه بابا بیا خونه مامان مرد!!\nیه همچین خونواده ی مهربونی دارم من!",
    "آقا امیدوارم از خدمت پیامک صوتی ایرانسل خبر داشته باشید\n ساعت3شب پسر عموم پیامک صوتی میفرسته میگه\nخخیییییییییییییییییییییییییطط\nنه خدایی این فک و فامیله من دارم",
    "یکی از رفیقام ساعت 12 شب اس داده که .......\nحالا من داشتم  بهش مشاوره میدادم که چکار کنه بعد همچین که مشاوره دادنم تموم شد آخر پیامم نوشتم تا شقایق هست زندگی باید کرد..................(خیر سرم میخواستم خیلی دیگه امیدوار بشه)\nحالا این رفیق بی شعور ما گیر داده که کثافته .........(به دلیل +18بودن مطالب از گفتن معذوریم) اسم مخاطب خاص منو از کجا میدونی نکنه باهاش دوستی؟(این قسمت هم بوق پخش شه لدفن)\nهرچی بهش میگم بیشعور بوووووووق یکم برو ادبیات بخون بفهمی این شعر مال کیه خود در گیر سادیسمی بووووووووووق مگه به خرجش میرفت؟؟؟ کثافت\nهیچی دیگه بعد ازدادن کلی فوش و ناسزا به من بیچاره عقده دلش رو خالی کرد و دیگه اس نداد... الانم چن روزه که جواب\n اس مس ها و زنگ هام رو نمیده..... تا من باشم کسی رو خیلی امیدوار نکنم..\nنکته کنکوری: به هیچ کس مشاوره ندید یا اگه دادید شعر آخرش ننویسید(از ما گفتن بود) \nآخه رفیق بی شعوره که داریم؟؟؟",
    "با خانواده نیشسته بودیم داشتیم کشتی کج میدیدیم رندی اورتون وارد  رینگ شد و که دیدید چه جنگولک بازیهایی در میارن..\nمامان: نگاه بکن این بنگی کورتون چکار از خودش در میاره\nبابا: خانم این که بنگی کورتون نیست رندی کورتونه!!:دی\nمن که داشتم دیگه به نفت میرسیدم گفتم عزیزان این رندی اورتونه!!\nبیچاره بنگی کورتون!!\nآخه اینم خانواده کشتی کج دوسته که من دارم؟؟؟؟",
    "مامانم میگه بچه بودم انار را ابلیمو میکردم میخوردم عادت داشتم باز میکردم دونه هاشو میخوردم .یه دفه با بابام اینا داشتم انار میخوردم  انار را باز کردم دونه هاشو خوردم اما هر چی مبخوردم تموم نمیشد . سرمو برگردوندم دیدم بابام انارو ابشو میخوره دونه هاشو میریزه تو بشقاب من...  ( حستون چیه؟؟؟؟)",
    "بحث مال حلال بود.............شوهرخالم میگه من نه دزدی کردم،نه از دیوار کسی رفتم بالا،نه سرقت کردم.............چه فرقی با هم داشتن خدا میدونه!!!!!!!!!\nپدر بزرگ بدبخت شدی واسه دامادت",
    "عموم یه ادمه نیمه پولداره (حالا شما فهمیدید من عمو دارم)یه گوشی htc  داره تا میرم پیشش میگه این گوشیو میخوای؟!؟!؟؟!؟!؟\nمنم میگم نه(دیگه انقدم پررو نیسم بگیرم ازش!!:دی)\nولی اندفه اگه گفت میخوام بگم اره ببینم چیکار میکنه!!!!\nمیده عایا؟!؟!؟!؟!!؟!",
    "وای بچه ها دیشب اصفهان زلزله اومد البته خیلی خفیف من سر جام لرزیدم پسر بزرگه ی داییم که اتفاقا اسمشم مهدی هستش بیدار بود پای تلویزیون دوییدم بیرون گفتم فهمیدی زمین لرزید \nگفت تا حالا چند بار زلزله دیدی \nگفتم از نزدیک ندیدم واسه خودمم اتفاق نیافتاده بود تا الآن اما مطمئنم زمین لرزید ساعت 1 نشده بود\nگفت مهدی دادا توهم زدی برو بیگیر بخواب بقیه رم بیدار نکون مامانی منا اگه بیدار بشه وا دیگه نیمیتونه بخوابه اونوخ دلی هممون براش میسوزه میگه نه؟؟؟\nگفتم مهدی خره پاشو زلزله بود بیدارشون کن بریم بیرون مراقب باشن من میترسم \nگفت خدا وکیلی من که از تو کوچیکترم نیمیترسم پس برو بخواب\nگفتم نکبت چقدر کشتی کج میبینی بزن شبکه اصفهان یه لحظه زمین لرزید انقدر ترسیدم خدابه داد بوشهری ها و سیستان بلوچستانی و آذربایجانی و بمی ها برسه بیچاره ها چی کشیدن؟؟؟؟یه لحظه هم نمیتونم خودمو بذارم جای اونا \nخلاصه هرچی صبر کردیم خبری نشد \nگفت خیالاتی شدی حضرت عباسی برو بیگیر بکپ\nگفتم من تو اتاق میترسم برم دیگه نمیدونم چرا \nگفت  ا ا ا ا  مردی گنده خجالت نیمیکشه \nبالش و پتو برداشتم اومدم بیرون نشستم پای تلویزیون\nگفت خره اگه تو تو زلزله بم بودی دیگه چیکار میکردی سه ثانیه همش زمین لرزید منم حسش کردم ولی تورو خدا بذار بخوابیم\nیک ساعت بعدش تلویزیون اعلام کرد زلزله شده تازه ساعت دو اهل فارس هم زلزله شده بود شبکه خبر اعلام کرد\nبعد هم از خنده های منو مهدی همه اهالی خونه بیدار شدن دختر داییم میگه خاک برسرت من فردا باید برم دانشگاه حالا دیگه خوابم نمیبره (با صدای بلند) گفت خدایا یا هیچکس نمیره یا همه با هم بمیریم \nمن گفتم زندایی من هنوز کلی آرزو دارم بخدا یه کفش خریدم 300 هزار تومن هنوز یبارم نپوشیدمش \nزنداییم میگه انگار زمین لرزید خیلی خوشحالی کاش خونه خراب میشد رو سرت بلکه تو همش بخندی زن دایی\nداییمم میگه منکه خودموسپردم به خدا و ابوالفضل شب بخیر 5دقیقه بعدشم صدای خروپفش رفت بالا (خوش بحالش)\nپسر دایی کوچکم علی میگه خدایا اینا همه از گناهای آدماست که \nتوبه رم نمیکونن خدا از سری تقصیراتشون بگذر خصوصا از پسر عمه ما که بیچارمون کرده رو بمن گفت خداییش از وقتی تو اومدی اصفهان هی داره سیل میاد زلزله میاد اصن مصیبتی برا خوددا\nخداییش فک و فامیله ماداریم",
    "بدترین ضد حال اینه وقتی مخوای از کارت عابر بانک مامانت شارژ بگیری ببینی اون از تو زرنگتره و رمز دوم کارتش رو عوض کرده....اونوقته که باید بری کارتی رو که دزدیدی پس بدی دو تا پس گردنی هم یادگاری برداری¡¡¡¡¡¡¡¡!!!!!!",
    "من‏ ‏نمیدونم‏ ‏چرا‏ ‏این‏ ‏دهه‏ ‏هشتادیا‏ اینقدر‏ ‏‏بیشعورن‏ ‏:‏|‏\nگودزیلا‏ ‏‏از‏ ‏خواب‏ ‏بیدار‏ ‏شده‏ ‏میگه‏ ‏صبح‏ ‏به‏ ‏خیر.‏ ‏منم‏ ‏بهش‏ ‏گفتم‏ ‏صبح‏ ‏به‏ ‏خیر‏ ‏عزیزم‏!‏\nمیگه‏ ‏برو‏ ‏بابا‏ ‏کی‏ ‏با‏ ‏تو‏ ‏بود :‏|‏",
    "یه رفیق دارم سه ماهه بیرون نمیاد    وقتی هم ازش میپرسم میگه دارم درس میخونم(واسه مدرسه ی نمونه دولتی) ،اونوقت دیروز باهزار بدبختی ازخونه کشیدمش بیرون \nمیگم چقد درس خوندی حالا ؟\nمیگه فصل اول علومو تموم کردم...\nآخه درس خوندت تو حلقم یه جلبک اگه مث تو سه ماه درس میخوندالان دکترای هسته ای داشت  به غرعاااااان\nمن   :))))\nرفیقم  :)()()()()()()( »»»خود درگیری مضمن داره\nجلبک  : إ\nمدرسه ی نمونه دولتی :إإإإ\nدکتر هسته ای  :))))\nمعلم علومشون  :إإإإإ\nمدیر مدرسشون  :إإإإ\nو شما »»»»»»لایک",
    "......خنده داره اگه بخونیش....\nبچه ها تقریبا مرداد بود که به آذربایجان زلزله اومد\nمن اهل تبریزم اون موقع داشتم با مامانم با داییمو خونوادش\nتو یاهو وب تو وب میحرفیدیم...یهو زلزله اومد\nعاغا ما رفتیم بیرون ولی این مامی ما هنوز نیشسته\nپای کام داره ب زور به داییم تایپ میکنه ک اینجا زلزله اومده من میخوام برم\nباورتون میشه پیش همسایه ها انقد جیغ کشیدم مامان\nتورو خدا بیا بیرون هنوز نیشسته میگه بذار خدافظی کنم\nعجبااااا !!!\nاونروز فک کنم بدترین روزم بود... مگه میومد بیرون!!!!!!!!",
    "ﺍﺯ گودزیلای فامیل پرسیدم ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻩ ﯾﺎ ﭘﻮﻝ ﯾﺎ ﺧﻮﺷﺘﯿﭙﯽ ؟\nﮔﻔﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﻮ ﮐﻪ هیچکدومو ﻧﺪﺍﺭﯼ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﺩﺍﺭﻩ ؟\nمن :|\nپول :|\nقیافه :|\nخوشتیپی :|\nآنتونیو باندراس :|\nمرحوم هوگو چاوز:|",
    "ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺳﺲ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﺗﻮ ﺳــﻮﭖ ،\nﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﮔﻔﺖ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﺭﻭ ﺷﻔﺎ\nﻧﻤﯿﺪﯼ ﺧﻮﺏ ﺷﻪ؟ ﺁﺧﻪ ﭼﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯿﺖ ﮐﻢ\nﻣﯿﺸﻪ؟!\n.\n.\nﺧﺪﺍﯾﯽ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺑﺎ ﺳﻮﺯ ﮔﻔﺖ ﺟﯿﮕﺮﻡ ﺁﺗﯿﺶ\nﮔﺮﻓﺖ،ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺭﻭ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﺑﺎ ﺩﻫﻦ ﮐﺞ ﺗﺠﺴﻢ\nﮐﺮﺩﻡ،ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺪ:|\n\nمامان موقع برداشتن من از سره راه خو دقت میکردی :((((",
    "اَلِکی میگه...(ALEKI MIGE)\n***********************\nداشتیم با رفیقم تو خیابون می رفتیم رفیقش بهش اس داد یه دفعه زد زیر خنده بهش میگم چته؟گوشیشو نشونم داد رفیقش اس داده بود:\n\"بخشید خانوم من شما رو تو مدرس(اسم یه خیابونه)دیدم فکرم همش درگیر شماست چقدر شما با وقار بودید منو یاد(...) می اندازید.دوست دارم تمام قلبم را شش دانگ بزنم به پای تو که بهترینی برای من.\"\nهیچی ما از خنده روده بر وسط خیابون می رفتیم که دوباره اس داد که:    \"مهدی جون شرمنده می خواستم جزوه های یکی از دخترای دانشگاه رو بدم اشتباه فرستادم واسه تو...\"\nشمام یادتونه اون قصه قدیمی رو که پادشاه گفت جایزه میدم به  هرکی دروغش از دروازه شهر تو نیاد ...\nیه همچین اتفاقی افتادی بود واسه ما\nفکر کنم پدر خطوط مخابراتی در اومد تا این اس ام اس بیاد تو گوشی...\nلایک = اللهم جوونای مردم دارن میرن فی کجا؟ اجعل رفقاتنا آدم ...",
    "علامت اختصاصی**** قورباغه ممیز مربع تو حلقت ممیز میمون...\n(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((:\nتو عیدی وقتی مهمـــــون داشتیم مامانم یه غذاهایی می پخت در حــــــــد المپیک که من هیجده سالمه به عــــــــــــــمرم  ندیده بودم چنین دست پختایی رو...\nاکثرا که کوفــــــــــــــت داریم بعضی شبا هم که به سبک انسان های وارســــــــــــــــته از دنیا شکم  گشنه سر  رو بالش میذاریم و بعضی وقت ها غذا یه جوری هست که ما ترجیح می دیم شــــــــــــــــکم گشنه سر رو بالــــــــــش بذاریم...\nشما انتخاب کنید...\nمهمون حبیب(خداست/غذاست)\nما غذای خوب میخوایم یالا....یــــــــالــــــــــــا...یالا...\nلایک = الهم اخرجنا من الگرسنگی و توصلنا الی غــــــــــــــــذای توپ الی \nیوم القیامه و خودتو عشــــــــــــــــق است یا ارحم الراحمین...",
    "آقا این همه درس خوندم مهندسی عمران گرفتم رفتم مدرکمو گرفتم مادربزرگم میگه حالا درست تموم شده کار برات هست؟ گفتم نه کار کجاست بابا\nاونم نه گذاشت و نه برداشت گفت: \"سر گنده\"\nهمینجور هاج و واج نگاش کردم آخه اول بار بود اینجور بم میگفت\nیهو ترکیدم اینقد خندیدم بیچاره خودش هم هنگیده بود حالا که خنده منو دید گفت خب مگه دروغ میگم میرفتی یه رشته بهتر میخوندی سر گنده\nآقا دیگه از اون روز به بعد من شدم سر گنده مادربزرگم\nمادربزرگ آینده نگره من دارم؟!",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\nداییـــــــم راهنمـــــــای ایـــن تـــــور هـــای مسـافرتیــــــه!\nهــــــرســـــــــال عیــــــد میتــونه دو نفــــــــر رو بـا خـودش هـــــــرجا ک میخــــــــواد واســـــــه عیــــد بره رو ببــــــــره،\nاز اونجــــــام ک زن و بچــــــه نـداره،همیشـــــه دوتــــــا از فـک و فامیـــــــلا رو میبــــــــــره....\nخلاصـــــــــه امســــــال مــــــن و امیــــــن داداشــــــــم همـــــــراه ش رفتـه بودیــــم\nتـو سفــــــــر یه خانومـــــــه بـود صبــــــــا ک میرفتـــــــــم واســـــه صبحــــــــانـــــــه میومــــــد بـا همـــــــه دسـت میــــــداد و ســــــــلام علیــــــــک میکــــــرد،\nروز اول ک اومــــده بـود،یهـــــــو رسیــــد ســـــر میــــــــز مـا دستشـــــو کشید طــــــــــرف امیـــــــــــن امینــــــــــم قـرمـز شـــــــده بـود،\nدستشــــــــو گذاشـــــت تو سینـــــــه شٌ گفــــــت:\n سـلام خانـوم صبحتـــــون بخیــــــر!\nیهـــــــو خانــــومــــــــه دســــــت امینـــــنٌ گــــــرفت روشم بوسیـــــد گفـت پسـرم مـن جـای مـادر تــــــوام...\nینــــــــی مــــــــلــــــــــــت اونجـا همـه داشتـــــــــن میـــــــــزٌ صـنـــــدلیـا رو  گــاز میـــــــزدن، اَ خنـــــــــده!\n دیگـــــــــه هــــــــــر صبـــــــــح خـانومــــــــه اول میـومــــــــد اول بـا امیـن ســــــــلام علیـــــــــک میکــــــــرد بعـد میرفـــــــت بـا بقیـــــــه ملــــــت؛\nاصـــــــــلاً خـدا فـک و فامیـــــــلٌ آفــــــــریده فقـــــــط واســـــه ی  آبـرو ریــــــزی و جـــــــــک ساختــــــــــــن،\nوالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا؛",
    "تنها در زمين قسمت پنجم.\nسوارِ ماشين كيانا(خدا بيامرز) ميشيم.\nدر راه.\nسينا: مهتاب خانوم شما خودت ماشين نداري؟ -الان ميريم خونه ي من ماشينمو ميبيني. -پس كيان چي؟ -گفتم كه... اگه زنده باشه پيداش ميكنيم. -من ميدونم اون زنده هست. راستي مگه نگفتي خونت كنارِ اون كلبهِ بود؟ -خونه زياد دارم. -تو داري يه چيزيو از من مخفي مي كني. -سينا جان بس كن. -پس بگو تو از كجا ميدوني كه اگه كيان زنده باشه كجاست؟ -چون تا دو سالِ پيش زنده بود!!!\nخيلي تعجب ميكنم.\nسينا: همه مرد ها كه ٥ سال پيش مُرده بودن. اينجا چه خبره؟هان؟! -آره مُرده بودن اما غير از تو و كيان. -چطور؟ -چون من نذاشتم!\nبه يك خونه ميرسيم. مهتاب با ريموت درو باز ميكنه. و ميريم تو گاراژ.\nمهتاب با دستش به ماشينِ مشكيي كه تو گاراژ پاركِ اشاره ميكنه و ميگه: اين ماشينِ منه. -تفره نرو يعني چي تو نذاشتي ما بميريم؟ -بيا بريم تو خونه تابهت توضيح بدم -شرمنده. تا توضيح ندي از جام تكون نمي خورم. -سينا جان بيا تا توضيح بدم.\nبا صداي بغض آلود فرياد ميزنم: لعنتي بهم بگو كيان كجاست. تو كي هستي. چرا هيچي بهم نمي گي؟\nمهتاب از پله ها ميره بالا. منم به ناچار ميرم دنبالش. خونه جالبي داره. از يخچال يه پاكت شير بر ميداره و دو ليوان شير مي ريزه.\nخيلي اروم بهم ميگه: سينا من نميخاستم تو بميري.\n بازم با صداي بلند داد ميزنم سرش: خوب پس داداشم كجاست؟ اصلا چرا و چطور نذاشتي بميريم؟\nاز چهرش معلومه كه خيلي ناراحت شده.\nمهتاب: نذاشتم بميري چون دوست داشتم. باور كن داداشت تا دو سالِ پيش زنده بود.\nيك ليوان شير از رو ميز بر مي دارم و مي خورم. با خودم فكر مي كنم كه مهتاب چقدر واسم آشناست.\nادامه دارد...",
    "مامان و بابام با هم قهرن ، با هم رفتن فرش بخرن بابام زنگ زده خونه میگه سيما كوشي میدم به مامانت ازش بپرس این فرشه خوبه ؟\nگوشیو داده بهش ازش می پرسم مامان این فرشه خوبه ؟ مامانم میگه نه بزا بقیه رو هم نگاه کنم ؛ باز گوشیو داده به بابام میگم نه بزار بقیرم نگاه کنه !!! بابام میگه بهش بگو باشه !\nیعنی می خواستم با سیم تلفن خودمو خفه کنم !  مامان باباي قد من دارم؟!",
    "گودزیلای ما یه چند وقته برادوربین دیجتال گرفتن ... بگذریم خدانصیب هیچ کس نکنه دقیقا از وقتی که این خواهر ما اسنایپر شده آسایش من به کلی از بین رفته آخه هرشب میاد تو اتاق پتو میکشه یه عکس ازم میگیره بعدشم عکس ها رو به نشون میده حتی مدرسه هم میبره به دوستاش نشون میده حالا ابروی ما به کنار لامصب وقتی که فلاش می زنه انگار رعد برق زدته",
    "من ابله مورغون گرفته بودم یه پسرخاله دارم (دهه 80) ما یه روز رفتیم خونشون منو دید و از اون به بعد به من میگه باب اسفنجی اقا حالا باب اسفنجی خوبه جدیدا بهم میگه بادمجون کرم حورده ...  ((من هنوز موندم چه جوری این به ذهنش رسید ؟)",
    "این بازی پو (POU) رو که برای اندروید اومده شما هم انجام دادین؟؟\nیه موجود ناشناختس که باید بهش غذا بدین، حموم ببرینشو یه کلی کارایه دیگه.\nعرضم به خدمتتون زندایی من هم این بازی رو انجام میده! :دی\nبعد تعریف می کرد یه دفعه پو تب گرفته بود من دستام میلرزید چجوری تبشو بیارم پایین!! فک و فامیله داریم؟",
    "ابجیم تست زده بود داشتم به تستاش نگاه میکردم بهش میگم تاکجاتست زدی؟\nمیگه تااونجایی که لایک خورده!!!\nابجیم 4جوکی شده\nابجی لایک زدس دارم من؟",
    "بابا این آرایشگرا هم قاطی کردنا...\nرفتم میگم موهامو ساده کوتاه کن این بلا رو سرم آورده...\nنیگا...شبیه لوگوی دیزل شدم...:|\nالان با این موها منو تو افق را میدن؟o_O\nلایک = تو از همین الان خودتو تو افق فرض کن...",
    "رفتیم سر قبر مامان بزرگم، مامانم و خالم دارن سر قبر خالی بقل دست قبر مامان بزرگم دعوا میکنن آخر سر داییم که 20 سال ازشون بزرگ تره میگه: بابا هر کی زود تر مرد خودم میذارمش این تو..! فک و فامیله داریم؟!!",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nكي فيلم \"پارك ژوراسيك‏\"‏ رو ديده؟\nيه جاي فيلم هست كه دايناسوره ميره تو شهر و همه ماشين ها رو داغون ميكنه...‏\nامروز به صورت كاملا تلفني؛ آروم آروم جوري كه من هول نكنم بهم خبر دادن كه همچين اتفاقي تو خونه ما افتاده با اين تفاوت كه به جاي \"ماشين هاي شهر‏\"؛ \"كلكسيون ماشين هاي اسباب بازي من‏\"‏ بوده و به جاي \"دايناسور‏\"‏ هم يه \"گودزيلا‏\"‏ بوده‏...‏!‏‏!‏‏!‏\nحالا من يه سؤال از شما دارم: \"عايا ديه ي يك نوزاد 2 ساله؛ به اندازه ديه ي يك فرد بالغ است؟ چرا؟ با رسم شكل توضيح دهيد.‏)‏",
    "اغا شوهر خالم داشت ازمن خاطره تعریف میکردمیگفت:1روز داشتم میبردمت خونتون و داشتم نسیحتت میکردم ک تو گفتی عمو من بزرگ شدم میخام با محمد(پسر خالم)ازدواج کنم.مهنا(دختر خالم)هم با علی(1 پسرخاله دیگم) ازدواج کنه. ازهمون بچگی خودمو تامین کردم ک هیچ واسه دخترخالمم شوهر پیدا کردم \nهییییییییی یادد بچگی هامون بخیررررررر",
    "1دبیر مبانی داشتیم(بله ریاضی خوندم مشکلیه؟؟؟؟؟؟؟)وقتی امتحان میگرفت نهایت فازو میکردیم.یهنی سوالاش ب ترتیب بوداااا:سوال1 صفحه 1\nس2ص2\nو..........\nماهم ب ترتیب ورق میزدیمو مینوشتیم و حال میکردیم\nدبیرمغز در حد فندقه داشتیم ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "اغا من نمیدونم چرا امسال ک کنکور دارم تمام دبیرامون رتبه های برتر کنکور بودن .این در صورتیه ک سالهای پیشم دبیرمون بودن و همچین افتخاراتی نداشتن.سوال نداره ک 100%دروغ میگن.\nدبیرای خیال باف در حد انشرلیست داریم ما؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "نمي دونم شما به نظر اعتقاد داريد يا نه \nخير سرمون يه روز ميخواستيم بريم جشن عروسي پسر داييم چون شهر ديگه بود يه روز قبلش رفتيم همين كه از در وارد خونه شديم پسر خالمون اومد پيشوازمون هنوز چيزي نگفته بود گفت واي دختر خاله ام چه خوشگل شده اگه دروغ بگم خدا منو بكشه ده دقيقه بعدش ما يه تب و لرزي گرفتيم كه تا دو روز تو بيمارستان بستري بودم عروسي هم از دستمون در رفت فكر پيدا كردن شوهر سر عروسي هم بر ملا شد حالا مامانم هي ميكوبه تو سرم كه چرا اينقد به خودت ميرسي اخه مادر من تو اين دنيا كه رقابت زياده واسه پيدا كردن شوهر من بشينم دست رو دست بذارم كه ترشيده بشم فعلا كه تو دبه سركه خوابيديم تا چي ميشه",
    "اقا یکی از فامیلامون اومده بود بهم میگه بیا امپول بچه مو بزن.گفتم بلد نیستم.میگه الکی این همه درس خوندی؟اخه چه ربطی داره رشته من اقتصاده نه پزشکی!فک و فامیله ما داریم!",
    "عاغا دیروز سر کلاس زبان بودیم یکی ازبچه ها با صدای بلند گفت اهم بعد معلم گفت دسشویی خالی است!!!!!معلم ما داریم",
    "$###دمپایی ابری صحبت میکند: \nمن از اون آدمایی هستم که خیلی به خورد و خوراک گلدونام اهمیت میدم،به عنوان مثال چند وقت پیشا داشتم کلم میخوردم دیدم این گلم هم هوس کرده!بقیه شو خورد کردم ریختم تو گلدونش.از روز بعدش اهالی منزل که می اومدن تواتاقم اول با یه قیافه خاصی منو نگاه میکردن و یکی دو دق بعدش به سرعت متواری میشدن!میدونین چرا؟چون بوی کلم های تجزیه شده تشابه بسیار خاصی به بوی گلاب به روتون داشت!!ملت فکر میکردن بنده مدام بله!!!!الان هم یه هفته ست از اون جریان گذشته و من سیب خراب ریختم تو گلدون یکی دیگه از گلهام و اتاقم شده محل نشست پشه های فاضلاب و مگسهای فصلی!!!\nدرواقع همین الانِ الان هم دارم از تو جوب بغل خونمون براتون پست میذارم :دی\nفرزندِ حامیِِِ محیط زیستِ به تغذیه گلهای خود اهمیت دهنده ست پدر مادر من دارن؟!!",
    "بـچـه کـه بـودم از بـابـام پـرسـیـدم چـرا از خـواب کـه بـیـدار مـیـشـم گـوشـه ی چـشـمـم آشـغـالـه\nگـفـت شـبـا کـه میـخـوابـی شـیـطـون مـیـاد گـوشـه ی چـشـت کـار بـد مـیـکـنـه\nیـعـنـی اسـتـدلـالـش بـه طـور مـسـتـقـیـم تــو نــایــژم",
    "شايد اگه تا الآن در مورد دهه هشتادي ها شك داشتم الآن 127% مطمئنم.\nديشب بود كه......\nسر ميز شام نشته بوديم كه مامانم بشقاب ها و قاشق چنگال هارو آورد.\nبابام شروع كرد به كشيدن.منم گفتم بيكار نباشم شروع كردم با قاشق چنگال حركت زدن كه يهو از دستم افتادن(شما كه غريبه نيستين زايه شدم) خواهرم(يه دهه هشتادي كه تا پريشب فكر مي كردم بين گودزيلا ها استثناست.)برگشت گفت آنــــــّانـاس.\nاز ديشب دارم فكر ميكنم ما كه اون بوديم شديم اين.اينا دقيقا چي ميخوان بشن؟؟؟؟!!!!!",
    "خاطرات من و دختر عمه ی 5ساله ی گودزیلای دهه هشتادی قسمت 2:\nیه بار من شلوار کردستانی پوشیده بودم و دختر عمم که طبقه ی بالا میشینن اومده بود پایین .\nبهش گفتم سلام کوچولو خوبی؟؟؟هه  عروسکتو خوابوندی؟؟؟\n\nبرگشت گفت :هر هر هر هندونه . \nبعدش تو یه حرکت گوشه ی شلوارمو گرفت و گفت: جیییگر دامنتو چند خریدی؟؟؟سبز تیره هم هست . چقدر بهت میاد !!مبارکت باشه !!\nمن:ا\nشلوار کردیم :ا \nعروسک خرسی تو بغلش:ا\nخودش:D",
    "اختصاصي*pa..r..di..s*\nدايــيم 27ســالشـه هنــوزم ازدواج نــكـرده ولــي نـميـدونـم چــرا واســه هــر كــدوم از دخــتـراي فــامـيـل خـاسـتـگـار مــيـاد اول زنـگ مــيـزنـن بــا دايـيــم و مــامـان بــزرگـ بــابــابزرگــمــ مــشــورت مــيكــنن!!\nخخــخـخخ\nواقــعــا چـــــرا؟؟؟؟\nچــي بــا خــودشــون فــكــ كــردن ايــنــا؟؟؟",
    "یـه مـدت تـو مـحـلـمـون هـر چـی آشـغـال مـیـزاشـتـیـم تـو سـطـل ایـن گـربـه هـا مـیـومـدن کـیـسـه زبـالـه هـارو پـاره مـیـکـردن دنـبـال غـذا یـه بـار مـامـانـم تـو کـیـسـه غـذا بـا کـلـی فـلـفـل ریـخـتـش شـبـش ایـن گـربـه هـا یـه جـیـغـی مـیـکـشـیـدن \nاز اون مـوقـع جـلـوشـون چـلـو گـوشـتـم بـزاری نـمـیـخـورن",
    "دیروز(سه شنبه)سراوان بدجوری زلزله شده بودماهم که زابل بودیم لرزیدیم\nمن ساعت3(همون حدودای زلزله)ازخواب پاشدم درس بخونم یهو حس کردم سرگیجه گرفتم(زمین میلرزید).بابام صداکرد سونیاااااااا بدو بیا بابا.منم کسی کاری نداشت...خوابیدم ساعت5بیدارشدم میبینم کسی توخونه نیس..رفتم توحیاط میبینم همه نشستن توحیاط \nآخه اینم پدرومادره ماداریم؟بابچه سرراهیم همچی کاری میکننن؟",
    "دوستم رفته خاستگاري.\nاونجا گفته اين دخترتون پرِ جوشِ صورتش. باباي دخترِ هم گفته نه مهم نيست دو تا پوماد بزنه حله.\nآخه لامصب مگه ماشينه كه پوليش بخوره حله",
    "یه بابا ی جیگر دارم فقط خوراک فک وفامیله\nاسم خیلی از ماشینای معروفو با یه تغییر میکرونی اونجوری که به نظرش قشنگتر میاد میگه مثلا:\nبه سانتافه میگه  سانتاپه\nیا به آزرا میگه   آزارا\nبه هیوندا   یوهوندا\nبه پرادو   پرایدو تازه اولین بار که شنیده بود میگفت پراید دو و به \nلیموزین میگه مویزون\nایشالا تایید نشین اگه فکر کردین ما سعی نکردیم درستشونو بش یاد بدیم \nولی پدرسالار دیگه چه میشه کرد  میگه شما حالیتون نمیشه اسمم اسمای قدیم\nپدرسالار...\nآزرای 40سال پیش...\nفکو فامیل...\nمخلص همه باباهای گل هم هستم در بسته",
    "برا اولین بار که جوکمو تو 4 جوک دیدم اینقده جیغ زدم که مامانم اومده میگه چه خبرته؟ میگم جوکم اومده تو سایت . مامانم میگه خوب ینی چی ؟منم تا یه ساعت به مامانم درباره 4 جوک میحرفیدم  آخرش مامانم میگه خوب زیاد نحرف فقط بگو پولی هم واست میدن یا جایزه ای هم برنده میشی؟ یا مجانی واسشون کار میکنی؟\nمن:؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nوزارت کار:(((((((((((\nمامانه سود جویی ما داریم فداش شم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عاقا میشه یه نفر به من کمک کنه ...؟؟؟؟ :((\nپسرم اومده میگه : مامانی اسب چه جوری خسته میشه ؟؟\nمن :((\nپسرم :))\nاسب خسته :×\nپسره کنجکاوه سوال سخت بپرسه من دارم !!!!!!!!!!!!!!!!!! \nیعنی هنوزم دارم به سوالش فکر میکنم ولی به جوابی نرسیدم \nدوباره من :((((((((((((((",
    "داییم بعد از شش ماه زنگ زده\nمیگم چی شده یادی از ما کردی دایی\nمیگه هیچی رفته بودم سوپری برگشتنی یه سگ ولگرد دیدم  تو آشغالاس یاد تو افتادم\nخو من الان چی بگم \nهنوز قهوه ای مد هست یا نه؟؟؟؟",
    "مامانم اومده بهم میگه رمز ایمیل خالتو کش رفتم میای با هم بریم توی ایمیلش؟؟\nمنم گفتم: مامان اگه فهمید ایمیلش دستکاری شده ممکنه بفهمه کار تو بوده...\nمامانمم درومد گفت اشکال نداره بهش میگم تو بدون اجازه ی من رفتی!....\nمنو میگی :|",
    "یه مخاطب خاص هم نداریم یک لیوان چایی یا شربت خنک بیاره برامون یک ماچ آبدارمون هم بکنه بگه عزیزم خسته نباشی اینقدر پست میذاری! \n:|",
    "امروز به دختر همسایه بغلیمون گفتم: امسال سعادت نداشتیم نذری شما رو بخوریم...\nبرگشته بهم میگه: سعادت نمیخواست، اگه قد یه نخود \"شعور\" داشتی و تو این 5 سال یه بار بجای \"خدا قبول کنه\" یه گل رز میذاشتی تو ظرف و پس میدادی الان با 2تا توله سگامون پای دیگ نذری بودیم... :|\nمن... :|\nدیگ نذری...:|\nتوله سگا... :|",
    "مامانم همیشه بهم میگه: بلند شو برو درستو بخون تا ی گوهی بشی.....\nمن الان نمیدونم دقیقا من چیم؟؟؟؟؟؟؟؟ ک تازه قراره با درس ی گوووووه بشم!!!!!\nآخه چرا مادره من؟؟؟؟؟.....",
    "چن وقت پیشا یه روز مامانم گیر داده بود برو پیانو درس جدیدتو بزن .... منم اونروز مث همیشه خسته بودم ... گفتم خسته ام نمیتونم\nمامانم: چه ربطی داره مگه میخوای کوه بکنی؟؟؟؟؟!!!!!\nمن : بالاخره کار فکریه باید ۵ عضو مختلف بدنمو هماهنگ کنم دیگه.....\nمامانم : میدونم اگه کار فکری نبود که تو الان توش گیر نکرده بودی.....\nمامان توهین کنه ما داریم اخه؟!!",
    "عاغا ما اینقد پای4jokنشستیم مادر ما بجای اینکه مارو از شام نهار اینا محروم کنه در یک حرکت خود جوشانه موقعی که من دانشگاه بودم مارو از کیبورد محروم کرد کیبوردم برداشته تمام خونه رو زیرو رو کردم نبود که نبود الانم دارم از خونهی دوستم براتون مینویسم\nلایک=مادرتون شمارو هم محروم کرده",
    "مادربزرگم تازه گوشي خريده،رفتم خونشون ميگه: ور پريده ،چرا هرچي اس ميدم،ج نميدي؟؟ مادربزرک خفن و آپ تو ديت من دارم؟؟!",
    "‏@‏   اختصاصي bf   @\n\nيكي از كاراي فوق العادم توي زندگي قبول شدن تو رشته مهندسي پزشكي بود‏‏(ا\u2029لان فهميديد دانشجو ام‏)‏ چون هم پدرم كه دوست داشت دكتر بشم و هم مادرم كه دوست داشت مهندس پشم به خواسته شون رسيدن فقط فاميلامون که من رو ميبينن نميدونن باید مهندس صدام كنن یا دكتر‏‏!‏\nمن دكتر مهندسم عايا‏?‏",
    "یکی ازتفریحات سالمم اینه که بشینم توپنجره کلاسمون که طبقه دومه یهودادمیزنم خررررررررررررررررررررررره!!!\nهمشون برمیگردن نیگامیکنن بعداینایی که اون پایینن   خخخخ\nبه نظرشمااینایی که برمیگردن خر میباشندی؟\nلایک=میباشندی",
    "ی پسرخاله دارم 7سالشه (اسمش علیرضا)،بیشتر وقتا میاد خونمون،وقتی ک وارد اتاقم میشه میره سروقت کمد لباس ورزشیم!ی دست لباسمو میپوشه با ی توپ تو حالمون بازی میکنه ،واسه خودشم بازیشو گزارش میکنه در حد عادل فردوسی پور!!\nچند روز پیش با مامانش ک اومده بودن خونمون،برگشته ب مامانش میگه دیگه نمیخوام از سال بعد برم مدرسه !! میخوام برم فوتبالیست شم! خاله م برگشته بش میگه اگه میخوای مثه پسرخاله ت فوتبالیست شی اول باید درس بخونی وگرنه اجازه نمیدن بدون مدرک تحصیلی فوتبالیست شی!!!\nبعد برگشته رو ب من میگه مگه اینطور نیس؟؟\nقبل اینکه من حرفی بزنم مامانم ب طرفداری از خاله عزیزم گفت:آره علیرضا ،پسرخالتو ببین هم درس میخونه هم فوتبال بازی میکنه(در حالی ک این ترم 95درصد کلاسها رو غیبت داشتم)!!!!\nمنم ک از حرفای مامان و خاله م هنگ کرده بودم هیچی نگفتم و حرفاشون رو تایید کردم وگرنه باید شب تو حیاط میخوابیدم!!\nآخه یکی نی به مامان و خاله م بگه آخه چرا ب بچه دروغ میگید!بچه الان شکست عشقی خورده چند روزه ک خونمون نمیاد..",
    "تو ایام عید\nبابام یه بنربزرگ دم درحیاط چسپونده بود\nروش نوشته بوئد ما خونه نیستیم\nتا 14 فروردین\nبابا دروغ میگفت\nنمیزاشت تو این ایام ما تا دم در بریم میگفت یکی میبینتتون زشته ضایع میشیم\nحالا دلیل کارش گران شدن آجیل پسته\nمنو داداشم شبا به صورت نینجایی از حیاط میپریدم از این پشت بوم اون پشت بوم\nتا به پارکی چیزی برسیم\nکلن قرنطینه بودیم",
    "زنگ خونه رو زدم،مامانم اومده دم در،\"هنوز پامو از تو کفش در نیوردم\" میگه:مرده شورتو ببرن چرا انقد پات بو میده پیییییییییییییییییییییففففففففففففف؟!؟!؟!\n:ا\n:ا",
    "برادر محترم به پدرم:باباااااااااا،پول میدی برم لباس مباس بخرم؟\nپدر:برو از تو کیفم هر چقد میخوای بردار پسر گلم!\n:ا\nمن:بابا،هزار تومن میدی برا کرایه تاکسیم؟\nپدر:خفه شوووووووووووووووو،همی دیروز بهت هزار تومن دادم!\n:ا\nمن:خو پدر من کرای رفتم میشه 800 تومن،تموم میشه دیگه.\nپدر:به من چه تخفیف بگیر\nمن:چشم\n:ا\nتخفییییییییییییییییف؟!\nتاکسیییییییییییییی؟!\n:ا",
    "ماجراهاي من و گودزيلام (پسرم)\nساعت 1 نصف شبه و من دارم با لپ تاپ كار ميكنم\nگودزيلا: بابايي داري كار ميكني؟\nمن: آره پسر گلم\nگودزيلا: بابايي با كامپيوتر كار ميكني؟\nمن : آره باباجون...................... نيم ساعت بعد\nبابايي: چي كار ميكني؟\nديدم نميشه لپ تاپو خاموش كردم رفتم خوابيدم\nگودزيلا: بابايي با لپتاپ كار ميكردي؟\nمن:(((((((((((((((((((((((\nگودزيلا:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!1\nخانومم:)))))))))))))))))))))\nخداييش بچس من دارم",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\nداشتـــــــــم واســــــه داداشــــــم تعـریــــــف میکـردم کـه:\nدیشــــــــــــب یـــــه خـواب عجیـــــب دیـدم ک تـوش یـه عقــــــرب بـود پـروازمیکـــــــرد و اینــــــا....\nبعـــــــدش اومـــــد تـورو نیــــش زدٌ تـو هــــم فـریـادت بلنــــــــد شــــــــــد و خلاصــــــــه اوضــاعــــــی شـده بـــود....\nبعــــد داداشـــــم در اومــــدٍ میگـــــه:\nحیــــــف شـــــــد کـــــاش ضبـطـــــــــش میکــــــــردی بــــــا هـــــم میـدیـدیـــــــم!",
    "دیشب خوابِ 4جوکو دیدم.\nخواب دیدم.\nشبی اومده بودین خونمون و منو بسته بودین به ستون. بهم میگفین تو باید بمیری ما از تو بدمون میاد. هرچی میگفتم مگه من چیکار کردم میگفتین تو باید بمیری.\nمیدونین اخرش با من چیکار کردین؟\nمنو اتیش زدین.\nمگه من چیکار کرده بودم؟",
    "پسرم از دبیرستان تک زده هر چی بهش زنگ میزنم که چه کار داری بعد از چند مرتبه زنگ زدن پیام داده جنبه داشته باش زنگ نزن خواستم سر کارت بذارم. بچه است ما داریم",
    "دخترم 3 سالشه داره با مامانش بازی میکنه مامان بهش میگه آخ آقا دزده داره در میزنه دخترم میگه اشکال نداره میرم درو باز میکنم میگم ببخشید اشتباه اومدی.",
    "در کابینت خورد توی صورتم پای چشم کبود شد،همدردی داداشم در حالیکه من درد دارمو یخ گذاشتم که ورم نکنه» جون من کسی پرسید چی شده بگو من زدمت«:-(\nهنوز  خوشحالیم تمام نشد که اون داداشم اومد تو اتاق «میگم،به بقیه بگو من زدمت،باشه؟«=-O :-(\nنگرانم، گرونیا آرزوهای پسرارو برده زمان جاهلیت،حلالم کنید:-)",
    "بابایه حواس جمه ما داریم عایا ؟؟\nمقدمه : کلیپ های طنز چهار جوک تو حلقم اگه دروغ بگم !\nساعت 8 \nبابا : بیکااااااااااااار !!\nمن : بله بابا جوووون ؟؟؟\nبابا : لباسشویی رو روشن کردمااااا .\nمن : مرسی بابا . رو چند دقیقه گذاشتین کار کنه بابا ؟؟\nبابا : حواسم نبود سه ساعت و ربع گذاشتم !! چجوری باید کمش کنم ؟\nمن : 0_ه جاااااااااااااانم ؟ ؟ چقدر ؟؟ حالا که  روشن شده نمیشه کاریش کرد !!\nساعت 8.5\nمن : بابا لباس های من که این جا هستن . نریختیشون تو لباس شویی ؟\nبابا : لباس های توروووو ؟ خب حتما نریختم دیگه !!\nاین منم  در حال گاز گرفتن کمد لباس ها  :()\nساعت 9\nبابا : پسرررررررم بیکااااااار !!\nمن : بعععععله بابایی ؟\nبابا : چرا لباس ها کف نکردن ؟\nمن :I Don’t Know Dad \nبابا : خفههه شو . آیدونت نو خودتی و بوووووووووووووق !\nمن : بابا فحش ندادم که !!\nبابا : ساکت شو ...... آآآهاااان فهمیدم !!! فراموش کردم توش پودر بریزم !! واس همین کف نکرده!!! حالا نمیشه نگهش داشت توش پودر بریزیم ؟  \n من : نه بابا جون\n بابا : پودر نیس توش و نمیشه نگهش داشت . پس چطوره کلا لباسشویی رو از برق بکشیم ؟!\nمن : نسوزه یه وقت ؟\nبابا : نه نترس نمیسوزه!\nبعدش بابام رفتم پریز رو کشید . پریز جرقه زد یه بوی خفنی هم داد!!\nبابا : فکر کنم لباسشویی سوخت !\n*نکته ای از زبان مرحوم بابابرقی : عزیزان من وقتی وسیله الکتریکی در حال کارکردن هست پریزش رو بکشید میسوزه*\nبابا : خاک تو سرت !! ما هم بچه بزرگ کردیم !\nمن : به من چه بابا خودتون پریز رو کشیدید!  \nو در حمان لحظه مادر مهربان وارد شد . مامان : این بوی سوختگی چیه ؟ \nبابا : از این شازده پسرت بپرس . اول ماشین لباسشویی رو 3.15 ساعت گذاشت حتا توش پودر نریخت تازه لباس های منم ننداخته توش و بعدش هم پریزش رو کشید و ماشین لباسشویی هم به دیار باقی شتافت ! \nمن : 0_ه  0_ه ( در حال فکر کردن به این که من واقعا سر راهیم ؟! )\nمامان مهربان :بیکار تا یه هفته حق نداری بری چهار جوک \nهیچی دیگه تا هفته دیگه خداحافظ !!",
    "[[[mehdi]]]\nبابام: میگم خانوم اگه یه روز بریم خواستگاری برا پسرمون من نمیام ها!\nمن: چرا بابا چطور مگه :O ?\nبابا: خوب عروس منو میبینه پسرو رد میکنه دلش میشکنه\nمامان: یه ماشالله بگو\nمن :|\n\nبابای اعتماد به سقفی داریم ما :|",
    "داییم استاد دانشگاهه امار و احتمالات درس میده. \nیه بار اخر ترم وقت امتحانا با حالت نگران از دانشگاه اومده خونه میگه این ترم سوالا خیلی سخت اوده بود فکر کنم اکثر بچه ها بیفتن. \nاخه یکی نیس بگه دایی من سوالا رو که خودت طرح کردی!!!!!!!",
    "اغا من نمیدونم این مامان  بابای من چ زحمتی واسم کشیدن؟نه واقعن چکا کردن؟\nاخه هرجا میرم میشینم هرکدوم  از اقوام میگن وقتی فلان سالت بود چن روز پیش مابودی از بس شیطون بودی از دستت عاسی میشدیم تو رو میفرستادیم 1جادیگه.\nمیدونم دست ب دست چرخیدم تا رسیدم ب مامی وددی.بازم دست گلشون درد نکنه\nولی این بچه داری نشد",
    "اومدم اصفهان خونه داییم همون شبه اول در رفتم از خونشون \nشبه اول من رفتم دره خونه دوستم ماشینش خب مدل بالاست بعد منو رسوند دره خونه داییم \nپسر داییم ششم ابتداییه اینم اومده میگه این کی بود رسوندت \nگفتم اوهو من بابامم این سوالا رو ازم نمیپرسه ها \nاون: گفتم کی بود\nمن: برو تو بینم همین تورو کم داشتم سیریش بشی\nفرداش آماده شدم برم کار اداری انجام بدم شنبه صبح بود با چشمای خواب آلود اومده میگه شالو کلاه؟؟؟\nمیگم یعنی چی؟\nمیگه یعنی کجا تشریف میبرید؟؟\nزدم یکی تو شیکمش گفتم پیش بچه های بالا میایی بریم؟؟؟\nگفت نه سلام برسون \nعصرش دوباره من میخواستم برم بیرون دست کردم تو جیبه کاپشنم دیدم یچیزی داره میجنبه آوردم بیرون دیدم سوسکه گفتم اه پرتش کردم دیدم بازم هست ستا بودند\nرفتم گفتم علی اینا چی ان تو جیب من ؟؟؟\nمیگه سوسکه دیگه نمیشناسیشون؟؟؟\nگفتم تو جیب من چیکار دارن از کجا اومدن ؟؟؟\nگفت مشکل توئه\nمنم بیخیال رفتم بیرون سوسکارم کشتم گفتم فقط موندم از کجا اومدن تو جیبه من\nدارم کفشامو میپوشم میگه تو خونه ما هرکی میاد جواب سربالا میده سوسک میریزیم تو لباساش\nگفتم آهان از بس مهمون نوازی تو علی ؟؟؟\nتا همین الآن دارم به اون سوسکا و اون صحنه چندش آور فکر میکنم...\nاصلا لامصبا رو هرشب خوابشونو میبینم \nآخه کثااااااااافت تو بگو دوست نداری من بیام بگو خو منم میرم هتل \nپسره ی کثااااااااااااااافته هیولا\nاصلا هرچی سوسکه بالداره سیاهه گندس تو حلقت\nآدم بمیره فامیل نداشته باشه والااااااااا",
    "داشتم با دختر خالم(بله 80ی)بازی میکردم بعد خودمو زدم ب مردن:اول چنتا چک زد شاید بلند شم نشدم بهدرفت1لیوان آب اورد ریخت روم بازم بیدارنشدم وقتی دید کارساز نیست اومد رو شکمم بپربپر کرد هیچی دگه الان از تو بیمارستان پست میزارم .بابا دل و رودم آسفالت شد\nاوجوبه این واسه خودشونا",
    "ميدونم باورش سخته اما واقعيه\nرفته بودم به يه پاساژ ميخاستم يه شلوار كتونِ تيره بخرم. جلو درِ مغازه ها و تو بيترينا. مانكنا رديف بودن.\nگوشيم زنگ خورد. مامانم بود. خلاصه قدم زنان مشغولِ صحبت با مامانم بودم كه دستمو زدم به يكي از اين مانكن هاي مغازهِ اقا هم دستِ ما خورد بهش. يَك جيغي زد كه نگو.\nحالا ضايع شدنم به جهنم. چجوري به مامانم ثابت كنم اين صداي جيغ با من نسبتي نداره.\nخوب خانومِ محترم من  وقتي دارم با گوشي ميحرفم فرقِ تو با مانكنو چجوري تشخيص بدم؟\nكلا تو زندگي زياد ضايع ميشم.\nنه مهتاب؟",
    "عاغا داداشم همن الان 2 تا سوتي باحال داد :\nداشتيم فيلم ميديديم برگشته بجاي فيلمبردار ميگه دوربين بردار \nيکي ديگه هم تو فيلم همه مشکي پوشيدن ميگه چرا همه مشکي پوشيدن اون ي نفر سياه پوشيده!!!\nداداشه جمله سازه داريم؟",
    "دیشب دیدم ساعت 12 دختر عمم اس داده بهم \n+خوابیدی ?\n_من: نههه چطور ??\nساعت 1 شب \n+خوابیدی ? \n_نه بابا یک ساعت پیش هم همینو گفتی که? \nساعت 2 شب (دیگه واقعا خواب بودم )\n+ خوابیدی ?\n_کشتی منو کچللله بووووق (بدلیل رعایت ادب معذورم از نوشتنش خخخخ)\n+خخخ.خواستم بگم پاهات از زیر پتو اومده بیرون سرما نخوری!\nمن0.o\nدختر عمه:))))))\nمخابرات:|\nفک و فامیله داریم ??!!!!!!",
    "تنها در زمین قسمت چهارم\n5 سال قبل. 19/2/92 ساعت 5 بعد از ظهر.\nتو خونه.\nسینا در حالی که یک لیوان شیر دستشه به کیان که تو خودشه نگاه میکنه و میگه: کیان تا حالا بهت گفته بودم مدل موهات زیادی ساده هست؟ - اره گفته بودی داداشم. – کیان تو چته؟ اون ماجرا دیگه تموم شد. به اینده فکر کن. -دوباره میخای شروع کنی داداشی؟\nبرق قطع می شه.\nسینا: اَه این باره چهارمه که امروز برق قطع میشه.راستی کیان امشب باید بریم خونه عباس. یادت که نرفته؟ - امشب به جای دوستم سرِ پستم. -بیخود باید بریم پیشِ عباس. -دادشه گلم حوصله ندارم. بذار برم سرِ پستم.\nاعصابم خورد میشه.\nسینا: همش پست همش کار. بسته دیگه. –ای سینای بی انصاف. از وقتی اون رفت من فقط تو رو دارم. همه چیمو ریختم به پایِ تو.\nبرق وصل میشه.\nکیان: باشه سینا جان میام.\nمحلش نمیدم. کیان حاضر میشه و به دم در که میرسه: داداشی پس منتظرم باش تا بیام.\nمحلش نمیدم. میرم پای اینترنت. اَه اینترنتم که قطعِ. میرم پای تلوزیون.\nساعت 9 شب\nکیان هنوز نیومده. بهش زنگ میزنم اما تلفن کار نمی کنه! میرم تو کوچه تا از فروش گاهِ روبه رو یی بهش زنگ بزنم.\nسینا: سلام اقا سید مصطفی. سید: سلام سیناجان. –اقا مصطفی میشه از تلفنتون استفاده کنم؟ اخه گوشیمو دادم درست کنن تلفنمونم قطه! –اینجور که من از تو اخبار فهمیدم امروز همه جای دنیا برقو تلفنو اینترنت هی قطو وصل داره میشه. – اها مرسی پس فعلا خدافظ.\nبرمیگردم خونه.\nساعت 11 شب. اعصابم خیلی خورد شده به حدی که بلند بلند با خودم حرف می زنم. کیان تو قول دادی بد قولِ لعنتی. ازت بدم میاد. بمیری. مرده شور این تلفنو ببرم. که همش قطه. تلفنو بر میدارم و پرت میکنم تو دیوار.\nمیرم تو اتاقم و میخوابم...\n5 سال بعد... تو کلبه چوبی...\nمهتاب سویچ بنزو از تو جیبه کیانا بر میداره. و بهم میگه: زود باش باید بریم. –میگم ...که من شما رو جایی ندیدم؟ -نه فکر نمیکنم؟\nاز کلبه میریم بیرون. وسط یک جنگله تاریکیم. میریم تو ماشین.\nبا خودم فکر میکنم که من واقعا مهتابو یه جایی دیدم.\nسینا: راستی از کجا منو پیدا کردین اونم تو این جنگل؟ -من همین اطراف زندگی می کنم و صداتو شنیدم. الانم میریم جایی که اگه کیان زنده باشه اونجاست.\nایا کیان واقعا زنده هست؟ ایا میشه به مهتاب اعـتماد کرد؟ 5 سالِ پیش چه اتفاقی افتاده بود؟\nادامه دارد...",
    "خلاصه 3قسمت اول تنها در زمین.\nپسری به اسمِ سینا یک روز از خواب بیدار می شه. سینا متوجه میشه که غیر از خودش هیچ پسری تویه کره زمین وجود نداره. جالبیش اینجاست که سینا به مدتِ تقریبا 5 سال به خواب فرو رفته و تو اون مدت هیچ تغییره ظاهری نمیکنه!\nپلیس های خانوم میان و سینا رو دستگیر و بیهوشش می کنن. و به یه مرکز تحقیقاتی منتقلش میکنن. سینا وقتی بهوش میاد با کیانا  آشنا میشه. و واسه کیانا از داداشش کیان که یک آتش نشان هستش میگه و میگه که باید دنبالِ داداشش بگرده.\nکیانا سینا رو از بلایی که مرکز میخاد سرِ سینا بیاره با خبر می کنه. سینا رو به همراه شخصی به نامِ AsA ازمرکز فراری میده.\nاما بعد معلوم میشه که کیانا می خواد سینا رو به یک کشوره دیگه بفروشه. و در اخرین لحظه شخصی به نام مهتاب سینا رو از چنگِ کیانا نجات میده. مهتاب این احتمالو میده که شاید کیان هنوز زنده باشه.....",
    "عاغا عکس مخاطب خاص خاصم تو گالری گوشیم بود\nی روز بابی من دیده عکسو \nمیگه پسر شیطون این عکس کیه ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!\nقیافه بابام );\n قیافه من /:\nگفتم عکس بازیگره\nخخخخخخخخخخخخخخ\nگف فک کردم .......\nگفتم ن بابا منو دوس!!!!\nگف آفرین پسر خوبم\nخخخخخخخخخخخخخخ\nباز ندونسته بود",
    "سلام.\nشما هم مثله منید که از سیمکارت های دائمیه ( همراه اول ) مامان باباتون واسه خودتون شارج میفرستین؟؟\nتازه به دوستام هم یاد دادم هیچ کلی ام از این کارم راضیم! خخخ\nبچه ایه دارن اینا؟",
    "دیروز مامانم به 118 زنگ زده میخاد شماره بیمارستان ابن سینا رو بگیره برگشته میگه سلام خسته نباشین ببخشید شماره ابن سینارو میخام خانومه هم تا فهمید مامانم سوتیده میگه شماره گوشیشونو یا خونشونو بعدش مامانه منم بااعتماد به نفس کامل میگه بیمارستانشونو بعد زنه هم داده ماهم که اینور داریم در و دیوار و گاز میگیریم اخه این اعضا خانوادس ما داریم همشون سوتین                                                                     من^^                                                                                                118||                                                                                                                خدابیامرز ابن سینا((((",
    "ما تو خونه یه (سماور. سم آور) داریم که مادرم خیلی دوسش داره. یه روز گفتم مادر منو بیشتر دوس داری یا (سماور. سم آور)رو؟ خیلی زود بحث رو عوض کرد. گفت نون گرفتی؟ نون نداریم.\nمن :-(\n(سماور. سم آور) = :-))))",
    "اقا یه روز واسه خرید رفتم اهواز که یه ساعت از شهرمون دوره . موقع برگشت ماشینم گریپاج کرد و مجبور شدم با جرثقیل تا خونه بیارمش. رسیدم خونه خسته و کوفته دیدم گوشیم زنگ میخوره . عموم بود ( باجناق بابامه من بش میگم عمو ) .یعنی عشق فوتباله چه جور . ورمیدارم میگم بله عمو میگه بهزاد جان خونه ای رسیدی . منم حال نداشتم بم کار بده گفتم نه عمو تو راهم . اونم گفت ایول عمو جان داری میای اون روزنامه استقلال جوان منو بگیر . منم گفت چشم با بی حوصلگی رفتم سراغ ماشین که یادم اومد پوکیده . پیاده رفتم اونور شهر روزنامه رو گرفتم اوردم دادم بش . \nاین که هیچ وقتی بش میدم میگه خسته شدی . اومدم بگم په نه په اتفاقا خیلی هم سرحالم که پرید گفت اگه په نه په رو اوردی وسط همین روزنامه رو میکنم تو حلقت بعدم درو محکم روم بست . \nخو اخه من با ای فامیلا چه کنم . فک و فامیله دارم من",
    "اخه من چی بگم ؟؟؟؟\nشما جای من بودید چی کار میکردید؟؟؟\nبا یه شوقی رفتم شال خریدم اومدم خونه به بابام نشونش میدم میگم چه طوره؟؟؟\nبه نظرتون چی میگه...؟؟؟\nبرگشته میگه مثله رو بالشتیه مادربزرگ خدابیامرزمه...\nفک و فامیل داریم اخه؟؟؟\nبابای پر ذوقه داریم اخه؟؟؟",
    "با دوستم رفتیم سوپر مارکت خواست بگه ماست کم چرب دارین گفت آقا ببخشید ماست کم مصرف دارین\nمن!!!!!!\nشرکت لبنیات بوق......\nسازمان سوخت و ساز کشور\n(آره اولین پستمه)",
    "داداشم ديشب باچراغ قوه گوشيش افتاده تواتاق داره اتاقوميجوه!!! هي ميگم دنبال چي ميگردي؟؟؟ميگه خفه شو ميگم بگوشايد بدونم كجاست؟؟ميگه خفه شو!!!\nخلاصه بعدنيم ساعت ميگه گوشي منوتوبرداشتي؟؟؟؟\nآقاتركيدم ازخنده ديگه!!!!خودشم هنوزداره ميخنده!!!\nآخه داداش نابغه است من دارم؟؟؟؟",
    "عاقا رفتيم13 يه سگ اومد سمت مامانم اينا بعد گودزيلامون(2سالشه) ميگه نترس من هست",
    "پسر عمم که گودزیلایی بیش نیست داشت سر و صدا میکرد بهش میگم چرا سر و صدا میکنی؟ میگه آخه من جیگر طلام\nآخه آدم به اینا چی بگه واقعا؟!؟!؟!",
    "اختصاصي*pa..r..di..s*\nبـــابــا يـزرگــم تــعريــف ميــكرد مـيگفــت:مـن وقــتــي كــارنــامـه كـلــاس پــنـجم ابـتـداييــم رو بـه بــابـام نــشــون دادم ازش يــه كــتـكـ مـفـصل خــوردم.\nبــه خاطر ايــنـكه 2تــا تجــديـد داشـتــم..و ايــن در حــالي بـود كــه پســر عــمـوم 4تـا تــجديــد داشــت و بــابــام تــرسيــده بــود كــه چـرا تــجـديــداي پــسر عــموم از مــال مـن بــيـشـتر!\nهــمشــم بــهم مــيــگفــت حــالــا مــن ديــگــه چــجــوري تــو روي عــمـوت نـيـگـا كـنـم؟؟\nجـــد بــي ســوادِِ داشــتـيم؟",
    "اختصاصی مهشید.....سلام ابجی اگه glxبگیری که نمیشه باهاش گوشتا رو بکوبی..خخخخخخخخ..ابجی منم سواره پرایدت نیکنی جون من نگو نه خیلی دوشت دارم تاحالا سوارنشدم ...یه بوقم اول برام بزن یه خورده عشوه بیام بعد سوارشم باشه ابجی ...خخخخخخخخخخ",
    "من یه دختر عمه دارم 5 سالشه، چن شب پیش رفته بودیم خونشون، اقا این دختره گیر داد به باباش که به من پول بده بزارم تو قللکم ، باباشم دید اگه پولو نده دختره براش ابرو نمیذاره یه دو تومنی بهش داد. دختر عمم پولو پرت کرد تو صورتش گفت : من اینو نمیخوام ، من اونی که توش قلب برعکس داره میخوام اون بیشتره... (منظورش 5تومنی بود) \nبفرمایین... تحویل بگیرین \nهمین جوری پیش بره ، چند وقته دیگه از باباش چک سفید امضا میخواد...",
    "دیروز مامانم اومده خونه میگه فرزاد یه چیزی بگم مارو حلال کن اخه بهت شک کرده بودیم .\nاین دختر همسایمون براش هی پیام می اومده ومامانش ازش میپرسیده کی هست اینم میگفته فرزاده داره رها را می پرسه (یه نوزاد تازه 2ماهش شده) تا اینکه مامانه شاکی میشه که چرا من اینقدر پیام میدم واین دختر را (لازم به ذکر است نیمه دوم دهه 70) مجبورش میکنه که کی هست که اینقدر پیام میده \nاز مامان اصرار واز دختر انکار که فقط فرزاد هست و وسلام تا اینکه مامانه گوشی را بر میداره که بیاره خونه ما واز من توضیح بخواد ، که دختره اعتراف میکنه دوست پسرش هست ومامانش تا می خورده کتکش میزنه.\nیعنی فکر کن من 26ساله بیام با یه دختر 13ساله دوست بشم \nخدایش نه شما قضاوت کنید اینم مامانه که من دارم.",
    "آقا یکی بیاد این فامیلای مارو توجیه کنه ، هنوز دارن میان عید دیدنی ...!!!!",
    "خانوادگی رفنه بودیم شاندیز.موقع ناهار خوردن انقد حرف زدن فک و فامیل که آبرو واسمون نذاشتن بلند بلند خاطره تعریف میکردن.منم ازخجالت سرم پایین بود بعد نیم ساعت دیدم یوهو ساکت شدن سرمو که بالا کردم چشتون روز بد نبینه دیدم همه اضافه غذاهاشونو دارن جمع میکنن برمیدارن ینیا اون لحظه حس کردم زلزل زده ای چیزی هستیم.تاچند وقت عمم وقتی دستمال کاغذی در میاور از کیفش اسم رستورانه روش بود!!!!!من شرمندم واقعا",
    "گودزیلای 4 ساله ی ما وقتی میخواد بگه چتر رو باز کن میگه: روشنش کن!!! \nوقتی میخواد بگه اب تو لیوان زیاد بریز میگه: محکم بریز\nتازه به اردک هم میگه پنگوئن(بخاطر شباهت راه رفتن)\nتازه ی طوله سگ هم داره ک روزی 2 بار اسمشو عوض میکنه!!",
    "ساعت 5 بعد از ظهر از خواب بیدار شدم دیدم هیچکس خونه نیست مامانم یه یادداشت گذاشته بود نوشته بود\" واسه نهار که خواب بودی بیدار نشدی، ما رفتیم عروسی چون فقط منو بابات دعوت بودیم دیگه بیدارت نکردم حالا برو همونجا که شب تا صبح لایک میکنی بگو یکی واست نهار و شام یک جا شِیر کنه :|\nمامانه انتقام جوا من دارم؟ :(((",
    "الان که من دارم این پستو میذارم، در شرف سکته کردنم. چرا؟ الان میگم. \nساعت 5:24:3 در زدن. منم تو اتاقم بودم داشتم تست میزدم. بابام خواب بود و یاکان و مامانم تو هال. یاکان درو وا کرد دیدیم یا خدا... 14 نفر از فک و فامیلای محترم پا شدن تشریف آوردن واسه عید دیدنی. با سه تا گودزیلا. شام هم میمونن. یکی نیس بگه آخه روز جمعه هنو ساعت شیش نشده، واس چی راه میفتی میری خونه ی مردم؟ ها؟ تازه فک کنم یه ده بیس روزی از جامعه عقب موندن. آخه مگه الان ایام عیده؟ (مهمون حبیب خداس. ولی بعضی از از مهمونا حبیب خدا نیستن عذاب الهین.) الان فهمیدم این چی میگه. داشتم فک میکردم برم تو چاییشون مرگ موشی، سیانوری چیزی بریزم شرشونو کم کنن. :||||| \nالان حدس میزنم اعضای محترم خونواده تو فکرشون چی میگذره:\nبابا: آقا مســــــــــــــــــــــــــــود؟ به روح اعتقاد داری شما؟\nمامان: پروانه یه کلمه دیگه در مورد مسافرت عیدتون و خریدات (رفته بودن ترکیه) حرف بزنی همین پیشدستیو از پهنا میکنم تو حلقـــــــــــــــــتا!  \nیاکان: آیپدو نمیدم! آیپدو نمیدم! آیپدو نمیدم! آیپدو نمیدم!\nمن: ای بابا پس اون سوکس کشه که بابا خریده بود کو آخه؟!\n:||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||\nعاخه چرا؟!؟!؟!؟!؟",
    "آقارفته بودیم عید فلعه رودخان من وسط علفا وایساده بودم حواسم نبود داشتم فکرمیکردم نگوپسرداییم اینابازنداییم وایسادن میخوان زیرپام ترقه کپسولی بترکونن من بترسم به ریشم بخندن آقاترقه وانداختن زیرپام ترکیدمن اینقدغرق افکارم بودم نفهمیدم یک آن از صداش برگشتم نگاشون کردم گفتم چی بود دیدم قیافه هاهمه پکرداغون ضایع شده بودن بجای اینکه اونابه ریشم بخندن من میخندیدم حسابی پوزشون وبه خاک زدم یو هاهاها",
    "دایی مکش ممیر من بازم سوتی داد....\nداشت شعر حسنک کجایی رو واسه یه گودزیلا میخوند ناگهان گفـــــــــــــــــــــــــــــــت...\nگاوه  میگه عر عر 0_0\nگودزیلای گرامی هم گفت حتما توی خرم میگی ما ما0_0\nشماره داییمو میدم آدرس افق رو بهش بدین",
    "داشتم با مخاطبم ميحرفيدم،ميگفت يه پسري هس تو دانشگا عينحو ميمون هروزم به يه طريقي ميخواد بم تل بده،بعد از يه هفته وختي يارو ديد تلاشش بيخوده،داشتم ميرفتم كلاس ك منو ديده بم ميگه چطوري زشتو؟\nآخه اين با خودش چي فك كرده احسان|:حالا خودش با ايي ميمونه ك رو چيتوز موتوريه مو نميزنه حا!\nبش گفتم:يعني از منم زشتره:-D(به اين اميد ك يه دروغ مصلحتي تحويلمون بده ك عزيزم تو خودتو با اونا مقايسه نكن عجقم:$تو برد پيته مني جيگرم!!!)\nبرگشته ميگه:خو احسسسان ميدوني چييه عزيزم:-oتو عصلن خودتو با اونا مقايسه نكن،تو اخلاقت بيسته!!\nيعني اگه ميگفت عاره :|از تو هم زشتره ايقد بم بر نميخورد|:\nيعني چي عاخه؟\nمخاطب خاص شخصيت گراء داريم ما؟",
    "پيش پسر داييم تو اتاقش داشتيم 4جوك ميخونديم(الان فهميدين پسر داييم دانشجوعه ديگه!:-D)يهو داييم صدام زد،رفتم پيشش گفتم جونم دايي،\nگف:تازه يكي برام يه پيام فرستاد جوابشو دادم ديگه چيزي نفرستاد،گفتم گوشيتونو بدين ببينم،ديدم از اپراتور راهنمايي رانندگي(منظورم همون كامپيوترس)براش اس اومده،در تاريخ 12/10/91 براي شما گزارش تخلف عدم بستن كمربند ايمني ثبت شده است و به همين جهت 5 نمره منفي براي شما لحاظ(لهاض،لحاز،لحاف...)ميگردد،\nاين مغز ما هم درجا جواب داده،چرا دروغ ميگي زن مومن!من اصلا اونروز بيرون نرفتم!\nمن (¤ ¤)\nگفتم حالا از كجا معلوم زن باشه دايي!!!!\nميگه تو منو چي فرض كردي بچه :@ خو زنگ زدم صداشو شنيدم،ديدم زنه گفتم پيام بدم بهتره!!!\nهيچي ديگه الان از صحرا دارم اين پستو ميذارم :-(",
    "مامانم به ژامبون میگه جاموون ... اومدم درستش کنم میگم مادر من اون ژاموونه نه جاموون !!!!\nابجیمدر حین گاز زدن مبل برگشته میگه اینو نگاه ...اومد چشمشو درست کنه زد ابروشم کور کرد ....0___0\nیعنی همچین خانواده ی سوتی بده ای دارم من ......",
    "داییم بهم اس داده.به مامانت بگو چهلم عمه 25/1/91 میباشد.خو دایی چرا منو از زندگی ناامید میکنی.مگه من چه گناهی کردم .به جون خودم 23روز ازسال 92 گذشته.هنوز میگی 91!!!!!!!اینم دایی حواس پرته ک داریم.",
    "رفتم تو آشپزخونه آب بخورم هرچی گشتم لیوان تمیز نبود.ی کاسه برداشتم شروع کردم آب خوردن.خواهر زاده ی 4سالم اومده میگه خاله چرا باکاسه آب میخوری.خواستم جلوش کم نیارم گفتم واسه تنوع.\nحالا دم و دقیقه میره کاسه رو پر آب میکنه میاره میگیره جلوم میگه خاله بیا تنوع.\nاینم خواهرزادس من دارم",
    "امـــــــروز صبح مامانم یه چیزی گفت هنگولیدم گفت پسرم از نت واسمون 2 تا نون دانلود کن خخخخخ\nمنم گفتم چشــــــم گفت کوفت پاشو برو نون بگیر احمق سوسک فسفری",
    "دیروز مامانم خورشت درست کرد از اون پر گوشتاش!!!قرار بود مهمون بیاد که نیومد غذامونم رو دستمون موند !!!یکی از اعضای خانوادم رفت (ته دیگ/تح دیگ) بخوره البته با خورشت که مامانم گفت نه بزارش برا شام !!!این بنده خدام که خیلی دلش گوشت می خواست رفت تا یواشکی از تو یخچال خورشتو برداره بخوره....اما.....در همین موقع مامانم سررسیداونم مجبور شد به جای این که خورشتو از تو یخچال دراره بخوره سبزی رو دراوورد !!!بدبخت مجبور شد ته دیگو با سبزی بخوره...تا اخر م مامانم تو اشپزخونه بود!!!خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ\nیکی از اعضای خانواده#....#\nمن^_^\nمامانم-_-\nته دیگ؟؟؟؟؟؟.........؟؟؟؟؟؟؟\nسبزی1_1........1\nدیگه ....دیگه......",
    "عاقا چَن وَخت پیش رفتم چشم پزشکی دکتر بهم گفت که با شامپو بجه او چشمو بشورم \nهیچی دیگه منم اطاعت کردم تا اینکه یه ماه بعد دیدم با این که از شامپو بچه استفاده میکنم چشام مث چی میسوزه لامصبااااا منم از رو نرفتم هی هر بار چشامو میشستم هی میسوختن \nتا اینکه دیروز داشتم به بابام میگفنم این شامپوهه الکی گفته بدون سوزش چشم والا چشای منو از حدقه در آورد\nییهو مامانم هرهر کنان وارد صحنه شد گفت میخواستم مسیحو ( گودزیلا) گول بزنم تو قوطی شامپو بچه شامپو بزرگسال میریزم یه ماهه......\nمامان  چِش کور کنه داریم!!!!!",
    "یه شب تو مهمونی عمه گرامی بنده اومد از تیپ و قیافه من تعریف کنه که فرمودن ماشالا حتی کفن چل تیکه هم به تنت قشنگ میاد!!!!!!!\n:|\n:|\nو باز هم :|",
    "يعني موبايل داداشم كه 13 سالشه بيشتر از موبايل من زنگ ميخوره :|\nايرانسل اس ام اس داده مشترك مورد نظر سرتو بزار زمين بمير :|",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\nچـن پیشـــــا بـا آقـام رفتـه بـودیـم درمـونگــــاه \nدکتــــره در اومـد گفـت وقتـی ادرار میکنـی سـوزشـم داری؟\nمـنم هـاج و واج داشتـم نگـاش میکـردم....\nآقـام  سـرشـو تکـون دادگفـت:\nشـاش.... شـــــاش....",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\nخالـه بـزرگـم تعریف میکردخــالـه کـوچیکــــــم 17 سـالـش بـودٍ ک عقـد میکنـه،دوران عقـد یـه روز شـوهـر خـالـم اومـده بـود دیـدن خـالـم و کنـارش نشستــــه بـود،یهـو دسـت خالمـــــــو میگیــــره تـو دستـش،خـالـم از خجـالت قـرمـز میشـه،\nشـوهـر خـالـم ازش میپـرسـه اشـکالـی ک نـداره دستتـو بگیـرم؟خالمـم در اومـد گفـت نـه آقـا مهـدی شمـام جـای بـرادرمی!",
    "به دوستم که اهل بوشهر هست پیام دادم میگم این زلزله که اونطرفا اومده صحت داره.\nمیگه خبر ندارم من خواب بودم.\nمیگه بیخیال همش الکیه امشب فوتبال رئال رو بچسب. :|\nواقعا حس هم دردی چنان موجی میزنه که میشه ازش برق تولید کرد.\nخجالتم نمیکشه \nعاقا راه افق از کدوم طرفه من جای این برم ؟",
    "جاتون خالی دیشب رفته بودیم خونه دوست خونوادگیمون(آقا رسول)\nبعد از کلی حرف زدن و خوش گذروندن,تصمیم گرفتیم رفع زحمت کنیم.\nجلوی در بودیم که یهو مادر بنده گفت:خداحافظ رسول \"خانوم\",دفه بعد شما بیاین.\nیهو جمع پوکید از خنده.بیچاره مامانم از خجالت قرمز کرده بود.\nمادر سوتی بده دارم من؟؟؟؟",
    "خدا بگم این حمید رو چکارش کنه(تبرک رو میگم)\nدختر داییم تولدش بود,باباش میخواست به تعداد ساعت های عمرش شمع رو کیک بذاره(البته نه دونه دونه هااااا,ازین عددها).من اومدم حساب کنم ببینم چند ساعت از عمر این بچه داره میگذره,سه بار حساب کردم که هر سه عدد با هم متفاوت بود!!!\nبابام میگه حیف از اون پولی که خرج کردم و تو رفتی درس خوندی خیر سرت.",
    "تو رامسر زنداییم یه ماشین خفن دید,بعد خواست بگه پلاکش گذر موقته!گفت بچه هااااا ماشین روووو نگاه,تازه پلاکشم زود گذره!!!:-D\nداشتیم زمین گاز میزدیم بعدش!!!",
    "یه خاطره میگم از سیزده بدر سال 92\nمن یه باغ دارم توش همه جور حیوونی هست حتی حشره \nمثلا کبوتر دارم مرغ خروس فنچ مرغ عشق طوطی البته سخن گو نیستن\nزنبورم دارم بقول بابام یاغ وحشه\nآقا زنبورا با کندوشون کنار باغچن خیلی زیادنا یعنی جمعیتشون شاید میلیونیه \nبابام رفت تو باغچه آب بریزه کم کم خاک باغچه شل شد این کندوهام زیرشون شل شد بابام گفت مه تو اومد بگه مهدی کندو داره میفته یدونه کندوها از رو افتاد پایین دره کندو باز شد زنبوراهم ریختن بیرون و وحشی شده بودند هیچی دیگه منم دوییدم یه ملافه گرفتم دوره خودم و رفتم سمت زنبورا دوتا دستامو چسبوندم بهم مشت مشت زنبور میریختم تو کندو \nیچیزی میگم یچیزی میشنوید \nیعنی آسمون زرد شده بود \nمنم در حال گزیده شدن توسط زنبورا بودم\nهمه هم از پشت شیشه داشتن نگام میکردن \nزنبورا ریختن تو باغای اطراف هرکی ام رد میشد صدای فوش و نفرینش میرفت بالا \nخلاصه منم راهیه بیمارستان شدم چون حالم شدیدا بد شد یه دوهزارتا نیش خوردم\nهزاربار به پدر گرامی گفتم باغچه الآن آب نمیخواد حرف گوش نکرد \nعجب بابای شیطونی دارم من",
    "تلفنه خونمون تو حلقم اگه دروغ بگم.یه دخترخاله دارم5سالشه رفته بودیم خونشون به مامانم میگه خاله پسلتو میزالی با من ازدواج کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مامانم گفت خاله جون بلو دلستو تموم کن من قول میدم این قوزمیتو بدم به تو\nمنو میگی هنگم هنوز\nمن 0o\nمامانم._.\nدخترخالم))",
    "دوستم با شوهرش بدون خبر کارت عروسیشو آورده دم خونمون با اصرار بابای من اومدن داخل نشستن،داشتن میرفتن بابام برگشته میگه ببخشید سرزده اومدید وسایل پذیرایی آماده نبود!!!!\nآخه پدر با آداب معاشرته دارم من؟؟؟",
    "درجواب آقاى نيوتن:\nخريدglxپيشنها وسوسه كننده اى بود:دى\nولى آخه من ازكجا پول بيارم پرايدبخرم باهاش ست بشه و ازكجاپول بيارم پسته بخورم؟\nنكنه شوما فكر كردى منم جزو مرفحين بى درد هستم عايا؟\nدعاكنيد نحسى سيزده ولم كنه:(من بعداز سيزده بدر اينطورى شدم:(\nمسئول عزيز اين فيله يا رنگين كمان؟هرروز رنگشو عوض ميكنى،چه وضشه؟",
    "عاغااا مامانه شماهم هروقت بخواید ی کاری انجام بدین اول میگه نه .....\nیا هروقت میاید باهش بحث منطقی کنید میگه سرم درده حوصله بحث ندارم.. ؟؟؟؟؟؟؟",
    "اقا شما هم از این عموها دارید روز جمعه میاد خونتون داد می زنه خوابید یا نه .یا عموی من فقط این طوریه؟",
    "با کلی شور و ذوق رفتم سرِ میز ناهار. غذا رو مامانم واسم کشیده. منم در حالِ جستوجو تو غذام. مامانم بهم میگه چه مرگته؟! من:آ هیچی این... گوشتی خورشتی چیزی نداره تو غذام؟ مامانم: نه احمق جون این اسمش پلو گوجه هست که تشکیل شده از برنجِ کیلو 7 هزار تومن و گوجه کیلو 6 هزار تومن.\nایجور خونواده ای هستیم ما",
    "خالم اینا برا زندگی رفتن چین\nپسرخالم 6سالشهرفته بابچه های چینی بازی کنه بدو بدو میگه مامان:اینا با اینکه از من کوچیکترن ولی بلدن چینی حرف بزنناااااا!!!!!!!!",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\n\nمـــــــــاه رمضــــــــــون ســـــــــــــــال قبـل پسـر خـالـم بـا مـنٌ داداشــــم داشـت حـرف میـزد،گفـــــت بــعــــــــــــد مـاه رمضــــــــون میخـــوام بـرم ایتـالیـا!\nداداشــــم نـه گـذاشــــــت نـه بـرداشـــــــت،بهــــش گفـــت روزه ای؟\nگفـــــت: آره!چطــــو مگــــه؟\nداداشــــــم:الـان گــــه زیـــادی خـــــوردی روزه ت باطـــــــــل شــــــــــد!",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\n\nخـــــواهـــــرم بـا ایمیــــل مـن همــــــه جـــــا ثبــــــت نـام میکنـــــــه،الـان بـرام یـه ایمیــــــــل اومـــــده بـــــــود کـــــه خـــــط چشـــــم هـــــای جـدیـد آوردیــــم،نمـــــی خـــــوای؟\nســــــــرمـــو کجـا بکـوبـم آخـــــه از دسـت اینـا:)",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\nبـــه امیـــــــن داداشــم میگـم واسـه چـی فیسبـوکــــــــتو دی اکتیـو کـردی؟\nمیگـــــه: یــــه چـن روزی بــــــــود همـــش نوتیـفیـکیشـــن و فـرند ریکـوئسـت میومـــــد،خـــــواستـم تـو اوج کنـــار بکشــــــــــم!",
    "یه دختر دایی دارم منو این همیشه کل کل داشتیم سر درس خوندن \nیه سال ازم بزرگتر بود درسشم یکم بهتر بود \nاقا سر کنکور هی اینو مسخره میکردم که دانشگاه ازاد واحد دورقوزاباد قبول میشی اینم هی قاطی میکرد \nحالا لامصب ربته 3رقمی دانشگاه تهران رشته داروسازی قبول شده \nخوب عزیزه من چرا این کارو میکنی که من کلا نا امید شم برم ترک تحصیل کنم ؟",
    "هر روز پا میشم ساعت 7.30 یا میرم سر کار یا دانشگاه\n یه جمعه که میخوام تا 12 بخوابم ابجیم ساعت 6 میاد تو اتاقم میشینه پشت کامی من قهوه تلخ نیگا میکنه صداشم زیاد میکنه بعد وسط فیلم یجوری میخنده که من هیچی همسایه هم بیدار میشه \nخواهره من دارم؟ایا؟",
    "رفتم دکتر بهم گفت بخاطر مشکل تنفسی که داری احتمال سکته قلبی زیر 35 سال داری :|\nبهش میگم آقای دکتر اون گوشیت تو حلقم یه کاریش بکن زبونم لال سکته نکنم بمیرم  من زن و بچه دارم\":)\nکصافط گفت باید عمل بشی تازه فایده هم نداره :|\nبعد رفتم خونه به خانمم میگم باید برم یه دوربین بخرم برا مرسانا فیلم ضبط کنم چون تا 8 سال دیگه بیشتر زنده نیستم \":)\nخانمم:جداً ، پس ما چیکار کنیم؟!! :|\nیعنی عشق موج مکزیکی میزنه لامصب:|\nاینم فک و فامیله که داریم :|",
    "[[[mehdi]]]\nدیشب سالگرد ازدواج مامان بابام بود..\nاومدم تریپ نمک وردارم . به بابام گفتم : بابا اگه زمان برگرده عقب باز با مامان ازدواج میکنی..؟\nگفت: آره ولی... تورو به دنیا نمیاوردیم ..",
    "عمه مامانم فوت کرده بودند زنگ زدند به بابام گفتن به خانومت خیلی نرم  بگو ک عمش فوت کرده بابام برگشته به مامانم میگه اون عمت بود؟\nمامانم ترسیده گفت خب خب چی شده؟\nبابام گفت نترس بابا چیزی نشده فقط یکم مرده.\nیعنی خوشحالم که یه همچین بابایه واقع بینی دارمااا",
    "خاله هست ما داریم ??\nمیخواستیم بریم عید دیدنی داییم داشت موهاشو رو اتو مو میکشید , از اون خالم اومده میگه موهاتو اتو نکش دماغت بزرگ میشه !!! ااااای خدااااااا بیچاره داییم میخواست اتو رو فرو کنه تو حلقش !!",
    "جواب مهشید خانوم گل........اولا برق هشت فاز تو حلقت اگه دروغ گفته باشی خخخخخخخ...دوما خو یه گوشی جی ال ایکس بگیر خودتو راحت کن با این گوشی قراضه ای که داری. جای گوشت کوب استفاده کنی بهتره خخخخخخخخخخ",
    "▓▓▒▒░░  بدون علامت اختصاصي ▓▓▒▒░░\n\nاقا(خداييشا املا رو حال كردين؟!!!) داشتم ميگفتم: عاغا ما يه بار مامانمون خونه نبود اين پدر محترم ما اومد يه كته واسمون درس كرد( ولي انصافا خوشمزه بود!!!) بعد اومده به من ميگه: يه وخت مامانت اومد نگي من غذا درس كردما...ديگه همش ميخواد از من بيگاري بكشه مامانت..مام گفتيم باش...\nحالا با فرداش كه مامانم اومده...اصن امون نداد فوري گفت: يه كته اي درس كردم محسن غذاشو با بشقابش خورد(دستش درد نكنه بز هم اينطور نيس!!!)  \nخو پدر من چرا اول از من قول ميگيري كه نگم بعد خودت فوري ميزاري كف دست مامان....فك و فاميله ديگه!!!!",
    "من از وقتی که آهنگهای گندم رو گوش میدم مامانم دیگه نون نمیخوره!!\nشما هم امتحان کنید",
    "مشهد 19/01/1392 ساعتِ 11:30 شب خونه سینا اینا.\nصدای زنگ!.....کیه؟... -سلام.منزلِ سینا اینا؟ ....- بله بفرمایین....-اومدیم عید دیدنی....-یا ابوالفضل.....- چیزی فرمودین؟....-نه بفرمایین بالا.\nو در کمالِ پررویی میان تو خونمون! بابام: سینا سریع برو میوه و شیرنی بخر. بدون میوه نیای که رات نمی دم. با هزار بدبختی این موقع شب میوه و شیرنی رو جور میکنم (30 هزار تومن) و سریع میام خونه.\nبعد 15 دقیقه....  پسرشون: مامان من گوجه میخام! مامانش: سینا جان یکم گوجه واسه بچم میاری؟ (گوجه ام کجا بود کیلو 6 تومن) بابام سریع مضوع رو عوض میکنه و میگه اقا سینا تازه از کربلا اومده.\n- اِ پس شامو افتادیم. (بیا و درسشت کن) پیتزا گرفتم 50 تومن.\n92/01/21 بابام هنوز 80 تومنِ اون شبو بهم پس نداده.\nنتیجه اخلاقی: 1همیشه تو یخچالتون میوه داشته باشین. 2 هیچ وقت به باباتون پول قرض ندین",
    "صبح خواهرم با قيافه خسته و داغون اومده بيدارم كنه بريم سر كار چشاش وا نميشد ميگه اي بابا خدا دو تا شوهر مخالف كارم بهمون نميده راحت شيم!!!!! اخه خواهر كاريه من دارم؟؟؟؟\nقيافه پدرم درون چار چوب در: o-O\nمن: :))))))))))\nخودش::(((((((\nشوهر مخالف كار: پيدا نميشه",
    "بابا نمی دونین امروز چی شد!!!\nیه رفیق دارم مث شما خیلی ماهه فقط گاهی اوقات که نه اکثر اوقات سوتی میده در حد لالیگا البته دور از جناب شما!!!!!!!\nامروز مدیرمون اومد تو کلاسمون بهمون گفت شما می تونید یه وبلاگ درست کنید برای مسابقه جایزه ی خوبی ام میدن  مام گفتیم خیلی خوب ببینیم چیکاره ایم. خلاصه سرتونو درد نیارم ولی این دوست ما اومد مثلا بگه که من خیلی بلدم برگشت به مدیرمون گفت:خوب بعد از این که وبلاگ درست کردیم باید بریزیمش تو فلش بیاریم مدرسه!!!\nمن 0_o\nمدیر×_o\nدوسم&_#\nاخه یکی نیست به این بگه عزیز من وقتی هیچی نمودونی حرف نزن!والاااااااااااااااااااااا\nرفیق های کلاسه دارم من!!!\nدیگه ...دیگه....",
    "جشن عقد دختر عموم بود من بالا سر عروس تور گرفته بودم \nوقتی عاقد واسه سومین بار پرسید آیا وکیلم؟منم گفتم عروس زیر لفظی میخواد..دختر عموم دستشو از زیر چادر دراز کرده میزنه به پای من میگه اذیت نکن دیگه!!!!\nدهنم وااااا موند بخداااا\nفک و فامیله داریم ما؟؟",
    "خونه بابابزرگم بودم سر شام به عموم گفتم عمو من ميرم اينترنت ساعت 12يه تك برن بهم تاپاشم(حالاساعت دهه)يهو بابابزرگم گفت(باداد!!!!!!!!!) اين وقت شب كجا ديروقته اونم دختر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن::|\nعموم::)))))\nاينترنت::0\nحالاهرچيم ميگيم زير بارنميره ها؟!\nيعني يه همچين فاميل غيرتييييييييييييييييي داريم ما.....",
    "مادرم‏ ‏توهم‏ ‏زده‏ ‏در‏ ‏حد‏ ‏‏(‏لاگیگا‏ ‏لالیگا‏ ‏لاریگا....‏)‏‏ ‏داشتم‏ ‏با‏ ‏مامانی‏ ‏تی‏ ‏وی‏ ‏نیگا‏ ‏میکردم‏ ‏مامان‏ ‏خانم‏ ‏نشسته‏ ‏تو‏ ‏فانتزیای‏ ‏بلند‏ ‏و‏ ‏صدا‏ ‏دار‏ ‏خودش‏ ‏میگه‏ ‏این‏ ‏گیتار‏ ‏معدل‏ ‏امسالشم‏ ‏خوب‏ ‏بشه،‏ ‏کنکور‏ ‏رتبه‏ برتر‏ ‏‏بیاره‏ ‏،تو‏ ‏دانشگاه‏ ‏موفق‏ ‏بشه،پسرا‏ ‏واسش‏ ‏صف‏ ‏بکشن‏ ‏،یه‏ ‏خانم‏ ‏دکتر‏ ‏و‏ ‏یه‏ ‏...دکتر‏ ‏دیگه‏ ‏موفق‏ ‏تو‏ ‏زندگی،زندگی‏ ‏آروم‏ ‏و‏ ‏رویایی،‏ ‏بچه‏ ‏......‏(‏از‏ ‏این‏ ‏به‏ ‏بعدشو‏ ‏نشد‏ ‏حفظ‏ ‏کنم‏)‏‏ ‏مامان‏ ‏خانم‏ ‏که‏ ‏به‏ ‏آخر‏ ‏رسید‏ ‏یه‏ ‏لیوان‏ ‏آب‏ ‏طلا‏ ‏‏(‏آرامش‏ ‏بخش‏ ‏بهش‏ ‏دادم‏)‏‏ ‏بعد‏ ‏مظلوم‏ ‏نیگا‏ ‏میکنم‏ ‏دونم‏ ‏وا‏ ‏میشه‏ ‏:مامان‏ ‏کارنامه‏ ‏دادن‏ ‏ولی‏ ‏بهت‏ ‏نشون‏ ‏نمیدم‏ ‏‏\nمامان:خاک‏ ‏بر‏ ‏سرت‏ ‏اگه‏ ‏تو‏ ‏رو‏ ‏دستم‏ ‏نموندی‏ ‏،اگه‏ ‏بخت‏ ‏خواهراتم‏ ‏نبستی‏ ‏اگه.....\nخب‏ ‏عایا‏ ‏من‏ ‏سر‏ ‏راهییم‏ ‏عایا‏ ‏منو‏ ‏از‏ ‏کنار‏ ‏جوب‏ ‏پیدا‏ ‏نکردن\nفک‏ ‏و‏ ‏فامیله‏ ‏من‏ ‏دارم‏ ‏آخ‏ ‏چرا‏ ‏اول‏ ‏هندونه‏ ‏زیر‏ ‏بغلم‏ ‏میزاری‏ ‏مادر‏ ‏من‏ ‏از‏ ‏همون‏ ‏اول‏ ‏بگو‏ ‏....ای‏ ‏روزگار‏ ‏ای",
    "یکی از اشناهامون چند بار که از کنار بانک رد میشده اسم برند جایزه ماشین رو که میبینه میگه خوش بحالش. تااینکه یه روز بهش زنگ میزنن میگن آغا بیا جایزتو بردار ببر دیگه....\nاخه یکی نیست به فامیل ما بگه تو که اینقد موشتاق بودی یکم اون چشاتو بیشتر باز میکردی.",
    "نشسته بودیم تو قطار داشتیم بیرونو نگا میکردیم...(رفته بودیم مشهد همه تونم دعا کردم:) )\n1گله دیدیم که یه چوپون داشت.بعدش یکم با فاصله از اینا چنتا گله دیگه هم بود بعضاشون چوپون نداشتن.\nمامانم:این گله ها عین همن صاحباشون چه جوری تشخیص میده کدوم مال کیه؟\nبابام:چن ساله که دارن گله شونو. میشناسن دیگه کارشون همینه خب.\nمامانم:مثلا حالا اگه یکی از گوسفندا جدا شه از گله چی؟بره قاطی اون یکیا!\nبابام درحالیکه به ما اشاره میکنه:حرفی میزنیا خانوم! مثلا وقتی اینا میرن قاطی مردم میشن ینی دیگه شما نمیشناسیشون؟!!!\nمن:((((\nگوسفندا::)))))))\nچوپان دروغگو@-@\nمن ساده تا اون روز فک میکردم فقط یه سر راهی ام...",
    "جاتون خالی رفتیم مسافرت.توجاده بودیم یهو یه وانت ازمون سبقت گرفت گفت آقا بزن کنار!!!!!بابامم خواست بزنه کنار دید این وانته نه ماشین پلیس!زنگ زد 110 گفت یه وانته توجاده مردمواذیت میکنه مشخصاتو کامل داد بعد گفت 2تا سرنشین جلو نشسته 2تاهم عابرپیاده هم عقبه ماشینه!!!!!!!!!!!!!!!!!هیچی دیگه آقا پلیسه تلفنو قطع کرد.ترکیدیم ازخنده.آخه پدرمن اگه عابرپیاده بود په تو ماشین چی میکرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!پدرشماهم ازاین سوتی ها میده آیا؟خخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "آقایه چیزی بگم یه کم روحتون شادشه\nچندروزپیشاعموم ایناداشتن باپرایدشون میرفتن مسافرت که یهویی سیمای  ضبط ماشینشون اتصال میکنه دوتاجرقه کوچیک میزنه این زن عموی ماهم جو میگیرتش فک میکنه ماشین داره آتیش میگیره دروبازمیکنه میخواسته شیرجه بزنه بیرون که میگیرنش\n دیگه قضاوت باخودتون",
    "مامانم اس ام اس داده شامت آماده ست، فقط دوتا لیوان برنج بریز تو پلوپز،40min بعدم زنگ بزن واست دوسیخ کباب بیارن:)\n\n:|",
    "عاقا دیروز رفتم مغازه گوجه و خیار بخرم هر کدوم 1500ت-بعد مرده سه تا خیار داده با 2تا گوجه\nاینم سوپر مارکته ما داریم عایا؟!؟!؟!؟!؟!؟!",
    "به داداشم تو مدرسه گفتن:4نوع گیاه دارویی نام ببر..برگشته گفته::نعنا بابونه اکسبکتورانت دیفین هیدرامین.....معلمشون هم برگشته گفته تو زیادی بیش فعالی فردا با اقا ولی  بیا  هیچی دیگه الان موندیم چجوری به بابام بگیم",
    "اغا ما یه گودزیلا داریم ماشاا... هم از لحاظ فیزیکی گودزیلایه هم از لحاظ هوشی . اغا داشتیم با هم بازی میکردیم ( اسلحه بازی ) گفتم این این استین رکابیتو روی این لباست بپوش گفت برای چی روی لباسم بپوشم گفتم مثلا جلیقه ضد گلوله است . گفت جلیزقه ضد گلوله ، گفتم نه جلیقه بگو جــــــــلــــــیــــــقــــــه بگو چی گفتم ؟ گفت : گفت جلیزقه . گفتم چی گفت جلیزقه اغا ما ولش کردیم تا بیام اینو بهش یاد بدم نصف شب شده\nاخه این گودزیلایه که ما داریم!!!!!!!!",
    "گالوانومتر1200ولتی تو حلقم اگه دروغ بگم:))\nامروز داشتم با گوشیم حرف میزدم همزمان دنبالشم میگشتم و پیدالش نمی کردم:)فکر کنم نحسی سیزده بدر گرفتتم",
    "به مامانم میگم تواین چندسال زندگی من ازمن راضی هستی پسرخوبی بودم میگه هیچ کس به ماست خودش نمیگه ترشه€€!!  خو بعد میگن چرا بچه ناراحتی اعصاب میگیره؛؛؛؛          فک و فامیله داریم نه خدایی شمابگین",
    "امروزرفتم به بابام میگم باباپول میدی برم باشگاه ثبت(سبط-صت) نام کنم &¿ میگه به چندین شرط میگم چی میگه اول اینکه رفتی باشگاه فک نکنی گنده شدی زبون درازی کنی دویومن اینکه ببینم امپول زدی باهمون سوزن امپول میزنم بادت خالی شه بعد یکم مکث(مکس-مکص)میگم همین میگه فعلابقیش یادم نیست!!!!                                   خب پدرمن بگو نمیخوادبری این حرکات چیه&&&",
    "من عاشق اون دسته از فک و فاميلمونم که دختر دم بخت دارند چون اينا تنها کسايي بودند که تو ايام عيد گير ندادند بيا زن بگير",
    "اينقدي که اين فک و فاميل ما تو اين ديد و بازديداي عيد به زن گرفتن من علاقه نشون دادند اگه به علم و دانش علاقه نشون مي دادند بي شک ما الان تو تمام دانشگاههاي معتبر دنيا صاحب کرسي استادي مي بوديم اگه به ورزش نشون مي دادند کل مدالاي المپيک رو جارو ميکرديم. \nاگه به شعر و شاعري نشون مي دادند سعدي ها و حافظ ها تو اين فاميل پرورش يافته بودنداگه به هنر نشون ميدادند تا الان لا اقل 3-4 تا مثل\n بتهون و پيکاسو و داوينچي از اين خاندان به دنيا معرفي مي کرديم",
    "یکی از سخترین کارها اینه که بتونی تعارف کردن به صورت کامل یاد بگیری",
    "زیرپای این فیل خوشحال کتلت بشم اگه دروغ بگم:                         عاغا یه چند روزیه تدابیر امنیتی شدید اعمال میکنم برا ماهی قرمزم آخه چن روز قبل خونه عموی شوهرم مهمون بودیم دیدم دخترش از فقدان ماهی قرمزش افسردگی ماژور گرفته !!!!!!!!!!!!!!علتشو پرسیدم اونم با دلی پراز اندوه تعریف کرد که روز سوم عید یهو می بینه یکی از ماهیاش مفقود شده هرچی تمام خونه رو زیرو رو میکنه پیداش نمکنه که نمیکنه نگو اون دو تا ماهی آبشون تو یه تنگ نمیرفته فلذا یکیشون که نتونسته هم تنگیشو تحمل کنه از زور فشار عصبی خودشو پرت کرده بیرون. بعدشم نه اینکه رختخوابا حواسشون به ماهی بدبخت نبوده ماهیه می چسبه بهشون؟؟!!!! و در ادامه دختر عموی گرام ماهی پرس شده (لواشک ماهی ) از لای رختخوابش در شب بعد کشف می کنه!!!!! خب چیه؟؟؟ لابد می خواسته ماهیشو فسیل کنه خخخخخخخخخخب!!!!!!                                                          اما خدایی عایا پرس کردن ماهی قرمز کار خوبیست؟؟؟؟                 عایا دختر عموست که شوهر من دارد؟؟؟",
    "نمیدونم جریانش چیه هروقت میام تو 4جوک اتاقم میشه مث مجتمع های تجاری قبل عید یعنی همه اهل خانواده یادشون میفته که تو اتاق من کار دارن حتی بعضی وقتا گوشیشونو میان تو پیریز اتاق من میزنن تو شارژ!!کیا اینجورین؟",
    "پسر خالم 4 سالشه\nرفته بوده بیرون تشنش شده نیومده به خالم بگه آب میخواد\nرفته از جوب آب خورده.... \nواقعا من نمیدونم IQاین بچه به کی کشیده\nمن0-0\nپسر خالم:))\nخداییش پسرخالست من دارم؟؟؟\nفک و فامیله داریم؟؟؟",
    "بعد از 18 سال برای اولین بار خواسم به داداشم سلام بدم!!!\nهمچین که گفتم سلام یه مشت زد بهم که به......میزد میمرد.\nحالا بش میگم چرا میزنی؟\nمیگه: چون از این عادتا نداشتی خواسم اتمسفرصمیمی  بشه!!!\nبعد میگه : هـــــــــــــــا فهمـــــــــــــیدم..... کثافت باز چکار کردی که قراره من پیش بابا ضامنت بشم؟؟؟؟\nمیگم :جون داداش کاری نکردم... \nمیگه:  جون خودت!!! تو گفتی و من باور کردم!!!!!! حالا وختی رفتم به بابا گفتم میفهمی....\nمن:@_@ تو رو خدا چیزی نگو من هیش کاری نکردم.نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه(تریپ فیلم هندی)\nبعد رفته  به پدر مهربان میگه که معلوم نیست حمید چکار کرده؟؟؟\nابوی گرانقدر هم بنده رو احضار کرده...(حالا گِل بیار اُشترو درس کن(ضرب المثلی است کرمانی))\nپدر: خدایا شکرت یعنی از بچه هم نباید شانس می آوردم؟؟؟ هیچی دیگه کلی سرکوفت شنیدم و الان هم از ارث محرومم.....\nآخه شما بگید اینم داداشه شرلوک هولمزه که من دارم؟؟؟؟؟؟ آخی برا خودم بمیرم چه بچه مظلومی هستم من>>.....",
    "پشه اومده خونمون\nمامانم میگه:\nبذار خونتو بخوره سنگین شه بکشیمش\nشب نیاد داداشتو بخوره ! \nمن مامان بابای واقعیمو میخووووواااااام",
    "من و مخاطب خاص تو رستوران و جناب گارسون منتظر سفارش\nمخاطب:عزیزم سالاد میخوری؟\nمن:نه\nچرا؟بخور خوبه!آقا دوتا سالاد \nمن:آقا نه.عزیزم نمیخورم باور کن\nا ! ناراحت میشما!\nمن:نمیتونم خوووو\nچرا؟\nمن:.....\nخب چرا؟\nمن با عصبانیت و صدای پایین و حرص:اسهال میشم میفهمی؟\nمخاطب خاص:رفت زیر میز از خنده\nگارسون:چرخش 180درجه که منو نبینه\nمن:تقصیر خودش بود",
    "یه روز داشتیم همراه عموم و شوهر خالم(با دو تا ماشین داشته میرفتیم) میرفتیم شمال توی جاده کرج خواستیم صبحانه بخوریم منه بدبختو قرستادند نون خرم من تا رفتم نون بخرم وقتی نون رو خریدم برگشتم دیدم هیچکس نیست منم بدونه گوشی(این ماله قدیم قدیماست انتظاز نداشته باش من داشته باشم)بودم من همسنجوری هاج و واج مونده بودن از اونور عموم و شوهر خالم رسیدن فهمیدند من نیستم بعد از 6ساعت اودند دمبالم(دنبالم)من که از گشنگی نون خورده بودم بدون نون سوار ماشین شدم بعد عموم گفت که وقتی تو رفتی من فکر کردم تو ماشین شوهرخالتی اونم فکر کرد تو ماشینه منی هیچی دیگه مام راه افتادیم!!!\nمن:-o\nعموم:-)\nشوهرخالم:-)\nکل فامیل:-)\nقربونه پدر و مادر بزرگم برم چون قیافشون اینجوری بود :-(",
    "سلام‏ ‏خانم‏ ‏صادقی‏ ‏ببخشید‏ ‏فضولی‏ ‏نباشه‏ ‏من‏ ‏گره‏ ‏سیزده‏ ‏بدرو‏ ‏هم‏ ‏گره‏ ‏زدم‏ ‏مدرسه‏ ‏شروع‏ ‏شد‏ ‏یه‏ ‏دو‏ ‏تا‏ ‏امتحانم‏ ‏دادم‏ ‏نمیدونم‏ ‏چرا‏ ‏این‏ ‏فیله‏ ‏هنوز‏ ‏نوروزیه‏ ‏خب‏ ‏راس‏ ‏میگم‏ ‏تا‏ ‏کی‏ ‏آخه‏ ‏هفت‏ ‏سین‏ ‏رو‏ ‏ور‏ ‏نمیدارید‏ ‏به‏ ‏سلامتی‏ ‏خودتون‏ ‏خانم‏ ‏و‏ ‏با‏ ‏سلیقه‏ ‏هستید‏(‏از‏ ‏چهار‏ ‏جوک‏ ‏پیداست‏ ‏‏)‏‏ ‏خب‏ ‏چرا‏ ‏زحمت‏ ‏این‏ ‏هفت‏ ‏سین‏ ‏بی‏ ‏آجیل‏ ‏رو‏ ‏سایتو‏ ‏نمیکشید‏ ‏\nمن‏ ‏:‏(‏ةـ‏ ‏ة‏)‏\nهفت‏ ‏سین‏ ‏سایت:‏(‏=ـ‏=‏)\nآقا‏ ‏فیله‏ ‏:‏(‏+ـ+‏)‏\nخانم‏ ‏صادقی:‏(‏>ـ‏",
    "دختر دائیم اومده اسم همه فامیلو نوشته رو کاغذ میگه یکیشو بکش راجع بهش غیبت کنیم ؟!!!!!!!!!!",
    "کل خانواده مون رفتند سفر من تنها موندم خونه\nبابام بهم زنگ به تلفن خونه \nمیگه سلام کجایی ؟\nعجب فک وفامیلی داریم زنگ میرنه به خونه بعد میگه کجایی)\nمنم میگم :رفتم فوتبال\nمیگه : درس و مشغت نوشتی این موقع شب رفتی فوتبال زودی برگرد خونه\nو بعد ادامه ماجرا\n_حال ماهی ها چطوره ؟هر آب  ماهی ها رو عوض میکنی؟\n+آره عوض میکنم \n_خونه چی ؟خونه سالمه ؟\n+آره همه چی سالمه\n_من دیگه داره خرجم زیاد میشه  فعلا خدافظ\n+خدافظ\n_راستی خودت چطوری\n+من تا بیام چیزی بگم  صدای بوق ممتد اومد\nواین گونه شد که فهمیدم من بچه سر راهیم \nلایک =اشکال نداره همه چی درست میشه تو هم خانوادتو پیدا میکنی",
    "سلام\nخداوکیلی این قصه عین حقیقته حقیقت\nیکی ازاقوام ما که خیلی هم بیش ازحد\nبی نمک تشریف دارن تعریف می کرد\nگفت تازه عروس گرفته بودیم.سفره ناهاروپهن کردیم میخاستیم مشغول خوردن بشیم که ما\nشوخیمون گل کردویه چیزی گفتیم\nخانومم گفت:کُرّه خرزشته\nماهم قهرکردیمواز سرسفره پاشدیم رفتیم تواتاق زیرپتو\nبعدکل خونواده اومدن معذرت خواهی\nهرکی یه چیزی میگفت\nعروسم گفت بابا به خاطرمن حالا ببخش مامان که چیزی نگفت\nمن هم اززیرپتوگفتم چیزی نگفته، \nبعداز50سال واسه خودمون یه خرحسابی شدیم حالابه من میگه کُرّه خریعنی بایدازنوشروع کنم\nهمه گفتن بیمزه ورفتن ومنم یه لگد ازخانومم نوش جان کردم",
    "به داداشم میگم مارک فلان شرکت چه جوریه؟\nمیگه به علاوه بر عکس....\nشما میدونید به علاوه بر عکس چه شکلیه عایا؟\nاینوری+ \nاینوری+ \nاینوری+ \nیا اینوری+؟",
    "خالم اینا واسه زندگی رفتن چین پسر خالم 6 سالشه رفته با بچه های چینی بازی کنه بدو بدو اومده طرف خالم میگه مامان مامان اینا با این که از من کوچیک ترن ولی چینی بلدن حرف بزننا",
    "امیــر21 داداشم دومین پسته فک و فامیلمه استقبال کنیا؟\nپدربزرگم یه خرده گوشش سنگینه اومده بود خونمون!\nمن: پدرجون؟ عیدی مارو کم دادیا؟ 10000تومنم شد پول؟\nپدرجون:|\nمن: شنیدی؟ \nپدرجون:| اشاره میکنه به گوشش یعنی نمی شنوم!\nمن یواش خیلی یواش: ولی مامان بزرگ جبران کرد جیگر 20000تومن داد که سرجمع میشه 30000!\nپدرجون: افسسسسسسر ؟ معین چی میگه؟\nمن: پدرجون شنیدی چی گفتم؟\nپدرجون:| اشاره به گوشش!\nمـن:)\nحالا من رفتم خونه خودمون ننه بزرگ زنگ زده : چرا بهش گفتی؟ اگه بهت عیدی دادم دیگه پدرجونت باهام قهر کرده!\nفک و فامیله پول دوسته داریم؟ {امیر چگونه بود به پا شما که نمیرسه امیدی بهم هست؟}",
    "دیشب همه خونه پدر زنم جمع بودیم با کل فامیل!!\n(تازه عقد کردیم :)    )\nبعداز غذا پدر زنم جلو همه برگشته میگه بخاطر علی سفره یه بار مصرف خریدیم که نخاد پاک کنه!!\nمن:      :::::::((((((   اون چشامه داره سوسو میزنه!\nحضار:  :))))))  + دست و جیغ و هورا !\nسفره :(\nسفره یه بار مصرف ;-)\nپدرزنه داریم؟! خخخخخ\nلایک = ایول به سفره یه بار مصرف خخخ",
    "آقا خالم تعريف ميكرد اون موقع كه مجرد بوده رفته بوده به يه داروخانه اى تا برا برادرزاده اش گوش پاك كن بگيره از قضا داروخانه هم شلوغ بوده و اين خالم هم ويترين داروخانه رو نيگاه ميكنه تا نوبتش شه بعد چند دقيقه فروشنده مياد ميگه چى ميخواين؟ خالم هم كه حواسش پيش ويترين بود يادش ميره چى ميخواد. يهو ميگه:ببخشيد داروخانه داريد؟؟\nفروشنده هم تا چند دقيقه در حالت هنگ دورشو نيگا ميكنه و ميگه بله امرتون؟\nدر همين موقع هم خالم به خاطر حرفش در حال خنده بود و از يه طرف دنبال افق ميگشت هيچى نگفت\nفروشنده هم گفت هر موقع چيزى خواستين منو صدا كنيد.\nخالم هم بعد چند دقيقه كه كلى خنديد ميگه چى ميخواد و گوش پاك كن رو ميخره رو تا اون موقع كه ازدواج كرد اونجا نرفت\nقيافه ما بعد شنيدن اين حرف : ))))\nقيافه خاله من بعد ديدن ما >: ((((\nنه واقعا فك فاميله حواس پرته ما داريم",
    "عاغا ديشب دوستم بعد سالها يادش افتاد ي اس بهم فرستاد اونم نميفرستاد خيلي بهتر بود متنشم اين بود\n  |+| +| +| توي این قبرستون یه جاي خالیه هروقت اراده كنی برات میميرم \nآخه بيشور تو اين قبرستون جا خالي اي وجود داره؟\nن جون من شما بگين اين دوسته من دارم",
    "مامانم کل پوسته آجیلای عید و دور نریخته کرده توی یه پاکت آورده بم داده میگه خیلی راجع به پسته دست دوم اس ام اس دادن برام مادر جون برو ببین میتونی اینا رو آبش کنی به قیمت خوب یا نه خدا خیرت بده...!الان یک ساعته رفته من بغض کردم نشستم یعنی واقعا میگفت یا من و دست انداخته...شما که از این مامانا ندارین؟دارین؟",
    "قیچی و برداشتم دارم باهاش کاغذ میبرم بابام میگه نکن پسر قیچی کند میشه یه روز دیگه دارم پارچه میبرم میگه نکن کند میشه میگم پدر جان میشه بگی واسه چی این قیچی و گرفتیم میگه گرفتم تااون زبون تورو قیچی کنم \nپدر زبون قیچی کنه من دارم اخه...",
    "سلام 4 جکی به بر و بچ 4 جکی\nاین اولین پستمه لطفا طوری استقبال کنین که حداقل از طرف شما روحم شاد شه!!!!!!!!!!!!!\nخدایی فک و فامیل که هیچ حالا مادره من دارم، عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!\nساعت 3 صبح رفتم دست شویی وقتی اومدم مقداری دور از جونتون ضعف کردم که خدا نصیب(نسیب،نثیب)گرگ بیابون نکنه!رفتم سر یخچال کاکائو برداشتم بیام توی اتاق(ناگفته نماندبه طریقی آرام اومدم که صدای پای خودمو نشنیدم)یه دفه مادرجان در کمال نگه داشتن احترامی که توی خونه به عنوان فرزند ارشد دارم میگه:بچه تو دوباره کاکائو دزدیدی؟! کارد بخوره اون شکمت فردا مهمون داریم حداقل بذار داداش کوچیکت بخوره از اینا دوس داره!!!!!!!\nچنان توی افق محو شدم که توی منظومه شمسی هم پیدام نمیکنین!!!!!\nفکر کنم منو توی نخاله ها پیدا کردن!!!!!!!",
    "خبر خبر:به جمع بچه های سرراهی پیوستم!!!! چند روز پیش شدیدا سرماخوردم تو اتاقم که طبقه بالای خونس درحال استراحتم یه چندساعتی بود پایین نرفتم بعد مامی داد زده آذیییییییییین زنده ایییییییی هنو نمردییییییی؟؟؟؟؟ بابام: پری سوال کردن داره؟هنوز بوش بلند نشده معلومه زندس!!! من:...... (نمیگم قیافم چطو شد چون خود دوستان پیدا شده در سطل ماست میتونن قیافمو تجسم کنن) نا مادری وناپدریه که من دارم؟لایک=درکت میکنم خوش اومدی",
    "من یه زنمو دارم که خیلی آدم حساس و وسواسیه؛چندروز پشت سر هم رفته بود بیمارستان همراه خواهرش بود که زایمان کرده بود؛ ازاونجای که خیلی وسواسه وقتی اومد خونه اولین کاری که کرد گوشی سونی اریکسون 300هزارتومنیشی برد زیر دوش وصلوات داد که تمیز بشه؛ شستن همانا فاتحه گوشی خونده شد همانا؛ تورو خدا زنموست ما داریم",
    "دختر خواهرشوهرم 6 سالشه برگشته میگه : زن دایی نمیشه شما و دایی 1 بار دیگه باهم ازدواج کنید؟\nمن: واسه چی؟!\nگودزیلا: آخه عروسیتون خیلی خوش گذشت\nمن : نمیشه عزیزم\nگودزیلا : حالا زن دایی فکر کن تو همین بچگیه من همین الان آیفون خونمونو بزنن بابام بره برداره بگه کیه بگن اومدیم خواستگاریه دخترتون از همین الان که 6 سالشه،با خال میشه نه!\nای خدا این گودزیلاها تو چه فکرین؟\nما تو بیست سالگی هم خجالت میکشیدیم این حرفارو باهامون بزنن\nآخه فانتزیه دارن این گودزیلاها؟\nفک و فامیله گودزیلاییه فکر ازدواجه داریم ما؟!!!!!",
    "چندوقت پیش بعداز مدتای طولانی رفتم خونه دوستم اونم با اصرار فراوان..... داداش کوچیکش 6سالشه رفت بازی کرد وقتی برگشت اومد تو اتاق گفت تو هنوز نرفتی هوا تاریک شده سیب زمینی هامونم کمه فقط اندازه خودمونه (مامانش داشت کوکو درست میکرد) هیچی از اون موقع بعد تاحالا نرفتم جای ازلت نشین شدم....",
    "1 گودزیلا داریم 8 ساله، داشتم موهاشو میبافتم و داییش کنارم نشسته بود داشت با گل سره گودزیلا ور میرفت، برگشته میگه دایی نکن اون ماله عردسیمه\nمامانش برگشت گفت : منظورش ایته که عروسی رفتنی اونو میزنه سرش\nخیلی جدی برگشته به مامانش به حالت قهر میگه : مامان خانوم بالاخره که چی ، بالاخره که باید ازدواج کنم\nمن که  از اون موقع دنبال افقم پیداش نمکنم کع توش خودمو تیکه تیکه کنم\nبه خدا گودزیلا کمشونه",
    "همین گودزیلامون که میگم ( برادرم) یه مامانم بهش گوشی خودشو داده میگه برو به بابات اس بده که فلان چیزو سر راه بخره.... اینم زل زده تو چشای مامانم میگه : مامان جون اینگیلیش اس بدم یا فینگیلیش؟؟؟؟\nداداشه فهمیده اس ماداریم ؟؟؟ من هم سن این بودم اوج هنرم این بود که بگم hello how are you?",
    "خواهر گلم این پست برای شما فیلتره نخونیا روز چهارم عید بود یادم افتاد یه پولی لای کتاب قایم کردم هیچی دیگه رفتم سرمیزو لای برگه ها دنبال پولا می گشتم که خواهر محترم اجلال حضور کردند(آمد داخل)بهم میگه چیکار می کنی میگم مگه نمی بینی باچشمانی که ازحیرت گردشده بهم میگه مگه امروز 13 عیده !!!!!!!!!!منم یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش انداختم \nرفتم تو اتاق خواهرم آمده پیشم میگه می خوام یه اعترافی بکنم دادشی من فکر می کنم تو را باید الگوی خودم قرار بدم از آن روز به بعد خواهر ما را باید یکی بگیره همش داره درس می خونه یعنی همچین الگوی نمونه ای ام من هه هه هه هه !!!!!!",
    "عایا فقط مامان منه که موقع نماز خوندن صدای تلویزیونو بلند میکنه و بعد نماز جاهایی رو که خوب نشنیده از بقیه میپرسه یا مامانای شمام همینطورن؟!!\nآخه نه واقعا مامان نماز خون علاقه مند به خبرگذاریهای داخلیه من دارم؟!",
    "به مادربزرگم میگم چرا صبح زود بیدارم نکردی؟\nمیگه آخه دیدم خوابی!!!!!\nفکر نکنم شما از این فک و فامیلا داشته باشین...",
    "سلاااااااااااااااااااااااااااااام \nباباما واسه مسافرت تو عید رفتیم مشهد.....جای شما سبز خلاصه سفر تموم شدو رفتیم راه اهن که برگردیم...یهووووو یکی از افراد خانواده برای اطلاع از اوضاع واحوال ما به یکی از اطرافیان زنگید بعدازش پرسید کجاییین؟  این یکی از اطرافیانم برگشته گفته فرودگاه راه اهن!!!اقاچشمتون روز بد نبینه ولی تاصبح خندیدیم\nحالامن بعد از اتفاق افتادن این فاجعه0_4\nریس راه اهن9_9\nریس فرودگاه^_$\nریس اداره ی بووووووووووووووووق$_@\nوامافیل فرجک4_4____________________\n                        1111111111111111111\nدیگه...دیگه......",
    "هروقت به بابام میگم پول بده میگه تو نمیخوای بری سر کار نره خر!!!! شماهم همین جورید",
    "اقا یه سوتی گرفتم در حدلالیگا مهمون اومده بود واسه خالم اینا داشتن تعارف به هم تیکه پاره میکردن بحث رسیدبه گودزیلا طرف به شوهرخالم گفت : خدا حفظش کنه \nشوهرخالم: خدا رفتگانتون رو حفظ کنه\nیعنی همه ترکیدن از خنده درو دیوار که هیچ زمین و زمان و گاز میزدن",
    "حوس فلافل كردم بعدازظهر(دقت كنيد بعد از ظهر يعني ناهار خورديمو سيريم)رفتم دوتا خريدم\nواسه خودمو مادرم!مامي مال خودشو ايكي ثانيه خورد بعشم شبيه مظلوم ها به ساندويج من نكاه كرده و ميكه ساندويج من خراب بوود\nحالا جند روز بيش هوس فسنجون كرده بودم(اصولا من زياد هوس ميكنم)كفت اكه نصفه فلافلو بدي واست فسنجون ميبزم:(((((((((((((((\nمنم كه ديكه مظلوووم:)ساندويجمو دادم اونم واسم فسنجون داره ميبزه:))))\nمامانه معادله غذا بكنه من داررم؟؟؟؟\n(همه حرفم اين بود كه شماهاييي كه شام رويدادهاي هفته داريد دلتون اب ما فسنجون داريم:)))))))))",
    "از صبح دارم الکى تو اینترنت میچرخم، مامانم میاد میگه:بسه دیگه کور شدى بد بخت؛میدونى اگه کور بشى، چى میشه؟\nمن:خو جایى رو نمیبینم!\nمیگه نخیر، اگه کور بشى،معتاد میشى!!!\nمن:D\nمامانم::(‎\nنابیناها::D\nمعتادا::D\nآخه چه ربطى داشت خداییش؟؟!\n فک و فامیله داریم؟!!",
    "یکی از ماهی های عیدمون مرده اومدم خونه از گودزیلا میپرسم اون یکی چی شد؟\n-فوت شده\n-:o اون که خوب بود چرا؟چیکارش کردی؟\n-هیچی غذا نمیخورد لج کرده بود خواستم یهش غذا بدم فهمیدم خورده آخع یه چیز قرمز از دهنش زد بیرون..:B :@\nشما پیشنهادی برای خودکشی من ندازین؟\nاینا گودزیلا نیستن هیولان به خدا....\nداره میاد تو دعام کنید....",
    "*چهره ای که از بچه های 4جوک تو ذهنم مجسم می شه!\nD$D$D: ای پسرِ مهربون و پر احساس شوما همیشه چهرت تو ذهنم شبیهِ داریوشِ بزرگهِ(تو تختِ جمشید) تازه قبلا فکر می کردم  منظورت از$ دلار هستش.\nامیر 21: شیر برنج کوشولوی کشلوهه ابرو هشتی. با یک ساعته شیک و دستبندو زنجیر. مو هاتم سیخ سیخیه.\n*شوق پرواز* Y: نمی دونم چرا هر وقت اسمت میاد یادِ شهابِ حسینی میوفتم. شاید بخاطرِ سریالِ شوق پروازِ\nkiana jo0n: همیشه با یک مقنعه مشکی یا سورمه ایه. عینکی  هم هستش (و البته زیبا رو)\nabas_m223: برو از خدا بترس تو همیشه تو ذهنم شبیهِ رابرت داونی جونیور (بازیگر فیلم شرلوک هولمز + سیبیل)هستی. لعنتی دیگه اون پیژامه راه راهِ سفید آبیتو با بالتوی شرلوک هولمز سِت نکن\nsmj13سید مصطفی: میگم ریش داری. میگی نه. میگم کلاهِ سبزِ سیدی سرت میکنی. میگی نه. میگم هف هشتا بچه داری. میگی نه. دِ خوب من تو رو تو ذهنم چی شکلی تصور کنم سید؟\nsun girl: وای تو همیشه تو ذهنم شبیه جنیفر لارنس هستی. شاید واسه اینه که همیشه یه خواهرشبیه لارنس میخواستم.\nshey2nak: هر وقت اسمتو می بینم یه علامت سوالِ خاکستری تو ذهنم ظاهر می شه. اخه تو کی هستی؟ چه شکلی هستی؟ واسه چی تو پاتوق نیستی؟ و هزاران سوالِ دیگر...\n*و اما بر داشت شما از من (سینا مشهد) : تکه کلامش اینه که تو هر جمله اش 10 بار بگه \"واسه\" . میخاد همه جا جار بزنه که اهلِ مشهدِ. عُقدهِ اینو  داره که همه بهش بگن النماسِ دعا و واسمون دعا کن. یک سفرِ کربلا رفت همه جا جار زد که میخام برم کربلا. و تنها ارزوش اینه که تنها پسره کره زمین باشه. \nباور کنید من شما ها رو با این شکل ها که گفتم مجسم می کنم.",
    "ساعت 9 شب سر شام بابام میگه:هووو یارو برو یه ماست بگیر بیار\nمن:چشم :ا\nوقتی برگشتم بابام میگه:مرتیکه موتاد تا این وقت شب کدوم گوری بودی؟ها؟بگو ببینم چی میکشی!؟!؟\n\n داداش انقد نگو مامان بابام دوسم دارن،فرزند سالاری اینه\n:ا",
    "رفتم یه پسته برداشتم دارم میخورم،بابام میگه یابو علفی یکم شعور داشته باش،ما هم سن شما بودیم پامونو جلو پدر مادرمون دراز نمیکردیم.\nمن دیگه سر راهیم نیستم،فک کنم از تو تخم مرغ شانسی درم اوردن\n:ا",
    "عاغا یه روز قرار بود من با دوستم  برم مسابقه ی دو \nاون روز از شانس بد ما ماشینمون (پراید) وسط راه خراب شد (الان فهمیدید ما ماشین هم داریم ) و نتوستیم به مسابقه برسیم دوتاییی با هم برگشتیم\nدو هفته بعد از مسابقه دوباره دوستمو دیدم \nدوستم :سلام\nمن:سلام چطوری\nدوستم:خوبم راستی تو مسا بقه  رفتی؟؟؟\nمن:))))))))))))((((\nماشینم:\"\"\"\"\"\"\"\"\"\"\"\"\"\"\"\nداور مسابقه:^^^^^^^^^^^^^^^\nعجب دوستایی داریم",
    "روزه سیـــــــــزده صورتــــــــــم (همون دمـــــــــــــــــــاغــم!!)سوختــــه بود.روم نشــــــد با ایـــن دمــــــــــاغ برم مدرســـــــــه(حالا فهمیدین محصلم یا بیشتر توضیـــــــح بدم آیا؟!)دیشـب رفتیم داروخـــونه پمــاد بخرم دکتـــــر پرسیـــــــد با چی سوختــــــــــه خواهره اسکولم گفت:با سیزده...0.0 \n\nمن :-[\nخواهرم :)\nآی دکتـر ،0،0\n\nخواهره سادیسمیه ما داریم؟!!",
    "تو اتوبان اصفهان-شیراز مامانم برگشته به بابام میگه:مجید الان سرعت چقد بایدباشه؟بابامم گفت:۱۲۰\nمامانم:یعنی همه ماشینا باید۱۲۰تا برن؟\nبابام:آره\nمامانم:پس چرا همه ماشینا تو یه خط نیستن؟\nاصن ازشدت خنده بابام زد کنار!",
    "رفتیم خونه همکار بابام تا حالا منو ندیده بودن میخ شده بودم تو تلویزیونشون فیلم بود.\nیارو میگه دکتر اسم آقازادتون مهدی بود دیگه. معلومه خیلی خجالتی و مظلومه ها!!\nتفکرات من: مهدی بود هنوزم هست مجرده قصد ازدواجم نداره خداوکیلی.(علتشم ایشالا تو پستای بعدیم میگم)\nبابام گفت: اگه این مظلومه پس ظالماش چطوری ان این فقط هیکل گنده کرده هنوز تو دوره بلوغ مونده دهن واکنه میفهمی چ هیولاییه (دارم برات باباخان هی منو کنف کن)\nتفکرات من: آرررررررررررررررررررررررررررررررررره دهه هشتادی ام.\nهمه جمع (حتی گودزیلا (پسر دکتر)و دخترش که با دیدن من تویه یه حرکت ضربتی رنگ عوض کرد) همه زوم کردن روی من.\nآخه پدره من این همه محبتتو توی جمع یجا و یهو خالی نکن رو سرم من خداییش طاقت اینهمه خوبی رو ندارم.\nجالبیش اینجاست که پسرش خیره شده بود بمن تکونم نمیخورد. خندم گرفته بود یاده اون جکه افتادم که میگه غضنفر تو سینما می گفت دست بمن نزنید من ر ی د م تو خودم.فکنم طفلک ر ی د ه بود تو خودش کلی ام از درون مسخرش کردم (ولی آخه از یه دهه هشتادی بعیده)...\nبعد فهمیدم طفلک عقب افتادست\nخدا نبخشه منو خب من از کجا می دونستم\nاینم دوست و آشناهه بابای من داره؟",
    "جشن نامزديم بود پسرداييم ك4سالشه اومد توخانوما بااخم اومد طرفم گفتم اومده سلام كنه آقاچشتون روزبدنبينه تارسيد1كشيده زد به من(آخه بچه 4سالم دستش انقدسنگين ميشه)\nمن:| \nنامزدم(o_0)\nفكوفاميل(@-@)\nبرگشتم گفتم چيشده؟! ب نظرتون چى گفت؟گفت كصافت(كثافت،كسافظ...)مگه قرارنبودتوبامن عروسى كنى!حيف اون كادوهايى ك خودموكشتم تابابام واست بخره!بعدم رفت پيش مامانش گفت پاشوبريم من 1ثانيم اينجانميمونم!:-((((\nاين دهه هشتادياواقعاگودزيلان!تقصيرپدرمادراهس چراشوخيايى ميكنن كه بچه هاباورشون شه؟!!!!!!",
    "يه دفه همه دور هم سر سفره نشسته بوديم و بنده هم در حال خوردن غذا بودم كه عمه ي گرامي خورش را از جلوي بنده برداشتنو گفتن كلاه قرمزي كه ديگه نميخوره اينوبده بالاي سفره (خانواده ي خودشون)! خو اخه عمه جان از كجا ميدوني من ديگه نميخورم چرا اخه ادمو توي عمل انجام شده قرار ميدي؟؟؟!!! يعني يه همچين ادم محبوبين من!!\n(ولي خارج از شوخي منم ديگه سير شده بودم وگرنه حتما اعتراض خودمو نشون مي آدم والاااا.!!!)\nاخه اينم فك و فاميله ما داريم نه شما بگيد!!!!",
    "آیا خداوند این رفیقا رو فقط نصیب من کرده یا شما ها هم دارین\nاینجانب یه دوستی دارم وقتی اس میده انگار داره حرف میزنه مثلن\nسوال من: اسم اون مغازه. ....... فروشیه  چی بود؟\nجواب دوست : چیز دیگه آها ولیعصر\nراستی اسمش محسن نیستا اصلن دچار سو تفاهم نشین محسن جان تو که حرف نداری :-)",
    "جاتون خالی با مامانه گلم داشتیم راجع به یکی از پست های فک و فامیل می حرفیدیم که مامانم در تحلیله اون متنه ارزشمند فرمودندی: همیشه پسرا محرم رازه پدران\n\nمنم گفتم: (با یادآوری مسئله ای) آخیییی منم محرمه رازه توام\nو سریع برای جلوگیری از تیکه انداختن مامان گفتم: آخییی بیچاره شما مامان باباها\n\nمامان: چرا؟ چون محرممون بچه هامونن؟ واقعا راس میگی... تف به این زندگی... تـــــف... آخه این چه زندگی ایه ما میکنیم؟\nیه لحظه حس کردم تنها معضل ( معزل معذل ...) مامانم منم :((((\n\nولی خودمونیمااا دلش پر بود... من میرم صورتمو بشورم بیام... :(",
    "برای 13بدر من شدم مسئول جمع آوری فک و فامیل(ازطرف بابام این ماموریت خطیر بهم داده شد) یکی یکی زنگ زدم که باباجان بیاید فلان جا جایه باحالییه.یک ساعت به هرکدوم آدرس دادم همه هم میگفتن مامیخواستیم بریم فلان جا ولی چون تویی باشه میایم همونجاکه تو میگی...آقا مارو میگی چاق که چی اینا مارو داخل آدم حساب کردن...حالا رفیم همون فلان جا باورکنید خر پر نمیزد...چیزی نمونده بود بابام ماشینو بکنه تو دماغم...اینا به کنار زدم به داییم میگم:عشقی چرانیومدین؟میگه:به تو چه مگه تو وکیل وصی مایی؟....تو رو خدا اینا فک و فامیلن ماداریم....ای خدا یه دونه ازون رعدو برق خفنات بزن فرق سر من....",
    "امشب داداشم سر سفره بابام حرف میزدم  دادشم افتاده بود تو گوشی بابام .گفتم بابا دوباره از حسابت اختلاص نکنه.گفت تو برو رفیقات بچسم من همه زندگیم مال همینه در صورتی هرچی کاره واسه منه .هرچی مکشیم از رفیقاس شک داشتم بچه سر راهی هستم مطمن شدم دیگه چند نفر مث منن لایک کنن؟",
    "پشه اومده خونمون\nمامانم میگه:\nبذار خونتو بخوره سنگین شه بکشیمش\nشب نیاد داداشتو بخوره !\nمن مامان بابای واقعیمو میخووووواااااام",
    "برادر زادم 2 سالو نیمشه وقتی باهاش مخالفت میکنیم یا بهش اخم میکنیم تنها کاری که میکنه اینه که ناراحت مبشه تهدید میکنه میگه من لباس میپوشم میرم خونمون ایا شما هم از این مو جوداته تهدید کن دارید عایا؟",
    "دوست داداشم(5ساله گودزيلاازطهران)باخواهرش(19ساله)ميرن پارك ي ادم گوساله ي نفهم درميادبهش ميگه مياي با هم بازي خوشگله....\n(ودراين لحظه گودزيلاغيرتي ميشود)\n-اخه چيه اين خوشگله...قدش كه نيم وجبه  دماقشم اندازه ي كف دسته تازه اگه برات اواز بخونه ميري بيمايرستان اينقدصداش بده\nپسره دررفت\nپرچم خاهرروكردتوسيرترشي",
    "مامانه شما هم اینجوریه عایا که وقتی گیر میده یادش میره؟\nچند روز پیش صدام کرده میگه شکلات خوری رو شکستین؟ میگم نه!! :0\nمامانم: پس چرا درش اینجاس؟\nمن: چون شکلات خوریش اونجاس\nمامانم :)\n(آرامش تو صورتش موج می زد)\nامروز :\nبرو شکلات خوری رو بیار \nمن: که فردا بگی شکستیش؟                   مامان :)\nدو ساعت بعد:\nاین شکلات خوری رو شکستین که....\nدیگه نمیگم .... :(((\nشکلات خوری :))\nمامانم قبل از یادآوری :((\nمامانم بعد از یادآوری :))\nمن :( :0 :-|",
    "پسرخالم تو حیاطمون داشت میدوییدو بازی میکرد،رفتم ازش پرسیدم چه بازی داری میکنی با خودت؟گفت:دزدوپلیس.بهش گفتم:افرین بدو برو دزدرو دستگیر کن،گفت:نه بابا من خودم دزد\"،دارم از دست پلیسا فرار میکنم!!!!!!!!!من تو اون لحظه به این فکر کردم ما که بچه بودیم تو بازیا کمتر از دکتر،مهندس نمیشدیم حالا حالو روزمون اینه,این که تو بازی دزده چی قراره بشه؟؟؟؟؟؟؟؟فکر کنم ورژن جدیده خفاشه شبو داریم پرورش میدیم تو خونه.والا.",
    "مامان بزرگم : تو بابای منو یادت نمیاد ؟؟؟؟؟\nمن : نه\nمامان بزرگم :میگن از ازدواج فامیلی بچه ناقص میشه هاا !\nتو چهل روزت نشده بود که سرطان گرفت مرد!\n\nالآن حس میـکنید چه بار سنگیتی رو دوش منه؟\nچه توقعاتی از من دارن ؟\nچه مادربزرگی دارم ؟",
    "عاغا ما رفته بودیم عید دیدنی خونه عموم همه عمه عموهای دیگمم بودن موقه عیدی دادن من گلاب به روتون wc بودم اومدم دیدم عموم به همه عیدی داده اصلا به منم توجهی نمیکنه هی دورو برش میپلکیدم و بحث مینداختم که امسال عیدیام چقد شده انگار نه انگار....\nآخه چه وقته wc رفتن بود:(",
    "ـــــــــــــــــــaliiiiiiـــــــــــــــــــ\n\nآخه خدایی خودتون بگید فک و فامیله ما داریم؟؟؟\n.\n.\n.\n.\nمن یه خواهر گودزیلا دارم آقا میگم گودزیلا یعنی واقعا گودزیلاستا.از خیلی وقته پیش میخواستم این جریانو براتون تعریف کنم ولی مصادف شد با خرابیه 4جوک حالا میگم ولی یکم یادم رفته.عاغا این گودزیلای ما به برنج سس سفید زده بود همراه یه غذا دیگه ولی سس سفید زده بود به برنج داشت میخورد!!!\nیعنی من:دی دی دی دی دی دی\nسس سفید:))))))))\nانجمن حمایت از گودزیلاها:)))))))\nلایک=علی چقدر بدبختی تو داداش گلم",
    "اختصاصي *pa..r..di..s* \nنــمـيدونـم چـرا هــر كــي مــنو تــو فــامــيل مــيبيــنه بــهم مــيـگه وواي تــو چـقــد بــه زن عمـــوت رفتــي!!.....يــكي نـــــيـس بــــ ايــنـا بـــگـه آخــه روانــيــا مــــن چــــ نــســبــت خــــونـي بــا زن عــمــوم دارم كـــ شــبــيـهـش بـاشـم؟؟\nنـــــــــه واقــعــا چـجـوري مــيـشـه آدم بــه زن عــمــوش بـره؟\nفــكـــ و فــامـيـل خـنـگِ داريــم؟",
    "کلا خانواده گرامی برای تشویق کردن من به خواندن درسهای مربوطه تلاش های زیادی انجام میدهند....\n1-  کندن سیم برق مانیتور\n2- بردن ماوس\n3- بردن مودم\n4- دستکاری کردن مانیتور\n5- بردن گوشیم\nو....\nولی بنده از هیچ تلاشی فروگذار نیسته و در عملیات انتحاری با جایگزین کردن آنها هنوز هم به رسالت خود در جامعه مجازی ادامه میدهم....\nالانم برا کار کردن با سیستم سر و ته نشستم آخه دستکاری کردن مانیتورو :-|",
    "دایی بزرگــم 40 سالشه و ماشالله دل خیلی جوونـی داره. (ازدواج نکرده)\nچند ماه پیش برای اولیــن بار رفته بود کافی شاپ غیرسنتــی. \nهمونجا یه دخــتره اغفالــش میکنه و خلاصه قضیــه عشقــی میشه.\nتا اینکه دو روز پیش در خونه دختره چراغـونی شد ، دایی هم \nخیــال کرد دختره عروسی کرده ، کارش کشیــد به ICU.\nاما وقتی براش خبر بردم مراسم نامزدیش بوده و تا دو ماه دیگه ازدواج میکنه ، داییم با یه قیــافه ذوق مـــرگ گفت(:\nراست میگــی؟ پ هنو جای امید هست! امین گوشتو بیار نزدیک...\nـ جونم دایــی؟\n- میتونی برام یه دست مســلســل و ترقه بمبــی ردیف کنی؟!!!\n- Oo\n- چرا هنــگ کردی؟\n- خب آخه دایی... اینا رو میخوای چیکار؟ واس قلبـت ضـــرر داره!\nززززززززززززززززارپ (صدای کشیدی)\n- تو کای به این کارا نداشتـــه باش! یا تا فردا اینا رو برام ردیــف میکنی...\nیا کاری میکنم از امشب کناردســت خودم بخوابی \n(توی بخــش مراقبـــت های ویــژه)\n\nدایی گانگستره ما داریم؟؟؟\nالان دو شب آواره ام. احساس میکنم همین الان هم که دارم\nاین مطلبو براتون میفرستم داییم دنبالمه.\nحلالم کنین!",
    "دیوونه شدم از بس که خیره شدم به عکس روی دیوار …\nچقدر سخته آدم اینقدر به عکس خودش نگاه کنه اما هیچ نقطه ضعفی پیدا نکنه!\nآخه خوش تیپی و خوشگلی تا چه حد؟!!!",
    "رفتــیم خــونه خــاله اینــام !! دختـــرخـالم گیــر داد که بیــا این مسئـــله َ رو باســم توضیــح بده !!! منــم رفتــم باســش توضیــحش بدم!\nیَنــی به جــون ٍ پســر ٍ بزرگــم 45دیقــه باســش توضیــح دادم ! می بینــم چشــاش خــواب آلــوئه !\nمــن :یـاد گــرفتی ؟؟!! :| \nدختــرخالم : امیـــر ؟ تو واقــعاً فٍــک می کنــی مــن اینــا رو بلــد نیســتم؟\nمــن : خــو دختـــر جــون مـرض داری می گــی بیــا بـاسم توضیــح بده ؟؟!\nدختــرخالم : امیــر ؟؟ اون شــب تو خــونه بـابـاجــون ایمــان(داداشــم) تو مــاشیــن خــوابیده بـود یـادته ؟؟\nمـن : آره ! چــطو ؟\nدختــرخالم : چـــرا دادیش بغــل ٍ مــن ببــرمش تو ... ندادیــش به بیــتا (دختــر ٍ اون یــکی خــالم) ؟؟\nمــن:|\nدختــرخالم: بگــو(^_^)\nمــن : چــون تو نـزدیــکتر بودی :|\nدختــرخالم : آره تو گفتــی ُ منم بــاور کــردم :))\nمـن:|\nهمچیــن وضعیتــی ٍ ! \n\"مـامـان آخـه به چــی میخــندی ؟؟ هی روزگـار هـوار هـوار \"",
    "این سریال اب پری را کی دیده عاغا دیروز رفته بودیم خونه ی پدر بزرگ مون بعد ما منتطر پسر خاله ی گرامی بودیم که دختر خاله هام اومدن گفتن بیا بازی منم گفتم برم بازی تا بیاد. اونا گفتن ما نوادگان شاه پریونیم منم گفتم منم عپوشم ووووااااااه ه ه چشمتون روز بد نبینه یهو دیدم ده نفر اومدن روم بعد از پله ها افتادم پایین بعدش خاله هام میگن هم قدت هم وزنت که باش بازی میکنی حلا هم دستم چپم شکسته فک و فامیل ما داریم؟؟؟؟",
    "پسر خالم رفته یه شرکت خصوصی بر استخدام فرم پر کرده تو قسمت مهارت های رایانه نوشته:\nسرچ گوگل\nچت و ساختن آیدی و بالا آمدن با چند آیدی به طور همزمان\nمن : (@_@)\nگوگل : ###\nآیدی : )(()()()(\nشرکت خصوصی : **__**\nپسرخالست من دارم ؟؟؟",
    "گفته بودم فانتزیم اینه که تنهاپسر کره زمین باشم. (اگه نخوندید پست 57570) \nقسمت دوم\nخیلی خوش حال بودم چون اون همه دختر واسم سر و دست می شکوندن. اما ناگهان سرو کله پلیس پیدا شد. همشون خانوم بودن. بهم امپول زدنو بیهوش شدم. وقتی به هوش اومدم دیدم تو یه مرکز تحقیقاتی هستم. و یک خانوم رو به روم نشستنه.    ازش می پرسم من کجام؟     - شما تویه یک سازمان فوق سری هستین.     - خوب یعنی من واقعا تنها پسر دنیا هستم؟ واقعا 5 سال خواب بودم؟ پس چطور بدون غذا زنده موندم؟     - نمیدونیم.    - پس چی می دونین؟ بقیه پسرا کجان؟ها؟   - اونا مُردن  -چراااا؟    -  تاریخِ 20/2/92 یعنی تغریبا 5 سالِ پیش صبح تو خیابون ها و خونه ها پر میشه از اجساد مرد ها. تا تا ظهر تمامِ مرد ها و حتی تقریبا همه ی حیواناتِ نر می میرن. البته تک و توکی حیوان نر زنده موندن که اونا هم تا یک ماه بعدش مُردن. ما هیچی از علت این اتفاق نمی دونیم.    - لعنتـــــی.    –من کیانا هستم  و شما؟  - سینا.   – سینا تو تنها مردِ تویه جهان هستی. اقوامت کجان سینا؟     - من با داداشم زندگی میکنم.اسمش کیانِ دیشب ...ام ... یعنی همون 5 سالِ پیشِ شما.  اون سرِ پسته اتش نشانیش بود باید پیداش کنم. اصلان از کیان یادم نبود.     – سینا اون مُرده     - از کجا معلوم؟ چطور من زتده هستم؟ کیانا تو باید کمکم کنی!!!   - نه تو باید کمکمون کنی!!! تو تنها امید ما هستی. حیات کره زمین داره نابود میشه. اون اتاقه پشتی مالِ تویه هر چی هم خواستی برات فراهم می کنیم. تو اتاقت کلی کنسرو و میوه هست. فعلا خدا فظ. بایدبرم\nمیرم  تو اتاق کلی غذا می خورم. داشتم با خودم فکر می کردم که انگار کیانا هم از من بدش نمیاد. بعد دو ساعت کیانا دوباره  سرو کلش پیدا میشه. خیلی نگران به نظر می رسه....\n- سینا باید با هم بریم. اینجا برای تو خطر داره.     – چرا؟ مگه چی شده؟      - اینا میخوان بدنِ تو رو تجزیه کنن. نمی دونن که اگه ازمایششون موفق نباشه تنها امیدمون از بین می ره.   – چیجوری منو از اینجا نجات میدی؟ اصلا چطور بهت اعتماد کنم؟    - سینا تو تنها پسرِ کره زمینی. من نمیزارم تو رو بکشن. خواهش میکنم بهم اعتماد کن   - ....اومـــــ..... باشه\nایا سینا میتونه از اون سازمانِ سری نجات پیدا کنه؟ ایا بشر نجات پیدا میکنه؟ ایا ممکنه کیان زنده باشه؟\nادامه دارد...\n(\"شيطون\" جان نظرت راجب قسمت دوم چیه؟)",
    "بوسته بسته هایی که عید بستشو خوردیم توحلقم اگه دروغ بگم\n به مامانم میگم مامان من سر راهی نیستم اهیانن ؟\nمیگه:چرا \nمن:ازکجا بیدام کردین \nمامان:رفته بودیم سطل زباله بخریم یه سطل زباله انتخاب کردیم اومدیم خونه بازش کردیم دیدیم توش تو نشستی \nمن:خوب میبردین بسم میدادید\nمامان:نمی شد اخه روش نوشته بود اشغال داده شده بس گرفته نمیشود\nمن چی بگم همین که الان تو اتوبوس راهیان نورم نزدیکای بروجن \nاز اون طرف بنزین به دست میرم سمت دستشویی(دستشوییاشون کثیفه میخوام تمیزش کنم با بنزین برق بیوفته)",
    "بابام ساعت 3 نصف شب اومده بیدارم کرده میگم چیه؟زارت خابوند تو گوشم بعدش میگه آدم باید با بزرگترش قشنگ حرف بزنه باید بگی بله\nمن:بله؟گفتش من گشنمه!\nمن:خو به من چه؟\nدوباره زارت خابوند تو گوشم میگه آدم باید به بزرگترش احترام قائل بشه گرچه تو که آدم نیستی حالا پاشو بیا یه چیزی درست کن بخوریم\nمن:برو به مامان بگو خب\nمیخواست دوباره بزنه گفتم نزن باشه پاشو بریم حالا ازش میپرسم چی میخوری؟ با اعتماد به نفس فراوان گفتش:عدس\nمن:جاااااااان.عدس؟من عدس از کجا گیر بیارم \nخلاصه سرتون رو درد نیارم ساعت شد4 عدس رو گذاشتیم جلو بابام داشتم میرفتم بخوابم که مامانم گفت:حاضره؟\nمن:چی حاضره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمامانم:عدس دیگه؟\nبه نظر شما من سره راهیم آیا؟\nیا از پرورشگاه آوردنم؟\nوچند سوال بی پاسخ دیگر؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "به دوستم پیام دادم  که بسلامتی ذغال که با همه سیاهیش رنگ عوض نمیکنه\nپیام داده سلامتی هویچ که ظاهر و باطنش  مثل همه\nعجب دوستایی داریم\nهویج://///////////////\nمن:((((((((((((((\nذغال:******",
    "سلام دوستایه گل این اولین پستمه ببخشید اگه بده شرمنده\nچند وقت پیش داشتم با مخاطب خاصم حرف میزدم  یهو خواهرم ک متولد اخرای دهه هشتاد(خیییییییییییلیییییی هم  گودزیلاهه)اومد میگه: مژی با کی حرف میزنی \nمیگم :دوستم دنیا .میگه :صدایه دنیا اینجوری نیست ک .بعد یه لبخند میزنه بهم میگه به من اعتماد کن بیا با هم درد و ذل کنیم اگه خوبه بگو بیاد خواستگاریت\nواقعا من جای این بودم به سیب زمیتی میگفتم دیب دمینی",
    "اولین پسته اگه میشه بحمایتین...\nیه بار داشتم با مخاطب خاصم میچتیدم،بعد یه دفعه نیدونمسر چی بود دعوامون شد بهش گفتم اگه ادامه بدی دلم میکشنه ها!میگه دیگه برام مهم نیستی دیگه کاری به کارت ندارم دیگه به من پیام نده منم بیخیال شدم بعد میبینم بعد 5 دقیقه بهم پیامیده میگه:\"جهانم دیگر بی تو الف ندارد…\"\nیعنی اینو که فرستاد همونجا میخواستم بشینم زمینو گاز بزنم...همونی موبایلی که باهاش میچتیدم تو حلقم اگه دروغ بگم...\nاین مخاطب خاص من دارم آخه؟...",
    "از سفر كربلام سريِ دوم\nاقا يه بارم قرار شد ساعت ٣ صبح دختر خالمو بيدار كنم. ٣ بيدار شدم رفتم درِ اتاقشون (چراغارو روشن نكردم چون نامحرمه تو تاريكي صداش كردم كه چشمام به چشاش نيوفته)  ميگم پاشو (گيج خوابه) ميگه چي ميگي بابايي؟!    - احمق جون ما تو نجف هستيم بابات مشهدِ من بابات نيستم پاشو بريم حرم.    - حرم كه تو مشهدِ! - رواني جون نجفم حرم داره ديگه.\nباز خوابيد.\n- پاشو ديگه   - پاشم كه چي بشه؟    - كه بريم حرم   - حرم چيه؟    - واي يه سوكِ بزرگ رو ديواره......\nبعد جيغ زد فحش داد پاشد حاضر شد و رفتيم حرم\nايجور ادم هايي هستيم ما. بابا جان اصحاب كهفم بعد ٣٠٠ سال وقتي از خواب بيدار شدن انقد گيج بازي در نياوردن",
    "از سفر كربلام سريِ اول\n( من بودمو مامانو خواهرمو و خاله هام دختر خاله هام ومادر بزرگم)\nشب اولي كه كربلا بوديم همه رفتن حرم تا صبح. منو مادر بزگمم تو هتل مونديم(چه هتلي حتي يه تلفن تو اتاقاش نداشت)\nقرار شد صبح واسه نماز مادر بزرگمو بيدار كنم. ساعت گوشي رو كوك كردم واسه ٥ صبح و خوابيديم. خلاصه... ٥ صبح شدو ساعتِ گوشيم شروع كرد به زنگ زدن. خاموشش كردمو به مادر بزرگم گفتم حاج خانم پاشين نمازه اونم پاشود. منم خوابيدم ( خسته بودم گفتم بعدا ميخونم)\nاقا صبح كه همه جمع بوديم گفتم واسه نماز خوب بيدارتون كردم؟ ايشونم گفتن: اِ درغگو مگه تو بيدارم كردي!؟ تلفن هتل زنگ زد بعد رفت رو بلندگو و گفت حاج خانم پاشين نمازه.\n- اللهي بچتون فداتون شه اينجا كه تلفون نداره! اينا كه عربن فارسي بلد نيستن!صداي پشت تلفن با صداي دالبيِ ديجيتاله من فرق داره.\nبله خواهر جان ميدونم قرار بود اتفاقات سفر بين خودمون بمونه. باز برو بذار كف دسته مامان. برو",
    "من یه مامان دارم هر وقت درس نمی خونم می گه تو خجالت نمی کشی ¿¿دو ماه مونده تا کنکور قبول نمیشی. فکرم کردی ما تو رو می فرستیم دانشگاه آزاد اشتب کردی...حا وقتی میرم رو موده درس میشینم خر می زنم می گه دخترم انقدر درس. نخون خودتو اذیت نکن اگه قبول نشدی عیب نداره آزاد که نی فرستیمت...مامانای شمام اینجورین آیا¿؟",
    "داریم عکس دسته جمعی میندازیم داییم رفته بیرون میگیم چرا رفتی؟ میگه من چشام استیکمات چشام سبز میفته",
    "اين اولين پست منه\nلفطا لايك كنيد ضايع نشم:$\nب مامانم ميگم گشنمه\nميگه نون تو يخچال هست\nرفتم نون ها رو اوردم ميگم اينا مال چهارروز پيشه كپك زده\nاومده كپكش رو كنده و ميگه اين سبزه كه چيزي نيس بخورش\nبرگشتم ميگم أررر أررر...\nاونم نه گذاشت و نه برداشت،برگشته ميگه ميدونستم خري فقط ميخواستم بهم ثابت بشه...\nنه واقعا شما بگيد منو ازسطل ماست پيدا نكردن؟:-(\nمن:-(:-(:-(:-(\nمامانم:-D:-D:-D:-D:-P",
    "روز اول عید بود اشغالامونو گذاشتیم دم در چون زیاد بود نبرده بودن صبح که  بیدار شدیم دیدیم فقط جلوی در ما اشغال هستش....\nمامانم عصبانی شد و گفت دیگه به اینا اشغال نمیدم....",
    "یه مادر بزرگ داریم وقتی می خوابه به طرز وحشتناکی خروپف می کنه...\nپسر داییم اومده بود خونمون... شب از خواب بیدار میشه میره پیش مامانش میگه:\nمااااامان...مااااامان پاشو خرس اومده\nفک و فامیل :)\nمن :)))\nمامان بزرگم :(\nخرس های مهربون :((",
    "خواهرم تفلک رفته بود ترمینال که بره شهرستان یک ساعتی بود عین مرغ پرکنده دنبال سرویس سازمان میگشت ملت دورش جمع شده بودن ببینن دنبال چی میگرده آخر فهمیدن این داره به سرویس بهداشتی میگه سرویس سازمان!!!!! آخه خواهر من کمتر مایعات بخور اینجوری قات نزنی خو ....",
    "دیشب با بابام دعوام شد.....\nهیچی دیگه الان دارم دنبال اسپانسر واسه اهنگهام میگردم",
    "داداش دوستم رفته مسافرت ماشینشو یه هفته داده دست دوستم باشه اونوقت داداشِ منم وقتی میره بیرون شلوارَکِشو قایم میکنه نکنه من بپوشمش !\nاز داداش هم شانس نیاوردیم …",
    "پسر داييم يه دونه از اين گودزيلاهاداره رفتم دستشويي اومدم بيرون نگا ميكنم روبروم وايساده ميخنده منم ادا اتوار براش در اوردو مثلا باهاش بازي كنم ميگه برو كنار تو اينه در دستشويي دارم نگاه ميكنم كلي زايع شدم فك و فاميله داريم ترو خدا؟!؟!؟",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\nیـــــــه بــــــار مادر بــــــزرگم بـــــا عمـــــــوم و زن عمـــــوم دعـــــواش شـــــده بـود اومـــــــــده بـــــــود خونـــــه، بــــــــه بــــابـام میگفـــــت بــــــــرادرت خــــودش خــــــوبه ولــــــــــی ترک تحصیــــــــــــل حـرفای زنـش قـرار میگیـــــــره!!!",
    "********************(!!!)علامت اختصاصی abas_m223\nبــابــام اس فــرسـتاده: هــلـو، ســاعت 7 دم در حــاضر بــاش  مــیـام دنـبالـت!!!\nمــنــم فــکـر کـردم ازش عــاتـو گــرفـتم جــو گـرفـت جواب دادم: بــاشـه شــفـتـالـوی مـن ,مـانـتـو خـوشـگـلمـو میـپـوشـم  مـیـام عـجـیـجـم!!!\nبــعد بـابـام جـواب داد: اسـکـلِ بیــشــعـور, هـلـو یـعـنی سـلام ,عــاخـه تـو کـی میخوای آدم شی عـبـاس؟؟؟20 سالت شد آدم نشدی,مــن چـه گـنـاهـی کـردم کـه تو پــسـرمـی؟؟؟\nهــیـچـی دیـگـه مـنـم اشـک تو چـشـام جـمع شـد رفتم صورتم کـه قهوه ای شـد رو شـسـتم و اومـدم این پـسـت رو فرسـتـادم!!! 4jok.com",
    "********************(!!!)علامت اختصاصی abas_m223\n من بچه که بودم تمام اعضای فامیل نــازم مــیکـردن میگفتن عــبـاس تو به ما رفتی.. \nالان که بزرگ شدم و از همشون زوری عـیـدی گرفتم یـه دونـه میخابونن تو گوشم و می پرسن : تو به کی رفتی این قــد عـن شدی ؟؟؟...\nخــعـلـی بـی تــربــیتــن بــی شـعــورا!!!\n ببـخـشـیـد من بغض کردم نمیتونم دیگ ادامه بدم..الان بغضم می ترکه می پاچه سر و صورت شما هم قهوه ای میشه...!!!(4jok.com)",
    "توتاکسی نشستم با داداش کوچیکم اومدم کرایه بدم زود دس کرد تو جیبش بهش گفتم تا بزرگتر اینجا نشسته کوچیکتر دس تو کیفش نمیکنه…برگشت تو چشام زل زد گفت…بزرگی به سن نیست به عقله !!!! والا نمیشه با این دهه هشتادیا کل کل کرد بچه نیستن که دایناسورن که هنوز منقرض نشدن.....",
    "اومدم خونه دیدم یه دفه تمام حجم اینترنتم تموم شده!(خدا نصیب هیشکی نکنه)\nداداشمو صدا زدم میگم تو چیزی دانلود کردی؟\nمیگه آره یه فیلم فول اچ دی یک ساعته فقط!!\nمیگم آخه کروکدیل تو بیخود کردی تمام حجمو کشیدی!\nمیگه الکی شلوغش نکن نوشته بود دانلود رایگان !!! به من ربطی نداره!!!!\nخدایا تازه داشتم با glx و پراید کنار میومدم . . .",
    "عاقا هفته دوم عید واسمون مهمون اومد لامصبا تا سیزده بدر موندن اینهوقوم تاتار چپاول کردن...شکمم رو صابون زده بودم که دیگ بیست تومن عیدی رو صاحب شدم...نامردا رفتن ی قرون هم کف دستم نذاشتن...کصافطا...من که حلالشون نمیکنم...اونوقت ماهفته اول رفتیم خونه فک وفامیلا هرجا بیشتر از ی ناهار میموندیم بابام به عیدی بچه ها اضافه میکرد وبه خانم خونه هم عیدی میداد که مدیون نباشیم.....کلا میگفت پنج نفریم هرغذا حداقل پرسی پنج تومن میشه بیست وپنج تومن همین حدود عیدی میداد...کلا من عاشق این اخلاق های بابامم..فقط نمیدونم فک وفامیل خسیس ازخدا بیخبر چرا ازبابام یاد نمیگیرن.",
    "پسرداییم امتحان فارسی داشته مخالف پیروزی رو نوشته استقلال !!!\n:|",
    "من : مامان؟!\nمامان : بعله؟!\nمن : ميگم اين سه سالي كه اينجا بودم كه تموم شد. سال بعد كه مدرسم عوض ميشه...ميخوام برم يه جاي دور كه ديگه هيچكدوم از بچه هاش منو نشناسن..\nمامانم يه نگا عاقل اندر سفيه بهم انداخت : يكي از فانتزي هام اينه كه ...روز اول مدرسه تو همون مدرسه جديده در كلاس رو كه باز مي كني ببيني هرچي همكلاسي كه ازشون بدت ميومد تو كلاس نشستن ترول وار نگات مي كنن...\nمن : |:  حتما بعدشم تو افق محو ميشي؟!\nمامان : نه ديگه تو بايد تو افق محو بشي...بلد نيستيااا!!!\nمامانه 4جوكيه دارم؟؟؟!!!",
    "یکی کمکم کنه!!!دارم میمرم!!یه گودزیلا دهه نودی داریم که صدتا دهه هشتادی را قورت میده!!:(((((((\nبدبختم کرده...بیچارم کرده...\nمگه کسی جرات داره بهش بگه بالا چشت ابروهه...میبینی از زمین و هوا داری مشت لغد میخوری...\nاغـــا تو افق کارتون خوابم راه میدن؟؟؟",
    "با بابام نشستیم دردودل میکنیم مثلا.بهش میگم یه قلیون هم برا من نگرفتی که تو خوابگاه جلو بچه ها کم نیارم.همه میکشن منم فقط نیگا میکنم.\nبرگشته میگه باشه 50 تومن میدم یه قلیون خوب بگیر(دوستان کسی میدونه قلیون چنده آیا؟)\nبعد چن روز که داشتیم در مورد ماهیانه من حرف میزدیم بابام میگه 20 تومنم از این ماه بیشتر بهت میدم.\nمیگم واسه چی؟\nمیگه خب میخوای بدون تنباکو قلیون بکشی؟؟\nبابای حواس جمع و کم نیارٍ من دارم؟؟\nالبته منم کم نیاوردم و گفتم حالا که اینجوری شد پول ذغالشم باید بدی!!!!!",
    "من: بابایی سویچ رو بده به من پلیز\nبابام: میخوای چکار پلیز؟\nمن: دور دور پلیز\nبابام: با کی پلیز؟\nمن: بچه ها پلیز\nبابام (درحالیکه داره لنگه دمپاییشو درمیاره): چیز دیگه ای میخوای پلیز؟\nمن (درحالیکه به نیت شوم بابام پی بردم): غلط کردم پلیز\nبابام( درحالیکه منو نشونه گرفته): 3...2...1\nشوت کردن همانا و فرار من به اتاق همانا و شاخ به شاخ شدن به در اتاقم همانا...\nاین وسط بابام دلشو گرفته بود و می خندید\nمن چیکار الا از دست این بابا که ماشینشو نمیده برم دور دور بعدم دمپایی سمتم نشونه می گیره؟\nخانم صادقی چیکار کنم با این بابا؟\nفکه و فامیله نشونه گیره ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "خواهر زادم سه سالشه شب رو اومده مونده خونه ی ما صبح ساعت 5 اومده بالا سرم میگه خاله یا پا میشی یا جیش می کنم تو چشات!!!!!!\nمن الان دیگه چی بگم آخه؟؟؟؟؟؟\nخواهر زاده ی دیکتاتوره دارم من عایا؟؟؟؟؟؟",
    "یه فـامیـل دارن پـدربـزرگـم اینـا مـن و پسـرعمــوم بش می گفتیــم گارفیـــلد ! البتــه نه جلــو خــودشـاااا ؟به هـر حـال بزرگــتر از مــاست  مـام رو این چیــزا حســـاس جـون ٍ عمــه بچَــم!! آقـا زد و ایـن بعـد ٍ 2سـال یادش افتـاد بیـاد خــونه آقـا جــونم !\nپســرعمـوم گف : عــه امیــر ... گارفیــلد اومــد!\nمــن :))\nرفتیــم استقبــال ٍ یـارو یهـو آقـاجــونم نه گــذاش نه برداش : ســلام گارفیـــلد جان خــوبی ؟!\nمــا : پخخخخخخخ!! \nیـارو:(\nآقـاجــون : به چی می خنــدین ؟؟!\nیـارو : عمــو مـن ُ یادتون رفتــه ؟ مـن مــرتضام !! \nآقـاجــون: تقصیــره سهیــل و امیـــر ٍ گفتــن گارفیــلد اومــد منم چن سـال ٍ شمـا رو نـدیدم چه انتـظاری داری اسمــت یادم بمــونه ؟؟؟\nیـارو :(\nمــن و پســرعمــوم که اصــن پــوکیــدیم از خنــده فـرار رو برقـرار ترجیــح دادیم !\nپـدربــزرگ ٍ دارم مــن ؟؟!!",
    "یعنـی بد ترین لحتظه اون موقعی ِ که مهـمون اومده خونتون؛ شمـآ هم حوصله شـون رو ندارین. میرین تو اتاق وانمود میکنین که خوابین یا نیستین؛ بعد یک دفعه مـادرتون بلند میگه :\nعزیزم بیــــــــــــــا با مهـمونا خداحافظی کن . : |",
    "مامانم دنبال انگشترش میگشته سرخوش میگه «  You coming with me or i coming with you »\nبعد که پیداش میکنه میگه « casue i finally found you.i finally found you »\nمیگم مامان تو هم طرفدار انریکه شدی!!میگه تو ببند با اون کلیپای مذخرفی که میبینی:|\nمن :| / :D  انگشتر :P  انریکه ایگلسیاس:)) مامانم:(",
    "بابام کلا هر برنامه تلویزیونی که میبینم مخالفه و عکسشو عمل میکنه...\nیه شب فوتبال تیم مورد علاقمو ندیدم میخوام اخبار ورزشی رو ببینم میگه بده من اون کنترلو.آخه فوتبال و اخبار مذخرفش بهت چه سودی رسوند!!\nحالا فرداش میخوام فیلم موردعلاقمو ببینم میگه این چرت و پرتا چیه میبینی بزن اخبار ورزشی ببینیم دنیا دست کیه.راستی میدونی منچستر دیشب چیکار کرد؟؟!!\nمن:(  فیلم موردعلاقم:-<  تیم مورد علاقم :| جامعه ورزش:@ فرگوسن:))\nبابام:P  و بازم من :|",
    "داشتم درس میخوندم که پسرخالم صدام کرد بیا تلفن داری!من:بفرمایید(البته بعدازچاق سلامتی).طرف:شمادانش آموز صادق.خ هستید؟من:بله بفرمایید؟طرف:شما حتماشنبه بیاید اداره آموزش و پرورش مرکزی...من:ببخشید واسه چی؟طرف:شمابه تیم فوتبال جوانان استان معرفی شدید حتماشنبه بیاید برای پرکردن یه سری فرم...من:راست میگین من حتما میام اصلا همین الآن بیام خوبه؟کجاهست این اداره؟....طرف:آدرسش راحته فقط شما حتما قبلش یه سر خونه عمتون بزنیدآخه من بیشتر وقتا اونجام...بعدم صذای قه قهه زدنش اومد...آقاتازه فهمیدم پسرعممه صداشو عوض کرده تااومدم الکی بگم همون اول فهمیدم...دیدم یه ملت شامل مرد و زن پشت تلفن دست میزنن ومیگن:صادق سر کاری..صادق سرکاری..هیچی دیگه الآن یه هفته است هرجامیرم از5ساله تا50 ساله ازم میپرسه از تیمتون چه خبر بالآخره قهرمان شدین؟!؟!؟!؟!دیگه اجازه بدید من سرموبکوبم به این میز دیگه.....",
    "پسر عموم تعریف میکرده... بابام در میزد و منم سرخوش گفتم « اونجا کیه کیه ، پشت دیوار کیه ، سایشو من میبینم.... (یکی نبود به پسر عموی نابغه بنده بگه دیوار نبود در بود) »\nباباشم میگه « در رو باز کن پدرسوخته با این معدل درخشانی هم که گرفتی برا من آوازه خون شدی!! »\nمن :) پسرعمو :| عموم :& خواننده محترم :((",
    "بابام همیشه تو فامیل حرف از کامپیوتر و نت میشه میگه والا من در حد همون خاموش و روشن کردن بلدیم.هرچی هم میخوام بهش یاد بدم نمیگیره!!\nحالا چند شب پیش میرم تو اتاقم میبینم داره برنامه نویسی میکنه اونم پاسکال و سی ++ o_O\nمیگم داری چیکار میکنی؟؟ میگه هیچی کامپیوترت تنها بود دارم باهاش چت میکنم :-|",
    "کل ملت شماره رمز وسایل مربوط بهشون ( مثل عابربانک ) یا سال تولد بچشونه یا اسم جی اف گرامیشون!!\nاونوخت رمز وسایل بابا ما حتی مال چیزایی که به خودم مربوط میشه سال تولد شودشه یا ترکیبی از اسم و شماره شناسنامش!!\nبابا فرزند دوست امنیتی من دارم؟!؟!",
    "ﺍﮔﻪ ﺑﺮﺍﻡ ﯾﮏ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺹ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﯽ\nاﮔﺮ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﻨﯿﻦ ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺱ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻣﯿﺰﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺧﻮﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﯿﻦ:|",
    "ديشب داشتيم تو چمران ( شيراز ) ميرفتيم يه ماشين عروس ديديم بنده خدا بهشون صبر بده دو نفر صندلي جلو نشسته بودن يه بچه بغلشون بود عقبم چهار نفر ازجمله عروس و داماد نشسته بودن يعني بدبخت عروسه داشت له ميشد",
    "آقا (شايدم خانوم) يه خواستگار براي دختر عمم اومده بود مامانم و بابام رفته بودن براي جلسه خواستگاري بعد اومدن ميپرسم قيافش چه جور بود ميگن دقت نكرديم ميپرسم چيكاره بود ميگن دقت نكرديم يعني كلا هرچي پرسيدم گفتن دقت نكرديم موندم اينا به چي دقت كردن آخه بيچاره دختر عمم",
    "امسال ده برابر هر سال عيدي گيرم اومد ميپرسين چه جوري خب جونم براتون بگه يه گودزيلا داريم(خواهرزادم) عاشق شكلات هرچي عيدي ميگرفت ازش ميگرفتم بهش شكلات ميدادم صداشم در نميومد \nآخه دايي اين بچه داره هرچيم گفتين آيينه املامم خوبه گفتم بدونيد",
    "با پسر خالم(گودزیلا هه) رفته بودیم مسافرت، دیدم داره سر و صدا میکته تو توالت. آخه اولین بارش نیس که با خودش حرف میزنه. عاقا دیدم به خودش فوش میده با تقلید صدای ماهرانه ادای مامانشو در میاره به خودش میگه: تو سوراخ جیش کن کصافت عاشغال!خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "خاله ی من یه دفعه پیش نامزدش و خامواده ی نامزدش بوده، رفته دستشویی طولانی مونده. بعد که اومده بیرون گفتن چی شده، اومده بگه گلاب به روتون اسهال شدم، هول شده گفته اسهال به روتون گلاب شدم!!!!!!!!!!!!!! خخخخخخخخخ و به همین دلیله که خاله ی من هنوز ازدواج نکرده.\nفک و فامیله ما داریم؟ عایا؟",
    "مخاطب خاصم بهم اس داده با این مضمون:\n\"جل الخالق! قدرت خدا رو ببین! قورباغه داره اس ام اس میخونه!!\"\nنه شما بگین اینم مخاطب خاصه که من دارم آیا؟!",
    "بچه ها شاید باورتون نشه اما من دیشب داشتم خواب میدیدم یه دمپایی ابری رو برداشتم خیس کردم و هی داشتم خودمو باهاش میزدم و هی میگفتم چرا من دردم نمیگیره پس؟\nبیاید تحویل بگیرید\nاینم داداش ali.ila تون",
    "کلاس اول ابتداعی که بودیم معلممون گفته بود با کلمه ی درنده جمله بسازید یکی از دانش اموزا هم نوشته بود پدر من درنده است",
    "برادرزاده چهار ساله م زنگ زده به مامانم میگه بیا خونه ما ،\nمامانم هم گفت : نه تو بیا خونه ما !\nاونوخت این باقالی برگشته میگه :\nنه من فعلا یه سری کار دارم سرم شلوغه تو بیکاری پاشو بیا !\nحالا من تو چهار سالگی فقط بلد بودم بگم : بلیم دَدَ !",
    "آقا چن روز پیش رفتیم عروسی \nبعد اینکه عروسی تموم شد داشتیم برمیگشتیم مامانم میگه میلاد ی دختریرو برات نشون کردم منم از خدا خواسته گفتم ا کیه گفت نمیدونم گفتم چی پوشیده گفت نمیدونم\nمن موندم حالا چهحجوری اون دختررو دیده",
    "شرط گذاشتن پسر خاله 5 سالم :\nنه بخواب \nنه بلند شو \nنه تکون بخور\nگوشیتو باید بدی بازی کنم \nاگه به بابامم بگی خفـــــــــــت می کنم !!!!!!!\nآخه پسرخاله ست من دارم .!.!.!.\nمن : (000)\nپسرخاله : )(())(\nموبایل : *****\nشوهر خالم : #@#$%$^%%",
    "بابا یه مشت پسته با پوست تو حلقم اگه دروغ بگم!!!\nیه روز نشسته بودم طبق معمول داشتم 4جک ومی گشتم یهو یکی از اطرافیانم(برای حفظ (ابروش/عابروش) اسمشو نمی گم خخخخخخخخخخ)اومده پیشم می گه میشه برام اهنگای فریدون اسرایی رو دانلود کنی؟؟؟منم گفتم نمیشه شارژاین ماهمون تموم شده فقط میشه توش گشت زد.دانلود نمیشه کرد .می دووونین چی میگه... برمیگرده میگه خوب پس همین طوری از تو اینترنت بریزش تو فلش !!!\nمن0_o\nیکی از اطرافیان^_^\nشمادرحال خوندن این پست0_&\nخانم صادقی در حال بررسی این متن0_0\nیکی از اطرافیان خوش فکر من دارم!!!",
    "دیروز بابا م اومده تو اتاقم بررر و بررر تو چشام زل زده میگه عیدی منو بده ....اخه پدره من عزیزه من تا بوده پدرا به پسرا عیدی میدن....الا بلا راه نداره میگه تا ندی نمیرم بیرون...منم در کمال نارضایتی یه ده تومنی بهش میدم میگه این کمه ...تا یه تراول 50 ازم نگرفت نرفت بیرون ...نه حالا نه جان من شما بگین این پدره من دارم ایا نرم خودمو با کش حلق اویز کنم..:-(((((((((((((",
    "تو اتاق بودم یهو داداشم درو باز کرد اومد تو\nبهش میگیم بچه بودی در میزدی!\nمیگه خفه شو بابا\n:ا\nداره میره بیرون،بهش میگم درو ببند\nمیگه \"چپه\" شو بابا (خودش جواب خودشو میده)\nخود درگیری مضمن داره بدبخت",
    "به بابام میگم:بابا 1000 تومن بده من برم تا جایی بیام.\nیه 5000 تومنی میده!!!\nمیگم:به قران راضی نبودما،خجالتمون دادی،با همون 1000 تومن هم کارم را میفته.\nمیگه:بی شعور یابو مواد گرون شده،برو گمشو انقدم زر زر نکن وگرنه یکی میزنم هر چی از اول عمرت تا حالا کشیدی تخ کنی.\n:ا\nبه ولله وقتی جعبه سیگار میبینم چشامو میبندم\n:ا",
    "بابام اومــده میگــه : مانــــی پســرم آخــه خودتـ اذیتـ نمیشـــی ؟؟!!\n__ بابــتــ چـــی آخــه پــدر مـــن !!!؟؟؟\n\nبابام : همیـــن جنگل آمــوزن (موهـــام منظورشـــه :دی)\n__ ببین بابا قبــلن راجبــه ش حـــرف زدیـــم بـــی خــــی \nبابام: نــه باید بــری کوتاشـون کنـــــی همیـــن کــه گفتــم :|\n__ مــرگـ مــن بــی خــــیال خوجگــلن:(\nبابام: نــه پســرم ببین ســال جــدید شده دل ها نــو شــدن تو ام بــرو ســـرتو کوتاه کــن دوبــاره جــدید در مــیآد \n__ هــه منظورتـ از ســرمو کوتــاه کنــم موهام  ِ دیگــه D: موهــامو کوتــاه کــنم؟؟؟\nبابام: آره ه ه همـــون :|\n__اونــوخ نـــرم چـــی بشـــه؟؟؟؟\nبـابـام: ((این قسمتــ سانســـور میکنــم جاش بوووووووق پخــش شه لدفن))\nهیچــی دیگــه رفتــم آرایشگـــاه \nبــه راننــده سلــمــونــی گفـــتم لدفــن مــث مــوهــا خودتــ بــزن بــرا منــم خعلـــی خــوشـــم اومـــده از مـــدلش!!!!\nهمــون مدلــی بود کــه دنبالــش بــودم :دی\n(یــه ور بلند یــه ور کوتــا یــه جاش فــر داش یــه جاش صافــ)\nآرایشگـــر : راستــش اینــو یکـــی دیگـــه درس کـــرده مــن بلــــد نیســـتم چنـــدان مدلشــــو!!!\n__ خــب آرایشـــگاهــش کجــاس میــشـــه آدرس بــدی؟؟!!؟\nآرایشگـــر : نــه الان نیـستــش !!!\n__ نتـــرس مشــتریش نمیــشــم همـــین یــدفه میـــرم پیشــش دوبــاره میــام پیــش خـــودت :))\nآرایشگـــر : میگـــــــم کــه نیــستــــش الان لا اله الا لا\n__ پـس شمــارشـــو بــده لدفــن بهــش زنــگ میــــزم بعــدا میـــــــرم پیشـــش\nآرایشگـــر: چــــــــــــــــــــــــــــی میــگی؟؟ بـابـا مــوهــامـــو زنــم درســـت کــــــرده....!!! شمـــاره زنمـــــــــو بهـــت بدم؟؟؟!!! \nآروم آب دهنمــــــــو قــورت دادم گفتــــم نـــه مـــرسیتــم نمـخوام حــالا کـــه خــوب دقـــت میکـــنم خعلی هــــم جالب نشـــده موهـــاتــون اخـــــــــــوی D:",
    "دیشب یکی از دوستای بابام که خیلیم باهاش رودربایسی داره اومده بود خونمون ...داداش احمق دهه هفتادیه مام اومده بود یدونه پسته ورداره کوفت کنه میپره گلوش اغا در حد خفگی کبود شده بود داشت میمرد که این دوست بابامون بایه ضربه نجاتش داد...دیدیم بجای پسته پوست پسته از حلقش در اومده ...\nدوست بابامم همون که جلوش ابرویی داشتیم الان دیگه نداریم میگه پسرم زیاده پسته بخور پوستش چرا؟؟؟\nینییی اخرشب بابام همه پوست پسته هارو کرد توحلقش ...لامصب مامانمم همکاری میکرد...اینم جمع خانوادس ما داریم اخه؟؟؟\nداداش احمقم &:\nباباموبقیهO:O:O:O:O\nخو مگه چیه دارن بچه شونو تنبیه میکنن...\nمن...U...بابااین یه لیوان ابه میخام بخورم برید دیگه ...",
    "بابم از دستشویی اومده یه میله آورده فندکو روشن کرده گرفته زیرش سرخ که شده به من میگه بگیر تو دستت\nگفتم تو دستشویی به این نتیجه رسیدی که من اسکولم عایا ؟؟؟\nمیگه گفتم بگیر \nگفتم میسوزم بابا \nمیگه آهاااان پس چرا میگم با دندون فندوق نشکن میگی دندونه خودمه\nیعنی اگه جاذبه کشف نشده بود بابای من تو دستشویی کشفش میکرد از بسکه متفکره",
    "یه روز تلفنمون زنگید جواب دادم یارو صداشخیلی شبیه داییم بود هی میگفت از بانکم منم باور نمی کردم اخر این گودزیلامون گوشیو از من گرفت هی میگفت سلام دایی ۰۰۰۰\nبعد,گوشیودادم به مامی گفتم داییه اونم گوشیوگرفت صداشو بچگونه کرد باهاش حرف بزنه مرده گفت ببخشیدخانم من از بانکم مامان منم کم نیورد گفت منم از بانکم خلاصه مرده قسم,میخورد مامان منم باور نمیکرد اخرشم که باورش شد مرده بی خیال شد گفت به موبایل همسرتون زنگ می زنم وقطع کرد:-)\nیعنی خداییش دیوونه شد بنده خدا\nمن:-):-):-):-):-):-):-)\nمرده:-(:-(:-(:-(:-(:-(:-(:-(\nگودزیلا:-]]]]]]]]]]\nمامانم:-0000000",
    "شمام وقتی دارین یک پول میبرین همیشه به این فکر میکنید اگه یکی اومد زور گیری کنه و ازتون پول بدزده یه جوری بزنیدش که صدای بوف بده بعد دخترا عاشقتون بشن",
    "دختر خالم خير سرش دانشجوى مملكته و ى تا بچه هفت ساله داره\nخانم ى گوشى تاچ داره وقتى كسى ميره سراغش ميگه به گوشيم دست نزن لمسيه!\nميگم بلوتوثتو روشن كن ميگه گوشيم خراب نميشه!\nميگم مموريتو بده سيمكارتشو بهم ميده،",
    "با دوستم تو ماشين نشصته بوديم البت فك نكنى پرايد هستا،\nى خانومه اومد با دوستم احوال پرسى كرد ى دهه هشتادى همراشون بود به مامانش ميگفت اين پسره كيه؟مامانش گفت مامانش دختر خالمه،اى 10 ه هشتادى گفت پس سلام:-D\nدوستم:-D\nمن:-D\nدهه هشتاد به قبل:-D\nدهه هاي بعد:-D",
    "چند وقت پیش دخترداییم به دنیا اومد هممون بیمارستان بودیم پسرداییم خیلی نگران و مضطرب اومد پیش داییم خیلی جدی و شیک گفت : بابا بابا دکتر نگفت آبجیم دختره یا پسر ؟؟؟؟\nفکرکنین پرستارا از خنده داشتن روده بر میشدن \nبیچاره پسرداییم از خجالت آب شد",
    ".\nدخترخالم ۵ سالشه اومده گوشیشو گذاشته رو تاقچه برگشته میگه:\nمامان یه وقت مسیجامو نخونیا\nاونوخت من تا ۱۰ سالگی فک میکردم گوزن ها شوهر آهوها هستن",
    "لنگه کشف بابام نثارم (نصارم - نسارم )اگه دروغ بگم\nبه اتفاق برو بچ داریم تلویزیون میبنگریم اونم از نوع فوتبالش فولاد و ذوب اهن بودن\nاین رفیق به تمام معنا مخ ما رسیده میگه چند چندن میگم یک یک مساوی\nمیگه کدومش یک\nعجایب دوستانی دارم منا !!!!!",
    "عاغا ما ی گودزیـــــــلا دهه هشتادی داریم!!!تازه سه سالشه،اومده گوشیــــمو کش بره بهش گفتم:برووووو بابا نفلهههه میزنمتااااا(خشممممم اژدهــــااا،خخخخخخخ)یهو داد زد:اومدی زندگیمو ریختی بهم حالام میخااای بزنییییم؟؟؟؟؟\nمن:‏|‏:‏|‏:‏|‏:‏|‏:‏|‏:‏|‏\nکی میاد تعطیلات بریم افق مسافرت‏?¿?¿?¿",
    "اين پستي كه ميخونيد اصلا خنده دار نيست؛ اولش نميخواستم بگم ولي گفتم شما هم درد منو بدونيد...\n(دو ماه اضاف خدمت تو حلقم اگه دروغ بگم‏)‏\nسلام؛ همه ميدونند كه شيشه عمر يه سرباز دفترچه مرخصيشه؛ ولي من تصميم گرفتم به خاطر نجات بشريت از خطر انقراض ديگه مرخصي نرم‏!‏...ميپرسيد چرا؟‏\n‏‏(بازم ميگم دو ماه اضاف خدمت تو حلقم اگه دروغ بگم‏)‏\nعاقا اولين باري كه من رفتم مرخصي همسايه مون برق صنعتي گرفتشو عمرشو داد به شما‏ (خدا بيامرزدش‏)‏\nبار دومي كه رفتم مرخصي زن همسايه مون (يه همسايه ديگه‏)‏ كه تازه هم ازدواج كردن غش كرد و مجبور شديم برسونيمش بيمارستان؛ همون روز هم بابام تصادف كرد و پاش شكست و تا همين چند وقت پيش تو گچ بود...‏\nبار سومي كه رفتم مرخصي؛ بابا و عموي يكي از دوستام تو يه تصادف سوختند (خدا رحمتشون كنه‏)؛ باباي يكي ديگه از دوستام سرطان حنجره گرفت و الان تو بخش شيمي درمانيه‏ (براي سلامتيش دعا كنيد‏)؛ عموم و زن عموم و پسر عموم هم يه تصادف وحشت ناك كردن و بشدت مجروح شدن و الان تو بيمارستان بستريند (براي سلامتيشون دعا كنيد‏)‏\n.‏\nمن آدم خرافاتي اي نيستم ولي ميترسم سري بعد كه اومدم مرخصي نسل بشر منقرض بشه‏!‏\nيني من اينقدر بد قدمم",
    "مامانم سبزه کاشته بعدش اسم یکی از سبزه هارو گذاشته محمد!\nهرکسی هم که میاد خونه میگه نیگاه کنین این محمده!\nهمه هم میگن آره خیلی شباهت داره به محمد!\nهیچی دیگه از اون روز که اداره ها بسته بود امروز که ثبت احوال باز شده رفتم حتی تو بهریستی هم رفتم دنبال پدر مادر واقعیم میگردم!!\nمن:))))))))))))",
    "فک و فاميل ما 12ماه سال يه زنگ خشک و خالى نميزنن ولى همچين که عيد  ميشه زنگ ميزنن واسه خودشون جا رزرو ميکنن اگه فک و فاميل شما هم اينجورى هستن لايک يادتون نره.",
    "دیروز تو ماشین نشسته بودم. بابام رفت بگه شیشه رو بکش بالا، گفت مهدی شلوارتو بکش بالا!!!\nبه قول شاعر \"از چی بگـــــــم...؟\"\n(O_o)",
    "به مامانم میگم :مامان یکم از خاطرات کودکیم بگو\nمیگه:با اینکه از توی یه سطل ماست تو جوب آب بیدات کردیم ولی بچه خوبی بودی\nمن :\"(\nمامانم :)))))))))))))\nسطل ماست 0_*\nجوب *_*\nخاطرات کودکی :)))))\nانجمن حمایت از کودکانه سطل ماستی کجاست؟   :(((((((((((\n\nمامانه شیطونه من دارم :*",
    "با گوشیم رفتم تو اینترنت داداشم برگشته به مامانم میگه مهسا از بس میره تو اینترنت بچه اش آتاری میشه\nمنo_O\nمامانم *_*\nآتاری :)))))))))))))\nداداشم خخخخخخخخخخخخخ\nهمچنان من O_0",
    "عاقا ما یه شوهر خاله با یه پسر خاله داریم ماشالاه تراکتور مثل چی میخورن ی شب خونشون مهمون بودیم غذا قرمه بود جاتون خالی خلاصه که غذارو آوردن شروع کردیم به خوردن.دیگه آخرای غذا بود که یه ظرف اضافه خورشت آوردن گذاشتن جلوی شوهر خالم توش یه تیکه گوشت بود به وزن سه یا چهار گرم یدفه پسر خالم حمله کرد اون یه تیکه گوشتو ورداشت این شوهر خاله ی ما رو میگی انگار آتیش گرفت افتاد دنبال پسر خاله فکر کنم به خاطر چهار گرم گوشت هزار متر دوییدن خدا میدونه چقد کالری سوزوندن حال فحش هایی که میدادن دیگه بماند",
    "بابام هروقت گوشیش زنگ می خوره به من میگه برو بیارش.... یه جورایی با رکس احساس همزادپنداری می کنم!:|",
    "آغا یه جریان کاملا واقعی !\nما خونمون تو روستاست.بعضی وقتا میرفتیم خونه یکی از اقواممون که تو شیرازه-بهش میگفتیم خاله ;)\nآقا یه روز دیدم یکی از اقوام به اسم رضا که هم سن خودم بود گفت میثاق یه چیزی میخوام بهت بگم ولی خدیی بین خودمون باشه.گفتم بگو.گفت یه بار رفتم خونه خاله حموم بعد از اون موهای سرم داره وحشتناک میریزه و نمیدونم چی کار کنم!!!\nخلاصه سرتونو درد نیارم.خوب که ازش پرسیدم تا بیچاره (آخه نمیفهمیدیم خدایی) شیشه شوی گلرنگو زده به جای شامپو سرش و بیچاره خودشو حسسابی بدبخت کرده بود.خلاصه من خیلی دلداریش دادم اما موهاش اونقد بد نشده.قسمم داد که هیچ جا نگم.منم خدایی فکر کنم فقط شاید به 20 نفری بیشتری نگفته باشیم.حالا خودتون بگینوفک و فامیله ک ما دریم ؟! :)",
    "عاقا با پسر داییم تو خیابون داشتیم با ماشین میرفتیم یهو دیدم پسر داییم محکم زد رو ترمز گفتم پس چته وحشی شدی گفت:کوری مگه سرعت گیره ها.............حلا نگو احمق خط عابر پیاده رو فک کرده سرعت گیره........\nمن:در حال جویدن دنده\nپسر داییم:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nشهرداری:))))))))))))))))))\nسازمان حمایت از موجودات عجیب:((((((((((((((((\nراهنمه رانندگی:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nاصن یه وضی داریم با این فامیلا....",
    "مامانم اگه حوصلش سر بره یه پرتقال میگیره پوست میکنه\nو با چاقو هر تیکه از پوستشو به هزار تیکۀ کوچکتر تبدیل میکنه\nتا اینکه ما بریم  نجاتش بدیم.",
    "دیشب خیلی خسته بودم بعد ساعت 12.5 دیگه خوابیدم تا صبح بعد بلند شدم برم دست و صورتم رو بشورم مامانم گفت : دیشب خوب خوب خوابیدی ؟\nمن که داشتم از تعجب شاخ در می آوردم / یه لحظه هم فکر کردم هنوز خوابم/ به مامانم گفتم : چیزی شده مامان ؟آفتاب از کجا در اومده مهربون شدی ؟\nگفت : مگه تو جنبشو داری که آدم باهات مهربون باشه ؟⁞˳˳˳˳⁞دیشب یه صدایی اومد... خیلی ترقش ̈́̈́̈́̈́̈́̈́منفجره بود!\nمن تو اون لحظه ...±...©\nبقیه گفته های مامانم => باباتم خیلی ترسید و یهو پرید بالا تو مثلا آدمی?؟?؟ خیلی صداش زیاد بود☺☻\nمثه بمب بود\nمثه فشفشه بود                 <   اصلن یه لحظه فکر کردم عراق بمب انداخته   >",
    "مامانم فرستاده براش قرص بخرم آخه سرش درد می کرد یه نیم ساعت گذشته میگه انگار این قرصه واتش کم بود آخه سرم خوب نشد باید چحارصد باشه دویست بود...اول نفهمیدم چی میگهه گفتم وات چی لامپ؟گفت نه قرصی که خریدی....\nمامان ادیسون شناسه ما داریما اصلا خودش فارابیه...",
    "یه سوال....مامانو بابا های شمام اینجورین یا فقط مامیو ددی من وقتی می رن بیرون در اتاقو برا جلوگیری از دزد اومدن قفل می کنن بعد کلید و می زاران روش؟؟؟؟",
    "برج میلاد تو حلق این فیل 4 جوک اگه دروغ بگم\nفقط چیزی رو که میگم تصور کنید\nهمه خانواده نشستیم جلوی تلوزیون\nپدربزرگ مادربزرگ مادر پدر خواهرا برادرا .. همه\nمحو شدیم تو فیلم تلوزیون و داریم با لذت و هیجان به قسمت های حساس فیلم نگاه میکنیم هیچکس نفس نمیکشه\nدر این اثنا( اسنا، عصنا ، عثنا، عسنا ...اصلا ولش کن در همین موقع ) گودزیلای دو ساله ی خواهرم کنترل تلوزیون رو خیلی شیک ومجلسی برداشت و زد شبکه دو عمو پورنگ و نشست پشت به هممون جلو تلوزیون\nمن از حرص میزو گاز میزدم\nاخه هییییییییییییییییییییییییییچکس جرئت نکرد هیچیییییییییییییییییییییییییی بهش بگه\nکسی جیکش در نیومد یه وقت حواسش پرت نشه\nای خداااااااااااااااااااااااااااااا\nدیه اینا نصف قیمته یا هم اندازه یک فرد کامل یا بیشتر؟\nیکی منو راهنمایی کنه لطفا",
    "به دخترخاله ام میگم ایمیل داری برات جزوه بفرستم؟؟\nمیگه نه فرزین(داداش کوچیکش)زد با گلدون تو صفحش شکست..\nمن:-٪\nهیچی دیگه از اون به بعد لال شدم اصن..",
    "ساعت ٣ سه شب پسر خالم زنگ زده بهم. ميگه سلام خواب كه نيستي؟\n-چرا خواب بودم. چته؟ چي ميخاي؟\n-هيچي خوابم نمي برد گفتم سر به سرِ تو بذارم. بيخيال. باي\nمنم با خودم گفتم دارم برات. ... بعد شصت دستمو ميك زدم تا دوباره خوابم ببره.\nفردا شبش مثل يك مرد زنگ زدم ٨ تا پيتزا به ادرسِ خونَشون سفارش دادم. (من يه هيولام) \nساعت ٣ شبم بهش زنگ زدم ميگم سلام خواب كه نيستي؟\n-چرا خواب بودم. چته؟ چي ميخاي؟\n-هيچي ميخاستم بگم شبي سير بودم واسه همين براي شما سفارش پيتزا دادم!\n-كثافتِ عقده اي. سيناي آشغال\n-بدبخت من دارم ميرم كربلا. انقدر فحشم نده باي",
    "ﭘﺴﺮ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺳﺮﻭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﮐﺒﻮﺩ !!\nﻣﯿﮕﻢ ﺍﺣﺴﺎﻥ ﺩﻋﻮﺍ ﮐﺮﺩﯼ ؟ ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯿﮕﻢ ﭼﺮﺍ\nﺍﻧﻘﺪﺭ ﮐﺒﻮﺩ ﻭ ﺯﺧﻤﯽ ﺻﻮﺭﺗﺖ؟؟ ! ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﮐﺸﯿﺪﻡ\nﺻﻮﺭﺗﻤﻮ ﻣﯿﮕﻦ ﻭﺍﺳﻪ ﭘﻮﺳﺖ ﺧﻮﺑﻪ !!!! ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ\nﻣﯿﮕﻢ ﺩﻋﻮﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﺳﻮﺗﯽ ﻧﺪﻩ!",
    "ﯾﻪ ﺳﺮﯾﺎ از اقواممون ﻫﺴﺘﻦ ﻣﻨﺘﻈﺮﻥ ﺳﺎﻝ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺷﻪ، ﺑﮕﻦ ﻣﺎ ﯾﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﺣﻤﻮﻡ ﻧﺮﻓﺘﯿﻢ ! ﯾﺎ\nﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻧﺨﻮﺍﺑﯿﺪﯾﻢ !\nﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﻧﻤﮑﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ایا؟!!\nشما هم از اینجور ادما دارید عایا؟؟",
    "دیروز خالم اومده خونمون بعد بحث پسرش(داماد عموم هم هست در ضمن)شد که چرا چند سال پیش خونه ای(100متره) که از مادر بزرگم به عموم ارث رو فروختن نگهش میداشتن الان کلی می ارزید بعد یهو مامانم نه برداشت نه گذاشت یهو گفت اره اون خونه 100 متره قدیم بوده الان 110 مترم هست!!!!!!!!!!\nمن ؟؟؟\nمامانم؟؟\n100متر قدیم!!!\n؟؟؟؟",
    "بچه ها فک کنم بابام به راه خلاف افتاده خدایی نکرده دزد شده امروز اومدم خونه دیدم آجیل گذاشته جلو مهمون تو یه کاسه کوچیکش بیست تا پسته بیشتر توش بود انگار یه مشت آجیل ریخته بود تو یه کاسه پسته,به خدا شاخ در آوردم.انگار با بازار لج کرده باشه.یعنی بابام خلاف کار شده؟..باباس داریم ما آخه پدر من نمیگی میان از آگاهی میبرنت....!",
    "ازبس درس داریم یه هفته بود که سربه لپ تاپم نزده بودم مامانم اومده میگه علی یه تعمیرکار لپ تاپ خوب سراغ دارم اگه لپ تاپت خراب شده بگوها!!\nبهم نمیاد درس بخونم؟؟",
    "رفتیم خونه عموم کلی صابون به دلم مالیدم که عموم بانکیه یه عیدی تپل میگیریم..یه کم نشستیم یه  دسته پول نو آورد یه اسکناس کشید بمون داد یه کم به اسکناسه نگاه کردم خیلی وقت بود ندیده بودمش برام آشنا نبود یه دفه یادم افتاد از اون دویست تومنی قرمزا بود...تحریما به مردم فشار آورده تو این تورم اقتصادی سه تا صفر عیدی رو برداشتن.به خدا چند روز پیش یه دویست تومنی سکه ای دادم به یه گدا پرت کرد تو ماشین ..فک و فامیل داریم ما...حالا میخوام برم باهاش یه دونه پسته بخرم یعنی میشه؟",
    "رفیقم 2 ساعت بعد سال تحویل بهم اس ام اس داده متنش این بود :\n\" سلام داداش گلم پیشاپیش عیدت مبارک امیدوارم سالی پر از توام  با موفقیت برات آرزو می کنم \" !!!!!!\nیعنی جمله بندیش تو حلقم :))))))))\nرفیق جمله بند دارم من ؟!",
    "اغا عاج این فیله تو قلبم اگه دروغ بگم \nخواهرم به من میگه داداش بریتانیا دقیقا کجای اینگیلیسه؟ به من بهش تگاهی انداختم و در افق محو شدم!\nخدایی فک و فامیله داریم؟",
    "يكي از فاميلاي دور و پولدارمون كله شبي اومده بود خونمون عيد ديدني. ما هم اِشكنه داشتيم. هرچي صبر كرديم اينا برن خونشون نرفتن. خلاصه مجبور شديم شاممونو با اينا كوفت كنيم. بساط اشكنه و نون پنير سبزي چيديم ... اين پسر ٢٠ ساله عوضيشون نون پنير لقمه كرد و يه قاشق اشكنه ريخت روش. ... باباش گفت عزيزم اشكنه رو كه با پنير نمي خورن. مامانش گفت حميدم تا حالا اشكنه نخورده. ... شبا فقط فست فود مي خوره. بابام جو گير شد و گفت ميخاين بگم پيتزا بيارن؟ ... اونا هم نيششون باز شد. سكوت سنگيني خونه رو فرا گرفت. باباهه مجبور شد ٧ تا پيتزا سفارش بده.\nالبته پول پيتزاي منو گرفت. چون داره منو مي فرسته كربلا",
    "دیشب همه فک فامیلا جمع بودن خونه مون،بعد شام خاله م داشت با نخ دندون پدر دندوناشو در میاورد!بعد نوه داییم که 2،3سالش باشه ازش خواست نخو بده تا اونم دندونای خاله مو تمیز کنه!!!نخو گرفت،بعد خاله م هم دهنشو باز کرد جلوش تا این جوجه براش دندوناشو تمیز کنه،یهو گفتم:ببین انگار حیات وحشه؛کروکودیله دهنشو باز کرده تا پرنده کوچولو دهنشو تمیز کنه!!!!(خیلی ذوق زده شده بودم با این کشفم!)\nخاله م   :$%^&&\nکروکودیل  :))))))\nخودم   ؛)))))))))))))\nنخ دندون  :))))))\nبقیه شو خودتون میتونین تصور کنین ملت داشتن درودیوارو گاز میزدن و منم هرچه سریعتر تو افق ناپدید شدم!\nخداوکیلی فک و فامیله خاله ام داره؟!!",
    "4جوك سال ١٣٩٠: بدون محدوديت ارسال\n4جوك سال ١٣٩١: امروز شما ميتوانيد 5 جوك و يا اس ام اس براي ما ارسال كنيد.\n4جوك سال ١٣٩٢: امروز شما ميتوانيد 3 جوك و يا اس ام اس براي ما ارسال كنيد.\n4جوك سال ١٣٩٣: امروز شما غلط ميكنيد جوك و يا اس ام اس براي ما ارسال كنيد.\n(البته فقط براي شوخي اينو گفتم. وقتي محدوديت ارسال باشه كيفيت مطالب بالا ميره)",
    "فامیلای  ما وقتی میان عید دیدنیمون اگه دیگه نخوان جای دیگه ای برن و کاری نداشته باشن ساعت رو به وقت قدیم میگن ولی اگه بخوان برن یه جا دیگه ساعت رو به وقت جدید میگن!!\nفامیلای شما ها هم اینجورین؟؟",
    "من خونه هریک از فامیلایی که پراید دارن میرفتم عید دیدنی فقط پسته و فندق میخوردم\nولی خونه سایر دیگه که میرفتم فقط تخم کدو و ژاپنی میخوردم ....\nB-)",
    "با این وضعیتی که مهمونامون آجیل میخورن \n.\n.\n.\n.\nفک کنم 13بدر فقط تخمه ژاپنی تو ظرف آجیل بمونه\nفک وفامیله آجیل نخورده ما داریماااااااااا!!!!!",
    "پسر عموم اومده خونمون كه واسش سوالات علوم رو دربيارم.منم رفتم مدادشو تراش كردم دارم با خط نستعليق مينويسم(بعله مردك خطاطي دارم)اومده ميگه عين ادم بنويس اين خط مزخرفو پاك كن.\nنه شما دقيقا بگين من اينو چه جوري بزنم كه به مرگ طبيعي بميره؟\nميرعماد:-0000000000000000000000000000000000000\nمن:-000000000000000000000000000000000000000000",
    "عموم اومده خونمون چشمش به پسته ها افتاده(الان فهمیدید ما مایه داریم یا بیشتر بگم)میگیم بفرمایید میوه میگه نه اول پسته بعد هم میوه!فک و فامیله داریم؟",
    "کتاب رکورد های گینس بچه های 4جوک رو جزو بهترین جوندگان جهان قرار داد این جوندگان با دادن سوتی از طرف فامیل دوست و یا اشنا شروع به خوردن دیوار،زمین،درخت و ماشین و ...میکنند همچنین انها رکورد گم شدن در افق رو هم از ان خود کردند",
    "اومدم پای کامپیوتر میبینم مانیتور خط خطی\nبه داداشم میگم اینا چیه؟!\nمیگه:اون قسمتای مهم شرایط ارسالو (پایین اون قسمتی که میخوای جوک و اس ام اس بفرستی) های لایت کردم!\nبه خدا این بیچاره حقش ضایع شده،باید بورسیه میگرفت\n:ا",
    "مامانم صدام میکنه میگه علی بیا شام.\nاز اونور بابام میگه:خانوم مگه غذا گربه رو گرفتی؟!\n:ا\nتازه اوج داستان اینجاس\nمامانم میگه:نه نخریدم.حالا بذار امشبو از غذا خودمون بخوره!\nلا مصبا ثبات شخصیتیمو از بین بردن\n:ا",
    "داستان من و ایبوک 4 جــوک :\nموقع دانلـــود \nمن : (O_o)\nبعد از دانلــود : \nمن  درحالی که دارم با خودم حرف میزنم : خب از اونجـایی که عید وقت اضافه دارم و اینـا امروز فقط فک و فامیله داریم قسمت اول رو میخونم D:\n بعد هرکدوم از قسمـتارو تقسیم میکنم تو یه روز بخـونم تا اخر مـاه کم نیـارم :/\nبعد از 10 دقیقه : خــب؛ نه امروز تا فک و فامیه ما داریم  رو میخونم دیگه نمیخونم (o_O)\nیک ساعت بعد : نهـ ؛ قسمت طنــز رو کـامل بخونم قول میدم جـوک هـا و اس ام اس هـا رو نخـونم :/\n فرداش : خب اس ام اس هآ رو میخونم؛ مقدمه و جست و جو باشه برای عید :))\nیکم فروردین من مـاندم و یک عـالم روز هـا خالی و ایبوک خوانده شده عـالی\n:| :| :| :|\nاراده ــست من دارم؟! (O_o)",
    "آقا من نمیدونم چرا وقتی که گوشی بابابم زنگ میخوره همه باید سایلنت \nصدای تلوزیون باید صفر بشه فک کنید تمام مکالمه های بابای من 30 دقیقه\nطول میکشه یعنی یه سریال رو ما کاملا به صورت پانتومیم میبینیم همه مون\nهم با اشاره با هم حرف میزنیم \nفقط خونه ما اینجوریه آیا؟\nشما هم مشکل ما رو دارید آیا؟\nبابای قانونمند دارم من؟\nولی به سلامتی همه ی باباهای زحمت کش",
    "ماپارسال رفتیم بازدید مناطق جنگی با بابام و چند نفر از فامیل. موقع برگشت بین فضای خالی بین دو تونل اتوبوس شروع به دود کردن کرد(من معمولا تو سفر نمیتونم بخوابم) ولی از شانسی که من دارم اون لحظه خواب بودم. وفتی بیدار شدم به نظرتون چی دیدم؟\nبابام که رفته بود پایین داشت دود کردن ماشینو تماشا میکرد.\nفامیلا که زودتر از همه پایین بودند.\nهیچکس هم منو بیدار نکرد تا این که مسئول کاروان منو بیدار کرد. از اون وقت دیگه نتوستم این کار بابامو فراموش کنم.",
    "دبروز ساعت گوشیم رو که نگاه کردم دیدم اشتباهه. تو خیابون بودم و ساعت هم نبود اون اطراف. به دوستم اس ام اس دادم که آقا ساعت رو اعلام کن! بعدش مثل اینکه اس ام اسم کامل نرفت، دوستم جواب داد ساعت چی..؟! جواب دادم چنده...\nدیدم دو دقیقه بعد بهم زنگید هر چی از دهنش در اومد بهم گفت!!! هر چی هم خواستم بهش بفهمونم که بابا... گوشی من فونتش عربیه، چ نداره...! اشتباه متوجه شدی...!\nنفهمید که نفهمید!!!!!!!\nدوستِ بی منطقِ ما داریم؟!",
    "قبل از اینکه سوتی پدرمو بگم عید رو تبریک میگویم!صدسال به این سال ها:))))\nعاغا سر سفره هفت سین بودیم...داداش کوچیکه ما تام جری خیلی دوس داره یه لحظه زدیم یه شبکه تام و جری داش نشون میداد بابام هول شد داد زد :دانــیــآل بــیا جــام و تــری ببین!!!\nمن و مامانم:)))\nداداشم O_o\nبابام بعدِ چند دقیقه  :|\nبابای خوش خندس ماداریم؟شما بیگید؟",
    "رفتم خونه عموم اینا  بعداز تموم شدن مهمونی منو کشید کنار و از تو جیبش یه ۲۰۰۰هزاری داد بهم گفت فردا بیا ی دوباره بهت میدم.خب عموی من چی میشد همه رو یکجا بدی که من دوباره مجبور نشم یک ساعت راهو بیام!؟فک و فامیل داریم ما؟؟؟تو افق محو شدم...",
    "1گودزیلا داریم\nرفته روبه روآینه سریع السیریه خط چشی کشیدبیاوببین...   O-o\nگودزیلا:ببین خط چشام چقدرقشنگه\nعمرابتونی مثل من روچشات نقاشی کنی\nمنم واسه اینکه کم نیارم\nرفتم خط چشم بکشم بعدیک ساعت وکلی پاک کردن ودوباره کشیدن واشک ریختن یک نوارقلب کشیدم.........(((((((\nگودزیلا:هههههه هههههههههه من همون اولشم گفته بودم قولوچی اماکسی باورنکرد........\nههههههههه یادش بخیردوران جفانی.........\nچقدرمودب بودیم........\nاینم گودزیلاست ماداریم)))))))))",
    "یکی ازدوستام اس داده:\nجمعه هاروزفرده یازوج؟\nمن:معلومه زوج)))))))\nاون:اگه زوجه پس چطورشنبه هم زوجه؟؟؟؟\nاگه فرده پس چطور پنج شنبه هم فرده؟؟؟؟؟\nمن:!!!!!!!!!\nفکنم اضافه است یایادشون رفته حسابش کنن.خخخخخخخخ\nاینم رفیق بیکاره که ماداریم!\nآخه به توچه کیمشیش!",
    "دیروز رفته بودیم خونه داییم به عنوان آجیل تخمه گذاشته جلومون :|\nتازه عیدی هم 5 تومنی داد دو تا برداشتم چشش دراد.\nخو بابا پول آجیل که ندادی حداقل 10 تومنی که میتونی عیدی بدی!",
    "عاقا ما خواستیم یکمی خودشیرینی کنیم بعد از تحویل سال رفتیم طرف پدرمون اومدم دستشو ماچ کنیم،اینقدر دستشو برد پایین که داشتم با کله می رفتم تو زمین شانس اوردم ضربه مغزی نشدم ولی آخر دستشو بوسیدم\nمرحله اول زیاد به چشم نخورد رفتم برای هدفمند کردن مرحله دوم\nعاقا هیچ دیگه بعد از روبوسی بغلش کردم خواستم نمک خودشیرینی رو زیاد کنم یکم پدرم رو فشار دادم، لامصب خودشم نامردی نکرد لهم کرد،فایده نداشت دو مرحله به نتیجه نرسید ،آخرش هم عیدی گیرم نیومد\nرفتم طرف مادرم اومدم دستشو ماچ کنم انگار یه سنگ رو زدم به صورتم،آخه مادر من همیشه که می خواستم دستتو ببوسم دستتو میکشیدی عقب،به زور و با قدرت دستتو ماچ می کردم چرا پس حالا دستتو شل گرفته بودی که با تمام قدرت دستتو زدم به صورتم\nبعد میگن چرا جوونا معتاد میشن!!!!!!!!!!!!!\nمن:-\\\nمعتاد:-[\nاجیل:O\nپراید:O\nعیدی:-|\nصورتمo_O",
    "بابا عيديمو نمي دي؟\nنه. دارم ميفرستمت كربلا!\nبابا ميشه امشب شام بگيري؟\nنه. دارم ميفرستمت كربلا!\nبابا شامپوم تموم شده. سرِ راهت مي خري واسم؟\nنه. دارم ميفرستمت كربلا!\nسينا كنترله تلوزينو ميدي؟\nنه. دارم مي رم كربلا",
    "بــچه ها یـه چــی میــگم فقط بخنـــدین ((:\nدیشــب خــواب دیــدم یه شمــاره ناشنــاس بهم زنگیـــد ... منــم هی ریجــکتش میــزدم !!\nآخـــرش یه اس داده :\nامیــر21 بــردار مــن صغــرام از 4جـــک :O\nیَنـــی خــدا وکیــل ٍ از وختـــی بیــدار شــدم عینــهو دیــوونه ها دارم می خنــدم ((:\n4جـــک تو خــوابم ول نمیــکنه مــاروووووو هههههههه ((:\nمــن:O\nصغــرا:))\nمخــاطب ٍ خـاص : [آیکـــون ٍ گــرفتــن ٍ گــردن ٍ مــن و کــوبیدن ٍ کلٌــهَ م  به اُپــن ٍ آشپــزخونه]\nخــانوم صــادقی : امیــر خــوب میشـــی ((:\nخــواب ٍ دارم مـــن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "من هنوز که هنوز مادرم برام لالایی نگفته پری شب میبینم که داره برای گربم تو دامپزشکی لالایی میخونه\nمادره که من دارم",
    "اينجا4جوک صدايKh@numi\nيکي ازفانتزيام توايام عيداينه ک بدونم اين فاميلاي کصافطه بوووقه مااين همه آجيل باپسته ي خندان ازکجاآوردن؟اونوخ ما جلومهمونامون شيريني وگز(بعله سوغاته اصفهان مال خودمونه آره من مال اصفهانم)ميذاريم مهموناپسته هاي گزا رو ميخورن.\nعجب!!!",
    "دختر خالم به بچش واسه اینكه شیرینی زیاد نخوره دندوناش خراب نشه گفته شیرینی ها رو شمردم یدونش كم بشه میزنمت\nبچه هم وقتی همه خواب بودن رفته همه شیرینی هارو نصفه گاز زده كه تعدادش كم نشه!\nاستعدادت تو حلقم:))",
    "(بعد از کلی جروبحث واسه خریدن گوشی جدید و شکست خوردن من):\nمن:راستشو بگید...من سر راهیم؟منو تو امام زاده صالح پیدا کردین مگه نه؟\nبابام:اووووووووووه چه کلاسیم میذاره  واسه خودش!تو رو تو شوش پیدا کردیم تو تشت بودی!!!\n...\nقضاوت با خودتون!!!",
    "دیروز نامزد خواهرم اومده بود خونمون یه کم خجالتیه ؛\n میخواست بره wc ؛(( wc ماهم توحیاطه )) .\n همین که رفت تو حیاط بابام از بیرون اومد فکر کرد دومادمون میخواد برگرده خونشون؛ بابای ماهم  کلی اصرار وتعارف کردکه برای شام بمونه  واز این حرفا ؛ اون بنده خداهم روش نشد بگه میخام برم wc کفشاشو پوشید وبرگشت خونشون . \nمن وخواهرام:))))))\nبابام:))))))))))\nدومادمون:(((((((((((\nبابای مهماندوست ودوماد خجالتی داریم . (O-o)",
    "معلم هنر پارسالمون به مناسبت سیزده آبان از کل کلاس های مدرسه عکس گرفت. دو روز بعد هم از رو عکسها به تعداد بچه ها چاپ کرد و بهمون داد. دوربینش SLR بود. (همینا که یه لنز اندازه لیوان دارن!!) 18 مگاپیکسله دوربینش....\nعکسرو که به مامانم نشون دادم گفت: چه دوربینش خوب عکس میگیره میخوای برا تو هم بگیرم؟؟\nگفتم یک میلیون و سیصد هزار تومنه ها!\nگفت باشه حاضرم برات بخرم!!\nگفتم مامان تو که حاضری یه میلیون پول بدی بلیط دبی بخر بریم یه حالی بکنیم!\nمامانمم گفت نه دوربین میخرم نه بلیط...\n:|",
    "یکی از فامیلامون اومده خونمون داره راهکارهای این که از خارج موز وارد نکنیم رو میگه!\nمیگه: موز وارد نکنید. مردم به جاش سیب میخورن!\nفک و فامیله داریم؟ :|",
    "یه خاله دارم خیلی گله اونقدر که بش میگم اجی . امروز اومده خونمون باهم یه کیلو پرتغال زدیم به بدن .توی اتاقم پر از بویه پرتقاله . یهو بایه حالتی که یعنی من همه چی بارمه بم میگه بهزاد خوشبو کننده پرتغالی زدی به درودیوار .\nمنم یعنی اصلا یه وضعی شدم ها\nنه تو رو خدا خودتون بگید این فک و فامیله من دارم",
    "شاید باورتون نشه ولی الان جلوی چشم من دوتا از فامیلامون۴بار متوالی روبوسی کردن و بدون مکث یعنی فک کنم از قبل هماهنگ کرده بودن کصافتاااااااااااا من آ:  اونا:) باز اونا:)( باز من:<    فک و فامیله داریم؟  اصلا به توچه",
    "سينا با بقيه پسرا فرق داره.\nجمله اي كه مخاطب هاي خاصم به ماماناشون مي گن.\nدِ لعنتيا چند بار بايد گول بخوريد تا سرِ عقل بياين؟ (چه دختر چه پسر)",
    "5 شنبه شب تازه ازخونه مامان بزرگم اومديم.5 دقيقه هم نشد برامون از راه دور مهمون اومد.\nمامانم بهم گفت  زير كتري رو روشن كن\nمهمونمون گفت :ما چايي نميخوريما ،زحمت نكشين\nمامانم نه گذاشت نه بر داشت گفت: نه من واسه خودم گفتم،\nميخوام چايي بخورم.خخخخخخخخخخخخخخخ\nمامان همان نوازه دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "(نقد فک و فامیلامون...صرفأ جهت خنده...)\nانـقد بـدم مـیاد از از اینایی که موقع اومدن تـا پسر ِ همسایشونم ور میدارن میارن...\nولـی دختر خودشونو نمیارن:(\nینی چی این حرکت؟\nیا مثلأ انقد بدم میاد از این پیره مردایی که میان آدمو یه جور بغل میکنن محکم ماچش میکنن که انگار مجنون لیلی رو تک گیر آورده...:)\nفُسیله عزیزم چه خبرته؟\nخُب یکم آروم تر قُربونت برم...:)\nیا این پیره زنایی که میوفتم دنباله آدم میخوان به زور دست بدن...\nبابا لامصب تو اگه خیلی منو دوست داشتی اون دختره هیژده سالتو نمیذاشتی خونه ،خودت بیای...واللا\nمن با تو دست نمیدم باهاتم قهرم:)\nیـا مثلأ این پسرایی که با ژیلت صورتونو صـاف و صوف میکنن...\nموقع روبوسی الکی صورتشونو میمالن به صورت آدم...\nبابا روبوسی که توش تُف مالی نباشه،روبوسی نیس که...!:)\nحالا همین پسرا یه جور بوس فرانسوی بلدن که \nیـا مثلأ این بچه کوچولو ها...\nوای وای وای...!\nمیوه رو میگیری جلوش...\nزیر لب میگه:پُلتقال میخوام...\nیه جور قیافه میگیره انگار باید بیوفتم به پاش میوه رو بکنم تو پاچش...!\nخو لامصب خودت وردار کمرم شکست به قرآن!\nمادرشم دو ساعت بهش میگه:عجیجم چی میخوای؟پُرتقال ؟سیب؟چی؟\n(دُرُس حدس زدید بچه مایه دارم بدجور:) )\nاین وسط کمره من قربانیه...\nاصـلن همه ی اینـا به کنار..!\nاین بچه هایی که میان سریع میرن سر ِ کامپیوتر میشینن و چیکار کنم؟\nلامصب من خودم چشامو میبندم  عکسای این فایلو نگاه میکنم :)\nاونوخت تو با اشتها داری نگا میکنی میگی عمو باژَم اژینا دالی؟\nخخخخخخ\nینی دوس دارم جفت پا برم تو دندونه سی و دومش:)\nکـلآ میگم...\nفـــک و فـــامــیلـه داریــم...؟!",
    "(اول سلام بر بروبچ 4جوک عزیز) اقا ما دیروز  رفته بودیم  خونه  خالم. بعداز احوال پرسی  و خوشوبش  یعدفعی چشمم به پسته افتاد دیگه. وای یعنی داشتم اون لحظه از خوشحالی تو افق محو میشدم..بعداز چندتا تکون دادن دختر خالم به خودم امدم وبعد بلند بلند بهم گفت :مممممممممگه پسته ندیدییییییییییییی. گفتم:چرا دیدمممممم. خیلی از این کارش ناراحت شدم. فک وفامیل داریم ما؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "بچه ها دیدن که ی کارتهایی در اومده که به گودزیلاها(دهه 80یها)حرف زدن یاد میده ،جدیدا کارتهای آموزش انگلیسی هم اومده \nخدا به دادمون برسه اینها از همون روزی که به دنیا میان یاد میگیرن حرف بزنن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "پسر دائی گودزیلای مهربونی دارم شیش سالشه هرطور بخایم اذیتش می کنیم امشب اومدن خونمونیه پسته ورداشته بود(توجه کردید پولداریم)پسته دهنش بسته بود همونجا سر سفره سیب ورداشت کوبید رو پسته،ما:)همه پیش دصیارو جویدیم در اون لحزه\nآخه گودزیلای نادانه ما داریم!!!",
    "عاغاجوراب لنگه چپ دبیرآمارمون توحلقم اگه دروغ بگم\nیک حالی دادا روزای آخرمدرسمون ینی خداوکیلی جای همتون خالی ،سه شنبه صبح زنگ اول که ورزش داشتیم، اززنگ دوم تا5/2 که تعطیل شدیم فقط فیلم نیگامیکردیم(آخه ازاین تخته مثلن هوشمندا برامون گذاشتن)،بعدازظهرش که هیچی تخمه ومیوه وایناآورده بودیم بامعلممون(همون که اول بهش اشاره کردم) تخمه میشکستیم وفیلم تماشامیکردیم\nچهارشنبه هم ینی هیچ معلمی 5 دقیقه درس نداد،خودمون زنگ تفریح فیلم میذاشتیم مهلم که میومدهنگ میکرد  خخخخخخخخ\nشنبه هم زنگ اول یه فیلم نیگاکردیم رفتیم خونه\nمامان بابامم بنده های خدافک میکنن مامیریم اونجادرس میخونیم\nبچه ی درس خونه مامان بابام دارن",
    "داداشم 5سالشه دیروز دوستشودعوت کرده خونمون .بعدخودش یه مین زوددتراومده میگه :سحرروسری سرت کن اقا داره میاد !!!!!لازم به ذکراست اقا5سالش بود!!!داداشه غیرتیه دارم؟؟؟؟                        من:o                                                                              داداشم:))))                                                                    اقا:ا",
    "نمیدونم این چه کخیه تو جون ما ایرانیا که میدونیم یه بار رای دادیم و نمیتونیم رای بدیم ولی بازم لایکو میکوبیم تا کامپیوترحتما بهمون یاد آوری کنه!",
    "تو حالو هوای خودم بودم. داشتم واسه خودم خیال بافی می کردم. در حالی که دو تا دستام تو حفره های دماغم بود خواهرم در اتاقمو باز کردو اومد تو و گفت: اوهوی. حاضر شو می خایم بریم عید دیدنی!!! گفتم چشم. الان حاضر می شم. 5 دقیقه بعد همه حاضر شدیم. 75 دقیقه بعد خواهرمم حاضر شد!\nرفتیم عید دیدنی خونه یکی از فامیلا. بهمون میوه دادن شیرنی دادن. نوبت به اجیل رسید بهم تعارف کردن. منم فقط تخمه برداشتم!!!  ... بهم گفتن سینا جان از پسته هاش بر دار. منم گفتم ممنون من پسته رو تحریم کردم. همه خندیدن!!! .... آی بابام حرص می خورد... آی حرص می خورد. به بابام اینا که تعارف کردن فک کنم یه 5 کیلویی پسته بر داشتن. اون لحظه به خودم افتخار می کردم که تونستم پسته نخورم....\nخلاصه... جونم واستون بگه کـــــــه ... عید دیدنی مون تموم شد و رفتیم خونه\nبابامو خواهرمو مامانم هر کدوم دو مشت پسته از تو جیباشون در اوردن. گفتم اینا از کجا؟! گفتن از خونه فامیلا کش رفتیم. ... بابام گفت: خاک توسرت سینا. چرا پسته نخوردی. من: تا وقتی پسته ارزون نشه نمی خورم. اینو گفتم و اشک ریزان رفتم تو اتاقم.\nدر حالی که دو تا دستام تو حفره های دماغم بود پیش خودم فکر کردم که کاش هیشکی پسته نمی خورد. کاش یه بار با هم متحد می بودیم..... بابام در اتاقمو باز کرد. اومد تو. یه مشت پسته رو میزم گذاشتو رفت. منم تا الان لب به اون پسته ها نزدم. چند بار اومدم بگم گوره بابای اتحاد اما الان میگم گور بابای پسته.........\nاصلا به جای پسته زعفرون می خورم ما اینجا تو مشهد دنیای زعفرونیم.......\nنتیجه اخلاقی: تو خونه ما در زدن معنی نداره. همیـــــجور میان تو اتاقمو میرن بیرون",
    "جیییییییغ نه من اینو خونده بودم \nاین تکراریه. چرا ادمین تاییدش کرده \nننننننننننه \nپست منو به خاطر تکراری بودنش تایید نکردن \nچرا اینو تایید کردن \nجیییییییییغ  گریه \n( عکس العمل خواهر من بعد از خوندن یه جک تکراری تو 4jok)\nملتفط هستم خنده نداشت ولی اینو چون به خواهرم قول داده بودم گذاشتم \nجییییییییییغ  \nگریه ( عکس العمل خواهر من بعد گفتن اینکه اینو میذارم تو 4jok) \nلایک = خدا دوتا خواهر برادر خوب رو همیشه برا هم نگه داره",
    "داييم يه اس تبريك نوروز داده آخرش نوشته نوروز را برشما و همسر گرامى تبريك ميگويم...\nدايىجان ميخواستى احساس كنم ترشيدم¿\nحالا اگه شوهر كنم هيشكى اون بدبختو آدمم حساب نميكنه ها!\nدر اين مواقعه كه آدم محو شدن تو افقو با تك تك سلولاش درك ميكنه!!!",
    "به مادرم اس دادم میگم شناشنامه ام روآماده کن نیازدارم \nزنگ زده میگه:شناسنامه نداری ماتوروازافغانستان آوردیمO-o\nآخه مادرم 1 کشورباکلاست ترمیگفتی.\nبوققققققققققققققققق قطع کرد\nمن: o-O\nهیییییییییییییییییییی روزگار!!!!!!!!!!!!!!\nاینم مادرمن دارم!!!!!\nاگه قبلا99%شک داشتم که سرراهیم\nالان100%مطمئن شدم",
    "1دهه نودی داریم 1 چیزفراتر ازگودزیلاهای دهه هشتادی.........\nالهی فداش بشم منننننننننننن!\nبه دلیل خوردن تمام اشیاء منزل ازجمله:\nنخ - سیم - کش - پلاستیک - کفش - دمپایی - نون خشک - انواع آتاآشغال و........... به گوسفندوجاروبرقی3000ولتی معروف شده است.خخخخخخخخخخخ\nاین گوسفندشیرخوارهمه چیز میخوردالی غذای خانواده.خخخخخخخخ\nحالابرایم یک سوال پیش اومده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nیابه قول معروف این بچه جاروبرقی وگوسفنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nیاتمام آتاآشغالای خونه روبه غذای مادرش ترجیح میده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nعجب گوسفنه همه چیز خواری داریم ما!!!!!!!خخخخخخخخخخخخخخ",
    "سلام \nامروزاولين روزبهاره \nعصرهمه خانواده باهم خوابيده بوديم يه دفعه صداي آيفون خونه اومد وخالم اينا  اومدن تو اتاق بالاسرمون وشروع كردن به عيدديدني  بعدن كه طبق معمول نشستيم نقدوبررسي مشخص شدكه  منكه فكركردم دارم خواب ميبينم كه صداشنيدم خواهربزرگم هم كه داشته دعا ميكرده كسي درخونه بازنكنه \nخواهركوچيكم هم بيدارشده رفته تا حال ديده اومدن تو برگشته خوابيده بابام هم كه خواب بوده مادرمم توزيرزمين بوده \nولي درنهايت ناباروري درخونه باز بوده واومدن داخل وتمام نقشه ها نقش برآب شده\nمهمون نوازي روحال كردين \nبگين ماشالله چشم نخوريم",
    "عاغا 3ثانیه مونده بود به سال تحویل پریدم رو کول آبجیم\nآبجیم: اااااااااا چیکار میکنی دیوانه؟؟؟!!!\nمن: هیچی الان میام پایین\nآبجیم:کمرم شکست بوووووووووووق....\nمن: طاقت بیار 1ثانیه مونده...\nو اما سال تحویل شد بالاخره اومدم پایین، \nآبجیم: این چه حرکتی بود الاغ؟؟؟\nمن: آخشششش موفق شدم تا آخر سال بهت زور میگم خخخخخخ",
    "قبل از سوتی خانواده میخواستم عیدرو به همه ی دوستان4جوکی و خانوم صادقی تبریک بگم\n2ساعت بعداز سال تحویل بابام گفت:خب حالا باید چقدر فطریه بذاریم کنار؟؟؟\nمن:O_o\nمامانم:D\nسازمان مبارزه با مواد مخدر:O_o\nبابامم بعداز اینکه فهمید چه سوتی ای داده یه مشت پسته ریخت تو جیبش و با پرایدش \nتو افق محو شد!!:)",
    "شاید این فامیلای اب زیر کاه ما گنج پیدا کردن !چون همشون اجیل داشتن با پسته خندون همشونم بهمون ده تومنی عیدی دادن.تازه به گودی های کصصصصافط 20تومنی میدادن .سر راهی نیستیم اما بزرگ شدیم خو!  \nخدا وکیلی اینا فامیلن که ما داریمم؟!!!!",
    "به خواهرزادم میگم : امیر دایی؟ عیدیاتو میخوای چیکار کنی؟\nامیر: به تو چه\nمن:این چه وضعه حرف زدنه خب بگو نمیگم\nامیر: یعنی من بگم نمیگم تو دیگه اروم میگیری؟\nمن: نه:)\nامیر:خدا شفات بده!\nمن:|\nعاغا حالا رفته به خواهرم(مامانش) و مامانم گفته :دایی گفته عیدیاتو میخوام ازت بگیرم بدمش واسه دوست دخدرم شارژ\nخواهرزاده (....) داریم ؟ راستی 4سالشه!",
    "یکی از فامیلای دورمون اس داده نوروزو تبریک بگه،زیرش اومده بنویسه مهندس فرهاد ک مثلا کلاس بذاره،نوشته منهدس فرهاد\nمن نمیدونم کی به این بابا مدرک مهندسی داده!!\nتازه فکرشو بکنین این اسو select allکرده!!یعنی ادم بصورت کلیشه ای تو افق محو شه اینجوری سوتی نده:)",
    "خونه یکی ازفامیلامون بودم که اهل خونه دعواشون شد..............\nمنم ازترسم ساکت ودرحال تماشای صحنه بودم................\nآقاهه به زنش میگه:حق نداری تحت هیچ شرایطی جواب منوبدی!!!!!!!!!!!\nوهمچنان درحال غورزدن...................\nوزن همچنان درحال باخودکلنجاررفتن برای تسلط براعصاب خود:~~~~~~~~~\nمرد:دنبال زنه میدوه ومیگه:چطووووووووووووووووووووورمن باتوحرف میزنم توبه من محل نمیدیییییییییییییییییییی وسکوت میکنیییییییییییییییییییییییی؟~~~~~~~~~\nدقیقاباهمچین لحن پرحرصی میگفت\nمن:o-O به توان هزار\nزنه:o-O روبه من عزیزم تعجب نکن واسه من عادیه خخخخخخخخخخخخ\nتوجه:این علامت~~~~~~~~~ یک علامت اختصاری دندون قروچه میباشد\nاینم فک وفامیل ماداریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دایی مجرده چفتم اومده دادشمو نصیحت کنه سیگار نکشه متن نصیحت:\nچن وخته؟   داداشم:چی چن وخته؟؟؟؟!!!!!!!        داییم با داد:مرد باش راستشو بگو!! دادشم:دایی ب خدا وا3 ازدواج میخوامش....\nچشای داییم برق زده میگه:اااا؟؟؟؟ خواهرم داره؟ داداشم نه تک بچس!\nجواب قانع کننده داییم: پس گ... میخوری سیگار میکشی!!\nینی اگه خواهر داشت دادش من معتادم بود اشکالی نداشت؟؟؟\nدایی باهوش من دارم؟؟؟\nبرادر سریع بندو آب بدس من دارم؟؟؟\nفک و فامیل نخبس داریم؟؟؟؟",
    "یه فامیلی داریم بنده خدا هر 6ماه یه بار باید بره آمریکا این سری از آمریکا اومده  همچین خودشو گرفته که یعنی من از اونور اب اومدم  اومده به تلویزیون میگه tv به لباس دخترونه میگه dress عجب دوره زمونه ای شده ها",
    "من هنوزم که هنوزه نفهمیدم هدف اینایی که تا میشینن خودشونو از هرگونه وسایل خالی میکنن دقیقا چیه از این حرکت!\nطرف تا یه جا میشینه بلافاصله گوشی (ها) و سوییچ ماشین و دسته کلیدای خونه و مغازه و انبار رو بعلاوه ی کیف پولش میذاره رو میز!!!\nخب که چی مثلا؟ اینا رو داری؟! باشه بابا... باشه...",
    "گفتگوی من و مامانم و غزاله:\n(هر کدوممون یه بسته پف فیل داشتیم ولی من صبحش دوتا بسته خورده بودم! D:)\nمامان: غزاله نصف پف فیل منو میخوای؟\nغزاله: نه مامان\nمن: من میخوام D:\nمامان: نه! به تو نمیدم!!\nغزاله: اصن من میخوام الکی گفتم نمیخوام!!\nمن: s-:\nفک و فامیله داریم؟",
    "اینقدر تنها و بیکار شدم که بزرگترین تفریح زندگی دستشویی کردنه!!!",
    "بابام به من میگه ترم بعد رفتی دانشگاه چهار واحد ادب و شعور بردار .. !نه خدایش من بی ادبم ؟؟ :| :| :|",
    "دیروز گودزیلاهه اومده بهم میگه دایی میزاری با کامپیوترت بازی کنم؟\nمنم بهش گفتم نه.\nمیدونی چی بهم میگه؟؟؟ \nمیگه از این به بعد جک های مزخرفتو تو فورجک لایک نمیکنم!!!!!!!!!!!\nاخه شما بگین ما بچه بودیم اینجوری بودیم؟؟؟؟\nواللا....",
    "عاغا یه دوست دارم من اون وقتا که هیچ کس نمیدونست کامپیوتر چیه این لب تاپ(لب تاب، لپ تاپ، لپ تاب) داشت. دیروز زنگ زده به من میگه یه متنی رو کپی کردم حالا هر چی پیست رو میزنم متنه نمیاد! پرسیدم کجا میخوای پیستش کنی؟ میگه روی دسکتاب!!!\nیعنی تا یه ساعت هنگ بودم که این توی این چند سال با لب تاپش چیکار میکرده؟\nمن:-@\nدسکتاپ:-%\nدوستم:-)",
    "آغا این دختر تبلیغاتی سمت چپ زنم بشه اگه دروغ بگم.\nبا پسر خالم داشتیم قدم میزدیم دو تا زن رو جلوی در یک خونه دیدیم که داشتند با زنگ ور میرفتند. یکیشون منو صدا زد وگفت: پسرم میشه بگید اینا کجا رفتند.\nمن با تعجب گفتم: مادر من از کجا بدونم.\nگفت پس این برگه چیه چسپوندن به دیوار.؟ حتما نوشتن کجا رفتن.\nخدا وکیلی میخواستم گرییه کنم.( برگه های تبلیغاتی رو دیده فک کرده پیام صاب خونست)\nمن= :(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((\nزنه= :[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[\nماموران سر شماری= :(((((((((((((((((((((((\nاین زن تبلیغاتی= :0000000000000000000000000\nشیطان بزرگ= :))))))))))))))))))",
    "تو خونه ی ما،وقتی که اتفاقی میوفته\nمامانم وقتی خرابکاری میکنه:\nاه دختر ببین چیکار کردی!!!\nبابام وقتی یه کاریو اشتباه انجام میده:اینقدر حرف زدی حواسم پرت شد(حتی منم نباشم میگه کار منه)>>>البته الان که نیست دلم واسه همینشم تنگ شده\nخواهرم وقتی امتحانش کم بشه:تقصیر توئه هی گفتی بیا فلان چیزو بگو و بنویس و...\nفک کنم تا دو روز دیگه گرونی و وضع اقتصادی مملکت و ... رو هم من قراره به گردن بگیرم\nکلا همیشه و همه جا من مقصرم.همیشه در صحنه فعالم..",
    "عید همه مبارک...\nچی بگم والاه...\nمادرم تا سال تحویل شد عیدیمو دادو گف:سال عوض شد ولی تو برام همون خر دیروزی...\nبعد بگید سر راهی نیستم...\nچهره ی بقیه رو می دونید \nفقط من:((((((((((((((((((((((((((((((",
    "توی عروسی ارکستر اومده بود.بعد این دوست من جو گیر شد و بهشون گفت یه آهنگ بزنن تا اون بخونه.هیچی دیگه شروع کرد به خوندن دوستاشم نامردی نکردن.اومدن به سیلی پول چسبوندن بهش.حتی یه نفر 10 هزار تومان رو ریز ریز کرد و انداخت تو یقش.\nدوستای هنر دوست من دارم؟",
    "شمام مثل من هر وقت مامانتون داره غذا درست میکنه میرین سر دیگ یا ماهیتابه گوشتا رو میکنین و میخورین یا فقط من اینجوریم آیا؟!",
    "ساعت حدود یک و دو نصف شب بود بدجور بدخوابی به سرم زده بود.زنگ زدم به مخاطب خاصم میگم:\n-سلام گلم خواب بودی؟\n-نه دارم فیلم می بینم.\n-من خوابم نمی بره!\n-خوب چیکار کنم؟\n-برام لالایی میخونی بخوابم؟\n-برو بزا فیلممو ببینم.خرس گنده خجالت نمیکشه!\nبعدشم قطع کرد! یعنی ابراز محبتش تو حلقم! مخاطب خاصه من دارم؟\nمن رفتم تو افق ناپدید شم..................!",
    "علي پاشو ميوه ها رو پخش كن!\nعلي پاشو چايي بيار!\nعلي پاشو به مهمونا خوشامد گويي كن!\nعلي پاشو كفشا رو جفت كن!!!!\nعلي از جيبت عيدي بده به بچه ها!\nعلي پاشو مهمونا رو راه بنداز!\nاين چيزارو توي عيد زياد ميشنويد\nخو باباي من اگه من نباشم چيكار ميكنيد!",
    "بابام امشب هی میگه چرا این پدرسوخته ها ترقه زدنشون رو تموم نمیکنن\nمن ب بابام میگم چرا هی میگی پدرسوخته ها خوبه من تا پارسال خودمم ترقه میزدما \nمیگه خب امسال ک ترقه تو ترقه نزدی من تا پارسال نمیگفتم پدرسوخته ها\nبعد هم میگه امسال هم کمتر از سالای قبل شده ترقه زدن تو محله ما(احتمالا منظورش اینه ک تو امسال ترقه نزدی کمتر شده:) )",
    "چند وقت پیش خواهر گودزیلای 5سالم به شوهر خواهرم گفت:علی آقا...شما کار میکنی؟\n-بله\n-پولم در میاری؟\n-بله\n-خوبه به روندت ادامه بده...\nیعنی حدود یه هفته ای میشه من و کل خانواده درگیریم که این جمله رو از کجا اورد؟!",
    "صبح گرفتم خوابیدم تو اتاقم ! ( خیلی جالبه ها ! ) که یکدفعه خواهرم اومده تو اتاقم با شوق و ذوق میگه : این عروسک حاجی فیروز رو میبینی ؟! \nبا چشمای خواب آلود میگم : آره میبینم ! چیکار داری حالا ؟ \nمیزنه زیر خنده میگه : کپی برابر اصل خودته ! خخخخخخخخ !!! حالا به خوابت ادامه بده ! اصن برو بمیر ! \nخب شما جای من بودید ، چی می گفتید ؟! \nنه تور رو قرآن به من بگید ، افق هم که تکراری شده ، مجبور شدم پوست پسته بندازم بالا ! \nوالا به خدا ... ! \nخواهره ما داریم ؟!",
    "###########سال نوتون مبارک#################\nجان من اینجا رو باش\nزدم شبکه آموزش مجریه جو گیر شده بود در حد المپیک\nاول که دوبار شماره پیامک رو اشتباه به جای نه، دو می گفت\nحالا این هیچی برگشته میگه:\nاین شماره پیامک منتظر نگاه گرم شما عزیزان است...\nمن یکی به نوبه ی خودم تا این حد خورد نشده بودم تو پیامک ها...\nعزیز دلم! خو شب عیدی فکر و در و دیوار ، روده های مردم ، دندونای ما نیستی؟\nمجریه جوگیره سوتی ده های کلاسه داریم ما!!!\n*************بی خیال عیدتون مبارک****************",
    "داشتم با گودزیلا(خواهر زاده)که شش  سالشه توی کوچه راه میرفتم و تو خودم بودم یک دفعه گودزیلا هه جیغ زد گفت دایی دایی مواظب باش ایک قدم دیگه برداری میری هوا.من گفتم مگه چی شده!!!بهم میگه زیر اون سنگ جلوی پات ترقه ی میکی موس قایم کردم مواظب باش نترکه!!!!!!!!!!!!!!!!\nاخه من چی بگم؟؟؟\nقضاوت با شما....",
    "بــابـــام یه مرغ مینا خریده\nروزانه بیشتر از من باهاش حرف میزنه\nتازه بهش غذا هم نمیده میگه میخوام یه کاری کنم حرفش بیاد!\nمن :((\nبابام:))\nمیناخانوم دختر همسایمون :))",
    "به بابام میگم بابا بریم مسافرت؟\nمیگه : نه پسرم جاده بوی مرگ میده!!\nخو پدر من نمیخوای ببریمون مسافرت چرا جمله قصار میگی؟",
    "داشتم فکر میکردم چرا باید هر صورتی رو داریم خدا رو شکر کنیم؟بعد از چند روز یک اتفاق برام افتاد.برادرم بهم گفت اون فلشت رو بهم بده چند روز دیگه بهت میدم.بهش دادم(توش 13 تا ویروس وجود داشت و از نظر شکلی کاملا درب داغون بود)بردش و چند روز دیگه اورد و خیلی از من تشکر کرد و گفت اگر اون فلش رو بهم نمیدادی الان تمام اطلاعاتم که توی کامپیوتر بود پاک میشد و ... . به این نتیجه رسیدم که هر چی هم داشته باشیم مهم نیست. چون این بدن مال ما نیست که در مورد اون شکایت کنیم.تازه جای شکر هم داره.چون در غیر این صورت نمیتونستیم به اون دنیا بریم و جاودانه بشیم. به همین خاطر برید خدا رو شکر کنید.\nاین جز جوک ها نیست",
    "تو کلاس نشسته بودیم\nوسط درس،استاد(یه آقاهه هستن!)برگشته میگه خدا بگم چیکارش نکنه دیشب یه شماره ناشناس فلان جک رو واسم فرستاده،\nجک رو که گفت\nیه دفعه یکی از دوستام برگشته میگه : مهساااااااا...!\nاون یکی دوستم : مهساااا...!\nاون یکی :مهسااااا...!\n.\n.\n.\nاون: مهساااااا...!\nابتدا یه سکوت مرموز پیچید توی کلاس و یه دفعه\n......................ا نـ فـ جـ ا ر..................\nتا اومد ثابت کنم من فقط واسه دوستام اونم اتفاقی اس ام اس رو \nفرستادم دیدم استاد هم روده بر شده وسط کلاس...\nنه آخه اس ام اس سر بر باد ده داریم ؟",
    "مامانم امده میگه کوچولوی من کو \nمن میگم مامان من بزرگ شدم 18 سالم \nمیگه انگار دوست دار نت قطع بشه !!!\nچی بگم من تو اون لحضه",
    "یادمه بچه که بودم بابام یه سی دی آهنگ بچگونه برام اورد\nبعد گفت اینقدر توی تهران برات گشتم تا اینو پیدا کردم\nبعد یه مدت دیدم رو سی دیه نوشته: اهدایی سازمان حفاظت از محیط زیست\nگنده (با فونت تیتر) هم نوشته غیر قابل فروش!!\nبابای فداکار و راستگوئه داریم؟؟",
    "چن وقت پیش دم در زبانکده منتظر بابام بودم بیاد دنبالم دیدم یه رب شد نیومد.نیم ساعت شد نیومد .منم خو بیکار نیستم پیاده یه همه راهو اومدم. رسیدم سر کوچه ،ماشین اقامو دیدم داره میاد سمتم . مثه چی پریدم جلوش میگم چرا نیومدی . میگه یادم رفت داشتم راز بقا میدیدم یه مارمولکه رو نشون داد یاد تو افتادم . \nخدا وکیلی ای فک و فامیله داریم !!!!!!!\nحالا برا اینکه این اولین متنمه واینکه خیلـــــی بچه جیگریم بزن اون لایکو",
    "آقا یه بار خانوادگی رفته بودیم مهمونی. آخر شب این بنده خدا خاله ی ما تعارف زد گفت: پدرام بیا خونه ی ما بخواب\nمنم که چتر باز، نذاشتم بنده خدا اسرار کنه و زرت گفتم باشه (دقت کردی کلمه رو؟)\nحالا نصف شب میخوایم بخوابیم من بین دوتا پسرخاله هام جامو پهن کرده بودم (نه به خدا من نمیخوام بین دوتا داداش جدایی بندازم.. آی.. نزن) یهو این پسر خاله کوچیکه ی ما بلند شد تو تاریکی یکی دوتا حرکت یوگا زد و دراز کشید\n5 دقیقه بعد دوباره بلند شد یوگا زد و اومد که دراز بکشه گقت: بسم الله الرحمن الرحیم. لعنت بر شیطونِ شیطان پرست...\nاینو که گفت خونه منفجر شد. پسرخاله بزرگم که با آمبولانس انتقال داده شد. خاله و شوهرخالم داشتن تخت خوابو میحویدن. منم اینقدر پـَـر های بالشمو جویدم که صبح صدا مرغ میدادم...\nخالم اینا :))))))\nمن :-)))))))))\nپسرخاله بزرگم @)))))\nپسرخاله کوچیکم :(((((\nشیطون (o_O)\nجمعی از شیطان پرستان منطقه (o_O)\nمرلین مانسون (*_o)",
    "بابام 3 شب اومده تو اتاقم میگه سینا داری با کی صحبت میکنی؟ چرا بالشتت خیسه؟ تــــــــــــــو داری با بالشتت صحبتــــــــــ میکنی؟ تو ... تـــــو داری به بالشتت اب می دی بخوره؟\nمنم به خودم اومدم. دیدم بلـــــــــــــه .... داشتم با بالشتم صحبت می کردم و یک لیوان اب واسه بالشتم اورده بودم که بخوره.\nبه بابام گفتم بابا همش تقصیره D$D$D هستش.\nبابام: چرا تقصیر اون؟؟؟\nمن: اخه یکی از عاشقانه هاشو خونده بودم (37397) بابام: چه ربطی داره؟ من: اخـــــــــهِ  ... اخهِ تو عاشقانش گفته بود دوست داره اروم کنارش خوابیده باشه و عشقش با چشمای بسته بگه اب اونم واسش اب تگری بیاره....   منم جو گرفتم و این دسته گلو به اب دادم.....\n(بچه ها راستی کسی میدونه چرا این فیله رم کرده؟)",
    "عاغا ما خونمون یه تلویضیون قدیمی داریم که دغیغن 15 ساله که داریمش.\nاین تلویضیون دیگه عمرشو کرده چند باری هم تعمیر رفته،امروز اومدم شبکه عوض کنم طبق رسم قدیمی(تن تند )میزدم این کانال اون کانال یه برنامه خوب ببینم،ییهوووو مادرم از ته آشپزخونه داد می زنه کیفیت tv مونو پائین میاریااااا.... خو آخه مادر من این تلویزیون با من همسنه،من کیفیتم اچ دی بود الان تری جی پی شده از دست شما.... نگرانه تلویضیونی؟!!؟!؟!؟!؟!؟!\nمن:(((((\nمادرم0:0\nکیفیت اج دی:(((\nجناب تلویضیون:))))))))))))\nسازمتن کنترل و استاندارد0_0",
    "يكي از فاميل امون مي خواس پز بده گفت ما امسال شب عيد سبزي پلو با پسته مي خوريم\nمن=:-o\nفاميل مون=:-p \nپسته خندان=:-D",
    "شاید الان که اینو می خونین من زنده نباشم.\nصبح زود (ساعت 10) از خواب بیدار شدم. هر چی گشتم دیدم بابام نیست. برگشتم تو اتاقم از پنجره به ته حیاط خیره شدم به سختی می تونستم دو تا نقطه کوچولو رو ببینم. از تلسکوپم استفاده کردم تا بهتر ببینم. بله... دیدم بابام داره از عمو ترقه فروش ترقه می خره (الان فهمیدین حیاطمون اونقد بزرگه که ادمای تهِ حیاط انذازه نقطه دیده می شن) تا ابِ دهنو قورت دادم و دوباره به ته حیاط خیره شدم. یک نقطه دیدم که به سرعت در حال بزرگ شدن بود.(یعنی اینکه بابایی با سرعت نزدیک می شود)\nبابایی: هوراااا ترقه خریدم سینا تو ترقه هات کو؟\nمن: من به D$D$D قول دادم دست به ترقه نزنم.\nبابایی: بهونه نیار بگو پول ندارم بگو می ترسم. ههه ههه ههه ههه.\nبرگشتم تو اتاقم و دوبار از پنجره به ته حیاط خیره شدم. دو تا نقطه دیدم که به سرعت در حال بزرگ شدن بودن. مامانم و خواهرم بودن.  جیغ جیغ زنان اومدن تو خونه. منم از اتاقم پریدم بیرون. \nمامانم: سینا دو تا ترقه ناز گرفتم هم وزن بابات!!!!\nخواهرم: بریم زود تر میخام ترقه بازی کنم. سینا ترقه های تو کوش؟\nمن: من به D$D$D قول دادم دست به ترقه نزنم.\nمامانم: پولشو نداری یا می ترسی؟\nبابام: بریم. زود باشین\nمن اشک ریزان: من نمیام شما ها خطر ناکین میخاین منو بوخورین!!!\nبابام با داد: مـــیــــگـــمـــــــ    پاشو بریم. مگه دوست نداشتی اتیش بگیری و تو تیلیویزیون نشونت بدن و معروف شی؟!\nمن: :ا    ...   باشه فقط 10 دقیقه بهم وقت بدین.\nرفتم تو اتاقم تا این ماجرا رو واستون بنویسم.\n شاید الان که اینو می خونین من زنده نباشم.  نمی دونم با این همه مهمات می خان برن امریکا رو تسخیر کنن یا منو به کشتن بدن. اخه 10 صبح ترقه بازی؟؟؟",
    "حـرکتو داشـته باش..!\nبـا رفیقم داشـتیم مـیرفتیم جـلو درشون، کـار داشـت...\nبـعد،رسـیدیم جـلو در گـفت:حـبیب حـرکـتو نـگا!مـرگه مـن نـگا کـن ایـنجارو...\nرفـیقم(اسـمش حـسینه) زنـگه خونشونو زد بـعد آبجیش آیفونو بـرداشـت...\nقـبل از ایـنکه آبجیش چـیزی بـگه حـُسین سـریع گُفت:کـیه؟:)\nآبـجیشم هـُول کـرد گـُفت :مـَنم:)))\nبـعد سـریع درو بـاز کـرد:)))\nخـدا وکـیلی نـیم سـاعـت دراز کـشیده بـودیم تـو پـیاده رو داشـتیم قـهقهه مـیزدیـما ..!\nرفـیقه سـوژه ست دارم..؟",
    "فیل بالای 4جوک تو حلقم اگه دروغ بگم...\nمادرم تو حیاط بود رفتم وایستادم دارم نگاش میکنم میاد ک از سکو بیاد پایین پاش پیچ میخوره بم میگه کصافط تقصیر تو بود حواسم رو پرت کردی\nمن!!!\nمامانم....\nسازمان حمایت از حیوانات:-) :-) \nراستی این اولین پستمه..\nیاری کن هموطن+",
    "امروز با مادرم بیرون بودیم اومدیم سوار اطوبوس بشیم از قضا اطوبوس شلوق بود،گفتم مامی قلبونت بلم بی خیال با تاکسی بریم،گفت حرف اضافه نزن بریم،گفتم چشم.(مامانم120 وزن165 قد)فداش بشم اومد سوار شه دید زنونه جا نداره اومد سمت مردونه با من ناگهان راننده گاز داد که بره مامانم تعادلشو جا گذاشت پشت درو افتاد رو یه پسر بچه و او را خمیر نمود،همه داشتن می خندیدن یهو مادرم اومد بگه خدا خفت کنه حول شدم،میگه خدا خفت کنه هولم دادی!\nمن:(\nبچه:(\nمسافرها:)))))))))))))))))))\nراننده:)))))\nای خدا این مامانو از ما نگیر!همه ی شادیهامونه!\nو در اخر من:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))",
    "یه برادرزاده گودزیلا(3 ساله) دارم زنداداشم دیسک کمرداره دکترگفته بایدعمل بشه.گودزیلا برگشته به دکتر گفته تفنگ داری ؟دکتره میپرسه تفنگ برا چیته کوچولو.گودزیلامونم میگه میخوام مامانموخلاص کنم نه خودش درد بکشه نه ما عذاب.\nایا بشریت با این گودزیلاها بقا خواهدداشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "داداشم اومده خونه میگه مامان  کو؟؟\nمنم هیچ نگفتم اول جیبای خودمو بعد جیبای اونو گشتم گفتم تو جیبامون که نبود نمیدونم کجا میتونه باشه؟؟ بعد خنده شیطانی (یوهاهاهاهاها)\nاونم نامردی نکرد و یه پسی زد و رفت وضو گرفت و سجاده رو باز کرد و نمازش رو خوند و حالا دعای آخر نمازش: خدایا همه مریضا(خل وچلها) مخصوصا این داداش ضایع ما رو شفا بده!!!!!\nبعد اومده میگه وظیفم رو انجام دادم و واست دعا کردم حالا از جلو چشام برو گم شو تا نکشتمت بچه بی ادب پررو!!!!\nمن در تمام این ماجراO_0!\nچه عرض کنم؟ آخه داشه که من یا داداشه که داداشم داره؟؟",
    "آغا چند روز پیشا خواهرم امد خونمون از تهران ما خونمون اهوازه این خواهر ما یه گودزیلا داره که نگو امده بم میگه دایی بیا منو ببر با این دختر همسایتون دوست کن.\nمن...\nدختر همسایمون(>)..\nاین گودزیلای دهه نودی....\nو دوباره من...",
    "عاقا چند شب پیش رفته بودیم خونه ی پدربزرگم،دختر خاله ام(گودزیلا ها) هم اونجا بود.\nاز اونجایی که خونه تکونی داشتیم و بلانسبت شما مث خر کار کرده بودم،یکی از پاهام رو دراز کردم،اونوقت(گودزیلا) برگشته به مامانش میگه:اینو ببین!!!ما الان جرات نداریم پامونو جلو برزگتر دراز کنیم!\nخالمم میگه بیشعوره مادر!!ولش کن،باهاش نگرد!!!\nنه.واقعا فک و فامیله ما داریم؟\nارادت در این حده هااااااا!!!!",
    "تنبل ترین بچه های دنیا بچه های 4جوکند که وقتی غلط تایپ میکنن حوصله ندارن پاکش کنند یه پرانتز میزارن درستشو مینویسند",
    "مامانم خدای سوتی دادن\nرفته بودیم عروسی موقع برگشتن به پدر داماد بجای اینکه بگه مبارک باشه میگه قبول باشهههههههه دیگه خودتون مارو تصور کنید دیوار سالم نموند",
    "دوستم میخواست گوشی بخره. بهش گفتم حالا چی میخوای بخری؟ گفت هنوز دقیق مشخص نیست ولی به احتمال زیاد یا سونی اکسپریا اس ال میگیرم، یا ویواز یا نوکیا ۱۲۸۰!!!!!\nالان دقیقا سه روز و ۱۲ ساعت و چهل دقیقست که دارم فکر میکنم بفهمم ملاک انتخاب گوشیش چی بوده طرف؟!!!",
    "سلام به همه ی شمایی که راجع به گودزیلا ها مطلب میزارین و سلام به اونایی که مطالب گودزیلا ها رو میخونین و رد میشین.\nآهای شمایی که میخواین در آینده پدر و مادربشین!\nحواستون باشه شما دیگه بچه ی آدم تربیت کنین نه گودزیلا.\nیه جایی هم که یادم نمیاد کجا بود نوشته بودن که تربیت فرزندان از قبل از ازدواج شروع میشه......\nحالا دیگه خودتون میدونین و اون گودزیلایی که آینده میخواین تحویل جامعه بدین!",
    "اغا ما چه گناهی کردیم پسرشدیم انسافاچرا؟؟؟؟؟؟؟\n  مخاطب خییییلیی خاص داریم این روزی سه بار قحر میکنه روزی ده بارمارو میچزونه یه بار خدای یه بار ما گفتیم ماهم بزار کلاس کنیم قهرکنیم هیچی الان یه ماهه جوابمونو نمیده اگه انقدکه به این اس دادم به تله خونه میدادم الان جوابموداده بود.\nحالارفیقم مبگه بیخیالش شو برودنبال عشق واقعیت میگم اخه رفیق من کی مثه این دروغامو باور مبکنه فقط اینه که بهش میگم ماه بعدمیام خاستگاری اماالان سیصد ماهه گذشته...",
    "يك سري از قوانين نانوشته :\n1.وقتي كه ميتوني تو يه امتحان با تقلب نمره قبولي بگيري ديگه مگه مرض داري درس مي خوني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n2.شما هيچ وقت به چيزي نياز پيدا نميكنيد مگر اين كه اون چيز از كره ي زمين محو ميشه؟.\nمنتظر سري بعد باشيد",
    "مادر خانمم از ارتفاع خیلی ترس داره\nچند روز پیش با دو تا از دختراش رفتن تو بازار بعد اونا زوری بردن سوار پله برقیش کردن:))\nاونم از ترس یکیشونو بغل کرده و جفتشون از بالا پله برقی افتادن پایین :))\nجالبه هر کی هم سر راهشون بوده رو از رو پله برقی پرت کردن پایین :))\nخداوکیلی اینم فک و فامیله شجاع و نترس که ما داریم؟!!!!!!!!\nاین آخرین پست امسالم بود امیدوارم سال خوبی رو داشته باشین و عید رو به تمام خانواده بزرگ 4جوک تبریک میگم..\nشاد و سرزنده باشید انشالله....",
    "ی روز بعد از ظهر تو اتاقم بودم ، داشتم کتاب میخوندم . اومدم بیرون میبینم مامانم همینجوری داره میگه خدا رو شکر . گفتم چی شده ؟!\nگفتش : دارم خدا رو شکر میکنم که تونستی اعتیادت به اینترنتو ، ترک کنی ...\nمن:|\nمنم گفتم : شارژم تموم شده ...خخخخخخ\nمامانم:|",
    "گودزیلامون داشت داداشی خوشلمو اذیت میکرد و منم تو 4jok میچرخیدم هیو مامی ام داد زد هللوووووو پاشو هدیه رو بزن هدیه هللللووو اومد هدیه رسید بهت ..... هدیه خورد تو کمرت ... هدیه خورد خوورد خووورد....\nخو مادر من مگه من جلاد قصرم؟؟؟؟؟؟؟\nاخه چرا تصور بچه رو ازم خراب میکنیی؟؟؟؟\nبعد ازون ور هدیه با گریه میگه ننننهههه.. بگگو نییاد.. غلط کردم...\nواویلا.. دیگه دیر شد منم گودزیلا شدم\nمادره من دارمممم؟؟؟",
    "داداشم دیشب اومده به مامانم میگه:یکی تو 4جوک نوشته بود:مامان شمام وقتی ماکارونی درس میکنه به اندازه ی محل درس میکنه و ...(اخه اون شب ماکارونی داشتیم)\nبعد من گفتم:اره اونو من گذاشتم\nزرتی اومد یه افسری خابوند زیر گوشم گفت:مرتیکه مگه اینجا خونه باباته هر چی میشه میری میذاری اون تو؟!!\n:ا\nلا مصب مطمئنم کرد که سر راهیم",
    "عاااااقا بعد از يه عمر سرمو كچل كردم يه هوايي بخوره كمتر ازش بريزه رفتم خونه خواهرم واسه گودزيلا كارتون گذاشتم داشت نگاه ميكرد يهو داد زد: كچل بيا يه كارتون ديگه واسم بذار اينو نميخوام\nمن:-/\nيعني فك نميكنم كسي كه معلول باشه رو هم اينجوري به رخش بكشن چه برسه به سر كچل من\nخواهرزاده گودزيلاس من دارم؟",
    "یه دختر دایی دارم دهه هشتادیه(گوزدیلای بی ادب!!!)\nپدربزرگش(پدر مادرش)به رحمت خدا رفته بود مادرش خیلی داشت گریه میکرد یهو برگشته به مامانش میگه اگه میخوای زر زر کنی برو اون اتاق درم ببند,حوصله تو ندارم!!!!!!!\nاینم دخترداییه ما داریم",
    "یه پسرعمو دارم زیاد به حرف زدنش مسلط نیست!!!\nیه بار اومد خاطره بگه که چطوری رفتن دریاچه گهر,خواست بگه چندتا خر داشتیم که روش بار گذاشته بودیم,برگشت گفت:چندتا خر بودیم که کلی بار داشتیم.\nمن و خواهرم بعد شنیدن این افاضات مشغول گاز زدن زمین بودیم:-D",
    "رسیدم دره خونه دیدم مامانم با قیافه اسبی اومد بیرون درم محکم زد بهم  گفتم: چ خشششششن بابا زلزله 8 ریشترم انقدر شدت نداره. گفت برو بابا همین تو یکی رو کم داشتم و پیاده رفت منم دوییدم دنبالش خلاصه رفت نشست تو پارک (همون فضای سبز محله)منم نشستم  چند دقیقه بعد دستمو انداختم دور گردنش یبارم لپشو بوس کردم یهو دیدم یکی از پشت زد رو شونم برگشتم دیدم یه اخوی با لباس پلیس پشت سرمه. اون:سلام اخوی. من: جانم اخوی. اون: نسبتتون؟ من:نسبتم چی؟؟؟ اتفاقی براش افتاده(تازه با کلی خنده)اون:مزه نریز با این خانوم چ نسبتی داری ؟ یه خواهرم اومد به مامان گفت پاشو بیا اینجا من:بخدا مامانمه .خواهر پلیسه:مادر خوب موندن یا کلا شوخ طبعیتون بالاست؟ دست مامانمو گرفت ببره گفتم کجا \nمی بریش؟(بلند بلند م یخندیدم دیگه)اخوی هم بمن گفت بیا دنبال من رفتیم بالا مامانمو نشوند تو سمند گشت امنیت میگم ااااااااا مامان تو یچیزی بگو دارن جدی جدی می برنمون. به اخوی گفتم : اخوی بقرآن مامانمه خوب اختلاف سنیمون همش 12 ساله بیخیال شو خونمونم همین بالاست اصلا بذار زنگ بزنم بابام بیاد\nبه مامانم می گه چ نسبتی دارین خانوم روشو برمیگردونه و می خنده خب اخوی هم شک کرده بنده خدا\nگفتم من چ گناهی کردم مامانم جوونه .اخوی گفت دستتو انداختی دور گردنش نشستی فکر کردی تگزاسه از این چیزا زیاد دیدم بریم منکرات معلوم میشه گفت اصلا کارت شناساییتو بده یادم افتاد همه مدارکم تو ماشینه مامانم شناسنامشو داد دیدن متاهله اسم یه بچه هم تو شناسنامشه اخوی گفت می دونی مجازاتش چیه؟ (اینجا دیگه واقعا ترسیده بودم)خلاصه کلی التماسش کردم گذاشت زنگ بزنم بابام اومد شناسنامه آورد و گفت که من بچشونم\nبعد خواهر پلیسه گفت ماشالا اصلا بهتون نمیاد ازدواج کرده باشین اونوخت بچه این سنی داری؟\n منم محکم زدم تو درخت گفتم ماشاااااااااالا کلی معذرت خواهی کردنو رفتن منم گفتم قربونتو برم اخوی کارت درسته بعد مامان خانوم اومده توخونه می گه خره می ذاشتی ببرنمون ببینم فضای زندان چیطوریه \nاینم مامانه حادثه جوئه که من دارم؟؟؟",
    "منشیه شرکتمون از سوسک می ترسه \nداشت می گفت آقای علیان ما قراره سال تحویل هم اینجا باشیم؟ خب کی تعطیلمون می کنی؟؟؟ کلی کار داریم...\n گفتم شما 29 تعطیلی\n 30ام میایی سرکار \nسال تحویل می ری خونه \nدوباره میایی شرکت خخخخخخخخخخخ \nشیرفهم؟بعدم محل جرم و ترک کردم\nحالا چ ربطی داره میگم براتون \nیه سوسک دیده سرعتش از سرعت نور هم بیشتر بود یعنی هیچ جوره راه نداشت بزنی بکشیش \nخلاصه دیدم یکی از منشیا اومده می گه آقای علیان سوسک بدو بکشش\nرفتم دیدم اصلا 2سانتم قدش نیست بدبخت می گم خب شما که تو شیکمش جا نمیشین چرا ترسیدین\n خلاصه بهزار بدبختی کشتمش \nبعد از یربع که سرگرم کار شدن من با صدای بلند گفتم سوووووووووووووووووسک\nیهو دیدم اون ترسو تره دویید بیرون بعد که فهمید من شوخی کردم کیفشو برداشت و رفت بیرون از شرکت بعدم زنگ زده می گه من دیگه پامو تو اون خراب شده نمی ذارم انقدر کثیفه که سوسکه همش داره پرسه می زنه اونجا \nفردا هم میام تسویه\nبهش می گم خب اگه می دونستم انقدر بی جنبه ای که باهات شوخی نمیکردم بعدم این سوسکه راهشو گم کرده بود بدبخت انقدرم ازت ترسیده بود\nعجب منشیه ترسوی بی جنبه ی فرصت طلبی داریما\nواقعا که بخاطر یه سوسک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن :-OOOOOOOOOOO\nسوسکه که دمر افتاده بود رو زمین:)))))))))))\nبازم من خطاب به سوسکه: کوفت کجاش خنده داره\nخانوم منشی:ایییییییییییییششششششششششششش",
    "(موش تو حلقم اگه دروغ بگم)\nموش افتاده بود تو یخم.\nداشتم بال بال میزدم.\nدوستم عین جن بوداده اومده طرفم میگه چیزی رفته تو لباست؟\nمیگم:پ ن پ دارم حرکات موزون در میارم.(اگه خواستی تو هم بیا)\nلایک=موش تو حلقم",
    "اخا ما دیدیم همه دارن از دهه هشتادیا مینالن وباعس تعجب ما شد چون من دوتا خواهرزاده دارم (به غول شمادوتاگودزیلا)وبه قول من دوتا فنچن(خوتون دیگه قدرتوبحالید) گفتم ترز(همیشه با ت ط مشکل داشتم )ادم کردن اینارو بگم تا  مسه من ازشون مثه خرکاربکشید\nدرس اول:ااااااااااااااععععععع اغا دروغ گفتم یکی از گودزیلاها صدام میکنه (شانثه دروق گفتن هم نداریم )اگه دیربرم به جرم نافرمانی  از ریش سفیده خونه امشبوبایدتوپارک بخوابم.خدااااااااااااااااا",
    "من و گودزیلام (پسرم)\nدیشب مادرخانومم اموده بود خونمون. این گودزیلای ماهم داشت بازی می گرد که یه دفعه قندون رو پرت کرد طرف دیوار جوری که هزار تا تیکه شد. اومدم دعواش کنم؛ ممان بزرگش میگه ولش کن پسرم حواسش نبود.\nامشب رفتیم خونشون؛ این گودزیلا رفته یه قاب خوشگل نمی دونم از کجا پیدا کرده جلو چشم مادرزنم همچی زدش زمین که خورد خاکشیر شد. تا مادرزنم اومده دعواش کنه، با لبخند میگه ممان پلی حواسم نبود!!!!!!!!!!!!!!\nمن :)))))))))))))))\nمادر خانومم:(((((((((((((\nبعععععععععععععععله؛ چیزی که عوض داره گله نداره مادرزن جان.",
    "یه گودزیلا داریم توی خونمون که تازه 13 ماهشه اسمش علیه که هر وقت من خوابم میره یه تابه ور میداره میاره میزنه تو سرم بعد میشینه می خنده اصلا اینجا یه وضعیه نمیگه که این بابامه شما دعا کنین که خدا یه صبر زیاد با یه جمجمه آهنی بهم بده",
    "یه روز خواستیم با پدر گرامی تانکر آبو از بالاپشتبوم(سه طبقه) بیاریم پائین که بفروشیمش بابام گف من میرم بالا پسرم همینجا وایسا.منم بیخبر از همه چی داشتم با گوشیم بازی می کردم که یهو ابویه بنده داد زد:بگیییییییرش مجییییییییی......! بالا سرمو دیدم،دغیغن شبیه اسپایدر مجی(پیتر پارکر) گریختم گوشه ی دیوار.\nتانکر همانا و کتلت همانا!\nپدر اومد یک جفت چک نرو ماده به سورطم نواختو گفت:فقط بگو چرا نگرفتی؟\nمن:مگه من بهداد سلیمی ام؟\nپدر:از دور که هستی!",
    "آقا دختر خاله ی من گودزیلا(دهه هشتادیه دیگه)کره خالی میخوره ما دیده بودیم پنیر خالی ولی کره رو ندیده بودیم خداییش دختر خالس من دارم.راستی اولین پست من بود لایک فراموش نشه",
    "يه چند وغت بود ريشامو نزده بودم    ( زيادم ريش ندارم )  \nيعد مامان بزرگم منو ديده ميگه چرا شبيه گوريل شدي؟؟؟\nبعد بابام در ادامه گفت اخه  ميخواد به طالبان بپيونده... بعدمامان ما هم اومد طرف داري مارو بكنه گفت چي كار دارين بچمو ؟؟؟تازه شبيه ادما شده!!!\nنه    خوانوادس من دارم؟؟؟!!!",
    "موبایلم رو سایلنت بود هرچی میگشتم پیداش نمیکردم دوستم اومده راهنما ییم کنه میگه: صدای شارژر در بیار واسش!!!\nخداییش افق جوابگو هست الان آیا؟؟؟",
    "تو4jok میچرخیدم گودزیلا(دخترداییم)اومده بالاسرم\n میگه اجی شلا عسکتو گجاشتی پسلا نینیتو(به بینی میگه نینی)مسخله میکننا \nاخه یکی به این کصااااافط بگه کجای دماغ من مثل این فیلست اخه؟؟؟؟؟؟",
    "(ادامه پست 55898 یک روز بعد از اتفاق مربوط به فروشگاه)\nطبق معمول داشتم ابِ دهنمو قورت می دادم و به بقاءِ خود ادامه می دادم. که... که  مامانم گفت: سینا امشب عروسی دعوتیم.\nمن: \nخواهرم: وای من چی بپوشم!!!\nبابام:  اخ جون غذا مجانی!!!\n5 دقیقه بعد: منو مامانو بابام حاضر شدیم.\n73 دقیقه بعد: خواهرمم حاضر شد.\nخلاصه بالاخره رسیدیم عروسی.\nخواهرم: برگردیم خونه من این لباسو قبلا پوشیده بودم!!!\nمن: خدا شفات بده\nبابام: چی چیو برگردیم! الان غذا ها تموم می شه!!! من از صبح هیچی نخوردم!!!\nخوب رفتیم تو سالن. (زن و مرد جدا) بابایی غذاشو خورد. خواهرم خاست پز لباسشو بده اما بقیه بهش گفتن اینو قبلا پوشیدی!!! عروسی تموم شد اومدیم بیرون.\nدیدم مامانم داره با یک بچه کوچولو حرف می زنه. من رفتم جلو و به بچهه گفتم: عمو جون اسمت چیه؟\nیهو برگشت. بــــعله... دیدم همون خانمه 35 سالهِ کوتاهِ هستش. هنوز ابِ دهنمو قورت نداده بودم که گفت: اسمم به تو ربطـــی نداره درازهِ بد ترکیب. وای... اون پیر زنه هم اومد. پیرزنه: اوهوی دراز بد ترکیب تو اینجا چه غلطی میکنی؟\nمامانم در حالی که سرخ شده بود گفت: این پسرم سیناست.\nپیر زنه: به به ماشالله چه پسر خوش تیپ و قد بلندی دارین. دخترم بیا بریم دیرمون شد.(فرار کردن از خجالت)\nمامان: سینا خاک تو سرت کنم که ابرو واسم نذاشتی. بدو برو باز تو 4جوک بنویس.\n(بعله .. اون پیر زنه و دخترش فامیلای دورمون بودن)",
    "دیروز تو خونه میگم میخوام یه وقت دندانپزشکی بگیرم برم دندونامو جرم گیری کنم بد رنگ شده ، \nدختر داییم 8 سالشه برگشته میگه : نمیخواد بری پول خرج کنی ، خودم برات با فوتوشاپ درستش میکنم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nبه جان خودم من اندازه این بودم نمیدونستم چجوری قلم دستم بگیرم چه برسه به کارکردن با کامپیوتر !!!!!!!!! خدا آخر و عاقبت این نسلو بخیر کنه .",
    "هفته پيش رفته بودم نونوايي نون لواش بگيرم تو صف همينجوري فكر ميكردم ببين  ((وقتي بچه بوديم مامانمون يه 200 تومن ميداد دستمون ماهم ميرفتيم 16 نون ميخريديم ولي حالا.....)) كه در اين اثنا نوبت بنده شد منم كه توي فكربودم يه 200 تومني دادم دست شاطرو گفتم 16 نون ميگيرم و داشتم نونارو دسته ميكردم بعد از چند لحظه ديدم شاطر دهنش باز باز ....\nمنم كه فهميدم چه گندي زدم از محل حادثه فراركردم كه شنيدم شاطر مي گفت:\n\nاين پسر با اصحاب كهف يه نسبتي داشت................",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\nیـــه بـارم خــــــونــــه ی همســــــــایــــــه مـــــــــــــــون آتیــــــش گــــرفته بـود\nیکــی از همسـایه هــــــــا زنــــگ زده بود آتــــــش نشـــــــانی،\nخــــــلاصه کلــــــی منتظـــــــر شــــــــــــــدیم آتــــــش نشــــــانی نیـــــومدش داداشـــــــم رفـت دوبـاره زنــــــگ زد و گفـــــت:\n آقــــــا اینجـــا آتیــــــش گـرفتــه پَ چـرا کســـــــی رو نفرستـادین\n…آتـش نشـانیـه سـریع برگشـت گفـت:\nآخـه کجـا؟آدرس بـدین چـرا قطـع میکنـــــین آخــه؟؟\nبعــــدا کاشـف بـه عمـــل اوومــــــــــد کـه بعـــــله آقـا بهـروز(همـسـایمـون) کـه بـه آتـش نشـانی زنـگ زده بـود،گفتـه بـوده اینـجا آتیـش گـرفتـــــــه و قطـع کـرده همیــــــــن!!:))))))\nهمستــــــــــــایه س مــا داریـم؟:دی\n...................................................................................................\nبعـــــــــــــــله داداش با همیـــــــنا شدیم 75 ملیـــــــــــــــــــــون!",
    "دوستای عزیزم سلام\nیه خواهش ازتون دارم اونو توی این قسمت نوشتم چون پرطرفدارترین جای این سایت قشنگه \nما توی خونمون یه گودزیلای خوشگل داریم که از چند ماه قبل سرطان گرفته و دیگه نتونست بره مدرسه یکبار عمل کرده ولی بازم حالش بده دکتر میگه احتمال بهبودیش کمه حالا فردا بازم عمل داره ازتون خواهش میکنم واسش دعا کنین که چشاش قشنگش بازم درست ببینه بتونه با پاهاش بدوه و با دستاش بازی کنه خواهش میکنم",
    "ی پسرعمه دارم کلاس اوله ب معنای واقعیه گودزیلا ینی اصن ی وضییاااااااا...\nآغا ی روز عمم داشت دیکته بهش میگفت:....می رویم\nگودزیلا:کجا؟؟\nعمم عصبانی شد گفت:زیره گل\nبرگشته میگه:مامان ما ک هنوز / ز / رو نخوندیم!!...\nموندم آینده اینا چی میشه......... 0-O",
    "********************سال نو مبارک*****************\nواحد های اندازه گیری من و بابام...\nداداش کوچیکه ما تو یه حرکت متحیر العقول قرار شد بره مشهد...\nبابام : احسان جون گوشیت رو بده ببره خواستیم بهش زنگ بزنیم یه راهی \nداشته باشیم\nمن : پدر من کجا ببره تا یه هفته دیگه نمیاد\nبابام: بابا! کجا یه هفته چشم رو هم بذاری اومده بده دیگه خودتو لوس نکن\nمن: پدر گرامی چرا گوشی خودتو نمی دی؟\nبابام: اوووووووووووه تا یه هفته دیگه ...می دونی چیه؟گوشی من باید \nهمیشه همرام باشه...\nمن :Oo\nاکی ددی (OK DADI)\nمن تو عمرم اینقدر دقیق متوجه نشده بودم یه هفته چقدره...\nداداش کوچیکه مشهد برو من دارم...\n&&&&&&&&&&&&&&&سال نو مبارک&&&&&&&&&&&&&&&",
    "يکسال دارم التماس اين بابا ميکنم برام لب تاب بگير هر موقع\n!!!!!! هم ميگم ميگه هنوز لبش تاب نخورده  \nهر موقع لبش تاب خورد برات ميگيرم\nبابا ما داريم اخه.........",
    "امروز نشسته بودم داشتم پستای بچه هارو میخوندم به اجیم میگم امیر(امیر21) این پستو گذاشته بعدازاینکه حرفم تموم شده عمم میگه امیر درس هم میخونه؟(اسم پسرداییم امیر) من و اجیم اول هنگیدیم بعدش نقش بر زمین شده بودیم میگه چی شده میگم این امیر اون امیر نیست هیچی دیگه  خودش هم غش کرد انقدخندید",
    "یه نمونه کلید اسرار میخوام براتون بگم دبیرستان که بودیم یه روز 4 تا از بچه ها سیم برق و وصل کردن به صندلی معلممون تمام مدت کلاس من استرس نشستن معلمو داشتم  تا رفت بشینه جیغ کشیدم وای نه برق داره اقا چشمتون روز بد نبینه ما رو بردن دفتر که تو بودی و وجدان درد گرفتی پس گفتی دو هفته اخراجمون کردن بعد هم زنگ زدن مامانم یا بیا دوردونتو ببر یا زنگ میزنیم صد و ده بیاد ببرتش...حالا میدونید بعد از این همه سال مشکل کجاست؟من هنوز نفهمیدم پس این کلید اسرار فقط توی استانبول کارایی داره؟از اون سال تصمیم گرفتم هر کی هر کار با معلما کرد من بشینم بخندم فقط.....مدیر داشتیم ماها...؟",
    "یعنی رسما این دخترا دوزار بارشون نیست.\nبا دختر خالم یه ساعت سر و کله زدم که این گوشی به درد تو نمی خوره بابا سی پی یوش پایینه و رم نداره و و... میگه الا بلا فقط همین.\nیه هفته بعد دیدیم اصن اسم اون گوشی رو هم نمیاره\nگفتم چی شد پس؟ جواب داده:تو رنگ بندیش صورتی نداره به دردم نمی خوره!!!!!",
    "داییم رفته بود آجیل فروشی(حالا فکر کردید رفته پسته بخره:D) رفته گفته شما پسته در بسته هم دارید\nپرسیدن واسه چی در بسته\nداییم گفته:واسه این ک مهمونا نتونن بخورن :))\nمغازه داره:)))))\nداییم:))))))))))\nمهمونای عید :((((((((\nبازم مهمونای عید:(((((((((",
    "عاقا این داداش مام شده داماد خوش قدم,مادر ما هز کی رو واسش نشون میکنه فردا  دختره میشینه سرسفره عقد,\nاز فردا یه موسسه بخت واکنی مخصوص دختران ترشیده میزنیم,واسه دوستای 4jok ی خودم نصف قیمت حساب میکنیم\nزندایی بابام 120 سالشه میگه منو هم در نظر داشته باشید,دی,,,آخه زندایی جان کی میاد تورو بگیره\nبر گشته میگه شما چکار دارید پولشو میدم,\nواقعا از دست این فامیلا من چیکار کنم,تو افق محو شدنم که از مد افتاده,همه محو شدن,",
    "1 دخترخاله دارم 4/5 سالگی تازه زبون وا کردو حرف زد، یک بار اومده بودن خونه ما 3 سالش بود رفته بود کمد اطاق برادرمو قفل کرده بود و کلیدشو قایم کرده بود، هرچی ازش میپرسیدیم؛ کجا گذاشتی با اشاره حرف میزد ما هم نمیفهمیدیم، بعد رفتنش داداشم 2 روز بی لباس سر کرد اما دید نمیشه قفل درو شکست، بعد 2 هفته اومدن خونمون مهمونی ما تو 2 دقیقه اول در حال سلام و احوال مرسی بودیم گودزیلا دوید رفت کلید رو معلوم نیست از کجا پیدا کرد و آورد، خدا بگم چیکارش کنه کل خونه رو ریختیم بهم تا پیداش کنیم و 1 خدنه تکونی افتادیم\nدخترخاله فضول کلاغه داریم ما",
    "اقا ما یه گودزیلا داریم توپ\nدیشب جاتون خالی داشتیم مرد عنکبوتی 2 میدیدیم\nاز وقتی فیلم شروع شد تا وقتی که تموم بشه ما به این داشتیم میفهموندیم مرد عنکبوتی کیه حتی قسمت 3رم براش تعریف کردیم تازه ماجرا به همین جا ختم نشد بعد فیلمی که نفهمیدیم چی شد اقا تازه میگه من مرد عنکبوتیم بیا بجنگیم\nگودزیلاهم گودزیلاهای قدیم فوقش سوباسا میشدن با یه شوت موضوع حل میشد",
    "پسر عمو عزیزم (هفت سالشه) به خدا هلاک مغز اغتسادی(اقتسادی_اقتصادی و ...)اونم والا طرف رفته برا اینکه بتونه یکم بیشتر ا این ات اشغالا بخوره موشک درست میکرده میبرده تو مدرسه  میفروخته!!\nتازه کارشم گرفته سفارشی ام قبول میکنه..!\nبه خدا با این سنم شپش ته جیبم ملق میزنه اونوخ ای بچه باید به من پول قررض بده ! ای خداااااااااا....",
    "قبل اومدنم رفتم عصرونه بخورم(جاتون خالی)تند خوردم پاشدم که بیام اینجا پست بزارم،مادرم گفت:کجا مجی؟بشین خودتو سیر کن،یه دفعه بابام گفت:خانوم ولش کن بره الان نمازش قضا(غذا،قذا،غظا،قزا...،اه ولش کن)میشه{-7-}\nچهره ی خودم{-10-}\nمادرم{-88-}\nبابام{-7-}\nاین باباس که من دارم؟",
    "یکی ازین افوام ما اسمش فهیمه است ولی اسمشو دوس نداره یه سری کلاس زبان ثبت نام میکنه و به همه میگه اسمش مهشیده،یه بار دیده یکی هی صدا میزنه مهشید مهشید مهشید این برگشته گفته ای بابا این مهشید کیه ؟جواب اینو بده!!!!\nفک و فامیله ما داریم",
    "سرسفره نشستم بودم که ناگهان.....\nمامانم: نمیدونم چرا امیر(داداشم)یه نوه خوشگل واسه ما نمیاره؟؟؟؟!!\nمن :خب طبیعتا امیر نمیتونه بچه بیاره اخه ناسلامتی مرده وتو باید به زن داداش بگی واست نوه بیاره!!!!\nمامان:بانمک!!!منظور منم زنش بود...خیلی خفن ظایع شدم.!!!!\nاومدم سوتی که دادمو جمع کنم که ناگهان.....\nمن:خب به نظر من اصن بچه موجود اضافیه؟؟؟!!\nمامانم:ینی خودتم میدونستی و خودتو به خریت میزنی؟!؟؟؟!!!\nواقعا من اضافیم!!!!!\nمن:(\nمامانم:)\nنوه:|\nداداشم:>\nسازمان حمایت از کودکان بی سرپرست:|",
    "هفته قبل شمال بودیم داشتیم بساط پیک نیک رو فراهم میکردیم داداشم هم هی میومد سوال میکرد: بالاخره دریا میریم یا جنگل؟؟ منم هی میگفتم حالا یه جایی میریم . آخر سر عصبانی و کلافه اومد پرسید بابا تکلیف منو معلوم کنین مایو بردارم یا باید کتونی بپوشم ؟؟؟ گفتم خب حالا تو هردوشو بردار . گفت: آخه میدونی چیه یه مشکلی دارم گفتم : چیه ؟ گفت : هیچ کدومشو ندارم!!",
    "بچه كه بوديم،  ساعت ٦ صبح بيدار ميشديم كه بريم مدرسه تو اون سرما،،!!!!\nدم رفتن، مامانم سريع جلو ما مى رفت زير پتو ميگفت دلتون بسوزه من الان ميخوابم برا خودم ، شما بايد برين مدرسه!!بعدش هم قاه قاه ميخنديد...\n ادم با بچه ى خودش هم رقابت ميكنه سر خوابيدن؟!",
    "امروز رفتم خونه خالم میگم شوهرت چه ماشینی خریده با کلی کلاس میگه پراید مدل سایپا!!!!!!!!\nمن:)))))))))))))))\nخالم:((",
    "با مامانم و داییم و سایر اقوام!! داشتیم تو خیابون راه میرفتیم\nبعد یهو داییم به مامانم گفت یه رازی بهت بگم به هیچ کس نمیگی؟\nمامانمم گفت نه\nداییم گفت: این ساختمون 35 طبقه هه مال منه!\nمامانمم درومد گفت: حیف که تو رازدار نیستی!!\nدمش گرم. خداییش جواب به این باحالی نشنیده بودم!",
    "آقا ما یک گودزیلا داریم باباش 3 تا لب تاپ براش عوض کرده مامانبزرگش میگه اینو باید تا20 سالگی نگه داری این شاهکارم گفته:\nتا اون موقع تو میمیری من میرم 100 تا لب تاپ دیگه میخرم!!!!!!!!!!!!!\nمن:()\nمامانبزرگش:(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((\nسایر خانواده:( :) :) :( :) :( :).....................",
    "هنذفری تو گوشم بود صداشم تا فوت زیاد بود منم دیدم ای وای چقد این اهنگه با حال من جوررره یه کوچولو یه ذره یه مورچه باهاش زمزمه کردم ازون ور مامی م داد میزنه خخخفففهههه بابا فردا امتحان دارممم!!!(درس میخونه)\nتا الان شک داشتم سر راهیم ولی الان مطمئن ام ...",
    "بابام داشته می اومده خونه بعد يه گدا ديده تو كوچه يه پولی بهش داده بود خونمونو بهش نشون داده بود گفته بود بهش اگه بيای در خونمون پولو ازت ميگيرم\nبيچاره از ترس بابام از خونه های بغل دستيمون هم ديگه پول نگرفته بود",
    "آقا(شما هرطورراحتی بخونش آغا،عاقا..)نمی دونم شماهم مامانتون اینتوریه؛\nمن ازپیازبدم میاداینم قربونش برم توماست تونوشابه توپنیرتوهرچی که فگرشوکنی پیازمیریزه بعدماکه جرات اعتراض نداریم\nجالب اینجاست اکه موی سرت هم دردکنه غذای اون روز تنها علاجش میشه \nبه ی نتیجه هم رسیدم باپیازوسیرمیشه هرنوع(توجه کردی هر ننوعع )دردیو دواکرد؛",
    "روش های بیدار کردن خواب در خانه ما\nمادر (قربون صدقه):عزیزم گلم خوشگلم مادر قربونت بره بیدار شو\nپدر (رگباری):علیرضا علیرضاعلیرضاعلیرضاعلیرضاعلیرضاعلیرضاعلیرضاعلیرضا\nبرادر (فیزیکی):الان یه لگد می خوابونم تو شکمت تا دو روز نخوابی!!!\nخواهر (تهدید):اگه بیدار نشی هر چی ازت می دونم به مامان میگم!!!!!",
    "بچم تاریخ تولدش با جاستین یکی باشه اگه دروغ بگم\nبا خط جدیدم ب دختر خالم اس دادم سلام سحرم این خط جدیدمه خواستی سیو کن بعد ی هفته اومده خونمون میگم ندا چرا اس نمیدی بیمعرفت\nمیدونید بهم چی گفت:اس ام استو خوندم اما شمارتو نداده بودی ک!!!!!!!(گرفتید مطلبو؟؟) چقد خالم باردار بود بهش گفتن ماهی بخور\nمن :|\nهمراه اول :O\nماهی :((\nمن دیگه هیچ حرفی ندارم بزنم\nفقط انصافا دخترخاله باهوشه دارم؟؟؟!!!!\nفک و فامیل داریم؟؟؟\nی دیقه سکــــــــــــــــــوت میکنم",
    "یه بنده خدایی تایلندیه باهام رفیق شده. صبح بردمش کله پاچه!!!!\nبا تعجب میگه شما چجوری اینا رو میخورین؟!\nبهش میگم شما چه جوری سوسکو کرم و عقرب میخورین؟!\nمیگه اونا حشره هستن و خوشکلن اما این غذا چیه؟ بد بوئه!!! و چندش اور!!!\nاخه من نمیدونم چشم و گوشو زبون گوسغند کجاش چندش اوره",
    "ما یک معلم ادبیات داریم !!!!! خیلی اهل حاله...!\nولی اخیرا شورشو در آورده :l\nمیاد کلاس از جنیفر لوپز و فیلم های هالیوودی حرف میزنه...هر جلسه هم دو خط درس مده کصافططططططط\nحالا تا اینجاش که خوب بود...امتحان نوبت اول هر چی سوال بهمون دادن بلد نبودیم(معللمون گفته بود وقت کم آوردم این ترم خودتون بخونید :l )\nما هم مطمئن بودیم از 12 بیشتر نمیشیم وقتی نمراتمونو آوردند،هیچ کس از 18 پایین تر نشد.....\nخدایا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بداد این مردم برس\n\nبچه ها بعد از دیدن نمرهاشون O_O\nمعلممون :»",
    "نوه عموم ۱سالشه دو هفته پیش برای اولین بار ۸قدم متوالی بدون اینکه بخوره زمین راه رفته، مامان و باباش احساساتی شدن از خوشحالی چنان جیغ و دادی زدن که طفلکی شوکه شده دیگه سینه خیز هم نمیره؛ اونوقت من به مامانم میگم من راه رفتم تو چیکار کردی؟ میگه هیچی اولین کاری که کردم در کابینتارو با کش بستم!\nتفاوت فک و فامیلارو می بینید؟؟؟",
    "اولین پسمه دوستان یاری کنید \nعاغا ما یه مادر بزرگ داریم خدا حفذش کنه آخر دموکراسیه به غران وختی و خونشم دارم tv می بینم تو اوج سریال میپرسه: از سریال خوشت میاد؟\nمن:آره عزیز جونم tv یهو خاموش میشه\nوقت شام\nدخترم قرمه سبزی میخوری؟\nمن:آره عزیز جونم اوقت نیمرو میده بخوردم.تازه اگه زبونم لال گوشیم وست حرفیدنش زنگ بخوره که باید از تو حیات خودمو گوشیمو جمع بکنم\nخدای این مادر بزرگه من دارم عایا؟؟",
    "یه پسردایی دارم کوچیک که بود بهش میگفتیم : اوووی آدم!\nبعد با یه قیافه عصبانی برمیگشت میگفت: آدم خودتی!!!\nآدم :/\nحوا :)\nاقوام :))))\nپسر داییه داریم؟؟",
    "خالم خسته بود یک دفعه گفت\nکنترلو بیار زنگ بزن به داداشت\nفک و فامیله ما داریم",
    "ســـرشبــی کنار بابام نیشســـم \nگوشــــیش رو میـــزه برداشتــــــم \nمــن : بابا بــده ببینـــیم چـــــی داریـــی تو فـــُـون تــ\nبــابــام: نکـــن بــابــا سیستــــمش بــهم میخــــوره \nمـــن : عــه پــَ اینــــام سیســــتم دارن ؟؟؟؟!!!!!\nبــابـــام : د کـــی انــــدرویــــید 4 سیستمشــه\nمـــن : wow دمتـــ گـــرم منظــورتــ سیستــم عاملشـــه دیگــه :)\nبــابــام : انــــگـــری بــردز هــم روش نصبــ کـــردم :)\nمــن : (o__o) بـــذا ببینـــم دیگــه چــی چـــی توش داری آقـــای آپــ تو دیتــ\nرفتــم تـو مـخــاطبـــاش\nچشــم خورد بــه آقــــای \"تابانکـ \"\nمــن : بـــــابــــا ایـــــن آقـــــای تابانکـ کـیه ؟؟؟!!!\nبابام : مهــدی شـــوهـــر خالتــه دیگـــه ( باجنـاق خـودش ) \nمــن : اون کـــه تابانکـــ نیس آخـــــه \nبــابــام : نـــه نکـــه  کچــله، یــه کـــم ســـرش بـــرق مـــــی زنـــه ازون لحاظ  خخخخخ\nمـــن : هـه خو میــذاشتـــــی نـــور افکــن D:\nیــاکــه اصن میذاشتــــی مهــدی پــروژکتــــور D:\nبــابــام رو بــه مامانــم : بیــا خانووم تحـــویل بگــــیر شازدتـــو \nمامانــم : چــیه؟؟!!! چــی شده ؟؟؟؟\nبـابــام : مانـــی میگــه اســم مهــدی شوهـــر مــرضیه رو تو گــوشیتــ  پــروژکتـــور سیــو کن بــرا اینکــه کچــله ســرش برق میــزنه\nمامانـــمم قــربونش بــــرم امــــون نداد شفــافــ سازی کنـــــم از شامـ محــرومـم کــرد :(\nبــابـــا مامانــه داریـــــــــــــــــــــــــم آخــــــــــه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "مـامـانم زنــگ زده ... \nمــن : ســـلام شطــوری مـامـان کــوشــولو ؟؟\nمـامـانم : ســـلام پســر بزرگــولو ؟؟ امیــــررررر ؟؟ مـامـــی ؟؟ یه چــی بگــم بم میــدی ؟؟\nمـن : شـوما جــون بخــوا ولــی الان که نمی تــونم بدم هـر وخ اومــدم باوشـه رو چشــمممم :*\nمــامــان : امیــــری (کیــان ببیــن چی میــگه به مـن تقصیــر ٍ توعـه ها؟ ) پســووردت چیــه ؟ با اســم ٍ کاربــریت تو 4جــک؟؟ \nمــن : میخــوای چیـــکا ؟؟\nمـامـانم : وااااای امیـــر امـــرو سحـــر (عمــم) اومــده بود اینجــا یَــک ســوتی داد توووووپ :)) خخخخخخخخ ! به جــون ٍ امیـــر حیــف ٍ ! تا تو بیــای مــزه اش رفتــه :)) \nمــن :| \nمـامـان ٍ دنبــال ٍ ســوژه باســه بر و بچ ٍ 4جــک ٍ داریــــم ؟؟؟\n4جـــک ببیــن مـامـانمو چیـــکا کـــردی  ؟؟؟\n\" فــدا مـامـان جـــوووونم بشــم که پســوورد بش ندادم ُ با گفتــن ٍ عقــده ای گــوشی رو قطــع کــرد !! امیــــر فدا مـدات :* \"",
    "رفته بودم خونه عمم چون خونه تکونی داشت کمکش کنم ظهر به عمم میگم برق خونتون قطع گوشیمم شارژ نداره حالا چیکار کنم ؟ اونم نامردی نکردو گفت یه پریز دم درwc هست از اون استفاده کن میگم عمه این همه پول گوشی دادم دم در wc شارژش کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من:|:|:| و بازهم من:|:| بیچاره گوشیم(((((((((: عمه بافکر ما داریمممممم؟؟؟؟؟؟؟",
    "فرض کن وقتی همه خوابند و می خواهی...\nآب بخوری...\nبری توالت...\nگشنته...\nکار کامپیوتری داری...\nداری اس بازی میکنی...\n\nوناگهان می بینی همه بیدارن و دارن تو رو نگاه می کنن.\nخودتون نتیجه گیری کنین.",
    "محض رضای خدا یکی واسه این مادرا شفاف سازی کنه …!\nاگه یه لباس جدید میخریم معنیش این نیست که میتونی قبلی رو دستمال بکنی",
    "امروز بعد از یک هفته\nعوووووووووووووووع \nنمی تونم بگمم واقعا برام سخته \nبعد از گذشته هفت روز \nوااااااااااییییییییییی\nفهمیدم\nمنو داداشم به طور مشترک یک هفته از یک مسواک استفاده کردیممممممممممممممم\nدلو رودم داره میاد تو حلقم \nخداااااااااااااااااااااااا",
    "عاغا یه شب میخواستم یک مطلب خیلی مهم رو یادداشت کنم. ی گودزیلا کنارم نشته بود. گفتم که مدادشو بهم بده تا یادداشت کنم. فهمیده بود که مهمه گفت که نمیدم. \nهی(اسرار . اثرار . اصرار) میکردم راضی نمیشد. آخرش گفت فروشیه .\nلا مصب مداد 200تومنی رو 2000 تومن بهم انداخت.\nمن= :(\nگودزیلا=:)))))))\nیه همچین فامیلای گودزیلا و کاسبی دارم من...",
    "تویه ی فروشگاه بودم. یک دختر بچه با چادر پشتش به من بود. منم بهش گفتم خانوم کوشولو میذاری من رد شم؟\nیهو برگشت.\nدیدم یک پیر زن قد کوتاهِ!!!\nتو دلم گفتم الانه که ضایعم کنه. واسه همینم ابِ دهنمو قورت دادمو منتظر جوابش بودم.\nاونم خیلی شیک و مجلسی بهم گفت بیا رد شو دراز بد ترکیب.\nواقنــــی ضایع شدم.\nخلاصه خریدمو کردم و رفتم قسمت صندوق پیش اون خانوم مهربونه تا خریدمو حساب کنم که دوباره دیدم اون پیر زنه پشتش به منه. بهش گفتم مادر جان من اون موقعی منظوری نداشتم.\nیهو برگشت.\nدیدم یک خانم 35 سالهِ قد کوتاهِ!!!\nتو دلم گفتم بدبخت شدم. واسه همینم دوباره ابِ دهنمو قورت دادمو منتظر جوابش بودم.\nاونم بهم گفت مادر جان خودتی دراز بد ترکیب. ... دیدم اون پیر زنه اومده میگه دخترم محلش نده دیوونس. یه نگاه خفن (مثل وقتی تو دستمال فین می کنی و دستمالو نگاه می کنی) بهم کرد و زیر لب گفت دراز بد ترکیب. ... ازاون موقع هر کی هر جا می گه دراز بد ترکیب فک می کنم با من کار دارن!!!\nایا من تونستم بهشون بیگناهیمو ثابت کنم؟ ایا اونا مادرو دختر بودن؟ ایا من دراز و بد ترکیبم؟",
    "وقتی فامیلم بهم میگه چند روزه این جوراب رو داری منظورش اینه:\nبربخت برو از بابات پول بگیر یه جوراب بخر بوش کلمو برد این با شستن حل نمیشه سوراخش اندازه کلمه .\nهلاک منظورهای فامیلامم",
    "وقتی بابام ساعت 10 صبح خوابه:\nمن:بابا خوابی؟\nبابا:zzz\nمن:بابا اگه بیداری برات چای بیارم؟\nبابا:zzz\nمن:بابا اگه بیداری برم نونوایی؟\nبابا:zzz\nمن:اگه بیداری برم خواستگاری برام زن بستونی؟\nبابا:آفرین پـــــــــــــــــســـــــــــــــــر گلـــــــــــــــــم لباس بپوش بریم.\nاین خونوادس ما داریم؟",
    "رفتیم نمایشگاه خرید عید کنیم. یارو جلو مامان بزرگم رو گرفته میگه خانوم زرشک بسته ای 2500 که 2بسته شما ببر 4500 میدم بهتون.\nآقا مامان بزرگ ما نه برداشت نه گذاشت گفت 4000 تومــــــــــــان!!!؟؟\nمن lol\nیارو :((\nمامان بزرگم :))",
    "به داداش منم میگن دانش آموز......هرروز صبح بهش میگیم برو مدرسه میگه ورزش داریم میگیم مگه دیروز ورزش نبود؟!میگه نه برنامه عوض شده!خلاصه ساعت 10 میره مدرسه و ساعت یازده برمیگرده میگه بیکاری داشتیم!!!مادرم به فامیلامون میگه یکی از نخبگان شهرستانه!!!میگه انشالله مهندس نفت میشه",
    "خونه عموم بودیم. پسرعموم 3 سالشه. اومده پیشم دستمو میگیره و میگه بیا سیما دون (منظورش سینا جونه)  با خودم گفتم حتما می خاد اوتاقشو نشونم بده. هه... منو برده جای دستشویی دره دسشویی رو باز کرده و بهم میگه سیما دون فیسونو بکش(منظورش سیفونه قدش نمی رسیده)\nاینم از فامیلای مهمون نواز ما خوب پس اون بابای گردن کلفتت چه کارس؟\nنه عزیزم پسته نداشتن. اِ میگم پسته نداشتن",
    "امروز بابام عطر گرفته برا خودش اومده میگه بوش چطوره میگم پدرم اینکه  \nخیلی تنده جوانانست من با اینکه جوونم نمیپسندم.میگه تو غلط کردی ... \nخوردی.میگم چراااااااااااااااااااا؟\nمیگه اولا پیر خودتی بی ذوقه بی سلیقه گمشو.\nمیگم خو از این به بعد پس از من نظر نخواه دنبالم کرد. \nمن:(((((\nبابام :|\nخانواده :)))))\nبابای نظر خواهه حساسه من دارم؟؟؟؟سر راهییییم خودتونید\nخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "پسر داییم (1 سال و نیم سنشه) مامان باباش عروسی دعوت بودن واسه همین بچهشونو گذاشتن خونه ما. منم تنها بودم. یه پرتقال دادم بهش 47 دقیقه جویده به پاش زده به فرش زده باهاش زیر بغلشو تمیز کرده. بعد اورده جلو دهن من که یعنی سینا بیا بخور. منم نخوردم اونم زده زیر گریه و جیغ بنفشو ول کن نبود. منم مجبور شدمو یه گاز از اون پرتقال زدم. که دس از سرم ورداره. خوب الان کل بدنم کهیر زده همه جام به خارش افتاده. جریانو واسه داییم تعریف کردم. غش غش می خنده.\nفردا که با ماشین از رو بچت رد شدم می فهمی دایی جان.\n(دهه نودیه وحشی)",
    "آقا موقع اسهال شلوارم از پام در نیاد اگه دروغ بگم\nالان خواهرم اومد یواشکی به مامانم میگه: مــــامـــان..... پدرام سر راهیه؟؟\nمامانمم میگه آره. (حالا قیافه ی منو تصور کن)\nبعد آبجیم با خوشحای میگه من چی؟ منم سرراهی ام؟\nمامانمم با ریلکسی فراوان میفرماید: آره... جفتتونو از تو جوب آب پیدا کردیم.\nما دیگه با اجازتون میریم تو محور x ها محو شیم \n(توی فیزیک خط افق به محور ایکس ها معروفه ولی من فیزیک نمیخونمااا...)",
    "@@@@@@@@@@@@@@@@$@@@@@@@@@@@@@@@@ \nنشسته بودیم سر میز شام\nداداش کوچیکه ما شامش رو خورد آخر سر رفت سالاد بخوره\nدیدم تموم سالاد رو یه جا کشید تو بشقابش\n(این خاصیت تا کنون تو هیچ کروکودیلی مشاهده نگردیده)\nحالا هیچی دیگه کلا ظرف رو که خالی کرد \nدیدم زل زده به ته ظرف داره یه چیزی رو میخونه\nبعد دو دقیقه دیدم با همون حالت ظرف رو کوبید رو سرامیکای کف خونه\nمامانم میگه : خو لامصب برا چی این کارو کردی؟(البته من آتیش حرفای \nمامانمو خاموش کردم اینطوری ترجمش شدا...  !)\nهمچین با یه قیافه ی حق به جانب برگشته میگه\nروش نوشته بود اسپانیا\nمامانم برگشته میگه چی میگی بابا من خودم از آقای ستاری سر کوچه \nگرفتم روشم خوندم نوشته:ستّاری\nبابام برگشته میگه: احسان جان بابا من چند بار به مامانت گفتم روش \nنوشته اسپاگتی توش سالاد نریز گوش نداد عاقبتش این شد!!!!!\nحالا ما رفتیم تیکه هارو یکی یکی نیگا کردیم می بینیم \nروش نوشته بوده :\nSTAINLESS (یعنی همون زد لک و این حرفا)\nمن : O0\nآقای ستاری :((((((\nاسپانیا : ))))))):\nاسپاگتی :O0 O0 O0\nخدا وکیلی سطح پیشرفت زبان انگیلسی تا کجا پیشرفت کرده خبر \nنداشتیم...\n?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟",
    "عاقا دیروز تولدم بود برگشتم به پسرخالم میگم:امروز تولدمنه.درآورده هزار تومن داده میگه بگیر اینم کادوی تولدت برو حال کن!.الان تو فکرشم با این همه پول چیکارکنم؟ملت فک و فامیل دارن مام داریم.",
    "عاغا امسال همه فامیل قرار گزاشتن که آجیل نخرن.چون گرونه مثلا\n اعتصاب(اعطساب-اعتساب اه ولش )کنن یکی از شوهر خاله هام یرگشته \nمیگه ما که مثه هر سال هم اجیل میخریم هم پسته جدا میزاریم سره سفره\nمن 0-0حضار جمع 0-0\nفک و فامیله لجبازه ما داریم؟؟؟؟\nما هم قرار گزاشتیم روز اول عید بریم خونشون تا میتونیم بخوریم و غارت کنیم\nخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "با پســــر عموم  رفتیـــم بوتیــک خــــرید عـــید  اون جنــسی کــه مــی خواستــم نبـــودش  بــه فروشنـــده میگـــم ببــخشـــید مــا یه دور بزنیــــم برمیــگـــردیــم!!!! \nپســـــر عموم برگشـــته بــه فروشــنده میگــــه : \nدُروغ میـــگه از صُبـــح بــه دَه نَفــــر دیگـــه ام همیـــنو گفتـــه ، شــُمـــا منتــظر مــا نبــاشیــــن :)\n :| :| :| \nپســــر عمو راســـت گــــوِ مــــن دارم؟؟ :| :|",
    "اقا باور کنید راس میگم اولا که این دوربینای کنترل سرعت اومده بود یکی ا این فامیلای کج و کوله ی ما تو جاده داشته با سرعت میرفته بعدش میبینه گوشه ی جاده یه یارویی پشت دوربین وایساده بعد این ابله فک کرده میخوان ازش مصاحبه کنن اینم چون ادم اجتمایی نیس پاشو محکمتر فشاره میده رو گاز بعد داد میزنه نمیییییییییخوام مصاحبه کنم بههد میبینه اینا افتادن دنبالش اقا حالا این بدو اونا بدو اخر سرم میگیرنش میزنن تو سرش میگن ابله ما پلیسیم اقا از کل جمع میپرسم فک و فامیله مجنونه ما داریم؟",
    "آغا من در حالی که انگشت در بینی بودم یه چیزی کشف کردم در حد کوپا دل ری!\nمن دیروز حساب کردم به صورت تقریبی روزی 9دقیقه یعنی در هفته63 دقیقه که به عبارتی در ماه 1890 دقیقه که میکنه سالی 22680 دقیقه .\nحالا اگه یه آدم 60 سال عمر مفید داشته باشه تو طوله عمرش 1360800 دقیقه اش رو تو دستشویی میگذرونه که میشه 22680 ساعت از عمر شریفش رو!!\nکه این خودش میشه 945 روز یعنی 2 سال و 215 روز!!\n\nادیسون  :(( \nگراهام بل ///\nانیشتین O o\nمن :))",
    "اومدم به مامانم میگم: مامان من تو 4jok عضوشدم  گودزیلای خانواده (برادر بنده)هم اونجا نشسته میگه منو هم عضو کن میخوام نقش گودزیلای 4jok رو بازی کنم ........     تازه میخواد دوستاش هم بیاره   (من الان به سوی افق وبرادرم پای کامپیوتر........)",
    "بابام باز نشسته ی آموزش پرورشه......معلم ریاضی ....آقا ما یکی از بچه محلامون ریاضیش در حد بیست و پنج صدم بودش.....این رفیق ما بهمون رو انداخت که سوالا رو از بابام کش برم...براش بیارم......آقا ما هم نامردی نکردیمو کل سوالا رو براش بردیم....پسره گفت جواباشم برام بنویس(ینی میخوام بفهمید پسره چقد ریاضیش ضعیف بودشا).....جوابا هم کامل براش نوشتم.....دو هفته بعدش بابام رسید و زد پس کله م....گفتم چی شده؟؟؟گفت کره خر تو اگه میخواستی سوال به کسی بدی به خودم میگفتی..خودم کمکش میکردم.....منم فهمیدم لو رفتم....گفتم چی شده مگه؟؟؟گفت این پسره 2 ضربدر 2 نمیدونه چن میشه...اونوقت چه جوری ریاضیشو 14 گرفته آخه...!!؟؟؟ما هم مجبور شدیم بعد از یه کتک مفصل خوردن اعتراف کنیم دیگه....!!!\nفقط از این خندم گرفته بود که به پسره تمام سوالا رو با جواباشو داده بودم...به زور 14 شده بودش.....!!!یعنی آیکیو جلبک از این بیشتر بودشا....خداییش رفیقه که ما داریم....؟؟؟",
    "دیشب مامانم اینا به همراه گودزیلا(داداشم)رفته بودن خونه ی یکی از اشناها امروز نشسته بودیم داشتیم وقایع دیشب رو ریکاوری(غیبت)میکردیم البته از بدیشون نگفتیم!!!!!!گودزیلا هم اومد سری تو سرانشون بده گفت:صدا دختره خی خیلی خوشکل بود    والا هنگیدم یعنی دیگه حرفم نیومد به خدا:|:|:|اهالی 4jokبنده به خاطراین گودزیلاها الان تو راه افق هستم",
    "یادش بخیر زمون دبیرستان هر وقت که حوصله نداشتم برم مدرسه شب به مادرم میگفتم: \nمادر منو صبح بیدار نکن زنگ اول جلسست.\nمیخواستم بگم یه همچین فامیلای خوش باوری داریم ما.",
    "تعارف که نداريم، هميشه در هر فداى سرت\nيه خاک بر سرت به صورت مستتر و بالقوه وجود داره !",
    "داشتــم می رفتــم خونه مـامـان بزرگــم همســایه شون مـن ُ دیــد...\nمـن : ســلام حــاج خــانوم ... خــوبی شــما ؟\n_ : ســلام پســرم ... قــربونت بشــم علیـــرضا تــونی ؟\nمـن : نه مــادر علیــرضا داییــمه ... مــن کــوچیــک ٍ شــما امیـــرم ...\n_ : قــربونت بــشم ... کیــارش تونی ؟؟!\nمــن : نه مــادر ... امیـــرم ... کیــارش خــاله زاده مــه!\n_ : پــریســا چیــکا می کنــه ؟؟\nمـن : مـادرجــون پــریســا خــالمه ... گفتــم که کیــارش نیستــم امیـــرم !! پســر ٍ آرزو ... \n_ : آرزو تــونی ؟؟؟؟\nمــن :(O_O )مــادر ؟؟ آرزو مــامــانمــه!\n_ : عــه ؟ آرزو خــوبه ؟؟\nمــن : ســـلام می رســونه ممنــون ! شنــاختــی مـن ُ که ؟؟\n_ : آره دیــه دردت به جــونم ایــمانی ... نمی دونــی مــن چقد تو رو دوسـٍـت دارم کــه ! خـدا حفــظت کنــه ... ایمــان بخــدا اندازه فــرشادم (پســرش) می خــوامت ! \nمــن :|\nهمســایه اس مـامـان بزرگــم داره ؟؟؟ فـک نکنیــن خعــلی پیــره هــا ؟!",
    "دختــــر دایئــــــیم یــه ســه چار سالــــیش میشـــه ﺍﻭﻣــَـﺪﻩ ﻣﻴﮕـــﻪ مانـــــی ﺟﻮﻥ ﺭﻭ ﺩﺭﺧـــﺖ ﺣﻴــﺎﺗﺘــﻮﻥ ﻳـــﻪ ﮔﻨـﺠﻴــﺸــﻚ ﺩﻭﺗــﺎ ﺟـﻮﺟــﻪ ﺍﻭﺭﺩﻩ ﺗـــﻮﺭﻭ ﺧـــﺪﺍ ﻧــﺮﯼ ﺑﺨـــﻮﺭﯾـشون :(\nﯾـــﻪ ﻫﻤـﭽـــﯿﻦ ﺗﺼـــﻮﯾــﺮﯼ ﺍﺯ ﻣــﻦ ﺗــﻮ ﺫﻫـــﻦ ﺑﭽـــﻪ ﺍس :|‬",
    "شما يادتون نمياد زمان ما ميرفتيم ارايشگاه طرف يك كاسه ميذاشت رو سرمون  و موهامونو كوتاه مي كرد. البته خودمم يادم نمياد",
    "رفتم يه آموزشگاهى برا ثبت نام كلاس كنكور.به منشيه ميگم ميخوام تو كلاس هاتون بدون بسته آموزشی(كتاب و...)شركت كنم ميگه نميشه ميام خونه قضيه رو به مامانم ميگم بعدش مامانم زنگ ميزنه اونجا و منشيه همه چيو تكذيب ميكنه و ميگه ميتونه بدون بسته ثبت نام كنه بعد اينكه مامانم گوشى رو ميذاره ميگه كه منشيه گفت ميتونى ثبت نام كنى و...\nمن :: o\nبعد من ميگم شما به من بيشتر اعتماد دارى يا منشيه؟\nخيلى راحت جلو خواهرم ميگه هيچكدوم\nنه واقعا مامان ضايع كنه داريم ما؟!؟!؟!؟\nقيافه من بعد شنيدن اين حرف : ((((((",
    "دارم میرم مسافرت، با مامانم خداحافظی کردم؛ بهش میگم: آب نمیریزی پشت سرم ؟\nمیگه: حالا برو من سیفون رو برات میکشم !!!\nمن :|\nمامانم :D\nکل خانواده :))))\nبابام : ایول بزن قدش …\nداداشم : خدایا این شادی رو از ما نگیر !!!\nمن : میدونم سر راهیم …",
    "پرده دوم از زندگي من و گودزيلام (پسرم)\nگودزيلا رفته تو اتاق من صداشم در نمياد. بعد از 5 دقيق ديدم داره با داييش حرف ميزنه. فكر كردم توهم زده، آخه داييش كه خونه خودشون بود. نگران شدم، رفتم تو اتاق و ...................................\nگودزيلا نشسته ، لپ تاپو روشن كرده، رفته تو اسكايپ ، داره جدي جدي با داييش حرف ميزنه. ( راستي يادم رفته بود بگم كه گودزيلام هنوز سه سالش نشده)\nمن :ooooooooo\nراستي من موندم كه اين گودزيلا 5 سالش بشه ps3 براش جواب ميده يا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "این مامان بابای من هرچی ام از من بدشون بیاد آخرش واسه این خونه تکونیه نمیتونن از خیرمون بگذرن\nخداییش اینقدر که من تو این روزای آخر کار کردم و خسته شدم فکر نمی کنم کوزت بینوا تو بینوایان تو طول عمرش اینقدر کار نکرد\nفکو فامیل که نه ولی شما بگید این شانسه من دارم؟؟؟",
    "اسمم هست سینا اما دوستام صدام میزنن شیما سیما نیما مینا تینا رومیــــنا ملیـــنا انجیلیــــنا غضنفر\nاخه چرا این کارارو می کنن با من غضنفرو دیگه کجای دلم بذارم",
    "نه فقط بگین دوست شمام رازداره یا نه¿¿\nیکی از بچه ها دوتا مخاطب خاص داشت که باهم دوست بودن هیچکدومم نمیدونست جریان اون یکیو...تو دانشگاه دوستم دیدتش نمیدونست جریانو...برگشته میگه حامد مخاطبت ورژن جدیده؟اول اینجوری نبود آخه...آپدیتش کردی؟\nیعنی آدم هفتادتا سی دی خام نگا کنه گریه کنه اینجوری نشه\nدوسته داریم ما؟؟",
    "اگه این باجناق کصافطم بیاد دستم یه شیشه قرص نفتالین به خوردش میدم :|\nکصافط عاشخار اولاخ رفته برا خواهرزنم یه سرویس 3 میلیونی خریده :|\nچند شبه من خواب گودزیلا و کروکودیل میبینم که خانمم انداختشون به جونم :|\nخودشیرین نامرد خو فکر من بیچاره هم باش \":)\nمن دیگه برم سوار اتوبوس راهیان نور بشم :فروردین",
    "ســر ٍشــام (مـاکـارونی داشتیــم :) ) چن قـاشـق ٍ اول بـود دیـدم بـه بـه ! یه متــر مـو تو بشـقابمــه !!\nمــن : اَه مــامــان این چیــه ؟!!! :( (رو هــوا گـرفتمــش حضــار قشنــگ مشـاهده کنـن)\nمـامـانم : مــوعــه دیــگه !! \nمــن : تو بشـقاب ٍ مـن چیــکا می کنــه انوخ؟!!\nمـامـانم : امیـــر مــوی ٍ خــودته ... \nبـابـام : خخخخخخخ !!\nمــن: | مــن انقــد مــوم بلنــده ؟!! گیســو کمــند که نیستــم !\nمـامـانم : آره :))\nمــن : ایــن که طلایی ٍ !! مــوی ٍ خــودت ٍ دیگــه فـدات شم :)\nبـابـام : آخــه امیــر تو چــرا انقــد اذیـت می کنــی ... هم بلــنده هم طلایی ٍ !! اسپــاگتی ٍ دیـگه ! مَــی نه خــانومم ؟!\nمـامـانم : آره دیــگه مــن هیــچی نمی گــم میخــواستــم ببینـم خـودش می فهــمه یا نه !! ولــی جلبــک تر اَ اون حــرفاســت ... چرا بش گفتـــی؟! \nمـامـان و بـابـام : خخخخخخخخخخخخخخ! D:\nداداشــم : داداشـــی !! دارن دسٍــت می ندازن به جــون ٍ امیــر موعــه نخــوری !!!\nمـامـان و بـابـام : خخخخخخخخخخخخخخ! D:\nایــمان :))\nمــن:(\nخــوب شد روشنــم کرد داشتــم وسـوسـه میشــدم بخــورمش!\nمـامـان بـابـاس دارم مـــن ؟! ! :|",
    "نظر خانواده من درباره تولید مواد غذایی:\n1-مغز تخمه آفتابگردان: تعدادی برادر بیگانه (از کشور همسایه) نشستن دور همدیگه و تخمه هارو با دهن پوست گرفتن و مغزشو تف کردن تو بسته!!!\n2-رب گوجه: دوباره همونا با چکمه هایی که خیلی هم کثیفن روی گوجه ها رژه میرن!!!\n3-ناردونه: بازم همون اشخاص مقداری انار میخورن و هستشو تف میکنن بیرون!!!\n4-آب میوه رو دیگه خودتون حدس بزنین...\nفک و فامیله بدبین داریم؟!؟!",
    "تازه ازخواب بیدارشده بودم نگاه به گوشیم کردم8miss call داشتم دو minبعد دوباره زنگیده(نهمین بار البته) جواب دادم میگم :بفرمایید میگه:ببخشید شما؟گفتم شماتماس گرفتی:|میگه اهااااببخشید ترسیدم یه چیز دیگه بگم متهمم کنه مخاطب گیج ما داریم انصافاااااااااا؟؟؟؟؟",
    "داشتیم خونه تکونی می کردیم .ازمنم(بلانسبت) عینه خرکارکشیدن !!!دیگه طاقت نیوووردم .رفتم به مامانم گفتم :من دارم میرم خودکشی کنم خدافظ. گفتم الان قربون صدقم میره !!!!درکمال نایاوری برگشت گفت:توغلط میکنی اول ظرفاروبشوربعدهرجاخواستی گم شو !!!راستی حمومو باجوهرنمک برق انداختم اون جاخودکشی نکن!!!طناب توزیرزمینه بروخودتوداربزن!!!!                                                     اخ مادر مهربان فداکاردارم من؟؟؟؟???",
    "واســه دخترخالم اس فرســـــتادم:\nتحـــــويل نميگيرم ســـــالي را كه بي تو تحــــــــــويل شود\nيعني 5ثانيه هم طول نكشيد اس ام اس داد گفت:يعني اينقدر تو زندگيت مهمم\nمنم اس دادم گفتم: مهم ك نيستي ولي مگه بدون تو سال تحويل ميشه عمو نوروز \nنميدونم چرا هرچي از دهنش اومد بهم گفت\n خو يكم جنبه داشته باش همين اخلاق و داري ك ترشيدي",
    "يكي از فانتزيام اينه كه تو خونمون طبقه بالا نشسته باشم بعد خونمون اتيش بگيره بعد يك اتشنشان ( D$D$D مهربون ) بياد طبقه بالا كه منو نجات بده. مثل تو فيلما اول خودشو معرفي بعد منم بشناسمشو بگم منم سينا مشهدم بعد همو بغل كنيمو اشك بريزيم. وقتي اروم شديم با هم بريم پاي ٤جوك و كلي بخنديم. من به D$D$D بگم راستي پس اتيش چي ميشه. تا ميخايم فرار كنيم خونه منفجر بشه و ما هم بميريم.",
    "خواهرم عروسكش و برداشته ميزنه به صورتش ميگه اشغال عوضي چرا من و بوس كردي ؟!  برو گمشو ديگه طرف من نيا بي حياي حروم زاده !! بعدشم مث انگري برد پرتش كرد به سمت ديوار يه لگدم نثارش كرد و رفت :| \nاصن خود درگيري مزمن داره :| \nاخه اين چه فك و فاميلي شد ؟!",
    "يكي از مشكلات زندگيم خواهرمه  !! \nنميدونيد اين چ بلاهايي سر من بدبخ مياره كه :(( \nچند روز پيش تو خيابون داشتيم ميرفتيم خواهر گودزيلامم بغل بابام بود كه يهو از خدا بي خبر فرياد زد : بي شور بابا كيه كيه ..؟ فلانيه فلانيه !! ( منظور از فلاني اسم منه ! يعني اون اسم بنده رو فرياد زد) هيچي ديگه :(( \nآبروم رفت :(( \nاصن ديگه روم نميشه برم تو اون خيابون :(( \nخدا واقن چرا من ؟! هعيييي :((( \nخواهر كم  شعوره من دارم ؟!",
    "کل خونوادمون نشسته بودن. داییم بهم گفت: تو خیلی دلقکی، باید بجای میمون، تو رو میفرستادند فضا،\n.\n.\n.\n.\nمنم یکم اندیشه کردم و گفتم: حلال زاده به داییش میره!\nیه سکوته خاصی همجارو گرفت اون لحظه:)))))",
    "تو درسام داشتم افت میکردم بابام بهم گفت تو امتحانات ماهانه باید خوب بشی بعد معدلم شد 19.43 دو نمره پیشرفت کردم بعد میگه اینا مهم نیست باید تو امتحانات نهایی پیشرفت کنی میبینی بدبختیرو",
    "مخصوص ده شصتیها\nمعلم: مشقات کو؟\nدانش اموز: خانوم اجازه یادمون شدبیاریم!\nمعلم: چطور خودتو یادت نشد بیاری؟\nاز این مکالمه متنفرم",
    "نشسته بودم فوتبال نگاه میکردم بازی فولاد و نمیدونم کدوم تیم بد تا داداشم از حموم درومدبازی تموم شد پرسید نتیجه چی شد؟گفتم1_2 گفت کی برد گفتم فولاد گفت به نفع کی؟خدایی داداش باهوش و حواس جمع ما داریممممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "رفته بودم تو يه پاساژ واسه خريد عيد. يه دختره كنارم واستاده بود. با عشو گفت: سلام عزيزم. منم با تعجب گفتم سلام :| گفت دلم واست تنگ شده بود. گفتم جدا؟ گفت فردا چيكاره اي(يعني برنامت چيه) گفتم بيكارم. ديدم طبق معمول همه دارن ميخندن. كثافت داشت با هندزفري گوشيش صحبت مي كرد.\nاره حتما ميگين چرا ازش نپرسيدم شما يا چرا گفتم فردا بيكارم. جواب: چون تا حالا يه دختر بهم نگفته بود سلام عزيزم. نميخاستم از دست بدمش :| عشق چشامو كور كرده بود:|\nهندزفري عزيز ازت متنفرم",
    "من 2 تا عمو دارم.عمو بزرگم ازونجاییکه دختره گودزیلاش اردک دوست داره تو پارکینگشون دوتا اردک ول دادن میچرخن و هرجایی هم ماشالا رفع حاجت میکنن.عمو کوچیکمم همستر داره و تو خونه ول دادانش!داداشمم یه سگه تربیت شده ی نازو پشمالو داره که تو خونه هم نمیارتشا اتاقش جداس.\nنکته جالبش میدونید چیه؟؟عموهام مارو تحریم کردن میگن حیوون دارین کثیفه ما نمیایم خونتون!!!\nفک و فامیله با فرهنگه داریم!!!",
    "یه پسر دایی دارم(کیا)وقتی گودزیلا بود خیلی با حال بود\nحدس بزنید به مثلا محترم خانوم چی می گفت؟؟؟؟(همسایشون بود)\nمی گفت بی قم بو قو موق\nمن(o _o)هی وای منD :\nمحترم خانوم : D\nتازه به بسکویتم می گفت:بیق ویق\nبسکویت:(\nمن-----\nاین پسر دایییه من دارم؟ماشاالله بلبل D :",
    "به مامانم میگم : مامان شنیدم خریدن آجیلو تحریم کردن چون پسته گرون شده کسی آجیل نخره. \nمامانم میگه: ا :( من که آجیلمو خریدم! کاش زودتر میگفتی\nبا ذوق و شوق گفتم یعنی پسسسسته خریییییدییییی؟؟؟؟؟؟؟؟ آخجووون\nمامانم میگه: وا مگه رو گنج نشسته بابات :| نخیر بادوم و تخمه و فندق و بادوم زمینی خریدم :|\nفک و فامیله داریم ما الان؟ خو چرا دل بچه رو الکی خوش میکنی باعث میشی بچه شب خواب پسته ببینه !",
    "دیروز رفنم خونمون دیدم خالم با پسر خالم( گودزیلای توپولیه دهه 90ی) اومدن خ.نم.ن. کلی ذوق مرگ شدم (چون 2 هفته ای بود که ندیده بودم گودزیلامو) بغلش کردم میگم چطوری گودزیلاااااااا... خالم یهو به حالت حمله برگشت طرفم میگه: گودزیلا خودتی بیشعور گودزیلا بچته (بچم کجا بود الان :O:O:O:O) این فرشته کجاش گودزیلاس بزغاله ی نفهم! گفتم:بخدا همش تخصیر 4joke  بیا بشین بخون پستارو\nحالا نشسته خونده خوووودش برگشته به پسرش میگه: ای مامان قربونت بشه گودزیلای من:*\nیعنی دیگه خونمون دیوار نداره از بس من دبوار گاز زدم",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\nیـادش بخیـــر ی بــار دیـدم در میــــــزنن،رفتــم دم در درٌ باز کـردم یـه بنـــــده خــــدایـی بــود،\nگفــت: مـا داریـــم بــــرای کسـایـی‌ کـه تـو ایـن محلـه هستنـد یـه استخــــر\nمجـانـی‌ میسـازیـم، اگـر مــی تونیــد شمــا هـم در حــد تـوانتـون یـه کمـک یـا اهـدایـی بـه ایـن پـروژه بکنیـد...\nبعـد بابامم یـه لیـوان آب بهـش داده بـــود...!",
    "بچه ها خونواده ى شمام مثل من به صبر خيلى اعتقاد دارن؟و وقتى يه دونه عطسه مى کنيد قبل اين که بريزن سرتون بزننتون ميگيد به خدا به جون خودم سرما خوردم!\nنه واقعأ فک و فاميله داريم آيا؟!",
    "یه عمو دارم 5سال از من بزرگتره. 30 سالشه ولی هنوز مجرده و خونه مادر بزرگم زندگی میکنه.  دیروز رفتیم خونه مادر بزرگم، بعد از شام طبق معمول عادت دارم سیگار بکشم. با بدبختی به بهونه خرید شارژ اومدم پایین سیگار بکشم. همینکه سیگارو روشن کردم یهو دیدم عموی عزیزم مثل جن زده ها پرید تو کوچه! منم خیلی شیک سیگار بر لب!!!\nدیدن ما در حال سیگار کشیدن همان و دادو بیداد کردن عموی ما همانا. داد میزد سیگار میکشی؟!!!  ما مگه توو فامیل اصلا سیگاری داریم، که تو به این راه کشیده شدی!!!  با التماس آرومش کردم گفتم: جان عزیز (مادر بزرگم) به کسی نگو! با کمال پرویی گفت 100 هزار میگیرم ساکت میشم!!! گفتم آخه من الان 100 تومن از کجام در بیارم؟!!! باز راه افتاد بره به همه بگه. من بدبختم 32تومن تو جیبم بود دادم بهش گفتم بخدا فردا بهت میدم !!! قبول کرد و مثله حل شد!!!\nفردا (یعنی امروز) عموی زورگیرمو تو ماشینش دیدم. سیگار بر لب و کنارشم یه دختر خانم گل.!!!\nفک و فامیله داریم؟!!!",
    "یه پرده از زندگی منو گودزیلام (پسرم)\nمن: بابا این تخم مرغ تو عکس چرا شکسته\nگودزیلا : جوجه میخواد بره توش قایم شه !!!!!!!!!!!!!\nمن: نه بابایی جوجه میخواد از توش بیاد بیرون\n............................ 5 دقیقه بعد صدای گریه از تو آشپزخونه\nگودزیلا تو آشپزخونه نشسته ، یه شونه تخم مرغو شکسته، داره گریه میکنه\nمن: بابا این چه کاری بود کردی\nگودزیلا (با گریه) : بابایی یالا بگو جوجه هاشو چه کار کردی؟؟!!!!!!!!\nمن:(((((((((((((((\nگودزیلا :((((((((((((((\nانجمن مرع و تخم مرع :))))))))))))))))))",
    "من در طول هفته یه بار میام خونه اونم یه روز بیشتر نمیمونم بعدش مجبورم برگردم خوابگاه(حالا فهمیدی دانشجو ام)اون یه روز تمامش با ظرف شستن میگذره وقتی اعتراض میکنم (میگم شدم عین کوزت)اجیم میگه بابا بهت پول میده(منظورش پول تو جیبیه)شما بگید چه بلایی سر خودم بیارم؟؟؟؟؟:'(:'(خدا وکلیلی اجی با احساس من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "چند مدت پیش قرار شد بریم مشهد\nخب،مثلا فرض کنیم جمعه میخوایم ساعت6 صبح راه بیفتیم\nعاغا خوابیدم که فردا راه بیفتیم بریم،سر صبح دیدم \nیکی هی صدام میزنه،هر کاری کرد بیدار نشدم،بابام بود،با هزار بدبختی بییدارم کرده میگم بابا خب شما خودتون اماده بشید بعد بیاید منو بیدار کنید،\nمیگه بچه تازه ساعت4.5صبحه،بیدارت کردم بگم هنوز1.5ساعت دیگه وقت داری\nمیتونی راحت بخوابی\nبنظرتوم من چیکار کنم؟\nبلند شم سرمو بزنم به دیوار(که نه نمیشه درد میگیره)\nگریه کنم(که بازم نمیشه مثلا بزرگ شدم)\nشما بگید من چیکار کنم؟\nپدر به فکره من دارم؟",
    "نشسته بودم تو اتاقم داشتم جدولذحلذمیکردم یه گودزیلا (داداشم)اومد نشست تو اتاق اصولا فکش زیاد در حال فعالیت از اینکه ساکت بود تعجب کردم نگاش کردم گلاب به روتون(دستش تو دماغش بود)اومدم سربه سرش بذارم بهش گفتم داری به میزنگی اونم نامردی نکرد گفت خصوصی من::-S خصوصی:| هیچی دیگه ترجیح دادم جدولموحل کنم تا تو کارش دخالت کنم",
    "اقا ما ی دوست داریم باباش ی پیکان آلبالویی گرفته1 میلیون(قبل از تحریم).\nهر روز این رفیق ما میاد پیشمون ادرس رینگ فروشی،اسپرتی.... میگیره که من میخام ماشین رو 9 دنده درست کنمو لاستیک دور سفید بندازمو چرم کفش مورچه بندازمو....\nخو لامصب تو که می خواستی این همه خرج کنی ی بوگاتی میگرفتی به صرفه تر نبود؟\nعلامت مخصوصشم اینه بببب ععع",
    "صبح يكی اومده در خونمون, رفتم در رو باز كردم برگشته بهم ميگه همراه اقای ... (با بابام كار داشت‏)‏منم بهش گفتم گوشی دستت باشه تا صداش كنم \nفك كنم اول صبحی هنوز لود نشده بود",
    "عاااااقااااا گودزیلاهای شما که فقط با حرف پدرتونو درمیارن،حالا میگم از گودزیلای خودمون که چجوری تو هچل(حچل،هجل،کچل،اه برو بابا)انداختتم!\nکم کم که به چهارشنبه سوری نزدیک میشیم بازار ترقه گرمه!پسرعمه م دهه هشتادیه همیشه هم توخونه ما ولو هست(آآآآرههههه خدا به دادم برسه)بهم گفت:داداسی برام چرقه بده!منم گفتم بچه ست یه دونه کوچولوشو داشتم فقط چزچز میکرد و خطری نبود دادم بهش گفتم شکلاتیه...تا برگشتم کبریت بیارم عاغاااا خورده بودتش!فک کرده بود شکلاته...بعدم که فهمید چی شده...گریون رفته به مامانش گفته داداشی چققله کرد تو دهنم!منم کلی سرکوفت شنیدم!\nنه خداییییییش گودزیلاست ما داریم¿¿¿ا",
    "پای کامپیوتر بودم داشتم pes میزدم ابوی از راه اومد\nگفت چشت درنیاد یه وقت ...\nما رو میگی خاموش کردیم نشستیم پای تلوزیون ور دل بابامون دلشو بدست بیاریم\nگفت مگه تو درس نداری ... برو پا درست\nما هم رفتیم ...\nیه خورده گذشت بابام جمله معروفو گفت : خیر سرم بچه بزرگ کردم تنهاییامو پرکنه\nمارو میگی ؟؟؟؟!!!!\nمن  \nبابام  >:(\nدرس 0_0\nکریس رونالدو تو pes هم O-O",
    "کلـــــــاس اول که بودیـــم؛ معـــلمـــمون به یکی از بچــــه هـای کلاس گفت بیا پا تخته.\nاونم اومد و معـــلم مـون یه دایــــــــره کشید و گفت : ایـــن چیـــه؟!\nاین همکلاسی مــــــا هم هاج و واج داشت مــــعلم رو نگــاه میکرد.\nبعد کلی فکر کردن نوشت  :          \" طــــــــــــــــــاهره  \" :/\nحالا هم  بعد چن سال رتبه زیر 30 کشـــــــــــور رو آورده تو قلــــــــم چی :/\nهم کلاسیه مـا داریـــــــــــــــــــــــــــــــم؟!",
    "× دختر خــــــــاله مــــــــامـــــــانم 79 ایه؛ همون 80 یی  حساب میشه :دی\nسرِ ختم بهش گفتن : سوره حمـــــــــد رو بخـــــــون.\nبقیه خوندن و به این میگن خونـدی ؟\n-نـــــــــــــــه :((\nبعد یک ربـــع؛ نیم ساعت ؛ بهش میگن تموم شد؟!\nمیگه : نه :((\nنگو داشته کل ِ سوره بقــــــــــره رو میخونده :/\nنه؛ فکـــــــــــ و فآمیلـــــــــــــــهـ مـــــــــاداریم؟!",
    "× زنگــــــ زدم آژانس؛ بعد 45 دقیقه دوبـــاره زنگ زدم:\n-چرا نیـــــــــــــــــــــــــومد؟!\nآژانسیه : واقعــــــــا آژانس میخواستین؟! :-؟\n:/ : / ( اینم الان عمق فاجعه رو نمیرسونه )\nیه سیـــــــــــاهچـــــــــاله پیــــــــــدا کردم, قیمتش از زمینای افق کمتره :))\nخلوت هم هست توش دانشمـــندا فقط فعـــالیت میکنن :))\nحیف که اون موقع نداشتمش برم توش غیب شم  :(",
    "ضرب المثل \" شپش چیکار داره به زنبور عسل\" اولین بار توسط مادرم به کار رفت اونم زمانی که گفتیم فلان بازیگره یکم شبیهته :))\nکلا اعتماد بنفسمو از مادرم به ارث بردم :))",
    "یه بار یک خارجیه تو کلاس بهم میگه ببخشید ای لاو یو(i love you)به فارسی چی میشه منم گفتم:میشه کثافت\nگفت:دستت درد نکنه(به انگلیسی)\nبعد دیدم فردا رفته به نامزدش(نامزدش ایرانیه)گفته من می خام یه چیز به تو بگم نامزدش میگه بگو بعد یارو میگه کثافث\nنمیدونید عجب دعوایی شد\nالان از ترس تو افق غایم شدم",
    "یه بار رفته بودیم مشهد موقع بیرون رفتن از هتل رفتیم سوار ماشین بشیم یهو دختر خالم گفت پس مامان بزرگ کو؟ هیچی یادمون افتاد تو اسانسور جا مونده رفتیم تو دیدیم با مسافرای بعدی رفته بالا . حالا هی ما میرفتیم بالا اون با بقیه میومد پایین ( و بلعکس) هیچی دیگه همه تو هتل کارشونو ول کرده بودن داشتن موش و گربه بازی ما رو نگا میکردن اخرشم دیدیم یکی از خدمه دست مامانی مارو گرفته داره از پله میاره پایین اخه اونقد بالا پایین شده بود داش سرش گیج میرفت. هیچی دیگه بعد از اون تا موقع برگشتن دیگه از اسانسور نمیذاش بریم از پله میرفتیم خودشم که پای از پله اومدن نداشت بیچاره داداشم بغلش میکرد 100 تا پله هرروز میبرد و میاورد. اخرشم مامانی رفت دخیل بست به حرم که کمردرد داداشم خوب بشه تا تو فرودگاهم بتونه از پله ها ببردش .(اخه تو فرودگاهم که میدونین پله برقی هس دیگه عمرا پاشو نمیذاش). (مامان بزرگ ضد تکنولوژیه داریم ما.).\nبرین بخوابین سرتونو درد اوردم اخه بیچاره داداشم از اونموقع به بعد دیگه نیم کیلو هم نمیتونه برداره سنی هم نداره ها دهه شصتیه، البته وسطاش، دکتر خوب سراغ دارین بگین اخه امسالم داریم میریم مشهد)",
    "گرانترین ماشین ایران:\nپرایدی که بدنه اش با پسته تزیین شده است و توی صندوق عقبش 3کیلو پسته خندان هم هست",
    "از وقتی پراید گرون شده رفیقم یجوری ژست میگیره پشت ماشینش میشینه انگار پشت AUDI R8 نشسته دیگه ماهارو تحویل نمیگیره :| \nاونایی که بالا تر از پراید داشتن که دیگه هیچی کلا ماهارو shift+delete کردن از تو مغزشون :|",
    "به پسر خالم ميگم : خوب ، چشمتون روشن ، قدم نو رسيده مبارک ، خدا واستون نگهش داره برگشته ميگه : خيلي ممنون ، خدا رفتگان شما رو هم نگه داره !!! پسر خالست داريم؟؟!!! فک و فاميله داريم؟؟",
    "ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ﯾﻬﻮ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ: ﮐﻤﮏ ﮐﻤﮏ …! ﭘﺮﯾﺪﻡ ﺗﻮ ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﺯ ﻣﺎﮐﺮﻭﻭﯾﻮ ﺁﺗﯿﺶ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ! ﻧﮕﻮ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﻫﮑﺎﺭﻩ ﺧﻠﻘﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺗﻮ ﻣﺎﮐﺮﻭﻭﯾﻮ ﺟﻮﺭﺍﺑﺸﻮ ﺧﺸﮏ ﻣﯿﮑﺮﺩﻩ؟ ﺁﺧﻪ ﺍﻼ‌ﻥ ﻣﻦ ﭼﯽ ﺑﮕﻢبهش؟؟ها\nخخخخخخددددداااااییییااااا.....!!!!!!!!!!بچه ها افق کدوم وره منم بیام دور هم یه چایی بزنیم جیگرمون حال بیاد؟؟؟!!!",
    "اينجا4جوک صدايKh@numi\nوقتي دهه هفتاديمون اين باشه چ انتظاري ازگودزيلاهادارين؟؟؟\nدخدره گنده برداشته آهنگ پيشوازگذاشته درحد آبشارنياگارا مزخرف حدس بزنيدچي؟\nآقاي رارنده آقاي رارنده کلاه قرمزي.\nبهش اس دادم أأأأ آجي(دخي خاله مامانمه بهش ميگم آجي)اين چيه؟خجالت بکش.\nاس داد:قشنگه خرهههه.بشين الان ببين خيلي خکشله شبکه2گذاشته ساعت7تاحانشستم بذاره.\nمن واسه نامزدش متأسفم واسه خودم متأسفم واسه بچه هاش ک قراره همچين مادري داشته باشن متأسفم.\nيني ماباهمچين آدمايي شديم75ميليون؟عايا؟؟",
    "مامانم یه دوست خارجی داره،داشت واسش هفت سینو توضیح میداد گفت:\nIt should start with \\”S\\”, like APPLE",
    "یه گودزیلا خونه عمم هست (4سالشه)یعنی پسر عمه\nاومده بود خونه ی ما هی میرفت جای میز تلویزیون ومجسمه ها رو میریخت\nبهش میگم سبحان مگ من میام خونتون اینطوری میکنم؟چرا به میز ما دست میزنی؟\nبرگشته جلو همه میگه:تو بیا خونه ما میز ما رو بهم بریز اما همه ی غذاهامونو نخور که من گرسنه نمونم\nاخه لامصب مگ من چقدر غذا میخورم\nبهش میگم تو این پروویی رو از کجا خریدی؟؟\nاینم نه گذاشت نه برداشت گفت از مشهد خریدم\nخو عزیزم وقتی میای شهر و دیار ما به ما توهین نکن دیگ(الان فهمیدین من از مشهدم یا بیشتر بگم براتون)\nهمه ی فامیل ک گاز میزدن زمینو\nمنم نمیدونستم بخندم یا گریه کنم که ضایع شدم جلو اون پسر خاله و پسر عمه و اینا ک دنبال ضایع کردن  منن",
    "یه فامیل داریم زنش میخواست بره مشاور خانواده جلسه‌ای ۶۰تومن بعد این به زنش گفته بود جلسه‌ای ۳۰تومن بده به خودم به خدا باهات خوب میشم !",
    "منم عین شمافک می کردم سرراهی ام اما ازبابام که پرسیدم گفت:   ماتوروازتواینترنت دانلود کردیم الان لابدمی گی پس چرازشتشو دانلود کردید؟بایدبگم که تواولش خوشگل بودی اما خوب وای نستادم کامل لودبشی!!!!فک وفامیله داریم ؟؟؟حداقل نمیگه ازکدوم سایت دانلودم کرده برم پدرومادرواقعیموپیداکنم!!!!",
    "رفته بودیم تولد که جوراب داییم یه جوری بود!!!!\nبعد که پرسیدیم ماجرا رو گفت داشتیم میومدیم همه جوراب سفیدام کثیف بود مهسا (دختر دایم) گفته بیا مال منو بپوش!\nحالا نگو جورابه از این کوتا خنگا بوده!!!\nداییم نمیدونسته این قدر کشیده که اندازه جوراب معمولی بشه.\nیعنی پاشنش دیگه مونده بود برسه سر زانوشاااا",
    "سلام این اولین ارسال منه امیدوارم که خوشتون بیاد.\nعاغا ما یه گودزیلای دهه 80ی(بلا نسبت بقیه گودزیلاها) داریم ، دیروز از خونشون زنگ زده محل کار من(العان میخواستم بگم که کار میکنم) میگه :عمه جووووونییییییییی میگم: جوونم؟؟!!عجیبه یه جونم اضافه کردی!!!\nمیگه :خب آخه میخوام بیای منو ببری گردش وگرنه همون عمه هم اضافست.ساعت 7 بیا چون شب بهم بیشتر خوش میگذره.بای گوشیرو هم گذاشت :| این برادز زادست من دارم؟ نه این برادر زادسسسسسسسسست؟؟ دوستان خواستین تو افق محو شین بگین منم بیام :|",
    "داشتم برا عید خونرو مرتب میکردم\nیه نوار (کاستا که دوتا سوراخ دارن!) پیدا کردم. فکر کنم مال 1379 بودن آهنگاش\nخلاصه من و غزاله (خواهرم) هم کل نوار توشو دراوردیم باهاش کلاه گیس درست کردیم\nبعدش غزاله اونو گذاشت رو سرش و عینک دودی زد. یاد تگزاس تو سال 1800 و اینا افتادم :))\nیه چند تا عکس ازش گرفتم به شوخی گفتم غزاله اینارو میذارم تو فیسبوکت بعد به استادات فرندشیپ ریکویست میدم\nیهو مامانم درومد گفت غزاله پاکشون کن تا علی نذاشتشون تو فیسبوک!!!!!\nفرق جدی و شوخی رو نگرفت مامانم؟!",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n18اسفنـــد همیــــن چـــن روز پیشـــــــا تولــــدم بــــودش....\nیـه جشـــن تـولــد مختصـریـــم واســــمون گرفتــنٌ اینــــــــا!\nداشتـــــــم کـادو هـا رو بــــاز میکـــردم،رسیــــدم بـه کادویـی ک آقـــام واســـــم خـریـــده بــود،\nبا یـــه ذوق خاصــــی کـادشـــو باز کـردم دیـــدم،\nیـه دونــه از ای صــــابون گـلنـــارا هســت با یـه شـامپـو از ای زرد کـوچـولـو هـا گزاشتـــه تـــــو جعبـــه!\nنگــــاش میکنـــــم میکنـم،میگــم: اٍ آقــا جـــــون اینــــا دیگــــه چـی اَن!\nبـا خنـــــده بـرگشتــــه میگــــه آقــــاجــــــون دیـــــدم ای روزا خیلـــــی بــو میـــــدادی گفتــــــم یـــــه انگیــــــزه ای باشــــه واســــت لااقـــــل یــــه حمــومــــی بـــــری  ای دم عیـــــــــــدی! \n...............................................................................................\nخـــو آخـــــه پــــــدر  مــــن ب خـــــودم میگفتـــــی قــــــــــــــربـون اون شکـلٍ مـاهـــــــت بـــــــرم،\nدیگــــــــه چــــــــــرا موضــــــــــــوعٌ رسـانــــه ایــــش کــــردی کـل فامیـل بفهمــــــــــــــــن فــردا بهمـــون زن نمیــــــــدن!",
    "خواهرم شروع کرده داره در مورد دانشگاه حرف میزنه. منم بهش گفتم یه ضرب المثل فرانسوی هست که میگه یه زن لال هیچ وقت از شوهرش کتک نخورده (آخه حدود سه ساعت بدون وقفه داشت حرف میزد!!!!)\nنیم ساعت بعد خودم شروع کردم به تعریف کردن از مدرسه...........\nمامانمم درومد گفت: علی مگه خودت نگفتی یه مرد هیچ وقت از یه اسکاتلندی کتک نخورده؟!؟!؟؟؟!\nجان؟؟؟؟؟؟ مامانه باحاله دارم من؟\nفکر کنین اگه تاریخ نویس میشد چه بلایی به سر ایران میومد!",
    "امروز یه گلوله برف درست کردمو به دبیر شیمی مون دادم و گفتم:افتخار میدین.\nاونم زد تو کله دوستمو از یقش رفت پایین.\nبعد دوستم برگشت و دو سه تا فحش ... داد.\nیعنی معلم شیمی مون یه بلایی سرش آورد که اون سرش ناپیدا.\nدوسته دارم من",
    "م\nـــــــرگِ خودم این دیگه واقعی واقعیه\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nدخدره متولده 1378 استاتوس گذاشته \" :|\nاگر مرا نمیخواهی به من بگو منو در این بلاتکلیفی رها نکن\nبعد من همسنِ این بودم تنها بلا تکلیفیم این بود سرِ دسشویی کدوم وری بشینم :|",
    "تو ایستگاه اتوبوس بودم کناریه دختره...\nبهش گفتم ببخشید خانوم...\nگفت: درد ببخشید، زهر مار ببخشید، کوفت ببخشید :|\nآدم نباید ازدست شما پسرا آرامش داشته باشه :|\nمنم هیچی نگفتم وقتی بلند شد بره با مغز اومد تو زمین :|\nخدا شاهده میخواستم بگم بهش خانم بند کفشت بازه خودش نخواس :| :|",
    "توجه! توجه! توجه!\nخطر!وضعیت قرمز خواهشمندیم لدفاً از پله های اضطراری افق خارج شوید\nیک عدد گودزیلای خطرناک(دهه هشتادی)وارد افق شده اگه خارج شدید لایک کنین تا ماموران و انجا را با بمب اتم نابود سازند تا این هیولای وحشتناک تولید مثل نکند",
    "آغا چن وخ پیش از من یه مصاحبه ای به عمل اومده بود که قرار بود تلوزیون پخش کنه..خلاصه یه پام تو کارای خودم بود یه پامم تو حلق تلوزیون..\nدیگه چنروز گذشت داشتم نا امید میشدم که مامانم از طبقه پایین دادو هواااااااار که مسوووووووود بدو رو آنتنی...\nخولاصه به سرعت رعد و برق خومو انداختم جلو تی وی دیدم چنتا کوآلا از درختان جنگلهای اطراف رود ^می سی سی پی^ آویزونن\nهنوووزم به عمق فاجعه پی نبرده بودم میگم مامااااان؟ اه دیر رسیدم ت شد؟که مولاحظه کردم مامان جونم از خنده ولو شده!!!!\nای خدا برس بداد ما جووونا",
    "بچه ها موجوداتي وجود دارند كه بلافاصله كه خونه تكوني ميكنيد گند ميزنن به همه جا اگهههه گفتين اسمش چيهه؟؟؟؟ \nافرين درست گفتين اين موجود شلخته اسمش پسرررررره....\nاين داداشم اعصاب نذاشته واسه من پيرم كرده موجود به اين كثيفي موجود به اين شلختگي اسمش پسره ارهههه جونم اسمش پسره...\nپسرااا يه ذره مراعات حال ماماناتون اجياتون كنين... أه اعصاب نميذارين بمونه كه!!!!!",
    "یادش بخیر بچه که بودم وقتی با بابام نماز میخوندم (الان فهمیدین نماز میخونم) تو هر رکعت من حمد و سورم تموم می شد بعد الکی دهنمو باز و بسته میکردم که مثلا بگم نمازم از نمازه بابام طولانی تره.\nاخه چقدر ادم می تونه ریا کار باشه.(الان فهمیدین من متولد 1368 هستم)",
    "یه خاله دارم طی 20 سال گذشته هر وقت دیدمش یا خوابه یا در حــال خوابه یــا تازه از خواب بلند شده ومیخواد دوباره بخوابه :-l",
    "دیشب ساعت۲نصف شب دیدم بابام داره داد میزنه وفش میده (پس چرااین ریموت سه نقطه بوق کار نمیکنه‏)رفتم توحال دیدم داره از پشت آیفون دزدگیرو میزنه بهش میگم مگه از پشت آیفون دزد گیر میگیره بعد دوزاریش افتاده میگه توی شیلنگ هم گاهی فکرت کار میکنه ها بعد دوییده رفته جلوی پنجره دزدگیرو زده ‏↳‏\n¤آخه حالا من چی بگم با این فک وفامیلام¤‏",
    "با دوستم رفته بودیم آزمایشگاه ک آزمایش خون بده,یارو پرستاره دو تا لوله آزمایش داده بهش,خلاصه این دوسته ما هم آزمایش داده و یکی از این لوله ها اضاف اومده,رفته پیش پرستاره میگه ببخچید خانوم ی بطری اضاف اومد چیکارش کنم؟؟؟؟؟!!!                                              ینی من تو اون لحظه دیگه صندلیا رو گاز زده بودم.دوســـــــته ما داریم؟؟؟؟؟",
    "عمویه بابام 1 ساله که فوت کرده.\nچند روز پیش صحبت سالگرد اون خدا بیامرز بود\nکه خواهرم زده زیر گریه شدید که چرا به من نگفتین!!؟؟ یعنی همه ترکیدنا.\nجالب این جاست که تو تمام مراسم ها بود!! لازم بگم خواهر\n14 سالشه  و آلزایمر هم نداره!!\nفک وفامیله ما داریم؟",
    "داشتم تو خونه راه می رفتم آواز می خوندم\nبه مامانم میگم صدام قشنگه؟\nمیگه: آره خیلی به درد نون خشکی میخوره\nیعنی عاشق این تشویقای مامانمم\nمن---\nمامانم:)\nنون خشکی:0\nفک و فامیله داریم؟؟؟؟",
    "یه گودزیلا تو خونه داریم(داداشم6سالشه)اومده پیشم نشسته میگه منم گوشی لمسی مثل مال تو و داداش(مدلشو نمیگم تو کف بمون) میخوام خدا وکیلی من هم سن این بودم نمیدونستم گوشی یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟انصافاداداش مدرنیزه است من دارم شما بگید من چیکار کنم1)سرمو بکوبم به دیوار2)گوشیموبکوبم به دیوار3)گوشیمو بهش بدم4)همه موارد",
    "اقا ما تو مراسم پدربزرگمون بودیم خیرسرمون گفتیم بمونیم ازکسایی که اومدن موقع رفتن تشکر کنیم یکی ازخانما ماخ گفت غم لخرتون باشه خواهرم اومد احترام بذاره بهش گفت دستتون درد نکنه تشریف اوردید انشا..تو شادیاتو جبران کنیم خانم هم نه برداشت نه گذاشت روشوبرگردوند گفت چه زبونی هم داره خدا وکیلی فک و فامیل ما داریم؟",
    "دیروز با مامانم رفته بودم اریشگاه که موهامو ببافم بعدش که بافتم تموم شد امدیم خونه مامانم خوب که دقته میکنه  بهش میگم چیه بده شده ؟\nمیگه نه خوبه عینه گوسفند شدی .\nمن خودم میدونم سرراهیم ای خدا پدر مادره واقعیه من کیا هستن پیداشون کردین بهم خبر بدین",
    "داشتم فوتبال رئال و منچستر رو میدیدم ، اعصابم هم به خاطر داوره خراب بود ، خواهرم 6 سال ازم بزرگتره اومده میگه میبینم که دارید میبازید ( آخه منچستری ام دیگه ! ) ، منم خودم رو به اون راه زدم و گفتم آره دیگه با نامردی بچه محلهای ما هم میتونن ببرن دیگه ! \nبعد به خواهرم گفتم : اصلاً تو که رئال رئال میکنی ، بگو ببینم گلهای رئال تو ال کلاسیکوی قبلی رو کی زد ؟ خواهرم گفت : من بازیکن رو نمیشناسم ، من فوتبالو فلسفی نگاه می کنم !!!! \nشما به من بگید چیکار کنم ؟ آخه نصف شب بود ، افق هم نبود که ! \nفک و فامیله ما داریم ؟!",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\nامــــــروز PMCداشـــــت آهنـــــگ جــــدیــــــدٍ کـامـــــران و هــــــومن رو نشـــون میـداد،منـــــم خــــونـه داییــم اینـــــا بـــودم،داییــــم در اومد گفت:\nمیگـــم دایــی این خـواهــــرش خیلــــی خوشــــکله(کامـــرانو میـگفــت) اسمش چی بود؟؟؟\nمـن: اٍ دایــــی ایـــــ خـواهــــرش نیسـت کـه!\nآقــا یهــــــو داییـــم بـاذوق رو کـــرد طرف زن داییــــم تــــــو آشپـــــز خـونـه بـود گفــت:»\nخـانـوم بفـرمـا مـن هـی میـگفتـــــم اینـا خـواهــر برادر نیستـــن، زن و شـوهــــرن،میگفتـــــی نه حـالا دیـدی مــن درســــت میگفتــــــم!\n...................................................................................................\nینـی دیـکه الان کـار از خورشیــــــد خـامــوش کردنــو،ثبت نــام راهیـــان نـور گذشتــــــــه!\nاینـــا اون دنیـــا رو هــم خــراب میکنــــن!",
    "چند روز پيشا خوابيده بودم بابام اومده بيدارم كرده ميگه آخه تا كي ميخواي بخوابي پس كي ميخواي درس بخوني منم گفتم از يه روز باروني درسو شرو ميكنم بعد دوباره گرفتم خوابيدم.اغا ساعت ٤ صب اومده بيدارم كرده ميگه پاشو درس بخون داره بارون مياد.فكر كردم داره شوخي ميكنه ولي رفتم ديدم واقعن داره بارون مياد.هيچي ديگه رفتم درسمو خوندم. باباي عشق درسه ما داريم.",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\nدیــروز تـــو یـه سـایـت مــوبـایـل داشتــــــم نظـــرات کـاربرایـی رو میخـونـدم کـه دربـــاره آیفـــون 5 گــزاشتـــه بـــــودن....\nیکـــــی نوشتــــه بـــــود مــــن 2 ســـــالٍ دارمــــش خیلـــــی راضیـــم!\n................................................................................................\nآقــا یکـــی بیـــــــــادو مـردونگـــی کنـــه بـره اون خورشیــــدو خـامـوش کنـــه همـــه راحـــــت شیــــــــم!",
    "دختر داییم اینترنت خریده یک و نیم گیگابایت یک ماهه!\nبعد به من میگه این اینترنته محدوده گیگایی دانلود نکنی!!\n(منظورش گیگابایتی بود)\nفک و فامیله داریم؟",
    "یه زن دایی دارم استاد دانشگاهه!\nبعد یکی از تفریحاتش اینه که اول مهر دم ورودی دانشگاه وایسه هر کس آدرس یه بخش از دانشگاه رو پرسید آدرس اشتباهی بده!!\nفک و فامیه داریم؟؟ :|",
    "یارو از اداره برق اومده کنتور خونه مامان بزرگمینارو درست کنه,بابا بزرگم خونه نبود,کارش ک تموم میشه ب مامان بزرگم میگه:\nاگه میشه این شیرینیه مارو بدید :)\nمامان بزرگم میپره تو خونه بعد چند دقیقه نفس نفس زنون میاد ب یارو میگه:\nببخشید شیرینی نداشتیم ب جاش بیسکوییت آوردم!دوس دارین ک؟!\nفقط من نمیتونم قیافه یارورو تصور کنم!\nولی مامان بزرگمD:",
    "مادربزرگم بهم قول داده بود اگه تصمیم به ازدواج بگیرم حلقه(هلغه،حلغح)نامزدیمو اون بخره بعد 2 سال میگم خانم جون میخوام زن بگیرم (حالا الکی)پولاتو جمع کردی؟\nمیگه واسه چی؟؟!\nمیگم حلفه نامزدیییی\nمیگه دختر داییت که شوهر کرد رفت دیگه حلقه بی حلقه!!!\nمنو میگی :00000\nخو خانم جون بگو اگه دختر داییتو بگیری واست حلقه میگیرم چرا بچه مردومو تو این گرونی طلا امیدوار میکنی:((((\nدیگه اینجورییی",
    "دیشب دنبال چیپس بودم تو خونه، توی یکی از قابلمه هایی که معمولاً مامانم خوراکی ها رو اونجا قایم میکرد گشتم یه کاغذ پیدا کردم روش نوشته بود:\"عزیزم تلاشتو تحسین میکنم ولی متأسفانه این دفعه به بن بست خوردی گامبو! :|",
    "یه بار رفتم مغازه اسد آقا دختره اومده میگه عدس آقا اسد دارین؟\nمن :))))\nاسد :ا\nدختره :|\nعدسا :ا\nبیچاره دختره فک کنم دیگه روش نشه بیاد مغازه..",
    "دوستان من چک کردم.اینگودزیلاها ، بچه ننه تر از اونن که بخوان با مامانشون قهر کنن.احتمالا در سال هایبعد با بحران بی خوانندگی موجه خواهیم بود.والا با این نوناشون!",
    "امروز صب زود مامانم اومده بیدارم کرده میگه: نسرین پاشو پاشو!\nمیگم: چی شده مامان؟ بابا طوریش شده؟\nمیگه : نه بابا اون که بادمجونه بمه...طوریش نمیشه که!دیشب خواب تورو دیدم!!\nمیگم: خواب من؟!! چی دیدی حالا؟\nمیگه: خواب دیدم یه جوون خوش تیپ با یه اسب سفید اومد تو رو با خودش برد!!\n(من در حال ذوق مرگ شدن) میگم: خوب؟؟ خوب؟ کجا برد؟؟\nمیگه: اون بالا بالاها...پیش خدا!!!\nمن :l\nمامانم :)))))))))\nعزراییل D :D: D:",
    "جدیدا تا مامانمو بوس می کنم میگه خب بسه دیگه\nپاشو برو خونرو جارو کن ...\nخونرو گردگیری کن...\nخلاصه همین جور بهم کارای مختلف میده\nخداییش فک و فامیله ما داریم؟؟؟\nمامانه سو استفاده گره ما داریم؟؟؟\nالهی دورش بگردم مامانمو",
    "توی حموم کلی با شیر آب گرم و سرد ور میری\nتا حرارت آب مناسب بشه تا میری زیر دوش\nیکی یه شیر آب گرم رو تو خونه باز میکنه حرارت آب یهو میره زیر صفر درجه\nدوباره تا میآی حرارت رو تنظیم کنی\nهمون شیر رو میبنده زیر دوش آب پز میشی",
    "دم عید اومدیم خیر سرمون کمک کنیم\n4پایه رو برداشتیم رفتیم بالا(ارتفاع3متر)\nداشتیم شیشه هارو پاک مکردیم.بابام یه سری وسایل تو دستشه و میاد که بریزشون تو حیاط\nعاغا اومد تلق وسایلارو کوبید به 4پایه حامل ما\nاز ارتفاع3متری افتادم وعین تخم مرغ سوخته کف حیاط چسبیدیم و دستمون شکست\nبلند شده بجای این که بگه:اخ ببخشید،چیزیت نشد،ببرمت درمونگاه\nاومده یه پس سری مارو میزنه میگه،بچه تو عمرت کمک نکردی،حالا یه بار اومدی کمک مثل بچه ادم برو اون شیشه رو پاک کن که اینجور نشه،حالام من حال ندارم،خودت عشق ماشین سواری هستی ماشینو بردار برو درمونگاه دستتو گچ بگیر زود بیا بقیه شیسه رو هم پاک کن\nشما بگید،فک و فامیله داریم؟",
    "ماه پیش رفــتم خــونه پـدربــزرگ ٍ (بــابـای ٍ بـابـام هه) .. تو خیــابونشــون دیـدم مـادربـزرگـم از خـرید بر میــگرده .. پشتــش به مـن بود ! منــم گفتــم یخــوده سر به سرش بذارم .. یه بچـه بوق زدم طفلــک 3متــر پرید هــوا ! \nمـادرجــون : کــوری ؟ بیــا اَ ایــنور رد شو (اصــن نیــگا نکــرد ببینــه کیـه )\nرفتــم کنارش شیشــه رو دادم پایین : خــانومی چه بد اخــلاقی شـوما ... هــانی برســونمـت :)\nمـادرجـون : اییییی برو اون نَــنَــه تو بٍ .. (نیــگا کــرد دیدش منــم) ! عــه امیــرجان تویی مــادر ؟الهــی فدات بشــم اومــدی طـرفای ٍ مـا ... ای زنــدگیم فدات !\nپیـاده شـدم مـن : خــدا نکنــه می خــواستی یه چیــز به نَــنَـم بگیــااا ؟ \nمـادرجــون : بیــا بلبــل زبونی نکــن .. کلیـد ُ یادم رفتــه بردارم , بـابـاجـونتم حال نداره طفلــی خوابیـده صدا زنگ ُ بشـنوه اَ خواب می پره بیـا اَ دیـوار بکش بالا در ُ باز کن !\nمـن : آخــه (اشـاره کردم به شـلوارم ینــی سختــمه )\nمـادرجــون : چیــه نکــنه میخــوای من بکشــم بالا ؟! چــرا انقــد شلـوار ٍ جذب می پوشی تو ؟! ایــن شــلوارا چیــه آخــه ؟؟ \nگفتــم الان گیـراش شــرو میشـه ...با هـر بدبختـی کشیــدم بالا در ُ باز کــردم... \nمــن : بفــرمایید مــادام :)\nمـادرجــون : الهــی قــربونش برم مـن ... امیــرجان یه لحظـه بیا بیــرون ...\nرفتــم بیــرون ؛ خــودش رف تو شتــرق ... در ُ بســت :|\nمــن: عـه ؟ مـادرجــون ... در ُ چــرا بستــی ؟!\nمـادرجــون : مـن ُ دس مینــدازی ؟! اَ دیــوار بکش بالا بیــا :)\nمـنم مثــلاً قَــر کردم رفتــم نیشستــم تو مــاشین 10 دیقــه بعــد دیـدم آقـاجونم با زیرشــلواری اومــد تو خیــابون ... : بفــرما خــانوم پســر ٍ گذاش رف ... بعــد ٍ چن وخ اومــده اینجــا ای رفتــارته !! آخــه چــرا این کار ُ کــردی ؟!\nمـادرجــونمم گــریه می کــرد: ای خــداااا بچمــو راش ندادم (مــاشین ٍ مــن ُ زیاد نمی شنــاسن ) !\nآقــا منم پــریدم پایین رفتــم جلو در : نوکــرتم آقــاجون ... حاجــی من شـوما رو نبیــنم برم ؟! ســلام علیــکم :))\nمـادرجون درحـالیکه داره اشـکاشو پاک می کنه و میخــنده میگه : دیـدی مجیـد ؟ این بچـه پُـررو نمیــره .. گفتــم بهت !\nآقــاجــون : آره راس می گفتــی خانوم (شتـــرق باز در ُ بستــن)\nمــن:| (خــدا شاهــد ٍ کشیــدم بالا رفــتم تووو شلــوارم نزدیک بود جٍــر بخوره)\nبعـدش به آقـاجونم میــگم : یه حصــاری ... نرده ای ... چیــزی بکشیــن ... هر دزدی به راحتــی میتــونه بکشـه بالا که!\nآقــاجونم : آخــه پســرم همه که مث ٍ تو حــرفه ای نیستــن !؟ آقــا امیــر شـوخی می کنمــاااا :) خخخخخ !\nمــن:(O_o)\nنه فک و فــامیــله دارم مــن ؟ فدا جفتشــون :) (بـابـا استثنــاً این دفه رو می تونی بخنــدی)",
    "رفتــه بودیــم خـونه آقـاجــونم عمــه اینــام اونجــا بودن ...\nدوستــم زنگیــد .. چون شـلوغ بود رفتــم تو یه اتـاق که باهـاش حـرف بزنــم (لازم به ذکـر اسـت پســر بود نه دختــر :) )\nداشتــم حــرف میــزدم ... یهــو دختــرعمه 3سـالم پـریده تو اتـاق میگــه :\nداداســـی ... داستـــی با کــی حَـلف میــژَدی ؟ اونــم حَــلفای ٍ عــاسقــونه!! \nیَنـــی دوستـــم پشت ٍ خط ترکیـــد از خنده ...\nمنــم D:\nخعــلی بامــزه گف ...\nنه حالا میخـــوام بدونم اینــا بچــن ؟؟!! دختــر عمه جیــگر ٍ دارم مــن ؟؟ :*",
    "به مخـاطـب خـاصـمون اس دادم کجــایی ؟! گف : کتـابخـونه فُـلان ! چطـو مـگه ؟ مـن : هیچــی (هـا هـا هـا)\nدلــم واسش کـوشولو شده بود ... رفتــم کتــابخــونه (سـورپـرازش کنــم مثلاً هـه ) ... اومــدم برم داخــل دیــدم سـرش تو کتــاب ٍ بچــم داره همـش یه چیــزی ُ می نویســه... گفتــم برم پهـلوش جــا بخــوره ... :)\n.... رفتــم آروووم گفتــم \" دوبـاره دلـم واسـه غـربت ٍ چشمــات تنگــه ... دوبـاره این دل ٍ دیـوونه واست دل تنــگ ٍ \"\nطفلــی شـوکه شد نیــگام کــرد : جیـــــــغ ٍ بنــفش ... واااااای امیـــر ! اینجــا اومــدی ؟ باورم نمیــشه ... واااااااای!\nحالا همــه دارن ایجــوری نیــگامون می کنـن :-@\nمـن : خـانومی آرووووم ! (بعــد یه لبخنــد واسه حضـار ٍ اخــمو زدم یعنــی ببشخیــد :) ) علیــک سلام! \n_ (یـواش) : سـلام امیــر ! باور کــن جا خــوردم ... خعـــلی خوشحــالم اومــدی خعـــلی ... باورت میشـه داشتــم بت فک می کــردم !\nمـن(بـرگه زیر دستش ُ نیــگا کردم) : بعــله متــوجهم !! کُنـام ٍ بنیــادی ٍ کشتــی چسب ها... کشتــی چســبم مـن دیه ؟ دست ٍ شـوما درد نکنــه ^_^\n_: امیــر ؟ دلـم واست تنگ شده بود... خعــلی دیــوونه ای می دونستـی؟ کلـه پوک چـرا مـواظب ٍ خودت نیستــی (زد زیــر ٍ گــریه)\nحالا همـه دارن نیــگامون می کنــن ایندفه ایجــوری (O_O)\nیهــویی مسئــولش اومــد گف : عــزیزم چیــزی شده ؟! بیــاین بیــرون مزاحــم ٍ بقیـه نشیــن ... هیچــی دیه بیــرونمون کــردن البتــه فضــول اومــده بیــرون میــگه : فلانی؟(مخـاطب ٍ خاص ٍ ما)ایشــون کی هستــن ؟!\nمـن : نامـــزدشم چطــو ؟\nمخــاطب ٍخاص :(O_o) \nطـرف : واااااای چقـد بهم میــاین ... الهــی که خوشبخــت شین ... فردا با شیــرنی میــایــااا ؟ والا کتابخــونه رات نمیــدم ... چـرا گریه می کــردی حالا دختــرم ؟!\nمخــاطب ٍ خاص :(^_^) چیــزی نیس ... تمـوم شد !\nخــلاصه بعــد ٍ 2ساعت گوشیش زنگیــد داداشش بود : فنچــول ؟ داداشــی کجــایی ؟! این خـانوم ٍ میــگه نامــزدت اومــده دنبــالت ! نامــزدت کیـه اونـوخ ؟ مَــی نگفتــی من بیــام دنبــالت ؟ با کــی الان ؟!\n_ (قیــافش ُ ندیــدین بچــم عینــهو گچ ٍ دیـوار شد) : مـاهـان جونم ... بـرادری مـن با شیــوا و نـامــزدش بیــرونم ... اون خــانوم ٍ طفلــی یخــوده سـادَس نفهــمیده من چی گفتــم ... الان دیــه میــایم ... (بعــد رو به مــن میــگه شیــوا جون؟ مــاهــان ٍ ... نه تو رو خــدا مــن شـال زیـاد دارم آجــی نخــریااااا ! اومــدم اومــدم!) خــب داداشــی ؟ مـن نیم ساعت دیـه خونم ... ببخشیــد جیــگرم ! :*\nمــن : خخخخخ! خعــلی فیــلمیــاااا ! شیــطون ... \nمخــاطب ٍ خاص : داریــم درس پس میــدم آقــا به مــوقعـش همه دروغــایی رو که به داداشــم گفتــم ُ باید باهم بریــزیم بیــرون گفتـه باشــماااا امیــرخـان ! خــب زود باش بریم یه شـال واسم بگیــر ... مـاهان شک نکــنه :))\nمــن : (^_^) بچــه پُــر رو !\n__ : تویــی! خودم پولش ُ میــدم لازم نکــرده دس به جیب شی شازده !\nمـن : مَــی من میــذارم اونــوخ کچــل ؟\n__ : کچــل عمــته نه تورو خــدا بـذا مــن حسـاب کنم دیــگه چــی ؟ واه واه چه حــرفا :))\nمــن:) دیـــوونتم دیــوونه !\n__ : دیــوونه بودی دیــوونه گـردن ٍ مـن ننــداز :) !! \nمخــاطب ٍ خاص ٍ بچــه پُــرروعــه داریــم ؟(مـُخــلص  فـدا مـدا مـامـان خانوم)",
    "با کلی ذوق و شوق رفتم واسه نامزدم یه شال خوشکل خریدم\nکاغذ کادو و روبان و خلاصه همه چیزش توپ توپ\nاوردم میگم عزیزم تولدت مبارک باشه،اینم کادوت\nبازش میکنه،وقتی رنگو طررحشو میبینه میگه\nاَاَاَاَیییییییییییییییی این چیه خریدی؟\nاین که انگار پس زمینه مستند راز بقا\nیکی نیست بگه عوض دستت درد نکنه بود؟\nنه،خدایی فک و فامیله ماداریم؟",
    "اغا یادش بخیر چند سال پیشا که خیلیا ماشین نداشتن بابام میخواست ماشین بگیره و یادمه یه شب میگفت اگه ماشین بگیرم مامانتو میشونم روی صندلی جلو و تو میشینی عقب خخخخ منم بچه بودم گفتم نه من قبول ندارم من باید بشینم جلو که یهو بابام عصبانی شد و گفت اصلا نمیخواد یالا پیاده شو ...\nواقعا فک و فامیل داریم؟",
    "با داداشم گودزیلا (۵سالشه)نشستیم ‏tvمیبینیم.تبلیغ همراه اول هستا میگه هیچکس تنها نیس.داداشم میگه دنیا چرا این دروغ میگه؟!بعضیا هم هستن تهنان.مث تو.  من:|   آره خب دادا بعضیا هم تهنان.بعد با عصبانیت رو شو برمیگردونه میگه:خوب ی آقا بگیر برو از دستت راحت شیم!خداوکیل فک و فامیله ما داریم؟راستی اگ کسی هس ک بقالی سرکوچشون آقا داشته باشه لطفا اطلاع بده منم بیام بگیرم.باتشکر.",
    "همروز بعداز21سال فهمیدم برادر دارم!!!!!!!\nماجراهز این قراره که.....\nپدرم بادوچرخه ی عزیزش رفته بود بیرون بعد از یک ساعت ناراحت برگشت\nمن باتعجب:سلام چی شده؟؟؟؟؟\nبابام:پسرم ودزدیدن!!!!!\nمن:من که داداش ندارم!!!!!!\nبابام:پسرم دیگه(دوچرخه نازنینم) رو دزدیدن\nمن:$\nبابام:((((((\nداداش نداشتم:#\nدوچرخه بابام:@\nاز بس خندیدم بابام از ارث محرومم کرد\nفک فامیله دارم خدایی؟؟؟؟؟؟",
    "شب بود. سرد بود. سوار قطار شهری شده بودم. کلاه سویشرتمو کشیده بودم رو سرم و هندزفریمم توگوشم و صداشو تا اخر زیاد کرده بودم. نشسته بودم رو صندلی همه تو لاک خودشون بودن.\nیک خانم شیک پوش نشست کنارم. من بهش بی توجه بودم و سرگرم گوش دادن به موزیک.\n5 دقیقه بعد\nاون خانم شیک پوش با کیفش زد تو سرم. هندزفریمو در اوردم و گفتم این چه کاریه خانم؟\nگفت: چرا هرچی ازتون سوال میکنم جوابمو نمیدین؟\n(ضایع شده بودم)گفتم داشتم موزیک گوش میدادم برای همین نشنیدم.\nحالا دیگه همه توجه شون به ما بود.\nگفت میخام برم مجتمع خورشید.\nمنم که اعصابم بهم ریخته بود چون جلو همه ضایع شده بودم گفتم خوب برید اما من نمیام. همه زذن زیر خنده. (ضایع شد)\n5 دقیقه بعد\nمترو توقف کرد. بلند شدم تا برم سمت درب خروجی که اون خانم یک زیر لنگی(پا لنگی) انداخت و منم خوردم زمین و دوباره ضایع شدم.\nبهم گفت بی عرضه همه هم بهم خندیدن.\nهم شهریه داریم؟؟؟",
    "یه مخاطب خاص دارم اسمش ارمین هستش .یه روزخواستم رمانتیک بازی دربیارم بهش گفتم :ارمین؟                                                _بله؟                                                                              اگه من زنت بشم اگه دعوامون بشه منوباچی میزنی؟؟؟؟؟                _قربونت برم این حرفا چیه؟؟؟خودت که می دونی اول باکمربندسیاه وکبودت می کنم بعدم روت اسیدمی پاشم!!                            مخاطب خاص فرصت طلب روانی من دارم؟؟؟؟؟؟شانس اوردم اون موقع که قتل بااسیدمدبودبااین نمی پریدم !!!",
    "دیروز سر کلاس میکروب مواد بودیم(فهمیدید رشتم چیه؟ولی حداقل فهمیدیددانشجوام)استادبه دلیل تغییرات در تاریخ امتحانات داشت یکی از بخش های سخت جزوه رو حذف میکرد و من و دیگر دوستام مثل خر که تیتاب ببینه داشتیم میذوقیدیم که یکی از اقایون از ته کلاس با حالت عصبانی گفت:استاد حذف نکنید مطالب در اینده به دردمون میخوره..... \nمن:(\nدوستام:$\nجزوه میکروب به درد نخورمون:×\nاینده ای که میکروب ها به درد میخورن:|\nهم کلاسی میکروب دوست:#\nهم کلاسی من دارم؟؟؟؟؟؟؟\nبه نظرتون  رشتمو عوض کنم یاهمکلاسیم رو خفه کنم؟؟؟؟؟؟",
    "مامانم ترشی مخلوط درست کرده همه چی خورد کرده ریخته توش جز دمپایی ابریای دسشویی رو ......مامان مبتکر داریم ما",
    "بابام یه کیلو پسته خریده میگه پوستشو پرت نکنید میخوام بذارمش تو کوچه مردم ببینن!!!فک و فامیله من دارم",
    "تصمیم گرفتم تابستون سال بعد هرچی هندونه و خربزه خوردم ...\nتخمه هاشون و دور نریزم ، نگهشون دارم برای اجیل سال بعد .",
    "خالم دو روزه داره میره کلاس کامپیوتر. شوهرشم یه لپ تاپ واسش خریده.\nرفتم خونشون بحث جایزه اسکار شده بود. من میگفتم جنیفر لارنس اسکار بهترین زنو برد اون میگفت جنیفر لوپز برد. بعد سریع لپ تاپشو روشن کرد و رفت تو گوگل حدس میزنین چه جمله ای سرچ کرد؟\n\"امسال جنیفر لوپز اسکار بهترین زنو برد مگه نه؟\"\nخاله من بهت افتخار میکنم:)",
    "رفتم مایو بخرم!\nلامصب میگه واسه استخر میخوای؟\nگفتم نه چند روز دیگه عروسی دعوتم\nمیخوام متفاوت ظاهر بشم!",
    "من یه بابایی دارم سنی ازش گذشته.چند روز پیش دور هم نشسته بودیم داشتیم در مورد سازمان سیا صحبت میکردیم.بابام چیزی در مورد این سازمان نمیدونه.\nهمین جور داشت صحبتا بالا میگرفت که یه هو بابام گفت یه مشت سیاه پوست اونجان به خاطر همین بهش میگن سازمان سیا\nحالت من :|\nبابام:)\nکسایی که اینو شنیدن:((",
    "عااااقاااااااااا  یه دخمل خلاه دارم اسمش رهاست گودزیلااا چه عرض کنم.. هر وقت صداش میکردم رها منو نیگا میکرد‍‍‍م بهش میگفتم( خیلی خری ) عااااقااا ما رفتیم مهمونی نشسته بودیم کاش زبونم لال میشد صداش کردم رهااااا نیگام کرد گفتم (خیلی خری) داشتیم شام میخوردیم یه دفه صدام کرد اهولاااا گفتم جانم...( گفت خیلی خریییی)دل بدبختم شاممم نخوردم هیچ...تا اخر شب هر کس منو نیگا میکرد زمین گاز میزد...                                من0:))                                                                     رهااا:)))                                                                                                      ای خدااا اینااا بچن؟؟؟؟؟",
    "جدیدا مد شده ﻣﯿﮕﻦ ﻣﺎﻫﯽ ﻗﺮﻣﺰ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﺗﻨﮓ ﻧﻨﺪﺍﺯﯾﻦ . . .\nﻓﻘﻂ ﻣﺎﻫﯽ ﻗﺮﻣﺰ ﺁﺩﻣﻪ ؟\nﻣﺎﻫﯽ ﺳﻔﯿﺪ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﺒﺰﯼ ﭘﻠﻮ توله ی ﺳﮕﻪ؟\nوالا!",
    "تـو فک وفامیل مـا هـر کـی بـچه کوچـیک داره زحـمت کشیـدن بـه بچه هـاشون یـاد دادن هـر جـا رفـتیم دیـدید  پسـته دارن پُـر کنـید تـو جیـباتون بیـارید خـونه\nفک وفامیل بی فرهنگه داریم!!!!!",
    "خواهرم داره ساندویچ میخوره تموم که شده اون پاکت گل گلیشو باد میکنه میترکونه\n2 ثانیه بعدش میگه یکی دیگم ببرم مدرسه باد کنم بترکونم فکر کنن ترقه زدیم!!!!!!\nدهه هفتادیم هست تازه :((((((((\nافقم دیگه کارساز نیست....مسئولین به فکر راه حل تازه باشیـــــــــن :((((",
    "پسـرخـالم اومـده بـود خونمـون یـه دخـتر داره 3 سـالشه(ساینا)هـی گـیر داده بـود بـه مـن میگـفت زود بـاش بـه سـاینا بـگو مامانتو گـرگ خـورد!منـم میـگفتم ول کـن بـچه گـریه میکـنه شَـر میـشه!هـی اصـرار کـرد!!! منـم بـا تـرس ولـرز گفتـم سـاینا سـاینا مامانتو گـرگ خـورد....یـهو دیـدم عـروسکشو پـرت کـرد هـوا دسـت زد گـفت هـورااااااااااااااااا حـالا پسرخالمم افتـاده بود کـف زمیـن غـش کـرده بـود آ خـنده میـگه حـال کردی یـه هـفته اس دارم روش کـار میـکنم تـو افتخار اینـو داشـتی کـه اولیـن نـفر بـاشی که حاصـل تلاشـمو می بینه\n\nفک وفامیل خلاق داریم!!!!!",
    "به مامانم میگم:ماما من کوچیک بودم؛زشت بودم؟\nمیگه:وای نه ماما؛کی گفته...اینقدر خوب بودی تو!\nشبیه گودزیلا بودی...!\nمن:((\nگودریلا:))\nمامانم:)\n:/",
    "به مامانم میگم.ماما مستفیض با چه ز ایه؟؟\nمامانم میگه:با ز مخصوص!!!!!!!!!\nمخصوص کجاش ز داره؟؟؟؟؟؟\nمادره معلمی دارما!!!!\n:/",
    "یـکی از اقـوام مشـرف شـده بـود مـکه ایـن آقـا پـیرم هسـت چنـدتـا مـرضم داره طـفلی نمیـتونه دستـشویی خـودشو زیـاد نگـه داره\nحـالا ایـن آقـا کـاروانُ گـم کـرده ایـن وسط ام یـهو دستـشوییش میگـیره هـی بـه ایـن عَـربا میـگه دستشویی کجـاس؟دستشویی کــجاس؟اونـام کـه نمیفهمیـدن ایـن چـی میـگه ...یـهو فـشار زیـاد میـشه  یـه جـرقه بـه ذهنـش میـزنه آنتیک خخخخخ میـره یـه مغـازه میـگه یـا اَخـی یـا اَخـی بـعد گـلاب بـه روتون به حـالت آمـاده بـاش میشـینه میـگه جـیــــــــــــش جیــــــــــــش ... یـارو هـم یـه لبـخند بـهش میـزنه بـا دست دستـشویی رو نـشونش میـده \nفک وفامیل باهوشه داریم!!!!",
    "عاغايه زماني تودوران جاهليت ي مخاطب نيمه خاص داشتيم، از درد پول كافي شاپ فقط خيابونارو متر ميكرديم\nوقتي ام ميرسيدم خونه سرطان پا ميگرفتم:-D\nخخ بي اف دست و دلبازه من داشتم!!؟\nيني شانسم تو حلقتون",
    "گودزيلاي فاميل اومده پيش من ميگه:امير يه چيزي به بابام بگوهروقت توخيابون راه ميريم همش اين دخترخشگلارونيگاه ميكنه....\nلايك=هوگوچاوزهنوززنده است",
    "مام مکالمات من و بابام در طی سال:\n «بیا ببین این گوشی من چشه\nبزن اخبار گوش کنیم\n بزن 3\n چراغا رو خاموش کن\n خونه سرد شد کولرو خاموش کن \nچشات درنیومد پای لپ تاپ؟»\n اگر چیزی از قلم افتاده شما ادامه بدین!",
    "داداش ٍ 5ســالم با بستــه پفــکش اومــده تو اتــاقم میــگه : امیـــر ؟! بیــا این بــرا تو !\nمــن : مــرسی ! چی شده مهــربون شدی ؟؟ (نیــگا توش کــردم دیــدم هیچــی توش نی به جــز خــورده پفــک)\nداداشــم : آخــه به خــدا گفــتم اگــه داداشیــم خــوب بشــه دیــگه اذیتــش نمی کنــم خــورده پفــکارو میــدم بش بخــوره (بعــدشم اومــد مــاچم کــرد رف )!\nمــن:|\nیعنـــی فحشــم می داد انقــد زورم نمی اومــد!!!\n داداش ٍ دارم مـــن ؟؟؟",
    "دختــر داییــم 4ســالشه اومــده میــگه : امیـــل ؟؟ بـاست نقــاشی تشیــدم!\nمــن : عزیــزم بده ببیــنم!\nدختــر داییــم : مــن ُ دوش دالی ؟؟\nمــن : معــلومه جیــگر !! \nدختـــر داییــم : خیــل ٍ خــب ! این تویی اینــم منم ... اینــام بچــه هــامونن!!\nمــن:)) پــس اون یــکی برگــه تو دستـت چیــه ؟؟\nدختــر داییــم : اون ُ نیــشون نیــدم دیده!\nمــن : چــرا اونــوخ ؟؟ چیــه مــگه ؟؟!\nدختــر داییــم : این ُ آخــه باســه این تشیــدم اَده بم بگــی دوشــم ندالی بت بدم ولــی تو آرتمیــس ُ دوش دالــی دیده ؟؟\nمــن: خخخخخ! آره دوش دالــم ... حــالا نیشــون بده بیــنم چیه ؟؟\nآرتمیــس : ایــن منــم دالــم گلیــه می تنــم ... اینــم آرتیــن ٍ (داداشش) اینــم بــابــا و مــامــانمـن دالــن با تو دعــوا می تُنن چٍــلا آرتمیــس جـون ُ دوش ندالـــی ؟؟\nمــن : مــن غــلط بکنــم تو رو دوس نداشــته باشــم ؟! \nآرتمیـــس : امیــل ؟ میــذالی رو کچ ٍ دستــتم نقــاشی بتشــم ؟؟\nمــن : بیــا بکش!\nآرتمیـــس : خــاک تو ســلَم این که جــا ندالــه!! مــن شــوور ٍ شلختــه نمی خــوامـــااااا ؟؟!! نیــداش تن ! اینـا چیــه ؟؟! بذال بیــالم پاکشــون تُــنم عمــه جــون نَــده امیــل ٍ مــن ُ حــواست بش نیس!\nمــن:|||\nخــدایا اینــا بچــن ؟؟؟! دختـــر دایی زبــون بـازه دارم مــن ؟؟!!\n\" مــامــان چــرا می خنــدی الان ؟ بگــو به مــن \"",
    "یارو زنگ زده میگه شماره خونمون قطع شده .\nمیگم :خوب شماره برام بفرست تا وصلش کنم\n بعد اس ام اس داده نگاه میکنم تا شماره موبایلشو فرستاده . \nخوب ما با کیا شدیم 70 میلیون",
    "اختصاصــی شِــــــــــــرِِک!\nمخاطــــــــــــــــــب خاصــم پیام داده میـــــــــگه دوســـــم داری؟\n(گفتــــــــم اول میگـــــــــم نـه بعــــد کـه گفت چــــرا؟بگـم خو آخه مـن عاشقــــتم،دوســــت ندارم،خلاصــــــــــــه از این لوس بازیـا!)\nفرســــــتادم:\nنــــــــه!\nالان دیـــــقاً یـه هفتــــــــــه س گوشِِیــــــــــشو خامـــــــــوش کـرده!\n................................................................................................\n او وخ میــــگن دختـرا اعصـاب ندارن،ناراحـتم میـــــشن!دی:0",
    "دیروز دارم ظرفای ناهارو میبرم تو آشپزخونه نمیدونم شمام مثه من عادت دارین با بشقابا برج میلاد بسازین یا ترجیح میدین چندبار برین تو آشپزخونه و برگردین خلاصه طبق معمول بابام ظرفارو میداد به منو منم هی میگفتم کمه بازم بده پدر گرامی هم غر میزد که میریزیشون.....\nدیگه فول که شدم راهی آشپزخونه شدم که بابام گفت:خره (چیزیش نگیرین اصفانیا عادت دارن)اگه اینا ریخت سرتم گذاشتی روش!!!!!!\nبرگشتم گفتم چه جوری مثلا؟؟؟؟؟؟؟؟   0؟O\nمیگه با همین بشقابا اینقد تو سرت میزنم تا بپوکه!!!!!!\nمن :((( تازه اشکم تو چشمام حلقه زد..........\nهرکی مخالف کودک آزاریه لایک کنه..\nولی فک نکنم سر راهی باشم شباهت ظاهریم به بابام زیاده%",
    "رفیقم داشت مثل آدم آهنی راه میرفت یکی از بچه با لحنی شیوا و دلنشین فرمودند که رضا(رفیقم که خعلی دیگه آدم آهنیه) داری مثل آهن آدمی راه میری خب دیگه منم فقط داشتم زمین میکندم بخدا کم مونده بود بی هوش بشم آخه عزیزم ادبیاتو و زبان فارسی و حتی ریاضیت تو حلقم بلد نیستی واقعا بگی آدم آهنی تو دیگه خعلی....\nآخه اینم رفیقه ما داریم",
    "عاغا ما یه هفته س دوتا پامونو گچ گرفتیم تا بالای زانو حالا بماند چرا خلاصه این شده بود تفریح بچه ها من پامو مینداختم رو میز معلم میومد گیر بده همه میگفتن پاهاش تو گچه خلاصه چشتون روز بد نبینه طبق معمول پامو انداختم رو میز معلم ریاضی اومد بالا سرم گفت راحتی کصاااافت نذاشت حرف بزنم یه افسری بهم زد از اون به بعد سخته ها ولی دیگه چهار زانو میشینم.\nآخه این معلمه ما داریم",
    "ساعت هفت و نیم شبه خواهرم از اتاقش داره داد میزنه میگه: پستــــــــــــه !!!!!(اسمم پسته نیستا ) بزن شبکه دو!!! \nمیگم چرا؟\nمیگه: آخه ساعت هفت و نیم اخبار بیست و سی داره!!!!\nآخه این خواهر ما داریممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عموم تعریف میکرد که یه سک سک برای دختر عمه ی 5 سالم خریده توش پازل بوده اینم اومده سه ساعت التماس کرده عموم براش درست کنه و بعد از کلی زحمت و تقلا عموم قبول میکنه و شروع میکنه به درست کردن پازل دخی عمه ی ما هم نشسته و مثل گربه به کار عموم خیره میشه تا بالاخره این پازله درست میشه ... بعد از لحظاتی سکوت : \nدایی تو فکر کردی من خرم نمیتونم پازل درست کنم ؟ \n-نه دایی نمیتونی \n-میتـــــــــــــــــونم میتـــــــــــــــــونم(با جیغاااااااااااا)\n-باشه باشه تو میتونی (عموم خرابش میکنه میندازه جلو دخی عمه ) \nاونم شروع میکنه به تقلا کردن \nچند ساعت بعد :\nدختر عمه درحالی که پازلا رو جمع میکرده میگه : اره من خرم نمیتونم ... (در افق محو میشه) \nدختر عمس من دارم ؟ \nاز بس بعضیا به عمم فحش دادن ناقص العقل شده بدبخت (╥﹏╥)",
    "پسر خاله ام کوچیکه سال دیگه می خواد بره مدرسه.\nداشتیم فوتبال بازی می کردیم اونم پستش نخودی بود.\nاعصابش خورد شده بود داد زد:\nاه،چرا به من پاس نمی دید؟!سجاد همش تقصیر توئه مخصوصا این علی!!!!!!!\nبا این ضریب هوشی بالا نره بارسا رئال رو شاخشه!!!!!!!!!!!!!",
    "ما دختر عمومون بهمون اس میداد 15 سالشه....یه روز دردو دل کردم باهاش....بهش گفتم هیز شدم...از خودم بدم میاد....سرم زیاد میچرخه این طرفو اون طرف....گفت میخوای کمکت کنم؟؟؟گفتم بگو...گفت تیریپتو عوض کن....تیریپ مردونه بزن.....شلوار پارچه ای بپوش...موهاتو فشن نکن...گردنبند ننداز...از این جور حرفا....!!!! (انگار ازش تیریپ شوهر آیندشو خواستم)...\nگفتم اینا چه ربطی داره...الان من این کارارو کنم سرم دیگه نمیچرخه این ورو اون ور...!!!؟؟؟؟گفت آره....\nگفتم رو چه حسابی این حرفارو میزنی؟؟؟گفت:تجربه...تجربم بهم میگه....هیچی دیگه....کلا خطمو خاموش کردم بامغز رفتم تو دیوار...دخدره پونزده ساله برا من از تجربش حرف میزد... ینی من دیگه غلط بکنم از کسی کمک بخواما....!!!",
    "شدیدا سرما خوردم به مامانم میگم مامان سرشیر نمی تونم بخورم ؟\n\nواسم خوب نیست نه ؟ میگه نه خوب نیست ولی بخور تا خراب نشده …\nمن    :0\nمامان*َ_*َ\nفک و فامیله داریم؟",
    "برای بابام اس ام اس اومد گفت دستم بنده بخونش \nدر عرض سی ثانیه اس ام اسه رو خوندم\nآقا از اون به بعد هر وقت گوشی بابام خراب می شد می گفت که اون وقت که داشتی اس ام اس رو میخوندی رفتی خرابکاری کردی!!!باطریش هم ضعیف شد زود شارژ هدر میده!\nمن  :|\nدوباره من :(\nدوباره من :((((((((((((((((((((",
    "دیشب ساعت 11داداشم روکاناپه خوابیده بودمنم نشسته بودم پیشش داشتم تلویزیون می دیدم .یهوازخواب بیدارشدرفت جلواینه وایساد همین جوری داشت خودشونگاه می کردلبخندمی زد گفتم :عرفان چته؟؟گفت :سحرمن خیلی خوشتیپم همه ی دختراعاشق منن!!! گفتم :چراهزیون می گی؟؟حالت خوبه؟؟؟یهوباعصبانیت گفت:توهمیشه به من حسادت می کنی هیچ وقت موفقیت هامونمی بینی !!!یعنی موفقیتش اینه هاااااباورکنین من اصلاتاحالاندیدم ایشون موفق بشه!!! فک کنم بزرگ ترین موفقیتش همین بود به نظرشماتوخواب چی می دید؟؟؟    تحریم خونه خراب شی !!!خداازت نگذزه!!!!ببین باداداشم چی کارکردی؟؟؟؟!!!داداشه غرق درتوهمه دارم؟؟؟؟؟",
    "ماﻣﺎﻧﻢﺷﯿﺮ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﻣﺎﺳﺖ ﺯﺩﻩ ﺧﺎﻟﻪ ﻡ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ: ﺍﮔﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ\nﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺧﻮﺩﮐﻔﺎ ﺑﺸﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﻪ ﮔﺎﻭ ﻫﻢ ﺑﺒﻨﺪﯼ ﺗﻮﯼﺣﯿﺎﻃﺘﻮﻥ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﻮﻝ ﺷﯿﺮ ﻧﺪﯼ..!\nﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﮔﻔﺖ : ﻭﺍﻻ ﯾﻪ ﮔﺎﻭ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﻣﺚﮔﺎﻭ ﺳﺮﺵ ﺗﻮ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮﻩ ﺷﯿﺮ ﻧﻤﯿﺪﻩ ﺍﺻﻦ !\nﻣﻦ |-:\nﺁﺧـــــــــــﻪ ﭼﻘﺪ ﻟﻄﻒ ﭼﻘﺪ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ |-:",
    "بچه ها ما یه دهه هشتادی داریم فراتر از گودزیلا!!!!(البته بگم از تنها کسی که میترسه منم!دوست داشته باشین راز موفقیتمو بهتون میگم؟)\nچند روز پیش برگشته به خالم گفته:مامان من اینقدر دوست دارم زودتر ازدواج کنم که نگو!!!!!!!!حالا ملاکاشو داشته باشین:مثل آقاجونم مهربون باشه.کارمند راه آهن باشه.منو نزنه اگه امیر(که داداش کوچیک بنده هست!!!)باشه بهتره!!!!:0000000\nمن با 24 سال سن حرف خاستگار میاد مثل مداد رنگی 24 رنگ,رنگ عوض میکنم از خجالت حالا اینا از 7سالگی به فکر غالب کردنن!!!!!:(((((((\nاما کور خونده تا من زنده ام نمیذارم این وصلت سر بگیره!!!:))))))))))))))))\nدختر خاله ی غالب کنیه من دارم؟؟؟؟",
    "خــاله و داییــم اومــده بودن خــونمــون ... دختـــرخــالم رف چــای آورد که به مـامـان ٍ مــن کمــک کــرده باشه ... \nپســرخــالم(داداشش) : تو که از خــونه داری چیــزی نمی فهــمی چــرا پا میشـــی چــای میــاری ؟! کــمرنــگه !! مــن مــوندم اون بــدبخــت ٍ فــلک زده ی ٍ آینــدت دلشــو به چیه تو خــوش می کنـــه؟؟؟\nدختــرخــالم : به کمــالاتممممم!\nدایــی کــوچیــکم : کــمال جــان ... چــایی منــم که کمــرنگه!\nداشتیــم می خنــدیدیم یهــو شــوهر خــالم رف تو فــکر!!! داییــم به پســرخالم اشــاره داد که چشــه ؟؟؟ من تازه دوزاریــم افتــاد که اســم ٍ بــابــاش (خــدا بیــامرز 20روز پیش فــوت کــرد) کمــال ٍ!!! تو گــوشش قضیــه رو گفتـــم داییـــم یهــو گف \" صـــلوات \" !!!\nداییــم رو به شــوهرخــالم : آقــا میثــم ... مــرگ حق ٍ مــن میمیــرم ... شمــا میمیــری ... اصــن تاحالا دیــدی کســی نمــرده باشــه؟؟\nمــا:O\nیـه سقــلمه بش زدم که چی داری میــگی!؟؟\nداییــم زیر لبــی ( گند زدم) : چیــز ٍ ... البتــه مــن هنو جــوونم 25ســالم اول ٍ راهــم ... حق ٍ ولی به مــوقعــش!! \nمــا :|\nداییـــم : ای بــابــا جــم کنیــن ای بســاط ُ!!! کســـی نبــاید بمیــره همیـــن!! الانــم راحیــل (خــانومش) صــدام می کنه ! اومــدممم عسیـــسم!\nیعنـــی ترکیــدیم اَ خنده ... حالا مگــه خنــدمون قــطع میشــد ؟؟ طفــلی شــوهرخــالمم زد زیــر ٍ خنده!!!\nدایــی ٍ دارم مـــن ؟؟ \" دیــوونشــم به مــولا \"",
    "یــه بنــده خــدایی که مــن باهــاش وحشتنـــاک رو دربایســتی دارم با یه شمــاره ناشنــاش بهــم زنــگید شمــارش با بـرا عمــوم مــو نمی زدش!!! \nمــن : ســـلام کچــــل!!!!\nاون یخــوده مکــث کــرد بعــدش گف : اومممم! ســـلام امیـــرجان خــوبی شمــا ؟؟؟\nمــن : شــما خـــودتی!!! \nاون: امیـــرجان مــن فلانی ام! زنــگ زدم حــالتُ بپــرسم! ببخشیـــد مــزاحــم شدم!\nآقــا هــول شدم در حــد ٍ چی : عــه! شــرمنده اشتبــا گــرفتم ... نه  این حــرفا چیه؟؟ چــه مــزاحــمی اَ شــما بهتـــر ( به به چی گفتــم)\nطفلـــی یخــوده مکث کــرد باز احــوال پــرسی ُ اَ ای بســاطا!!\nآخــر سر اومــد قطــع کنه گفتــم : محســن جان عـــرضی نداری (جــان) ؟؟؟\nخخخخخخخ!! یعنــی تا قــطع کــردم پــدر و مــادر ٍ گــرام اَ خنده کبــود شــده بودن!\nفقــط می تونم بگــم فـدا مـامـان بـابـام بشـم با ای بچــه تربیــت کــردنشــون!!! فک و فامیــله دارم مــن؟؟؟",
    "نه وان می خوام ، نه دیوار می خوام ، نه مکان مرتفع می خوام ، نه بنزین می خوام ، نه قرص می خوام ، نه طناب دار می خوام ، نه خیلی دیگه از وسایل خودکشی دیگه که تو 4jok در خواست می کنید !\nمیشینم یه گوشه سرمو می ذارم رو زانوم می میرم !\nمی پرسی واسه چی ؟\nخواهر گرام دهه هشتادی من اومده لب تابم رو با ابر خیس ( توجه داشته باشید ابر خیس ) شسته ! بعد کم کم که بو برده چه گندی زده رفته زیر تختش قایم کرده !\nبعد 17 روز پیدا شده مقول اومده که چه کرده !\nمن فقط سرش داد زدم ( توجه داشته باشین فقط سرش داد زدم ! ) المشنگه ای راه انداخت که منو مجبور کردن ازش معذرت خواهی کنم !\nهمه ی این ها به کنار !\nیه لبخند ژکوند ناشی از پیروزی هم بر لب داره که آدم رو دیوونه می کنه !\nخواهر ِ \" به تمیزی وسائل برادر خود اهمیت دهنده \" است ما داریم ؟\nهی . . .",
    "سلام\nاین اولین پستمه باشد که موجبات رضایت شما فراهم آید !\nعاغا من سوم راهنمایی ام همین الآن هم دارم ثبت نام تیز هوشان می کنم!\nما یه معلم جبر داریم خیلی خوف خفن و با حال 43 سالشه ازدواج نکرده!؟ (در نتیجه مو هاش هم سفید نشده) ینی روز اوّل جبر مون بعد از کلی سخن گهر بار نوبت سولا ی ما رسید (کلاسمون هم تبقه(طبقه)سوّمه ) یکی پرسید سر کلاس می تونیم ماشین حساب بیاریم؟ بعد به ماشین حساب حرفه ایش که حد اقل 100-150 می ارزه دبیر محترم هم گفتن باید ماشین حساب کذایی ر ا ببینم و پس از گرفتن آن با گفتن کلمه ی نه ماشین حساب را از پنجره پرت کرد ینی ما یه همچی معلمی داریم چه امیدی به ما دارید آخه ؟ اینم از وضعیت ما دهه 70 ایا\nحتا (حتی) امام خمینی هم به ما امیدی نداشت به دبستانی ها امید داشت البته اون موقع گودزیلا نبود\nخلاصه \nکلاس در اون لحزه  :0 :D :D :D :D\nپسره      :(\nاستاد         *اِ*\nکیروش          ؟\nمن               0000",
    "یه شب نشستم پای 4jok تا وسطای شب یهو یادم اومد نماز عشام داره قضا ( غذا ، قظا ، قزا ، غزا ، قذا ، غضا ) می شد تن تن رفتم سمت روشویی پام به موکت گیر کرد با سر رفتم توش . . .\nبقیه اش رو نمیگم فقط بدونین اون شب تو حمام وضو گرفتم . . .",
    "دوستی فرمودن ی گوذیلاوارد سایتمون شده ای بابا اینکه چیزی نی ماباگودذیلاهامون مشورت میکنیم ک کدوم پستارولایک کنیم کدوم رو نه!!!!!!!!!!الان دیگه فک کنم عضوهم شده دورازچش من خدا بدادمون برسه",
    "پسر عموم وقتی مجرد بود خیلی اذیتمون می کرد !\nما هم صد تومن به خیاطش دادیم که شلوار دامادیش رو تنگ بدوزه و آبروش پاره بشه !\nاما دریغ از 10 درجه انحراف کمر !\nکله عروسی صاف و راست ایستاده بود ما مناظر دیگه رو بیخیال شده بودیم فقط چشممون به این بنده خدا بود که چه برش میگذره !\nهیچی دیگه دست از پا دراز تر برگشتیم خونه . اگه ختم می رفتیم اینقده حالمون گرفته نبود !\nپسر عمویه خوش شانسه ما داریم ، آیا . . .",
    "دختر داییم sms داده بهم که : سریع بپر شبکه دو  رو بزن دارن خلبان بدون سرنشین امریکایی رو اعدام میکنن نبینی از دهنت رفته! منو میگی بسرعت رعد رفتم پای tv . قیافم دیدنی بود که بعداز sms دختر داییم دیدنی ترم شده بود.sms  داده که کف کردی چطو سرکارت گذاشتم این به اونای دیگه در. \nفک و فامیلههههه داریم ما !!!!",
    "یکی از دخترای فامیل مون 14 سالشه نامزد کرده \nیه روز تو مغازه بودم داشتم با همسایه مغازمون pes بازی میکردم\nاونم با نامزدش اومد مغازه ما همین که منو دید بازی میکنم\nگفت:  ا ا ا بابا تو که دیگه صاحب زن و فرزندی چرا داری بازی میکنی!!\nهیچی دیگه من هاج واج موندم که این 14 سال ازدواج کرده\nکسی نیس بهش بگه تو که هنوز دهنت بوی شیر میده\nچرا ازدواج کردی خووو لامصب تو بیا جای من بازی کن!!\nفک و فامیل ما داریم؟؟\nنه تورو قرعان فامیله؟؟؟",
    "تو خیابون منتظر دوستم بودم دیدم یه پسر ناز 4.5ساله کنار من ایستاده بهش گفتم:عزیزم اسمت چیه؟\nسرشو بلند کرد یه نگاه به من انداخت و گفت:\"علی آقا\"\nمن:-)\nعلی آقا:-)\nاینم از  گودزیلاها",
    "اغا دیروز با بابامون رفته بودیم بیرون و وقتی که داشتیم بر میگشتیم ...\nبابام: سروش بپر دو بسته ازاین کالچر طلایی ها بگی\nمن:؟ جـــان چی بگیرم\nبابام:ای بابا توم ک از دنیا عقبی ها برو به مغازه داره بگو خودش میدونه\nمن:اغا کالچر طلایی دارید (نه خیر سلامم یادم نرفت)\nمغازه دار:)))))))))))))))منظورتون چاکلز طلایه\nمن:(((((((((((((((\nمن به بابام: بابا منظورت چاکلزه \nپدر گلم: O-o مگه من چی گفتم\nمن:در این لحظه من تو افق محو بودم و تصویرم در دسترس نیست(ببخشید دیگه)\nنه خدایی بابای با اعتماد به نفسیه داریم .",
    "پسر خالم از دانشگاه بابل برگشته با هم اخبار ورزشی نگاه میکنیم مجری میگه کاله آمل پیکان را شکست داد!پسرخالم میگه سالن مسابقه این کاله نزدیک خوابگاه منه اون روز رفتم بازیشون رو دیدم یه ساعت تعریف بازی رو کرده!!!!آمل(مازندران) کجا؟؟.بابل(سیستان و بلوچستان) کجا؟؟؟خب یه دروغ بهتر بگو عزیزم؟؟؟فک و فامیله ما داریم........والا به غرعان",
    "سر کلاس داشتم با خط کشم ور می رفتم.دو نفر داشتن با هم دعوا می کردن.یهو یکیشون اون یکی رو هل داد اونم مستقیم اومد تو خط کش من و شکستش.گفتم بابا جلو تو نگاه کن دیگه.پسره هم گفت:بابای خودته.\nقیافه من@-#\nهمکلاسی با شعوره من دارم؟؟؟",
    "یکی از دختر عمه هام یه دوست پسر داره به اسم علی.فکر می کنین با چه اسمی شمارشو ذخیره کرده تا مامان و باباش شک نکنن.به اسم گوش.\nدختر عمه من دارم؟؟؟",
    "یه دوست دارم اسمش رضا.سرکلاس داشت درسو میخوند.یهو رسید به کلمه مرورگر.فکر می کنین چی خوندش؟با اعتماد بنفس مُرورگِرور خوندش.قیافه ما به شرح زیر بود.\nمن@-@\nدوستام@-#\nاستاد0-#\nدوست با سواده ما داریم.",
    "مخاطب خاصم روز تولدم یادش رفته بود(بس ک دوسم داره)\nمنم بهش گفتم مهر.بعدش گفتم واسه چی برسیدی گفت میخواستم بدونم کی قراره باهات قهر کنم\nمخاطب خاصه دارم من عااااااااخه:(",
    "تولد دختر عموم بود...مارو دعوت کرد بیرون....توی یه پارکی کیک بخوریم....دوستاش بودن...داداشش بود..من بودم با چن تا از فامیلا.....نشسته بودیم کیکو تقسیم کردن ....بشقاب کم بود...دونفری تو یه بشقاب میخوردیم....ما هم که بخور....سره سه سوت کیکمونو با پسر عمومون خوردیم...دو تا از دوستای دخترعموم نتونستن کیکشونو بخورن....تعارف ما کردن...ما هم که چیزی رو رد نمیکنیم....عاقا داشتیم میخوردیم که یهو خوشحال شدم...پیش خودم گفتم دمش گرم...تو کیکش پاستیلم داره....کیکو خوردیم تموم شد...ولی دیدم پاستیله نمیره پایین...از دهنم درش اوردم دیدم آدامسه....!!! گفتم کسی آدامس داشته....یهو دیدم یکی از اون دو تا دوستش رنگش زرد شده...!!!گف من آدامسمو گذاشته بودم کنار بشقابم که دوباره بعد از کیک بخورمش.....أوع أوع أوع...آخه کثافط یه آدامس نو برات میخریدم خودم...این کارا چیه...تازه آدامسش توش تیکه های سبز بود...فک کنم قرمه سبزی خورده بود قبلش...أه أه....دوباره حالم بد شدش...هر چی خواستی فوش بدی أم به دختره بده...به من نگو.......!!!دختره ی کثافطططط",
    "تو شرکتم یه کارمند دارم \n(توجه نمودی شرکتم ولی بخدا مال دنیا ارزش نداره دیدم که می گم)\nآقا ایشون سنش یه 50 ساله \nخیلی من قبولش دارم \n(الآنم نشسته بغل دستم داره این مطلبو می خونه و می خنده)\nایشون تلفنش که زنگ می خوره با توجه به کسی که پشت خطه عکس العملاشم فرق می کنه\nاگه از خونشون باشه : می شینه سرجاش و خیلی آروم صحبت می کنه\nاگه پدره پیرشون زنگ بزنه : دره این گوشو می گیره و اون یکی رو فرو می کنه تو موبایل تا بفهمه ابوی چی می گه و خودشم از این طرف داد می زنه\nاگه از یه شرکت همچین مهم زنگ بزنن : ایشون نیم خیز می شه و عرض ادب می کنه به کسی که پشت خطه \nاگه یه شخص مهم زنگ بزنه: ایشون پا میشن می ایستن\nاگه شخصی خیلی مهم تر (مثلا من) که ایشون مثلا کارش پیشش لنگ هم باشه ایشون پا می شه وامیسته و تعظیم میکنه...\nبهش میگم آخه برادر من (البته از پدرمم بزرگترن) اونکه پشت تلفن نمی بینتت \nولی فقط لبخند می زنه\nماشالا تنه صداشم خیلی زیاده اصلا حرف می زنه دیگه صدا به صدا نمی رسه\nآخه این کارمنده من دارم؟\nبسلامتیه خودش که خیلی عزیزه تو شرکت",
    "عاغا يکى از دوستان ميتعريفيد که يه گودزيلا تو فاميلشون دارن(از اون گودزيلاها)سه سالشه!اين بنده خدا(گودزيلا)وقتى تو يه جم ميخواد باکلاس ترين فرد رو ضايع کنه ميره کنار طرف ميشينه بعداز يه چند مين يکم بو ميکشه جورى که همه متوجه شن بعد به طرف ميگه جورابات چقد بوميدن خفه شدم!بعدش بلند ميشه ميره يجا ديگه ميشينه!!!\nآخه اينم فکوفاميله دوست من داره؟؟؟؟",
    "جمله طلایی بابام هنگام به زور تخفیف گرفتن از فروشنده شلوار جین:\nآقا پسته گرون شده،یه کم ارزونتر حساب کن من بتونم یه 100گرم پسته واسه این بچه بخرم···\nجوونه،عقده ای میشه به دو سال دیگه میگه بابا چرا واسه من شب عیدی پسته نخریدی···\nآقا شمام کوتاه بیا یه کم تخفیف بده دیگه··· زندگی خرج داره····\nبابام دراون لحظه (>_",
    "مامان بزرگم زنگ زده خونمون، مامانم داره باهاش صحبت میکنه. بین حرفاشون یهو میگه: خورشیدم خوبه! نمیدونم چیکارمیکنه، ازصبح تا شب میشینه پشت کامپیوترش زل میزنه به صفحه بنفش، چند دقیقه یه بارم خود به خود میخنده...\nمنظورش منم وقتی که میام 4jok .\nخو مادر من الان مامان بزرگ فکر میکنه من دیوونه شدم...\nمن (O-o)\nمامان بزرگم (@-@)\nصفحه بنفش(*-*)",
    "مامانم بهم میگه فردا یادت باشه رفتی بیرون آشغال بگیر.\nمن: چی بگیرم؟ o-O\nمامانم: حواسم نبود آشغال زباله بگیر.\nواویلا...\nآخرش فهمیدم منظورش کیسه زباله اس...\nحالا برگشته به من میگه: پاشو برو اونور. حواس واسم نذاشتی...\nخو الان من چی بگم آخه؟",
    "عاقا طرز زندگی منو نگاه کنید اخه اینم مامان باباست من دارم؟؟؟ \nاز یک سالگی تا شش سالگی تهران \nشش سالگی تا نه سالگی شیراز \nنه تا یازده سالگی آبادان \nیازده سالگی تا چهارده سالگی هم بوشهر \nچهارده سالگی تا شانزده سالگی هم ارومیه \nاز اول شهریور هم اومدیم یزد :|\nینی به خاطر مامانم من و بابام و دو تا داداشام ایران گردی داریم \nجالب هم این جاست بین من و دو تا داداشام هیچکدوممومن جغرافی مون خوب نیست \nینی اینم فک و فامیله من دارم؟؟؟",
    "سلام این اولین مطلب من توی 4joke امیدوارم خوشتون بیاد\nیکی از دوستام دانشجوی کاردانی برقه.فصل امتحانات بود وداشت خودشو برای امتحان زبان فنی خفه میکرد.خلاصه بعد از کلی خر خونی کردن رفته بود سر جلسه .فرداش ازش پرسیدم چطور بود.گفت خوب بود فقط هر چی تو کتاب میگردم  کلمه \"خروجی موبایل\" روپیدا نمیکنم.بعد از کلی کاوش فهمیدیم که این مغز متفکر کلمه (automobile)=اتوموبیل رو اینجوری ترجمه کرده\nاخه اینم شد دانشجو...",
    "یه برادر دهه هشتادی کره گودزیلا دارم از گل نازک تر بهش نمی گن اونوقت من و مادرم اون داداشم داشتیم می رفتیم مادرم اتفاقی پاشو گذاشته رو دست داداشم برگشته به من می گه خاک بر سرت پامو گذاشتم رو دست بچه...\n..\n.\nهیچی دیگه از اون موقع تا حالا دارم دنبال پدر و مادر واقعیم می گردم(البته از قبلشم می دونستم سر راهیم اما نه دیگه اینقدر)\nهمدردیتون تو حلقم.....والا",
    "تو دانشگا پول کم اوردم زنگ زدم به مامانم میگم یه کم پول بریز به حسابم\nگه شماره کارتت رو اس کن واسش اس کردم\nبعد اس داده به نام کیه؟ اسمتم بگو:| :| :|\nهیچی دیگه دانشگاه رو ول کردم دارم دنبال پدر و مادرم میگردم",
    "عاغا ی گوزیلای دهه 80 داریم,پسر داداشمه(فهمیدین عموام)کلاس اوله \nداشت مقشاشو مینوشت,مامانش برگشت گفت پسرم میخواد دکتر بشه ها\nخواهربزرگم گفت خوبه پس میریم پیشش معاینه کنه,یهو برگشت گفت اوه ه ه\nعمه تا اون موقع تو مردی دیگه.مارو میبینی همه شده بودیم مجسمه.....\nپسر داداش با محبته ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "امروز مخاطب خاصم دلو زد به دریا و شارژ 20 تومنی واسم گرفت\nمنم خرکیف شدم و دیدم مونده رو دستم!!! به بیشتر دوستا و آشناها اس ام اس دادم گوشیم گم شده یه زنگ میزنی پیداش کنم؟\nدیدم تا پیاما رفت گوشیم بود که فرت و فرت زنگ میخورد منم ترکیده بودم از خنده!!!!\nتازه اوج ماجرا جایی بود که باز بهشون اس دادم مرسی که زنگ زدی ولی پیداش نکردم!!! آخه رو سایلنت بود!!! بعد دختر خالم اس داده آخی عزیزم!!! آخه مگه مجبوری بذاری رو بیصدا؟؟؟؟؟؟\nالان من باید چکارکنم؟؟؟؟؟واگذار به شما!!!",
    "مامان بزرگم خیلی مریض بود\nو در ضمن دکتری که همیشه میره پیشش مطبش باز نبود\nبه هزار زحمت راضیش کردیم بره پیش یه دکتر دیگه\nوقتی رفتیم داخل،معاینه که تموم شد مامان بزرگم گفت:\nآقای دکتر یه چیزی بنویس فعلأ خوب بشم\nتا چند روز دیگه برم پیش یه دکتر درست حسابی .\n۷سال درس خوندشُ شست مثل رخت پهن کرد رو بند!",
    "یه بار رفته بودیم طاویر با فامیلای مامانم.یه گودزیلاهم بینمون بود.حالا من نزدیکیای جایی که  وایسادیم برای استراحت یه آدمک پیدا کردم که خیلی باحال بود.گودزیلاهه دیدش و میگه من میخوامش منم حس کرم ریختنم گل کرد و گفتم مال منه هرکی پیداش کرده مال خودشه از توی گزنه ها پیداش کردم.برو خودت یکی پیدا کن.باید بگم گزنه نوعی گیاهه که وقتی با پوست تماس پیدا کنه پوستتون سوزش پیدا می کنه.حالا این گودزیلاهه رفته و بینشون گشته بعد در حالی که داره بالا و پایین می پره برگشت و داد  زد سوختم.\nگودزیلا ما داریم.",
    "پسر داداشم ۸سالشه معلم مدرسشون\nتلفن کرده به مامان بچه گفته شما به این بچه چی یاد میدین؟\nازش پرسیدم چهار مزه اصلی چیه؟\nپسرتون میگه: خیارشور/چیپس/ ماست موسیر/ زیتون!",
    "چن روز پیش خواهرزادم (گودزیلا)اومده بودخونمون (الان فهمیدین ماخونه داریم)منم مرض گرفتم رفتم یه کاسه تخمه اوردم نشستم باهاش خوردم بعدکه تخمه هاتموم شد گفتم تشنته؟؟؟گفت اره !منم ازفرصت استفاده کردم یه لیوان اب براش اوردم !!!بعد5دقیقه بهش گفتم ازروسرت افتاب گردون دراومده !!!اقااین گریه می کرداااا بعدرفت به داداشم گفت:ازروسرم افتاب گردون درومده ؟؟اونم دل خوشی ازش نداش گفت اره دایی!! عجب خاله ودایی مهربانی هستیم ما!!!                                                   فک وفامیله اینادارن؟؟انقدخنگه به اینه نگاه نمی کرد",
    "یه همکلاسی داریم اسمش مهدی دادخواهه.بعد براش لقب گذاشتن.1-دارچاه.2-داکوب.3-دلستر.اگه جلوش بگی دلستر دیوونه می شه.حالا ما یه بار بهش گفتیم برم دوتا دلستر بخرم بنوشیم؟؟؟دیوونه شد یعنی الان از تو مرده شور خونه دارم اینو می نویسم.\nدوست دیوونس داریم؟؟؟؟؟؟",
    "ی خواهردارم 4ساله گودذیلاییه براخودش ولی دیروز ی اتفاقی افتاد اصن اشک ازچشام میومد .این ابجی گل مامیره لباساشو ازروچوب لباسی برداره یهونمیدونم چ میشه چوب لباسیه میفته وچون نزدیک پنجره بوده قران میفته(قران رومیذاریم توپنجره) یعنی اونموقع فک کنم جدوابادمون جلوش اومدن اینقدجیغیید ک حتی همسایمون هم صداشوشنید هی  گریه میکرد ومیگفت حالاخدامنودوست نداره حالامنومیکشه الان دیگه میرم جهنم خدارونمیبینم یعنی اونموقع کل خوانواده باهمسایمون داشتیم همراش گریه میکردیم خدااااااااااعاشق این دل صاف کودکی ام.                                                                                                                   لایک=خداجون عاشقتم بااین بندهات",
    "داداشم بچه كه بوده جمله (با دنده سنگين حركت كنيد ) تو جاده هارو مدونيد چي ميخونده ؟؟؟؟  ميخونده (bad  nade sangin  harekat  kon)  خدا وكيلي .....نه خدا وكيلي ....داداشه من دارم!!!!!",
    "دوستم یه شلوار خریده که گوشی جی ال ایکسش تو جیبش گیر میکنه!!!\nدیگه خودتون حساب کنین که شلواره چقدر تنگه!",
    "من همونیم که تو هند زندگی میکنه(فکر نکنید دارم پز می دهم)\nیه جشنواره دارن اینا به اسم هولی(هُلی)یا بهتره بگم جشن رنگ بازی که یک بار تیپ زده بودم خفن لباسا همه سفید داشتم جلو دخترا می رفتم همه دخترا دهنشوون باز بود(یعنی اینقدر خوشگلم من)تا یک هندی بگم چی چی شده؟یه سطل پر روم رنگ خالی کرد حالا په رنگی؟بله سیاه سیاه دیگه خودتون تصور کنی من شدم مثل افریقیایی های که تازی از تو غار درومدن هیچی دیگه ابروم که رفت اون همه ابرو که قرار بود جمع کنیم شد برام زهرمار خو هندی جان میتونستی اونو تو لیوان بریزی رو صد نفر خالی کنی من چه گناهی کردم خو",
    "با داداشم داریم در حد کشت دعوا می کنیم. مامانم سرشو از جدول بلند کرده می گه نکنین. داداشم میگه شما با ما کاری نداشته باشین ما با هم کنار میایم گفته باشه شروع کرده به حل جدول.شما بگین فک و فامیله داریم ؟",
    "عاقارفته بوديم ختم(خدارفتگان شماروهم بيامرزه)دورهم نشسته بوديم بحث ميكرديم كه بحث رفت سر باقالي پلوباماهيچه.....هيچي ديگه صحبت راجه به قيمتش بودكه بابام داشت ميگفت گرون شده اولاهف تومن بود بعدشددوازده تومن الانم نزديك بيست تومنه...داداش مام كه اصن حواسش به بحث نبود از لابه لاي صحبت برگش گفت:تازه دنده اتوماتيكشك قراره بياد... واتتشم توراهه....\nمن@@@@@@\nبابام$$$$$$$$$\nبيچاره فكركرددرمورد پرايدحرف ميزديم.....\nميت شادروان شد...خيارا دس نخورده موند ...همه ميز ميخوردن",
    "خواهرم تعریف میکرد : یه روز به شوهرم اس ام اس دادم : سلام گلم خیار پیاز گوجه کاهو سس نوشابه یادت نره. از سر کار اومد دیدم همه رو خریده که هیچ تازه دوتا کلم گنده هم خریده! نگو بنده خدا گلم رو خونده کلم!!! داماد شکسته نفس ما داریم!!؟؟",
    "رفتم خونه دومادمون موقع خوردن شام دیدم دوتا لیوان نوشابه رو یکجا سر کشید بهش گفتم اینقدر نوشابه نخور ، بدبخت پوکی استخوان می گیری\nبرگشته بهم میگه : خوب بعدش دوغ می خورم هیچیم نمیشه!!!!!\nیعنی کل مباحث پزشکی رو به چالش کشوند این مغز متفکر",
    "به پسر عمه ام اس دادم که اگه بتونی فقط 60 ثانیه باهام حرف بزنی بعد بمیرم چی بهم میگی؟\nبعد اس داداه:تو غلط کردی میمیری من که کت و شلوار ندارم!!!!!\nمن......\nپسر عمه ی نامردم.....نگران برای نداشتن لباس مناسب\nاخه این فک و فامیل ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "واسه گلودرد رفتم پیش دکتر،بعد از معاینه دیدم داره میخنده!!!!\nرو بهم کرد وگفت:\nدارو واسه کسِ دیگه ای میخوای؟؟؟از تعجب چشام گرد شده بود گفتم:نه...چطور؟؟؟!!!\nگفت:گواهی میخوای؟\nنکنه دانشجویی از کلاس در رفتی؟؟؟ تو که آخه چیزیت نیست،راستشو بگووووووووووو\nآخه یکی نیست بگه مگه حتما باید رو به موت باشیم بریم دکتر؟؟؟؟؟!!!!!!!!!\nاینم دکتره مچ بگیره ما داریم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!",
    "حالم خیلی بد بود داشتم میمیردم رفتم خونه داییم میگه حالت خیلی بده؟\nمن:آره خیلی دارم میمیرم!\nدایی مکش ممیر ما:مردی داغی نمیفهمی!!!\nمن:0_0\nداییم------->فرشته ی آُسمونی\nعزراییل برنامه هاش بهم ریخته بود\nخداییش فامیلام یدونن...",
    "نشستیم تو تاکسی،راننده می پرسه: کجا تشریف میبرین؟\nدختر عموم میگه میریم شال بخریم!!\nفکو فامیله دارد؟",
    "مامانم میگه میخوام زنت بدم میگم هر وقت یه خونه و ماشینو 50 میلیون پول دادی خودم نوکرتم هستم یعنی قبول میکنم.\nمیدونید چی جواب داده؟؟؟ إإإإإ نمیدونید؟الان میگم. برگشته گفته باشه قبول به شرطی که تا اخر عمر دیگه قیافه چندشتو نبینم. اخه اینم مامانه که ما داریم.\nالان دنبال قرارداد و جور کردن شرطای منه."
]