[
    "K  :  E  @@@@@\nمکالمه مامانم با زنای همسایه\nیکی از زنای همسایه = شنیدید دختر فلانی رشته تجربی دو رقمی شد ؟\nمامانم = نه راست میگی؟ \nهمون زن همسایه= آره بابا ،شنیدم دختره برا غذا خوردن هم از اتاقش نمیود بیرون ،میبردن تو اتاقش میخوند و غذا میخورد ، فقط وقتی میخواست بره دستشویی  درس نمیخوند \nمامانم = کامران ما پشت کنکوری بود توی طول روز فقط وقتی میرفت دستشویی میخوند ،اونم  آواز !!! \nزنای همسایه = خخخخخخخ هه هه هه  @)^_^(@",
    "دیروز از شب تا صب دروغ نداریم ک تا3ظهر بیداربودم تو4جوک میچرخیدم بدخابیدم تاافطار مامانمو بابام ب زوروکتک بیدارم کردن اونم چون مهمون میخاس بیاد پاشدم ب مامانم میگم چرازودتر بیدارم نکردی بت کمک کنم هیچی نگف چن دیقه بدمیگم من خیلی ادم بیشوراشقالیم مامانم از اونور میگه تازه نفهمم هستی ...\nقیافه مامانم در اون لحظه=:) :)",
    "اگـــه بـــخـــوام از ســطـــح ِ پــیــشــرفـــت و تـــکـــنـــولـــوژی\nتـــــو فــــکـــــ و فـــامـــیـــلِمون بــــراتـــون حـــــــرف بــــزنــــم\nفـــقـــط هـــمــیــن قــدر بـــدونــیــد کــه شــوهــر خــالـــم بــه فـــیــســبــوک مــیــگــه\n.\n.\n.\n.\nفــــــســـــتــــــ فـــــــود\nاصـَـن مــن دیـــگــه هــیــچ حــرفـی نــدارم. و مــن الله تــوفـیـق",
    "کشف نشده(داداشم)نشسته بودداشت نقاشی می کشید بعدیهو گفت:متاهلی خوب نیست!!!دخترداییم ازش پرسید تواینوازکجا میدونی عزیزم؟؟؟؟؟اونم نه گذاشت و نه برداشت گفتداگه خوب بود که توتا الان شوهر کرده بودی\nهیچ وقت انقد قانع نشده بودم...\n بیچاره دخترداییم دربه دردنبال قرص اعصاب",
    "دیشب مامانم روی تشک دراز کشیده بود من رفتم یکم ازش احساس مادری بگیرم تا اومدم کنارش بالشو از زیر سرم کشید و بالش خورد تو صورت گودزیلا و گریه کرد بعد دیدم مامانم داره بهم بد و بی را میگه یکم با خودتون فکر کنین ببینین کجای این قضیه تقصیر من بود من مطمعنم بچه ی سر راهیم فک کنم منم باید برم دنبال پدر مادر واقعیم خدافظ من رفتم\n\nلایک:شک نکن تو سر راهیی",
    "رفتيم خونه بابابزرگم برا افطاربعداز اون بازنداييم درباره ي ازدواجواين جورچيزا  حرف ميزديم كه دختر دايي گودزيلاي بنده كه هشت سالشه پيشمون نشسته بود  اومد جلو وباصداي خفيفي تو گوشم گف زري من كي شوهر ميكنم؟\nهيچي ديگه نتونستم دروديوار گاز بزنم  خودمو گاز زدم از تعجب فكم به اندازه اقيانوس آرام باز شد\nوالا من ديگه نميدونم چيي بگم به اينا  من تا ده سالگي آدامسمو از تو دهنم در مياوردم توش قند ميزاشتم دوباره ميخوردم تا شيرين شه اون وخ اينا به فكر شوهرن \nآخه فكو فاميله شوهر دوست ما داريم والا به خدا تواين اوضاع بيشوهري گير دادن به سن آدم",
    "الان خانومم اومده پیشم ( کارشناس آموزش ابتداییه) میگه کمکم کن تا برای تدریس فردا آماده بشم : \"فردا کلاس آموزش جهات و شهرها رو داریم راستی پایتخت استان مشهد همون شهر قمه؟\"\nبخدا من کلم داغ کرد الانه که دیگه 100 نفر نتونن منو از افق دربیارن . خدایا دانش آموزشون از اینا چی میخواد یاد بگیره؟\nیکی به داده برسه این زنه من دارم؟",
    "با کلی زحمت رفتم یک گوشی خریدم بعد دادمش به داییم بعد چند ساعت اومده میگه گم کردم اومده مثل دلقک میخنده                                        من>خشم برسلی                                                                        اون>خشم خر                                                                              این دایی من دارم اصلا من از شما میپرسم؟",
    "ديشب با پسر خالم رفتيم استخر.بهش ميگم بيا بريم قسمت عميق.ميگه نه بزار برم توي قسمت كم عمق گرم كنم بعد بريم قسمت عميق!!!\nنه من واغعا از شما ميپرسم فك و فاميله ما داريم\nاخه كي ميره تو نيم متر اب خودشو گرم كنه؟\nشفاي همه مريضا عقلي بزن لايكو!!!",
    "من اصلا نميدونم چرا واسه من اسم گذاشتن!!!\nاخه اسم من مهساس ،حالا تو خونه مامانم صدام ميكنه: مهنا، محيا گاهي وقتا هم بهم ميگه طلا (@@)  داداشم ميگه: مهي ،دوستم بهم ميگه مهسايي!!!! دخترخالم صدام ميكنه: مها ، تازه تو محلمونم نميدونم اين همسايه هامون چرا با اينكه اسم منو ميدونن همش بهم ميگن اسما!!!!!!!!!!!!!!! \nخب بابا اسم منو ميذاشتين نيو فولدر  هم خودتونو راحت ميكردين هم من دچار بحران شخصيت نميشدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ديگه هر كي هر اسمي رو صدا ميكنه من فك مي كنم با منه..:)))))))))))",
    "عموم 4تا پسر داره \nبرگشته به بابام میگه اینا(پسراش) موقع سحر طوری سحری میخورند که انگار بعد اذان صبح تا 7سال قراره هیچی نخورن و موقع افطار هم طوری افطار میکنند که انگار 7ساله هیچی نخوردند منم(عموم) حساب کردم که اگه پسرام روزه نگیرند و مثل بقیه روزها غذا بخرند و من کفاره ی روزه هاشونو بدم ارزون تر میشه تا اینا بخواند روزه بگیرند والا به غران\nمن o_O",
    "آقا من يه دختر عمه دارم گودزيلا واسش كمه!خلاصه يه چيز عجيبيه\nيه روز مامانش يه تشت وايتكس گذاشته بوده تو آشپزخونه كه ببره تو حياط لباس بشوره بعد اين فراگودزيلا  كشوهاي كابينتو ميكشه مثل پله ميره رو اپن بعد شيرجه ميزنه تو تشت وايتكس!هيچي ديگه بعدش هي گريه ميكنه ميگه من فكر كردم استخرهههههه!!!!\nبه جان شما حوصله ندارم شكلك بذارمريا،ديگه خودتون قيافه اون و مامانشو تشت وايتكس و مسئول استخر رو تصور كنيد..",
    "مامانم هرکی قیافش زاقارت باشه میاد با من مقایسش میکنه!!!!\nخداوکیلی سوسکم نشدیم که مامانمون قربون دست و پا بلوریمون بره!!!!\nاینم فک و فامیله که ما داریم؟!!!!",
    "رمضون داره تموم میشه رو سیاهیش بمونه به کسی که افطاری دعوت نکرد:l\n:D",
    "خدایاچیکارکنم؟وقتی دوستام نظرمودرموردمخاطب خاصشون میپرسند ...                          \"مصیبت دارما\"وقتی میگم زشته اصن قشنگ نیس وقتی هم که میگم وای چقدخوشگله میگن سعید توکف دوس دختره منه وحسودی میکنه وباهام قهرمیکنه",
    "ایا بابای شمام مث بابای منه ؟\nوقتی مادرانه را میزاره میره تو حیاط خودشو سرگرم باغچه میکنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عاغا کی این تبلیق پرسیلو میبینه دختره اندازه 1خرس 90 کیلوییه لباسشو نشون میده اندازه مورچه 2روزس باورتون نمیشه دقت کنید ایندفعه.",
    "یکی از اعضای محترمه خونوادم صبح تاشب تو فیسبوکه گل روصفحه میذاره تقدیم دوستاش میکنه تبریک تولداشون میگه وخلاصه کلی چرب زبونی میکنه اونوقت امروز تولدم بود یه هفته اس منتظرم ببینم واسه من چیکار میکنه تبریک که نگفت هیچی فحشمونم نداد اخه تروخدا فک وفامیله ماداریم عتیقه",
    "آقا سر سفره سحر مامانم برامون آب هندونه آورده بود من هم گذاشتمش غذام که تموم شد بخورمش تا خوب بهم بچسبه ، غذام که تموم شد برداشتمش که بخورمش که یکدفعه بابام ازم گرفتش دادش به خواهرم . اون هم نامردی نکرد تا آخرش رو خورد !!!!.\nحالا این که چیزی نیست ..\nبابام دریچه کولر اتاق من رو بسته که باد کولر با قدرت بیشتری بره تو اتاق خواهرم .\nحالا من می گم سر راهی ام بگو نه !! :(",
    "من از شما میپرسم خواهر مهربون من دارم عایا؟\nدیروز داشتم از بابام میپرسیدم که CD آموزش کمک های اولیه رو برام گرفته یا نه خلاصه بحث به مبحث شیرین خفگی رسید که خواهرم(خدا رو شکر نه گودزیلاست نه دراکولا ولی سوهان روح خوبیه)میگه میخوای عملی یادت بدم ازش فیلم میگیرم برات میفرستم اون دنیا نگاه کن.\nخب من به این خواهر چی باید بگم یا اصن چی میتونم بگم.\nمن الان در هضم این همه محبت دچار مشکل شدم،کمک میخوام. \nاونایی که دارن میرن دنبال پدر مادر واقعیشون بگردن تو راه اگه این خواهر منم بیارن ممنون میشم.",
    "یه روز پای داداش کوچیکم بد جور خورد به پایه میز...رفتم بهش گفتم..\n..\n\"اشکال نداره داداشی بزرگ میشی یادت میره...\"\n..\nاونم در حال گریه و با عصبانیت گفت:\n\"بروو بینیم بابا دهنتو ببند پام سرویس شد تو میگی بزرگ میشی یادت میره؟؟؟تو حرف نزنی بهتره!!!\"\nمن همینجا وبسایت رو ترک می‌کنم و قضاوت رو به عهده شما میزارم!\nاینم از فکو فامیل ما!",
    "آقا این مادر محترم ما یه مدت گیر3پیچ داده که ماهم آره...به من اینترنت یاد بده...منم اصلا حوصله ی یاد دادن چیزی وبه کسی ندارم اونم کسی که هرچی بش یاد بدی 2دیقه بد فراموش میکنه....آقا زدو ما به مهندسمون یه چیزایی یاد دادیم مثلا میرف در مورد گیاهان دارویی و اینجورچیزا اطلاعات میگرف..یه شب حدودا ساعت3بیدار شدم دیدم مهندس پشت دسگاس...حالا بیا ببین چه گندی زده.کلی تو نوارپایین صفه اطلاعات جم کرده بود.بلدم نبود چجوری بازس کنه.صفحه دانلودم بازکرد هرچی توش بود پاکید..میگم آخه مادره من..مهندس من..دکتر..چرا ایناروپاکیدی!!!!میگه از عکسشون(منظورش آیکنش بود)بدم میومد...مهندس مارو باش..آقا عمود کدوم سمته من برم!!!افق دیگه جا نیس",
    "**********اختصاصی بچه بی سرپرست*********\nاین مکالمه خانواده گرم ما سر سفره افطار:\nداداش:مامان توباهمه آدمامتفاوتی.کارات برعکس همه آدماست!\nمامان:آره عزیزم آخه من آدم نیستم فرشته ام:)))\nداداش:میدونستی فرشته هاباید به آدم سجده کنن.پس به من سجده کن:))))\nبابای عزیزم:نه مامانت از اون فرشتهاست که به آدماسجده نکرد:)))\nمن:یعنی مامانی شیطانه؟ابلیسه؟\nآقافقط نمیدونم چرا مامانم بهم بد نگاه کردوموردضرب وشتم قرارم داد.آقاچرافقط من؟اونا گفتن.الآن برم زخماموضد عفونی کنم(سوادمو حال کردی؟)",
    "مامانم میخواست فلاسک چاییو از رو میز برداره ، از دستش افتاد شیکست \nمن : اوه مامان پودر شد که حواست کجاست !؟\nمامی : اشکال نداره (: قسمتش همین بود .. رفع بلا بود (:\nمن : 0_0 اگه از دست منم میفتاد میترکید همینو میگفتی ؟\nمامی : تو غلط میکردی .. دستتو میشکستم که فلاسک نازنینمو از بین بردی .\no_O\nهمه مامانا اینطورنا !!! خودشون بشکونن رفع بلاست .. ما بشکونیم .. حالا بیا و درستش کن ):",
    "اهاي اوناي كه ميگين من دنبال مادر پدر واقعي ام ميگردم خوش به حالتون!!\nمن مطمئنم مادر پدر واقعي ام مادرپدر خودمن ؛ همون روزنه اميد كه شايد چندنفر تودنيا واقعا دوسم داشته باشن هم قطع شده اس",
    "ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﻧﺸﺴتم ﺩﺍﺭﻡ سحری ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ\n ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻪ :ﺑﺴﻪ ﺑﺪﺑﺨﺖ میترکی!!!\n ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﮕﻪ : ﻭﻟﺶ ﮐﻦ ﺯﺑﻮﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﺭﻭ ﺑﺰﺍﺭ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﭽﺮﻩ:|ﭼﯿﮑﺎﺭﺵ ﺩﺍﺭﯼ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟\n ﺁﻗﺎ ﭘﺪﺭ ﻣﻦ! ﻣﻦ ﻧﺨﻮﺍﻡ ﺷﻤﺎ ﺍﺯﻡ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﮐﻨﯽ، ﮐﯽ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺒﯿﻨﻢ؟؟؟",
    "~~~ سوگلی ~~~\nآبجیم(همون تازه عروسه)زنگ زده خونمون خرس گنده هق هق گریه میکنه میگه دلم براتون تنگ شده  بهش میگم چته؟مگه جوکات تو فورجوک تایید نمیشه؟مگه امتیازت ۱۷-؟مگه خانوم صادقی بهت گفته جالب نیست؟د لامصب مگه اس ام اس هات کم لایک میخوره؟\nبنده خدا با خوبی و خوشی رفت افطار کنه و گفت حتما سر افطار  برام دعا میکنه!\nوالا! خب باید بفهمه تو زندگی مشکلات بزرگتری هم هس!",
    "سوسک بره تو گوشم درم نیاد اگه دروغ بگم\nدیشب یه سوسک کوچولو رفته تو گوش مامان خانومم بیچاره مامانمم هرکاری کرده سوسکه لامصب همینجوری عین بز مونده تو گوشش \nامروز صب \nمامان به بابا:پ چیکارش کنیم این بی وجدانو!؟(ینی سوسکه رو)\nبابا به مامان:بیخیال فوق فوقش پرده گوشتو پاره میکنه گوشت از کار میوفته!!!!\nطفلکی مامانم:@!@\nمن و داداش کوچولوم:(!؟!؟!؟!؟!؟)\nینی اواتف(همون عواطف) زن و شوهریشون تو حلق همه زن و شوهرای دنیا\nبابا احساساتی من دارم!؟\nفداش شم",
    "ما بچه های اول چه گناهی کردیم گه همیشه همه چیز تقصیر ماس و تا میایم اعتراض کنیم میگن: خجالت بکش آخه با بچه انقدی حسودی می کنی؟ بعد تا میایم از خودمون دفاع کنیم...\n_عقده ای شدی؟\nو خلاصه اول و آخرش بازم حق با اون فسقلیاس!\nآره من عقده ایم! کمبود محبت دارم! می خوام وختی بزرگ شدم یکی از بچه هامو کلی لوس کنم بزنم تو سر بقیه! می خوام انتقام بگیرم!\nمن ناامیدتر از اونم که منتظر لایک یا حتی تایید این پست باشم!\nتا بغضم نترکیده... شما شاهد باشین همه چی تقصیر مامان بابامه!",
    "یعنی من واقعا نمیدونم چی بگم!!!\nپسر دایی مامانم تا حالا سوار هواپیما نشده بود همش با اتوبوس مسافرت میرفت(بله!)یه بار خواست بره استرالیا رفتن فرودگاه همونطوری نشستن هواپیما هم پرواز کرد رفت!!!ازش پرسیدیم چی شد؟چرا نرفتی؟حدس بزنین چی گفت خرس گنده!!!فکر کرده عین ترمینال میان میچرخن داد میزنن استرالیا استرالیا رفت جا نمونین!!!",
    "عاغا مایه گودزیلایی داریم اسمش نادیاست خواهرمه(6ساله)یه گودزیلای دیگه ای هم داریم پسرداییمه امیر(7ساله).عاغا اینا داشتن مادرانه میدیدن یهو دیدم بلند شدن رفتن تو اتاق!رفتم دیدم خواهرم خوابیده رو زمین بلند بلند میخنده میگهههه امیر بیا این برفا رو ببین!!!دلت میخواد بریم زیر برف قدم بزنیییییییییم؟؟؟؟\n اون یکی گودزیلامونم نه گذاشته نه برداشته میگه::: نخند!!! بلندبلند نخند!! من نمیدونستم شیشه توهم داره!!\nعاغا من اعتراف میکنم تا پارسال فک میکردم خالم که مهندس مواده، معتاده، ولی برای اینکه تو روحیش اثر نذاره به روش نمیارن!!!!",
    "آغا تو خونه ما هروخت میخان بهم بگن بیا اینو بخور میگن بیا بخور وگرنه خراب میشه باید بریزیمش دور!\nعایا من=سطل آشغال؟؟؟\nاونایی که مث من هسین لایک کنین!!!",
    "عاقا ما يه فاميل داريم ترسو در حد لاليگا/ينو واسمون تعريف كرد:\nيه روز دم غروب داشتم از مزرعه مون كه تو گيلانه بر ميگشتم يهو يادم افتاد بابام گفته وقتي به دوراهي رسيدي راه دست چپيه راه رو خيلي كوتاه ميكنه مام جو گير شديم كه زود برسيم خونه واسه فيلم.........رفتيم/بعد5دقيقه رفتيم تو يه جنگل يهو ماشين رم كرد خاموش كرد/پياده شدم از ماشين يكم سر ب سرش گذاشتم ديدم نخير درست نميشه(البته مكانيكي بلد نيست)\nگفت بارونم داشت شروع ميكرد به باريدن/ماشينو ول كردم تو جاده و خودم تو دل جنگل رفتم كه بارون شروع شد يه5دقيقه اي كه پيدا رفتم كلا خيس آب شده بودم از سرما هم مثل بيد ميلرزيدم يهو ديدم يه ماشين خيلي آروم بدون صدا اومد كنامر وايساد منم  فورا از سرما پريدم داخل ماشين/دوباره ماشين بدون روشن شدن شروع كرد به حركت؟\nمن سرمو بلند كردم كه از عاقاهه تشكر كنم ديدم هيچيكي پشت فرمون نيست ماشينم داره ميره/\nيه لحظه رعدوبرق زد ديدم يه پيچ جلو مونه نزديك بود از پيچ بيفتم تو دره كه يه دست اومد از پنجره فرمان ماشين رو چرخوند طرف ماشين/عاقا من از ترس خودمو خيس كرده بودم؟\nهمينجوري 2.3تا پيچ رد كرديم همين كه يه نور چراغو ديدم فورا از ماشين پريدم بيرون و چهار نعل رفتم طرف چراغ ذفتم ديدم يه قهوه خونس/همين كه رفتم تو وسط اتاق خوابيدم/\nبعد 5دقيقه دونفر از اومدن تو قهوه خونه لباس هاشون خيس خيس....\nبعد يكيشون رو به اون يكي گفت:احمد اين همون احمقي نبود كه وقتي ما داشتيم ماشينو هو ميداديم اومد تو ماشين؟؟؟؟؟؟؟\nما ديگه اصلا صحنه ي حادثه رو ترك كريدم.\nبنظر شما من از دست اين فك وفاميلمون خودكشي كنم بهتره يا وايسم كه دق مرگم كنن؟؟؟؟",
    "شمام مث من وقتی سحری میخورین اضطراب(اظتراب/اضتراب) ظرف شستنو دارین یا فقط من اینجوریم؟؟؟!!!!البته اینم بگما با اینکه امروز 25 ماه رمضونه هنوز مامانم موفق نشده مچمو بگیره چون خیلی شیک و مجلسی میپرم توی wc به بهونه مسواک و اگه ریا نشه وضو.",
    "ی بار عطر زیادی زده بودم، رفتم پیش مادربزرگم. تق خوابوند تو گوشم! \nگفتم چرا میزنی؟  گفت سیگار کشیدی بی غیرت!!!!\nمن /° دستام بالا .خخخخخخ\nغیرت )))\nاردلان تمجید  (چشمه خشمگینشه)\nبه سلامتی مادربزرگا",
    "اقا بابای شما هم مثل بابای منه آیا ؟؟؟؟\nاز وقتی که فیل مادرانه رو میده یعنی از اول ماه رمضون هر چی میگه آخرش میگه : بگو خب\nمن دیگه نمیدونم چی بگم \nلایک : بگو خب",
    "مــامـــان ِ مــــن ســحـــرهــا دقـــیــقــا 4 دقــیــقــه\nقـــبــل از اذان صــبـــح بــــرامــــون چـــــایـــی مـــیــاره\nایـــن چـــایــــی هـــم کــــه انـــگــار تـــو کـــوره ذوب آهـــن بـــوده\nداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااغ \nلــامـــصـــب حـــالـــا مـــگــه ســرد مــیــشـــه\nهــــر چـــی فــــوتـــش مـــیـــکــنـــی\nیـــه کـــم آبـــــ ســـرد مــیــریـــزی\nمــیذاری جـــلو کـــــولـــــــر\nاصـــلــــا انــــگـــار نــه انــگــار\nداداشــــم اعـــصــابـــش خـــورد شــــد رفـــتــــــ دوتــــا\nتــیــکــه یـــخ آورد انـــداخـــتـــــ تــو چــــایــــیــــش\nمـــــن  O__o\nمـــامــانـــی (((((((((((((^ـــ^\nبـــابـــایـــی)))))))))))))))\nنــه خــــدایـــیـــش داداش دانـــشــمــنــده مــن دارم؟؟؟",
    "آقا ما به 3تا از دو ستامون با این موضوع اس دادیم\nفکر نکنی خوشم میاد بهت ای بدما فقط برای رضای خداست آخه خندوندن یک معلول ذهنی از100تا حج رفتن بهتره:)\nجواب اونا بعد از 8دیقه:\nاولی:حالا من شدم معلول ذهنی. اینه جوابه 8سال دوستیمون\nدومی:من معلول ذهنی ام یا تو که عید داشتی موقع اون کار سکته میکردی(داشتم رو یه پسر کرم میریختم.خوب درک کنین دفه اولم بود)\nسومیکمن معلول ذهنی باشه.شده دوتا کلیمو بفروشم به معلمات رشوه بدم میدم تو رو سال اول دبیرستا میندازم.\nمن دیگه هیچ حرفی ندارم :(((",
    "داداشم 4سالشه اومده میگه :عشق یعنی پاک ماندن بسیار\n\nآب ماندن در مسیر انجماد\n\nدر حقیقت عشق یعنی سادگی\n\nدر کمال برتری ، افتادگی\n\nبعد من تا 10سالگی فک می کردم ماکارونی رو هم عین برنج میکارن\nخوب نخند الان میدونم درخت داره\nمن  ):\nداداشم  (:\nماکارونی  o_O\nشرکت چیپس (\"",
    "رفتم خونه ی عموم نشستم دارم با دختر عموم صحبت میکنم میگم‏: برعکس سالای پیش امسال وقتی روزه میگیرم اصلا گشنم نمیشه!‏\u2029پسرعموم برگشته میگه:به خاطر اینه که یواشکی میری میخوری‏!‏‏!‏‏ فک و فامیله داریم؟؟‏‏‏‏\nشنیدم کسایی که اولین پستشونه با لایکاتون بهش خوش آمد میگید پس ببینم چیکار میکنید‏*‏‏*‏",
    "دیروز تو اتاقم نشسته بودم داشتم موهامو شونه میکردم\nبابام اومده تو یه چند دقیقه نگام کرده بعد میگه\nباشو باشو برو تو افتاب بشین\nمیگم چرا\nمیگه برو بشین تو افتاب شیبیشات کشته یشه\nتورو خدا اول بگردین بدر واقعی منو بیدا کنین\nلایک=غصه نخور مرتبم برو حموم\nلایک=باباس تو داری بدبخت",
    "***صرفن جهت خنده***\nدو روز پیش خالم اینا اومدن افطاری خونه ما.\nاین خاله ما یه دختر داره که تو ازدواج شانس نداره !هر دفعه خواستگار میاد یه جوری میپره!\nمن ک فهمیدم نیم ساعت دیگه میرسن به خونه اطلاع دادم بگن من مشهدم و در جا از  خونه زدم بیرون!\nوقتی ک رسدن خونمون به گوشی دختر خالم زنگ زدم گفتم\nسلام من الان مشهدم نایب و زیاره شما بعد ی کم احوال پرسی گفتم گوشیمو سمت حرم میگیرم دعا هاتو بکن\nگف باشه!\nدرجا گذاشتم رو ضبط گوشیمو ببینم چی میگه؟:D\nاینم از سخنانش^_^:\nسلام امام رضا جونم خوبی؟امام رضا من ی مشکل بزرگ دارم خواهش میکنم حلش کن!هرچی خواستگار دارم همشون میپرن!\nازت ی درخواست دارم.یه ادم با شخصیت و خوب نصیب من بکنی!\nعاغا اینو ضبط کردم بدو رفتم خونه!\nدختر خالم که درو باز کرد همونجا ی سکته ناقص کرد!^_^\nوقتی نشستیم هی اشاره میکرد نگیا نگیا!\nمن:d\nسر سفره گفتم میخوام ی دعا قبل غذا خوردن بزارم بگید امین^_^\nبقیه هم خیال کردن واقعا دعا هستش!\nصدای ضبط شده رو گذاشتم!....\nدر یک لحظه خونه رفت هوا!!!!\nخالم اینا که داشتن سفره رو میجویدن.خونواده ما هم به زور داشن خودشونو نگه میداشتن!^_^\nکه ی دفعه همشون شروع کردن ب خنیدیدن=))\nجاتون خالی خیلی کیف داد^_^",
    "زنداييم حامله شده، سونوگرافى كرده!\nعكس بچه رو تو شكمش نشونمون داده...\nبعد مامانبزرگم خيلى جدى برگشته ميگه\nفك كنم دختره، نگا چقد مو داره!!!!!\nمن برم بميرم ديگه... =(((",
    "چــن وقــت پــيــشــا رفــتـه بــودیــم حــنــابــنــدونــه یــکــی از آشـنــاهــامون... بــعــد اونــجــا خــاهــره دومــاد بــلنــد شــد شــعــره مــخــصــوصــه حـنــابــنــدون بــخــونــه یــهــو نــه گــذاشــت نــه بــرداشــت بــرگــشــت گــفــت:\n\"عــروس حــنــاتــو بــرم / ســیــبــیـلــه ســیــاتــو بــرم\" !!!!!\nحــنـا :/\nعــروس :|\nســيـبــیــلــه ســیــاه :-{{\nیــعـنــی هــمـیــنــجــور مــیــز بــود کــه تــوســط مـهــمــونــا جــویــده مــیــشـد!!!!! D:\nآشــنــائــه شــاعــره مــا داریــم؟!؟",
    "دخدره رفته تو مدرسه كلي داد  و حوار كرده تازه قبلشم كلي غلطاي جور واجور كرده كه ما تو خوابمونم تا حالا نديديم بعد اونوقت اردلان اومده مدرسه بهش ميگه باورم نميشد اينقد بد باشي !!!!!!!!! ما تا دس ميكنيم مي كنيم تو دماغمون دعوا ميشه تو خونه سر اينكه بابام ميگه بچه اس بزرگ كردي؟ بعد مامانم برميگرده ميگه از خونه بابام كه نياوردم بچه خودته . بعد من اين وسط بي سرپرست ميشم@@ و هيشكي مسئوليتمو به عهده نميگيره!!!!",
    "دیشب بابام داره دعا میکنه میگه : \nخدایا یک سال گذشت این بچه ادم نشد.\nبالا غیرتا امسال یکم تو سرنوشتش تجدید نظر کن به جامعه ادمیت نزدیک بشه !!!!\nفک و فامیله داریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "به مخاطب خاصم اس دادم عزیزم چیکار میکنی؟\nجواب داده: دارم شبکه سلامت نگاه میکنم. آخه کنترل تلویزیون ازم دوره حوصله ندارم بیارم.\nمن :‏|‏\nبعد چند ثانیه دوباره من ;(\nاز دوستان خواهش میکنم برای شادی روحم دست به دعا بشید چون چند وقت دیگه به علت سوء تغذیه شدید تلف میشم.\nهمسر آینده است که من دارم؟؟!!",
    "***$$$!!!یک نفر در فکر کنکور!!!$$$******$$$!!!در فکر رتبه افتضاح!!!$$$***\nمیـگم شــــــــــب قـــــــــــدر شما هم مثل من آمار اینکه چند تا صفحه از دعای جوشــــــن کبـــــــــیر مونده رو لحظه به لحظه پیگیری میکردید یــــــــــــــا فقط مــــــــــــن اینجوری بودم؟؟؟",
    "به مامانم میگم حوصلم سر رفته؛میگه زیرشو کم کن:‏)مامانه من دارم‏?",
    "عاقا من و اخوی گرامیم ی روز طبق معمول داشتیم دعوا میکردیم یهو مامانم جوش اورد کنترل تلویزیون برداشت ک مثلا زنگ بزنه بابام!!!\nتازه دکمه هارو زده گذاشته بقل گوشش دیده بوق نمیخوره میگه دوباره چه بلایی سر این اوردین؟!\nبله همچین خانواده ای هستیم ما!\n(پست اول!)",
    "اینجا شیراز ما حال نداریم . اینم نمونه واقعیش\nدیروز صبح ساعت 9.5 صبح زنگ زدم به خیاطی میگه مگر کله پاچه ای صبح به این زودی زنگ زدی؟؟\nشیرازیای بی حال ما داریم؟؟؟",
    "2روز رفتم خونه آبجیم موندم زنگ زدم به بابام میگم:\nهرجوری هست زودی برمیگردمالهی پدر دور سرت بگردم!\nن گذاشته ن برداشته میگه:\nبیاااااااااا دوری کنیم از هممممم!\nخداییش پدر وابسته س دارم من؟\nسوگلی عصبانی ~ _ ~ !",
    "آغايه شب بى دغدغه وراحت وآسوده از صداى خواهرم لم داده بودم و فيض ميبردم ازاين آرامش وسكوت كه اين خواهرم كه كنارم نشسته بوديهو درميادميگه:آجىبرام يه تخت خواب ميخرى?(قابل توجهتون داشتم جهيزيموميخريدم آخه عروسى نزديك بود)بايه لطافت خاص كه سرچشمه همون آرامش بود ميگم:نه آجى من چرا?بابايى برات ميخره نه من!انگاركه منتظرهمين حرف باشه ميزنه زيرگريه (صداش كه صدانيست آژيرآمبولانسه)كه دخترامردم براآجيهاشون تخت خواب ميخرن بعدتو يه كارتون هم نميندازى زير پام,آخرشم يكى زدتو سرم كه تاچند ثانيه گيج ميزدم\nاين من بودم:-\\ \nايناافرادحاضروبيننده:-) \nاينام دخترامردم=-O \nنه خداييش اين آسايش وزندگيه كه من دارم?    هركى كه ازاين مصيبتا داره تو خونش بزنه لايكو(پست اولمه)",
    "هرموقع بابام میگه بیادوکلمه حرف حساب بزنیم،ازنمره8گرفتم تااون روزی که به خاطر لش بازی رفتم پادفتر یا اون روزی که بامخاطب خاصم توخیابون باهم بودیم میادجلو چشم................................\nهمچین بابای شکنجه گری دارم............\nشماهم اگه همچین حالتی داریدلایک کنید...................",
    "پسرخاله ام کلاس اول که بود یه چن بار معلمشون از خواب بیدارش کرد، شاکی شد گذاشت رفت بیرون کلاس!.. معلمه ازش پرسید گفت کجا میری!.. گفت میرم یه آبی به صورتم بزنم، تو درستو بده ..\nحالا امسال رفته کلاس دوّم..\nمنتظرم ببینم پیشرفتش در چه حد بوده امسال",
    "اینجا4جوک صدایkh@numi\nب بابام میگم:بابا کی میریم چهلستونو ببینیم؟؟؟\nبرگشته میگه:هروقت ورودیش رایگان شد....\nبهش میگم:خب کی میریم مصر؟؟؟(یکی از روستاهای اصفهان تو خوروبیابانک)\nمیگه:تو خودت شتری میخوای بری مصر شترسواری؟؟؟بعدم رو ب مامانم میگه:خانوم فک کن شتر رو شتر بشینه خخخخخخخخخخخ...\nبعدم هر دوشون زدن زیرخنده....\nمن موندم چرا منو نمیبرن ماه عسل؟؟؟خب منم مامان بابام پدر ومادرواقعیم نیستن...همش باید سرطانی ومعلول ببرن؟؟؟ایششششششش",
    "الان ساعت نه و بیست و نه دقيقه شب 4 مردادبالاخره تونستم بعد از يک جنک طولاني با6 گودزيلا(خداييش يک در برابر6 ناجوانمردانست اونم6 تا گودزيلا)تونستم کامبيوترم رو از اشغال اونا در بيارم!!!\nبه افتخار اين بيروزي بزرک بزن لايکو",
    "سر صبح با صدای قاروقووور شکمم پاشدم \nرفتم به مامانم میگم:چرا منو سحری بیدار نکردی؟؟؟!!!!\nمیگه:باباتو داداشت خیلی گوشنشون بود سحری توروهم خوردن!!!!گفتم تو بی سحری روزه بگیری بیشتر ثواب کنی:((((\nیعنی میشه احسان علیخانی زنگ بزنه بهم بگه: \nمامان بابای اصلیتو پیدا کردیم \nفردا شب دعوتی ماه عسل:))))) \nمنم از این آنپاس شدید در بیام انقد واسه خدا اِنقورت نیام:)",
    "اقا  تمام زندگیم رو دادم اکسپریا زد خریدم  قفل صفحه با عکس خودم باز بشه بعد از مدتی فهمیدم بخاطر شباهت داداشم به من قفل با عکس اون باز میشه و هر روز با گوشیم بازی میکنه\nخدایا توشباهت شانس نیاودیم اخه داداشه من دارم.\n؟\nپست اولی",
    "دیروز رفتم خونه پدربزرگم.لب تاپمو در اوردم(بله منم لب تاپ دارم) پدربزرگم میگه پسرم این همونه که همش باهاش اس ام اس میفرستی.گفتم نه آقا جون اون مبایله.گفت پس همونه که فیلم پخش میکنه\nگفتم نه آقاجون اون تلوزیونه.این جمله ی من همانا محو شدن پدربزرگم همانا. \nپدربزرگ آگاه به علم روز دنیا دارم من.",
    "بابام :پسرم بیامبل جابجاکن\nمن:کتف دررفته دردمیکنه \nبابام:تانیومدم اون یکی کتفت هم فراریش ندادم میگم بیا بگوخب\nتوروخدا مسئولین شبکه3رسیدگی کنن \nاین فک وفامیل که ماداریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/؟؟؟؟؟",
    "عاغا شوهرم کرم کولر گرفته!!!\nکولر رو روشن میکنه ولی توی بهترین و خنکترین لحظات خوابت یهو خاموشش میکنه.\nعاغا اینجوری نبودا به خوشی داشتیم زندگی میکردیم فک کنم زیر سرش بلند شده و با 4jok آشنا شده.\nدوستان مشکل کولر به درک یه فکری واسه آشنایش با 4jok بکنید:-(",
    "سلام بچه ها !!!! اولين پستمه حمايتم كنين :)\nيه چند روز پيش خاله ام مي گفت مو هاش ريزش خيلي خيلي شديد داره. خواهرم پزشكي مي خونه. از اون پرسيدن اونم نتونست دليلشو كشف كنه!!!! بعدا كشف كرديم خالم كرم موبره دختر خالمو رو فك مي كرده موسه مي زده به موهاش!!!!!!!",
    "با خشم به گودزیلامون )برادر زادم( میگم بپر برو واسم آب بیار بگو خب!!!\nصاف صاف تو چشم نیگا میکنه میگه فکر نکن با این قیف و قمپز میتونی منو بزاری تو آمپاس خودت برو از یخچال بکن بخور\nاین دیگه گودزیلا نیست که اژدهای دوسره!!!!",
    "بابام برنامه ماه عسل رو دیده\nبرگشته به مامانم میگه : پاشیم بریم یه دونه از این بچه ها بیاریم از این که خیری ندیدیم :|\nمن:|",
    "بدک نیست روی شخص تازه وارد توی جمع تلسکوپ نشیم \nوالله بخدا.................",
    "اقا با بچه خواهرم (4سالشه) نشسته بودیم تخمه و پسته میخوردیم(ن اقا پولدار نیستیم کلا 4تا پسته توش بود) اخرین پسته رو برداشتم ک بخورم تا بازش کردم گودزیلا مغزه پسته رو برداشت خوردوگفت مرسی ک برام مغز کزدی دایی تخمه هارو هم مغز کن. من همسن این بودم داداشم پوست میوه هاشو با میوه های من عوض میکرد متوجه نمیشدم:D",
    "خوبه اگه : \nجایی مهمان هستیم ، توی تو اتاق خواب و هنگام باز شدن در یخچال سرک نکشیم.\nاینم فک وفامیله من دارم :(",
    "بعداز 16 روز از ماه رمضان گذشته مامان بزرگم به سریال(دودکش) میگه\n(((اگزوز\nای خداااا مامانبزرگه من دارم؟؟؟؟؟",
    "به جان خودم عین حقیقته\nآقا یه روزی عمه گرامی و گودزیلاش که 6سالشه منزل ما بودندی\nخلاصه این داداش من یه کم سربه سر این  گودزیلا گذاشت!\nحالا جمله های گودزیلا خطاب به برادرم:\nببین آقــای محترم،خوب تو چشمای من نگاه کن،من از اون دخترا نیســــتم که از شوخی های بی مزه تو خوشم بیاد!!!!\nمن و داداشم=))))\nو اینگونه شد که الان در راه افق به سر می بریم!",
    "عاقا چشتون روز بد نبینه! دیروز بابرادر که چه عرض کنم دشمن خونیم انچنان دعوایی براه انداختیم که اومد با کاتا(حرکت رزمیه)انچنان به من زد که رفتم صاف توی دیوارونقش زمین شدم فکرکنم دیواره یه متری عقب رفت! تادوساعت دورازجون شما صدای خر میدادم الانم همه جای بدنم کبود شده به نظرتون میتونم ازدستش شکایت کنم ؟بلاخره ماه حرامه ودیه هادوبرابر!!!",
    "آقا ما( ي ايل واقعي 70-80نفري) ديروز افطاري خونه عمم بوديم ي گودزيلاي 4 ساله ام باهامون بود پسر عمم26 سالس به گودزيلا گفت امير علي جون عزيزم اون سسو نخور خيلي تنده. اگه بدونيد گودي چي به بدبخت جلو نامزدش و فك و فاميلاي زنش چي گفت؟؟؟؟ \nگفت اولا به زنت بگو (با دهن كجي بخونيد) جان و عزيز ، دوما به تو چه بعدشم اصلا خفه شو. \nديگه خودتون تصور كنيد ديگه بيچاره شد مثل جعبه 64رنگه مداد رنگي!!!\nلايك كنيدا پست اول نه دوممه وگرنه با گودزيلا طرفين( تازشم با سواد بودم)",
    "توی خونه ی ما فقط من و آبجیم روزه میگیریم. مامان و بابام که مریضن، داداشم و زنداداشم هم که به خاطر کارشون نمیتونن روزه بگیرن (البته بین خودمون بمونه، میپیچونن)؛ حالا قسمت تراژدیش اینجاس که هر کی توی فامیل افطاری میگیره این 4 نفر رو به عنوان بزرگترای خانواده دعوت میکنه. اینا هم خیلی شیک! اصلا به روی خودشون نمیارن و پا میشن میرن. یه تعارف هم نمیزنن که شما روزه دارین، بیاین شما برین!\nمن و آبجیمم خیلی غریبانه توی خونه افطار میکنیم!!!!",
    "ﺩﯾﺸﺐ ﭘﺎﺭﮎ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺣﺪﻭﺩ ۱۰ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎ ۱۰۰ﺗﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﻣﯿﺪﻭﯾﺪ ﺳﻤﺖ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ... ﺑﺎﺑﺎﺵ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﻣﯿﺪﻭﯾﺪ ﯾﻬﻮ ﻻﻣﺼـــﺐ ﺯﺩ ﭘﺲ ﮔﺮﺩﻧﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﺑﺬﺍ ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﭘﺴـــــﺮ ﻣﺎﻝ ﺗﻮ ﺑﺮﯾﺰﻩ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﭽﻪ ﺱ",
    "ی برادر زاده دارم 8 سالشه(ی گودزیلای واقعی)،چن وقت پیشا به باباش(داداشم)گفته یا ی ایفون 5 برام میخری یا اسمتو از تو شناسنامم پاک میکنم.\nهیچی دیگه بیچاره داداشم دوروزه داره دنبال بچه واقعیش میگرده.\nچیه خو حتما باید بچه دنبال پدر مادر واقعیش بگرده؟\nشمام ازین گودزیلاها دارین عایا؟\nلایک:اره ماله ما بدتره\nلایک:بیچاره داداشت\nبرادر زادس دارم عایا؟؟!!!!",
    "این خونواده هایی که روزه نمیگیرن، مهمونی افطاری میدن چپ و راست همونایین که بچشون میشه رتبه ۷۵۰۶۵ کنکور، به افتخار قبولیش تو دانشگاه سور میدن؛ بعد اینا همونان که دخترشون ترم یک رشته ماماییه بش میگن \" خانم دکتر\"\nمن میشناسمشون\nمامانم:خانم دکتربیا یه چیزی بخور الآن مهمونابیان تا اذان نمیتونی چیزی بخوری ها!!!:)))))\nمن:مامان بذار این جوکو ارسال کنم میام:)))))))))",
    "منتظرمخاطب خاصم بودم كه جزوه هاموبياره...خيلي ديركرده بودزنگ زدم گفتم:چرااينقدديركردي كجايي پس؟گفت:ببخشيدگيركردم گفتم: كجا توترافيك؟گفت:نه بابا توپاساژ..گفتم كجاي پاساژگيركردي آخه؟برگشته به من ميگه:باباتوپاساژ بودم يهوبرقارفت الان3ساعته موندم روپله برقي‌:l",
    "با بابام دعوام شده بود عصبی بودم به مامانم گفتم مامان تو تو این مرد چی دیدی زنش شدی؟\nگقت خودت توش چی دیدی پسرش شدی! :|\nالان 2 روز دارم رو حرفش فکر می کنم",
    "زنداداشم اومده بود کمکم اتاقمو تمیز کنیم خستم شد رفتم یه چرتی زدم ... برگشتم دیدم نصفه اتاقم نیست !! خانم همه رو انداخته بیرون ... حالا اینا هیچ فدای سرم ... کارت عروسی داییمو که مامانم 30 سال مثه دسته گل نگه داشته رو پاره کرد بعدم لبخند ملیحی تحویلم میده میگه قدیمی بود بدرد نمیخورد ... شما دیگه قیافه مامانمو تصور کنید ...\nخداییش اینم شانسه ما داریم ؟\nاون از دامادمون اینم از اینکه قراره عروسمون بشه ...",
    "به بابام ميگم:  بابا يه سوني٢ واسم ميخري? \nميگه: نه شيش سال پيش واست اتاري خريدم زدي شل وپلش كردي! \nباباي خردسال بينه مندارم??????? ايا????????",
    "یه دفعه خانواده اخبار میدیدند یه دفعه دادادشم گفت: مایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بیا مشهور شدی بیا ببین اخبار داره نشونت میده \nمنم از خوشحالی در حال طلف شدن بودم 3دفه پام به فرش گیر کرد 4دفه رفتم تو در ودیوار در اخر چشممم به یه اسب افتاد که  دندوناشو ارتودنسی کرده بودن وجرم گیری و از این داستانا \nمن با دندونای ارتودنسیمO_o(اون موقع دندونام ارتودنسی بود)\nداداشم:دی\nمامانم :)))\nوخداوند رنگ قهوه ای را آفرید",
    "امروز خونه مامان بزرگم افطاری دعوت بودیم، پسرخاله مدل 84 ام کنارم نشسته بود.\nداشتن سفره رو جمع می کردن دیدم غذاهاشو نصفه گذاشته. یه خورده سوپ خورده بود و نصف بشقاب برنجشو هم نخورده بود. این اخری هم یه قاشق از فرنی خورده بود.درکل همه چیو نیم خور کرده بود!\nبهش میگم چرا غذاتو کامل نمی خوری؟\nمیگه: امروز چند شنبه است؟\nمن: سه شنبه چطور مگه؟\nاون: خوب دیگه من فقط تو روزای زوج غذامو کامل میخورم اگه روزای فردم همشو بخورم مث تو چاق میشم!!!!!!\nمن:-oooooooooo\nبقیه فکو فامیل:-))))))))))\nاقا به خدا چاق نیستم فقط یه خورده شیکم دارم!\nترور شخصیتی جلوی جمع توسط گودزیلاها تا به کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nراستی حاظر جوابیش و طرح زوج و فردشم تو حلق این فیله!!!!!!!!!!",
    "من :مامان شام چی داریم؟\nمامان :چایی شیرین.... اینجوری نگام نکن ذلیل مرده.. همینه که هست... حتما باید شام چلوکباب بخوری؟ میخوای همینجوری مثه خرس بمونی؟\nعاقا من از شما میپرسم... چیزی گفتم من ایا؟؟؟؟\nاخه من 70کیلو بیشترم",
    "میان خونمون جوجه کباب می خورن با دوغ\nمی ریم خونشون سنگدون مرغ می‌خوریم با آب یخ\nتازه می شینن تعریف می‌کنن رفتیم سنگدون مرغ بخریم\nیارو فروشنده گفت واسه سگتون می خواین؟\nقاه قاه میخندن\nوجدانا فک و فامیله داریم",
    "آقــا ما چن شـب پیش داشتیـــم با مخــاطب ٍ خاص تلفنــی حــرف میـــزدیم ... داداش ٍ 5سـالم اومــد که بده منــم حرف بزنـــم ... مخــاطب ٍ خاص ٍ مـام که ایمــان ُ اَ مــن بیشتـــر دوس داره ( شــانس ُ می بینـــی خدا وکیــلی ؟؟) اصــرار که بده میخــوام با ایمــان حــرف بزنــم !!! :)\nایمــان : ســلام عزیــــــزم ...\n_ : واااااای ســلام ایمـــانم (جــان ؟؟ :O ) خوبی فدات شــم ؟؟ \nایمــان : ببیــن امیـــر داره صداتُ میشــنوه!!\n_ : خخخخخ خب بشنــوه!!! ایمــان دلم واست تنــگ شده داداشـــی ... \nایمــان : تا گفتــم داره صـداتو میشنــوه بم گفتــی داداشــی ؟؟\nمــن : ^_^\n_ : خخخخخخخ ... شیــطون بلا داداشــمی دیگــه !!\nایمــان : آره ... پری نــاز (خــواهرزادشون) خــوبه؟؟\nمــن :|\n_ : خخخخخخ آره عسیســـم ... \nایمــان : ببــین امیـــر اذیتت کـــرد به مــن بگــو میزنمــش ... اذیتت نمی کنـه؟؟\n_ : آره ایمــانی ... خیــلی من ُ اذیت می کنــه این داداشــت !!!\nایمــان : چــک ٍ پرش می کنــم واستــا !!\n_ : نه نــزنیش شوخــی کردم ...\nایمــان : فعلاً دس نیگــر داشتــم ولی اذیتت کرد بم بگــو !!!\n_ : باشــه گلـــم ...\nحالا اونـــروز اومــدم خــونه جلـــو بـابـام دقــت کنیــد جلــو بـابـام !! برگشــته میگــه : امیـــرعلی بزنـــگ به __ ببینــم اذیتش نکــردی؟؟ ازت راضــی ٍ ؟؟؟؟؟؟؟؟ \nبـابـام : ^_^\nمــن :|\nایمــان :)\nداداش ٍ دارم مـــــن ؟؟؟ نه یکـــی این وسط جــواب ٍ من ُ بده !!",
    "سلام\nبابام به من گفته بود که اگه تیزهوشان قبول نشی تو رو می فرستم یه مدرسه دولتی و با کمربند میزنمت.\nآقا ما هم گفتیم بخونیم تا فردا امتحان رو خوب بدیم\nآقا امتحان رو دادیم رو بعد از 10 روز جوابا اومد.\nمن رفتم تو سایت و دیدم قبول شدم.به بابام زنگ زدم و گفتم قبول شدم\nگفت:آفرین.حالا فک می کنی انیشتینی!\nمن می دونم که تو به خاطر مدرسه ی دولتی و چوب نخوردن درس خوندی و به خاطر خودت نخوندی.حقته که با کمربند بزنمت.\nاز اون ماجرا دوماه می گذره و پای من هنوز کبوده\nشما بگین این باباهه من دارم؟\nخدایی هرکس تاحالا چوب کمربند اباش رو خورده لایک کنه ببینیم چند نفریم.\nورژن اصلاح شده:\nچوب بابا، گله      هرکی نخخوره، خله!!!!!",
    "رفتیم خواستگاری برا داییم دختره گفت من دارم درس میخونم بابا بزرگ گفت نمیشه فردا شب بخونی",
    "به مامانم می گم مامان منو از تو خیابون برداشتین؟ میگه نه عزیزم\nاگه تو خیابون بودی که برت نمی داشتیم. تو رو یه نفر گذاشت دم در\nمارو تو عمل انجام شده گذاشت.\nیعنی اینو که گفت می خواستم زمینو بکنم خودمو چال کنم.\nازفردا میرم دنبال پدر و مادر واقعیم.\nهر کی با من میاد لایک کنه.",
    "واى واى واى!!اى خدا !!من يه دختر خاله دارم قهوه و دوغ رو باهم مخلوط كرده دارم ميگم چيكار ميكنى؟؟ميگه قهوه باعث ميشه آدم خوابش نبره دوغ هم آدمو ميخوابونه ميخوام بدونم اين كه ميگن عالم خواب و بيدارى چطوره ؟؟؟ اى خدااااا نميدونم اميدى به خوب شدنش هست يانه؟؟\nمنo!o\nدختر خالم:))\nآلبرت انيشتين :(((\nنظرتون چيه به جاى افق تو عمود مهو(حالا همون!!) بشم؟؟؟ چون اونقد تو افق سرمو كوبيدم اينور و اونور همه ى در و ديواراى افق ريختن از افق به علت خرابى بيش از حد اخراجم كردن!!تو رو خدا لايك كنيد حداقل انگيزم به خودكشى كم تر شه!!",
    "کافیه مامانم 5 دیقه بره بیرون . ینی شونصد بار میگه : اگه درو زدن یه وخ باز نکنی ! شیطونه می گه اگه خودش در زد باز نکنم تو سرما بمونه بیرون ! اوا ببخشید این ویژه ی زمستون بود",
    "با  داداش گودزیلام دعوام شده.میرم پشت سربابام سنگرمیگیرم .بابام از پشت سرش منومیاره بیرون میگه این که نشد دعوا.بایداینقدرهم دیگه روبزنید تادماغ یکیتون بشکنه.اون اسمش دعواس.ازالانم شروع کنیدبه زدن هرکی دماغش شکست برندست\nبابامن دارم عایا؟",
    "مادر من یه سلاح مرگباری داره که هر موقع میخواد من یا برادرم کاری انجام بدیم ازش استفاده میکنه...\nوقتی میخواد ما یه کاری براش کنیم ولی نه خودش حال داره نه ما حال داریم مثلا بر می گرده به من با یه حالت مظومانه و مهربانانه میگه:پســــررررم...میری فلان چیزی رو بیاری؟؟؟\nبعد که من چپ چپ نگاش میکنم ادامه میده:یا خودم برم بیارم؟؟\nو این گونه من به رگ غیرت بر میخوره و کار انجام میشه..\nبه سلامتی همه مادرای مهربون و زرنگ یه لایک و یه صلوات.",
    "بـــعــده افــطــار بـا عـــلـــی (داداشـــیـــمـــــه! کـــم مـــونـــده بـــود گـــودزیـــلــا بــــشــــه کـــه خـــدا رحـــم کـــرد 2 ســــال زودتـــر بـــه دنـــیــا اومـــد!) نـــشــــســـتــــه بـــودیـــم...\nمــــن: مــــیــــدونــــم الـــان دلـــت قــــهـــوه مـــیـــخــــاد!\nمــــیــدونـــم الـــان داری فــــک مــیـــــکـــنی مــــن از کــجـــا فـــهــمــــیـــدم!\nمــیـــدونـــم الـــان دوس داری مـــن بــرم واســـت قـــهـــوه درســت کـــنـــم!\nولـــی مــــن نــمــــیـــرم! :))))\nســرشــو تــکـــون داد و آه کــشـــــیـــد, دســــتاشــــو بــه حـــالــت دعــا بـــرد بـــالـا و گــفـــت: خـــداجــون تــمـــام آدم هـــای جــــوگــیـــر رو خــودت کــه مـــیــــدونـی ایــنــــا از یـــه نــــوع بــیــــمــــاريـــه روحـــــی و روانـــی رنــــج مــــیـــبـــرن! ولــی بــه روی خــــودشـــون نــمــیــارن و فـــقــــط تـــحـــت تــاثــیـــر جــــو قــرار مـــیــگــیــرن! هــمـــه ی مــریـــضـــا بـــه ویــــژه ایـــنــــارو بــــه حــــق ایــن مــاه عــــزیــــز شـــفـــا بـــده!\nمـــامـــان و بـــابـــام: الـــهــی آمــیــن :))))\nلـامـــصــب تــا ســـحــــر داشــــتـــم خـــرده ریــزه هـــای شــــخـــصـــیـــتـــه خـــرد شـــدمــو جـــمــــع مـــیــــکـــردم! شـــوخــــی کــــردم دیـــه! :((((\nفــــک و فــامـــیـــلـــه داریــــم؟!\nعـــلــی بــیــای بــــخـــونــی بـــخــــنــدی مـــن مــیــدونــم تـــو! :(\nحــالــا کــه خــنــدیــدی لــایــک کـن!!! :(",
    "منو بابامو مامانمو آبجیمو مادر شوهرش سوار آسانسور شدیم یارو زنه گفت اضافه بار.ماهام زل زده بودیم به مادرشوهر آجیم!!بنده خداپیاده شد ازپله هارفت!\nی همچین خونواده عروسی هستیم ما!\nحالاطلاق ندن خواهرمو!",
    "داشتیم توی جاده میومدیم ، یه گله گوسفند دیدیم داییم به پسر دایی کوچیکم میگه پسرم اونا گوسفندن و از این جور چیزا ، بابام با صدای بلندی گفت سعید دوستاتو نیگا...\nهیچی دیگه الان یه هفته س دارم دنبال پدر مادر واقعیم میگردم",
    "گداهه اومده دمدرخونمون خواهرم یه بچش بغلشه دوقلوهاش هم پشت سرش راه افتادن رفته به گدا کمک کنه گدا تااونهارو دیده برگشته گفته :اخه توچی داری که به من کمک کنی اصن کی گفته تو به من کمک کنی ؟یکم دیگه مونده بود فکرکنم گدا به خواهرم کمک میکرد.                                   \n     خواهرم :-(                              \n     گدای محله :-(       \n     دوقلوها :-0    :-0",
    "چند ماه پیش خالم اینا اسباب کشی\nداشتن. منم کلی کار کردم. کارم که\nتموم شد میگه دستت درد نکنه عین\nخر کار کردی.حالا برو خونتون.جلو کار گرا آبروم رفت.\nمن مخواستم از خجالت خودمو چال کنم.\nحیف که عین خر کار کرده بودم وگر نه\nهمه اسبابارو مریختم تو کوچه.",
    "یه خواهر دارم دهه هشتادی\nهوا بارونی بود مامانم بهش  گفت دخترم آدم اگه زیر بارون دعا کنه خدا زودتر صداش را می شنوه و دعاش مستجاب می شه واسه خواهر وبرادرت دعا کن که تو زندگی خوشبخت بشن واسه خودت دعا کن.......\nخواهرم هم نه گذاشت نه برداشت گفت :خدایا یه مامان جدید به من بده!!!\nمن 0\nمامانم0\nقانون حمایت از خانواده0\nدختره مامانم داره؟؟؟!!!!",
    "اغا امروز دستم خورده به صفحه گوشیم (الان فهمیدین گوشیم لمسیه)اتفاقی شماره پسر خالمو گرفتم بعد از 30دقیقه بهم زنگ زده هر هر میخنده \nمیگم چی شده \nمیگه حواست نبود بهم زنگ زدی منم قطع نکردم تا خودش قطع شد\nکثااافطططط شارژم رو تموم کرده بعد هر هر میخنده\nاین منم:))))\nپسر خاله کثافطمD:\nایرانسل:((((\nشارژمن.0 \nنه خداییش پسر خاله عقده ای من دارم؟",
    "همدم تنهاییام ایرانسل بود یعنی به حدی به هم وابسته بودیم که هر روز باید بهم اس میداد منم جوابشو بدم. تا دو روز پیش دیدم یه اسمس تبلیغاتی فرستاده آخرش گفته به دوستان اطلاع رسانی کنید.اینجا بود که فهمیدم عشق کشکه و فقط برا سو استفادست و ایرانسل داره از احساساتم سو استفاده میکنه.. الانم دیگه باهاش قطع رابطه کردم.سخت بود ولی از پسش بر اومدم. گفتم که شمام حواستونو جم کنید گول ظاهرشو نخورید.\nآخه اینم ایرانسله که ما داریم.نه تورو خدا آخه اینم ایرانسله که ما داریم.؟؟؟",
    "چن شب پیش افطار رفته بودیم خونه یکی از فامیلا...آقا مادر ما هم تا دوتا فامیل میبینه اصلا انگار زبونش پیچ میخوره..هی سوتی هی سوتی...\nیه بار میخواست بگه روزه برای زن های شیرده و باردار خوب نیس گفتش روزه برای زن های شیردار و بارده خوب نیس..خو مگه درخته که یگی بارده؟\nیه بارم وقتی میخواستیم بلند شیم بریم خونمون به صابخونه گفت دیگه زنگ بزنید آجانس که ما رفع زحمت کنیم..منم به شوخی گفتم بودین حالا!\nاونم برگشته بهم میگه خواهش میکنم مرسی...مگه کم زحمت دادیم؟؟؟؟",
    "ﮔﺮﻣﻢ ﺑﻮﺩ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻮﻟﺮ ﺭﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﻡ ﯾﻪ ﻫﻮ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ :\nﺑﮕﻮ ﺧُﺐّ .\n ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﻣﻮﻧﺪﻡ o_O \nﮔﻔﺘﻢ ﭼﯿﻮ؟\nﭘﺎﺷﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﺟﻠﻮﻡ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑلنﺪ ﮔﻔﺖ : ﺑﺎ ﻫﻤﺘﻮﻧﻢ ﻃﺮﻑ ﮐﻮﻟﺮ\nﻣﻦ ﻧﯿﺎﯾﺪ، ﻃــــــﺮﻑ ﮐـــﻮﻟـــــــﺮ ﻣـــــــــــﻦ\nﻧــــــــﯿــــــــﺎﯾـــــــــﺪ ﺑﮕﻮ ﺧُﺐّ\nﺑﻌﺪ ﮔﻮﺷﯿﺸﻮ ﺑﺮ ﺩﺍﺷﺖ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﻣﺤﻤﺪ ﺟﻮﺍﺩ o_O\n\nپست اولمه ها;-)",
    "آقا تو این فیلمه هست مادرانه...\nدیشب نشون میداد همسر محمد جواد می خواست صداش کنه بهش می گفت : آقا محمد جواد !\nنه آخه کدوم زنی اینطوری شوهرش رو صدا می کنه :-|\nخب حداقل بگو آقا محمد :-|\nمسئولین رسیدگی کنن لطفا !",
    "با مامانم رفتم ماکت کره زمین بخرم مغازه دار چند تا آورده مامانم نگاه میکنه بیشترش آبیه میگه آقا ببخشید رنگ دیگه ای ندارید\n\nباید قیافه منو میدید تو اون لحظه مونده بودم بخندم یا خجالت بکشم",
    "عاغا یکی به داد م برسه تا نابود نشدم!\nمن از دست این مامان بابا چکار کنم اخه؟\nمن هر کاری بکنم باید غر(دوستان عزیز اون قِر میباشد)بشنوم.\nمثال:\n\nباموبایل کار کنم:باز چسبید به گوشیش.\nبا موبایل کار نکنم:چی شد ولت کرده؟\nبا تبلت کار کنم:باز سرش تو تبلته\nبا تبلت کار نکنم:nتومن پول اونو دادی بندازیش گوشه خونه؟\nمیخوابم:پاشو همش عین خرس خوابی.\nپا میشم:بچه تو خواب و خوراک نداری؟\nکتاب می خونم:تو اخرش کور میشی.\nکتاب نمی خونم:بشین دوتا صفحه کتاب بخون یه چیز یاد بگیری.\nحرف میزنم:ببببببنننننننندددد دهنتو دیوانه شدیم.\nحرف نمیزنم:چیه؟چرا ساکتی؟دوتا کلمه حرف بزن خو بچه.\nغذا می خورم:ماشاا....!نترکی!\nغذا نمی خورم:یه چیز کوفت کن شدی مثل نی قلیون!\nاینم بگم لقب من تو خونه جغد افسردس(از بس تو اتاقمو ساکتم)\nفدای جفتشون خودم تهنا تهنا.\nمن دیگه حرفی ندارم.\nسسسسسسسسسککککککککوووووووووتتتتتتتتت\nلایک:ماهم همینیم.بیخیل.",
    "بابام رفته آبمیوه بگیره واسه خودشو مامانم سن ایچ گرفته واسه من ساندیس!!!!!!!!!!!!!!!!\n فکوفامیله دارم انگار منو ازتو جوس آب گرفتن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "داداشم از دسشویی اومده برگشته بهم میگه:اگه تو ی لیوان هی تف کنیم و بعدش بخوریمش روزمون باطل میشه؟؟؟\nاییییییییی...\nاخه این داداشه روزه باطل کنه دارم من؟",
    "شب دارم فوتبال میبینم (یعنی ما تلیویزیون داریم) بابام میگه من رفتم بخابم...3 سانیه(ثانیه،صانیه،صانحه)بعد.\nتلوزیون از پریز کشیده ، تمام چراغا خاموش ، به کولر هم رحم نکرد\nمن موندمو تاریکی شب.\nزندگی ماداریم...ولا به غرعان",
    "عاغا چن روز پیشا داشتیم با داییم تلاش میکردیم بریم فیسبوک نمیشد \nخلاصه هی ما تلاش میکردیم هی نمیشد .... هی ما تلاش میکردیم هی نمیشد... اونوخت مامانم با یه قیافه متفکرانه زل زده به افق به ما میگه خب شاید فیسبوک فیلتره!!!!!!!!!!!؟\nینی من از نوشتن ادامه عاجزم ... من تسلیمم...\nمامان متفکره ما داریم؟عایا؟\nمامانم در حال کشف حقایق:)\nداییم بعد از کشف حقایق توسط مامانم:|\nمن بعد از کشف حقایق توسط مامانo-0",
    "آقا پارسال رفته بویم باغ بابای دامادمون (باغ آلبالو داره)کمک کنیم واسه برداشت محصولش از صب تا ساعت 2 آلبالو چیدیم بعد منو دامادمون عین جنازه رفتیم افتادیم رو چمنا ی چرت بزنیم چشامو تازه گرم شده بود که دیدیم بابای دامادمون داره داد میزنه یا ابالفضل ...یا قمر بنی هاشم...یا باب الحوائج اغا مام عین فشنگ پریدیم گفتیم پیرمردو مار زد رسیدیم گفتیم چییییی شدددده؟ گفت بند کفشم باز شده\nما@-@\nمار فرضی:(((((((((((((\nصنف محترم کفش و بند کفش:|\nفکو فامیله داریم ما؟!؟!؟!",
    "تاحالاشده بخواي بارفيقات بري شمال وسايلت جمع كرده باشي ولي دقيقا يه ساعت قبل از حركت بابات بزنه زيرش\nاي حس خوردسالي به ادم دست ميده",
    "نمی دونم چرا هر وقت می رم مهمونی سر سفره می شینم بشقاب سبزی رو می زارن جلوی من آخه مگه من گوسفندم !!!!!!!!!\n(جالب اینه که من اصلا سبزی نمی خورم )\nلایک = اره گوسفندی",
    "پاستیل@\nاقا(اخرسوادما) ما یه فامیل داریم خیلی ادعای دانایی داره پریروز خونشون بودیم از بیرون اومد یهودخترشو صدا زد گفت：بابا بیا این بصل النخاع منو یکم  بمال خیلی درد میکنه=-O\nمن :-D\nسایر اعضا :-D\nدخترش:-[\nیعنی اون شب از بس دیوارو گاز زدیم دیگه شام نخوردیم",
    "عاغا چند وقت پیش به هم اتاقیم گفتم چشمای قشنگی داری (اخه چشماش سبزه)کسی دیگه تو خونواده چشماش سبز هست \nدوستم.نه \nمن.یعنی پدر و مادرت چشماشون سیاهه\nدوستم.از خانوادمون نه ولی بابام و داداش بزرگم چشماشون سبزه\nمن:|\nمن موندم خانواده از نظر دوستم چه تعریفی داره \nموندم چند ترمه دانشگاه رو تموم میکنه\nدوست و اشناست من دارم عایا؟",
    "آقا شما یه داداش بزرگتر دارید که با هم قهر باشید ولی هر وقت تو رو میبینه هر چی دلش میخواد می گه تو که ازش می ترسی ساکت میشی؟!           یا فقط من همچین داداشی دارم؟!",
    "امروز مادرم میگه چندروز روزه گرفتیم میگم11روزبهدمیگه پس29 روزدیگه مونده تاعیدمن میگم چندروز بازم با یه لحن طلب کارانه(لحنو حال کن چجوری اومد)میگه29روز ای خدا \nمن0-0\nانشتین@-@\nمعلم ریاضی شون#-#\nفک وفامیله ماداریم",
    "رفتیم خونه دختر عموم؛ چند سایت واسش باز کردم مطلباش به درد بخور بودن!\nیعنی تو اون سایت اونهمه مطلب وعکس وفیلمو ندید!\nولی تبلیغ گیره کوچک کننده دماغو دید!\nبعد دو ساعت نگاه کردن تبلیغه وهرهر خندیدن برگشته میگه:حالا این گیره کوچک کننده دماغ به چه درد میخوره؟\nیعنی میخواستم مانیتورو بکنم تو حلقش!",
    "آقا داداشم رفته بود بوشهر از اونجا اس زد که سایزاتو بده قیمتا خوبه برات چی بیارم.....اگر بودونین از خوشالی شده بودم انگار دیوونا تندتند نوشتم براش فرستادم......ای خدا دیگه نزدیک بود زنگ بزنن دیوونه خونه بیاد منو با خودش ببره....خلاصه باهر بدبختی که بود تا فرداش صبر کردم که داداشم اومد..........اقا منو میگی داشتم بال در می آوردم وقتی که اومد ساکشو دیدیم برای چند لحظه رفتم تو کمااااااااا....دیکه تا عصر جونم بالو اومد....وایییییییییییییی لحظه دادن سوغاتی رسید باهر بدبختی که بود خودمه کنترل کردم......داداشم دست کرد تو پلاستیک دیگه کف از دهنم زد بیرون:¤¤¤¤¤¤ یه شیشه عطری داد به من:((همین دیگه تازه عطره هم مردونس.........:(((((((((((",
    "نمیدونم چرا هر وقت میخوام آشپزی کنم مامانم هیچی درباره آشپزی نمیدونه و هر چی میپرسم میگه نمیدونم\nهیچی منم امروز فلافل درست کردم بدون اینکه نخودش رو بپزم\nالآن هم باید بدونید چی شده رو به قبله خوابیدم منتظره عزرائیلم :|\nمامانه من دارم :|",
    "عاغایون و حاج خانوما سلام\nعاغا موقع انتخابات شورا این پسرای فامیلمون کارت شورا جم میکردن بعد تو خیابون هر دختری رو میدیدن میدادن بهش بد دختره هم فک میکرد اینا دارن شماره میدن روشونو میکردن اونورو محل نمیدادن اینام برمیگشتن میگفتن:خدای اعتماد ب نفس بگیر شماره نیس کارت تبلیغاتی واسه شوراس...بعد با دوستاشون بلد بلد میخندیدن دختره هم سرخ و سفید میشد از خجالت.\nدوستان من ب داشتن همچین فکوفامیتی اصلن افتخار نمیکنم...عاخه اینم فکوفامیله ما داریم عایااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟خخخخخ\nلایک:بزن...بگو خب..!",
    "داشتیم از خونه عموم بر می گشتیم داداشم پشت فرمون بود یه خورده سرعتش بالا بود،مامانم برگشت به داداشم گفت به کم یواش تر برو ... دیر رسیدن بهتر از سالم رسیدن!!!!!!\nاینم از پیام ایمنی مامان من!\nفک و فامیله داریم؟!",
    "آغاع من تا الان اینجوریشو ندیده بودم !!!تا الان هر وقت میرفتیم سر سیب زمینی سرخ شده مامانم تا یه هفته دنبالم بود!کلی هوس سیب زمینی کردم ساعت3/30نصفه شب بود همه هم خواب بودن پاشدم دن نهایت سکوت رفتم سیب زمینی درست کردم!بعد مامانم بدو بدو اومده رفته چندتا هم تخم مرغ آورده انداخنه روی سیب زمینی ها(من از تعجب در سکوت بسر میبردم)بعد تند تند بابا و داداشمو صدا زده پاشییییییییین براتون سحری درست کردم م م!!!!\nیه همچین فک و فامیلی دارم من....",
    "اقا يه دايي داريم عاشق گل و گياهه.تو باغچه خونشون از كاكتوس گرفته تا سبزي خوردن و حتي توت فرنگي پرورش ميده.اينقد به اينا ميرسه به بچه هاي خودش نميرسه.چندوقت پيش ديده برگاي سبزي يه خرده كرم زده شدن بعد زن داييم و دختراش رو مامور كرده دنبال اين كرم بگردن!!گفته اينقد بيكار تو خونه نباشين!بشينين نزديك باغچه وقتي كرمه اومد زنگ بزنين من خودمو ميرسونم!به همين بركت قسم",
    "اغا اين فك و فاميلاي ما خيلي دوست دارن هرچه زودتر منو بفرستن خونه بخت(اره خواستگار رد كردم:))  ي مدت بود زياد در اين مورد بهم چيزي نميگفتن تا اينكه خونه عموم افطاري دعوت بوديم دختر عموم 8سالشه ورداشته ي نقاشي اورده داده دست من ميگه مال تو! ديدم عروس دوماد كشيده تازه خواهر شوهرم كشيده واسم هيچي تازه برگشته ميگه زود شوهركن ديگه سد راه ما شدي نميتونيم ازدواج كنيم ..خوبه تازه 8سالشه.... هيچي ديگه  كل فاميلم زل زده بودن تو تخم چشام......فكو فاميله داريم اياااااا؟؟",
    "هفته پيش دستم تنگ بودازداداشم دستي  25000تومان گرفتم امروزاومده ميگه آجي جون اگه داري اين بدهي توباماصاف كن نه گذاشتم نه برداشتم گفتم كدوم بدهي؟؟؟گفت همون 25000تومني كه ماه پيش ازم گرفتي ديگه منم خيلي بااعتمادبه نفس گفتم برادرمن مدرك داري كه من بهت بدهكارم؟؟؟گفت معلومه ه نه گفتم پس ادعاي شماقانوني نيست نميتوني هيچ كاري بكني:l\nفك وفاميلم داداشم داره.....",
    "دیروزچک کردم ببینم چقد شارز پولی توگوشیم هست یهودیدم 5000 تومن توشه خیلی گشتم ببینم ازکجااومده چیزی نفهمیدم فکرمیکنم حرومه به نظرتون گوشیموبندازم توصندوق صدقه؟                                                                                               لایک:اخه باهوش گوشی ازسوراخ صندوق صدقات ردمیشه؟",
    "اقا(چیه سواد دارم)ما یا دختر خاله داریم,نمیدونم به چه امیدی زندست.گوشی خانم افتاده تو اب.از دوست گرام پرسیده چیکار کنم گوشیم درست بشه,دوست گرامشون گفته یه چند ساعت بزار تو برنج تا ابش جزب(جضب,جزب اه حالا هرچی)حالا داشته باشین,دختر خاله ی باهوش ما گوشیرو انداخته تو برنج در حال جوش.خودتون بگین من تو افق محو بشم,نشم.                                                                                     عایا امیدی بهش هست!!!!!!1                                                            خاله این دختر تو داری؟؟؟؟؟؟  این منم در حال خودکشیoiO                     لایک کنید:فک و فامیله تو داری؟؟؟؟",
    "اعتراف می کنم معلم دوم دبستانمون می گفت: املاها رو خودتون بنویسید چون من با دوربین مخفی می بینم کی به حرفام گوش می ده...\nاز اون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام که امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کدوم وسیله ها دست زد؟ بیشتر هم به دریچه کولر شک داشتم!\n\nادم باهوشی هستم نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "یکی از بزرگترین بلاهای آسمانی تمیز کردن اتاق ادم توسط مامانه :|\nلامصب تو خونه اگه شتر هم پرورش بدی دیگه پیدا نمیشه  :|",
    "یک دختر دایی دارم نابغه ای برای خودش...\nزندایی ام مرغ میذاره برای افطار بهش میگه هر نیم ساعت بهش سر یزن که نسوزه\nاونم هی هر نیم ساعت میره سر میزنه آخرشم بعد یکی دو ساعت زنداییم میاد\nمیبینه دختر داییم اصلا زیرگاز رو روشن نکرده بوده بعد هی میرفته سر میزده که نسوزه\nیعنی عاشق همین باهوشی هاشم",
    "با مامانم داشتيم مصاحبه جاستين بيبرنگاه ميكرديم هي مجري ميگف جاستين وبعد بقيه حرفشوميگفت يه دفعه مامانم برداشت گف ببين بااين كه خارجين ولي بازم اسمشونو ايراني ميگن \nمن :چه ربطي داش اونا اسمشونه ربطي به ايرانيو خارجي نداره\nميگه ن نگاه اسمشو  بازم به زبون فارسی ميگه حالا هرچي من ميگم مگه قانع ميشه بعدآخرش گفت خفه شو احمق اينقدر رو حرف من زرنزن  پسره بي عقل زبون نفهم\nآيا واقعن من اينطوريم\nلايك =حتمن اين طوري هستي ديگه\nلايك =قربون هرچي مامانه \nلغات فارسي)) ): \nزبون خارجي (((:\nجاستين شلوار كردي داش عباس توحلقت \nآخه مامانه كه من دارم \nعاشقشم الهي من فداش شم",
    "خاله ام اینا دیشب اومدن خونمون،مامانم هندونه باشون اورد،وقتی خوردن خاله ام ظرفشو جمع کرد برد بشوره،پوست هندونه ها روی سینک بود خاله ام به مامانم میگه پوستاشو کجا بریزم؟مامان عزیزم میگه بذار باشه هانی میخوره،بخدا من فقط یه وقتا که تنش هندونه مونده با قاشق میخورم.مامانه آبرو بره من دارم؟\n‏ من=:-((((((((((((\nمامان و خالهام=:-)))))))))))))))\nبره ناقلا=:-‏o",
    "دوستان سلام \nاین قضیه واسه چن روز پیشه... آقا این دختردایی ما رفت واسه ما ضرب‌المثل بزنه ... \nدختردایی گرام: سگ اصحاب کهف با بدان بنشست...  خاندان نبوت.....  ( مث اینکه اون لحظه متوجه عمق فاجعه شد سکوت کرد) \nخودش :0\nدخترخالم :) \nمن که به سگ اصحاب کهف تشبیه شدم :(\nدختر دایی سوژه داریم؟؟؟؟؟ عایا الان باید بگم که پست اولیم عایا؟",
    "به مامانم میگم چرا بابا هر وقت برنامه مسافرت میزاره با ما مشورت نمیکنه شاید ما دوست داشته باشیم بریم یه جای دیگه یه شهر دیگه مامانم گفت باشه بهش میگم از این به بعد با تو هم مشورت کنه\nهفت هشت روز بعد.....\nبابام ساعت 4 صبح اومده تو اتاقم منو بیدار کرده ( استفاده از انواع روش هایی که میتونه باعث شه آدم از ترس سکته کنه) از ترس زبونم بند اومده یعنی داشتم سکته رو میزدم بهم میگه لیلا ما میخوایم با خونواده عموت بریم شمال تو میای؟ اگه نمیای بهت بگم حق نداری تنها تو خونه بمونی چون ما در رو قفل میکنیم بهش میگم یعنی برم تو کوچه بخوابم؟بابام میگه اون دیگه مشکل توئه بعد میگم بابا حالا کی میرین میگه میرین نه میریم ساعت 7 صبح الان ساعت 4:30 صبح\nمن:(((((((((((((((((\nبابام:)))))))))))))))))\nدموکراسی:((((((((((((((((((\nدموکراسی بابا تو حلقتون اگه لایک نکنید",
    "دیروز نوه ی عموم اومده بود خونمون ، مداد رنگی آشو نیاورده بود عاغا مام\nگفتیم چیکارکنیم ، چیکار نکنیم دل بچه نشکنه مدادرنگی های داداشمو\nدادیم بهش ... عرضم به حضورتون اینم با کلی ذوق و شوق رفت یه ستاره عجق وجق کشید آورد داد بهم گف : تشویقم کن ( ادبیات بچه تو حلقتون ) منم یه مداد رنگی ورداشتم با کلی سلیقه یه 20 دادم بهش عاغا چشتون روز بد نبینه یه جییییغ بنفش کشید گف : بییییییشعور نقاشی مو خراب کردی باید لایکم میکردی بعد بدو بدو رفت پیش مامانم گف : خاله این اممممل رو از کجا آوردین ؟؟؟ مامانمم دستش درد نکنه نه گذاشت نه برداشت گف : از پرورشگاه \nهیچی دیگه الان هرچقد فک میکنم مخترع مدادرنگی چه قصدی از این کار داشته به نتیجه ای نمیرسم ... \nحس همدردیت به جوش نیومد ...خب لایک کن دیگه ، منو نیگا میکنه ...",
    "عاقا داداشم با مخاطب خاصش اینقدر حرف میزنن که حتی اسم بچه ایندشون رو انتخاب کردن یه روزداداشم با مخاطب خاصش دعواش شد بهش گفت به جان مسیحا(بچه ایندشون)دیگه بهت زنگ نمیزنم تا اخر عمر نمیزارم مسیحا رو ببینی مخاطبش درحالی که گریه میکرد گوشی رو قطع کرد\nمن تو اون لحظه0-#\nداداشم:)))\nمخاطبش:))))\nمسیحا کوچلو+-+\nبچه های طلاق@_@\nخب مغزتون توان تشنگی نداره روزه نگیرید\nداداش و مخاطب خاصه که دارم؟پست اولی ام یاری کنید",
    "بابا بزرگم نصفه شبي مامان بزرگما از خواب بيدار كرده دعوا راه انداخته مي گه  از سر شب دارم خواب بد مي بينم چرا منو از خواب بيدار نكردي به تو ام مي گند  زن؟!! \nمامان بزرگ:  (◙_◙)\nما:  (0_o)",
    "خدایا منو از دست این خانواده بکش!!!\nمی خواهم برا خالم یه آهنگی رو بلوتوث کنم بهش میگم اسمت چیه؟ \nصاف صاف تو چشام نگا کرد و گفت:سارا!!!آخه شما بگید من سرم رو کجا بکوبونم؟بهش میگم اسم بلوتوثت رو میگم میگه:بهار.هنوز نفهمیدم چرا این اسم رو انتخاب کرده.",
    "ﺑﭽﻪ ﻓﺎﻣﯿﻠﻢ 6 ﺳﺎﻟﺸﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺯﻣﯿﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﯿﺎ ﺑﻮﺳﺶ ﻛﻨﻢ ﺧﻮﺏ ﺷﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯾﻰ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﺧﺎﺹ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻮﺱ ﻛﻨﻪ ﺗﺎ ﺧﻮﺏ ﺷﻪ(((: !!! ﺍﯾﻨﺎ ﺑﭽﻪ ﻧﯿﺴﺘﻦ ﮎ ﺍﻓﻌﯿﻦ |:",
    "دیروز صبح با بابام جر و بحثمون شد ، از خونه زدم بیرون.........\nشب برگشتم میبینم رو جا کفشی نوشته : لطفا با سُم وارد نشوید!!!!\nرو در پذیرایی نوشته : ورود حیوانات ممنوع!!!!\nرو در اتاقمم نوشته : طویـــــــــــــــــله!!!!!!!!\nالانم اومدم تو پرورشگاه نشستم تا پرونده های قدیمی رو بیارن با هم نگاه کنیم.....",
    "دیشب افطاری رو بابام درس کرد. حالا بعد افطار بین مامان و بابام بحث شد که دسپخت کی بهتره. معیار سنجششونم من شده بودم. اونم با این وضعععع:\nبابام: اگه خوب نبود پس چرا نازنین (من هستم) دو بشقاب پپپپپپپپر خورد؟\nمامانم: اون آشغال خوره. هر چی بذاری جلوش میخوره!!!!\nبابام: پس چرا دیشب دسپخت شما رو نخورد؟ ینی از آشغالایی که نازنین میخوره بدتر بوده دیگه؟\nمامانم: سر افطار اشتها نداش بچه م. یه ساعت بعدش میومدی میدیدی عین خر داش میخورد!!!!!\nمن:|\nخر:))))))))))))))))\nدسپخت:|\nافطار:|\nتیم دوستانی که دنبال مامان بابای واقعیشون میگردن: بیا دنبال مامان بابای توام میگردیم حالا",
    "سرگرمی های کشف نشده(داداشم)در طول روز\nبازی با گوشی xperia live\nبازی با گوشیxperia sony s\nبازی با گوشی Galxy s4\n بازی با گوشی GAlexy fit\nبازی با گوشی sumsung\nبازی با کامپیوتر\nبازی با لپ تاپ\nو درانتها ساعت دوازده شب:\nگودزیلا:حوصله م سر رفته نمیدونم چکار کنم\nمن0_o\nما هم سن این بودیم تنا تفریحمون اعدام مگس ها بود",
    "برادر زادم(5سالشه)زنگ زده خونه به مامانم میگه می خوام با عمه\n صحبت کنم.مامانم گفته داره درس می خونه اونم خیلی خوشگل تو \nچشای مامانم نیگا کرده گفته مگه این همه سال درس خونده به کجا\n رسیده؟اونوقت ما همسن اینا بودیم نمیدونستیم عمه داریم",
    "با خانواده نشسته بودیم ماه عسل میدیدم که احسان علیخانی گفت من هم دایی هستم هم عمو...........خوووولاصه\nخواهر ایکیو نشان بنده رفته تو فکر بعد یه مدت میگه .............اصن بهش نمیاد هم دایی باشه هم خاله\nاخه خاله احسان\nداریم اصن؟ دوربین تعجب منو بگیره",
    "مامانم داشت خربزه ميخورد داد دست بابام گفت شما هم بخورين بابام گفت واسه تو خريدم بخور ك در طول روز زياد تشنه ات نشه. به بابام ميگم پ من، من بوقم؟ برگشته زل زده بم ميگه نه شيپوري!!!!!\nيعني اصن عشق پدري هميجور چكه ميكنه ها برو اونور خيس نشي",
    "دیشب بعد افطار نشسته بودم پای 4جوک دیدم مامانم داره صدام میکنه: پسرم بیا چای بخور بیا حداقل میوه بخور, آب بدنت تموم شده باید یه چیز یبخوری دیگه!!\nمنم پاشدم رفتم برگشت گفت: خسته نمیشی شب تا صب نشستی پای اینترنت بیا یه کمکی کن این ظرفارو ببر آشپزخونه بشور !\n مامان شماها هم مثل مامان من باحاله؟؟!! یعنی عاشق همین حرکاتشم من :|",
    "مامانم اومده به گودزیلا (خودم) میگه فردا نهار چی میخوای برات درست کنم (میخوام بگم عزیز دردونه خونه ام) ، خورش مرغ یا خور بامیه ؟ میگم خورش مرغ ! میگه مرغ نداریم !!!! میگم خب بامیه درست کن . میگه الآن فصل بامیه نیست ، پس تخم مرغ و گوجه میپزم !!؟؟!! تو که میخوای تخم مرغ بپزی خو پـ  چرا جلوی آدم آپشن میذاری ؟ چراااااااااااااا .\nسلامتی مادرا بکوب لایکو \nدوستان اولین چیزیه که فرستادم . خودتون هوای ما جک اولیا رو داشته باشید ...",
    "نمیدونم کلاس چندم دبستان بودم با خالمو یکی از فامیلامون رفته بودیم پارک خالم گف\nبرو ببین اونور سرویس بهداشتی هس (من نمیدونستم سرویس بهداشتی همون دسشوییه\nفک میکردم به صابون مایع دسشویی میگن سرویس بهداشتی) منم رفتم دیدم دسشویی هس مایع دسشویی نیس رفتم گفتم سرویس بهداشتی نبود بعد از یکی دیگه پرسیدیم ادرس داد\nاونسره دنیا بود موقعی که رسیدیم من گفتم اونور دسشویی داشت ولی سرویس بهداشتی \nنداش اصن وعضی!\nخالم: عقله کل سرویس بهداشتی همون دسشوییه\nفامیلمون:))))))))))))))))))))\nسرویس بهداشتی:((((((((((((((((((\nدسشویی:)))))))))))))))))))))))))))\nو اینگونه شد که من فهمیدم سرویس بهداشتی همون دسشوییه",
    "پشت کامپیوتر بودم داشتم دمبال حرف پ میگشتم...که آقای پدر اومد یه ده هزاری گذاش جلوم بعد همچی خوابوند پس کلم یکی از ایشون خوردم دوتا از آفیس 2013\n...برگشتم میگم چته عزیزم چی میخواییی؟:((((((((\nمیگه پاشو برو یه کیلو شیرینی بخر شب مهمون داریم.\nمیگم خو چرا میزنی؟\nمیگه واسه این که تو راه ناخنک نزنی.\nاصن استنباط و استراژیش تو چشم...\nآخ گردنم :(((",
    "به بابام میگم : امشب تولدمه ، چی میخوای بم کادو بدی؟!\n\nبرگشته میگه : دیشب رفتی ماست خریدی ، بقیه پولش واسه خودت :|\n\nاز فردا میرم دنبال پدر مادر واقعیم :|\n\nشاید اینم دیگر تائید شود شاید :خخخخخ\n\n^_^ مِستِر جِفِرسون ^_^",
    "\"جون عزیزتون اینقدبااحساسات من بازی نکنید\"دیروزپشت چراغ قرمزبودم یه خانوم باماشین اخرین سیستمش اد کوبید به ماشین من یعنی ماشینموترکوندا اومدم پایین خانوم رو دیدم رفتم توفکرحرف بچه هاکه فانتزیشون ازدواج وازاین حرفاست بااین تصادفاباطرف اشنامیشن گفتم لوتی بازی درارم گفتم ولش اتفاق دیگه فدای سرتون ای اقایی که این راه روتو چهارجوک نوشتی ایشالله کچل شی",
    "چند شب پیش مامانم واسه شام دیزی درست کرد بابامم زنگ زد به داداشم که با خونواده ش شام بیان خونه ما\nخلاصه همه مشغول خوردن دیزی بودیم که....\n( نمیدونم شما اسمش رو چی میزارین گودزیلا، اژده های هفت سر، غول بیابونی خلاصه هرچی شما دوست دارین) برادرزاده من اومده کنارم همش میگه هیزمزینی میخوام گفتم چی میخوای دوباره گفت هیزمزینی هرچی به مغزم فشار آوردم نتونستم بفهمم منظورش چیه از مامانش میپرسم این چی میگه مامانش گفت سیب زمینی میخواد\nخداوکیلی شما بگین گفتن سیب زمینی راحت تره یا هیزمزینی آخه این فک و فامیله ما داریم....\nمنم واسه اینکه جای دیگه ضایع مون نکنه بهش میگم عزیزم هیزمزینی نه سیب زمینی جای تشکر همچین زد تو گوشم که 48 ساعته گوشم همش زنگ میزنه نمدونم به کی اما یه بند زنگ میزنه\nحالا شما بگین تو خونه گودزیلا داریم تازه این برادر زاده من هنوز دو سالش نشده\nلایک رو بزن والا از دست شما و این نازنین(برادرزاده م) خون گریه میکنم هاا",
    "پدرم چند ساله بيمه عمر داره يه روز به مامانم گفت: مي دوني زن اگه بميري 8ميليون تومن مي دن پس بجنب\nمادرم گفت خب تو بمير كه 15 ميليون تومن به ما بدن.\nپدرومادر عاشق من دارم!!!!!!!1",
    "به مامانم میگم چرا واسه سحری بیدارم نکردی ؟ میگه دیدم گیج خوابی بزارم بخوابی !!!\nیعنی الان من چی بهش بگم آخه مادر من 8ساعت که نی 10 ساعت که نی 16ساعته....",
    "رفته بودیم عروسی.دخترم(5سالشه) بایه دختر بچه همسال خودش دوست شده بود.\nگفتم:به به چه دخمل خوشگلی اسمت چیه؟\nدخترم :مامانی حدس بزن.\nمن:نمی دونم یه راهنمایی کن.\nدخترم:اسمش شبیه یه غذایه که با مرغ وبرنج درست می کنی. من خیلی دوست دارم.\nمن:زرشک پلو\nدخترم:نه مرغو میذاری لای برنج.\nمن:ته چین\nیه دفعه یکی گفت\"تحسین\"اینجایی دارم دنبالت می گردم.\nواقعا از اون شب به دنبال اینم که نگذارم استعداد بچه ام هدر بره.",
    "چند وقت پیش،فامیل های دورمون اومده بودن خونمون،لامصبا دو هفته تو خونمون موندن.\nآخر سر مادرم عصبانی شد،به مهمونا گفت:یادم باشه هر وقت خواستین برین برای شام آبگوشت بپزم،راستی کی میرین.!\nفک و فامیله داریم!!؟\n(تازه عضو شدم،اولین جوکمه)",
    "با پسرم که اسمش امیر حسین (9 سالشه) داریم تو خیابون قدم میزنیم  ورداشته میگه بابا قلادتو بستی گم نشی  \nمن ؟؟؟؟؟؟؟؟\n با تعجب  بدون عصبانیت   \n  چی ؟؟؟ میخنده جواب میده  اینو گفتم یکم بخندیم!!!!!!!!!!\n بخدا ما هم بچه بودیم   اونم فول +\nنمیدونم چرا دچار حس بی هویتی شدم ؟؟؟",
    "سلام\nهمگی دست و جیغ و هوورراا\nاقا امروز بابام زنگ زده میگه داری میای خوونه زولبیا و ذولیبی (شیرازیا به زولبیا میگن ذولیبی) بگیر.میگم باشه.میگه تو راه نخوریا مهمون داریما....اخه این بابا هست من دارم.\nمنی که روزه بودم :(\nزولبیا :l\nذولیبی :)) \nبامیه :((((((((((((((((((((((((((",
    "یادش بخیر ماشینمون پراید بود\nتازه اومدم خونه بد خستم مامانم میگه پاشو مهمونداریم میگم کیه میگه خواهرت با شوهرش با بچش هیچی جان به جان افرین تسلیم از ترس خواهر زادم رفتم پارک شب ساعت 2اومدم دیدم هنوز نرفتن خواهرزادم برگشته میگه دایی خوب شد نبودی راحت پامو دراز کرده بودم \nچی بگم اخه این سفیر صلح انجلینا جولی کجاست برم پیشش",
    "عید بود ما هم طبق معمول رفته بودیم خونه مامان بزرگ. آغا چند ساعت گذشت و یهو عموم با خانواده اومدن تو بیچاره عموهه از بس هول بود اومد  تو وقتی داشت دست میداد هی میگفت توروخدا پانشید اصلا بخوابید که اون موقع بود که اتاق مورد گاز گرفتگی قرار گرفت . خدایی تا حالا اونقد نخندیده بودم .\n.\n. \nهمچین عمو خجالت زده ای من دارم!!!!!!",
    "من یه خاله دارم که یه پسر داره دهه هشتادی چند روز پیش اومدن خونمون این پسرش منو کچل کرده که موهاشو کوتاه کنم حالا من با دهن روزه بلند شدم واسه اینکه دلشو نشکنم دور موهاشو زدم ( بنده آرایشگر زنونه هستم) حالا خودش و مامانش هی تعریف کردن تا اینکه شب باباش اومده هنوز از در نیومده بود تو که این پسره گزیه کنان رفته جلوی باباش میگه ببین موهامو چه ریختی کرده\nمن موندم چی بگم به این l-:",
    "بهد از 18 سال درس خوندن:|\nبابام : سلام پسرم کارنامتو گرفتی؟؟؟معدلت چی شد؟؟؟\nمن:سلام بابا بد نیست :)))\nبابام آفرین :|\nمن :| ینی این همه درمورد مسائل درسی من پیگیره :|",
    "داداشم مغازه بود که یهو تلفن زنگ زد،بدون هیچ مقدمه ای طرف پرسید : حاج آقا عباس؟ داداشم گفت بله بفرمایید!\nطرف گفت حاج آقا ما قراره بریم مسافرت از سمنان به مشهد خونه خاله اینا ده روز بمونیم بچه ها هم از لحاظ جسمی ضعیفن باید روزه بگیرن یا نه؟\nداداشمم نه گذاشت نه برداشت گفت : نه واجب نیست ، خوش باشید! طرف کلی دعاش کرد و خدافظی کرد!\nمن الان موندم این داداش من این مخو از کجا آوورده!\nشما بگید فک و فامیله ما داریم ؟ :|",
    "دختر خالم 7 سالشه اومده گیر داده به من که بیشتر زیاده یا زیاد بیشتره؟هرچی میگم نمیدونم ول کن نیست تو رو خدا کمک کنید الان رفته گیر داده به آبجیم.ولی خدایی چه جوابی بدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "سلام بچه ها\nمن ترانه نویسم بهم گفتن اگه میخای ترانه هاتو کسی بخونه باید کتاب چاپ کنی:|\nرفتم واسه چاپ کتاب گفتن باید 10 ملیون بدی پول نداشتیم:|\nاونوقت مامانم اومده میگه تو دلت نمیخاد پیشرفت کنی وگرنه شعراتو به انگلیسی ترجمه میکردی میدادی خارجیا میخوندن:|\nفانتزی بر مامان هام عیب نیست آیا؟\nلایک=خو مامانتم فانتزی داره برا خودش دیگه:-)",
    "اقا عقد یکی از فامیلامون بود برای تزیین میوه هارو روی کابینت چیده بودن و چون زمستون بود همه کاپشن پوشیده بودن یکی پشت کابینت واستاده بود همه داشتن میرقسیدن(میرغسیدن میرقصیدن و ....)یکی اومد با اسرار اونو اوردن وسط دیدیم که دستش رو جیب کاپشنش بود مدن دستشو به زور برداشتن دیدیم که سر موز از جیبش زده بیرون بعد دیدیم تو جیبش هی گردی گردی بود ونارنگی بودن.\nلایک:عجب فامیای داری یا\nلایک:اگه من جای تو بودم با این فامیلا خود کشی میکردم",
    "***صرفا جهت خنده****\nبابا بزرگم(مادریم) فوت کرده بود\nشبش همه بعد از سر خاک رفتیم خونه مامان بزرگم.به جز بابام کار داشت رفت.\nهمه تو خونه نشستن ساکت!\nهیچکدوم جیکشون در نمیومد!\nی دفعه اس ام اسی واسه من اومد^_^\nصداش زیاد بود همه چهار چشمی داشتن منو نگا میکردن!\nاس از بابام بود.مامانم گفت کیه؟\nمنم ی لحظه با خواهرم اشتباه گرفتم گفتم باباته!^_^\nمن:)\nمامانم:l\nحظار همه قرمز شده بودن داشتن خفه میشدن از فشار خنده!\nجمعیت ساکـــــــــتتتتتتتتتتت\nیه دفعه مامانم ترکید از خنده!\nبله دیگه خونه رفت رو هوا!\nعموم هم گفت :اس داد نگفت فشار قبرش چ طور بوده؟\nدیگه بد تر خونه ترکید از خنده!\nفردا که رفتیم سر قبر همسایه ها اینطور نگامون میکردن:l:l\nاین از سوتی دادن من^_^",
    "خواهر كوچولوم هميشه به خدا مي گه :\nخدايا دعا مي كنم اگه تو شهر ما سيل اومد من رو به ماهي تبديل كني.\n\nقربون خواهر گلم برم.\n\nبه افتخارش لطفا بزن لايكو...",
    "داشتم دوستم رو نصیحت میکردم که حیف تو با این خانواده و شرایطی که داری نیست؟!  \nبچسب به درس و زندگی ات و از این حرفای نصیحت گونه...\nیهو دیدم از پشت سر یکی با لگد زد زیر.... \nبرگشتم نگاه کردم دیدم دائیم از رو موتورش [پیاده هم نشده] داره خیره بهم نگاه میکنه!!!!\nگفتم چی شده دائی؟سلام!\nگفت: پاشو برو پای درس و زندگی ات. وگرنه از رو موتور بیام پائین له ات میکنما!!!!! همش الّافی تو این کوچه ها! با این و اون \"ور رو\"میکنی!!!\nمن: :O\nدوستم: :))\nلقمان که پسرش رو نصیحت میکرد: :",
    "اغا دیشب برامون یه مهمون از طهران اومده بود (ما توی یکی از شهر های مشهد میشینیم) سر شام بود دوست بابام میگه سالار یه اهنگ بذار بابا میگم چی بذارم میگه یه اهنگ شاد دخترش که همسن من هست داد میزنه تی ام بذار اهنگ بیخیال فردا اغا منم رفتم گذاشتم اینا بلند شدن برقصن از خنده داشتم میمردم اسکلا عین میمون فقط این ور و اون ور میرفتم کله تکون میدادن از گودزیلاهای شما بدتر تازه داد میزنه سالار بیا وسط میگم مرسی صرف شده\nاخه شما بگین اینم از فک و فامیلامون",
    "خدا تمام برکت های خونواده مادر بزرگ پدر بزرگ ها رو حفظ کنه \nمادر بزرگم میگه خب الان سال چندمی ؟؟؟در اینده چیکاره میشی؟؟؟\nگفتم الان پیش دانشگاهیم دیپلم دارم بعد کارشناسی میخونم بعد کارشناسی ارشد \nمیگه خب ایشالا بعدشم لیسانس بگیری........\nمن برم تو عمود محو بشم نظرتون چیه؟؟؟\nبه افتخار همه مادر بزرگا بزن لایک رو ............",
    "ﺁﻗﺎ ﻣﻦ ﯾﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﻩ ﺧﯿﻠﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯽ ﻫﻢ ﺧﺴﯿﺴﻪ...\nﺍﯾﻦ ﺧﺎﻟﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺮﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﮔﯿﺮ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﻭﺳﺎﯾﻠﺘﻢ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﯽ ﺁﺧﻪ ﻭﺳﺎﯾﻠﺶ ﻣﺎﻟﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﭼﻬﻞ ﭼﻬﻞ ﺩﻭ ﺑﻮﺩ ...!!!\nﭘﺴﺮ ﺧﺎﻟﻪ ﻣﻨﻢ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ ﻣﯿﺒﺮﺗﺶ ﭘﯿﺸﻪ ﯾﻪ ﺁﺷﻨﺎ ﻣﯿﺰﺍﺭﺗﺶ ﺗﻮ ﺭﻭﺩﺭﻭﺍﺳﯽ ﯾﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺳﯿﺴﺘﻤﻮ ﺍﯾﻨﺎ ﻣﯿﺨﺮﻩ ﺍﯾﻨﻢ ﺷﮑﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻪ ﺑﭙﯿﭽﻮﻧﻪ ...\nﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻡ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺗﻠﻮ ﺗﻠﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻫﻨﮕﻮ ﺷﮑﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﯿﺮﻩ ﺗﻮ ﺗﯿﺮﻩ ﭼﺮﺍﻍ ﺑﺮﻕ ﺑﻌﺪﻡ ﻓﺸﺎﺭﺵ ﻣﯿﻮﻓﺘﻪ ﻣﯿﺮﻩ ﺯﯾﺮ ﺳﺮﻡ ...ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﻦ ﺗﺎﺯﻩ ﭼﻪ ﺣﺪ ...\nﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻧﻮ ﻣﯿﺎﺭﻥ ﺩﺍﻏﺶ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ ﮐﻠﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ...\nﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﺧﺎﻟﻤﻢ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﻗﻬﺮ ﺑﻮﺩﻩ ...\nﻫﻤﭽﯿﻦ ﻓﺎﻣﯿﻼﯼ ﺧﺴﯿﺴﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻦ ...",
    "k  :  E  @@@@@\nیکی از تفریحات بسیار سالم بابام اینه که  سهم ته دیگش رو میزاره وسط سفره ، بعد به من داداشم میگه هر کدومتون تونستید اون یکی رو سکشت بده ته دیگ رو میبره ،عاغا بعد من و داداشم مثل گلادیاتورها میفتیم به جون هم ، بابامم مثل امپراطور از دیدن مبارزه لذت میبره ،به غران  اصلا وضعیه",
    "نوشابه خوردم اومدم بطری شو بندازم تو سطل آشغال مامانم پرید رو ستون آشپزخونه شیرجه زد بطری رو گرفت تو همون وضعیت تو هوا یه دور 360 زد پرتش کرد سمتم رفته تو سوراخ چپ دماغم :| میگم مادر من چرا آخه؟؟؟؟\nمیگه مگه این آشغالِ خشک نیست؟؟؟؟برو بنداز تو آشغالای خشک!!!\nمن :| \nواکاشی زوما O_o\nمامانم :))))))))\nآشغال خشک :))))))\nسازمان بازیافت زباله :)))))))\nسازمان حمایت از کودکان بی سرپرست :))))))",
    "آقادیشب مامانم صدام زدگفت این کیک توت فرنگیه چیه بالای گوشیمه.گفتم بده ببینم .گفتم مامان اینکه پیتزاست.گفت هرچی ببین چیه.بازش کردم دیدم نوشته:I'm hungry .give me food(بیسوادا یعنی من گرسنه ام.به من غذابده)گفتم مامان این همون جونوره است که معلوم نیست چیه باید بزرگش کنی.الآن گرسنه شه.آقایعنی نمیدونید چطورگوشی روازدستم گرفت گفت عجیجم بچه ام گرسنه شه و شروع کرد غذادادن بهش.یعنی یاد خودم افتادم که هروقت میگم غذاحرفای بد بهم میزنه.\nماشین2تاجای خالی داره کسی نیست باهم بریم بهزیستی؟؟؟؟؟\nبخاطرمن محبت ندیده لایک کن",
    "من شهرستان درس می خونم بعدش امسال اقدام کردم برای انتقالی به شهری که زندگی میکنم بعد بابام میگه دخترم حالا می خوای همون شهر بمونا آخه اونجا خرجت کمتره ............... خخخخخخخخخخ\nآخه این بابای دختر ضایع کنی ما داریم ........",
    "آقا چند وقت پیشا مامانم لباس ریخت تو ماشین لباسشویی ...\nبعد که درآورد معلوم شد دستمال کاغذی توی جیب یکی از لباسا بوده (خودتون میدونید که چجوری میشه !) \n\nمامانم یه جوری نگام میکرد انگار تو واقعه یازده سپتامبر نقش داشتم !\n\nخب مادر من اصلا به فرض که تو لباسای من بوده ! خب خودت خالی کردی جیباشو :-|",
    "عاقا یه شوهر دارم تا نداره...\nبرام خاطرات بچگیشو داشت تعریف میکرد...\nمیگفت بچه که بودم مامانم بهم میگفته برم گازو خاموش کنم میرفتم فوت میکردم.....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nلابد اون یکی داداشه هم میرفته کبریت میزده که خونه رو منفجر کنه!!!!!!!\nآخه فک و فامیله خدا به ما داده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "عاقا ما ی گودزیلا داریم(ابجیم)\nموقعی که تازه حرف \"گ\"رو یاد گرفته بود با یه عالمه ذوق و شوق اومده میگه\nوای حالا که حرف \"گ\" رو یاد گرفتم میتونم بنویسم \"پدرسگ\"\nمن:o_0\nمامانم:o_0\nحالا جالب اینجاس که نمیدونس فوشه ی ساعت مامانم واسش توضیح داده که فوشه!",
    "چن وقت پیش قرار بود برام خواستگار بیاد(بله خواستگار دارم). حالا مامانم سه چار روز قبلش هر جای خونه یه غبار یا لکه میدید میگفت اونجارم تمیز کن.اون گوشه رم یادت نره. فلان جام دسمال بکش. برا منکه خواستگار نمیاد. برا تو میاد!\nیعنی مجبورم کرد تا توی کابینتا و یخچالو تمیز کنم. آخه مادر من خواستگار تو یخچال دنبال چی میخواد بگرده؟ اصن تو آشپزخونه چیکار میکنه؟\nسوء استفاده میکنن از موقعیت ها!!!\nمامان سوء استفاده کنه داریم؟ :(",
    "عاغاع یه روز یه خانومی زنگ زده بود خونه ی ما!!!!تازه فامیلمون هم بودن!!!\nبعد مامانم که خونه نبودن!داداشم گوشی رو برداشت-ب داداشم گفت مادرتون هستن واسه امر خیر مزاحم شدم .داداشمم نه گذاشت نه برداشت گفت جوابمون مثبته-کی از آقا زاده ی شما بهتر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nالان ما یه هفته ست جواب تلفن هامونو نمیدیم\nداداشه ب فکره من دارم آخه\nمیگم چرا اینجوری گفتی میگه بده به فکرتم!!؟مگه من چندسالمه همه ش",
    "اغا من يه دختر عمو دارم 24 سالشه خيليم ادعا داره كه همه  ﭼﯽ تمومه ... ﭼندوقت قبل خونشون بودم مامانش صداش كرد كه برو زير غذارو كم كن اونم رفت تو اشﭙزخونه 10 دقيقه بعد بلند صدا زد مامااااان ﭘيج  ﮔازو بايد به كدوم طرف ﺑﭙﯿﭽﻮﻧﻢ !!!! اونم ﮔازي  كه از اول عمرش تو خونشون بوده! يعني يكبارم طرفش نرفته بودا... اونوقت مي ﮔه  من ازدواج نميكنم ﭼون  ﭘسراي حالا اهل كار نيستن .اخه يكي نيست منو از دست اين فاميله ﭘر ادعا راحت كنههههههه",
    "تازگیا تو خونمون ساس پیدا شده ... ازین حشره های خون خوار بی وجدان\nدیشب داشتم به درگاه خدا شکوه میکردم که ای خدا این چه زندگیه ما داریم، از سحر تا شب که روزه ایم گشنگی میکشی\nاز شب تا صبح هم ساسا میفتن به جونمون و خونمون رو میمکند. خوب کم کم داریم از بین میریم دیگه روزه داری مون آب بدنمونو میکشه و خون خواری اینام خون بدنمونو\nبابام برگشته میگه: اینقد ناشکری نکن... تو ببین اون ساس ها چی میکشن که مجبورن خون ما ها رو بخورن که هیچ ارزش غذاییی نداره (به خاطر روزه داریمون)\nبابای طرفدار حقوق ساس من دارم!!!",
    "من این روزا از ترس اینکه معدل کارنامه ام رو بپرسن خونه اقوام نمی رم. از این فک وفامیلا شماهم دارید عایا؟\nلایک=بالاخره که چی آخرش همه می فهمن ضایع می شی",
    "سلام دوستان \nنمیدونم مامان شما هم اینطوریه که هر روز به کشف چیزهای عجیب و غریب دست میزنه؟؟؟\nیکی دو هفته ای بود تو خونه غذای خوشمزه پیدا نمیشد ،بله من هم که خسته شده بودم وگفتم :مامان چرا غذاهات یه مدته خوب در نمیان ؟؟   مامانم :اخه تازگیا فهمیدم یکی از بهترین راه ها برای رژیم گرفتن  نپختن غذاهای خوشمزس چون اینطوری مجبورم کم بخورم!!! \nحالا بعداز یه هفته من 3 کیلو لاغرشدم ولی مامانم تغییری نکرده!\nشما راه حل بهتری ندارین عایا؟؟",
    "خواهرم واسه خرید کامپیوتر پول کم داشت من بهش قرض دادم.\nبعد پسرش اومده ازم تشکر کنه،دستمو گرفته میگه:\nخاله خیلی مردی.\nمن:جاااااان؟؟؟؟؟؟\nقربون خواهرزاده ی هیجان زدم برم",
    "دیروز مامبزرگم یه پولی بهم دادیه عالمه تشکر کردم ی دفه گفت این پول ک واسه تو نیست آقا سرخ شدم گفتم چرا؟ گفت که اینو دادم واسم mp3 player بخری!!!!!\n\nاینم مامبزگ ضایع کن و آهنگ گوش دهه که ما داریم؟؟؟؟؟؟؟!\n\n:|",
    "اغا داداشم کتاب شیمی رو اورده میگه مامان این قسمتو توضیح بده\nمامانم برداشته بخونه دیدم داره هی میگه عنصر سیلسیم \nمیگم بده اون کتابو اخه ما اصلا عنصر سیلسیم نداریم که....\nدیدم مامانم به سیلسیوم میگه سیلسیم \nیعنی داشتم دیوار بتنی رو گاز میزدممممممممممممممم\n قوربون مامان نازم برم من",
    "آغا ما یه بار یه جا دعوت بودیم یهو یکی از فامیلامون بدو بدو اومد پیشم گفت تروخدا بیا بریم فیس وود من چن تا از فامیلام اونجان ببینمشون... فیس وود آخه؟؟؟؟؟؟!!!!\nمن0_0\nفیس وود:((\nبقیه فک و فامیلامون که نکته رو گرفته بودن:)))))))",
    "دوستان من یه برادر دارم گودزیلاس \nامروز همسایمون نذری آورده آش\nهی این برادر ما کاسه کاسه اش میخورد هی بهش میگفتیم زشته جلو روزه دار نباید چیزی خورد \nدم آخر خیلی عصبی رفتم تو آشپزخونه گفتم هوی یکمم واسه ما جا بزار \nگفت : این آشش ترشه دوست نداری \nگفتم : نه من آش ترش دوس دارم \nگفت : نه بابا شیرینه \nگفتم : شیرینشم دوس دارم \nگفت : مث اینکه همه چی دوس داری \nگفتم : آره \nدر نهایت ناباوری گفت خو پس برو گه بخور \nاین منم 0ـ0\nاین اونه ^ـــ^\nاین گودریلاس ╨ـــــ╨\nاینم انجمن حمایت از دهه هفتادیاست @ـــــ@",
    "اگه ماه مبارک رمضان 30 روز باشه که هست!!! ما 29روزشو سحری ی غذایی\nداریم به اسم (دمی...) که این سه نقطه بنا به بیشتر شدن یکی از محتویات اسمش \nعوض میشه !!! \nمثال : دمی گوجه ; دمی سیب زمینی ; دمی گوشت چرخ کرده ; دمی زعفران...\nولی به همین برکت همیشه توش. :گوجه+سیب زمینی+گوشت(گاهی البته)\n+زعفران(بازم گاهی چون اگه باگوشت باشه غذا اشرافی میشه) هست ...\nی شب دامادمونو ابجیم بودن مامانم فسنجون درست کرد از خوشحالی  \nخوابم نبرد تازه نیشمم تابنا گوش باز بود سرسحری...\nاستدلال مامانم : اینطوری غذا ویتامین دار تره ماه رمضون ضعیف نمیشید!!!!\nلایک:دمی گوجه . دمی سیب زمینی...",
    "واااااای بگید گناه من چیه اخه؟؟؟\nاز خوابگاه که اومدم یه عالمه شپششش(بله درست متوجه شدید) شپش\nتو موهام بوده با خودم اوردم خونه!!!لابد میگید حموم نرفتم نه؟؟نه میرفتم اما تقصیر\nهم خوابگاهیای محترمم بوده که ترم به ترم حموم نمیرن!!!\nحالا مام:روزی دوبار میری حمام که دوستات تو موهات بمیرن!!\nداداشم:عجب سوغاتی باحالی اوردی!!مرسی\nبابام:)))\nشپشا:^-^\nدوستام:0-o:((((((((((\nبا چهار نوع شامپو روزی دوبار دوش میگیرم.موهامم کامل پسرونه کوتاه کردم!!\nاینم دوستای خوابگاهیه که من دارم ایا؟؟\nدوس دارم گریه کنم.\nلایک:گریه نکنیا\nلایک:به عنوان حیوون خانگی نگه دار!هه",
    "أغا خدمتطون عرض ما تو خونه نشسته بوديم داشتيم گل ميگفتيم گل نميشنيديم!!!كه يدفه مامانم سر يه بحثي برگشت به بابام گفت تو اصلآ به من توزخونه امنيت نميدي ميخواست بگه (اهميت احميط احميت ) گفت امنيت من كه داشتم فرشو هرچي دم دستم بودو گاز ميگرفتم مامانمم در افق محو بود اره همچين مامان سخنوري دارم من !!!!!؟؟؟؟؟بخاطرروي گلتون بلاكيد دل مارو شاد كنيد ساعت ٢ نصفه شبه پاي ٤جوكم.",
    "عاغا ما يه فاميل داريم نزديك اذان كه ميشه مثل مسابقه ى دو به سمت سفره ژست ميگيره :1\nمن:1\nفاميلمون:)))",
    "عاغا ب پسر عموم گفتم: مملی لینکین پارک گوش میدی!؟!؟ راک میخونن\nگفت: اسمش اشناست, اما دقیقا نمیدونم کیو میگی.\nیهو من یاد ی شعر افتادمو خوندمش:کنار سیبو رازقی نشت عطر عاشقی....(مازیر فلاحی)\nپسر عموم میگه: ااااااااا, لینکین پارک فارسی میخونه!؟؟!؟!؟\nاصن مونده بودم دیگه من ب این بچه چی بگم اخه....\nپسر عموست ما داریم؟!؟!؟!؟",
    "عاغا ، تو اهواز یه استخری هست به اسم است @@@@@@(اسم نمی یارم )  استخرش حدودا 1000 متره ، بزرگ بزرگ\nحالا روی قسمتی که عمق آب 3 متره یه تخته پرش هست به ارتفاع 5 متر که من شدیدا ازش بدم می یومد ( یعنی می ترسیدم ) البته شنام عالی بود\nیه روز مربی تو جلسات آموزشی ، اونایی که شناشون خوب بود رو جدا کرد منم با اونا بودم بعد گفت : چون شما شناتون خوبه به عنوان جایزه می تونید از روی تخته پرش بلنده بپرید ( اجباری بود ) !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nآخه انصافا مربیه ما داریم ؟\n\nلایک : ترسوی سوسول",
    "7تا مخاطب خاص هم نداریم برنامه ریزی کنیم هر روز با یکیشون بریم بیرون. از شانس بدم 8تا دارم کل برنامه هام بهم ریخته.\nمخاطبای خاصه ک من دارم؟؟؟؟؟",
    "از  بچه ی خاله 6 ساله ام می پرسم : امروز تو مهدکودک چیکار کردین؟؟؟؟\n\nمیگه هیچی بابا همون کارای خسته کننده ی همیشگی !!!!!!!!!!\n\nای خداااااا!!!!!!!!\n\nمن همسن این بودم,غریبه می دیدم می رفتم پشت مامان بابام قایم می \n\nشدم",
    "یعنی از وقتی من عضو 4جک شدم آقام گیر داده خاطره منو بزار\nمیگه ابتدایی که بودم معلم پرسید کی روزای هفته رو بلد هیچ کس بلد نبود الا ایشون\n رفته گفته شنبه 1شنبه 2شنبه 3شنبه 4شنبه 5شنبه 6شنبه 7شنبه که دیگه معلمه گفته بسه برو بشین\nخاطره جذابه شوهره منو داشتین \nدوستان بلیط افق چنده من پول ندارم بخرم یکی برام بخره من برم محو شم \nتازه واردم لطفا همکاری کنید",
    "یه پسردایی دارم بچه که بود یه لاک پشت پیدا کرده بودبعد لاک پشته ازدستش افتادو لاکش شکست اونم باچسب مایع لاک لاک پشت رو چسبوندهیچی دیگه لاک پشته بعدازچن روزجان به جان تسلیم آفرین کرد.چه پسردایی دامپزشکی داریم ما.فکرشوبکن..........",
    "توبیمارستان بودم پام شکسته بود.مامانم ایناهم همگی اومده بودن عیادتم که خانم پرستاره اومدتواتاقم گفت عکسای پاتونواوردم بعد داداشم 5سالشه گفت داداشی این عکسارومیزنن روکاغذ گفتم ن داداش واسم میریزن روفلش باورکنید",
    "یه دختر دایی دارم اصن زنگ خور نداشت.یه روزسرکلاس بوده یکی بهش زنگیده بودهحالیش نشده بوده که بپره رو گوشیش و جواب بده\nدست برقضاچندبار دیگه هم این تماسهای ناموفق ادامه می یابد.و دختر داییم ذوق کنان میگفت حتماً یه عاشق سینه چاکه ک چندین بار زنگیده اما از شانس بدش من متوجه نشدم.منم نمیزنگم تا لوس نشه.بالاخره یه روز جواب میده میبینه یه مرده سیبیل کلفت از پشت گوشی میگه: الو رضا؟؟؟؟؟\nدختر داییم :اشتباه گرفتین\nمرده : مرده بودی جواب بدی چندروزه زودتر بگی اشتباهه",
    "من و دخترخالم تو پیاده رو داریم راه میریم ، هوام فوقالعاده گرم .\nمن  همونطور غر میزدم وای دیگه نمیتونم ، هلاک شدم چقد گرمه .. وای پختم . \nدختر خالم برگشته میگه میخوای بریم 5 دقیقه تو بانک بشینیم ؟؟\n من : بانک کارم چیه آخه !!؟؟\n دخترخاله بریم توش کولر روشنه خنک شیم دیگه ;-) \nعجب !!!! :-| مگه خونه مادربزرگه که بریم 5 دقیه بشینیم .\nدخترخاله باهوش و زرنگه من دارم ..;-)",
    "عاغا دیروز باکوشیم زنگ میزدم به دوستم یه مام بزرگم بای حرکت برق آساگوشیمو گرفت گفت مچتوگرفتم بعدچن لحظه آهنگ پیشوازوگوش میده میگه اشکال نداره باخواننده دوست میشی من:| دوستم:| اسکندر:| مایکل جکسون:| کسی که ازمادرش قهرکرده:|فکو فامیله داریم",
    "مادرم از اول ماه رمضون نزدیک افطار که میشه میشینه کنار سفره دستاشو به سمت آسمون بلند میکنه از ته دل میگه:خدایا یه بخت و بالین خوب نصیب این دختر کن:)\nمن نمیدونم چرا چند روزه افسردگی گرفتم :(\nبا وجود فقط بیست سال سن حس ترشیدگی بهم دست داده:(",
    "امروز صبح که بیدار شدم دیدم دوست دخترم اس ام اس داده :\n دیشب خواب دیدم بهم خیانت کردی ، داشتی با یه دختر دیگه می رفتی ، خیلی بیشعوری ، لیاقتت همون دختره که تو خواب دیدمه ... برو گمشو دیگه هم به من زنگ و اس نده !!!! :| :|",
    "اون روز سحری بیدار شدیم...داداش من تا نیم ساعت قبل از اینکه ما بیدار شیم بیدار بود و پای لپ تابش...بعد برقو خاموش کرد نیم ساعت خوابید :)\nحالا نشستیم سر سفره...خوش و خرم...برنجشو کامل تموم کرد بشقابشو با یه تیکه نون پاک کرد...لم داده به پشتیه اتاق من!\nبعده ده دقیقه یهو گفت: واااااای\nینی من درجا سکته رو زدم گفتم الان سوسکی چیزی اومده تو اتاق\nبا نگاه پر از سوال نگاش کردم برگشته میگه: به جای یه چنگال و یه قاشق از دوتا قاشق استفاده کردم :))))\nدیگه هرکی یه جایی رو گاز می زد...من خودم ! داشتم تیکه های سفره رو  از لای دندونام در میاوردم\nداداشه باهوشه ما داریم؟؟!!!\nقیافه ی پارچ :)\nمجری شبکه یک :)))\nچنگال :))\nقاشق دومی :|",
    "واسه گودزیلامون (داداش کوچیکم)گوشی گرفتیم هی اصرار میکرد ازم عکس بگیره منم میگفتم نمیخوام بعدیه دفه بابام عصبانی شد بهش گفت خوب برو از یه گوسفند دیگه عکس بگیر اونم یهو دراومد به بابام گفت خب بابا بیا  ازتو عکس بگیرم هیچی دیگه الان فرشامون دادیم واسه رفو",
    "به گود زیلامون میگم(دهه نودی):عمو قربونت بره خوبی؟\nبرگشته میگه خفه شو تا نزدم تو دهنت الان اصاب ندارم...\nقیافه ی منOo Oo OO\nحالا اینکه چیزی نی ..\nاگه از شونصدتا بیشتر لایک کنید باقیشم میگم..\nواغعا فک و فامیله داریم عایا؟",
    "آیا میدانید ما تو خونمون مشکل کولر نداریم؟\nهمش بابام میخواد کولرو روشن کنه ما اجازه نمیدیم!میدونین چرا؟\n.\n.\n.\nاخه کولرمون بو میده!\nاز ابتکارات بابامه...جدانمیدونم چیکارکرده ولی عمرا دس به کولر نمیزنیم!!!\nبابای صرفه جو داریم؟؟؟؟",
    "k  :  E  @@@@@\nتو این فیلم مادرانه اون زنه از خارج برداشته اومده میگه من بچه هام رو میخوام پدره میگه کور خوندی ، حالا خوبه دختره معتاد و تنبل و فراریه ،بعد مامانم به بابام میگه بچه هات برا خودت من حال دعوا ندارم ،بابام برگشته میگه برا چیمن  تو بردار برا خودت ،خو چرا  شعور مخاطب رو میبرید زیر سوال ، عاغا چقدر میخواید فیلم تخیلی نشون بدید ،من که داشتم زندگیم رو میکردم چرا توقع منو از پدر مادرم زیاد میکنید !! حتما فردا میخواد یه فیلم میسازید پدر خونواده فرت و فرت میره کولر رو روشن میکنه ،والا ا ا ا ا   با این فیلمای تخیلیشون",
    "با خالمینا و داییمینا رفتیم مشهد (قسمت شماهم بشه ایشاللا) ؛حالا داشته باش:\nمن به معیت 2 تا پسر خالم با داییم رفتیم پابوس زیارت حرم، حالا پسر خاله کوچیکم داییمو انداخته جلو ،فشار پشت فشار(با آرنج)  :)))  ،بیچاره داییم جزقالش دراومده دادو هوار که؛ \"آغغااآ فییشااآر نده \"\nبیچاره مثلا با ما رفته بود که از 3جهت هواشو داشته باشیم که بدبخ زیاد بهش فشار نیاد.\nیعنی کصافت پسر خالم اون دو/سه روز بدجور سوروسات خندمونو فراهم کردا. \nفک فامیله داییم داره واقعا",
    "من روزه ام بعد داداشم که روزه نیستش با کتاب می زنه تو سرم میگه برو نون بگیر چیزی به اذان نمونده !!!\nاخه اینم داداشه من دارم!!!!\nلایک یادتون نره اولین پستمه",
    "پسرخالم یه طوطی خریده بود قرار شد فرداش برم خونشون ببینمش..فرداش زنگ زدم گفتم میخام بیام خونتون.گفت نه نیا من خونه ی عموم هستم!!!\nپسرخاله ی باهوشه  من دارم؟؟!!!",
    "روزه بودم مادربزرگمم خونمون بود اونم روزه بود\nیه چند ساعتم مونده بود به افطار\nیه دفه گفت از تشنگی دود از جیگرم پا میشه\nوای یکم به این حرفش فکر کردم\nتا افطار صد بار از تشنگی مردم\nخداییش این حرف جلو یه آدم روزه میزنن؟؟؟؟؟",
    "دختره تو فیسبوکش پست گذاشته دلم گرفته 125 لایک خورده بعدش من هم همین سوال و از مادرم پرسیدم میگه پاشو تن لشت و تکون بده برو دستشویی \nخداییش تبعیض احساساتی در حد آمریکا و بورکینافاسو هستش.",
    "این قضیه مال خیلی وقته یعنی اون وقتها که تازه PS1 اومده بود تو بازار.\nبابام واسه داداشم ی دونه خریده بود. داداشم چند تا بازی داشت که باید با memory card بازی میکردی تا بازی تموم شه. داداشم چند بار به بابام گفت واسم مموری کارت میخری بابام میگفت باشه.\nبعد چند وقت رفته که واسش بخره بعد برگشته خیلی هم ع،منم رفتم بخرم فروشنده گفته میمونی کارد نداریم اما مموری کارت دارم. ما رو میگی روده هامون زده بود بیرون بس که خندیده بودیم.\nبعد خیلی جدی به داداشم میگه اگر مموری کارت به کارت میاد واست بخرم؟\nآخه اینم باباس ما داریم؟؟؟",
    "با داداشم داشتيم فيلم ماتريكسو ميديديم يهو جو منو گرفت به داداشم گفتم ي بالش پرت كن طرفم_ _ _ _ _هيچي ديگه تا اومدم جا خالي بدم خود بهمو كوتلت شدم(الان از تو ماهيتابه(مايطابع)دارم اين پستا ميذارم):-)",
    "آقا از طرف مدرسه یه برنامه افطاری گذاشته بودن، منم رفته بودم برای کمک.\nخلاصه نشسته بودم به تک تک بچه ها تماس می گرفتم می گفتم:\nامشب از طرف مدرسه ضیافت افطاری برپاشده بیاین فلان مسجد.\nقریب به 80% بچه ها می پرسیدند ساعت چند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن:-)))))))\nمدیر:-(((((((\nمعاون:-OOOOOO\nیعنی هنو تو کفم. اخه شما بگین افطارو معمولا ساعت چند میخورن آیا؟\nلازم به ذکره همه این بچه ها مثلا تیزهوشانن!!!!\nدانش آموزان باهوشه داریم ما؟",
    "دوستان این همسر من و پسر عمش همیشه میخوان یه کاری رو انجام بدن تا خراب کاری نکنن نمیشه بخاطر همین ما بهشون میگیم پت و مت جالبه که اینا هم زیر بار نمیرن.\nحالا جمعه پسر عمش اینا داشتن آشپزخونه رو تمیز میکردن بخاطر اینکه موت رو از زیر کابینت در نیاره موکت رو برید\nمن دیگه حرفی برای گفتن ندارم\nپت و متم الان تو هنگن",
    "اقا فامیلمون داشت باهام حرف میزد من محلش نذاشتم برگشته میگه میلاد دارم باهات حرف میزنم لگد گل نمیکنم که\nکیا ازین فک و فامیلا دارن؟",
    "عاغا من الان احساس جغد رو دارم  شبا تا سحری بیدارم بعدش از اون ور \n        تاساعت 4 بعد از ظهر می خوابم\n              الان دارم عزمم رو جزم می کنم رکورد اصحاب کف رو بزنم داستان منو              جایگزین  کنن .............والا\n                      نمی دونم فقط من این جوریم یا بقیه هم هستن",
    "طبق معمول داشتم تو 4جوك ميچرخيدم كه يهو داداشم با هيجان و استرس وما بقي حسها وارد شد بهش گفتم چته چرا اينطوري اي؟\nديدم هيچي نميگه فقط به گوشي اشاره ميكنه ميگم خو چيه بنال؟ميگه نگاه امتيازو\nداشته مار بازي ميكرده امتيازش شده2753\nملت داداشاشون دارن ماهواره هوا ميكنن اونوقت داداش مارو داشته باش\n\nفك وفاميله داريم؟!!!؟!؟",
    "مامانم زنگ زده به معلم داداشم که فامیلیش خانم داج بود\nمیگه: سلام خانم گاج\nوا….ببخشید سلام خانم تاج\nای وای شرمنده…سلام خانم کاج\nخانم باج؟\nخانم هاج؟\nخانم خاج؟\n…. ینی من چی بگم؟\nبرررررم تو افق محو شم؟؟\nبروبچ یه کاری نکنین برم  چنتا آدم گردن کلفت اجیر کنم نزدیک افق تا هرکی خواست اون اطراف محو بشه بزنن دهنشو آسفالت کنن … !\n‏انگار محو شدن تو افق بچه بازیه ؛ زرت و زورت میرن افق محو میشن !!!\n\nحالا اگه لایکم کنی تو افق میگم جا واست رزرو کنن\nجان خانم داج راس میگم...\nبزن لایکووووو بعد بیا این فرم استخدام تو افق رو پر کن بعدا باهات تماس میگیریم....",
    "*محد3 جون*\nعاقا من یه عمو دارم وضع مالیش خیلی خوبه ولی در عین حال خسیس تشریف دارن.\nحالا چند وخت پیش یه ماشین مدل بالا خریده بود من یه روز سوار ماشینش شده بودم این عموی ماهم در حین رانندگی با سرعت 40 کیلومتر تو اتوبان داش رانندگی میکرد بد کمر بندشم نبسته بود!!!!!\nمن:عمو جان چرا کمبر بندتو نبستی؟\nعموم:چرا باید این کارو کنم؟\nمن:خو اگر یه وختی تصادف کردین طوری تون نشه دیگه!!کمربند واسه چیه پس؟؟؟\nعموم:اگه قراره من با این ماشینه تصادف کنم پس همون بهتر یه طوریم بشه بمیرم!!!\n.\n.\n.\n.\nعمو جون دوسته من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "اغا (عاقا عاقا اقا ااا) پدر گرام بنده هنوز كه هنوزه كارت ملي نگرفته هر وقتم ميگم چرا نميگيري ميگه ول كن بذار هوشمند اومد ميگيرم!!!!!!!!!! حالا اين بخوره تو فرق سرم همه كاراي بانكيشم بايد من انجام بدم اينو كجاي دلم بذارم بله همچين بابايي داريم ما اولين پستمه روزتون باطل اگه لايك نكنيد!!؟؟",
    "هو هو هه هه هو هو هو ...سوتی داغ داغ هه هه هه\nمادرشوهرم اومد از جاریم تعریف کنه که مثلا لج منو در بیاره...\nمادرشوهرم جلوی جمع:عروس بزرگم خیلی خوش هیکل و قد بلنده ماشاله قد و هیکلش مثل مانکی میمونه...\nمن....:بعله صد در صد حق با شماست\nجاریم¿\nمانکن@\nجمع در حال ترکیدن از خنده...!!\nدانکی ,مانکی, زبان انگلیسی:))))",
    "با مامانم داشتیم راجب مخاطب خاص داداشم میحرفیدیم بعد من جو گرفتم گفتم اصن ازش خوشم نمیاد مامی گفت دوس داری خواهر شوهر خودتم بات اینطوری رفتار کنه؟ بعد من طی حرکت خودجوش گفتم من خواهر شوهر ندارم(خو مخاطب خیلی خواصم خواهر نداره خو)\nقیافه من بعد از سوتی^ ^\nقیافه مامانمoooooooooooo !!!!!!!!!!!!!!!\nدوشبه اومدم خونه خالم پناهنده شدم...",
    "یکی از خانوما فامیلامون روزه بوده\nداشته غذا درست میکرده یادش میره نمک زده یا نه\nگودزیلای پنج ساله شو میگه بیا غذارو بچش ببین نمک داره؟\nاونم میچشه و میگه نه در صورتی که نمک داشته\nهیچی دوباره نمک اضافه میکنه\nخودتون دیگه ببینین افطار چی خوردن\nاصلا بچه انگار حس نداشنه",
    "دیشب سر سفره ی افطار خیلی تشنم بود منم یه لیوان آب ریختم یکم که خوردم دیدم خیلی سرده حواسم نبود داشتم آبو فوت میکردم! داداشم از اون ور میگه فوتش نکن بریزش تو نعلبکی زودتر بخورش:|",
    "اقا باور میکنید بابام موقع سحریم شبکه خبرو میگیره؟\nباور میکنی قیافم تو اون لحظه اینجوریه:((((((((((((((\nباور میکنی قیافه بابام تو اون لحظه اینجوریه:)))))))))\nلایک:بابای مام اینجوریه\nلایک:بابای ما اینجوری نیست میزاره سریال ببینیم:))))))",
    "سلام دوستان.\nآقاهمه جورمهموني روديده بوديم به جزاين جوريشو،والابااين مهمونياشون.\n2شب پيش ساعت 12بودکه ماميخواستيم بخوابيم،که ناگهان زنگ خورد،ديديم مهمون داريم ،باسرعت فرابرق خونه روجمع وجورکرديم،بعدکه اومدن گفتن ماواسه سحراومديم خونتون،بعدشم که هرچي صبرکردم حرفاشون تموم نشد،سرسفره ي سحرهم يسره داشتن ميحرفيدن،دقيقاتاساعت8:30صبح داشتن حرف ميزدن.بله درکمال ناباوري واسه سحرمهمون داشتيم،جالب اينجاست که ميگن خواستيم سنت شکني کنيم به جاي افطار،سحراومديم.اين چنين بودکه ما1روزکامل نخوابيديم.\nآخه واقعافک وفاميله سنت شکنه ماداريم!؟!؟!؟!؟!؟!؟!",
    "اقا یه روز پسر خالم تعریف می کرد که یه روز برادرش(گودزیلا)داشته با پریز برق ور می رفته جلو تر که رفته دیده با انبر دستی یه مارمولک گرفته و می خواد دمشو بکنه تو پریز برق تا خشکش کنه!!!!!!\nاخه خداااااااینا دیگه کین!وااااااااای اگه بزگ بشن به شهر حمله می کنن",
    "گودزیلا رو بردیم دکتر :\nدکتر : خوب دختر کوچولو دیگه نوشابه نباید بخوری !\nگودزیلا : آقای دکتر نوشابه ی زرد چی ؟؟؟؟\nواقعا فک و فامیلهههههههه ؟؟؟",
    "عاقا ي روز خونه داييمون بوديم دخترخاله ي زنداييم خونشون بود داشت عكساي دخترداييمو نگا ميكرداز زنداييم پرسيداين عكسو چن سالگي انداختي ؟زنداييم با اعتمادب نفس كامل زل زد توچشاشو گف يك سالو دوازده ماهگي من:چي!!!يك سالو دوازده ماهگي مگه ميشه \nهنوزتو هنگم كه چطورپي برد\n||:دخترخالش \n@_@من\n((((:عكاس \n))))))):زنداييم \nآخه فكوفاميله باسواته كه من دارم \nاولين پستمه حمايتم كنين",
    "با بابام نشستیم داریم والیبال میبینیم (ست ۲ که زمینا عوض شده) ، بعد تیم ها یکیشون لباساشون قرمز  بود(آلمان) یکی دیگه سفید(ایران) پاسورِسفید ها هم لباسش قرمز بود . مامانم اومده داره با دقت نگاه میکنه بعد یهو میگه : عه ! طفلک این قرمزه اینور جا مونده . . .\nالهی من قربون مامان گلم برم...\nبه افتخار همه ی مامانا و بچه های والیبال بزن لایکووووووووووووووو....",
    "پسرداییم چند وقته میخواد گوشی بگیره حالا نمیدونم بالاخره میخواد چی بگیره\nرفت یه آگهی تبلیغاتی آورد توش فروش آیفون 5 با سیستم عامل اندروید 4 بود(من گوشیم اندروید 2.3)\nگفتم نخر بابا یه گوشی اصل بخر بهتره برات\nخلاصه کلی حرف زدیم و اینجور چیز ها وقتی داشت میرفت آگهی رو گذاشت رو میزم\nگفتم ببر بابا اینجا چرا میذاری\nگفت چشت در آد میخوام گوشی بخرم از گوشی تو مدل بالاتر تا از غصه دق کنی بمیری\nاین رو هم میذارم اینجا تا نگاش کنی بسوزی چی میخوام بخرم :|\nمن :|\nآی او اس :|\nاندروید :|\nآیفون :|\nگلکسی :|\nپسرداییم :P",
    "تو خونه داشتیم والیبال ایران/المان میدیدیم(تاکید میکنم تو خونه)پسرعمومم ک 5سالشه خونمون بود.دیدم همش داره سوت میزنه جیغ میکشه هوووهووو میکنه.درضمن این کارارو وقتی میکرده ک توپ تو زمین حریف بود\nداد میزنم میگم چ خبرته؟؟هنو ک نبردیم انقد ادا درمیاری؟؟؟؟\nواسم پشت چشم نازک میکنه میگه آی کیو...دارم تمرکز اونارو ب هم میزنم دیگهههه////\nاخه من دیگه چی میتونم بگم ایا؟؟؟؟؟@_@",
    ".\nمن يه پسر دارم دهه 90 يك سالشه. (اصلا هم دراكولا و اين چيزايي كه شما مي گيد نيست فقط خيلي بيشتر از سنش مي فهمه). داشت با گاز ور مي رفت رفتم بهش مي گم ماماني نكن ميام مي خورمتا:)\nديدم دست از سر گاز برداشت و رفت.\nبعد ديدم سفره رو برداشته آورده پهن كرده نشسته روش داره به من لبخند مي زنه.\nيعني اينكه مامان بيا رو سفره منو بخور.\nديگه نمي دونستم چي بهش بگم \nمن://\nبازم من:///\nپسر دهه نوديه من دارم آخه.",
    "من اینجوریم یا شماهم اینجورید که اگه یه قوطی رو تو خیابون یا کوچه ببینم حتما باید شوتش کنم حتی اگه با کسی هم باشم که خیلی باهاش رودرواسی دارم باید حتما این کارو بکنک  لامصب نمیدونی چه حالی میده",
    "تو مسافرت داشتيم آهنگاي فلشمو گوش ميداديم كه رسيد به آهنگ \" غيرمعمولي \" چاووشي ! بابام برگشت خيلي شيك و مجلسي گفت : عه!! اين همون پيرمرد كچله ست؟؟ (منظورش سياوش قميشي بود). چرا صداش از ته چاه درمياد؟؟ يني من خودمو از ماشين پرت كردم پايين . شباهت صداشونم تو حلقم.",
    "یکی از دوستام تعریف میکرده ک دخترداییش تازه رفته بود دانشگاه(پیام نور) تمام کتابای ترم یکشو جلد کرده بود///////0.o\nهیچی دیگه همه با انگشت نشونش میدادن...از استادای دانشگاهم معروف تر شده بود....\nآخه فکو فامیله ک دوستم داره؟؟؟؟؟\nصد رحمت ب ف.ف(فکو فامیل منظورمه) خودمون...",
    "عاغا دیشب توتاریکی داشتم با دخترخالم میحرفیدم بد خمیازه کشیدم یه پشه ی کصصافط رفت تو دهنم داشتم سرفه میکردم دخترخالم برگشته میگه ب جان خودم من اون پشه رو صب تو دسشویی دیدم خخخخ!!!\nمن: عووووع :-(((\nدخترخالم: :-))))))\nمرحوم پشه: ...\nخداییش فکو فامیله دارم من؟؟؟",
    "اولین پستمه هوامو داشته باشین پلیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز\n\nعاغا ی سوال دارم میخوام بدونم همه اینطورین یا فقط فامیلای ما که ساعت 10 شب میزنگن ک شام میایم خونتون بعد 11 میان تازه ساعت 3 ک میشه میگن بریم دیگه داره دیروقت میشه حالا ما به زور  چوب کبریت چشمامونو باز نگه داشتیم.\nتازه واسه افطار هم که میخوان بیاین ساعت 7 میزنگن دقیقن 1 ساعت قبل افطار ؟؟؟؟\nفک فامیله ما داریم آیا (عایا)!!!!!!!!!!",
    "داداشم داره میره باغ پدر بزرگم (شهرستان )مامانم بهش میگه خواهرتم با خودت ببرداداشم برگشته می گه این که بدرد من نمیخوره تازه باید مواظبش باش ی بلایی سر خودش نمیاره \nمامانم مثلا می خواد از من طرفداری کنه که من رو هم با خودش ببره برگشته می گه  شاید کار زیادی نتونه بکنه ولی حداقل ویلا از چشمه دوره میتونه برات بره اب بیاره دیگه تو این راه رو  نری و بیای\n\n       ***\"\"\"واقعا مامانه طرفداری کننده ما داریم\"\"***",
    "بی مقدمه....\nامروز داشتم با ماشین دوستم مادربزرگمو میبردم شهرستان،وسط راه پیچیدم کنار جاده گاز بزنم،مادربزرگم گفته اینجا کجاست؟گفتم:اینجا جایی هستش که ماشینا گاز میزنن مثل بنزین.بعد بهم میگه:خوب چرا طولش میدی از همون اول بگو پمپ بنزین گاز دیگهههه!!!!!!\nهرکی مادربزرگش مثل مادربزرگ منه لایک نزنه چون....",
    "سلام دوستان \nروز اول ماه رمضون بعد تحمل كلي گرسنگي نشستيم سر سفره كه روزمونو باز كنيم تا الله اكبرو گفتن زن داداش گرامم با يه جديت و اعتماد به نفس كامل شروع كرده به خوندن دعاي افطار\nدعاشم به اين شرح:يا مقلب القلوب والابصار.... \nهيچي ديگه من كه از خوردن منصرف شدنO-o\nسفره هفت سين :((\nدعاي افطار:O\nاستاد شجريان:))\nخداييش عروس ما داريم ؟؟؟؟",
    "ثلام نه ببخشییییید سلام\nصبح داداش کوچیکم ازم میپرسه میدونی چرا گربه ها از اب میترسن؟؟؟گفتم نه تو بگو\nبرگشته میگه اخه اب میره لای پشماشوننننننن خوششون نمیاد!!!!!!!!!\nدقت کنید پشمممممممم!!!!!\nمن:@-@\nخودش:)))))))))))\nگوسفندا:(((((((((\nالانم میخوام برم پشم گربه های تو کوچه رو بچینم واسش jacket ببافم!!!\nاخه اینم داداش گل که من دارم ایا؟؟؟فداش بشم.درضمن گودزیلاس اما\nدوست ندارم بهش بگم!!\nپست اولمه اگه خدا قبول کنه!!!باور کنید چند ماهه عضوم اما حوصله نداشتم(فهمیدین\nشیرازی هستم) پست بزارم!!ممنون میشم بلایکی!!!چی گفتم!!!",
    "سلام دوستان\nعاغا ما ی گودزیلا تو فامیلمون داریم بچه دخترخالمه.سه سالشه.رفته بودیم خونشون داش زیر پای هممون ماشین بازی میکرد.\nباباش برگشت گف:دخترم کجاداری میری با ماشینت؟\nگف:بابا الان تو اتوبان همتم میخوام دوربرگردونو دور بزنم برم تو یادگار!!!!!!!\nای خداااااااا\nما بچه بودیم فک میکردیم خطای وسط اتوبان مارن!!!!\nدوستان اینم بگم ک اولین پستمه.\n\nبا لایک هاتون خوشحالم میکنید.",
    "بابام اومده تو خونه با یه نشاط خاصی میگه :کیان گرمته ؟میگم آره \nاز مامانم میپرسه میگه آره از داداشم هم که 2 سالشه میپرسه میگه آره.\nبعد میگه خوب من گرمم نیست امشب کولر بی کولر.\nحالا فرداییش شده داره بارون میباره((فقط نیم ساعت بارید.))به ما میگه گرمتونه؟\nمیگیم:نه! هوا که خوبه.\nمیگه اووووف شما سرما و گرما رو قاطی کردیناااااااااااااااااااااااااااااااااا\nدر این مواقع من و مامان \nبابام: \n:))))))))))))))))))))))))))))))\nاداره گاز و آب و برق و غیره:\n&   #\n   +\nllllllllllllll\n\n\n\nنه شما بگین این بابای هوا شناسه دارم من؟!",
    "باور كنيدانگيزه اي كه بعداز تاييد اولين پستم پيدا كردم براي ارسال پستهاي بعدي اگه براي خوندن درس داشتم الان جزء نخبه هاي كشور بودم لايك=آره داداش ماهم اينجوري بودم",
    "***$$$!!!یک نفر در فکر کنکور!!!$$$****$$$!!!در فکر رتبه افتضاح!!!$$$***\n\nجــــــــــــــــــــاتون خالی تو جاده مشهد بودیم من یه کم خسته شده\nبودم داشـــــــــــــــــــــتم چرت میزدم ، این داداش ما تازه خوندن نوشتن\nیـــــــــــــــــــــــاد گرفته ، برگشته پشت کامیونه رو اینطوری خونده :\nخوش آمــــــــــــــــــــــدید !\nمـــــــــــــــــــــــنم دیدم نوشتن یه همچین چیزی پشت کامیون خلاف\nعقله(چـــــــــــــــــــــــیکار به رتبه ی کنکورم داری !!!)به زور چشامو باز\nکـــــــــــــــــــــــردم می بینم نوشته :\nهرچه پــــــــــــــــــــــــیش آید خوش آید!\n_0\nمن میخوام از ماشین خودمو پرت کنم بیرون...\nLIKE = ای چیا زیاده! ولی خب بپر بیرون یه کم آب و هوات عوض شه راه زیاده تا مشهد\nجواب لایک = محتاجیم به التماس  @_@",
    "چند وقت پیش لپ تاپم رو پام بود بابام اومد تو اتاقم میگه لپ تاپت روشنه؟؟؟گفتم نه گریه میکرد گذاشتمش رو پام بخابونمش!!حالا چیکارم داری؟بابام گفت هیچی صدا گریشو شنیدم خواستم بت بگم پوشکشو عوض کنی!!!\nبابای بامزس ما داریم!؟؟!\nمن*_*\nلپ تاپ 0_°\nبابام:-((((",
    "قبل از غذا \nمن = مامان گسنمه \nمامان = کارد بخوره اون شکمت چند دقیقه صبر کن تا درست بشه،\nموقع غذا\nمن = مامان خیلی خوشمزس \nمامان = کوفت بخوری آروم بخور دل درد میگیری \nبعد غذا \nمن = آخیش ش ش ش ش ترکیدم \nمامان = زهر مارت بشه به جا دراز کشیدن پاشو سفره رو جمع کن \nبله ، همچین مادر با احساسی دارم من",
    "خواهرم اومد خونمون اومد این گودزیلای مارو بترسونه که یکجا بشینه گفت یشما بشین من امروز اینقدر ثنا رو زدم که مثل سگ عرعر میکرد یعنی بچم مونده بود چیکار کنه منم که دیگه مبل دونفره رو کامل گاز زدم\nدوستان اولیه همیاری و همکاری یادتون نره",
    "عینجانب ی پسر عمه دارم خععععععلی مهمون نوازه! موقع رفتن مهمونا ک میشه عین چی گریه میکنه... (بچه س)\nحالا خونه شونو گذاشتن واسه فروش، یارو از طرف بنگاه اومده خونه رو ببینه اونوقت موقع رفتنشون این پسرعمه ما زده زیر گریه!! حالا هی بیاید از فک و فامیلتون بگید! :|\nپنج ثانیه سکوت...",
    "طرح قرمز ایرانسل 1تا7 صب فقط 500 شارژ میره\nالان 3 شبه منو مشترک مورد نظرم تا صبح رو خطیم...\nالقصه...\nشام خوردم داشتم میومدم تو اتاقم که مادرم صدام کرد:\n\n+احسان احسان وایسا\n-بله. چی شده؟\n+بیا این پارچ شربتو بگیر\n-ممنون نمیخورم\n+میگم بگیر.د هه!\n-نمیخورم ممنون.چی شده مهربون شدی؟\n+بخور گلوت تازه بشه بتونی تا صبح با طرف حرف بزنی!!!!!!!!!!\n- (0-0)\nمادر تیکه اندازه داریم ما؟",
    "يه خاله دارم ميره سر كار.. يه خورده تنبلم تشريف دارن.ميگه چند روزي بود معدم اذيت ميكرد و رفلاكس داشتم. گفتم بهترين بهونه واسه روزه گرفتنه! رفته گوگل سرچ كرده : \" رفلاكس و روزه \" . بنده خدا ديده همه جا نوشتن يكي از راه هاي درمان رفلاكس \" روزه گرفتنه \" . خخخخخ يني دلم خنك شد.",
    "عاقا سوتی مامانم ماله همین الان ک مینوسیم!\nدارم ماه عسل میبینم  مامانم اومده به احسان علیخانی میگه این همونیه ک با آزاده نامداری عروسی کرده؟ میگم نه این احسان علیخانیه... اون فرزاد حسنیه...\nمیگه نه همینه :|\nمیگم مادره من اون نیست :|\nمیگه باشه اون نیست... ولی مثل پارساله اصلا چاق نشده :|\nمیگم پارسال اصلا علیخانی نبود علی ضیاء بود :|\nهیچی دیگه... این دفعه مامانم تو افق محو شد... \nهواشو داشته باشین اونجا -_-\n\nمن :|\nمامانم :/\n احسان علیخانی O_O\nعلی ضیاء O_O\nنامداری و حسنی ^_^ \nو همچنان من ... :|",
    "امروز شوهرم پرسید  تو دنیا چی رو از همه بیشتر دوست داری؟...گفتم گوجه سبزو پاستیل:‏)‏ الان چند ساعتی میشه زنگ میزنم واسه افطار اش بگیره جواب نمیده...خو اخه نمیشه که همه چی رو گفت.:/شوهر حساسه داریم.:‏(‏",
    "دیروزامتحان زبان داشتیم رویه برگه َA4اومدن پخش کردن یه دونه کم اومد رفیقم گفت برم بیارم منم مسخره بازیم گل کرد گفتم بیاااز برگه من کپی بگیرخداشاهده رفت کپی بگیره یعنی کل کلاس منفجرشد",
    "عاقا اینا گودزیلاهم میزارن تو جیب کوچیکشون با این حاضر جوابیشون. والله ب قرآن!!!!!!!!!! گودزیلای خونمون (برادرزادم) به باباش میگه: بابایی میخوام وقتی بزرگ شدم دکتر بشم. داداش بیچاره ماهم با خوشحالی میگه: آفرین دخملم دکتر شو ما میایم پیشت مارو خوب کن و پولم ازمون نگیر. عاقا به جون اودم این گودزیلا صاف زل زد تو چشای باباشو میگه: نه دیگه بابا اون موقع فکر کن من دختر نیستم!!!!!!!!!!!\nمن:))))\nداداشم:/",
    "چند شب پيش دزد زد به ماشينم يعني به يخچالش (آخه من نيسان يخچال دار دارم بستني ميفروشم)حالا فهميديد دستم تو جيب خودمه بي معرفت زده قفل يخچال رو شكسته 15كارتن بستني رو برده بعد يك كارتن بستني خراب داشتم نبرده انداخته در خونه فكر كنم دلش سوخته نخواسته زياد ضرر كنم دمش گرم\nلايك=خاك برسرت 400تومن ضرر كردي اونوقت اومدي س4جوك",
    "چند وقت پیش داشتم با مامانم شوخی میکردم یهو اعصابش خورد شد گفت حالا که اینطور شد زنگ میزنم شرکتتون به مدیرتون میگم تو کارخونه راهت نده :)))\nمن:)))))))))))\nخانمم :))))))))))))))))))\nمرسانا (0.o)",
    "یادتونه قبلنا قبل از اذان تق توق میذاشتن؟\nمامانم میگه وقتی 4 5 سالت بود وقتی میخاستی نماز بخونی اول تا رب ساعت صدای اونو در میاوردی بعد نماز میخوندی:-)\nلایک=آخی چه بچه نازی:-)",
    "این یک خاطره غمناک بعداز کنکور\nآقامن دوتا کنکور توی یک روز داشتم شب ازخستگی جنازه و گرسنه بودم.مامانم سرسفره گفت میدونم خسته ای منم غذای مورد علاقه ات روپختم.منم خر کیف گفتم میسی مامان.بشقاب برداشت پلو بکشه گفتم یکم بیشتر بریز دیدم ریخت گفتم بسه بسه دیدم نریخت گفتم یکم ته دیگ هم بزار دیدم گذاشت ولی وقتی دستمو بردم جلو بشقابمو بگیرم دیدم گذاشت جلوی خودش.بدشم همه باهم بهم خندیدن.اینم خانواده س من دارم",
    "تو صلف دانشگاه نشسته بودیم\nبرخلاف روز های دیگه همه ساکت بودن و حتی یه سوسکم پرواز نمیکرد\nدوستمون غذاشوخورد منتظر موند ما غدامونو بخوریم همین که ما خوردیم این دوست ما با صدایی که تار صوتی میشکنه داد زد:\n(فاتحه الهمه الصلوات)\nهمه در اون لحضهo_0\nهمه بعد اون لحضه:(الهم صلی علی محمد وآله محمد)\nهمه بعد این لحضه قبلی(البته فقط میز بچه های ما)دست شوما بی بلا ایشالا برین کربلا\nدانشجوهای دیگه پس از گاز زدن میز های صلف:)))\nالبته نا گفته نماند بعدش دوتا اتفاق افتاد:\n1.پول خلال دندونا افتاد گردن ما(خب دانشجوها به میزا گاز زده بودن باید تیکه های میزو از دندوناشون درمیاووردن دیگه)\n2.از اون روز به بعد همه دختر داشجوها که از کنارما تیکه مینداخت(مثل1.همش صلوات میفرستادن2.ایشالا باهم میریم کربلا3.بقیشو نمیگم سانسوره)\nلایک:آینده سازانه داریم:)))",
    "یه فک وفامیل دارم کم مصرف ترین قسمت خونشون حمامشونه O_O\nعید به عیدی - جشنی باشه ......... اونم شاید ................\nفک وفامیل شما هم آیا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "اغا ما ی پسر عمو داریم کلن هرکاری رو که بهش میگی انجام بده دقیقا برعکسشو انجام میده اصن تو خونه عموم اینا هرکس میخواد با این بچه حرف بزنه باید از افعال معکوس استفاده کنه.یه روز دیدم ازفشار دسشویی همینطور به خودش میپیچه گفتم دسشویی داری؟گفت اره گفتم خب برو دسشویی گفت نمیرم.عموم هم یهو داد زد نری دسشوییا نریا اگه رفتی من میدونم وتو یعنی همین که عموم از افعال معکوس استفاده کرد بچه باشیرجه پرید تو دسشویی.پسر عموی حرف گوش کنی داریما!!!!!!!!!!!!",
    "دیروز سر یک موضوع الکی با مامانم دعوا کردیم منم اعصابم خیلی خورد شد سرش داد زدم و رفتم تو اتاقم درم محکم بستم.بعد چن دقه دیدم بچه داداشم که خونمونه داره بلند بلند میخنده و اومده تو اتاق بهم میگه عمه جون میدونی مامانی چی میگه؟؟؟؟ میگه وقتی تورو حامله بوده کلی قرص خورده تا تو بیافتی اما متاسفانه هنوز زنده ای و اون قرصا رو اعصابت تاثیر گذاشته !!!!!!!!!!!!!!!! مامانه من دارم عایا",
    "دیروز خالم اومده بود خونمون بعد من با داداشم داشتیم باهم پفک میخوردیم (البته جاتون سبز) بعد خالم گفت چقد خوبه صمیمی هستین دقیقا مثل یک جسم در دو بدن  0.o\nفکر کنم یک روح در دو جسمو میگفت",
    "***$$$!!!یک نفر در فکر کنکور!!!$$$***$$$!!!در فکر رتبه افتضاح!!!$$$***\n\nداداشـــــــم پرسیده :\nاین که مـــــــــــیگن هندوانه رو لت کنیم با ت دو نقطس؟\nمــامـــانــم میگـــــــــــــه : آره\nخالم برگـــــــــــــشته میگه:\nنه آخـــــــــــــه میخوام بدونم با ط دسته دار میشه هندوانه لت کرد؟؟؟؟ 0_O\n.\n.\n.\nاز اون لـــحظه تـــا حـــالا تــــو کـــف ایـــن استـــدلال عمـــیقم . . .\nلایـــک = پکـــیج کامـــل استـــدلال خـــاله ی محتـــرمتون با آپـــشن های مختـــلف و لوکـــس و دوجـــداره با عـــایق های حـــرارتی تو حــــلقمون ...",
    "چند روز پیش کامپیوتر (اگه ریا نشه لپ تاپ) خالم  مشکل داشت بعد من رفتم خونشون که یه نیگا بهش بندازم. لپ تاپش رو روشن کردم دیدم این خاله ی ما رو دسکتاپش یه ده تا فایل word ذخیره کرده که همشونم خالین و هیچی توشون ننوشته ...\n- اینا چیه الکی ذخیره کردی ؟\nبرگشته با یه اعتماد بنفس کور کننده ای میگه این برگه سفیدا رو گذاشتم که هر وقت چیزی خواستم توشون بنویسم ... !!!!!\nیعنی اگه اون لحظه یکی یه لیزر سبز به من میداد پیاده تا میدون تحریر قاهره میدویدم شبا که مردم میان تظاهرات نور سبز مینداختم تو چش دوربینا ....\nلایک : زباله دانی تاریخ  از عرض تو حلقت !!!!!!!1",
    "چند وقت پیش خالم داشت با اس مزاحم یه بنده خدا میشد و منو برادر وخواهرمم پیشش بودیم سر یه بحثی صدامون رفت بالا یهووووو خالم با یه حالت عصبی وجدی گفت هیسسسسسسسسسسسس صداتون میره میفهمه ماییم داریم مزاحم میشیم\nما:(((((\nاس ام اس:((((((\nهمراه اول:(((((((((((\nدوباره ما بعد فهمیدن سوتی:)))))))))))))))))))))))))))",
    "اghا دوستم پاش شکسته تحویل پایان نامشم چند روز دیگست،منم ک اند معرفت...تمام کارای رساله و پرینتو  ماکتو (یله رشتمون معماریه)این چیزاشو من انجام دادم\nحالا تشکر دوستم ازمن: مرسی هستی جونم ، ایشالا ارشد قبول شی دم تحویل پروژت پات بشکنه من جبران کنم\nخدایا نگیر این رفقارو از ما",
    "خواهرم زل زد تو چشام بهم میگه بین تمام ادما تو برام از همشون قابل ستایش تری .\nمنم انقده ذوقیدم بهش میگم وای با منی اجی جونم !!؟؟:-)\n خیلی بی تفاوت برگشته میگه نه بابا .. معنی این آهنگ خارجیست .. کی با تو بود ..",
    "عاقا یه روز این گودزیلای خونمون( برادرزادم) میخواست بخوابه گیر داده بود باید برام داستان بخونی. منم از اونجایی که اصلا حوصله نداشتم گفتم عمه قربونت بره داستان بلد نیستم.نه گذاشته نه برداشته میگه پس جهار سال رفتی دانشگاه چی یاد گرفتی\nمن:((((((\nدانشگاه:))))))) \nو از همه مهمتر بابام:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))",
    "بچه های این زمان که بچه نیستن... گودزیلان...\nوالااااا...\nاون روز داداشم(11 ساله) اومده میگه من میخوام عروسی کنم. یه لامبورگینی بندازم زیر پام با عروسم بریم صفاسیتی...\nتورم سوار نمیکنم...\nمیگم چرا ؟ منم میخوام سوار شم....\nمیگه آخه اون موقع پیر شدی دیگه خوشگل نیستی...\nما فقط خوشگلا رو سوار میکنیم...\n\nالان 3 ساعته دنبال نفت میگردم...\nاصن اعصابمو به هم ریخته...\nبابا من فقط 8 سال ازش بزرگ ترم....\n\nقیافه من در جوانی :  ^_^\nقیافه من زمانی که آقا لامبورگینی خریده:    ( 0_0)\nتصور داداشم از من : یدونه از این پیرزن چروک له ها در حال مرگ!!!",
    "مامانم وقتی از دستم عصبی میشه میگه :به خدا  اگه باهات بیام خواستگاری به دختره میگم چه خری هستی!\nدوستان برید کنار یوقت توی عشق و محبت دفن نشید...",
    "رفتم خونه مادر بزرگم یه کاسه مغز پسته گذاشت جلوی من چند تایی خوردم دیدم \nپسته ها نم کشیده گفتم ننه پس چرا اینا اینجوریه گفت:اینا توی سوهانا بود که داییت سوغاتی آورده بود سوهانهاشو مکیدم اینم پسته هاشه من که دندون ندارم خب!\n.\n.\n.\nو این گونه بود که من دیگر هیچ پسته ای نخوردم.",
    "هـــــــی ماه رمضون شد\nمادر بزرگت نخودای آشش رو با قـاشـقـش نـریـزه تـو بــشــقــابــت\nصـــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــواﭞ\nヅ هویج シ",
    "عاغا ما یه دبیر دیفرانسیل داریم اخر ادبیاته{موهاشم خیلی قشنگه}کلا برای اینکه بری سر کلاسش بشینی باید یه فرهنگ لغت با خودت ببری بفهمی چی می گه جالبش اینجاست که به همین جا خطم{ختــــــــم} نمیشه یه سری کلامت ساخته خودش هم داره که اونا دیگه خیلی شاخنن بعد یه سال فهمیدم معنیش چیه.......\nحرف صفر=مقدمه\nحرف خوب=نکته\nحرف عالی یا خیلی خوب=نکته مهم\nحرف زیرنویس=یاد اوری\nقایفه من که دوساله پیششم :))))))\nقایفه پچه های جدید :o :o :o:o",
    "دیشب اومدم برم بخوابم.مامانم میگه بیا برو برای خودت و بابات 2 تا هلو بشور ببر بخورین\nگفتم مامان برای توام بیارم یه نگاه مظلومانه کرد و گفت حالا که میخوای برای من بیاری با نمک بشور\nگفتم وا چرا؟؟؟؟؟؟؟گفت آخه به اینا سم میزنند که خوب سرطانزاست دیگه پس با نمک بشووور\nمن))))))\nبابام))))))\nمامانم@@@@@\nمامان دلسوزه من دارم آیاااا؟؟؟؟؟؟",
    "چند روزه که دسته من شکسته تو این چند روز مامانم خودش همه کارامو انجام میده خواستم از اینجا یه تشکری ازش کرده باشم\nو همینطور به این نکته پی بردم که من بچه ی سر راهی نیستم:|",
    "خواهرزاده گودزیلام اومده پیشم میگه سلام دایی دوست دخترت چطوره ؟ \nبهش گفتم سلام فضول به تو چه ؟ \nبهم گفت پر رو بازی در نیار هفته پیش که رفته بودیم بیرون با هم شمارشو ازش گرفتم. بهش زنگ میزنم میگم که یه دوست دختر دیگه هم داریا !!!\nیعنی هنوز تو کف شرلوک هولمز بازیشم !! بچه 4 ساله رو چه به این حرفا\nاین نسل چی میخوان از آب در بیان خدا میدونه !!",
    "دختر خالم کوچیک بود چون خالم مریض بود ۲ سال با پدر بزرگ و مادر بزرگم زندگی می کرد ...\nیروز با پدر بزرگم رفته بود نونوایی بی مقدمه به نونوا گفت با لهجه بچگونه آقا شتر(شاتر) دو تا نون بده ...\nنونوا هم نه گذاشت نه برداشت گفت شتر باباته ...\nدختر خالمم با تاکید گفت نه بابام کارمنده ، تو شتری....\nدیگه هرکی تو صف بود منفجر شد ....",
    "سلام دوستان \nیه روزباخالم رفته بودم بیرون واسه خریدخالم ازبس باهام میحرفیدکه سردردگرفتم تودلم گفتم خاله جون الهی زبون دردبگیری\nبعدواردسوپرمارکت شدیم که خاله پرحرف تادهن بازکردبگه لپه میخوام بجای لپه گفت ببخشیدآقاپه په میخوام هرکسی توسوپرمارکت بودشروع کردن به خندیدن\nخاله ببخشیدنفرین من بود",
    "برادرم یه شهر دیگه زندگی میکنه،دلم واسش تنگ شده بود این smsرو براش فرستادم:\n\nچاکر چشات،قربون صدات،مخلص نگات،بابا چه جوری بگم میمیرم برات.\n\nبعد از چند دقیقه برام sms فرستاده:پس سیبیلام چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n\nآخه اینم برادره که من دارم؟",
    "عاقا شوهر خالم سکته ناقص کرده بود همگی ناراحت ، رفتیم بیمارستان خالم گریه میکرد همه دلداریش میدادن حالا من اون وسط ،خاله جون نگران نباش خوب میشن اصن تا حالا شده آقا محسن یه کاریو تا آخرش تموم کنه؟\nحضار محترم در بیمارستان :))))))))\nخالم Oo\nمن :x\nو دوباره خالمoO\nفکو فامیله خاله من داره عایا؟",
    "یه سوال\nچرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟",
    "***کاملاً واقعی***\n\nدختر عموی هم سنّم - متولد 63 - از وقتی خودشو دیده تو کلاس کامپیوتر بوده اونوقت دیروز این ایمیل رو برام فرستاده:\n\n\nسلام خسته نباشی.www.youtube.com چیه و چرا روش کلیک میکنم باز نمیشه؟ همش برام سؤاله...\n.\n.\n.\n.\nمن سکوت اختیار میکنم :(((((((((((",
    "عید امسال قسمت شما بشه ایشالا رفتیم مشهد،باقطار که اول از شهرمون می رفتیم تهران و از اون جا به مشهد،به تهران ک رسیدیم یکی از گودزیلاهای تو قطار ک چسبیده بود ب پنجره داد زد برج میلاد برج میلااااااااااد!مام ک تهران ندیده خوانوادگی چسبیدیم ب شیشه!فک میکنین چی دیدیم؟\n.\n.\n.\n.\n.جرثقيل!\nفقط سكوت.....ضايع شدن مارو خودتون تصور كنيد",
    "قبول دارین خدایی؟!!!\nمثلث برمودا=لپتاپ+چارجوک+تخت خواب\nاگه واردش شی نمیتونی ازش خارج شی\nلامصب سخت ترین کار دنیاس ارده پولادین میخواد:|\nلایک:آره واقعا",
    "عموم زنگ زده بعد از کلی احوال پرسی قربون صدقه میگه عمو جون شماره فلانی رو داری میگم اره براش می خونم ۹۳۶..... گوشی قطع کرد بعد از ۱۰دقیقه زنگید.گفت فلان فلان شده چرا هر چی زنگ میزنم می گه شماره ی مورد نظر در شبکه موجود نیست .یه بار دیگه بخون من گفتم0936.. بازم شروع کرد گفت فلان فلان شده چرا دفعه قبل صفرشو نگفتی \nعاغا من دیگه حرفی ندارم",
    "عاقا من نمیدونم چه حکمتیه هروقت که من گشنمه، فرق یخچالمون با کمد ، فقط چراغ توشه! \nحالا کافیه من مریض بشم اشتهام کور بشه ،\nاز تخم طوطی آمازونی بگیر تا شتر بریون در این گنجیده میشه!\nماه رمضون که دیگه هیچی اصن واویلاست … \nیخچاله ما داریم؟!",
    "زن عموم داشت میگفت چرا خواننده ها همش واسه مریم و لیلا شعر و آواز می خونن؟\n\nچرا واسه من که اسمم اعظمه ترانه نمی خونن؟ دخترش خیلی جدی گفت چرا داریم.\n\nیکی هست که میگه اعظم رو برنگردون پریشونم پریشون!! (ازم رو برنگردون)\nفک و فامیل داریم؟",
    "پسرخالم اس داده :سلام خوبی ؟\nمیگم : شما ؟\nمیگه: نمایندگی پاکشوما ...\nاس دادم : آهان یادم اومد ... سپید 3 با آنزیم آمیلاز جهت از بین بردن بیشتر میکروبها \nخخخخخخخخخخخ\nاه اه نمیدونم چرا دو روزه بهم اس نمیده ... ینی قهر کرده ...    پسر خاله بی پرستیژ و بی ادب من دارم ... بی جنبه !!!!!",
    "تو خونه شما هم اینجوریه که بعد از شام هیچکس جرات نمیکنه از جاش بلند شه چون تا بلند شه:::سرپایی ظرفا رو ببر آشپزخونه بشور، سرپایی چایی بیار، استکانا رو ببر، سر پایی میوه بیار، سر پایی رخت خوابا رو هم بنداز،،،\n-کولرو هم روشن کنم؟؟\n-غلط می کنی..",
    "سلام دوستان\nمامانم و خالم چند وقتی هس که تو آموزش رانندگی ثبت نام کردن خلاصه همه ی آزمونا رو داده بودن و فقط آخریش همون شهری مونده بود\nجمعه هم اونو دادن و خلاصه مامان من مردود شده و خالم قبول\nبرگشته میگه نزرم(نذر نضر نظر) قبول شده\nمامنمم میگه چی نذر کرده بودی؟\nمیگه اینکه تو ماه رمضون ما زود تر از همه افطاری بدیم!!!!!!!!!!\nآخه تو رو خدا اینم خاله ی اقتصادیه ما داریم؟\nوالا با این نوناشون!!!!!!!!!!!!!!",
    "دو روز رفتم خونه آبجیم موندم زنگ زدم به بابام میگم:\nهرجوری هست زودی برمیگردم\\الهی پدر دور سرت بگردم!\nن گذاشته ن برداشته میگه:\nبیاااااااااا دوری کنیم از هممممم!\nخداییش پدر وابسته س دارم من؟\nسوگلی  عصبانی ~ _ ~ !",
    "عاقا مایه فامیل داریم تازه با 4جوک آشنا شده تو فامیل به هر بچه ای که میرسه میگه متولد چندی ؟؟میگم چرا میپرسی ازشون میگه میخوام ببینم چندتا گودزیلا تو فامیل داریم میگم از کجا یاد گرفتی به اینا میگن گودزیلا میگه از بچه های محترم 4جوک \nفکوفامیل 4 جوکی ما داریم عایا؟؟؟",
    "امروز از برنامه Google Earth پشت بوم خونمون رو پیدا کردم ! نشون مامانم دادم !\nحالا یه نقطه سیاه پیدا کرده کف میزنه و با کلی ذوق و شوق میگه این منم دارم لباس پهن میکنم !\nحالا بابام اومده مامانم بهش گفت !\nلامصب بابام اومده میزنه پس گردنم میگه چرا عکس مامانتو میذاری تو اینترنت !\nپست اولمه دوستان رحمی!!!\nلایک = پست اول گر نهد معمار کج ....",
    "دوستان جاتون خالی از پیک نیک برگشتیم, طبق معمول خانوما ک دس ب وسایل برای بردن ب خونه نمیزنن, حالا من موندمو بابام. من ی چادر با چنتا چیز دیگه دسم گرفتم ک ببرم بابام برگشته میگه اوون چادر سبکه بزار من میبرم بیا تو اینو ببر!!!\nاخه یکی نیس بگه پدر جان مگه داری خر بار میزنی؟!؟!؟ منم ادمم باو...\nهمین کارارو میکنن میگم حاله بیرون اومدن ندارم بعد بر میگردن میگن بی حوصله ای. اخه از این پیک نیک فقط جا با جایی وسایل ب من میرسه...\nمن :(((\nپدرم :)))",
    "مامانم از تو آشپزخونه میگه: نوشابه می خوای عزیز دلم؟؟\nمنم ذوق مرگ شدم گفتم: آره\nمامانمم گفت: مگه فلجی خوب خودت بیا بردار :|\nمن :|\nجودی ابوت :|\nنوانخانه ی جان گریر :|",
    "و خونه شما هم اینجوریه که بعد از شام هیچکس جرات نمیکنه از جاش بلند شه چون تا بلند شه:::سرپایی ظرفا رو ببر آشپزخونه بشور، سرپایی چایی بیار، استکانا رو ببر، سر پایی میوه بیار، سر پایی رخت خوابا رو هم بنداز،،،\n-کولرو هم روشن کنم؟؟\n-غلط می کنی..",
    "یه پسره تو ف.ب یه شعر برا دختره نوشته بود بس زیبا بود گفتم بزارم بچه های چارجوکم مصطفیض(مثتفیز_مسطفیذ)بشن و شعر نو یاد بگیرن:\nاتل متل موش موشی\nعزیز دلم پس کوشی\nدلم شده غلمبه نکنه که تو توشی!\nمن:|\nنیما یوشیج:|\nسعدی:|\nحافظ:|\nحکیم ابولقاسم فردوسی:|\nاگه لایک نکنی به افتخار این پسره دعا میکنم یه روز پسر خاله گودزیلام ببینتت\nمن)\nپسر خاله گودزیلام:)",
    "اقا دیروز داشتم از خواب پا میشدم دیدم مامانم داره نازم میده بعد کلی عشوه بیدار شدم دیدم مانام داره گل های از جون من عزیز ترشو ناز میده  میگم مامان منو دوس داری یا اینا میگه قضا بلاشون تو سرت \nمن:{\nمامان:•}\nگلهاش :D:D:D:D::D:D:DDDDDDDDDDDDDDDDDDDDDDDDDDD:DDDDDDD:D:D:D:D:D:D:D:D:\nدوباره من:I}",
    "اغا ما میشینیم پای سیستم مادرمون همش حواسش به اینه که من چقد از صفحه کلیداستفاده میکنم بیاد بگه داری با کی چت میکنی\nمادرحواس جمعه ماداریم؟؟",
    "آقاديشب واسه خالم اومده بودن خواستگاريبعداين مادرشوهرآينده ي خالم ،بنده خداچشمشون يه مقدارضعيفه,بعدمن رفتم توي پذيرايي پيششون،يهومادرشوهره به من گفت عروس گلم بياپيش من.\nيهوهمه منفجرشدن وداشتن پيشدستي واستکان چايي روگازميزدن،منم که سريع توافق محوشدم.\nاين قيافه ي دامادبود:z\nاين خالم:D\nمنم که محوبودم توافق\nخدايي اين فک وفاميله خالم قراره داشته باشه؟!",
    "نشسته بودیم با ماماتن داشتیم حرف می زدیم نمی دونم بحث چه طوری به اینجا کشیده شد که یهو گفتم من دوست دارم تو آینده یه دختر داشته باشم یه پسر \nبعد مامانم صاف تو چشام نگاه کرد با یه لحن تحقیر آمیز گفت حالا بذار بگیرنت ...\nدیگه هیچی دیگه الان حالم خوبه نگران نباشید چند روز دچار خود کم بینی شده بودم ولی الان حالم بهتره خداروشکر",
    "چند وقت پیش خواستگار اومده واسم . مامانم میخواد ردشون کنه میگه دخترم هیکلش رشد کرده ولی عقلش اندازه بچه هفت سالست وقتی چیزی بهش میگی پا میکوبه زمین . میگم اخه مادر من نمیخوای بدی چرا میزنی تو سر مال",
    "این خواهر من چن وقته برا پیام نما شبکه 2 قسمت طنزو سرگرمیش جوک و خاطره میفرسته بعد هیچ کدومشو نذاشتن رو صفحه .. چن روزه منو میبینه چشاشو برا من نازک میکنه ... تهدیدم کرده که اگه برا تو ، تو 4جوک تایید بشه برا من رو صفحه پیام نما نباشه من میدونم و تو ...\nخو مگه تقصیر منه ... عجب گرفتاری شدما.. :-(\nاین خواهر خانوم که من دارم :-(",
    "عاقا!يه گودزيلاداريم چهارسالشه بهش لباس عروسكي گرفتيم ازمغازه اومديم بيرون برگشته بهم ميگه خاله من لباس عروس دارم ولي دامادندارم چيكاركنم گفتم غصه نخورخودم جورميكنم توازهركي خوشت اومدبهم بگو من باهاش حرف ميزنم ميگه باشه ولي بزرگ باشه ها!! بعدم تو راه برگشت هي پسرارو نشون ميده ميگه اين خوبه اون خوبه!\nالان خانوادگي بسيج شديم داريم دنبال يه داماد واجد شرايط ميگرديم\nشماكيس پيشنهادي ندارين عايا؟؟",
    "یه شب داشتم کتاب میخوندم اومدم قلت بزنم کتاب رفت توی چشمم!!!حالا مگه میتونم چشمو بازی کنم؟!\nمامانم هم خوابیده بود!هرچی بهش میگم پاشو چشم داره میترکه میگه که بگیر بخواب بعد که صبح پاشدم کاشف به عمل اومد که قرنیه((قسمت رنگی چشمم آسیب دیده))\nالبته الان خوب شده و فقط 4 روز پانسمان بود بعد که به مامانم میگم تقصیر تو بود باید منو شب میبردی دکتر میگه:یعنی باید از خوابم میزدم؟؟؟\nخداییش این فک و فامیله داریم ما؟؟\nپی نوشت:این ماجرا مال 4 ماه پیشه و فقط یه آسیب کوچیک بود....",
    "دیروز داشتم پیاده میرفتم سر کار خیلیم گرمم بود.بعد یهو یه بنز مدل بالا که چهار نفرتوش بودن (2تا دختر\n-2تاپسر)جلوی پام وایساد.اون پسره که راننده بود با یه حالت غرور و تکبری که ناشی از نشستن پشت بنز بود برگشت گفت: پسرجون میخوایم بریم لب سد لتیان.منم که دیدم طرف بچه پرررو هستش گفتم:از نظر من ایرادی نداره میتونید برید!!!!!!جان خودم اون سه تای دیگه اینقدر به پسره خندیدن که خودم دلم واسه پسره سوخت.(راستی فهمیدید خونه ما لواسونه)!!!!!!!!؟؟؟؟؟",
    "داشتم به مامانم کمک میکردم و خونه رو برق مینداختم..بعد از یه عالمه جون کندن مامانم میگه خدایا شکرت اگه این دخترو نداشتم باید کلی پول کارگر میدادم!!!\nیعنی اصن شخصیتمو برد زیر سوال...\n\nاینم مامانه من دارم عایا...؟!",
    "دیروز به گودزیلا خونواده (( خواهر زادم میشه 4 سالشم هست ))‌ گفتم یه زنگ با مادرت بزن بیاد با هم بریم بیرون \nشماره رو واسش گرفتم گوشی رو دادم دستش \nبعد از 5 دقیقه ازش پرسیدم مامان چی گفت \nدر نهایت ناباوری بر گشته تو چشام نگاه کرده میگه مامان هی میگفت : بووووب ، بوووب ، بوووب ، بوووب ، بوووب\nبعد مامان عصبانی شده تند تند گفته : بوب بوب بوب بوب بوب \nاین منم 0ـ0\nاین خودشه ^ـ^\nاین تلفونه ×ـ0\nاینم بوبه @-@",
    "عاقا یه عکس جدید گرفته بودم گذاشتم برا صفحه فیسبوکم بچه خواهرم که 3 سالشه میگه خاله اینو گذاشتی شوهر گیرت بیاد؟!\nفک و فامیله من دارم آیا؟؟داریم؟؟",
    "*-**-***-****-*****-******-*******-خـــــــود♥تــــــــــی !!-*-**-***-****-*****-******-*******\nیه بار دوستم ازم پرسید : \nاولین کاری که من صبح (ساعت 2 ظهر) وقتی که از خواب بیدار میشم انجام میدم میدونی چیه؟؟؟؟!\nگفتم :دستشویی؟\nگفت: نه\nگفتم: غذا؟\nگفت:نه\nگفتم:پَ چی؟بگو دیه.\nگفت:تو آینه نگاه میکنم  ببینم چالای رو لپم سر جاش هستن یا نه؟!!!!!اگه نباشن خودمو خلاص میکنم!!!!\nهمچین آدم چال لپ دوستیه ها !!!!!\nولی خدا وکیل چال رو لپش باحاله...\nهمه عاشقش شدن\nخدا نصیبتون کنه !!!!!!!",
    "بابای بنده پونصد هزار تومن داده به گاو صندوق همه مدارکو اسنادو پولاشم گذاشته توش بعـــــــــــــــــــــــــــــد اومده همه کلیدارو گذاشته روش رمزشم برا اینکه یادش نره نوشته رو یه کاغذ چسبونده به در گاو صندوقه؟!؟!\nحالا  مثلا  دزده میاد میگه اه اینا به گاو صندوقه اعتماد کردن چیزاشونو گذاشتن توش. بعد میذاره میره\nبعدم بابام میگه بیاین طلاهاتونو بذارین توش،امنه\nمیخوام از شما بپرسم باباهه ما داریم؟!؟!؟\nلایک=حق با باباته\nلایک=حق با توهه",
    "دیروز سر چهار راه یه نفر اومد گفت:عاغا عاغا گل نمیخوای؟\n\nمنم مثل فیلما دست کردم توجیبم مث چیز یه پنج تومنی دادم گفتم همشو بده\n\nیارو گفت:ببخشید عاغا دونه ای چهارتومنهه!:|\n\nمن بعد از ضایع شدن:(\n\nمردم اطراف پس از گاز زدن درو دیفار:)\n\nلایک وای چه آدمه پولداری هستی تو",
    "مردم ازاری یعنی اینکه ساعت 24:30یکی ازفامیلاتون بهتون زنگ بزنه.بعدازاحوال پرسی ویه ذره حرف زدن بگین منزل خودتونه خدافظ.\n نیم ساعت بعدمیخوایین برین بخوابین میبینین زنگ میزنن در خونه.\nکیه؟همون فامیلامون.\nمیان تو میگن:مگه نگفتین منزل خودتونه ماهم اومدیم بخوابیم.\nتاساعت3:30نشستن.یه دفعه بلندمیشن میگن مافقط اومدیم اعصابتون رو امتحان کنیم خدافظ.\nخودتون حال ماروتصورکنین دیگه.چشماازبیخوابی قرمز.مغزهامون هنگ\nفامیل تست اعصابه ماداریم؟\nاونم ساعت3:30شب؟\n:-<",
    "اقا دیشب رفته بودیم بیرون رفتیم رستوران شام بخوریم گفتن 20 دقه  طول میکشه تا آماده شه  مامانم با بابام رفتن مبل نگاه  کنن برا خونه جدیدمون من گفتم وای میسم خلاصه غذا رو گرفتم و اومدن دونبالم منم در ماشین باز کردم دیدم داره ماشین میاد درو بستم تا از اونور سوار شم یهو دیدم بابام گازشو گرفتو رفت ینی اصلن از بس دنبال ماشین کردم پاهام تاول زد آخر پشته چراغ قرمز گیرشون  اوردم نگو فک کردن من سوار شدم مامان باباست من دارم ؟",
    "یه بار با خانواده داییم رفته بودیم بیرون داییم پاش گرفت لبه جوب افتاد توی جوب … دختر دایی گودزیلام اومده میگه بابا بابا صدای قوطی در بیار ضایع نشی !\nما : )\nداییم : o_O\n\nقوطی 8))",
    "بابام از خونه رفت بیرون ماشین رو روشن کرد و رفت یه دیقه بعد دوباره صدای ماشین بلند شد و بوق های ممتد بابام . پریدم تو کوچه میگم چی شده بابا؟ میگه یعنی تو با این هیکل گندت نمی فهمی وقتی بوق می زنم یعنی گوشیمو جا گذاشتم وردار بیار!\n    خدا وکیلی راست میگه نمی دونم چرا اینو نفهمیدم! چند وقتیه خیلی خنگ شدم!!!قربون بابای گلم برم!",
    "امرو میخوایم بریم عروسی ، رفتم تو اتق دیدم مامان رفته سراغ طلاهاش \nمنن : مامان این زنچیررو نداشتی ، کی گرفتی ، بده من امرو بزارم :-)\nمامی : مگه من هر چی بخرم باید به تو بگم \nمن : حالا امرو بده من .. باشه مامی جونی :-*\n مامی دستت و بکش کنار ، این برا داماد آیندمه ، برا تو نیست ، چه خودشو تحویل میگیره :-\\\nمن : o_O\nعجب ، مامان داماد دوسته که من دارم ...",
    "صب مامانم بيدارم كرده ميگه پاشو صبحونه بخور سفررم جمع كن\nمن دارم ميرم بيرون . بعد از رفتنش پاشدم رفتم سر سفره \nديدم فقط جاي پنير و مربا مونده خودشو خوردن\nچايي كه بايد خودم ميريختم . از اونجايي كه من هيچ وقت\nحوصله ندارم بي خيال صبحونه شدم .\nمامانم برگشت خونه ميگم مثلا منو  بيدار كردي صبحونه بخورم .\nميخنده ميگه بيدارت كردم سفررو جم كني .\nيه همچين مادري دارم من .",
    "پارسال خالم اینا رفتن مشهد (زیارت شمام قبول باشه) اما پسر خالم نرفت . . . حالا بعد از رفتن و اومدن خالم گیر داده به پسرخالم که چرا رفیقاتو جم کردی تو خونه به اصطلاح خونه خالی گرفتین\n.\nدوستان سوال براشون پیش اومده که از کجا فهمیده ؟؟ میگم براتون: قبل از رفتن رختخواب هارو با نظم خاصی چیده رو هم و ازشون عکس گرفته حلا دیده که ترتیبشون به هم ریخته .\n\n\nبعله همچین فک و فامیلایی دارم ما !",
    "پسرخالم اومده خونه ما اونوقت باداداشم دعوا کرده مامانمم رفته طرف پسرخالمو گرفته به داداشم میگه کی به تو زن میده داداشمم گفته کی به این زن میده حالا داداشمم میخاد اثبات کنه گوشیشو برداشته زنگ زده 118 میگه شماره موسسه همسریابی دارید؟!!!!!!!!!!!!!!\nن خدایی انجینم داداشه دارم...............",
    "یه روز مهمون داشتیم اونم ازون مهمونا که ادم ازشون رودربایستی داره ....\nیه دفعه مادربزرگم چند دقیقه بعد از اونا سر رسید و گفت مادر این ظرف میوتونو از فروشگاه زنجفیلی (زنجیره ای) فلان جا خریدین ....\nخلاصه ما سرخ شدیم از خجالت....",
    "صبح با دوستم سوار یه ماشین شدیم که وسط جاده جوش آورد. از توش دود می اومد بیرون و بو میداد عجییییییب. به آبجیم که معرّف حضور هستن اس دادم چی شده و اگه نیومدم حلال کنید!\n\nچند دقیقه بعد راننده مجبور شد ما رو با یه ماشین دیگه بفرسته..دوباره به آبجی خانوم اس دادم که نجات پیدا کردیم.برگشته میگه:\nاه! نزدیک بود ثروتمند بشیما!!!\nمن اینو کجای دلم بذارم آخه؟",
    "بچه ها یه خبر خوش ...\n\nمن بابای واقعیمو پیدا کردم :\n\nدیروز از گرما داشتم می پختم بابام گفت چیه گرمته منم از ترس اولش گفتم نه بعد گفت گرمته بگو منم که داشتم هلاک میشدم با قیافهی مظلومانه گفتم آررره ...\nپیش خودم گفتم الان باز می خواد چش قره (غره) بره فشم بده یهو دیدم گفت خب عزیزم کولر و روشن کن اولش باورم نمیشد بعد دیدم خیلی جدیه منم با خیال راحت رفتم کولر و روشن کردم لامصب نمیدونین چه حسی داشت انگار داشتم کلید برق جهانو میزدم \nبه قدری الان خوشحالم که دیگه نمی خوام تو افق محو شم الان جام توپه توپه ...\nاینجوری شد که من بابا واقعیمو پیدا کردم ...\n\nپست اولمه حمایت کنید لدفا ...",
    "قربون خدا برم .....\nچند روز پیش دختر داییمون بغد دعاهای بسیار برای شوهر. واسش خواستگار اومدو پیوند سر گرفت .....\nحالا هر چی تو این دنیا هستش رو از شوهره میخواد ....\nخوب اول همچیو از خدا میخواستی احتیاج به آقا بالا سر نبود که والا.....\nفک وفامیله ما داریم .......عایا \n بزن قلب قشنگه رو",
    "بچه داداشم اومده میگه \" عموجون \" ؟؟؟گفتم \" ها \"!!!میگه همین کارا را میکنی که هنوز نتونستی یه داف شاخی داشته باشی !!!...وقتی اسمتو صدامیکنن باید بگی \" جوووووونم عزیزم\" .....!\n\nای خداااااااااااااااااااااا.....نجاتمون بده :((((((((((",
    "بچه ها بالاخره انتقاممو از یکی از گوزیلا ها گرفتم\nیه پسرخاله دارم هروقت منو میبینه بامشت میاد تو شیکمم تازه همه جور فن های(کونگ فو کارته نینجایی خرکی الاغی اسیی)روم پیاده میکنه\nجاتون خالی چندروز پیش باهم تنها شدیم تا میخورد زدمش هرچیم میزدمش کصافط گریش در نمیومد\nاونقد زدمش پام الان یه هفتست در میکنه\nالانم هروقت منو میبنه مثل چیز سرشو میندازه پایین یگوشه میشینه\nمن پس از دیدن این خواب^_^\nمن بعداز دیدن پسر خالم:(\nاما نمیدونم چرا پام درد میکنه\nلایک:خاک توصرت",
    "عاقا این اتاق فکر هم چه جای باحالیه ها\nلامصب هر وقت میرم تالار اندیشه کلی پست میاد تو ذهنم همین ک باشادی میام تو 4جوک بنویسم همش یادم میره\nمن در اون لحضه:|\nبعد اون لحضه:(\nشمام منتظر پستای من:|گمشو کی پستای تورو میخونه\nتازه جدیدن تصمیم گرفتم لپتابو ببرم اونجا از اونجا براتون پست بزارم\nمن بعد این فکر:)\nشما:|\nلایک:دیفونه",
    "بابام از سر کار اومده نون داغ خریده بود...نونو گذاشت تو آشپزخانه,یه تیکشو برداشت آورده نشسته رو مبل جلوی تلویزیون خاموش,قریب به نیم ساعت به تلویزیون خاموش زل زده و گاهی نون میخوره....!\n‏1.تحریما اثر خودشو رو تفریحات مردم گذاشته\n‏2.تحریما اثر خودشو رو مغز مردم گذاشته\n‏3.تحریما اثر خودشو رو قیمت افق گذاشته و زین پس مردم تو تلویزیون خاموش محو میشن\n‏4.تحریما اثر خودشو رو تغذیه مردم گذاشته\n\nلطقا گزینه مورد نظر را مد نظر بگیزید به آن فکر کرده لایک فرمایید ما خودمون تشخیص میدیم کدام گزینس.",
    "یه ابر گودزیلا داریم دیشب سر شام یه باد شکم از خودش در وکرد\nبعد بلند شده داره با دستاش هوا رو پخش میکنه(باد میزد مثلا)\nبرگشتم بهش گفتم چیکار دارى میکنى میگه آخه نمیخوام بوى... با غذام قاطى شه\nمن به این چى بگم آخه؟",
    "k  :  E  @@@@@\nیکی به من دهه هفتادی بگه آخه چرا بردار دهه شصتیم که ازم بزرگ تره و هر چی میزنم باید احترامشو داشته باشم خواهرم هم دهه هشتادیه و هر چی منو بزنه میگن بچس و نمیفهمه ؟ اغا پس من باید زورم به کی برسه ؟ بردار و خواهرم سفیدن ولی من سبزه هستم ،عایا احتمالش هست ما دهه هفتادی ها رو تو یه سیاره در حال نابودی گرفته باشن به هر زن شوهری یکی از مارو داده باشن ؟ عایا حقیقت برملا میشود؟",
    "اغا این چه فامیلی که ما داریم داشتم داخل نت میچرخیتم که رفتم داخل اشپزخونه اب بخورم دیدم اب داخل کاسه سردبایه ذوقی خوردیم خواهرم برگشته میگه داداش گرامی این ابی بود که بابابزرگ باهاش دستشو شسته اخه خواهرمن نمیتونستی زودتر بگی؟؟؟؟؟؟ تازه باذوقی نگاه میکرد!!!!!!!این فک وفامیل که ماداریم؟؟؟؟؟؟؟",
    "رفتم خونه خالم ب دخترخالم میگم تلویزیونتون ال سی دیه یا ال ای دی?میگه الجیه الجججججججی!!!فک وفامیله ماداریم اخهههه!?!",
    "واااااااااااااااای!\nاین فامیلای مادر بزرگم(مامان بابام)کلا خانوادگی زیاد عمر میکنن\nبعد یکی از خاله های بابام که 74 سالش بود تو تصادف فوت کرد\nحالا خواهراش تو خونه گریه و داد و بیداد ک چرا رفتی؟تو ک عمری نداشتی!\nخواهرمون زود رفت\nحالا من ×^×\nظرف خرما(0!0!0!0!)\nجمعیت نمیدونستن گریه کنن یا تعجب!\nنه خواهر اخری بود اینا رو 200 سالش شرط بسته بودن",
    "یادش بخیر !\n\nاون اولا که میومدم 4جوک می خواستم پست ها رو لایک کنم فکر می کردم اونی که پایینشه (برای پست زیری) رو باید لایک کنم !\nبرای آخرین پست هر صفحه هم می رفتم صفحه بعد اولی رو لایک می کردم !\nیعنی در این حد ! (خنگ هم نیستم :-| )",
    "چند وقت پیشا موبایلم رو چک کردم دیدم sms اومده از همراه اول، گفتم بزار این دفعه استثنائاً بازش کنم ببینم چی نوشته ! متن پیام : تبریک! شما جزو معدود برندگان خوش شانس همراه اول هستید که ...\nبعد شرایطش رو توضیح داده ...\nرفتم خونه می بینم این sms برای مامانم، بابام و برادرم هم اومده !\nیعنی فکر کنم واسه کل خط های همراه اول فرستاده بودن :-|\nنه خداییش چه وضعشه آخه ؟ مسئولین رسیدگی کنن لطفا !\nسیم کارته ما داریم ؟",
    "گودزیلای فامیلمون ده سالشه رفتیم مسافرت هی چرت و پرت میگفت ک اره من زن بگیرم روزی سه وعده براش گل میخرم منم شوخی شوخی گفتم نمیبینی من مجردم شاید دلم خواست ....\nخیلی رک برگشت گفت تو که ترشیدی از خواستن گذشته هر کی اومد اوکی بده!!!!$*$\nتاحالا اینجوری قانع نشده بودم. .. ولی من هنو ۲۲ سالمه ادامه تحصیلم چی????",
    "مسموم شده بودم با دست و پاي لرزون عين بره اي كه تازه از مادر متولد شده!خودمو كشوندم تو پذيرايي از ميز آويزون شدم كه نيفتم رو زمين...با صدايي كه جيگر سنگ و آب ميكنه ميگم:بابايي؟دارم ميميرم!\nبابام با خونسردي كابينتو وا كرد توشو نگا كردگفت قند و چاي هست راحت بمير!نه نمير بذار ببينم اول قيمت خرما بسته اي چنده؟\nمن:o-O\nبابا:ببين دخترم بيا رك و روراست باشم باهات دلم نمياد پول خرما بدم اگه پول مولي جايي قايم كردي قبل مردن بهم بگو بعد مردنت نيفتم جون سوراخ سنبه هاي اتاقت!\nمحض اطلاعتون ميگم يه عكس از خودم تو سر راه دارم كه ثابت ميكنه سرراهيم!",
    "برنامه آشپزی:\nآقای بوق:به درخواست بینندگان امروز کیک وانیلی رو آموزش میدیم...یادداشت کنید..پودر کیک بوووووق یک لیوان آب دو عدد تخم مرغ........!!آموزش به این قشنگی....!\nاصلا هم تبلیغات نبود,خیلللللللللللللللللللی هم کامل بود,کیک وانیلی تو عشقه آقای بووووق\nبعله همچین آشپزای ماهری داریم ماااا‎ ‎",
    "یکی از دوستام داشت با یکی که تازه میخواست نوازندگی شروع کنه حرف میزد\nبهش گفت باید هم پشتکار داشته باشی\nهم به ساز انتخابیت علاقه\n(مصقوصا علاقه)\nخدایی یبار بلند بجا مخصوصا بگید مصقوصا!!!!!!!\nفکر کنم فرا سوتی داد\nرفیق سوتی نده ایه ها مگه نه؟؟!؟؟!؟؟!\nاونم جلو غریبه",
    "عاغا با پسر خالم بحث داشتیم که کدوممون بی ادب تره!!!!!!!\nاون میگفت:تو بی ادبی!!!!!!!!!!!!!\nمن میگفتم:توبی ادبی!!!!!!!!!!!!!!!\nعاغا داییم اومد گفت این که کاری نداره دوتا تون برین کنترل پنلتونو تو 4jok ببینید هر که بیشتر پستاش قوانین سایت شده اون بی ادب تره.\nعاغا رفتیم نگاه کردیم \nمن امتیازم منفی بیشتر پستامو نوشته قوانین سایت\nولی پسر خالم همش دو تا تایید نشده داشت که اونا هم تکراری بود.\nاون موقع منو باید میدیدین سریعا طی یه عملیات انتحاری تو افق محو شدم \nاخه این داییه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!\nاخه چرا مدیر سایت این کارو با من میکنه؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!\nwhy?just tell me why?",
    "امروز صبح مامانم اومده تو اتاقم که بهم بگه آماده شو با هم بریم بیرون\nتا چشمش به من افتاد یهو گفت :\nوای تو چقدر بدون آرایش زشتی.\n\nمن {-60-}\nمامانم {-11-}\nلوازم آرایشیم{-16-}",
    "اقا من ي بار تو ي ميدون گم شده بودم بعد زنگ به بابام كه ادرس بگيرم كدوم ور برم :)\nزنگ زدم ميگم : من كجا بيام ؟؟ ي نشونيه خوب بده من همون طرف بيام!\nبرگشته ميگه : اون طرفي كه ماشينا دارن ميان خب؟همون طرف بيا :|\nحالا چهار تا خيابون گنده دورش بودااااا !!!\nميگم : پدره من تو همه ي اين خيابونا ماشين داره مياد ميره كه!!\nميگه : بيشعور خيابونش دو طرفه س،هم داره ماشين ميره،هم داره ماشين مياد....اينا...اينا\n(با دستش داشته اونور خط،ماشينايي كه رد ميشدن رو نشون ميده فكر ميكنه من ميبينم!!!)\nهيچي ديگه چهارتا خيابون رو تا ته رفتم و دنبالش گشتم:/\nاخرشم وقتي پيداش كردم بهم گفت : كور، اينهمه نشوني دادم مگه كوري؟؟؟؟؟",
    "آجیم تصمیم گرفته به مامانم سوات یا بده\nحالا داره رو الفبا کار میکنه هنو به میم نرسیدن\nحالا مامانم سوزنش گیر کرده رو میم \nهرکدومو بلد نی زودی میگه م\n\nمامان جهشی بخونه ما داریم ؟؟؟؟/",
    "یه مامان دارم عشقه!!!!!!\nبه من میگه شام چی بذارم میگم قیمه میگه نیمرو هم خوبه ها!\nبه داداشم میگه اونم میگه قیمه میگه نیمرو هم خوبه ها!\nبه همه از جمله بابام.خاله بزرگه.خاله کوچیکه....اونام میگن قیمه  میگه نیمرو هم خوبه ها!\nشب به من میگه شهرزاد پاشو یه نیمرو درست کن حال کنیم!!!!!\nمامانه من دارم!",
    "اقا این بچه کنکوریا رو دیدین تو tvنشون میده مامان باباهاشون وقتی اونا میرن سر جلسه ,پشت در واسشون کلی قران میخونن و دعا و این حرفا......\nخدا ب سر شاهده وقتی این صحنه هارو میدیدم اشک تو چشام جمع شد...\nمن وقتی صبح میخواستم برم کنکور بدم مامانم باهام نیومده بود ک هیچ... حتی وقتی ام برگشتم هنوز خواب بود...!!تازه بیدارم ک شد نفهمیده بود من رفتم کنکور!!!! با نهایت مهربانی گفت: داغت ب دلم بمونه ایشالا... تو تو خونه بیکار و بی ار چ غلطی میکنی..نمیتونستی ی چایی درست کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!\nیعنی کشت مرده ی اون مهر مادریتم ....مادررررررر....\nلایک= همدردی^_^",
    "عاقا ما داشتیم یه مطلب میخوندیم واسه مامانمون درباره دهقان فداکار \nمامان: اسم واقعیش چی بود ؟ \nمن: دهقان فداکار \nمامان : بچه بزرگ کردم بی سواد سال دیکه میری دانشگاه هنو نمیدونی ؟ اسم واقعیش علی ریزوی بود \nمن: ریز علی خواجوی منظورته دیگه ....\nمامان: ....سکوت....\nاقای فداکار....\nمن....",
    "ازپدرگرامی خواهشمندم ازم تادوشب بیگاری نکشه توسرکارخدایش ازکاروچهارجوک افتادیم >والا<",
    "مامانم رفته مسافرت ، خونمون از فرط شلوغی و کصافط مثه خرابه های هیروشیما بعد از انفجاره بمبه !\nبابام : کاش یکی میومد خونه رو حسابی تمیز میکرد بیست تومن میزاشتم کف دستش !\nمن : پول بده من تمیز می کنم !\nبابام : لازم نکرده ، تو پول بده خودم تمیز می کنم !",
    "مامانم یه قابلمه جدید خریده بعد امروز به شوخی گفتم اگه توش خط بندازم چیکار میکنی ؟؟؟ برگشت گفت هیچی فقط یکی مثل همون خط میندازم رو صورتت …\nمن :|\nروحیه عاطفی مادرانه o-O\nلنگ و چاقو ضامن دار :|\nسازمان حمایت از کودمان بی سرپرست O-O",
    "چون هنوز لایکهام به تعداد دلخواهم نرسیده سوتی های فک و فامیلمو نمی نویسم...\nو به حرف قدیمیا گوش میکنم و اول یه سوزن به خودم میزنم تا بعد بتونم یه جوال دوز به فامیلام بزنم:)\nچندین سال پیش رفتم داروخونه که قرص چرک خشککن بخرم...\nاز اونجایی که فروشنده ی محترم عصبانی بود حول شدم و گفتم: قرص خشک چرککون دارید؟!\nوقتی از داروخونه اومدم بیرون دیگه عصبانی نبود!!!\nهنوز هم وقتی یادم میاد؛ خوشحال میشم که تونستم یه فرد عصبانیو شاد کنم!\nیه وقت فکر نکنید سوتی دادما!!! فقط نیتم شاد کردن بود:)",
    "(یادتونه قبلا ی فیلم میداد 4خونه/جواد رضویان توش بازی میکرد گیتارش یه سطل روغن بود)\n\nهیچی دیگه به بابام میگم پول بده گیتار بخرم میگه:نمیخواد خودم با سطل روغن 5کیلویی درست میکنم\n\nاعصاب من در اون لحظه:3456788765445690202",
    "آقا ي بار دامادمون گف بيا بريم چندتا چيز بخرم تو بيارشون خونه من مغازه كار دارم گفتم باشه،بعد كه وسايلا رو خريد داد دستم يهو لاستيك از دستم افتاد .حالا تو جمع ميخواست ضايعم كنه برا همه تعريف كرد گف متين آدم ببوئيه \nمنم گفتم خواهش ميكنم ولى ما خانوادگى به تو رفتيم. ينى ازون موقع هروخ سوتى ميدم جلوش توجمع اصن أ من حرفم نميزنه ينى تا عين هد ابوهت داريم واس خودمون. \nداداش يه چايى چيزيم واس ما بيار ديگه. \nداماده ضد برادرزنه ما داريم؟ \nاصن من ديگه بايد برم دسشويى!(علامت اختصاصى-_-_-WC-_-_-)",
    "من جوادم \nیه روز که داشتم با کامپیوترم  بازی میکردم مامانم بهم گفت: جواد امروز نهار کتلت داریم تخم مرغ نداریم.منم که میدونید دیگه اظهار کردم نشنیدم  خلاصه با دعوا منو فرستاد مغازه ی بغل خونمون که فامیلش شاملو هست منم که تو حال بازی بودم وارد مغازه شدم و گفتم اقای شامل بی زحمت 2 تا شاملو بده مردی جای بابام بود یه نگاه به من کرد منم که تازه حالیم شده بد یه جوری جمعش کردم و گفتم دوتا تخم مرغ بده این داستان به کل محل رسیده بودخلاصه داستانی داشتیماااااااااا",
    "یکی از فامیلامون باردار بود ویار داشت شام و ناهار و صبحانه تو آبغوره نون تیلیت میکرد میخورد!!!!\nفک و فامیل جل الخالقه داریم ما...!!!",
    "چند روز پيش با خالم رفتم دندون پزشكي خانومه برگشت به خالم گفت شما خواهر فلاني هستيد؟\nخاله ي منم با اعتماد به نفس كامل گفت نه خانوم محترم من خواهر خواهرشم:)\nمنو ميگي داشتم از خنده ميزو صندليارو گاز ميگرفتم \nحالا اومديم بريم منتظر بوديم اسنسور بياد بالا اومد خالم ميگه اومد شبكه سهبريم ديگه=)))))))\nآخه من به اينچي بگم؟؟؟\nهنوزم خودش نفهميده چه سوتياي داده=))",
    "عاقااااا...يه روز رفته بودم مهموني ديدم از دهن گودزيلاي عممون(4-5سالشه) بويي مياد در حد فاضلاب تهران!يواشكي به عمم گفتم اونم گفت باشه دفه‌ي بعد بهش ميگم مسواك بزنه.نگو گودزيلامون شنيده!دفه‌ي بعد ديدم از دهنش بوي خوبي مثل ادكلن مياد لبخند زدم.فرداش بچه رو به علت مسموميت ميبرن بيمارستان معلوم ميشه ديروز ادكلن خورده!!!\nمن:|\nعمم:|\nدكتر:|\nسازمان حمايت از كودكان:|\nهوش سياه:|\nگودزيلامون:))\nخدايي گودزيلاست داريم؟",
    "سلام بچه ها!!!\nامروز ساعت3بعدازظهر با يكي از پسرخاله هام اس ام اس بازي ميكردم باهاش دعوام شد گفتم خفه شو!!\nالان ساعت10:30 دارم اين پست رو ميذارم.ازساعت3:30 تا همين الان همش داره اس خالي ميفرسته!!!!!!!!\nمن:))))))))\nپسرخاله ي حرف گوش كنم:))\nانجمن خفه شدگان!!!",
    "اقا ما یه مراسم مهم تشییع جنازه داشتیم شهرستان فامیلای ... سوسول پولداری ... بابای مام برا اینکه متش خراب نشه تو کاور زده بود و زده بود تو ماشین ....رسیدیم اونجا عجله داشتیم بابا کت شلوار رو پوشید رفتیم مراسم وسط مراسم ما بخند فامیلا بخند ... بابای بیچاره ما کفشش تهران مونده بود دمپایی پاش بود.....\nبابای ساده پوشی داریم ما",
    "امروز دختر خاله ی 4 ساله م (پاراگلایدر) داشت هوش سیاه رو نگاه میکرد، بعد خونه ی ما هم شلوغ بود، صدای تلویزیون به این پاراگلایدر نمیرسید! در عین حال مامانش هم داشت حرف میزد! هرچی این میگفت ساکت باشین کسی محلش نمیذاشت و مامانش هم داشت صحبت میکرد که یهو نه گذاشت و نه برداشت فرمود:\nناگهان خری گفت!!!!!!!!!\nآقا به این برکت تا دو دقیقه هیشکی نفس نمی کشید!\nاینا بچه ن؟ خخخخخخخ\nلایک = صد رحمت به گودزیلا :)))",
    "سلام.\nیکی از فامیلامون تعریف میکرد که بچه بود با دوستاش رفته بودن بیرون بازی کنن. یکی از دوستای این فامیل ما میره روی ی دیوار کوتاه که مال خونه همسایه شون  بوده راه میرفته هی میگفته \nکسی عمرا بتونه مثل من رو دیوار راه بره خلاصه هی شاخ بازی در میاورده اینم یهو داد میزنه وای \nمار فرار کنید این بچه هم میترسه میخواس در بره که پاش سر میخوره از پشت میفته تو خونه همسایه \nحالا اون ور هم همسایه شون موتورشو خوابونده بوده رو زمین این بنده خدا هم میفته و دسته موتور میره تو چیزش. هیچی دیگه دو هفته تو بیمارستان بستری میشه. ..\nلایک=عجب. ..؟؟؟\nراستی اولین پستمه\n؟ارادت کتلت¿",
    "\" شادمانی همه جا پشت در است  در گشودن هنر است \" یه بار عمم اومده بود خونمون حرف شد از منو درس و مدرسه و این حرفا یهو مامانم برگشت گفت این یابو (با من بود ) که اصلآ درس نمیخونه امسال هر چقد بهش میگم درستو بخون بذار به یه جایی برسی هی هر روز با دوستات نرو بیرون وگرنه اخرش میشی یکی مثل عمه هات گوش نمیکنه عمم هم که همینجوری داشت حرفاشو تایی میکرد به اون قسمتش که رسید یهو همینجوری موند مامانمم فوری تو ادامه ی حرفش گفت که اینقد ساده ان دوستاشون اونارو از درس و مدرسه گرفتن بعد عمم دوباره شروع کرد تایید کردن ولی خدایی خیلی تابلو بود فکر کنم نخواست به روی مامانم بزنه خودشو به اون راه زد",
    "دیروز به دوستم زنگ زدم میگم کنکور چه طور بود ؟ میگه عالی بود میگم واقعا مال ما خیلی سخت بود ( اون رشته اش تجربیه من ریاضی ) میگه : ریاضی و زمین رو قرار نبود بزنم پس نزدم زیست هم یکی مشکل بود دو سه تا زدم فیزیک رو هم اصلا حوصله نداشتم گرفتم خوابیدم تا بیدار شدم ورقه ها گرفتن شیمی رو فرصت نکردم بزنم .\nشما بگین این دوسته ما داریم ؟",
    "تا قبل از هفت سالگی هرچی مجرد تو\nفک و فامیل و دوست و آشنا بود\nمیخواست باهامون ازدواج کنه\nیادتون میاد؟؟؟؟؟\nوالا با این فک و فامیلا",
    "واسه تولد بابام رفتم عطر خریدم\nدیروز مامانم برداشته خالی کرده رو خودش\nبه نشونه اعتراض وایستادم نگاش میکنم\nمیگه: عطر مردونه میزنم میرم بیرون مردا خوششون نیاد\nد آخه چی بگم بهش؟",
    "رفتم تو اتاق دختر عمم ( 6سالشه ) دختر همسایشونم (اونم 6 سالشه ) پیشش بود.\nدخمل همسایشون : ای وای اینا چقد میان و میرن ... حالا چیکار داری ؟/:\nمن که دلم میخواست چشاشو درادم ولی با یه لبخند گفتم شما بازیتونو ادامه بدین کاریتون ندارم .. نماز بخونم میرم (:\nحالا دوتایی دارن حرف میزنن..\nدخمل همسایه :ریحانه ( دختر عمه ) به پارسا گفتی ؟؟\nریحانه : چیو باید بگم ؟\nدخمل همسایه : همون که اگه دوباره اومد پیشمون بگی دیگه حق نداره بیاد . دوسش ندارم ):\nریحانه : نه .. نگفنم ، حالا بزا دخترداییم نمازشو بخونه بره دربارش حرف میزنیم \nدخمل همسایه : پس بیا بشین آرایشت کنم (:\nریحانه : بهت میگم بزا دخترداییم بره بیرون بعد.. ای بابا ..\nحالا دارم میرم بیرون دختر همسایشون که علاوه بر اینکه دوس داشتم چشاشو درارم سرشم بکوبم به دیوار بهم میگه رفتی درم پشت سرت ببند ، دیگم نیا .. /:\nدیگه من چی بگم /: اینا بزرگ بشن چی بشن خدا میدونه !!!",
    "يح يح يح يييح(بازم خنده شيطاني مشكليه؟)علامت اختصاصي\n\u2029اخباره داريم؟كوچيك شدن دمپايي رو تو اخبار نشون ميده از بس كه سوژه ندارن\nاينارو نشون ميدن اگه همينجوري پيش بره اگه يكي شانسي از داخل ادامس نعنا،ادامس موزي دربياره حتي اگه بقيه سالم باشه تو تلويزيون نشون ميده اونم تو همه بخشاي خبري\u2029حالا قبض اب سي ميليوني يه چيزي اخه كوچيك شدن دمپايي؟\nصدا و سيماست داريم؟",
    "عاقا ما امروز یهو محبتمون قلمبه شد رفتیم واسه برادرزادمون(نه بابا گودزیلا نیست) شیر کاکایو خریدیم.آوردم خونه گفتم بیا عموجون بخور.بعد یهو مامانم دادزد گفت الان وقت شیر کاکایو نیست میخواد ناهاربخوره.خلاصه نذاشت بخوره.بعد میگه بیا ایلیا جان(اسم برادرزادمه)واست شربت درست کردم بیا بخور!!!!!!!!!!!نه خدا وکیلی من الان حق دارم برم دنبال پدر مادر واقعیم یا نه؟؟؟؟\nلایک=آره زودتر برو",
    "اقا فک میکنم با وجود این گودزیلاها ما باید کلا از رو زمین محو بشیم...\nدیروز پسر عمو ی 6 سالم تو کوچه شون بود دختر همسایه شونم ک 5 سالش بود نشسته بود داشت گریه میکرد..ی دفه دیدم رفت کنارش نشست,ی قیافه ی جدی ب خودش گرفت گفت: گریه نکن ضعیفه ه ه ه...همین سالا درسم تموم میشه میام میگیرمت راحت میشی...\nمنO_o     @_o\nو دیگر هیچ......\nفقط یادمه من هم سن اون بودم هنوز ب پستونک میگفتم:پسکونک...",
    "من يه پيشي كوچولو دارم كه شده هوو ي منو گودزيلا\nچند وقت پيش خانوم خانوما رو مبل دراز كشيده بود مامانم اومده ميگه:اي جانم بميرم الهي دختر خوشگلم گشنشه؟\nحالا من بهش با يه عشوه خاصي ميگم: آره ماماني خيلي گشنمه ناهار ندادي امروز:-\"\nمامانم: كي با تو بود آخه؟؟برو يه چيزي بر دار بخور نكبت:|:|\nگودذيلا: ماماني  چي ميخواي بدي بخورم ؟\nمامانم: به رايا بگو يه چيز بياره 2تايي بخورين اصن كي با شما ها بود:-؟ من با جسي خوشگلم بودم ;;)\n\n\nمنو گودذيلا:|:|\nمامانم:x\nجسي خانوم: :o:O:O:O:",
    "دختر خالم ... تا حالا terevel  دیدی ؟؟\nمن...کجا؟\nدختر خالم ...تو نت دیگه \nمن...نشنیدم اسمشو \nدختر خالم میره لب تاپ و میاره و سرچ میکنه \nصفحه باز میشه من میفهمم منظورش terol بوده !! \nدختر خاله بی سواده من دارم؟؟ :I",
    "امرو اومدیم خونه عمم .من و خواهرم داریم سفره رو میندازین دختر عمم اصن از جاش تکون نخورد بهش میگم فاطی جان اصن تکون نخوریا ناراحت میشم :-|\n عمم از اون ور میگه ( با تمسخر ) مهساجان کاریش نداشته باش بچم تازه زایمان کرده  حالش خوب نیست .\nمامان میگه : مبارک .. حالا دختره یا پسر ؟؟!!\nینی این همه نیش و کنایه زدیم اصن به روی مبارک خودش نیاورد رفت جلو تلوزیون فیلم نگا کرد .:-|\nعجب دختر عمه ی تنبلی دارم من:-(",
    "اغا هر چی شما بگی تو حلقم اگه دروغ بگم . دختر خالم گوزلیساس (متولد 80) بهم گفته برام وبلاگ درست کن . میخوام توش ترول و جوک و این جور چیزا بذارم  . براش یه وب ساختم یادش دادم چه جوری عکس اپلود کنه بذاره بعد صد بار توضیح فهمیده . فرداش رفتم تو وبش دیدم عنوان رو  نوشته جک . ولی محتواش خالیه . بهش میگم  چرا جوکایی که گذاشتی معلوم نمیشه . میگه نمیدونم من که اپلودشون کردم . میگم مگه عکس بودن ؟؟ میگه نه متن بودن!! \nرفته متن و اپلود کرده !!!!! \nاغا بگو من سرم و تو کدوم دیوار بکوبم ؟\n اصن فک و فامیله من دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دختر دائیم 8 سالشه بعد تو مدرسشون یه دوست داشته که داداش بزرگش همش کتکش میزده و بدنش همیشه سیاه بوده \nزنداییم میخواست بچه دومشو بدنیا بیاره رفتن بیمارستان و دختر بزرگه رو آوردن گذاشتن خونه ما \nاین همش گریه میکرد و میگفت من داداش نمیخوام گفتم چرا داداش که خوبه گفت به مامانم زنگ بزن بگو داداش بزرگ برام نیاره من داداش بزرگتر از خودم نمیخوام برام یه خواهر بیاره یا داداش کوچیکتر \nبنده خدا فکر کرده بود حالا مامانش میتونه براش داداش بزرگتر بیاره اینو بگیره زیر بار کتک \nگفتم مگه بچه دوم میتونه بزرگتر از اولی باشه ؟؟\nگفت همین که گفتم برو بهش بگو من از خونه فرار میکنم \nخدایا حالا چطوری به این حالی کنم بچه دوم کوچیکتره از بچه اوله؟؟؟\nآینده سازان ما رو باش",
    "خالم اومده بود خونه ی مادربزرگم تنها بعدش عصر دختراش (یک گودزیلا و یکی از نسل خودمون ده هفتادی)بعد اون گودزیلاهه(سپیده) اذیت می کرد خالم بهش گفت نبودی از دستت نفس راحت می کشیدما.بعد از چند دقیقه فکر کردن گودزیلا برگشته می گه اصلا میدونی چیه اگه می خوای نفس راحت بکشی برو از بابا طلاق بگیر بیا خونه مامانت زندگی کن.",
    "ها ها ها ها...\n مامانم برداشته مودمو قایم کرده . همشم به من میگه معتاد...\nخبر نداره دارم با وای فای همسایه که بازه میام و پست میذارم.\nدر ضمن معتادم نیستم!!!",
    "فقط همین قدر بگم که نشد من بیام 4jok داداش گودزیلام نیاد مثه کرکس بشینه بالا سرم که من یه وقت در مورد اون بنویسم و از کلمه گودزیلا استفاده کنم...\nهر دفه بساطی داریم...\nمثلا دفه فبل یه صفحه از سوتیش نوشته بودم... اومد دید ,مامانمو انداخت به جونم...!!!!\nهیچی دیگه بعد از پاک کردن پست و معذرت خواهی و بوس کردنش همه چی بخیر و خوشی تمومید.(آخه بچه آخره روش به شدت حساسن.) \nداداشه گودزیلاس داریم ما!!!!\nمن از دست همچین دیکتاتوری چیکا کنم؟؟؟؟\nلا مصب نفتم پیدا نمیکنم. بنزینم حیفه...\nهی...خدا!\nزندگیه ما داریم؟؟؟",
    "رفتیم خونه یکی از فامیلا...واسمون شربت آوردن\nگودزیلاشون اومد کنترلو برداره،،،دستش خورد به شربتم،ریخت رو فرش!!!\nتا اومدم حرف بزنم در کمال ادب فرمود:\nشما دخالت نکن!!!!!!!!!!\nواااااای تا حالا هیشکی من اینجوری ترور شخصیت نکرده بود!!!\nگودزیلاست فامیلمون داره؟؟؟",
    "با داداشم داریم بیرون میریم سر خیابون برگشته میگه ببین ماشینای مدل بالا پول خوبی دارن خودتو نندازی جلوی این ماشینای خز !\nمن :|\nداداشم :))\nماشینای مدل بالا :O\nبازم من :|\nمیمون اعزامی به کره ماه :))",
    "ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺧﻮﺭﺍﮐﯽ ﻣﯿﺨﺮﯾﺪ ﺩﺭ ﺣﺪ ﻫﺎﯾﭙﺮ ﻣﻨﻮ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺧﺮ ﮐﯿﻒ ﻣﯿﺸﻮﺩﯾﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﻨﯿﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﻢ ﺷﮑﻤﻮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﺎ ﯾﻪ ﮊﺳﻪ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪﺍﻧﻪ ﻫﻤﺮﻭ ﻭﺭ ﻣﯿﺪﺍﺷﺖ ﯾﻪ ﺭﯾﺰﻩ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﻒ ﺩﺳﺕ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﺑﻬﻤﻮﻡ ﺑﻌﺪﻡ ﺑﺎ ﯾﻪ ﮊﺳﻪ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪﺍﻧﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ :ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﻫﻢ ﺭﻭﺯ ﺧﺪﺍﺳﺖ ...\nﻣﻨﻮ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻣﺘﻨﻔﺮﯾﻢ ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ",
    "ﯾﮏ ﺷب ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺩﻋﻮﺍﯼ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ .ﺣﺎﻻ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﭼﻬﺎﺭ ﺻﺒﺢ ﺩﻋﻮﺍ ﺳﺮ ﭼﯽ ﺑﻮﺩ ؟ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺯﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻃﻔﻠﮑﯿﻮ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺮﺩ !ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺗﺎ ﺳﻪ ﺷﺐ ﺗﻮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ !ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻣﯿﺒﯿﻨﻤﺶ ﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻣﯿﻮﻓﺘﻢ ﺣﺎﻟﻢ ﺑﺪ ﻣﯿﺸﻪ .ﻃﻔﻠﯽ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺧﺪﺍ ﺑﯿﺎﻣﺮﺯﺗﺶ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ .ﺗﺎﺯﻩ ﺗﺎﺯﻩ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﻫﯽ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻗﺎﻃﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﺤﻤﺪ ﺗﻮ ﭼﺮﺍ ﻃﺮﻑ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﺮﻭ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﻨﻮ ﺿﺎﯾﻊ ﮐﺮﺩﯼ .ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺑﺎﻫﺎﺭﻭ ﺑﯿﺎﻣﺮﺯﻩ ه",
    "داداشم تازه از خواب بیدارشده بود داشت با کشف نشده( داداش کوچیکم) کشتی می گرفت که در حین کشتی گرفتن کشف نشده رو گاز گرفت اونم نامردی نکرد نه اینور نه اینور بهش گفت: ولم کن دهنت بو خر مرده میده \nبیچاره داداشم افسردگی مزمن گرفته وقتی دید مسواک کار ساز نیست پناه اورده به برس قالیشویی\nمن0_o\n مرحوم خر!؟!؟!؟\n خانواده مرحوم خر/\\/\\/\\/",
    "داييم داشت بچشو كتك ميزد بهش گفتم دايي مگه اين مفلوك چه كرده ميگه هيچي فردا كارنامه هاشونو ميدن گفتم خب بابا هنوز كه چيزي معلوم نيست ميگه ميدونم ولي آخه من فردا ماموريتم!!!!\nخدا وكيلي چند روزه دنبال يه روانپزشك خوبم ولي پيدا نميكنم!",
    "آقا امروز پای تلویزیون نشته بودم که بابام اومد محکم یه کشیده خوابوند دره گوشم\nبش گفتم چرا میزنی میگه چرا درساتو نمیخونی\nبش میگم هنو واسه ترم تابستون انتخاب واحد نکردم درس چیو بخونم میگه نه اصلا چرا دیروز رفتی بیرون\nبش میگم خودت بم گفتی برم برات از مغازه نوشابه بگیرم\nمیگه بیخیال\nمیگم چرا زدی\nیکی دیگه خوابوند دره این گوشم و با عصبانیت گفت: آخه نمیشه که مادرتو زد\nواقعا شما بگید خودکشی کنم بهتر نیست ؟؟؟؟",
    "یه سال با داییم اینا رفته بودیم 13 به در کنیم رفتم با دوربین ازش فیلم بگیرم بعد بنده خدا شدیدا هول کرد....\nبهش گفتم: آقاااا مصاحبه نیست هول نکنید...\nگفت: ما کسی رو هول ندادیم...\nو بعد خودش مثه گااااااو خندید امااااااااااااااا هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــشکی هیـــــــــــــــــــــــــــــــشکی بهش نخندید و از اون موقع به بعد افسردگی گرفت و در مجامع بین المللی و فک و فامیلی دیگه پیدا نشد..موهاشم ریخت و دیگه به جز سلام هیچ حرف دیگه ای نزد\nپست اولمه با کلی ذوق تایپ کردم موضوعو نزدم کلش رفت از اول تایپ کردم باز=)))",
    "اقایون و خانم ها سلام.....\nاقا ما یک داداش داریم یه یک ماهی هست که رفته کلاس اموزش زبان ترکی استامبولی..حالا اومده سریال ترکی با زبان اصلی خریده هر جمله ای که تو فیلم میگه اینم سرشو به نشانه فهمیدن تکون میده..\nصبح جو اومده خونمون ناراحت میگه داداش شما هرچی در توانم بود را ازم گرفته.مردم دیگه جوییییی براشون نمونده که جو گیر شن\nجو :(((((\nتمام مردم دنیا :||||\nدادش من :)))",
    "داشـتـم بـا مـخـاطـبِ خـاصـم صـحـبـت مـیـکــردم\nاون: امـروز کـجـا رفـتـی؟\nمـن: اصـلا جـایـی نـرفـتـم حـوصـلـم سـر رفـت تـو خـونـه\nاون:الـهـی بـمـیـرم فـردا مـیـام دنـبـالـت مـیـبـرمـت تـو شـهـر مـیـگـردونـمت\nمـن:آخـجـون\nیـهـو بـاّبـام اومـدتـو اتـاقـم حـول شـدم و مـجـبـور شـدم گـوشـیـو بـندازم یـه گـوشـه حـالا مـکـالـمـه مـن و بـابـام\nبـابـام:امـروز رفـتـیم تـو شـهـر چـرخـیـدیـم یـادم رفـت وسـیـلـه مـاشـیـنـو بـخـرمـا\nمـن: امـروز؟؟؟\nبـابـام: آره امـروز دیـگـه، چـرا یـادم نـنداخـتی؟\nمـن:حـواسـم نـبود\nالان 3 روزِ بـه مـخـاطبِ خـاصـم زنـگ مـیـزنم جـواب نـمـیـده نـکـنه بـراش اتـفـاقـی افـتـاده بـاشـه مـن بـیـخـبـرم؟؟؟",
    "یکی از گودزیلاهای فامیل 5 سالشه اومده بهم میگه :\nساراجون دلار چیه؟؟؟؟\nمن: هیچی خاله یه تیکه کاغذه با ارزشه\nاون: خوب اگه تیکه با ارزشیه ادرسشو بده بریم باهاش لاو بترکونیم\n.\n.\n.\n.\n2 ساعته دارم دنبال نفت میگردم خودمو اتیش بزنم",
    "با دخملم رفتم مغازه .... (ناگفته نمونه 1/5 سالشه ) میخوام براش ساندیس بخرم اشاره میکنه میگه نهههه . .  اووووون . میگم به دردت نمیخوره عجیجم .این یکی خوبه ... میگه نههههه ...اوووون .\nخوش بحالشون .خوش به حال این دهه نودیا\n.\n.\n.\nما دهه پنجاهیا جرات نمیکردیم بگیم چی میخوایم..حتی جرات نمیکردیم همسر خودمون و انتخاب کنیم .(البته ما که جنگیدیم .طفلی اونا که نتونستن )\n.\n.\n.",
    "دارم با دختر عموم دردو دل میکنم بعد یک ساعت میگه\nخاک تو سره بد بختت کنم اگه من خدایه نکرده جایه تو بودم خودمو تو چاه فاظلاب  غرق میکرد من یعنی از این احساس همدردش در عجبم نه خدایی فک و فامیله من دارم\nلایک = خاک تو سره بد بختت کنم داری پست میزاری برو خودتو تو چاه غرق کن دیگه",
    "زنگ زدم خونه خواهرم(خونه شون یه شهر دیگه س) خواهرزاده م که 6سالشه گوشی و برداشته\nمیگم:سلام خاله قربونت بره،خوبی؟\nمیگه:خاله زود کارتو بگو،منتظر یه تلفن مهمم!\nمن |:\nخواهرزاده ام D:\nگراهام بل |: |:\nاوباما |: |: |: |:",
    "عاقا یه سوال منو از بچگی که یادم میاد درگیر کرده چرا مامانه من به من میگه بزی؟ \nکلا منو بزی صدا می کنه :|\nایا مادر های شمام اینطورین؟\nخب مادر من الان دوگانه شدم اسمم واقعا بزیه یا پریسا؟\nخب از ول اسمم رو هم تو شناسنامه میزاشتین بزی \nلایک = اشکل نداره حتما شباهتی دارین\nقیافه من :|\nقیافه مامان گلم :D\nیعنی با این کلمه قند تو دله من اب میکنه مادرم دلتون بسوزه",
    "یه دختر عمو دارم نقاشی سیاه قلم میکشه\nیه بار رفتم تو اتاقش دیدم خیلی قشنگ کشیده ....\nگفتم بذار ببینم میشه از در دوستی یکی واسه من بکشه...\nبهش گفتم عزیزم تو ک پسر عمو به این خوشتیپی داری ک اینقدم دوست داره\nگفت خوب ؟؟؟؟؟!!!!!!!\nگفتم :\nچرا عکس احسان علی خوانی رو کشیدی خو عکس منو بکش\nگفت باشه عزیزم 100 هزار تومن بده\nدو روز دیگه برات میارم\nمنم دیدم اوضاع داره خراب میشه ازش تشکر کردم و اومدم بیرون\nیعنی دختر عموی احساسی داریم ما",
    "آقا یه چیزی بگم زمینم گاز بزنین...!!!\nاول یه سوال:تعریف شما از سگ چیه...؟ \nنه از این سگ سوسولیا ها...از اون گنده هاش که برا نگهبانی دادنه!\nیکی از فامیلامون یکی از این سگ خالدارا(دالماسی) داشت...همین قد بگم که از بچگی جاش کنار شومینه بود و پیش 20-25 تا عروسکش میخوابید!!!! (فک و فامیله داریم عایا؟) اما با غریبه ها رفتار خیلی خشنی داشت...\nخلاصه...\nابن فامیلمون داشتن تو لواسان ویلا میساختن.گفتن هم برای اینکه نگرو (همون سگه)\nهوایی عوض کنه وهم برای محافظت از وسایل کارگاه ببریمش اونجا..\nیه 1هفته ای اونجا بود وحال میکرد تا اینکه یهو غیب شد!!!!!\nحدس بزنین چی شد؟\nهیچی دیگه کاشف به عمل اومد دزدیدنش.\nیه سگ گنده و خشن و چجوری دزدیدن برا من سوال شده...!!!! (o_O)\nهی خدا...دلم براش تنگ شده...عاشقش بودم...\nمملکته داریم عایا؟\nمسئولین محترم چرا رسیدگی نمیکنن عاخه!!!\nمنه دلشکسته لایک میخوام...\nزدی لایکو...؟\nمن گناه دارم...!!!\nالان نگرو داره دنبال پدر و مادر واقعیش میگرده!!!!\nلایک...لایک...لایککککککککککککککککک(((((((((((((((((((((((((:",
    "از جمله ابداعات اخیر در منزل ما:\nوقتی در یخچالو باز میکنی و با شوق و میل فراوان میای یه چیزی نوش جان کنی.....مامانم رو سر در یخچال یه سوسک زشت بد ترکیب نصب کرده،حالت ازهر چی تو یخچاله به هم میخوره\nمامان خلاقه ما داریم؟",
    "بروبچ سلام شطورین؟اقا ی سری ک اومده بودم فورجوک گودزیلامون سروکلش پیدا شد حالا عاشق اون خانومه ک تو تبلیغات بالا ستاره ی مجالسه شده.هیچی دیگه هر روز وختی میام پای کامپیوتر میاد میشینه رو پام منتظره میمونه تا عشقشو ببینه تازه برگشته ب من میگه داداش بهش اس ام اس بده بگو از این ب بعد روسری سرش کنه من اینجوری خوشم نمیاد...خدایاااااااااا...حالا من تا9 سالگی فک میکردم هر کی بچه میخواد میره میخره...اخه من سرمو ب کدوم دیوار بکوبم؟دوستان راهنمایی کنین اطفن.",
    "دیروز داشتم از دم اتاق مامانم اینا رد میشدم \nیهو شنیدم مامانم به بابام میگه:\nوقت دکتر زیبایی گرفتم دماغ نگینو عمل کنیم!!!!\nبابامم نه گذاشت نه برداشت گفت آره......هر چقد پولش باشه میدم برو وقت بگیر!!!!!!!!!!\nمن o-0\nدماغم :-------------))\nخو پدر من چرا با احساسات جوون دلبندت بازی میکنی آخه؟؟؟؟؟؟\nوالدینه من دارم ؟؟؟؟",
    "داداشم نمره هاش اومده ۲ تا درسش رو افتاده بعد کلی قهر کرده به خاطر این که یه ذره دعواش کردن موقع ناهار که شد منه بدبخت رفتم برا خودم غذا مونده یه روز پیش رو کشیدم برا بابامم غذا کشیدم  بعد مامانم اومده برا داداشم غذای تازه درست کرده کلی بوسش کرده و منتشو کشیده که غذا بخوره \nواقعا این فک و فامیل پسر لوس کنی ما داریم",
    "حالا گفتن نداره ولی ما ازین خونواده های با کلاسی هستیم که زباله هاشونو تفکیک می کنن :|\n\nهسته های زردآلو، سایر زباله ها -_-",
    "مامان و داداشم داشتن جرو بحث میکردن:\nمامانم: کی میشه ما زنت بدیم از دستت راحت شیم!!بیچاره اون زن بدبختت از دستت چی بکشه:((\nمن از داخل اتاق: آخه مادر من کی به این شاسکول زن میده؟خخخخخخ\nمامانم: تو یکی دیگه حرف نزن.هر وخ یه خاستگار درست حسابی واسه تو پیدا شد به اینم زن میدن.از دست هر دوتون دیوونه شدم.\n\nکلن با خاک یکسانم کرد!!!\nفــــــک فـــامـــــیـلــــه داریـــــم؟؟؟",
    "اندر نصایح پدر بنده:\nشنیده بودیم رطب خورده چون منع خرما کند ولی اینجوریشو دیگه نشنیده بودیم!!\nبعد از غذا دراز کشیدم رو تختم بابامم غذاشو خورده پای تلویزیون دراز کشیده به من میگه دراز نکش بعد از غذا سرطان معده میگیری مثه من که تا چند سال دیگه سرطان معده میگیرم!! پاشو تا مثه بابایی نشی!!",
    "عموم از ایناس که از گوشی هیچی سر در نمیاره. حالا دخترش روز تولد باباش براش یه گوشی دو دوربینه خریده.\nچند وقت بعد به عموم گفتم عمو اگه گفتی گوشیت چند تا دوربین داره؟؟\n( می خواستم بگه یکی که بهش بگم نه گوشیت دو تا دوربین داره تو خماریش بمونه)\nیهو گفت سه تا :|\nهیچی دیگه تو افق محو شدیم!!",
    "یه دونه پوستر برج ایفل زدم تو اتاقم بعد پسر خالم(گودزیلا)بار اول که دیدش ازم پرسید این کجاست .... منم براش هر چی مدونستم گفتم و گفتم بر اثر انبساط انقباض چند سانتی طولش تغییر می کنه \nاز اون روز به بعد هر وقت میان خونه ی ما یه متر هم با خودش میار این برج ایفلو اندازه می گیره\n من:\nارواح خاک باغچمون :@¥@",
    "امــروز مــخ دختـــر همســايمـــون (عاطفـــه)رو کــار گـــرفتـــم!!!\n نــه بــه خاطــر اينکـــه دختـــري بــس شايستـــه هســـت!\n نــه بــه خاطـــر اينکـــه بـابـاش پـرادو زيــر پاشـــه!!!\n نــه بـه خاطـــر اينکــه خوشگلــــه!!!\n نــه بـه خاطـــر اينکــه رتبــش تو کنکـــور 3 رقمـــی ِ\nفقـــط به خاطـــر رمـــز وايرلســـش!!! :دی\nالبته خــودش گفـت: چـــــرا اینقـــد ویــــری میــری؟؟؟؟از همـــون اول ميـگفــتــي بهـــت ميـــدادم :|\n يه همچيـــن دختـــر همســــايه اي داريــــم مـــا !!!‬   ^__^",
    "دختر خالم اومده بود خونمون ( دهه هشتادیه ) ، بعد بابا سر یه موضوعی عصبی بود صداشو برا مامان بد بالا . یدفه دختر خالم برگشته میگه : اُه ... خالما .. مواظب حرف زدنت باش .. صاحب اختیارش منم .. فِک نکن هرکاری دلت بخوای میتونی بکنی . \nبابا O_o \nمامی : قربون خواهرزادم برم من (: تحویل بگیر آقا ((:\nفک کنم اگه بابا یک کلمه دیگه میگفت از خونه پرتش میکرد بیرون (:\nولی انقده بامزه گفت که حتی بابا هم نمیتونست خندشو پنهون کنه .(:",
    "امروز بابام صدام زده میگم چیه؟! میگه بیا خواهرت( تازه عقد کرده) رو انقد بزنیم تا صدا سگ بده بعد زنگ بزنیم به شوهرش تا صداشو بشنوه\nیکی نیست بگه پدر من حوصلت سر میره دنبال تفریح سالم باش نه با ابروی خودت ودخترت بازی کن!!!!\nمن تو اون لحظه0 _0\n خواهرم که قرار بود صدا سگ بده!؟!؟!؟!؟\n شوهرش که قرار بود صدا سگ بشنوه\\/\\/\\/\\",
    "من هر شب ساندویچ میخورم.. بابام دیشب بهم گفت اگه سرطان گرفتی من خرج دوا درمونت نمیکنم.... یعنی کشته مرده محبتشم",
    "آقا ما یک فروند برادر داریم که با بالش کشتی میگیره شکست میخوره ، تازه بعضی وقتا مصدومم میشه … تازه بعد شکست خوردنشم باید یه دوره ریکاوری براش بزاری !\nدر این حد حرفه ایه !!!",
    "نصیحت داداش بزرگم به داداش کوچیکم(یه 14 سالی اختلاف سنی دارن):ببین آراد تو دیگه بزرگ شدی الان 6 سالت شده.نباید عین دخترا رفتار کنی که!!سر هر چیز کوچیکی داری لج میکنی.من باس واست الگو باشم.به قول شاعر من از بچگی مرد بار اومدم!\nحالا بماند که بچه بودیم میخاستیم بریم مهمونی چی جوری به مامانم التماس میکرد که ناخونای اینم لاک بزنه!!!\nفــــــک و فــــــامـــیـلـــــه داریم؟؟",
    "سلام دوستان‏ ما یه گودزیلا داريم ‏(‏گودزیلا كه چه عرض كنم دراكولا ‏)‏ وقتی میاد خونمون اول میاد جلوی من دستشو ميزنه به كمرش میگه: پسر بیا جيره ی امروزت رو بگیر ، منه ساده ام فكر میكنم میخواد بوسم كنه ميرم جلو كه ناگهان چنان سهمگین میخوابونه زير گوشم تا دو ساعت گوشم سوت میزد‏(‏ دروغ چرا؟ یه ساعت و نیم‏)‏‏‏↳‏\nمن هم سن این بودم جيره رو از جيوه تشخیص نميدادم‏↳‏\nداریم سعی میكنیم جزء یكی از بلایای طبیعی معرفیش كنیم‏درضمن من داييشم‏‏↳‏\nلايک‏=‏به توام میگن دایی؟؟؟",
    "تو کابین (تله کابین ) نشستیم که بریم بالا کوه بعد قبل از اینکه کابین حرکت کنه عکس میندازن که اگه دوس داشتیم رفتیم بالا برامون چاپ کنن.\nحالا رفتیم بالا خالهم عکسو دیده میگه این عکسارو اشانتیون میدن بهمون ؟؟\n من : نه .. اگه بخواین باید پول بدین .\nخاله جان : چی !؟ من 15هزارتومان پول هر بلیطی رو دادم حالا بیام پول عکسم جدا بدم !؟ دیگه چی ؟!\nحالا بلند میگه چن نفرم اطرافمون بودن شنیدن \nمن: خاله ما برا بلیطا پول دادیم !!؟؟ ما که مجانی اومدیم و بدون بلیط !!\nخاله  با لبخند ژکوند : میخواستم یه خورده کلاس بزارم .. ضایع نکن !;-)\nمن:-|\nخاله:-)\nبلیط فروشه :-\\\nمسافرا:-!\nخاله با کلاسه که من دارم ..!!",
    "ترس خالص\nپيشگفتار...\n!Warning         تحذير!        هشدار!\nخواندنِ اين داستان به افراده ترسو و يا دارايه بيماريه قلبي توصيه نميشود.\nاين يه داستانه ترسناكِ كه نويسندشم خودمم. با توجه به نفريني كه پشتِ اين داستان هست  اگه قسمته اولشو بخونين، بايد تا تهش پيش برين، در غيره اين صورت ممكنه اتفاقاته وحشتناكي سرِ شما و عزيزانتون پيش بياد!\nاين هشدارو جدي بگيريد!\nپس تا قبل از اينكه قسمته اول رو بذارم تصميمتونو بگيرين.\n...coming soon     قريبا...     به زودي...",
    "واقـــــــــــــــــــــــــعا خیلی زیباست وقتی واسه بهترین کسی که دوسش\nداری پــــــــــــــــــــــــــــــــــــیغام میدی بعد هنوز دلیوری پیامت نیومده می\nبینی جواب داده هــــــــــــــــــــــــــــــــــمین طور که دلت پرپر میزنه تا ببینی\nعشقت چی فرستاده اس ام اس رو بــــــــــــــــــــــــــــــــاز کنی :\n.\n.\nYOUR ACCUONT IS BELOW 4000 RIALS PLEASE RECHARGE IN TIME.\nاین قیافه ی طرف :  O0\nاصن این اپراتورای همراه با احساسات جوونای مردم بازی میکنن!!!\nLIKE= خدا نصیب گرگ بیابون نکنه...",
    "دیشب چندتا مهمون خیلی سانتال مانتال داشتیم که آّو با چنگال نوش جان میکنن \nبعد تلویزیون داشت یه مستند حیات وحش میداد مامانمم اومد خیلی کلاس بذاره پیش اونا که ما بچه هامونو خیلی دوست داریم واین حرفا!\nتوی مستنده یه پاندای گنده بود درحد 300کیلو \nمامانمم اومد بگه وای الهه نگا پانداهه\nبرگشت گفت وای نگا الهه پاندهه(یعنی من پاندا هستم)\nدست گلشون درد نکنه هیچی دیگه جلوی مهمونا یه لبخند ملییییییییییییییح زدم خود مامان خانومم غش کرد انقدر خندیدا\nمامانه من دارم؟\nولی خو چی کنم عاشقشم",
    "امروز کل خاندان جم شده بودیم داشتیم می گفتیم ایراد هر کی چیه؟\nفک کنید کل خانواده عمو و..... همه دیگه \nنوبت به من رسید بابام شروع کرد گفت خب تو خیلی خوبیا ولی تو 3 جمله ایرادات= 1 نفهمی 2 شلخته 3 تنبلی ولی خیلی خوبی \nهیچی دیگه حالت منو تجسم کنید جلو دختر عوهامو و پسر عمو هام \nذوب شدم تو جم \nاخه این بابا رکه ما داریم؟\nلایک= حتما هستی دیگه \nقیافه من در اون حالن شک= :( O-o :(\nقیافه بابا عزیز و رکم = D :\nقیافه فامیل = :)) :| :))",
    "سلام عاقا هفته قبل يه اس ام اس خيلي عشقولانه وسرشارازحرف خصوصي واسه زنم نوشتم !! وقتي ارسال كردم يهو شوكه شدم آخه واسه باباش فرستاده بودم !! ازاون روزتاحالا هروقت باباي زنم روديدم لبخند مرموز بهم ميزنه!?",
    "دوستم تازه ایمیل ساخته..\nآیدیمو بهش دادم گفتم اینو تو یاهو مسنجرت ادد کن ...\nبعد فرداش اومده میگه ابولفضل چه عددی رو باید بزنم؟؟!!هر عددی رو زدم درست نشد....!!!!!\nقیافه منو تو اون لحظه تصور کنین...\nآخه اینم دوست دانشمنده ما داریم؟؟؟؟!!!!!!!!",
    "یه شب دیر رفتم خونه دیدم همه بیدارن دارن شام میخورن (ساعت 12) \nمن:اوه اوه چه عجب یه شب منتظر من موندید شامو با هم بخوریم \nمامانم : کی منتظر تو میمونه همین الان از بیرون اومدیم \nمن : خوبه حالا شام پیش هم میخوریم \nمامانم : کوفت بخوری شام تموم شد اینجا مگه هتله هر ساعتی که دوست داری میای شامم میخوای \nبرو بگیر بکپ \nمن :منو که بیرون نمیبرید  لااقل شام بخورم \nمامانم :شام تموم شد هناق بخور \nیعنی عشق سر ریز میشه ها",
    "نمیدونم تو خونه ما اینجوریه یا تو خونه شمام هست؟\nمن: وختی تلفن میزنم به بابام اینا یه سلام و علیک ساده و احوالپرسی و چه خبر و... کلن میشه 2 دیقه\nخانمم که زنگ میزنه نیم ساعت با پدر محترمشون هرچی اتفاق تو فامیل و شهر و هممممه جا افتاده رو بهم میگن و باهم تحلیل میکنن...\n 45 دیقه با مادر ....شون همه صحبتای بالارو تکرار میکنن با تماااااام جزءیاتش. \nفقط شانس بیارم که خواهر برادری خونشون نباشه... \nیکی فکر منو نمیکنه که باید قبضشو بدم آخههههه",
    "خداييش اشپزي ابجيم تو حلق شوهر ايندش (البته اگه گيرش بياد)\nاغا من نميدونم ابجيم اين نوع اشپزيو از كجا ياد گرفته اخر هفته كه ميشه هر چي غذا از اول هفته مونده اعم از ابگوشت خورش انواع برنج كوكو و... همرو با هم غاطي ميكنه به همراه يكم اب و گوجه و برنج  ميريزه داخل پلوپز وبه عنوان غاطي پاتي پلو ميزاره جلوي ما\nما هم كه مثل گاو ميخوريم\nالبته منظورم از ما منو داداشامه خودشو مامانمو بابام نكه رژيم دارن فقط خوراك بره ميخورن",
    "از اونجایی که دوستم خیلی خسیسه هیچ وقت واسم اس ام اس خنده دار نمیفرسته ولی وقتی منو میبینه تند تند اس ام اساشو می خونه\nیه سری داشت اس می خوند که یه شماره ناشناس رو رد کرد \nگفتم: این کیه \nگفت : بابامه\nمن:چرا پس saveش نکردی\nدوستم: آخه باهاش قهرم\nمن:\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\nدوستم:]]]]]]]\nباباش:(((((((((",
    "دیروز دوستم اومده بهم میگه یه غذای جدید یاد گرفتم خیلی ام خوشمزست\nمن:خب چجوری درست میشه\nدوستم:بادمجون دلمه رو سرخ می کنی تو پیاز تف میدی بعدم کشک میریزی\nمن:خب اینکه شد کشک بادمجون!!!!!!!؟؟؟؟؟؟\nدوستم: نه این بادمجونش فرغ میکنه خیلی خوشمزه میشه\nمن:‍\nدوستم:\nخودتون حدس بزنید قیافم چجوری شد و ایضا قیافه دوستم را",
    "تو این گرما ک عرق از کمر آدم چِــکه میکنه خالم تو اتاق پسرش بخاری روشن میکنه! تزش هم اینه ک همه از سرما، سرما میخورن ولی کسی از گرما ک سرما نمیخوره!!\nخدایااااااا! اینام فک و فامیلن ب ما دادی؟!",
    "همیشه که نمیشه سوتیای فک و فامیلو گفت ، میخوام این دفعه از مرامه داییم بگم که بقیه یاد بگیرن:\nهروقت میریم شهرستانمون تو راه از کنار 1 پادگان رد میشیم ،از کنار برجک نگهبانی که رد میشیم داییم چندتا بوق میزنه واسه سربازه تو برجک دست تکون میده، میگه تو سربازیه خودش از بس حوصلش سر میرفته اگه 1 ماشین بوق میزده کلی خوشحال میشده\nسلامتی فک و فامیل با مرام\nواسه اینکه سربازای تو سایت حوصلشون سر نره بزن لایکو",
    "اغا ما دوسال پیش رفته بودیم خونه ی مادربزرگم اینا (ته سوتی) تلفن زنگ خورد و بابابزرگم جواب داد:سلام مجید خانوم !!!!!!(به جون فیل 4 جک راست میگم)بعد تازه جالبش اینه که بعد گوشیو داده به مامان بزرگم اونم اصلا حواسش نبود گفت:الو خدافظ .. باورتون میشه؟؟تازه خودشم بهد از بعد از چند لحظه لودینگ و وقتی فهمید چه سوتی ای داده داشت گوشه ی دیوارو گاز میزد ما ها هم که همه کف خونه پخش بودیم... جاتون خالی...",
    "به مامانم میگم به نظرت سراسری قبول میشم \nبرگشته میگه:پاشو 4جک خعلی روت تاثیر گذاشته\nاین مامانه که من دارم عایا",
    "عاغا این دختر عمه ما تازه بچه دار شده بود ( خیلی رو بچشون حساس بودن) ی روز اومد خونمون اومدم بچشو بقل کنم ییهووووو گفت : سیبیل جون ( اسمم) این بچه اس عقلش نمیرسه یه وخ مریض میشه میمیره....!!!!!!!!\nآخه بی عقلی چ ربطی داره ب مریضی و ممممممررررررگگککککک؟؟؟!!؟!؟؟؟؟\nعقل/:\nبیماری\\:\nمن0_o\nهضرط ازراعیل :|\nفک و فامیله سوتی بده اس ما داریم عایا؟؟؟؟؟",
    "خداییش به اقواممون گفتم که هماهنگ کنیم بریم شنا(مفتیه چیه طرف داخل استخر خودشو کشته نمیریم پیشش شنا)طرف ورداشته میگه شرایطش چیه؟؟؟(جان!بلهههههه!)\nمنم نگذاشتم نه برداشتم گفتم شرایطش اینه که شرت داشته باشی.\nیعنی اولین بارم بود یه نفرو اینقدر ضایع کردم.",
    "یه رفیق دارم هی میشینه واسه خودش گیتار میزنه و میخونه\nبعدم با یه لهن غمگینی میگه\nهههههییی چرا یکی نمیاد این همه احساسو درک کنه\nخو آخه لامصب تو برو دنبال یکی\nبعد اگه نشد اینجوری حس بگیرو آه و واه کن واسه ما\nوالا به خدا با این احساساتشون",
    "بابام به  هوش  سیاه میگه موسه سیاه!‏ آخه چ ربطی داره نوکرتم. \nهر چیم بهش میگیم  میگه خلاصه فیلمش درباره پلیسه تکنولوژیه دیگه!!!!‏ موسم که جز ایناست.\nمن خودمو مثه پرنده ی أنگری بردز پرت کنم  منفجر شم!‏ بنگ بننگ ، بووووووم. خخخخخخ",
    "به بابام میگم : بابا من حوصلم سر میره خونه بنویس یه ورزشی بریم..\nمیگه ورزش نوشتن نمیخواد که ... مثلا همین دو ومیدانی ورزش مادر :|\nصب ساعت 5 پاشو فقط بدوووو :|\nمرسی بابا :|\nبابای صرفه جو  ِ من دارم ؟؟؟",
    "من و مامانم داشتیم سیرک میدیدیم که یه گاو تربیت کرده بودن که به محض اینکه صداش میزدن دم تکون میداد یهو مامانم با حرص شد رفت طرف آشپزخونه و گفت : اینا گاو تربیت کردن من هنوز تو تربیت تو موندم!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن :|\nمامانم :))\nگاوه توی رئیس مزرعه:)))))))))))))))))))))\nرئیس سیرک:)))))))))))))))))))))))))))))))))",
    "رویای شیرینی بود..در یخچال و باز کردم..وااااای خدای من..باورنکردنی بود...توش پر از خوراکیای جور واجور..مونده بودم کدومشو بخورم!!!! دستمو دراز کردم یکی از اون شیرنیای بزرگشو وردارم ک ناگهان چیزی شبیه دمپایی ابری خیس از اسمون پرت شد رو کله م...بله..مادر گرامی ام بود ک با مهربانی منو برای نماز صبح میخواست بیدارکنه....\nخب مادره من نگفتی شاید بمیرم از ترس...!!!!!!!!!!!!\nمادر خشن دارم من ایا؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "داداشم یه توله سگ داره. دیروز دختر همسایمون اومده خونمون بهش میگم بیا بریم داخل بیرون بد. نه اینور نه اونور میگه فکرکردی واسه تو اومدم!؟!؟! اومدم توله سگ رو ببینم\nتو کل زندگیم انقد تخریب شخصیت نشده بودم به خدا",
    "ینی شانس و بختم تو حدقه چشاتون واسه دوتا هسده زردآلو تاکمر شیرجه زدم تو ستل آشغال مث گربه تو جوبیا بعد از موفقیت در عملیات شیکوندمشون دیدم هسته نیسته حتی از این هسته پیرزنا(چروک له ها)هم نبود O~0\nالان که فکر میکنم افسوس میخورم چرا کارتون و پلاستیکاشو جم نکردم جای هسده\nزندگی عاخه عایا؟\nヅ هویج シ",
    "ديشب بابام بم ميگه سايه؟ منو نگا كن..!\n\nمنم با عقش بابامو نگا كردم..\n\nبعدش گفت: اخه اين قيافست تو داري؟؟؟؟؟؟؟؟!\n\nبابام :):):):):)\n\nمن:/:/:/:/:/",
    "رفته بودیم عروسی یه خانومه اومده بود با مامانم صحبت میكرد و هی از پسرش تعریف میكرد آخرش گفت اگه اجازه بدین بیایم خواستگاری مامان منم گفت نه بابا هنوز بچس و اینا, خانومه گفت ای بابا ما سعادت نداشتیم مامانه منم با فروتنی كامل گفت نه این چه حرفيه دختر من لیاقت نداشته!!\nآخه مامانه آدم ضايه كنه من دارم؟\n\nخانومه ‎ o‎_O\n\nمن بی لياقت :(",
    "عاقا4jokبه طرز عجیبی روی بابام تاثیرگذاشته:\nشسته بودیم گودزیلامون به بابام میگه بابابرای من یه هلیکوپترکنترولی میخری؟بابام بایه نگاه پرمهربهش میگه چشم باباجون فرداشب میریم میخریم.حالامن یادم اومده شارزندارم.میگم باباجون برای منم شارزبگیرین.بابامم روبه مامانم میگه یادت باشه بریم تحویل پدرمادر واقعیش بدیم.خیلی دخترپرخرجیه.\nنه شمابگین یه شارز5000تومنی گرون تره یاهلیکوپترکنترولی؟\nبابام:->\nپدرمادرواقعیم:->\nمن بدبخت:-<",
    "رفته بودم امتحان.بعدش مامانم اس داده میگه\nمامان:سلام گلم.خوبی فدات شم؟\nمن:سلام مامان جون.خوبم.شما چطوری؟\nمامان:بد نیستم.امتحان چطور بود عزیزم؟\nمن:عالی بود.الانم با دوستام بیرونم شب میایم خونه.\nمامان:خوش بگزره عزیزم.\nعاغا ما شب رفتیم خونه چشتون روز بد نبینه\nمن:سلام.مامان گلم حالش چطوره؟\nمامان:ذهر(ظهر،زهر،ذحر،ظحر،زحر) مارو مامان گلم.کجا بودی تا الان\nمن:پیش دوستام\nمامان:همین الانم برو پیش دوستات.یا میری دیگه بر نمیگردی یا یه هفته ظرفارو میشوری!!!!!!!!!!!!!!!\nعایا این مامانه من دارم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!؟",
    "چند روز پیش شب تا ساعت 2 مهمون داشتیم بعد یه عکس دسته جمعی خانوادگی گرفتیم به دختر عمم گفتم الان میزارمش فیسبوک\nمیبینم داره با تعجب به من نگاه میکنه....\nبهش میگم چته...؟\nمیگه مگه فیسبوک این وقت شب بازه؟؟؟؟\nمن:o_O\nخب من بهش چی بگم(فک کنم باید بهش میگفتم شب در فیسبوک رو میبندن صبح بسم الاه میگن وازش میکننن خخخخخخخ :))\nفک و فامیله واقعا داریم.....؟\nدر ضمن اولین پستمه دوستان یاری کنن ما رو لطفا.......",
    "به رفیقم اس دادم که :\nسلام داش کنکور خوب بود چی کردی؟\nجواب داده :\nآره پسر عالی بود!!!\nمیگم:\nچطور رو پزشکی حساب کنیم دیگه\nمیگه:\nآهان...نه بابا...من فکر کردم کیک و ساندیس رو میگی ...\nجامعه پزشکی: O0\nجامعه ی کنکوری ها : ((((((((:\nخیل کثیر کیک و ساندیس ها : $$$$\n\nنه خدا وکیلی رفیق بی مغزه من دارم عایا؟",
    "مامانم اومده میگه: ایمان فرودگاه رو کدوم کانال میده ؟؟\nبعد از اندکی تفکر فهمیدم منظورش سریاله مهرآباده !\nبه افتخاره همه مامانا ...",
    "یه دختر دایی دارم وقتی بچه بود بس دماخش تیرکمونی بود همه میگفتن این شوهر نمیکنه و کسی بهش نیگا نمیکنه\nهیچی دیگه الان بزرگ شده دماخشو که هیچ کل صورتشو عمل کرده جاتون خالی شده حوری موئنث\nنمیدونم چیکا کنم به نظر شما من چیکار کنم؟\nبرم خواستگاریش؟نرم؟\nاون :$",
    "ی سوال فنی ایا شماهم مثل منین؟؟؟؟؟؟\nمن تا از مخاطب خاصم ناراحت میشم شمارشو پاک میکنم(اصلنم احل شماره حفظ کردن نیستم) بعدم ب مدت چند روز هر اسی که میده پاک میکنم.\nشما چی همچین ادم با اراده ای هستین؟؟؟ \n(ولی چهار رقم اخر شمارشو حفظ میکنم)",
    "یکی از فامیلامون طلاق گرفته؛ بابام میگه با اینکه زنه مهرشو بخشیده ولی براش خوب شده. جونش آزاد،خودش خلاص\nمن :|\nبابام :))\nدادگستری :O\nمهریه عندالمطالبه :[",
    "بابام اومده میگه تواخبارگفته خاویارتقلبی اومده مواظب باشیدا د ن د اخه پدر من من خاویارخورم یاتویاهفت نسل قبلمون!",
    "عاغا یادتونه یه جوک بود میگفت طرف پرتغال خریده داره بازش میکنه میگه یا خدا موز توش باشه ؟ طرف عاشق بوده عشقش ولش کرده بود ، پسر عموم شکست عشقی  خورده بعد امروز خودش برا خودش پیام میداد بعد که پیام میرسید میگفت یا خدا عشقم باشه ، به خدا اشک اومد پر چشمام ، لامصب انگار پستاش تایید نشدن",
    "یه روز مادربزرگم می خواست به یک شخصی زنگ بزنه ، بار اول که زنگ زد طرف گوشی رو برداشت و گفت اشتباه گرفتی....\nبار دوم که زنگ زد باز هم همین اتفاق افتاد....\nبار سوم که زنگ زد ، طرف به مادر بزرگم گفت :” مادر اشتباه می گیرید....\n مادر بزرگم که دیگه هم خسته شد و هم عصبانی ، برگشت و گفت : “آقا شما اشتباه بر میداری”.\nهم من هم هر کسی کنارم نشسته بود منفجر شده بودیم از خنده.",
    "آقا داشتیم برای اولین امتحان که ریاضی بود درس میخوندیم.رفته بوذم تو کف یک سوالی که رفیق خل و چل ما این اس ام اس رو به من میده.\nمتن اس ام اس:\n((4 توصیه برای بی معرفتها:1   2  3  4 \nتو دیگه دنبال چی میگردی تو که معدن معرفتی.))\nیکی نیست به این دوست ما بگه که اگه بلد نیستی ابراز احساسات کنی مجبورم نیستی.عزیزم اگه من بی معرفتم پس کو توصیه هات؟اگر هم من با معرفتم پس چرا این اس ام اس رو واسه من فرستادی؟\nرفیق کند ذهن و عقب افتادست که ما داریم؟\nهر کی لایک کنه=انسان باوقار",
    "وای خدا داداشی من نابغه اس!!!!!!!!!!!!!!!!!!\n\nدیروز کنکور هنر داشته یادش رفته بره بده بعد امروز (الان ساعت 8) که رفته کنکور تجربی بده جلو آینه به خودش میگفت من روزی 23 ساعت میخوندم آماده ی آماده ام (در صورتی که همش الاف میچرخید و اصن نمیخوند) بعد میگه میخوام سلول های مغزمو گول بزنم فکر کنن خوندم!\n\nبرای موفقیت کنکوریای شایسته که لیاقت دانشگاه رو دارن صلوات",
    "تو خونه هر وقت هر کاری میکنم مثلا:\nصبح ک از خواب بیدار میشم،حسین نرو اینترنت\nدارم تلویزیون نگاه میکنم میگم اه بازم که چیزی نداره،حسین بس میری اینترنت\nگلاب به روتون میخوام برم دستشویی،حسین نگا بچه های مردم چه حوری میرن دستشویی تو همش بلدی بری اینترنت\nوقتی میخوام غذا بخورم،حسین نگا بقیه غذا میخورن بس رفتی اون کوفتی غذا خوردنتم فراموش کردی\nولی جون سخت تر از این حرفام حتی اگه یه گوشی1100هم داشته باشم4جوکو فراموش نمیکنم\nلایک:غصه نخور ماهم مث توییم",
    "ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻗﺎﺏ ﻋﮑﺲ ﺑﭽﮕﯿﺎﻣﻮ ﺩﯾﺪﻩ\n4-3) ﺳﺎﻟﮕﯽ(\nﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻪ:ﻧﺮﻩ ﺧﺮ ﺑﺒﯿﻦ ﻗﺒﻠﻨﺎ ﭼﻪ ﻧﺎﺯ ﺑﻮﺩﯼ :ﺍ\nﻻ ﻣﺼﺐ ﺍﻧﻘﺪ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺶ ﻭﺳﯿﻌﻪ ﮐﻪ ﺗﻮ\nﺣﻠﻘﻢ ﺟﺎ ﻧﻤﯿﺸﻪ\n:ﺍ\n|:",
    "بعد از کنکور یکه از دوستام جو گیر شده رفته به یکی از دانشجو های همون دانشگاه دست داده (صنعتی اصفهان)می گه من همکار آیندتون هستم.بنده خدا طرف قیافش این شکلی شد 0  0\n                        ^",
    "صبح ساعت 5/30 از خواب پاشدم برای کنکور و این هم قسمتی از امید دادن مامانم به من:\nاسترس نداشته باشیا اونا که خوندند واسه کنکور اینقدر استرس ندارند تو که اصلا  نخوندی.^_^\nآیا این امید دادن به یک کنکوریست اون هم ساعت 5/30 صبح؟=بله=لایک",
    "مامانم برا اینکه در یخچال و کمتر باز کنیم و از آب سردکن استفاده نکنیم، یه فلاکس آب یخ گذاشته تو پاس شویی، ما هم استفاده میکنیم ولی ته مونده آب مونو می ریزیم کنار گلا، برگاشون همه زرد شده، ما در بحران به سر میبریم، آب واسه هرکس سهمیه بندی شده تو خونمون\nآب برسونین...",
    "لیدی اند جلتنمن(خو چیه اینجوری نگاه میکنید گفتم یه خلاقیتی کرده باشم!)\nخواهر گرامی 25 سال سن داره چهار روز پیش داشت با مامانم سبزی پاک میکرد که یه حلزون دید.حالا گرفتش گذاشتش تو یه بشقاب هر روز هم سبزی و کمی اب میاره واسش:l\nاسم هم واسش گذاشته:l گذاشته میگ میگ!\nامروز صبح دیدم خواهرم میگه سلام صبح بخیر بیا این غذا تو بخور تا زود بزرگ بشی اول که چشم بسته بود خیال کردم داره با من میحرفه بعدش که بلد شدم دیدم بلهههههههه داره با اقا میگ میگش حرف میزنه:l \n(اره تعجب نکنید منم نمیدونم جچور فهمیده اقاست!)\nبعدش هم میگه میخوام یه جفت واسش پیدا کنم تا بزرگ بشن ازشون کرم حلزون اصل درست کنم:l\nخدایا امیدی به این خواهرمون هست؟\nلایک=========نه متاسفم\nلایک========شاید!",
    "عاقا من نمیدونم چه حکمتیه هروقت که من گشنمه،\nفرق یخچالمون با کمد ، فقط چراغ توشه ! :|\nحالا کافیه من مریض بشم اشتهام کور بشه ،\nاز تخم طوطی آمازونی بگیر تا شتر بریون در این گنجیده میشه ؛\nماه رمضون که دیگه هیچی اصن واویلاست … یخچاله ما داریم ؟ :)))",
    "دیروزبامخاطب خاصم داشتم کلکل میکردم برگشت گفت چشات خیلی ریزه دیدم هی وای پیشه دوستام داره ضایع میشه گفتم بذاربه حساب گندگی دماغت وقتی نفس میکشی عین جاروبرقی کم مونده هممونو بکشی تو >البته نمیدونم چرادیگه اس نمیده شایدناراحت شده",
    "عاقا من 15 سالمه تو این 15 سال هر وقت مادر عزیزمو صدا کردم در جواب شنیدم:هاااااا یا باز چی میگی یا دردت چیه و از این جور حرفا\nولی وقتی اون داداش ب ظاهر(ضاهر،زاحر،ذاهر...)محترمم صداش میکنه در جواب میشنوه:بله عزیزم یا جانم مامان و...\nاینم مادر مهربونه ما داریم عایا؟؟؟؟\nعایا منو از تو جوب پیدا کردن عایا؟؟؟؟\nمن مامان خودمو میخوام",
    "سلام سلام\nدیروز داشتم مجله میخوندم بعد یه جاش از یکی پرسیدن ماشین مورد علاقه گفته بود دوو سی یلو بعد داداشم یدفعه خندید میگم چته میگه نگا این طرف دوست داره دوستاش زرد باشن انگلیسی گفته بچه ها داداش نابغم دوسی یلو خونده بود بزنید به افتخارش \nدوو سی یلو از خودش متنفره",
    "پشه اومده خونمون...\n\nمامانم میگه:\n\nبذار خونتو بخوره سنگین شه بکشیمش\n\nشب نیاد داداشتو بخوره ! :-///////\n\nمن مامان بابای واقعیمو میخووووواااااام :))))))))))))))))))",
    "الان ساعت  نه و سي و هفت دقيقه شب سوم تيربالاخره تونستم بعد از يك جنك طولاني با6 كودزيلا(خداييش يك در برابر6 ناجوانمردانست اونم6 تا كودزيلا)تونستم كامبيوترم رو از اشغال اونا در بيارم!!!\nبه افتخار اين بيروزي بزرك بزن لايكو$$$",
    "با خالم اینا رفته بودیم بیرون ، بعد تصمیم گرفتیم شامو همون بیرون بخوریم (ساندویچ)\nدخترخالمم عشق باب اسفنجی!!! میره به فروشنده میگه همبرگر خرچنگی دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فروشندهه هم از همه جا بی خبر برمیگرده میگه : نه دختر خانوم اینجا ایرانه تو همبرگرا گوشت گاو  میریزن  گوشت خرچنگ حرامه  :|\nمن :| :|\nکارگردان باب اسفنجی :|\nخالم اینا :)))))))))\nحمید معصومی نژاد ، خبرنگار اعزامی صدا و سیما ، رُم :|",
    "چن روز پیش رفتم کارنامه روبگیرم,برای اولین بار تو عمرم 3تا جوجه(تجدید ) دارم \nاومدم خونه بابام چپ چپ نگام میکنه, داداش گودزیلام برگشته میگه: تو دیگه رد صلاحیت شدی دیگه باهات کاری نداریم!!!!\nمن:o_O\nداداشِ سیاسیه دارم؟؟!!",
    "عاقا ما هر جا با این فامیلامون میریم هر جایی که یک جوب می بینن میرن کنارش وایمیسن بعد با تمام قدرت و انرژیشون یک خخخخخخخخخخخخ طولانی میکشن بعدم آب دهان و غیره رو با یک پرتاب سه امتیاری به داخل هدف مورد نظر که همون جوب باشه میندازن.\nشمارو به خدا این فکو فامیله که ما داریم؟\nلایک=جوانمردی",
    "کلاس جمع بندی فیزیک بود، به استادمون گفتیم میخوایم باهاتون عکس یادگاری بندازیم، گفت مچکلی نداره عکس یادگاری هم میندازیم!!! \n\nاینجا بود که استاد یه کرم نرم کننده از تو کیفش در آورد و یه کیلو ریخت کف دستش، بعد مالید به صورتش!!!!\nتوجه کنید استاد ما یه مرد سی و هت هشت ساله س!!!\nقیافه حلزون و 60 تا دختر تو کلاسو خودتون تصور کنید دیگه!!!",
    "مخاطب خاصم ازم جدا بشه اگه دروغ بگم\nپسرخاله ام به خالم میگه میخوام ترک تحصیل کنم خالم بهش میگه ترک تحصیل چیه میگه یک نوع درس خوندنه .\nپسر خاله زرنگ من دارم آیا!!!!!!",
    "مامانم از دانشگاه برگشته ... خالم داره میبینش ها یه دفعه میگه مصطفی سلام !!!\n\nمن  . i .            !!!!\n\nمامانم که هنگ کرده بهتره صورتشو توصیف نکنم !!!\n\nدایی من مصطفی بعد از شنیدن این خبر    o  J  o\n\nحالا ازش میپرسم برای چی همچین چیزی گفتی میگه آخه مصطفی همیشه ساعت 2 میاد فکر کردم اونه\n\nبه نظر شما فک و فامیله من دارم ؟؟؟",
    "اغا(اقا،اخا) مامان ما ميخواس يه دس مبل جديد بگيره. بعد كلي گشتنو مارو اينور اونور بردن يه روز با خالم رفته بود اومد گف يكي ديدم فردا هم شما بياين ببينيد نظر بديد. اغا ما هم همه رفتيم فرداش. همه به اتفاق گفتيم نه اون مدلي بهتره. گف نه اين بهتره تازه منم ديروز سفارش دادم نميشه عوضش كرد.\nعايا اين مامان ديكتاتور ما داريم؟\nعايا مامان ما فقط اينجوريه؟ \nما :|\nمبل :/\nمامان:)))))",
    "هر شب پدرم  (مادرم نمیذاره تو خونه سیگار بکشه!!!) یواشکی میاد تو اتاقم پنجررو باز میکنه میکشه هیچی دیگه کام گرفتن از پدرمه دود خوردن از من حالا جالبه هر وقت منو میبینه میگه اگه ببینم سیگار میکشی پدرتو در میارم .خخخخخخخخ\nپدر با تعصبه داریم ما؟",
    "ننجونم به راکت بدمینتون میگه مگس کش.\nو واقعأ هم فک میکنه مگس کشه!‏  پریروز  رفتم بیرون اومدم خونه دیدم راکته جفتی ۸۰ تومنو ( بله پولداریم ) زده ترکونده. میگم ننجون این چه وضعشه با  افتخار میگه ۷تا مگسو رو هوا زدم کشتم. \nمادربزرگ شجاع و قهرمان مگس کشیه ما داریم؟؟!!؟!!!‏",
    "اگه یه روز بابا بزرگم ورشکست شد بدونید مقصرش نوه هاش بودن.میگین چرا؟بخونید.بابابزرگم مغازه داره اما بدون پول به کسی چیزی نمیده{خسیس هم خودتونید اگه قراربودبدون پول بده که ما به مغازه رحم نمیکردیم}خلاصه ما ازمامان بزرگم پول میگرفتیم میرفتیم پیش بابابزرگ خرج میکردیم.واقا ما نوه بودیم؟؟عایا؟؟؟هل؟؟",
    "روز نيمه شعبان داشتيم شربت ميداديم بعد من گفتم نذر ميكنم ايشالا امسال كنكور قبول شم سال ديگه خودم خرج شربتارو بدم دوستمم گفت اي خدا هر چقدر اين نذر كرده من دو برابرشو نذر ميكنم اين قبول نشه بخنديم!!\nخداييش آدم با اين رفيقا دشمن ديگه ميخواد چيكار",
    "دیروز خواهرم از ماه عسل برگشته انقد دلش واس ما تنگ شده بود یه راست اومده خونمون!سر شام دومادمون برگشته میگه ما همش به یاد تو بودیم گفتیم تنهایی حوصله ت سر میره حالا میخوای با ما بیا چند روز دیگه برگرد.\nمنم داشتم فکر میکردم قبول کنم برم که دوبار برگشته میگه البته چه کاریه مامان اینا رو تنها بذاری حالا ما زود به زود میایم بهت سر میزنیم دیگه!!!!\nبعله ما یه همچین دومادای حرص در بیاری داریم!\nلایک:تقصیر توئه شب عروسی نموندی خونشون!!!!!!!",
    "گـــله دارم از این خانم هائی ک میان تو صف نون (اگه چارتا زن باشن و ی مرد بیاد میگن هرکی زودتر اومده نوبت اونه, ولی اگه چارتا مرد باشن و ی زن بیاد میگه ی زن/یمردِ دیگه اینو همه میدونن)\nگـــله دارم از گودزیلامون(داشتم فیلم میدیدم با هدفون هواپیما داشت سقوط میکرد ی دفه دیدم مانیتور و میز داره میلرزه قالب تهی کردم ب جون خودم برگشتم دیدم گودزیلامون داره بازی میکنه)\nگـــله دارم از 4jok (دو ماه چارتا گاه نوشت گزاشتم ولی دایورتم ظاهرن-همین جا میگم خواهشن ی گزینه مرا به خاطر بسپار برای کاربرا بزارین با این 3 ثانیه ها عمرمون سوخت)\nگـــله دارم از تلوزونمون بعد مدتها خواستم با دکمه های جلوش صداشو زیاد کنم قفل کودکش خاموش بود مأیوس شدم\nگـــله دارم از داشـــمون ک اسم آرایشگاه های مردونه رو بیکلاس جلوه داده بود(اسم آرایشگاه های مردونه تو محلمون:پسر طلا-موتک-موچین-ابرو کمند(بمن چه خو مگه من گزاشتم)-تکـــرخ-هوشنگ چارپایه و البته اصغرجوکار ک پیش کصافطای سلمونین)\nگـــله دارم از شیلنگ دسشوئی(درد کشیده هاش میدونن چرا)\nヅ هویج シ",
    "عاقا ما يه دختر خاله داريم عشق بازيگريه يه روز تعريف كرد:\n -  رفتم خونه ديدم همه لامپا خاموشه هيچ كسم تو خونه نيست...منم هوس بازيگري كردمو و نقشه يه دختري رو بازي كردم كه تو پارك بود و يه پسر مزاحمش شده بود..!!!!!!هيچي ديگه منم شروع كردم دويدن دور تا درو خونه و جيغ كشيدن...خلاصه من تو حس و حال بازي و جيغ كشيدن بودم كه يهو داداشم از اتاق پريد بيرون و شروع كرد داد زدن..\n: چـــــــــــــــــــي شده چـــــــــــــــــــــي شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمنم وايسادمو گفتم : چيزي نشده...\nاونم گفت : خــــــــــــــــــاك به سرت دوباره داشتي نقش بازي ميكرد؟؟؟؟؟؟\nمن \nخودش:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))\nداداشش \nپرويز پرستويي  \nاصغر فرهادي ",
    "خانوم(بسه ديگه چقدر بگيم عاغا يه بارم بگيم خانوم)من قبلنا تو پشت بوم خونمون مرغ و كفتر نگه ميداشتم البته الان ديگه ندارم،ديروز ظهر بابام خسته از سر كار اومد گفت كاش الان يه جاي ساكت بود ميرفتم راحت ميخوابيدم منم خواستم مزه بريزم گفتم برو پشت بوم تو لونه مرغا بخواب بابامم قاطي كرد گفت يعني من مرغم منم گفتم نه اختيار داري شما خروسي! هيچي ديگه ديشبو تو گنجه كفترام خوابيدم الانم دارم از پشت بوم واستون پست ميذارم.",
    "گوگل مپه موبايلم داره؟ \u2029توش دنبال مدرسه تيزهوشان پسرانه ميگردم كه قبول شدم ولي پيداش نكردم ولي مدرسه تيز هوشان دخترانه رو داشت خب اين يني چي؟ها؟هركي نفهميد لايك كنه ببينم فقط من نفهميدم يا شمام نميدونيد؟",
    "مامانم چند روز پیش ازم پرسید ناهار میخوام ماکارانی درست کنم فرمی درست کنم یا رشته ای؟؟؟؟؟\nمنم گفتم فرمی بهتره بیشتر دوست دارم..........\nبد مامانم برگشته میگه فک کنم ماکارانی فرمی نداریم بعدشم چند وقت پیش خوردیم.......\nخب مامانه عزیز اگه تصمیمتو گرفتی دیگه چرا ازمن نظر میخوای؟؟:(\nایجاس که پی میبرم چقد نظرم براشون مهمه خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "با مامانم تو سوپر مارکت بودم \nپسره با مامانش اومده بودن خرید سه سالش بود \nهی میگفت سحر کیف پولتو بده به من ، کیف پولتو بده، گفتم کیف پولتو بده بمن سحر\n خوشم میاد مامانشم اصلا جوابشو نمیداد \n((((گفتم حداقل بگو یه هزارتومنی بده کیف پولو میخوای چیکار))))\nمامانم از خانومه پرسید داداشته؟؟؟ \nگفت نه بابا پسرمه\nبه پسره میگم چندسالته عمووووو؟؟؟\nمیگه عمو ریختته .... \nمن :0\nریختم:(\nعمو:(\nما تا ترم اول دانشگاه شناسناممونو نمیدادن دستمون \nحالا کل زندگی تو دسته بچه هاست",
    "بابام : مهدی سیگار کشیدی؟؟؟\nمن: نه پدر جان\nبابام: پس چرا بوی سگ مرده میدی؟؟؟\nبوی سیگار چه ربطی به سگ مرده داره؟؟؟؟\nآخه اینم باباست من دارم",
    "دیروز مامانم میگه بیا منو ببر خونه خاله کار دارم.رفتیم وکارش تموم شده توراه برگشت بهم میگه بلدی دستی بکشی (چندباربارفیقام دستی کشیده بودم)منم گفتم آره.توی چندتا تقاطع براش چندتا دستی کشیدم خیلی حال کرده بود. بیچاره ماشین هنوز 100 کیلومتر راه نرفته بود.تارسیدم جلو بابام یهو زد تو گوشم وبه بابام گفت محسن تو خیابون دستی کشید.بابام افتاد دنبالم.الانم تو خونه داییمم دارم پست میزارم.خداویکی این مامانه من دارم؟؟؟؟",
    "هیس! اعتراض نکن\nدیروز دختری ۹ ساله ای که سرطان داشت روی تخت بیمارستان با مرگ دستو پنجه میزد هیچکس هم پیشش نبود\nپسر بچه ای ۵ ساله با ترازویی توی سرمای زمستون کنار خیابون نشسته بودو زیر لب از خدا میپرسید چرا؟\nجایی از بدنش نمونده که کبود نباشه نامادریش و پدر معتادش آسیش کردن\n.\n.\nپس تو حق نداری بگی پدر و مادر واقعیمو میخوام\nنمیگم الان برو دستشونو ببوس \nولـــــــــــــــــــــی \nفقـــــــــط درکشون کن وباهاشون درست حرف بزن\nلایک=باشه میدونم",
    "والا من بچه بودم نميگم پامو جلو بابام دارز نميكردم دراز ميكردم\nولي ن ديگه مثل اين پسر خاله هپليم كه پاشو هيچ دراز ميكنه پاشم ميكنه تو دهن باباش.......",
    "می خوام با ماشین بابام برم بیرون\nبابام می گه مواظب باش ممکنه یکی خرتر از تو رانندگی کنه\n.\n.\n.\n.\nمن می دونم منو تو سک سک پیدا کردن\nمن مامانمو می خوام:(((((",
    "مامانم شیر خریده ماست زده ، خاله م بهش گفت: اگه واقعا میخوای خودکفا بشی باید یه گاو هم ببندی توی حیاطتون که دیگه پول شیر ندی !!\n مامانم گفت: والا یه گاو بستیم اینجا ولی فقط مث گاو سرش تو کامپیوتره شیر نمیده اصن !!\n \n:|\n \nاین جمله رو بلند گفت: که من از توی اتاق بشنوم !!",
    "زن دایی اینام یه همسایه دارن کلا کلش تو خونه ی این و اونه! :|\nتا دیروز فکر میکردم فضوله اما امروز فهمیدم گیج هم میزنه\nدیروز کلش تو خونه زن داییم بود که زن داییم از راه رسید! :دی\nاونم برای اینکه ضایع نشه باهاش چند کلمه ای حرف زد!\nوقتی داشت  می رفت پسر داییم رو که داشت از کلاس می اومد دید.گفت حسین جان مامانت خونست؟ :| :| :|\nمن :|\nپسر داییم :-??\nزن داییم :))\nبقیه همسایه ها =))",
    "اقا این داداش ما 9سالشه چند روز پیش سر سفره داش نوشابه میخورد یکهو برگشته میگه به تو چه ربطی داره,فضولی؟\nبش میگم با کی بودی؟\nمیگه با نوشابه\nمیگم چرا؟\nمیگه,بی شعور احمق,به من میگه خنک بنوش\nکوکاکولا:((((((((((((((\nفافا:((((((((((((((((\nزمزم:((((((((((((((((((\nکلا کارخونه نوشابه:))))))))))))))))))))",
    "آقا ما یه بابا داریم میگه که موقع راه رفتن اینورو اونورو نگاه کن ما هم به حرفاش گوش کردیم اینور اونور نگاه میکردیم موقع اومدن بعد بابام منو دیده میگه دنبال مخاطب خاص میگردی!!؟\nالآن به نظرتون من چیکار کنم؟",
    "مــُــردیــمــو یــه عــروســی نــرفــتـــیــم ...\nلــامــصـــب ایــن فــامــیــلــای مــا اصــلــا انــگــار عــلاقــه شــدیــدی بــه\nلــواشــکــ و تـــرشــیـــو و تـــرش و تــرشـــ شــدن دارن ...\nبــابــا بــســه دیــگــه ازدواج کنــیــد تــا مــاهــم بــریــم یــه بــوق بــوقــی بــزنــیــم \nتــو بــدن اَه ....",
    "دلـم یـه گـوشـیِ مـعـمـولـی مـیـخـواد کـه هـروقـت از کـسـی دلـخـورم بـکـوبـمش بـه دیـوار اصـلا یـه فـانـتـزی شـده بـرام والا!!!آخـه ایـن گـوشـیای جـدیـدُ آروم بـزاری یـه گـوشـه اخـمـاش مـیـره تـو هـم فـرداش بـایـد 100 تـومن خـرجـش کـنـی اونـوقـت نـمـیتـونـی بـیـای 4jok\nلایــک: آره مـرگِ خـودت بـرا 4jok مـیـگـی دیـگـه؟؟؟ :)))",
    "تازه خونه اومده بودم.داییم اومده خونمون نشناختمش ازمامانم پرسیدم:کی اونجا نشسته؟با کمال ارامش و بدون خنده میگه:یه خرمگس خسته!!!ا\nاخه قربونت برم طبع شاعری رو چرا با این کلمات حروم میکنی اخه؟\nمامان شاعره من دارم:)",
    "جمعه همه خونه مادربزرگم بودیم ... مادربزرگم شروع کرد از قدیما گفتن خلاصه بعد از کلی تعریف  از خودش و افتخاراتش گفتش که قدیم خوشگل محل بوده وکلی خواستگار داشته.. مامانم اومد حرفشو تایید کنه وخودشیرینی کنه گفت اره مادرجون خیلی زیبا بوده من وخالتم با مادرجون بردیم که خواستگار زیاد داشتیم.... مادربزرگم خیلی شیک ومجلسی برگشت گفت نه عزیزم اینا با من نبردن مامانت قدیم گردنش دراز بوده خالتم چاق وخپل بوده اما من مثه عروسک بودم هیچکدوم از بچه هام با من نبرده  ....... خلاصه مامانم حاضربود بشنوه بچه واقعی مادرجونم نبوده ولی این حرفو جلو بابام نشنوه.... اخه مادرجون چرا مادرمو ضایع گردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "اغا یه پسرخاله دارم گودزیلاس,همسایمون یه خورده پیره ناخوناشو حنا گذاشته بود این گودزیلامون یه\nده دیقه ای به پای این حاج خانم نگاه میکنه بعد برگشته بهش میگه تو خجالت نمیکشی زن به این گندگی\n لاک میزنی هیچی حاج خانوم دقیقا شیش رنگ شد بعد رفت تو خونه هنوز خبر دقیقی ازش نداریم.\nگودزیلای ادم ضایه کنه دارم.",
    "اولین واکنش خانواده من بعد از دیدن کارت ورود به جلسه کنکورم؟؟؟\nوااااااااااااای سارا کارتت اشتباه شده.\nمن در مرز سکته:چی شده مگه؟؟؟\nخانواده خیلی جدی:انگار یادشون رفته معلولیتت رو قید کنن!!!!\nینی خونواده با محبت دارم من؟؟؟",
    "رفته بوديم شما با پسر داييم گفتم بيا بريم شنا از بس ذوق زده شد امد بگه شورت حولمو بيارم گفت حورت شولمو بيارم(لايك يادت نره)",
    "****این خاطره ماله مامانمه \nیه شب دوران دانجوییش روی تخت دو طبقه خوابیده بود که خواب میبینه\nداره با هواپیما پرواز میکنه بعد از مدتی خلبان میگه چتر نجاتو ببندین ازهواپیما بپرین پایین هواپیما داره سقوط میکنه مامانمم پتوشو دورخودش میپیچه و از تخت خودشو مینداره پایین همه بچه ها دورش جمع میشن چراغو روشن میکنن که ببینن چی شده ولی خودش از خنده داشت غش میکرد***",
    "دارم تو ف.ب به استاتوس های مردم میخندم بعد یهو بابام در حاله اومدن پشت کامپیوتر من سریع ف.ب رو میبندم و به دسکتاپ خیلی شیک نگاه میکنم \nبعد بابام میاد میگه : داری به دسکتاپ(دکستاپ) میخندی؟؟؟\nمن هیچی نگفتم ...\nهیچی دیگه من الان دارم اینا رو راضی میکنم که منو فردا پیشه روانکاو نبرن ...\nفک و فامیلم همینه دیگه چی بگم؟؟؟بگم داریم؟؟؟",
    "داریم برای تولد کاغذ رنگی و بادکنک میزنیم به دیوار بعد پونز هارو گذاشتم زمین دخترخالم (3 سالش) دوید پونز هارو برداشت فرار . رفتم دنبالش بش میگم پونز خطر ناکه جیزه بدش به من به همین برکت قسم برگشته میگه باشه بهت میدم ولی نخوریش ها \nمن :|\nمعدم :| \nمغزم :|\nخانواده :)))\nباز من:|",
    "دیشب یـه مهمـون داشتیـم که خیلی باهاشون رو در بایستی داریم ... دامادٍ مام رفته ماموریت مامانم خواهرمم دعوت کرده بود که شب تنها نباشن!\nآقا این خواهرزادم که خدا نصیبٍ گرگٍ بیابونش نکنه هم رفت تو اتاقٍ من پلی استیشن واسش روشن کردم که شلوغ نکنه!!\nیهو درو وا کـرد حالا من داشتـم با مهمـونا حـرف میـزدم... پـرید تو هال!\nدایـی دایـی؟ خفـه شدم بیا این شـورتتو از سرم در بیار!!! شورتمو کرده بود تو سرش...\nیعنی مهمونا مرده بودن از خنده منم از خجالت مایع شدم!\nحالا مگه آروم میگرفت؟ به خواهر کوچیکم میگه: خاله بیا این شورتٍ دایی رو از کله من در بیار! \nآبرو ریزی راه انداخته بودا!\nبردمش تو اتاق میگم: مـانی این چه کاری بود کردی؟ آبروم رفت خیالت راحت شد؟\nمـانی: برو بابا توام با این شورتت! اومدم بکنم سرم برم خاله و مامان بزرگو بترسونمش!\nخودتون حدس بزنید چه حالی بودم تا آخرٍ شب!\nاینم خواهرزادس که خدا به من داده آخه؟",
    "عاغا اونروز مامانم برگشته میگه :دخترم... پاشو برو اون پنجره رو ببند مورچه نیاد تو شب نیشمون میزنه!!! پس از کلی تامل و بررسی فهمیدم منطورش از مورچه پشه بوده!!\nاصن یه وضی",
    "تو خيابون بودم كه يك خانوم بسيار زيبا با ارايشي غليظ توجهمو جلب كرد!\nبي اختيار رفتم سمتش!\nدستمالمو از جيبم در اوردم و با زبونم خيسش كردم. دستمال حسابي با ابه دهنم خيس شده بود!\nدستمالو مالوندم به صورتش!\nحالا ديگه اون خانومه خوشكل ارايشش پاك شد.\nزيره اون ارايش، يك صورته پر چروك و پر زگيل بود.\nلايك= اين دخترا استاده نقاشي كردنن!\nدوسته عزيز كپي نكن! نه.... نه.... كمك... اين داره پستمو كپي ميكنه...نكن\nخيلي نامردي!",
    "روز هایه اخر قسمته 4\nساعت 8 صبح\nسینا از خواب بیدار شده. دست و صورتشو میشوره. و میره سره میزه صبحانه.\nهمه سره میز جمع شدن.\nپریا: بابا من میخام برم کلاس تنیس. رضا: خوب برو خوش بحالت. –ام... هزینشو کی میده؟ رضا:چقدر خرجش میشه؟ -یه راکت 350 یه کفش 150 کلاساشم جلسه ای 25 تومن میشه. رضا: خوب میتونی النگو هاتو بفروشی. –بابا!!!\nهمه صبحونشونو تموم می کنن. ماری و مهتاب ظرف هارو جمع میکنن و میشورن. پریا تو اتاقشه و داره تلفنی با دوستش صحبت میکنه.\nرضا هم نشسته پایه تلوزیون. سینا میاد سمته پدرش و میگه: بابا چرا نرفتی سره کار؟ -باید بریم پیشه دکتر. –الان؟ -اره زود برو حاضر شو.\nمطبه دکتر\nدکتر: اما به نظره من بهتره که بری سراغه شیمی درمانی. سینا:اونموقع چقدر احتمال داره که خوب بشم؟ دکتر: دیگه باید دعا کنی. –چند درصد احتماله خوب شدنم هست؟ دکتر: بعضی وقت ها شانسه زنده موندن صفره اما یه معجزه طرفو نجات میده. –من به معجزه هیچ اعتقادی ندارم. من  پیامبر نیستم که خدا برام معجزه کنه!!! اقایه دکتر با من صادق باش چند درصد؟\nدکتر سکوت میکنه.\nرضا: ما تصمیم گرفتیم با سینا صادق باشیم. پس هرچی که میدونید بهش بگید.\nدکتر: احتماله شیمی درمانی خیلی ضعیفه.  شاید زیره 5 درصد. سینا:خوب من چقدر زنده میمونم؟ معلوم نیست شاید یه سال شایدم ده سال. –حداقل چه مدت؟\nدکتر عینکشو بر میداره و میگه: یک سال. اما احتماله اینکه بیشتر دووم بیاری هم هست.\nساعت 9 شب\nسینا با دوستش داخل باشگاه هست.\nامیر: میگم البوم جدیده \"جسی گِرَس\" رو شنیدی؟ -اره. این دختر معرکس! من واقعا طرفدارشم.–وای فکر کن دو تا بلیط امریکا بگیریم بعد بریم کنسرتش. –با کدوم پول بریم امریکا؟ ضمنا تا چند ماه دیگه تو دبی کنسرت داره. –میگم سینا تو هم صدات خوبه ها. –اره شاید منم یه روزی یه تک اهنگی چیزی دادم بیرون. –برو بابا. همین مونده تو هم خاننده بشی. –عوضی! –کثافط! –ایشالابمیری! –ایشالا سرطانه خون بگیری!(امیر در جریانه بیماریه سینا نیست)\nسینا میره تو خودش وکمی بغض می کنه.\nامیر که متوجه این موضوع شده از سینا میپرسه: چی شد؟ الان سرطان گرفتی دیگه!\nیه قطره اشک از گوشه چشم هایه سینا سرازیر میشه.\nامیر با تعجب: چرا گریه میکنی؟ -حق با تو اِ.... م.. م ...من سرطان دارم.\nامیر کمی جا میخوره و میگه: هه شوخی میکنی دیگه نه؟\nسینا سکوت می کنه. امیر صبر میکنه و منتظر میشه تا سینا بخنده و بگه شوخی کردم اما صبرش بی نتیجست!\nحالا سینا کاملا اشک هاش سرازیر شده.\nامیر: چی داری میگی؟ -همون که شنیدی! –مرگه من بگو که شوخی کردی.\nسینا هیچی نمیگه.\nامیر: من.. من.. نمیدونسم. من منظوری نداشتم. –اگه میخای ببخشمت باید بهم شام بدی باشه؟\nادامه دارد...",
    "روز هایه اخر قسمت 3\nسینا تو اتاقشه. با خودش فکر میکنه که چرا از بین این همه ادم باید اون سرطان میگرفت!\nدر اتاق به صدا در میاد.\nسینا: کیه؟ -منم. –بیا تو بابا. در بازه.\nپدره سینا (رضا) میاد تو و کناره سینا میشینه.\nرضا: پسرم. من نمیخام دلدلریت بدم اما این که تو سرطان داری یک واقعیته ولی تو باید باهاش بجنگی. باید بهش غلبه کنی.\nسینا دوباره گریه میکنه و با صدایه لرزانش میگه: من شیمی درمانی نمیکنم. –چرا؟ چون میترسی؟ -نه نمیترسم. –پس باهاش مبارزه کن! –نمیخام... میفهمی ...نمیخام. ..... من نمیخام بمیرم.\nرضا پسرش، سینا رو بغل میکنه. رضا دیگه نمیتونه خودشو نگه داره و اشک هاش سرازیر میشه. باورش نمیشه که گل پسرش پاره تنش سرطان گرفته.\nرضا: من نمیذارم تو بمیری. –ممنون ... اما شعار نده بابا.\nساعت 9 شب\nهمه اعضایه خونواده ناراحتن و ماتم گرفتن.\nسینا از اتاقش میاد بیرون.\nسینا: همتون به حرف هام گوش کنین. من تصمیممو گرفتم.\nمامانه سینا (ماری): چه تصمیمی؟ -من شیمی درمانی نمیکنم. میخام از زندگیم لذت ببرم. ماری: ولی اخه.... –ولی نداره. راستی... خوش ندارم دیگه کسی دلش برام بسوزه. الانم شاممو بدین که گشنمه. –شام؟! اخ ... دیدی چی شد؟ -چی شد؟ -یادم رفت شام درست کنم.\nرضا: ای زنکه احمق. اشکال نداره همه با هم شام میریم بیرون پیتزا بخوریم.\nمهتاب: هورااا پیتزا.\nهمه حاضر میشن و میرن تو ماشین.\nرضا: سینا میخایم برات زن بگیریم.\nپریا: یک خار شوهری بشم من! حاله زنتو میگیرم.\nسینا: کی به یه سرطانی زن میده؟\nمهتاب: یهشون نمیگیم که سرطان داری.\nسینا: من نمیخام یه نفرو بدخت کنم. دیگه راجبه این موضوع صحبت نکنین.\nبالاخره رسیدن به یه فست قود. ماشینو پارک میکنن و وارد فست فود میشن. همه پیتزا سفارش میدن. طبقه معمول سینا بعد از خوردنه پیتزاش نصفه پیتزایه مهتابو هم میخوره.\nمهتاب: داداشی... با اینکه سرطان داری اما بازم خوب غذا میخوری ها!!!\nسینا ناراحت میشه اما میدونه که مهتاب فقط  5 سالشه. پس  به اجبار می خنده (اره میدونم که به اجبارو غلط نوشتم)\nاون شب یه شبه به یاد ماندنی میشه.\nساعت 2 شب\nهمه اعضایه خونواده خابیدن. اما سینا بیداره. فکرش مشغوله! داره به این فکر میکنه که چه کار کنه! میخاد از این عمر کوتاهی که داره استفاده کنه. میخاد فراموش کنه که سرطان داره و میخاد یه تغییره بزرگ انجام بده.\nسینا تو همین فکر هاست که متوجه میشه یکی داره دره اتاقشو اروم باز میکنه. خودشو میزنه به خواب اما زیر چشمی نگاه میکنه و متوجه میشه کسی که اروم و بیصدا وارد اتاق شده کسی نیست جز مهتاب!\nمهتاب نزدیکه تخته سینا میشه. خیلی دقت میکنه تا سینا رو از خاب بیدار نکنه. میاد جلو و با لبایه کوچیکش سینا رو بوس میکنه و سریع میره.\nادمه دارد....\nسینا چه کاره بزرگی میخاد انجام بده؟ ایا میتونه با سرطان مبارزه کنه؟ اگه بمیره چی؟",
    "امروز داداشم از اتاقش اومد بيرون و پرسيد ده درصد پونصد چنده؟منم گفتم:پنجاه!براي چي؟اونم خيلي شيك و مجلسي جواب داد :اخه اينجارو گير كرده بودم!\nجدا فكو فاميله داريم؟راستي بگم داداشم كنكوريه!اينده مملكت دست ايناستا گفتم بدونيد ديگه...(سوتيه ديگه داداشم تو 79085 نوشتم!!!بريد ببينيد چه داداشي دارم من)",
    "دخترخاله شیشمیم با خواهرش  دعواش شده بهش میگه:\nرویا فردا صب که از خواب بیدار شدی دیدی مُردی بدون من کشتمت!!!\nخدایی دخترخاله باهوشه ما داریم؟!بعدم که بهش میگم شیشمی برو بنویسیمتو بنویس ناراحت میشه!",
    "بابا ما عجب اشتباهی کردیم که ی مدرسه خوب قبول شدیما.هر جا که میریم بر میگرده میگه پسر منم فلان مدرسه قبول شده.هر چی من میگم مادر من ولش کن شروع میکنه به تعریف کردن از مئرسه ی ما.فامیلهای ما هم که دنبال سوژه,تا آدم رو تو خیابون میبینن شروع میکنن به دادوبیداد که سلام آقای تیزهو و فلان و بسان...\nبدبختی اینه که همیشه جلو هم مدرسه ای های آدم میگن اونا هم از خدا خواسته که به یک نفز انگ عقده ای بودن رو بچسبونن.\nشما بگید.این فامیل ما داریم.\nلایک=جوانمردی",
    "دیشب خونه خالم داشتیم واسه شام صبحونه میخوردیم دختر خاله گودزیلام نمکدونو خالی کرد روتخم مرغش \nبلند شد رفت تو اشپز خونه صدای خالم اومد میگفت نکننننن دیگه نمیتونی بخوریش  \nبه اون یکی دخترخالم میگم چیشده؟؟؟!\nمیگه فک کنم شستتش!!\nگودزیلا اومدبیرون میگم چیشده میگه هیچی تخم مرغم شور شده بود منم شستمش!!!!",
    "o(^-^o)(o^-^)oعلامت اختصاصی بیکار  o(^-^o)(o^-^)o \n\nداشتم تلوزیون نیگا می نمودم انگشتم هم تو مماغم بود 0:) ! از اون ور مامانم اومده بهم گیر بده،میگه خاک تو سرت،همیشه یا گوشی دستته یا انگشت دستته :O !!! \nیعنی منظورش این بود که همیشه انگشتت تو دماغته عایا :-/ ؟ یا چیز دیگه احتمالا ؟\nلایک = بچه مماغو !!",
    "من و خواهرم نشستیم رو مبل مامانم بینمون نشسته بود ، میگفتیم میخندیدیم ... بابا تک و تنها جلو TVداش اخبار نیگا میکرد .\nمامان رو به من ، آخی .. قربونش برم . نیگا بابات تنهاس ، پسر نداره که باهاش حرف بزنه ..\nبعد رو به بابام : الان خیلی ناراحتی که دخترا پیش مَنن داریم حرف میزنیم و میخندیم بعد تو تنهایی نه ؟؟!\nبابا : نه .. !! مگه من تا به امروز همچین حرفی زدم . (:\nمامان : من میدونم تو دلت پسر میخواست .. (:\nبابا : خانم ، من دو تا دختر دارم با هیچیَم عوضشون نمیکنم ، پسرم نمیخوام .. تاحالا بهش فکرم نکردم..\nمامان : تواصن شکر میخوری که پسر بخوای ، مگه دختر چشه ... برکت خونس ، غمخوار پدر و مادرشه ... ممیدونی چیه تو حسودی میکنی دخترات مامانین .. \nبابا :حالت خوبه خانوم ؟؟؟!! من کی همچین حرفی زدم !!): من و حسودی !!!؟؟؟\nمامی : نه بیا همچین حرفیم بزن ... \nبابا O_o\nبعد با صدا اروم به من میگه ، میخواستم امتحانش کنم ببینم چی میگه ، خوشم اومد از این امتحان سربلند بیرون اومد ... (((::\nاخه مامان جان چرا اذیت میکنی بابامونو... مامان خانومه که من دارم (:",
    "دختر خالم تنها آرزوی 19 سال عمر به ظاهر مفیدش اینه که پلیس بشه اونوقت از جوجه اردک 1 هفته ایی من میترسه!!!!!!!!!!!!!!!\nفک فامیل شجاع من دارم عایا!!!!!\nافق 1نفر دربست",
    "من:بابا داري خرم ميكني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبابام:نه دخترم اين حرفا چيه تو خودت خري من چه جوري خرت كنم؟!!!!هه هه هه\nخدايا شكرت كه موجبات خنده ي بابامو فراهم كردم.....\nباباي با محبته دارم؟؟؟",
    "مامان خانوم : مهسااااااا .... مهسااا .. کجایی ؟ بدو ..بدو. بیا پایین ... مهساااا .. \nمن : یا پیغمبر.. حتما یه چی شده ؟ با سرعت نور رفتم ، نزدیک بود رو پله با کله بیام پایین میگم : مامان چی شده ؟ طوریت شده ؟؟؟ \nمامان : دستم کثیفه ..بدو .. بدو .. شبکه رو عوض کن .. فوتبال داره ، بابات اومده ، الان میاد تو ... \nمن : O_o همین .. !!؟؟ قلبم اومد تو دهنم مامان ِ من .. ):\nمامان : ای تو نمیری .. چرا واستادی شرو ور میگی .. برو شبکه رو عوض کن .. الان ببینه فوتبال داره دیگه چشم ازش برنمیداره .. اونوقت با تراکتورم نمیشه تکونش داد ..\nینی مامان وقتی میبینه فوتبال داره ، انگاری هووشو دیده ...",
    "گودزیلای خونمون برداشته تو چایی پدرم نمک ریخته\nحالا بخدا هی قسم میخورم من نبودم پدرم میگه نه تو بودی \nبرادر کوچیکت هیچ وقت دروغ نمیگه \nاین منم >!",
    "هر وقت داداشم میخوادگودزیلاشو(پسرش)رو حموم کنه من تو هر گوشم یه پاکت پنبه میذارم !!!!!!!!!!!!!\nلامصب صدای جیغاش دیواره صوتی میشکنه=)))!!!!!!!",
    "دیروز بچم عکس منو تو پوشکش قایم کرده که مامانش ازش نگیره :))\nنیم ساعت بعد رو عکس من پی پی کرده  :|\nخداوکیلی اینا فامیلن که من دارم  :|",
    "رفتم خونه داییم دیدم دخمل داییم نشسته جلو تی وی داره فیلم میبینه بهش گفتم چرا امروز سرکار نرفتی \nبرگشت با یه حالت تهاجمی گفت \nمگه کوری\nصورتم جوش\nزده(به جوش خیلی حساسه خفن) گفتم دیونه چه ربطی داشت گفت من پیش همکارام آبرو دارم اینم که جوش نیست اندازه کلته بزرگیش\nرفتم زوم کردم دیدیماندازه یه دونه نقطه هستش منو میگی\nتا حالا تو عمرم تا این حد قانع نشده بودم",
    "بابام همینطوری بی هوا اومده تو اتاقم  میگه چطوری؟ \nمنم حوصله نداشتم گفتم دکتری. گفت نه دامپزشکم!!!! \nمن: (%^: \nبچه ی پرورشگاهیم دیگه.",
    "بودیم خونه یکی از فامیلا مهمونی،یه مهمونی خانوادگی\nبه زنداییم گفتم پس پسردایی کجاس نیومده؟گفت پسرم هست خونه داره درس میخونه\nمن:|چی درس میخونه!!!o_0\nگفتم یه زنگ بزن ببین کجاس میاد یا نه\nعاغا این زندایی ما زنگ زد گوشیو گذاشت رو بلندگوش یهو از اون طرف خط(بوم بوم بوم آهههههها بیا وسط)\nپسرداییم:بچه ها کم کنین کم کنین\nما همه بعد از گاز زندن درو دیفار:)\nیهو دوست پسرداییم پرید گفت بچه ها منقل و آتیش آمادس کبابا روبیارین\nخوانواده توی مهمونی:)\nزنداییم:|\nداییم:بفرما خانوم با این پسرتربیت کردنت:|\nحالا زنداییم رفته تو اتاق منم رفتم فال گوش(فک نکنی فضولما نه)\nزنداییم(مهدی جز جیگر گرفته باش خونه نیم ساعت دیگه خونم پوسستتو میکنم با همون ذغال داغت میزنم@_@\nو این شد که پسرداییم تا صبح بیرون کارتن خوابی کرد",
    "سلام چطورید؟\nرفتم بیرون ی جایی بود که تا حالا نرفته بودم بد بلدم نبودم رفتم تا از یه آقایی سوال کنم  و آدرسشو بپرسم\nمیگم:آقا ببخشید؟ میخام برم خیابونه.....؟\nگفت:  برو خدا به همرات!!\nمن تو اون صحنه دنبال جایی برای ناپدید شدن : (0_ه)\n اون آقاهه:(@_*)\nجایی برای ناپدید شدن:($_$)\nاینام هموطنن ما داریم آخه؟ نه شما بگید لدفا؟\nلایک: دیگه از کسی آدرس نپرس؟!(^_^)",
    "اغا چن ماه پیش موقع مدرسه ساعت2:30 یدفه ای نمی دونم چرا حوس کردم کتابمو جمع کنم داشتم\n جمع میکردم که دیدم یکی از کتابام نیس بعد گفتم شاید دست دوستم باشه زنگ زدم بهش خواب خواب بود\n گفتم اگه کتابم دستته داری میای مدرسه کتاب منم بیار بعد ده دیقه اس داد همه جا تاریکه ساعت چنده \nگفتم بگی بخواب 2:30 بعد اس داد,دهنت اسفالت من فک کردم صبحه داشتم میومدم مدرسه جورابم \nپوشیدم تازه داشتم پدرمو بیدار میکردم.هیچی تا صبح داشتم تو تخت میخندیدم.رفیق حواس جمع دارم من.",
    "امان از آدمای ندید بدید!!!\n\nآقا رفتم خونه ی خاله ام ، کلی کلاس گذاشت که لباسشویی جدید خریدن...\nرفتم آشپزخونه دیدم لباسشویی داره از لرزش تو آشپزخونه بندری میزنه!!!پسرخاله ی 120 کیلوییم هم نشسته روش تا توسط لرزشش لاغر بشه!!!؟\n\nبه خالم میگم : چرا نصاب نیاوردید درست نصبش کنه؟؟؟\nمیگه:خاله این مدلش اینجوریه !!! تو از اینا ندیدی!!! نصابا فقط میخوان پول بگیرن...\n\nخلاصه اینم از خاله مون.",
    "همین الان دوس دخدرم اس داد : حالم گرفتس دارم خفه میشم ...\nجواب دادم : لوله بخاری خونتونو چک کن که داغ باشه ...\nاز باز بودن مسیر لوله از پشت بوم اطمینان حاصل کن .. .\nاگه احساس سرگیجه کردی پنجره ها رو باز کن زنگ بزن 125\nجواب داد: خعلی بی احساسی عوضی کثافط دیگه به من اس ندی !!!\nعاخه من مگه چی گفتم ???....اصن با ملت نمیشه دو کلوم علمی حرفید باید بزاری\nدچار مرگ شیرین بشن با گاز co تا حالیشون بشه ...واااااااالا\nاولین پست اخرین پستمه",
    "******************(!!!و؟؟؟)علامت اختصاصی abas_m223\nدیـشـب بـه غـیـر از مـن و بـابـام کـسـی خونـه نـبـود دیـدم صـدای :خخخخخخ مـیـاد بـابـام هـی داشـت :خخخخ مـیـکرد گـفـتـم ای کـلـک ایـن بـابـای مـا هـم حـتـمـا فـورجـوک یـاد گـرفـتـه خخخخخ مـی کـنـه !!!تـو اتـاق داداشـم بـود رفـتـم جـلـو بـا انـگـشـت زدم تـو پـهـلـوش سـه مـتـر پـریـد هـوا گـفـتم شـطـون بـلا خخخخ رو  کـی بـت یـاد داده؟؟؟  وقـتـی بـرگـشـت قیافـشـو دیـدم اشـک تـو چـشـمـاش بـود یـکـی خـوابـونـد زیـر گـوشـم گـفـت خـاک تـو سـر تـو و اون داداشـت کـه از ایـن چـس فـیـلا مـیـخـوریـد الان یـه پـوسـتـه گیـر کـرده تـو گـلـوم در نـمـیـاد :خخخخخخخ خخخخخ^_^",
    "اقا يکي از فانطزيام اينه گنده يه محل باشم با تريپ مشکي و شلوار دمپا و کفش سه خط مشکي و پيرن مشکي بد يه اپاچي مشکي داشته باشم پشتش بنويسم تکپر برم تو خيابونا بگردم هر کي هم منو ديد دولا شه احترام بزاره اي خدا يني ميشه ؟    لايک =کمبود داري؟",
    "سر كار اوستا ميگه برو مترو بيار،طبقه همكفه(حالا مام طبقه ١٢ داريم كار ميكنيم(آسانسور كارم))\nميگم اوستا متر ب كمرته.\nمترو ميندازه پايين ميگه حالا همكفه!!\nاوستا;-))))\nمن:-(((((\nمتر مرحوم:-/////\nاوستاي شاگرد آزاره ما داريم؟؟؟",
    "امروز سر صبحونه به مامانم گفتم گلوم درد میکنه ماست که برام خوب نیست؟گفت نه ولی تو بخور بمونه ترش میشه خراب میشه!!ینی ما یه همچین مامان دلسوزی داریم! :- l",
    "به جانه مادرزن داداش کوچیکم اگه خالی ببندم ....\nعاقا بعد از 6 ماه بلاخره مخ باباهرو زدیم که بریم خواستگاری مخاطب خیلی خاصم که 2 سالی بود با هم بودیم .... خلاصه آقا کلی شیک کردیم در حد \" خر \" پاشیدیم رفتیم تا نشستیم بابامون گفت : آقا من خیالتونو راحت کنم این پسر من بدرد لای جرز دیوار پشت بومم نمی خوره ، من نمی دونم کدوم احمقی آخه به این زن میده .......... خلاصه سرتونو درد نیارم همین قد بگم که یه لنگه کفشم خونه مخاطب خاص جا موندو و فرمودند دیگه حتی دوست نداره نه صدامو ببینه نه قیافمو بشنوه و اینکه رکود یوسن بولتم زدم تازشم با کلی لگداز پشت خوردن .... حالا اومدیم خونه میگم پدر من آخه این چکاری بود کردی !! میگه اونا لیاقت مارو نداشتن !! از سیبیلای باباشم خوشم نیومد\nدر حال حاضر که افسردگی مزمن گرفتم\nحالا هم می خوام برم یه کرم حلزون بخرم و هر روز صبح که از خواب پا میشم با حیرت به پوست خودم نگاه کنم ...\nاین بود انشاء من.\nبا تشکر .....\nعاقا مدیون اون فیله با اون چهره معصومو و نازشین اگه لایک ( لایت ، لایو ، لاک ) نکنین ...",
    "با شوهر خالم و پسر داییم رفته بودیم تفریح سمت شمال. عاقا ماهی خریدیم نهار و خواستیم کبابش کنیم!‏ و بزنیم بر بدن. تو ی دشتی رفتیم بعد آتیشم نداشتیم. شوهر خالم پیشنهاد  داد به سبک انسان های نخستین با چوب و سنگ آتش برپا کنیم!‏ ما هم به محضه اینکه شروع کردیم ی گروه کوهنوردی از بغلمون رد شدن حالا تیکه  هاشون:\nکبریت دارم ۲تا ۵تومن!‏  نکنه خوابیده بودیم به ۱۰۰ میلیون سال قبل برگشتیم!‏\nخلاصه إنقد زایه شدیم و خندیدیم که نگو... ولی دمشون گرم . ی فندک به ما دادن و خودشونم نشستن باهامون نهار خوردن و رفیق شدیم\nشوهر خاله ی مبتکره ما داریم عایا ؟!!!‏",
    "اقا ما یه داداشه گودزیلا و ابرو بر داریم که دومی نداره \nدیروز داشتن با همسایه هامون بازی می کردن تو حیاط \nدادشم رفته رفته زنگ طبقه اولیو زده همسایمون درو باز کرده \nدادشم سلام خانم x \nهمسایمون:سلام عزیزم\nدادشم:شما بستنی دوست دارید؟ :)\n_:بله\nداداشم:بستنی هم می خورید؟\n_:بله\nداداشم: تو یخچالتونم بستنی نگه می دارید؟\n_:بله\nداداشم: اه مگه شما 60 سالتون نیس بستنی می خورید؟ \nخب پس بی زحمت 3 تا بستنی به منو و پارمیدا و پارسا بدید... \n_؟ :o\nداداشم: :D \nداداشه ابرو بره ما داریم ؟\nینی ای خدا ابرومونو برد کلا تو ساختمون \nلایک: از این بچه ها زیاده مام از این گودزیلا ها داریم :))",
    "نـمـیـدونـم چـه حـکـمتـیِ صـبـح کـه از خـواب پـا مـیـشـی،مـثـلِ یـه غـنـچـه وا مـیـشـی صـورتـت مـثـلِ آیـنـه صـافِ اصـلا دلـت نـمـیـاد بـشـوری\nحـالا مـیـخـوای بـری بـیـرون انگـار صـورتـتـو رَنـده کـشـیدی جـوش داره قَـدِ گـیـلاس مـثـلِ تـه دیـگ مـیشـه لامـصـب\nمـسـئـولـیـن رسـیدگتی کـنـن لـدفـن!!!\nلایــک: واقـعا!!!",
    "دیشب تو 4جوک داشتم میگشتم مامانم شو لباس گذاشته بود واسه خودش!!\nاومده میگه کدوم بهتره:-؟ منم گفتم همشون بهت میاد:x\nبعد میگه احمق مثه آدم جواب بده یه بار یکی آدم حسابت کرد:|:|:|\nمن:|\nمامانم:)\nمانیتور:-S\nصفحه اول شناسنامم:-\"\n\nمامان بابای واقعی یه من:)خیلی ممنونم منو دست اینا سپردین",
    "عاغا بابای شما هم با لالایی اخبار ساعت 2 ظهر خوابش میبره آیا ؟ آقا بابای ما ساعت 2 میزنه اخبار ، دو ربع باهاش خوابش میبره ، بعد من میرم تلویزیون رو خاموش کنم(نه داداش به فکر برق نیستم خاموش میکنم که برم پای کامپیوتر و بابا نگه باز این دوتا کوفتی با هم روشنن !!!) میزاره خاموش کنم بعد پا میشه داد و بیداد که چرا خاموش کردی داشتم گوش میدادم  ،خوب پدر من خواب بودی،بعدشم میگه رفتی پای کامپیوتر میکشمت ، هیچی دیگه، کسی شماره یاس رو نداره یه آهنگ هم برا زندگی من بخونه؟",
    "من آرايش نميكنم...ديروز ميخواستيم بريم خونه ي خاله م يه كوچولو رژ زدم(مال مامي بود كش رفتم!!!!!!)به برادرم(دهه هشتادي اصل)ميگم:بيا يه بوس بهم بده با عصبانيت ميگه:نه خير...ميگم چرا؟ميگه چون رژ زدي كثيفي!!ميگم عزيزم چرا خوشت نمياد چيزي نيس كه؟ميگه:خجالت نميكشي اين جلف بازيارو در مياري؟مگه تو اهل اسلام نيستي؟مگه خداو پيغمبرو نميشناسي؟(بخدا عين حرفاشه)من:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nهيچي ديگه من الان متحول شدم با حجاب كامل تو اتاقم نشستم و دارم براتون پست ميذارم..\nبرادر غيرتي و خداشناسه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "خداييش جاي من باشين چيكار ميكنين؟!\nعاغا خدا نصيبتون نكنه :\nداشتم با پسر عمم توي دماي ٤٠درجه٣ظهر پياده ميرفتم(خو مجبور بودم.ميفهمي؟ مجبور!) كه يهو ديدم پسر خالم از پشت سرمون به ما نزديك شد و با يه خنده ي شيطاني از كنار ما رد شد بدون اينكه حتي يه تعارف(تارف طارف )كنه كه برسونم!\nهيچي ديگه ما گفتيم بيخيال حتما نميدونست ما داريم ميريم سمت محله ي اونا در همين آن ي وانت كه چند قدم جلو تر از ما بنزين تموم كرده بود با ديدن پسر خالم ي صوت زد ازون جيغيياش پسر خاله ي ما هم سريع برگشت و طرفو سوار كرد ببره پمپ بنزين!\nمن:(:(:(:(\nپسر عممO~o\nپسر خالم نيش تا بنا گوش وا رفته\nيارو وانتيه تو دلش:اين دو تا بي كس بدبختو ببين!\nخداييش پسر خاله بشر دوسته من دارم؟\nعنداللهي فك و فاميله گير ما افتاده؟\nهععععي خدا!دوتا لايكم نميخوريم  يك بار عزت نفس به آسمون چسبيده تجربه كنيم.",
    "سلام چطورید؟( احوالتون چطوره؟خوب هستید؟ ب مرحمت شما منم خوبم)\nعاغا همین چن روز پیش با دوستام جمع بودیم که قلبم بدجوری تیر کشید(البته  ی  چند روزی بود ک اینجوری میشدم)خلاصه سرتونم درد نیارم حالا من از درد کبود شدم ب دوستم میگم:حسین قلبم درد میکنه!\nبرگشته بهم میگه:اشکال نداره!فوقش میمیری دیگه!  ی سگ داشتم قلبش درد میکرد افتاد مرد احتمالا تو هم میمیری!\nآخه یکی نیس به این دوستم بگه من کجا و سگ کجا؟آخه اینم مثاله میزنی؟نمیشه اصن کلا تو مثال نزنی؟من کم تو خانواده تحقیر میشم تو هم باید تحقیرم بکنی؟عایا تحقیر کردن دوست کار خوبیست؟ من برم معتاد بشم خوبه؟آخه میگن ظرفیت افق تکمیله حالا من کجا برم؟ البته بقول دوستی ک پست گذاشته بود خوندم ک نوشته بود شعبه افق تو کره ماه افتتاح شده و تو پلوتون هم میخان یه شعبه از افق بزنن!\nفقط مسولان سریعتر راه اندازی کنید لدفا چون من جایی جز افق ندارم!\nنه شما بگید اینم دوسته من دارم مثلا؟؟؟؟",
    "با  خواهرم رفتیم پارک 8سالشه گوشیش و در اورده بود که بین بچه ها پز بده(بعله ما خیییییییییییییییلی پولداریم) بعدم رفت سرسره و......بازیش که تموم شد اومده پیشم میگه هورناز گفتی چجوری سیو بکنم؟؟؟:((((((((( گفتم حالا چیو میخوای سیو کنی؟میگه این پسره که سوار تاب بود؟گفتم خوب که چی؟ گفت هیچی دیگه گفت این شمارمه\"سیوش کن تا پیاده بشم تو بشینی؟:((((((((( من الان فقط صکوط میکنم.هرفی برای گفطن ندارم!",
    "مامانم رفته بود جایی کسی نبود ناهار درست کنه قرار شد از بیرون بگیریم\nبابام:چی بگیریم؟\nمن وسه تا داداشم:جوجه خوبه!\nبابام دست کرده جیبش پول داده به داداش بزرگم میگه بپر 5 پرس کوبیده بگیر!!!!\nالان سازمان ملل دنبال بابامه واسه آموزش دموکراسی به سایر کشورها\nبعدم میگن تقلب نشده.اخه بابام رای هارو چجوری شمردکه گفت کوبیده!!!!",
    "خب ن شما قضاوت کنین!!!!! \nکتابخونه بودم میخاستم برگردم خونه.مامانم زنگ زد بهش گفتم ب بابا بگو بیاد دنبالم گف باشه.\nبعده 5 مین میبینم ب خودم اس داده که اقا رضا برو دنبال دخترت کتابخونس!!!!!!!!!\nخب ن شما بگین مامان حواس جمه ما داریم؟؟؟؟؟؟؟",
    "عمه ام تو جمع به مادربزرگم ميگه : من بچه بودم عروسك بودم . \nمادربزرگم هم خيلي شيك ميگه : تو بچه بودي مترسك بودي !",
    "عاغا مامانم میگه اگه تجدید بیاری برات زن میگیرم.خو مادر من چرا با روحیه ادم بازی میکنی\nاصلا لامصب دیگه حس درس خوندن نیس.مادر روحیه بازی کن دارم.",
    "‏دوستای گلم ســــلام‏*هرچی به روز کنکور نزدیکتر میشم استرسم بیشتر میشه هر حرفی درمورد کنکور استرسمو بیشترو بیشتر میکنه هر کی زنگ میزنه خونمون بجا اینکه حاله منو بپرسه حاله کنکورمو میپرسه‏!اخه خواهر من برادر من که همش بم میگین حتما باید پزشکی قبول شی که نزد خونواده شوهرتون و خانومتون کلاس بزارین‏!اخه شما که خودتون کاره ای شدین مگه سودی به من رسید:/ خواهشا تو این سه روز بم استرس وارد نکنین انگار هرچی فرمولو لغت حفظ بودم یادم رفته از دست شما فامیل و خونواده محترم‏'‏‏_‏‏'‏دوستای 4جوکیه من لطفا واسم دعا کنین که شاخ غولو‏(کنکور‏)‏ بشکنم‏*‏با تشکر از همگی شما‏ عزیزان‏*‏",
    "مامان بزرگم خوابیده بود خرپف می کرد دختر خاله گودزیلای منم رفته دهنه مامان بزرگمو گرفته میگه خفه شو میخوام بخوابم\nمامان بزرگ :00\n               ------\n\n\nپست اولمه گناه دارم لایک بزنید",
    "مامان من تو خونه\nمن:مامان شنیدی دیروز همسایمون رفته از فلانی شکایت کرده عایا؟؟ نمیدونم واقعا این قضیه ی چک و این چیزا درسته یانه ولی میگن خفن دعواشونو شده\nمامان پس از اینهمه توضیح من:چی شکست؟؟؟؟؟؟؟\nمن:مامان هیچی بیخیال من اینهمه توضیح دادم حالش نیس دوباره توضیح بدم.. بیخیال\nمامان: حالا معلوم نیس که قضیه ی چک درست باشه اینا همش شایعه اس\nمن@$@%&^*&))%#\nخو مادر عزیز اگه شنیدی بگو همون اول دیگه چرا میپیچونی ای بابا\nخخخخخخخخخ \nدوست دارم مامانیم",
    "علامت اختصاصی:***S_M_A 31***\n\nبا مامانم رفتیم فروشگاه یه پنج دقیقه اس داره قفسه شوینده ها رو می گرده!!!\nرفتم پیشش می گم دنبال چی میگ ردی؟\nمیگه : رنگین شوی مشکین تاژ !!!\nفک و فامیله مستعده ما داریم؟",
    "بابام ی روز قبل از نیمه شعبان یه گوسفند خریده بسته تو حیاط.منم از اونجایی که نیمه شعبان به دنیا اومدم با ذوق تمام پرسیدم:میخواید واس من قربونی کنید؟؟؟\nهمه برگشتن گفتن:توووو؟مگه خبر خاصیه که قربونی کنیم؟اصلا  کی دیگه واس کسی گوسفند میکشه؟\nبه نظرتون این خانوادس که من دارم؟نه واقعا پرسیدم...!؟!؟",
    "دارم فور جوک مطلب میخونم تو مطلب غرق شدم آبجیم اومده میگه کــــــــــیـــــــــــآن(با جیغ) که من مثلا بترسم هیچ ریلکشنی نداشتم بعد میگه خوشم اومد خوشم اومد. نمیدونه که الان زیر پام خیس هستش و صندلی نم کشیده!!!\nآبجیه من دارم نه تو بگو این ابجیه من دارم؟!\n\nلایک=ترسو",
    "خواهرزادم اومده میگه : دایی تو چن سالته؟\nمن: 23!\nخواهرزادم: دایی زن خواستی تو؟\nمن: نه خدا نکنه!!\nخواهرزادم: دایی اگه تو بیای عمه نرگسٍ منو بگیری من غصم میشه!\nمن: اٍ اٍ ! نبینم از این حرفا بزنی زشته! حالا کی گفته من میخوام عمه تو رو بگیرم؟\nخواهرزادم: دایی گولت زدم میخواستم ببینم تو عمه نرگسٍ منو دوس داری یا نه؟؟؟\nمن: پدر سوخته حالا مگه چی شده؟\nخواهرزادم: هیچی یه دونه دایی که بیشتر ندارم! عمه گفت داییت دانشگاش تموم شده؟منم گفتم آره... \nمن: خب؟\nخواهرزادم: ینی تو انقد دیـرفهمـی که نفهمیدی عاشقته؟ واسه چی باید این سوالو بپرسه پس؟\nمن:|\nمحضٍ اطلاع خواهرزاده ی بنده»»پـرنیـان 6سالـه از تهـران««\nشفاف سازی تا کجا آخه؟",
    "خونه خواهرم شام دعوت بودیم همه بودن کل خانواده مادری از جمله 6خاله به اتفاق خانواده!\nعاقا سرسفره این شوهرخاله ما به ای گودزیلاهای بی نوا گیر داده بود پس فردا که بزرگ شدین میخواین چیکاره بشین؟!(خب بتوچه!)\nداداشم که دیگه داشت دوره گودزیلا بودن رو به پایان میرسوند همینطور که دهنش رو از غذا هی پر و خالی میکرد(ای کارد بخوره به اون شیکمت!)خیلی جدی گفت:که ای کاش لال میشد!\nمن دوست دارم دکتر بشم که دماغ خواهرم رو عمل کنم!!\nدیگه قیافه منو خودتون تصور کنین!\nتا همین یه ماه پیش سوژه خنده بودم!این ماجرا مال یکسال پیشه!\nفردای اونروز خواهرم منو مجبور کرد واسش یه سفره نو بخرم آخه مهمونا همشو جوییده بودن!\nفک و فامیل سفره جونده ی من دارم؟!",
    "آغا شوهر عمه ام که خدمتون گفته بودم.گودزیلای اون عمه امون علاقه ی خاصی داره رو کمر این بیچاره بپربپر کنه!!حالا شوهر عمه ی ما در حال ارشاد:\nشوهرعمه:عمو اینطور رو کمرم میپری ستون فقراتم مهره هاش پاره میشه!!\nسجاد:ستون فقرات چیه؟\nعمو:ستون فقرات یه سری مهره ی درهم تنده شده است که باعت میشه ادم بتونه راحتتر حرکت کنه!!!تو اینطور میپری روی کمرم من قط نخاع میشم!\nسجاد:قط نخاع چیه؟\nعمو:ینی پیوند بین این مهره ها پاره بشه و اونوخ دیگه نمیتونی حرکت کنی و فلج میشی!\nسجاد:فلج چیه؟؟؟؟ینی نمیتونی راه بری؟؟؟خو رو ویلچر میشینی!!!\n\nحالا این سجاد 5 ساله شه ها!!!!\nخدایی این شوهرعمه اس ما داریم!!!\nاین گودزیلاهام که هیچ!!!",
    "نحوه ی رفتار مامانم توی خونه قبل از اینکه واسم خواسگار بیاد:  داغت ب دلم بمونه ایشالا... واستا فقط.. این دفه اگه ی اشغال چی ام واست بیاد,ردت میکنم بری.....\nمن:((((((\nمامانم وقت خرید حلقه و کت شلوار برای دوماد: ما همین ک دخترمونو میدیم بهتون از سرتونم زیاده......\nو در چنین مواقعی هست ک من حکم جواهر و واسشون پیدا میکنم....\nعایا امکانش هست ک بعد از 5تا بچه ی دیگه منو از پرورشگاه اورده باشن؟؟عایا؟؟؟؟\nلایک= ای ببند...تو از پرورشگاهیم اون ور تری.. تو رو از تو جوب پیدا کردن...",
    "مامانم خطاب به دنی سگمون: سلام عزیزم،سلام پسرم صبحت بخیر!خوب لالا کردی؟ بزار برات غذاتو بیارم عشقم بخوری چاق بشی چله بشی... آی مامان قربونت بره..ای جانم ای جانم!\n مامانم خطاب به من: هوی شتر نمیخوای اون تن لشت رو از جات بلندکنی؟؟؟ انقدر آدم لــــــــــــــَش!! هم سن مامان بزرگ منه میشینه فرش سپید میبینه!!(این مورد رو همه جا میگه -_-)\n من :|\n البته یه چندتا پرورشگاه سر زدم قیافم آشنا بود واسشون :((",
    "رفته بودیم روستا خونه یکی از آشناهامون. برامون هندونه آورده بود.ما نمی خوردیم .در اومده می گه بخورید اگه نخورید مجبورم اینا را بریزم جلوی گاوا\n اخه خدایا قربونت برم این فک وفامیله که ما داریم.",
    "چن روز پیش گشتم و یکی از گوشی های قدیمیم رو که مال هفت هشت سال پیشم بود رو پیدا کردم...مادرم اومده گوشی رو ازم گرفته رفته تو عکساش...شروع کرده دونه دونه عکس ها رو نیگاه کردن بعدم هی میگفت:نیگاه...این منما!!!ببین چقدر از اون موقع خوب موندم...نیگاه این باباته ها!!!ببین بیچاره رو اینقدر حرص(حرث،هرص،هرث،هرس،حرس...حالا هر چی..همون) دادین چقدر شکسته شده...نیگاه اینم داداشته..قربونش برم چقدر الان خوشگل و رعنا شده؟؟؟\nیهو رسیده به یه عکس میگه:عه...این بچه چاق و زشته کیه؟\n\nعکس رو نگاه کردم و با کمال ناباوری دیدم عکس منه...و اون این عکسو نشناخته...گفتم مادر جون این منم!!!گفت نه بابا...تو این شملی نبودی که!!!\nالان متوجه شدم فقط چون من تو این خونه زندگی میکنم منو به عنوان عضوی از خانواده قبول دارن...و گرنه اصلا منو نمیشناسن...\n\nاز همینجا به مادرم اعلام میکنم:یا خودت بگو پدر و مادر واقعیم کیا هستن؟ یا خودم میرم پیداشون میکنم....خداایا..نه...خداوکیلی این فک و فامیله ما داریم؟مادر حواص پرته ما درایم؟؟؟اینجوری نمیشه..باید یه تست دی ان ای بدم(فهمیدی با سواتم؟؟؟برو واسه بچ محلاتون تعریف کن...سر راهی هستم اما با سوادم)",
    "دیروز بعده 1سال و 3ماه دختر خالم که ترم 2دانشگاس دیدم از شدت هیجان همچین زد تو گوشم که غیل فور جوک دوره سرم میچرخید  \nبعدش بهم میگه اخة تو چقد گوسفندی بز\nالان دچار دو گانگی شدم\nبالاخره من گوسفندم یا بز\nفقط خدا رو شکر میکنم که سالی یه بار میبینمش اگر نه تا حالا قطعه هنرمندان بهشت زهرا خاک بودم",
    "اقا پدر ما بعد چند وقت رو کرده به طرف ما میگه \nپسرم مگه تو برنامه نویسی نمیخونی ؟\nمن : اره \nبابام: پس بیا یک بانک رو هک کنیم دیگه این همه درس خوندی برا چی اینهمه خرجت کردم (:\nمن l:\nاین ها همه اثرات هوش سیاهه ها روی جوون مردم اثر مخرب میزاره (:\n\nبابای بافکره داریم ما!!!",
    "خدایا چی بگم اخه؟\nاز پدر و مادر شانس اوردیم کولر خاموش نمیکنن \nپدر بزرگم از شهرستان اومده شب هی پا میشه کولر خاموش میکنه تازه اتاقمم تصاحب کردن",
    "میگن مهمون حبیب خداست\nدیشب از شهرستان مهمون اومده برامون من یکم دیر رفتم رفتم تو اتاقم شام کوفت میکردم شامم تموم شد اومدم بیرون دیدم مامانم اتاقمو داده به مهمونا منم بدبختم باید رو مبل بخوابم\nانصافا اینا حبیب خدان یا غاصب اتاق من ؟\nکمر درد گرفتم از دیشب",
    "نشسته بودم تو ماشین داشتم پسته(اره درسته)میخوردم خاهرم 8 سالشه اومده میگه میدونستی ارزش اون پسته هاازتوبیشتر....................\nهیچی دیگه الان توراه دریام",
    "آغامادانشگا قبول شده بودیم...\nبعدیکی ازفامیلااومده خیلی جدی به من میگه\"علی آقا!الان واردمرحله جدیدی اززندگیت شدی،میخام یه چیزی بهت بگم توکل زندگیت آویزه گوشت کن...\"\nماهمچین بادقت،گفتیم عجب فامیلایی،حالاچی میخادبگه ینی؟؟؟\nبرگشته باحالت خیلی جدیتر میگه\"توزندگی،به دوچیزاعتمادنکن:\n1.رفیق\n2.شیرتوالت...!\"\nآغامن ازخنده داشتم میمردم،گفتم\"حالاچراشیرتوالت!!!؟؟؟\"\nمیگه\"دیدی اکثراوقات علامت آبی روشه ولی....آبــــــــــــ داغــــــــــــه....!!!!!\"\nمن:))))))\nشیرتوالت ورفیق دوتایی باهم*~0\nفک فامیل نصیحت کنندس داریم!؟!؟\nمن دیگه هیجی نمیگم فقط برافامیلامادعاکنید....",
    "•••★ ★ ★ ♥♥♥سلام چطورید؟♥♥♥★ ★ ★ ••• علامت اختصاصی حامد72 \nداشتیم با  خانواده شبکه مستند میدیدم ک ی دفه ی بز نشون داد\nحالا مکالمات رد و بدل شده بین خانوادم!!!!\nداداشم: ا..بابا نگا کن این بزه چقد شبیه حامده!!\nبابام:زشته پسر گلم آدم ک ب داداش بزگ ترش توهین نمیکنه ک؟! بد رو ب مامانم گف:خانم البته همچین بیراهم نمیگه ها!نه؟!دقت کن\nمامانم: ا   راست میگیا نچ نچ نچ عجب شباهتی!!!\nهیچی دیگه صبح ک از خاب پاشدم هر چی فن کشتی کج و کشتی راست و کشتی فرنگی  و کشتی آزاد و تکواندو و ووشو و کیک بوکسینگ و جیمناستیک و دو میدانی و اسب دوانی و.... خلاصه هر چی فن ورزشی تو دنیا رو رو داداشم خالی کردم.....یه حالی داد جاتون خالی بود واقعا!!!\nو بعدش الان دنبال پدر و مادر واقعیم هستم میخام بهشون بگم:بابا ی نگاهی ب دورو ورتون بندازید!!\nبابا مامانه پر مهر و محبته من دارم عایا؟؟",
    "•••★ ★ ★ ♥♥♥سلام چطورید؟♥♥♥★ ★ ★ ••• علامت اختصاصی حامد72 \nعاغا ی روز منو مامانمو و عمم  داشتیم بحث میکردیم که یهو بحث کشید ب پول....\nمن:مامان پول میخام!...مامانم:ندارم!....من:مامان خیلی نمیخام که فقط یه مقدار کوشولو!....مامانم:میگم ندارم!  حالیت میشه میگم ندارم؟.....من:نه...من پول میخام مامان!.....مامانم:به جون عمه ات ندارم\nدیگه هیچی دیگه من از خنده داشتم تو خونه بالانس میزدم\nتازه مامانم بد از 5مین فهمیده چه سوتی داده رفته از عمم صمیمانه عذر بخاد\nمن تو اون صحنه:(8_8)\nعمم تو افق:(9_9)\nمامانم در حال پیوستن ب افق:(5_5)\nمامانه من دارم آخه؟قربون سوتی های وحشتناکش بشم من!!",
    "عمه مامانم یک هفته تو ccuبستری بود...\nمامانم هرکسی رو میدید گریه میکرد میخاست بگه تو ccu هست میگفت : عمه ام رو یه هفته هست تو wc نگهش داشتن...",
    "•••★ ★ ★ ♥♥♥سلام چطورید؟♥♥♥★ ★ ★ ••• علامت اختصاصی حامد72\nعاقا عرضم ب حضور شریفتون که رفتیم عروسی رفیقم! این آقا خیلی دختره رو دوس داشت  بلاخره به هر شکل ممکن بهش رسید حالا شب عروسی جو گیر شده بود این یارو خواننده برگشت گف: جوون های مجلس وسط خالی کنن میخام یه آهنگ بخونم مخصوص مه داماد گل و عروس خانم زیبا ک باهم با این آهنگ برقصن....حالا وسط خالی شده یارو شروع کرد خوندن که: دوس دارم شب تا سحر دورسرت بگردم...میدونم تو انتخابت اشتباه نکردم....دوس دارم همینجوری بگم برات میمیرم...بگم عاشقت منم تویی عزیز ترینم....که این دوست ما(آقا داماد) نزاشت بدبخت ادامه بده میکروفون گرفت گفت: تقدیم به همسرم--خانومم تویی آرومم تویی....\nدیگه هیچی دیگه ما داشتیم میز ها رو میخوردیم!!\nخود بدبختشم رفته تو افق هنوز برنگشته!!!\nانقد بدم میاد بدبخت زن ذلیله پست فطرت اصن یه شایی غرور نداره\nاینم دوسته ما داریم؟آبرویی هر چی مرده برد با این حرکتش!!!",
    "با مامانم رفته بودیم شمع بخریم.مامانم این شمعای گنده رو نشون داده میگه اینا توشون زود آب میشه ب درد نمیخوره.\nیارو فروشندهه گف خو توش وارمر بزارید مامانمم با کلی اعتماد ب نفس گف نعععععععععععععععععععع خو وارونه هم بزارمم فرق نمیکنه ک\nمن  :)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))\nفروشنده ;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;)",
    "وقتی هوش سیاه تموم میشه حوصله آهنگ آخرشو ندارم صدای تلویزیونو قطع میکنم اما بازم آهنگشو میشنوم تا 1 هفته فکر میکردم دیوونه شدم امروز فهمیدم همسایمون انقدر صدای تلویزیونو زیاد میکنه که ما اگه فقط تصویرم داشته باشیم جواب میده\nفقط میخوام ازشون خواهش کنم برنامه رو دیگه تا 2 نصفه شب ادامه ندن زودتر بخوابیم\n\nآخه اینم همسایست نصیبمون کردی خداجون؟ کرمتو شکر\nبابا فرهنگ فرهنگ ؟!\nبه همسایه هم فکر کنید ، مشکل که فقط از نون و تحریم نیست",
    "یه بار بابام صدام زد گفت بیا ببین پیشونیم چی شده داره میسوزه رفتم نزدیک دیدم هیچی نیس گفتم هیچی نیس یهو گفت ا تو چشات قهوه ای من فک میکردم مشکیه .حال کردین واقعا یعنی تو این 19 سال یبار درست تو چشام نگا نکرده بود.):",
    "مامانمو فرستادم برام پونز و نقاله بخره.وقتی اومد گفت نچ نچ نچ میدونی اینا چند شدن گفتم نه مگه چقد شدن؟؟؟یه چند لحظه مکث کرد گفت نمیدونم////در اون لحظه من0-0 مامانم):): بقیه اعضای خانواده(:(:",
    "تیکه هایی که گودزیلا ( داداشم) موقع دیدن هوش سیاه میپرونه:\n تویه صحنه که پلیس ریخت توخونه کامران\nگودزیلا: الان پلیس میگیردش\nمن: نه فرار می کنه\nگودزیلا: اگه تو بگی انشاا... حتما می گیردش\nدو دقیقه نگذشته بود که گفت یعنی مملکت ما این همه خلافکار داره\nیه بارهم گفت: من از قیافه این پلیس خوشم نمیاد نگاش نکنید\nمن:######\n کامران(((((()))\n بهروز)))))))))\n مسعوداب پرور\\\\\\\\\\\\\\\\\\\nمن هم سن این بودم تو بستن کفشم مونده بودم کی میگه اینا گودزیلان والله هنوزکشف نشدن",
    "4سال پیش مادر بزرگم یه پیرهن برام خرید تازه امروز اندازم شد تونستم بپوشمش .\nحالا اومدم خونشون میگه پیرهنت چه قشنگه از کجا خریدیش؟!!!!!؟!!!؟!؟!!؟!؟؟!!؟؟!؟؟!!!؟؟؟؟\"!؟؟\nمن!!!!!!!!\nپیرهن؟؟؟؟؟؟\nو\nهمچنان من!!!!؟؟؟؟؟!!!؟؟&&%#؟!!؟*!!!\nآخه فکو فامیله داریم؟",
    "پسرداییم دستش رو با چاقوبریده همینجور داره ازش خون میره.خواهرش میگه وایی داداش بیا بریم درمونگاه\nپسرداییم:نه نه..درمونگاه نه(عین لحن کامران توهوش سیاه)برو اون نخ و سوزن رو بردار بیار..\nخوب شد داییم یکی خوابوند تو گوشش وگرنه خودم جفت پا میرفتم تو حلقش..\nآقا  همین یه ماه پیش از ترس آمپول نمیرفت دکتر..\nفک و فامیله تاثیر پذیر از هوش سیاهه ماداریم؟؟؟؟",
    "تو خونه بودم كه يه دفعه بابا بزرگم زنگيد...ميگه فولي فولي شده اومدي ناودون شكسني و فرار كردي؟؟؟\nگفتم پدر بزرگ جون...ناودون چيه؟؟؟من تو خونه خوابيدم...\nكه بابا بزرگم گفت:اگه ميخواي ببخشمت بيا بلوتوث يادم بده\nعجب فكو فاميلي داريم ما...",
    "عاقاباورکنیدمن جنبه ندارم پستم تاییدشه.بعدازچندوقت برای اولین بار پستم تاییدشد.اتفاقات بعدازدیدن پست تاییدشدم\n1:چشمام اندازه این فیل 4jokبازشد\n2:توحالت مرگ وزندگی بودم و روی صندلی کامپیوترهلیکوپترمیرقصیدم\n4:پاشدم وسط اتاق نشستم زدم توسرخودم وغش غش خندیدم\nبه خودم اومدم دیدم دیوونه شدم وازدست رفتم واون موقع بودکه دلم واسه مامان بابام برای داشتن یه همچین بچه ای کباب شد",
    "از ظهر رفتیم خونه داییم تا شب داشتیم تو خونش عین چی کار میکردیم کار که تموم شد اومدیم یکم تلویزیون ببینیمو یه میوه ای بخوریم گفت حالا میتونید گم شید.\nداشتیم میرفتیم دیدیدیم پشت سره ما داره میاد ,گفتیم دایی زحمت نکش,خودمون درو میبندیم.گفت با شما کاری ندارم اومدم اشغالا رو بذارم دم در..دایی ما داریم؟",
    "بخشي از سخنراني بابام براي تشويق بنده به اشتغال و كار در بيرون:\n\nدخترم!دوره زمونه عوض شده،تو بايد دستت تو جيب خودت باشه اصلا هم نترس!ان قدر بي شعور تر هم از تو هستن كه الان سركار ميرن!\nقيافه ي من :((((((\nباباي به فكره من دارم؟؟؟؟؟؟",
    "عاقا تا وختي خونه نيستم هي پشت هم ميزنگن ك بيا خونه،خونه ك ميرسم ميپرسن كي ميخواي بري!!!\nخو آدم دچار دوگانگي عاطفي ميشه،نكنيد اين كارارو.",
    "میخوایم بریم کارتینگ وسایلامونو گذاشتیم توکمدبابام میگه حالا کلیدشو قورت بدم گم نشه؟!!مامانم میگه اره بعد مجبورت میکنیم خیلی غذا قاتی پاتی بخوری اصهال بگیری کلیده بیاد بیرون! بابام روشو کرده به من ومیگه :خوبه بعد توهم میشی مامور جستجو تو مدفوع بنده تا پیداش کنی!!\n\nهم اکنون برای یافتن پدر مادر واقعیم به یاری سبزتان نیازمندم",
    "آقا رفتم کارنامه گرفتم معدلم شده18.54 (سوم دبیرستان تجربی)با خوشحالی رفتم خونه به بابام نشون دادم میگم خوبه راضی هستی ی نگاهی با لبخند ژکوند به من میندازه میگه فک میکنی با این نمره به جایی میرسی..........................هیچی دیگه الان فکر ترک تحصیلم\n((((بابای پر توقعه ما داریم))))",
    "میگم یکشنبه کارت ورود به جلسه کنکور رو میگیریم...\nدختر یا پسری فرقی نمیکنه به افتخار همه ی کنکوری ها یه لایک مردونه...!\nلایک = به امید موفقیت همه کنکوری ها\nلایک = به امید موفقیت همه \"پشت\" کنکوری ها !",
    "یه بار مامانم زنگ زد خونه عموم پسر عموم به جای الو گفت کیه؟؟؟\nمامان ماهم باحال گفت درو باز کن ما پشت دریم....\nپسر عموم خوشحال رفته آیفونو زده میگه بفرمایید تو و قطع کرده....\nوقتی مامانم تلفنو گذاشت نمیتونست از خنده حرف بزنه....\nنیم ساعت بعد زنگ زده میگه زن عمو چرا نمیاین تو ما داشتیم منفجر میشدیم...",
    "دخترداییم همش دوسالشه اومده خونمون من تو اتاق بودم داشت واسه خودش با صدای بلند یه چیزی میگفت که فقطم خودش می فهمید که چی می خونه\nهیچی رفتم بیرون شروع کردم با مامانم حرف زدن اونم همه حواسش از بچه دائیم پرت شد \nدختردائیم هی دست منو می کشید سمت اتاق و کلی عصبی بود بعد دید همینطوری حرف می زنم و اهمیتش نمیدم شروع کرد هول دادن میگم چیه عزیزم \nدستشو برد بالا و به من گفت بولو (با اخم و عصبانیت)\nمنظورش این بود که من داشتم حرف میزدم مثل خر سرتو انداختی پایین اومدی وسط حرفم دیگه خفه شو برو تو اتاقت \nهیچی دیگه منم خفه شدم \nاز حالا خودمو میسپارم بخدا که دهه نودی ها هم اومدن رو کار",
    "یک روز جمعه معمولی تو خونمون:\nبابام:این خونه روبروئیه در پارکینگشون ریموت داره حالا خراب شده باز مونده\nمادر بزرگم:رموت چیه؟ بابام:درشون برقیه ینی\nمادربزرگم:وا درِ زندان برقیه  بابام: کلاس داره دیگه مثلن چراغ راه پلشون آدمو ک میبینه روشن میشه\nمامانم:واسه چلاغ ها خوبه دیگه. در این بین گودزیلا دوئیده وسط به بابام ک بابابزرگشه میگه :بابام کمکی دوچرخمو برداشته نمیتونم بازی کنم بیا نیگرم دار\nبابام:چرا برداشته بزا بیاد دعواش میکنم.\nمن(بلاخره وارد صحنه شدم صوت کف نزنین من مطعلق ب شمام):بابا با کمکی ک تا 10سال دیگه هم یاد نمیگیره,بزارین 4بار بوخوره زمین یاد میگیره دیگه مگه ما چیجوری یاد گرفتیم؟کمکی نداشتیم ک همیشه دست و بالمون کبود و زخم بود\nبابام:بچه اگه صاحاب داشته باشه ک نمیوفته زمین دست و پاش زخمی شه. من :بعله\nداداشم(رو ب من):اون فیلمه ک دیدی رو دیــدیــــ؟ من:هـــــــــانت؟! داداشم:اون فـــیـــلـــمـه ک کاورشو برداشتی نگا کردی رو میزم بود رو دیدی؟ من:آهان نه علاقه ای ندارم(دیالوگو حالیدین؟)... رینگ رینگ (تلفن) من:بله بفرمائین. پشت تلفن:سلام بابات خونست؟ _بله شما؟ _من برادرشم. _اشتباه گرفتین با کی کار دارین؟ _اگه اشتباه گرفتم ب تو چه ک با کی کار دارم؟ _بیفرهنگ تـــق گوشیو گزاشتم رینگ رینگ (تلفن) من:بله بفرمائین؟ _الو سلام خوبی؟ _سلام عمو جان خوبین چه خبر؟ _تو بودی الان گوشیو برداشتی؟ _نه من بیرونم _بیرونی؟ _نه بیرون بودم الان اومدم(بابا با شما کار دارن عموئه)... و ادامه داره عاگا برای سلامتی خودتون نمیگم باغیشو\nخونمون تو حلقتون آره اینجوریاس\nヅ هویج シ",
    "خواب بودم خواهرزاده های دیوونم اومدن خونمون بیدار شدم باز خودمو زدم به خواب!\nیکیشون:دایی؟دایی؟ (با دستم داره تکونم میده و من هم چنان لالا)\nاون یکی: پرنیـان ولش کن... به مامانت میگما؟ گناه داره خستس!\nپرنیـان: منم به خاله میگم بهم گفتـی دوسم داری! خـاله! بیا ببین مـانی رو!\nمـانی: خُبه خُبه! آخه اگه دایی مُرده باشه خونش گردنه من و تو میوفته! واسه تو میگم!\nبه زور خودمو کنترل کرده بودم! می بینم پرنیـان زده زیره گریه: که مامان بزرگ؟ مامان؟ خاله؟ دایی مُرده!\nحالا اینام با توسل به ائمه اطهار و جیغ و داد اومدن تو! منم یهو پاشدم که چیزی نیست!\nمامانم:خاک بر سرت چرا این بچه ها رو میترسونی؟\nمن: بابا این مانی شولوغش کرده !\nپرنیـان: گردنه مانی ننداز دایی! خودت مُرده بودی! مـانی جون بیا بریم اصلن!\nمن:|\nمامانم:پسر چرا نفوسٍ بد میزنی ؟ آتیش به جون گرفته! اینا چیه گفتی؟\nخواهرام: وای به حالت اگه اینا شب بد خواب بشن!\nفک وفامیله کلا من دارم؟ پسره 5سالشه...دختره 6!",
    "عاغا ما عید رفته بودیم مسافرت,,,,,,,,,, بعد که اومدیم یکی از آشناها اومد خونمون مهمونی,,,,,,,,,,,\nماجرای مسافرت رو براش تعریف کردیم..........\n   از مامانم پرسید:توی اون شهر چادر زدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمامانم هم خیلی با اعتماد به نفس گفت:نه بابا , من و دخترم همش با مانتو بودیم................\n                            انصافا مامان با استعداده دارم ها !!!!!!!!!",
    "عاغا رفتیم مسافرت .. کنار جاده دم ماشینا داریم میوه می خوریم تا دوباره راه بیوفتیم..خواهرم با ذووووق اومده می گه : بگوووووو چی دیییییییدم ؟\n- می گم چی ؟\nمی گه : مگســــــه لنز سبززززز داشتتتتتتتتتت\nاون لحظه همچین گفت لنز سبز فک کردم مگسـه نیم ساعت لنز ضدعفونی کرده جلوی آینه گذاشته تو چشماش..\nنه من چی بگم ؟ 33 سالشـه انقدر ذوق می کنه واسه چشمای مگس..تازه اونم مدلشه بعد می گه لنـــز سبز..\nمن :|\nخواهرم ^-^\nماشین بابام O.o\nمگسـه :>\nفک و فامیله ؟",
    "دیروز بسرخالم(آره دهه هشتادیه از اون دایناسور گوشت خوارها) اومده خونمون.\nبهش میگم:سلام مهدی\nمیگه:سلام بی سلام میزنم چشتو از جاش درمیارم میزارمش تو دستات برو کامبیوترتو روشن کن میخوام مگامن بازی کنم.\nجان من , خدایی , اصلا جان اون عمتون فک و فامیله خون خواره من دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "میدونیدچیه؟\nچون تجربه کردم میگم.\nبزرگترین گناه دنیاروکرده باشی اونقدرغم رودلت نیست وپشیمون نیستی تااینکه اشک پدرت رو برای یاداوری یه خاطره تلخ که ناخواسته یادش انداختی ببینی\nسلامتی همه پدرایی که یه قطره اشکشون روبا دنیاعوض نمیکنیم بکوب لایک رو.",
    "سلام چطورید؟(ممنون منم خوبم .هیچ ملالی نیس جز دوری شما!)\nبا بابام رفتم بیرون ی مسیری رو اشتباه رفت باید از دوتا زیرگذر و ی پل ردمیشد تا برسه ب مسیر اولش(تهرانه دیگه ترافیکش ب هیچ قول و قراری رحم نمیکنه؟:(( چه ربطی داشت؟؟) خلاصه از این دوتا زیرگذر و پل گذشت بد رو به من گف:دیدی چی شد؟(منظورش این بود که فهمیدی از چن تا مسیر رد شدیم؟).....منم گفتم:آره!.....گف:چی شد؟....گفتم:از اولین زیر گذر رد شدیم بد رسیدیم به دومین زیرگذر اونم رد کردیم رسیدیم ب پل اونم  ازش رد  شدیم تا رسیدیم ب همونجای اولی.....بد برگشته میگه: ن دیگه دقت نکردی چیشد...ببین از اولین زیرگذر ردشدیم رسیدیم ب دومی. دومی هم رد کردیم رسیدیم ب پل از رو پل هم رد شدیم اومدیم همینجای اولی!\nهیچی دیگه من تو صحنه قیافم مافوق تصور بود :))))))\nبابای زرنگ و توجیح کنه من دارم عایا؟؟ قربونش برم الهی!!",
    "آقا دیروز مادرم رفت هندونه بخره موقعه برگشتن (موشمبا.موشمپا.و...)پاره شد و هندونه ها هم افتاد وسط خیابون مادرم رفت برداره کم مونده بود تصادف کنه بعد با هزار زحمت میاره خونه شب بابام اومده خونه به جای اینکه حال مادرمو بپرسه که چی شده میگه:هندونه ها که چیزیشون نشده!!\nپدر با محبته داریم",
    "به مامانم میگم با اولین حقوقم ی سگ پشمالو خوشگل میخرم\nمامانم عصبانی: نمیگه با اولین حقوقم 4تا گرسنه رو سیر میکنم میگه میخوام سگ بخرم خودت خو سگی !!!!\n\nعایا من سگم؟!!!\nنه آقا تو بگو من سگم؟!!!\nقربون مهرو محبتت بشم من ماماااااااااااان :ا",
    "به جون اين فيل اگه دروغ بگم_ آقا ما نيشسته بوديم داشتيم تي وي(مردم تي وي يني تلويزیون) نيگا ميكرديم اين داداش بيچاره من يه عادتي داره وقتي سرفه ميكنه هواي بيرونو به داخله دهنش ميكشه،  تا دهنشو بازكرد مگس رف تو دهنش اين مگس خوردن همانا و اشك ريختن منو بابام ازخنده همانا يني تا يه هفته ما أ خنده  اشك ميريختيم\nبعضي وختام ازجاش صداي ويز ويزمياد فك كنم مگسه يه دهكده تشكيل داده!\nداداشه مگس خوره  دارم عايا؟",
    "ما یه اردک کوچولو تو خونه داشتیم حالا بزرگ شده×\nبابام اسم اینو گذاشته متووووووو\nخلاصه هر صبح وقتی می گیردش و میاردش به همه نشون میده میگه متووووو رو آوردم و می خنده...\nمی دونم بی مزه بود\nببشخید",
    "اغا چن روز پیش مامانم امده تو اتاق یکم کنارم نشست گفت:امیر اگه زنت بگه دیگه با مامانت حرف نزن\nچیکار میکنی(توجه داشته باش من فقط18سالمه)منم به شوخی گفتم خوب حرفشو گوش میکنم اومد یکی زد \nزیر گوشم گفت تازه شناختمت کصافت.هیچی الان گشنه و تشنه دارم پست میذارم.\nمادر من خو شوخی کردم بات.مادر حرف جدی بگیر من دارم.",
    "داییم ی نوه داره خیلی باحاله اذیتش که بکنی بهت میگه دب(همون بد)حالازن داییم بعدکلی قربون صدقه رفتن بهش میگه بیاغذابخور خیلی شیک ومجلسی برگشته به زن داییم میگه دب زن داییم عصبانی شد درحضوردامادش گفت به درک که نمیخوری پدسگ یعنی دامادش آب شد(محض اطلاع 1.5سالشه)",
    "این سوتیه بابا بزرگمه.\nروز عقد داییم، بابا بزرگم و داییم یکمی سر موضوع عروسیش اخلاف داشتن و این کمی اعصاب بابابزرگم رو بهم ریخته بود.\nموقعی که ما رفتیم خونه ی عروس برای خوندن خطبه عقد بابابزرگ هنوز تو همون حس و حال بود به طوریکه وقتی از در اومد با مادر عروس هم دست داد \nفامیل های عروس اول داغ کردن ما گفتیم این یه رسمه که ما داریم....\nدیگه چاره ای نبود چون ممکن بود که داییم هنوز هم که هنوزه مجرد بمونه.......",
    "تو جمع فامیل نشستیم داریم درباره گروه خونی حرف میزنیم.دختر خالم ازم پرسید گروه خون تو چیه؟\nتا اومدم جواب بدم بابام گفت این گروه خونش ABمثبته.خیرش که به کسی نمیرسه،اگه تصادف کنه خون بخواد از گربه ی لای آشغالای بیمارستانم میشه واسش خون گرفت!\nمن  :-( \nگربهه :-)  \nسازمان انتقال خون :O",
    "کلی درس خوندم کنکور قبول شدم.ترم آخر شیمی کاربردی بودم با 23 سال سن اونوقت دختر خالم اومده بهم میگه علیرضا بزرگ شدی میخوای چکاره شی؟\nفک و فامیله ما داریم؟خو لامصب بزرگتر از این بشم باید برم تو گله ی فیلا زندگی کنم!\nوالا",
    "مامانم از بیرون اومد خونه و اومد پیشم و گفت: کاپوت ماشینت داغه،فرم شلوار و پیرهنت رو جا لباسی عوض شده!\nبگو کجا بودی؟؟\nخدایی مامانه یا شرلوک هولمز؟",
    "نحوه ی بیدار شدن من صبح از خواب\n1 : بابام  ساعت 6 میاد (کارمنده) میگه کره خر پاشو\n2 : 6:30 هنوز تو خابم مامانم میاد میگه پسر گلم پاشو لنگ ظهره\n3: 7 هنوز تو خابم پدرم قبل رفتن به اداره میاد با لگد از خواب بیدارم میکنه میگه پاشو تو روز میخابی شب میخابی کی میخای درس بخونی\nبله میگه تا سه نشه بازی نشه  خلاصه پروسه بیدار شدنم از خواب یک ساعت طول میکشه \nیه همچین خانواده سحر خیزی دارم  من \nقربونشون برم کل روزو عین یه اسب انرژی دارم (خواص بیدار شدن از خواب با لگد)",
    "من که هر وقت بخوام یه مانتویی ، لباسی و ... بگیرم . مامانم هرچی لباس از دوران طفولیتم دارمو میاره جلو چشام میگه :\nتو که این همه لباس داری ،بازم میگی میخوام لباس بگیرم ، من هم سن ِ تو بودم یه لباسو  3 سال نگه میداشتم \nبچه های الان ادما بیچاره میکنن به خدا ...\nمامان خانوم شمام اینطوری هستن ؟ آیا ؟ ^_^",
    "آغایه دفه داشتیم بامامانم اینارادیوهفت میدیدیم،بعدنیمارییسی داشت توی برنامه یه متنیومیخوند،مامانم برگشت به خالم گفت:\"میدونی این کیه؟\"\nخالم گفت:\"نه\"\nمامانم گف:\"همونیه که تواون تبلیغه میگه 'کارشناسان ارشد'دیگه!\"\nمن موندم گفتم:\" مادرم،مدرسان شریف کجاش شبیه کارشناسان ارشده!\"\nآغامامان مامونده بودچی بگه...\nمن:))))\nخالم0-@\nمامانم:((((((\nکارشناسان ارشدO-o\nمدرسان شریف\\ـ/\nنیمارییسی( )",
    "عاغاما یه پسرخاله داریم خیلی تنبله.اون توی خونه میشینه کامپیوتر بازی اونوقت خالم یعنی مامانش میاد به ما میگه بروسر نونوا واین ور اونور.اگه سرپیچی کنیم که کشته ایم اما تامیریم و میخریم اونقدر قربون صدقه مون میره که اینگار خاله اولی نیست.",
    "پسردایی گودزیلام منو سوژه کنه اگه دروغ بگم\nچندروز پیش منو بابام کنار یه بیمارستانی منتظر مامانم بودیم\nبعد چند دقیقه دیدیم یه نفر داره بچشو مثل خر میزنه در حدی که پسره صدا سگ میده(پسره 15 یا 16میشد)\nمردم جمع شدن عاقا ولش کن بچرو گناه داره بگو چی شده\nمرده:این پدر سگ برداشته موتورمو آووده بیرون کیلیدشو گم کرده،من یه وانت دارم جلو پارکش کردم ی کمک بدین اینو بزارین بالا من ببرمش کیلید سازی درستش کنم\nیارو موتورو برد بعد چند دقیقه یه جوونه از بیمارستان اومد بیرون دید همه جمعن\nازم پرسید چی شده بهش قضیه روگفتم یهو یارو کپ کرد گفت اون موتور من بود بعدشم غش کرد\nما:|\nاون پسره:(\nاون دوتا:D\nلایک:کارخوبی کردین کمک کردین واجبه اخه",
    "یه مخاطب خاص دارم هر موقع که من پیام میدم و خودمو میکشم جواب نمیده باز بعد یه ماه اون پیام میده و خودشو میکشه من جواب نمی دم و این سیکل ادامه دارد........................نشده مثل بچه ی ادم چهار تا اس بهم بدیم ............اینم روزگاره ما داریم.....",
    "ديشب مهمون خالم اينا بوديم  فك كنم كل  فك و فاميلمون دعوت بودن خلاصه هر كي داشت از يكي تعريف ميكرد مامان ما هم اومد خودي نشون بده كفت: دختر من ميخواد در اينده دندانبزشك بشه ولي مسواك نمي زنه... خودتون قيافه من رو تصور كنيد حالا...من نخوام يكي ازم تعريف كنه بايد كي رو ببينم؟؟؟",
    "اقا من 3 هفته پیش زانو پام پیچ خورد خیلی درد گرفت جاتون خالی \nهیچی رفتیم دکتر .. \nدکتر گفت برات امار ای می نویسم که بری\nوقتش که رسید به بابام گفتم باید بریم امار ای \nبعد بابام به من زل میزنه میگه پای منم درد میکنه مگه من می رم امار ای کنم توم نرو لازم نیس یکم درد بکش می فهمی\nخدایی این بابائه ما داریم؟ \nقیافه من :o\nقیافه بابام D:\nقیافه دکتر :O\nقیافه زانوم :|\nلایک= اشکال نداره بزرگ میشی یادت میره ...\nاولین ارسالیم بود دیگه ببخشید",
    "من هر چن وقت یبار (مثلا هفته ای 4 بار) دچار بیماری کرم ریزی از نوع شدید میشم.\nبه عنوان مثال :\nشب ساعت 8 یه اس ام اس شب و سرکاری مینویسم و تنظیم میکنم که ساعت 2 فرستاده بشه!خودمم ساعت 11 میخوابم...\nهیچی دیگه...صب که پا میشم میبینم کلی اس ام اس اومده برام...\nکلی ذوق میکنم....\nاما به خوندنشون نمی ارزه...محتویاتشون خیلی مودبانه نیست...!!!\nمبدونی چیه...؟\nاصن کرم های من معروفن...رقص دلبرانه ای که دارن کلا رو اعصاب همس...\nاینو داشته باش:\nجواب من در برابر جملاتی نظیر اینقد اذیت نکن و ...\nمن نیستم که ...کرمامن...ما کرماییم که داریم اس میدیم...ما داریم میرقصیم....یاه یاه یاه...\nفک و فامیله من هستم...؟\nخدا صبرشون بده...!!!!",
    "يه رفيقم دارم A رو از B تشخيص نميده اون وقت تو خونه به مامان و باباش ميگه dady وmomy اون وقت من بعد ١٤ سال زبان خوندن ( فهميدين زبانم خوبه!!!!!) همچنان به مامانم ميگم ننه!!!!!!!\n\nDaDy :|\nMomy :||\nكانون زبان ايران :o\nاوباما :{| ؟؟!!!",
    "بابام هم به شــــــــــــــــــــــــــــــــــدت بدش از اهنگ های فارسی میاد.فقط سنتی و محلی و مذهبی گوش میده.\nدیروز هِدسِتم رو زده بودم به ام پی تری داشتم اهنگ گوش میکردم.همشون فارسی شادو جلفن!دو تا هم سنتی انداختم توش واسه مواقع ضروری!\nتو حیاط بودم داشتم از بارکن نگاه بیرون میکردم و تو حس اهنگ بودم که یهو دیدم یکی هِدسِت رو از گوشم ور داشت.\nمن تو دلم:یا خدا بابا نباشه.یا خدا بابا نباشه!\nنگاه عقب کردم بـــــــــــــــــــــــله بابا خان بودن!یا ابولفضللللللل.\nگذاشته بودش تو گوشش هی رد میکرد گفت این مزخرفات چیه؟؟\nمن با لکنت زبون.اینا مال دوستمه مال خودم نیست بزار واستون سنتی بزارمممممممممممم.\nتند تند رد کردم هرچی میکردم سنتی ها نمیومدن به جاش اینا بود\n(1ناری ناری2دوست دارم3مجنونم4یاس5یکی یدونه گل من و.....)\nخاموشش کرد بهم هم ندادش.\nامروز دیدم گذاشته تو گوشش داره ناری ناری گوش میده.:)\nناری ناری خوندنش تو حلقم:-*\nبعدش بهم دادش گفت نه خوبه بد نیستن!!!!",
    "مامانم به شـــــــــــــــــــــــــــــــــــدت بدش از ماهواره و فیلمای ماهواره میاد!\nمنم خوشم از فیلم حریم سلطان میاد!\nواسه همین فیلماش رو از اینترنت میگیرم.\nدیروز داشتم یکی از قسمتاش رو نگاه میکردم که یهو مامانم با یه حمله انتهاری(انطهحاری.انتحاری...)وارد اتاق شد با صدای گفت دستا بالا.بعدش درجا خودش دستامو گرفت.نزاش فیلمه رو قطع کنم.\nگف داری نگاه چی میکنی؟؟؟\nمن :هیچی مهم نیست بزار ببندمش واست سریال ویلای من رو گرفتم ببینی!\nمامانم:نچ بزار ببینم این چیه؟؟؟\nمنم رنگم پریده بود یا ابولفضلللللللللللللللللللللللللللللللللللل\nگفت به به افرین داری نگاه فیلمای جم کلاسیک میکنی؟؟دارم برات(بالای فیلمه لوگوی جم کلاسیکه)\nزود همه فیلمه رو کات کن تو این دو  تا فلش.x-(\nبعدشم با یه حرکت زد پس کلم مودمم رو بردش:((.\nدارم با گوشی واستون پست میزارم.\nحالا جالبه سر صبح که خودمو زدم به خواب خودش فلشه رو زده بود به تلویزون داشت نگاه میکرد:|",
    "یه روز مامانم داشت از بچگی خودش برامون تعریف می کرد میگفت:اون وقت ما یه باغچه داشتیم خیلی سبز بود توش خیار،تروپچه،هویج کاشته بودیم که یهو داداش گودزیلام میگه ولی حیف که اون موقع همه چیز سیاه و سفید بود\n\nیعنی تا چه حد اینا بی عقلن واقعن حق شونه که بگیم گودزیلا",
    "خونه یکی از آشناهامون بودیم ،داشت جشن جام جهانی  رفتن ایرانو نشون میداد وقتی قوچان نژاد داشت میومد رو سکو  این گفتش عشقم اومد !!\nزنش از اون اتاق گفت منو میگی ؟ گفت نه اینو میگم ، اونم ی کم ناراحت شد بعد برگشته بهش میگه :\nتو هم رفته بودیم باغ وحش  میمونه رو  گفتی عشق منه !!!!!!!! \nزنش :(\nما :)\nخودش :0",
    "بابام میگه:خدارو شکر مثل اینکه امسال تابستون معتدله! کولرم که خراب شده تعمیرش نمی کنم!\nمن:-|\nخواهرم:-|\nقوچانی نژاد:-|\nفک و فامیله دارم؟",
    "تـو خـونـه سـکـوت بـود هـمـه داشـتـیـم اخـبـار مـیـدیـدیـم\nتـی وی داره عـلـت مـرگ گـوزنـا رو مـگـس نـمـیـدونـم چـی چـی اعـلـام مـیـکـنـه\nیـهـو مـامـانـم\nیـه نـچ نـچـی کـرد،سـرشـو از روی تـاسـف تـکـون داد و گـفـت:\nنـگـاه کـن انـسـان چـقـدر ضـعـیـفـه...یـه مـگـس مـیـکـشـتـش هـیـچ کـاری ام نـمـیـتـونـه بـکـنـه\nیـنـی مـن الـان وضـع خـونـمـونـو در اون لـحـظـه نـگـم بـیـشـتـر حـفـسِ آبـرو مـیـشـه\nلـازم بـه ذکـره مـامـانـم تـهـش نـگـرفـت مـا چـرا اونـجـوری نـگـاش مـیـکـنـیـم",
    "یکی از فامیلامون اسم بچشو گذاشته سپنتا هر موقع ننش صداش میزنه میگم 15 تا",
    "داداشم هنوز مدرسه نمیره اومده بهم میگه تو جی اف داری؟\nمیگم نه بی ادب این چه حرفیه؟\nمیگه خاک تو اون سر کچلت اخه بی مصرف این همه چت میکنی هنوز نتونستی مخ یکی رو بزنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "ماجراهاي من و گودزيلام (پسرم)\nآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآقاااااااااااااااااااا. من ديگه جرات ندارم اين گودزيلا رو دعوا كنم. مي گين چرا؟ خو نيگا كنيد\nرفتيم خونه يكي از رفقا كه باهاش رو دربايستي هم داريم. سر ميز شام دستم خورد به ليوان افتاد كه يه دفعه اين گودزيلا شروع كرد:\nچرا آب رختي؟ بچه بدي شدي؟ بزارمت تو اتاق در و ببندم؟ كره.....\nمن:نميشه شكل توصيفيشو كشيد.\nميزبان(((((((((((((((((((:\nمن برم يه راه بدون درد برا خودكشي پيدا كنم.",
    "سلام چطورید؟\nبا گودزیلای خانواده و داییم رفتیم بیرون اون با دوچرخش اومده بود ما هم با موتور آروم آروم به پای اون میرفتیم تا بهمون برسه....خلاصه رسیدیم به یه سوپر مارکت \nداییم گف: آخ آخ حامد نوشابه میخایم مواظب موتور باش من الان میام\nمن گفتم:باش دایییییی\nگورزیلا برگشته میگه:آخ اخ حامد بشتنی میخام همینجا مواجب دوچخم باش من الان برمیگردم(امیدوارم نیاز ب ترجمه نباشه)\nمن در حال زیر علامت سوال رفتن اعتماد ب نفسم تو افق: =//////////\nداییم: =)))))))\nگودزیلا: =||||||)))\nگودزیلاس ما داریم تو رو قران عایا؟\nلایک: الان همه همچین گودزیلایی دارن ناراحت نباش\nهیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!!!!!",
    "دختر خالم با پسر داییم داشتن با هم خاله بازی میکردن.\n\nیه کاغذی رو آوردن پیش من و گفتن امضا کن.\n\nمنم گفتم: این چیه؟\n\nدختر خالم گفت: داریم از هم طلاق میگیریم این هم برگه ی طلاقمونه... تو هم شاهدمونی...\n\nبعد از اون پسر داییم میگه : نه نه صب کن، هنوز معلوم نکردیم که بچه ها ماله کی باشن...",
    "تو دانشگاه یا آموزشگاه همه مهندس صدام میکنن\nتو خونمون حسرت به دل موندم حتی اسممو صدا کنن!\nبا کلماتی نظیر گوساله/میمون/نفهم/...(فیلترشکن لازمه) خطابم میکنن!\nپسرداییم ادبیات خونده مامانم بهش مهندس میگه!!\nمامانه غریبه پرسته داریم آیا؟\nسر راهی نیستم. چون منو گذاشته بودن ته راه!!\nپست اولمه( واسه لایک نگفتما)\nبا این اسم قبلا بودم پسوردم یادم رفت.دوباره عضو شدم",
    "آقا اونروز من و داداشم گشنمون شد و تصمیم گیری کردیم که چی بخوریم که من گفتم چیپس و پنیر که داداشم هم قبول کرد !\nمنم پاشدم رفتم وسایلش رو سری گرفتم (بله کارت بابام دست منه چون همیشه هی ازش کارت می گیرم برم وسایل بخرم دیگه دست خودمه !) برای 1 ظرف چیپس و پنیز 10 تومن پول دادم و در نهایت سیر نشدیم!\nاما عوضش واقعا خوشمزه بود",
    "سلام به دوستان چهارجوکی.\nعاغا ما چند روزپیش دورهم تو خونه نشسته بودیم \nکه ی سوکس (سوسک) از پنجره اومد تو اتاق آبجی ماهم \nبادیدنش ی جییییییق بنفش ک این از کجا اومد مادرماهم  هول شد\nرفت بگه از بیرون پرزد اومد گف از پرواز اومد.\nفکرکنم قیافمو تو لحظه بتونین تصور کنین.داداشمم ک داشت هلیکوپتری میزد\n\nسلامتی همه مادرای دنیا بکوب لایکو.",
    "سلام به بچه های فورجوک عزیز ما یه دراکولا (دهه 90ی چیزی فراتر ازگودزیلا)داریم مامانش واسه خرگوشهاشون هویج خورد کرده اینم نشسته با خرگوشها پابه پاشون هویج میخوره اون حیوونای بدبختم میلرزیدن فقط  ترسیده بودن ازش .....یه همچین دراکولای متسلطی ان ایشون",
    "خالم 1 گودزیلای 6 ساله داره، شوهرش حقوق گرفته گذاشته رو اپن تا واسه خرجی ازش بردارن، همین که خالم سرگرم کار خونه میشه 1 بچه در میزنه میگه خاله خاله دخترت سر کوچه داره به همه ده هزاری عیدی میده\n000000000000000000000\nحقوق 1 ماهه باباشو به فنا داده!!!!!!\nیعنی دیگه نبینم تو سایت کسی از گودزیلاشون گلگی کنه ها\nگودزیلاهای شما پیش دخترخاله من سوسکم نیستن این دختره به تنهایی 1 فامیلو به فنا داده\nآخه دخترخاله دست و دلبازه خانه خرابکنه ما داریم عایا؟\nموندم بزرگ شد چطوری شوهرش بدیم؟!!!!!!!",
    "یعنی سطل آشغال سر کوچمون هفته ای 1 بار هم خالی نمیشه، از جلوش که رد میشی باید ماسک بزنی (بچه پایین شهریم دیگه ، از این دردسرها زیاد داریم) حالا قبض اومده هشتادهزار تومن هزینه حمل و دفع زباله\nاینم قیافه من از اون موقع تا حالا :1\nلایک : جمال هرچی بچه پایینه عشقه بیخیال مشکلات",
    "مـــــــــن که هرچی فانتزی می نویسم لایک نمی کنید!\nولی ایــــــــن داداش من یه فانتزی یه خطی نوشته شمام هی بش لایک دادید \nدو ســــه روزه رو مغزه اصن یه وضعی شده . . .\nهی صــــــــفحه رو میاره اختلاف فاحش لایک خودش با پست بالایی پایینی رو به رخ مـــــــــــــن میکشه . . .\nروانــــــــــــیم کرده پاک . . .\nلایک = عـــــــقده بازی در نیار دیگه خب شاید از تو بهتر می نویسه . . .",
    "مخاطب خیلی خاصم هر چند وقت یه بار شرمندم میکنه.\nآخه زنگ میزنه میگه عزییییییییییییییییزم دو تا شارژ گرفتم یکیش واسه تو ولی حواسم نبود جفتشو خودم وارد کردم.\nبا تشکر.\nآخه مخاطب خیلی خیلی خاص هواص جمه دارم دگه",
    "فک و فامیله ما داریم میگه: خوبی انتخابات اینه که کاندیدای مورد نظرت یا برنده میشه یا برنده نمیشه .",
    "سلام \nتو اینترنت داشتم چرخ میزدم بابام با یه ضرف(ظرف-ذرف-زرف...)پرتقال امد پیشم گفت قربون پسر گلم  بیا پرتقال بخور گفتم:((مرسی بابا .))گفت((خواهش میکنم این رمز دوم عابرم اینم کارتم .اینم قبضها دستو میبوسه گفتم الان کار دارم بعد انجام میدم دیدم پرتقالارو برد گفت الان کار داری بعد که کارت تمام شد خودت برو تو یخچال بردار \nآخه پدره من دارم الهی فداش شم.\nیه دونست تو دنیا",
    "عاقا من یه پسر دایی دارم 2 سالشه از هر چی ناراحت میشه سرشو میکوبه به زمین یه سری دور هم جمع شده بودیم عاقا این سرشو کوبید زمین داییم یه ذره ربع به پیشونیش مالید بعد یهو همه دسته جمعی گفتیم وای خون خون بنده خدا رفت رو به روی آینه دید اومد یه جیغه فرابنفش کشید و شروع کرد به گریه کردن بماند که پدرمونو در آورد اما دو هفتس به \"ر\" میگه \"ا\" داییم به غلط کردن افتاد میخوان ببرنش گفتار درمانی",
    "چند وقت پیش تو شهرمون زلزله اوده بود(آره شمال)\nحالا اتفاقارو نیگا:\nخونه ما مهمون بود سر شام یهو زلزله تشریف آوردندند همه باجیغ بنفش فرار ب سمت در،خلاصه زلزله تموم شد همه داشتن برمیگشتیم تو خونه یهو دیدیم شوهر خالم مث چیز افتاده رو مییز داره گوشتارو میخوره\nشوهرخالم بادهن پر:) (بفرمایین بفرمایین)\nینی از جونش گذشت از غذا نگذشت\nحالا خونه دوستم:\nدوست بدبخت من بود تو حموم:)\nحالا خودتون بقیه رو تصور کنین:)",
    "اقا چرا واسه ورود به دانشگاه يه تست نميگيرن كه بفهمن طرف بزرگ شده يا نه؟؟؟\nمن يه همكلاسي دارم(پسره)هنوزم كه هنوزه فكر ميكنه اول دبستانه...وقتي ميخواد استادو صدا بزنه يهو ميگه:خانوووووووووووم؟؟؟\nمن: :)))\nبقيه دوستام: :)))\nاستاد: :|||\nاخه اينم همكلاسيه ما داريم؟؟؟",
    "لحظه ی زدن گل تیم ملی ایران ب کره...\nمن: اخخخخخ قوچان نژاد...قوچان نژاد..برو برو.. جون مادرت..جون مادرت رضا برو... برو  رضااااااااااااا.. گووووووووووووووووووووووول.. بابا این عشق منه.. رضا قوچان نژاد عشق منه... میفهههههههمی چی میگمممممممم؟؟؟؟؟؟!!!!!!\nبابام:o0   o0 o0 @@...ببند دختر در جهنم و...حیاام خوب چیزیه... میخوای بریم برات خواسگاریش؟!!!... ما هم سن شما بودیم جرات نداشتیم پامونو جلو بابامون دراز کنیم....\nمن: :((((((((((بابای تو ذوق زنه دارم ایا؟؟؟؟؟؟",
    "درد و دلهای سه پسر خاله 4جوکی:\nراستین-علیرضا-حامد\nیه پسر خاله دارم اسمش دانیاله یه جور گودزیلاست5سالشه اما با این کوچیکیش ویرانگر به تمام معناس همه چیز رو با گریه بدست میاره یا جیغ میزنه خیلی بی ادبه وفضوله خیلی زبون داره هر چی هم بهش میگی زود جوابتو میده میاد خونمون همه چیز رو از دستش قایم میکنیم بی چاره مامانش از دستش چی میکشه اوه اوه فکرشو کن چی از این بدتر  تنها راه خلاص شدن باباشه مثل چی از باباش میترسه\nلایک: اگه همچین گودزیلایی رو دیدید یا دارید لایک کنید!",
    "تی وی فوتبال نشون میده بابام می زنه پس کلم میگه خاک برسرت آخه چرا فوتبالیست نشدی !!!!!!!\nوالیبال نشون میده ............... چرا والیبالیست نشدی !!!!!!!\nبسکتبال جانبازان و معلولین نشون میده ............ چرا معلول نشدی !!!!!!!\nکارتون نشون میده .................. چرا بازیگر نشدی !!!!!!!\nهویج ( هویچ ) نشون میده ............ چرا کدو نشدی !!!!!!!\nکرگدن نشون میده ................... چرا آهو نشدی !!!!!!!\nآشپزی نشون میده ................ چرا قابلمه نشدی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nآخه پدر من این چه رفتاریه با من میکنی اون وقت میگن چرا ماها معتاد نمی شیم آغا اصلا دوست نداریم بشیم  ... اصلا یه وضعیه هااااا !!!!!!!!!!",
    "عاقا من صدای گربه ی وحشی رو خیلی خووووب در میارم\nامروز رفتم پیش پسر خالم (گووووودزیییییلا)تا منو دیده میگه مهدی صدای گربه در بیار\nمن:خخخخخییییی خخخخخخخوووووووخیییییی(صدای گربه در حال دعوا)\nپسر خالم:  (بلا فاصله بعد از من) توففففف\nپسر خاله ی با ادبه ما داریم!!!!!",
    "ایراااااااااااااااااااااااااااان--ایراااااااااااااااااااااان\nدوستاے گل4جوکیم سلام برد تیم ملے  بهتون تبریک میگم\nقوچے دوست داریم ترکوندے\nI L•VE IR@N \u0017\nاز طرف بچه هاے کرج\n¤¤•••O حامد72•••1کے1دونه O•••¤¤",
    "اغا دیروز تو ماشین نشسته بودیم دخدر خاله گودزیلام که6سالشه کنار من نشسته بود هی به صورت من بد نیگاه\nمیکرد,بعد میگه داش امیر یچی بگم نارحت نمیشی گفتم بگو میگه ابروهات شبیه کشتل خان هست,هیچی الان\nدقیقا یه هفتس دارم وجه تشابه بین منو کشتل خانو پیدا میکنم.همین کارارو میکنن که جوان مردم میره ابرو برمیداره \nدیگه.دخدر خاله ادم ضاایع کنه من دارم.\nیکی از بچه ها پرسیده مگه ابروهات زیاده,در جواب باید گفت نه اتفاقآ به صورتم هم میاد.\nلایک=داش اعتماد به نفست تو حلقم",
    "باباهای شمام مثل بابایه من شبا 2.3تا بالشت میزاره زیر سرش .یا فقط بابایه ما اینجوریه",
    "ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﺩﻓﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺠﻢ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺘﻢ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪﻩ! (ﺧﺪﺍ ﻧﺼﯿﺐ ﻫﯿﺸﮑﯽ ﻧﮑﻨﻪ) ﺧﻮﺍﻫﺮﻣﻮ ﺻﺪﺍ ﺯﺩﻡ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﻮ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺍﻧﻠﻮﺩ ﮐﺮﺩﯼ؟ ﻣﯿﮕﻪ ﺁﺭﻩ ﯾﻪ ﻓﯿﻠﻢ ﻓﻮﻝ ﺍﭺ ﺩﯼ ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺘﻪ ﻓﻘﻂ !! ﻣﯿﮕﻢ ﺁﺧﻪ ﮐﺮﻭﮐﺪﯾﻞ ﺗﻮ ﺑﯿﺨﻮﺩ ﮐﺮﺩﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺠﻤﻮ ﮐﺸﯿﺪﯼ! ﻣﯿﮕﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺷﻠﻮﻏﺶ ﻧﮑﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﻧﻠﻮﺩ ﺭﺍﯾﮕﺎﻥ !!! ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺑﻄﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ! !!! \nمن با چه حیوان خطرناکی زندگی میکنم.\nجز 60 جانور مرگباره!!!!!!\nخاهر من دارم عایا؟؟؟؟",
    "دارم باگوشيم ور ميرم صداي مامانمو مي شنوم كه داره ميگه پينوكيو پينوكيو  رفتم پيشش ميگم واسه چي داري ميگي پينوكيو؟  ميگه پسرم توديگه كم كم دماغت داره خيلي بزرگ مي شه براي همين هم اسمتو به پينوكيو تغيير دادم\nهيچي ديگه دارم دنبال پدرومادر واقعيم ميگردم      اي خدااااااااااا",
    "گرسنمه دارم غذا خيلي مي خورم داداش گودزيلام اومده ميگه بدبخت قحطي زده مگه از سومالي اومدي اينقدر ميخوري مردم سومالي تورو ببينن ميگن بايد بريم به اين قحطي زده كمك كنيم من0_o",
    "داداشم دیروز بعداز بازی بهم گفت:خاک توسرت نگاه کن فوتبال ایرانم رفت جام جهانی اما تو هنوز پشت کنکوری؟؟؟؟\n(بخدا با امسال 2بار که کنکور میدم)\nفکو فامیله من دارم؟؟؟/",
    "بابام هر وقت کارهای کامپیوتری داره به من میگه...\nیک روز که بدجوری سرما خورده بودم یک سی دی از مراسمی که توش بوده رو اورد تا براش کپی کنم منم اول زدم رو اسکن که یک وقت ویروس نداشته باشه....\nبابام هم که در کل از این کار دله خوشی نداشت گفت مگه چی میشه که اسکنش نکنی؟؟؟\nبعد کلی توضیح دادن یکدفعه عطسم گرفت بابام هم سریع گفت: ببین خودت که بیشتر ویروسیش میکنی تازه اونم ویروس سرماخوردگی!!\nالان اگه کامپیوتر خراب بشه میخای چکار کنی؟؟؟\nماسک بزن پسرم اگه این خراب بشه من پول ندارم دوباره برات بخرم!!!\nبابام :)))\nبیل گیتس (o_0)\nمن :|\nکامپیوترم :۰",
    "سلامتی همه باباهائی ک تا صابون گلنار و شامپو صدر نباشه حموم رو ب رسمیت نمیشناسن ... \nبیـــــــــــــــــــــــــــش بـــــــاد(رسم قدیمی ایرانیه ک یعنی بیشتر باشه ک در بین مردم ب غلت \"بشمار\" جا افتاده)\n\nヅ هویج シ",
    "مامیم إمروز موقع أذان میگه پاشو نماز بخون مشکل سازه!‏ من: جان؟!!!‏   میگم چی؟ میگه مشکل سازه دیگه. بعد بهش گفتم  مادره من اون مشکل گشاست. تازه فهمید و حالا بخند کی نخند!‏ ( چی گفتم!‏ )  \nمامانه نصیحت کنه ما داریم؟!‏   به مولا نوکرشم",
    "عاغا ما تو خانوادمون یه گودزیلا داریم .برادرم زن گرفته زنش 2 تا برادر داره این گودزیلا اومده میگه کیانا پسره چه خوشتیپه(برادر زن داداشمو میگفت)میگم بد نیست میگه دختر تورش کن دیگه حداقل نمی ترشی من اون لحظه هنگ کردما",
    "اقا خانم سلام   \nیه سوتی دست اول واسه همین 2 دیقه پیشه  \nمامانم:اسمون با همین اینترنتا (ADSL) میشه عضو فست فود شد؟\nمن:ها؟ یعنی چی؟ \nمامان:همین فست فودا که همه عضو میشن\nمن:میخوای اینترنتی غذا بگیری؟\nمامان:نه بابا امروز داداشت عضو شده با یه پسره چندتا عکس تیونینگ از هم گرفتن و واسه هم فرستادن \nمن: مامان فیسبوکو میگیییییییییییییی؟\nمامان:اره دیگه پس من چی گفتم؟\nمن:)))))))\nدوباره من:))))!!!!!!!!!!! \nمامانم:!!!!!\nفیسبوک:!!!!!!\n فست فود:)))))))\nاکبر اقا فلافلی محل:))))))))))))",
    "آقا شمام مثل ما از این فک و فامیلا دارین که وقتی داری فیلم می بینی اونم آخراشه و صحنه حسسسساس!یهو پیداش می شه بعد صد سال می پره وسط میگه چی شد برام خلاصشو توضیح بده!اصلا نمی فهمی آخر فیلم چی شد و کلش زهرمارتون میشه؟!",
    "خاهر دانشگاهیم بازی ایران و کره رو ندید اومده بهم میگه چن چن شد؟\nمیگم 1-0 ایران برد گلش رو هم قوچان نژاد زد.\nمیگه پس اینهمه گفتن کیروش نتونست یه گل بزنه؟\nخدایی خواهر فوتبال دوسته ما داریم؟",
    "آقا خانم من نمیدونم چه صیغه ای که وقتی من با دراکولای خونمون دعوام میشه همه منو مقصر میدونننننننننن !\nمثلا دارم به داداشم زبان یاد میدم (آره داداشم میره کلاس زبان و خودمم معلم زبانم) بعد مسخره بازی درمیاره و لوس میشه ! بهش میگم بس کن بدتر میکنه\nوقتیم کتابشو جمع میکنم تا یاد ندم همه منو مقصر میدونن که آره تو بزرگ شدی و ... (داداش بزرگا و آبجی بزرگا درکم میکنید ؟؟؟)\n\n(ورود به 4جوک اول 92 . عضویت 28 خرداد 92 . پست اول)",
    "عموم یه عادت بد داره اونم اینکه اگه موبایل یا تلفن خونه یا هر چیز دیگه ای زنگ بزنه ، میزنه رو پای کسی که تلفن رو برداشته میگه کی بود....\nمی خواستیم بریم مهمونی اژانس زنگ زدیم رفتیم سوار ماشین شدیم گوشی این راننده زنگ زد چشمتون روز بد نبینه یه دفعه بعد از این که حرف راننده تموم شد محکم زد رو پای راننده گفت کی بود حالا راننده هم بر و بر عموم رو نیگا می کرد مونده بود چیکار کنه....\nمام که اصلا نگو اون پشت ماشین داشتیم میمردیم از خنده....\nطفلی عموم از خجالت زبونش بند اومده بود نمی تونست عذر خواهی کنه از اون موقع تا حالا هر وقت عموم سوار اژانس میشه میره عقب.....",
    "باگودزیلای فامیل رفتم مهمونی......\nفامیل : سلام کوچولو ، چطوری عزیزم ؟ \nمن : والله نپرس که پیرم کرده.........دیوار راستی نموند که ازش یالا نرفت - وسیله ای نموند باز نکرد و خراب نکرد - والی آخر................\nگودزیلا دست به کمر چپ چپ نیگام میکرد\nگودزیلا : دیگه ............ دیگه ............. دیگه.................\nدارم نگات میکنم میخوام بینم از رو میری یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن : O-O\nخداییش فامیل ما اینم گودزیلاست که داره ......\nخدا به داد ما برسه یه خورده دیگه ادامه میدادم درسته قورتم میداد.........",
    "مادر بزرگم منو میبینه همه کاراش یادش میاد نمیدونم من شبیه حمالم؟؟؟؟؟ مادر بزرگ داریم ماااااااااااا",
    "عائقا من یه پسر خاله دارم از دم گودزیلاس ینی من یه چی میگم شما یه چی بو میکنین. امروز داشت با گوشیش اهنگ 2afm (!) گوش میداد که یه چیزایی در مورد بی تو داغونم بودو و از این حرفای خاک بر سری. بهش میگم این چه اهنگ هاییه گوش میدی میگه همش قشنگ و احساسیه.\nمن :|\nگوشیش :|\n2afm :)\nاستاد شجریان :/\nباطری گوشی من>:\n بخدا تفریح دوران طفولیت من این بود دستمو با چاقو میبریدم بعد به خونی که میومد نیگا میکردم لذت میبردم!",
    "آقا ما یه گودزیلا داریم(پسر داییم) خیلی کشتی کجو دوست داره اونقدری که با بالش ها کشتی کج انجام میده\nیه روز داشتم همینجوری میدیدم چیجوری به بالشا ضربه میزنه بعد دیدم رفته بالای میز از اونجا پرید پایین افتاد کنار بالش بعد بالش میزاره رو خودش 1.2.3 میکنه\nفک و فامیله داریم\nاولین مطلبمه که میزارم تو رو خدا لایک کنید",
    "*fafa نه fa fa*\nفک کنم تو خلقت من و داداشم یه اشتباهی شده من باید پسر میشدم اون دختر دوستان توضیح خواستن الان میگم:\nمن از ناخن بلند و وقت گذاشتن روش متنفرم - داداشم ناخن بلند میکنه هر هفته هم سوهان میکشه یه بارم یک میلیمتر مربع از ناخنش شکست تا در اومد غم داشت سیاه میپوشید\nمن اتاقم اینقدر شلوغه نمیشه توش راه رفت - اصلا همه چیزش مرتبه هر روزم اتاقشو جارو میزنه\nمن تو 5 دقیقه آمادم - اون دو ساعت در مورد لباسش فکر میکنه یک ساعتم با موهاش ور میره\nدیگه بقیش بماند....",
    "نمیخواستم بگم ولی از بس که بچه ها گله داشتن ک چرا وقتی دانشگاه قبول شدن باباشون هیچی براشون نخریده میگم\nمادرم:فردا صبح میلاد و میبری میخواد ثبت نام کنه؟\nبابام:ثبت نام؟کجا؟\nمادرم:دانشگاه دیگه(روزانه تهران)\nبابام:(رو به من)اِ کی دیپلم گرفتی ک حالا میخوای بری دانشگاه؟\n...مدتی گذشت ی شب بابام با یه جعبه شیرنی اومد خونه گفتم:بابا چه خبره عیده؟\nگفت:چجور آدمی هستی تو؟؟؟پسر عموت دانشگاه قبول شده خبر نداری(دانشگاه آزادِ زورآباد تو ناکجا آباد) من ی کلاس کنکور هم نرفتم و اون 3میلیون اَدلار خرج قبولیش کرده بود و بماند ک بعد قبولی من کار میکردم درس میخوندمو اون ترمی 5میلیون خرجش میشد از جیب باباش\nی لطفی میکنم بهتون نمیام تو افق ک اونجا مسون(مصون-مثون)بمونه از بدبختیام\n\nヅ هویج シ",
    "خواهرم داد میزنه : مهسااا ... چرا اینترنت اینطوری شده ... باز لود نمیشه !!! مگه دیروز زنگ نزدی پشتیبان فنی گفت مشکلی نیست!! پس چرا دوباره قاطیه ؟؟\nمن: چرا داد میزنی !!؟ زنگ زرم . چه کار کنم فقط ما نیستیم خیلیا این مشکلو دارن .\nوای .. برگشته بهم میگه پس چرا تو کره جنوبی این مشکلو ندارن...\nمن o_O پپپخخخ ... هنوزم که هنوزه درک نکردم که این خواهر من بر چه مبنایی این مقایسرو کرده :-)\n وقتی یادم میاد که سرعت اینترنتشون 500 برابر متوسط سرعت ماست دوس دارم سرمو بکوبم به دیفار ....:-(",
    "من یه برادرزاده دارم 5 سالشه بقول شما گودزیلاست این برادر زاده ما خیلی دوست داره که موقع غذا خوردن برا چیدن سفره کمک کنه یه بار که داشت بشقاب خورشت رو برا من میاورد تو راه یه عطسه کرد توش بعدم سرشو انداخت پائین من فکر کردم خجالت کشیده اومدم دلداریش بدم دیدم بشقاب و داد دست من و با یه چنگال گوشت تو خورشت برداشت و خورد به منم گفت که حیفه این گوشت رو گلابیی مثل تو بخوره",
    "نشستم تو اتاغ(نخیر سواد ندارم!) دارم اهنگ گوش میدم\nیهو صدای جیغ مامانم میاد ک:هستی بدوووووو هستیــــــــــــــــــــــــ\nمنم یه دفعه مث جت پریدم از اتاق بیرون فک کردم اتفاقی افتاده...\nرفتم میبینم مامانم نشسته جلو تی وی  میگه :نگاه...همون غارس ک پارسال رفتیم...داره تی وی نشون میده..:|\nخو مادرِ من این چکاریه شما میکنی:|\nبخدا قلبم اومد تو دهنم...\nمن :|\nمامانم :))\nتی وی^_^\nغار:0\nمادرِ جوگیرِ من دارم؟:|",
    "اغا اون پای جلویی سمت راست فیل4جوک تو حلقم اگه دروغ بگم\nامروز تو اتاق نشسته بودم دیدم مامیم بایه کارت شارژ استفاده شده اومده گوشیشو داده میگه امیر یه بسم الله\nبگیر این کارت شارژرو بزن ببین میره گفتم مامی قوربونت نمیشه گفت حالا بزن مام که گفتیم حرفشو گوش\nکنیم باور کنین شارژرو زدم شارژ شد هیچی هنو تو کمام ازاین به بعد هر چی شارژ تو خیابون میبینم میگیرم \nمیدم به مامیم.:-)",
    "آقا دیروز عموی من از شهرستان اومده!\nبعد این عموی ما یه وروجک داره ک 3. 4 سالشه!\nآقا این کره خر خیلی شیطونه!\nدیشب دیر وقت رسیدن خواب بوده!\nمنم صب پاشدم دیدم داره با بچه ها بازی میکنه!\nگفتم بیا یه ماچ به پسر عمو بده بینم!\nبا خودم گفتم عمرا این به من ماچ بده!\nولی دیدم داره مثه مظلوما نگام میکنه!!!!!:|\nگفتم برم جلو! خدارو چه دیدی شاید ماچم کرد!\nیکم رفتم جلو دیدم لباش غنچه شد!\nدیگه خیالم راحت شد که میخواد ماچم کنه لپم بردم جلوش!\nاون کره خرم نگذاشت ن ورداشت توف کرد تو صورتم!!!!!!!!!!!!!!!!:-S\nهیچی دیگه!\nاینم خاطره ای شد که واسه شما تعریف کنیمو بگیم فک و فامیله ما داریم آیا؟؟؟؟؟؟:-؟؟",
    "دیروز با خواهرم داشتیم میرفتیم میگه علی برو یه کارت شارژ برام بگیر گوشیم شارژ نداره الان خواموش میشه.خب من الان چی بگم .سرمو به کجا بکوبم نه شما بگید..................................اولین پستمه",
    "سلام چطورید؟     (تو رو قران یه چن لحظه دقت کنید)\nعاغا ما ی عمه داریم(خعععلییی ماهه) هر وخ بحث ازدواجو این حرفا میشه به من میگه: حامد تو4سال داری تا لیسانس بگیری.2سال داری تا فوق بگیری.2سال اگه خاستی باید دکتری بگیری.2سال باید بری سربازی.2سال باید بگردی کار پیدا کنی.2سالم باید پول جمع کنی!!!!!!! شد 14 سال حالا من چن سالمه 20 سال؟؟؟؟!!!!\nخو  عمه  یه دفه بگو نمیخام زن بگیری  دیگه چرا علکی تز میدی آخه بگردم دورت عمه جون\nوالاااا بغران بگه برو تو افق بمیر احساس میکنم راحت تر باشه...مگه من عمر نوح دارم آخه؟؟؟ علکی کفر آدمو در میارن!!!!\nعمه روشنفکر ما داریم عایا؟؟؟؟؟!!!!!!",
    "مامان ما یه عادتی که داره میخواد کتاب ورق بزنه از بزاق مبارک هم کمک میگیره. از قضا امروز براش نرم افزار شاهنامه ریختیم. ایشون هم حالا میخوان از تو گوشی بزنن صفحه بعد باز این عملو تکرار میکنه.\n\nبرج پیتزا کجکی تو لوزوالمعدم اگه دروغ بگم.\n\nنه شما بگین. این مادره با هوشه ما داریم؟؟!!!!",
    "یکی از فامیلامون داشت تعریف می کرد که رفته پیش دکتر که جواب ازمایشش رو نشون بده گفت: دکتربهم گفته لذت خونت زیاد ماهم همه مثل ادمای جن زده مونده بودیم که منظورش چیه!؟!؟ خلاصه بعدکلی تحقیق و تفحس فهمیدیم منظورش غلظت خون\nیعنی مارومیگی از خنده روده بر شدیم.....",
    "آقا تو خونه پا کامپیوتر نشستم، شوهر خالم که آلزایمر داره اومده ازم میپرسه این چجوی کار می کنه !؟\nدیگه خودتون برین تا تهش...",
    "آقا اگه دشمني چيزي داريد و مي خوايد به هر نحوي از شرش خلاص بشيد، به من بگيد تا خالمو بهتون معرفي كنم!واسه هر چشمي كه ميندازه هم 500 دلار مي گيرم!ردخور نداره دشمن منهدم شده!\nچند روز پيش اومد خونمون.منم از باشگاه برگشتم( آره دان دو كيوكوشينم!!!!)يهو خالم گفت: واااي عزيزم چقدر مست(يه اصطلاح محلي خاص خودمونه به معني تپل)شدي!!!باور كنيد به جون خودم شب خون بالا آوردم 2 روز بستري بودم.\nيا يه بار گفت:فلاني هم زندگيشو خوب جمع و جور كرد.به هركي دوس دارم قسم هفته بعد طلاق گرفتن!!!\nاينم از خاله ي من!\nمنتظر درخواستتون هستمااااااااا!",
    "دخــتـره(از بـچـه ها دانـشـگـاه) اس داده مــیـگـه : اگـه گـفـتـی چـشـمــای مـن چـه رنـگـیـه؟\nمـن : نـمـیـدونـم مـن چـیکـار بـه چـشـمـای شـمـا دارم\nدخــتــره : یـعــنـی تــوجــه نـکـردی؟؟ تــرو خـدا بـگــو واســم مـهـمـه\nمــن : خــووووو نــمـیــدونـم خـانـم تـاحــالــا دقــت نـکــردم\nدخــتــره: اقـا بـگــووووو دیـگـه اذیـت نـکـن\nمــن : فــکــر کـنـم ســفـیـده\nدخــتــره : چـی؟ بـه مـن مـیـگـی \"چـشـم سـفـیـد\" ؟؟ پــسـره ی بـــــــــــوووووووق\nدخـتـره دانـشـگـاس مـا داریـم؟؟\n\n××بـاشـد کـه بـه هـمـکـلـاسـی هـای خـودتـان امـیـدوار شـویـد××",
    "مامانم وقتی از دستم عصبی میشه میگه:\nبه خدا اگه باهات بیام خواستگاری به دختره میگم چه خری هستی",
    "اقا امروز کارنامه مو گرفتم از خوشحالی تو پوست خودم نمیگنجیدم نمرات نهاییم (اره سوم دبیرستانم)واقعا عالی شده بود ولی میانترمام......\nخودتون قضاوت کنین:\nحسابان: مستمر14 نهایی 19.75\nهندسه: مستمر12 نهایی 18.75\nجبر: مستمر13.5 نهایی 19\nعربی: مستمر 15 نهایی 20\nاینا تابلوهاش بود وگرنه بقیه درساهم نهایی هارو بیشتر از مستمر گرفته بودم\nخلاصه بعداز دیدن نمره های درخشانم افکار پلیدی به سرم زد و رفتم تو دفتر معلما شروع کردم از همون اول به دبیر هندسه مون گفتم: اغا فکر میکنین من نهایی رو چند گرفته باشم؟\nگفت: مگه نیفتادی؟\nگفتم: دم شماگرم شدم18.75\nقیافش:-OOOOOOOOOOOOOOO\nدبیر حسابان: فکر نکنم بیشتر از 12 گرفته باشی\nقیافش بعداز شنیدن نمرم:-OOOOOOOOOOOOOOOOOOOO\nخلاصه تک تک معلما دهنشون وا مونده بود از نمره هام!\nاومدم که برم بیرون که معاون پرورشی مون گفت: واقعا تلاشت تحسین برانگیزه جاداره یه دست براش یزنیم\nمعلم هایی که هیچ دل خوشی از دست من نداشتن مجبور شدن برام دست بزنن قیافشون خیلی دیدنی بود هیچ کدومشون چشم دیدن موفقیت منو نداشتن با اون مستمر دادنشون!\nیعنی خستگی یک سال تحصیلی از تنم خارج شد.....\nبعداز شنیدن اون همه سرکوفت بالاخره کاری کردم که همشون برام دست یزنن....\nدانش آموز اذیت کن شب امتحانیه که معلمام دارن آیا؟",
    "برادرم داره الكي چيزي رو برمي داره ميذاره تودهنش ميگم داري چيكارمي كني؟\nمي گه دارم قسم مي خورم چه خوشمزس بعد چن دقيقه ميگه ازبس قسم خوردم دلم درد گرفت \nمن 0_o\nبرادر قسم خوره داريم (اينوبگمبرادرم گودزيلاس)",
    "باور کنید کلمه به کلمه واقعیته ,رفتم رستوران طرف میگه باید بری  فیش بگیری رفتم فیش گرفتم از صندوق بردم دادم بهش ,یه نگاه کردم دیدم اا اینکه همون صندوق دارس فقط یه کلاه سفید آشپزی سرش گذاشته بعد اصلا به رو خودش نیاورد همین الان خودش بهم فیش داده یه نگاه انداخت رو فیش میگه چنجه نداریم میخاین برگ بدم...!داشتم شاخ در میاوردم رفتم نشستم خودش غذا رم آورده بش میگه نوشابه زرد نمیخام مشکی بیار داد زد یه نوشابه مشکی بیارین...بعد هم خودش رفت آورد....!یعنی خودش به تنهایی رستورانو اداره میکردا,,,....فکک کنم بیمار چند شخصیتی بود....رستوران داریم مااااا...",
    "به مامانم میگم میخام ازدواج کنم.\nمامانم : غلط میکنی\nمن چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمامانم (با یه حالت معصومانه ) : آخه تو دلت میاد مردم به من بگن مادرشوهر؟\n\nمن الن چچوریم عاقای مجری؟؟؟؟",
    "سلام به همــــــــــــــــتون\nچندوقت پیش رفته بودم خونه بابا بزرگم اینا...\nفرداش امتحان زبان داشتم...\nبابا بزرگم پرسید میلاد چرا داری زود میری خونه؟گفتم بابا بزرگ فردا امتحان دارم ببخشید...\nبرگشته میگه ببین کللللل درس هارو بیخیال شو...ولی سه تا درس رو خوب یاد بگیر ولی...\n1.زبان\n2.خارجی\n3.انگلیسی\nهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خدای مـــــــــــــــــــــــن\nتوقع دارید اونموقع قیافه من چجوری شده باشه؟؟\nقضاوت با خـــــــــــــــــودتون\n\nپدربزرگه دور اندیشه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عاقا اين خواهر من بدبخت گودزيلاس . \nيه مدت خيلي به كشتي كج علاقه نشون داد هي ميشست \nپاي تلويزيون اين جان سينا و راي بك ونيگا مي كرد \nشايد ديده باشين از بالاي تنابا (طنابا) ميپرن روبغيه \nكتلتشون ميكنن .\nگودزيلام ارنجشو مياورد بالا ميپريد رو من .\nبابامم خوشش ميومد هي تشويقش ميكرد \nمنه بدبختم  كتلت ميومدم اينور \nتازه جديدن ياد گرفته  بابام دستاي منو نگه ميداره \nاون منو ميزنه  يه روز كه داشت من ميزد گفتم برو بابارو  بزن \nديدم از خدا خواسته رفت سراغ بابام \nمنم ازدور تشويقش ميكردم بابامم واسه من خط و نشون \nميكشيد  منم فرصتو غنيمت شمردم و تو افق محو شدم \nواز آن پس كسي مرا نه ديد نه پيداكرد",
    "اگه دفه بعد كه تبليق هلزون رو داد دقت كنين چيز جالبي رو ميبينين اونم اين كه يارو يه كرمو (جاندار نه اون يكي كه به بدن ميزنن)ور ميداره - بهش نيگا ميندازه -سلامتيشو تاييد موكنونه!!! -ردش موكونه وره!!!! والا!!الان لايك كنين بعدا ببينين-من براي لايك گرفتن كه دروغ نميگم. \nمامور تاييد سلامتيه داريم؟",
    "داشتیم با مامان بزرگم فیلم میدیدیم اسم دختر توی فیلم پوپک بود!!!\nفیلم که تموم شد مامان بزرگم در کمال جدیت پرسید : بالاخره پفک باکی عروسی کرد؟!!!!!!\n(فکرکرده بود اسم دختره پفکه!)",
    "ما ى دهه هشتادى تو فاميل داريم که نود درصد اوقات رو مخ منه ب من ازار ميرسونه:اومدم گوشى نو گرفتم دستم دارم ۴جوک ميخونم ولايک ميکنم اومده ميگه خاک تو... اينجا کجاس برو فيس بوک واسه خودت البته که فيس فيلتره تو بدبختم که فيلتر شکن ندارى هيچى همنينجا رو بخونى بهت کفاف ميده",
    "یکی ب این گودزیلاها بفمونه ک مماخ واسه تنفسه نه کشیدن!!!                   \n\nکسایی ک تو این راه هلاک شدن لایک رو بزنن\n\nاولین پست ماست هم اکنون به یاری سبزتان نیازمندیم خخ",
    "چـنـد روز پـیـش کـه امـتحـانـام تـمـوم شـد تـصـمـیـم گـرفــتم اتـاقـمـو مـرتـب کـنـم خـلاصـه تـا شـب طـول کـشـیـد، داشـتم مـیـخـوابـیـدم کـه مـخـاطـب خـاصـم بـهـم زنـگ زد حـالا مـن بـه زور دارم جـوابِ سـوالاشـو مـیـدم ولـی دسـت بردار نـبـود گـفـت یـه داسـتانِ جـالـب یـادم اومد بــرات تـعـریـف کـنـم؟؟؟ مـنـم تـو رودربـایسـی گـیـر کـردم گـفـتم بـگـو گـوش مـیدم\nهـمـون اول داسـتـان خـوابـم بـرد الان دو شـبِ هـرچـی بـهش زنـگ مـیـزنم یـا اس مـیـدم جـواب نـمـیـده،نـکـنه اتـفـاقـی بــراش افــتـاده بــاشـــه؟؟؟\nخـــو لامــسـب بــرا بــچــه داســتان تــعـریــف کـنـی خـوابـش مـیـبـره مـن کـه دیـگـه جـایِ خـود دارم:)))\nلایــک: کـامـلا حـــق بــا تــوِ:))))",
    "من نمیدونم چرا هر وقت واسم خواستگار میاد(هر 2 سال 1خواستگار دارم)از اول تاآخر همش حرف از مردن میزنن والا حالا یه بار انقدر همه ساکت بودن حرف نمیزدن مث مجلس ختم بود یهو بنده دور فشانی کردمو بلند گفتم صلواااااااااات\nاین گونه بود ک من ب جمع ترشیدگان پیوستم",
    "دیروز خونه مادربزرگم بودم میخواستیم سفره پهن کنیم اونروزم خیلی باتلفن حرف زده بودم آقااومدم به مادربزرگم بگم قاشق ها کجاس باورم نمیشه گفتم الو کشوها کجاس یعنی بین اون همه جمعیت تو افق که هیچی تو شمال غربی افق هم راهمون ندادن دخترعمم انقد خندید که رنگش مثه مدادرنگی 64رنگ شد اصن ی وضی بودکه نگوونپرس",
    "عاشقانه ترین جمله ای که مخاطب خاصم به من میگه اینه   \" خپلی پر دردسر \"\nمخاطبه خاصه که من دارم ؟؟؟؟",
    "من یه داداش دارم میریم مسافرت با خودش سشوار نمیبره!\nشیشه ماشین رو میده پایین سرشو میبره بیرون اینور اونور میکنه با باد موهاش حالت میگیره!لامصب اینقدرم خوب حالت میگیره که نگو!!!!\nداداش مبتکرِ من دارم؟؟؟\n\nلایک=غصه نخور ما هم از این شاهکارا داریم!",
    "دیروز بابام مثل همیشه خواست منو بیدار کنه(کلا صبا بابایه ما شنگول میشه)\nاین بابای مام کرم داره شدید\nهی داد میزد سردار سردار\nمنم خواستم ول کنه بزاره بخوابیم\nگفتم : سردار مر،خاکش کردیم\nبابام:اگه مرده بود که صداش نمیومد\nمن:0-0\nبابام:))\nمحبت پدرم تو حلقتون",
    "بچه که بودم خیلی شیطون بودم...تقریبا9سالم بود که گوشی دختر دایی ام رو به طرز ماهرانه ایی کش رفتم...توی مخاطبینش  که فضولی میکردم دیدم یکی از شماره ها به اسم عشقم ثبت شده بود.... اره دیگه منم رفتم به اون شماره smsدادم:عوضی واقعا فکرنمیکردم همچین ادمی باشی دیگه  به من زنگ نزن فراموشم کن اشغال!!:)))\nهیچی دیگه جاتون خالی دیری نگذشت که فهمیدم....طرف باباش بوده!!\n:))))\nخب چرا میزنید به من چه میخواست شماره باباشو مثل انسان ثبت کنه...والا!!",
    "بابام هروقت چيزي رو ميشكنه يا خراب مي كنه به بقيه مي گه مهدي اينكارو كرده مثلاً : چن هفته پيش گوشيشو زد ديوار بعد به همه گفت اين بچه ي من شعور نداره عصباني شده گوشي منو زده ديوار خراب كرده \nاينم اولين پستمه \nلايك= توديگه بدبختي",
    "داشتیم با بابام تو خیابون میرفتیم دوستشو دید ، بعد از سلام و احوالپرسی دوستش به من اشاره کرد گفت این پسرتونه ؟ بابام یه سری تکون داد گفت آره دیگه چوب خدا صدا نداره",
    "دیــــــــــشب داشت هوش سیاه نشون میداد :\nاونجاهــــــاش بود که طرف باقناسه(غناثه.غناسه....حلاهرچی!)نتونــــــس\nهوش سیــــــــــاه رو بزنه...\nمن از تــــــــــمام دستیاران فیلم یه خواهش دارم اصن قناسه نمیخواد کلت\nکمــــــــری ام نمیخواد فقط یه بار دیگه صحنه فیلم رو باز سازی کنیدمــــن با\nکــــــــلوخ از دو برابر اون فاصله میزنمش...جوری که بمیره!\nنه خــــــــــــداوکیلی صحنه ی اکشن تخیلیه این کارگردانا خلق میکنن...؟A                                        Y                                             A\n؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "[[[mehdi]]]\nبا بابام نشستیم فیفا بازی می کردیم، بابام بارسلونا رو برداشته بود. تو بازی یه جا  سوتی داد، بابام عصبانی شد داد زد :اَ اَ اَ ه خاک تو سره فلجت، حیف شکیرا که زن الاغی مث تو شد",
    "تو ماشین رفیقم(علی)بودم با خانوادش \nعلی میخواست به یه بهانه ای ماشینو از باباش بگیره بریم مسافرت ...\nعلی : با دیگه امتحانتمم تموم شد بریم یه مسافرت جایی\nباباش: نه دیگه در وقته امشب بریم خونه \nمن و علی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nخداییش یهنی چی ؟؟؟؟؟؟؟",
    "اقا من هنونفهميدم دامادمون عضوخونوادمون هست يانه \nمامانم ميگه اونم مث بچشه ولي وقتايي که هست ناهار وشاممون مفصل به راهه وقتي ني مامانم نون وپنيرجلومون ميزاره    چرا آخه؟؟؟\nشمام مشکل منوداريد عايا؟؟",
    "واکنش افراد خانواده هنگام دیدن اوشین                                    بابا:ای بابا عجب مادر شوهرایی پیدا میشن خانووووووووم حالا هی به مادر من گیر بده؟؟؟؟؟؟؟؟                                                      من:ooo                                                                            مامان:مادرشوهر بوووووووووووووووووووووووق ریوزو بوووووووووووووووق  من:ooooooo                                                                   ابجیم :واه واه خدا نصیب گرگ بیابون نکنه من همچین مادر شوهری داشتم تا الان زنده نبود                                                       من:ooooooooooo                                                           داداشم:مامان تو با زن من از این کارا نکنی ها                           من:ooooooooooooooooo                                                 بابا از این فیلما نذارین تو روحیه خانواده تاثیر میذاره والا",
    "یک روز با خالم رفتیم مطب دکتر بعد از معاینه خالم ، وقتی میخواستیم بیایم بیرون خالم برگشت و به دکتره گفت :ببخشید آقای دکتر شما مدرک تحصیلیتون چیه؟\nدکتره مونده بود که منظور خالم چیه و چپ چپ نگامون میکرد که خالم ادامه داد میخواستم ببینم شما لیسانس دارین یا فوق لیسانس .\nمن که از خجالت داشتم می مردم.\nدکتره هم کلی ناراحت شد و با عصبانیت گفت: خوبه خودت میگی آقای دکتر!!!!\nنمیدونید چه جوری از مطب اومدیم بیرون....",
    "روش های بیدار کردن من توسط مامانم:\nمایی جان پاشو\nمایی دخترم پاشو\nمایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي\nمگه مــــــــــــــــــــردی پاشو دیگه \nب جهنم اون 2رکعت بخوره تو کمرت\nرضا(داداچم)تو برو بیدارش کن\nیعنی آدمو دستل عزرائیل بدن نگن ب این دادچ من بیدارش کنه یه دفعه خواب بودن همچین زد تو گوشم تابیدارم کنه تا3روز بعد خونه دور سرم میچرخید\nدیگه خودتون حساب کنید روشهای دیگشو\nشماهم از داداچاخونتون دارید،آیا؟",
    "خاهرم يه استاد داره تو دفتر كارش هر وخ كسي مياد براي پذيرايي بيسكوييت رو ميزنه تو چايي(؟) و ميگه بفرماييد بيسكوييت بخورين!\n\u2029نه شما بگين استاده خاهرم داره؟\n\u2029به اميد اين كه گير چنين استاداي مملكتي نيفتين لايك كنين!!!!\u2029هالا از من گفتن بود ميخاين لايك نزنين ، نزنين  به من هيچ ربطي نداره فقد اگه گير اين استادا افتادين ديگه به من ربتش ندينااااا",
    "رفتیم خونه فک و فامیل ...\nهمه دور هم نشستیم زدن یه شبکه ماهواره ای که فیلم نگا کنن... اونم چه فیلمی همش صحنه های خاک بر سری ...;-)\n مامانم یواش به اشنامون میگه بابا بزن جای دیگه خانواده نشسته ، زشته... \nخانومه میگه : ا اینا کا خوبه شبکه ی خانوادگیه ... ما شبکه های بدو قفل کردیم ..\nخوآهرم حالا میگه میشه بزنید شبکه 3 میخوام هوش سیاه ببینم..\n خانومه صاحب خونه   وای عزیزم ما اصلا شبکه های داخلی رو ننگا نمیکنیم . مگه فیلم و سریالم پخش میکنن ؟؟!! \n ما : o_O :-Q\nبا کلی افاده و کلاس میگه من که اصلا نمیتونم شبکه داخلو تحمل کنم ... ما اصلا شبکه های داخلو نداریم عزیزم :-)\n o_O  :-\\  :-| :-Q \nحالا خوبه تا همین چن وقت  پیش رنگ تلوزیونم ندیده بودنا . دیگه چه برسه به ماهمواره ... الان کلاس میذارن بیجنبه های بدبخت... :-(",
    "اغا ما دیروز حالمون بد شده بود رفتیم سرم زدیم از غذا همون روز میخواستیم بریم گردش با خالم اینا خلاصه مامانه ماهم به خاطره اینکه سرم زودتر تموم بشه هی تندش میکرد دکتر میومد کمش میکرد اخر سر دکتره گفت:فکر کنم پیچش خرابه .مامانم:اره فکر کنم اما ایرادی نداره تند تر تموم میشه:))))))))))))).دکتر:نه نه ممکنه بچه دستش از کار بیفته باید به پرستار بگم درستش کنه:((((((((\nمامانم:اغا دکتر ایرادی نداره زودتر تموم میشه:)))))))))))))))))\nنه الان شما بگید این مامانه من دارم:(((((",
    "یـکـبـار نـشـد وقـتـی مـیـریـم مـهـمـونـی و مـیوه مـیـارن هـمونیـو کـه نـشـونـه گـرفـتـم گـیـرم بـیـافتـه، هـر دفــعـه یـه نـفـر زودتـر از مـن اونـو بـر مـیـداره اصـن انـگـار سـادیـسم گـرفــتم.خــو چــیـــه مــگــه؟؟؟اون مـیـوه هـا درشــت تــر و قـشـنگـترن ولـی قـبـلِ مـن مـیگـیرنشـون :(((\nای دلِ غـافـل دیـدی چـی شـد؟؟؟ حـواسـم پـرتِ 4jok شـد مـیـوه درشـتا و خوشـکلا رو بـرداشــتن :(((",
    "اقا ما ي بار خير سرمون رفتيم خونه داييمون مهموني.....\nتا ما رفتيم تو،يهو ي خانواده ديگه هم با نقش مهمون وارد صحنه شدن(0_o)\nاينا ي گودزيلا هم داشتن كه حالا نميدونم واسه چي از ما خوشش اومده بود....يني ٢٤ ساعته ننش رو ول كرده هي به من لبخند ژكوند ميزد و وحشيانه ميومد طرفم......:|\nزنداييم ديد بچه داره مياد طرفم گفت:بلدي بچه بقل كني؟\nگفتم:نه.\nزنداييم بچه رو بقل كرد همينجوري كه داشت ميداد بقلم،گفت:من نميدونم اين از چيه تو خوشش اومده!!\nتخريبم كرد رفت.....\nمن:((((((\nبچه:))))))\nزندايي تخريب كنندم:|\nاونايي كه شنيدن(0_o)\nلايك:كاربر گرامي!برو سرتو بذار زمين بمير",
    "یه بار با یکی از فامیلا رفتیم غذاخوری.گفت ببخشید دیزی دارین طرف گفت اره داریم....فامیلمون گفت پس بیزحمت 2 تا چلو مرغ بدین با برنج اضافه..!!!!\nفک و فامیله ما داریم",
    "امروز صبح تا چشمامو باز کردم دیدم صورته گودزیلامون(خواهر زاده گرامی) به شکله علامت؟؟تو فاصله ی یه سانتیم ذل(زل.ضل. ظل...وااااای)زده بهم عین چی پریدم هوا بش میگم عزیزم ترسیدم اینجا چیکار میکنی؟ میدونید چی گفت نه مییییییییدونید:(( با کمال خونسردی برگشته بهم میگه خب تا حالا یه خوکه خواب ندیدم خاله خوکه جون!!! منم گفتم باشه حالا که من خوکم الان میخورمت (کاش لال میشدم)حالا زده زیره گریه وجییییغ بنفشو انواع رنگارو سر داده که خاله خوکی میخواد منو بخوره ینی من اینقد وحشت ناکم؟؟؟نه جدا؟نه اصن من کجا شبیه خوکم اخه:((\nتازه خواهرم چنان به التماس دراورد منو براش که بییییییییا وببین\nدر اون لحظه چنان بغضی گرفت گلومو که اگه شکسته عشقی میخوردم اونطوری نمیشدم والاو!!\n\n\nلایک=بدبخت چه میکشی از این ابر گودزیلا؟ بیچاره",
    "سلام ب همگی\nاقا من یه عمو دارم 30 سالشه ازینایی که از جوونیش همه رو دست میندازه و مردم به طرف میخندن\nبابامم یه پسر عمو داره که 6 سال پیش وقتی از داهات اومد تهران بنــــــــــده خدا از شانسش افتاد تو کارگاه عموم و با اون همکار شد...چشتون روز بد نبینه مثل پسر عموی بابام خخخخ\nاین بنده خدا صداش یخورده بم بود...مثل داریوش..برگشته به عموم تو کارگاه گفته اقا چیکارکنم درست شه؟؟\nعموم گفته ببین دوای دردت پیش منه هر روز صبح ناشتا یه شیشه سس سفید خالی خالی میخوری تا یه ماه خخخخخ\nاقا این بنده خداهم ســــــــاده...هرروز میخورده...بعد یکی دوهفته صاحبکارشون اینو صبح کله سحر درحال سس سفید سرکشیدن دیده و \"بقیش بماند\"خخخخخ\nاصلـــــــــــــــــــــا یه وضعی بقــــــــــران باورتون نمیشه هرروز یه شیشه سس سفید میخورده الان پیش عموم حرف میزنه عموم بهش میگه بگم؟؟؟بگم؟؟؟؟؟؟\nخخخ\nخداوکیلی سرم رو با شامپو تخم مرغ صحت بشورن اگه دروغ بگم خخخخخخخ\nفـــــــــــک و فـــــــــــامیله داریم؟:)))))))))",
    "ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺧﺘﺮﺵ (ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻝ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﻪ) ﯾﻪ ﭘﺮﺍﯾﺪ ﺯﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﺶ ﺑﻌﺪﺷﻢ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﯾﻪ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ ﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﺨﺮﻩ ،ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻨﺎ ﺑﻤﺎﻧﺪ .ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻪ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺩﻭﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺘﺖ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﮔﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﺑﺪﻩ ﻭﺍﺳﺖ ﺗﻤﺪﯾﺪ ﮐﻨﻢ .\nﺁﺧﻪ ﭘﺪﺭ ﻣﻦ ﺩﺭﺩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﻡ ﮐﻤﻪ ؟ ﺍﯾﻨﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺠﺎﯼ ﺩﻟﻢ ﺑﺰﺍﺭﻡ ؟؟\n\nﻻﯾﮏ=ﻫﻤﺪﺭﺩﺍﯼ ﻣﻦ ﮐﯿﺎﻥ؟؟؟؟",
    "عاغا 1بار رفته بودیم باغ  من رفتم بالای درخت توت بخورم دختر خالمم بود نیومد بالا  گفت چندتا توت برام بنداز پایین منم گفتم دهنتو باز کن تا بندازم توش حالا من پاهام بالای درخت بود بالاتنم اویزون داشتم توت هم میخوردم چشمتون روز بد نبینه کل محتویات دهنم خالی شد تو دهن دختر خالم دیگه حالو روز بدبختو خودتون تصور کنید دیگه درخت ریشش هم از بین رفت از بس درخت گاز زدم\nخدایی دختر خالس دختر خالم داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "برادرم تو ماه رمضان ازم مي پرسه : روزه اي ؟؟\n\nميگم : چرا نباشم ؟ \n\nميگه :آخه أمروز تو رساله خوندم روزه براي معلول هاي ذهني واجب نيست \n\nآخه اين همه عشق و علاقه و محبت رو من چجوري بأيد هضم كنم ؟",
    "سلام چطورید؟(خو چیه سلام بکنیم میگن خودشیرینی سلام نکنیم میگن بی ادبی!!)\nتا قبل از اینکه عضو4جوک بشم واسم مهم نبود اما وقتی عضو شدم دیدم بچه ها پست گذاشتن که نکنه ما پرورشگاهی هستیم منم واسم سوال شده نکنه منم پرورشگاهی باشم؟\nدیروز به بابام میگم بابا بریم پارکی جایی حوصلم سر رفته..میگه پاشو گمشو سر درست یه نمره کم بگیری با کمربند سیاه و کبودت میکنم... یهو داداشم (عضو4جوکه در همون لحظه اومده میگه بابایی بریم پارک\nبابام گف:آررررره پسرم!پاشو پاشو لباس بپوش بریم...بدو باباجون\nالان واسم چن تا سوال متعدد پیش اومده:\n1)-آیا من سر راهی یا تو جوبی یا پرورشگاهی ام؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n2)-عایا پدر و مادر واقعی من کجای دنیا اند که نمیان سراغم؟؟؟؟؟؟؟\nتوروخدا لایک کنید در غیاب پدر و مادر واقعیم غریبی نکنم و زیاد احساس تنهایی نکنم \nکککککککککککککککککککککککمممممممممممممممککککککککککککککککککککککک!!!",
    "ساعت دو نیمه من تخت گرفتم خابیدم بابام میاد بیدارم میکنه کیگه فرزاد قیمت هندزفری بلوتوثی چنده.....................ای خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "ديشب عكساي قديمي رو در آورده بوديم داشتيم نگا ميكرديم، آجيم برگشته ميگه اعتراف ميكنم بچه كه بودم عكس زن هاي خوشكل فاميلو ميبردم مدرسه به بچه ها ميگفتم اين عكس بچگيا منه، حالا طرف تو اون عكس سنش حداقل 21ي بوده، نه خدايييش شمام از اين خواهراي نخبه دارين تو خونه؟",
    "کنار خیابون جلوی خونمون یه جدول هست که ماشینا رو کنارش پارک می کنند. چن وقت پیش با بابام از بیرون اومدیم من راننده بودم اومدم ماشینو خیلی نزدیک جدول پارک کردم . خلاصه گذشت تا دیروز صبح نشسته بودم سیر میکردم توی 4جوک که زنگ خونه به صدا درومد . یعنی کی میتونه باشه ؟ آغا جواب دادم دیدم داره یه  صدای نامفهومی میاد توی گوشم . شبیه فحش بود . ترسیدم . گفتم نرم بیرون . خلاصه به هر مصیبتی بود بر ترس غلبه کردم و رفتم بیرون تا درو باز کردم دیدم بابام میگه :پسره احمق دیدی چی کار کردی ؟ ببین من ماشینو کوبوندمش توی جدول . گفتمش : خپ پدر من تو ماشینو مالیدی تقصیر من چیه . میگه : اخه تو که نزدیک جدول پارک کردی منم خواستم  از تو یاد بگیرم زدم ماشینو توش . \nبرید با این منطق حال کنید\nمن دیگه حرفی ندارم",
    "یعنی بگم خدا چیکارت نکنه abas با این فانتزیات.....لا مصب اگه من یه ثانیه از عمرم باقی مونده باشه میام حالتو میگیرم...خو لعنتی من اسهال دارم اگه میخای مطلب بذاری،دو روز قبلش بگو که من نیام دیگه ...از بس که خندیدم کل خونرو بوی گند کصافت برداشته خفه شدیم بابا...\nلایک===آره عباس با ماهم همین کارو کرده در ب در دنبالشیم",
    "اقا مامان و باباي من خعععلي باحالن....ميگي نه؟؟پس بخون :p\nسر ميز،بابا و مامانم داشتن حرف ميزدن....واضح تر بگم بابام حرف ميزد واسه مامانم،منم مثه دكتراي  فرصت طلب داشتم غذا هاپولي ميكردم:))))))\nخلاصه هيچي....بابام حرفاش تموم شد،برگشت به مامانم گفت:خب حالا حرفات تموم شد؟\nحالا جالب اينجاس كه مامانم گفت:بله!!!!!\nبابام؛)\nمامانم:)))))))\nاينجانب(0_o)\nشخص هاپولي كننده :|\nنكته قابل ملاحظه:من دكتر نيستم ١٥ سالمه دوستان....نگيد چه مغروره ها!!!!",
    "اقا هيچي.....\nشب ميخواستيم بخوابيم بعد بابام گير داده بود به خواهرم كه كولر رو خاموش كن.هي بابام ميگفت خاموشش كن،هي من ميگفتم نه خاموش نكن:))))))\nخلاصه خواهرم گير كرده بود،اخرشم به حرف بابام گوش كرد و خاموشش كرد.\nبعدش اومدم از خواهرم بپرسم: ميخواي بخوابي؟\nيهو گفتم :خاموش ميشي؟\n:|",
    "داشتیم از مهمونی برمیگشتیم،یهو مامانم جیغ زد :دور بزن، ما همه :O ، نیگا کردیم دیدیم یه جفت دمپایی پلاستیکی سبز ازین سوراخ دارا پاشه،نگو خانوم کفشا خودشو گذاشته خونه فامیلمون اینارو پوشیده خوش و خرم سوار ماشین شده، هیچی دیگه داداشم کف ماشین پخش شده بود منم که نگم بهتره بابامم داشت به آینده ی زندگیش فک می کرد",
    "مامانم داش با خالم صحبت میکرد:\nخالم : این برنامه ی پرتغالو امروز دیدی؟عروس و داماده رو آورده بودن؟\nمن : خاله برنامه ی پرتغال چی چیه دیگه؟؟؟\nخالم: همین برنامه هه هست اسمش نمیدونم پرتغاله تامسونه چیه.اولش عکس پرتغال میاد!!\nمن : خخخخخخخ پرتغال!!خاله پرتغال چیه!؟احیانَن اون اسمش ویتامین ث نیس؟^_^\nمامان بنده : هاهاهاهاها فریبا عجب سوتی ای دادیا!!همین پسره علی ریا مجریشه:))\nاصن حال من درون لحظه قابل توصیف نیست!!!\nفک و فامیله داریم؟",
    "چند سال پیش که تازه بابام پیکانو فرخت ویه سمند خریده بود  همون اول کاری در ماشینو درست نبسته بود این  \"زنه\"  توی کامپیوتر ماشین بلند شد گفت درب ماشین باز است .\nچشتون روز بد نبینه اینو که گفت بابام لنگشو به همراه کفش و سایر مخلفات ،از زیر فرمون دراورد کرد توی حلقم . گفتمش چته بابا؟\nگفت : پسره ی ناشی دیدی حواستو ندادی اینا چه کلاهی گذاشتن سرمون .\nمنم که تازه داشتم تاثیرات کفش پدرو توی صورتم احساس میکردم با  مظلومیت گفتمش چه کلاهی ؟\nگفت : مگه نمی بینی یه سمند ماده بهمون قالب کردن . مگه صدای ماشینو موقعی که حرف میزد نشنیدی صدای یه زن بود . مگه من سمند  نر  نمیخواستم",
    "رفتم ميوه فروشي گفتم ببخشيد عاقا خربزه داريد؟\nفروشنده درومد ك:عزيزم اگ ميخواي ميوه هاي بهتري(گرونتري) هم دارماااااا\nمنم واسه اينكه بگم انتخاب خودم بهتره برگشتم گفتم:اتفاقأ بهترين خربزه ميوس!!!!\nميوه فروش:-////\nخربزه ها:$$$$$\nمن~~~~~~~~~\nانتظاري جز آب شدن از خجالت ك نداشتيد؟؟؟",
    "سلام اهالی فورجوک اولین پستمه اصن یه چی شد که نتونسم نگم                  دخترداییم یه بچه 3 ساله داره اومده بود خونمون منم داشتم درس میخوندم هی اذیت میکرد بهش گفتم پاشو برو اون ور بشین برگشته با جدیت نگام میکنه میگه لیاقت نداری پیشت باشم بدبخت            خوب یعنی چی اصن کفم برید از نظر شما بی لیاقتیه عایا؟",
    "اغا ما یه گودزیلا داریم از اون گودریلا ها \nخواهر زادمه \nچند روز پیش تولد مامانش بود  براش کادو گرفته چه کادویی \n یه جعبه چوبی پر حلزون  با مامانش میگه از تولید به مصرفه تازه شرکت حلزون چند تا پیشنهاد خوب برای خریدنشون داد من قبول نکردم \nشما بگین این گودزیلاست ما داریم \n این تبلیغات چیه اخههههههههههههههههههه",
    "دیروز خونه عموم بودیم، دختر عموم رفت تو حموم لباس بشوره که یدفه صدای مهیب افتادن تشت اومد. عموم با عصبانیت داد زد:کیه ه ه ه ه ه ه!!!!!!!!!دختر عموم از توی حموم گفت: باز کن!!!فک و فامیله ما داریم!!!",
    "سلام چطورید؟(آره میدونم مگه دکترم؟؟؟! خو لامصبا نگرانتونم.. والآآآآآ!!!)\nالان چیزی حدود 1ساعت به پسر عموم میزنگم  بهش میگم کجای؟ میگه:آبسه؟\nمن:(0_0) آبسه کدوم خراب شده ایه دیگه؟ \nپسر عموم: (@_@)مگه نمیدونی \" آبسه \" کجاست؟\nمن: نه! کجاست؟\nپسر عموم:(^_^) دو تا داهات اونور تر از \" آبیک \"\nالان این منم تو افق دارم پست مینیویسم: (+__+)\nپسر عموم: (*__*)\nآبسه:(&__&)\nآبیک(=__=)\nپسر عموی گوله نمکه من دارم؟فک و فامیلن اینا ای خدا عایا؟؟؟؟؟",
    "*-**-***-****-*****-******-*******-خـــــــود♥تــــــــــی !!-*-**-***-****-*****-******-*******\nاین ماموته 4JOK گازم بگیره اگه دروغ بگم\nعاقا ی بارم مامانم داشت تلفنی با دختر خالم که 2سالشم نشده (دراکولا،دهه 90) حرف میزد.منم مثل خری که بستنی میهن بهش داده باشن ذوق کرده بودم از شیرینی این بچه\nگوشی رو به زور از مامانم گرفتم گفتم شلام آجی کوشولو.خوبی؟\nاینم نه گذاشت نه برداشت بهم گفت احمق تو حرف نزن ، گوشی رو بده خاله !!!\nمن:  o_O\nخود دراکولای کصــــافٌـــــطـــــــش :  :-))))))\nمامانم که شاهد ماجرا بود :  :-))",
    "*-**-***-****-*****-******-*******-خـــــــودتــــــــــی !!-*-**-***-****-*****-******-*******\nعاقا دیروز داشتیم با مامان فیلم نگاه میکردیم ، این داداش گودزیلا هم داشت جنگولک بازی در میوورد و از سروکول ما بالا میرفت ، نمیذاشت فیلمو قشنگ ببینیم\nمامی هم عصبانی شد بهش گفت بچه دودیقه آروم بگیر بزار ببینیم چی میگه فیلم (یه کم،فقط یه کم صداش بلند بودا!!)\nگودزیلا هم خیلی جدی و خشن برگشته میگه رو سر من داد نزن،فهمیدی؟!!\nمن o_O\nمامانم :l\nهیچی دیگه.مامانم مجبور شد کلی ازش معذرت خواهی کنه...\nدیگه من چیزی نگم بهتره.خودتون تجربه کردین...",
    "دارم جكاى بچه ها رو ميخونم ميخندم ، يهو مامانم اومده ميگه : باز دارى چت ميكنى هر هر ميخندى؟! صد بار نگفتم با اينايى كه نميشناسى چت نكن!! ؟!(موندم چه جورى صداى خنده ى من و از تو اون اتاق فهميد ! ، يواشم ميخنديدما) \nمن : مامان جان شما با خنديدن من چه مشكلى دارى؟! جرات ندارم دو دقيقه تو اين خونه جك بخونم بخندم ! الان اگه گريه ميكردم صد سال نميفهميدى ! \n-طبيعيه خر كه گريه ميكنه صداش نمياد اما ي كم بخنده صداى عر عرش همه جا ميپيچه !! \n\nمن :| \nمامان باباى واقعيم :| \nسازمان حمايت (همايت،حمايط) از كودكان يتيم :| \nسازمان سراسرى خران بزرگوار :| \n\nخدايى حقمه سرم و بكوبم تو ديوار با اين مادرى كه دارم!؟ \nلايك = بكوب راحت باش :| بلكه ما هم از دستت راحت شيم !",
    "عاغا این مامان من ظهرهایی که شبش عروسی یا مهمونی جایی دعوتیم غذای روز قبلو گرم میکنن بشون میگیم چرا؟؟؟؟ میگن میخام شب جا داشته باشید شام بخورید!!!!!!!!!!!!\nمامان با تفکر اقتصادیه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "یادش بخیر کوچیک که بودم میرفتم پیش داداشم خودشو به مردن میزد منم میزدم زیره گریه بعد بلند میشد چیزای وحشتناک بم میگفت ابشار فوران میشد یادش بخیر :D",
    "ساعت 12 شب  رفتیم خونه  خواهرم که رفتن مسافرت تا من چیزی رو براش بزارم تو فریزر تا خراب نشه ، کارم کمی طول کشید همسرم خوابش برد ، رفتم بیدارش میکنم میگم پاشو بریم تو خواب و بیداری میگه مامان من امشب خونه دوستم میمونم شما برید صبح میام\nمن :@\nمادرشوهرم :&\n درو دیوارای خونه :%\n سوسی های تو فریزر خواهرم 0-0-0-0-0-0-0-0-0",
    "یه دختر خاله دارم سی و پنج شیش سالشه اعتماد به نفسش مثبت بی نهایته هنوزم مجرده . شب خواب دیده واسش خواستگار اومده صب پاشده صدقه داده . \nمن !!!!!\nخالم و خانوادش !!!!!!!\nخواستگارای نداشته ی دختر خالم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "اغا تولد دختر عمه ام بود صبح بیدار شدم با هزار تا ذوق بهش اس دادم تولدت مبارک عسیسم و از این حرفا(اره تولدا یادم میمونه)بعدش اس داده مرسی ولی من الان به دنیا نیومدم بعداز ظهر به دنیا اومدم اونموقع دوباره اس بده من:OOOOOOOOOOOO دختر عمه بی احساسی داریم",
    "چند روز پیش بعد 90 قرن و اندی پیسر عموم پیام داده:\nإإإإإإإإإإ......... راستی حالت خوبه؟\nمن:< متعجب اس دادم.> بامنی؟(به خدا فک کردم اشتباه داده، میخواستم درجریان باشه)\nپیسر عموم: پ ن پ باگوشیتم خیلی وقته پیامی نداده نگرانش شدم نکنه مشکلی پیداکرده.حالا دیگه مزاحم نشو....\nمن: o_O\n اینم یعنی خوب خوبشونه.\nبه خدا اینم پیسر عمو من دارم؟؟؟؟\nبکوب لایکو لااقل یه خورده دلم خنک بشه!!!!!\nدمت گرم:-))",
    "یه چیزی هست چند روزی واسم پروژه ی ابهام شده\nتو این برنامه های تلویزیون وقتی برنامه تموم میشه چرا یه دفعه همه پرژکتورا خاموش میشه؟\nمیخوان طرف بخوره زمین یه سوژه خنده واسه ملت درس کنن . . .\n\nاصن درگیره مغزم\nیکی رسیدگی کنه تورو خدا",
    "آورده اندکه روزی جنیفرلوپزبرای رسیدن به صحنه فیلمش عجله داشت بدون اینکه متوجه بشه شلوارشوپشت ورو پوشیده ووقتی دخترایه ایرانی عکس این صحنه رودیدن شلواراشون رو دارن پشت ورو میپوشن/نه خداییش اینم دختره ماداریم؟",
    "دیـشــب موقــع فــوتــبــال رفــتــم ســوپــــرمــارکــت تـخـمه بگیرم بعد یـه بــچــه بــه خــواهـرش گــفــت : آبــجــی ایران با تراکــتـوره؟؟\nایران :l\nتراکتور :l\nلیگ برتر :l\nخواهر :l",
    "الان بچه ۴ ساله از باباش Gallexy Note II میخواد\nبعد ما یه فامیل داشتیم اسم بچش رضا بود ، تا ۱۲ سالگی هرکی میگفت سکوت علامت رضاست من فکر میکردم علامت اونه !",
    "عمم به گودزیلاهه گـفته:علیــرضا مـامـانـی فـدات شم الهـی٫قـربـون قـدوبـالات٫قـربون سـاق پای طلائـیـت\nعلـی:چـی میـخوای مـامـان؟؟o.O\nبـیـا برو سـر کـوچـه  دو کیـلو میـوه بـخر بـیا. \nعلـی:هـمین یـ قـدو دارم ایـنم برم تـو خیـابون مـاشـین بزنه بـهم بی قـد شم.اونـوخت غزل دیـگه نگامـم نمیـ کنـه.مهدیـس دیــگه بـرام بـستـنی نمیـخره.ستایـش دوچرخـشو نمیـده بـهم...\nعمم:دمـپایی ابریه  خیسـه کـجاست:|",
    "خالم زنگ زده به شوهرخالم که بپرسه کجاست.. کی میاد خونه؟\nخالم : سلام . خسته نباشی .. کجایی ؟ کی میای خونه ؟\n بعدش دیدیم نیش خالم باز شد.. اصن چی !!!:-):-):-):-)\n دخترخالم میگه مامان بابا چی گفت چرا لبخند میزنی !؟؟!\nخالم: پرسیدم کجیی .. کی میای!؟ میگه تو قلبت ...:-):-):-):-)\n\nحالا مامانم ا نگا کن من زنگ میزنم برا بابات مبپرسم کجایی ... هیچ وقت نگفته تو قلبتم ...:-(:-( بزا بیاد... یه ذره این حرکتارو از باجناقش یاد بگیره...\nهیچی دیگه من و خواهرم الان داریم خودمونو برا جنگ جهانی سوم اماده میکنیم...\nباشد که پناهی برای خود بیابیم^_^",
    "دیشب خواب دیدم دارم با بابام درد دل میکنم،صبح بیدار شدم دیدم مثه چی دارم گریه میکنم!!!!!!!!!نمیدونستم انقد کمبود محبت دارم!!!!!!شما میدونستید؟؟؟؟؟؟",
    "میگم یه سوال:چرا انقدر این مامانا علاقه دارن که ماهارو تو غروب محو کنن یا هی برن رو اعصاب؟\n1.لذت می برن\n2.دست خودشون نیست\n3.dna\n4.اطلاعات سوال کافی نیست",
    "رفته بودم خونه داییم دختر داییم ( 4-5سالشه ) دستش تا آرنج تو دماغش بود داشت حفاری میکرد مامانش بهش میگه دستتو در بیار کثیفهههه ! این بچه برگشته چشم تو چشم مامانش میگه چی میگی بابا دارم میزارمش سر جاش !\nعجب فک و فامیل دماغی داریما!!!",
    "داداشم روزنامه ميخوند،بابام حواسش نبود رفت رو انگشت دستش،داداشم با نعره گوش خراشي گفت:هوووووووي مگه کوري؟!:O\nسرشو آورد بالا ديد بابامه بدونه اينکه بابام حرفي بزنه دوباره گفت:هوووووويو با خودم بودم،مادرزاديم کورم\nاینم داداشه ما داریم",
    "دختر عمه ام ٣ سالشه به تبلت ميگه تب لب . عمه ام رفته بود واسه تبلت كيف بخره برگشته به مرده ميگه : آقا ببخشيد مي تونم كيف هاي تب لب ببينم ؟",
    "دیروز از زیر یه لونه کلاغ رد میشدم بعد یهو یه کلاغه بهم حمله کرد و کلی سر و صدا گذاشته بود..\nیکم حساس شدم ببینم چی شده دیدم جوجش داره کنار بوته ها ورجه وورجک میکونه :))\nخداییش وقتی دیدم اینقدر هوا بچشو اشک تو چشام جمع شد و یاد انفوان کودکی خودم افتادم که وقتی دو دقیقه سر غذا دیر میکردم مامانم میگفت اگه غذاتو گولت نمیکنی سفره رو جمع کنم :))\nیعنی خداییش کلاغم نشدیم :))\nتو همین فکرا بودم یهو کلاغه زد سر شونم گفت خداییش اینم فک و فامیله که تو داری؟ :))))\nینی تا این حد!!!!!",
    "قیافه خودمو تو pes14 ساختم(پسرا میدونن چی میگم)؛ پسر عمه گودزیلام دیده میگه عه چقدر شبیه میمونه!\nمن :(\nخود کثافتش :))\nkonami :‏|‏",
    "پیراهن تازمو با کلی ذوق و شوق به بابام نشون دادم ، میگه مبارکه عین رو بالشیای خدا بیامرز مادربزرگمه !\n\nواقعا بابای تو ذوق بزنه من دارم....",
    "خالم کوچیک بود خیلی عینک دوست داشت ؛ میره به پدر بزرگم میگه چشمم ضعیف شده...\nخلاصه پدربزرگم میبرتش دکتر....\nدکتر عینکی بهش میده و هی عدسی هاشو عوض میکنه تا مناسب چشم خالم پیدا شه....\nخلاصه دکتره خسته میشه و شیشه ی عینک رو در میاره....\nبعد خالم میگه همین خوبه....\nدکتره میگه اینکه شیشه نداره....",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----‏\nمكالمه اس ام اسي من و مادرم:\nمامانم: \"شام چي خوردي؟ ما ظهر ماكاروني داشتيم؛ جاتو خيلي سبز كردم‏\"\nمن: \"كتلت؛ چه جوري جامو سبز كردي؟ با اسپري رنگ؟‏!‏‏\"\nمامانم: \"نه؛ رنگ نداشتيم ولي به جاش يه پوست هندونه گذاشتم...‏\"\nمن:  )-:\n.\nحالا من چند تا سؤال از شما دارم:\n1‏)‏ آيا ميشود با \"پوست هندوانه‏\"‏ همزاد پنداري كرد؟\n2‏)‏ براي \"سبز كردن جاي‏\"‏ يك انسان بالغ به چه مقدار \"پوست هندوانه‏\"‏ در واحد كيلوگرم نياز است؟\n3‏)‏ آيا ريختن زباله در جنگل كار خوبيست؟‏!‏‏!‏‏!‏‏!\n4‏)‏ به نظر شما نام خانوادگي \"پترس‏\" ؛ \"فداكار‏\"‏ بود؟‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏\n5‏)‏ \"لطف علي خان‏\"‏ كه بود و چرا؟‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏",
    "آقا اين زنگ زدن به آژانس هم معذلى(معضلى،معظلى،مؤضلى،حالا هرچى)شده واسه ما اين آبجى بزرگ ما زنگ زده آژانس ميگه:ألو آشغال؟) \nجدن فك و فاميله ما داريم؟ \nنه واقعأ فك و فاميله ما داريم؟  \nنه جاااان من فك و فاميله ماداريم؟ \nلايك:حالا فك كن طرف چي شد؟.",
    "عاغا با پسر داییم دعوام شده بود داییم خواست  مارو اشتی بده اومد تریپ نصیحت برداشت برگشته میگه مهدی زود باشین روی همو ببوسین باور کنید اون لزتی که تو عفو هست تو بخشش نیست",
    "الان 1ساله که ازدواج کردیم صبحا ک نلفن خونمون زنگ میخوره شوهرم داد میزنه اول صبح ک ماااااااااااااااماااااااااااااان مااااااااااااااااااماااااااااااااااان جواب بده دیگههههههههه\nیعنی واقعا این شوهره من دارررررررررررم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nجون هرکسی دوست داری لایک کن اولین ارسالمه!!!!!!!!",
    "ی روز داشتم تو خیابون راه میرفتم 2تا مرد گنده داشتن با هم دعوا میگرفتن ی نفر ی فحش(دشنام) بد داد اون یکی کف دستشو نشون داد گفت:\nآینه آینه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nواقعا اینم مرد گندست که ما داریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\n\nمن نگرانم برای مردم!!\n:|",
    "امروز اخرین امتحانمو دادم از خوش حالی نمیدونستم چ کار کنم!رفتم همه لباسام رو(8 تا شلوار لی و...12 تا پیرهن و .....)همه رو اوردم با دست شروع کردم به شستنشون!!!!4 ساعت مشغول شستن بودم!\nخواهرم اومده مگه قربون دستت این 4 تا مانتو منو هم بشور خیلی کثیف شدن من:l مامانم هم در جا اومده وای بنیامین دستت درد نکنه این دو  تا قالی رو هم ببر تو حیاط بشور!\nخوش حالیمو کوفتم کردن:l\nهمین کارا رو میکنن ادم معتاد میشه خو:l\nاوه اوه مامانم داره صدام میکنه میگه بیا اون وری قالی رو بشور:l",
    "دیروز داشتم به شدت سکسکه میکردم و با همون سکسکه خوابیدم که ناگهان پدره محترم چنان سیلی به گوش منه حقیر نواختند که از جام پریدم که هیچ چنان دادی زدم که همه از شدت ترس 2متر پریدن بالا بعد که حالم بهتر شد به بابام میگم م چرا اینجوری کردی میگه:گفتم بترسونمت شاید سکسکت بند اومد میگم آخه پدر. من من سکته کردم",
    "1داداش دارم خیلی تو حال خودشه واسه خودش زندگی میکنه .\nهمیشه بابام میگه : بچه جان تو بگو کی آدم میشی ما تا اوان تاریخ کاری بهت نداریم.\nخیلی بابام منطقیه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "خاطرات(بچه ها كرماتون يادتون نره)\nاقا من معلم كلاس دوم ابتداييم وهر روز با اين گودزيلاها سرو كله ميزنم.يه روز تو زنگ اخر هنر كار ميكرديم به اينا گفتم با مقوا يه كرم بسازين.حالا همه كرماشونو ساختن زنگ كه خورد يكي از بچه ها داد زد بچه هااااا بچه هاااااااااااا كرم هاتوووون يادتون نره كرم هاتووووونو باخودتون ببرين .يعني كلاس منفجر شد منم اينقد خنديدم كه داشتم از حال ميرفتم.\n\nگودزيلا:))) \nهنر:)))\nكرم:))))\n.يعني اينا به خودشون هم رحم نميكنن)))",
    "یه روز با داییم داشتیم تو بازار(پاساژ) راه میرفتیم که یه خارجیه داشت از مقاظه میومد بیرون دایمم فکر کرد مانکنه اونو بقل کرد بعد خارجیه نگاش میکنه داییمم از ترس ولش میکنه خلاصه یارو افتاد رو زمین کتلت شد.\nبعد همه خندیدن ، یارو هم عصبانی یک لگد محکم داییمو زد و رفت.\nباز همه خندیدن. من نمیدونم چرا فقط همه مارو نگاه میکردن میخندیدن در این حال که همه مارو نگاه میکردن اب داخل سطلی که از طریق کولر جمع شده بود از طبقه دوم میریزه رومون.\nباز همه خندیدن. منو داییمم که در افق که هیچی در عمود محو شده بودیم مثل دوتا موش ابکشی شده از وسط خنده رو ها رفتیم.\nبرای دلخوشیم لایک کن",
    "چند سال پیش خانوم  یکی از فامیلامون با پسرش میره مشهد ....\nتوی حرم پسرشو گم میکنه ، شروع میکنه به دویدن و داد میزنه مهدی ، مهدی (اسم پسرشه)....\nخلاصه مردم میان و شروع میکنن به دلداریش که ناراحت نباش برو دفتر اطلاع بده....\nتوی دفتر حرم بعد از اینکه کلی دلداریش میدن که نگران نباش و پسرت پیدا میشه یکی از خادما ازش میپرسه مشخصات پسرتو بگو.....\nمیگه یه شلوار مشکی با پیراهن ابی پوشیده بود....\nطرف میگه چند سالشه؟؟؟ \nمیگه 25 سالشه....!!!\nآخه اونموقع پسرش 25 ساله بود الان دیگه 30 سال رو داره....",
    "به خدا راست میگم.ماه پیش کچل کردم رفتم سربازی امروز اومدم مرخصی. خواهر زاده گودزیلا ما(4سالشه) میاد محکم میزنه پس کله م میگه چطوری اش خور.\nمن:((((\nاش خور ها:(((((\nستاد حمایت از کچل ها:/",
    "رفته بودم دنبال پدر كه بريم بيرون ، ساعت 2 بعدازظهر ! همينطوري كه داشتم رانندگي ميكردم ديدم يه خانومه شيك و با كلاس منتظر ماشينه ، شيطون سرمو گول ماليد ، يه چراغ دادم ! يهو پدر فرمودن نگه دار ! وايسادم پياده شد گفت برو بشين اونطرف تو صلاحيت رانندگي نداري ! منم پياده شدم ديدم خانومه درحال جويدن آسفالته !!!!!!!‌\nآخه پدر من ، بذار برم جلوتر بعد پيادم كن ! بعدشم نه نور چراغا ديده شد نه صداي دسته راهنما اومد !! از كجا فهميدي من چراغ دادم ؟؟؟!!!! \nاحتمالا پدر همينطوري چراغ ميداده در حال رانندگي !!!!!!!!!!!!!!!!\nمن ): \nپدر (((: \nاون خانمه (((((: \nشركت سازنده ماشين (: \nمخترع دسته راهنما (:",
    "گودزیلای همسایه داش با داداش کوچیکم صحبت میکرد \n\nگودزیلا(همین طور که داشت مثل بلبل خالی می بست) :\nاینقدر غازای خوشگلی بودن ولی خب میدونی چیه؟ من نصفشون رو دوس داشتم چون نصف غازا مرغ ماهی خوار بودن . . .\nمن : 0o\nغازها : ((((( :\nدسته ی مرغ ماهیخوار ها :0 o \n\nو لابد شما : ^_^",
    "آغا یه چن وخ پیش مث هر جمعه رفتیم خونه آغاجونم(پدربزرگ پدری) واسه شام کتلت داشتن.به عزیم میگم:عزیز من کتلت نمیخام.من هوس (حوس-حوص-هوص) آبدوغ خیار(میدونین چیه که؟؟)کردم. از اونایی که تو کاسه سفالی و لعابی آبی درس میکنی!!! رفته ده دیقه بد با کاسه آبدوغ خیار که اندازه5 نفر آبدوغ توشه اومده!!!\nمیگم:عزیز اینکه اندازه5 نفره همه ام کتلت میخورن میمونه حیفه!!!\nبرگشته میگه:عیب نداره میدیم همسایه واسه مرغاش!!!!\nیهو جمع ترکید و همه به جای کتلت دیوار و در و فرش و میجویدن!!!\nمیگم:عزیز؟؟؟؟دست درد نکنه دیگه منو مرغ یکیم؟؟؟\nعمه ام میگه:خب نه!!!مرغ حداقل فایده داره!!!تازه خوبه نگفته میدیم گربه!!!!\nمن در اون لحظه :))))))\nچیه فک کردن غهر(قهر-قحر)کردم و شام نخوردم؟؟؟؟\nاتفاقا در عین خونسردی غذامو خوردمو اصلا به روم نیرم!!!!\nبله ما همچین ادمایی هسیم!!!!",
    "همین چن ساعت پیش داشتم تو اتاقم شنا دست میرفتم(قابل توجه دوستان 65 یه ضرب رفتم.خخخ).\nچنتای آخرش بود که دیگه بریده بودمو داشتم داد میزدم تا انرژیم بیشتر بشه بتونم تمومش کنم\nدر همین حین مادرم نفس زنون اومده میگه چی شده چت شده حالت خوب نییست زنگ بزنم دکتر چی شده جواب بده؟\nحالا من همینجوری دارم نیگاش میکنم لبخند ژکوند تحویلش مبدم....\nوقتی فهمید قضیه چیه (مکالمه من و مادرم):\nپدر سوخته عادت کردی ادمو عذاب بدی صب کن پدرت از سره کار بیاد پدره پدر سوختتو در میارم\nمادر مهربونه داریم ما؟!",
    "مامانم بعد از 2 هفته اس داده بهم (آخه من با مادربزرگم زندگانی میکنم) منم با کلی ذوق اومدم بخونم ببینم چی فرستاده\nمتن اس ام اس: ویلان (آواره، نوعی فحش) برا من تواشیح گرفتی؟\nخدایا ینی از من بدبخت ترم هست؟\nاین مامانه من دارم؟\n:|",
    "به این نتیجه رسیدم کا اگه مامانم فقط یه روز بره بیرون خرید بعد مارو تو خونه تنها بذاره من و بابام و داداشم میزنیم همدیگه رو میکشیم!!!",
    "آقا ما یه پسرعمه داریم تو کار فروش و نصب پرده و اینا. یه متر همیشه تو دستشه.\nیه روز خونمون جمع شده بودیم بحث مسائل اقتصادی و تورم بود به طور جدی و هرکی یه نظری میداد. این میخواست بگه کفش چقد گرون شده.\nبرگشته میگه: آقا پارسال یه جف کفش ورزشی 12هزار بود امسال شده متری 30 هزار.\nاون کفشا :|\nفروشنده کفش:|\nما :) ))))))))))\nیعنی همه چیو متری میبینه. آخه پسرعمه عزیز ما همه جا که مث اون پروده فروشی شما نیس متری کار کنن",
    "عاغا دختر من وقتی میرم خونه خوراکی واسش می خرم خوراکی رو ول می کنه میاد تو بغلم بوسم می کنه بعد می ره خوراکیشو باز می کنه میخوره و بعد لهت حتی توجه هم نمی کنه. عاغا فقط دلبری اولش بهحاله بعدش انگار بهت می گه برو بابا حال نداریم. دهه 80 دیگه",
    "عاقا داشتم با داداشمو شوهرم حرف میزدم بهشون گفتم :آی لاو یو..............\nداداشم میگه پس چی که یو لا یو آِی you love you I؟؟؟؟!!!!!\nجمله رو داری خداییش؟؟؟\nحالا شوهرم اومده درستش کنه میگه: محمد جان اشتباه گفتی...منم خوشحال که ایول چه شوور باسفاتی دارم.......... برگشته میگه: تو باید میگفتی  یو لاو یو ویییییی you love you we!!!!!!!!!!!!!\nشما رو با گرامر مقدس زبان انگلیسی تنها میذارم و صحنه رو ترک میکنم.................",
    "واي واي واي اينو كجاي دلم بزارم؟\nداداشم بعد طرح نا موفقش ميخواد شايعه كنه من گودزيلام-دور از جون-بابا وقتي كسي فقط يه روز با هجده سالگي فاصله داشته باشه نتونه راي بده چرا من كه متولد اول اسفند سال هفتادونهم بايد گودزيلا باشم؟\nراستي اينم بگم تيز هوشان قبول شدم!\nحالا به خاطر اين كه بچه خوبيم و همش دارم جوك هاي لو رفته داداشم رو مينويسم و به خاطر اين كه 4امين پست تاييد شده ام هست لايك!!!!!\nاستقلالي هاش هم به خاطر وجود پر بركت عدد چار- لايك(به اميد ايجاد حماسه اي بهتر)",
    "بچه که بودیم بابا خیلی که از دستمون شکار میشد میگفت:(((((((((( روز به روز عوض اینکه عقلتون بزرگ بشه قدتون بزرگ میشه)))))))))))))))\nیک احساس حقارتی به آدم دست میداد که نگو\nدمه همه ی باباهای کلام نافذ گرررررررررررررررررررررم",
    "دیشب توی 4جوک بودم یهو رسیدم به این پست :يه روز در مغازه با يكي از دوستام نشسته بوديم يكي از مشترياي ثابتم اومد تو گفت اون ويندوز جديد رو داري گفتم كدوم ويندوز رو ميگي گفت همون ويندوز جديده كه ميگن زودتر از خود كامپيوتر مياد بالا...!!!!!!!!!!!!!!\nبلند زدم زیر خنده آبجیم میگه رو آب بخندی داری به چی میخندی؟پسته رو براش خوندم یهو با جدیت تمام گفت منظورش لینوکس بوده؟گفتم هاااااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟گفت اشتباه گفتم ویندوز7 بوده مطمئنم.آخه من به این آبجیم چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟از چی بگم براتون؟اصلا چی دارم که بگم",
    "ببینید دوستان من هر وقت ادکلن خریدم  به دوستام گفتم بو کنین ببینین خوبه لامصبا همیشه گفتن بوی صابون میده.حالا اینبار رفتم  به مغازه داره گفتم تند ترین ادکلنت رو بده 50 تون بود پولشو دادم و به یکی از دوستام گفتم بو کن \nبعد از کمی فک کردن گفت بوی فاف لباسشویی میده.\nدوسته ماداریم اخه؟؟؟\nلایک=خفه کردن دوست\nبای بای",
    "آقا یکی از فامیلامون 2 روز اومدن خونمون یعنی چششون یه قدرتی داشت که اصلا همه جا نابود شد!!\nلوستر کلا قطع شد - ماشین ظرفشویی کار نکرد - شیشه بالابر ماشین داداشم خراب شد - یکی از دستگاه هامون خراب شد\nمن خودم سنگر گرفتم",
    "ی خاله دارم  داره phdشو میگیره.سالی ی بار هم کارش پیش من گیر نمیکنه\nدیروز زنگ زده خونمون\nبا کمال ناباوری من تلفنو جواب دادم\nخیلی جدی ازم میپرسه :خونه اییییی؟!!!!\nمن:o \nخالم:&\nخونمون :D\nمن دیگ چیزی نمیگم:× !!!!\nفک و فامیله تحصیل کردس ما داریم؟؟!!!!",
    "عاقا خالم یه نوه داره 2سالشه به انگری برد میگه انی ند:|\nچن وقت پیش رفتیم شهروند آرژانتین واسه خرید،با خالم رفتیم بخش اسباب بازی واسه نوه أش اسباب بازی بخره،یه آقای متشخص 24،25 ساله مسئول اون بخش بود،خاله ی منم با 42سال سن،رفت جلو گفت سلام آقا انی ند دارین؟؟؟\nآقائه:|\nمن:)))))))\nخالم:|\nدیگه من فقط زمینو گاز میزدم:)\nفک و فامیله آبرو بر داریم؟!",
    "دیشب حدودا ساعت 9:30 شب مامان اومد نفری یه بستنی بهمون داد...\nمن: این چیه مامان الان دیگه باید شام بخوریم .!!\nمامی: عزیزم این از شام بهتره که ،،، تازه کلسیمم داره ..:-)\nخواهرم: من که با این سیر نمیشم شام چی داریم ؟؟؟\nمامی: مستقیم میری تو اشپزخونه . سر میز نون و پنیر هست تازه نونشم تازست..;-)\nخواهرم : همین ...!!؟؟؟ \nمامی: عزیزم شام باید سبک باشه . شبم خوابای وحشتناک نمیبینی ..:-)\nخواهرم:-(:-(:-(:-(\nمامان: ببین اینطوری نیگام نکن ..همونم نمیذارم بخوریا \nخواهرم  :-C:-C:-C:-C:-C:-C\nمامی:-):-):-):-)\nخو مادر من چرا میپیچونی بگو شام نداریم... دیگه چرا ابجی خانوم مارو اذیت میکنی اخه...\nاین فک و فامیل اخه...;-)",
    "سلام به همگی\nاقا با اجازتون یه داداش 4 ساله دارم...پوستش سفیده من پوستم سبزست...دیروز اومدم اذیتش کنم گفتم حسین تو سر راهی...اقا این نمیدونست من چی میگم مادرمم اشپزخونه بود...کامل که براش توضیح دادم سرراهی یعنی چی یهو زد زیر گریه...\nزدن زیر گریه این همانا و سررسیدن مادرم همانا...\nمادرم فهمید موضوع چیه برگشته میگه نه حسین جان تو سرراهی نیستی بخدا عجیجم...داداشی سر راهیه نگاکن پوستش سیاهه...اینو ازتو سطل اشغالا پیداش کردیم رنگ پوستش سیاه شده ولی تو بچه خودمونی\nهیچی دیگه...من:هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خدااااااااااا\n:-///////////////////////\nفک و فامیلن اینــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا؟",
    "هر موقع بابام میگه بیا بشینیم دو کلام حرف بزنیم …\n\nاز نمره ۱۳ ای که اول دبستان دیکته گرفتم , تا هفته پیش که با دختر تو خیابون منو دید هرکارِ خلافی که کردم میاد جلو چشام !!",
    "دیروز مامانم در اومده میگه :میگم چرا انقدر این کرم حلزون الکی گرونه؛خودمون میریم حلرون میگیریم چرخ میکنیم میزنیم به صورتمون .خداوکیلی اینم مامانه ماداریم:)",
    "صبح ساعت 8 مامانم بلند شده اومده تو اتاقم و مشغول تميز كردن اتاقم شده حالا مكالمه بين ما:\nمامانم: چه خبره انقد اتاق كثيفه لباسا يه طرف، پارچ آب يه طرف، كيف يه طرف، پوست پفك و چيپس و آشغالايي ك ميخوري يه طرف\nمن: ماماني ولش كن ظهر كه برگشتم تميزش ميكنم\nمامانم:خجالت نميكشي دختر؟اين چه وضعشه، من بايد بذارم برم تا حساب كار بياد دستتون\nمن با خنده باشه باهم ميريم\nمامانم با عصبانيت: انگار طويله است:@\nمن بازم با خنده: خو مادر من فرض كن طويله اس\nمامانم اينجوري O/0: نه گذاشت نه برداشت گفت حداقل اگه شيري ماستي محصولات لبني ميدادي دلم نميسوخت ميگفتم يه فايده ميرسونه\nمن :-( :|\nمامانم :@\nگاوه تو طويله:-D\nبش گفتم ميذارم تو 4جوك، برگشته با عصبانيت ميگه ميخواي بفهمن چقد شلخته اي و اتاقت چه خبره آبروت بره، گفتم نه باو 80% بچه ها 4جوك مث منن:-D\nمن تنهام يا شمام اينجورين؟\nنه خداييش مامانه اول صبح ضايع كنه داريم يا بچه اس ك مامانم داره عايا؟",
    "صبح اول صب.بعد از آخرین امتحانم نشستم پای 4جوک.بابام تازه خوابالود بیدار شده میگه دختر هنوز صبح نشده نشستی پای اینترنت که چی بشه؟؟ میگم خب به 4جوک دلخوشم.چیکار کنم؟میگه برو بشین درستو بخون مگه تو درس و امتحان نداری؟؟\nمن بابای خودمو میخوام...",
    "سوتی های گفتاری مادر بزرگم:\n\nلیسان=نیسان\n\nپراک = پراید\n\nاتاق سیاسی= سی سی یو\n\nلبلان= لبنان\n\nشصقیت= شخصیت\n\nآتن= آنتن",
    "بـــچــه هــا:\nالان مــوقــع انــتخــاباتِ بــیایــن هــمه اتــحادمــونــو نشـــونِ دشـــمنامــون بــدیــم\nهمـــه یـــک صـــدا پـــرچـــما بــالا : ایــــــــــران\nلایــــک:ایـــــــران",
    "عاقا مامانم داشت ازم کار میکشید من ناخودآگاه یاد این شعره افتادم ک میگه بیــــــــــا دوری کنیم از هم..! زیرلب این ی تیکه از شعرو گفتم یهو دیدم مامانم میگه نــــــروووو! توهم مث من نمیتونی دووم بیاری! نــــــرو! بهش میگم مامان حالا چرا یاد این شعره افتادی؟ میگه این درجواب شعری بود ک تو زیرلب گفتی!!\nمامان تیزگوشه داریم؟!",
    "گودزیلای همسایه مون کلاس دومه، پسره، روز آخر مدرسه رفته به خانم معلمشون گفته من میخام تابستون سوم  رو جهشی بخونم اگه میشه شماره تونو بدین اشکالی داشتم بپرسم. معلمشونم دختر ساده دهه شصتی شماره خونشونو میده، بعد دوروز این گودزیلا برمیداره زنگ میزنه خونه خانوم معلم، شوهرش جواب میده گودزیلا میگه خانم فلانی رو میخام. اونم میگه خونه نیست گودزیلا میگه شما کیش هستی؟ میگه من شوهرشم. گودزیلاهه هم میگه دروغ نگو خانوم ما دختر خوبیه اگه شوهر داشت به من شماره نمیداد. تو داداششی!!!!!!!!!!!!!!",
    "اقا این مادر بزرگ ما به ماالشعیر میگه مامو شریف\nحالا!\nی روز رفتم سوپر ماکت دیدم اونجاست ولی منو ندید\nبعد به فروشنده گفت یه یه مامو شریف میدید\nفروشنده:پسر یه مامو شریف بده حاج خانوم\nپسر:حاج خانوم مامو شریف چه طعمی بدم\n!!!!!!!!\nحالا من!\nمامو شریف@\nکمرم شکست!!!!!!!\nاخر فک فامیله و سوپر ماکته ک داریم",
    "خواهرم از در اومد تو \nیه پشه از روی شیشه تلوزیون بلند شد \nخواهرم جیغغ بنفش!!!\nواییییییی.... تلوزیون سه بعدی خریدین؟؟؟؟\nباباییی عاشقتم.....ممممممااااچچچچچ\nمن دیگه هیچی نمیگم",
    "چند وقت پیش با خانواده رفته بودیم شمال. داشتیم با ماشین از کنار چندتا \"گـــــــــــــــاوووووو\" رد میشدیم که یهو داداش برگشت گفت :مامان مامان اون\" آهــــــــــــــــــــــــــــوووو\" هارو ببین چقد خوشگلن؟!\nمن:D\nمامانم:((\nگاو:))))))\nآهو:/\nاینم داداش من دارم آخه!",
    "مامانم ميخواد از درخت انارتزييني خونه همسايمون تعريف كنه ميگه يك درخت تضمينيه قشنگي همسايه خريده .......",
    "سر ناهار قهر کردم با گریه رفتم تو اتاقم درو قفل کردم، بعد از چند دقیقه دیدم داداشم اومده در میزنه!! فک میخاد دلداریم بده!! میگم چیکار داری؟؟؟\nمیگه بقیه ی ناهارتو نمیخوری؟؟؟:ا بیا به اینا بگو که نمیخوری!!! اینا نمیزارن بخورم ناهارتو!!!!!!!!!!!!!\n من: :((\nناهار: :))\nیه همچین داداشه لاشخوری داریم مااااااااااا!!!!!!!!!!!",
    "دیروز دیدم یهودراتاقم بایه صدای مهیبی باز شد!!!!!!گورومپ!!!!!!!!!!!\nبعععععععععععععععله!!!!!!!طبق معمول 2عددگودزیلای خانوده بودن:(((((\nیکیشون شمشیرپلاستیکی داشت!!!فهمیدم کارم تمومه:((((((((همینطوری که داشتم فرارمیکردم این گودزیلا به اون یکی میگفت:بکشش من دیه اش رومیدم:((((((((پول دارم خیالت راحت!!!!!!اونوقت من دانشجوی سال سوم حقوقم(فهمیدین حقوق میخونم؟؟؟)\nهنوز اینونمیدونستم\nفکه وفامیله(ا...ببخشید .............گودزیلای قانون شناسه ماداریم؟؟؟؟)",
    "آغا!!ما2عددگودزیلاداریم1که اون گودزیلاهایی که شمامیگین جلوشون لنگ میندازن:))))\nدیروزداشتن باهم بازی میکردن منم دراتاق فالگوش ایستاده بودم:))))))))\nیهو:::::::::شترق!!!!!!!!!درویازکردم دیدم یکیشون چادرسرش کرده وداره اون یکی روچک کاری میکنه:!!!!!گفتم چرامیزنیش خب؟؟؟؟؟؟؟\nمیگه:کصافط داره مزاحمم میشه:Dمیخوادشماره بده!!!!!!!!!!\nدرضمن هردوعددگودزیلا هم پسرهستن\nالان من چی بگم به اینا؟؟؟؟؟\nمن تازه دیروزفهمیدم مزاحمت خیابونی یعنی چی:)))))))",
    "امروز بعد غزا خاهرم گف:هالا كي زرف بوشوره؟ \nييهو مامانم گفت:مدرسان شريف! \u2029هيچي ديگه الان جناب مدرسان اومده خونمون داره ظرف موشوره!",
    "امشب پر از بغضم رفیق ، شانه ات ساعتی چند ؟؟؟\nچی ؟؟؟ ۵۵۰۰ ؟؟؟ چه خبره ؟ مارو بگو به تو میگیم رفیق … نخواستیم آقا …",
    "داداشم زنگ زده بیمه،به بابام میگه: خیلی خوبه بیا برو خودتو بیمه کن\nبیمه عمر میشی\nبازنشسته بشی بهت پول میدن\nمریض بشی پولشو میدن\nتصادف کنی بمیری پولشو میدن!!!\n\nبابام 0_0\n\n داداشم :(((",
    "یه روز داشتم برای خالم یه جوک آخه فک و فامیله داریم تعریف می کردم بعد از جک با اخم نگام کرد گفت:(بچه تو خجالت نمیکشی؟\nمیگم مگه چیه خو جوکه دیگه\nمیگه توکه این همه فامیل خوب مثل من داری چرا از این جکا میخونی\nمن:| :0\nخالم >: ((((\nمامانم : /\nکل فامیل :)))))))",
    "به مامانم میگم میز مبل برای گل گذاشتن روش نیست ، واسه اینه که پامو بزاریم روش حالشو ببریم !\nمیگه پس اون جارویی هم که تو خونس برای تمیز کردن نیس برای خوردن تو صورتته …",
    "دختره اس داده اسمش و سنش و گفته بعد گفت اسمتون و ميشه بگين تا رو قلب خستم حكش كنم؟؟؟\nمنم اس دادم  گفتم......\nاگه خسته اي بيا قلنجت و بشكنم تا خستگيت در بره ميترسم اسمم رو قلبتون سنگيني كنه فشارتون بره بالا\nبعد ي ساعت اس داده بيشعور تو ادم بشو نيستي منم دختر خالت\nبعله فك كنم تنها امتحانيه كه قبول شدم",
    "ﺍﯾــــــــــــــــــــــﻮﻝ مهدی، ﺧﯿــــﻠﯽ ﭘﺴﺖ ﻫﺎﺕ ﺑـﺎﺣـﺎﻟـﻪ،\nﺧﯿــﻠﯽ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﯾــــﻢ\n.\n.\n.\nﺣﺮﻓــــــــــــﯽ ﻛﻪ ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﺗــﻮی ﺩﻝ ﺷﻤـــﺎﺳﺖ\nﻭﻟﯽ ﺭﻭﺗــﻮﻥ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺑـــﻬﻢ ﺑﮕﯿﺪ...!!! :)",
    "بچه ی یکی از فامیلامون شب با باباش دعواش شده.شام نخورده ،قاطی کرده.. صبح باباش طبق معمول با ماشین میره سرکار. ماشینش رو می خوابونن، جریمه و دیتکاری پلاک و هزار بدبختی.. نگو بچه اش شبونه رفته شماره پلاک بابای بیچاره اشو دستکاری کرده و یه شماره دیگه چسبونده.. جالب اینجاست که هم به زوج و فرد بوده پلاک توجه کرده،هم جفت پلاکالا رو تغییر داده!!!!!!!! آخه این دایناسورا فک و فامیلن؟؟؟!!!! بخدا با دهه هشتادیا بحث نکنید،اگه بحث کردید",
    "کاملا واقعی...\nیه خواهردارم متولد79ولی واس خودش یه پا گودزیلاس (باید80ی میشد) یه روز ظهر برقا رفت از اونجایی که ما جنوبی(هرمزگانی)هستیم هوا تو تابستون قشنگ بالای 40درجس خیلی زود خونه گرم \nشد.این آبجی ماهم ن گذاش ن برداش گفت: واقعا متاسفم واس مخابرات که تواین روزای گرم برقو قط میکنن دیوونه ها.\nمخابرات،\nخرابی تلفن\nبرق\nمن\nعمم\n.؟\nخواهربامعلوماته داریم؟",
    "اينجا4جوک صدايKh@numi\nازوقتي تو4جوک پست فرستادم ک مامانم نميذاره کولرروشن کنيم ازهمون شب خودش ميره روشن ميکنه نميذاره هم خاموشش کنيم.ولي ماهمچنان توسالن ميخوابيم.نميدونم ماميم تو4جوک رفت وآمدداره يانه.امکان اينکه عضوم باشه هست جديدأمشکوک ميزنه.",
    "ینی پِرایوِسی تو خونه ما در حد دستشوئیه\nتازه اونم حادثه خبر نمیکنه باید خیلی مواظب باشی",
    "ديروز به داداشم ميگم يادش بخير 12/12/12 رو !\nبعد از قصد گفتم 13/13/13 جبران کنيم\nبعد يه دفعه گفت 13/13/13 که گذشته !!!!! خودش هم هنوز سوتي اش رو نگرفته بود گفتم : جان؟! \n1-سال که 13 ماه نداره\n2-گيريم سال 13 ماه داشته باشه 7-6 ماه مونده چه جوري گذشته ؟؟\nمنو يکي راهنمايي کنه\nداداشه ما داریم!؟؟",
    "ی صحنه از ی فیلم پلیسی ک تو تلوزون نشون داده بود(محتاج الدستشوئی العمر بشم اگه دروغ بگم)\nی یارو دوتا زن رو گروگان گرفته بود پلیسه با چند تا سرباز و نیروی ویژه ریختن سر یارو\nافسر:اصلحتو بنداز محاصره شدی\nیارو: برین بیرون وگرنه اینا رو میکشم\nافسر:باشه, (رو ب یگان ویژه) برین بیرون...\nافسر:خوب رفتن حالا اصلحتو بزار زمین و تسلیم شو\nتلوِزونه ما داریم\n♠من دیگه حرفی ندارم♠",
    "دختر عمه اس داده..\nسلام منم خوبم.گوشی دست مامانم بود بابا گوشید.نوروز مبارک.....!!!!!!!\nفک و فامیله ما داریم.",
    "داداشم چند وقت پيش بهم گفت:هر وقت هوش سياه بيدارشد منو شروع كن!\nمن x-x  (ولي فهميدم منظورش چي بود)  بعد چن روز كه سوتيش رو بهش گفتم در كمال ناباوري برگش گف: از وقتي فورجوك ميخونم اينطور شدم!!! -دهه هفتادي-\nمن قبلا فكر ميكردم كه شما با چه زحمتي سوژه جور ميكنين ولي حالا فهميدم كه با عضويت در اينجا سوژه ها خودشون ميان پيشمون(سخن پرايد:سوژه ها از انچه فكر ميكنيد به شما نزديكترند)\nاون كسايي كه چنين فكري ميكنن ،لايك!\n \nجون من داداشه ده هفتادي كه من دارم؟خودش سوتي داده تقصير فورجوك ميندازه",
    "زﻧﮓ ﺁﯾﻔﻮﻧﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﺯﺩﻥ، ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﺍﺭﻩ\nﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻩ ﺑﻌﺪ ﯾﻬﻮ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ پﺮﺳﯿﺪ :ﺗﻮ ﺍﻻﻥ\nﮐﺠﺎﯾﯽ؟\nﻣﻦ o.O\nﺑﺎﺑﺎﻡ ^_^\nﻃﺮﻑ پشﺖ ﺁﯾﻔﻮﻥ :|\nﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺁﺧﻪ؟",
    "آغا ما يه دختر خواهر گودزيلا داريم اينا قراره اسباب کشي کنن بعد اين خانوم گودزيلا که شيش سالشه ميگه حالا با درسهام چيکار کنم.يه جور ميگه درسهام که انگار ترم آخر دانشگاهه.ما بچه بوديم اصلا نميدونستيم درس چي هست.حالا اينا.....",
    "ایــن مـخــترعِ تــقلب کــیه؟؟؟\nمــیخوام بــرم دســتشــو بِـبوســم،اگـــه تــقلــب نــبود ســـه و نیـــم چــهارم از بچـــه های ایــران الــان بــاید کــشک میــسابــیدن.امـــروز ســرِ جلـــسه یه دخـــتره هندزفــری گـذاشتــه بــود،مــراقب فـهمید\nحــالا بـعد امـــتحان بــهش میـــگیم چــطوری ایــن کـــارو کـــردی؟؟؟میــگه کــاری نــداره صـــدامو ضـــبط کـــردم بـــعـد بــا هنـــدزفــری گـــوش میــدم و مـــینویســم\nبــابــا ایــول بــه ایــن هــوش، هــوشِ سیــاه از ایــن فــکرا نــداشت والـــا\nقــیافه ما در اون لــحظه:O.o\nدخــتره:^_^\nمراقــب: :{0 (سیــبیل داشــت)\nآمــوزشِ عــالــیِ کــشور: 0L0",
    "چند هفته پیش دختر خالم اومده بود خونمون حالا چند سالش 4سال\nدختر خالم:مریم پشه ها چی میخورن؟\nمن:خب خون آدما رو میخورن دیگه .\nدختر خالم:یعنی تو رو نمیخورن ؟\nوالا من 4سالم بود تازه گفتم مامان \nمن برم زیر دریا میگن اونجا هواش بهتر",
    "داشتم درس میخوندم( اره جون خو دت) \nمن : گودزیلا میشه شونه هامو ماساژبدی؟؟؟؟؟؟\n گودزیلا: باشه\nیه دقیقه نگذشته بود حس کردم یه چیزی اومدتوحلقم( کلیه هام) وقتی نگا کردم دیدم پاهای گودزیلا تا زانو تو شکمم من: 0_oشکممو پاره کردی احمق بووووووووق\nگودزیلا: با کمال خونسردی تو نمیدونی بازی های من خرکی ان\nمن§§§§§\n خر بیچاره%%%%%%%\n کلیه بدبختم@@@@@@",
    "یه روز عصر که رفته بودم بازاربه کله م زد گیلاس( اونا که هنوز کامل نرسیدن رنگشون زرد) بگیرم. ازاونجا که گودزیلا هم عاشق گیلاس شب همه روخورد. صبح هم که مامانم میره بازار البالو می گیره. گودزیلا که صبح که از خواب پا شد داااااااااااد کشید ماماااااااااان گیلاسا قرمز شدن!!؟!؟!؟!؟\n من#####\n گیلاس@@@@@\n البالو(((((((((\n قرمز!!!!!!!!!\n زرد$$$$$$",
    "یه بار یه برنامه ای تو شبکه1 داشت یه اهنگ عربی نشون میداد صدای مرده یکم نازک متمایل به جیغ زنونه بود بعد مامانم اومده میگه نانسی عجرمه یا هیفا وهبی؟؟؟؟؟؟؟؟\n\nمامی:)))))))))))))\n\nشبکه ملی:((((((((((\n\nیارو عربه:0000000\n\nرییس صدا و سیما:(((((((",
    "به بابام میگم شارژ ایرانسل ندارم برام بخر\nمیگه ب من چه میخواستی این قدر پای اون اینترنت نشینی\nمن :|\nبابام : >\nآخه فک و فامیله باهوش ما داریم؟؟؟",
    "عاقا مایک خواستگار داریم،مامانم ساعت 2 شب  اومده بالا سرم\nپاشو پاشو\nمن:چیشده\nاین پسره کیمیاد خاستگاریت\nمن:(o0)\nمامانم::::)))\nخواستگار::::\nمخاطب خاصم)))))))))))))\nوالا بقران با ای نوناشون خدایا من و بردار از رو زمین",
    "به مامانم میگم :من چراپسر نشدم ؟؟میگه :عزیزم خدا خرو شناخته بهش شاخ نداده!!!!!!!!لابدیه حکمتی داشته که توروپسرنکرده دیگه!!!! یعنی من موندم حتمابایداینجوری توجیه میکرددیگه؟؟؟؟؟                من:ا                                                                                  خر:)))))",
    "یه یار رفتم خونه ی عموم(گودزیلا دارن)بخوابم(می دونم غلط کردم)شب خوابیدم یهو دلم درد گرفت چشمامو باز کردم دیدم  یعععععععععله ایشون(گودزیلا رو میگم)حس تکواندویی شون گرفت تشک گیر نیاوردن رو شکم ینده امتحان کردن...\nمن:-(\nاون:-)\nتکواندو:-l\nشکمم:-(((((((((((((((((((((((((((",
    "آقا سلاگرد ازدواج خاله و شوهرخاله (نه پ خاله و شوهر عمه) من عید مبعثه\nدیشب بعد 10-12 سال زندگی یه جشن کوچیک گرفتن مام دعوت بودیم این خاله ی ما اومد خودشو واسه شوهرش لوس کنه ناز کنه یکم کلاس بذاره گفت: اگه  الان بیای خواستگاریم بهت جواب رد میدم\nشوهرخالمم دمش گرم نه گذاشت نه برداشت گفت: حالا کی گفته من میام خواستگاریت؟؟\nهیچی دیگه بحث بالا گرفتو دعوا شد. مام کیکو از تو یخچال گرفتیم رفتیم خونمون خوردیم...\nخالم امروز زنگ زده میگه دیشب دزد اومد فقط کیکو دزدید!مام به روی خودمون نیاوردیم..\nآخه اسم ما رم میشه گذاشت فک و فامیل؟؟؟\nاین فک و فامیله ما هستیم آیا؟؟؟؟؟؟!!!!",
    "سلام !!!\nیه خواهرزاده دارم به معنای واقعی گودزیلا.....\nبهش گفتم خاله جون تواینجا بشین مثلا این گازت اینم قابلمت اینم قاشقت بگیر یرام غذادرس کن....خودم رفتم اشپزخونه ....همین که چن ثانیه ای گذشت دیدم صدای جیغ میاد...بدو بدو رفتم تو اتاق به گودزیلاعه گفتم چی شد؟؟؟\nمیدونید چی میگه؟؟؟!!!میگه مثلا دشتم سوخت!!!من:o0\nبهش گفتم حقا که گودزیلایی....\nیه کشیده ی محکم ....محکما انداخت زیر گوشم   بهم میگه عشبانیم(عصبانیم)....شوخی ندالم....میشنمتا(میزنمتا)!!!\nخداییش خواهرزادس داریم؟؟؟خوبه سه سالشم نشده!!!این بزرگ بشه چی میشه؟؟!!مسئولین رسیدگی کنن.باتچکر",
    "فامیلمون میگه: چرا ازدواج نمی کنی ؟\nمی گم: آخه توی این گرونی چطوری میشه ازدواج کرد ؟؟\nمیگه: برو ازدواج کن تا یه وام ازدواج 6 میلیونی بهت بدن باهاش یه یخچال بخر برو توش بشین زندگی کن ....!!!\nفک و فامیل داریمااااااااا",
    "بین من وپسرخالم که دانشجویه پزشکی تو تبریزه بحث ازدواج بود و در مورد معیار های درست و اینجورچیزا حرف میزدیم.\nبعد وسط بحث دخترخاله بزرگه اومده کنار آبجی کوچیکش پیش ما\nخواسته هوای داداششو داشته باشه\nبرگشته میگه اگه من خواهرت نبودم حتما با تو ازدواج میکردم\nگودزیلاااااا برگشته میه:واه واه اینم شد شوهر\nمن که عمرا زن تو بشم\nمرد باید پولدار و خوشتیپ و خوشگل و ب ادب باشه نه مثل تو عینکی و تپل و ...\nهیچس دیگه\nخونه کللن رو هوا بود\nحالا من :))\nگودزیلا >_",
    "سلام\nاین اولین مطلب منه\nامیدوارم همیشه خنده رو باشید\n.\n.\n.\nدیروز اتاقم رو تمیز کردم\nآت و آشغالا رو بردم گذاشتم تو اتاق آبجیم\nاونم از دانشگاه برگشته دیده کار منو\nحالا اون فحش من فحش\nبعد یهو جلوی مامانم گفت : برو گمشو\nمامانم تیریپ حمایت گرفتش و گفت : دختر نگو اینجوری اگه داداشت گم بشه ما به کی بخندیم؟\nمن 0_o\nخواهرم :)))\nمادرم :)))\nدلقک سیرک :I\nمیمونای سیرک :)))\nاصن من کشته مرده ی این نقش تاثیرگذارم تو خانوادم :)))",
    "چن وخ پیشا فامیلامون اومدن مهمونی خونمون . دختره بر میگرده بم میگه بهزاد حموم دارین ؟ منم با اعتماد به سقف کامل گفتم نه . اونم گفت پس کجا میرین حموم ؟ منم گفتم هیچی یه جوی فاضلابی چیزی پیدا میکنیم میریم توش . اونم گفت تفلکی ( طفلکی ) بمیرم براتون چه زندگی سختی  دارین . بعد بم میگه بهزاد تو چه جوری ای همه سال دوام اوردی \nتا اینو گفت من دیدم نصف خونه نیست . یه کم دقت کردم دیدم پسرای فامیل دارن دیوارا رو ازخنده گاز میزنن\nنه تورو خدا ای فک و فامیله من دارم ؟؟؟؟!!!!!!\nچرا ای دخترا ایقد ایکیوشون پایینه خدا ؟؟؟؟!!!!! نه واقعا چرا ؟؟؟!!!!",
    "آقا يكى از فاميلامون مرده (خدا بيامرزدش نارسايى قلبي داشت) بعد بابام به خانواده ى اون مرحوم ميزنگه تا تسليت بگه بعد كلى حرف زدن ديگه نميدونسته چي بگه\nبعد چند لحضه ميگه: اون ديگه تو قبر آرميده خوابيده\nقيافه افراد خانواده مرحوم پس از شنيدن اين حرف0_o\nقيافه بابام :-{(\nقيافه من : )))\nنه واقعا باباى سوتى بده من دارم؟!؟!؟",
    "عمو بزرگم تفریحی معتاده!\nواسه آزمایش عروسیشون رفتن خون بدن\nپرستاره پرسیده : آقا گروه خون شما چیه؟\nعموم که حسابی هول شده بود به جای اینکه بگه O منفی گفته O مورفین!!!!!!!!!!!!",
    "مادرم بهم میگه میدونی چرا چشمات تنگ هست؟\nبهش میگم از بس فهمیده هستم.\nمیگه نه خنگول\nوقتی بچه بودی همش جلو تلویزیون فیلم اوشین رو میدیدی.واسه همینه چشمات تنگ شده.\nآخه من اون موقع فقط 2 سال داشتم.\nمن و چه به فیلم\nوالا...\nمادره ما داریم\nولی اشکال نداره چون مادره",
    "تو اتاقم داشتم 4جوک چیز میخوندم و همزمان با صدای بلند با هندزفری آهنگ گوش میدادم ، دیدم یه صداهایی میاد هندزفری رو برداشتم دیدم بابام داره با صدای بلند صدام میزنه میگه بیا چایی بخور.منم با خوشالی بلند شدم سیستمو بستم رفتم دیدم هیچی نیست گفتم پس چایی کو ؟؟ میگه تو قوریه بریز بیار یکی هم برا من بیار.\nمن :0    خو الآن یعنی چی ؟میخواید بگید خیلی به فکر منید؟یا میخواید وانمود کنید پدر و مادر واقعیم ید. ها ... خو جواب بده ...",
    "آقا يه روز خونمون آت آشغال     ريخته بود درحد المپيك يني  يه خونه تكوني لازم داشت\nبرگرده حالت اول!يهو زنگ خونه رو زدن مامانم بدو بدو ازپايين اومد با دادو فريادكه زود باشيدمهمون اومده چشتون روز بد نبينه مثه چي تو2دقيقه خونه روتميزكرديم!!مامانم كه ديد خونه كاملأ تميز شده و منو خواهرم كم مونده بيهوش شيم! خنديد گف شوخي كردم خودم زنگو زدم!فك و فاميله داريم؟!!",
    "تو پست فبلی که گفتم طالقانی قبول شدم.دیروز میگم کی میرین ثبت نامم کنین بقیه روزها امتحان دارم.پدرم میگه:مگه خودتم باید باشی؟میگم:آره زنگ زدم به مدرسه اش گفت با ولی باید بیای؟بعد مادرم میگه:علی کیه؟منم میگم:نمدونم،علی کیه؟میگه:خودت گفتی که گفته باید با علی بری.یعنی تا چند دقیقه داشتم در و دیوارو گاز میزدم.",
    "عاقا رفتیم عروسی...نچ نچ نچ نچ......چشاتون روز بد نبینه......\nعروسی و بزن و بکوب تا پاسی از شب...حالا اومدیم پایین جلو در تالار واستادیم...عروس دوماد سوار ماشین عروس شدن رفتن...ملت بوق بوق زنان دنبالشون...یکی رفته رو سقف ماشین....یکی رفته رو لچکی ماشین...یکی رفته رو شیشه و تا کمر خم شده رو آسفالت جوری که میگن طرف عاسفالت بوس میکنه ب مولا که همینجوری بود...\nحالا تو این هاگیر واگیر  ی خانمی داد زد هرچی دختر مجرد هس بیاد حنا بماله به دستاش ایشالله بختش وا میشه\nعاقا تا اینو گفت هجومی از دختر از رنج سنی10تا30  سال بود که حمله کردن به ظرف حنا\nوااااای.....ما پسرا رو میگی....از خنده داشتیم بادکنکا رو میجویدیم....ی جوری هم با خدا راز و نیاز میکردن که مثل اینکه گره زدن سبزه تو 13بدر جواب نداده بود!!!!!!!!\nاین منم بعد از دیدن این صحنه در حال غرق(قرغ-قرق-غرغ)شدن تو افق(@-@)\nپسرای فامیل=   :)))))))))\nدخترا=             :((((((((\nظرف حنا=         :/\nاون خانمی که داد زد=  :|\nاصن یه وضی بود........دخترای فامیله دم بخته حسرت به دله که ما داریم!!!!!!!!؟؟؟؟",
    "عاغا هردفعه(دفه) سر درس ها و نمره هام با مامانم ذعوام میشه اون میگه چرا تو نمیتونی به خوبی شاگرد زرنگا باشی منم میگم من که شدم 15 تو این امتحان که خوبه که نصف بیشتر بچه ها شدن 12 مامانمم میگه من به بقیه چی کار دارم.      من: :|     مانانم:  :@     بقیه:  :|    میمون توی باغ وحش:   :|      مادر است من دارم عایا.   پوست شماره:2",
    "من و داداشم هردو کارت ورود به جلسه خودمون رو گم کرده بودیم بعد امروز 12 خرداد 92 داداشم رفت بیرون بعد از یک ساعت زنگ زد گفت چیکار میکنی گفتم دارم درس میخونم بعدش گفت من میخوام کارت ورود به جلسه رو بگیرم بهش گفتم داداشی مال من رو هم بگیر هزار تا بهونه اورده که نمیشه بعدا بهنت میگم اومد خونه ساعت 12 بود هوا هم گرم ادم از گرما هلاک میشد بهش گفتم چرا کا رت من رو نگرفتی میگه چون یه عالمه دختر بود نگرفتم هنوز تو کف این دلیلش موندم این داداشه خجالتی که من دارم",
    "چندوقت پیشا یه خانمی زنگ زد خونمون واسه خواستگاری از من برا پسرش. مامانم بهشون گفت اجازه بدین با باباش مشورت کنم عاقا چند روز گذشت اونم اصلا زنگ نزد حالا بابام چپ میره راست میره میشینه میگه عجب خواستگار سمجی داشتیا پوستمون کنده شد تا ردشون کردیم.........!!!!!!خداییش شما بگید فک و فامیله من دارم؟؟؟!!!",
    "!\u2029دختر عمه ام برگشته به مامانش ميگه مامان چرا بلوتوثت روشنه؟عمه ام با اعتماد به نفس كامل ميگه خب اگه روشن نباشه كه اس ام اس نمياد،يهو كل فاميل با هم رفتن رو هوا!\u2029عمه ست ما داريم؟؟؟",
    "برادر 5 ساله دوستم...خدایا!!! میگه من بین ستاره و ساناز و مریم موندم...\n3 تا شونو دوس دارم...ولی ستاره رو که موهاش تا کمرشه بیشتر دوس دارم...ساناز بیشتر باهام بازی میکنه اونم دوس دارم...\nمریمم خوشگله نمیخوام بره با علی دوس شه واسه همین اونم دوس دارم...\nتازه هنو مهد میره...بیاد دانشگا فک کنم حرم سرا درست کنه برا خودش.\nوالا...\nینی من تو کفش موندم...O_o!!!!!!!!!!\nاین گودزیلاس اونا دارن....\nالبته ما هم داریما...\nدر پستهای بعدی از اونم میگم براتون.",
    "چن وقت پيش  رفتيم خونه عممينا عمم ميگه:(                                       جمعه ناهار  تكرار ميكنم جمعه ناهار  بريم  \nاصفهان . شيراز . كاشان . تربيز  (به تبريز ميگه)\nعاخه خدايي بت من  جمعه ناهار  اينهمه جا \nمي تونه بره .\nفك و فاميله ما داريم عايا؟",
    "بابا بعضیا جوک هارو جدی میگیرن جوک نگید...\nخواهرم یدفه اومده تو اتاق میگه سحر میدونی من کیم؟؟؟گفتم برو حوصله ندارم یقه لباسمو گرفته میگه تو نمیدونی من کیم...گفتم کی هستی دیوونه میگه مــن یــه پــرنــدم ,آرزو دارم تـــو بــاغــم بــاشــی… آخه شما بگید من باهاش چیکتر کنم؟؟؟ فک و فامیله داریم؟؟؟؟؟",
    "ایــــــــــــــــن آبجی کوچیکه ما هم دست از سر سوژه شدن تو 4جوکــــــــــــــــــ\nو مــــــــــــــــن و کنکور من بر نمی داره :امروز نرفته مدرسه بعد قرار بــــــــــوده\nمامانــــــــــــــــم زنگ بزنه مدرسه که این نمیاد مدرسه حالا زنگ نزده ایـــــــــن \nآبجی مـــــــــــــــن استرس گرفتش که اگه از مدرسه زنگ زدن چیکار کنـــــــــم\nچی بگم؟رفــــــــــــته نشسته بغل (بقل)تلفن هی دستاشو میماله یه جــــوری\nاسترســــــــــــــی شده که بهداد سلیمی وقتی تو المپیک میخواس وزنـــــــــه\nبزنه ایــــــــــــنقدر استرس نداشت . . .\nخو خــــــــــواهر من میرفتی مدرسه این همه کالری از خودتو من حروم نــــــمی\nکــــــــــردی \nلایکــــــ = چـــــه کنـــــــکــــــــوری بـــــــدی تـــــــــو . . .",
    "عروسی دختر خاله م بود.یه خانومی که شوهرش فوت کرده بود عروسی و به زنداییم تبریک گفت.زندایی جناب عالی م برگشته میگه خدا قسمت شمام بکنه!!!\nمن!!!\nخانومه!!!\nروح شوهرش!!!",
    "منو داداش بزرگه :؛بحث در مورد کاندیدا!!!\nداداش کوچیکم:؛ چهار چشمی سر تو پی اس پی!!!\nوسط بحث در مورد تورم یهو داداش گودزیلاااااام پریده میگه:؛تا بیکاری هس تورم پایین اومدنی نیست.\nمن:-|\nداداش بزرگه ؛((\nکاندیدا در حال صحبت کردن در مناظره :-o\n \nمن تا ۱۳سالگی معنی تورم و تاول و یچی میدونستم",
    "عاغا مامانه من یه دو هفته س بدون هماهنگی قبلی مسواکارو عوض کرده رنگاشم رنگا قدیم نیست\nدیشب رفتم مسواک زدم خوش و خرم نشستم در کانون گرم خانواده که یهو بابام اومده میگه : رایا:-؟\nمنم میگم:بابا;;)\nمیگه درست جواب بده ببینم میگم خو بعله:|:| میگه تو با کدوم مسواک ، مسواک میزنی تو؟:-؟ میگم دسته سبزه:-s\nبابام::O:O:O:O:O دسته سبزه واسه منه\nمن: نه پدر من واسه منه:|:|\nحالا منو بابام داشتیم بحث میکردیم مامانم اومده میگه کوضوع چیه ماهم گفتیم:-s\nبعد مامانم میگه::O:O:O:(((((( دسته آبی واسه تو دسته سبزه واسه منه:(((\n\nتازه بعد از دو هفته فهمیدیم چی به چی:)))) \nحالا من::((((((((((((((\nبابام=))))))))))))))))))))))))\nمامانم::(((((((((((((((((((((((((((((((((((((\nمسواک سبزه;;)\nاینم بگم مامانم گیر داده بود بذارم 4جوک وگرنه من آبرو دارم:-S",
    "شبکه بــــاران در حالی که این اقدام آنان با شگفتی جهـانیـان همـراه شده بود؛ مجری برنامه کـودک را :\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n\"عمــــه خورشید\" معرفی کرد. :|\nشبکه باران ِ مـا داریم؟",
    "ینــــــــــــی هنوز نتونستم هضم کنم!!!!!\nگودزیلامون اومد حرف بزنه را رفت به اختاپوس گفت پــــختاپــوس!!!! :D\nما هممون ترکیدیم از خنده چندتایی هم تلفات جانی و مالی داشت این جریان\nهیچی دیگه بین این همه عادم گودزیلامون از من دلگیــــر شد چشاش پر اشک شد دوید سمت اتاقش......\nخخخخخ\nحالا منم دل رحم...رفتم کلی معذرت خواهی و اینا برگشته میگه(همچنان داشت نعره میزد) تو باید واس من گل میاوردی تا باهات آشتی کنم...!!!\nگفتم جانم؟؟؟؟؟؟؟گل؟؟؟\nگفت آره گل...\nهعی....\nمن با این ابهتم رفتم واس نیم وجب بچه گل آوردم تازه ی لبخند ژکوند تحویلم داده...!!!\nاینا گودزیلا نیستن به مولا دیون همشون\nخدایا آخر عاقبت مارو بخیر کن....\nلایک=آمیـــــــــــــــــــــن",
    "عاقا ما یه فامیل داریم (دوستمم هس،همسایمونم هس!!!!)خدای سوتی!حالا مادربزرگش یه چی فراتر از اونه!میگه یه شب داشتیم تی وی میدیدیم بابامم هی این کانال اون کانال میکرد،حالا مکالمه بین خانوادشون:\nداداش دوسم:عه بابا بزن اون کانال تییری هانری بود..\nمادربزرگ گرام:عه بچه بگیر بخاب تیر آهنی کجا بود این وقت شب؟!!!!\nدودقه بعد...\nداداشش:عه بابا عوض نکن جکی جان داره میده...\nمادربزرگ:این جوجی جان هم واسه ما ادم شده!!!!!!!!!!!!!!\nخانوادهo_o\nجوجی جانo_0\nمادربزرگ^_^\nهیچی دیگه کلا برقو از کنتور قطع کردن گرفتن خوابیدن!!!! \nفکو فامیلن اینااااا؟؟؟؟؟!!!! (پست دوممه ^_^ )",
    "چن روز پیش رفتم پشت بوم کولرو درست کنم،به داداشم گفتم روشن کن؟\nروشن کرد گفت برق نمیرسونه!\nمنم گفتم:فَلَکَشو باز کن!!!اومد تو حیاط گفت عتیقه مگه لوله آبِ که فلکشو باز کنم!!!دستکاریش کردم رفتم پایین روشنش کنم که بازم برق نرسوند\nاینبار داداشم گفت:مگه فلکشو باز نکردی؟؟!!\nهیچی نگید،فقط دعا کنید واسمون",
    "میدونید شوهر خالم واسه روزه زن رفته واسه خالم چی خریده؟؟؟؟؟؟؟؟\nرفته یه فلش 4 گیگ خریده یه بند هم بهش وصل کرده انداخته گردنه خالم\nاینم فک و فامیله داریم تو رو قران ؟؟؟؟؟",
    "سلام بچه ها من 1 ماهي ميشه که ميام اينجا و پستاتونو ميخونم واسه همتونم لايک زدما البته منتي نميزارم(آره جون عمه ات راست ميگي)ديگه امروز عضو شدم و به جمع شما دوستان ملحق شدم.\nآقا از ديروز اين مامان بزرگم زنگ زده خونمون با مامانم حرف زدن که مهمون داره واسم مياد(منظورش داييي بندس که 2 تا گودزيلا هم داره)به سعيد بگو بياد کولرو راه بندازه که هوا گرم شده(حالا فهميدين که من آدم بسيار فني و کار بلدي هستم).نکنه اين 2 تا گودزيلا از فرط گرما هلاک بشن.خلاصه من امروز صبح رفتم اونجا,ديدم بعلههههه چشتون روز بد نبينه يکي ديگه از گودزيلاهاي خانواده که به زور 5 سالش ميشه و پسر خالمم هست اونجاس.\nمن رو پشت بوم مشغول کار بودم گودزيلا و مامان بزرگه هم عين عقاب تيز چنگال وايسادن بالا سرم.حالا مکالمه اين 2 تارو\nمامان بزرگه:امير جان من دارم ميرم پايين همين جا باش تکون نخوريا\nگودزيلاهه:باشه همين جا وايس شدم\nمامان بزرگه:آفرين همونجا وايس شو\nحالا بعد چند دقيقه اومده پشت بوم و دوباره ميخواد بره پايين\nمامان بزرگه:امير جان قربانت برم همين جا بي وايس من الان ميام\nگودزيلاهه:باشه بي وايسيدم\nاي خداااااا من اينو کجاي دلم بزارم آخه؟؟يعني کل ادبيات فارسي و فعل و فاعل و مفعول زير سوال بردن اينا.تن همه شاعرارو توي گور لرزوندن.\nآخه اينم مامان بزرگه که من دارم؟\nسوادشون تو حلقم",
    "دوستم اومده پيشم ميگه مصي حال پدربزرگم تو بيمارستان خيلي بده\nمن: الهيييي....ايشالله خوب ميشه....!!!چشه حالا؟؟؟؟\nدوستم: همش  (حلزون) ميگه!!!!!!!!\nمن: هااااااان؟؟؟؟؟؟؟\nدوستم: ببخشيد يعني (حضيون) ميگه\nمن: خدا منو بكش ;-(\nدوستم: :-) :-( :-) :-(",
    "چن روز پیش دوسم اومده بهم میگه شمارمو عوض کردم میگم خب یه تک بزن شمارت بیوفته,میگه نه صبر کن الان شمارمو اس ام اس میکنم برات!\nمن  :0   0_o\nدوسم ^_^\nحالا بعد دو ساعت توضیح دادن برگشته میگه:حالا اونارو ول کن ببین اس ام اسم اومد؟\nنیگا کردم دیدم شمارشو برام فرستاده!\nالان من چی بگم آخه؟\nاینم دوسته که من دارم آیا؟! @_@",
    "با خواهرم دعوام شده خواهرمم یه شونه دم دستش پیدا کرد پرت کرت سمت من، خورد تو کله ی من شکست من دارم دست میزنم به سرم ببینم خون نیومده باشه ،پدرم با عصبانیت به خواهرم میگه :من تازه این شونه رو خریده بودم چقدرم گرون بود.\nقیافه ی من :@@@@@@\nقیافه ی خواهرم:######\nقیافه ی شونه :َََََََ",
    "عاغا ما يه دايي داريم(ها چيه؟ميخاستي ده تا دايي داشته باشم)\nخيلي باحال و شوخ تبعه ديروز داشتيم يه فيلم تو گوشيم ميديديم بعدش گفت:خيلي باحاله اينا واسم بفرست.......\nمنم گفتم بلوتوس گوشيتو باز كن تا واست برفستم.....دقيق نيم ساعت هرچي رفرش زدم ديدم نه! فايده نداره چنتا اسم مياد ولي اسم گوشي داييم ني!!!!!(بگم كه گوشيش 6500بود)\nگفتم دايي اسم گوشيت كه نيس؟!؟اسمشو چي گذاشتي؟\nاومده ميگه په اين چيه؟\n-جان خودم دو ساعت درگير بودم با اسمش!!!\nميدونين چي گذاشته بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبيچاره ديديه بود كه همه گوشي گلكسي دارن(نوت واس3و...)اينم اومده بود گذاشته بود دقت كنيد(گلكسي چ و س--GALAXY CHOS)\nيعني مردم از خنده!!!!!!!!!!!!!!!!!\nنه اخه دايي اغده اي ما داريم عايا؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دیروزازحموم اومده بودم گفتم برم حیاط موهاموشونه کنم(اره خونمون ویلاییه\n)بدازشونه کردن وکلی توحیاط حال کردن باموهام،اومدم برم توخونه ک یوهونمدونم چوطوری شد1عدد گنجشک بی تربیت ک أ روسرم داش پروازمیکردو دشویی داش.....!!من:(گنجشکه:)) مامانه واقعیم:-/\nگنجشکه خودکنترل نکنه محل ماداره?",
    "وقتی میخوام بدون شوهرم برم مسافرت دو روزه:\nشوهرم(جدی): داری میری چند روز منو تنها میذاری؟\nمن(دلم براش میسوزه و میگم): الهههههههی. عزیزم قول میدم زود برگردم. میخوای اصلن نرم؟ \n.\n.\n.\nوقتی شوهرم بدون من میخواد یه مسافرت n روزه بره:(n>365)\nمن(مثل گربه شرک مظلوم): میخوای بری من تهنا بمونم؟\nشوهرم(خوشحال از اینکه مسافرت میره): نمیشه که همیشه پیشت بمونم و به هم بچسبیم...............\nقیافه من:@----@\nاون وقته که میگم: به سلامت میخوای چند روز بیشتر بمون.\nخودم یه پا شیرزنم...بععععععععععععععععله\n.\n.\n.\nراستش بعد دو سال ازدواج عشقمون از روزهای اول چندین برابر شده و همیشه بخاطر شوهرم از خدام ممنونم.",
    "یه همسایه داریم اسمش آقاسخاوته.مامانم هرچی زورمیزنه نمیتونه اسمشوبگه ب جاش میگه خساوت.اون روز داش باهمسایمون میحرفید میخاس بگه آقاسخاوت گف آقا کصافط خوبن؟                                   همسایمون O_0                                                                         بهش گفتم مامیش آدرس افقومیخای همیشه من میرم این یه بارم توبروتوش محوشو.                                                                   مامانه من دارم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آبرومون جلوهمسایه رف.",
    "یادش بخیر...\nصفحه ی سمت چپ دفتر مشقو بیشتر دوست داشتیم...\nبه خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود!!!\nولی سمت چپی ها نو بود!!!:^)",
    "رفـــتم دارو از داروخــــانه گــــرفـــتم ، طريقه مصرفـــــو دکتره\nيه خــــط مـــمـتـــده بـــا چند تا زيگــــــزاگ وســـطـــش نــــوشتـــه... :|\nآخه اينو الان من چه جوري مصـــــــرف کـــــنم...!",
    "آقا ما تو خونواده بسیار گودزیلا داریم.یعنی وقتی مهمونی باشه خونه میشه انگار عصر دایناسور ها..ولی یه پسر عمو دختر عمو دارم از بس که اذیت میکنن اسمشونو گذاشتیم زلزله و پس لرزه.\nیعنی هر وقت میان مثه زلزله لرزه به اندامه آدم میوفته...\nبرو بچ 4 جوک واسه گودزیلاهایی که خیلی اذیت میکنن میتونین این کلمه -زلزله- رو استفاده کنید که با بقیه گودزیلاها فرق داشته باشن...",
    "سال 79 منو دخترخالم تازه کامپیوتر و اینترنت گرفته بودیم یاد دایل آپ هم بخیر(  بعد شوهرخالم قانون کرده بود که هروقت دخترخالم از کامیوتر استفاده میکنه باید در اتاقش باز باشه از اون طرف هم 1 قاب تابلوی خیلی بزرگ کذاشته بود دم در اتاق دختر خالم تا انعکاس مانیتور بیوفته رو شیشه تابلو و شوهر خاله عزیز از تو سالن بتونه بفهمه ما چیکار میکنیم، حالا کار نداریم که هر دفعه به 1 بهونه بهمون گیر میداد\nعاقا  ی دفعه اومد گفت دیگه حق ندارین با اینترنت کار کنید چون تو سایت های بدبد میرید، ما هم که بچه + ازش پرسیدیم مگه چه سایتی رفتیم؟\nبرگشته میگه شما دم به دقیقه میرید سایت گوگولی چیکار؟\nهنوز از یاداوریش میخوام.دیوار گاز بزنم ، تا 6 ماه هنگ بودم بعد 6 ماه فکر کردن فهمیدم به گوگل میگه گوگولی\nآخ قربون سواد نم کشیدش \nهنوز تو فامیل کسی سوتی به این بزرگی نداده به خدا\nاگه لایک اضافه هم داشتی بده در راه خدا...",
    "ای بــــــــابــــــــــا\nمـــن فکـــر کــــردم نســــل اون آدمــــایی که شلــــوارلـــی رو اتو میــــکنن \nمنقـــــرض شده\nامــــروز از در خــــونه اومدم بیرون دیـــدم همســـــایمون واستــــــاده تو کوچـــــه،چــــه تیــــپی هم زده نــــاکس،یـــه تیشـــــرت آستین کوتـــاه تنش کــــرده با یه شــــلوار لـــــی آبـــــی که اتو کرده بود و خـــط اتو هم داشــــت تیشــــرتو انداخـــــته تو شلــــوار،فکر کنم یه کـــم دیـــگه شلــــوارشو بالاتر میکشید کـــمربندش میرســـــید به گردنش،جالــــــب اینجــــاست که یه کفش مردونـــه نوک تیز کرده پاش\nخو آخه عزیزه من تو با این تیپ میای تو کــــوچه و دست به کمر مثــــل آفتابه وامیستی نمیگــــی دختـــــر مردم عاشقت میشه؟؟؟\nهمه اینا به کنـــــار اون فرق وسطشو کجای دلـــــم بزارم؟؟؟؟\nمسئـــــولین رسیدگی کنن لطفا خخخخخخخخخخخ",
    "دختر خالم اومده جورابمو بو کرده میگه : اَه...اَه...حالم خفه شد.. \nخووو دختر من قبل از حرف زدن فک کن والا فک و فامیله آخه....",
    "*ali_danger*\n اﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﺩﻓﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺠﻢ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺘﻢ ﺗﻤﻮﻡﺷﺪﻩ!\n ﺩﺍﺩﺍﺷﻤﻮ ﺻﺪﺍ ﺯﺩﻡ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﻮ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺍﻧﻠﻮﺩ ﮐﺮﺩﯼ؟\n ﻣﯿﮕﻪ ﺁﺭﻩ ﯾﻪ ﻓﯿﻠﻢ ﻓﻮﻝ ﺍﭺ ﺩﯼ ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺘﻪ ﻓﻘﻂ !!\n ﻣﯿﮕﻢ ﺁﺧﻪ ﮐﺮﻭﮐﺪﯾﻞ ﺗﻮ ﺑﯿﺨﻮﺩ ﮐﺮﺩﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺠﻤﻮ ﮐﺸﯿﺪﯼ!\n ﻣﯿﮕﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺷﻠﻮﻏﺶ ﻧﮑﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﻧﻠﻮﺩ ﺭﺍﯾﮕﺎﻥ !!!\n  ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺑﻄﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ !!!! \n\n  خب واسه همینه که شدیم جهان سومی\n\n*ali_danger*",
    "اینجا4جوک صدایkh@numi\nخونه ی شمااگه باباها کولرخاموش میکنن خونه ی مابرعکسه.کولرمون عین چی خونه رو خنک میکنه هیچ صدایی هم نمیده اونوخ مادرمن میگه من سردمه کولرو خاموش کنین.ازگرماعینه بارون عرق میریزیم ولی نمیذاره روشنش کنیم.پنکه روشن میکنه خو وختی کولرب این خوبی داریم چراپنکه؟؟صبح ها ب جای اینکه مثل ی غنچه وابشیم عینه چوب خشک میشیم ازبس بادپنکه بهمون خورده...\nدوستان پرسیدن چ جوری بادپنکه بهت میخوره مگه تواتاقت نیستی؟؟مامان بابات چی؟؟\nبایدعرض کنم ب خدمت انورتون ک چون بیشتربادکولرمیره تواتاق پدرومادرگرام مادرم اصن تو اتاقشون نمیخوابه خو پدرمم میترسه تنهایی بچم منم ازگرما تا بوق سگ این دنده ب اون دنده میشم وختیم دیدم فایده نداره میرم تو سالن میخوابم.\nدوستان دوباره ی بارفایده نداره پرسیدن شما چ جوری کولرتونو کارگذاشتین؟؟؟ماکولرمونو بردیم بالادیدیم فایده نداره دوباره آوردیم پایین گذاشتیم پشت پنجره ی اتاق مامان بابام ولی تا توی سالنو خنک میکنه لامصب....اتاق منم سگه....",
    "به پسرداییم میگم برای کنکور خوندی ؟ میگه مگه ساعت هشت نیست؟ میگم آره، چطور؟ میگه خوب ساعت۵ بیدارمیشم میخونم میرم امتحان میدم\n من:|\nانجمن نخبگان کشور‎:-O‎\nخوشم میاد عینه خودمه",
    "چن روز پیش دیدم مامانو بابام زل زدن بهم و همینجوری دارن بهم نگاه میکنن!\nگفتم چی شده؟چیزی میخواین بم بگین؟؟توطئه ای درکاره؟؟!\nبابام گفت نه چطورمگه؟؟\nگفتم آخه چن 5دقیقس دارین یه جوری نگام میکنین!\nمامان نه گذاشت نه برداشت گفت آدم تو خیابون یه سگ از کنارش رد میشه چن دقسقه نگاش میکنه  اونوخ ما تورو نگاه نکنیم؟؟؟!!!\nقیافه ی من اینجوری بود دقیقاO_o\nمامانو بابام :))))))))))))))))))))))))\nبابام به مامانم:آفرین خوب جوابی بش دادی بزن قدش!!!\nنه اینا فکو فامیل من نیستن فکو فامیلمو میخوام!!!!!!!",
    "امـــروز به دختـــر همســـایــمون (عــاطفـــه همــون کـه 2 سـال پیش دمــاغشــو عمــل کـــرد و خــیلیـــم تیکــه س) گفتـــم : عاطفـه امســـال سعـادت نداشتیـــم نذری شمـــا رو بخـــوریم...\n برگشتــه بــم میگــه : سعـــادت نمیخـــواســـت،\nاگـــه قــد یــه نخــــود \"شعـــــــــــــــور\"داشتـــی و تــو ایــن 15 ســال یـــه بار بجـــای \"خـــدا قبــــول کنـــه\" یــه گــــل رز میـــذاشتـــی تـــو ظــــرف و پـس میـــــدادی الان بـــا 4تـا تــــوله سگــــامــون پـــای دیـگ نـــــــــــــذری بودیـــــــم...‬",
    "عاغا از قضا ما 3 سال پیش عید رفتیم شیراز اما چه شیرازی شد هاااااااااااااااا!!!!!!!!!!بعد سه ساعت توی ماشین نشستن حوس دستشویی کردیم و اومدیم خیر سرمون با خواهرامون بریم دستشویی آبجی وسطی ما زیادی خاطر گوشیشو میخواد،جیم فنگ رفت اومد بیرون ماشینمونم اون طرف خیابون بود اونم زادی کلش توی گوشیش بود پرید اونور خیابون اما فکر میکنید کجا نشست؟؟؟؟!!!!!توی 1 ماشین دیگه ، تازه رنگ ماشینم با ما فرق داشت یعنی کلا شباهتی نداشت اما این اسگل همچنان نشسته بود و دنبال گوشیش که یهو سرشو بالا کرد دید به به به سوتی داده اساسی \nهمچین از ماشین پرید پایین که درو نبست ما هم که هر هر میخندیدیم و آسفالتو میجوییدیم....\nآخه این آبجیه ما داریم!!!!!!!!!!!!!!\nمن :-)))))))))))))))))\nراننده :-0\nآبجیم :-((((((((((",
    "فك وفايميله…..\nتلويزيون داشت مستند حيات وحش \"شيرها\" نشون ميداد…\nداييم ميگه بايد براي شيرا گاو تيكه تيكه كنن كه بخوره كه حيووناي دگ رو نكشه\nزن داييم ميگه:\nوااااااا….. هااااااديييي ؟؟؟؟ مگه گاو آدم نيست خب گناه داره ه ه ه ه ه …..\nمن: :-))))))))))))))))))) \nداييم:  =-0\nگاو....آدم",
    "ی مدتی هست خوددرگیری مضمن (بعله با سوادم ناسلامتی فوقش دیپلم دارماااآ) پیدا کردم!!!\nمیخوام بدونم شما میدونین قضیه چیه که هرچی مسافرت و مهمونی تولد مرگ و میر اینوره کنکوره ولی حالا تا دلت بخواد هرچی میخوان برات بخرن اونور کنکوره؟؟؟؟!!!!!\nهعی.......\nسرراهی نیستم تحقیقاتم بی نتیجه بود ولی میخوام بدونم این ننه باباس که ما داریم؟؟؟؟؟؟\nی ذره دلخوشی نمیدن بهمون......:(",
    "عاقا دیشب قرار بود با خونواده ی نامزدم و مامانم بریم واسه خرید حلقه ی ازدواج-اول رفتیم واسه من ی حلقه ی  خیلی شیک و گرون قیمت و اینا مامانم پسند کرد و گفت فقط همین!!!اونام قبول کردن و با احترام همونو خریدن, عاقا تا نوبت ب حلقه ی دوماد رسید ک مامانم میخواست بخره ی هو هاشا کرد-قیامتی ب پا کرد ک بیا و ببین.. مامانم گفت: ما همین ک دخترمونو میدیم از سرتونم زیادیه...\nاون صحنه قیافه ی \nمن:(((((((((((((!!!!!!!\nنامزدم:////////\nمامان نامزدم:",
    "بدترین روزای زندگی من اینه که ما به خونه ی یکی از عمو هام بریم اخه هر وقت که میریم و برمیگردیم مامان شروع میکنه: اون وسایلاشون رو دیدی!!! ما که از این شانسا نداریم, یا میگه: برو از دختر عمو هات الگو بگیر نصفشونم نیستی برو دخترای مردمو ببین چیکارایی که نمیکنن اونوقت تو بشین بخور بخواب! \nالان یه حفره ای در ذهن من ایجاد شد  مامان شما هم شما رو با بقیه مقایسه میکنه یا فقط مامان منه ایا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n\nو این است داستان فک و فامیله ما!!!! :((\n\nلایک: آی گفتی!!!!",
    "بچه که بودم یه آبمیوه گیری داشتیم که وقتی روشنش میکردیم رسما رم میکرد\n و علاوه بر صدا و ویبره، میرفت یه دوری هم میزد تو آشپزخونه :))\nبعد بابام همش منو مامور میکرد اینو نیگر دارم تا خودش هویجا رو آب بگیره. دقیقن حس اون کارگرایی رو داشتم که آسفالت رو سوراخ میکنن :|\nخخخ فک و فامیله داریم؟:|",
    "دیگه وره دهه هشتادیا به سراومد عاغا پدر من اونروز خسته اومده خونه اعصابش تعطیل این خواهرزاده دهه90من یه سوت برداشته گذاشته دهنش رفته بغل گوش بابام سوت میزنه هرچی بابام التماس میکرد سوت نزن دراکولا فقط میخندید ادامه میداد یعنی دیکتاتوریه مال خودش \nاولین پستمه با لایکتون خوشحالم کنید وگرنه دراکولارو شب میفرستم تو وابتون:)))))",
    "داشتم بابا دوستم حرف میزدم در مورد آهنگ های قدیمی ....\nگفت : میدونی چرا آهنگ های قدیمی بهتر از الان هستند\nگفتم : نه\nگففت : خوب معلومه دیگه ... هرچی آهنگ و شعر خوب بود خوندن دیگه تموم شده \n\nتا حالا اینجوری کسی منو قانع نکرده بود :خخخخخخخخخخخخخ",
    "سرجلـــــــــــــــــسه امتحــــــــــــان نشسته بودیم\nدوسم داشت تقلب میزد یه برگــــــــــــــــــــــه کوچیک تو دستش بود\nمــــــــــــــــــــــــــــــراقب فهمیدو اومد سمتش بهش گــــــــفت تقلبتو آروم بزار تو جیبت وگرنه میندازمت بیــــــــــــــرون(مانتو دوستم جیب نداشت)\nاین دوست خنـــــــــــــــگ ما هول میشه میگه من که جیبــــــــــــم مانتـــــــــــــــو نداره\nسوتیــــــــــــــــــو داشتیـــــــــــــــن؟؟؟؟نه جون من داشتیـــــــــــــــــــن چــــــــــــــی گـــــــفت؟؟؟؟\nمراقب: 0-o\nمن: :D\nدوستم: :0\nتقلب::)))\nجیب مانتو::(((((",
    "در ادامه صحبت اون دوستی که درباره تلق تولوق کفش مراقبا مطلب نوشته بود\nوالا من که یادمه قبلنا فقط خانم ها کفش پاشنه بلند می پوشیدن \nهفته پیش سر امتحان 1 مراقب اقا داشیم وارد که شد من سرم پایین بود  از صدای کفشش فکر کردم خانمه\n وسط امتحان تازه دیدم نهههههه!!!!\nاخه پاشنه کفش مرد 4 سانت چه معنی میده؟!",
    "فــــک و فـــامـــیــل شـــمـــا هــم از چــیـــزایـــی کـــه در مـــوردش هـــیــچ اطـــلـــاعـــاتــی نـــدارن بــیــشــتــر حـــرفـــــ مـــیــزنــنــد و اظـــهــار نـــظــر مــیــکــنــن یـــا فــقــط فـــامــیــلـــای مــن ایـــنــجــوریــن؟؟",
    "جاتون خالی چند شب پیش رفته بودیم طرقبه با داییم اینا! بعد حالا مسخره بازیای داداشام و داییم:\nیوسف (داداش کوچیکم) : ...بابا اون منو رو بدین ببینم!\n...من برنج اضافه میخوام!\nمهدی (داداش بزرگم) : بده من ببینم، منم زیتون پرورده میخورم!\nداییم : من دلستر با قیمت قبلی می خورم!\nیوسف : اون دلسرش نکته ی انحرافیه، قیمت قبلی بخور!\nداییم : اصا یه کاری کنیم، بذاریم نمازمون غزا (غذا؛ قذا، قزا ....) شه، دروه همی بخوریمش!\n\nنه خدایی فک و فامیله من دارم؟",
    "دیروز دم مترو ولیعصر داشتن مصاحبه میکردن مامان من هی از جلوشون رد شد آخر یارو گزارشگره گفت خانم میاین مصاحبه مامان من رفت شروع کردن به سوال پرسیدن\nگزارشگر: شما سریال پاییتخت رو میبینید؟\nمامانم: ما اصلاً تلویزیون ایران نمیبینیم.\nگزارشگر: دست شما درد نکنه\nمادر ضایع بازه ما داریم؟",
    "آغا دیشب یه ضایع(ذایع،زایع،ظایع)بازی دراوردم که خودم تا 2 ساعت هنگ بودم،\nسوار تاکسی شدم برم خونه خالم به تاکسی گفتم مسیرم کجاست و راه افتادیم وسط راه گفتم اغا کرایش 3تومنه درسته؟راننده هم گف بله درسته،خلاصه رسیدیمو دس کردم تو کیفم گفتم چقد تقدیمتون کنم؟:D\nراننده:قابل نداره 3تومن:|\nمن بعد از پیاده شدن از تاکسیو فهمیدن ضایع بازیم:|\nمن بعد از فک کردن به ضایع بازیم :D \nمنم فک و فامیلم که فک و فامیلم دارن؟والا با این نونامونو نوناتونو نوناشون",
    "پريروز يه خانومي زنگ زد خونمون...\nمامانم گوشي رو برداشت من ديدم مامانم به دور دست ها خيره شده و گه گاهي ميگه بله....داشتم حدس ميزدم كه ممكنه كي باشه كه يهو انگاري يه كاسه اب سرد رو سرم خالي كردن...مامانم در اومد گفت:خانم دختر من عقله درستو حسابي نداره و گوشيو گذاشت..\nبعد يه نگاهي به من ميكنه يه نگااااااا به بابام\nبابام هم باخنده گفت:ايول خانوم....\nهــــيـــ عاقا كدوم مادري جواب خواسگارو اينطوري ميده؟\nديگه داره باورم ميشه عقل ندارم...\nتو اين بي شوهري مامانه من دارم؟\nعقله من دارم؟\n:-( :-(",
    "خواهرم متولد83 س ... جدیدا یک موجودی شده ک گودزیلا از ترسش میره زیر اپن آشپزخونه قایم میشه جیغ میکشه :(\nمامانم اومد یه لیست داده بهم برم خرید...\n- سس و خیارشور و ....سس نه...راستی خیارشور باز باشه ها...اه این سوپره بازشو نداره ...اصلن نمیخواد بگیری برو یه نون تازه بگیر بیار\nخواهرم نه گذاشت نه ورداش گفت این \"بی عرضه س\" پولو بده خودم برم بگیرم...\nخب آخه دراکولا مگه من اصلا گفتم نمیتونم :((\nمادر خودت یه لیستی داد که خودشم نمیتونست بخره :((\nمن *-*\nمامانم :D\nخواهرم ...یاه یاه یاه یاه :))",
    "اینقدر که آبجی کوچیکه من از نرفتن مدرسه خوشحاله و میپره و تو هوا و سه ساعته دور خونه یورتمه میره که آخ جون مدرسه نرفتم دانشمندای ناسا ازین که امکان حیات تو مریخ وجود داره خوشحال نشدن . . . \nنه خدا وکلیلی معلمای دلسوز و فداکاره داریم؟\nعشق به درس و مدرسس داریم؟\nآیـــــــــ ا ؟\nرسیدگی بشه لطفا...",
    "این اولین پستمه\nداداشم بهم میگه اگه یه دست و پا و یه چشم نداشتی دوست داشتی عقلت و قیافت مث من بود؟ میگم نه بعد بهم میگه میدونستم که کسی به خوشگلی من نمی رسه!! \nمن :l\nداداشم :)\nدست و پام :(\nزرافه تو باغ وحش :l  \nآخه این داداشه که ما داریم؟؟!!",
    "با مادر بزرگم تو خونه نشسته بودیم\nداشتیم بستنی کیم میخوردیم\nمامان بزرگم اومده به من میگه کیم میخوری یا بستنی\nآخه من نمی دونم واقعا کیم با بستنی چه فرقی داره\nاینم مادر بزرگه ما داریم",
    "یه بابابزرگی داریم ما خیلی باحاله\nیه بار تلویزیون شامپو سدر تبلیغ میکرد همون موقع بابابزرگم از حموم اومد بیرون گفت:این شامپوها بدرد نمیخوره که یه ساعت باید سروتهش کنیم تابیاد بیرون \nفک وفامیله داریم ما",
    "تو جمع فامیل نشسته بودیم بابام از خاطرات خوش بچگی من تعریف میکرد...\nبابام: یادمه علی که بچه بود من و داداشم وایمیستادیم روبروی هم علی رو پرت میکردیم طرف هم بعد تو این فاصله که علی تو هوا بود که برسه دست میزدیم (کف میزدیم) ، هرکی پیشتر دست میزد برنده بود :))) البته پویان هم خوشش میومد میخندید ، بعضی موقع ها هم نمیدونم چی میشد یهو گریه میکرد :))\nعموم رو به بابام: داداش بگو دیگه میومدی بیشتر دست بزنی علی یهو میخورد زمین گریه میکرد دیگه :)))\nبابام: =))))) حالا نمیخواستم جلوش بگم :))))\nکل فامیل =)))))))))))))))))))))))))))))))\nمن: :| :| :| هیچی ندارم که بگم.\nلایک:ایشا... والدین اصلیتو پیدا می کنی",
    "یه دختر 5ساله دارم یه بار تازه از خواب بیدار شده بودم دیدم سرش خیسه گفتم صبا باز زل های بابایی رو زدی سرت؟\nگفت نه مامانی از رنگ موای تو زدم\nمن :خاک به سرم کنن برو تو حمووووووووم",
    "عمم اومده خونمون میخاد بگه من همیشه مزاحمتونم گفت من که دائم الزحمه هستم تعارف جدیده شمام بکار ببرید.",
    "همین الان داشتم ب مامانم میگفتم توی خیابون1خانومی ازم پرسید بیمه مرکزی کجاس گفتم نمیدونم خانومه گفت روبروی بانک ملی هستا1کمی دوروبرمونگاه کردم2باره گفتم نمیدونم حالا نگو بانک پشت سرم بوده و بیمه روبروم بعد بمامانم میگم بانک ملی کجاس؟میگه همونجا که بالاش نوشته بانک ملی خب مادر من خنگ هستم ولی نه تااین حد1کم مراعات کن.",
    "روز های آخر قسمت دوم\n\nمهتاب میاد داخل و تو چشمای سینا نگاه میکنه!.... از سینا میپرسه: سرطان یعنی چی؟! –چرا اینو می پرسی؟! –آخه بابا به مامان میگفت که آقا دکتره گفته تو سرطان داری؟\nاشک تو چشمای سینا جمع میشه.\n\nمهتاب اشک های سینا رو میبینه و ناراحت میشه.\nمهتاب: چرا گریه میکنی داداشی؟!\nسینا بدونه اینکه جوابه مهتابو بده از اتاقش میره بیرون. درِ اتاقه باباشو باز میکنه! همه تو اتاق جمع شدن و تا سینا رو میبینن خودشونو جموجور می کنن.\nسینا با صدایه بلند و پر از خشم: اینجا چه خبره؟!\nهیچ کس جوابی نمیده.\nسینا با مشت می کوبه به دره اتاق و میگه: پرسیدم اینجا چه خبره؟ مادرش: هیچی چرا انقدر عصبی هستی تو؟ - پس هیچ خبری نیست؟ اون دکتره چی گفت ها؟ باباش: گفت نباید زیاد جوش بزنی. همین!\nسینا یه نفسه عمیق میکشه و میگه: نگفت که من سرطان دارم؟\nهمه شوکه میشن. انگار کسی جراته صحبت کردن نداره!\nپریا با صدای لرزان: کی اینو گفته؟ -دیگه بسه، بهم توضیح بدین.\nبابای سینا بلند میشه و میاد سمته سینا. تو چشمای خیسه پسرش نگاه میکنه و میگه: نمیخاستم نارحت شی. –سرطانه چی دارم؟ -خون.... اما تو خوب میشی.\nسینا اشکاشو پاک میکنه و میره تو اتاقش. مهتاب هنوز تو اتاقه سیناست. مهتابو بیرون میکنه و درو قفل میکنه.\nبقیه هرچی در میزنن فایده نداره چون سینا درو به رویه هیچ کس باز نمیکنه و حتی جوابه کسی رو نمی ده!\nساعت 2 ظهر...\nسینا درو باز میکنه. هیچ کس تو سالن نیست. میره سمته اتاقه باباش. از لایه در داخله اتاقو نگاه میکنه! عجیبه... چرا باباش نرفته سره کار! همه جمشون چمه! همه دارن گریه میکنن. حتما دلیله اشکاشون سیناس.\nسینا طاقته دیدنه اشکاشونو نداره. تمیم میگیره جلو بقیه خودشو با روحیه نشون بده.\nسینا در میزنه و وارد اتاق میشه.\nسینا: چتونه؟! من سرطان دارم، چرا شما ها ماتم گرفتین؟! پاشین به من نهار بدین، گشنمه. باباش: اوهوی زن، پاشو به پسرم نهار بده زود باش. مامانش: چشم الان زنگ میزنم نهار چلو کباب بیارن!\nهمه میزنن زیره خنده.\nسینا به این فکر میکنه که نباید روحیشو از دست بده.\nساعت 3 ظهر... سره میزه نهار (پولدارن دیگه سره میز نهار میخورن نه سفره)\nباباش: سینا دکتر گفت که تنها راهه درمانت شیمی درمانی هست!\nسینا قاشقو میذاره تو بشقاب و میگه: عمرا، من دوست ندارم مو هام بریزه، من شیمی درمانی نمیکنم. پریا: چرا لجبازی میکنی؟ -همین که گفتم. مهتاب: اگه شیمی درمانی نکنی میمیری ها!!! ( طفلی 5 سالش دیگه منظوری نداشت)\nسینا بلند میشه و دوباره میره تو اتاقش.\nادامه دارد...",
    "آقا با بابام رفتیم خونه ی دایی کوچیکه ی بابام جلو هزار تا زن و دختر بابام خیلی با کلاس به داییش گفت دایی جان ما رفع زحمت میکنیم داییم جلو همه دستشو گرفته میگه بشین بینیم بابا خشتک . من O_o بابام :$ همه ((: فک و فامیله داریم؟؟؟؟؟",
    "چن روز پیش رفتم برا خودم ازین آونگا ( تق تق ) خریدم ، قبلش هرچی به خواهرم گفتم تو راه مدرسشون برام بخره قبول نکرد . برگشته میگه : من ابرو دارم ، یکم خجالت بکش ، سن مادربزرگ ِ دوستمو داری ... !! \nحالا آوردم خونه به بابام میگم ببین تق تق خریدم چه باحاله ((:\nمیگه یه چیز دیگه یادت رفت برا خودت بخری . \n_ من : چیی ؟؟؟!!1\nبهم میگه : پِستونک ( پِستانَک )... ((:\nمامان : ها ها ها ها ... \nبابا : ((((((((((: ^_*....\n خواهرم : پخخخخخخخخخ خیلی خوب بود بابا...بعد برگشته میگه حالا کم تو خیابون صداشو تحمل میکنیم ، از این به بعد مهسا میخواد رو اعصاب ما راه بره با این تق تقش ...\nکلا خانواده ترور ِ شخصیتی کردن منو ... خب خوشم میاد ... مگه فقط برا بچه هاست ))):",
    "عاقا ما یه عمو داریم ما از این خجسته دلاس\nچندوقت پیش عروسیش بود گیر داده بود خودم میخوام برم با عاقد هماهنگ کنم بعد رفته شناسنامه هارو داده نه به بنده خدا آدرس داده نه شماره تازه شماره عاقدم نگرفته=)))))\nبعد شب بهش میگن خوب آدرس دفترشو بده بریم بیاریمش میگه یادم نیست:|:|:|:|\nتو اون وضعیت عمم میگه تو که نمیخواستی زن بگیری چرا مردم اذیت میکنی=)))\nدیگه خودتون عروس بیچاره رو تصور کنید تو اون موقعیت:-\"\nمن:)))))))\nعموم:)\nفک و مافمله ما=)))))))))\nعمم ;;)\nعاقد:|:|:|:|\nولی خدایش فک و فامیله که ما داریم؟!!",
    "تو مراسم ختم مادر بزرگم خواهرم و دختر داییام رفتن خونه داییم درس بخونن قرار شد تاقبل شام برگردن.داشتن سفره رو مینداختن زنداییم زنگید خونشون از قضا خواهر من گوشی رو جواب میده زنداییمم با عصبانیت توجه نمیکنه کی برداشته گوشی رو میگه : نعشت بیاد ...خبرت بیاد.... همه رو خوردن ....کجایی پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nخواهرمم صداشو در نمیاره و گوشی رو میده دخترداییم میگه با تو کار دارن\nیه همچین فک و فامیلایی داریم ما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "نه واقعا چرا؟....\n \n جان من انگیزه این افراد رو به من بگید.\n \n استاتید ارجمند مراقبین گرامی خواهشمندیم با اون کفش های پاشنه بلندتون شتلق شتلق تو سالن امتحانات را نرید. نیس خیلی درس خوندیم دیگه اینم اضافه شه.اصن اصاب مصاب نمی زارن واسه ادم.مثلا میخواید بگید با کلاسید ایا؟..",
    "مامانم اومده تو اتاق میگه پنجره رو خاموش کن هوا سرد شد!!!                  من:خخخخخخخخخخ                                               مامانم:تو4jok نذاریا ابروم میره.فقط سوتی های باباتو بذار! بزن لایکو واسه همه مامانا!!!",
    "اقا ما یه  دختر خاله داریم 5 سالشه!!!!\nاومده نقاشی کشیده(به همین برکت) بهمون نشون میده\nمیگه: میلاد بیاد باست نداشی تشیدم!!\nگفتم کو بده ببینم عزیزم (o.0)\nگفت: این تویی...... اینم منم...... اینـــــــــــم بچه هامون هستن!!!!!!\nبه خدا اینا بچه نیستن گودزیلان :)))",
    "وای نمیدونین چی شد ک ...\n یکی از دوستای مهد دخترخالم(پسر!) زنگ زد بهش ک با هم صحبت کنن!(5 سالشونه) دخترخالم هم نامردی نکرد رفت تواتاق دروبست شروع کرد حرف زدن درباره ی آیندشون!\nوقتی اومد بیرون بهش میگم چی داشتین میگفتین؟؟ با یه حالت خاصی گف: عـــه به تو چـه؟؟ خـصـوصــی بـــود....!! \nما تا 10 سالگی تو دسشویی مورچه گیر مینداختیم،نجات میدادیم(!)اونوخ اینا..!!!\nینی در اوج ناباوری تف کرد تو شخصیتم...:((",
    "دندون عقلم داره در میاد یه ورصورتم عین گلابی یه وری شده 12 روزه درد میکشم...\nآخرین باری که یادم میاد به مامانم التماس کردم مامان برام یه دکتر وقت بگیره ...(مامانم معلمه )\nگفت:اه چقدر غر میزنی پاشو سوار بی ارتی (دقت کن میرسونمت و ماشین ببر کجا بود!) برو اون سر شهر درمانگاه دندونتو بکش !\nحداقل مسیر--> 2 ساعت با بی ارتی \nدندون عقلم :)))))\nبی ارتی :|\nمامانم :D\nمن :((\nخو مادر بگو مادر واقعیم کوجاس برم دردمو به اون بگم :((",
    "تازه داشتم چایی میخوردم،\nیهو چایی چپ شد رو پام سوختم،،مامانم با نگرانی به پام نگا میکرد یهو اومد پامو گرفت بالا گفت؛آخیییییییی چایی ریخت رو قالی :|\nمن الان تو فکر پیدا کردن مامان واقعیمم:(",
    "پسرخالم معدلش شده ۱۹/۴۲ ، سه روزه رفته تو اتاق درو رو خودش بسته\nمن همسن این بودم ۱۲ میشدم تا خونه با کیف روپایی میزدم..والا بخدا",
    "امروز با مامانم نشسته بودم من داشتم از این تق تقی ها میزدم\nمامانم اومده میگه تو چی جوری میزنی؟\nاز ساعت 3 تا 4 بهش آموزش تق تقی دادم\nتازه موفق شده صداشو در بیاره\nبعد به من میگه خوب دیگه بسه بده میخوام بندازمش دور\nبالا خره ازم گرفت من که رفتم درس بخونم\nدیدم داره تق تق میکنه ببینه چی جوریه\nآخه این مامانه جو گیره ما داریم؟!!!!!!!!!!!!!!",
    "چن وق پیش دختر عموم به آبجی م گف چقدر خوشدلی شما\nاین خانومم با سه سال سن دو وجب قد 15کیلو وزن برگشته\nمیگه *ولی چسمات میدن دالی دلوخ میدی*\nآغا اینا به خودشونم رحم ندارن",
    "سال 1389 رفته بودیم برای آموزش بدو خدمت. یکی از استادامون رئیس حراست استانمون بود. اومده ما رو نصیحت کنه میگه فرصتهای زندگی اونقدر زیاد نیست که بخوایم یکی یکی هدرشون بدیم \"\" آدم که تا آخر عمرش زنده نیست\"\"\nخو آخه یعنی چی؟ این چیه که میگی؟ آدم با فرغون تصادف کنه ضربه مغزی شه بهتر از اینه که اینجوری سوتی بده و ضایع بشه\nحالا مگه قبول میکرد که سوتی داده\nهمه استاد داشتن مام استاد داشتیم \nوالا با ای نوناشون",
    "یه روز مامانم گفت اون کن دستم عسل گرفته بود با دهنم  آوردم خواهرم گفت اه مامان مثل سگ همسایمون!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن:|\nسگ همسایه:)\nمامانم:|\nخواهرم:)\n!!!!",
    "روز جمعه خانمم به كارت هديه بهم داد و گفت اينم كادوي روز مرد برو خودت هر چي دوس داشتي بخر . گودزيلا هم يه شاخه گل و با يه تي‌شرت كادو شده بهم داد. تا اينجاش كه عالي بود خيلي هم خوشحال شدم\nبعد ده دقيقه خانمم اومد گفت بيگلر منم شنگول گفتم جانم.\nگفت: سيصد تومن ميخوام برم خريد يه مانتو و يه كيف ديدم ميخوام بخرم\nمنم يه نگاهي به كارت كردم تو رودربايسي گير كردم گفتم بفرما خانم اينم سيصد تومان بفرمايين خريد. (باز دم گودزيلا گرم ازم پول نخواست)\nامروز اومدم اداره كارتو انداختم عابر بانك ميبينم 35 تومان توش پوله.\nبه نظر شما من حالا چيكار كنم؟ خودمو بكشم يا خانممو\nلايك = خانمت بكش",
    "مایه فامیل داریم یه دختر6ساله دارن که وروجکی واه خودش!!                                                                            بردن اینو واسه پیش دبستانی ثبت نام کنن مدیر در مورد خصوصیات اخلاقیش سوال کرده که چه جور دختری و فلان.........    مادر بد بخت میگه گفتم اخه چی بگم که فردا دردسر درس نکنه برامون اخر سر برگشته گفته دختر خوبیه فقط نباید رو حرفش حرف زد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!                                                      یعنی مدیر)))))))))))))))))                                                    من>>>>>>>>>>>>>>>>                                               سازمان ملل هم در مقابل این وروجک کم اورده باور کنین با اون قد ریزش یلی برا خودش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "داداشـه 14 ســاله م خــطاب بـه مــنی روز پـدر چـی مـیخری واسه بـابا ؟\nمـن : شـاید ادکـلن بـگیرم \nداداشــم : نـع ادکـلن نــگیر !\nمـن : چــرا o_0؟\nداداشـــم : ادکـلن جــدایی مــیاره (:\n+ داداشــه دارم ؟!",
    "آقــــآ کـار ِ دُنیــا رو ببیـن !!!\n\nهَر سِری مَن مـثـه ِ بَچـه ِ آدَم هَرکـاری کـه مـامـانَم بِهِم میـگه رو اَنجـام \n\nمیـدَم مـامـآنَم بـهِ جـای تَشَکـر میـگهِ \n\nآرِزو بـه ِ دِل موندَم یـه بار مَن نَگُفتـهِ یـه ِ کــاری رو اَنجــام بِدی !!!\n\nاون وَخ یـه موقِع هـایی حَمـال ِ دَرونَم فَوَران میـکُنه ِ و بِدون ایـن کـه ِ بِهِم\n\n بِگَن کُلی کـار میـکُنَم\n\nحـالا دَر چِنین شَرایِطی مــامـآنم میـگه : کـــی بهِ تـو گُفت ایـن کـارو کُنی ؟\n\nهـــآ ؟؟؟؟؟\n\n\nسَرَمو رو کُدوم دیـوار بِپاشونَم ؟؟",
    "به این قرآن اگه دروغ بگم سنگ بشم.\n.\n.\nخانمم برای روز مرد رفته برام بیل و کلنگ و خطکش تراز خریده :)))\nبهش میگم اینا چیه رفتی گرفتی میگه هدیه روز مرد :))\nبهش میگم از کجا به ذهنت رسید اینا رو بخری میگه از بسکه خودت میگفتی یه بیل و کلنگ و تراز میخوای و تو ابزارات کم داری :))\nولی خداییش نقطه ضعف تمام اونایی که برق خوندن لوازم و ابزار کاره چون رشته مهندسی برق رو آچار فرانسه صنعت میخونند!!!\nمن که خیلی خوشحال شدم ولی خداییش فک و فامله که ما داریم :)))",
    "با دختر دختر داييم (خو چيه دختر داييم بچه داره دهه هشتادي!!) رفتم بيرون مامانشم بود رفتيم مغازه به زور براش 4تا پفك و چيپس (خوب بچه دوست داره) خريدم بعد بدون مامانش رفتيم مغازه ديگه فقط مغازه دارو نخريد گفتم عمويي چرا دفعه قبلي هيچي نخواستي الان به اين شدت خريد كردي گفت اون موقع ماماني بود بايد سياست نشون مي دادم كه دخمل خوبيم ولي الان كه نيست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من فقط مي تونم بگم من تا سن 10 سالگي فكر مي كردم سياست اسم آدمه                                            لايك = اره بابا برا همين بهشون ميگن گودزيلا ناراحت نباش",
    "دیروز زلزله اومد خفن !! حالا ما هر کدوممون داریم از یه طرف فرار میکنیم این وسط خواهرم \nرفته مانتو و شالشو آورده میگم میخوای چی کار کنی؟؟\nمیگه بی شعور غیرتت کجا رفته میخوای من بی حجاب بمیرم؟؟\nمن :|\nخواهرم :))))))خواهران :))))))))))))) \nزلزله :O\nخواهره با حجابه ماداریم؟؟",
    "دیروز بابام کار داشت، رفتم گفتم بابا دندونم شدید درد میکنه!\nمیگه عب نداره، داری قد میکشی! حالام برو کار دارم!\nآخه واقعا من چی بگم؟!\nمن مامان بابای خودمو میخوام....",
    "#عاغا خدا شتر تنها در بیابونو اسیر این گودزیلاهای دهه 80 نکنه#\nبخدا یه آجی دارم ازگودزیلا هم یه چیزی اونورتر اصن دراکولاست بخدا...\nگیر داده که باید بهم اینترنت یاد بدی وگرنه اینقد اذیتت کنم که تسلیم بشی...آخه بچه ی بی جنبه تو رو چه به اینترنت!!!!!!!!!!!\nچندوقته شبا که میام بخوابم و اول میخوام به دوستام sms  بدم میگه:\nاون گوشیتا خاموش کن نورش اذیتم میکنه نمیتونم بخوابم:@@@@\nمنم میرم زیر پتو ولی باز میاد بالای سرم می ایسته و میگه:این گوشیتو خاموش میکنی یا برم به همه بگم این بی خوابی هر شبم تقصیر تو و این نور موبایلته:@@@@@\nاین منo_O\nاین آجیم:@\nاینم انجمن حمایت از گودزیلا های دهه 80 :)))))))))\nبغرعان من دیگه موندم با این دراکولا چیکار کنم ششششششششما بهم بگین:(((((((((((((((((",
    "یه بار دختر عموی ۳ سالم رو با خودمون بردیم شام بیرون و پیتزا خوردیم . وقتی برگشتیم خونه باباش ازش پرسید با عمو اینا شام چی خوردی ؟ جواب داد : هیچی بهم ته دیگ دادن با سوسیس !\nفک و فامیله داریم ؟",
    "از اون وقـــــــــــــــــت که تو این فــــــــــــــــــــــیلمه هست : هوش سیاه دیگه\nیارو بــــــــــــــــــرگشت به این دزده که تو زندانه گــــــــــــــــــــــــفت میندازمت\nیه زنــــــــــــــدانی که آخرین تکنولوژیش لامپ کم مـــــــــــــــــــــــــــصرف باشه\nمن یکـــــــــــــــی رفتم تو فکر که آیــــ ا همچین مـــــــــــــــــــــوجودی که جلوی\nاین دوربـــــــــــــــینا میتونه هرکاری که خواست انـجــــــــــــــــــــام بده اونجا که\nدوربینم نیـــــــــــــــــست نمیتونه کاری بکنه؟\nفیلم نامه نــــــــــــــــــــویسای محترم رسیدگی کنن توروخدا . . .\nمن هنوز تو فــــــــــــــــــــکرما . . . !",
    "ببینید دوستان\nمن قرار بود دیگه پست نذارم ولی به اینجام رسیده:\nمن دو دقیـــــقه میام تلویزیون نـــــــیگا کنم می بینم فـــــــــلان برنامه مسابقه\nپیامکـــــــــی گذاشته بعد همون مــــــــوقع که دارن نتایج رو نـــــــــشون میدن \nداداش مـــــــن اس ام اس میـــــــــده به برنامه بعد تیز میشــــــــــه رو صفحه\nتلویزیـــــــــــون میگه رسید از منـــــــــــم رسید ...\nمسئولیــــــــــن مربوطه رسیدگی کنـــــــــن لتفن !\nفک و فامیله من دارم نه فک و فامیله؟آیـــ ا؟",
    "5-6 ساله که بودم مامان و بابام مهدکور و آمادگی (پیش دبستانی امروزی ها) گذاشته بودنم تا فرهیخته بشم ، با اون همه شفری که یادم داده بودن هرکی تو فامیل بهم میگفت دخترکوچولو شعر بلدی واسمون بخون منم شعر سرتو بزار رو شونه هامه امید رو میخوندم و با اون متن جالب شعر کلی مامانو بابامو جلو فامیل خجالتزده میکردم آخه اینم دختره اینا دارن عایا؟!",
    "!!!!!!!!!!! 4jok.com !!!!!!!!!!!!  علامت اختصاصی  m.d.r.l.12.11\nدور هم نشسته بودیم \nداییم گفت : من 80 تا نهال پرتقال دارم هر وقت مُردم \n20 تاشو میدم به علیرضا (یکی از گودزیلاهاش)\n 20تاهم میدم به امیر حسین(اون یکی گودزیلاش) 40 تا هم میدم به خانمم!\nامیر حسین هم فورا گفت هر وقت مامان هم مُرد ،  20تاش واسه من 20 تاش هم میرسه به داداشم!\nبیچاره داییم به طور خیلی زیبا تو افق های بیکران محوشد!\nفک و فامیله جاه طلبی داریما!!",
    "مامان ، بابا رفته بودن خرید کنن ، من و خواهرمم تو ماشین بودیم . \nخواهرم زنگید به مامان که داری میای بستنیم بخر\nحالا اومدن مامان یه بستنی داد به من ، یکیم خواهرم ...\nبابام : خانوم پس  مال من کوش ؟ \nمامی : برنداشتم برات (:اخه من بستنی نمیخورم ، حسش نیس ...!! \nبابا : O_oخانوم حالا تو بستنی نمیخوری ، منم نباید بخورم !!!!؟؟؟ \nمامی : نننهههه...تو دلت میاد من بستنی نخورم بعد تو جلو چشام بشینی بستنی بخوری ... l:  \nنچ نچ ...میدونم که دلت نمیاد  ^_*\nبابا : O_o\nمن : ((((((:\nخواهرم : ((((((:\nمامی ^_^\nو در اخر بابام  )))))))):\nمامان خودخواه و زورگو ِ که من دارم ...",
    "آخه یکی نیست به من بگه تو این بی پستی، این چرت و پرتا چیه مینویسی و همین دوتا دونه پستی رو هم که میتونی بذاری حروم میکنی و هدر میدی؟!! \nنه یعنی واقعا نیستش؟!",
    "اقا ما عید رفتیم خونه فک و فامیل دیدیم تو اجیلشون یه پسته هست یه نگاهی بهش کردیم و یه لبخند ژاکوند( یعنی ما از اینا زیاد دیدیم) که یه دفه خواهر زادم در اومد گفت دایی جون اون پسته رو بده من بخورم تو اجیلای شما که پسته نبود . .............\nمنم اومدم تیریپ مایه داری بذارم (بزارم) گفتم خب بهم میگفتی ..یه گونیش تو کمدم هست داره خاک میخوره  یادم رفته برات بزارم\nاونم نه گذاشت و نه برداشت گفت دایی تو که کمد نداری.............\nاونجا بود که فهمیدم با گودزیلا نباید حرف زد..\nحالا فک و فامیل هر جا منا میبینن میگن برای روز پدر برات یه کمد پر از پسته میخریم..........\nدیگه آبرو ندارم ........... خب میگید چیکار کنم کمد ندارم دیگه، لباسام یا رو دسته صندلیمه یا رو چوب لباسیم( حالا فهمیدید من صندلی و چوب لباسی دارم.)\nمگه ملاک برتری افراد به تقوا نیست\nراستی پسته هم ندارم همچنین پراید ، گوشی جی ال ایکس، پول، عینک دودی، شلوار کردی، بوگاتی ، کمد ، توالت فرنگی( فرهنگی) ....\nفقط تقوا دارم",
    "چن روز پيش با دوستم و مامان و بابام رفته بوديم گردش.رسيديم جلوي مغازه ي داداشم.داداشم از اون سر خيابون واسمون دست تكون داد.مامانم گف عههههههه!!!ياسينه هاااااا.10مين گذشت مامانم برگشت ازم پرسيد:ياسين همونيه ك قهوه اي پوشيده؟گفتم:عهههه مامان!تو ك الان ديديش!گف اخه صبح ك از خونه ميرفت بيرون نديدمش الان نشناختمش!!!!!\nمامانه من دارم؟؟؟!!!",
    "مامانم دیشب داشت سر نماز دعا می کرد منم پشت در اتاقش بودم\nمامانیم: خدایا...قربون بزرگیت...مهر این درس خوندن رو به دل دختر منم بنداز!!!! اخه چرا فقط دختر من به کتاب الرژی داره؟؟؟\nمامان: :^(\nمن: :^)))\nالهی که من پیش مرگ مامانه همیشه نگرانم بشم\nلایک:فقط فقط فقط ب سلامتیه همه ی مامانا و باباها",
    "به بابام میگم اگه من یه روز سکته مغزی کردم ، اعضا ی بدنمو اهدا کنین !!!\nبرگشته میگه برو بابا تو مغزت کجا بود که بخواد سکته هم بکنه ؟!\n\nچن روزه یه آقاهه با یه خانومه هی جلو خونمون راه میرن به خونمون نگا میکنن قک کنم پدر و مادر واقعیمن اومدن دنبالم برام دعا کنید:)",
    "اقا من دیروز داشتم بعععععععد عمری ظرف میشستم ( فکر کنم توی این سه سال گذشته اولین بارم بود .... تنبلم خودتی) هنذفری هم تو گوشم بود و توی حال و هوای خودم بودم که یه اس ام اس اومد !!!! اول یه ذره تعجب کردم و بعد دیدم نه بابا مال منه ؟؟!!! کلا داشتم از خوش حالی ذوق مرگ میشدم که ببینم توش چیه ...ولی اساسا  چون من ادم تنبلی هستم دستکش رو در نیاوردم و با حوله دستم را خوش کردم گفتم نه بابا اگه با دستکش خیس بزنم صفحه ی موبایلم میسوزه ( فک کردی چی ؟؟؟ ها؟ فقط خودت موبایل لمسی داری ؟) بعدش بازم دستکش را در نیاوردم و کلا با ارنجم از مراحل امنیتی گذشتم .. (فهمیدی موبایلم رمز داره ,عایا؟؟) و مرحله ی اخر بود که یهو خشکم زد ... دیدم نوشته سلام ,بابام داره گوسفندارو میاره در طویله را باز کن !!!!!!\n\nببخشید کسی اینجا ادرس افق رو نداره؟؟",
    "برای روز مرد هر کدوممون از بابام پول گرفتیم بعد رفتیم واسش کادو خریدیم!!حالا داریم کادوهامونو بهش میدیم \nداداش کوشولوم(6سالشه)برگشته میگه:کادومو رد کنین بیاد  :)\nمن:جاااااان!!!  \nآراد(داداشم):میگم پس کادوی من کوش؟\nمن:مگه باید واسه تو هم کادو بگیریم؟o_O \nآراد:مگه من تو این خونه چغندرم!:(من دیگه واسه خودم مردی شدم\nهیشکی نباید واسم کادو بخره؟\nداداش بزرگم(آرمان):خخخخخخ آخه فنچول هیشکی منو آدم حساب نکرد اونوخت بایدبرا تو کادو بگیریم؟!\nآراد:تو که اصن آدم نیستی!(بعدم رفت تو اتاقش درو محکم بست!)\n3 ساعت بعد: \nمامانم در حالیکه داره در خونه رو باز میکنه : مرد خونه کوجاییییییی^_^\nبابام:اومدم عزیزم:)\nمامانم:با تونیستم که!!\nآرمان:جااااانم:)\nمامانم:اوهو!کی با تو بود؟!آرادعسلم کوجایی؟قهری هنو؟ببین واسه مرد خونه چه ماشین کنترلی ای خریدم:)\n__________________\nهیچی دیگه الان آراد لم داده به مبل میگه مرد خونه خستس واسش چایی بیارین!!(من هیچ حرفی واسه گفتن ندارم!!)",
    "دختر خالم براش خاستگار اومده بود مادر پسره گفته بود این اولین خاستگاری که پسرمون اومده.خالم هم اومده بود کلاس بزاره گفته بود دختر من هم اولین خاستگاریه که براش میاد.\nنه خداییش اینم کلاس گذاشتنه.تازه خالم برای ما با یه ذوق شوقی تعریف می کرد که این حرفو زده.",
    "مامانم به بابام:سلام روز مرد مبارک کادوت کو.....؟؟!!\nبابام:وااااا,عجب خانوم...سالگرد ازدواجمون که فقط من باید کادو بخرم,سالگرد تولد هر بچه ای من باید واسه شمام کادو بخرم..که زحمت کشیدید...,روز زن و سالگردای مختلف دیگه رم بش اضافه کن...امشبم ازم کادو میخای؟؟!\nمامانم:خوب امشب مصادف شده با تولدمن .....!!!!!!!\nبابای بد شانسه من دارم........اینم از روز مرد...بعله‎.‎\nخداییش دلم برا بابام سوخت.....!",
    "یه گودزیلا داریم 6 سالشه،دختر خواهرمه.ای بچه تر که بود به زیبای خفته میگفت زیبای کفته‏!‏‏!‏؟\nیعنی خراب حرف زدنشم بدجور",
    "امروز روز پدر بوده خواهر زادم اومده بهم یه دفتر خاطرات هدیه داده منم گفتم مرسی چرا زحمت کشیدی میگه چه زحمتی داشتم اتاقمو( اطاق اطاغ عتاق عتاغ عطاق عطاغ اوتاق اوطاغ اوتاغ اوتاق)مرتب میکردم دیدم یه دفتر خاطرات زیر کمودمه گفتم بدم به یه مستحق( مستحغ مستهق مستهغ مسطحق مسطحغ مصتحق مصطحق...................) \nاخه لا مصب اگه بهم فحش میدادی که سنگین تر بود......\nتف به این زندگی\nراستی حدستون درست بود اون گودزیلاس\nبه افتخار روز پدر بزن لایکو",
    "آقا ما یکی از این دهه 80یا داریم : |\nوضعش خیلیییییییییییییییی خرابه\nامروز صبح از خواب پا شده بدو بدو رفته پیشه مامانم میگه مامااااااااااااااااااااان دیشب یه خوابی دیدم\nمامانم میگه تعریف کن عزیزم میگه خواب دیدم تو آسانسور باز گیر کردیم بعد دیدم یه لولو پشتمه\nبعد مامانم میگه چی شد؟؟ این خواهر خر ما هم میگه هیچی دیگه این لولوهه رایا بود بعد بن تن اومد کشتش راحت شدیم\nمامانم=))))))))))))))))))))))))))))))\nگودزیلا ما :x\nمن: ((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((\nبن تن :O:O:O:O\nاسانسور ساختمون :|",
    "امروز دخترخالم که 2 سالشه کفشاشو دراورده پا برهنه راه میره\n  خالم یه کاره میگه یاسی جون مامان کفشاتو بپوش زمین کثیف میشه\nمن:):):):):):):\nیاسی:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nزمین:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nکفش:):):):)",
    "قبلا ها که داداشم کشتی کج نگا میکرد مامانم اصلا نمیتونست به تی وی نگا کنه!خیلی میترسید!\nنحو ه ی دیدن مامانم:نه نه نه نزن گنا داره!واااای مرد!...\nولی تازگیا\nکاملا شیک و مجلسی میاد کنترل و از دستم میگیره میزنه کشتی کج نگا میکنه!حالا نحو هی دیدن مامانم: آخه بوق...بوق ...دیوونه یدونه6 1 9 بزن!شیطونه میگه بزن بکشش!....\nمامان با حالی دارم ها!من فداش بشم!",
    "عاغا پسر داییه من 8 سالشه (گودزیلاست)اومده به من می گه:یه جوک بگم؟منم قبول کردم.خب شروع کرد به جوک گفتن:یه مرده بود یه خر داشت،اسم خره خدر بوده.یه روز صاحب از خره می پرسه اون چیه گردنش درازه،تو جنگل زندگی می کنه،گیاهخوار هم هست.منم خواستم زرنگی کنم گفتم:زرافه.اونم نه گذاشت نه برداشت برگشت به من گفت:افرین خدر.(اسم خره هم خدر بود)\nمن :|\nپسر داییم :))\nخواهرم :))\nسازمان حمایت از حیوانات:|\nفک و فامیله داریم؟",
    "********************(!!! و ؟؟؟)علامت اختصاصی abas_m223\nصـبـح بـابـام زنـگ زد خـونـه رفـتـم ج بـدم:\nمـن:لـطـفـا بـعـد از شـنـیـدن شـعـر پـیـغـام بـگـذاریـد:عـطـر گـل یـاس/هـسـت زجـورابِ عـبــاس/نـه ماسـت داریـم نـه کـالـبـاس/ کــلـه بـابـام مـُقـوّاس/نـصـف مـوهـاش رو هـواس/اسـمش چـیـه؟ آق رضـاس^_^\nبـابـام:ســلام بـچـه ایـن چـه طـرز حـرف زدنـه,چـه خـبـرتـه خـوشـحالـی؟؟؟\nمن: بـَع بَـع  بـابـای گـلـم ,قـربـون کـلـه کـچـلـت بـرم روزت مــبـارک,هــرجـا سـخـن از درخـشـندگـی اسـت کـلـه ی بـابـای خـودم مـی درخـشد^_^یـوهـاهـا,چــطّـوری بـابـا؟؟؟\nبـابـام(بـا خـنده):زهـر مـار,عـبـاس اسـکـل شـدیـا مـن نـیـسـتم ,کـادو مـادو چـی گـرفـتـین بـرام عـبـاس شـب دارم مـیـام خـونـه...\nمن: پ ن پ دکـتـرم مـجـوز مـطـب نـدارم اسـکـل شـدم,بـاشـه شـب بـیـا^_^راسـتـش حـسـیـن و مـامـان پـولـهـاشـون رو گـذاشـتـن رو هـم بـرات یـه کـلاه گـیـسِ بـلـونـدِ خـوشـگـل دخـتـر کـش خـریـدن بـا یـه اتـو مـو گـوجـه ای کـه بـبـیـنـیـش سـیـبیـل هـات فـر مـیـخـوره بـاهـاشـون درجـا اتـو مـیـکـنـی,یـــوهـاهـا^_^\nبـابـام:زهـر مـار یـه دیـقـه جـدی بـاش بـچـه, عـه!!!,از مـامـانـت بـپـرس چـیـزی نـمـیـخاد بـگـیـرم شـب بـیـارم؟؟؟\n((مـنـم الـکـی داد زدم مـامـان شـووَرت مـیـگـه چـیـزی نـمـیخای؟؟؟(تـنـهـا بـودم) ))\nمـن:الــوبـابـا, مــامــان می گـه شــب داری مـیـای 4 تـا چـسـب رازی بــخـر بــیـار\nبــاَبــام: چـسـب رازی واسـه چـی دیـگ؟؟؟\nمـن:واسـه کـلـه کـچـلـت دیـگ,کـلاه گـیـس رو بـا تـف نـمـیـشـه چـسـبـونـد کـه بـایـد چـسـب بـزنـیـم,یــوهـاهـا^_^\nبــابـام در حـال خـنـده: ای کـوفـت,نَـمـیـری تـو بـچـه انـقـد بـلـبـل زبـونـی,حـالا خـودت چـی خـریـدی بـرام؟؟؟\nمـن: راسـتـش از ایـن جـوراب تـور تـوریـا بـا سـاپـورت گرفـتـم بـرات بـا کـلاه گـیـس سِـت کـنـی حـالـشـو بـبـری\nبـابـام: نــامـردِ هـر کـی نـخــریده بـاشـه\nمـن:بـاشـه!!! بــابــا حـالا یـه دیـقـه بـــــــــــیــــــــــــا....\nبــابــام:کـجـا؟؟؟\nمــن:دوری کــنــیــم از هــــَــــَـــَم^_^  \nبــابــام:زهـر مـار,کـوفـت,وایـسـا شـب هـمـدیـگرو مـی بـینیم دیـگ,خـدافـظ!!!\nمـن:غـلط کـردم بـابـا,الـو...الـو...الـو....وای بـدبـخـت=(بـوق) وَرِفـتـم!!!^_^",
    "ديروز ميخاستم برم يه جايي خيليم عجله داشتم. مسيرم پر ترافيك بود. مجبور شدم با پيك موتوري برم.\nرسيديم به مقصد. كرايش ٣ تومن ميشد منم ٥ تومني داشتم. اونم خورد نداشت.\nاز يه خانومه شيك پوش پرسيدم خانوم ٥ تومن خورده دارين؟\nجوابمو نداد!\nدوباره پرسيدم!\nاونم با صداي بلند گفت: برو مزاحم نشو ديگه!\nمنم بهش گفتم: احمق خانوم، چرا داد ميزني من فقط خاستم پولمو خرد كنم!\nاونم خم شد و از رويه زمين يه سنگ برداشت و پرت كرد تو مغزم!\nمردمم كه قربونشون برم فقط بلد بودن بخندن.\nاينجوري شد كه يه مسيره ٣ تومني ٥ تومن واسم اب خورد!!!",
    "1گودزیلای دهه هشتادی داریم این اقا گودزیلای ما گوشی مامانشو برداشته بود گم کرده بود رفتم بازبون خوش ازش میپرسم گوشی مامانو کجابردی اینم دریچه دودکش بخاری دثتش بود درررررررررررررق کوبید وسط مخچم نزدیک بود بیهوش بشم از بس محکم زد منم تلافی کردمو جلوی مامانش زدم پاگوشش ولی بعدش ازبس عر زد مجبور شدم فرار کنم اخه مامانش دعوام میکرد خیلی ترسیدم ولی بعدش خیلی حال کردم دعاکنید دیگه گیرش نیفتم",
    "نصف لایک همه ی شما دوستان برا من،چون اسم منم زیر پستاتون هست\n:ا",
    "روز های آخر (قسمت اول)\nسینا تویه یک خوانواده 5 نفره زندگی میکنه. خواهراش مهتاب5 ساله و پریا21 ساله هستن.\nامشب سینا با دو تا از دوستاش رفته سونا. ( عباس و امیر)\nامیر: سینا یه دهن واسمون بخون. سینا: حسش نیست. عباس: دِ لامصب، بخون. اشغال، بخون. سگ، بخون. عوضی، بخون. لعنتی، بخون من اعصاب ندارم.\nسینا شروع می کنه به خوندن! صدایه خیلی خوبی داره. عباس و امیرم شروع می کنن به رقصیدن.\nیکی از مسئولینه استخر میاد تو سونا و اونا رو به علته شلوغ بازی بیرون میکنه.\nفکر کنم به سینا و دوستاش خیلی خوش گذشت. شبه خوبی بود.\nسینا میره خونشون، تو اتاقش. لباساشو عوض میکنه وداراز میکشه رویه تختش. بازم تو فکرو خیالاته خوانندگیشه! تویه رویاهاش به این فکر میکنه که یه خواننده جهانی شه. بره پیشه هالیوودی ها.\nپریا بدونه اینکه در بزنه میاد تو اتاقه سینا!\nسینا: تو چرا یاد نمیگیری اول در بزنی بعد بیای تو؟! –چرا لپتابمو نبردی درست کنی؟ -مگه من نوکرتم خودت ببرش! –بذار بابا بیاد. دارم برات! –برو گمشو بیرون! –نمیرم!\nسینا از رو تختش بلند میشه و میزنه تو سره پریا. اونم جیغ میزنه.\nسینا: خفه شو دیگه. – عوضیه خر ازت بدم میاد.\nبابا شون میاد تو اتاقو یکی میخابونه تویه گوشه سینا!\nباباش: پسره مفت خور چرا خواهرتو میزنی؟ -آخه سر به سرم میذاره! –لپتابشو بردی درست کنن؟ -نه حوصله نداشتم! –غلط کردی حوصله نداشتی. تنبله بی عرضه. مطمئنم اگه یه روز من بمیرم  تو آواره خیابونا میشی!مجبور میشی یه گوشه خیابون سیگار بفروشی! بدبختِ بی خاصیت! ازت راضی نیستم.\nسینا خیلی ناراحت میشه و میگه: چرا اینجوری باهام صحبت میکنی من پسرتم. – تو مایه ننگمی!\nو ناگهان سینا میوفته رو زمین و دچاره تشنج میشه! این تا حالا سابغه نداشته!\nباباش: سینا پسرم چی شده سینا با من حرف بزن پریا میزنه زیره گریه! مامانشون و مهتاب هم میان.\nبابای سینا زنگ میزنه اورژانس. سینا از هوش میره.\nاورژانس میرسه وسینا رو میبرن بیمارستان!\nدکترا چند تا آزمایش از سینا میگیرن.\nدو ساعت بعد...\nسینا به هوش اومده. دکتر میاد تو اتاق.\nبابایه سینا: دکتر جان پسرم چش شده؟ -تشریف بیارین بیرون تا بهتون توضیح بدم!\nسینا: چی شده بهم بگین. من حق دارم بدونم. دکتر:چیزه خاصی نیست نترس. فقط نباید زیاد جوش بزنی.\nساعت 6 صبح.\nسینا از بیمارستان مرخص میشه. سینا حس می کنه بقیه رفتارشون عجیب شده حس میکنه همه نگرانن! میره تو اتاقش.\nیکی داره در اتاقو میزنه!\nسینا: کیه؟ -منم مهتاب! –بیا تو.\nمهتاب میاد داخل و تو چشمای سینا نگاه میکنه!.... از سینا میپرسه: سرطان یعنی چی؟! –چرا اینو می پرسی؟! –آخه بابا به مامان میگفت که آقا دکتره گفته تو سرطان داری؟\nاشک تو چشمای سینا جمع میشه\nادامه دارد...",
    "رفتم باکلی ذوق و شوق وخلاصه از این چیزا برگشتم به مامانم میگم عضو 4jokشدم .............\nمیگه خببببببببببب حالا انگار عضوناسا(ناصا.ناثا)شده\nمن :(\nمامان:)))))))))))))))))))\nسازمان حمایت از جوانان:{{{{{{{{",
    "هفته پیش دندون بابام خیلی درد می کرد رفتیم دکتر بهش مسکن(مصکن،مثکن و...) داد به بابام میگم میخوای واستا از بانک برات یه لیوان آب بگیرم قرصتو بخور میگه نه نمیخواد رفتیم جلو تر یهو واستاد گفت برو از تو بانک یه لیوان آب بیار.\nحالا رفتم آب آوردم بعد که قرصشو خورده میگه دیدی چه فکری کردم میدونستم همه بانکا آب دارن بهش میگم این که فکر من بود خفه شو تو اگه عقلت کار میکرد درس میخواندی دانشگاه قبول شی خو پدر من چه ربطی داره\nهیچی دیگه از ماشین مارو انداخت پایین رفت :D\nآخه پدر مغز متفکره ما داریم نه خدایی ؟؟؟؟؟؟",
    "یه بار دوستم بهم یه تک زد،بعدش من هم برگشتم چند باربهش زنگ زدم تماس های منو ردکرد،فرداش تو مدرسه دیدمش بهش گفتم چرازنگ میزدم رد تماس میدادی؟به نظرتون بهم چی جواب داد!!!!!!!؟؟؟برگشته مــــــیگه من فکر کردم زنگ نمیزنی!!!\nمیبینین تو روخدا ماباچه دوستایی زندگی میکنیم...",
    "دیروز داشتم میرفتم باشگاه هوا هم حسابی سرد بود مامانم ازم پرسید کجا میری(طبق معمول) گفتم میرم باشگاه. \nگفت نمی خواد بری باشگاه هوا سرده برو حیاط رو جارو کن.\nخدا وکیلی این مامانه که من دارم...\nمن سر راهی نیستم آیا....مامانه دلسوزه داریما",
    "آقا یه روز خونه یکی از فامیلا سفره زنونه بود آش میدادن گفتن بعد مجلس خودمونیا بیان اونجا شام آش بزنن تو رگ.\nرفتیم اونجا سفره رو پهن کردن و مردا نشستن و آش آوردن .یکی از فامیلا با گودزیلای 6 سالش اومده بود نشست سر سفره قشنگ بشقابو لب به لب کرد و شروع کرد به خوردن یه دفعه گودزیلاهه گفت : ا بابا تو که خونه کلی شام خوردی.\nحالا ما گیر کردیم بخندیم یا نه یه دفعه یکی از بچه ها نیشش باز شد. دیگه کلی خودمونو کنترل کردیم کم خندیدیم.\nیکی نیست به مرده بگه خوب گشنه حداقل با بچه هماهنگ کن قبلش\nهیچی دیگه بنده خدا رو با خاک انداز جمع کردن ریختن تو پلاستیک بردن خونه",
    "پدر من قبلا سیگاری بود الن یه چند سالی میشه ترک کرده و از وقتی سیگار را ترک کرد بدرقم چاقی شده خلاصه دیشب داشتیم شام می خوردیم خیلی خورد که شکمش خیلی اومد جلو من برای اینکه شوخی کرده باشم رفتم پیشش دستمو کشید رو شکمش گفتم  آه ه ه ه پدر . آه ه ه ه پدر این برادر کوچولو کی به دنیا میاد  و بعدشم بعد از کلی تعقیب و گریز تو دستشویی بازداشتم کرد الانم روی چهارپایه بایه طناب گردنم دارم براتون پست می ذارم \nپدر بی جنبه ما داریم !!!؟",
    "مادربزگم خیلی حالش گرفته بودم اومدم معرفت بذارم...رفتم جلوش انقد خودمو کج و کوله کردم براش تا بالآخره خندید و از اون حس اومد بیرون. همینجوری که داشت میخندید گفت:خدا بگم چیکارت کنه صادق، تو از همون بچگیت دلقک و جِلف بودی حالا برو گم شو دیگه کار دارم.....\nآخه شمابگید حقش نیست من دست بندازم این دهنِ منِ جِر بدم؟؟؟؟؟",
    "از وقتی پسرم به دنیا اومد صدای خودمو ضبط کردم هی میگفتم مامان مامان که بچم زود یادبگیره بگه مامان، با همسرم شرط بستیم که کدومو زودتر بگه، حالا آلان پسرم 10 ماهشه مامان که نمیگه هیچی به همه مخصوصا من میگه بابا، اثلا راه میوفته دنبالم  هی میگه بابا بابا بابا بابا بابا\nآخه پسر مادر ضایع کنه من دارم عایا؟ قربون بچه نازم برم من",
    "#اين خاطره ماله اون روزاييه كه سايت به علت تغييرات بسته بود روزاي اخرم ديگه اپ نشد#\nيه دوست دارم جديدا با 4جوك اشناش كردم. بعد اين دوسته ما عاشق مطالب \"سيد مصطفي \" و \"هر روز ظهر كته!!!\" است....\nيعني همچين سايت رو زيرو رو مي كنه ها!!!\nرفتم مدرسه همين كه از در رفتم تو اومده با داد :\nههههههللللليييييااااااا\nميگم زهر مار چته ابروم رفت؟؟!\nبرگشته ميگه چرا سايت اپ نميشه دختره ي ......!!! :| من شبا به اميد سيد مصطفي و هر روز ظهر كته مي خوابم:|\nعاخه من مگه مدير سايتم؟؟!! به من چه چرا به من فحش ميدي؟؟!!\n\nدوست شاكيه دارم؟؟!",
    "داشتم تو 4جوک ،جوک های بچه هارو میخوندم\nبابام اومده تو اتاقم میگه : چیکار داری میکنی ؟؟\nمن : هیچی ( همراه با قح(قهه)قه(قهه)قح قحه)\nبابام : پسره بیشعور،این سایتا چیه میری هی هی ،عینه بوووووووووق میخندی،اعصاب نذاشتی واسه\nمن:کلا کامپیوتر و از برق کشیدم بیرون (از ترس نه ها،واسه بابام )\nبابام : حالا عباس جوک جدید،نذاشته بود ؟؟!!\nمن:هااااااااااا !!! :|\nبابام:^_^\nواقعاا ؟؟؟",
    "داشتیم شام میخوردیم ، یه تیکه از کوکو سبزی رو برداشتم بخورم دیدم یه تار موی 40 سانتیم همراش اومد \nمن : مامان این چیه ؟ ):\nمامی : بهش میگن مو ...\nمن: 0-0 میدونم مامان خانوم تو بشقاب من چیکار میکنه ، مال کیه؟\nمامی : ( در کمال خونسردی )لابد مال تو ِ دیگه ... (:\nمن: مامان جان اندازشو یه جای دلم میذارم ولی تا اونجایی که خبر دارم رنگ موهام طلایی نیس...\nمامی : اِ راس میگی ... پس مال باباته (:\nبابا: o_O  خانوم من کل موهامو بهم وصل کُکن این اندازه نمیشه ):\nمامی : خُب بابا مال منه ... چرا شلوغش میکنین ... یه تار مو که این حرفارو نداره ((:\nبابام  l:\nمن  ))):\nخواهرم  o_o\nمامی ^_*\nتار مو (((((:\nمامان ِ انکار کن و خونسردِ که من دارم...",
    "يه هندونه خريده بوديم بعد داداشم رفت پارش كنه . ازش پرسيديم چه طوره ؟ گفت خودش كه خيلي قرمزه . اگه مزش هم به همين قرمزي باشه خيلي خوبه !\nمن :|\nمزه قرمز :|\nهندونه :|",
    "پسر خالم یک اردی بسییییار داغون داره همیشه ی خدا تو اوراق فروشی جولون میده 70 درصد ماشینه مال 10 تا 20 ماشینه دیگه ی همه ی کارگرهای اوراق فروشی میشناسنش وباهاش شوخی دارن یک روز که این تو اوراقی بوده یک اردی تمیز میادکارگرها هم شوخیشون گل میکنه میگن این اوراقیه این از حول حلیم میفته تو دیگ میره سر وقت اردیه چشتون روز بد نبینه چراغا . بغل درهارو باز میکنه تا میره سر وقت گلگیر جلوکه باز کنه یارو میرسه اینو چک و لگد و خلاصه پسر خالمو اوراقش میکنه 40 هزار هم ازش میگیره برا اینکه دستک راهنما با دستک برف پاکن رو از بیخ کنده بوده",
    "چند وقت پیش با دختر دایی ها و پسر دایی ها و پسرخاله هام بودیم خونه مادربزرگم تد خونشون 8 تا پریز برق تو یه اتاق داره(خونشون قدیمیه)همه گوشیهامونو زده بودیم به برق تا شارژ بشه خودمونم داشتیم اسم فامیل بازی میکردیم یهو مادربزرگم اومد تو اتاق گفت چه خبره همه موبایلاتونو زدین به پریز؟؟؟میدونین پول تلفنمون چقدر میاد؟؟؟کی میخواد بده؟؟؟(پریز برق=پول تلفن)\nخودتون تصور کنین ما 7 نفر تمام درو دیوارو گاز زدیم\nخخخخخخخخخخخ",
    "دیـروز رفتـه بودیـم  بیمارستـان مـلاقات بابای زن عمـوم،دیگـه نمیتـونسـت حـرف بزنه فقـط میشنیـد . \nداداش کوچیکـم 10 سـالـشه دراومـد  بـه مامانـم گفت : مـامـان ، عمـو مثـل تلفـن خونمـون یـه طـرفه شـده!!!!",
    "اینجا ( نمک ابرود ) اگه یه جشن یا مناسبتی باشه یاعید، تابستون، اکثرا 5شنبه ، جمعه ها بساط اتشبازی و فشفشو از این جورچیزا را میندازن . که معمولا صداهاشم بلنده .\nیه بار یکی از اشناها اومده بود خونمون ، اقا حدودا ساعت 8 و شب9 بود یدفه پشت هم صدا بومب ... بومب.. بومب.. بومب... اومد یدفه دیدیم رنگ این بنده خدا شد گچ...\n گفت : صدای چی بود !!!؟؟؟ \nبمب ترکید ؟؟؟!!! ))):\n خاک ِ عالم حمله کردن  ؟؟؟؟؟!!!! حمله ی هواییه ؟؟؟ ):\nینی ما ترکیده بودیم اَ خنده... ^_^ \nاصن نمیدونستیم چه طوری براش توضیح بدیم (((((:\nحالا براش گفتیم قضه چیه ... از پنجره اویزون شده بود عین نینی کوچولوها ذوق کرده بود ... اخر ِ خنده (((((:\n\nخدایا این فک و فامیلای باحالو برامون حفظ کن ... ^ن^",
    "مامان شماهم مث مامان من رواین نکته که میزکامپیوترطوری باشه که تادروبازکردبتونه به طور کامل مانیتوروببینه حساسه یافقط مامن من اینطوریه؟؟؟؟",
    "از امتحان برگشتم خیلی خوشحال بودم امتحانو خوب داده بودم مامان میگه:چه طور دادی؟ میگم: خیلی خوب بود \nبرگشته میگه:فکر کردی خودت خوب دادی صبح کلی دعا کردم تاثیر اونه و الا خودت نمی تونستی خوب بدی!!!!\nاینم دلسوزیه مامانه من دارم :)))\nاگه میشه ادرس افقو به منم بدین اشنایی ندارم",
    "به دختر عمم میگم خوب توکه میگی این همه خواستگار داری خوب با یکی ازدواج کن ماهم به یه عروسی بیفتیم دیگه میگه نه هنوز بچم.\nتوجه توجه توجه(طرف 32سالشه)\nیک سوال میشه یکی بگه فرق بچه 3ساله با بچه 32ساله چیـــــــــــــــــــــــه؟؟؟",
    "یادمه بچه که بودم بچه آرومی بودم (یعنی الان به معنای واقعی شرم) ولی سر سفره که میشستم هی عقب و جلو میرفتم...\nحالا ما یه روز رفته بودیم خونه بابابزرگم اینا و اونا ناهار آش داشتن؛منم دقیقا جایی نشستم که پشتم کمد بود و جلوم یه کاسه آش.هیچی دیگه،طبق معمول خواستم عقب و جلو برم که وقتی رفتم عقب،خوردم به کمده و با سر رفتم تو کاسه آش!!!\nفقط شانس آوردم کاسه نشکست وگرنه باید خسارتشم میدادم... :-)",
    "چند وقت پیش سر ناهار با مامانم داشتم بحث میکردیم بعد توی دلم گفتم الانه که بابام می یاد جبهه من ! بعد یه دفعه بابام به مامانم گفت بزن تو دهنش ، بزن توی دهنـــــش ..... \nاخه بابای طرفدار من دارم؟؟؟؟\nمن :|\nبابام:D\nمامانم :))))))))\nبه نظر شما خونه خاله کدوم وررررررررره؟ افق دیگه پر شده !!!\nاولین ارسالمه هاااااااااا بزن کف قشنگروووووووو ..... چاکریم",
    "دیشب رفته بودیم خونه دخترخالم یه پسره دو سه ماهه داره.\nرو تخت گذاشته بودتش رفته بودم پیشش هی بهش میگم بخند بخند نمیخندید هیییییی شکلک در می اوردم نمیخندید اخر سر عصبانی شدم رومو اون ور کردم یهو برگشتم سمتش گفتم پپخخخخخخخخخخ\nیهو دیدم بچه چشاش راست شد خودم بدتر از اون گفتم بچه مردم مرد خونش افتاد گردنم کلی خدارو قسم دادم که غلط کردم شکر خوردم\nشکر خدا یهو دیدم بچه جیش کرد بعدم زد زیره گریه\nالحمدالله مامان یا باباش این صحنه ها رو ندیدن\nضمنا نه دیوونم نه کرم کودک ازاری دارم",
    "همین چند وقت پیش رفته بودیم خونه خاله م اینا دختر خالم همش داشت چت میکرد منم از فضولی داشتم دیوونه میشدم تا اینکه یه لحظه از اتاق رفت بیرون منم سریع رفتم ببین تو چت چی گفته با طرف مقابل... شما هم ببینید بد نیست؟؟\nملوس:سلام عزیزم\nعروس:سلام خوشگلم\nملوس: خوفی؟\nعروس: مرسی گلم تو چطوری؟\nملوس: میسی\nعروس:یه چند وقتی پیدات نیست سایت سنگین شده؟\nملوس:واسم خواستگار اومده بود\nعروس:جدی؟ مبارکه مبارکه گلم اینو قبول کردی؟\nملوس:نه!!!\nعروس: این یکی دیگه چش بود؟\nملوس: هیچی بابا من نپسندیدمش آخه خیلی پول دار بود منم از پول بدم میاد\nخدایش فک و فامیله ما داریم؟",
    "عاقا ما يه گودزيلا داريم(داداشمه)8 سال بيشتر نداره\nرفته به مامنم گفته مامان تو از اين زندگی راضی؟!؟!o.O\nمن اتفاقی حرفشو شنيدم گفتم مگه تو راضی نيستی؟؟\nگفت نه!!\nگفتم چرا اونوقت؟\nگفت چون خواهری مثل تو دارم كصافط زندگی رو برام كردی جهنم!!!\nمنo.O\nمامانم:))))))))\nداداش مهربانم:)))))))))",
    "پدرگرامی رفته کلی میوه خریــــــــــده اومده میگه دختره گلم خریدم مغزت بهش پروتیین برسه بیست بگیری:|\nبهش میگم اومدیمو من معدلم بیست نشد....اونوخ چــــــی؟\nمیگه: اونوخ پول تمام میوه هارو از پول تو جیبیت برمیدارم:|\nمن:|\nبابام :))\nمیوه ها =))\nپول توجیبیم o-O\nبازم من :|\nپدره مهربان است داریم عایا؟:|\nروزش مبارک :-*",
    "امروز امتحان زبان فارسی داشتیم .دبیر دینی هم یکی از مراقبان بود .درست اومد بالاسر من وایساده بود .خلاصه ما بصورت عجیب تقلبی هارو به بچه رسوندیم ولی خودم تو بخش املا مشکل داشتم(این مشکل ارثی میباشد.پدر بنده معلمه ولی املاش خیلی ضعیفه)اغا دلو زدم به دریا به دبیره گفتم من تو املا از دبستان مشکل دارم . اونم بخاطر اینکه تو درس خودش نمره 20گرفته بودم(من تو کلاس 31نفره نمره سومم)اومد و همه سوالا بهم گفت.خلی ازش خوشم اومد بااین حرکت جوان مردانه.",
    "آغااا یکی بدادم برسه!\nدارم تلف میشم!\nچند روزه نتونستم درست نفس بکشم. هتما میپرسید چی شده؟\nهیچی دکتر بابام بهش گفته رگ های قلبت گرفته\nحالا روزی سه بار سیر خام میخوره هر دفه یک کیلو\nدر اتاقو باز میکنم اه اه اه ببند دررو حالم بهم خورد......\n*_*\n******یکی به بابام توذیح بده سیر ربطی به گرفتگی قلب نداره!!",
    "هـــــي خدا- از دست اين گودزيلا ها\nچند روز پيش يكي از اين فاميلامون رفته بودند مغازه بابام(پدرو مادرو گودزي)... حالا اين باباهه يه شلوار برا گودزيلاش خريده بود\nحالا روز بعد مامانه همين گودزيلاهه داشته دم در با همسايشون ميحرفيده كه اين گودزيلاهه مياد ميگه:خاله خاله ديروز رفتيم مغازه عمو يه دونه شلوار هم دزديديم!!!0-o\nبعله ديگه اين مامان بيچارش هفت تا رنگ عوض كرده بود! حالا بيا به همسايه حالي كن به خدا اين هميشه خريدن و دزديدن رو قاطي ميكنه...\nتازه اين همسايشونم چپ چپ نگاشون ميكرده",
    "یلدا(همون دختر داییم ک گفتم 6 سالشه):اصن میرم با محمد عروسی میکنم خیلی هم خوشتیپ تر از توئه...\nمن:محمد؟\nیلدا:آره دیگه\nمن:مگه تیپش چجوریه؟\nیلدا دستاشو تو هم قفل کرد چشاشو بستو با حس گفت: یه زیر پیرهنی سفیییید با یه شلوار کردی سیااااه (اسم شلوار کردی اورد فک کردم عباسه) که پاچه شو با دست کشیده بالا و داره گل لغت(لگد) میکنه... تازشم...خارجیه!!!\nمن:کجاییه؟\nیلدا:افغانیه\nمن:جاااااااان؟؟؟؟؟\nیلدا:چته؟از تو خعلی بهتره\nمن:«««««««\nیلدا:»»»»»»»\nرئیس جمهور افغانستان:ةةةةةةةة \nبازم من:«««««««\nدوباره من:««««««\nلایک:اشالا یلدا و محمد ب پای هم فسیلل شن",
    "ديشب يكي از فاميلامون اومده بودن خونه مون،يه گودزيلا هم داشتن فك كنم 5سالش بود\nمامانش تعريف ميكرد ميگفت: يه شب ساعت3 از خواب پا شده گفته من گشنمه غذا ميخوام\nمامانشم گفته بود بگير بخواب چه وقت غذاست؟!\nگودزيلاهه هم گفته بود: اي گــــوه تو اين زندگي كه ما داريم!!!!!\nهيچي ديگه مادرش از شدت خنده دوباره خوابش نميبره بلند ميشه بهش غذا ميده",
    "دیروز مادربزرگم زنگ زده میگه برای من نخود کوکو درست میکنی؟\nمنم با تعجب پرسیدم من تا حالا یه همچین چیزی نخوردم بلدم نیستم.\nعموم گوشیو گرفته میگه : منظورش فلافل .\nاین من :(\nاین فلافل:( \nاینم مادربزگه فیلسوفم:)",
    "یه دختر دایی دارم 6 سالشه اسمش یلداست.دیشب اومده میگه امیر حسین\nمیگم جانم\nیلدا: دوس داری من زنت شم؟؟؟\nمن:آره! زنم میشی؟\nیلدا:خب تو باید بیای با مامانم صحبت کنی اینطوری ک نمیشه...\nمن:اصن حالا ک اینطوره من نمیخوام زنم شی\nیلدا:خاک تو سرت بیچاره الاغ.بدبخت بهتر از من پیدا نمیکنی!حالا چرا مث شتر مرغ زل زدی ب من؟\nمن شتر مرغم آیا؟؟؟؟؟؟\nلایک:صد رحمت ب شتر مرغ",
    "یبار دوماد خالم رفته بوده(گلاب ب روم) دستشوئی ی جای پاش ی چیزیش شده و با سیبیل رفته تو کاسه ک منجر ب خوردن 4-5 تا بخیه رو سرش شده\nعاگا اینو آورده بودن خونه ما مهمونی بیچاره تا نشست گفتم عاگا دوماد چه خبر؟تا اومد جواب بده شیرجه زدم وسط حرفش گفتم: شنیدم از حولِ-هولِ حلیم افتادی تو دیگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!\nدیگه بقیشو میسپارم ب ذهن متخیل خودتون فقط فک و فامیلِ اینجانب هستم عایا؟\nمن دیگه حرفی ندارم",
    "با مامانم واسه ثبت نام ترم اول دانشگاه رفته بودیم که تو امور دانشجویی مامانمو بیرون کردن و گفتن از این به بعد خودش باید ثبت نام کنه و شما دیگه نیاید دانشگاه الانم بیرون اتاق منتظر باشید تا خودش یادبگیره، عاقا نیم ساعتی فرم های مختلف رو پر کردم و بعد از تموم شدن کارم  از اتاق که رفتم بیرون دیدم مامانم داره با 1 پسره جوون صحبت میکنه و وقتی منو دید به پسره گفت ابنم دخترم، پسره هم با مامانم خداحافظی کردو رفت\nعاقا تا ترم دوم هرجا این پسره رو میدیدم با دوستاش میزدن زیر خنده و مسخرم میکردن، اومدم خونه از مامانم پرسیدم اون روز به اون پسره چی کفتی؟\nبرگشته میگه بهش گفتم پسرم دختره من مظلومه، ساکته، تازه دانشگاه قبول شده، کسیو نمیشناسه ، جون شما و جون دخترم توروخدا تو دانشگاه مواظبش باش\nمنو میگی!!!!!\n دیگه هروقت تو دانشگاه میدیدمش راهمو عوض میکردم\nآخه مادر نگرانه آدم ضایع کنه ما داریم؟",
    "چهارشنبه کلاسام تموم شد وسایلامو از خوابگاه جمع کردم اومدم خونه …\n\nامروز داداشم برگشته بهم میگه : حالا تا کی خونه ی ما آویزونی ؟؟؟",
    "عاغا به دادم برسید ، دیشب نزدیک بود مامانم زنگ بزنه به خانوم صادقی بگه پسر من ساعت سه نصف شب سایت شما چیکار میکنه !!؟!!\nفک و فامیله داریم یعععنی !\nخوبه به این ماموته نزنگید ...\nالآن با گوشیم دارم از پشت بوم پست میذارم ، فرداشبم میرم از دستشویی شایدم حمام",
    "خدمتتون عرض کنم این ترم یکی از استادهامون هشت جلسه نیومد.بعدش هم گفتم رفته آمریکا دکترا بگیره خبرمرگش ی استاد دیگ جاش اوردن که اونم ی چند جلسه ای نبومد اونوقت ایشون ی کتاب ششصد صفحه ای رو تو چهارجلسه تموم کرد.بنظرم اگ کل درسامون رومیدادن دست این استاد وبا این استراتژی درس میخوندیم چهارترمه کل دوره کارشناسی وارشد ودکترا رو میگذروندیم والا با این سرعت عملش \nواقعا دانشگاه ما داریم(درضمن مش غلام زمبه اید اگ فکرکنید دانشگاه سراسری درس نمیخونم)",
    "بابام تا سوم راهنمایی هروقت تنها میشدم باهاش باهام حرف میزد برم رشته تجربی پزشک شم و خلاصه مخمو  میخواست بزنه...برای سال دوم\nمدرسه بهم فرم تعیین رشته داد من بخاطرش زدم تجربی ولی خودش زد ریاضی به همه هم گفت من نظری ندارم خودش باید تصمیم بگیره...\nخدایی من چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "ب دوسم اس ام اس دادم شمارت از گوشیم پاک شد شمارتو ندارم ی تک بزن...\nدو ثانیه نگذشته دیدم میس انداخت اخه دانش اموزه نمونه رشته ریاضی مملکته داریم(الان فهمیدید من رشتم ریاضییه دیگه)\nالان فقط دیوار اتاق از خونمون مونده",
    "ما اصلا فک فامیل نداریم همشون یا مردن یا دارن میمیرن الان من اخرین بازمانده فک فامیل هستم با 190سال سن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عاقا امروز سره میزه ناهار ب مامان گرام میگم اون نوشابرو بدین بخورم. . . میدونی چی بهم گف؟! گف این اتو اشغالا چیه میخوری؟؟؟ بدش برم باهاش دسشوییو بشورم! میگن سنگه دسشوییو برق میندازه! آخه اینم مامانه ک ما داریم؟؟!!!",
    "این روزا هر چی به بابام میگم بابام بدون معطلی میگه: باشه!!!!!!!باورتون میشه؟؟؟؟؟؟؟؟\nکی؟؟؟؟؟؟بابای من؟؟؟؟؟؟؟؟؟راستشو بخاید خودمم باورم نمیشه؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!\nاین قضیه چن روزی بود که خاطر خطیر منو مشغول کرده بود\nاین الان منم با خاطری خطیر =         ^|^\n                                               -----\n\nبگذریم....از مامانم سوال کردم:چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟داستان چیه که هر چی من میگم بابا میگه باشه\nمامانم گفت:این آرامش قبل طوفانه....بابات مثل عقاب بالاسرت وایستاده ببینه تو امتحاناتتو چیکار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\n\nاین منم=          :(((((((((((((((((((((((((((((((((((((\nاین بابامه=        :)))))))))))))))))))))))))))))))))))))\nداداشم=          :|\nامتحانا=            : )))))))))))))))))\nاستادا=            : )))))))))))))\nبرگه امتحانی=    :|\n*****و سایر جمیع رفتگان بخانید همه با هم فاتحهم الصلوات*****",
    "يه خواهر زاده دارم يه سال و نيمشه تازه ميتونه  بعضي كلماتو با هم جمع كنه حالا فكر  ميكنيد اولين جمله ايي كه ياد گرفته چيه...\nجون من يكم فكر كنيد...\nنه بابا اون كه فكر ميكني نيست \nفقط راست ميره چپ مياد با يه لحن مضلومانه مياد  همين كه بغلش ميكنم ميگه | كاله  تول بده ( خاله پول بده )\nيعني كچل كرده منو خودش حالا پول نميشناسه ولي تحت حمايت مادرشه",
    "آخه من الآن چیکار کنم از دست بابام ؟؟!\nبرگشتم بهش میگم تا وقتی امتحان دارم جایی مهمونینریم ، اونوقت بابابزرگم زنگ زده میگه چرا نمیاین اینجا ؟ بابامم گفته به خاطر من که امتحان دارم نمیتونن بیان ، بعدش برگشته برگشته به بابابزرگم گفته خب شوما بیا خونه ما !!!\nآخه پدر من خب چه فرقی کرد الآن ؟!!\nخدایا خودت به خیر بگذرون.",
    "داییم میگه ک ی بار برا مامانم اونموقع که هنوز با بابام آشنا نشده بودن خاستگار( خواستگار- خواصطگار -خاثتگار.....) اومده اسم یارو حسنعلی بوده و خیلی هم درپیت و ضایع بوده... هیچی ای دایی ما هم میاد مزه میریزه با خنده میگه اعظم( مامانم) قراره زن حسنعلی بشه....\nاین مامانم مهربون ما هم ی نیگا ب دوروبرش میندازه ی قیچی پیدا میکنه ورش میداره پرت میکنه سمت داییم .... پای داییم از بالا تا پایین میشکافه ...\nمامانم ):",
    "من:مامان من گرسنه هستم\nمامان:سلام گشنه منم مامان هستم\nمن با حرص:مامان من جدی ام...\nمامان:نه...تو گشنه ای...\nمن:فکر کردی خیلی بامزه ای؟؟؟\nمامان:نه من مامانم...\nمن:)))))\nمامانم:0000000\nسازمان حمایت از کودکان بی سرپرست.....\nاون خانومه که میگه کرم حلزون شامل الانتوئينه(الانتوعین علانتوئین) که سرشار از کلسیم پروتئین و ویتامینه:#####",
    "یه دختر عمودارم مردودیه.البته فکربدنکنینامیخوادپایشو قوی کنه واسه همون.اون روزتوجمع دختراازآشپزیش میحرفید.میگف:من اگه برنجو1ساعت بذارم دم بکشه قدش میشه1سانت اگه2ساعت بمونه میشه2سانت...اون یکی دخترعموم  بااعتمادبه نفس گف: بذار3ساعت دم بکشه قدش بشه 3سانت..........                                                                              من O_o                                                                                        د.عمو ی مردودی :(((((((((                                                            د.عموی دومی =))))))))))))))))))))                                                    نه جدا یه همچین اتفاقی میتونه بیفته؟؟؟!!!!عجب دخترعموهای متفکری دارم من....خدا میدونه چن بار برنجو جزغالش کردن که به این نتیجه رسیدن.",
    "به بابام میگم بابا ، رفیقم(اسمش ایمانه) بهم گفته بیا با هم به گیم نت راه بندازیم . مغازه و کامپیوتراشو خودش میاره من فقط واسه مشتریا شارژ میکنم . نذاشت جملم تموم شه بلند که منو بزنه !!! \nحالا که رفیقم گیم نتو راه انداخته میگه : نیگا کن . این ایمان ، هم درسشو میخونه هم سر کاره و دستش تو جیب خودشه . اما تو همش ساندویچ اینترنت!!!!!!!\nمن :|\nایمان :|\nسازمان حمایت از کار و سرمایه ایرانی :|\nدوباره من :|\nساندویچ :|\nاینترنت جهانی :|\nکارلوس کیروش :|\nبازم من :|\nو دیگر هیچ...",
    "تنها در زمين قسمت آخر.\nسه روز بعد...\nالان سه روزه كه منو مهتاب تو پناه گاهيم. هنوز چشمام خيسه! باورم نميشه كه كيان مُرده!\nمهتاب: سينا ديگه گريه بسه! -يعني اون انفجار همه چيو نابود كرد؟ يعني همه مُردن؟\nمهتاب سرشو ميندازه پايين.\nسينا: شايد هنوز كيان زنده باشه بيا بريم دنبالش! -اون بيرون هيچي نيست!\nبازم ميزنم زيره گريه. يعني بايد تا آخره عمرمون تو اين پناهگاهِ كوفتي زندگي كنيم؟! كاش قدر زندگيمو ميدونستم. كاش از همون چيز هايي كه داشتم لذت ميبردم.\nچهل روز بعد...\nميخام حرفِ دلمو به مهتاب بزنم اما روم نميشه! يك نفسه عميق ميكشمو ميرم سمتِ مهتاب! سينا: مهتاب ميخام يه چيزي ازت بپرسم! -بپرس.\nسينا با خجالت: مهتاب با من ازدواج ميكني؟\nمهتاب ميزنه زيره خنده و ميگه: خبرِ مرگم مگه چاره ديگه اي دارم!\nده سال بعد...\n(قسمتِ دهمُ كه يادتونه؟ منو مهتاب يه پسر به نامه محمد رسول داشتيم. من به مهتاب گفتم بايد از اينجا بريم بيرون اما اون قبول نكرد!يادتونه؟)\nمهتاب ميگه بيرون پُره از اشعه هاي مرگبار! (بخاطره انفجار) بهش ميگم: وقتي بيرون گل لاله روييده يعني هنوز بيرون زندگي در جريانه.\nبالاخره تصميم ميگيريم از پناهگاه خارج بشيم. شايد هنوز يه عده زنده باشن! من هنوز اميد دارم كه كيان زندست.\n١٠٠ سال بعد...\nسينا و مهتاب مُردن اما نوادگانشون زندن. حيات هنوز ادامه داره! اما خبري از امكانات و فناوري نيست! زندگيه سادهِ بدونه تمدن!\nده هزار سال بعد...\nشخصي به نام كوروش بزرگ يك امپراطوري راه اندازي ميكنه. و كم كم تمدن به بشريت برميگرده!\n٢٥٠٠ سال بعد. (سال١٣٩٦)...\nتمام مرد ها ميميرن. فقط يك پسر به نام سينا باقي ميمونه!\nيك ماه بعد...\nزميني ها سيارشونو نابود ميكنن! اما سينا و مهتاب زندن!\nو اين چرخه هي تكرار ميشه!!!\nدر مورد سياره فضايي ها هم همين طوره همه چي تكرار ميشه. سيارشون مي ره رو به نابودي. به زمين حمله ميكنن. سيارشون نابود ميشه، و باز از دوباره!\nانگار امير راست ميگفت همهچي تكرار ميشه(اشاره به قسمت هشتم).\nاين وسط فقط يك سوال باقي مي مونه...\nاگه هميشه اين چرخه تكرار ميشه، پس تكليف موجوداتي كه قبل از بشر بودن چي ميشه؟\nجواب ساده ست: من نميدونم...\nپايان.",
    "اقا تو این گرووووونی پسر پسر عموم که هم سنیم زنگ زده میگه میخوام یه سر بیام خونتون رفتم میوه و شیرینی خریدم و برنامه جمعه رو بهم زدم  و با خانمم دو ساعت خونرو تمیز کردم و یه یک ساعتی نشستم تا اقا و خانمش تشریف بیارن دیدم خبری ازش نیست گفتم زنگ بزنم ببینم شاید ادرس و اشتباهی اومدن یا خدایی نکرده شاید اتفاقی براشون افتاده باشه ..... خلاصه زنگ زدم خیلی خوشحال و خونسرد میگه برنامه کنسله ما نمیایم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پسر پسر عموم :) ..... من :( ....... خانم x(  ..................... اره همچین فامیلایی داریم خیره سرمون"
]