[
    "اغا این فک وفامیله داریم؟ایا؟\nچندشب پیش مامان بزرگم خونمون بود داشتیم شام میخوردیم بابام به داداشم گفت بیا این فلفل روبخور فلفله سالم بود داداشم گفت نه تنده مامان بزرگم برگشته میگه خوب بیا این نصفه روبخور",
    "دیروز بابام نشسته بود رو مبل کاملأ جدی داشت اخبار نگاه میکرد یهو صدام میزنه:سرایه...سرایه...\nمیگم:بعله\nمیگه:من مُردم واسه ختمم گردو لایه خرماها نذارینا من اصلأ دوست ندارم\nمنم گفتم:چشم\nخو چی بگم.بابای مردم وصیت میکنه پس از مرگم اموالم به طور مساوی بین فرزندانم تقسیم شود حالا بابای ما میگه فرزندم درون خرمای ختم من گردو مگذارید که مرا خوش نمی آید.شانسه..",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس سارا تو بندسوم انگشت اشاره دست چپ امیرمحمد اگه دروغ بگم o_0\nدیروز زن همساده مون فارق شده بعد شوهرش واسش گوسفند خریده  که سر ببره\nبعد این گوسفنده رو بسته بود به یه نرده نزدیک  باغچه \nحالا منو بابام و گودزیلای یکی از همساده هامون داریم گوصفنده رو نگاه میکنیم\nبعد من نمیدونم گوسفنده تیریپ روشنفکری برداشت واسه ما یا حالا نمیدونم پیش خودش چه فکری کرد \nقدم زنان از کنار باغچه رد شد رفت یه سبزه گوشه باغچه رو خورد\nحالا بابام این صحنه رو دید برگشت گف: خاک تو سرت حامد !!!\nمن: o_0 متشکرم واقعا !!! حالا واسه چی اونوقت ؟؟؟\nبابام:ببین من کل تابستونو بهت گفتم داخل باغچه نرو؛ ببین گوسفنده شعور عقلش از تو بیشتره, از کنار باغچه رفت داخل باغچه نرفت ^_^\nمن:ای بابا...ای بابا...ای بابا..... 0_o\nبابام:برو تو افق محو شو بدبخت^_^\nمن:اینو از کجا یاد گرفتی حالا؟؟؟؟؟ o_0\nبابام:از همون جایی که تا یه چی میشه میری توش شرح وقایع میدی^_^\nمن:0_0 ------- کامران:^_^------امیرمحمد:@_@------محمدموحدی:+_+ \nبابا تیز بینه من دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عاقاچن روزپيش فاميلمون(هف هش سالشه)پزخط كششوميداددوست منم كه اونجابوداسم خط كشويادش رفته بود...\nديگه چشمتون حوادث غيرمترقبه نبينه برگشت گفت اون چيزدرازات توحلقم هيچى ديگه اون قسمت ازايران منفجرشدفعلنم داريم تلفات ميديم واسه دوستمم دعاكنيدرفته توكما!!!¡¡¡",
    "بابام به گودزیلامون میگه چرا موقعی که مهمون ها اومده بودن سر سفره اینقد حرف میزدی ؟ \nگودزیلا: باباجون آخه یادم رفته بود ساکت باشم\nینی تا این حد تا حالا قانع نشده بود بابام.\nو من در همون لحظه =O",
    "هاجر هفت دور بین صفاو مروه دوید  معجزه شدو ب خواستش رسید من الان دو روزه تمام وقت تو خط ساختمان مرکزی_اموزشم هنوز ی حذفو اضافه ام حل نشده! :|\nدانشگاه پیشرفتست داریم!؟ :|",
    "تـو یـه مـهـمـونـی بـه یـه بـچـه گـفـتـم : عـمـو جـون چـنـد سـالـتـه ؟؟؟ \nگـفـت : هـرچـقـدرم کـوچـیـک بـاشـم از لـحـاظ ِ عـقـلـی از تـو بـزرگـتـرم, تـو حـالا مـیـخـوای بـا ایـن سـوالـت بـگـی مـن کـوچـیـکـتـر از تـوام ؟!\nدر ضـمـن عـمـو هـم عـمـتـه..\nهـیـچـی دیـگـه بـا خـاک یـکـسـان شـدم !!! :|",
    "سلام \nعاغا ما یه گودزیلا داریم 9 ساله . این گودزیلای ما رو پلیس گرفته حالا به نظرتئن به چه جرمی\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبه جرم اینکه هر صبح ساعت6:20 با اون باجه تلفنی که پیش ایستگاه مدرسشون هست زنگ میزده به اتشنشانی و پلیس اونارو برای نماز صبح بیدار میکرده0_0",
    "ینی نشد منو مخاطب خاصم بهم اس بدیم آخرش به دعوا ختم نشه، انگار مجبوریم هرشب باید به غلط کردم و گ ه خوری بیفتیم تا خوابمون بگیره... والا",
    "داداشم 2تا جوجه رنگی خرید...مامانم از این جوجه ها خیییییلیییی بدش میاد!\nدیروز یکیشو گرفت دستش و با یه حرکت جهشی تا شعاع 6متری پرتاب کرد!!!!\nجوجه بیچاره همونجا جان به جان آفرین تسلیم کرد...\nامروز هم حواسش نبود،پاش رفت رو این یکی...!\nاین بدبخت رو هم فرستاد پیش اون!!!!!!\nمامان بی اعصابه من دارم...؟",
    "*+*//■■^__^cloner*+*//■■^__^\n\nدختر عمم رفته آیفون5 خریده ولی بلد نیست باهاش کار کنه\nدر سطحی که شماره هاشو مینویسه تو یه دفترچه با خودش میبره!!\n بش گفتم خو چرا اینو خریدی؟؟؟ زل میزنه تو چشام میگه میخوام چشم بقیه درآد:/\nموجودی ناشناخته \n.\n.\nدختر",
    "دیروز از یکی از استادا مون با کلی بدبختی سنگ نمک طبیعی گرقتم ببرم دکور خونه مون بذارم؛ اومدم خونه مامانم میگه: این چیه؟ میگم سنگ نمکه.   \nمیگه اینارو جلو گاو میندازن میخوره اتفاقا دایی ات دنبالش می گشت برا گاو داریش. آخه مادره داریم؟ فک و فامیله داریم عایاااااااااااااااااا؟",
    "آقای سهیلی زاده کارگردان سریال آوای باران،جان هر کی که دوست داری یه قسمت دیگه اضافه کن به سریالت ،نمیخواد تو زحمت بیافتی ها فقط در حد یه عروسی.مامانم کچلم کرد هی دم به دقیقه میگه به نظرت باران با فرید عروسی کرد؟میگم مادرمن عزیز من اینقدر که به فکر فیلمی ی خرده فقط ی خرده ها به فکر بچت بودی الآن نیمه گم شده که هیچی سه چار تا بچه داش‏",
    "خواهرم میگه یه بار معلممون خواست مثلا مارو نصیحت کنه\nحالا چی بگه خوبه؟؟!!!\nگفته: من هیچوقت کار امروزو به فردا میفکن!!\nدر و دیوار بوده که گاز زده میشده\nاینم معلمشون در حال رفتن تو افق =o.0\nاینم معلمه خواهر من داره!!!!!!!",
    "اغا من بچگیام سیب و با خیار می خوردم چون فکر میکردم مزه موز میده -_-\n\n\nخلاصهیه بار داشتیم سیب و خیار می میکردیم کهیکی از قوم های شیرین عقل ما برداشت گفت اره این دوتا مشخص مزه موز میده چون سیب مثله موز زرده خیارهم که مثه موز دارازه\n\nخدایا شکرت با این فک و فامیلی که به اتا فرمودی",
    "کامپیوترمون نیاز به تعمیر داشت...یه آقایی اومد درستش کنه بعد منو آجیم رفتیم توی اتاق روبرویی نشستیم\nیه ساعت گذشت و کارش تموم نشد,میگم آجی قایمکی برو ببین اینجاست هنوز؟؟\nرفته بیرون داد میزنه:عـــه آجی اینکه هنوز نرفته!!!!!!\n\nببینید این گودزیلاس...دلتون خوشه گودزیلا دارین...؟",
    "دقت کنید خدا چه صبری به ما داده\nروز عقد یکی از فامیلا عروس وداماد داشتن به همه نبات میدادن یه دونشم دادن دست زن عموی ما همون موقع زن عموم این قلب کوچیکه هس که روش اسم عروس دامادا مینویسن خونده وبه خودعروس میگه عزیزم مرضیه اسم خودته؟",
    "دخترخالم تریپ افسردگی برداشته به خالم گفته:خسته شدم از این زندگی لعنتی...هیشکی منو دوس نداره \nخالم:پاشو ظرفا رو بشور....از خدا هم ناامید نباش..دوستت داره\n\nدخترخالم:(((\nخالم:)))\n\nحالا اون بدبخت به کنار....خاله واقعا دوسش نداری؟؟؟دخترته ها",
    "تــوو پذیرایی دراز کشیده بودم\nجوری بالشو بغل کرده بودم ک بابام رد شد دید گفت:\nبچه این لامصبو ببر توو اتاقت هرکاری خواستی بکن\nاینجا خانواده نشسته",
    "آقا چند روز پیش توخونه ما سر کنترل یه دعوایی بود نگوونپرس\nبابام خطاب به داداشم:توله سگ بزن2 میخوام \"پورنگ\"وببینم!\nداداش 8سالم: شبکه 4 مستند داره میخوام اونوببییییییینم\nخودتون قضاوت کنید دیگه",
    "تو یه مهمونیه با شخصیت نشسته بودیم و یکی از بزرگایه فامیل داشت واسمون از زندگیه سالم حرف میزد و میگفت که صبحونه باید کامل و مقوی باشه, گفتم شما صبح چی خوردی؟ گفت نون و انیر و پنگور\nمن:-)\nانگورا:-P",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nدیروز بابام بهم میگه: حامد بریم بیرون\nمن:o_0 ای جونم باباجون....خوب بریم من پایه ام\nبابام:O_o اولا درست حرف بزن من پایه ام چیه؟؟؟بگو من موافقم!!\nمن:چـَــش چــَـش(همون چشم خودمونه) منم موافقم؛ کجا بریم حالا ؟؟؟\nبابام:نمیدونم یه جا بریم که تا حالا نرفتیم \nمن:اومممممممممم !! خوب بریم دیزین؛ اسکی خعلی هم حال میده^_^ !!\nبابام:  اسکی ؟؟\nمن:نریم؟؟؟؟ باووووووشه نمیریم؛ بریم چالوس ؟؟؟؟؟\nبابام:مگه ما همین آبان ماه نبود رفتیم چالوس گوسپند ؟؟؟\nمن:خعلی خوب .... بریم بام کرج عظیمیه ؟؟\nبابام:آخه من مگه میتونم بیام بالای کوه تو این سرما ؟؟؟؟؟\nمن:ای بابا... ای بابا... ای بابا.... میخای بریم استوا رو خط؛ میگن هوا اونجا خوب گرمه\nبابام کنترل تلوزیونو پرت کردسمتم و گف:مار توله منو مسخره میکنی؟؟\nمن:خوب پدر من ؛ من هر جا میگم شما ی چی میگی من این وسط چ کنم؟^_^\nبابام: اصن هیچ جا نمیریم ... خونه میمونیم\nمن: چـَـــش چـَـــش اصن هر چی شما بگی...ولی بابا میگما نصف النهار مبدا هم بد نیستا ؟؟ خخخخخخخخ فراررررررر\nبابام:حـــامــــدددددددد میکشمت ت ت ت \nپدر بی اعصابه من دارم عایا؟؟؟؟؟؟",
    "آقا یه روز یکی از فامیلامون ماشین لباس شوییش خراب میشه تعمیر کار میاد درستش کنه بعد به تعمیر کار میخواسته  بگه فرش زیر لباسشویی خیسه میگه ببخشید آقا اون فرش سیخه  بعد خودش میفهمه چیکارکرده  میخواددرستش کنه میگه وای ببخشید تورو خدا منظورم  اینه که میخه !!!!!!!!!!!!!!\nتعمیرکار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!\nلباسشویی!!!!!!\nلایک:اونایی که فرش زیرلباسشویی شون میخه (!_! )",
    "چند وقت پیش با خانواده(چیزی حدود سی و نه نفر ادم!!)رفته بودیم رستوران...\nخلاصه بماند که همه رستوران فقط ماها بودیم و رستوران رو گذاشته بودیم رو سرمون.مامانم داشت ماست میخورد که مخاطب خاصم برگشت گفت:ماستش خوشمزس نه؟مامان منم خیلی شیک و جدی برگشت گفت:چون شیرش شیر گاو مادس!!!\nمن که حواسم نبود اصلا.یهو دیدم همه سکوت کردن با دیدن قیافه های کبودشون دوهزاریم افتاد...",
    "بچه های مردم قهر می کنن میرن خواننده میشن!\nما قهر می کنیم میریم از خونه بیرون پشت سرش مامان جان یه دمپایی\nحوالمون میکنه! عثن یه وظی!!!",
    "اغا يه شب منو پسرخالم مجبور شديم پيش داييم بخوابيم ، اد اين دايي ما وسط خوابيد كه مثلا ما با هم حرف نزنيم خوابه اغا خراب بشه!!!! اغا داييه ما عادت داره رو دست بخوابه روش به من بود پشتش به پسر خالم\nجاي همتون خالي تا صبح خرپف مي‌كرد و مي‌گوزيد نه گذاشت من بخوابم نه پسر خاله بدبختم \nيعني يه وضعيتي بودا \nبدبخت پسرخالم صبح هم بو گرفته بود هم نوراني شده بود",
    "بابام سرفه میکرد ، گودزیلای ۵سالمون (بچه داداشم) برگشته میگه : آب نمک بریز تو گلوت قار قار کن !\n.",
    "پیش مامانم نشسته بودم مامانم داشت با گوشی بازی میکرد منم رفته بودم تو فکر که یهو ششششپپپپپلللللقققق یه چیزی اومد پس گردنم دور و ورمو نگاه کردم دیدم مامانم داره میخنده بهش گفتم تو بودی گفت اره ازش پرسیدم چرا در اومده میگهسوختم میگم دستت میگه نه بازی رو باختم منو بگو صورتم اینهووووو لبو قرمز پس گردنم مث چغندر سیاه...\nباقیشم دیگه خودتون تصور کنید...",
    "مامانم هروقت میخواد بگه با فلانی حرف زدم میگه با امیرحسین حرف زدم.ینی امیرحسین مجازا شخصیه ک باهاش بوده.حالا نگو برا بابام 1 همکار جدید اومده اسمش امیرحسینه.جوونو خوشکل.\nمامانم سر میز شام گفت:امروز با امیرحسین رفتم بیرون.چقدر این بچه ماهه.\nبابام:0_0\nمامانم:بهش گفتم بیا بریم خونه منم تنهام کسی خونه نیست.\nبابام:0_0\nمامانم:ولی نیومد از بس سرب زیره.ولی 1 روز حتما میارمش خونه وقتی شماها نیستین!!!\nمیدونین یکم طول کشید ب بابام توضیح بدیم منظورش دختر همسایمونه\nهیچی دیگه الان بیمارستانیم تا میز نهار خوریو از حلق مامانم در بیارن!!!!!",
    "امروز ما داشتیم درباره پول و اینجور چیزا میحرفیدم که ناگهان گودزیلامون(دقت 4 ساله استا)\nگفت:همش تقصیر بانک مرکزیه پولارو گرون میکنه وسایلا گرون میشن اون وقت ما باید همه پولامونو خرج کنیم لباس های گرون گرون بخریم\n\nمن: :|\nمامانم: :| بچه لیلا،بچه من :|\nخودش: $$$$\nاون وقت به من میگفتن غذامون ماکارونیه میرفتم تو خیابون میگفتم:\nدلتون بسوزه ما امروز برنج دراز میخوریم\n |:\nفک وفامیله اونا دارن ؟\nبدبختا",
    "عاقا مایک زن عموداریم ک خیلی فورجوکه.ی شب دور هم بودم ک ن گذاشت و ن برداشت گف:من خیلی دوست دارم ک یه روزی پام بشکنه وتوبیمارستان بستری بشم و همه دست پربیان عیادتم!نمیدونم ک چی شد خداحرفشوزودشنید",
    "از خواب پا شدم ديدم كسي خونه نيست زنگ زدم به بابام ميبينم كلي صداي جيغ و داد و سوت مياد!\nميگم:بابا!كجايين؟ \nبابام با خوشحالي:\nما اومديم شهر بازي^_^ تو مگه باهامون نيستي؟\nمن :|\nعواطف پدرانه ^_^",
    "عاغا ما یه مادرجون داریم خوراکش سوتیه رفته تو فروشگاه دوست داییمو با زنش دیده  دختره برگشته میگه حاج خانوم پیش ما تشریف نمیارین ... مادر جون بنده ام برگشته میگه همین که به یاد شما هستیم کافیه!!!  یعنی مادرجون تعارف تیکه پاره کنه داریم ما....راستی بچه ها اولین پیستمه لایکتون=انرژی",
    "عاغا این زنداییه ما دیروز امتحان رانندگی داشته هنو ماشینو روشن نکرده ترمز دستی رو خابونده^_^\nزنداییم طبق معمول ^_^\nافسر O_0:)):))=)))))))))))))))))\nداییم:|",
    "یه روز تو اتاقم نشسته بودم داشتم بامخاطب خاصصم میحرفیدم دیدم یهو گودزیلامون کلشوانداخت پایین اومد تو.\nگفتم:چته؟؟چی میخوای؟ \nگفت:هیچی.\nگفتم:پس چرااومدی اینجا؟؟؟\nگفت:همینجوری.\nگفتم:برو بیرون تا....\nگفت:توروخدا بیرونم نکن.مامان گفت بیام اینجاببینم داری باکی حرف میزنیو چی میگی(مامانه ماداریم؟!).\nکردمش بیرون ازاون به بعدم ندیدمش فک کنم مامانم محوش کرد...الانم یه هفتس دارم دنبالش میگردم..بعععله مامانم تااین حدرو من حساسه!!!!",
    "نه دیگه !!!! اینجا فک و فامیل میگن سهیلاس ما داریم ؟\nنمیدونم چرا هر جا مجلس عزا پیش میاد و من میرم پیش صاحب عزا بعد از چند دقیقه همنشینی اینا ریسه میرن فراموش میکنن مرده ای هم داشتن !!!!\nبعد هم اطرافیا با لگد منو پرت میکنن بیرون !",
    "این موضوع کاملا واقعیه\nبا پسر عمو هام تو خونه بودیم بعد پسر عموم گفت بیکاریم چه کاری به ذهنتون میرسه انجام بدیم . یکیشون گفت بیا سمیه ( خواهرشون ) از پنجره بندازیم بیرون.\nهیچی دیگه خیلی شیک و مجلسی انداختنش ودستش شکست . اصلا باور نکنید اینا مازوخیست دارن\nببین با کیا شدیم 75 میلیون نفر اخه",
    "داییم میگه:\nتا تحریما اثر مستقیم نداشته باشه مشکلی نیست!\nتصورش اینه که یه روز اوباما تو قطع نامه می نویسه\nفروش سنگک خاشخاشی به ممدآقا ممنوع\n\nفامیلام یدونن بخداااااا",
    "گودزیلامون(دختر داییم) 6 سالشه. اومده خونه ما. براش غذا آوردم. چند تا قاشق خورده بعد میگه: آخیییششش.دستت درد نکنه. داشتم از گشنگی می مردما.خوب شد اومدم مهمونی!\nبهش میگم: عزیزم دستپخت مامانت که بهتر از منه.\nزل زده تو چشام میگه: مامانم؟ نه بابا. آشپزی بلد نیست که. همین دیروز کوکوسبزی درست کرده یادش رفته توش نمک بریزه. خودت فکرکن، کوکوسبزی شیرین!\nیعنی زن دایی بیچاره ام اگه 1 مادرشوهر و 2 تا خواهر شوهر نداشت یه همچین گودزیلایی که جلوی قوم شوهر اینطوری ازت یاد میکنه، واسه هفت پشتش بس بود.",
    "داییم اینااومده بودن خونمون منم  طبق معمول داشتم بامخاطب خاصم میحرفیدم  نرفتم برای استقبال بعدیه ربع که مامانم صدام کرد برای اینکه آبروریزی نشه خودموزدم به اون راه که متوجه نشدم شمااومدین.نگوداییه اومده پشت دراتاقم برگشت گفت خرخودتی شنیدم داشتی تلفنی به دوستت میگفتی داییم اومده حوصله ندارم برم بیرون\nیعنی دایی آدم ضایع کنه ماداریم؟\nواقعافک وفامیله  داریم؟",
    "عموم با پلاستیک کیک اومد بهش میگم مرسی عمو جوون چرا زحمت کشیدی؟؟؟\nمیگه شنیدم تو و دادشت با اینا ذوغ مرگ میشین\nمن : o-O\nدادشم : *_-\nخر مش عباس : :)))))\nاگه گرفتی منظورشو یه سلامی به خواهرش(عمه جون رو میگم) بکنید.",
    "عاغااین فکوفامیله ماداریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مراسم ختم داشتیم یکی ازاین فامیلااومدخودی نشون بده وصاحب عذاروآروم کنه جوگرفتش رفت چایی آووردگف:بخورگلوت خشک شه.بخورگلوت خشک شه....\n واقعاچایی خوردنی آدم گلوش خشک میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سوتی به این بزرگی؟؟؟؟؟؟\nدیگه صاحب عذامونده بودبخنده یاگریه کنه بنده خدا!!!!!!!!!!!!",
    "آقا( دلم میخواد اینطوری بنویسم) این سبد کالا هم بدجوری سوژه شده خدایی . به ما و خالم اینا تعلق نگرفته . خالم به مامانم میگه : سبد یارانه خانگی به ما نرسیده .شما چی ؟؟!!( جمله رو داشتی؟؟ ) .یعنی معنی گاز گرفتن درودیوارو اونروز فهمیدیم یعنی چی !! اخه عزیز اول اسمشو یاد بگیر بعد راجبش بحرف .والا  . .فک و فامیله داریم ؟؟؟ .                                  . وزارت تعاون .کار و رفاه اجتماعی : خانم عزیز اون سبد کالاست .لطفا آبروریزی نکنید!! .                                                                           لایک= خدایا این دلخوشیو از ما نگیر . ..",
    "دیروز پسر خالم بهم میگه:خداروشکر22 بهمن امسال توی بهمن افتاد هوا خوب شده ها وگرنه اگه آذر یا دی میفتاد توی برف باید میرفتیم راهپیمایی!!!!!!!!!!!\nبه همین کلید caps lock قسم....\nن خدایی شما بگید فک وفامیله داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!\nخداااااااااا",
    "جلو مامانم به داداش کوچولوم گفتم چه چاغ شدی  شکمت زده بیروون\n\nیهو مامانم برگشته میگه چشم حسوود کور شه ان شاالله همشم به من نگاه میکنه  فکر کنم منتظر بود چشمام کور بشه.",
    "بابام ساعت 6 صبح 22 بهمن مطابق با 11 فوريه از خواب بيدار شده و همش داره ميگه:\nمرگ بر آمريكا اينا گزينه هاي روى ميز ماست؛\nمن تو خواب O-o\n همساده ها !!!\nمن ديگه صحبتى ندارم",
    "والا ما تا دیدیم مادربزرگا کلمه های سختو آسون میکنن\nمادر بزرگ من به مای بیبی میگه بلبرینگ0_o\nخو عزیز دل نعیمه شوما بگو پوشک انقدم خودتا اذیت نکن\nوالا دیغه^_^",
    "ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺗﻮ ﻣﺠﻠﺲ ﺧﺘﻢ ﺑﻪ ﻓﺎﻣﯿﻠﻤﻮﻥ ﺗﻮ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ\nﮐﺮﺩﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻢ،\nﯾﺎﺭﻭ ﺩﻭﺗﺎ ﺧﺮﻣﺎ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﻣﯽ ﮔﻪ:\nﯾﻪ ﻓﺎﺗﺤﻪ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺯﺍﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﻧﻢ",
    "بـرف مـیومــد اومـدم بـرم نــون بگیــرم کـلاهَ مـو یـادم رفــت ببــرم\nمـامـانــم :کـلاهـتـو نـمی بـری؟!\nمـن : نـه میـخــوام بـرم بـمـیــرم! :دی\nمامانـم : کسـی از سـرمــا نـمــرده و مـا هـم از ایـن شـانــس هـا نداریـم..\nمن :|\nهیچـی دیگــه الان سـرما خــوردم رو تـخت خــوابـیــدم,\nمـامـانـمـ قـربـونــش بـرم هر ۱۰ دقـیـقــه مـیــاد مـیـگــه هـنـوز نـمــردی پــَ ؟؟؟\nعوضــش تنـد تــند بـهم سر میزنـــه , خیلــی مهــربــونـــه !!!\n¯\\_(ツ)_/¯",
    "مـامـانــم یـه ظـرف انگـور گذاشــت روی مـیزم، منــم هـی مـی‌خــوردم، بعـد از ده دقـیـقــه اومـد بردش ...\nپـرسـیــدم : چـرا مـیبـری؟؟؟ \nگـفــت : یادم رفـتــه بـشورمـش ^_^\nامـنــیـت جانــی نـدارم مـن تو ایــن خـونـــه !!! :|\n :|",
    "مکالمه مامانم و بابام :\nمامانم : چای میخوری برات بریزم ؟\nبابام : آره خانوم ، دستت درد نکنه\nمامانم : دخترم پاشو واسه من و بابات یه چای بریز بیار",
    "K : E  @@@@@\nخبر  رسیده  امروز  ظهر  که  من  خونه  نبودم  مامانم  داشته  سیب زمینی  سرخ   میکرده  بابام  رو  صدا  زده  گفته  مرد  کامران  که  خونه  نیست  حد اقل  تو  بیا  ناخونک  بزن  تا  دمپایی  ابری  خیسو  کنم  تو  حلقت  ^_^ \nیعنی  همچنون  آدم مهمی هستم تو خونه  , ولی  کی  قدر بدونه  والااا",
    "داشتم واسه داداشم تعریف میکردم که : « دیشب یه خواب عجیب و تخیلی دیدم که توش یه عقرب ِ بود پرواز میکرد! بعد اومد تورو نیش زد و توهم فریادت بلند شد و اوضاعی بود خلاصه\nبعد داداشم گفت : « حیف ،کاش ضبطش میکردی میدیدم",
    "مورد داشتیم طرف از کله ی سحر برا گرفتن سبد کالا رفته و عصر موقع برگشت فهمیده تو صف جیبشو زدن \n(اونم 100 هزار تومن) فکر کن طرف داشت سکته میکرد خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ\nبه قول بروبچ مدیونید اگه فک کنیدخودم بودم!!!!!!!!",
    "یه فامیل داریم تو این چند وقته یه شارژ ده تومنی خریده فقط اس ام اس داده ببینه بهش سبد کالا میدن یا نه\nتازه به من میگه محمد فک کنم سیستم پیامکشون خرابه جواب نمیاد",
    "گـودزیــلای داییــم جلـو مامانــش به بـاباش مــیـگــه : مـن مـیخــوام بـزرگ شـدم یـه دخــتر خـوشگــل بگیــرم کـه مامانـشــم خــوشگل باشـه ولــی بـابـاش مُـرده بـاشــه :)\nدایـیــم : چــرا آخـه؟؟؟\nگـودزیـلا :کـه مامانشــم واسـه تـــو بـگیریــم دیـگه :)\nمـامـان مـن : الـهــی عـمــه فـدااات بـشه مـاشــالا مـاشــالا\nمنـو مـیـگــی :))\nزنـدایـیـم :|\nفــک و فامیــــله داریـــــم ؟؟؟ :دی",
    "يه شب هويجوري (هميجوي، همينجوري، حميجوري)كه خواب بودم، داشتم خواب مي ديدم يكي از اقواممون كه فوت كرده اومده منو با خودش ببره به عالم ملكوت\nاز خواب پريدم آقامونو بيدار كردم بهش ميگم: خواب ديدم فلاني اومده منو با خودش ببرهََ اون دنيا ):\nهمسرمم تو همون حالت خواب و بيداري گفت: غلط ميكني بدون من جايي بري\nمن:O_o\nآقامون: ^_^\nمخاطب فوق العاده خاصه من دارم؟\nيني عشق و علاقه ازش ميچكه^_^",
    "بچه های مردم باباهاشون واسشون ماشین میخرن اونوقت بابای من برام چای محسن خریده میگه خودت پیام بده شاید ماشین برنده بشی!!!!\n\nآیا این بابای باحال است که من دارم ؟؟؟؟؟؟؟",
    "کلیبس دخترخالم تو دماغم اگه دروغ بگم عین واقعیته\nدخترخالم تو دبیرستانشون شاگرد اوله این ترم همه نمراتش 20 شده اون وقت بخاطر کلیبس بهش گیردادن و نمره انضباطش ( انزباتش-انظباطش) 18 شده ومعدلش اومده پایین\nآخه فک و فامیله ما داریم؟؟؟",
    "دیشب مامانم داشت با عمه هام حرف میزد دو ساعت هی اونا میگفتن داداش ِ گودزیلای منو بفرسته پیششون اقامت بگیرن واسه اش ، مامانم زیر بار نمیرفت هی میگفت یه بلایی سر بچه ام میارن دیگه بچه ندارم محاله حرفشم نزنین !!!!\nهی از اونا اصرار از مامی ِ ما انکار !!!!\nهنوز تو شوک بودم که پس من چی ام اگه بچه اشون نیستم که دیدم مامانم اشاره میکنه به من میگه یه سال دیگه اینو میفرستیم !!!!\nمن @_@\nمن @_@\nبازم من !! @_@\nشری هستم از شیرخوارگاه آمنه ، آی لاو یو پی ام سی",
    "K : E  @@@@@\nدیشب  قرار شد از این  به  بعد با  بابام  مثل  دوتا  رفیق  واقعی  باشیم  \nامروز  بهم  تک  زد \nبهش  زنگ  زدم  میگم  بابا  تو  که  سیم  کارتت  دائمیه  چرا  تک  میزنی \nبرگشته  میگه میخوام رفاقتمون قوی  تر  بشه  گوساله  ^_^ نون  هم  بخر بیار\nمنم  گفتم  کوفت بخوری موش موشکم  حال ندارم خودت برو بخر   هار هار هار\nبرگشت  گف  کصافط  بی تربیت  جرأت داری  بیا  خونه میکشمت  \nمن : الو الو الووو  بابا خواستم  رفاقتمون  قوی  بشه  , بابا هوا سرده غلط  کردم",
    "سبد کالا تو حلقم اگه دروغ بگم\nرفتیم خونه خالم اینا تعریف سبد کالا بود منو دختر خالمم نشسته بودیم بابام اینا داشتن میگفتن تو سبد کالا برنج هست و روغن و ... \nیهو دیدم دختر خالم دل تو دلش نیست مامانش بهش گفت چی شده یهو داد زد آخ جون گفتیم چی آج جون گفت هیچی خوراکیاش واسه شما فقط سبدشو بدید من بشه خونه عروسکام.خو فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟\nیکی این سبده رو بکنه تو حلقم",
    "تهران داشت برف میومد ...\nاومدم برم نون بگیرم کلاه مو یادم رفت ببرم\nمامانم داد زد کلاه تو نمی بری ؟\nمنم جو گیر شدم گفتم : نه میخوام برم بمیرم !!!!!!\nبعدش مامانم داد زد گفت کسی از سرما نمرده و ما هم ازین شانس ها نداریم o_0\nهیچی دیگه الان سرما خوردم رو تخت خوابیدم\nمامانم هر 10 دقیقه میاد میگه هنوز نمردی ؟ چرا ما شانس نداریم خدایا ؟\nفک کنم منو از توی جوب های شوش پیدا کردن !!!!!!!!",
    "داشتم از کنار خونه ی دختر عموم رد میشدم دیدم بچشون داره تو کوچه فوتبال بازی میکنه حدودا 9 سالست \nاومد پیشم سلام کرد منم باهاش حرف زدم بعد بهش گفتم به مادرت سلام برسون \nبعد راه افتادم رفتم یه 10 20 متر رفتم جلو یدفعه صداشو شنیدم داشت بلند بلند از تو کوچه مامانشو با فریاد صدا میزنه مادرش که جوابشو داد بلند میگه امین بهت سلام رسوند !!!!\nواقعا داریم ؟؟؟ اینجور فامیلا کمیابه",
    "پولمو 1 ساله جمع کردم ....\nتازه میتونم یه تبلت 600000تومنی بخرم((ششصد هزار تومن))\nاونوقت دختر عمه ی 8 ساله ی من 2 ماهه پولاشو جمع کرده((تازه باهاش عطر و ساعت و لاک و....خرید)) بعد با باقی ماندش میخواد یه چیزی بخره!!!\nلا مصب خیلی پول کم آورد:\n انقددد پولش کــــــــمـــــــــه یکی از دقدقه هاش اینه که\nIphone5s بخره یا Ipad Air\nنتیجه گیری:\nپول 2 ماه یک گودزیلا =3برابر پول یک سال من+700000 تومن!!!:D",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nسـارا اســت دیــگـر\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nگاهی کیلیپسش به همجا گیر میکند ,حتی به صورت و چِش وچال من\nدختر همسایس ما داریم آخه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "(خداشاهده واقعیت داره)\nعاقا این دوست صمیمی من یه نوه خاله داره  گوتزیلاییه واس خودش.\nماشالا به جای برنامه کودک هم اخبار نگاه میکنه درکنار خانواده.این جریانات مصر بود که حسنی مبارک برکنار شدیادتونه؟این اون موقه دوم دبستان بود.امتحان جمله سازی داشتن.با کلمه مبارک جمله ساخته بود:\"حسنی مبارک رفت\"ینیااااااااااا کپی جمله ی اخبار!!\nاونوقت من دوم دبستان با مبارک جمله میساختم\"عید شما مبارک\"بعد مث ذوق مرگ شده ها کف میزدم!!",
    "مامانم اس ام اس داده واسه سبد کالا بعد براش اس اومده سبد کالا به شما تعلق نگرفته است مامانه ما هم جوابشو داده خیلی خری آخه چرا؟؟؟",
    "^_^* \"اگه نگیم ونخندیم پیاز میشیم و می گندیم\" علامت اختصاصی مونا00\nپایان نامه دختر خالمو بردم صحافی بعد بهش اس دادم جلدش سرمه ای و نوشته هاشم زرکوب. اس داده هاشم زرکوب دیگه کیه؟ چرا اسم خودمو ننوشتی!\nا۳ن ۱وزی",
    "بـه مـامـانـم مـیـگـم چـرا رو سـقـف هـمـسـایـه بـیـشتـر از سـقـف مـا بـرف نـشـسـتـه؟؟؟ مـیـگـه چـون اونـا پـولـدارتـرن .. :))\nیـعـنـی مـن بـا ایـن جـوابـای قـانـع کـنـنـدش زنـدگـی مـیـکـنـمـا !!! ^_^",
    "با بابام دعوام شد...\nوسط دعوا بابام گفت:\" چنان میزنمت که به بابا بگی خر بگی الاغ بگی گاو \"!!!\nهیچی دیگ...\nحالا دارم آب قند میخورم...\nآخه بس خندیدم فشارم افتاده!!\nبابام هم پیداش نیس\nفک کنم تو افق محو شده!!\nفک و فامیل ما داریم عایاااا?!?!",
    "دیروز پسرخالم برام اس فرستاده : داش یکی از بهترین عکساتو برام میفرستی, بد جور لازم دارم .\nمنم بهش میگم مخاطب خاص جدیدت ازت عکس خواسته می خوای عکس منو بدی . بسه این کارا داش زشته.\nدر جواب من نوشته: نه مهدی( داداش کوچیکش 3 ساله) زیاد قند میخوره می خوام عکستو بزارم رو قندون دیگه دست نزنه......\nمن:(\nپسر خالم:)\nمهدی0_@",
    "آخه اینم اپراتوره که ما داریم !!!!\n\nمن هر وقت پیام تبلیغاتی واسم میاد،نخونده حذفش میکنم...این اواخر اپراتور  بهم پیام داده: بذار حرفمو بزنم اگه غیر منطقی بود بعد پاکش کن !!!",
    "یــکــی از اقــوام تــعـریــف مـیـکـرد:\nآقــا مــا دوســالــو نــیــم رفــتــیــم خــدمــت عــجــب شــیــر \nمن : آخــییی واقــعــا سـخـت بــوده ن ؟؟\nوالــا سـخـت بــود بـدبـخـتــی داشـت ولــی مـیـدونـی کـجـاش زور داشـت ؟؟\nمـن : آشــخـوریــش ؟؟؟\nنـــ بــابــا ... وقــتــی رفــتــم کـارتــمـو بــگـیـرم بــهــم گـفـتــن تــو مـعـاف بــودی ..\nکــارتــمــو بــهــم دادن ولــی کــارت مـعـافـیـتـمـو ....\nمــن : 0__0 نـــَـ بــابـــا ؟؟؟ \nانــصــافــا ... دوســال و نـیـم کـارگـری مـجـانـی ازمـون کـشـیـدن...!!!\nبــازم مــن 0__0\n( بــنــده خــدا داشـت گـریـه مـیـکـرد دیـه مــنـم خـودمـو گـرفـتـه بـودم نـخـنـدم \n  خــدایــا ایــن ســوژه هــارو زیــاد بــفــرمــا ^__^ )",
    "به خواهرم میگم: من امسال می خوام به بهونه ی کنکور عید دیدنی خونه هیشکی نیام!! یه مشت آدم مضخرف!!\nخواهرمم در اومده میگه: بفرما! اولین علائم اسکیزوفرنی دوری از جمع ـه!!\nبه مامانمم کلی سفارش کرده منو ببرن تیمارستان :|\nفک و فامیله ما داریم؟؟",
    "اقا با فامیل مامانم رفته بودیم مهمونی دایم گفت:اینج چقدر سرامیک ها گرمه.پسر خالم لومد جواب بده بگه اره کف گرمه اشتباه گفت اره همکف یعنی برا 10دقیقه سالن رفته بود رو هوا......اخه اینم پسرخاس ما داریم",
    "مامانم یه ساعته داره صدام میزنه که بیا کار مهمی دارم\nرفتم میگه:عمت تا نیم ساعت دیگه میاد حوصلشو ندارم بگو توخونه نیستم\nمن:مامان من دروغ نمیگم زنگ بزن بگو نیاد...(بعد از لحظاتی دعوا بنده راضی شدم.)\nحالا عمم اومده،من:عمه جون مامانم بیرون کار داشت رفت به من گفت ازتون عذرخواهی کنم...مامانم بدو بدو اومده میگه:دختر تو مرض داری دروغ میگی؟؟؟\nفاطی جون فداتشم شما ببخشید شاید من تو تربیتش کم گذاشتم!!\nمن:(O_o)\nعمم:اخه ادم تو این سن دروغ میگه؟؟از قدت خجالت بکش!!!\nهمچنان من:(O_o)\nاین مادره من دارم؟؟؟",
    "داشتم خاطره تعریف میکردم خاطرشم یه جوری بود که در همون لحظه ما از خنده سرخ شده بودیم موقعی که تعریف کردم خودم یاد اون لحظه افتادم خندم بند نمیومد\nگودزیلامون 6 سالشه یه نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد بعد با جدیت و جذبه خاصی گف\"الان بخندم یا بلیت پاره کنم؟\"\nمامان بابام یهویی زدن زیر خنده ازون روزم هر جا میشینن تعریف میکنن\n.\n.\n.\nخداوکیلی فک و فامیله داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "با مامانم رفتیم ماشین لباسشویی بخریم\nگیر داده میگه اپل بخر!!!\nمیگم مگه ماشین لباسشویی اپل هم هست؟؟؟\nگفت:سامسونگ چطوری لباسشویی داره اونوقت اپل نداره!!!!!!!!",
    "ساعت 3 نصفه شب:پاشوبچه تو مگه کنکورنداری؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nساعاتی پس از اتمام مهمانی فارغ التحصیلی من گفته شده توسط یکی از فامیلا که جدیدا آلزایمر گرفته!(ای خدا تا کی باید باترس کنکور بیدار شم؟)فک و فامیله داریم عایا؟من از شما می پرسم!نه واقعا",
    "بـه مـامـانـم مـیـگـم مـّـمـّــن فـانـتـزی ِ تـو چـیـه ؟؟؟ \nمـامـانـم : فـانـتـزیـه مـن ایـن بـود یـه روز تـوئـه بـیـشـعـور دکـتـر بـشـی رویـه تـابـلـو بـبـیـنـم نـوشـتـه دکـتـر مـحـمـدرضـا اعـتـمـادی نـسـب جـراح و مـتـخـصـص قـلـب ولـی الان بـجـاش وقـتـی خـونـه نـیـسـتـی بـایـد بـیـام پـسـتـاتـو بـبـیـنـم یـه وقـت چـیـز بـد نـنـوشـتـه بـاشـی خـاکـتـو سـردکـنـم...\nکـصـافـط پـاشـو بـرو گـمـشـو. :|\nاز جـلـو چـشـمـام دور شـو !!! ^_^",
    "ظـرف مـورد عـلاقـه مـامـانـمـو شـکـونـدم گـفـتـم : بـبـخـشـیـد دسـتـم خـورد بـهـش افـتـاد، قـضـا بـلا بـود! گـفـت بـاشـه اشـکـال نـداره ...\nفـرداش از حـمـوم اومـدم مـامـانـم گـفـت :بـیـا گـوشـیـت اتـفـاقـی پـرت شـد طـرف ِ مـانـیـتـورت بـعـد افـتـاد روی تـبـلـتـت سـه تـاش بـا هـم خـورد شـد!!! :|\nتـو کـه بـه قـضـا بـلا اعـتـقـاد داری؟؟؟ ^_^\nنـابـودم کـرد...\nداغـونـم الان !!! ^_^",
    "خواهر زادم دو روزه پیله کرده دایی بریم سینما .بهش می گم باشه جمعه که تعطیل باشم .می گه: تو که همیشه تعطیلی.\n می گم نه دایی جوون من فقط جمعه تعطیلم بعد زیر لب گفت اخه بابام که می گه داییت کلا تعطیله\nشما بگید شوهر خواهر ما داریم",
    "یکی از تفریحات مامانم اینکه بین منو بابام دعوا بندازه \n\n(مثلا تو جمع بگه حامد تو چرا روزایی که کلاس نداری نمیری جایی سر کار بعد بابام میگه این فقط بلده بشینه پای کامپیوتر )\n\nبعد که منو بابام بحث می کنیم بیاد بینمون وساطت (وساتط - وثاتت - وساطط) کنه\nکلا لذت میبره",
    "چند سال پیش که تو تهران زلزله اومد. شوهر خالم از هولش دویده بود تو کوچه. تازه درخونه رو هم پشت سرش قفل کرده بود که یه وقت خدای نکرده زن و بچه هاش نجات پیدا نکنن!\nبله یه همچین شوهر خاله عشق خانواده ای دارم من! یعنی جونش در میره واسه خونوادش!",
    "ایـن گـودزیـلـای مـا بـرای اولـیـن بـار بـرف دیـده بـعـد زده زیـر گـریـه مـیـگـه: چـرا هـمـه جـا پـر کَـف شـده؟!!!\n(^_^)",
    "بـــــیـــــــشـــــــــعـــــور کیســت ؟\n.\n.\n.\n.\n.\nبیشعور مهمونیه که بچه شو میزاره خونه شما بعدش با\nمامانه شما 4 ساعت میره خرید :|\nحالا بیا بچه رو ببر تو دشووووررریــی بشـــووور :|\nداغـــــونما :| له لهم :|",
    "سلام.این اول پستمه .خیلی یهویی عضو شدم همزمان با  عضویتم همسرم گافای جالبی داد.\nهمسر:اه این سایته من قبلا اینجا عضو بودم\nمن:جدی؟\nهمسر:آوره همونکه لوگوش یه فیله خندانه\nمن:این کجاش میخنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/\nهمسر:قدیما میخندیدا\nمن:شاید از وقتی تو رفتیسرسنگین شده!!!\nشوهره عضوه اسبق فور جوکه داریماااااااااا",
    "دیشب ب مامانم میگم اگه معدلم زیر ۱۸ شه چیکارمیکنی؟ میگه هیچی عروست میکنم. لامصب هرچی حساب میکنم میبینم بازم معدلم بالای ۱۸ست.",
    "توی یخچالمون موز دیدم\nبه مامانم گفتم: عجیبه موز خریدی؟\nمیگه: موز خریدم تا گوجه ها رو نخورید!!",
    "انقدر تو خونمون به من احترام می زارن که نگو..\nداداشم بهم میگه : الاغ\nمامانم به اتاقم میگه : طویله\nبابام به موبایلم میگه : گوش کوب\nبه میز کامپیوترمم میگن : آغل...\nاینم جمله معروفشون:\nاین الاغ یا همه اش تو طویله اشه،\nیا داره با اون گوش کوبش بازی میکنه،\nیا سرش تو آغلشه..\nاشک تو چشام جمع شد از ابراز محبتشون",
    "عکسمو با فوتوشاپ درست کردم \nیعنی شده بود هلو!!!!خودم خودمو نشناختم^_^\nمامانمو صدا کردم بیاد ببینه نظر بده\nاینقدر قربون صدقش رفت!!!!!!!\nبهش میگم اون خیلی خوشگل شده ی منه بابا!خوده خوشگلترم اینجاس!!!\nمیگه تو؟!اه نگاش کن چقد نازه!!!من نمیدونم تو به کی رفتی؟!:((((((\nتو باید این شکلی میشدی!!!حتما تو بیمارستان من بیهوش بودم عوضت کردن:(((((\nنشسته زار زار گریه میکنه که من یه عمر بچه مردمو بزرگ کردم \nمن از شیرخوارگاه آمنه دارم براتون پست میذارم!اینجا پرونده های 20 سال پیش رو از بین بردن :(",
    "آخه چرا هر وقت در حال چیپس و پفک خوردنیم اطرافیان دلشون برامون تنگ میشه؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nانصافا(انثافا-انصافاو...)فکوفامیله داریم؟",
    "واسه بابام اس ام اس اومد(خط بابام همراه اول)منم که فضول گفتم بابا کیه؟؟بابامم نه برداشت نه گذاشت گفت ایرانسله باباجون\n:))))))\nهیچی دیگه الانم بابام گوشی نداره گوشیشو منو خواهرم گاز زدیم...\n:)))))",
    "♫` ``☂ ♥ ali--m2 ♥ ☂` ｀`♫\nمـاه عـسـل بـرنـامـه خـیـلـی خـوبـیـه.....\nولـی یـه بـدی داره کـه وقـتـی بـا پـدر مـادرت نـگـاه مـیـکـنـی.....\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n(پـدر یـا مـادر):\nابـنـو بـبـیـن مـعـلـولـه ولـی لـیـسـانـس داره... خـاک تـو سـر تـو کـه فـقـط سـرت تـو کـامـپـیـوتـره.....\nایـنـو بـبـیـن اونـجـوریـه ولـی چـقـدر بـه پـدر مـادرش احـتـرام مـیـزاره ... خـاک تـو سـر تـو.....\nایـنـو بـبـیـن چـشـمـاش نـابــیـنـاسـت داره قـالـی مـیـبـافـه ولـی تـو چـی... خـاک تـو سـرت.....\nایـنـو بـبـیـن 5 مـیـلـیـارد پـول پـیـدا کـرد داد بـه صـاحـبـش... خـاک تـو سـر تـو کـه از جـیـب مـن پـول مـیـدزدی.....\n\nخاک تو سر من (O_o)",
    "تو این سر سیاه زمستون همه داشتن قندیل میبستن ی بستنی گرفته بودم داشتم گاز میزدم و میرفتم\nملت طوری نگام میکردن ک ی لحظه احساس کردم از این دخترام ک تو این سرما با ساپورت میان بیرون ولی خدائی خیلی حال داد اصن بستنی رو باید تو سرما زیر برف و بارون خورد\nمــــــــــــــــــــگـــــــــــه نــــــــــــــه؟\nヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ",
    "عاghا جای شما خالی(دوستان بجای ما) رفتیم خوونه یکی از اقوام(پسرعمه مادر گرام) همسر ایشون مادربزرگشون بزنم ب تخته 92 سالشون هیچ گونه بیماری ندارن  فقط چندی پیش بنده خدا پیگیر بود چرا پاشون درد میکنه....... چرا عاخه  مگه چند سالشه؟؟؟؟  لازم ب ذکر است نوشون  واریس داره از نوع پیشرفته!!!!!!!!!!",
    "چند شب پیش پسردایی مامانم خونمون مهمون بودن، اقاهه مهندس و توی یه سازمان دولتی کارمنده ماهی فلان قدر حقوقشه بعد خیلی جدیه جدی میگفت: یکی از فانتزیایی که بهش نرسیدم این بوده که رفتگر شهرداری بشم و شبا بابیل اشغالارو بریزم تو ماشین اشغالی !!!!!!!\nماهم دقیقا این جوری بودیم ؟؟؟؟؟؟؟\nاینجاست میگن که خدایا این خوشیارو از ما نگیر0~0",
    "ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟم ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮐﻪ ۳ﺳﺎﻟﺸﻪ ﻣﯿﮕﻪ :\n\nﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﯼ ﺩﺳﺸﻮﯾﯽ ﺷﻠﻮﺍﺭﺗﻮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﺭﻧﯿﺎﺭ ﺯﺷﺘﻪ ، ﻫﻤﻮﻥ ﺗﻮ ﺩﺭبیار !\nﺑﭽﺶ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ",
    "یه بنده خدایی تعریف میکرد میگفت:\nدوست دختر دوستم زنگ زده بهم میگه میخوام واسش کادوی ولنتاین بگیرم، میشه محبت کنی بگی آیپدو بیشتر میپسنده\nیا آیفون5؟؟؟؟؟؟؟!!!!!\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nاونوقت من یه بار فلش دوس دخترم تو ماشینم جا موند ساعت 2صبح زنگ زده بیدارم کرده میگه\nفلشم پیچوندی دیگه؟؟ جهنم اونم مال تو!!  o_O\n\nاینم دوست دختره اون بنده خدا داشته؟؟!",
    "دیروز با عموم رفتم گوشی فروشی تا برا عموم گوشی انتخاب کنم(بعله یکم سرم درمیاد)\nعموم ی گوشی رو برداش بعد خیلی شیک گف:این گوشی انده روده!!دقت کنید عموم گف:این گوشی ان ده رو ده...\nبعد تصور کنید 20 نفر باهم رو کف گوشی فروشی ولو شدن\nحالا این تموم شد دوباره عموم ی گوشی هاوایی براش یگم نگاش کرد بعد از مدتی تامل گف این گوشی هوایی(متضاد زمینی)چنده؟؟؟!!!\nمنکه بستری ام تو بیمارستان و اپاندیسم پاره شده\nبا لایک کردنتون برام دعا کنین",
    "دینگ دینگ,دینگ دینگ ( صدای زنگ اس ام اس )\nبـَـــه .. ببین کی اس داده,مارال خانوم :دی\n-سلام عشقم خوبی؟\n_من : (مثلا خیر سرم میخوام نوآوری کنم و یه کلمه جدید عشقولانه بگم),مرسی خاتونم خوبم.تو خوبی؟خخخ\n- محمد خیلی بیشوری به من نگو خاتونم.اووووم\n_عه چرا؟ مگه حرف بدیه؟ خیلی ام خوبه که :دی\n-نه آخه وقتی میگی خاتونم منو یاد ِ پیر و پاتاله ها میندازه !!!\nآخه من به این چی بگم؟ :|\nمحمد دماغ سوخته ^__^",
    "یه روز زندایی مامانم رفته واسه نوه اش تی تاپ بخره...رفتم مغازه گفته آقاببخشید پی پاپ دارین؟؟؟؟؟ تازه به دلسترمیکه گانگستر....اینم فامیله ما داریم؟؟؟",
    "برنج هر چقدر هم خوش پخت باشه آبجی من یه راهی برای شفته کردنش پیدا میکنه.. اینم فک و فامیل ما",
    "دوستم پیام داده علیرضا یه گوشی در حد 20 تومن واسم پیدا کن لازم دارم \nفقط ساده باشه لطفا \nیکی نیست بگه آخه آبلیمو گوشی در حد 20 تومن میخوای گلکسیs2 بیارم واست که میگی فقط ساده باشه\nسرمو بزنم کجا از دست اینا ;-)\n\nلایک:میتوتی از دیوار اتاق مت استفاده کنی",
    "ديروز خونه خالم مهموني بود ماهم اونجا بوديم دختر خالم ازم ميپرسه نيما Admin كيــــــه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ \nيه نيمچه خنده اي كردم گفتم چرا ميپرسي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ \nگفت:   اخه خيلي باحــــــــــــــــاله تو همــــــــــه سايــــــتا عضو شده!!!!!!!!!\n يعني به خاطر اين تفكر فرا انيشتــــينيش  كل مهمونيو سكوت كردم!!!!!\nنه خدا وكيلي فك و فاميله داريم؟؟؟؟ عـــــــايا",
    "من میدونم دیگه خدا ثانیه آخر تصمیم گرفت من زن باشم\nوالا\nخواهرم بعد دیدن آوای باران:\nوای انصافا افرین پالتوش خعلی خوجل بود\nجوراب کاملیا(دختر شکیب) گلش ناز بود\nسیبیل سمت چپ کیانوش خدابیامرز دوتا تارموش کمتر بود\nچ بدونم\nامروز موهای طاهارو کمتر سفید کردن\nمن0_ㅇ\nاونوخ من افرینو فقط أز شکمش یا خفه کردن خودش با روسری میشناسمش!!!!",
    "آغاااااااااااااااااااااااااااااا\nديروز اين گودزيلاي من (3.5 سالشه) اومده ميگه بابا چيكار ميكني؟\nمن: بابا دارم با تبلت كارامو انجام مي‌دم\nگودزيلا: كاراتو انجام نده.... كاراتو انجام نده.... آفرين گلم......... آفرين پسر گلم....... بيا بريم بدو بدو كنيم\nو اينچنين بود كه من به مدت 5 ساعت داشتم دنبال اين وروجك ميدويدم.\nخدايي بچه مخ زنه ما داريم. نه خدايي شما بگيد.",
    "یعنی وقتی تو سریال باران نشون داد شکیب مرده،شور و شادی بپا شد در خانواده که فک کنم اگه یارانه ها به ماهانه 10 میلیون افزایش پیدا میکرد این شادیو نمیدیدیم...\nتو خونه ی شما هم اینجر بود آیا؟؟؟\nلایک=آره یه وضعی بودااااا",
    "ﺭﻓﺘﯿﻢ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﺖ ٬ داداشم ﻣﯿﮕﻪ :ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﻫﺰﺍﺭ ﻭ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﺑﺪﯾﻦ! خیار شوره مگه برادر من...؟",
    "والا دیده بودم تو شامپو آب بریزن\nدیده بودم تو ریکا و مایع دستشویی آب بریزن واسه استفاده بیشتر\nولی دیگه خمیر دندون رو ندیده بودم جایی ک جدیدا تو خونمون مد شده",
    "عاغا دقت کردین تو این فیلما با چماق میزنن تو سر طرف (نمونش کیانوش ک زد پس کله باران)،طرف بیهوش میشه بعدش حالش خوبه خوبه،ماهم اومدیم رو دوستم امتحان کنیم الان بدبخت تو کماست منم پشت میله های زندون....نمیدونم چرا بیهوش نشد...نه واقعا چرا؟؟؟؟\nاینم دوسته ما داریم؟؟؟!!!!\nمثه اینکه صدام زدم فکر کنم ملاقاتی داشته باشم تا شما لایک میکنید من برم و برگردم",
    "تو جمع نشسته بوديم \nاومدم بگم دلم درد ميکنه\nگفتم:\nدلم \"دود\" مي کنه...\nهيچي يگه تا آخر مهموني شده بوديم تيکه ي ملت...\n\nا ص ن    ي ه     و ض ع ي    ک ه    ن گ و و و و و و و و",
    "یه پسر دایی دارم 2 سالشه . با مامانش میره خونه خالش ، وقت برگشت پسر خالش گریه میکنه که منم با خودتون ببرین ، این گودزیلای ما هم واسه اینکه گولش بزنه میگه : ما میخوایم بریم بنزین بزنیم نمیتونیم تو رو ببریم . \n((نکته قابل توجه اینکه مامانش پیاده بوده))",
    "امروز  بارون قشنگي ميباريد،هوا دونفره بود :|\nديدم نفر دومي در كار نيس،تازه از قديم گفتن رفيق بي كلك مادر^-^\n گفتم مامان بارون ميباره پاشو بريم زير بارون قدم بزنيم :)\nگفت اخه بارون ميباره:|\nخداوكيلي تا حالا ازين زاويه قانع نشده بودم  :|\n\n:))",
    "من هــــــــــــرجا باشم مامانم فقط میگه زود بیا.\nمن زنگ بزنم با صدای یواش بگم : مـــــــــــامان من زیر یه تریلی کوکائین گیر کردم پلیس اینجا رو محاصره کرده.\nمیگه:\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبــــاشه فقط زود بیا !!! :|",
    "مامان وبابام داشتن سریه موضوع بحث میکرذن مامانم خیر سرش اومد یه ضرب المثل بگه گفت خدا موش رو دید مه به قورباغه دندون نداد\n0_o\nالان میفهمم خواهرم به کی رفته 3 ضربالمثل رو یکی میکنه اخرسرهم نمیتونه یه چیزدرست و حسابی تحویل ادم بده\n^_^\nبیچاره تلف شده:-D",
    "سارمین در باره فرهنگ لغات گودزیلاشون نوشته بود واقعن راسته حالا فرهنگ لغات گودزیلای ما رو داشته باشین:\nپَنشومین= پس فردا\nخبرکشی مرغوبه= خبرکشی ممنوعه\nنافوس نگو= نفوس بد نزن\nانّا انّا= لوازم ارایش\nچیزو چیزو چیز= وقتی کلمه پیدا نمیکنه\nفلفل دکمه= فلفل دلمه\nینی با یه همچین جانورایی داریم زندگی میکنیم.",
    "داستان واقعی\nآقا ما یه برادر زاده داریم پایه هفتم، آی کیوش زیر خط فقر! امروز امتحان مطالعات اجتماعیش رو آورد خونه منم داشتم به سوالا نگاه میکردم دیدم سوال اول نوشته صحیح و غلط را مشخص کنید گزینه اولشم اینو نوشته بود (نام گزاری فرزندان یکی از وظایف مهم مدارس می باشد!!) این گودزیلای ماهم زده بود صحیح!!!!!!! یه نگاه عاقل اندر صفیه بهش انداختم برگشته میگه چیه خوب عمه به خدا سر جلسه امتحان خیلی بهش فکر کردم!!!!!!!!!!!!\nمیدونید چی زجرم میده؟اینکه این آی کیوش آکبنده من فشش رو میخورم!!!!",
    "آقا آغا همونییی که شما میگی \nما یه گودزیلا داریم خونمون اومده میگه چیکار میکنی همش سرت تو اینه\nبهش گفتم جوک میخونم فکر میکنید چی گفت:بعععله درسته میگه پاشو خجالت بکش من همسن تو بودم دکترای علوم فناوری داشتم\nحالا این منمo_O\nگودزیلامون:-P\nمامانم:-X\nبابام:-D",
    "چند شب پیش رفتیم خونه ی عمه م اینا\nصحبت در مورد مارمولک شد(!!!!!!!!!!)\nیه دفعه مامان من دوباره سوتی دادنش گل کرد و گفت :\nمیدونستین مارمولک سیاتیک داره؟؟؟!!!!!\nمن:!!!!!!!\nمنظورش سیانور بود\nمامان منه دیگه   کاریش نمیشه کرد!!!!",
    "♫` ``☂ ♥ ali--m2 ♥ ☂` ｀`♫\nنـشـسـتـم پـای سـیـستـم بـابـا اومـد تـو اتـاقـم.....\nگـفـت: تـو بـاز تـو ایـنـتـرنـتـی.....بـسـه سـرطـان مـیـگـیـری بـدبـخـت.....\nگفتم: چه سرطانی (O_o).....\nگـفـت: سـرطــان زخـم بـاسـن :|\n\nاگـه سـرطـان زخـم بـاسـن نـگـیـرم سـرطـان زخـم مـخ از دسـت ایـنـا مـیـگـیـرم بـبـیـن کـی گـفـتـم.....",
    "اسمش چای دو غزاله!\nاونوقت در هنگام خرید باید به نشان \"کشتی\" توجه کنیم...!",
    "چــند وقت پیش رفته بودیم شهــرستان,خونــه ی عموی گرام ,این عموی ما هم یه دخــتر5ساله داره که فوق العاده شــره!!!\nنشسته بودیم گل میگــفتیم وگل میشنــفــتیم این وسطم این عمــوزاده ی ما پارازیت میومد وحرف میزد,هیچکسم به حرفاش گوش نمیداد:D \nیهو اب روغن قاطی کرد و داد زد:اه ه ه ه ه ه ه,گ*ه به این زندگی , گــوش بدید دیگه,چون کوچــیکم گوش نمیــدین؟؟؟اصن خاک توسرتون,نخواســتم,واقعــا که!!!\n\nمن هــنوز با 19 سال سن به \"گ*ه\" میگــم پــی پــی (O_o)",
    "بعد از فوت مامان بزرگم همه دور هم جمع بودیم،چاتون خالی شام کتلت درست کردیم .سر شام همه مشغول بودن داییم یهو برگشته میگه اون علفارو(کاهو) بخورید سیر شید.کتلتا بمونه فردا من صبحونه بخورم .فک وفامبل ما داریم ؟اساسی گاومون کرد رفت.",
    "سلام به همه ی دوستان بسیار عزیز.اقا ما یه گودزیلا داریم که معرف حضور هست الن ۶ سالشه اونموقه که کوچیکتر بود فرهنگ لغاتش اینجوری بود:\nپشره=پشه+حشره\nچانسمان=چسب زخم+پانسمان\nزوروغگو=کسی  که به زور از مردم چیز میز میگیره \nیعنی خلاقیتش تو حلقه منه!تا بهش حرفم میزنه همچین جوابتو میده که نه افق  جواب میده نه عمود!",
    "‏ ‏ ♣ ☻ ♥ ☻  k  ♥  E  ☻ ♥ ☻ ♣\nمامان  بابام  امروز  با  هم  دعوا  کرده  بودن   \nسر  سفره ناراحت داشتیم  ناهار  میخوردیم   برا بابام  پیام  اومد\nبابام گف : گوساله  بخون ببین چی نوشته \nمن خواستم  بخندونمشون گفتم : نوشته  عجیقم  خیلی  دوست  دارم کجایی نمیای  پیشم ؟ منتظرتم بوس بوس بوس \nتا خواستم  بگم  شوخی  کردم مامانی  قاشقو  کرد  تو  چش  بابام \nبابام  هم  نامردی  نکرد  دیس  برنجو کوبید  تو سر ننهه \nمامانی  هم  یه  آبلو چاکی  زد  تو  گوش  بابام \nبابام  داد  زد  شماره رو  بخون ن ن ببینم  کدوم  پدر سگی  بوده \nدیدم  خیلی  خطر  ناک  شده  داد زدم غلط کردم غلط  کردم  گوشیش  رو  انداختم  وسط  سفره  فرار  کردم  \nدی : پدر مادر بی اعصابه  من دارم",
    "دیروز رفتم خمیر دندون 2080 گرفتم بعد مامانم اومده بگه حالا 2080 ینی چییییی؟؟!! \nمنم تا خواستم جواب بدم خواهرم اومد گفت ینی تو 20 سالگی 80تا دندون سالم داشته باشی!!!!\nمن: :-)))))\nخمیردندون ومسواک2080: O_o\nافق: @_@",
    "زنگ زدم به خواهر زادم که 11 سالشه گفتم: مامانت کجاست؟ چرا گوشیشو جواب نمیده ؟\nگفت : خاله مامانم رفته فتو سنتز!!!\nمن بعد از اینکه از شوک در اومدم گفتم فتوسنتز چیه؟؟؟؟ \nگفت همون که نشون میده بچه دختره یا پسر ( سونوگرافی ) !\nفک و فامیله داریم ؟",
    "عاغا چند شب پیش ما چند تا مهمون خیلی خیلی مهم داشتیم (خیلیاااااااااا میدونید که چی میگم!!!) تو یه فضای کاملا سنگین که هیچکی حرف نمیزد گودزیلامون همینجور داشت کانالارو عوض می کرد رسید یه جایی جان کری داشت در مورد برنامه هسته ای ایران حرف میزد فامیلمون که استاد دانشگاس گفت آها آها ... همین خوبه یه لحظه صب کن این خوبه بعد از چند دیقه بابام گفت منم بعضی چیزاشو میفهمم مثلا every day  یعنی امروز یا مثلا people یعنی کشور، خیلی خوب متوجه نمیشم همینجوری کلمه کلمه ... \nلامصب خب نمیشد یه امشبرو معلوماتتو به رخ بقیه نکشی ؟؟؟!!! اصلا به من چه؟؟؟ چرا همه دارن منو نگا میکنن!!! مگه من بزرگش کردم مگه معلم زبانش من بودم ای خداااااااااا آخه چرا من؟ ... الان دارم از افق با شما تماس میگیرم خیلی هم سرعت اینترنت خوبه پیشنهاد میکنم شمام بیاید خیلی حال میده",
    "گدزیلای داییم7سالشه بعداین مامانش بارداره 2سال پیشم دماغشوعمل کرده..دیروزازمامانش میپرسه داداشم دنیابیاد اگه قرارباشه دماغش به توبره شبیه الانت میشه یااونوقتاااااا...من همسن این بودم فکرمی کردم اینایی که توتلویزیون نشون میده ازراه انتن میرن اون تو",
    "تو اتاقم پای کامپیوتر بودم , یهو بابام پرید تو گفت : یه برگه بهم بده !\nمنم رفتم براش دفتر سیمی آوردم میگم : از برگه این میخوای ؟!؟\nگفت : آره , خوبه , یه برگ از وسطش بهم بده !!!!!!!!!\n.\n.\n.\nمن : ؟__؟\nبابام : :-)\nکف پای اوباما : O_o\nافق که پر شده من برم تو عمود محو شم . . .",
    "داداش بنده در حین تمرین املا\n-آجی\n-هوم\n-میخوام بنویسم خورشید با کدوم و بنویسم\n- من 0_o\n-با و موز بنویسم یا اونیکی و بالائیه(منظورش ضمه س)\n\nکلا آدم باحالیه:).\nاوندفعه نوشته این انار تش است\nخخخخ\nمنظورش ترش بوده :)\nفک و فامیله دارمآ",
    "یه خاله دارم مثه خانم شیرزاد تو ساختمان پزشکانه...چند وقت پیش بهم زنگ زده میگه خاله من مذکرم یا مونث؟؟؟  من که از خنده روده بر شده بودم گفتم واسه چی میپرسی؟ گفت اومدم جایی ثبت نام تو فرمش نوشته....اومدم سرکارش بذارم بگم مذکری دیدم گناه داره آبروش میره.....تازه نر و با ماده ..آلبالورا با گیلاس... گرمک و با سمسوری را هم همیشه اشتباه میکنه....اینم از خاله ی آبرو بره ما....",
    "امروز خواهرم (گودذيلامون) بدو بدو اومده پيش من ميگه: آبجي آبجي مامان واسه شام ناصرخسرو درست كرده...\nحالا منم يه ساعت تو هنگ بودم ناصر خسرو ديگه چه صيغه ايه لابد غذاي جديه\nهيچي ديگه رفتم ديدم خانم به ميرزاقاسمي ميگه ناصرخسرو...\nالان من بايد بگم... فكوفاميله باهوشه داريم",
    "همراه اول به من 100تا پیامک رایگان داده دو روز وقت داشتم تمومش کنم الآنم دقایق آخره ...\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nتوقع داری چیکار کنم  اس ام اس زدم به مستخدم مدرسمون دارم حال و احوالشو میپرسم....\n\nوالاع.... آدمو میذارن تو آمـــــــپــــــاس شدید روحی...",
    "رفته بودم کلاس حسابداری ..یکی از پسرا گفت بابا حسابداری که کاری نداره...استاد گفت پس پاشو بیا توضیح بده..پسره هم رفت پای تخته گفت خب بچه ها میخوام به یه زبان ساده حسابداریو براتون توضیح بدم\nفرض کنید من میخوام با شما (اشاره به یه دختر)رفیق بشم!!!\nروز اول من شماره میدم دختر قبول میکنه و رفاقت شروع میشه\nروز بعد قرار میزاریم کافی شاپ..پسر:عزیزم چی میخوری؟ دختر:بستی....پس دختر=بدهکار پسر=بستانکار\nروز بعد دختر تقاضای شارژ میکنه پسر یه شارژ 5تومنی میخره در نتیجه ..دختر=بدهکار پسر=بستانکار\nروز بعد پسر میگه عزیزم دوس داری کجا ببرمت؟ دختر:دربند پس!!دختر=بدهکار پسر=بستانکار\nبعداها قضیه عاطفی تر میشه میرسه به عشق و عاشقی و ازدواج\nخب من 10تاسکه مهر میکنم\n-یکی از دخترا پاشد رفت جلوی عدد چندتا صفر گذاشت گفت درستش اینه!\nپسره هم جلوی رقم یه مساوی گذاشت نوشت \"ماچ\"\nخب بعد از چند وقت پسر میوفته به غلط کردن واحساس میکنه بینشون تفاهم نیست ومیخواد زنشو طلاق بده\nدیگه اینجا قضیه برمیگرده و میشه پسر=بدهکار دختر=بستانکار\n\nماژیکو انداخت رو میز آستیناشو زد بالا گفت خب خانم بیا مهرتو بگیر (ماچ)^_^\nکلاس که رفت رو هوا هیچ؛ حالا مگه استاد خندش بند میومد انقدر خندید سرخ شده بود با پسره عکس یادگاری هم گرفت",
    "من نمی دونم چرا پسرای دم بخت فک و فامیلمون میرن دخترای غریبه می گیرن, انقدم خوشبختشون می کنن که بماند...\nکسی نیست بهشون بگه: بابا ی نگاااااااهی به دور و برتون بندازین!!!",
    "آقایون خانوما من یه سوال داشتم،اگه کل راننده های مرد و زن وجود نداشت عمه ی من میخواست به کی فحش بده موقع رانندگی؟0_0\nیه بار سوار ماشینش شدیم از وقتی حرکت کرد همه رو فحش داد تاوقتی رسیدیم خونه :|\nمن 0_0\nعمه م ^_^\nبقیه راننده ها @_@",
    "عاقا با جمع مجردی خونواده رفتیم شام بیرون.ما تو ماشین پسر عمه هام بودیم.تو راه یه کاروان عروس دیدیم.بد این پسره عمه ما که پشت ماشین بود میگه: میخواین مام پشتشون بریم راهنما بزنیم!!!؟؟؟؟\nداداششم خیلی شیک برگشته بهش میگه:شما فعلا چراغای ماشینو بزن راهنما زدن پیشکش!!!\nینی چیزی از ماشین باقی نموند!!!!\nخدایی پسرعمه سوتی بده که ما داریم؟؟؟؟؟",
    "یکی از عادت های بابام اینه که خیلی رسمی اس ام اس مینویسه\n.\n.\n.\n.\n.\nاس ام اس داد : میلاد جان سر راه خود یک عدد ماست بگیر و به خانه بیاور!!!\nمنم که خواستم یه ذره سر به سرش بذارم\nجواب دادم :\nچشم پدر چه نوع ماستی برای میل کردن مد نظر دارید؟؟\nآیا ایا ماست سون میتواند مطابق سلیقه ی خاص شما باشد؟\nیا گونه ی دیگری خریداری کنم؟\nزنگ زد بهم گفت کره خر ادای منو در میاری؟؟ فقط منتظرم برسی خونه میدونم چیکارت کنم!!\n.\n.\n.\n.\nهم اکنون پاسی از شب گذشته و من با یک سطل ماست در خیابان نشسته ام",
    "عاغا امروز تولدمه بابام صبح بلند شده ميگه اه اكروز چه روز بديه..:|\nميگم چرا اخه بابا؟!؟_؟\nميگه امروز تو به دنيا اومدي دنيا به گند كشيده شد از اون روز\n(*_*)\nنه خدايي اين باباست من دارم؟\nنه جدي اين فك و فاميله من دارم؟؟\nصبر كنين منم بياممممم.\nمن از تو كاسه ماست تو جوب پيدا شدم..\n!_!",
    "من یه دختر عمو دارم، 34 35 سالشه!\nته سوژه است!\nیه روز اومده بود خونه ی ما، داشت واسه مامانم خاطره تعریف می کرد که تو مترو یه خانمه اومده بود داشت ناخن مصنوعی فنچ می فروخت!بعد رو کرد به مامانم گفت من تا حالا نشنیده بودم ناخن مصنوعی فنچ چیه دیگه؟!\nمامان منم در کمال اعتماد به نفس و آگاهی گفت وا نمی دونی؟!\nناخن مصنوعی های بچه گونه رو بهشون می گن فنچ! :-))))\nمنو داداشم تا 2 روز کف زمین و گاز می زدیم :)",
    "چند وقت پیش یکی از فامیلای ما اومد خونمون, تلفن خونمون رو برداشت گفت اگه اجازه بدین من یه زنگ بزنم. ما هم گفتیم خواهش میکنم این حرفا چیه.\nبعد تقریبا یه ساعت با تلفن حرف زد.\nسر ماه پول قبض تلفن 120000 تومان اومده بود, رفتم پرینت گرفتم دیدم بععععععععععله کصااااااافط زنگ زده آمریکا یه ساعت حرف زده.\nمیخواستم بدونم فامیلای شماهم اینجورین؟\nاصلا یه وضعععععععععععععععععععععععععیه!!!!!!!!!!!",
    "اغــا \nیه گودزیلا داریم تو خونمون دسته همه ی گودزیلا ها رو از پشت بسته \nامروز اومده خونمون ؛ منم خواستم مثلا خیر سرم سر صحبت و باهاش باز کنم حالا مکالمه من و گودزیلا :\nمن:سامان جون خاله یه سوال میپرسم اگه درست جواب بدی بهت یه جایزه خوشگل میدم\nـ بگو \nـ اون چه حیونیه که به ما ماست ، شیر،گوشت،کفش و لباس میده؟!\nـ بابایه دیگه :)\nباباش :((((((\nخود خود گودزیلاش :))))\nگاو :)))\nمن :ا\nو دوباره من :ا \nو باز هم من :ا",
    "عموم رفته بوده مجلس ختم...موقع پا شدن اومده ی فاتحه ای برا مرحوم مغفور بفرسه...در اومده گفته برای راه تازه گذشته صلوات...بعدشم خعلی شیک و مجلسی اصن ب روی خودش نیاورده چی گفته...",
    "امروز سر جلسه امتحان به یکی از پسرای همکلاسی گفتم برسونیا\nگفت نخوووندی؟\nگفتم کم\nگفت میخواستی بخوونی مشکل من نیست \nتووو دلم گفتم بهت نشون میدم \nامتحان که شروع شد بعد نیم ساعت به مراقب گفتم خانوم یه برگه اضافه بدین لطفا (حالا بماند که دو صفحه هم ننوشته بودم )\nکلا بچه ها استرس گرفتن \nبعدشم نفر اول بلند شدم یه لبخند ژوکوند زدم دستم مشت کردم اروم زیر لب گفتم که فقط پسره بشنوه:\nخدارو شکر این امتحانم 20 میشم \nبیچاره بنده خدا شُر شُر عرق میریخت \nدر کل راضیم از خودم )))",
    "خاهرزادم  اسم تردمیلو نمیدونسته به باباش گفته بابا از اونا میخری ؟باباش گفته چی؟ اینم گفته از اونایی که هر چی میری نمیرسی!!!!",
    "داشتم رمان دختر عمم رو میخوندم .\n چند تا قسمت جالب و تاثیر گذار داشت .\nپیشنهاد میکنم شما هم چند تاش رو بخونید .. \n* از نوک پا تا \"کف سرش\" درد میکرد \n* \"بی صدا\" ، \"جیغ بلندی\" کشید ..\n* \"طلوع\"خورشید چادر سیاه \"شب\" در آسمان پهن کرد \n* \"پاورچین پاورچین\" به سمت در \"دوید\" .. \n* \"درختــــی\" او را احاطه کرده بود \nبقیش رو نمیگم .\n میترسم این ادبیات غنی باعث بشه اون قدر تحت تاثیر قرار بگیرید\n که اشک از چشماتون جاری شه :|\nکلا فک و فامیل هنرمندی داریم .. :|",
    "سلام علیک!! (الان فهمیدین ادب دارم) یا بیشتر توضیح بدم؟\nآقا عکه ما چند وخ پیش یه گودزیای نازی اوورد الان تازه داره زبون وا میکنه چندرو پیش داش گریه میکردو میگفت ببووووو(BaBoo) خداوکیلی من هرچی فکر کردم نفهمیدم عمم اومد گف چرا اب نمیدی بچم؟؟؟\nحالا فهمیدین؟؟\nآب :^^\nببو : #\nگودزای عمم : *_*\nسازمان حمایت از کودکان بی سرپرست و بد سرپرست : | | ||\nمن :@-!-@\nعمم :@|!\nاقای زرقامی :@@",
    "اول راهنمایی بودم. معلم املامون دفترهامونو داد گفت اسم هر کیو میخونم نمرشو بگه تا وارد دفتر نمره کنم . آقا بچه ها رو تیریپ کتابی برداشته بود.یکی میگفت پانزده.یکی میگفت شانزده.نوبت به بغل دستیه من رسید.معلم گفت بهرامیان چند شدی؟ \nگفت آقا اجازه نازده (19). ^_^\nدیگه خودتون قیافه ما رو اون لحظه تصور کنید دیگه..\nدیگه نتونستم طاقت بیارم و  پوووووف ترکیدم ,\nمعلمم داشت میز و نیمکت و گاز میزد\nدوست ِ باهوشه داشتیم ؟! ^_^",
    "عاقا داداش بزرگم بعد از سی سال نامزد کرده ولی من چون دانجشو بودم بدون حضور من این مراسم برگزار شد ! حالا اینش مهم نیست .. دو سالی از نامزدیشون میگذشت ونه من نه خونواده ی نامزد داداشم همو ندیده بودیم.. چون یا من نبودم یا وقتی من بودم اونا نبودن.. خلاصه بعد از دو سال یه عید قربون قرار شد من بیام خونه و اونام دعوت بودن.. [من پوستم سفیده و چندتا خال کوچیک هم رو صورتم هست].. خدا نیاره تصور کنین که بعد از دو سال واسه اولین بار قراره فامیلای جدیدتون رو ببینین  و تمام این دو سال مامانتون از برازندگی و محسنات شما براشون تعریف کرده باشه  بعدش یه گودزیلا در لحظه ی موعود ضایتون کنه.. عاقا تا پامو گذاشتم تو و خواستم سلام کنم یهو گودزیلامون گفت: \nعدس پلو جهانگرد معروف وارد میشود ! چی برامون آوردی عدس پلو؟\nمن کلا نابود شدم..",
    "مامانم میپرسه دخترم ناهار چی درست کنم میگم قرمه سبزی. میگه خفه شو میخوام ماکارونی درست کنم . \nحالا شما بگین منظورش از اینکه پرسیده چی درست کنم دقیقا چیه تا اگه دوباره پرسید بهش جواب درست را بگم که فحش نخورم!!!!!!\nوالاااااااااااا......\nمن مامان واقعیه خودما موخوام.......",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011تـولـدم نــزدیــکـه\nکیلیپس سارا (دختر همسادمون) تو  دستگاه گوارشیتون اگه دروغ بگم ^_^\nدیروز حدود ساعت 3 ظهر یکی بهم اس داد :\nاَه , اَه , اَه , چقد خطت رو عوض میکنی , دیگه حالم از این کارات بهم میخوره , خوب اگه منو نمیخای بگو نمیخام دیگه , چرا هی منو سرکار میزاری , از هر دوست و آشنایی که تو باهاشی سراغتو گرفتم تا بلاخره پیدات کردم , خسته اَم میفهمی , خـســتــه !!! :|\nمن: o_0 خسته نباشی واقعا !! تلاشت در خور تحسینه دوست خوبم , موفق باشی\nاون بنده خدا : قول بده که دیگه هیچوقت تنهام نزاری :|\nمــن : با این که سخته ولی باشه :))))\nاون بنده خدا : آخه تو که اینقده مهربونی چطوری دلت میاد باهام این کار ها رو بکنی هان ؟؟ حالا میتونم شمارتو داشته باشم ؟؟\nمـــن اصن اشک شوق تو چِشمام  موج زد , طوری که دیروز یه جعبه دستمال کاغذی تموم کردم :|\nواقعا تا حالا نمیدونستم از من شاسکول تر هم وجود داره , الهی شکر\nبه همین پایه میز عسلی اصن از دیروز داغونما \nاینم مزاحمه ما داریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عاقا از درس اصلي همه كلاس مردود شدن , حالا معلم اومده نظر خواهي كنه كه كلاس ازاين وضع بياد بيرون به ما يه تيكه كاغذ داده كه نظرمونو بنويسيم , نظراتو جمع كرده داره واس ما ميخونه , نصف نظرات خالي هستش  و بقيه هم نوشتن آقا استراحت كمه , استراحت خيلي خوبه , وقت استراحتو بيشتر كن , عاغا پسر خوبي باش زياد گير نده , بقيه هم شعر عاشقانه و در مورد دربي نوشتن كه خيلي كسل كننده بود وازين حرفا \nخدا وكيلي اين كلاس\n چندتا لايك داره؟",
    "میدونید ضدحال چیه؟\nاینه که خواستگار بیاد بعد تو هی زیرچشمی نگاش کنی طوری که بقیه نفهمن؛ ازش خوشت بیاد حتی قصر آرزوهاتم باهاش بسازی! ولی ای دل غافل وسط مراسم بفهمی این برادرشه و خودش به علت مشغله کاری فورس ماژور نتونسته بیاد! \nمن میگم این نیمه گمشده ما آدم بشو نیست حالا هی شما بگید نه!\nخو بسه دیگه میخوای تا دیقه نود گور به گور بمونی بچه؟؟؟؟؟ تمومش کن این قایم موشک بازیو!!!!",
    "$$$$$$$$$$$$$ ✘(O L O)✘ $$$$$$$$$$$$$\n\nبـه خـالـم مـیـگـم واسـه چــی بـه یـکـی هـوا وصــل کــنـیـم مـیـمـیـره؟\n(جـوابــو داشــتــه بــاش نــامــوسـا)\n.\n.\n.\n.\nخــالــم: چــون هــوا وصــل کــنـیـم مــیــمـیـره ، اونـوقـت وصـل نـمـیـکـنـنـد :|\nمـن 0_o\nابــو عــلــی ســیـنـا :|\nفـکـ و فـامـیـل وابـسـتـه ^_^",
    "اون اوایل که تازه کامپیوتر اومده بود تو خونه ی ماها...پسرعمم کامپیوتر گرفت و بعد یه مدت ویروسی شده.\nعمم هم بش میگفت:تو که همش میپیچونیش و کلی کاور دورشه/!پس چجوری ویروس رفته توش؟؟؟؟\nعمه است ک من دارم؟؟؟؟؟",
    "دیروز صدای گوشی بابام کم شده بود ، امروز خوشحال اومد خونه میگه صداش درست شد گفتم چجوری میگه رفیقم اس ام اس هاشو پاک کرد گفت اینجوری صداش درست میشه!!!!!!! میگه اینقد خوب شده صداش\nهیجوره هم زیر بار نمیره میگه تو حالیت نیست بچه، اون سوات داره!میفهمه!\nآیا من بیسوادم:((( (تازه شم دانشجو هم هستم)\nرفیقه باهوشه آخه بابایه من داره!!!!!\nآخه فک و فامیل زود باوره ما داریم!",
    "دیشب با عشقــم(آره داداش درست خوندی عشقم ^_^) داشتم صحبت میکردم یهو تماس قطع شد\nبعد اس داده میگه گوشیتو خاموش روشن کن نمیتونم بگیرمت\nمنم خاموش روشن کردم بعد زنگ زد گفتم چی شده چرا من خاموش روشن کنم؟\nمیگه نمیدونم میگفت عدم سرویس دهی شبکه :(((\nگفتم خوب تو باید خاموش روشن کنی آیکیو؛\nبرگشته میگه خوب تو ام اینکارو بکنی میمیری؟ها؟:(((\nمن o_0\nعجغم ^_^\nشرت مخابرات @_@\nگراهامبل #_#",
    "من هر بار میرم در جمع گرم خانواده بشینم و باهاشون همراه باشم پدر گرام گیر میده که چی شده دختدم چیزی میخوای؟ چرا اومدی اینجا؟! یگو چی میخوای؟! :( خوووووو یعنی چی ؟!؟ بعد میگن این جوونا همش تو نت سرگرمن....بیا اینم از حضور در جمع خانواده....",
    "سلام دوستان\nما یه معلم داریم (حالا ریاضی هم هست خیر سرش)وقتی می خواد تو کلاس حضور غیاب کنه فک کنم تمام فرمولا و رابطه های ریاضی میاد جلو چشاش . اصلا خیلی بیچاره تحلیل رفته....یادم میاد یه روز که داشت حضور و غیاب میکرد همه میگفتن حاضر دوستم گفت بله...این بیچاره هم برگشت با یه قیافه معلم هم که انگار چه اتفاقی افتاده میپرسه کاری داشتین؟؟؟!!!!!!\nلطفا مسوولین رسیدی کنن ایناخودشونن نمیدونن چی کار میکنن....",
    "داشتم به ماملنم میگفتم قهوه یا چیزی نداریم که بخورم خواب ازسرم بپره بابام از اون ور داد میزنه میگه بخون بخون اگه نمره خوب بگیری واست یه چیز خوب میخرم منم درهمین حین یه لبخندژکوند زدم به خواخرم گفتم زهی خیال باطل بیچاره نمیدونه من قید این امتحان رو زدم\nبیچاره بابام:|",
    "عاقا این چه وضعشه...داریم پیام بازگانی میبینم وسطش باران پخش میکنن...ولی خوبه هنوز 10 مین نشده که باز ادامه تبلیغارو گذاشتن یه بیست دقیقه ای حال کردیم با تبلیغا بعد باز گذاشتن...ولی نامردی نکردنو کلا فکر کنم یه 25 دقیقه ای بارانو گذاشتن...ههه\nبعد میگن سداوصیما پولاشو از کجا میاره....",
    "*****************(3 ﺗﺎ!!! ﯾﺎ 3ﺗﺎ ؟؟؟ ﺩﺍﺧﻞ ﻫﻤﻪ ﭘﺴﺘﻬﺎﻡ ﻫﺴﺖ)ﻋﻼ‌ﻣﺖ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﯽ abas_m223\n قديمى هاى 4jok يادشونه\nپارسال بهمن همين موقع ها يکى دوروز بيمارستان بسترى بودم موقع عيادت داييم اينا برام آب انار,خاله م اينا آب انگور,عمه م اينا آب اناناس و مادربزرگم اينا آب عنبه و عموم اينا برام انجير آوردن. دست همشون درد نکنه من که انتظارى نداشتم ولى نميدونم چه فکرى در مورد من کردن که هر چى ميوه با \"ان \" شروع ميشد برام اوردن!!! ^_^\n خدا روشکر که ديگ پام به بيمارستان نکشيده ^_^",
    "چند وقت پیش تلویزیون داشت گل قوچان نژاد به کره رو نشون میداد،حالا مکالمه ی من و بابام\nبابام:این پسره(قوچان نژاد) تا حالا کجا بوده؟\nمن:تو بلژیک بازی میکنه به تیم ملی دعوت شد اومده ایران.\nبابام:پس چرا این شکلیه؟؟ اصلا شبیه ایرانیا نیست\nمن:چون دورگه ست ^_^\nبابام:حالا این بنده خدا مامانش ایرانیه یا باباش؟؟\nمن:   :¤\nآقای فردوسی پور اون میزتو قرض بده میخوام سرمو بکوبم بهش!",
    "به ابروی گرفته بعضی اقاپسرا قسم....\nگودزیلای عموم 3 سالشه.پسره.\nی شب خواهرش که 12 سالشه از خواب ساعت 3 بیدار میشه می بینه گودزیلاشون نیست.بعد کلی گشتن میزنه زیر گریه که محمد از خونه رفته بیرون و نیست.کل اعضای خونه با صدای گریه از خواب بیدار میشن و دنبال گودزیلا میگردن.داشتن سکته میکردن که میبینن بچه ساعت 3 نصفه شب رفته بین یخچال و کمد که یه جای باریکی هست قایم شده و داره به ریش همه میخنده.توجه شود ساعت 3 نصف شب",
    "آیا تو خونه شماهم اینطوریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nوقتی صدات میزنن که بری غذا بخوریو تو اون غذارو دوست نداری میگی نمیخورم.\nشروع میکنن میگن نمیخوری که نخور هرچی آدمیزاد میخوره تو نمیخورییییییییییییی.\nیا فقط مامان بابا من اینطورین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!",
    "ناموسا دروغ نمیگم....\nپول گاز واسمون اومده 45000هزار اوشلوق(سابقه نداشته آخه شهرمون گرمِ)\nبعد بابام میگه همش تقصیر این کامپیوتر و اینترنته :))))))\nمن ترجیح میدم مدتی روزه ی سکوت بگیرم ^ــــــ^",
    "$$$$$$$$$$$$$ O L O $$$$$$$$$$$$$\n\nدیــروز رفـتـم خــونــه خـالـم بـعـد یـه چـایـی بـرام آورده بـا یـه کـارتـون خـرمـا\nچــایـی رو کـه خـوردم بــهــش گــفــتــم : خــالــه چــه خــرمــای خــوشــمــزه ای بـــود اســمــش چــیــه؟\nمــیــگــه \"خـــرمـــا کـــارتــــونـــی\"\n:|\nفـــک و فــامــیــلــی داریــما",
    "بچه بودیم هر کی بهمون فحش میداد کف دستمونو نشونش میدادیم میگفتیم آینه آینه ...\nحالا اگه جرات داری به بچه های امروزی فحش بده !\nیه چیزی جوابتو میده که باید معنیشو از بابات بپرسی ...\nوالاااااا ...",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011 تولدم نزدیکه\nکیلیپس سارا (دختر همساده مون) تو دندون عقلتون اگه دروغ بگم 0_o\nبابام شبا دست و لب هاشو \" کِـرِم \" میزنه\nدیشب بهم میگه : من که لب هامو کِرِم میزنم دیگه نمیتونم حرف بزنم تو واسه مامان و داداشت حرفای منو ترجمه کن \nحالا  بابام لب هاشو کِرِم زد و به داداشم گف : اوممم اوم عیم ااوووموم \n مــــــن  و داداشم :  ^_^  o_0 \nمـــــن : حالا ترجمه این حرف بابا این میشه که , آنچه برای خود نمیپسندی برای دیگران هم , خفه شو ^_^\nبابام و مامانم و داداشم :  , 0_O_O  ,  o  ,  ^_^\nمــــــن : ^_^  آها فهمیدم  میشه , روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست , دلش خاست , دلش خاست ^_^\nیه دفعه ای بابام دهنشو باز کرد گف : خفه شو , ترجمه حرفم این میشد , علیرضا گمشو برو بخاب فردا صبحی هستی و باید زود از خواب بیدار شی وگرنه جا میمونی و اگه جا بمونی من لوله جارو رقی رو میکنم تو حلقت \nمن موندم به همین پایه میز عسلی سوگند , ینی یه \" اوممم اوم عیم ااوووموم \" انقد معنی و ترجمه توش نهفته بود عایا ؟؟\nبابای مختصر بگو من دارم ؟؟؟؟؟؟",
    "ما ی گودزیلا داریم\nمیشینه پای اسباب بازیاشو میکنه گم میکنه بعد با خمیر بازی و نی عصا درس میکنه براشون\nگودزیلای باهوشه ما داریم؟\n:|",
    "اون روز مثلا با مادر گرام(که جانم فدای او)رفتیم یه کم بیرون بگردیم دلمون وا شه همینجورسلانه سلانه طول و عرض و ارتفاع خیابون رو طی میکردیم که یهو مادر اینگونه شدO_o\nمن:مادرم چه شدی؟\nمادرم:س..ست..ستاره اون جا رو\nفکرمیکنین چی دیدیم؟یعنی به لوزالمعده ام قسم یه پسره لاک زده بود اونم لاک آبی!\nپسرای مملکت ان ماداریم؟؟\nمسئـــــولا یه گشت ارشاد بزارین واسه بی حجابی پسرا!!",
    "جديد ترين خبر از نشست ژنف؛\nآمريكا از ليست تحريم GLX اومد بيرون\nو اونا ديگه ميتونند گوشي هاشونو راحت از جيبشون بيارن بيرون",
    "آقا روبروی خونه ما یه جنگله(بچه شمالماااا)لامصب هراتفاقی بگی توش افتاده.از خوودکشی و آدمکشی بگیر تا...اینارو گفتم بدونین من در چه جایی دارم پست میذارم...\nچند شب پیش نزدیکای ساعت ۱ داشتم میخابیدم یهو دیدم چندتا شغال میگن آووووو آوو آووو آووو... لامصب من از ترس مردم(اونایی که یبار صداشو نزدیک شنیده باشن میدونن داد کردن دسته جمعیشون چقدر وحشتناکه)اینم بگم که ما کلی مرغ و خروس داریم.شغالا هم که خوراکشون ایناست.همینجور داشتم به صدا نکرشون گوش میدادم یهو یه دستی از پشت زد به شونم منم یهو برگشتم دیدم مامنمه.\nیاجد گوگل.مادر من ترسیدم تو نمیگی قهوه ای میشه؟؟؟\n----پسر گلم پاشو برو پایین ببین این حیوونیارو شغال نگیره\nکی ی ی ی؟منننننننن؟عمرنننننن.مامان من پسرتم سگه گله نیستم که!بخدا اینا منو جر میدن.زیادن.\n----پاشو برو بزا من بهت افتخار کنم.\nتورو خدا به جوونیم رحم کن.اصلا مگه تو نوه نمیخاستی تپل م...\n----پاشو گمشو حیاط بینم نوه بخوره تو سرت الان مرغوخروسامو میخورن.اصلا پاشو برو تو لونه مرغا بیان تو خونه.\nجااااان؟؟؟؟؟پاشدم رفتم پایین حالا آیه مایه هم یادم نی این پدرسگا هی داشتن نزدیک میشدن به دیوار خونه(واسشون دیوار و فنس فرق نداره میپرن) منم هم از سرما و ترس دارم میمیرم.یهو یادم اومد اینااز سگ بدجور میترسن منم که استاد تقلید صدا(چیه خو مجبور بودم)\nهاو هاو هاو.... هاو هاو... یعنی یجوری پاگذاشتن به فرار که من به خودم شک کردم اومدم استارت بزنم تا اون سر جنگل دوشون بدم دیدم اه دمپایی هام صورتیه امکان داره ماده هاشون بهم متلک بندازن.بعد با یه غرور خاصی اومدم تو تختم.\nلامصب همون حسی رو داشتم که سگهای پلیس بعد از شناسایی یک کامیون حامل مواد مخدر دارن و مربیش زیر گردنشو میماله میگه آفرین پسر آفرین",
    "عاغا ما یه مادر داریم پدیده (قربونش برم) خلاصه:\nچند سال پیش یه روز صبح که اتفاقا عید نوروزهم بود داشتیم سه تایی (برادر بزرگم, من و مامانم) صبحانه میل میکردیم.\nحالا داشته باش مکالمه رو:\nبرادرم: قادر (من) 12 فروردین چه روزیه؟ چرا تعطیله؟\nمن: نمیدونم.\nمادرم: نمیدونم! فکر کنم 15 خرداده!!!!!!!\n.\n.\nمن:@O@O@O@O@O@O \nبرادرم:OOOOOOOOO\nاوباما و دوستان:OOOOOOOOOOO\nتقویم و تاریخ:OO@@!!~~$$##^^%%&&**(())__++\nمادرم: DDDDDDDDDDDD\nعاغا لطف کن اون گزینه روی میز رو اجرا کن من دیگه دارم تلف میشم.",
    "دیشب اعصابم خورد بود تو اتاقم نشسته بودم مامانم هی صدام میزد.\nداد زدم گفتم چیه؟\nگفت چیکار میکنی که نمیایی بیرون؟\nگفتم حتما دارم یه گوهی میخورم دیگه! اَه!\nگفت:خودتو سیر نکنی! آخه شام حاضره.",
    "چند سال پيش چادر مادرمو سرم كردم و واسه خنده يهو مادر تا منو ديد جفت دستاشو رو به آسمون برد و از ته دل خدا رو شكر كرد و گفت خدا رو صد هزاررررر مرتبه شكر كه دختر نشدی وگرنه هيچ امام و امام زاده ای هم نميتونست تو رو شوهر بده با اين دماغت\nمن :|\nفک و فامیله داریم؟",
    "تحلیل مادرم از آوای باران(از رو اسمش): چون اسم فیلم آوای بارانه فقط یه آوایی صدایی چیزی به باباش میرسه و تمام...\nمن:0000\nباران:",
    "عاغا گودزیلای عمم رفته بود دسشویی گلاب به روتون درست آب نریخته بود.\nگفتم ستااااااااااااره؟؟؟؟درست آب نریختی حالمم بهم خورد !\nگفت دیدی؟؟؟؟\nگفتم آره\nگفت به چه آدم سعادتمندی هستی تو!!! تاحالا کسی سعادت نداشته ببینه.\nاینم گودزیلاس ماداریم؟؟؟",
    "بابای من خیلی خوردنی های جدید اختراع کرده.\nحالا قراره واسه این خوردنی ها اسم بذاریم مارو یاری کنید واسه انتخابه اسمش\nمنو به این صورت:\nشله زرد با پفک\nنوشابه زرد با پفک\nنوشابه سیاه با آب لیمو\nحلوا با کره\nنون و خیار گوجه با چایی تلخ\nسیب با نمک\nدوغ و نوشابه\nو مخلوط غذاهای سرسفره با دسرو سالاداش\nمیگه همچی تو معده قاطی میشه دیگه!!!!!!!\nنمیدونم چه منطقیه!!!!!؟؟؟؟؟؟؟\nما بهش میگیم اخبانی ههههههههههه",
    "به بابام میگم بریم بانک آهنگ دانلود کنیم....خبیثانه نگا میکنه میگه:مگ بانک محل بازیافت زباله ست؟\nآهنگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nزباله؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبازیافت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبانک؟؟؟؟\nقربونش برم ک از تمامی روابط مخفیانه بشری خبر داره!!!\nاگ شمام خبر دارید بگید مام مطلع شیم!!!",
    "اقا ما 1 گودزیلا 5 ساله به قول خودش پنج شالو نیمه داریم (خواهر زادمه)از طرف اداره پدرش دعوت میشن برا جشن میلاد حضرت محمد این گودزیلا ما میبرن رو جایگاه میگن هرچی بلدی بخون گودزیلا مام شروع میکنه به خوندن (میخوام مهی بگیرم بابا لک لک کدوم ماهی لذیذه بابا لک لک عزیزم تن پولک تن پولک) کل سالون پوکیده از خنده از اون بعد اسم باباش شده بابا لک لک هیچی ذیگه خودش بلد نیست بره افق باباش به جاش زحمت کشیده رفته",
    "بابابزرگ ما قبلا پلیس بوده\nیه روزی دنبال یه دزد میکنه\nمیبینه نمیتونه بگیرتش با اسلحه هدفگیری میکنه که بزنه به پاش!\n.\n.\n.\n.\n.\nمیزنه به گردنش طرف قطع نخاع میشه!!! =|||\nهمینجا بگم که من رو بابابزرگم تعصب دارم کسی بهش نخنده!\nبخندین اسلحمو درمیارم و دهنتون رو هدف میگیرم! منم که همه چیو از باباجونم ارث بردم... دیگه خوددانی",
    "جواب این روزای مامان خانم به اعضای خانواده ...\nمن : مامان شام چی داریم ؟\nمامان : اواااااا \nاجی : گشنمه !):\nمامان : اوااااا \nاجی : پول بده (((: \nمامی : اواااااااا ^_*\nمن : ماااا ماااا ن ))):\nمامی اواااااااااااا (:\nاجی : مامی اذیت نکن )):\nمامی : اوااااااااااا ^_^",
    "از زرنگی مادر بزرگم فقط همین رو بگم که 19 سال پیش با پول وام ازدواج مامانم و بابام رفتن برای خودشون تلویزیون رنگی که تازه اومده بود و خیلی هم گرون بوده و کمیاب خریدن!!!\nالبته فک کنم مامانم اهی چیزی کشید چون دزد اومده بود خونشون می خواسته تلویزیون رو ببره ولی موفق نمیشه فقط کنترل رو میبره.\nبعععله همچین مادربزرگ زرنگی دارم من!",
    "عـــــــــاغـــــــــــا قضاوت با شما.......................\nاین دایــــــــی من الان سی سالو گذرونده ها نشسته از خاطرات مدرسش حرف میزنه.......\nمیگه امتحان جمله سازی داشتیم............اینم جمله ها...\nکثیـــــــــف: پـــــــــدر من کثیف است.......!!!!!!!\nپاییـــــــــز: پــــــــاییز سیب میخورد..........!!!!!!!!\nنــــــــــماز:پــــــــدر من نماز است..............!!!!!!!!!\n..........حالا خدارو شکر کلمات جک و جونور نبوده وگرنه بیچاره پدر بزرگ مرحومم.....\nبعد توقع دارن ادم تو کنکور رتبه تک رقمی بیاره.....\nبابا به خدا من حلال زادم خووووووووووووووو....",
    "بز مراد بمیره اگه دروغ بگم\nمادر بزرگم زنگ زده میگه : به علی بگو [ علی بابامه ] اگه امسال برام نر نگیری دیگه رات نمیدم !!\nیه وقت فکر بد نکنین ! بابام هر سال یه بره کوچیک براش میگیره تا از تنهایی تو روستا دق نکنه و سرگرم بزرگ کردن بره ها باشه ...\nادبیات مادر بزرگمو عشقه :))",
    "دوستان من یه خواهر دارم که بعد از کلی منت گذاشتن تصمیم میگیره واسم کادو تولد بگیره . منم کلی واسه خودم ذوق کرده بودم که میخوام  کادو بگیرم روز تولدم رسید خواهرم کادوشو داد فکر میکنید چی برام خرید بود بله خانم یه شال خریده بود که  خیلی هم ارزون بود حالا بگذریم که چقدر سر خریدن کادو تولدم خسیس بازی درآورده بود.\nحالا یه اتفاق جالبتری که بعدش افتاد این بود که خواهرم شالی که واسم خریده بود رو شسته بودداشت اتو میکرد .خیلی مشکوک میزد دیدم شالو برداشته خیلی شیک ومجلسی داره کادوش میکنه ازش پرسیدم داری دقیقا چیکار میکنی اونم خیلی ریلکس گفت هیچی تولد دوستمه براش کادو نخریدم منم شال تورو میخوام بهش بدم .\nآقا منو نمیگید همین جوری مات ومبهوت مونده بودم که این خواهر من چه موجودی میتونه باشه که کادوی که چند روز پیشش به من داده بود رو میخواست به دوست صمیمیش قالب کنه آخه کدوم بنی بشری از این کارا میکنه خدایا :|",
    "ینی ی خاطره تعریف کنم بترکین از خنده.....(خخخخخ)\nعاقا چند وقت پیش دائیم زنگ زده به گوشی بابام از اونجائیکه پدرگرامی حموم تشریف داشتن من رفتم گوشیشو (11 دو 0 خخخخ) جواب دادم...\nآغا تا دائییه صدای دخترونه شنید سریع گوشیو قط کرد.دوباره بعد ی چند ثانیه زنگ زد همینکه صدامو شنید گفت: خانم ببخشید اشتباه گرفتم (حالا خدا پدر آمرزیده مهلت نمیده منم حرف بزنم...)دوباره زنگ زد میگه خانم مثل اینکه خط رو خط شده(خخخخخخ) تا میرم بگم : نه دائی درست گرفتی سریع قط میکنه....(ینی یه همچین موجود کودنی هم پیدا میشه عایا ؟؟!! جل الخالق!!)\nفکر کرده چون زنگ میزنه به گوشی ی مرد پس نباید زن جواب بده..خخخ \nعاقا چشمتون روز بد نبینه داداش منو میگی یک آن قااطی کرد رفت تلفن خونه رو برداشت زنگ زد خونه دائی اینا به زندائی گرامی میگه:بابا به اون اسگول بگو درست زنگ میزنه.....\nعاقا منو میگی پهن شدم رو زمین از خنده سینه خیز میرفتم...\nمامی مام انقد صورتشو زد بدبخت کبود شد..(خخخخ) عاقا حالا شما بگین ما این دایی رو کجای دلمون بزاریم ؟؟؟!!!!!! !!!",
    "IiIiI HaSsStIiI kInG Of ArVaAaH IiIiI\n\nعاغا مامانم يه كرم گرون قيمت داره هيچوقت نميذاره من بهش دست بزنم:|\nديروز رفته بود بيرون وقتي برگشت يدونه از همون كرما برام گرفته بود\nمنم جوگير شدم گفتم مامان عاشختمممم حالا چي شد واسه منم از اينا گرفتي؟\nگفت: اينكه اصل نيست...عمرا واست اصلشو بگيرم\nديدم كناره خيابون ميفروشن خودشم خيلي ارزون\nگفتم واسه توام بخرم از اين قيافه دربياي :|\nمن:|\nمامانم:))\nكرم:|\nدست فروش:|\nرئيس پروشگاه:|\nو همچنان من:|",
    "دیشب خانواده عموم اومده بودن خونمون...\nعموم یه نیم ساعت از پسر عموم تعریف کرد\nنوبت رسید به بابای من\nگفت این پسر من بچه بود دستشو میکرد تو دماغش بعد میکرد تو دهنش میخندید!\nهمه ترکیدن!\nمن O_0\nبعد هی بگین چرا جوونا معتاد میشن!!!",
    "داداش 6 سالم (فوق گودزيلاست) به همسرم كه 27 سالشه ميگه \"داداش كوچيكه\" \nاوايل عقدمون يه بار آقامون ازش خواست يه كاري واسش انجام بده \nگودزيلامون خيلي جدي برگشت بهش گفت: آدم با داداش بزرگترش اينجوري حرف نميزنه....\nمن:  o_O\nهمسرم: o_O\nداداشم: ^_^",
    "بچه خواهرم ‏‏( بله گودزیلاس‏) اومده میگه خاله اگه گفتی اولین کسی که از افق برگشت کی بود؟ ‏\nمن:‏ چمیدونم کی بود؟ ‏\nاون:‏ مهر خا وران!   ^_^\nگودزیلای ‏ نکته ‏ سنجه ‏ دارن فک و فامیله ما؟ ‏0‏_‏0",
    "دیروز رفتیم عروسی دی جی یه آهنگ باباکرم گذاشته بود توپــــــــــــــــــــــــــــــ\nمردا داشتن وسط میرقصیدم که دیجی یه آهنگ از دیجی علی گذاشت\nآقا یه وضعی شده بود همونا که بابا کرم میرقصیدم اون وسط هلیکوپتری میزدن\nدر حد سوسکی که رو کمر افتاده باشه\nدو نفر تلفات هم داشتیم\nبه این میگن فک و فامیل",
    "از بچگی میدونستم هر موقع با بابام حرف میزنم، الکی میگه: آره... آره... خب... \nولی به یه کلمه از حرفامم گوش نمیده. هر موقع هم بهش میگفتم، میگفت: نه من کلمه به کلمه حرفاتونو میشنوم. یه روز تصمیم گرفتم امتحانش کنم. گفتم: بابا تو یه سایت خوندم متولدین بهمن به ساعت علاقه زیادی دارن و همیشه ساعت مچی دستشونه. وقتی به دوستم گفتم اونم گفت اتفاقا منم ساعت خیلی دوست دارم. حالا فکر میکنی دوستم متولد چه ماهیه؟\nبابام چشم از تلویزیون برداشت و گفت: این آخرشو متوجه نشدم. دوباره بگو.\nگفتم: میگم دوستم متولد چه ماهیه؟\nبابام یه ذره من و من کرد و به مامانم نگاه کرد که ازش راهنمایی بگیره اما مامانم اصلا حواسش به ما نبود.\nبابام که حسابی مستاصل شده بود گفت: یه راهنمایی کن!\nگفتم: میگم دوستم هم مثل من ساعت مچی دوست داره. دوستم متولد چه ماهیه؟\nخلاصه بابام یه کم سرخ و سفید شد و تنها چیزی که به ذهنش رسید این بود: قبلا گفتیا اما من فراموش کردم!\nمن |:\nدوستم O:\nساعت مچی C:\nمتولدین بهمن )\":\nبابام D:",
    "یه طوطی کاسکو داریم ،تعریف از خود نباشه!!!!صلوات میفرصته تازه سوره توحید هم بلده(بعله دیگه سوز به دل شین)\nاز غذا (قزا،قذا،قضا)مامان بزرگم هم اینا رو میشنوه . یه آه جگر سوز میکشه و رو به مامانم میگه:\nمامان بزرگ:هعییییی...خوشا به سعادتتون که یه آدم با ایمان تو خونه دارین!!!\nاز وقتی مامان بزرگم اینو گفته رفتم به کاسکومون گفتم:اگه مُردیم...یادت نره اون دنیا شفیعمون بشی...",
    "اقا مادربزرگ رفیق ما همه چیزش خیلی خوبه فقط تو سوتی دادن از چیزی  دریغ نمیکنه.نشسته بودیم داشت بشار اسد رو نشون میداد مادربزرگه گفت هیس هیس فشار اسد داره حرف میزنه ما همه داشتیم گوشت تنمون رو گاز میزدیم .یه دفعه من خندیدم گفتم فشار اسد داره حرف میزنه مادربزرگه نگام کرد سرشو تکون داد گفت خجالت بکش اسم خودت رو رو مردم نزار.به قول دوستان:\nمن؟             \nدوستان؟\nبشار اسد؟",
    "عاغا آخرشب بود داشتم با مخاطب خیلی خیلی خاصم اس ام اس بازی میکردم. جفتمون غرق محبت شده بودیم، عشقم خیلی مهربون شده بود، منم احساس خوشبختی میکردم، کم مونده بود بریم سر خونه زندگیمون...\nیـــــــــهو فرستاد عمتم سلام میرسونه!!!\nتازه فهمیدم از اون اول دارم با شوهر عمم میحرفم! یه اس اشتباهی براش فرستادم اون نامردم با احساساتم بازی کرد. خیلی داغونم. کصصصصافطط.",
    "شیرینی خامه ای تو حلقم اگه دروغ بگم^ـــــ^\nمادرم سواد نداره.....یه قرعه کشی تشکیل داده\nدیروز زن همسایه به گوشی مادرم مسیج داد و گفت اسامی اونایی که تو قرعه کشی برنده شدن رو بفرست\nحالا گوشی مادرم هم 1 ریال شارژ نداره.....\nبهم گفت:بهش پیام بده بگو شارژ ندارم،هر وقت شارژ خریدم اسامی رو واست میفرستم ^ـــــ~\nخدایی فک و فامیله من دارم؟؟؟؟\nخخخخخخخ تتتتتتتتتتفففففففففف به این زندگی :)))))",
    "اونشب رفتیم مهمونی شوهرم از باجناق صاب خونه سوال کرد شغل شما چیه؟ بنده خدا گف:چاه کَنم حالا شوهرم اشتباهی میگه ععععععهههه بسیار خوب پس قناد هستین.\nمن تو دلم گفتم قنننننننننااااااااد؟؟؟؟؟؟ مُغنی عزیزم.\nحالا جالب اینجاس هیشکی اصن هیچی نگف بماند که اصن کسی هم نخندید.\nینی یه همچین ملت محترمی داریم :|",
    "دختر عمم میگه هر وقت میخوام بهت فوش بدم  اول فکر میکنم که نسبتت با مامنم چیه بعدش یه فوش غیر عمه ای بهت میدم\nنه شما بگید اینم فک و فامیله آخه ما داریم؟؟؟؟\nدختر عمم  :)))))\nمن   :||||||",
    "وقتی میرم دستشویی به مدت 10دقیقه میام بیرون خونواده کجایی 1ساعت اونتویی.حالا اگه 1ماهم برم اتاقم درس بخونم 30صدم ثانیه بیام بیرون هواخوری کجا توکه همین حالا رفتی تو اتاقت.\nفک وفامیله داریم؟؟",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس سارا ( دختر همسایمون )  تو چشاتون اگه دروغ بگم O_o\nدیروز فرشته خانم (مامان سارا) با مامانم هماهنگ کرده که واسه شب نشینی بیان خونه ما\nحالا داشته باشید تو خونه ما چه گذشت\nمامانم : آقا پاشو برو میوه بگیر هیچی تو خونه نداریم\nبابام: خانوم هر چی میخوای لیست کن تا 1 ساعت دیگه رو میزه ^_^\nمامانم: دارم مینویسم واست , 1کیلو پرتغال ,نارنگی, سیب,انار,موز , 1 کیلو  شیرینی تـَر هم بگیر\nمـــن و داداشم: @_@ #__# آخخخخخخخ جون مــــــوززززززززز\nمــن : خوب پدر تا ماشین رو آتیش کنی من اومدم پایین که بریم ^_^\nبابام: خفه شو , سوسک طوله ! اولا ماشین بنزین نداره , دوما تا تو آق داداشت هستین ماشین نمیبرم که\nداداشم: بابا , شرمنده گُل روتم , من امشب باید برم باشگاه ^_^\nبابام: اشکال نداره حامد هست\nمن: @__@\nحالا رفتیم بازار میوه و تره بار همه ی اون اجناس تو لیست رو بابام بهم بار زد مثل خر و بردم تا خونه\nحالا بابام کلید انداخته اومدیم خونه میگه: وااااااااااای , کمر واسم نمونده\nمن: ^_^\nمامانم: پس این نَرِه خر چیکاره بود میدادی ب این بیاره دیگه , بیخودی ب کمرت فشار آوردی , پس شیرینی کو ؟؟؟؟ هااااااااااان ؟\nبابام: آخ یادم رفت , حامد پاشو , پاشو برو بگیر\nمن: +__+ ای خدااااااااااااااااااااااااا",
    "خالم بهم زنگ زده میگه اینترنت پر سرعت داری لطفا واسم فیلم بر باد رفته رو دانلود کن …\nگفتم باشه چجوری به دستت برسونم ؟؟؟\nگفت : خوب واسم ایمیل کن دیگه\nخخخخخخخخخخخخ",
    "E  :  K  @@@@@\nمادر  بزرگ  رفیقم  میخواد  خونه  بخره  به  بنگاهی  سپرده  ساختمون اینترت پر سرعت   داشته  باشه\nاون  وقت  مادر  بزرگ  من  اومده  خونمون  سس  خرسی رو  تو  یخچال  دیده  داد  میزنه  الهام‎ ‎م م دختر  بیا  عروسکت  رو  تو  یخچاله  بردار  ^_^\nبه  قول  کامران  ناموسن  قدر  این فرشته  هارو  بدونید  \nامضا = الهام",
    "Amiram21.   72.12.21 17:15 artist\n\nتامسون چيست؟؟\n.\n.\nكلمه اي ك بهنگام تماشاي دربي از دهان مبارك دخترخاله ام بيرون آمده و منظور او همان نيلسون درة اره بان پرسپوليس بوده است، ب ايــــن صورت:\nعععععع من ايــــن بازيكنه رو ميشناسم،همونيه ك خارجيه و شب يلدا با زنش اومده بود شبكه سه، اسمش چي بود امير؟؟\nآهــــــان يادم اومد تامسون!!\nخو خواهرمن تو اگه حرف نزني نميشه، بازيكن شناس؟؟!!",
    "اینم یکی از گفته های شگفت انگیز پسرعموم:\nعشق مثل گنجشک میمونه...\nاگه سفت بگیرش،می میره \nاگرم شل بگیریش،میپره \nباید یه جوری بگیرش ک قشنگ بر.ی.نه  کف دستت!!!!",
    "ما وختی اینترنت خونمون قطع میشه\nیهو همه یه جوری باهم از اتاقاشون میان بیرون انگار زلزله اومده :)))))",
    "بچه های فامیل کم بود؟؟؟ حالا از دیشب, مامان بابام ادب و نزاکت بچه های عاقا مرتضی ( داداش مرضیه تو آوای باران) رو میکوبن تو سرم...",
    "آقا گودزیلامون (۶سالشه) آورده یه عکس سیاه که هیچی توش معلوم نمی شه\nبهم نشون میده میگه این عکسمه کنار دریا   :)\nبعد من گفتم این که هیچی معلوم نی\nمیگه: آخه برقا رفته بود\nمن ٬_٬\nسامان ؛)\nماهی ها @-@",
    "امشب چون شبِ عید بود, بابام رفت شیرینی بخره. مامی و خواهرم داشتن تو آشپزخونه الویه درست میکردن. دستشونو بدجور بریدن دوتایی با تیغِ خوردکن...\nبابام اومد خونه شیرینی به دست. گفتم عیدِ بابا عیدی بده ^_^\nبابامم دستشو کرد جیبش اومد عیدی بده ییهو دستایِ مامی و خواهرمو دید  ک بستن , طیِ ی حرکت ک مختصِ باباهاس در این مواقع, پولارو دوباره کرد تو جیبش!_! \nهمچینم شلوغ کرد گفت اوه اوه چی شده ه ه ه خلاصه خودشو زد ب اون راه:$\nگفتم  اِاِاِ میخواستی عیدی بدی ی ی ی  .. \nپدرِ فرصت طلبِ ما داریم؟؟؟ البته آخر شب بهمون داد :)))",
    "گودزيلامون از 3 روز پيش همش ميگفت كه قلبم درد ميكنه.......\nپسره وقتي ميشينه ،وقتي پاميشه،ميگه قلبم ميخواد بگيره،\nقلبم الان مي ايسته وازين حرفا.....\n مامانم خيلي نگرانش شد،امروز بردتش دكتر....\nدكتر:سلام پسرم كجات درد داره؟\nگودزيلامون:قلبم دردميكنه....(دستشو روي سمت راست گذاشته بود)\nدكتر: يني شما قلبتون سمت راستتونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n.\n.\n.\nهيچي ديگه ..مامانم ازگوشاش كشيد اوردش خونه... آبروي كل خونواده روبرد بيشعور....يني هممون توجه نكرديم پسره سمت راستش درد ميكرد.........\nخخخخخخ",
    "مادر بزرگم اینا یه مرغ مینا دارن ولی پسره اسمشم مانیه.حالا خالم برده بود شسته بودتش.بعد مادرجونم اوردش گذاشتش تو قفسش داشت براش غذا میذاشت یهو گفت:ببین میبریمت حموم ، زیرتو تمیز میکنیم ، غذا میذاریم برات...ولی تو بازم خری!!!!!!!!!\nعایا؟خره یا مرغ مینا.ما ک نفهمیدیم!شما فهمیدید ب ما هم خبر بدید.\nمحبت المادربزرگنا فی الحلقوم شما!امممممممممممین",
    "عاقا من رفته بودم مهد کودک خواهرزادم بیارمش دیدم داره با یه دختره حرف میزنه ! گفتم این خوشگل خانوم کیه؟ گفت دوست دخترمه &_&\nباور کنین پنج سالشه :|\nگفتم بیا بریم خونه ، گفت تو برو من با نگار جونم میام :|\nصد رحمت به گودزیلا!!! >_<",
    "به مامانم گفتم تشنمه رفت یه لیوان آب پرتقال واسم آورد.\nمیگم یعنی اگه از کودکی اینجور باهام برخورد میکردید الان من فوق پرفسورای فیزیک اتمی از دانشگاه آکسفورد گرفته بودم.\nمیگه: هیچ پخی نمیشدی اینم مال پارسال بود ته شیشه مونده بود نمیخواستم بریزم دور!!!",
    "دیشب رفتیم خونه ی عموم اینا\nکلی پشت در وایسادیم زنگ زدیم ولی درو  باز نکردن\nبه این نتیجه رسیدیم که آیفونشون خرابه\nمن با موبایلم زنگ زدم خونشون به دختر عموم میترا میگم ما پشت دریم  درو باز کن\nگفت ای وای ببخشید الان باز میکنم\nبعدش آیفونو برداشته و با اعتماد به نفس خیلی زیاد میگه:کیه؟؟؟؟؟؟؟؟\nآخه عزیزم کی میخای باشه؟؟؟؟!!!!!!",
    "من فقط یه دونه دایی دارم که فرزنداش از بس صالح هستن گلی هستن از گلهای بهشت خیالم راحته که مامانم چوب عمه بودنشو نمیخوره خخخخخخخ:)))))\nایندفه فک و فامیله خوبیه داریم:))))\nاصن چه وضییییی؟؟؟؟!!!",
    "مامان من نشسته تو این هفته کل 8 قسمت هری پاترو دیده :|\nبعد اومده به من میگه: اسم اون جادوگر بده چی بود؟؟؟ :|\nحالا همین مامان من میگه: من هنوز برام رازه تو سه سال پیش خرداد یه روز چرا نیم ساعت دیر از مدرسه اومدی خونه :|\nآی خدا :|",
    "توی خونمون ﯾﮑﯽ ﺍﺯ سوﺍﻻﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺧﺘﯽ ﺍﺯﻡ ﭘﺮﺳﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻧﺸﻨیده بگیرم ﻭ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﻢ ، اینه :\nﺁﺏ ﮐﺘﺮﯼ ﺟﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﻩ ؟ لامصب ﻋﻮﺍﻗﺐ ﺑﻌﺪﯼ ﻧﺎﺟﻮﺭﯼ ﺩﺍﺭﻩ !\nﻗﻮﺭﯼ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺸﻮﺭﯼ . . .\nﭼﺎﯼ ﺭﻭ ﺩﻡ ﮐﻨﯽ . . .\nﺻﺒﺮ ﮐﻨﯽ ﺭﻧﮓ ﺑﺪﻩ . . .\nﯾﻪ ﺳﯿﻨﯽ ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﺰﯼ . . .\nﺍﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻩ ، ﺍﺻﻦ ﻣسیر ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﺩﻡ ﻋﻮﺽ ﻣﯿﺸﻪ",
    "خداییش اینم بابایه ما داریم تا میایم ببوسیمش یا ماساژش بدیم تا خستگی اش در بره میگه چه خبره بازم پول میخوای!!!",
    "به نقل قول از یکی از دانشجویای فامیل: \nاستاد:چرا سمت راست کلاس شلوغ تر از سمت چپه؟؟\nدانشجویا:اخه اینور وایرلس بهتر انتن میده!!!!\nارزوی مووفوقیت دارم برا این دانشجویان عزیز!!",
    "دختر داییم ی عالمه وسیله دستش بود نمیتونست در اتاقو باز کنه\nهی داد میزد:خوووو یکی باز کنه... هیچکس باز نمیکرد\nآخر ب ی بدبختی درو باز کرده اومده تو میگه:دیدید تونستم...!!!\nداداششم برگشته میگه: معلولیت،محدودیت نیست خواهر گلم!!!!!\nی همچین داداش مهربونی داره!!! :D",
    "یه روز خونه عمم اینا مهمون بودیم دوست بابام بهش زنگیده میگه :کجایید داریم میایم اونجا! بابام میگه خونه خواهرمم! اونم ادرس رو خواست و تشریف اورد خونه عممون (مهمون سیریش)\nحالا مکالمات عمم و دختر مهمونامون : شما دختر خوب ندارین من بگیرم واسه پسرم...!؟\nدختره :نه دخترامون شوهر کردن.\nعمم: ولی ما انقدر دختر داریم !! همشونم مجرد :D\nاین مریمه.....این الناس.....\nاخه مگه عمه جان ما ترشیدیم عایااااااااااا ؟ :((((((((((",
    "دختر خالم مشهد زندگی میکنه امروز زنگ زده میگه :\nتو قرعه کشی بانک برنده شدم\nمیگم : چی برنده شدی ؟\nمیگه : سفر به مشهد مقـدس ^____^",
    "چَـن شـب پـیـش خـالـم ایـنـا اومـده بـودن شـام خـونـمـون ,\nیـه گـودزیـلا دارن اسـمـش پـرهـامـه. سـر سـفـره شـام بـرگـشـتـه بـه مـامـانـم مـیـگـه :\nخـالـه جـون خـیـلـی زحـمـت کـشـیـدی، دسـتـت درد نـکـنـه نـمـیـدونـم بـا چـه زبـونـی ازت تـشـکـر کـنـم؛خـیـلـی گـشـنـم بـود !!! ^_^\nمـن :|\nپـرهـام ¯\\_(ツ)_/¯ \nفـک و فـامـیـلـه داریـم  ؟!",
    "کم کم دارم به این نتیجه میرسم که اگه من خون بالا بیارم اما تو اون لحظه اخبار داشته باشه بابام خودش منو خفه میکنه که بی سر و صدا با ارامش بشینه اخبار نگا کنه\nاخبار کثافت است :|",
    "اونروز مامانم داشت از داداش گودزیلام علوم میپرسید..\n- 3تا منبع نور نام ببر\nگودزیلا: ...\n- اصلا میدونی منبع نور چیه؟\nگودزیلا: ...\nمامانم با عصبانیت: خب مگه سرکلاس گوش نمیدی! خب هر چیزی که از خودش نور ترشح کنه میشه منبع نور!!\nخو مامان من همینجوری یاد بچه میدی نمره نمیاره دیگه! ترشح؟!!!!!!!!!!!!!!!\nالبته بعلت عصبانیت مامی جرات نکردم چیزی بگم گمونم هنوزم همینجوری به گودزیلا درس میده خدا آخر و عاقبتشو به خیر کنه",
    "داداشم میگفت :\nدبیرستان،یه معلم هندسه داشتیم فامیلیش \"دار\" بود..\nروز اول مدرسه،اومد سر کلاس گفت سلام من دارم\nمنم از تَهِ کلاس داد زدم خــو چیه مگه اینجا هممون داریم =))\n=)))))))\nداداشه بیشعور من دارم؟!؟!؟!",
    "مامانم هر وقت می خواد بیا تو اتاقم با یه شدت عجیبی در رو باز می کنه! نمیدونم چیو میخواد کشف کنه !\nهمین روزاست که اول گاز اشک آور قِل بده تو،بعد با پاش بزنه درو بشکونه بیاد..!",
    "مکالمه من و گودزیلا:\nمن ی خودکار نارنجی بهش نشون دادم میگم:خانومی اگه گفتی این چه رنگیه؟!\nگودزیلا:قرمز!!!\nمن:پس این چه رنگیه (این دفعه ی دونه قرمز نشونش دادم)...\nگودزیلا:اهان فهمیدم این قرمز اون پرتقالی 0_0\nمن:خب عزیزم پرتقالی چه رنگیه؟!\nگودزیلا:رنگ همین خودکاره دیگه 0_0\nمن:هویج چه رنگیه؟!\nگودزیلا:هویجم رنگ پرتقاله 0_0\nمن:خب این دوتا چه رنگین اسم رنگش چیه؟!!\nگودزیلا:جفتش رنگ همین خودکارست... :|\nکلا رنگ نارنجی تو فرهنگ لغاتش تعریف نشدست :| :) 0ه0",
    "باباجونم وقتي داداس اولم (بجه اول) به دنيا مياد 3 روز تو ثبت احوال ميشينه و 2 تا شناسنامه عوض ميكنه\nجرا???\n.\n.\n.\n.\n.\nجون حساس بوده عليرضا را سر هم بنويسن معتقد بوده علي رضا زشت است و عليرضا قشنك است\nمسخره نكن بجه اول بوده\nدرود بر دهه 70 ها",
    "خواهرزاده ی من شیش ابتداییه واسه\nاینکه کرم پودرش تموم شده بود کلی گریه کرد و گفت بیرون نمیره\nاونوقت من هم سن اون بودم فکر میکردم کرم پودر واسه بچه هاس که\nجیش میکنن از اونا بزنن بهشون...",
    "گودزیلای ما امروز یک کشف بزرگ کرد\nوقتی در هوای بارانی در حال رانندگی هستی هرچی تندتر بری بیشتر بارون میزنه  !!!\nبا این رابطه : 3x4*5y+5x-sin90 \nمن    O_O\nارشمیدوس @@",
    "عاقاتوی یه جمع سنگین وکاملاجدی داشتن برای عمم مهریه تعیین میکردند گفتن ۴۴۷بعد پسر عموم باجدیت تمام در اومد گفت عمم این همه فحش خورده همش ۴۴۷ عاقا جمع در سکوت فرو بعد همه زدن زیر خنده منو میگی داشتم بندری  میرفتم خلاصه سرهمین موضوع ۱۰۰تاسکه به مهریه عمه بنده  اضافه شدشما هم امتحان کنید جواب میده فک وفامیله ماداریم والااااااااا؟؟؟؟\nاین بود داستان تعیین مهریه ی عمه ما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "سلام.امروز مامانم با داداش متولد ۸۹(نکته رو گرفتید؟)رفتن اداره بوق!همین که نوبت اینا شده برق رفته! مامانم از مسئول پرسیده چیشده؟ خانومه هم گفته سایت قطع شده ...\nگودزیلا هم با ی نگاه عاقل اندر کودن برگشته گفته اون سایتتونو نشونم بده...میخوام وصلش کنم.!\nخانومه:‏o\nگودزیلا:|\nمن و مامانم:/",
    "یه داداش دارم یه شهر دیگه کار میکنه..... ولی هرروز یا مامانم بهش زنگ میزنه یا اون....\nیعنی تا حدی که داداشم میدونه فلان تاریخ فلان عمم.. از شوهر فلان دختر خالم عینک خریده.... بعد من که تو خونم 4روز بعد از تصادف بابام از داداشم میفهمم ماشینشو برده تعمیر کنه...... \nاز صبحونه گردو و عسل بگیر تا اش شبشو واسش میفرسته که نکنه یه وقت لاغر شه........ یعنی تا این حد \nیه روز داشت باروبندیلشو جمع میکرد بره\nدیدم یه بسته شکلات رو کابینته ... فهمیدم ماله خودشه خیلی مجلسی رفتم بسترو باز کردم یه مشت برداشتم گذاشتم تو جیبم اومدم نشستم رو مبل دیدم مامانم بسترو اورده بزاره تو کیفش \nبا اعتماد به نفس گفتم :هه واسه اینکه میدونستم تو میبریش یه مشت ازش برداشتم............\nمامانمم گفت نهههههه این یکی دیگس دیدم اون باز بوود!!!!!!!!!\nمن :(\nمامانم -_-\nداداشم :)\nیعنی من عاشقه این فکو فامیله با محبتم",
    "سوتی بعدی دختر دائی نخبه:\nاومد خونمون گف بابام(دایی اینجانب)میخاد کورسی بذاره..مامانم ازش پرسید زیرش چی میخاد بذاره؟؟؟\nدختر داییم گف میخاد هیلتی بذاره..جان هیلتی؟؟؟اومد درسش کنه گف هیتلر...من موندم با هیتلر چیجور میخان کورسیشونو گرم کنن؟؟؟\nبعد از تحقیقات فراوان فهمیدیم منظورش هیتر(بخاری برقی)بوده..\nواقعن نگران آینده این مملکتم",
    "تو خونه ما تنها زمانی ک بابام فوق العاده نگران جوش های صورتم میشه زمان خوردن تخمست.مخصوصا اگه تخمه کم باشه دستم بره سمت تخمه نرفته ها خخخخخخخخ :ِِD",
    "^_^* علامت اختصاصی مونا00\nخواهرم دیروز رفته مانتو خریده ، از دیروز به جای اینکه بگه : خب الان چی بپوشم ؟ میگه : خب امروز کجا بریم ؟\n:|",
    "هعععععی بازم عملی دیگر از مادر پدیده ام\nامروز صبح از خواب پاشدم که برم دست و صورتمو بشورم یهو پام گیر کرد به اون یکی پامو بووووم\nحالا منم سرصبح پامو دستم درد گرفته بود رومو کردم اونور که مثلا بگم مامان بیا کمک دیدم مامانم غش کرده از خنده\n.\n.\n.هیچی دیگه من پاشدم رفتم کمک مامانم بلندش کردم \nهعی منه سرراهیو یکی با خودش ببره",
    "اقا ما داشتیم با تبلت برادرمون بازی میکردیم\nیهو یه پیام اومد ( انگلیسی بود ) ترجمش این میشد ( اره بلدم انگلیسیم خوبه مشکلی هس ؟)\nمنو با صابون بشور\nمدیونید اگه فک کنید تبلتشو کاملا با صابون شستما\nپاورقی : بعدا برادرم ضمن زدنم گفت بیشعور این یارو poo گفته منو بشور\nفک و فامیله برادر ما دارد عایا ؟",
    "یکی از فامیلامون استاد دانشگاه سما دفع پیش که اومده بودن خونه مون ازم پرسید میدونی سما ینی چی؟؟\nمنم کنجکاو پرسیدم ینی چی؟؟\nگفت ینی سازمان مخ های آکبند\nمنومیگی ینی مونده کل خونه رو گاز بزنم :))))",
    "مادر محترم با برادر گودزیلا اینگلیسی کار میکردن!\nآقا همینقد بگم که مادر گرامی یهو از برادر محترم پرسید:\nwhat is your first name ali?\n:|\nمن:|\nبرادر گرامیo_O:\nمادر محترم^--^\nمصداقه چیستانه فیلسوفانه ی اون چیه زرده درازه موزه بود:|",
    "یکی ازفامیلامون یروز میره دکتری که قبلا مادرش میرفته یه عالمه گریه میکنه دکتره بهش میگه حالا چرا گریه میکنی میگه قبلا مادرم میومده پیش شما حالا فوت کرده یاد مادرم افتادم دکتره میگه حالا مادرت چندسالش بوده (فامیلمون با خودش میگه اگه بگم 70.80سالش بوده میگه خب دیگه پیربوده ) میگه60 سالش بوده دکتر میگه خودت چندسالته میگه 56.57 دکتره میگه احسنت به اون مادری که تو رو توی 3سالگی به دنیا اورده :|",
    "مامانم وقتی کوشمولو بوده یه آقاهه تو کوچه شون از این چرخ و فلک های دستی میورده .بعد یه روز دخترخالش که از خودش کوچکتره داشته تو حیاط بازی میکرده مامانم بهش میگه بیا بریم سوارت کنم.\nبعد میبینه اندازه یه نفر بول داره هیچی خودش سوار میشه به اون میگه منو نگاه کن!!!!!!!!!!!!!\nمامان جلبه من دارماااااااااااااااااااا.",
    "آقا با خاله م رفته بودم جایی مهمانی.صحبت کشید به ازدواج جوون های این زمونه.که خاله م اومد ضرب المثل بگه.گفت استخوان باید به دهن سگ مزه بده.من که به شخصه غش کرده بودم.آخه خاله جان چرا جوون مردم رو سگ میکنی.\nعلف باید به دهن بز شیرین بیاد",
    "آقا تو خونه ما هر کی می خواد تلویزیون نگاه کنه بخاری رو ورمیداره میبره طرف خودش نفر بعدی که میاد باز دوباره بخاری رو میبره  و این داستان ادامه دارد ...",
    "ساعت ۴ بلندشدم. به دخی۱ سالم آب بدم. شوهرم، تو تخت غلط زده. میگه شب بخیر!\nمنD‏:\nپرنیا%",
    "يه دختر عمه دارم 9سالشه.\nي بنده خدايي خواهر اينو تو پارك ديده بود به اين شماره داده بود بده به خواهرش!\nچشتون روز بد نبينه.شماره رو اورده بود داد ب خواهرش اونم گفت من عمرا زنگ بزنم بعد اين گير داده بود تورو خدا زنگ بزن پسر خيلي باحاليه خيلي خوشگله بعد كه دختر عمه بزرگم باز گفت نه اينم گفت باشه بده خودم ز بزنم!\nب جان بچم راس ميگم.اشك تو چشاش جمع شده بود التماس ميكرد كارت تلفنو بده برم بهش زنگ بزنم...ديگه خودتون تا تهشو بخونيد :|",
    "ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﻡ ﺗﺎﺯﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﻣﻬﺪ ﮐﻮﺩﮎ!\nﺩﺍﺭﻩ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ!\nﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﺸﻤﺮﯼ؟\nﮔﻔﺖ ﺁﺭﻩ:\nﻭﺍﻥ\nﺗﻮ\nﺗﺮﯼ\nﻓﻮﺭ\nﺭﺣﻤﺘﯽ ﻻﯾﯽ ﺧﻮﺭ\nاصن یه وضِ تاسف باریه :)))))))))",
    "یاغا (عاغا.عاقا)دیروز نشسته بودم داشتم 4جوک رو سیر می کردم که گودزیلای خواهرم (5 سالشه) اومد پیشم یه نگاه انداخت رو صفحه فیل رو دید گفت: دایی این فیله؟\nگفتم:نه این خره 4جوکه! گفت: چرا اینجوریه؟ گفتم سرما خورده اینجوری شده!\nخلاصه_امروز هم اومده خونمون با دوستش که هم سن خودشه\nاومده پیشم میگه:دایی دایی!!!\nمن :چیه دایی!!!\nمیگه: بزن اون \"فیل خرجوک\" رو الهه هم نگاه کنه\nمن: 0.0   :))))))))))))\nفیل 4جوک: @_@\nفک و فامیله دارم آخه!!",
    "E  :  k  @@@@@\nجوک  تعریف  کردن  بابام : میگن  یه  بار  یه  نفر   خخخخخ هار هار هار  ای  وای  دلم  . یه نفر  باباش  مرد .ها هار هار  وای  پوکیدم  . زنگ  زد  داداش  . هار هار هار  گفت  داداش  یه  شتری  بود  در  خونه  همه  میخوابه  . دیشب  در  خونه  ما  ریند  هار هار هار  \nمن و  آبجیم  0‎_o ‎0‎_o\nبابام : شما  چرا  نمیخندید  هان ن ن ؟\nحالا  به  جوکای  من  نمیخندید؟\nتا  یه  هفته  از  پول  تو  جیبی  خبری نیست\nمن  و  آبجیم : هار هار هار ^_^^_^\nبابام : آورین  آورین  حالا  پاشید  از جلوم گم شید",
    "K  :  E @@@@@\nیعنی  مشقولل زمبم  اگر  دروغ  بگم دیروز  در  یک  حرکت  سوپ  قارچ  کننده     بدون  خبر  برگشتم   خونمون  , رسیدم دم  در خونه , در  زدم  , آبجی کوشولوم  اومد  در  باز  کرد  , یه  نگاه  عاقل اندر  صفیحانه   بهم  کرد  پرید   بغلم  و  زد  زیر  گریه \nمنم  بغلش  کردم   گفتم  آجی کوشولو  خوجگل خانم چرا  گریه  میکنی  و  به  افق  های  دور  دست  خیره  شدم  و منتظر  بودم  بگه  داداسی  دلم  برات  تنگ  سده  بود  ^_^\nبرگشته  میگه  داداسی  دوتا  موز  تو  یخجال  دالم  تولو  خدا  نخولسون  بعدشم  دوید  طرف  خونه  و  داد میزد  مامان  مامان ن ن داداسی  اومد  موزام  رو  قائم کن  الان  میخلسون\nیعنی  کمرم  شکست  ^_^ \nمن  میمونم ؟؟ گاوم عایا ؟؟\n‏_‏___________\nبچه ها  با الهام  شرط  بستیم سر  شام  جمعه  همین  هفته  , هر روز با هم  یکی  یه  پست  میزاریم  ببینیم  آخر  هفته  کی بیشتر  لایک خورده k ‎:‎ E ‎من  هستم  E ‎:‎ k‏ هم  الهامه , ناموسن هوامو  داشته  باشید , باختم پول شامو ازتون میگیرم  ^_^",
    "من وقتی میخوام برم بیرون...\nوقتی برا بار اول کفش پام میکنم ،   مامانم : پسرم میشه همون آشغالارو ببری\nمن وقتی برا بار دوم کفش پام میکنم ، مامانم : پسرم میشه اون پولم برداری خرید کنی \nمن وقتی برا باره سوم کفش پام میکنم ، مامانم: پسرم میشه همون غذا رو هم برداری بدی به سرایداره پارک !\nمن وقتی برا باره چهارم کفش پام میکنم ، مامانم: اینجوری که یخ میکنی ، بیا برو کاپشنتو بپوش\nمن وقتی برا باره پنجم کفش پام میکنم ، مامانم : پسرم من دستم بنده بیا ببین تلفن کیه \nمن وقتی برا باره ششم کفش پام میکنم ، مامانم : پسر جان چقد لفطش میدی دیگه ، برو زود تر کاراتو بکن بیا که خریدارو لازم دارم ، هی اینجا واستادی منو ور ور نیگا میکنی\nمن ×:\nبه افتخاره هر چی مامانه",
    "عجب گیری کردیما....\nنشد من یه بار بخوام واسه خودم تخم مرغ درست کنم این اعضای خانواده نظر ندن\nبابام:بترکی\nمامانم:چه خبرته؟کم تر درست کن\nداداشم:از شکم گندت خجالت بکش\nخواهرم:مثل گاو میخوریا\nبعد تا من میام کوفت کنم همشون میان شروع میکنن خوردن به خودم هیچی نمیرسه\nشماره کششتارگاهو بدید من برم خودمو معرفی کنم آقا",
    "پسرخاله من خودشو کشته در حال ترکه ترک سیگاره\nاز صبح تا شب سیگار نمی کشه\nشب به خاطر اراده خفنش به خودش 2 نخ سیگار جایزه می ده\nاینم فک فامیله ماداریم؟",
    "پدرو مادر من ازون دسته آدمایی هستن ک فک میکنن عکس و آهنگ گوشیشون تو سیم کارتشون میره!!!!!!!!!!!",
    "دیـروز سـوار تـاکـسـی شـدم کـنـارم یـه دخـتـره نـشـسـتـه بـود , دیـدم زل زده بـود بـه صـفـحـه مـوبـایـلـش و اخـمـاش تـو هـم بـود طـوری کـه مـن فـکـر کـردم داره بـه یـه کـار مـهـم کـشـوری رسـیـدگـی مـیـکـنـه. بـه هـر زحـمـتـی بـود یـه نـگـاه بـه صـفـحـه گـوشـیـش انـداخـتـم. :دی\nفـکـر مـیـکـنـیـن داشـت چـیـکـار مـیـکـرد؟؟؟\nانـگـری بـردز بـازی مـیـکـرد !!! :|",
    "@پاتریک تیزهوش@\nیه دختر عمه دارم خسیس ...بعد ۲۰ سال میره کفش بخره وارد مغازه که شد به مغازه دار میگه :سلام، ما بازم اومدیم!\nقیافه من:|\nو باز هم من:|\nقیافه مغازه دار:@@:\n                    -----",
    "فرض کن یه 148 چرخ با 10 تن بار و سرعت 180تا محکم بزنه رو ترمز\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nاون میشه خنده ی بابام  :)))))",
    "اونرو داشتم جورابامو میشستم(بعله خودمون میشوریم) بابام اومد گفت جورابایه منم بشور.منم گفتم بابا مگه تو جورابایه منو میشوری که من ماله تورو بشورم؟گفت تو وقتی کره خر بودی ماله تورو من میشستم. منم گفتم مگه تو الان کره خری؟\n.\n.\n.\n.\nهیچی دیگه الان هوایه پارک سر کوچه انقد میچسبه مخصوصا شباااا",
    "خدا به خیر کنه تا امروز که این تلوزیون هشدار صرفه جویی گاز نداده بود ما به خاطر بابام با گرم کن میخوابیدیم امروز رفته برای هممون کاپشن و شال گردن و کلاه و دستکش خریده تازه از این کپسولای گازم خریده گزاشته کنار خودش فقط موقع درست کردن غذا میزاره بهش نزدیک بشیم برام دعا کنید تا اخر زمستون یخ نزنم و زنده بمونم :|",
    "مامانم وقتی بچه (دوازده ساله) بوده داداش کوچیکش (اونم سه سالش بوده) میمیره اونوخ مهمون ک میومده مامان آلزایمری منو میزاشتن دم در ک مهمونارو بدرقه کنه\n.\n.\n.\n.\nمهمونا هم ک طبیعیه قبل از این ک تشریفشونو ببرن  ب مامان من ک دم در واستاده بگن (غم آختون باشه)\nاونوخ مامان سوپر حافظهی من قاطی کرده بوده\nاونوخ مامانم ب مهمونا چی جواب بده خوبه\n.\n.\n.\n.\nایشالا قسمت شمام بشه!؟!(خو آدمی زاد جایز الخطاس برین خدارو شکر کنین زن عموش اومد جم و جورش کرد)\nب افتخار مامانم ک موجب خنده فامیله(بعله لیسانسس)بکوب لایک قشنگه رو",
    "یک موجودی ما تو خونمومن پرورش دادیم این بیچاره یک مریضی خاصی داره که هر وقت ازش میپرسی فلان چیز میخوری کلی اصرار میکنه که نمیخورم همین که میذاری جلو خودت کوفتت کنی میبینی مثه قحطی زدگان سومالی بت حمله کرد!!!حالا نام نمیبرم حفظ ابرو بشه اما از همین تریبون میگم برو خودتو اصلاح کن..ارخدا بترس!!!!",
    "اخه من از دست این دهه هشتادیا سر به کدوووم بیابونی بذاااااررررررم ؟؟؟؟؟\nاین خواهر زاده من ( احسان 4 ساله ) اومده پیشم من میگه خالهههههه جونم!!!\nمیگم جوونم؟ \nمیگه بگووو حلق!!!! ( تو دلم میگم ججججججججججججججججججان!!!!)\nبعدش من گفتم چرا خالهههه این کلمه رو بگم؟! میگه خاله جوونم بگو میخوام برات شعر بخوونم\n.\n.\n.\n عاقا آ خر سر خر شدم گفتم دیگه\nچشمتون روز بد نبینه برگشته بهم میگه حلقمو حلقت تو حلقت ؟!؟! *_*\n من :(((\nمولانا :((\nسعدی :((\nاین بزرگ بشه فکر کنم بتووونه خواننده و راننده ای چیزی بشه با ااین استعدادشاااااا",
    "میگم گودزیلان میگین نه.\nداداشم دستش شکسته تو فصل امتحانات به معلومشون گفته:خانوم دستم شکسته زبونم که نشکسته ازم درس نمی پرسید.اونوخ ما هم سن اینا بودیم روز امتحانا دعا میکردیم تصادف کنیم درس نخونیم وامتحان ندیم؟؟",
    "تو خونه داشتم کمک مامانم میکردم و با خودم این آهنگو زمزمه میکردم : کی اشکاتو پاک میکنه ، شبا که غصه داری !\nیهویی مامانم برگشت گفت دستمال کاغذی !!!\nمن : چی ؟\nمامانم : دستمال کاغذی اشکاتو پاک میکنه دیگه ، دروغ که نیست ؟!!!\nمن O-o\nمامانم :-)\nاشکام :-(",
    "امروز بابام قبض رو داده بهم میگ با اینترنت پرداخت کنم اقا منم پردخت کردم\nبابایه ماهم ورداش گف حالا ک زحمت کشیدی ی 100ت پول هم بردار لازم دارم\nمنم ب شوخی گفنم پرینتر خرابه بابایه ماهم زد پس سرم گف مگ باهات شوخی دارم!!!\nبابایه من دارم!!ب افتخار همه ی بابای مهربون",
    "دیشب داریم از شبکه سه اختتامیه ی سومین جشنواره ی جام جم رو نیگا می کردیم ...\nمادرم اقای بوووووووق رو دیده میگه ای وای این دلقکم که اونجاس !!!!!!\nدلقک ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nیکی نیست بگه مادرم من یه ملت به این ها می گن هنرمند ....",
    "مادربزرگم تعریف میکرد:\nمادر رفته بودم مهمونی خیلی باکلاس بودن میوه که آوردن من یه هلو خوردم نگاه تو بشقاب بقیه کردم دیدم نه پوسته میوه ای هست نه هسته منم خواستم مثل اونا باکلاس باشم هسته هلو روقورت دادم\n(@@) عایا مادربزرگ باکلاس من دارم؟؟؟؟!!!!!!\nشانسمون گفت حین خوردن هستش خفه نشد وگرنه خدایی نکرده حالا مادربزرگ نداشتیم :)))",
    "یه پسر دایی دارم 4 سالش نسبت به سنش خیلی گنده تر منم ازش حساب میبرم چه برسه به بچه های دیگه دیشب با کلی ترفند و وعده و وعید نشوندنش نقاشی بکشه بعد کلی بالا پایین رفتن و غلط خوردن یه مرغ کج و کوله کشیده بابا و مامانش کلی ذوق کردن میگن حالا این چی هست میگه این سمیراست از دیشب از زور افسردگی خوابم نبرده اخه اینم فامیل ما داریم.....",
    "عرضم به حضور مبارکتون که من چند روز پیش داشتم بعد از مدت ها درس میخوندم که خواهرم‏(توضیح: تکواندو کاره ، همیشه عین مارمولک چسبیده به دیوار ، از صبح تاشب دهن منو سرویس کرده ، نمونه کامل یه دهه شصتی بی عقل !!!) بایه قیافه اینجوری ^_^ اومد تو اتاق ‏\nخواهرم: آهووو من سروته میچسبم به دیوار تو پاهاموبگیر میخوام رو دستام راه برم _))  ‏\nمن õ_õ ‏‏\nخلاصه رودستاش ایستاد منم پاهاشو گرفتم شروع کرد مثلآ راه رفتن ! !آقا یهویی دیدم خیلی غیرطبیعی کج شده سمتم الانه که بیفته روم پاهاشو ول کردم گررررووووممپپپ خورد زمین ! خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ این قدر بش خندیدم عصبی شد یه یوپ چاگی زد توگوشم ^_^",
    "\" آقا چهارپایه ی بقال سر کوچه مون بصورت عرضی  تو حلق دختر همسایمون گه دروغ بگم \"\nرفته بودیم عقد پسر خالم ... آخر کار مهمونای دعوتی که رفتند دیدیم خودمون 1000 نفریم ؛ \nداشتیم برنج میکشیدیم واسه شام ...\nیهووووو خالم پرید وسط دیگ و گفت زود باش زود باش 3 سیخ برنج !!! بده برا عمه مهشید اینا دارن میرند یالا .... ولش کن ... \nسبزی هارم بپاش روش ... دوغا کجاست ؟ [فک کنم میخواست بریزه روش !!!) چرا این سبزیا تربچه نداره ... ؟؟!!!!! قاشوقش کو ...؟\nگفتم خاله حالت خوبه.... ؟؟؟ خل و چل شدی یهو انگار ...\nگف : ا و ااای عمه اینا کوشن رفتن ؟ گفتم پ ن پ یه ساعته داری دنبال تربچه میگردی تو سبزی ها میخواستی وایسن تربچه بزاری واسشون \nداشتم فکر میکردم اینا که دور و ور من بودند کوشن دیدم رو زمین افتادند نفسشون بالا نمیاد ...\nخدایا این خاله ست یا مستر بین ؟",
    "دیشب ساعت9شب بابام یه چرت کوچیک زد بعد گوشیش زنگ خورد بیدارشد برداشت گفت : سلام آقاصبح بخیر...\nمن..\n9شب..\nبابام..\nصبح بخیر!\nفکرکنم اون طرف پشت گوشی غش رفت ازخنده!!",
    "تو خونه ما عطسه کنی کسی نمیگه عافیت باشه، همه میگن بیا بفرما لُخت گشتی سرما خوردی\nخونه شماهم همينه ايا؟",
    "چند وقت پیشا همه قکو فامیلمون خونه مادربزرگم جمع شده بودن\nمنم کنار مامانمو دخترخاله بابامو دخترش بودم \nبحث سر این بود که کدوم هنرپیشه خوشگله کدوم زشت\nیهو بی هوا دختر خاله بابام رو کرده به من میگه الی جان مامانت خیلییییی از تو خوشگل تره خواهرتم به مامانت رفته!!!!!\nصاااف صاااف تو چشام نیگا کردو بهم گفتااا هیچی دیگه همون موقع هم حرفای جمع ته کشیده بود همه داشتن به سخنان گرانقدر دخی خاله پدر ما گوش میکردن که کل خونه رفت هوا\nیعنی خاک کف کوچه ازم ارزشش بیشتر شد\nفکو فاکیل داریم ما هم ؟!؟!",
    "به همین برکت (موس وکیبورد ) قسم  دختر عموم زنگ زده میگه سطل اشغال لبتاپم پر شده چیکارش کنم؟ !!!!!!!!!!!\nمن : خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا",
    "آقا یه بار یکی از آشناهامون باپسرش که 4سالشه رفته بوده بیرون پسرش لج میکنه که من بستنی لیوانی میخوام با آدامس آشنا ماهم میره تومغازه به فروشنده میگه آدامس لیوانی دارید؟\nهیچی دیگه تا چند مدت از 500متری اون مغازه رد نمیشد  \nنه خداییش فک وفامیله داریم؟",
    "آقا شنیدید میگن دختر یا خوشگله یا درس خون؟ دیروز خالم اینو گفت بعد دخترداییم پنج سالشه با ناز اومده میگه :یعنی من دیگه نیازی نیست درس بخونم؟؟\nفک و فامیله داریم؟",
    "^_^* علامت اختصاصی مونا00\nمیری پای بخاری داداشت میاد.\nمیری پای تلویزیون مامانت میاد.\nمیشینی پشت ماشین بابات میاد.\nاخه من نفهمیدم باید کجا برم؟ \nاثن 12345وزی",
    "آقا گودزیلای 4ساله عموم خونمون بود .از بس اذیت کرده بود کلافه شدیم.بعد گفت دستام کثیفه داداشم برد دستاشو شست برگشت.بعد گفت صورتمو نشستی .داداشم داشت از تو خودشو میخورد.گفتم باهمون دست خیس بزن توصورتش راحت بشی .آقا دیدیم یکی محکم خوابوند تو صورت بچه.گفتم چکار کردی دیوانه؟گفت خودت گفتی با دست خیس بزن توصورتش گفتم احمق گفتم بادست خیس بکش توصورتش تا تمیز بشه.\nآیییی بچه زار میزد که نگو.\nولی کلی خندیدیم",
    "@پاتریک تیزهوش@\nخواستم یکم خودشیرینی کنم به مامانم گفتم مامان داشتن بهترین دختر دنیا چه حسی داره؟\nگفت نمیدونم والا از مادر بزرگت بپرس\nمادر است من دارم عایا؟ :))\nمنو میگی :/",
    "يكي از فاميلامون اومده خونمون با خانواده تو جمع يهو گفت :چه گوشي مدل پاييني داري از مد افتاده !. (جا داره بگم مدل گوشيم سامسونگ استاره !) بعد منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم : زماني كه من گوشي داشتم تو به گوشي مي گفتي دوشي!!!!!!!!!!!!!!!!!. \nبيچاره اصلا رنگش مثل افتاب پرست هي عوض ميشد !\nولي تا اخر شب همه جمام شديم از خنده!",
    "عاغامایه ننه داریم (معلم بهداشت)شیش ساعت ازخواص تخم بلدرچین میگفت که چقدر اهن داره و...بعد مدتی بابامون روخفت کرد برد براش بگیره..........بابای ما رفته اون جا میگه تخم مرغ  بلدرچین دارین!!!\nدیگه قیافهای برای بابام نموند که توصیف کنم :|\nعاغامن که اب شدم دیگه جایی واسه ی افق نموند !",
    "با پسر دایی هام می خواستیم بریم استخر مادر بزرگم میگه : مادر جون رفتین استخر تو آب نریدا یه وخت خدا نکرده خفه میشین !!!!!\nمنو میگی ؟!!!!!!! هنگ کردم اولش ، بعد یه چشم گفتمو همه رفتیم .\n.\n.\n.\n.\nناموسا اگه به جز این راهی بود واسه رفتن حتما راهنمایی کنید . ممنون",
    "آقا دیروز داشتم دفترچه پسرخالمو میدیم دیدم تهش یه شماره نوشته از خالم پرسیدم این مال کیه(پسرخالم 9 سالشه)\nبعد دیدم پسرخالم به سرعت برق وباد دوید سمت من گفت اوه اوه!!!\nخالمم تعجب کرد پس از کمی تفکر فهمیدیم مال عمشه ولی نمیدونم منظور پسرخالم از اون کارش چی بوده\n.\n.\n.خودتون قضاوت کنید دوستان",
    "سرسفره ناهارنشسته بودیم گفتم بعد ناهار برم یه دوشی بگیرم یه دفعه مامان گفت:ای بترکی تو چقدر گوشی میخری!!!\nهر مدلی میاد باید عوض کنی؟؟\nاصلا نمیخواد غذابخوری بده من بشقابتو!\nگفتم مامان دددددوش بگیرم بده غذامو!\nگفت چقد دوش بگیری!!!\nمرغابی!!!\nهمش تو حمومی یوقت آب بری!\nبرو قبض آبو نگا کن!\nخلاصه دیگه غذا بی غذا:-(\nدنبال بهانس مادرم!",
    "ساپورت پسرهمسایمون تولوزالمعدم اگه دوروغ بگم!!!!\nهفته پیش مریض شده بودم رفتیم بیمارسان بعدشبش برگشتیم بابام رفته برام جوجـــه وبـــرگ خریده به برکت من کل اعضای خانواده ام خوردن بعداخرش داداشم میگه:ایشالله همیشه مریض باشی که مام به یه نون ونوایی برسیم...\nمن@_@\nمامان وبابـــام:)\nنون ونـــوا0_0\nمن یه سربزم پرورشگاه ببینم شماره اتاقم چنده...:(",
    "من یه پسر بامزه دهه نودی دارم.\nچند شب پیش ساعت 12 شب بود به جای اینکه بخواد بخوابه همش می گفت به به! یعنی یه چیزی می خواد بخوره.\nحالا مکالمه اش با باباش:\nبابا: سیب می خوری\nرهام: نه\nبابا: پرتقال می خوری \nرهام: نه\n......\nخلاصه این گفتنها ادامه داشت و شوهرم هر چی گفت اون گفت نه اونم برگشت گفت کتک می خوری؟ گفتن همان و بهانه گیری پسرم همان. باباشو برده در یخچالو براش باز کنه می گه کتک می خوام\nهمش گریه می کرد می گفت کدک(کتک) هر چی هم براش توضیح می دادیم قانع نمی شد. خلاصه بچه ام انقدر گریه کرد خوابش برد.\nاینم فک و فامله من دارم آخه....",
    "دایی مامانم وقتی مامانم بچه بوده فوت کرده ینی حدود 30 سال پیش. بعد دیشب دیدم داداشم غرق در تفکره. بعد نیم ساعت اومده میگه: اینجور ک من حساب کردم دایی مامان حدود 30 سال پیش ب رحمت ایزدی شکافت!!!!!!!!!!\nبله؟؟؟شکافت؟؟؟\nتازه وقتی هم بعد کلی خندیدن سوتیشو بش میگم میگه خب اشتباه نگفتم ک ، ازراییل اومده از این دنیا شکافتتش بردتش اون دنیا.\nخولاصه ک کلی خندیدیم جای شوما خالی...:D",
    "ما یه گودزیلا داریم اومده میگه می خوام زن بگیرم هر چی خاست براش بخرم ببرم شام بیرون با هاش مهربون باشم بعد بگیرم انقد بزنمش تا بخنده \nآخه اینا بچن واللا",
    "****************** ) 3 ﺗﺎ!!! ﯾﺎ 3 ﺗﺎ ؟؟؟ ﺩﺍﺧﻞ\nﻫﻤﻪ ﭘﺴﺘﻬﺎﻡ ﻫﺴﺖ ( ﻋﻼﻣﺖ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﯽabas_m223\n ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﻢ ﻛﺎﻓﻲ ﺷﺎﭖ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺟﻔﺘﺎﺷﻮﻥﺍﻭﻣﺪﻥ ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺩﻡﺗﻨﻬﺎﻡ\nﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ حوصلم سررفت ﮔﻮﺷﯿﻢ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ\nﮔﻮﺷﻢﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺘﻢ ......\nﻫﻲ ﺑﺪﺑﺨﺖ خاک تو مخت زود پاشو ﺑﯿﺎ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﺕ ﺑﺎ ﻳﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﺗﻮ ﮐﺎﻓﻲﺷﺎﭖ ﻧﺸﺴﺘﻪ !!! ^_^\nﺟﺎﺗﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻓﺮﺍﺭ کردن انقده حال داد ^_^\nعباس است ديگر گاهى کصافط درونش گل ميکند ^_^",
    "یه پسرخاله دارم 4سالشه اومده کاغذ اتیش زده انداختش رو فرش نزدیک بودخونه رو اتیش بزنه خالم بهش میگه پس این چه کاری؟با اعتمادبه نفس تمام برگشته میگه مامان شعرداری میفهمی؟دارم آچمایز(همون ازمایش) انجام میدم !\nخدایی شماهم هم چین بچه ایی توفامیل دارین ازهمین الان یه پا دانشمنده",
    "اینقدر تو این تعطیلات امتحانات کوفتی گرفتم خوابیدم،مامانم برگشته میگه:تو که اینقدر میخوابی حتما از نسل خرس قطبی هستی دیگه ولی فقط من نمیدونم مگه خرس قطبی وسط خواب زمستونیش بیدار میشه که تو بیدار میشی؟!\n*ــ* اینام چشای خوابالومن",
    "چـنـد روزی هـسـت بـدجـور سـرمـا خـوردم !\nدیـشـب مـامـانـم اومـده تـو اتـاقـم مـیـگـه.مـحـمـد.پـسـر گـلـم فـردا نـرو کـلاس.عـزیـزم اسـتـراحـت کـن.\nمـنـم نـرفـتـم :دی\nهـیـچـی دیـگـه از صـبـح سـاعـت 6 دارم کـابـیـنـت هـا رو دسـتـمـال مـیـکـشـم بـعـدش بـایـد دیـوارای آشـپـزخـونـه رو تـمـیـز کـنـم.الانـم دارم فـرشـای پـذیـرایـی رو جـمـع مـیـکـنـم کـه بـشـورم.\nمـامـان ِ مـهـربـونـه داریـم ؟؟! ^__^",
    "داشتیم از تشییع جنازه بابابزرگم بر میگشتیم، عمه ام داشت از ناراحتی خودشو میکشت. یهو یکی از فامیلا برگشت گفت : عزیزم چقدر مدل موهات قشنگه!!!\nیهو عمه صاف نشست گفت د نـــــ د تازه الآن بهم ریخته اس!!!\n0_o\nهمه عمه دارن ما هم عمه داریم!!!",
    "چند سال پیش پدر پدربزرگم فوت شده بود.مراسم ترحیمش بود ک یکی از اقواممون اومد به پدر بزرگم گفت :تسلیت میگم...الهی آخر عمرتون باشه...تو اون لحظه همه زمینا گاز میزدن بجای گریه کردن..آخه فک و فامیله ما داریم؟؟؟",
    "دیشب کابوس دیدم جییییغ زدم از خواب پریدم\nصورتمم خیس بود مثل این فیلما که کابوس میبینن خیس میشه\nهمه ی اهل خونم بیدار شدن\nمنم تو شوک بودم خداییش چیز بدی بود\nآبجیم:مااااااااامان این گلابیتو میزنم لتو پار میکنماااااااا باز منو از خوابپروند\nمامانم:به من چه برو به باباش بگو من مسؤلیت این جلبکو برعهده نمیگیرم\nبابام:به من چه چرا به من پاسش میدید از اول که دیدیم معلوله گفتم بذاریمش سر راه شما دلتون نیومد\nمامانم:غلط کردم به خدا بیا الان خیابون اصلی شلوغه الان ببریمش \nخالم:با یه صلوات خطم به خیرش کنید.\nبعدشم خوابیدن.\nمنO_o\nاهل خونه:)))\nبه نظرتون اگه بمیرم واسم خطم میگیرن یا خودم از الان مهمونامم دعوت کنم؟؟!!",
    "بدجوری با آبجیم دعوام شد با کله رفتم تو دماغش\nبعد همون لحظه یاد اون پسته توی 4 افتادم که گفته بودمامان این وحشی رو از کجا اوردین...\nگفتم الان حتما مامان منم میگه باغ وحش!\nگفتم:\nمامااااااان این موجیتونو از کجا آوردین؟؟؟؟\nمامانم:از همون جایی که تورو آوردیم جغندر\nباور کنید من فقط یکمی ریزم.\nمن:(( \nآبجیم:0_o\nمامانم:)))\nنه واقعا میخوام بدونم بیچاره تر از منم وجود داره اینجا؟؟؟!!!",
    "*+*//■■^__^cloner*+*//■■^__^\n\nمــآ یـه فــآمیــل دآریــم هـم خـودش هـم زنــش ســوژة الـآصـلن \nاینــا از ولایتــشون مــیان مــشهد برآدر اون آقــاهـه کـه اســمش احــسانه بـسـاط آدامــس دآشــته ایــن نــخبه مــیاد دیـدن احــسـآن بــعد از احــوآل پــرسـیـو ایــنآ احســآن  دســشوییــش میــگیـره بــه ایــن فــآمــیل مــآ میــگه دو دقــه وآســا مــوآظــب بــسـآط بــآش مــن الــآن مــیـآم .\n از قــضـآ مــشــتری مــیـآد مــیگه:  آقــا قیــمت آدآمــس چــنده؟؟؟اونــم میــگه همـــینجـآس دو دقــه رفــته دســشویــی بــر مــیگــرده ^_^\nطــرف متـــلـآشی شــده مــحـلو تــرک کــرده وخــتی احــسآن از دســشویی مــیـآد قــضیــه رو بــهش میــگه\nاحســآن: تــو بــه اینــآ چــی مـیگی ؟؟؟آدآمســه دیــگ\nفــآمیل :آدآمــس کــجآ بـود بــآبا ایــنا سَــقِزِ ،ســقز بیسواد \nآخــرش مــعلوم شــد ایــن آقــای نــخبه آدآمــسو احــسان شـــنیده^_^\nایــن گــوشــه ای از تــوصــیفآت ایــشون هــس تــآزه زنــش بــه مــن میــگه زیــنـب آقــا ، بــه دآدآشــم مــیگه مـصــطـفی خــآنـوم^_^",
    "♫` ``☂ ♥ ali--m2 ♥ ☂` ｀`♫\n\nپـسـرخـالـم 7 سـالـشـه بـعـد بـهـم اس داده: سـریـع تـنـد زود چـنـدتـا اس عـاشـقـانـه بـفـرس لـازم دارم......\nمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن (O_o).....\nمـن هـم سـن ایـن کـثـافـط بـودم یـکـی از ایـن گـوشـیـا داشـتـم کـه هـردکـمـشـو مـیـزدی یـه صـدا داشـت اونـقـدم ذوق مـیـکـردم کـه نـگـو.....",
    "آقا (بله سوات هم دارم!!)\nاین دهه هشتادی ها از گودزیلا گذروندن...والا به خدا...\nامشب مامانم به این داداش گودزیلام میگفت بزن اخبار رو ببینم ایشون داشت کارتون میدید!\nآها اینم بگم برنامه تلویزیونی و غیر تلویزیونی و سی دی نمونده این ندونه و ندیده باشه!\nدو سه بار مامانم به این گفت هیچی نگفت هیچ عکس العملی هم نشون نداد\nدفعه ی چهارم یهو عصبانی شد حالا دیالوگ رو داشته باش!\n\"اصلا من میخوام ببینم کی این اخبار و درست کرده...\nبه من چه کی حمله کرده...\nاینا دارن سرتو گول میمالن مادر من...ساده ای ... نمیفهمی!!!!\nخبر مرگ این اخبار...شبکش پاک شه راحت شیم!!!\"\nبه مادر مادر مادر بزرگم گفته زکی تو غر زده!!!!!!!!",
    "رفته بودیم خونه بابا بزرگم ، صدام زد\nبابایزرگ: مریم   مریم \nمن : بله بابا بزرگ کاری دارین با من ؟\nبابا بزرگ : نه برو عمه تو صدا کن .\nعمه ام اومد\nعمه : بله بابا کاری داشتین ؟ \nبابا بزرگ: نه بابا، برو از اکبر(بابای من ) بپرس قبضایی که بهش داده بودم رو پرداخت کرده؟\nبدو رفتم جلو ایینه زبونم رو در آوردم دیدم نه سالمه، آخه من نمی تونستم از بابام بپرسم قبضا رو پرداخت کرده یا نه ؟ \nتازه قبضای پرداخت شده تو کیف من بود، خوب بود بهش نمی دادم ؟؟؟؟؟؟",
    "به مرگ بچه نداشته ام اگه دروغ بگم\nخواهرزاده ام (دوسالشه)نشسته کنار دستم داستان میگه اخر داستان که شد گفت:نوشته ایی از بهار ایوبی (اسمشه)\nمن:0_0\nهیچی دیگه مامان باباش قربون صدقه اش رفتن .\nنمیدونم چرا بچه های امروزی بامزه بودنشون هم با ما فرق داره.برای مثال بچه که بودم صدام میزدن سیب زمینی (شبیه سیبزمینی بودم)تو فکرم که مثلا چیجوری بامزه بودم؟\nمامان:مرد برو سیب زمینی بخر بیار تو خونه هیچی نداریم\nبابا: زن سیب زمینی به این خوبی تو خونه داریم (اشاره به من) ببین دوتا چشمم داره.هرهرهرهرهرهرهرهرهر\nمامان:پس بیارش سرخش کنم\nحالا به من بگید مرگ بهتره یا مردن؟جواب هیچ کدام ثروت\nالان دارم میرم خودمو با پشت موهای پسر همسایمون دار بزنم :((((",
    "نخندین!\nآقا سر شام داشت قطب شمالو نشون میداد تلوزیون(اصن من میگم تلوزیون)!\nمن با ذوق فراوااااان گفتم اااااااااااااااا امسیکو (اسکیمو):|\nحالا این جای ماست مالی داشت قشگ ترش بابامه(قربونش برم)که میگه: امسیکو چیه؟اسمیکو :|\nمن دیگه حرفی ندارم:|\nمن:|\nبابابم:D\nاسکیمو:|",
    "تفاوت قصه گفتن والدین من با بقیه :|\nوالدین اونا: یکی بود یکی نبود.یه پری کوچولو بود که.....\nوالدین من: یه روز یه جن از یه قبرستون اومد بیرون و گفت اومدم اون بچه ای که نمیخوابه رو بخورم.....منم هر شب غش میکنم ولی اینا فک میکنن خوابیدم.\nفک و فامیله من دارم؟",
    "عاقا شوهرم یه پسرعموی خسیس داره یه روز رفته دندونشو کشیده با اتوبوس رفته خونه با اتوبوسم یه یک ساعتی طول میکشیده یه نیم ساعتی که میگذره خونو تف تو دهنش جمع میشه با خودش میگه بقیه مسیرو با همین اتوبوس ادامه میدم بهد که رفتم پایین تف میکنم ،حالا اتوبوسم شلوووووووغ یه دفه عطسش میگیره ععععععپپپپپپپیییییییییشششششوووو میگف ای محتویات دهنش تا چار ردیف جلوتر پخش میشه واینگونه بود که نصف مردم شهر ایدزی میشن :(",
    "وسط مهمونی دیدم دخترداییم با قیافه ی داغون داره ریاضی میخونه. والا دلم سوخت گفتم میخوای برات توضیح بدم؟ برگشته میگه :فک کردی نمیفهمم؟ فک کردی خنگم آره؟ ماااااااااااماااااااااااان این به من میگه خنگ.\nهععععی خدا...حالا خودم هیچی دلم واسه شوهرش میسوزه :)))",
    "اون روز ننه(مامان بزرگم)داشته پیاده میرفته ی عاقاهه دلش براش میسوزه میگه مادر بیا سوار شو\nننه:برو پسره ی بی تربیت....برو مزاحم نشو...\nو سوار نمیشه\nبهش میگم چرا سوار نشدی ی ی؟؟؟\nمیگه اخه پسره پوله پوسنی بود... منم ترسیدم سوار شم......(منظورش ریش پرفسوری بود)\nمن:0_o و :))))))))))\nقربوووووون هرچی مامان بزرگ بامزه با اعتماد به نفس بالاس",
    "دیشب موقه شام یهو گوشی بابام اس اومد(توجه داشته باشید که خطش همراه اوله)مامانم گفت:برم بیارم گوشیو اس ام استو بخونی؟؟بابام:نه نمیخواد حتما یا همراه اوله یا ایرانسل\nمن :| \nگفتم:بابااااااا چه ربطی ب ایرانسل داره؟\nهول شد گفت:خب...خب چیزه آهااا نننن این ب جا همراه اول واسطه شده ک بهم اس بده \nقیافه من o.O\n2دیقه سکوت :|",
    "سلام خدمت مدیران   عاغا بنده یبار رفتم برق اتاقمو روشن کنم(الان فهمیدین اتاقم جداگونس یا بیشتر شرح بدم.....) حمین ک کلید رو زدم شترق لامپ ترکیدماهم ک سکته قلبی رو پیچوندیم ... حالا مادر نازنینم ک ما رو مورد عنایت بیشعور  نفهم  قرار داد یک بشکه اب همراه3عدد قند داده دست من تازه بدون قاشق طی گذشت45 دقیقه قند خودش مجبور شد حل بشه با تشکر از خاندان محترم     we love you famili   :()",
    "ديروز بابام داشت ميومد خونه همه رفته بودن به جز من وقتي منو ديد گفت: تويي؟ فكر كردن آدميه ترسيدم\nفك فاميله داريم ما",
    "مدیر دبیرستان دخترخالم ،هر روز کلیپس دانش آموز ها رو میگره و دیگه پس نمیده....\nدیروز کلیپس دخترخالم رو گرفته بود(برای هشتمین بار) حالا دختر خالم که اندوخته های کلیپسش تموم شده ، به جای کلیپس یه تیکه پارچه میبنده به سرش تا نقش کلیپسو ایفا کنه و خیلی هم طبیعیه و هرکی ببینه اصلا شک نمیکنه:))))))\nفک و فامیله دارم؟؟؟؟؟\nخخخخخخخ تتتتتتتتتتفففففففففففف",
    "مکالمه من و دوستم\nدوستم: هوس حلوا کردم\nمن: اتفاقا چند روز پیش خواهرم هم همین رو گفت !!!\nدوستم: خوب بمیر ما یک حلوا بخوریم\nفک و فامیله داریم ؟",
    "داداشم(4 ابتدایی) علاقه ی شدیدی به تتلو داره...\nامتحان قرآن داشت یهو دیدم با ذوق و شوق اومده میگه:آجی ی ی ی...\nبیا ببین اسم تتلو تو قرآنم اومده...:)))))\nمن: o-0 کو ببینم؟!!!!!!!!!\nیه ایه رو نشونم داده زیر کلمه  قتتلو خط کشیده میگه اینهاااش\nمن o-0\nمهدی :))))))))))\nتتلو 0-))))))))))\nداداش نکته سنج من دارم آیااا!؟ \nفقط موندم این چرا نمره هاش با هوشش هم خونی نداره!!!",
    "........\n    حیف که هر 5 تا! عمه من عضو 4 جوکن!!!  ^__^\n...........\n\nوگرنه بهتون میگفتم !عمه! ینی چی....  :|",
    "عاغامایه جف گودزیلادوقلوداریم(چشتون روزخوب ببینه)\nایناداشتن باهم دعوا میکردن.بعد گودزیلادخمله به پسمله گف:اگه منوبزنی ایشالا چشات کر شه گوشاتم نبیه....\nچشم:  - _ -\nگوش:  :{\nمن:من؟من کجام؟عه!من اونم.... نیگادارم توافق محومیشم....باااای بااااای....",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nدرود به همه4جوکی ها .کیلیپس دختر همسایمون تو حلقتون اگه دروغ بگم\nعاقا حکایتی از گودزیلای خالم واستون بگم ؛ شاید یه کمی بخندید^_^\nدانیال پسرخالم , معلمشون بهش گفته : خاطرات یک روزتون رو با کمک مادرتون بنویسید و آخرش یه شعر بنویسید و بیارید\nحالا این اومده ب من میگه: حامد بیا هر چی میگم بنویس\nمن: o_0 باشه\nحالا فک میکنید چی ب من بگه خوبه ؟؟\nبرگشته میگه: \" مامانی من, من رو صبح زود اول (ببین چی میگه , میگه صبح زود اول) منو بیدار میکنه , من میگم نمیرم مدرسه , من از مدرسه بدم می آید , من از خانم شعبانی(معلم بنده خداشون) بدم می آید\nحالم ازش بهم میخورد , مامانم نمیگذارد که بعد از ظهر ها که خسته و کوفته اَم بخابم , چون میگوید شب نمیتوانی بخابی\nخوب بس است دیگه من چیزی به ذهنم نمیرسد , خداحافظ \nحالا شعر آخرشو نگاه کن چی نوشته :\nمنو بُردن کلانتری / بهم گفتن چند سال داری ؟/ منم گفتم یه سال دارم / دوسال دارم / سه سال دارم /  اِســهــال دارم ^_^\nنه ناموسا شما بگید اینم فک و فامیله که من دارم عایااااااا ؟؟؟",
    "بابا بزرگ من خیلی رمانتیک  و از این حرفاس^_^\nی بار فصل بهار از باغش ک رد میشده ی شاخه پر گلو میکنه و میاد خونه میذارتش تو گلدون\nعدل اون چند روزه هوا خیلی سرد میشه ک همه درختارو سرما میزنه\nاین سرما همینجوری ادامه پیدا میکنه تا اینکه بابا بزرگ بنده برمیداره شاخه ای ک کنده رو میندازه حیاط و داد میزنه\nهوی سرما بیا اینم اون شاخه ای ک دنبالش میگشتی کصافط دس بردار دیگه\n:|\nیکی از بزرگترا یادشونه از پشت اشاره میکنه ک بعد اون اتفاق هوا گرم شده بوده!!!\n\nبابا بزرگ مشکل حل کنیه ما داریم؟",
    "واسه مادربزرگم ماشین ظرفشویی خریدیم! بردم وصل کردمو اومدم هفته‌ای بعدش که رفتم خونه اش پرسیدم ننه راضی ازش؟ گفت نه! ننه جان لباسارو خوب نمیشوره!! o_o\nفقط خیس میکنه :( با همون که. قدیمیه میشورم! بعد گفت شماها کی چیزه بدرد بخور به من دادین که این دومین بارتون باشه :| ولی از خودت راضی ام ننه :) \nهیچی دیگه منم الان راضی ام ازش :| شما چطور?؟",
    "عاغا(بی سواد خودتی من دانشجو ام!!!!!)\nبه گلبولای سفید آقا نیما قسم کاملا واقعیه!!!\nطرف دکتر مملکته رفته بستنی قیفی خریده\nبعد بستنیشو خورده\n.\n.\n.\n.\nبعد نون بستنیو با انگشتش تمیز کرده بعدم انداخته دور!!!!!!\nکلیپس سارا(میشناسیدش دیگه!!!) توو حلقم اگه دروغ بگم!!!!!!\nحالا هییییی بگید تحریما اثر نداشته!\nآخه اینم دکتر ما داریم!!؟؟؟؟\nمن سرمو کجا بکوبم الان!!؟؟؟؟؟",
    "با اجازتون رفته بودیم خواستگاری واسه داداشم\nعروس خانوم متاسفانه پدر نداشت پدرم از مادرشون میپرسه که خواهرشم هست خوب نظرتون چیه؟\nعمه ام: من حرفی ندارم از داداش بزرگش بپرسین!\nداداش بزرگ:  O_o  از داداش کوچیک بپرسین هر چی همون بگه!!!!\nداداش کوچیک: :| باید شرایطی که میگم قبول بکنه و امضاء کنه! اونم چه شرایطی!!!\nداداشم: >_< \nمن: :|||||\nپدرم: پس انگار راضی به وصلت نیستین که این شرایطو میگین!\nخیلیا خاطر خواه پسرمن یکی از اونا رو انتخاب میکنیم :))))))\nاینم از فکـــ و فامیله ما",
    "اونروز دوستم ازم پرسید: لب تاپ داری؟\nمن:نه... پی سی دارم!\nدیدم یه دفه پرید بغلم کرد قربون صدقم میرفت!منم هنگگگگگگ!مونده بوم این چشه... !؟\nبعداز کلی تحقیق وتفحص فهمیدم فکر کرده بیماری\" پی سی\"دارم!(البته دور از جون هممون)\nتازه وقتی فهمید سالمم همچین با لنگه کفش از خجالتم در اومد که آرزو کردم ای کاش واقعا پی سی داشتم!\nآخه اینم فک فامیل بیمار دوسته من دارم!\nلایک نکن فقط برا شفا بیمارا صلوات بفرست!",
    "یه بارم تو روزنامه راجب چندتا پلنگ ایرانی نوشته بود.بعد داداشم اومده یخورده نیگا کرده بعد میگه:اجی 9 قلاده پلنگ ، چند تا پلنگ میشه!!!!!!!!!!!!\nمنO-0\nبابام :)))))))))))))))\nمامانم:))))))))))))))\nدوباره من: D\nمنم گفتم 9 قلاده پلنگ شونصدتا پلنگه.\nداداش باهوش و نابغه اس داریم عاییییییییییییا؟",
    "دیشب خونه خالم اینا مهمون بودیم تا دیروقت بد من خابم میومد خاستم به بابام بگم کلید خونه رو بده گفتم بابا سوییچ خونرو بده برم فورا فهمیدم چه غلطی کردم ساکت شدم یدفه بابام گف پسرم بیا این سوییچ حالا کجا میخای بری؟\nحسابی پیش مهمونا و کلیپسا ضایه شدم\nبابایه عادم زایه کنه داریم؟",
    "مامی بزرگم میگه : نمیدونم چه حکمتیه همین که اذان رو فرمودن من وضوی قبلیم باطل میشه!!!°__°\nبه همین برکت قسم...\nفک و فامیله داریم واخعا!؟هاااان؟\nعاخه من اینو کجای دلم بزارم عاخههههه\nمدیررررر جوووونم تایید کن آ افرین *_*\n^_^",
    "اغا خالم رفته دماغش رو عمل کرده شب اول که تو بیمارستان بود نامزدش زنگ زده بود و کلی گریه کرده بود بعد شب دوم که اوردنش خونه زنگ زده میگه :حقته از بس بی ادبی خدا این بلا رو سرت اورده خالم میگه پس چرا دیشب زنگ زدی گریه کردی اونم درکمال خونسردی میگه :دیشب داشتم به حال اون دکتر بیچاره گریه میکردم که به چه زحمتی اون خرطوم فیل رو عمل کرده ........\nهیچی دیگه خالم هنوز عروسی نکرده به فکر طلاقه ولی خداییش شوهر خاله ی ماهی دارم",
    "یادمه بچه که بودم فک و فامیلامون هی لپم رو میکشیدن و میگفتن چه بچه ی خوبی این به من رفته!!!!!!!!!!\nحالا که بزرگ شدم میزنن پس کلم میگن مصیبت تو به کی رفتی اخه!!!!!!!!!!!\nاختلاف نظر درسته تو حلقم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "رفتم 4تا کارت شارز 2000 گرفتم از اینا که از عابر بانکا میگیرن (اصنم فک نکنین که سرم شلوغه این حرفا) که هر وقت نیاز  شد استفاده کنم\nاتاق من خیلی بهم ریخته هست یعنی خر با بارش توش گم میشه بعد این کارت شارزا رو گذاشتم جلو میر کامپیوترم گرفتم خوابیدم بیدار که شدم میبینم اتاقم مامانم تمیز کرده\nهیچی دیگه خدا بیامرزه کارت شارزا همش تو سطل اشغال ررررررررررفت\nنوش جون هر کی که گیرش میاد^_^\nشانس من ^_^\nسلامتی همه مادرا",
    "یه دوست داشتم ، بچه که بود فکر میکرد هرچیزی رو که خودش نمیبینه ، بقیه هم نمی بینن .\nحالا این ، توی جمع رفته یه دستشو گذاشته رو صورتش که خودشم نتونه ببینه و از اون زیر دستشو کرده تو دماغش !!!\nمن O-o\nدوستم :-) \nدماغ دوستم :-/\nحضار گرامی :-!",
    "نمیدونم چه حکمتیه ما هروقت یخچالمون خالیه همه فک فامیلامون دلشون واسمون تنگ میشه و هوس میکنن شب نشینی بیان خونمون... والااااا!!!\nآبرو نمونده واسمون!",
    "عاغا داداش گودزیلام رفته حموم داره آهنگ داریوش میخونه به جون خودم...\nهمین که میگه:تو که معنای عشقی به من معنا بده....\nسنش هم خیلی کمه....طوریکه میره دستشویی نمیتونه ماشین لباسشویی رو خودش روشن کنه ^ــــــ^\nخداوکیلی من دیروز رفتم حموم \"آهویی دارم خوشگله\" خوندم:))))\nاصن یه وظی....",
    "عاقا ديشب خواب ديدم شيش تا زامبي ريختن سرم،منو تيكه پاره كردن،خونم رو خوردن،سرم رو هم گذاشتن رو نيزه!\n.\nهيچي ديگه صب پاشدم اومدم فورجوك ديدم پستم تاييد نشده!\n.\nحالا جالب اينكه برا ننم تعريفش كردم،با يه حس اميدوارانه گفت:خيره ايشالا!\n.\nعايا من سر راهيم؟\nعايا من بايد سرمو بكوبم به ديفار؟\nمديونيد اگه اينطور فكر كنين ها!",
    "ديشب برگشتم به مامانم ميگم اگه يه روزي بچه دار شدم چشماش رنگ چشماي من نبود از كجا بفهمم بچمه؟برگشته ميگه خب معلومه از قيافه ميمونش^_^\nنه خداييش اين مامانه من دارم؟:|",
    "آقا ما رفته بودبم خواستگاری واسه داداشم.مامان بزرگمم همراه خودمون برده بودیم.\nمامان بزرگمم چادرش رو کیپ کرده بود و فقط دماغش معلوم بود.افا نصف مجلس گذشت میدیم هرکی به مامان بزرگم چیزی تعارف میکنه یا خوشامدی میگه یا سوالی میپرسه این مامان بزرگه فقط غش غش میخنده. ما هم بین خودمون پچ پچ میکردیم این چرا امشب داره همش هر هر کر کر میکنه.آبرومون رفت.\nاخر مجلس تازه فهمیدیم بنده خدا سمعکشو نذاشته واسه حفط آبرو فقط میخندیده.\nاینم از فک و فامیل ما !",
    "ما یه گودزیلای 2.5 ساله داریم توجه داشته باشید 2.5 سال!!!!!!!! (این گودزیلا خواهرزادمه)\nدیروز شلوغی میکرد بهش گفتم می دمت دست آشغالی که ببرت از شانس بد من اشغالیه با ماشین از راه رسید:D برگشته بهم مگه زود باش منو بده دست اشغالی ده زود باش منو بده دست اشغالی\nمنو میگی :D\nبرای کمتر ضایع شدن صحنه رو ترک کردم!!!!!!!!! \nواما گودزیلا هم چنان دنبالم کرده بود :|",
    "مامانم ۶تا خواهر داره. یکی از این خاله هام خیلی خوشگله.\nبابابزرگم تعریف میکرد هروقت خواستگار میومده خونشون این خاله خشگلمو بهشون نشون میدادن اون وقت سر سفره عقد یکی دیگه از خاله هام مینشسته!!\nاینجوری هر ۷ تا دخترش شوهر کردن!\nاین ینی سیاست!!!",
    "گودزیلامون داره کتاب (رازهایی درباره ی زنان) میخونه. \nبعد از چند دقیقه برگشته به مامانش میگه:مامان تو زود عصبانی میشی؟؟؟؟؟\nمامانش:آره خوب.\nگودزیلا:خب پس به درد زندگی نمیخوری!!!!!!!!!!!!\nمامامش:O_O\nگودزیلامون:#_#\nباربارا دی آنجلیسک:+_+*\nخدایی شما بگیدا اینم فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n*نویسنده ی کتاب.",
    "نمیدونم فقط بابای من اینجوریه یا بابای شما هم هست?!\nاگه لیوان رو فرش باشه و پاش بخوره بهش، میگه: این لیوانو کی گذاشته اینجا?\nاگه لیوان رو زمین باشه و پای من بخوره، میگه: مگه کوری بچه?! لیوان به این بزرگی رو نمی بینی?!!!\nمن:@@\nلیوان:&&\nاین فک و فامیله داریم?!",
    "رفــدیـم سـوپـری سـرکـوچـمـون یـارو بـرگـش ب مــامـیم  گـف 2خـدرتـونـه؟؟!\nمـامیـم گـف بـله یـارو گـف خـدا واسـتـون نـگـهـش داره خـانـومـه مـاشــــــــــالـا  :--))\n مــامـیـمـم ن گـــذاشـ ن بــرداش گـــف مــر30  اکـــــبر اقـــا خـانــومــی از خـودتـــونـــه  ^_^\nدگ در و دیـوار گـرفده بـودن مـارو گـاز مـیزدن *_*",
    "دختر دایی من سال سوم ریاضیه و معدلشم20.تیزهوشان هست تو المپیاد شیمی هم رتبه آورده.\nاینا رو گفتم ک اینو بگم،چن شب پیش با این نشسته بودیم داشتیم میحرفیدیم،یهو در اومد گف بیا بزنگیم ب ی پسر سر کارش بذاریم بش بگیم ما دختریم،ینی من نابود شدم از خنده...ینی همه نخده ها همینطورین؟؟؟\nمنظورش این بود بزنیم ب ی دخدر بگیم ما پسریم...\nتازه با کلی اعتماد ب نفس گفت تا چن ساعت بعدشم نفهمید چ سوتی داده :|",
    "با مامان بزرگ نشسته بودیم دوستم زنگ زد گفتم مامان جون جواب بده بگو خونه نیس حوصلشو ندارم....گوشیو برداشت گفت دخترم الهه 20دقیقه پیش رف بیرون گوشیش جا موند والا گناهش پای خودش!!!!\nبا گوشت کوب لهم میکرد بهتر بود والا.....",
    "مامانم تازه یاد گرفته اس ام اس بده\nواسم نوشته : آیا برای ناهار می آیی؟\nجواب دادم : آری می آیم!\nنوشته : از خودت مراقبت کن!\nجواب دادم : مادر تو را بسیار دوست دارم!\nنوشته : فرزند صالح گلی است از گلهای بهشت!\nخدایا این شادی هارو از ما نگیر ))))))",
    "به پسر عمم ميگم واسه كنكور درس خوندي؟\nميگه:مگه كنكور ساعت هشت نيست؟\nميگم چرا!!!!!\nميگه خب ساعت پنج پا ميشم ميخونم ديگه!!!!\n\nبه نظر شما آيا واقعا فك و فاميله داريم؟.......دي",
    "آقا سوتی 93 وارد بازار شد \nبرای خواهرم خواستگار اومده بود مادر داماد برای مجلس گرم کنی میگه نوه ام تازه به دنیا اومده فردا ختنه سرونشه مامان مام برمیگرده میگه به سلامتی دختره یا پسر؟؟ یعنی منو خواهرم فرشه زمین شدیم قیافه ی بقیه رو خودتون تصور کنید :)))))))))",
    "یه بار از بابام پرسیدن با شوهر خالم چه نسبتی داره؟\nگفت : شوهر خواهر خانوممه 0_o\nخو پدر من بگو باجناقمه دیگه\nچرا میپیچونی قضیه رو *_*",
    "مامانم گوشیم رو برداشته میگه این از تو بیشتر میفهمه الان میدونه داره برف میاد داره بعد تو نمیفهمی کنکور داری باید درس بخونی.\nنفهم یاد بگیر.....\n الان نمیدونم چی بگم حالا خوبه همش تو اتاقمم :|",
    "من تازگیا عادت کردم دوستام که میزنگن با صدای نازک میگم سلام علــِــکم....!!!\nاونروز پسر عموم(27 سالشه ها) نزدیکای3 زنگید منم تو خواب و بیداری گوشیو ورداشتم صدامو صاف کردم همینکه خواستم سلام بدم یهو از دهنم پرید سلام علــــــِــــــکـــُـُـُــم...o_#\nازترسم درجا گوشیو قط کردم ....\nحالا اینم هی میزنگه هی میزنگه....\nبعد 5-6 بار دیگه زنگ نزد\nمن بدبختم خواب از سرم پرید عین چی داشتم میلرزیدم از استرس....... :-*)#$%^*&^&#\nساعت6 بش زنگیدم گفتم کاری داشتی ؟ خواب بودم ...\nیکم مکث کرد معلوم بود به زور جلو خندشو گرفته ....\nبرگش گف : نازی من که میدونم خودت بودی....\nنترس به کسی نمیگم اینجوری سلام دادی!!!!\nواااااااای یه زمانی 4 جوک دیوار بتونی داش ... کووووو ؟ کجاااااس؟ نمیبینمش؟؟؟\n\"....پسر عمویه زرنگه ماداریم؟؟؟...\"",
    "آغـــــــــــــــا دردمو به کی بگم...\nجزوه ی دستنویس اخلاق بنویسی...\nخواب بمونی...\nهر چی بگردی دنبالش پیداش نکنی...\nبیخیال نمره تحقیق بشی همین که داری از در میری بیرون مامانت یه ساندویچ درست کرده بباشه که برگه ی تحقیقتو پیچیده دورش\nمامان شمام از این کارا میکنهههه؟؟؟؟",
    "یکی از فامیلامون دستش در رفته بودش، رفته بودش پیش رفیقش که قصاب بود که دستش رو جابندازه...\nداشتش برای ما تعریف می کردش که من گفتم:\nچه رفیق خوبی دامپزشک بوده، دست گوسفندارو هم حتما جا مینداخته!!!!\nفامیل مجروح 60 سالمون O_o\nخانواده ی ما هم که زمین دهن باز کرد و اونجا خونه خریدن :((((((((\nخود من که اصلا نفهمیدم چی گفتم ^_^",
    "یه روز با داییم و هیولاش رفتیم دندونپزشکی واسه دندونای هیولا(نیما 5 ساله) . تو مطب دکتر دوتا دختر خوشگل وناز نشسته بودن. نفهمیدم چی شد داییم اومد پیشه اینا کلاس بزاره به پسر داییم گفت : پسرم ببین مسواک نزدی دندونات خراب شده.) پسر داییم هم خیلی محرض گفت : بابا جون دهنت خودت که بو گوه میده ، خودت چند وقته مسواک نزدی. \nهیچی دیگه زمین دهن باز کرد و داییم رفت توش و منم تموم صندلیارو جوییدمو به جرم تخریب اموال عمومی دستگیر شدم :|",
    "اغا چندوقت پیش داشتم رمان میخوندم یه دفعه خونمون شروع کرد به لرزیدن دیدم مامانم و داداشم رفتن تو حیاط بابامم با سرعت نور از دستشویی دراومد اغا تا بابام از دستشویی دراومد زلزله تموم شد ینی تا چند دقیقه تو شوک بودیم بعدش بابام گفت برم ادامه دستشویی چشمتون روز بد نبینه تا رفت پس لرزه ها شروع شد این دستشویی رفتن بابای ماهم خطرناک شد اخر با داداشم رفتیم ایزی لایف خریدیم به بابام گفتم جان هرکی دوستداری دستشویی نرو :|\nیعنی بابای خطرناکه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "با بابام رفتیم که  منو برسونه محل کارم، منو این طرف خیابون پیاده  کرده، میگم خوب شما که میخوای بری دور بزنی برگردی منم ببر اون سمت دیگه. میگه  نمیخواد، برو از  خیابون رد شو شاید یه ماشین بزنه بهت بریم دیه بگیریم پولدار بشیم.\nواقعاً این فک و فامیله من دارم؟؟\nبرم ماشین بهم بزنه یا برم پرورشگاه شاید خانواده مو پیدا کنم عایا؟",
    "کلی مهمون داریم بعد من اومدم تو اتاق خودم رو بزنم به خواب ! ( یه این جور آدمی هستم من ) بعد گودزیلامون ( دختر خواهرم ) اومده می گه چرا خودت رو زدی به خواب ؟ میگم : چون که خسته ام و تازه حال و حوصله ی این مهمون ها رو ندارم . ببین کارِن ( اسم گودزیلامون ) نری بگی ها ! گودزیلا : باشه . \nبعد مهمونا اومدن می  پرسن من کجام . کارن هم می گه : گفته خسته ام می خوام خودم رو بزنم به خواب  به کسی نگی ها ! چون گفته به کسی نگم .\nآخه گودزیلا ما داریم ؟؟؟",
    "بعد از یه سال با شوهرم اومدیم زیر یه سقف بعد بچه خواهرم که پنج سالشه ( و البته دراکولای فامیله) میگه خاله کبریت ها کجان هرچی گشتم پیدا نکردم زندگیت را آتیش بزنم....\nمن:-\nشوهر شوکه شدم o_O\nو امیر علی که دنبال کبریته :-)",
    "اقا ساعت 5صبح تو خواب ناز بودیم یهو یه صدای مهیب هممونو از خواب پروند(قیافه هارو دیگه خودتون تصور کنید دیگه) \nخواهرم میگه فکر کنم یه ماشین سنگین کوبیده به آپارتمون الان میریزیم@@\nبابام میگه ماشین چیه صدای تیراندازی بود نوید(داداشمه)بپر ببین کیو زدن(حس مسولیت پذیری پدرو داشتی)\nآقا دیگه نظریه نبود که صادر نکرده باشیم استرس داشت هممونو خفه میکرد پس از مدتی کاشف به عمل امد که...........\n سقف دستشوییمون یهو ریخته پایین \nحالا خدا رحم کرد نه از خونه ما کسی تو دستشویی بود نه از واحد بالایی اصن یه وعضی بودااا .از زندگی که خیری ندیدیم کم مونده بود ازراعیل بیاد تو دستشویی خفتمون کنه ببره خخخخخخخخ",
    "امروز مامانم به خالم زنگ زذه خالمم اهنگ پیشواز داره مامانمم گفت واااا اهنگ درخواستی هم داره\n\n\nقیافه ی منو خودتون تصور کنین",
    "گودزیلامون واس اینکه ب بابام نشون بده که تو خونه بیشتر از همه صرفه جویی میکنه, دیروز دستمال کاغذیایه  دماغیشو بعد از اینکه چندبار توش فین میکرد و استفاده میکرد باز میذاشت رو بخاری ک خشک بشه دوباره استفاده کنه :/\nمن :@_@\nدستمال کاغذی :/\nبابام ×_×\nمن دیگه حرفی ندارم^_^",
    "نشستيم رستوران همه با كلاس و افاده نشستن منتظر غذان...\nبچه خواهرم با صداي بلند: اي جوونم نوشابه ها رو هم با فرغون ميارن...\n\nما:|\nهمه به جز ما:))))))\n\nيعني هرچي آبروريزه فك و فاميل ماس:|",
    "به خواهرکوچیکم(گودزیلا)که امسال جشن تکلیفش بود میگم:ازاین به بعد بایدحجابتو رعایت کنی اگه یه تارموتم بیرون باشه ازهمون یکی توآتیش جهنم آویزونت میکنن!\nنیم وجبی میدونی چی میگه ؟!میگه:یه تارموکه کشیده بشه دردش خیلیه! پس بذارهمش بیرون باشه!!!",
    "داداشم سوم دبیرستان امتحان هندسه رو شده بود 0.75 که وقتی کارنامشو داداش بزرگم دید گفت:\nاسمتو هم درست ننوشتی، اگه اسمتو درست مینوشتی حداقل 2 میشدی.\nهیچی دیگه کل خونه مث بمب ترکید همه رفتن رو هوا.\nجالبش اینه که الان دانشجو ترم 3 هست که معدلش از 18 کمتر نشده!!",
    "گودزیلامون (پسرپسرداییم) 6 سال هم به زور داره...\nیه روز اومده بود خونمون،بابام از سرکار اومد رفت طبقه بالا.\nبعد گودزیلامون به مامانم گفت این کی بود؟\nمامانم گفت شوهرمه!\nگودزیلامونم گفت:مگه توام شوهر داری؟؟؟؟؟\nمامانم :|\nمن *_*\nبابام  :))))\nاصلا یه وضضضضعییییییی...",
    "تو خونه ی ما عدالت اینطوری تعریف میشه که یا من باید برم نون بگیرم یا اگه یکی دیگه رفت به من نون نمیدن!!\nاین خانوادست من دارم؟!",
    "مکالمه من و پدرم:\nبابام:مهتا جان این حسین پخته کیه؟!\nمن:  0-0 کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟!!!\nبابام:حسین شفته؟! ^_^\nمن: 0-0   جـــــــــــــــــــــــــــــــــااننن؟؟؟!!!   کــــــی؟؟\nبابام:نمیدونم حسین پخته,حسین شفته,حسین ابپز؟؟؟ میخوام بدونم کیه؟؟؟ 6-6\nبعـــــــــــــــــله مدیونین اگه فکر کنید منظوره پدر جانم حسین مخته بوده...\nمدیونیداااا :|",
    "3 ماهي ميشه موهامو كوتاه نكردم خيلي فِر و بلند شدن\nجلو آيينه دارم موهامو شونه مي كنم خواهرم ميگه : واي چقد موهات ناز شده شبيه گوسفندا شدي\nغضبناك نگاش كردم  يعني اين چه حرفيه  آخه !!!؟؟\nميگه نه ببين شبيه اين گوسفند سفيدا ، قشنگا شدي نه اين زشتا\n.\nهيچي ديگه الان تو مسير كشتارگاهم بلكه يه كمكي به رونق صنعت گوشت و دامپروري كرده باشم. بععع",
    "یه روز با دوستم داشتیم میرفتیم ترافیک بود پیاده میرفتیم بعد مامانم زنگ زده میگه کجایی؟\nمیگم ترافیک شده دارم پیاده میام\nمامانم میگه خب زودی تاکسی بگیر بیا\nمن :|\nدوستم :|",
    "آقا ما خیر سرمون یه طوطی کاسکو گرفتیم که بهش حرف زدن یاد بدیم ، حالا حرف زدن که یاد نگرفته هیچ ، فقط انواع و اقسام سوت های خودشو میزنه . حالا اینم به کنار ، داداشمو دیدم که داره مدل سوت های کاسکو رو میزنه !!!\nمن o-O\nداداشم :-)\nکاسکو O|O\nبله ، دانشجو هم هست . . . . . . .",
    "عاقا چن سال پیش خونه پدرشوهرم همه تو حال نشسته بودیم پدرشوهر مادرشوهرم تو اتاق بودن یهو زلزله اومد همه دوییدیم سمت حیاط پدرشوهرم دید فرصت نیس همونجا تو چارچوب دستو پاشو باز کرد وایساد حالا مادرشوهرم تو اتاق مونده بود هی پدرشوهره رو هل میداد داد بیداد میکرد میگف حاجی برو بیرون من اینجا گیر کردم پدرشوهره اصا تو حال خودش بود و خوشحال از کار خود ااااااااااایییییییییی خندیدیم اااااااااایییییییییی خندیدیم اصا کور شدیم از خنده :))))\nعععججججججب ملت عاشق همسری داریم عععجججججججججب.\nبه خاطر این عاشقای سینه چاک 10ساعت سکوت لدفن -ـــــ-",
    "به بابام میگم پولام تموم شده یه 30 تومن بده تا آخر برج خرجیم بشه. . . \nآغا چشتون روز بد نبینه . . \nبابام خطاب به من:  30 تومنو میخوای چیکار کنی؟؟؟؟؟ آهان میخوای بری قلیون بکشی؟؟ میخوای پول منو دود کنی ؟؟عوضی من صب تا شب کار میکنم باید پولامو بدم به توئه الدنگ کصافط با دوستات بری صفا سیتی. .  .(همینجوری یه بند گفت نزاش من اصلا توضیح بدم)\nحالا ادامش : گم شو برو خودت کار کن هر غلطی میخوای بکنی بکن  . بعد درو کوبوند و رفت...\nلازم به ذکر است پولو واسه این میخواستم که فلشم خراب شده بود خواستم یکی بخرم.  همین.  . \nوالا دیگه افقو باید دو ماه پیش رزرو کنی باید دنبال یه جای دیگه بگردیم. . .\nوالا با این نوناشون!!",
    "با کلی شور واشتیاق به خالم میگم فیزیکمو بیست شدم (فیزیک 3 ریاضی!!!!)\nمیدونید چی میگه؟؟؟\n.\n.\n.\nخالم:خاک تو ســـــــــَرت!!!!هنوزم بیست میشی؟؟؟ آخه بزرگ شدی پس کی یادمیگیری دیگه بیست نشی!!",
    "این استان واقعی است!!!!!!!!!!!   ‌                                                                             دیروز به مامانم گفتم که لباس دختردوستش که چند روز قبل تو مهمونی دیدیمش خیلی قشنگ بود مامانمم نه گذاشت نه برداشت گفت :لباسه توام قشنگه منتها ماسته همسایه ترشه!!!!!!!!!!!!\nینی من تا چند ساعت ارور داده بودم که  این ضرب المثل از کجا اومده ؟؟؟\nنگو شاهکاره مامانه خودمه که دو تا ضرب المثله:((هیچ بغالی نمیگه ماست من ترشه رو با مرغ همسایه غازه )) یکی کرده!!!!!!!                                                                                   ینی ادبیات فارسی باید به این شاهکارای فرزندان ایرانی افتخار کنه!!!!!!!!!!! تحریما واقعا دارن اثر خودشونو میذارن. ما تو  زمینه ی ضرب المثل سازی هم به خود کفایی رسیدیم!!!!!!!!!",
    "اغا من یه مامان نابغه دارم  ..... چند وقت پیش تو یه جمعی نشسته بودیم که یکی داشت شکایت میکرد که اره من خیلی خوبی کردم در حقش ولی اون قدر ندونست\nمامانه منم که استاد ادبیات ایران : اشکال نداره از قدیم میگن تو نیکی کن و در دریا انداز ماهیا پست میدن  \nبنده خداها به روش نیاوردن ولی فقط من زدم زیر خنده\n..\n..\n..\nچیزیم نشد فقط یکم لگنم درد میکنه کبودیامم خوب شده دیگه :|",
    "خدایا این دلخوشیا رو واسمون نگهدار\nدرس میخوندم مامانم اومده میگه مگه امتحان داری؟ \nبا سر تکون دادن جواب آره دادم. \nمیگه خسته ای جون مامان پاشو بخواب نمیخواد درس بخونی از صبح سرکار بودی ( بله هم درس میخونم هم کار میکنم)\nمیگم اگر یه لیوان آب پرتقال بدی قول میدم خسته نباشم و بخونم صبح امتحان دارم\nخب من چیزی دیگه ندارم بگم رفته یک لیوان آب و یک عدد پرتقال آورده , \nخو مادرمن تو که از من خسته تری خودت بخواب چرا مارو بین خنده و گریه میزاری هاااااااااااااا\nاولین بارش نیستا :|",
    "دیروز میخواستیم بریم بازار همه حاضر شدیم تو سرما تو حیاط منتظر مادر گرام بودیم مامانمو صدا میکنم میگم بجنب دیگه تورو خدا دیر شد یخ زدیم.\nمامانم میگه :همتون رفتین بیییروون؟؟\nمیگم آره\nمیگه:باباتونم رفته بیرون؟؟؟\nمیگم:آااارررررهههه\nمیگه: پس من پیاز داغمو درست کنم\nمامانم ^-^\nما ×-×\nپیاز داغ @ه@\nیعنی همگی رفتیم تو افق محو شدیم الانم دارم از تو افق پست میذارم :|",
    "خواهرم چن وقت پیش گف پول تو جیبی این هفتتو بده لازم دارم. گفتم نمی دم\nاونم یه بسته سیگار خرید گذاشت تو جیبم.\nبعد مامانم دیدو بابام و کمربندو و... خوابیدن تو حیاطو ...\nبعد چن روز رفتم به خواهرم گفتم چرا این کارو کردی میگه می خواستم پول تو جیبیتو بدی\nصداشو ضبط کردم به مامانم دادم گوش کنه نه گذاشت نه برداشت گف دختر گلم زودتر می گفتی کارت بانکیمو داده بهش!!\nبعد به مامانم میگم بیا واسم زن بگیر میگه چه مرگته زندگیت درس همه چیت درس بتمرگ دیگه!!!\nداستانو به مخاطب خاصم میگم که دلدارتم بده  راس راس جلوم میگه اگه همه عین تو پوست کلفت بودن آمار خودکشی صفر بود.!!!\nآیا زندگی چیز خوبیست؟؟؟",
    "(کاملا واقعی) چند وقت پیش داشتم کال اف دیوتی (call of duty) بازی میکردم و حسابی درگیر دفاع از امنیت بین الملل بودم که مامانم وارد اتاق شد گفتم من گشنمه :(\nگفت چقدر میخوری :| چی بیارم حالا؟ \nگفتم چه میدونم یه آر پی جی چیزی بیار دیگه چه فرقی داره... \nاونم مهر مادریش گل کرد گفت آر پی جی میوفته سره دلت کارد میارم بخوری! :|",
    "خواهر کوچیکه من الان 14 سالشه و به معنای واقعی کلمه گودزیلا است یادمه یه بار وقتی بچه بود سینه اش خراش برداشته بود بعد این راه می رفت می گفت قلبم پاره شده یه بار دیگه اسهال شده بود می گفت میرم دستشویی قپُل قپُل می کنم ! در ضمن هروقت می خواست معذرت بخواد به جای منو ببخشین می گفت من می بخشمت. تازه همیشه به ر می گفت ی و به چ می گفت ت !!!",
    "یه فامیل تو روستا داریم یه رکورد زده عمرأ مسی و رونالدو بتونن بشکنن؛\nلامصب ۱۰ پسرو ۴ تا دختر زاییده!!! عین بوووقم کار میکنه!\nیعنی حساب کردم تقریبا 19٪  فامیلای مارو اونا تشکیل میدن!؟!؟\nوالا باید این پشتکارو تحسین کرد!",
    "هروقت مامانم بعد ناهار ظرف بشوره یعنی عصر می خوام برم بیرون مواظب بچه هاباش خونه جمع باشه وگرنه ظرفارو 7 ،8 می شوره :|",
    "اقا چند سال پیش خونواده دامادمون اومدن خواستگاری ابجی ما.خلاصه همه جا مادرا از این حرف میزنن که دخترشون کار بلد نیس تا خانواده شوهر توقعی نداشته باشن.حالا خانواده من.\nمامان:همه کارای خونه ما با این دختره.مثل چی کار میکنه. \nابجی بزرگه:اینکه خوبه این کارای خونه منم میاد انجام میده.لباسامو میشوره غذا درست میکنه.خلاصه این ابجی ما که واسش اومده بودن خیلی زیر پوستی داشت اب میشد.خیلی زیر پوستی کوزت معرفی شد.اصن یه وضی",
    "یکی از سرگرمی های خانواده ی ما اینه میشینیم پای شبکه بازار قیمتارو که زیر نویس میکنن هی میخونیم میخندیم ...هی میخونیم میخندیم ....هی میخونیم هی میخندیم....\nمثلا یهو مینویسه کنسرو لوبیا چیتی 385 گرمی 1265ریال....",
    "به یکی از فامیلامون میگم:\nشله زردو چشیدی؟چطور بود؟\nبرگشته با غرور و اعتماد به نفس فراووووووووووووون میگه:\nخوبه.فقط ی کم نمکش کمه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن: O_O\nدیگ شله زرد:O_O\nنمک:O_O\nنذری بده های حسینی:O_O\nفامیلمون: ^ـ^",
    "خواهرم یه هفته پیش صاحب یه پسر ریزه میزه شده(دومین بچشه اولی8سالشه)\nدیشب داشت گریه میکرد حالا صحبت های داداش بزرگه با کوچیکه:\nداداشی قربونت برم گریه نکن داداش ناراحت میشه مامان ناراحت میشه\nبرای خودتم خوب نیست آب بدنت کم میشه  :|\nعواطف گودزیلاییش بره تو حلقتون\n:|",
    "شماها  هم وقتی هسته گوشت آبگوشتو میخورید توش همه چیز پیدا میشه الا گوشت یا فقط خونه ما اینجوریه؟\nلایک=تحریما بدجور اثر کرده!",
    "نقل از یک دوست:\nﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﯾﯽ ﺩﺍﺭﻡ که یه دخترِ 5ساله داره!\nﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩن ﺧﻮنۀ ﻣﺎ،ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮ ﺣﯿﺎﻁ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩ \nﺍﯾﻨﻢ ﻫﻤﺶ ﺍﺯ ﻣﺤﺴﻨﺎﺕ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﮐﻪ :\nﭼﻘﺪﺭ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻠﺪﻩ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﯽ ﺑﺎﺑﺎﺷﻮ ﻣﯿﺰﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺶ\nﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﯿﮑﺸﻪ ﺩﺭ ﺣﺪ ﺩﺍﻭﯾﻨﭽﯽ ...\nﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﮔﻔﺖ :\nمَـــــمــَــــــن .... من عـــَــــن دارم!\nهیچی دیگه...دخترداییم پودر شد :|",
    "به مامانم میگم موهام میریزه،میگه کمتر برو اینترنت !!!\nخواستم بگم اگه دردی،مرضی،سرطانی چیزی دارین بگین از مامانم بپرسم دلیلش چیه !\nتعارف نکنید ، واااااالا ...",
    "شماهم از این سوال ها تو خونتون شنیده میشه؟؟؟\n1) این تلویزیونِ بی صاحاب واسه کی روشنه ؟!\n2) چی از جونِ این یخچال بدبخت میخوای ؟!\n3) کی لامپ دستشویی رو روشن گذاشته ؟\n4) کی دمپایی دستشویی رو خیس کرده ؟\n5) اینموقع شب با کی حرف میزنی ؟\n6) چشمات در نیومد پای این کامپیوترِ کوفتی ؟!\n7) کی غذای منو خورده ؟\n8) کی جورابای منو ورداشته؟\n9) تا این موقع شب کدوم گوری بودی؟\n10) تو اونجا چه غلطی میکردی؟\n11) چه مرگته تو؟",
    "آدم دو شغله ك ميدونين ب كي ميگن ؟!؟! ب كسي ك علاوه بر شغلي ك ازش ماني در مياره! ي شغله ديگه هم داره ك موجبات خنده ي ملت رو فراهــ!ـ!ـ!ـ!ــم ميكنه ... يكي از فاميلاي ما از اين دسته آدماس\nعاقا ي بار تاكسي گرفتيم بعد يارو  گف ببخشيد كجا ميرين؟!؟! اين هم  گف ميريم خونمون اگه اونجا بودي و ب قيافه راننده تاكسيه نگا ميكردي شبيه علامت تعجب بود بعد گف نه نه ببخشيد ما ميريم خونه اينا (ب من هم اشاره كرد)\nآخه فك و فاميله ما داريم خواهر من خونه اينا و اونا چيه ؟ آخه راننده بدبخت مگه جي پي آر اسه ؟!؟!؟ اصن ب اون هم بايد آدرس بدي چ برسه ب اين تاكسي درايور فيس علامت تعجبي !",
    "خواهرم ناهارماهی درست کرده بود.سرسفره من گفتم عاشق ماهی های زینبم. اون یکی آبجیم گفت از این تحفه تعریف نکن پررو میشه.زینب میگه:تحفه که تن ماهیه!\nمن :|\nخانواده :|\nزینب :o",
    "به پسر داییم میگم : خـــره ، اون دختره همسایمون که دوسش داشتی ، واسش خواستگار اومده ، ممکنه از قـفـس بـپـره .\nاونم میگه : اشکالی نداره ، همه گزینه ها روی میزه !\nمیگم : یعنی چی ؟\nگفت : اگه اون نشد ، سحر هست ، اگه سحر نشد ، پارمیدا ، اگه پارمیدا نشد ، آرمیتا !\nاگر هم هیچکدوم زنم نشدن ، میرم سراغ جنگ با سرنوشت !\nیـه هـمـچـیـن پـسـردایـی اوبـامـا صـفـتـی داریـم مــا !",
    "شـام مـیـخـوردم کـه مـامـانـم بـرگـشـت گـفـت : شـام چـطـور شـده ؟!\nبـهـش گـفـتـم : اگـه راسـتـشـو بـگـم نـاراحـت نـمـیـشـی؟؟؟ ^_^\nگـفـت نـه بـابـا ایـن چـه حـرفـیـه بـگـو پـسـر گـلـم.قـربـون چـشـمـای بـادومـیـت بـرم.\nگـفـتـم کـمـی بـی نـمـکـه D:\nهـیـچـی دیـگـه  یـهـو نـمـیـدونـم چـی شـد ، الان یـه هـفـتـس کـه داریـم نـیـمـرو مـیـخـوریـم !!!\nمـامـان هـم انـقـدر انـتـقـاد پـذیـر ؟؟؟ ^__^ :دی",
    "دیروز یه سوسک خیلی زشت دیدم یه جیغیییییی کشیدم که نگو \nاوخت  من دارم سکته می کنم گودزیلامون میای میگه :هیسسسسسس دختران فریاد نمیزنند\nمن|:\nگودزیلا:d\nدخترانی که فریاد نمی زنند =((\nسوسکه خخخخخخ",
    "گودزیلامون  آبلیمو میخواست بهش نمیدادم ، بهش میگم خب نون بخور تا موقع شام دلت ضعف نره، برگشته میگه خاله من نون میخورم دلم  ضعف میره باید آبلیمو بخورم تا سیر شم!!\nیعنی چنان قانع شدم که از مرکز افق تکون نمیخورم دیگه :|",
    "خواهرم خطاب به گودزیلا:......بیاببین بیرون مه!(حالا انگار تو.کل زندگیش مه ندیده:|)\nگودزیلا:مه چیه؟؟؟؟\nمن:o_0\nخواهرم:همون گرد و غبار !\nمن^_^\nبرف!!!\nبارون؟؟؟؟",
    "عاغا ما یه گودزیلا داریم تو خونه!\nچند شب پیش به بابام گفتم من یه گوشی اندروید می خوام، برداشته میگه لازم نیست!!!!!!!!! جاوا به درد مارمولک بازیات می خوره!!!!! می گم ینی چی؟؟؟؟\nمیگه عهههههههههه\nفک نکن من نمی فهمم!!!!!!!!!\nمن :#\nمامان بابام:&\nسیستم عامل جاوا:^",
    "آقا(بله من با سوادم!تازشم دارم برا امتحان ارشد میخونم!0.0 با خودمم درگیرم!بعله!!)\nما یه همسایه تو طبقه اول ساختمونمون داریم؛یه بابابزرگ فوق العاده وراج!!و مهربون!که هر از گاهی زنگ میزنه خونمون و کم کم نیم ساعت با کسی که گوشیو برداشته اختلاط میکنه...اون روز زنگ زد،فقط هم من خونه بودم،اون وقت تلفنو جواب ندادم و اونم لامصب چند بار زنگ زد (از رو نمی رفت که!!) منم ک جواب ندادم دیگه...بعد 10مین یکی دیگه زنگ زد، گوشیو برداشتم دیدم خودشه، با موبایلش زنگ زده :| \nهمسایه مصمم و با اراده ست ما داریم؟!!\nآقا داغون شدم! دود شدم رفتم هوا... :(",
    "عاغا منو داداشم داشتیم الکی باچوب همو میزدیم بعد پسرعمم که ابرگودزیلاس وایساده بود نیگا میکرد\nفک کرد داداشم داره منو میزنه خودشم میترسید کتک بخوره هیچی نمیگفت\nبا اخم نفس عمیق میکشد\nمنم الکی جیغ میزدم ببینم بالاخره چیکار میکنه\nکه ناگهان پرید وسط شلوار داداشمو کشید پایین در رفت!!!!!!\nبنده خداد اداشم درجا تو افق محوشد....!",
    "یه دزد گیر جاوا دانلود کردم گذاشتم رو موبایلم(n96) و هر کلیدی بزنی صداش در میاد.حالا گودزیلای داییم (6 ساله) اومده بهم میگه:موبایلت که هیچی.سر تا پات یه سیفون دستشویی می ارزه؟!\nمن الان نفت انداختم به خودم دارم دنبال کبریت میگردم :|",
    "با پسر عموم بحثمون شده بود زنگ میزد رد تماس میدادم\nاس داده \"من ذرت تموم کردم بنابراین م ذرت (معذرت خودمون)ندارم اس کنم برات خیلی دلت ذرت میخواد برو بقالی\" حسابی کفری شده بودم \nبه عمویی خبر را رو دادم چند ساعت بعد اس داده\" ذرتم کردی رفت تا چند دقیقه دیگه بابام آرد ذرت میکنه منو \"\nحال میکنی عمویه عجیجه دارم!!!!",
    "اون روز بابام میگه این شامپو رز ماری گرون تر از شامپو سیره\nمیگم حالا رزماری واسه چی خوبه؟\nمیگه ضد شورشه\nقیافه منو میگی 0-o\nفک کن عده ایی مخرب دارن شورش میکنن ما میتونیم رو سرشون رزماری بپاشیم تا شورش تموم شه!!!!!!!!!!!\nبابای منم میتونه فرمانده عملیات شه",
    "چـــندروز پیـــش سیل اومده بود اصلا جـدول پیدا نبــود به زور خودمــــو رسونـــدم خونه!از خواهـرم پرسیدم این ابــــــهابه این زیـادی  چطور میــــرن که خشک شه همه جـا؟!!اونـــم گفت بخار میشن میرن تو دریــــــــا:-)\nمن( o_0)\nخواهرم (^_^)\nاره دقیقا دانشجـــــــو هست :-))\nفک وفامیله؟؟؟؟؟",
    "یه روز با هیولای فامیل (پسر داییم) 5 سالشه رفتم نونوایی . نوبت ما شد. پولو دادم به اون که بده به شاطر نونوایی.جو بچه دوستی گرفت منو و بهش گفتم نیما جون پول بده عمو نون به ما بده. چهار ، پنج بار بهش گفتم. دفعه شیشم که بهش گفتم خدا نسیب نکنه جلو 15 یا 20 نفر تو صف برگشته به من میگه: اه اعصابمو خورد کردی چه قدر ذر میزنی تو. هیچی دیگه زمین دهن باز نکرد که برم توش",
    "آخ جاتون خالی\nمامانم برام آب هویچ گرفته بود شیرین نبود بهش میگم : شکر بده توش شکر بریزم میگه :ن خاصیتش میره!!!!!!\nآخه این مامان ک من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دختر عموم اومده ایران به بابام میگم ماشینو بده شهرو نشونش بدم میگه رک بهت بگم داداشم کفش دخترشو نمیده تو واکس بزنی فراموشش کن\nبعد چند وقت به بابام میگم با یه دختری آشنا شدم بیا بریم خواستگاری میگه مگه دختر عموتو نمی خوای؟!!!\nباز بگین تحریما بی اثر بوده!!",
    "مامان بزرگم اومده خونمون رفته دستشویی وقتی اومده بیرون برگشته بهم میگه :\nننه جون چه مستراحه دلبازی!\nسفید بخت بشی الهی..\nخخخخخخخخ^_^",
    "مامانم داشت میرفت مشهد اونجا یه مغازه ی وسیله ی شعبده بازی داره بهش میگم از این گازای بد بو برام بگیر میگه اگه خیلی به این چیزا علاقه داری شب برو پیش بابات بخواب\nمن =)))))))))))))))))\nمامانم :)))))))))))))))\nبابام :(((((((((((((((((((((((((((\nاجیم 0_____________________________0\nفک و فامیله بابام داره؟",
    "بـه یـکـی از گـودزیـلاهـای فـامـیـلـمـون مـعـلـمـش گـفـتـه بـا دزد جـمـلـه بـسـاز.\nاونـم گـفـتـه : بـابـای مـن دزد اسـت. ^_^\nطـفـلـکـی بـابـاش بـعـد ِ اون هـمـه جـون کـنـدن.,دزدم شـد !!! ^_^\nفـک و فـامـیـلـه داریـم ؟؟!",
    "یکی از جملات قصار خواهرم :\nکشیدن خط چش از شکافتن هسته ی اتم هلیوم سخت تره.\n\nببین کی خوهر ما شده؟؟!!\nفکو فامیله من دارم؟؟!!",
    "داشتم زبان انگلیسی میخوندم برای امتحانا بعد که معنی هارو خوندم دادم پسر عموم از من بپرسه اونم همینجور پرسید بعد دیدم میگه معنی ((کِنو لِدگ)) چی میشه منم هی فکر کردم نتونستم بفهمم معنیش چی میشه بهد از کلی فکر کردن گفتم نمیدونم اونم گفت معنیش میشه علم یا دانش بعد فهمیدم منظورش ((knowledge)) هیچی دیگه فرداش رفتم مدرسه پروندمو گرفتم برای ترک تحصیل چون با وجود همچین مخ هایی ما دیگه آینده ای نداریم \n\nلایک= بله ماهم تو فامیلامون همچین مخ هایی داریم",
    "من یه دفتر دارم که حرفامو اینجورچیزارو به صورت ادبی توش مینویسم.\nیه روز دخترخالم این دفتره رو برداشت ویکی از مطلباشو خوند بعدش برگشت به من گفت( اینا رو همشو خودت نوشتی؟؟؟)منم گفتم اره!!\nبعدش خیلی خوشحال بهم میگه(ایول فاطی وقتی مردی اینا چاپ میشه.غیرازمن کسی دیگه هم اینارو خونده؟؟)منم گفتم نه!!!!!!!!!!!\nبعدم خیلی خوشحال تر بهم میگه(پس شاید به نام خودم چاپشون کنم)\n\nمدیونید اگه فکرکنید فک وفامیل به فکرپیشرفت من نیستن!!\n\nامروز بالاخره اخرین امتحانو دادم!!!",
    "دیـروز دخـتـر دایـی ام تـازه کـامـپـیوتـر خـریـده بـعـد زنـگ زد بـه مـن ،مـنـم مـی خـوام بـش یـاد بـدم..! \nمـن : روی آیـکـن My Computer در سـمـت چـپ صـفـحـه کـلـیـک کـن.\nدخـتـردایـیـم : سـمـت چـپ تـو یـا سـمـت چـپ مـن؟\nفـک و فـامـیـله مـا داریـم؟(#_#)",
    "مامانم چند روز خونه نبود.بعد از چند روز اومد خونه و پس از ماچ و بوسه واظهار دلتنگی فراوان(!) به خواهرم میگه: ماشاا... چقدر بزرگ شدی!\nبعد برگشته به من میگه: وای تو چقدر خوشگل شدی!!!\nخواهرم با ناراحتی گفت: یعنی من خوشگل نشدم؟\nمامانم برگشته متاثر(!) میگه:عزیزم تو خوشگل بودی بزرگ شدی ولی غزل هم بزرگ شده هم خوشگل!!!!!!!!!!!!!!!!\nیعنی خیلی آرام و نرم قیافه ی معمولیمو دو بامپی(!) کوبونده تو سرم.:)))))))))))\nمن=0ـ0\nخواهرم=^-^\nمامانم=^ـ^\nخوشگلی=0ـ0\nعشق مادرانه ی لبریز(!)=#ـ#",
    "داداشم دیشب دعا میکرد که خدایا فردا که بیدار میشم همه جا یرق اومده باشه ادارمونو تعطیل کنن باز بخوابم\n(توجه داشته باشین که 30 سال سنشه)\nتازه با این سنش میشینه کارتونم میبینه اگه کنترل تلوزیونو هم ازش بگیری گریه میکنه:-)\nولی خداییش خیلی دوسش دارم\nبکوب لایکو به افتخار داداش دهه شستیم:-)",
    "دیروز ب دختر عموم میگم:میدونی بابک جهانبخش کجا به دنیا اومده؟\nبا افتخار سرشو بالا گرفتو گفت:ارررررررررره.تو قزویییییییییییییییییییییین\nمن:ها قزوین؟\nاون:اره\nمن:خاک تو سرت کنن تو المان به دنیا اومده قزمین کجاست خخخخخخخخخخخخ\n\nدختر عمومی من ک تو افق اب شد منم غش کردم از خنده خخخ\n\nاخه المان کجا قزوین کجا؟\nدختر عمومی روشن فکره ما داریم؟",
    "خواهر زادم ١٠سالشه سه تا صفحه تو فيسبوك داره ٢ تا سايت و ٧،٨تا وبلاگ الانم بهم ميگه گوشيتو بده تا يادت بدم چطوري بري وي چت\nاوقت من همسن اين بودم پشت تلوزيونو نگاه ميكردم ببينم آدما دقيقا كجان :|",
    "پدر مادر گرامی بنده هر شب پای سریال های tv میشینن.حلا مکالمه پدر مادرم.\nمامان: اه این چه فیلمی ساختن\nپدر:اره خیلی مزخرفه\nمامان:اصن بنده تومونی(تومبون)\nپدر:دیگه نمیبینم از فردا شب با این فیلماشون...\nجالب این جاست هر شب ب زور کنترل از من میگیرن راس ساعت میشینن پای همون سریال ها شروع میکنن به غرغر(قر قر)کردن:-D",
    "واسه مامان بزرگم گوشی گرفتم بعد دو هفته تازه یاد گرفته گوشی رو سروته نگیره!\nبعد امروز برگشته میگه: نوه ی گلم(قیافه ی من در اون لحظه×-×) کی بهم یاد میدی اس بدم!!!!!!!\nبچه ها پذیرش افق ساعت چند شروع میشه؟\nمیخوام ببینم اگه جا داشت برم محو شم :|",
    "چن سال پیش وقتی بچه بودم خالم اینا اومده بودن خونه ی ما منم عشق مهمون بودم که شبو بادخترخالم بخوابم بدجووورم ازتنهایی میترسیدم اغا خلاصه شب شد و من دس دخترخالموگرفتم بردم اتاقی که اونور حیاط بود تنهاخوابیدیم نصف شب بود که یهو بیدارشدم دیدم این دختره نیس من تنهام ولی یه صدایی میاد دوتا هم قناری داشتم تو قفس رو به رو نشسته بودن گفتم وااااااااااااااااااااای خدایااا اینا دارن حرف میزنن پس شبا حرف میزنن مچشونو گرفتم اغااااااداشتم اماده میشدم واسه جیغ کشیدن دیدم !!!!!!!!!!!!!!!!!\nمامان وخاله دارن زیر تختم حرف میزنن باهم اااااااااااااااه نمیدونین چه حالی شدم منم بچه خیالاتی حیییییییییف شد!!!!!!",
    "دیروز رفته بودم مغازه بیش بابام گفت برو بالا بشت بوم انتنو درست کن بهش گفتم بهت زنگ میزنم بگو تصویر چطوره (خوب نمیشه از اون بالا داد زد همه مردم بر میگردن نگات میکنن میگن طرف دیونه شده) \nخلاصه بهش زنگ زدم میگم چطوره میگه خیلی ممنون خوبم ببخشید به جا نیاوردم یعنی بابای من شماره ی منو تو گوشیش نداره من برم یه سر به پرورشگاه بزنم ببینم جا خواب دارن :|",
    "عموم به زن عموم میگه:زنبور منو زده دارم میمیرم نش کش بگو بیاد منو ببره.\nزن عوموی ما هم خیلی شیک و مجلسی به عموم گفت :تو بمیر من خودم دوشت میگیرم میبرم.\n.\n.\nیعنی عشق تو این زوج موج میزنه.",
    "ي با خالم رفته بوديم بيرون اون اولا ك تازه گواهي نامه گرفته بود بعد تو كوچه ميخواست دنده عقب بره زد ب ي ماشينه اي چراغ عقبشو شكوند بعد ميخواست دور بزنه از كنار درخت رد شد من فك كردم يارو صاحبش اومده خفتمون كنه آخه يهو شاخه درخت اومد تو ماشين من فك كردم كله يارو صاب ماشينس ديگه داشتيم چراغاي شكسته ي ماشين بي صاحاب رو گاز ميزديم !\nآخه يكي بگه خواهر من صاب ماشين رو چ ب شاخه درخت ؟!؟!",
    "عاقا پسرعمه ام کرمان درس میخونه.میگه:\nما پارسال سال اول اومدیم اینجا زلزه اومد!!امسال انقد برف اومده که دانشگاهام تعطیله.خدا بخواد برا سال دیگه داریم رو پروژه های سیل،سونامی ،صائقه،اتشفشان چیزای دیگه کار میکنیم!نتیجه میده!!!\nهیچی دیگه خواسم به کرمانی های سایت بگم مراقب خودتون باشین!!!!!\nدرضم بخواین تحویلش میدیم احتمال داره اعتراف کنه که به کارایی که کرده!!!",
    "مراحل ﺧﺮﯾﺪ ﻫﻨﺪﻭﻧﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺑﺎﺑﺎﻡ :\n\n1 – ﺑﻮ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﻨﺪﻭﻧﻪ\n2 – ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺶ ﺍﺯ ﺭﻭ ﻫﻮﺍ\n3 – ﻭﺯﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ\n4 – ﺷﻤﺮﺩﻥ ﺧﻄﻬﺎﯼ ﻫﻨﺪﻭﻧﻪ\n5 – ﺯﺩﻥ ﺭﻭﯼ ﻫﻨﺪﻭﻧﻪ ﻭ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ\n6 – ﻧﮕﺎﻩِ ﻋﺎﻟﻤﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﯿﻮﻩ ﻓﺮﻭﺷﯽ ( ﮐﻪ ﺁﺭﻩ ﺁﻗﺎ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻡ )\n7 – ﺧﺮﯾﺪﻥ ﻫﻨﺪﻭﻧﻪ\n8 – ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ\n9 – ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﭼﻨﮕﺎﻝ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻥ\n10 – ﺩﺳﺖ ﻭ ﺳﻮﺕ ﻭ ﺟﯿﻎ ﻭ ﻫﻮﺭﺍﯼ ﺣﻀﺎﺭ\n11 – ﭘﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﻨﺪﻭﻧﻪ\n12 – ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﻣﻨﺰﻝ ﺑﺎ ﻫﻨﺪﻭﻧﻪ ﺳﻔﯿﺪ ﺑﺎ ﻃﻌﻢ ﺧـــــﯿﺎر",
    "نوه خالم یه سالشه دو هفته پیش برای اولین بار ۸ قدم بدون اینکه بخوره زمین راه رفته \nمامان و باباش از خوشحالی چنان جیغی زدن که طفلکی دیگه سینه خیز هم نمیره :|",
    "اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!\n\nبعـد از بیسـت و چنـد سالـــی ک گذشتـه،\nمهمـون کـه میـاد خونمـون حوصلـه شـون ک سـر میــــره،ور میـدارن فیلـم ختنـه ی منـو میـزارن واسشـون!\nاصلـن یـه وضـیٍ ها...",
    "امروز مامانم بهم گفت:\nامير پاشو بيا اين كيسه هارو ببر تو .\nمنم تو يه دستم دو تا كيسه گذاشتم،گفت اين جوري نه. با دو دست كه يه هندونه بلند نمي كنن!\nهيچى ديگه، كلا ميوه هارو همون جا جويدم!",
    "2-بابام داشت میوه میخورد منم مظلومانه نگاش میکردم\nبابام: بیا انار بخور\nمن: نـــه :( نمیخورم :(\nبابام: چرا؟ تو که انار دوست داری o.O\nمن: آخه اگه بخورم بعدش دستم کثیف میشه, سخته برم دستمو بشورم :|\nبابام: :O :O بیا بخور بعدش واست یه کاسه آب میارم دستتو بشوری\nمن: نه,  ممکنه بعدا نیاری, به ریسکش نمی ارزه,  نمیخورم :| \nبابام: :@\nمن: :|\nتنبلی: ^_^\nانار: o.O",
    "عاقا امروز می خواستم چایی بخورم قندا نبودشون مامانمم خونه نبود زنگ زدم میگم قندا کجان ؟ میگه یا رو زمینه یا رو میزه یا داخل کابینتا یا  یا گوشه آشپزخونه یا بالا کابینتان الان سوالی که من دارم جایی دیگه تو آشپزخونه وجود داره که نام برده نشده والا خو مادر من یه کلمه بگو نمیدونم :|",
    "من یه عمه دارم مدیر مدرسه است بعدش دو شغلست(شغل دومش سوتی دادنه)\n(:\nبه عنوان مثال:\n - آقا نمیدونی سالن \"در پوشیده\" کجاست؟\n - من از جاده که نمیترسم جاده که خلوته  فقط داخلش ماشین زیاده!!!!!!!!!!",
    "یکی از گودزیلاهای فامیل این شعرو برام خوند منم خوشم اومد برا شما نوشتم\n\nواویلا لیلی / کتاب دارم خیلی \nتا شب بیدار موندم/ جغرافیا خوندم\nعلوم اسیرم کرد/ ریاضی پیرم کرد\nواویلا مشق /من میکنم غش\nواویلا دیکته/ من میکنم سکته",
    "یکی دو روزه مامانـــــم رفته مســـافرت، امروز هــــوس خوراکی کردم\nهرجارو گشتــــــم هیچی پیدا نکـــردم\nفقط توی کابینتـــا یه سری قوطـــی بود که با ماژیـــک روش نوشته بودن\nنخـــورید : مایــــع ظرفشویی\nنخــــورید : مرگــــ موش\nنخـــورید : جرم گیـــر توالت و ...\n\nزنگ زدم به مامانم میـــگم: دایی و زندایی اومــــدن خونمون چیکار کنم\nگفـــت در کابینتو باز کن\nاونیـــکه علامت مـــرگ داره آجیـــــــــــله :|\nاونیــکه نوشته مرگ مـــوش توش گــــزه :|\nاونیــکه نوشـــته صابون توش شـــــکلاته :|",
    "چند وقت پیش خواهرم ازاونجایی که همیشه در حال خوردنه داشته هندونه میخورده  اتاقشم تمیزمیکرده میخواسته شییشه پاک کن بزنه رومیز میزنه به هندونه  خودش نمیفهمه تابعدکه میخواسته بخوره میفهمه بو میده میره هندونه هارا میشوره بعدیکمشا میخوره میبینه خیلی مزه اب میده بقیه اش رو نمیخوره بعد از چند روز گندیدش رو مامانم از تو اتاقش اورد بیرون :|\nاینم از خواهر گودزیلای ما :):):) \nSH/M",
    "رفته بودم مهدكودك دختر خالم.داشتيم تو حياط بازي ميكرديم يهو يه دختر رد شد رفت دسشويي..بعد از دقايقي.. يهو داد زد : خانووووووم،بيا بشورتم!!! :|",
    "*** امروز بابام داداش گودزیلامو (8ساله از انزلی) برده دسشویی،بهش میگه پی پی نداری؟داداشمم اومده تیریپ لاو برداره برگشته گفته بابا من فقط تورو دارم!!!\nبابام :|\n من:))))\nداداچم -_-\nخدایا این شادیا رو از ما نگیر..خخحخخ ***",
    "بچه بودم از بابام پرسیدم گذشته ی rideچی میشه؟\nبابای منم بلد نبود گفت خورد‍‍!!!!!\nگفتم نه تو اینگلیسی\nگفت ate!",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\n بـهـتـریـن خـاطـره ی دانـشـگـاهـیـم تـا الان...\nتـرم دوم سـرکـلاس فـارسـی عـمـومـی کـه بـااسـتـادش خـیـلـی صـمـیـمـی بـودم کـل کـلـم شـد گـفـت عـبـاس اگـه تـا 3تـاشـعـرتـونـسـتـی بـاهـام ادامـه بـدی نـمـره ت 20 ،اگــه نتـونستی 9/75 میدم بهت و تا آخرترم بایدسره کلاسم هرچی ضایعت کردم ساکت باشی!!! چـنـد ثـانـیـه سـکـوت کـلاس رو گـرفـت...\nریـسـک خـیـلی بـزرگـی بـود ولـی مـنـم کـه مـغـرور و پــررررررو  پـاشـدم رفـتـم پـای تـخـتـه ،هـمـه بـچـه هـا بـرام دسـت زدن !!!^_^\nخـلاصـه اسـتـاد شـروع کـرد : نـقـل اسـت کـه غـیـبـت بـکـنـی مـسـئـولـی/بـا ((گـوشـتِ)) مـردارِ طـرف مـشـغـولـی/حـالا کـه حـذر نـمـی کـنی حداقل/ مـسـواک بـزن پـس از چـنـیـن مـأکـولـی \nبـعـد رو بـه مـن گـفـت آقـای مـدیـره بـانـک اگـه مـی تـونـی ((گـوشـت)) بـده!!! ^_^\nمنـم گـفـتـم:لـب هـم لـبِ آن یـار خـوش انـدام قـدیـمـی/مـانـنـد لـبـو قـرمـز و سـوزان و صـمـیـمـی/ لـب بـود بـه انـدازه ی بـشـقـاب پـر از\"گـوشـت\"/ لـب بـود بـه مـقـدار غـذاهـای رژیـمـی ^_^((بـیـت از آقـای نـوری))\nیـهـو گـفـتـم اسـتـاد اگـه مـی تـونـی((لـب بـده)) ،کـلاس مـنـفـجـر شـد ^_^\nاسـتـاد: بـی تـاب تـر از جـان پـریـشـان درتـب/بـی خـواب تـر از گـردش هـذیـان بـرلـب/بـی رویـت روی او بـلاتـکـلـیـفـم/هـمـچـون گـل آفـتـاب گـردان در\"شـب\"\nبـعـد رو بـه مـن گـفـت عـبـاس آقـا ((شـب )) ...^_^\nمـنـم کـم نـیـاوردم گـفـتـم : شـب شـد و پـرسـتـاره / چـشـمـک بـزن دوبـاره/ بـیـا بـاهـم بـرقـصیم ،خـوشـگـلـه آتـیـش پـاره ^_^ ((بـچـه هـا کـف زمـیـن بـودن ازخـنـده ))\nگـفـتـم: اسـتـادقـرایـی جـون((خـوشـگـلـه)) ...\nبـا خـنـده چـنـد لـحـظـه مـکـث کـرد گـفـت مـاشـالا خـیـلی زبـون داری عـبـاس،تـسـلـیـم بـرو بـشـیـن ،نـمـره ت 20 !!! ^_^ \nبـچـه ها بـرام هـمـه دسـت زدن داشـتـم مـیـشـسـتـم سـرجـام یـهـو جـوگـرفـت بـلـنـد گفـتـم : گـونی گـونی پـشـگـلـه / عـبـاس آقـا خـوشـگـلـه !!! ^_^\nاسـتـاده داریـم؟؟؟ (لـطـفا کـپـی نـشـه!!!)",
    "ازخواب بیدارشدم \nدیدمابجیم داره تواتاق درس میخونه بهش میگم داشتم توخواب سکته میکردم\nباخونسردی که خاص خودشه میگه:آره دیدم داشتی توخواب گریه میکردی میگم چرابیدارم نکردی میگه دلم نیومدخوابت نصفه بمونه گفتم کامل ببینی\n.\n.\n.\nنه خدایی خواهرمن دارم هرلایک یعنی بکوب کله روبه دیوار\nخدایاباکیاشدیم یه خانواده",
    "استعدادای مامانم کم کم داره شکوفا میشه\nاون روز داشت شعر میخوند میگه\nای عاشق صبا به کجا میبرندمت بنگر که از کجا به کجا میبرندمت\nواقعا فعل میبرندمت چرا به فکر دهخدا و معین نرسیده بود نمیدونم!!!!!",
    "از روز اول امتحانا(4 دی ماه تا امروز) من به هیچ عنوان دقت کنید به هیچ عنوان وقت سر زدن به 4جوک رو نداشتم وحتی 1 دقیقه هم پای سیستم ننشستم.\nولی گودزیلامون(خواهر گرااام)روزی 10-12 ساعت پای کامپیوتر نشسته و با اینکه کلاس چهارم هستش تا حالا ی دونه بیستم نیاورده.\nما امروز پس از کلی خر خوانییییی(با عرض پوزش)30 مین نشستم پای سیستم که با قیافه ی برزخی مادرم رو به رو شدم که در حال انفجار بود.\nگفتم:چی شده؟\nیهو منفجر شد داد زد:تو مگه درس نداری 20 ساعته پای کامپیوتر نشستییییییی؟\nکلیپس دختر همسایه بغلی بترکه اگه دروغ بگم!!!!!!!\nاینا که با من که خر میزنم اینجوری میکنن فکر کنم باید به فکر خرج کفن ودفن گودزیلامون باشم!!!",
    "امروز صبح با صدای جر و بحث مامان بابام بیدار شدم\nاز اتاقم اومدم بیرون میگم چه خبرتونه آخه اول صبحی؟؟؟!!!!!\nمامانم میگه بیا ببین من درست میگم یا بابات؟\nمن میگم نوید(پسر خالم)داره ارشدشو میگیره بابات میگه نه!!!!داره فوق لیسانسشو میگیره!!!!!!!!!!!!!!\nمن::::",
    "مامانم اعصابش خورد بود (حالا عصبانی بود ) تریپ انسان دوستی برداشتم گفتم مامان یک جوک بگم یه کم ارام شی\nمامان:نه\nمن:پس باشه میگم \nمامان:گفتم نه\nمن:یه روز یکی ...\nبعد از اون روز بود که فهمیدم  ضربه با جارو دستی چه دردی داره",
    "Amiram21.   72.12.21 Khan\n\nآقا من از بچگي تا حالا خرگوش،موش ، مرغ و خروس، اردك، گربه، سگ، بوقلمون، خرچنگ، شاهين، مرغ عشق، كبوتر، زاغ(كلاغي ك بدنش سفيده و بال و دم و سرش سياه)، بز، بره و كبك رو بعنوان حيوان خونگي داشتم و ازشون مراقبت كردم والا ب قرآن خيلي نگهداريشون از توله سگه دخترخالم(گودزيلا ٤ ساله از تهران) آسون تــر بود!!\nآي اونايي ك ميگين تو فصل امتحانات جزوه بگيرين دل ببرين.. من الان جزوه گرفتم از دختره ايــــن گودزيلائه دخترخالم بلند شده اومده بلانسبت ريده روش!!\nحالا گيريم جزوشو از نجاست پاك كنم، بوش رو چكاركنم،هرچي عطر و ادكلن بود روش خـــالــي كردم بازم بؤ گوه ميده..!!",
    "گودزیلای خالم اقا طاها ۴سالشه تا مارو میبینه شروع میکنه شعرخوندن حالا چه شعری؟؟؟ (باریتم بخونید)\nمن میخوام برم زن بگیرم\nزن پولدار بگیرم\nمدیونین اگه فکرکنین غیر مستقیم داره به دخترای فامیل جواب رد میده :|",
    "پسرعموم اینا خونه مون بودن...بعد این پسرش 3-2 سالشه\nاز پله افتاد زانوش یه کوچولو زخم شد و خون اومد!\nباباش بغلش کرد گفت:\nالان بوسش میکنم خوب میشه!\nبوسش کرد و گفت: دیدی خوب شد؟\nبچه ش با گریه گفت: گه خوردی! کوو؟؟؟\n\nاونوقت من بچه بودم سرم میخورد یه جا ضربه مغزی میشدم\nمامانم میگفت بیا بوس کنم خوب شه!\nمنم میدوئیدم میرفتم اون بوس میکرد و سر من عینِ اسکلا خوب میشد",
    "3,4 سالم که بود کل خونواده رفته بودیم کوه منم با پسر عمم اونورا بازی می کردم نمی دونم چی شد با هم دعوامون شد اونم یه سنگ گنده برداشت زد تو سرم منم گریه کردمو در رفتم ولی انصافا خیلی درد داشت بعد از چند دقیقه که با هم اشتی کردیم دوباره رفتیم اونجا یهو دیدم یه سنگ برداشت زد تو سرش بد بخت سرش بخیه خورد ولی خیلی حال کردم",
    "برگشته میگه دوستت دارم\nمیگم چندتا؟ میگه:بی با تا\nمیگم خو یعنی چی؟؟  برگشته میگه:یعنی:بی نهایت باصداقت تاقیامت!\nیعنی روی هرچی خلاصه کنه سفیدکرده!!\nنه شمابگین من چی بگم به این آخه؟؟\nکجامیری بدون لایک؟؟هان؟؟",
    "جاتون خالي،تا حالا انقدر ضايع نشده بودم..\nديروز خواهرم دانشگاه کلاس داشت،داشت آماده ميشد که بره،از اتاقش داد زد:بنظرت بين پالتو صورتيه و نارنجيه کدومو بپوشم؟\nمن بعد از کمي فکر:صورتيه..\nخواهر گرام:پس نارنجيه رو ميپوشم..!!\nاصلن اشک شوق تو چشام حلقه زد،باورم نميشد حرفم انقدر تأثير داشته باشه..\nمن:o_Q\nپالتو صورتيه:°_°\nپالتو نارنجيه:°_°\nو دوباره من:Q_o",
    "خواهر دهه هشتادیم اومده میگه الی امروز دوستم یه رازی بم گف قسمم \n\nداد به کسی نگم اما من به تو میگم ^.^\n\n چوم تو مهم نیستی..بگمم نمیفهی..\n\nچون خنگی چون متوجه نیستی من چمه..اصلا بیخیال نمیگمممم بیشور!!\n\nبعد درو محکم کوبید رف با صدای بلند گریه کرد!!!",
    "دیروز صبح بابام زنگ زد.کلی قربون صدقم رفتو حرف زدیم.در اخر گفت:الناز بابا بیدار شدی؟؟؟؟؟؟؟؟\nگفتم:نهههههههههههههههههههههههههههههههههه.من خوابم الان اینی ک این همه مدت باهات حرف زد روحم بود جسمم خوابه میرم بیدارش میکنم.خخخخخخخخخخ\nیهو دیدم چند تا مرد دارن از اونور گوشی میخندن.نگو رو ایفن بوده خخخخخخخخخخخخخخخخخخ\n\nاینم پدره شوخه ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "اقا يه بار داييم وزنداييم اومدن گودزيلاشونو (سياوش2ساله)گذاشتن پيش ما رفتن جايي \nبعدگودزيلامون خوابش ميومد مامانم بغلش کرد داشت واسش لالايي ميخوند که يهوگودزيلا چشماشوباز کرد وگفت\nبشه ديگه ميتام بتابم(ميخوام بخوام)\nيعني فک کنم مامانم واس خودش ميخوند سنگين تربود.\nقيافه مامانم:(\nگودزيلا:)\nفک وفاميله داريم؟؟خوبه2سالشه ها؟",
    "دیشب با مامان وبابام از جلو یه تالار رد شدیم بابام به مامانم میگه: همیشه بعد از محرم و صفر عروسی زیاده  الانم که ماه ربیع الاول تازه نیمه شعبان تو این ماهه!!!!!0_0\nمامانم: نه اقا، نیمه شعبان مگه تو ماه شوال نیست؟!!!!!0_0\nهیچی دیگه کم مونده بود بگن ۱۷شهریور افتاده تو ۲۲بهمن!\nمادر پدر تاریخ نگاره که من دارم؟؟؟؟",
    "مورد داشتیم پسره تو فیس ب و ک نوشته فقط به خاطر تو دارم میرم ، دختره نوشته بخاطر من یا خواهرم ؟\nاون یکی دختره هم اومده نوشته : خره ، با من بود ؟!!\nطبق آخرین امار ، اینا همچنان با هم درگیرن که به خاطر کی بوده !",
    "خواهرزاده ی 2 سالم اومده بود خونمون یه راست رفت تو اتاقم سر کشویی که توش شکلات میزارم..خواست بازش کنه دید نمیتونه..خم شد از لای درز کشو توش رو نکاه میکرد و داد میزد:پاستیل بیا بیلوووون...بخولمت..!\n: ))))",
    "ﺁﻗﺎ مامانﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﻭﺍﺳﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﯾﺎدداشﺖ ﻣﯿﭽﺴﺒﻮﻧﻦ ﺑﻪ ﺩﺭ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﻭﺍﺳﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ:\nﺳﻼ‌ﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ.ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﻗﺮﺑﻮﻧﺖ ﺑﺮﻡ ﻏﺬﺍﺭﻭ ﮔﺎﺯ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺳﺖ ﺑﺨﻮﺭ ﺩﺭﺳﺎﺗﻢ ﺑﺨﻮﻥ ﻣﺎﻣﺎﻧﯽ ﺯﻭﺩ ﺑﺮ ﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﺁﺧﺮﺷﻢ ﺑﻮﺱ ﺑﻮﺱ\nﺣﺎﻻ‌ ﯾﺎدداﺷﺖ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺁﺧﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺟﺎ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻣﯿﺮﻡ:\nﺧﺒﺮ ﻣﺮﺭﮔﺖ ﺗﺂﻵ‌ﻥ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﯼ؟(ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺯﻭﺩ ﺍﻭﻣﺪﻡ)ﻏﺬﺍ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻮﻓﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﯼ ﺩﯾﮕﻪ.ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﺖ ﻏﺬﺍﯼ ﺧﻮﺏ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻦ ﺑﭽﻢ ﻓﺪﺍﺵ ﺑﺸﻢ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻟﻬﯽ ﻣﺎﺩﺭ ﻓﺪﺍﺵ ﺑﺸﻪ.ﺧﺐ ﺍﻣﺸﺐ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﻗﻮﻡ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﯿﺎﺩ(ﻋﻤﻪ ﻡ ﺍﯾﻨﺎ)ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﮐﺎﻣﻞ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﻦ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻫﺎﺭﻭ ﺑﺮﻕ ﺑﻨﺪﺍﺯ ﮐﺜﯿﻒ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﮔﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺯﺑﻮﻥ ﭘﺎﮐﺸﻮﻥ ﮐﻨﯽ.ﻏﺬﺍﯼ ﺧﻮﺏ ﻭﺍﺳﻪ ﺷﺎﻡ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺧﻮﺩﻡ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ.ﺁﺑﺮﻭﻣﻮ ﻧﺒﺮ ﺑﯿﺸﻌﻮﺭ.ﺩﯾﺮ ﻣﯿﺎﻡ ﺧﺪﺍﻓﻆ\nﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﺮﺳﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﻋﺎ ﮐﻨﯿﺪ",
    "تو خونه ي شما هم وقتي اينترنت قطع ميشه همه داد ميزنن : يكي بره مودم رو خاموش روشن كنه ،؛ يا فقط تو خونه ي ما اينطوريه ؟!",
    "خودکارم تو چشمم اگه دروغ بگم!!!!!!!\nیه بار با همکارام نشسته بودیم در مورد اعصاب و روان اظهار نظر میکردیم\n-رئیسمون گفت:من اصلا اعصاب ندارم و با کوچکترین چیزی بهم میریزم\n-همکارم:خوب اون برای این قرصهایی که مصرف میکنی و کلی براش نسخه پیچید....\n-رئیس: انقدر اعصابم خورد می شه که مثلا الان می خوام بزنم تو دهن تو پر خون شه که خفه شی!!!!؟؟؟؟\nرئیس  ((((:(((:((:\nهمکارم :((((:((:(\nمن وسایرین :]]]]:]]]:]]",
    "چن شب پیش همه خونه عموم بودیم.عمه خانم ماهم بود.واسه دخترعموم نارنگی پوس کنده بهش میده میگه:نارنگی جان انازنین!!!\n(میخاس بگه نازنین جان نارنگی!!!)\nدر اون لحظه:\nمن وحاضران:)\nدرودیوار***\nفک وفامیله ما داریم؟؟؟!!!!",
    "اقا ما ی روز داشتیم می یومدم شرکت (فهمیدین شرکت دارم ) سوار تاکسی شودم امدم پیاده شیم افتادم تو جوب ..(خب چیه تاکسی نزدیک جوب پارک کرد منم ندیدم افتادم توش) . \n(حالا بماند سوژه خنده بقیه مسافرا شدیم نامردا نیومدن کمک )\nفردا صبحش مادرم گرام با داداشم داشتن صبحانه می خوردن گفتم مامان :\nمامان : گفت بله \nگفتم : دیرو امدم از ماشین پیاده شم افتادم تو جوب \nمادر گرام در حال ریسه رفتن \nداداش گرام بر گشب به من گفت از همون جایی که پیدات کردیم افتادی توش .\nمارد گرام هم تایید کرد\nعایا من پرورشگاهی اَم ؟؟ عایا من از لای جوبم ؟؟ عایا من بدبخت نیستم عایاااااا ؟؟؟  \nقیافه من در اون لحظه  \nO_o\nقیافه مادرم  ^_^\nقیافه داداشم ^_^\nو بازم  مــــن: O_o\nمن سر راهی : ه_0 ای بابا ...ای بابا ... ای بابا",
    "دختر خاله من دو سالشه به بابایی میگه ببعی به ببعی میگه بابایی گوسفند خریده بودن تو حیاطشون بودگوسفنده گیاهایی که باباش کاشته بود خورد ازون به بعد هرکی میاد خونشون میره بهش میگه بابایی علفای ببعی رو خورد.\nاصن یه وضی با این فک و فامیلی که ما داریم...",
    "*****مردم واسه بچشون پورشه میخردن بچهه خوشحال میشه،اونوقت بابای من میخاد دل اعضای خونوادرو شاد کنه سوسکو میکشه پرتش میکنه رو من!! \nمن جیغ میزنم دل بقیه شاد میشه !\nبابام :))))\nمن :((((\nسوسکه !!!",
    "دیروز به عمم میگم نظرت در مورد عملکرد برادرزاده هات چیه؟\n\nاذیت که نمیشی؟\n\nیهو زارت خوابوند پس کلم واز اتاق انداختم بیرون.\n\nتازه بابام هم شاهد ماجرا بود.الانم داره برف میاد تو پارک محلمون.\n\nعمه بی جنبس دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "مخاطب خواصم بهم گفته فقط گوشيامون رو عوض كنيم منم گفتم باشه،حالا رفتم پيشش كه گوشيارو عوض كنيم بهم ميگه سيمكارتت به گوشي من نميخوره ميگم چرا عشقم\nبرگشته ميگه سيمكارتم micro sd\n_ _ مخترع تلفن \nمن@ @\nمخاطب خواص من دارم عايا؟",
    "سلامتی ما معمولیا \nکه از پاییز و زمستون نه خاطره های عاشقانه اش \nکه فقط خشکیِ لب و فین فینِ دماغش بهمون رسید !",
    "داداش من یه قناری داره.تا یه مدت پیش هرکی میومد خونمون بهش میگفت (چرا واسه قناریت زن نمیگیری؟)اونم باقیافه ی شاکی و مسخره میگفت (شما منو نمیبینید این قناریه رو میبینید؟هروقت برامن زن گرفتن منم برااین زن میگیرم!!!)\nیه مدت پیش رفت براقناریه زن گرفت!!!بهش گفتیم مگه قرار نبود اول واسه توزن بگیریم؟؟؟اونم گفت(دیدم شماهاکه کاری نمیکنید گفتم برا این زن بگیرم تا شما هم یاد بگیرید)\n\nفک و فامله شوخ طبع.....",
    "شوهر عمه م گفت:\nاگه کنترل مملکتو میدادن دست من ، یه کاری میکردم\nیه شبه گلستون بشه!\nپسرش هم برگشت گفت :\nشما یه کنترل ماهواره دستته دهنِ مارو سرویس کردی!",
    "دختر عمم یه بچه داره 3ماهشه بعد بجه از دستش ول شده بود گریه کرده بود کلی وقت\n\nبعد مامانم بهش میگه یه موقع سرش طوری نشده باشه ببرش دکتر خیلی گریه کرد\n\nبرگشته میگه نه دردش نگرفته باهام قهره که گریه میکنه\n\nبهش میگم اونوقت شما از کجا فهمیدی میگه میدونی عزیزم حس مادرانم بهم میگه\n\nمن...؟؟؟؟؟؟\n\nحس مادرانه\n\nبچه اش\n\nواقعا فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "به نام خداوندی که عاشق بود تا خالق شد :)\nسلام  ....\nدیروز داشتم درس میخوندم داداشم از تو اتاق صدام زده میگه چایی با کیک میخوری؟\nمنم خوشحال که داداشم برام  چایی ریخته و کیک اورده گفتم اره داداش جوووووووووووونم\nاونم گفت خب نگا من کیک اوردم توبرو چایی بریز بیار \nمن 0-0( محبتش تو حلقتون )\nحالا رفتم چایی ریختم اوردم میگم کیکا کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمیگه تاتو اومدی خوردم تموم شد\nمن(@_@)\nو همچنان منo-o\nبرادر گرامی ^_^\nالانم اصلا دنبال برادر واقعیم نمیگردم و من به محبتش ایمان دارم...کلا من بچه قانعیم  :)",
    "مـارفـتـیـم خـونـه ی مـادربـزرگـم شـب بـخـوابیـم گـودزیـلای داییـم هـم بـود.ایـن تـب کـرده بـود دکـتـر گـفتـه ممـکـنه هـزیون بـگه..\nحـالـا نـصـف شـب هـمـه روازخـواب بـیدار کـرده بـعد تـا(داش هزیون می گف)منو دیـد داد زد: یـه خـر اونـجـاس!:)\nمـامـان بـزرگم: نـوه بـه ایـن خـوشـگـلی کـجـاش مـث خـره؟(^_^)\nبـعـدگـودزیـلـا داد زد:بـریـد کـنار مـن بـلدم رامـش کـنم (*_*) \nمـن بـدبـختـم تـا صـبح داشـتم بهش خـرسواری میـدادم (-_-)\nبقـیـه هـم طـبق مـعـلوم در و دیـوار رو گـاز میـزدنـد:))\nحـالا صـب معـلوم شـد هـزیـون نـمیـگف مـیخـواس مـنو اذیـت کـنه(#_#)\nای خــدا آخـه فـک و فـامـیله مـا داریـم؟",
    "دخترهمسايمون اومده آه وناله جيغ وفغان.خودشوميكوبه تودروديوار.مامان باباش ميگن چي شده دخترم؟ميگه:ماما!بابا!...مشروط شدم!حالامامان باباهه روباش:خب حالاتوأم!گفتيم حالاچي شده!فداي سرت دخترم!بچه هاي مردم سه بار سه بار مشروط ميشن!\nمن:0-0\nماما باباهه:^_^\nبچه هاي مردم:0-0\nوالله ماهمچين اتفاقي بيفته خودمون به صورت كاملأداوطلبانه وخودجوش ميريم شب توباجه تلفن ميخوابيم!دلمون خوشه مامان باباداريم!",
    "مکالمه گودزیلامون و معلمش وقتی معلمشون میخواسته دیکته بگیره\nمعلم:امید زنبور را با مشت زد.\nگودزیلا:خانم نمیشه ،زنبور نیشش میزنه!!!\nمعلم:خب بذار بزنه!\nگودزیلا:این دیگه چه مسخره بازیه؟!؟!؟\nمن@_0\nمعلم-_-\nمدیر#_#\nیعنی معلم رو با این همه سابقه کار با خاک یکسان کرده:-D",
    "دیروز داداشم بعده مدتها حقوق ذخیره کردن رفتiphone 5s خریده..بعد با کلی ادا اصول(عقده ایه دیگ)جلو من باگوشیش میچرخید،منم خر ذوق اومدم گوشیو از دستش بگیرم ببینم چجوریه..ی دفعه گوشیش زنگید..از طرزحرفیدن وحرفای اولیه اش فهمیدم دوس دخترشه..حالا داداشم با کلی ذوق داره مشخصات ومدل ورنگ گوشیشو میگه،بعده یکم مکث..نیشش باز شده بهش میگه میدم باگوشی عکس بگیری بذاری تو پیجت.....\nمنو میگه مونده بودم بخندم یا گریه کنم از اوسگولیه این دوتا...آدم میمونه بخدا!!!\nازشما میپرسم دوستان،امیدی برا خوب شدنشون هس؟؟؟هستش واقعن؟؟؟!\n\nلایک:نه بابا،خداهم ازاینا رو برگردونده!!\nعجب خواهریم من^______*",
    "خدا شاهده دروغ نميگم شب پدرم ماشينو داداشم بم گفت برو گاز بزن من به دو تا از دوستام زنگ زدم گفتم عاقا آماده شيد بريم رفتيم بيرون شهر دو نخ سيگار زديم به رگ ماشينو پر گاز كرديم بعدش رفتم خونه نيگا ميكنم فرداش دو نفر ناشناس رفتن دم خونه گفتن پسرتون با دو نفر ديگه تو ماشين مواد كشيدن فيلم هم گرفتيم فقط دوس نداريم نشونتون بديم  الانم هر كاري ميكنم خانواده باور نميكنن ميگن بايد آزمايش بدي .,.منم ميترسم معتادشده باشم خودم هنوز نفهميده باشم بدنم  !!!خودتون برام دعا كنيد",
    "اقا شرمنده از این حرف ولی فک و فامیل ما باید منقرض بشن بجاشون یک گونه جدید ظاهر بشه.",
    "یه خواستگار داشتم بهش می گم چند سالتونه؟ می گه 22\n می گم من دوست ندارم همسر آیندم ازم کوچیک تر باشه\nمی گه: خوب اشکال نداره شناسناممو عوض می کنم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن0 o.\n\n\nهععیییییییییی خدااااااااااااااااا",
    "***\nباورتون میشه که یه ادم فورجوکی بی معرفت باشه؟؟؟؟؟؟اس ام اس نده؟؟؟؟جواب اس ام اس روهم نده؟؟؟؟؟؟؟؟\nولی باور کنید من یه رفیق دارم همینجوریه!!!!!!!!تازه شاید بدتر هم باشه!!!!!\nشمام یه همچین رفقایی دارین یا تخریب شخصیتی فقط مخصوص منه؟؟؟؟؟لایک کنید ببینم چند نفر اینجورین؟؟؟؟؟\n\nبه خدا روزی1پست خیلی سخته!!!!!!!!\nدعاکنید ای رفیق من شفا پیدا کنه منم دعا میکنم تو کارنامه هاتون معجزه شه!!!!!",
    "تو جمع نشسته بوديم گفتم از جنيفر لوپز خوشم مياد.... بابابزرگم كه حاضر جوابم هست دراومد گفت خب درستو بخون يكيشو بگير !!!!\nبنده خدا فكر كرده جنيفر لوپز ماشينه\nفك و فاميله داريم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "میگم 4جوک باید یه بخش جدید بنام \"عمه\" وا کنه....\n\nمن:)))))))\nاعضا:)))))\nعمم:(((((((((((((",
    "عموم همیشه پشت فرمون خوابش میبره . یه بار که پسرعموم کنار راننده(عموم)نشسته بود. عموم خوابش برد . یهو داشت میزد به یکی که پسر عموم بیدارش میکنه:\nپسر عمو:بابا بابا بیدار شو ...جلو تو نگاه کن\nعموم(با غضب فراوان):اههههه . آخه احمقِ بوووووق نمیفهمی وقتی یکی پشت فرمون خوابه اینجوری بیدارش نمیکنن؟!!!!\nکلیپس دختر همسایه تو حلقم اگه دروغ بگم!!!",
    "خواهرم میره خونه خواهرشوهرش :\nبچه خواهر شوهرش (1/5 ساله)با بچه خواهرم میرن تو کوچه بازی کنن \nبچه خواهر شوهرش راه کوچه رو در پیش میگیره و میرسه به خیابون همسایه ها  میبیننش و زنگ میزنن به مادر بچه میگن پسرت تو خیابونه بیا ببرش اونم میره بچشو میاره \nحالا خواهرم اومده خونه ما میخواد واسه ما تعریف کنه :\nمیگه موقعی که بچه اش رفت که گم بشه\nهیچی دیگه الان از بازار فرش فروشی براتون پست میزارم!!!!!!!!!!!!!!\n فک و فامیله  داریم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "آقا امروز سرسفره نشسته بودیم داشتیم غذا میل میکردیم\nیهو مامانم تو صحبتاش گفت : کنجد واسه بچه های پیش فعال و شر و شور که وحشی تشریف دارن خیلی خوبه آرومشون میکنه!!!!!!\nمنم همینطور که داشتم غذا میخوردم یهو سربلند کردم دیدم مامان و بابا و خواهران محترمه زل زدن به من !!!!!!!!!! مامانم داشت همینجور از خواص\"کنجد\" میگفت \nبابام که قربونش برم تا آخر سفره چشماش رو من بود !!!!!یهو آخر سفره گفت :خدایا شکرت ..یادم باشه کنجد بخرم!!!!\nمن@_@\nمامان و بابام^_^\nخواهران^_^\nکنجد0_0\nهرچی منتظر موندم زمین دهن وا کنه نکرد...",
    "دوستم اومده پیشم با کلی ناز و عشوه میگه: همه بهم میگن خیلی فیلیکس هستی؟\nمن:چییییییییییییییی؟\nدوستم: بی سواااااااد، یعنی انعطاف پذیرم.\nمنظورش flexible بود!!!!!!!!\nمن: 0-0\nفیلیسیتی: :)))\nفیلیکس: ^-^\nسارا: o-0\nقصه های جزیره:((((\nخاله هتی &-&",
    "واسه سیزدبدر با خانواده خالم رفته بودیم بیرون بچه ها همه خوراکیارو داشتن میخوردن که خالم گفت اینارو نخورید بذارید واسه سانس بعدی؛ یهو دیدم بچه های خالم از خنده غش کردن؛ میگم چرا میخندید  پسرخالم میگه آخه مامانم درست گفت!!!!   فک و فامیله داریم!!!",
    "کلا من فقط تو یه حالت برای بقیه مهمم\nاونم وقتی که مریض میشم فقطم به این خاطر که کاراشونو دیگه کسی نیست که انجام بده وگرنه بازم کسی منو نمیخواست",
    "گودزیلامون بعد از 11 سال بالاخره تونسته خیار و پرتقال پوست بکنه!\nتا پوست خیارو کند می گه: وایــــــــــــــــــــــــــــــی بالاخره مرد شدم!!\nتا پوست پرتقالو کند گفت : دیگه یه مرد بزرگ شدم!\nبهش می گم خوب پس باید دیگه برات زن بگیریم خجالت می کشه و سرشو می ندازه پایین!!!!!!!\nوالا به قرآن ما که بچه بودیم پامونو جلوی بابامون دراز نمی کردیم که اینا با این سن حرف زن گرفتن که می شه سرشونو می ندازن پایین!!\nگودزیلاس ما داریم؟؟؟؟؟",
    "با داداشم دعوام در اومده ...اومدم براش ناز كنم برگشتم گفتم ديگه دوست ندارم...\nاونم نه گذاشت نه برداشت برگشت بهم گفت:\"بهتر يكي از خاطرخاهام كمتر...\"\nمن     o 0  \nبقيه خانواده     @@",
    "ما خونمون تعمیرات داریم. امروز کارگرامون با لبخندهای مرموز به من نگاه میکردن و موقع صحبت باهاشون احساس کردم از خیلی از جوانب پنهان زندگی من خبر دارن و من پس از کلی تحقیق متوجه شدم که دیروز گودزیلای خواهرم  چند ساعتی پیششون بازی کرده.",
    "تازگیا سیبیل گذاشتم، مامانم میگه این چیه گذاشتی بهت نمیاد،من چیزی نگفتم از اون ور داداشم میگه:حتما برای حفظ تعادل سیبیل گذاشته \nشما بگین عایا من گربه ام:((((((((\nداداش ضدحال زنه من دارم",
    "گـودزیـلـای دایـیـم (احـمـد8سـالـشـه)تـو مـدرسـه اومـده بـا رفـقـاش واسـه مـعـلـما قـیـمـت گـذاشـتـه! (ازاونـی کـه بـدش مـیـاد 500ریـال اونـی کـه خـوشـش مـیـاد50هـزار تـومـن ) (^_^)\nبـعـد ایـن قیـمـت هـا رو روی کـاغـذ مـیـنـوشـتن پشـتـش آدامـس میـچـسـبـونـدن کـاغـذ رو مـیـذاشـتـن رو صـندلی،معـلمـم کـه مـینـشسـت کـاغـذ بـه پـشتـش مـیـچسـبید ایـنـا هـم هــار هـار مـی خـنـدیـدن(*-*)\nحـالـا نـذاریـن بـگـم مـدیـر بـاهـاشـون چـی کـار کـرد..(-_-) \nفـک و فـامـیـله مـا داریـم؟ (؟_?)",
    "عااقااا خواهرمم میخواد بام کنکور بده (ازم بزرگتره مدرکشم گرفته سرکارم میره‏!‏ ) ما یه درسی داریم تو کتاب سال دوم درباره کمال الملک ، دیشب داشت میخوندش بم گفت ببین تابلوهاش انگار نه انگار نقاشین انگار بادوربین عکس گرفتی . منم خواستم سربه سرش بذارم گفتم: بیخود نیس مونالیزا رو اون کشیده . . . ! ‏\nخواهرم 0‏_‏0مونالیزا؟؟؟؟ مگه اونو پیکاسو نکشیده بود ؟؟‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏\nحالا من 0‏_‏0نه به خدا شوخی کردم داوینچی کشیده . . ‏\nپس از چند ثانیه سوتی وحشتناکم : اصلآ مگه پیکاسو نقاش بود ؟؟؟‏!‏‏!‏‏‏\nخواهرم ¤‏_ه ‏\nمونالیزا درحال شیون درقبر ں‏‏_ں‏\n\u2029مسئول تأیید @_@ \n به نظر شما امیدی به کنکور من هست؟؟؟؟",
    "this is the sixth\nلیدیز اند جنتلمن\nپدر گرام گفت پاشو من حوصله رانندگی ندارم آقا ما هم خوشحال که جلو پدر سر فراز بشیم به دیده منت قبول کردیم و من آرام و ریلکس رفتیم که پدر گرامی گفتندندی ای خاک بر.... آخه این چه طرز رانندگی است مثل این دخترا رانندگی میکنی و رفت موقع برگشت گفتم پدر گرام کمربندت را ببند و تماشا کن و سه سوت رسوندمش و انواع لایی و دریفت و دوبل دنده عوض کردن را رفتم بعد به پدر گرام گفتم حالا چطور بود که دیدم پدر گرام گفت پس اینجوری سر سیلندر ماشین منو سوزوندی ها من گفتم نه پدر گرام  گفت لال شو پسرم پس صاف شدن لاستیک ها بعد از سه ماه کار تو بوده نه اون چینی های بدبخت ها من خواستم بگم  پدر گرام که پدر گفت لال شو پسرم  تا اطلاع ثانوی از رانندگی خبری نیست \nمن:(((((((((((((((((((\nپدر گرام:)))))))))))))\nولی پیاده روی تو هوای سرد هم میچسبه ها :)",
    "this is the fifth\nلیدیز اند جنتلمن\nآقا هر وقت ما خواستیم یه فیلم هالیوودی ببینیم پدر گرامی شروع مینمایند به نصیحت که این چیه میبینی و چرا این فیلمای آمریکای جهان خوار را میبینی و.......حالا یه روز از کلاس اومدم دیدم پدر گرامی دارد فیلم آمریکایی میبیند اوونم چی  وسترن!!!! ما تا خندیدندیم پدر با تعجب نگاه کرد گفت چیه.... ها... چته؟؟؟؟؟؟؟؟ \nمن گفتم پدر گرام داری فیلم آمریکلیی میبینی  شما چرا؟؟؟\nگفت لال شو پسرکم مگه نمیشنوی دارند به زبان پارسی صحبت مینمایند!!!!!\nگفتم پدر گرام ای که دوبلست نیگا بی حجابن تفنگ دارند\nبعد گفت لال شو نگاه کن تبلیغه اینم زیرش نوشته \nگفتم این که تبلیغه فیلم بعدیه\nگفت لال شو پسرکم تو امشب شام هم میخواهی پس با من بحث نکن\nمن خواستم بگم ولی لال شدم و همچنان بابا دارد نیگاه میکند و من همچنان ....\nپدر گرام:))))))))))))))\nمن:(((((((((((((((((((((((\nهالیوود://////////\nوسترن:)",
    "آقا متن کارت تبریک تولدم از طرف بابام:\nدخترم!\nبا آنکه از بدو تولدت چیزی جز خرج برایمان نداشتی، تولدت مبارک!\nاون سی تومنی که ازم گرفتی رو کی میخوای بدی؟\n\nیعنی محبت خونوادگیمون تو حلقتون :|",
    "با تریپ خسته به  بابام میگم میخوام خودمو از پنجره پرت کنم بیرون!\nبابام با نگرانی گفت نکنیاااا\nمنم با خوشحالی گفتم چرا؟؟؟\nگفت توری پنجره پاره میشه پشه میاد تو!!!!\nآدرس پرورشگاه میخواستم دوستان یاری کنین!",
    "اومدم به گودزیلا(داداشم)دیکته بگم چندتا غلط داشت بهش میگم بعدش باید از روی کلمات اشتباه بنویسی یهو درومده میگه: ولم کن منم مشکلات خودمو دارم :|\nمن 0_o\nجمعی از مشکلات####\nشورای حل اختلاف ;///",
    "بروبچ جاتون خالی(صمیمیتم تو حلق کلیپس زمستانیه دختر همسایه)......\nدیروز رفته بودیم عروسی که هر دفعه یه خانمه مسن میومد کنارم می‌نشست(در کل سه چهار نفر)...حالا داشته باشین مکالمه ی من با اونا(ناموسنا همشون یه سوال میپرسیدن)....\nاونا:سلام دخترم....\nمن:سلام خانم....\nاونا:شما دختری عزیزم!?!?!\nمن:(0_0)??????\nبچه ها هنوز تو هنگم که چرا اون سوالو می پرسیدن!!!!!!!\nآیا چون 70 قلم آرایش نکرده بودم فکر کردن من پسرم یا چون کفش 300 سانتی نپوشیده بودم شایدم واسه این بوده که موهامو عجیب غریب درست نکردم یا چون ابروهام مثل پسرایه تو عروسی نازک نبوده!!!!!!\nخود درگیری پیدا کردم....\nوالا با این سوالاشون......\nاینم فک و فامیله سوال کنه که ما داریم آیا ؟؟؟؟",
    "من برا گوشیم قفل تصویری گذاشتم، داداشم میاد گوشیو برمیداره میگه من داداششم :|\nبابام هم گوشیو برمیداره دو سه بار میگه من باباشم، وقتی به نتیجه نمی رسه میگه بهار بیا به این بگو من باباتم :|\nمامانم هم وقتی برش میداره منتظر میمونه باز شه، بعد در کمال تعجب وقتی باز نشد میگه این منو نمیشناسه؟؟؟\nانگار به بدبخت آلبوم خانوادگی دادم! \nفک و فامیله من دارم؟\nدر ضمن تا وقتی من نتونم از اینجا با بیل بزنم تو سر اونایی که پست به این خوشگلی رو لایک نمی کنن، با من از تکنولوژی و اینا حرف نزنین! ...\nاعصاب ندارم ...",
    "به بابام میگم برو واسم یامی بخر خیلی هوس کردم....رفته میبینم با یه پلاستیک گنده اومده خونه میگم چیه میگه بابایی رفتم مامی بخرم نداشتن ایزی لایف خریدم!!!!!!!!!!!!!!!\nمن:-)))))))))))))))))))))))))))\nمامان:*-*\nبابا:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nایزی لایف:-)\nیامی:-((((((\nمامی:-(",
    "مادر بنده براي گوشيش يه آهنگ پيشواز گذاشته، بعد من بهش زنگ زدم كه آهنگشو گوش بدم ببينم چيه.( تو خونه،مامانم کنارم نشسته)\nهمين جوري داشتم گوش مي دادم ديدم يهو ديدم صداش قطع شد و صداي مامانم اومد!\nگفتم چيكار مي كني مامان؟\nگفت زدم باهم گوش بديم!!\nلام به ذكره كه نامبرده ابتدا متوجه سوتي وحشتناك خود نشد و بعد از خورده شدن فرش توسط من و داداشم ، عمق فاجعه رو گرفت!\nخدا وكيلي اين مامانه؟",
    "آقا يه بار وسط چله ي تابستون از بيرون اومدم خواستم دوش بگيرم ديدم دكي به خشكي شانس آب قطعه ، با اعصاب بسي خرد زنگ زدم خونه ي عموم كه همسايمونه پسرعموم كه از خودم بزرگتره گوشي رو برداشته حالا ديالوگ ما(بعععععله)\n- الو پژمان ¤-¤\n- چيه بهنام؟ 0-0\n-پژمان از شير خونتون آب مياد؟ 0-0\n- چيه مگه قراره نوشابه بياد؟ o-o\nديگه گوشي تلفن رو جويدم و تموم شد :-(",
    "******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223\n در مـورد ثـواب هـا و خـاصـیـت هـای نـمـازِ صـبـح پـسـت گـذاشـتـم ...\nدخـتـره اومـده زیـرش کـامـنـت گـذاشـتـه:\nوااااای مـرسـی عـجـیـجـم مـثـل هـمـیـشـه عـالـی بــود،بــووووس !!!^_^\nعـمـه جـان اول بـا کـفـگـیـر داغ بـزن تـو اون دهـنـش بـعـد یـه ذکـر بـگو مـنـفـجر بـشـه ایـشـالا !!! ^_^",
    "آقا داشتیم سریال آوای باران میدیدیم که اسم یکیشون گل پری بود.اونم صداش زد گل پری جون.اونم گفت بله.\nحالا دیدیم یکی از داداشام شروع کرد خوندن:گل پری جون بله.گل پری جون بله.میای بریم؟نمیام.چرا نمیای نمیخوام.واآی چقدر اطوار میریزی .....\nاون یکی داداشم هم داره وسط قر میده.\nمامانم هم در حال دست زدن و خندیدن وقربون صدقه رفتن و....\nبابام هم داشت شاباش پخش میکرد.\nاین فک وفامیله شاد من دارم؟\nیکی پرسید تو چکار میکردی؟ سوال خوبی بود همیشه یکی هم باید باشه فیلم بگیره نه؟من فیلم میگرفتم :-(",
    "رو لباسم یه لکه خون ریخته. شستمش پاک نشده.\nب مامانم میگم :خون با چی پاک میشه؟\nاز اون اتاق داد میزنه :خون فقط با خون پاک میشه!\nمامان آرتیسته داریم؟؟؟!!!",
    "شاتوت پست اولیP:\nعاخا سرما خوردم عمیق یعنی دیگه نزدیک بود به ابدیت بپیوندم با مامی رفتیم دکتر واسم سرم نوشت ولی بهم نگفت بی شوخور.منم که شجاااااااع. تو داروخونه که سرمو دیدم گفتم نمی زنممممممم. مام گرامی سرمو برداشته نشونم میده میگه نگااااااا پروانه دارهههه{منظورش اون قشمت سبز پلاستیکیه سر سوزنه} وای چقد خوشملهههههه بیا بریم بزنیمش....!!!! دقت کنید که من 18 سالمه نه8 !! من دیگه حرفی ندارم!!",
    "دیـروز بـا فـک و فـامـیـل رفـتـیـم خـونـه ی مـادربـزرگـم\nمـادربـزرگـم شـیرکـاکـائـو آورد گـفـ تـو هـوای سـرد مـیـچـسـبـه...\nآغـا ایـن شـیـرکـاکـائـو رو بـه گـودزیـلـای عـمـومـم داد(آرمـیـن5سـالشـه)\nحـالـا گـودزیـلـا یـه سـاعـت داره شـیـر کـاکـائـو رو نـگـا مـیکـنه یـه دفـعـه بـلنـد مـیـگـه:مـیـدونـیـن مثـ چـیـه؟؟!!چـاه تـوالـت مـا مـیگـیره بـالـا مـیاد ایـن شـکـلـی مـیـشـه!(^_^) \nهمه اووووق (@_@)\nفـک و فـامـیـلـه مـا داریـم؟",
    "سلومٌ علیک(آره داداش ما ازاون دخترای لوس نیستیم!)\nاتفاق نادری افتادکه من نه تنهابه برادرگرام کلاس دومی ام امیدوارشدم تازه باهمه ی گدابودنم(توضیح:چون خیلی اهل خرج کردن نیستم مادرمحترمه بهم میگه گدا)جایزه هم میخوام براش بخرم!\nتوخانواده ی مااصلارسم نیست فردی روکه حداقل 2بارتجدیدنشده دانش آموزحساب کنن اون این داداشـِ گودزیلای من کصافط نمیدونم به کی رفته نمره پایین خیلی خوب نمیاره خونه!\nعاقا(من که غیرمستقیم گفتم بی سوادم)این چهارشنبه بالبخندی ملیح و سرشارازاحساس اومدخونه برگه ی ریاضیشوتحویل مامانم داد\n\nمامانم بعدازده ثانیه*_*\n\nبعدشم بایه صدای خون آشامی نام داداشم و برزبان راند!\nجویاشدیم  چه اتفاقی افتاده که کاشف به عمل اومد نمره ی ریاضی جناب شده قابل قبول!\n\nمنوابجیم هم خوشحال ازاین اتفاق داشتیم تدارکات جشن دونفره مونومیدیدیم که داداشم یه نگاه خبیث اندرضعیف بهم انداخت بعدبایه حالت معصوم به مامانم گفت:آخه این آبجی ستاره دیشب گفت کسی که نمره اش بدنشه اصلادانش آموزنیس منم خواستم دانش آموزشم!!\nمن درحال قورت دادن آب دهنم ــــ _ ــــ\nدیگه واردبقیه ی جزئیات نمیشم فقط همین که الان دارم بادست شکسته وسرچهارتابخیه خورده براتون پست میزارم !!!",
    "در راستای بازی ایران و ارژانتین بچه ی فامیلمون ازم پرسید که ایران باید بره ارژانتین یا آرژانتین بیاد ایران این بشر یک ذره فک نکرده بود که ارژانتین با اون همه بازی قشنگ نبیاد ایران خب ما باید بریم اونجا دیگه",
    "آقا( سواتم تو حلقتون).....به کلیپسم قسم.....\nیه روز مامان بزرگم میره فاتحه ی همسایشون...فاتحه که تموم میشه صاب عزا برمیگرده بش میگه خیلی زحمت کشیدین که تشریف اوردین...مامان بزرگمم خیلی شیک و مجلسی جو گیر میشه و میگه خواهش میکنم غم آخرتون باشه چوب خدا صدا نداره خخخخخخخخ....\nمن که در اون حالت داشتم اسفالتو گاز میگرفتم....\nاینم مامان بزرگه سوتی بده که من دارم آیا?????خدایا این شادیا رو از ما نگیر حتی تو مراسم عزا....",
    "گودزیلای آبجیم امروز صبح که ازخواب پاشد سراغ منو گرفت(اصلا نمیخواد زیارتم کنه ازبس اذیتش میکنم).\nخلاصه همه دنبال ما میگشتن ماهم توخواب نااااااااااااز...اززیر پتئ کشوندنمون بیرون...ابر قدرتین برا خودشونا......\nرفتم میگم چی میخوای...میگه تو دیشب تو خواب منو زدی خیس کردم دیشب.......\nبیا دایی جون بزنش...\nمن:((((\nداداشم ^_^\nگودزیلامون ^_^",
    "امروز بابام داشت با مامانم حرف ميزدند که بابام گفت دختره کوچيکه(منظورش من بودم) کجاست چرا واسه صبحونه نمياد که مامانم گفت نون پنير دوس نداره بابام يهو گفت اون دختره گاو رو با پوستش ميخوره الان براى ما ناز ميکنه \nمن!!\nگاو با پوست خورده!\nمهر و محبتى پدرى!\nفک و فاميله من دارم؟",
    "اقا اگه گفتی بابام شماره ی مامانمو تو گوشیش چی ذخیره کرده \nنه جان من امتحان بکنین شما هم\nنوشته سرلشکر\nفقط اگر مث من بی عرضه باشین نه تنها نمیتونین حق سکوت بگیرید باید چند شب خونه اقوام بمونید :|",
    "داییم تازه ازدواج کرده.خونواده دختره اومده بودن خونه مامان بزرگم یک جعبه شیرینی هم آورده بودن.\nمامان بزرگم می خواست تشکر کنه هول شد گفت: دددون درد نکنه (دستتون درد نکنه)!\nما همدیگرو گاز میزدیم!\nاز اون موقع هممون وقتی میخوایم تشکر کنیم میگیم دددون درد نکنه!!!",
    "آقا دارم میترکم ! نخند آقا الآن میگم !! :))\nکلا ژن مردم آزاری در خون ما نهفته س ! چرا ؟ پس بشنو!\nامروز ب مامانم زنگ زدن (مامانم پرستاره) گفتن بیا بیمارستان مریض اورژانسی داریم . مام زنگ زدیم آژانس اومد . آقا این آقاهه انگشتشو میخواس بذاره رو آیفون بابام گوشیشو برداش داد زد داره میـــــــاد!!\nبعدشم گوشیو گذاش گف:خخخخخخخخخخ کپ کرد !! :)) \nمام این شکلی: O_o\nنیگا کردیم داره میره سمت ماشین زیر لب یه چیزایی میگه. بابامم نامردی نکرد گف: فوش نده آقــــــــــــا!!! :))\nحالا این هیچی !\nمحل کار مامانم ی جوریه که باید چادر بپوشه.وقتی رف بابام گف عه چادرشو نبرد !! مام با ایما و اشاره از پشت شیشه گفتیم مامان چادر ! مامانمم فک کرد داریم خداحافظی میکنیم دستشو تکون میداد ! حالا مامانم که رف زنگ زدیم بش گفتیم چرا چادرتو بر نداشتی؟گف چرا چرند میگین برداشتم ! \nبد دیدیم بابام داره از اونور و مامانم از اینور میخنده !!! گفتیم چی شده گفتن خوب سر کار رفتین !! :))\nمامان و بابای مردم آزاره داریم ؟؟",
    "آقا من نمی دونم همه ی مردا اینجورین یا فقط آقای ما اینطوریه ؟\nزنگ زده بهم میگه چطوری ؟ می گم حالم خوب نیست ،دارم می میرم. می گم باشه عزیزم مزاحمت نمی شم. سلام منو به اونوری ها برسون. بعد هم قطع کرد. یعنی محبتت تو حلقم.\nشوهر یا همکار عزرائیل من نمی دونم :(",
    "دخــتـر خـالـم تـازه پـیـریـنـتـر خـریـده بـعـد دیـروز زنـگ زده\nحـالـا مـکـالـمـه مـون رو...\nدخـتـرخـالـم : سـلـام،خـوبـی؟بـبـیـن نـمـی تـونـم پـریـنـت بـگیـرم...\n هــر دفـعـه سـعـی مـی کـنـم کـامـپـیـوتـر مـیگـه : «نـمـی تـونـم پـریـنتـر رو پیــدا کـنـم» مـن حـتی پـریـنـتر رو بـلنـد کـردم و جـلـوی مـانـیـتور گـذاشـتم ، امـاکـامـپـیـوتـر هنــوز مـیگـه نـمـی تـونـه پـیـداش کـنـه...(@_@)\nآخه فـک و فـامـیـلـه مـا دایـم؟",
    "امروز عین روانیا دارم کل خونه رو زیر و رو می کنم یه مداد پیدا کنم.\nمامانم میگه: ایشششش چته مثه مرغ دنبال دونه همه جارو سرک می کشی؟(یعنی تشبیهش تو تخم چشام)\nمن: مداد میخام> میخام بدم عزیزی ببره مکه دعا کنه بلکن پزشکی قبول شم(بله پزشکی)\nمامان: برو بابا مگه حالا مداد خواهرتو دعا کرد چه پخی شد(با عرض پوزش) و توهم یه انگل میشی مثه اون!!!!!\nمن0-0\nخواهرم @-@\nدامادمون:=-=\nبابا:در حال خاموش کردن بخاری\nاین مادره حامی ما داریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n.\n. \nچند روز بعد ...شیر خوارگاه آمنه من و خواهرم: تورو خدا به ما بگید مامااااااان  بابای ما کییییییییییییییییییییییییییییین؟",
    "شوهر خالم با یکی تصادف کرده \nتو تصادف هیچکدوم چیزیشون نشد ،\nبعد پیاده شدن همدیگرو مث سگ زدن .\nالان سه هفته ست دوتایی تو بیمارستان بسترین!",
    "از پسرعموی 6 سالم میپرسم ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺭﻓﺘﯽ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ..؟\nمیگه: ﺍﺯ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ !\nاینا گودزیلان بخدا  :)))))",
    "رفتـــم بــــا کلـــی ذوقـــو شـــوق موهـــامو دمـــب اســـبی بســـتم\nبــه مامانــم نشـــون میـــدم میـــگم:\nمامانـــی قشـــنگ شـــده موهـــام؟ــ؟ــ؟ــ؟ــ؟\n_ هــه هــه هــه هــه هــه هــه هــه عیـــن دمـــب اســـب شــده !ــ!ــ!\n_ 0_o مــامــان بــلا نســـبت مـــن دیـــگه 0_o\n_بــلا نســـبت اســـب کـــه ســـر جاشـــه....\n_0_o\nمــدیونــید اگــه فـــک کنـــید ســر راهـــیم",
    "داداشم چندتا كبوتر مسافتي داره  ..... داشتم تو حياط قدم ميزدم يهو خوشم اومد چونه نان بيارم به كبوترا بدم....\nمن درحال دادن چونه هاي نون كوچولو به كبوترا: پيه پيه پيه په  په په......\nهمون لحظه داداشم اومد كنارم با احساس گفت: ميدوني اين چندتا حيوون چقد ميفهمن؟ گفتم:نچ نميدونم \nباهمون لحن پر از احساسش بم گفت: اينا بيشتر از تو ميفهمن، \nمن: 0_O\nآيا داشت به نفهمي من اشاره ميكرد؟؟؟؟؟؟؟\nآيا داشت از خوبي كبوتراش ميگفت؟؟؟؟؟!!!!!!\nفك وفاميله اي دارم من0_o !!!!!!!",
    "ﺑﻪ مامانم ﻣﯿﮕﻢ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ دخترِ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﭼﻪ ﺣﺴﯿﻪ؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nﻣﯿﮕﻪ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺑﺮﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﺖ ﺑﭙﺮﺱ !!!!\nفک وفامیله من دارم؟؟؟؟",
    "زنگ خونه رو زدم، بابام از پشت آیفون میگه: تنهایی؟\n میگم: نه! خونه محاصره است. بهتره تسلیم شیم بابا!\nهیچی دیگه. امشب چه باد خنکی میاد تو پارک",
    "اقا(عاقا.اغا...هر چی اصلا...)الان مامانم زنگ زده بود بعده اینکه با همه حرف زد گفت گوشیو بدین پدر....حالا مکالمرو داشته باشین:\nمادرم:سلام خوبی چه خبر..!؟\nپدرم:مرسی شما چطورید اب وهوا خوبه؟ (قابل توجهه دوستان مادره عزیزم رفته قشم..)\nمادرم:خیلی جالب نیست...\nپدرم:جدی....!!؟؟\nمادرم:اره بیخود لباس گرم بر نداشتم...\nپدرم:یعنی بویه هوای گرم نمیده..!!!!؟؟\nمن:^-^\nمادرم :|\nمن دیگه حرفی ندارم......",
    "دیروز بابام به برادرزادم که 5سالشه میگه دست تو دماغت نکن.اونم برگشته خیلی شیک میگه :رطب خورده را منع رطب کی کند؟؟؟!!!!!!!!!\n(یعنی تو که خودت دست میکنی تو دماغت چرا به من میگی)\nمن تا 15 سالگی فکر میکردم وقتی میگن دیوان حافظ یعنی حافظ دیوانه بوده.....\nبرادر زاده ی شاعره من دارم...",
    "دیروز داشتم برای دختر خاله ام که 6 ساله شه توضیح می دادم چرا بعضی چیزا قیمتش می ره بالا بعضی چیز ها قیمتش می ره پایین\nآقا کلی توضیح دادم آخر سر می گه آتوسا همه این چیزای که می گی درست ولی من هنوز نمی فهمم چرا قیمت بعضی چیزا می ره بالا قیمت بعضی چیزا میاد پایین؟؟؟؟؟\nمن :o _O\nمن:ببین مثلا تو رستوران داری ماکارانی درست می کنی می دی مردم\nدختر خاله م:ولی من ماکارانی بلد نیستم درست کنم\nمن:خوب مامانت درست می کنه باشه؟؟؟\nدختر خاله:باشه\nبعد تو هر بشقابی رو مثلا می دی 7 هزار تومان \nکه هفت هزار تومان شامل اجاره.پول تلفن.گوشت و.....می شه\nحالا مثلا گوشت گرون می شه تو باید 7 هزار تومان رو بکنی 8 هزار تومان\nفهمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟\nدختر خاله:آره......ولی چه جالب نمی دونستم قیمت بعضی چیزا می ره بالا برای اینکه گوشت گرون می شه\nمن:نه ببین..............\nداداشم:آتوسا جان مادرت ول کن.....آره گلمممم(خصاب به دختر خاله)\nهمون طوره که تو می گی\nمن:O _o\nدختر خاله: ^ _ ^",
    "قبلاً در مورد خالم که باهاتون صحبت کرده بودم،سوتی زیر برگرفته از کتاب \"بمب سوتی فامیل\" جلد دوم صفحه 5 می باشد:\nجونم براتون بگه که خالم \"بمب سوتی فامیل\"به همراه اون یکی خالم و دامادشون می رفتن مشهد.خالم می خواسته بخوابه،قبل از خوابیدن هم می پرسه تا مشهد چقد مونده؟ داماد خالم (آقا رامین)هم بهش میگه: \" 3 ساعت مونده، شما بخواب هنوز نرسیدیم\" هنوز یک ساعت از خوابیدن خالم نگذشته بوده که یهو از خواب می پره (گیچ و منگ)می گه\" اِ اِ اِ اِ اِ اِ رسیدیم؟!!! چقد زود سه ساعت شد!!!\" \nآقا رامین:    :-ooooooo\nاون یکی خالم: اِ اِ اِوا خواهر چی میگی؟\nتابلو مشهد 3 ساعت مانده: :-/:-/:-/:-/\nتازه بعد از کلی تعجب از جانب آقا رامین و اون یکی خالم و نگاه به اطراف جاده متوجه میشن که سمت راست جاده یه مرغداری بوده، زیر این طاق های مرغ داری هم چراغ های سبز و آبی و زرد و قرمز زده بودن، خالم فکر کره رسیدن مشهد، بندۀ خدا....\nاینم خالۀ سوتی دهندست ما داریم؟ فداش بشم\nحالا جالب اینجاست که خالم و دامادش داشتن از خنده جاده رو گاز می زدن و به سمت مشهد می رفتن که یهو برمی گردن می بینن خالم بعد از این سوتی گرانقدر دوباره به خواب عمیقی فرو رفته\nولی خدایی این حالت بین خواب و بیداری، من کجام، اینجا کجاست، چه زود رسیدیم، چرا دیر می گذره، واسه هیچ بندۀ خوب خدا در حین مسافرت پیش نیاد، مخصوصاً اگه با اتوبوس باشی و تنها(احتمال اشتباه سوار شدن رو که دیگه نگوووووووو)",
    "اقا چن وقت پیش یکی از فامیلای ما به رحمت خدا رفت...(خدا همه رفتگان رو بیامرزه) مامانو باباو دایی و عمه ام رفتن شهرستان واسه تشیع جنازه و عزاداری(عمه و این داییم که رفتن زنو شوهر بودن )...\nحالا اینا از شهرستان اومدن عمه ام اینا اومدن خونمون برداشته به مامانم میگه چهلم این اکبر اقا (اقایی که فوت کرده بود) کی میشه؟ ایندفعه که عزاداری خیلی خوش گذشت!\nمن0o بعد گفتم چیییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوش گذشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بابا؟ جریان چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبابامم میخنده میگه هیچی این دوتا عصر میرفتن عزاداری اول مجلس جای صاحب عزا میشنستن و کلی گریه و زاری\nشبم که میشد می امدیم بخوابیم خانوما برا هم جک تعریف میکردن تا خود اذان ...\nنماز صبح که میخوندن میخوابیدن تا ظهر ...\nایا این مادر و عمه است که من دارم؟\nرفتن عزاداری یا مجلس جک تعریف کردنی؟؟؟؟\nهعیییییی خدا!!!",
    "داداشم از مدرسه اومده مامانم ازش پرسید امروز چه سوره ای رو یاد گرفتید ؟ \nداداشم برگشته می گه: ظهر \nمن:0-0\nمامانم:0-o\nداداشم:)\nواین هم سوره ظهر(عصر)o-o",
    "ملت مایه دایی داریم دهه پنجاهیه قبل ازاینکه ازدواج کنه ما غیر از فحش چیزه دیگه ای ازش نمیشنیدیم!!!!!!\nالان (شیش ماهه که ازدواج کرده) هروقت میخواد یه جایی رو ترکنه میگه good morning and bye درحالی که 7ماهه پیش حتی خداحافظی ام نمیکرد!!!!\n\nلایک:ایول به زن داییت",
    "ﺷﺪﯾﺪﺍ ﭘﻮﻝ ﻻﺯﻣﻢ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﮔﺮﺍﻡ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻮﻝ ﮐﻨﻢ ﯾﺎﺩﺵ ﺑﯿﻮﻓﺘﻪ ﮐﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﭙﺮﺳﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺭﺱ ﻧﻤﯽ‌ﺧﻮﻧﯽ...\nﻣﺎﻣﺎن ﻭ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺷﻤﺎﻡ ﺗﻮ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﺣﺴﺎﺱ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ ﺭﻭ ﻧﻘﻄﻪ ﺿﻌﻔﺘﻮﻥ ﯾﺎ ﻓﻘﻂ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯾﻦ ...\nﻭﺍﺍﻻ ﺑا این نوناتون",
    "کمدمو باز کردم میبینم چندتا از لباسای برادرم قاطی لباسامه\nبه مامانم میگم اینا چرا اینجاست؟\nمیگه برادرت گفته اینا رو نمیخواد بدمش به مستحق!",
    "دخترم (آتنا خانم متولد 89) برگشته به من و باباش می گه من شما دوتا رو از اگا حریدم. 50 تومن پول دادم. تازه مامان حوب کار نمی تونه. بعد به باباش می گه مامانو ولش کن بیا دوتایی شام بحوریم. هیچی دیگه دارم دنبال بچه واقعیم می گردم. هرکی خبری ازش داره بگه که مژدگونی داره :|",
    "یکی از اشعاری که پدرگرامی دردوران طفولیت به ما یاد می داد:\nصبح ها میخوریم کره مربا!\nظهرها میخوریم آب گوشت و برنج!\nشب ها میخوریم کتک مامان!!!\nبعله!! یه همچین پدرشاعری داریم ما..\n:: ^___^ ::",
    "همین الان مخاطب خاصم اس داد : حالم گرفتس دارم خفه میشم ...\nجواب دادم :لوله بخاری خونتونو چک کن که داغ باشه ...\nاز باز بودن مسیر لوله از پشت بوم اطمینان حاصل کن ...\nاگه احساس سرگیجه کردی پنجره ها رو باز کن زنگ بزن 125\nجواب داد: خعلی بی احساسی عوضی کصافط ....!!!\nعاخه من مگه چی گفتم ...؟\nاصن با ملت نمیشه دو کلوم علمی حرفید ...\nباید بزاری دچار مرگ بشن با گاز co تا حالیشون بشه ...\nوالااااااااااا بوخودا ...",
    "گودزیلای دخترخالم اقا یوسف 4سالشه تا مارو میبینه شروع میکنه شعرخوندن حالا چه شعری؟؟؟(باریتم بخونید)\nمن میخوام برم زن بگیرم\nزن پولدار بگیرم\n\nمدیونین اگه فکرکنین غیر مستقیم داره به دخترای فامیل جواب رد میده :|",
    "ﺩﯾــﺮﻭﺯ ﮔﻮﺷﯿـﻢ ﺷﺎﺭﮊ ﻧـﺪﺍﺷـﺖ ﮔﻮﺷﯽ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻡ :\n\nﺳــﻼﻡ ﻋـﺸـﻘــﻢ ﺧـﺴــﺘـﻪ ﻧـﺒـﺎﺷــﯽ )):\nﺑـﺎﺑـﺎﻡ : ﺳــﻼﻡ ،ﺑـﻪ ﺑــﻪ ﭼــﻪ ﻋـﺠـﺐ ﺍﺯ ﺍﯾــﻦ ﺣـﺮﻓـﺎ ﺯﺩﯼ\nﺷــﻤــﺎ ﻫــﻢ ﺧـﺴـﺘـﻪ ﻧـﺒـﺎﺷـﯽ ﺧـﺎﻧـﻮﻣ !\nﻣـﻨــﻢ ﮐـﻪ ﺩﯾــﺪﻡ ﺑـﺎ ﻣـﺎﻣـﺎﻧـﻢ ﺍﺷـﺘـﺒـﺎﻩ ﮔـﺮﻓـﺘـﻪ جواب ﺩﺍﺩﻡ :\nﺇﻭﻭﻭﻭﻭﻭﺍ ﺭﺿـــﺎ ﺟــﻮﻧـــﻢ ؟ﻣـﮕــﻪ ﻣــﺎ ﭼـﯿـﻤــﻮﻥ ﺍﺯ ﺍﯾـﻦ ﺟــﻮﻭﻧـﺎ ﮐـﻤـﺘـﺮﻩ ﻋـﺠـﯿـﺠـﻢ،قلبوﻥ ﮐـﻠـﻪ ﮐـﭽـﻠـﺖ ﺑـﺸـﻢ ﺧـﺐ ﺩﻟـﻢ ﺗـﻨـﮕـﯿـﺪﻩ ﻭﺍﺳـﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺧـﻮﺵ ﻧـﺎﻣـﺰﺩﯾـﻤــﻮﻥ \nﺑـﺎﺑـﺎﻡ : ﻭﺍﻻ ﻫـﯿـﭽــﯿـﻤـﻮﻥ ، ﺟــﻮﻭﻧــﺎﯼ ﺍﻣـﺮﻭﺯ ﮐـﻪ ﺟـﻮﻭﻥ ﻧـﯿـﺴـﺘـﻦ ﯾـﻪ ﻣـﺸـﺖ ﺣـﯿـﻒ ﻧــﻮﻥ ﻣــﺚ مهسا خوﺩﻣـﻮﻧـﻦ دیگه.\nﻣــﻦ: ﺭﺿــﺎ ﺟـﻮﻧــﻢ؟ ﺍﻣــﺮﻭﺯ ﻫــﻮﺍ ﺩﻭﻧـﻔــﺮﻩ ﺱ ﺁﻗــﺎﻣــﻮﻥ مهسا رو بپیچونیم بریم ﺳـﯿـﻨـﻤـﺎ عشیشم؟\nﺑـﺎﺑـﺎﻡ : ﺑـﺎﺷﻪ ﺑـﺮﯾـﻢ ﻋـﺰﯾـﺰﻡ ﻓـﻘـﻂ ﺣـﻮﺍﺳـﺖ ﺑـﺎﺷـﻪ ﭘـﯿـﺎﻣـﻬـﺎ ﺭﻭ ﭘـﺎﮎ کنی این مهسا میبینه آبروریزی می ﮐـﻨـﻪ ، ﺧـﻮﺩﺕ ﮐـﻪ ﻣـﯽ ﺩﻭﻧـﯽ ﭼـﻘـﺪ ﺑـﯿـﺸـﻮﺭﻩ!\nﻣـﻦ: ﺧـﯿـﺎﻟـﺖ ﺭﺍﺣــﺖ ﺭﺿـﺎ جونم بین ﺧـﻮﺩﻣـﻮﻥ ﻣـﯽﻣـﻮﻧـﻪ ﺷـﻬـﺮﯾـﻪ ﺩﺍﻧـﺸـﮕـﺎﻡ 900ﺗـﻮﻣـﺎﻥ ﺷـﺪﻩ ﺣـﻘـﻮﻕ ﻧـﮕﺮﻓـﺘـﻢ ﻫـﻨـﻮﺯ،ﺷـﻬـﺮﯾـﻪﺭﻭ ﺑـﺮﯾـﺰ ﺗـﺎ ﺑـﯿـﻦ ﺧـﻮﺩﻣـﻮﻥ ﺑـﻤـﻮﻧـﻪ !\nﺑـﺎﺑـﺎﻡ: مهسا به جان خودم اومدم خونه ﭘـﺮﺗـﺖ ﻣـﯿـﮑـﻨـﻢ ﺑـﯿـﺮﻭﻥ،ﺧـﻮﺩﺕ ﺗـﺎ ﺷـﺐ ﻭﺳـﺎﯾـﻠـﺖ ﺭﻭ ﺟـﻤـﻊ ﮐـﻦ \nﮔــﻮﺭﺗـﻮ ﮔـﻢ ﮐـﻦ ﺗــﺎ ﮐـﺘـﮏ ﻧـﺨـﻮﺭﺩﯼ!\nﻣـﻨـﻢ جواب ﺩﺍﺩﻡ : ﭘــﺪﺭﻡ ﺟـﺎﺩﻭﮔـﺮ ﺑــﻮﺩ، ﻣــﺮﺍ ﺑــﺎ ﮐـﻤـﺮﺑـﻨـﺪ ﺳـﻔــﯿـﺪ ﺳـﯿـﺎﻩ ﻣـﯿـﮑـﺮﺩ :((\nﺑﺎﺑﺎﻡ : ﺧـﻔـﻪ ﺷـﻮ ﺯﺭ ﻧـﺰﻥ، ﻓـﻘـﻂ ﺟﺮﺃﺕ ﺩﺍﺭﯼ ﻭﺍﯾـﺴـﺎ ﺧـﻮﻧـﻪ دیگه:\nﻣـﻦ: ﺭﺿـﺎ ﺟـﻮﻧــﻢ؟ ﻏـﻠـﻂ ﺧــﻮﺭﺩﻡ ﺍﺻـﻦ، ﻣـﻦ ﯾـﻪ دختره ﺟـﻮﻭﻥ ﺗـﻮﯼ ﺍﯾـﻦ شهر پر از گرگ چی کار کنم؟",
    "یه خاله دارم استاد سوتی ،همه پیشش سرتعظیم فرود میارن و به خدمت کمر میبندندی دوتا! ازجمله سوتیاش هم ایناس:نالونکس(نایلکس)، سانجویج(ساندویج)،سام سام(کیف سامسونت)و...\nخلاصه این خاله ی ما چند سال پیش یه آقایی میاد خونشون براشون وسیله میاره،حالا نحوه تشکر خاله ام تو حلقتون عمودمنصف:D\n:خیلی ممنون آقای \"مجاجری\" دست و لینگ(یعنی پا)شما درد نکنه،پدری مادری هرکی حق داره برسه\nما: :)) =))\nآقای مهاجری بنده خدا:0_o\nاین خاله ام یه گودزیلا داره دیروز اومده بود خونمون براش درمورد فصل زمستون انشا بگم:\nمن:در فصل زمستان پرندگان مهاجرت میکنند و به سرزمین های گرمسیر میروند\nگودزیلامون:درفصل زمستان پرندگان مجاجرت میکنند\nمن:0_o\nمهاجرت:0_o\nآقای مهاجری:0_o\nپسرخاله راه مادر ادامه بده است ک ماداریم!!!!",
    "عاغا ی روز با فک و فامیل مجردمون ی ماشین پیچوندیم ک بریم ی جای تفریحی بیرونه شهر...\nحالا  فک کنیدده یازده نفر آدم با ی ماشین!!!!!!\n هیچی دیگه همه رو هم سوار شدیم درا را هم ب زور بستیم ک دیدیم پسر داییم داره بیرون بال بال میزنه..\nوقتی دید دیگه چاره ای نیس پرید تو صندوق ...\nخدا نصیبتون نکنه تو راه پلیس نگهمون داشت, عاغا ما را میگی زرد کرده بودیم. \nگفت همتون پیاده شید ببینم .ما هم با هزار تا صلوات پیاده شدیم.  گفت حالا اصن کمربند و صدای ضبط و سرعت غیر مجاز و سر نشین اضافی و ... هیچی شما چجوری 9 نفری سوار شدید ؟؟\nعاغا دختر خالم ک خیلی جکه شروع کرد ب ننه من غریبم بازی ک همین الان خبر دادن عمم  تو جاده تصادف کرده باید بیایم واسه تشخیص هویت ما هم واسه اینکه قشنگ تشخیصش بدیم و ی وقت خدایی نکرده اشتباه نشه عجله ای اومدیم...\nپلیسه ک ی جوونی هم بود داشت میپکید از خنده ولی خودشو کنترل میکرد ک نخنده.\n گفت حالا صندوقا بزنید بالا بعدن ب عمتون رسیدگی میکنیم.\nما اصن حواسمون ب پسر داییم(جوجه تیغی) نبود با چ اعتماد ب سقفی پسر خالم صندوقو زد :\nعاغا چشمتون روز بد نبینه تا در باز شد و پسر داییم پلیسه را دید زرد کرد و شروع کرد ب چرت و پرت گفتن ک ب خدا اینا زورکی منا آوردند و...\nدیگه خودتون اون لحظه را تصور کنید ک پلیسه از شدت خنده نمیتونست حرف بزنه و با دست اشاره میکرد ک بریم....!!!!!",
    "داداشم زد شیشه ادکلونو شیکوند ، با عجله میگه زود باش چند تا لباس بیار بکشیم روش حیفه !\nتو کف مدیریت بحرانشم :|",
    "آخا كل فک و فايمل خونه مادربزرگ گرام دعوت بوديم\nمنم از قضا‏ ی شلوار فاق بلند پوشيده بودم(ببين فاق بلندا‏)‏\nخلاصه همه گرم گفتگو بودن,ک ب یكباره مادربزرگم صدام كرد بهنام جان بيا كارت دارم\nحالا مكالمه مارو داشته باش:\nمن:بله مادر جون؟:\nمادربزرگم:قربونت برم ميخوای كمربند بابابزرگو بهت بدم؟:\nمن:خدا نكنه مادر جون,كمربند واس چی؟:\nمادربزرگم:خشکت چسبيده ب زمين,شلوارت ميوفته جلو همه آبروت ميره ها\nمن: :‏(‏\nفقط من ديگه: :‏‏(‏‏(‏\nمادربزرگ ب فكر من دارم عايا؟؟؟",
    "زنگ زدم به بابام میگم یه کارت شارژ واسم بخر...\nنمیدونم چرا یهو انتن گوشیش رفت\nمن هی میگفتم : الو....الو....بابام میگفت\nهی الو الو نکن اصلا صدات نمیاد :|\n\nعايا اين فك و فاميل است ما داريم؟!!!؟؟",
    "یه روز خانوادگی رفته بودیم پیک نیک. موقع برگشتن مامانم یه دسته گل بزرگ درست کرد و با خودش آورد و گذاشت تو گلدون. فرداش دیدیم یه عنکبوته خوشگل لای گلها بوده و با ما اومده تو خونه.\nاز یه طرف میترسیدیم بهش دست بزنیم، از یه طرف هم دلمون نمیومد بکشیمش. خلاصه طی یه عملیات نفسگیر با یه تیکه کاغذ برش داشتیم و از در پرتش کردیم سمت باغچه و نجاتش دادیم.\nچند دقیقه بعد مادربزرگم از راه رسید. همگی برای خوشامدگویی جلوی در جمع شده بودیم. مادربزرگم تو حیاط ایستاد و همینطور که زیر لب میگفت: پدرسوخته، چند تا لگد به زمین زد. بعد با غرور اومد جلو و گفت: مادرجون یه عنکبوت تو حیاط بود گفتم الان میاد تو خونه تون زدم لهش کردم!!!!\nمن |:\nخانواده من |:\nمادربزرگم D:\nعنکبوته C:",
    "آغا با هزار زحمت مهندسی معماری گرفتم. اونوقت عموی گرام زنگ زده می گه سقف دستشوییمون چکه می کنه تو که معماری خوندی بیا درستش کن... من سرمو دقیقا کجا بکوبم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دستامو شسته بودم ، هنوز خیس بودن...اومدم برقو خاموش کنم برق گرفتتم...واسه داداشم تعریف کردم...یه دقیقه فکر کرد بعد میگه برقم برقای قدیم...می گرفت درجا طرفو خشک می کرد....!!!\nیعنی محبت میچکه ازشون...!\nنه ....واقعا این داداش بامحبته من دارم؟؟؟",
    "رفته بودیم خونه عموم مهمونی سر سفره مامانم از زن عموم پرسید:\nاین ترشی رو چجوری درست کردی انقدر خوشمزه شده؟!\nزن عموم هم شروع کرد کلی توضیح دادن!\nیه ده دقیقه بعد عموم که تازه از راه رسیده بود اومد سر سفره!\nبابام گفت: بیا از این ترشی ها بخور که حرف نداره!\nعموم هم گفت:\nآره... این ترشی رو فقط مغازۀ سرِ کوچه مون داره!\nمامانش درست میکنه! میرم واسه تون میگیرم!",
    "بابابزرگم رفته بود مسافرت . وقتی برگشت،مامان بزرگم میخواست بهش ابراز دلتنگی و علاقه کنه گفت:از وقتی رفتی...مرغا یه دونه تخمم نذاشتن...!!!\nبه نظرم از نوادگان لیلی و مجنونن اینا ،نظر شما چیه؟!!؟؟",
    "آقا بعده عمری داشتم درس می خوندم(البته پشت کنکوریما صداقتم تو حلقتون)........که ناگهان تبلیغ پفک لوسی رو داد منم کتابو پرت کردم و بلند شدم قر دادن.....حالا عکس العمل خانواده:اهاااااااااااا قرقر بیابیا....\nخانواده ی جوگیره که من دارم....عایا؟؟؟\n.....ولی لامصب اهنگش زده رو دست برنج هایلی...ناموسنا نمیگن ما درس داریم....بوخودا..",
    "عاقا چندشب پیش تمام اقوام و بستگان خونه ما جمع بودن که تلفن زنگ خورد.مامان منم تلفنو برداشت حالا ببینین چی میگفت:\n-بله بفرمایین؟\n-بله درسته.\n-بله دوتا. \n-آدرسو یادداشت کنین...\nآدرسم داد و بعدش بابام پرسید کی بود؟مامانمم گفت گاوداریو میخواستن. میخواستن دو تا گوساله ببرن واسه ذبح کردن!!\nبابام:خب گوساله داریم ما؟کوشن اونوخ؟؟\nمامان مهربون اشاره به من و خواهرم:ایناهاشن دیگه!!!\nفامیلم نشسته بودن در حال گوش کردن...\nهععععععی خدا......\nمن برم دنبال مامان بابای واقعیم بگردم تا اینا منو نبردن سرببرن!!!",
    "دوستان... ما یه خاله داریم که به عنوان بمب سوتی فامیل معروف شده، همیشه آخر سال که میشه سوتی هاشو کتاب می کنیم و با تیراژ بالا به فروش میرسونیم. سوتی زیر برگفته از کتاب \"بمب سوتی فامیل\"، جلد اول:\nشوهر همین خالۀ بنده تعمیرکار لوازم خانگی هستن. یه بار  یکی از همسایه ها میاد دم خونشون و چون شوهر خالم خونه نبوده به خالم میگه: \"به حسن آقا بگید بخچالمون رو زدیم به برق ولی هر کاری می کنیم روشن نمیشه، اگر زحمتی نیست بگید شب بیاد یه نگاه بندازه\" خالۀ بنده هم تا اومدن حسن آقا به فکر عمیقی فرو میره. شب که شوهر خالم میاد خونه خالم ماجرا رو واسش تعریف می کنه (و اما خاله.....):\n\"حسن امروز این همسایه روبرویی اومد گفت یخچالشون میزنن به برق ولی روشن نمیشه، منم از صبح تا حالا دارم فکر می کنم مگه یخچال برق می خواد که کار کنه؟؟؟؟؟!!!!!!\"\nخالم::-/ :-/ :-/ :-/\nحسن آقا:  :-o :-o :-o :-o :-o :-o \nادیسون:  :(( :(( :(( :(( :(( \nشوهر خالم خطاب به پسر خالم: \"پسر جون برو یخچال رو بنزین بزن، عملکرد یخچالمون ضعیف شده\"\nحالا خوبه که خالم در مورد این تفکر عمیقانش به همسایشون تِز (تِض یا طِز یا تِض یا ....)نداده. البته اون موقع که افق نبوده ولی میگن حسن آقا واسه همین کچل شده :|",
    "آقا ديشب خانوم ما گير داده كه ميخوام برم سر كار. ميگم خو يه مغازه بزن. ميگه ميخوام صرافي بزنم.\nمن:O-O\nبعد از ده دقيقه اومده ميگه اگه من صرافي بزنم بايد ارز خريد و فروش كنم؟\nبازم من:OO-OO\nميگم نه عزيزم اگه مجوز بگيري ميتوني توش خياطي كني\nميگه خيالم راحت شد و ميره\nبازم من:OOO-OOO\nآفااااااااااااااااا يكي به فرياد برسه",
    "÷بچه مسلمون(یونس)÷\nآقا یه روز واس نهار رفته بودیم خونه خاله هه.بعدنهار نشسته بودیم پای tv\nکه یه دفعه دخترخاله اومد(دخترخالم=کلیپس+ساپرت+چکمه) نشست پیشمون رو به بابام گفت:\nعمو دیروز رفته بودم برای مصاحبه مدرسه بعد خانومه ازم پرسی اگه یه روز با خانواده خالت بری کوه بعد پات لیز بخوره بعد همینطور که داری میفتی و \nروسریت رو داره باد میبره روسریت رو میگیری یا دست پسرخالت رو.\nمامانم،خالم،بابام،نرگس:خو تو چیگفتی؟\nدخترخالم با یه لبخند مرموز و نگاه به من:منم گفتم دست پسرخاله یونسم رو میگیرم.\nمن:0-o))\nبه سرعت متواری شدم.\nسانترفیوج تو حلقت طراح سوال.",
    "يه جفت دختر خاله جديد برامون رسيده الهي الهي خيلي نازن\nخدددددددددددددددددددا فداشون بشم اسماشونم مهراوه و مهرگان!!!\nحالا يكي از آشنايانه سيريش از  مامان باحال بنده پرسيده:خب ب سلامتي اسم بچه ها چيه بعد توو تخم چشاي هممون برگشته ميگه فاطمه زهرا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nما O_o\nآشناي سيريش --_--\nمهراوه مهرگان $-$\nميگم مامان خو اسم واقعي رو ميگفتي؟؟؟ \nمامان: ايييييييييييي ول كن بابا حوصله توضيح ندارم اه\nعايا اين فك و فاميل است ما داريم؟؟؟؟؟؟",
    "دیشب داشتم فن سیستممو درست میکردم دستم خورد پرش شکست.\nمامان با عصبانیت اومد گف:نگاه کن الناز خانوم چه کردی...\nاومدی چششو درست کنی زدی ابروشو کور کردی!!!!!!!!!!\nخخخخخخخخخخ\nمن که دیگه کامپیوترو قورت دادم از بس خندیدم\nاینم مادره حاضر جوابه؟",
    "عاقا جاتون خالی  چندشب پیش تو یه جمع خانوادگی متشکل از تمام اعضای فامیل نشسته بودیم ... اتفاقا شوهر عمه ی گرامی ما هم حضور به هم رسانده بودند  ( ایشون در زمینه سینما هیچی حالیش نیس ولی خیلی ادعاش میشه ) \nخلاصه یه برنامه ایی از تی وی پخش میشد یه مجری بود از چن تا شرکت کننده سوال می پرسید ... و اینک ادامه ی ماجرا ... \nآقای مجری :  ( آقای بازیگر) سینمای ایران لقب چه کسی ست ؟؟ \nشوهر عمه ی من ( با اعتماد به نفس بالا ) : عزت الله نیرو انتظامی .\nمن : جااااااان ؟؟؟ نیرو انتظامی ؟؟\nشوهر عمم ( البته هنوز درک نکرده چه سوتی داده ) : بله پس چی ... لابد اسماعیل حاتمی کیا ... هان ؟؟؟ \nآقا هیچی دیگه من ترجیح دادم سکوت پیشه  کنم ... ترسیدم یه ذره دیگه پیش بریم کار به پوران پرستویی و نیلوفر فخیم زاده و اینا بکشه ...  من دیگه حرفی ندارم ... ولی واقعا همین ؟؟؟ \nمن :O\nعزت الله انتظامی : O-Q\nنیروی انتظامی : -D\nستاد فرماندهی کل ناجا :-(((\nآرمان : [",
    "به قول داداش حامد به پایه ی میزعسلیمون قسم راس میگم!\nبد از چن روز به دختر عموم اس دادم چطوری بی معرفت؟!؟؟جواب داده:جواب ابلهان خاموشیست!\nبازم اس دادم داداش فرزادم میخواد بیاد خاستگاریت!\nج داد: وووواییییی کککی؟ \nج دادم:شتر در خواب بیند پنبه دانه...! :-D\nووووااآاآآاللللا\nدختر عموی بی شخصیت کیفاست جوگیره داریم!؟؟؟؟\n^__^",
    "عاغا یه خواستگار دامپزشک برام اومده بود مامانم می گفت جواب مثبت بده شاید بتونه اخلاقتو درست کنه و آدمت کنه ...\nدکتر آدمیزاد ک نتونست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن :(\nمن@(\nبازم من ((((((((((((((\nمن مامی ددیه واقعیمو میخوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام",
    "گودزیلای فامیلمون ازم پرسید رشتت چیه؟\nپیش خودم گفتم این که بچس چه میفهمه رشته و دانشگاه چیه!!  همینجوری الکی گفتم کامپیوتر\nبرگشت گفت: سخت افزار یا نرم افزار؟ پیوسته یا ناپیوسته؟!!!!!!\nهیچی دیگه قرارشد بیاد تو درسا کمکم کنه و اشکالام رو رفع کنه!  o_O",
    "عاغا ی گوزیلا تو فامیلمون داریم تابستون امسال باهم رفته بودیم مسافرت, وقتی میخواست کمربند ایمنیشا ببنده  اول  لباسشا در می آورد کمربندا میبست دوباره لبا سشا میپوشید.     \nبهش میگم واسه چی این کارا میکنی ,  میگه میخوام اگ پلیس نگهمون داشت خواست جریمه کنه من لباسما در بیارم ببینه کمر بند بستم یکم بخندیم!!!!!!\nعایا شماهم همچین گودزیلاهایی دارید عایا؟؟؟",
    "عاغا ی دختر دایی دارم تعریف میکرد بچه ک بوده همیشه فکرش در گیر این بوده ک چرا مردم میرند مسجد نماز جماعت, خب تلویزیون خونشونا بر عکس کنن پشت همین پیش نماز تلویزیون نمازشونا بخونند دگ !!!!!\nیعنی فک و فامیل داریم مااا",
    "(عاقا/خانوم)باخواهرم نشسته بودیم داشتیم پست های بچه های 4جوک رو میخوندیمو لایک میکردیم ک یهو خواهرم بلند صلوات میفرسته!!!\nمیگم چی شد؟؟؟ 0_o\nمیگه آخه نوشته محمدرسول!!!!\nمنو میگی؟؟؟0_o\nگفتم خنگول اسم فرستنده این پست محمدرسوله!!!!!خخخخخخخخخخخ\nخواهره من دارم عایا؟ امیدی بهش هس؟",
    "مکالمه بين بابام با پدربزرگم\nبابام: هيچکسي از گرسنگي نميميره\nپدربزرگم：اين حرفت چرت و پرته، بگو چرا؟\nمن: :-D :-D\nبابام: خب نميميره ديگه\nپدربزرگم: ميگم اين حرفت چرتوپرته، حالا بگو چرا؟؟؟؟\nبابام: چشم، چرا؟ \nپدربزرگم: چون هيچکسي از گرسنگي نميميره \nبابام: خب منم که همينو ترکیدم گفتم \nپدر بزرگم  -_- \nبابام：(\nمن：=)) =))",
    "آقا(بله با سواتــم!)داداشم کار تولیدی گرفته میخواد رنگارو جدا کنه رو کاغذاش بنویسه بهم میگه بیا ببین اینو چه رنگی بنویســم؟\nرفتم نیگاش ی کنم (پارچه زمینش زرده گلاش صورتی)میگه اینو نوشتم زردِسبـز!\nمن:جااان؟زردِ سبز؟\nاون:چیه خب؟گلاش سایه ی آبی داره دیگه\nمن:جاااااان؟\n..\nقیافه منو دوربینا بگیرن\nامیدی بهش هست ملت؟",
    "عاغا چندوقت بود بابام هی دوغ کفیر میخرید همشم خودش میخورد \nیبار ازش پرسیدم چرا انقد از این دوغا میخری همشم خودت میخوری؟؟!!\nمیگه : اخه روش نوشته باعث زیبایی پوست و صورت میشه!!\nقیافم :((((\nقیافه بابام :))))\nقیافه دوغ 0_o\nجواب قانع کننده توحلقم !!\nاغا این باباس من دارم!!",
    "ما یه گودزیلا تو فامیل داریم(بچه دخترخالم) به پدربزرگش میگه پدر جون ، مادرجون پیرشده به درد نمیخوره بیا بکشیمش ببریم پیش داییش(تازه فوت کرده)دفنش کنیم بعد بریم یه مادرجون خوشگل(خوشکل) پیدا کنیم :|\n\nمابچه بودیم اصلا این چیزا حالیمون بود آیا؟؟؟؟",
    "تو فیلم پسره داره اسلحه رو از تو گاوصندوق برمی داره خودشو بکشه مادر شوهرم میگه اوا میخواد بره تو گاوصندوق خودشو خفه کنه؟\nمن دیگه حرفی نمی زنم ببینید من چه می کشم!\nگاو صندوق o O\nمن -_-\nاسلحه (؟!!!!؟)\nاحیانا پسره اسلحه رو برا این برداشته که تو گاوصندوق جاش بشه!",
    "بابام یه زمانی رانندگیش اصلا خوب نبود هر موقع بیرون میرفت ازش میپرسیدی با ماشین میری؟ میگفت نه عجله دارم با تاکسی میرم :)))",
    "ناخنم روتخته كشيده شه اگه دروغ بگم......\nديروز مامانم اومده نصيحتم كنه ميگه: من كه ازدواج كردم مادرم بهم گفت اين سنگ و ببين هر وقت ناراحتت كردن تو به اين نگا كن اگه ازاين صدادراومد توهم حرف بزن: حالا منم به تو ميگم هروقت رفتي خونه پدر مادر شوهرت ناراحتت كردن اين سنگ وببين...\nبابام:بزن تو فرق سرشون ديگه جرات نكنن ناراحتت كنن^_^\nمامانمo_O\nمن*_*:حالا كو شوهر؟؟؟؟",
    "داداشم سرما خورده و بدجوری صداش گرفته ، برگشته میگه سرماخوردگی خر است ! مامانمم یهویی برگشته گفته اونی سرما رو خورده خر تر است !!!\nمن O-o\nمامانم :-)))))))))))\nداداشم :-(((((((((\nلالیگای بوندسلیگا در سری آ",
    "عاغا تامیام فوتبال نیگاکنم این بابای ما میاد شبکه رو عوض میکنه میزنه اخبار(لازم به ذکر است در بعضی موارد مشاهده شده که به خبر چینی ها هم گوش داده وکلی آنرا تفسیر کرده است!)البته همه ی اینا از سر لج با منه!\nمنم تنهاکاری که میکنم گوشیمو میزارم کنار تی وی  با گوشیه بابام بهش میزنگم.چنان پارازیتی میندازه که نگو!اصن با اینکار انقده خوشحال میشم که الاغ درونم جفتک٫تک چرخ٫وارو٫پشتکو یجامیزنه.(^،^)\nبابامم باارسال چند بوووق به عوامل به آنها خسته نباشید میگه و از خونه میزنه بیرون\nمنم باخیال راحت فوتبالمو نیگا میکنم. به همین سادگی!\nنبوغه دارم ها الکی نیست\n\nپلیز لایکینگ!",
    "پسر خواهرم میگه بخاطر نمره ریاضیم معلم میخاد بهم جایزه بده\nمیگی چند شدی خاله؟؟؟\nمیگه:\nبسیار عالی بود پسر گلم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nاینم نتیجه نمرات توصیفی\nاصن یه وذذذذذذی",
    "اســتــدلالِ مامان بابایِ من واسه این ک با ماشین تنهایی نرم بیرون:\n\nاگه راه نزدیک باشه بخوام با ماشین برم , میگن واااااا راه نزدیکه ک بابا جان. دو سوته با ی تاکسی میرسی...ماشین واسه راهِ دور ِ عزیزم.. \nمن:$\n\nاگه راه دور باشه و بخوام با ماشین برم, میگن إ دخــــترم راه دورِ...خطرناکِ تنهایی با ماشین بری .هروقت جایِ نزدیک میخواستی بری, برو بابا جـــان...\nبازم من -_-\n\nتازه گاهی اوقات ک بابا میگه, ماشین واسه مسافرته اصنشم \nدوباره منِ بیچاله !_!\nبععععععععله ی همچین خونواده با استدلالی داریم",
    "دیروز داشتیم با مامانم و خالم در مورد گل صوبت میکردیم که خالم گف والا من نمیدونم چرا تو حیاط ما گل رشد نمیکنه مامان محترمه هم با کمال خونسردی میفرمایه کافیه تو هر خونه یه گوسفند)اشاره به بنده ی حقیر)باشه دیگه گل رشد نمیکنه\nمن|:\nمامان ^_^\nخالم.......مرده بود از خنده",
    "اونروز مامان بزرگم داشت این افرادی که پیاده میرن کربلا رو نگاه میکرد برگشته به بابام میگه دومادمم گفته یه روز منو اینطوری میخوادببره .\nتازه میخواد با فرچه ببره...\nمن:@@ فرچههههههههههههههههههههههه\nمامان بزرگم:اره دیگه پس چی ؟فقط دنبال سوژه ای.ادب نداری که...\nمن:مامان بزرگ با فرچه که نمیشه؟\nمامان بزرگم:چرا میشه ما میریم تو هم میبینی.\nتازه بعد از این که بابامینا فرشارو گاز زدن فهمیدم منظورش ویلچر بوده..\nویلچر...\nفرچه...\nفک و فامیل داریم ما خداجون",
    "°°°°°°°°°°°°°°°°°\n                           °°°°°°°°°°°°°°°°\nپاي  همتون از زانو تو حلقم اگه دروغ بگم \nداشتيم فيلم عروسي يكي از فاميلامون رو ميديدم همه نشسته بوديم كه يهو دوربين داداشمو نشان داد يه گوشه خودشو پنهان كرده داشت سيگار ميكشيد , همه از جا پريديم پدرم يكي زد پس كله ش گف پدر سگ اين چه هاا , همه داشتيم فاتحه ميخونديم كه داداش بنده در حالي كه اشك تو چشاش حلقه زده بود گفت پدر مگه شما نبوديد ميگفتيد فيلم همش دروغه , بخدا اينم از همون فيلم هاست همش دروغ ساخته گيه  بعد داداشم با سرعت نور محل حادثه رو ترك كرد !\nماهم به  همراه خانواده نشستيم دو تا فيلم هندي تماشا كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه فيلم ها تمامش دروغ است و باور نكنيد :|",
    "یکی از فامیلامون رو به موت بود بعد مرحوم شده یه مامانم می گم مراسمش کی ؟؟\nمی گه بابات گفتا من درست نفهمیدم دیروز مرده امروز ترحیمه یا دیروز ترحیم بود امروز مرده !!!!!!\nمن اینطوری شدم : O_O",
    "باتریه کنترل تلویزیون تموم شده به بابام میگم تو در یخچال باتری هست عوضش کن.میگه اخه تازه کنترلو جلد کردم حیفه.",
    "امروز بابام بايه نايلن موز اومده خونه\nميگم :بابا تو ميمون پرورش ميدي انقدر موز ميخري\nپدر محترم بنده ام با لبخند مليح و بسيار ريلكس گفت: اره دوتا (من وخواهرم)\nهيچي ديگه من الان يه دوساعتي ميشه كه تو محبتش دارم غرق ميشم...",
    "به بابام میگم ساعت چنده بعد نیم ساعت فک کردن یادش میره بهش چی گفتم میگیره میخوابه .\nدوباره بهش میگم باباااا سا عت چنده یه 5 دقیقه ای فک میکنه بعد \nیادش افتاده ساعتش خرابه پاشوده ساعتو داده به من میگه پاشو برو \nساعتو پیش این اصغر اقا درس کن بیا :|",
    "پسورد گوشیمو گذاشتم (فضولی) بعد بابام گفت نگار یه لحظه گوشیتو بیار می خوام یه زنگ بزن منم دادمش بهش بعد گفت این که پسورد داره پسوردش چیه گفتم فضولی یدفعه می خواست بیاد بزنتم نمیدونم چرا منم از این ور هم داشتم فرار می کردم هم میگفتم بوخدا پسوردو گذاشتم فضولی وقتی خودش فهمید این پسورد گوشی بوده که من داشتم میگفتم منفجر شد از خنده شانس اوردم کتک نخوردم دیگه تصمیم گرفتم پسووردهایی و که کژتابی نداره رو بزارم والا با این نوناشون",
    "به بابام میگم بخاری رو زیاد کن یخ زدیم حالا ببین چی جواب داد:\nتابستون که پدرمون در آوردی واسه سرما بیا اینم سرما!\nالان خوبه برم خودمو بندازم زیر تریلی له شم؟\nحالا یه مدتیه یه فناوری جدید آورده که منجر به کاهش شعله بخاری شده !\nاسمشم اصطکاک گرمایی هست به این صورت فرد یخ زده را آنقدر روی قالی میمالیم تا تمام زمستان آرزوی سرما کند بله ما اینجوریم :)))))",
    "دیشب دختر دختر عمم اومده خونمون 4 سالشه ی برگه بهش دادم نقاشی کشیده بد ک نقاشیشو تموم کرد\nبرگشته میگه : خاله رویا خاله رویا \nمن: جانم خاله\nنقاشیم تموم شدتو رو کشیدم  بیا خودتو ببین مسخره کن .مسخره کن دیگه زود باش به خودت بخند .مامانم برگشته میگه نگا کن بچه ب وجود خبیس تو پی برده . \nمن : @@_@@\nپیکاسو:(((((((\nخودش :))))))))) ذوق مرگ شده بود حیوونکی .\nبه نظر شما این بچه به جایی مرسه.",
    "اقا من شماره يکيو تو گوشيم ايرانسل سيو کرده بودم تا هروقت اس ام اس داد همه فک کنن ايرانسله,چن روز بعدش تو ى جمع خانوادگى بوديم ک يهو دخترخالم با صداى بلند گفت مهتاب بدو بيا ايرانسل دلره بهت زنگ ميزنه.....\nىنى نابود شدم کل هستيم با خاک يکسان شد,اصن ى اوضاعى بود عجيب نابسامان...",
    "گودزیلامون 6 سالشه, چن روز پیش به مامانش گفت: مامان بیا بشین میخوام در مورد ی چیز مهم باهات صحبت کنم\nمامانش: جانم مهرشاد؟ بگو\nگودزیلا: ببین مامان من نشستم خوب فکر کردم دیدم عمه خانوم (خیلی باهاش کار کردم تا منو صدا کنه عمه خانوماااا, فک نکنین راحت بود:D) خیلی منو دوست داره, منم که خیلی دوسش دارم پس میخوام با عمه خانوم ازدواج کنم\nمامانش: :O \nگودزیلا: اما فقط یه چیز هست, عمه خانوم خیلی از من بزرگتره :(\nخودش بعد چن ثانیه: ولی خب سن که مهم نیست , مهم قیافه و علاقس , پس ازدواج میکنم ^_^\nزن داداشم: :O :O :O\nگودزیلا: :x :x: ♥ ♥ \nمن: :D خوشحالم که خلاصه واسم خواستگار پیدا شد ^_^ ^_^ \nمامانم: o.O O.o",
    "بابام هی بخاریو کم می کنه میگم چرا بخاریو کم می کنی؟ میگه میخوام استقامتت نسبت به سرما بیشتر بشه وگرنه پول گاز فدای سرت!",
    "مامان خانم اومده میگه .. ببینم تو ، تو فست بوکی ؟؟؟ \n_جااااان ؟؟؟؟ فست بوک ؟:-| منظورت که احتمالا فیسبوک نیس ؟؟!!:-|\nمامی : اره اتفاقا منظورم همون فست بوکه .. تو روزنامه نوشته بود یه مرده زن داشته بعد تو فست بوک رفته با یکی اشنا شده هوو اورده برا زنش بیشوورررر .... \n_نه مامان جان .. نیستم بعد اون فیسبوکه :-|\nمامی : حالا فیسبوک یا فست بوک چه فرقی میکنه .. مرتیکه بیشووورر بیجنبه رفت هوو اورد سر زنش... اخه مرتیکه تو رو چه به فست بوک نچ نچ نچ .. :-|\nمن o_O\nمامی :-/\nفیسبوک :-|\nفست بوک :-(",
    "بچه ها دارم از خجالت می میرم...می دونین چرا؟\n.\n.\n.\n.\n.\nمن معمولا به داداشم می گم قلقلی(خب هست من چیکار کنم؟!)بعد نشسته بودم روی صندلی میز کامپیوترم داشتم یه متنی رو می نوشتم.تشنم شد و داداشمو صدا کردم.احساس کردم یکی پشتمه (خب فکر کردم داداشمه)گفتم:قلقلی بیا تو کارت دارم...نه جواب می ده نه میاد تو!\nبرگشتم دیدم بابامه!!خلاصه اگه الان کنار انار وایسم نمی تونین تشخیص بدین کدوم منم!!",
    "یکی از فامیلامون(حمید) بعد 4 سال از تهران اومده\nمادر بزرگم میگه :خوب تهران چی خوندی پسرم؟\nحمید_: بی هوشی\nمامانم: اونو که پسر منم بدون دانشگاه رفتن توش استاده\nمامانم:^_^\nمن:o_O\nحمید:-_-\nمتخصص بی هوشی:=_=",
    "به همین یه تیکه شیرین عسل قصم . . .\nدیروز تو اتاقم بودم که ییهو مامانم با صدای بلند صدام کرد: محمد محمـــــــــد بدو زود باش ببین چی میده تلویزیون . . . .\nمنم گفتم الان برنامه کنکوری یا آموزشی یا مفیده. سریع مثله باد و برق خودم و رسیدم میبینم داره عمو پورنگ میده . . .\nمیگم مامان واسه این صدام کردی؟؟؟\nمامانم میگه: اره خوب دیدم داره درمورد احترام به والدین حرف میزنه گفتم یکم توام گوش بدی بلکه آدم بشی . . .\n.\nمن واقعا دیگه حرفی ندارم . . . .",
    "عاقااا چند روز پیشا بابام اینا اومده بودن خونمون شوهر منم یکی ازین تفنگ اسباب بازیا ک خیلی هم خفنه و اگه تیرش به جایی از بدن بخوره زخم میشه داره عاقا شوهرمنم اونروز  تیرشو خالی نکرد خلااااصه بابای از خدا بیخبر منم داشته تو دستشویی وضو میگرفتته ک این خواهرمنم رفته دم در دسشویی داد زدو گفت بیاااااا اینم برا تو و شلیک کرد سمت قلب بابام...دیگه من چیزی نمیگم\nحااالا بعد چند دقیقه داداش منم اومد خونمون و تفنگو گرفت زیر گلوی خواهرمو مسخره بازی در میاورد ک دسش خوردو شلیک شد. اینم از چوب خدا...وای خدا این شادیارو از ما نگیررررر\nبابام 0.ه خب کره خرا مگه مریضین گمشین از جلو چشام خفه شید خخخخخخخخخخخ",
    "يكي از توافقات ِ ناخودآگاه و خود جوش ِ من و مامانم هم اينه كه،\nمن چاي رو با دارچين دم ميكنم و مامانم با هل!\nجفتمون هم عاشقانه هر دو مدل رو ميل ميكنيم و يه دستت درد نكنه اي هم نثار هم ميكنيم!",
    "این خاطره مامانمه\nمیگفت راهنمایی که بوده میره خونه دوستش مامانه دوستش میاد سلامو احوال پرسی\nبعدش به مامان میگه احوال شریف چطوره؟؟\nمامانم جواب میده سلام میرسونه خدمتتون .... !!\n\nمامان بنده خدا فکر میکرده شریف یکی از اقوام دورشونه که نمیشناستش :))",
    "دیشب سوسک اومده بود تو خونه منو مامانم جیغغغغغ بابام خیلی شیک و مجلسی بلند شد کنترول تی وی رو برداشت خیلی آروووووممممم زد به سوسکه سوسکه هم فرار کرد \nقیافه منو مامانم o.O\nمامان گفت:آقاا میخاستی آرومتر بزنی دردش نیاد ی وقت\nمن پوکیدم از خنده ^ _ ^",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون تو حلقم اگه دروغ بگم ^_^\nعاقا شب یلدا رفته بودیم خونه مامانبزرگم \nجای همتون (ینی مخصوصا جای داداشا و آبجی هایی کهPLAY STATION2 بلدن ) خالی بوددد\nهمه جمع بودیم هر کی ی تیم برمیداشت و کُری میخوند\nداییم رئال ورداشت داداشم میلان پسر خالم منچستر سیتی شوهر خالم بارسلونا منم بایرن مونیخ رو ورداشتم\nعاقا  پسر خالمو4-1 بردم....شوهر خالمو 5-0....داداشمو3-0\nحالا رسیدم ب داییم در مجموع120دقیقه بازی 1-1 شده\nپنالتی شد تو پنالتی منو برده \nبهم میگه: جوجو هنوز جیک جیک واست زوده برو خروسکتو عمل کن \nبرو با والدینت بیا @@\nینی در عمرم  اینجوری تا ناخون پا نسوخته بودما\nاصن دوست داشتم این لوله جارو برقی رو تا ته بکنم تو حلق داداشم\nبه همین پایه میز عسلیمون ^_^\nای بابا ... ای بابا ...ای بابا ...",
    "شب اربعین نذری داشتیم\nبعد کل فامیل جمع بودن خونمون\nساعت دو نصف شب دختر عموم زنگ زده 700 ایرانسل\nبماند که اونا چقد بیکارن و جواب اینو دادن\nحالا مکالمه ی دختر عموم با اپراتور با صدای ته چاهی بخونیدش\nدختر عموم : الووووووووووووووووو\nاپراتور : بله بفرمایید؟\nاپراتور : خانوم میشه یخورده بلندتر حرف بزنید ؟؟؟؟؟؟\nدختر عموم : نه نمیشه عموم خوابیده اگه بلند شه دکل ایرانسل رو میکنه تو حلقمون\nیعنیا تو عجایب خلقت اینا موندم",
    "من خطاب به داداشم برو آدامس موزی از اونا که توت فرنگیه بخر!!\nمن:))\nداداشم(00)\nآدامس موزی^^\nآدامس توت فرنگی:((",
    "÷بچه مسلمون(یونس)÷\nآقا بعداز ظهر نشسته بودم تو خونه که یه هو:\nبابام:یونس بابا واسه عموت کار پیش اومده می تونی بری دختر عموت رو از کلاس زبان بیاری؟\nمامانم:نه بابا بچم خجالت می کشه.\nمن:0-@\nبابام:واس چی خجالت بکشه اینا حکم برادر خواهر رو باهم دارن.فاصله سنیشون رو نیگا کن.\nمامانم:آره البته اینا حکما و از روی فاصله سنی به چش برادر خواهری به هم نیگاه می کنن\nبابام:  . . . . . . . . . . \nمامانم:. . . . . . . . . \nمنم دیدیم اینا همینطرو دارن پیش میرن یه دفعه گفتم:بابا من فقط سه سال از اون بزرگ ترم.\nمامان و بابام:o-0))!)\nهیجی دیگه از اون به بعد حتی نمیذارن به دختر دایی شیش سالم نزدیک بشم.\nسانترفیوج تو حلق یکی!",
    "÷بچه مسلمون(یونس)÷\nتو مسابقات بین باشگاهی که اول شدم تو راه برگش بخونه بابام رو دیدم\nمن:باباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااپسرت اول شد . من اول شدم!\nبابام:آفرین پسرم همیشه افتخارم بودی .بیا به عنوان مزدگانی این هزار تومن رو بگیر پونصد بزار روش دو تا نون سنگگ بخر بیار خونه. بدو ورزشکار.\nمن:0-0((/\nهیچی دیگه از این به بعد به جای مهندس چایی بیار باید با جمله ورزشکار نون بخر رو هم زیستی داشته باشم.\nپ.ن:ورزش خانمان سوز\nسانترفیوج کجایی؟!",
    "نشسته بودیم پای tv\nبابام برگشت گفت ا این بازیگره کی بود ؟!\nمامانم برگشته با کمال جدیت میگه این همونه که فیلم بازی میکنه ....!!!\nمن : |",
    "اقا ما یه گودزیلا دهه 90ی داریم وقتی مامان بزرگم داشته فیزیوتراپی میکرده رفته پیچ ولتاژ زیاد کرده :|\nزیاد کردن همانا برق گرفتن همانا کُرک و پر مادر بزرگ ریختن همانا O-o\nبچه ده 90ی=terminator",
    "۲۶ سـالمـه ، واسـه خـودم مــَـردی شـدم\nسیبـیـــل دارم ، صبـحا میـرم نـون میـگیـرم واسـه خـونـه\nبـاز شیـرینـی و آجیـل رو ازم قـایــم میـکـنـن :|",
    "فك و فاميله من دارم؟؟\nداييم و پسر خالم تو فيس بووق پست ميذارن بعد اونيكي \nداييم كامنت ميذاره : خواهرزاده گلم بوق بوق بوق الاغ و غيره. تازه عكس اين حيوان نجيب رو هم با ورژن هاي مختلف ميذاره.\nبيچاره پسر خاله هه هم كه نميتونه چيزي بگه ، آخه زشته اون بزرگتره،بيچاره بعضا نميتونه جواب بده قرمز ميشه عين لبو بعضا هم كه دل و جرات پيدا ميكنه كامنت ميذاره مثلا : شما خودت خوشگلي (مثلا بعد از عكس ذكر شده)/ شما چه آقايي/ اين حرفا رو نگو بهت نمياد دايي و ...\n\nحالا قضاوت با شماست . فك و فاميله دارم؟؟",
    "عاقا چند وقت پیش رفته بودم خونه عموم اینا که با دخترعموم درس بخونیم که گودزیلاشون خواب بود زن عموم هی داشت صداش میکرد که بیدارشه عاقا مگه این بیدار میشد بعد یه ربع پسر عموم گفت امیر پاشو تلویزیون گفته میخواد زلزله بیاد عاقا این یهو مثل فشنگ پاشد هی از این طرف خونه میدوید اون طرف خونه از این اتاق به اون اتاق ماهم درحال گاز گرفتن زمین بودیم.بنده خدا فک کنم یه ده بیست کیلومتری دوید.شانس اوردیم بچه سکته نکرد.پسرعموه ما داریم عایا؟؟؟",
    "عاغا ما رفته بودیم عروسی آخرمجلس شوهرخواهرمون رفت ب داماد تبریک بگه\nآقا رفته به جای اینکه ب دوماد بگه مبارک باشه میگه قبول باشه!!!!\nشوهرخواهر آبرو بره داریم؟؟",
    "دختر دايى گودزيلام اومده خونمون بعد من رفتم يه گوشه نشستم دارم به مخاطبم اس ميدم تا اين مخاطبه ج داد و صداش به گوش گودزيلا رسيد برگشته ميگه عمو جون ميگم جونم \nميگه خيلى دوسش دارى. ميگم كيو ميگه همين كه الان ج داد ميگم دوستمه ميگه دروغ ميگى دارى سعى ميكنى منو از سرت وا كنى ميدونم دارى خيانت ميكنى اين بود اون همه عشق \nخدايا اين گودزيلا  رو از من نگير :|",
    "یک ساعت بود جلوی همه فامیل گریه میکردم (باصدای بلندهاااا) هیچ کس عین خیالشون هم نبود بعدش دوستم یه smsخنده دار فرستاد منم یه پوزخند زدم بعدا همه ریختن بالا سرم گفتن بگو ما هم بخندیم یه همچین فک وفامیلی دارم من :|",
    "خواهر خانومم یه پسر داره به من میگه عمو. هر وقت میاد خونم ی شعر اینجوری:\nمن و مامانم و خالمو عموم  /  هفته ای دو بار میریم حموم\nهیچی دیگه ابرو نذاشته برای ما :))))",
    "دیروز امتحان ریاضی داشتم در حد لالیگا سخت بود ,بابام ازم پرسید چه طور دادی گفتم افتضاح ,از دیروز گیر داده چرا بد دادی مگه ریاضی یه فرمول نداره و... انقد تکرار کرد که دیگه من عصبی شدم گفتم اره بابا جان یه فرمول بود  من اون یه دونه فرمول رو نخوندم حالا از دیشب گیر داده تو چرا اون یه دونه فرمول ریاضی رو نخوندی که الان گند نزده بودی و......این داستان تا زمان فارغ التحصیلم ادامه دارد...  :|",
    "یکی از فامیلامون براش نذری اوردن ,سریع رفته  ظرف رو شسته تو خیابون دنبال طرف دویده ظرفش رو بش پس داده.\nمیدونید نکته جالب چی بود؟......ظرفه یک بار مصرف بوده!\nفک فامیل تیز هوشه من دارم؟!",
    "دیروز رفتم مغازه پسر عموم کاپشن بخرم یکی رو پسندیدم.بش گفتم چقد بدم؟گفت تو 150 بده. به همین فیل 4جوک قسم یه بنده خدایی اومد از همون کاپشنم خرید گفت چقد بدم پسر عموم گفت شما اشنایی و مشتری و ... قابل نداره 530!!!!!!!!!!!!\nاز همون جا دانشگاهو بوسیدم گذاشتم کنار :|",
    "بابام داره GTA بازی می کنه هر چی دختر تو خیابون می بینه می دوه دنبالش حسابی می زندش بعد هم می گه این بازی چیه خیلی بد آموزی داره همش داره مردم رو می زنه و می کشه! خیلی خشنه دیگه نبینم بازی کنین !",
    "پسر داییم اومده خونمون سرو صورتش داغون کبود!! میگم احسان دعوا کردی ؟ میگه نه چطور میگم چرا انقدر کبود و زخمی صورتت؟؟! میگه نه کیسه کشیدم صورتمو میگن واسه پوست خوبه!!!! ولی به همه میگم دعوا کردم سوتی نده!",
    "یه روز تلویزیون از کریسمس و تولد حضرت مسیح برنامه داشت، مامانم جو گیر شده میگه بچه ها هر حاجتی دارین از حضرت مسیح بخواین، من از حضرت مسیح میخوام که مارو شیعه ی واقعی قرار بده (موردو داشتین که از مسیح میخواد شیعه  ی خوبی باشه)\nخدا جونم این شادی هارو از ما نگیر \nاصن از فک و فامیل گذشته به یه وضعی رسیده والا :))))))))",
    "داییم از سر کار اومده جوراباشو بو میکنه میگه اومممم انگار بوش تند نیست واسه فردا می تونم بپوشممشون\nهیچی دیگه گذاشتش تو کمد درو بست اسن تمیزی در حد دونگ یی خخخخخخخخخخخ",
    "با شوهرم دعوام شد.اومده میگه:بیخیال دیگه بیا اشتی.اصن این جیزا نمک زندگیه.باید باشه.اصن تو غلط کردی خوبه؟!!!!!!!!!!!!!\nمن که گفتم خوبه نظر شما چیه؟\nشوهره من دارم :|",
    "دیسک کمرم از هرجا بگی بزنه بیرون فقط لایک کن !\n.\n.\nشب یلدا دوربین پر بود اومدم رم رو خالی کنم...\nیهو دچار گلاب به روتون (دستشویی) شدم...\nخلاصه از گلاب به روتون اومدم بیرون دیدم همه میخندن ، پرسیدم چی شده؟\nکاشف به عمل آوردم(اوووووووف جمله رو)،مامان خانوم گفتن سهیلا رفته رم دستشویی رو خالی کنه!\n.\n.\nمن الان چجوری باشم خوبه؟\nحالا هندونه چجوری باشه خوبه؟",
    "دوستم عمل جراحی داشت براش یه سبد گل گرفتیم رفتیم دیدنش گفتن هنوز از بیهوشی درنیومده\nگفتم اه... کاش اول مطمئن میشدیم بهوش میاد بعد براش سبدگل میگرفتیم شاید تاج گل لازم شد؟!!!!!!!!!\nانقدر با محبتم من...اینم دوسته که رفیق بدبختم دارهههه؟؟\nمن0__+\nرفیقم-----\nگل فروش^__>\nحامد+__0",
    "آقا باباي من رفته آتليه يه عكس انداخته!\nمامان من هر وقت با بابام رابطشون عشقولانس عكس بابامو مياره ميذاره سر ميز،هر وقت باهم قهر ميكنن ميبره ميذاره تو كشو :))))\nگرفتاريم از دست اين دو تا\nمورد داشتيم يه دفعه 6 ماه عکس بابا توی کشو بود! بلللللله!",
    "صبح بیدارند کردند برم مدرسه میگم مامان تب دارم نمیرم \nاومده دست گذاشته رو پیشوونیم میگه اِاِاِ واقعا تب داره\nاز ته آشپزخونه بابام داد میزنه : امروز ریاضی داری که تب کردی؟ :|\nمن : :|\nبابام : :@\nمامانم : :((\nریاضی : :))\nتب : = :D\nکنجد های بیسکوئیت فرخنده : 0_0",
    "اولین کاری که توی بچگی دوست داشتم \nهرچه زودتر یادبگیرم ؛ ناخن گرفتن بود!\nمامانم لامصـــــب همیشه بند اول انگشتمو \nجزء ناخنم حساب میکرد..",
    "به همین گردو غبار راست میگم وقتی بچه بودم داداشم منو مینشوند رو شکمش اینقدر قلقکم میداد بعد منم روش جیش میکردم بعدشم فرار میکردم . خب تقصیره خودشه اینقدر قلقلکم نمیداد \nشاشو هم خودتونید :D",
    "دخترخالم 5سالشه وقتي ميگه اين چيه!؟\nيعني اون چيز پنج دقيقه ديگه بيشتر تا پايان عمرش نمونده....(-_-)",
    "بابام تو میدو ن آزادی چن تا خارجی دیده میخواس بپرسه اهل کجایین....\nآغا این با اعتماد به نفس/سقف رفته جلو میگه:  ?made in\n\nفک وفامیله داریم؟؟؟",
    "بابام اومده میگه بچه ها یه شهر انخاب کنین این چند روز آخر شهریور بریم مسافرت ! \nقسمتی از گفتوگوی ما :\nمن: بریم اصفهان ^_^\nبابام: پسرم اونجا خیلی دوره نمیشه :)\nمن: بریم ماسوله ، میگن خیلی قشنگه... ^_^\nبابام: ماسوله ؟ :| ماسوله از اصفهانم دورتره اصلا را نداره :)\nمن: پس بریم یکی از شهرای شمالی که دریاش تمیزه :-S\nبابام: نـــه ، تو دیوونه ای میری تو آب غرق میشی :)\nمن: خوب پس خودت یه جا رو انتخاب کن بریم ذیگه :@\nبابام: نــه پسرم من برام فرقی نداره هرجا شما دوست داشته باشین میریم :)\nمن :| :@ :((((((\nآخه این باباس ما داریم ؟!؟! :))))))) :|",
    "ﺑﺎﺑﺎﻡ :ﮐﺠﺎ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﻗﻊ شب؟\nﻣﻦ :ﻳﻪ ﺳﺮ ﻣﻴﺮﻡ ﺑﻴﺮﻭﻥ، ﺯﻭﺩ ﻣﻴﺎﻡ\nﺑﺎﺑﺎﻡ :ﺍﻭﻥ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺧﺒﺮﻱ ﻧﻲ ﺑﺠﺰ ﭼﺸﻤﺎﻱ ﺑﺎﺭﻭﻧﻲ\nﺑﺠﺰ ﺁﺩﻣﺎﻱ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﺜﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺟﺒﺎﺭ ﺑﺎ ﺍﻭﻧﻲ...\nمن :| \nامیر تتلو :|",
    "شب يلدا ؛ \nشوهر عمم داشت با بابام اينا و بقيه گفت و گو ميكرد،\nمن و ساير هم سن هامون هم با هم(حدوداي بيست ساله)\nگودزيلاهامونم خواب بودن.(حدود 7 ساله ها)\nاونوقت پسر عمم كه 12 سالشه ميبينه هيشكي با اون حرف نميزنه.\nميره تو جمع باباش اينا و شروع ميكنه تاييد كردن حرفاي باباش!!\nيه كم كه گذشت و ما متوجه اين قضيه شديم داشتيم در و ديوارو گاز ميزديم از خنده ، آخه بچه 12 ساله چي ميفهمه اين حرفارو\nباباش هم عصباني شد خيلي شيك و مجلسي پاشد و ده بدو.دنبالش ميكرد پسر عممو \nحالا شوهر عمه بدو ، پسرش بدو\nآخرم خسته شدن بيچاره ها مثل انسان نشستن سر جاشون.\nحالت ما رو هم كه ديگه خودتون مجسم كنيد :))))))",
    "پسر خالم دوسالشه به عمش گفته پدر سگ! ^___^\nبهش گفتن معذرت خواهی کن!\nگفته ببخشید پدر سگ جان! ^__^",
    "یه هفته پیش شوهرم بهم گفت چرا درس نمیخونی واسه کنکور؟\nمن:کی حوصله داره؟\nاون:بیا اصن منم ثبت نام میکنم با هم درس بخونیم.\nهیچی دیگه صبحش رفت ثبت نام کرد. روز بعدش رفت بیرون وقتی برگشت یه عالمه کتاب دستش بود اگه رو هم میذاشتیشون از من بلندتر میشد.\nروز بعدش رفت بیرونو برگشت گفت فردا کلاس دارم یادت نره.\nمن:کلاس چی؟\nبله اقا کلاس کنکوری شرکت کرده 5میلیون پولو داده از صبح ساعت 6 تا 12شب درس میخونه !\nکنکوری ها بترسید.حریف غدری دارید.\nشوهره جوگیره من دارم؟",
    "عمم ب گودزیلاش(2سالو 8ماهشه) میگه:\nمیخوای بری دسشویی شلوارتو بیرون در نیار بعد برو تو ، زشته! همون تو در بیار!\nگودزیلاهم رفت تو دسشویی شلوارشو دراورد بعد اومد بیرون گذاشت رو مبل رفت تو :|",
    "تو خونه ما يه قانون از زمان هاي خيلي قديم وجود داشته و هنوزم هست اينه كه {بخور تا نميري} همه هم بهش عمل ميكنند ولي نميدونم چرا قبلناش پنج برادر بوديم ولي فقط من موندم؟",
    "خونواده شمام اینطورین یا فقط خونواده ماست؟؟\nمن هر وقت میرم حموم به اعضای خونواده هشدار میدم که آب داغ رو از تو آشپزخونه باز نکنید\nولی اینا انگار شرط بستن،،بعد پنج دقیقه که من برم حموم سریع میرن آب داغو باز میکنن به دلایل مختلف..تا من هم عربده نزنم که اون آبو ببندید،نمیبندن آبو.\nخونوادست ما داریم؟؟",
    "امروز مامانم رفت بیرون.موقعی که رسید خونه اعصابش خیلی داغون بود.هرچی گفتیم چی شده نگفت.به خونه نرسیده دیدم یک قابلمه پر اب کرد رفت پشت بوم. یکدفعه دیدم صدای خنده مامانم میاد. غش کرده بود از خنده. من و خواهرم پریدیم راه پله.گفتیم چی شده؟\nگفت وقتی داشتم میومدم خونه زیر پنجره اشپزخونه (اپارتمانیم ما طبقه چهارمیم زیر پنجره اشپزخونمون یک گوشه دنج و خلوت هست) یک دختر و پسر جوون داشتم کارای....(بوق)انجام میدادن. مامان منم اعصابش ریخته بود بهم. از پشت بوم رو سرشون یک قابلمه اب خالی کرده بود. جفتشون شده بودن خیس خیس تو این هوای سرد.اینقد امروز خندیدیم.بعد اومده خونه میگه خاک توسرشون.انگار خانواده ندارن.\nما هم میخندیدیم.:)))))))))))))))))\nمامانه باحاله من دارم :))))",
    "عاغا دیشب به مامانم گفتم لایک به غذات،،،\nیهو عصبی شد گفت :لایک تو گور پدرت، لایک به هف جدت،\nبجای دست درد نکنته، تقصیر منه که ایقد تو این خونه زحمت میکشم.\nهیچی دیگه حالا رفته خونه باباش، هرچیم التماس میکنیم نمیاد!!!!!",
    "خواهر من تازه زایمان کرده.خونه ی ماست....اینم جمله ی همیشگی خواهرم وقتی بچه خودشو کثیف کرده....: چیه مامانی چی شده خاله رو میخوای؟؟؟ الهی....\nآترین جاااااااااااااااان؟خواهرم؟؟؟عزیزم؟بیا آتریسا خالشو میخواد میگه دلش واسه خالش پرپر میزنه بهونتو میگیره...\nنه آخه فک و فامیله؟؟\nنه آخه بچه 6روزه حرف میزنه بهونه میگیره؟؟؟\nاین مواقعه که باید به جااااااااااااااااااااان گفتنش شک کرد!!!",
    "دماغم تو بسکت ضربه دیده بود افسرده شده بودم که بزرگ شده یه ذره ورم داشت. مامان گفت کسی به روی آترین نیاره دماغش بادکرده دلداریش بدید...حالا دلداری فامیل ما:\nخاله...:وااااای ایشالا که بااااااااده!\nاون یکی خاله:واااااااااااااااااااای...نه چیزی نیست:-)\nدخترخاله:وااااااااا چرا مث دلقک سیرکا شدی!\nگودزیلای خاله:نه باید قرمز کنیم دیگه عین دلقک میشه.\nشما قضاوت کنید!",
    "یه بار من و خواهرهای گرام طی یه جلسۀ خانوادگی داشتیم صحبت می کردیم که خواهر بزرگم به یکی دیگه از خواهرام گفت(به نقل از خودش): \"یه بار دَنِتِ مرغ درست کرده بودی، خیلی خوشمزه شده بود، دستورشو بده واسه بچه ها درست کنم.\"\nمن و خواهرهای دیگم همه هَنگ کرده بودیم که دَنِت (دسر با طعم های مختلف) می تونه چه ربطی به مرغ داشته باشه که طی یک عملیات رمزگشایی متوجه شدیم که منظور خواهر من ناگِتِ مرغ بوده. ما هنوز از دل درد خندیدن این فاجعه بیرون نیومده بودیم که خواهر کوچیکم برگشت گفت(باز به نقل از خودش): \"ناگت که همون نونِ ساندویچیه، شما دیگههههههه کی هستین!!!\"\nآقا ما رو می گی؟ مثل روغن متلاشی زمین بودیم داشتیم می خندیدم حالا از زور خنده نمی شد بگیم خواهر من (مجیده دلبندم) اون که شما می گی باگِتِ، باگتتتتتتتتت !!!!   :)))))))",
    "بابام رو10شب بیدارکردم میگم عزیزم بابایی وقت انسولینته\n.\n.\n.\n.\n.\nمیگه: لعنت خدا بر شیطون حروم زاده!!!!\nمن دیگه حرفی ندارم!!!!\nمیخوام محوشوم توافق!",
    "نمازم تمام شد داشتم تسبیح میکردم (الحمدلله الحمدلله...) یکی از گودزیلاها اومد نشست پیشم با جدیت تمام داشت یه چیزی میگفت. ساکت شدم که بشنوم چی میگه\nدیدم داره میگه :احمد و لیلا احمد و لیلا\n:d :d :d :d",
    "اربعین واسمون حلیم آوردن باکانون گرم خانواده داشتیم میل میکردیم آبجیم اومده نشسته میگه  این ک لوبیاهاش دارن میرقصن \nمن چییییییییی لوبیا!\nاون:وای خاک برسرم حواسم نبود عدساش!!!\nخودتون تصور کنید به من چه گذشت.....",
    "پسر داداشم ۸ سالشه معلم مدرسشون\nتلفن کرده به مامان بچه گفته: شما به این بچه چی یاد میدین؟\nازش پرسیدم چهار مزه اصلی چیه؟\nپسرتون میگه: خیارشور/ چیپس/ ماست موسیر/ زیتون!",
    "به مامانم میگم میخوام برم دبیرستان دانشگاه امتحان بدم(بعله بچه درس خونی هستم)!!!!!!!!!\nمیگه:یعنی میری خوابگاه دیگه شبا نمیای خونه؟\nمنم به شوخی گفتم نه دیگه نمیام\nمیگه:برو به درک دیگه نیای تا ی نفس راحت بکشیم از دستت قیافه من تو اون لحظه رو خودتون تصور کنید\nن خدایش شما بگید اینم فک و فا میله ما داریم؟؟؟",
    "مردم!!\nخاستگار اومده بود ، بعد از اینکه رفتن مامانم نظر بابامو پرسیده ، برگشته میگه \"\"مگه من دخترمو از تو لپ لپ درآوردم بدم به این بچه پرو ِ خل و چل!!\"\"\nبابام ^__^\nلپ لپ %__#\n/\nحالا طرف زنگ زده جواب بگیره ، مامانم خیلی شــیــک برگشته میگه \"\"همسرم گفته مگه دخترمو از تو لپ لپ درآوردم بدم به این بچه پرو ِ خل و چل!!\"\"\nمامانم ^__^\nاونا @__@\nمنم که وضیتم گفتن نداره ، تا حالا نصف خونه رو جوییدم\nخخخخخ ...",
    "K  :  E  @@@@@\nاز  طرف  مدرسه  به  پسر  داییم گفتن  برو  درباره  “عمه ی عطار” تحقیق  بنویس،\nکل  فامیل  رو  بسیج  کرده  که درباره  “عمه ی عطار”  مطلب  جمع  کنن، آخرشم  به  هیچ  جا نرسیدیم!\nاصلا  هیچ  منبعی  درباره  خانواده پدری  عطار  پیدا  نمی شد.\nزن  داییم  رفته  مدرسه  داد  و بیداد که  این  چه  تحقیقی  به  بچه  مردم میدین!\nعمه ی  عطار  به  چه  درد بچه  می خوره  آخه!؟ مدیر  مدرسه  هم گفته  خانم  موضوع  تحقیق اصلا\n“عمه ی عطار” نبوده “ائمه ی اطهار” بوده!!!:\nمنبع : فیسبوق داداشم ^_^",
    "در سن 17-18 سالگی به سر میبردم که یه بچه لاک پشت داشتم . بابا بزرگم کنارم نشسته بود اومد سر صحبتو باهام باز کنه ازم پرسید:\nبابابزرگ:حرفم میزنه؟!!!!!\nهنوز که هنوزه رد دندونام رو دیواره به مرگ بن لادن.....!!!!",
    "رفتیم خونه عمه م . اومده پز کفش جدیدای پسرشو بده . (آخه نکه تن تاکه )\nمیگه : رفتیم واسه امیر تن تانک خریدیم ....!\nخودشو نکشه خوبه با این تانک......!",
    "بابام از محل کارش قابلمه شو آوورده بود خونه بشوره، اون شب سر شام بوديم گوشي بابام زنگ زد، دوستش بود:\nسلام داداش قابلمه تو کجا بري آخه؟ ما قراره امشب سوپ درست کنيم...\nبابام:خخخخخ خب تو کتري درست کنيد!!\nدوستش:إ راس ميگيا!!باشه،مرسي..\nآخه کي تو کتري سوپ درست کرده؟أه أه أه..",
    "ديشب مامانم داشت نماز ميخوند، گودزيلامون رفته تو آشپزخونه داد ميزنه:\nمامان ميخوام هندبونه بخورم، اگه نباد بخورم بگو \"الله اکبر\"..!!!",
    "مادر من خیلی باحاله\nمیاد با من مشورت میکنه وقتی میخواد کاری انجام بده\nمنم برای جبران کردن لطفشون (از اونجایی ک ب دیوار بیشتر از من توجه میکنن)ی عالمه تحقیق و نظر و دلیل منطقی میارم براش ... فقط نمیدونم چرا آخرش هر کار عشقش میکشه میکنه \nخوب مادر من چرا اصلا نظر میپرسی\nراست میگن نظر پرسیدن خانوما فقط واسه تاییدیه گرفتنه\n\nفک و فامیله داریمااا",
    "عمم پسرشو \"گودزیلا\" برده کلاس ژیمناستیک ، گودزیلا یه نیگا کرده گفته مامان من کلاس بازی نمیخوام منو ببر کلاس درس!!\nبهله 3 سال بیشتر نداره....!!!!\nهعیییییییی",
    "داداشمو زن داداشم دعواشون شده از اون دعوا خفنا.\nداداش منم یهو دست زن داداشمو گرفت که مثلا از خونه بندازتش بیرون.\nزن داداش ماهم یهو صداشو بچه گونه کرد و گفت:من که خودمو موش میکنم برات بزالم بلم؟ من که میو میو میکنم برات بزالم بلم؟\nوبه این ترتیب دوباره این دیوونه ها با هم آشتی کردند.\nخداوکیلی زنداداشه لوسه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "مامانم وقتي از دستم عصبي ميشه ميگه: بخدا خاستگاری هر دختری بری، به دختره ميگم چه خـــــــري هستي !  :)))",
    "شوهر عمه ام دیروز اومد پیشم گف: اگه فقط ی جمله دیگه بذاری تو 4جک , من میدونم و تو.\nبیشعور من زنمو دوس دارم چرا نمیفهمی :|\nکلا کسی میدونه چشه ؟!!!",
    "یه دختر عمه دارم بنده خدا هر وقت یه چیزیو تمیز میکنه یه اتفاق بدی براش میوفته\nیه روز عینکشو تمیز کرد از وسط نصف شد \nیه بار صفحه مانیتورو تمیز کرد کامپیوتر سوخت \nیه بار رفت حموم نزدیک بود ماشین بزنه زیرش\nظرف شست زلزله اومد ظرفا ریخت شکست \nحالا یه خاستگاره وسواسی براش اومده این دو تام قراره ازدواج کنن این جور که پیش میره احتمالا خونشون مفجر میشه \nلایک=O_o",
    "یه بار پیش داداشم نشسته بودم با گوشی خودم زنگیدم بهش ببینم زنگ گوشیش چیه .\nوقتی من زنگ میزنم. دیدم با صدای خودش ضبط کرده میگه: اتوساس ورندار اتوساس ورندار !!!!!\nمن :|\nاینم داداشم :-D",
    "خالم معلم سوم دبستانه به بچه ها نماز یاد داده.\nموقع پرسیدن که رسید همه بچه ها به اتفاق هم موقع رکوع با انگشت اشاره بین دو ابروشون رو فشار میدادن !\nخالم  کنجکاو میشه میپرسه چرا همتون این حرکت رو انجام میدید؟ یکی از دخترا بش میگه خانم شما به ما یاد دادید!\nخالم هم بعداز تفکر زیاد یادش میاد ای دل غافل اون لحظه در حال رکوع عینکش اومده بود پایین!!!!\nولی خودمونیم ها چه گودزیلاهای نکته سنجی!",
    "صورت مساله :آیا من کم بود محبت دارم؟من به فرگام حسودیم میشه!\nآخه اون روز دیدم مامانم جلوی تلوزیون نشسته قربون صدقه یکی میره!\nمنم حس کنجکاوییم گل کرد.(مدیونی اگه فک کنی فوضولم) از مامانم این حرف ها بعیده!\nرفتم می بینم داره فرگام(دومین میمونه ارسالی به فضا) رو نگاه میکنه!تازه میگه چطور دلشون میاد میمون به این نازی رو بفرستن فضا!\nحالا یکی نیست بش بگه آخه مادر من منو بفرستن هم همینا رو میگی؟",
    "رفته بودیم تهران پیش اقواممون همه وسایلمون رو پیاده کردیم بابامون گفتن سوقاتا رو الان نبریم بالا، فردا میدیم بهشون \nنصف شب دزد گیر ماشین صدا کرد تا رفتیم پایین خالی کرده بودن و رفته بودن \n110 اومده میگه چی بوده بردن \n- گردو   بادوم  زعفرون  ......\nافسر : به همه واحد ها هر جا دیدین نشستن گردو میخورن بگیرینشون ......",
    "ی روز نه صَبــونه نـه نـاهــار هیـــچی نخــورده بودم :( یَنـــی وَخ نشـــد !\nحــالا ســر ٍ شـــام داشتـــم فقــط میرختـــم پاییـــن !\nیهــو سرمــو بُلــن کــردم دیــدم نامـــزدم ایجـــوری زُل زده بم : O_O \nمــن : چـــرا اوجــولی نیــگا میکنـــی ؟؟ \n_ : امیـــر تو چرا برنـــجُ با نـــون میخــولی همیشـــه؟؟؟ شگفتـــاااا ! :O\nمــن : خــو بدون ٍ نــون که اصــن واس هیــکل ٍ من جــواب گو نـــی :(\nبـابـام : حــالا مهتـــابم اینــارو بیخــیال ... تو بگــو این همــه میخــوره شیکــمش کو ؟؟؟ اصــن معــلوم نیس میـــره کــجا :|\nمــن : خــو متـابولیســم ٍ بدن ٍ مــن خوبــه ... چــربی نمیشــه پــدر مــن!\nنـامزدم : امیـــر تو خَعـــلی شیکـــمویی :( نَــرو باشگــا اصنشـــم :( معدت اذیت میشــه تا خــرخره میخــولی :(\nمــن : مــن امروز اصــن غذا نخــوردم عشقــم :( \nنامــزدم : خــو کیــکی چیزی میخــولدی :(\nمــن : بمیـــرم اَ گُشنـــگی هله هــوله نمیخــورم وقتی ضعف دارم :(\nنامـــزدم : امیـــر این گوشـــتی که میخــولی توش خــونه ها؟؟؟ خون ٍ پختـــه اووووووووووووق :(\nمــن : خو میخــواستی نوشــابه باشه غیب میگـــی؟؟\nنامــزدم : حالت بد نشــد ؟؟؟ چیـــز ٍ اون نیمـــرویی ام که دیــروز خولدی فٍــک کن قرار بوده ی روزی جـوجــه بشـه :( انــدوخته غذایی جنیـــن :|\nمــن : اَعــــی ... خانـــوم دکتـــر بس کن حالم بهــم خــورد :(\nنامــزدم : باز کــه داری غذا میخـــولی :( امیــــر بات قهـــرم ...\nمــن : بابت ٍ چـــی خانــومم ؟ :( غلط کردم نمیخــورم\nنامـــزدم : نمیخــوام پس میخــوای از گشنــگی غش کنی؟؟؟ قهــرم!\nمــن : خو باوشــه میخــورم!\nنامـــزدم : نمیخــوام ... میخــوای گنـده تر شی ؟؟؟ قهـــرم ;)\nمـــن :|\nبـابــا و مـامـان : پـٍــه خخخخخخخخخ\nنامــزدم : ^_^ قهـــرم باهـات !\nشــوما بگیـــد مَـــن چیکــا کنــم ؟؟؟ نامـــزد ٍ دارم مـــن ^_^",
    "تو فامیل ما باید اسم فصل امتحانات را بذارند فصل دید وبازدید وشب نشی\nوالا فک وفامیله ما داریم؟؟؟؟؟",
    "عاقا داداشم تازه نامزدی کرده بود نامزدشو واسه اولین بار ناهار دعوتیدیم منزل\n(جمله سازیم تو حلقم) سرسفره دوغ گازدارم داشتیم نامزد داداشم علاقه خاصی به دوغ(مخصوصا از نوع گازدارش) داره.\nحالا مکالمه دوتامرغ عشق سرسفره...\nسارا: علییییییییی\nعلی:جانممممممممم\nسارا: علی این گ و ز ه داغداره ه ه ه ه ه؟(مدیونید اگه فک کنید میخواس بگه دوغه گازداره).\nحالا من o_O\nعلی :-/\nسارا :-))\nدوغ گازدار :-O\nگاوهای محترمه :-((((((((\nنخند الان دوماهه تو افق دنبالش میگردیم...\nپست اولمه میدونم همتوت لایک میکنین ;-)",
    ".\n██████@\n██████@\n██████@\n██████@\n██████@\n██████@\n██████@\n██████@\n██████@\n██████@\n██████@\n██████@\n██████@\n...██████@\n...██████@\n....██████@...\n.....██████@\n.......██████@\n........██████@\n´´´´████████\n´´`´███▒▒▒▒███\n´´´███▒●▒▒●▒██\n´´´███▒▒▒▒▒▒██\n´´´███▒▒﹏▒██\n´´██████▒▒███\n´██████▒▒▒▒███\n██████▒▒▒▒▒▒███\n´´▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▒\n´´▒▒▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▓▒\n´.▒▒▒´´▓▓▓▓▓▓▓▓▒\n´.▒▒´´´´▓▓▓▓▓▓▓▒\n..▒▒.´´´´▓▓▓▓▓▓▓\n´▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒\n´´´´´´´███████\n´´´´´´████████\n´´´´´█████████\n´´´´██████████\n´´´´██████████\n´´´´´█████████\n´´´´´█████████\n´´´´´´████████\n________▒▒▒▒▒\n_________▒▒▒▒\n_________▒▒▒▒\n________▒▒_▒▒\n_______▒▒__▒▒\n_____ ▒▒___▒▒\n_____▒▒___▒▒\n____▒▒____▒▒\n___▒▒_____▒▒\n_███______▒▒\n█_███____███\n█__███_ _█_███\nکلیپس دختر همسایهılıll Hamed 72 lılıll",
    "به بابام میگم: منم اگه بالا بالا داشتم الان میتونستم با دوستام بازی کنم...\nبابام هم میگه: بالا بالا بالام؟؟؟\nمیگم: اره\nمیگه: مگه باکتری لای انگشت بچه خرمگس هم بالا بالا میفهمه چیه؟؟؟\nهیچی دیگه به این نتیجه رسیدم این تبلیغا همش فتوشاپه..!",
    "چند شب پیش این دختر داییم منو  دیده بهم میگه : تو که سر و تَهت تو فیسبوکه یه فیسبوک برا ما بساز!\nمیگم تو از کجا میدونی ؟\nمیگه رفیقم تعریفتو کرده :|\nمیگم خوب به رفیقت که تعریف منو کرده بگو بسازه !!!\nمیگه نه نمیخوام جلوش کَم بیارم که بلد نیستم !!! :| ( ینی عجب موجوداتِ بدجنسی هستین شماها :| )\nما هم خَر کیف شدیم گفتیم باشه !\nدیشب دیدمش میگه : ساختی ، گفتم : آره...\nگفت : دستت درد نکنه ، فقط چجوری می تونم دوستامو دانلود کنم ، یا اونا دانلودم کنن !!!! :|\n\nخدایا تو رو به همین 4جوک قسمت میدم از عمر من کم کن به عقل این دختر بیگناه اضافه کن !!\nخدایا غلط کردم اون خیلی کم عقل تر از این حرفاست هرجور حساب میکنم جوووون مرگ میشم !! :|",
    "به مرگ خودم کاملا واقعیه\nبرا یکی از دخترای فامیلمون چند سال پیش خواستگار میاد دختره ترم اول دانشگاه بوده؛ حالا خوبه مادر دختره چه جوابی به خواستگارا داده باشه!!؟؟؟ میدونم باور نمیکنید خودمم به زور باورم شد به جان خودم جدی جدی گفته بود: اگه می تونید حریف زبونش بشید من حرفی ندارم فقط باید چهار سال صبر کنید تا درسش تموم شه!!!!!!! \nپسره خواستگار دو ماه بعدش با یه دختر دیگه ازدواج کرد الان پسر بزرگش شیش سالشه! \nاما اون دختره بدبخت الان چهارپنج سالی میشه مدرکشو گرفته ولی دریغ از یه خواستگار بخاطر حرف مادرش!! مادره سرخوششم الان چند سالی هست کارخونه سرکه گیری زده! سالی ده دوازده گالن سرکه میگیره به اضافه انواع و اقسام ترشیجات! بعد میگن چرا دخترا می ترشن؟؟\nبه قول شاعر: من از بیگانگان هرگز ننالم            که با من هرچه کرد آن آشنا کرد",
    "به گودزیلامون میگم حال میکنی داییت گولّه ی نمکه؟ برگشته میگه یعنی اگه بری حموم تو آب حل میشی؟ والّا من فرآیند حل شدن رو تو دوره ی دبیرستان یاد گرفتم اونم",
    "چن روز پیش خانومم رفته جلو آیینه خیره شده به خودش.\nحالامکالمه ما:\nمن:پری چیزی شده؟\nخانومم:میگما واقعا اون موقع که کلیپس مد نبود چقد ضایع بودما. اصلا تو به چه امیدی اومدی منو گرفتی؟ نکنه هدف دیگه ای داشتی.\nهیچی دیگه خودش برید و دوخت و من امشب شام ندارم :|",
    "جاتون خالی چندوقت پیش رفته بودیم خونه مادربزرگم بعد زیر کرسیشون نشسته بودم مادر مادربزرگمم اون ور خواب بود یهو پام خورد بهش خدا نسیبتون نکنه از تو خواب و بیداری شروع کرد فک کرد از قصد زدم :\nیا حسین.....یا ابرفضلر (قدیمی دیگه) .......یا علی......هیچکی رو خارو ذلیل (زلیل، ظلیل ، ضلیل) نکن ای خدا \nحالا دو دیقه میخوابید خور خور میکرد دوباره پامیشد شروع میکرد تکرار همین حرف ها ما هم پاشیدیدم رفتیم مارو کچل کرد اغا میگم چرا فرقم معلوم تر شده دارم از دست مادر مادربزرگم کچل میشم :|",
    "عاغا یه بارم تو اتاقم بودم در بسته بود،چراغ اتاقمم خاموش بود،رو تختم نیشسته بودم میفکریدم(فک میکردم) یهو مامانم درو باز کرد اومد تو گفت:خوابی؟؟منم خیلی جدی گفتم:خوابم!ا\nونم قانع شد رفت بیرون درم اروووم بست!!\nبعله یه همچین خونواده قانع شونده ای هستیم ما :)))))\nخخخخخ :D",
    "ا »»-(o_O)-> KHORZOOKHAN",
    "به کیبوردم قسم از اون روز هنگم\nجمعه ی هفته پیش بود دیگه قرعه کشی جام جهانی\nبماند با همه ی کش و قوسایی که فردوپس تحمل کرد تا اون مانکن رو نشون نده و اینا\nقرعه کشی تموم شد منم نشستم دارم برای ایران گریه میکنم که هیچ\nتو اون گیر و دار همسر محترمه برگشت میگه پس مشعلش رو کی روشن میکنن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nیعنیا همینطوری موندم 0-0\nاز اون تا حالا اصلا فوتبال نگا نمیکنم\nمن 0-0\nفرناندا لیما :((((((((((((((((\nفردوپس:)))))))))))))))))))))))\nمن دیگه حرفی ندارم",
    "دیشب داییم همه فامیل رو دعوت کرده بریم خونش بعد کلی شام تدارک دیده و آخر شب هندونه آورده میگه اینم از شب یلدا ....\nمن:وااااا دایی یلدا که پس فرداس ....\nداییم:!!!!!!!!!!!!!!!\nزن داییم:!!!!!!!!!\nداییم :خوب پس ما فردا میاییم خونتون \nپدرم: علی(اسم بنده) خفه شو پسر امشب یلداس....\nمن :(((((\nفامیل :)))))))))))",
    "داداشم نه سالشه فکر کنید چه جوری خسته و کوفته از مدرسه میاد...!!!\nبه پسر داییم (که ازش کوچیکتر ولی تو یه مدرسه اند ) لگد میزنه بعد اونم تا خونه مون میوفته دنبالش ...!!!\nداداش خلاقه من دارم",
    "داشتم توو خونه ی پدربزرگم میوه پوست می کردم چاقو تیز بود یه کوچولو دستمو بریدم حالا گودزیلای 4 ساله فامیلمون اومده میگه:\nبدتر بشه مگه نگفتم دست به چاقو نزن!!!! ^ـ^",
    "عاغایاشاید خانوووووووومم دختر خاله ی من داخل بیمارستان کار آموزه اخه رشتش علوم آزمایشگاهیه                                                                                 ی روز مسول بخششون که اتفاقا آقاهم هست میاد اینارو نصیحت کنه بهشون میگه شما دخترا باپسرا خوب برخورد نمیکنین....00\nدختر خاله عزیز منم هرچی اقاهه میگفته جوابشو میداده اقاهم که میبینه از پس این زبون دومتری برنمیاد میگه ببخشید خانوما من غلط کرد من اشتباه کردم خواستم باشما حرف بزم                                                                                            بعدشم بنده خدا فلنگو میبنده االفرار                                                                                      دخترخالم به همراه دوستان :)))                                                                             مسول بخش  @@",
    "به کلیپس دخترهمسایه ی اقا حامدینا قسم\nمادربزرگ مامانم نزدیک90 سالشه بعد گیرداده که من پوتین میخوام اونم تا زیر زانو!!\nمیگه فقط زیپش سفت نباشه که راحت پام کنم مجبورنباشم خیلی دولا بمونم!!\nخداشاهده ماخودمون تا آخرزمستون با همین کفشای پاییزه مون سرمیکنیم!!\nفامیله ماداریم؟؟",
    "بخونید ببینید فامیلای شما هم اینطورین یا فقط فامیلای ما خاصن:\nاونروزی تلویزیون داشت فیلم پخش میکرد از پسرعموم پرسیدم خارجیه ؟\nمیگه نه هندیه. یعنی من موندم اینا هندو داخل حساب میکنن یا فکر می کنن خارج یه کشوره یا کلا هند و ژاپن رو یه سیاره دیگه میدونن\nوالا به قران",
    "بابام پيكان داره بهش مي گيم بابا ما خجالت مي كشيم سوار اين ماشين بشيم عوضش كن ديگه!!!!\nمي گه : با همين هم مي شه زد تو تير برق !",
    "آقا ي پسردايي دارم1سال و نيمشه يه روز من وخواهرم داشتيم دعواميکرديم(لفظي)و..بهم فحش ميدادم \nهمينجورکه فحش ميداديم اونم اومد حالا مکالمه ي من و خواهرم\nمن: بيشعور\nخواهرم: کثافت \nاقااين پسردايي ماهم ضبط کرد راه ميرفت ميگفت بي شعور مينشست ميگفت کثافت\nبعدمامانم فهميدگفت فحش نديد ياد ميگيره کره خرا\nاونم گفت کره خرا\nيعني نبوديد پوکيديم ازبس خنديديم!\nپسردائيه واکمنه داريم؟؟ همه چيزو ضبط ميکنه لامصب :))))))",
    "تو خونه ی ما همیشه من “در” بودم و داداشم “دیوار”\nچون همیشه به من زدن که اون بشنوه !\n://///",
    "چن روز پیش داشتم tv نیگا می کردم که یهو داداشم از تو اشپزخونه داد زد کمک!\nمنم سریع خودمو رسوندم اونجا دیدم مایکرو ویومون اتیش گرفته!\nنگو نابغمون داشته جوراباشو تو مایکروویو خشک می کرده!",
    "پسرخالم کلاس اوله گوشیو برداشته به دوستش زنگ بزنه\nمامان طرف گوشیو جواب داده پسرخالم میگه ببخشید علی هست ؟\nمامانش میگه شما ؟ میگه من بغل دستیشم !\nآینده تاریکی برای این بچه متصور هستم :|",
    "از پنجشنبه ی هفته ی قبل که خواهرم فهمیده بچش پسره بابام گیر داده میگه اسمشو بذاار پنجشنبه.:-)\n دیگه جوری شده که خواهرم زنگ میزنه همه میگیم پنجشنبه خووووبه:-)؟؟؟؟\nبابای نوه دوسته من دارم؟؟؟؟!!! :-D\nنه بابای پنجشنبه دوسته من دارم؟؟؟:-D",
    "داداشم اومده میگه همش که تو 4jok  تشریف داری ، بهش گفتم اومدم چندتا اس ام اس شب یلدا کپی کنم برا دوستام بفرستم ^.^ \nبرگشته بهم میگه : میگه این نت به یه حمال هم نیاز داره@.& \nاز 4jok کپی کن برا دیگران بفرست !!!\nواقعا داداش من دارم :-((((\nمن داداش واقعیمو میخوام :-o \nحمال :-)))))",
    "آققققا جا دشمنتون خالی اونروز حموم بودم حسابی خودمو تمییز کردم اومدم بیرون حولمو بندازم رو بند اگه گفتین با چی مواجه شدم؟؟؟؟؟ بعععععله! یه گنجشک بی نزاکت (نضاکط .. نظاکظ ...) روش پی پی کرده بود ومن با اون کل بدنمو خشک کرده بودم !!! \nحالا خواهرم : خ خ خ خ خ خ خ لوسیون طبیعی زدی به بدنت!!!!!!×_×\nگنجشک کفففففففففاااااااااااصصصصصصصصصصصططططططططططططط",
    "يه مادر بزرگ دارم امروز رفتيم خونشون خيييلي با اعتماد نفس بالا برگشته ميگه من قصد دارم يه دونه از اين ناصر ياسر ها بخرم بعد از 4 ساعت فكركردن و برس و جو فهميديم نايسر دايسر رو ميگه خخخخ",
    "اون روز دختر داییم اومد بهم گف بلدی سی دی رایت کنی؟\nگفتم پـَـــ  نـــَــ  پـــَـــ\nفک کرد دارم بهش فش میدم قهر کرد رفت؟!\nخدایا مارو با کی کردی 75میلیون؟",
    "یه موضوع پیش اومد ، خواهرم اومد گفت نیگا کن تو ، الان دوم دبیرستانی ، عروسی آبجی هم 5 سال پیش بود حالا برای اینکه بفهمیم 5 سال پیش کلاس چندوم  بودی باید :\nدوم دبیرستانو منهای 5 کنیم !!!!!\nمن : :|\nخواهرم : :D\nمعادلات : :-?\nچی بگم والا یه ساعت تموم داشت دوم دبیرستانو منهای 5 میکرد !!\nخدا همه ی مریضای اسلامو رو شفا بده انشالله !\nبا این سطح سواد ، تن انیشتن تو قبر ویبره میره بوخودا \nفک و فامیله داریم؟؟؟؟؟",
    "بابام امروز داشت تو اینترنت عکس سگ شکاری سرچ میکرد به مامانم گفت یکی از این سگا بیارم نگهش میداری مامانم گفت دوتا تو خونه داریم یکی دیگه ام بیاریم ینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمنظورش من و بابام بودیم :|\nینی واقعا هلاک این روحیه ی ظریف و با محبت مامانمم !",
    "گفت گو من و مامانم:\n-مامان\n-بله عزیزم\n-من امروز تنهایی یه سطل ماست خوردم \n-نوش جونت عزیزم\n-نصفش ریخت رو فرش\n-گندت بزنن با این چیز خوردنت مگه کوری کارت بخوره به اون شیکمت\nقیافه من 0-o\nقیافه مامانم:{{{\nفرش0-o\nماست0-o",
    "_ بــــــابــــایــــی بـــــابـــــــایــــــی\n‏_‏جانم بابا\nــــها تو ای، با تو نبودم که فکر کردم خواهرته\nمن :|\nخب چه فرقی دارد بابایی\n_تو رو که ،کره خر صدا میکنم من خآشم‏ (دماغ‏)‏\nخخخخخخ تف تو دیفار\n^_^ سرماخوردگیت تو حلقم بابایی",
    "داداش كوچيكم هرموقع از حموم مياد بيرون حوله به كمر مياد تو هال بشكن بشكن ميزنه قرميده به خودش!!!!!!!!!!!!\nهميشه هم ميرم به حموم سرميزنم ميگم شايد تو حموم عروسي بوده!!!!!!!!!!!! 0_0",
    "یه گودزیلا داریم (داشمو میگم) کلاس اوله تازه دندوناش افتاده داشتم مسخرش میکردم تویه جمع کسی نمی خندید بعد یه نگاه بهم انداخت گفت حالا از اون موقع خودتو کشتی ما چیکارکنیم؟\nبخندیم یا گریه کنیم \nمن؟\nجمعی که نشسته بودن ؟؟ @:@ \nالان فک کنید من تو اون جمع در اون لحظه چه شکلی شدم!!!",
    "دادش گودزیلام اومده با کلی اصرا و خواهش و.تمنا میگه من نقل گشاد میخوام بهش میگم نقل گشاد دیگه چیه چیه؟ بعدکلی تحقیق و تفحس کاشف به عمل اومد که منظورش مشکل گشا بوده 0_o\nمشکل گشا o_O\nاجیل :///\nدیگه هیچی نمیگم :|",
    "˄_˄*علامت اختصاصی مونا00\nآقاجونم یه پماد داره هر دردی رو دوا میکنه، اصن یه چی میگم یه چی میشنوی؟\n۱- درمان کمردرد :)\n۲-درمان شکستگی ˄_˄\n۳-درمان نازایی 0_o\n۴-شوهر دادن دختر مجرد :)))) :*\nتازه داداشم آخرین بار که استفاده کرد کار انتقالی سربازیش درست شد ۸ ماه کسری هم بهش دادن@",
    "چند روز پیش یکی از فامیلای دورمون که از حج اومده بود واسه من سوغاتی کلیپس آورده بود .\nاخه سوعاتی حج کلیپسه \nفک و فامیله داریم :(",
    "تجربه ثابت کرده هرموقع ما میخواستیم بریم بیرون که \"فقط\" بستنی بخوریم , آخرش به شام ختم شده!\nبیچاره بابام تا میگیم بریم بستنی بخوریم , سکته ی ناقص میزنه :)))",
    "دیسک کمرم از رباط سلیبی مسی بزنه بیرون اگه دروغ بگما!!!\nدیشب مامان اومده تو اتاقم دستشو گذاشته رو 2شاخه محافظ کامپیوتر\nمیگه:تا10میشمرم\nیا کامپیوترو خاموش میکنی و اتاقتو تمیز میکنی\nیا از برق میکشم!!!\nمامانه ما داریم؟؟؟؟؟؟ عــــــــایــــــــا!!!!!!!!!!\nمنم خاموش کردم گفتم:یا اتاقمو تمیز میکنی یا وسایلمو میریزم تو کوچه!!!\nها؟؟؟ توقع داری میریختم تو کوچه وقتی تمیز نمیکنه؟؟؟؟",
    "بچه ها یکی نوشته بود مورد داشتیم دختره وسط رانندگی یادش رفته دنده چنده زده کنار دوباره از دنده یک شرو کرده. عاقا ما اینو واسه مادر گرام تعریف کردیم اول نیم ساعت خندید بعد گف راس میگه به خدا! منم وسط اتوبان چن بار یادم رفته دنده چندم. زدم کنار دوباره شرو کردم!!!!!!!\nمنO-o\nمامی خانوووم D:\nموردی ک داشتیم:))))\nدنده:|\nخدایی فک و فامیله شوفره ما داریم؟",
    "فردا عروسی یکی از فامیلامونه زنگ زده میگه:\"میای؟\"\nمیگم: \"احتمالا میام!\"\nمیگه: \"سعی ک بیای! ما رو شلوغ کاری ها و دلغک بازی ها دیوونه بازی هات حساب کردیم!!!\"\nانتظار فامیل از من رو دارین؟!",
    "عاغا این باباست من دارم؟؟؟\nدیروز زنگ زدم بابام حالشو بپرسم(قابل توجه من یه شهر دیه درس میخونم)\nدیدم میخنده گفتم بابا چرا میخندی؟گفت هیچی داداشت تصادف کرده..!!\nمن(o_0) با چی تصادف کرده؟؟\nبابام (: اتوبوس زده بهش\nمن|: الان حالش چطوره؟؟\nبابام ): اون خوبه اما اتوبوس قر شده!!!\nیعنی بگین من سرمو به کودوم دیوار بکوبم....!!!",
    "عموم داره میره مسافرت.بش میگم حالا کی برمیگردی؟\nمیگه:هر وق مسافرتم تموم شد و برگشتم!!! O_O\nفک و فامیله داریم؟!! ^_^",
    "ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ :ﭘﺎﺷﻮ ﺑﯿﺎ ﺷﺎﻡ ﺑﺨﻮﺭ\n- ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﻡ …\nﻣﺎﻣﺎﻧﻢ : ﺑﺎﺷﻪ ﻧﺨﻮﺭ !\nﺩﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ : ﻧﺨﻮﺭ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﺠﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ !\nﺳﻪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ : ﻧﺨﻮﺭ ﻓﺸﺎﺭﺕ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﺿﻌﻒ ﮐﻨﯽ !\nﭼﻬﺎﺭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ : ﻧﺨﻮﺭ ﺍﺯ ﮔﺸﻨﮕﯽ ﺑﻤﯿﺮﯼ؛ ﺷﮑﻞ ﺍﺳﮑﻠﺖ ﺷﺪﯼ ﺍﺯ ﺑﺲ ﻏﺬﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﯼ !..\nﻫﻤﺶ ﻣﻨﻮ ﺩِﻕ ﺑﺪﻩ … ﺑﯿـــــــــــــﺎ ﮐﻮﻭﻭﻓﺖ ﮐﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺟﻤﻊ ﮐﻨﻢ !",
    "امروز رفتم کارخونه فرم پر کردم برم سرکار\nمادربزرگم میگه: از نظر ظاهری کارخونه قشنگه\nمیگم:عین قیافه شماس\nمادربزرگم :پس قشنگه حتما برو سرکار ، کلاس داره\nخوب مادربزرگ اعتماد بنفست منو کشته .....میدونی چند سالته....\nکل کارخونه رو بردی زیر سوال....",
    "اندر احوالات گودزیلای خالم!!!!،مصطفی کوچولو، *(4 سالشه) *\n2 تا از مرغای همسایه سمت راستی خونشون رو با دستاش خفه کرده!!!\n3 تا از جوجه های همسایه سمت چپی رو انداخته تو آب خفه شدن مردن!\nمرغای همسایه رو به رویی رو هم کشته!\nهفته پیش هم در حالی که داشته با طناب و یک لبخند شیطانی یک عدد بزغاله ناز رو خفه میکرده توسط مادربزرگش دستگیر شده!!!!!\nگودزیلای قاتله ما داریم؟\nتااااااااااازه همه اینا به جهنم!\nاز وقتی اومده خونمون داره با یه نگاه خاص من رو نیگا میکنه به نظرتون اگه امشب بخوابم امنیت جانی خواهم داشت آیا؟؟؟؟؟",
    "مکالمۀ مامانمو بابام\n\nمامانم: چای میخوری برات بریزم؟\nبابام: آره خانوم. دستت درد نکنه!\nمامانم: دخترم پاشو واسه من و بابات یه چای بریز و بیار!\nمن O.o \nمامانم ☺\nبابام :D",
    "ديروز تو اتاق درس ميخوندم ، بابام اومد يه چرخى تو اتاق زد ، ديد کولر که روشن نيست تا خاموشش کنه ، شوفاژم که شکرخدا خراب بود ، اونم نميتونست ببنده . چراغ و خاموش کرد و رفت !!!",
    "یعنی ما اگه تو یه خونه با ۱۰ تا اتاق هم باشیم این ۴ تا اعضای خونواده ی ما یه طوری خودشون رو تو خونه پخش میکنن که توی هیچ نقطه ای از خونه نمیشه تنها باشی!!\nیعنی بارسلونا هم این طوری از فضاهای خالی زمین استفاده نمی کنه..!!",
    "پسر عمم رفته سربازی افتاده راهنمایی رانندگی‌\nروز دوم گفتن بازداشت شده، گفتیم چرا؟\nگفتن به تشخیص خودش خیابون لاله زار رو دو طرفه کرده :))",
    "مهیب ترین صدایی که تو خونه ما میاد و همه بعد از شنیدنش تنمون میلرزه صدایه عطسه کردنه بابامه.\nاصلا سازمان ملل قراره بذارتش جزو صلاح های کشتار جمعی\nعععععععععطططططططچچچچچچچچچهههههههههههه",
    "باز بگید تحریما اثر نذاشته....\nامروز سر میز ناهار بابام زودتر از من غذاش تموم شد.وقتی داشت میرفت بی هوا یه دونه پس گردنیه محکم بهم زد که هنوز صداش تو گوشمه.برگشتم بهش میگم خو چرا بیخودی میزنی؟میگه ور ور نکن قراره دوباره تحریممون کنن.\nخب شما بگید مگه من گفتم تحریم کنن که من باید کتکشو بخورم آیا؟؟؟؟؟؟\nاوبامارو پیدا کنم یه پس گردنیه اساسی بهش میزنم :|",
    "***786***\nبه داداشم ميگم تو دانشگاه دوستمو ديدي بهش بگو \"چطوي سيرابي\"\nحالا اومده خونه مي بينم مي خنده\nمن: چرا مي خندي\nداداشم: نميدوني چي شده كه\nمن:چي شده بگو ديگه\nداداشم: دوستتو تو دانشگا ديدم اومدم جملتو براش بگم گفتم چطوري بوقلمون بعدش تازه يادم اومد كه جملت اين نبود سريع درستش كردم بهش گفتم چطوري كله پاچه\nمن O-0\nدوستم :-)))))\nداداشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nخدايا ما هم دانشجو بوديم اينام دانشجوين!!!!",
    "به بار تو یه مجلس با خانواد نشسته بودیم؛\nپسر عموم یه دفع گفت : این یعنی که چی.... من زن میخوام !!\nمن برگشتم گفتم : واسه امشب میخوای !؟ \nیه دفعه کل مجلس رفت رو هوا :))))))\nشبشم بابام منو از خونه انداخت بیرون، رفتم تو پارک خوابیدم :|",
    "دختر خالم اینا خونمون مهمون بودن:گودزیلاش برداشته مسواک منو گذاشته لای مای بیبیش!!!!!..همین جور که داشتم با انزجار نگاش میکردم..دختر خالم برگشته میگه: ای جووونم...بعد رو به من:دختر این چه قیافه اییه؟ تو که یه مسواک نو تو کشوی میزت داری!!!...\n_جانم؟شما از کجا میدونی؟وسایل منو گشتی؟؟\n_ ن بابا این چه حرفیه ؟داشتم دنبال دفتر خاطرت میگشتم ببینم راجع به منو حمید(شوهرش)چیزی نوشتی یا نه..چشمم بهش خورد..وگرنه من اصن عادت ندارم برم سروقت وسایل شخصی کسی!!!!......\n\nاین فقط یه چشمه از فامیلای ماس!!",
    "دیروز خستم بود تو اتاق مامان بابام خوابم برد بعد پتورو هم کشیده بودم روسرم یه دفه دیدم یه چیز سنگین افتاد روسرم  صورتم داره پرس میشه ودارم خفه میشم کلییی دستو پا زدم دیگه اشهدمو خوندم  دستو پامو دراز کردم واسه مردن که یه دفه اون چیز سنگین از رو صورتم برداشته شد پتورو زدم کنار دیدم پدر گرامی وسط اتاق دلشو گرفته میخنده و میگه پس کله تو بود نشستم روش؟؟فکر کردم بالشته !!\nهعیییییی خدااااا من کجا محو شم ها؟\nافقم که ظرفیت تکمیل شده برو بچ 4 جوک کجا برم من؟",
    "اقا من وقتی بچه بودم یه ماهی داشتم که واسم خیییلییی عزیز بود خععععلییی دوسش داشتم شبا تا نمیدیدمش خوابم نمیبرد بعد این داداش مام هر وقت با من دعواش میشد تهدید میکرد که الان میرم ماهیتو میگیرم زیر اب خفش میکنم منم میزدم زیر گریه که نه نکننن این کارو تورو خدا گنا داره خخخخخخخخ",
    "یکی از فامیلامون منو دیده میگه چقد شبیه مامانتی !\nمامانم نه گذاشت نه برداشت میگه اخه این دماغ گنده کجاش شبیه منه!!",
    "دیروز بیرون بودم بعد مامان زنگیدگفت سبزی بخر.دو ذقیقه بعدزنگید گفت گوشت بخر.دوباره زنگید گفت تخم مرغ بخر.دوووباره زنگیدو زنگید تا آخرش سیصد تومن ازجیبم رفت.اومدم خونه تا دوسه ساعت به روش نیاوردم بعد طاقت نداشتم گفتم حساب نمیکنی؟؟؟\nگفت اگه میخواستم خودم پول بدم به جای تو میزنگیدم سوپرسرکوچه!!!\nنه دیگه خداوکیلی این مامانه من دارم!!!\nمن:-(((((\nمامان:-))))))",
    "رفتم شیییییش ساعت تو اتاق آرایش کردم اومدم بیرون میگم نظرتون چیه؟\nگودزیلای هفت ساله ی عمم میگه ممنونم که موجبات خنده ی مارو فراهم میکنی :|\nمن:-(((((((\nهمه:-)))))))))))))))))))",
    "مامانم میخواست زنگ بزنه به خالم، شماره رو اشتباه گرفت\nیارو گوشی رو از اون ور برداشت گفت: بله؟\nمامانم هول کرد گفت: ببخشید مثل این که معذرت میخوام :D",
    "با دوستان دوران دانشکده نشستیم دور هم وراجع به ابن که فضا نوردان وقتی دسشویی میکنن واسه پی پی هاشون چه اتفاقی میافته یعنی شما تصور کن 6 لیسانسه ی مملکت 3 ساعت ونیم راجع به ( ا  ن ) در فضا با هم بحث میکردیم اونم به طور جدی !!!!!!!!!!!!!!!اخه اینام رفیق ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°\nکیلیپس دختر همسایمون  تو حلق خودش اگه دروغ بگم ^_^\nمن یه کتابی  همین سارا(دختر همسایمون) دادم\nحالا اون روز میخام بگیرم ازش\nبهش میگم: اون کتاب منو بیار دیگه !! داری چیکار میکنی ؟؟\nمیگه: دایم جیب جمینی میدوخم ^_^\nمن:O_o چی ؟؟\nاون:دالم دیب دمینی میدولخم ^_^\nمن: 0_0 چییییییییییییییی ؟؟\nاون: دالم سیب زَ بَنی میسولخم ^_^\nمن: @_@ چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ؟؟\nاون: اَه دوزاریت چقد سوراخه ؟؟دارم سیب زمینی میسورخم دیگه\nمن: آهان ^-^ پایه میز عسلی تو حلقت خو از اول عین بچه آدم بگو دیگه ^_^\nاون:تو داری چیکار میکنی ؟؟\nمن: دارم لباس میپوشم\nاون: کجا ب سلامتی ؟؟\nمن: دارم میرم ی پَکیج کامل بــالــا بــالــا واست بگیرم . باهم تمرین کنیم ^_^\nواااااالااااااااع",
    "منومخاطب خاصم هردوپشت کنکوری هستیم دیشب اس دادم میگم چه خبرازدرس؟؟؟؟\nمیگه فیزیک که بلدم دیفرانسیل هم که چیزی نیست عمومیارم که فول فولم فقط میمونه \nشیمی که اونم خدابزرگه میخونم.\nخداروگواه می گیرم ازاول سال لای کتابم بازنکرده...\nشمابه غیب باوردارید؟؟؟؟\nراستی تو افق اب و غذا هم پیدا میشه؟؟؟؟",
    "ﻣﻦ ﻭ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺨﺘﯿﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﺷﺎﻡ ﻭ ﻧﺎﻫﺎﺭ\nﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﯿﻢ\nﻗﺒﻞ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻧﻨﻪ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮﻥ ﺍﺯ ﺑﭽﻪﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻦ !",
    "ما و هندوانۀ شبِ یلدا:\n\nراهی شدنِ پدر به سمت میوه فروشی حسین خرمالو\nانتتخاب یه هندونه!\nبو کردن هندونه\nپرت کردن و گرفتنش از رو هوا\nوزن کردن با دست\nشمردن خطهای هندونه\nزدن روی هندونه و شنیدن صدای مورد نظر(بااااااممممم)\nنگاهِ عالمانه به اطرافیان در میوه فروشی ( که آره آقا من این کارم)\nخریدن هندونه\nآوردن به منزل\nهمه رو چنگال به دست جمع کردن\nدست و سوت و جیغ و هورای حضار\nتقاضای ماچِ شبِ یلدایی به شیرینی هندونۀ خریداری شده\nپاره کردن هندونه\nو ...\nپذیرایی از اهل منزل و مهمانان با هندونه سفید و طعم خـــــیار :|",
    "کسی رو بد شانس تر از من دیدین؟!\n________________________________\nزنگ زدم به دوست دخترم، تا تلفن رو برداشت قطع کردم!\nاومدم جلوی آینه باز کل حرفایی که آماده کرده بودم رو یه بار به خودم گفتم!\nاومدم تکرار گوشیو زدم، تا برداشت گفتم:\nببین عزیزم... من امشب مامان و بابام میرن مسافرت!\nیا شب میای اینجا، یا دیگه نه زنگ میزنی نه اس.ام.اس میدی و کات ...!\nنمیتونم و این حرفام حالیم نمیشه! منتظرم. خدافظ!\nیهو دیدم بابام از اونور خط میگه:\nقطع نکن شازده پسر! اول از مامانت بپرس الان زنگ زده بود گفت تاید بگیرم،\nپودر ماشینی بگیرم یا دستی..؟\nبعدم برو ساکتو جم کن ،توام با ما میای ..!\nدر ضمن خاک تو سرت کنن ..!",
    "به بابام میگم بابای گلم عجیجم خسته نباشی یه نگاه عاقل اندر خودتی به من انداخته میگه اصل مطلب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بابایی بیا ثواب این پالتو قرمزرو واسم بخر میگه هر وقت گوله گوله برف اومد میخرم خواستم برم دنبال پدر مادر واقعیم بگردم گفت یه سر به اخر جوب سر کوچه بزن پیش قورباغه ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! واقعا من باید برم تو افق محو بشم",
    "***786***\nچن روز پيش تو خونه نشسته بودي يه بحث افتاد منم برگشتم گفتم شما حميدو(داداشم) بيشتر از من دوس دارين من ديگه بايد برم دنبال بابا مامان واقعيم بگردم\nمامانمم گفت آره برو برو بگرد ما كه تورو از مهاجراي افغاني گرفتيم برو افغانستان پيداشون كن منم ديگه هيچي نگفتم و ساكت شدم \nبعد يه پنج دقيقه بحث به كلمات منسوخ شده (سواتو داشتي)رسيد منم گفتم ببينين در قديم مي گفتن \"ميرم گرمابه تا شوخ از تن خويش باز كنم\"\nبابامم نه برداشت نه گذاشت گفت حالا ما گفتيم تو رو از مهاجراي افغان خريديم نگفتيم كه تو با لهجه اونا رو تقليد كن كه!!!\nمن ديگه حرفي ندارم كه بگم 0-o\nاونايي كه بابا ماماناشونو پيدا كردن راه حل بدن شايد ما هم بتونينم پيداشون كنيم :|",
    "پسر داییم 5سالشه از همه کتک میخوره \nماهم یه هفته تمام  بود این بنده خدارو میدیدیم که افتاده به جون یه عروسک یه ریز داره میزنه با چوب،لگد،لانچیگو،چاقو،کفگیر...اصلا یه وعضی...\nمامانم به داییم گفت علی آقا پسرت عقده ای شده هاااا یه فکری به حالش کن...هیچی دیه نگو داییمون به پسرش گفته اگه این عروسک و بزنی که گریه کنه منم میرم سپهر و که هرروز تورو میزنه رو میزنم تا اشکش درآد....\nاینم روش حمایت از فرزندان روش آموزش دفاع از خود !",
    "خواهرزادم کلاس اول ابتداییش تموم نشده اومده میگه خاله ما تصمیم گرفتیم از این به بعد تو خونه انگلیسی حرف بزنیم تا درسا واسه من مرور شه راحت امتحان تافل بدم....منم تا ده سالگی انگشتمو مبزاشتم وسط گل قالی دورش میدوییدم تازه کلیم سعی میکردم انگشتم بیرون نزنه...",
    "من تو خونه همیشه از کنار دسته پارچ آبو سرمیکشیدم؛فک میکردم زرنگم!\nدیروز فهمیدم تقریبا همه همینکارو میکنن،حالا موندم ازکجاش آب بخورم که دهنی نباشه!!!",
    "ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺍﻳﻦ ﺗﺎﻭﺍﻥ ﻛﺪﻭﻡ ﮔﻨﺎﻫﻤﻪ؟ !\nﻣﻴﺪﻭﻧﻢ ﻛﺎﻟﺒﺎﺱ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﺗﻮ ﻳﺨﭽﺎﻝ ﻭﻟﻲ ﭘﻴﺪﺍﺵ ﻧﻤﻴﻜﻨﻢ!!! :))))\nمامانه دارم کجا قایمش کرده",
    "یه روز خواهرمو{قابل توجه دوستان گودزیلا نیست دهه هفتادیه}گذاشتم سره کار بهش گفتم توچون چشمات آبیه وشبیه هیچکدوم از ما نیستی سره راهی هستیو از این حرفا اونم ناراحت شد رفت یه سری وسیله هاشو برداشت که مثلا قهر کنه بره پیش مادربزرگم....\nیدفعه مامانم گفت:عزیزم ناراحت نشو این کند ذهن یه چیزی برای خودش میگه تو که کپی منو باباتی قربونت برم. یه نفر دیگه باید پاشه که ماچند ساله منتظریم شاید خودش بفهمه و بره که بدبختانه نمیره و آویزون ما شده....\nمادر من دارم آیا؟؟؟؟؟\nیعنی منم سره راهی ام؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "پارسال تابستون وقتی داشتم برای کنکور انتخاب رشته میکردم خیلی استرس داشتم همش میگفتم چه شهری وچه رشته ای انتخاب کنم؟بعد بابام باخونسردی کامل میگه :چرا انقدر به خودت فشار میاری فرقی نمیکنه چه رشته ای بخونی مهم اینه که تو آخرش هیچ خری نمیشی....\nمن:{\nبابام:}\nانگیزه ی من برای درس خوندن بعد از حرفه بابام:{{{",
    "آغاااااااااااا \nیه خواهرزاده دارم 2 سالشه. قربونشم برم، گودزیلام خودتونیین. تابستون رفتیم دریاچه قایق سواری. قبلش همه وسایلو اعم از کیف و موبایلو کلید خونه و پولو همه رو گذاشتیم توو ماشین که مبادا بیفتن توو آب. سوار قایق شدیم شوهرر خاله گرامی سوویچ رو داد دست خواهرزادم. وسطای دریاچه یهو یه چیزی شلپ افتاد توو آب، بعد از کلی بررسی فهمیدیم سوویچ بود. هیچی دیگه تا فرداش که کسی به دادمون برسه توو اون پارک روبرو ماشین نشسته بودیم و با حسرت تووشو نگاه میکردیم.",
    "مکالمه ی خواهرزاده ی کلاس اولم با مامان همکلاسیش :\nمنزل آقای شکوری ؟\nبله بفرمایید !\nشکوری هست ؟؟؟",
    "بچه فامیلمون ۸سالشه صبح تا شب پلاسه خونه ما ؛ امروز همسایه مون اومده بود و راجب یه میوه ای شبیه انار میگفت که تبرک از یه جایی آوردن و هرکی خورده بچه دار شده !\nاین بچه م نه گذاشت نه ورداشت گفت مگه انارم حامله میکنه ؟\nچی میگی شما ؟\nمنو میگی ؟\nچشا چارتا ، فک مماس با کف زمین …\nما بچه بودیم زنبیل مامانمونو بعد خرید چک میکردیم ببینیم داداش خریده برامون ؟",
    "اغااا چن روز پیش گودزیلاییی عموم(5 سالشه)  پسر همسایشون رو زده ناکارش کرده ناجور...حالا مامان طرف اومده شکایتشوو کنه...\nزن همسایه: خانوم بیا بچه تو جمع کن..اخه این چه وضعشه..\nزن عموم:خوو حتما اذیتش کرده که خواسته از خودش دفاع کنه...والا از این اخلاقااا نداره بچه ام\nحالا جواب گودزیلامون رو داشته باشین...\nگودزیلامون:نه مامان همین طوری زدمش...طفلی کاری نکرده...من حوصله ام سر رفته بود...\nمن الان تو افق محوم یکی بیاد منو پیدا منه....اخه این فک و فامیله من دارم...",
    "یه دهه هشتادی داریم به نام جابر\nیبـــار معـــلمـــش صـــداش زده گفـــته جـــابر بیـــا اینـــجا کـــارت دارم \nجـــابر هـــم ورداشـــته گفتـــه:خـــر میـــاد کنـــار بـــار ،بـــار کـــه نمـــیره کنــــار خـــر :|\nنخـــندا فقط فرض کن!!!  O_O",
    "رفتیم مراسم عزاداری مامان بابام هول شدن طبق معمول سوتی دادن.سه تایی وایسادیم جلوخانواده عزادار بابا گفت دفعه آخرتون باشه مامان باآرنج زد به باباگفت ببخشید شب آخرتون باشه و منم هر هر خندیدم و دوتاشون چپ چپ نگاه کردن. هیچی دیگه کم مونده بود پرتمون کنن بیرون........!!!!خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ ولی خندیدیما",
    "من: مامان ما رو دانشگاه ميبره موج هاي آبي\nمامانم: بپرس حتما غذا و مكان مناسب و مراقبت هاي ويژه داشته باشه\nمن: مگه ميخوام اي سيو بستري شم؟\nمامان: نه ما از اين شانسا نداريم :))\nمن: :|\nبه سلامتي همه بچه هاي سر راهي بزن لايكو :(",
    "با خواهرم دارم بحث میکنم میگم پسرا خشگل پرستن، دخترا آهن پرستن( عاشق مدل ماشین ) میگه نه من از اونایی ک عضله دارن و خشکو مغرورن خوشم نمیاد از ادمای با احساس خوشم میاد\nگرفتین سوتیشو؟! تجسمش از اهن عضله است !!!\nخواهر مغز فندقیه من دارم :|",
    "یه گودزیلای 4 ساله داریم حرف زدن عادیش به زور هزار مدل ادا اصوله اونوقت بابای من صداش کرده میگه میلاد عمو 3 بار بگو (چیپس چسب سس) دیگه خودتون تصور کنید چی شد تو اون جمع تازه مهمون خارجکی هم داشتیم بلههههههه!!!!!!!!!!!",
    "تازه شوهر کرده بودم (بلههه!!!!! من یه خانم متاهم) خیلی به قول بچه ها ادای (عدای اصلا هرچی) اینکارو در میاوردم کع نهههههه من اصلا تا به حال قلیون نکشیدم خلاصه پسره یه کلام در اومد گفت ادم خوبه واسه قلیونش پایه داشته باشه !!!!!!!!!!!!!!!!\nمارو میگی دیگه مگه ول میکنم الان یک سال و اندیست و ما معتادیم (البته فقط به قلیونا)به همین پایه ی میز عسیلی قسم. حالا خودش مارو معتاد کرده به هزارو یک راه واسه ترک دادن ما متوصل شده از بستنم به تخت تا زدن زن فیس و افاده ای داییش تو سرم ولی کو گوش شنوا ؟؟؟؟؟ اخه این شوهره ا داریم ؟؟؟؟؟؟",
    "به گودزیلامون میگم: ازاین بعد باید حجابت رعایت کنی اگه یه تارموتم بیرون باشه ازهمون یکی تو آتیش جهنم آویزونت میکنن! \nمیگه: یه تار مو که دردش خیلیه پس بذار همش بیرون باشه!",
    "عاقا چند وخت پیشا داشتیم فوتبال ساحلی ایران و امارات رو نگاه میکردیم،بابا بزرگم میگه این اماراتی ها چقد گدا گشنه هستند. زمین فوتبالو یه اسفالتی یه چمنی چیزی نکردن،بچه های مردم تو خاک توپ بازی میکنن.\nحالا ما^_^\nامارات*ـ*\nفدارسیون فوتبال ساحلی*ـ*\nفدارسیون هاکی روی یخ*ـ*",
    "ﻓﻠﺸــﻢ ﻣﻮﻧـــﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﻮ ﻣﺎﺷــﯿﻦ .. ﺑﺎﺑﺎﻣـﻢ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﯿــﺮﻭﻥ .. ﺷﺐ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪ، ﺁﯾﻔﻮﻥ ﺭﻭ ﺯﺩ ﮔﻔﺘﻢ : ﮐﯿﻪ ؟؟\nﺑﺎﺑﺎﻡ ﮔﻔﺖ : ﺍﻡ ﺟﯽ ... ﺩﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﻦ ﺯﺍﺧﺎﺭ !!!",
    "به خواهرم که 7 سالشه داشتم علوم درس میدادم\nازش میپرسم تو تابستون که رفتیم دریا چرا نمیتونسی آب دریا رو بخوری؟\nمیگه چون اصراف میشه\nمن:|\nمادرم تو آشپزخونه:))\nخواهرم:دی",
    "با شوهرم میرم بیرون یک نفر اشنارو نمیبینم.اصن انگار تو یه شهر دیگه ام. \nاونوقت با پسر خالم رفتم تا سر خیابون تمام دوستام از ابتدایی تا پیش.\nتمام اشنایان دور و نزدیک.فامیلای خودم.فامیلای شوهرم.خلاصه مورچه ایی که یه بار زیر سنگ دیدمش مارو با هم داد و من تا سه شب جواب این سوالو دادم.\n-سارا این پسره کی بود باهات بود؟شوهرت میدونه؟\nخب درد.خب مرض.فضولا.وقت نشناسا.کصصصصصصصصصصافتاااااااا",
    "خواهرم اومده میگه حس میکنم دماغم کوچیک تر شده داداش گودزیلام بش گفت فین کردی؟؟",
    "ديروز داشتم تو اتاقم درس ميخوندم بابام اومد تو اتاق يه چرخي زد ديد كولر روشن نيست كه خاموش كنه شوفاژ اتاقم هم كه خراب بود خدا رو شكر اونم نميتونست ببنده چراغ رو خاموش كرد رفت !",
    "از دوستم پرسیم سیستم عامل گوشیت چیه؟؟؟ میگه: نوکیا\nمنo_0\nنوکیا\nسیستم عامل\n ودر انتها همه 1دقیقه سکوت...",
    "نماز میخوندم چراغ خواب اتاقم روشن بود.مامان اینا نبودن وقتی اومدن نفهمیدم.در گرامی انگشتاشو شبیه اسلحه کرد گذاشت پشت سرم منم حس کردم  وسایشو روی دیوار دیدم.خواستم شهادتین بگم بمیرم دیگه پاهام سست شد افتادم روزمین بابام هرهر خندید گفت خواستم ببینم چقدر میترسی و چه شکلی میشی.تا نیم ساعت آب قندخوردم فقط.اینم محبت درخانواده ما...",
    "دیشب به مامان میگم مامان.......؟مامانم؟خوشگلم؟من بمیرم چیکار میکنی؟(پاچه خواری واسه گرفتن جواب خوب بود مثلا)مامان بهم گفت ای بابا ما از این شانسا نداریم اگه داشتیم اسممون لوک خوش شانس بود.قربونت فعلا نمیخواد بمیری پول قبرتو از کجا بیاریم....نه بمیری بهتره پول قبر بدیم بهتره این همه خرج دانشگاهه بعدم هرهر خندید و رفت........من:-( مامان:-)))))محبت فراوونه اینجا",
    "یکی از اقوام بعد از چندسال مارودید.به مامان گفت وای چه دخترت ناز وبزرگ شده(آره خواستم بدونید من نازم)بعد گفت قصد نداری شوهرش بدی؟مامان یه لبخند ملایم زد گفت ای بابا...این بلد نیست جوراباشو بشوره من نشورم کپک میزنه بعد بلده شوهر داری کنه؟؟؟خلاصه قشنگ گند زد به هیکلم نذاشت ذوق خوشگلیمو بکنم.مادره ماداریم؟؟؟",
    "زن داییم میگه: اونی که من بهش میگم تخلیه شماها میخندین اسمش چیه؟ میگم: تهویه ... میگه: خوب بلند شو همونو روشنش کن.",
    "دیروز خسته بودم کلاسم داشتم گفتم توروخدا سروصدانکنید نیم ساعت وقت دارم بخوابم.بابا اومد کنارم دم تخت نشست.فهمیدم شیطنتش گل کرد.گفتم چته؟گفت قول میدم سروصدا نکنم.تاخوابم برد یکی زد تو سرم پریدم بالا کم مونده بود بچسبم به سقف؟؟؟؟؟؟گفت خواستم بیدار بشی یه سوال دارم.خیلی خوشحالی بابات خوشگل و خوشتیپه نه؟؟؟؟؟دلم میخواست سرمو بکوبم تو دیوار",
    "پسر داییم اس داده:\n(خوشحال نشو هیچ کس به تو اس نمیده)\nتازه فهمیدم راست میگه...",
    "آقوووو داداشم با زن داداشم رفتن کربلا.حالا بعد چندروز زنگیدم بهشون..حالا داشته باشید مکالمه منو زن داداشو..\nمن:سالام..سالام...چیطووری..زیارت قبول\nزن داداش:میچی..میچی..اگه آدم شی خدا قسمت توام میکنه..\nمن:جاااان =-O..خو لوس نشو حالا واس من چی خریدین؟؟؟\nزن داداش:کفن.....\nمن:جاااان o_O...خاک تو سرت کربلام رفتی آدم نشدی؟؟\nزن داداش:جون تو ب همه جای حرمم کشیدم تا زودتر بمیری..\nمن:جاااان x-( ..گوشیو گذاشتم روش..\nحالا سوالم از شما اینه..یعنی عروس نباید از خواهر شوهر بترسه؟؟؟؟\nیعنی من اینقدر لایق مرگ میباشم؟؟؟  :-[",
    "دختر خالم پنج سالشه داشت برنامه کودک میدید کانالو عوض کردم\nبرگشته بهم میگه اخه قیافه هم نداری یه چیزی بهت بگم!!!...",
    "مامانم میگه یکی دو سالت که بود نق نق که میکردی میذاشتمت جلوی تلویزیون واست برفک میذاشتم تا 1 ساعت صدات در نمیومد! من :| !",
    "اقا با مادربزرگم داشتیم داشتیم بازی پرسپولیس -مس نگاه می کردیم مادرم باتسبیح تندتندصلوات میفرسته مگم چیکارمیکنی میگه صلوات میفرستم برامس گناه داره بعدکه پرسپولیس برده بلندشده اسپنددودمیکنه میگه چش نخورن اخه ان فک وفامیله داریم!!!!                                               لایک فراموش نشه",
    "یکی از افتخاراتم اینه که تا حالا هیچ افتخاری کسب نکردم و همیشه لکه ننگی رو پیشونیه خانواده بودم !!!\nبله ما اینیم …",
    "آغا خواهرم یه اسپری خریده بعد برگشته به من میگه از این به خودت نزنی ...\nمن فک کردم از رو خسیسی میگه !! ازش پرسیدم چراااااا ؟؟\nمیگه آخه روش نوشته no tested on animal\nینی تخریب شخصیتی در حد کلان ...\nفکو فامیله من دارم ؟؟!!\nمن گربه یا سگ ؟؟ خرگوش یا طوطی ؟؟ کدام یک ؟؟",
    "لذتی که بابام تو عوض کردن کانال تلویزیون، موقعی که من دارم تلویزیون نگاه میکنن داره، مرد عنکبوتی شگفت انگیز موقع تار انداختنش نداشت....",
    "به بابام میگم: من اگه نباشم کی واسه همیشه تورو میپرسته/ کی برات میمیره کی نمیشه خسته...\nبابامم میگه: مردم بچه ادم تربیت میکنن ما هم گوره خر سیاه با خط های سفید تربیت میکنیم...\nتوجه به خط های گوره خرش منو کشته...",
    "دل احــــمقم حتــــی واســـــه این حـــــــرفاشم تنـــگ شده:\nاون : مــن میــــدونم تو آخرش هیـچ گــــــُـــــهــی نمیشی ^_^!!!\nمَن:واســـه کــوریه چشــم تو هــم که شده اینقد درس میخونم تا دکتر بشم ((با عصابانیت))\nاون :حالا چرا ناراحت میشی زنــدگــی،خــره مــن از خـدامه تو یه گــُــهی بشی:))\nاینم ی نوع مخاطـــب خـــاص بود که مــا داشــتیم:)",
    "امروز تولدم بود ،خبرنداشتم که میخوان برام تولد بگیرن(آره سور پرایز شدم)\nبابام اومد کادو تولدم رو بهم داد، زیر چشمی داشتم کادو رو نگاه میکردم دیدم رسید بانکه،خوشحال شدم گفتم الان پول ریختن به حسابم\nبعد که رسیدرو برداشتم دیدم رمز یه شارژ 5تومنیه......!!!!!!\nبله ،بعدش قیافم",
    "خواهر شمام اینجوریه؟\nهرروز تا پامو از در خونه میزارم بیرون زنگ میزنه میگه داداش گلم عزیزم قربونت برم یه شارژ برام بخر تا بعدا پولشو بهت بدم.هیچوقت هم پولشو نمیده.تا الان دقیقا 255000 تومن بدهکاره.\nآبجیه بد حسابه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "من:سلام براهل خونه.\nبابام:سلامو زهرمار.سلامو بوقققققققققققققققققققق.دیگه یهویی امشبو خونه دوس دخترت میخوابیدی.\n(مکالمه هرشب منو بابام وقتی دیر میرسم خونه)\n\nبابای مهربونه من دارم؟؟؟؟؟؟؟",
    "*****مکالمه من ومامانم وقتی در اتاق بستست:\nمامانم:مونااااا...\nمن:بله؟\nمامانم:بیام تو؟\nمن:نه مامان لباس میپوشم،الان خودم میام.\nسپس درحین واکردن در حرفشو میزنه!!!\nهدف مشخص نیست ولی مطمینم حریم خصوصی تو خونمون موج میزنه!!!******",
    "خواهرم اومده خیرسرش به شوهرش ابراز علاقه کنه بهش گفته هروقت تو.پیشمی هریک دقیقه اندازه یکسال طول میکشه:|\nمن!!!!!!!\nعشق؟؟؟؟؟؟\nعلاقه((((((((\nاینم فک و فامیل ما...",
    "امروز به مامی میگم چرا امروز انقده برنج روغنش زیاده!!؟؟\nجوابی که گرفتم:واسه اینکه تو بمیری از دستت راحت شم که دیگه از غذای من بهونه گیری!\nکی دختر میخواد؟دختر خوبیم بخدا\nواقعا فک و فامیله داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ O_O",
    "به گودزیلای۹ سالمون (داداشم)میگم که آنیتا(دختر عمه ی ۹سالم ) رو دوست داری؟ \nمیگه: _ دوس داشتن که دوسش دارم اما متاسفانه نمیتونیم ازدواج کنیم o_o\" \n_ آها !!! چرا اونوخ???!!!˚_˚‖\n_ آخ چقد خنگی تو چون بچه هامون منگول میشن دیگه!!!!!!\nمن :-O\nسازمان ثبت احوال o_o\" \nداداش محترم^_^\nاونوخ من هم سن این بودم فک میکردم سعدی زنه!!!!",
    "...من تعجب میکن قضیه ای که با دعوا حل میشه،\nچرا اینقد در موردش حرف میزنن ؟؟؟",
    "گودزیلامون بهم میگه اگه دستشویی داری پاشو برو دستشویی\nبهش میگم ببخشیدا اما هنوز حس لامسه مو ازدست ندادم\nبا یک حالت فیلسوفانه ای میگه احمق جان دستشویی رو با حس شاشمسه میفهمن نه لامسه \nمن:000000\nگودزیلا:\\\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبچه ها من دچار خود درگیری مزمن شدم\nنمیدونم سرمو بکوبم به دیوار یا نه",
    "برجهای دوقلوی کیش توی پاچه شلوار داداشم اگه دوروغ بگم...\nآبجی ام استاد دانشگاهه\nتعریف میکرد سر کلاس دختره گریه میکرده\nپرسیدم ازش چرا گریه میکنی؟\nگفته کیف ام گم شده\nگفتم مگه چی توش داشتی؟\nگفته دو تا از بهترین لاک هام!!!!!!!!!!!!\nمن دارم میرم اداره بازیافت دیگه...",
    "گودزیلای آبجیم به مامانش میگه : مامان دایی بهم گفت کثافت !!!!\nبهش میگم: کجا بهت گفتم کثافت چرا دروغ میگی ؟؟؟؟؟\nچند دقه بعدش اومده میگه : دایی بگو کثافت ......\nمیگم نه دایی جان زشته نمیگم \nمیگه نه بگو کثافت ..........بگو کثافت  .........\nدیدم اصرار میکنه  گفتم کثافت !!!\nمیگه مــــــــــــــــــامـــــــــــــان الانم دایی بهم گفت کثافت .....!!!!",
    "تابستون امتحان رانندگي دادم،تو شهري رو رد شدم، حالا اومدم خونه با اعصاب داغون به بابام مي گم رد شدم، شروع كرده خنديدن و بيخيال هم نميشه، بهش مي گم واقعاً اينقدر خنده داره؟!ميگه:بالاخره تو يه امتحانتو رد شدي دل من خنك شد، من نمي دونم تو به كي رفتي اين وسط؟! من و مامانت  يك سال در ميون رفوزه شديم،بعد تو هميشه شاگرد اول ميشي، ديگه داشتم شك مي كردم كه نكنه تو بيمارستان عوضت كرده باشن و بچه خودمون نباشي؟!!!\n\nيعني ممكنه واقعاً نباشم؟!",
    "آقا مامان بابای من هر دوشون کارمندن!\nخاهرم به بابام:بابا پول بده،الان یه ماه پول ندادی!\nبابام:پول ندارم برو از مامانت بگیر!\nخواهرم به مامانم:مامان پول بده،پول ندارم!\nمامانم:به من چه،پس بابات چیکارس برو از بابات بگیر!\nمن :خدایا مارو نجات بده!\nخواهرم :|",
    "من موندم چرا خانوم ها گله میکنن که مردا چرا رانندگی اونا را مسخره میکنن؟؟!!\nاغا همین خواهر خودم \nداشتیم میرفتیم کیش بندر چارک توصف رفتن تو کشتی بودیم پدر بنده رفته بود بلیتا رو بده بعد همین جوری ماشینا میرفتن جلو پشتیا هم بوق میزدن اونوقت اجی مااومد نسشت پشت فرمون بعد کلی با کلاسو شیکو مجلسی ماشینو 200متر جلو برد بعد اومد ماشینو خاموش کنه دوباره استارت زد\nما تو ماشین صندلی هارو جویدیم\nاصن یه وضی همه مارو نگا میکردن..!!\nقیافه اجیم^_^\nقیافه مردم:))))",
    "بچه ها الان دارم این پستو به سختی میزارم.امروز داشتیم با والدین محترم درباره فحش پدر سگ صحبت میکردیم که بابام برگشت گفت مادرا همش به بچه ها میگن پدر سگ.بعد مامانم برگشت گفت نه من تا حالا به بچه هامون نگفتم.ولی تو به بچه ها توله سگ زیاد گفتی پس به منم توهین کردی.فردا میرم از دستت شکایت میکنم!\nبعد منم برایدفاع از بابام برگشتم گفتم خوب شمام به ما گوساله زیاد گفتی!بابامم برگشت گفت گوساله که خوبه بزرگ میشه گاو میشه!منم درجا گفتم پس شما گاوید دیگه؟دیدم جواب نمیدن بعد ده ثانیه دوتایی با لنگه دمپایی های مامانم اوفتادن دنبالم.الانم که یه دونه از استخونای دندم شکسته.دعام کنید زود خوب شم ",
    "چن روز پیش دوستم کامپیوتر خریده بود بعد هیچی ازش سر در نمیاورد حالا سوتی هاشو داشته باشین ِدوستم: کامپوتر من کیبردش خیلی کوچولو هست اصلا صدا نداره خیلی خوب کار میکنه من:کیبردش صدا نداره؟؟؟؟دوستم اره خب ؟من:مگه میشه؟کیبرد که اصلا صدا نداره!!!!دوستم:واقعا؟؟من بعد از کلیییییی فکر کردن :منظورت کیسش هست؟؟دوستم اره  اره ببخشید اصلا واسه ادم هواس نمیزارن که >بعد میگه کیسمم جا نواری داره!طفلک منظورش همون جا فلاپی بود خخخخخخخخخخخخ دوست کامپوتر ندیدس من دارم ایا؟؟؟",
    "بابام داره به عموم ادرس خونه ی جدیدمون میده میگه ازکمربندی که اومدی اون خیابونی که تیربرق داره سرش همه میپیچن توهم بپیچ\nنه اخه بابای من اگرکسی اون موقع نپیچیدچی\nنه میخوام بدونم فقط سرهمون خیابون تیربرق هست\nاخ این خیابون تابلونداره اسم نداره",
    "باخواهرم رفتتیم لوازم تحریری خریدکرده بااعتمادبه نفس کامل برگشته به طرف میگه چقدرلطف کنم واقعا من خواهرم مخواز داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "به داداشم میگم فلان کلمه رو با کدوم ز می نویسن؟\nمیگه با \"ز\" یه نقطه!!\n\nمن @ـ@\n\nذ دو نقطه *-*\n\nض ذونقه#-#\n\nحروف الفبا0-0",
    "دوســتم تــوی اتــاق4مـــتری جــلوی ما لــــباسشو عـــوض مــــیکنه بــعد مـــیگه هــرکس نــگاه کـــنه چـــشاش لـــوچ بــــشه:|\nمــــنطقش تـــو حـــلقم^ــ^",
    "یه لشگر از گودزیلا ها حمله کردن خونمون ، هرچند دقیقه یه بار هم یه چیزیو میزنن میشکونن …\n\nبابای یکی از گودزیلاها برگشته میگه بچه ها چیزایی که نمیشکنه رو الکی زمین نندازید !\n\nما: 0_O\nگرازای شاخ افریقا:^_^",
    "خواهرم اول دبيرستانه و قراره تست هوش بدن،و اهل مدرسه گفتن كه نمره اين تو انتخاب رشته خيلي مهمه\nايشون هم هر چي كتاب تست هوش تو بازار هست جمع كرده\nزمان: ديروز      ساعت : 16:25 )\nخواهرم با مامانم دارن مساله هوش حل ميكنن،\nمامانم:خوب اينجا 10 % گفته\nخواهرم: يادمه معلمون يه سوال اينجوري داده بود ...\n(سه نقطه عين سوال طرح شده معلمشون بوده ،بدون انداختن \"واو\")\nامروز رفته امتحانه رو داده برگشته خونه ميگه همه رو درست جواب دادم فقط همين سوال ديروزيه كه جوابشو نميدونستم غلط جواب دادم.\n\n\nبابا اينا ديگه كيين؟؟ ،آخه كجاي دنيا ديدين تست هوشو با آمادگي قبلي برن سر امتحان؟؟\nتازه همشو حفظ كرده بودا !!",
    "Amiram21.    72.12.21 mohamaD Ali Mohammad Hosein Khan\n\nجـــونـم براتون بگه ك آقا ما يه فاميلي داشتيم (دوست مادرم بود) پاكستان زندگي ميكرد،و شوهرش رو اونجا با تبر زده بودن كشته بودنش بيچاره رو..\nبعد ايــــن خانومه ي دو هفته اي اومــــد و مهمون ما شد، تـــــو ايــــن دو هفته انواع و اقسام و مدل هاي غذاهاي پاكستاني رو پخت داد ما خورديم، \nوقتي ك رفت مـــــــــادر منم جو گرفتش گفت ميخوام غذاي پاكستاني بذارم\nمن: ~_~\nكامران، تواين غذاهه كدو بود سيب زميني بود باميه(ميوه) بود ، سير و پياز و از همه مهمتر انواع فلفل (دلمه اي،قرمز،سياه) هم بود!!\nمن پس از خوردن غذا : \"&\"\nمامان: ^_^\nغذا: *_+\n يعني تا يك ماه غذاي ما يكي ازون مواد رو داشت،\nيني شما فكرشو بكنيد ي لحظه ،توي قرمه سبزي فلفل ميريخت با كدو!!\n \nانگشت كوچيكه ي پاي چپم ك از جورابم زده بيرون + كليپس ساراي حامد + اگزوز موتور كامران تو حلقتون اگه دروغ بگم!! \nالانم داريم أملت با فلفل وسير ميخوريم، ب عبارتي اندرونم داره ميسوزه..",
    "ساعت 2 نصفه شب سر یه مسئله خیلی کوچیک با مخاطبم دعوام شد...از حرصم قط کردم ... زنگ زد رد زدم دوباره زنگ زد منم دوباره رد زدم ...4 - 5 بار این کار تکرار شد...هیچی 10 مین گذشت منم یکمی پشیمون شدم از اینکه زیادی ناز کردم...منتظر نشستم گفتم این بار زنگ بزنه جواب میدم یهو گوشیم از یه شماره غریب زنگ خورد بعدم همون دقیقه اس اومد: متی سمانم...این خط جدیدمه :/ مخاطبمم دیگه زنگ نزد :/\nلایک: تو روح رفیقت :/",
    "پسره تو کلاس داره باهام حرف میزنه \nبرگشته میگه شما هم جای برادر من!!!!!@@\nکلاس رفت رو هوا!!!!!\nمنه بیچاره هم دربست گرفتم ویلای افقمو یه سری بزنم:(( *_*\nپسرک روانی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "عاقا يه روز رفته بودم خونه خالم،من ودخترخالم وگودزيلاهاى \nخونشون نشسته بوديم جلو تلوزيون در سكوت تمام رفته بوديم\nتو عمق يه سريالى،يهو شوهر خالم اومد رد شد،*تيك*تلوزيون\nرو خاموش كرد،بعد رو كرده به ما ميگه چرا الكى روشنه ،حداقل\nنگاه كنين.\nيعنى واقعا ما رو نديد؟؟؟؟\nيا ما رو آدم حساب نكرد؟؟؟\nفك و فاميله داريم!",
    "سلاااااااااااااام من باز اومدم.\nاقا چند روز پیش با مامی محترم قهر کردیم سر یه موضوعی .شبش شام نخوردیم موندیم وقتی خوابید رفتیم سر قابلمه تا دلمون میخواست خوردیم .فردا بعد از ظهرم همین کارو کردیم .شبش شام شامی داشتیم(که عشقه منه) ما هم موندیم همه که خوابیدن خیلی شیکو فانتزی رفتیم سر تابه که شامی بخوریم اگه گفتید تابه رو برداشتم چی دیدم.\nعاقا مادرمون یه کاغذ گذاشته بود ته تابه نوشته بود به اندازه اونایی که باهام اشتین غذا درست کردم یعنی اونموقع داقون شدم اقا داقون داقون بعدشم مجبور شدم تخم مرغ بخورم دیگه هم غلط بکنم با مامی محترم قهر کنم",
    "دوستم اسم اهنگ بم رو اینطوری سیو کرده:\"تشک \"\nمیگم این چه اسمیه چه ربطی داره\n؟برگشته میگه:نشنیدی وسطاش میگه:تشکارو بغل هم مامان چیده بود؟ :|\nمیتونم حرفی داشته باشم؟\nادمای اینطوری پرچمتون اینجا کنار مغازه اکبر اقا پخش زمین شده بیاین جمعش کنین\nهعیییییییییییییییییییییی دوست و اشناس ما داریم؟",
    "دیشب برداشتم به خانواده و همه فامیلامون با کلی شوق و ذوق اس دادم که عاغا اگه یه = جلو اسمم بود اونور مساوی چی برام مینوشتین؟\nجوابا به ترتیب نسبت:\nباباجون:رفیق سرماه!\nداداش بزرگم: گودزیلا!\nداداش کوچیکم: میکروب!\nدخ عموم: سولان (همسرتسو)،ازخودراضی!\nدخ خالم: حسود حسود حسود! چرا پیشوازمو اسکی کردی؟\nپسرعموم: دارای مدال طلا در تیغ زنی!\nپسر خالم: مغرور، خودخواه و کوته بین!\n.\n.\nبقیه شو اگه بگم تایید نمیشم!!!!!!!!!!!",
    "این پسرخاله ی منم گاگولیه واسه خودش\nامتحان داشته.....بالای صفحه ی امتحانش یه کادر کشیدن و بالای کادر نوشتن\"درون کادر چیزی ننویسید\"\nاینم خیلی شیک مجلسی دقیقا وسط کادر نوشته\"باشه،چیزی نمینویسم ولی خواهشا واسه نمره دادن کمکم کن\"\nاستادش هم خیلی شیک تر و مجلسی تر از اون درس انداختش.....\nفک فامیله من دارم^ــــ^",
    "تو خونه نشسته بودیم \"پی ام سی\" نیگا میکردیم دور همی...\n\nزن عمومم داشت میگفت چرا خواننده ها همش واسه مریم و لیلا شعرو آواز می خونن؟ چرا واسه من که اسمم اعظمه ترانه نمی خونن؟ \n\nدخترشم خیلی جدی گفت چرا اتفاقا داریم...\n\nیکی هست که میگه اعظم رو برنگردون پریشونم پریشون!!!\n\n:| ( ازم رو برنگردون ) :|\n\nمن :|\n\nزن عموم :|\n\nدختر عموم :)\n\nعموم :)))))))))\n\nمریم :|\n\nلیلا :|\n\nاعظم رو برنگردون :|\nفک و فامیله واقعا؟",
    "من و مامانم رفته بودیم هیئت یه دفعه ساعت11شب دیدم گودزیلا زنگ زد کجایی؟ گفتم حسینیه\nگفت جدی میگی , آخه از پنجره دو تا خانومَ رو دیدم با ظرف غذای نذری آیفون رو زدم ؛ فک کردم شمایید...\nبهش میگم حالا در خونه رو بستی؟ میگه حالا میرم میبندم!!!\n\nیعنی فک و فامیل ما داریم؟!!!!",
    "عاغا یــه شوهرخاله دارم خســــیس....! یه روز با پســـرش میزنن به جاده!\nیهو  این شوهرخـــــاله ی گرام ما شمّ اقتصادیش شکوفه میده و میگه بذا دنده خلاص بریم...خخــــخـــخ! یهو شیب جاده تند میشه هرکاری میکنن ماشین وانمیسته! میدونی چیـــــکارمیکنن؟! میـــــدونم! میدونم... تاسف باره! اما آره... خودش در طرف راننده رو باز میکنه پسرشم در طرف شاگرد... و پاهاشونو میکشن رو زمین که ترمز بگیرن!!!!(آره مث دوچرخه!!)\nالان به فک و فامیلاتون امیدوار شدید؟!",
    "دختر من دقیقا ۲سالو۲ماهشه اونوقت دیشب که شوهرم از سر کارش زنگ زده خانوم گوشی رو برداشته به باباش میگه صب میای نون بگیر(آتش نشانه صب میاد) o‎_‎O ینی دقیقا این شکلی شدما تازه برگشته میگه حریق نرفتی ؟\nالهی قربونش برم کم کم دارم احساس میکنم گودزیلاس دخملم \nواقعا فک وفامیله ما داریم.....؟\nنه شما بگید دختر خوش سروزبون دهه نودیه من دارم عایا.....؟:",
    "این چند وقته هر دفعه واسه ی جا دارم میرم دکتر...\nدیروز مامانم گفت:مهتا فردا یادت باشه صبح بریم چشم پزشکی وقت بگیریم!\nبابام:ای بابا چیه همش میرید دکتر بردار ببرش مکانیکی بگو ی سرویس کامل بکنن سالم که شد بریم بیاریمش O-o\nمن :|\nبابام :)\nمامانم:موافقم ^-^\nمن پدر مادر واقعیمو میخوام خواهش میکنم بیان خودشون منو پیدا کنن!!! :|",
    "آقا ما  چند شب پیش مهمون داشتیم.از دوستای قدیم بابام.این بنده خدا بعد چند سال منو دید.هر چی از من میپرسید بابام ربطش میداد به چاقی(یه خورده اضافه وزن دارم  حدودا 40 کیلو ناقابل)تا رسید به قیافم و صورتم که با ریش زیاد و  تقریبا سفید پرسید چرا ریشت سفید شده بابام راحت برگشت گفت از بس میخوره وقتی گفت همه چشماشون این حالتی شده بود0_0  آخه پدر من سفیدی ریش چه ربطی به خوردن داره.این باباست که من دارم؟",
    "سلام به همــــه برو بچ مـــــــاه 4جوک؛ من امروز پست اولمه که میزارم ؛20 سالمه یه نمـــوره شیطونم ^-^\nالبـــته خعلی خوشحالم که از امروز  4جوکی ام ها..\n عاقا ما یه روز جلسه بسیج داشتیم (درضمن بسیجی ام ها @_@)\nهیچی دیگه مجبور شدیم بریم ؛ اونجا که حاج آقا تازه وارد بود حسابی فیض بردیم!!هیچی برگشتنی اومدم رفتم خونه آجیم ، هنو ننشسته بودم  بابام اومده میگه دختر تو از چند ساعته برگشتی چرا نیومدی خونه!!!\nمیگه بدو بیا از ادارتون  فلانی اومده! میگم بابا ساعت اداری تموم شده !! میگه اون زودتر اومده تو نبودی رفتم نشستم تو ماشین میگم بابا بهشون نگی من امروز نبود ها!!میگه غلط کردی دروغ بگی ))) من بهشون گفتم تو از صبح سرکار نبودی!!\nحالا قیافه من :O-O\nبابام::))))))\nفک و فامیله داریم ما!!!^-^\n*❤*@sam@ne@*❤*",
    "اقا !!! تبلیغ جدید glx و دیدین ؟؟ با یه هیجانی می گه : glx قاعده بازیو عوض می کنه ؟؟ بسته پیشنهادی بنده : واسه بازیکنای تیم ملی یکی یه دونه glx بخریم ، شاید بازی ایران - آرژانتینو ما بردیم !!!!! :)))) \nدوستان تشکر لازم نیست بالاخره کاری بود که از دستم بر می اومد...خخخخ :):0",
    "عاقا ما یه داماد داریم خدای سوتی!!رفته بودیم کوه بعد یه تیکه من رو کوله کرد...بقیه گفتن بریم این داماد جان ما هم نه گذاشت نه برداشت گفت: خر که بارش بارشه!!!!!!دیگه از بس زمین رو گاز زدیم کوه تموم شد!فک وفامیل ما هستیم؟",
    "طبق معمول پای اینترنت بودم که گودزیلای 8 سالمون اومد گفت:خاک تو سرت کنن دایی بچه ای هنوز؟؟؟!!!بهش گفتم بی تربیت کی این حرفارو یادت داده؟میگه به مامان بزرگ(مامانم) گفنم کی براش زن میگیری از دستش راحت شیم مامان بزرگم گفت این هنوز بچه ست.من اگه زن داشتم بچم هم سن تو بود(توجه کنید 17 سالمه ها)\nمنم گرفتم تا میخورد زذمش شب که باباش اومد دنبالش بهش گفت اونم از قصد باهام کشتی گرفت و الآن تک تک استخونای بدنم درد میکنه و دارم پست میزارم\nجهت اطلاع پست اولمه",
    "آ غ آ یه چند وقتیه بابام به لامپ هود هم گیر میده! میگه مگه نخود لوبیا هم دیدین میخواد! میخواین در حین جکوزی هم ببینیدشون!:(((\nشومام از این فک و فامیلا دارین عایا؟؟؟\nاثلن ۱ وعزی",
    "یارو واسه بچه شش ساله ش تبلت خریده\nبعد دو روز بچه هه تبلتو انداخته تو وان حموم،\nبچه شو دعوا نکرده که تو روحیه بچش اثر منفی نذاره!!! \n.\nمنم سه ابتدایی بودم\nخط کش چوبی سی سانتی بابام رو بردم مدرسه\nازم بلند کردن،\nآقام بعد یه هفته با وساطتت بزرگای فامیل رام داد تو خونه،\n.\nوالا روحیه توله سگ بیشتر از ما ارج و قرب داشت!!..",
    "وقتی با فک و فامیلا اسم فامیل بازی میکنم : اسم : غلام فامیل : غلامی غذا : غلام پلو میوه : غلام سبز شغل : غلام فروشی شهر : غلام رود کشور : غلامستان گل : غلام بو اشیا : غلام پلاستیکی ماشین : همونی که غلام سوار میشه ! (اسمشو نمیدونم) ∞..∞..∞.∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞",
    "خودم رو کشتم رفتم مهندسی رباتیک گرفتم فامیلمون برگشته میگه عقربه بزرگه ساعت خونه مون افتاده ، می تونی جا بندازیش !؟",
    "خواهر زادم (پنج سالشه) بهم میگه : دلم برات تنگ شده … ازش می پرسم : دلت برای من تنگ شده یا موبایلم ؟ میگه : هم موبایلت هم کامپیوترت !",
    "چن روز پیش داشتم این گودزیلای داییمو که شیش ماه شه مینداختم بالا گریه اش بند بیاد ، هی مینداختم بالا میگرفتم ، مینداختم بالا میگرفتم ، یهو انداختم بالا اما دیـــــــــــــر گرفتم!!!!!! آقا فکه من که داغون شد ، سره اونم ترکید فک کنم!!!!!! همچین ونگ میزد که از ترسم بردم دادم به مامانش. حالا مگه ساکت میشد؟!؟!؟!؟!\nاین وسط مامانم گیر داده که این بچه حتما دلش درد میکنه ، میگم آخه مامانه من ، رو چه حسابی میگی دلش درد می ککنه؟!؟!؟!؟!\nمیگه مگه نمیبینی با ناله گریه میکنه ، خو درد داره دیگه بچه!!!!!!\nآقا از همین تیریبون اعلام میکنم بنده نادمم ، پشیمونم ، متاسفم!!!!\nشما بگو ، این فامیله عوضیه که اینا دارن؟!؟!؟!؟!",
    "داداشم داشت چیپس میخورد یهو گفت اوه اوه چقدر تنده فلفلیه؟ بعد روی چیپسو نیگا کرد گفت نه نوشته کچاپ ! بعد با خیال راحت شروع به چیپس خوردن کرد و به این ترتیب چیپس دیگر تند نبود !!!\nفِک کنم یه مشکل سخت افزاری داره داداشم :|",
    "ما یه غلطی کردیم دو سه ترم رفتیم کلاس زبان\n\n.\n\n.\n\n.\n\n.\n.\n.\n\nهر کی تو فامیل مارو دید دست کرد تو جیبش و یه برگه آزمایش ادرار و گذاشت جلوم میگه معنی کن چی میگه.\nآخه فکو فامیل ما داریم",
    "دیروز اومدم پنکک بزنم میبینم روش پره جای ناخن!!!\nپرسیدم کی اینو اینطوری کرده؟!!!بابام میگه این چیه خریدی مث سنگه خواستم بزنم دستم اصلا کنده نمیشد...!!!!!!!!",
    "عاغاتواتاق نشستیم یه دفه دیدیم این دهه نودیه ماپاشده چراغوخاموش کرده بعددوباره روشنش کرده میگیم بچه مرض داری؟؟؟؟؟میگه نهههههه میخواستم ببینم شبه یاروزه که دیدم شبه  \nمن که کاملاقانع شدم دیگه بقیه رونمی دونم",
    "عاغاشماکه به دهه هشتادیامیگین گودزیلابه دهه نودیا چی میگین؟!؟!؟!\nمایه دونه ازایناتوخونمون داریم  ابجیم توارومیه دانشجوهس ازش راه هابسته بودنمیتونس بره ارومیه(مام مراغه ای هستیم)ازش میپرسه ابجی چرانمیری دانشگاه ابجیمم میگه چون راه هابستس اولش یکم نگاش کرده گفته خب باکلیدبازکن بروبعدش ابجیم بش گفته برفوکه نمیشه باکلیدبازش کرداونم باحفظ اعتمادبه نفس برگشته میگه خب بیاکش ورداریم بریم باهم بازش کنیم!!!!!!\nحالااینجایه سوالی برام پیش اومده چه جوری باکش راه بازمیکنن؟؟؟؟؟؟؟",
    "امروز با خالم داشتیم یکی از اهنگایه محسن یگانه رو گوش میدادیم خالم میگه:کاش یک کنسرت بزاره بریم ببینیم\nمنم گفتم:خاله فعلا که صفره...\nخالم خیلی جدی گفت:کجا؟!!\nمن  ^_^\nخالم O:o\nمحسن یگانه *_&\nماه صفر +_+\nواقعا ما چه خانواده ایی هستیم؟!\nچرا مسولیین افرینش پاسخگو نیستن؟!!!!",
    "مکالمه ی بین مامانم و زن عموم:\n\n-به به چه مانتوی شیکی! از کجا خریدیش پروین جون؟\n-160 هزار تومن! @_@\n-میگم این روسریه رو کی خریدی؟\n-45 هزار تومن! @_@\n\nکمی بعد:\n- پروین جون میگم این لیوانا خیلی جنس خوبی دارنا\n- 400 هزار تومن!! @_@\n \n-این تابلو...\n-975 هزار تومن! @_@\n\n-اون...\n-365 هزار تومن! @_@\n\n -........\n-687 هزار تومن!\n\nشما بگین! زن عموئه دارم من؟؟؟؟\nزن عموهای شمام این شکلی ان عایا؟؟؟",
    "بابای من خیلی به آهنگایی که تو حموم میخونم گیر میده \nحالا من چند وقت پیشا بابام تو حموم بود \nرفتم دره حموم دیدم داره میخونه :\n\nهمه حرفام مهربونی\nبا نجابت یار جونی\nسر سپردهء محبت\nبا نگاهی آسمونی\n\nدختر مشرقیم من\nدختر مشرقیم من\n:|  :| :|",
    "Amiram21.    72.12.21 Khan\n\nخانوم من ي چيزي كفشيدندييم!!\nبابام و مامانم سال ٧١ نامزد بودن بعد بابام ورميداره يه كليپس و دوتا شونه سـر واسه مامانم ميخره و با يه نامه پست ميكنه..\nمامانمم أزون ور ي نامه مينويسه با ايــــن مضمون:\nاول از روي أدب، اي گل بــــــــــــي خار سلام\n........................دوم از روي محبت، ب تـــــو دارم پيام\nچه كنم چاره ندارم ك فلك كرده جدا\n...........از كدام غنچه بچينم ك دهد بوي تـــــو را..\n\nاين خاطره رو الان برام تعريف كردن و من مشتاق بيشتر دونستن و اونا خوشحال ك مامانم گفت:\nولي اون چيزا ك فرستادي خوشگل نبودن،خيلي بد سليقه اي!!\nبابامم نه گذاشت نه برداشت گفت: اگه بدسليقه نبودم ك تورو نميگرفتم :$)\nو اونجا بود ك مامانم ب افق پيوست..\nسپس بازگشت و فرمود(با بغض): خاك تـــــو ســـــر بيشعور نامردت كنن.. منو بگو ك واس خاطر تو اون همه خاستگار خوبو رد كردم.. خيكي!!\nو...\n\nفقط نميدونم بابام چرا سويچو از من گرفت..\n\nكامران اينا چي ميگن!!داداش موتورت  جا داره منم سواركني،دم..",
    ">>>>>>MOHADDE3",
    "کارت شـــــارژ گرفتــــم دادم بــِـ بابام میگم بخون رمزشو من بزنم\nبرداشته میگه هیفده تیلیـــاردو نهـــصدو نود و سه میلیارد و.....\nمن :|\nبــابــا ^_^\nشــارژ  :o\nخدایا فک و فامیلــه داریم . . . ؟",
    "بچه ها با بابامو شوهر عممو بسر عمم نشستیم داشتیم چایی میخوردیم.که بحث بیمارستان شد.\nبسر عمم گفت:خیلی شبای بیمارستان بده اصلا صبح نمیشه.خدا هیچ بنده ایشو گرفتار بیمارستان نکنه.\nکه یدفعه شهر عمم گفت بله یه شب برای عمل کلیه ام بیمارستان بستری بودم این آقا اومده شب بیش من بهش میگم باشو منو ببر دستشویی میگه بگیر بخواب الان صبح میشه.\nمن که بقیشو نفهمیدم چون داشتم فرشای خونه عممو گاز میگرفتم.\nیعنی محبت و احساس مسولیت بسر عمم تو حلقتون.",
    "تولدم بود داداشم بهم یه چیز ریزه میزه فانتزی هدیه داده منم اون شب کلی ذوق مرگگگگگگ!!!!! آخه دفه اولش بود از این کارا میکرد ^_^\nهیچی دیگه روزه بعدش اومده میگه کادوهه رو پس بده!!!o_o\" \nمیگم چرا داداشی?\nمیگه تولدت دیروز بود که اونم تموم شد!! پسش بده میخوام واسه سال بعدی بهت بدمش!!!!!!!\nیعنی قیافه ی منو اون لحظه تصور کنین.......",
    "دخترخالم به خالم میگفت من خجالت میکشم روز اول دانشگاه چیکارکنم؟خالم تو فکر بود نازش کردگفت قربونت برم دخترم خجالت نداره عزیزم دعای منم پشت سرته فدات...خاک تو سرت کنن تا کی میخوای خجالت بکشی آشغال اصلا بروگمشوحوصلتوندارم و زد تو سرش...خخخخخخخخخخ خاله ی نرماله ماداریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "مکالمه ی خاله و مامان...مامان:آجی لباستیک پلاسارو بده(پلاستیک لباسا)\nخاله:هههههههههه باز تو شوتی دادی؟(سوتی)\nدوتاشون غش کردن از خنده بعدم پلاستیک لباسارودادمامان بعد مامان میگه لباسه که خریدی چه لخیمه(لطیف وضخیم)خخخخخخخخخ آخه این مامان و خالس ماداریم؟",
    "به مامانم میگم اصلا سلیقه نداری، چیدمان خونمون خیلی ضایست!!!\n\nمامانم با اعتماد به نفس بالایی میگه: خونه ی خودمه، دوست دارم اینجوری بچینمش!!!!\n\nحالا چند روز پیش اومده بهم میگه: بیا ظرفا رو بشور!\n\nمن: مگه خونه ی خودت نیست خب خودتم ظرفا رو بشور!!!\n\nبا این ترفند روزهاست که بابام ظرف میشوره!!!\n\nاین مامانه من دارم عایا؟!!!",
    "هیچ چی بدتر از این نیست که به یه دماغ عملی بگی خب کی میخوای بری دماغتو عمل کنی؟؟لامصب از شکست عشقی هم سنگین تره!!!\nالان چن ماهه داداش دهه شصتیم با این حرفش رو اعصابم دوی امدادی میره!\nوالا برادر مردم جهیزیه  واسه خواهرش میگیره داداش ما فرت فرت ضدحال میزنه یکی نیس بش بگه تو که زنتو میاری تو این خونه  من میدونم و تو\nقیافه من در حال خواهر شوهر بازی@_@\nقیافه راضی من بعد از خواهر شوهر بازی^_^\nآره برادر برو از خدا بترس!اوباما جون شما هم گزینه هاتو بردار برو زیر میز اعصاب ندارما!!!!",
    "کپل خان (داداشم)میگه : اورژانس اومدن من را بیرون از خونه ممنوع کرده .\nمیگم : اورژانس؟ واسه چی ؟!!\nمیگه : چون هر روز هزار تا دختر برام می میرن ، کشته مُرده هام زیاد شدن ....\nاینم فک و فامیله ما داریم ؟",
    "دیروز کپل (داداشم) سر کلاسش خیلی شلوغی می کرده \n\nناگفته نماند کلا آدم شلوغ کاریه این کپل خان ما \n\nمعلمشون بهش میگه : \"از این هیکل گنده ات خجالت نمیکشی؟ \"\n\nخیلی قیافه جدی به خودش میگیره میگه : \n\nآقا ما مشکل داریم که چاقیم \n\nیارو میگه مشکلت چیه ؟ \n\nکپل میگه پروستاتم کم کاره ؟ \n\nمعلمشون :O\n\nکپل ;)\n\nبچه های کلاسشون :)))))\n\nمن که دیگه از بس خندیدم دلم داشت می ترکید . هنوزم ماهیچه های دلم درد میکنه به مولا \n\nمیخواسته بگه تیروئیدم کم کاره اشتباه گفته پروستاتم کم کاره \n\nحالا جالب اینجاست که فقط به خاطر شکموئی چاقه :))\n\nاینم فک و فامیله ما داریم ؟",
    "شما هارو به تهدیگ ماکارونی قسمتون می دم وقتی دارین با تلفن یا موبایل صحبت می کنین با خودکار روی هر چیزی که دم دستتون بود چرت و پرت ننویسین یا نقاشی نکشین…\nآخه من الان این مدرک پایان تحصیلاتم که بابام در حال موبایل صحبت کردن روش عکس اولاغ کشیده ،کجا ببرم نشون بدم …:|\n \nپدر هنرمنده من دارم آخه!",
    "اونروز یه عاقاهه(آقاهه) زنگ زده به گوشیم منم برداشتم. دقت کنید پدر نیز در فاصله ی 2 متری راداراشو روشن کرده .طرف گفت زری خانم؟؟؟\nمن هم گفتم اشتباه گرفتید \nگفت مگه شمارتون آخرش 670 نیست \nمنم گفتم نخیر680***** 0912 \nاونوقت بابام شیرجه زد رو گوشیم و هوار زد آخه دختر تو چرا اینقد خرررری آدم همینطوری شمارشو به غریبه اونم پسسسسسر میده؟\nقیافه من در اون لحظه:0--0\n\nداداش و مامانم در حال گاز زدن سقف\n\nیارو پشت تلفن:0-------------0\nبابا من دارم عایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟آخه اون که شمارمو یه دور گرفته ای خداااااااا",
    "با دختر داییم رفتم بیرون بعد گفت بیا ی چیزی بخوریم!منم قبول کردم رفتیم شیرینی فروشی دیدم 2تا بستنی گرفته میگ بیا بزن ببین چ جوابی میده!!حالا تواون سرما همه فرنی میخوردن منم از سرما میلرزیدم و داشتم بستنی میخوردم بهش میگم مگ دیوونه ایم ما؟تو این سرما؟!بستنی؟میگ:عب نداره ما باید با بقیه متفاوت باشیم مثلا من تابستون میام فرنی میخورم خعلییی حال میده!:-D!گلم من و تو باید مثه انیشتین متفاوت باشیم!!\n2ختر دایی دیوونس من دارم اyا؟!!!\nپست اولمه ها",
    "خاستگار ميخاس برام بياد مامانمم بيرون کار داشت قبل از رفتنش ميگف خب ديگه من سفارش نميکنم فقط سيب هاراگذاشتم پيش به ها اشتباهي به جا سيب ,به نياري ها!!!",
    "مامانم داره به داداشم دیکته میگه (کلاس اوله ) \nمیگه بنویس : درررس\nداداشم با یه اعتماد به نفسی میگه ، ما اینو تازه خوندیم اوله یا> آخر ؟\nخخخخ \n\nمامانم :   :|\nمن : :D\nمعلمشون : :-",
    "یـعـنـی اخـمـخ تـریـن شــانـس رو مـن دارم .. چـرا ؟؟ گـوش کـن ( کاملا واقعی)\n\nهـمـون دیـروز کـه بـا دوس دختـرم رفـتـه بـودم سـر قـرار .. عـاقـا یـه گـزارشـگـر هـم اومـده بـود سـی و سـه پـل واسـه گـزارش گـرفتـن .. یـهـو دیـدم مـامـانـم زنـگ زد .. گـفـتـم جـونـم مـامـان .. مـیـگـه کـره خــر .. از جـلـو دوربـیــن بـیـا ایـنـور .. گـزارش زنـده ســت .. آبـرو مـنـا بـردی ..",
    "دیـروز خـونـه عـمـوم ایـنـا بـودیـم .. پـسـر عـمـوهـام از اون بـچـه مـثـبـتـانـا .. حـالا مـن بـا دوس دخـتـرم قـرار داشـتـم..بـه پسـرعـمـوهـام گـفـتـم بـریـم بـیـرون کـه اون دوتـا گـفـتـن نـه .. مـا بـایـد بـریـم کـتـابـخـونـه واسـه امـتـحـانـات مـطـالـعـه کـنـیـم .. بـعـد مـامـانـم گـفـت خـاک تـو سـر اخـمـخـت کـنـن ..ایـنـا بـچـن مـنـم بـچـه دارم ..خـلاصـه بـا دوس دختـرم رفـتـیـم سـی و سـه پـل یـه چـرخـی بـزنـیـم .. دیـدم پـسـرعـمـوهـام دارن مـخ مـیـزنـن ..رفـتـم جـلـوتـر دیـدم خـوده عـمـومـم جـلـوتـر داره مـخ مـیـزنـه ..بـاز رفـتـیـم جـلـوتـر دیـدم دایـی مـم یـکـی رو تـور کـرده .. دیـگـه تـرسـیـدم بـریـم جـلـوتـر ..رفـتـیـم کـه بـا مـاشـیـنـمـون بـرگـردیـم ..دیـدم مـاشـیـن بـغـلـیـمـون پـسـرخـالـم و ......\n\nفــامـیـل مـا .. یـکـی از یـکـی دیـــــوث تـــر ..",
    "خالم اومده خونمون به مامانم میگه ماشاالله دخترم عینهو دسته گل میمونه!!!\nمامان منم نه گذاشت نه برداشت گفت دختر منم عینهو دسته بیل میمونه.....\n:|\nالان عمود و افق که سهله دارم تو لاشه ی تایتانیک دنباله مامان واقعیم میگردم!!!",
    "یه فامیل داریم اسمش فرهاده ..یه بار به دختر خالم اس داده بود..سلام من فرهادم..دختر خالم جوگیر شده  گفته اقا مزاحم نشو حوصله ی مجنونم ندارم....خخخخخخ\n\nفک و فامیله ما داریم عایااااا؟؟؟؟؟؟",
    "صحبت از دزد و دستگیریش شده بود..پدرم گفت چ خوب که 110 اومده ادم میتونه سریع تماس بگیره تا به دادش برسن\nمن:اره ایده ی خوبی بود این 110\nمامانم:پس این شماره 110 رو تو گوشی من سیو کنین نا اگه یه وقت اتفاقی اقتاد بتونم باش تماس بگیرم\n\nیعنی من بمرم بمیرم دیگه با این هوش مامانم:(",
    "کاملن واقعی !!!! \nداداشم ( 8 سالشه ! ) امروز اومده خیلی شیک میگه مهدی میخوام ی شعر از فردوسی برات بخونم ! منم گفتم خب بخون ! \nبرگشته میگه : پیرمرده ، پشت پرده ، رفته ریده ، پاک نکرده !‌ ! ! ! \nمن :l \nخودش :))))) \nفروسی :( \nبیچاره فردوسی ! فکر کنم تنش الان داره توی خاک بندری میره !",
    "دیشب مامانم از دست بابام اعصبانی شد گفت:میرم چارتا اردک میخرم میزارم وسط خونه عر عر کنن ک دیگه نتونی بخوابی!!!\n\nاردک |:\nخواب سبک بابام |:\nمن |:\nبابام ((((((:\nمامانم #@#:",
    "شتر مرغ ب طور عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم!\nاون قبلنا ک جومونگ نشون میداد از بس جومونگ میرفت جنگ و زندگیش در خطر بود ک مادربزرگ جوگیره ما برای سلامتیش 100 تا صلوات نذر کرده بود!!!\n فک و فامیل جوگیره ما داریم؟",
    "امروز جفت گودزیلا هامون‏(گودزیلا که چه عرض کنم اورانگوتان،پا گنده‏)اومده بودن خونمون  یهو دیدیم داره یه صدایی مث صداهای اعماق امازون رفتیم دیدیم بعلی!‏ داشتن همو میجویدن هر کاری کردیم همو ول نکردن یهو مامانم کفری شد و زنگ زد داداشم داد کشید اینا همو تام و رار کردن!بیا ببرشون تیرامستان!!!‏\nمن:‏(‏\nتار و مار:/\nتیمارستان:‏)‏‏\nداداشم‏@‏‏_‏‏@‏‏(در به در هنگید‏)‏\nو باز من: ((((\nدر همین حال جلال بقال ک سبزی فروشی واکرد :‏‏}‏‏}‏‏}‏‏}‏‏}‏‏}",
    "بابام گوشت قرمز خریده بود اورد خونه من وخواهرم تواشپزخونه داشتیم خوردیش میکردیم چندتیکه بدردنخوراضافه اومد به خواهرم گفتم بزارم یجایی تا گربه بخوره مامانم ازاون وردادمیزنه ننداز دور بزار واس بابات یعنی دیگه من وخواهرم نمیدونیستیم چی بگیم!",
    "اصلا مامان بزرگم خیلی خیلی پیشرفتس...ویچت داره.فیسبوک داره و...",
    "مادر گرام برای تشویق بنده به درس خوندن:\nخواهر برادرت که هیچ گهی نشدن لااقل تو درستو بخون ی گهی شو. اصن این جمله انگیزمو دو برابر می کنه لامصب.",
    "یکی از فامیلامون اسم بچشو گذاشته سپنتا... \nهروقت صداش میزنن خودش جواب میده 15 تا...\n.\n.\n.\nوالااا با این اسماشون",
    "دو تا رفیق عاشق یه دختر بودن...          دختره 3 تا گیلاس شراب میریزه 2 تاشو میذاره جلو 2 تا رفیق میگه تو یکیش زهر ریختم... بخورید , هر کی زنده موند با اون ازدواج میکنم...          اولی میخوره میگه : به سلامتی رفیقم که من بمیرم اون به عشقش برسه...          دومی میخوره میگه: به سلامتی رفیقم که من بمیرم اون به عشقش برسه...          دختره هم میخوره میگه : ر.ی.د.ی.ن با این لوس بازیاتون ! تو هر دو تا زهر بود... من عاشق یکی دیگه ام... میخورم به سلامتی عجقم که پورشه داره :| :|          یه همچین دخترایی داریم ما جدیدا :|",
    "برادر زادم هفت سالشه\nداشته تکلیفشو انجام میداده قسمت جمله سازی نوشته : بابا باد داد!\nباباش در راه محویدن در افقه ینی.....:/",
    "آغا همین الان اتفاقی افتاد که نتونستم جلوی خودمو بگیرم ، \nداداشم زنگ زده خونه ، برداشتم ، با جدیت می پرسه : کجایی ؟ \nحالا فک کنین دانشجوی دکتراست :0\nفک و فامیله ما داریم ؟؟؟ عایا ؟؟؟",
    "این فیله بالا صفحه جفت پا بیاد تو حلقتون اگه دروغ بگم دیشب دوستم زنگ زده با هزار ذوقو شوق میگه میدونی چی شده؟؟؟میگم نه چی شده میگه کلاس ربالیتم شرکت کردم از این به بعد اسم من در تکلونوجی میدرخشد  من :جان؟ربالیتم چه صیغه ایه دیگه؟(حالا سوتی تکلونوجی به کنار) ؟؟؟دوستم:چقد خنگی همینا که توش ربات میسازن دیگه من در اون لحظه؟:| ربات بدبخت:( تکنولوژی:( خدایا ما را به راه راست هدایت بفرما",
    "ینـــی اینقـدر این دخترای فامیل بعد از مراسم پر فیض عقدشون،با پاشنه کفش کوبیدن تو فرق سرم که الان به انواع درد و مرض مث میگرن،شکستگی جمجمه و طاسی فرق سر مبتلا شدم!!!\nفک کنم اگه تا مدتی دیگه شوهر نکنم،مخم به بیرون تراوش کنه!!!!!!",
    "اون روز بابام اومده می گه : قران کوش ؟\nخواهرمم که مثلن ازم بزرگتره میگه : کدومش ؟ قران کریم رو مامان برده قران مجید هستش ... ( بعدن فهمیدم با اون سنش نمی دونست  قران مجید و کریم یکیه ...) \n\nحالا خودتون حال منو بابام رو فرض کنید .... \n\n(پست اولیم و عاشق فور جوک یاریم کنید لطفن)",
    "یه روز تو یه جمعی گودزیلای 3/5 خالم اومد با هم عکس گرفتیم،بعد گوشیمو برده به همه عکسو نشون داده و با ذوق بلند میگه خاله خیلی خوشگل افتادی.\nمن عین اونایی که بهشون تی تاب دادن،اشک تو چشام جمع شد،بغض کردم،تا اومدم دستمو دراز کنم تی تاب و بگیرم در جا گفت چون من با تو عکس گرفتم تو خوشگل افتادی!!!\n\n.\n.\n.\n\nمن بعد چند روز به ذهنم میرسه اگه فلان روز فلان تیکه رو می نداختم باحال میشدها،اونوقت اینا در جا ضایع می کنن آدمو.\nحالا تو فکرم ببینم واسم کلاس آموزشی میذاره آیا؟؟؟؟",
    "نمیدونم چرا زیست در پس زندگی ما؟؟؟؟؟؟؟؟\n(خداییش حال کردی ادبیاتو؟)\nهر دفعه که با پدر گراممون برای شام خوردن میریم بیرون فرآیند غذاخوردن ما اینطوریه:\n1-وارد شدن به یک رستوران شیک (طوری که احساس میکنیم:من کیم؟اینجا کجاست؟)\n2-نگاهی عاقل اندر سفیه به قیمت ها\n3-نگاهی به پدر گرامی\n4-نگاه پدر به ما ینی اینکه:عمرا من پول واسه این غذاها نمیدم\n5-اومدن به فلافلی سر کوچه \n6-شنیدن این سخن از پدر که:هر کی دونگ خودشو بده من پول ندارماااااااااااا",
    "یه پسرخاله دارم،پرستاره،از اونایی که خیلی هنر کنه به نماز میت مون برسه...\nحالا دیشب بهم پیام داده: \" مبادا گرفته باشی... که شهری را به نماز آیات وا میدارم\"\nمن چی بگم بهش آخهههههه؟؟؟؟؟!!!\nهیچی دیگ! میرم وضو بگیرم دو رکعت نماز حاجت بخونم بلکه فرجی بشه!\nفک وفامیله داریم!!!!",
    "به بابام پیام دادم:کلاسم تموم شد بابایی.دنبالم میای؟\nبابام بعد از چند لحظه جواب داده:من یاد ندارم پیام بنویسم زنگ بزن!!!!!!\nتو رو خدا کممممممک..... \nمن حیف میشم اینجا!!!",
    "به این برکت به همین سوی چراغ راسته...!!\nدیروز رفته بودم چکمه بخرم بعد اونی که انتخاب کردم بغلش زیپ نداشت مثل جوراب باید پات میکردی خلاصه به فروشنده که پسر هم بود گفتم:\nنه از این بدونه زیپا نمیخوام پوشیدنشون سخته...\nمیدونی چی گفـــــــــــــــــــــــــــــــت؟؟؟؟!!!!!!\n.\n.\n.\n.\n.\nفکر میکنید گفته:من واسه خواهرم بردم رازی بوده؟؟؟\nنخیر...\nگفت:من واسه خودم برداشتم راحــــــــــــــــتم میپوشمش!!!!!!!!!!!!!!\nمن O_O\nمامانم :|\nپسره ^_^\n+فروشنده مملکت مارو داشته باشـــــــــــــــــ...×\nبا اجازه من میرم خودمو حلق اویز کنم برگردم...\nفعلا :|",
    "مامانم و خالم و عموم و خاله ی دیگم و داییم و زن داییم اسمشون باهم در اومده واسه مکه(خدا قسمت شمام بکنه خصوصا خودم:))حالا خاله دیگم زنگیده مامانم بهش میگه خواهر جان فقط تو اینجا میمونی با یه باغ وحش(منظورش بچه هاس)مراقبشون باشی ایشالله تو که رفتی جبران میکنیم!!!\nمحبتای زیاد از حداینجوری بروز میکنه!!!",
    "دخترداییه گودزیلای من18تاوبلاگوباهم میگردونه\nحالا من20000تاپست میذارم اخر4جوک ازروی ترحم یکیشوتاییدمیکنه\nفک وفامیله داریم؟؟؟",
    "رفتیم عروسی این فامیل مذهبیمون افتادیم دنبال ماشین عروس یهو سر از از قبرستون در آوردیم میگیم چی شده میگن میخوان یادی از اموات کنن\n\nفامیله داریم؟",
    "واسه خواهرم یه خواستگار اومده بود، از بانکی که خودش و بابام توش حساب دارن؛ بابام میگه طرف بوی کباب شنیده نمی دونه این جا دارن خر داغ می کنن!!!!\n\nکباب ^_^\nخر o.o\nخواهرم  @_@\n\n(از مجموعه کلمات قصار بابام)",
    "مامان و خاله داشتن سبزی پاک میکردن خاله موهاش ریخته بود توصورتش حس کرد یه چیز روصورتشه  فک کرد حشره ای چیزیه آخه خیلی میترسه.به مامانم گفت چی روصورتمه مامانم گفت موته.خاله شروع کرد جیغ زدن که موت چیه؟!!!!!موت چیه؟؟؟!!!!!!وخودشو میزد(فک کرد موت یه نوع حشرس)منو مامانم فقط دلمونو گرفتیم و خندیدیدم خخخخخخخ",
    "ب بابام میگم:دیروز تو مدرسه غلط گیر پس داد ریخت تو دهنم!!\nبابام:ای وای..........رو لباســــــــــــــــــــــــــــــــــت که نریخت؟؟؟؟؟\nمن:........!!!! \nبابام:اوه...خیالم راحت شد\n{دارم ی یه نتایجی در مورد سر راهی بودنم میرسم}",
    "به مامانم میگم خواستم شوهرکنم پول جهیزیه را ازکجا میارید؟¿\nمامان:ما هیچی به هیچ خری نمیدیم!نه مهریه میگیریم ن جهیزیه میدیم¡!همینجوری میدیمت میره از دستت راحت شیم!¡   \nقیافه من: ¤ ~ ¤\n‏ ‏",
    "مامانم بهم میگه عکس عروسیتو از تو اطاق بردار مهمون میاد، عکست نمیه بریانه ! (توجه کردین به سوتی مادر گرام نیمه بریان)\nفکر کنم مادرم منو با مرغ اشتباه گرفته\nاصن تو این فک و فامیل ی وضعی شده :))))",
    "هندونه شب یلدا تو هلقم اگه دروغ بگم!\nتو جمع خونوادگی سوتی دادم همه داشتن بهم می خندیدن،یهو بابام بهم گفت:تو حرف نزنی هم خریتت صابت شده است!\nبابای دهد شستیه داریم!؟\nبه من رحم نمیکنی به فرش زیر پات رحم کی!",
    "تقریبا 20 سال پیش خانوادگی رفتیم دیدن سیسمونی دختر جاریه عمه ام مامان بزرگم که فارسی بلد نیست (از خطه آذربایجانه) یهو گفت: انشاا... پسربشه گوسفند بشه میخواست بگه :انشاا... بچه ات پسر بشه و گوسفند قربونی کنید بیچاره عمه ام !!! ی هفته ای طول کشید تا از افق برگرده ولی خانواده شوهرش هنوزم باهاش قهرن\nآخه یکی نیست به این مامان بزرگم بگه تو ابراز احساسات نکنی نمیشه؟؟؟ چرا بیچاره بچه تو، تو دردسر میندازی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دیشب به بابام میگم یه مسواک واسم بخر . . .\nمیگه:یه مسواک واسه خودم خریدم فقط یه بار باهاش مسواک کردم دیدم خشکه دیگه ازش استفاده نکردم،بهت بدمش؟ . . .میخوایش؟\nیعنی من اون وسط داشتم پتورو گازمیزدم  \nبابایه ماداریم؟والااااا",
    "سر کلاس زبان استاد از دوستم یه چیزی پرسید دوستمم باید انگیلیسی جواب میداد!\nچن ثانیه طول کشید و اون همون طور که داشت فکر میکرد گفت:Loading please waite!\nاستاد=O_O\nمن=:| با این دوسته نابغم\nصنف تدریس کنندگان زبان=O_O\nکلاس=:)))))))))))))))))))\nاین دوسته من دارم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/\n______________________________________\nهــــو هــــو!!",
    "گوزیلای خاله ام امسال رفته اول دبستان خاله ام میگه بعد از دومین روز هر وقت از مدرسه برمیگشت، ملتمسانه میپرسید: مامان کی برف میاد؟ خاله منم باصبر و حوصله جواب میداده:عزیزم زمستون، ی روز صبرش تموم میشه و میگه : برف و میخوای چکار؟ برو درستو بخون گودزیلا بغض کرده میگه : خوب میخوام بدونم کی مدرسه تعطیل میشه \nآخه دختر خاله درس خونه که ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟\nاز الان آینده درخشانش معلومه :))))",
    "گودزیلای دخترعمه ام که خیییییلی عمه مو دوست داره یه بار خواست محبتشو به عمه ام ابراز کنه گفت : مامان جون، \nعمه ام : جانم \nگودزیلا:تو کی میمیری؟\nعمه ام : چطور؟\nگودزیلا: تو بمیر قول میدم برات گلهای سفید خوشگل که دوست داری بیارم و بزارم سر خاکت و هر روز بیام و کلی برات گریه کنم آخه من تورو خیلی دوست دارم\nبیچاره عمه ام که چند قبل از بیمارستان مرخص شده بود داد زد: ساناز(دخترعمه ام)بیا ببینم دکتر بهت چی گفته",
    "اعتراف میکنم\nاون بچه مردمی که همیشه پدر مادرتون ازش تعریف میکنن\nو بهتون سرکوفتشو میزنن، منم !\nحلاااال کنید",
    "پسرخاله ام ی دوست داره به اسم رامین که آی کیوش یک چهارم جلبکه،مرداد ماه پسرخالم و دوستاش  برای فرار از گرمای هوا به استخر پناه برده بودن میگه از استخر که دراومدیم دیدم مردم مارو با انگشت نشون میدن و میخندن وقتی پشت سرمو نگاه کردم دیدم رامین پالتو و کلاه و شالگردن پوشیده میگه هرچقدر بهش گفتم اینارو در بیار گفت: نه سرما میخورم ،بیچاره پسر خالم تا برسه خونه نصف حوله رو جویده بود :))))",
    "یکی از استراتژی های مامانم\n وقتی که گوشت خورشتاش کمه اینه که میگه:\n گوشت زیاد ریختما،ولی گوشتش مال بره بوده آب شده!\n حالا اون به کنار جالب تر از اون بابامه که میگه:\n مهم خاصیتشه که رفته تو خورشت،عیبی نداره!\n همینه ۲۵ ساله دارن به خوبی و خوشی با هم زندگی میکنن\n خدایی الگوی مناسبی اند واسه زوج های جوان",
    "اون روز فيوز خونمون پريده چراغا كه روشن نميشد مامانم گفته عيبي نداره تلوزيونو روشن ميكنيم بانور اون ميشينيم !!!!\nيعني اين مامانه دانشمنده من دارم :|",
    "خدا بیامرزه پدربزرگمو ،بیچاره اصلا فسنجون دوست نداشت، مام که خانوادگی فسنجون خور، ی بار مهمون عزیز کرده ای داشتیم و بساط فسنجون به راه بود پدربزرگم بی صبرانه منتظر شام بود تا دید شام فسنجونه داد زد چرا بازم مرغ و به روز سیاه نشوندید بیچاره مادربزرگم تا تموم شدن شام نصف سفره رو جویده بود :))))",
    "اقا ما یه پسرخاله داریم مایه نشاط فامیله خخخخخ\nرفته بوده تو یه مجلس فوق رسمی!! پاش خواب میره میاد پاشو تکون بده یهو زاررررررررت خخخخخخخخ \n(اینجا رو اسلوموشن تصور کنید) یواش یواش سرشو میاره بالا میبینه اوه اوه یکی از اشناها که باهاش رودربایستی داره روبه روش نشسته اینجوری o_O\nهول میشه بهش میگه خانواده خوب هستن؟ یهو خودش خندش میگیره طرف خجالت میکشه پا میشه میره پسر خالم و دوستاش میزنن زیر خنده حالا نخند کی بخند\nفک و فامیله داریم؟\nخخخخخخخخخخ",
    "بعد سه ماه زنگ زدم به بابام می گم دارم میام خونه،میگه:خونه بیای چیکار؟راه طولانیه،خطرناکه،ادمخور داره،دزد داره،دختر داره!\nحالا یه وخ فکر نکنی واسه پولش می گما! می ترسم به درست لطمه بخوره!\nاون وختا افق کشف نشده بود، وگر نه الان من در خدمتتون نبودم!",
    "اون قبلنا ک جومونگ نشون میداد از بس جومونگ میرفت جنگ و جونش در خطر بود ک مادربزرگ ما 100تا صلوات برای سلامتیش نذر کرده بود\nبرج میلاد تو حلقم اگه دروغ بگم!\nفک و فامیله جوگیره ما داریماا! خخخخخ",
    "گودزیلای داییم 5 سالشه ( تپله شیرینه) با هم دم در وایساده بودیم یهو ی دختره اومد بهشو دید گفت واااااای تو چقدر خوردنی ای بعد گودزیلا بدو بدو رفت موهاشو درست کرد اومد به من گفت اون دختره کجا رفت؟ من 5 سالم بود با دماغم قیقیلی درست میکردم میذاشتم تو آفتاب خشک بشه باهاش گنجشک بزنم. در این حد خجسته بودم ینی. والا",
    "پسرعموم بچس دارم دنبالش میکنم تو خونه یهو خورد زمین مادربزرگم حرصش درومد بهم گفت بیا بگیر بتمرگ دیگه داری جفتک میندازی؟ هار شدی گوسفند؟ حتما باید بیام شاخاتو ببرم آدم شی؟ لامصب دچار چندگانگی شخصیت شدم الان نمیدونم آدمم، الاغم،سگم،گوسفندم یا بز؟ مادربزرگ با ادب ما داریم؟ اصن یه وضیم الان. من میرم افق خواستید بیاید زنگ بزنید :|",
    "زنگ خونه رو زدم,بابام از پشت ایفون: تنهایی؟\nگفتم نه خونه محاصره ست \nبهتره تسلیم شیم بابا:|||\nهیچی دیگ...امشب هوا خیلی سرده ولی میچسبه",
    "پـــدر محتـــرمـم داشت از ی خــانمــی تعریــف میـکرد که چـقدر پــــول داره ، چندتا خــونه و بــاغ داره و شوهرش چند سال پیش مـرده.\nگفتــم: مـرگ مـن مخـشو بزن، اگـه تحمل دوریـه منـم نداری میـام پیش خودتون زنـدگی میکنم،ببینم چند مده حلاجی؟\nمـــــــامانم0_o اینجوری چشــاش گــرد شده بود...\nبـابـامم برگشت گفت: مـن هیــــــــچ وقت همچیـن کــاری نمیکنم..\nحالا مـامـانـم ایـنجوریه^_^ خوشحـــــــــال\nودر ادامه فرمود: تو همین یکیشم موندم اگه قبول میکردن پسش میدادم...\nمن:))))\nبابام:))))))))))\nمامانم رفت تا ثابت کنه خانوادش هنوزم قبولش میکنن..ایشالا برگرده\nآمـیـــــــــــــــــــــن",
    "به مــامانم میگم: مامان من میدونم سر راهیم...چرا خب بهم نمیگین حقیقتو؟\nمیخوام برم دنبال خونواده ی اصلیم بگردم...\nمامان خانوممم به ضرص قاطع در جواب من میگه: بهت پیشنهاد میکنم تو خانواده ی گاو ها یا خرا دنبال خونواده ی اصلیت باشی:/\nمن خودکشی کنم بهتر نیست؟عایا؟",
    "صبح از خواب بیدار شدم حاضر شم برم کلاس..\nداداشمم بیدار کردم بره مدرسه ..\nپاشده حاضر شه شلوارشو درآورد یکم به این ور و اوون ور نگاه کرد بعد نشست زل زد به یک جا !!\n:|\nهرچی بهش نگاه کردم دیدم انگار نه انگار !\nرفتم بهش میگم چته ؟ پاشووو حاضر شو دیگه !\nمیگه هرجی فکر میکنم نمیدووونم میخواستم چیکار کنم! تو میدوونی ؟ داداش روان پریشه من دارم ؟! :|",
    "چن وقت پیش که محرم بود ، داداشم رفته بود آمریکا (منم نبرد :((( )\nداشتیم با هم چت میکردیم ، ازش پرسیدم : اونجا چیکارا می کنی ؟ \nیهو با کلی ذوق و شوق پریده می گه : اینجا نذری میییییدننننن ، \nنذری می خورممممممم \nمن :ا \nمامانم :) (قربون پسرم برم)\nخواهرم :ا \nداداشم :)))))))) \n\n\nپست اولمه :))) \nدهه هشتادی هم هستم (گودزیلا هم خودتونین )\nپس بترسید از خشمم و لایک کنید :)",
    "دیروز رفتم دستشویی میبینم خواهرم یه پاشو گذاشته لبه سینک تا 5 میلی متریه ایینه رفته جلو ... !!\nدقت که کردم دیدم داره خط چشم میکشه بعد دلیلشم اینه که اینجا نورش بهتره!!\nیعنی دقت اونو تو کشیدن خط چشم داوینچی تو نقاشیاش رعایت نکرده \nواقعن خواهره من دارم  ؟؟!!\n  O_o چشای آجیم",
    "یکی از گودزیلاهای فامیل(دختره) 8 سالشه توی مدرسه دل درد گرفته بردنش دفتر پرسیدن چی شده؟ گفته نمی دونم فکر کنم باردارم!!!!!!!!\n\nنه شما بگید واقعا این فک و فامیله ما داریم؟؟؟\nالبته فیلمای جم هم بی تاثیر نبودن",
    "سلام دو سال پیش زن داداشم حالش شب بد شد بردنش بیمارستان قرار شد گودزیلاشونو من نگهدارم  منم برای اینکه براش هیچی کم نذارم شب براش قصه گفتم \nهنوز داشتم گرم قصه میشدم که گفت ..خوب بسه دیگه بخوابیم..\n هیچی دیگه قسم خوردم دیگه خودشیرینی نکنم",
    "من بسکتبالیستم و مصدوم شدم.پسر خاله هام اومده بودن عیادتم یکیشون طرفدارمه با یکیشونم مث سگ و گربه ایم خخخخخخخخخ بعد پسرخالم گفت این همه مسابقه میدی آخرش هییییییچ خری نمیشی بعد اون یکی که طرفدارمه گفت اگه ندیدی یه خری بشه...خلاصه کلی بحث کردن سر این که من یه خری میشم یا نه!!!!.....فک و فامیله داریم؟؟؟؟؟؟",
    "داشتم تو آشپزخونه ظرف میشستم .مامانم هم آشپزی میکرد.نمیدونم چی گفتم که عصبانی شد گفت الآن این کفگیر رو چنان پرت میکنم توصورتت که عینکت بشکنه(بله عینکیم مشکلی هست؟(خرده هاش بریز تو چشمت.منم گفتم چه خوب اونوقت کور میشم دیگه کارای خونه رو انجام نمیدم.\nبرگشته میگه نابینا دیدم که خیاطی هم میکنه.خوشحال نشو\nیعنی من میدونم بمیرم هم از جنازه م کار میکشه بخدا\nتوی خونه معروفم بابام بهم میگه کوزت.مامانم رو هم تناردیه صدا میکنه\nفقط ژانوان ژان لایک کنه لطفا",
    "عاغا من بچه بودم عاشق این بودم که ازم عکس بگیرن.........یه هفته با مامان بابا قهر بودم که چرا عکس من تو آلبوم عروسیتون نیست و تو عروسیتون بامنم عکس نگرفتید...خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "به مامان گرام میگم مــــامـــــان؟؟\n_ یـــامان!!چت ِ؟\n_ (0_ق) دوس داری مَ چی کــــــارِ ِ شم؟؟؟؟؟\n_ لــــــــــال!!!!!!\n\n\n\nاینجا بود که در دریای عشق مادر_فرزندی مستغرق شدم!!!!!",
    "بابابزرگم میگفت:\nتربیته بچه ها از زمانی خراب شد که مستراحارو\nاز گوشه حیاط اوردن بغل پذیرایی.\nبچه ای که صدای (گ... و... ز) باباشو بشنوه\nدیگه ازش حساب نمیبره",
    "مامانم تعریف میکنه دختر داییم (2ساله از تهران) ی روز اومده چادر پهن کرده رو زمین بعد ب مامانم گفته : عمه بیا بشین حال کنیم !\n\nفک و فامیله با صفا داریم",
    "ی روز با خانواده و داییم بیرون رفته بودیم بعد نمیدونم چی شد بحث کشیده شد ب سم \nبعد از روی کنجکاوی پرسیدم: درخته سمی هم داریم؟\nاونا: آره\nمن : مثلا چی؟\nمامانم: قورباغه\n\nمن دیگه چیزی برای گفتن ندارم\nچهره ها رو خودتون تصور کنین\n\nفک و فامیله سوال فهمه ما داریم؟",
    "گودزیلامون ۲ سالشه بهم میگه :داداش کاش ما \"خر\"بودیم!!!!﻿\nبهش میگم چرا؟ میگه چون میتونستیم تخم بذاریم﻿\nمن :-|﻿\nخر: :- (﻿\nانجمن حمایت از حیوانات: O",
    "با خانواده نشستیم داریم ناهار میخوریم:\nتلویزیون داره فیلم میده،دارن دوغ میخورن...\nبه مادرم میگم: ما دوغ نداریم؟ میگه :نه...\nمیگم:ایول ماست ک داریم...\nباکلی ذوق دوغ درست کردم اومدم\nبهش میگم مادرخانوم از داشتن چنین نابغه ای چ احساسی داری؟؟؟\nمیگه :احساس بدبختی!!!\nمن:0_o\nمیگم:چرا آخه؟؟؟\nمیگه: آخه دارن نوشابه هم میخورن.....\nهیچی دیگ!من حرفی ندارم میخوام برم نوشابه هم درست کنم کسی بلده یادم بده؟؟؟",
    "دیروز توی تلوزیون گفت  شبکه جاسوسی \nداداشم (8 سالشه) برگشته میگه : عه چه جالب  شبکه جاسوسی حالا چی نشون میده \nبابام : بابا جون شبکه جاسوسی  امریکا  را که تلوزیون ایران نشون نمیده ماهواره ایه ......\nمن :|\nشبکه جاسوسی امریکا :(((\n\n خدا وکیلی  فک و فامیله من دارم",
    "پسرعمه م اومده خونمون بعدتبليغ ماهيتابه آگرينونشون داده.بعدازتموم شدنش عميقارفته توفكر...بهش ميگم چي شده؟\nميگه اينجاگفت خونه باآگرين خونه ميشه...يني ماالان آگرين نداريم پس اونجايي كه داريم زندگي ميكنيم كجاس؟طويله س يني؟بعديني ماگوساله ايم؟؟؟؟؟؟؟ \nومن مونده بودم راه افقوچه طوري برم زودترميرسم!!!!\nپسرعمم:|\nماهيتابه آگرين:)))))))\nبسته ي آموزشي بالابالا:((((((\nلازمه قيافه ي خودمم توصيف كنم؟",
    "*^_^*Soltan***Mm72*^_^*\n\n75 سانــــت بــــرف رو زمینــــه بابــــام اومــــد کولـــــر رو روشــــن کـــرد وبعـــد 2 دقیقــــه خامــــوش کــــرد.\nحـــالا بابــــام: آخیـــــش چقـــــدر دلــــم براش تنــــگ شــــده بـــود. خامـــوش کــــردن کــــولر رو میگــــــم ^_^\nمــــــن: در حال بغل گرفتــــم شومیــنـــــه با 354 درجـــه سانتـــی گــراد.\nهنــــوزم کــــه هنــــوزه دارم میــــلرزم اصــــن دنــــدونام از هــــم جـــدا نمیشـــــه\n\nنــــه ایـــن فک و فامیلــــه داریـــم؟",
    "اغا پدر بزرگم میگه بابام وقتی به دنیا اومد گیر داده بود که اسم بابای منو بذاره ادیسون شما فرض کن . حطمن (حتمن ) تو مدرسه بهش میگفن ادی چطوری برقو اختراع کردی؟؟\nفکو فامیله داریم ایا ؟؟؟ پدربزرگه ما داریم؟؟؟؟\nقیافه ادیسون تو قبر0_o\nبابای ما با اسم ادیسون *_*",
    "به مامان گفتم تولّدت چی دوست داری برات بگیریم؟\nگفت:\nسلامتی شما برام بهترین هدیه‌ی تولّده.\nماکروفر :|",
    "عاغا چرا من هررروقت به بابام ميگم بابائي عزيزم خوشگلم عسلم........سريع بابام نطقمو قطع ميكنه ميگه عزيزم تهشو بگو چي ميخواي؟؟چرا بابام محبت منو باور نداره واااقعا چرا؟؟؟؟هر چند كه اخرش يه چيزي ميخوام!!!خخخخخ.\nشامپو و صابوني كه من استفاده ميكنم ماركه!!آخه خيلي من باكلاسم البته ريا نشه ها!!خخخخخخ.عاغا هروقت ميخوام پولشو از بابام بگيرم كلي بايد تعظيم كنم و چاپلوسيو لوس كردن كه ديگه جاي خود داره.خلاصه برا اينكه اين مراسم دير به دير باشه مجبورم از سيستم قطره اي استفاده كنم يعني:دو قطره شامپو درون دو ليتر اب حل كرده تا به زور كف كند !!!بعد كلي كلاس بذارم كه شامپوم گرونه!!!\nنه واقعا ميخوام بدونم بابائه داريم؟؟؟!!!!!",
    "مامانم داشت ب بابام میگف خالم اینا10کیلو ماهی گرفتن!!حالا مکالمه مامان بابام!!!!!\nبابام:چرا اینقد زیاد؟؟؟؟؟؟\nمامانم:خو بچه هاش گوشت قرمز نمیخورن!!\nبابام:ماهی میخورن؟\nمامانم:نه!از بچگی بهشون نداده الان ناز میکنن!!!!!\nبابام:ما ک هر اشغالی روبه(اشاره ب ما)اینا میدادیم اینا چرا نمیخورن؟؟\nما:(((((\nآشغالا:)))))))\nبابام^__^\nمحبت میچیکه ازشون:)",
    "دوستم تازه خط گرفته بود نمیدونس تک یعنی چی!!!!!!!\nبا کلی توضیح و تفاصیل حالیش کردم بعد بهش تک زدم اس داده همون ک تو میگی!!!!!!!!\nن توروخدا این الان یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دختر عموی گودزیلام داشت مشقاشو مینوشت آبجیش از کنارش رد شد پاش رفت رو خدکش(خط کش خودم سواد دارم)ای بچه خط کشش شکست حالا دختر عموم با قیافه>",
    "دیشب سرم درد میکرد از درد ناله میکردم\nبعد گودزیلامون اومده میگه:خاله چرا داری ناله میکنی؟\nمیگم:سرم درد میکنه\nمیگه:خوب برو پیش دامپزشک\n\n\n\nخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ\nاینم خواهر زادس ماداریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دیشب مامانم داشت پیاز سرخ میکرد رفتم پیشش گفتم:اوووووم مامان چی میخوای درست کنی؟؟؟؟؟؟؟؟\nگفت:مرگااااااااااااابه\nمن:☺مرگابه با پیاز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خخخخخخخخخخخخ\nمامانم:☻اررررره واس مرد زندگیم میخوام درس کنم (منظورش بابام بود خخخخ)\nمنم سریع رو به بابام کردمو گفتم:مرد زندگیش بیا تحویل بگیییییر\n\nاخه اینم مامرده ماداریم؟؟؟؟]خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ\nخدایا این شادیا رو از ما نگیر",
    "دیروز با مامانم و داداشم نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم سر ی موضوعی...\nمامانم میخواست بگه:سیبو وندازی بالا 1000 تا چرخ میخوره!\nحالا چی بگه خوبه؟؟؟!!\nگفت:\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nاسبو بندازی بالا 1000 تا چرخ میخوره :0\nمن :)))\nمامانم ^-^\nسیب :0\nاسبه که پرت شده به طرف بالا :|\nفامیل و فکه من دارم عایا؟؟؟!!!",
    "جمعه اگه خدا بخواد مامانم وخواهر بزرگم راهی کربلا میشن‏(ان شالله روزی شما‏)‏ ومن ازالان خودمو برای سوءهاضمه شدید آماده کردم چون هیچ کدوممون بلد نیس درس حسابی آشپزی کنه . . . ومهم تراینکه روز اربعین نذری شله زرد داریم که کسی ازماها به عمرش نپخته حتی داداش آشپزم‏!‏ (خدا رحم کنه امسال چی به خورد مردم میدیم !!) ‏\nولی جدا ازشوخی  من خیلی نگرانشونم بچه ها نمیخوام لایک کنید فقط برای سلامتی همه زائرای امام حسین‏(ع‏)‏ یه صلوات بفرستید.",
    "دخترعموم كلاس اول توخونه از رو درس آب بابا 1بارمينويسه وبه جاي نوشتن املا ي اونروز سركلاس تقلبي تحويل معملش ميده غافل ازاينكه املا از درس ديگه بوده\nما همچين خانواده متقلبي داريم كه سرخودمون هم شيره ميماليم",
    "خواهرم خطاب به گودزیلای خانواده (برادرزادم‏)‏: ‏\nخواهرم : حسین حضرت ابراهیم میخواس چه کسی رو قربونی کنه؟  ‏\n گودزیلا : حضرت اسرائیییییییییییییل =)) !!!!!!!!!!‏\nما0.o\nالان مخفیش کردیم نیروهای اسرائیل دربه در دنبالشن",
    "تلویزیون بچهه رو نشون داد حافظ کل قرآن بود . بابام گفت یاد بگیر نصف توئه . یهو باباشم نشون دادن که اونم حافظ کل قرآن بود بابام کانالو عوض کرد\nفک و فامیله داریم",
    "دو سـال پـیش خـونه مـادربزگم بـودیم شـب سـاعت 12 بـود هـر کـسی یـه گـوشه خـوابیده بـود دایی کـوچیکم نـامزد بـود کـنار دایی بـزرگم خـوابیده بـود گـوشی دسـتش بـود با نـامزدش پـچ پـچ میـکرد و لاو مـیترکوند دایی بـزرگم گفت:حـسام بـسه قـطع کـن فـردا مـیخوام بـرم سـرکار بـگیر بـخواب\n\nدایی حـسامم گـوش نکرد بـه حـرف زدنش ادامه داد دایی بـزرگم دوباره حـرفشو تـکرار کـرد بـازم گـوش نکرد\n\nیـهو دائیم گـوشی رو از بـغل گـوشش کـشید کـوبـوند تـو دیـوار گـوشی مـتلاشی شـد ..گـفت:طـرف خـوابید؛ حـالا تـو هـم مـیخوابی یـا بـخوابونمت؟!\n\nدایی حـسام   O_O\n\nمـا قـبل از شوکه حـادثه   O_^\n\nمـا بعد از شـوکه حـادثه   ^_^\n\nفک و فامیل بی اعصابه داریم؟!!",
    "با دوستم  تو کوچه راه میرفتیم \nدوستم نگاه کرد اخر کوچه زمین رو کندن \nمنم نگاه کردم دیدم نوار زدن که خطر سقوط و ... وبرای اینکه این نوار رو دور چاله ای که کندن بزنن چندتا شاخه درخت گذاشتن داخل خاک هایی که در اوردن\nیکدفعه دوستم برگشته میگه چرا زمین رو میکنن و درخت میکارن وسط کوچه پس ماشین ها چطوری برن و بیان\nمن :-__-\nشاخه های درخت داخل خاک /:\nکارگران مشغول کار /:\nدرخت های کوچه /:",
    "مامانم یه کوکو درست کرده متشکل از قیمه، مرغ و بادمجون و قورمه سبزی که تو طول هفته خورده بودیم :|\nاسمشم گذاشته \"آنچه گذشت\"...\nبله میبینید که چه مامانه خوش سلیقه ای دارم :|-",
    "آغا چند وقت پیش آنتن دیجیتال خریدیم مامان گرام صدام کرده میگه بیا ببین این سیندرلا موجود نیست چیه مینویسه تو صفحه ی تلوزیون, رفتم دیدم نوشته سیگنال موجود نیست. هیچی دیگه قراره مامانم ی لغت نامه ی جدید به ثبت برسونه. \nسیندرلا = سیگنال",
    "رو مبل نشسته بودم داشتم 4جوک میخوندم,شوهرم اومد نشست کنارم گفت چه خبر عزیزم.چیکار میکنی؟منم با تعجب نگاش کردم گفتم إإإإإ تویی؟ گفت پس میخواستی کی باشه؟گفتم فکر کردم پسر همسایه ست!  شوهرم  o_O   من  :-D  نمیدونم چرا باهام قهر کرد.فکر کنم با پسر همسایه مشکلی داره. شوهره من دارم:-!",
    "آغا اون روز گودزیلای داداشم گیر داده من نارنجک می خوام , بعد از تحقیق و بررسی فراوان کشف کردیم منظورش نارنگی بوده. ی همچین گودزیلای متوهمی داریم ما...",
    "بچه دختر داییم 4سالشه,بهش میگم چطوری کوچولو؟میگه خفه شو بی شعور عوضی. من o_O  مامانش با لبخند میگه از وقتی رفته مهد اینا رو یاد گرفته!!! والا به خدا ما بچه بودیم اگه این حرفا از ذهنمون میگذشت, ظرف فلفل تو حلقمون بود!!!!",
    "امروز امتحان میان ترم داشتیم بالای برگه امتحانی نوشته شده بود امتحان جزوه باز میباشد....اونوقت یه دختره ی بیچاره همین که کتابشو باز کرد مراقبه برگه اش رو گرفت روشم ضربدر زد بعنوان تقلب... اینا با خودشونم درگیرن....\nقیافه ی دختره ی بیچاره: &__&\nقیافه ی همه ی ما:0__0\nمراقبه خود درگیر :~__~\nخوووو پس چرا میگین اپن بوکه؟؟؟\nدانشگاست که ما داریم؟",
    "به بابایه عجیجم میگم :بابالی بلام نوشابه گلفتی؟؟؟گف پوکیه عقل ک داری می خوای پوکیه استخونم بگیری؟؟\nمن :|\nمهرپدری:-P\nنوشابه خانواده:|\nودیگر هیچ.....",
    "به مامانم میگم چرا عروس سفید می پوشه؟؟؟ \nمامی:چون بهترین خاطره زندگیشه \nمن:خو پ چلا دوماد مشکی می پوشه؟؟؟\nمامی گرام: آتوسا دخترم خفه شووووو. \nمن دیگه حرفی ندارم:-(",
    "امروز صب تو حموم داشتم یه آهنگ از یاس میخوندم، بابام اومده پشت در میگه این چرت و پرتا چیه میخونی بچه جون؟\nاونوخت خودش که رفته بود حموم داشت گل گل گل،گل از همه رنگ سرتو با چی میشوری با شامپو گلرنگ، رو میخوند",
    "ینی تنهاسودی که رشته ی من تا الان داشته اینه که هروقت میرم تواشپزخونه بابام میگه :مهندس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن:بله باباجون...............:)))))\nبابام:2تاچایی بیار!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:D\nمن:(((((((",
    "گودزیلامون اومده پیشم میگه برگ هام درد میکنه \nمن:یه نگاه عاقل اندر تعجب به سرتا پای بچه میندازم0_0\nگودزیلا مژه هاشو نشون میده میگه : این برگارو میگم\nمن: مگه تو درختی ک برگ داشته باشی اونا مژه س دلبندم\nیهو گودزیلا بر آشفته شد : نه ما هممون درختیم تازه علی( داداشش خیلی لاغره) شاخه هم داره بو خدااااا راس میگم بیا نشونت بدم\nبعد منو کشون کشون برده پیش علی پیرهنشو زده بالا دنده هاشو نشونم میده میگه دیدی گفتم علی شاخه داره...\nانقد بوسش کردم ک گودزیلا هلاک شد ...\nاکتشاف بچه مون تو حلق همتون \nخخخخخخخ",
    "پسر داییم ﺩﻭﻡ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺯﺵ ﻋﻠﻮﻡ میپرﺳﻴﺪﻡ:\n\" ﭼﺮﺍ ﺗﻤﺴﺎﺡ پستاﻧﺪﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ؟ \"\nﺑﭽﻪ ﻫﻢ ﻫﺮﭼﻲ ﻧﺒﻮﻍ ﻭ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﻋﻠﻤﯽ ﺩﺍﺷﺘﻮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ\nﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﮔﻔﺖ:\n\" ﭼﻮﻥ ﺍﮔﻪ پستان ﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﺰﯾﺪﻥ می می ﻫﺎﺵ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ\nﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ !!!!",
    "به بابام میگم: بابا برام ماشین میخری؟\nمیگه شوهر که کردی,شوخرت برات میخره ^_^\nمیگم: بابا برام لپ تاپ میخری؟ میگه شوهر که کردی شوخرت برات میخره ^_^\nمیگم گوشیمو عوض میکنی؟ میگه شوهر که کردی شوهرت برات میخره ^_^\nی دفه گفتم: بابا برام شوهر میخری :)؟",
    "یکی از همسایهامون الان 3 سالو اندی پشت سر هم  منو از مامانم خواستگاری میکنه ی بار واسه داداشش .ی بار واسه یکی از فامیلاشون این آخرین بارم واسه پسرش اونوقت مامان من واسه دست به سر کردن این بنده خدا میدونید چی میگیه: دختر من نامزد داره  نامزدشم سربازه @_@\nاخه مادر من کدوم پسری  50 ماه میره خدمت ک نامزد خیالیه بخت برگشته من بره هااااااااااااااااااان \nمامان خواستگار پرونه من دارم ...",
    "دخترعموم سرما خورده بهش گفتم پونه و نعنا دم کنه بخوره...\nاس داده که پونه و نعنا که گفتی سرخ کردم خوردم بدتر شدم!!!....\nمنو میگی :| :|\nکل گیاهان خانواده نعنا :| :| :|\nابن سینا درحال پاره کردن کتاب قانون :| :|\nزکریای رازی در حال شیون در قبر :| :|",
    "زنگیدم ب بابام میگم:بابا من دارم با رفقا میرم شمال 2 روزه برگشتم\nبابام: باشه پسرم حالا اگه بیشترم موندی بهتر!!!\nبذار ماهم چن روز بفهمیم زندگی ینی چی در ضمن از کنار برو قاطی آدما نشی ^_^\nعاغا من اصن از اولشم میدونسم سر راهیم...",
    "این دهه هشتادیا هم عجب جانورانی هستنا.....!!!!\nآجیم اومده میگه جواب این سوال چی میشه دارم براش توضیح میدم......بعد در اومده میگه تو گیجی اصلا!! هیچی نیمیفهمی میذاره میره یهو.....\nفکر کنم درک این سواله براش سخت بود اینجوری تو سرمن خالی کرد....",
    "بابام نشسته زده راز بقا بعد هم واسه خانواده توضیحات لازم رو میده اونا هم نشستن با چه شوری نگا میکنن انگار سریال فرار از زندانه \nلامصب خانواده نیست که !!!",
    "اقا دیروز با شوهرم رفتیم  خرید  جلو مغازه مرغ فروشی رسیدیم  میگه مرغ ملیکا بگیرم \nمیگم جان این چی هست ؟   میگه مرغ ایلیکا !!!دیگه میگم نمیدونم چیه \nمیگه ای بابا چقدر خنگی همون ماهی  کوچولو ها دیگه \nجآاااااااااااان منظورش ماهی کیلکاست !!!\nخدایا این شادی ها رو از ما نگیر\nببین با کیا شدیم 75 میلیون",
    "مامی مهربون من توآشپزخونه داشت برای ناهارم غذامی کشید که ببرم باخودم سرکار که دَدَی مهربونم به مامانم گفت:غذابیشتربکش براش.مامی گفت:نمی خواد این که درحدیه گربه غذامیخوره بسشه همین\nمامی  ^-^\nدَدَی   0-0\nخواهرزاده 2سالم :-))))\nگربه سرکوچه @-0",
    "هر چی لایک های مطالب ارسالی خودمو چک میکنم بیشتر از 20 تا نیست\n.\n.\n.\nشما به روح اعتقاد دارین یا بفرستم براتون...؟",
    "یکی از فامیلا اومده خونمون هنو از راه نرسیده به من میگه :خوش اومدین  .... \nخو من به این آدم چی بگم ؟ تا چند ساعت ماهیت خودمو گم کرده بودم :| \nفک و فامیل ورچپه است ما داریم آخه ؟",
    "اغا منو ابجی کوچیکه نشسته بودیم به اتفاق مادر گرامی سبزی پاک میکردیم من با گوشیم آهنگ گذاشته بودم که یه لحظه احساس کردم صدای ماشین شهرداری میاد(دقت کنید احساس کردم ها)و از اونجایی ک اگه ماشین بیاد وآشغالا داده نشه خودمونو جای آشغالا(البته بلا نسبت شما هااا)میندازن بیرون من سریع گفتم صدای ماشینه مامانمم سریعععع تر از من گف حتما وقتی داشتن آهنگو ضبط میکردن ماشینه رد شده صداش ضبط شده@@\nاصا استدلال مامانم تو حلقم^_^\nلایک=قربون مامانای با استدلال",
    "یادمه یه روز سرکلاس ریاضی نشسته بودیم (کلاس کنکور‏)‏ استاد داشت یه کتاب تست معرفی میکرد میگفت آخرین جلدشو بخرین و فلان . . .  خلاصه هزار دفعه تکرار کرد . . . بعدش یه بار دیگه یکی ازدخترا پرسید استاد گفتین کدوم کتابو بخریم؟؟؟؟ استاد هم سری به افسوس تکان دادو گفت: هری پاتر جلد دوم‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏ ‏\nما ~~~~~ کف زمین قش کرده بودیم . . .\nدختره :‏|‏‏|‏‏|‏ لای موزاییکا محو شد. . .",
    "فردا جمعس ومن میخوام بیشتر بخوابم ::: ‏\nساعت ۷صبح: سسسیییب زمینی دااارم  . . .  خیییااااارر . . .  گوووججه . . .  سسسییب زمینی کیلو . . . تومن  . . . ‏\nالبته واسه ما اهوازیا این یکی بیشتر کاربرد داره ::\nآآآب تصفیه دااااررم . . .  آآآآآآآآببببببببببببببببببببب . . . آب تصفیه . . . آآآآآآآآآآآبببببببببببببببببببب . . . ‏\nمن ‏=‏‏_‏‏=‏\nآیا اگرمن تانکر را بکنم در حلقش کار خوبیست؟؟؟؟؟؟؟؟ ",
    "ی سری عمم صبح ساعت 8 زنگ زد به خونه ما (من و بابام فقط خونه بودیم)  و خواب بودیم تلفن  رفت رو پیغام گیر دیدیم عمم داره گریه میکنه همش میگفت:داداش گوشیرو بردار!!\nبابام گوشیرو برداشت عمم گفت تصادف کردم زدم به ادم (چیزیش نشده بودااا) 0_0\nاز اون جایی که بابای ما وقتی از خواب بیدارمیشه تا  1 ساعت موقعیت زمانی و مکانی دستش نیست برگشت به عمم گفت:باشه ابجی وایسا همونجا الان میام!!!\nو در یک حرکت غافل گیرانه تا ساعت 10 دوبـــــــــــــاره گرفت خوابید !!!!!!!!\nهیچی دیگه بابام یهو بیدار شد یادش افتاد چی شده رفت که به داده عمم برسه 0_0\nبابام ^ه^\nعمم :(\nعلفای زیر پای عمم :0\nمن 0_0\nفک و فامیله عمم داره عایا؟؟؟!!!!!",
    "دیروز به مخاطب خاصم میگم اگه گفتی چرا یه فیل ازسوراخ سوزن رد نمیشه؟ خیلی قشنگ میگه چون عاشق مورچه شده؟؟؟؟؟؟؟\nمن:جااااااااان؟\nبعدهرهرمیخنده\nآخه مخاطب خاصه ماداریم؟نه خدایی بگو عایا این مخاطب خاص می باشد که ماداریم؟",
    "کار من از دنباله پدر و مادر واقعیم گشتن گـــذشته...\nمن میخوام برم دنباله کل فک و فامیلای واقعیم بگردم!!!\nوالــــــــا...   \nکسی میاد بامن عایا؟ :|",
    "هواکش دسشوییمون صدا موشک در حال پرتاب ناسا رو میده\nمیری تو دسشویی انگاری از جو زمین خارج شدی \nکلا اون تو نه چیزی میشنوی نه میفهمی دور و برت چه خبره\nاونوقت چند روز پیش داییم اومده خونمون میگه اصلا من به عشق دسشوییتون فقط میام اینجا!!!!\nما هم  هویج!!!!!!!کلم!!!!!خیار چنبر!!!!!!!!\nیعنی این فک و فامیله ما داریم؟؟؟!!\nمن هلاک این عشق و علاقشون به ما هستم!!!!",
    "چند روز پیش با دوستام رفته بودم کافی شاپ\nتو منوش زده بود:\nهات چاکلت 9000 تومن\nشکلات داغ 6000 تومن\nمن@@\nدوستام@@\nفروشنده^_^\nهات چاکلت >_",
    "عاغا تو دانشگاه پام گیر کرده از ده تا پله  با سرعت 100km/h با مخ  دارم میام  پایین  من دارم اشهدمو میخونم ،بعد که به سلامت عملیات سقوط رو انجام دادم نگاه دوستم میکنم میبینم چشماشو بسته دستش رو گذاشته رو گوشش جیغ میکشه.بهش میگم چرا چشمو بستی؟ میگه: اخه فکر کردم الانه که مغزت از هم بپاشه چشمم رو بستم که نبینم!!!\nمیگم: خو دیگه گوشتو چرا گرفتی؟ کثااافت میگه: اخه خواستم صدای ازهم پاشیدن مغزتو نشنوم!!!\nمنo.0\nپسره که داره از سقوط آزاد من میخنده ^-^\n.\n.\nخو الان من با این دوست دلسوزم چکار کنم؟ به نظرتون گوشه عزلت اختیار کنم!!!! و منزوی بشم بهتر نیست؟\n اینم دوست جانفشانه ما داریم؟",
    "میدونین بیشعور ترین آدما کیان ؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nاونایى که تو عروسى بلندت میکنن برقصى بعد خودشون میرن میشین !",
    "تو این سریالها بچه شون کار بد که میکنه، میگن برو تو اتاقت بیرون هم نیا\nما بچه بودیم اتاق نداشتیم، به خاطر همین میگرفتن مثل خر کتکمون میزدن",
    "اینقدر بدم میاد وقتی میریم عروسی\nآهنگ قدو بالای تو رعنارو بنازم رو میذارن\nهمه به من نگاه میکنن :|||",
    "دیشب بعد از صرف شام, دل پیچه ای گرفته بودم در حد مرگ...\nبه مامانم میگم مامان خیلی دلم درد میکنه! مامانمم با خنده : زر نزن تو از منم سالم تری...بیا برو این ظرفارو بشور خوب میشی^_^\nمن: @_@\nظرفا: =))\nگل های سفره : :))\nمن بمیرم بهتر نیست؟^_~؟",
    "بعضی از دخترا باید از پسرا یاد بگیرن !\nبعضی از پسرا اینقدر قشنگ ابرو برمیدارن لامصب قرینه ی همدیگه هست ، آدم کیف میکنه میبینه !",
    "مامانم میره لوازم آشپزخونه خیلی شیک و جدید میخره بعد که چندبار استفاده میکنه و کهنه میشه میگه اینارو برا جهاز تو گرفتم:/\nمن از شما میپرسم: عایا من سرراهی نیستم؟؟!!",
    "چند سال پيش باشوهرم نشسته بودم مكه يهو ديدم سينا (پسرمه قربونش برم) اون وقت نه ماهش بود \nوايساده رو پاهاشو داره راه ميره \nانقدر مهر مادري در وجودم به قليان در اومد كه از ته دل جيغ زدم و ابراز احساسات كردم \nهمونجا بود كه بچه از ترس سكه ناقص زدو تا يازده ماهگيش ديگه سينه خيز ميرفت \n\n\nشوهرم بعد از اين ابراز احساسات من.    :o \n \nوهمچنين سينا   :(((\nقيافه خودممم نبينيد براتون بهتره",
    "يكي از كابوساي دخترا اينكه \nتو جاي كه امكانات نباشه گل كليپسشون كنده بشه \nاصلاً از مرگم بدتره \nتجربه دارم كه ميگم  \nخودم :/// \nشوهرم بعد از اين اتفاق:)))))))\nمن بعد از ديدن صورت شاد شوهرم :))))",
    "اقا جونم براتون بگه ديشب دوستم زنگ زد بهم گفت دارم از دندون درد فوت ميكنم (البته بعيد ميدونم جان سخت جونمش از اين كمتره) \nادرس يه دندون بزشكي رو بهش دادم بره ،كلي ازم تشكرو قدرداني كرد(شما باور نكنيد اصلاًشخصيت اين كارا رو نداره) \nبعد صبح ساعت نه زنگ زده ادرس دقيق و بپرسه تازه يادم اومده دكتره ساعت ٦عصر مطب  مياد \nنكته اينجاس كه دوستم وخواهرش از ساعت ٦صبح افتاده بودن تو خيابونا اونم از اون ور شهر \nحال دوستمو اون لحظه اصلاً نميتونم توصيف كنمو\nولي خودم تو عمرم انقدر از ضايع شدن كسي حال نكرده بودم\nقيافهردوستم.    .  }:/\nقيافه خواهرش.      :(( \nقيافه خودم.       :))))))))))",
    "سوتی هایه پسر داییم ارش\nجرت رو نگاه(جت نگاه)\nفکر کنم نقشه ای زیر نیم کاسه است\nخیمه نسار (قیمه نسار)\nلباسام تند تند خط خطیه(لباسش راه راه بوده)\nاین هفته نه هفته قبل میریم استخر\n\nسوتی هایه بعدی حتما درپست هایه اینده اعلام میشه",
    "از دانشگاه امده بودم خونه (بله من دانشگاهم میرم فکرده تنهاکار مفیدم مطلب گذاشتن تو چهارجکه) شام داشتم میخوردم یهو خواهرکوچیکم داد زد مجتبی مجتبی یه سوال گفتم بپر ابجی میخوام وصل بپشم اینترنت گوشیم اشغال میشه....به جان خودم یه هنگ بودمم\n\n(o_O)",
    "اقا با پسر داییمون نشسته بودیم دیدم باگوشیش ور میره گفتم آرش گوشید جاواست یا اندرویده گوشیشو سمتم گرفت با کمال اعتماد گفت سامسونگ\n\nمن؛(*×*)\n\nَ(*_*):JK Shin",
    "مادرم روزی ۱۰ تا میسکال داره\n۸ تاش از خونه خودش به گوشیش زده که پیداش کنه\n۲ تاش هم بابام زده اونم واسه اینکه گوشی مامانم رو پیدا کنه\nتازه میگه یه آیفون باید بخرم",
    "آغا بچه همسایه سمت راستیمون بترکه اگه دروغ بگم.دیشب داداشم با نامزدش ساعت 12شب رفته بودن لب ن لب رودخونه,یه جای دنجی فقط نشسته بودن راست و دروغش پای خودشون خخخخخخ) گشت ارشاد بهشون مشکوک میشه و میبردشون پاسگاه.حالا اینام هیچ مدرک شناسایی نداشتن.داداشم هرچی میگه بابا ما نامزدیم کسی باور نمیکنه.آخرش داداش کندذهن ما به سروان میگه بابا اصلا میخوای بوسش کنم تا باورت بشه زنمه!!!!!!!      جناب سروانo_O    سربازها :-X     زن داداشم=-O   هیچی نگین بابا,خود سروان به بابام گفت بچه اتو بیشتر بفرست تو اجتماع,خیلی عقب افتادست!!!",
    "آغا بچه همسایه سمت راستیمون بترکه اگه دروغ بگم.دیشب داداشم با نامزدش ساعت 12شب رفته بودن لب ن لب رودخونه,یه جای دنجی فقط نشسته بودن راست و دروغش پای خودشون خخخخخخ) گشت ارشاد بهشون مشکوک میشه و میبردشون پاسگاه.حالا اینام هیچ مدرک شناسایی نداشتن.داداشم هرچی میگه بابا ما نامزدیم کسی باور نمیکنه.آخرش داداش کندذهن ما به سروان میگه بابا اصلا میخوای بوسش کنم تا باورت بشه زنمه!!!!!!!      جناب سروانo_O    سربازها :-X     زن داداشم=-O   هیچی نگین بابا,خود سروان به بابام گفت بچه اتو بیشتر بفرست تو اجتماع,خیلی عقب افتادست!!!",
    "یادش بخیر دوران دبیرستان که دختر بازی میکردیم \nبا بچه ها دنبال جاهایی برای قرار میگشتیم که تا شعاع 5 کیلومتری جز آبخوری چیزی پیدا نشه\nیه همچین ذهن اقتصادی ای داشتیم :))))))",
    "عاقا  یا آقا خووو حالا هرچی!!!\nعید رفتیم خونه یکی از اقوام پدرش تازه فت کرده بود مادر گرامی بنده اومد بگه غم آخرتون باشه ایشالا سال خوبی داشته باشید خیلی شیک ومجلسی گفت ایشالا سال آخرتون باشه شما دیگه قیافه مارو تصورکنین دیگه یعنی از خجالت با خاک یکسان شدیم وقتی هم که اومدیم بیرون از خونشون تمام دیوارارو گاز میزدیم",
    "عشق واقعی آنجاست که دختر با تمام عصبانیت\nبا مشت بکوبه روی سینه عشقش\nبهش بگه برو تنهام بزار\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nاون هم با مشت چنان بزنه تو دهنش که دندوناش خورد شه !!!\nکوتاه شود\nبه فک و فامیل ربط داره عایا؟",
    "تمام وسایل و امکانات زندگی ما رو ؛\nمامانم میزاره \"همون جا\" ..!\nکلا همه چی و هر چی که میپرسی؛ جوابش\n\" همون جاست \"",
    "ﺩﺍﺭﻩ ﺭﻋﺪ ﻭ ﺑﺮﻕ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﺮﻩ ﭘﺸﺖ ﺑﻮﻡ ﻟﺒﺎﺳﺎﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﮐﻨﻪ ، ﻣﯿﮕﻪ ﻭﺍﯼ ﭼﻪ ﺭﻋﺪ ﻭ ﺑﺮﻗﯽ ﻧﮑﻨﻪ ﺑﺮﻕ ﺑﮕﯿﺮﺗﻢ ؟ !؟ !؟ ! ﭘﺎﺷﻮ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ … ﯾﻨﯽ ﺩﻫﻨﻢ ﻭﺍ ﻣﻮﻧﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ … ﻣﻦ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﯿﻢ ، ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ.\n\nوالا با این فک و فامیلمون : دی",
    "یـه لواشــک آلــو مخــصوص خـودم خــریـــده بــودم، گــذاشــتــمــش تــو یــخــچــال.\nفــرداش نــتونــــســتم هـیـیـیـیـچ اثری ازش پـیـدا کــنــم!\nبا اســـتـفاده از روش هــای پـــوآرویی فــهمیدم به مســاوات بــیــن والدیـن گـــرامـــی و داداش گـــودزیـــلام تــقـســیــم شـده!\nگــفتــم مــن اونـو واســه خودم خریـــده بــودم بــا پـــول خـــودم شــما حـــق نــداشــتـیـن بـخوریــنـش پــس بــاید بــریـــن واســم بخــرین.\nپــدرم پـــس از مـزیــن کــردن من بــه فــحـش هــایی که غـیـر قـابل نــمایش هســتن فـرمودن: کــــــررررره خـــر تــو پــولــتو از کـــی مــی گــیـری ؟ یـــنی مـــــن حــق نــدارم تـــو خـــونه ی خـــودم لـــواشکــیـــو کــه خـــودم پــولـشو دادم بــخورم؟\nمن:(\nداداش گودزیلام:)))))))\nیه لواشک آلو هم نمیزارن بخوریم این فک و فامیل!",
    "4 جوک چرا پاسخگو نیست؟!!!!\nنامزدم گلاب به روتون سردی زیاد خورده اسهال شده!بعد مامانم یک هفته است داره ازش مراقبت های ویژه میکنه تا لباس زیر نره خر رو اورده خونه که من بشورم شام و ناهارشم که درست کرده برده! هر پنج دقیقه هم زنگ میزنه میگه پسرم بیا ببرمت دکتر پری روز رنگت پریده بود!!!\nاونوقت من تابستون مسموم شده بودم اسهال و استفراغ از تب داشتم میسوختم میگفتم منو ببرید دکتر میگفت تو چیزیت نیست فیلمته!!!\nاخر شب بزور بردنم که خونهه زندگیشون کثیف نشه سه ساعت زیر سرم بودم!\nخدایا من مامان واقعیمو میخوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...\nنه وجدادنن مادر پسر دوسته من دارم؟!",
    "ی سری مامان بزرگم زنگ زد خونه ما (دوستان دقت کنید مامان بزرگم زنگ زد به ما)...\nداداشم گوشی رو جواب داد!\nداداشم:سلام منزل اقای فلانی (ی فامیلی همین جوری گفت)...\nمامانم بزرگم:نخیر اشتباه گرفتین :0\nما D:\nمامان بزرگم ^-^\nداداشم :|\nفک و فامیلارو اصــــن حال کنید :)))",
    "داداشم رفته خواستگاری. برای این که یخ مجلس بشکنه یه جک تعریف کرده.\nپدر عروس هم برای این که کم نیاره در جوابش یه جک دیگه گفته.\nخلاصه یکی این گفته یکی اون. بعد کار رسیده به اس ام اس فرستادن و بلوتوث بازی.\nبعد که با هم رفیق شدن. پدره گفته بریم توی حیاط یه دست فوتبال دستی هم بزنیم.\nخلاصه تا ساعت 12 شب گفتن و خندیدن ...\nبعد داداشم نصف شبی اومده خونه میگه:‌\nخیلی خوش گذشت. ولی من دختره رو نپسندیدم :| :| :| :| :|||||||||||||",
    "پدرم همیشه توی شرایط بحرانی کمکم میکنه!\nدقیقا مثل امروز...\nگفتم:بابا فک کنم عاشق شدم\nگفت:گـــه نخور ...",
    "یکی از رفیقام تعریف میکرد:پسر خاله و دختر خاله م هفته پیش از ایران رفتند\nخالم خیلی ناراحت بود.\nدیروز رفتیم بهش سر بزنیم دیدیم خوشحال و خندونه!\nیهو دیدیم داد زد هوشنگ ... هانیه ) اسم پسر خالم و دختر خالم(\nبیاین غذا!\nما همه کف کردیم که؛ مگه اینا نرفته بودن!؟\nیهو دیدیم دو تا سگ اومدند پیشمون!\nخالم گفت : آقا رضا)شوهرش( چون دید من خیلی ناراحتم\nرفت این دو تا رو برام گرفت که دیگه جای خالی بچه ها رو حس نکنم!!",
    "واقعا این داداش ما داریم!!!!!!\nدیشب با چراغ قوه اومده تو اتاقم پتورو از روسرم کشیده مقابل چشمام گرفته!\nتاصبح مگه خوابم میبرد فکر میکردم روح مامان بزرگ عزیزم نازل شده:)",
    "اقا یکی از اقوام ما تعریف میکرد اول ابتدایی بودم ما رو بردن سینما\nبا خودم تخمه برده بودم معلمامون هم کنارم نشسته بودن میخوردن\nموقع برگشتن ازم تشکر کردن و گفتن اگه تو نبودی ما از گشنگی می مردیم خخخخخخخ\nمنم خیلی شیک و مجلسی گفتم خواهش میکنم خانوم کار کردن خر و خوردن یابو \nمن^_^ \nمعلما O_o\nبعدم حس میکرده چه حرف عالمانه ای زده احساس بزرگ بودن میکرده :دی\nفک و فامیله فیلسوفه من دارم؟ خخخخخخخ",
    "با مامانم رفته بوديم بيرون همينطور كه از جلو مغازه ها رد ميشديم يهو پشت مانتو مامانم و يكي گرفت كشيد عاغا مام گرخيده برگشتيم عقب يهو خانمه كه خودشم ترسيده بود تندگفت برا أمر خير مزاحم شدم..ماo-O!!!\nبا يه لبخند مليح: دختر خانم مجردن؟مامانمم نه گذاشت نه برداشت گفت بعله ولي هنوز بچس هيچيم بلد نيست پسر شمارم بدبخت ميكنه من نميتونم همچين ظلمي به شما كنم...حالا خانمه:o-O\nمامانمم دستم و گرفت تند از محل حادثه دور شد:|\nمامانه خاستگار رد كنه من دارم؟؟!!\nهي ي ي ي ي ي ي",
    "دیشب به مامانم میگم:مامان امشب کجا میخوابی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمیگه:زیر علم پیغمبر صلوات بر محمد. بعد صلوات میفرسته میرهههههههههههههه خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ.\nاینم مادره ما داریم؟",
    "ديروزداييم كل نيروي انتظامي منطقه مونوريخته جلوي شركتش دادوبيدادراه انداخته كه واااااي ماشينموبردن وااااي بدبخت شدم،همينجاپاركش كرده بودم الان نيست:l\nبعدكلي پرسش وزاري يهويادش افتاده توكوچه جانبوده برده ماشينوتوخيابون پارك كرده^_^فك وفاميلاضريب هوشي بالا120:(",
    "تلفنی که پیغام گیر داشته باشه چقدر بده !\nاز روزی که خریدیم وقتی خونه نیسیم اقوام زنگ میزنن\nیکیشون شعر میخونه ، یکی صدای حیوون از خودش در میاره ، یکیشون مسخره بازی در میاره …\nآرزوی شنیدن یک پیام درست و داشتن فک و فامیل مناسب تو دلمون موند !",
    "دیشب بیخوابی زده بود به سرم داشتم توحیاط راه میرفتم. ازاونجاییکه باخونواده پدرم تویه ساختمون زندگی میکنیم بابام صدای پامو شنیده بود، حالا اینجا روداشته باشین من چی میشنوم:\nپدرم خطاب به مادرم اونم ساعت 3 نصفه شب: خانووووم خانوووووم فک کنم دزد اومده بلن شو یا بگیرش یا فراریش بده.\nبعله یه همچین بابای باحالی دارم من.",
    "داداشم دیشب ساعت 6 دراز کشیده بود چشاشم باز بوده و داشت با صدای بلند آهنگ گوش می کرد و نور لامپ هم داشت می خورد تو صورتش من اومدم تو اتاق بهش گفتم خوابیدی گفت : مگه کوری که خوابیدم؟\nمن دیگه حرفی ندارم .....والا ....",
    "مامانم وسط نماز هی میگفت الله اکبر!\nمن از شیر گاز تا پریز برقو چک کردم وقتی نمازش تموم شد\n میگه خنگ خدا دارم میگم درسات یادت نره.\nآخه این فک و فامیله؟؟؟\n این بازیکنای میلان کجان بجای شیرخوارگاه آمنه بیان منو دلداری بدن!",
    "عموم وقتي بچه بوده با پدربزرگم ميره فاتحه بعد خوردن ناهار به پاس قدرشناسي به صاحب عزا ميگه خدا زيادش كنه\nالان سالهاست تو افق دنبال پدربزرگم ميگرديم\nفك وفاميل ما داريم!!!",
    "سوتي داداشمو داشته باشيد\nبچه كه بود حوله رو خيس ميكرد طوريكه آب چيكه ميكرد ورو ي صفحه تلويزيون مينداخت كه چي؟تلويزيون بدبخت تب كرد\nحالا اون فسقلي با اون آي كيوش شده مهندس نفت\nاجي قوربونش",
    "دوران دبيرستان 1معلم دين وزندگي خفن ساده بود\nسرش شيره ميماليدم چطور\n1بار بهش گفتم خانم شلغم پلو با زرشك خوردين؟؟؟\nايقد واسش با آب وتاب تعريفيدم كه پخته بودش\nجلسه بعد ازم تشكر كرد بابت دستورپخت\nحالاقيافه من @_@\nقيافه معلم)))\nسامان گلريز0_",
    "گودزیلایِ پسرخالم(پارسا 4سالشه),  گودزیلایِ دختر خالم (سوگند 1سالشه) \nپارسا سوگند رو دوسش داره. دخترخالم میخاس بره خونشون, ییهو پارسا گفت: ببین اگه بری نایاحت میشماااااا...یا خودت برو سوگند بمونه!!\nاونوقت من تا قبلِ اینکه برم یونی, میخواستم بگم شوهرِ خانمه,خجالت میکشیدم  میگفتم : مـــــردِ خانمه !!! :0\nهمچین بچه هایِ با حیـــا و در عینِ حال , یــبسی بودیم مــا...\nحالا الانیارو ببین....\n(سرِتونو تکون بدید لدفن با شمارشِ من.1...2...3...)",
    "یکی از فانتزیام اینه ﯾﻪ ﺭﻭﺯ برم \"ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ\"\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃـــﺮ ﻭﻧﯿﺰ ﻭ ﺑﺮﺝ ﭘﯿﺰﺍ، نه\nفقط و فقط به خاطر ديدن روي گل \" حميد معصومي نژاد \"\nخبرنگار اعزامي صدا و سيما جمهوري اسلامي ايران ،\nبرم لپش رو بکشم و برگردم ایران\n.\n.\nیعنی فرانچسکو توتی با این غلظت \"رم\" نمیگه",
    "آقا جونم براتون بگه من بعد از مدتها كه ميام فور جوك زد به سرم عضو شدم ومطلب فرستادم\nبعد به يكي از دوستام پيشنهاد دادم اونم عضو شه \nاونم به خواهرش پيشنهاد داد كه عضو شه \nاز روزي كه اين خواهرا تو فور جوك عضو شدن ،فور جوك يا مشكل فني داره يا كلاً ديگه اپ نميشهر\nشما بگين اخه اينم پاقدمهواين دوست من داره\nهمينجا ازت خواهشزميكنم darmandeh جون بيا از فور جوك دور شو بزار بهرخوشي مونوبرسيم \nخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "آقا جونم براتون بگه من بعد از مدتها كه ميام فور جوك زد به سرم عضو شدم ومطلب فرستادم\nبعد به يكي از دوستام پيشنهاد دادم اونم عضو شه \nاونم به خواهرش پيشنهاد داد كه عضو شه \nاز روزي كه اين خواهرا تو فور جوك عضو شدن ،فور جوك يا مشكل فني داره يا كلاً ديگه اپ نميشهر\nشما بگين اخه اينم پاقدمهواين دوست من داره\nهمينجا ازت خواهشزميكنم darmandeh جون بيا از فور جوك دور شو بزار بهرخوشي مونوبرسيم \nخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "آقا من تکواندو کارم.دیروز مبارزه داشتم و این گودزیلای داداشمو با خودم برده بودم باشگاه.نوبت من شد مبارزه منم دیدم نره غول وایساده جلوم.وسطای مبارزه دیدم این گودزیلا هی داره حریف مارو تشویق میکنه.\nوسطای تشویق هی میگفت : محسن کتک خور کتک بخور.\nاین گودزیلاس زن داداش من دنیا اورده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﻧﻨﻪ ﺟﻮﻥ ﻟﮑﻪ ﺑﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﺭﯾﻦ ؟\nﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺎ ﮐﻠﯽ ﻋﻔﺎﺩﻩ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ، ﭘﯿﺮﺯﻥ ﻫﻢ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﻮﺏ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﯾﻦ ﺍﮔﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻦ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﻏﻮﻧﺖ ﻣﯿﺰﺩﯼ . . .\nﯾﻌﻨﯽ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﻫﻮﺍ !",
    "قابل توجه پسرایی که این روزا سوژشون شده کلیپس مادخترا:\n.\n.\n.\nوالا ما هرکاری کردیم شما هم تقلید کردین!!!\nگوشواره انداختیم شما هم انداختین!!!\nتل زدیم دیدیم شما هم تل زدین!\nموهامونو رنگ کردیم شما هم موهاتونو رنگ کردین چقدم حرفه ای!!!\nابرو برداشتیم دیدیم ابروهای شما از ما هم نازکتره!!!\nوالا مجبور شدیم کلیپس بذاریم تا حداقل پسرا با دخترا یه فرقی داشته باشن!!!!\nاونم خدایی شرط میبندم روتون نمیشه وگرنه میذاشتین!!",
    "دختر عموی بنده یه گودزیلاییییییییییییی ک نگو\nچادرشو سرش کرده بود ک نماز بخونه عموم بهش گف بابایی واسه مریضام دعاکنی اونم دستاشو آورد بالا خیلی ریلکس گف خدایا همه ی مرده های مریضو شفا بده\n من دیگه حرفی ندارم..............\nاولین پستمه به لایک های سبزتان نیازمندیم",
    "*+*//■■^__^cloner*+*//■■^__^\nدآشــتیم بــآ خــوآهـرم دعــوآ مـیکـردیم یـهـو عینهو ســگ بـآزومــو گــآز گــرف بــهش مـیـگم حـقآ کـه سـگـی آخــه کـی اسـتخــونه گـآز میــزنـه ؟؟میــگه:یــنی تــو اینقد خــری ؟؟ تــآ حــآلـآ ســگ خــوار نــدیدی؟؟ بهــش مــیگم : خــو چــه ربــطی دآش الــآن اصـن دآریــم ؟؟دآریــم همــچی چـیـزی؟؟بـرگـشتــه مـیگه:وخــتی آدم خـوآر دآریم پَ حتــمن ســگ خـوآرم دآریــم ^_^\nاســتدلـآلـش از پـهنـآ در حــلق مبـآرکم !! یــنی انــتر برقی از ایــن بــیشــتر حآلــیشه^_^",
    "به رفیقم میگم آدرس وبلاگمو واست فرستادم یه سربهم بزن . میگه : مگه نمیدونی ایران تحریمه نمیشه یاهو ساخت؟اگه بتونم با ایمیل داییم میرم ...  \nمن O:-)\nرفیقم »¡«\nداییش  :-)\nوبلاگ من   o_O",
    "اسامي افراد تو گوشي داداش من به اين شرحه:مصطفي رونالدو،امير مسي،علي ويندوز،ميلاد ببو،محمدخطر.براي منم نوشته پشت كنكوري هميشه در خانه داداشه با محبته من دارما"
]