[
    "بابام از صبح که پا میشه اخبار میبینه تا شب همه ساعت هارو 7 صبح 2 ظهر 7 عصر 9 شب 10 شب شبکه سه و ..... 12 شب استان اصفهان( آره اصفهانی ام میخوایی بگی چی)\n.اونوقت ما میشینیم مسابقه 4 3 2 1 را می بینیم میگه معتاد شدی به این برنامه \nفکو فامیل داریم\nلایک= تلویزیون خودشه هرجا شو دوست داشت میبینه به تو هم ربطی نداره",
    "عموي من ميخواست فرق بره با يه گوسفند چندساله رو برام توضيح بده بهم گفت : برو توي آلبومتون عكساي بچگيتو با قيافه الانت مقايسه كن , ببين چقدر با هم فرق دارن , گوسفند هم دقيقا همينجوريه\nمن از اون موقع تا حالا دارم شخصيت خورد شدمو از رو زمين جمع ميكنم",
    "با بابام رفتیم مهدکودک ..یکی از بچه ها خیلی شیطونی میکرد و مربی اونجا میخاست با متانت باهاش صحبت کنه\nهی گفت عزیزم بشین . امیر علی بشین .. امیر جان بشین .. بشین دیگه .. بابا منم که قسط وامش عقب افتاده بود .. اعصاب درست حسابی هم نداشت ... یهو داد زد .. د امیر علی .. پدر سوخته .. بتمرگ سر جات دیگه\nفک کنم امیر علی تا عمر داره نتونه از جاش پاشه .. خخخ",
    "بچه ابجيمو بردم مغازه گفتم هرچي ميخواي بگو برات بخرم\nگفت دايي اسكاچ برام بخر.\nميگم چرا اسكاچ ؟ ميگه ميخوام واسه زنم. كه ظرفاشو بشورم.\nگودزيلاي زن ذليله ما داريم ايا؟؟؟؟",
    "داداشم اومده ميگه چند شنبس؟؟؟ \nبابام : دوشنبه\nمن : چهارشنبه\nمامانم : ديروز چند شنبه بود؟ ها پنج شنبس\nواقعا خوشم اومد از جمع حاظر\nداداشم : |_؟؟_\nاول مهر :::!!!\nساعتا كه برگشتن عقب !!@$\nو شما +***",
    "خواهرزادم خيلي از بوي سيگار بدش مياد.\nيه روز يكي از فاميلا امده بود خونمون بسته ي سيگارش رو گذاشته بود رو طاقچه.\nاين گودزيلا هم نامردي نكرده سيگارو برداشته دونه دونه شكونده انداخته سطل. حداقل با بسته ننداخته سطل كه بريم برداريمش!!!!",
    "آقا این تلویزیون ما دیشب تصادف یه پژو بایه كامیون رو نشون میداد،بعد خیلی وحشتناك بود و از پژو فقط صندوق عقبش مونده بود...راستی تلویزیون شما هم نشون میداد؟\nخلاصه این گزارشگر گفت در این تصادف دو نفر كشته شدند ،بعد ننه گرام فرمودند: دروغ میگه، تصادف به این وحشتناكی حداقل باید چهار پنج نفر كشته داشته باشه!!!!\nخو مادر من چرا این حرفو میزنی، حتما پژو دو نفر سرنشین داشته دیگه... \nآخه چرا هموطنامون رو به همین راحتی میكشی؟ چرا ...",
    "روز اول مهر است و داداشم داره برا مدرسه آماده میشه:\nساعت 6 صبح روبروی آیینه :\nبا اتو مو داره موهاشو اتو میکنه در این حین بابام اومد تو اتاق تا دادشمو دید ششششتتتتتتررررققققققققق یکی خوابوند تو گوشش گفت کصافط بیشور چه غلطی داری میکنی زود برو موهاتو بشور .\nاینو گفتو رفت خوابید. حالا طرز لباس پوشیدنش:\nیه تیشرت یقه باز با یه جلیقه سبز!!!\nبابام باز بیدار شد تا اینو دید ششششتتتتتررررق\nبی صاحاب این چیه پوشیدی ؟؟؟ میخوای آبروی منو ببری؟؟؟ همی الان برو عوضش کن.\nخلاصه رفت مدرسه و بعد یه ساعت برگشت:\nبابام: چرا زود برگشتی؟\nدادشم: منو تو مدرسه راهم ندادن گفتن باید جوراب بپوشی\nشششششششششتتتتتتتترررررررققققققققق\nبابام:نفهم بیشور آخه من بهت چی بگم؟؟\nحالا قیافه ی من :))\nداداشم:(((\nبابام ://",
    "▉ ▇ ▆ ▅ ▄ ▃ ▂ ▁ ZAHRA\nمــامــان مــن یــه بــار تــحــت تــاثــیــر ایــن تــبــلــیــغــات کــرم حــلــزون جــو گــیــر شــد ...\nحــلــزون اکــواریــمــمــو لــه کــرد یـــه هــفــتــه بــه عــنــوان کــرم ازش اســتــفــاده کــرد O_o\nبــعــدم تــوجــیــه کــرد کــه الــانــتــوعــیــن تــازه خــاصــیــتــش بــیــشــتــره :|\nاصــن در ایــن حــد قــانــع نــشــده بـــودم D:\n.\n.\n.\nمــامـــانــه مــن دارم ؟ :/",
    "امروز سرما خوردم می دونی چرا؟!\nدیشب بابام اومد تو 4 جوک بعد که پست های کولری رو خوند حرصش درومد دم صبح که هوا سرد بود کولر رو روشن کرد!\nمن = :((\nبابام = :))\nتو رو خدا بس کنید *** کولر ها رو جمع کنید!",
    "امروز متوجه شدم\nنسل دانشجوهایی که روز اول مهر میرن دانشگاه هنوز منقرض نشده\nخداییش اینام همکلاسیه که من دارم ؟",
    "عاقا ما خونمون دوطبقه س طبقه بالا داداش گرام با خانومش میشینن یه روز داشتن دعوا میکردن حالا این مکالمشون بود: زن داداشم:تو جرات نداری منو بزنی!داداشم:مثلا اگه تو رو بزنم چیکار میکنی؟زن داداشم:میرم دستشوییو میشورم!داداشم: چی؟چه ربطی داره؟زن داداشم:آخه با مسواک تو میشورم!!!!! اوج دفع شخصیه زن داداشم!!!!                  یعنی این فک و فامیله ما داریم!!!!!!",
    "عاقا تابستون من دستم ضرب دید گچ گرفتمش بعد چند روز پسر خاله ام منو دید گفت دستت چی شده . گفتم تو فوتبال خوردم به ی نفر افتادم زمین دستم ضرب دید برگشته میگه خب عین گاو بازی کنی همین میشه دیگه\nشما بگید فک و فامیله ما داریم نه فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟",
    "تا حالا كسي وقتي برادر بزرگترش خواب بوده\nتو جاش آب ولرم ريخته",
    "پسرخالم،زنگ زده میگه:چرا ADSLمن نیمیره تو اینترنت؟\nبش میگم:کدوم چراغا روشنه؟؟؟؟\nمیگد:چراغ اتاقم و مهتابی آشپزخونه......\nمن :|\nمودم o_0\nتاچ پدِ لپ تاپِ پسر خالم :||||||||",
    "خونواده دور هم جمع بودیم تو خونمون منم اشتباهی دستم خورد گل دون افتاد شکست\n\nبرگشت جلو خونواده گفت فدای سرت اشکال نداره\nبعد فرداش کل فامیل جمع شده بودن خونه ما پام خورد به پارچ خالی که تقریبا فکر کنم 10میلی لیتر توش آب بود ریخت رو فرش جلو همه برگشته میگه\nخاک برسرت دستو پا چلفتی الاغ بی دستو پا و دست و پا چلفتی و بی دستو پای الاغ منم خجالت کشیدم گفتم مامان 2تا گفتی از هر کلمه\nگفت چی میخوای منو ضایع کنی آدم جلو این همه مهمون کسی رو ضایع میکنی خاک بر سر بی ادبیت منم گفتم بی ادبیت نه بی ادبت بلند شد یه چک مفصل زد یعنی مادر سوتی ده و موقع شناس و واقع بینیه ما دارین عایا؟",
    "ساعت4صبح دیدم یکی صدام میکنه بیدار شدم میبینم مامانمه.میگه بیا میخوام فیلم ترسناک ببینم تنهای میترسم جالبش انجاست هر جا میترسه همه کسو کاره فیلمو نفرین میکنه.\nخو مادره من ساعت 4صبح مگه فیلم نگا میکنن اونم ترسناک والا پسره شجاع هم اون موقع شب از ترس زیره پتو قایم شده\nمامانه شجاست من دارم ایا؟\nلایک:ساعت4فیلم میبینن دیگه ترسیدی بهونه نیار",
    "نشسته بودیم تو سالن،من ساکت تو افق نشسته بودم یهو مامان گلم برگشت به بابای گل ترم گفت: نظرت چیه اتاق آیدین(داداش کوچیکم) رو بریزیم،ایدین بره اون یکی اتاق(اتاق منو میگه)؟\nبابام هم گفت: آره،فکر خوبیه،خونه خیلی بزرگتر میشه...\n3ساعت داشتن در اینباره که منو بی اتاق کنن حرف میزدن.در این بین داداشم برگشت گفت: مامان پس سعید چی؟\nمنم ذوق که بالاخره یکی منو به حساب آورد با لبخندی بر لب،گوش جان سپردم به مامانم.\nمامانمم در اوووووووووج محبت برگشت گفت:\nسعید؟؟؟آها راس می گی...اونجا اتاق سعیده.حواسم نبود.پس هیچی...\nمن:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nباز من:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nو حتی باز من:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nباز خداروشکر گفت پس هیچی...\nو باز من:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nشما که دنبال مامان بابای واقعیتون بودین تا به حال جوابی هم گرفتین؟آیا؟",
    "شوهرخواهرم از یه زن بدتره\nوقتی تو خونشون سوسک پیدا میشه یه صندلی میزاره روبه روی سوسکه و به خواهرم میگه بشین نگاش کن فرار نکنه تا من برم اسپری بخرم!!!!\nفاجعه بار تر از این\nاینه که کل اسپری رو روی همون سوسکه خالی میکنه\nفرداش دوباره سناریوی\n صندلی\nخواهرم \nاسپری\nسوسک تکرار میشه\nینی همچین مردی رو باید لوله ی تانکو کرد تو حلقش\nآخه شما ب من بگید این فک و فامیله ما داریم؟؟؟",
    "کلن 20 تومن بیشتر تو کارت نیستا ولی وختی مغازه دار 10تومن کارت میکشه صفرهای توی رسیدشو میشماریم ک ی وخ 100تومن نکشیده باشه کسافط\nاصلا چرا این مغازه دارا کارت خوناشون رو قایم میکنن میبرم ته مغازه؟؟؟\nخو اون باید ی جا باشه مشتری راحت بدون مزاحم کارت بکشه رسیدشو بهت بده پول ک تو ش نمیره میترسی بدزدنش؟؟؟؟!!!پاسخگو؟موافق؟نیست؟\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "مادر بزرگم فوت کرده بود.بنده خدا افتاده شده بود ایزولایف میشد. \nمامان من هم روز فوتش با کلی سوز و گداز میگفت:  این آخرا ایزوگامش میکردیم ماااااااااااددددددددددددددرررررررررررررر\nنمیدونید ملت چجوری سنگ قبر و میجوییدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "دعای مادرم دو سال قبل بعد از شنیدن خبر قبولی من در آزمون کاردانی:\nخداروشکر مادر الهی که یه بخت و بالین خوب هم گیرت بیاد.\nدعای مادرم اکنون بعد از شنیدن خبر قبولی من در آزمون کارشناسی:\nخدارو صد هزار مرتبه شکر.الهی که یه بخت و بالین خوب هم نصیبت بشه مادر!!",
    "دخـتـر یـکـی از فـامـیـلـامـون ادبـیـات زبـان خـارجـه قـبـول شـده\nاز وقـتـی هـم کـه جـواب کـنـکـورشـو گـرفـتـه و فـهـمـیـده\nیـَک کـلـاس مـسـخـره ای مـیـزاره کـه انـگـار کـلـا\" اونـور آب بـه دنـیـا اومـده\nو الـان بـعـنـوان تـوریـسـت داره تـو ایـران ول مـی گـرده\nخـعـلی دلـم مـی خـواد بـرم بـهـش بـگـم:\nجـم کـن خـودتـو بـابـا!!!\nآخـرش مـیـشـی دیـکـشـنـری دیـه!!!:^)\nایـن هـمـه کـلـاس گـذاشـتـن از بـهـر چـیـسـت؟!؟",
    "~~~ سوگلی ~~~\nآبجیم(همون تازه عروسه) برگشته میگه من نمیدونم چرا همسایه هامون زیاد آشغال دم در نمیذارن؟؟ما که خیلی مصرف آشغالمون زیاده!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nبعله منظورش تولید آشغال بود!!!\nناموسن من نمیدونم اینا چرا ازدواج میکنن خنگ میشن؟؟؟\nآخه خدایا اینا چین می آفرینی؟؟؟",
    "دیشب میخواستم یکی از ماهی های آکواریوممونو (فهمیدید آکواریوم داریم آیا؟؟) بگیرم .جانور هی فرار میکرد اینور و اونور مامانم میگه این ماهیه خیلی وحشیه نمیتونی بگیریش .بعد بابام برگشته میگه هر چقدرم وحشی باشه به اندازه تو وحشی نیست پسرم .تلاشتو بکن.\nپدره امید بخشه ما داریم.\nمن :(((\nبابام : )))))))\nسازمان حمایت از جانوران :(",
    "دادشم بعضی شبا قبل خواب که میره حموم بعدش وا میسه جلو آینه یه ساعت موهاشو درست میکنه بعد میخوابه خخخخخخخخخ\nآخه داداشه من دارم:|",
    "عروسی داییم بوده رونمایی بهشون نیم سکه دادیم خواهر عروس برامون این شعرو خوند و ابرمون رو برد:\n1 دیس پلو که خوردین یک قابلمه که بردین اهل و ایال اوردین این کادو رو اوردین گندشو در اوردین",
    "اولای تابستون بهتون نگفتم دپرس نشید.من بابام به شدت موافق کولره و هنوزم که هنوزه زیر باد کولر میخوابیم.خخخخخخخخخخخخخ\nدلتون جزغاله بشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "مستر! تو خونه نشسته بودم يهو همسايه اومد تو گف بيا يه نگاه به تلويزيونمون بكن ببين چشه روشن نميشه!!\nرفتيم فكر ميكنيد چش بود؟؟ اي آقا هرچي زديم ديديم روشن نميشه باتري دندون زديم بازم نشد مشكل از جايي ديگه بود گفتم سوخته يچيزيش ببريد درست كنن! حالا زنه ميگه با يه كنترل ديگه هم امتحان كن! نگاه همون كردم ديدم بلع...كنترل تلويزيون برا خودش نيس...\nهمسايه باهوشه داريم؟؟",
    "ملت تو خونه شون میز بیلیارد و تردمیل دارن، بعد ما تنها امکانات ورزشی مون یک میله بارفیکس بود که اونم مادرم زده تو کمد، روش رخت پهن میکنه ):",
    "------------------------------------------!!@@##$$%%^^.................................................................-\nپسر خاله ی من قبل از رفتن تو اینترنت=اوی مومد بَرو اون گوشی هست که مال جل ایکسه رو بخرش گوشی باحالیه .بهش می گم کدوم می گه خره همون که اسمش تری جی وای فای دیگه!!!!!!من(>",
    "دیشب با مامانم رفتیم خونه جدیدمون رو ببینیم به حمومش که رسیدیم درش چوبی بود\nبعد مامانم برگشت گفت که من در جوبی دوس ندارم درشو \"آبلیمونی\" میکنیم. از دیشب تا حالا مامانم ناپدید شده فک کنم بادوستاش رفته افق\nمن:o o\nمامانم: ااااا\nدر آلمینیومی: ♦♦♦\nهمسایه های جدید :♠♠♠♠\nدر و دیوار خونمون: ◘◘◘◘\nو سایر ○ ○ ○ ○",
    "صرفنی ها\nبنده آدم شاد وخندان لطیفه گو خوشرو و... هستم \nیه روز دیدم درو مجکم میزنن\nرفتم درو باز کردم پسر خاله کوچیکم که تازه ابتدایی رو تموم کرده اون بود\nحالا ، اومد خونه  - گفتم چی شده ناراحتی؟\nگفت شکس عشقی خوردم !!!\nگفتم من چه کمکی کیتونم بکنم برات؟\nگفت تو دم خنده رویی هستی \nیکم منو بخندون تا یکم آروم شم\n:-o\n:(",
    "از شهرستان مهمون داشتیم اونم عمو جون با زن وبچه هاش \nیه دونه پسر عمو هم داشتیم 10 سالش بود از اون ها \nنتایج کنکور رو داده بودن منم قبول نشده بودم\nهمه ی اعضای خونه و عموم اینا بهم آرامش میدادن که ایشالله ساله دیگه\nبعد آخرین نفری که اومد پیشم این پسر عموم بود \nبهم گفت اصلا خودتو ناراحت نکن بزرگ میشی یادت میره !!!!!!!:(:(\n=((\nآره ما داریم این چور کسایی",
    "......\nچند روز پیش عروسی داشتیم شب عروسی همه خسته بودن و پرت وپلا می گفتن من هم که نشسته بودم و فقد سوتی(صوتی.ثوتی.سوطی.صوطی.ثوطی)هارو جمع می کردم.....\nخلاصه اخرشب شد و شوهرعمم به عمم گفت بیابریم دیگه دیروقته راستی قبلش هم دستشویی بروچون توراه دستشویی نداره!!...(عروسی ی شهر دیگه بود...)عمه بنده هم نه گذاشت نه برداشت باشادی تمام گفت ن بابا دستشویی بودم سیرم!!!!!!!!!!!!!!!\nهیچی دیگه بیچاره شهرداری.... باید دوباره اسفالت هارو بسازه...!!!\nمن:)))))))))\nعمم:!!!!!!؟؟؟؟؟\nشوهرعمم:)))))))\nاسفالت ها:((((((((",
    "رفتیم سوپرمارکت،همه خریدارو دادن دست من بدبخت...آخرش که داریم میایم بیرون مامان برگشته میگه بزا یه نوشابه هم بگیرم.از من پرسید چه رنگی بگیرم؟با کلی ذوق که از من پرسیده میگم مشکی.مامانمم خیلی شیک و مجلسی برگشت گفت آقا یه نوشابه زرد بدین -_-  -_-\n.\n.\n.\n.خو چرا میپرسی؟من که عین بچه خوب ساکت بودم -_-\nآخه نه،خدایی این مامان من دارم؟؟؟(پست اولمه،لایک کن،هرچی کَرَمته)",
    "اغعا بدبخت شدم از وقتی 4جوک رو نشون مامانم دادم بدبخت شدم \nاولا بدون اجازه مامانم حق ندارم لایک کنم بعدشم هی میاد میگه با دهن بسته نخون بلند بخون من بشنوم \nجدیدا هم که یاد کرفته فقط سوتی های منو میگیزه واسه بقیه تعریف میکنه\nتازه قبلا خیلی مامان خوبی داشتم الان از دست اخلاقش میخوام برم دنبال مامان واقعیم بگردم\n حواستون رو جمع کنین به ماماناتون 4جوک یاد ندین والا به خدا دیونه شدم من قبلا زندگی خوبی داشتم",
    "مامانم با خالم دعواش شده شما تیکه ای از مکالمشونو گوش بدید:          مامانم : اخه خره گاوه گوساله من به تو حیوون چی بگم؟؟؟؟؟؟                 خالم: خواهر گلم قربونت برم برا چی الکی دادو بی داد میکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  مادر گرامیه ما اون لحظه یه سیلی زد تو گوش خالم  و گفت : یه بار دیگه رو حرف من حرف بزنی میزنم لهت میکنم ............ ادامشم سانسور بشه بهتره خخخخخخخخ  اخه مادره  من چرا کاراتو با (خوشونت- خوشونط) انجام میدی ؟ مادر جنگ تلبه ما داریم عایاااااااااااااااااااا؟",
    "بخدا واقعیه:\nعاغااا ما تو خیابون بودیم این گودزیلای فامیلمونو (پسرخالم22ساله:-/)اتفاقی دیدم.......:-(رفتم جلو با یه خنده ی لتوپهن بهش گفتم: اااا سلام خوبی؟اینجا چیکا میکنی؟عاغا بخدا تو خیابون داد زد تو چرا اومدی تعقیبه من؟!چی از جونم میخوای؟!خیلی دختره بیشعوری هسی تو.........همه داشتن نگامون میکردن.اون لبخنده پتوپهن تبدیل شد به یه دهانه بازوفکه افتاده:-(هیچی دیگه بعدشم منوتو همون حالت شوک ول کرد رفت همه هم بانگاهای تحقیرامیز نگام میکردن:-(اشک تو چشامجمع شده بود...فقط اینو گفتم تاقدره گودزیلاهای خودتونو بدونین والا",
    "دیشب تو تلویزیون روانشناس میگفت به بچه هاتون مثبت اندیشی یاد بدید ، \nبهشون امید بدید...\nواقعا از پدر عزیزم متشکرم که هر یک ساعت به من یادآوری میکنه :\nهیچ گوهی نمیشم .",
    "طبق معمول رفتم در يخچالو باز كردم چشام 4تا شد. باورم نميشد موز تو يخچاله. با هيجان ميگم مامان اينا موزه؟\nميگه پ ن پ خياره خوابوندم تو زعفرون.\nپ ن پ رو بيخيال خداييش فك و فاميله داريم؟؟؟؟",
    "آقا به همین برکت قسم اگه بخوام دروغ بگم!\nصبح تلفنمون زنگ خورد مامانم برداشت طرف یه بچه بود گودزیلاااا !\nتا مامانم گفت بله\nگودزیلا:تو گه میخوری!\nمامانم:بی تربیت! تو کی هستی؟\nگودزیلا:تو گه میخوری! هر هر  هر هار هار هار...\nقطع کرد  \nنیم ساعت زنگ زد آخرش مامانم برداشت یه صدای وحشتناک دراورد فکر کنم بچه سنگ کپ کرد !\nحالا منم اینجوریم o_O\nنشسته میگه الان خودش گه میخوره هر هر هر هر...\nمامانش زنگ زده الو ووووو صدای ترسناک مامانمو که شنید گفت زهر مار گوشیو قطع کرد !!!\nهمچین مامان باحالی دارم من حالشونو گرفت !!!",
    "خواهر زاده 6 سالم اومده داره برام  فرانسوی و اسپانیایی میخونه، \nاون وقت من تا 11 سالگی فکر میکردم تو دنیا فقط \n2 زبان وجود داره فارسی و خارجی :l",
    "امروز خونه داییم اینا بودم، تلفنشون زنگ زد.\nپسر داییم که پنج سالشه جواب داد بعدش زن داییمو صدا کرد گفت:\nمامان ... بیا گودزیلاس!\nگفتم سروش این چه حرفیه؟ گودزیلا یعنی چی؟\nگفت مامانم گفته عمه هات زنگ زدن بگو گودزیلا! اگه خاله هات بودن بگو نازیلا!\nگفتم خب حالا کی بود؟\nگفت مامانت بود دیگه!",
    "به مخاطب خاصم اس دادم گفتم کجای گلم؟\nدو دقیقه بعد اس اومد با این (مضمون مضننون مذموم  هرکدوم که قشنگتره خخخخخخخ) کثافت اشغال عوضی دیگه بمن اس نده ازت بدم میاد\nمن!!!!!!!!\nبازم من!!!!!!!!!!\nگفتم نفیسم منم, اینا چیه فرستادی؟\nگفت وااای عجقم خوجگلم تویی؟ سووری عجیجم اشتباه فرستادم بیخیال دگ بااااشه؟\nگفتم باشه نفسم, حالا کجا هستی؟\nباز یهو اس داد نه قلبونت بلم کالیت ندالم\nمن!!!!!\nهمچنان من!!!!\nمخاطب خاص خدا شفاش بده داریم عایا؟؟\nبنظرتون به چی دخیل ببندم تا شفا پیدا کنه؟خخخخخخخ",
    "یکی از فامیلامون برامون لواشک اورده مامانم دیروز داشت میخور بهش گفتم نترس زیاد بخور تمیزه \nمامانم:میدونم ورگرنه نمیخوردم.\nمن:ولی من اگه کثیفم بود میخوردم:)\nمامانم:اره ولی آدما با حیوونا فرق دارن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nن خدایی مامانه من دارم \nفقط میدونید چیه یادم رفت ازش بپرسم چه حیوونی هستم؟",
    "اقا یکی به دادم برسه بابام -بابام تازگیا بیماری کولر گرفته سر خوشی زیر پتو با سرما میاد کولرو خاموش میکنه نمیدونم فک کنم از همسایه مون گرفته لطفا کمک کنید",
    "بابام رفته تهران بلیط گیرش نیومده برگرده زنگ زده به من میگه \nپاشو بیا دنبالم حالا من کجام مشهد الانم مجبورم دارم میرم تهران  \nخدایی نمیدونم فکر بنزینو نمیکنه حالا غصه ام اینه پول بنزینم نمیده هیچ خرج راهم با خودمه !!!!!!!\nبابا یه داریم ؟؟؟؟؟؟",
    "پسر خالم یه پراید خریده 7 میلیون سیستم صوتی انداخته روش 9 میلیون. شوهر خالمم (که باباش بشه) بابت این قضیه  ی سیستم حسابی ناراحت و عصبی شده.\nیه روز با پسر خالم داشتیم با ماشینش میگشتیم که یهو فهمیدیم  پنچر شده و زاپاس هم نداریم. زنگ زد باباش که زاپاس ماشینشو بیاره آقا دیدیم با یه قیافه ی عصبی اومد وگفت : کله خرا چقدر بهتون بگم صدای ظبط رو کم کنید. دیدید پنچر شد؟! تازه زاپاس هم ندارید؟!\nصدا ظبط پنچریبی زاپاسی؟؟؟؟؟!!!!!! آخه چه ربطی داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n((شوهر خاله ی گرامی استعداد مکانیکیت تو حلقم.\nبچه های 4جوک اگه ماشینتون خراب شد قبل از هر اقدامی صدا ظبطو کم کنید قطعا درست میشه))",
    "اغا دختر عمم لیسانس جغرافیه اون وخ هنوز به غار علی صدر میگه غار بنی صدر خخخخخخ.اینم لیسانس خخخخخخ.",
    "آقا  بنده حقیر که کوچیک بودم  \nاون قدیما اعضای طایفه بی رحمم  وقتی می اومدن مهمونی  از من بزرگتر ها تا جایی که میشد اذیتم میکردن منو میزدن بهم تیکه مینداختن \nآخرش می گفتم خیلی دوست داریم  ها \nبه این میگن فک وفامیل داریم ها ..!!!!!!!",
    "یادش بخیر داشتم اماده میشدم برم سربازی  وقتش که رسید تقسیمات و این جور چیزا\nرو که فهمیدم باید کجا برم\n بلیط گرفتم که صبح ایشالله را بیفتم\nصبح که پا شدم دیگه یواش یواش برم \n واسه بدرقم فامیلامون هم \n هم تشریف داشتن \n آقا دیدم یکیش واسم تخمه ، یکیش واسم ترشی، یکی لباس ، یکی تنقلات ،یکی .. خلاصه هر کی یه چیزی اورده بود  مثلا داشتم می رفتم سربازی ها  نه میرفتم دانشگاه تو شهره دیگه!!!!!!!!!!",
    "یه خواهر دارم ازدواج کرده توی یه اداره کار میکنه خانم از ساعت دو عصر تا دوازده شب با شوهرش خونه ی ما تشریف دارن با مقنعه میاد بعد با یک از شال یا روسریای من میره خونشون دیروز بعد از دو سال رفتیم خونشون موقع رفتن خیلی شیک و مجلسی شال و روسری هامو گذاشته تو دو تا از این پلاستیک زباله بزرگا داده دستم میگه بیا اینقدر سرکوفتم نزن  با این عتیقه هات حالا بابام به بدبختی بردتشون پایین ولی جدا از سرکوفتاش رفتیم خونه نماز شکر خوندم اخه دیگه چیزی نداشتم بپوشم",
    "روزای امتحان بود\nخونه قرار بود جوش جوری باشه که بتونم راحت درس بخونم\nمنم که فقط تو اتاقم درس میخوندم \nاعضای خونواده صبح می اومدن اتاقم میگفتن خوب بخون موفق بشی\nاز بیرون که می اومدن بازم میگفتن خسته نباشی خوب بخون\nشب میشد می اومدن واسه شب بخیر میگفتن خسته نباشی درس بخون\nنصف شب داش کوچیکمو میبردن دسشویی می گفتن خسته نباشی خوب درس بخون\nخلاصه اینکه روزی ده ها بار بهم سر میزدن و منم اخر تمرکز بودم!!",
    "آقامايه روز اومديم مثلاتالنگ ظهربخوابيم مامانم هي ازتوآشپزخونه صدام ميزد يک دفعه ديدم يه ماهيتابه داره مياد سمتم اماازخوش شانسي من هدف گيريش خوب نبود وخورد توپيشوني خواهربزرگترم که بالاسرم نشسته بود من ومامانم هرچي دم دستمون بود گاز گرفتيم اونم نگفت نه ماهيتابه برداشت زد تو فرق سر ما نه وجداني شمابگين فک فاميله ماداريم",
    "اقا....خانوم.....بابای ما ی تیپ داره ک خیلی دوسش داره وبهش وابستس\nبلوزشیک ومجلسی راه راه بنفشش رو با زیرشلواری راه راه خاکستری \nمیپوشه.هرچقدرم ک بهش میگیم بابازشته.شبیه نمکی هامیشی.گوش نمیده \nپس گردنی میزنه ومیگه شماسرتون نمیشه.اینا ستن.تازه گاهی هم زیر \nشلواریش روبا شلوارکردی کرم شکلاتی عوض میکنه.واین تیپش هم فقط ب \nخانواده خودمون منتهی نمیشه.حتی جلو مهمانامون هم همین تیپ رومیزنه\n\nبابای اعتماد ب سقفه ماداریم؟!!!!!؟!!!!!!!!!!!؟!!!! *-*",
    "من و رفیقم نشسته بودیم رو تخت داشتیم در مورد دوستمو حرف میزدیم بعد میگه تو واقعا باهاش رطع قابطه کردی ؟؟؟؟\nالان من هنوز موندم ؟؟؟\nاین چرا فوت نمیکنه چرا نمیمیره واقعا ؟؟؟\nچرا به دیار باقی نمیشتابه عایا؟؟؟",
    "واقعیه...\nخواهرم مریض بود مامانم اومده بهش میگه اگه خیلی حالت بده بگو نمیرم خونه مامان بزرگت تا تنها نباشی به مامانم با اعتراض میگم مامان پس من پشمم اینجا؟\nمیگه نع عزیزم تو لحاف لایکو هستی..\nمامانه ما داریم؟؟؟",
    "تازه فهمیدم تنها دلیلی ک باعث شده تا حالا بابام تو خونه تحملم کنه یارانم بوده\nباباهای این دوره زمونه این شکلین",
    "تو خانواده ی ما شرایط اینطوریه که اگه یکی یه کاری ازم خواست اول اسم داداش بزرگمو بگه بعد کوچیکه بعد...و در آخر اسم منو صدا کنن !!!!!!!!!!!!\nفک و فامیله من دارم ؟!عایا؟\nفقط یه چیزی می خواهم رکورد 4 جوک تو کم ترین لایک بزنم لطفا لایک نکنید آرزو بر جوان ها عیب نیس؟؟؟؟؟ههههههههههههه",
    "به بابام و مامانم می گم برم دبیرستان یا هنرستان خیلی روشن فکر می گن میل خودته بد برگشتم می گم دوست دارم برم هنرستان یهو مامامنم داد می زنه می گه غلط کردی مگه دست خودته بد می گم باشه دبیرستان بد از سال اول به نظرتون چه رشته ای انتخاب کنم مامانم می گه میل خودته بد برگشم می گم تجربی می گه خب من به فامیل چی بگم بگم دخترم با این معدلش باید بره تجربی ریاضی که بهتره میل خودته اما ریاضی رو انتخاب کن یعنی من موندم اینا نخوان به ادم ازادی بدن چی می شه کیا مامان باباشون این جورین لایک کنن ما هم با خبر شیم جمع خودیییییه",
    "يه بارم شوهرم به پسر صابخونه گفته بود بره رو پشت بوم كولرو درست كنه پسره بيچاره اون بالا كباب شده بود تا كولرو درست كنه وقتي اومده بود پايين شوهرم رفته بود بهش گفته بود خيلي كولر خوب شده راست گفتن قديميا كه عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد!\nبهش مي گم واسه چي اينو بهش گفتي ؟ كاشف به عمل اومد آقا فكر كرده عدو يعني دوست.\nببين كاراشا...",
    "به داداشم میگم دوست داری من بمیرم؟؟\nمیگه نــــــــــــــه...\nمیگم چرا؟؟\nمیگه اگه بمیری تنها میشمم!!!!!!!!\nخوبه باز تنهایی یه نفرو پر میکنیم!!!\n: - )",
    "من همینجا از بابام عاجزانه تقاضا دارم دیگه سفره رو پاک نکنه!\nیه شب پاک کرد، روزه بعد که سفره رو پهن کردیم صبحونه بخوریم \nدیدیم آشغالای دیشب که مونده هیچی، خلال دندونو پوست تخمه و\nیه دکمه هم لای سفره ست! :|\nیه روز دیگه یه من کارته سوخته از تو سفره درومد! باباااااا !!! :((",
    "دهه هشتادي فاميله مارو باش به مامانش ميگه ماماني خيييييلي دوست دارم الهي كه بميري\nعشق وعلاقش تو حلقم",
    "كوزت رو ميشناسين؟‏!‏\nکوزت منم كه مامان وآبجيم صبح ميرن خريد وصفا؛اون وقت من\nظرفاروميشورم؛خونه رو مرتب ميكنم؛سبزياروپاك كرده وميشورم و...‏!‏\nحالاحرفاشونو:\nآبجيم:توازصبح تاشب چيكارميكني دقيقا؟دقت كردي چقدتنبلي:‏@‏\nبابام:اگه واقعا خونه شوهرتم اينجوري بودي؛والاشوهرت حق داشت به فكرطلاق بيفته‏!‏‏!‏:‏(‏\nيعني خيلي وقته به اين فكرميكنم كه خونوادم يه نسبتي باخانواده ي تنارديه دارن آيا‏!؟\nيافكركنم زماني كه باچمدونم اومدم؛ياخونه رواشتباهي اومدم؛ياخونواده ي واقعيم بي خبرقبلاازاين خونه رفتن‏!نميدونم\nمن برم غذادرست كنم‏!‏",
    "پدر بزرگ من از سربازاي جنگ جهاني بوده هر وقت ازش مي خوام كه برام خاطرات سربازيشو تعريف كنه مي گه تو هنوز دهنت بو شير ميده جنگ مال ادم بزرگاس تو برو به عروسك بازيت با دخترا برس ولي مامانبزرگم چند وقت پيش گفت بسه ديگه تو كه اصلا جنگ نرفته بودي اونوقتا ده سالت بود باباتم با پس گردني برت گردوند \nمادربزرگ پدربزرگ ضايع كنه من دارم",
    "یو ها ها ها ها...\nمامانم برداشته مودم رو قایم کرده...\nهمشم به من میگه معتاد :|\nخبر نداره دارم با وای فای همسایه که بازه میام و پست میذارم:)\nدر ضمن معتادم نیستم!!!\nمامانه من دارم ;)",
    "برادرزادم یواشکی با پول توجیبی هاش رفته Ipod touch خریده!\n\nبعد ما بچه بودیم با پول توجیبی یه هفته مون می رفتیم دوتا پفک نمکی می خریدیم و تو زیرزمین یواشکی می خوردیم و پوستش رو منهدم می کردیم!",
    "دیروز رفتم خونه خواهرم یه سری بهشون بزنم.دیدم گودزیلا(محمد 6ساله) با مامانش دعواش شده.برگشته به من میگه میخام از اینجا برم خسته شدم این دو تا منو خیلی اذیت میکنن.گفتم حقیقتش بخای منم خسته شدم بیا با هم بریم پرورشگاه زندگی کنیم.\nبرگشته میگه:شد من یه کاری کنم تو خودتو به ما نچسبونی.",
    "فامیل های بابام اینا اومدن خونمون دعوت شام\nما براشون جوجه کباب با برنج اعلا ایران و دوغ محلی و هزارتا خوردنی با کلاس که سال تا سال خودمون به چشم نمی بینیم گذاشتیم.\nبعداااااااااااا از 3ماه دعوت کردن\nعمه هه یه دیس برنج دقت کنید یه دیس برنج با سه تا ران مرغ گذاشته یکی رو داده دامادش اون یکی رو داده پدرم که بچه برادر بزرگترش و ........\nچی بگم بابا یه خورشت قیمه هم گذاشته بود دختر خورد گفت این که خییییییللللللییییییییی تنده {که البته نا گفته نمونه با صقلمه سغلمه ثقلمه سقلمه مادرش مه عمه ام با شه  پاسخ قاطع و پهلو شکن رو گرفت}  \n2- حالا خونه عموم اینا اونا هم شب قبلش خونه پدر خانمش اینا دعوت داشتن پس مونده غذای اونا رو گذاشتن جلو ما تازه میگن برنج اعلاس {برنجش هندی بود}.\nنه تو رو خدا فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟؟ عایا؟؟ واقعا عایا؟؟",
    "آقا ما پری شب با داداشم و چند تا از دوستان رفته بودیم جاده چالوس کنار جاده واستاده بودیم،من دیدم دوتا ماشین با هم کورس گذاشتن خلاصه همین جوری به ما نزدیک شدن بعد یکشون کنترلشو از دست داد مستقیم هم اومد روی من بعدشم من رو با گاردریل یکی کرد من که اون موقع بیهوش شدم الانم با پا های شکسته دارم پست می زارم جالبیش این جاست که بابام میگفت کاش میزد تورو با خودش میبرد ته دره مامانمم از اون ور داشت تایید میکرد حالا فکر کنم باید برم دنبال پدر مادر واقعیم بگردم",
    "خونه عمم بودیم .. این دختر عمم  میخواد بره کلاس اول گفتم بزا یکم اذیتش کنم بترسه .. بره یه جا بشینه به حال خودش زار بزنه کم تر رو اعصاب ما اسکی بره از بس شیطونی میکرد . \nگفتم ریحانه میخوای بری کلاس اول ؟؟!! \n_اوهوم\nوایییی .. نچ نچ .. بیچاره شدی .. باید کتک بخوری .. هر کی بره کلاس اول معلماش انقد بدن میگیرن می زننت !!^_^\n_اوهو .. غلط کرده .. من خودم میزنمش ;-)\no_O اینا دیه کین ؟ واژه ای به اسم ترسو اصن نمیشناسن",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\nبا خانواده نشستيم داريم تام و جري نگاه مي كنيم!!!\nگربه هه ساعت كوك ميكنه ميخوابه بعد موشه نميذاره بخوابه تا صبح ميشه و ساعت زنگ مي زنه.\nمامانم ميگه: خالي بندي رو ببين!!! آخه گربه برا چي ساعت كوك ميكنه؟! سركار ميخواي بري؟؟؟\nمامان بزرگم ميگه: نه خير !!!\nبعضي از حيوونام دين و ايمون حاليشونه!برا نماز صبح كوك كرد!!! ^_^\nمن سکوت کنم بهتره",
    "خداوکیلی هرکی موافقه سخت ترین کار دنیا پاک کردن انگشت ها ودندون بعد از خوردن پفکه لایک کنه.خعلی اعصاب میخواد  جان تو.اصن هفت هشت نه وضی!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "داشتیم فیلم هندی میدیدیم سلمان خان با یه کلاش یه گردان زرهی رو نابود!\n                                گفتم بابا اینا خالی بندیه!!!\nبابام برگشت گفت که خالی بندی اینه که با اون ماشین بی صاحابت که نمیشه\nمسافر زد تو هم که سیگار نمیکشی ولی بازم ماشینت و خودت بوی سیگار میدین \nحتما به خواطر هوای آلودس ، هیچی دیگه زایع شدم و همرو به دیدن ادامه فیلم\nدعوت کردم،اینم پدر ما داریم یه کلمه حرف زدم تا سه روز بعد میومد هم ماشینو\nبو میکرد هم لباسای منو،اخه اینم فک و فامیله ما داریم",
    "رفتیم سفر (یه شش سال پیش) خواهرم چهار سالش بود(سرلشکر گودزیلاها) تازه یاد گرفته بود تونل بین راهی چیه یه هر از گاهی تقاضا میکرد ماهم هواسشو پرت کردیم یه بار نزدیکای غروب بود تو راه گفت بابا من تونل میخواهم ماهم هی خواستیم هواسشو پرت کنیم نشد تا شب گریه و زاری من تونل میخوام تا خالم اومدو دید هوا کامل تاریکه گفت بیا اینم تونل بعد تو راه بنزین زدیم از شیشه سرشو برده بیرون میگه (باحالت تعجب ) بابا این تونل پمپ بنزین هم داره !!!! \nقیافه ی ما تو ماشین ة ـ ة\nقیافه ی گودزیلا > ـ",
    "بعد5سال زنگ زدیم به خالمون که با خواهرم بریم خونشون اونم اصرار که نهار باید بیاین خلاصه رسیدیم بعد کلی حال واحوال نشسته بودیم که خاله سریع میز غذا رو چید کلی هم قربون صدقمون رفت ما هم خوشحال که گوشی خالم زنگ زد زن داییم بود مثل اینکه گفت بیا بریم فلان جا خالمونم نه گذاشت ونه برداشت گفت نمیتونم فدات شم دوتا گشنه مزاحم ومفت خور خونمن قاشف غذا تودست من وخواهرم نگاهامونم به هم خالس ما داریم",
    "چند دقیقه پیش داییم اس داد چه خبر‍؟منم گفتم خبر ازاین بدتر که 4روز دیگه باید بریم مدرسه اونم نه گذاشت و نه برداشت گفت:مگه هنوز میخوای درس بخونی؟؟!!!واسه رفتگری تا همینجام که خوندی زیاده!!!\nخدایی فک و فامیله ما داریم؟؟؟\nکلا انگیزه ی تحصیل منو برد زیر سوال!!!!!خخخخخخ",
    "دیشب برای خواهر بزرگترم خواستگار اومده بود.از این خجالتی های سر به زیر!خلاصه بعداز اینکه بزرگترا حرفاشون تموم شد گفتن این 2 تا جوون برن توی اتاق باهم حرف بزنن...\nبعد از نیم ساعت مامانم واسشون چایی برد و ب من اشاره کرد تا شکلات براشون ببرم باظرف شکلات رفتم تو و دیدم اوضاع خیلی خوب نیس اومدم مزه بپرونم گفتم راستی راستی خواهرمو دوست داری؟اونم با شرم گفت انشاالاه!!!0-0\nباتعجب اومدم بیرون داشتم ب حرفش می خندیدم  که اومدن بیرون و مامانم با شوخی پرسید:پسرم دست به زن که نداری؟اونم 2باره با شرم همیشگی گفت:استغفرلا...!\nاین خواستگاره خواهر من داره عایا؟\nاجازه هست دیوار را جویید؟...\nبزن لایکو واسه همه پسرای باشرم و حیا که هنوزم وجود دارن!\nباور کنید من یکیشو دیدم!...",
    "امروزبابام اومده یه هلوروازوسط نصف کرده نصفیشودادبه من،منم کلی ذوق کردم بهوگفت برم این نصفشم بدم این حیوونه بخوره....!!\nمن:|\nانسان:|\nحیوان:))",
    "رفتم دکترواسه کلیه م درهمین حین که دکترداشت سوال می پرسید مامانم بهش گفت:مدتیه خیلی بداخلاق شده.دکترِهم که نمیدونست چکارکنه(بیچاره دلش میخواست ریسه بره)یه ابخندزدوگفت زیادباکامپیوتروگوشی کارنمیکنه؟مامانم:گفت چرا ...دکترِ گفت:واسه همین.البته تواین سن همشون اینجورین.بیچاره کلهم یادش رفت من واسه چی رفتم پیشش و تخصصش چیه!\nبعدکه اومدم بیرون به مامانم میگم چرااینجوری گفتی مگه روانشناس بود این بیچاره !؟!\nمیگه تو هیچی نمی فهمی همه اعضای بدن بهم ربط دارن!\nمن0_o\nدکترروانشناس(((((\nدکتراعصاب///////",
    "عاغا من اول تابستونه پام شکس(ممنون بهترم الان!)\nاین مامان بزرگه من داره خونه میسازه بعد اومده با یه حالت خاصی(خواس،خاس،خواص) \nمیگه عزیزم؟! کی دیه تورو میدن؟! لنگم! خونه پیش نمیره!!!!!!!\nمن از شما می پرسم فک و فامیل به فکر منه داریم ما؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!\nوالـــــــــــــــــــــــــا!!!!!!",
    "________________________\nرفته بودم خواستگاري عشقم همه حل شد بود  عروس خانومم بلي رو گفته بود  اما  باباش گفته بود نه\nاومديم خونه با جواب منفي \nرفتم تو اتاقم  ناراحت بودم\nمامانم  ميگه ناراحتي نداره که  اين نباشه  يکي ديگه\nفکو فاميله دیگه :(",
    "تو اتاقم تنها نشسته بودم\nپسر کوچيکه  عموم ه از م ده سال کوچیکتره  اومد تو اتاق  گفتم نميشه  در بزني   \nبهم ميگه اين بچه بازي ها  چيه  اين کارا دخترونس   تازشم  مگه چيزي بين ماست که نبايد  بدونم\nفک و فاميله ديگه_____",
    "نشسته بودم  پاي سيستم \nميرفتم 4jok\nپسر خالم که 10 -12 سالشه اومد نشست کنارم\nبهم گفت  تو هم ميري اين سايت\nگفتم چطور گفت من 3 ساله تو اين سايت عضوم و اس ميفرستم براي 4jok\nاومد يوزر پسوردشو زد ديدم بالاي 300 تا اس فرستاده!!!!!\nفک و اميل داريم ديگه",
    "دختر عموم 16 سالشه هنوز کلاس اول راهنماییه!!!رفیفاش تو مدرسه صداش میکنن:ننجون!!\nهنوز فرق زرد آلو وشلیل رو نمیدونه!!چند وقته پیش یه دکتر تو تلویزبون گفته بود هسته زرد آلو رو بشکنید بشکنید بخورید.\nاین احمق هم هسته ی 18  تا شلیل رو شکسته بود خورده بود!!هسته ی شلیل هم که سرشار از سیاه نور!!!!!خلاصه این خانم دانشمند رو بردیم بیمارستان!!!!معدشو شست وشو دادن!!!!!اونوقت تو بیمارستان زن عمو به دکتر گفت:دکتر دخترم  میخواد دکتر بشه!!!دکتر نگاه سنگینی بهش انداخت گف تو حتما دکتر میشی!!!ینی داشتم میمردم از خنده!!!!\nشما بگین واقعا این فک وفامیله ما داریم؟؟!!!!!\nدعا کنین سکته نکنم از دست اینا!!!!!!!!",
    "دیروز مامانم اینا میخواستن برن عقد یکی از فامیلا\nقرار بود منم بعد از عقد حدودای ساعت 8:30-9 برم خونه داماد\nمن نشسته بودم تلویزیون نگا میکردم\nمامانم که داشت از در میرفت بیرون اومد تی وی رو خاموش کرد\nکولرم خاموش کرد\nچراغ ها روهم خاموش کرد\nگفت خدافظ درم روم قفل کرد رفت",
    "دیشب ساعت یک رفتم خونه کلیدو انداختم درو بازکنم دیدم در باز نمیشه نگو که مامانم درو از پشت بسته که من نرم خونه\n دیشب تا خود صبح و حتی همین الان دارم دنبال خانواده واقعیم میگردم\nهرکی مثل منه لایک کنه و زودبیاد باهم بگردیم",
    "پدر و مادرم درمورد جدید کردن وسایل خونه حرف میزدن که یهو خواست یه چیز باکلاس بگه گفت بروز و آپتودی(...)باشیم.\nمن و داداشم در حال گاز زدن گل های باغچه بودیم که یهو با لحن جدی گفت   \nببخشین یه اشتباهی کردم همون آبدی خودمون.\nمن بخاطر افراط در خنده به دل دردی مبتلا شدم که نصیب گرگ اقیانوس نشه.\nبه افتخار همه ممن ها بزن لایکو...\nنشون بده چقدر مادرتو دوست داری خوش غیرت....",
    "داداشم رفته شامپو بدن خریده بهش میگم آخه باهوش تا صابون هست چرا شامپو بدن میگه واسه خودمون نخریدم واسه ماشینم گرفتم....آخه شما بگید این داداش ما داریم !!!!!!!!!!!!",
    "خالم داشت عکسای رو دوربینمو نگاه میکرد...یهو گف این پسره کیه¿چقد ابروهاش خوشکله¡¡¡¡¡\n.\n.\nمنم گفتم پسرعمومه..ابروهاشو میگیره..\n.\nخالمم گف اه چقد بدم ازپسری میاد ابرو بگیره\n.\nمنم خیرسرم اومدم درستش کنم گفتم ..خاله اونجور نیس ک تو فک میکنی..این پسرونه میگیره¡¡¡\nابرو زنونه»»»»»\nابرودخترونه«««««\nشیطونکی»»»»\nابرومردونه||||||",
    "ی روز داداشم اومد خونه گفت رفتم فرم اهدا عضو پر کنم اما شانس فرم ها تموم شده بود . \nحالا سخنان گوهر بار مامانم: تو غلط کردی میری فرم پر میکنی ، گور به گور بری ، الهی جون مرگ شی که میری از این فرم ها پر میکنی منو عذاب میدی ،\nداداشم:0-0\nمن:o_O\nسازمان اهدا عضو که دیگه دیدن نداره!!!!",
    "بله از سوتیای شوهر خالم براتون بگم که عاقایی که شما باشین ای شوهر خاله ی ما یه گاوصندوق میخره طمام اسناد مهمش مثل سند و پول و فاکتور اسناد شناساییشو گذاشته تو این با خودش فکر کرده شاید کلید زاپاس گاو صندوقم خیلی واسش مهمه گذاشتتش تو گاو سندوق و دررو بسته \n.\n.\nبله الانم یه شوهر خاله داریم با یه گاو سندوق پر از اسناد مهمش+کلید زاپاس که تو گاوسندوقه و کلید اسلی گاو صندوق که گم کرده \n.\n.\nهمچین خانواده ی عاغل و فهمیده ای هستیم ما بله \nراستی پست غبل یادم رفت بگم پست اولمه عاقا پست اولم بوده",
    "عاغا امروز روزه تولدمه بابام اینجا نیسرفته مسافرت. بهش اس دادم امروز من به دنیا اومدما:-pبعد چند دقیقه بهم اس داده حیفه دنیا که تو اومدی توش:-D       \n\nمن::-!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nبابام:-dddddddddddddddddddddddddddddd",
    "عموم اینا اومده بودن خونمون منم اومدم چایی بدم بهشون تا به عموم رسیدم دسته ی سینی شکست چایی ریخت رو عموم وای وای وای!\nعلاوه بر این که داد زد یه مقدار هم اشک ریخت منم با کلی معذرت خواهی و التماس و خواهش آرومش کردم البته پدر و مادرمم حسابی نقل و نبات بارم کردن\nمنم واسه این که بیشتر از دلش در بیارم نشستم کنارش بهش میوه تعارف کردم اونم شروع کرد به خوردن منم یه انار چاق و چله برداشتم اومدم که نصفش کنم آبش ریخ رو لباس عموم وای لباسشم سفید بود!!\nهیچی دیگه تصمیم گرفتم صحنه رو ترک کنم\nخداییش بد شانسی که  بیاد از همه طرف میاد.",
    "آقا(آره گلم درستش این شکلیه) این بچه هایی که تو این فیلما باباشونو پدر صدا میزنن واقعیه یا فتو شاپه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nآخه من امروز تست کردم صدا زدم پدر\" جواب نداد.دوباره گفتم پدر باز جواب نداد.یهو صدا زدم بابا.برگشت گفت زهره مارو پدر.خو عزیز من این زهره مارو همون اول میگفتی",
    "تا جایی ک تو در وهمساده و بچه آی گللللللللللل مردم!!! دیدیم بچه آشون دیر ک میرن خونه مامانه بشون گیر میده!!!\nمامانه من زود ک برمیگردم خونه میگه:چرا انقد زود برگشتی هان!؟!\nینی تو الان کارتو انجام دادی دیگه!؟!\nاصن رفتی ک برگشتی!؟!\nب هر حال اینم ی مدلشه!\nدر هر صورت میخاستم بگم قربون مامان گلمم میشم...",
    "يكي از دوستام ازدواج كرده شوهرش هيوندا كوپه داره . به اون يكي دوستم مي گم كوپه يعني چي مي گه يعني ماشيني كه دو تا در داره خلاصه دو نفرست . \nبه شوهرم مي گم برام كوپه بگير دوتايي سوار بشيم. توضيحات دوستم رو هم بهش گفتم. \nحالا رفته با كلي ذوق وانت دوستش رو آورده مي گه اينم يه جورايي كوپه است بيا بريم دور بزنيم!\nاز شما مي پرسم اين شوهر واقعا؟ \nيا فرشتس؟",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/  @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011\nاین کشتی رو که نشون داد ما  داریم پشتک میزنیم که حسن رحیمی طلا گرفته  بد مامانمو نیگا کنید چی میگه:\nمامانم: اول یه نفس عمیق ......آخیییییییییییییییییییی\nمن:چی شده مامان خوشگلم ناراحتی؟؟؟؟\nمامانم: نه آخه اونی که باختو نیگا کن آدم دلش واسش میسوزه!\nمن: ینی ناراحتی حسن رحیمی طلای جهانو گرفته؟؟؟؟\nمامانم: نه ....ولی آخه نگاش کن عرقیه  أه أه أه  حالم بهم خورد \nمن:&______o______&\nمامانم:^____O_____^\nحسن رحیمی:$_____O_____$\nدبیر  کنفدراسیون کشتی 0_____o______0\nمادر بگردم به قربونت ؟؟؟؟مامانه حساسه من دارم؟؟؟؟؟",
    "با پسر خالم ساعت 2 بعد از ظهر قرار گذاشتم\nگفتم همه خوابیدن اومدی زنگ درو نزن یه میس کال بنداز\nبرگشته میگه گوشیم ساده اس میس کال نداره جون تو",
    "~~~ سوگلی ~~~\nواس تولد بابام با آبجیام کادو خریدیم روش نوشتیم از طرف \"دخترانت\".بابام اومده کادوشو باز کنه برگشته میگه \"دختر انت\" کدومتونید؟!\nمن ‏O_o\nدومادامون ‏o_O\nدختر انه بابام *_~",
    "عاغا هیچ تفریح سالمی بهتر از این نیست که با بابابزرگ من فوتبال ببینی! ینی یارو تو زمین خودشه میگه بزن بزن! من: آخه بابابزرگ از اینجا چجوری گل بزنه؟!! بابازرگم: تو بچه ای نمیدونی من خودم قبلا بازی میکردم از همون فاصله گل میزدم!!!!! حالا جالبش اینجاست معلوم نیست طرفدار کدوم تیمه توپ دست هرکدوم میفته میگه بزن!!!بابابزرگه من دارم؟!!!\n\nقربونت بشم بابابزرگ خودم نوکرتم خیلیم دوستت دارم",
    "امام رضا سلام الله عليه \n راوی: \n و كانَ [أبُوالحسَنِ الرِّضا ع] كَثيرَ المَعروفِ والصَّدَقَةِ فِي السِّرِّ \n امام رضا سلام الله علیه در پنهان بسيار نيكى مى كرد و صدقه مى داد . \n  \n  عيون أخبار الرضا ع : ج ۲ ، ص ۱۸۴ / اهل بيت در قرآن و حديث : ج 1، ص 472",
    "آغادیشب خونه داییم اینابودیم\"((((تلوزیون داش مسابقه چای محسنونشون میداد!!!؟)))))))\nشوهرخالمم ی نگاهی ب تلوزیوون انداخت ازجاش بلند شدوگفت:(اه شانسو میبینی؟\nهمه :چی شده....چی شده\nشوهرخالم:خواستم چای محسن بگیرما باز....اه..تف..\nداییم:همچیین از خودت ادا دراوردی فک کردم یارانه هاروغط کردن!!!\nتوخانواده شمام اینقد رویارانه حساسن؟؟\n\nفک و فامیل ماداریم؟؟؟",
    "پدافند غیر عامل پدر من برای بلند کردن ما از سر کامپیوتر\nیک قمپز در میکنه\nبعله ما همچین خانوادیم",
    "دیشب (طرفای ساعت 8) داشتم از تب و لرز میمردم دیگه .. هیچکس به دادم نمیرسید \nبابام از سرکار اومد .. گفت مجید چشه؟؟ گفتند تب و لرز کرده ...\nبابام یه نعره کشید گفت زود باشین ببرینش دکتر ؟؟ .. بعد رو به مامانم کرد .. گفت یادته چند سال پیش گاو همسایه همینجوری شد مُرد ؟؟\n\nامواج احساسات خانواده رو میبینید ؟؟ بچشونو با گاو مقایسه میکنن ..؟؟",
    "عاغا صب پاشدم مامانم میگه پاشو ظرفارو بشور میخوام غذا درس کنم.گفتم مامان من گشنمه بذار صبونه بخورم بعد.گیر داد لازم دارم حداقل زودپزو بشور.حالا بنده در حال شستنه زودپز\nمامانم:رویا ناهار ماهی درست کنم؟؟؟\nمن از شما میپرسم ماهی تو زودپز درست میشه عایا؟؟؟؟؟\nمن:-o\nمامانم:-/\nماهی:-)\nزودپز:-D\nبازم من:-((((((\nمامانه ما داریم؟؟؟؟؟؟",
    "آقا روزه تولدم بود\n\nمهمونا یکی یکی اومدن   و بعد نوبت رسید به دادن کادو ها \nدیدم زن عموم واسم یه دست  بشقاب آورده بود\nگفت ایشالله تو روزه عروسیت لازم شه\n\nفک وفامیل  زن داریم دیگه",
    "یه مادری داریم ما که کلا با لباس پوشیدن ما مشکل داره\nحتی اگه لباس باسلیقه ی خودش هم بپوشم \nمیگه: \"داری مصصخره میکنی؟؟؟بالاخره نوبت منم میشه\"\nحالا فهمیدم منظورش از این حرف یعنی چی:\n.\n.\nروز خواستگاری م  همه با لباس رسمی مامان بمنظور انتقام \nبا دمپایی نیکتا اومد....\nبععععله به این میگن خونواده ی انتقام جوووو...",
    "سر سفره نشسته بودیم یهو غذا پرید تو گلوم ، مامانم به گودزیلامون گفت بدو برو آب بیار . برگشته میگه : ولش کن اونو مامان ، من خودم دارم از زور تشنگی ماست میخورم !!!!!! ^_^",
    "دارم با داداشم بحث میکنم.از حرفام خسته شد گفت ولم کن دیگه خفه شو بوی دهنت قطار چپ میکنه\n@@",
    "دیگه سریال کره‌ای هم نمیزارن چند وقته قیمت اجناس تو چوسان قدیم از دستمون در رفته !!",
    "رفتم با کلی ذوق ماکارونی سبوس دار خریدم( در جریانید که رنگش تیره اس...)\nاومدم خونه مامانم برگشته میگه جل الخالق! ماکارانی کاکائویی خریدی؟اصن شما جوونا \nعقل تو کلتون نیس!فقط ادعا دارین!داشتی طعم دار میگرفتی لااقل زعفرونی...\n\nمن زبونم قاصره :||\nمامان  @_@\nکارخونه ماکارونی :!!!!!!!!!!\nکاکائو :(((((((((\nزعفرون :))))))\nو من :||||\nمن ||||||",
    "عاقا(آقا-عاغا)ما ی روز رفتیم مسجد ختم یکی از فامیلامون بود\nخلاصه رفتیم و دیگه آخرای مجلس بود ک دیگه داشتن سفره پهن می کردن ک ناهار بدن بگذریم!ناهارو خوردیم و ب همراه بابام و مامانم و خواهر بزرگترم داشتیم بر می گشتیم خونه توی راه انقدر بابا از نوع غذا و خواهرم از طعم غذا و مامانم از طرز پخت برنج اون خدابیامرز غر زدن ک دیگه داشتن خستم می کردن!\nتازه بازم بابا و مامانم اضافی غذاشونو آورده بودن خونه!رفتم غذاهارو بزارم توی یخچال از همه پرسیدم نمی خورین؟همه اه کردن و رفتن توی اتاقاشون منم بیخیال شدم و رفتم اول لباس بپوشم و بعدش بیام غذاهارو بزارم.رفتم توی اتاقم و حدودا 5دقیقه بعد اومدم بیرون و دیدم بابام و خواهرم افتادن روی غذا و مامانم هم روی سالاد افتاده!خلاصه من هم اون روز معنی غذای بد مزه رو فهمیدم!این خانوادس من دارم عایا!\nمن @_@\nخانوادم *_*\nروح اون خدابیامرز &_&\n{بزن لایکو اولین پستمه}",
    "دیروز گودزیلا اومده میگ تو مث ویندوزی میمونی ک توش نرم افزار نصب نکردن فقط سطل آشغال داری :-000\nمن موندم گودزیلا این حرفا رو از کجا میاره!!!",
    "ی رو ز گودزیلا رو برا اولین بار فرستادیم مغازه واسه لاکپشتش 1 دونه کاهو بخره بهش گفتیم اگ نداشت خیار بخر براش؟\n10 دقیقه بعد گودزیلا برگشت با ی دونه خیار :-0\nبهش گفتیم چرا ی دونه گفت شما گفتین ی دونه کاهو بخر نداشت خیار!!!\nگودزیلاست دیگ!!",
    "از مامانم پرسيدم:مامان شما تو ٤ جوكي؟\nمامان:نه په فقط  تويى .\nمن:اون سايت خوبيه؟\nمامان:نه په فيس بوك خوبه\nمن:مامان ميشه انقدرنگى نه په\nمامان:نه په فقط تو ميتونى",
    "پست 1\nعاقا امروز مثلا تولدم بود بعد مامانم کل خونه رو به مناسبت خونه تکونی پاییزی ریخته بیرون\nمنم دیگه نمیتونستم برم آموزشگاهمون\nهیچی دیگه دیدم ضایست بگم خونه تکونی دارم نمیام گفتم به مناسبت تولدم جایی دعوتم نمیرسم بیام\nجاتون خالی درحال فرچه کشیدن فرشمون دارم (فوت کردن شمع درنظردیگران)\nبراتون پست میذارم\n\nفکوفامیله ماداریم\nنه خدااااعــــــــی مامانه من دارم\nمنکه ازفردا میخوام برم پرورشگاهارو بجویم",
    "پسر خاله اسکول بنده رفته خواستگاری.خعلی خجالتیه:l\nبا دختره رفته ی اتاق تنها صحبت کنه خیر سرش!\nهر چی کرده چیزی ب ذهنش نرسیده گفته ببخشید \nاب  شما لوله کشیه ؟:l:l\nعروس خانوم هم فک کرده اقا داماد داره باهاش شوخی میکنه\nمیگه نه! میریم از چاه اب میاریم.\nتو زمستونا خیلی درد داره یخ حوض بشکنیم تا اب بیاریم:l\nپسر خاله شنقل ما هم گفته اخی عیب نداره\nرفتیم سر خونه زندگی مون لوله کشی اب میارم برات:)\nخانواده عروس هم ریلکس خالم اینا رو بیرون میکنن=))\nخالم اینا:l\nاقا داماد:)",
    "امروز بدون اینکه به خونواده بگم، رفتم خون دادم\n(ببببببله ما اینیم!!!!!)\nبا غرور و خوشحالی برگه اهدا رو دستم گرفتم رفتم خونه\nبابام گفت کدوم گ..... بودی؟؟؟( :-o )\nبا خوشحالی گفتم رفتم خون دادم!\nگفت: آخه پشه، تو خون ت کجا بود که رفتی خون بدی! مگه دیوونه شدی خونتو بدی به یکی!! بیچاره کسی که خون تو رو بگیره!!!\n\nایهاالناس کمک کنید!! بابایی داریم ها!! \nمگه خونم چشه!!!\nمن میرم خودمو بکشم :-((",
    "داشتم فکر میکردم خوب دیگه کم کم هوا سرد میشه دیگه کولر نمیخواد روشن کنی هی باباهه بیاد خاموش کنه که یدفه یاده بخاری افتادم :||||\nاز همین الان دارم میلرزم :|||",
    "بابام رفته مسافرت، هر شب ساعت ۲ اس ام اس می زنه بهم: پاشو کولر رو خاموش کن!",
    "گودزیلای ما (داداشم 12 سالشه) اومده ب مامانم میگ \"مامان متوجه شدی پسره همسایه دختره\" :دی\nخب آخه برادر من م مجبوری حرف بزنی :)))))",
    "سه روز بعد عقدم باماشینم تصادف کردم، ماشینم داغون شد، مادرم زنگ میزنه، مامان: قاسم خوبی؟ من: اره من خوبم. بعد شش روز مامانم که ماشینم در اومد میگه خدارو شکر ماشینتم که هیچی نشد!!!!!\nمامان:)\nسه میلیون و چهارصد خرج ماشین:)\nماشین:)\nمن:{\nاولین پستمه عاشق سایتتون و بچه هاش شدم:)\n1932/5/31 تاریخ ازدواجمه:))))",
    "پدر بزرگم فوت کرده شب داشتیم از مسجد برمیگشتیم.کوچه هم باریک بود هم تاریک (قافیه رو حال کردی) این مامی ماهم همین طور که قاطی جمعیت میرفت یه دفعه برگشت عقب خورد به من،من بیچاره ام مثل گونی سیب زمینی پخش زمین شدم، مامانم گفت : ای وای عزیزم ببخشید بخدا متوجه حضورتون نشدم\nبعد من گفتم :نه مامان جان چیز مهمی نیست عزیزم\n مامان گفت: ااااااا تویی مرده شورت ببرن که همیشه سر راهی برو گمشو جلوتر حواسم بهت باشه گند دیگه ای بار نیاری!!!!!!!!!!!!!!!\nخب مادر من اعصاب ندارید چرا مسئولیت قبول میکنید منکه داشتم تو پروشگاه زندگیمو میکردم\nمن | (کوفیده شدم به دیفال این ریختی شدم)\nملت عزادار :-))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))",
    "اغا...این یکی از خاله های ما خیلی پفک دوس میداره.چند روز پیشا هم با خالم اینا دوتا ماشین شدیم رفتیم شمال.بعد یه جا تو راه مامی من رفت دوتا کیسه گنده(بعععله خیلی ثروتمند میباشیم)پفک و چیپس خرید.دختر اون یکی خاله منم ک گودزیلای واقعیه اومد تو ماشین ما ، منم فرار کردم رفتم تو ماشین خالم اینا.بعد اینا ک نشسته بودن تو ماشین و راه افتاده بودن و مامی بنده در چیپسو باز میکنه و یهو دختر خاله گودزیلام یهو میزنه تو گوشش و در گوش مامی بنده در حالی ک چشماش پر اکش بوده میگه:خاله ترو خدا ب کسی نگو ک ما پفک خوردیم.اخه اگه خاله الهام بفهمه ما چیپس خوردیم از غصه دق میکنه!دیگه خودتون قیافه مامی منو تصور کنید!\nمامیم:|\nگودزیلا:(((((\nبابام:))))))))))))))))))))\nاخه اینم فکوفامیله ما داری؟؟؟",
    "یه ماه پیش داشتم بایکی ازدوستام ازپله های کتاب خونه میومدیم پایین.پایین پله هام باشگاه بدن سازی پسرابود.عاغایوهومن پام لیزخورازبالای پله هاقل خوردم تارسیدم پایین.جلوی پای سه تاپسرازین هیکلی ها وایسادم.حالاسالمم بودم برعکس! این رفیق کصافطمونم وایساده بودجلوایناجایی که جمعمون کنه هرهرمیخندید!حالامنم اخم کرده بودم ایناجرعت نمیکردن بخندن!هیچی دیگه خیلی شیک ومجلسی پاشدم خودموتکوندم شیرجه زدم توافق اخه رفیقه ماداریم؟نه خداوکیلی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "روزی از روز های صخیف تابستان (سخیف؟! یا حتی ثخیف؟!) ما نشسته بودیم جلو کولر (به جان هفت پشتم فقد روزی یه ساعت روشنه )بابامم رفته بود بالا صندلی داش لامپ می عوضید همزمان خاطره ای می بازگویید:\n((یادش بخیر داهاتمون می خواستن برق وصل کنن هر کسی خونه خودشو سیم کشی کرد منم خونه خودمونو داییمو سیم کشی کردم.برقو وصل کردنو همه ی چراغای خونه های دیگه سوخت جز خونه ماو دایی!هیچی دیگه حالا هی از خونه های دیگه زنگ میزدن میگفتن به یاشار بگید بیاد خونه مام سیم کشی کنه...))\nطفلک تا نیم ساعت بعدم نفهمید چه سوتی ای داده...!",
    "یکی از طفریحات سالم من و مامانم هم اینه ک وقتی حوصله مون سر میره ، دوتایی بلند میشیم ب هوای خرید میزنیم بیرون و ب جای خرید با هم دعوا میکنیم.انقد حال میکنییییییییم.تازه وقتیم ک برمیگردیم خونه با هم اشتی میکنیم و عشقمون به هم بیشتر هم میشه!\nبعععله همچین ادمای صلح طلب و ارومی هستیم...\nاخه اینم فک و فامیله ک فک و فامیله ما دارن؟\nمن:))))))\nمامیم:))))))\nفک و فامیل:|",
    "آغآ شمام از این گودزیلا ها دارید ک ب رودخونه بگه روخدونه؟ به متر بگه مرت به عطر بگه عرط : چتر بشه چرت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nا\nاولین پستمه........... با لایک امیدواری بدید....",
    "میرم کلاس کامپیوتر\nاین جلسه درمورد  نرم افزار داشتیم بحث میکردیم که استاده \nیه نرم افزار معرفی کرد که راحت تر از فتوشاپه ولی کارهمونو انجام میده\nاول ازکلاس عکس انداخت بعدش روش کار کرد\nبعدش ازمون پرسید کدوم بهترشده\nهمه گفتیم اولی(اونی که روش کارنشده بود)\nبیچاره خیلی ضایع شد!!!!!!!",
    "کـــامــــــلا واقـــــــــعـــی\nبابام خونه نبود. دیدم کولر روشنه. اومدم گفتم شما سردتون نیس کولر روشنه؟ مامانم میگه مگه رو کولره؟! ینی من دیگه کلمو به کجا بکوبم؟!!!!! فک میکرد رو فن ه . بعدم گفت برو بزار رو فن.\nرسالت پدرم رو به انجام رسوندم. : دی\nخرطوم این فیله تو حلقم اگه دروغ بگم.\nاین اتفاقا همین الان افتاد. الانم که داشتم پستو مینوشتم بابام اومد خونه. من برم ازش جایزه بگیرم..",
    "عاقااااااااا \nما یه گلدون داریم تو خونمون گلش داره خشک میشه خواهرم میگه باید چند تا کرم برزیم توی خاکش که هوا برسه به ریشه اش (از اون جایی که من بی اشتها شدم خانواده میگن کرم دارم یا اسکاریس) مامانم بهم میگه تو که کرم داری چندتا بریز پای گلدون جون بگیره!!!!!!\nمن@-@\nمامانم ...\nگلدون --------\nسازمزان محیط زیست ایران@*@",
    "آغا یه روز اومدم خونه کسی نبود یهو دیدم یه چراغ خواب جدید تو خونه اس منم خرکیف شدم پریدم روش دیدم نه دکمه ای داره نه چیزی حالا هی میزدم به پریز و درمیاوردم ولی روشن نمیشد هیچی دیگه درحال کشتی گرفتن باهاش بودم یهو مامانم اومد من: مامان من اخه این چیه خریدی کار نمیکنه یهو دیدم مامانم پهن شد رو زمین میگم إإإ مادرمن این حرکات از تو بعیده چی کار میکنی؟میگه خاک بر سر بی فرهنگت اون نوریه تو شب خودش روشن میشه البته تو شعورت نمیرسه باید از فانوس استفاده کنی\nمن@@\nچراغ خواب==))))\nمامان ضایع کنه داریم؟؟!",
    "ساعت دو شب بود كه متوجه شدم يه نور توي سالن خونه تكون مي خوره با ترس و كنجكاوي رفتم ببينم چيه \nفكر مي كنيد چي ديدم ؟دزد؟ قاتل؟روح؟....؟\nديدم بابام خيلي مظلوم نشسته كف زمين يه كاسه آش هم جلوشه مامانمم مثل كسايي كه دزد گرفته با چراغ قوه بالاي سرش ايستاده \nميگم چه خبره؟مامانم ميگه بابات وانمود مي كنه رژيم گرفته نگو شبا مياد تلافي مي كنه صداي خش خش اومد فكر كردم دزده خواستم بزنمش \nخوب باباجون گرسنه اي در ملأ عام بخور كه اينطوري ضايع نشه ديگه \nفك و فاميله داريم ؟؟؟؟؟",
    "من مامان پول اب او مده 100000 تومان \nمامان : بله دیگه\n از صبح تاشب میشینی پای این کامپیوتر کوفتی همینه دیگه\nمن اخه چه ربطی داره مامان؟؟؟؟؟؟؟\nمامان: هیس حرف نباشه حرف بزرگترت حرف نزن!",
    "یه بار به مامانم گفتم مامان منو از توخیابون برداشتین ؟؟؟\n\nمیگه نه بابا اگه تو خیابون بودی که برت نمیداشتیم !\n\nتورو یه نفر گذاشت دم در مارو تو عمل انجام شده قرار داد!\n\nمنو میگی: هی روزگار:((((((((((((",
    "به مامانم میگم گشنمه:\n\nمیگه تخم مرغ تو یخچال هست روغن با ظرف هم تو کابینته برو \"هرچی دوست داری \"درست کن\n\nالان نیم ساعته من دارم فک میکنم چه طوری با مایتابه و تخم مرغ ،مرغ سوخاری درست کنم:|",
    "با بابا و مامانم رفته بودیم فشم مامانم به بابام گفت نگه دار از این سنگ های پای کوه برای گلدون بردارم بابام نگه داشت مامانم رفت سنگ بیاره یه زره طول کشید بابام گفت حالا انقدر اینجا میمونه تا یه سنگ ازبالا بیفته رو سرش عین سگ مرده بیفته وسط خیابون\nاخه این بابا من دارم حالا جالبیش اینجاست وقتی من این حرف رو جلو مامانم زدم بابام این گفتهی خودش رو کتمان کرد",
    "خوش به سعادت اين نسل جديد که کلي سرگرمي دارن. والا سرگرمي نسل ما يه چرخ گوشت بود که دستمون رو مي کرديم توش دستمون تا زانو قطع مي شد! بعدش کانال پنج برنامه در شهر نشونمون مي داد کلي حال مي کرديم.",
    "گودزیلا(داداشم)بعدکلی التماس اجازه دادم بشینه پای لپ تاپ داره عکسامو نگاه میکنه ی چندتا عکس قدیمی هم توشون بود نه گذاشت و نه برداشت میگه قبلا چقدرزشت بودی تو...\nهمش با روان شادروانم بازی میکنه!!\nدارم میرم خودمو بکشم...",
    "خواهر و برادرم که از من کوچیکترن دارن تو خونه میزنن تو سر و کله ی هم\nبابام به مامانم میگه : اینارو ببین عینه تام و جری از صبح تا شب فقط دنبال همن !\nمامانم هم با دست منو نشون میده میگه :\nاینم هم عینهو اون سگه که تام و جری ازش حساب میبرن !\nبابام :D\nمامانم :)\nخواهر و برادرم :lol:\nمن :|",
    "پســر خــالم یــه دو هــفتــه زنــدان بــود حــالا اومــده بــیــرون\nبعــد اومــده خـــونه مـــا تلــویزیـــونم داشــت قســمت ســوم جــومــونگ رو پخــش میــکرد زیر نویــس کـــرده بــود جـــومــونگ 3 بــعد پـــسر خـــالم برگشــته مـــیگه ای بــابــا یـــکی دوســال پیــش جــومونــگ 1رو ســـاختن دنــیارو مـــی بینی تــا اومــد ما بیایم بیرون جومونگ 3رو هم ساختن ...\nحـــالا مـــا داریـــم مبـــل هارو گـــاز میزنـــیم بعد برگــــشته میگه نه اتفاقـــا صــــحنه، صـــحنه ی خـــیلی اکشــــنیه چـــرا میخندین  . . .\nپسر خاله از همین جا هــوش و ذکاوتت تو حــلقم... چی کشیـــدی تــــو زنــــدان ؟؟؟ مـــی دونم معلـــومه نمــــیخواد بـــــگی ... ^_^",
    "با مامانم دعوام شده سرمو انداختم پایین دارم مثل بچه ادم توهیناشو گوش میدم\nیهو نمیدونم چی شد برگشته میگه علی خفه شو دهنتو ببندا!!!\nمنO_o\nمامانم:-/\nدر و دیوار خونه:دی",
    "با داداشم دعوام شد و بزن بزن …\nچنگ انداختم تو صورتش یه دفه داد زد مامااااان این وحشیو از کجا آوردین؟؟؟\nمامانمم گفت به بابات گفتم برو پرورشگاه بچه بیار رفت باغ وحش اینو آورد!!!\n\nمن:|\nمن:|\nمن:|",
    "الان داشتم پست یکی از 4جوکی ها رو میخوندم,به مامانم میگم تا حالا منو با دمپایی ابری زدی؟میگه اره یه بار,بعد برگشته میگه من میزدمت که بابات تو رو نزنه,اخه بابات خیلی بد تو رو میزد!\nواقعا پدر مادر واقعی من کجان؟\nاولین پستمه",
    "بابام اومده میگه بچه ها یه شهر انخاب کنین این چند روز آخر شهریور بریم مسافرت ! \nقسمتی از گفتوگوی ما :\nمن: بریم اصفهان ^_^\nبابام: پسرم اونجا خیلی دوره نمیشه :)\nمن: بریم ماسوله ، میگن خیلی قشنگه... ^_^\nبابام: ماسوله ؟ :| ماسوله از اصفهانم دورتره اصلا را نداره :)\nمن: پس بریم یکی از شهرای شمالی که دریاش تمیزه :-S\nبابام: نـــه ، تو دیوونه ای میری تو آب غرق میشی :)\nمن: خوب پس خودت یه جا رو انتخاب کن بریم ذیگه :@\nبابام: نــه پسرم من برام فرقی نداره هرجا شما دوست داشته باشین میریم :)\nمن :|  :@ :((((((\nآخه این باباس ما داریم ؟!؟! :))))))) :|",
    "سرما خوردم رفتم دکتر بهم اسپری داده \nحالا مکالمه عمه و مامانم:\nعمه : وااااااا گلی چه سرفه های بدی میکنه !!!!!!!!!!!!!!!!\nمامان گرام: آره بچه ام بردمش دکتر بهش پیف پاف داده!!!!!!!!!!!!!\n\nحالا دختر عمه راه میره بهم میگه چطوری پشه :(((((\nیکی دیگه شونم میگه انقدر ترشیدی دکتر فهمید پشه زدی بهت پیف پاف داده \n \nنظرتون راجع به \"خداااااااااا من بکش \" چیه؟\nلایک=خیلی فکر خوبیه موافقیم",
    "عموم تازه LED سه بعدي خريده , رفتيم خونشون بازي پيروزي و استقلال رو داره نشون ميده\nزن عموم برگشته ميگه : سه بعديش خيلي قويه , احساس ميكنم علي دايي تو خونه وايساده\n.\nبه اطلاعتون برسونم كه من فقط به هدف فرستادن اين پست تا الان دووم آوردم و بلافاصله بعد از تاييد اين پست ميخوام رگهامو بزنم و راحت بشم",
    "خواهر زادم 2 سالشه موقع رفتن به حموم هی کرم میریخت روم.\nگفتم نکن بچه...\nبازم کرم ریخت...\nگفتم بچه نکن.عجب گیری کردیماااا...\nو باز هم کرم ریخت...\n...\nخلاصه که یه ریع کرم ریخت.\nدیگه عصبی شدم گفتم مثه اینکه تنت میخاره بچه...\nوسط کرم ریختن یهو مکث(مکس.مکص.مکز.مکظ.مکذ.مکض...دیگه من خیلی هنگم) کرد گفت.خوب دایی من که دارم میرم حموم.اونجا تنمو میخارونم...\nخدایی ما خیلی زرنگ بودیم بچگیامون",
    "خالم اومده خونه ی ما دخترش رو نیاورده بود از اولش میگفت وای نگران بچه امم بعد از نهار زنگ زده خونشون دخترش گوشیو ور داشته ن سلامی ن علیکی ب دخترش میگه برو گوشی رو بذار تو گوش قناریم\nچند لحظه بعد\nمامان الهی قربونت برم غذاتو بخوریا \nنگو نگران قناریش بوده\nبله همچین خاله ی کفتر باز با احساسی ما داریم\nفکر کنم دختر خالش میخواد بره دنبال خانواده ی واقعیش\nمنو بگو فکر میکردم نگرانه دخترخالمه",
    "اینم ازگل کردن شاعری بابام\nفکرکنم گرونی بهش اثرگذاشته چون داشتیم میرفتیم خرید.\nتوترافیک یه دفه شروع کرده به خوندن:\nگاوه میگه بع بع\nمن:))))\nگاوه@-@\nترافیک\"(((\")))",
    "چند روز پیش تلویزیون داشت فیلم نشون میداد زنه حامله بود حی(هی, هوویی) از خودش ادا اطوار در میوورد آهو اوه میکرد این مامان مام (که الهی به قربون دوچشمون سیاهش برم من ) با لحن بسیار تا بسیار جدی چش تو چش زنه برداشته میگه:\nخوبه یه بالشت بسته به خیکش زیر اون لباس این همه وق میزنه والله زمان ما رومون نمیشد سر زا جیغ بزنیم بلکه نامحرم صدامونو بشنوه هی پارچه گاز میزدیم اصلا حیا وعصمت از بین رفته تو جامعه دوره آخره زمونه دیگه.....\nمن : o___.___O\nزنه : @___.___@\nبالشت زیر لباس : #_____._____#\nمامان گلم : (-:",
    "نه شمابگین این مامانه من دارم\nصب ساعت8رفتم دانشگاه بعدشم کلاس بیرون داشتمتا4بعدظعر\nاس داده:سلام بزغاله گشنه نمونیا یه چیزی بخر بخور پولشو میدم یعنی ازحسابت کسرمیکنم\nمن:گشنگی بکشم بهتره.\nمامانم:نه علفی یونجه ای بخربخور بزغاله مامان!",
    "امروز تو خودم بودم داییم اومد خونمون من هم اصلا حواسم نبود تو فکر بودم یه دفعه دیدم 2 تا سیلی خورد تو گوشم برگشتم پشت سرمو نگاه میکنم میگم دایی چرا زدی تو گوشم میگه:خره دیدم تو خودتی خواستم از این حالو هوا درت بیارم . فک و فامیله من دارم نه تورو خدا فک وفامیله من دارم؟؟؟؟؟؟",
    "آدم گوشیش دوربین با کیفیت بالا داشته باشه و برنامه اسکن رو گوشیش داشته باشه بعد بره 5هزار تومن پول اسکن بده...\nvala e(والاع)\nLIKE= عزیزم شما برو مشهد قسم میخورم بدتر از توهم بودن شفا گرفتن...^_^",
    "صبح که خواهرم از خواب بیدار شد:\nمامانم به خواهرم:تخم مرغ میخوری برات بذارم؟\nخواهرم:نه\nمن:من میخوام\nمامانم دو باره به خواهرم:سیب زمینی میخوری برات آب پز کنم؟\nخواهرم:نه\nمن:من میخوام\nدوباره مامانم به خواهرم:خوراک لوبیای دیشب رو میخوای برات گرم کنم؟\nخواهرم:نه\nمن:من میییییییییییخوام\nو مامانم بدون توجه به من میاد میشینه رو مبل\nمن:مامان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمامانم:بله؟\n_من میخواستم هااااااا\n_حالا تو یه چیزی گفتی\nخواهرم هم در حال گاز زدن مبل\nنه شما بگید من سر راهی نیستم؟؟؟؟؟؟؟؟\nمیدونم حقیقت تلخه.",
    "یه روز میخواستیم بریم بیرون من حال نداشتم به بابام گفتم من نمیام.\nبابام:نمیام یعنی چی؟تنها تو خونه میمونی هی فکرو خیال میکنی دیوونه میشی پول ندارم ببرمت دیوونه خونه تو خونه میمونی وسایل رو میشکونی یکی میاد خونه ابرومو میبری پاشو برو لباستو بپوش ببینم.\nیه لحظه فک کردم واقعا دیوونه شدم!!!!\nمن از شما میپرسم فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟",
    "خونه سوت کور حوصلت سر میره ی آهنگ میزاری:♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫\n♫♫♫♫♫من برعکس همه پشت خنده هام غمه تو بر عکس منی ســبــزی قـــرمــــه پــــلـــو خـــــوردن\n♫آره فوقش آخرش میگی پــیـــازه مــجــلــسی پــیــاز خـشـک و تــازه پــیـــازه و نــیــازه\n♫چشام دیگه تو رو نبینه آره دوری و دوستی همینه خـــــآهـــــــن آلـــــات ضــــایـــعــــات آبـــگــرمـــکــــن کــــهـــنـــه خــــــــــریــــــداریــــــــم\n♫هوائی شدی خواستی ک قلبمو (آقـــــا وایــــســـا!!!) تو دلت نبود پــســر بــیـــا برو ی کیلو سبزی بگیره نونم نداریمــــا هی بـشـین جـلو اون کــامـپـیوتر کــــوفتی خدا ذلیلش کنه هرکی کامپیوترو اختراع کرده پـــــــــــاشو رفـــــــت ♪نـه دیــگه کــشـــش نــــــــــــــدارم♫!!!!!!\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "ﭘﺴﺮ داییم ﺑﺎ ﯾﻪ دختره ﻧﺴﺒﺘﺎ ﻣﺤﺘﺮﻣﯽ ﺭﻓﺘﻪ بیرون ، ﺭﻓﺘﻦ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎﭖ ﺁﺏﻣﯿﻮﻩ ﻭ ﮐﯿﮏ ﻭ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺧﻮﺭﺩﻥ ، ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ جوجه ﮐﺒﺎﺏ ﻭ ﻣﺎﺳﺖ ﻭ ﺗﺮﺷﯽ ﻭ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻭ ﺩﻭﻍ ﺧﻮﺭﺩﻥ ،\nﺑﻌﺪ اﻭﻣﺪﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺟﻮﺍﺏ ﺗﻠﻔﻨﺶ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺩﻩ …\nﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﻡ ﻫﻢ ﺁﺧﺮ ﺷﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﮔﻔﺘﻪ : آها ﭘﺲ ﮔﺸﻨﺖ ﺑﻮﺩ ؟!؟!!!!\nلایک = اینم فک و فامیله دارین؟",
    "دخــتــر عــمــه ام بــا گــوشـــی مــامــانــش SMS داده:\nمــیــمــون پــاشــو بــیــا یــه ســـر بـــه مــن بـــزن امـــروز \nمــنــم جــوابـــــ دادم چــشــم عــمــه جـــون مــیــام حــتــمــا !!!\nدخــتــر عــمــه ام جــوابـــــ داده ,خـــاک تــو ســرت مــنــم فــلــانــی،\nدســـت خــطــمــو نــشــنــاخــتــی؟؟\nمــن :l\nدخــتــر عـمـه :l\nانـجــمــن خــوشــنـویــســان ایــرانــی :l",
    "یه بسر عمو دارم 4 سالشه. دیروز عموم هی بهش میگفت اشکان جان بابا سروصدا نکن ببینم اخبار چی میگه\nبسر عموم : ها ؟\nعموم : بسرم سروصدا نکن ببینم اخبار چی میگه\nبسر عموم : ها ؟\nعموم : عزیزم سروصدا نکن ببینم اخبار چی میگه\nبسر عموم : ها ؟\nیه دفه عموم رو به من کرد و گفت : این زبون آدمی زاد حالیش نیست تو بهش بگو\nنفهمیدم منظورش چی بود!!!؟ به من فحش داد؟ به اشکان فحش داد؟ هنوزم نفهمیدم!!!!!!!؟؟؟؟؟؟",
    "مامانم هر وقت با دوستاش میرن بازار دو سه تا کتاب آشپزیم میخره!!!!!\nحالا غذاهای مامانم از پلو عدس و استانبولی و ماکارونی و قورمه سبزی و قیمه تجاوز نمیکنه!!!!\nفک کنم کتابارو میخره که ما عکساشو ببینیم حسرت بخوریم:(\nچه کاریه مادر جان خو پوله کتابه رو بده دو پرس غذا بگیر معدمون افسردگی گرفته:(((",
    "بچه كه بودم نون وكره خيلي دوست داشتم. هر وقت كره مي خوردم و دايي جانم سر مي رسيد مي گفت: پنير بخور نه كره ي گاو!!!!!! من هم مي گفتم كره دوست دارم. نمي فهميدم چرا دايي مي خنده ،تا وقتي بزرگ شدم فهميدم مي گه: \n\"پنير بخور نكره ي گاو\"\n..... شمافهميديد؟؟؟؟؟؟؟؟؟        (ô_ô)",
    "عاقا چندساعت پیش صدای بابامو از تو حیاط شنیدم چند دیقه بعدش در خونه باز شد منم پای 4جوک بودم حال نداشتم برم بیرون سلام کنم از تو اتاق داد زدم باباااااااا ک بگه چیه منم بگم سلام دیدم صدایی نیومد بعد صدای بسته شدن در اومد رفتم بیرون ببینم چی شد ی دفعه از پشت دیوار پرید بیرون گفت پخخخخخخ منم 6متر پریدم هوا بعد برگشتم گفتم چرا جواب ندادی گفت میخواستم ببینم اگ دزد اومد اون5جوک!رو ول میکنی بیای بیرون از اتاق!!!تا وقتی بیرون بودیم دلمون قرص باشه ادم تو خونست!!!\nمن:-!!!!\n5جوکO_o\nبابام:-)))))))))))",
    "یه بار یکی از دوستای مامانم زنگ زده بود بهش و یک ساعت تمام داشت راجبه زندگیشو و شوهرش و بچه هاش توضیح میداد.بعد اخرای حرفاش میگه اگه بچه دار نمیشدم راحت بودم ومجبور نبودم با مدرک فوق لیسانس بشینم خونه بچه داری کنم.حالا مامان ما هم میره مثلا دلداریش بده میگه:\nاشکال نداره عزیزم\" مادری شغل انـــــــبــــــیاست!!\"\nمعلمان عزیز :!\nانبیا !!!!!!\nمن ومامانم :) ;0",
    "داشتم یکی ازکلیپ های Bretney spearsرونگاه میکردم کشف نشده((داداشم)هم کنارم نشسته بودگفت:میدونستی این خواننده خودش زشت ولی صداش خوشگله!!!\nبهش میگم میدونی اگه این خواننده بدونخ درموردش نظردادی خودشو میکشه؟\nمیگه:تادلش هم بخواد...\nمن0_o\nBritney####",
    "به خواهرزادم که اول دبستانه میگم :خوشحالیا، همش تعطیلی؟ میگه :برو دایی واقعا تعطیلیا! اقتصاد کشور فلج شد رفت پی کارش، بعد بمن میگی خوشحالم، برو پلی استیشنتو بازی کن دایی! فک و فامیله داریم؟!",
    "دیروز داشتیم با خونواده از خیابون رد میشدیم و من آخرین نفر بودم که یهو یه فروند جنسیس آبی بهم زد \nیه خانوم خوشگله 20ساله منم چهار چرخم رفت هوا و با باسن مثل هندونه خوردم زمین و داد زدم آآآآآآآآییییی\nهمین جوری که وسط خیابون پهن بودم...\nبابام:خانوم شما برو و اعصابتم خرد نکن این همش خره لنگه و چیزیش نمیشه!\nپسر عمم:خانوم شما شمارتو بده به ما که اگه مرد بیایم واسه دیه!!\nالبته هرچند سگ دیه نداره!!\nتاره اگه کم عقل و دس پا چلفتی هم باشه که دیگه هیچی نداره ولی لااقل پول یه بسته خرما رو که میشه!!؟!\nخدایی کف کردی محبت رو؟؟\nبه بابام میگم چرا اینجوری کردی؟!؟ \nمیگه میخواستم بفهمه که ما از خونواده هایه محترم هستیم و بندال نیستیم!!\nالان بنده با لگن مو برداشته در خدمتونم!!\nلایک:داداش کمپوت هایی که میخوری کوفتت بشه!!\nلایک:خدایی خیلی خری با ماشین عکس نگرفته باشی!!\nلایک :حق با اوناس تو خره لنگی!!",
    "یه روز پدربزرگم داشت رادیو گوش میداد(از اون عشق رادیوهاس ت هااااااا)، رادیو ی شعر خوند و گفت که این بیت زیبا از شاعر بزرگ حافظ بود. خلاصه چند دقیقه گذشت و پدربزرگ عزیز تو جمع گفت الان رادیو ی شعر از سعدی گفته !!! منم گفتم شعر برای حافظ بود هاااااا!!\n ینی یه جواب داد هنوز هم سوژه خنده س!! \nگفت : تو نمیدونی!!!! این حافظ و سعدی و مولوی همشون ی نفر بودن چون آدم خوبی بوده همه این القاب رو براش گذاشتن!!!!\nفک و فامیله ما رو باش تو رو خدا ......",
    "بابام ی دفه تو خونه داد میزنه لباسارو را انداختی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n(منظورش این بود لباس شویی روشن کردی!!!!!!!!!!!!)\nمنم با کلی امید و ارزو ک سوتی(صوتی) گرفتم گفتم پدره من مگه گوسفندن ک راشون بندازه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nی دفه با قیافه ی کاملا خونسرد گف فهمیدنه حرفای من شعور میخاد ک تو نداری!!!\nمن:|:\nهیچی دیگه الان من یواشکی دارم ب سمته افق حرکت میکنم ب یک جا در افق نیازمندیم (مثینکه اینجام خیلی شلوغ شده ها!!!!)\nاخه شما بگین این فکو فامیله ضایع(زایع,ظایع,زایه,ظایه) کنه ما داریم؟؟؟\nلایک:تخسیر خودت بود نباید سوتی میگرفتی\nلایک:تخسیر تو نبود\nلایک:نظری ندارم\nلایک:خیلیم بی مزه بود \nلایک:سایر موارد",
    "دارم دموی فیفا 14 (فوتبال 2014 نسخه ی ازمایشی) بازی میکنم ی دفه بابام با خشونت درو وا کرده با ی قیافه ی شدیدا خشمگین میگه خسته نشدی انقد اینو بازی کردی (وحشت کردم گفتم الان منو قورت میده با این قیافش با ی کم ویبره در ناحیه ی دس گفتم نه بابا (پدر) تازه چن روزه اومده فک نکنم حالا حالاها خسته شم!!!!!\nی دفه در کماله ناباوری با ی قیافه ی خونسرد رف!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nفک کنم تا حالا انقد تو عمرش توجیه نشده بود!!!!!!!!!\nفک و فامیل شدیدا توجی شو اِ ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عاقا رفتیم پارک دیدم عموم با دختر عمم سوار الاکلنگ شدن دختر عممم رو هوا بود منم با47کیلو وزن اومدم قمپوز در کردم گفتم عمو بذار من جاش بشینم...هیچی نشستن من همانا بالا موندن ب مدت ی ساعت همانا...جالب اینجاس عمومم بهم میگفت مگس فضایی!!!! اخرم ی 6 نفری جمع شدن منه قهوه ایرو اوردن پایین...خخخخخخ\nالاکلنگ:-!!!!!!\nمگس فضایی(خودم):-(((((\nعموم:-PPPPPP",
    "تــو مــهــمــونــی نــشــســتــه بــودم رو مــبــل ...\nچــشــمــامــو از رو گــوشــیــم بــرداشــتــم روبــرورو نــیــگــاه کــردم ، مــیــبـیــنــم ایــن دخـتــر خـالــم بـِـر بـِـر داره\nمــنــو نــیــگــا مــیــکــنــه و لــبـــخــنــد ..... ســرمــو چــرخــونــدم بــعــله ایــن یــکــی دخــتـر خــاله داره بــا چـشــاش\nقــورتــمــون مــیــده .... بــازم ســرمــو چــرخــونــدم اون یــکــی دخــتــر خــالــه هــم هــمــچــنــیــن ...\nیــه دفــه یــه گــودزیــلــا از روبــرو بــا مــشــت اومــد تــو شــیــکــمــم و داد و هــوار ... در هــمــیــن زمــان\nایــن یــکــی گــودزیــلایِ دخــی خــودشــو عــیــنــه گــربــه داره مــیــمــاله بــه مــن چــراشــو نــمــیـدونــم شــایــد\nخــودشــو مــیــخــوارونــده ولــی ایــنــا واســم عــادیــن هــا ....\nایــنــکــه خــالــم درومــده مــیــگــه مــن مــیــدونــم مــســیــحــا عــاشــقــــه ؟؟؟\nایــنــ مــنــو کــشــتـــه دیــگــه .... آخــه عــزیــزِ مـن واســه جــوونــــه مــردم حــرف چــرا درمــیــاری...\nیـــا عــاشــق نــمــیــدونــی چـــیــه یـــا واقــعــا یــه بــحــثــه دیـــگــســت کــه مــعـذورم بــگــم ( دخـیــشــو بــنــدازه\nبـــهـــم )...\nهـــــعععععععــــییییییی\nلــایـــک = ایـــنــایــی کـــه مـــث مـــن تــو فــامــیــل تــــو چــِـشــمـــن بــزنـــن بـیـنـم چــنـتـایـیــم",
    "جاتون خالی خونوادگی شهربازی رفتیم\nبه بابام میگم:بابایی پول بده برم بلیط ترن بخرم:‏)‏\nبابام:مگه بچه ای میخوای این وسیله ها رو سوارشی‏?‏‏¿‏\n2دقیقه بعد\nابجیم که9سالشه: بابایی پول بده میخوام صندلی پرنده سوارشم:‏)‏\nبابام: اینا واسه آدم بزرگاس.توکه نمیتونی سوارشی‏!‏\nاخه بابای خسیسه تو ذوق زنیه ماداریم‏?‏‏?‏‏?‏‏?‏\nتازه آخرشبم که واسمون بستنی گرفت,از اونشب بعنوان خاطره ی خوب یاد میکنه‏!‏\nمن....\nابجیم :‏[‏‏ دهنشم گشاده آخه‏!‏\nبابام :‏}‏‏}‏‏}‏\nمامانم :‏)‏\nترن @¿@",
    "با این روندی که این موسسات آموزشی پیش گرفتن از سال دیگه باید منتظر باشیم بنر بزنن با این موضوع:\nاسامی دانش آموزان پایه اول ابتدایی که در سال 92در درس نقاشی 20گرفتند.\n^_^\nوالاع رو دروایسی که نداریم...",
    "بابام اومده می گه یه گاو گل زبون بده من بخورم عصبیم همین طوری داشتم نگاش می کردم که گودزبلای خونمون بچه دوست مامامنم بر گشته می گه منظورش گلگاو زبونه \nیعنی یه ساعت دارم فکر می کنم گلگاو زبونو چه جوری تو دهن بچرخونی می شه گاو گل زبون ؟؟؟؟؟",
    "یه بارم که من شاگرد اول شدم تو دوره راهنمایی سابق با خوشحالی کارنامه رو دادم به بابام گفتم ؟؟؟؟؟: بابا بابا شاگرد اول شدم\nگفت: آفرین پسرم پس از فردا برو پیش عموت آرایشگاه کمکش کن .دید من عین بز دارم نگاهش میکنم اینبار جدی تر گفت :کارش سخت نیست موهای مشتریهارو جمع میکنی تیغهارو عوض میکنی....\nمن بیچاره که منتظر بودم بابام یه دوچرخه برام بخره با همچین پیشنهاد سنگینی مواجه شدم\nاز همون روز فهمیدم که احتمالا من از زیر بوته های سر سبز خیار به دنیا اومدم \nشما چی میگین؟",
    "ما خانوادگی خیلی شوخیم(بی ادب نیستیما!!) به هر آدم قوی هیکل میگیم قاتر(قاطر) \nدیشب عموم اینا خونمون بودن اسم عموی خوشتیپم کیومرثه!\nتلویزیون یه ورشکار خوشتیپ هیکلی نشون داد..داداشم گفت اینو نگاه عجب قاطریه انگار عمو کیومرثه!!\nقاطر(((((@@\nعمو کیومرثo-0",
    "من الآن دو سه روزه گوشی  گرفتم بعد پس وردش رو گذاشتم وقتی منو دید باز بشه O_0\nینی اصن یه وضی شده از وقتی موهام رو کوتاه کردم هی پیام میده شمارو نمیشناسم ... حیف 800تومن پول ... ^_^",
    "عاقا دیروز نتایج کنکورو اعلام کردن!ب یه بهانه رفتم خونه ی عمه ام ک بینم این پسر عمه ما کجا اورده اصلن(شیش ساله ک پشت کنکوره) داشت تو سایت سنجش دور میزد تا منو دید Alt+f4 رو ی جوری زد انگار جن دیده!ازش پرسیدم پسر عمه ی دوستداشنی عزیزم شما کجا قبول شدی عایا اصلن؟دستوپاشو گم کردو گفت .. ن ن نفت قدرت:|\nخب دیگه حساب کار دستم اومد .. . . اخه فک و فامیله ما داریم؟\nکنکور حذف این میخاد چیکار کنه؟؟",
    "رفتم 300هزار تومن پول عینک ماتریکس دادم اون وقت که زدمش \nمامانم میگه:قربونه خر مگس خودم برم با این چشمای ور قولمبیدش!!\nبابام :بنده خدا کوره!!  بعد دست کرده تو جیبش 500تومن  ت داده میگه خوشم اومد به نظر میاد که آبرو داره برو واسه  بچه هات نون بخر!!\nگودزیلای پیشکسوت: \nداداشی اگه دوس دخملت با این عینک ببینتت میره خونه باباش!! بعدا نگی نگفتیاااااا!\nلایک:خوب برادره من میری یه چیز بخری با یه نفر دیگه برو تا اینقدر مسخرت نکن\nلایک:خاک تو سرت یارو عینک رو کرده تو پاچت!\nلایک :میمون یه چشم و پوزه زرد با بدن سیاه و دم بنفش هم با عینک 300تومنی خوشگل میشه!! اینا دارن دروغ میگن میخوان تو نزنی خودشون دو دره کنن!!",
    "~~~ سوگلی ~~~\nینی بعد دو ماه که از ازدواج خواهرم میگذره هنوز دست من درد میکنه \nبسکه تو عروسی به قصد شکوندن دستم منو بلند کردن برخسم\nینی تو یه همچین خانواده ای قراره بیارم شوهر آیندمو!!",
    "هر سال اول فروردین ساعت ها رو می‌کشن جلو.توجه کنید یعنی تقریبا شیش ماه پیش و ده روز دیگه دوباره ساعتها برمیگرده سرجاش.\nحالا من دیشب یعنی بیست شهریور به مادربزرگم میگم شما صبح ها کی بیدار میشی?!?\nمیگه من ساعت هشت قدیم بیدارم!!!!\nاخه الان!?!!?!?!!?\nخیلی خوشگل این شکلی شدم.    @ _ @\nاطرافیانم که.          ?  __  ?",
    "مامانم بچه بوده میخواسته بره خونه همسایشون تخم مرغ بگیره خاله کوچکم میگه منم میام؛مامانم میگه نه اونا سگ دارن تو کوچولویی نمیتونی فرار کنی؛خلاصه راضی نمیشه میرن باهم,سگ حمله میکنه مامانمم خاله بیچارمو پرت میکنه رو سگ و خودش فرار میکنه\nهمچین خانواده ایم ما",
    "چن روز پیش با مامیم رفته بودم خرید\nتوخیابون یه دخدره از کنارمون رد شد و بلند صدا زد : مـــــــــــامــــــــــــــــان\nمامان ما هم که چن قدم جلو تر بود برگشت بااحساس گفت : جــــــــانم\nنمیدونم فک کرد کی صداش کرده ولی حالا اگه من صداش میزدم بهترین جوابایی که میشنیدم :\nیـــامــان!!!\nکوفت!!!!!\nیا مثلا زهرمار!!!",
    "اقا بابای من بنا هست؛داداشم وقتی بچه بوده هروقت بابام میومد خونه گچ های تو سر بابامو میکند میخورد\nاخه گچ چه مزه ای میده ک داداش من میخوره‏?من از شما سوال دارم",
    "پسرم که 6 سالشه بردم کلاس شنا ثبت (صبت , سبت) نام کردم جلسه اول میگه بابا اینجا کوسه که نداره مارو آوردی................................",
    "بعضي از دوستان هستن اسمشونو نوشتن مثلا فاطمه جون - مبينا يا..(اسم دختر) ولي سوتي ميدن در حد افق! مثلا يكي نوشته بود ابجيم بهم گفته سروش.... ولي اسمش دختر بود!!\nپسرا ابرومونو نبريد ديگه!!! پرچم مياد پايينا",
    "عاقا جاتون گل! \nبه مخاطب خواصم گفتم نگاه گوشي آبجيتم بگن مثل تو خر نشه با كسي رفيق بشه ها ! فك كنم همون لحظه خوابش برد هنوزم بيدار نشده وگر نه جواب ميداد مگه نه؟؟\nلايك بخوره تو سرم!! هيچي ديگه مرده فك كنم!!\nمن : %%##\nمخاطب خاصم : %%$\nخواب مخاطب خاصم : @##",
    "*******از خاطرات شیرین سربازی*********\nشبهای احیا  من با رئیسم  استقرار بودم کنار  مسجد.\nاز قضا سرهنگ با ماشینش اومد  یکی از این بچه گودزیلا ها دوید از سر و کول ماشین سرهنگ داش بالا میرفت منم گفتم این حییون مال کیه بیاد جمش کنه .\nرئیسم گفت: بچه منه\nخوب چیه 24 ساعت روز بعدش تو بازداشگاه خوابیدم\nلایک:حقته \nلایک:حقته\nلایک:خدایش حقمه با این تربیتم.\nمادر پدر اصلیم پیدا شن تربیتم کنن",
    "امپراطور خونمون(مادرم رو میگم .من بدجور ازش حساب میبرم) با قلیون کشیدن من مخالفه.آغا خونه دایی بودم پسر دایی گرامی بنده هم 130 هزار پول قلیون داده بعد از اینکه میکشیم تمیزش میکنم و به همه گفتیم دکوره از قضا یه روز 30 نفر مهمون داشتیم یکی از مهمونا گفت قلیون دکوره مامانم گفت ااااارررررره ، منم گفتم نه بخدا ما تازه کشیدم .دیگه هیچ \nهمه خنده:)))))))))\nمادرم$(((((((\nمن :دنبال من نگردین از ترس مادرم آب شدم تو زمینم",
    "شوهر خالم یکم شوخه .. رفتیم خونشون بعد از شام نشستیم دور هم شوهر خاله رو به خالم میگه : خانم اون میوه ها که گفتی داره پلاسیده میشه رو بیار مهمونامون بخورن دیگه.. وگرنه باید بریزیمشون دور ^_^\nخالم |:    داره شوخی میکنه (((:\nشوهرخالم   نهههه .. شوخی چیه ؟؟ من کاملا جدیم ^_*\nما O_o\nاین فک و فامیله ؟؟؟!!",
    "آقاامروز به مامانم گفتم مامان دیشب یه خواب بد دیدم توهم توش بودی.دیدم بلندشد ازکیفش پول دراورد.گفت آدم که نیستی آخربااین خوابات منو میکشی برم صدقه بدم ازدست تو باباچی میخوای ازجونم نمیخوام خواب های خوبت رو هم بامن ببینی چه برسه به خوابهای بد اصلا ازجلوی چشام گمشو برو.\nازشما میپرسم مگه چی گفتم؟اصلا خواب مگه دست  خود آدمه؟ \nمادر ما داریم؟",
    "ی روز داشتم میرفتم بیرون کاری داشتم خانمم صدازد که سر راه ی بستنی هم واسه من بخر امدم مغازه ی حساب سرانگشتی زدم دیدم بخوام بستنی بخرم 6تاباید بخرم آخه خواهرزنم با2تادخترش بازن برادرزنم همخونه بودن باخودم گفتم ی پفک میخرم همه بخورن ارزان تر هم میشه خونه که امدم دخترخواهرزنم میگه من پفک دوسندارم چراخریدی اخه یکی نیس بهش بگه اصلا کی قرار کرد برا تو چیزی بخره",
    "اغا من يه روز رفتم پيتزا گرفتم با نوشابه(خب ميخواي با دوغ بگيرم!!) بعد با بابام رفتم تحويل بگيرم تو مغزاه يارو يه زوج جوون بود بعد اقا به خانومش گفت نوشيدني چي بخوريم. خانمه گفت من ك نوشابه نميخورم اقاهه گفت چرا؟؟ يهو بابام برگشت گفت نوشابه اين ضرر و داره اون ضرر رو داره اقاهه اب معدني گفت بعد كه غذاي مارو اوردن بابام برگشته ميگه نوشيدني چي گفتي ميگم نوشابه هيچي ديگه اون جا من درحين گاز گرفتن خودم داشتم از مغازه دور ميشدم. \nاخه پور من شما چرا ميشيني مردم رو نصيحه ميكني؟؟ وإلا با اين نوناشون",
    "مـامـانـیـم داره بـه بـابـا زنـگ مـیزنـه\nگـوشـی دستـش بـود\nخـیـلـی هـم بـی قـرار بـود تـا سـریـع بـابـایـیـم گـوشـیـشـو جـواب بـده(کـار واجـبـی بـاش داشـت!)\nحـالـا بـابـا هـم مـگـه بـرمـی داشـت؟؟؟\nمـن: چـی شـد؟!جـواب داد؟!؟\nمـامـانـیـم: نـه!! هـنـو نـبــرداشـتـه!!!\nمـن: جـــــان؟!؟ نـبـرداشـته؟؟؟:^)\nمـامـانـیـم(کـلـافـه): مـنـظـورم ایـنـه کـه نـمـی بـرداره!!!!\nمـن(هـمـچـنـان): :^)))\nمـامـان: ^_^\nالـهـی کـه مـن فـدا مـدای ایـن پـرنـسـس بـشـم",
    "دختر عموی گودزیلای 5 سالم چند روز پیش پیشم بود داشت درد و دل میکرد!!\nمیگفت:من که داداش ندارم و هیچوقت عمه نمیشم ولی خاله میشم و زن عمو!!! به نظرت من زن عموی کی میشم؟؟دوس دارم هرچی زود تر زن عمو بشم...@@\nحالا امروز اومده میگه الان فهمیدم زن عموی کی میشم! میگم کی؟\nمیگه زن عموی برادر زاده شوهرم میشم!!",
    "عمه بزرگم با دایی مامانم ازدواج کرده.یه بار می خواست بره تو باغشون توی بیضا به من گفتن همراش برو.توی جاده دوربرگردون بود می خواست بپیچه بدون هیچ راهنمایی پیچید نزدیک بود بریم زیر کامیون!!!!\nمن:دایی چی کار می کنی؟چرا راهنما نزدی؟\nبه نگاه عاقل اندر سقیهی بهم انداخت و گفت:سپهر از تو بعیده!راهنما برای روزا هست.\nیعنی کاملا قانع شدم.\nفکو فامیله داریم ما؟!",
    "ی سریام هستن وختی میخوان با تلفن صــحـــبـــت کنن(فقط با جنس روبرو-مخالف) چشماشونو خمار میکنن لباشونو میدن جلو قسمت بالائیه دماغشونو منقبض و قسمت پائینی رو منبسط میکنن صداشونم شبیه گربه میشه ب خیال خودشونم جذاب میشن یا با کلاس؟؟؟؟\nمن نمیدونم خوب جلبک اون ک تو رو نمیبینه,دیدم ک هیچ تعداد کثیریش تو فامیلمون هست ک میگم\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "جاتون خالي باخاله ي عزيزم رفته بوديم ددر! يهو داداش بزركم(كاظم) رفت بالا درخت كه زردآلو بجينه يهو خالم كفت كاظم جان شاخه ها سستن خطرناكه بيا بايين مهدي( مهدي منم!) بره بالا! يعني اشك تو جشمام حلقه زد از اينهمه عشق خاله به خاهرزاده. والا",
    "داشتم براپسرعمم اهنگ بلوتوث میکردم کشف نشده (داداشم) نشسته بود کنارمون درهمین حین داشتیم بحث میکردیم یهوکشف نشده به پسرعمم گفت درمجلسی نشسته بودیم ناگهان خری امدو گفت:(این وسط پسرعمم داشت حرف میزد)هرکی حرف بزنه خر و گوینده کرخر...\nبه نظرتون الان من چه نسبتی با کره خردارم؟\nاینم ازفک و فامیلای ما!!!!\nخدایااین شادیو ازمانگیر:-D",
    "آقا ما یه فامیل داریم که میگن وقتی بچه بود، تو ریاضی خنگ بود عجیـــب!\nوقتی ابتدایی بود تو یکی از امتحانای ریاضیشون یه سوالی اومده بود که یه مربع کوچیک گذاشته بودن بعد دو طرفش دوتا عدد نوشتن که بچه ها تو مربعه علامت بزرگتر یا کوچیکتر بذارن. این اسکل هم که هیچی نمیفهمید تو مربعه نوشت بلـــه!!\nمن دیگه چیزی نمیگم، فقط خودتون سطح فک و فامیلو درک کنین دیگه!",
    "رفیقم تازه امسال میره دانشگاه بعد همچین اس ام اس داده \"یاد مهر و مدرسه بخیر\"که هرکی ندونه فکر میکنه این رفیق ما  زمان کورش کبیر زندگی میکرده ...   ^_^",
    "ديروز داشتم از شبکه پويا کارتون فوتباليستا ميديدم ...\nيهو گودزيلا ي خانوداه اومده بهم ميگه تو با اين سن ( 18 سالمه ) داري اين چرت و پرتا رو ميبيني ؟؟؟؟؟؟؟\nببين چجوري احساساتم رو جريحه دار کرد ...\nلايک = پسر ... تو خجالت نمي کشي با اين سن ميري فوتباليستا نگاه مي کني ؟؟؟",
    "عايا نه اين طوري خوش هيكل تره (آيا) شما هم مثل منيد وقتي ده تومن به خواهرتون قرض ميديد تا 6 ماه ازش حقوق با اضافه كار ميگيريد/؟؟",
    "عاقا آدم تو ضرف اين فيله فور جك (جوك) آب بخوره ولي اين جور ضايع بشه مردم بخندن ! \nتو بازار رضا ميگشتيم (خواهش ميكنم زيارت شما هم قبول هه!) دم مغازه بارچه فوروشي خوردم به يه خانمي واي خداي من خورد زمين صدا داد همه نگام كردن گفتم اوي واي من ببخشيد خانم مامان آجي دستشونو بگير بلند شن (همه اينا تو ثانيه اول) هيچي ديدم صداي بلندگو مياد كه مردم اجناس بازار را گاز نزنيد! بلع نگو اين خانم مانكن بوده... نزديك بود مجبور بشم قرار خواستگاري بذارما!!\nهيچي ديگه جلو خواهرش ادم سوتي بده.. هيچي من گريم مياد! نامردي لايك نكني!!",
    "6ماه پیش پدربزرگم فوت کرد\nیک داداش دارم 4ساله نمی دونست یعنی چی بابا بزرگ مرده\nسر خاک مراسم داشتیم این حیوونکی هم دید  همه دارن گریه می کنن یا قران می خونن اینم کم نیاوردشروع کرد به ناری ناری خوندن\nحالا یک تبلیغی داره تلویزیون ای هایلی هایلی هایلی شام و ناهار چه عالی تا پخش می کنه سریع کانال عوض می کنیم تا یاد نگیره که تو مراسم سالگردفوت نخونه ابرومنو رو ببره \nفک وفامیله ما داریم؟",
    "امروزمامانم یه پفک گنده خریده میگه اینونخورتا داداشت بیادباهم بخورید داداشم اومد ناهارخوردورفت یادمون رفت بیاریم بخوره بعدکه رفت مامانم یادش رفت خیلی ناراحت شد منم خودم همه روتنهاخوردم مامانم گفت حیف شداینوگرفته بودم موقع خوردن دعواکنید کیف کنم مامانه داریم ما؟؟؟؟؟",
    "آغا یه روز کل خانواده رفتیم خونه داییم مادرم هم طفلی سالاد الویه که درست کرد برداشت گفت بریم خونه داییتون بخوریم .سر سفره پسر داییم که فکر میکرد سالاد الویه مادرش درست کرده گفت اه این دیگه چه سالادیه.زن داییم خواست سوتی  رو جمعشش کنه گفت  مگه چشه ؟ پسر دایی خدا نگهش داره گفت: چش که نیس آشغاله.\n20 ثانیه سکوت . من و داداشا به هم خیره بعد انفجار خنده\nقیافه ها خودتون تصور کننین فقط دنبال قیافه پسر خاله نگردین چون محو شده تو افقه.\n(اولین پستمه)",
    "دارم فوتبال کامپیوتری بازی میکنم((PES))به یارو تکل زدم افتاده رو زمین مسدوم شده داره از درد به خودش میپیچه...\nمامانم میاد تو اتاق میگه:باز داری ازین بازی های خشن میکنی؟؟؟؟\nنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم ســـــــــــــــــــــــــاعت بـــــــــــــــعد\nدارم Evil بازی میکنم زامبیه داره به سمت حمله وار میشه مامانم دوباره میاد تو یه نگا به مانیطور میکنه میگه:چه باحال!!!این شد بازی دیگه...\nمن فک کنم منزورش از اینکه باز داری بازی خشن میکنی این بود که:\nخـــــــــــــــــــــــــــشونت بازیت کافی نیس.\nمامان بازی شناس دارما.....",
    "ِ¤*¨*¤.¸¸.¤☻**علامت اختصاصی حامد72¤*¨*☻ِ¤*¨*¤.¸¸.¤☻**\nخالم 5-6ساله که ازدواج کرده بعد اومده بودن خونه ما\n سر سفره داشتیم شام میخوردیم   جا نبود منم مجبور شدم رفتم بین خالم و شوهر خالم نشستم \nبعد خالم بهم میگه ببین میتونی بزاری 2تا مرغ عشق کنار هم تو ی بشقاب غذا بخورن؟؟؟؟ برو ی جا دیگه بشین مزاحم ما نشو!!!\nمن  تو اون صحنه احساس تهوع تو افق وجودمو فرا گرفت \nخالم=))))))))\nشوهر خالم=)))))))))))\nمرغ عشق:///////////////////\nبرنج هایلی. خیلی هم عالی =((((((((((((((\nاین خاله س که من داریم عایا؟؟؟؟",
    "عاقا یا آقا حالا فرق نمیکنه!\nدیروز یکی از اقوام اومده خونمون شوهرش معتاد دست بزن داره داشت گریه میکرد منم عصبانی شدم گفتم بکشش برگشته میگه آخه اگه بکشمش خودمم اعدام میکنن بعدش بچه ام باید زیر دست زن بابا بزرگ بشه\nخودتون قیافه منو تصور کنین=-O\nخو تو اونو بکشی چجوری میخواد زن بگیره که بچه ات زیر دست زن بابا بزرگ بشه\n\nآیا شما هم به زندگی پس از مرگ معتقدین:-/",
    "چن روز پيش خونه مامان بزرگم بودم مامانم و بابام اومدن دنبالم. تو ماشين مامانم و بابام دعواشون شد مامانم ب من ميگه باز تو قدم نحست رو گذاشتى تو ماشين دعوا شد\nمن مامان واقعيم رو ميخوام\nلايك : ما هم با تو همدرديم",
    "ی روز خالم داشت لباس بیرونی میپوشید بهش گفتم خاله داری میری بازار؟؟گفت: ن پ ن دارم میرم عروسی!!!!!!\nهیچی دیگه از همون موقع فرهنگستان زبان فارسی تصمیم گرفت کلا کلمه پ ن پ رو از کل زبان فارسی که هیچ از کل کتب تاریخی حذفش کنه........",
    "نشسته بودیم داشتیم میحرفیدیم که بابم گف فلانی شوهرش مرده که بیوه س که مامانم سریع گف خوشبحالش چه کیفی میکنه هیچی دیگه ازاون موقع دیگه بابام افسردگی گرفته",
    "اقا من تو اهر زندگی میکنیم سال پیش که زلزله شد یه مدت تو کوچه بودیم فردای زلزله کنار خیابون با خالم اینا و مادرشوهرش چادر زدیم نشستیم برادرشوهر خالم زنگید حال مادرشو بپرسه بعد داد به پسرش که اونم بحرفه حالا مکالمه مادر شوهر خالم با نوه فارسی زبونشو بشنوید\nحامد:سلام مامان بزرگ حالت چطوره\nمادر بزرگ:سلام خوبه؟\"خوبی نه ها خوبه\"\nحامد:خیلی ترسیدین؟\nمادر بزرگ:خوبه؟\nحامد:چیزیتون که نشده؟\nمادر بزرگ:خوبه؟\nحامد:مامان بزرگ میام میارمت تهران نگران نباش\nمادر بزرگ:خوبه؟\nیعنی گوشی رو اسپیکر بود ما داشتیم اسفالت خیابونو گاز میزدیم\nحامد بیچاره هرچی میگف این جواب میداد خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دو روز پـیـش مـامـانـم حـالـش خـوبـــ نـبـود\nبـردیـمـش بـیـمـارسـتـان بـستـری شد\nحـالـا دیـشب دخـتـر عـمـه ی مـشـنـگـم بــم زنـگ زده و احـوال مـامـانیـمو ازم مـی پرسـه مـنـم حـال و  حـوصـله نـداشتـم...\nشـمـیـم(دخـمل عـمـه ام): رویـا حـال زن دایـی(مـامـانـیـم) خـوب بـود؟\nمـن: خـدا رو شکـر بـد نبـود\nشـمـیـم: آزاد نـشـدن؟؟؟(مـیخواسـت بـگـه مرخصــ نشـدن!!)\nمـنـم بــا جـدیـت گفـتم: نــه!! وثـیـقــه جـور نـشـد!!!!\nاون خـل و چـل بـا نـگـرانـی: واقـعـا\"؟؟؟چـرا آخـه؟؟؟\nمـن: خـدا شـفـات بـده شـمـیـم!!! آزاد شـه یا مـرخـص؟؟؟\nشـمـیـم: از بـس خنـدیـد نـفـهـمیـدم  چـیـا بـلـغـور کـرد!!!....",
    "دوستم با کلی استرس و ناراحتی بهم زنگ زده میگه از اون یکی خطم(دوتا خط داره) بهت زنگ نخورده؟ \nمیگم: نه چرا ؟گمش کردی؟ \nدر اوج اعتماد به نفس میگه : نه بابا شمالم تو قایق بودم افتاد تو دریا!!!!!!!!!!!!!!!\nمن o-0\nدوستم :(((((((((((\nماهیا درحالی بازی انگری بیردز :)))))))))))))))))))))))))))))))))))\nیعنی به نظر شما دوست من متوجه هیچگونه تفاوتی بین انسان و اختاپوس نشده؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!\nاون دوستی که پرسیدن باکیاشدیم 75میلیون توروخدا اگر فهمیدی منم بیخبر نذار",
    "دارم نگا tvمیکنم به خواهرم میگم میدونستی نزدیک به12ساعت باآمریکا اختلاف زمانی داریم؟!!زل زده توچشام باذوق میگه یعنی 12ساعت باماشین بریم میرسیم به امریکا!؟!؟!؟\nبه نظرتون چه بلایی سرخودم بیارم!!؟!!\nاینم از فک و فامیل من####",
    "توي خونه انقدر از كلمه \" اين \" براي اشاره به من استفاده كردن كه من الان هويت خودمو از دست دادم و فرق خودم رو با درخت نميتونم تشخيص بدم",
    "چند روز پیش رفته بودیم عروسی آخر مراسم داماد گفت مجردا جمع بشن وسط میخواییم گل رو پرت کنیم... این عروس خانوم خیلی با من صمیمی بود یه چشمک بهش زدم حساب کار دستش اومد ! گل رو که پرت کرد قشنگ داشت می افتاد تو بغل من یه هو دیدم یه پسره مثل جت های جنگی ژاپن پرید گل رو از دستم قاپ زد ! یکی از اون طرف داد زد بدبخت نوبت این دختره بود الان برات شوهر پیدا میشه ! هیچی دیگه عروسی رو هوا بود ! زوری کیبرد دی جی رو از دهن داماد در آوردیم ! گاز زده بود ولم نمیکرد !",
    "دیشب بابام میگه :حامد تلوزیونو خاموش کن منم رفتم خاموش کردم.بعد داداشم(گودزیلا)میگه:چرا خاموش کردی داشتم نگا می کردم.باز بابام میگه: خاک بر سر بیشوره نفهمت کنن داداشت داشت نگا میکرد سرتو میندازی میری خاموش می کنی.\n:!\nاین وسط من چه غلطی بکنم؟\nبابای ما داریم ایا؟",
    "میخوام ب فانتزیه بضی از دوستان جامه اَمل بپوشونم شبحات بضی دیگر رو هم(البته اگر حمله بر خودستائی نباشه)برطرف کنم\nدقت کرده باشین وقتی دختره میخواد با اشاره بهشون بفهمونه دستشو یواش یواش میاره بالا؟؟؟\n\"بالا بالا\" در فرهنگ شیرین آذری به منی \"یواش یواش-آروم آروم یا مرحله ب مرحله\"است اونجائی هم ک مادره میگه \"بالا بالا بــالــا\":2تا \"بالا\"ی اول ک اسم اون بسته آموزشیه و اون \"بـــالــا\"ی 3ومی باز در آذری ینی فرزندم-دلبندم\nفکر کنم باید ی موضوع \"نقد و بررسی پیام های بازرگانی\"هم ب موضوعات اضافه بشه با این دقت دوستان\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺗﻮ ﻋﺮﻭﺳﯿﻬﺎ ﺑﺨﻮﺍﺩ ﺑﺮﻗﺼﻪ ﻫﻤﻪ ﻋﯿﻦ ﻭﺣﺸﯿﻬﺎ ﺟﯿﻎ ﻣﯿﺰﻧﻦ؟؟؟؟\n.\n.\nﯾﺎ ﻓﻘﻂ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﻣﺎ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺍﻥ ؟",
    "چن وقت پیشا مامانم و دوستای دبیرستانش به یاد قدیما یه مهمونی گرفته بودن که دوباره دور هم جمع بشن مامانم وقتی که اومد تو خونه مستقیم نشست سر سفره و گف:\nاه من چقدر عقب افتاده ام. ..\nهمه دوستام نوه و نتیجه دارن و من هیچی..\nو گف:عباس خاک تو سرت!!!(عباس بابامه)!!\nبابامم گف میدونستم از وقتی که دبیرستان جبار باغچه بان میرفتی! \nولی من با همین عقب افتادگیت دوست داشتم!!\n!مامانم اول بار نفهمید ولی وقتی فهمچنان نواخت پشت سر بابام که بد بخت پخش سفره شد!!\nمنم که اینقدر خندیدم قاشوق رف تو حلقم",
    "من یه عمه جان دارم که هر وقت میرم خونشون غذاهای اختراعی خودشو برام درست میکنه و منم همیشه تو رودرباسی میگم مرسی خیلی خوشمزست اونوقت دفعه پیش میگه تو تلویزیون دستور پخت یه غذای جدیدو دیدم اومدی خونمون درست میکنم اخه وقتی  تنها باشم درست کنم اگه خوشم نیومد مجبورم بریزم دور حروم میشه ولی اگه تو باشی میدم تو بخوری ...\nمظلوم گیر اورده منو :-(((((((((((((((((((((",
    "سر بازی دربی داشتیم بازی رو میدیدیم که یهو ساموئل(بازیکن اس اس) یه پاسه اشتباه داد بابای ماهم برگشت گف :میبینی تروخدا؟؟؟؟هفته پیش دعوتش کرده بودن برنامه ی نود هر کیو این نود دعوت میکنه بعدش بازیه یارو تاپاله میشه خخخخخخخخخخ ما پوکیدیم از خنده \nمن : l\nتاپاله : l \nمدل موی ساموئل : ( \nبابای من :)",
    "جایه شوما خالی چن وقته پیش عروسی پسر عمم بود(ایشالله قسمت لیته هایه سایت هم بشه!!)\nآغا ما وایساده بودیم که ماشین عروس بیاد که یهو یه صدایی اومد و من دیگه چیزی نفهمیدم بعده دو ساعت خودمو تو بیمارستان‌ دیدم میگم چی شده؟\nآبجیه گودزیلام میگه خاک تو سرت آبرومونو بردی!!\nمیگم چرا؟؟ \nمیگه با بچه ها گفتیم بخندیم سه تا کپسولی رو بهم بستیم و رو شن کردیم اینداختیم کنار گوشت ترکید تو هم قش کردی!!\nو گف خاک تو سرت و رفت!!\nالان من چی بگم؟؟\nنمردم خیلی سگ جونم!\nلایک:راس میگه تو خیلی ترسویی!!\nلایک:داداش شنواییت رو چک کن فک کنم کر شده باشی!!",
    "فک وفامیله ما داریم..\nیادم میاد6سالم بود تازه آدامس عسلی \"وسطش عسل بود\"اومده بود..عااااقاما پول ازکیف مامان برداشتیم یواشکی رفتم خریدم..حالا نگومامانم فهمید..هنوزآدامس رو بازنکرده سر رسید..چشمتون روزبدنبینه...غیرازاینکه دعوام کردمجبورم کردبرم پسش بدم..عااااقا چه لحظه های سختی بود..اینقدر گریه کردم ک صاحب مغازه گفت من بهش میدم..پول هم نمیخواد..مامانم گفت اصلا ربطی به پول نداره باید یادبگیره بی اجازه ازاین کارا نکنه...بعداز21سال عمرباعزت من هنوزاون آدامس \"عسلی \nیادمه.........\"نتیجه ی تربیت قوی",
    "خطه جدید گرفتم بعد ازونجایی ک یه موجودی خیلی تو وجوده من فعاله و دائم در حاله \nتکون خوردنه به ی سری از فامیلا و دوستان اس دادم :(( اکبر آقا دوست دارم... سر رات \nی کیلو سبزی بگیر)) !!!!! جوابارو داشته باشین\nدختر خاله گرام: چَشششم رو چِشم چیزه دیگه میخوای لیست کن واست بگیرم؟؟؟\nدوستم: گوجه م بگیرم؟ آخه تموم کردیم :| \nیکی دیگه دوستم : اکبر دیگه کدوم بووووقیه؟ ش منو ا کی گرفتی هااااا؟؟\nوالا قبلنا ی شماره جدید میدیدن 7 ستون بدنشون بندری میرفت!!! فکو فامیله پایه س \nداریم؟؟؟؟!!! :|",
    "کور بشم اگه دروغ بگم!!! به جون خودم. یه شب خاله م خونمون بود برق رفته بود شمع روشن کرده بودیم.دیدم شارژر و گوشیشو گرفته جلو نور شمع.میگم چیکار میکنی خاله؟میگه میخوام گوشیمو شارژ کنم.\nمن:o_O\nخاله م: :))))))))\nسازمان حمایت از شیرین عقلان: :((((((((\nآخه فک و فامیله من دارم؟؟؟",
    "خونه مادر بزگم اینا یک گودزیلا داریم 9 سالش{دختر عموم}\nدیدم 10 دقیقه داره به ساعت نگاه میکنه بعد مثل الاغ بالا پایین میپره \nمن:چته چرا اینجوری میکنی؟\nگودزیلا:اخه تو چه می فهمی ساعت 11:11یعنی چی؟\nمن:ااا\nگودزیلا:یعنی این که عشقت داره الان بهت فکر میکنه\nمن:ااا\nحالا ازش یک ساعت دیگه می پرسم ساعت چنده\nگودزیلا:نمیدونم\nمن:مگه بلد نیستی ساعت بخونی؟\nگودزیلا:نه من فقط بلدم ساعت های مثل هم رو بخونم {9:9یا6:6}\nاین بچه بزرگ بشه یک چیزی میشه من میدونم \nشمام از فامیل های نابغه دارید یا من فقط اینجوریم",
    "پسره میخواد پفک بخوره میگه: بابا پول ندارم برام کارت به کارت کن.\nاونوقت من تا 15 سالگی فک میکردم عابر بانک برعکس صندوق صدقاته!!!\nوالاع",
    "گوشی داداشم افتاده تو توالت با دستکش ظرفشویی خم شده میخواد درش بیاره بهش میگم ببین فقط پایینو نیگا نکن!!!!!!!!!!\nمن :)))))))))))\nداداشم:0\nگوشیش ^0^\nبلاخره هم درش آورد به افتخارش دستو جیغو",
    "ی روز پسر خالم زنگ زد آژانس ک بره خونه ی مادربزرگم آقا موقعی ک رسیدیم پسر خالم ک جلو نشسته بود اومد کلاس بزاره میخواست بگه آقا چقد میشه.گفت آقا چند در میاد!ما از خنده ی طرف افتادیم راننده ی طرف دیگه!!",
    "دوستان واهالی فور جوک ...هیچی بابا می خوام از سوتی که دادم تعریف کنم..من یه قناری دارم زدمش زیره درخت تو حیاط هر چنددقیقه یبارم براش سوت میزنم از پنجره توجه کنید که من دخترم..امروز طبق معمول داشتم سوت میزدم پسره همسایمون اومد رد شد دیدم داره می خنده...یعنی می خواستم اون موقعه ویزا بگیرم برایه افق ..حالا مامانم داره به من می خنده....\nمی گه 2باره سوت بزن شاید بختت باز شد!!!!!!!!!\nآخه یکی بگه مامانه آدم ضایعه کنه ما (من)دارم؟//////////\nلایک :به حرفه مامانت گوش بده!",
    "مامان بزرگم داشت خاطره خواستگاری شو تعریف میکرد رو کرد به مامانم گفت اشرف یادته بابات امده بود خواستگاریم :| هیچی دیگه خونه رفت رو هوا منم الان از تو مریخ پست میزارم\nلایک = باریک به حافظه",
    "گودزیلامون 6سالشه تحت تاثیر بازی gta رفته تو مترو به این دستگاه ها که  پول بدی بهت چیپس و پفک میده ( اسم این دستگاها رو هیشکی نمیدونه :|  ) لگد زده تا ازش چیپسی چیزی بیفته !!! تازه مامورها گرفتنش هی رمزه گم کردن پلیس رو تکرار میکرد  \nمسافر اخر واگن :|\nدهه 40 لی هاااا :|\nروحانی :|\nدریچه ی آئورت:|\nدیگه حرفی ندارم :|",
    "از سخنان گهربار مادرم:\nوقتی باید با یه شتر مرغ(من)انقد چونه بزنم...وای به حال تخم مرغ((داداشم))!!!\nمن قبل از فهمیدن قضیه\n:|\nمن بعد \"     \"       \"\n0_0\nچند لحظه بعد...\n^_*",
    "بابا شبا دقیق روی اخبار ساعت آلارم رو کوک می کنه\nصبح که صداش در میاد پا می شه باطریشو در میاره دوباره می خوابه\nالان خداوکیلی نقش این ساعت این وسط چیه",
    "با حالت تب شدید رفتم به مامانم می گم  :مادر عزیزم یه چیز میگم هول نکنی ها ؟\nمیگه  : نه پسر گلم بگو\nمیگم : تب خیلی شدیدی دارم\nبرگشته میگه :  خفه شو ، چشمت کور دندت نرم زیر کولر نمی خوابیدی\nیه همچین فک و فامیلی داریما",
    "دارم از درد ميميرم...برگشتم ميگم اگه مردم چي؟يه گودزيلا داريم ميگه اگه مردي كه هيچي ولي اگه نمردي تو رو خدا زود تر ازدواج كن كا اتاق بشه ماله خوده خودم تازه تختتم همينطور(تختمون دو طبقه س منم طبقه بالام)گفتم حتما كامپيوترمم ميخواي گفت نه بابا اون ابوغراضه مال خودت بابام لب تاب ميخره...گودزيلاس ماداريم؟؟",
    "~~~ سوگلی ~~~\nبابام خواهر زاده مو گذاشته بود رو کمرش داشت 4 دست و پا راه میرفت آبجیم اومده میگه بابا دستت درد نکنه باهاش بازی میکنی بچه م عاشق گاو سواریه!!!!!!",
    "یه روز بابابزرگم زنگ میزنه آژانس،بعد آژانسیه میگه کجامیرین(داخل شهر یا بیرون شهر) بابابزرگه عزیزه ماهم میگه میخوام برم شیلنگ بخرم!!!!!!!!!!\nتلفنچیه آژانس:(((((((((((\nمخابرات:))))))))))))))\nبابابزرگم:مطمئنم اصن خودش متوجه نشد که چیکا کرده خیلی خونسرد",
    "فک و فامیله ماداریم آخههههههههه؟\nعاغا انقد از مامان باباهاتون ننالین..... منو مجبور میکنین گذشته ی تلخمو بگم براتون.... ۵ ساله بودم رفته بودیم شمااال.... موقع برگشت بی راه وایسادیم ناهاربخوریم .... ناهارو ک خوردیم همه رفتن منو جا گذاشتن.... از اون شهر رفتن.... حدوداً ۲ ساعت بعدش دوباره وایسادن فهمیدن ک ی چی کمه.... در همون حال منم داشتم توی جاده کنار گوسفندا ب شادی میزیستم و عین خیالم نبود ک منو جا گذاشتن...\nبقیشو تصورکنین خودتون حال ندارم بنویسم\nفقط عشق و علاقه ی مادر و فرزندی رو حال کنین ۲ ساعت تو ماشین نفهمیدن من وجود ندارم\nفک و فامیلهما داریم آخه؟؟؟؟؟؟",
    "عاقا قوانين 4 جوك با تيك تاييدش تو حلقتون اگه من دروغ بگم!! به جان شما\nديشب داشتيم با مخاطب خاصم (من يكي بيشتر ندارما دخترا!!) ميحرفيديمو اينا (پيامك) بعد نوشتن خره من دوست دخترامو كه به تو نميگم هيچي ديگه جواب نداد ما هم هي گفتي بوووووق جواب بده شوخي كردم جالبه خودشم ميدونه ها!! سرمونو درد اوورد تا صب بيدار مونديم صبحش پيام داده سلام THE ONE LOVEılıllı جواب ندادم! باز نوشته غلط كردم اي واي همش ناراحتت ميكنمو اينا!!‌(حالا من داشتم ناز ميكردم خخخخخخخ) بعد التماسو گريه جوابشو دادم اي حال ميده اي حال ميده...\nعايا من رواني نيستم؟ يا هستم؟؟\nلايك = پوچ",
    "هفته پیش از شدت گرما به بابام گفتم پول برق رو از این به بعد من میدم...\nدیروز رفته کولر گازی خریده گذاشته تو اتاق خودش ...",
    "گودزیلامون (پسره 3.5 ساله)با گودزیلای همسایمون(دختر 3.5 ساله) دوست شدن هرروز باهم بازی میکردن دو تائی میشینن رو سِ چرخه میگن با موتور بریم شمال حالا دیروز گودزیلا همسایه مریض شده بود مادر گودزیلامون نمیزاشت باهم بازی کنن این دوتا همچین از پشت در بسته یواشکی باهم میحرفیدن لامصب آدم شک میکنه اگه اینا بچن پس ما چی بودیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟کسی پاسخگو نیست؟\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "داداشم دانشگاه ميرفت بين مواد غذايى براش سس كاكائو هم گرفته بوديم ي بار اومده بود خونه(شمال درس ميخوند) تعريف ميكرد ميگفت سس كاكائو ريختيم رو پفك خورديم!!!!!\nداداش داريم عايا؟\nاولين پستمه؛)",
    "رفته بودم بازار که پارچه بگیرم واسه بالشم روبالشی درست کنم اومدم به پارچه فزوش بگم 1مترو5سانت پارچه میخوام گفتم 1سانت و 5متر پارچه میخوام.هیچی دیگه ابروم رفت.فکرکنم مغازه دارفکرکرد یه تختم کمه!!شما چی فکرمیکنید!؟!؟؟؟؟\nمن(((\nبقیه مشتری ها(////\nمغازه دار بیچاره####\nفکرکنم داشت واسه شفام دعا میکرد:-D",
    "به دخترعموم که ۵ سالشه میگم :دخترا موشن مثه خرگوشن!\nمیگه :پَ نه پَ همه مثل شما پسرا گاو گوساله ایم!\nاصلا یه وضعی شده به خدا!",
    "ازبازار اومده بودم  ازاین عطرهای گرمی خریده بودم خواهرم میگه اسم عطرت چیه ؟گفتم :جنیفر کشف نشده(دخترخالم)هم اونجا بودگفت من نمیدونم اینا کی جنیفر رو دیدن که میدونن عطرش چه بویی داره!؟!؟\nمنو میگی0_o\nولی خدا وکیلی خودم موندم تو جواب سوالش",
    "خاله و شوهر خالم بحثشون شده بود خالم به شوهر خالم گفت مرض بگيري الهي! شوهر خالم هم بلا فاصله جواب داد چند ساله گرفتم .پس تو چي هستي!!!!!!!!!!",
    "من اولش خيلي قشنگ بودم اما نامردا تو بيمارستان عوضم كردن :(",
    "امسال عید نوروزرفته بودیم خونه ی عموم عید دیدنی!\nعموم دست تو جیبش کرد و به پسرم (که ۲ سالشه)یه ۱۰۰۰۰ تومنی عیدی داد! من و همسرم هم شروع کردیم به تشکر کردن…همسرم که یه خورده هل شده بود تند تند حرف میزد قاتی کرد گفت دستتون درد نکنه قابلی نداشت !!!!\nمن و عموم و بقیه منفجر شدیم از خنده…",
    "یه روز یکی از فامیلامون بهم زنگ زد گفت:کجایی؟گفتم:پشت فرمون.گفت:کثافت کی ماشین خریدی؟به ما هم به ده یه دوری بزنیم.گفتم:کره خر زنگ زدی به تلفن خونه اون وقت می پرسی کجایی",
    "بحث (بهث-بحس-بصح) يهو ! يهو ها افتاد سر اين كه هركي مرد كجا دوست داره خاكش كنن خلاصه ما هم در اومديم گفتيم منو توي فلان قبرستون و توي فلان قصال (مرده شور خونه) بشوريد بعد آبجيم در اومده ميگه كجاي قبرستون خاكت كنيم؟؟ وسطش خوبه؟؟؟\nحيف كه پدر بزرگ وار مدافع حقوق خواهرمه وگرنه به زور تخمه ميدادم بخوره جوش بزنه نره بيرون هي بخندم... هه\nآجي حساسه داريم؟؟؟ \nالبته بگما خواهر گرامي همينطوري مثل خودمه نياز به ارايش نداره",
    "««اختصاصي پسرا»» نه من علامت اختصاصي مختصاصي ندارم!!\nپسرا اين مربوط به خودمونه!!\nبعضي از دوستان تو پستاشون مينويسن مخاطب خيلي خاصم حالا يعني يكي ديگم دارن اين اصليه هست...خب ميخوام بگم كه چرا اينكارارو ميكنيد؟؟؟ همين كارارو ميكنيد كه هر دختري نگاش ميكنيم ميگه همتون مثل همديگه ايد!! با ده نفر ديگم رفيقيو اينا!! خو خر كه نيستن لااقل خودتون نگيد!!هه\nپسرا پرچم بالاست!!",
    "دادشم واسه گره گشایی از مشکلاتش نذر کرده 20 روز با وسایل الکترونیکی کار نکنه الان بعد یه هفته از زندگی سیر شده اخه دادشه خلاقه من دارم؟؟؟",
    "دیروز رفتم با مامانم کارنامه آزمونم رو گرفتم.پشتیبانم با عصبانیت گفت:این چه درصداییه؟؟؟منم داشتتم آب میشدم یهو مامانم میگه والا همش تو اینترنته و هی میره 4jok.همش میگه بیا یه جوک برات بخونم.تنبیهش کنید.اصلا فلکش کنید.خدا.!!!!!!!!!!!!!!!!!مامان واقعیم کجاست؟؟؟",
    "وجدانا شما اگه خواهرتون به فالوده بگه بستني ماكاراني چيكار ميكنيد؟!!!\nخواهره من دارم؟؟؟",
    "عاغا من بدجور دچار دوگانگی شخصیتی شدم کمکم کنین.\nدیروز رفتم سفره رو جلوی تی وی پهن کنم (بعله ما سنتی هستیم) که موقع شام خوردن فیلم رو هم ببینیم داداشم گفت نمیخواد برو توی آشپز خونه پهن کن منم به حرفش عمل کردم.\nحالا ما توی آشپز خونه دارمیم شامو میخوریم داداشم اومده بشقابشو برداشته میره جلوی تی وی بخوره . \nحالا نمیدونم واقعا 75 میلیون با کیا شده 75 میلیون.\nالبته تاثیر تحریم ها فراموش نشه\nمن دیگه حرفی ندارم",
    "چند روز دیگه قراره بریم مسافرت حالا امروز مامان بنده هممونو بسیج کرده فرشارو بشوریم و از این کارا میگه باید خونه تمیز باشه این فرشارم همشو باید تمیز بشورید منم الان دارم از کنار فرشا(اونام سلام دارن خدمتتون) با پارو اینو مینویسم .\nاین مامانه من دارم اخه ولی خدایی خیلی مهربونه قربونش بشم من الهی\nفدای همه مامان باباهای زحمت کش دنیا",
    "آخه من چی بگم\nآقا من مزاحم تلفنی داشتم ول کن قضیه نبود اون روزم پسر داییم پیش ما بود خلاصه گفتیم بیا تو زنگ بزن حالشو بگیر اونم کلی رفت تو حس برگشته به یارو میگه : آقا شما به ما اس پِسِ دادین ( اس ام اس) \nاون لحظه کل فامیل رفتیم رو هوا خودشم غش کرد از خنده آخه من با این فک و فامیل خاصم چیکار کنم",
    "خواهرم(گودزیلا) گربه مون رو گرفته دستش داره باهاش حرف میزنه!\nبه گوشه ای از این مکالمات شیرین توجه کنید:\n-میو\n-مثل تو من از این زمونه دلگیرم\nبی تو میمیرم \nمن بی تو میمیرم\n-میو\nاز سکوتت یه دنیا غصه میگیرم\nبی تو میمیم\nبی تو میمیرم.\n-میو میو میو\nبعد سرش رو گرفته رو به اسمون میگه:\nهییییییییییی زندگی!",
    "بابام خواب بود.من اومدم یه دونه اروم با پا زدم پشتش تا بیدار شه.\nبعد مامانم میگه:حسین نزن بابات خراب میشه!!!!!\nجان؟!",
    "ما حدود دو هفته اس خونمونو عوض کردیم کسی که قبلا تو این خونه میشست فامیلیش عوضی مطلق بود دیروز قبل از دربی تلفن خونمون زنگ زد بابام رفت تلفن رو برداشت هیچی دیگه یارو خیلی شیک برگشت به بابام گفت اقای عوضی....... بابای بنده خدای ما هم از همه جا بی خبر از خجالت یارو دراومد  ...... بنده خدا یارو فکر کنم تو افق عمود شده  ..خخخخخخخخخخخخ",
    "یه روز یکی از بچه های فامیل که ۱۳-۱۴ سالش بود اومده بود خونه مون و داشت با کامپیوتر ماشین بازی می کرد.داشتیم استراحت می کردیم که اومد پیشم گفتش :عمو ماشین چطوری عقب میاد؟ گفتم : کنترل با A رو بگیر میاد عقب . یه خورده گذشت دیدم دوباره اومده یه کنترل(ریموت کارت TV ) دستشه میگه: عمو کنترل با چی؟",
    "یه فامیل دیگه داریم زنش میخواست بره مشاور خانواده جلسه‌ای ۶۰تومن بعد این به زنش گفته بود جلسه‌ای ۳۰تومن بده به خودم به خدا باهات خوب میشم !",
    "امروز داشتم نماز میخوندم(آره درست شنیدی)بعد چند متر جلوتر خواهرم خوابیده بود.گودزیلای خواهرم که 6 سالشه برگشته میگه:دایی اینطوری که مامانم جلوت خوابیده که میشه نماز میت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "اغا چند روز پيش دير رفتم خونه مهمون هم داشتيم بابام اومده بهم مي گه چرا دير اومدي منم اومدم جلو مهمونا كلاس بزارم مث فيلما گفتم جريانش مفصله يه دفه بابام يدونه زد زير گوشم گفت حالا خلاصه اش كن !\nباباي جلو مهمون ضايع(زايع ، ظايع ) كنه ما داريم",
    "واسمون کارت دعوت عروسی اوردن بخداقسم زیرش نوشته بود نکته :هنگام ورودعروس دومادمیوه پوست نکنیداخه چسب زخم نداریم\"حالا قیافشون عین بقیه پول ماست بخدا این فامیلارو به ما انداختن",
    "این خاطره مال وقتیه که 8-9 سالم بود...\nآقا وسط تابستون بود یه شب برق رفته بود و همه جا تاریک تاریک شده بود.منم ترسو بودم رفته بودم یه گوشه نمیدونستم چیکار کنم.بعد چند دقیقه رفتم وارد یه اتاق بشم یهو دیدم یه آدم نسبتاً قدبلند با یه چراغ قوه زیر چونه‏اش(اینجوری خیلی قیافش ترسناک شده بود) اومد روبه روم!!!منم بدجوری ترسیدم و با جیغ و فریاد و سرعت 130 کیلومتر در  ساعت دویدم به طرف مامان و بابام!همین طورم داد میزدم دزد!دزد!!!!!!منم قلبم تقریبا وایساده بود و فکر کردم دزده عمدا برقو قطع کرده که بیاد ما رو بکشه!!!(بعله این قدر ترسو بودم)بعد چند ثانیه صورت اون آدمه پیدا شد معلوم شد داداشم بوده که 5 سال ازم بزرگتره!!!!نمیدونی تو اون لحظه چه کارا که باهاش نکردم!!!نامرد!!توروخدا ببین چه آدمای ظالمی پیدا میشن تو این دوره زمونه  :((((",
    "یه روز رفتم خونه داییم و قرار شد شب اونجا بمونم. شب شدو موقع خوابیدن به زن داییم گفتم که صبح تو این اتاق سرو صدا نیست ؟ بعد زن داییم با یه ژست خاصی گفت نه فقط صبح صدای بع بع گنجشکها میاد .تا یک هفته بیچاره رو اذیت می کردیم",
    "عید بود.مامانمو بردیم خرید.رفتیم مغازه ی یکی از دوستای من کو روسری و شال داشت…مامانم کلی گشت…مام کلی جلو اون دوستم شاخیم واسه ی خودمون.مامانم روسری رو سرش کرد.مغازه داره گفت:خانم برین تو اتاق پرو اون اینه بهتره…مامان من هم خیلی از روسریش خوشش اومده بود و هی می گفت اخساس می کنم تغییر کردم.مامانم در رو تا باز کرد گفت سلام ببخشید و یهو اومد بیرون مام همه متعجب…\nوااااااااااااااای مامانم خودشو تو اینه دیده بود.",
    "تو خونه شما همینطوره\nیارانه شما را که میخورند هیچ\nوقتی یک چیز هزار تومنی براتون میخرند\nبهتون میگن زهرمار بخورید \nباباتون زحمت کشیده اینقدر اسراف نکنید\nاخه این بابا مامان ما داریم\nبازم به افتخار بابا مامانای یارانه بالا کش\nدست وجیغ و هورا",
    "آغا ببينيد من با كيا زندگي ميكنم\nبچه كه بودم خواهرم  توي آب نمك ميريخت بهم ميداد الكي ميگفت آب قنده \nمنم هي ميخوردم فشارم ميفتاد خواهرم از خنده ريسه ميرفت\nفك و فاميله ما داريم آخه؟!؟!\nاولين پستمه",
    "اگه پدر بنده بخواد یه تعریف قشنگ از من بکنه مثلا این که بخواد بگه خیلی بزرگ شدی می گه نرخری شدی واسه خودتا اصلا با این تعریفاش ادم می خواد به افق نقل مکان کنه کیا بابا هاشون این طورین لایک کنن واسه اونام تو افق جاهست",
    "ابتدایی بودم شاگرد ممتاز شدم اقا سر صف ما رو تشویق کردن هدیه هم دادن،یعنی خر کیف شده بودم کفش ورزشی بود\nدویدم اومدم خونه داد زد جایزه گرفتم جایزه،داداشم گفت اینو مامان برات خریده داده مدرسه بهت بدن\nکلی خورد تو ذوقم\nاخه این داداش راز داره من دارم؟؟",
    "مادر بزرگه قرار بوده بره دکتر...نوه اش بهش زنگ میزنه میگه رفتی دکتر؟دکتر چی گفت؟میگه رفتم امارات و چیتی اسکن...(ترجمه ام آر آی و سیتی اسکن).اصن یه وضیههههههههه...........",
    "آقا ما خونه داییم دعوت بودیم زن داییم تازه عمل کرده بود نمی تونست غذا درست کن دایم می خواست کلاس بیاد کباب بخره بعد می خواست زنگ بزنه 118 شماره کبابی رو بگیره اشتاهی زنگ زنگ 110 گفت ببخشید شماره کبابی ببببببوققق رومیخواستم بدبخت اپراتور رفت تو هنگ ماهم رفتیم هوا به همین شیرنی قسم",
    "مامانم اومده به غذا سر بزنه میگه:\nخاک تو سرت کنن تا الان که نپخته بودی الانم که پختی سوختی!!\nمن :|",
    "بابام تعریف میکنه تو محل کارش یه آقایی بوده که ریش پروفسوری داشته یه روز یکی از  دوستای خارجیشو میاره که محل کارشو ببینه بعد که باهم داشتن گپ دوستانه میزدن((دوست بابام و دوست خارجیش))بحث میکشه به تجارتو و نمیدونم به چی میکشه که این دوست بابای ما((من یکیم ولی دوست دارم بگم ما!!!!مشکلیه))هرکاری میکه کلمه بز((حیوان بز))رو به این مرده حالی کنه نمیتونه بعد یهو برمیگرده میگه:An animal like me((برو برو انگلیسیتو قوی کن!!!))\nاگه فهمیدی لایک کن!!!!",
    "مكالمه من و مامانم\nمن: مامان دختره چطور بود؟؟؟؟\nمامانم: خیلی با حیا و سر به زیر بود به درد تو نمیخورد!\nمن :|\nبازم من :|\nآخه مادر من چی از من دیدی تو؟؟؟؟ بمبارون در این حد؟؟؟؟",
    "دمپایی دست شویی تو حلقم اگه دروغ بگم!!!!!!!!!!!!!\nهمین امشب سر شام مامان و بابام برای من و خواهرم یه قصه از ازدواج یکی از فامیلای نزدیکشون تعریف کردن!!!!!!!!\nشب عروسی ش بوده با هم دور همی رفتن دنبال عروس ( تو جایی ک ما زندگی میکنیم همه باهم خودشونو به سختی هرجه تمام توی ماشین عروس جا میکنن و میشینن اما الحمدلله داره رفع میشه کم کم!!!!) موقع برگشتن این قد ادم زیاد رفته باهاشون دوماد بیچاره براش جایی نمیمونه ک برگرده با عروس خانووم و اقا داماد با تاکسی به مراسم میره!!!!\nالبته راننده داشتن که خوده اقا داماد پشت فرموون نشسته!!",
    "آقا امروز رفتیم خونه عموم اینا دختر عموم به جای اینکه بگه مثنوی معنوی میگه مثنوی مدنی اگه کسی فهمید این کتاب چیه بنویسه.(:",
    "ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻪ ﮐﻮﭼﯿﮑﻢ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻩ : ﺯﻭﺩ ﭼـﻦ ﺗـﺎ ﺍﺱ\nﻋـﺎﺷﻘـﺎﻧﻪ ﺳﻨﺪ ﮐـﻦ ﺑـﯿﺎﺩ ، ﻣـﻬﺮﻧﻮﺵ ﺩﺍﺭﻩ\nﻣـﯿﭙﺮﻩ !.\nﺑـﻐﺮﻋﺂﻥ ۱۴ ﺳـﺎﻟﺸـﻪ",
    "مامانم میگه قدیما یک گربه تو خونه داشتیم که هی تا مامانم گوشت و مرغ میشسته ای میومده یک تیکه خوبشو میدزدیده ، مامان انتقام گیر ما هم یک روز گربرو گیر آورده توی یک اتاق اینقدر با چوب زده کهه صدای سگ داده طفلی بعدشم نفسش بالا نیومده مرده ؟! مامان انتقامجویه ما داریم ؟!",
    "بعضی وقتا مامانم توی جمع چیزایی از بچگیم میگه…\nکه آرزو میکنم کاش لحظه ی اول عمرم سقط میشدم =))))",
    "صحبت هاي مامانم براي گودزيلا:ببين دخترگلم جوشهاي صورتتونکن،اين خواهرتوببينجوشهاي صورتشوکنده ديوونه شده گاهي وقتاميزنه به سرش.\nاين منم0=\nمن ديگه حرفي ندارم بزنم،بيايدباهم بريم مامان واقعيموپيداکنيم!",
    "اغا این مسابقه هس ظهرا میده شبکه 3.به اسم اتاق فرمان\nیه دخترخانومه دیپلم ریاضی داشته توش شرکت کرده \nسوال اومده کدوم مثلث 2تا ساق مساوی داره ؟دختره میگه متساوی الاضلاع.........\nبعد مجریه میگه خانوم مثلث متساوی الساقین دو تاش مساویه نه متساوی الاضلاع \nدختره برگشته میگه نه اقا اون دوتا ساقش مساویه نه دوتا اضلاعش\nیعنی مجریه بیچاره هنگ کرد\nشرکت کننده های عزیزه که ما داریم؟",
    "اقو یه مدتی بود با بابابزرگم که صحبت میکردیم دیوار رو نگاه میکرد ، جواب نمیداد!! واسه همین بردیمش تست شنوایی! خیلی هم اصرار داشت که نه من مشکلی ندارم!!!!! دکتر ازش خواست وارد یه اتاقکی بشه و هر چی پرستار میگه رو تکرار کنه:\nپرستار: خیار\nبابابزرگم : چنار :|\nپرستار : بشقاب\nبابابزرگم: هشدار :|\nپرستار: تاکسی\nبابابزرگم: لاستیک :|\nدر همون لحظه بود که گوشی پرستاره زنگ زد و پرستاره برداشت گفت: الو سلام عزیزم خوبی؟؟؟\nبابابزرگم: قربونت برم مرسی شما خوبی؟ :",
    "یه روز خانوادگی داشتیم تو خونه پدربزرگم فیلم میدیدیم که وسط فیلم لیوان از دست بازیگر افتاد شکست آب ریخت روی زمین...\nحالا واکنش پدربزرگم:\nیا ابلفضل...یا حضرت عباس...تلویزیون سوخت...تلویزیون 2میلیونی آب ریخت روش سوخت...بدبخت شدم...خاک بر سر شدم!!!!!!",
    "خدایا بالاخره به ارزوم رسیدم یه زن دارم میگیرم که ازاین داداشای گودزیلا یدونه داره ای بکوبمشا خدایا به بزرگترین ارزوم رسیدم متشکرم",
    "تادیروزدخترخانومای فامیل توخیابون جواب سلامم بهمون نمیدادندولی حالاکه داریم پزیشکی میگیریم بهمون اس ام اس هم میدند خدایش فک و فامیل شغل پرست من دارم؟",
    "چرا تو خونه ما موقع کتک زدن بنده یا فحش دادن بهم یکی نمیگه لعنت بر شیطون و بغلم کنه و اشک تو چشماش جمع بشه؟؟؟\nلایک:ای خواهر اینحرفا مال تو فیلماست.وضع ماهم همینه....",
    "آقا (اغقا)با مامانم نشسیم جوک میخونیم میگه خدایا کی شه من یه لب تاب بخرم برم تو4جوک جوک بخونم و به این آرزوم برسم           \nمامانه منو باش با این آرزوهاش",
    "♪ L i M o N a D ♪      \nیک ساعته اومدم 4jok و در اتاقمم بستم ک مثلن دارم درس میخونم\nالان بابام اومده میگه دخترم داری چیکار میکنی؟\nگفتم دارم درس میخونم \nمیگه بیا کتابتم ببر که بهتر متوجه شی !",
    "داشتم میرفتم چالوس رفتم بغالی یارو فکر میکرد رد بول همون رانیه دونه ای 500 میداد(چهار سال پیش)خیلی شیک و مجلسی یخچال رو خالی کردم.یه همچین پسر مهربونی ام من",
    "یه بار عمم به مامان بزرگم گفت چرا من باید یه حرف رو دو بار بهت بگم؟؟\nبه همین شیرین کام قصم گفت هاااااااااااااااااااااااا\nفک و فامیله داریم",
    "اخا این بابای ما رو یه ما حساس شده(من چند نفرم عایا؟)نمیذاره به موهام ژل بزنم.\nبهههله.ما هم دیروز کلمونو  خیس کردیم فشنش کردیم.بد جورم براق شده بود لامصب!\nبابمم گف کره خر تو دوباره ازین اتواشقالا به موهات زدی؟\nمنم گفتم بههله.\nبعد نیم ساعت که موهام خشک شت گفت حالا این بهتره یا اون..گفتم پدر این همونه فقط اپ زده بودم..یه هفتس به من میگه دروخ گو...\nیه همچین پدری دارم من",
    "یک برنامه روح یاب تو گوشیم دارم(خیلی جالبه تمامی اجسام اطراف گوشی رو دقیقا نام میبره)یک روز مامان بزرگم نشست تو پذیرایی بعد برنامه موقعیت اون رو نشون داد و نوشت پدر بزرگ.خودم تا الان نمیدونستم مامان بزرگم مرده.",
    "روز تولدم بود هر کس یه چیزی به ما کادو میداد تا رسید به آخرین نفر که داداشم بود کادو رو باز کردم دیدم یه تفنگ کوچیک توشه منم که عشق تفنگ بودم بلند داد زدم داداش گلم متشکرم اونم گفت مبارکت باشه داداشی حالا توش ترقه گذاشتم چند تا تیر باهاش بزن ما هم تا دست به ماشش زدیم برق سه فاز ما رو گرفت ما هم مثل میت رو زمین پهن شدیم آخه شما بگید این داداشه ما داریم که جلو 20 تا مهمون یه همچین بلایی سر ما بیاره......!!!!!!!!!",
    "شبکه استانی ما ساعت 9:15صبح متهم گریخت پخش میکنه,امروز صبح سر سفره صبحونه,بعد تموم شدن اخبار شبکه1,به پدر گرام گفتم:عه عه عه بابا بزن شبکه تبرستان(درستش اینه)هاشم اقا شروع شد بابا خیلی شیک و مجلسی زد شبکه 2برگشت بم گفت:مگه کوری نمی بینی میخوام سنباد ببینم!!!!!!\nواقعا به قول یکی از بچهای 4جوک:ایا ما توله سگیم؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "سلام. تاحالا دقت کردین روشن کردن تلویزیون بوسیله ما همانا و معطوف شدن نظر پدر به اخبارو مادر به برنامه آشپزیو خواهر به فیلم و برادر هم به فوتبال همانا آخرشم به راز بقا ختم میشه همه آروم می شینن نگاه میکنن عایا؟؟؟\nلایک=:)",
    "ب مامیم میگم :شام چی داریم؟\nمیگه :آنچه گذشت!\nمیگم :غذای جدیده؟\nمیگه :عارع...\nمیگم :خوحالاچیاداره توش، واسه سلامتی خوبه؟\nمیگه :هرچی تواین هفته پختمو کوفت نکردی قاطی کردم دوتا تخمرغم زدم و مث کتلت سرخش کردم!\nاگه اینم کوفت نکنی فرداشب پس ازسالها داریم..",
    "عاغا من رشتم کامپیوتره\nهرکدوم از آشناها و فک وفامیل وقتی رشتمو میپرسن و میفهمن کامپیوتر میخونم بلااستسنا اولین سوالی که ازم میپرسن اینه:\nینی الان قشنگ بادی با کامپیوتر کارکنی؟؟؟؟؟",
    "ی داداش دارم دهه شصتیه،میگه سریالای ایرانی فایده ندارن!جالبیش اینجاس ک همشو از اول تا آخر میبینه حتی پیامای بازرگانیشونم حفظه!!!\nاینا گودزیلان ولی با لباس مبدلن\nشما هم از اینا دارین آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دیروز رفتم خونه خواهرم یه سری بهشون بزنم.واسم میوه ردیف کرد.منم امون ندادم شروع کردم به درو کردن میوه ها.یه دفه محمد(گودزیلای7سالش)اومده میگه:میدونی واسه خریدن دونه به دونه این میوه ها بابام چقدر عرق ریخته.قیافه منو تصور کنین حالا خوشه انگورم تو دستم.",
    "!!!!!!!!!!! 4jok.com !!!!!!!!!!!! علامت اختصاصی m.d.r.l.12.11\nیعد از ظهر کلاس داشتم . گوشیم رو گذاشتم رو سایلنت بعد گذاشتم تو کیفم.\nبعد کلاس دیدم 7تا اس ام اس  و 4تا تماس بی پاسخ دارم!\nقند تو دلم آب شد! گفتم ایول! چن تا اس!!!\nهیچی دیگه دیدم هر 7تاش بابام بود گفته بود : سه تا نون بگیر:|\nتازه 4 تا تماس هم بابام بود :|",
    "دوستم بهم اس داده با این مضمون:هوی بوووق رفتی بیرون واسم شارژ بخر نترس باهم حساب میکنیم پولتو نمیخورم مال سگ خوردن نداره...\n چی بگم خدایا...\nمن سکوت میکنم",
    "چند هفته پیش با مامانم رفتم سینما،اسم فیلمش هیس دختران فریاد نمیزنند بود. \nخلاصه تو راه برگشت بودیم که مامانم غرق در فکر بود. تارسیدیم داشتم تو خونه راه میرفتم،جوراب رو فرشی پام کرده بودم پام روی سرامیک اتاقم لیز خورد افتادم خیلی پام درد گرفت از اونجایی که بچه آرومی هستم داشتم ریز ریز و آروم اشک میریختم، که مامانم خیلی وحشتناک وارد شد گفت چی شده ؟ منم که از شدت درد صدام درنمیومد فقط اشک ریختم یهو مامانم جیغ بنفش زد و گفت. بیشعور حرف زن. جیغ بزن. یه چیزی بگو؟؟\nبعد دیگه نذاشت من حتی دهنمو باز کنم فقط مات و مبهوت داشتم نگاهش میکردم. خدایا اين همه صفا و صمیمیت رو ازما نگیر!!\nاینم مامان من دارم؟؟\nبرم دنبال مامان و بابای گم شدم بگردم!!!",
    "دیروز خونه عموم اینا بودیم داشتیم میوه میل میکردیم (شلیل بود ) و مشغول گپ وگفت با اعضای خوانواده  بودیم که ناگهان گودزیلا یافتم یافتم کنان از دستشویی پرید بیرون.\nمامانش با لبخند : چی شده مامانی ...\nگودزیلا : مامانم من امروز فهمیدم اگه دونه انگور رو درسته بخوریم و نجوییمش هضم نمیشه.\nمامانش با نیش باز : آفرین پسر گل مامان حالا اینو از کجا فهمیدی؟\nگودزیلا : الان که دستشویی بودم دیدم توی پی پی م انگورایی که دیروز خورده بودم درستس....\nقیافه خوانواده در اون لحظه O_____._____o\nگودزیلا:-)))))\nشلیل پوست گرفته توی بشقاب :-((((\nگودزلا حال به هم زنه ما داریم......",
    "................................didban........................................\nعاقا چند روز پیش یدفعه دلم لک زد واسه عموم گفتم یه اسمسی براش بفرستم \nگشتم یه اسمس رفاقتی سر سنگین براش فرستادم \nبعد نیم ساعت اسمس داده بود پول میخای شماره کارتتو بفرس\nلایک/ اینجوری نزنن تو برجکت بزن لایکو",
    "یادمه قبلا که بچه بودم \nمامانم همیشه از کم شدن ناگهانی نفتامون میگفت\nی روز داشتم از بیرون میومدم دیدم خواهر کوچیکم تو انباری بی هوش افتاده کنار بشکه نفت!!!!\nنگو که کار اون بوده...\nزیاده روی کرده بود تو خوردن نفت!!\nهیچی دیگه بردیمش دکتر گفت شانس آورده\nی همچین خواهری داریم ما...\nایشششششششششششششششششش...!!!",
    "ی روز داشتم انار میخوردم نصفشو خوردم\nی لحظه پا شدم گلاب به روتون برم دست به آب\nوقتی برگشتم دیدم انارم نیست\nنگو داداش خل وضع ما دونه دونهدانه های انارو تو دماغ مقدسش جا داده بوده!!!!!!!!!!!!!!\nبا هزار مصیبت از تو بینیش در آوردم ی همچین خاندانی داریم ما...\nدر اون لحظه\nمن  :0\nداداشم  :|\nدر و دیوار :0",
    "امروز بابام بهم گفت:دختری ی ی پاشو دوتا چایی بریز بیار:-(\nمنم ک اصلا حال پاشدن نداشتم گفتم بابایی شما نزدیکتری شما بریز بیار:-|\nپاشد رفت اون سر پذیرایی نشیت گفت حالا تو نزدیکتری پاشو بریز:-X\nب همین شیرین کام قسمo_O",
    "اقا همسرم یه پسر خاله داره از اون کله خرا،همیشه مار میگیره تو دهن بیچاره چسب 1 2 3 میریزه بعد میذاره تو جیبش،مثل تسبیح دستش میگیره کلا به عنوان سلاح ازش استفاده میکنه\nاخه این پسر خاله است همسر من داره؟؟",
    "آقا من یه شوهر عمه دارم، اسمش سعیده!!!!\nدیشب به من گفت لپ تاپت رو بده باهاش کار دارم!!!!\nمنم دادم بهش و بعد 3 ساعت عمم داد میزنه اوی بیا لپ تاپ کارش با سعید تموم شد!!!\nمن!!!\nلپ تاپ!!\nسعید!!!!!\nواویلاااااااااا به اقوااااام!!!! :دی",
    "رفته بودم خونه داییم(شهرستانه)خونه همسایشون آتیش گرفته بود پسرداییم(25سالشه)زنگ زدآتش نشانی بعدنیم ساعت دیدیم نیومدن دوباره پسرداییم زنگ زد\nآتش نشانی گفت آقاچرانمیایدپس خونه همسایمون سوخت یاروبلافاصله گفت قطع نکن \nقطع نکن بگوکجابیاییم چراآدرس نمیدی؟ همه ازخنده مرده بودن فکوفامیله داریم؟\nحالااینارو ول کن بعدازیه ساعت که اومده شیروواکرده دیده آب نداره آخرم خودمون باسطل خاموشش کردیم.خخخخخخخخخخ کلاشهرستان ما اینجوریه.",
    "بچه ها به نظر شما چرا ما ها از مدرسه میترسیم!!\nاخه اون موقع ها که میترسیدن معلما بچه ها رو میزدن اخه الان که برعکس شده پس واقعا ما از چی میترسیم!\nفکر کنم معلما هم مثل ما دلهره دارم مونتها از این که شاگرداش مشغ ننوشته باشن اون وقت خودش باید کتک بخوره!\nدم همه معلما گرم (به جز معلم انگلیسی سال دوم دبیرستانم!)",
    "عاقا  ما  دسته جمعی نشسته بودیم  دیدم همه دارن غیبت میکنن  منم گفتم زشته بابا انقد غیبت نکنین  فرهنگتونو ببرید در سطح بالا    یه دفعه خالم گفت بابا  بچه با فرهنگ  بچه بالا شهر  \nعاقا  یعنی واقعا منظور من این بود\nمن :.>>",
    "من چقدر بد بختم.\nوقتی میرم خونه فامیل به دخترشون سلام میکنم اولیا ی گرامی اخم میکنن وچپ چپ نگاه میکنن.وقتی هم سلام نمیکنم میگن:((خیلی ببخشید بچه ما لال به دنیا اومده.)) مهر پدر و مادری تون تو حلقم.",
    "راستشو بگید مادر شما هم این طوریه؟؟؟؟\nوقتی مامانم میخواد صدام کنه اسم کل اعضای خوانواده رو میگه بعد اخر سر اسم بنده ی حقیر یادش میفته.",
    "نشسته بودیم سر سفره؛بابام گفت زیاد نمک نریز رو غذات.\nگفتم چرا؟\nگفت نمک زیادی باعث دیابت میشه!!\nوقتی خیلی نمک بخوری؛ کلیه هات از کار میافته؛دیگه نمیتونه قند خونت رو دفع کنه.\nاونوقت همه ی قندت میره تو کبدت ذخیره میشه، مثل بادکنکی که یهروز میترکه؛ کبدتم آخر میترکه!!\nیکی نیست به بابام بگه کلیه ای که قند دفع کنه نشونه ی دیابته!\nخداوکیلی فک وفامیله ما داریم؟",
    "موردداشتیم اصن موردو بیخیال خودمومیگم دوروزپیش رفتم پایه تخته کنفرانس بدم بایه دختره باهم بعدش یه ازخدابی خبر برگشت گفت چقدبه هم میاید کل کلاس منفجرشد هیچی دیگه الان به بابام اونم میگه بابا",
    "عکس مخاطب خاصمو به گودزیلای خواهرم نشون دادم. بعد رفتیم تو حال اونجا هم پر از جمعیت عمو و عمه و اینا....\nبعد من خواستم برم اتاق فکر یهو گودزیلا با صدای بلند گفت:دایی!\nمنم برگشتم گفتم:جانم!\nگفت:دایی یه بار دیگه عکس دوست دخترتو نشونم میدی؟تورو خدا؟\nیعنی به خدا اکه داداشم تلنگش در نمی رفت من بدبخت بودم!!",
    "من وقتی 7یا8سالم بود یه جوجه داشتم خیلی هم دوسش داشتم هر روز باهاش میرفتم تو حیاط بازی میکردم باهم بدو میکردیم.......اسمم براش گذاشته بودم.......نوک کج.......اخه نوکش کج بود منطبق نبود........به روحش قسم راست میگم\nتا اینکه اون روز شوم فرا رسید ودخترعموی بوووووووووقم اومد خونمون ازم ی سال کوچیکتر بود.جوجمو گرفت رفت تو خیابون انداختش تو جوب تازه باهاش بای بای هم کرد(بعدا خودش گفت)\nبه روح نوک کج جونم قسم 10دقیقه باهاش قهر بودم و 5دقیقه گریه کردم(از بچگی حالو حوصله ی گریه نداشتم.......مرد عمل بودم)\nبعلهههههههه........همونطور که گفتم مرد عمل  بودم یه هفته دیگه رفتیم خونشون انگشتر طلاشو انداختم تو چاه دستشویی تا جیگرم جلا گرفت\nخبیثم خوتی!!!!!!!!!",
    "داداش شـ‌ـ‌مـاهـ‌م وقــ‌تـ‌ـﮯ از بـاشـ‌ـ‌گـاه مـ‌ـ‌یـاد خـ‌ـ‌ونـ‌ـ‌ه ...\nفـ‌ـ‌نـ‌ـ‌ون جـ‌دیـ‌ـ‌د کـ‌نـ‌ـ‌گ فـ‌ـ‌و رو روشـ‌ـ‌مـا تـ‌سـ‌ـ‌ت مـ‌ـ‌یـ‌کـ‌نـ‌ـ‌ه ؟؟ :|\nیـا فـ‌قـ‌ـ‌ط ایـ‌ن بـ‌ـ‌وزیـ‌ـ‌نـ‌ـ‌ه ی مـا ایـ‌نـ‌جــ‌وریـ‌ـ‌ه D:",
    "دختر خاله پروفسورمون تعريف ميکنه چند روز پيش داشتم از کلاس برميگشتم ديدم همه يه جوري نيگام ميکنن!چند بار خودمو ورانداز کردم ديدم مشکلي ندارم! تا بالاخره بعد نيم ساعت يه آقاي جووني اومد جلوم خيلي محترمانه گفت ببخشيد خانوم يه شيشه عينک دوديتون افتاده!آخه واقعاً اينا فک و فاميلن ما داريم؟؟؟\n❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤",
    "اقا این خاله ما تو عمرش تا میتونه سوتی میده خواست به من بگه برام یه پیام جالب پیدا کن تو اینترینت گفت:برام پیام ترانه ای بفرست\n   بابا من تو افقم شما خودتون حالتمو در بیارین",
    "با خواهرم رفته بودیم یه اداره کار داشتیم رفتیم سراغ مسئول بخش مسئول از خواهرم چنتا سئوال کرد تا اینکه رسید به این سئوال: مسئول: چندتا خواهر برادرین؟\nخواهرم: ۴ تا\nمسئول:همتون دخترین؟\nخواهرم: نه داداشم پسره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "بعضی از دخترا منتظرن اسب رویاهاشون سوار بر ی BMW شاسی بلند بیاد خاستگاریشون با هیچ چیزی هم کار نداشته باشه خو مادر من جای اینکه انقدر فکر انبساط و انقباض اعضات باشی ی ذره رو کمالات و مزایات کار کن\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "بابام ميخاد نصيحتم كنه : پسرم چرا انقد كاراتو ميذاري ديقه نود ؟ يه كم به موقع تر كاراتو انجام بده\nفرداي همون روز با كلي استرس و دلشوره اومده ميگه : حسين اين مدارك مالياته فردا هم آخرين مهلتشه اگه نبري بدي خدا تومن جريمه ميخوره چون شلوغه 7 صبح بايد پاشي بري دنبال كاراش\nچند روز بعد با همون حال اومده ميگه : حسين اين مدارك بيمه هست فردا هم آخرين مهلتشه اگه نبري بدي خدا تومن جريمه ميخوره چون شلوغه 7 صبح بايد پاشي بري دنبال كاراش \nو اين داستان هر سال براي ماليات و هر سه ماه براي بيمه تكرار ميشه\nخب پدر من همين كارها رو ميكنيد كه بچه ها دچار چندگانگي شخصيتي ميشن الانم افق و عمود و سايه و مه و 23 درجه هيچكدوم جا ندارن ديگه",
    "این اولین جک منه و واقعیه.\nیک روز منو بابام خونه تنها بودیم(من 10 سالم بود)به بابام گفتم من میرم بیرون.بعد در را واز و بسته کردم بابام هم فکر کرد بیرون رفتم.بعد یواشکی رفتم بغل بابام و با قدرت با پنجولم پهلوی بابام رو گرفتم.بابام در حالت خوابیده پرشی کرد که من در حالت ایستاده نمیتونستم انجام بدم.یه همچین پسر مهربونی ام من.",
    "پسرداییم دوم راهنمایی که بوده عادت داشته توخواب راه میرفته یه شب مثل همیشه توخواب درحین راه رفتن بالششوبرمیداره میذاره تویخچال وهندونه رومیاره میذاره زیر سرش صبح که خونوادش این صحنه رومیبینن ازاون شب دیگه دریخچالشونوشباقفل میکنن خدایااین فامیلاازمانگیر",
    "پسر خاله ی من تازه گواهی نامه گرفته الآن دو سه روزی هست باهاش اومدیم مسافرت تو این دو سه روز مدام تو کف احترامی هست که سایر رانندگان سر تقاطع براش قائل میشن...\nاصن یه وضعی شده مثل سگ پشیمونم از این مسافرت...",
    "داداشـــم رفتــــه دسشــــویی ســــیفون کـــشیده\n2مــین بعد مـامـانم در دسشـــویی\nیســــــنا چـــــی شده چـــــرا گریــــه میکنی؟؟؟؟؟؟؟\nمن پشت سرش\nجــــاااااااان؟؟؟؟؟؟مــامــــان:عـــــه تو ایـــنجایی؟؟؟؟پس کـی اون توداره گریــــه میکنـــه\nماااااماااان اووووون سیفووووونهههههه\nمـــامــــان:ای جـــــان چــقد صداتـــون شبــــیه هـــمدیـــگست:||||||",
    "آعاغقا‏(قشنگ شد‏)امروز تولدم بود‏(قربون شوما‏)‏،اگه گفتین کادوی پدر عزیزتر از جان چی بود؟\nاستفاده از کنترل کولر به مدت یک ساعت\nالآن من موندم اکش شوق بریزم یا ...\nبه نظر شوما با این هدیه با ارزش چه میتوان نمود؟\nبابای فضل و بخشش گره ما داریم؟",
    "بچه هفت ساله داداشم یه کار بدی کرده بود، مامانش دعواش می کنه و می گه امروز حق نداری تلویزیون نگاه کنی.\n این بچه هم می گه: این رفتارت یادت باشه، فردا که پیر شدی گذاشتمت خانه سالمندان نگی چرا!\n یعنی همچین نسلی هستن نسل جدید.",
    "گودزیلای داداشم، دخمله و 5 سالشه.مامانم بهش میگه عزیزم بیا امروز بریم موهاتو کوتاه کنیم، میگه نه میخوام حسابی بلند بشه که بپیچه دور دست و پای داماد(منظور شوهر آیندشه)!!!!!!!!!\nمن o-O\nمامانم O-o\nگودزیلا ^_^\nداماد آینده ..حتما در حال خوردن روی زمین!!!",
    "وقتی بچه 1 ساله داشته باشی سخته باور کنی که گودزیلاست اما امروز دیگه باورم شد؛\n پسرم سرماخورده  دکتر گفته هروقت سرفه کرد بزن پشتش راحت نفس بکشه، امروز 5 صبح گودزیلا تو خواب و بیداریه سرفه میکنه 3 تا آروم میزنم پشتش  بلند شده چپ چپ نگام میکنه 3 تا میزنه به پام و این داستان ادامه داشت تا الان \nیعنی من موندم اینا بزرگ بشن چی میشن؟",
    "عاقا جديدن رفتم موهاي بلندمو ،  كوتاه كردم( حالت پسرونه )\nبعد اينكه كوتاه كردم افسردگي گرفتم ، اصلا يه وضي ها :|\nخاستم يك زره دلگرم شم از اين حالت در بيام \nبه خاله ام sms دادم ،\"خاله رفتم موهامو زدم خيلي زشت شدم\"\nخاله بهم جواب داده :\" حالا مگه قبلا خوشگل بودي ؟؟\":-S\nنه خدايي ، شماها بگيد ، اينم فك و فاميله ما داريم ؟؟:((",
    "آغا ما یه معلم زیست داریم خداییش خیلی رو اعصابه آرزو به دل موندیم یه جلسه نیاد و زنگشو خــــوش بگذرونیم حالا ما یه بار که بحث دوستانه باهاش باز کرده بودیم گفتیم شما همیـــــشه میاین چی میشه یه جلسه نیاین؟ایشونم خیلی شیـــــک و مجلسی گفتن همیشه میام تا آرزوش به دلتون بمونه!!!!\nمعلمه ظــــــالمه ما داریم عایا؟؟؟",
    "بچگیام که فامیلامون میومدن خونمون\nبچه هاشونو یه گوشه گیر میاوردم تا میخوردن میزدم !\nالبته خونشون که میرفتم تاااااا میخوردم میزدنماااا\nفک و فامیل انتقام گیره داریم ؟",
    "عاقا چن شب پیش خونه آقاجونم بودیم.من یه خیار برداشتم رو به بابام گفتم:بابا چرا این خیاره پوسش دون دونه؟؟؟\nفاطی خانوم(گودزیلای8 ساله عمه): یادش رفته کرم حلزون بزنه و از زیبایی پوستش لذت ببره و همش فک کنه که این یه رویاس!!!!\nسارا خانوم(گودزیلای5 ساله اون عمه):نه بابا فاطی در کارخونه حلزونو که بسن.مگه نمیدونی تقلبی بود؟این باید از محصولات لایه بردار و برطرف کننده ی جای زخم رژودرم ساخت ایران استفاده میکرده!!!!!\nفاطمه خانوم:ای وای راس میگی عزیزم یادم نبود حلزونه تقلبی بود!!!!1\n\nلایک=خدایش من حرفی واسه گفتن ندارم!!!!!\nلایک=بحث کردنشون تو حلقم!!!!!!!!",
    "عاقا مایه پسر عموی گودزیلا داریم (4ساله)از اون خفنا اون روز اومده به من میگه: آبجی سحر میای زنم شی؟\nمن:@@ جااااااااان؟\nگودزیلا:ببین اگه زنم شی (باباش سوزوکی داره) سوزوکی بابامو میدم بهت مال خود خودت بشه بعدشم از موچ تا آرنج برات النگو میخرم .\nبازم من :@@\nگودزیلا:تازه ماه عسلم میریم مشهد برگشتنی میریم از بیمارستان بچه میخریم میریم سر خونه زندگیمون.\nو دوباره من :@@\nدختر خانم های عزیز توجه کنند همچین خواستگارایی من دارم .\nخو چی بچمون عاشق شده فقط یه 30 سال زودتر مهم نیست مهم تفاهمو که ما داریم خخخخخخخخخخخخخ \nخودتونو مسخره کنید کفااااااصط",
    "پپسرداییم امتحان فارسی داشته ، مخالف کلمه پیروزی رو نوشته استقلال !",
    "ﯾﻪ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺩﺍﺭﯾﻢ 40 ﺳﺎﻟﺸﻪ ! ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺱ ﺳﯽ ﺩﯼ ﺭﺍﯾﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍش ﻣﺮﺍﺣﻠﺸﻮ ﺭﻭ ﯾﻪ ﮐﺎﻏﺬ بنویسه. ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ : 1 - ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ِ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ﻣﯿﺮﻭﯾﻢ..",
    "مامانم دسشویی بود رفتم بترسونمش چراغ دسشویی رو خاموش کردم میگم ای وای مامان برق رفت!برگشته میگه چرت نگو هواکش روشنه!!!!!!!!!!\nمامان ریز بینه دارم من؟؟؟",
    "رفتم تو حس\nبه مامان میگم: مامان من اگه بمیرم...چیکار می کنی...؟:^(\nمامانیم: هیچی... دیگه مجبور نیستم بستنیارو اون پشت مشتای فریزر قایم کنم!!!!!!:^)\nمعبودا... این مامان واقعیه منو کجا قایم کردی؟؟؟",
    "یه دختر خاله دارم متولد80 .یه گودزیلای پیشکسوته ! ... ایشون عااااشق هری استایل گروه وان درکشن هستن ! حالا ابراز علاقه رو داشته باش....\nوای مهسا هری خیلی خوشکله کاشکی انقدر خوشکل نبود کاشکی معروف نبود کسی نمیشناختش کاشکی اصلا دیگه خواننده نبود کاشکی میتونستم ببینمش یکی بزنم زیر چشمش از ریخت و قیافه بی افته کاشکی میتونستم اسید بپاشم رو صورتش کسی دیگه نگاهشم نکنه کاشکی اصلا بمیره جنازشم تیکه تیکه بشه !!! \nمن رسما حرفی ندارم !! فقط یادم نمیاد ۱۲ سالم بود داشتم صد دانه یاقوت حفظ میکردم یا چشمه و سنگ!!؟؟",
    "اقا انصافا یادم میاد ما با هفت سنگ و کمر بازی و فوتبال تو زمین خاکی همراه با تکل بزرگ شدیم بچه های الانم چشم باز میکنن با تبلت و لب تاپ تو اینترنتن و میان تو 4جوک اونوقت بابام انتظار داره منم دکتر بشم گودزیلای 6 سالمونم:-؟\nمن:-/ \nگودزیلامون :))))",
    "مامانم یه ظرف انگور گذاشت روی میزم من هم هی می خوردم، بعد از 10 دقیقه اومد بردش!\nپرسیدم چرا می بری؟\nگفت یادم رفته بود بشورمش!\nامنیت جانی ندارم من تو این خونه",
    "دقت کردین شبکه 4 اخیرا داره از شبکه 4 بودن دور میشه و برنامه هاش مخاطب پیدا کرده؟؟؟!!! من و خانواده از وقتی پای این مسابقه 4 3 2 1 نشستیم شبی نیست که بحث لانگ شات و کات اسکین و نما باز نکنیم\nخانواده هنر دوسته دارم من؟؟؟",
    "رفته بودیم ساندویچی دوستمم اونجا بود \nبعد بهم میگه من تو فیسبوک 1000 تا دوست دارم تو کل قاره های ایران دوست دارم\nنه شما بگین قاره های ایران ینی چی اگه کسی فهمید به منم بگه",
    "ی سریال بود به اسم خط قرمز\nعاغا ما ی خواهر داریم این سریالو به خاطر مصرف مواد مخدری که توی سریال انجام میشده تنهایی نمیدیده که نکنه اونم معتاد بشه\nاینو از زیر زبونش کشیدم با این که اون موقع 16 -17 سالشم بوده !!!\nآخه این خواهر ما داریم ....آخه...\nایشششششششش!!!\n\nلایک=خدا شفاش بده\nلایک=خدا صبرت بده\nلایک=هم دردیم باهم",
    "رفتم پیش دبستانی خواهرم. مدیر اومده میگه:اقای رحیمی متاسفانه خواهر شما رفتارهای زننده ای نشون میده که اینا همه داره رو هم کلاسیاش تاثیر منفی می ذاره.\nمنم گفتم:مثلا چی؟\nمدیر خواهرمرو صدا زد.\nیهو دیدم خواهرم اومد با یه تیپ خفن  بعد دستش رو مثل رپر ها تکون میداد و میخوند. \nهمه دست به دست پرچم بالا!!\nاز چی بگم برات انتظار داری چه چیزی ازدماغم دراد!!\nببین ببین به من پوزخند نزن!!\nبعد چشمش افتاد به من میگه:\nتو با من بمون تا ته این سفر من این ماهو ماهه عسل میکنم!!\n باور کنید تو راه برگشت با \n3عدد تیر برق\n2دختر نوجوان\n5درخت\nتصادف کردم!!\nخدددددددایا",
    "دارم با خواهرم دعوا میکنم.خواهرم (نوع پیشرفته گودزیلا)هرچی از دهنش در میاد به من میگه!منم دارم نگاش می کنم و هیچی نمیگم. بعد مامانم اومده منو میزنه میگه با ادب باش خواهرت کوچکتره وحشی !!!!!!!!!!!!!!!!خدایا من مامان واقعیم رو میخوام.!!!؟؟؟",
    "وقتی مامانم میگه فکرنکن نمیدونم چه غلطی میکنی\"لامصب این حرفش از قوی ترین ریکاوری هایه جهان قوی تره هرکاری کردم میادتومغزم",
    "داشتیم با بابام تو خیابون میرفتیم دوستشو دید ، بعد از سلام و احوالپرسی دوستش به من اشاره کرد گفت این پسرتونه ؟ بابام یه سری تکون داد گفت آره دیگه چوب خدا صدا نداره !\nخدایی فکر میکنم منو از تو جوب پیدا کردن",
    "اونروز داشتم آهنگ گوش میدادم مامانم اومده میگه نه من اهل این جلف بازیا هستم نه بابات!!!منم گفتم پس من به کی رفتم؟؟؟نه گذاشت نه برداشت گفت به سگای خیابون تا حالا کسی نتونسته بود به این خوبی قانعم کنه که سر راهیم!!!\nمن:(((((((((((((((((((((((((\nمامانم:)))))))))))))))))))))\nگلای قالی:))))))))))))))))))",
    "مامانم از مدیر مدرسه دخترداییم وضع درسشو میپرسید اونم گف:\nاتفاقا همین چن روز پیش تو دفتر بودم دیدم صدایی میاد رفتم دیدم برادر زادت داره از این سر تا اون سر راهرو وا3 خودش میخونه و میرقصه !!! پرسیدم دخترم مگه کلاس نداری؟\nگف چرا ریاضی داشتیم معلممون انداختم بیرون ^_^\nفک و فامیل نیستن که نمونه 3بعدی 4جوکن :))))",
    "دختر خاله م تصادف کرده ده ميليون ديه واسه ش بريدن،\nهنوز پلاتين واسه پاش نذاشتن با خوشحالي ميگه: پول عمل دماغم جور شد",
    "مامانم داره لیست پیشنهادیشو واسه خاستگاری می خونه رو هر کدومم یه ایراد گذاشتم.\nعصبانی شده می گه:خودت کی رو پیشنهاد می دی؟\nمنم سریع اسم مخاطب خاصو گفتم.\nمامان خوشحال گفت:آره اون خوبه.\nبابا:نه اون نمی شه؟\nمن:اون که هیچ مشکلی نداره؟\nبابا:مشکلش اینه که خیلی خوبه. واسه تو حیفه.\nمن :(\nبابا:)\nمخاطب خاص:)\nفک و فامیل:)",
    "پسرخالم 10 سالشه یه اپلیکیشن احضار روح واسه آیفونش دانلود کرده\nمیشینه شبا تو تاریکی احضار روح میکنه\nاونوقت من هم سن این بودم  تو دسشویی هر یکی دو دیقه یه بار سوراخ\nتوالتو چک میکردم یه وقت از توش مار نیاد ک..نمو نیش بزنه",
    "دیروز با مامانم از جلوی میوه فروشی رد میشدیم یهو مامانم گفت واااای پسرم الو زرد دوس داره وایسا بخرم براش \nمنم اومدم خودمو لوس کنم گفتم اگه راس میگی من چی دوس دارم \nبرگشته تو چشام نگاه میکنه میگه تو و هم نوعات \"موز\"\nهرکی میخاد بره پرورشگاه منم با خودش ببره",
    "آقا یه راس بریم سر صحبتهای بابابزرگم و عموم قبل از ازدواج عموی گرام در دو سال قبل...\nبابابزرگم : پسرم پس کی میخوای ازدواج کنی.\nعموم:تا وقتیکه یه دختر خونه دار گیرم نیاد!!\nبابابزرگم :خب چه بهتر.بریم برات بگیرم دختر همسایه قبلیمون زهرا دختر حاج اسد هم خونواده خوبی داره هم خونه داره .\nعموم:نه آقاجون اون خانمهایی رو میخوام که خونه داشته باشند وباخودشون برام خونه بیارن خب اینا هم خونه دارن دیگه !!!\nآقا من هنوزم به فکرای عموم فکر میکنم دو ساعت میرم تو فکر این چه جوری این فکرا رو کرد!!!!\nخدایی شما بگین عمو شماهم اینجوریه یا فقط عموی بنده هست که آدمو میذاره تو آنپاس شدید.",
    "هنوزداغم نمیفهمم که چه گ......ی خوردم.زمزمه من باخودم وقتی اولین بارویمدوزلپ تاپم روعوض کرده بودم ویکی از داریوهاموپاک کرده بودم....",
    "اغاااااااااااا ی سیرک اومده شهرمون.بعدازکلی خواهش پدرم راضی شد.5شنبه شب رفتیم سیرک.داشتیم برنامه هارو نگاه میکردیم که خرس اوردن خلاصه جمعیت سکوت کردن که یهودیدم پدرومادرم دادمیزنن خرسه بیا اینو(من)بخورتاازدستش راحت بشیم که بدجوری مزاحم زنگی ماست.\nخواهرم:ا پدرمگه خرسه اشغال خوره.\nن من ازشمامیپرسم این همه محبت روچه طوری حضم کنم؟؟؟؟\nپست اولمه دوستان..........",
    "رفتیم با پدر گرامی مرغ بخریم.رفته جلوی دو تا مرغ فروشی وایستادیم.بعد بابام میگه:خب کره خر گوساله بریم پیش این مرغی کثافت یا بریم پیش اون مرغی عوضی بیشعور!!!!!!!!!!!!\nبابای با ادبه من دارم!؟",
    "اون موقع که دانشجو بودم وقتی با لپ تاپ میرفتم تو اینتریت یا بازی میکردم مامانم میومد میگفت خسته نباشی پسرم داری واسه درست کار میکنی،بعد واسم میوه و شربت ردیف میکرد.حالا که دانشگاه تموم شده و یه مدتی دارم با نرم افزار Matlab  کار میکنم هر وقت منو پشت لپ تاپ می بینه میگه:خجالت بکش هم سن و سالات دارن2تا خونه رو خرجی می دن بعد تو مثل بچه ها داری بازی میکنی.",
    "بابام داشت توخونه مانورمیدادونطق میکرد:\nمتن سخنرانی:\nازخدادوچیزواسه بچه هام خواستم یکی \n1_درس بخونن به جایی برسن\n2_سربه راه باشن\nکه هیچگدوم و ندارن حس میکنم تاالان گاوپرورش دادم البته سود پرورش گاو بیشتره\nیکی نیست بگه این16سال که درس خوندم داشتم چه غلطی میکردم..\nموندم بابام با این حرفش به من توهین کرد یا گاو؟؟؟؟!!!\nیعنی با خاک یکسانم کرد\nنمیدونم چطورخودموبکشم کهطبیعی به نظربرسه بعدا به خانوادم گیرندن...",
    "لپ تاپ خواهرم دستم بود میخواستم اهنگ جدید بریزم رو گوشیم...\nوارد فابل E شدم...\nبعد دیدم یه پوشس به اسم 2014...!!!!!o_0\nی لحظه شک کردم\nخو چیه گفتم شاید 2014 شده من نفهمیدم!!!\nوقتی شکم به یقین تبدیل شد که یه پوشه دیدم با این عنوان:\n((((((((jadid2017))))))))\nنه دیگه اینو مطمعنم هنوز نشده\nولی میگم شاید خواهرم از اینده خبر داره\nوالا\nخوبه برم حال و احوال نیمه ی گمشدمو ازش جویا شم!!!!!",
    "یک هفته پیش عروسی یکی از فامیلا بود \nمنم چون حال نداشتم پیشه مردا بشینم اومدم بیرون تالار بعد از چند دقیقه عروس داماد اومدن ماشین عروسشونم شولت کامارو بود اومدن پیاده شدن همه خوشحال رفتن تو تالار بعد یکی از فامیلا اومد ماشین ودید یهو گفت اااااااااهه شولت بوگاتیه یعنی من دیگه قهقه ای که زدم کله ادمای توی حیاط داشتن منو نگاه میکردن بعضیا هم داشتن اون فامیلمونو توجیح میکردن که چه سوتیی داده بیچاره اب شد رفت تو زمین",
    "آغا خواهرم رفته بوده ختم بابای یکی از دوستاش اینقدر گریه کرده بوده که خوده دختره اومده به خواهرم می گه اشکالی نداره گریه نکن \nخواهرم می گه : نه چرا اشکال نداره بابات مرده \nهیچی دیگه اینقدر گریه کرده بود که همه اومده بودن خواهرم رو گرفته بودن",
    "دیـشب داشـت جشـنواره کیـش رو نشـون مـیداد بـه بـابام میـگم  بـبین چـقدر جـمعیت!!! آخـه اینـم شـد زنـدگی خـب بـابـا تـو عمـرمون مـا رو نبـردی مـسافرت تـو رو خـدا بیـا بـریم کیـش (با حالت معصومانه)\nبابام: سـگ میـره کیـش اینـا هـمش فتـوشـاپـه\nهـــــــــــــــی روزگار...",
    "***×~×*** کــلــــیـــــــــــــــدِ اســـــــــــــرار ***×~×***\n\nآقــــا اون موقعـــی کـــه بابــــای مــــن راهنــمـــایی درس میــــداده 3 نفــــر از بچــــه هـــا رو تـــو درسِ هنـــــر انـــداختــــه و شهـــریـــور اومــــدن امتحـــان دادن :| :| اینجــــوری شــــد کـــه معلــــمِ ورزشـــــم ، ســــالِ چهـــارمِ ابتـــدایی بهـــــم 15 داد :))))))))))",
    "اغا با خواهرم رفته بودیم چشم پزشکی دکتره اومده یه عینک گذاشت رو چشم خواهرم که تست کنه \nدکتره : این رو بزارم بهتر می بینی یا نزارم \nخواهرم : برا من فرق نمی کنه هر طور شما راحت ترید\nدکتره : می گم این رو بزارم راحت تری یا نزارم ؟\nخواهرم : می گم که برا من فرقی نمی کنه هر طور شما راحت ترید\nدکتره هم عصبی شد گفت تو چشمت مشکلی نداره مشکل اصلی یه چیز دیگه هست ( فکر کنم منظورش عقل بود ) \nاخه این خواهر آبرو بره ما داریم ؟",
    "به جان خودم این واقه ایه\nیکی از  دوستام ترم تابستون بر داشته بود دیروز جواب یکی از امتحاناش اومد \nدوستم.نگا مرتیکه بیشرف بوووق بهم 17/5داده\nمن.ناراحت نباش. فکر میکنی بیشتر میشی؟\nدوستم.نه بابا بخدا من اندازه2هم ننوشتم چطور بهم این نمره رو داده\nمن.اخه مرد مومن بهت نمره داده چرا فهش میدی؟\nنه خداییش دوسته من دارم؟\nخدا از این استادا نصیب ما هم بکنه.",
    "مامانم مریض شده دارم براش کمپوت بازمیکنم میگه دستتونبری دیگه نمیتونی ظرفاروبشوری\nمن :|\nمامانم :-P\nظرفا\nفکو فامیله داریم",
    "اعتراف میکنم داداشم حدود 10 سالگی یه صحنه توی تلویزیون دیده که شیر و پنیر و ماهی رو کنار هم نشون دادن از اون موقع تا حدود 20 سالگی فکر میکرده ماهی هم جزو لبنیات هست!!!\nفک و فامیله ما داریم عایا؟؟؟",
    "رفته بودیم خونه فامیلمون یه نوه دارن 6 سالشه(دیگه خودتون فهمیدین گودزیلاست)داشتم عکسای گوشیمو میدیدم اومده میگه چه عکسات قشنگن از کجا میگیریشون؟\nگفتم از اینترنت \nاونم راحت گفت آخه  اوشگول خودم  میدونم از اینترنت میگیری میگم\nاز کدوم سایت میگیری؟",
    "عاغا كلن اين خاخراي من نابغه ان والا بخدا! عروسيه پسر عمومون بود ما هم به طرز وحشتناكي به خودمون رسيده بوديم از لباس500تومني گرفته تا ارايشگاه خلاصه از اونجاييكه خيلي خوشگل شده بوديوم دلمون ميخواست خاطره ي اين اتفاق نادر از ذهنمون پاك نشه كلي عكس گرفتيم كه بعد بريم چاپش كنيم!!!حالا اومديم عكسارو ريختيم تو كامپيوتر كه گلچين كنيم.\nگودزيلا:ااااااااااااااه اين دختره كيه همش تو عكساس چقدم زشته همه جام هست!!!من:O-oكيو ميگي عزيزم؟؟؟؟گودزيلا:همين لباس قهوه ايه ديگه.\nمن:ااااووووووووففففففف خيالم راحت شد(فك كردم با منه)عزيزم اين خودتي!\nمن:)))))))))):\nگودزيلا:(((((((((((((:\nلحظه ي فراموش نشدني اي بود باورتون نميشه گودزيلا هيچي نگفت رفت.بماند كه رد دندونام هنوز رو مانيتوره!",
    "به بابام میگم شب سوسک میاد تو اتاقم \nرفته یه سوسک کش گرفته گذاشته دمه در اتاقم \nبهش میگم خوب چرا استفاده نمیکنی ازش میگه نیازی نیست سوسکا ببین میترسن دیگه نمیان",
    "بابام میگه بیا شربت بحور. میگم پرتقالی دوست ندارم.\nمیگه:\nپرتغال نیست، سن ایچه!‏ سن ایچ!!!!‏\nمن : ¤‏!‏¤",
    "هر وقت این پسر دایی گودزیلای ما می خواد بیاد خونه ما شاد و شنگول میگه آخجون بریم مهرداد رو بزنیم خیلی حال می ده\nآخه زدن من لذت داره؟\nلایک=آره",
    "من: مامان، چرا هر دفه منو سه بار صدا می کنی؟ اعصابم خورد میشه!\nمامان محترم: چون تو یه سوم بقیه شعور داری!\nمامان شعور زیر سوال بره ما داریم؟ \nاحتمالاً دهه 80 ایا به دهه 50 ایا رفتن!",
    "***مـخـآطبــ خــآص بـآ نـونـــ اضـافه***\n\nدختر عمم زنگ زده میگه میگه میخوام 4جوک ثبت نام کنم باید برم مخابرات چه مدارکی میخواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!\nمــــــــن:/poker face\nعمم:)))\nمخابرات:((\n:|حقا که مامانت عممه کثافططط",
    "بــــابــــام بــــهم 300 تـــومن پــــول داده،کــــه بـــرم لبــــاس بخــــرم(یعــــنی خــــرید کــــامل فـــــقط بــــا 300 تــــومن)\nرفتــــم بهــــش میــــگم: بـــابــــا، بــــا 300 تــــومن چــــی میــــدن آخــــه، مــــگه شــــما از بــــازار و قیمـــــت ها خبـــــر نـــداری؟؟؟\nبرگـــــشته میــــگه: تــــو چــــی، تــــو از جیــــب مــــن خبر داری!!!!!!\nفک و فامیله داریم\n^_^",
    "امروز دختر داييم داشت تو اينترنت ميگشت يه دفعه  شروع كرد به جيغ و داد و گريه كردن از ته دل...\nاز اونجايي كه پنجره خونه باز بوده همسايه روبه رويي با تعجب از دختر داييم  پرسيد چيزي شده؟كسي مرده؟\nدختر داييم با  چشمان پر از اشك ولي با لب خندون كفت:جواب كنكور ارشد اومده دانشگاه دولتي همون جايي كه دوست داشتم قبول شدم\nدختر دايي ذوق زده داريم...",
    "دســت بــابـــام از زانـــوی دســـت (آرنـــج خخخخ ) تــا مــچ بـــا شـــیشه بــــریده بــــود،بــرده بـــخیه زدن، حـــالا بخـــیه شـــو کشـــیده، بـــه مـــامـــانم میـــگه: تَنــــگ دوخـــــتن!!!!\nمــــامـــانـــم میــــگه: عیــــب نــــداره، جـــا بــــاز میــــکنه!!!!\nآخــــه مـــگه لبـــاسه جــــا بــــاز کــــنه!!!!\n*_*\nفک و فامیله داریم",
    "چند روزه سرما خوردم میرم بیرون ماسک میزنم بعد دیروز رفتم کلاس ماسکم زده بودم معلممون اومد گفت من جای تو بودم نمیزدم همه رو مریض میکــــردم...\nخلاصه منم ک جوگیر هیچی دیگه، در اوردمش هی بچه ها رو اذیت میکردم وسط کلاس دیگه همه خیلی شلوغ میکردن! معلممون ی نگــاه جدی ب همه کرد بعد گفت از این ب بعد هر کی حرف بزنه میگم این (منو میگفت) بوسش کنه هااااااااااااا!!! \nخلاصه تا آخر کلاس همه جیکشون در نمیومد، خــــویه ایدز نگرفتم حـــالا..\n.خدایی این معلمه ما داریم عــایا؟؟؟",
    "اینا پوست پیازه.....\nاینا کسره جهازه....\nاین در مواقعی به کار میرود که فک فامیل عروس بخت برگشته یه وسیله یا اشیایی غیر از پول نقد گذاشته باشن...\nتازه در ادامش هم میگیم:\nدوماده ما شیییییییییره\nچشم و دلش سیییییره\nیعنی هر چی واس کادو گذاشتین کشک!!!دوماده ما چشم داشتی بهش نداره\nبعععععععععععله....",
    "ألان که این پستو میذارم ساعت 3 شبه، منم گفتم بابام خوابه ی کولر بزنیم. سره 2دقیقه نشد که پاشد خاموش کرد  دوباره خوابید. پشت بندشم  مامانم اومد دره اتاقمو باز گذاشت و رفت خوابید!‏\nإی خدا خودت محوم کن",
    "عاغا از شرکت بابام بهشون دو قوطی ابمیوه دادن بابام هم یه بسته اناناس یه بسته هم سیب وموز برداشته اوورده خونه.\nبهش میگم:چرا پرتقال و هلو ورنداشتی؟\nمیگه: چون میدونستم تو دوست داری ور نداشتم.\nمیگم :اخه چرا؟\nمیگه: چون اگه ور میداشتم تو همشو میخوردی وبرا ماهم نمیذاشتی اینارو ورداشتم که تو نخوری همشو خودم بخورم.\n اخه شما بگید این پدر با محبته که من دارم عایا.\nمن:(((\nبابام:)))\nابمیوه ها: چهره نا معلوم است.",
    "همکارمون تازه وایمکس گرفتن ، زنش با گوشی و خودشم با لب تاب همش تو اینترنتن ، این اونور اتاق و اونم اینور اتاق !!!!\nبچشونم تو راهه ،چه  دانشمندی بشه اون :)\nالانم مخصوصا اینو مینویسم که بخونن !!!!\nجات خیلی خالیه",
    "هی خدا مردم دخمل خاله دارن ما هم دخمل خاله داریم\nتو جمع خانوادگی نشسته بودیم من کنار دخمل خالم نشسته بودم بهش گفتم میشه اسم عطرتو بگی خیلی خوش بوهه چندروز دیگه تولد دوستمه میخوام مثلش براش بگیرم یهو با صدای جیغ جیغوش بلند بلند گفت اه چرا میپیچونی خوب بگو چش خودمو گرته چرا دوستتو میاری وسط خالم گفتی چیه چی شده بهش گتم جریانو گفت بابا این قزیمت (دخترش) کجا پول میده بره عطر بگیره این عطر باباشه  کل جمع پوکید از خنده\nبدجور ضایع شد \nیعنی دلم میخواست  دهن خالمو گل بارون کنم با این حرفش وای خدایا چه کیفی کردم",
    "به افتخار تمام پدر هاییی که با وجود اینکه کنکور رو خراب کردم   من را به مقام معاون  سری خود در خاموش کردن کولر محول فرمودند",
    "دیشب سر سفره شام به نشانه ی علاقه یه پس گردنی خفیف به گودزیلامون (داداش دهه هشتادیم) زدم این بی جنبه هم زد زیر گریه بعد مامانم میگه این از جون ما چی میخواد همیشه یا پای اینترنته یا مشغول به هم زدن آرامشه ماست .بعد بابام برگشته میگه این از روز تولدشم وحشی بود اشکال نداره پسر گلم .\nمن :(\nبابام :)))\nسازمان حمایت از حیات وحش :&\nداداشم:)))\nکودکان سر راهی :)))\nلایک = حقت بوده دیگه این وحشی بازیا چیه.",
    "نشسته بودم جلو 4jok داشتم هار هار میخندیدم بابام اومده میگه چته دیونه شدی؟\nگفتم دارم جوک میخونم ی سایت ک هرروز جوک های جدید توش میزارن منم هر وقت میام این سایته میترکم از خنده\nبابام گف: پس بگو چرا انقدر در و دیوار اتاق پُرِ کر و کثافطه\nینی من ی بمبه...؟؟؟؟؟؟\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "من یه دخترخاله دارم که داره ازدواج میکنه یه شب سر شام بودیمو اونم داشت خصوصیات اخلاقیشو میگفت بعد یهو شوهرش گفت....جان(ازبردن اسم معذورم چون خودش عضو4جوکه ناجور)توی آبمیوه ها چیو دوست داری گفت من توی آبمیوه ها شیر موزخیلی دوست دارم. نه عاغا شما بگو اینم فکو فامیله ما داریم",
    "مامانم همیشه میگه فقط کافیه دوروزخونه روبسپریم دست خواهرموبریم سفر.اول ازهمه میایم باجنازش روبرومیشیم که ازگشنگی مرده!چون حال نداشته بره سریخچال!خونه ازکثیفی تبدیل شده به سرزمین لی لی پوتها چون حال نداشته تمیزکنه!همه دوستاش نگرانشن چون حال نداشته جواب تلفنشوبده ازدانشگاهم پرتش کردن بیرون چون حال نداشته ازخواب پاشه!کلاهرچی ازش میخوایم میگه حال ندارم.\nهمچین موجودی ماتوخونمون پرورش دادیم!!!",
    "یکـــــی از وظــــایـــفِ مـــامـــانـــم کــــه شـــب و روزم نمیشــــناســــه اینــــه کــــه وقـتــــی مـــن تـــو اتـــاقـــــم و در بستـــــه ... بیــــاد یــــه دوری تــــو اتــــاق بزنــــه و در رو باز بـــذاره , بـــره !!! :| :|\nمــــامـــانـــای شمـــام همیـــن طوریــَـــن ؟ یا فقـــط مـــامانِ مــــن بـــه درِ بستـــــه آلــرژی داره ؟؟؟؟؟؟",
    "از. خواب. بيدار.شدم.به.مامانم.گفتم.ديشب.خواب.ديدم.نود. سال. عمر. کردم. ميدونى.تعبيرش.چيه؟ ميگه: بيشتر.خوابها.تعبيرش.برعكسه، احتمالاً.جوون. مرگ. ميشى!!!\nکسى. ميدونه. پدرومادر. واقعى. من. کجان?",
    "عاقا من یه هم خوابگاهی دارم(الان فهمیدین دانشجوام) اصن اخر سوژه هست بغران\nاین رفیق ما عادت داشت شبا تو خواب حرف بزنه یا راه میرفت\nاققا یه شب خوابیده بودیم دیدم یکی بلند شد از تخت\nگفتم حتما میخواد بره wc\nخلاصه گرفتیم خابیدیم\nچشتون روز بد نبینه عاغا  این رفیق ما نصف شب بلند شده از طبقه دوم(اتاق ما تبغه دوم بود) اومده پایین هرچی کفش داشتیمو برداشته تو خواب گذاشته تو یخچال!!!!!!!!!!\nمارو میگی لبو شدیم از خنده خخخخخخخخخخخخخخخخ\nحالا بهش میگیم چرا اینکارو کردی؟\nهیچی یادش نما خخخخخخخخخ\nرفیق تو خواب راه برو داریم ما؟؟؟؟خخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "به آبجیم میگم بچتو دعوا نکن گناه داره\nمیگه نمیخواد دایه ی دلسوز تر از کاسه بشی\nمن :ا\nیونیسف  00 _ 00 \n سازمان حمایت از ضرب المثلها  00 _ 00",
    "مادربزرگم به زور منو از خواب بیدار کرده میگه پاشو برو آلبوم جدید محسن یگانه رو بگیر می خوام زود تر از کبری خانم حفظش کنم....\nمادربزرگم:))))\nکبری خانم :[[[[[\nمن :////\nمحسن یگانه :}}}\nآلبوم حباب:)))\nفک و فامیله ما داریم؟؟؟",
    "***$$$!!!@@@^_^@@@!!!$$$***\nرفتیم خواستگاری بحث مهریه شد ناگهان پدر عروس گفت :\nبه نیت پنج تن آل عبا به سال قمری دخترم ســـــکه طـــــلا...\nO_0\nفک کنم طرف نیتش رو به صد و بیست و چهار هزار پیامبر تغییر داد!!!",
    "تنوع غذایی خونه ما:\nناهار :ماکارانی معمولی.\nشام : ماکارانی پیچ پیچی.\nناهار فردا :باقی مونده شام شب.\nشام فردا : کوکوی ماکارانی(حدس میزنم اختراع مامان خودم باشه).\nتنوع غذایه خونه ما داره!",
    "بابام میگه:خجالت بکش ناپلئون به سن تو بود شاگرد اول کلاس بود.\nبعد من گفتم:بابا ناپلئون به سن شما بود امپراطور بود.\nهیچی دیگه منو از خونه انداخت بیرون",
    "داییم در حال صدا کردن اسم ها:\nمهو  : مهین\nمیو   : مینا\nاکی : اکرم\nاشی :اشرف\nهومی : هومن\nمایی : مائده\nرضا: رض،رضول ،اوی\nخب دایی عزیزم صدا نکن والا ما به همون اوی راضی تریم",
    "دختر خالم زنگ زده بهم می گه ویندوز کامپیوترم پریده! (خودم هم نمی دونم یعنی چی! پریده!) بیا برام یه دونه جدید نصب کن. گفتم چرا خودت نصب نمی کنی. گفت هر وقت می خوام نرم افزار نصب کنم هی یه چیزی می یاد منم next رو می زنم اما این اونطوری نیست!",
    "امروز دارشتیم تو ماشین درمورد پیچهای جاده طارم و چالوس حرف میزدیم\nبابام اومد اظهار نظر کنه\nخواست بگه چالوس\nگفت\nطالوس!\nهیچی دیگه کلا بحثو عوض کرد...",
    "(‍‍ة ة)انقدر بدم میاد یعنی انقذر بدم میاد از این خانومایی که با صدجور التماس و خواهش میان خواستگارایت بعد سه ساعت میشینن چایی وشربت ومیوه میخورن وووووووووو هی حرف میزننو تا مدل لباس عروسو دامادو انتخاب میکنن سرخود  بعد که میرن پشت سرشونم نگاه نمیکنن(× ×)\nبابا مگه مریضی؟چرا وقت ملت ومیگیری با اون پسر بیکار و خوشگلت که به میمون میگه برو جلو بووووق بزن!!!!!\nوالا خواستگاره من دارم؟؟؟                                                                             لایک=شصت(شست.شسط) پامون تو حلق خواستگارت",
    "دقت کنین فاصله درخونمون تا در ماشینمون فقط و فقط یک متره، به اینم دقت کنین ک ساعت 7 عصره!!\nشارژرم تو ماشین بابام جا مونده \nمی گم : بابا میشه برین بیاریش برام ؟\nبابام می گن :حوصله ندارم باشه یکم هوا خنک بشه :-00000000000000\nهوای خنک  :-0000\nشارژر تو ماشین :-00000000\nمن: 0_o",
    "عاقا ما يه يه ابر گوديلا داريم تو خونمون ..چند روز پيش دختر عموم اومده خونمون اومده ميگه ابجي گوشيتو بده مرغهاي وحشي  (منظورش همون انگري بردزه )بعد از كلي بازي كردنو مشت لگد كوبيدن رو گوشي منه بيچاره اومده به دختر عموم ميگه مريم گوشيتو بده مرغهاي وحشي بازي كنم دختر عموم بهش كفت توكه تا الان داشتي باي ميكردي برگشته به دختر عموم ميگه نه نميخوام كه بازي كنم ميخوام ببينم تاچ گوشي تو بهتره يا ابجيم...والا ما همسن اينا بوديم با گل گوشي درست ميكرديم ...اي خدا...",
    "يه چيز بگم باور ميكنيد؟ چند روز پيش گودزيلامون رو گول زدم. يه ده هزاري ازش گرفتم و سه تا دوتومني بهش دادم.\nاونم به يه دهه هشتادي فكرشو بكن؟؟؟\nنامرد هم خودتونين!!!",
    "بچه خواهرم چهار سالشه.بهش گفتم برو از رو ميز من پول بردار بنداز تو قلكت.\nگودزيلا بجاي اينكه پول خوردهارو برداره رفته يه دسته دوهزاري از رو ميز برداشته دونه دونه تا كرده انداخته تو قلكش.\nيكي بياد اشكهاي منو پاك كنه اخه!!\nفك و فاميلن اخه اينا؟؟؟؟",
    "آغا يه داداش گودزيلا داريم می خواد از جلو تلويزيون رد بشه ميزنه شبکه پويا کنترلم ميزاره در دوردستها !! :(\nشما بهش بگين مارو عذاب نده \nتورو خدااااا بهش بگين !",
    "دایی بابام رادیوش خراب شده بود بردن دادن درستش کردن بعد یه مدت میگیم چ خبر از رادیوت خوب درستش کردن؟\nبرگشت گف ای بابا به شماهام که نمیشه کار سپرد طرف اذانشو درآورده دیگه اذان نمیده 0_o",
    "باعمم اینا سوار تاکسی شدیم .عمم دوباره هوس کرد خاطره تعریف کنه  (مغزش مث مغزه ماهی 3ثانیه ایه !!\n(خدایا العفو العفو ....\nبعد کلی که خندید جخ تازه شروع کرد !\nعمم: یه بار پش  کامیونه  یه چی جالب نوشته بود .\nما:چی؟\nعمم:عه یادم رف!\nپسرعمم که صندلی جلو نشسته بود گف:ببخشید پشتم به شماس \nما:نه این چه حرفی راحت باش ..گل پشت ورو وازین حرفا ...\nپسرعمم :نه  ...ایناپشت کامیونه نوشته بود \nراننده تاکسی فرمونا کرد تو حلقش !!!!!!!!",
    "بابابزرگم از مغازش اومده میگه:باید یه دوربین داربست بخرم.\nمن:o\nدوربین داربست=دوربین مداربسته:0\nبابابزرگ نابغه ام:))))",
    "دیشب رفته بودیم خونه مادر بزرگم قرار شد اونجا بخوابیم بعد این گودزیلامون(دختر عمم که 10 سالشه)پیش من خوابیده بود صبح که بیدار شدیم دیدم داره با مادر بزرگم دعوا میکنه!\nحالا چرا؟؟ گوش کنید:\nمادر بزرگم:تینا جون عزیزم چی میخوری برای صبحونه بگیرم برات؟؟\nتینا:من مربای آلبالو میخورم،چرا از ملینا نمیپرسی چی دوست داره\n؟ اونو خیلی دوست داری؟؟میدونی چی دوست داره که براش بگیری؟از کی تا حالا اون شده نوه سوگلیت که میدونی چی دوست داره؟\n(جهت اطلاع:مادربزرگم اصلا از من تا حالا این سوالو نپرسیده!)\nمن:(\nمادر بزرگم: در حالت هنگ\nتینا: :-@\nخداوکیلی فک و فامیله توهم تبعیضیه من دارم؟؟؟؟",
    "اغا شمارو نمیدونم اما من از دیروز تاحالا از دسته این دهه 90 خسته شدم \nما یه دختر دایی داریم 2سالشه باهم رفته بودیم بیرون براش لباس بخریم از این بگذریم که کلی ابرومونو برد ما هم خواستیم تنبیهش کنیم براش لباس نخریدیم چشمتون روزه بدنبینه همین که از در مغازه اومدیم بیرون شروع کرد به داد زدن یه پسره هم اونجا بود تا این دختر دایی ما دید داره نگاهش میکنه رفت سمتش و با ناخناش صورت پسررو کند(جلویه مغازش نشسته بود چهارزانو)\nاغا دیگه منو زنداییم پخش زمین شده بودیم\nحالا اینکه خوبه داشت برمیگشت به پسره یه چشم غره هم رفت\nحالا خودتون بگید اینم بچه دوسالست ماداریم یا اژدها 10سره\nلایک:خب بچه حق داره چرا نگاهش کرد\nلایک:این بچه از جنگلایه امازون فرار کرده",
    "**somi**\n\nداشتم 4جک میخوندم یهو گودزیلای 6 سالمون با یه لبخند ملیح اومد سمتم.یه نقاشی هم دستش بود.میگه : اجی ببین چی کشیدم؟\nنگاه کردم دیدم یه زن چاق و یدونه ازین ابرا که مثلا طرف داره فک میکنه کشیده یه ور برگه ش یه زن و مرد دست تو دست هم اونور\n برگه ش.\nمن:اجی چی کشیدی؟؟؟\nگودزیلا:این یه دختره س اینجا داره فک میکنه من چرا ازدواج نمیکنم . اینجام عاشق شده با این اقائه ازدواج کرده!!\nمن:o-O\nگودزیلا: :))\nمامانم: D:\nمهد کودک باران : >_",
    "بابام میگه پسر من تو این سنم اندازه نصف تو با دختر رابطه نداشتم :| \nمن دیگه حرفی ندارم :)",
    "آقا یه فامیل داریم IQ داره در حد لالیگا . . .\nچند وقت پیش داشتن اسم ، فامیل بازی میکردن ، اونوقت اشیا از ب نوشته برنج پلاستیکی ! ! !\nآبروی دهه 70 رو برده این با کاراش \nمن دیگه حرفی ندرم ، اصلا من خفه میشم . . !",
    "اقا پسر خاله من چن وقت پیش مسواک خریده بود به صورت عادی هر شب مسواک میزد  یه شب رفته بود مسواک بزنه دیده بود مامانش داره از  مسواکش استفاده میکنه \nپسر خالم . چرا داری از مسواک من میزنی؟\nخاله.مسواک خودمه\nپسر خاله.مامان چند وقته ازش استفاده میکنی؟\nخاله.دو هفته\nپسرخاله بدبختم تمام محتویات شام رو بالا اورده بیچاره و بعد به صورت مصالحت امیز مسواک رو به خالم سپرد  \nاز اون شب به بعد اعتصاب کرده و دیگه مسواک نمیزنه \nالان نمیشه دو کلمه باهاش حرف زد از بس دهنش بو میده.\nخدا صبرش بده .",
    "عاغا جاستين بيبر پيش مرگم شه اگه دروغ بگم!!!!! \nيه پسر خاله دارم در نوع خودش گودزيلاي عجيبيه و به طرز وحشتناكي رمانتيك.رابطش با گودزيلاي ما عاليييييييي و بشنويد چند جمله از اين پسر خاله در شرايط مختلف:مامان هر كاري دوست داريد بكنيد فقط منو زهرا رو(گودزيلاي ما)از هم جدا نكنيد!!!!!!!!\nمامان من انقد زهرارو دوست دارم كه وقتي بهش فك ميكنم گريه ام ميگيره!!!!!!! مامان كي واسم زن ميگيري پس؟؟!!!!!!!!!!! مامان اگه تو بميري كي واسم زن بگيره پس؟!!!!!!!!!!!!!!!زهرا من خيلي تورو دوست دارم دلم ميخواد بوست كنم و.........\nليلي و مجنونO-o \nشيرين و فرهاد:/\nهمه ي عاشقاي دنيا:o\nزياده بقيش يادم نيس.......من الان سرمو كجا بكوبم از دست اينا؟",
    "چند وقت پیش خونه مادربزرگ بودیم دیدیم عصبانی اومد تو خونه.\nمن: چیه مامانی؟چرا عصبانی هستی؟\n_ :امروز رفتم کارت اتوبوسم رو شارژ کردم.وقتی زدم نگرفت.\nمن: خوبه که پول خورد همرات بود تونستی پولش رو بدی.\n_ :حالا یعنی اگه نداشتم تو میومدی می دادی؟ بعدشم من از حقم نگذشتم که! پولش رو ندادم.\nچایی پرید تو گلوم:پس اون چی کار کرد؟!\n_ :یکم سروصدا کرد وقتی دید محلش نمی زارم گفت برو به امون خدا!!!!\nنمی گم فک و فامیل چون خیلی با حاله دوسش دارم.",
    "اقا با گودزیلامون(خواهر زادم4سالشه)دعوام شد  هیچی بعد از تموم شدن دعوامون خیلی شیک و مجلسی رفته سراغ عینک من و زیر پاهاش داغونش کرد \nبعد اومده به من میگه خوبت شد حالا فقط چیزای بزرگ رو ببین تا ادم شی\nباباش اومده میگه مگه چی شده یکی دیگه بخر\nخواهرم بهم گفت خدا لعنتت کنه بووووق بچم الان ناراحت شده\nخدا رو شکر من چیزی از اونا نشکستم وگر نه جنازه منو به بابا مامانم تحویل میدادن\nاین منم(___)\nگودزیلا¤_¤\nدامادمون D:\nخواهرم :((\nحالا باید کل داراییم رو بدم عینک بخرم\nفک فامیل عصبی دارم من؟",
    "رفتيم بيرون به مامانم ميگم دستشويي دارم\nميگه بيار بالا تف كن!!!!",
    "به داداشم گفتیم واسه خواهرم که بزرگتر از منه داره خواستگار میاد میگه بگو شرایطش اینه که بگرده تو فامیل و در و همسایه یکی هم برای تو بیاره !!\nمامانم هم میگه اینقدر شرایط رو سختش نکن وگرنه همین یکی هم میپره  هاااااا ....\nجمیع خانواده :))))\nاونوقت خودتون قیافه من رو تصویر کنید دیگه حرفی ندارم ...",
    "تیکه کلام اعضای خونواده بعد از بازگشت من از مسافرت به مدت یک هفته:\nمامی:یک هفته نبودی از دستت راحت بودم!\nپدر گرام: اه ه ه یک هفته نبودی داشتیم زندگیمونو میکردیمآ !\nسایر ورثه: بیا برو گمشو همونجایی که یه هفته بودی !!!\nدارم وسایلمو جمع میکنم یه هفته برم افق محو بشم.",
    "یکی از آشناهامون داشت میرفت شهرستان ، اونجا که داشت میرفت میدونستیم ایرانسل آنتن نمیده ! \nمامانم بهم میگه : بهش گفتی رسید زنگ بزنه ؟\nمیگم : آره !\nمامانم : کاش شماره منو میدادی به من زنگ بزنه،  \nمیگم : خوب شماره منو داره به من میزنگه !\nمامانم : ای بابا اونجا که ایرانسل آنتن نمیده ، به تو ک نمیتونه زنگ بزنه خطت ایرانسله !\nمن    :0\nایرانسل    :l\nآنتن )))))",
    "چن وقت پیش مامانم میگه: فردا دوشنبه ست یادم بیار به زن عموت بگم با هم بریم جمعه بازار! :|\nخدایا به خودت پناه میبرم D:",
    "ﯾﻪ ﺑﺎﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﮕﯿﺮﻡ !\nﮔﻔﺘﻢ : ﺁﻗﺎ ﯾﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﻭﯾﻨﺴﺘﻮﻥ ﺑﺪﻩ !\nﻣﻐﺎﺯﻩ ﺩﺍﺭ ﮔﻔﺖ : ﻻﯾﺖ ﺑﺎﺷﻪ ؟\nﯾﻬﻮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ ﻻﯾﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﭽﻢ ﮔﻠﻮﺵ ﺍﺫﯾﺖ ﻧﺸﻪ !\nﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻣﻪ !\nﺧﯿﻠﯽ ﺭﯾﻠﮑﺲ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﻡ ، ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﭘﺎﺳﺘﯿﻞ ﻣﺎ ﭼﯽ ﺷﺪ :|",
    "به مامانم میگم میخوام کارت اهدا اعضا بگیرم \nمیگه غلط کردی من نمیخوام دخترم بمیره میگم مامان من که الان کارت بگیرم که نمیمیرم که !\nمیگه گ. ه .خوردی میمیری \nتازه اگه یه وقت ضربه مغزی شدی خودم میخوام اعضاتو اهدا کنم تا احسان علیخانی دعوتم کنه برم تو ماه عسل مشهور شم\n.\n.\n.\n.\nبعد چند دقیقه میگه میشه واسه بابات یه جوری که نفهمه کارت اهدا اعضا بگیری ؟\nمامان بابادوست من دارم اخه :|\nعایا مامان من خیلی احساساتی تشریف دارن؟",
    ":(((((((\nميگي چرا ناراحتي؟؟؟\nجواب=نميدوني آخه چه وضعيه...\nبعد يه عمري رامون كج شده رفتيم خونه خالم.تازه تازه رسيده بوديم و اولين چايو زده بوديم تو رگ كه بله پسر خالم بحثو وا كرد كه كجايي پس چند وقته منتظرتم(آقا بوتيك داره) چندين تا دقت كنين يكي دوتا هم نه چندين تا بلوز و شلوار مشدي برات گذاشتم كنار سفارشي(من خاك بر سرم يكم احل لباس خريدنو اينجور چيزام) بيا بزن به تن ....بله سايز سايز اصن مال تو دوختنش خلاصه سرتون درد نياد اون روز من خوشگل يه 300 هزاري تو خرج افتادم آخه فك و فاميله من دارم تورو به خدا!!!!!!!\nاخه كدومتون يه مهموني رفتن اينقد براش خرج داره نه بگيد جون من!!!!!!\nمن=:((((((((((((((((((((((((((((\nپسرخالم=:)))))))))))))))))))))\nانجمن بازار يابي در خانه=:))\nجيب من=:(((",
    "یه هفته بود میخوردین \nقابلمه کردین بردین\nحالا این چی بود آوردین\nآبرومونو بردین.....\nاز سری شعرهای سروده شده در فامیل ما خطاب به اقوام درجه یک که واس پا تختی عروس کادو کم گذاشتن\nبعععععله یه همچین فامیل آبرو بری هستیم ماااا\n.......\n....\n..\nاگه استقبال بشه چیزای جدیدتری هم میذارم  واس عروسیاتون حالشو ببرین",
    "مخاطب فوق خاصم اس داده:\nارام ترین تپش قلبم را تقدیمت میکنم تا بدانی آرام بخش همه ی وجودمی!\nعاغا من:ا\nمخاطب خاصم*ـــ*\nشرکت دارو سازی:((((\nقرص دیاسپام :(((((\nشمارو ب غرعان راستشو بگین مخاطب خاص من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "به مامانم میگم:داری میری بیرون برام یک مجله هم بخر\nمامانم :ما که دیوانه شدیم از دست تو با این مجله هات\nمن:خوبه همون پولو برم مواد بخرم متاد شم\nمامانم : آره حداقل اینجوری نیم ساعت نعشه ای ساکت یه گوشه میوفتی اینقدر حرف نمیزنی :|\n\nعلاقه رو دارین جان من ؟؟؟؟؟؟",
    "رفـته بـودم خـونه خـالم ایـنا قـرار شـد شـام بریـم بـیرون تـو ماشـین بـودیم یـه هلیـکوپتر از بـالای سـرمون در جهـت مخـالف مـا رد شـد دختـرخـاله 4 سـالم بـرگشته میـگه نیـگا نیـگا هـوا کوپـتر خـاک تو سـرش داره عوضی میره دختر خاله نابغه ما !!!!!!!!",
    "آقا (الان فهمیدید که سواد دارم) این عموی ما خونشون بنایی داشتن .خونشون کلی بهم ریخته بود عموی ماهم اعصاب مصاب نداشت میره پیش زنش... زن عموم میگه از اون جایی که ناهار آبگوشت داریم برو سر کوچه از کریم اقا یه کیلو سبزی خوردن بگیر ...\nعموم میره مغازه تو فکر بوده که طرف میگه اقا چی میخواید :این عموی ماهم هول میکنه میگه :آقا سبزی یه کیلو کریم بدین ...\nعموم : 0 _ 0\nاقا کریم سبزی فروش : 00 _ 00",
    "الان اشتباهی سس ریختم تو ســوپ ، مامانم گفت خدایا چرا این بچه رو شفا نمیدی خوب شه؟؟؟ آخه چی از بزرگیت کم میشه؟! ... . . خدایی همچین با سوز گفت خودمو رو ویلچر با دهن کج تجسم کردم!! اصن جیگرم آتیش گرفت :| حالا به این حرفا کار ندارم ، سوپه نمیدونین چه خوشمزه شد :))))",
    "چند وقت پیش خونه داییم بودم پسرداییم دندونش درد میکرد ومسواکش نبود ودربه در دنبال مسواک بود حتی استفاده شده\nدختر داییم-اگه میخوای از مسواک من استفاده کن زیاد ازش استفاده نکردم\nپسرداییم-چندوقت ازش استفاده کردی؟\nدخترداییم-پنج شیش ماه\nپسر داییم-نه مرسی\nاون یکی پسر داییم وارد بحث شد-میخوای از مسواک من استفاده کن چندبار بیشتر ازش اسفاه نکرد(از اونجای که داشت از دندون درد میمرد بالاخره قبول کرداز مسواک پسر داییم استفاده کنه) \nدختر داییم یدفعه بهش گفت توکه گفتی از مسواک من استفاده نمیکنی!!\nپسرداییم-خب اره بامسواک امین مسواک زدم.\nدخترداییم-نخیر این مسواک منه\nدرحالی که پسر داییم ودخترداییم هردواسرار داشت که مسواک خودشون بوده\nمامتوجه شدیم این فامیل های نخبه ی ما همه با هم از یک مسواک استفاده میکردن\nفک وفامیل مسواک زنه ما داریم!!!!",
    "اخه واسه عمل جراحی دماغ هم باید بریم دیدن مریض ؟ یا فامیلای ما اسکلن ؟",
    "اوج محبت پدربزرگم رو میتوان\nدر عکس های قدیمی دید \nکه مرا مانند گوسفندزیر بغلش گرفته بود\nیعنی داغون شدما\n له لهم",
    "یه دخترعمو داریم سه سالشه...تو ماه رمضون خواهر 10سالش روزه میگرفته اونم غذا میبرده جلو خواهرش میگفته دلت اییییییییییییییییییز(جیز)!!!\nخلاصه انقده میگفته تا خواهره میزده زیر گریه...\nاین وحشیه یا خواهر؟؟\nاگه لایک نکنین میفرستش سراغتون ها!!",
    "نصف شب بلند شدم آب بخورم ی خورده گشنه هم بودم رفتم سراغ غذای شب مشغول خوردن بودم ک ی جیغ کشیدم (ک خداروشکر کسی بیدار نشد ) گودزیلامون با چشای پف کرده جلو روم رو صندلی نشست بعد میگه؛حق با بابام بود میگفت خاله ت جلو ما غذا کم میخوره پس نگو شبا مهمونی داری خاله؟\nاگ شوهر میخوای این بساطو جمش کن! کف کردم بچه پنج ساله و انقد زبون میریزه گودزیلاست ما داریم؟",
    "عاغا دیروز رفته بودیم تولد یکی از فامیلامون از اوا تا اخر خودشون اهنگ گذاشتن رقصیدن مجال ندادن مهمونا برقصن!!!!\nالان همه ی قر ها تو کمرم خشکیده\nایا فک فامیله ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دیشب گودزیلامون رو بردم مغازه بهش گفتم هرچی دوست داری بردار رفتم سراغ کرانچی برداشت و دوباره گذاشت سرجاش. گفتم چرا برنداشتی؟میگه؛ ی لحظه یادم ب صورت تو افتاد برش نداشتم. گفتم صورت خاله چشه؟ میگه؛بابام گفته چون خاله ت زیاد کرانچی خورده انقد زشت شده دوست ندار م مثل توزشت بشم. میگم خو ی چیز دیگ مثال میزده ن صورت ماهم رو! دوماد ما داریم عاقا؟عایا؟",
    "گودزیلامون اومده میگه؛ خاله جون برام فیلم خودتو ک کپی کرده بودی روی کامپیوترت بزار نگاهش کنم! داشتم فیلمای خودمو نشونش میدادم ک گفت؛ خاله آخه چقد خنگی منظورم پینو کیو هس آخه بابام میگه پینوکیو دماغ بلند خود خاله ته!! آخه فامیله داریم عایا؟",
    "اغا‏ ‏من‏ ‏یه‏ ‏داداش‏ ‏دارم‏ ‏دندونش‏ ‏پوسیده‏ ‏و‏ ‏سوراخ‏ ‏شده‏ ‏....‏ ‏برا‏ ‏اینکه‏ ‏پول‏ ‏دندونپزشک‏ ‏نده‏ ‏ورداشته‏ ‏با‏ ‏چسب‏ ‏اکواریوم‏ ‏پرش‏ ‏کرده......‏ ‏خیلی‏ ‏هم‏ ‏راضیه‏ ‏\nگرونی‏ ‏داره‏ ‏استعداد‏ ‏بعضیا‏ ‏رو‏ ‏شکوفا‏ ‏میکنه :|",
    "یه بار با مخاطب خاص رفتیم کوه ، پاش لبه پرتگاه سرخورد دستاشو گرفتم نیفته \nیهو یاد این جمله افتادم :\nعشقتو رها کن اگه برگشت از اولم مال تو بوده اگه برنگشت که از اولم مال تو نبوده\nمنم دستاشو رها کردم دیگه برنگشت\nکصافط منو نخاست !!",
    "عمم کلوچه درست کرده قیافه کلوچه ها  خیلی ناجورشده بودن مامانم میگه شبیه اون چیزاست بهش میگیم شبیه چی؟..میگه اون چیزاکه تو بازار میفروشن بعد کلی فکرکردن میگه شبیه کیراشمی هستن\nمن(((((\nپیراشکی))))))))",
    "اقا ما یه مادر بزرگ داریم خونشون درخت خرمالو دارن رفتم رو نردبون داشتم با کله میومدم پایین میگه ننه یه وقت شاخه رو نشکنی \nقیافه من :D \nقیافه شاخه:) \nدارم دنبال فامیل واقعی خودم میگردم از پدر مادر شرو کردم",
    "رفتیم شهرستان عروسی یکی از فامیلا(فامیل عروس بودیم).\nدختره بنده خدا توی عمرش اصن صورتش رو بند نداخته بود سیبیلش از سیبیل بابام بلندتر بود.\nاومدن بند بندازن یه جیغی کشید کر که چه عرض کنم کور هم شدیم.خلاصه با ژیلت واسش زدن.\nبعد اصلاح قیافش شده بود شبیه آدمهایی که 20 سال سیبیل دارن یهو میزنن و لب بالاشون میره تو لب پایینشون.\nبنده خدا روز عروسیش بود آخه لامصبا!!!",
    "یه سری با خواهرم رفتیم تو یه مغازه عطر و ادکلان فروشی\nفروشنده هاشم 2 تا پسر از این مدل دخترونه ها بودن!!خخخخ\nحالا مکالمه ی خواهرم و اون آقایون:\nابجیم: اقا ادکلان 212 دارین؟\nیکی از اون پسرا: بعله خانوم بفرمایید...\nابجیم بعد از استشمام کرد و تست کردن: two one two چی؟؟؟(همون 212) اونم دارین؟؟؟\nدوباره همون اقا پسر: حانوم همینه!!!جفتش یه معنی رو میده!!!!!خخخخخ\nمغازه رفت رو هواااا\nخواهرم بعد از اندکی تامل: ^_^\nاون دو تا اقا پسر: :^)))))))\nمنم که سریع از مغازه زدم بیرون\nخواهره داریم ما؟؟؟",
    "تو یــه جــمع خــاندان پــدری بــودیــم! عــمه کــوچیکــه مــا نبــود البــته تــوله کوچیــکش بود(ابــرگودزیــلا)مــنم تــو کــوچــه علــی چــپ بــودم!!!ایــن تــولــه کوچیــکه نمــیدونم چــی تــو دستــش بــودبــوی بــدی داشــت اومــد جــلو مــن!!مــنم بــی اعصــاب داد زدم مــردنی بــرو کــنار بــومیــدی!!!ایـنـم صــاف زل زد تــو چشــم مــن گــفت فــعلا کــه بــوی تــرشــی جنــابعالــی کــل خــاندان رو بــرداشــته تــرشــیده ایــنو آوردم بــوی تــرشــی تــورو حــس نکــنم مــنم زدم پــس کلــه ش گفــتم پــس مــامــانت کجــاس بـی ادب!!گفــت رفــته دبــه تــرشـی بیــاره امــا سایــز تــورو پیــدا نمیکــنه واســه همیــن دیــر کرده!!!\nکــل خــاندان تا اخــر شــب میخندیــدن از تـترس ضایــع شــدن صدام تــاآخــر شــب نیــومد!!!",
    "نصف شب دارم به خواخرم التماس میکنم میگم حسابم خالیه شارژ میخوام برام بفرست گودزیلا هم کنارم دراز کشیده همین که داشتم باخواهرم حرف میزدم میگه خاک توسرت به جای این همه التماس *733#رو بزن بعدباکسی که میخوای حرف بزن انقدهم مث سگ اتماس نکن\nمن 0_o\nسگ بیچاره\nایرانسل\nهمراه اول\nخدایا خودت به خیر بگذرون اینا چین",
    "امروز یکی از دوستام اومده خونمون چشاش سبزه مامانم دیدش رو به من میگه کاش توام این شکلی بودی و چشات سبز بود .راستی کسی مامان واقعیمو ندیده احیانآ؟؟؟؟؟؟؟",
    "تو خونه نشته بودیم یه دفه تلفن زنگ زد.گودزیلام,ن جواب داد;\nگودزیلا-بله\nطرف-آقای بدیهی هستم ب بابات بگو گوشی بگیره\nحالا گودزیلا از همونجا داد میزنه بابا بیا آقای بگوری با تو کار داره...!\nبابام;o\nگود زیلا:))))\nآقای بدیهی:|",
    "اومدم خونه مادرم نمازش تموم شده بود، داشت دعا می کرد … تا منو دید گفت: اینو می گما خدا ….\nنمی دونم داشت پشت سر من به خدا چی می گفت …",
    "خدایی من واسم یه سوال پیش اومده چرا همه ی فامیلای ما (اونایی که دختر دارن) میگن دخترمون خواستگار داره (یا خود دخترا) پولدار مهندس خونواده خوب اخلاق خوب\nحالا با این شرایط دخترشونو ندادن؟ مگه دیگه چه آپشنی میخوان ترمز ای بی اس میخوان یا کولر دار؟ بابا لااقل دروغ میگید کمتر تابلو باشید من صلاحتونو میخواما",
    "خواهر زاده گودزیلام 10 سالشه رفتیم خونشون هی صدای تلویزیونو کم میکنه میگم شکیبا خاله چرا ااینقدر کم میکنی نمیشنویم چشماشو گرد کرده میگه خاله جون بابام اینقدر زحمت میکشه کار مبیکنه باید همشو  پول برق بده  اگه صدای تلویزیون زیاد باشه پول برق زیاد میاد  اخه شما بگین این فک و فامیل صرفه جو ما داریم",
    "رفتم تو اتاق داداشم می بینم مثل این شوفر اتوبوسا یه فلاسک چایی گذاشته پایین میز کامپیوترش،‏ همینطور که نگاش به مانیتوره خم شده میارتش بالا،‏ انگار قراره ماشین از جلو بیاد!!  یعنی امیدی هست بهش؟ یا ببریم بذاریمش سر راه؟؟ هان؟",
    "به مامانم اس اومده (قابل توجه گوشیش همراه اوله)میگم کی فرستاده؟ میگه بابا کی میخواد باشه ایرانسله دیگه\nبهش گفتم حالاچی فرستاده میگه فال حافظ شمارشم 2034\nمن موندم\nهمراه اول:(\nایرانسل:)\n2034:/",
    "داییم اس ام اس زده \" امروز سالروز تولد پت و مته، تو هم این اس ام اس رو به خنگترین کسی که میشناسی اس بزن و بهش تبریک بگو\".\nمنم به خودش اس زدم گفتم \"تبریک میگم\"    |:",
    "دو سال پيش كه با بابام رفته بوديم درخواست كارت ملي بدم اقاهه گفت يه قطعه عكس .باباي منم كيف پولشو نگا كرد عكس خودشو مامانم بود اما...\nمنم كه حسابي بهم بر خورده بود كه بابام از يه دونه بچش عكس نداره وقتي سوار ماشين شديم به مامانم گفتم مامان مطمئني من بچه شمام؟\nبابامم خيلي ريلكس گفت ديدي ليلي بالاخره فهميد.راستي ما يلدا رو از كدوم خيابون پيدا كرديم؟\nببخشيد دقيقا شما ها كجا دنبال پدر ومادرتون مي گردين؟\nلايك=همه ي اونايي كه مثل من يه باباي مهربون دارن",
    "توماشین نشسته بودیم بابام دم یه بقالی نگه داشت مامانم گف سارا (خواهرم) برو دو تا کاغذ دسمالی (مامانم به دسمال کاغذی میگه کاغذ دسمالی!)... بکن بیا! سارام طبق معمول گف حوصله ندارم و نگاه مامانم یهو بمن افتاد و من ماشین را به مقصد بقالی ترک کردم.\nخلاصه خریدم سوار ماشین شدم دادم به مامانم و گفتم \"الان خوشالی؟؟\" در کمال ناباوری دیدم بابام داره یه شعر آشنایی زمزمه میکنه! \"با کتاب خو بگیر یاری از او بگیر \"\nقیافه من در اون لحظه و حتی نیم ساعت بعد........ :O\nحالا هی نذارین باباهاتون اخبار ببینن!",
    "هععععی آخه اینم ریفیقه ما داریم؟؟؟؟؟؟\nبم اس خالی داده منم بش اس دادم : هیییییع خیلی بی ادبی فک کردی نفهمیدم چ فحشایی\nبم دادی؟؟؟!!!!!!¡¡¡¡\n اینم ن گذاش ن برداش اس داده : خوشالم ک قوه درکت واسه فهم این مفاهیم ب اندازه \nکافی بالاست:)))))\nبیشوهوری دیگهههه...( با شما نیستم دوستان!!! (: )",
    "به یه گودزیلا که داره کنارآب راه میره میگم مواظب باش نیفتی!\nمیگه افتادمم در میام!!! یعنی تا حالا اینقدر قانع نشده بودم...\nوالا من خودم بچه بودم یکی اینوبهم میگفت باخجالت ازاون مکان دور میشدم والا...\nآخه اینم گودزیلاس ماداریم؟؟؟",
    "چند روز پیش تو خیابون داشتیم راه می رفتیم یهو عموم رو دیدیم عاغا این عموی ما کلی خواهش التماس که فردا شب بیاین خونه ما شام هی جان مامان بیاین خونمون......\nماهم دیگه تو انپــــــــاس شدید قبول کردیم ....\nهیچی فردایی اماده شدیم راه افتادیم طرف خونه عمو رسیدیم دم در خونشون عاغا هـــــــــــــــــــــی زنگ زدیم کسی درو باز نکرد .\nزنگ زدیم موبایلش جواب داد ( متن حرفای بابام با داداشش که همون عموم باشه)\n- سلام داداش در وا کن بیایم بالا \n- سلام چـــــــــــــــــــــی ؟\n- عاغا درو وا کن \n- شما کجاین ؟\n- سر کوچه تون دم خونتون خونه نیستی؟\n- داداش عروسیـــــــــــــــــم (^_^)\n- (--_--)\nتو عمر پر بارمون تا حالا اینقدر شیک و مجلسی خیـــــــــت نشده بودیم.",
    "ی پسر خاله 3 ساله دارم ازگونه ی پیش فعالان گودزیلا !\nهمیشه میخواستیم خونه بمونه بهش میگفتیم داریم میریم دکتر تو نیا ! اونم گوش میداد ! \nی بار با مامانش داشتیم میرفتیم ددر .... آبجی بزرگش قرار بود خونه بمونه !\nموقع رفتن ی نگاه مظلومانه به آبجیش کرد گفت : \"آجی ما داریم میریم دکتر آمپول بزنیم ، زود میایم ! \"",
    "عروسی پسر خالم بود.داداشم 8صبح رفت گفت میخام برم موهامو درس کنم..ساعت 1بعد از ظهر اومد...به دختر خالم میگم :مهدی 8 رفته 1 اومده موهاشو ایجور کرده!!!!میگه : اوووووووووووه!!!!میومد خودم یه مرغو هشتا جوجه داشتم روسرش ولشون میکردم همین مدلی میشد!!!!!!!!!!!!!\nمن0_0\nداداشم@_@\nموهاش((((((((\nیعنی این مدلیم فامیل داریم ما>>>>>>>>>>",
    "اغا یروز مامان ما گیر داده بود ک کله خونه رو باید تمیز کنیم (جمعه ام بود :(( )\nبنده شخصا فقط مونده بود سرامیکارو لیس بزنم تا تمیز شه :| این از من بنده خدا\nحالا مامان سر ظهر به بابای بیچارم گیر داد برو تمیز کننده توالت بخر :|\nبابای منم با اعصاب داگـــــــــــــــووون پاشد رفت مغازه :\nبابام : اغا یه تمیز کننده توالت بده :@\nفروشنده : من (مارکه تمیز کننده ^ـــ^) بدم؟\nبابام: نـــــــــه پـــس میخوای من بیام بدم :| :|\nفروشنده در حال جوییدن میزش :)) \nبابام :|",
    "دیروز وقتی که پسر عموم از ظهر تا عصر شبکه کارتون رو گرفت فهمیدم کودک درونم مرده اخه میخواستم با همین دستا خفش کنم :|",
    "پسر داییم هر وقت میخواد بره حموم  میاد خونه ما!!( حالا خونشون طبقه بالای ما) یه روز ازش پرسیدم :  تو چرا خونه خودتون حموم نمیری ؟؟؟؟  بر میگرده میگه آخه اون شامپو صورتی  که تو حموم شماست بیشتر به موهام میسازه  :))))))))))\nآخه اینم فک و فامیل ما داریم آیا؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عاغا كشل شم اگه دروغ بگم!اصن بتُرشم خداي نكرده! \nما كلن 3تا خاهريم.يه گودزيلا 2تا خانم خوشگله!بابا اين گودزيلامون دشمن توريه پنجره اس يني اين مامان ما هي تور ميزنه گودزيلا پاره ميكنه! \nيه روز كه گودزيلا 2باره تورو پاره كرده بود مامي با جديت و خشم وافر فرياد زد نازي(خواهر دوميه)بميري چرا تور رو پاره كردي!!!!!!!!!!\nنازي با تعجب:مااااااااااااااااماان من؟؟؟؟؟؟؟؟\nمامان با همون حالت:زهرمار مگه تو نازي اي؟\nنازي:!!!!!!!!!!\nگودزيلا:دي\nمن:درحال گاز زدن ديوار!!!!!!!\nبچه هاي سر راهي:!!!!!!!!!!!!!!\nعاغا قديما مامانا 10تا بچه داشتن هيچكدومو غاطي نميكردن والاع به غرعان!بزن لايكو!",
    "سری سوالات گودزیلا(خاهر زاده7سالم)از من:\n1-پلاتیپوس تخم میذاره یا بچه بدنیا میاره؟!\n2-منظومه شمسی چندمیلیارد ستاره داره؟!\n3-مثنوی بر چند قسم تقسیم  میشه؟!\n4-اصل158قانون اساسی درباره قوه قضائیه چی میگه؟!\n5-انواع میمونها رو نام ببر باشکل؟!",
    "اغا خواهرم تو کامپیوتر خیییییییییییییییییییییییلی مبتدیه یعنی دست پت متو از پشت بسته.\nاز پشت تلفن میخواستم بهش بگم چطوری لینک یه صفحه را بهم بده\n\nمکالمات من و خواهرم:\nمن : ببین یه نوار سفید رنگ بالای صفخه سایت هست که توش اسم سایت و چند تا ممیز و چند تا عدد نوشته \nخواهرم: اهان دیدم\nمن: به اون میگن لینک\n.........................\n\nچند روز بعد.\nمن: لینک سایتی که میخواستی منم برم چی بود.\nخواهرم: mozilla firefax start page\n\nمن برم تو افق با این فک و فامیلم",
    "یکی از فامیلامون اسمس داده :\nنننننن؟\n(جمله ای است ترکی با شش حرف ن به معنای با مادرت هستی )\n :/\n فک و فامیله ما داریم؟",
    "یه روز صبح کلاس داشتم داداشم هم گفت منم تا یه جایی باهات میام. کار دارم\nما هم رفتیم و سوار ماشین شدیم از قضا یکی از این دخترا که تو آینه آرایشش رو چک میکنه عقب نشسته بود\nداداش ما هم  کل شب رو بدون پتو زیر کولر خوابیده بود و سرمای وحشتناکی خورده بود\nشیشه عقب هم باز بود و باد شدیدی میزد.ما رفتیم عقب نشستیم.این دختره هی جلو عقب میرفت خودشو چک میکرد\nداداشم یه دفه عطسه کرد آب بینیش اومد بیرون بعد باد خورد مستقیم رفت چسبید به لب دختره\nدختره هم که رژ لب زده بوذ ......\nمن =)) \nدختره :(((((((((((((\nداداشم o_o\nخلاصه من و داداشم وسط راه پیاده شدیم و آسفالت گاز میزدیم!!!!",
    "یه بار مامانبزرگم میره داروخونه قرص جوشان میخواست.\nهرچی فکرمیکنه یادش نمیاد اسم قرصی که میخواسته چی بوده.فروشنده هم مهلت نمیداده مامانبزرگ ما فکرکنه.تندتند میپرسیده حاج خانوم چی میخواید؟؟!\nمامانیزرگمم دیده یادش نمیاد شروع کرده به توصیف قرص جوشان:آقا از اون قرصا میخوام که نارنجیه٫ ویتامین 3 داره ٫میندازیش تو آب حباب حباب میاد بالا مثل گاز٫ صدا میده خوشمزس...\nقیافه فروشنده و مشتریها رو خودتون حدس بزنید :))))))",
    "اغا بابام وقتي يه چيزي مي خواد بهم نشون بده يا بدش بهم ، ميزارش جلوم بعد بهم ميگه به اين دست نزنيا \nايا بابا شماهم اينجوريه ؟",
    "اقا واسمون دعا کنین که تا 4 ماهه دیگه قرار صاحب یک گودزیلای درجه اول دهه نودی شیم ،  تا 4 ماه دیگه شاهد داستان های گودزیلای ما باشی :)))))))\nلایک :مبارکه\nلایک : خدا به دادت برسه",
    "آقـــا یـــه دفــه کــل خــاندان پــدری تــوی خـــونه پــدر بزرگــم جمــع شــدیم!!!!!! بـــعد دخــــتر عـــمه بــزرگـــه مــــن رفــــت واســــه هــمه چــایــی بیــاره همـــه داشـــتن چــایــی میــخوردن ولــی وقــتی بــه من تعــارف کرد گفـــتم نمیــخورم و خــلاصه از اون اصــرار از مـــن انکــار لیــواناش یــه جوری بــود کــه محــتوای داخــلش معــلوم نبــود ایــنم هــی ول نمـــیکرد میگــفت بــــخور!!!مـــنم تا اومـــدم ازش بگیــرم لیــوان از دستش افتــــاد رو پــای مــن!!!!مـــنم آی داد بیــداد کــه ســوختــم!!!!!وای چــقدر داغــه امــا دیــدم همــه زل زدن بــه مــن ونــاگهــان خانــواده از خــنده منفجــر شد!!!مــن هــنگ بودم کــه جــریان چیــه یــهو شوهــر عــمم(عبــاس کچــل)گفــت کــه:آروم بـــاش چــایــی نــبود شــربت پــرتغال بــود!!!!\nخــودتــون قیــافــه مــنو تــصــور کنیــن!!!",
    "گودزيلا آجيم سه سالشه، با آجيم و دامادمون رفتن بيرون، از در پاساژ موبايل فروشيا رد شدن اين فسقلي برگشته پاشو كوبيده زمين جلو همه گفته: من موبايل لمسي ميخوام، ميخوام بازي كنم، ميخوام برم اينترنت دوستاي جديد پيدا كنمo_O. بچه 3 ساله؟ اينترنت؟ دوستاي جديد؟ تصور قيافه مردم با خودتون.\nحالا ديروز خونمون بود گوشيمو گرفته بود بازي ميكرد بش گفتم گوشيو بده رفته دم در اتاق با اخم ميگه نميدم ميخوام بازي كنم اصن برو واس خودت يكي بخر اين مال منه. اي خدا اينو من كجاي دلم بذارم آخه؟ گودزيلاس ما داريم؟",
    "ما يه گودزيلا داريم تو فاميلمون دهه هشتادي فول گودزيلا ! \nاين عاشق اينه كه پيش مامانش بخوابه . (بيچاره مامانش :-D)\nيه بار باباش تعريف ميكرد : داشتم تو اتاقم فيلم ميديدم اومد تو خيلي جذي گفت پدر دقت كردي اتاق من خيلي خنك تر از بقيه اتاقاست ؟ \nباباشم گفت : اره بابا اتاق تو يخه \nبرگشته ميگه : حالا كه اينجوريه دوست داري اتاق من بخوابي ؟\nقيافه گودزيلا D-:\nقيافه باباي بيچارش :-(( \nقيافه تخت مامانش و مامانش O_o",
    "ﺑﺮﺍﻡ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺍﻭﻣﺪ\nسریع ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﻭﯾﺪﻡ ﺳﻤﺖ ﮔﻮﺷﯿﻢ\nﺑﺎﺑﺎﻡ ﺗﺎ ﻣﻨﻮ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ:\nﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﭘﺴﺮﻡ ﺍﺳﺘﺨﻮﻭﻥ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ! |:\nﺍﺻﻦ ﯾﻪ ﻭﺿﯽ",
    "عاغا من پس از سال ها رفته بودم خونه ی عموم شبم اونجا موندگار شدم البته فقط من و دخترعمومو و مامان بزرگم هیچی دیگه مامان بزرگم رفت بخوابه منو دخترعمومم شرو کردیم به آرایش کردن و عکس گرفتن البته از اون مدلاش که به هر کسی نشون بدی دوروز خابش نمیبره عاخه ما اصولا آرایش نمیکنیم عاره دیگه در حال عکس گرفتن بودیم که یه سوسک پیر و زشت کریه از جلومون رد شد مام که از ترس قادر به کشیدن جیغ بنفش نبودیم طبق یک عملیات استراتژیکی تصمیم گرفتیم مامان بزرگو بیدار کنیم صداش کردیم اومده میگه چیه؟؟؟؟\nخخخخخخخخخخخ تا مارو در اون وضعیت دید(آرایش) یه بسم ا... گفت که دلیلش هنوز روشن نشدست!!!!!!!\nبعد میگه چه مرگتونه؟؟؟؟\nمام بعد توضیح درباره ی عاغا سوسکه و درخواست برای کمک ..........\nبرگشته میگه:شما که آرایش میکنید خو سوسک میاد سراغتون دیگه البته فک نکنم اون بنده خدا هم رغبت کنه به شما نیگا کنه>>>>>>>>>>>>>>>>>>\nهیییییییییییییییییییییی خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا\nهیچی دیگه تا خود صب با عاغا سوسکه خوش بودیم............چه جورم.............الانم حس میکنم سوسکه تو شلوارمه...............وووووووووووووویییییییییییییییییی!!!!!!@",
    "عاقا من کمبود محبت پیدا کردم ی چند روزیه که دوتا از این جوجه کوچولوها خریدیم مامانم میشینه باهاشون حرف میزنه اصن دیگه هیشکی به من محل نمیذاره...\nفکر کنم مامانم بچه ی واقعیشو پیدا کردههههه...!!!!!!!!!!!!\n:||",
    "عاغا یه روز با این خالمون رفته بودم بیرون که مثلا یوسری(هاا؟چیه؟خو به روسری میگه یوسری)بخریم رفتیم تو یه مغازه فروشنده هه عاغا بود خالم برگشته میگه :\nببخشید عاغا یوسری زنانه دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nجاااااااااااااااااااااااااااااااااان؟روسری..........زنانه...........مردانه..........\nطفلی مغازه داره برگشته میگه ببخشید خانوم مگه مردانشم هس؟؟؟؟\nهه خالم میگه:عاره دیگه آبیش مردانس خووووووووووووووووووو\nفروشنده هه طفلی رفت تو افق چیه خب من خودمم اونجا بودم دیدمش خووووووووووو\nهیچی دیگه تا خود خونه داشتم این خالرو راضی میکردم که مردانه نداره آخر سر برگشته میگه:بابای تو سرنمیکنه من چیکارکنم والاااااااااااااااااااااا..................\nینی واقعا شوورخالم سر میکنه عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟تا من یکم تحقیق کنم در این مورد شما بلایکید......",
    "یه روز توی ماه رمضون برق خونه ی خالم میره، خالم هم برای اینکه در جریان اذان باشه به اون یکی خالم اس میده : اذون شد بگو برق نداریم!!!\nهیچی دیگه اذون میشه و برای خالم اس میاد :برق نداریم!!!",
    "K  :  E  @@@@@\nبعضی از دوستان هم اینقدر شاسکول هستن که وقتی میان خونمون و میبینن مامان بابامون با هم خیلی خوبن حسودیشون میشه ،خاک تو سر این دوستا که نمیدونن وقتی رفتن خونشون  مامان بابامون میشن تام و جری ^___^",
    "ديروز داشتيم با دوستم با موتور ميچرخيديم ديدم يكي از عمه هام داشت تو خيابون ميرفت منم رفتم پشت عمم خواستم بترسونمش با صداي بلند جوري كه عمم بشنوه به دوستم گفتم مهدي كيفشو بزن آغا اينو كه گفتم يهو عمم برگشت چنان با كيف زد تو صورتم كه تمام خاطرات دوران بچگيم اومد جلو چشم يعني شانس اوردم طرف عمم بود و قضيه شوخي وگرنه ملت همون جا حكم قصاصو رومون اجرا ميكرد.\nواقعا ملت اعصاب ندارنا آخه اينم عمه ي بي اعصابه ما داريم؟؟",
    "سلام.خوب هستید عایا؟ داشتیم با دوستام میحرفیدیم که .......\nمن: بچه ها پاشید بریم شمالی جایی دلم میخاد ی مسافرتی برم\nدوست اولم: اره خداییش دلمون گرفت ی جایی بریم\nدوست دومم:این تابستون گذشت و ما رفاقتی ی جایی با هم نرفتیم بد ک مهر ماه میشه و دانشگاه ها باز میشه شما میخاید هم جا برید\nدوست سومم: من ک دارم میرم سربازی ی خورده حال و هوام عوض شه!!!!!!!!!\nمن: =(((((((((((((((\nدوست اولم: =|\nدوست دومم: =////////\nدوست سومم بد از 10 دیقه ک تازه متوجه شده چی گفته: =)))))))))))))))))))\nاینجا ی سوال باقی میماند عایا کسی با سربازی رفتن حال و هوایش عوض میشود عایا؟؟داریم اصن حال و هوا داریم؟؟؟؟؟؟\nلایک: داریم داریم....حال و هوا داریم!!!!!!!!\nاینم دوست ما داریم اخه؟؟؟",
    "چند وقت پیش خونه ی عموم دعوت بودیم بعد ناهار اوردن زیاد جالب نبود ناهارشون (خوشمزه نبود...)...\nوقنی تموم شد مامانم برگشت گفت:\nدستتون درد نکنه خیلی خوشمزه بود به خصوص این ماست سونه...\nمن :D\nمامانم :)\nعموم :|\nزن عموم :(\nفک و فامیل :))))))))\nمامانه ماسته سون دوسته من دارم!!!!!!!!!!",
    "اقا (اغا) این داداش ما داریم داداش دوستم ماشینشو داده دستش با دوستم رفتیم بیرون رفت تو دیوار کتلت شد هیچ چی بش نگفت داداش من اومده میگه اجی ( ابجی ) من میرم مهد کودک تلوزیون رو روشن نکن کارتونا تموم میشه این فکو فامیله دارم من اخه !",
    "بابام اومده پشت در حموم میگه اونجایی ؟\nاحتمال داده شاید از کف حموم تونل زده باشم به خیابون اصلی و فرار کرده باشم !",
    "عاقا ! ی پسرخاله دارم توپ ! بابام تو دسشویی مشغول بوده ! (بنده خداا)! پسر خاله ام میره در میزنه ، بابام میگه: اهمممممم ! پسرخاله امم میگه درو باز کن منم !",
    "با خالم اینا رفته بودیم مسافرت پسرشون هم اومده بود \nاسمش محمد رضاس\nاومدم توگوش مامانم یه چی بگم برگشت گف زشته تو جمع درگوشی حرف بزنی وگیر داده بود به مامانم که باید بگی چی گف\nحالا بخدا اص مامانم نفهمید من چی گفتما در اومده بش میگه \nهیچی داره میگه چقد محمد رضا خوشکل شده !!!!!!\nنمیدونم چرا عایا یه چندروزیه هی پسرخالم را زیاد میبینم !!!!!",
    ".....................دیدبان...........................\nآ\nچن وق قبل خدا رسوند، رفتم یه تلسکوب گرفتم \nحالا آوردم خونه مامانم دیده \nکلی هیجان زده شد گف هی تلسکوب  یعنی این کره زمینم نشون میده؟؟؟\nآقا من/؟؟>\nسازمان ناجا\nگالیله خدا بیامرز@#$%",
    "يكي از سوالاتي كه ذهنمو درگير كرده اينه كه در((فك و فاميله داريم))دقيقا منظوراز (فك)چيه؟فك يني چي؟\nلايك:ناحيه اي ازبدن است\nلايك:نام يك حيوان است\nلايك:فاميل ها فك دارند\nلايك:فاميل ها فك هستند",
    "تجــــربه بهـــــم ثابــــت کــــرده همـــــون دو تیکـــــه پیتــــزایی کـــــه دیشــــب تــــو رستـــوران همــــه بــــه هــــــم التــــماس میکــــردن کـــــه یکـــــی بخـــوره فــــرداش کـــــه بیــــاری خـــــونه ســـــرش دعــــوا میشــــــه ! :| \nلایکـــــ = تـــــو خــــونه مــــا هــــم همینـــطوره :)",
    "نشستيم کل خانواده داريم فيلم نگا ميکنيم تيکه ي حساس فيلم ،بابا گوشيش زنگ ميخوره جاي اينکه بره تو اتاق صوبت کنه ،خيلي شيک و مجلسي همونجا ميشينه و صداي تلويزيون رو کم ميکنه!\n پدر جان ،ما توله سگيم؟ :|",
    "چن روز پیش داداشم زده بود زیرصداشو داشت ابی میخوند\nمامانم نه گذاش نه ورداش\nبش گفت شبیه بزه نابالغ میخونی\nالان داداشم حنجرشو اهدا کرده\nاحتمالا سال دیگه ماه عسل مهمونه",
    "پسرخالم 4 سالشه بردمش پارک یه لحظه حواسم رفت به یه بچه دیگه به خدا فقط یه ثانیه بود .دیدم این شلنگ بزرگایی هستن که باهاش پارکارو آب میدن تو دستشه.\n رفتم سمتش میگم عزیزم بذارش زمین میگه برو گمشو سر جات وایسا وگرنه خیست میکنم حالا ملتم وایسادن دارن ما رو نیگا میکنن بعد شلنگ گرفت سمت مردم همه رو خیس کرد رفتم ازش بگیرم ینی خیس خالیم کردا فک کنم تا دو سالی از اونجا رد نشم :|",
    "داشتیم با گودزیلامون تلوزیون نگاه میکردیم فیلم واسه دوران جنگ بود بعد تو فیلم مرد از تو جبهه داشت به زنش زنگ میزد از پشت تلفن به زنش گفت: الو عزیزم.....!! بعد گودزیلامون برگشته میگه اخه سال 68 عزیزم کجا بوده!!!\nگودزیلای جزئی نگر ما داریم؟؟؟؟",
    "دوستان مامانم این پستو بخووونه من دیگه واسم دستو پا نمیمونه... مام گرام ما خععلی کم سوتی میده اگرم بده وقتی ب روش میارم سوتیشو یک چش غره ای میره ک من فقط میتونم بگم : غلط کردم!!!!\nحالا چن روز پیش تو نشیمن بودیمو مامانم داش درمورد سوتی اونروزش با پدر گرام میحرفید مامان : واااای نمیدونی امرو یک سوتی دادم نمیشد جمعش کنم با رئیس بیمارستان قرار کاری داشتم بعد من انقد ک تلفنی با این آقا صحبت کردم ک تا دیدمش گفتم الو سلام \nبابام: خخخخخخخخخخ \nمن ک داشتم مبلو گاز میزدماااا \nمامان : اه بیجنبه هااااااا حالا خوبه سوتیهای خودشون تاریخی تر ا مال منه هااااا (( مامان اگه خوندی اینو........... غلط کردم!!!))",
    "امروز صبح زود خواب بودم كه بابام اومد تو اتاقم با تلفن بلند بلند حرف ميزد\nميگم چرا اومدى اينجا حرف ميزنى\nبرگشته ميگه\nاگه اتاقاى ديگه برم بقيه آدما بيدار ميشن\nیعنی با این حرفش خلقته منو برد زیر سوال!!!! :|\nمن :(\nبابام :)\nاهالی خانه :))))))))))))))))))",
    "خخخخخخ!!! آقا و خانم دخترخاله هام میخواستن بیان شب خونه ما بمونن...\nمنم منتظرشون بودم اینطوری O__O ( اهم اهم..خونه تهنا بودم نه اینکهههه...) بعد دیدم از دخترخالم اس اومده : ما داریم میریم خونه مائده ( اسم بنده) شون!!! گفتم یه کم حالشو بگیرم \nاس دادم خوش بگذره ولی کاش ی خبرم ب من میدادی..^__^ اس داده آجی سارا ب جونه مائده ی دفه ای شد اصن میخوای نرم؟\nمن: نههههه  برو مائده بیچاره الان تنهام هس.ولی خعلی نامردی. \nبعد اس داده میگه خعلی بیفرهنگی شارژم پوکید ( تموم شد!!!) \nمن بیفرهنگم یا ایشون خعلی نخبه ن؟؟؟ بماند ک اون 24 ساعتی ک خونمون بود چ سوووووتیها\nک نداد و من سکوت کردم... :)",
    "آقا ما یه مامانی داریم شاه نداره (الهی من به قربون دو چشمون سیاهش برم البته) دیروز گفته دخترم فردا صبح زود بیدار شو تا آفتاب داغ نشده!!!!!!! درختا و گلا شاخه خشکاشو بچین.مام مهندس کشاورزی وظیفه شناس والبته فرزند صالح صبح خروس خون پسر پادشاه هفتم رو ول کردیم رفتیم براساس اصول نوین هرس کردن و زیباسازی و تنفس و هزار تا کوفتو کوفته قلقلی دیگه هرسیدیم اونوقت این ننه ی گرامی اومده یه نگاهی به گلا میندازه میگه خدا ذلیلت کنه جوونم مرگ شده (اصطلاح محبت آمیز کرمانی) آخه بیرحم قاتل روانی (یه لحظه احساس کردم الان از گوانتانامو CAA میاد جلبم میکنه)\nمن:چی شده ؟\nننه:اخه چرا سبزارو چیدی نمیگی درخت دردش گرفته اوف شده و قهر میکنه گل نمیکنه و...\nبعدش رفته تک تکشونو نوازش کرده بوسیده و از دلشون در آورده البته بعد از اینکه با ملاغه منو جلو چشم شاکیان مجازات کرده...\nآخه این مامانه با مهر ومحبته من دارم :|",
    "چند وقت پیش خونه فامیلمون واسه شام دعوت بودیم بعد موقع رفتن به مامانم گفتم شما برین من نمیام حسش نیست بعد مامانم نه گذاشت نه برداشت گفت: پاشو بیا بریم اونجا بلکه یکی ببینتت بیاد بگیرتت از دستت راحت شیم...\nمامان من دارم؟؟؟؟",
    "مامان خواستگار خواهرم به مامانم: دخترتون اخلاقش تو خونه چطوریه؟\nمامانم: والا تا بهش نگفتیم فلان کارو انجام بده خیلی هم خوبه\nولی امان از اون لحظه ای که ازش بخواهیم یه کاری انجام بده\nخواستگار :|",
    "به مامانم میگم : برم چند روز خونه مامان بزرگ بمونم ( مامان بابام )\nمیگه : می خوای بری حمالی؟\nمیگم : پس میرم خونه مادر( مامان مامان )\nمیگه : آره اتفاقا یه خورده هم کمکش میکنی !\nفک و فامیله ما داریم؟",
    "یه پسر عمو دارم 2.5 سالشه (فرا گودزیلاییه واسه خودش) ، چند روز پیش مامانش دعواش میکنه که چرا موهای خواهرتو کشیدی ؟ اینم خونسرد میره تو آشپزخونه ، کبریت رو برمیداره ، میره پیش باباش و میگه : بابا کبریت ، مامان آتیش!!!!!!! O_o",
    "::..پست اولمه پ بزن به افتخارش لایکو  دی   ..::                             صب از خونه زدم بیرون ، دیدم گوشیم نیست\nاز یه بنده خدایی گوشی گرفتم\nزنگ زدم خونه پرسیدم گوشی من تو خونه ست؟\nگفتن حالا میگردیم خبر میدیم\nیهو دیدم گوشیم داره از اعماق کیفم زنگ میخوره\nپیداش کردم دیدم از خونه زنگ میزنن\nمیگم: بله؟\nمیگن: الو سلام؛میگماااا گوشیت تو خونه نیستااا؛ بگرد پیداش کن !\n                                           اغا اصن فک و فامیله ما داریم؟!!!",
    "عاقا امروز برام خاستگار اومده بعد مامانم اومده تو اتاقم بهم میگه ارایش نکن یکمم برای خودت سیبیل بکش اینا فک کنن دختره خوبی هستی ورت دارن ببرنت من عز دستت خلاث شم\nمن:o\nمامانمممم:)))))\nگل های قالی:))))))\nخاستگار:(((((((((((",
    "به دخترعمم گفتم برو لب تابتو بیار بریم 4جوک.میگه تواون سایت فقط 4تاجوک هس؟بهش میگم بیار نشونت بدم.حالا اورده اومدیم توسایت بعده 5 مین رفتم اب بخورم برگشتم دیدم داره جوک ها و اس هارو میخونه ببینه چن تا جوک هس.\nشمابگین عایا فک و فامیله ما داریم؟...به سلامتی خودمو دخترعمم و اهالی 4 جوک یه کف مرتب و لایک لطفا...",
    "مامان بزرگم وقتی نوه هاشو میبینه باید یه ساعت براش توضیح بدن کدوم به\n کدومه...حالا عکس. 4×3 خرم سلطان از نیم رخ تو مجله با سرعت نور \nتشخیص میده",
    "تو آشپز خونه غذا می پختم(چیه نکنه فک کردین منم از اون دس پا چلفتی یام)زده بودم زیره آواز مامانم اومده می گه جیرجیرکه رو دیوار آواز می خوند باباش می گفت قربون صدایه نکر برم که قطع نمیشه!!!!!!!!!!!!!\nمن می خوام برم تو لونه مورچه ها قایم شم دیگه.......اینم فک وفامیله من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "مامان اومد تو اتاقم .. بدون هیچ توضیحی میگه بنویس دانمارک .. زود !\nمن :-| هان .. برا چی ؟\nمامی :  میگم بنویس دانمارک .. کاریت نباشه !\nرو یه کاغذ نوشتم .. میگه دوباره بنویس \nدوباره نوشتم .. چن دقیقه به کاغذ نگا کرد .. میگه خب بلدی .. من رفتم .. به کارت برس !!:-)\nمنo_O",
    "مامان شوهر خالم مرده، زنگ زدم به خالم تسليت بگم!\nآهنگ پيشوازش:\nهواييييى شدى خواستى كه قلبمو دورش كنيييييى\nدل تو دلت نبود بزنى ذوقمو كورش كنييييييى\nمن: =)))))\nمامان شوهر خالم: :| (در حال ويبره شدن توى قبر)",
    "بابای من جلوی تلویزیونی که کنترلش دستش نباشه نمیشینه\nاصن غرورش اجازه نمیده!!!\nبابای مغروره من دارم",
    "اینم از جمله ی گهر بار گودزیلامون در انکار خرابکاریش و فضولیه آبجیم:\n.\n.\n.\nبه خدا دروغ میگه عین گوشت سگ",
    "یروز مامانم خیلی از دستم ناراحت بودو مشغول شستن زمین دستشویی بود\nخلاصه منم دیگه نمیتونستم تحمل کنم\nگفتم مامان اون دمپاییرو بده من میخام برم دسشویی\nاقا با این جملش خرابم کرد\nگوشه دهنشو یجوری کج کردو گفت بیا برو اینجا از دهنه تو تمیزتره\nمن اصلا تمایلی به پیدا شدن مادر واقعیم ندارم\nفقط میخام برم تو افقو..........\nپا برعنه هم میرم چون شاید یکیم اونجا پیدا شه که بگه زمین اینجا ......\nبله دیگه شانس ندارم که",
    "اقا مامان من یه هفته ای خونه نبود ،همون روز اول خواهرم یه قرمه سبزی برامون درست کرد الان 4 روزه دیگه هیچی نمی تونم بخورم، گلاب به روتون هر وقت آروغ میزنم بوی قرمه سبزی میده  ...یعنی خدا به دادمون برسه با این دست پخت نسل جدید ...",
    "واسه داییم رفتیم خاستگاری از دختر کوچیکه خانواده خوشش اومده اونام گفتن تا بزرگتر نره کوچیکو نمیدیم داییمم گف خیالی نیست بزرگرو میبریم!!!!!!؟؟؟                                                                              فک وفامیله داغونه داریم؟؟",
    "اقا الان دارم با دامادمون مسافرت میرم خیلی تند میره حالا مکالمه ما باهم\nمن.چرا اینقدر تند میری\nدامادمون.زود برسیم\nمن .خب صدای جیق ماشین در اومده\nداماد.چیزی نیست فقط داریم 140تا میریم (با پراید)\nمن: پس چرا فرمون رو ول کردی؟\nداماد.دارم دعا میخونم به سلامت برسیم\n من.¤__¤\nداماد.($__$)\nشما بگین 2ساعت فرمون رو ول می کنن که دعا کنن\nفک فامیل معنویه دارم من؟",
    "امروز نشسته بودم پای 4جوک خواهرم(که به عرض برسونم یه گودزیلای واقعی هستش و4سالشه)اومده به من میگه:از پای اون کامپیوتر کوفتی پاشو من میخوامangrybirdsبازی کنم میمونچه.                                               من:بی تربیت ادم با خواهر بزرگش اینطوری حرف میزنه.                            گودزیلا:من که ادم نیستم فرشتم.                                                      هیچی دیگه مجبور شدم کامپیوترو دو دستی تقدیم ایشون کنم.",
    "نه خدايي خودتون قضاوت كنيد فكو فاميله ما داريم\nما موقعي كه ميريم خونشون كلا 4 نفريم كه داداشم سركاره نمياد.بابام جايي كار داره و فقط من مامانم ميريم. اونوقت غذا يه خورش كرفس درست ميكنن كه كرفس اون رو شناوره .گوشت كه اصلا فكرشم نكنيد.\nاونوقت مثل قحطي زده ها سومالي ميريزن خونه ما تا گلاي سفره روهم ميجون .تا باخودشون غذام ميبرن. اونم چلوكباب :|",
    "دوستااان یه چی بگم منفجر شید از خنده!\nروز پدر بودو همه فک و فامیل خونه بابابزرگم جمع بودیم,وقت شام شد,دلتون نخواد شام قیمه بادمجون بود.\nهمه حالته سفره گرفتن که شامو بزنن بر بدن!خاله ی گرام بنده وقتی جمع در سکوت بود با صدایی بلند و رسا گفت: من خیلی بادمجون دوست دارم,ولی هروقت لب میخورم بادمجونم باد میکنه!!\nمن:0_o\nفک و فامیل:@@\nسفره:))))\nبادمجون:/0 کمممممک!!",
    "دوستم ازم پرسید چه تخم مرغی دوس داری؟؟\n میگم : من تخم مرغ عسلی.\nاس داده چه جالب چجوری تو تخم مرغ عسل میریزین؟؟ :-O\nمن دیگه نمی دونم چی بگم :-((\nبابام اینجور مواقع میگه من نمیدونم شما با این IQ چجوری درس میخونین",
    "نشسته بودییم دور هم مجلس هم خیلی گرم ودوستانه یهو یک از فامیلای دورمون به من گف خوب کلاس چندم میری ؟من گفتم میرم سوم راهنمایی کلی خندید(من با حالت ضایگی نشسته ام) وقتی خنده اش تموم شد گف یادش بخیر ما راهنمایی بودیم یه دبیر داشتیم هر وقت عصبانه می شد داد میزد گوساله ها من جای پدر تونم.هیچ وخ نفهمیدیم به مافحش میداد یا به خودش....؟؟",
    "چشمتون روز بد نبینه با خانواده رفته بودیم واسه پدرجان پیرهن بخریم بابام به فروشنده گفت آقا(بعععله)یه دونه جی ال ایکسشو بده!!!!\n(منظور پدر ایکس لارج بوده)\nمن:|\nپدر:)\nفروشنده@@\nخانواده@@\nشرکت خودروسازی:|",
    "دیشت خونه تاریک بود خواهرم با سر رفت تودر با عجزو لابه واسه بابام تعریف میکنه بابامم با یه نیشخند مرموز بهش گفت:تا دیروز گاز می گرفتی امروزشاخ میزنی!!!\nبه نظر شما خواهرم تادیروز سگ بوده حالا بز عایا\nالبته یه امکان دیگه هم هست که طفلکی سر راهی باشه:-)))))))))))))\nآخه پدر من یه کم محبت خرج نداره که ؛والا به خدا :-0",
    "عموم اینا واسه عید امسال رفته بودن مشهد...\nحالا بابام داش میپرسید ک چطور بود و اینا\nبعد ازش پرسید موقع سال تحویل حرم بودین یا نه\nپاسخ عموم:آره حرم بودیم بعد موقع سال تحویل چند تا شهیدو آورده بودن مردمم هرهر\"دقت کنید هرهر\" داشتن گریه میکردن!!!\nمن در اون لحضهo_Oo_O\nپدرم:-|\nعموم:-!\nمردومی ک هرهر گریه میکردن:O:O",
    "آقا مامان شما هم اینجوریه یا فقط مامان من اینطوریه آیا که یه روز قبل مسافرت چیزای که تو یخچاله و ممکنه خراب بشه رو به زوز میده بهتون بخورین تا خراب نشه ؟!!",
    "یکی از فامیلامون پزشکی قبول شده بعد خواهره گودزیلام بهش میگه میخوای دکتر شی؟\nاونم میگه آره دوباره پرسید میخوای دکتر شی؟گفت آره دیگه چطور؟\nابجیم گف آخه مریضات یه نگاه بهت سکته میکنن برو یه چیز \nدیگه بشو((((((:\nدیگه خودتون قیافه هارو تصور کنین حرفی واسه گفتن ندارم (((((((:",
    "یه روز یکی از دوستام پول لازم بود از داییم خواستم گفتم اق دایی دوستم پول لازمه داری بهش بعدی گفت اره چقد؟؟ گفتم 2میلیون و 500 گفت باشه شماره کارت دادم روز بعد فیش رو اورده میگه بیا بهش بگو واریز کردم ولی زود برگردونه تا سربرج لازم فیش نگاه کردم زده 25 هزار  واقعا فک و فامیله داریمم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عاقا بابرادرمون داشتیم فیلم اکشن از این خفنا میدیدیم...تو فبلم یه دفه یکی با مشت میزنه تو دهن یکی دیگه..داداشمم مححکم پامو لگد میزنه...میگم جته تو!!میگه خواستم حس سینما 5بعدبهت دس بده واقعی به نظر برسه...بهش میگم خره اون زده تو دهن مرده نه تو پاش...برادر محترمم هم با پشت دس میکبونه تو دهنم میگه بفرما اینم تو دهنی...شانس آوردم مشت نزد...........برادره اکشنی دارم عایا ?",
    "عاغا چن وقت پیش من و دختر خاله هام قرار گذاشتیم شب بمونیم خونه اقاجونم اینا.....نصفه شب ک گرفتیم خوابیدیم فاطی(دختر خالم ک هم سنمه)ادامس گزاشت تو دهنش.... جز صدای جویدن ادامس هیچ صدایی نمیومد.....یهو خالم (ک اعصاب نداره )بلند شد تا جا داشت فاطی رو زد ما ها هم شوک شده بودیم فقط نگاشون میکردیم بعد از5دقه ک دختر خالم کتک خورد خالم رفت ک بخوابه منم خیلی ریلکس ازش پرسیدم:خاله جان چرا مث خر این بدبختو زدی؟\n خالم با ارامش گفت:صدای جویدن ادامسش رو اعصابم بود\nمن:|||||||\nخالم:|||||\nفاطی:$\nحضار:)))))))",
    "بابا مامانم چند روزه با هم قهرند با هم حرف مي زنند ولي با گوشه كنايه.\nديروز مامانم براي اينكه لج بابامو در بياره ناهار نپخته بود. بابام كه از كار اومد گفت: مي بينم بوي غذا نمي ياد ناهار نپختي؟\nمامانم: بعله جديدا اينجور شده!\nنيم ساعت بعد\nمامانم: چرا قبض تلفن رو ندادي تلفن قطع شده؟\nبابام: بعله ديگه جديدا اينطور شده!\nبعد از ظهر\nبابام: چرا شلوار منو نشستي؟ با دوستام قرار دارم.\nمامانم : جديدا اينجور شده!\nشب بابام نيومد سر سفره شام بخوره براي خودش پيتزا سفارش داد\nمامانم: چي شده تو كه از كالباس متنفر بودي\nبابام: جديدا اين طور شده!\nخلاصه اين لجبازيا ادامه داشت تا اينكه بابا مامانم جلوي تلوزيون منتظر سريال مورد علاقشون بودند داداشم(نه سالشه) با يه سيم چين اومد سيم آنتن تلوزيون رو چيد. هر دو شون داد زدن اين چه كاريه  ديوونه شدي ؟!!!!!!!!!!!!!!\nداداشم: جديدا اين جوري شدم.! اين برنامه هاي تلوزيون بد آموزي داره؟؟!!",
    "اغاااااا یه روز بارونی بارون خیلی ریلکس میبارید بعد خالم رو به من میکنه میگه:علی خاله پاشو بدو از صدای بارون فیلم بگیرین\n من:o\nخالم:)))\nباران در حالا ریزش:0\nخاله داریمااااآ؟؟",
    "یکی نوشته بود تو خونه شون باباش هیچ کدوم از اخبارای تلویزیونو از دست نمیده و از صبح تا شبم شبکه خبرو نگاه میکنه،خواستم بگم بابای من جمعه ها اخبار ناشنوایان رو هم نگاه میکنه!! وقتایی هم که شبکه خبر تبلیغات پخش میکنه میزنه کانال خبر انگلیسی همینطوری زل میزنه به تلویزیون از روی تصویراش حدس میزنه مجری داره درمورد کدوم خبر حرف میزنه!!!\nخواستم به این دوستمون روحیه بدم!!همین :/  من دیگه حرفی ندارم....",
    "پسر داييم بهم إس داده:چرا پينوكيو در40 قسمت آدم شد؛ولی تو هنوز نشدی؟ :‏)‏))\nمن ازشما ميپرسم؛فک وفاميله دارم من؟:-/",
    "ساعت 1:30 تو 4ok بودم داشتم به درد خودم میمردم نصفه شب نامزدم اس داده چیکار میکنی؟\nحال و حوصله نداشتم اعصابم داغون بود میخاستم تو خودم باشم یه وقت پاچه نگیرم  جواب دادم سرم درد میکنه دارم میخوابم دیگه شبت بخیر\nاس داده هول نشو چن لحظه وایسا حالا بعدش میری تو 4jok شرطم میبندم سرت درد نمیکنه خوابتم نمیاد!!!!!\nمن : ):؟!؟!\nنامزدم: (**)\nرقابت ایرانسل با رایتل: >",
    "ما حیوانات را خیلی دوست داریم، بابایمان هم همینطور.\nما هر روز در مورد حیوانات حرف میزنیم، بابایمان هم همینطور.\nبابایمان همیشه وقتی با ما حرف می زند از حیوانات هم یاد میکند،\nمثلا امروز بابایمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداری که نشستی  پای تلوزیون؟و هر وقت ما پول می خواهیم می گوید؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج؟\nچند روز پیشا وقتی ما با مامانمان و بابایمان می رفتیم خونه عمه زهرا اینا یک تاکسی داشت می زد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته یابو،پیاده می شم همچین می زنمت که به خر بگی زن دایی .\nبابایمان هم گفت: برو بینیم بابا جوجه و عین قرقی پرید پایین ولی آقاهه از بابایمان خیلی گنده تر بود و بابایمان رامثل سگ کتک زد.\nبعدش مامانمان به بابایمان گفت؛ مگه کرم داری آخه؟ خرس گنده مجبوری عین خروس جنگی بپری به مردم؟",
    "چند شب پیش رفتیم خونه اقاجونم اینا.....شب موقع برگشتن داداشم(6سالشه)به مامانم میگه:مامان من میخوام شب بمونم اینجا مامانم بش میگه:نه الهی قربونت بشم اگه تو نیای خونه خودمون ک من شب خوابم نمیبره.......بعد من ب مامانم میگم مامان من امشب میمونم خونه اقاجون مامانم میگه همون بهتر ک بمونی اینجا یکم ارامش داشته باشم......\nمن:((((((\nمامانم:)))))))\nداداشم:))))\nاینم مامانه ک من دارم؟",
    "بابام تعریف میکرد دانشجو که بود یه دوست داشت \nاسمش جمعه بود پوستشم سیاه بود\nبعد بابام صداش میکرد17 شهریور(اگه توتقویم نگاه کنین نوشته 17 شهریور معروف به جمعه سیاه)\nبله ما همچین خانواده ایی داریم :))))))",
    "مامانم امروز برگشته بجای تلقین میگه به خودتون توهین نکنید\nقیافه ما:)))))))))\nفرهنگ واژگان:((((\nتلقین:0",
    "عاقا صبح ازخواب بیدارشدم برم سرکار از بابام پول خواستم رفتم جیبشو نگاه کردم بعد برم اجازه بگیرم اولا وارد اتاق شدم بدون هیچ سر و صدایی مامی ما چشاش باز شدکنجکاو هیچی دیگه بعدش رفتم پیش بابا دوباره اتاق و برداشتن پول، سرکار آبجیه زنگ زده که مامی میگه کجایی و پول واسه چی خواستی.....ای خدا کنجکاوتر از مامی ما هست عاقا هست ن والا....",
    "آخه چرا . . . ؟!\nچند وقت پیش اومدم خودمو پیش مامانم لوس کنم ، بهش گفتم اگه من خوردنی بودم منو منو میخوردی ؟\nبرگشته میگه مگه من آشغال خوردم !!!\nیعنی الآن کل تهرانو بسیج کردم. تا تکه های پودر شده شخصیتمو جمع کنن .\nآخه مامان من دارم ؟!!! ولی خیلی دوسش دارم .",
    "◄k!-!00rz00k!-!an) ►\nمامانم تعريف ميكرده داييم تصادف كرده بوده بعد كه آورده بودنش خونه آشناهاش نزديك يه50-40 تايي براش كمپوت آورده بودن\nخلاصه شب ميشه همه كه خوابيده بودن صداي بازكردن قوطي ميومده ميبينن يه فردي رو ايوون خونه نشسته بوده داشته كمپوتارو ميخورده.داييم كه انقدر ترسيده بود نزديك بود با پاي شكستش فرار كنه.خلاصه يه چيزي چماقي بر ميدارن بزنن تو كله اون مرده تا ميان بزن اون ميگه\nپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ\nاون يكي داييم بود كه رفته بود جنگ چون خبري ازش نبود فكر كرده بودن شهيد شده\nكلا خانواده از ترس سكته كرده بودن\nفك وفاميله شجاعه داريم؟",
    "یکی از پسربچه های فامیلمون به باباش اصرار میکرد\nکه واسش ماشین شارژی بخره.باباش گفت نخیر که\nمثل ماشین شارژی قبلیت زود خرابش کنی؟\nپسره هم تحت تأثیر جو موجود گفت من ی ماشین شارژی 1ماه پیش خریدم تا دوماه پیش داشتمش.:)))\nعجب سوتی داد و به روی خودش هم نیاورد D: : :|",
    "آقا یکی از بزرگترین مشغولیت ذهنی داداشم اینه که بدونه آیا اینایی که تا از خونه قهر میکنن خواننده میشن سربازی رفتن؟نرفتن؟میخوان برن؟اصلا نمیرن؟هرچهارگزینه؟هیچکدام؟\nمسئولین جوابگو باشن لطفا!\nداداشم تلف شد!!!\nفکوفامیله درگیره داریم؟؟",
    "از اونجايي كه من خيلي خوشجل و نازم و با أدبم خواستگار زياد دارم ولي متأسفانه چه فايده!!!!!!!!!!\nهر كي خونمون زنگ مي زنه مامانم ميگه إإإإإإإإإإإإإي واي خانوم فلاني اين چه حرفيه؟؟؟ رعنا هنوز بچه س(سالمه21)!!!! زوده تو رو خدا اين حرفارو نزنيين اين يه دونه دوردونه ي منه!!!!\nمن مي دونم روزي ميشه كه يه دونه خواستگارم نخواهم داشت!!!\nميدونم كه همشون اگه بيان هم به درد نخور ميشن!!!!\nاون موقع هست كه بايد يقه ي مامان خانوم رو گرفت!!!\nيكي نيست به اين مامانم بگه تو اين قحطي شوهر بذار بيان بچه خودش تصميم بگيره والااااااا!!!!\nأه أه از دست اين مامانا دقمون  ميدن  والا !!!!! \n2تا به درد بخورشو رد كرده چطور؟؟؟ دخترا بگم دلتون برام كباب ميشه!!!!\nيكيش تو شهيد بهشتي دندان پزشكي ميخونه نميدونينن چقدر خوشجله مثل خودم!!!!\nيكيش هم مهندسي نفت بورسيه بود اونم تهران درس ميخونه ولي قيافش رو نديدم.!!!\nخداياااااااااااااااااااااااااااااااااااا من ميدونم مي مونم گير يه كچل ميافتم!!!!خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ گريه أند!!!!!!!!!!!!!",
    "با مامانم رفتيم دندون پزشكي يه آقايي از اتاق دكتر  دراومده دكتره هم داره بدرقش مي كنه مي گه آقاي عباسي لطفأ يادتون نره بگين كه اون دو بچه رو من تحت حمايت ميگيرم به بهزيستي بگو كارارو روبه راه كن ديگه خودت!!!!\nمامانم زير لب: تو كه اين همه بخشنده اي اين دختر من 4تا دندون بايد عصب كشي كنه پر كردني داره, روكش و....اينا رو مجاني كني از حمايت دوتا بچه هم بيشتر ثواب داره والا,  نميدوني كه اين دختره مثل چي گريه ميكنه!!!!!!!!!\nمن:إإإإإإإ‌ ماماااان يعني چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!! زشته!!!!!!!!!!!\nمامانم:چي چيو زشته؟ به جاي اين كه اين همه پول زبون بسته رو بدم به دندوناي بي صاحب مونده ي تو ميتونستم 5تااااااا النگو بخرم النگوهام بشن 47 تا.\nمن:@_@\nمامانم:~_~",
    "یه گودزیلا دارم از دیوار راست وکج بالامیره - باش رفتم خونه فامیل گودزیلای اونا اومده میگه بچتو میگیری یا یاچنان بزنم وبشکونم وخردش کنم که نتونی بچسبونیش .................\nمن : O_O\nپسر شکستنی من :(\nچسب یک دو سه :(\nگودزیلای اعصاب خط خطیه ماداریم.........",
    "رفتیم خونه ی دخترخالم به دختر 2سالش یه جامدادی دادم \nبه جای تشکر برگشته میگه:\nداخلش مداد رنگی نداره؟ \nمیگم مگه باید داشته باشه؟\nمیگه: \nآش با جاش!!!!!!\nمن:.............\nمیگه: چیه! کم آوردی؟\nماهمسن اینا بودیم خجالتمون می اومدبه مادرمون بگیم لیمو داریم  \nحالابچه های امروز:\nواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااقعا که!!!!",
    "آغا تازگی یا شوهر خالم فوت شده!!\nاین زندایی من ب حساب خبرنداشت که فوت شده(شوهرخالم)رفته بودآرایشگاه اومدخونمون ب من گف چ خبر مامانت کجاس؟؟\nمن:Oo\nمن:خونه خاله!!!\nزندایی:اونجاچکارمیکنه؟\nمن:عمومحمد(ش خالم)مرده دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!\nزنداییم:Ooمرد!!\nحالابچه هاسوتی رو خودم باگوشیم بهش اس داداماااک فوت شدحالارفته از آرایشگاه آمده ب من میگه:چ بی خبر گفتم:بهتون اس دادام که!!!!\nگف:گوشیم امروزگمشده!!نیس!!بعد2دقه دخترداییم گوشی رو درآوردازتوکیف زنداییم ک بازی کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!آغاااااااااااااااااااااااااا\nمن:Oo\nزنداییم:(\nدخترداییم:)-",
    "نام های من:\nبابام:اولاغ\nمامانم:بی شعور\nداداشم:اسگل\nبچه ها:میمون\nاین باغ وحش من باز کردم!!!",
    "دیروز با مامبزرگمو زنداییم رفتیم خرید که مامبزرگم کفش بخره زنداییم چون جاپارک نبودمارفتیم تومغازه اون تو ماشین بود مامبزرگم یه چنتاکفش پاش کردواخراز یه جفت کفش خوشش اومددیگه سایزو رنگو همه چی اوکی شده بود که یهو زنداییم تازه وارد شد شروع کرد به نگاه کردن کفش زنداییم:اقا اینو سایز38میارین برام من:|خوشش اومد گفت منو اینو میخرم حاج خانم شما یه چیز دیگه پسند کن مامبزرگمo_O. فروشنده گفت:همین رنگ ؟؟زنداییم اره فقط سالمه دیگه؟؟من:نه تاریخ مصرفش گذشته. نگاه تاریخ انقضاشو مغازه رفت رو هوا و اینگونه بودکه کفش به صاحب اصلیه خودش بازگشت....\nمامبزرگم:))\nمن :yeeeeeeeeeeeeeeees\nزنداییم من تو ماشینم کارتون تموم شد بیاین:|",
    "به مامانم میگم مامان کی میریم که واس من کفش بگیریم؟دیم جواب نداد دوباره پرسیدم جواب نداد ی بار دیگه ازش پرسیدم میگه خاک برسر مگه نمیبینی تو افق محوم؟؟؟؟چرا مزاحم میشی\n؟بعدشم مگه نمیدونی سکوت نشانه ی رضایت هس؟ی بار دوبار چن بار اخه؟\nمن:@\nمامانم:(\nحمایت از بچه های بی سرپرست:)",
    "اصن بش فک میکنم میپوکم ا خنده... آقا ما رفتیم امشب واسه مام گراممون ناز بیایم\nبرگشتم گفتم : ماماااان.. من دیگه خونه هام شم شده ا بس ... ^___^ خخخخ لال شدما\nمیخواستم بگم شونه هام خم شده...مامان: بدو بذار تو فور جوک تا داغه مطلب...\n( قابل توجه جدیدا تو خونه ههههرچی اتفاق میفته میگه بذار تو فورجوک ب فکر \nامتیاز منه بدبختم نیستن کههه این مامان خانومیه ما!!!)",
    "بچه هادیروزواسه گودزیلامون روفلش فیلم بردم فلشوازدستم کشیده داخل فلشونگاه میکنه بش میگم چراهمچین میکنی میگه میخوام ببینم فیلمات چیه اگه چرت وپرته الکی حافظه کامپیوترموپرنکنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خداوکیلی این تن بمیره گودزیلاس داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nلایک:آدم دردبچه ی مریضوفاش نمیکنه ک\nلایک:موضو ازاده داداش",
    "پسرخالم اولین بارکه رفته بود آموزشگاه رانندگی ونشسته بودپشت فرمون بلدنبود ماشینو برونه آقا این ماشینوروشن کرده بود هی گازمی دادهی گازمی دادولی ماشین راه نمی رفت اومد پایین یه نگاه به دوروبر ماشین کردکه آجری چیزی زیرچرخ نباشه دوباره سوارشد هی گازدا افسره هم که بغلش نشسته بود همین جورداشت نگاش می کرد تااین که پسرخالم نگاهش به دنده افتادکه خلاس (خلاص)بود........................بدبخت اون افسره که میخواسته بهش رانندگی یادبده.خخخخخخخخخخ",
    "یــــه روز مــامـــانــم داشــت شــماره خــالمــو میگــرفــت مــن بـــدبــختــم داشــتم بــه مخــاطــب خــاص مــردشــور برده فــکر میــکردم....!حــالا تــوجــه داشــته بــاشــید:\nمــامــانم:عــلو مِـــیترا؟؟؟چــرا صــدات ایــنقدر مزخــرف شــده؟؟عــلو عـــه میـــترا چــرا صــدای گــاو در میــاری؟؟؟هـهههـه مثــل مژده حــرف مــیزنی(منظورش عـــمه گــرامی من بــود)\nکســی کــه پــشت خــطه:نــازنــین چــی میــگی مــنم مــژده!!!\nمــامــانم:ای وای مژده تـــویی ببخشــید بــخدا مــگه ایــن کیــمیــا(خودمو میــگه)حــواس واســه آدم میزاره شــماره تو رو گــرفته میــگه مــامــان بیــا ببــین کیــه صــداش مــثل گــاوه!!!دخــتره چش سفیــد همــمونو مســخــره کرده!!!\nمن بدبـــخـــتo-O\n  عــمه گــرامــی @-@\nنــه تــرو خــدا فــک و فــامیــله کــه من دارم؟؟؟",
    "چند روز پیش هر6 تا عموم با زنو بچه و مامامبزرگو دایی های بابام همگی خونمون بودن سر سفره عمو بزرگم برگشته میگه:راستی عمو امسال میری چندم؟؟\nخواهر گودزیلام(دهه ی 80)قبل از من برگشته میگه:سوم دبیرستان. بعد با حالتی که انگار تمام بدبختیهای دنیا سرش خراب شده برگشته میگه:خدا به دادمون برسه امسال شیفتش صبحه صبحا بد بختیم واسه بیدار کردن این خرس گنده اینم که تنبـــــــــــــــــــــــــــل!!!!!\nینی من اون لحظه دلم میخواست افقو بترکونم!!",
    "چند روز پیش صفحه نمایشگر گوشیم خراب شده بود رفتم دادم عوضش کردن بعد تم گوشی رو هم محض تنوع عوض کردم. تم گوشیم خیل ساده س فقط ی گل پشت زمینش داره.\nبعد آبجیم اومد گوشیمو دستم دید یهو از دستم کشید 4 ساعت زل زد ب گوشی بعد بهم گفت فلانی تو رو خدا تو روخدا منم میخوام منم میخوام  چجوری واست این گل رو گذشت تو گوشیت ؟!\nاصن تا اینجا هیچی آخه ادامش دیگه چرا....\nمن هیچی نگفتم گفتم  جلو جمع ناراحت میشه بهش بخندم ! \nرفته گوشیشو داده به شوهرش ببره تعمیرات موبایل ک برا اونم گل بذاره \nقیافه ی من قابل نمایش نبود والا واستون میذاشتم \nفقط من برم بمیرم دیگه ....",
    "عاغاسلام\nعرضم به حضورتان ما یه دایی داریم که قدیم که میومد فکر می کردم لیاشامپو حمله کرده تمام ظرف خوراکی ها رو پاکسازی می کرد فقط ظرف می موند دخل همه چزو می آورد الآن که عروس وداماد داره اندازه گنجشک غذا می خوره به نظر شما به خاطر سن وسالشه یا چیز دیگه",
    "وقتي ساعت 1 شب مي خوام مامانم رو بيدار كنم كه قرصش رو بخوره:\nمن: مامان جونم! خوشجلم, عسلي جونم, ماماني, ني ني خوشجله ي من بيدار شو.\nمامانم:خوووپوف(چونكه ما تركيم پف نميگيم ,ميگيم پوووووووووف!!!)\nمن:ماااااااااااااماااااااااان,مااااااااااااماااااان!!!!!\nمامانم:خوووووووووووووووووووووووپوفووووووووو\nمن:لگد همرا با مشت همرا با صداي جيغ جيغوم مامان مامان مامان...\nمامانم:خووووووووپوفييييييييييييييييي\nمن:فقط يه سوته كوچيكه نرمو لطيف ميزنم, مامان خانوم سريع بيدار ميشن ميشينن ميگن كو قرصم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nهمچين مامان گلي دارم من!!!!\nفقط كشف نكردم چرا با اون همه كار بيدار نميشه ولي با يه سوت زدن ساده سريع بيدار ميشه؟؟؟؟؟؟؟؟عجيبه وااالا!!!!!",
    "اینم از کتاب سوتی نامه ک با جمع کردن سوتی فک وفامیل نوشتم.قسمتی از کتاب:\nفرشدگی         فشردگی\nجیغجیغک         جغجغه\nیاه رافتند          راه یافتند\nتخشیص          تشخیص\nیورداد              رویداد\nرامیون وکاننده     کامیون و راننده\nمثل خر وق وق میکنه\nنازکه ولی ضخیمه\nتخم مرغ بوقلمون",
    "ملت دچار کمبودن به قران\nعمه م اینا رو واسه شام دعوت کردیم میگه : شام \nچی دارید؟قرمه سبزی دیروز خوردیم اگه جوجه\nکباب دارید میاییم!!!!!!\nمنم از حرصم به مامانم گفتم قرمه سبزی درست کن\nخخخخخخخخخخخ\n:))))))))))))))",
    "ینی بابام نابغس ها (منم به بابام رفتم D: )\nبابام دبیرستان نرفته هنرستان رشته ماشین آلات کشاورزی خونده\nبعدش که انقلاب میشه چند سالی میره پیش پدر بزرگم کار میکنه\nبعد کتابای تجربی رو میخره همینجور که کار میکرده در اوقات فراقت میخونه\nکنکور ریاضی میده\nبرق مخابرات تهران قبول میشه\nحالا کی؟؟؟؟؟؟\nموقعی که فقط 20 درصد افراد مجاز به انتخاب رشته میشدن\nاونوخت شما کلی هم تقلب میکنین دانشگاه آزاد دوقوز آباد کتولم بزور راتون میدن\nبله ما یه همچین خوانواده ای هستیم",
    "(ماهی وقتی داره تنفس میکنه دهنش طوری میشه که انگار داره ما ما ما میکنه)\nگودزیلای خونمون اومده به ماهیای خونمون غذا بده به ماهیا میگه کی غذا میخواد\nبعد نگاه میکنه به دهنه ماهیا و میگه این قدر ما ما نکنید قشنگ واستید تو صف تا به نوبت بهتون غذا بدم \nاخر سرم چون ماهیای بدبخت تو صف نمی ایستند بهشون غذا نمیده\nیعنی دیوونه ی استدلال کودکانش هستم :|",
    "عاقا ما بعد از چند وقت اومدیم با خانواده اسم و فامیل بازی کنیم داشتیم با حرف ز مینوشتیم حالا این داداشه ما امتیاز کم داشتو عقب بود اومد یه چیزی بنویسه که امتیازش بره بالا رنگو نوشته زرد آبی (قابل توجه ک 22 سالشه) حالا نوشتی عیب نداره برادره من خب  ازش میپرسم اصن این چه رنگی هست میگه:سبز!!!!!!!!\nقیافه من ://\nرنگ سبز:-[\nزردآبی:×\nروح داوینچی:|\nداداشم;) :) =)",
    "مادربزرگم همیشه میگه موقع خوردن آب حتما ۳ بار بسم اللّاه بگید , چون ۳ تا جن در آب وجود داره …. . . . ۲ تا هیدرو جن و ۱ اوکسی جن!!!!!!!!",
    "دیشب همه ی خاله هام و شوهرخاله هام و پسر خاله هام و دخترخالم خونمون بودن........واسه شام\nسر سفره ی شام هیچکی در نوشابه رو باز نکرد که یهو من چشمم افتاد به نوشابه و درشو باز کردم هنوز واسه خودم نریخته بودم یا بهتره بگم درشو هنوز کامل باز نکرده بودم که هر چی لیوان رو سفره بود به سمتم گرفتنن و گفتن:روشنک جان قوربون دستت واسه منم بریز.......\nبه نظر من ادم کف اقیانوسو سرامیک کنه بهتره تا اینکه اولین شخصی باشه که در نوشابه رو باز کنه..........\nهی یو..........صبر کن............لینکو بزن بعدش برو^__^",
    "یه دختر عمو داریم 3 سالشه.گودزیلاس برا خودش.هروقت که مهمون میاد خونشون موقع رفتن بهشون التماس میکنه که منم ببرین. وقتی هم که مادرش اجازه نمیده به مادرش میگه برو گمجو حسوووووووووووووود و میره تواتاقش درو قفل میکنه!\nبخدا من تو 3سالگی نمیدونستم مهمون چیه.\nفک وفامیله ماداریم؟",
    "گفت و گوی من با آبجیم ک یه سالو نیم ازم کوچیک تره ساعت 01:00\n_باورم نمیشه بعد از این همه سال که به پاش نشستم و عمرو جوونیمو واسش هدر دادم اون وخ سانازو بهم ترجیح بده...\n_کی؟   _خعلی بیمعرفته..._کییییییییییییی؟؟؟ _یادته همه منو مسخره میکردن که اونو دارم؟؟ولی من هیچی نگفتم و همش خندیدم؟؟  \n_نه ...کیییییییییوووووو میگی آخه؟؟ سارا یا حرف میزنی یا میزنم درب و داغونت میکنمااااا کیو میگی خب(کم مونده بود اشکش دراد)\n_ایرانسل کصافططططومیگم دیگه بعد این همه سال رفته 50 تا پیامک درون شبکه رایگان به ساناز هدیه داده اون ک یه خط همراه اول ثابتم داره....\n_ایرانسلو میگی؟؟؟O.o\n_آره پس فک کردی کیو میگم؟؟\n_ساعت ییییک نصفه شب ، نذاشتی من کپه مرگم و بذارم هی گفتی بیا میخوام یه چیز مهم بت بگم ...این بووووووووووود؟؟؟  _اوهوم:)\n_این دمپایی ابری من کجاااااااااااااااااااااست؟؟؟\n_حالا ک اینطور شد میرم رایتل میخرم تا چشه ایرانسل درآد...تازه رنگ سیم کارتشم با گوشیم سته...فوز به دلش ل ووووو..... مگه نه؟؟\nشطلغغغغغغغغغغغغ پاشووو برو گمشووو روااااااااااانیییییییی بووووووووووووووووووووق\nآبجیه دلسوزه من دارم عایا؟؟؟\nلایک:خاک برسر روانیت   لایک:اره مام درکت میکنیم از شکست عشقی بدتره لامصب   لایک:غصه نخور خوب میشی اولشه",
    "من : مامان برم ازسرکوچه ورق A4بگیرم ؟\nمامانم:نه مادر بابات میگیره میاره \nداداشم :من دارم با دوستام میرم سلسه جزایر هندجگر خوار \nمامانم:برو ماد رخداب همرات مواظب باش \nبلایک اگه دلت سوخت :|",
    "اقا امسال عید نوروز که پسته گرون شده بود تصمیم گرفتیم یه سر به اقواممون تو رفسنجون بزنیم. مدیونین اگه فک کنین بخاطر پسته بوده نه اصلا! صله رحم واجبه! اقا خونه هرکی میرفتیم باید نیم ساعت دنبال فکمون رو زمین میگشتیم!\nلامصبا از شدت های کلاس بودنشون به جای ظرف اجیل ظرف پسته جلومون میگرفتن!\nاخرش هم چند کیلو پسته کاسب شدیم! یعنی خدا از این فک و فامیل کرمونی نصیب شما هم بکنه!",
    "مکالمه من و پدرم؛\nمن:بابامن آيفون ميخوام...\nبابام:واسه اتاقت...\nمن:(⊙o⊙)؟",
    "یادمه یک روز خانوادگی داشتیم توی خونه پدربزرگم فیلم میدیدیم که وسط فیلم لیوان از دست بازیگره افتاد شکست و آب روی زمین ریخت.\nحالا واکنش پدر بزرگم:\nیا ابولفضل.....یا حضرت عباس......تلویزیون سوخت......تلویزیون ۲ میلیونی آب ریخت روش سوخت.....بدبخت شدم......خاک بر سرم شد.(گریه هم کرد)\nبعد از این واکنش خونمون از خنده منفجر شد طوری که همسایه ها شاکی شدن.\nپدر بزرگه که ما داریم؟ البته پدر بزرگ که نه،تاج سره",
    "واقعا دوره زمونه عوض شده ها...!يه مدت پيش يکي از فاميلامون با زنش دعواش ميشه(تازه هم ازدواج کرده بودن)بعد زنش موبايل و تلفن خونه و لب تاب فاميلمونو برميداره با خودش ميبره خونه باباش،در خونه رو هم ازپشت قفل ميکنه روطرف...پسره بيچاره رو سه روز تو خونه زنداني ميکنه!!!آخه آدم باشوهرش اينطور برخورد ميکنه...؟؟حالا خوبه با کمربند نيوفتاده به جونه پسره بزنه بترکونتش...",
    "يه روز مامانم بيرون بود بعد به خواهرم گفته بود که يه فيلمي رو از ماهواره براش ضبط کنه...!خلاصه مامان ما اومد خونه نشست که فيلمه رو ببينه بعد به يه قسمت خاک برسري رسيد بعد چون داداشه گودزيلاي ما نشسته بود زد بره جلوتر که بچه نبينه مثلا بدآموزي داره،بعد يهو بچه نيم وجبي برگشته ميگه مامان من اينجاشو ديدم،چيزي نيست،فقط همو ميبوسن!!!من وقتي بچه بودم وجلو مامان بابام ميديدم يه دختر پسر دست همو گرفتن شکل جعبه مدادرنگ 36 تايي ميشدم،بعد اين بچه...",
    "آقا،چند شب پیش مادر بزرگم مهمونی گرفت،خانواده ما و همسایه هارو دعوت کرد.\nاز قضا یکی از همسایه ها که پیر بود،آلزایمر داشت.\nمن tv رو روشن کردم و داشتم فیلم جنگی 3d میدیدم که وسط فیلم تروریسته تفنگ رو گرفت سمت تلویزیون و میخواست شلیک کنه.\nآقا چشمتون روز بد نبینه،پیرزنی که آلزایمر داشت ترسید،فکر کرد واقعیه!\nسریع قندون چایی رو برداشت محکم پرت کرد LCD تلویزیون شکست.\nحالا ما موندیم و یک عالمه علامت تعجب!!!!\nهمسایست که مادر بزرگم اینا دارند؟",
    "یــه روز بــا دایـیم  ایــنا رفتیــم جــاده چــالوس بــعد منــو داییــم و زن داییــم با مــاشیــن پــدر بـزرگــم اومــدیم(خداییــش خیــلی باحــاله)پــدر بــزگمم راننــدگی میــکرد کــه یــهو یــه مــاشیــن پـراید اومــد از ما ســبقت گــرفــت!!! زن دایـــیمم اومــد صــاف زل زد تو چــشم ما و گفـــت:وای اخــه کـــدوم خــری از ایــن جــاده مــیره چــالوس!!کــه ایــن پـرایدی داره میره!!\nوقــتی مــتوجه نگــاه هــای ما شــد اومــد ســوتیو درست کــه گفت:نــه منظــورم ایــن بود کــه یــارو از مــاهم خـر تــره!!!!\nمــا دیــگه داشتیـم صندلــی گــاز میزدیــم\nاخــــــــی بیچـــاره دوس داشت تو دریــا غرق بشــه!\n زن دایــی ســـوتی بــده من دارم؟؟؟؟؟",
    "باخواهرم تو اتاق خوابيديم چراغ اتاقم خاموش...\nخواهرم يهو صدام کرد؛ميگم:بله؟\nخواهرم دوباره باصداى بلندترى صدام کرد منم بلندتر ميگم:بببببلللللع؟!\nخواهرم: صدات خوب نمياد فقط بگو بيدارى يا نه؟!!!!!!!\nمن  -_- !\nخواهرم که هنوز منتظره بفهمه بيدارم يانه؟ •﹏•\nبه نظر شما اون ديوار که ته اتاقه چطوره؟",
    "عاقا ، یکی از فامیلای ما به خالم گفت امراه ( خواننده ترکیه) را دوست داری؟\nخالم هم برگشته میگه آره من همیشه تو املا 20 میشدم! خخخخخخخخخخخخ\nمن:l\nخالم:S\nامراه:)",
    "اووووف ..! مــــاي گـــاد!من خيلي هَـــپي ام!چطوري ماي فرندِ من! کلي ميست کرده بودم!خدارو تنکس،همه چي اوکيه!!واااي دَدي و مامي رو ببين!وااااوووو تهران چقدر چينج شده!قبلانا اين ميدون اونور نبود؟آآآآخ آي لااااااو کبابِ ايروووني با توميتو!ساري شما به توميتو چي ميگين ؟\n!:|پسر عمه م در بازگشت از سفر سه روزه به تايلند ..!\n\nکثافت الاغ دیگه میخواستم شوتش کنم تو افق",
    "یه فامیل داشتیم آقا این در دوران عقدش هر وقت میرفت خونه پدر زنش تا دیر وقت مینشست  و خدا حافظی میزد و میرفت چند دقیقه بعدش به بهونه جا گذاشتن کلید باز میومد مینشست.........بعد از یه مدت پدر زنشو قضیه رو فهمید و بار بعد که به بهونه کلید برگشت رفت در رو باز کرد و گفت بابای کلید هستش مامانشم هستش ولی خود کلید نیستش\nاینم فامیل ما داریم؟؟؟؟؟؟؟",
    "مکالمه خواهرم و بابام:\nخواهرم:بابا نمی خوای بری wc\nبابام:نه مگه گرسنته\nیعنی کلا بچه رواز زندگی ساقط کرد بیچاره خواهرم",
    "دفتر خاطرت خواهرم رو میخوندم تو اوجش بودم که نوشته بود:تو که الان داری فضولی میکنی و میخونی زور نزن چیز خاصی گیرت نمیاد!!! منو میگی هول شدم دفترو بستم فکر کردم منو میبینه از تو دفترش\nخواهر باهوش و خلاقه من دارم",
    "آغا امروز با کلي ذوق و شوق رفتم پيش بابام نشستم گفتم:بابا جون 5هزار تومن بده يه شعر خيلي باحال واست بخونم..\nبرگشت گفت: 20هزار تومن ميدم خفه شو.؟!؟!!\nمن:!!\nاعضاي خانواده::||\n4جوکي ها در حال لايک زدن:(\nخو آخه پدر من نميگي پس فردا ميرم خواننده ميشم؟؟؟",
    "اومدم برای بچه ی دختر خالم  قصه بگم بخوابه ،‌گفتم : مبینا می خوام برات قصه ی کدوی قلقله زن رو بگم. برگشته می گه : بی خیال ، برام از تجربه های عشقیت بگو !!!!!‌",
    "عاقا من یه دایی دارم که اعصاب نداره چند وقت پیش که اومده بودن خونه ی ما شب خوابیده بودن صبح که پاشدیم دیدیم دره یخچالو کنده گذاشته کنار میگیم این چه وضییه میگه وقتی بازو بستش میکردین یه صدایی میداد که اذییتم میکرد.  فک و فامیله داریمo-O",
    "خانوما و آغايونا دعا كنيد خدا این خوشیارو (عمه خانم) از ما نگيره !\nاس میخواستم بدم به يكی از دوستان(خداييش خاص نبود) اشتباهی فرستادم عمه خانوم\nنترسيد چيز بوووق نبود\nديدم اسو دوباره فرستاد به خودم بعد زنگ زده ميگه عمه فهميدم مال من نبود پسش فرستادم بفرستی به صاحب\nخو لامصب آخه مگه نامه س پسش دادی ؟!",
    "ایــــن دخـــتـــر عــمــه مــا بــچــه بـوده مـــیــره تـــو کــوچــشــون\nمــی بــیـنــه رو دیــوار یــه اعـــلـــامــیــه تــرحــیــم زدنــد\nعــکــس اون مـــرحــومــم خــیــلــی شــبــیـه شــوهــر عـمـه مـا بــوده\nدخــتــر عــمــه ام بــدو بـــدو مــیــاد تــو خــونــه مــیــگــه\nواااااای مــامــان بـــابـــا مُــرد،بــابـــا مُــــرد و شــروع مــیــکــنــه گـریــه کــردن\nعمــم ایــنـا هـمـه مـیــریــزن تــو کـوچــه مــی بــیـنـنـد خـبــری نــیــسـتـــ مــیــگـن کــو؟؟؟کــجـــا افــتـــاده؟؟؟ گــریــه نـکـن بــگــو بـابــا را کـجـا دیـدی؟ \nایــن فــسـقـلـی هـم عـکـسـو نـشـون مـیـده مـیـگـه ایـنـاهـا اعـلـامـیـه شـم زدنـد ایـنـجـا فــکــر کــنــم تــا الــانـم خـــاکــش کــردنـد\nیـــعــنــی خــانــواده عــمــم ایــنــا هــمــون روز از خـنـده مـنـقـرض شــدن :)))))))))",
    "ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﮐﻮﻓﺘﻪ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺭﻭ ﺩﺭ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﯾﺎﺩﺩﺍشت ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ “ﯾﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺖ ﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭ” ، ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﺳﺮﺕ ﮐﻼﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺍﺻﻠﯽ ﭘﺸﺖ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯾﻪ ﮐﻪ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﻮﺩ” ، ﺭﻓﺘﻢ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺩﺭﻭ ﮐﻨﺪﻡ ﭘﺸﺘﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﯾﻪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮ ﯾﺨﭽﺎﻟﻪ ﺯﯾﺮ ﻇﺮﻑ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ” ، ﻣﻨﻢ ﺣﺮﺻﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﯾﻪ ﻧﯿﻤﺮﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻡ …\n\n ﺑﻌﺪ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺯﯾﺮ ﻇﺮﻑ ﻣﯿﻮﻩ ﺭﻭ ﺧﻮﻧﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﻣﺎ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﺕ ﭘﯿﺘﺰﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺗﻮ ﻓﺮ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﻪ ﻧﯿﻤﺮﻭ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﺮﺧﻮﺭﯼ ﻧﮑﻦ ﺑﺬﺍﺭ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﻢ”\n\nﺧﺪﺍﻭﮐﯿﻠﯽ ﻣﻦ ﺳﺮمو ﮐﺠﺎ ﺑﮑﻮﺑﻢ ...",
    "اقا با خانواده داشتیم فاصله ها میدیدیم که یکههههو پدر گرام رو به مامانم\nبابام:این همونی نیس که اون دفه مرد؟؟(مریم کاویانی,عمه سعیدو میگفت)\nمامانم:نه بابا این زنده است\nبابام:ععععععععععع نه بابا چی میگی این اون دفه مرده که\nمامانم:نههههههههه\nبابام:مگه زن مختار نمرده؟\nمامانم:چرا,ولی این,اون نیست\nبابام:مگه میشه!!!!!!پس چقد شبیشه!!!!!!!!!!!!\nتمام مدت داشتم از خنده پوست مینداختم:))))))))))))\nسوالی که پیش میاد اینجاس که بابات واقعا بین مرحومه عسل بدیعی و مریم کاویانی شباهتی میبینه؟؟؟؟؟؟\nدر پاسخ باید عارض بشم که 100درصد شباهتی میبینه که میگه,وگرنه بابام اصلا اشتباه نمیکنه\nقدرت تشخیص بابام تو تفکیک کردن بازیگرا از هم تو حلق برد پیت ذلیل مرده\nقیافه بازیگران هالیوود همه با هم :))))))))))))))))))))))))))",
    "عاقا من یه خواهر دارم بعد این خیلی باادب و مثبته یه روزی که 5،6 سالش بود رفتین هتل دم در هتل هم از این فرش قرمزا بوده رفتیم تو دیدیم  کفشاش پاش نیس بعد گفتیم کفشات کو با افتخار جواب داد دختر خوب با کفش رو فرش نمی ره بله !!! \nنصف پذیرش می خندیدن نصفشون بر وبر نگاه می کردن هتل ندیده ها \nابرو نذاشت برامون که :))))))",
    "یه پسر خاله دارم 7 سالشه  (نیاز به این نیست که بگم گودزیلاست به کار بنداز اون مخ رو) 3 سالش بود توپش میفتاد نیم متر اونورتر نیم متر هاااااااااااااااا، از جاش جم نمیخورد رو به توپ اشاره میکرد بیا بیا بیا آخه گودزیلاست ما داریم آیا؟",
    "ازخواهرم(گودزیلایی بتمام معنا)میپرسم امام اول کیه ؟؟برگشته میگه از اون زمونا نپرس نمیفهمم سوال دیگه داری بپرس جواب میدم\nماهمسن اوبودیم اماماکه هیچ جز30قران هم حفظ بودیم ایناچی بشن واااااااااااااااااالا\nدرجریان هوش بعضی گودزیلاها باشید سال ها بعد ملت دست ایناست :|",
    "تلويزيون 42 اینچ تو حلقم اگه دروغ بگم ‏\nيه عمه خانم دارم كه نوجون بوده اولین بار از شهرستان اومده خونه خواهر بزرگش‏\nآغا اين با شوهر خواهرش(شوهر عمه بزرگه ما) تو يه خيابون شلوغ می رفتن اين عمه ما از کنار هركی رد می شده سلام ميداده\nنگو فك می كرده همه آشنا شوهر خواهرشن\nشوهر خواهرش از جلو ؛ مردم متعجب از پشت كل آسفالتارو شخم زده بودن تا اينا برسن خونه :))))",
    "آقاچندسال پیش ژله اومده بود عموم  ی بسته گرفته بوده این زن عموی مام فک کرده  پودر شربته درست کرده همه ام خوردن اضافشو گذاشته تو یخچال \nصبح که در یجچالو باز میکنه میبینه این سفت شده میریزدش بره\nااااااااخه فک فامیله ژله نخوردس دارم ااااااااااااااااااایا؟؟؟؟؟ ",
    "امروز می خوام تکه کلام های عمومو بگم\nزمان دیپلم می گفت پدر سوخته علیجه ملیجه\nزمان دانش جویی لیسانس می گفت? can you understand و بلافاصله به فارسی می گفت آیا شما می فهمید؟\nو حالا با مدرک فوق لیسانس سکوت می کند ودیگران را مدیون اخلاقی خود می داند و می گوید مدیون من هستن :|",
    "عاقا تو پمپ بنزين بودم وقتي خواستم با ماشين بپيچم يهو خاموش كرد \nحالا همه هم با پوز خند دارن بهم نيگا مي كنن\nاومدم خونه ميگم مامان ابروم رفت حتما گفتم اين دختره چه بي عرضه اس \nمامانمم خيلي شيك گفت :گفتن كه گفتن چرا خودتو ناراحت مي كني ؟ به كسي مربوط نيس بي عرضه اي \nمن:|\nمامانم:))))))))\nدلداريش تو حلقم:| مامانه من دارم:|",
    "اغااااا خاله من ترم 4 حسابداری بعد هر 4تا ترمه رو داره مشروط میشه بعد امتحان امار داره میگم:خاله چیزی هم خوندی میگه اره بابا 4دور کتابو زدم تموم شده-حالا خوبه تو هر 4تا ترما درسو رو میافته",
    "اقا ما یه خاله داریم رفته پرستاری خونده الان ترم2 هست همچین ژس دکتر میگیرتش که بیا وببین با این 2ترمی که خونده خودشو حتی واسه عمل جراعی قلب باز هم آماده کرده\n--\nمن:()\nدکتر خاله پرستار:)))))\nانجمن پزشکان ایران وجهان:))))))))",
    "الان با چشای اکشی (اشکی!) دارم این پستو میذارم...هعععی!\nامرو با هزار امیییید و آرزو رفتم مدل موهامو تغییر دادم...بعد من کلا\nنظر دیگرون واسم خعلی مهمه...رفتم جلو داداش 7 سالم...\nمن: امیری چطو شدم؟ \nامیر با یه ژست متفکرانه برگشته تو چشام نیگا میکنه میگه : خعلی \nناناس شدی درس مث اسب آبی!!!!!!\nمن: :((((((((\nمامان: خخخخخ!  بدو برو بذار تو 4 جوک...( مامان خانوم حالا ک خنده هاتو کردی حداقل بلایک ک عقده ای نشم دیههه...)",
    "آقا دیشب ساعت 9 بود.............به مامانم گفتم شام چی داریم؟؟؟؟؟\nاونم گفت نون و پنیر\nگفتم نون پنیر هم شد شام............زنگ بزن برای من یه پیتزا بیارن\nگفت بله هی فست فود بخور .بترکی\nمنم هیچی نگفتم...................شام را خوردم و رفتم پیش مادر بزرگم(طبقه پایین ما هستند)\nساعت 10 بود اومدم بالا دیدم\nاعضای خانواده نشنستن دارن پیتزا و سیب زمینی سرخ کرده می خورن\nبرای من هم نگرفتن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nگفتم چرا برای من نخریدین\nگفتن خوب نون پنیر خوردی\nگفتم خوب مامان من می گفتی نون پنیر نمی خوردم\nگفت آخه دادشت گفت من دلم پیتزا می خواد دلم نیومد براش نگیرم\nحالا داداش من 19 سالشه!!!!!!!!!!!!!!!!\nلایک:اشکال نداره برای ما هم پیش اومده\nلایک:برو دنبال مامان و بابای واقعی",
    "پريروز تولد دختر خالم بود.ما هم رفته بوديم خونشونو دخترا دور هم جمع بوديم.خلاصه خواهرش كه شوهر كرده زنگ زد و تبريك گفت.(لازم به ذكر ِ كه دخترخالم يه شهر ديگه زندگي ميكنه.^_^من با سفاتم)بعـــــــــد گوشيو داد دخترش تا به خالش تبريك بگه.داشته باشين مكالمشونو كه رو آيفون بود و ما هم ميشنيديم:\nستايش(نوه خالم كه 2ونيم سالشه)-الو پري(مخفف پريسا) چَچَل تفلد توئه؟\nدختر خالم-آره عزيز  ِ خاله.\nستايش-تفلد گِلِفتي؟\nدخترخالم-آره گلم.\nستايش-كوفتت بشه پري چچل!\nبعدشم زارت تماسو قطع كرد!!! O_o\nما نميدونستيم به قيافه دخترخالم بخنديم،يا به لحن ستايش خانوم!\nنوه ي خاله ي حاضر جوابه ِ من دارم؟!؟!",
    "خواهرم کلاس کنکوری میره از کلاس برگشته از در میاد تو مامانم بهش میگه قربون این جنین دانشجوم برم ......\nمن:))))))\nخواهرم:(((((\nمادرم(* ــ *)\nآره دیگه جدیدا اینطوری قربون صدقه میرن....",
    "یه روز داشتم با خواهرم دعوا میکردم (کاملا تقصیر اون بود)و داشت منو به شدت میزد (من دست روش بلند نمی کنم) مامانم از دور اومده با جیغ میگه نزن مادر دستت درد میگیره.....هیچی دیگه منم الان دارم دنبال مادر واقعیم میگردم:(((((",
    "عاقا ما یه گودزیلا داریم گودزیلا نیست دراکولاست!!!!\nداشتم باهاش سر به سر میذاشتم :)) \nعصبانی شده برگشته میگه\n ببین خاله ازت خوشم نمیاد یه دفه می ندازمت تو حموم  \nتو انپاس شدید بمونیا!!!!:|\nبنی هیچی دیگه الان من به کل نابود شدم \nینی افق که هیچی باید برم تو جو محو شم!!!!:(",
    "پدرم تعریف میکرد موقعی که هنرستان بود یه امتحان سخت داشت\nکه درسش نخونده بود\nازقضا استادشون بچه هارو تو راهرو میشونه پدر منم پایین راه پله میشونه(قابل توجه دوستان کنار راهپله کتابخونه)\nامتحان که شروع میشه بابام یه فکری به ذهنش میرسه\nبه محض اینکه استادشون از کنارش رد میشه\nسریع ورقه رو برمیداره میره توکتابخونه شروع به نوشتن میکنه سریع برمیگرده سرجاش\nاستادشون هم نمیفهمه\nبله ماهمچین خانواده ای هستیم\nپس چی",
    "ئاگا,عاقا,عاغا من یه عمو دارم که یه نمه خسیس تشریف داره قدیما که من کوچیک بودم  هر موقع که واسه نهار یا شام میرفتیم خونشون واسه غذا یاحلیم عدس درست میکردن,یا خوراک عدس,البته در مواردی که ولخرجی میخواستن بکنن عدس پلو اونم انقد کم که واسه همه توی قالب پیاله  قالبش میکردن کنارشم یکم سیب زمینی سرخ کرده,خودشم هر وقت میرفتیم سر سفره عموی دکتر و دلسوز ما سر صحبت راجع به اینکه عدس چقد مفید و سرشار از آهنه وا میکرد تا اینکه غذا سرد میشد و از دهن میفتاد دیگه توی طایفمون به اسم عمو آهنی معروف شده بود,حالا اینش به کنار اونروز رفتیم خونه دخترش بچش تازه بدنیا اومده,عموم هم اونجا بود زن عموم برگشته به عموم میگه:بهروز برو از بالکن هندونه و خربزه بیار,عموی بنده هم رفت با تعدادی خیار پلاسیده در دست اومد و گفت:ببخشید هندونه و خربزه تموم شده بود ولی خیار هرچقد که بخواین هست تورو خدا تعارف نکنین... \nمن: @ @ \nبابام:o\nخربزه:(((\nهندونه: @ @\nخیار:))))\nکمیته امداد@ @\nاصن یه دو سه وضعی هاااااااااااا",
    "يه بار چند سال پيش با بابابزرگم رفتيم رستوران پيتزا سفارش داديم همينكه پيتزا رو آوردن بابابزرگم يه نگاه به پيتزا كرد (چهره بابابزرگم اون لحظه:||||)گارسون و صدا زد گفت:پسرم يه تيكه نونم بيار انگار يادت رفته نونشو بياري!!!!!!!  آقا يه دفه رستوران رفت رو هوااااااا همه منفجر شدن اصن يه وضي..كم مونده بود مردم از خنده ما رو هم گاز بگيرن.....بعد 7؛8 سال هنوزم رووم نميشه از جلو رستوران رد شم....\nبابابزرگ:)))))\nمن و خانوادهoO\nحضار:))))))\nگارسون:)))))\nپيتزا:||||||\nهمچنان حضار:)))))))",
    "یه مــادر بـــزرگ دارم.خوــنه اش مثه کارتـون خونـــه مادر بزرگه اس...\nدر طــول هفتـه یه روز نری پیشــش میگه کجا بودی ؟؟\nحالــا وســط امتحان هــای دی ماه بود منم یــه ده روزی نرفتم اونجا.\nبــــعد که رفتم رفتم توی اتاق چـــادرمو در بیارم  پسردایی 5ساله ام اومده میگه:سلااااااااااااااممممممممم\nمیگم:سلللام عزیییییزززززمممم.دلم بــــراتــــ تنگ شده بود\nمیگه:اهــ اه...چقــــــدررررر زررررر می زنی!!!\n- _ -\nبه خدا فقـــط سلام کـــــــردمممم!!",
    "یعنی دعوایی که بابام و  داداشم  سر کنترل  ماهواره دارن؟!\nایران آمریکا سر  انرژی هسته ای ندارن !!!\n\nلایک=خونه ی ماهم اینطوری ناراحت نباش:)",
    "رفتیم خونه داییم یه پسرنه یه گودزیلاداره 5سالشه.هرچی میگم مامان بااین بچه این قدرحرف نزن حالا یه چیز گنده ای بهت میگه.هیچی سر سفره مامانم بهش میگه:اقارضا باید غذا بخوره ممممردبشه سیبیل دربیاره.اونم میگه:اره اجیم هم سیبیل در اورده......\nهیچی دیگه بقیه اش رو خودتون هدس بزنید\nپسر داییم:)\nدختر داییم که سیبیل دراورده:{",
    "پسر عمم با یه دختره دوس شده بود فک کنم اولین بارش بود؛ میخواستن برن کافی شاپ؛ بهم اس داد گفت چی بخوریم که هم باکلاس باشه هم ارزون؛ من فینگلیش اس دادم moz bastani (موز بستنی) بخور؛ رفته بود هرکافی شاپی پرسیده بود بهش خندیدن گفتن نداریم؛آخرش فهمیدم میگفته موز باستانی دارین؟\nیعنی اینا لکه ننگ فامیلنا",
    "خواهرم امروز اومد بهم گفت:\nایمان یادته همیشه نگران اون مجسمه کل اسبت بودی که نشکنه؟\nگفتم اره.\nگفت هیچی دیگه نگران نباش!! پودر شد!!!!!!!!!!!\nاین خواهره من دارم من از شما میپرسم",
    "دختر عمم وقتی کوچیک بود تو یه مهمونی که کلی آدم توش بودن که عمم باهاشون رودربایستی داشت رفت تموم استخوونایی که توی ظرفا جمع شده بود باذوق داد به عمم گفت بیا مامان اینارو بخور برا تو جمع کردم،بخورشون!!!!!!!!!\nعمم:-$$$$$$$$$$$$$$$$$$$\nمهمونا:-)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))\nدختر عمم:o_O\nاین دخترعمست من دارم عایاااااااااا",
    "شما هم وقتی صبح از خواب بیدار میشین و خوابتون رو واسه اعضای خانواده تعریف میکنین این جواب رو میشنوید:\nشبا شام کمتر کوفت کن!\nاصن یه وضی!",
    "من یه غلطی کردمُ قضیه فانتزیُ افقُ واسه بابام تعریف کردم ؛\nحالا هروقت اَزَش پول میخوام، میره تو افق محو میشه !",
    "مادر شمام وقتی میخواد اسمتونو صدا بزنه اسم همه خاهر و برادرتونو با فک وفامیل میگه بعد اسم شمارو میگه یا فقط مامان من اینجوریه؟؟؟؟ خدا وکیلی مادر پر حافظس داریم ما دچار چند شخصیتی شدم من اصن",
    "یکی از دوستان نام خانوادگیش رو تغییر داده.\nهمسری داشت به مادرش این قضیه رو می گفت که آقای فرامرزی فامیلیش رو عوض کرده!\nمامانش گفت : آخییی حتما فامیلیش خیلی بد بوده! حالا فامیلی آقای فرامرزی چی بود؟...",
    "داشتم به مامان وبابام میگفتم موبایل میخوام و نیاز دارم و از اینجور حرفا بعد یک ساعت حرف زدن بابام برگشته میگی تو یه ساعته چی میگی زر میزنی فهمیدم اصن تا الآن به حرفم گوش نمیکردن ناراحت شدم گفتم میرم دزد میشم معتاد میشم قاچاقچی میشم میشم انگل جامعه مامانم برگشته میگه خب برو بشو تازه این خوبه بابام برگشته میگه مگه الآن انگل جامعه نیستی؟تازه اینم خوبه میگم بگید منو کجا پیدا کردید برم دنبال پدر مادر واقعیم بابام میگه جلو بیمارستان بووووووق(اسمشونمیگم تبلیق نشه)پیدات کردیم !!!!!!\nهیچی الآن در جستو جوی پدر مادر واقعیم..........",
    "یه روز داشتم باگوشیم ور می رفتم داییم اومدخونمون  باهاش منچ بازی کردم همه مهره دورشون تموم شد بردم داییم خواب بوده بعد بیدارشد میگه بردی آفرین  فک و فامیله داریم؟",
    "اینا کارشون از گودزیلاو دراکولا گذشته!!!!! عاقا فامیل طرف زن داداشم پسر زیاد دارن. داشتیم درباره خواستگارای آینده گودزیلا میحرفیدیم که زن داداشم گفت من دختر به فامیل نمیدم. عاقا به جووووووووووووون عودم این گودزیلامون دستشو گذاشت رو کمرشو با جدید تمام به مامانش گفت: اگه منو به فامیل ندی پس به کی میخوای بدی هان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ \nزن داداشم:((((((((((((( \nمن ترشیده:((((((((((((((((\nسازمان همایت از ازدواج:@@@@@",
    "مامان من وقتى خوابه و ميخوام بيدارش کنم...\nمن:مامانى؟\nمامانم:...\nمن:مااااااماااان.....\nمامانم:خخخخخخخو پف(خروپف کرد نترسيد)\nهنوز خوابهاااا!!!\nمن،گوشيموبرميدارم مثلايکى بهم زنگ زده؛خيلى آروم و يواش،اااالو...\nمامانم:کييييه؟اون کدوم نفهمه...بووووقى که الان زنگ زده؟؟\nمن:-_-!\nمامانم:~>_",
    "سر ظهر داشتم با بابام میرفتم خونه 4 تا دختر خوشگل سر خیابان ایستاده بودن\nهوا هم خیلی گرم بود\nگفتم خوبه برسونیمشون؟ بابام هم زد رو ترمز و گفت کجا میرید خانوم ها.. ادرسشون سمت خونه ما بود.. دختره گفت ما که جا نمیشیم؟\nبابام در سمت منو باز کرده میگه ایشون همینجا پیاده میشن\nمن از شما میپرسم این باباست من دارم :|",
    "به مخاطب خاصم اس دادم فردا تولد دختریه که خودت گفتی به اندازه مامانت دوسش داری کادو یادت نره\nجواب داده: تو از کجا میدوی تولد خواهرمه؟\nیعنی تا حد انفجار پیش رفتم\nآخه این چه مخاطب خاصی که من دارم به خواهر نداشتش فکر کرد اما به من بدبخت که بهش اس دادم فکر نکرد\nمن ظرفیت این همه عشق رو ندارم به قرعان :|",
    "»دخمــ ــل آذریے«\nمامانم کارگر عاورده خونه رو تمیز کنه ..\nبعد ب من میگه برو اون اتاقتو تمیز کن الان بیاد بخاد اونجارو تمیز کنه ببینه کثیفه زشته :|:|",
    "تو خونه ي ما, مامانم ادامسم جيره بندي كرده يه تيكه ادامس رو بين 4 نفر تقسيم ميكنه  و بايد به مدت يك هفته از ادامسي كه داده بهمون استفاده كنيم( مثلا  بعد از هر بار استفاده همگي ميذاريم يخجال صبح كه بيدار شديم اشتباهي برميداريم نميدونم چرا طعمشون عوض ميشه؟؟؟؟؟؟؟!!!!!)\nتازشم قوطي ادامسم مامانم گذاشته تو دكوري خونمون هر كي اومد بفهمه ما از اون ادامس گرونا استفاده ميكنيم!!!!!!!\nبعلهههههههه يه همچين مامان گلي دارم من.",
    "پسر خام اومد با اسکیت از روی سطل آشغال بپره افتاد توش.\nمن نه شما اینم پسرخالست ما داریم؟؟؟؟؟؟؟",
    "هر كي زير شلواري داداش 25 ساله ي منو ببينه مي فهمه كه طي يك هفته ي گذشته چه غذاهايي رو خورده!!!!!!!!!!!!!!\n بله يه همچين داداش تميز و مرتبي دارم من .حرفيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "داشتم به دوستم از فور جوک تعریف می کردم خوشش اومد خواست عضو بشه(ناگفته نمونه که از نت هیچی سردرنمیاره!!!)دوستم:وااای میترا ازم شماره تلفن خواسته\nمن:خیالت راحت بابا بنویس \nبعداز دو دقیقه میگم درس شد میگه آره شماره آبجیمو نوشتم اگر اتفاقی افتاد من درگیر نشم !\nمن (0-0)\nدوستم :))\nخواهرش:(((",
    "دیشب پسرم تب  کرده بود  رفتم درجه آوردم تبشو اندازه بگیرم ، دیدم دماسنجه خرابه هرکاریش میکنم رو 39 درجه مونده، با نگرانی به همسرم میگم چیکار کنم؟\nمیگه اشکال نداره بزار رو بدن بچه بعد از 39 درجه کم کن!\n من دیگه حرفی نمیزنم شما خودتون قضاوت.کنید که این دماسنج بدن انسانه نه متر و خطکش\nاینم قیافه من در اون لحظه:!\n اینم بچم تو تب@\nخداییش همسره خلاقه که دارما!!!!",
    "طرز درس خوندن فاميل ما...\nدختر داييم تو هال نشسته بود و برادرش ميره تو اتاقش واسه آيين نامه بخونه\nبعد نيم ساعت دخترداييم ميره تو فيس بوق يكم بگرده كه ميبينه برادرش آن(on) تشريف داره واسش pm ميده اينجوري داري واسه آيين نامه ميخوني!!!!!!\nبعد پسر داييم از اتاقش مياد بيرون،يه لبخند ژكوند تحويل دخترداييم ميده...\nفك و فاميل درس خون داريم!!!!",
    "دیروز رفتم تو دستشویی دست و صورتمو بشورم که ناغافل صابون رفت تو چشمم!\nآخ که داشت تا تهالم میسوخت!!\nاز دستشویی با چشمای گریون اومدم بیرون بابام ازم پرسید چی شده؟!؟؟؟\nمنم خودمو لوس کردم  با گریه گفتم:صابون رفت تو چشمم بابایی.\nچیزی که فکر میکردم بابام میگه:الهی قربونت بشم عزیزم.چرا حواستو جمع نمیکنی؟بیا اینجا بوست کنم خوب بشی.بدو بیا بغلم!\n_\n_\n_\nحالا چیزی که واقعا گفت:\nصابون به این گرونی توام بکن تو چشمات!!یه شتر تو خونه داشتم از تو بیشتر فایده داشت که فقط ضرر میزنی!\nخدارو شکر این تحریما باعث شد خیلی ها مثل من تو افق دنبال پدر و مادر واقعی شون بگردن!",
    "پسرداییم اومده بودخونمون (7سالشه ازاون گودزیلاهاست)تا اومده توخونه رفته یواشکی کامپیوتر منو روشن کرده داره بازی میکنه من که رفتم دیدم این داره برای خودش بازی میکنه میخواستم به زور ازکامپیوترم دورش کنم که یهو با مشت کوبید رو دکمه اس پیس هیچی دیگه الان تا میرم توی word همین جور برای خودش فاصله میزنه :|\nآخه اینم فک وفامیله ماداریم؟",
    "عاقااااااااا دردمو ب کی بگم!!!!¡¡¡¡\nرفتم با بابام صحبت کنم مقداری وجه نقد ازش بگیرم..داشت روزنامه میخوند..\nبش گفتم بابا عرضی داشتم..گف بگو ببینم چته..\nبه این برکت قسم....سی و پنج دقیقه حرف زدم ..اخرش چی بشنوم خوبه¿¿¿\nپدر گرام برگشته میگه دخترم اول بگو امروز چن شنبه س بعد حرفتو بزن ببینم چی احتیاج داری..\nحرفی ندارم دیگه¡¡!!",
    "بچهااااااااااااااااااااااابخونین خنده داره خعلیییییییییی\nعاقا ماروزجمعه عروسی دعوت شدیم توو روستا ...ماهم صب زود بیدار شدیم خودمونو ترگل ورگل کردیم و رافتیم..\nحالا اونایی ک میرقصیدن داخل حیاط بودن داشتن رقص کردی میکردن(توجه کن رقص کردی!)\nسیستم پخش موزیکشون ساز و دهل بود و خوانندش شلوارکردی پاش بود!!!!!!!!!!!¡¡¡¡¡¡¡\nمامان ماهم از همه جابیخبر اومده پیش من میگه دخترم پس دیجی کجاس¡¡¡¡دیجی!!!هههههه دیجی...\nمن»»»»\nدیجی¡»»»»»\nعلی سنتوری««««\nمامان ماهم دل خوشی داره¡¡¡فک و فامیلی داریما..",
    "عاغا ما دیروز رفته بودیم کنار آب , یه پسره داشت غرق میشد , وقتی من اون صحنه رو دیدم هی داد میزدم تو رو خدا بهش یه تیوپ بدید که خدارو شکر با تیوپ از آب اومد بیرون . . .\n داشتم به این فکر میکردم که یهو دیدم زیر پام خالی شد و سرم داشت میرفت زیر آب ,حالا من داد بزن و بقیه نخ تیوپ رو بکش که منو بیارن بیرون (تا زه تیوپ هم دستم بود و یه نخ هم بهش وصل بود)خب منم که شنا بلد نیستم . . .منو آوردن بیرون که دیدم بابام دستش به کمرشه و داره بهم میخنده و میگه:پاتو بذار زمین,زیاد هم جلو نرو . . . مامانم هم که از خنده داشت غش میکردو حتی از جاش هم بلند نشد گفت:اگه آب میبردت ما دیگه تو رو نداشتیم . . .من دیگه حتم دارم که اینا مامانو بابای واقعی من نیستن . . .اگه کسی مامانو بابای واقعی منو دید حتما آدرس منو بهشون بده . . .",
    "سلام . عاقا امروز تولد من بود منم که خوشحال بودم گفتم چه کادویی از بابام بگیرم من امروز .  هیچی دیگه بابام اومد کادو برام گرفته بود کاغذ کادو رو با هزار ذوق و شوق باز کردم دیدم یه اسپری خوشبو کننده گرفته . ناگهان دیدم بابام زد زیر خنده بعدش جدی گفت اینو گرفتم برای تن لش بو گندوت این عایا پدری هست که ما داریم :|",
    "عاقا ماچندساله پیش رفته بودیم مشهد بعدچندروز که خواستیم برگردیم مادر بزرگم اومده پیشم ی مصواک دستشه میگم این چیه میگه گفتم من دو سه بار بیشتر استفاده نکردم گفتم من که یکی دیگه دارم اینو بدم تو استفاده کنی\nمن@@@@\nکارخونه مصواک$$$\n\nمادر بزرگ اقتصادییه دارم من...",
    "اغا ما قبلا از ترس این که مامانمون به خاطر جوش های صورتمون با یک مگس کش نیفته دنبالمون گردو نمی خوردیم.\nتازگی ها از ترس بابامون که به خاطر قیمتش با کمر بند نیفته دنبالمون گردو نمی خوریم.\nاز وقتی من یادمه فقط عید ها گردو می خوردیم.\nاخه مامان بابای من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "یه بار رفته بودیم بیرون داداشم که اونوق 10 سالش بود ازم پرسید:استاد رستمی خیلی آدم معروف و پولداریه؟گفتم نمیشناسمش اون دگه کیه؟میگه همون که همه جا دفتر داره دگه...\nقیافه منو داشته باشید :|  ---->  :0 ---->   :O ----> :)))\n\nطفلی دفتر اسناد رسمی رو می خوند استاد رستمی :)))))))",
    "اومدم خونه ،مادربزرگم تا منو دید گفت :\nبالاخره یاد گرفتم sms بدم ! گفتم: چی میگی ؟\nعمــــــراً اگه یاد گرفته باشی!\nاینو گفتم و رفتم تو اتاقم …\nچند ثانیه بعد یه مسـیج با این مـضمون از طرف مادربزرگم اومد\n: گـــه نـخــــــور …!",
    "عاقا یه شب ما منتظر فیلمی بودیم که هرشب ساعت هشت شروع میشد خب بابای ما پای تلویزیون خوابش برد ما هم هرچی منتظر شدیم نشون نداد بعد ساعت هشت و نیم بابام پاشده میگه چرا اینا مارو سرکا گذاشتن یه ساعته من اینجا منتظر نشستم و بعد از کلی غر زدن رفت دوباره خوابید :|\n ما :)\nمسئولین صداسیما :(\nرسیدگی کنین لدفا بابام از بی خوابی خسته شده :)",
    "یه گودزیلا داریم( برادرزادمه 8سالشه)دیروز اومده خونمون بهش میگم یاهو مسنجرم فعال نیست ( چیه خو.... فک کردین همه مسه شما نابغن) همچین قیافه گرفتو پشت چشم برام نازک کردکه نگو ! کلی کم آوردم . با همون قیافه گفت عمه یاهو مسنجر ماله 4 ساله پیشه باز نیمبوز یه چیزی ..چرا وی چت نمی زاری روگوشیت . والا ما تا دوره راهنمایی خاله بازی می کردیم نمی فهمیدیم کامپیوترو با کدوم ک  می نویسن.",
    "رفته بودیم امام زاده داشتم زیارت میکردم گودزیلامون اومد میگه؛خاله جون عقده تو خالی کن آخه بابام میگه خاله ت عقده شوهر داره  اومده شوهر طلبی فامیله من دارم عایا؟؟؟",
    "گوشیمو تو ماشین بابام جا گذاشتم از خونه زنگ زدم بهش میگم:\nمن:گوشیمو تو ماشینت جا گذاشتم\nبابام:میدونم\nمن:زنگ خورد جواب ندیاااااا\nبابام:اخه مگه من بیکارم جواب زنگ گوشیه تو رو بدم\nمن:خب حالا چرا عصبانی میشی، کسی زنگ نزد؟\nبابام:نه فقط فریبا اس داد عصر میاد دنبالت برین بیرون گفتم وقت نداری سرت شلوغه\n...\nمن:واسه چی اینو گفتی؟\nبابام:چون قبلش به سارا قول دادم برین خرید\nبابای مدیر برنامست من دارم :|",
    "خونه خالم اینا دعوت شدیم.یه واسکول(باسکول...بی سکول...؟حالا!!.)داشتن اینا.بعده ناهار به پسرخالم گفتم:رضا من بلد نیستم بیا وزن منو با این ببین.رفتم روش میگه 57.میگم اه!خوبه 3 کیلویی که کم کرده بودم برگشت..میگه چند بودی چند شدی؟؟میگم 57 بودم دوماه پیش شدم 54 الان باز درس شد..خیلی متخصصانه میگه:نههههههههههه!!!!!!!الان تازه ناهار خوردی..یه سر برو دستشویی.باز بیا وزنت کنم فک کنم همون 54 .\nمن:!!!!!!!!!!!\nیکی نی بگه آخه تو کوفت به من دادی 3کیلو وزنش بوده؟؟؟؟؟\nفک وفامیل تو این گرونی یا دعوت نمیکنن یا این مدلی دعوت میکنن!!با 3کیلو منت!!!!!!!",
    "گودزیلای ما(خواهر زاده ام پنج سالشه)اومده میگه؛خاله شعر یادم میدی؟ منم شعر حسنی نگو بلا بگو رو یادش دادم برگشته میگه؛خاله چقد بی کلاسی یعنی ترانه های ساسی و آرمینم بلد نیستی؟بابام راست میگه ک خاله ات عتیقه هسته\nآخه این دوماده ماداریم؟عایا؟",
    "عاقا چندروز پیش داشتیم درمورد یکی از اشناهامون که ازعمد روزه نمیگرفت بحث میکردیم..مامانمم اومد تو بحث!!بعد گف کسی که از عمد روزه نمیگیره علاوه برقضاش باید یا شصتا روزه بگیره یا شصت مت طلا بده!!!!!!!!!!! تریدیکیدیم ازخنده..منظورش طعام بود^_^..حالا هرچی میگیم مامان جان طعامه!!میگف نخیر خودم شنیدم حاج اقا تو مسجد میگف !!!!!!!! هههههه..مامانه من دارم؟عایا؟؟؟؟؟",
    "دیروز به مامانم گفتم حوصلم سر رفته..........\nمامانم گفت بس که میشینی پای کامپیوتر!!!!!!!!!!!!!!!\nگفتم مامانی سرم درد میکنه...............\nگفت بس که میشینی پای کامپیوتر!!!!!!!!!!!\nگفتم چرا حال ندارم بشینم درس بخونم............\nگفت بس میشینی پای کامپیوتر!!!!!!!!!!!!!!!!!\nاعصابم خورد شد و گفتم مامان اصلا تو میدونی چرا من بدبختم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nگفت اره...........بس میشینی پای کامپیوتر!!!!!!!!!!!!!!!\n این مامانه من دارم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اصلا داریم چنین مادری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اهای مردم داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nموندم چرا همه چی از نظر مامانم به کامپیوتر بیچاره ربط داره!!!!!!!!!!!!!!!.......    ادرس افق رو کی داره بده من برم محو شم توش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "0__o.... من هنو تو شوکم!!...\nدیشب خبرم رفتم تو حیاط ی کم هوا بخوره ب کلم... حالا برگشتم درو ک وا کردم \nمام گرام پریده جلو در : پپپپخخخخخخخ \nمن : جیییییییغ!!!! ( ی کم وایسین لود شم دوستان....آها حالا یادم اومد کجام!!!)\nمامان: خخخخخخ. ای ترسوووو.نچ نچ دختر من باید این باشه؟؟؟برو ا جلو چشام ک آبرومو \nبردی...\nمن دیگه حرفی ندارم...!",
    "اقا یه بچه (پسر) تو فامیلمون داریم وقتی بچه بود خیلی قشنگ میرفت با همه ی پسرای فامیل حرف میزد براشون شعر میخوند باهاشون نقاشی میکشید اونوقت میومد پیش من بدبخت با من کشتی کج کار میکرد شال و روسری هم که بیخیال کلا درش میاورد!!!\nمامانش هم می نشست نگاش میکرد!!!!\nیعنی این مردم رو چه جوری میدید به نظرتون؟؟",
    "زنگ زدم مامانم که بپرسم واسه تولد بابا چی کادو بگیرم؟\nمیگه : از این ماهیتابه پیرکسا بگیر! اونایی که داشتیم شیکسته \nشما بگین فک و فامیله اخه؟‌ :))",
    "بعد یه هفته دوندگی و کلاس واین ور اونور اومدم ظهر دو ساعت بخوابم یهو بابام اومده با داد میگه پاشو،پاشووووو(چنان با فریاد گفت که فکر کردم خشم شبه)میگم مگه چی شده ؟میگه پاشو درس بخون فردا که مردی رفتی جهنم تخت بگیر بخواب .:((\nحالا داشته باشین بابام مطمئن که من میرم  جهنم  \nاصن جهنم جای خوابه!\nنه من از شما میپرسم جهنم جای خوابه؟؟؟",
    "لیدیز اند جنتلمنز!\nدیروز من و دخترداییم نشسته بودیم پای لپ تاپ من که یهو ایشون لیوان آب آلبالویی که دستش بود رو ریخت روی تاچ پد بیچاره لپ تاپ بیچاره من بیچاره!\nمیخواست ببینه کار میکنه یا نه هی دستشو روی تاچ پد تکون میداد و لپ تاپم عین خیالش نبود که یهو برگشته میگه خب تو موس رو گرفتی نمیذاری تکون بخوره دیگه!\nمن هم به وبکمه لپ تاپ خیره شدم و گفتم من دیگه حرفی ندارم.\nخداوکیلی این فک و فامیله من دارم؟\nلایک:خب راست میگه دیگه",
    "یــــکی دیگه از افـتـــخــارات خانوادگیـــه ما:\nشوهـــرعــمم (عباس کچــل) جوون بوده میخواســـته خیـــاطی یاد بگیـــره میــره پیش بــابــاش تو کارگــاه باباش بهــش میگه:عــــباس بشیــن رو زمیــن این پارچــــه رو قیچی کــن آقا ایـــن شوهــر عمه ما میره رو زمیـــن پارچــه رو قیــچی کنــه میبینـــه قیـــچی کنــد و خرابـــه با بــد بخـــتی و مشـــقت فراوان بعد از 2ساعت پارچــه قیچی میکنه و بــــعد:میبیـــنه که فـــرش رو هم باهاش قیـــچی کـــــــــرده!!!!\nبعـــــــــله عـــلت کــند بودن قِـیـچی این بوده!!!!\n\nعایـــا امیــدی به این شوهـــر عمــه گرامــی هست؟؟؟؟\nشــوهر عــمه خیــاطه مـــن دارم؟؟؟؟",
    "~~~ سوگلی ~~~\nخواهرزاده ام جوجه هاش مردن به باباش گیر داده برام زنبور بخر!!!اونوخ من همسن این بودم فک میکردم گوسفند روش برف نشسته که اینجوریه!!!!خخخخخخخخ",
    "دختر دایی پنج ساله ام اومده بم میگه میخام با پسر خالم ازدواج  کنم ولی چون میدونم  بی عرضست  مجبوریم یا کارتون خواب شیم یا بریم به پای باباش بیفتیم بهمون یه طبقه بده !",
    "باﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ:\nﺗﻮﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﯾﻪ ﻫﺎﺕ ﺩﺍﻏﻮﻧﻪ\nﭼﺸﻤﺎﺗﻢ ﮐﻪ ﺿﻌﯿﻔﻪ\nﻫﺮ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﯿﺮﯼ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﮐﻠﯿﻪ ﻫﺎﺗﻢ ﺧﺮﺍﺑﻪ\nﻣﺎﻫﯽ 20 ﺭﻭﺯﻡ ﮐﻪ ﺍﺳﻬﺎﻝ ﺩﺍﺭﯼ\nﻗﻠﺒﺘﻢ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻣﺎﻩ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﻫﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﯽ\nﺁﺧﻪ ﺍﯾﻦ \" ﮐﺎﺭﺕ ﺍﻫﺪﺍﺀ ﻋﻀﻮ \"ﭼﯿﻪ ﮔﺮﻓﺘﯽ ؟",
    "دیروز رفتیم کاشی بخریم ؛مامانم به فروشنده میگه آقا این کاشی ایرانیا کجایین؟ من دیگه حرفی ندارم!",
    "عاقا دوستم گلکسیs4خریده بودگفتم برای چی گلکسیs4خریدی؟ رزولویشن بالاست؟ کیفیت دوربینش خوبه؟جنس بدنش خوبه؟تاچش خوبه؟رابط کاربریش خوبه؟برای اندازه ی بزرگش خریدی؟برای چیش خریدی؟\nمیگه من اینا هالیم نیست اینو برای این که از چاه توالت پایین نمیره خریدم!!!!!!\nمن:0o0\nدوستم:@@\nآخه من به این چی بگم؟اینم دوسته ماداریم؟",
    "چند روز پیش دلم درد میکرد به مامانم گفتم دلم درد میکنه میخوام برم دکتر ! مامان بزرگم که اونجا بود گفت : نمیخواد بری دکتر ! نوشابه بخور ! ما قدیما وقتی بز و گوسفندامون معدشون بهم میریخت بهشون نوشابه می دادیم !!!",
    "دخترعموم 4سالشه (گودزیلا که نیست غول مرحله آخره) دراومده میگه میای بری؟گفتم کجا؟دراومده میگه:قربون من! آقا ما که میگی اصلا تا 3روز خودمو تو اتاق حبس کرده بودم. اینام فک وفامیله ماداریم عایا!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺰﺭﮔﻢ\n ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﻣﺎﺭﻭ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﻨﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ :\n ﻫﺮ ﮐﯽ ﺭﻭﺯﻩ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﻓﻄﺎﺭ ﺑﻬﺶ ﭼﺎﯾﯽ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻣﯿﺪﻡ \nﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺁﺧﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ..!\n ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺳﻄﺢ ﺟﻮﺍﯾﺰ ﺭﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﺑﯽ ﺩﯾﻦ ﻭ ﺍﯾﻤﻮﻥ ﺷﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ :))))",
    "داشتم کار خودم(بیکاری)رو انجام میدادم،یه دفعه بابام منو صدا زد دیدم داره بالا رو نشون میده.\nگفتم:بالا؟\nگفت:آره\nگفتم:خیلی بالا؟\nگفت:نه\nگفتم:ای بابا،پدر من بالا بالا دیگه از سن و سال ما گذشته.\nگفت:احمق بی شعور از بالا پشت بوم صدا میاد برو ببین چه خبره.",
    "خونه نبودم از راه رسيدم خونه چشمتون روز بد نبينه....\nديدم يه خانومه خيلي بيريخت قد بلند با يه مانتو كوتاه عينك افتابيم زده تو خونه سلام دادم عشوه اومد برااااااام.\nمنم تو هنننننننننننگ!!!!!!!!!\nرفتم اتاقم ديدم همه ي وسايلاي ارايشم ولو شدن همه جا.فهميدم كار كيه نگو داداش خنگولم مانتو پوشيده ارايش كرده چجور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبش ميگم  چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ا ميگه ميخواستم ببينم اگه دختر بودم چه شكلي ميشدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مامانم ميگه واي خداروشكر كه دختر نيستي و الا ميموندي رو دستم!!!!!!!!\nحالا چجوري ارايش كرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟از رژگونه ي كالباسي به عنوان كرم پودر استفاده كرده بهم ميگه رعنا تو چرا سفيد ميشي ولي من قرمز شدم؟؟؟؟؟؟؟ميگم به خاطر هوشته دادا جونم(قابل ذكر هست كه 25 سالشونه)\nكار من از خنديدن گذشته اميدي بش نيست دعاش كنين :|",
    "گل در اومد از حموم\nسنبل در اومد از حموم ...\n- آواز پدرم بعد از در اومدن از حموم \nفک و فامیله ما داریم?",
    "~~~ سوگلی ~~~ \nدیروز داشتم به خواهر زاده ام 12امامو یاد میدادم تا امام پنجم بیشتر بلد نبودم!! تازه از اون ورم فقط امام ده و یازده و بلد بودم!!ولی خب امام هشتمو هم بلد بودم!!! بابامم گفت تا وقتی یاد نگرفتی خبری از ماهانه نیس!!!!\nمن :(\nبابام :)\nاحمد آباد مستوفی \nفاز 1 اندیشه\nپله برقی سر فاز\nگوشی htc پسره\nفک و فامیلمون\nمدرسان شریف\nخرم  سلطان\nاااااااااه برو پست پایینی دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "از وقتی که کلاس زبان میرم بابای محترم هر شب میزنه کانال های خارجی و میگه برام ترجمه کن...اخه چه کاری بشین کانالایی که زبونشو میفهمی نگاه کن....\nمن:((((\nبابام:)))))",
    "اغا یه بار کارت شارژخریدم بعد هر چی رمزشو وارد کردم نوشت یا این رمز را اشتباه وارد کردین یا تکراریه.اون وقت عمه خوش شانس من یه کارت شارژخریده دو بار ازش استفاده کرده.\nیعنی عاشق این شانسم:))))",
    "بلاخره بعد از شیش ماه رفتم سلمونی اصلاح کردم دمم گرم خدائی ی محله خوشحال شدن حالا کاری ندارم دیشب سر شام بابام بعد 3رو متوجه اید ک من اصلاح شدم گفت چرا ریشتو نزدی؟(مدل داده یارو کله قندی)\nمامانم گف با این ریشت شبیه مصطفی تو حریم سلطان شدی\nیـُ هـُ در کمال ناباروری بابام گف ی تار ریش این (منو میگف) میَرزه ب کل هیکل مصطفی این چ حرفیه\n1.عایا من سرتان خون دارم؟\n2.عایا قراره ب عمر طبیعی همین زودیا بمیرم؟\n3.عایا خاطره نوزادی بودم در یک سبد در یک شب سرد و بارانی دم در ی مسجد ساخته ذهن مدهوش نویسندس؟\n4.عایا دارین میترکین از حسودی؟",
    "توخونه تنها بودیم یعنی هممون دختر بودیم شب یه صدای ترسناک اومد هرکی یه پیشنهاد داد خالم هم گفت بیا زنگ بزنیم 110خواهرماهم بااین مغز بوقشششششش میگه حالا کد 110رو ازکجا بیاریم اخه؟؟؟؟؟؟\nمارومیگی؟کلایادمون رفت از یه چیزی ترسیده بودیم پخش زمین شدیم...\nدو روزه دارم دنبال کد110میگردم دوستان اگه کدشو داریدراهنمایی کنید لطفا(خخخخ)",
    "کشف نشده (داداشم)نشسته رو چرخوخونک داره دور میخوره بهش میگم این چه کاریه داری چیکارمیکنی؟؟؟خیلی شیک و مجلسی گفت:دارم لود میشم... ولی به دانلود میگه داملود\nمن:0_o\nتاپارسال نمیدونستم لود یعنی چی!!!!!!",
    "ﺭﻓﯿﻘﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﺮﻩ ﺣﺞ\nﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ ﺳﻮﻏﺎﺗﯽ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﭼﯽ ﻣﯿﺎﺭﯼ ؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nﻣﯿﮕﻪ ﺍﮔﻪ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﻭﻝ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻫﺎ ﻣﻮﻗﻊ ﻧﻤﺎﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ\nﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﻪ ﺗﻮﻥ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﻣﯿﺎﺭﻡ ! :|",
    "پـسـردایـیـم داشـت گـودزیـلـا رو نـصـیـحـت مـیـکـرد کـه آدم شـه\nو بـه داداش بـزرگـتـرش احـتـرام بـذاره، مـنـم سـرم تـو کـار خـودم\nبـود کـه یـهـو یـه زنـجـیـر پـرت شـد تـو صـورتـم...\nسـرمـو بـلـنـد کـردم مـیـبـیـنـم گـودزیـلـا بـا یـه لـبـخـنـد دنـدون \nخـرکـی مـونـده نـیـگـام مـیـکـنـه!\nپـسـردایـیـم کـه هـنـوز گـودزیـلـاهـارو کـشـف نـکـرده بـود ازش\nپـرسـیـد:  چـرا ایـن کـارو کـردی؟\nگـودزیـلـا بـا هـمـون نـیـشـخـنـد خـرکـی:\nمـیـخـواسـتـم بـدونـی واس حـرفـات چـسـمـن مـحـل نـمـیـدم!!!...\nراهـو بـاز کـنـیـن کـه پـسـردایـیـم هـم بـه جـمـع افـقـی هـا پـیـوسـت.",
    "یه روز برق خونمون رفته بود پسر عمومم خونمون بود زنگ زد اداره برق گفت کره هامون آب شده\nیاروم خندید گفت کره هاتون چی بوده؟محلی بوده؟",
    "به مامانم میگم:مامان خدایش منو از تو کدوم جوب پیدا کردین؟!!!\nبعد از یه نگاه عمیق و مکش مرگ گفت:از همون جوبی که خواهرتو پیدا کردیم!!\n\n5 دقیقه سکوت لدفن....................",
    "دیشب با داداشم نشستیم پای هندونه و جاتون خالی با قاشق تمام مغزش رو تراشیدیم و خوردیم ، بابام از اونور داد میزنه میگه : یه ذره هندونه بزارید بمونه روی اون پوست ، تا رومون بشه بزاریمش دم در؛ اینجوری مردم فک میکنن بُز تو خونه بستیم ...",
    "یبارم داشتم از پارک رد میشدم دوتا دختر گودزیلا دیدم داشتن باهم بازی میکردن حالا ب هم چی میگفتن؟\n- بیا برات فال بگیرم از خالم یاد گرفتم \n- من ب فال اعتقاد ندارم یبار دختر خالم واسم فال گرفت گف شوهرت رنگ پوستش تیرست ولی اونی ک من دوسش دارم رنگ پوستش روشن اصلن من از تیره پوستان بدم میاد! o-O",
    "يه بار داييمينا خونمون بودن واسه شام پيتزا پختم؛ داييم 3تا پيتزارو تنهايي خورد‏(دقت كنيد 3تا‏) بعد بهش ميگم دايي خوشمزه بود؟ خوشت اومد؟ ميگه اره خيلي؛ خوش بحال اونايي كه نخوردن اين ات و اشغالارو‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏\u2029 !\nمن برم بميرم از دست اين فك و فاميل :|",
    "عاغااااااااا...اين داداش گودزيلاي من(هشت سالشه)در آينده دکترميشه!!\nرو يه برگه سه تاسوال نوشته،ميگه بيا اينارو جواب بده،اگه درست جواب دادي به سوالا دانشگاه قبول ميشي اگه جواب ندادي هيچي نميشي.حالا سوالا:\n1.آيا کدام استخوان بدن سفت تر است؟\n2.آيا شما تاحالا بدن خودرا بدون پوست ديده ايد؟؟\n3.سوال آخريشم يه نقاشي خر کشيده،کنارش يه آدمه،بعد نوشته تو شبيه کدومي؟؟\nحالا رو سوال آخرش گيرکردم،شک دارم که گزينه صحيح کدومه...",
    "تو خونه ی ما ساعت بستگی به مامانم داره...میگین چه جوری خب ببینین\nاگه من 1 ساعت پای کامپیوتر بشینم مامانم صدا میکنه بسه دیگه سه ساعت پای اون خرابشده ای(کامپیوتر رو میگه) :|\nاگه چهار ساعت درس بخونم بگم مامان میخوام استراحت کنم میشه یه ساعت حالا درس خوندی اینگار کوه کندی.....:|\nاگه بخواد برم نون بگیرم یا واسه خرید منو بفرسته اگه ساعت چهار و پنج دقیقه باشه میگه پاشو برو نون بگیر ساعت 5 شد :|\nخوب من چ کنم با این ساعت های مخصوص  مامانم :|\nخدا وکیلی کسایی که مثل منن لایک کنن..........",
    "فامیلمون وکیله، ی روز رفته دادگاه واسه کار اداری سر کارش افتاده ب ی مرد جدی و بداخلاق! یارو بهش گفته مثه اینکه تا بحال منو ندیدید؟ فامیله ماهم حول کرده گفته خیر زیارت نداشتیم سعادت کنیم شما رو!!!!",
    "پسره تو اعلامیه پدرش نوشته:\nاز وقتی رفتی گرمی از این خونه رفته...!\nیعنی خیلی ریز به موضوع خاموش کردن کولر اشاره کرده",
    "تو آشناهامون یه دختره 7 ساله با یه پسر 10 ساله ازدواج کردن!\nبا هم خاله بازی میکنن!!\nجمع سنشون میشه 17!!!\nحالا طرف 40 سالشه ازدواج نکرده!!!!",
    "داداش 7 سالم داره با بابام میحرفه... \nامیر(داداشم) : بابا احساس میکنم ابروهات کلفت شده!!! نمیخوای بزنیشون؟\nبابا: امیر بابا بعدا راجع ب این موضوع صحبت میکنیم (اشاره ب من :/)\nمن: خو راس میگه دیگه بابا...خخخخ\nبابا: اااا... باز من بت رو دادم؟؟؟\nمن: :((( خو امیرم ک همینو گفت\nبابا: امیر بچه س نمیفهمه ( این گودزیلا نمیفمهمهههه عایا؟؟؟)\nحالا جالبه بعد ازین حرفا میره تو آینه خودشو نگاه میکنه...",
    "یادتونه ما دهه شصتیا چه ببو گلابی هایی بودیم تو بچگیامون...هرکی هرچی بهمون میگفت ومسخرمون میکرد ومیکردیمون تو قوطی جیکمون در نمی اومد...\nچند شب پیش داشتم سر به سر گودزیلامون میذاشتم چنان فحش ابداری نصیبم کرد که من همون آن خشکم زد...فقط مسولین تونستن فک کش اومدمو با کش شلوار جمع کنن....\nخدیا عاقبت به خیرمون کن...",
    "آخه چراااا مننن؟؟!!! \nتازه ا خواب بیدار شدم داشتم با گوشیم ور میرفتم این صدای داداشه 7 سالم بددد رو مخ بود ک داشت با بابام راجع ب ی موضوعی صحبت میکرد...\nمن:امیییییییییر؟؟ اون ولومو بیار پایینتر سرم پوکید...\nامیر ی نگاه عاقل اندر صفیه بم انداخت : ی زحمت بده ب خودت بلند شو و اون در اتاقتو ببند...\nمودب ترم باهام صحبت کن ازین ب بعد...\nترور شخصیت تا این حددد آخههه؟ :((((",
    "آقا این موضوع تقریبا واسه همه مون پیش اومده که گاهی اوقات فروشنده بوتیک ها رو با مانکن اشتباه بگیریم!اما این یکی انصاااااااااافا باحال بود!!!!\nجونم براتون بگه بعد مدتها با مامان رفتیم خرید.رفتیم پاساژ و.......\nبعله!مامان خانم داشت حتی زیر پیرهن مانکنو تعیین جنس میکرد.با جدیت تمااااام!منم که از زور خنده همش میگفتم:هاهاهاهاها مامان اوهاماااهقاااهههاااا!مامان گفت چه مرگت شده؟مث آدم حرف بزن!\nتا مانکنه گفت مادر جان لباسو ول کن!\nبه جان خودم مامان رفت تو مغازه از مانکنه شکایت کنه و بگه مانکنتون خیلی بی تربیته!تازه فهمید چکار کرده!!!القصه...از طبقه 4 منو پرت کرد پایین!تو راه افتادن شنیدم که میگفت:چرا بهم نگفتی مانکن هوشمند اومده بازار!!!؟",
    "مشغول به کاری بودم.مامانم داشت با تلفن صحبت میکرد.بابام پشت خط بود..\nمامانم:سحر..بابات میگه نوشابه چه رنگی بخرم\nمن:صورتی\nبعد فهمیدم چی گفتم.میخواستم بگم نه اشتباه کردم\nکه دیدم مامانم به بابام گفت صورتی بخر\nبابام هم خداحافظی کرد\nمن کلا تو کارشون موندم.مگه نوشابه صورتی وجود داشت؟ اونا هم گیج تر از من بودن\nبعد از نیم ساعت بابام زنگ زده میگه:اینجا نوشابه صورتی ندارن چه رنگی بخرم؟\n\nفك و فامله  باهوشه من دارم؟!؟!؟!؟!؟هــــــــــــــي خداااااا",
    "رفتیم خونه عمه ام زنگ اپارتمانو زدیم در باز شد رفتیم در واحدشون. دیدم صدای دادش میاد که در باز نمیشه برید درو باز کنید بعد در واحدشونو باز کرده مارو دیده میگه در باز نشد؟ الان میگم بیان درو بازکنن!!!!!!!!!!!!! یعنی من به خودم شک کردم الان جلو در اپارتمانم یا در واحد!!!!!!!!!!!!!! \nفكو فاميله باهوشه داريم؟!",
    "دختر خاله سه سالم منو چی فرض کرد نمیدونم اما دست میذاره تو جیبش میگه اگه باهام بازی کنی بهت شکلات میییییدما ا ا ^_^ قضاوت با شماست :|",
    "فامیل تو خونه ما جمع شده بودن ، قرار شد همه با هم یه دست PES بزنیم !\nشانسه ما بابام به من افتاد :|\nبرگشته در گوشم میگه : به همین برکت مرتضی علی قسم گل به خودی به خودت نزنی ، شب باید تو پارک بخوابی :|\nمن :|\nبازی جوانمردانه :|\nاستاد خیابانی :|",
    "از اون روزی که با بابام رفتیم مکانیکی پیش طرف که من تابستونا پیشش کار میکردم و یارو کارو داد من رسیدم و بابام 5 تومن بیشتر بابت تعمیر ماشینش داد تا به امروز بابام بیشتر از 5 تومن بابت حق آچار نداد!!!!!!!!!!!!",
    "اومدم در یخچالو باز کنم کشیدم باز نشد بیشتر کشیدم نشد بیشتر نزدیک بود بیاد بقلم که دیدم در فریزرو به سمت راست میکشم!!!!!!!!!!اینم بچست مامانمینا دارن؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "امروزبه مخاطب خاصم اس دادم  عزیزم برو بالاپشت بوم واست از بادها بوس فرستادم ورش دار بذار رولبات\nنامردجواب داد هوا افتابیه من باد از کجا پیداکنم ! \nهیچی دیگه دنبال کش میگردم خودمو باهاش دار بزنم :)))))",
    "خاطرات یکی از دوستان:\nیادم میاد بچه بودم نوشابه خوردم\nتو مهمونی از تو دماغم اومدبیرون همه حالشون بد شد :(\nمنم دماغم می سوخت مشتمو کوبیدم زمین\nخورد تو قاشق, قاشق پرت شد تو صورت بابا بزرگم\nدندون مصنوعیش افتاد تو سوپ دیگه همه از پای سفره در رفتن=))",
    "اقا من رشتم روانشناسيه  هر وقت صحبت كار ميشه مامانم حرفو مي پيچونه و به طور كاملا مستقيم بين اين همه اپشني كه من براي كار كردن دارم دو تا گزينه كار كردن تو مهد كودك و مدرسه رو برام انتخاب مي كنه در واقع مي خواد بگه حق نداري جاي ديگه كار كني!!! \nمنم ديروز عصباني شدم (خب بابا منم ادمم ديگه ) برگشتم بهش گفتم : ببين مامان جون من اصن مي خوام برم تو مطب يه روانپزشك اقا كه ترجيحا مجرد ، خوشتيپ ، خر پول و داراي قصد فراوان براي ازدواج مخصوصا بايك خانم دكتر روانشناس باشه كار كنم ، حالا حرفيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن:))))\nمامانم@@\nاون روانپزشكه:))))))\nانجمن حمايت از بيماران رواني: ((؟؟؟))",
    "دیشب دیر وقت از خواب بیدارشدم رفتم تو آشپزخونه آب بخورم یهو داداشم رودیدم که نزدیک یخچال وایساده بود یه چیزی هم دستش بود.تا منو دید اون چیزی که تو دستش بود رو قایم کرد.\nبهش میگم:داری چیکار میکنی؟!\nمیگه:هیچی داشتم به هلو فکر می کردم!!\nدر یخچال رو باز کردم دیدم نصف هلو هایی که تو یخچال بود نیست.\nیه نگاه بهش انداختم گفتم:حالا فکرات تموم شد؟!\nاونم یه خنده ای کرد وگفت:نه!تازه می خوام به انگور فکر کنم!!\nیعنی کاش طرز تفکر ما هم اینجوری بود...!!\nولی این افکار داداشم ما رو بیچاره میکنه...!!\nکاش ما رو هم در جریان تفکراتش بذاره...!!والاااااااا به خدا...!!",
    "دوستان من دچار بحران شخصيتي شدم...!!\nديروز نشسته بودم تلويزيون نگاه ميکردم يهو داداش گودزيلام اومده يه طناب انداخته گردن من،ميگه:هيييييي،بالاخره اين گاوچرون معروف يه گاو وحشي رو گرفت.من قهرمانم،هوراااااااا...!!\nآخه من گاوم؟؟؟نه،جونه من شما بگيد،من گاوم؟؟اونم گاو وحشييييي...؟؟!!!!!!!",
    "آقا یادم مياد اول دبستان که بودم ، امتحان جمله سازی داشتیم ، اونم آخر ترم .\nحالا یه سوال داده بودن به این شکل : به کسی که کفش میدوزد چه میگویند ؟\nحالا جواب من ، بچه نخبه فامیل چی بود ؟ کفشدوزک !:-o\nمن  :-D\nکفاش o_O\nنخبه ها :-B\nو تمامی بچه های دهه هفتاد :-)",
    "ديروز اين افاضاتو دختر عمم (16 سالشه) داشتن مي فرمودن: \n«اگه اين نيمه گمشده منو ديدين يه دونه بزنين تو گوشش بهش بگين بره گمشه .... من مي خوام با 2 درجم ازدواج كنم مگه زوره... ديوونه رواني فك كرده من بايد تا اخر عمرم بشينم تا اوشون تشريف بيارن!!!»\nيعني اين نيمه گمشده من بايد اولا از خجالت اب شه دوما بره يه نون بخوره صدتا نون خيرات بده كه من نيمه گمشده شم كه با 22 سال سن not only  هيچي به روش نميارم but olso هنوز كه هنوزههههههههه منتظرشم!!!!!!!!!!",
    "یادمه وتی که تازه از دوره آموزشی سربازیم تموم شد نزدیک 15 کیلو کم کردم و وزنم شده بود 45 کیلو!!!!!\nبعد که رفتم خونه مادرم پس از اولین برخورد بهم گفت کروکودیل رفتی ، مارمولک برگشتی :|\nاصن همینجور مهر مادری داشت تراوش میکرد تو اون لحظه :|\nتازه مثلا بعد از دو ماه رفته بودم خونه :|\nخداوکیلی اینا فک و فامیله که من دارم!!!",
    "بابام (گوشیش سادس) ماه به ماه بهم زنگ نمیزنه ، امروز زنگ زد تا جواب دادم سریع قطع کرد\nیهو دیدم اس ام اس داده میگه : بر ندار میخوام پیشوازتو گوش کنم !\nفک و فامیله داریم ؟",
    "اقا چند روز پیشا رفتیم خونه پدر بزرگم وختی بهش سلام کردیم و اونم دهنشو وا کردو خواست سلام کنه ینی وختی چشمون به دندوناش افتاد از ترس سرمون داشت گیج میرفت هیچی دیگه ازش پرسیدیم دندونات چی شده وااای باورتون نمیشه میگفت  دیروز ک دندونامو در اوردم مسواک بزنم دیدم روش یه لکه سیاهه هیچی رفتم میخو داغ کردم زدم رو لکه دیدم  اااایی سوراخ شد (حالا دندون جلوییشم بوده) بعدش واسه اینکه طبیعی بنظر بیاد همرو نازک کردم ینی ماهاااا ترررررکیدیما تررررررررررررررکیدیم باورتون نمیشه شبیه خوناشاما شده بود ولی حس میکرد جذاب شده دیگه خودتون تصورشو بکنید بین هر دندون 2 متر فاصله",
    "عمو رفته سرعین سوغاتی برامون آبگرم آورده\n:‏|‏\n فک و فامیله داریما",
    "آقا (بالاخره یه باسواد پیدا شد )  یه روز خونه مامان بزرگم بودم پسر دایی ۴ سالمم بود بعد منو پسر خالم رفتیم پشت بوم این گودزیلا هم اومد بهم گفت سینا اگه من الان تو رو از اینجا پرت کنم پایین چیکار میکنی \no_O  پسر خالم بهش گفت منم کمکت میکنم \nمن :(\nپسر خالم ;)\nناسا 0_O\nسازمان حفظ منابع طبیعی o_O",
    "پسر داییم رو چند روز پیش دزدیده بودن که ببرنش واسه گدایی این گودزیلا بلایی به سر دزدا اورده بود که سر کوچه ولش کرده بودن جالب تر اینه که واسش کلی چیپس وپفک هم خریده بودن که دست از سرشون برداره واقعا که ما بچه بودیم در دستشویی به رومون قفل میشد 2 ساعت گریه میکردیم گودزیلاست ما داریم .........خاک تو سر اون دزدا باید خفه اش میکردن :|",
    "عاقا ما یه خاله داریم روزی چن ساعت برنامه آشپزی نیگا میکنه چن تا دفتر پراز دستور آشپزی هم داره  هرشبم واسه شوهرش کتلت درس میکنه\nمن|:\nشوهرش$:\nسامان گلریز():",
    "عاقا امشب شام سوپ داشتیم و چون هویج نداشتیم ابتکار به خرج دادم و به جا هویج توش گلابی ریختم که داشتیم ، خیعلی خوشمزه شده بود من که 2 تا بشقاب خوردم ، فقط نمیدونم چی شده 1 ساعتی همه با هم دلپیچه گرفتیم تو نوبته WC نشستیم\nگلابیه کصافط\nاینم فک و فامیله آشپز خلاقه دارن این فک و فامیله ما عایا؟!",
    "دیروز خونه خالم مهمونی بودیم.\nدم ظهر بود.بعد دختر خالم(۵ سالشه) گفت:مامان چرا نهار نمیاری؟تو نهار رو بیار اینا خودشون میرن.\nاز قدیم گفتن حرف راستو از بچه بشنو.\nاین فک و فامیله داریم؟",
    "داشتيم 90ميديديم پدر گرآم ازم ميپرسه اين خود فردوسي پور يا دارن اداشو درميارن؟؟!!؟؟!!  من چيزي نميگم 1دقيقه تنفس",
    "مامانم وقتی از دستم عصبی میشه میگه:\nبخدا اگه باهات بیام خواستگاری ب دختره میگم چه خری هستی!\nدوستان برید کنار ی وقت توی عشق و محبت دفن نشید!",
    "اقا تنبل تر از دوواش ما همون دوواش ماست\nایشون همه جای سیبو میخوره الا دستشو,حتی هستشم میخوره چون زیادی تنبله حال نداره پاشه بره اشغالشو بندازه,همشو تناول میکنه...حالا اگه گفتی دستشو چیکار میکنه؟؟؟؟؟\nخیلی شیک همچون رابین هود نظاره میگیره میندازه پشت میزتلویزیون....\nفک نکنید گودزیلاستا...22ساله شه دوواشم....\nلایک:دمه دوواشت گرم",
    "لباس دادم خیاطی بعد سر ظهری رفتم واسه اینکه امتحانش کنم .....\nخیاطه برگشته میگه نمیشه امتحانش کنی......\nمیگم چرا.....\nمیگه اخه الان ناهار خوردی بعد شکمت چاق شده کار من خراب میشه....\nیکی نیس بهش بگه شاید من واسه ناهار ی جا دعوت بودم و این لباس و تنم کردم یعنی باید ناهار نخورم......اگه گفتن چرا ناهار نمیخوری میگم شکم میزنم لباس خراب میشه......\nخیاطم خیاطای قدیم که همینجور نگات میکردن لباس تحویلت میدادن.....",
    "برادرزاده گودزیلام اومده بود خونمون منم داشتم با گوشیم میحرفیدم(فکر بد نکن دوستم بود اصنم مخاطب خاص ندارم.ما ازون خونوادهاش نیستیم)هیچی دیگه اومده بهم میگه عمه حرفت تموم شد گوشیو بده من تا با مخاطبم بحرفم دلم براش تنگیده.\nای خدا خوبه فقط 8 سالشه\nاینا بزرگ شن چی میشن؟",
    "تو رو خدا بگو آخه این فک و فامیله ما داریم عایا!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!\nآغا ی بار داییم اینا با گودزیلاشون(پسر داییم4سالشه)اومده بودن خونمون.\nاین گودزیلا از در ودیوار بالا میره.فقط چمد لحظه ازش غافل شدم دیدم رفته تو اتاقم و رو لب تاب(لپ تاپ هالا هرچی)(بعععععععععععععله لب تاب داریم!حسودی؟؟؟؟؟؟؟؟)داره رژه میره بهم زبون میکشه.جیغم رفت هوا مامانشو صدا زدم دیدم مامانش با کمال خونسردی بهش گفت بچه بد.یعنی من آتیش گرفتم دیگه............\nاگه اون بچه من بود تو افق محوش میکردم.\nشانس اورد خفش نکردم........",
    "اقا با فک و فامیل نشسته بودیم داشتیم میگفتیم و میخندیدیم بعد دخترداییم رو به پسر خالم گف:به نظرت من امسال کنکور قبول میشم؟؟\nپسرخالم:حرف میزنیا،خوششاااال واسه خودت مثل این میمونه که از ایدا(من) تست هوش بگیری انتظار داشته باشی بالای30بیاد!!\nبه قول دوستمون ودیگر هیچ....!!!\nاینم پسرخالس من دارم ایا؟\nاره دیگه جدیدا اینطوری شده!!!",
    "به یکی از افراد دهه هشتادی فامیلمون که نام نمیبرم میگم دو دو تا میگه شیش تا!!بعد میگم دو دو تا؟؟؟؟؟\nمیگه آهاااااااااااا هشتا.\nبعد که میگم 999ضربدر 9؟؟؟؟\nمیگه هشت هزار و نهصد و نود ویک!!!!\nخداییش با ماشین حسابم بزنی دقیق همین میاد....\nاون دو دو تا شیش تا چی بود؟این چی بود!!!!\nعمرا یکیتون میتونست جوابو به این سرعت دربیاره!!!\nفامیل ادیسون کلاس دومی ضرب نخونده ی عجیبی داریم ما!!!!\nاین تکنولوژیش با همه دهه هشتادیا فرق میکنه!!!!",
    "خاله بنده یه دختر 19 ساله داره و یه دختر 7 ساله...آقا یه روز رفتیم خونشون دخترش رانندگی یاد گرفته بود ازش پرسیدم :\"آموزشگاه رانندگی رفتی دیگه؟\"\n\nخواهر 7 سالش یا همون گودزیلای خودمون پرید وسط حرف :\"پ ن پ رفته مدرسان شریف!احمق بازی در نیار دیگه رضا!\"!!!!!!!!!!!!!\n\nوالا من 7 سالم بود به بچه کوچیک‌تر از خودم هم جرئت نداشتم چیزی بگم فک میکردم میرن به باباشون میگن بعد باباشون میاد منو میزنه!!!!\n\nفکو فامیل داریم در این حد!!!",
    "عاغا من دندونم درد میکرد, مامانم بخاطر آبجیم بیمارستان بود..و تصمیم گرفته شد که من با خاله ام برم دندونپزشکی..منم دفعه اولم بود و خیلی میترسیدم..خاله ام گفت ببین عزیزم اصلا نترس, درد نداره.. من که هیچ دردی حس نکردم چون غش کرده بودم..\nفک و فامیل و روحیه دادنشون تو حلقم..",
    "رتبه کنکور دختر خاله ام به درازی شماره موبایلشه. اومده خونمون واسش انتخاب رشته کنیم میگه بابام گفته فقط دانشگاه شریف و امیرکبیرو تهران و علم وصنعت !\nماهم یه هو همگی زدیم زیر خنده (نه عزیزم جایی رو گاز نزدیم) ی هو عصبانی شده میگه اصن بابام میگه دانشگاهای ایران ک به درد نمیخوره میخوام بفرستمت دانشگاه ومبلی لندن!!!!\n\nقابل توجه دوستان: ومبلی اسم ورزشگاه لندنه",
    "ی پسر دایی دارم 7سالشه از هر چی گودزیلا ک دیدم گودزیلا تره!!!\nرفتیم عروسی اومده  قسمت زنونه بهش میگیم چرا پیش باباو داداشت نموندی میگ اخه زنونه بیشتر حال میده!!! این هیچی میگ پیش شما ک نیومدم اومدم بقیها رو ببینم شماها رو ک همیشه میبینم دیگ تکرار ی شدین. گودزیلا:)\nماهااااا:/  باز اینم هیچی گیر داده میگ چرا پانمیشین برقصین برین منم باهاتون میام برقصیم....\nبازاینم هیچی عروس خالم حامله بود یهو سرش داد زد درست بشین بچه رو کشتی.از این ب بعد کار نکن همیشه هم به ی جا تکیه بده و از این حرفاااا...\n دکتری شده واسه خودش!!!خدا بداد برسه بزرگ بشه چ میشه این پسر دایی ما....",
    "چند وقت پیش خردکن دستی خریده بودم و باهاش پیاز خرد میکنم و خیلی راضی بودم. گفتم حالا که خوبه برای خواهرام هم بخرم.\nزنگ زدم به خواهرم و چون عجله داشتم برم خرید ، همین که گفتم سلام ، بدون مقدمه پرسیدم پیاز رو با چی خرد میکنی؟\nاونم از همه جا بی خبر ، هول شد گفت با قیچی\nبعد که من خندیدم فهمید سوتی داده ، گفت نه ببخشید با قاچو\nدیگه من ولو بودم رو زمین..",
    "یه دختر خاله نیمه گودزیلا دارم، یه دفه رفتم دم خونشون،درو که باز کرد دیدم کل صورتش قهوه ایه،بعد فهمیدم شوکوپارس میزده صورتش  بجای کرم :-|:-|\n\nخدایی اینو من کجای دلم بزارم آخه !",
    "جام جم اذان لس آنجلس پخش میکرد،بابا بزرگم خونه مون بود، پرسید: اذانه اهوازه؟ گفتم نه بابا! لس آنجلسه! میگه: همین دیگه! اگه شعور داشتی با اذان شوخی نمیکردی..!! :|",
    "الان سیبیل دارم.مردشدم.زن دارم.نون درمیارم.پول درمیارم                                                               .                                                                                                                                                                                     .                                                                                                   .                .                                                                                               .                                                                                                  .                                                                                                    بازم وقتی رانندگی میکنم و بابام پشم میشینه هی یادمیده دنده کم کن و یا رسیدی به دستنداز دنده کم کن",
    "ماماناي شما هم وقتي يه مو از روي زمين پيدا ميكنن صد بار آرزوي كچل شدنتونو ميكنن يا من فقط سرراهيم؟؟؟",
    "پیتزا درس کردم .. بابام میگه حالا حتما باید پنیر محصوص پیتزا باشه .. چیز دیگه نمیشه ریخت ؟؟\nمن... اره دیگه .. پنیرش کش میاد .. \nبابا .. خب میشه توش به جای پنیر پیتزا چسب چوب ریخت بهتر از پنیر پیتزا کش میاد !!:-)\no_O \nچسب چوب !!!  با چه منطقی این پیشنهادو داده موندم توش ..\nبابای خلاقه که من دارم ..",
    "اقاقاقاقاقاقاقاقاقا :| :) :( :@\n\nاقا مادر الان یه هفته است خونه نیست شدیدا به پول احتیاج داریم بعد مامانم زنگ زده میگه\nاگه به پول احتیاج داری بگو هاااااااا  :|\nمنم گفتم جون مادرت برام بفرست :((((((((\nمیگه ندارم ایشاله..... حقوق که دادن :))))))))\nحالا امروز دوباره زنگ زده میگه اگه پول میخوای بگو تعارف نکن :))) :|\nمن (0.0)\nمامانم :))))))))))))))))))\nبرادرم از گشنگی :@.@\nکم مونده برادرم بوخورتم\nفکو فامیله داریییییم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "پسر خالم ۲۴ سالشه اومده خواهرمو که ۹ سالشه رو بغل کرده میگه عزیزم خیلی دوست دارم خواهرمم نه گذاشت نه برداشت گفت فکر نکن میتونی منو خر کنیا من قصد ازدواج ندارم :|",
    "عمه ام میگه میز ناهارخوری پاتولوژی میخوام. از دخترش میپرسم چی میخواد؟ میگه منظورش فرفروژس.\nخدایی شمام از این عمه ها دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!",
    "پسر داییم کلاس اوله کار خیلی بدی کرده بود داییم داشت دعواش میکرد و یکی زد تو گوشش ، خالم رفت وساطت کنه پسرداییم گفت عمه زنگ بزن ۱۱۰ بیاد این دیوونه رو ببرن تیمارستان  \nفک و فامیله داریم ؟",
    "من نميدونم اين گودزيلا ها چه موجوداتي هستند ديروز رفته بودم پارك ديدم يه گودزيلا گم شده (حدود3يا4 ساله) يه زنه اومد بهش گفت تنها اومدي عزيزم؟ ميدونيد چــــــــــــــــــي گفت؟ گفت: نه با دوخ دخترام اومدم (دوست دخترام) دقت كنيد با دوخ دختراااااااااااااااااااام  :|",
    "پسر داییم عاشق یه دختره بود; خیلی همو دوس داشتن\nبعد از یه مدت دختره پیچوند رفت با یکی دیگه.... پسر داییم اومده بود پیشم سرشو گذاشته بود رو زانوهام گریه میکرد و میگفت:\nعشق و عاشقی همش دروغه!!!!\nدیگه میخوام مثل تو باشم\nعاشق نشم؛...\nوابسته نشم؛\nپست باشم؛\nاشغال باشم؛\nعوضی باشم،\nمثل لاشخورا زندگی کنم!!!!\nمونده بودم دلداریش بدم یا بزنم لهش کنم!!!!!!!\nمن با این فامیل عتیقمون",
    "یـــروز خونه عمومینا بودیم ، منم داشتم اس ام اس میدادم !\nدیدم پسرعموم خیلی بهم نگاه میکنه !\nیجور دلش میخواست ببینه چی نوشتم !\nسرم تو گوشی بود که مثلا بدون اینکه من بفهمم اومد بالا سرم (ولی من تیزتر از این حرفام و فهمیدم)\nگوشیو یجوری گرفتم طرفش که بتونه بخونه ....!\nچشمتون روز بد نبینه طفلی از خجالت آب شد رفت تو پارچ!\nآخه نوشته بودم :((((( خیلی فضــــــــولــــــــی )))))\nچیه مگه فضوله دیگه!",
    "بچه ها 4جوک من از دستتون ناراحتم...آخه چرا با زندگی ما بازی کردین!از وقتی بابام متنای 4جوک خونده در مورد بابا های بعضیا که هی کولر خاموش میکنن و دشمن کولر هستن بابای منم شده مث اونا.....خدایی صب تا شب کولر روشن بودااااااا......پدرم خم به ابروش نمیاورد.ولی الان..............4روزه بی کولریم...هعی خدا",
    "گودزیلای عمم اومد خونمون داشتم الویه درست میکردم موقع رفتنش یه ظرف پر کردم بهش دادم برد.فرداش اومد ازش پرسیدم الویه رو خوردی؟خوش مزه بود؟اونم همچین معصومانه تو چشام زل زد گفت:ابجی ساناز همشو خورد تمومش کرد اخرشم گفت اه اه حالم بهم خورد چه بد مزه بود.تازه به منم نداد.\nقیافه عمم اون لحظه :/\nمن :(\nگودزیلا^_^\nالویه *_#\nمن رفتم افق",
    "به برادرزاده ام \"دهه هشتادي\" ميگم: اگه عمو فريدت بميره ناراحت ميشي؟\nميگه: نه ، ولي واسه زن عموي آيندم که ازدواج نکرده بيوه ميشه خيلي ناراحت ميشم..!!؟؟!!\nمن:|\nهمسر آيندم:((\nحشمت همسايه واحد بغلي::))(\nآغا سريع يه ديوار بتوني لدفا پولشم نقد پرداخت ميکنم.",
    "داداشم وقتي 3 سالش بود تو باغچه حياطمون پشكل كاشته بود تا گوسفند برداشت كنه!!!!!بعلهههههه يه همچين داداش شيرين عقلي داريم ما!!!\n\nمنoO\nرِِييس سازمان دامپروري:||||\n كليه پشكل هاي دست اندركار باغچه:|||||||||\nداداشم:)))))))))))\nو همچنان منoO",
    "دیشب نشسته بودیم کل فامیل جواهری در قصر گوش می کردیم مامانم خواست سرنوشت یانگوم  رو بگه گفت :یانگوم آخر فیلم زن جناب عالی میشه :%\nمن:))))))))))))))))\nمامانم:((((((((((((((((((\nفک و فامیل :!@#$%^^&\nعالی جناب 0_0\nجناب عالی که داری می خونی و لایک نمی کنی:+",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\nپسـر داییــــــــم ی یخچـال خریـده 7 میلیــــــــون!\nاون وخ تنهــــــا چیـزی ک توشــــــه ی بطـری آبـه :|",
    "رفته بودیم مشهد سوار مترو که شدیم خالم جا موند بعد درا که بسته شد خاله ی مامانم و مادر بزرگه مامانم بلند داد زدن آقای راننده نگه دار یکی جامونده هرچی بهش میگم خاله این قطاره ما تو واگن وسطیم راننده نداره بلند تر داد میزنه میگه مگه نمیفهمی میگم زواره پول نداره .جمعیتو خودتون تصور کنید دیگه در حال گاز زدن صندلی های مترو بودن تازه تا وستای راه هی میگفتن آقا نگه دارین :)))))",
    "قربون مامانم برم با این سوتیاش \nامروز بابام ازم پرسید گوشیتو فارسی کردی؟ من گفتم نه نبردم فارسیش کنم چون باید Root بشه.یهو مامانم کاملا جدی گفت خب بده یکی ببره که روش بشه :|",
    "ديروز داداش بزرگم شماره ي يكي از استادا رو لازم داشت منم سريع پيدا كردم بهش دادم.\nداداشم:از كجا به اين زودي پيدا كردي؟؟؟؟؟؟ افرين به اجي خودم\nمن:از امين گرفتم(خنگم ديگه)\nداداشم:امين كي باشن اونوقت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن:امين دوست رضاااااااااااااست\nداداشم:~_~\nمن:^_^ خخخخخخخخخخخخخخخخ\nمديونيد اگه فكر كنيد داداشم قانع نشد!!!!!!!!",
    "به بابام ميگم بيا تلفن، رئيس بيمارستانه.\nميگه كي؟\nسفير پاكستان؟ \nيكي نيست بهش بگه آخه سفير پاكستان با تو چيكار داره؟ :|\n\n:|",
    "يه دختر عمه اي دارم كلا عاشق منه البته من و مودم اي دي اس الم!\nيه شب نياد ما رو نبينه نره تو اينترنت خوابش نميبره طفلك.\nهفته اي 8بار خونه ماست و دربست تو اينترنته تازه ميگه من اين همه ميام خونتون تو كه نمياي!يعني منتي رو من ميذاره كه معلم تاريخم واسه اضافه كردن نمره به امتحانم نذاشت!!!\nدختر عمه ست من دارم؟\nفكر كنم من بميرم مياد تو ختمم لب تاپ وا ميكنه ميره تو نت...\nخدا نسيبه اسرائيل هم نكنه!",
    "مامانم داشت آشپزی میکرد رفتم ناخونک بزنم\nبا یه خشم عجیبی گفت این روغنو میریزم رو صورتتا !\nیعنی18سال جلبک پرورش داده بود\nاینجوری رفتار نمی کرد باهاش :|",
    "اومدم خونه میخواستم لباسامو عوض کنم دیدم شلوارم خیسه !\nبه داداشم میگم آب ریخته روی شلوار من ؟\nمیگه نه پارچ آب ریخت روی زمین با شلوار تو خشک کردم",
    "مراسم خاکسپاری یکی از آشناها بود رفته بودیم قبرستون هی خوراکی می آوردن تعارف می کردن\nجلو دایی ام خرما گرفتن برداشته به طرف میگه :انتظار نداری که فاتحه بخونم!!!!!! واس خرما یه صلوات بیشتر نمی فرستم \nبرای فاتحه باید بستنی آبمیوه ای چیزی بیارید\nدایی فاتحه خونه داریم عایا ؟؟؟؟\nطرف O .  o  \nداییم  : )))\nمن : (((\nفاتحه  ^_^",
    "از دختر عموم که اندازه یه ماکارونی قد داره پرسیدم : حالت چطوره ؟\nگفت : میجی یوجی …\nاولش فکر کردم داره چینی ژاپنی حرف میزنه\nنگو منظورش این بوده : مرسی ، تو چی !\nیعنی این دخترا به روح اعتقاد دارن ؟\nفک و فامیل داریم ما !",
    "یه بار یه نفر زنگ زد خونمون.\nگفت:منزل فلانی.\nگفتم:اشتباه گرفتید\nگفت:خواهش میکنم عزیزم عیب نداره.\nوالا ما قدیما عذرخواهی میکردیم !",
    "داییم یه جین اسپری خوشبو کننده خریده بود ، میگم این همه اسپری برای چی میخوای ، فاسد نمیشه ؟ میگه سعید (پسر دایی گودزیلای دهه هشتادیم) هر وقت  ( گلاب به روتون ) میره دستشویی باید یه نصفه اسپری مصرف کنیم شاید بشه باماسک تحمل کنیم ... یعنی اینا چی میخورن...آیا ...",
    "پسر خالم بچه که بود با پشگلای گوسفندان بازی میکرد!!!!\nبعد جالبش اینجاس که به ما تعارف میزد بخوریم! خودش بازی میکرد فقط، بعد به ما.....\nأصن دو وضعیه!",
    "بچه ها گودزیلامون  تا ساعت8 شب تو کوچه بوده..رفتم دم در میگم: علی اقا بفرمایید تو؟؟؟\nرو دوچرخشه دس بلند کرده میگه:ممنون ..خیلی ممنون..\n:))))))))",
    "چند وقت پیش یه خانوم زنگ زد خونمون برام بیان خواستگاری.منم که در پوست خود نمیگنجیدم :))))))))))))))                                                      جلفم خودتی خب خواستگار پیدا نمیشه که والاااا.                           مامانمم سو استفاده ککککن تا زیر پله خونه رو مجبورم کرد با ذوق و شوق تمیز کنم:٪                                                                                  فرداش حاضر شدم از صبح چشم به در دوختم اینچنین @@                       بالاخره اووومدن (بله چشمم روشن) دیدم دوست دوران دبیرستانم اومده با مامانش (البته اون زمانا داداش نداشتاااا!!!!!!) بعده کلی حرف و روبوسی دوستم میگه خواستیم بادیدنمون سورپرایزت کنیم الکی گفتیم خواستگاریم:))\nآقاااا مگه جوونه مردم مسخره شماست تو این کمبود همسر؟؟؟ :(((\nپاشدم انداختمشون بیرون از عصبانیت دوسته روان پریشه من دارم؟؟!!\nالان افسرده شدم شدیدااا\nروانشناس نداریم بین 4جوکیا راهنماییم کنه؟!!",
    "ترتیب گوشی گرفتن در خانواده ما :\n.\n.\n.\nداداش بزرگم وقتی رفت دانشگاه\n.\n.\n.\nاون یکی داداشم وقتی رفت دبیرستان\n.\n.\n.\nمنم که وقتی رفتم راهنمایی\n.\n.\n.\nبعدی هم اگه در کار بود حتما وقتی رفت ابتدایی\n.\n.\n.\nبعد اونم حتما وقتی به دنیا اومد!\n.\n.\n.\nفقط بعد اون یکی رو نتونستم حساب کنم...حتما خدا با گوشی میفرستتش اینور!!!",
    "دیشب داشتم مسواک میزدم داداشماومده اصلاح کنه با شیشه پاکن افتاد به جونه اینه ...بهش خندیدم گفتم یه پیستم به من بزن من از آینه میکروب ترم...\nبرگشته با تاسف نگام می کنه میگه:کاره تو از شیشه پاکن گذشته باید حشر کش بهت بزنم ..وایسا الان...\nزود فلنگو بستم یهو جدی نگیره...\nیعنی من انقدر میکروب شدم؟؟؟؟؟؟/////\nآخه شما بگید این فک وفامیله من دارم؟\nکثیفم خودتونید",
    "قرار شد با بچه ها بریم شمال بابام نمی ذاشت (زظض).منم این متن فورجوکو خونده بودم(بچه برا کارنامش برا باباش نامه نوشته بود که معتاد شده و....)منم اونو الگو قرار دادم یه نامه نوشتم که من باعث مرگ یکی شدم و برای کنار آمدن با وجدانم نیاز دارم تنها باشم....\nبامم جوگیر رفته بود به آگاهی گفته بود!\nبابای باوجدانی داریم ما :|",
    "- مــــــــــــــــــامـــــــــــــــــــــان!!\n- يـــــــــامــــــــان :|\n\n- بـــــــــــابــــــا!!\n- آب دادى به گـــاوا؟؟!! :|\n\n- دايــــــــــــــى!!\n- بريم گدايـــــــى؟؟!! :|\n\n- بــــــــــــله!!\n- چار دس و پات نعــــــــله!! :|\n\nباز میگن چرا جووناى مملكت ميرن معتاد ميشن!!\nخانواده ى با محبت ما داريم؟؟!! :|",
    "مامان و بابام داشتن درمورد قیمت گوشت گوسفند و گوساله صحبت میکردن،مامانم موقع گفتن گوساله 2بار به من اشاره کرد!!!!مادر من خیلی راحت بگو من سر راه ایم دیگه",
    "به قول بابام مااونفد خوش شانسیم که اگه تویه یه مسابقه از 100تاکارت جایزه 99تاشو ماداشته باشیم و اگه یکیشو یکی دیگه داشته باشه\nبه زرس قاطع میگم حتما اون یکی برنده میشه تو قرعه کشی\nمیدونم خر شانسیم\nمیدونم توهم میدونی\nهیییییییییییی",
    "یه بار هم سوار اتوبوس بودیم هواهم درحد قطب شمال سرد بود(واقعا باور کردین؟)  القصه:بخاری اتوبوس خراب بود بعداز اینکه رسیدیم یه مرده شروع کرد به فش دادن به راننده که این یخچال بود یاماشین واین جور حرفها که دعواشد .که یهو راننده گفت میگی چیکار کنم ؟بخاری خراب بود اصن بیا منو بخور.اون مرده هم گفت بروبابا مگه تو گ.ه.ی من تورو بخورم؟ با شلیک خنده جمعیت دعوا به خیر وخوشی تموم شد",
    "پسر خاله م بهم اس ام اس داده انقدر توی اینترنت گشتی واسه خودت یه پا وبگرد شدی :|\nخب الان از این وخامت اوضاع من چقدرشو توضیح بدم :\nدوستان شما بگید پسر خاله فیلسوفه من دارم ؟ :|",
    "اعتراف میکنم که یه پسردایی دارم 4 سال ازم کوچیکتره هنوزم که هنوزه مثه چی از من میترسه\nاخه بچه که بودیم میرفتیم خونه مامان بزرگم میبردمش تو انباری تا جون داشت میزدمش بعدم میگفتم این کارو کردم که گناهات پاک شه به کسی بگی میمیری.هه هه\nمامانش یه روز دید دستش درد میکنه گف من مراقبش باشم به درو دیوار نخوره گریه میکرد نه تروخدا من دیگه کاره بد نمیکنم پاکم\nخداروشکر هنوزم که هنوزه به کسی نگفته\nخدا کنه ببخشتم :-D",
    "به بابام میگم زانوم درد میکنه میگه خب کمتر بشین پای آیپد یعنی اگه این آیپد من نبود تمام مشکلات جامعه حل میشد از قطع شدن جم بگیر تا انژی هسته ای :|",
    "داداشم رفته سوپر کلی چیز میز گرفته پولشو حساب کرده برگشته خونه.بعد از دوساعت حالا یادش افتاده که چیز میزا رو تو سوپر جا گذاشته.تازه برگشته میگه شما منو درک نمیکنین اینا همش اثرات زیاد درس خوندنه. بگین به من داداشی درسخونه من دارم عایا؟\nداداشم:)\nمن:(\nمعدل 20:/",
    "نشسته بودیم خونه عمه ام،عروسش داشت از خاطرات بچه داریش میگفت...\nیه پسر داره ماشالله سنگ هم بدی میخوره انقد شیکموعه\nخلاصه میگه این بچه گاهی اوقات انقد هله هوله میخوره که شبا نمیتونه بخوابه..باید دستمو بکنم تو گلوش تا بالا بیاره راحت شه...\nنوه عمه شکموعه دارم؟؟؟؟؟",
    "باباي من وقتي مياد خونه ميبينه كولر روشن نيست صداشو ميبره بالا كه چرا كولر خاموشه...\nحالا وقتي مياد خونه ميبينه كولر روشنه،اولين كاري كه انجام ميده اينه كه كولر رو ميذاره رو27...خدا اون روز رو نياره كه ريموت كولر روشن باشه بابا زمين و زمان رو يكي ميكنه كه جرا ريموت روشنه؟\nكي ريموت كولر رو روشن گذاشتهههههه؟(قيافه بابا فوق عصباني)\nما در جواب سوال بابا،ميايم اون فردي كه خونه نيست رو ميگيم،مثلا امير(برادرم) خونه نيست ميگيم امير ريموت رو روشن گذاشته،بابا زير لب يه چيزايي ميگه كه ما متوجه نميشيم...",
    "دارم انتخاب رشته میکنم مامانم دفترچه رو ورداشته میگه : فرهاد این مهندسی رمانتیک یعنی چی؟\nمن :)\nرمانتیک :|\nرباتیک   :|\nسازمان سنجش :)",
    "آقا این داداش ما از صبح داره در حین دیدن برنامه کودک هی دکمه ی خاموش تلویزیونو میزنه بعد گریه میکنه:خاموووووش شد؟؟؟؟:(\nحالا من....o:\nداداشم.....:(\nتلویزیون.....ا:\n امیدی هست بهش عایا؟؟؟؟؟!!!",
    "««©AmirMansour»» علامت اختصاصی جوک های امیر منصور\nآقا دیروز نشسته بودم داشتم به داداش 4 سالم سوره توحیدو یاد می دادم\nبا سروش ایمان بعد یه ساعت بهش گفتم حالا از  اول بخون شروع کرده\nقل هو والله احد\nمن:افرین\nالله السمند!!!!\nاون:)))))\nمن:(((((\nسروش ایمانU_U\nعبدالباسطO_O",
    "میخواستم برم تو اتاق پسرخالم لب تابشو بردارم .. درو باز کردم دیدم.. اِ انباریه \nاومدم به دخترخالم گفتم اینجا مگه اتاق مهدی نبود کردینش انباری ؟\nدخترخاله .. نه اتاق مهدیه .. انباری چیه !!؟\nمن .. 0_0 اون اتاق مهدیه ..!!!!!! اونجا که بازار شام بود .. شتر با بارش گم میشه !\nدختر خاله که انگار چیز تازه ای نشنیده با ارامش میگه .. امرو که خوبه میخواستی چن روز پیش بیای ببینی ..\n تو اتاق میدی گریت میگرفت ..ینی من موندم خودش وسیله هاشو چطور پیدا میکنه ؟! \nپسرخاله شلخته ست که من دارم !",
    "دیروز بابام رفته یه نوشیدنی خنک بگیره\nما هم توی پارک بودیم(من و دختر عموم(4 سالشه)و مامانم و بابام)\nخوب حالا برای خودش و مامانم رانی گرفته برای دختر عموم هم یه سان استار و یه یامی و یه کیندر خریده\nبرای من فقط یه ساندیس گرفته\nخدایی شما بودی بهت بر نمی خورد\nبابام و مامانم و دختر عموم:^_^\nمن:O__o",
    "دیروز وقتی که رفتم تو سایت گوگل دخترخواهرم(1.5سالشه) کنارم بود حالا مکالمه من واون بعد دیدن گربه ها:\nاو: نی نی\nمن:نه خاله جان ببین این گوشای دراز داره دم داره فهمیدی چیه؟\nاو با حالت ذوق:بعععله اسب...///\"\nمن:(*@*)\nجمعیت اسبها:/& &/\nجمعیت حامیان حیوانات://_//\nدنیای بشریت:_____",
    "بیچاره مامانم جرات نمیکنه از جایی از من ایراد بگیره چون تا یه چیزی میگه به زرس قاطع دو صدم ثانیه بعد من میگم به خودت رفتم!\nبچس مامانم داره؟",
    "به پسر عمم میگم:واسه کنکور درس خوندی؟!\nمیگه کنکور مگه ساعت 9 نیست؟؟!\nمیگم چرا!\nمیگه خوب ساعت 6 پا میشم میخونم دیگه.\nمث خودمه، راضیم ازش=)))",
    "یه روز رفته بودیم بیرون و صدای یه گله گوسفند میومد که دختر عموم گفت:\nا ببین دوستات دارن صدات میکنن!\nمن:بابا ببین برادر زادت بم چی میگه.\nبابام:خو عزیزم بش بگو مگه دوستای من کین یکیش خودتی دیگه!\nمن:^_^\nبابام :^_^\nدختر عموم:o_O\nدوستام:o_O\nو اینچنین شد که هنوز که هنوزه دختر عموم جرات نکرده به من چیزی بگه!",
    "امروز يه يارو در خونمون زد گفت:\n ما داريم براي کسايي  که تو اين محله هستند يه استخرمجاني  ميسازيم.ممنون ميشيم اگر در توانتون هست يه کمک يا اهدايي به اين پروژه بکنيد...\nبابامم يه ليوان آب بهش داد :))))))",
    "خواهرم میخواست با ماشین بابام بره بیرون دنده رو خوب جا ننداخته بود ماشین حرکت نمی کرد ؛ اومده به بابام میگه بابا به ماشینت قفل کودک زدی ؟!\nقیافه ی من :|\nسایپا مطمئن :|\nقیافه ی بابام :|\nهمراه اول :|",
    "سرما خوردم صدام گرفته و کلفت شده تا حرف میزنم بابام میزنه شبکه ی راز بقا و میگه تو حرف بزن احساس سینما ۳بعدی بهم دست بده !",
    "عاقا ما یه گودزیلا داریم 8سالشه همیشه با من لجه دیروز بهش گفتم اجی جونم بیا یه بوس بده به من به سرعت برق زد تو دهنم و گفت دهنتو ببند!!\nمنم تصمیم گرفتم برم افق محو شم !!\nبا اجازه",
    "اقا  تنها دلیل که من پیشرفت نمیکنم اینه که بعدش همه ازم شیرینی میخوان\nوالااااااا",
    "ابام تعریف میکرد یه شب که داداش بزرگم کوچیک بوده ،نصفه شب توی خواب یهو حس کرده که صورتش داغ شده........خخخخخخخخ بیدار شده دیده بعلههههه داداشم روبروی بابام وایستاده  و توی صورت بابام ج.ی.ش.ی .دهههههه\nبله...همچین برادری داشتم من",
    "داشتیم بیست سوالی بازی می کردیم با بچه فامیلمون .. بعد از چندتا سوال فهمیدیم یه حیوونه.. بهش می گیم وحشیه؟؟؟؟ می گه نمی دونم من تا حالا وحشی بازیشو ندیدم!!!!!!!!!!! انگار باهاش زندگی کرده! تازه راهنمایی کرده می گه تو جنگله .. اخرش فهمیدیم شتره!! نخند این شترا جدیدن! خیلی سنگین و موقر تو جنگل زندگی می کنن... :):)",
    "دیشب خواهرم تریپ لوس بازی برداشته...\nمیگه:ماماااان،من اگه ی روز مردم تمام وسایلمو ی جا بسوزون...!\nحالا مامانه ما:عزیزم من جسدتم میسوزونم...توفقط بمیر...!! \nنه من از شما می پرسم،مامانه احساساتیه داریم؟؟!",
    "من تو دانشگاه یه هم کلاسی دارم اصلا درس نمیخونه\nو همش مشروط میشه\nبعد یه بار ازش پرسیدم خب تو که انقد درست بده چطوری پزشکی قبول شدی؟\nبرگشته با جدیت تمام میگه من نذر کردم اگه پزشکی قبول بشم تا دو ترم خودمو مشروط کنم\nآخه خب این چه طرزشه؟مگه مجبوری؟\nدوست نابغس ما داریم؟",
    "اقا رفتیم دریا.(خزر)من پیشنهاد دادم بریم سوار قایق شیم.(که ای کاش نمیدادم)بعدش همه سوار شدیم 7 نفر بودیم.هین که اقاهه حرکت کرد بهش گفتم اقا تورو خدا یواش تر برو.حالا دایی ما برگشته میگه:نه اقا اونقدر تند برو که این دیگه هوس نکنه قایق سوار شه.مرده هم تا میتونست تند رفت.منم از ترس فقط جیغ میزدم.دایی ما داریما......",
    "آغاامروز زنگ زدم به خواهرم میگم :\nمن:سلام خوبی چکار میکنی؟\nمیگه:مدرسان شریف\nمن:مرگ!!\n:مدرسان شریف!!\nمن:زود ش ندارماااااااااااااااااااااا!!!!!\n:مدرسان شریف...\nگوشی روروش قط کردم بعداز 2دقه زنگ زدمنم ادای اونو درآوردم  خلاصه نحرفیدیم دیگه :-)\nآغاچیز به مردم یاددانااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا\nآخه اینم فامیل جوگیری ی که ماداریم چکارش کنیم؟",
    "عاغا گودزيلايي كه گفتم (كوچول)ديشب مي خواست بگه:شب بخيرمامان  شب بخير بابا گفت:شب بخيرمامان شب بخير بالا ! ! ! ! ! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nبعد ما درحال مردن (ازخنده) بوديم كه بابام گفت:شب بخير پايين! ! ! ! ! !!!!!!\n(و اين خنده شدت گرفت..........)\nو اين طور بود كه فك وفاميلمون به رحمت الهي رفتند !!!!\nاين فك فاميل بود ما داشتيم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nلايك:فاتحه! ! !",
    "دیروز رفیقم به خانوادش گفته بود میخواد بیاد پیش من رو پروژه ارشد کار کنه(فهمیدین ارشد میخونم )بعد 4ساعت بیدارش کردم میگه:مزاحم پژوهشم نشو \nدلم میسوزه واس این ملت که ما میخوایم مهندساش بشیم\nلطفا ما رو تو جمع 90میلیونیتون راه بدین !",
    ".........aloha.........\nتو تاکسی نشستم با مامانم\nمامان:کرایه تا مقصد چقدر میشه؟\nمن:معمولا  نفری 300بعضی راننده ها هم 250 میگیرن .امروز که داشتم میرفتم دفتر خرد نداشتم 225 تومن گرفت رانندهه\nمامان:بیا اینو بده ببین چی میگه؟\nمن!!!!!!\nبازم من :ی نگاه به دستم   @1@\nهمچنان بازم من:مامان این که  500 تومنه .تو دستای مامان ی 100تومنی بود\nمامان:-!-\nمن:یعنی حتما باید رانندهه چیزی بگه؟\nمسافر اینوری:@!@\nپیکان 1378:_!@\n\nمامانه قناعتگره داریم؟",
    "باباجونم دندون مصنوعی هاش شکسته بود دوباره رفته دندون مصنوعی گذاشته، شب موقع خواب دندون مصنوعی هاش دهنش بود\nمامانجونم گفت: چرا دندوناتو در نیاوردی؟\nباباجون: دکتر گفته باید 48 ساعت تو دهنت باشه.\nمامانجون: یه وقت نپره رای گلوت!\nنه خدایی شما بگید این فک فامیله من دارم ،آخه مادر من الان تیکه انداختی یا واقعا قصدت خیر بود!\nدندون مصنوعی رای گلو میپره آیااا؟\nلایک= بعله تو سال2013 همه چی ممکنه",
    "تازگیا بچه دار شدم ، بچم هیچیش شبیه من نیست ، انقدر شبیه باباشه که انگار گویی 1 سیبی که با وانت نیسان آبی از روش رد شده باشی\nهمه گودزیلا دارن اینم گودزیلاست ما داریم آخه...!",
    "من بچه اوله خونواده هستم\nداداش کوچیکتره از من حساب می بره، من از مامان و بابا\nو در آخر بابام از آبجیمون که وسطیه\nاینم آبجیه غلدره(گلدر،قلدر) که ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "امروزیه شماره ناشناس اول چندبار زنگ زد وقتی جواب ندادم اس داده ب سلام ببخشید شما منو میشناسید؟بعدش دوباره اس داده چرا جواب نمیدی؟؟؟ یکی نیست بگه اگه میشناختم که جواب میدادم پشت خط نمی موندی.(خخخخخ)\nبه خدا مردم تحت فشار شدیدا....\nبیچاره دچار بحران هویت شده.\nتوفکراینم برم ببینمش شایدبتونم کمکی بهش بکنم خودشو بشناسه نظرتون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!",
    "از بیرون اومدم لنگان لنگان مامانم میگه چی شده میگم میخ رفته تو پام جیغ میکشهههههههههههههههههههه وای کفشت که پاره نشد\nمن:((((((( \nکفشم:-) \nمن برم خودمو پرت کنم تو دریا",
    "دخـــتر عــمـــوم از رو فضـــولی گوشـــی داداشـــش رو بـــرداشـــته بود و اس ام اس هاشـــو رو چــک کرده بود یـــه اس ام اس از بانـــک مســـکن بـــراش اومـــده بــوده :آیا میـــدانید چه خــبری در راه اســـت؟؟؟ گویـــا دختر عـــمـــوی مــا هـــم هم جواب داده بود : سلام،نه نمیدانم !\n\nمـــن چــند ســال دیگــه شــوهرمو بیـــارم قاطــی ایـــنا؟؟؟",
    "يه دراكولايه دهه نودي داريم(دخترخالمه)،باهاش رفتيم ايران كتان با جه ذوق وصف نشدني از اين ور به اونور ميرفت كه يه دفعه يه دراكولايه دهه هشتاد(4ساله)ارنيكايه مارو ميبينه و مياد طرف ارنيكا شروع ميكنه به ناز كردنشو صحبت كردن باهاش\nبعد جند مين ناز و عشوه اومدن واسه ارنيكا، از دختر خالم سوال مي كنه اسمت جيه؟\nاز اونجايي كه دختر خالم هنوز نميتونه اسمشو بيان كنه ما كفتيم ارنيكا\nحالا ما از اون دختره سوال كرديم اسم تو جيه؟\nبا عشوه و ناز ميكه:رها خانم...(قيافه مارو خودتو حدس بزنيد)حالا ما هنوز تو شوكه وارده بوديم كه ديديم اين دوتا مرغ عشق همو ول نمي كنن،همين جور كه مادر رها،رها رو با خودش ميبرد ارنيكا هم دنبال اونا راه افتاده بود...حالا ما هي ارنيكا رو صدا ميزديم كه بياد طرف ما اما ارنيكا بدون توجه به ما دست رها خانم رو كرفته بود و دنبالش ميرفت\nدختر خاله با احساس من دارم\nاخه يكي نيست به اين دراكولا بكه فاميل درجه يك و دو مهمتر از دوستي كه تازه بيداش كردي....",
    "مـا یـکـی داریـم تـو فـامـیـل ایـن آقـا وقـتـی مـیــخـاد بـره بـیــرون و عــجـلـه داره نـمـازشــم مــونـده, چـون نـشـــســتـه نـمــاز مـیـخـونـه, قـشـنــگ هـمــه کـاراشـو انــجـام مــیــده!\nمــثــلا جـورابـاشـو مـیـپــوشــه, ســاعــتــشو مـیــبــنــده, دکــمــه هــای پـیــرهـنــشـو مــيـبــنـده, کـمـربــنـدشـو مـیـبـنـده, مــوهـاشـو شــونـه مـیـکـنـه, بـعــد کـه نـمـازش تــمـوم شــد کـتـشـو مـیــپــوشــه مـیـره بـيـرون! بـه هـمـیـن سـادگـی!!! o_O\nواقـعــا فـک و فــامـیــلــه داريــــم؟؟؟",
    "داشتم با داييم حرف ميزدم ازش پرسيدم عمه تو كيه من ميشه¿\nيكم فك كرده ميگه:بذار يه راهنمايى بزززززرگ بهت بكنم ويتا+مين :| :| :|",
    "بابام داره کنار كوه خونه ويلايي ميزنه،يه اتاق رو بشت بوم با ديوار و سقف شيشه اي رو طراحي كردن و ساختند طوري كه تو اتاق باشي يه طرفت كوه طرف ديكه جنكل رو ميبيني\nمن بركشتم به بابام كفتم اين اتاق واسه من \nبابام خيلي شيك تو جشام زول زده ميكه اون اتاق ماله منه به كسي هم نميدمش تازه كليدشم دست خودمههه كسي بدون اجازه حق ورود نداره...\nافق مفق كه ديكه تاثير نداره \nبه نظر شما دوستان فورجوك با باباي شيكم جي كار كنم\nمن كه ميدونم بابايه واقعيمه منم دخملشم،اين طرز برخردشو كجاي دلم بذارم اخهههه\nهمش تقصيره اين خونه تو كوهمون كه احساس بابام رو از بين برده",
    "عاغا جاتون خالی بعد از مدتها یه دوست مجرد دارم (علی) که خونمون مهمون اومد منم فرداش برای اینکه با یکی از همکارای مجردم آشناش بکنم بردمش اداره ( البته بدون اینکه با همکارم خانوم بوق هماهنگ کرده باشم ) . روز بعدش هم چون دختر6 سالم  تو خونه تنها بودبا خودم بردم اداره تا رسید تو جمع همکارا رو به همکارم  کرد و گفت : خانوم بوق عمو حلی (علی ) رو پسندیدی؟ \nهمکارم : چطور آیدا جون\nآخه دیرو اومده بود تورو ببینه و تو زنش بشی !!!!!!!!\nحالا تصور کنید حال و روز منو که داشتم از خجالت آب میشدم (چیزی نبود که گاز بگیرم)\n.فکر میکنم باید تو تعریف گودزیلا تجدید نظر بکنید. بخدا دختره من دارم ها",
    "امروز رفتم دم کتری چایی بریزم واسه خودم... ب مامانم میگم مامان چرا کتری داغ نی میگه خب زیرشو روشن کن بعد روشن کردم میگه وایسا جوش بیاد بعد چایی دم کن میگم مگه چایی نداره میگه نه استکاناهم نشستس بشورشون تا واسه چاییت دنبال لیوان نگردی....\nقیافه من:-#\nقیافه مامیم:)))))\nقیافه کتری:-d\nمامان سو استفاده کنه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ی چایی خواستیما",
    "دیروز بقالی پسر عموم بودم یهو بابام اومد رفت ی بستنی ور داشت خورد.....\nبه من که تعارف نکرد هیچی...\nرفتنی ی بستنی هم ور داشت برا مادرم....\nبه من گفت: حساب کن بیا خونه....\nمن:(((\nپسر عموم:)))))\nبابام:|\nمن بابا و مامانم میخوام:((((((((",
    "خواهرم نشسته با دوستش دارن زیست میخونن دوستش میگه قلب یک اندام خودکار اصلن به اعصاب و مغزکاری نداره بعد خواهرم برگشته میگه اینا این هست دیگه توضیح نمیخاد 20 ساله داره زندگی میکنه ولی مغز نداره هنوزم زنده است",
    "مامانم چن وخته ب بازی گوشیم علاقمند شده...\nدیگه خودتون تصور کنین...!!!\nحالا دیشب داش بازی میکرد:\nمامانم:سمیرا اس اومد زهراس\nخواهرم:مامن انقد نخون اساشو!گناه داره!!\nمامانم:نخوندم.اسمش رو صفحه بود.\nخواهرم:اومدیمو دوس پسرش بود! تو باید اسمشو بخونی!؟!؟\nمن:خو اسمشو ک نمیزنم خواهر من!!!!\nمامانم:باااااش>پ از این ب بعد اساتم میخونم!!!\nمن:O_o\nخواهرم:))) سمیر دهنت سرویس!!\nمامانم^_^",
    "یه روز خالم رفته بود خرید واسه شوهرش لباس بخره داشته لباسای مردونه رو نگاه میکرده از یکیش خوشش میاد بعدش پیرهنه تن مانکن بوده خالم میخواسته جنس لباسرو نگاه کنه قشنگ داشته براندازمیکرده جنسشو یه دفعه مانکنه که فروشنده مغازه بوده برگشته به خالم گفته خانم کاری دارین این طوری می کین خالم میگه همچین ترسیدم تاده دیقه تو هنگ بودم که این یارو چرا عین مانکن وایساده و تکون نمی خوره آخه خالس ماداریم تا یه مدت می گف میخندید شده بود سوژه ی فامیل حالا تحصیل کرده مملکته 3تا لیسانس داره .",
    "سلام\nاقا من يك خواهر زاده دارم متولد اخر دهه 80 و الوله دهه نود يك جورايي دوگانه سوزه من اسمشو گذاشتمsir godcdgh(سير گودزيلا : آقاي گودزيلا)\nچند روز بيش با گوشي باباش زنگ زده بهم مكالمممون\n\nمن:سلام دايي جون چطوري؟\nايشون:شام دالي دالم نقاشي ميتونم\nمن:به نحوه حرف زدنش خنديدم شيرين بود خندم گرفت\nايشون:دالي به ميختتي گمشو ببينم\nمن دوباره ميخنديدم\nاسشنو:نختت گمشو ببينم........\nمن موندم اينا بزگ بشن چي ميشن",
    "عاغا ما امروز بازم جوگیر شدیم پشت ماشین بابام نشوتم لطفا من و بشویید خودشم نفهمید رفت سرکار برگشت من تو اتاقم بودم وارد شد اومد گفت دختر گلم خوبی بیا میخوام یه چیزی نشونت بدم منم خرکیف رفتم منو برد توپارکینگ گفت عزیزم توکه این همه به فکر ماشین منی حالا خودتم بشورش(از اول حس کردم این محت بو دارههههه مشکوک بود)هیچی دیگه  صابون به دست در حال تمیز کردن شدم داداش نامردمم ازم فیلم گرفته دزدکی :|",
    "خواهر زاده من از مدرسه ش(پیش دبستانی) که تعطیل شده موقع خواب به مامانش میگه :باز صبح زود بیدار نشی سر وصدا راه بندازی برای درست کردن یه لقمه صبحانه دیگه من تعطیل شدم نباید برم مدرسه تو هم بگیر بخواب تا دیر (سر ظهر) بازوت (نیرو) رو جمع کن برای کلاس اولم اون موقع باز صبح زود پاشو صبحانه درست کن...",
    "چند وقت پیش که خونه مادرشوهرم بودیم جای شما خالی موقع شام توی حیاط نشسته\nبودیم وشام هم کتلت بود ،هستی خانوم دونه دونه کتلتها رو انداخته جلوی پیشی وبعد برگشته به مامانش میگه نه عزیز جون افرین دستپختتون هم خوبه این گربه هه داره میخوره...",
    "بچه خواهرم که کوچمولو بود یه بار خونه ما بودن خواهرم داشت بهش سوپ میداد..\nهمینجوری که داشت سوپ می خورد یه استخون کوچولو اومد توی دهنش در اوردش داد به مامانشو گفت: مامان بیا ...هشته شوپ ( هسته سوپ ) !!!!!",
    "برج ایفل تو حلقم اگه دروغ بگم \nمن دیروز مشغول تماشای tvبودم ومامانم هم مشقول جرم گیری دستشویی بعد از 2 ساعت اومده بیرون به من میگه قلم پاتو میشکنم اگه طرف دستشویی بری!!!!\nمنم کلا تصمیم گرفتم برم افق محو شم!!\nقیافه ی من #_#\nقیافه ی مامان :))",
    "داریم فیلم نگاه میکنیم ،خانومه حالت تهوع بهش دسداده داره بالا میاره داداش گودزیلام میگه استفراغ کرد آجی معلومه حامله ست .....\nوااااااای خدا تونوقت من هم سن این بودم ......بقیشو خودتوم حدس بزنین\nداداش گودزیلاس من دارم :|",
    "بچه دختر خالم 4 سالشه . از بس شیطونی میکرد مامانش از دستش کلافه شد بهش گفت .. محمد مهدی تو منو کشتی .. اخه چرا انقد شیطونی میکنی .. بیام بزنمت پسر بد بیتربیت !! ):\nفسقل بچه به مامانش میگه .. مامانی اخه چرا داد میزنی !! خب اروم بگو محمد مهدی شیطونی نکن !(((:\nدختر خاله : 0_0 محمد جان .. عزیزم .. دیگه شلوغ نکن .. باشه پسرم .. باشه عزیزم ؟؟ \nمحمد مهدی خدا شاهده زل زد تو چشای مامانش گفت .. نه مامانی من میخوام شیطونی کنم (((:\nO_o\nینی یکی باید مارو جم میکرد مرده بودیم از خنده .\nفینگیلی مامانشو گذاشته سر کار ((((:",
    "اقا من چکار کنم با این گودزیلا(خواهر زادم) میگه میخوام حرم سرا بزنم اینو دیگه کجای دلم بزارم \nمن که داییشم یه مخاطب خاص ندارم \nبعد از شنیدن حرفش به ای شکل در اومدم\n‏(‏*___#)",
    "دیروز خالم زنگ زده بعد ی عالمه حرفیدن به مامانم میگه ارزو کجاس؟مامانم میگه از اون موقعی که اینترنته بی صاحاب موندشو وصل کرده نشسته سر کامپیوتر!\nخالم از اون طرف میگه :بالاخره وصلش کرد. مامانم میمگه: اره لامصبو !\nبعد خالم میگه پس الان میتونه عکس دختر خوشمله منو بریزه رو سی دی؟؟؟؟\nمن واقعا دیگه هیچی نمیگم :]",
    "یه شب مهمون داشتیم\n زنگ آیفون ( اف اف ) رو زدن .\nبابام به خواهرزاده ام میگه : بدو ببین کیه .\nمیگه : ولش کن تک زنگ بود ...!!!\nخواهر زاده اس من دارم عایااااااا ...!!!",
    "عاغاچندشب پیش سوسک داشت از رو مامانم ردمیشدبعد مامانم باخونسردی هرچه تمام ترسوسک روانداخت رو من منم چشتون روز بدنبینه داشتم ایست قلبی و کلیوی میکردم\nالانم دارم باچراغ قوه دنبال مامان واقعیم میگردم :|\nمن از شما میپرسم این مامانه من دارم o-O",
    "فکرشو بکنید...\nزنگ زدم گودزیلامون کلی باهاش حرفیدم که دایی دلش واست تنگ شده وچرا همش من بیام پیشتو از این حرفا...\nبرگشته صاف و پوست کنده میگه:دایی به من نگی بیام پیشتا...من اگه بیام پیشت بدون بابام شبا گریه میکنم که دیگه هوس نکنی بیام پیشت...\nلایک=به نظرتون دیگه حرفی واسه گفتن میمونه؟",
    "دو سه روز پیش کوله پشتیم تو صندوق ماشین نیست شد بعد همه میگن صندوق خوردتش کیفتو!\nدیروز با مامانم از بیرون اومدیم رفتم در پارکینگو باز کنم یهو برگشتم دیدم مامانم تو ماشین نیست یه لحظه فکر کردم ماشین خوردتش دستپاچه رفتم نزدیک ماشین دیدم مامانم دولا شده داره کلید برمیداره!!اصلا یه لحظه سکته قلبیو مغزی زدم!!!\nفک و فامیله داریم آدمو در حد مرگ میترسونن:/",
    "یکی از فامیلامون برنامش گم کرده اومده به بابام میگه برنامه کلاس دومتو داری بدی بهم :|\nتو این فک وفامیله ماداریم",
    "آغا ما با داییم و خالم و ... رفتیم دریا حالا کلا ما تو 6 روز 1 رفتیم تو آب 12 بار رفتیم فروشگاه کتان تافته!!!!!\n.\n.\n.\n.\n.\nفک و فامیله ما داریم آیا؟",
    "دیروز مامانم هزار تومن به من داده میگه برو یه بسته ماکارونی دوتا نون دوتا هم چیپس واسه بچه(گودزیلا)بگیر بقیشم بیار.(حال کردید چه مادر ولخرجی دارم).\nبهش میگم:مامان فکر نمیکنی کمه؟\nمیگه:چیکار کنم تو جیبت هزارتومن بیشتر نبود.\nمادر دست به جیب دارم من.البته دست به جیب مردم.",
    "دیروز با خواهرزاده ام رفتیم خرید\n4 سالشه بچه ام:^)\nاز جلو یه خرما فروشی رد شدیم\nیه سینی بزرگ خرما خشک گذاشته بود بیرون مغازه\nدانیال (خواهرزاده ام) تا سینی رو از دور دید دوید سمتش\nیه دونه برداشت و خورد!!!\nبعدش هم بلند گفت:الهم صل الا محمد و ال محمد!!!!!\nجوجو فکر کرد نذریه!!!!!\nبه من هم گفت:خاله رویا...بیا بردار تو ام...!!!\nمونده بودم بخندم یا گریه کنم؟؟؟\nحالا صاب مغازه بیرون مغازه ایستاده بود داشت بهش نیگا می کرد و ریسه می رفت!!!!\nمن: ^_^\nاطرافیان از جمله صاب مغازه: :^)))",
    "دیشب ساعت از دستم در رفت دیر اومدم خونه فهمیدم که مامانم عصبانیه \nدمه در داداشم اومده میگه :\nداداشم : میدونم دیر اومدی \n- میدونم داری فکر میکنی چجوری مامانو بپیچونی \n- میدونم حتما میخوای از من کمک بگیری ... ولی من کمکت نمیکنم \nمن : ااااااا\nداداشم : خب تو خیلی راحت میتونی یه مبلغی بزاری کف دستم تا  تجدید نظر کنم \nمن : چقدر ؟ \nداداشم : بیشهور الان باید بگی اااا ؟ چون نگفتی کمکت نمیکنم \nبعد هم رفت :| \n\nیعنی داداشه جوگیره من دارم ؟ \nاصلا من رفتم  افق :(",
    "داییم ی گودزیلا داره اخر آی کیو بخدا. \nپریشب خونشون بودیم خاستیم بخابیم این 50 سانت بچه همش رو رختخوابا ورجه وورجه میکرد.اخرش باباش عصبانی شد گفت: د بگیر بکپ بچه!!! گودزیلا: کپکم نمیاد خووووو :-(\nحالا بابای گودزیلا:بیجا کردی ما کپکمون میاد بگیر بکپ!!!! \nمام دیگه نتونستیم بکپکیم چون همه رختخوابا توسط دندونامون قاچ قاچ شده بود :)))))",
    "یه بار داشتم به گودزیلامون مشق میگفتم که بنویسه بعداز کلی خوندن دیدم فقط یه خط نوشته.بهش گفتم بچه جون بقیه ش کو؟؟؟؟؟\nگفت شمانگفتی سرخط من بقیه شو رو سرامیک نوشتم !\nاصلن من به استعدادش ایمان آوردم/تاحالا اینجور قانع نشده بودم!!!!\nآخه اینم فک وفامیله ما داریم؟؟عایا",
    "عاغا ما یه گودزیلا داریم 7 سالشه یه روز رفته بودیم خونشون اومده به من میگه که:         \nالهام من و هادی (دوست گودزیلاترش) باهم یه دوست دختر داریم!!!!!!!!!!\nمن:چرا دوتایی؟کجا دیدیش؟مامانت میدونه؟؟؟؟؟!!!!!\nگودزیلا:میدونی خیلی بزرگه گفتیم واسه دوتامون باشه........تو نونوایی دیدمش.......مامانو بیخی!!!!!!!!! \n\nمن رفتم تو افق فیلا....... :|",
    "عاقا حالا این که فک وفامیل هی معدل کارنامه رو می پرسن رو می شه یه کاریش کرد حالا این اعدادشونزده رقمی کنکورم رو کجای دلم بزارم\nلایک=شونزده رقم که خوبه ..خخخخخخخخخخخخخخخ",
    "اغا عید نوروز به مادر بزرگ مادر بزرگمون (بعله هنوز زنده هستن ومیخوان بچه منو ببینن) سمنو تعارف طعارف کردیم گفت میدونی چقدر هوس کردم اخرین باری که خوردم 90سال پیش همسن تو که بودم  هیچی دیگه الان چند ماهه تو افق دارم زندگی میکنم :|",
    "خواهرزاده ام (گودزیلای 3 ساله) خونه مون بود. روی مبل لم داده بود داشت سریال نگاه می کرد. براش غذا آورم گفتم: خاله جونم بیا بشین کنار سفره غذا بخور. میگه: نه من همینجا راحت ترم!! حالا من رفتم کنار مبل با هزار زحمت و من بمیرم تو بمیری چند تا قاشق بهش غذا دادم! بعد چند دقیقه از روی مبل بلند شد رفت اون ور تر نشست منم رفتم پیشش نشستم بقیه غذاشو بدم. برگشته یه نگاه غضب آلود به من میکنه و میگه: چیه هرجا من میرم دنبالم میای؟؟!!! اعصابم رو خورد کردی!!!!\n\nینی واقعن \"گودزیلا\" واسه یه دقیقه اشه!!!!",
    "یکی ازهمسایه هامون ی دختر4ساله داره خیلی بامزه است.\nیه روز داشت واسمون تعریف میکرد میگفت سرما خورده بودم توخونه خواب بودم با نازنین (دختر4 ساله بامزه اش) یکی هم پشت سرهم در میزد.منم حوصله نداشتم درو بازکنم.نفهمیدم کی بود؟چکارداشت؟\nی دفعه نازنین گفت مامان شاید که من بودم :))))\nمامانمD:\nمن که غش کردم ازخنده\nمامان نازنین |:",
    "مانتوشلوارجديدمدرسموپوشىدم ببينم توتنم چطوريه (دوستان محصل درجريانن چه تن خور خوبي داره!) بعد ميبينم داييم داره جورابشو گاز مىزنه\n ميگم مگه چيشده دايي؟ميگه هههههههههههههههه نفيسه شبيه گداهاي سر چهارراه شدي....\nهيچي ديگه ميخوام ترك تحصيل كنم..\nبه ياد اولين پستتون قلب خوشكلرو بزنين،،،\nفدااااتون!!!",
    "توجه........\nما ٢ تا مرغ عشق داشتيم نر و ماده خب؟بعد اومديم واسه قفسشون ي ميله ديگه هم اضافه كنيم كه هر كدوم از اين مرغ ها راحت باشن.بعد تازه كصافطا تخم هم گذاشته بودن^_^…٤ تااااا!!!!بتركن:|\nخلاصه تو اين عمليات عمراني ما قفسشون خيلي تكون خورد و اذيت شدن.كارمون كه تموم شد،اين نره رفت تو خونه داد و بيداد راه انداخت مرتيكه:| يكي از بچه هاشون هم گذاشت جلوي در:| نكبت:|\nبعد از اين والدين گرام رفتن اما من داشتم دعوا ميديدم.اخرش رفتم به بابام گفتم:اينا بچه شونو گذاشتن دم راه:( بابام اومده نيم ساعت ذل زده بهشون بعد دست اخر فرمود:خودشون گذاشتن جلوي در؟گفتم اره…ي نامه هم گذاشته بودن بغلش:| حرفا ميزدا نصفه شبي:| اخرش مامانش اومد بچه رو برد ولي مرده تا چند روز عينه معتادا دم در خونه نشسته بود تو نميرفت…ديگه كم كم اگه مرده اشتي نميكرد،ميخواستيم ببريمش مشاور خانواده:|",
    "به این سوی چراغ اگه دروغ بگم\nدیروز گودزیلامون گفت منتظر میمونم تا جمشید کاظمی از دست پلیس فرار کنه تا باهاش ازدواج کنم!!!!!!!!!!!\n5سالشه\nدقت کنید اصلا نه بحثی از جمشید کاظمی بود نه از ازدواج نه از هوش سیاه\nمن همسن این بودم فکر میکردم زن و شوهرا از روز اول با هم به دنیا میان و اونهایی که تنها به دنیا میان دیگه تا آخر عمرشون تنهان !",
    "دیدم یه شماره غریب اس ام اس داده\n” سلام آقا خوشگلـــه ، با من دوست میشی ؟ ”\nبا خودم گفتم حتما باز نسترن داره با یه شماره غریب امتحانم می کنه\nبی خیال هم که نمیشه زدم\n\n” نه.. لطفا مزاحم نشید ، من دوست دخدر دارم .. رابطمم باهاش خیلی خوبه ”\nزد :\n” جدا ؟؟ چه پسر با معرفتی ! کاشکی با من دوست میشد این آقا پسر ، اسمش چیه حالا ؟ ”\nزدم  نسترن و گفتم دیگه هم اس ام اس ندید لدفن\nزد :\n” حالا خیلی هم جـَو فردین بازی و معرفت نگیرتت بابا ! پدرتــم ، این شماره ی همکارمه ، خواستم بگم من گوشیم خاموش شده , خواستی بیای دنبال ماشین به این زنگ بزن\nمن کافه ی بغل ادارم ،\nراجع به  نسترن خانومم اومدم خونه مفصل به خدمتت می رسم !\nمن الان دارم با دست و پای شکسته واستون مینویسم....هییییییییی",
    "~~~ سوگلی ~~~\nب آبجیم میگم آخ جون ارسالای 4جوک دوباره ۳تا شد خیلی شیک برگشته میگه حالا قبلا با روزی یکی چ غلطی میکردی ک حالا با روزی ۳ تا بخوای بکنی؟ قبلا روزی یکی امتیاز منفی میگرفتی حالا روزی ۳تا!\nتو ی همچین خونواده ای نمو یافتم!\nسوگلی بی سر پرست!",
    "بابام رفته  1900000 تبلت خریده\nبلد نیست باهاش کار کنه\nبعد میگم بیا یادت بدم میگه نه خرابش میکنی\nهیچی دیگه از تبلت اندازهی 00-11 هم کار نمیکشه\nیعنی میخوام سرمو بزنم به دیوارا\nخدایی باباست ما داریم؟",
    "اقا من یه مامان بزرگ دارم که قند داره (دیابت) و هر وقت چیز شیرین بخوره قندش میره بالا.یه روز دیدم داره یواشکی بستنی میخوره.برگشتم بهش گفتم:مادر جون فدات بشم این چیزا رو نباید بخوری.برگشته به من میگه: اگه چیز های شیرین با لذت بخورم قندم بالا نمیره.\nتا حالا کسی منو اینجوری قانع نکرده بود :))))",
    "طرف اومده خواستگاری ، بعداز رفتنش مامانم میگه خب نظرت چیه؟ میگم : نه\nمیگه :چرا ؟\nمی گم: آخه کدوم اسکلی برا خواستگاری دسته گل مصنوعی میبره؟  \nبرگشته میگه : حالا بده آینده نگره؟ یه چیزی آورده موندگار باشه  تازه من اصلا نفهمیدم مصنوعیه از بس مثل طبیعی بود !!!!!!!!!!!!!!!!\nمن دیگه چیزی نمی گم شما خودتون قضاوت کنین؟!!",
    "اشناى ما اومده بهم ميگه تو خونتون ماكروويو دارين ؟\nميگم اره چه طور!؟\n ميگه واسه لاغرى خيلى خوبه من هر روز يه ساعت روش ميدوم \nمن :| \nبعد از دقايقى تفكر تازه فهميدم منظورش تردميل بوده !! \nولى هرگز نفهميدم وجه اشتراك تردميل و ماكروويو چيه  !!\nبازم من :| \nفك و فاميلن اينا ؟!؟!؟!؟",
    "چشمتون روز بد نبینه!دیروز خونه بابابزرگمینا همه دعوت بودیم.عمه ها عموها\nقراربود شب بمونیم اونجا کیفمو نگا کردم دیدم لوازم آرایشمو یادم رفته ببرم گفتم مامان شب برگردیم من لوازممو نیاوردم مامانم گفت چه لوازمی؟بابای عزیزم:لوازم بنّایی شو نیاورده!!\nاین از بابام!\nحالا بابابزرگم در همون لحظه گفت: دخترم میمونم آرایش کنی خوشگل تر از شماها میشه!\nهیچی دیگه تو اون لحظه دخترا داشتیم فرشو میجوییدیم پسرا هم هلیکوپتری میزدن!!",
    "عاغا من نمي دونم چرا هر وقت براي مهموني كه مي خواييم بريم به نظر خودم تيپ مي زنم پلاستيك آشغالي رو مي دن به من \nآخه من نمي دونم وقتي تيپ مي زنم شبيه سوفورا ( صوفور ، ثوفور ) شهداري مي شم يا كلا قيافم شبيه آشغال جمع كن هاست !\n.\nلايك = عيب نداره ماهم همينجوريم\nلايك = كلا تو نه فقط تيپ و قيافت بلكه هيكلت هم بهشون مي خوره ( بلكه رو حال كردي )",
    "یه گودزیلا داریم تو فامیلمون...\nیه تبلت خریده با این تبلتش دهن ما رو سرویس کرده!\nتا میایم دودقیقه نگاش کنیم تاریخچه تمام تبلتارو برا ما میگه...\nدیگه وقتی بهش دست میزنی سیر میشی از هرچی تکنولوژی مدرنه..",
    "یکی از فامیلامون تازه پراید خریده بعد رفته براش قربونی بریده کل فامیلم دعوت کرده واسه شام !!!!! خو بگو لا مصب تو از پول خود پراید بیشتر خرج کردی که !!!!!!\nکلا خنده بازارو بردارن زندگینامه خاندان مارو بزارن جاش !!! والا بیننده هاش ده بیس برابر میشه !!!",
    "داشتم ویفر میخوردم یهو ی مورچه دیدم راه میره رو ویفره زدم کنار با دسم افتاد رو زمین یهو مامانم ی جیغ لطیف کشید: واااااااااااایی کشتییییییییییشششششش؟؟؟؟؟؟؟نیگا کردم ب مورچه گفتم نه هنو داره تکون میخوره اومده نیشسته بالا سر مورچه میگه اره زندس ولی پاش شیکسته!!!!!!!! :-)\nفقط موندم بابام اینو چرا نفرستاده اکسفورد درس بخونه میخوام بطور جدی راجب این موضوع باش صحبت کنم!!!!!",
    "اغا من یکی از چیزایی که میتونه تا حد انفجار حرسمو دربیاره میگم فقط شما بگین حق با منه یا نه\nفکر کنید هر وقت منه بدبخت میخوام با خانواده برم ی عروسی مهمونی جایی 2 3 ساعت به خودم میرسم و تیپ مییزنم تا پامو از در اتاقم بیرون میذارم ک بریم مهمونی اول از همه بابام اه اه این پیف پاف چیه ب خودت زدی!!! بعدش مامانم این اتا اشغالا چیه به صورتت مالیدی!!! میدونین نعنا داغ روش چیه? خاهرم میرسه میگه ااااا این لباستو قبلا جلو اونا پوشیدم!!! ی چیز دیگه بپوش!! \nمن:-( \nلباسم:-(  \nعطرم:-(  \nمامانم:-)  بابام:-) خاهرم:-) \nقیافه من تو مهمونی:-( \nلایک=اگه جای تو بودیم خود کشی میکردیم",
    "یعنی عاجای این ماموته تو حلقم اگه دروغ بگم.\nالان با گوشیم تو 4جوک بودم مامانم:الهام حواست باشه به سرت بزنه تو فیسبوک بری داییت پیدات میکنه ها!!!!\nالان فرش و کمد لباسا و دیوار رو تموم کردم رسیدم به یه تیکه آهن هی دندونم گیر میکنه بهش کسی روغنی چیزی نداره؟\nداداشمم داره هلیکوپتری میره.\nخب چیکار کنه دهه پنجاهیه بنده خدا :))))",
    "نه اقا شما بگید این مامانه ما داریم؟؟؟\nاونروز تلفن رو کشیده بودم از پریز و خابیده بودم...مامانم از بیرون اومده منو با لگد بیدارم میکنه...حالا اینش بماند....دیده تلفنو کشیدم باز کلی فهش داده بماند....بعد زده تو پریز تلفن رو همینجوری بالا سرش وایساده داره بهش نگاه میکنه....\nمیگم واسه چی بالا سرش وایسادی؟؟؟\nمیگه مگه تماس از دست رفته هاش نمیاد؟؟؟\n:|\n:|\n:|\nچی بگم من؟؟؟؟",
    "چن روز پيش رفته بوديم بيرون ماشين نبرديم من و مامانم و بابام \nداشتيم بر مي گشتيم كه بابام يكي از دوستاش رو كه با هاش رودربايسي داره ديد ،اونم هي مي گف بياين برسونمتون.\nحالا من و بابام وايساديم داريم تعارف مي كنيم كه نه مي خوايم پياده روي كنيم و ال و بل . يارو هم راضي شد دس از سرمون بر داره ،‌مي خواستيم خداحافظي كنيم ديدم مامانم نيس !اااااااپس مامان كو؟؟؟؟؟؟؟ اينور نگا اونور نگا ديديم مامان رفته نشسته تو ماشين يارو!!!!!!!يعني داشتيم آب مي شديم از خجالت. هيچي ديگه مام رفتيم سوار شديم . ولي اين مامانم انگار نه انگار اصن ريلكس نشسته بود به خودشم نمي گرفت:)))))))))",
    "والدین من اصولاً فكر ميكنن من يكيو تو اتاقم قايم كردم !!\nهمچين سورپرايز كننده ميان تو اتاقم كه از هولم مي خورم تو در و ديوار\n:|",
    "همه امکانات و وسایل خونه ما همونجاست!!\nهرچی رو از مامانم میپرسی کجاست میگه همونجاست!؟!\nمامانه ما داریم؟:-) \nبه افتخار مامانا بزنید اون لایک قشنگه رو",
    "دارم با ایپدم انگری بیردز بازی می کنم بابام اومده بالا سرم میگه بیا ۴ میلیون پول دادم بچم کفتر بازی کنه!!!!!!\nبعدم یه سری با تاسف تکون داد از کنارم رد شد...\nباباهه من دارم؟",
    "دیروز با مامانم داشتیم برنامه شهر باران شبکه1 ک مجریش داداشه مهدی سلوکی نگا میکردیم بیچاره خیلی عادی داشت برنامشو اجرا میکرد ک مامانم از اون طرف گفت انقد ازاین پسره خوشم میاد چقد قشنگ اجرا میکنه چقد خوب حرف میزنه اصن خیلی وارده همون موقع بود ک یهو........\nاونو میگه مجری بدبخت دیگه داشت از وسط ب 2قسمت مساوی نصف نسف نثف میشد اول ک پاش گیرکرد ب دکورشون داشت باکله میرف تو زمین بد اومد بگه شکر خدا گف چکرخدا بد اومد بگه ب اتفاق خانواده گف ب انتلاق خانواده اصن ی وضی بودسوتی پشت سوتی بیچاره پسره \nحالا دوبارم میکروفونش افتاد خخخخخخخ \nاخه مادر من شما ازاین بدبخت تریف نکنی نمیشه با اون چشات والاااا!؟!؟!؟!\nمامانه چشم شوره داریم !!!!!!\nباگخ پسره باکله میرف زمین میمرد من میرفتم مامانمو ب پلیس معرفی میکردم ب عنوان قاتل مرحوم خخخخخخخخخخ\n:):):):):)",
    "پسر دایی من 8 سالشه اصن یه مغزیه واسه خودش......\nفرستادنش کلاس زبان خارجه ماشالا خوبم یاد گرفته ها... فقط یه مشکلی داره\nمشکلش اینه الان زبان فارسی و هم از چپ مینویسه حالا فرستادنش کلاس زبان فارسی... فارسیش خوب بشه.....\nیعنی باید مجسمشو خودم بسازم بشه اسطوره خنده :))))",
    "عاقا یه دایی دارم وقتی باهاش اسم فامیل بازی میکنیم اگه مثلا اسمونوشته باشه شیوا فامیلو مینویسه شیوایی اگه حیوونو بنویسه شیر اشیاء رومینویسه شیر پلاستیکی!\n.با \"ی \" میوه مینویسه : یه کیلو خیار\n\n.\n.\n.\n.\nیه بارم حیوون با ک رونوشته بود کک حالا دیگه خودتون کک پلاستیکی رو تصورکنین!\nفک وفامیله داریم؟!",
    "یه روز کتابمو دادم به دوستم از صفه ۷۸ میشه فهمید شام قرمه سبزی داشتن\nاز صفه ۱۰۴ هم میشه فهمید بعدشم انار کوفت کرده !\nوالا با این نوناشون\n\nیه بارم....بابام بهم گفت یه شامپوی خوب خارجی واسه خودت(!) بخر فردا میخام برم حموم!",
    "مادر: در آشپزخانه در حال آشپزی\nمن: در حال اتو کردن\n*دقایقی بعد*\nاتو: چسبیده به دستم\nدستم: جییییییییییز!\nمن: جیییییییغ!!! داااااااااااد!\nمادر: در کمال خونسردی در حال مزه مزه کردن غذا\n*ساعاتی بعد*\nمن: در حال کتاب خواندن\nبرادر گرامی: در حال راه رفتن\nمادر: در حال فیلم دیدن\n*دقایقی بعد*\nپای برادر گرامی: دوووووبس خورد به میز\nبرادر گرامی: آآآآآآآآآآآآآآخ!\nمادر: وای وای چی شد قربونت برم؟؟؟؟\nنکته: برادر گرامی 10 سال از بنده بزرگتر میباشد :ا\nنتیجه: اینجانب سر راهی میباشم :(",
    "دوستم برام تو نیمباز چن تا جوک پشت هم فرستاده ....بهش میگم دیگه نفرست تا همینا رو بخونم ...\nمیگه نفرستادم که بخونی...حوصله نداشتم note pad رو وا کنم بریزم توش برای تو فرستادم ...\nآخه اینم رفیقه که ما داریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "به مامانم میگم : شام چی داریم ؟  \n میگه : آنچه گذشت ! \nمیگم : غذای جدیدِ ؟! \n میگه : عاره \nمیگم : خو حالا چیا داره توش ، واسه سلامتی خوبه ؟ :O)\nمیگه : هرچی تو این هفته پختم و کوفت نکردی رو قاطی \n کردم دوتا تخم مرغم زدم بهش ، مث کتلت سرخش کردم  \n اگه اینم کوفت نکنی فردا شب ، پس از سالها داریم :|||",
    "تو اتاقم تو طبقه اول داشتم تو فورجوک می گشتم که یهو داداشم(که بزرگتر از منه)\nاز تو هال که تو همکفه با یه هیجان خاصی شروع کرد به صدا زدن من.\nمنم که فکر کردم چیز مهمیه جنگی رفتم پایین بعد دیدم رو کاناپه دراز کشیده و با ارامش بهم میگه:داداشی اون کنترلو بهم بده حال ندارم بلند شم!!!\nخوو این داداش راحت طلبه من دارم...!!!",
    "پسر خالم معتاده خانوادش به هر راهي متوسل شدند نتونستن تركش بدن خالم ديروز اومده با گريه مي گه كاشكي اين هم ضربه مغزي بشه چند هفته بره تو كما بعد كه به هوش اومد فراموشي بگيره ‌آدم شه !",
    "اقا یکی از بچه ها رفته با دوستاش جواب کنکور رو گرفته از بس استرس داشته دوستاش براش جواب رو خوندن وبهش گفتن که33000شدی اون بدبخت زده توی سرش و رفته خونه اعضای خونواده بعد از دو دو روز متوجه شدن 3300شده.\n اینم دوسته اشنای ما داره بدبخت تو این دو روز داشته سکته میکرده\nقیافش موقه33000:!\nقیافش موقه 3300 D:\nاگه من بودم دیگه با اون دوستا نمی چرخیدم\nبععلله همچین ادم عقده اییم من :)))",
    "آغاروز 13ب در همه باخانواده مامانم اینا رفتیم بیرون داشتیم همه بچه ها بازی میکردیم اونم جه بازی!!!!!!؟آغاهمه عینک آفطابی زده بودیم حالا پسردایم که ازمن3سال بزرگه میگفت الان بگین کجارو نیگامیکنم!!!!\nمن:@@\nبچه های دیگه:oo\nمامان باباهامون:OO\nآغاهیچی دیگه این دخترخالمک5سالش بود گفت:خاک توسرتان بااین بازی دوباره ماOO\nهرکی لایک کنه شیرینی ی لایک",
    "نشنال جئوگرافي داشت حيوونا رو نشون ميداد ميگفت \"شايد چهره اين جونده ي تپل برايتان اشنا باشد ...\"\nمادرم یهو از تو آشپزخونه اومد بیرون ، گفت : عه ، آره شبيه پسر منه!",
    "خاله یکی ا دوستام مرده بود...بعد داییه زنگ زد خبر فوت اون مرحومو به خاهر زاده هاش بده بعد فک کنید...\n-اره دیگه مریم خاله فوت کرد...\n-چی شد که فوت شد؟\n-نفس کشیدن یادش رفت..\n-اخی بیچاره...\nبعد 20 دقیقه تازه فهمیدن چی شده\nما یه همچین فامیلی داریم!!!",
    "رفته بودیم خونه ی مادربزرگم وبابام داشت با دخترعمم حرف میزد که بحثو کشوندن به اینکه مردم چرا بچه میارن.حالا باجواب بابام حال کنید:\nخو عزیزم ما تنها هدفمون از بچه دار شدن اینه که مسخرش کنیم یه ذره دور هم بش بخندیم!\nمن:O__o\nبابام:^_^\nفک کنم بادلقک هم همینکارو میکنن درسته؟",
    "بابابزرگم مرد…\nماهم رفتيم شهرستان واسه مراسم و اين حرفا:| خونه عمه م مراسم بود بعد چون ما شهرستان نيستيم،كلا كسي ما رو نميشناخت:| حتي بابام هم كه فرزند مرحوم بود،ناشناس بود.ديگه چه برسه به من^_^ خلاصه هيچي…من تو صف wc بودم تا اينكه نوبتم شد و اون پيرمرد كه تو بود،اومد بيرون.يارو هنوز پاشو از wc بيرون نذاشته،خيلي مشكوك به من نگا كرد بعد هوار زد:تو بچه كي هستي؟؟؟منم گفتم:علي…يني من هنوز ((علي))رو تموم نكردم يارو عينه خروس لاري،سرش رو انداخت بالا گفت:اهااااااا…احمد!\n:|",
    "سلام\nآقا ما ی خواهر زاده داریم 4 ماهشه!!!!!!!\nاون روزی مامانم برگشته میگه: علی رضا(خواهر زادم) پاشو بریم خواستگاری, برات دختر نشون کردم!!!!!!\nمن: جاااااااااااااااااااااااااااااااااااان؟!!!!!!!!!!!!!!:((((((((((\nعلی رضا:))))))))))))))))))))))\nدختره که نشون شده:))))))))))))))))))))\n\nدیگه چیزی نمیگم\nمن مامان واقعیموووووو میخوام:(((((((((((((((",
    "چــن وقـــت پیـــش در موسســــه زبان منتـــظر بابام بودم بیاد دنبالم نیم وایسادم نیومد منم خو بیکار نیستم پیـــاده راهو اومدم رسیـــدم سر کوچـــه ماشیـــن بابامو دیــدم داره میـــاد سمتم!!!مثل چـــی پریدم جلوش میگم چرا نیـــومدی؟؟\nمیگه اخه داشتم فیلم میدیدم یادم رفت \nگفتم پس چی شد که اومدی بالاخره؟؟؟\nگفت اخه یهــو راز بــقا شروع شد یاد تو افتـــادم؟؟؟؟\n\nعایا من سر راهی هستم؟؟؟؟\nعایا اینم پدره من دارم؟؟؟\nعایا امیدی هست بتونم پدر مادر واقیعمو پیدا کنم؟؟؟",
    "دیشب داشتم فوتبال و از شبکه عربی میدیدم ...گزارشگره هر چی میگفت مادر بزرگم این طرف میگفت آمیییین.",
    "چند روز پيش مادربزرگم اومده خونمون،مامانم آشپزخونه بود من و مامان بزرگم دوتايي نشسته بوديم يه دفه pmc كليپ كامران و هومن پخش كرد يه دفه مامان بزرگم نه گذاشت نه برداشت گفت: چقد اين زن و شوهر بهم ميان!!!!!!!\nمنoO\nمادربزرگم:)))))))\nكامران و هومن:||||||",
    "شما هم از این سوال میترسید یا فقط من اینجوریم آیا؟؟؟؟\nآخرین نفر کی رفته دستشویی؟؟؟؟  :0\nخانواده است ما داریم؟؟؟؟\nوالا :)))))",
    "دیشب همینجوری تـــــــــو عالــــم خودم بودم که دیدم بابام داره شعر میخونه:\nبابام:دوس دختر من بیستـــــهـ قلبم داره وایمیستهـ\nمـــن:عه بـــابــا مبارکه به سلامتــــی\" ایشالله...\nبابام:ممنون دختـــرم!!! عزیزی!!!!\nمـــامــــانـــم*----*\nنمیدونم چرا یه هفتس نهار وشام نون و پنیر داریم وساندویچ؟؟؟عایا مـــامـــانم بهش برخورده؟؟؟؟؟؟",
    "بابام مثلا رفت معرفت خرج کنه رانندگی یاد داداشم بده .داداشم همینه میشینه پشت فرمون میگه :خب بابا قبل از هرچی بگو بینم چجوری دستی میکشن؟\nیعنی بابام همچین از پنجره پرتش کرد بیرون با کارتک از رو اسفالت جمعش کردیم :))))))))",
    "یکی از روزهای ماه بهمن بود که اصلا حس و حال مدرسه رفتن نداشتم.\nافق که سهله........حتی حاضر بودم تو عمود محو شم ولی مدرسه نرم.!!!!!!!\nبا مامانم صحبت کردم . گفتم امروز مدرسه نرم.........تو رو خدا!!!!!!!!\nمامانم اولا اجازه نداد ولی بعد از کلی خواهش و تمنا گفت:امروزو برو مدرسه ولی چون تویی اجازه میدم فردا و پس فردا نری مدرسه.\nمنم خوشحال شدم و رفتم مدرسه هی تو دلم میگفتم:چه مامان خوبی دارم که اجازه میده 2 روز نرم مدرسه!!!!!!!!!!!!\nخلاصه معلم زیست اومد کلاس گفت بچه ها امروز چندشنبست؟؟؟؟؟؟همه گفتن 4شنبه.....................\nمن کم مونده بود جیغ بکشم...اخه 5شنبه و جمعه تعطیلی رسمی مدارسه و مامانم سرم شیره مالیده بود\nواقعا یکی از نشونه های بچه سر راهی بودنه این قضیه\nالان که دارم این پستو میذارم تو عمودم...........اول رفتم تو افق محو شم ولی اونجا شلوغ بود.........جا نبود و من تو عمود محو شدم !",
    "این اتفاق دیشب افتاد \nرفته بودیم خونه مادربزرگم با 2تا از عمه هام یکی از عمه هام که 2 تا پسر داره یه پسر داره که 7 سالشه بعد از تو فامیلاشون یه دختر پیدا کرده 5ساله.میگه من میخوام زن بگیرم بعد اسم دختر و پسرشم انتخاب کرده بعد شعرم ساخته واسه بچه هاش. واااااای خدایا من تا 7 سالگی دست چپ و راستمو نمیدونستم کدومه تا معلممون گفت اینا دیگه کین o.O",
    "مکالمه دو تا از عموهام روز نامزدی پسر عموم.\nعمو اولی:میگم تیمور پدر داماد کیه؟\nعمو دومی:پدر داماد شاپور برادر خودمونه دیگه.\nعمو اولی:اها یه لحظه فکر کردم از خانواده عروسم.\nخخخخخ عمو توهمیه ما داریم؟\nنه خو خودتون قضاوت کنید",
    "یه بار دوستم که تازه عمو شده هی از بچه برادرش پیش من تعریف کرد\nآغا ما دلمون یهویی خاست عمو بشیم.\nشب داداشم و زن داداشم(نوعروسه) خونه ما بودن.\nسرمیز شام داداشم پیشم نشسته بود.و زن داداشم روبه روش نشسته بود.\nبی مقدمه یهوویی زل زدم تو چشم زن داداشم گفتم من می خوام عمو بشم.\nدیگه بقیشو نگم بهتره دیگه.نه؟\n.\n.\n.\nیا می خواین ادامشو بشنوین هنوز؟\n.\n.\n.\n.\n.\nآغا چرا دست از سرم برنمی دارین خو؟معلومه اون داداشه سگ ما زد ترکوند مارو. دیگه گفتن داره مگه؟",
    "عاغا يه گودزيلا(كوچول) داريم يه روز رفته بود خونه يكي از دوستاش وقتي اومد مامانم پرسيد:ناهار خوردي؟ گفت:اره ناهارشون از اون برنجايي بود كه توش گوشت يواشكي هم هست!!!!!!\nمن:^_^\nمامانم:.+_+\nميزبان گودزيلا:#_#\nگوشت:8_8\nگودزيلاست ماداريم!!!!!!!!\nلايك",
    "بچه خاله ی 6 سالم برای لج دخترا یه شعرایی ساخته بیا و \nببین!!!!!\nاینم چن تا از شعراش  :\nدخترا غازن                 مثل آهن قراضن\nدخترا چه نازن             حیف که همش میبازن\nپسرا پَرَدَن                 همیشه هم بَرَنَدَن\nپسرا فرشته              جاشون توی بهشته\nمن الان تو این سن فرق بین ردیف و قافیه نمی دونم ,چه برسه به این \nکه شعر هم بگم !!!!!!!!!!!!!!\nاگه خدا بخواد می خوام برم پیشش باهام کار کنه بتونم سال دیگه توی \nمسابقه ی قند پهلو توی شبکه ی آموزش شرکت کنم \nلایک =اره دادا حتما شرکت کن با این ابر گودزیلایی که معلمته حتما نفر اول \nمیشی",
    "آقا يه روز يكي بهم زنگ زد گفت سلام عزيزم خوبي ؟مياي بيشتر آشنا شيم گلم؟\nمنم مثل هميشه گفتم آقاي محترم اشتباه گرفتيد لطفا مزاحم نشيد\nاونم گفت باشه خدافظ.ديگه هم زنگ نزد\nهمين ديگه!\nبه جان شما زده بود سرم زنگ بزنم ازش تشكر كنم\nمزاحم به اين باحالي نديده بودم...\nمزاحمه من دارم آيا؟؟؟",
    "یادمه عید امسال همه خونه مادربزرگ بودیم به جز بابام .نزدیکای شام بود که من جلو جمع از جام پاشدم که مثلا به بابام پیام بدم ببینم کجاست در همان حین که داشتم پیام میدادم یهو همون عموم با صدای بلند گفت عمو جون داری به بابات تلتکست ( همون تلتکس خودمون ) میدی همون جا بود که اتاق جویده شد .\nاخه عموی من عزیز من ما بلوتوث شنیده بودیم والا تلتکست دیـــــــــــگه نشنیده بودیم .\nلازم میدونم بگم این عید سوژه ما هم فراهم کرد ابروشم رفت دیگه\n.\n.\n.\nهمچین عموی خنده داری من دارم  ^_^",
    "یکی از فامیلامون مادر بزرگش مرغ و خروس داره.\nاسم خروسه آقا راستینه!!!اسم مرغه هستی خانوم!!!\nمادر بزرگه میگه:براشون ماکارونی درست میکنم،خیلی با ادب میان میخورن. تازه تو حیاط یه عالمه گلدون دارم، بهشون گفتم :من برای شما زحمت می کشم مبادا گلدونامو نوک بزنید، گناه دارن!!! هروقت که تخم میذارن نمیخوره،میده به همسایه اش.ازش بپرسی چرا خودت نمیخوری؟ میگه:این تخم ها مثل نوه های منن!!!!\nخلاصه زندگی مسالمت آمیزی باهاشون داره..\nآدم میره خونش یادکارتونه خونه ی مادر بزرگه می افته…خخخخخ",
    "دخترداییم اس داده میگه؛ شلووووم امیلو شطولی؟؟\nمنم اس دادم؛ ایطولی!\nبعد دوباره اس داده؛ واقعاً برات متاسفم نمیشه مث آدم باهات حرف زد!!\nمن؛ خو مث خودت جواب دادم آدم!!!\nاس داده؛ شوخی کلدم! گلیه نتنی! فلدا میای بلیم کوه با بابت(بابک داداشش) اده نیای باهات قَل میتنم!!\nمیگم؛ باوشه!!\nباز اس داده؛ خیلی بی جنبه ای!! مثٍ آدم حرف بزن!!\nدختردایی روان پریشٍ دارم من؟؟\nدعا کنید حالش خوب شه!!!",
    "~~~ سوگلی ~~~\nدیروز ی جای کوچیک سوختگی رو زانوم دیدم ب مامانم میگم جای چیه؟میگه ۶،۷سالت بوده شلوارک پات بوده چهارشنبه سوری با پسرعموهات رفتی از رو آتیش پریدی.گفتم خب پس اونجا سوخته\nمیگه ن اونجا نسوختی اومدی  خونه خودم با قاشق سوزوندمت دیگه بی اجازه نری بیرون!‏\nمامان شکنجه گره دارم من؟؟‎ ‎",
    "عاقا دخترعمومو 3سالشه بردمش مغازه محلمون واسش خوراکی بگیرم اسم یارو اکبرآقاست دخترعموم میگه سلام کفترآقا پاستیل دارین!!!جاااااان؟ کفترآقا!!!\nمن:|\nدخترعموم:)))\nاکبرآقا:(((\nکفترآقا:>>\nطوطی خانم:))\nسازمان حمایت از پرندگان:/",
    "ی دختر عمو دارم 5 سالشه.گودزیلای واقعیه. یه روز اومده پیشم میگه من عاشق شدم؟\nمن:چییییییی؟عاشق کی؟\nمیگه ی پسر تو مهدکودکمه عاشقش شدم. بیا با بابام صحبت کن ک ما بهم برسیم من میترسم ب بابام بگم بعد بابام یا منو بکشه یا عشقمو. اگه نگی قول میدم باهاش فرار کنم چون میخوام باهاش باشم.\nمن:O_o O_o O_o O_o",
    "دیروز روی مبل نشسته بودم که یهو مامانم روی پام لگد کرد البته غیرعمد.\nحالا من دارم از درد میمیرم و زبونم بند اومده و حتی نمیتونم بگم اخ.\nحالا بشنوید از مامان خوشگلم که به جای جا به جا شدن و برداشتن پای مبارکش از روی پام همونطور که رو پام ایستاده به جای من حرف میزنه و پشت سر هم میگه:اخ پات.................پات.................پات.........اخ پات\nتنها کاری که من کردم اون لحظه از خدا تقاضای محو شدن تو افق کردم.\nاین مامانه من دارم عایا؟؟؟؟؟اصلا داریم مردم؟؟؟؟؟چنین مادری داریم عایا؟؟؟؟؟؟؟",
    "اقا من دیشب هدستمو تو ماشین بابام جا گذاشتم اومده میگه بیا این سمعکتو بگیر \nقیافه من در اون لحظه :)))))))))))))))))))))))\nسمعک 00000000\nهدست o.O",
    "رفتم دستشویی،دمپایی خیس بود\nبه مامانم میگم کی اینوخیس کرده،میگه مدرسان شریف!\nمن:کی؟\nمامانم:مدرسان شریف\nمن:چی؟\nمامانم:مدرسان شریف\nمن:کجا؟\nمامانم:مدرسان شریف،تلفن2929\nآخه مامانه من دارم؟",
    "عاغا ی شب عمم اینا اومدن خونمون منو داداشم قبل از همه رفتیم استقبالشون (بابا نبود مامانم دستش بند بود) شوهر عمم از داداشم پرسید بابات نیس؟ داداشم گف:نه رفته استخر عاغا این عمه ی با کمالات بنده فک کنم متوجه نشد داداشم گفت بابا استخره(البته این فرض بندس آدم باید خوش بین باشه)با کمال جدیت بلافاصه پرسید :با مامانت رفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!\nفاجعه به این میگن!!!!!!!!اصن یه وضی بود\nاینقد خندییم که به حال مرگ افتاده بودیم\nخیلیا از عمه قطه امید کردن ولی من دلم روشنه !",
    "گودزيلاي خواهرم،5 سالشه هروقت می خواد قایموشک بازی کنه\nمیگه : دایی توبرو گمشوتا من بیام دنبالت.بدو!!\n:|\nخواهر زادس ما داریم؟؟",
    "عاغا!چندروزپیش همه ی عمه هاوعموهاودایی هاوخاله ام(چیزی درحدود150نفر)روبرای افطاردعوت کرده بودیم تالار.یعنی ماهیچ کاری نداشتیم،مهمونی هم حسابی شلوغ شده بود\nخلاصه\nفردای روزمهمونی مامانم می خواست بره بخوابه خواهرم باتعجب پرسید:خوابت میاد؟!؟!\nمامانم هم خیلی ریلکس برگشته میگه:چیه؟دیروز150نفرمهمون داشتم،خوابم میاد دیگه !",
    "امروز یه چیزی به داداشم گفتم \nاونم نامردی نکرد زد تو گوشم\nمنم همینطور ماتم برده بود گفتم چرا میزنی خو مگه چیز بدی گفتم؟؟؟\nگفت : نه آخه یه جمله ی قشنگی گفتی که دلم خواست همین جا لایک کنم.... :|\n\n:)))))))))))))))))))))\n\nچیه مگه خوب لایک خورم ملسه میگی نه یه لایک کن....\nمردی لایک کن....\nنامردم اگه بذارم بدون لایک بری D:",
    "خاله بنده کلاآدم باحالیه پسر خالم میگفت یه روز رفته بودیم سوپر مامانم ماشین رو پارک کرد و با من اومد تو سوپر بعد از ۵دقیقه اومدیم بیرون دیدیم جریمه شدیم  مامانمم سوار ماشین شد و شروع کرد دنبال پلیس رفتن بعد تو خیابون پلیس بد بختو نگه داشته ک  (این تیکه رو باعصبانیت باید بگی ) تو چ حقی داشتی ک منو جریمه کنی.\n.\n.\n.\n.\nآخه خاله جان با پلیس جماعت کل کل 0_0\nفک و فامیله ما داریم.",
    "نمیدنم چرا ولی وقتی واستون کادو میارن(بخصوص واس جهیزیه)لطفا اول مطمن شید طرف از کوچه رفت بیرون.آقا خالم واس خواهرم کادو آورد(واس جهیزیش)جعبه به این بزرگی کادو پیچ همین که خالم زد بیرون از در اتاق پرش سه گام از در تا کادو همه کاغذاشو داشتم باز میکردم که مامانم وخالم برگشتن تو !!!!!!خالم کیف پولشو جا گذاشت............دیگه حتی کادوهای خودمو اجازه ندارم خودم یاز کنم..................یکی نبود به خالم بگه جاروبرقیو کادو میپیچن که از فضولی بمیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "با توجه به دشمنی پدرا و کولر.......\nپارسال تا تونستم کولرو روشن کردم جاتون خالی.......\nآخر تابستون پارسال بود بابام ورداشت خونرو فروخت و رفت ی خونه خرید که کولر نداره (همه چی تکمیله بجز کولر)......!!!!!!!!!!!!!!!\nبعععععععله خرداد ماه امسال بود که گفتم: بابا یواش یواش باید بفکر ی کولر باشیم........\nبابام: باشه چشم میخرم.......\nالان مرداد ماه داره تموم میشه هنوز قراره بخره...(خیلی دوسش دارم چیزی بهش نمیگم)........\nخونمون دقیقا شده کوره ذوب آهن....\nدیگه چیزی نمیگم برم کوچه بشینم سر ظهر خنک تره\nلایک= ی تکه یخ برا خنک شدنم",
    "روز اول عيد رفتم خونه مادر بزرگم از اين شلوار جين هاي مدل پاره پوشيده بودم مادر بزرگم گفت چرا روز اول عيدي لباس پاره پوشيدي پس از كلي توضيح توانستم مادر بزرگم را توجيح كنم كه مده .",
    "هربار خونمون مهمون میومد پدر سعی میکرد با پوشیدن یه پیرهن قشنگ از تاثیر شلوار کردیش کم کنه اما فقط بار طنز قضیه رو بیشتر میکرد :)))))",
    "زنگ زدم به بابام ميگم الو بابا كجايي ؟؟؟\nبابام :زير تيغم(تيقم)!!!!!\nمن:زير تيغ(تيق)ارايشگاه؟؟؟؟\nبابام:نه پس زير تيغ دكترم!!!\nاينم باباس ماداريم !",
    "عاقا زنگ زدم به بابام میگم بابا جواب کنکورم اومد مجاز شدم،\nبابام:به به الان یه صد افرین جایزته،اگه رشته خوبی قبول شدی یه هزارو سیصد آفرین هم بهت جایزه میدم\nبابام :)\nمن :|\nصد آفرین :D \nیعنی به افتخار همه بابا ها چه صد آفرین جایزه بدن چه لامبورگینی",
    "دختر عمم تعريف ميكرد ميگفت رفته بوديم مشهد تو حرم نزديك بنجره بولاد يه دختري با مامانش نشسته بود دوتا كليه هاش از كار افتاده بودند مادره همينجور گريه ميكرده باباي منم (باباي دختر عمم) ميخواسته خانومه رو اروم كنه گفته بيا خانم دوتا كليه هاي اين زنه من مال دختر تو به درد خودش نميخوره دختر عمم ميگفت ما مونده بوديم چيكار كنيم اون لحظه حتي خود زنه هم خندش گرفته بوده\nعجب دوره زمونه اي شده مردا ديگه به كليه هاي زنشونم رحم نميكنند",
    "داداشم سربازیش تموم شد اومد خونه :)\nمام که احساسات گرفته بودتمون رفتیم استقبال :))\nآجیمم با یه ذوقی دوربین به دست اومد تا از صحنه دیدار بابام و داداشم عکس بگیره :)))\n لحظهه های داغونی بود.....\nبعدش که خواستیم عکسارو ببینیم هرچی گشتیم اون عکس تاریخی رو پیدا نکردیم فقط یه عکس بود که زمینش کلا سفید بود و یه انگشت گوشه عکس معلوم بود بعد فهمیدیم اون زمینه چیزی نبود جز پشت بابام و اون انگشته هم انگشته داداشم بود :|\nخلاصه بگم همه داغون شدیم..... \nآجیه عکاسه داریم ما؟؟؟؟؟",
    "عاغا امروز رفتيم ويلامون(بعله پولداريم خخخخ)بابام كلى درخت خريده كه تو باغچه مون بكاريم ماهم داشتيم نظر ميداديم كه درختارو كجاى باغچمون بكاريم بعد برگشتيم توخونه مامانم از بابام ميپرسه:امروز چند مرداده؟بابام هم ميگه شونزدهش.مامانم هم ميگه وااااى!!امروز سالگرد ازدواجمونه  اون وقت تو براى من هيچى نخريدى!!بابام هم ميگه : من كه برات كادو خريدم مامانم هم با كلى ذوق و شوق برگشته ميگه:كو؟؟بابام هم گفت توى ويلا يه عالمه برات درخت و گل خريدم!!!\nمن://\nمامانم:(\nبابام:)\nدرختاO!o\nگلاO!o",
    "مادربزرگم زنگ زده خونه یکی از اقوام میگه الووو سلام نسرین تویی!نکنه یگانه ای! حتما فاطمه ای!حسین اذیت نکن تویی!حسن آقا شمایی!ای وایی ببخشید مثل اینگه اشتباه گرفتم!!\nخو مادر من چرا از اون اول نمیپرسی شما:0\nخو من الان دستم از مچ گاز گرفتم کنده شد خوبه :(\nواقعا خانواده ما شاهکارن:):):)",
    "بچه که بودم خاهرم وقتی جوراباش بو میداد میومد به من میگفت بو کن پای من وقتی عرق میکنه بو ادکلن میده تازه قسمم میخورد اغا ماهم بچه بو میکردیم نه ی بار بلکه چندین بار تا که کم کم فمیدیم سرکاریم بله این یک مورد از محبت های خاهر گلم !",
    "من چند روز پيش ي مرضي گرفته بود جونمو،كه رفتم ازمايش دادم.بعد امروز با مامي گرام رفتم ج ازمايشو از همكار گرامم گرفتم(خيله خب بابا همون دكتر....چه فرقي ميكنه؟؟!سه عدد سال بعد خودم كنكورميدم و رشته پزشكي و ميشه همكارم ديگه؟؟؟هان؟چيه؟پزشكي به اينجانيومده؟؟)\nخلاصه هيچي...زنگ زدم به بابام گفتم سالمم:))))\nبابام اونور خط ذوق زده دادميزد:دكتر....دكتر:)))))))گفتم استدعا ميكنم ژانمp:يهو برگشت با ذوق هر چه تمام تر داد زد:اشغال ^_^\nيكي واسه دكتر اينده مملكت اب قند بياره خواهشا:| من طاقت اينهمه ابراز علاقه رو\nدر وجود پر بركتم احساس نميكنم :/",
    "بابام برنامه چیده که امشب که احتمالا شب عیده منو از خونه بپیچونه ، ینی خیلی محترمانه بیرونم کنه که فطریمو نده .. .. حالا به نظر شما همین امشب برم پرورشگاه خودمو معرفی کنم آیا ؟؟؟\n.\n.\nمن پدر و مادر واقعیمو میخواااااام ... باباااااااااااااااااااااااااااااااا\n\nلایک = چی بگم والا . . .",
    "ديروز به دخترخالم ميگم:\nشنيدم توي بعضي از اتاق پرو ها دوربين مدار بسته ميزارن...وقتي رفتي داخل اتاق پرو يه پا محكم بكوب زمين اگرم دوربين باشه از كار ميافته.....\nخيلي جدي باهاش حرف زدم....بعد از حرف من هر هر زده زير خنده...بعد بهم ميگه:\nحالا تو همممم....كي مياد مارو نگاه كنه آخه؟؟؟؟؟\nمنo_o\nدخترخالم:))))\nصاحب مغازه O_O\nدوربين مدار بسته:)))",
    "»دخمــ ــل آذریے«\nامروز ب پسرعموم میگم : کلاغه برام خبر آورده ک سیگار میکشی !\nبرگشته میگه : تو چی میکشی ک می تونی با پرنده ها صحبت کنی !؟!\nپسرعموی حاضر جوابه ما داریم ؟",
    "پریشب به بابام گفتم خواب دیدم زلزله اومده ، فردا ظهرش زاهدان زلزله اومد ؛ بهش میگم میبینی ؟؟؟ بهم الهام شده بوداااا …\nمیگه خب بعضی از جانوران این ویژگی هارو دارن !\nمن برم زنگ بزنم آتشنشانی شاید خبری از پدر و مادرم داشته باشن !",
    "شايد باورتون نشه اما امروز آبجيم كولر اتاقمو خاموش كرد. يعني اون منو به فرزندي قبول كرده؟ الان من اونو به پدري قبول كنم عايا؟",
    "آقـــــــا یکی از گودزیلاها(دخترعمم3سالشه) بغلم بود منم با تمام احساسم بغلم کرده بودمش (نوروز بود) بعد بردمش کنار تنگ ماهی ها داشتم خودمو برای عمم لوس میکردم که یهـــــو گودزیلا تنگ ماهی رو کشید همه ی ماهی ها افتادن روی من.....آقــــا منو میگی حتی توی لباسمم ماهی رفقه بود ایـــــــیش ایـــــش حالم بهم خورد........از اون روز ب بعد دیگه بغلش نکردم......\nانقدر بدم میاد ازش ایــــش\n\nلایک:آخه آدم مگه گودزیلاهارو بغل میکنه؟\n\nجواب لایک:واسه لوس بازی و من از بچت خوشم میادو از این حرفا بود!!!!",
    "جمله ای ک مادربزرگم درحین جمع کردن غذاهای دست خورده ب مامانم میگف=اینا دست خورده نیس همه با قاشق خوردن!!!!!\nقیافه مامانم دراون لحظه=: :/\nقیافه منو بقیه=:):):)",
    "امروز از تلفن عمومی زنگ زدم خونمون صدام رو عوض کردم بابام گوشی رو برداشت بهش گفتم : ما پسرتون رو دزدیدیم ۱۰۰هزار تومن بیارین به این آدرس وگرنه پسرتون رو میکشیم !\nبابام برگشت گفت ۲۰۰هزار تومن میدم یه جوری بکشینش طبیعی به نظر برسه !\nمن برم بهزیستی قیافه ام شاید به نظرشون آشنا بیاد...!!!",
    "دیشب تو حیاط مامان بزرگم نشسته بودم یه دفه ای مامان بزرگم اومده میگه پاشو برو تو کمد بشین چرا اینجا نشسی\nاخه این مامان بزرگه سوتی بده است که ما داریم \nمن 0_o\nکمد ^_^\nاتاق خونه مامان بزرگ :|",
    "امروز مامانم یه لامپ بهم داد گفت عوضش کنم ، داشتم عوضش میکردم متوجه نبودم کلیدش روشنه یهو برق منوگرفت ، مامانم برگشته میگه چی شد ؟\nگفتم برق گرفت ! گفت لامپ که نسوخت ؟؟؟\nمن برم پدر و مادر واقعیمو ازتوی افق پیداکنم !",
    "پسر عمه 5 سالم رفته موبایل باباشو آورده به من میگه بیا این بازی رو ببین خیلی قشنگه...\nبعد من میگم پس چرا نیومد؟گفت:\n\"ابله داره لود میشه احمق یعنی تو نمیفهمی که داره لود میشه؟برات متاسفم!\"\nمن 5 سالم بود اوج تکنولوژی که یاد گرفته بودم باهاش کار کنم عوض کردن کنال‌های تلویزیون بود!",
    "دیروز بیرون بودم وقتی برمیگشتم زنگ زدم به مامانم ببینم چیزی لازم نداره.دیدم پشت تلفن داره گریه میکنه.گفتم مامان چی شده؟ باگریه گفت بدبخت شدم رفت.منم ترسیدم با بغض گفتم کسی طوریش شده؟ یهو مامانم گریه اش بیشتر شد.تماس قطع کرد.تا رسیدم خونه هزارجور فکر به سرم زد.وقتی رسیدم دیدم زن همسایه هست وبه مامانم میگه اشکال نداره پیش میاد دیگه.گفتم سلام چی شده؟مامانم گفت برو تو آشپزخونه میبینی.رفتم دیدم ظرف آلبالویی که گذاشته رو اجاق واسه مربا،یه کمی سر رفته و ریخته رو اجاق.به مامانم گفتم همین؟گفت بیشعور کلی زحمت کشیدم واسش.\nیعنی اگه من مرده بودم انقدر گریه نمیکرد.:(((((((",
    "دخترخالم 9سالشه اومده گوشیشو گذاشته رو تاقچه برگشته میگه : مامان یه وقت مسیجامو نخونیا !!!\nاونوخت من تا ۱۰سالگی فک میکردم گوزنا شوهر آهوها هستن …",
    "یه گودزیلا داریم 8 سالشه،چن شب قبل ماه رمضون رفته بودیم عروسی ؛بعد شام ازتالار اومدیم بیرون ک خیر سرمون بریم عروس کشون ک گودزیلا یه نفس عمیق کشید و گفت(نا گفته نمونه ک تمام اعضای ریز و درشت فامیل تو این لحظه اونجا بودن) آخیش بعد مدت ها یه غذای درست و حسابی خوردیم:((((((\nتصمیم گرفتیم خانوادگی به جای عروس کشون بریم تو افق محو ک هیچی گم و گور شیم...",
    "چند وقت پیش ی سری مهمون داشتیم ک خیلی باهاشون تعارف داشتم یعنی برای شازدشون!رو ما نظر داشتن منم حسسسسااااسس آخر شب همه دور هم نشسته بودیم در مورد ی مسئله ی خیلی مهم بحث میکردیم هر کسی ی نظری میداد منم گفتم الآن وقتشه ی خودی نشون بدم تا اومدم دهنمو باز کنم یهو گودزیلاشون هشت سالشه برگشت گفت وقتی چارتا مهندس دارن حرف میزنن ی عمله بنا نمیاد وسط بگه استامبولی!\nیعنی لاااااااااللل شدما!!!من همسن این بودم فک میکردم این استامبولیه همون لوبیا پلو خودمونه!!!حالا ضایعگیش ب کنار پسره رو بگو ی خنده ی شیطانی تمسخر آمیزی زد بهم میخواستم بگیرم جفتشونو لهههههه کنم!",
    "یه خاله دارم که حدودا 26 سالشه و پرستاره(البته تو طرحه)تو بخش \nآی سی یو بیمارستان مشغوله.با یکی از همکاراش که هم شیفت میشن \nتبانی میکنن داروهای مریض و نمیدن که بمیره و خلاص بشه.\nمیخوام زنگ بزنم به احسان علیخانی به عنوان پرستار نمونه دعوتش کنه \nماه عسل.\nخداییش فک و فامیله داریم؟\nقتل انجام میده میگه میخوام تخت بیمارستان خالی بشه!!!!!",
    "به همون نسبت که پدرا سعی میکنن کولر خاموش کنن مادرا هم سعی میکنن در اتاق بچه ها رو باز بذارن...؟",
    "ماه رمضون سال پیش عموم ی روز موند خونمون ی ساعت قبل از سحر بیدارش کردیم از همون دیقه اول شروع کرد به خوردن تا دم اذون 5 دیقه مونده ب اذون گلاب به روتون رفت wc وقتی اومد بیرون تازه الله اکبر اذون رو گفته بودن اونم با دوی ماراتون خودشو رسوند ب سفره ی لیوان اب بلند کرد خورد همه از خنده پوکیده بودن این عینهو تام ک چشماش درجه ای میشن 2 لیوان اب و سر کشید \nبش گفتم روزتو خوردی تموم.... گفت:اگه تو روز تشنم میشد خدا هم راضی نبود \nب نظر من خدا ب زور خاندان مارو تو جهنمم راه نمیده میترسه فرشتهاش از کارای ما خندشون بگیره کارشون رو خوب انجام ندن:دی",
    "من ی مدت تو این دفترای فروش سیم کازت کار میکردم.\nخودتون بهتر از من از اثرات مخرب رایتل اگاه هستین..\nبه خدا من نمیدونستم که این جوری میشه...\nمهمون داشتیم منم از همه جا بی خبر  داشتم تبلیغ رایتل میکردم\nهمه خانومای فامیل استقبال کردن ولی اقایون همه گفتن سیم کارت رایتل که داریم...\nدیگه بقیه شو نمیگم چون خودتون میتونید حدس بزنید..:-) \nو اینگونه امار طلاق تو خونواده و فامیل بالا رفت :-)",
    "عکــس یه دخــتر خوشــگل باحــجاب گــذاشتم رو آی دیــم؛\nیـــه بــار که باهــاش با مخــاطب خاصــم چــت کردم داداشــش دیــده ایــنم برگــشته گفــته عکــس عشــقمه.\nهیچـــی دیــگه چی میــخواســتید بـــشه الان خـــونوادش میــخوان مــنو ببــیننو و بیــان خواســتگاری.\nآخــه یکــی نیــس بگــه خاک بر ســرم کنن مــن 120 تا پــروتز انجــام بدم هم نمیــتونم این شــکلی شــم.\nالان ابراز همدردی کنن دوستان :(",
    "بابام زنگ زده خونه عموم حالشو بپرسه صدای بابام وعموم خیلی شبیه به هم بعد دخترعموم 8سالشه(از اون گودزیلا خفنا)گوشیو برداشته میگه سلام بابا!بابام میگه سلام مبینا جان بابات خونه نیست؟ دختر میگه عه سلام عمو چرا بغلمه بااااااابااااااا عمو کارت داره!!!!\nخو بچه اگه بابات بغل دستته چرا میگه سلام بابا!!\nخدایی فک وفامیله مارو ببین:O\nاولین پستمه حمایتم کنین:)",
    "داداشم اومد خونه دست کرد تو جیبش دید گوشیش نیست ، کیفشو گشت بازم پیدا نکرد ؛ گفت هزارتا صلوات نذر میکنم گوشیم پیدا بشه …\nخلاصه برگشت تو مسیری که اومده بود آخر سر رفته تو مغازه دیده اونجاست …\nبرگشته خونه ، گفتم صلواتا رو بفرست !\nگفت : نه اگه گم شده بود میفرستادم ، اینو جا گذاشته بودم !\nفك و فاميله داريم؟؟؟؟",
    "وقتی میگن …آب کتری جوش اومده سعی میکنم نشنوم و صحنه رو با آرامش ترک کنم لامصب عواقب بعدی ناجوری داره ! قوری رو باید بشوری … چای رو دم \n… صبر کنی رنگ بده … یه سینی چایی بریزی … اوووووووووووه ….. اصن مسیر زندگی آدم عوض میشه فک و فامیله داریم؟",
    "اقایون و خانمها ادرس یه سازمان دفاع از حقوق بشری ،یونسفی،دفاع از حقوق حیواناتی،کودکانی، زنانی، مردانی...یه جایی رو بدبد من برم\nمن حتی تو دوران سربازیم پام که می رسید خونه در تمام مدت 24ساعت بابام بلند و بی عذاب وجدان منو صدا میزد و منم خواب الو خسته مرده میرفتم انجام میدادم ولی یه داداش دارم که گویا گردنش خیلی کلفته.یه ساله که از سربازی اومده و هنوز میگه دارم استراحت میکنم و کل هفته رو بیکار می چرخه.یه روز جمعه بابام بهش گفت یه شیر اب رو واشر شو عوض کنه.عاقا اینو میگی رنگ صورتش شد لبو و داد زد که خیلی زور داره ادمی که کل هفته رو بیکار چرخیده و هیچ کاری نداشته بکنه رو بهش روز جمعه ای بگی پاشو کار کن!!!!!!\nجالب تر اینکه بابام با زبان سر وزبان بدن و قلبا و روحا حرفشو تایید  کرد و من واشر رو عوض کردم.\nپدر و مادر واقعی مو که پیدا نکردم ادرس اونجاهایی که گفتم  و بدید\nنه؟؟\n خب پس لایک که می تونید کنید !",
    "اقا  دایمون ی روز مهمون داشت سرش شلوغ بود رفیقش زنگ زد خونشون مامان ماهم هول گوشی رو سریع جواب داد برگشت گفت مهدی جان شرمنده حمید الان مهمون داره اگه میشه بعدا مزاحمشو. \nمهدی:-(((((((((((\nمامان:-//////////\nدایی حمیدم:-00000\nمن و ابجیمو آق داداش:-))))))))))))))))",
    "دیشب خونه ی داییم اینا دعوت بودیم بعد افطار خالم اینا هم اومدن عاغا با یه حساب سرانگشتی میشدن دوتا گودزیلا کنار هم یه دفعه اینا نمیدونم سر چی دعوا شون شد. دختر داییم تازه میره تو 4 سال برگشت به پسر خالم که 8 سالشه گفت دیگه باهات کاری ندارم تو سر یه مسئله ی کوچیک باهام دعوا کردی حالا اگه در آینده باهات ازدواج هیچ وقت خوشبخت نمیشیم.خداحافظ\nدوستان نمیدونم یا ما عقب مونده بودیم یا اینا جلو رفته هستن.نمیدونم والا",
    "یه فامیل داریم 40 سالشه !\nبعدش این کامپیوتر که خریده بود میخواس سی دی رایت کردن یاد بگیره به بابام گفته بود برام مراحلشو رو یه کاغذ بنویس یادم نره .\nبابام نوشته بود :\n1 - ابتدا به سمت کامپیوتر میرویم !",
    "عاغا من چند روز پيش حالم به هم ميخورد رفتم تو راهرو نشستم تا يه ذره هوا بخورم شايد حالم بهتر شد بعد به مامانم ميگم زنگ بزنه بابام بياد منو ببره درمانگاه بعد يهو (روتون گلاب )بالا آوردم  بعد دارم داد ميزنم مااااااااماااااااااان!!!سطل بيار بعد ٥٠ساعت اومده خودشم سطل نياورده با يه بشقاب مربا به من ميگه (همراه با جيغ بنفش) الهى بميرى من راحت بشم !!ميگم مگه چى شده؟؟ميگه آدم رو فرش بالا مياره؟؟حد اقل تو حياط بالا مياوردى اى خدااا اين بچرو به من دادنى عقب مانده ميدادى از اين ذليل مرده بهتر بود!!ميگم آخه من  نميدونستم قراره بالا بيارم ميگه هيس!!رو حرف بزرگ تر زر نزن!!حالا بيا مربا بخور شايد فشارت افتاده!!بعد يه قاشق كامل مربا چپوند تو دهنم ميگه زود باش بخور عقب مانده ى ذهنى!! ميگم مادر جان آخه اينو كه به من خوروندى بيش تر بالا ميارم كه!!ميگه قلط كردى زوره بايد بخورى\nاگه تعداد لايكام به ٧٠٠تا برسه قول ميدم بقيه شم بگم",
    "یه خواهرزاده 3 ساله دارم که گودزیلا که چه عرض کنم اژدهای هفت سر رو رد کرده! این آقای گودزیلا میشینه با جدیت و علاقه تمام، مادرانه رو نگاه میکنه و تمام حرکات اردلان رو تقلید میکنه! خواهرم میگه دیروز توی خیابون برگشته به من میگه: مامان باید یه دونه ماشین گنده سفید برام بخری! بگو خب!!!!!!!!\n\n(راستی من تازه عضو 4jok شدم:-)",
    "داداشم رفته سربازي حالا مامانم هرروز بهش زنگ ميزنه حالشوميپرسه\nمامانم:چرا اينجوري حرف ميزني؟چي داري ميخوري؟\nمن:خو معلومه  اش خور داره اش ميخوره ديگه:))))))))\nكچل:ناگت مرغ ميخوردم\nمن:(O_O)\nمامانم:نوش جونت پسرم اونجا خيلي بهتون سخت ميگيرن؟؟؟؟؟فدات بشم الهي\nكچل:سخت ؟؟؟؟؟؟چي ميگي مامان؟بخاطر پام هم معاف از رزم شدم هم معاف از پوتين:) (تو پاش 3تا پيش سطحيه)\nمامانم:چه خوب.حالا كفشايي كه بردي راحت هست؟اصلا اونجا چيكار ميكني؟\nكچل:كفش؟من دمپايي پلاستيكي ميپوشم اينجا.از7صب تا 12 ميرم كلاس بدش ميام ناهار ميخورم(ماه رمضونم هستا)ميخوابم تا بدازظهر بدشم دوتا باغچه رو اب ميدم الانم داشتم واسه بچه ها سبزي ميشستم\nمن:(((\nاغا ما اينو فرستاده بوديم ادم شه بدتر دارن لوسش ميكنن والا\nتازه با موبايل فرماندشونم مياد 4جوك:))",
    "دیشب دلم برای دوستای راهنماییم تنگ شد به عکساشون نگاه کردم یاد خاطراتمون افتادم گریم گرفت.\nبه3تاشون با این موضوع اس دادم:\nهنوز وقتی به یادت می افتم وبه عکست نگاه میکنم گریه ام میگیرد.کاش میشد زمان را به عقب باز گرداند تا باز در کنار هم بودیم.\nجواب اولی:خل شدی .آه حالم بهم خورد بچه بگیر بخواب.\nدومی:تو عکس منو از کجا اوردی؟\nسومی:فردا دارم میرم قم برای تو هم دعا میکنم.:)\nیعنی آخر احساساتن.اینام دوستن من دارم آخه؟",
    "دختر داییم بینیش رو عمل کرده الان هر 20 دیقه یه بار میره جلوی آینه خودشو میبینه و میگه:\nوااااای چقدر خوشششششجل شدم من =)))\nالهی نااااااااازی :))))\nمن :|\nینی اعتماد به نفسش رو اگر یه حوض داشت الان اقیانوس آرام بود!!!!",
    "آقا اون دختر عمه ي فراگودزيلاي من يادتونه؟\nيه بار رفته بوديم رستوران همه جوجه خورديم (چيه خب؟انگار سيخي چنده..)\nاون سريع  غذاشو خورد پا شد رفت.منم غذام تموم شد پا شدم برم بيرون ديدم وايساده داره با آشپز حرف ميزنه.به جان شما فقط 8سالشه ها!!! حدس بزنيد چي ميگفت:\n-آقا اين كارتون براتون صرف ميكنه؟\nآشپزه نيشش تا بنا گوش باز بود\nدختر عمه من :|\nمنم كه ديگه توصيف ندارم.مثل هميشه در حال خوردنه خونه خودم!\nفك و فاميله من دارم!",
    "مامانم اومده تو اتاق میز اتو جلوی در بود زده با لگد پرت کرده وسط اتاق برسو از کنار دیوار با لگد پرت کرده رو تخت مانتوم رو از رو پشتی ورداشته پرت کرده طرفم هر وسیله ی مرتبی رو بهم ریخته بعد داد میزنه میگه پاشو این اتاقو جم کن مثل اشغال دونی میمونه \nوضعیت اتاق قبل از اومدن مامان : ...........\nوضعیت اتاق بعد از اومدن مامان : .«\":،/",
    "با همسر و پسر دهه نوديم رفته بوديم چشم پزشكي.\nديديد بعضي از اينايي كه چشاشون ضعيفه تند تند پلك مي زنن)؟؟\nيه خانمي نشسته بود بغل دستم بيچاره تند تند پلك ميزد.\nپسرم كه يك سالشه تازه چشمك زدن ياد گرفته ولي موقع چشمك زدن هر دو چمشو مي بنده. ديدم هي داره چشمك مي زنه نگو بچه فكر كرده اين خانمه كه داره تند تند پلك مي زنه يعني به اين چشمك مي زنه اينم هي چشمك مي زد. بيچاره خانمه فهميده بود اما خودشو زده بود به اون راه.\nهر چي مي گم رهام بسه دييگه ماماني چشات درد مي گيره باز كار خودشو ادامه مي ده و به من لبخند مليح تحويل ميده.\nشما فكر مي كنيد آيا پسرم تو اين فكر بود كه خانومه ازش خوشش اومده و داره چشمك مي زنه يا نه؟؟؟\nچي كار كنم با اين وروجك دهه نودي آخه\nمن:اااا\nخانمه:(((\nباباش:)))\nپسر دهه نودي دارم آخه من",
    "با موتور ایژ دو لول تک چرخ بزنم اگه بخوام دروغ بگم .\nعاغا ی روز خوش و خرم تو مغازه نشسته بودیم و داشتیم وبگردی میکردیم که ی هویی تلفن مغازه زنگ خورد.\nمن: سلام بفرمائید\nاون: سلام کافی نت ...؟ خسته نباشید.\nمن: در خدمتم خانونم (الان فهمیدین خانوم بود)\nاون: ببخشید شنیدم دانشگاه علوم پزشکی استخدام داره \nمن: بله درست شنیدین \nاون: مدرک چی میخواد؟ \nمن: به عرضشون رسوندم با کلی توضیح و تفسیر \nو در آخر\nاون: می خواستم بدون الان مغازه هستین بیام واسه ثبت نام \nمن: O_O یه لحظه پیش خودم فکر کردم اینجا کجاس من کجام نکنه اشتباهی اومدم یا گم شده باشم \nو مکالمه آخر در جواب اون\nمن: بله خانوم هستم \nاون: پس خدمتتون میرسم \nمشتریه ما داریم",
    "دیشب اجیم اینا خونمون بودن داشتم 4جوک میخوندم به یه پست رسیدم بلند خوندمش همون :  «یه نفرو هم نداریم بهمون بگه تو دلم ولوله اس واسه خواستنت...»\nسحری بهم اس ام اس زده :«تو دلم ولوله است واسه خواستنت» میگم من شوهرت نیستماااااااااااااااااااا؛میگه سحری اینو فرستادم دلت شاد شه فک نکنی کسی دوستت نداره!!!\nابجیه من دارم عایا؟؟؟!!!با ادم عین عقده ایا رفتار میکنه!!!\nمرا بلایکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد!\nthis is my first poste",
    "خانم های امروزی وقتی زایمان میکنن هیکل بیریختشون بیریخت تر میشه\nاون وقت مادر بزرگ من که سیزده شکم زایده (یعنی مدیونید اگه فک کنید دروغ میگم)\nهیکلش از بهترین مانکن های اروپا هم بهتره\n\nمامان بزرگ خوش هیکل من دارم ;-)",
    "دوستان،کی میگه دخترا خیلی اروم عطسه میکنن مثلأ اینجوری:أپیسی؟!اامروز ظهری رفتم آشپزخونه واسه افطار غذا درس کنم آشپزخونمونم دوتا پنجره رو ب کوچه داره، جاتون خالی ی عطسه زدم هاااااااچچچلمممپوخخففف!عطسم تو حلق کی!بعدشم ی احساس رضایت و سبکی زائدالوصفی بهم دست داد ک نگو^ٍ^ حالا غروب خانوم همسایمون مامانمو دیده(توجه داشته باشین من ی برادر بیشتر ندارم) میگه شما غیر از شازده پسرتون ک صبا میرن سر کار پسر دیگه ای دارید تو خونتون؟؟!!!!!!O-O\nاصأ مگه دختر بودن ب آروم عطسه کردنه!میخوام راااااحت باشم أیها الننااااسسس!والا،اینم همسایست ما داریم!",
    "كافيه بابام ببينه پلاستيك چيپس و پفك دستمه، شروع ميكنه گير دادن ك اين آشغالا چيه ميخوري و ...\nحالا وقتي ميخوام بخورم خودش اولين نفره ك مياد همراهيم ميكنه، خو آخه پدر من اگه آشغاله پ چرا خودت ميخوري؟!! :|\nباباهاي شما هم اينجورن عايا؟ بابا من دارم؟",
    "یه روز به اتفاق خونواده رفته بودیم پارک.سفره ناهار رو پهن کرده بودن.یه جا اون سمت سفره خالی بود.تا اومدم از روی سفره رد شم برم اون طرف،ناگهان یه کلاغ بی شعور کصافط  که احتمالا تو یه آمپاس شدید قرار گرفته بود در یک عملیات انتحاری دسته گلشو با حجم و پیکسل بالا تحویل داد به لباس بنده!بابامم نه گذاشت نه برداشت توی اون جمع برگشت گفت:عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!(یعنی من عدو ام که مانع افتادن شیرین کاری کلاغه تو سفره شدم.)\nمن:((((((\nکلاغه:))))\nفامیل:))))))\nعدو:))))))))))))\nبچه ها تو این یکی دو روز که درهای رحمت الهی هنوز بازه واسم دعا کنید بلکه خونواده واقعی ام رو بتونم پیدا کنم.",
    "خدایـــا موندم تو زمستونو پاییز ترسم از اینه که نمره هام بد بشه. حداقل اون موقع کتک میخورم تموم میشه میرهههههه\nاصل مصیبت تو تابستونه که بخاطر دوستای  اینترنتم زیر فشار چش قره های مامانممو نمیدونم کی تموم میشن \nباور کنید انقدر که از چش قره های مامانم میترسم ا شب اول قبر واهمه ندارم \nلایک = ما ام میترسیم\nجواب لایک = خدا صبرمون بده",
    "حمیدرضا ~HRC\nبعد یه سال خیر سرم گفتیم یه تغییری در خویش ایجاد کنیم رفتیم سلمونی موها رو زدیم مدلم کلن تغییر دادیم 10 تومن پاچه شدیم رفتیم خونه بابام که اصن منو نشناخت مامانمم بعد 2 ساعت دیدو فکر میگه شبیه اورانگوناتونِ دریایی شدی..\nمن: :|\nاورانگوناتون دریایی: :|\nآرایشگره: :|\nبابام: :)\nمامانم: :D",
    "آغا یه گودزیلا داریم (دختر داییم) چهار سالشه .\nاومدن مهمونی خونمون گوشیمو دیده (فهمیدین من گوشی دارم؟) میگه بده بازی کنم :| بعد من الکی بهش گفتم توش بازی ندارم (با توجه به عقبش گفتم :) ) منو گوشیمو بازکردم یه بازی توش دیده میگه پس این چیه؟؟ بده ببینم گوشیتو :|||||||||\nقیافه من در اون لحظه: :|\nآخه این فک و فامیله ما داریم؟\nلایک=خدا بهت صبر بده",
    "آقا یکی از فامیلامون با دخترش اومد خونمون من هم از دخترش خیلی بدم می اومد . اون موقع من یه اسب اسباب بازی که بچه ها سوارش می شن داشتم خیلی هم دوستش داشتم . آقا پدر و مادر من هم نامردی نکردند اسبَ رو دادن به دختره . از اون موقع بود که هر وقت دخترٍ رو می بینم به فکر انتقام می افتم\nمن :(\nدختره :)\nاسبم از دوری من :((((\nلایک = اینا هم از نشونه های سر راهی بودنته",
    "بـه مـامـانـم مـيــگـم مـامـان بـزنـگ بــبــيــن عــلــی(داداشــم) کـی مــیــاد؟\nمــامــانــم: کـوفـتــو بــزنــگ! بـزنـگ يـــعـنـی چــی؟ صـــد بـار نـگـفـتـم درســـت بــــحــــــــــــــــرف!!!\no_O\nمــامــانــه مـن دارم؟؟؟ :|",
    "دم غروب منتظر بودم اذان بشه تا نماز بخونم.\nبابام بهم میگه چرا بیکار نشستی پاشو نماز مغرب رو بخون تا اذان بشه.\nقیافه من§§§§§§§§§§§\nقیافه بابام بعد از این که فهمید چیگفت:¥¥¥¥¥¥¥\nشما بعد از این که این مطلب رو میخونید:)))))))))))))",
    "چند وقت پیش دادش۲سالم در داشبورد ماشینو زد  شکست.\nحالا فرداش سوار ماشین شدیم بریم بیرون داداشم گیر داده میگه درو بازکن. \nگفتم نمیشه و درو قفل کردم که اصلا نتونه باز کنه و برای اطمینان دستگیره رو کشیدم گفتم ببین نمیشه...\nحالا فک میکنین بابام چی میگه؟؟؟؟\nمیگه دیروز که داشبوردو شکستی امشبم میخوای درو بشکنی!!!\nهمین امشب پول هردوشو از حسابت کم میکنم.\nآخه چرا همه چیز تقصیر دهه هفتادیاست؟؟مگه من داشبوردو شکستم؟مگه اصلا در شکست؟؟\nهرکی یه ذره هم مثل منه لاااااااااااااااااایک!!!!",
    "عموم اومده خونمون.بعد از صرف افطار ومیوه و شیرینی و شام میره دستشویی\n5دقیقه میگذره.10دقیقه میگذره.15دقیقه میگذره بیرون نمیاد\nبابام میره دم در دستشویی میگه:برادر من.عزیزمن.همش که نباید به جاذبه زمین تکیه کنی، یه ذره هم خودت زور بزن\nهیچیی قضاوت قیافه ماباخودتون",
    "تو یه صفحه ای عکس بچگی احسان علیخانی رو کنار عکس بزرگیش گذاشتن\n به مامانبزرگم نشون دادم می گم این عکس علیخانیه ها \nبا اشاره به عکس بزرگسالی میگه اون باباشه؟",
    "1ویلای2000متری توشمال دارم.4تا برج تو تهران و شهرای دیگه دارم.تا دلت بخواد سهام دارم.6تا شمش طلا دارم.1بنز و 1مازراتی دارم و... دارم.\nاینا حرف1 مایه داره .کوفتش بشه عوضی کثافااااااااااااااااافت",
    "پسر خاله ی گودزیلام رفته از مامنش پرسیده:من چیجوری بدنیا اومدم؟؟\nخالم گفته :دلم درد گرفت رفتم بیمارستان دکترا تو رو بدنیا اوردن!!!\nبعد پسرخالم برگشته گفته:چرا الکی رفتی بیمارستان ، عرق نعنا می خوردی خوب می شدی!!!؟!!!\nخالم:|\nگودزیلا:)))\nخدا به مردم هم پسرخاله داده به ما هم هم!!!",
    "تا حالا ندیده بودیم که کیف و رو چادر ساده بندازن که به لطف سریال مادرانه دیدیم\nخو یعنی چی خو؟؟؟ سریاله داریم؟؟؟",
    "روز جمعه صبح بیدار شدم دیدم بابام نیست تا عصر هم وایسادم دیدم نیومد به مامانم میگم:مامان بابا کجاست از صبح تا حالا خونه نیست..؟!\nمامانم برگشته میگه:من چه میدونم... حتما رفته خونه ی اون یکی زنش!!!!!!\nیعنی من   O:\nمامانه با غیرته داریم ما...!!!!",
    "از وقتی تبلیغات رایتل تو تلویزیون شروع شده نمیدونین چه وضعیه تو خونمون مامانم گیر داده برو یه دونه از این سیم کارتها بخر از این به بعد زنگ میزنم ببینم کدوم قبرستونی؟ با کی میگردی؟\nهمراه اول و ایرانسل !!!\nرایتل ))))\nکبوترای نامه رسون ؟؟؟؟؟\nتو فضای خانوادگی ما همچین اعتماد فواره میزنه\nاولین پستمه بزن لایکو بخاطر خوش اومدنم :دی",
    "دیروز تو خونه نشسته بودیم یه هو داداشم با عصبانیت اومد شلوارشو که تازه خریده بود پرت کرد وسط خونه گفت اینو بندازینش دور!!!\nگفتیم چرا تو که تازه خریدیش!!!میگه آویزونش کردم  روی چوب لباسی همش میوفته چندبار خودمو کنترل کردم چیزی نگفتم ولی بازم میوفته...\nچشام داشت 4تا میشد میگم داداش ایندفه ببخشش اگه دوباره تکرار شد خودم تنبیه میکنمش...\nمن:o(\nشلوار داداشم:((:\nسازمان حمایت از شلوارهای بی سرپرست:(((:\nفکو فامیله من دارم....",
    "عاقا من موقع اب خوردن صداشو در میارم(بله هورت میکشم)اونوقت مامانم بهم میگه دختر چرا صدای گاو در میاری؟! نه خدایی من شبیه گاوم؟؟؟ آخه اینم مامانه من دارم\nداداشم که الان زوم کرده رو مانیتور فداش شه\nخخخخخخخخخخخخخ دی",
    "نمیدونم چراهروقت بابام میره wcبعد میاد میگه:خانم ی فکری کردم!!!!!درعجم نمیدونم چرا؟عایابابای شماهاهم اینجوری؟\nفک وفامیلی داریما \nبچه های 4جوک تازه عضوشدم هوامو داشته باشین  ها\n(دمتون گرم)\n1-",
    "الان من تنها رسالتی که دارم اینه که هرجا خواهرم میگه تو کنکور  رتبم شده 4500 \nمن داد بزنم : البته با سهمیه ^ـــــ^\nاینم فک و فامیله خواهرم داره",
    "ما الان دگ بعد چند سال تلاش برای به ثمر نشوندن هسته میوه هایی که مامان بابام میخوردن وبه امید سبز شدن تو نیمچه باغچمون باید تو یه چیزی شبیه جنگلای آمازون باشیم\nکه به حمدالله هنوززز حاصل نشده....\nمن از شما میپرسم :فقط مامان بابای من اینجورین عایا؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!",
    "پسر خواهرشوهرم 2سال و7 ماهشه هندونه خیلی دوست داره\nچند شب پیش با بابایش رفتن خرید یه\nدونه هندونه بزرگ خریدن اومدن.حالا هی اصرار میکنه هندونه رو ببر من\nبخورم.مامانش هم بهش گفته شب وقت هندونه خوردن نیست جیش میکنی .صبح وقتی هوا روشن شد\nبهت هندونه میدم.\nاز اونجایی که هندونه هم خیلی بزرگ تشریف داشت نصفش کرده گذاشته توی یخچالو خوابیده.\nمیگفت بعد از نماز صبح داشت چشمام تازه سنگین میشد\nبخوابم یهو دیدم صدای بوق یخچال میاد.رفتم دیدم تا شکم رفته توی یخچال دو\nدستی از وسط هنونه یه حفره بزرگ دراورده داره میخوره وقتی هم نگاه پر از\nتعجب منو دیده خیلی ریلکس میگه مامان ببین هوا داره روشن میشه وقته هندونه\nخوردنه!!",
    "دختر خاله من 9سالشه برگشته به مامان بزرگم میگه:\nمامانی من هروقت خواستم ازدواج کنم به اسم و فامیل شوهر ایندم دقت میکنم که وقتی بچه دار شدیم بچم تو مدرسه آبروش نره...\nینی واقها این دهه هشتادیا اعجوبه ان\nما هم سن اینا بودیم نمیدونستیم شوهر با کدوم شین نوشته میشه\nدختر خاله اینده نگره داریم؟",
    "یه بار با مامانیم قهر بودم\nیعنی اون باهام قهر بود!!!\nاز کلاس برگشتم خونه یادم نبود که قهریم\nحالا مکالمه مونو داشته باشین!\nمن: سلام لیلای من چطوره؟\nمامانیم (با اخم):سلام\nمن: خوبی  پرنسس من؟بابایی کو...؟\nمامانیم(همچنان با اخم): هنو از کار نبرگشته!!!\nدقت فرمودین؟ نبرگشته!!!\nنتونستم خودمو کنترل کنم\nپووووق زدم زیر خنده\nخودشم همینطور\nجاتون خالی کلی خندیدیم\nولی بعدش باز بام قهر کرد!!!\nبرگشت بهم گفت:دختر بزرگ کردم که ازم سوتی بگیره بعد بذاره تو چهارجوک!!!\nرویا بی تربیت :^)",
    "ﭘﺴﺮ خالم ﺍﻭﻣﺪﻩ خونه ما  ﺳﺮﻭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﮐﺒﻮﺩ !!\nﻣﯿﮕﻢ حمید ﺩﻋﻮﺍ ﮐﺮﺩﯼ ؟ ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯿﮕﻢ ﭼﺮﺍ\nﺍﻧﻘﺪﺭ ﮐﺒﻮﺩ ﻭ داغونی ؟؟ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﮐﺸﯿﺪﻡ\nﺻﻮﺭﺗﻤﻮ ﻣﯿﮕﻦ ﻭﺍﺳﻪ ﭘﻮﺳﺖ ﺧﻮﺑﻪ !!!! ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ\nﻣﯿﮕﻢ ﺩﻋﻮﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﺳﻮﺗﯽ ﻧﺪﻩ",
    "ﺗﻮﻟﺪ ﺑﺎﺑﺎﻡ بود؛با ﮐﻠﯽ ﺫﻭﻕ ﻭ ﺷﻮﻕ ﯾﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﭽﯽ  شیک و باکلاس در حد المپیاک!!!! ﺑﻬﺶ ﮐﺎﺩﻭ ﺩﺍﺩﻡ.\nﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ميگه:\nﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﮔﻠﻢ,ﻭﻟﯽ ﺍﺣﺘﯿﺎﺟﯽ ﺑﻪﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﺍ ﻧﺒﻮﺩ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺳﻌﯽ ﮐﻨﯽ  از این به بعد ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺁﺩﻡ ﺑﺎﺷﯽ,ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺗﺮﯾﻦ ﻫﺪﯾﻪ ﺱ...\nکسی شماره يونيسفو داره؟!! :|",
    "آقا من هروقت دارم از تو اینترنت چیزی رو دانلود میکنم و بابام میره پای کامپیوتر ، بلافاصله این جمله رو میشنوم : رضوانه چیزی داری دانلود میکنی ؟ دیگه دانلود نمیکنی !!!\nیعنی آرزو به ل موندم یه فیلم رو فقط یه بار دانلود کنم نه چندبار . . .",
    "فک و فامیله داریم ؟ :\nرفتیم روستا پیش مادربزرگم (متوجه نشین که هویت پشت کوهی دارم !!) . کلی سیب چیده بودند و برای ما هم یه سبد پُر ،سیب آورد تا بخوریم . بنده خدا ساده است ، میخواست تعارف کنه که خجالت نکشیم و بخوریم گفت : بخورین ، بخورین ، ما روزی یه گونی از این سیبا رو میریزیم جلوی حیوونا بخورند !!!!؟!؟!؟! ما دیگه داشتیم سیب ها رو گاز میزدیم . ( لازم به ذکر است که کار از زمین و دیوار و درخت گذشته بود . دیگه خود سیبا رو گاز میزدیم !! ...) مادربزرگه ما داریم ؟؟!؟ ...\n\nلایک = بخور بابا مگه چه فرقی میکنه ؟ هر دوتاتون یکی هستین\n\nبعدشم یه یوزی از تو دشداشه ام درآوردم و جاستین رو کشتم !! (به تاسی از عباس223)",
    "دوستم ناراحته و يه گوشه زانوي غم به بغل گرفته رفتم دلداريش بدم بهش گفتم: خدا گر ز حکمت ببندد دري ، ز رحمت زند قفل محکمتري..!!\nهيچي ديگه الان اميدي به زندگي نداره... همچين آدميم ما.\nلايک= دلداري دادنت تو حلقم",
    "ﺍﺯ گودزیلامون پرسیدم دایی جون ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻩ ﯾﺎ ﭘﻮﻝ ﯾﺎ ﺧﻮﺷﺘﯿﭙﯽ ؟\nﮔﻔﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﻮ ﮐﻪ هیچکدومو ﻧﺪﺍﺭﯼ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﺩﺍﺭﻩ ؟؟؟\nمن\nپول\nقیافه\nخوشتیپی\nآنتونیو باندراس\nمرحوم هوگو چاوز",
    "چندوقت پیش بابابام سرشهریه دانشگاه یه نموره حرفم شد.یعنی حرف که نه!درحد همین غرزدن های معمولی پدروپسری رفت اشپزخونه شنیدم به مامانمگفت:لعنت برشیطون ببین به خاطر 40 تومن یارانه مجبورم این پسره رو تحمل کنم. \nاصلا ناامید شدم دلم می خواست برم دنبال پدرمادرواقعیم بگردم.\n حالا بابام کلی بامعرفته این جوری نیگاش نکنین مثلا بستنی قیفی می خره خدایی اش اخرش نونش و رو میده من بخورم !!!!!!!",
    "دیروز از دختر داییم یه سوتی توپ گرفتم گفتم میخوام تو جمع باز گو کنم ..... \nحالا شب تو مهمونی داره سوتی خودشو به اسم من میگه همه هم میخندن \nشاهد هم ندارم واس دفاع فک فامیل داریم ما\nاعتماد به سقفی داره واس خودش",
    "***$$$!!!یک نفر در فکر کنکور!!!$$$******$$$!!!در فکر رتبه افتضاح!!!$$$***\n\nبعضــی وقتا هم هســـت که یه مطلب می خونـــی با 800 تا لایـــکـــ رو صفــــــحه اصلی...میگـــــی این چـــیه دیـــگه...چــــقدر بی مـــزس...\nبعد خــــودت میـــــری مطلب می  نویســـــی ..فک می کنی از کیـــومـــرث صـــابری (گل آقا)قشنگ تر نوشتــــــــی بعد نگـــــا می کنی به تعـــــداد لایک های مطــــلبت :\n.70تا لایکــــــ ...\nینی فقط حیـــف ماه رمضـــونه اگه برم تو افق محو شم روزم باطله وگــــرنه ...\nنه خدا وکیلــــی چــــقد پیش اومــــده؟؟؟\nLIKE = اوووووووووووووه",
    "*****صرفن جهت خنده*****\nداییم شیرینی فروشی باز کرده مامانم نمیدونست\nدیشب اومد با یه بسته شیرینی مامانمو سوپرایز کنه.\nافطار که شد شیرینی رو باز کردن شروع کردن به خوردن!\nمامانم یه دونه برداشت خورد نگاه جلد شیرینیه کرد دید نوشته\n\"به امید دیدار مجدد شما\"\nمامانم با یه خنده ملیح گفت\"به امید دیدن قبر بابایه .شما اینم شد شیرینی ؟حالم به هم خورد چقد بدمزس!\"\nداییم:(\nمن:l\nبابام:D\nمن با صدای بلد:مامان این مال شیرینی سرای داییه امروز افتتاحش کرده!\nمامانم شیرینی گیر کرد تو گلوش!سرفه شدید!=))\nبعدش که حالش خوب شد یکی دیگه خورد گفت نه خیلیی هم خوش مزس دفعه قبل حواسم نبود:)\nخونه ترکید از خنده^_^"
]