[
    "بانامزدم خواستیم بریم دکتر میگم به مامانم ام بگم بیاد میگه بی خود پول ویزیتو من میدم باید خواهرمن بامابیاد!!!\nمن&\nنامزدم@\nدکتره#\nخواهرنامزدم تو خونشون*",
    "دخترخالم کلی آرایش میکنه و لباسای مارک میپوشه بعدشم میگه همه به من میگن چقدر خوشتیپی!!!\nتودلم میگم مادربزرگ مظفرالدین شاه هم اینجور پول خرج آرایش و لباسش کنه ازتوهم خوش تیپ تر میشه...\nفک و فامیله ماداریم!!!",
    "یکی از دشواری های بابام اینه که چرا کلاسات مثل دوران مدرست نیست که صبح بری ظهر خونه باشی!!!چرا هر روز یه ساعته!!!میگه نکنه گولم میزنی!!!!!\nباباس ک من دارم؟؟؟",
    "مامان من معلمه دبیرستان دخترونس(خداوکیلی حال میکنید؟؟؟خداچه نعمتی بهم داده؟)منم پیش دانشگاهیم.اونروز فکرخبیثانه زدبه سرم چهارشنبه ساعت2:15ماشین ازتوپارکینگ درآوردم بیرون رفتم دنبال مامان جلومدرسه وقتی رسیدم دیدم تک تک دارن تعطیل میشن قشنگ ماشین بردم جلوی درمنتظربودم که مامی من بیادحالاشیشه رودادم پایین وچنان باپرشیاژست گرفته بودم خودم خندم گرفت همه ی دختراهم داشتن منونگاه میکردن فکرمیکردن دنبال مخاطب خاصمم که یدفه مامانم ازدوردیدم یکم اومدجلودادزدم ماااااااااامااااااااان...یک آن کل دخترابرگشتن منونگاه کردن ومامانم که معلمشونه  آخه اولین باربودمیدیدنم.خلاصه بین اون همه جمعیت یکی ازشاگردای شلوغ مامانم دادزدخانم مولایی عروس نمی خواید؟؟؟؟؟؟؟\nدختراداشتن میترکیدن\nحلاوقتی مامانم اومدنشست توماشین بهم گفت انصافابخاطرمن اومدی یااینکه به دخترابگی پسرخانم مولایی خوشگله؟؟؟\nمنم دیدم اینطوریه ماشین نگه داشتم جلوهمه دختراکه مارونگاه میکردن مامانم بوسیدم \nیک ان دیدم همه میگن هووووووووووووووووووووووووووووووووو",
    "فاميلامون بجه ميارن اما نكه داريشون با ماس ديكه صب به صب بجه هاشون ميارن به مهد كودك الي جون شبم ميان دنبالشون اخه اينم فاميلن كه ما داريم",
    "ب مامانم میگم ازاین دنیا خسته شدم میخام خودمو از پنجره بندازم پایین...   میگه نه...نکنیا....توری پاره میشه پشه میاد توو...",
    "مامانم وقتی نماز میخونه با هر الله اکبر بلندی که میگه یه منظور داره\nاون موقع من چک میکنم زیر گاز خاموش باشه، کسی در میزنه، چراغ جایی روشن نمونده باشه و…!\nیه روز با وجود این که تمام اینا رو چک کرده بودم بازم الله اکبر ادامه داشت\nوقتی نمازش تموم شد با عصبانیت گفت : مگه کوری نمی بینی گرممه میگم کولر رو روشن کن !!!",
    "از دختر عموم که اندازه یه ماکارونی قد داره پرسیدم : حالت چطوره ؟\nگفت : میجی یوجی …\nاولش فکر کردم داره چینی ژاپنی حرف میزنه\nنگو منظورش این بوده : مرسی ، تو چی !\nیعنی این دخترا به روح اعتقاد دارن ؟\nفک و فامیل داریم ما !",
    "از بیرون اومدم خونه دیدم خواهرم پشت سیستم نشسته داره بازی می کنه\nبهش می گم : داری پرندگان خشمگین بازی می کنی؟\nمی گه : نه احمق دارم angry birds بازی می کنم\nاینم فک و فامیله ما داریم ؟",
    "مامانم کوکو سیب زمینی درست کرده بهش میگم حداقل تا یه هفته دیگه درست نکن شکل کوکو شدیم ازبس خوردیم \nمیگه:باشه!!!\nفردا اومدم  خونه دیدم دوباره داره کوکواونم از نوع سیب زمینی درست میکنه!!!!\nبهش میگم مادر جون همین دیرو کوکو سیب زمینی خوردیم!!!\nزل زده توچشام میگه دیروز سیب زمینی رو فقط سرخ کردم اینو الان پختم بعد سرخ میکنم\n\nهیچی دیگه لابد از فردا میخواد کوکوبا سیب زمینی کبابی ب خوردمون بده...!!!",
    "بنابه دلایلی از نامزدم داشتم طلاق میگرفتم تا اخرین روز تموم شدن طلاق میگفتن میخوایم براش زن بگیریم......حالا که همه چی تموم شده زنگ میزنن ما میخوایم بیایم خواستگاری تو 1 ماهه رو مغزم دارن اسکیت بازی میکنن!!!!!!\nفک فامیل من داشتم؟؟\nشهر که نیس دیوونه خونس مردم با خودشون چن چندن معلوم نیس",
    "این دوربین مخفی های خارجیا رو دیدین؟؟؟!!!@@\nیعنی خداوکیلی با یه ایرانی همچین شوخیایی بشه مشت و چک کمترین و مودبانه ترین جواب واسه طرفه ها!!!!o_O\nدیدم که میگماااا^_^\nیعنی خدایی اعصاب نداریم کلهم اجمعین همگی باهم!!!!",
    "تو تابستون با بابام جروبحثم شده بودو حق با من بود.وختی بابام فهمید حق با منه،ازم معذرت خاهی نکرد ولی طی یه عملیات ایثارگرانه و فداکارانه بابام رفت کولرو روشن کرد.قربونش برم.به همین سادگی به همین خوش مزگی:)",
    "اقا یه عمو داره مامانم ته چاخان های دنیا نسخه دوم هم نداره خالی میبنده در حد لالیگا مثلا یکی از خاطره هاش اینه \nیه روز تو جاده داشتم رانندگی می کردم  کامیون ده تن داشتم یهو کامیون چپ شد من افتادم بیرون انگشت شصتم موند زیر کامیون رفتم بکشم انگشتمو بیرون انگشتم قطع شد بلند شدم کمک اوردم کامیونو بلند کردیم  ابگشتمو برداشتم از زیر کامیون گذاشتم سر جاش یه فیلتر سیگار اینور یه دونه اونور با کش بستم یه هفته بعد خوب شد بعد انگشتشو به ما نشون میداد میگفت ببین جاشم اصلا نمونده  خوبم تکون میخوره \nما @@\nانجمن پیوند اعضا¤|¤\nاین فک و فامیل خالی بنده ما داریم",
    "پسرعموم رفته بود خواستگاری وسط بحث عموم دیگه نمی تونسته جلو خودشو بگیره پا میشه میره دستشویی!گلاب به روتون سمفونی راه انداخت که بتهوون پیشش لنگ میندازه!ملت نمیدونستن چجوری خودشونو بزنن به اون راه!پسرعموم که جعبه مدادرنگی فایبرکاستل شده بود!بالاخره بعداز نیم ساعت کنسرت!عموم نفس نفس زنان میاد بیرون!همه برمیگردن نگاش میکنن ببینن سالمه یا نه!؟بعداز چند لحظه سکوت مطلق,دستاشو با شلوار مبارکش پاک میکنه و یه نگاه به جمعیت کرد و گفت:\"به نظر من مهریه بالا واقعا\" بی خوده!\"!!!!!!!!!!!",
    "مسافرت بودیم ک شوهرعمم دخترشوبخاطرمسواک نزدن کتکش زد!!!!!\nمنم ک بچه بودم ازترس اینکه نیادمنوبزنه تورختخواب شروع کردم ب کشیدن مسواک خشک ب دندونام!!!!!\nمامانمم میگفت زودباش وگرنه عمودوباره میاد!!!!!!\nاین مامانه من دارم؟؟؟؟!!!!!\nآخه واسه چی دخترمردمو اینجوری میترسونید؟؟هان؟؟؟!!!!",
    "مامی من سر یه مسئله ای مجبور شد چندروزی بیاد ایران \nو من و بابام و گودزیلامون اینجا تنهاییم!!!\nحالا همسایمون اومده مثلا از من تعریف کنه و ما رو دلداری بده برگشته به بابام میگه:\nشما که ماشالا دخترتون (اشاره به من)بزرگه هم مراقب داداششه هم شمارو خر و تشک میکنه!!!!!!!\nبله درست خوندید خـَـــــر و تــُـــشــک!!!! بیچاره منظورش تر و خشک بود\nهیچی دیگه وقتی خودش سوتیشو فهمید آدرس عمودو ازم گرفت که محو بشه!!!!!!!!!\nهمسایه سوتی بده اس ما داریم اینجا تو غربت؟؟؟؟؟!!!!!!",
    "آغا،شایدم خانوم،امروز صبح مامانم داشت کتاب میخوند(کتابه منه)بهم میگه یمنا همون عددا که اون روز بهم نشون دادی کجاس؟؟؟؟\nمن0_o\nعدداo_0 \nرفتم کتابو گرفتم ازش دیدم منظورش حروف ابجده 0_0\nبهش میگم مامان الف ب و...میشه عدد؟؟؟میگه آره دیگه بده من تو چیزی نمیفهمی0_0\nبعد از ی ساعت یادش اومده چ سوتیی داده:-D\nعاشقشم به خدا ‏",
    "داشتم رانندگی میکردم یهو مامانم که بغل دستم بود جیغ زد...\nمن گفتم حتما الان یه تریلی میاد میزنه بهم تند فرمونو پیچوندم و ترمز کردم در همین حین جهاربار فاتحه خوندم.توبه هم کردم.اما خبری نشد.به مامانم گفتم چرا جیغ زدی؟\nگفت نگاه چه آسمون قشنگه!!\nمن:’(\nآسمون:-!\nمخترع ماشین:-\nلایه ی اوزون:-$\nمامانم:-",
    "هروقت تو اتاقم سخت مشغول درس خوندنم صدای پای مامانم رو میشنوم که داره میاد سمت اتاقم منم هر بار دلمو صابون میزنم که الان یه عالمه تنقلات میاره واسم خدا امیدتو نا امید نکنه اما هر بار که در وا میشه لباسام رو که شسته میاره میزاره تو کمدم یه نگاه تحقیر آمیزم میندازه بهم و در کمدو محکم می بنده میره ....... خدا وکیلی فک و فامیله داریم؟؟؟؟؟",
    "آغا گودزيلاي دخترخالم رفته بود پيش دبستاني\nباهماهنكي معلم با اوليا\nاولياواس بچه هاشون كادو خريده بودن\nوقت دادن هديه ها معلم:بچه ها اين كادوه ازطرف فرشته مهربون\nگودزيلاي دخترخالم:خانم بچه گول ميزنيد من كه ميدونم بابام واسم خريده\nفك وفاميل ماداريم؟؟",
    "اغا استاد هندبالمون مشخص بود كه فقط مدرك گرفته\nواز عملي چيزي حاليش نبود\nبساط خنده ماهم وقتي جوربودكه 1تكنيك جديد اموزش ميداد\n1بارازش خاستيم خودش 1بارعملي تكنيك اجرا كنه\nچشتون روزبد نبينه استاد پريد هوا يهو نقش زمين شد\nالان پاركت سالن بدليل گاز زدن برو بچ باحال تربيت بدني درحال ترميم",
    "پسرعموم ديشب ساعت 3 اس فرستاده\nسلام ببخشید این موقع شب مزاحم شدم.اخه مجبورم به همه گوسندانم سر بزنم \nمنم كه بيدارو درحال4جوك خوندن بودم  ج دادم كه:\nإ سگ شدي پسرعمو؟؟؟\nهيچي ديگه بعد 2ساعت جواب داد حاكم كود شدم دخترعمو\nاز ديشب تاحالا دربه در دنبال پسرعمو ميگرديم\nشمانديدينش؟؟؟",
    "عاقا سیستم خونه ما اینجوریه که وقتی اینترنت قطع میشه همه که شامل من و بابام و خواهرمه یهو از اتاقمون میایم بیرون مث اینکه تو لونه مورچه های اب میریزی یهو همه با هم میان بیرون :|\nخانواده تکنولوجی و نت دوسته من دارم عایا؟؟؟:|",
    "دوستم تعریف میکرد خواهر کوچولوش گیر داده به باباش که: بابایی تو چیکاره ای؟ باباشم هر بار جواب میداده: باباجون من یه کارمند پیزورتیم!! خلاصه این جمله میره در ضمیر این بچه ماندگار میشه تا وقتی میره مهدکودک، معلمشون یکی یکی از بچه ها اسم و شغل پدرشونو میپرسیده.... تا میرسه به خواهر رفیق ما! پا میشه با نهایت اعتماد به نفس با صدای محکم و رسا خودشو معرفی میکنه: فلانی فلان زادم شغل پدرم کارمند پیزورررتتتتت.\nبنده خدا باباش ظهر میره دنبال بچه، معلما چشمشون که میافته بهش.....\nدفتر مدرسه میره رو هوا و هنوز از محل فرودش خبری نیس!!!",
    "عاقا سیزده به در با فک و فامیل رفتیم پارک.\nهمه کیپ هم نشسته بودن انقد شلوغ بود آخرای روز دخترا یواشکی سبزه گره میزدن یهو مادرم صدام کرد حس کردم کل پارک ساکت شد گفتم بلههههههههههههههه\nمادرم :: تو درخت گره بزن بلکم بختت باز بشه از دستت راحت شم کار تو از گره سبزه گذشته عاقا فقط دیدم ملت سبزه هارو دارن میجوین \nمادرم^_^\nمن0_@\nدرختا:(((((( اینا نا امیدتر از مادرم",
    "ﺷﻮﻫﺮﺧﺎﻟﻡ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﻴﮕﻪ ﻣﻦ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻓﻴﺴﺒﻮﮎ ﻧﺎﻡﻧﻮﻳﺴﯽ کن....\nﮔﻔﺘﻢ ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ ﺁﺯﻣﻮﻧﺶ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻴﻮﻣﺪﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺧﺒﺮﺕ ﻣﻴﮑﻨﻢ!\nﺣﺎﻻ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺯﻧﮓ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﻣﻴﮕﻪ ﺩﻓﺘﺮﭼﺶ ﻧﻴﻮﻣﺪﻩ",
    "با خواهرم داشتم حرف میزدم همزمان ی مطلب رو هم میخوندم،همونو براش خوندم،زیرش نوشته بود مهدی محمدی،خواهرم پرسید کی نوشته؟؟؟ \nگفتم محمدمهدی\nدوباره پرسید کی؟؟؟\nمن:محمدمهدی\nخودم فهمیدم چ سوتیی دادم هیچی نگفتم:-P\nفک و فامیله خواهرم داره:-D",
    "بابام قورفونش برم هر وقت که تلويزيون فوتبال يا نود داره از ساعت هشت شب تو خونه آماده باش ميده!\nهر يک ربع يه بار ميزنه کانال سه، بعد عصبي ميشه کسي کانال رو عوض کنه. بعد به محض اينکه فوتبال يا نود شروع ميشه رو کاناپه مي خوابه!\nدقيقا او لحظه که کانال رو عوض مي کنيم بيدار ميشه ميگه کانال رو عوض نکن دارم مي بينم",
    "داداشم تعرىف مى كرد:ىه بار بعد دو ماه به سرم زد برم حموم،دو ساعت بعد از بىرون اومدن ىادش اومده اومد لباس تمىز ها رو شسته،لباس كصىفا رو تنش كرده!!!",
    "رفتم دنبال خواهرم از دانش گاه بیارمش برگشتنی گشت بهمون گیر داد گفت خانم کی باشن؟>:)\nمنم باحالت عصبانی میگم خواهرمه مشکلی هس؟؟؟\nبعد یهو آبجی خانوم میگه نه جناب سروان دروغ میگه دوس دخترشم\nمیگم دروغ میگه بخدا جناب سروان!! \nیارو هم مدارک ماشینو گرفت گفت بیا کلانتری معلوم میشه\nبه خواهرم میگم مرض داری مگه؟؟؟؟ :@ \nمیگه بذار برایم کلانتری بعد که بابا اینا اومدن محاوره زایا بشه. یه ذره بخندیم \nاینم از آبجی خانوم من \nکفو فامیله من دارم؟؟؟؟0:)",
    "چن وقت پیشا یه خانومی بهم زنگ زد گفت که ایرانسل خطت رو دارم(حالا فهمیدین مایه دارمو خط ثابت دارم؟)اگه می خواید می فروشم بهتون.حالا قط کردم به مامانم میگم چی گفت.مامانم با یه حالت متفکری پرسید خانومه شماره تورو از کجا اورده که بهت زنگ زد؟\nمن:-o\nخانومه:-ooooo\nایرانسل:-)))))))))))))))))\nنه خدایی مامان باهوش من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "سال هاست که رنگ برگ ها از پشت پنجره مدام تغییر می کنند و تقویم ها ورق می خورند و من لیسانم رو هم گرفتم اما هنوز بابا بزرگم به پرتقال می گه پرتخال!\nبه سلامتی همه بابا بزرگا بزن لایکووووووو",
    "داداش ٍ 6سالــم اومــده میــگه : امیـــر این شلــوار جیـــن سفیــد َ رو دیــگه نپــوش :(\nمــن : چـــــــــرا اونــوَخ ؟؟؟\nداداشــم : نپــوش دیــگه :( بـٍــت نمیــاد ! \nمــن : اولیـــن نفری هستـــی که این ُ میگــی آآآ ؟ \nداداشــم : امیـــر بخــدا یه بار دیـه بپــوشیــش میــام از روت رَد میشـــم !\nمــن : باوشــه نمیــپوشم .\nفٍــک نکنیــد 3روز بعــد شلـوارَ رو دیــدمش که آب انــار پاشیــده بود روش آآآ ؟ بچـــه دلش نخــواســته داداشش جیــن سفیــد بپـوشه :(\nفـک و فامیــله داریــم ؟؟ =((",
    "تــو ســالن دانشــگاه بودم و هنـذفـری تو گـوشم داشتــم دنبــال ٍ آهنــگ میگشتــم :)\nیهــو دوتا دخـــتر یه لحــظه واستــادن گفــت : از این بپـــرسیم ؟؟\nاون یـکی گفــت : نه بابا مگــه نشنیــدی ؟؟ یخــوده رفتــن جلــوتر گفــت : نامـــزد کــرده ایــشششششش :(\n_ : واقعـــاً ؟؟؟؟؟ ایــن همــون فلانی نیــس عاطفــه میگفــت بوی ٍ خمیــر دندون و ادکلنــش قاطــی میشــه خیلــی خوشبــو میشــه ؟؟\n( خدا خَفــت کنه دخــتر به زور نیگــر داشتــم خودمـو نخنــدم ^_^ )\nاون : آره ... ایشششش ولش کن بابا از فلانی بپــرسیم نیگا اونجــاس!\n_ : اون نـامزد نـداره (( میخــــندَد ))\nاون : خخخخخ نه نــداره ... \nهمچیـــن دخــترای ٍ هم دانشگــاهی داریـــم مـا :))\n+فٍــری نخنــــد ;)",
    "ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﻨﺘﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺑﻤﺐ ﺑﺘﺮﮐﻦ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ ﭘﻮﺭﻩ ﺑﺸﻦ ﺗﺎ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺪﺭﺍﯼ ﻣﺎ ﻗﺪﺭ ﻣﺎ ﮐﻪ مُنگل شدیم ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻧﻦ",
    "*+*//■■^__^cloner*+*//■■^__^\nامرو رفتم مدرسه ببینم مادر گرام چی واسم گذاشته ، جاااانم شیر!! اونم یه بطری ی ی!! حالا دارم قلوپ قلوپ میخورم اصنم حواسم نی نصف که شد قورتش دادم میبینم ، اه مزه ی پی پی میده!! بوش کردم بوی استفراغ سگ مرده میداد!! و اون موقع تازه فهمیدم شیرای خرابشونو به من میدم بخورم \nیه روزم این ساندویچ نون و پنیر هس ، مامانم داده بهم حالا دارم میخورم میبینم مزش تلخ شد ،  لاشو باز میکنم میبینم اه نونه کپک زدس!! یه روزدیگه هم  سیب گذاشته بودن داشتم چش بسته میخوردم چشامو باز کرده دیدم کرمیه و متاسفانه کرمه توی دهنم وجود داش !من الان دقیقن توی خونه نقش بازیافتو دارم!!مادر من چرا به من اینقد ستم میکنی یه کلوم بگو بچم نیستی دیگه اینقد دردسر نداره مسئولین رسیدگی کنین لفطن^_^",
    "اقا چند شب پیش با داداشم رفته بودیم خونم خالم.همین طور نشسته بودیم ک یهو تلفن زنگ خورد.اقا ماهم فکردیم مهمون اومده هول شدیم  بلند شدیم هی میزدیم این طرف اونطرف.خالم رفت چادر پوشی.بعد فهمیدیم واااااای چه سوتی بدی!!!چند ثانیه سکوت کردیم وبعدش همه باهم شروع کردیم ب چریدن گلای فرش.\nاسکل هم خودتونید.",
    "هفته پیش من مثله این گشنه های آفریقایی از در اومدم تو گفتم \nمامان من خشنمه ..مامانمم خندید گف یه 20 دقیقه صبر کن تنه ماهی گرم شه\nآقا خانوم چشمتون روزه بد نبینه  یهو دیدم یه چی گفت بوووووووم تق \nبله خودمو رسوندم آشپزخونه دیدم که تن ماهی رفته رو هوا حالا من سقفو نگاه می کنم مامانم زمینو..مامانم بعد 2الی3 دقیقه به خودش اومد گف تو چرا بالا رو نگاه می کنی گفتم چون سقف وماهی برداشته ...\nحالا من دارم می خندم مامانم می گه زهر انار حناق  به اب بخندی به سابقه آشپزی من می خندی\nمنم دیدم اوضاع پسه از صحنه متواری شدم  بنده خدا تا 3 روز دیپرس بود گریه می کرد خخخخخخخخ آخه اینم فک وفامیله من دارم؟؟؟؟؟؟\nتن ماهی ترکونده گریه هم می کنه خخخخخخ",
    "آدمهای تپل مهربونترن ، فقط نباید باهاشون چیپس بخوری وگرنه نگد ميزنه به قسمت اول جمله ام !!!",
    "خالم به دخترخالم میگفت بشین پادرست آخرش اعصابش خورد شد رو به من گفت اصلا به من چه ربطی داره خودش بدبخت میشه.آتی یه بار دیگه خواستم بگم نگم بدم بدی بگیم بگم گفتم نگم بگم بگیم.......\n(یعنی خواست به من بگه آتی یبار دیگه خواستم بهش تذکر بدم بهم بگو این کارو نکنم)!!!!!!!!!خخخخخخخخخخخخخ",
    "فک و فامیله داریم؟؟؟ بابام مکه عطر خریده ، ۶تا عطر عربی بهش اشانتیون دادن\nپس از استفاده ، برای از بین بردن بو ، باید جسم مربوطه رو به آتش کشید\nو خاکسترش رو در اقیانوس پاشید ! چرا؟",
    "آقا من یه دوست دارم خیلی چاقه یعنی اینجوری نه خییییییییییییلی چاقه. یه بارعروسی یکی ازفامیلاشون بود میخواس لباس بدوزه. یه مزون لباس مجلسی اورده بود میخواس ازتوشون مدل انتخاب کنه خدا شاهده دس روچیزایی میذاشت که من که سهله خواهر ۴۸کیلوییم هم نمیتونست بپوشه‏.....‏!‏‏\nیعنی اعتماد به نفسشو اگه سوسک داشت الان پروانه مونارک بود...",
    "آقا من یه مدتی میشه نیومدم 4جوک گفتم فعلآ نیام تا بعد کنکور... ولی مگه میشه لامصب تو این مدت کوتاه سوژه های ناب از درودیوار میریزه‏!‏ این یکی مال دیشبه: آقوو من یه خواهر دارم تو خواب حرف میزنه یعنی حرف که چه عرض کنم ازقصیه حسین کرد گرفته تا انواع جیغ وصداهای حیوانات مختلف رو درمیاره...‏!یعنی ازشب تاصبح اتاق میشه باغ وحش‏!‏‏!‏ یه باریه ساعت تمام داشت تو خواب یه طومار هزارکیلومتری فحش میبست به یه بنده خدایی‏!‏ امروز نزدیک اذان صبح من تو حالت خواب وبیدار بودم که شنیدم بلند میگفت عوضی ...‏(بوووققق‏‏)‏ الان زنگ میزنم پلیییسس بیاد ببرتت‏!‏‏!‏‏!‏ ‏\nمن 0‏_‏-  خدایا این خوانواده متوهم رو ازمن نگیر‏!‏",
    "اعتراف میکنم بعد از 18 سال و اندی سن چند وقت پیش برای اولین بار تنها رفتم دکتر (البته داخل اتاقه دکتر تنها رفتم) دکتره پوست و مو بود...\nدکتره:خب دخترم مشکلت چیه؟!\nمن:نمیــــــــدونم :)\nدکتره :|\nمن :)\nدکتره:تلفنو برداشت گفت:خانم منشی لطفا به مادر این خانم بگید بیان داخل...\nمامانم اینجوری اومد تو :)\nاینجوری رفت بیرون :|\nمنم کلا اینجوری بودم D:\nاعتراف میکنم همیشه مامانم باید همراهم باشه وگرنه من نمیتونم پیش دکتر مشکلمو توضیح بدم!!!\nاخه اینـــــــــــــــــــــم دخیه مامانه من داره؟؟؟!!\n:)",
    "چند وقت پیش که امتحان ایین نامه داشتم بعد از امتحان برگه ها رو تصحیح میکنن و جواب رو میگن...\nماهم امتحانو دادیم و منتظر بودیم امتحان گیرنده که سرهنگ هم بود و به شدت هم قیافه خشنی داشت یکی یکی صدا میکرد که بریم جوابارو بگیریم...\nیهو گفت:خانـــــــم احمد قربانزاده...\nجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاااااااانــــــ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!\nمن از خنده اینجوری بودم :| ولی جرات نداشتم بخندم که تازه میزه اول جلوی چشمش بودم هیچی دیگه تا قیافه منو دید برگشت گفت:\nبچه ها میتونید بخندید...\nخودشم یهو ترکید از خنده...\nهیچی دیگه حتی برگه های سوالارم جویدیم...\nمن =)))\nبچه ها D:\nافسره :)))))))))))))))))\nاحمد خانم :|\nافسره مملکته داریم؟؟؟!!!",
    "اغاكرمانشاه خفن سردبود\nاربعين چند سال پيش \nمداح هيأت محلمون همش زجه ميزد\nزينب جون قوربون سوز دلت\nتوكربلاتواين سوز وسرماچيكارميكردي\nمن ودوستام همه روزمين پخش شده بوديم\nاخه كربلاوسوزوسرما؟؟؟@@@\nامسال اربعين تو زمستان بود اونموقع كه تو اوج گرمابود همه عطشان",
    "سرهمون كلاس استادسوتي بوديم استاد ازپسركه قبلا سوتي داده بود برسيد مديريت تعريف كن\nتعريف درستش:هنرانجام دادن كارها توسط ديگران\nحالاتعريف دوستم:هنر استفاده كردن از ديگران\nحالانخند كي بخند \nقيافه استاد@@@\nقيافه همكلاسيم))))\nبقيه كه داشتن كفش هاشونو گازميزدن",
    "تو دانشگاه1همكلاسي داشتم خداي سوتي بود\nاره ديگه ما دانشگاه رفته ايم_\n1بار سوتي داد كه جسم سالم درعقل سالم\nتا اينجاش خوب بود كسي متوجه نشد\nوقتي بدترشد كه استاد همون سوتي روتكراركرد\nكلاس منفجرشد\nمن كه ديگه داشتم موزاييك كف كلاس قورت غورط ميدادم",
    "چند وقت پیش مامانم ی سری ازمایش داشت بعد باید حتما ی همراه باهاش میومد بیمارستان و بنده همراه ایشون رفتم...\nمامان من رفت داخل بعد هر کی از پرستارا میومده تو اتاق ازش میپرسیده شما مادرزنه دکتر توانا هستیـــــد؟؟؟!!!\nاین سوالو چند بار ازش پرسیدن مامانه منم خیلی شیک برگشته گفته:\nنه بابا من شانس ندارم داماد دکتر داشته باشم.ی دختره منگل دارم الانم بیرون نشسته دلـــــــــــــــــت خوشـــــــــــــــــه هــــــــــــا...!!!\nمن :|\nمامانم :)\nپرستارا 0_o\nدکتر توانا ^_^\nمامانه داماد دکتر دوسته من دارم؟؟!!!",
    "وقتی با فک و فامیلا اسم فامیل بازی میکنم :\nاسم : غلام\nفامیل : غلامی\nغذا : غلام پلو\nمیوه : غلام سبز\nشغل : غلام فروشی\nشهر : غلام رود\nکشور : غلامستان\nگل : غلام بو\nاشیا : غلام پلاستیکی\nماشین : همونی که غلام سوار میشه ! (اسمشو نمیدونم)",
    "ماشین رو زدم به دیوار رنگش رفت گودزیلامون دید رفتم براش چیپس خریدم میگم به بابا نگی هاااااا\nرفتیم تو خونه بابام میگه باز کی برات چیپس خریده\nمیگه دادا محمد خریده که نگم ماشین زده به دیوار\nپدر:محمدددددددددددددددددددددددددددد\nمن:((((((((((\nگودزیلا:)\nکاراگاه کجت:}",
    "ديروز از  با مامان رفته بوديم خريد.مامان از در مغازه روسري فروشي كه رد ميشديم از يه روسري خيلي خوشش اومد گفت دخترم عزيزم اين روسري خيلي بهت مياد گلم بخرم برات؟؟؟منم خيلي شيك گفتم نه(^-^)!!مامانمم خيلي شيك گفت خاك تو سرت!!!!!!!!!!!!\n(@-@)\nمامانه داريم......!!!!!!!!!!",
    "عاغا خواهرم دوتا گوزیلای دوقلو 3 ساله به اسم یکتا و یگانه داره،دیروز بردیمشون دکتر.\nاقای دکتر اومده (با لحن گودزیلایی)به یکتا میگه :یکتا خانم تو بهتری یا یگانه ؟\nاونم گفت: من بهترم....!!!\nدکتر میگه: چی چیه تو بهتر از یگانه است؟\nاونم نه گذاشت نه برداشت، گفت: گلوم بهتره!!!!!\nینی یکی باید دکترو وسط مطب جمع میکرد\nخو یکی نیست به این اقای دکتر بگه یا بین دوتا گودزیلا اختلاف ننداز یا حالا که میخوای بندازی واسه گودزیلا سوالات ایهام دار طرح نکن تا خودتم جلو یه ملت ضایع(ذایه،زایع..)نشی\nوالااااااااا دکتره مملکته ما داریم",
    "آشنامون سگش گم شده،واسش یه میلیون مژدگونی گذاشته،اون وقت من به بابام میگم اگه من بچه بودم گم میشدم چی کار میکردی؟برگشته میگه:خونمونو عوض میکردم که دیگه پیدا نشی.\nمن: :-(((((((((((((((((((\nفردا میخام برم بهزیستی بپرسم بالای 18سالم قبول میکنن،اینا از نازیام  بدترن.",
    "ناهار خونه خالم اينا بودم وقتي همشون غذاشونو خوردن يه ذره برنج ته ديس مونده بود شوهرخالم برميگرده ميگه بخور وگرنه ميخوام بدم سگا بخورن!!",
    "از اونجاىى كه كىبوردم عربىه معذرت مى خوام،حالا اصل مطلب:\nعاغا (بله،مثل خودتون بى صواتم!)ما ىه خان داداشى دارىم،تانك!ون موقع كه با ساىت خوسجل ٤جوك اشنا شدم سىمكارتم سوخته بود،براى عضوىت از اخوى محترم خواستىم شماره شو بكه،حالا دىدم نا اشناستا،بعد ز تائىد شماره :\nمن: داداااااش،كدى كه الان برات اومد رو بكو\nاون:مكه قراره كدى واسم بياد؟!\n-اره ديكه:-) \n-شماره خودم نبود كه!نخواستم موباىل خودم رو بكم واسه دوستم رو كفتم!!!\nمن:0-0\nاون:))))))))))\nخودتان قضاوت كنىد...",
    "اعتراف میکنم مامانم نابغس...\nدیروز خااااهرم رفته 4پیمانه برنج آورده که ناهار کوفت کنیم...بعد مامانم گـــــیر داده این 3پیمانس...دروغ میگی....از مامانم اصرار که 3تاس....از خاهرم انکار...آخرش مامانم میگه:مگه مادر پدرت خرن {البت بلانسبت} که فک میکنی من نمیفهمم؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن رو مبل ولو شدم ا خنده......\nمامانمD:\nخاهرم\"\nپیمانه......",
    "گوذزیلای پسر عمم تازه حرف زدن یاد گرفته ها\nولی عینننننننننننننننن رادیو خراب یه بند حرف میزنه\nتو مهمونی همه نشسته بودیم و با هم حرف میزدیم ، این بچه ی بیچاره هم شروع کرد به حرف زدن\nدید هیچکی به حرفش گوش نمیده یهو رفت وسط سالن وایساد بلند داد زد : لطفا چند لحظه همگی خفه شید@@\nهیچی دیگه.......\nخیلی شیک همه خفه شدن\nابهتو داشتی خدایی؟!!!",
    "دیروز رفتیم خشکشویی  نزدیک خوابگامون پالتوی دوستمو بگیریم، مرده برگشته میگه :دانشجویین؟\nگفتیم بله.\nگفت : سراسری؟؟؟؟\n- بله ( اره بابا ما از اون زرنگاشیم )\nنه گذاشت نه برداشت گفت : اینو میبینی داره اتو میکشه؟این فوق لیسانس ریاضیه، اینم میبینی داره طی میکشه؟ اینم دامپزشکی خونده.هر دو تاشونم سراسری خوندن.بعد با یه لبخند معنی دار بدرقه مون کرد!\nهیچی دیگه امروز رفتم انصراف دادم از فردا قراره لباساشونم من بشورم!\nکسی اگه دنبال کاره واسه یه نفر جا داریم هااااا",
    "آقا قراره ما برا اربعین بریم کربلا رفتم به بابام میگم : پولش میشه 700 بی زحمت بده من یه چن سال دیگه دست و بالم باز میشه پسش میدم و ...(آره من چن سال دیگه پزشک عمومی میشم!)\n میگه:آخه خطرناکه اربعینه و بمب گذاری و اینا\nمیگم:خو اگه قراره شهید شم چه جایی بهتر ازاونجا؟!\nمیگه:پس 700 تومن چی میشه؟!!\nعایا این هم پدر می باشد؟!!\n:|\nفک کنم باید برم عراق همونجا دنبال پدر واقعیم بگردم!!",
    "یه گودزیلا داریم(برادر زادم)،4سالشه!اومده بود خونمون برگشته به مامانم میگه اون گیجه کجاست؟(منظورمبارکشون بنده بودم)\nمامانم:اون گیجه دیشب تا ساعت 2نصفه شب پایه کامپیوتر بوده الانم تا ساعت12کپه مرگشو گذاشته من نمیدونم ما کی میخوایم از دستش راحت شیم!!!!!از این به بعد هر سگی بیاد میدم بره(منظورش خواستگاره)!!\nبرادرزادم در حال بازی کردن با گوشی!!!!!\nزنداداشم داره اب قند درست میکنه!!\nمن در حال منفجر شدن زیر پتو!!!!\nاخه مامانه من من به درک 1ذره نفس بکش واست خوبه!\nلایک=عجب نفسی\nلایک=:))",
    "اغا این دوسته من دارم!!!!!!!!؟\nدیروز راننده سرویسمون که تازه ازدواج کرده اومده بوووووود دنبالمون دوستم برگشته بهش میگه تبریک میگم بهتون قاطی(غاتی)مرغاشدید!!!!\nراننده یه نگاه طولانی بهش کرد!\nدوستم دوباره بهش گفت اخ اخ بخشید قاطی(غاطی)خروسا شدید!!!\nیعنی من تو اون لحظه داشتم کیف و کتابامو میجوییدم!!!!\nدوستم:)\nراننده:-o",
    "دوتا دختر عمه دارم سوژه خنده فامیلن همه بهشون میگه کراش و اددی(اون دوتا موشه که تو عصر یخ بندانن همش میخندن)\nاین مکالمه دیروزشونه:\nکراش: میگما اون زنه که میگفتی اظهار روح هم میکنه(احظار روح)\nاددی: دو ساعت بش خندیده بعد میگه نه. قامل کاتی کردیا.(کامل قاطی کردی)\nکراش:دوساعتم این به اون خندید بعد گفت خاک تو سر ما چقدر سوسی(سوتی) میدیم اینو که گفت دوتایی افتادن از خنده مردن الانم رفتیم خاکشون کردیم\nاونوقت دوتاشون قلم چی میرن که پزشکی بخونن\nاینم آخه فک و فامیله ما داریم ؟؟؟؟؟؟",
    "یه روز حوصلم سر رفته بود به بابام گفتم حوصلم سر رفته چیکار کنم؟\nبابام کاملا جدی گفت:مخلوط کن تو کابینته زیر فره!\nیعنی محبت تو خانواده ما امری طبیعیه!",
    "چندروز پیش سر زنگ ادبیات معلممون داشت در مورد استفهام انکاری توضیح میداد \nیه مثال زد این مثالش : داری تو خونه با توپ بازی میکنی و توپ رو هی میزنی به شیشه \nمامانت میاد میگه توپ رو نزن به شیشه ، شیشه میشکنه \nمیگی نه مواظبم نمیشکنه \nبعد از چند دقیقه شیشه میشکنه \nمامانت میاد میگه :مگه نگفتم توپ رو نزن به شیشه \nمعلممون همین که اینو گفت (مگه نگفتم توپ رو نزن به شیشه ) جوری خوابوند زیر گوش یکی از بچه ها که بیچاره بچه فردا مامانش رو اورد مدرسه \nمعلمه ما داریم؟",
    "نشستم دارم تو 4جک گشتوگذار میکنم شاد شنگول\nبابام یهو اومده داد هوار یاخدا چی شده بابا ؟؟؟؟!!!\nبابا : بو سوختنی میاد خونه آتیش گرفت پاشو برو ببین چی سوخته رو گاز \nمنم هووول شدم گوشیو پرت کردم یه گوشه پریدم آشپزخونه حالا چشام اینجوری o_O گازو نیگا میکنم میبینم هیچی نیس روش :-|\nبرگشتم بابامو نیگا میکنم لم داده یه گوشه ریز ریز میخنده بعد منو نیگا میکنه خودشو یکم جعموجور میکنه میگه : اومدنی یه چای واسه بابالی بیار دختره گللللم نازم دختره بابا !!! :)\nمن :-|\nبابام  :)) :-*\nگاز :(\nسوختگیا o_O\nگوشیم _________ \nبابایه من دارم ؟؟؟!!",
    "دیروزدخترعموم داشت ازپشت بوم می افتاد پایین همه داشتن کمک میکردن بکشنش بالا خوده عموم گوشیشو دراوردشروع کردفیلم گرفتم\nمن که علامت تعجب بودم اون لحظه.فک وفامیله داریم",
    "با دختر عموم رفتم بیرون هر مغازه ایی میبینه میپر توش اخر سر عصبانی شدم بهش گفتم تو کاره دیگهبه غیر از خرید کاره دیگه ایی بلدی کثافط تو چشام زل زده میگه ار \n کار کردن برایه خرید\nO_0\nمن دیحرفی ندارم",
    "تو مهموني بودي م منو چندتا از خانوماي فاميل داشتيم با هم صحبت ميكرديم \nخيلي هم با هم رو دربايستي داشتيمو كلاس ميذاشتيم \nمن نشسته بودم زمين و شوهرم رو مبل پشت سر من نشسته بود\nداشتم با كلي كلاس يه ماجرا رو تعريف ميكردم كه حس كردم همه چي سياه شد ،حواسم كه جمع شد ديدم زناي فاميل دارن فرشارو ميجون \nاون وقت بود كه دو زاريم افتاد اقاي شوهر واسه شوخي وخودشيريني محكم زده پس گردن من \nهنوزكه هنوزه روم نميشه جلوي اون خانما افتابي بشم \nاين شوهر گرام:)))\nاين مهمانها:)))))\nاينم من بدبخت:((",
    "حسرتی که همیشه ب دلم موند:\nی بارنشد با خیال راحت برم دستشویی.هردفعه تا پامو میذارم تو دستشویی اعضای خانواده در حد المپیک دستشویی شون می گیره ههی میگن بدو بدو بیا بیرون.ینی اونجا هم من ارامش ندارم.دلم میخواد از عصبانیت موهامو بکشم.\nاین خانوادس من دارم عایا؟؟\nاگه درد منو داری بلایک",
    "پاییز سال 90 بود ، عروسی دعوت داشتیم تهران ....من و ابجی به خاطر کار و دانشگاه نرفتیم .... و صد البته مامان و بابا رفتن !!\n4روز بعد از سفر ...\nمن : الو مامان عروسی تموم نشد ؟ کی میان ؟\nمامانم: ما که تازه رسیدیم !!! اقوام رو ببینیم میایم !!\nمن و آبجی : 0__0  باووووشه . خوش بگذره !!!\n10روز بعد از سفرشون ...\nمن : الو مامان ؟؟؟؟؟ دیدوبازدیدتون تموم نشد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمامانم : ما اومدیم قم !!!!!!!گفتیم عید غدیر اینجا باشیم ... میام زودی \nآبجی و من : #____#   0__0\nخیلی بعد از سفرشون ....!\nما : الووووووووووووو ماما قربان شد ... کجایید شما ؟؟؟\nمامانم: ما شمالیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nما :@_@   اونجا چیکار میکنید ؟؟؟\nفکر کنم اگه منو آبجیم نمی رفتیم دنبالشون تا الان هنوز سفر بودن !!!\nمامان و بابای اهل سفره ما داریم ؟؟؟؟!!!",
    "داشتم با دوستم بحث میکردم یهو عصبانی شدم گفتم :\nﺑﺎ کسی که ﺧﺮه ﺑﺤﺚ ﻧﮑﻦ!\n.\n\n.\n.\nﺳﻮﺍﺭﺵ ﺷﻮ\nپیتی کو پیتی کو ، کن !!!\nقیافه خودم تو اون لحظه 0-0\nدوستم 0-*",
    "مادر بزرگم داشت درباره ی یه بنده خدایی صحبت میکرد گفت:آره دیگه،فلانی آزمیون گرفته!\nمن:چیییییییی گرفته؟!!\nمامان بزرگم:بیچاره آزمیون گرفته!\nبعد از تحقیقات فراوان و مذاکره و مصاحبه با مادر بزرگم فهمیدم فلانی آلزایمر گرفته!\nآزمیون!!!!",
    "دیروز بابام واسه همه اعضای خانواده چایی آورده جزمن :|\nمن:بــــــــابــــــا مگه من آدم نیستم؟\nبابا:نه تو آدم نیستی تو پشت کنکوری هستی!\nمن ):\nّبابا و مامان ^_^\nچای محسن :)))))))\nشامپور رز ماری پرژک :)",
    "پدربزرگم فوت شده بود (خدا رفتگان شما رو هم رحمت کنه الهی آمین ^_^) شب آخری میخواستن اقوامو واسه شام نگه دارن هی از اینا اصرار که بمونید غذای ظهرمون اضافه اومده خخخخخ ^_^ از اونا انکار که حالا شرایط روحیتون خوب نیست و میریم و از این حرفا\nخاله خانوم اومد پادرمیونی کنه جر و بحث تموم شه برگشت گفت : بمونید دیگه اگه برید مجبوریم غذاها رو بریزیم تو سطل آشغال O_o\nفک کنم تا حالا اینجوری قانع نشده بودن همشون موندن ^_^\nهنوز که هنوزه این جمله گهربار خالم سوژه فامیله\nخاله است من دارم؟ خخخخخخخ\n{اگه این پستم تایید بشه من بعد فقط داستانهای خانوادگی میفرستم آخه پستای دیگم تایید نمیشه دارم میخورم به کف امتیازات خخخخخخ}",
    "به مامانم میگم یه چندروز برم خونه مامان بزرگ(مامان بابام)\nمیگه میخوای بری حمالی؟\nمیگم باشه میرم خونه ی مامان جون(مامان مامان) میگه آره اتفاقا یه ذره هم کمکش میکنی:))))))))\nمامانه ما داریم aیا??????",
    "ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﻯ ﺩﻭﺳﺘﻤﻮﻥ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﻦ ﻟﺒﺎﺳﺎ\nﻣﯿﮕﺸﺘﻰ ﺗﺎ ﻣﺒﻞُ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻰ ...\nﻣﺜﻞ ﮐﺮﯾﺲ ﺍﻧﺠﻞ ﻭﺳﻂ ﺍﺗﺎﻕ ﺳﺮﺵُ ﻣﯿﺨﺎﺭﻭﻧﺪ ﯾﻬﻮ\nﺩﺳﺖ ﻣﻰ ﮐﺮﺩ ﺯﯾﺮ ﭘﺘﻮ ﻗﻨﺪﻭﻥ ﺩﺭﻣﯿﺎﻭﺭﺩ !!",
    "سوری خواهر بزرگم برای اولین بار میره چت روم چند دیقه نگذشته بود دیدیم مثل جن زده ها رفت سیم کامپیوترو از پریز کشید بهش میگم چی شده میگه پسره اسم منو میدونست بعد چند لحظه با آی کیو خودم پی بردم طرف گفته sory \n\nقیافه من درکشف معما :))))) \n\nاینم از sory @_@\n\nو خود سوری::::::::::)",
    "ما دانشگاهون دخترونست..(فهمیدین بد شانسم؟؟یا بیشتر توضیح بدم؟)\nی روز استادمون داشت از دانشگاهمون و این که چقد معتبره صحبت میکرد...\nیهو یکی از بچه ها برگشت گفت استاد ما هر چی درس بخونبم اینجا تهش باید دست خالی بریم بیرون!!بدون شووهر...\nدوست شوهر دوسته ک من دارم؟؟؟",
    "مامان من به ویراژ میگه ریواژ به بروشور میگه برونشور به هندزفری میگه هندزفورین!!!!\nحالا اینا هیچی یه زن عمو دارم به فیسبوک میگه فست فود!\nتازه کلاس کامپیوترم میره...\nفک وفامیله من دارم ایا؟؟؟!!\nشماهم همچین فک وفامیلایی داریدایا؟؟؟!!!",
    "دیروز یه شوکر ماژیک خریدم آوردم خونه...... دادم دست مامانم تا امتحااان کنه.... گفتم مامان بنویس ببین خوبه؟؟؟؟ اونم گرفته دستش هر چقد مینویسه اصن فرقی نمیکنه..... برگشته میگه :هزار بار گفتم هرچی میخری اول امتحان کن بعد بخر... این چیه آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "پســرداییــم میگــه : به دختـــر ٍ گفتـــم مــن یه دروغ خیــلی بزرگ بـت گفتـــم !\nدختـــر ٍ هـم شبیــه آیکــون ٍ جغــد شـده گفــته : چی ؟ :(\nپسـرداییــم : قول میــدی ناراحت نشــی ؟؟\nدختـــر ٍ : بگــــــــو :(\nپســرداییم : مــن عــاشق ٍ یکــی دیگــم :( بخـدا دلم نیــومد با احسـاساتت بازی کنــم ...... .\nدختـــر ٍ : بمیـــری دانیـــال ... مــن گفــتم چی شده حالا ! گفتــم خدایی نکــرده بـابـات وَر شیکســت شده ... یا مــاشین واس خــودت نیــست :) عٍـــب نداره عشخـــم ^_^ خودت خــوبی ؟ چــه خبـــر ؟؟؟\nپســرداییــم قفـــل می کنـــه بنـــده خــدا !\nخــدایــا کچــلش کــن دیــه نتونه کیلیپــس بزنه :|o|:\nیه دوســت ٍ یــزدی داریــم میــگه : ایــطَــر خــو نَمٍشـــه ! ;)",
    "بعد عمري يه خواستگار خوب  برام اومده مامانم نديده ميگه نه ميگم چرا ميگه حتما يارو يه چيزيش هست كه تورو پسنديده.\nخدا وكيلي مامانه ما داريم...",
    "با فامیلا ریختیم خونه مامان بزرگم اینا؛ ھمه لَش و لوش نشستیم داریم اخبار 20:30 میبینیم. بعد این دختر دایی\nگودزیلاااااام ( 100 % دھه ھشتادی) یکی از شعرای مھد کودکش یادش اومده؛ تا “صرفا جھت اطلاع” شروع شد،\nتلویزیونو خاموش کرد نشست شعر خوند.\nھیشکی ھم ھیچی نگفت….\nبه قرآن ما ھم بچه بودیم موقع اخبار نفس میکشیدیم آر پی جی رو میکردن تو حلقمون…..\nاینه وضع زندگی ما",
    "چند وقت پیش میخواستم خط موی پشت گردنم رو درست کنم ، در ضمن حسش نبود برم آرایشگاه !\nبابام کلاس گذاشت که زمون جنگ اون یه مدت آرایشگر ارتش بوده و راضیم کرد پشت سرم رو درست کنه !\nخدا نصیب کافر نکنه ، نشست ماشین و تیغ گرفت دستش ؛ اول کار که پس کله ام رو زخم کرد بعدشم هی میگفت کج شد بزار درستش کنم … کارش که تموم شد خط رو آورده بود وسطای کله ام ، مجبور شدم برم سرم رو تیغ بندازم !",
    "آقا این چند روز پیش که ایران تو مذاکرات 5+1 پیروز شده بود من دستشویی داشتم ولی تا نیم ساعت جرات نمیکردم از اتاق بیام بیرون.آخه بابام منتظر بود یکیو گیر بیاره مخشو کار بگیره و تحلیلشو درباره مذاکرات بگه.\nبابایه مخ کار بگیره ما داریم آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "کلیپس مخاطب خاصم سر پیچ روده بزرگ و روده کوچیکم گیر کنه اگه دروغ بگم 0_o\nمربی والیبالمون اومده در خونمون بدون سلام و مقدمه میگه میخوام برا پارسامون تبلت بگیرم چه مارکی خوبه؟ ^_^\nمیگم:پارساتووووووووووون؟؟؟0_o\nاون وقت پارساتون به این زودی رشد کرد؟^_~\nمیگه نــــــــــــــــع!^_^کلاس پنجمه اگه واسش نخرم از دوستاش عقب میفته #_#\nمیگم خب واسش لااقل یه هفت اینچشو بگیر واسه اون ده اینچی بزرگه!!\nمیگه نههههههههههه بچم باید از حالا یاد بگیره!!!!\nخب سؤالی که اینجا بوجود میاد اینه که:چیو باید یاد بگیره؟؟0_o یاد بگیره همیشه تبلت ده اینچ بخره؟0_o\nمن نمیدونم دیگه چی باید بگم! :|",
    "دیروز صبح با مادر مهربانم رفتم چشم پزشکی.حالا از صبح ساعت 8منتظر دکتر بودیم تا ساعت1.بیچاره مامانم اعصابش بهم ریخته بود.مثلا اومد بگه این اشغال رو پرت کن.گفت برو این اشغالا پییییییییییرت بده.اصن ادبیاتش تو حلقم.مامانه ما داریم:)))))))",
    "چند وقت پیش رفته بودم امتحان رانندگی شهر بدم اولین بار...\nبعد افسره گفت پارک کن!\nمنم خیلی خوشگل پارک کردم.\nافسره برگشت گفت:به به به به چه پارکه صافی کردی بعد درو باز کرد برگشت گفت:ولی فاصلت تا جدول باید 45 سانت باشه این 30 سانته!!!!!!!!!!!!!!!\nاخـــــــه به خاطره 15 سانت عایا؟؟؟\nبرگشته میگه میتونستم قبولت کنما ولی به خاطره همین 15 سانت ردت میکنم!!!\nاخه تو که نمیخوای قبول کنی حداقل دل ادمو نسوزون!!! \nمن :|\nافسره :)\nبماند که دفعه بعدش که رفتم تا دیدتم بدون این که امتحان بگیره قبولم کرد... \nحالا من :| :))))\nافسره ^_^\nافسره خود درگیره داریم عایا؟؟؟!",
    "چند وقت پیش داشتم با مامانم حرف میزدم حالا مکالمه ما:\nمن:مامان من بچه که بودم خیلی باشعور بودم اصن همه چیزو میفهمیدم حتی اون چیزایی که شما سعی میکردید که من نفهمم!!!\nمامانم نه گذاشت نه برداشت گفت:\nخب پس چرا الان که بزرگ شدی انقد بی شعور شدی؟؟!  0_o\nیعنی قشنگ با خاک یکسانم کـــــــــــــردااا...!!!\nمن :|\nمامانم D:\nبابام :))))\nفک و فامیل به این میگن عایا؟؟؟؟",
    "داداشم میخواست واسه تولد بچشون گوسفند بخره خانومش میگه مواظب باش گوشتش تازه باشه!!!0_o\nبه نظر شما من کجا برم خودمو معرفی کنم......نه من از شما میپرسم.....\nزندادشه من دارم عایا؟",
    "عاقا تو محله ما یه پسر خوشتیپ بود دخترا با حسرت نگاش میکردن ایضا خود من زدو این پسره معتاد شد شد خفن تا جایی که که تیشرتشو بر عکس میپوشد.\nتو راه مدرسه دیدم میخواد بهم شماره بده شما بگید این شانس من دارم عایاااااااااااااا",
    "اجيم ليسانس رياضي داره\nتوجه داشته باشيد ليسانس رياضي\nبابام سرسفره پرسيداول محرم چند روز ديگس \nاجيم با اعتماد بنفس خاص ميگه 1ماه و 47روزديگه(1ماه و17روز=47روز)\nسوتي داشتيد؟\nمن كه داشتم بشقاب ميجويدم\nبابام جند روز؟؟؟؟؟؟",
    "از ی سایتی مطلبی رو دزدیدم اومدم نوشتم تو ‏4جوک،‏ نوشت محتوای تکراری! فهمیدم قبلن یکی از ‏4جوک دزدیده گذاشته تو اون سایته! اینجور وقتا شاعر میگه دزد که به دزد بزنه شاه دزده!! !       هیچی دیگه خدا همه مونو هدایت کنه ‏...‏ لایک:‏ آمین",
    "مامي بنده  طبق تعاريف ديكران خفن شيطون بوده\nتو10سالگيش ميخوادآجي بزرگ كه سوگلي ننه وباباش بوده بچزونه\n 1جعبه شيريني پراز سنگ وخاك ميكن وبه خاله ميده كه بيا مادرفرستاده گفته واس شب مهمون داريم خونه رو آب وجارو كن(نقشه خبيث)\nخاله بيجاره منم خونه رومث دسته گل ميكنه\nميره سروقت شيرينيا كه گلوكز بدنشو تأمين كنه كه اي دل غافل ميبينه رودست مامي جون ماروخورده\nمادرهم شاهد رودست خوردن خاهرش حالانخندكي بخند\nامابعدش 1كتك مفصل خورده\nمامي شيطون من دارم",
    "برادرم دبيرستان غيرانتفاعي بود كه تعريف ميكرد هرجقد اعتراض ميكرديم رادياتورهارو روشن نميكردن\nاينام اومدن دفترنمره رو وسط كلاس آتيش زدن كه گرم بشن وشروع كردن مسخره بازي\nكه جناب ناظم سرميرسه\nچنان داد و هوار راه ميندازه كه نگو\nميگه:آخه انسان نخستين هستيد يا غارنشين و1هفته همه رو اخراج ميكنه\nاينم ازعواقب دير روشن نمودن رادياتورواس دهه شصتي ها",
    "پدر بزرگم میره برای جاهاز عمم فنجون نلبکی بگیره از هر طرحی که خوشش اومده  1 عدد گرفته تا 12تا شده!!؟!!\nخدا بیامرز خاطرات خوبی برامون یادگار گزاشت",
    "پشتیبان داداشم زنگ زده (مرده) داره با مامانم حرف میزنه یه دفه مامی گفت: اختیار دارید شما جای خواهر من!!!!\nدیدم دادشم از رو مبل افتاد زمین غش کرد سیاه شد داشت میمرد، (من بیخبر از هیچ جا هنگیده بودم) همین که خندش کم شد اومد حرف بزنه ؛مامی:نه شما عین خواهرم میمونید !!!\nدوباره داداشم مرد تنها کاری که تونست بکنه سینه خیز بره اتاقش صدای خندش نره اونور خط...",
    "مامانم رفته بود عیادت مادرشوهر خالم بر میگرده میگه:\nان شاالله که خوب نشیدین هنوز؟\nمادرشوهر خالم که متوجه سوتی مامانم شد:نه انشاالله خوب نشدم\nمامانم:خب خداروشکر\nما:)))))))))))))",
    "یکی از دوستام تعریف میکرد تو خونشون نذری آورده بودن,بعد خواهرش به خواهرزادش که 3 سالشه میگه:بهار بیا نزری بخور\nبهار:نذری جیه مامان؟\nمامانش:بیا بخور بهار نذری غذای امام حسینه \nبهار با ناراحتی:خب پس چرا امام حسین خودش غذاشو نمیخوره میده ما بخوریم؟؟؟؟؟\n\nپ.ن:والدین مهمترم مفاهیم رو بهتر برا بچه ها تعریف کنین:))",
    "پدرم اومده به مادرم میگه یه عکس از خودت بده فردا ببرم بیمه تمدید کنن برات\nمادرم میگه عکس بچه ها رو هم میخوای\nپدرم:اینا که هیچکدومشون بچه ما نیستن سر راهی ان\nمن و داداشام :((((\nمامانم*&{\nپدرم:))))     هر چند الان ما رو انداخته تو شک که پدرمونه\nباب اسفنجی:}",
    "پسر خالم یه سکه فلج داشته هروقت دزد نیومده سگه رو می‌گذاشت تو فرغون و میافتاد دنباله دزده!! \nمن:-S\nسگه:-D\nانجمن حمایت از سگهای فلجB-)",
    "چند وقت پیش موقع خواب چراغارو خاموش کردن نیم ساعت نگذشته بود دیدم سر داداشم نورانی شده یه حالت عرفان بهم دست داد رفتم بالا سرش دیدم رفته زیر پتو داره چت میکنه  داداش ما داریم",
    "چندشب پیش شام خونه ی دایی بزرگواربودیم غذا فسنجون بود منم گشنم بود افتاده بودم روبشقاب ک یهو داییم گفت انگارمزه ی فسنجون میده من همینجوری توشوک حرفش بودم ک باصدای خنده ی دخترداییم فهمیدم ک بعله داییم حماسه آفریده  من چی بگم واقعا\" ب این فک وفامیل؟؟؟؟؟؟؟\nخدایامارا بمیران وراحت کن",
    "ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻢ ﻣﯿﮕﻢ ﺍﺳﻢ ﺩﻭﺳﺘﺎﯼ ﻣﻬﺪﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﮕﻮ :\nﻣﯿﮕﻪ:\nﻧﮕﺎﺭ\nﻻﻟﻪ\nﺳﻮﺩﻩ\nﺑﻬﻨﺎﺯ\nﺁﻧﺎﻫﯿﺘﺎ\nﻣﺮﺟﺎﻥ\nﺳﻮﮔﻨﺪ\nﻣﯿﮕﻢ ﺗﻮ ﻣﻬﺪﺗﻮﻥ ﭘﺴﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟\nﻣﯿﮕﻪ ﺁﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﺑﻪ ﺍﻭﻧﺎ ﺩﺍﺭﻡ !",
    "اقا خو ینی چی؟ ینی من واقعن از تو جوب پیدا شدم؟؟دیشب سر میز شام بودیم داشتیم شام میخوردیم یکم نوشابه برا خودم ریختم داشتم میخوردم که چشمتون روز بد نبینه پرید تو گلوم داشتم میمردم دیگه صورتم سرخ سرخ شده بود از شدت سرفه افتادم زمین اونوخ همه ریلکس نشستن شامشونو میخورن داداشمم که اومده میزنه پشتم بابام میگه ولش کن شاید خدا معجزه کرد از شرش خلاص شدیم اخه اینم خانوادس من دارم ایااااااا؟؟؟:(((",
    "ﻋﻤﻮى من ﺻﺒﺢ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﺎﻫﺰﺍﺭﻣﺸﻘﺖ ﻭﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﻳﺰﻯ قبلى ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻴﺶ ﺑﻳﺪﺍﺭﻣﻴﺸﻪ ﻣﻴﺮﻩ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺣﻠﻴﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﻩ  ﻭﺭﺯﺵ ﻣﻴﻜﻨﻪ ; ﺑﻌﺪﺳﺎﻋﺖ 9ﻣﻴﺎﺩﺧﻮﻧﻪ ﺗﺎ 3ﻇﻬﺮ ﻣﻴﺨﻮﺍﺑﻪ!ﺍﻳﺎ ﻋﻤﻮﻫﺎﻱ ﺷﻤﺎﻡ ﺍﻳﻨﻂﻮﺭﻳﻦ??! ﺍﻳﻨﻢ ﻓﻚ و ﻓﺎﻣﻴﻠﻪ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﺍﻳا؟؟؟؟!!!!!",
    "عاقایاخانم محترم خلاقی که لطف کردی وزحمت کشیدی اومدی تو4جوک این پست گذاشتی: (داداشم تو مسابقات دو میدانی اول شده بابابزرگ اومد ازش تعریف کنه گفت آفرین بر تو شغال تیزپا!!!)فکرنکن کسی نفهمیدمیخوای دروغت دربیارم محکوم شی؟؟؟میخوای بگم این ازکجاکش رفتی؟این ازبرنامه نودکه خدادادعزیزی دعوت کرده بودن به برنامه.خدادادعزیزی داشت خاطراتش تعریف میکردکه به استرالیاگل زداین حرف مربیش بهش گفت...\nعزیزمن چرابااحساساتم بازی میکنی؟\nآخه چرا...",
    "ماه پیش پسرخاله ام بخاطر گازگرفتگی تو حموم از حال رفته بود و کارش به بیمارستان کشید،دو هفته پیش که دیدمش وجویای حالش شدم میگه دست رو دلم نذار هروقت میرم حموم تمام خانواده و فامیل پشت در حموم ازبزرگ به کوچیک میشینن و هر چند ثانیه صدام میکنن وبالگد در حموم وباز میکنن که مبادا....\nعایا فامیله ماداریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دختر عمه ام اسم مخاطب خاصشو توگوشیش ایرانسل داده، موبایلش زنگ خورد عمه ام میگه بیا ساناز ایرانسل داره بهت زنگ میزنه زود باش شاید کار واجب داشته باشه\nآخه این عمه ساده اس که ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "قبل از محرم میخواستیم بریم عروسی مسافت هم دور بود از اونجایی که هرجا اسم خوشبختی میاد اسم زیبای من می درخشه قرار شد من با دائیم برم(ماشین دائیمم تَه سیستم های کلاس) دائیم یه کت قهوه ای سوخته از دوران نامزدیش و یه شلوار مشکی با کفش نوک تیز پوشیده بود شده بود یه پا جنتلمن!همه سوار ماشین شدن راه افتادن\nمن:دائی چرا راه نمی افتی؟!\nدائی:یه دس بهش بزنید گازشو گرفتم\nرفتیم پایین یه 20متری هُل دادیم تِر تِر تـررررررررر روشن شد سوار شدیم\nزن دائیی:احسان وقتی پیاده شدیم تو جلو برو که انگار با ما نیستی!باشه آقا؟\nدائی:چرا خانم؟\nزن دائی:واسه خودت میگم تو رو میبینن دخترامون رو دستمون میمونن\nمن:دائی مطمئنی ماشین داره حرکت میکنه؟(سرعت به 40تا هم نمیرسید)\nزن دائیی:احسان مرگ من این لگنُ بفروش واااااااااااااای\nدائی:چوب کبریت انقدر آتیش نسوزون\nمن:چیزی نگفتم که فقط میخواستم بگم یواش برو بآ قلبمون اومد تو دهنمون!\nدائی خداییش بیا اینو بده میراث فرهنگی بیائو باعث افتخار خانواده شو\nدائی:ابوطیاره باباتو بده اونجا کپک\nزن دائیی:احسان چراغ قرمزه ولش کن رد کن برو اینجا ماشین باکلاس زیاده(چادرشم محکم گرفته بود رو صورتش مردم نبینن)\nدائی:خانم باید به قانون احترام گذاشت\nیه گدائه اومد زن دائیم گفت احسان یه پولی به این بنده خدا بده !گدائه یه نیگا به ماشین انداخت رفت سراغ یکی دیگه\nزن دائی:احسان خـــــــــــــاک تو سرت گدام دلش به حال ما سوخت\nمن:پُختیم\nدائی:بیا دائی جون این دستگیره رو بگیر بزن اون تو؛ شیشه رو بده بالا باد بیاد کولر روشن شه\nمن:ببین تکنولوژی با ملت چه کرده!!\nخوابمون برد دائیم صدا زد پاشید عروسی تموم شده دارن میرم دنبال عروس پاشید مام بریم\nزن دائی:من با این لگن هیچ جا نمیام من پیدا میااااااام\nحالا دائی بدو زن دائی بدو ملت دم تالار غش کرده بودن !! آخرشم نتونست قانعش کنه زن دائیم با ماشین یکی دیگه اومد!!\n\nفک وفامیل ما رو باش ^_^",
    "ماشین بابامو یه کم مالوندم به تیر برق بابام گفت اشکالی نداره؟ من که کلی ذوق مرگ شدم گفتم دوست دارم بابالی\nشب رفتم تو اتاقم دیدم که لپ تاپ و گیتارم نیست داشتم داد میزدم که این وسایل منو کسی ندیده؟\nبابام گفت داد نزن هروقت ماشینو درس کردی بیا وسایلتو تحویل بگیر!\nهیچی دیگه الآن 3 ماهه لپتاپم و گیتارمو ندیدم",
    "اسم بابام علیِ. هر وقت به مامانم میگم بهم پول بده میگه:\nبرو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن^_$\nفك وفاميله من دارم؟؟؟!!!",
    "دیروز گودزیلای داداشمو با مخاطب خاصم بردم بیرون.این گودزیلای فلان فلان شده هم شماره دوس دختر منو گرفته.\nالان دیگه دوس دخترم با من کات کرده میگه عاشق پارسا شدم.\nاین گودزیلاس داریم؟؟؟؟؟؟؟\nمخاطب خاص بی جنبس گیر من اومده؟؟؟؟؟؟؟؟؟//////////////",
    "خدایا این شادیا رو از ما نگیر!!!!\nامرو داداشه گودزیلام اومده خونه شاکــــــــــــی! میگم چی شده؟ میگه معلم ورزشمون گفته فرداهمتون با پدراتون بیاین مدرسه! میگم واسه چی؟ میگه اصول دین رو پرسید بلد نبودیم!(دقت کنین معلم ورزشــا) میگم مگه میشه؟ ینی یه نفرم تو اون کلاس اصول دین رو بلد نبوده؟\nمیگه مشکل اینجاس که برگشته میگه اصول دین ؛ حرام و واجب و مباه و مستحب و مکروهِ!!!! نه توحید و معاد وعدل و نبوت و امامت!!!! حرفِ هیشکی ام قبول نداره....\n\nمن دیگه چیزی نمیگم خودتون قضاوت کنین ، این معلم ورزشه که داداشِ من داره؟!؟!؟!؟!",
    "معلم رها(گودزیلامون) بهش گفته یه حیوان وحشی نام ببر!\nاینم گفته لاکپشت سمی!!^______^\nبعد معلمشون گفته بشین سرجات صفر میدم بهت!!!\nبعد رهای ماهم گفته خواهر من لاکپشت سمی داره فردا میگم بیاره \nنشونتون بده!!!*_*\n\nالانم گیر داده بمن زود باش لاکپشت سمی بخر فردا بیا مدرسمون!!\nدوستان راهنمایی کنین لفطا =(",
    "دیروز با دختر خالم فورجوک بودیم هار هار میخندیدیم!!!\nبعد دختر خالم گف زود باش توام یه پست خنده دار بزار..\nبعد رها(گودزیلامون) گف پست نمیخواد تو عکستو بزاری همه میخندن :))))",
    "یه بار داشتم خیر سرم به بچه خواهر ۶ سالم ریاضی یاد میدادم ، بهش گفتم مثلا من ۳تا شکلات به داداشت میدم و ۲تا به تو ، حالا چندتا شکلات میشه ؟\nیهو زد زیر گریه گفت چرا به داداش ۳تا میدی به من ۲تا ؟ نمیخوام اصلا همشو بده به داداش منم میرم به مامانم میگم …\nرفت به خواهرم گفت خواهرم اومده دعوام میکنه میگه مرض داری بچه رو اذیت میکنی ؟ خب یکیشو میذاشتی تو جیبت به هر کدوم ۲تا میدادی که دعوا نشه دیگه …\nفک و فامیل خود درگیر مزمن ما داریم ؟؟؟",
    "ی داداش دارم که هی میاد جلوم فیگور میگیره میگه :دوس داشتی ی چشم نداشتی ولی هیکل منو داشتی؟ ا:\nدوس داشتی کمر ب پایین نداشتی ولی هیکل منو داشتی؟! ا:\nدوس داشتی شبیه سمندون بودی ولی هیکل منو داشتی!؟ ا:\nخدایا این داداشو از ما نگیر. عاشقشم (:",
    "ینی من موندم این جده بزرگواره ما چه فکری کرد  که فامیلیمونو این گذاشت حالا جدو ول بابامون چرا دو اسمه گذاشت نه ببین فامیمیلیو خدایی محمد مهدی شعرباف مقدم فینی کاشانی... نمیدونید تو مدرسه چها کشیدم یکی میگفت فرش باف یکی میگفت شعری عصن یه وضی بود. به همین  ته دیگ ماکارانی قسم",
    "آغا مشعل المپيك توحلق دوستم اگه دروغ بگم\nاجيموبخاطر شيطنت وافرگودزيلاي 7سالش احضاركردن مدرسه\nوقتي برگشتن ازش پرسيدم چرا ايقد شيطوني ميكني؟\nگفت رادياتوراي كلاس خاموشن منم هروقت سردم ميشه شيطنت ميكنم كه بفرستنم دفترمدير\nآخه اونجا گرمه\nتاحالا اينطورقانع نشده بودم\nاين بزرگ بشه چي ميشه؟؟؟",
    "تو خوابگاه ايام امتحانات بوديم (جمله بنديم توحلقم)بچه ها درحال خر زدن\nطبق معمول بخش ماشلوغترين بخش كه اخرين بخش بود وطبقه 4 درحال رقص و خنديدن بوديم\nكه بخش هاي پايين رفته بودن اعتراض كه بخش8باز سروصداميكنن و نميذارن كسي درس بخونه\nمسئول خوابگاه زنك زده بخش ما باخشونت تمام داد ميزد\nبخش8اون بالاچه خبره؟؟؟\nدوستم ريلكس جواب داد اين بالا هواخوبه اون پايين هوا چطوره\nبخش تركيد ازخنده\nمسئول خوابگاه دوباره داد زد ماكه تركيده بوديم ازخنده به اتاقامون پناه برديم\nجرأت نداشتيم افتابي شيم\nدوست كه من دارم آيا؟؟",
    "هفته پيش كه شهرمون چندين بارزلزله اومد شب توچادرخوابيديم\n1وظي بود واس خودش\n1عده كوردي ميرقصيدن\n1عده انگار اومده بودن 13بدر\n1عده مث من ودخترعموهام درحال تخمه خوردن و غيبت فاميل كردن وعكس يادگاري كرفتن\nرو زلزله با همكاري همشهريام كم كرديم\n1همچين همشهري هاي شجاعي دارم من",
    "پسر داییم اسمِ مخاطبِ خاصــــشو تو گوشیش سِیو کرده 7575!\nگوشیش داشت زنگ میخورد خودشم دستش بند بود...عمم دید گفت:\nمیلااااااد این 7575 مگه زنگم میزنه؟\nاون: آره همه چی پیشرفت کرده\nعمم درحالی ک از قضیه بو برده بود گفت:\nپس من ج میدم ببینم ااین خانمِ 7575 خواهر نداره واسه داداشتم بگیریم !\nمیلاد: :0\n7575 ملقب به کیمیا !_! \nپسر عمه ی نابغس من دارم؟؟",
    "با بچه هام رفته بوديم خريد \nداشتم ويترين مغازه هارو ميدم كه يهو ديدم تمام فروشنده ها پاساژ دارن ميخندن \nبرگشتم ديدم دختر سه سالم دراز كشيده چار طاق وسط پاساژ ميگه من لالا ميخوام بيا لالايي بگو\nكم مونده بود بچه رو بزارمو محل حادثه ترك كنم اما اين مهر مادري نذاشت ديگه  \nاين قيافه من:/ \nاين دخترم :)) \nاينم فروشنده ها:))))",
    "خخخخخخخخخ\nداداشم تو مسابقات دو میدانی اول شده بابابزرگ اومد ازش تعریف کنه گفت آفرین بر تو شغال تیزپا!!!\nقیافه ما درحال جوییدن فرشD:\nداداشم:(\nبابابزرگم:)\nآهوی تیزپا:/\nشغال تیز پاO.o",
    "خواهرم با بچه هاش آمده خونه مون من تو اتاقم بودم یکم دیرتر برای احوال پرسی اومدم بیرون\nوسط احوال پرسی منو خواهرم\nهانی(خواهرزاده ام دوسالشه):چه عجب!!!!\nمن و خواهرم: @_@\nهانی: چه عجب!!!!!\nمن : با منی؟\nهانی : چه عجب!!!! اومدی بیرون از اتاقت\nخواهرم:^_^\nهیچی دیگه من هنوز نتونستم خاکسترمو جمع کنم(پودر شدم)    \nniloo",
    "عاقا به همین کلیپس جدیدم قسم\nچندوقت پیش رفته بودیم مراسم ختم یکی از اقوام دخترعمه ام 2سالشه هی گریه میکرد بردمش تو حیاط ساکت بشه دیدم چندتا جوجه اردک تو حیاط بردمش جلو گفتم عاطفه ببین چه جوجه های خوشگلی یهو نگاه کرد ذوق کرد گفت عههههههههه گوگعلیییییییییی قیافه من در اون لحظهO.o بعدش واسه عمه ام تعریف گردم میگه الهی قربونش برم بچه ام باهوشه منظورش قوقولی قوقو بوده!!\nآیا این فک وفامیله دارم من\nخوووو انوقت میگن چرا سرخورده شدی",
    "یه شب چند سال پیش با آچیم و دوستش تو اتاقم نشست بودیم اونش شب من تازه کامپیوتر  گرفته بودم بعدش همینجوری که ما داشتیم با کامپیتورمون کلاس میزاشتیم دوست آبجیم خواست که بگه کامپیوتر اصلا کلاس نداره\nگفت : من اصلا از کامپوتر خوشم نمیاد و رایانه رو بیشتر دوست دارم که یهو نصف شب اتاق با خنده منو اجیم رفت رو هوا آخه منظورش لپ تاپ بود یعنی من تا دو روز فقط داشتم قالی ها رو گاز میزدم\nآره همچین فامیل سوتی بده ای داریم ما",
    "پسرداییم رفته مکبر نماز جماعت شده کلمه رکوع رو یادش رفته بود گفته اللـــــــــــــــــــه اکبـــــــــــــــــــر (چند ثانیه مکث) دولا شوید !!!\nامام جماعت o_O\nصف اول :| :@\nصف دوم\nصف سوم:)\nصف چهارم :)) :)) :))\nصف پنجم =)) =)) =))",
    "ﻋﺎﻏﺎ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ،\nﺗﻮ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺍﺭﻥ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ\nﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺗﻢ،\nﺍﻧﮕﺎﺭ ﺗﻮ ﻗﺒﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻧﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﺴﺘﻦ،\nﻓﺸﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺑﻮﺩ،\nﺑﻌﺪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﻗﺒﺮ ﯾﻪ ﺑﻮﯼ ﺑﺪﯼ ﻣﯿﺎﺩ،\nﺩﯾﮕﻪ ﻧﻔﺴﺎﯼ ﺁﺧﺮﻡ ﺑﻮﺩ،\nﻧﻤﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺸﻢ،\nﭼﺸﺎﻣﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ، ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺳﯿﺎﻫﻪ،\nﭘﺎﺷﺪﻡ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ بچه ي فاميلمون ﺑﺎ ﻣﺎﯼ ﺑﯿﺒﯿﺶ\nﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭ ﺻﻮﺭﺗﻢ |: \nکصااافططط\nفک و فامیله داریم؟؟؟؟؟؟؟",
    "اقا ما یه مخاطب خاص(خواص؟) داشتیم بردیم به ابجیمون نشونش بدیم\nخدا وکیلی طرف خوشگله\nابجیم اومده تو حلقه طرف میگه:\nاین میمونو از کجا پیدا کردی؟:|\nمن  :|\nمخاطب خاصم :((\nابجیم:)))",
    "عاقا چن سال پیش من تصادف کردم بینیم شکست خلاصه رفتیم بیمارستان گفت فقط ورم داره شکستگی نداره بعد یه مدت دیدیم شکسته وچون جوش خورده بود باید عمل میشدبرای رفع شکستگیش نه زیبایی.\nحالا از اون موقع به اینور عموی بنده هروقت منو میبینه یه فندک میگیره زیر بینی من میگه بزار ببینم جراحی پلاستیک کردی پلاستیکیش آب میشه...\nن تروخدا فک و فامیل داریم ما...\nمن دیگه حرفی ندارم",
    "من تازه گواهينامه گرفتم(مرسي مرسي خدا قسمت شمام كنه)\nبه بابام ميگم بابا جووووون من اگه با ماشينت تصادف كنم چيكار ميكني؟!^__^(گفتم الان ميگه فداي سرت خودت چيزيت نشه)\nگفت اول ميرم پدر اون سرهنگي كه به تو گواهينامه داده در ميارم...بعدم تورو اعدام ميكنم:////\nهيچي ديگه به اين نتيجه رسيدم كه اتوبوس و مترو وسايل نقليه ي بسيار خوبي هستن...تازه به هواي پاكم بسي كمك ميكنن...^__^",
    "یبار یه بچه هه داشت در حد مرگ گریه میکرد .حالامثلا  عمم میخواست اینو ساکت کنه بهش گف عزیزم گریه نکن من توکیفم ازین شکلات کاکائوییا که وسطش فندق داره,هست .عاغا این بچه ساکت ساکت شد!\nعمم دستشو کرد توکیفیش ,یعنی همه جاشوزیروروکرد ......\nوبههههله بازهم برای بار دیگر شاهد شکوفایی استعدادیکی دیگر از عمه های جهان بوده گردیدیم!! نگو شکلاتا تو یه کیف دیگش بوده!!! \nادامه ی صحنه واتفاقات بعد را خودتون میتونید تصور کنین چون متاسفانه من دیگه حرفی ندارم!!!",
    "خدایا این خوشیای مارو زایل نفرما ......... .......زندایی فیلسوفم رفته مجلس ختم میخواسته ب پسر متوفی بگه خداپدرتونو رحمت کنه گفته خداپدرتونو لعنت کنه \nطبق گفته ی اطرافیان پسره هم ب پدرش پیوسته :)))))))))))",
    "یه بار رفتیم خونه یکی از فامیلا دورمون مهمونی .هیچی اومدیم بریم توخونشون من درو باز کردم داداشمم پشت سرم بود اینام دختراشون راحت بدون روسری نشسته بودن یدفه داداشم گف خاک بر سرمو رف بیرونو یه ده دقیقه بعد یه یا الله گفتو اومد تو دید ایناهمینجو نشستن!!!:llllllllllllllllll\n\n .هیچی دیگه دید مدلش همچنیه سرشا انداخت پایینو اومد نشست !",
    "اغا ما یه معلم عربی داریم که فوق العاده جدیه وهیچکس جرئت نداره حتی مستقیم تو چشماش ذل بزنه بعد یه روز به یکی از هم کلاسیام سر یه چیز الکی گیر سه پیچ داد این دوست مام خیلی ساده و مجلسی و با صدای بلند گفت ایییییییییییششششششش مردشور ریخت لجنتو ببرم همه ساکت بودنو معلمم از شدت انفجار سرخ شده بود یه دفه همه بچه ها با هم پپپپخخخخخخخخخخخخ(خندیدن) کلن کلاس رفت رو هوا هیچی دیگه الان معلمه دوهفتس که قهر کرده نمیاد سر کلاس ما هم مجبور شدیم والدینمونو بیاریم نه اخه دوست با جربزس ما داریم اخه؟؟؟من سرمو کجا بکوبم؟؟اما دمش گرم",
    "بابام داره واسم شعر میخونه:\nیه دخمل دارم شاه نداره\nاز خوشگلی همتا نداره\nبه کسکسونش نمیدم\nبه همه نشونش نمیدم\n.\n.\n.\nخب پدر من همین کارا رو کردی که موندیم رو دستت دیگه!!!\nبرو یه دبه سرکه هم بگیر خیال خودتو منو باهم راحت کن\nاینم پدر دخمل دوسته ما داریم عایاااااااااااااا؟!!",
    "عاقا‏ ‏مامان‏ ‏من‏ ‏خيلى‏ ‏اهل‏ ‏دادن‏ ‏اطلاعات‏ ‏بزشكيه‏!‏!!\nيه‏ ‏بار‏ ‏داشت‏ ‏با‏ ‏خالم‏ ‏تلفنى‏ ‏حرف‏ ‏ميزد‏ ‏و‏ ‏بهش‏ ‏ميكفت‏ ‏جيكار‏ ‏كنه‏ ‏واسه‏ ‏سلامتيش‏ ‏خوبه‏ ‏و‏ ‏از‏ ‏خواص‏ ‏انواع‏ ‏و‏ ‏اقسام‏ ‏ميوه‏ ‏ها‏ ‏واسش‏ ‏ميكفت‏!‏!!\nكه‏ ‏بابام‏ ‏همون‏ ‏لحظه‏ ‏سر‏ ‏رسيد‏ ‏و‏ ‏شنيد‏ ‏مامانم‏ ‏جى‏ ‏ميكه‏ ‏بعد‏ ‏كه‏ ‏مامانم‏ ‏تلفونو‏ ‏قطع‏ ‏كرد‏ ‏كفت:صد‏ ‏دفعه‏ ‏بهت‏ ‏نكفتم‏ ‏وقتى‏ ‏از‏ ‏مطب‏ ‏بركشتى‏ ‏خونه‏ ‏ديكه‏ ‏كسى‏ ‏رو‏ ‏ويزيت‏ ‏نكن‏!‏!!!\"\"\"\"!!!!\nمن‏^‏‏_‏‏^\nبابام:‏)‏))))))))\nمامانم:‏(‏((((\nبزشك‏ ‏عمومى:‏|‏\nجراح:‏‏\nفك‏ ‏و‏ ‏فاميله‏ ‏من‏ ‏دارم‏ ‏اخه‏!‏!!؟؟؟‏!‏!!",
    "عاقا‏ ‏مامان‏ ‏من‏ ‏خيلى‏ ‏اهل‏ ‏دادن‏ ‏اطلاعات‏ ‏بزشكيه‏!‏!!\nيه‏ ‏بار‏ ‏داشت‏ ‏با‏ ‏خالم‏ ‏تلفنى‏ ‏حرف‏ ‏ميزد‏ ‏و‏ ‏بهش‏ ‏ميكفت‏ ‏جيكار‏ ‏كنه‏ ‏واسه‏ ‏سلامتيش‏ ‏خوبه‏ ‏و‏ ‏از‏ ‏خواص‏ ‏انواع‏ ‏و‏ ‏اقسام‏ ‏ميوه‏ ‏ها‏ ‏واسش‏ ‏ميكفت‏!‏!!\nكه‏ ‏بابام‏ ‏همون‏ ‏لحظه‏ ‏سر‏ ‏رسيد‏ ‏و‏ ‏شنيد‏ ‏مامانم‏ ‏جى‏ ‏ميكه‏ ‏بعد‏ ‏كه‏ ‏مامانم‏ ‏تلفونو‏ ‏قطع‏ ‏كرد‏ ‏كفت:صد‏ ‏دفعه‏ ‏بهت‏ ‏نكفتم‏ ‏وقتى‏ ‏از‏ ‏مطب‏ ‏بركشتى‏ ‏خونه‏ ‏ديكه‏ ‏كسى‏ ‏رو‏ ‏ويزيت‏ ‏نكن‏!‏!!!\"\"\"\"!!!!\nمن‏^‏‏_‏‏^\nبابام:‏)‏))))))))\nمامانم:‏(‏((((\nبزشك‏ ‏عمومى:‏|‏\nجراح:‏‏\nفك‏ ‏و‏ ‏فاميله‏ ‏من‏ ‏دارم‏ ‏اخه‏!‏!!؟؟؟‏!‏!!",
    "شصت پام بره تو حلقتون اگه دروغ بگم تولد عموم بود بعد این عموی ما هم واسه پدربزرگم خودشو لوس کرد که من برا کادوی تولدم ایفون میخوام پدر بزرگ مام قبول کرد حالا دیشب تولدشو جشن گرفتیم نوبت به کادوپدربزرگ ما رسید عمومم که دلشو صابون زده بود واسه ایفون کادو رو باز کرد دیدیم پدر بزرگم خیلی شیکو مجلسی براش ایفون تصویری برا در خونه خریده بود تازه ادعاشم میشد تصویریه هیچی دیگه عموم که فعلا رفته افق ما هم که درو دیوارو بادکنکو کیکو سیستمو کلن گاز زدیم",
    "بابابزرگم خطاب بمن:الی هفته ی بعد چهارشنبه دقیقا چن شنبس؟\nمن:0-0 پنج شنبه ^_^\nبابابزرگم:هعیییییییی میبینی روزا چقد زود میگذره!!!---!!!",
    "دیروز شکمم درد میکرد (شدیدا)با بابام رفتم بیمارستان!بعد ازم آزمایش \nخون و...گرفتن!^_^\nبعد20 دقیقه جوابو دادن دکتر گف سالمین خانوم !^_^\nمن:بـــــــــــــــابــــــــــــــــــــا ســـــــــالمم \nبابا:زهـــــــــــــــرمااااااار این همه راهو منو کشوندی آوردی اینجا میگی \nسالمم خاک توسرت تو کی آدم میشی پس؟\nهیچی دیگه حتما باید دکتر میگف6ماه دیگه قطع نخاع میشی تا بابام خوشال میشد:(((((",
    "بـه خـواهـرزاده ام سـتـایـش (5سـالـه دارای مـوهـای فـرفـری)\nبـه شـوخـی مـیـگـم:\nسـتـایـش مـوهـات شـبـیـه بـبـعـیـه...چـقـدر زشـتـه!!!ایـشـــــ\nبـرگـشـتـه بـهـم مـیـگـه:\nخـالـه بـهـتـر از مـوهـای شـمـاسـت کـه مـثـل اسـب صـافـه!!!!(مـوهـای مـن لـخـتـه)\nمـن: ^_^\nسـتـایـش: :^)",
    "يه لشکر از فاميلامون حمله کردن خونمون، هر چند ديقه يه بارم بچه ها يه چيزيو ميزنن ميشکونن \nبچه کوچيکشون برگشته بهشون ميگه: بچه ها، چيزايي که نميشکنه رو الکي زمين نندازيد!…",
    "دختر داییم 5 سالشه اصلا یه اولترا گودزیلاست واسه خودش بردنش مهد کودک بهش گفتن :دختر خوشگلم تغذیت رو بوخور.\nگفته :نمیخواهم اصلا حالا که این طور شد دیگه به مهد دودک شوما نی میام.زود اخراجم کنید وگرنه به خواهلم میدم بیاد دعواتون کنه.اوووووم\nخدایا عاقبت ما رو بخیر کن\nفک و فامیله داریم؟؟؟؟؟؟/\nپست اولمه نیازمند یاری متقایل لایکتان هستیم\n:d مثل آدم نوشتم نه :دی",
    "یه ده دقیقه گوشیم دس پسرخالم بود بعد اومده میگه گوشیت با برنامه ویچت با هم چند ... میخرم ((:\nمن O_o\nگوشی @@\nویچت (:\nپسرخاله بی جنبه ست دارم من /:",
    "دخترخالم ۵سالشه میگه نازی حالا این دانشگاه خیلی سخته؟ میگم آره! میگه واااای پس من چ خاکی توسرم بریزم من از درس خوشم نمیاد! میگم مجبور نیستی بری دانشگاه. میگه مجبورم میفهمی یا نه! اگه درس نخونم کی پس فردا خر میشه بیاد منو بگیره!\nمنو میگی :|",
    "رفتم دستشويي(گلاب به روتون) به 1 دقيقه نرسيده ديدم شترق در كم مونده بشكنه بيوفته رو هيكلم،بعد از رد شدن از شوك ايجاد شده كلي داد و بيداد كه بابا مثلاً ‌آدم اين تو هستا!!\nبعد اعضاي محترم خانواده با لحني طلبكارانه(حالا فرقي نميكنه ممكنه هر كدومشون باشن): اه تو دستشويي هستي صدا بده ديگه!!\nمن نميدونم من بايد صدا بدم يا اونا در بزنن؟؟\nيا شايدم من آدم آنورماليم !! \nاين ماجرا هنوز ادامه دارد...",
    "خسته وکوفته رسیدم خونه یهو دیدم مامانم مهربون شده وفسنجون پخته.\nیهو چشمامو که باز کردم دیدم ساعت 10شب تو بازاریم\nبا یه عالمه خرید.\nاینم مامانه پسرخر کنه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "این دانشمندایی که هی فرت و فرت، کشف میکردن رو باید با چارجک معرفی شون کنی تا از کشف کردن که هیچ، از کار و زندگی هم بیفتن...والا با این کشفاشون",
    "عاغا یه دبیر شیمی دوره پش دانشگاهی داشتیم (اقای روحانی یادش بخیر)واسمون خاطره تعریف میکرد میگفت:\nیه پسر عمهء \"احمد\" نامی داشتیم که خیلی با هم صمیمی بودیم،عاغا چند روز بود که از \"احمد\" خبری نبود،یه روز رفتم در خونشون،عمه درو باز کرد ازش پرسیدم: عمه احمد کجاست خبری ازش نیست؟\nعمه گفت:عاغا احمد الان چند روزه رفته تو اتاقش از تو تختش هم پایین نمیاد؟\nگفتم : واسه چی؟؟؟؟؟؟\nمیگه:یه تخم مرغ خریده روش خوابیده میگه میخوام ببینم تخم مرغه جوجه میشه!!!!!\n...\nمن 0:\nعمه ام (:\nمامان تخم مرغه ):\nپسر عمهء دبیر شیمیه ما داریم؟؟!!",
    "چند وقت پیش تو خونه نشسته بودیم.چون موهای خواهرم خیلی پر پشته مامانم به سرش میگه بقچه.اومد مثلا به خواهرم بگه سرتو بزار رو پام.گفت بقچتو بزار رو سرم.بعد چند لحظه که فهمید چی شد همه غش کردیم از خنده\nمامانه ما داریم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دوستم با نامزدش اومده بود دم خونه ما جزوه بگیره بهش گفتم سارا جون وایسا الان میرم بالا برات میارم (حالا نامزدشم از این حال بهم زنا هی براش دس تکون میداد اَدا اصول درمیوورد یه کارای مسخره میکرد آدم حالش بهم میخورد)من رفتم بالا جزوه رو برداشتم اومدم پایین صدای سارا میومد میگفت عمو تو رو خدا ولش کن عمو تو رو خدا رفتم دیدم بابام یَقه پسرَ رو گرفته دِ بزن\nبابام:ببینم جینگول پسر فکر کردی دخترِ بی صاحابه !واسه چی مزاحم دختر مردم میشی ها؟زااارت خوابوند تو گوش پسرِ!\nمن:اِ بابا چی کار میکنی ولش کن\nبابام:اینجا چه غلطی میکردی ها؟واسه چی مزاحم میشی؟شاتالاق خوابوند پس گردنش \nمن:بابا نامزدشه ولش کن\nبابام:گوه خورده الان زنگ میزنم 110 بیان پدرشو دربیارن\nحالا کُتِ پسر رو گرفته هی میکشه \nمن:بااااااااااااااباااااااااا نامزدشه بقران \nبابام:نکنه دوس پسرشه؟\nمن:نه بابا نامزدشه بقرآن\nسارا:عمو بخدا نامزدمه\nپسر:آقا زنمه \nبابام:اِاِاِ نامزدشی!!!؟ پس چرا نمیگی  \nحالا نه معذرت خواهی نه چیزی! به پسر میگه بفرمایید بریم خونه \n\nطفلی پسرِ عاشقانه هاش یادش رفت*_*\nحالا اومدیم خونه بابام برگشته میگه خیلی پسر خوبی بود نه؟!\n\nبابای جوگیر!!!!",
    "دیروز تو اتاقم نشستم دارم تو 4 جوک میپلکم یهووو بابام شترق در اتاقمو از جا دراورد من که خودم به شخصه یه دور رفتم چسبیدم به سقف برگشتم میگم جانم بابا جان بفرما امری داشتی \nمیگه خاک بر سر بی لیاقتتت کنند الدنگ نادون پنیر الاغ کیلوی 50 میلیون ریال توی بی خاصیت سر تا پات یه قرونم نمی ارزه \n هیییی پدرره من از روز رستاخیز بترس که شخصیته نداشتمو له میکنی هیی من برم تو جوب معتاد شم هیییی",
    "امروز رفته بودیم ختم(خدا اموات شما رو هم بیامرزه)یه خانومی گفت فاتحه و همه شروع کردن به فاتحه خوندن این دخمل دهه نودی ما هم چون بلد نبودشروع کرد به گفتن بسبسبسبس کردن اونم بلند بلند یه لحظه به خودم اومدم دیدم نصف خونه با وسائلاش جوییده شده \nقیافه من تو اون لحظه@@\nقیافه دخملم الیسا تو اون لحظه:} \nدخمل دهه نودیه من دارم عایا؟",
    "به همین ماهه عزیز راست میگم و این داستان واقعیه !!\nبا دختر عموم رفتیم بستنی بخوریم من بهش گفتم تو برو بگیر من تو پیاده رو منتظرتم اونم گفت باش بعد 10 دقیقه دیدم داره میاد اما داره مستقیم میاد به طرف شیشه ( شیشه ها هم تمییییییییییییییییزز )\nتا اومدم بهش علامت بدم دیدم واااااای یه صدای مهیب اومد o-O\nدیدم دختر عموم با مخ رفته توی شیشه یه موتوری هم که تو پیاده رو بود دوترکه ! عقبی از رو موتور افتاد به قرآن قسم جلویی هم می کوبید رو سرش می خندید !\nبعد صاحب مغاره اومد گفت حسین تصادف شد ؟؟ این صدا چی بود ؟؟؟\nدختر عموم خععلی شیک و مجلسی گفت من بودم خوردم به شیشه! کاش حداقل نزدیک خونمون نبود که مسیر همیشگیئه.هر موقع رد میشم چنان می خندن که اب میشم :((((\nدختر عموئه حواس جمعه من دارم ؟؟؟/",
    "کل تهران دعا میکردن باد وبارون بیاد از آلودگی خلاص شن. داداشه گودزیلای ما دع میگرد وضع ازین بدتر شه!!!\nتازه بارون اومد دیوونه شده چرا بارون امد. میگم : داداشی چرا ناراحتی خوب شد که آلودگی خیلی ضرر داره نذاشت حرفمو بزنم وسطه حرفم پریده میگه: برو بابا اینارو خودم میدونم یه فایده هم داره ما تعطیل میشیم تو راحت تو خونه نشتی من صبح باید بیدار شم برم مدرسه تازه مشقم بنویسم\nمن:!!!!!!!!!!\nمامانم:آره دیگه راست میگه بچم قربونش برم \nمن:!!!!!!!!!!\nاخه این مادره من دارم \nآخه این گودزیلاس ما داریم\nبدبخت بابام طرح ترافیک باید بدون ماشین بره سرکار\nوالا!!!!!!!!!!!!!",
    "خواستگار اومده بابام میگه نمیدئنم هر چی خودت میگی؟منم گفتم نه!میگه تو غلط کردی مگه به حرف توعه.........\nبابای خشمگین من دارم؟\nقیافه من:Oo\n              -\nقیافه بابام:##\n            ^^^\nقیافه خواستگار:^_^",
    "سوال امتحان گودزیلامون:بین شمال و شرق چه جهتی وجود داره؟\nجواب گودزیلا:شمال غربی...\nهمچین گودزیلای هوشمندی داریم...",
    "اینم فک فامیله ماداریم\nچاق میشی میگن چیکارکردی باخودت گنده شدی زشت شدی\nلاغرمیکنی میگن میگن بیچاره یاقرص لاغری خورده یامریضی چیزیه...",
    "امروز دختر خالم نشسته پا اینترنت (دیال آپ ) دارم ده تا تب باز کرده هم زمان میخاد باهاشون کار بکنه بعد منا صدا زده میگه اه چرا سرعت اینترنت تو انقدر پایینه :0\nخوب یکی نیست به این بگه عزیز من اینترنت کره جنوبی هم جلو ده تا تب کم میاره خو والا :(\nمن :(\nدختر خالم :)  اون کلا شاده کاری نداره چه سوتیایی میده\nاینترنت :0\nدختر خاله ی اینترنت شناسه من دارم عایا؟",
    "امروز پسر خالم به دختر خالم که تازه ازدواج کرده میگه مریم یه چای بیار ببینم خوب شوهر کردی :D \nخودش که آب شد بیچاره الان فکر کنم حول و حوش هسته ی زمین باشه ماهم که کل در و دیوار محلا تجذیه(تجزیه تجظیه تجضیه ) کردیم :دی",
    "اونروز سرسفره به مامانم گفتم اگه اون گوشیو واسم نخری خودمو میکشم!!!مامانمم نه گذاشت و نه برداشت گفت: به درک یه نونخور کمتر!! \nمن:اصن من میرم دنبال مامان واقعیم بگردم:((\nمامانم(در کمال خونسردی): باشه خودم آدرس همون بیمارستانی که توش بدنیا اومدی رو میدم برو یه تحقیق کن...\nخب شما بگید این مامانه که من دارم عایا؟؟؟؟ من که رفتم افق:((",
    "عاغا پدر بنده ی حقیر یک حس بویایی-چشایی عجیب داره!! از یخچال واسش آب میبرم میگه تو یخچال چیا داریم!!! دیشب مامانم واسش نوشیدنی برد بابام با اولین قلوپ گفت :نامردا   موزها رو تموم\n\nکردین؟؟؟؟؟؟",
    "گوشیمو تو ماشین بابام جا گذاشتم از خونه براش زنگ زدم بهش میگم :\n- گوشیم تو ماشینت جا مونده\n+ میدونم\n- زنگ خورد جواب ندیااا !\n+ اخه مگه من بیکارم جواب زنگ گوشی تورو بدم !\n- خب حالا چرا عصبانی میشه ، کسی زنگ نزد ؟\n+ نه فقط نازی اس داد گفت غروب میاد دنبالت برین بیرون گفتم وقت نداری سرت شلوغه !\n- :o واسه چی اینو گفتی ؟ :|\n+ چون قبلش به نسترن قول دادم برین خرید :D\n- :o :| :|\nفک و فامیله داریم ؟",
    "خانواده زحمت کشیدن اومدن خونه جدیدمو ببینن  هرکدومشونم دستشون دردنکنه کادوواسم اووردن حالا کادوهاروداشته باشین:\nمامان وبابا:ستِ کامل افتابه وفرچه دستشویی و تشت  ^ـ^\nداداش وزنداداش:ستِ شلوارکردی و زیرپیراهن درسه رنگ گوجه ای وابی و صورتی^ـ^\nوخواهرم:دوجفت دمپایی ابری برای حمام ودستشویی ^ـ^\nننه وبابارفیقامم براشون  پول و وسایل برقی اووردن شوما بگید من باچه رویی اینارو به رفیقام نشون بدم اخه  چراباروحیه من بازی می کنن  فقط دلم می خواد این پست و تایید نکنید میام عقدمو سر شوما خالی می کنم اعصاب نذاشتین برامن^ــــ^",
    "اخه شما بگین این خالست من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمیگه وقتی مدرسه میرفته صدای یکی از معلماشون خیلی ضایع بوده ضبط صوت برده صداشو ضبط کنه نگو توش نوار داشته تا دکمرو زده شروع کرده به خوندن بعدش هیچی دیگه خالمو یه هفته از مدرسه اخراج کردن\nعایااااااااااا خالس من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟\nاولین پستمه بزن لایک خوشگلرو",
    "سـر مـیـز نـاهـار خـواهـرزاده ی گـودزیـلـام دانـیـال تـیـریـپ بـاکـلـاسـی بـرداشـتـه\nقـاشـقـو آورده جـلـو دهـنـم مـیـگـه:\nخـالـه رویـا...مـیـشـه طـعـم ایـنـو (بــکــشــی)؟!؟!؟\nبـچـه ام مـنـظـورش (بـچـشـی) بـود!!!!\nخـخـخـخـخ\n:^)",
    "دوستم تعريف ميكرد كه مادربزرگش  همش بهونه ميگرفته كه\nآخ دنده هام\nآخ پام\nآخ دستم و... دردميكنه\nواس اينكه دلش رضابده دوستم وخانواده ميبرنش دكتر\nدكتر ميگه مادرجان چيزخاصي نيست سالمي\nمادربزرگ ميگه دكتر قبول اما نيگاه زبونم هم ميلرزه(خودش زبونشوتكون ميده)\nقيافه دكتر0_0",
    "گودزیلامون بی نمک تر از اینی هست بشه اگه دروغ بگم\nدیشب رفتم توی اتاق مامان بابام.\nمامانمو بوس کردم و شب بخیر گفتم\nدیدم بابام داره نگام میکنه.\nرفتم بابامم بوس کردم \nحالا فکر میکنم الان بابام قوربون صدقم میره ، شب بخیر میگه\nاما\nمیگه:خیله خب.برو بیرون الان بالا میارم.اخخخخخخ.از اون موقعی اومدی توی اتاق دل دردگرفتم.اوه اوه.باید برم دستشویی.برو بیرون تا بدتر از اینا نشدم\nاین یعنی چی اخه؟؟؟؟؟ یعنی من ویروسم؟؟؟؟ یعنی من آنفولانزام؟؟؟؟ میکروبم؟؟؟؟سل؟؟؟ وبا؟؟؟؟ اسهال؟؟؟\nالان من خودمو به کدوم پروشگاه معرفی کنم؟؟؟؟",
    "من میام تو اتاق،آهنگ میذارم،وبگردی میکنم و......\nمامانم تو هال میشینه و با آرامش کامل اخبار نگاه میکنه و من باید از اینجا  واسش توضیح بدم که چی گفته!!!!!\nاون وقت بهم میگه که تو اصلا درک نداری،نمیدونی که اخبار چی میگه،من با این بی سوادی اگه جای تو بودم با این امکانات حداقلش دندان پزشکی قبول میشدم^ــ~\nخدایا،مادر هیچکی رو ازش نگیر ........الهی آمین",
    "آخا بادوستم رفته بودم قدم زدن ودرحال كيك خوردن‎)‎بهترين تفريح دانشجويي)\nيهو بحث بازي يادم توروفراموش شد\nدوستم اصرارميكرد اين بازي اجراكنيم\nهرچي من طفره ميرفتم ومگفتم اصلافراموشي دارم ول كن قضيه نبود\nآخرش قبول كردم\nاخا هنوز1دقيقه نگذشته بود كه جلد كيك بهش دادم بره بندازه توسطل زباله\nبله من موفق شدم بازي ببرم\nچنان جيغي زدم كه اوباما هم فهميد و اس ام اس داد كه 5+1خوشحالي؟\nرو آلزايمرسفيدنمودم",
    "مــحــبّـــت مـــادر..... \nاومــدم خـونـه. حالم خــــــرااااب، ســرم درد مـیـکنه گیــییـــج مـیـره، دمـاغـم گــــرفته نمیتــونم نفــس بـکـشـم، حـالـــت تـهـوع دارم، بـــه زور رو پـاهـام وایســادم، کیفمـم سـنگیــــــن، هـوام که آلــوده بود فقط مـارو تــعطیل نکرده بــودن انـگار بهمـــون تـصفیه هوا بـسـتن یا نــفس نــمی کـشیم یا سرطان ریـه بگـــیریــم مـهم نیـــس، در کـــل بــگم خوب نبــودم.\nاونــوخ مامانم: خااک تو ســرت! باز تو رفتی مریــض اومـدی؟ آخـــه تو خـرس گـنده خـجـالت نـمیـکشــی به بچه 3سـالـه حسـودی میـکنـی؟ رفـتی خـودتو مـریـض کـردی کـه چـی بـشه؟ مـن کـه میــدونم تو از قــصد میـری سـرما میــخوری که ماهارو مــریـض کنی بنـدازی گـوشه خــونـه؟\nمـن: آره من از طرف ســازمــان سیــا مأمور شـدم بـیـام مریـضـتـون کـنـم که تو برنـامه هـای دیـگـشـون اختـلال ایـجاد نـکــنـیـن...\nچـه مامان مهـربونی دارم من... آخــه یــنی چـیـییـی؟",
    "اقا من نمیفهمم خو ینی چی این کارا؟وقتی ناراحتیم میان میگن عاشق شدی؟طرف ارزش این همه عاشقیو دلشکستنو داره؟خوشحالی میگن مشکوک میزنیااا چت شده امروز؟؟حرف نمیزنیم میگن لال مونی گرفته تخم کفتر باید بهش بدیم حرف میزنیم میگن اوففففف خفه شو سرمونو بری والا ادم دچار خوددرگیری  مزمن میشه حالا شما بگین ایا من دیوانه ام یا اطرافیان من؟؟؟؟",
    "واقعن این کلیپسا به چه معناست؟؟؟دیروز سرکلاس یه دختره زده بود بچه های پشت سرش نه تخته رو میدیدن نه معلمو همچنین معلمم مارو نمیدید مجبور شد به دختره گفت یا کلیپسو در بیار یا کلن از سر کلاس برو بیرون واقعن من موندم این کلیپسه که زده به سرش یا کوهان شتر گذاشته روی سرش .",
    "آغاااااااااا\nمن كه باورم نميشه\nأ توروخدا بيدارم؟؟؟؟؟\nبالاخره بعد8ماه تونستم 4جوكي بشم(خخخخ)\nمن و اين همه خوشبختي محاله\nاولين پستمه اين ♥واس شوما",
    "عاقا اين عموي ما پروستاتشو عملكرده بود تو بيمارستان خوابيده بود\nيه عمه دارم رفته بود ملاقاتش به اطلاعات بيمارستان گفته بود كه اومدم ملاقات \nبهش گفتن مريضتون چشه گفته بود ترموستاتشو عمل كردن !!!! آقا \nيعني الان بريد اون بيمارستان جاي دندوناي اون اطلاعاتيا روي ديوار اتاق اطلاعات هست\nخاطره از اين عمم زياد دارم براتون تعريف خواهم كرد",
    "دوستم داشت تعریف میکرد::\nخانواده جمع  بودیم داشتبیم فیلم میدیم خواهرم رو راحتی خوابش برد چند دیقه بعد شااالاااپ اوفتاد پایین. همه داشتیم با نگرانی نگاش میکردیم.\n1دفعه بلند شد گفت ببخشید دوباره گرفت خوابید...\n دوستمo_O\nخانواده:-!",
    "نگا تورو خدا؛ به مردم از خارج زنگ میزنن. به ما هم زنگ میزنن! \nدیروز گوشیم زنگ خورد دیدم خارج از کشوره،برداشتم میگم بفرمایید؟میگه خفه شو!\nمیگم شما؟ میگه خفه شو!\nمیگم اشتباه گرفتید!؟!  میگه خفه شو خفه شو!!\nمردم مزاحم تلفنی دارن ما هم...",
    "شوهر عمم میگفت اگه کنترل امور مملکت رو به دست من میدادن کاری میکردم که مملکت گلستون بشه، پسرش گفت :شما یه کنترل ماهواره رو به دست داری دهن مارو آسفالت کردی کنترل مملکت بماند!\n نمیدونم تو اون نگاه ها چی ردوبدل شد که پسر عمم قرمز شد ومحل حادثه روترک کرد...!! \nبه شارژ دو تومنی ایرانسل قسم...",
    "گودزیلای داییم(خدا نصیبِ هیچکی نکنه) جیـــــــــــــغ میزد من حوصلم سر رفتـــــــــــــــــــه @_@\nمامانش بهش گفت: برو تبلتتو از کیفم وردار بازی کن\nدوباره با جیــــــــــــــــــغ گفت: نمیخواااااااااااااااام بازیاش تکراری شده. مزخرفن!!\nمن: !_! :0\nوالا من 2سالِ میرم یونی تازه فهمیدم مزخرف یعنی چی O_o \nتازه من بچه بودم ی سِگا داشتم صبحا دست و رو نشسته میشستم بازی میکردم از ذوووووق... تازه سالی به 12 ماهم خراب بود :-0\nخدایــــــــــــــــــــا...",
    "صبح زود رسیدم خونه، شب کار بودم، خیلی خسته بودم تازه خوابم برده بود که دیدم یکی داره بالاسرم باهام شوخی میکنه و قلقلک میده کف پامو فکر کردم داداشمه گفتم کرم نریز پدر سگ یهو چشمو باز کردم دیدم بابامه، بابای ما هم قاطی بلند بلند مادرمو صدا زد: خانوووووووووووووم بیا تحویل بگیر پسرت به من میگه پدر سگ :|\nمادر ما هم بنده خدا تازه از خواب پاشده بود حالیش نبود گفت غلط کرده، پدر سگ خودشه :))))\nبابام گفت تو نمیخواد طرفداری کنی :|",
    "مادر خانوم بنده کاملا به این موضوع واقف هستن که من،پسرخالمو شدیدا دوس دارم...!\nحالا چند وقت پیش با مادربزرگ گرامم رفته بود خونه اوشون،علاوه بر اینکه منو با خودش نبرد(میگه زشته~ـــــ*)رفته به پسرخالم گفته:فلانی دختر خوبی داره برو خواستگاریش×ـــــ×\nمادربزرگم هم گفته:نــــــه...نـــــــه...اونا بووووقن برو دختر فلانی رو بگیر!!!\nمن بعد از شنیدن این فاجعه:مــــــامـــــــان تو که میدونی...!\nپس چــــــــــرا با احساسات من بازی میکنی؟؟؟\nمادر خانوم:تو یکی ساکت باش!خودم میدونم چکار کنم!اینا رو گفتم که حواسش باشه منم دختری دارم(+ــــــ+)!\nدختری که مامان من داره(((:     دختر فلانی ),:    دختر اون فلانی ))):     پسرخاله جون oـــــــO",
    "مامي ضايع م كرد.گفتم من دارم ميرم دنبال خانواده واقعيم بگردم!!\nمامان خوشگلمم خيلي شيك ومجلسي گفت:به سلامت!ديديشون سلام منم بهشون برسون!!!\nمن؟؟؟؟؟؟؟؟\nخييييييط ميشويم.",
    "داییم عکس منو مخاطب خاصمو که داشتیم قلیون میکشیدیمو گرفته گفته نشون مامانت میدم.\nمامانم هم که قبلا تهدید کرده بود اگه بفهمه دوس دختر دارم میفرستتم همون پرورشگاهی که منو ازش گرفته بودن.\nتا حالا 100000هزار تومن ازم شارژ گرفته.بقیشو خدا به خیر کنه.\nاینم داییه من دارم؟",
    "دیروز شیمی داشتیم....دبیرمون خواست شروع کنه ب درس دادن \nگفت خب بچه ها براساس استوکیومتری....\nدوستم پرید وسط حرفش گفت:أه..بازم استوکیومتری....چقدر بدم \nمیاد ازش،اصلا متنفرم ازش!!!! \nمعلم:اتفاقا اونم ازتو بدش میاد\nدوستم:بهتر...حال وحوصله عشق ی طرفه ندارم ~_~ \nمابچه های کلاس:o_O بعدش پوووووفف خخخخ(صدای خنده)!!\n\nدوست تو فازه ما داریم؟!؟؟؟؟!!؟!!!",
    "زن داداش من چیزی شبیه گودزیلاهایی هستش که تعریفش رو کردین قبلا از وسیله هام خوشش می اومد میگفت وای این چقد قشنگه یعنی بدش به من ، من هم اکثرا میدادم بهش تا این که شروع به مقاومت کردم اونم تاکتیکشو عوض کرد الان میگه فلان چیز رو میدی به من یا مخاطب خاصتو لو بدم؟",
    "چند روز پیش دختر نازم به دنیا اومد و رحمت رو به خونه مون آورد\nوقتی گریه میکنه منم گریه می کنم بعدشم از رفتارم خندم میگیره\nپدر دل نازکه دختر من داره..........",
    "دیده شده دختره با عروسک رفته بود دانشگاه (خودم بودم !!!چیه مگه من دل ندارم)\nعروسک رو زمین گم شد\nپسرای محترم تیکه تیکش کردن و بهم پس دادن\nیعنی اینا از اسرائیل و ریگی بدترن\nوالاااااااااا\nاین همکلاسیه وحشی من دارم؟!!!!!!!",
    "بابام رفته حموم، حالا شعرى که مى خونه:\n\"همه حرفام مهربونی\nبا نجابت یار جونی\nسر سپرده ى محبت\nبا نگاهی آسمونی\nدختر مشرقیم من\nدختر مشرقیم من\"\nدیگه هیچى دیگه...\nمردیم از خنده:))",
    "رفتم یه سایت تست iq  ، نوشته بود لطفا در آخر نمره ی خود را ثبت کنید. حالا اومدم نگا میکنم میبینم همه از دم بالای 120 بوده iq شون!!!! ینی همه ی ایرانیا نخبه بودن و من نمیدونستم آیا؟!؟!؟!؟!\n حالا اینش به کنار ، من نمیدونم اون ده ، پونزده نفری که 180 به بالا زده بودن چی فک کردن ؟!؟!؟!؟!\nنه ، من از شما میپرسم ، داریم؟ اصن هست یه همچین چیزی؟!؟!؟!؟!\nاینم هم وطنه باهوشه ما داریم آیـــــــــــا؟!؟!؟!؟!",
    "تني چند از کانتکت ليست گوشي داداشم: مجيد کانتر، فرهاد باتل فيلد، سامان (داوش)، سياوش ويندوز سون، علي آقا گيم نت، ممد کال آف ديوتي، پارميدا (آبجي22 رشت)، و الي آخر، بعد من «يه دونه خواهرش» بهش اس ام اس ميدم با اين مضمون «از مامان بپرس نون ميخواد بخرم سرِ راه» ميپرسه يو؟",
    "\"شش شش شش...\"\n شکنجه روحي رواني برادرم تو جاده وقتي داشتم از دستشويي ميمردم!",
    "تابستون رفته بودیم میشد یه روز هیچکس حال رانندگی نداشت و با اتوبوس رفتبم بیرون حالا تو اتوبوسیم من دارم  شالمو درست میکنم دستگیره رو ول کردم  مامیم منو دیده  توجه کنید فاصله ی من و مامیم یه متر بود فقط یه متر داد میزنه میگه (مامیم بی فرهنگ نیسته طوری گفت که عده ای فهمیدن)روشا میفتی خوردو خمیر میشی  ایشاا...  بعد میمیری من از دست  راحت میشم!!!\nمن:0  \nمردم \")\nنه این مامان من دارم آیا؟؟؟؟",
    "دیروز دختر داییم اومد خونمون (2سالشه) هنوز حرف زدن رو کامل نمیدونه تو بقل من جلو کامپیوتر نشسته بود دیدم داره یه چیزی زیر لب میگه بهش میگم چی میگی درسا \n.میگه: هنوز فیسکوک بالا نیومده.من هنوز متعجبم که اینها چی میشن واقعا ما هی میگیم این بچه های دهه هشتاد  گودزیلا هستند این دهه نودی ها هنوز در دست بررسی  که چی هستند  هنوزکشف نشده اند@@@ ما دهه هفتادی ها که هیچ شوت شوتیم@@@",
    "یه معلم جدی داریم که کسی سر کلاسش جرئت نداره جیک بزنه حین تدریسش... اونقت دوستم سر زنگ این یهو از جاش پا شده در حالیکه دهنش داره می جنبه و قشــــنگ داره یه چیزیو میخوره با یه پوست موز تو دستش رفت جلو چش معلم 8-O مون انداختش تو آشغالی...\nحالا قیافه بروبچ تو کلاس :  8-@\nدوست شیردله من دارم؟؟؟!!!\nدرود بر تو ای سلحشــــــــــــور........",
    "داشتم sms فارسی مینوشتم، از مامانم پرسیدم \"منظور\" رو با کدوم \"ز\" مینویسن؟\nخیلی جدی برگشت گفت تو از اول دبستان تو دیکته ضعیف بودی! یادم بنداز از فردا هر روز چندتا لغت سخت رو بهت دیکته بگم یه کم بهتر شی!!! (به همین عاج ماموت بالای صفحه اینو در کمال جدیت گفت!)\n\nیعنی الان من با 23 سال سن چی بگم؟؟؟\nبرم تو افق محو شم؟ چه کنم؟ (بدشانسی افقم دیگه پر شده بس که هرکی رسید رفت اونجا!)",
    "عکس یک سالگیمو زدم به دیوار اتاقم. مامانم هر روز با یه ذوق خاصی میگه ای کاش این الان اینجا بود، یک عالم نازش میکردم، براش فلان کارو میکردم، بَهمان کارو میکردم... (اشاره به عکس من)\nمن میگم خب مادر من، \"این\" همون منم!\nمن اینجام دیگه. هرکار میخوای درحق  اون انجام بدی برای من انجام بده\nمیگه: نـــــــــــــــــــــــــــه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه اون باشه خوبه!!!\n\nبعدا میگن چرا جوونا عقده ی حقارت میگیرن؟!\nبه نظر شمام من سرراهی ام؟",
    "اقا گودزيلامون عجيب داشت گريه ميكرد ديوونه كرده بود همه رو با اون صداى نكره اش\nيهو ابجى گودزيلاش اومد گفت:\nاومممم پارسا اگر زياد گريه كنى اشكات تموم ميشه هاااا اونوخ ديگه گريه ندارى^_^\nگودزيلامون با تعجب گفت: راس ميگى؟؟؟ديگه گريه ندارم بعدا؟\nاقا ساكت شد!!!!!!\nقيافه ى من و حضار اونجاا O_O",
    "من یه دایی دارم به هیچی اعتیاد نداره، اما همیشه توهم اینو داره که بچه هاش با هوشتر از بچه های بقین. پارسال تابستون بچش یازده تا تجدید آورده، دایی منم خیلی طبیعی تو چشاش نگاه می کنه بهش میگه : من اندازه تو بودم هم درس میخوندم، هم کار می کردم، هم پدر سه تا بچه بودم، هم میرفتم زورخونه عصرا مرزش میکردم!!!!!!!!!!!\nشک ندارم اگه جلوشو نمیگرفتم حتماً میخواست بگه: هم هفت شکم زاییده بودم، هم داشتم به دوتا بچه شیر میدادم!!!\nهیچی دیگه الان که این پستو نوشتم میخوام برم داییمو ببرم کلنیک ترک اعتیاد، بعد بیام خونه خاکستر پسر دایی پودر شدمو از لای پرزای قالی جمع کنم.",
    "ديروز رفتم آنتن خونمونو تنظيم كنم از پشت بوم با گوشيم زنگ زدم به خونه مامانم برداشه ميگم مامان خوبه ؟؟؟؟؟\nميگه سلامت باشيد همه خوبن شما خوبيد ؟\nالان در هر پرت شدن از پشت بوم هستم (ختمم بياين حتما آدرس :همدان كوچه ي اول نه كوچه دوم . تاريخ :يه روز بعد از ظهر از صبح تا غروب )",
    "چند وقت پيش مامان بزرگم(پدري) با عمم و زن عموم خونمون بودن ، اين 3 نفر شروع كردن به غيبت پشت سر كل فاميل@.@\nزن عموم كه رفت ،‌مامانبزرگم و عمم شروع كرد غيبت در موردش/./././\nعمم كه رف ، مامان بزرگم شروع كرد پشت سرش بد گفتن>.",
    "نیگا تورو خدا!!!\nکلی پدرمون در اومد،شدیم پیرِ دانشگاه . . .\nمامان بزرگم دیروز زنگ زده،ساعت 11 صبح،با تعجب میگه:\nعـــــــــه وااااااااااااا!!!!!مگه تو مدرسه نداری دختر؟؟تو خونه چیکار میکنی؟؟\nO_o\nمامان بزرگه من دارم؟؟؟",
    "پدر همسایمون دو هفته ای میشه که فوت کرده\nاعلامیشو زدن به در و دیوار\nدیروز دیدم که دیگه اعلامیه بنده خدارو پاره کردن\nشب که داشتم میرفتم خونه پسرشو دیدم بهش میگم آقای... این اعلامیه ها حاجی رو بردار از دیوار یا مردم پاره میکنن یا شهرداری\nیه نگاه به عکس پدرش کرد و گفت راست میگی\nبعد با دقت ورقه رو از رو دیوار جدا کرد طوری که حتی چسبشم پاره نشه قشنگ تاش کرد انداختش سطل آشغال\nبعدم از نکته ای که بهش یادآوری کردم تشکر و رفت\nحالا من O-o\no-O",
    "سلام به تمام باباهای دنیا\nچرا....\nاخه چرا؟....اذیت کردن من حال میده ؟\nمن بچتم\nچرا ظهر که میای خونه از ۲۰دقیقه مونده به اخبار میزنی کانال اخبار نمیذاری فیلم ببینیم\nبعدشم تا چند دقیقه نگذشته از اخبار خوابت میبره(اشا الله بچه هاتون فداتون از خسته گیه)\nبعد ما یواشکی کانالو عوض میکنیم فیلم ببینیم در اوج خواب بلند میشی میگی داشتم اخبار میدیدم\nبخدا خواب بودی\nفقط بذار من بابا بشم............!!!!!!\nسلامتی تمام باباهای اینجوری لایک و صلوات",
    "سه روزه داریم یه غذارو می‌خوریم هر بارم که میخورم مامانم میپرسه خوب شده؟:|\nمامان کد بانو داریم؟\nفک و فامیله داریم؟",
    "******************)3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست(علامت اختصاصی abas_m223\n پـسـت ویـرایـشـی:\nفـامـیلـمـون کـارت عـروسـی فـرسـتـاده بــود:\nجـنـاب آقـای رضـا مـسـتـقـیـم و خـانـواده مـحـتـرم  ﺑـﺠـﺰ ﭘـﺴـﺮبـزرگـتـون  عـبــاسِِ کـصـافــطِ آشـغــالِِِ عــوضـیـه ﺑـیـشـعـور ...\nﺧـﺎﮎ تـﻮ ﺳــﺮﺗـﻮﻥ ﺑـﺎ ﺍﻭﻥ ﺑـﭽـﻪ ﺗـﺮﺑـﯿـﺖ ﮐﺮﺩﻧـﺘـﻮﻥ , ﺍﺻـن غـلـط کـردیـن  ﺑـﯿـﺎﯾـﺪ |:  :(\nعـمـو نـوروز زودتـر بـیـا مـنـو بـخـور راحـتـم کـن،هـیـشـکـی مـنـو نـمـیـخـاد ^_^",
    "عاغا مادر بزرگ من رفته بود دکتر واسه ما تعریف میکرد رفتیم تو یه اتاق کوچیک زدنش تو برق یه جای دیگه در اومدیم! منظورش آسانسور بوده!^__^\nفک و فامیله داریم عایا؟",
    "دختره برام پیام عاشقانه فرستاده باهام قرار گذاشته دیگه از خوشحالی نمیدونستم چکار کنم رفتم سر قرار میبینم پسر خالم نشسته بم میخنده",
    "عاقا من از همین تریبون به پدرم اعلام میکنم پدر عزیزم درسته که پیاز کلی فایده داره ولی دیگه کی با پیتزا پیاز میخوره؟",
    "بنده از همین تریبون از سارق محترمی که کیف بنده رو سرقت فرمودن و در کمال جوانمردی کارت ملی و گواهینامه ام رو برام ارسال کردن سپاسگزاری می کنم o_O\nآقا دم شما گرم ^_^\nتشریف بیارید به همون آدرس مژدگانی هم تقدیمتون کنمO_o\nدزد با انصافه داریم؟!!!!\nلایک:خخخخخخخخخ",
    "عاغا ما هم یه استادی داریم خیلی باحاله!!یه دختری هم تو کلاسمون داریم یعنی رادیو پیشش سوسکه لامصب اینقدر که حرف میزنه...\nیه روز وسط درس دادن این استاده دختره هم فکش گرم شده بود کلن رو اعصاب بود...\nحالا استاده تریپ غمگینی برمیداره رو به دختره:میگن اینایی که تو دنیا هیچی نمیفهمن خیلی راحتن کلن زندگی به کامشونه؛خوشبحالت که هیچی نمیفهمی؛950سال عمر میکنی...\nیعنی کلاس منفجر شد؛یعنی اشک شوق بود که بچه ها میریختن؛یکی از پسرا که دیگه دلش رو گرفت بره بیرون بخنده با کله رفت تو دیوار؟!!؟؟؟حالا یکی اینو جمعش کنه؟؟\nدختره هم فکر کنم خودکشی کرد الانم هفتشه(نه بابا اون پررو تر از این حرفاس الانم داره واسه دوستاش تعریفش میکنه میخنده)",
    "یه استادی هم داریم وقتی بیست دقیقه از وقت کلاس میگذره در کلاس رو با کلید قفل میکنه که کسی نیاد داخل(میدونم...سخت گیریش تو حلقتون)آغا یه روز نیم ساعت از وقت کلاس گذشته بود یکی اومد پشت در کلاس شروع کرد در زدن(انتظار داشتید پشت در ساز بزنه)\nآغا حالا مگه این ول کن بود.یکی از بچه ها اومد خوشمزه بازی دربیاره گفت استاد مامور شهرداریه اومده آشغالارو ببره؟!؟؟\nاستاده هم نه گذاشت نه برداشت گفت پس چرا اذیت میکنی خب سر ساعت برو جلو در که نخواد بیان دنبالت!!!\nبچه ها در حال گاز زدن دسته های صندلی\nپسره در حال تبخیر شدن\nپسره پشت در در حال هلیکوپتری زدن\nاستاد حاضر جوابه داریم!!؟!",
    "آغا یه روزی هم منو دوستم با تاکسی میرفتیم دانشگاه(آره داداش ما از اون مرفهان بی دردش نیستیم که با پرایدشون میرن دانشگاه)من خسته بودم وسط راه خوابم برد بعد یه ساعت بیدار شدم میبینم دوستم نیست...به راننده میگم په ای دوست ما که اینجا بود کوش؟؟\nمیگه دم دانشگاهش پیادش کردم ولی خداییش عجب رفیقی داری وقتی دید خوابی یه پولی داد دست من گفت ببر دورش بزن هر وقت بیدار شد بیارش دانشگاه...ینی الان خدایی من چی  بگم...رفیق احساساتیه من دارم؟؟؟!!ینی دوس دارم برم جلو اون فیل بالای صفحه تا با سرعت 200تا از روم رد شه که با کاردک هم نشه جمعم کرد",
    "چند روز پیش سر کلاس بودیم منم میخواستم اجازه بگیرم جوابه سوال رو بدم یهو گفتم بابا اجازه!!!!!!!!!!!!\nبعد معلممون گفت بفرما بابا!!!!!\nحالا خوبه زنه ها",
    "بیکارتر از اونی که میشینه شبکه چهار رو تا آخر میبینه، اونیه که ساعت دوازده شب کامپیوتر رو روشن میکنه میاد تو بخش کاربری من، امتیاز منو یک میده، خاموش میکنه میره میخوابه\nبا کیا شدیم چارجکی",
    "خواهرم وقتی کوچیک بود اومده بود تلویزیونو خیر سرش تمیز کنه برداشته بود یه کاسه آب خالی کرده بود روش\nبه اصطلاح خودمونی تلویزیونو شسته بود\n\nمدیونید اگه حتی یه درصد هم فکر کنید خواهرم پروفسوره!",
    "داداشم قبلنا صبحا میرفت بیرون شبا میومد خونه :) بعد یه مدت صبحا را بیدار میموند تو خونه شبا میرفت بیرون :| جدیدا صبحا میخابه شبا میره بیرون تو اتاقم اگه بیدار باشه چراغا را خاموش میکنه :D فک کنم تا چند وقت دیگه یا خفاش بشه یا جغد :(\nمن :(\nداداشم (^-^)\nجغد (0-0)\nخفاش (-_-)",
    "اقا ما ی پسر عمو داریم که از نظر ای کیو با جلبک کورس بسته!‏\nواسش پیام دادم سلام ی زنگ بزن به گوشیم،نمیدونم کجا گذاشتمش قطع نکن تا پیداش کنم\nممنون\nاز نیم ساعت پیش تا حالا 60 بار زنگ زده\nشما بگید فک و فامیله داریم\nحیف که یکیه!اگه ده تا بود میشد باهاش ی گاوداری نوین باز کرد!!!‏",
    "در جواب دوست عزیز erudit پست 127406:\n\nآقا ما یه استاد داشتیم واسه ریاضی (عمومی و کاربردی جفتش!!) آقا این هر وقت میخواست امتحان بگیره سوالا رو مینوشت رو تخته بعد ول میکرد میرف پایین یه چایی میریخت میخورد بعد میومد برگه هارو جمع میکرد بعد اونوقت جوابا که میومد نمره بچه ها همیشه تو بازه ی 4- و0.25 میشد ،دیگه طرف خیلی جزوش کامل بود میشد 0.5!!!!\n\nنه ، شما بگو ، این استاده اهله حاله ما داشتیم؟!؟!؟!؟!",
    "ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺩﻭﺳﺘﻢ ۳ تا ۴ ﺳﺎﻟﺸﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﻋﺮﻭﺳﮑﺎﺵ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﯾﻬﻮ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺯﺩ ﺯﯾﺮ ﮔﺮﯾﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ ﮔﻔﺖ:\n ﻋﺮﻭﺳﮑﺎﻡ ﻣﻨﻮ ﺑﺎﺯﯼ ﻧﻤﯿﺪﻥ . . . . . . \nمن زحمت نمى‌كشم قيافه‌م رو بكشم خواهشا خودت تصورش كن.\nخدااااااا فكر كنم خودت بدونى چى ميخوام بگم:\nفك‌ و‌ فاميله ما داريم آيا؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "من خیلی شعرای فروغ فرحزادو دوس دارم یه روز داشتم یه تیکه ازشعراشو واسه دوستام میخوندم رسید به این قسمت که‏‏ حالا دوستم:تو بااین هیکلت میخوای بری مهمونی گنجشکا؟؟؟؟؟؟؛‏)‏‏)‏‏)‏‏\nمن 0‏_‏*‏\nبقیه:خخخخخخخخخخخ ‏\nیعنی طبع شعرمو کور کرد کصصصاااااافطططط",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\nهـم دختر خـالـم هـم شوهـرش دمـاغ عملیـن. اونوقـت بچشـون کـه به دنـیا اومـده دمـاغ داره انـدازه گلابــــی!\nبحث دماغ شد ه بـود. دختـر خالـم برگشتـه میگـه: نمیـدونم دمـاغ این بچـه به کـی رفتـه اینقـدر بـزرگ شـد:|",
    "هــی میگــم مـا نخــبه ها تو نت میچرخیم کـه بـقـیـه اعـضـای جـامـعـه بـدون وجـودِ مـا یـه خـودی نـشـون بـدن...مـیـگـن نـــه!!!\nکـتـاب عـمـلـکـرد مـغـز در زنــان و مـردان نـوشـتـه:\nکـار بـا ایـنـتـرنـت مـغـز را تـقـویـت مـیـکـنـد!\nبـیـمـار هـای ایـنـتـرنـتـی عـزیـز(میگن جای معتاد باید بگیم مریض یا بیمار)!!!\nبـایـد بـه خـودمـون بـبالـیـمD: . . . ! ! !\n\n\n\n. . . اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ . . .",
    "تو ماشین داشتیم رادیو پیام گوش میداده،گوینده میگه مسیر همت به امام حسین بستس.\nبابام:خب بابا باور کردیم حالا چرا قسم میخوری؟؟:)))\nمن : !!!!!!!!!\nداداشم:خوب باید اینجوری بگن مردم باور کنن\nدوباره من: O o",
    "یکی از دوستام تعریف میکرد اون اوایل که کامبیوترخریده بودن اینوداداشش سربازی با کامبیوترباهم دعوا افتادن بعداین دوست مغزنخودیه ماهم توکیس اب برتغال ریخت بعد برای اینکه باباش نفهمه کیسو با اب وکف شست!!!!!!!                                                   اینم  دوست من دارم \n؟؟؟!!!",
    "دیـشـب داشـتـم درس میـخـونـدم,یـهـو بـابـام اومـد نـشـسـت پـای لـپ تـاپ! ( :| )\n(لـپ تـاپ رو مـیـز کـامـپـیـوتـره)\nگـوگـل کـروم رو کـه بـاز کـرد,مـیـگـه فـــاطـمـه ایـن چـشـه؟!\nمـیـگـم چـش نـی گـوشـه!!! مـگـه چـشـه؟!\nگـف هـرچـی تـایـپ مـیـکـنـم نـمـیـاد!! ( :O )\nگـفـتـم خـب اون کـیـبـوردِ کـامـپـیـوتـره!\n-نـه هـرچـی مـیـزنـم نـمـیـاد!نـگـا...\n-خـب بـابـا اون کـیـبـوردِ کـامـپـیـوتـره یـه نـیـگـا بـنـداز...!\n-اااااه مـگـه مـن دارم چـیـکـار مـیـکـنـم؟خـب کـیـبـوردِ کـامـپـیـوتـره دیـگـه!\n-بـــــابــــــا...مـیـگـم اون کـیـبـوردِ کـامـپـیـوتـره.کـیـبـوردِ لـپ تـاپ روشـه!!!!\nخـدا پـدرشـو بـیـامـرزه!اوقـات خـنـده و شـادی کـل خـونـواده و البتـــ خـودش رو فـراهـم نــمـود!\n\n\n\n\n. . . اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ . . .",
    "منو داداشم(دوقولو هستیم سن19)وبابام(سن49)داشتیم برنامه گل آموز رو نگاه میکردیم(نخند خودتم نگاه میکنی).به بابام گفتم:بابایی میدونستی خاله سارا دکترای روانشناسی کودک داره.\nاونم گفت:اینا همش الکیه بچه رو بایه پفک میشه خرش کرد وگولش زد .\nمن دیگه حرفی ندارم.یعنی ماهم با همین روش تربیت شدیم.دیدم بابام همیشه واسم پفک میخره.\nاینم بابای بچه تربیت کنه ما داریم؟!\nعاشقشم بخدا به افتخار باباهای خوبمون لایکو بترکون",
    "دیشب رفته بودیم خونه خالم اینا.\nداشتیم قسمت اخر فرار از زندان نگاه میکردیم.تموم که شد دیدم یه کاغذ روی میز کامپیوتره . با یه خط بچگانه نوشته بود(فهمیدم کار گودزیلای خالمه)\nروش نوشته بود:\nفرار از خانه \nمن تمام نقشه های خانه را دارم .باید فرار کنیم . دستشویی زعیف ترین جای حظافتی است!!!!!\nمن:                  @_@\nمایکل اسکافیلد:    #_#\nخالم اینا:              &_&\nاصن یه وعضی!!!",
    "*+*//■■^__^cloner*+*//■■^__^\nشما بگین من از دست این خانواده چی غلطی کنم؟؟داداشم با یه حالت مهربونی میگه :مداد فشاری(اِتُد،مداد مغزی و...) رو بده، حالا بهش دادم میبینم داره آشغالای دندوناشو پاک میکنه بعدم با همون آشغالای چسبیده بهش میده بهم!!!\nیا مثلن این پدرگرام داد میزنه: زینــــب بدو بیــــا آی ی ی !!حالا من رفتم میگم :یاعلی چی شده ؟؟- سر خودکار بیک داری ؟؟؟- واسه سر خودکار یبک منو صدا زدین ؟؟- آره دیگه فک کردی دلم واسه ریخت نحست تنگ شده، بدو بدو دخترم بیار.حالا من آوردم کرده توی گوشش چرکای گوششو پاک میکنه !!o_Oهر چی میگم گوش پاکن داریم، پدر محترمه میگه: نه این یه چیز دیگس !!بعدم پیشنهاد داده که میخواد سر خودکار بیکو به عنوان گوش پاکن اختراع کنه به جشنواره ی خوارزمی پیشنهاد بده اولم بشه !! اینم کاربرد های لوازم التحریر برای آقایون !!برای ابراز همدردی یه لحظه سکوت لفطن!!",
    "من یه دایی دارم تازه 4ماهه ازدواج کرده.ی بار با ما و خاله آخریم و شوهرش رفتیم باغ.شب بود آتیش روشن کرده بودیم.داییم و زنش هم عاشقانه کنار آتیش نشسته بودن.زنداییم ب داییم گفت: عزیزم میشه باهم بریم ارگ کریمخان؟ تا حالا باهم اونجا نرفتیم.داییم: نرفتیم؟ عزیزم یادت نیست باهم رفتیم ارگ.\nزندایی:نه عزیزم دوران نامزدیمون هم بهت گفتم ولی نرفتیم.\nدایی: چرا عزیزم.یادت نمیاد رفتیم بعدش دم در بهمون گیر دادن؟ به تو هم گفتن موهاتو بکن تو؟؟؟\nزندایی: من؟ بامن رفتی اونجا و بمن گیر دادن؟ :|:|:|\nمن اصلا تاحالا نرفتم.چطوری باتو رفتم و گیر دادن بهم؟:|:|:|:|:|\nبا کی رفتی ک بهش هم گیر دادن حجابش درست. نبوده.؟:|:|:|\nداییم: #:-S\nیعنی داییم اون لحظه میخواست تو افق محو بشه.:D\nمن که داشتم هیزما رو گاز میزدم.اینم دایی من دارم.؟؟!:D :D:D",
    "*+*//■■^__^cloner*+*//■■^__^\nدر کانون گرم خانواده بودم و داشتیم برنامه ی آشپزی نیگا میکردیم،بعد اون خانومه داش میگف که این آش مخصوص 13بدره و در طبیعت خورده میشه و برای جلوگیری از نفخ لوبیا و عدس ها توی اونا یه چیزی قاطی میکرد که نمیدونم چی بود .\nبعد بابام گوشیشو برداشت سریع اس ام اس داد با این مضمون: خانوم محترم تشکر از برنامتون ولی اگه مال 13 بدره چرا الان یاد میدین توی طبیعتم که هس دیگه نیازی نیس که نفخشو از بین برد هیشکیم نمیفهمه  ^_^\nاوه اوه 5 دقیقه بعد مجریه اول و آخر شماره ی بابامو خوند ولی اولشو بلند خوند به آخراش که رسید شرو کرد به خندیدن بعد اون آشپره میپرسه چی شده :میگه هیچی یکی از بچه های اتاق فرمان اَدای یکی رو در آوردن فک کرده ما خریم سرش توی برگه چه شکلی چشاش دیده ؟؟\nخدایی حال میکنین شادیه برنامه ی تلویزیون رو هم فراهم میکینم ما به افتخار بابا های گل^_^",
    "بابای من انقد با آب و تاب از نشستِ خبریِ 1+5 صحبت میکنه که انگار خودش اونجا بودهههه!!!\nوالــــــاا",
    "خانواده من بعد از خوندم این پست \nK : E @@@@@\nبه همین دکمه اینتر قسم دیشب یه بی آبرویی سرم اومد که نگو , عاغا دیشب عموی بزرگم با زن و دوتا دختراش اومدن خونمون , ناراحتشون اخمو بود ^_^ \nهمه تو پذیرایی نشسته بودیم منتظر بودیم ببینیم چی شده که عموم شروع کرد به حرف زدن , درباره مشکلات مالی و خانوادگی و ....\nبابامم براش حرف زد دل داریش داد و آرومش کرد ,بعدشم با دست زد رو شونه عموم گف : داداش من مثل کوه پشتتم \nمنم بخت برگشته بیچاله هم که کنار عموم نشسته بودم خواستم بخندونمش انگشته اشارم تا آرنج رو کردم تو پهلوش ^_^\nتررر , عموم گوزدید \nآب دهنم رو قورت دادم و گفتم پروردگارا خودت به خیر کن ^_^\nهیشکی چیزی نگفت که یعنی ما چیزی نشنیدم ^_^\nاجیم کشولوم : مامان عمو گوزید ؟؟؟ ^_^\nپوفففف همه زدن زیر خنده \nعموم و بابام افتادن دنبالم منم فرار میکردم , پروردگارا نجات بدم\nآجیم : مامانی عمو گوزید پس چرا میخوان کامران رو بزنن؟؟\nاینو که شنیدم دیگه خنده نزاشت فرار کنم ,گرفتن لنگ راستشون رو تا زانه کردن تو حلقم , آخ خ خ خ حامد داداش بیا زیر بغلمو بگیر ببرم دستشویی استخون سالم تو بدنم نزاشتن^_^\nکامران بد شانس 0‎_o\nحالا تو خونواده من هیچکی جرات نداره یه ذره دمغ بشه همچین با انگشت میافتن به جون پهلوش که به غلط کردن میافته و کلا مشکل یادش میره اصلا پهلوهای هممون سوراخه \nخانواده جو گیره من دارم اخه والا",
    "مامانم خطاب به مرغ مینامون:\nسلام عزیزم، سلام پسرم صبحت بخیر! خوب لالا کردی؟\nبزار برات دون بیارم عشقم بخوری چاق بشی\nچله بشی… آی مامان قربونت بره.. ای جانم ای جانم!\nمامانم خطاب به من:\nهوی شتر نمیخوای اون تن لشت رو از جات بلند کنی؟\nانقدر آدم لــــــــــــــَش!!\nفک و فامیل من دارم",
    "برادرم اومده میگه :روزه ای؟\nمن :چرا نباید نباشم؟\nبرادرم :آخه الان تو رساله خواندم روزه به معلول های ذهنی واجب نیست!\nآخه این همه لطف و عشق و محبتو چطوری من هضم کنم؟",
    "دیروز داشتم میرفتم بیرون(مدیونی اگه فک کنی من امسال کنکور دارم) همینطور که داشتم میرفتم یهو دو متر جلو تر تصادف شد با پراید زدن به یه یارو رفتم به یارو کمک کنم بلند شه .بهش میگم دستتو بده به من،دیدم سریع موبالشو درآورده فک کردم میخاد زنگ بزنه 110 ،اما خیلی شیک و مجلسی موبایلشو داد به من گفت یه عکس ازم بگیر میخوام بزارم فیس  بوق!!!!!!!\nخدایا!!!!!!!!!جرا دنیا نابود نشد؟؟؟؟؟؟؟\nراستی 110،125،119،118وتمام صدهای دیگه وحتی نمایندگی پراید قرار خودکشی دسته جمعی گذاشتن.",
    "با خونواده در محیطِ گرمِ خانه نشینده بودندی, ک یهو بابام گفت:\nتخمه نداریم بخوریم؟ (مامی تو محرم تخمرو ممنوع میکنه.به خاطرِ حرمتش) \nمامی گفت:هنوز ک محرم تموم نشده.\nبابا: خب تخمه ی سیاه میخوریم ک به محرمم بیاد\nههههه\nمن:D \nمامان:$\nتخمه سیاه *_*\nبابا:)\nکوشا جان :0",
    "بچه ها من دو تا امتحان دارم چند روز دیگه این به کنار جفتشم تو یه روز بازم به کنار هر دوهم تخصصی ان بازم به کنار حالا متوجه شدم جفت تو یه ساعت برگزار میشه !!!! اینو کجای دلم بذارم آخه ؟؟؟؟؟؟\nدانشگاس که ما داریم ؟؟!!\n☆_★",
    "مردم سرمامیخورن؛مامانه سوپ براش درست میکنه- باباهه براش داروهاشومیخره-خواهره میادهرچندوقت یه باربهش سرمیزنه...ا\u2029اون وقت ماسرمامیخوریم همینطوری که توخونه راه میریم بهمون میگن به من نزدیک نشو ویروس؛برو اون ور ویروس‏:‏|‏‏",
    "ینی قربوون مامان خودم برم که به کانال AAA (یا همون تری پل.ای )\n\nمیگه:   .آ .آ .آ........!!!!!\n\nهمونی که الان سریال عمر گل لاله داره ازش پخش میشه.\nشبا ساعت 9 که میشه میگه بزن الان تبراک داره...\n\nلایک: همه سریالهای ترکیه ای مضخرفن...",
    "داییم تعریف میکرد:\nیکی تعریف میکرد :\nﯾﻪ ﺟﯿﻦ ﺁﺑﺠﻮ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﻮ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﻣﺎﻣﺎﻥﺑﺰﺭﮔﻢ ﮐﺴﯽ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺭ ﻧﺸﻪ\n  ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﯾﻦ ﺁﺏﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ ﻣﺎﻝ ﻣﻨﻪ ، ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﯿﺎﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﺑﻪ ﮐﺴﯽﻧﺪﻩ .\nﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﯾﮑﯽ ﺑﺨﻮﺭﻡ ، ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﻧﯿﺴﺖ . ﻣﯿﮕﻢ ﻧﻨﻪﺍﯾﻦﺁﺏ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ ﺭﻭ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﯼ ؟ﮔﻔﺖ : ﺳﻔﺮﻩ ﺍﺑﻮﺍﻟﻔﻀﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ\nﺩﺍﺩﻡ ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ ، ﮐﻠﯽ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ\nm.i.s✔☻ARIa Dokht",
    "دیروز مامانم لباس شویی رو ترکوند بس که لباس چپوند توی لباس شویی بدبخت منم داشتم با تلفن صحبت می کردم یهو بابام اومد گفت کری ؟؟؟!\nگفتم چراااااا ؟؟!\nمیگه این لباس شویی خودشو کشت بس که گفت به آیدا بگو لباسارو پهن کنه !!!!!!!!\nبعد جالب تر از اون دوستم میگه آیدا لباس شوییتون سخن گوئه ؟؟؟!\nآخه این بابائه من دارم که با شخصیت آدم یه قل دو قل بازی می کنه یا دوست باهوش ؟؟؟؟؟!!!!!؟؟",
    "عاغا ما سوم دبیرستان بودیم ی معلم شیمی داشتیم تهه خنده بود ی بار اومد خیر سرش برا استوکیومتری گازها مثال بزنه گفت الان اگه من 2مول گاز ول کنم تو کلاستون چی میشه؟\nهیچی دیگه من و دوستام تا 1 ساعت نیمکت گاز میزدیم",
    "جلو آینه ایستادم دارم ابروهامو بر میدارم خواهر زادم اومده می گه :\n ‌ـ خاله چرا خودتو مو چینی می کنی؟؟\n ـ برای اینکه قشنگ شم خاله\nکارم تموم شده اومده عین مرغ زل زده بهم می گه خاله پس چرا قشنگ نشدی؟!!!!!!\nشما بگین خواهر زادس من دارم؟؟؟؟",
    "عاقا من شنیده بودم مامانا دکترای ربط و بسط دادن دارن ولی تجربه نکرده بودم!\nگوشه ی لبم تبخال زده بودم و جلوی آینه داشتم فحشش میدادم\nمامانم میگه: بعله،بس که پشت کامپیوتر میشینی تبخال هم میزنی!!!",
    "شوهرم میگه مادرش خیلی مهربونه ودوس نداره به کسی ظلم بشه\nاصن شما بگید دیروز یه کوه ظرف شستم نه تنها نیومده کمک تازه اومده فقط یه کلام اخی خستم شدیااااااااااااا\nاگه این ظلم نیس پس ظلم چیه؟؟؟؟",
    "نه من میخوام بدونم واقعن مخاطب خواصه سوتی بده هست که دارم؟؟؟؟ دیشب اس داده عزیزم روز ولب تایم کی هست؟؟من:چیییییی؟؟؟ولب تایم؟؟؟مخاطب خواص:اره دیگه همون روز دخترو پسر ینی من دیگه داشتم گوشیمو گاز میزدم",
    "مامانم گیر داده یه موسیقی براش دانلود کنم میگم:اسمشو بگو؟؟؟؟\nمیگه:نه اسمه خودشو میدونم نه اسم خوانندشو ولی اولش یه ریتمی داره مثل دیدینگ دیدینگ دینگ..\nشما بگید الان من چی سرچ کنم تو نت؟\nواقعا فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟؟؟",
    "تنبلی تا این حد ؟؟؟؟؟؟؟\nبه پسر دائی دهه هشتادیم میگم : بزرگ شدی میخای چیکاره بشی؟\nمیگه :راننده اتوبوس !!!!!!!!!!!!! 0ـ0\nمیگم :چرا ؟\nمیگه : آخه راننده هه سر جاش میشینه یه دکمه میزنه در باز و بس میشه نمی خاد از جاش بلند شه  !!!!!!!!!! \nمن 0-0\nپسر دائیم  :))\nراننده اتوبوس  :o",
    "همین الان داشتم پستای تو سایتو میخوندمو میخندیدم(تو دفتر کارم) بعد این همسایه واحد بالاییمون هم داشت اساس میاورد.چند بار رد شد دید دارم میخندم یهو در دفترو باز کرد اومد تو.با یه حالت کاملا عصبانی گفت خوب نیست آدم به بزرگترش بخنده.به جای اینکه به من بخندی پاشو بیا کمک کن.\nبه جون شماها به اون نمیخندیدم!!!!!!!!!!!\nملت هیچ رقمه اعصاب ندارنا.....",
    "امروز داشتیم از خیابون رد میشدیم\nاز اونور یه تاکسی داشت میومد بعد سرشو از پنجره بیرون کره مسیرشو بلند گف اگه مسیرمون اونوریه سوار شیم\nمامان منم خیلی شیک برگشتب راننده گفت این میدون اونوره!\nبعد با دستش نشون داده\nخلاصه من ک آسفالتو گاز زدم\nمیگم مامان اون مسیرشو گفت ک ما سوار شیم\nبرگشته میگه نه اون آدرس پرسید ازمون!!!!!!\nنه راننده تاکسی نمیدونه یه میدون معروف از کدوم وره؟",
    "اومدم خونه به مامانم میگم گشنمه،میگه عزیزم (^_^) نون هست،تخم مرغ هست ، روغنم هست!برو هرچی دوست داری درست کن بخور!",
    "من با 5تا ازبهترین دوستام بهتربگم داداشام تویه خونه زندگی می کنیم شریکی یه اپارتمان 6واحده ساختیم  دیروز رفتیم وسایل خونه بخریم واسه خودمون  توماشین دیدم دوستم زیرلب داره نفرین می کنه انشاالله کوفتت شه ازدماغت دربیاد  گفتم احسان چه خبرته کیوداری نفرین می کنی  بایه حالت عصبی گفت نیمه گمشدمو من چرااا؟؟؟ چرا نداره که کثافط مفت و مجانی  شوهر میکنه نه جهاز می خواد بخره همشو من دارم الان می خرم نه خرج دیگه ای داره من دراون لحظه oJO\nحالا جالبه بعد این بقیه رفقا شروع کردن به نفرین کردن نیمه گمشدشون \nراستی شما 6 خواهر مجرد نمیشناسید به من معرفی کنید بارفقام باجناق بشم محدوده سنی 23 تا 27 دوماد مبله هستیم  باتچکر ^ـ^",
    "آقا توی دانشگاه بودیم که یهو طوفان وبارون وهمه چی  قروقاطی.همه درحال فرار توساختمون.منو دخترخاله م هم در حال دو ماراتن همراه بقیه که بهدختر خاله م گفتم چی میشه من الآن بخورم زمین یه پسر خوشگل بیاد کمکم کنه بلند بشم بعد عاشق هم بشیم وخلاصه عین قصه ها که یه دفعه دختر خاله م هلم داد خوردم زمین .پسری که نیومد سمتم هیچ دختری هم که نیومد هیچ دختر خاله م هم نیومد کمکم فقط غش کرده بود از خنده.منم سرتاپاگلی.هیچ ماشینی هم سوارم نکرد. با سرو وضع افتضاح پیاده تا خونه رفتم با دختر خاله م هم قطع رابطه کردم",
    "آقا این چند روزه ک بارون شدیده من ی تصادف کوچولو کردم\nاومدم خونه میگم بابا تصادف کردم ب جای اینکه نگران منو ماشینم بشه خیلی راحت میگه پس چرا سالمی نکبت??\nشما بگید این بابا ما داریم عایا؟؟؟؟؟... ):",
    "به داداشم میگم درو ببند بیرون سرده...\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nمیگه: اگه من درو بندم بیرون گرم میشه!!!!\nفک و فامیله ما داریم؟!!!",
    "قبل از اینکه شرو کنم باس بگم که این پست اولمه دوسان لطفن یاری کنید...:))\n\nدیروز خونمون روضه بود...مامی گرام فامیلو برا شام نگه داش بعد شام یه لحظه دیدیم یه بوی عطر معنوی پیچیده شدید,عمم میگف حاجت روا شدین...عموم میگفت یاااااحسییین...مامی اشک تو چشاش جمع شده بود...همه این ور اون ورو نگاه میکردیم منتظر یه نور الهی!!!\nبعد چند لحظه چشمون افتاد به بابابزرگ گوشه حال نشسه داره در عطرشو میبنده میذاره تو جیبش!!!\nما@@\nبابابزرگ:))\nعطر مشهدی:))))))))))\nمامی حاجت نگرفته:(((",
    "دو تا پيتزا گرفته بودم رفتم خونه خواهرم كه با هم بخوريم گودزيلا خواهرم زود پريددر يكي شو باز كرد روش چند تا تف انداخت و گفت هر كي ديگه دلش مي خواد اين پيتزا رو بخوره بياد بخوره........ بعد هم همش رو خودش تنهايي مثه گاو خورد.",
    "يه رفيق دارم هر دفه مي بينمش يه كادو دستشه مي گه كادوي تولدمه \nآخه رفيقم با هر دختري دوست مي شه مي گه هفته ديگه تولدمه بعدكه كادوش رو گرفت  باهاش به هم مي زنه \nدخترا: پسرا همچين آدمايي هستن مواظب باشيد(البته به غير ازمن)",
    "چَــن روز پیـش مـامـان بزرگــم زنـگ زد که : امیــرعلی ! خوش به معــرفتت چرا نمیــای این وَرا ؟\nمــن : مـامــانی بخــدا گـرفتارم به کارام عمــراً نمیــرسم اما چشــم میــام همیـن روزا :)\nمــامــانی : ببیـــن بـابـاجونت گفتــه امیـــر امروز نیــاد و شبــم نمــونه نه مــن نه امیــرعلی !     مــن : آخـــه :(\nمــامــانی : آخــه مــاخه نداریــما؟ اومـدی باشه؟  مــن : چشـــم :-x\nحــالا 20 میــن بعدش بـابـابــزرگم زنگ زده که : امیــر داری میــای اینجــا امــروز؟\nمــن : بعــله گل پســر! مگــه میشــه نیــام و حرف ٍ شمارو بذارم زمین؟\nبـابـابزرگــم : بـابـا پا نشــی بیــای آآآ ؟ من شیکــر خوردم بگـم بیـای! مـامـانیت داره تغییــر دکوراسیــون میده من گفتــم کمــرم درد میکنه اما ول کن نیس گفتـه به امیــر و پیمــان میگم بیــان ! نیــای آآ؟ من برم به پیمـانم خبر بدم نیاد ...\nمــن:|\nچقــد دلتنــگ ٍ مَنــن این دوتــا ! سیــاست ٍ مـامـانی و جـاسوسی ٍ بـابـاجــونم ستـودنیه !! ;)\nفــک و فــامیــله دارم مــــن؟؟؟ =))",
    "بـا نـامزدم شــام دعـوت شدیــم خونه مــادربزرگــش ...\nچن روز بعــدش تمــاس گرفــت که : امیـــرجون ... مــادر این چَفیــه ات خــونه مــاست پســرم نگــردی دنبــالش !!!\nمـــن : O_O(خـــدایا من کی چَفیـــه داشتــم ؟؟؟) مــادری بــرا مــن نیس حتــماً برا یکی دیگــست ...\nایشــون : نه فــدات بشــم مگــه یادت نیس چفیــه بنفــشت رو؟ که اون شب اومــدین انداختــه بودی !\nمـــن : (خدایــا نخنــدم نخــندم ) پخخخخخخخخخخخ آره مــادری بــرا منــه .. باشه مــرسی!\nایشــون : چرا میخنــدی ؟؟؟\nمــن : هیچـــی فداتــون بشم مــن (خخخخخخخخخ)\nایشــون : پس بیــا بعداً ببــرش!\nمــن =))\nدسمـــال گردنـــی :|\nهفتـــه ی ٍ بسیــــج :|\nفــک و فامیـــله من دارم؟؟؟؟؟ ;)",
    "یـــه باررفیقم بهم گفت خوش به حالت چشات سبزه (الان فهمیدید چشام سبزه دیگه) ای کاش چشایه منم سبزبود منم بهش گفتم موشکلی نیس که هروقت سرماخوردی دماغتو بکش بالا چشای توام سبزمیشه 5ساله ازاون موقع میگذره این گلابی هنوز امیدشو ازدست نداده هروقت سرما می خوره باتمام وجود دماغوشو میکشه بالا لامصب یه اراده و پشت کاری داره \n\n\nاراد وپشت کار رفیقم توحلقتون اگه لایک نکنید^ــــــــــــــــ^",
    "ابـــجیم  اومده نشسته پیش بابام  می گه بابایی دوسه شبیه بی خوابی زده به سرم به نظرت چی کارکنم بابامم خیلی جدی برگشت گفت یه راه کار دارم صددرصدتضمینی الان باهم میریم یکی ازعکسای مصطفی میزنیم به سقف اتاقت شب تاچشمت بهش بیوفته بی هوش میشیOo \n\n\nخوالان یعنی چی این حرف ایا من هیولاهستم یا چیزه دیگه ای اینم باباهه من دارم برم معتادشم ...",
    "یکی از دوستام میگه:دو ساله دارم نقشه میکشم دختر همسایمون رو توی آسانسور تنها گیر بیارم اما موفق نمیشم!\nالبته اینکه خونمون آسانسور نداره هم بی تاثیر نیست! اما احتمالا بیشتر به خاطر اینه که همسایمون دختر نداره...!",
    "به خواهرم میگم سروصدا نکن دارم درس می خونم(بععععله)\nمیگه صدایه خودمه میخوام سروصداکنم :||||||||||||||||\nمن دگ حرفی ندارم :||||||||||||||||| :|",
    "باخالم اینارفتیم مسافرت.ب گودزیلاش میگم این انگشترارو بگن دستت.برگشته میگه من عاعام(همون عاقای خودمون)اینامال خانوماست!\nمن همسن این بودم نمیدونستم خانوم وآقاچیه!!!!!!!",
    "یکی از پیر مردای فامیلمون اومد خونمون ما داشتیم نگا فیلم مختار میکردیم بعدنیم ساعت ی قیافه فیلسوفانه ب خودش گرفتو ب بابام گف:اون زمان ک دوربین نبوده این فیلمه!!!!!!!\nبابام>>>>>>>>>>>\nمن",
    "دسته جارو مامانم تو حلقتون اگه دروغ بگم دیروز صبح بیدار شدم (به زور چشمام باز نمیشد تو خوابو بیداری راه میرفتم)  رفتم گلاب به روتون دست به اب داشتم  برمیگشتم که یه دفه پام رفت توی بشقابی که مامانم  واسه صبحونه توش نیمرو درست کرده بود منم طی یک عملیات یه نگاه به این ور دیدم کسی نیست یه نگاه به اونور بازم کسی نیست خیلی شیکو مجلسی رفتم تو اتاق بعد چن دقیقه مامانم صدام زد که بیا صبحونه حاظره سرسفره نشستم و پدر محترمه  هم از راه رسید گفت به به نیمرو هم که حاظره سر صبحی میچسبه اقا همرو تا اخر نوش جون کرد حالا حسابش کنید نیمرو با پای من یکسان شده بود منم هیچی دیگه تمام سفره رو به جای صبحونه گاز زدم  قربونش برم میگفت از همه روزا خوشمزه تر شده اما بیچاره تا شب کارش به دکتر کشید",
    "رفتیم خونه ی خالم،پسر گودزیلاشون(خداااااااا شاهده که هنوز مدرسه نمیره) از بیرون اومده میگه:بابا جون چه بلایی به سر این کیربکس ماشین آوردی هرچی زور میزنم دندش جا نمیوفته!!!!!!\nخدا وکیلی همه ی ما کف کرده بودیم\nاون وقت من تا 12 سالگی فکر میکردم میشینن پشت ماشین و یه دکمه میزنن دیگه فقط باید فرمون رو بگیرن^ــ~",
    "پسر خالم بهم میگه:باقر، میدونی اگه تو بمیری صد در صد میری بهشت؟ \nمیگم: واقعا!!! از کجا میدونی؟؟؟\nمیگه:آخه دیوونه ها مستقیم بعد از مرگ میرن بهشت...\nمن برم خودکشی کسی نمیاد؟؟؟",
    "دوستان حلالم کنین.چون طرف ما تندوتند زلزله میاد.ملت شبا تو پارک میخوابن.منم دیروز رفتم در خونه میبینم همه پتو پهن کردن،بساط چایی و اجیلم روبراس.خلاصه سیزده بدر بخوابش نمیومد.\nهمشهری من دارم؟\nب جان همتون اگه دروغ بگم،اون لحظه هرچی صدام زدم نرفتم چون تو4جوک بودم.\nمردم بدونین تقصیر 4جوک بوده ن زلزله.",
    "دوستان دیروز داشتم با همسر میحرفیدم که مخش رو بزنم برام گوشی جدید بخره زیر بار نمی رفت\nگفتم عزیزم 18 آذر نزدیکه ها(تولدمه خو)\nمیگه میدونم الان یادم هست که تولدته ولی روزه هجدهم یادم نمیاد که تولدته\nالان من کجا برم محو بشم\nیه مدته نبودم میخوام بدونم دوستان جدیدا کجا میرن محو میشن...",
    "از امتحان برميگرديم ، بابا مامانمون ميپرسن چطور بود ؟\nميگيم عالي بود قبول ميشم ! ميگن بروووووووو... راستشو بگو !\nبعدش ميگيم افتضاح بود خراب کردم ؛\nميگن مسخره بازي درنيار راستشو بگو !\nما بايد به کدوم سازشون برقصيم؟",
    "دوسـتـم بـعـد چـهـل روز بـی خـبـری اس داده سـلام زنـده ای یا مُـرده؟؟؟ \n_مـن : O_O ، مـنـظـورت چـیـه ؟!\n__مگـه نـمـیـدونـی ؟؟! آخـه مـیـگـن سـراغ رفـیـقـتـو هـر 39 روز یـک بـار بـگـیـر کـه اگـه مُـرده بـود حـداقـل بـه چـهـلـمـش بـرسـی.\n_من :|\n__مـیـخـواسـتـم بـبـیـنـم اگـه مُـردی حـداقـل بـه چـهـلـمـت بـرسـم؛بـودنـت کـه هـیـچ فـایـده ای واسـه هـیـچ کـس نـداشـت، بـعـدِ مـرگـت حـداقـل یـه خـرمـا و حـلـوا و چـایـی بـه مـا بـرسـه !!! :|\nیـه هـمـچـیـن دوسـتـای مـهـربـونـی داریـم مـا !!! ^__^",
    "اقا داشتیم شام میخوریم با خانواده که بحث پیش اومد سر ادمای عجیب الخلقه این مامانه ما اومد نظر بده گفت:خدایی بعضیاشون خیلی عجیبن  جزه عجایب هفت گانه جهان ان ...مامان  تیز هوشه من دارما\nما 0.o\nعجایب هفتگانه :|\nدختر همسایه ^.^\nمامان:))",
    "یه عده هستن همیشه منتظرن یکی مریض بشه بعد بگن” تقصیر خودته”\nاینا رو باید بندازی تو گونی … از سقف آویزون کنی بعد با چوب بیسبال بزنیشون !!",
    "شوهرم واسه سالگرد عقدمون شعر عاشقانه فرستاده.حالا شعرو داشته باش:\nاگه تورو دوست دارم خیلی زیاد،خاک بر سرم!\nاگه تو اونی که دلم میخواد، حتما خرم!\n\nخب من چ امیدی واسه سال بعد داشته باشم؟؟؟؟؟\nشوهره من دارم؟؟؟؟؟!!!!!!!!!",
    "ماجراهاي من و گودزيلام (پسرم)\nسلام. اگه يادتون رفته بايد بگم كه پسرم 3 سال و 4 ماهشه. رفتيم مغازه بهش گفتم فقط يه چيز ميتوني برداري نه بيشتر. خودمم مشغول خريد شدم. برگشتم ميبينم به بسته بادكنك، يه پفك، يه بسته چيپس، به بسته پاستيل، يه پودر رخت شويي، يه شامپو .... گذاشته بو پيشخون.\nمن: بابا مگه نگفتم يه چيز؟\nگودزيلا بستني تو دستشو نشون داده ميگه فقط پول اينو بده. بقيه رو حساب نكنيا\nمن:(((((((((((((((((((\nكل فروشگاه:))))))))))))))))))",
    "ای خداجون منوآفریندی فکرکنم داشتی بهم میخندیدی؟ \nتوجه                                                        توجه\nرفتم سایت اهداعضوثبت نام کردم بعدکه ثبت شدبهم کارت اهدای عضوصادرکردن یهوصندلی دادم عقب بلندشدم دودستی پشت کامپیوترزدم توسرم \nمن:خاک برسرم عجب گوهی خوردم \nپشت بندش بدو بدو رفتم 200هزارتومن دادم یه کفش خریدم زیرش انقدسفته روی یخ هم بدویی نمی خوری زمین...\nحالاهرجامیرم اون کفش میپوشم مبادابخورم زمین مرگ مغزی شم\nآخه یکی نیست بگه آدم بیشعورمریضی ثبت نام میکنی؟بعدبه گه خوردن میفتی؟",
    "آقا وایمکس ما هیچ جا انتن نمیده جز کنار در اتاق.ماهم همونجا گذاشتیمش.عمه م اینا اومدن خونمون .دخترش که 6سالشه پرسیده مامان این چیه؟میگه این چیزیه که وقتی کسی پشت در خونه ست از این تو ما میتونیم ببینیمیش.\nمنظورش همون آیفون تصویریه\nیعنی واقعا من نیتونم بگم اینا فک وفامیله منن؟؟!!!",
    "امروز مامانم اومده میگه اگه بفهمم پسرم دوس دختر داره میفرستمش همون پرورشگاهی که پیداش کردیم.الانم فهمیده من مخاطب خاص دارم. خداییش هرکی مامان واقیعش رو پیدا کرده منم راهنمایی منه. \nاین مامانه من دارم؟",
    "ابراز احساسات مادر گرامي:\nوااااااي مرصاد، بيا بيرون ببين بوي سكوت برف مياد...\no.O",
    "کل خانواده ریختن سرم به زور یه دونه موی سفید پیدا کردن(متولد77)\nحالا دیگه اسمم داره یادم میره چون خاونداده صدام نمیکنن \nجاش از این القاب استفاده میکنن:\n.\nپیری!\n.\nپیر خر خرف خر آباد!!\n.\nپیر پسر!!!\n.\nخدا دید خیلی دارم اذیت میشم و موی سفید را از نظرها پنهان کرد!!",
    "امروز صبح گفتم حالا که کسی نیس باکامپیوتر برم تو نت کیفش بیشتره کسی هم نیس بم گیربده:دی ‏\nدرهمین حین صدای مامانم روشنیدم که گفت: اه من نمیدونم این برق کی میخواد بیاد؟‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏   ‏\nهعععیییییییییییییییییی  منم بعد ازگذاشتن این پست‏(با موبایلم‏)‏ تصمیم گرفتم خودم عین بچه آدم برم درسمو بخونم",
    "پسر عمم رفته بوده خاستگاری رفته بودن توو اتاق که باهم حرف بزنن دختره گفته بود من کلی خاستگار داشتما ولی نرفتم........\nپسر عمه مام  با اعتماد به نفس کامل( کاذب) گفته بود \nواللا منم خیلی جاها رفتما ولی دختر بم ندادن ;)\n\nدختره o-O\nپسر عمه ^-^\nهمه بستگان پسر عمم:((((",
    "ساعت 3بعد ازظهر ،،، خواهش میکنم عنایت داشته باشید ،ساعت 3بعد ازظهر برای اولین دفعه با مخاطب خاصم رفتیم خونه دائیم اینا قربونش برم پذیرائی که فقط در حد چائی و سیگار بود ، ساعت شده 9 شب زندائیم میپرسه شام خوردید یا نه !!!!\nحالا همه با هم ازته دل فریاد .. این فک وفامیل است ما داریم عایا؟؟؟",
    "تو فرودگاه بودیم تو یه کشور غریب......پدرشورم داشت  بغلیشو نصیحت میکرد بهش میگه اخه پسر من دندونی که درد نمیکنه رو دسمال نمیبندن!!!!!!!!!!!!!!\nدندون!!!!!؟؟؟\nدسمال؟؟؟\nآیا شما دندان خود ا دسمال میبندید آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "آغا!دیروز(5شنبه)بعد نود و بوقی سال!!!اینجا(به قول خنده بازار:خارج از داخل)بارون اومد\nاونم بارووووون نه هااا بارون!!\nبعد ساعت 11:30 صب دیدیم گودزیلای پیشکسوتمون(11سالشه)خونس!!میگیم مگه مدرسه نبودی تو!؟\nمیگه به خاطر بارون تعطیلمون کردن!!!!\nجااااااان!!حالا ایران برف میاد تا زانو تو برفی باید بری مدرسه!!!اونوخ اینجا 4تا قطره بارون اومده!!!\nملت بارون ندیده اس اینا دارن!!؟اینم کشور بارون ندیدس ما داریم زندگی میکنیم!!؟؟",
    "دوسـتـم تـعـریـف مـی کـرد کـه\nیـه روز داشـتـه بـه گـودزیـلـاشـون کـه کـلـاس دومـه جـمـع و تـفـریـق یـاد مـی داده\nحـالـا مـکـالـمـشـون:\nدوسـت مـن:\nآرشـام...15 تـا جـوجـه داریـم...9 تـاشـو گـربـه خـورد....چـنـتـا جـوجـه زنـده مـی مـونـه؟!\nگـودزیـلـای مـذکـور بـا بـغـض:\nاون دیگـه جـاشـونـو یاد گـرفـتـه....!!!!هـمـشـونـو مـی خـوره!!!!\nخـخـخـخـخ!!!\n:^)",
    "مامانم داره با بابام درباره گوشت گوسفند و گوساله حرف میزنه- دو بار موقع گفتن گوساله به من اشاره کرد..!",
    "من يه مشكلى با بابام دارم اونم اينه كه اگه من بخواهم يه كارى كنم قبل از اينكه تصميم بگيرم بابام ميفهمه،يعنى اگه من بخواهم دست تو دماغم بكنم قبلش بابام ميگه دستمال بردار!!!!!\nشما هم از اين مشكلا دارين با پدر گرامتون؟",
    "ما یه فامیل داریم که شب خواستگاریش میخواسته یه نظر خواستگارش رو ببینه.\nمیره توی یک اتاق که گویا اون اتاق هم کوچیک بوده و هم اتاقی بوده که لحاف و تشک هاشون رو توی اون میذاشتن.خلاصه میره توی اون اتاق و روی لحاف ها وایمیسته که از شیشه ی بالای در اتاق یارو رو ببینه...\nدر همین حین یک دفعه در باز میشه و با لحافا میاد وسط حال....!!!\n\n\nبماند که همه چقدر خندیدن،جالبیش اینجاست که همون خواستگاره باهاش ازدواج میکن!!!",
    "*+*//■■^__^clonre*+*//■■^__^\nاین دختر عمه ی ما فوق العاده خسیسه در حد لالیگا (میریم خونشون چایاشون فقط آبجوشه!! ) یه کنفرانسی دعوت بودن حالا تموم شده همه رفتن ،بعد این پا شده خیلی شیک و مجلسی شروع کرده به جمع کردن بطریای آب O_o\nهمه ی بطریا رو از دم جم کرده، بعد رفته خونشون حالا ما هر چی میگیم بابا خجالت بکش از خدا بترس مگه میره تو اون مغز پلانکتونیش!!!\n چن روز بعد چنتا مهمون خارجی داشتن اینم خیلی ریلکس به جای پارچ و آب همون بطری ها رو توش آب میکنه ،درشم با انبردست سفت میبنده ،که مثلن نو شده!! مهموناش میان اینم جلوی هر کودوم روی میز یه بطری آبِ مثلن معدنی میذاره ،حالا همه ی مهمونا هم تعریف که بابا ایول چقد زحمت کشیدین!! این دختره عمه ی ما هم نه گذاشته نه برداشته گفته: ما همیشه آب معدنی میخوریم!! زحمتی نیس !!وختی آب شهری میخورم گلاب به روتون استفراغ میکنم!! بدبخت اون مهمونا!! خدایی دختر عمه ی اقتصاد دانه من دارم ؟؟؟ حالا با چه افتخاری واسه ما تعریف میکنه خاک بر سر!! تازه روایتس از این به بعد واسه بقیه ی مهمونا هم همی کارو میکنه!! گفتم بدونین یه وخ رفتین خونه ی ک30 که آب معدنی گذاشتن هرگز نخورین معلوم نی دهن چندین نفر بهش خورده ^_^",
    "گودزیلای عموم5سالشه بدجورتحت تاثیر فیلمای حارجی قرارگرفته هروقت دلستر یانوشابه یاابمیوه و...میخوره چرتوپرت میگه وقتی بهش میگی نیما مگه چت شده میگه مشروب خوردم مست شدم،گودزیلای منحرف داریم ما؟",
    "در حالت چرت بودم که آبجیم که ازدواج کرده و اون روز مهمونمون بود صدام زد و گفت یه لباسی که واست کوچیک شده و دیگه لازمش نداری،نداری؟\nمن با چشمانی پر از خواب پتو رو زدم کنار و با یه صدای خسته گفتم برا چی؟\nدر اومد گفت علی لباسشو خیس کرده لباس نیوردم واسش میخام تنش کنم\nمن!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nعلیه هشت ماهه:اونقه اونقه.....\nو دیگر هیچ...\nخدایا ممنونم که باوجود این فک و فامیل موجبات خنده و شادی مارو حتی موقع خاب فراهم میکنی...",
    "سلامتی مادربزرگم که هر وقت داریم ی سریال نگاه میکنیم،بلند بلند از قسمت اول سریاله تعریف میکنه تاااااااااااااااااااا جایی که آدم از دیدن ادامه سریاله منصرف شه:)",
    "ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﻪ دختر خاله م ﮔﻔﺘﻦ ﺑﺮﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ \"ﻋﻤﻪ ﯼ ﻋﻄﺎﺭ\" ﺗﺤﻘﯿﻖ ﺑﻨﻮﯾﺲ، ﮐﻞ\nﻓﺎﻣﯿﻞ ﺭﻭ ﺑﺴﯿﺞ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ\"ﻋﻤﻪ ﯼ ﻋﻄﺎﺭ\"ﻣﻄﻠﺐ ﺟﻤﻊ ﮐﻨﻦ، ﺁﺧﺮﺷﻢ ﺑﻪ\nﻫﯿﭻ ﺟﺎ ﻧﺮﺳﯿﺪﯾﻢ! ﺍﺻﻼ ﻫﯿﭻ ﻣﻨﺒﻌﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﭘﺪﺭﯼ ﻋﻄﺎﺭ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽﺷﺪ.\nخاله م ﺭﻓﺘﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﯿﺪﺍد ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺗﺤﻘﯿﻘﯽ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯿﺪﯾﻦ!\nﻋﻤﻪ ﯼ ﻋﻄﺎﺭ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺩﺭﺩ ﺑﭽﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﻩ ﺁﺧﻪ!؟ ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻮﺿﻮﻉ\nﺗﺤﻘﯿﻖ ﺍﺻﻼ\"ﻋﻤﻪ ﯼ ﻋﻄﺎﺭ\"ﻧﺒﻮﺩﻩ\"ﺍﺋﻤﻪ ﯼ ﺍﻃﻬﺎﺭ\"ﺑﻮﺩه",
    "سریکی ازکلاسهامون بودیم که یهو یکی ازبچه ازجاش پرید و جیغ زد تمام وسایل خودش و بغل دستیش ریخت رو زمین منم که از همه جا بیخبر یهوازجام پریدم بهش گفتم چی شده ؟؟؟میگه سوووووووووووسک میگم:خوبه گودزیلا مدیدی!!!استاد هم عین برگ چغندر ایستاد نگا میکنه و هرهر میخندید بعدش کفت موقعی که سوسک داشت میومد سمتتون دیدمش ولی چیزی نگفتم چون درهرصورت فرق نداشت!\nقیافه من تواون لحظه:|\nیکی نیست بگه مرض داری بچه مردم رو میترسونی،استادبووووووووق",
    "یه درس داریم به اسم نقشه کشی ومساحی سرکلاس بودیم استاد داشت بهمون اموزش میدادکه چجوری بادوربین و شاخص کارکنیم صدام زد گفت این شاخص و میر رو بگیر برو تایه فاصله ای گفتم :باشه،بعدیه مدت خسته شدم دستموگذاشتم روکمرم یه دستم هم به شاخص بود استاد هم داشت بادوربین نگام میکردم به بچه ها گفته نگاش کنید  شبیه افتابه است:|\nاستادبووووووووووووووق دلم میخواد خفش کنم.",
    "یه بار با مامانم داشتیم فیلم نگاه میکردیم تو مخی بود.منم هر 30 ثانیه 1 بار پازو(pause ) میزدم فیلمو واسش توضیح میدادم که بفهمه. 2 ساعت فیلمو تو 4 ساعت دیدیم.\nآخرش مامانم برگشته میگه:اسم اون زن خوشگله چی بود؟! اصلا اون چی کاره بود؟!\nاصلا تو گروه این آدم خطرناکا چیکار میکرد؟!\nخودتون قیافه ی منو تصور کنید دیگه!",
    "دخترعمه ام چندروز پیش میخواست منو نصیحت کنه گفت مهشاد انقدر ول خرج نباش این راه که میروی به کردستان است!!میگم کردستان نه ترکستان میگه خو حالا هرچی پولاتو نگه دار واسه روز نبادا میگم نبادا نه مبادا میگه اهههههههه خفه شو!!\nآیا این دختر عمه ست من دارم!!؟؟؟",
    "دماغمو عمل کردم گودزیلای فامیلمون 3سالشه منو دیده میگه هووووو هوووو دماغ عملی!!!\nمن:(\nبقیهD;\nدماغم:/",
    "آقا خونه خالم اینا نزدیک ماست دخترخاله بزرگم مریض بود داشتم از بیرون میومدم دیدمشون خاله ام گفت دارم میبرمش دکتر بدازظهر خواهر کوچیکش که 7سالش بود اومد خونمون ازش پرسیدم دکتر به ملیکا چی گفته گفت دکتر گفته زورتمل مقابل گرفتی قیافه من تو اون لحظه=0 جاااااان؟ بعدا فهمیدیم زاتوریه گرفته!!!!\nواقعا من موندم این بچه چجوری این کلمه رو تلفظ کرد!!!",
    "پسرخاله دوستم واسه روز تولدش براش گردنبند طلا گرفته.اونوقت پسرخاله گاگول من بهم اس داده ی سوال درسی بپرسه.بحثمون طول کشید.اس داده میگه 200 تومن ش واسم بفرست اس دادم 200 تومن ش حروم کردم! \n\nما ک از هیچی شانس نیاوردیم پسرخاله هم روش",
    "خواهر زاده گودزیلام 7 سللشه از اول سال تا حالا چند بار کلاسشون رو عوض کردن  چند روز پیش  معلم بهشون میگه کیفاتون رو بردارید پشت سر من بیاین اینم خیلی شیک بر میگرده به معلمشون میگه خانوم باز داریم کدوم گوری میریم \nمعلمشون الان تو افق محو شده \nاینم گودزیلاست ما دا ریم",
    "***\nاز فامیلای دورمون عمرشو داده بود به شما ، تو مراسم ختم ، پسرش پیش من نشسته بود ... میگفت : بابام ، خدابیامرز حرفای خوبی میزد ولی من گوش نکردم ...\nگفتم : خوب چی گفت ؟\nاون : گوش نکردم ...\nمن : خوب حالا چی می گفت ؟\nاون : گوش نکردم دیگه ...\nمن : اشکال نداره ، دیگه گذشته ... خوب حالا چی میگفت خدا بیامرز ؟\nاون : گفتم که ، گوش نکردم که ببینم چی میگه دیگه ... .!!!!!!!!!!\nاین فک و فامیله ما داریم ؟؟؟ نه واقعا داریم ؟؟؟\n***",
    "بچه داداشم تازه به دنیا اومده بعد مامانش میگه محمد امین خیلی شبیه تویه ها ما هم خرذوق تا اومدیم خونه خودمون به خواهرم میگم:اهههههههه حال کردی گفتن شبیه منه خواهرم هم نه گذاشته نه برداشته میگه خاک تو سرت نشه این که میبینی دماغش گندیه میخوان ببندنش به طایفه ما حالا اگر بور و خوشگل بود اونوقت واست میگفتم^_^ یعنی اخه تخریب شخصیتی تا این حد!!!\nلایک: اخه با این دماغت قیف میای چکار\nلایک:بدبخت بچه داداشت با این عمش",
    "عاقا چن وقت پیش رفته بودیم قم صبح موقع نماز مامانم رفته بود حرم پشت سرش بابامو داداشمم رفتن...\nبابا اینا نماز خوندنو یک ساعتی هم منتظر مامان موندن اما نیومد!گوشیشم نبرده بود!ما هم نتیجه گرفتیم که گم شده و رفتیم دنبالش ... داداشم گفت در به در داشته میدوییده منم نگاش کردم دست به سینه :D بعد که منو دیده اومده پیشم گفته بود مامان گم شدی گفته بود ننننعععععههه داشتم گشت میزدم!\nداداشمO__O\nاسفالت کف خیابون O_____O\nمامانم :D\nحالا برگشتن میگم مامان چیشدی ؟ میگه همش تقصیر اینه !میگم چی O__O  میگه بابا این کلیپسه بلا گرفته یادم رفت بزنمش دیگه چشمام نمیدی!!!!!!!!!!!!!!!\nمن O___O\nکلیپسه O_______O\nبزبز قندی O_____O\nعمو زنجیر باف O_____O\nاخه مامان عشقه کلیپسه من دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!",
    "قبل از اینکه شرو کنم باس بگم که این پست اولمه دوسان لطفن یاری کنید...:))\n\nدیروز خونمون روضه بود...مامی گرام فامیلو برا شام نگه داش بعد شام یه لحظه دیدیم یه بوی عطر معنوی پیچیده شدید,عمم میگف حاجت روا شدین...عموم میگفت یاااااحسییین...مامی اشک تو چشاش جمع شده بود...همه این ور اون ورو نگاه میکردیم منتظر یه نور الهی!!!\nبعد چند لحظه چشمون افتاد به بابابزرگ گوشه حال نشسه داره در عطرشو میبنده میذاره تو جیبش!!!\nما@@\nبابابزرگ:))\nعطر مشهدی:))))))))))\nمامی حاجت نگرفته:(((",
    "رفتم با هزار ذوقو شوق عینک خریدم بعد رفتم زدم رفتم نشستم تو جمعه گرمه خانواده ببینم چی میگن:\nداداشم:وای این خر خون کیه اینجااا؟؟؟ نزدیکه من دیه نیایا فکر میکنن منم مثه تو خر خونم\nمامان بزرگم از خواب پاشده از اتاق اومده بیرون یه نگاه به من میکنه میگه :ارمان(داداشم) باز دوس  دختراتو اوردی؟؟اه اه اه چرا حالا با یه عینکی دوست شدی از اون خر خوناس نه؟؟؟\nینی تخریبه شخصیتی در حد لالیگا\n الان عینکرو به سه قسمته مساوی تقسیم کردم بعدشم  انداختمش تو چاه توالت سیفنم کشیدم\nلایک:مامان بزرگه با دقته تو داری؟؟؟\nلایک:خر خون عینکی :D",
    "یه مامان بزرگ دارم یه خونه داره که خیلی با حاله\nتوجه کنید:\nدر یخچالو وا میکنی تلوزیون خاموش میشه دس به تلوزیون میزنی لامپ دسشویی روشن میشه لامپو خاموش میکنی ماشین لباس شویی میره رو اتومات این از لوزم برقیش\nمیرسیم به همساده هاش\nطبقه اول با طبقه دوم نامزد کرده مراسم نامزدیش دقیقا مصادف شده با هفتم پدر بزرگ \nطبقه چهارمیها همزمان طبقه پنجم جشن تولد 20 سالگی دختر شونو گرفتن حالا ما اونروز رفته بوه بودیم خونه مامان بزرگ یه هو دیدیم پلیس زنگ زد بد بختا فک کرده بودن \nتو ساختمون پارتیه صدای نوحه واسه رد گم کنیه...........",
    "هفت خان 4 جوکی\n1-دنبال سوژه گشتن(آخ نگو پدرم در اومد)\n2-وصل شدن به اینترنت (اینترنت دیال آپ عجب سرعتی داره )\n3-فرستادن مطلب با کلی آب و تاب دروغی(شما هم همینطورید ؟)\n4-در انتظار تایید شدن مطلب(حساسیت به اوج خود میرسد)\n5-بیشتر تلاش کن(مدیونی اگه بگین تا حالا 4 جوک نداده بهتون)\n6-دوباره اب و تاب دادن به این سوژه بدبخت(مطلب منتشر شد قیافه من :)))\n7-روزانه چک کردن جهت دیدن لایک و خر کیف شدن(این که همون تک لایک خودمه چرا کسی لایک نمیکنه)\n***اون سوژه هایی هم که 2000 لایک میخوره فوتوشاپه باور نکنید***",
    "یه خواهر پنج ساله دارم.دیشب شوهر خواهرم بهش گف مهلا اون کاغذو بیار یه بازی یادت بدم.\nمهلا:چرا بازی یادم بدید ما با هم هیچ سنخیتی نداریم :|\nقد ماموت سن دارم هنوز کاربرد این کلمه رو نمیدونم! :دی\nلایک=گودزیلان دیگه",
    "زن داداشم از وقتی گودزیلاهای نر اش بزرگتر شدن همش دم از احترام به مادرشوهر میزنه...",
    "اغا ی دختره ای تو کلاسمونه خعلی فکر میکنه بلد ازین خرخوناستا!!!!!\nی روز امتهان داشتیم پاشود برگه امتهانیارو بده.\nب من که رسید همچین پامو یهو بردم جلوش ک شوت شد اونور کلاس.\nماهم ک عین خر میخندیدیم.\nاخیییییییی کرم درونم ازاد شد بالاخره تو دلم مونده بود.\nولی ی موقع فکر نکنید من بچه شیتونمیما؟؟؟؟\nاصلا!؟!؟!؟!؟!",
    "رفتیم در خونه یکی از فامیلامون که تازه رفته خونه جدیدشون ماهم هی دنبال زنگ میگردیمو پیدا نمیکنیم که مامانم برگشته میگه خوب در میزنیم ازشون میپرسیم زنگتون کجاست میزنیم دیگه مامان متفکر ماداریم\nمن:))\nبابام:((",
    "پدر یکی از فامیلامون مرده بود ماه رمضان بود این فامیل ما مریض بود روزه نگرفته بود یه ساندیس گرفته بود گذاشته بود تو جیب کتش به هوای گریه کتو می آورد جلو صورتش ازنی ساندیس می خورد یکی از آشناها که برای تسلیت گفتن اومده بود  اینو بغل می کنه ساندیس می زنه بالا هردو خیس می شن حالا قیافشون دیدنی بود نمی دونستن بخندن یا گریه کنن مردم که انتظار داشتی فرشای مسجدو گاز بزنن این کارو نکردنو خندیدن",
    "معلم ما هر وخت امتحان میگیره میره به خودش چایی میریزه(ده دقیقه) میره یکم از چایی رو مینوشه(چایی رو نمیخورن) (بیست دقیقه) یه خورده هم مدرسه رو میگرده(ده دقیقه)\nامتحان های دلچسبی میگیره همه بیست میشیم...",
    "اغایون خانوما لیدیز و جنتلمن \nیک پسر عمو دارم رفته کار رنگزنی این بلوکهای بلوار شهرداری شهرمونو گرفته\nروز اول رفتم پیشش دیدم خوب رنگ زده یک صد متری اخه کارش متری گرفته\nروز دوم رفتم60متر\nروز سوم40متر\nخیلی تعجب کردم گفتم مردم تو کارشون پیشرفت میکنند تو پسرفت زدی\nمیگه روز اول دبه رنگ بود پهلوم زود رنگ میزدم \nروز دوم فاصله شد صد متر\nروز سوم شد200متر\nووووووووووووووووووو\nشما میدونید چی شده \nاین بابا  دبه رنگ گذاشته اول بولوار برش رنگ میزده توش میرفته میاومده\nاین سطله رو که نمیاورده با خودش \nشما بگین این فک و فامیله من دارام عایا \nنه شما بگین این پسر عمو من دارم\nشما رنگزن نمیخواین پسر عموم رو بیارم سطل رنگش اینجاست\nمیاد براتون رنگ میزنه ممکنه یک صد سالی طول بکشه",
    "تو آشپزخونه داشتم ظرفا رو ميشستم بابام اومد آب خورد چراغ آشپزخونه هم خاموش كرد رفت بيرون!\nآيا من آدم نيستم؟\nآيا من وجود خارجى ندارم؟\nخو يعنى چى اين حركت آخه...!",
    "یه روز صبح توی دست شویی بودم بابام اومده پشت در میگه: دخترو صبحونه بخوری ها!\nآخه پدر من توی دست شویی....اه چی بگم؟",
    "دوست خواهرم میگه هیچ وقت باباش نمیذاشته تخمه بشکنه!!!\nبلکه خودش تخمه میشکسته مغزشو می داده به اون بخوره! بعد می گفته تو دختری، حیفه بخوای با دندونات تخمه بشکنی، دندونات آسیب میبینه، لب پر میشه!\nالان واقعا لازمه چیز دیگه ای بگم......!؟ :|",
    "گفتم بزار یه ذره خودمو واسه مامانم لوس کنم.گفتم:ماماآاااآن!\nگفت:بلــــــــه\nگفتم:وقتی من به دنیا اومدم تو و بابا چه حسی داشتیننننننن؟؟؟!\nگفت هیچی والا یه بدبختی به بدبختیامون اضافه شد!!\nقربونش بشم همیشه یه حرفی واسه گفتن داره ،،، 1 میکرونیوم ثانیه آدمو خاکشیر میکنه",
    "اقا با عرض سلااااااااااااام\nدیشب در افکار خودم غرق بودم یهووووووووووووو اس ام اس بود دایی پرفسورم اس داده ش.ن.ز.ب اس دادم یعنی چی؟ج نداد بعد زنگ زدم میگم یعنی چی میگه یعنی شارز ندارم زنگ بزن بعله یه همچین دایی و خانواده خلاقی دارم\n\nی دونه لایک میدی اصن دلت میاد ندی پست اولمه",
    "داداشم چند وقته تا از گلاب به روتون میاد بیرون دستاشو میشوره بعد با ناراحتی میگه دچار وسواس شدم باید یه فکری بکنم.فقط میتونم بگم\nآخرین سنگر سکوته تو بزن تبر بزن.",
    "بابام سوزن رو گذاشته رو دسته مبل افتاده گم شده همه بسیج شدیم دنبالش می گردیم. اومده صحنه رو بازسازی میکنه یه سوزن دیگه میزاره میندازه ببینه کجا می افته هیچی دیگه الان همه داریم دنبال دو تا سوزن می گردیم",
    "مورد داریم راه دوری نمیره خواهر خودمه که با کلیپسش والیبال تمرین میکنه!!\nبه یگانگی افق قسم!!\nبعد بگین کلیپس بده!",
    "چند وقت پیش با دوستم و شوهرش رفته بودیم بیرون یهو عمـــوم رو دیدم هول شدم گفتم: عمو، شوهرم و دوستش!!!!!!! هیچی دیگه الان یه مدته کلا شدم سوژه عموم اینــا!!!!!!",
    "آقا کی این بچه هارو راه میده دانشگاه؟؟؟\nچند روز پیش،تویِ دانشگاهمون،بینِ 2 تا دخترِ ترم اولی دعوا شده بود . . .\nاولی:تو به من فحش دادی!!!!\nدومی:نخیر،همه دیدن تو به من فحشِ بد دادی بیشـــــــــور!!!!!!(رو به یکی از دوستاش:بخدا راس میگم)\nاولی:عه عه عه خدا بزنه کمرت!!!!!!!\nدومی:(داره بدو بدو میره سمتِ حراست،گریه میکنه هااااااااااااااااااااا) من دیگه باهات قهـــــــــــرم!!!\n.\n.\nبخدا کم مونده بود ماماناشونو بیارن دانشگاه!!!\nاینام هم دانشگاهیِ هستن که من دارم؟!؟!؟!",
    "عاقا ما رفته بودیم مسافرت اونم مشهد\nهمسر گرامی ما تمام وسایل رو جمع و جور کرد ریختیم تو ماشین\nرفتیم و رفتیم و رفــــــــــتیم (حدود 2000 کیلومتر) تا رسیدیم\nحالا رفتیم سوئیت بگیریم ، یارو مدارکمون رو خواسته\nحالا هرچی میگردیم شناسنامه منو پیداش نمیکنیم\nبا هزار التماس یارو قبول کرده گواهینامه رانندگی منو برداشته\nماشین هم بدون گواهینامه فرغونی نمی ارزه که\nخلاصه استراحتی تو سوئیتمون کردیم وسایلمونم چیدیم تا اونجایی که یه شیشه کوچولو پیدا کردم تو چمدون\nمیگم عزیز این چیه ؟\nفرمودن افروزه ، آوردم برا دستشویی\nخدا وکیلی غیر از دیوار چین یه دیوار محکم دیگه نیست من مخمو بکوبم توش راحت شم\nافروز برا دستشویی بیاری شناسنامه جیگرگوشتو نیاری\nفک و فامیله من دارم عایا",
    "سر کلاس نشسته بودیم این استاد ما هم یه زن بود .استاد ما بد جور فمینسم و مرد ستیزه  بلا خره بعد 10 جلسه که یه ضرب فقط پسر  ها رو پای تخته واسه حل مساله میبرد و یجوری آدم روسوال پیچ میکرد و تیکه مینداخت که فقط سوژه خنده میکرد این پسر های بد بخت رو..تا اینکه طی یک حرکت خود جوش ما پسر ها تصمیم به اعتصاب دسته جمعی گرفتیم  وقرار شد اگه دوباره اسم پسر ها رو خوند اولین نفر که اسمش خونده شد موضوع اعتصاب رو به این عجوزه بگه و دیگه نوبت دخترا بشه .اقا استاد اومد تو و یهو اسم من رو خوند من هم مثل یک شیرمرد وفادار به بلند شدم وگفتم استاد دیگه ما پسرا پای تخته نمیایم این تصمیم کل پسرای کلاسه.استاد مثل یه گودزیلا فرمود 2 نمره از امتحان ترمت کم می شه.بعد گفت کی دیگه جز این اعتصاب هست تمام پسرای کلاس زد ن زیر پیمان و گفتن استاد اصلا اعتصابی در کار نبوده و فلانی از خودش در اورده.من که بطور کامل کنف  کنف کنف شدم یعنی من هنوز تو کف معرفت همکلاسی هام موندم نه واقعا همکلاسی با معرفته که ما داریم",
    "توخونه ماخیلی پیش میادصدات کنن بعدازت بپرسن چی میخواستم بگم؟!\n بعدتازه منتظر جوابم میمونن!!!!",
    "زنداييم رفته بود مسافرت\nاين پسرداييه ما كه دوم دبستانه دل درد گرفته بوده ميره دكتر!\nيه خانومه رو تو درمانگاه پيدا ميكنه ميگه دلم درد ميكنه مامانم نيس ميشه بياي با من بريم پيش دكتر؟\nخانومه هم قبول ميكنه!!\nدكتره بهش گفته بادِ فتخ دارى اين داروها رو بايد بخورى اگر خوب نشدى بايد برى عمل!\nاين پسر داييه ما با خانومه ميرن داروهاشو ميگيرن و پسرداييم مياد خونه\nبعد چند روز داييم ميبينه اين بچه فرت و فرت داره قرص ميخوره!\nميگه بابا چى شده؟\nميگه بابايى بادِ فتخ دارم اگه قرصا جواب نده بايد برم عمل!!!!\nمامانم از اون روز چپ چپ نگام ميكنه\nاخه با اين سنم با مامانم ميرم دكتر هنوز!!!",
    "سلام\nعموم بزرگه25ساله ازدواج کرده بچه دار نمیشه....تااینکه اون یکی عموم  بهشون یه دخترخیلی نازوخوشکلی داد{خداخیرش بده}\nحالاهفته پیش عموم مریض شد رفت بیمارستان...پرستاره اومده بهش گفته پدر میشه یکم برید اون ور.\nعموی ما باعصبانیت برگشته گفته پدردیگه چه صیغه اییه من دخترم هنوز 4 ماهشه!!!!\nپرستاره گفت خب ببخشیدداداش گلم میشه بری اون ور!!!\nخوآخه یکی نیس بگه عمو جون تواگه 4سال بعدازدواجت بچه دارمیشدی الان دخترت همسن پرستاره بود!!!!\n:دی ی ی",
    "آقا\nمامانم امروز زنگ زده بود از دكتر وقت بگيره\nفاميليه دكتره ميرشكار بود!\nمامانم زنگ زده ميگه:سلام،مطب دكتر شكارچى؟\nعاااشقشم به خدا\nمن كه از خنده منفجر شدم مامانمم نتونست صحبت كنه ديگه!!",
    "دیشب بابام اومد گفت مجید ... پسرم عزیزم .. بیا جلو ...\nگفتم جونم بابا .. جووونم ... \nهمچین خابوند زیر گوشم . که تا یه هفته به دیوار سلام میدادم ..\nبعد میگم واسه چی میزنی ..؟؟ میگه میخام مرد بشی .. سوسول بار نیای \n\nاینم باباس من دارم ؟؟؟؟",
    "دیروز با رفیقم رفتیم پمپ بنزین ,اونجا دو تا برادر دیدیم یکی چاق بود یکی هم لاغر.رفیق ما اومد مزه بریزه جلوشون بهشون گفت درود بر برادران لاغ و چاقر,جلوی همه سوتی داد در حد لالیگا.",
    "بعضیا با دیدن کله پاچه همچین میگن پیف پیف .... حالا اگه کله پاچه یه غذای ایتالیایی بود و اسمش کال پاچینو بود , این روشنفکرای وطنی کلی هم با خوردنش کلاس میزاشتن!!!",
    "یه کره ای که سرعته دانلودش 2600گیگ بر ثانیه ست هیچ وقت تویه عمرش نمیتونه این تجربه رو داشته باشه که سرعت دانلودش یهو دویست درصد زیاد بشه ولی ما به واسمون عادیه مثلا امروز صب داشتم دانلود میکردم که ناگهان سرعت از دو کیلو بایت رسید به چهااااار کیلوبایت....\nلایک:برو عمو ما از دویست بیشترشم دیدیم..",
    "دیروز رها(گودزیلامون) اومده میگه: الی به نظرت من لباس عروس سفید بخرم خوبه یا نباتی؟\n\nمن:-_- عسیسم ایشالا وختی\nعروس شدی میام نظر میدم \n\nرها:واااااا مگه تو تا اون موقع زنده می مونی؟*_* \n\nمن O_o \n\nبازم رها:قربونت برم الهی تو هیچوقت نمیتونی منو تو لباس عروس ببینی این آرزو رو به گور میبری...عب نداره این خریه که رو شتر هر دری \nمیخوابه!!!!@_@\n\n\n\nاین ضرب المثلش منو کشت",
    "یه بار یه دختره بهم زنگ زد .یه خورده طول کشید تا فهمیدم این دختر عمه گامبو و زشتمه که از کوچیکی اویزونمه.منم خودمو زدم به نشناختن  دیدم بهترین فرصته از شرش راحت بشم تا میتونستم خودم خلاف و عوضی و معتاد معرفی کردم بلکه از دستش خلاص بشم،چند روز بعد دختر خاله شو(عشقم) بهم میگه موری من تو رو خیلی دوس داشتم ولی اونی که فکر میکردم نبودی،دیگه دوست ندارم.نگو اون روز این دوتا با هم بودن،حالا من سرمو به دیوار میزنم و خدااااااااااا چرا ااااااا این فک و فامیله بما دادی",
    "******************)3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست(علامت اختصاصی abas_m223\n خیلی دوس دارم روز آخر زندان که دارم از کانون حبس کشیده ها آزاد میشم هم سلولیم\" کوشاجان\" بگه: بری دیگه برنگردی..ایشالا.../گوره خری...ایولا/ دل می بری... ماشالا.../ پشتیبانی ...ایولا ...\nنون و پنیر و کالباس/ خداحافظ داش عباس...\nو از زندان آزاد بشم و در حالی که با فک وفامیلامون دارم روبوسی و تف مالی میکنم رفیقام بغلم کنن پرتم کنن بالا داد بزنن: نون و پنیر و تخم مرغ / عباس بیا محوشیم افق\n بعد همینجور که پرتم میکنن بالا به دلیل اشتباه محاسباتی بین شاخه های درخت گیر کنم و رفیقام با دمپایی ابری و لنگه کفش بزنن درم بیارن و از بالای درخت بیوفتم زمین و سلنابا صحنه آهسته بیاد سمتم و با صدای داریوش بهش بگم لعنتی کجا بودی من حبس میکشیدم؟؟؟چرا برام کمپوت گلابی نیاوردی عین فیلمها کصافط؟؟؟\nبعددرحالی که همه دارن 2سیب میکشن با رکابی و شلوارکردی گوجه ایم سمت خونه قدم بزنم و سلنا  با صدای بهروز وثوق با بغض بگه ناموسن عباس یه دیقه وایسا،به جان آقام میخواستم بیام ملاقاتیت  ولی کلیپسم از لای در رد نمیشد نمیتونستم بیام،درکم کن من توبدترین شرایطم عجقم !!!منم درحالی که خودمو لوس کردم قدم زنان بگم سلنا  بـــرو دیگ نمیخوامت....سلنا هم بیوفته به پاهام التماس کنه و درحالی که صورتش داره رو زمین کشیده میشه و خون چکه میکنه فک وفامیلم داد بزنن: توپ تانک فشفشه/ عباس آقا کِِشمِِشه...\nیهو منم که به کیشمیش حساس، با یه لبخند شیک و مجلسی دست بکنم جیب شلوار کردیم برگردم سمتشون چند تا نارنجک دربیارم بندازم سمتشون منفجرشن و هار هار بخندم و داد بزنم فک و فامیله نداریم و برم زندان متلاشی بشم !!! ^_^\nدوستان پرسیدن عباس جان کانون فایده ای هم داره؟؟؟ سوال جالبیه،بعله می بینید که سر از زندان درآوردم ^_^",
    "دیشب مهمون داشتیم ، زنگ آیفون “اف اف” رو زدن … بابام به خواهرزاده ام میگه بدو ببین کیه … میگه ولش کن تک زنگ بود",
    "چند شب پيش خونه دايي بزرگم جمع بوديم از قضا عمه ي مامانمو و دخترشم بودن همگي تصميم گرفتيم شب خونه داييم بخوابيم ساعت 2 شب بود كه ديدم يه سروصداهايي مي ياد رفتم تو راه رو ديدم عمه ي مامانم داره مي ره دستشويي چند دقيقه بعد اومد بيرون همه موهاشم تو هوا رفتم پيشش گفتم:عمه بيا ببرمت اتاقت بي چاره الزايمر داره دستشو گرفتم داشتم مي بردم اتاقش كه در حموم و باز كرد \nعمه:فكر كنم اينجا اتاقم باشه\nمن:نه عمه جان اينجا حمومه بيا بريم اتاقتو نشون بدم\nيه نگاه تو چشمام كردو يه سري تكون داد رفت تو سالن بالشتو از زير سر داداشم كشيد پتوشم برداشت رفت تو حموم دقيقا تو وان خوابيد پتو شم انداخت روش \nعمه:گمشو بيرون درم پشت سرت ببند\nفك و فاميله ما داريم  وانو با تخت خوابشون اشتباه مي گيرن",
    "چـنـدسـال پـیـشﺳـﻮﺍﺭ ﺍﺗـﻮﺑـﻮﺱ ﺷـﺪﻡ ﺭﻓـﺘـﻢ ﺗـﻮ ﻗـﺴـﻤـﺖ ﺧـﺎﻧـﻮﻣـﺎ صـنـدلـی جلو ﭘﯿﺶ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩﻧﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺑﺮﺩ،ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﻘﺼﺪ ﺩﯾﺪﻡ ﺯﺍﻧﻮﻡ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮐﻨﺎﺭﯼ2-3 ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﮐﯿﻔﺶ ﮐﻮﺑﯿﺪﻩ ﺗﻮ ﭘﺎﻡ ﺗﺎ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ ﮐﻨﻪﭼﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺸﻪ ﻭ ﻣﻦ ﺟﻠﻮﺵ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ, ﺧﯿﻠﯽﺷﺎﮐﯽ ﻧﮕﺎﺵ ﮐﺮﺩﻡ, چندتا سیبیل کلفت و هیکلی ﻫﻢ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻡ ﺑﻮﺩن.ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺁﻗﺎ 5 ﺑﺎﺭ ﺻﺪﺍﺗﻮﻥ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺸﻨﯿﺪﯾﻦ،ﺗﺮﺳﯿﺪﻢ.ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺿﺎﯾﻊ ﻧﺸﻢ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺧﺮﺱ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻮﺩﻡ ﻭﺍﻧﻤﻮﺩﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﮐَﺮ ﻫﺴﺘﻢ ﻭﺑﺎ ﺯﺑﻮﻥ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻟﯽ ﻭ ﻃﻠﺒﮑﺎﺭﺍﻧﻪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺘﻢ ﺭﻭ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ گفتم عــــَدَ بــــَدَ دَدَ ..... ^-^،ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ 10 ﺩﻓﻌﻪﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﻭ ﺍﯾﻤﺎ ﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ،کلا دل هـمـه کباب شد میگفتن حیف پسر به این خوشگلی!!! ^-^\nهـیـچـی دیـگ ﻓـﻘـﻂ ﻧـﻤـﯿـﺪﻭﻧـﻢ ﺑـﺎ ﺍﯾـﻨـﮑـﻪ ﻣـﺜـﻠـﻦ ﻻﻝ ﺑـﻮﺩﻡ ﭼﺮﺍ پـیـاده شـدنـی ﺑﻬﺶ ﺷــﻤــﺎﺭﻩ ﺩﺍﺩﻡ!!! ^-^\nآخـه مــنـم شـدم فـک و فـامـیـل واسـه بـقـیـه؟؟؟",
    "چن روز پیش رفته بودم شب خونه یکی از همسایه ها هیئت بعد وفتی میخاستم برم هر روز بم میگفتن:\nانشالله خوش بخت شی\nانشالله سال بعد با شوهرت بیاین\nاشالله سال بعد تنها نباشی و ما هم اقاتونو زیارت کنیم\nینی خدایی احساس ترشیدگی میکنم",
    "دیشب ﯾﻪ ﺑﺎﻟﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺟﻠﻮﯼ ﮐﻮﻟﺮ ﮐﻪ\nﺧﻨﮏ ﺑﺸﻪ ﺑﺰﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮ ﺳﺮﻡ ﮐﯿﻒ ﮐﻨﻢ.. خواهرم ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻪ\nﻣﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﻣﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﻥ\nﻣﺎﺍﺍﻣﺎﺍﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﺑﺎﻟﺸﺶ ﺟﯿﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ\nﺟﻠﻮﯼ ﮐﻮﻟﺮ ﺧﺸﮏ ﺷﻪ ﺗﻮ ﻧﻔﻬﻤﯽ :|||\nﻻﯾﮏ ﻫﻢ ﻧﮑﺮﺩﯾﻦ ﻋﯿﺐ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻼﻣﺘﯽ\nخواهرم ﺩﻋﺎ کنید",
    "سوتی فامیل مارو .........\nرفته رستوران با کلی افاده(عفاده) خواسته پیش دوستاش کلاس بزاره.به گارسون گفته : ببخشید آقا لطفا 6 سیخ برنج و  3 یشقاب کباب واسه ما بیارید. چند لحظه سکوت و بعد انفجار رستوران!!!!!!",
    "دخترعمم یه بار رفته بود بازار،یه گدا میبینه دستش رو میکنه تو کیفش یه سکه ۲۵تومنی میندازه جلو گداهه ؛هنوز یه قدم جلوتر نرفته بود که گداهه خیلی شیک ومجلسی سکه رو پرت میکنه طرف دخترعمم‏!‏‏!‏  خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ ‏\nاینم گداهه بی اعصاب ماداریم کم مونده برامون خود پرداز بذارن‏!‏ ‏\nدختر عممó_ó",
    "عاقایعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بااین پستاتون....ایشششششششششش\nمامانه من ازبس پستای بچه های4جوکی روخونده اصلاقاطی کرده(مامانه منم که بی جنبه)دیروزباهاش حرفم شده داره منوازخونه بیرون میکنه میگه:برودنباله مامانه واقعیت بگرد!!!!!!!!!!!\nآخه مامانه دارم من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nداداش کامران ببین پستات چه میکنههههههههههههه:))))))))))))",
    "یه دبیر ادبیات داریم خداااای سوتی!!\nامروز درسشو که داده میگه این درسو خوب یاد بگیرین واسه تست های \"کنکوری\" که تو \"المپیاد\" میاد خیلی به دردتون میخوره!!\nقیافه من در اون لحظه:|\nدوستان0ــــ0\nدبیر^ــــ^",
    "عاقا به دوستم زنگ زدم  میگم ناهار میام خونتون میگه بیا اتفاقا کلی غذا نذری داریم داغ میکنیم دوره هم می خوریممممم\nآخه اینم دوست من دارممممممم",
    "یه بنده خدایی اومده خواستگاریم یه ماه از خودم کوچیکتره\nبهش میگم من با سنتون مشکل دارم دوست دارم همسرم ازم بزرگتر باشه \nمیگه خوب میرم شناسنامه ام رو یه سال بزرگتر می گیرمo__0 \nخداااااااااااا\nخواستگاره باهوشه من دارم؟",
    "******************)3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست(علامت اختصاصی abas_m223\n بـازنـویـسـی:\nچـنـدسـال پـیـشﺳـﻮﺍﺭ ﺍﺗـﻮﺑـﻮﺱ ﺷـﺪﻡ ﺭﻓـﺘـﻢ ﺗـﻮ ﻗـﺴـﻤـﺖ ﺧـﺎﻧـﻮﻣـﺎ صـنـدلـی جلو ﭘﯿﺶ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩﻧﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺑﺮﺩ،ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﻘﺼﺪ ﺩﯾﺪﻡ ﺯﺍﻧﻮﻡ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮐﻨﺎﺭﯼ2-3 ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﮐﯿﻔﺶ ﮐﻮﺑﯿﺪﻩ ﺗﻮ ﭘﺎﻡ ﺗﺎ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ ﮐﻨﻪﭼﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺸﻪ ﻭ ﻣﻦ ﺟﻠﻮﺵ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ, ﺧﯿﻠﯽﺷﺎﮐﯽ ﻧﮕﺎﺵ ﮐﺮﺩﻡ, چندتا سیبیل کلفت و هیکلی ﻫﻢ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻡ ﺑﻮﺩن.ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺁﻗﺎ 5 ﺑﺎﺭ ﺻﺪﺍﺗﻮﻥ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺸﻨﯿﺪﯾﻦ،ﺗﺮﺳﯿﺪﻢ.ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺿﺎﯾﻊ ﻧﺸﻢ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺧﺮﺱ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻮﺩﻡ ﻭﺍﻧﻤﻮﺩﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﮐَﺮ ﻫﺴﺘﻢ ﻭﺑﺎ ﺯﺑﻮﻥ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻟﯽ ﻭ ﻃﻠﺒﮑﺎﺭﺍﻧﻪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺘﻢ ﺭﻭ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ گفتم عــــَدَ بــــَدَ دَدَ ..... ^-^،ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ 10 ﺩﻓﻌﻪﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﻭ ﺍﯾﻤﺎ ﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ،کلا دل هـمـه کباب شد میگفتن حیف پسر به این خوشگلی!!! ^-^\nهـیـچـی دیـگ ﻓـﻘـﻂ ﻧـﻤـﯿـﺪﻭﻧـﻢ ﺑـﺎ ﺍﯾـﻨـﮑـﻪ ﻣـﺜـﻠـﻦ ﻻﻝ ﺑـﻮﺩﻡ ﭼﺮﺍ پـیـاده شـدنـی ﺑﻬﺶ ﺷــﻤــﺎﺭﻩ ﺩﺍﺩﻡ!!! ^-^\nآخـه مــنـم شـدم فـک و فـامـیـل واسـه بـقـیـه؟؟؟",
    "sms دادم به مخاطبای توی گوشیم که اگه بدونی 60 ثانیه بیشتر زنده نیستم چی بهم میگی...توجه داشته باش که چی میگن ...\n1- ای رفیق نیمه راه\n2-دقیقا باید چی بگم ؟؟!!! O.o\n3-اون دنیا اینفدر مردمو اذیت نکن\n4-خدااااااااااااااحااااااااافظظظظظظظظظ\n5-آخ جوووووون\n6- اِاِاِ هنوز زنده ای که ...\n7-من تا بیام جواب بدم 60 ثانیه تموم شده خدا رحمتت کنه :دی \n8-دوستت دارم ( چوپان دروغ گو) \nخووو شما بگید با این دوستایی که من دارم نیازی به دشمن هست یا نه ... ؟؟؟!!!\nدوستو آشناس من دارم آخه",
    "خانوم هاي فاميل ما به سه دسته تقسيم ميشن:\n\n1- اونايي كه يه پسر دارن كه از من كوچيكتره همش منو ميبينن قربون صدقم ميرن ميگن كاشي پسرم بزرگتر بود سنش بهت ميخورد\n\n2- اونايي كه پسرشون خيلي از من بزرگتره همش افسوس ميخورن چرا پسرشون يه كم كوچيكتر نيست تو بايد عروس من ميشدي ! \n\n3- اونايي كه پسري دارن كه سنش كاملا به من ميخوره ! لامصب نه خوده مامانه به روي خودش مياره نه پسره ! انگار نه انگار من مجردم ! تازه دوست دختراشون هم ميارن به من معرفي ميكنن!\n \nاينم فك و فاميل ما .... ×_×",
    "بخشی از سخنرانی پدرم برای تشویق بنده به اشتغال :\n\nپسرم ! دوره زمونه عوض شده ؛\nتو باید دستت تو جیب خودت باشه ؛\nاصلا هم نترس ...\nانقدر بی شعورتر از تو هستن که الآن سرکار می رن ..!",
    "عاخا امروز ماشین لباس شوییمون خراب شد, داداشم 4بار بازش کرد؛بست؛ روشنش کرد,تا اینکه دور پنجم درست شد‏!‏\nحالا از عصری گیر 10پیچ داده باس نمایندگی بزنم :‏|‏\nخودشیفتگی کاذب بهش دس داده عجیب.\nفک و فامیله عجوج ومجوجه داریم عایا‏?‏‏?‏\nمن o¡O\nاخوی بنده *¡*\nنمایندگی لوازم برقی :/\nاملت :‏(‏\nکاذب :‏[‏",
    "عموم به پسرش میگه خب دیگه مصطفی بایدیه زن خوب بران پیداکنیم مصطفی میگه بروباباپدرمن ماتوهمین دوس دخترشم موندیم زن میخایم چیکار؟\nمن:0_0\nدخترایه ترشیده فامیل:////////////",
    "اغا ی شب خونه عموم دعوت بودیم ی نفرهم هی ب گوشی مامانم میزنگید مزاحم میشد.وقتی داشتیم شام میخوردیم دوباره زنگید.مامانمم داد ب بابام.بابامم عصبانی در حد لالیگا! برگشت به طرف گفت مادرت رو گم کردی دنبال خواهرت می گردی؟؟\nمن @ـ@\nاون پسره 0ـ0\nمن و احسان و حسین(پسر عموهام) دیگه کل سفره رو جویده بودیم.طرف دیگه رفت تو افق دنبال مادرش بگرده!!\nقربون بابام برم با این فحش دادنش!!اینم فحش بود عایا؟؟؟",
    "سر کلاس آسیب شناسی استاد هر بیماری رو که میگفت یاد یکی از فامیلامون می افتادم\nاصن یه وضعیه\n\n\nفک و فامیله ما داریم",
    "یه سوال \nوقتی مامان شما بهتون زنگ میزنه در حالی که تو جمع رفیقاتون هستید مثل مامن من میپرسه تو با کی رفتی باغ وحش یا فقط رفیقا ی من اینطورین؟\nنامردا از صدای ماهی هم دریغ نمیکنن\nلایک = یارا سخن از زبان ما میگویی",
    "ديشب خونه عموم اينا مهمون بوديم\nگوگوليش 2سالشه انگار تو ماي بي بي ش خرابكاري كرده بود بعد انگشت مباركشو كرد داخل ماي بي بي ش وبا مخلفات در اورد روبه عمم گفت:\n-عمه كوپته(كوفته)است...بخول...\nعمم از همه جا بي خبر:ااا گوگولي از كجا اوردي؟بده عمه ببينم چه مزه ايه...\nهيچي عمه ام از دستش گرفت اومد بذاره دهنش\nداد زدم :نخوريا...پي پيه عمه...\nعمم:ااا فك ردي بدمش تو بخوري...!\nداشت واقعا ميخوردش كه زن عمو بادستمال  جمش كرد\nعموم:ااا آرزو ميذاشتي بخوره پي پي دخملم قربرنش برم خيلي خوشمزه تر از كوپته است !!!!!!!!!!1\nآخه اين فك و فاميل ما داريم؟؟؟؟؟؟\nآي كيو در حد جلبك.....",
    "گودزیلامون کلاس اوله. یه روز یادش رفت غذا با خودش ببره برگشته به معلمشون گفته گشنمه غذا می خوام  بعد معلمشون بهش پول داده  اینم رفته واسه خودش خوراکی گرفته بقیه پولم برداشت برای خودش فردا باباش بهش پول داد تا پول معلمشون رو بده اینم رفته با اون پولا واسه خودش خوراکی گرفته \nاصن یه وضعیه‏ ‏......\nما بچه بودیم به جز درس با معلممون حرف نمی زدیم چه برسه ازش پول بگیریم",
    "دیشب رفتیم خونه عموم اینا گودزیلا برگشته به مامانم میگه مامان میدونی من محسن کلاس شدم؟\nمامانم:جاااااانم؟چ شدی؟\nگودزیلا:محسن دیگ,محسن کلاس\nاونوقت پسرعموم برگشته میگه بیشعور محسن چیه,مکسر من خودم ازکلاس اول تا الان سه بار مکسر شدم...\nدوگودزیلاباهم:اصن تو چ میدونی محسن چیه,نه که تو میدونی بعدشم زدن همدیگرو له کردن\nینی این دوتارو باید فرستاد واس فرهنگستان ازشون استفاده کنن با این حرف زدنشون اصن ما میخوایم فامیلیمونو عوض کنیم بزاریم دهخدا",
    "امروز تو مدرسه سر کلاس شیمی بودیم همه خسته معلمم مثه اینایی که دوپینگ کردن داشت دوازدهمین صفحه رو درس میداد بعد یه دفعه دوستم بلند و با جدیت گفت ببخشید خانم به نظرتون رشته آبیاری گیاهان آبزی خوبه ؟؟؟! آینده داره یا نه ؟؟؟؟!\nآخه آبیاری گیاهان آبزی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!؟\nمعلممون دلش سوخت گفت درس رو مغزتون تاثیر گذاشته دیگه درس نداد !!!!!!!!\nآخه هم کلاسیه من دارم ؟؟؟؟؟؟؟!!!؟؟؟؟",
    "آبجیم (10سالشه‏)‏ از مدرسه اومده شروع کرده تند تند مشق نوشتن بعد 10دقیقه داد میزد:خاک توسرم ای وای مامممان خدایا چرا اینجوری شد آخه!!!‏ بهش میگم ملیکا چی شده آبجی؟ یهو دادا زد به تو چهههههههه!‏ من:O_o بعد دو دقیقه میگه:مشقامو اشتباه نوشتم خاک تو سرت به جای مفت خوری بیا مشقای منو بنویس\n\nشما بگید آبجی روانی سادیسمی من دارم؟!؟",
    "یه بار ساعت ۱۱ شب بود داشتیم فیلم نگاه میکردیم یه دفعه بابام گفت بزنید اخبار بیست و سی ببینم چی میگه!!!\nبابا ما داریم :((((",
    "اونشب خواهرم گیج ومنگ ازاتاق اومد بیرون میخواس بره (گلاب به روتون‏!‏‏)‏ دس به آب. بعد خواهرم ازش پرسید داشتی چیکار میکردی؟ خواهرمم میخواس بگه داشتم صحبت میکردم گفت داشتم سوت میزدم‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏ \nماø‏‏_‏ø\nبلبل تو قفسمون6_6  بیچاره بعد ازاین حادثه براش قفس نذاشتیم الانم آوارس......‏!‏",
    "آقا این هواشناسی موبایلم خیلی باحاله‏!یعنی جوکیه واسه خودش‏!‏ مثلآ روزای آفتابی واسم میزنه ابری روزایی هم که طوفانی ومثل چی بارون میاد میزنه قسمتی ابری‏!‏ حالا اینا به کنار دیشب میخواستم دمای هوا روببینم دیگه داشت اذان مغرب میگفت هوا هم تاریکککک‏!‏ واسم زده آفتابی‏!تازه عکس یه ماه هم زده بود‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏ ‏\nمن ô_ô  جلل الخالق ...‏\nعایا به نظرشما ماه وخورشید جاشونو عوض کردن یامن فرق شب وروزو نمیدونم؟؟؟؟؟؟‏\nهواشناسی متوهم#‏_‏#",
    "عاغا دیشب برا شام رفتیم هیئت ، بعدش گودزیلامونم (بچه ی داداشمه اسمشم مهران )باهامون بود موقع غذا دادن گودزیلامون بقل دست یه گودزیلای دیگه بود ، غذارو که دادن برا این دوتا یه دونه غذا دادن ،  حالا مکالمه ی این دو : مهران : من خودم ی نفرم \nاون : خب منم ی نفرم \nمهران : من از اول محرم غذا گیرم نیومده امشبم با عموم اومدم .\nاون : اگه این غذارو بهم ندی حرومت باشه @.@\nمهران : درکمال ناباوری  باشه بابا بیا بگیرش بچه نه نه !! یهو در حین دادن غذا توی بشقاب تف کرد !!!\n\nهیچی دیگه الان دارم از تو چکمه ی دوست دخترم پست میزارم براتون",
    "عاغا یه اعتراف تلخی میکنم من..دیدم برام اس ام اس اومده رفتم خوندم دیدم دوستم داده گفته بود دارن شبکه دو خلبان هواپیمای بدون سر نشین امریکایی رو نشون میدم..منم خوشحال رفتم تو جمع فامیل با شورو حرارت میگم بزنین شبکه دو دارن خلبان هواپیمای بدون سر نشین امریکایی رو نشون میدم..فک کنم مبلامون جویده شد...\nیعنیااا ادم با چنگال اب بخوره اما اینطور ضایع نشه..\nمن:(((((\nفک و فامیل:)))))\nکنترل تلویزیون:||||||",
    "برادر زادم کلاس اول بود گوشیو برداشته به دوستش زنگ بزنه مامان طرف گوشیو جواب داده،\nداداشم میگه ببخشید علی‌ هست؟\nمامانه میگه شما؟\nمیگه من بغل دستیشم!\n فکو فامیله عایا؟؟؟!!!\n:|",
    "خیر سرم امسال کنکور دارم،واسه همین یه اتاق جدا رو انتحاب کردم واسه درس خوندن)لازم به ذکر است که با یحچال هم اتاقم(حالا هر کی میاد اونجا کارشو که انجام داد وقتی میخواد بره،اگدام به خاموش کردن لامپ میکنه.منم اینقدر بدم میاد از این کارشون.یعنی من اونجا آدم که سخله بوق هم حساب نمیشم.والا وقتی این صخنه ها رو میبینم دل میخواد اصلا بیحیال کنکور بشم و برم جای همون لامپ که همیشه بیشتر از من حواش رو دارند.\nفک و فامیل صرف جو کنه من دارم.\nاصلا بیحیال صرفه جوی.\nفک و فامیل شحصیت زیر سوال بره من دارم.\nعایا",
    "عاقا گودزیلای ما‏(آجیم‏)پارسال محرم توامامزاده گم شده بود بعدرفته بودپیش نگهبان که باباموبراش پیداكنه نگهبانه هم مشخصاته باباموازش خواسته فك ميكنین چی گفته؟؟يه مردقدبلندسياه كچل باشلوارمشكی...‏!‏‏!‏من اگه جای بابام بودم اصن پیدانمیشدم..توروخداگودزیلاس ماداریم؟؟‏!‏‏!‏‏!‏",
    "این خاطره واسه دوستمه،کلیپس سارا (دختر همسایه داداش حامد!!!)تو حلقش اگه دروغ گفته باشه!!!\nاینا یه گودزیلا دارن4،5 سالشه\nیه بار کلی مهمون میاد خونشون،ازونایی که کلی باهاش رودروایسی دارن!!!اونم سرزده تازه!!!\nخلاصه مامانش با کلی زحمت غذای چن نفره خودشونو راست و ریس میکنه که به مهموناهم برسه!!!\nسر سفره مدتی بعد از صرف غذا:\nمامان دوستم:بفرمایید تارف نکنید غذا توو آشپزخونه زیاده!!!!\nآقا گودزیلاشونم میره قابلمه خالی رو از آشپزخونه میاره جلو جمع!!!که مامان چرا  الکی میگی!!!قابلمه که خالیه!!!\nمامان دوستم:o-O\nمهمونا::|||||\n گودزیلا::)))))\nبنده خدا مامانش رفت توو افق اصن!!!\nگودزیلاست اینا دارن!!!؟؟؟",
    "*****************SMH******************\n\nبابای شما هم آمار هوا رو لب پنجره ثانیه به ثانیه داره یا فقط بابای من این جوریه؟\n\n*****************SMH******************",
    "اغا از اين گودزيلا ها دلم خونه:|\nدختر داييم رو كه ميشناسين؟؟\nهمون كه ٣ سالش بود\nالان رفته تبلت خريده O-o\nاز اين اپلاي چيني :|\nحالا مياد پز ميده ميگه ببين من اپل دارم تو هيچي نداري:||||\nحالا حقش نيست بزنم تو كلش تا ادم شه؟؟\nلايك: بزن\nلايك:نزن\nبا تچكر",
    "اقا ما یه مامان داریم که ...\nمن چی بگم ؟!\nبه جز یه سال تو کل ابتدایی معاونم بود !\nتو راهنمایی مدرسم افتاد دقیقا کنار مدرسه ی مامانم که یه در رابطم داشت ! حالا نه این که فکر کنید مامانم عمدی اونجا ثبت نامم کردا ،نه!\nنمونه دولتی قبول شده بودم اخه ! ات مدرسش اوجا بود !\nدبیرستانی شدم گفتم دیگه تیزهوشان قبول میشم اونم که یه شهر دیگس کلا ، مستقل میشم ...\nاقا به جان خودم ، به همین برکت قسم ، به طرز معجزه اسایی تیزهوشان اومد تو شهر خودمون !!!\nحالا اینا هیچی ، چار روز دیگه میخواستم خیر سرم برم شلمچه تنهایی ، مجردی ( ! ) ...\n مامانم داره میاد ! تازه شده مسئول اوتوبوس خودم !\nشما بگید بدبختی نیست اخه ؟!\nتازه میگه هر دانشگاهی قبول شی منم باهات میام !\nخداااااااااااا دیگه نمیتونم جلو اشکامو بگیرم !!!\nحالا شما بگید : مادر مهربون ما داریم عایا ؟!",
    "اقا ما دوتا مامان بزرگ داریم ...\nمارو دیوونه کردن ...\nیکیشون به منشی بدبخت میگه موشی ! \nیا واسه این که سه نباشه ( ! ) میگه اونی که شماره میگیره !\nاون یکی نمی تونه کنترل رو تلفظ کنه بهش میگه : اون تلویزیون !\nالبته اونم با حرکت دست ...\nحالا بماند که به ماهیتابه میگه مهتابی !\nباز اون یکی ...\n یه بار مامانم نخود خیس کرده بود ،\n هی میبینم داره راجع به دانه حرف میزنه !\nاخر بهش میگم بابا منظورت چیه ؟\nمیگه همونایی که مامانت خیس کرده دیگه !\nمیگم نخودو میگی ؟\nمیگه اره \" همون \" !!!\nجاتون خالی !\nحالا فرض کنید جفتشون به انواع ظروف میگن بشقاب ...\nاصلا وقتی میگن بشقاب بیار ، یه جور بیست سوالی مطرح کردن !\nتو باید \" حدس \" بزنی منظورشون چی بوده !\nحالا این حدس میتونه شامل : لیوان ، نعلبکی ، قوری ، پیشدستی ، کاسه و انواع دیگر بشقاب باشه !\nحالا شما بگید : مامان بزرگ هاست ( ! ) ما داریم عایا ؟!\nتا بعد",
    "می بینم از تو آشپزخونه صدا میاد\nرفتم می بینم داداشم هی در یخچالو باز و بسته میکنه …\nمیگم :چرا همچین میکنی؟ درش کنده شد\nمیگه: دارم رفرش میکنم ببینم چیز جدید پیدا می کنم یا نه !!\nای خــــــــدا این خوشیــارو از مـــا نگیر خخخ :lol:",
    "روز تاسوعا رفته بودیم شمال ( روستای پدر و مادرم ) ظهر مسجد ناهار میدادن خواهرم ( لازم بذکره بگم 16 سالشه ) میگفت داخل مسجد نشسته بودیم یه پسر چهار ساله ( همون گودزیلای خودمون ) رفته سمت خواهرم با انگشتش زده تو لپ خواهرم بهش گفته گوگولیییییییی . \nعکس العمل خواهر من رو داشته باشین :\nخواهرم هم با انگشت زده تو شکم پسره با لحن بچگونه گفته گوگولیییییییی .\nقیافه پسره از کار خواهر من O-o\nپسره همین جوری تو هنگ بوده خواهر منم که مرض داره دوباره همین حرکت رو تکرار کرده .\nیهو پسره قاطی کرده برگشته داد زده و گفته :\nچیکار میکنیییییییی؟؟؟؟؟؟نکن دییییییییگه!!!!!!\nبعدش الفرار .\nخواهر من دارم عایا ؟؟؟؟",
    "دیشب خونه  اقا جونم(پدر مادرم) مهمون بودیم بعد داشتیم شام میخوردیم که یه دفه زنگ در بصدا در اومد حالا کی بود ؟ بابا جونم (پدر پدرم) این اقا ئجون مام جو گیر شد گفت به به منت سرمون گذاشتید اومدید من خاک توسرم کف پاتونم(من خاک کف پاتونم) هیچی دیگه ما هرچی مبلو درو دیوار بود گازر زدیم تموم شد اینم اقا جون سوتی بده هست داریم؟؟؟",
    "من واقعن باید برم دنبال خانواده واقعیم کسی هست بیاد کمکم ؟واقعن به کمکتون نیاز دارم . دیشب داشتم با گودزیلامون(4 سالشه) کشتی میگرفتیم میگه خاله بگیر که اومد محکم با سر زد تو بینیم بینی مام غرق در خون میگم ای ای مامان مردممممممممم میگه ای انشاءا.. بینیتو اسفالت کنن ببین سر بچمو خورد کردی سرش هنوز سفت نشده با دماغ دسته بیلیت میزنی توش .من ک دارم وسایلمو جم میکنم برم شمام خواستین بیاید با هم بریم",
    "بلاخره انتقام گرفتم\nمادر بهم گفت وقتی شما داماد شدین رفتین سر خونه زندگیتون من خونه کدومتون باید باشم؟\nمنم گفتم خونه سالمندان\nالان مادرم رفته دنبال بچه ها اصلیش میگرده\n نمیدونم چرا 2 روزه باهام قهره",
    "یه داداش گودزیلا دارم \nبهش میگم امیر کدوم ماشینو دوس داری \nگودزیلا امیرمیگه گوباتی \nمن میگم جانم؟؟\nگودزیلا امیر دوباره با اعتماده به نفس میگه گ و ب ا تی اخه تو نفهمی ندیدی من چجوری بهت بفهمونم اه برو اونور اعصاب ندارم\nهی خدا ما همسن اینا بودیم نمیدونستیم اعصاب یعنی چی",
    "اغا ديروز با گودزيلامون داشتيم مي رفتيم خونه مامان بزرگم گودزيلامون(داداشم) تازه مي ره كلاس اول معلمشون تازه حرف ب رو به اينا ياد داده بود همين جور كه تو راه بوديم داشتم باهاش درس كار مي كردم حلا اين جا رو داشته باش\nمن:خوب امير ب مثل بابا ب مثل بستني ٠٠٠\nحالا تو يه كلمه با به بگو \nامير:به مثل گلابي\nشترق خوابوندم تو گوشش امير :بي شعور چرا مي زني \nمن:اخه امل اول گلابي ب داره \nاون : بابا گلابي كه با بستني فرقي نداره همون بستنيه خودمونه\nاخه خداي من كجاي گلابي شبيه بستنيه نه شما بگين  اگه فهميدين به مام بگين\nخداي منو از دست اين نجات بده همگي يك صدا با هم آمين",
    "اخه این مادره من دارم نه این فامیل من دارم ؟\nمادرم مادرای قدیم حداقل بچه هاشون رو دوس داشتن\nبه مامانم میگم این چند روز خیلی بینیم خون میشه میگه درووووغ میگم نه راست\nبعد میپره بالا پایین میگه یه مفت خور کم تر میگم چرا میگه چون یه مفت خور داره کم میشه میگم مامان حالت خوبه میگه من اره ولی تو ایدز داری ناراحت نباش سر خاکت میام فاتحه میخونم \nای خدااااا همه مامان دارن ماهم مامان داریم هییییییییییییی",
    "چند روز پیش زنداییم زنگ زد آژانس که بره خونه خواهرش.حالامکالمه زنداییم با راننده آژانس:\nراننده آژانس:خانم،کجا تشریف میبرید؟\nزنداییم:خونه خواهرم!!!\n\nراننده آژانس:0-0\nزنداییم:-)\n\nفک و فامیله ما داریم.",
    "اقا چن روز پیش داییم رفته مدرسه دنبال گودزیلای خالم\nهمین که تو ماشین نشسته یهو گفته وای قمقمم یادم رف\nداییم رفته بیارتش که سرایدار گفته الان مدرسه تعطیله اجازه نمیدم برین تو\nخولاصه کلی منتشو کشیده اخر راضی شده \nزن سرایدار بره بیارتش رفته کله کلاسو زیرورو کرده چیزی ندیده اخر\nخود گودزیلارو فرستادن یهو دیدن گودزیلا با\n یه بطری 1/5 لیتری داره از کلاس بیرون میاد!!\nقیافه داییم اون لحظه این شیکلی بود 0_0\nسرایدارو زنش که کله مدرسه رو گاز میزدن\nپسرخاله ی قمقمه ندیدس که من دارم؟!!!!!!!!!",
    "******************)3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست(علامت اختصاصی abas_m223\n یـه مـعـلـم عـربـی داشـتـیـم کـصـافـط هـر وقـت مـن ۲۰ مـیـگـرفـتـم بــهـم مـیـگـفـت بـبـیـن درسـتـه ۲۰ شـدی ولـی آخـرش هـیـچ گـهـی نـمـیـشـی!!! ^_^\nمـن هـمـیـشـه فـکر مـیـکـردم از اون آدمـهـای حـسـود و بـخـیـلـه...ولـی الان فـهـمـیـدم پـیـشـگـوی بـزرگی بـوده واسـه خـودش !!! ^_^",
    "شب شام غریبان می‌خواستیم بریم مراسم که خواهرزاده گودزیلام گفت: من خوابم میاد خستم نمیام. خواهرم هم خواست متقاعدش کنه که حاضر شه که بریم مراسم گفت: امشب شبه آخره و مزد میدن\nگودزیلامون گفت: اگه انگور هم بدن من نمیام!\nیکم که فکر کردیم متوجه شدیم که فکر کرده موز میدن!!\nدیگه خودتون تصور کنید شام غریبان چی کشیدیم که نخندیم!!!\nالان مبل‌های خونه خواهرم رو فرستادیم که دوباره براشون دسته بسازن!\nبعله همچین خواهرزاده تیزهوشی من دارم!",
    "با عمومینا رفته بودیم خونه ی یکی از فامیلامون که کلی هم باهم رودربایستی داریم\nدخترشون هم داشت عکس خواهر زادش که تازه به دنیا اومده بود رو تو کامپیوتر بهمون نشون میداد و کلی هم قربون صدقش میرفت\nیه دفعه زن عموم اومد تو اتاق و گفت:وااااااای چه بچه ی زشتی(با غلظت وحشتناک)این دیگه کیه!!!؟\nمن که آب شدم،زن عموم وقتی فهمید چه سوتی داده سرخ شد با اعتماد به نفس گفت:اینطوری گفتم که چشم نخوره!!\nآره جون عمت! زخمت رو زدی،دیگه هیچی نگی بهتره!",
    "آقا ما هرسال روز عاشورا کلی واسمون غذا نذری میارن اونقدرکه تا یه هفته فقط غذا نذری میخوریم‏!‏‏!مامانم تا اونا روتموم نکردیم واسمون غذا نمیپزه‏!‏ ولی خداییش هیچی مزه اون غذا هارو نمیده‏!‏ کیا بامن موافقن‏?‏‏?‏‏‏?‏  \nاینم آهو شکمو  -‏_‏-\n‏                     (         )                 ",
    "آغااااااا این چند روزه که ارسال بسته بود اینقدر این چیزایی که میخواستم بفرستمو باخودم تکرار کردم که حالم از اونا وخودم به هم خورد‏!‏‏!‏  اینم 4jokeما داریم‏?‏‏?‏‏?‏‏?‏ ‏\nآهو عصبانی‏‏‏_‏‏‏",
    "پسرعموم با مربی مهدشون دعواش شده سر این که چرا خورشید باید خانم باشه؟\nمربی نتونست قانعش کنه، بعد از اون روز تو نقاشیاش واسه خورشید ریش و سبیل میذاره\nاما خداییش با مزه ان نقاشیاش",
    "پسرعموم با مربی مهدشون دعواش شده سر این که چرا خورشید باید خانم باشه؟\nمربی نتونست قانعش کنه، بعد از اون روز تو نقاشیاش واسه خورشید ریش و سبیل میذاره\nاما خداییش با مزه ان",
    "پسرخالم هر وقت فیزیک میخونه اینطوریه که پنج دقه فیزیک میخونه .. بیس دقه به جدواباد و خود نیوتن فحش میده ..^_^\nاوندفه ای میگفت .. الهی سیب میخور وسط کلت ضربه مغزی میشدی همه از دستت راحت میشدیم ... ای تو روحت ^_^\nپسرخاله تنبل و بی اعصابه که دارم ((((:",
    "دلیل نیمچه لبخند ها ی من اس ام اس داده:\n\"عزیزم فردا روز  دیگری خواهد و تو انسان خواهی بود  \nو من همچنان توو را دوس میدارم\"!!!\n\nعایا من قبل از فردا جانوری جز از انسان بودم؟؟؟",
    "ما تو خونه وقتی مثلا می خوایم خیلی ابراز عشق و علاقه کنیم دیگه می گیم توله سگ من ! \nدادشم با بابام و دوست بابام رفته بودن باغمون. دوسته بابام بار اول بوده می یومده گفته وای اینجا چه قدد خوبه اگه می دونستم توله سگمو هم با خودم می آوردم ! داداش گیچ ما هم گفته آره واقعا جای آقا پویان (پسرش )خیلی خالیه ! \nاون آقا هم یه نگاه خیلی بد کرده روشو کرده اونور رفته دیگه هم محل دادشم نگذاشته ! \n \n\n\nفدای داداش جیگرم",
    "گودزیلامون:خاله مام بنال داریم\nمن:چی\nگودزیلا:بنار؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن:چییییییییییییییییییییی\nگودزیلا:انال\nمن:چییییییییییییییییییییییییییییییی\nگودزیلا:انار\nمن:چیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بچه اون بلاله بلال\n\n\n\nقربونت برم یه پا فرهنگ لغتی واسه خودت",
    "چند روز دیگه سالگرد آشنایی منو آقامونه... \nگفت برات کادو گرفتم...میریم جایی ک دوس داری جشن میگیریم دوتایی منم خوشحال و خندوووووووووووووووون :)\nبا کلی ذوق گفتم حالا شی خریدی؟:)\nنه گذاشت نه برداشت گفت کیلیپس کوچیک !!\nمن:$ میسی\nمخاطب خاصه من دارم؟",
    "مکالمه منو مامانم\n-مامانی جونم من میخوااااااااااااام\n-چی میخوای؟!؟!؟!؟! \n-میخوام دیگه !:(\n-آخه تو چی میخوای از زندگی ما!!!نه واقعا چی میخوای!!! چرا مثه بختک افتادی رو زندگیمون!!!چیه؟!چرا مثه بز نگام میکنی؟!(^_^)\n\nمن الان ساعتهاست دارم تو پرورشگاه ها دنبال سرنخی از پدر و مادر واقعیم میگردم(@_@)",
    "خیر سرم اومدم ناهار درست کردم،حالا واکنش خانواده محترم بنده:\nمن و مامانم که گفتیم عالـــــــــیه!\nبابام در اومده میگه نمکدون رو بده!!\nداداشم از اون طرف نعره میزنههههه این چیـــــــه درس کردی؟چرا اینقدر شوره؟!انگار اسیده!!!\nالان من دقیقا نمیدونم کدبانو بشم نشم...؟\nاصن یه وضیــــــه...",
    "امروز مامانم رفته بودخونه دوستش ک باهم برن بيرون هردوسوارآسانسورشدن دکمه پارکينگ هيچکدوم نزدن بعد10دقيقه همسايه اومدسوارش دکمه رو زد.      يک همچين مادرودوست باهوشي داريم چ کنيم حواس ديگه پرت ميشه!!!!!!!!!،!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "گفتم اشنامون اخر سوتی باورتون نشد......\nاینو بخونید باور میکنید....\nهمون اشنامون دانشجو هم تشریف دارن .تودانشگاه بوده که جلوی کلی دانشجو سر در یکی از اتاقارو که کارگاه بوده میخونه..خودش متوجه اشتباهش نمیشه یعنی اصلا نمیدونسته داره اشتباه میکنه.بلند داد میزنه بچه ها بچه ها دانشگاه کاراگاهم داره اینم اتاقش.....\nبماند که همه میشنونو کلی میخنده...یکی از استاداشم میخنده از اون موقع میشه اسم کاراگاه\n:-)",
    "اقا تو فاميل به من ميگن خداي سوتي. كلا گاو پيشوني سفيدم.      مهموني بوديم.به خواهرم گفتم فاطمه كرم دست داري تو صورتت؟!!!!  كه يهو  چند نفر روي زمين ولو شدندي !!  وحضار همه بخنديدندي!!     اخه اينم فك و فاميل سوتي بده اس كه خواهرم اينا دارن : )) شانس اوردم ديگه جلو چشش افتابي نشدم وگر نه پور پورم ميكرد :))))",
    "(مثل چيزي كه يه چيزا چيز ميكنه)!!                                           جمله ي پر مغز و معناي مامان بزرگم وقتي ميخاد رمزي با مامانم صحبت كنه و ما نفهميم : ))))",
    "ازحموم اومدم بیرون.. اومدم برقو خاموش کنم برق گرفتتم..واسه مادربزرگم تعریف کردم ی دقیقه فکر کرد بعد گفت:برقم برقای قدیم !میگرفت درجا طرفو خشک میکرد!!یعنی محبت میچکه ازشون",
    "ﻫﻔﺘﻪ ﭘﻴﺶ ﺯﻥ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﺗﻮ ﺳﻮﭖ ﺧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ\nﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﺧﻮﻧﻪ، ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺳﻮﭖ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩ\nﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺜﻠاً ﺭﻭﯼ ﺯﻥ ﺩﺍﯾﯿﻤﻮ ﮐﻢ ﮐﻨﻪ ﺗﻮ ﺳﻮﭖ ﺧﺎﻣﻪ ﺷﮑﻼﺗﯽ ﺭﯾﺨﺘﻪ \nمن |: \nزن داییم |:\nخواهرم :))))))))))))\nخامه شکلاتی|:\nسوپ |:\nلایک :))))))))))))))))))))))",
    "دوستم اردواج کرده مادرش روزی3 بار بهش زنگ میزنه.اونوقت من 2 روز 1 \nبار ب مامانم زنگ میزنم برگشته میگه \nسارا چقدر زنگ میزنی نمیگی ما کارو زندگی داریم؟\nبعد گوشی رو قطع میکنه!!!!!!!!\nاخه مامانه من دارم الهی قربونش برم.",
    "یه شب ساعت 2 نصفه شب بیدار شدم برم دسشویی دیدم خواهرم مثه خرس تو سالن خوابیده و خرو پفش تا 3 خونه اونورتر میره از دسشویی اومدم ک برم بخوابم دیدم یکی با چادر سفید نشسته رو تختم داره قرآن میخونه هیچی دیگه تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن تا میتونستم بلند جیغ کشیدم در همین میان صدای خواهرمو شنیدم میگفت آجی ببخش فک نمیکردم بترسی میخواستم اداتو وقتی بعد از نماز قرآن میخونی دربیارم یکم بخنیدیم!!!\nآخه شما بگین 2 نصفه شب؟؟؟\nخودتون قضاوت کننین این خواهر من دارم عایا؟؟؟",
    "با دوتا از پسر خاله هامو داداشم داشتم انتخاب رشته میکردم بحث سر این بود چه رشته هایی بزنم یکی از پسر خاله هام گفت علوم ازمایشگاهی هم بزن بازار کارش خوبه با شوخی گفتم اون که توش نون نیست گ..ه داداشم برگشته میگه اره دیگه باید نونتو از تو گ..ه مردم در بیاری \nداداشه با محبت ما داریم ایا؟؟؟؟؟",
    "نه واقعن من میخام بدونم مدرسس ما داریم؟؟مارو بردن اردو علمی حالا کجا ؟ میدون تیر واسه  حالا اسمش میدونه تیر بود طرف با موتور از وسط میدون میره و میاد!!!باز تا میای نشونه بگیری یارو میاد چیپسو پفک میفروشه خو عزیز من اونجا که پارک نیست مسئولین تا وضع از این بد تر نشده رسیدگی کنن زشته بخدا !",
    "آقا من ازاول آبان هرروز که میرفتم تو حیاط ها میکردم ببینم بخار ازدهنم میاد بیرون یانه‏!‏ امروز که بارون اومد بالاخره دراومد یووهوو‏!‏‏!‏ بیکارم خودتونین‏!‏‏!‏ ‏\nآهو خوشحال‏¤‏_‏_‏‏_‏‏¤",
    "صدای روضه زنای همسایمون به قدری زیاده که داداشم ازتو اتاقش سینه میزنه‏!‏‏!‏   0‏_‏0",
    "دیشب داشتیم با عاغ داداشمون مچ مینداختیم ، پنجه تو پنجه ، فیس ۲ فیس با نهایت زور داشتیم سعی میکردیم مچ یکی دیگرو بخابونیم که ناگهااااااااان چشمتون روزه بد نبینه یه صدایی خارج شد در حد طوفان اوکلاهوماااا ؛ منو میگی داشتم فرشو میجوییدم ، خیلی صحنه ی خفنی بود !\nخلاصه این داداشه ما هم سریع محله حادسه (هادصه.هادسه.اصن هرچی !) رو ترک کرد …",
    "هوا ابریه بارون نم نم میاد.مخاطب خاص دوستم بهش اس داده عزیزم هوا شدید دو نفره اس زندگی من بیا بریم قدم بزنیم.\nاونوقت من رفتم پیش شوهرم\nمن:جمال جان ببین هوا چقدر خوبه.اگه گفتی مخصوص چیه؟\nاون:ای کلک پس تو هم ب همون چیزی ک من فکر میکنم فکر میکنی.\nدلم داشت از خوشحالی از حلقم میزد بیرون:چی؟\nاون:بدو برو پتو رو بیار ک شدید حس خوابه.\nملت دنبال والدین گرام میگردن من دنبال شوهر!!!!!!!!!!!!",
    "کله صبح خواب خواب بودم که با صدای زنگ گوشیم پریدم.\nمن با صدای دورگه:کیه؟\nمامان خانوم خیلی جدی:منم!پاشو بیا اینور کارت دارم.\nمن:•.• \nبا سرعت جت پریدم تو اتاقش ببینم چی شده.\nمامان خانوم:مامان جون،قربون دستت!تو حس بویایی ات خوبه بیا اینجاهارو \nیه بو بـکش ببین این بوی گند از کجای اتاق میاد که تا صبح نذاشت بخوابم.\nمن:o_O\nمامان خانوم:^_^\nحس بویایی ام:•_• \nهاپوی عزیزِ سر کوچه:^_^",
    "عاقا ما یه اشنا داریم همش تز میداد که ازدواج اسان خوبه!!!!!!\nیه روز به ما گفتن طرف نامزد کرده مام منتظر جشن بودیم که دوباره خبر رسوندن از ماه عسل برگشته مام کلی بدوبیراه زیر زبون بارشون کردیم بعدشم پا شدیم بریم  دیدنشون ....\nرفتیم خونشون با عمه ها و فکو فامیل . هممون اونجا این مدلی بودیم :| زبونمون خشک شد همش منتظر بودیم یه چی بدن بخوریم این ازدواج اسونیا!\nاخر سر یه ابمیوه بهمون دادن جاتون خالی مزه زد زنگ همراه با نفت میداد همگی اوغمون درومده بود:0 خلاصه وقتی اومدیم بیرون در اولین سوپری یه اب معدنی گرفتیم خوردیم که رنگو رو مون عوض شه - منو بروبچ که دیگه داشتیم اسفالت کف خیابونو ماشینو همه رو میجوییدیم \nعاقا شما بگین عایا اینا فک و فامیل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همه با من یک صدا بگن فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عاقا من یه بابابزرگ دارم خیلی مرد خوبیه طفلی همه کارای خونه رو انجام میده : سر وقت انسلین مادربزرگمو تزریق میکنه - چایی دم میکنه- گرد گیری میکنه و.... \nاونوقت مامان بزرگم دم به دیقه سرکوفتش میزنه که فلانی واسه زنش چیکار میکنه تو نمیکنی کلی هم اذیتش میکنه و قدرشو نمیدونه و غرش میزنه\nعاقا شماها بگین بابابزرگه من زنه داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عایا این فک و فامیلن؟؟؟؟؟؟؟\nطفلی ساکشو جمع کرده داریم میفرستیمش بره افق بچه های افقی هواشو داشته باشین توروخدا",
    "مکالمه من و پدر جان:\nمن:بابا میتونم ی سوال بپرسم؟\nبابام:ولی تو همین الان ی سوال پرسیدی...\nمن:بابا میتونم 2تا سوال بپرسم؟!!\nبابا:دومین سوال م پرسیده شد...\nمن:کی؟ 0_o\nبابا:همین الان... :))))\nمن :|\nفک و فامیله من دارم عایا؟؟؟!!",
    "نشسته بودیم تو خونه،عروسمون از من پرسید راستی جومونگ رو به کجا تبعید کردن؟؟\nمن:نمیدونم!!!!!!من زیاد نگاه نمیکنم!\nمامان بزرگم سریع گفت:خدا ذلیل کنه توسو رو جومونگ رو گروگان فرستاد چمران:(\nمن وعروسمون:هه هه ...چمران؟؟؟!!!\nنه اشتباه میکنید چمران کجا بوده هه هه....\nفرداش تی وی رو روشن کردم دیدم جومونگ گذاشته و داشتن راجع به فرستادن جومونگ به چانگان حرف میزنن.\nکلی از حرف مامان بزرگم خندیدم،\nحالا فک کن چقد دقت کرده بوده که تقریبا نزدیک گفته:)\nمامان بزرگ 87 ساله ی  باهوش و جومونگ دوسته که من دارم؟:)",
    "یکی از اشناهامون خدای سوتی دادن:\nداشتیم باهم حرف میزدیم که یهو گفت راستی مامانم چربی داره.\nگفتم از کجا فهمیدی؟\nمیگه اخه چند روز پیش رفت کچاب داد!!!!!!!\nاره منظورش همون چکاب بود......\nمنکه پخش زمین بود اما خودش سر حرفش بود",
    "وفاداری را در مادری دیدم که طلاهایش را برای صاف کردن طلب هایم فروخت",
    "به بابام میگم پول بده برم دماغموعمل کنم میگه اولن هرکی عمل کرده زشت شده بعدشم عمل واسه دماغای اوستخونیه تو دماغت گوشتیه نمیشه عمل کرد...الان که راضی شدم عمل نکنم بهش میگم پول بده دستگاه کوچک کننده بینی بخرم میگه اولن اینا همش الکیه بعدشم من خودم توتبلیغش دیدم نوشته واسه دماغای گوشتی ...توکه دماغت گوشتی نیس تودماغت اوستخونیه!!!!اخه بابای من توکه نمی خوای پول بدی چرادماغه منوبهونه میکنی؟؟؟؟مامانم که دیگه هیچی!میگه می خوای عمل کنی خوشگل بشی خواستگارواست بیاد؟!!!!",
    "اقا دیشب داشتم از سر کار می رفتم خونه بعد دسته عزاداری تا مزار رفته بودن داشتن بر می گشتن یه دوسه نفراز این گودزیلاها افتاده بودن به جون این ایستگاه اتوبوسا با زنجیر داشتن شیشه ها شو میزدن گفتم چیکار میکنی بچه نکن میشکنه  میگه عمو داریم تمرین می کنیم برا هیئت \n تا حالا اینقد قانع نشده بودم",
    "آهوی خوش شانس‏!‏‏!‏ بخونید:  ‏\nروز پنج شنبه باخواهرم شرط بستیم که اگر تا دوروز دیگه هوا ابری  بشه اون منو بزنه اگه نشد من اونو‏!‏ آخه یه جورایی مطمئن بودم نمیشه چون چند روز پشت سرهم آفتابی بود. آقا جمعه شد یه چند تا تیکه ابرکوچولو پیداشد‏!‏  خواس بزنه که بش گفتم قبول نیس باید کامل ابری بشه آقا چشمتون روز بدنبینه شنبه شد هر چی ابرتیره بود جمع شد توآسمون تازه بارونم زد‏!‏‏!‏‏!‏  ‏\nمن درحال فرار‏=‏‏=‏‏=‏‏>‏‏>‏‏>‏‏‏\nبه نظرشما چرا کائنات بامن لجن؟‏\nاینم آب وهوای ضایع کنه ماداریم؟؟؟؟؟ ",
    "مامان بزرگم فوت کرده بود خواهرم داشت شدید گریه میکرد زن همسایه به خواهرم گفت خدا مادر بزرگتو رحمت کنه خواهرم زودب برگشت گفت خدا پدر شمارم لعنت کنه...تو اون لحظه نمی دونستیم بخندیم گریه کنیم فقط موفق شدیم زمینو گاز بزنیم.\n\nاولین پستمه بزن لایکو",
    "امروز جو گرفتم به مامانم گفتم مامان...این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟!\nمامانم خیلی جدی گفت:والا مامان جان ماشاال... لیست ادمایی که شما میشناسی اینقدر زیادن که دیگه از دست من خارجه من دیگه حسین رو نمیشناسم!\nهیچی دیگه تا سه ساعت مثل خلسه هایه افلاطون داشتم ابعاد این تیکه سنگین رو اندازه میگرفتم!\nمامان خفن تیکه بندازه ما داریم؟!!!!نه واقعا؟!!!!",
    "Aغا من گوشیم خراب شده بود،خاموش بود!!وقتی بازش کردم دیدم 2تا اس اومد که از طرف یکی از دخترای همکلاسیمون بود!!\nتو إس اولی نوشته بود \"سلام آقای...ببخشید و بقیه متن...بعد که دیده بود جوابی نیومد إس زده \"پس مش قولی کجایی باهات کار دارم\"\n\nتغییر موضع رو حال میکنید....:)\nفک و فامیل و دوست و آشناست که ما داریم....\nخدا برام حفظشون کنه ایشالا!@##%^&*",
    "یکی از دوستام خیییییلییییییییی گیره. دو سال پیش تو راه پله ی دانشگاه سر نمره گرفتن مخ استادشو به کار گرفته بوده بعد استاده حواسش پرت میشه از 5 ، 6 تا پله پرت میشه پایین. دوست منم دیگه از ترس اون استادش دانشگاه نرفت انصراف داد . تا اینکه امسال باز یه رشته ی دیگه تو یه دانشگاه دیگه قبول شد.\nشما بگید دوست گیر و پر حرفه که من دارم آخه ؟!؟!\nخب دختر خوب کم گوی و گزیده گوی چون در.....نه که جوون مردمو آش و لاش کنی که....",
    "این خاطره مال دوستمه\nمامانم داره دردودل میکنه باهامون میگه همه دخترام رفتنین همه ازدواج میکنن میرن سرزندگیشون فقط لیلاست که واسم میمونه(دختر کوچیکش)\nلیلاخانوم هم نه گذاشت نه برداشت گفت مامان دورمنو خط بکش من شوهرمیکنم زهرارو نگه دار واسه خودت^-^",
    "دختر خالم هفته پیش ازدواج کرد_ایشالا قسمت همه مجردا بشه!_حالا وقتی که نامزد بودن و گوشیش زنگ میخورد با هزار عشوه و ناز لاو میترکوند!تازه اسم نامزدشو ”ZENDEGEM”سیو کرده بود...\nدرست ی هفته بعد عروسی،وقتیکه شوهرش بهش زنگ زد:\nایییییییی بدبختی اینه!!!!!!\nهمین کارا رو میکنن که آدم از ازدواج زده میشه دیگه...حالا دوس دارین قسمتتون بشه؟هان؟!",
    "سر سفره به مامانم میگم مرسی مامان ... سر تکون میده !!!!!!!! بعدش بابام گفت مرسی خانوم ... مامانمم گفت نووووشه جونت عزیزم!!!!!!!!\nعاغافک و فامیله عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ \nمنم باید به افق بپیوندم هعی خداااااا",
    "عاقا چندوقت پیش رفته بودیم اصفهان رفته بودىم33پل همونجوری که همه محوتماشای این زیبایی شده بودیم خواهرماهم که جوگیر شده بود گفت راستی یادتون باشه بریم بیستون منودیگه خودتون تصورکنید داشتم میترکیدم .خدایش اطلاعات عمومی رو حال میکنید.اصلااطلاعات عمومی درحدالمپىک",
    "به مامانم میگم بگرد یه دختر خوب واسم پیدا کن. میگه برو بابا حوصله ندارم\nمیگم پس خودم یه دختر خوب پیدا میکنم. میگه خیلی خیلی بیجا کردی!!!\nهیچی دیگه منتظرم یه دختر باایمان و نجیب و بااخلاق و خانواده دار دست مامان و باباشو بگیره بیاد خواستگاریم!!!!!!  \n\n\nعایا این مامان من دارم @،&",
    "+ یـنی انقــد که همـه به حالـت مسخــره کـردن بهـم میگـفتن تو نمـکی تو هـورایی که وختــی مـونا آبجــیم نیشـست پـای پست های تایـید شــده و بهـم گفت به به چقـد نمکـی که از فیــلتره 4جـوک اینهمـه رد شــدی ...! که سرِ باور نکردنـه حرفــش 2 سـاعت داشـتیم عَربـده میکشــیدیم سـر هم تا آخـر باورم شد جــدی گـفته .... الان حالِ مـردم در مـقابـل چـوپانِ دروغگو رو درک میکنــمااا ... +",
    "دوتا کواریوم داریم\nیکی گوشتخوار یکی گیاهخوار\nحالا مامانبزرگم به ماهی دیسکسم میگه هیچکس\nبه انجلم میگه انجیر\nبه آروانام میگه آرواره\nبعدم میگه مادرجون این آرواره هات خیلی بزرگ شدن یه شب که همه جمع شدیم بکشیمشون به سیخ دیگه بخوریمشون",
    "یه روز دوستم بم گفت اون نمونه سوالاتی که استاد دادو داری؟ بش گفتم آره تو سی دین PDFداری تو کامپیوترت؟؟؟ با حالت گنگی بم میگه نمیدونم اما کامپیترمن همه چی میگیره!!!!!!!!!!!\nمن +_+ \nیه ساختمون پیش خونمون هس میخوان خرابش کنن من یه تک پابرم کلمو بش بکوبموبیام(((((!!!!))))))",
    "دیشب گودزیلامون (4سالشه) یکاره بیکاره برگشته جلو جمع میگه من اجازه میدم که خاله شادی ازدواج کنه!\nیعنی قیافه من دیدن داشت اونموقع شده بودم رنگه سسه کچاب!\nخب خداروشکر اجازه صادر شد فقط منتظره دومادشم \nاغا همه دعوتین!\nخواهر زادس من دارم عایا؟!",
    "ینی من باید برم خودمو بکشم از دست این گودزیلاها بخدا. دیشب خونه خالم شام دعوت بودیم گودزیلای خالم 3 سالشه دختره اسمش سارا هستش و گودزیلای ما هم 4 ساله دانیال اسمشه تو اتاق نشستم دیدم گودزیلای خالم زانو غم بغل گرفته گریه میکنه بهش میگم چیشده ساراعزیزم میگه دانیال بهم پیشنهاد ازدواج داد دیروز اونو با یه دختره دیگه دیدم بش گفت که دوستش داره و هر کاری واسش میکنه ... من دیگ وسایلو جمو جور کردم برم افق نمیدونم اینا بزرگ ن چی میشن بخدا",
    "اغا (عاقا اقا عاغا)دیروز با مامانم تو بازار بودیم یه شارژ گرفتم میگم مامان برام بخونش تا بزنمش تو گوشیم.نه گذاشته نه برداشته اینطوری میخونه:\nهفده تلیاردونهصدو نهودو میلیاردو.....\n\nقیافه منo_0\nقیافه انیشتین :)))))\nقیافه مامانمD:\nمن واقعا نمیدونم با خودش چی فکر کرده!!!!!",
    "پسرخالم خودشو دختر جا زده بود\nيکماه با يه يارو چت مي کرد…\nبعد واسه اسکل کردن طرف باش قرار گذاشت\nوقتي رفت ديد اونم دختر بوده خودشو پسر جا زده!\nالانم مدتهاست با هم رفيقن! :|\nميخوان باهم ازدواج کنن!!!!! :) )",
    "آقا من یه داداش دارم کلاس ششم ابتدای.\nاین هر وقت امتحان ازش میگیرند اگه پایین ده بگیره میگه از ده نمره بوده\nاگه بالای ده و پایین پانزده بگیره میگه از پانزده نمره بوده\nاگه بالای پانزده بگیره میگه از بیست نمره بوده.\nوالا",
    "نشد یه بار به بابا خوشگلم خوراکی تعارف کنم و دهنشو باز نکنه!!..\nقربونش بشم حوصله ش نمی شه با دست بگیره ؛مستقیم دهنشو باز میکنه!...",
    "مامانم زنگ زده به زن عموم که شب دعوتشون کنه برای شام خونه ما. زن عموم میگه مرسی عزیزم ولی ما امشب شام داریم از ظهر غذا مونده ،باشه یه دفعه دیگه.........",
    "خواستم برم خونه عمم تا گودزیلاشون که ازصبح مخ منو خورده که من مامانمو میخوام ببرم بزارم خونشون......\nداشتم با بابام بحث میکردم که بابام (با عصبانیت و جدیت تمام) گفت حق نداری تنها تا اونجا بری....\nمنم گفتم چرا؟؟ من بزرگ شدم.... من 19 سالمه....میدونی این ینی چی؟؟؟\nگودزیلای عمم ( که 7 سالشه و من بخاطر اون گودزیلای دوسرجروبحث میکردم) نه گذاشت نه برداشت به بابام گفت: دایی این ینی اگه تو بزنیش کودک آزاری محسوب نمیشه...بزنش دختره رو که دیگه رو حرف باباش حرف نزنه!!!!\nمن که از تعجب خشکم زده بود نتونستم برم افق...... افق اومد خونه ی ما و من همونجا محو شدم!\n@_@",
    "≈• • • • • • • السلام علی الحسین (ع) • • • • • • • ≈\nالآن که فک میکنم میبینم توی دوران کودکی گودزیلای اسکلی بودم مثلن : بچگیام یه کیلو لپ داشتم نمیذاشتم ک30 ماچم کنه این خواهرم میومد ما رو اسکل میکرد میگف ما چند نوع بوس داریم بوس دون دونه ای، بوس شادونه ای ،بوس نصفه میخوای بوس نصفت کنم؟؟منم میگفتم بکن!! اونم دستش رو میذاش روی لپم مثلن لپم نصف میشد نصفی از بالا میکرد نصفی از پایین منم منگل فک میکردم واقعا نصفست !! یا مثلن وختی میرفتم حموم دستام چروک میشد مامانم میومد میگف پیر شدی الآن سکته میکنی و میمیری و من از دستت راحت میشم منم  گریه میکردم که نمیخوام پیر شم !!عجب دراکولای ساده لوحی بودم اصن کرم درون خانواده ی ما در حال جنبیدنه پیر و جوون و کوچیک و بزرگ نمیشناسه ^_^\nآخ اشکم در اومد تازگیا بابامم اعتراف کرده منو از توس سطل ماست پیدا کردن مادر و پدر کوجایین؟",
    "عصای (اسا عسا اثا عثا اعصا اعثا اعسا) بابابرزگم تو حلقم اگه دروغ بگم @_@\nعاغا دیشب که جمعه بود خانواده ها همگی خونه مامان بزرگم جمع بودن و منم چون تنها نوه ی دخترم (الان فهمیدین چقدر نازنازیم) اومدم خودمو واسه بابام لوس کنم و نازنازی بودنم ثابت بشه......\nبرگشتم به بابام گفتم بـــــــابـــــــایـــــــي.... (اولین موردی که ضایم کرد ج نداد و فقط نگام کرد)\nدوباره خودم: اگه بهت بگن دخترتو بکشیم 2 میلیارد بهت میدیم ولی اگه خودت (تاکید میکنم خـــــودتــــــــ)بکشی 20 میلیارد تو چیکار میکنی؟؟؟؟\nحدود 1 ساعت تو فکر بود و هرازگاهی با یه لبخند خبیثانه نگام میکرد و سیبیلشو یه تاب میداد.......\nهیچی دیگه منم شبو خونه نرفتم و خونه مامان بزرگم موندم تا زمانیکه پدر واقعیمو پیدا نکنم خونه نمیرم!!!!!!\nامنیت جانی ندارم (-ــ-)\nلایک=عاخه کدوم اخمخی حاضره انقدر پول بده؟؟؟ (از سخنان نفیس داداشم در همون جمع)\nلایک=واقعا پریا کسی همچین موردی پیشنهادی داده؟؟ (اینم امروز صبح ساعت 8 عموم برام اس فرستاده)\nمن :\nسازمان حقوق بشر O_o\nخانواده : )))))))\nگلدونه رو طاقچه &_&",
    "پسرعمه ام میره دانشگاه مثلن میخواد بگه من خیلی از تو بزرگترم اومدم پارچ ابو ببرم میگه بده من عمو(دقت کنید عمو)تو زورت نمی رسه\nخوینی چی اینکارا مگه دانشگاه ادمو بزرگ میکنه",
    "همه میدونن که من عاشق لازانیاهستم....\nموقع ناهار به مامانم میگم گشنمه!میگه لوبیاپلومیخوای؟\nمیگم آره بده بخورم\nیک ساعت بعد موضوع پیش اومده که من دروغ میگم یانه؟\nبه مامانم میگم من دروغ میگم؟میگه آره!\nمیگم مثلا کی دروغ گفتم؟\nمیگه مثلا امروزتوگفتی لوبیاپلومیخوای ولی من میدونم که دلت لازانیا می خواست....!!!!!\nاینم مامانه داریم؟؟؟؟!!!!!1",
    "دیروز بابام داشت منو دختر عمومو که اینجا هم عضو هست نصیحت میکرد \nبرگشته میگه چه خبرتونه از هیت میاید بیرون تخت گاز سوار ماشین میشین کسی شمارو نمیبینه  آروم آروم نمه نمه راه بیاین که یه پسر شمار و ببینه بدم برید دیگه...\nآخه من شمارو کجا نشون پسرا بدم...\n من:@@\nدختر عموم:@@\nبابای روشن فکر دارم دلتون کباب شد...",
    "چند روز پیش شوهر دختر خالم بر اثر عارضه ی قلبی وشوک توبیمارستان بستریش کرده بودن بیچاره سنش زیاد نیست جوونه یه27سالش بیشتر نیست همه در تعجب بودن که چرا اینطوری شده  حالا که فهمیدیم این بدبخت شب میره دسشویی دختر خالمم میره وایمیسه بغل دستشویی این بی چاره که میاد بیرون میپره جلوش میگه پپپپپپخخخخخخخخخخخخخخ بعدشم چون شوهرش حالش بد شده قهر کرده اومده خونه باباش هنوزم همون جاس جالبیش اینه شوهره از تو بیمارستان زنگ زده منت کشی میکنه",
    "به بچه پسر خالم میگم اسم بابات چیه؟ میگه گاو....!!؟؟!!!\nبهش میگم ااا عیبه بچه که به باباش اینجوری نمیگه؟؟؟\nمیگه وقتی اون به من میگه گوساله حتما خودش گاو دیگه..!!!!!\nینی استدلالش تو حلقم....\nفک و فامیله ما داریم...",
    "چند وقته این اس ام اس شوهرم به من ذهنمو مشغول کرده.یعنی دارم داغوون میشم هاااا\n\nنوشته:\nعزیزم... یه حسیه که هر روز نسبت به دیروز بیشتر از فردا بهت علاقه پیدا میکنم.\n\nحالا اگه دیروز رو عدد 2 قرابدیم و امروز که بیشتر از دیروزه 3 و چون امروز بیشتر از فردا هم هست یکی دیگه هم اضافه میکنیم\nمیشه4\n  \nپس س س میشه:\n\nدیروز 2\nامروز 4\nفردا 3!!!!!!!!!!!!!!!!\nاین شوهره من دارم؟؟",
    "عاقایه چی بگم روده برشید.دیشب داشتم توحسینیه پشت تریبون مداحی میکردم بعداین منبرهم دست چپم کنار تریبون .وقتی روضم تموم شدمیکروفون ازجاش درآوردم دادم به آخوندرفت رومنبرسخرانی کرد وقتی تموم شداونم میکروفونو دادبه یه مداح دیگه دست راست نشسته بود حالاسیم هم قشنگ ازروی منبرازپله ی آخری ردشده بود.چشمتون اون روزنبینه آخوندمون تاداشت میومدپایین  جلوپاشم نگاه نکردکه یا امام زمان باکله پخش زمین شدعمامه هم مث لاستیک ماشین 600مترقل خوردبدبخت  تواین حال همه همه ی مهموناهم دررفتن بیرون که چی؟؟؟ بخندن...حالاآخوندپاشده اینکارانداخت گردن من...ازفرداش هروقت میرم هیئت ملت میترکن ازخنده",
    "باورم نميش بالاخره اولين پست گذاشتم.                عاغقا ماسرماخورديم خانوادگي مامي عزيزم ليموآب گرفت داشت ميخورد بعديهو گفت:أه أه تلخ عين زهرماره بعدش روکرد ب من ميگه:ميخوري واست خوبه!!!!!!!...!!!..\nديگه قيافه اي واسم نموند ک بکشم واستون",
    "آغا تازه نامزدی کرده بودم\nدس نامزدمو گرفتم بردم خونمون که\nوار شدن ما از در حیاط مسادف - مصادف - مثادف شد با بیرون اومدن بابازرگم از در حال\nینی دیدمش دستو پام شل شد\nفک کنم قلبم هم ایستاد\nحالا هم که خوب فکر میکنم دنیا هم جلو چشام تیره وتار شد\nدرس حدس زدم بابابزرگم سوتی داد فجیح\nبهم گفت :\nحمید زن گرفتی ادم نشدی باز این کیه باهاته باز خانم اوردی خونه پسره بیشعور\nینی جفتمون له شدیم\nهمه سوتیش یه باز خانوم اوردی رو چطوری به نامزدم توجیح میکردم\nهیچی دیگه تا دو ماه که باهام قهر بود\nتا الانم جرات نکرده باز بیاد خونمون\n\nآخه این فامیله ما ... !!!:((؟؟؟؟؟",
    "ساعت 3:50 دقیقه صب با مخاطب یه تازه یه ذره خاصم اس بازی میکنم\nازش میپرسم متولد چه سالی؟\nمیگه اردیبهشت (^-^)\nمن : &-*\nمسول تاریخ آمار دنیا ::((\nمعلم اول ابتدای تا آخرین سال تحصیلی *-*\nشیخ و مریدان هم که به تاریخ پیوستن\nکلیپس سرش:((\n\nالانم از قال ، غالی اتاقم چیزی نمونده\nهعی خدااااااااااا:((",
    "آقا (بله ما باسوادیم!) خواهرم داره پولی که از اواسط شهریور خرج کردیمو حساب میکنه، آخر سر میگه حدود 10 میلیون!!!\nمن این طوری!!! O_o مگه میـــــشه!!؟؟؟\nخلاصه حساب کردیم، که مثلا یه 2 تومن این جا دادیم یه 6 تومن اوجا یه 2 تومن اون یکی جا و... \nخلاصه فهمیدیم که خودمون خیلی خوشحال و خندان حدود 3 تومن خرج کردیم! من یه نفس راحتی کشیدم و زیر لب گفتم: گفتم نون و گوجه و استنبلی این قدر گرون نمیشه هااا! (آخه غذای ملی ما شده بود این مدت! :دی)\nحالا امشب بابام اومده کلی دلیل و برهان میاره که ول خرجی نکنیــــــــــــــن... پول فلانه و بیساره و...! ینی همینطوری مونده بودیم!!! *_* از تعجب همو نگا می کردیم می خندیدیم!!\nیه بار از ته سوزن رد میشه و یه بار از در دروازه رد نمیشه!\nفک و فامیله ما داریم!!!؟\nوضعیت: بیشتر تلاش کن! نه؟ (-b",
    "وسط كلاس يكي از پسرا به بغل دستيش گفت\nاستاد حضور در غايب كرد؟\nجاااااااااااااااااان؟؟حضور *در*غايب؟\nهمون حضور غياب\nخدايا اين شاديا رو نگير\nما كه تا30مين داشتيم صندلي ميجوييديم",
    "مامان و بابای من اون موقعا که ما بچه بودیم نا الان که بزرگ شدیم همش با هم دعوا میکردن بعد از کلی بحث مامانم ه چمدون برمی\n داشت تمام لباساشو میریخت توش و به حال قهر میرفت البته بعضی اوقاتم بابام منت کشی می کردو مامانم که از خداش بود نمی رفت ودعواتموم میشد  بعد الان که باهم دعوا میکنن خیلی رو اعصابن بعد دادش بزرگترم به جای اینکه پا درمیونی کنه میره چمدون مامانمو میاره بهش میده میگه مامان پاشو برو دیگه خداحافظ به خدا راضی به ان همه مشقت نیستیم بعد دیگه اکه مامانم خیلی ادامه بده میگه بلند شو لباساتو جمع کن بریز تو چمدون این قائله رو تموم کن اعصابمونو خرد کردی",
    "داداشم 15 روز رفته سربازی اومده مرخصی الان . به اندازه ی 15 سال خاطره تعریف میکنه!! مسعولین رسیدگی کنن لدفن!",
    "اﮔﻪ یه ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺸﮑﻨﻪ, ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺖ دکتر ...\nﺍﮔﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﺸﮑﻨﻪ, ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺩﻟﺪﺍﺭﯾﺖ ﻣﯿﺪﻥ ﺗﺎ ﺁﺭﻭﻡ ﺑﺸﯽ ...\nﻭﻟﯽ ﺍﮔﻪ یه ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺩﻭنه ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺳﺮﻭﯾﺲ ﻣﺎﻣﺎنت ﺷﮑﺴﺖ, کلا ﺯﻧﺪگیو ﺑﺒﻮﺱ ﺑﺰﺍﺭ ﮐﻨﺎﺭ !!!!!",
    "با دختر خاله ام داریم یه برنامه در مورد گاو ها نگاه می کنیم. بعدش دخترخاله ام برگشته میگه:گاو های کره ایی هم ما ما میکنن یا چیز دیگه ایی میگن؟!!\nنه جان من این فک و فامیل ما داریم...",
    "اون روز با دختر عموهام داشتیم سالاد کلم درست میکردیم\nیکیشون برگشته به اون یکی میکه اون کریم بروکلی رو بده من!!!\nبعد اون یکی برکشته میگه نگاه کن نگاه کن سمیرا به کرم بروکلی میگه کریم بروکلی!!!!!!!!!!!!!!!! \nمن فکر نمیکردم کلم بروکلی یه روز مساله ای به این بزرگی بشه!\nیه راه خود کشی اسون به من نشون بدید بی زحمت",
    "دیشب عموم اینا اومده بودن خونه مون .......\nمن داشتم از رو جزو دوستم می نوشتم پسر عمومم که دوم راهنماییه باید واسه ریاضیش رسم میکشید........\nیه بسته ورقه A4 خطی خطی کرد اخرشم نتونست درست درش بیاره منم دلم براش سوخت گفتم بده من می کشم واست به شرطی که توم این جزو  رو برام بنویسی اونم قبولید و دست به کار شدیم........\nیه ربع بعد بابام با عموم اومدن بعد نیم ساعت تفکر بابام میگه قربون بچه هامون برم ببین چه قشنگ دارن با هم هم زیستی می کنن!!!!درست عین انگل!!!!!@@\nعموم برگشته میگه بی سواد انگلا که هم زیستی نمی کنن اون باکتریه که هم زیستی میکنه!!!!!این دوتا تک سلولی به درد ما که نخوردن خوبه لاقل به درد هم می خوردن!!!!!!\nمنکه از قبل می دونستم سرراهیم خیلی برام سخت نبود ولی بیچاره پسرعموم خیلی دوران سختی رو سپری میکنه در به در دنبال پدر مادر واقعیشه!!!!!",
    "...786...\nديروز داداشم داش روزتا استون(نرم افزار ياد گيري زبان انگلليسي {گفتم كه بدونين}) كار ميكرد\nتو بخش تلفظ يه كلمه رو اشتباه گفته واسه اينكه نرم افزار ازش غلط نگيره تند تند داره عذرخواهي ميكنه كه ببخشيد ببخشيد اشتباه گفتم تازه وقتي متوجه سوتيش شده برا ماست مالي كردنش ميگه\nاين چيزا كه برا من عاديه كه هر روز دارم انجامش ميدم.\nنه شما بگين اين داداش ما داريم.",
    "دیشب خانواده ی عموم خونمون خوابیدن صبح که پاشدیم مامانم واسه صبحانه املت درست کرده بود پسرعموم وقتی چشش به املت افتاد گفت:آخ جوووووون صبحانه ناهار داریم\n(-ــــ-)",
    "درررررررینگ  دررررینگ کوشا جان بیا پشتیبانت\nپشتیبان؟؟؟؟؟\nبچهه مث آدم میره تلفنو برمیداره صحبت میکنه\nاینا همش فوتو شاپه\nوالا تا وانجایی ک ما یادمونه تا پشتیبان زنگ میزد\nاز اونور خونه بال بال میزدیم ک بگو من نیستم\nی دفه اهالی متشخص خانه صدا میزدن سحححححححححححر بیا پشتیبانت(با یه لبخند شیطانی)\nو در یک عملیات انتحاری گوشی رو میکردن تو حلقمون\nاز استرس بازجویی از پشت خط هرچی هم نخونده بودیمم میپرید چه برسه به خونده!!!!\nواللااااا با این پشتیباناشون",
    "پسر عموم اومده خونمون رشتشم کامپیوتره من صفحه گوگل رو باز کردم بعد ااااااااااااا این کپی صقحه گوگل منه \n اخه ادم چی بگی به اینا",
    "دیروز صب رها (8ساله) بیدار شده مامان بابام دارن قربون صدقش میرن میگن \nچقد شبیه آنجلینا جولی میشی از خواب بیدار شدنی! O_o\nولی من بچه بودم بابام ساعت 6 صب داد میزد پاااااشو آشغال صب شده!!!\nمامانمم میگف زود برو دس صورتتو بشور شیطون تف کرده رو صورتت ^_^\nبعد منم همش دعا میکردم که خدایاااا وقتی شیطون داره تف میکنه من \nچشامو باز نکنم ببینمش :((((",
    "سلام من هم بالاخره بعد 6 ماه عضو شدم بکوب لایکو\nدیشب مسجد بودیم برای کمک به مسجد پول جمع می کردن تا اومدن جلوی ما مامانم به دوستش گفت اینا هم می دونن تو پول داری اومدن صاف پیش تو .یهو مامانش گفت کی ؟ این آس و پاس .بیچاره دوستمون رفت تو افق اینم بگم که دوستمون کارمند و اینجوری تخریب شخصیت شد معلم!!!!!!!!!!!!",
    "تو ماشین نشسته بودیم یکی از دوستام سوال پرسید که:برای گرفتن شناسنامه المثنی اصلش هم باید ببریم؟\nمن دیگه شروع کردم به گاز زدن لاستیک های ماشین\nبعد یکی دیگه از دوستام بهش گفت آره باید اصلش هم ببری\nدر اون لحظه من داشتم آسفالت جاده رو گاز میزدم\nاگر این دوتا دوست من از ایران فرار کنن میشن فرار مغز ها!\nالان هم دارم تو افق دنبالشون میگردم",
    "رفته بودیم مهمونی داشتیم شام میخوردیم....\nپسرعموم بهم اس داد:سمت من جوجه کباب نیس برسون اینور سفره.\nاصلا توش موندم.........\nمن  o_O\nپسرعموم:)))))))))\nفک و فامیل ما داریم؟؟آره دیگه داریم دیگه.باید تحمل کرد.\nافق هم که پر هس.میرم تو مِه محو میشم......",
    "با داداشم رفتیم کتابفروشی بعدش ک اومدیم بیرون میگه بیا عزیزم ی کتاب گرفتم باب خودت منم خوشال کتابرو گرفتم دیدم روجلدش نوشته:\nلطفا گوسفند نباشید \nواقعا مرسی واسه من گرفتا اما نمیدونم چرا هرشب خودش میخونه\n\nداداشه من دارم؟فکو فامیله من دارم؟\n صفای لایکتون",
    "جمعه شب داشتیم از دماوند بر میگشتیم..شوهر عمم ماشین جلویی بود.هــی بابام میگفت نور بالا بزن بخوره به کله ی کچلش...\nتا میزدم غش غش میخندید.یه جا وایسادیم شوهر عمم بهم گفت:چقدر نور بالا میزنی؟\nبابام گفت:مرض داره دیگه مرض.!!!\nبعلــــــــه و شد آنچه شد......",
    "...سلام...\nیکی از سوتی های بابام:\nاه چقد باتلفن حرف میزنی میدونی پول برق چقد اومده؟؟؟؟؟!!!!!\nوالا چی بگم؟؟؟؟\nصفای لایکتون",
    "با فک و فامیل خسیسمون رفتیم دریا .....رفت مایو بخره.....ارزون ترینشو خرید که صورتی بود..\nاز زیر آب که میومد بیرون آدم یاد سرنتی پیتی میوفتاد.....\nفک و فامیل داریم؟\nهرچقدر باحالی بزن لایکو..",
    "به بابام میگم سرم درد میکنه میگه:منم دندونم درد میکرد رفتم کندمش...یعنی از این همه محبت قلمبه ی بابام اشک تو چشام حلقه زد.مدیونید اگه فکر کنید سر راهیم....\nمن دیگه حرفی ندارم.هرچقدر باحالی بزن لایکو.",
    "یکی از دوستان نوشته بود: \"از یه مادر بزرگ پرسیدم چند سالته گفت نمیدونم ولی دیگه آخراشه...\"\nمنم این تیریپ و برداشتم رفتم به عمه بابام( که خیلی پیره) گفتم عمه جون چند سالته، عاقا اونم یه قری به گردنش داد و زل زد تو چشام گفت: چند سال بهم میخوره؟؟؟؟؟\nگفتم ای داد بیداد الانه که سنشم زیاد بگم اون عصاشو بکنه تو حلقم...\n\nنتیجه اخلاقی: به منظور حفظ جان خودتونم که شده پستای بچه ها رو  زیاد جدی نگیرید.",
    "امشب گرسنه نشسته بودیم داشتیم هم دیگرو نگاه میکردیم(منو بابام) بعد مامانم بعد از ساعت ها اومده میگه با این خستگی و کوفتگی براتون شام درست کردم آخه مگه قدر میدونین؟؟ حیف من که با شما ها توی یه خونم.. من حیف شدم.... حالا شام چیه؟؟؟ املت:|:|:| حالا خوبه نهارم نخورده بودیم!! فک و فامیله؟؟؟؟",
    "مامانم سوپ کله ماهی پخته بود واسه شام!!!\nواسه ابجیم میریزه میگه بخور مغزت زیاد میشه!\nمن خندیدم پرسیدن چرا میخندی؟\nگفتم اخه مادر من انتظار معجزه داری از کله ماهی؟!\nاخه چیزی که نداره(مغز)چجوری زیاد بشه؟؟؟؟؟؟؟\nایا منم خواهرم براشون؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دیروز گودزیلای4سالمونو بردم پارک داشت میدوید خورد زمین من : وااااااایییی دانیال(گودزیلامون)چیزیت شد عزیزم ؟ای وای زانوتم که زخم شده بزا روش چسب بزنم گودزیلا:نه نه دستش نزن چیزی نیست تو زندگی خیلیا به ما از پشت خنجر زدن که این دردا واسم عادی شده من:| چیزی نگم بهتره نه؟ اینم گودزیلاست داریم ؟؟؟",
    "پسرخالم خوردزمین عروسک دستش بود بدصدا داد خالم هنوز ندیده چی شده بچه رو گرفته بغلش گریه میکنه میگه وااااای بچم (همزمان سربچه رومیماله)بعد چند ثانیه بچه سرشو  آورده بالا میگه مامان چی شده!!!!!!!! ما:+++++  ++++++                                                                             خالم:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!                                     بچه:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                                                                   فک و فامیله داریم؟؟عایااا؟؟",
    "امروز داشتم درس میخوندم مامانم از بیرون هنوز نرسیده پریده تو اتاقم میگه وای آیه این خونه در قهوه ایه که اجراش خوشرنگه هس‏?من:خب خب‏?چی شده‏?‏ مامیم:خره یه سگ دارن اندازه تو‏!‏‏!یعنی چی واقعا الان من چی بگم",
    "داشتیم میرفتیم عروسی که تو راه پله ها پایین رفتنی افتادم زمین و زانوم خورد به پله!\nبابام هم پشت سرم داشت میومد که یهو با عصبانیت سرم داد زد:چته!؟؟؟!\nمن:هیچی دارم کف و خون بالا میارم!!!شرمنده به خدا سد معبر شد واستون!\nواقعا خیلیه ها!آدم انقدر به فکر سلامتیه بچش باشه\nمنم که دیدم اینطوریه با بابام کات کردم الان هم دنبال پدر واقعیم میگردم",
    "متن یادداشت یک گودزیلا:\nمن معلم خود را دوست دارم.\nمن از معلم خود ممنوع هستم که به من درس یاد داد.\nمعلم من مهرابان است.\nجواب معلم:من هم از تو شاکرد خوب ممنوم.\n..\n.\nیعنی سوادشونو بخورم......",
    "داشتم درس میخوندم. \nبه مامانم میگم مامان من اگه این جور که امسال میخونم پارسال میخوندم حتما یه گهی میشدم اما امسال چون نهایی دارم هیچ گهی نمیشم \n.\n.\n.\nمامانم برگشته با لبخند میگه:میشی ایشالا....",
    "این فک و فامیلای ما هر وقت سفرای زیارتی اعم از سوریه و کربلا و مکه میرن ، از همین شهر خودمون سوغات میخرن ، وقتی اومدن از سفر همونا رو کادو پیچ میکنن به عنوان سوغات میدن بهشون ، تازه به همه هم میگن به هیچ کس نگو...\nخدایا این فامیلا رو نگه دار واسمون",
    "سلام به همگی.\nمن چند تا دونه پست بیشتر ندارم ولی خیلی وقته خواننده 4جوک هستم.\nهر روز میومدم و مطالب رو می خوندم و وقتی از سر کار می رفتم خونه برای شوهرم تعریف می کردم.\nانقدر 4 جوک‏-4جوک گفتم حالا شوهرم گیر داده با موبایلش میاد 4جوک از وقتی میاد خونه تا وقتی بخواد بخوابه همش موبایل دستشه و هی می خنده. من می دونم چی می خونه اما اگه یکی ندونه به عقلش شک می کنه.\nتازه فاجعه اینجاست که هی پست هایی رو که من خیلی وقته خوندم برای من می خونه و می خنده.\nالانم می دونم داره این پستو می خونه.\nرضا جون شرمنده ام اما:\nفک و فامیله من دارم آخه:))))",
    "این تبلیغات تبرک هست آقا حمید و صدا میزنن. تو خونه ما هم همینجور منو صدا میزنن واسه چیزایی که گم شده و پیدا نمیشه، یا یه چیزی خراب شده باشه. اما تعداد و شدتش بیشتره !!\nلامصب آدم فکر میکنه تو محاصره پلیسه!! اصن بد وضیه!",
    "دیـروز با کلی ناز وافاده تو جمع خونوادگی برگشتم به مامانم میگم:\nمامان من با این همه زیبایی اگه چشمام سبز بود دیگه چی میشــُدم؟(خودشیفته ام خودتونید)\n(^__^)\nگودزیلا هم نه گذاشت  نه برداشت گفت:مــیمون چشم سـبز\nمن:((((\nمامانم(^__^)\nبقیه جمع:))))\nگودزیلا:)))))\nمن رفتم تو عمود محوشدم(&__&)",
    "عاقا من ی خاله دارم5سال از مامانم بزرگتره وقتی مامانم و خالم ب هم میرسن عاقا ی شیطونیا و ی اذیتایی میکنن ک منو دختر خالم و تمام گودزیلاهای فامیل و نمیدونم جن در کل همه از ترس میشینیم ی گوشه و پناه میگیریم ک چیزیمون نشه\nتمام سعی ما اینه این دوتارو باهم تنها نذاریم چون ی هو دیدی خونه ترکیده\nماشاالله دست هرچی بچه شیطونه از پشت بستن\nن تروخدا شما بگین مامان و خالس من دارم؟",
    "ما دوتا گودزیلا تو خونه داریم عرفان(11سال)،سبحان(4سال).\nاغا اینا خودشون با خودشون در گیرن،دیشب داشتن برنامه کودک میدیدن یه ماهی نشون داد که تشخیصش سخت بود،عرفان پرسید اینا ماهیین؟ سبحان نه گزاشت نه برداشت گفت پ ن پ گوسفندن!!! من هم سنه تو بودم لیسانس داشتم حالل تو نچ نچ نچ نچ نچ نچ!!! \nمن:-))))))))))))))))))\nسبحان:-)))))))))))))))))))))))))))))))))))))\nعرفان((((((((((((((((((((((((((\n از دیروزه داریم تو افق دنبال عرفان میگردیم،کم کم داریم نا امید میشیم!\nار دوستانی که در افق محو میشوند خواهشمندیم اگر عرفان مارو دیدند به سمت خونه هدایتش کنند.",
    "داییم کوچیک بوده.میره همه جوجه های یک روزه ای که تازه از تخم در اومده بودن رو از تو حیاط خونشون جمع میکنه زنده زنده همه رو میکشه به سیخ میزاره رو اتیش بپزن.مامان بزرگمم میاد میبینه که جوجه ها زنده زنده به سیخ کشیده شدن و همه مردن.هیچی دیگه.بیجاره دیده بود که داییم خیلی بچست و نفهمیده بهش هیچی نگفت.",
    "کلیپس خودم تو حلقم اگه دروغ بگم\nعموم کوچیک بوده.میره به مامان بزرگم میگه چاقو و ماهیتابه میخوام.مامان بزرگمم میده بهش.چند ساعتی میگزره مامان بزرگم میبینه چرا این بچه اصلا صداش نمیاد.خیلی ساکته.\nمیره میبینه عموم یک غورباقه رو گرفته با چاقو تیکه تیکش کرده رو گاز داره سرخش میکنه.مامان بزرگم دل و رودش میاد بیرون.تازه عموم بهش میگه مامانی ببین چی درست کردم.بیا بخوریم\nاخه این فک و فامیله دارم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "طریقه ی تو سری زدن زن عموم به دخترعموم:\nاین دختراوپســــرا تو دانشـــــگاه با ردوبـــــدل کــــــردن 4ورق جزوه ازدواج میکنـن حالا توی بدبخت یه اتــــاق جـــــزوه داری هیچ غلطی نمیـــــــکنی...برو اونور ریختتو نبــــــینم ترشی لیـــــته ی بی خاصیت",
    "به دخترعموم میگم ما چرا درس نمیخونیم ؟؟؟؟؟؟\nمیگه به خودمون مربوطه.....\n(^ـــــــ^)\nمن جزء خودمون نبودم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "اختصاصــی شِــــــــــــرِِک!\n\n\nبا پسـر عمــــوم داشتیم میرفتیـم مغازه شون، \nخـودش پشـت فرمـون بـود بـه مـن گفـت بـه خانومـش پیامـک بـدم ناهـار واسـش الـویه درسـت کنـه:|\nمنـم نوشتـم:\no lovie yadet nare\nخانومشم فرستاد: I love you too azizam\n\nینـی کــــلاً خـدا فـک و فامیـــــــلٌ آفــــریده فقــط واسـه ی آبـرو ریـــزی و جُــــک ساختـــن:|",
    "اسم پسر خواهر من محمد صدرا ست...عمش اومده خوشمزه گری کنه گفته: محمد ، چقدر خشگله عمت...حالا خبر نداره داداش من هی تو خونه راه میره چپ و راست میگه : محمد , ارواح عمت :))",
    "خالم اینا خونه ما بودن خالم میگف مرد حداقل باید 8سالی از زنش بزرگتر \nباشه ...\nکه یهو دیدم نیما گودزیلای خالم که 8 سالشه گف من خیلی نگرانم مامان!!!!!\nخالم چرا گلم؟\nعاخه اگه من از زنم 8 سال بزرگتر باشم پس زن من هنو دنیا نیومده!!!من میترسم ناقص دنیا بیاد :(!!!!!\nاینا واقعا گودزیلاناااا\nما یه فامیل داشتیم اسم بچش رضا بود ، تا ۱۲سالگی هرکی میگفت\nسکوت علامت رضاست من فکر میکردم علامت اونه !",
    "دیروز گودزیلامونو بردم پارک!(3 سالشه)\nبهش میگم برو با اون دختر خوشگله بازی کن!\nمیگه من اونو دوسش ندارم موهاش عین گوسفنده!\nگوزیلاست ما داریم!",
    "اغاااااا ی روز این داداش نابغه ی من میخواس با تلفن خونه بزنگه به دوستش.لازم ب ذکره که شماره هاشون پشت سرهمه.این فرار مغز ماهم شماره خودش رو می گیره بعد تا میبینه گوشیش داره زنگ میخوره باعجله تلفن رو قطع میکنه میره ببینه کی داره بهش میزنگه.ینی من اون موقع واسه خونه فرش و دیوار نذاشتم همه رو چریدم.تورو خدا این داداشه من دارم ؟؟؟ایا امیدی بهش هس؟؟؟اون وقت ادعاش میشه مهندس مکانیکه!!!!",
    "تو تموم فیلم های تلویزیون وقتی زنه عصبی میشه و سر مخاطب خاصش داد میزنه مخاطبش بش میگه:عزیزم عصبی ک میشی جذاب تر میشی!!\nحالا وقتی مخاطب ما یه گندی بالا اورده و ما یه نیمچه داد میزنیم سرش بلند فریاد میکشه میگه:توووغلط کردی ک سر من داد میکشی..فک کردی کی هستی!!!!\n\nشانسه ک من دارم؟؟؟؟؟\nلایک=ما از تو بدشانس تریم خواهر...",
    "بابا راه افق کدوم وره.........،،،،؟\nدیروز تو خونه رفتم گودزیلای بازی در بیارم بچه دوسالو نیمه خواهرمو اذیت کنم \nانگاشتمو میذاشتم تودهنش میگفتم گاز بگیر تا میومد گاز بگیره می کشیدم بیرون دندونش به هم میخورد \nچندبار این کارو کردم \nبرگشت با زبونی که تازه راه افتاده گفت دوست ندارم\nمنم دلم سوخت گفتم بیا بگیر اونم نامردی نکرد گازی گرفت که نگو........ فکنم انگشتم قطع شده\nبعد از در آوردن انگاشتم از لای دندون های گودزیلای \nگودزیلای یه لبخند ملیح بم کرد که یعنی خیالم راحت شد و رررررررفففففففتتتتت\nیادم رفته بود اون به من (داییش)رفته تازه ورژنش بالاتره\nلایک=حقته منم دلم خنک شد",
    "بعضى اذيتاي بامزه هم هس مخصوص باباهاس\nمٽلا وقتى تواتاقت دراز کشيدى, گيج خوابى,اسمتوصداميکنه برى براش چايى بريزى,حالا فلاسک چاى وهمه چى دم دستشه ها ولى ميگه ميخوام تو برام بريزى!\nيامٽلا وقتى خسته اي و بابا داره يه برنامه اى رونگاه ميکنه که توقبلا چن بار ديدى, اصرار ميکنه بيا بشين پيشم باهم ببينيم \nگاهى وقتاهم باکنترل تلويزيون يه وجب فاصله داره ولى تورو از خواب بيدار مىکنه تا کنترل تلويزيونو بدى دستش,بعدم بهت ميخنده\nىه وقتاىى هم هست که داره تنهايى غذا ميخوره صدات مىکنه تورو از پاى اىنترنت يا از تو رختخواب ميکشه بىرون ميگه بيا باهم غذا بخوريم,حتي اگه بگى سيرى, ميگه پس بيا پيشم بشين تا غذابهم بچسبه!!\nخوب...شما بگين,ادم ميتونه قربون همچين باباهايى نشه?!\n\nخدايا به همه ي اونايي كه سايه ي پدر بالا سرشون نيست صبر بده و به اونايي كه اين موجود عزيز رو تو زندگيشون دارن كمك كن قدرشونو بدونن و تکیه گاهشونو براشون نگه دار...",
    "داداشم از کلاس اول تا حالا که شیشمه(خخخخخ) یه غلطم تو دیکته اش نداشته (برعکس من که یه دیکته ی بالا 16نداشتم از همون اول) جز این آخری که 18شده، حالا مامانم راه میره گیر میده بهش که آخه چرا غلط داشتی اینم هی میگه حواسم نبود.آخر مامانم عصبانی شده میگه حواست کدوم گوری بوده مگه؟ خیلی شیک برگشته میگه چه فایده که بگم، شما که درک نمیکنین!\nمامانم هم برگشت گفت حالا تو بگو ، ما سعی میکنیم بفهمیم. با یه نگاه عاقل اندر سفیه و یه نیشخند برگشته میگه: درد عشقی کشیده ام که مپرس!!!!!!!!!!!!!\nمنم پِقی زدم زیرِ خنده ، همونطور که سرشو از رو تاسف تکون میده برگشته میگه:بیا!من که میگم شماها درک نمیکنین! یه عمر بزرگت کردم (منو میگفتــــــــــــا!!) که عصا ی دستم بشی، شدی کلنگ میزنی تو کمرم! بجایِ اینکه پاشی بگی داداششششش همین الان میرم دستِ دخترِ رو از گردن میکــــَــنــَــم میذارم تو دستت، نشستی اینجا واسه من ریسه میری!!شماها فک و فامیلین من دارم؟!\nمن : -__-\nمامانم : -__-\nداداشم :  :(((((((((((((( (بابت شیکست عقشیش ناراحته!!)\nفک و فامیل : -__-\nیونیسف :  ^____^\nپ.ن : اینجا یه سوالی پیش میا اونم اینکه اینا بچه ان یا تیرانازاروس رکس؟ خخخخخ",
    "مریض شدم ، تب دارم در حدِ جامِ خلیج ِ فارس، حالا مامانم اومد بهم یه حالی بده، سوپ ِ شیر که فقط من دوس دارم درست کنه ، ولی خوب چون هیچ وقت نمیپزه بلد نبود. زنگ زد از یکی از دوساش بپرسه. پنج دقیقه اول دستورپخت میگرفت ، بعد بحث کشیده شد به جاهای حساس!!!! خلاصه بعد دو ساعت که خداحافظی کرد و اینا پاشد شام بذازه ، ولی اصن یادش نبود واسه چی زنگ زده بود به دوستش!! آخرم یادش رفت سوپ درست کنه . الهی فداش شم ، ساعت 10شب یادش اومد تازه پاشد سوپ گذاشت برام.\nینی هیچ خونه ای بی مامان نمونه \nبنده از همین تیریبون فدا مدای مامان خانمم میشم :)))))))بَهـــــــــله",
    "روزای عادی:\nمامان من دارم میرم بیرون.\nمامانم:باشه،مواظب خودت باش.\nروزایی که من قرار دارم:\nمامان من دارم میرم بیرون.\nمامانم:وایسا،وایسا،منم میخام بیام باهات.\nفک و فامیله داریم..",
    "دوستانی که رفتن دنبال پدر و مادر واقعیشون صبر کنید منم بیام\nدیروز شنیدم گودزیلامون به مامانم گفت شما منو دوس ندارین آجی رو دوست دارید مامانمم گفت نه دخملم ما تورو دوست داریم آجیتو از تو جوب پیدا کردیم ببین شبیه ما نیست حتی شبیه اون عمه های دربه درتم نیست ولی تو شبیه مامانی‏^‏‏_‏‏^‏",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\nدیشـب آمـاده شــده بودیـم،بریـم خونـه مادربزرگــــم اینـا...\nدَم رفتــــن تلفـن \"خـونـه\" زنگ خـورد خواهــــرم گوشیو برداشتـ ، \"مـادر نامـزد داداشـم بـود\"،\nگفـت میخـواستیـــــم بیایـم خونتـون،خـواهـرم دیـد دَم رفتنیـــــم،گفـت ولـی مـا خونـه نیستیـــم،خونـه مـادر بزرگـم اینایــــم:|\n\nینـی دیـگه الان کـار از خورشیـــــد خـامــوش کردنــو،حملـه ی اَتمی گذشتــــــــه:|\nاینـــا اُون دنیـــا رو هــم خــراب میکنــــن:|",
    "اخه داداش من دارم؟\n\nبهش میگم میدونی فردا چه روزیه؟(13ابان)\nمیگه پس چی؟فک کردی فط خودت میدونی \nتازه میخوام به کوری چشم امریکا پرچمشو خالکوبی کنم رو بازوم...\nمن دیگه عرضی ندارم....",
    "گوشیمو دادم داییم داشت از روش جک می خوند به یه جک که رسید از خنده ترکید داد زنداییم هم خوند بعد گفتم بده منم بخونم گفت نمیشه زشت \nخوب شد گوشی خودم بود :D\nاصاً خوب شد یادش نبود از روی گوشی من داره میخونه :))\nدایی غیرتی من دارم ؟ :D",
    "مامی و بابا داشتن سر یه موضوعی حرف میزدن  هر کیم حرف خودش قبول داش  میگفت درسته ... \nمنم خیلی ریلکس داشتم میوه میخوردم نیگاشون میکردم ^_^\nیدفه مامان برگشته سمت من میگه اصن از دخترم میپرسم .. هر چی اون گفت .. عزیزم مگه من درس نمیگم .. حق با من نیس ؟؟!!\nمن :والا  من هیچ نظری ندارم .. خودتون با هم کنار بیاین .. \nمامی رو به بابام : دیدییییی حق با منه .. هر چی میگم قبول نمیکنی\no_O \nبابا: خانوم کی گفت حق با توء .. این که نظری نداد :-\nمامان : بابا بچه نمیخواد پیش تو بگه .. نمیخواد از دستش ناراحت بشی وگرنه من که فهمیدم میگه حرف من درسته ^_*\nجااااآن ..مامان نتیجه گیریت با زاویه سی درجه تو حلقم ... :-/\nمامی :همینه که هس ^_^\nمن و باباo_O\nمامان خانم دیه ... مگه میشه مخالفت کرد..هییی ^_^",
    "+ دوسـتان بنده میــخام برم خارج از کشـور، بـعد آبــجی کوچیکه امــروز 1sms با ایـن محـتوا \" یه دردی هــس که بـچه های آخـر میفهمــن اونـم کم شــدن آدمای سر ســفره اس \"\nبه مـن و آبجـی و مادرخــاتون فرســتاد ، درعـرض 2 دقیـقه اول خودش نیشــست عــر زد بعـدم آبـجی و مادرخاتـون و به گریــه انداخــت ...\nایـنم خاهــر مــن دارم ؟ o_O +",
    "*****************SMH******************\n\nنه خدایش 4 جوک این هم میگی بیشتر تلاش کن خو لامصب این همه تلاشی که من اینجا میکنم اگه در راه هکر شدن خرج میکردم که الان یاهو و گوگل سرم دعوا میکردن\n4 جوکه ما داریم؟\n\n*****************SMH******************",
    "آبجيم اس ام اس داده ميگه ميخوام با نامزدم برم بيرون مانتو خاكستري را بپوشم ميگم آره قشنگه\nميگه با كروم شال.ميگم:با شال مشكي\nميگه:شال پاييزي يا اون كه طرح طلايي داره يا ساده\nميگم:شال پاييزي\n ولي سرده ها ميخاي بافت .بپوش ميگه:خب آره خوشگله\nديدي كج سليقه اي خودم ميدونستم\n\nاين فك وفاميله ماداريم!!!!!!",
    "من:من دستشوییم.(یعنی کسی نیاد)\nداداشم:خوشبختم از آشتاییتون...\nمن:(((\nداداشم:))))\nنمیگم پست اولمه چون ریا میشه..بعــله.",
    "وسایل رو میز کامپیوتر من...\nگوشی\nجانماز\nکیف پول\nجوراب\nمایو شنا\nتافت\nیه بشقاب پوست نارنگی\nلامپ\nانبردست\nپیچ گوشتی......................\nاییییییییییی خدا اینم داداشه من دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟الان به مامان بگم کلی هم قربون صدقش میره",
    "سلام به تمام بچه های 4جوک.من تازه عضو شدم،انقد خوشحالم که نمیدونم امشب چه جوری بخابم،امیدوارم بتونیم لحظات شادی رو باهم داشته باشیم.\n\nآقا ما یه گودزیلای 4ساله داریم(سبحان)،دیشب دارم یه فیلم قشنگ میبینم،اغااوج داستان رسیده،اومده کنارم داااد میزنه برو برام آب بیار بهش میگم خودت برو بخور پروپرو برداشته بهم میگه مگه پات شکسته بری برام آب بیاری؟؟؟؟\nهیجی دیگه مثه بجه ی انسان بلندشدم واسش آب اوردم. من از شما میپرسم داداشه دارم من؟؟؟\nچند نفر با من همدردن؟",
    "به مامانم میگم گشنمه شام چی داریم میگه من گشنم نبود شام درست نکردممممممممممم\nآخه اینم مادره من دارمممممممممممممممممممممممم",
    "بچه فامیلمون کلاس زبان میره، اومده آی دی منو حرف به حرف میخونه، رسید به@، یه کم فکر کرد گفت a با مقنعه!!!!!",
    "دردومصیبت داداش بدبختم:\nبه هــــــــــــر کی گفتیــــم سلام گفـــــــــت با پدرومادرتون بیایــــــن خدمتـــمون\n(-ـــــ-)\nو این رنج است.........\nزندگی یعنی این........",
    "وست مهمونی بودیم ...\nیهو پسر عمه کوچیکم اومد وست داد زد گفت : در مجلسی نشسته     \n بودیم نا گهان خری گفت ...\nدیدم همه ی مجلس  برگشتن منو نگاه کردن ...\nبعد پسر عمم می گه یه چیزی بگو دیگه همه منتظرن !!!!!\nلامصب افق هم می رم می گن برگردید  که دیگه به کسی نمیرسه !!!! O_o",
    "نشستم پای 4جوک دارم فکر میکنم چی بنویسم...مامانم و خواهرم هی دارن نظر میدم چی بنویسم...\nتا حالا انقد به دلقک بودنم پی نبرده بودم...ینی اگه بگم همه روزای زندگیمو بجای خاطره خنده دار اوردن جلو چشام دروغ نگفتم...\nفک و فامیله داریم عاخه؟0-o",
    "سوتی پسر خالمو داشته باشین:\nباناراحتی اومده پیشم میگه خوشبحال شما\nمیگم چرا؟؟؟\nمیگه:خونتون به خونه ما نزدیکه خونه ما که از\nخونه شما دوره \nمنو میگی:o_O",
    "آقا چند ماه پيش بابام از حج عمره اومده بود ديدم اي دل غافل شيش تيغه كرده داره مياد منم رفتم ميگم قبول باشه ولي ميگن حاجي كه از مكه مياد ريش داره تازه حاجيا كچلم هستن بابام برگشته ميگه تو تقصير (تقسير) كه نگفتن كدوم عضو كوتاه كنينو يكي موهاشو ميزده يكي ناخناشو ماهم ريشمونو زديم\nحلا من:-0\nبابام :-)\nتقصير ....",
    "یعنی من موندم چقدر ماها عقب موندیم از دنیا...داره تازگیا افسانه جومونگو ازشبکه تماشا میده...همه دارن بازم نگاه میکنن....ی بار خودشو دیدن ی بار زیرنویسشو دیدن  ی بار بدون سانسورشو دیدن الانم دارن ی جوری نگاه میکنن که انگار موضوع فیلم عوض شده وقسمت های جدیدیو میخواد بده....رفته بودیم مهمونی اون قسمتی که جومونگ گم میشه رو داد تموم شد شوهرعمم که خودم 3سال پیش دی وی دی های جومونگ رو دادم بهش نگاه کرد ازم میپرسه:فرزاد جومونگ میمیره؟؟؟؟؟؟؟\n\nدیگه چی بگم؟؟؟",
    "میخوام یه روز عادی رو که به مامانم گفتم ساعت هفت بیدارم کن رو براتون تعریف کنم...\n-ساعت6:00- مامانم: پاشوووووو ساعت شیشه...\n-ساعت6:05-مامانم: پاشوووووو ساعت شیش و نیییییییمههههه.....\nساعت6:10-مامانم:پاشووووو ساعت یه رب به هفته......من دیگه صدات نمیزنما!!!!\n-ساعت6:15-مامانم: ساعت هفت شددددد.....اصا نمیخواد یری....همه جا تعطیل شد .....ظهره دیگههه!!!!\nدرین حالت من یه لبخند میزنم و دوباره تخت میخوابم.....\n-ساعت6:20- صدای نعره زدن بابام میاد که میگه: پااااااشیییییینننننن من نونی بربری خریییییدم!!!!\nبعدشم بابام صدای رادیو رو تا ته زیاد میکنه و خودشم با آهنگ رادیو میزنه زیر آواز....بعدشم صدای بشکن کلفتی میاد!!!!\nخیلی عصبانی از خواب پا شدم که برم غر غر کنم....رفتم تو آشپزخونه دیدم:\nبابام با عرق گیر و شلوار کردی یه نون بربری دستشه و داره آواز میخونه!!!\nداداشمم درحالی که صورتشو نشسته وچشاش پف کرده داره قر میده و بشکن میزنه!!!!\nمامانمم داره غش غش میخنده :|:|:|\nینی با آهنگ رادیو داشتن خودکشی میکردن...فک و فامیله داریم؟؟؟",
    "داداش کوچیکم تو صف نماز مدرسشون با لگد زده به نفر جلوییش همشون مثل دومینو ریختن روهم...\nبابام دو روزه داره میره مدرسه که اخراجش نکنن توله سگو!!!",
    "بابام داشت نماز میخوند ،یهو داد زد : الله اکبر ! الله اکبر !\nدویدم گفتم:- چیه بابا در میزنن؟ میگه : الله اکبر !\n- گوشیت زنگ خورد؟ میگه : الله اکبر !\n- شام واست نگه داریم؟ میگه : الله اکبر !\n- کسی طوریش شده ؟ میگه : الله اکبر !\n- بو سوختگی میاد؟ میگه : الله اکبر !\n- جک و جونور دیدی ؟ میگه : الله اکبر !\nگفتم بابا خوب یکم راهنمایی کن !!\nبا عصبانیت داد زد : الله اکبر ! ( دستشو هم به علامت خاک بر سرت تکون داد !)\nنمازش تموم شده میگه : یه ساعته میگم بزن کانال 36 ببینم امشب خرم سلطان داره یا نه چقدر تو خری آخه ؟\nمن :|\nGEM TV :|\nخدیجه ناله :|\nاسماعیل فلاح ، خبرنگار شبکه یک :|\nخطبریل :|\nبرنده جایزه نوبل پانتومیم :",
    "یه پسر دایی دارم چهارسالشه گودزیلای واقعی ریخته سر بچهای فامیل یکیو سوزونده سر یکی دیگه رو شکونده کلا همه رو داغون کرده اومدم بزنمش میگه فحش به عمم بدی خودت ضرر میکنی بیا منطقی حرف بزنیم به یه نتیجه ی درست برسیم\n\n\nاخه  پسردایی داریم ما",
    "با فك و فاميل نشسته بوديمو صحبت سره طلاق و زن دوم و مرگ بود كه يه دفه خالم رو كرد به شوهر خالمو گف:اكبر اقا شما چيكار ميكني ؟؟؟؟\nاكبر اقا: به قول حضرت حافظ :\nدر دلم هست که بی دوست نباشم هرگز\nكه خالم با دادو هوارو ميخواس ادمش كنه كه شوهر خاله ي بدبخت ما خودشو گم كردو گف:\nچه توان کرد که سعی من و دل باطل بود\nما داشتيم در و ديوارو ميزو صندلي گاز ميگرفتيم اونا هم دعوا ميكردن.",
    "دیروز پسر دائیم اومده بود خونمون یه لحظه دیدم با عصبانیت گفت :\nاه ... همه کارامونم باید خودمون انجام بدیم\n.\n.\n.\n بعدش رفت دستشویی !!!!\nمن در اون لحظه :|\nشرکت فاضلاب ایران :(\nستاد مبارزه با فضای سبز :o\nهیچی دیگه وقتی اومد عصبانیتش کم شده بود !!!",
    "خوابیده بودم هعععییی یه چیزی صورتمو قلقلک میداد اعصــــــابمو بهم ریخت بلند شدم دیدم مامانو بابام نشستن بالاسرم  یهوو مامانم منفجر شد از خنده  به بابام گفت محمد مصطفی اگه دختر میشد سایشو با تیر میزدند بابامم با خنده تایید می کرد منم از همه جا بی خبر بابام اینه داد دستم گفت ببین چه جیگری شدی چی می خواستید بشه این دوتا بازم بیکار بودن بابام ریشمو زده بود مامانمم بایه سلیقه خاصی ارایشم کر ده بود قیافمو که دیدم تواینه  خودمم نمیتونستم جلو خندمو بگیرم ولی واقعا باحال شده بودم خدا این فکوفامیلو ازمن نگیره که باعث شادیه من میشن آمیــــــــــــــــــــــــــــــــن",
    "مـــــــــایه همسایه داریم  تازه ازدواج کردن اقا صبح ساعت 9 هروز اینا باهم دعوا می کنن اساسی منم که تازه اوج خواب شیرینم  اینقدرسروصدا می کنن  که خواب از سرم می پره  حالا جالبش اینجاس که دقیقا موقعی که من دیگه خوابم نمیاد اینا اشتی می کنن دختره  بلند می گه عشـــــــــــــــــــقم ناهار چی درست کنم پسره هم اربده می کشه هرچی دوست داری عزیــــــــــــــــــزم یعنی اونجاس که می خوام کلمو بکوبم به دیوار یعنی چی اخــــــــــــــه همسایس من دارم  همدردا لایک کنن ببینم چند نفر مشکل منو دارن  اجباری نیستا هرکی عشقش کشید بلایکه ^ــ",
    "دوستان تروخدا این داداش من دارم...\nمیره سر کلاس دانشگاه میشینه با دوستاش فوتبال بازی میکنه با لپ تابش...\nن واقعا اگه اینا تحصیل کرده های مملکت ماهستن من دیگه حرفی ندارم ...\nن داداش من دارم... \nالگو منه ...\nمن چی بشم خدا عالم است...\nبه امید تو خدا مارو شبیه اون نگن ...\nبالایکاتون برام دعا کنین به آرامش برسم...\nوالا بخدا با این نوناشون...",
    "دیروز رفتم پارک!\nمامانه به بچه ش میگه بیا بریم خونه دیگه بسه زیاد بازی کردی!\nبچه هه میگه نمیام!\nمامانه منو نشون میده میگه اگه نیای میدم این آقا دزده ببرتت!\nیکی نیست بگه خانوم زورت به بچه ت نمیرسه چرا مردمو دزد میکنی؟\nهمشهریه ما داریم؟",
    "چند روزه واسم يه گوشي دومليوني گرفتن(يعني بردمشون موبايل فروشي دومليوني انداختم بهشون!!)\n الان وقتي غذا ميخورم چپ چپ نيگام ميكنن...!:))",
    "بابام قراره واسه خواهرم s3 بخره واسش کلی شرط . شروط گذاشته \nیکیش اینه که روزی 5 ساعت درس بخونه \nحالا خواهر بیچارم ساعت 7 صب رفته مدرسه 2 برگشته 3رفته کلاس زبان 5 برگشته \nهمینکه لباساش دراوردو نشست ...\nبابام : خب امروز چند ساعت درس خوندی ؟؟؟؟؟\nاخه پدر من ...................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n\nبابام *o*\n\nخواهرم  *-*\n\nمن *ث*",
    "عصری خونه خالم نشسته بودیم داشتیم سر اسم بچه پسرخالم بحث میکردیم؛خانمش ماهه هشتم بارداریه؛یه باره بحث بین پسرخالم و خانمش جدی شد؛خانمش شروع کرد باصدای بلند حرف زدن ک بچه ی منه؛۹ماه تو شکمه منه؛همه استرسش واسه منه و …؛عاقا این هی گفت پسرخالم هیچی نگفت؛هرچی خالم و مامانم اومدن باخنده و اینا ساکتش کنن ول کن نبود ک؛چشمتون روز بد نبینه ؛تو اون شلوغی پسر خالم بلند داد زد:خب بچه ی منم هست‏!‏\nخانومشم اومد جوابشو بده بر گشت گفت :از کجا معلوم؟؟؟؟!!!!!!\nهمه تو همون حالت خشک شدن‏!جاتون خالی؛یه دل سیر خندیدم بهشون\nفکوفامیلو داریم؟؟؟؟؟؟؟",
    "با بابامو بابابزرگم باماشین رفتیم بیرون،من پشت فرمون بودم،وقتی برگشتیم مامانم گفت:\nچرا ماشینو دست این دادید؟؟خودتون به درک،تصادف میکرد ماشینم داغون میشد...\nما: :(((((\nعواطف مادری: o_O \nالآن با بابابزرگم رفتیم پرورشگاه دنبال بچه اش میگرده...!\nمادره ما داریم عایا؟؟؟؟؟",
    "آقا مامانم داشت با گودزیلاهای کوچمون بازی میکرد!!\n(چیه؟ کودک درونش زنده س! مشکلیه؟)\nدستاشو عین تفنگ کرده بود میگفت:دستا بالا کیشو کیشو (مثلا صدای تفنگشه)!\nیه دفه یکی از گودزیلا ها برگشت گفت خاله مگه ما مرغیم کیش کیش میکنی؟!!!\nباید بگی بنگ بنگ!!\nهیچی دیگه کودک درون مامانمو کشت کصصاااافططط!!\nاصن یه وضییییییی!! ^__^\n\nیکی نیست بگه آخه مامان گلم آدم باید دیوانه باشه بره باچندتا گودزیلا بازی کنه!",
    "°°°°°°°°°_.*...Fati...*._ °°°°°°°°°\nشما هم دارین از این مامانایی ک از شام شب میزنن میشنن کانال ب کانال برنامه اشپزیارو نگاه میکنن ولی باز شام املت درست کنن یا فقط مامانه ک ایجوریه ایا؟\n فامیله ما داریم مامانه دلسوزه ماداریم(قربونش بشم)؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!!!!!!!",
    "امروز گلاب به روتون ابجیم دستشویی بود منم خیلی عجله داشتم یه ربع بود رفته بود داخل نمیومد بیرون!!!\nمنم بهش گفتم دوستت فلانی زنگ زده الانم پشت خطه!\nگفت بگو چن دقه صبر کنه الان میام\nوقتی اومد بیرون دید به اتفاق خانواده داریم زمینو گاز میزنیم فهمید کلک زدم!دوباره رفت داخل توالت ویک ربع دیگر در انجا نشست تا منو زجر بده!!!\nاون اومد بیرون حواسم نبود یهو اون یکی اجیم رفت تو!!!\nمنم اشک از چشام داشت میومد...\nخودتون حالمو تصور کنین:(((\nاینم خاهره که من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "داشتیم پانتومیم بازی می کردیم  دو گروه شدیم ... گروه مقابل گفت که برای گروهت  توت جنگلی رو اجرا کن...\nخیلی یواشک با حرفه ی شریف تقلب به پسر خالم رسوندم که می خوام توت جنگلی رو اجرا کنم .\nشروع کردم انگتم رو به نماد یک کلمه بودن بالابردمکه در  همان لحظه زشت\nپسر خالم : توت جنگلی ؟؟؟؟\nمن :  O_o\nتیم حریف :   O:\nاصول پانتمیم :  l:",
    "رفتم خونه میگم بببببببببببببببهههه مامی کرتیم شام چی داریم؟؟؟؟\nمیگه:زهرماررررر درد کوفت... فکرمیکنی بقه هالوهستن؟؟؟بروگمشوهمون قبرستونی که الان اونجابودی...(قهوه خونه)\nمیگم واس چی؟؟؟جایی نبودم بوخدا...\nمیگه پس کلمه کرتیم ازکجایادگرفتی.\nمن:0 0\nسازمان حمایت ازگشنگان:((((\nشیر حموممون0 0",
    "اقادرسته مادیراز دبیرستان تعطیل میشیم ولی دلیل نمیشه میایم خونه غذانمیخوریم!!\nاین چه زندگیه که ماداریم بایدهرشب التماس کنیم برامون ناهاربذارن!!!\nیه نگاهی به دوروبرتون بنذازین!!!\n:|:|:((",
    "دوستم داشت تعریف میکرد : \nچند روز پیش برگشتم به مامانم میگم مامان اين بچه هاى مدرسه از وقتی رتبه اول شدم ولم نمی کنن هی میگن رمز موفقیتم چیه؟!\nمامانم میگه خب بهشون بگو شانسی اين جوری شد!!!!!!!!!حالا دوستم:-o\nمامان دوستم : مگه دروغ میگم؟!!!!!!\nفک و فامیله دوست من داره؟!!!",
    "نصف بیش تر دوران تحصیلم گذشت ، ولی آخرش نتونستم بابامو قانع کنم هر چی جدیدتر میاد تو بازار بهتر نیست !!!!!!!!!!!!.\nواقعا چرا بعضی باباها همچین تصوری دارن",
    "عموم ی گودزیلای 7ساله داره.زن عموم تعریف میکرد ی بار این گودزیلا بهش گفته مامان اگه خدایی نکرده.ببین گفتم خدایی نکرده ها.اگه تو بمیری طلاهات مال کی میشه؟(عموم دخترنداره)زن عمومم بهش گفته میخوام بدم برام نمازای قضام(غضا) رو بخونن.این گودزیلاهم گفته واااا خو تو طلاهاتو بده ب من خودم می خونم.چرا بدیشون به غریبه؟؟خودمون بیشتر نیاز داریم.ینی گودزیلاهم انقد اقتصادی؟؟؟؟",
    "آقـا سرسفره غذا بودیم این داداش گودزیلای ماهم خوشمزگیش گل کرد به بابام گفت:\nبابا! باتری رو تو گوشی میزارن یا تو یخچال؟؟(فهمیدم میخواد یه کلکی سوارکنه)\nبابام: خوب معلومه توگوشی دقت کنید \"تــــوگـوشــی\"\nاین داداش ماهم بلندشد یه تـــوگوشــی زد به جناب پدرو بعد به خوردن ادامه داد..( ادب که حالیشون نیست)\nو اینگونه بود که گودزیلاها خطرناک شدند..",
    "خدا خیر بده این سامی بیگی رو بااهنگی که خونده!!!\nدیروز اهنگه من یه دیوونه ام رو پلی کرده بودم ابجیم هم باهاش شروع کرد خوندن:\nمن یه دیونه ام وقتشه عاقل شم...\nواقعا اعتراف خوبی بود که کرد \nامروزم دختر عموم اعتراف کرد!!!\nهمینجوری پیش بره قشنگ دیوونه های فامیل رو میشناسم\nبه امید شناسایی همه دیوونه های فامیلمون بکوب لایکو",
    "چندروزه ک بابا بزرگم رفته سفر مامی بزرگم اومده خونه ما...\nدیشب اومد تو اتاق من خوابید!!!!!\nعاشقشم لب تاپم رو تخت بود ب جای اینکه یخوابه اومده عینکشو زده نشسته کنارم میگه چی میخونی میخندی برا منم بخون باهم بخندیم من خوابم نمیاد...\nمن :o\nمامان بزرگم:)\n...\nبعد از چند دقیقه ک از افق اومدم بیرون و داشتیم میخندیدیم مامانم درو باز کرده..حالا\nمن :)\nمامان بزرگم :)\nمامانم :o\nوبازهم مامانم :@\nو...:|",
    "دیرو رها(گودزیلامون) اومده میگه الــــــــــــی؟\nمن:جانمممم\nرها: یادته از لقمان پرسیده بودن ادب از که آموختی؟گفته بود از بی ادبان؟\nمن:اره یادمه ^_^ چطو؟\nرها:خب من زیاد فک کردم دیدم بنده خدا از تو یاد گرفته روش نمیشه بگه!!!\nمن برم با اسید دوش بگیرم بیام!!!",
    "یه sms فرستادم برا دوستم منتظر بودم جواب بده ... قبل اینکه جواب بده از اتاق رفتم  بیرون مامان کارم داشت. به خواهرم گفتم هر وقت اس اومد صدام کن \nخواهرم باووششههه ... \nبعد نیم ساعت اومدم میگم هنو اس نداده ؟ سابقه نداشت !!\nخواهرم .. چرا جواب دادم همون نیم ساعت پیش ..\nمن : خب چرا نمیگی به من ؟ نگفتم صدام کن ؟ \nاجی : اخه چیز مهمی ننوشته بود .. خودم جواب دادم ((((: ریلکس باش  \n^_^\nجاانن؟؟!!@_@ \nمن : مگه پسورد گوشیمو میدونی ؟ \nاجی : اره ^_^ بهت نگفتم تا عوض نکنی ^_^\nمن o_O\nاجی خانم ^_^\nدوستم :-|\nاین خواهر خانمومه من دارم ...",
    "به دوستم گفتم فیلم vampire(دقت کنین ومپایر) دانلود کن خیلی باحاله!فرداش رفتم خونشون میگم خوب فیلمی که گفتم دانلود کردی؟\nمیگه هرچی سرچ کردم دانلود فیلم \"دمپایی\"@ــــ@هیچی نیومد!\nتو مطمئنی اسمش همینه؟؟؟\nمن دیگه حرفی ندارم",
    "----- (~~~) ‏ (~~~) -----\nرفتم خونه؛ مامانم ميگه \"يه غذايي پختم كه انگشتاتون هم همراهش مي خوريد‏\"\nمنم با خنده گفتم \"حالا اگه انگشتامون رو نخورديم چي؟‏!‏‏\"\nاونم چپ چپ نگاهم كرد و گفت \"اون وقت خودم قطعشون ميكنم؛ به زور فرو ميكنم تو حلقتون‏!‏‏‏!‏‏!‏‏!‏\"\nالان چند روزه جرأت نميكنم موقع غذا خوردن انگشتام رو از دهنم در بيارم‏!‏ :-‏(‏",
    "من مامانم مامان نیست که مامان برقیه\nدیشب اومد به منو 3 تا داداشم اخطار داد اگه لامپ حیاطو روشن بذارین یه بلایی سرتون میارم که تا ابد یادتون نره ...... حالا داداش نابغم روشن گذاشته بود\n.\n..\n..\n..\nساعت5 صبح ناااااااااااااااااااااااااااااااااااااهیدپااااااااااااااااشو\nنمیدونم چیشد طی یه حرکت انتحاری ما 4 تارو پرت کرد تو حیاط درو قفل کرد ما بدبختا تو حیاط داشتیم قندیل میبستیم\nاین مامان فرزند دوست ماداریم؟\nتازه در باز شده من برم کنار بخاری بعدا میام",
    "امروزبعد یه ماه دوری زنگ زدم خونه داداشم جواب داده میگم الوسلام  میگه چیه باز پول میخوای جهنم میفرستم مشکل داری حلش میکنم  فقط این دورو برا نبینمت بای هیچی دیگه اخه داداشه من دارم",
    "شام خونه خالم دعوت بودیم مامان خودش زودتر رفته بود... منو و اجی وبابا غروب رفتیم .. زنگ زدیم شوهرخالم (خیلی شوخ )اومده بیرون رو تراس میگه .. اومدی دنبال زنت .. نمیاد زنت ..بلد نیستی زن نگه داری باجناق جان .. از من یاد بگیر ... ^_^\nمن و اجی ^_^ بابا چی میگه شوهرخاله؟؟!!خخخخخ... \nبابا .. :-|\n خودش اومده درو باز کرده میگه .. ا دس خالی اومدی .. کو کادوت .. ؟؟!! ا بچه هاتم اوردی با خودت منت کشی.. ^_^ \nفک کردی من خواهرزنمو از سر راه اوردم. \nمنو اجی^_^ \nخیلی دلش بخواد ;-)\nشوهرخاله :جریت داری جلوش بگی ؟؟\nبابا : نهههههه ^_^\nشوهرخاله :یه اشی برات بپزم که ...;-) \nشوهرخاله س  که من دارم ^_^",
    "بــا یــکی از رفیــقام کار واجـــب داشتــم زنگ زدم گــوشیش خــاموش بود مجــبور شــدم خــونَشــونُ بگیـــرم!\nخــواهرش گــوشی رو وَر داشـــت ... (داشتـــم تو ذهنـــم میگفتــم اسمــه 2تاخــواهراش چـــی بود؟ سـاناز و ســارا )\nاومــدم بگـــم : ((ســاناز خــانوم سعیـــدجان هســـت ؟؟؟)) گفتـــم ســاناز خــانوم ســاراجــان هســـت ؟؟؟ مـــن امیـــرم!!\nخــواهرش : امیـــرخان مــن ســارام بفـــرمایید خــودَمم!\nمــن : ((یــا حضـــرت ٍ عبــاس)) داشتـــم میتـــرکیدم از خنـــده!! به زور با هــر بدبختی گفتـــم : ببخشیــــد .. واقعــاً شـــرمنده اشتبــاه شد سعیـــد هس؟\nخــواهرش : نه خیـــالتون راحــت آقا امیــــر ... سعیــد خونه نیــس حــرفتونُ بزنیـــد راحــت باشیــد ^_^\nمـــن د ٍ آخـــه چــه حرفی ؟؟؟؟ مَـــن نــامـــزد دارم کَچــــــل ! گفتـــم : ببخشیــد خداحـــافظ\nصداش که داشــت گوشی رو میـــذاشت و میگــفت : دیــوونه  رو شنیــــدم خخخخخخخخخخخخ\nتا یه ربــع فقط بلــند بلنــد میخنـــدیدم!!!\nیه آدمـــه سالم دور و وَرمـــون نیـــس ... :پی",
    "دارم آمــاده میشــم شـام برم خــونه نـامزدم اینــا ... داداش ٍ 6 ســالمم تیــپ زده تـــانک ... اومــده تو اتاقــم میگــه : بـــریم؟؟؟\nمــن : کــوجا اونـــوَخ نــازپســـر؟\nداداشـم : خــونه مهتــاب جــون اینــا دیگــه ! مگــه خوشگــل نکردی بریــم اونجــا؟\nمــن : بریـــــم؟؟؟؟؟؟ مـــن میـــرم فدای تو بشــم ... شمــا خونه میمــونی!\nداداشــم : مگــه مهتــاب جون نگفت پــری نازم هس؟ (خـواهر زاده نــامزدم) اون ادکلـــن خوشبــوتم بده منم بزنــم باهــم فرق داشتــه باشه ادکلنمــون بوش قـاطی میشــه خَـــز میشــه!\nمــن: O_O جـــانَم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خــب باشــه که چی؟؟؟\nداداشــم : امیــــر... پــری ناز به مـــن گفـــت خوشگــل وبانـــمکم میفهمـــی ایـــن ُ؟\nمــن:\nاینــــا بچَــــــن ؟؟؟؟؟؟؟ نه ایـــن داداش ٍ دارم مـــــــــــن؟؟؟ ^_^",
    "اقا مادر هروقت دختر عمه ام رو ميديد اينقدر تعريف و تمجيد مي كرد ازش كه نگو حالا كه من بهش ميگم مي خوام باهاش ازدواج كنم هزار و يك عيب گذاشته روي دختر مردم كه هيچ يه ماهم هست به من ناهار و شام نميده\nاين فك و فاميل من دارم آيا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "اس ام اس بازی منودوستم:\nدوستم:2تاازوحشتناکترین و زشت ترین موجودات روی زمین ونام ببر؟\nمن:اووووووووم نمیدونم مریمی فکرکنم سوسک!\nدوستم:دیوونه گفتم2تا\nمن:خب آقاسوسکه وخانومش ......اصلامن چمیدونم خودت بگو؟\nدوستم:واقعابرات متاسفم اینکه خیلی راحته جوابش میشه:تو و شوهرآینده ات..............به همین راحتی\n\nالان من چی بایدبهش بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟رفیقه من دارم عایا؟؟؟؟",
    "داییم بعد چند سال بچه هاش راضیش کردند براشون کامپیوتر بگیره\nبعد داییم اومده به من میگه کامپیوتر ال جی بهتره یا سامسونگ ؟!\n\nعاشق ساده بودن فامیلمونم :دی\nبه شما هم ربطی نداره فامیل خودمون ! \nمن میرم کامپیوتر ال جی بخرم بای \n×_×",
    "من بدبخت چون شناسناممو بزرگ گرفتن دوتا تولد دارم یکیش امروز بود یکیش تو اسفنده.. تو ابان میگم برام تولد بگیرین میگن نه ه ه ه ه تولدت تو اسفنده...تو اسفند میگم میگن مگه تولد تو آبان نبود؟؟؟\nمن :|\nهمچنان من :|\n لایک : تولدت مبارک :)",
    "یکی ازعادتای مامان من اینکه وقتی یه چیزی بش میدن تا تهشو بالذت میخوره آخرشم برمیگرده میگه:خیلی بدمزه بود......مامانه ماداریم عایا!",
    "دیروزبه داداشم برگشتم میگم:داداشی!!!وقتی من به دنیا اومدم چه حسی داشتی؟؟؟برگشته میگه:اسهال شدییید!!!!!من دیگه صحبتی ندارم....",
    "آغا امروز گودزیلای 10 ساله داییم سرش شکست.. وختی خونا را دید التماس میکرد تو رو خدا منو نبرید دکتر من برم دکتر میمیرم...........\n\nآخه شما بگید این فک و فامیل شجاعیه من دارم؟؟   نه شما بگید؟",
    "گودزیلا را گفتیم ادب از که اموختی؟ گفت : شما هر وقت لیسانس گرفتی بعد زر زر کن!!!  اخه اینم خواهر زاده اس من دارم؟؟؟",
    "خونه ی عمم بودم شوهر عمم میخواشت بره فروشگاه گفت چیزی نمی خواین بعد یهو دختر عمم گفت (دقت کنید 10 سالشه )گفت بابا اگه فصل نون تست هست واسم بخر...",
    "عاقا امروز ب نخبه بودن دوستام پى بردم ميگى چجورى اينجورى\nهيچى امروز همشون برگشتن گفتن نذرکرديم روزهامونو توماه محرم کامل بگيريم من ازشماميپرسم کى توماه محرم روزه ميگيره آخه اينام دوستن من دارم!!!!",
    "من اگه یک ماه هم خونه نباشم کسی ازم خبر نمیگیره ولی خانوادم از صبح رفتن شهرستان تا الان(8شب)منم فکر کردم خو بیرون کار دارن  زنگ نزدم بعد دامادمون اس داده:\nسلام.\nما خوبیم!\nاصلا نگران نباش داریم بر می گردیم!\nشرمنده انقد اس دادی جواب ندادم!\nزنگ زدی سایلنت بود!!!!\n\n\nخداوکیلی فک و فامیله من دارم؟",
    "دوسـتـم تـعـریـف مـی کـرد کـه....\nبـه روز بـه مـامـانـش گـفـتـه:\nمـامـان...مـن نـیـاز بـه هـوای تـازه دارم....مـیـشـه بـرم بـیـرون قـدم بـزنـم؟!؟\nمـامـانشـم در جـوابـش گـفـتـه:\nبـاشـه بـرو!!ولـی بـه \"هـوای تـازه\" بـگـو 2 سـاعـت دیـگـه بـرت گـردونـه خـونـه!!!!\n:^)\nخـخـخـخـخـخ",
    "مامانم زنگ زده خونه ی پدر زن داداشم بریم اونجا و حرفای نهایی رو برای عروسی بزنیم، بعد داره به طرف بعد از سلام و احوال پرسی میگه: فردا شب هستید خونه؟ ما تشریف بیاریم؟! حالا سریع متوجه شده میخواد درستش کنه میگه: یعنی تشریف بیاریم خدمتتون؟!یعنی میگم مزاحمتون بشیم!!!!\nمامانه من دارم؟! \nهمشم جلوی غریبه ها سوتی میده!!!",
    "داشتم اززنعموم تعریف میکردم واسه یکی ازدوستام بعدچنددیقه اومده میگه:زنعموت ازدواج کرده؟!\nمن^_^\nعزیزم زنه عمومه دیگه پرسیدن نداره.....!!!!!\n\nلایک=خداصبرت بده بااین دوستات!",
    "ﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﮕﻢ ﯾﻪ ﮐﺎﺭﺕ ﺷﺎﺭﮊ ﺑﺨﺮ ﻭﺍﺳﻢ\nﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﯾﻬﻮ ﺁﻧﺘﻦ ﮔﻮﺷﯿﺶ ﺭﻓﺖ\nﻣﻦ ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﺍﻟﻮﻭ ﺍﻟﻮﻭ… ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ:\nﻫﯽ ﺍﻟﻮﻭ ﺍﻟﻮﻭ ﻧﮑﻦ ﺍﺻﻼ ﺻﺪﺍﺕ ﻧﻤﯿﺎﺩ !",
    "دیشب خونه خالم دعوت بودیم بصرف شام و شیرینی!!!:)\nاین خاله ما یه گودزیلا داره اول ابتدایی میخونه!!اسمش شایانه\nشوهر خالم بمن گف الی جان بی زحمت به این شایان ما دیکته بگو.فقط\nشایان بچه حساسیه سرش داد نزنا\nمن: چشم!\nبازم من: شایان بنویـس من مادر خویش را دوست میدارم ^_^\n شایان نوشته: من مادر خیش را دوثت میدالم!\nمن: واااا شـــــــایـــــــان کلا غلط نوشتی پاک کن\nشایان:بــــــابــــــــــــــــا بیا این الی بلد نیس دیکته بگـــــــــــــــــــه!!!\nمن:O_o\nباباش:خو الی جان چرا با بچه باخشونت رفتار میکنی عاخه؟\nبرو اونور خودم بگم شایان بابایی بنویس: هوا سرد است.\nشایان نوشت: حوا صرد اثت!\nباباش:خاک تو سرت خنگ همین الان 125بار مینویسی غلط\nکردم پدرجان!\n10بارم هواسرد است مینویسی!\nوگرنه با اره برقی به دوقسمت مساوی تقسیمت میکنم D:",
    "مکالمه من با مخاطب خاصم:نگاهم در نگاهت کرد برخورد...                     مخاطب خاص:به به عشقم!!                                                              من در ادامه شعر:نگاهم با نگاهت کرد برخورد   خدا مرگت بده حالم بهم خورد!!!!                                                                                    مخاطب خاص@@",
    "من تاره به اين نتيجه رسيدم كه اين فك و فاميلي كه ما داريم وقتي ميخان عروسي بگيرن تايمش بسته به تابستون يا زمستون بودنش متغيره!!!!\n\nمثلا زمستونا ك ادم عاقل نهار عروسي ميگيره تا مهمونا قالب يخ نشن اين فك و فاميله عزيز شام عروسي ميگيرن تازه تو سالنم نميگيرن ك نكنه يه نفر از زير دستشون در بره و گرمش باشه!!!!\n\nاز طرفي تابستونا ك ادم عاقل شام عروسي ميگيره كه مهمونا ذوب نشن اين فك و فاميل عزيز ما نهار عروسي ميگيرن اونم تو يه باغي ك به اندازه يه صندلي هم سايه نداشته باشه!!!! قشــــنگ از خجالت همه دربيان :)",
    "مامانم برگشته میگه:\nهمین که من میگم! من افتادم مردم(دور از جون!) با لباس سیاه نیاین سر قبرم!\nمیگم :جاااااااااان؟؟\nبرگشته میگه:آدم که میمیره خود مردن و گناهامونو که هستن!آدمو که میچپونن تویه قبر! ده متر خاک که رو آدم میریزن! نکیر ومنکر هم که میان سراغمون!عذاب قبر هم که هست!جک جونور و مار و عقرب هم که میان میخورنمون!همین مونده سرمو بالا بگیرم؛یه سری آدم سیاهپوشو هم ببینم!اونم با قیافه های اونجوری!\nخو دوباره زنده میشم یه بار دیگه سکته میکنم!\nیعنی کشته شدم سر تحلیلش!!\nاگه با نظرش موافقی بلایک!\nاگه هم نیستی به درک! بلایک!!",
    "دیروز مامانم پشت موهامو بافت حالا امروز از بیرون اومدم میبینم پشت موهاشو بافته میگم مامان برای چی برای خودتم بافتی.میگه اه تو ببافی من نبافم... دوست داری فقط خودت خوشگل بشی...تازه مال خودمو ازتو قشنگتر بافتم دلت بسوزه\nقیافه من در اون لحظه :-|\nقیافه مامانم :-))\nموهای بافته شده :-o",
    "يه عزيزي نوشته بودن :\n\"  گودزيلام 21سالشه و...  \"\nقابل توجهتون كه نوشته گودزيلام ،يعني اين گودزيلاي ملوس ما 21سالشه؟پس ممان اين اوشگله چند سالشه اومده 4جوك اين پستو گذاشته؟؟؟\nعضو 4 جوكيه ما داريم؟!!   ^ o ^",
    "توماشین بودم پسرعمم روتوخیابون دیدم چندروزبعدش بهش میگم:فلان شب فلان ساعت توفلان خیابون دیدمت!\nمیگه:نه من نبودم\nمن:ا خودم دیدمت\nاون:پیاده بودم یابادوستم؟!\nجااان؟؟؟؟\nمگه ادم سواره دوستشم میشه؟؟؟\nاصن داریم؟؟؟",
    "عاغا دیشب خونه داییم اینا مهمونی بود.من سره کار بودم تا رسیدم اونجا دیدم سفره رو اندختن و دارن تناول میکنن و اگه همینجوری بیکار وایسم واسه من هیچی غذا نمیزارن نامردا.منم همین جوری که داشتم سلام علیک میکردم گفتم:سوسک.سوسک!!\nاقا یه دفه انگار خشم شب زدن.هرکی دویید یه طرف.یکی پاش رفت تو خورشت.یکی رفت تو ماشینش پناه گرفت.باورم نمیشه بابام جیغ میزد.منم که داشتم سفره رو گازمیزدم از خنده.گفتم بابا بیخیال شوخی کردم..\nیهو دیدم همه جا ساکت شد.ینی قاشق چنگال و بشقابی بود که اومد تو صورتم.تازه داییم از میدون شهدا تا میدون خراسان با بیژامه و کفگیر دنبالم کرد\nفک و فامیله شجاع ما داریم!!",
    "تو خونه یه گودزیلا داریم 21سالشه\nبحثمون شد من خیلی آروم جعبه پماد دستم بود پرت کردم طرفش\nخورد بالای چشمش\nاونم انگار از خداخواسته!اومد با پا و دست و چنگال و پنگال و دمپای و پشه کش افتاده به جونم...\nخوب گودزیلای من چرا اینجوری میکنی؟\nیکی نیست اینو به فرزندخوندگی قبول کنه آیا؟....\nگودزیلاها هم گودزیلاهای قدیم...\nوالا...",
    "۶ماه دارم به مامانم میگم برام یه سوییشرت بخره،بخدا مردم ازسرما!!!!\nبعدگوزیلای خانواده۱۰تا۲۰سوویشرت داره باکمال پرویی اومده میگه،مامان سوییشرت میخوام...مامانم میگه نه نمیخوای...گودزیلافقط یه نگاه به مامانم کرد..مامیم گفت اصلاهرجورخودت صلاح میدونی...\nافق که همگانی شد...\nمن میخوام برم تو عمود محو بشم...",
    "خالم اومده کنترلو داده دستم میگه:ی زنگ خونه ما بزن                             من:!!!!                                                                                           کنترل:خودش شک کرده بود نقشش چیه                                              خالم:چرا کنترل رنگ تلفنه                                                                        حالا این هیچی فرداشب شوهرش اومده تلفونو داده میگه بزن3فوتبال داره    حالا من باید محوشم تو افق یانه؟؟؟؟                                                 ب خدا واقعیییییییییییییی بوووووووووووووود!!!",
    "ديشب گودزيلامون نيم ساعت بدن منو ماساژ داد. هميشه كه گودزيلاها خونه خراب كن نيستن.\nدلتون بسوزه با اين فك و فاميلي كه ما داريم",
    "آقا بلاخره بعداز19سال دارن اتاق شخصی میدن بهم.واااای چه حالی بده اتاق واسه خود خودم.تازه از دست این برادرای شلخته هم دیگه راحت میشم.\nمصیبت کشیده هاش لایک لطفا(اوناییکه باشلخته هم اتاق بودن)",
    "پسر دايیم 7 سالشه ؛اونوقت از دختر همسایه شون که 6 سالشه خوشش اومده!\nبعد رفته اسمِ دختره رو توی شناسنامه ش نوشته و رفته به دختره گفته:\nتو زنِ منی!\nدختره هم گفته من نمیخوام زنِ تو بشم!\nاینم رفته شناسمه شو آورده گفته:ببین اسمت توی شناسنامه مه!\nدختره هم با گریه رفته پیشِ مامانش گفته:کی منو زنِ آرمین کرده؟؟\nخلاصه که دخترا حواستون باشه؛پسرا از همون بچگی\nحرفه ای عمل میکنن ...",
    "تو فامیلمون یه گودزیلای 4 ساله داریم که نمیتونه {ک} رو بگه بجاش {د} می گه اونروز میخواس یه شعر بخونه:ددو  ددو.اینور ددو.اونور ددو.\nبهش گفتیم ددو نگو کدو بگو  میگه ددو میگم دیگه.\nیه وظی اینم فک و فامیله داریم\nعایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "هر كي منو خواهرم رو ميبينه ميگن شماها دوقلو هستين؟؟؟؟ قيافه من اون لحظه ديدنيه!!!!!واقعااااااااااااااا ميگم هااااااااا ديدنيه.اخه من 9سال ازش كوچيكترم.(نخندددددددددددددد براچي ميخندي مگه خنده داره؟؟هان؟) تو دلم ميگم سويل يا تو پير شدي يا اين خواهرت خيلي جوون مونده كه هركي ميبينه ميگه شما دو قلو هستين؟هييييييييييييييييييييييي خدا اخه فك و فاميله كه من دارمممممممممممممم نه خداييششششششششش",
    "رفتیم خونه فامیلامون سرغذابهم سالادتارف کردن نخوردم اومدیم خونه مادرم بهم میگه چرانخوردی اونوخ میگن انقدنخورده...\nقیافه من o_O\nدوس داشتم برم توافق محوشم",
    "توتابستون رفته بودم خونه خالم- خالم یه کم دونه داد من گفت بیا اینهارا بکار تو باغچه منم که گرمم بود گفتم خاله خر تو این گرما دونه میکاره گفت نه خاله جان میخام تو بکاری هیچی تا حالا اینقدر قانع نشده بودم.",
    "انقدبدم می ادتا یکی ازدخترای فامیل شوهرمی کنه  همه به مامانم می گن حالا دیگه نوبت دخترشماست یکم دیگه توهم مادرزن می شی!!!خولامصب مگه شوهر نونه که برم تونونوایی وایسم نوبتم شه بگیرم؟؟؟؟بایدیکی پیداشه یانه؟نامرداهمشونم پسردارن ولی....",
    "میشه اون زارتابه هاهاها منظورم پولوبپز ای بابا اون قابلمه رو بده من \n\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nیک قسمت از دیالوگ ابجیم وقتی میخواست از من قابلمه بخواد\nهنوز هم موفق نشدم تعداد سوتی هایی رو که داده رو بشمارم\nفک و فامیل ما داریم؟",
    "بچه ها بچه ها...\nدیروز سرما خوردم شدیییییییید... مامانم هم واسم سوپ پزید...:) هم اب پرتقال و لیمو شیرین جرفت :)) ...\nمن پیش مامان واقعکیمم . تازههههه خودش لپ تاب و داد دستم بیاد 4جوک:)\nحتما همه مامانا همینطورن...اخرش دست مامانمو بوس کردم ک بازم کمه\nمنه خرکیف :D",
    "رفته بودیم خونه پدر بزرگم شهرستان.بنده خدا گوشش ی کم سنگینه.\nپرسید پسرم بسلامتی کجا مشغول درسی؟؟؟\nگفتم:تهران.\nگفت:گفتی همدان؟\nگفتم:ن تهراااااان.\nبازم نشنید.دوباره پرسید:همدان میخونی؟\nگفتم:ن پدر جان.تهراااااااااااان میخونم.....تهرااااااااااااااااااااااااااااااان.\nگفت:گفتی همدان؟کجای همدان؟\nدیدم خوب نمیشنوه و زشته دارم هی صدامو بالاتر میبرم گفتم اره همدانم.خود همدان میخونم.\nگفت:پس چرا میگی تهران؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "شب من و خواهرم تو اتاق بودیم تلفن صداش دراومد مامان رفت جواب داد .. یهو .. جیغ .. ذوق ... وایییی راس میگی الان .. الان .. \nمن و اجی با کله اومدیم بیرون میگم چی شده کسی طوریش شده ..\nمامان خانم : تلوزیون .. تلوزیون روشن کنین دارن خواهرزادمو نشون میدن .. یادت نیس تو مسابقه شرکت کرده بود .. روشن کنین دیه ... وایییی ..\nحالا روشن کردیم مبایلشو گرفته داره زنگ میزنه میگم مامان بیا بشین نیگا کن دیه .. چیکار میکنی \nمامان خانم : اول صب کن زنگ بزنم فک و فامیل خبردارشون کنم .. خواهرزادمو ببینن:-)\nینی بزور گوشیو گرفتم ازش وگرنه به کل فامیل خبرداده بود.. از یه طرف دیگه یکی دیگه از خالم زنگیده میگه دارین میبینین .. مطمن باشم .. واییی .. ببینین .. ببینین .. دوباره ذوق جیق ... اصن یه وضی .. \nحالا خوبه سریال 60 قسمتی بازی نکرده بود پسرخاله .. \n فک و فامیله ما داریم اخه ...",
    "اینکه مامان بابام اجازه نمیدن بچه های زیر پونزده ساله فامیل\nبه نصیحتای گوهربار و جوکهای من گوش کنن به معنی بی ادبی من نیس !\nبه معنی بی جنبه گی اوناس !!!",
    "چندوقت پیش خونه عموم بودم داشتیم درباره یه موضوعی بحث می کردیم \n\nکه نمیدونم چی شد عموم با دخترش(15سالشه) دعواش شد اول لفظی بود کم کم به کتک کاری رسید منم دیدم ایـــنارو ازهم جدانکنم همدیگرو می کشن کلی بازی دراوردم پریدم وسط دعوا که کاش این کارو نمیکردم خولاصه پریدم وسط دعوا این دوتام چشاشونو بسته بودن فقط مشت و لگد میزدند به خیال اینکه دارن همدیگرو میزنن بعداز چند دقیقه که خسته شدن عموم کوتاه اومد باهم اشتی کردن روبوسی دوست دارم ازاین حرفا  عموم به دورو ورش نگاه کرد به ایلین دخترش گفت پس مصطفی کجاس منم وسط زمین کوتلت شدم ازدرد به خودم می پیچم حالا این بدرک عموم اومد یه پس گردنی بهم زد می گم چرا می زنی گفت اینو زدم ادب بشی دیگه تو دعواهای خانوادگی ما دخالت نکنی مرگ من شما بگید اینم عمو من دارم تایک ماه  نمی تونستم از رختخواب بلند شم می خوام برم دنبال عمو واقعیم بگردم  لطفا کمکم کنید .",
    "پسر داييم با يه دختري آشنا شد چند وقت پيش شوخي شوخي رابطه شون جدي شد!\nدختره ديوونه ش شده ، جوري که با تيغ رو دستش نوشته \"رامتين\"\nالان يه هفته ست بزرگ هاي فاميل جلسه ميگيرن که چطور به دختره بگن بهت دروغ گفته ، اين اسمش رامتين نيست اصغره ..!",
    "+ مـادرخــاتـونـم بــرگـشــت بــه آبـجــیـم\nبــگـه \" گـوش شـیطــون کَر \"\nگــفــت : \" چــشـم شــیطــون کــــور \"\nو مـن\nدیـگــه عــرضــی نــدارم ....+",
    "دختر عمم از ارشد دراومده اونروز دیدمش باهاش حرف میزنم میگم فلانی رفتی دانشگاه یه کیسه مناسب دیدی جلوشو بگیر بگو من یه دختر دایی دارم خوشگل خوش اندام مهربون جذاب آماده برای ازدواجه(البته شوخی میکردم چون قصد ندارم همچین بدی در حقم بکنم!) هیچی برگشته بهم میگی دقیقا کی رو داری میگی؟\nمن : :|\nدختر عمم: 0:) \nکیس مناسب: :-o \nنه واقعا فک و فامیله دارم من؟ من با اینهمه طرفدار چه کنم عایا؟",
    "دارم خمیازه میکشم دختر داییم میگه: تا دهنت بازه این داداشه مارم صدا کن!!!!!!!",
    "مردم گودزیلا دارن،مام گودزیلا داریم...\nگودزیلاهای مردم می شینن لالایی شبکه پویا رو می بینن خوابشون می بره،این خواهر دوساله ی گودزیلای من می شینه از اول تا آخر لالایی رو چهار چشمی مثل جغد نيگا میکنه،بعدم که تموم شد می شینه گریه می کنه... بعد یه نفر سه ساعت باید اینو توجیح کنه،گودزیلاست ماداریم؟؟مسئولین رسیدگی کنن لطفا.",
    "بـه بـابـام مـیـگـم  بـابـا خـیـلـی دوسـت دارم....\nدسـتـشـو گـذاشـتـه رو شـونه هـام مـیـگـه : بـیـا دوسـت مـعـمـولـی،بـاشـیـم !!! ^_^",
    "داداش کوچیکم که الان 20سالشه چند سال پیش که دوره طفولیتش بود چای رو میریخت تو نعلبکی میخورد. ی بار گفت دیگه میخوام باکلاس باشم چای رو با لیوان بخورم.\nکلی ژست گرفت و افه اومد لیوان چای رو ورداشت، قند رو زد تو چای خیسش کرد گذاشت تو دهنش خورد.\nیعنی اون موقع من دیوار خونمون رو گاز میزدم و داداشم تو افق محو شده بود.\nفک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "11سال پیش با خونواده (بابا، مامان، 2تا داداشم) داشتیم میرفتیم مسافرت. اون موقع داداش کوچیکم 9سالش بود. (الان 20سالشه) تو جاده تابلو قاشق چنگال (رستوران) رو بهش نشون دادم گفتم اگه گفتی یعنی چی؟\nکلی ژست گرفت گفت: یعنی تو جاده قاشق چنگال نریزین ماشینها پنچر میشن!!!\nیعنی اون موقع من صندلی های ماشینو گاز میزدم داداش بزرگم هم کف ماشینو، خودشم تو افق سرگردون بود چرا ما داریم ماشینو گاز میزنیم.:))))\nفک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "من و مادر در حال سفارش غذا پشت سیستم.......................همه روزا رو انتخاب کن!!!!!!!!!!!!!!!من:من هر روز نمیرم کلاس اخهههههههههه!!!!!!!!!مامانم:خو برو غذاتو بخور بیا..............من:این همه راه برم غذا بخورم بیام؟؟؟...........مامان:اصن به من چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟باز نیای بگی من گشنمه که غذا نداریم.............من:چرا اخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مامانم:واسه اینکه میخواستم یه هفته از دستت نفس راحت بکشم خودت قبول نکردی.........................من دیگه حرفی واسه گفتن نداشتم.......................",
    "یکی از دوستای مامانم بعد از مدت ها بهش زنگ زده بود ساعت 7صبح\nمامان منم خوابالو برگشته میگه ماه سهیل شدی؟\nاهالی خانه لهافاشونو گاز میزدن\nحالا برگشته میگه شاید امروز یه نوک پا اومدم خونتون...\nدیگه در این لحظه لحاف خورده بودیم داشتیم بالش میجوییدیم\nستاره سهیل...\nماه سهیل...\nتوک پا...\nنوک پا...\nلغت نامه معین...\nخانواده خوشال ما***",
    "خواهر و بردارم که از من کوچیکترن دارن تو خونه میزنن تو سر و کله ی هم\nبابام به مامانم میگه : اینارو ببین عینه تام و جری از صبح تا شب فقط دنبال همن !\nمامانم هم با دست منو نشون میده میگه :\nاینم هم عینهو اون سگه که تام و جری ازش حساب میبرن !\nبابام :D\nمامانم :)\nخواهر و برادرم :lol:\nمن :|",
    "کلی انرژی صرف کردم به گودزیلای چهارونیم ساله ی خواهرم آموزش دادم که خاله جون وقتی بابا جون (بابای من) از سر کار اومد برو جلو بهش سلام کن بگو خسته نباشید.حالا مکالمه ی گودزیلا و بابام پس از برگشتن بابام از سر کار:\nگودزیلا: سلام باباجون\nبابام: سلام\nگودزیلا: خسته نباشید\nبابام: باشه\n.\n.\n.\nمن  o-O\nبابام :)\nگودزیلا :)))\nو کشف علمی من از این ماجرا: گودزیلاهای امروزی حاصل جهش ژنی نیستند بلکه سیر تکاملی اجداد خود را بصورت کاملا طبیعی دنبال می کنند!",
    "یه خرگوش داشتم\nدختر عموم تصمیم داشت بهش راه رفتن رو دوتا پارو یاد بده!\nخواهر کوچیکم تصمیم گرفته بود بهش حرف زدن یاد بده!!!\nخلاصه که هرچی تلاش کردن نشد،در کل خرگوش نفهمی بود!",
    "داداشمو اینقد که دوستش دارم هرموقع لباس میخره اینقد قربون صدقه ش میرم که نگوووووو.توهم میزنه انگار واقعا خوشتیپ(^_^)حالا واسه اولین مهمونی که لباسشو میپوشه چنان ژستی میگیره انگار کدوم شاه هست...یکی نیست بهش بگه خوبه فقط آبجیت تحویلت میگیره!\n(تورو خدا تاییدش کنید بخونه قدرمو بدونه خسته شدم از بی احساسیش)",
    "توکلاس یه مبحثی داشتیم درمورداسکلت بدن بعدبالای جمجمه ی اون اسکلته یه چیزه دیگه بودمثل اینکه طرف دوتاکله داشته باشه...\nاستادپرسیدکی میدونه اون شی ء کوهان شکل چیه؟؟\nهمکلاسی اسکول منم میگه طرف زن بوده..\nاستادمیگه چه ربطی داره؟میگم اون شی بالاسرش چیه؟؟\nایشونم درجواب استادمی فرماید اون شخص قبل عکس گرفتن کلیپس روسرش بوده والان اون کله ی دوم کلیپس میباشد!!!!!!\nاستادمون تاحالااینطوری قانع نشده وبودوازمخ این بچه درعجب بودوتصمیم گرفت بفرستتش تیزهوشان و....\nکلیپس:((\nما:)))\nاستادمون:||\nهم کلاسی ماداریم؟؟؟",
    "هر وقت ماشینمو میبرم کارواش بارون میاد...دیروز میخواستم مسخره بازی در بیارم؛بلند گفتم:ماشینم خیلی کثیفه...مثل اینکه به یه کارواش حسابی نیاز داره..هیچی دیگه...العان دو روزه داره پشت سر هم بارون میاد...بععععععععععله...انقدررررر تو کــــــــــاعنات اثر دارم....دوستانی که تو شهرای جنوبی هستن....1000000تومان برای بارون...و 2000000تومان برای برف...بریزید به حسابم...اگه ماشینمو شهر شما ببرم کارواش...سیل میاد...اگر هم اکنون تماس بگیرید...یک پکیج رایگان هم به شما میدهیم....^ــــــــ^",
    "یه شب به دلایلی کارتن خواب شدم و از اتاقم منو بیرون انداختن تا بقیه اونجا مسکن بگزینند...هیچی دیگه...رو کاناپه دراز کشیدم؛بعد داداش کوچیکم که 7 سالشه پایین کاناپه دراز کشیده بود...داشتیم جومونگ میدیم که صدای گریه بـــــــــــرادر بلند شد...پا شدم میگم :چیه مثه سگ واق میزنی؟؟بذا فیلم ببینیم دیگه...الاغ...\nداداشم رو ب مامانم: -_- من عادت دارم به شونه ی راست میخوابم ولی حالا که به شونه راست میخوابم؛این شمر لعین وامونده رو میبینم...که مثه عزراعیل بالا سرم دراز کشیده...هیچی دیگه خونه منفجر شد...العان فهمیدم کیم...دستش درد نکنه ...از اول زندگیم از خودم میپرسیدم:من کــــــــــــــیستم؟؟حالا جوابش رو یافتم...اون هم با بیانی شیوا...شماره ی بهزیستی چنده؟؟گفتم شاید لازمم بشه...",
    "3 بعدازظهر هیچ کس خونه نبود تلویزیون هم روشن صدا تا ته زیاد \n رفتم تو سالن دیدم بابام خوابه خروپف میکنه چه جوووووووور\n تلویزیون رو خاموش کنم که صدا اذیتش نکنه \nخاموشش که کردم پاشد نشست گفت چرا خاموشش کردی خوابم رفت \nمیگم خواب بودی که: میگه تو چیکار داری برام مثل لالایی میمونه  \nآخه چی به بابای عزیزم بگم.....",
    "خدا وکیلی روزی که اومدم تو این سایت گفتم خوبه پست میذارم ، میخونم ، سرگرم میشم.\nاولین جوکم که کامپیوتر هنگ کرد 2 بار سند شد. پیش خودتون نگفتید حتماً اشتباهی شده. 1 امتیاز منفی دادین :|  این هیچ\nیه جک فرستادم که حالا درست بی مزه بود هیچ...\nیکی دیگه دادم خدا وکیلی از خیییلی از جکای تأیید شده با نمک تر بود گفتید بیشتر تلاش کن :|\nیه جک فرستادم کاش حداقل میگفتین بیشتر تلاش کن. زدین محتوا تکراری :|\nسرچ کردم تو جکاتون که نبود خودمم که یکبار فرستادم.\nدیگه نامه رسمی با سربرگم بدید پست نمیزارم. آدم از پل صراط راحتتر رد میشه. :|",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــــامـــــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nدرود به همه\nکیلیپس دختر همسایمون از زاویهSin45رو به افق . عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم\nبابام داره منو نصیحت میکنه و میگه :\nتو کی میخای آدم شی ؟؟؟؟؟؟ واقعا برات متاسفم!!:00\nواقعا نیاز ب یه تلنگر داری !!!! سعی کن با ی تلنگر متحول شی ^_^\nهیچی دیگه بهونه داده دست دختر عموی ما (ماها) از اون ساعت که بابام اون حرفا رو بهم زده  ماها هی داره ب من مشت میزنه\nبهش میگم:چرا میزنی؟؟؟؟؟؟:00\nمیگه:تو با یه تلنگر آدم نمیشی که! باید حتما مشت و چک و لقد بخوری تا آدم شی بدبخت:000 ^__^\nآخه نه شما بگید اینم فک و فامیله که من دارم عایا؟؟؟؟؟؟؟",
    "یه بار تو عروسی یکی از گودزیلای ۵ساله فامیل گم شده بود همه داشتن در به در دنبالش میگشتن بعد این گودزیلا هم داشت دنبال یه چی میگشت ازش میپرسن تو که اینجایی دنبال چی میگردی برگشته میگه دنبال همون چیزی که شما میگردین:-)",
    "امروز سر کلاس زبان توی دانشگاه موقه ترجمه رسیدم به کلمه ای ک معنیش میشد(آروغ زدن)...متن در مورد دستگاه گوارش بود...برا اینکه حفظ پرستیژ کنم یدونه کلمه رو این معنی کردم:هوایی که از طریق دهان با منشا معده ای خارج میشود ...!!!!چند بارم لامصب بود و من هی اینو گفتم...\nبچه ها:عـــهه مگه از دهان هوایی با منشاهای دیگه هم خارج میشه!!!خخخخخخ..\nاستاد:@_@...عزیزم چرا اینجوری میکنی با خودت..؟؟؟بگو آروغ خودتو و ما رو راحت کن!!!لا اقل بگو باد گلو...حالا مثلا میخوای بگی من باکلاسم!!!؟؟؟مودبم؟؟!\nمن:(+_+)...قهوه ایم نکرد ولی هفت رنگم کرد!!!\nتخریب شدم رفت!!!\nاستاده تخریب چیه داریم؟؟بچه های پرسشگره داریم؟؟دانشجوی کم روئه داریم؟؟",
    "نشسته بودم داشتم فال میزدم...مامانم اومده میگه:\nای باباااااااااااااااااا!!!!ول کنین ای حافظو،کشتیش دیگه!!!!والا دیشب اومد به خوابم گفت این بچت دهنمونو سرویس کرد بگو میرسید به هم اگه کرم درونیتون بذاره!!!!!\nحافظ در اون لحظه:(@_&)!!!!!!!!!\nمن تو دلم: با همین ادبیات دهه هشتاد و نودی اینا رو گفت؟؟؟؟(o_O)!!\nماامانه دلداری دهندس دارم؟!!!!!",
    "یـه روز مـن و مـامـان پـیـش هـم بـودیـم\nیـهـویـی ازش پـرسـیـدم:\nمــامــان....\nبـدون ایـنـکـه فـکـر کـنـی سـریـع بـه سـوالـم جـواب بـده!!\nمـنـو دوسـت داری یـا تـفـلـونـاتـو؟!؟:^)\nمـامـان:\nای بـابـا!!! هـولـم نـکـن!!! خـدا ازت نـگـذره کـه دو دلـم مـی کـنـی!!:^)\nبـذا یـکـم فـکـر کـنـم...اوووومـمـم....(خـبـیـثـانـه بـم نـگـاه کـرد و خـنـدیـد) خـب مـعـلـــومـه...!! تـفـلـونـامـو!!:^))))\nمـن: ^_^\nمـامـان: بـابـا بـی جـنـبـه نـاراحـت نـشـو!! تـو رو هـم دوسـت دارم!!\nمـن: :^)\nمـامـان: الـبـتـه بـعـد از تـفـلـونـامــــااا...خـخـخـخـــخ\nمـن:.....^_^\nمـامـانـه مـن دارم؟!؟؟",
    "دوسـت شـیـریـن عـقـل بـنـده حـس خـوش مـزگـی بـش دسـت داده بـود یـه سـری....\nبـه مـن اس داد بـا ایـن مـضـمـون کـه...:\n\"رویـا بـزنـگ بـه مـوبـایـلـم....گـمـش کـردم نـمـیدونـم کـجـاسـت....!!!!!\"\nمـنـم در جـوابـش نـوشـتـم:\n\"بـبـشـخـیـد شـمـیـم جـونـم....مـوبـایـلـمـو خـونـه جـا گـذاشـتـم!!!:^) شـرمـنـده دخـتـری....\"\nدیـگـه از اون بـه بـعد بـا مـن سـر شـوخـی رو بـاز نـکـرد:^)\n\"رویـا خـبـیـث\"",
    "داداشـم رفـتـه بـود دکـتـر روان شـنـاس....\nبـرگـشـتـه بـه دکـتـر گـفـتـه:\nآقـای دکـتـر...وقـتـی مـیـرم دسـتـشـویـی حـس بـدی بـم دسـت مـیـده...!!:^)\nدکـتـره هـم (دسـتـش درد نـکـنـه) در جـوابـش گـفـتـه:\nیـه وقـت تـو بـش دسـت نـدیـا:^)!!!! دسـتـاش کـــثـــیـــفـــه!!!!خـخـخـخـخـخ\nداداشـم: ^_^\nدکـتـره: :^)",
    "تو فامیل عروسی داشتیم به بچه خواهرم میگم من خوشگلترم یا فلانی میگه تو \nمیگم من خوشگلترم یا تو میگه من میگم چرا\nمیگه توفقط موهات بلنده خشگله وگرنه هم دماغت گندست گونم نداری لباتم کوچیکه چشماتم ارایش میکنی مث موش کور میشه....\nتمام استیلمو ضایع کرد جلو همه\nبچه خاهره مندارم عایا؟؟؟؟",
    "+ صُب آبجـی کوچـیکه میخـاس مانـتوشو اُتو کـنه بعد دیـد داغ نمیـشه برگش به آبجـی بزرگه گفت : مـونا اُتو داغ نمـیشه بخاطـر آب زیادشـه؟ مـونا رفت دس زد به اُتو گفـت داره داغ میــشه نه بـابـا ...\nبعـد 2 دقـیقه آبجی کوچیـکه روبه مـونا گفته کجـاش داغـه؟ این که سـرده ..!\nبعد مـونا زده توسـرش که ای وای اُتو خـراب شد ..و هـردو آبـجیا هنــگ کـرده بودن کـه آخرش آبـجی کوچیـکه تـازه فهمیـده بوده برق نـبوده اصن o_O ..+",
    "تو خونه ما یه قانونی داریم که هرچی رو هم که من نخورده باشم ولی فحشش رو من میخورم....هرکاری هم نکرده باشم درهرصورت افتخار فحش هاش مال منه....فک و فامیل شما هم اینجورین آیا؟؟؟؟",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\nمـهـم نـيـس آمـريكـا حـمـلـه كـنـه.\nمـهـم ايـنـه كـه هـنـد حـمـلـه نـكـنـه!\nكـى مـيـخـواد جـلـو آمـيـتـاپـاچـان و سـلـمـان خـان رو بـگـيـره ???\nهـنـرپـیـشـه س داریـم آخـه؟؟؟\nهـمـرو زدن یـه مـسـاوی هـم نـدادن!!! ^_^",
    "همه وقتی بارون می باره یاد عشقشون میفتن و خاطرات دو نفره شون.\nمن تا بارون میباره سریع مامانم طی (تی ) رو میده دستم میگه تا زمینا خیسه بدو حیاطو تمیز کن.\nخو نکن مادر من. \nبا احساسات یه جوون مجرد چه جور بازی می کنن؟\nمامان فرصت طلبه دارم من عایا ؟",
    "قضاوت باخودتون!!!\nبه داداشم میگم داداشی پاشومنوبرسون کلاس الان دیرم میشه ها،برگشته به من میگه باشه ولی اول اون محوکنندت(پنکک)روبده اون یه دونه جوشموبپوشونم بعدمیریم.....ایییییییییی خداااا\nبه قران اگه اون عکس های ختنه سران بچگیش نبودمن مطمئن میشدم که خدابجای داداش بم خواهرداده.\nداداچه خواهرنماست من دارم؟؟؟؟؟",
    "دیـــــــشب داشتم فیلم ترسناک می دیدم بدجور ترسیده بودم یه صدایی شنیدم اول فکر کردم توهمی شدم به خاطر فیلمه دیدم توهم چیه یکی داره میاد اتاقم  دیدم یکی قیافشو کجو کوله کرده پلکاشم برگردونده یدفعه پرید روم حالا بماند که قبل از اینکه بفهمم پدرجان بی خوابی به سرش زده بود اومده بود منو بترسونه چقدر ترسیدم نصـــفه شبی این کارارو می کنه توقع داره نترسم  تازه خیلیم تیکه انداخت  شما قضـــــاوت کنید فکوفامیله من دارم؟؟؟ دنبال پدر مار واقعیمم نیستم چون عاشق بابا مامانه خودمم دیونشونم^ـــــ^",
    "اقا این مامان بابای من نمیذارن من رانندگی کنم \nحالا چرا؟ \nبابام میگه تو فقط بلدی بری 4 پاتم بذاری رو گاز دِ برو ک رفتی! اصن خطرناک رانندگی میکنی باباجان!\nحالا مامانم: آره آره! تو مثه بابات رانندگی میکنی!\n\nمن حرفی برای گفتن ندارم\nفک کنم تو بیمارستان مامان بابامو!! عوض کردن...\n:((((((((",
    "دیشب تو خوابگاه 2500 دادیم انگور حالا تلفاتی که واسه جلوگیری از به سرقت رفتنش انجام دادیم:\n1- شکستن سر یکی از بچه (خو میخواست دلش انگور نخواد)\n2- خراب کردن 3 کلید به ارزش هرکدام 2000 تومن\n3- خراب کردن در یخچال به ارزش نمیدونم چقدر:))\n4- کشیک دادن نصف شب\nآخرشم صب خواستیم بخوریم همش خراب شده بودن!\nنه واقعا فک و فامیل و دوست و آشناست داریم؟؟",
    "خـواهـرزادم تـو مـراسـم خـتـم قـرآن بـرگـشـتـه بـم مـیـگـه:\nخـالـه آهـنـگ مـذهـبـی بـذار!!!!:^)\nبـچـم مـنـظـورش مـداحـی بـود....!!!:^)",
    "زندایی من با افتخار تعریف میکنه ک اولین باری ک پیتزا خوردم با نون بربری خوردم!!!!!!!\nواقعا که",
    "یه بار نشد ما قرعه کشی نگاه کنیم یکی ماشین برنده شه\nاین داداش من نگه حالا اگه زندان بود من تو قرعه کشی شرکت نمیکردمم زنگ میزدن میگفتن برنده شدی !! شانسو حال میکنین؟!\nولی خداییش راست میگه ها نه؟\nشمام از این فک و فامیلا دارین؟؟\n ^__^",
    "قبلنا بینی من از نیمرخ صاف بود با یه قوز کوچلو روش\nولی الان از بس ک خورده تو در و دیوار کلا بینیم شبیه گنبد شده\nبه مامان بابام میگم میخوام عمل کنم بینیمو...میگن ما پول مفت نداریم واسه تو بریزیم تو آب\nهی ی ی ی روزگار...\nآیا باید برم دنبال پدر مادر واقعیم بگردم؟آیا دکتری پیدامیشه منو رایگان عمل کنه؟بخدا بینی عروسکی نمیخوام همون قوز بینمم برگردونین راضیم....",
    "خواهررم با شوهرو بچه اش اومده بودن خونه ما.اين خواهرزاده بنده كه نگوووووووووووووووووو چه شيطونيه.(خب پسربايد شيطون باشه ديگه خخخخخخخخخخ) خواهرم برگشته بهمون ميگه معلم اميرحسين يعني اين گوذيلاي ما گفته تو خونه يه اسكناس بندازين ببين عكس العمل بچه هاتون چطوريه.ماهم كه دوتا اسكناس انداختيم كف زمين.اين امير هم كه داشت بازي ميكرد يهو پول ورداشت گفت اين پول ماله كيهههههههههههههههههه؟ بله ديگه به خواهرم گفتم بابا فهميديم بچه ات درسته پول دوست نيست اگه پولي پيدا كرد ميگه.اخه من فك و فاميله كه دارم ؟؟؟؟هانننننننننننننن؟",
    "امروز سر میز ناهار به خواهرزادم(8سالشه)میگم:دایی امروز بیمه عمرت کردم.(آره عزیزم تو بیمه ام).برگشته میگه دایی اگه بمیرم چی؟گفتم خب میرسه به مامانت.میگه نمیخوام باید برسه به زنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nخواهر بنده خیلی شیک تو اوریب(بین افق و عمود)محو شد",
    "داشتم تمرين دوچرخه سواري ميكردم از كنار ماشين بابام رد شدم بابام داد زد اگه به ماشين بخوري ميكشمت \nداداشام از بچگي ميگفتن سر راهيما من جدي نميگرفتم\nنخيرم دنبال مامان باباي واقعيم نيستم چون عاشق خانوادمم",
    "آقا چند وخ پیش  با پسرعمو دخترعمواااا رفتیم خونه ننن جونم\nدیدم ناراحته هی میگه بیچاره جوونه مردم.......\nما: ننه چی شده\nننن جون : هیچی ننه امروز از فلانی شنیدم پسره کبری خانوم  تصادف کرده ،بیچاره دو هفتس که توووو wc  یه (منظورش ICU بود) دیگه خودتون بقیشو تصور کنین\nما:000////\nپسره کبری خانوم:--------------\nWC:////\nپشتیای ننم:>>>>",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\nبـه بـابـام گـفـتـم گـوسـفـنـدامـونـو بـفـروشـه بـرم آمـریـکـا خـواسـتـگـاری سـلـنـا گـومـز قـبـول نـکـرد!!! \nهـم  از ایـنـکـه بـابـام مـخـالـفـت کـرد نـاراحـتـم کـرد هـم ایـنـکه گـوسـفـنـد نـداریـم !!!⊙﹏⊙",
    "مردم حیوون خونگی میگیرن اسمشو تیله... توتو...دنی...جک...ازین چیزایی شیک میذارن...\nاونوقت دایی ما طوطی گرفته بود اسمشو گذاشته بود اصغر کچل!!!!\nطوطی بدبخت تخریب شخصیتی شد چن ماه بعد افسردگی گرفت کچل شد مرد....:|\nفک و فامیله ما داریم؟؟؟",
    "دیشب رها(خوهار دهه هشتادیم) میگه الی جووون منم یروز میبری فورجک؟\n\nمن: فورجک؟؟؟؟؟؟تو از کجا شنیدی اینو  اونوخ؟\n\nرها:خودم شنیدم به دوستت میگفتی من میرم فورجک کلی میخندم روحم \n\nشاد میشه!! خب خواهرمن چرا خودت تنهایی میری منم ببر دیگه تاب و\n \nسرسره هم داره فورجک؟مرکز خرید چی؟\n\nمن: دیووووووووونه فورجک یه سایته!\n\nرها:خب باشه سایت ینی چی؟وای چه باکلاس!!!فردا صب نمیرم مدرسه\n دوتایی بریم!!!!\n\nمن:وااای رهااااااا دیوونه میگم فورجک اصلا جاو مکان نیس کهتو رو ببرم!\n\nرها:وااااا اصلا نخواستیم ببری بیشور روانی نفهم دروغگوی سنجاب کروکدیل \n\nبعد درو بست و رفت!!!حالا گیر داده به بابام منو باید فردا ببری سایت!!!",
    "دیروز رها خواهر دهه هشتادیم یهو و بدون مقدمه (مثل مامانش) وارد اتاقم شد!!!\n\nمن: چته گاومیش؟\n\nرها:ببین گوساله!من چن روزیه حس میکنم موهام کوتاه شده!ینی یکی \n\nیواشکی تو خواب اومده موهامو کوتاه کرده!!و من مطمئنم کار تو بوده حالا \n\nمثل بچه ی انسان!موهامو بیار پس بده فهمیـــــــدی؟\n\n\nای خدااااااااااااا دیگه تا دهه هفتاد بس بود دیگه این 80-90-100 رو چرا وارد دنیا میکنییییی",
    "مــامـانم : امیــــر ؟ میــدونستی آدم نبــاید زنشـــو بیشتـــر از مــادرش دوس داشتـــه باشه ؟؟\nمـــن : البتـــــه نَفــــسم ...\nمــامــانم : فـــدا مــدات ُ قــــربون پســـری ... ^_^\nمــن : خــدا نکـــنه !\nبلافــاصله  ایمـــان : بــابـــا ؟؟؟ شمــا مــادرجــون ُ دوس داری یـــا مــامــان ُ؟؟\nبــابــام : اٍهــــــم خو چــــی بگــم والا؟؟ مــامــانت ُ !!!\nمــامــانم : ^_^ \nمــن :|\nایمــان : پَ امیـــرم باهاس مهتـــاب جون ُ دوس داشتـــه باشه مگــه نه؟؟؟\nمـــن : ای جـــان ٍ دلممممم داداشم :-*\nبــابــام : خخخخخخخ\nمــامــانم : نه ایمــانم فرق میکنـــه این یه بحــث ٍ دیگســت !!\nمـــن : چه بحثـــی اونـــوخ؟؟؟؟ ^_^\nبــابــام به زور خــودشو نیــگر داشته بود خداوکیـــلی .\nمــامـــانم : بی انصــاف داری اینجــوری شفاف سازی میکنـــی که بگی مهتــاب ُ اَ من بیشتـــر دوس داری؟؟؟؟ برو نمیخــوام دیگه ببینمـــت .. :(\nمــن : د ٍ آخــه من که حــرفی نزدم مــامان خانومَم ... \nمــامــان : مهتــاب ُ دوس داری یا مـــن ُ ؟؟ \nمــن : اَ بابا بپــــرس D:\nجــا خالی دادم وگــرنه سیــب ُ میــزد تو فرق ٍ ســرم !! فرار کردم ..\nمی بینـــم به بابام میگـــه : که تو مــن ُ اَ مادرجــون بیشتــر دوس داری؟؟؟\nبـابـام : آره خــانومَم !\nمــامــانم : باهات قهـــرم ... میخــواستی من ُ جلـــو امیـــر ضایع کنی؟؟\nبــابــام : نه بخـــدا !!! :(\nمــامــانم : قهــــرم !!\nبــابــام : آآآآآآآآآآآآآی امیــــر پدرتو در میــارم واستـــا !!\nالانم ننَــــم بام قهــــره :( میگــم بابا بخدا جفتتون ُ دوس دارم .. جوابمو نمیـــده :((\nفـــک و فامیـــله دارم مـــن؟؟؟",
    "سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه باحالا...شب یکشنبه  یعنی شنبه شب بس که به مخاطب فوق فوق فوق خاصم اس دادم صبح دیرازخواب پاشدم خلاصه یه جشمی پاشدم لباساروپوشیدم و رفتم مدرسه دیدم صف تشکیل شده بچه هاهمه رفتن کلاس آروم ازاین ور و اون وردرنگاه کردم دیدم هیچ یک ازمعاونا توحیاط نیستن ذوق مرگ شدم آروم داشتم میرفتم کلاسم دیدم یکی ازپشت باصدای ابروحشتناک گفت سلامن علیکم  یاالللللللله  صبح بخیر  منم آب دهنم به زور قورتیدم وبرگشتم نگاش کردم دیم مدیرمونه منم مث تیمارستانیاشروع کردم به خندیدن...هیچی دیگه دیداسکل شدم اول هاج وواج نگام کردوگفت بروسرکلاس...\nاین مدیره که ماداریم عاااایاااااااا؟؟؟؟",
    "بابام تو خونه بیکاره.از صبح تا شب میشینه همه اخبارا رو نگاه میکنه.\nیه شب بابامو داداشم داشتن اخبار میدیدن بعد مجریه میگه : و خبر بعدی؛ قیمت خودرو ها تغییری نمیکند.\nیهو داداشم میگه : ای بــــابــــــــــا.50 دفعه از صبح این جمله رو شنیدم.\nحالا بابامم میگه:اره بابا.انقد میگنو تکرار میکنن که ادم خبرارو حفظ میشه O_o\n\nخووو پدر من شما نشینی از صبح تا شب همه اخبارارو دروو کنی حفظم نمیشی.والاااا",
    "تو خونه ما 24 ساعت سکوته...\nدلیلشم فقط یه جملس...\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nهــــــــــــــیــس.دارم اخبار میبینم!!! :|",
    "حالت اول:\n\nمامانم(با حالت عصبانی): اااااا؟ کی در این قوری رو شیکونده؟\nحالا حرفای سه تا پسراش\nداداشم: همه چی آرومه/من چقد خوشحالم...\nاون یکی داداشم: مجیــد(منو میگه) این هنزفری منو کدوم گوری گزاشتی؟\nمن: در حال صوت زدن و درو دیوارو نگاه کردن ^_^\nحالت دوم:\n\nمامانم(با خوشحالی): اااااا؟ کی حیاطو شسته؟\nداداشم: من مامان\nاون یکی داداشم: قشنگ تمیز کردم مامان؟\nمن: تــازهههه باغچه رو هم آب دادم ^_^\n\nمامانم :|\nما سه تا اعجوبه :)))\nحیاط O_O\nخواهرم که حیاطو شسته O_o\n\nیعنی من کشته مرده ی این روابط خوانوادگیم",
    "دیشب یه سوسک بی پدر داشت رو دیوار حرکت میکرد \nجیغ زدم دویدم اینور به کپل خان (داداشم) میگم بدو برو بُکشش\nرفته کارت ملی من رو آورده گرفته جلوی سوسکه \nمیگه : الان خودش وحشت میکنه میره \nخدایی این هم فک و فامیله ما داریم ؟ !!!",
    "دارم رپ میگوشم.\nبابام اومدہ میگه:خوانندش کيه؟\nميگم:هيچکس!\nيکي پس کلم ميزنه و ميگه:به بابات درس جواب بده احمق!\nمن :|\nبابام :-€",
    "آقا خالم اینا خونمون بودن \nگفتم زشته پاشم برم 5 دقیقه پیششون بشینم\nمامانم : چیه نتت تموم شده ؟ ^_^\nبابام : پول میخوای شارژ کنی ؟ ^_^\nخالم : چه عجب نتو ول کردی ^_^\nشوهر خالم : نتم بد چیزیه ها خواب و زندگیو از همه میگیره ^_^\nپسر خالم : چطوری معتاد نت ^_^\nمن : &_*\nهیچی دیگه منصرف شدم بشینم پا شدم برگشتم تو اتاقم",
    "انقدر که مامان و بابام سر ریختن نمک تو غذا\n\nاختلاف دارن ایران و غرب سر پرونده هسته ای ندارن",
    "گوشی ایفون 5 با قابلیت ارتقای سیستم عامل اندروید تو دماغم بعد تو حلقم اگه دوروغ بگم:\nعاقا این گودزیلا ی داییمینا اومده پیشم میگه همین الان یه وبلاگی رو هک کردم گفتم بریم ببینم رفتیم دیدم وبلاگ خودشه گفتم اینکه مال خودته گفت خب رمز عبورش یادم نیومد ایمیلمو نوشتم بعد هکش کردم:|\n\nمن از گارفیلد میپرسم:فک O فامیله من دارم ما",
    "به سلامتی داداش گلمون\" امیر 21\"که بعد چند ماه برگشه بزن اون لایک قشنگه روو...!!من که خودم خیلی دوس داشتم دوباره برگرده",
    "ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺷﻮﺧﯽ ﮐﻨﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﮋﺩﻩ ﺑﺪﻩ ، ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﻵﻥ ﻓﯿﻠﻤﺒﺮﺩﺍﺭﯾﻪ ، ﺗﻮ ﻃﺮﺡ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭﻝ ۲۲ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺷﺪﻡ !\nﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺍﮔﻪ ﺷﺎﻧﺲ ﺩﺍﺷﺘﻢ بچه ای ﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﻧﺼﯿﺒﻢ ﻧﻤﯿﺸﺪ …\nﻣﻦ:|\nﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭﻝ:))))\nﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﻭﻡ:))))\nهمراه وسط:))))\nهمراه یکی مونده به آخر:))))\nایرانسل:((((((((((((((",
    "مشتری اومده واسه خونه میگه : بدی خونه اینه که در دستشویی تو حال باز میشه …\nبابام برگشته میگه : میخوای زیرگذر بزنیم از تو آشپزخونه بیای بیرون ؟!",
    "بیچاره داداشم بچه که بود انقد دسته بازی رو نمیدادم بهش بازی کنه که الان از قارچ خور به عنوان فیلم یاد میکنه تا بازی !\nخدایا مارو ببخش …\nاینم فک و فامیله که داداش من داره ؟؟؟",
    "عاغا گوشی بابام لمسیه هنگ کرده داده بیرون واسه تعمیر حالا اومده گوشی قدیمی من که لمسی نیست رو به مدت موقت ورداشته حالا رفته بودیم خونه عممینا بابام خواست به یه نفر زنگ بزنه دیدم داره نامهارو رو صفحه گوشی فشار میده.\nمنم یواش بهش گفتم:گوشی لمسی نیست.   دیدم توجه نکرد دوباره یواش گفتم بازم توجه نکرد بعد پسر عموم اومده میگه:عمو میدونستی اینا با دکمه کار میکنن که خونه رفت رو هوا بابام که متوجه سوتیش شده بود اروم و خیلی ریلکس درحالی که ما داشتیم همدیگره گاز میگرفتیم رفت مکالمشو انجام داد.\nبعهلهههه یه همچین بابایی دارم من",
    "به جون خودممممممممممممم عجب چیزی بود\nدر زدن از اونجایی که من دربازکنم  پریدم دروبازکنم که دیدم یک بچه است گفت ییا دم در عاقا پریدم دم در دیدم یک خانومه با یک بچه است تیپ داغون یک کاغذ داد دستم منو بگووووووووووو خر کیف نامه آوردن برام فک کنم پسرهمسایه مونه زوددددددددد بازش کردم حالا تو کاغذ چی نوشته بود دقت کنید;پول .لباس. غذاپخته. برنج. روغن .مایع ظرفشویی. قند .چای. لباس بچگانه. جوراب. خدا عمرتون بده طول عمر با عزت برای شما . اعضای خانواده آرزومندیم !!!!!!!!!!oOگدا بودددددددددددددد خدایش ایتطوریشو دیده بودین نه دیده بودین والا من که تا الان هنگمOO!!!!!!!!!!!!!!!!oO",
    "یبار با خانواده خاله شوهرم داشتیم میرفتیم جایی. تو ماشین خاله شوهرم به گودزیلاش گفت: کلوچه عشق مامان، پاشو رسیدیم :|\nمنم با یه قیافه ملللل برگشتم به شوهرم گفتم محموووووووووود توام به من بگو کلوچه عشق :>\nاونم نه گذاشت نه برداشت جلو همه که تازه دوتاشونم گودزیلا بون برگشت گفت عزیزم تو نون فرانسویه عشقی :)))\nمن  :((((\nبقیه :دییییییییییییییی",
    "داشتم کشتی کج نگا میکردم .خانواده هم داشتن نگا میکردن .\nبابام : این همش فیلمه ینی چطور اینا نمیمیرن با این ضربه ها \nمامانم :اییییییی سروش این برنامه ها چیه نگا میکنی .همینه که خشونتت زیاد شده .\nبابام :نگا کن اصا معلومه فیلمه هیچ نمیزنتش همش ادا در میاره \nمامانم :نزار نگا این بانک و سینا کنه (سی ام پانک و جان سینا رو میگه )\nمن : باشه اینا کلا فیلم .اصلا همش الکی ..میزاری فیلممونو ببینیم ؟؟؟\nبابام :نه بزنش بیست و سی ببینم چی میگه امشب صرفا جهت اطلاعه .ببینم یارانه ها رو کی میدن .بدو فرمساق\nخدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا",
    "با خواهر و خواهر زاده ام  (اون موقع 4سالش بود)رفته بودیم بیرون بارون آمده بود بعضی جاها آب جمع شده بود خواهرزاده عزیز من هم که بازیگوش یکدفعه حواسش نبود رفت توی یکی از این چاله های آب حالا خواهر من عصبانی\nمگه کوری جلو چشت و نمی بینی\nاینم پر رو پرو برگشته میگه تو مادری تو باید چشاتو وا کنی مراقب باشی من نرم تو آب\nهمیشه که من نباید حواسم باشه اگه من مردم چی ؟\nفعلا که زنده ای چشاتو باز کن هر وقت مردی اون موقع من خودم مراقبم که چه جوری راه برم.\nمن:!!!!!!!!!!!!!!!!\nخواهرم؟؟؟!!!!!!!!!!!:(((((((((((((((((\nخواهرزاده ام:D\nمن مانده بودم که چطور یه بچه 4 ساله این حرفها را میزنه ولی از وقتی پست های بچه ها را خواندم فهمیدم این از ویژگیهای دهه 80 هاست که من نمیدونستم",
    "خاله ی مامانم آلزایمر گرفته ، حالا مامان من صبح اومده بود واسه من تعریف میکرد : پریسا خاله توران آلزایمر گرفته، منم ناراحت شدم گفتم آخی... \nچند دقیقه بعد...\nمامی: پریسا خاله هم بیچاره آلزایمر گرفته....\nباز  چند دقیقه بعد...\nدوباره مامی خانوم: بیچاره خاله هم آلزایمر گرفته پریسا...\n..\nخالتو ول کن مادر من باید به داد خودت برسیم قربونت برم!!!!!!!!",
    "چن سال پیش حال مادر بزرگم بهم می خوره بعد تا بیمارستان نرسیده ........... خدا رحمتش کنه بعد یکی  تو بیمارستان از عموم می پرسه حال مادرت چطور ه  عموم میگه بد نیست فعلاً که مرده !!!!!",
    "اَز وَختــــــی نـــامـــزد کــــردم ...\nاَ داداش ٍ 6ســـالم میپــــرسن : میخـــوای در آینـــده چیـــکاره شی؟؟\nمیـــگه : میخـــوام شـــوهَــــر شم!!!\nداداش ٍ دارم مـــن ؟؟؟؟ ;-)",
    "ســاعت 2 بامــــداد\nنــامــزدم : امیـــر؟ تو واقـعا بـلد نیســـتی برقصی؟؟؟\nمــن : نــه عشقــم ...\nایشــون : دوســتام باورشــون نمیشــه میگــن اصــن بت نمیــاد بلد نباشی!!\nمــن : نه جــوجــویی بلد نیســتم ...\nایشــون : یَنــــی تو خونه ام نــرقصیدی تا حــالا؟؟\nمــن : خــانومم آدم جلــو باباش میــرقصه؟؟؟\nایشــون: یَنـــی عروسی خــودمونم نمیـــرقصی؟؟؟ :(\nمــن : خـــو شمــا یادم میــدی !\nایشــون : نمیخــوام :( یَنـــی میخــوای مث ٍ دختــرا برقصی؟؟؟ اوووووف لازم نکــرده !! چه معنـــی داره پســر مث ٍ دختـــر برقصــه ؟؟\nمــن (چشــام داشت آلبــالو از درخت ٍ هنــدونه میچیـــد ... پووووف گیــج ٍ خواب ) : جــوجــواَم بــذا بخـوابیم بعدا راجع بش حــرف میزنیــم باوشه؟؟؟\nایشـــون : باوش ^_^\nغرق ٍ خــواب بودم با کلــی شیطنت بیــدارم کــرده : امیــرعلی؟؟؟\nمــن : جــانم؟ -_-\nایشــون : یادت رفــت بم بگی دوسَـــم داریااا؟؟\nمــن : دوســت دارم کٍس و کارم ...\nایشــون : نه نه نه !! چشــات ُ وا کُــن بینَــم همیشــه میگفــتی دیــوونتم!!\nمــن : دیــوونتــم ... دیــوونه کوشــولوی ٍ مَـــن!!\nایشــون : امیـــر واقعا بلد نیستـــی برقصی؟؟؟\nمــن :( نه عُمــــرم ... نه عشقـــم ... نه وجـــودم !!! ای خــــداااااااااااااااا !\nایشـــون : خیـــله خب کم حـــرف بزن میخــوام بخــوابم خخخخخخخخ\nمــن : دستت درد نکنــه واقعا!! :( :(\nایشــون : خواهش ... راستـــی امیـــرم چــرا بلد نیستــی برقصی؟؟؟ نخــواستی یا استعــدادشو نداری ؟؟ ;-) ;-)\nمــن : ZzZzzzzzzzzzzzzZ\nایشـــون : امیــر؟؟؟ بیــدار شو جــواب بده زوووووووووووووووووووووود!!!\nنـــامزد ٍ دارم مــــــــــن؟؟؟ ^_^",
    "آقا این داداش من انگار بامن لجه هروقت از کنار من رد میشه یه لگدی جفتکی چیزی میندازه(از من کوچیکتره)یه دفعه زن عموم اومده بود خونمون.یه دست لباس راحتی از من گرفت پوشید چون سایزمون یکیه.اون بنده خدا هم ماه های اول بارداری بود دراز کشیده بود.از دور دیدم داداشم ازپشت سرش داره انرژیشو تو پاش جمع میکنه که بزنه تو کمر زن عموم که فقط تونستم جیغ بکشم.اونم یهو ترسید گفت اگه این تویی پس این کیه؟که بعد میفمه قضیه چیه.از اون روز به بعد قبل از زدن هر کس خوب شخص مورد نظر رو شناسایی میکنه.اصلا فکرنکنید دست از زدن دیگران برداشت ها!",
    "تو که هنوز همون جور هستی!!!!!!!! :| :| :| :|\nگفته مامانم بعد از 2ساعت که من از حموم میام\nبیرون و از انواع و اقسام شامپو و صابون استفاده \nکردم.\nخدایی اینم مامان من دارم. :(\nآدم ناامید میشه از خودش",
    "یادمه وقتی بچه بودم من و خواهرم(من و اون دوقولوییم)با دختر عمم داشتیم قایم موشک بازی میکردیم بعد تو این همه صد تا جا دختر عمم رفته تو یخچال قایم شده نمی دونم چه شکلی جاش شده...",
    "گفتگوی دختر عمم با گودزیلای 5 سالش:\nگودزیلا: مامان من نمیخام تو هیچ وخ بمیری\nدختر عمم : مامان من نمیمیرم ،من میخام شما رو بزرگ کنم ،بری کلاس اول  بعد بری دانشگاه ، دکتر بشی ،عروست کنم، نی نی بیاری من بچه ها تو نگه دارم.\nگودزیلا: مامان من میخام مثل تو مامان بشم(دکتر نمیشم)!\nدختر عمم : مامانی من دارم میرم کلاس زبان میخام معلم بشم\nگودزیلا: پس کی بچه های منو نگه داره!!!!\nدختر عمم = (O~o)\nگودزیلاش= :)\nبچه های گودزیلا= (@_@)",
    "هر وقت مهمون میخواد بیاد خونمون مامانم اولین کاری که میکنه اینه که میاد تو اتاق ما پسرا اسپری خوشبو کننده میزنه …\nیعنی رسمن ما رو به چشم راسو میبینه !",
    "ما یه گودزیلا داریم خداییش پیش هم سن وسالاش تکه\nدیروز داریم حرف میزنیم(قابل توجهتون فقط9سالشه)\nمیگه مامان میخوام یه زنی بگیرم که باباش پولدار باشه\nمامانم میگه چرا؟\nمیگه آخه فردا پول کم آوردم واس کاری نیام از بابام بگیرم\nمامان به نظرم دختره تک فرزند باشه بعد اینکه باباش مرد\nهمه ارثشم به من میرسه نه؟\n\nالان اومدم ببینم از دستان کسی هست با شرایط فوق زن داداش  من بشه(پولدار و تک فرزند؟)",
    "آغا با آسفالت یکی شم اگه دروغ بگم.... گودزیلای فامیلمون به بابا بزرگش گفته داری پیر میشی بابایی.... اونم گفته اره بابا جون من دیگه زود میمیرم . اونم نه گذاشته نه ورداشته گفته حالا نمیر بذار هر وقت من ازدواج کردم بمیر........ این طوری که پیش میره وقتی یه دهه هشتادی وارد میشه باید ما دهه هفتادیا و دهه شصتیا به پاس احترام به پاشون بلند شیم......فک و فامیله داریم ما نه خدایی؟؟؟؟",
    "يكي ازدخترجينگولاي فاميلامون روزغدير به همه دخترا رژلب عيدي ميداد كه دورش ربان سبز داشت!\nمنم بهش گفتم:ميزارم بين لوازم آرايشم كه بركت كنه برام\n قهر كرد رفت\nشرقو غربو قاطي كردن مردم يكي جمعشون كنه بابا",
    "عاقا این گودزیلای ما ب مناسبت عید غدیر رفته بود سر صف ی شعر واسه بچه ها بخونه\n(اول ابتداییه)\nحالا حدس بزنین چی خونده  نه اگه میتونی حدس بزن\n\nمدیر گفته بود بیا سر صف یه ترانه بخون اینم به هوای ترانه رفته سر صف اینو خونده:\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nاهنگ تهران مال منه از زد بازی :|\nجالب تر این ک مدیرشون تشویقش کرده بهش جایزه داده \n\nفک و فامیله داریم",
    ".\n به مامان بزرگم میگم یه جمله خبری بگو ، میگه نوه م خنگه !\n میگم سوالی بگو ، میگه نوه م خنگ بود و من نمیدونستم ؟\n میگم امری بگو ، میگه خنگیتو تابلو نکن !\n میگم میشه خنگ توشون نباشه ؟ میگه اونوقت میشی نوه ی یکی دیگه نه نوه ی من …\n منه بدبخت !!!",
    "یعنی بی دامادی تا این حد\nدیشب خواب دیدم یه مارسبز اومده نیشم زده صبه رفتم تو طعبیر خواب دراوردم میگه دشمن داری بعد رفتم ب مامانم میگم:ماماااااااااااااااااان من دیشب خواب مار رو دیدم میگه :خواستگاره \nببخشید که بوی ترشیدگیم شما رو اذیت میکنه:)))))))))))",
    "دو تا از گودزیلاهای فامیلمون رفتن تو اتاق\nبعد 3 ساعت اومدن بیرون . به شوخی بهشون میگم مذاکرات هسته ای هم بود تا الان تموم شده بودا ؟!!!چیکار میکردین اونجا؟!\n(فکرکردم خاله بازی ای چیزی دارن اونجا بازی میکنن...)\nگودزیلای نر خیلی جدی برگشته میگه : حرفای ما حرف یه عمر زندگیه\nالکی که نیست\nمنو نازنین جون تصمیم گرفتیم یه مدت با هم باشیم  همو بیشتر بشناسیم . خانواده ها هم در جریان باشن ... بعدا که بزرگتر شدیم بریم سر خونه زندگیمون....\nهمه با تعجب دارن بهشون نگاه میکنن برگشته میگه نگاه نکنید ناموسمو ها!!!!!!!!!!!!!!!!\n\nیه همچین بچه هایی داریم خدایی تو فامیل !!!\n\nحالا انگار همو نمیشناختن؟!!! اصلا ما سن اونا بودیم نمیدونستیم عروسی چیه؟! خونه زندگی چیه؟! خداوکیلی من تازه فهمیدم ناموس دقیقا یعنی چی!!!!!!!!!!!!!!\nبچه تو اون سن میره اینترنت همین میشه دیگه!!!!\nزن میخواد!",
    "اغا باورتون نمیشه منو دخترخالم داشتیم از چسب راضی(رازی. راذی. راظی) استفاده میکردیم که یهو دیدیم اصتفاده از چسبو روش نوشته حالا طریقح رو داشته باشین:\nسطوح مورد نظر را چسب بمالید و بهم بچسبانید :D\nیهو دراکولای خالم(10 سالشه)اومده میگه مگه طریقه ی استفاده اش چجوریه؟؟^_^\nفک و فامیله متخصصه چسبه ک ما داریا عایا؟؟؟",
    "آقا چندروزه لپ تاپم مشکل پیدا کرده با لپ تاپ بابام میام 4جوک(بععلهههه ما پولداریم!نفری یه لپ تاپ داریم!مشکلیه؟!)...الان هر پستیو لایک میکنم پیغام میده شما یکبار رای داده اید!!!بابای من میاد لایک میکنه عایا؟؟؟یا من آلزایمر دارم این پستارو قبلا لایک کردم؟؟",
    "چند روز قبل از مدرسه ها یعنی تو تابستون سرما خوردم بابام بردم دکتر وکلی خرجم کرد وقتی اومدیم خونه گفت من موندم کدوم خری تو این گرما مریض میشه وسرما میخوره مثل اینه که یه سگ تو زمستون گرما زده بشه هیچی دارم دیگه دنبال پدر واقعیم میگردم.",
    "امدم خونه ميگم اخ چقد امروز خسته شدم حالا رفتار داش كوچيكرو ببنين\nمن: بهروزززززززززززززززززززززززز\nاون: چيه بنال ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن: خر درست حرف بزن. ميگم گمشو آب بيار \nاون: ماماااااااااااااااان اين گوساله به من ميگه خر \nمامانم: عليييييييييييي\nمن:بله \nمامان: با بچه درست حرف بزن .\nحالا شما بگين من چي بگم به اين موجود. نمي دونم من ميرم مدرسه چي تو گوش مامانم خونده كه رفتار مادرم با من عوض شده. \nپدر كه بماند كلا بابا مياد خونه يه طوري نگام مي كنه انگار قاتلم",
    "اولا که ست تاب باکس اومده بود و شبکه نمایش پخش آزمایشی بود بابام فکر میکرد اسم شبکه آزمایش هست !!!!!!!!! تا تلویزیون رو روشن میکردیم میگفت بزن شبکه آزمایش فیلمای قشنگی داره ...\nاثن یه وزعی",
    "یکی از همکارای مامانم هر وقت منو می بینه بهم میگه: سلیمانی قربونت بشه! شاید فکر کنین سلیمانی اسم خودشه ولی نه! اسم یکی از همکاراشه که ازش خوشش نمیاد! یعنی از کیسه ی خلیفه می بخشه!",
    "عاقا یه روز داشتیم خانوادگی ناهار میخوردیم بگین چیییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nپیتزاااااااااااااا پدر بنده پیتزا دوست ندارن\nبعد بابام شروع کرد تریپ فلسفی برداشتن و گفت اینا چیه میخورین این غذاها واسه آدمای شاغلیه که محله کارشون با خونشون فاصلش زیاده مجبورا غذاهای فیسبوکی بخورن...\nحالا مارو میگیم مرده بودیم از خنده دیگه بابام سوِِِژه شده تو فامیل !!!!!!!!!!\nآخه فک و فامیل ما داریم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "امروز نشسته بودیم سر کلاس داشتیم در مورد گروهک ازمایشی حرف میزدیم یهو یکی از بچه ها اومد بگه من انصراف میدم بین انصراف و استعفا گیر افتاد یهو داد زد اقا اصلا من انصفا میدم!‏!!‏\nمن:‏)‏‏)‏‏)‏‏)‏\nدبیر:‏‏|‏‏|‏‏|‏‏|‏\nخودش:////\nنامردا چون وسایل ازمایشگاهو جویدم بیرونم کردن#_#",
    "خالم تازه نامزد کرده نامزدش بهش اس داده :جوجوی من چطوره؟ گوشی خالمم دست بابابزرگمه حالا مام اومدیم خونه بابابزرگمینا بابابزرگم باز کرده مسیجو خیلی ریلکس و بلند اسو خوند بابام بلند شد گفت شب بخیر  مادیگه بریم خالمو دیگه ندیدیم من نفسم بالا نمیومد بدبخت نامزد خالم باچه رویی میخواد بیاد اونجا خدا میدونه داشتیم میرفتیم بابام به بابابزرگم میگه:آقاجون نامزدی منو فرزانه ماروبیچاره کردی من دیگه افتادم رو زمین همونجا خوابیدم .........یعنی یه وعععععضی بود بخدا",
    "داییم فیلم وحشناک گرفته آورده,خونواده دور هم جمعیم بشینیم یکم وحشت کنیم حالا بابابزرگمم از اولش شروع کرده به غرغر کردن که این چیه!!!!خلاصه نشستیم نگاه کردیم تموم شد.ساعت12 نوبت اخبار بابابزرگم شد حالا داییم میگه آخه این چیه؟به ماچه دنیا چه خبره آخه؟ بابابزرگم به ترکی برگشت گفت: پس نیه سن اوچ ساعت جین لره باخیرن باقری میزی چارتادمیشن هچ دییر حالا من اخبارا باخیرم گوتون اوت توتور؟(پس چرا تو3ساعت به جنا نگاه میکنی زهرمونو میترکونی هیچی نیست حالامن اخبار میبینم ک و ن ت آتیش میگیره؟)ینی شوهر خالم خیلی چاقه عین ماست ریخت روزمین انقدر خندیدیم اشکمون دراومد ........چنددیقه سکوت رو پیشنهاد میدم بهتون",
    "آقا قضیه چیه توی دعوا فقط وسایل منه که به چشم میخوره وخوش دسته واسه پرتاب کردن؟حالا هرچی باشه حتی به کفشم هم رحم میکنن!والا یکم مراعات کنید",
    "یکی از اشناها دخترش تازه ترم اوله ... بعد اومده میگه دخترم گفته رییس دانشگام اومده گفته اگه همینطوری تو  پیش بری .. تو رو قرار میدم چزو هییت علمی دانشگاه ... !!! \nینی اعتماد به نفسش ستودنیه ... ^_^",
    "دیرو گفته بودم شب مهمان میخواد بیاد خونمون ولی نمیدونیم کین و چن نفر ... هیچی دیه نشستم جلسه تشکیل دادیم با اعضا خانواده ... هر کی دختربچه داشت و شناسایی کردیم ... نتیجه گرفتیم خالم اینا احتمالش بیشتر که باشن ... :-|\nزنگیدیم بهشون دیدیم اره خودشونن ... ینی شانس اوردیما ... اصن وضعیتی بود برا خودش ... ^_^\nدیه وظیفه خودم دونستم اطلاع بدم دیه از استرس دربیاین \n^_^ \n خواهرم از ترس که دیه به هیچ تلفنی جواب نمیده ^ن^ دیرو که مامان میخواست تلفنو بکنه تو حلقش به خاطر این هوش سرشارش ... خخخخ",
    "دیروز مادربزرگمو بردم حموم.چون موهاش فره، ی ذره نرم کننده زدم ب موهاش ک راحت شونه بشه.تا اینجاش خوب بوداااا ولی وقتی از حموم اومدیم بیرون ب مامانم گفت: این دخترت کلی زحمت کشید موهامو شست ولی بعدش یه کاسه روغن زد ب کله ام!!!!(منظورش نرم کننده بود)\nآخه مادربزرگ گرامی بد کاری کردم خواستم دردت نیاد؟\nفک و فامیله قدرشناسه ما داریم؟\nب افتخار همه مادر بزرگا ک اگه نباشن ما نوه ها داغون میشیم بزن اون لایک لامصبو",
    "دیروز با 3 تا دوستام .. و 3 تا دوس دختراشون رفتیم کافی شاپ .. یه خانواده خیلی محترمی میز بغلی بودن .. یه بچه کوچولو داشتن که هی بی قراری میکرد (ما هم عاااشق بچه) .رفتم بچه شونو گرفتم گفتم من آرومش میکنم.. خلاصه تو همین حین چند تا مامور اومدن تو کافی .. و چشمشون خورد به ما (ماهم قیافه ها تابلو) اصن 2 وضی بود .. گیر دادن بهمون وخاستن که ببرمون .. که آقاهه که بچشو گرفته بودم پاشد گفت جناب سروان چیکارشون داری .. اینا هم باما هستند .. ماموره توجهی نکرد ..یهو آقاهه داد زد .. با توام جناب . حق نداری اینارو جایی ببری .. جناب سروانه رفت مرده رو هم بازداشت کنه .. یه دفه آقاهه کارتشو درآورد نشون داد .. جناب سروانه یهو پاشو چسبوند گفت چشم جناب سرهنگ ببخشید نشناختم.. بچه ها بریم .. اومد از ما کلی هم عذر خواهی کرد ..// بعععله .. همچین آدمایی رو هم داریماا .. \nخواستم از همینجا از اون خانواده تشکر کنم .. بگم دمتون گرم .. خیلی آقایی",
    "نوه عموم ۱سالشه دو هفته پیش برای اولین بار ۸قدم متوالی بدون اینکه بخوره زمین راه رفته\nمامان و باباش احساساتی شدن از خوشحالی چنان جیغ و دادی زدن که طفلکی شوکه شده دیگه سینه خیز هم نمیره\nاونوقت من به مامانم میگم من راه رفتم تو چیکار کردی؟\nمیگه هیچی اولین کاری که کردم در کابینتارو با کش بستم!\nتفاوت فک و فامیلارو می بینید؟\n:||",
    "آبجي  كوچيكم  تابستون  كه  از  حموم  ميومد  بيرون،  موهاشو  با  باد  پنكه  خشك  مي كرد!!!! بعد  يهو   سردش  مي شد  سشوارو  روشن  ميكرد  با  باد  سشوار  خودشو  گرم  مي كرد!!!!",
    "من یکی دوروز دیگه عروسیمه حالا مامانم همیشه میگه:دستم دردمیکنه پام درد میکنه دست به هیچ کاری نمیزنه امروز داشت جهازمو جمع میگرد اگه میدیدینش چه سرحال بود من که حالا دیگه مطمئنم سر راهی ام :-‏(‏",
    "با دختره واسه اولین بار بیرون قدم میزدم یهو یه جیییییییغ بلند کشید منم بدجور گرخیدم گفتم: کسیو ماشین زد؟گفت نه ..\nگفتم: پات پیچ خورد؟ گفت نه\nگفتم: سوسک دیدی؟گفت نه\nگفتم چی شده آخه؟ گفت اون بچه گربه رو نگاه گوشه درخته چقد نااااااااااازه\nمن  : ((\nاون دختره که بعدش باهاش قرار داشتم : :(()\nایرانسل :(^$$\nطرح هزاران لبخند :$$$$$\n\n دوس دختره داریم ... ؟؟؟",
    "یادم میاد بابام عادت داشت هر وقت شیطونی میکردیم با شلیگ اب که از قبل بریده شده و توش چوب میزاشت تا صاف شه انقد میزدمون تا خسته شه\n:‏(‏\nتازه وقتی گریه دادو بیداد میکردم محکم تر میزد میگفت گریــــــــــــه نکن وگرنه بیشتر میزنمت\nبعد اگه گریه میکردی محکمتر میزد :\nهـــــــــــــی بعد میگن دهه 60تیا نسل سوختن\nلایک کنین هم دردا\nکلا زمان ما چک و لغد روش تربیتی محصوب میسد:(",
    "به دوستم میگم :بیا عکسای تولدمو نیگا کن\nچن تا عکس رد شده میگه\nرو کیک نوشته چی جان تولدت مبارک؟؟\nاینم دوست ما داریمممممممممممممم\nببینبا کیا شدیم ۷۵ میلیون خددددددددددددداااااااااااااااااااا\nعصن یه وظی)))))",
    "از پسرداییم پرسیدم از کدوم کنسول بازی بیشتر خاطره داشتی؟\nپسرداییم بر میگرده میگه گل کوچیک.\n:(\nخــــــدا منو بغل کن از دست اینا",
    "یه روز تو جمع نشسته بودیم داییم داشت اذیتم میکرد منم اعصاب نداشتم اون روز گفتم زندایی.... یه چیز به این دایی بگو\nاونم با کلی خشونت برگشت رو به داییم و گفت:یه چیزی...\nاصن من نابود شدم،به فــــــــنا رفتم\nخداییش فک و فامیله داریم؟",
    "امروز نوه خالم که 2سالشه اومده بود اینجا(اینا بگم خیلی شیرین زبونه)\nبعدش این رفت تو اتاق ی سری آهن ربا داشتم برداشت اومد جلو مامانش نشست به بازی کردن\nمنم گفتم یکم سر به سرش بزارم برداشتم این آهنربا هارا از هم جدا کردم\nیهو دیدم بلند شد انگشتشا گرفت به سمت من \nو گفت چند بار بت گفتم دنده داری ندون(ترجمه=چند بار بت گفتم گنده کاری نکن)\nینی قشنگ جلو همه منا شست گذاشت کنار\nاین منم =  OO\nخدایا اینارا چرا اینقدر حاضر جواب آفریدی؟؟؟؟\nما همین حالا هم یکی بمون تیکه میندازه چند ساعت بعد تو حموم به ذهنمون میرسه جوابش\nخدایی فک و فامیله داریم\nلایک=درکت میکنیم ما هم همچین مشکلی داریم",
    "کاشکی من این آیفون 5 گودزیلای داییم رو داشتم 10 سالشه ما ماشین پلاستیکی هم نداشتیم اون موقه هی\n\n\n\nمن دیگه حرفی ندارم",
    "دختره اومده بخش عموميه وبلاگ خسته داغون انگار شكست عشقي خورده!ميگم چي شده عزيزم چلا ناراحتي؟ميگه خواهرم واس ي كار يه روزه رفته قزوين دلتنگشم!اونوقت من بهمن ميخوام برم اراك دانشگاه اين خاخر من روزي كه ميخوام برمو با ماژيك خط كشيده هر روزم كه ميگذره يه ضربدر ميزنه رو تقويم هر روزم ميگمه 90روز مونده 89روز مونده!بعدشم هر شب يه تيكه از وسايلامو انحصار ورثه ميكنه!بعدشم هرروز ميگه كي ميري از دستت خلاص شم اگه رفتي نه انتقالي بگير نه مهمان همه ي 4 سالو بمون واس تعطيلاتم نميخواد برگردي!ما اگه دلمون تنگ شه ميزنگيم!هههعععععييييييي ديگه عرضي نيست!",
    "عاااااااااااااااااغااااااااااااااااا اين چه وضعشه ما تا كي بايد تحقير شيم آخه!!!!!!!!!!!!ديشب با خانواده نشسته بوديم داشتيم فيلم نگاه ميكرديم!اين خاخر بنده هم نشسته بغل گوشم خرت خرت ناخن ميگيره رو مخم بود صداش اصن افتضاح! اومدم بگم خاخر من اينجا جاي ناخن گرفتنه ديدم هر چي به اين زبون دراز بگم ميخواد يه جواب بده بعدشم كار خودشو كنه!از نبوغم استفاده كردم گفتم:ميدونستي دخترا نبايد شب ناخن بگيرن!^- ^\nاون:@-O وا چرا مثلا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن:اگه شب ناخن بگيري ميترشي!*-^\nاون:يني تو شبا ناخن گرفتي الان اينجايي^-*\nمن: :((((((((((((((((((((((((((((\nحالا بعدش اومده ناخنگيرو پرت كرده جلوم ميگه ديگه هرچقدم ناخن نگيري فايده نداره پاشو بر اون چنگولاتو كوتاه كن!\nمن ديگه عرضي ندارم دارم ميرم گم شم بسلامتي!",
    "ب بابام میگم نمیدونم چرا تازگیا همش وسط درس خوندم خوابم میبره! برگشته میگه :  تو زمستونا خِرسا همینجورین! :|",
    "دیشب برگشتم به مامانم میگم:مامان شام دست کن!مامانم برگشته میگه:چه خبره؟هر شب هرشب شام میخواید؟یه هفته س دارید شام میخورید؟؟؟؟؟؟\nمامانه ما داریم عایا؟؟؟؟؟",
    "امرو زنگیدن خونمون .. اجی خانم رفت جواب داد ..وقتی قطع کرد .. مامان میگه کی بود .. \nمیگه .. شام مهمون داریم ، دوستم با خانوادش شام میان خونمون .. یه پنج مین دیه دوستش زنگید کارش داشت .. خواهرم گفت .. خو حالا امشب اومدیم صحبت میکنیم ... \nدوستش برگشته میگه .. شام چیه .. من که اصن اینجا نیستم .. تا هفته بعد نمیتونم بیام ... \nاجی خانم :مگه تو الان نزنگیدی گفتی شام خونتونیم ... دوستش : نههههه /:\nهیچی دیه ... شماره طرف که زنگ زده هم نیفتاده ... الان ساعت 4 بعدازظهره ... و ما نمیدونیم کی قراره بیاد خونمون ... خودین .. غریبن ... چن نفرن ... چی درس کنیم ...برا چن نفر ؟؟\nاصن یه وضی ..... \nخدایا خواهر روانی من دارم .... \nینی امشب کیا بیان خونمون فقط خدا میدونه ... اصن وضیتمون نمیتونم توصیف کنم )))):",
    "يه دختر خاله گودزيلا دارم،تازه دوچرخه خريده.داشت برعكس پا ميزد ميگم اونطرفي پا بزن گريه ميكنه ميگه بلد نيستم!!\nپدربزرگم بهش ميگه كي زدت،ميگه داداشي(منو ميگه)\nيعني اين انسانه؟؟\nنه،افتخار نميكنين با كيا شديم 70 ميليون؟",
    "پسر داییم نشسته داره با گوشیم بازی میکنه ( 19 سالشه ) بازیشم سخته بعد تا داره میبازه یهو جیغ میزنه بالا پایین میپره منا گاز میگیره سرشو تو دیوار میکوبه اصلا یه وضعی\nپسر داییه خود درگیره ما داریم؟\nپسر داییم :|\nمن :D\nگوشیم :(",
    "خـواهـرزادم کـلـاس اولـه\nدیـروز یـکـی از هـم کـلـاسـیـاشو آورده بـود خـونـه کـه مـثـلـا\" درس بـخـونـن\nمـنـم خـونـشـون بـودم\nخـلـاصـه خـواهـرمـم(مـامـان خـواهـرزادم دیـه) کـلی پـذیـرایـی کـرد از ایـن دو تـا وروجـک و از ایـن صـحـبـتـا....\nاومـدیـم یـه دیـقـه بـشـینـیـم کـنـارشـون کـه یـنـی مـارو بـیـشـتـر بـا دوسـتـش آشـنـا کـنـه...\nایـن خـواهـرزاده ی خـبـیـث مـام بـه دوسـتـش اشـاره کـرد و نـه گـذاشـت نـه بـرداشـت رو بـه مـن گـفـت:\nخـالـه راسـتـی ایـن دوسـتـم هـمـون دزد کـلـاس پـارسـالمـون تـو مـهـد بـود!!!:^)))\nدوسـت بـنـده خـداش تـبـخـیـر شـد رفـت هـوا!!!!\nبـعـد مـیـعـان شـد بـرگـشـت سـر جـاش!!!:^)\nخـواهـزاده ی ضـایـع کـنـه مـا  داریـم؟!؟",
    "گودزیلای 5 سالمون ازم خواسته با گوشیم بازی کنه !!\nگوشی هم که شخصی:))خلاصه اجازه ندادم..\nبرگشته میگه:بمیری هم عروسیم دعوتت نمی کنم :||\nاونوقت من وقتی 5 سالم بود به شلیل می گفتم جلیل :|\nیـــنـــیـــا",
    "از وقتی به مامانم گفتم که مکالمه امون رو گذاشتم تو چار جوک 540 تا لایک خورده اول که کلی دعوا کرد که ادم هرچی تو خونه اش اتفاق میافته به هرکسی نمیگه و همه جا جار نمیزنه\nاز اون به بعد هم تو جمع هرکی میخواد حرف بزنه میگه جلو این حرف نزنین میره به همه میگه تو سایت مینویسه دهن لقه\nفامیلامون بعد از فهمیدن دهن لقیه من :  -_- نوچ نوچ نوچ\nبعد از چند روز این منم :|\nو باز هم من :|\nو همچنان من:|\nو شمایی که ابروی من و خانواده ام پیشش رفتهo-O",
    "مادر شوهره من دارم ...اینقققدر خونسرد نمیگرده منو واسه پسرش پیدا کنه...\nوالللا واسه پسر خودشون میگم وگرنه من که دارم درسمو میخونم\nلایک = ثابت شده مادرشوهران از جانداران خونسرد هستن  \nلایک = شما حواست به درست باشه",
    "Amiram.21 Amt\nهركسي ك بدنيا مياد ي پدر داره و ي مادر..\n\nسلامتي پدرم ك مَرررد بود..\nسلامتي مــــــــادرم ك هم پدر بود هم مادر..\n\nاونايي ك پدر ندارن ميفهمن چي ميگم..",
    "نیمی دونم چرا هر وقت برا مامانم جوک تعریف میکونم نیمیگیره؟\n1-مشکل از جوکاااااااس=لایک\n2-مشکل از خودته=بازهم لایک\n3-مشکل از مامانته=و باز هم لایک\n4-مشکل از همتونس=هیچی دیگه یه بار لایک کون و دو بار پیغام:شوما یکبار رای داده اید!\nرو بیبین.\nچخچخچخچخچخچخچخ",
    "آقا من یه مطلبی رو الان اینجا مطرح می کنم خواهشا درک کننده هاش لایک کنن...\nاز سر کار امدم مامانم گیر که منو ببر خونه خواهرم.میگم مامان خستم...میگه پسرخالت(3سال از من کوچیکتره) هم هس بشینین با هم بحرفین...\nمام دیگه دیدیم مامانه.نمیشه رو حرفش حرفید...رسیدیم خونه خالم.پسرخالمو که دیدم.دیدم بهله کلا ابروش از دخترا هم نازکتره...در اون لحظه تونستم این توهینو تحمل کنم.منو پسرخالم تو سالن تنها بودیم که یهو خالم داد زد سروووووووش(پسرخالم) پاشو بیا ابروی خالتم بردار.از مدل ابروت خوشش امده...سروش هم گفت باشه مامان.بعد پاشد رفت...\nبه خدا نشستم همونجا گریه کردم...به هر حال این گذشت...\nآخر شب امدیم خونه.به مامان میگم مامان صبح زودتر بیدارم کن کلی کار دارم.برگشت گفت: خفه شو با من حرف نزن.\nمیگم چرا مامان.مگه چیکا کردم؟\nمیگه امروز آبرومو جلو خواهرم بردی.دیدی سروش چیا بلده...\nمن دیگه هیچی نگفتم اصن.فقط رفتم خوابیدم.\n.\n.میدونین از چی حرصم میگیره؟که اون بیکاره.الافه.منه بدبخت هم دانشجوام.هم کار میکنم...\nلایک=درکت میکنیم\nلایک=خاک تو سرت.تو هم برو الافی\nلایک=احمق الان نون تو آرایشگریه",
    "دیشب خواهرم اینارو با خواهر شوهرش دعوت کرده بودیم (در ضمن بگم یه دختر هم دارن) این گودزیلای خواهرم هم بود از اوناست ها ....\nما هر چی صحبت میکردیم این ما رو ضایع میکرد حرف میزدم جمع میخندید میگفت دایی دیشب تو کمپوت گه خوابیدی انقدر بانمک شدی یا سر یه موضوع علمی داشتن صحبت میکردن ما یه حرفی زدیم میگه دایی لامصب کله ی تو عین شکم من کار میکنه \nدر اون لحظه من Oo\nاون دختره :((((\nگودزیلا:(((((\nشانس اورد شب اینجا نموند مگه نه ......",
    "ساعت 1 نصف شب به مخاطب خاصم پیام دادم میگم سلام خوابی؟؟؟\nجواب داده سلام خوبم ممنون.\nبعد تازه ادعاش میشه دانشجو پزشکیه!!!!!!\nمخاطب خاصه ما داریم؟؟؟؟؟",
    "آقا ما آیفونمون تصویری نیس!از همون قدیمیاس که زنگش صدای بوقه دوچرخه میده.حالا این مامانه من فک زنگو یه سره کنه؛در رو زودتر بازمیکنیم...یه عمره رو مغز و گوش و حلق و بینیمونه....منم جدیدا که فهمیدم فقط مقایله به مثل درمونه مامانمه....کلید باز کردنو یه ساعت نگه میدارم...درسته کلی فحشم میده از همونجا ولی جدیدا زنگاش کوتاه شده:)",
    "آقا بخدا دیگه توانایی زندگی با این خانواده رو ندارم\nهمین چنذقیقه پیش تو آشپزخونه روی زمین نشسته بودم مامانم یعنی میاد بالا سرم آب بریزه بخوره منم گوشی تو دستم در حال خوندن فورجوک بودم که دیدم یه لیوان آب سرد ریخته شد روم.با مهربانی گفتم مامان این چه کاریه.اونم گفت ببخشید اشتباهی بود.منم لباسمو خودمو ول کردم دارم گوشیرو خشک میکردم دیدم هیچیش نشده.مامانم اومده رد شده محکم پا گذاشته رو پامو وگفت ازقصد آب ریختم بهت.اصلا محو صداقتش شدم.\nتنها خوبیش اینه راستگوءه",
    "عاقا یکی از فامیلامون همین چندوقت پیش اعتراف کرد.هفت هشت سالش بوده همراه دوستش دوتا چتر(دقت کنیدچتری که موقع بارون به دست میگیریم)میگیرن میرن ازروی پشت بوم میپرن پایین!هیچی دیگه چون تا زانورفتن تو گِل های باغچه دیگه نمی تونستن به سمت افق حرکت کنن...",
    "داشتم با خواهرم دعوا ميكردم، عصبانى شدم صورتشو چنگ انداختم يهويى داد كشيد مااااااامااااان اين وحشى را از كجا  آوردى ؟؟\nمامانم خيلى خونسرد گفت: به بابات گفتم بره از پرورشگاه يه بچه بياره رفته از باغ وحش آورده....!!!!!\nمن ديگه به سر راهى بودن خودم ايمان آوردم .....!!!!!!!",
    "امسال پیش دانشگاهیم و چهار شنبه ها مدرسه نمیرم بعد سه شنبه به مامانم گفتم فک کن مثل همیشه خوب افتادم و مدرسم دیر شده بیا بیدارم کن گفت:تو که فردا مدرسه نداری گفتم:اخه هر روز خواب بعد زنگ گوشی و بیدار کردن شماخیلی می چسپه رفت و صبح شد که یهو احساس کردم ی پارچ اب یخ روم خالی شده منم که کلا خواب از کلم پریده بود به مامانم گفتم:چی شده ؟ گفت:هیچی هرچی صدات زدم بلند نشدی ی روش جدید واسه بیدار کردنت به کار بردم \nمامان مبتکر ماداریم",
    "دیروز رفتیم خونه مامان بزرگم \nبا ناراحتی داره میگه دوستش مریض شده \nمیگیم چشه؟\nمیگه ایزانهاور گرفته!\nفکر کردیم مریضی جدیده میگیم علایمش چیه\nمیگه هیچی یادش نمیمونه!\n بعد از کلی تحقیق و تفحص فهمیدیم منظورش الزایمره...\nخداییش من سرمو کجا بکوبم!\nواسه شفای شفای همه ایزانهاوری ها\nدعا کنیم!",
    "عمم زنگ زده گوشی رو برداشتم حالا مکالمه رو ببینین\nمن:سلام عمه! خوبی؟\nعمه:علیک سلام. پاشو برو ببین شیرتون آب میاد؟\nمن :اره \nعمه :پاشو برو نیگا کن\nمن:اخه همین الان دستامو شستم \nعمه:پاشو دیگه تنبل\nمن: باشه! پس گوشی..!\nفک کردم شاید آبشون قطع شده واس همون میپرسه بلند شدم رفتم نیگا کردم اومدم میگم: آره آب میاد\nمیگه خب پس مخاستی نوشابه بیاد!!!!!\nمن: لوس..!\nعمه: درستت میکنم.\nعمه ی مردم آزاره ما داریم....!!!!",
    "داداشم خیلی بی فرهنگ و کثیفه\nداره با سوویچ ماشین سنگ های کف کفشش رو در میاره\nانگار نه انگار من با اون گوشمو تمیز میکنم...",
    "به بابام میگم پدر من گرسنه هستم.\nمیگه سلام گرسنه من پدر هستم!\nبش گفتم پدر من جدی ام.\nمیگه نه تو گرسنه ای\nگفتم فکر میکنی با این کارات خوشمزه ای؟\nمیگه نه من پدرتم...\nاصن یه وعضیه",
    "کاربرد پیغامگیر گوشیم برا مخاطبام گذاشتن پیام درست و حسابی نیست کاربردش اینه که طرف بعدازشنیدن صدای بوق ۵دقیقه کامل بدون وقفه میگه الو الو الو الو نیستی کجایی الو الو اصن ۱وزیه",
    "سوتی بابام به همسایمون:چهارشنبه مراسمه پنجشنبه تشریف  بیارین:d\nآخرش همسایمون نیومد!:))))",
    "اغا به گودزیلای نداشتمون قسم اگه دروغ بگم \nدیشب در جمع گرم خانواده همه داریم باهم فیلم میبینیم بعد فیلیم گریه اور من خودم به شخصه عر میزدم بعد دیدم مامانم همینجور میخ تلوزیونه گذشت تموم شد فرداش دیدم مامنم نشسته سر تکرارش های های گریه میکنه \nبعد صدام زده میگه بیا این فیلمو ببین خیلی قشنگه ادم دلش کباب میشه برگشتم میگم مامان این همون فیلم دیشبیه هاااا \nمیگه خفه شووو شتر یعنی میگی من نفهم نه همینو میگی اره دیگه بچه بزرگ کن اخرش بشه مثل این نفهم ای خدا من چه گناهی به درگاهت کردم که عاقبتم شده سرو کله زدن با این اورانگوتان نفهم هیچی دیگه من سوکت کردم و بخاطر محبت های بینهایت مادرم اشک تو چشام جمع شد \nلایک = یعنی تو به صورت جدی بیفت دنبال پدر مادر واقعیت",
    "ازسر کاراومدم گشنه تشنه به مامانم زنگ زدم میگم:مامانی غذای منو داغ کن که اومدم. برگشت اس دادا خاخون مامان بپر بیا خونه ی خاله پری ازصب اینجا تلپیم راستی یوقت سوتی ندیا من گفتم حالم بده توام بگو ازدیشب حالم بدبوده.رفتم دیدم آخشون قرمه سبزییییی! حالاشبشم قراره خونواده جمع شیمخالم داشت آش میذاشت...خالم:گوسفندتوکه میبینی حال مامانت بده چرانبردیش دکتر؟ منم که پیام مامانم یادم رفته,؛گفتم کی؟مامانم؟ اون که دیشپ باآهنگ خوشگلا بایدبرقصن بود... مامانم:(همیشه وقتی میخوادبگه پدرتودرمیارم ولی نمیتونه کف دستشو بشکون میگیره) هیچی بشقابوروهوا ول کردم گفتم وای مامان ینی دیشب الکی صدای آهنگو زیادکردی صدای ضجه هاتو از درد نشنویم؟ این به خیرگذشته منو مامانمم داریم با تله پاتی دهن همو آسفالت میکنیم....خالم به آبجیم میگه زهرا خاله پاشو تشتو بده. خواهر فرارمغزمنم بلند شده رفته 2ساعت تو یخچالو میبینه میگه خاله نیس بخدااااااااا...من:|:                مامانم[:(خالم بچه نداره)پروانه بیا این2تا مال خودت یه تومنم روش میدم بردار این دوتا رو ازمن دور کن       به مننننننننننننن چههههههههههه خب؟ بیایدمنو به فرزندی بقبولونید تورا به غرعان مجیددددددددد",
    "من از دیروز ک خوندم آبجیمون عربی رو یک درس عرفانی میدونه دارم فونداسیون خونه رو گاز میزنم اون بدبخت معلمه ک قدش کوتاه بوده حق داشته خوبه این مسئله کمرشکنه\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "دارم یه موضوع خیلی خیلی مهم رو تلفنی برا آبجیم تعریف میکنم حرفم تموم شده میگم نظرت چیه؟؟؟\nمیگه الان که دارم به آینه نگاه میکنم میبینم دماغم بزرگه ها نه آرام؟؟\nیعنی اگه میگفت صداتو ببر انقدر تخریب شخصیت نمیشدم!!!\nبعد میگن با بزگترا مشورت کنین!!!!!!!\nخداییش آبجیه دارم من؟",
    "مامانم تو عید قربان ی سوتی داد ترکیدیم از خنده!!!\nداشتیم درباره قربونی کردن گوسفند حرف میزدیم...\nمامانم اومد بگه گوسفند قربونی.\nگفت:گوسفونی :)))\n(قربونی+گوسفند)\nما =))\nگوسفندا :|",
    "آقا دیشب رفتم خونه دلم هوس قلیون کرد. رفتم اتاق مشترکم با داداشم\n می بینم زن داداش جدیدم اشغال کردتش. توی حال مادر بزرگم اتراق کرده.\nآشپزخونه و بالکن هم قلمرو ممنوعه مامانه. فقط اتاق گودزیلا مونده بود با یه حرکت ناجوانمردانه گفت: 5000 تومن می گیرم. من که قصدم ترکه شمارو نمیدونم.\nمن :-(\nقلیون :-|\nبقیه :-))",
    "عاقا ما نشسته بودیم دوره هم.همه بودن خلاصه(دایی.خاله.مامان.بابا.اجی.داش)\nبچه های فامیلم بود مامانا داشتن در مورد بچه هاشون حرف میزدن منم گفتم بذار خودمو لوس کنم در مورد بچگی خودم بپرسم\nگفتم:مامان بچگیه من چجوری بود\nمیگه:هیچی تو رو که از اول نمیخواستیم بابات همش با لگد میزد اما سیریش تر از این حرفا بودی بعدشم که بدنیا اومدی خواستم به داییت که بچه دار نمیشه بدمت که اونم قیافتو دید نخواستت بعدشم که دیگه خودت میدونی\nمیگم این اسکولویزیسم(انحراف استخوان) به خاطره چیه\nبچه ها من الان پشت دره افقم باز کنین تا کم کم محو بشم\nمامانه بچه دوسته داریم ایا",
    "به همین...!    این... دیدی؟\nآره به همین که دیدی قسم \nپیش پدربزرگم بودم دیدم داره با تلفن صحبت میکنه به دوستش میگفت یدالله خان برو دوده سیگار فوت کن تو گوشش گوش درد بچه خوب میشه!!!\nحالا این یدالله خان خودش دکتره!!! \nآخه پدربزرگ شما کارت ساخت و ساز خونس شما رو چه به پزشکی؟؟ اون بابا خودش دکتره !!!\nآخه  دوده سیگار؟؟؟!!!\nنه... دود؟؟؟\nجامعه پزشکان : @-@\nصنف بساز بفروشان : ^-*\nمن : :-/\nپدر بزرگ : :-~",
    "داشتیم با یه گودزیلا (و چند نفر که خیلی باهم رودر وایستی داشتیم )میرفتیم شمال جو گرفتش تابلوی راهنمایی رانندگی رو خوند باد نده سنگین حرکت کنید هیچی دیگه اون قدر ماشین گاز زدیم که تموم شد\n\"بادنده سنگین حرکت کنید\"\nاخه این گودزیلا تو ماشین ما",
    "یکی از فامیلهامون از خارج اومده\nبه بچه دوساله اش میگم\nمیدونی دولت یه ساب برات باز کرده به حسابت پول می ریزن\nمیگه : پول باید کف دست باشه\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nاونوقت من وقتی بچه بودم جلو آینه تفمون رو باد می کردیم\nخر کیف میشدم",
    "اقا ما تو همسايگيمون يه گربه داريم به صورت مسالمت اميز با هم زندگي ميكنيم!!!!اين ديوار حياط ما چون به ديوار خونه همسايه متصله يكم كوتاهه!!!(اميدوارم متوجه شده باشين چجوريه!!!)بعد اين گربه هروقت از ديوار ما رد ميشه يه چيزي ميندازه پايين!!!مامن خانومم اون روز حسابي از دستش شاكي شد!!!گربه دوباره يه چيزي انداخت مامان جون ما هم دراومده ميگه:اين گربه مثل خر رد ميشه!!!همه چيزو ميندازه!!!\nحالا يه سوال پيش اومد برام!!!من درس علومم رو درست پاس نكردم يا واقعا گربه همون خره؟؟؟؟؟!!!!!\nمامان جانور شناسه من دارم؟؟!!!!!!",
    "چند روز پیش رفته بودم ملاقا یکی از فامیلامون کلی(توی یک شهر دیگه) برگشته می گه ملاقات کننده به زبان عربی میشه الاق     الان شما  هم  الاغید امدیید \nخودش:)))))\nما:((\nنه تو روخدا بگید فک وفامیل ما داریم!!!",
    "دوتا برادرزاده دوقلو دارم تازه دارن زبون باز میکنن\nب آره میگن:آیه/ ب نخ میگن:دخ / ب گربه میگن:مومو\nبدتر از همه اینکه ب شهاب(من) میگن:جغاد\nخداااااا توبه",
    "مخاطب خاصم تو حالت عصبانیتش بهم میگه : خپلی پردردسر\nتو حالت عاشقانه ش بهم میگه : عزیزم تنها فرقت با گارفیلد اینه که چشمات رنگی نیس\nوقتیم خودشو لوس میکنه میگه میو میو عوض میشه\n.\nبه جون خودم من فقط یه نمه توپولم\nمخاطبه خاصه که من دارم ؟",
    "عاغا تابستون تصادف کردم پام شکست ، بعد تو بیمارستان گفتن باید پدر یا شوهرت رضایتنامه رو امضا کنن\nمنم زنگ زدم به پدر بزرگوار که اینجوری شده و بیا به دادم برس ( اونا تو کویت زندگی میکنن )\nمیگه : خو من که بهت وکالت نامه ی ازدواج دادم که ، برو شوهر کن\nمن بیچاره هم مجبور شدم با مخاطب خاصم ازدواج کنم تا چلاق نشم\nنه خدایش شما بگین خانوادس من دارم ؟ شانسه من دارم ؟\n   ها عاقووووو لههههه لهههه شدم اصن ، داغووووووونم ینیاااااااااا",
    "آقا پسرخاله ی ما زمان خودش رتبه 5 کنکور بوده، الان دکترای پلیمره از دانشگاه سوربن، عضو هیات علمیه، هفت هشت تا هم اختراع ثبت کرده، اون وقت خالم یه جوری قیافه میگیره انگار پسرش کاربر برتر 4جوکه.\n\nوالا با این فک وفامیل مایه ی خجالتمون!!!!!!!!!!!!!!",
    "یکی از دخترعمه هام یه روز یه مانتو پوشیده بود خیلی کوتاه عاخا منم نه برداشتم نه گذاشتم برگشتم گفتم مینا خیاط خوب سراغ داری؟ ذوق مرگ شد گفت آره خیلیم کارش تمیزه,گفتم ببر این مانتوتو بده بگو کوتاش کنه زیاد زیر پات میپیچه .... الان تو دپریشن دیگه محل نمیده بهم",
    "آقا خانوم استاد شست پای چپم توی چشم سمت راستم اگه دروغ بگم! من یه پسردایی دارم ابرگودزیلا!دهه نودیه چندوقت پیش همه خونه مادربزرگم اعم ازخاله ها دایی ها و بقیه جمع بودیم سرشام این گودزیلا خیلی شلوغ میکرد دایی بنده که میشه عموی ایشون گفت سعید بشین شلوغ نکن میام میزنمتا بعد این گوزیلا نگاش کرد گفت:هر هر!بعدشم راهشوکشید رفت! نه خدایی فک و فامیله من دارم؟ داییم رفت افق راهش ندادن!",
    "گودزیلا(خواهرم) اومده میگه این سشوارو روشن کن زدم ب برق اتصال داده از برق کشیدمش میگه نمردی؟ میگم نه چطور برگشته میگه بابا گف این ادمو میکشه بمیر دیگه!!!! شانس من دارم عایااااااا؟",
    "آقا گودزیلامون یک هفته بود ساتور به دست ادای قصابا رو در می آورد.\nگوسفندو که دید\nگودزیلا : O\nما : )\nگوسفنده : |",
    "آقا... خانم(ادب و سوادم تو حلق عمم)\nخواهرم عکس دیوار چین رو نشون میده میگه بیا عکس دیوار مصر رو ببین،\nبعد این ک کلی مسخرش کردم ک دیوار چین، حداقل زیر عکسو بخون\nمیگه مگه چین و مصر با هم فرق دارن؟!مگه یکی نیستن؟\nمن:-o\nفک و فامیله داریم",
    "تو فامیل ما هر زوجی که به مشکل بر می‌خورن، بابای منو می‌فرستن ریش سفیدی و وساطت کنه، ولی نمی‌دونم چی بهشون می‌گه، درجا هفته بعد طلاق می‌گیرن ^_^  ^_^  ^_^",
    "یکی از فانتزیام اینه که بدونم وقتی یه نفر سوار تابه و داره تاب بازی می کنه، اگه تابه از جا در بره و بیوفته چی می شه؟!\nبه لطف یکی دو تا از بچه های فامیل به این آرزوم رسیدم و فهمیدم چی می شه!\n(البته تا حالا به این که چه طوری دوتایی از رو تاب بیوفتی نیاندیشیده بودم!)\nاصن یه وضعی!",
    "+ آبجــی کوچیــکه داشــت مانـتـوی سُرمـه ای مـدرسـه اش رو اُتــو مـیـزد، برگشــت بهــم گفــت : نـگاااااار ..!\nمـیگـما حـالا کـه دقــت کـردم میـبـیـنم مــانتـوم بادمـجـونیه..!\nجــــــــان ...؟ o_O \nبادمجــونی و سُــرمـه ای؟\nبعــله ایــشون همــون مُهــندس آیـنده هســتن ...+",
    "مثلن هفته پيش زن داییم تو سوپ خامه ریخته بود خیلی خوشمزه شده بود\nاومدیم خونه خاهرم سوپ درست کرد\nخواست مثلن روی زن داییمو کم کنه تو سوپ خامه شکلاتی ریخته !\n\nاينجا بيمارستان خاتم الانبياء    I LOVE YOU 4 JOK",
    "ساعت اتاق خیلی صدا میداد شبا اعصابمونا خرد میکرد این خواهر باهوش ماهم (19 سالشه) ور داشته عقربه ثانیه شمارشا کنده که دیگه صدا نده\nکشته مرده ی این هوش و خلاقیتشم :دی",
    "خالم دختر خالما فرستاده برو واسه رو خورشت چیپس بخره خانوم رفته چیپس سرکه نمکی خریده :|\nخالم (؟_؟)\nدختر خالم :)\nخورشت :(",
    "K  :  E  @@@@@\nاین  که  بچه ها  میخوان  برن  سفر  مامان  باباشون  براشون  گریه  میکنن  آب  میریزن  پشتشون  هم  دروغ  و  فتوشاپه  ،من  قرار  یه  روز  برم  شیزار  بابام  برام  گود بای  پارتی گرفتی ^_^  \nبیااا  ، نگاه  کن  چه  قری  هم  به  کمرش  میده لامصب  ، بابا  بترس  از روز  رستاخیز ^_^",
    "خدا بگم چيكار كنه اوني كه شيراي آب گرم دستشويي هاي خوابگاه رو عوضي بسته...\n\nمن ديگه حرفي ندارم!!! فقط بگم نفر قبليم رفته بود اونم اشتباهي وا كرده بود ديگه اب گرمم رسيده بود... هيچي ديگه\n\nنميگگن آخه ما گناه داريم ترم يكي هستيم (بوق ترم) مسخره نكن داداش خودم يروزي مثل ما بودي...",
    "پدر من 47 ساله تازه داره میخواد بره دانشگاه...\nالان به اتفاق مادر محترم دارن دنبال یه کیف جا دار براش میگردن که وسایل و تغذیه اش توش جا بشن \nهی که میگم نکن پدر من همین کارا رو میکنی که بهتون میگن ترم اولی...\nنکته اخلاقی:ترم اولی بودن ربطی به سن وسال نداره...",
    "مادرم وقت نهار کشیدن یه استخوان از تو قابلمه در آورده میگه اینم باشه برا سگ خونه بعد گذاشت تو بشقاب من...\nتازه به هویت اصلیم پی بردم \nالان در خونه دارم پارس میکنم کسی نزدیک نشه...",
    "یه مورد هم تو فامیل داشتیم ترم اولی زنگ زده به استادش گفته سلام اقا ما یکی از دانش اموزاتون هستیم!خدایی فک و فامیله داریم!؟انگار تازه رفته کلاس اول دانش اموز!پست اولیم لایک می خوام",
    "*+*//■■^__^clonre*+*//■■^__^\nســیدی(بععله خواهرم دانشجوی ادبیات عربه بهم یاد داده موشکلیه؟؟)این مدرسه ی ما گف ما رو ببره راهیان نور ما هم راهیان نور ندیده تا خونه یورتمه رفتیم به مامانم میگم: برم ؟؟میگه :خدا خیرشون بده یه در دنیا ده هزار در آخرت بهشون بده من دست این مدیرتونو میبوسم میگم واسه چی؟؟میگه واسه این که چن روز ریخت نحس تو رو نمیبینم :| جواب پدر: برو اصن از همین الآن برو پیشواز چ میدونم برو دم مدرستون چادر بزن! میگم : دویست هزار ریال پول میخواد ها!! میگه : اگه 10 میلیاردم بخواد شده شب کاری کنم از شیکم خودم بزنم تو رو میفرستم برو فقط برو امیدوارم از این قطار داغونا بهتون بیفته کلن یه سره به جای راهیان نور بری جهنم :| جواب خواهر : خواهش میکنم خواهر کوشولوی عزیزم برو اگه یه وخ خدایی کرده نِفله ای ، شهیدی ، چیزی شدی با سهمیت واسه ارشد میرم دانشگا :| جواب برادر : بری دیگه بر نگردی ( جواب کوتاه و مختصر و مفیدی بود)تمام خانواده با هم ایشالا:|\nحالا فردا که واسه بچه ها تعریف میکنم که میام مگه باور میکنن آخه هیچ کودوم از دوستامم خانوادشون نمیذارن که برن چون میترسن با توپ و خمپاره لت و پار شن :|\nعایا من رو از توی سطل ماست روبان قرمز پیچیده پیدا کردند ؟ اصن مهربونی و دلسوزی توی خانواده ی ما موج مکزیکی میزنه :|",
    "گودزیلامون زده کاسه متعلق به عهد ناصر الدین شاه شکونده بعدش مامانم میگه قربون پسرم برم نترسیدی که هیچی نیست قضا بلا بود رفع شد فدات شم...... بعد من زدم فنجون کارگرای ساختموونمونو شکستم ...هیچی دیگه بهع از یک سری قربون صدقه مامان شامل ذلیل مرده الان تو پارک سر کوچمون به زندگی ادامه میدم \nمن مامان بابای واقعیمو میخوام \nلایک = خفه شو اینم از سرت زیاده",
    "عاقا دیشب رفطیم خونه ی یکی اذ فامیلامون\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n بیشورا هیج صوتیی ندادن ما اینجا بنویثیم!!!\n\nآقا مصل من جنبه داشته باشین مردم میرن مدرصه قلت املاعی میگیرن انغد کلماتو قلت ننویصین",
    "دختــرخـالم تو قسمــت ِ عــلاقـه مــندی فیسبـوکـش نـوشـتـه بـود : \nهـر چـیـزی بـه غـیـر از آلـو\nمــن :|\nآلـو نخـواستـنِ ایشــون :|\nفـک و فـامیلــــه داریــــم ؟؟؟",
    "عید قربان امسال دختر عمم بعد عمری به من اس ام اس داده با این مضمون\nعیدقربون پارسال که در رفتی، امسال میخوای چیکار کنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nعایا حقش نبود بگم تو که پروارتری ، تا تو هستی من چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nشما هم ازاین فک وفامیلا دارید؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!؟؟!",
    "وقتی گودزیلامون کلاس اول بود یه روز در حالی که چهار نعل میتاخت اومد تو خونه\n-مامااااااااااااااااان...ماماااااااااااااااااااان...مامااااااااااااااااااااااان....(اینجا دیگه داشت نعره میزد)\nمامانم اومده میگه- بعله دخمل گلم چی شده؟؟؟\n-مامان... خانممون گفته امتحان داریم فردا...\n....(من و خانواده در سکوت کامل)\nگودزیلا با جدیت پرسید-مامان امتحان چیه؟؟؟\n.\n.\n.\nیعنی اشک شوق تو چشام جمع شد...فکر نمیکردم چیزی باشه که این دهه هشتادیا ندونن...از همه مسئولین که بالاخره رسیدگی کردن ممنونم...",
    "اسم بولوتثم وکیله!\nاومدم دیدم گودزیلامون عوض کرده نوشته :توغلط میکنی وکیل بشی بوقو!\nمن:O_O\nمن میتونم...من میتونم...من میتونم...من میتونم....\nروان شناسای محترم تلقین هیچ تاثیری نداره-نع، شرمنده،نمیتونم باید برم فکشو له کنم...خخخخخخخخخخخخ",
    "یه گودزیلای شش ساله داریم(دختر خواهرم) اومده به من میگه:ما وقتی دنیا اومدیم لخت بودیم؟\nگفتم پ ن پ لباس تنمون بوده مامانامون یه خورده نخ و پارچه میخوردن بشه لباس تنمون",
    "داریم میریم مسافرت دخترعمم قرار بود با ما بیاد  زنگید گفت ساعت چند میریم ؟ بابا گفت ساعت 8 . بعد چن ساعت دوباره زنگیده میگه داییی ساعت  قدیم یا جدید (:؟؟؟!!! \nخو الان تکلیف ما با این فک و فامیل چیه ؟\n اخه سرمو به کوجا بکوبم ؟ دیه ابان اومد هنو جدید و قدیم مگه مده ؟؟!:-/\nدختر عمه :-)\nمن و اجیo_O \nبابا:-| مامی:-/",
    "یکی از دوستان اس داد:1.اگه دزدبودی ازم چی میدزدیدی؟2.اگه مدادرنگی بودی منوچه رنگی میکشیدی؟\nپاسخ من :(چون میدونستم عروسکاشودوست داره) گفتم عروسکاتو...\nجواب اون:پس من مییییییییییییییگم عروسکام نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nروان شناسای محترم لطفادرسوالاتتان تجدیدنظرکنید!!!\nیاایهاالناس!بخدااااااااا من دزد نیستم\nدیگه ترسیدم رنگش کنم-والله بخدا\nدوستای خوددرگیره من دارم............",
    "خاهرم تازه فارغ شده بود از بیمارستان اومدن خونه ما! خودش خاببود بچشم کنارش خابیده بود! تنها منم تو خونه بودم فقط! یهو این بچه زد زیر گریه! منم نمیدونستم چکار کنم منتظر بودم مامانش بیدار شه ارومش کنه! دیدم ن این مامانه خابش سنگینه! رفتم با کلی زحمت بیدارش کردم میگم بچت داره گریه میکنه پاشو ببین چشه؟!\nخیلی ریلکس برگشته میگه: ولش کن بابا اروم میشه خودش. بعدشم سرشو کرده زیر پتو دوباره خابیده\nمن o.0\nبچه :-0\nسازمان حمایت از حقوق مصرف کنندگان/0.0\nینی مامانه دلسوزی داره خاهرزاده ما",
    "یکی از بچه های فامیل سیگاری ، در حال روشن کردن سیگارش بود که چنااااااااااان بوی سوختنی اومدکه نگو...بیچاره فقط سرفه میکرد\nمنم که ازخنده قش کرده بودم آخه سیگارشوبرعکس روشن کرده بود...خخخخخخخخخخخخ\nجالب اینجاست میگه تقصیر توبود واسم حواس نمیزاری که................\nمن :O-o  \nتومونگولی ... به من چه؟ ^_^",
    "مامانم اهل کتابه شدید یه رمان خریده بود به اسم (شوهر اهو خانوم) یه رمان بود\nخاله کوچیکم 24ساعته خونه ما چتر باز کرده دانشجو فوق برای ادبیات تاکید میکنم دانشجو فوق بعد اونوقت با تعجب همون رمانرو نگا میکنه و بلند میگه هاله منظور این از شوهر اههو خانم همون گوزنه دیگه؟؟؟؟؟\nهیچی دیگه مامانم انقدر وضعش داغون شد که غذامونم سوخت\nمنم کلا از خالم قطع امید کردم\nخدایی بچه 5ساله میدونه اهو یه چیزه گوزن یه چیز دیگه\nفک و فامیل داریما\nلایک=خالم با این وضع مدرک نگیره",
    "اونروز دیر از خواب بیدار شدم مامانم گف فک کردی اون بیشعوریم که پس فردا میخوای باهاش زندگی کنی مثه منه ؟؟؟؟ اگه اینقد دیر از خواب بیدار بشی یه کشیده میذاره تو گوشت که قهرمان گردش شی!!!\n5 دقیقه بعد گف غلط کرده مرتیکه ی نفهم!!!مـــــــــــــــاخ!!!  \nبابام از اون طرف گف مادرشو به عزاش میشونم کره خرو!!0_o\nخواستم به نیمه ی گمشدم بگو عزیزم تو گمشده بمونی به نفعته!!!!",
    "زنگ زدم به خواهرم میگم محمد کجاس؟ میگه محمد داره به بچمون شیر میده..!!! کلی خندیدم میگه چیه چرا مسخره بازی در میاری تلفونو قطع کرده دیگم جوابمو نداد..!!!!! فک و فامیله ما داریم آخهههههههه",
    "دیروز خونه خالم بودیم مامانم و بابام و خالم نشستن برنامه رنگین کمان نگاه میکنن غار غار میخندن !!!!!!\nمن رفتم چپ چپ دارم نگاشون میکنم بابام میگه بیا بشین ببین!!!!!!!!\nمن:0\nخاله نرگس:0\nپنگول:|\nبچه های حاضر در برنامه o_O\nمامانم و بابام و خالم:=))\nکسی مامان بابای واقعی منو ندیده؟!؟!؟",
    "تو اتاقم خیلی سرده واسه همین دوتا پتو میکشم رو خودم و میخوابم دوروز پیش صبح بابام اومد تو اتاقم من خواب بودم، یه دفه از خواب بیدار شدم دیدم بابام یکی از پتوها رو ورداشت برد که بگیره بخوابه(از سر کار اومده بود آخه شب کاره).\nباباهای مردم میرن تو اتاق بچه هاشونو نگا میکنن اگه پتو از روشون افتاده بندازن روشون بابای من....\nحالا از اون روز تا حالا دارم دنبال مامان بابای اصلیم میگردم.",
    "عاغا من  هفته پيش حالم بد بود رفتم راهرو تا شايد هواي تازه حالمو بهتر كنه كه يهو بالا آوردم رو فرش راهرو مامانم بدو بدو پايين اومده يه چك خوابونده درگوشم ميگم مامان چرا ميزنى ميگه احمق بي شعور ميخاى بالا بياري تو حياط بالا بيار چرا رو فرش آخه؟؟ بعد كلى نفرين كردن من بدبخت ميگم مامان آخه من  چجوري تو اين حالم اين همه پله رو پايين ميرفتم؟ ميگه بايد يه جوري ميرفتي اصن پله هارو ميپريدي ميگم ماااااااماااان اگه ميپريدم كه بد تر ميشد ميگه زر زيادى نزن پاشو گمشو حاضر شو ببرمت دكتر بهش بگم يه بيست سى تا آمپول واسه تن لشت بنويسه عقلت سر جاش بياد \nسوال اين ماجرا:من الان بچه ى سر راهيم يا ته راهى؟؟؟؟",
    "+ نشــسه بـودیـم سر سفــره ..\nآبجــی کوچیـکه واسـه 5 نـفر آدم 6 تـا لـیوان آورده بـود، جالـبه آبجـی بزرگـمم بـرداش هـر 6 تــا لـیوان و نوشــابه ریـخـت تــوشون ... دوزاریمــون افـتاد کـه 1 لـیوان اضـافـیه،داشتــیم سـرش چـونه میزدیـم یدفـه دسـم خــورد نوشـابم ریـخت وسـط سـفره..!\nبـعد آبـجی کوچیــکه برگـش گـفت : آخ ببـینـید ،خـوب شـد دیــگه ! قـسـمت بـود نوشـابه ی نگـار بریــزه که ایـن لــیوانه اضافـه حیـف نـشه .... O_o \nهیچـی دیـگه ، بچـه تـازه میــخاد مهنـدسم بشـه با ایــن iQ +",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\n♫ ılıllılıll دیـــگــــه بــرو واسـه هـمـیـشـه کـه قـیـدتـو زدم ılıllılıll ♫\nعاقا نشسته بودیم تو اتوبوس  حالا من بودم و گودزیلا (باران) و  و مامان باران \nک یهو این گودزیلای خوشگل ما (البته خیلی ببخشیدا گلاب ب روتون)دستشوییش گرفت اونم دستشویی شماره 2\nحالا ما چ کنیم چ نکنیم ک باران خانم (گودزیلامون)دستشوییش داره میریزه ک یهو دیدم (باران)داره زیر لب ی چی میگه؟!\nمن با  ی همچین قیافه ای ب مامانش میگم :O_oاین چی داره میگه؟!\nحالا گودزیلا داش میگفت: \"شیا شیا املوز بولو فلدا بیا \"^_^\nک مامانش گف: من بهش یاد دادم ک هر وخت دستشوییش گرفت و جاش نبود ب خودش تلقین کنه و بگه : سیا سیا امروز برو فردا بیا\nمن: حالا این سیاه ینی چی اونوخت؟؟؟؟\nمامان گودزیلا: در اینجا سیاه ب معنی عن هستش:دی :دی ^__^\nدیگه خودتون قیافه منو متصور شین دیگه\nفک و فامیل خلاقه ما داریم؟؟؟؟؟؟\nلایک:بدو برو بچه رو ببر دستشویی بابا دستشوییش ریخت بدوووووو\nاون عقبیا لایک میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دوستمــو رسـونــدم در خــونشون از مـاشین پیـاده شـده یـه تـعـارف نمیــکـنـه. مـنم به طـعـنـه بـهـش بلنــد گفتم : بـفـرمــایـیـد تـو آقـا محمدرضـــا! \nاونـم گفت نـه دیــگه دستــت درد نکنـه , خـدافـظ !!!\nمــن :|\nآخــه اینـــم دوستِ مــن دارم ؟؟؟ :|\nپســره ی خــول ^_^",
    "اغا ی شب خونه داییم خوابیده بودم صب الع طلوع پا شدم رفتم اشپز خونه اب بخورم! چشام نیمه باز بود هوام گرگ و میش! یهو چشمم افتاد ب ی چی خیلیی خوشکلا! سفید صورتی بود تو ی لیوان! من محو این شده بودم تو اون حالت خواب و بیداری!رفتم جلو دست کردم تا ته تو لیوان ببینم چیه! یهو انگار برق منو گرفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nاغاااااااااااا دایی ما دندون مصنوعیاشو گذاشته بود تو اون لیوان اب!!!!!!!!\nاین فامیله ما داریم اخه؟ ن شما بگید؟ کی دندوناشو میزاره تو اشپز خونه اخه؟\nلایک کن جون داییت خخخخخخخخخخخخ",
    "عاغا ما تو دبیرستان یه دوست داشتیم سه سال پیش عموش به رحمت خدا رفته بود بعد این معلما هر سری صداش میکردن یا میگفت سوم عمومه یا سالگرد یا چهلم ینی هیچ وقت درس نمیخوند اونوقت ما خاک تو سر همیشه میخوندیم عاخر سرم معدلمون از این جلبک کمتر میشد........هیییییییییی خدا شکرت...........\nدوست عاشق خانواده و عذاداره ما داریم......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "سلام دوستان اولین پستمه\nخالم واسه پسرش رقته بود خاستگاری ازونجا اومده بود خونه ما ک واسمون تعریف کنه چجوری بود دختره و...... (دختره رو اولین بار بود میدید چون یکی معرفیش کرده بود)\nبعد از کلی تعریف خوب کردن از خونواده دختره.من با یه ذوق خاصی گفتم خوب پس پسندیدیش دیگه لباسامونو واس کی آماده کنیم؟\nیهو برگشته تو چشام زل زده میگه راستش نه اصن ازش خوشم نیومد (خالم رو قیافه عروساش حساسه) آخه دماغش عین دماغ تو بود یجوری بود\nدر اون لحظه قیافه من 0-0\nخالم :-)\nدماغم :-(\nخدایی فک و فامیله داریم مااااا...",
    "اغا ما بابامون کلا با غذای بیرون مخالفه .حالا داستانو گوش کنین\nیه شب با ابجی وداداشام(اره ما خونواده پرجمعیتیم-یارانه هم زیاد میگیریم)\nدورهم نشسته بودیم گفتیم حالاکه بابا برامون ساندویچ نمیگیره خودمون دنگ بذاریم بریم بگیریم .اغا یهو بابام بهم گفت کجا میری منم با ترسو لرز گفتم میرم ساندویچ بگیرم.گفت بیا اینم دنگه من.برا من هات داگ بگیر\nنه بابایه شماهم اینجوریه عایا؟؟؟",
    "شكنجه روحي ميدونين يعني چي ؟\nيعني اينكه 2 ساعت پيش باباي من باشين و بابام هوس كنه آواز بخونه !!!\nهمين الان كه دارم بهش فكر ميكنم تنم ميلرزه !!!\nلامصب آواز خوندن بابام بلايي به سر من مياره كه بعيد ميدونم حرفه اي ترين شكنجه گرهاي دنيا هم بتونن اين كار رو با من بكنن",
    "یکی ازفامیلامون شک به بارداری داشت ونمیتونست تا فردابرای انجام آزمایش خون صبر کنه وپدرم تومرکز ترک اعتیاد کار میکنه وچندتاتست اعتیاد تو خونمون داشتیم \nمادرمم اومد یکی از اینا بهش داد وگفت تست کن ببین بارداری یا نه ؟\nآقا! اینم تست کرد ومثبت شد\nاز ذوقش بیچاره خوابش نمیبردبه همه اعلام کرد که مادر شده وفردا هم که آزمایش داد منفی شد\nپس دو تا احتمال وجود داره : یا معتاده یا باردار ؟؟؟؟؟؟؟؟ که نبود !!!!\nپس معتاده ولی چه کنیم اعتراف نمیکنه خخخخخخخخخخخخخخ",
    "زنداییم به خاطر ارایش بد حنابندانش (هنابندانش )افسردگی مزمن گرفته بود .داشتیم با هم cd عکساشو نگاه می کردیم من شروع کردم  به خالی بستن که نه بابا خوشگل شدی اصن کی میگه بد شدی ؟ اون بنده خدا م کم کم داشت باورش میشد قشنگ شده ...همون لحظه بابا بزرگم از بیرون اومد چشمش به تلوزیون افتاد گفت:این کیه خودشو شبیه میمون درست کرده چقدر زشت شده...............هیچی دیگه از اونروز تا حالا زندایی مو دیگه ندیدم فکر کنم خودشو تو افق و عمود محو کرده .  بنده خدا !!!!!      دلم سوخت به حالش",
    "مامان من ظرفاشو خیلی دوس داره واسه همین از ترس اینکه بشکنه سرویسش ناقص بشه ظرف قدیمی ها رو میاره سر سفره . \nمنم  یه روز با هزار امید و ارزو برگشتم گفتم مامان این ظرف جدیدا رو گذاشت واسه هفتم و چهلم من توش غذا بدی؟ خیلی شیک و مجلسی گفت مگه قراره مراسم بگیریم که غذا بدیم؟\nO-o اصن داغون شدما",
    "امروز خسته از دانشگاه اومدم همه غذا خورده بودن مامانم غذاي منم گرم كرد و منم كه بسيارررر گرسنه بودم با خوشحالي شروع به خوردن كردم تا اينكه سير شدم ولي هنوز غذا تو بشقابم بود گفتم مامان من ديگه سير شدم.. مامانم گفت:بخور اگه تو نخوري بايد بريزم جلوي مرغا...!!!\n\nعايا غذاي منو مرغا يكيست؟!\nعايا من سهميه غذاي مرغا رو ميخورم؟!\nعايا بهتر است من ديگه غذا نخورم تا مرغا گرسنه نمانند؟!\nچيكاركنم من!!!!!!",
    "عاغا ما خونمون یه گودزیلا داریم . اگه بعدش بری دستشویی باید یه ماسک اکسیژن هم باخودت ببری!!!\nنمی دونم این همه گاز تو شیکم این بچه چجوری جا میشه؟؟؟\nشما میدونید عایا؟\nگودزیلاس داریم؟\n\n\nمیشه لایک بشه عایا؟",
    "عاقا اخرای شهریوره چند ساله پیش بود قرار بود خانواده ی ما و اون خاله دیگه ام باهم بریم مسافرت\nشوهر خاله بزرگم فهمیده بود داریم میریم مسافرت اومده بود داشت با داداش بزرگم خداحافظی میکرد گفت بیا قشنگ خدافظی کنیم اتفاقه دیگه دیدین رفتین برنگشتین\nما:o\nشوهر خالم:)",
    "دارم میرم مسافرت از مامانم خداحافظی کردم.بهش میگم پشت سرم آب نمیریزی؟ میگه حالا تو برو من سیفون برات میکشم!!!\n این من----> :o\nاین خانواده----> :D\nداداشم:خدایا این شادی رو از ما نگیر:D\nمن:میدونم سر راهی ام:|",
    "یه عمو دارم با قرآن میره خرید!\nبه فروشنده میگه دس رو قرآن بذار بگو چند خریدی ..!\nفکو فامیلای ما رو میبینی تو رو خدا.....!!!!!!!!!!",
    "میخوام چند تا از متنای کارت عروسی فک و فامیلو براتون بنویسم دیگه خودتون حساب کنید که فک و فامیله من دارم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!\n***********************************************************\nنام فیلم: مجردها به بهشت نمی‌روند\nبرداشت اول و آخر: تکرار ندارد\nتاریخ اکران: روز جشن عروسی\nسانس ویژه: از ۷ شب تا نیمه شب\nکارگردان: پدران و مادران خسته از دست فرزند\nبازیگر نقش اول مرد:‌ آقا داماد\nبازیگر نقش اول زن: عروس خانم\nموزیک و موسیقی: دی‌جی آشنا\nبا تشکر از حضور بموقع عاقد\nبازیگران سیاهی‌لشگر: خانواده‌ها، دوستان و آشنایان\nقصه تکراری از اونجایی شروع می‌شه\nقصه ما از اونجایی شروع می‌شه\nکه دخترخانم و آقا پسر عروسیشون به‌پامی‌شه\nهر چی بگین سور و سات فراوونه\nشیرینی و شام، ساز و دهل که میزونه\nاونی که کمه تو قصه شون شمایین\nحتماً تشریف بیارین\nما عکاس و فیلمبردار داریم شما زحمت نکشین\nنکته: موقع ورود عروس و داماد میوه پوست نکنید چون چسب‌زخم نداریم.\nمتن کارت عروسی زیبا, متن جالب کارت عروسی...\n:|",
    "میخوام چند تا از متنای کارت عروسی فک و فامیلو براتون بنویسم دیگه خودتون حساب کنید که فک و فامیله من دارم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!\n***********************************************************\nشتری است که در خانه همه می‌خوابد\nدر خانه ما هم خوابید خب\nحالا مال ما یک کمی بد فرم‌تر بوده،\nاز نامزدی به ازدواج رسید\nپیش می‌آید دیگر!\nشما هم خبطی مرتکب شوید،\nبیایید دور هم، همدیگر را می‌بینیم و شوخی می‌کنیم\nمی‌خندیم،\nحال می‌دهد به جان شما\nغذای خوب هم سفارش داده‌ایم، میوه درجه یک هم ایضاً،\nفقط ما این همه خرج کرده‌ایم، شما جوگیر نشوید کادوی گران بخرید\nهمان یک سکه کافیست، البته ما به نیمش هم راضی هستیم.\nدر ضمن، جمع بزرگونه است\nدلبندانتان فعلاً در منزل بمانند تا وقتی دلبند ما به دنیا آمد برای تولدش دعوت کنیم...\n:|",
    "چندروز پیش سالگرد ازدواجم بود.عموم اسمس داده تبریک گفته متنش اینه:\nسالگرد ازدواج این زوجین که هردو گوسفند تشریف دارن تبریک....\nاینم عموست که من دارم ؟؟\nمن:o-O\nمخاطب خاصم(همسر مهربونم):@-@ !!!!\nگوسفندای عید قربان :))))))))\n\nعایا ازنظرشما من اگر گوسفند باشم عموم هم گوسفند میشه؟\nذهنم درگیره! کمک میخوام\nلایک= تو گوسفند نیستی...عموته!!!!!",
    "بابام گیر داده بود به داداشم میگه : باید ببینم با کی دوستی ؟\nعکس دوست دخترشو تو فیسبوک نشونش داد ؛\nمیگه :خاک توو سرت کنم !\nآخه تو دختری رو که صد وشصت و سه نفر پسندیدنش ،\nمیخوای چیکار کنی ؟؟؟؟",
    "بادكنك چسبوندم به ديوار عمم كف كرده ميگه:چه جوري اين كارو كردي؟\nمنم با حالت افتخار ميگم باردارش كردم.\nسرشو تكون ميده ميگه:خاك تو سر بي شعور كصافطت كنم ما بچه بوديم پامونو جلو بزرگترمون دراز نميكرديم\n.\n.\nمن:O_O\n.\n.\n.\nعمم:@-@\n.\n.\n.\n.\nبچه هاي قديم:*_*",
    "مامانم اومد شباهت پسره همسایمونو به یکی از خواننده ها بگه  سوتی داد درحده انفجار....\nگفت این پسره شبیه نایکل جیکسونه...\nمن:مامان نایکل چی چی؟؟؟\nمامانم:جیکسون دیگه....چیه مشکلش چیه دوس دارم اصلا همینه که هست مایکل جکسون با منایکل جیکسون فرقی نداره تو بی جا می کنی سوتی منو می گیری..........\nمن:کلا متواری شدم پرچمم سفیده...",
    "معـــلم ریاضیمون اونــــروز تو کلاس گفــت:کیــــا سیـــدن؟؟؟؟\nمـــنم هم از همــه جا بیــخبر دستـــمونو بلند کــردم(آره سیـــــدم)\nایشــونم شـــروع کرد به سخــــنرانی(مثلا معلم ریاضیه ها)که ازدســت سید شیـــرینی گرفتن ثــواب داره و این حــرفا پس خـــانم کاظـــمی مارو به یه شیــرینی مهــمون میکنن!!عاغا تا اینو گفت زنگ سیـــاحت هرکس یه پیـــشنهادی میداد یکی میگفـــت شـــام بده^ــ^ یکی میگفت من شیرینی دوست ندارم و...خلاصه ی وضــــــی شد که نگواصـــلا پشیمون شدم از فــاش کردن هویّــــتم^ــ^\nعیـــــد غــــدیر به همـــــه 4جـــوکیا پیـــشاپیش مــــــبارک.",
    "میخوام چند تا از متنای کارت عروسی فک و فامیلو براتون بنویسم دیگه خودتون حساب کنید که فک و فامیله من دارم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!\n***********************************************************\nما دو خانواده بسیار محترم، تصمیم گرفتیم دختر را عروس و پسرمان را داماد کنیم و بفرستیم خانه بخت تا هم خودمان از دستشان راحت شویم و هم خودشان مزه زندگی را بچشند.\nپاشید، بیایید و این دو کبوتر عاشق را دست به دست بدهید تا بروند سر خانه و زندگیشان.\n(حالا اگر کبوتر نبودند، شما می‌توانید قمری هم حساب‌شان کنید.)\nبزم ما روز دوشنبه است و ۴ نوع غذا سفارش دادیم، فقط وقتی خوردید و رفتید نگویید ترش بود یا شیرین، شور بود یا بی‌نمک! حساب کنید کلی پول بابت اطعمه داده‌ایم. میوه هم چند برابر مهمانان ابتیاع شده تا به همراه شیرینی و شربت میل کنید.\nما که راضی به زحمت نیستیم، ولی حالا که شما می‌خواهید کادو بیاورید، کادوی درست و درمون بیاورید تا ما پشت سرتان حرف نزنیم! در ضمن این نور دیده‌‌ها را شما فعلاً نیاورید… بعداً ما از خجالتشان درمی‌آییم....!!!!\n:|",
    "آدرس فورجوکو به دوستم دادم میگم برو پستامو لایک کن...پنج مین بعد زنگ زده میگه اگه لایک کنم شارژ اینترنتم تموم میشه؟؟؟ @ــــ@\nمن که داشتم گوشی تلفونو گاز میزدم فـقــطــ!!!",
    "ﻋﺎﻗﺎ ﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩﯾﻢ\nﯾﻪ ﻧﺎﻇﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﯾﻪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺟﺎﺳﻮﺳﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍ ﺧﻮﺩﺵ\nﺗﻮ ﻫﺮ ﮐﻼﺳﯽ 10 ﺟﺎﺳﻮﺱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ\nﮐﻞ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ 300 ﻧﻔﺮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﺒﻮﺩﻥ\nﺍﻭﻥ ﺗﻮ ﺑﻠﻨﮕﻮ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﯼ 590 ﺑﯿﺎﺩ ﺩﻓﺘﺮ\nﺗﺎﺯﻩ ﯾﻪ ﮐﻤﺪﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﺭﺍﻫﺮﻭ ﻣﺪﺭﺳﻪ\nﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﺍﻭﻥ ﺗﻮ ﻗﺎﯾﻢ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻫﺮ ﮐﯽ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺍﺯ ﭘﻠﻪ ﻫﺎ\nﻣﯿﻮﻣﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻋﯿﻦ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻧﺎﻣﺤﺴﻮﺱ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ :|\nCIA ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ :|\nنازم بود داشتيم:))))",
    "رفتم بوفه سیب زمینی بخرم بعد\nبعد رفتم پیش دوستام یه لحظه\nیه ثانیه هم نشد سرمو برگردوندم\nدیدم هیچی از سیب زمینیا نمونده\nکم مونده بود ظرفشم بخورن\nادم اینقد مف خور؟؟\nاخه این دوستای مفت خوره ما داریم؟\nهیچی دیگه اون زنگ با شکمه گشنه\nرفتم سرکلاس جاتون سبز :))",
    "اقا يادتونه كارتون فوتباليستها رو؟\nپسر دايي هام  امده بودن اداي برادران تاچيبانا رو در بيارن. اين يكي خوابيده اون يكي هم امده بپره رو پاش، پريده رو شكم دادادش طحالش تركيده!!!\nخداييش از داشتن همچين فاميلي شرمسارم!!!",
    "اصولا ابراز احساسات خانواده ما با گاز های محکم و نیشگون و چیزاییه که درد داره!\nدر نتیجه یه شعار داریم که میگه:\nدوستی و خوبی و وحشی‌گری،محبته!!!!!!!!\nخخخخخخخخخ\nلایک = خدا شفاتون بده جمیعَن",
    "یکی از فامیلامون که خانواده پرجمعیتی داره وانت داشت هرچی گیرش می اومد سوار وانت میکرد.بهش گفتیم ال90بگیرهم خانواده ات جا بشن هم صندوقش جاداره!رفت خرید!الان میگه ال90خوب نیست میخوام برم ون بخرم هم خانواده ام جابشن هم اگراونا نیومدن صندلیهاشوبکنم گوسفند بریزم توش!!\nما:@-@\nخانواده اش:@-@\nگوسفندا:)))))\nون:o-O\nلایک=فکر توپیه!!!",
    "عاقا اين دختر عموى مارفته کلوپ فلشو داده ب يارو برگشته گفته بى زحمت يه چن تا آهنگ غمگينه شاد بريزين..\nتوجه شود غمگينه شاد بجای این ک بگه غمگین وشاد\nخبرهاى رسيده حاکى ازين هسش ک شاخ هايى ک ازتعجب رو سريارو دراومده ديده شده!!!\nفک وفاميله ماروباش؟؟؟!!!",
    "ما یه گودزیلا داریم دهه هشتادی از اون ورژن آپدیتیاس،یعنی یه گودزیلامیگم 100تامیشنفین\nآقا گودزیلامون گلاب به روتون دستشویی داشته میره واسه تخلیه،کارش که تموم شده براساس تحقیقات به عمل آمده دیدن رفت کشو دراوروباز کرده جیش کرده اونجا اومده :|\nگودزیلا:)\nمامانش :(\nفک و فامیله ما داریم؟",
    "آقا(بله ما با صواتیم) من امروز اینو ازثمیم قلب درک کردم که من زن زندگی نیستم :(\nمیدونین چرا؟د آخه نمیدونین که،من امروز یه سوسکو با با انگشتم کشتم و لهش کردم:( \nنامزدم گفته طلاقم میده میگه چه معنی داره زن از سوکس نترسه:(\nمن :(\nآقا سوکسه :(\nنامزدم :)",
    "من بچه که بودم هروقت به مامانمم میگفتم حوصله ام سررفته چیکارکنم?میگفت:بروتوباغچه یه بیل هست بگیریه قبربکن بخواب توش!!!\nمن: @-@\nبیل:*-*\nقبر:!!!!!!\nهیچی دیگه من الان به فکرافتادم دنبال مادرواقعیم بگردم!",
    "دخترعموم آماده شده بره بیرون:\nبابابزرگم بهش میگه:اون سرقابلمه چیه گذاشتی روسرت??!!\nکلیپس: O-o\nدخترعموم:  @-@!!!\nما:  ^-^¡¡¡¡\nبابابزرگم: ¿ ¿  ¿\nقابلمه غذاروی گاز : @-@",
    "آقا این زبون گودزیلا ها هم همیشه بد نیست ها!!!!!!!\nخونه ما توی شهر کوچیکه!!مسافرتامون هم فوقش تو یه شهر یه کم  بزرگتر از شهر خودمونه!!\nیه شب داشتم این گودزیلای 4ساله رو  از زبانکده میبردم خونه \nتوتاکسی نشسته بودیم اونم محو تماشای بیرون\nیه دفه برمیگرده و یه آه سوزناک میکشه وبی مقدمه میگه مامان!!\nمن:جان مامان ^ -^\nگودزیلا:خسته شدم مامان پس کی بر می گردیم دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟!!!\nمن :کجا مامان؟؟؟؟؟؟؟!!!\nگودی:نیویورک دیگه!!!!!!!\nاصن یه وعضی بود!!\nباید مسافرا رو میدیدین چطور نگاه می کردن انگار آنجلینا رو دیده بودن !!@",
    "ما بچه که بودیم مامانمون یه دمپایی داشت\nکه اگه تو دعوا پرت میکرد طرفت و جاخالی نمیدادی مرگ مغزی میشدی!\nحالا ماماناى امروزى میخوان تنبیه کنن میگن:\nآیپد جدید که اومد دیگه برات نمیخریم پسر بی تربیت، باید با همون آیپد قبلیت بسازى",
    "دیروز بوتیک داداشیمو دزد زد (بهله دیگه ماهم از این داداشای پولدار داریم)\nبعد بی خبر اول صُب پاشده رفته مغازه رو باز کنه (از اینجا ب بعدش رو متصور بشین)...\nمیگه بسم الله الرحمن الرحیم کرکره مغازه رو میده بالا میبینه مغازه خالیه... \nمیگه صدق الله العلی العظیم کرکره مغازه رو میده پاین :|",
    "یکی از روش هایی که مامانا برای زجر دادن بچه هاشون می تونن ازش استفاده کنن اینه که قورمه سبزی درست کنن ولی کم.",
    "عاقا دخترداييه بدبخت ما يه ساپورت پلنگى گرفته بود (ارزششو نداش ولى 30تومن بابتش داده بود)حالا من چپ و راس رفتم مسخرش کردم خنديدم اونم حسااااااااس ضررشوب جون خريد ولى ساپورتو پاره کرد انداخ خخخخخخخ \nبعله ديگه همچين فک وفاميلايى دارن فک وفاميلمون ^ _ ^",
    "مكالمه ي من و داداشم....بهش زنگ زدم:\nاون:بعععععععله؟؟\nمن:سلام داداش...چن تا كتاب لازم دارم...ميخري؟؟\nاون:چي؟؟\nمن:بابا...چن تا...\nاون:صدات اصن نمياد لامصب...\nمن:تو كر شدي...تو خرشدي...\nاون:چرا وز وز ميكني...قشنگ حرف بزن ديگه...شام چي داريم؟\nمن:قورمه سبزي...\nاون:واقعا؟؟\nمن:تو كه نميشنيدي!!!\nاون:چــــــــــــــــــــــــي؟؟\nهيچي ديگه...الان منتظرم بياد و شام امشب( كه قورمه سبزي نيس هيچ....)رو درست كنه...:D اصن از درون پوكيدم....اين داداشه ما داريم؟؟بخدا مردم داداش دارن..انقده هم خواهر ذليلن...هييييييييييييي.....",
    "اقا\nاین تبلیغ رو دیدین که پسره میافته توگل \nبابا مامانش اون بالا وایسادن خنده میکنن\nاین دخمل کوچولوم یک روز این تبلیغ رو میبینه\nمیره شلنگ رو وا میکنه یکچاله پر اب میپره توش\nاین عیال بنده وقتی میاد خونه میبینه بچه تو اب و گل داره غلط میخوره\nبعدش چیکار میکنه خنده..........\nنه بابا این گودزیلای فلک زده رو میگیره\nحالا حرفش بهمراه کتک زدنش\nگودزیلا مامان حالا مثل توی تلوزیون باید بخندی ولباسامو بشوری تا دوباره من خودم رو کثیف کنم\nمامان ای قربون این لباس شویی وتاید بشی\nقربون سفید کننده بشی \nمن لباس از کجا بیارم برات.........\nگودزیلای مظلوم من دارم\nمخاطب خاص من دارم\nاین تبلیغات میذارید چرا......",
    "به خدا این داداش من اس ام اس هایی که به برنامه 90 میده رو اگه به جنیفرلوپز میداد تا حالا اون عاشق داداشم شده بود\nنکن برادر........تو که شانس نداری بیخود اسراف در شارژ نکن\nخووووو شارژت اضافس بده به من!!!!!!!!",
    "یکی از اشناهامون فوت شده بودرفتیم مراسمش...جلوی جمع ازبرادرزادش \nپرسیدم دلیل مرگشونفهمدید؟غمگین گفت والا بردیمش کالبدشکافی \nالحمدالله قلبش سالمه!!!!!!!!!!عاغا ی دفه مجلس رف روهوا ازخنده\nاون مرحومم فک و فامیله ک داشته؟!",
    "امروز داداشم رفته حموم بد داره تو حموم میخونه:\nگل پسر داریم دوماد قند عسل داریم عروس شا پسر داریم دوماد شعر و غزل داریم عروس \nامشب شبه عروسیه مبارکه مبارکه و مبارکه\nمن:آهای آق داداش زود بیا من میخام برم \nبعد با کلی ناز و ادا اومده بیرون میگه به به عجب کنسرتی بودش نه حال کردید؟؟؟؟ چه صدایی دارم من\nمن:خوبه خوبه.....حالا نمیخاد جو گیر بشی \nبعد من رفتم حموم شروع کردم به خوندن\nای ناز عروس این شبه رویایی امشب چقدر خوشمل و زیبایی تو خوشمل ترین عروس دنیایی  تو زیبا ترین عروس دنیایی \nبعد نیم ساعت اومدم بیرون آق داداشم منو چپ چپ نیگا میکنه میگه عه  واقعا؟؟؟؟؟ الان میزنم صدای بز بدی ...\nخو یکی نیس بهش بگه تو میخونی هیچی نیست من میخونم غیرتی میشی عایا؟؟؟؟\nداداش غریتی من دارم؟؟؟؟",
    "من ی پسر خاله 6 ساله دارم خدایی بگم خیلی باحاله! \nاین با یکی از دخترای فامیل با هم بدجور رفیقن\nحالا این دختره هم هر لباسی میپوشه، رژ لب میزنه و....... ب مامانش میگه مامان ب نظرت محمد حسین (پسر خالم) خوشش میاد؟؟؟\nاهالی افق سلام میرسونن:)",
    "آیا مادر شما هم به شما میگه: نه، تو گشنت نیست، چون غذاتو خوب نمیجوی فکر میکنی گشنته\nبابا اگه اینجوری بود بعد نیم ساعت گشنگیم رفع میشد\nمن هروقت مامانم احساس کنه سیرم باید پا شم، نه وقتی سیر شدم!!!\nمنت هم میزاره که تا وقتی که گذاشتم بخوری شدی 90کیلو، الآن 85کیلویی\nباور کنید من هرشب 1ساعت میدوم که وزنم کم میشه",
    "دیشب این گودزیلای کصافطمون برگشته به مامان و بابام میگه:من بزرگ شدم با یه پیرمرد پولدار عروسی میکنم که زود بمیره همه پولاش واسه من بشه بعدش میرم عشق و حاااااال مثل این آبجیه خرم عاشق نمیشم!\nمن در اون لحظه:O-O\nگودزیلا:^_^\nپیر مرد:O-o\nمادر و پدرم:آورین دختر آینده نگر!\nمن دیگه حرفی ندارم...",
    "یه روز منو خاله امو گودزیلاش تو اتوبوس بودیم اتوبوس سر ایستگاه وایساده بود که گودزیلامون بیرون تو خیابون چندتا آقاهه رو  دیده که دورهم جمع شده بودن یهو با اون صدای بلندش میگه مامان مامان بابای من کدومشونه ؟؟؟؟؟ \nملت تو اتوبوس ترکیدن از خنده \nمن و خاله هم به صورت عمودی تو افق محو شدیم\nهمچین گودزیلایی داریم ما.........../",
    "دایی من راستگوترین دایی دنیاست \nتا اونجایی که وقتی دبیرستانی بود و به خاطر اینکه چند روزی مدرسه و میپیچونده و نمیرفت مدیر مدرسه ازش میخواد که پدرش رو بیاره مدرسه\n دایی من فوج فوج اشک میریزه که بابام مرده و این چند روزدنبال مراسم ختم بودیم \nمدیر هم قانع میشه \nفقط از شانس توپ دایی اینجانب پدربزرگ اینجانب همون روز میره مدرسه و دیگه باقیش رو خودتون تصور کنین .....",
    "امشب تو اتاق بودم دیدم گودزیلای دهه 80تادیمون داره از تو حموم صدام میزنهههههه\nرفتم گفتم هــــــــا؟!\nیه لبخنده ژوکوند تحویلم داد گفت چه حسه خوبو وصف نشدنیه بعد از قرن ها مبخوام خودمو بشورم :)))))))))\nیهنی ازم انتظار داشت من از این واقعه ی تاریخی فیلم برداری کنم عایــــآ؟؟؟؟!!! :(((((((((((",
    "تورو خدا مسئولیبن رسیدگی کنن لطفا بخدا دیگه ادامه ی حیات(هیات،حیاط،هیاط)واسه ی ما ممکن نیست این گودزیلا خیییلی پیشروی کردن... :(\nامشی دیدم گودزیلای دهه 80تادیمون داره جرمای روی دندونشو با ناخن پاک میکنه\nمنم رفتم به بابام گزارش دادمم و گودزیلا مجبور شد بره مسواک بزنه...\nاما...رفتم بالا سرش دیدم داره جرما و کثیفی های روی مسواکشو درمیاره میزاره تو مسواکه من ... :(\nآخرشم دندونه های مسواکمو کند کثااافططططط :(",
    "داداشم مثل این شوفر اتوبوسا یه فلاسک چایی گذاشته پایینه میز کامپیوتر همینطور که نگاش به مانیتوره خم میشم میارش بالا...\nانگار قراره ماشین از جلو بیاد!",
    "میخواستیم بریم درکه ، آخه اونجا هوا خنکه \nبه دوستم گفتم فلاسک ( فلاکس ، فلاکص ، فلا ثک ) بیار \nگفت باشه ، رسیدیم بالا میگیم فلا سکو !!! بیار \nداده بهمون دیدیم خیلی سبکه ، گفتیم عجب فلاکس باحالیه ، بعدش \nدرشو باز کردیم میبینیم خالیه !!!!!!!!\nمیگیم پس آب جوشش کو !!!!!  میگه نگفتی که :)\nوالا من دیگه عرضی ندارم",
    "همه دریازده میشن ، گرما زده میشن ، سرمازده میشن و ...\n\nدوست ما مترو زده شد !!!!!!!!!\n\nتو متروی تجریش بودیم حالش بد شده بود میگفت واسه مترو هستش !!!\n\nگفتم بگم شما هم مواظب خودتون باشید :)",
    "گودزیلای استادمون(دخترش کمتر از 2 سالشه) هنوز نمیتونه بگه مامان بابا میگه اشجان(اشکان پسر همسایشون) اونوقت ما......!!!!!!\nاین بچه ها بزرگ بشن چی میشن آخه؟",
    "آبجیم وحشت زده از اتاقش اومد بیرون گوشیشو داد بمن گفت داداشی جوابشو بده منم گوشیو گرفتم یه آقایی اونور خط گفت درخدمتم...منم شروع کردم جوابشو دادم:لجنِ حرومزاده یِ بی ناموسِ بی وجدان شانس بیاری که پیدات نکنم چنان ... مِت که نتونی راه بری خعلی حرف بد زدم دیگه فحش یادم نیومد در آخر گفتم دیگه مزاحم نشوو قطع کردم\n. آبجیم گفت احححمق ِ کصصصافطِ بی شعور ... دیگه فحش یادش نیومد و گریه کنان برگشت اتاقش\nبابام و مامانم ساکت با یه نگاه تاسف بار نیگام میکردن\nتا گفتم چی شد مگه؟\nبابام با چنان صدای غررررانی بم گفت نکبتِ الاغ طرف اپراتور ایرانسل بوده خط آبجیت بنام توئه بی شعوره گوشیه داد بت که مشخصاتت و بدی ...\nخخخخخ \"اپراتور\"؟؟؟؟؟؟؟ \nاز همون روزه آجیم تا منو میبینه میگه \"\nفک و فامیله داریم ما....",
    "دختر عموم (8 ساله) سرِ شام وقتی میخواست سبزی بخوره\n  هی پا میشد سبزی رو میخورد دوباره میشِست!\n  یه دو سه بار که این کارو کرد گفتم چرا اینجوری میکنی؟!\n  گفت تو اتاق بهداشت مدرسمون نوشته: سبزی را نٍشسته نخورید! :|\n  نَشُسته بوده! :)",
    "اغا یک بار مادر من خواب دیده بود که داره منو میبره قصابی(!)که بفروشه !!\nو بنده هم بهش گفته بودم :مامااااااان چرااا؟؟؟!\nومادر گرامی هم برگشته بود گفته بود :چون بابات گفته !\nوغتی هم که به قسابی رسیده بودیم رو به قساب گفته: بی زحمت وقتی تیکه تیکه اش کردید گوشواره و ساعتشو برام بفرستید !\nمن= :||||||\nساعتم= :(((((\nقساب=:))))))\nکاعنات=D:\nینی پدر مادر خواب ببینه ما داریم؟؟؟",
    "رفتیم خونه داییم دختر داییم که از قضا (قذا،قظا،و...)مجرده و 27 سالشه برام چای اورده\nبرگشتم بهش میگم بوی ترشی میادO:  !\nهیچی دیکه الان منتظرم برم اتاق عمل خورده استکانا رو از تو صورتم در بیارن|:\nتازه بعدش متوجه شدن شیشه ترشیشون چپه شده\nخانوما چرا اینقد ناراحت میشین؟؟!!\nشوهر نداشتن عیب نیست  ، ندانستن عیبه",
    "گودزیلای 8 ساله ما رفت مغازه که ی بسته نمک بخره.....مغازه دارم واسه تشویقش گفت ی مشت واس خودت شکلات بردار گودزیلا داشت فکر میکرد که مغازه داره گفت خجالت نکش بردار دیگه گدزیلا گفت:میشه از مشت خودتون بهم شکلات بدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟آخه بزرگتره",
    "داشتم با مامانم تخته بازی میکردم چن دستی بردم،عاقا چنان خیز برداشت، با عصبانیت داد زد :اگ مردی بیا منچ!\nجااااااان؟من؟منچ؟؟؟خخخخخخ",
    "به  خدا تا 3سال پیش مامان بزرگم خبرایی از نونوایی میاورد که 2روز بعد اخبار اعلام میکرد با داشتن چنین مامان بزرگی کودک درون از حلق آدم درمیاد به خدا",
    "گودزیلای   عمه ام بامامامش رفته کلاس رانندگی جلوی دوربینای امنیتی توی کلاس یکم رقصیده و زبون درآورده وفرار کرده!موقع تعلیم فرمان هم وقتی ازجلوی مغازه باباش ردمیشن دادمیزنه مامان مامان باباروببین!هیچی دیگه عمه ام  ازاون موقع پیداش نیست .گدزیلاگفت مامانم عمودی رفته تو افق!!!!",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\n♫ ılıllılıll   دیـــگــــه بــرو واسـه هـمـیـشـه کـه قـیـدتـو زدم   ılıllılıll ♫\nعاقا ما فال گوش واستاده بودیم داشتیم حرفای گودزیلاهای خانوادمونو گوش میکردیم:\nگودزیلای شماره1(دانیال ملقب به دنی پسر خالم):\nنمیدونی راستین این چن شب که هوا سرد شده انقد من سردم میشه که سعی میکنم برم کامل زیر پتو و همون زیر ب.گ.و.ز.م. تا شاید گرم شم وختی هم که صبح پا میشم تا نیم ساعت بیهوشم ولی خوب به گرم شدنش می ارزه\nمن جای گودزیلامون میرم افق\nگودزیلای خلاقه ما داریم آیاااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\n♫ ılıllılıll   دیـــگــــه بــرو واسـه هـمـیـشـه کـه قـیـدتـو زدم   ılıllılıll ♫\n عاقا پسر خاله ما( عضو4جوکه) امروز اومده خونه ما بهم میگه :\nحامد یه عطر خریدم خیلی خوشبو\nمن: *_____* واقعا ؟؟؟؟؟؟ حالا چه بوی میده؟؟؟؟؟\nپسر خالم:تو بوی نم خاک و بوی نم پوشال کولر و بوی سیب رو در نظر بگیر\nعطر من همون بو رو میده!!!!!!\nمن::||||||||||\nپسر خالم::)))))))))))))))))\nنم خاک::////////////////\nنم پوشال کولر::(((((((((((((\nبوی سیب:DDDDDDDDDDDDDD\nافق::؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمــــن دیـــــگـــــه حـــــرفـــــی نـــــدارم",
    "گودزیلای 23 سالمون کنارم نشسته داریم مطالب 4 جک رو میخونیم(بار اولشه)چشمش افتاده به قلب بالای پستها که واسه لایک کردنه خیلی جدی میگه:این جوکه فقط یه لایک داره\nمن:کوووو؟اینکه 685 تا لایک داره\nگودزیلا:ایناها نوشته 1+ :]\nمن:@_@\nخواهر هوشه سرشاره ما داریم؟عایا؟؟؟؟؟\nلایک:اگه منو نداشت تاحالا مرده بود :)",
    "آقا من تصمیم گرفتم برم اسمم رو عوض کنم!\nداداشم احتیاج به اتوی لباس داره میگه: مایسااااااااااااااا\nبابام آب میخواد میگه: مایسااااااااااااااااااااا\nداداش کوچولو میخواد برنامه ریزی درسی کنه: مایسااااااااااااا\nمامانم قبل خواب میخواد لامپ اتاقشون رو خاموش کنه: مایسااااااااااااااااااااااا\nمیخوام اسمم رو بزارم حمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد!!!!\nبه خدا دارم کم کم با حمید توی تبلیغات همزاد پنداری میکنم\nکسی هست به دادم برسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمایسااااااااااااااااااااااااااااااااااا\nببخشید دارن صدام میکنن بعدا میام بهتون سر میزنم",
    "ســرکــلــاس مــبــانـی از اســتــاد مــبـانـی پـرسـیـدم حـافـظـه هـای SSD\nجــز کــدوم حـافـظـه هـایـی کـه اسـم بــردیـنــه ؟؟؟\nاســتــاد گــفــتـــ نــشــنـیـدم اسـمـشـو ؟؟؟ یــکـی از عـقـب گـفـت اسـتـاد مـنـظـورش\nهــمـون هـارد اکـسـتـرنـالِ ، مـن 0_0 ، اســتــاد گـفــتـــ چــیــه ؟ فــلــشــه ؟؟؟\nبــازم مــن 0_0 ، یــکـی دیـگـه گفــتــ اسـتـاد از ایـن DVDجــدیـداسـت کـه \nحــجـمـشـون بــالــاســتــ ، بــاز دوبــاره مــن 0___0\nهـیــچــی دیــگــه گــفــتــم اســتــاد بــبــخـشـیـد اشـتــبــاه کــردم .....\nیــه هــمــچــیــن نــخـبـه هـای کـامـپـیـوتـری داریــم مـا ....",
    "ســرکــلــاس هــمــون مَـثـَـل مــعـروف هـسـتـــ کـه مـیـگــن یــه زنــه داشـتــه مـیـرفـتـه\nکــلــیــســا هـفـتا زنـو مـیـبـیـنـه کـه هـفـتـا گـربـه دارن و هـر کـدوم پـنـجـتــا بـچـه گـربه\nهــمـراشـونـه و..... ایــن مــعــمــا رو اســتــاد گــفــتـــ ، حـالـا جـوابــای اســاتــیــد مـارو باش...\n-اون 7تا اونــم پــنـجــتــا بــا دوتــا یــدونــم ایــنــور .....\n- اســتــاد آخــه بــچـه گـربـه چـه بـه کـلـیـسـا ....\n- اسـتـاد گـفـتـیـد اونـا 7 تــا گـربـه بـودن کـه هـرکـدوم 5تــا تـولـه ســگ داشـتـنــ و....\nاســتــاد 30 تــا ، اســتــاد 39 ، اسـتـاد رفــتــن جـا نـبـود بـرگـشـتــن و......\nواقــعــا دانــشـجـوهای مـا بـایـدبرن از اول اول اول شــروع کــنــن ، پــایــه درســیـشـون\nافــتــضــاحــســتـــ ....",
    "داشتیم با داییم چت میکردیم،\nاینترنت قطع شد،\nمامانبزرگم گفت: پاشین بریم تو کابینت!\nبََََله، منظورش کافی نت بود!\n\nبا نهایت صداقت:\nاین خاطره ی یکی از دوستام بود، نه خودم!",
    "فقط موندم یه روزی میاد که مامانم متوجه بشه شارژر صرفا بدین جهت که سیم داره؛سیم کارت نیست:|",
    "به داداشم گفتم اگه توی بانک 50میلیون برنده شی چیکار میکنی؟\nگفت:سکته:)\nگفتم نه،جدی چیکار میکنی؟\nی کم فک کرد وگفت اوممممممم خب ی مبلغشو...نه هرچی فکرشو میکنم همون موقع سکته میکنم دیگه نمیرسم خرجش کنم:)\nاز اون روز به بعد هر وقت اذیتم میکنه بهش میگم انشالله توی بانک 50 میلیون برنده شی.خخخخخخخخخخ\nمامانم اینام که از همه جا بییییییخبر:)\nفک میکنن من اینقد مهربون هستم که همیشه دارم دادشمو دعا میکنم:)\nلایک=فدای همه ی داداشا...",
    "دختر عموم 8 سالشه ولی خیلی میفهمه! اومده خونمون منم\n  واسش 4جوک رو خوندم!\n  از پستای آقا کامران خیلی خوشش اومد!\n  آخرشم با یه غم عجیبی گفت نمیشه با الهام صحبت کنی که منو در\n  کنار خودش بپذیره؟! :-(\n  گفتم یعنی بشی خواهرٍ الهام؟ ... گفت خیلی خنگی یعنی هوو\n  بشم دیگه! :|\n  هیچی دیگه گیر داده با الهام صحبت کنم! :))",
    "ملت رو چی فرز کردن با این سزیالشون با ماشین یگان ویژه دنبال زنه راه افتادن بعد وقتی زنه سرعتشو زیاد میکنه میگه چرا اینجوری میکنه؟؟؟؟!!!!! اون یکی هم میگه \"فکر کنم\" فهمیده دنبالشیم بعد جلوتر رفتن زنه هم داره اس میده ب همکارش هم از دست پلیسه فرار میکنه ینی تَِ مهارت بعد رفتن اون یکی همکارشو بگیرن یارو زده چن نفرشونو ترکونده فرار کرده سرباز میگه فرار کرد گوشیشم خاموش کرده \"فکر کنم\" فهمیده اینجا باس گف فکرتونو ...\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "داشتم ظرفارومیشستم مامانم اومده میگه اسفندا کجاست میگم میخوای چیکار میگه میخوام واسه تو دود کنم نکه خیلی ظرفا رو تمیز میشوری میترسم چشت بزنن این مامانه ادم ضایع کنه من دارم",
    "به گودزیلایه 3سالمون میگم چرا به همه عموهات میگی عمو به من میگی هووووی؟؟\nهرهر میخنده میگه اخه تو زن نداری!!\nمن @_#\nگودزیلا ^_^\nدیگه خودتون بفهمین فک و فامیلمون چجورین o_0",
    "یکی از فامیلا فوت کرده بود!\nسر مراسمِ خاکسپاری بودیم که یکی دیگه از فامیلا همین جوری که داشت گریه میکرد... یهو گفت سابقه نداشت ابراهیم بمیره! هر وقت یادمون میاد کلی میخندیم",
    "اولین باری که گودزیلامنو به من تو هین کرد\nخیلی شیک رفتم جلوش زانو زدم\nبغلش کردم \nرفتم حمام شیر اب سردو واکردم\nگرفتمش زیره اب سرد از اون موقع  به بعد هروق میخوان بترسوننش اسم منو میارن فک فامیله گودزیلامون داره\nبیرهمم خودتی و در اخر\nلولو خور خوره\n(*_^)",
    "پست 3\n\nعاقادیروز صبح هواسردبود داشتم یخ میزدم بعدسرصبحونه به مامانم میگم \nمامان هواخیلی سرده لباس چی بپوشم؟\nمیگه مدرسان شریف\nتلفن 29دوتا6\n\nهعی خدا همه ی بچه هاروبه مادرپدر واقعیشون برسون",
    "پــســرِ از دوســتــان تــرم اولـــیــه ، ســر کــلـاس مـبـانـی وسـط درس اسـتاد\nپــاشــدگــفــتـــ اسـتـاد اجـازه ، اسـتـاد گــفــتـــ بـــفــرمـایـیـن عـزیــزم ...\nگــفـــتـــ اسـتـاد واســه مــبــانــی دفــتــر چــنــد بــرگ بــیــاریــم ؟؟؟؟\nمــن 0_0\nپــســرای کــلــاس 0__0\nدخــتــرای کــلــاس ^___^\nآبــرو واســمـون نــذاشـــتــــ کــشــافــتـــ.....",
    "امشب داداشم به مامانم میگه بیا اتاق کارت دارم \nمامانم:همین جا بگو دیگه\nداداشم:نمیشه \nخلاصه اینارفتن تو اتاق نیم ساعت بعد اومدن بیرون\nمامانم :من هفت نسلت هم  با اون خانواده نمیتونیم بسازیم \nداداشم:مامان خوب شاید دوسش دارم \nمامانم:تو غلط کردی\nمن:خب طرف کی هس؟؟؟:)\nداداشم:تو رو سننه صدبار گفتم فضولی نکن (بعد رو به مامانم)من میخواستم پیش این قزمیت بگم میگفتم دیگه\nمن:|\nمامانم دختر صد بار گفتم به تو ربطی نداره برو تو اتاقت تا ما با هم بحرفیم\nمن:| :((((\nاینم خانوادس من دارم:((",
    "من : مامی ساعت چنده؟؟\nماما : 7\nمن : مامان ساعت دقیقا چنده ؟ تاکید میکنم دقیقا !\nمامی : 6 و بیس دقیقه ..... \nO_o \nکلا مامان من اینطوره .. منطقشم اینه که  دیه این  دقیق چیه تا چش بزاری رو هم گدشته ... (:",
    "عاغا جاتون خالی تو کلاس نشسته بودیم ریاضی داشتیم....\nبعضی از این سوالای ریاضی هس که آخرش میگه ها.........................داشته باشید تا بقیشو بگم............\nعاره دیگه ماهم یکی از این سوالا داشتیم بعد دوست فیلسوفو باهشو نخبه ی من با کمال افتخار پاشیده میگه:\nعاغا این مطلوب است ینی اینکه نم دارو مرطوب است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!...............مگه سوالم خیس میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟باز طراح سوال اشتباه کردهههههههههه.............\nخخخخخخخخخخخخخخخ.............دوست در سطح پیش دانشگاهیه من دارم؟؟؟؟؟نه شما بگید عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "خانمم الان بالاي 5 ساله كه گواهينامه داره ديروز زنگ زده ميگه ماشين روشن نميشه خراب شده. رفتم خونه ميبينم ماشين بنزين نداره! \nميگم: خانم ببين چراغ بنزين قرمزه بنزينش تمام شده! \nميگه اون كه نارنجيه هنوز قرمز نشده چرا بنزينش تمام شده!\nهيچي من الان موندم چي بگم شما خودتون قضاوت كنين!",
    "سلام \nمیگم پدر و مادر من فقط اینجورین یا پدر مادر شما که وقتی تلفن برمی دارن میگن\nپدر:هلو(haaaloo)\nمادر:بلو(baalo)",
    "دیشب خونه خواهرم بودیم.بعد این خواهر زاده گودزیلای ما(8سالشه)میخواست بخوابه که صبح بره مدرسه.یهو برگشت گفت پاشید برید خونتون دیگه میخوام بخوابم.وقتیم که داشتیم میرفتیم اومده پشت سرمون میگه: کیش کیش کیش...جااااا جااااااا جاااااااا.\nخواهر زاده ی مرغ جا کنه ما داریم عایااااااااا!!!!!!!!!!!!",
    "چندوقیا خونه خالم حرف فلش بود که این روزا به همه چی میشه زدشو استفاده کرد ازش.خاله ی حواس پرتم داشت ازوسایل نه اش میگفت ک فلش خوره بعد بجافلش میگفت: کلش \nاندرسخنان گوهربار خاله جان:تلویزیونمون کلش خوره  دی وی دی مون کلش خوره آنتن دیجیتالمون کلش خوره اسپیکرامون کلش خوره و...\nباجدیت میگفت و ما از خنده پهن شده بودیم کف زمین\nخدایی فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!",
    "داشتم با اب معدنی شیشه ماشین عمه ام رو تمیز میگردم یکمم ابش گرم بود بعدریختم روشیشه داشت بخار میکرد به عمم میگم عمه داره بخار میکنه میگه خب آب معدنیه دیگه:-)\nمن:))\nعمم:|\nآب معدنی:)\nفک و فامیلی دارم من",
    "عاقا چند شب پیش یه حشره (معلوم نیست چی بوده ) میره تو گوش مامان بزرگم :0 مادر بزرگ اینجانب هم اول یه کم آب جوش سرد شده میریزه تو گوشش :| بعدم رو گوششا با یه پاچه میبنده و میخابه \nمادر بزرگم که میگه دیگه حشره صدا نمیده :دی\nحشره قبل از ورود به گوش :)\nحشره بعد از ورود به گوش (@_#) یا شایدم (&_*)\nمادر بزرگم :|",
    "این چند وقتی که بحث آلودگی هوا زیاد شده بود مامانم میرفت پشت پنجره و می گفت :وای وای چقدر هوا آلودست ببین اصلا کوه ها دیده نمیشه.بعد ۲-۳ روز مامانم شیشه ها رو تمیز کرد و گفت میدونی چیه ؟! شیشه های ما کثیف بوده که کوه ها دیده نمی شده!",
    "اَبَر گودزیلای مونثه ما، خورده زمین، پاشو گچ گرفتن! عکس العملش: (با گریه بخونید!) ماماااااااااااااان نمیخوامممممممممم..... پام زشت(!) میشهههههه...... چاق(!) میشه......... دیگه خوشگل(!) نیستممممممممممممممممم............ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "رفته بودیم مسافرت،گودزیلامون دلش درد میکرد...\nمامانمم مسکن بچگونه نداش گفت سعید یه مسکن بزرگسال بده بش دیگه مجبوریم...گودزیلای ما هم اینو شنید...بابام نبود...\nوقتی بابام امد آیدین(گودزیلا) برگشت گفت بابا باورت نمیشه،مامان قرص بچگونه نداشت بم قرص آدمارو داد :) :)\n\nدیگه من داشتم زمینو زمانو گاز میزدم...\nاللهی،خودش اعتراف میکنه :) :)",
    "A&S\nعاقا دیشب تو اتاقم بودم مامانمم تو آشپزخونه بود یهو داد زد آقااااا(منظورش بابام بود) شمعک سماور خاموش شده روشن نمیشه!!!! بابامم برگشته میگه ای وای من فردا صبح میخواستم برم حموم حالا چیکارکنم؟؟؟؟!!یهو گودزیلامون داد زد بابایی اون آب گرم کنه این سماور^_^\nمن و مامانم داشتیم فرشارو میجوییدیم بابامم چون شب بود رفت تو مهتاب محو شد خخخخخخخ",
    "چند روزیا داشتم باخواهرم تلفنی و یواشکی به صورتی ک کسی نشنوه صدامو صحبت میکردم\nمامانمم از ته اتاق منو زیر نظر داشت و سعی در فهمیدن موضوع میکرد.صحبت ماطولانی شد و از اونجایی ک مامان نتونست متوجه بشه و مهمتر از اون نتوست با حس مادرانه نگرانه خودش کنار بیاد\nکتابشو دستش گرفت و 1دوری توخونه زد و خیلی نامحسوس اومد کنارم نشست!!!!!!!!!!!مثلاًحواسشم به کتاب بود\nخییییییییییییلی صحنه جالبی بود از خنده گوشی تلفنو جوییدم حالا گوشی نداریم\nدمه همه مامانا گررررررم",
    "امروز نشسته بودم تو اتاقم يهو بابام اومد بهم گفت : تن لش امروز نرفتي نون بگيري خبر مرگت ؟\nاشك خوشحالي تو چشمام حلقه زد و ميخواستم بپرم بغلش كنم . آخه هيچوقت انقدر محترمانه باهام حرف نزده بود",
    "داییم تازگیا یاد گرفته ادای بچه هاشو در میاره برای خانومش\n خونشون 3 طبقست ک طبقه وسطش ی مستاجر دارن . ی روز داییم  از پایین زنداییمو صدا میزنه با صدای بچگونه میگه مامانی پاهام پوف سوده. زنداییمم میگه بیا بوسش کنم پسر گلم عزیزم. داییمم میگه بوسس میکنی مامانی. ؟ زندایی میگه بیا گلم بوسش کنم تا خوب بشه. داییم میره ک بره بالا نگو ک خانوم مستاجرشون وایستاده بیرون هر چی گفته شنیده. داییم میخنده میره بالا. عجب کارایی نمیکنه تازگیا این دایی ما.",
    "آقـا مـن چنـد روز پـیش رادیــن پـسرخــاله ی گـودزیلامـو بـردم فـروشگـاه که واسـش خـوراکـی بخـرم.( وروجـک همـش 5 ســالشه )\nحـالا مکالمــه ی مـن و رادیـن :\nمـن : رادیـن عــزیزم چـی دوس داری بــرات بخــرم ؟! :دی\nرادیـن : شـکلات\nمـن : چـَشـم,چـه شـکلاتـی بخــرم برات ؟؟\nرادیـن : تلــخ، مـثـلِ طعـم ِ زنــدگی ...\nمن :|\nطـعمِ زنـدگی :|\nفـک و فامیلــه داریــم ؟! بـزرگ شـه مـنو میخــوره :| :|",
    "عاغا شما كجا ميريد دنبال خانواده ي واقعيتون؟ من و خواهرم هم ميخايم بريم. ميپرسيد چرا؟پرسيدن نداره اخه تبعيض چقد؟يه ذره دو ذره سه ذره نه اينهمه ما هم ادميم اخه!ديشب گودزيلاي 8 سالمون ميخواست بخوابه من در حال گوش كردن به سنخنرانيه استادم و نت برداري. خواهرمم داشت درس ميخوند...مامانم اومده ميگه لندهورا بلند شيد گمشيد بيرون بذارين بچم بخوابه فردا مدرسه داره.خواهرم:مامان مام ادميم كار داريم.\nمامانم:اخه چقدم كارتون مهمه پا شيد تا سياه و كبودتون نكردم...\nهيچي ديگه 2تا خرس گنده از اتاق اومديم بيرون تا پرنسس بخوابن...\nوالا زمونه ما اين چيزا نبود با مشت و لگد ميخوابيديم ما....\nههههههعععععععععععييييييي....",
    "دانشگاه يه جاي دور قبول شدم موقع رفتن داداشم ميگه ميري از دستت راحت ميشيم...(تازه همه تايد كردن)\nمنم در حالت افسردگي خدا حافظي كردم و رفتم\nچند روز بعد زنگ زده منم انقدر خوشحال شدم كه نگو باورتون نميشه برگشته ميگه :نيستي خونه خلوت شده ديگه من شبا بيام با كي دعوا كنم",
    "تعدادی از مکالمات مامان و بابام در مکان های مختلف :\nمامانم : عزیزم کی بریم\nبابام : اره اره\n*****\nمامانم : سلام\nبابام : مرسی :|\nیعنی من کشته مرده ی این ادبیاتشونم خخخخخخخخخخ",
    "عاغا چن هفته پیش قرار بود داداشم واس انتخاب واحد دانشگاش بره علی آبادکتول\nمامان اینام گفتن مام میریم هوایی عوض میکنیم توراه ی سری ب خاله اینام میزنیم!\nبعدا از کلی برنامه ریزی ب این نتیجه رسیدیم ک ماشینو بابام برده و تا چن روز دگ نمیاد...!\nخلاصه بعداز تماشای دعوای تلفنی مامان بابا قرار شد پسرخالم بیاد مارو ببره،پسرخاله ی عزیز مام ساعت 3صبح از گرگان پاشد تا 6اینجا(بابلسر) باشه ک داداشم ب کارای دانشگاش برسه...\nماهم کله ی سحر ی چشم باز ی چشم بیدار ما با سرعتی فراتر از سرعت نور درحال آماده شدن بودیم  ک یهو پسرخالم لب ب سخن گشود و فرمود رااااستی....\nمگ امروز شهادت امام صادق نیست؟\nامروز ک تعطیله\nداداشم=!:o:D\nمامانم=:@:(درحالتی مشابه خودکشی\nمن=:)8-)خخخخخخ",
    "عاقا شما بگید من چه گناهی کردم که این گودزیلا شده خواهر من؟\nدیروز از مدرسه اومده میگه آبجو جووووووونم گفتم جانم بگو گفت 4صفحه مشق جریمه شدم بدو بنویس من خوابم میاد خسته ام بعدشم پررو پررو برگشته میگه زوداااااا میخوام با خیال راحت برم بازی کنم ^_^\nمن:o_O\nخدایا نجاتم بده \nلایک:خداکمکت کنه.",
    "فک وفامیله ماداریـــــــــم؟؟؟\nشلنگ قلیونم تو  حلقتون اجه دولوغغ بجم......\nآآخا مابعدازعمری اومدیم توخونه یه قلیون کشیدیم..\nواکنش افرادخانواده.....\nخواهــــــــرم:ای دختره ی معتادانگل جامعه ی بوووووق..\nعوض اینکه پابشه خونه رومثه پوسته ی تخم مرغ تمیز ومرتب کنه نشسته قلیون میکشه.خاک برتووووووووگووووووورت..\nبـــــــــــــــــرادرم:ببین بهت گفته باشم اگه معتادبشی خودم میکشمت..آخه حال وحوصله ندارم ببرمت مرکزترک اعتیادوبعدتوفرارکنی وبعدبیام پاسگاه دنبالت ودوباره فرار کنی وسرآخرتو جوب های کنارخیابون بیام باجاروخاک اندازجمعت کنمااااااااا.\nپـــــــــــدرم:سرش راتکان می دهد وبه گفتن کلمات نچ نچ بسنده می کند...\nمــــــــــــــادرم:اول چپ چپ نگام میکنه بعدش میگه یه ته سیگارنزدیک در خونه تو کوچه افتاده بود..تونمیدونی مال کیــــه؟؟؟\nقیافه ی من:قابل مشاهده نیست شطرنجی کردن\"\nمیگم4 جوک سرپرستی منوتاپیداشدن خانواده واقعیم قبول میچنی؟؟؟",
    "روزاول كه داداش گودزيلام ازمهدكودك برگشته بوبهش گفتم خب تعريف كن ببينم امروزدوست پيداكردي گفت آره اگفتم به به اسمش چيه گفت ليلاگفتم آفرين تعريف كن ببينم چطوري باهم دوست شديد؟ن گذاش ن برداشت گفت:ياعلي گفتيم وعشق آغازشدوعشق آسان نموداول ولي افتادمشكل ها:ا!!!!!!",
    "عاغافيل 4جوك شب بيادتوخوابم شاخاشوبكنه توچشم اگه دروغ بگم....\nديروزرفيق فابريكم يه پيام بااين مضمون داده:12784\nبهش ميگم اين چيه برگشته ميگه اين شارژه2تومنيه خريدم5شماره اولشوتوبزن 5شماره آخرشومن ،هزارتومن مال توهزارتومن مال من:ا\nخيلي وقته سري به افق نزدم دوستان بااجازه شمامن يه محوكي بشم برگردم",
    "عاغا پام شکسته به خواهرم میگم یه لیوان آب واسم میاری میگه: بابا؟ این نخاله رو باید بندازیم تو جوب. دیگه تا 4ماه واسه ما فایده نداره تازه آب و غذا هم میخواد \nالان هم دارم آماده میشم برم پرورشگاه:( خداحافظ 4jok",
    "دیروز با پدر و مادرم(نمیدونم پدر مادر واقعیم هستن یانه) رفته بودیم خرید\nبعد رفتیم تو قسمتی که برای بازی بچه ها درست کرده بودن\nلامصب یه وسیله بازیهایی داشت که نگو\nیه دستگاه های آتاری باحال(چیه مگه اسمشونو نمیدونم)\nیهو دلم خواست منم برم بازی\nبه بابام گفتم زمان ماکه از این بازیها نبود پول بده الان برم\nمیدونید بابام چی گفت:((نه جون من حدس بزنید بابام چی گفت:(((\nجلوی اون همه ادم گفت:::::::::::::::: هر وقت گریه کردی موف و تفت اویزون شد رو زمین غلت زدی و لباسات خالی شدددددددد اونوقت شاید بردمت تا بازی کنی\nمن با 30 سال سن :(((((((\nبابا جانم :)))))\nبقیه ادماهای اونجا @_$",
    "دوسٍتان من یه دختر خاله دارم هیکل کپه سیم مفتول خیلی هم وسواس, آدم جرعت نداره به کفشش دست بزنه چه برسه به مسواکش.یه سال بود که صورتش کلی جوش میزد هرچی دکتر رفت هم جواب نداد.کلی دپرس شده بود که یه روز خونشون رفته بودیم فهمیدیم که بله این خاله ما به لیف دخترش روم به دیوار سنگ مستراع رو میشوره بعد لیف رو میشوره باز میزاشته سر جاش.دختر خالم اون لحظه میخواست مامانشو خفه کنه مامانش خیلی خونسرد برگشت گفت چیه؟؟مگه نمیبینی هر دفعه خوب میشورمش.اون لحظه همه هلکوپتری میزدن کف خونه.\nبه این عینک ریبونم قسم.",
    "روایـت است کـه دختـرعـموی مـا از شـوهـرش پرسیـد :\nعـلی ... کـارواش کجـای مـاشینه..؟! ^_^\nبـعللله یِ همچیــن فک و فـامـیـلایـی داریـم مـا !!!",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\nاِمشـب بَعـد از 1سـال بـه این معمـا پـی بُردم کـه آقـاجـونــــم مسـواکشـو کجـــــا قایَـم میکنــــه کـه من نمیبـینم،\nبارهـا دیـدم کـه داره مسـواک میـــزنه امـا به محـض اینکـه بعـدش میـرم مسـواک بزنـم، مسواکـش غیبـش مــــیزنه!\nخُـب زیاد پیچیـــده نیسـت،از مسـواک مـن استفـاده میکـرده:|",
    "عاقا هنوز یه هفته ام از مدرسه رفتن این گودزیلامون نگذشته بود که ناظم مدرسشون زن دداشمو خواسته بود، نگو این گودزیلا ( اول ابتدایی) با یه کلاس چهارمی دعواش شده بزن بزن و مقنعه و مو کشی.. ناظمم به زنداششم گفته یه بار دیگه دعوا کنن اخراجشون میکنه.... من اندازه اینا بودم مامانمم تا یه ماه با من سرکلاس مینشت که ترسم بریزهو عادت کن........ گودزیلاهن به قرااااااااااااااان..",
    "يني بري ببيني اسکاچي رو که تا صب باهاش سبد ماهي خام که بوش تکونت ميد رو دارن باهاش ليوان ميشورن چه حالي ميشي!من اين صحنه رو ديدم!!!! :|هيچي ديگه يه جيغ کوچيک بنفش کشيدم.همينجوري باصداي بلند گفتم مگه من مرض داااارممم که اينا رو جدا ميذارمم!!!بابام اومده جريانو ديده ميگه دخترم وسواس هم يه نوع مريضي هس خو!!!      من :|                                                                      بابام :)                                                                                      من مرض دارم:( لايک هم نميخوام اصن مگه مرض داشتنه مردم لايک داره؟ :| هان؟.کلا خواستم يه ترحمي جلب کرده باشم :(                         پست اولی هم خودتونید:|                                                                                       بابایه واقغ بینه من دارم؟؟؟؟",
    "آقا یه مراسم عزایی بود تو فامیل (خدا از دست رفته رو بیامرزدش) مراسم رو تو یه مسجد گرفتن . این پسر عموی ما مسئول پخش پیش دستی و جمع اونا بعد از پذیرایی شدن مهمونا بود ...\nمن بنده ی خدا خواستم مثلا بهش کمک کنم یه سری که وارد شدن من براشون پیش دستی گذاشتم که مسئولان دیگه بقیه وسایل پذیرایی رو بیارن . حالا نگو که پسر عموی ما متوجه این فداکاری من نشده و با دیدن پیش دستی های خالی جلو مهمونای تازه رسیده فک کرده اونا چایی حلواشونو خوردن!! رفته پیش دستیارو از جلوشون جمع کرده اورده !!!\nحالا مهمونا : :-o\nمن : :-ا\nپسرعموم: ...",
    "از تفریحات سالم خانواده ما اینه که میزنن جم تی وی هر کسی رو که نشون میده تشخیص میدن دوبلورش، دوبلور کدوم بازیگر توی حریم سلطانه ! هر کسی هم اشتباه بگه حق نداره قسمت بعدی حریم سلطانو نگاه کنه :))\nفک و فامیله ما داریم ؟\nشمام اینجوری اید آیا ؟",
    "داشتم به داداشم که اول دبستانه کمک میکردم تمرینشو انجام بده،الگوی تمرینشون یه خط بود و یه نقطه(سرتونو نکوبین به دیوار،برا اونا سخته^_^)این داداش مام که اصلا درس خوندن تو مرامش نیس!بعد کلی زل زدن با تمرکز به یکی از نقطه ها:\nداداشم:...میدونی این چیه؟؟\nمن: یه نقطه؟!!!\nداداشم:نههههه...این یه سفینه فضاییهههههه...:))))\nقربونش برم کلا تو جو زمین نیس داداشم!!!^_^",
    "آقا خونه ی ما شبا کلبه ی وحشته اصن یه وضی...\nمیگین چرا!؟\nبابامو خواهرم خروپف میکنن وحشتنااااااک صداش تا اتاقم میاد وسطاش مامانم بلند بلند میخنده تو خواب...\nحالا اینا به کنار داداشمو کجای دلم بذارم؟؟؟\nیه دفه داد میزنه وحیییییییید پاس بده ه ه توله سگ...!\nروایت داریم من طوری ساکت میخوابم که خواهرم بعضی شبا نفسمو چک میکنه ببینه نمرده باشم!!!\nآیا من از این خانواده نیستم؟؟؟؟",
    "مادربزرگه من عاشق فیلم جومونگه هر موقه شروع میشه دیگه هیشکی نباید حرف بزنه تازشم از اول تا اخرش به اونا که با جومونگ مجنگن نفرین میکنه\nمادربزرگه ما داریم؟؟؟",
    "اقا اغا خانوم\nدیشب خونه مادر زن گرام بودیم\nمجلس گرم صحبت وشادی\nمام خواستیم برای مادزنمون خود شرینی کنیم\nحالا سوتی رو داشته باش در حد............\nبرای شادروان شدن مادرزن اجماعا صلوات. برای شادی دل مادر شوهر اجماعا صلوات\nهیچی دیگه برادزنام دارند برام خونه اخرتمو اماده میکنند\nیک گیوتین هم اوردن میخوان پیش پای مادرشون منو قربانی کنند\nگفتند وصیتی نداری گفتم بذار این دم اخری این سوتی عظیم رو براتون پست کنم\nبرای شادی روحم اجماعا با سر برید تو لایک نه با جفت پا\nاگه لایک نکنید شب میام تو خوابتونا",
    "دخدر عمم 24 سالشه دغدغش اینه که دوتا بچه رو چطور باهم بزرگ کنه...\nاونوقت منم که هم سن اونم دغدغم اینه که میشینم برنامه نقاشی نقاشی رو با نظر کارشناسانه میبینم که کدومشون ممکنه برنده مداد طلای این برنامه بشن!!!!\nوالااااااا\nمال تحریماستا...خو تحریم شوهره دیههه\nدغدغه من:!!!!!!!!!\nدغدغه دختر عمم.......",
    "ســـارگل (@ _ @)\nدیروز رفتـــم مطب مامیم ،، دیدم خواهـــر مخاطبـــ خاصـــم اونجاست(البـــتـــه منو نمیشناســـه هآآآآآ)\nرفتم پیشش گفتـــم:خانـــوم مشکلتـــون چیه؟\nاون:چند وقتی میشه ناراحتی قلبـــی دارم،و تنگی نفس پیدا کردم....\nمـــن:(در حال بشکـــن زدن)آخـــی ایشالا خوب میشـــید و بعد رفتــــم پیش مامیم و وقتی اون اومد داخل کلی از رازاش سر در اوردم......\nآخ خـــدا جوووونم دستــِ گلت درد نکنه که از خواهــــر شوهرم آتو دارم که مظلوم کــُــشی نکنه. . . . خخخخخخخ\nلایک= ایشالا خدا به منم ازین آتوهآی ناگهانـــی بده.....\nلایک=هه هه دل همتون آب ،، خواهـــر شوهر ندارم...\nلایک=خوش بحال مورد دومـــی. . . .",
    "دیروز خونه دائیم اینا اومدن خونمون.اینا یه گودزیلای6ساله دارن(مهدی)\nچند بار صداش زدم دیدم اصلا جوابمو نمیده!!! از زندائیم پرسیدم مهدی \nچشه ؟؟چرا جوابمو نمیده؟؟گفت:تازگیها تا بهش نگی (آقا مهدی!!) اصلا \nجوابتو نمیده^_^\n.\n.\nاونوقت من تا20سالگی توسط اعضای خانواده با عنوانهای توله سگ،نره خر،\nمفت خور وچیزهایی که اینجا جاش نیست بگم ،مورد خطاب قرار میگرفتم!!!!\n(^_^)",
    "دیـروز از بـیـرون اومـدم خـونـه دیـدم خـواهـرم پـشـت سـیـسـتـم نشستــه داره بـازی \nمـی کـنـه ...\nبـهـش مـی گـم :داری پرندگـان خشمگیــن بـازی مـی کـنـی ؟؟؟\nمـی گـه : نـه احـمـق دارم angry birds بـازی مـی کـنـم !!!\nخـواهـره عـقـل کـلِ مـا رو بـاش ¯\\_(ツ)_/¯\nمـن سکـوت کنـم بــهتره :|",
    "پدر من هر وقت بهم ماشینشو میده از کیلومتر شمار و میزان بنزین عکس میگیره  :|\nوقتی هم ماشینو بهش میدم انواع اقسام سیلی و شاپالاق و پس گردنی به ازای هر کیلومتر بهم میزنه  :|\nپدر شما هم ایجوریه؟؟  :|",
    "کشتی تایتانیک همراه عشق مامان وبابام توحلقتون اگه دولوغ بگم\nیه روز مامان وبابام بحثشون شد....بعداز مدتی بابام رفت بیرون....مامانم عصبانی بود وپشت سرهم داشت به بابام بدوبیراه میگفت .به خیال خودش ک بابام نیست..نگوبابام اومده بود وایساده بود نگاش میکرد خندش گرفته بود...منم ک به مامانم نزدیکتربودم هرچی بهش اشاره کردم ک بابا اینجاس متوچه نشد.......\nخلاصه بالش کناردستمو بهش پرت کردم.....\nمامانمم عصبانی:چته؟؟مگه مرض داری چیزی پرت میکنی؟؟؟\nک متوجه حضور پدرشدوفهمید من قصدم خیربوده ازکشتن من صرف نظرکرد....ازهمین جا.............\nمامان بابای واقعیم من اینجــــــــــــــــــــــام بیاین دنبالم ازطریق 4جوک پیدام کنین......",
    "آقا فک و فامیل جمع بودن که مامانم برگشت به برادرزادم گفت ریحانه کیو بیشتر دوس داری؟؟اونم گفت عمو سعید رو.مامانم گفت واسه چی؟اونم نه گذاشت نه برداشت گفت آخه وقتی خر میشه از خر عزیز جون هم بهتر سواری میده تازشم گازم نمیگیره هیچ بستنی هم میخره!!!!\nهیچی دیگه الان چند ماهی میشه از کارم انصراف دادم و میرم خونه فامیل به بچه هاشون سواری میدم.\nاونجوری نگاه نکن پولش خوبه",
    "مامان ما به خاطر اعتیاد به گوشی تو این سالای سرنوشت ساز طی یک عملیات انتحاری گوشیمو برد که پشت گوشمو دیدم گوشیمم دیدم منم همون روز بی چون و چرا طی یک عملیات ساده و بی غل وغش گوشی شو ور داشتم،قایمش کردم وپسش ندادم بهشم گفتم مال من ۵۰۰تومن پولشه مال تو ۲میلیونه(بعله مامیم$4 داره) تا گوشیمو نبینم گوشیتو نمیبینی بی غل و غش رفت و گوشیمو آورد دو دستی تقدیم کرد حالا من موندم کی معتاد گوشیه من یا مامانم؟؟؟مامان من دارم؟؟!!!!اعتیادشم تو حلقم",
    "یه دختردایی دارم این وقتایی هست که سر پارچ آب تنگه یخه گیر میکنه روش باید آب بریزی تا بره پایین این دختردایی ما رفته به جای آب یه مشت کوبیده روش پارچ از کنار به چهار تیکه ی مساوی تقسیم شده و زیرشم کامل در اومده بعد رفته با چسب خوشکل چسپونده مامانش که دیده گفته این چیه دختردایی مام گفته همین که آب سرد ریختم این شکلی شد جنسش بده بهت انداختن پسش بده زن دایی هم رفته شیک و مجلسی پارچ رو گذاشته تو مغازه یه پارچ دیگه ور داشته میگه نگفتم این یکی اصله اونی که دادی تقلبیه بعد اومده بیرون از مغازهمغازه دار>ـ",
    "یه داداش دارم گــــــودزیلا\nامروز بوسش کردم...\nرفت صورتش خاکمال کرد...\nمامانم پرسید چرا صورتتو خاکی میکنی...\nگفت:مهدی بوسم کرده..",
    "اعتراف میکنم بچه ک بودم (بخدا دیگه بزرگ شدم الان 27 سالمه) هر وقت اسم  مرده خوری میومد حالم بد میشد ـــــــ آخه فکر میکردم با گوشت اون یارو ک مرده، غذا رو درست کردن   (^_^)",
    "بعضیام هستن لا مصبا انگار دکل مخابراتین تا آدم میاد با گوشی با کسی حرف بزنه بر حسب احساس مسئولیت میان دورو ورت ک ی وقت آنتن گوشیت نره\nخوشحالم براشون=لایک\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "ب دوستم میگم دارم سرباز میشم میگه خدا کنه بیفتی همدان بیای اینجا دور هم باشیم\nمیگم خانواده دارن دعا میکنن تهران بیفتم (الکی) اینو بشنون لهت میکنن\nمیگه 20 و خوردی سال با خانواده بودی کجا رو گرفتی بیا ی ذره هم با ما باش\nواقه ان تا حالا اینجوری قانع نشده بودم\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "یادتونه مردم جمشید خم شید گم شید ^_^حالا شام خوردیم باید ظرفاروجمع کنیم،مامانم خطاب ب دختراش: مردم جم شو گم شو یعنی جمع کنیداینارو مامان فرزند دوسته من دارم عایا؟",
    "یه برادر زاده دارم 6سالشه.پارسال که 5 سالش بود با عمش(خواهر من) میرن امامزاده.می بینه عمش دعا میکنه،اونم اینجوری دعا می کنه: خدایا کی میشه این احمدرضا(بچه همسایمون)بزرگه بشه بیاد با من عروسی کنه.\nما بچه بودیم تا 10سالگی با دخترا قایم باشک بازی می کردیم.\nاولین باره لایک یادتون نره",
    "شماهم چنین دوستای باحالی دارین؟\nبا دوستام که میگردم وقتی مامانم زنگ میزنه مورد لطف دوستام قرار میگیرم\nیکی میگه:اون سیگارو بده من\nاون یکی میگه:ببین این دختره چیکارت داره.\nیکی دیگه میگه:عجب قلیونی بود جیگرم حال اومد.\nخلاصه خیلی نمک ریختن دوستام.فقط رفتم خونه سیاهو کبود شدم",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nعاقا این فیلم پژمان هم در نوع خودش بد آموزی داره ها؟؟؟؟؟\nآخه دیروز با مخاطب خاصم  بگو مگو کردیم بعد داشته باشید مکالمه بین من و اونو:\nمن: آزاده یه بار گفتم ببخشید دیگه لوس نشو بابا زشته ببین مردم دارن ما رو نگاه میکنن! ببخشید دیگه ای بابا\nاون: نوموخام @__@ :دی\nمن: چرا آخه من ک گفتم تقصیر من بود من نباید اون حرفو بهت میزدم معذرت میخام عشقم\nاون:یه شرط داره حامددددددد #___# :دی :دی\nمن: جانم ! بگو عشقم هر چی باشه  قبول میکنم\nاون:حامدددددددی!  واسم \"مــــــیـــــــو مــــــــیـــــــو\" کن  ^____^ :دی \nمن:زشته ! این چه شرطی آخه؟؟ مردم دارن مستقیم ما رو نگاه میکنن\nاون: زود تند سریع اصن نمیخام من قهرم =____=\nمن: خیلی خوب باشه  هر چی تو بخای ........\n.....و منو مجبور کرد تو خیابون واسش \"مــــــیـــو مــــــیــــــو\" کنم دیگه\nاصن ی وضیییی بود.....آخه تاثیر پذیری از ی فیلم اونم تا این حد.....تا من گفتم میو همه داشتن درختا رو نگاه میکردن و ثابت تو افق محو میشدن از خنده......مخاطب خاصه من دارم Aیa؟؟؟؟",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nعاقا دیشب مامانم سوتی داد در حد آنتونیوس(به الهه زیبایی در تاریخ باستان میگویند)\nدیشب منتظر بودیم  این فیلم \" مـــاتـــــادور\" شروع شه کلی پیام بازرگانی و این جور چیزا پخش میکرد دیگه حوصلمون سر رفته بود ک یهو مامانم برگشت گفت: ای بابا حوصلمون سر رفت پس این فیلمه پامادور کی نشون میده پس؟؟؟؟؟ :دی :دی :دی :دی ^____^\nمن:O_oمــــــامــــــان؟؟ چی؟؟؟؟؟؟ پامادور؟؟؟؟؟؟؟؟:دی :دی\nمامانم: من چه میدونم حالا تو ام!!!!! اصن ماداگاسار خوبه؟؟:دی :دی\nمن: ؟___؟  مـــامــــان خوشگلم \" مــــاتـــادور\"  :دی :دی :دی\nمامانم: خودم میدونستم میخاستم امتحانت کنم #__#\n مامانه من دارم؟؟؟؟؟ دیدید چه یه دستی بهم زد؟؟؟؟؟؟",
    "ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺷﺪﻡ،\nﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺱ ﺑﻘﯿﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺑﺪﻩ ﺻَﺪ ﺗﻮﻣﻦ\nﻧﺪﺍﺷﺖ\nﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﺵ ﺩﺭ ﺭﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺒﻨﺪ :| :| :|",
    "قرار بود بابا بزرگم بیاد چند روزی از شهرستان  مهمون ما باشه\nگفتم یه چند روزی بابام بهم گیر نمیده  کتکم نمیزنه  چون از بابا بزرگم  خجالت میکشه وروش نمیشه \nحالا زنگ در زده شد  با بابام رفتم پیشواز پدر بزرگم\nبعد سلام  یه دونه افسری خوابوند تو گوشم\nبهم میگه مگه بابات یادت نداده جلوی من شلوارک نپوشی   :((:(\nآره ما داریم",
    "زن عموم بر گشته به دختر عمم میگه:عجب چشای قشنگی داری چشات عین چشای گاوه!!!!\nبعدش من به خاطر گاز زدن و تموم کردن تلویزیون سه بعدیمون یه سیلی از بابام خورم.",
    "یه شب هدست گذاشته بودم تو گوشما میخاستم بخابم یهو مامانم اومده تو اتاق میگه سهیل عزیزم این هدستا که گذاشتی تو گوشت تو خواب چرخ میزنی یه وخت نپیچه دور گردنت خفت کنه :|\nدر اون لحظه من :D\nهدست :|\nمامانم :دی\nمامانه اینده نگره من دارم",
    "دیروز گودزیلای 5 ساله خالم اومده پشت اینترنتم نشسته میگه:\nمیدونی سرعت اینترنتت مث چیه؟؟\nمیگم :مث چی؟؟\n میگه :سرعت اینترنتت در حد پنگوئن حامله اس که داره زیر بارون با عشقش قدم می زنه...\nقیافه من @_ O\nگودزیلا ^_^\nپنگوئن و عشقش :)\nوالا من همسن این بودم جوجه رو از بالای خونمون پرت میکردم بش پرواز یاد بدم...!!!!!",
    "تولد پسر خاله ی گودزیلام بود. شوهر خالم داشت بادکنک باد میکردن بعد که جشن شروع شد داشتم بادکنک ها روجمع میکردم که جا واسه رقصیدن باز شه که اقای گودزیلا اومد و با گریه بادکنک ها رو ازم گرفت و جیغ کشید :ولشون کن بادکنکای خودمه. باد بابام توشههههههه",
    "داداشم اینا طبقه پایین خونمون ساکنند. دیروز زن داداشم اومده بالا پیش ما که یه دفعه صدا اذان رو شنیده و رفته وضو گرفته بعد از من میپرسه قبله از کدوم طرفه؟\nآخه یکی نیست به این بگه مگه قبله طبقه پایین  وبالا فرق داره؟ همش یه طبقه اومدی بالا سفر اروپا که نرفتی \nبا کیا شدیم 70 میلیون تو رو خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "عاقا تو خونه ما هرچیزی که به دست ما خراب میشه بابام یه جوری برخورد میکنه که آدم آرزوی مرگ میکنه ولب حالا اگه همون وسیله به دست خودخود بابام خراب شه میشه قضا بلا......\nپدر من اینجوری یا پدر شماهم اینجوری عایا؟؟؟؟ \nلطفا به من علیل کمک کنید؟",
    "ما سر سفره همه چی میاریم جز اب چون داداشم همیشه وسط غذا پامیشه اب بخوره \nمکالمه من:محمد اب رو  بیار اینجا\nداداشم میاد با دو تا لیوان منم \nحالا ما 4نفریم من لیوانو می گیرم سریع اب می خورم اون لیوانم واسه مامانم جا می کنم\nداداشم:@@@@\nدوباره پامیشه لیوان بیاره و خندش اینجاس که ادب نمیشه و هر روز تکرار میشه\nفک و فامیله داریم!!",
    "هفته پیش مریض شده بودم و آنفولانزا گرفته بودم.حالا فامیلامون اومده بودن خونمون.\nعکس العمل فامیلامون:\nتو که هنوز زنده ای\nتو که نمردی فکر کردم مردی خوشحال شده بودم\nفکر کردم یه نهار ختم افتادیم ولی تو که هیچیت نیست\nفک و فامیله من دارم.داشتن منو زنده به گور میکردن.",
    "عاغا خاله ام یه گودزیلای کلاس اولی داره,لیست وسایلی که تو این چند روز گم کرده:تراش,تعدادی مدادرنگی,جامدادی با کل وسایلش و کتاب بنویسیمش رو\nخاله طفلکم به طاها گودزیلا گفته اگه هواست(حواست,حواثط)نباشه شلوارتم گم می کنی!!!\nگودزیلای نابغه ما هم بعد از کلی خندیدن گفته پس یادت باشه از فردا 2 تا شلوار بهم بپوشونی!!!!",
    "عین واقعیت:\nدیروز رفتم خونه خواهرم یه سری بهشون بزنم.به محمد(گودزیلای خواهرم)میگم مدرسه خوبه؟خوش میگذره؟خانم معلمتون خوشگل هست؟اگه مجرد و قصد ازدواج داره من بیام ببینمش!!!\n\"دو تا دستش برد بالا گفت:خدایا شکرت،همه مریضارو شفا بده\"",
    "مامانم داره تو غذا دارچین میریزه …\nمن : دارچین نریز دوست ندارم !\nمامان : تاثیری تو مزش نداره !\nمن : پس چرا میریزی ؟\nمامان : خوشمزش میکنه !!!!!\nبا این توجیه الان سالهاست غذاهامون مزه دارچین میده ولی دارچین تاثیری تو مزش نداره …\nفک و فامیله داریم!!!",
    "به یه کشف بزرگ رسیدم که اگه ساعت 10 شب ، سونامی ، سیل ، زلزله ، آتشفشان ، گردباد ، طوفان ، جنگ جهانی ،حمله تروریستی ،و همینطور تمامی حوادث پیشبینی شده یا نشده اعم از طبیعی و غیر طبیعی ،آلی و یا معدنی!!! آزمایش بمب اتمی در آن محل،بمب شیمیایی، نشست زمین و هر اتفاقی که باعث اختلال در سیستم برق ، تلفن ،آب ، گاز ،تلویزیون ،مشکلات ناگهانی منزل و با پوزش از حوادث غیر مترقبه ای که نام محترمشان به دلیل کوتاهی پست ذکر نشد به وقوع بپیوندد ، بابای من باید سریال جومونگ رو تماشا کنه و تمامی کارها به فردا سپرده میشود !\nمن پدر دلسوزی دارم !",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\n\nدیشب مامان بابام دعواشون شد بابام گفت من از این خونه میرم بیرون ,دیگ جای من اینجا نیس!!! ^_^ منم که منتظره سوژه کلی به حرفش خندیدم, رفت بیرون بهش اس دادم: ((شعرهای آهنگ \"خونه خوبه\",از تتلو))\nاون بیرون خبری نیس به جز چشمهای بارونی/ به جز آدمهای مجبور مثه خودت که به اجباره با اونی\nبعد دیدم ج نداد دوباره اس دادم:\nخیلی درد,خیلی مشکلات,خیلی  بی پولی داشتی,چقده بهت گفتم می موندی کاشکی,حالا فهمیدم خونه ی ما جای پیزوریاش نیس ^_^\nبابام ج داد: عباس زر نزن حوصله شوخی ندارم,من و مامانت اینا رو یادت دادیم بیشعور؟؟؟\nمن دقایقی بعد: خیلی جاها خوردی پس گردنی,دیگ وقت قهر  و ناز کردن نیس,یاد گرفتیم کتک بعضی مامانا خوشمزه تره از بستنی ^_^\nجوابه بابام : عباس برو پیش دکتر, تو بــیـــمـاری بــه خدا,بــــیـــــمــــار!!!\nجوابه من: من با یه موج بــیـمــار,تکیه به کنج دیوار,خسته از همه خسته ازجای خالی بابام کناره مرغه میناش !!!^_^\nبابام: ای زهر مار,تو این همه زبون رو از کجا آوردی آخه بچه!!!عباس نرو رو اعصابم,من دارم میرم خونه عزیز اینا دیگ به من زنگ نزنید پامو تو اون خونه نمیذارم, خداحافظ واسه همیشه!!!\nمنم ج دادم: سلامتی باباهایی که با بی لطفی خدافظی کردن,سلامتی همه زن ذلیلها,سلامتی کتک خورها,سلامتی رضا مستقیم ها,سلامتی بچه ننه ها !!! ^_^\nبابام ج داد: ای نمیری تو بچه ترکیدم از خنده کصافط,تو اوج عصبانیت هم آدم رو می خندونی,الان میام خونه\nجوابه من : بابا نمیخاد بیای خونه, خونه خوبه خونه مــامــانــم امــیــده !!!^_^\nبابام : خفه شو دیگ ,حالا گفتم خندیدم پررو نشو که!!!\nمنم خفن خورد تو ذوقم ناراحت شدم !!! :(\n(بابت تبریک 1سالگیم تو 4جوک دم همتون گرم,باعث افتخارمه به حرفهام می خندیدن و کنارتونم)",
    "آقا ما یه خاله داریم که شبا تلویزیونو ،دستگاه دیجیتالو چه میدونم دی وی دی رو کامل از پریز برق میکشه آخه میگه اون نور کوچولوش تو چشمه ،نمیزاره بخوابم، بعدم همیشه ساعت خونشون رو 1.12 دقیقس ،آخه باتریشو دراورده میگه شبا صدای تیک تیکش نمیزاره بخوابم،\nخدایاااااااااااااا شکرت ولی آخه فک و فامیله به ما دادی شما !؟",
    "ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻪ ﮐﻮﭼﯿﮑﻢ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻩ :ﺯﻭﺩ ﭼﻦ ﺗﺎ ﺍﺱ\nﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺳﻨﺪ ﮐﻦ ﺑﯿﺎﺩ، ﻣﻬﺮﻧﻮﺵ ﺩﺍﺭﻩ\nﻣﯿﭙﺮﻩ!\nﺑﻐﺮﻋﺂﻥ 13 ﺳﺎﻟﺸﻪ",
    "یه دوستی دارم که عاشق ابی هستش\nمیگه یه بار می خوام بوق بخورم \nبعد کلان منو بگیره و دادگاه حکم شلاق بده\nبعد که دارم شلاق می خورم به آخرین زربه برسه ....\nبگم آخرین ضربره محکم تر بزن :))))))))))))))))))\nمِستِر جِفِرسون",
    "دیروز سرکلاس حوصله م سر رفته بود به داداشم که خونه بود اس دادم برو 4 جوک ببین پستم تایید شده یانه؟!!\nده دقیقه بعد اس فرستاده:نه تایید نشده!!!تازه پستتم پاک کردن به جاش یه صفحه سفید گذاشتن کلیم شرایط واسط گذاشتن تازه مصدودتم کردن!!!\nاز تعجب شبیه برادر کریس انجل شده بودم انقد تو کف بودم که تا اخر کلاس استاد دوبار ازم پرسید اتفاقی افتاده پسرم!؟!؟!\nخلاصه کلاس تموم شد و با کلی استرس برگشتم خونه....\nهمین که رسیدم شیرجه زدم رو سیستمو اومدم 4جوک دیدم هیچ خبری نیست و پستمم تایید شده@@\nداداشمو صدا زدم میگم چی بود اون خوزعبلاتی (خوضعبلاط؟!؟!خوضعبلات!؟!خوذعبلاط!؟!؟)که نوشته بودی!؟؟!\nبرگشته میگه بخدا پستتو پاک کردن تازه مصدودم شدی!!!وایسا الان بت نشون میدم اومده جلو سیستم رفته تو کنترل پنل ارسال جوکو زده میگه بیا بیبین جوکتو پاک کردن اینها زیرشم نوشته محدودیت ارسال!!!\nاخه من چی بگم به این!؟!؟!نه واقعا چی بش بگم!؟!\nنظریه ی من اینه که موقع خلقتش هرچی گل بوده ریختن تو قد و هیکلش دیگه واسه مغزش گل کم اومده طفلی:|\nاحتمالا به مغز بجاش پوست تخمه گذاشتن تو سرش!!!!!بعله^-^\nداداش با سواته داریم!؟!!؟!؟!؟",
    "سلام! \nیه گودزیلا دارم تو خونه به اسم ستایش!!! \nامسال تازه رفته مدرسه دیروز داشتم به اصطلاح نظارت میکردم رو مشقش که این خط های عمودی که اول کتابش هستن رو درست بنویسه.\nعاقا بعد یک ساعت غلط نوشتن و پاک کردن من کاسه صبرم جوش اومد سرش داد زدم ستااااااااااااااایش درست بنویس!\nگودزیلا با کمال خون سردی بلند شده مدادشو محکم زد رو دفتر ودر حالی که تو چشمای من نیگاه میکرد داد زد:اییییییییییییییییییین چههههههههههههه طرزه حرف زدنه با بچه است شماها بلد نیستین با بچه چطور رفتار کنیییییییییییییییییییییییین!!!!!!!!!!!!\nمن:OOOO!!!\nباباش:OOOOOOOO!!!!",
    "خواهشن ی موضوع با نام \"تلوزون ما داریم\" اضافه کنین\nسریال جدید مــاتـــادور\nکاری ندارم اسمش هیچ ربطی ب فیلم نداره. بمب تو قطار میگه نمیتونی خنثاش کنی واگن خالی کن یارو اومده میگه بچم تو اون واگنه میگه وایسا من میارمش میره چارتا واگنو میگرد :اه بچه نیست ک حالا مجبورم ب افق خیره شم یُ هُ بچه میاد میگه بابا رفته بقل بچه میگه تو اسمت نداست؟_آره _برو بابات منتظره(ینی اگه ندانبود باید میرفتی هوا)حالا واگن خالی شده بمب گرفته دستش از تو همه واگن های پر رد شده رفته ت قطار بمب رو انداخته بیرون من دیگه قلم رو بر زمین میکوبم با این کارگردانی های جلبکیمون\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "پیراهن تازمو با کلی ذوق و شوق به بابام نشون دادم ، میگه مبارکه عین رو بالشیای خدا بیامرز مادربزرگم!\nنه بابا من دارم ؟؟\nلایک=حقته",
    "عاغا تولد گودزیلامون (داداشم) نزدیکه الان به کل فامیل اعلام کرده که چی احتیاج داره..\n به منم میگه :برای ام پی تری پلیری که عمو میخواد برام بخره تو هم ی فلش بگیر در ضمن برو خدا رو شکر کن دلم برات سوخت نخواستم بهت فشار بیاد...\nمن:o-O\nگودزیلا:))))))\nفک و فامیل:((((",
    "خونه ی خالم اینا به اینترنت وصل شدم میگه:\nزودقطعش کن کامپیوتر تو ویروسیه خطرناکه!!!\nمن:چه ربطی داشت؟\nخالم:خو وقتی کامپیوتر تو ویروسی باشه به اینترنت وصل باشی ما هم با این اینترنت کار میکنیم دیگه!!!بعد واگیر پیدا میکنه از طریق اینترنت به کامپیوتر ما.\nما که محترمانه ناخونامونو جویدیم((ما به گاااااز اعتقاد نداریم))قیافه ها هم با خودتون.\nیه وقت لایک نکنین هاااااادســـــــــــــــــــــــــــــــــــــتتون میشکنه",
    "دیروز مخاطب خاصم اس داده بیا جلو خونمون من از پشت پنجره ببینمت . . .!!!\nعاقا مام باهزار مکافات خودمونو رسوندیم دم خونه ایشون . . . ، (البته شیشه هاشون از این شیشه های آینه ایه که از اون ور نمیشه اینورو دید)، بعد اس دادم که عزیزم کجایی پس من رسیدما !!! دیدم اس داد: من دارم میبینمت نگام کن\nعاقا منم مثل اوسک...لا دارم تموم ساختمونو نگاه میکنم و هی دادِ بیداد خبری نیس ک . . .\nییهو دیدم داره زنگ میزنه. برداشتم با عصبانیت میگه: فقط کور نبودی که شدی، من از پشت پنجره میبینمت هی واسه من سرتو برمیگردونی اینور اونور؟؟؟ اصلا برو گمشو حالتو ندارم . . .\nمن 0-ه\nکارخانه شیشه سازی 0+o\nمخاصب خاصه من دارم ؟؟؟؟",
    "ما یه رسم خانوادگی داریم اونم اینه که وقتی سفره غذا رو پهن می کنیم\nیا آب میاریم لیوان نمیاریم یا لیوان میاریم آب نمیاریم\nاین رسم در کل فامیل ما هستش و نسل به نسل منتقل میشه.\nکلا خود درگیری داریم!",
    "آقــــــا\nامروز دینی داشتیــم..\nمعلم اومد توضیح بده کــه جهــان نظم داره و این حرفا...اومد یه مثال بزنه گفت: فرض کنید یک روز از خواب بلند شید ببیــنید مّردید......\nآخه معلم عزیزم برات یه عقل بریزم؟؟؟؟\nآخه کسی که مرده مگه بلند میشه اصن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمعلمه سوتی دهندس داریم؟؟؟",
    "ینی ارادت خاصی که ماشین آشغالی نسبت به من داره ، هیچکدوم از آشنا و دوست و فامیل به خصوص اعضای خانواده ندارن....\nتف به این شانس !!!!!\nنمی دونم چرا هر وقت از خونه میام بیرون برم سر کار این اختراع مبتکرانه(ماشین آشغالی) باید به پست من بخوره؟ منو بگو که بعد از این همه به خودم رسیدم کلی تافت و انواع ژل و کرم و ماسک و .... زده بودم که یهو مثه جیمبو جلوم ظاهر شد این لامصب ،  جالب اینجاس که بوی معطرش هم از 3 کیلومتری کل فضارو گوهر بار می کنه ، حالا راننده اومده نزدیک تر شده هی گاز میده هی گاز میده اول صدای اگزوزشو تا اعماق وجودم حس کردم دوم بوی خوشش از خود بینخودم کرد و ثانی هر چی دود تو موتور بود چپوند تو حلقم الانم دارم میرم خونه دوش بگیرم !!!!! زندگی خیلی زیباست ......",
    "یعنی بابام فداش بشم اون قسمت مغزش که اطلاعات مربوط به من توش ثبت شده خیلی کار میکنه اخه هر کاری داره فقط اسم منو صدا میزنه ای خدا کارم نداره کی کجا چه موقعه ولو شدم بخدا بابامو سوزنده \nاینم فکو فامیل ما داریم",
    "خدا شاهده  دیدم ها  میگم\nیکی از بچه ها بود...\nکه شماره و الفبای روی دکمه هاش  پاک شده بود اونقدر استفاده کرده بود\nیه روز دیدم داره اس مینویسه  رفتم  ببینم که چجوری مینویسه شاید خیل یوارده\nرفتم دیدم  روی یه کاغذ  نوشته  شمار1= الف،ب،پ،...\nاصلا تو کف این آی کیوش  شدم  آره ما نابغه اینطوری هم داریم  :(",
    "بابای من یه متخصص به تمام معنا در هر زمینه ایه:|\nهر وسیله برقی که مشکوک به تعمیر کردن باشه باای ما دلو رودشو میریزه بیرون\n بعد از هف هش ساعت سروکله زدن باهاش درست که نمیشه هیچ \nخرابتر از قبل (دیگه باس فاتحشو خوند) گوشه خونه میپوسه !\nحالا اعتراضم کنیم خعلیییی با اعتماد به سقفم میگه از اول همینجوری خراب بووووووود:|\nنه میخام بدونممم بابای شومام اینجورین عایا یا.:|",
    "گودزيلاى پنج سالم لباس عروسشو پوشيده واصرار داره عروسش كنم .گفتم بذار خيرسرم منطقى جوابشو بدم گفتم مامان عروس شدن فقط به لباسش نيست بايد كار خونه كنى  ظرف بشورى گردگيرى بكنى   برگشته باعصبانيت ميگه من همين الانشم دارم اين كارا تو خونه توميكنم وقتشه برم خونه خودم انجامشون بدم.\nهيچى ساكمو بستم دارم ميرم خونه سالمندان :|",
    "دخترعمه م دانشگاه قبول شده دقیقا همون رشته ی من!!!\nیه روز قبل از شروع شدن کلاساش اومده خونمون نشسته میگه به نظرت واسه فلان درس یه دفتر هشتاد برگ بذارم تا اخر سال(دقت کنید تا اخر سال!!!!) جواب میده؟!!؟وسطای سال تحصیلی کم نیاره یه وخ؟!؟!؟!\nخواهر و داداشم که در شعاع دو متری حادثه بودن مردن!!!\nمنم از بازماندگانم^-^\nتازه عمه م می پرسه به چی میخندید خو بگید مام بخندیم:|\nفقط من بدونم کی اینو دانشگاه پذیرفته@@ یعنی میبوسمش به غرعان*-*\nدخترعمه ی دانشگاه ندیده ست داریم!؟!؟!؟عایا!؟؟!!؟",
    "آقا جدیدا یه شکست عشقی خوردم همه ی فامیلم میدونن ...\nنشستم پای کامپیوتر آهنگ غمگین گوش میدم همزمان مطلب های 4jok رو میخونم میخندم...\nبعد بابام به مامانم میگه بچه های مردم تو شرایط این میرن خودکشی میکنن پسر خل و چل ما جوک میخونه میخنده !!!.\nواقعا دوست داره خودکشی کنم ؟!!!.",
    "توخونه شماهم اینجوریه که هروقت باباباتون میرید بازار بایدنقش چرخ خرید و ایفاکنید؟بابای ما هرکی باهاش میره بازار هرچی میخره میده دستش خیلی مجلسی شیک میشی چرخ خرید!؟!؟:-D",
    "اقا من یه چند روزی مریض شدم\nدیروز روی تخت مامانم و بابام دراز کشیده بودمممم و تلوزیون نگاه می کردم\nبابام اومده می گه وای پاشو زود باش \nچرا سرجای من خوابیدی الان مریض می شم\nآخه پدر من..........\nخداوکلی من چی بگم\nتازه بدون اینکه از من بپرسه ورداشت تلویزیون را زد جای دیگه",
    "گودزیلای دخملم 7سالشه\nسال اولشه میره مدرسه\nروزدوم که میره مدرسه تو کلاس درس وسط درسی تشنش میشه\nقمقمه ابشو در میاره میخوره\nخانمش میگه داخل کلاس اب نخور\nمیگه یعنی چه من تشنمه\nدخملم که اب میخوره یکهو هرچی گودزیلا تو کلاس بودن همه شروع میکنن اب خوردن\nاصلا یک وضعی شده بود تو کلاس...............\nوبه این ترتیب گودزیلام اولین کتکش رو میخوره\nلایک انتقام مارو از گودزیلا گرفته ای حال میده",
    "دقت کردین به محض اینکه کبریت را در فضای باز روشن کردین زمین وزمان دست بدست هم میدن کبریت رو خاموش کنن ...باد که مثل فشنگ میاد\nوالااااااااا",
    "آقا من یه دختر عمه دارم عشق اینه که رشته اش خاص باشه...\nموقع انتخاب رشته کنکور زد یه رشته عجیب غریب دراومد...\nینی دیگه منو بدبخت کرد!!بعد از اون تو هر جمع خونوادگی و غیرخونوادگی میپرسیدن رشته فلانی چیه من بایدبه عنوان اپراتور شروع به انجام وظیفه میکردم که بعله رشته خانوم ژئو مور فولوژیه:((((\nکلی مصیبتم داشتم که توضیح بدم این ینی چی؟!\nحالا امسالم ارشد زده دراومده هیدرو ژئو لوژی:((((\nهیچی دیگه قصد دارم متواری شم:‏|‏\nدخترعمه اس من دارم؟؟؟",
    "دیشب ساعت 3 نصفه شب تو خواب احساس تشنگی میکردم.\nبلند شدم تو خواب و بیداری رفتم سر یخچال اب بخورم!\nهمه جا تاریک بود لامپ یخچالم سوخته بود!\nدست بردم ی لیوان پر اب پیدا کردم\nداشتم میخوردم\nکه احساس کردم لجز مانند و شوره!:l\nگفتم من ک خوردمش فردا معلوم میشه چیه؟!\nسر صبح با صدای داد مامان بزرگم بیدار شدم:\nننه تو لیوانی که پر اب کرده بودم و دندونامو همراه با نمک انداخته بودم توش رو خوردی؟\nمن تا شب هیچی کوفت نکردم حالت تهوع داشتم:l\nمن:l\nمامان بزرگ:D\nاعضای خانواده=))",
    "یه مـــــــــــــرد پــولـــدار دیدیم داداشم به زنش میگه:دوست داشتی من پولـــدار بودم ولی مث این چاق و کچل بودم؟؟؟؟؟؟\nخانمش:تو پولدار بشو بعدش چاق شو کچل شو ایکبیری شو اصن بمیـــــــــــر 0_%\nمحبتشون تو حلق بد خواهاشون ^_^\nو دیگر هیچ....",
    "یه پسرعمودارم متولد 80\nدیروزمیخاستم براش یه آهنگ بفرستم میگم اسم بلوتوثت چیه؟\nمیگه ((سلطان غم))\nمن؟؟\nغم؟؟!!\n12 سالگی سلطان غم؟؟!!\n22 سالگی ؟؟!!!",
    "این علی آقای ما (خواهرزاده 2ساله من ) عجیب گیری به این دختر 6 ماهه من داده . \nیه روز بچم تو بغلم بوده و دیدم این پرفسور داره منو میزنه ، میگم علی آقا چیه چی میخوای؟\nمیگه بچه رو بده مال خودمونه زودباش بده\n( از همینجا جهت اطلاع مردم جهان عرض میکنم من دختر به فامیل نمیذما )",
    "عجب دوره و زمونه ای شده\nیه خواهرزاده دارم که اعتماد به نفسش بالا سر اتمسفر قرارداره تازشم 2 سالشه ، اگه بهش بگی علی جوابتو نمیده ، حتما باید بهش بگی علی آقا\nتازه کجاشو دیدی (فکر بدبد نکنیدا)، وقتی ازش میپرسی اسمت چیه میگه \" علی آقا \" و ازش میپرسی اسم داداشت چیه میگه \" آقا داداش \".\nخدابیامرزه داداشمو وقتی ما بچه بودیم چی همدیگرو صدا میکردیم.",
    "يك داستان واقعي:\nمامانم ديروز سر سفره نهار برگشته بهم ميگه دخترم حيف اينجا خارج نيست وگرنه ميگفتم همينطوري با اين لباساي تو خونه پاشو برو از تو ماشين( ماشين تو كوچه بود) نون هايي رو كه بابات خريده بيار بالا... منم مغزم هنگيد و گفتم خب مامان خوبم اينجا خارج نيست درست ولي ايرانه و ميتوني از پسرت بخواي با همين لباساي توخونه اش بره و نون ها رو بياره... مامانمم برگشته ميگه آخه پسرم گناه داره سر سفره اس!!!يكي نيست بگه خب مامان من منم به خدا دارم غذا ميخورم!!! خلاصه اينكه چون دلشون يومد شازده رو بفرستن پايين مجبور شديم نهار رو بدون نون بخوريم (نهار ديزي)\nدر ضمن اولين پستمه لايك كنين وگرنه غصه ميخورم",
    "با دوستم داشتم مسابقه بیست سوالی بازی میکردم.\nمیگه :جانداره؟\nمیگم:نه\nمیگه: تو جیب جا میشه؟\nمیگم:بله\nمیگه: اهااااان فهمیدم جی ال ایکسه....!!!!!!!\nخداییش تا حالا انقد قانع نشده بودم\nالان که دوستم جزء فامیل حساب نمیشه به نظرتون جزء فک حساب میشه ؟",
    "امروز معلم دینیمون اومده سر کلاس، تا رسید گفت بچه ها کتابا رو باز کنید خیلی عقبیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\n\nاینم معلمه ما داریم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "این گودزیلامونو برده بودیم جشن شکوفه ها، تو حیاطش نشسته بودیم که دیدم یکی از این مادران گرامی داره میگه: دختر گلم گوشیتو بده به من، اینجا مدرسه اس دعوات میکنن گوشی بیاری.....\nمن تو اون لحظه:|||||||||||||\nاون موقع من همسن اینا بودم با 909 عکس تلفن میکشیدم و طوری ذوق میکردم که که انگاری یکی از اثرای کماالملکو کشیدم..... والا بقران....",
    "مادربزرگم بنده خدا الزایمر داره،چند روز پیشا رفته بودیم خونشون؛خالم و شوهرخالم و دخترشون هم بودن.\nهمینطور که داشتیم حرف میزدیم این مادربزرگ ما یهویی نه گذاشت نه برداشت، به دخترخالم گفت:\nمن باباتو میشناختم،خدا بیامرزتش مرد خوبی بود!!!!!!!!\n.\n.\n.\nشوهرخالم:-((((((\nدخترخالم:-|||||\nمادر بزرگم که الزایمر داره:-))))))))",
    "عاغاديروز تولدم بود تنها كسي ك بهم تبريك كفت از بانك...واسم فرستاد!!\nفك وفاميله داريم\nحالااكه كار اشتباهي كرده باشيم تا40سال يادشونه",
    "برادر من شبا تو خواب حرف میزنه یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید !!جالب اینجاست تمام کارایی که تو روز انجام داده رو شب میگه!\nیه روز با دوستاش رفته بود بیرون باهم دیگه سیگار کشیده بودن بله شب که خوابید قشنگ تو خواب تعریف کرد که سیگار کشیده فردا صبح وقتی بهش گفتیم میدونیم سیگار میکشه و کجاها رفته باورش نمیشد بماند که کلی دعواش کردیم !!! \nخلاصه از اون شب به بعد هر وقت بهش مشکوک میشیم میخوایم چیزی ازش بپرسیم اولش بهش میگیم دیشب خودت تو خواب داشتی میگفتی راستشو بگو ما که همه چی رو میدونیم  این بیچاره هم راحت از ترس اینکه دروغ بگه ما میفهمیم راستشو میگه !!!\nاین فک وفامیله برادر من داره ؟؟\nلایک : دمتون گرم",
    "بچه خواهرم امسال تازه رفته مهد.\nمربیشون پرسیده کی بلده شعر بخونه؟\nاین گفته من.\nمربی گفته بخون.\nاینم شروع کرده: من یه پرنده م... ارزو دارم...\nیعنی از همون روز اول ثابت کرده که فک و فامیل ماست",
    "دیروز عصر رفتم پیش مامانم با خوشحالی و شادیییییی\n_سلام مامی خوبی؟میگم یه چند تا سوال دارم اگه فوضولی نباشه یه سوال بپرسم.....\nمامانم با اخم های در هم: میشنوم\n_اممممم خب عمومممممم که تازه میخواد بیاد پسر داره یا دختر؟:)\n_ این که فوضولیه دیگه چی؟:|\n_خب کی میان؟\n_وقتی عزرائیل اومد ..... من چ میدونم اینم فوضولی بوداااااا\nمن :|\nمامانم:)\nعموم :(\nفرزندش(جنسیت هنوز که هنوزه چیستانه به اصطلاح... بله) :(",
    "اقا چن روز پیش مامانم یه قابلمه خریده  روی جعبه ش با فونت 60 نوشته \"شهاب تفلون\"،دیدم خواهرم داره دورتادور جعبشو وارسی میکنه بهش میگم داری چیکار میکنی.میگه: میخوام ببینم میدنش (Made in) مال کجاست؟\nاخه خدااااا....\nولش کن لازم به گفتن نیست خدا خودش میدونه که این چه فک و مامیلیه ما داریم",
    "میخوام ببینم مادرای شمام انقد رازنگه دارن؟؟؟؟چند روز پیش رفتم تو شرکت یکی از فامیلای دورمون استخدام شدم اومدم خونه گفتم: مامان من رفتم تو این شرکته ولی صاحابش نمیخواد کسی فعلا بدونه .یهو برگشته میگه اخه چشم سفید مگه من فضولم؟بعد نیم ساعت صاحاب شرکته(پدر شوهر دخترخاله زندایی مادرم)اس زده خوبه به کسی نگفتی\nمن:|\nمامان:D\nفضول:O\nدلستر:|",
    "این پدر مادرائی ک عکس بچه هاشونو واسه اون دکتر کپی عنتر میفرستن دقت کردن با چه عنوان عکس بچشونو نشون میده؟بادیگارد هفته\nینی شما حاضرین ک بچتون واسه جون اون عنتر از جون خودش بگزره یا معنیه بادیگاردو نمیدونین؟؟؟؟\nاصلا چند بار دیدم ک موقع نشون دادن عکس بچه ها میگف فدائیان دکتر کپی\nواقعن متأسفم براتون\nلایک=منم متاسفم براشون\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    ".آقا به جان خودم.این چیزایی که درمورد ترم اولی ها میگید واسه من صدق نمیکنه)سوادو داشتی؟(من ترم اولی ام کارشناسی اونوقت هنوز یه جلسه ام نرفتم سر کلاس.اونوقت دایی من که داره کارشناسی ارشد میخونه وترم سومه هر دفعه که کلاس بوده رفته دانشگاه.هر دفعه هم نه استاد بوده ونه بقیه دانشجوها ودست از پادرازتر میگشته خونه.حلا هی بگید ترم اولی ها",
    "بچه ها شما هم مثل من هستید یا فقط من اینجوریم؟؟؟بعضی وقتا یه صحنه هایی رو میبینم که احساس میکنم قبلا عین همون صحنرو دیدم!!!!!!!!!!!!!!!!! \nاصن سی و چهار وضی!",
    "دیشب با کشف نشده(داداشم) دعوام شده برگشته به مامانم میگه:مگه نگفتم زنگ بزن اشغال بیاداینو جمع کنه!؟!؟\nمن0_o\nمامورشهرداری)))))))\nزباله ها((((((((",
    "دیشب گودزیلای داداشم یه عکس خر رو گوشی باباش آورده نشون من میده میگه عمو چقدر شما شبیه به همین ooooooooo\nوالا من دیگه حرفی ندارم میرم یه جا خودمو گم گور کنم!\nبه جان خودم اینا بچه نیستن ترورکننده شخصیتن",
    "الهی مثه هموسو جفت چشام. سره نیزه کنن اگه دروغ بگم\nما یه دایناسور داریم تو فامیل(دایناسورا نسل فراتر از گودزیلاهان.دهه90ایا رو میگم)این بچه تمومه کلماتو با زبونه ناقصه کودکانش غلط غلوطو خلاصه نامفهوم میگه.فقط نمیدونم چرا به فحش که میرسه همچین\"آشغال\"ای به ادم میگه که ادم به هویته واقعیش شک میکنه:|",
    "به قول شما بامخاطب اصل خاص نشستم داریم صحبت میکنم یکهو میگه ای خدا این شوهر به ما دادی میگم اخه چمه۰۰ میگه اخه از بس که پاک بودی ومسلمون چهار تا دوست دختر هم نداشتی که حرف عاشقونه یادت بدند وقتی زن گرفتی بیای باهاش عاشقونه حرف بزنی والاه زمان ما دهه پنجاهیا دوست دختر کجا بود",
    "یه معلم داریم واسه درس دین و زندگی یعنی هر موضوعی رو تو درس گیر می یاره ربط می ده به پسرش حدود 45 دقیقه راجب پسرش حرف می زنه 10 دقیقه راجب درس یکی نیس بهش بگه مگه ما مشاور خانواده ایم اخه معلم گرام معلم های شما هم این جورین ایا ؟",
    "K  :  E  @@@@@\nمامان  من‎ ‎ همه ی‎ ‎ بچه هاشو‎ ‎ یه اندازه‎ ‎ دوست داره ، خانواده‎ ‎ من عاشق هم  هستن  مثلا \nمن = مامان‎ ‎ غذا  چی  داریم ؟ \nمامان = کارد  بخوره‎ ‎ به اون  شکمت حتما  یه  چیزی  هست  کوفت  کنی خرس  قطبی  ^__^\nداداشم = مامی‎ ‎ غذا‎ ‎ چی‎ ‎ داریم؟\nمامان= قربونت  برم  فسنجون‎ ‎ درست  کردم‎ ‎ زود‎ ‎ برو‎ ‎ دستاتو‎ ‎ بشور ^___^\nخواهر  کوچولوم‎ ‎= مامان ن ن ن غذا  چی  داریم ؟؟؟ \nمامان = فدای  تو‎ ‎ بشم‎ ‎ فسنجون‎ ‎ که\nدوس  داشتی‎ ‎ درست  کردم \nبابام  از‎ ‎ سر‎ ‎ کار  برگشته = خانم‎ ‎ غذا  چی‎ ‎ داریم ؟\nمامان= آقا‎ ‎ خسته‎ ‎ نباشی ،‎ ‎فسنجون درست کردم  ^___^\nیعنی‎ ‎ از‎ ‎ هر‎ ‎ زاویه ای  مشاهده  کنید  بدون  نیاز‎ ‎ به‎ ‎ هیچ  گونه‎ ‎ دقتی  معلومه‎ ‎ منه‎ ‎ تو‎ ‎ جوب‎ ‎ پیدا  کردن \n مادر بترس از  روز  رستا خیز",
    "من چندروز دیگه عروسیمه حالا دیروز موقع ناهار \nمامانم:اخیش بیا ناهار اخرتم بخور که دیگه باید گورتو گم کنیو بری\nمن:مامان من؟ برم گورمو گم کنم؟ وا؟ من برم دیگه کی واست کارای خونرو میکنه؟\nمامانم:نه میای کارامو انجام میدی موقع ناهارو شام گورتو گم میکنی\nیعنی من نمیدونم این همه عشقو علاقه کجای مامانم جا شده",
    "سیفون دستشویی تو حلقم اگه دروغ بگم\nدیشب مامانم از خواب پا شده رفته کولر رو خاموش کرده(باور کنید راست میگم)بعد همون موقعه بابام در اومده میگه واس چی کولرو خاموش کردی داشتم کیف میکردماا تا صبح باهم قهر بودن حالا منو ببین تا صبح دهنم باز موند اخه مگه میشه نه بابا فک نکنم\nاگه لایکو نکوبی دعا میکنم همچین بحران شخصیتی گیرت بیادا",
    "یه روز ظهر خواستم برم سر کوچه نوشابه بگیرم ، حوصلم نیومد پیاده برم هوا هم گرم بود گفتم با ماشین می رم (فقط باید طول کوچه رو می رفتم و بر می گشتم). داشتم ماشینو میزدم تو کوچه که برم دیدم بابام گفت با احتیاط بری.\nد آخه پدر من ، من که با ماشین نمی خوام برم رو دیوار همسایه یا پشت بومشون ، میرم سر کوچه و بر میگردم واسه چی احتیاط کنم ؟",
    "پسر خالم داشت با تلفن حرف میزد حی داد میزدم \"هوی آفتابه رو آب خوردی کجا گذاشتی؟؟\"\nاینم هی بال بال میزد ک خفه شو بد قت کرد چند مین بدش گوشیم زنگ خورد داشتم با دوستم میحرفیدم داد زد آفتابه رو آب خوردی کجا گذاشتی؟\nمنم داد زدم گذاشتم بقل مسواکت(فرچه دستشوئی),خوردی بزار سر جاش\nبله ی همچین آدم کم نیاری هستم\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "اقا جاتون خالی واسه ناهاردعوت بودیم خونه عمم این پسر ما یسره نشسته بود پشته سیستم بازیه عصره پادشاهان میکرد.ما هم گفتیم یکم سر به سرش بزاریم.\nداداشش گفت میخای حکومت سلطان سلیمانو تکرار کنی؟\nمن گفتن نه میخواد چوسانه قدیمو نجات بده...\nیهو برگشته میگه:(من میخوام حکومته خودمو در دنیا بر پا کنم)\nهیچی دیگه زنگ زدیم مسوولین بیان این جمله رو در تاریخ ثبت کنن:))))\nراستی اگه کسی پادشاه شد از همین جا اعلام میکنم که پسر عمه منه:|\nفک و فامیله تخیلیه دارم ایا؟؟؟"
]