[
    "عاقا صبحی رفتم دیدم پسرم دست صورت نشسته پریده پای انگری برد اومدم خاموشش کردم میگم آقا احمدرضا ( اسم پسرمه که ۳ سالشه ) \nاول دست وصورت بعد صبحانه بعد بازی زل زل مثه جغد منو نیگا کرد بعد چشاشو تنگ کرده با حالت خبیسی که یاداوریشم میترسونتم میگه : \nخیلی فقیرو چشم گندیده شدی مامانا ؟!! یکار نکن پاشم بزنمت که  سره رحمتت ریق بکشی ها ؟!!! اصاص ندارم برو. ( ترجمه بعد از لختی تفکر من با ترس و ارعاب ) \nخیلی وقیح و چشم دریده شدی مامانا...\nو در ادامه.....بزنمت که ریق رحمتو سر بکشی!! برو اعصاب ندارم\n!!!!! \n\n آخه این بچه اس یا هیولای سه کله؟ 0_o°•°•°•°• قطرات اشکه از شوق داشتن یک وامپیر دویل صفت توو خونه ، میگم به نظرتون برم بگم غلط خوردم ارباب ببخش؟؟؟ \nعایا از گناهم درمیگذرد عایا؟؟ پسرم تورا چه میشود عایا؟؟؟\nعایا من امنیت جانی خواهم داشت آیا؟؟؟؟ بدجوری داره نگام میکنه آخهه\nاحساس میکنم با یه هانی بالکتر خون آشام همخونه ام\nکمکم کنید عایا این فک و فامیله عایا امیدی به زنده بوذنم دارید عایا\n;(((((((((((( خدا خودت رحم کن",
    "داداشـم(گـودزیلاسـت) اومـده میـگه : راس میـگن بیــشتر چــپ دســت هـا باهــوش و نابـغــن؟\n\nگفتــم عاره ^_^ باهــوش تـر از راســت دسـتان :)\n\nمیـــگه چــرا تــو انــقـــد خنــگــی پـس ؟ :|\n\nبعــد رفتــه پیــش مــامــانــم ســوالــشــو دوبــاره پــرســیده ...\n\nمــامــانــمم یــه نگــا بـه مــن کرد گـف : هستن ولی ایــن مـوضــوع تــو خــانــواده مــا صــدق نمیکنه :|",
    "با دوستان درمورد اسم سال های شمسی بحث میکردیم دوستم ازم پرسید: سال چندی؟\nمنم گفتم : 76\nمیگه :76 سال گاوه میگماااااااا چقد گاوی به خاطر سال تولدته آخی پس تقصیر خودت نیس ذاتیه\nمن:(((((((\nدوستم:))))))))))\nمن هیچی نمیگم فقط نفس عمییییییییییییییق میکشم و میرم متواری میشم نگرانم نشین",
    "چنــدوقــت پيش يـه برگـه تويه مآشين داييــم بود.برش كهــ داشتم ديدم نــامس :|به اين مضمــون:\nاين نامــه از طــرف حآمد به فاطمه زهرا عشقــم :|:|:|\nتوجه كنين هردو سوم دبستان :|:)))) ^_^\nحالآ متنش منو كشــته :D\nآهنگ اُميده جهــان وآسش نوشتهــ بود :Dخخخخخ\nآخرشم نوشته بود پشت برگه را نگآه كن :p\nپشتشم وآسش پآزل گذاشتــه بود.*_^\nوالآ مآهم بچه بوديمــ ^_^\nآ قربــون خــودمــون از بچــگي ســروسنگيــن بوديــم^_^\nنه مثله اينا گودزيــــلا :D",
    "دختر همسایه ما است دیگر امسال کنکور رتبه شیش رقمی شده خانوادش برای اینکه دختره افسردگی نگیره براش یه موبایل چند میلیونی خریدن وسایل اتاقش رو عوض کردن تازه قراره به خاطر روحیه دخترش خونشون رو هم عوض کنن اون وقت من به مامانم میگم تا دوسال دیگه که منم باید کنکور بدم اگه رتبه هزار کشوری شدم برام اخرین مدل موبایل رو میخری؟میگه وظیفته درس بخونی برووووو دیگه نبینم بیای برای من شرط بزاری \nایا این مامان واقعیه منه؟\nایا شما هم مثل من هستید؟\nایا من الان چکار کنم؟؟؟؟؟",
    "R&M\nگودزیلا خواهرم ۴ سالشه خونه مارو از همه جای دنیا بیشتر دوست داره(حتی از پارکم بیشتر) ب مامانش گفته گفته مگه تو خودت خونه باباجی بزرگ نشدی پس چرا نمیذاری منم مث تو بزرگ  شمو خوب تربیت شم!!!!!!!!!!\n\nلولو بیا منو بخورر از دست این 0-0",
    "خواهرم رشته زیست میخونه یه روز روپوش سفید خواهرمو پوشیدم بعد با کل فیس و افاده رفتم تو اتاق، انتظار داشتم  بهم بگن چقد بهت میاد شبیه دکترا شدی خواهر کوچکترم برگشته میگه تو رو خدا برو در بیار مگه میخوای جنازه غسل بدی .واقعا فک و فامیله ما داریم",
    "آقا تبلیغ این یخچال هیمالیا رو دیدین که بچه ها میوه ها رو پرت میکنن طرف یخچاله؟؟؟\nاین گودزیلای ما هم اینو دیده فکر کرده واقعیه رفته هرچی میوه تو یخچال بوده در آورده بیرون پرت کرده سمت یخچال:-|\nهیچی دیگه الان 3روزه داریم آشپز خونه رو میشوریم\nواقعا فک و فامیله داریم؟؟؟",
    "داداشم ساعت هفت صبح بهم زنگ زده میگه ببخشید بیدارت کردم\nمنم الکی میگم نه بابا بیدار بودم ^-^\n برگشته میگه:زر نزن....صد بار به تلفن خونه زنگ زدم دویست بار به گوشیت.اگه مث خرس نخوابیده بودی که باید جواب می دادی\nادم نمی تونه به برادر خودشم خوبی کنه تو این دوره زمونه :((((((",
    "میدونی خوشبختی یعنی چی؟؟؟\nاینکه بری توآشپزخونه ببینی توی بشقاب بزرگ همش سیب زمینی سرخ کردست مامانتم داره با تلفن حرف میزنه تو هم از موقعیت استفاده میکنی یه دلی از عزا درمیاری..................\nولی میدونی بدبختیش کجاست؟؟؟؟\nاینکه بعدبفهمی اون سیب زمینیا افتاده بودن کف آشپزخونه مامانت جمشون کرده بوده که بندازه سطل آشغال`^´",
    "دیروز مامانم اومده نشسته تو هال کلی درباره خواص فلفل و کاهش چربی حرف زده و از غذا های فلفلی و خوشمزگی اونا تعریف کرده بعد معلوم شده که دستش خورده همه ی فلفلو ریخنه تو شاممون:-D \nفک و فامیله داریم؟؟؟؟؟؟",
    "آقا دیروز رفتم خونه مادرم ،کلا هم مامان من جو گیر در حد المپیاد نجوم \nبه زور پسرم رو برده توی حمام موهاشو آلمانی بزنه( آفرین آفرین فهمیدید مامانم رایشگری بلده البت متذکر بشم اوشون پزشک فوق تخصص اطفال هستندی،بگذریم از آشپزخونه داد میزنم مامان کیسه زباله هاتون  کجاس ؟؟؟ جیغ میزنه چی؟؟؟؟؟خرسه بوو داده هامون کجان؟ خرس بوو داده برا چیته؟؟؟ \nمنو میگی o_0 !!!!¡¡!¡¡\nمگه خرسم بوو میدن شوما گویید آخخخخهههه؟ \nتخمه ؟؟؟ خرس !!!!!! \nنیم ساعت بعدش میگم : \nمامی جان داروهاتون رو بیارم ؟؟؟؟ \nمیگه نازلی چرا امروز دری وری تفت میدی؟؟؟ \nتوجه داشته باشید به واژه ی تفت میدی از خانم کتر!!!! رسما از بین رفته این مادر ما ؟! \nمیگم چرا ؟ میگه یعنی چی دارالمکافات روبیارم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! \nههههههییئیییییییعععععععع خداااااا!! مادر شنوا هستش من دارو عایا؟ دارالمکافاتش وسط اعماق تهتهان کبد و ملبوس صفرام اونم جفت پااااا\nشنوایی مادرمو کجای دلم بارم آخه؟ یعنی امیدی به بهبود کم شنواییش میباشدندی؟؟؟ ای مادر تورا چه میشود آیا؟؟؟؟ یعنی بگم اصلا یه وضی نمدونم بگم فک وفامیله درجه یک نسبی هست من دارمندی ؟! نمدونم برامدعا کنید\nالتماس دعا",
    "يه پسر عمه دآرم يه سآل كوچيك تره خودم..يكم تُپُله |: يكم كه چه عرض كنم خعلي بيشتراز يكم :| منم لآغر :) بعد هميشه به من ميگه تو مثه مرده متحركي:|\nمنم ميگم عمته..اونم خيلي شيك و مجلسي ميگه عمه خودته خخخخخ :))))))^_^\nهمينطور من ميگم عمته اونم ميگه عمه خودته تا يه جايي متوجه ميشه عمه من مامانشه ميگه خالته :)))))\nكلا فاميل چه ميكشند از دست من :)))))\nخدايا توبَ :D ^_^",
    "یه بار یکی از دوستام بعد از  چند سال بهم زنگ زد و کلی حرف زدیم و بگو و بخند و یادآوری خاطرات گذشته و... خلاصه بعد از بیست دقیقه بهم گفت : خب چی شد یاد ما افتادی؟\nمن: ؟ !!! تو خودت زنگ زدی ها !!\nدوستم : نه نفکر نکنم تو زنگ زدی.\nمن ؟ !!!! نه بابا تو زنگ زدی آلزایمری !\nدوستم: راست میگی؟ خب شاید دستم خورده !!!!\nای خدااااااااا یه دوست درست و حسابی هم نداریم دلمون بهش خوش باشه",
    "چن روز پیش مادر بزرگم بعده اینکه مسواکشو زد از دستشویی اومد بیرون بهم گفت مادرجون عجب خمیردندونی دارین خیلی زیاد کف میکنه ولی حیف مزه اش بده!من با تعجب میگم ماکه خمیردندون نداشتیم!!!سریع رفتم تو دستشویی دیدم بعععله این مادربزرگه ما از خمیره ریش تراش به عنوان خمیر دندون استفاده کرده!!!",
    "ب مامانم میگم: مامان سرم درد میکنه \n\nمیگه:ازبس موهات زیاده سرت سنگین شده",
    "یه بار دخترعموی 3 سالم رو با خودمون بردیم شام بیرون پیتزا خوردیم. وقتی برگشتیم خونه باباش ازش پرسید با عمو اینا چی خوردی؟ جواب داد هیچی بهم ته دیگ دادن با سوسیس! فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟",
    "بابایم اومده تو جمع ازم تعریف کنه میگه: دخترم رو نبینید به این خنگی خعلی باهوشه!!\nاصن اشک تو چشام جمع شد:ا\n\nولی مطمن شدم بابای واقعیمه^_^",
    "بابا من حتی شک دارم ک دخترا بتونن یه لب تاپ ساده رو هم روشن کنن حالا شما چقد \nپرتوقعین ک به پارک دوبلشون گیر میدینا.... ^_^\nدخترعمم (داره حسابداریمیخونه) اومده خونمون به برادرم میگه:\nمیتونم با لب تاپتون برم سایت دانشگامون؟\nبرادرم:اره فقط من دسم بنده توبرو محافظ لب تاپو دکمشو بزنو،بزنش به برق!\nبعد این نابقه هم دکمه رو میزنه بعد دوشاخه خود محافظو میزنه به  یکی اَ پیریزای خود\nمحافظ 0_@\nیه دودیقه محافظو میبینه بعد منو که داشتم کتاب میخوندم (الان گرفتین خر خونم ^.^)\nصدامیزنه : مجیییید بیا ببین این محافظه روشن شده؟؟؟\nمن میام و یه نیگا به محافظ میندازمو بعد رفتم تو هنگ0.0 خدایا این ک نو بود پُ چرا\nالان روشن نمیشه؟؟/\nیه نیگا دیگه انداختم دیدم بعععله این خانوم خانوما چه شاهکاری درس کرده!!\nخدایا اگه من کلمو بکوبم یه زاویه ی این میز راحتم میکنی؟؟\nبعد میگن چرا اقتصاد کشور تو بهرانه!\nخو اخه یه همچین نوابغیو ماتاداریم وضع باس بهترم باشه ایا!!؟؟\nو در اخر:\nمن@_@\nدختر عمم ^_^\nمحافظ لب تاپمون0_0\nتوروخدا  این فک فامیله؟؟؟؟",
    "تـو حـال خوآبيــده بودمــ يــهــ دفـه مآمآنمــ اومــد پآشــو گذآشــت رو كمــرمو چنــدتآ فحشـــم بهـ عممــ دآد و رفـتــ |:\nخدايآ همه مآمآن دآرن مآ هم داريم :|\nآخه اين وسط عمه بيچآرم چه گناهي دآره كه دآره تآوان كارا منو پس ميده :|",
    "گودزیلامون اومده بهم میگه یه شوال خشوشی و شخصی  دالم ≧◔◡◔≦ (یه سوال خصوصی دارم )\nگفتم بگو ببینم ؟\nگفت : اینجا نمیشه بلیم بیلون بگم\nگفتم باشه بریم \nمنو کشت تا بگه گفت : چلا میگین دسشویی شماره یک و دو در حالی که دسشویی من اول دو میاد بعد یک .....\nمنم جوابی نداشتم تا حالا انقدر ضایع نشده بودم نتونم جواب بدم \nهیچی دیگه سوالش تو حلق تمام گودزیلا ها O.o\nعاخه اینا کی ان از کجا حمله کردن \nمن تا حالا به مغزم نرسیده بود که امکان داره دو زودتر از یک بیاد :-S\nچقدر این بشر دقت داره O.o\nما بچه بودیم اصلا دقت نداشیم :|\nفک و فامیل ما داریم\nیه روز من این گودزیلاهارو میخورم راحت شیم:-S",
    "خلاصه بهتون بگم، مامان من هفت هشت ساله به \"محسن یگانه\" میگه \"بهمن کاظمی\" !!!!!\nنه! آخه چه ربطی داره؟؟؟ \nO.o\nبه این واقعیت full HD. .. اینترنتم یه ماه قطع شه اگه دروغ بگم!\nخواهشا یکی کمک کنه... این مساله هنوز برا من حل نشده!!!...",
    "خاهرم برگشته ب بچش میگه آخرش تو منو میکشی با این وض مشق نوشتنت....\n\nگودزیلام گف...دفه آخرت باشه این حرفو میزنیا...تو هنوز وصیت نامتو ننوشتی\n\n\n\nینی عشق موج میزنه تو خونواده ما",
    "اون روزی با پسرخواهرم بحثم شد(8سالشه)....بهش گفتم:وقتی من یه غلطی میکنم،تو دیگه گه نخور...ورداشته بهم میگه خیلی نامردی!!!به خودت فحش \nخوب میدی،اما به من فحش بد میدی!!!! ~____~",
    "بابام ساعت یک بعد از ظهر زنگ زده به دوستش که تو کیش میگه شب خوش !!!!\n\nمن",
    "دختر داییم بعد از 2 ماه زنگ زده بهم.حالا مکالمه رو داشته باشین:\nمن:به.سلام خانوم! چه عجب یادی از ما کردین!\nاون:اه.سلام.تو هنوز زنده ای؟\n- جانم؟؟؟؟!!!\n-ببین عزیزم، من امسال کنکور دارم و ار اون جایی که  از درس خوندن خسته میشم، احتیاج به تنوع دارم.\n-ینی من بمیرم که تو تنوع داشته باشی؟ :O\n-آره دیگه.بجاش وقتی من یه  آدم مهمی شدم، تو این  افتخارو داری که بگن  فامیل من بودی.\nمن در اون لحظه `): (اونی که گوشه دهنمه تبخاله)\nدختر داییم: :-) بمیر دیگه\nتلفن: :O\nکنکور:^-^",
    "مکالمه من وو گودزیلامون وقتی دعوا میکنیم\nمن:گ...ه نخور\nاوشون:من تو رو نمیخورم\nمن:////\nاوشون^_^\nمامانم بعد شنیدن ماجراO_o",
    "خسته وکوفته ازمدرسه اومده بودم خونه قربون خانواده برم واسه یه آدمی که اندازه خرس گشنشه نصف نون جاگذاشته بودن باشامی کباب همین که شروع کردم خوردن داداش اپاسوم (نوعی جانور!o_O)همرام شروع کرده خوردن بهش میگم مگه تونخوردی؟؟!\nسینه سپرکرد اومدجلوتوچشام نگاه کرد با یه قیافه ی خیلی حق به جانب گفت:گردنم درازه چی میخوای بگی!؟!؟!؟)جای گردنم کلفتهo_O(\nهیچی دیگه سیب زمینی های شامی ازخنده فرارکردن رفتن منم رفتم کتابای مدرسه روگاززدم....\nهههههه خدایی خیلی باحال بود..  فک وفامیله ماداریم",
    "مكالمه منو داداشم وقتي من اعصاب نداشته باشم...\nمن: عليرضااااااااااااااااااا كم كن صداي اون لامصبو(منظور صداي تلويزيونه)\nعليرضا:باشه خواهرجونم(از وقتي تونست حرف بزنه به من ميگه خواهر جون) اصلا خاموش ميكنم خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن: اين يه چيزيش شده:-00000000000\n.\n.\n.\nمكالمه منو داداشم وقتايي كه حالم خوبه واعصاب دارم\nمن:عليرضا جون داداشي بزن اون شبكه فيلم داره\nعليرضا: خف خرجون ميخوام فيلمه مورد علاقه خودمو ببنيم:-|\nكلا همه چيزش خركيه حتي محبت كردنش ولي من عاشق داداشمم حتي با محبتاي خركيشششششششششش... \nبكوب لايكو به افتخار هرچي داداشه مهربونه^-^",
    "عاقاامروز معلمون داشت درس میداد بعد گفت واسه جلسه بعد تخم مرغ مرغ ماده بیارید من ازتون خواهش میکنم بگید مگه تخم مرغ مرغ نر داریم \nعایا",
    "بر اساس یک داستان واقعی:\nبه یکی از فامیلامون میگم سیستم عامله گوشیت چیه؟؟؟\nمیگه :لمسیه!!!!!؟\nنمیدونم کدومشو بگم فک و فامیله داریم \nاصن یه وضیه",
    "پسره همسایمون 23 سالشه\nقدش 1 متـر و 50 سانتـه ^_*\n\nرفـت 300 هـزارتومـن داد قـرص افزایـشِ قَـد خریـد\nیـک سانـت قـد نکشیـده کـه هیـچ \nبعـد از خـوردن قـرص قـدش 1 متـر و 46 سانـت شـده :)\n\nدر و همسایَـس مـا داریـم ؟؟؟",
    "فقط من اینجوریم یا واسه شمام از این اتفاقا میفته؟\nاقا هر وقت ی شامپوی خععععلی باکلاس و گرون میخرم؛به طور کاملا اتفاقی کل خانواده حوس میکنن همون روز قبل من برن حموم؛حالا نوبت ب من که میرسه میبینم اندازه کله مورچه شامپو مونده و من هم باید از شامپوی (صدر صحت )! توجه کن گفتم صدر صحححححت استفاده کنم و موهام شبی سیم ظرف شویی شه....\n\nلایک=منم همین طور\nلایک=منم کار خانواده ی گرام و انجام میدن!!!!!",
    "رفتم خونه عموم یه دختره دهه نودی داره داشتیم هندونه میخوردیم دیدم هندونه رو که خورد تموم شد پوستشو  به دست و صورتش میماله به مامانش میگم چرا اینجوری میکنه؟ میگه از تو یاد گرفته تو خیارو میمالی اونم هندونه رو!!!!!!\nفک وفامیله ما داریم؟؟؟؟؟",
    "خب خب میخوام بگم من یه دختر دایی دارم که تو دبیرستان ترک تحصیل کرد و به همه گفت من میخوام ازدواج کنم خلاصه ایشون یه چند سالی به امید شوهر \n\nنشست ولی مگه خاستگار میومد:( وایشونم تصمیم گرفت دوباره ادامه تحصیل بده و الانم مشغول دکترا گرفتنشون هستن :)\n\nو جدیدا هم میفرماین قصد ازدواج ندارن:/\n\nفک و فامیله داریم:|",
    "نشسته بودم بابام اومده پیرهنشو میگیره جلوم تکون میده میگه خب ببیندگان عزیز شمارو به دیدن مسابقات گاوبازی دعوت میکنم!",
    "طرف داشته تو جمع صحبت میکرده: اقایون خرشون که از پل بگذره نقابشون میوفته چهره واقعیشون قابل رویت میشه...\nچشمش میوفته به نامزدش میفهمه ضایع کرده..\n\nمیگه:البته منظور از خر همون پراید...من که ال 90 دارم شامل حالم نمیشه!!\n\nاخه اینا فک و فامیله که من دارم؟؟",
    "گودزیلاهای ما دوتاشون ی مدرسه میرن گودزیلای کلاس سومی اومده میگه من امروز دیدم داداشم گریه میکنه گفتم کتک خوردی ؟ گفته نه جمله سازی بلد نیستم (کلاس اولیه) منم یادش دادم کلی هم افتخار میکرد گفتم جمله با چی بوده میگه پیامبر میگم حالا چی ساختی ؟\n               حضرت محمد دوازدهمین پیامبر ما است \nهیچی دیگه میخوایم ببریمش واسه المپیاد اطلاعات عمومی !!!!",
    "ملت هم پشت اتاق عمل وایمیسن ماهم وایمیسیم...مامانمو خاله و مادربزرگم که داشتن یکی رو عروس میکردن منم دنبال پرستاره بودم دوست شم باهاش بابامم که دنبال کولر میگشت خاموش کنه دید خاموشه رفت تهویه راهرو بیمارستانو خاموش کرد...انگار نه انگار خواهرم تو اتاق عمله ی دعایی چیزی هیچی!!!‏",
    "من خوابگاهیم ( اره دانشجویی) بعد دایی مامانم اومده بهم سر بزنه میگه آسایشگاهتون کجاست؟؟؟؟!!!! بعد برمیگشته ب مامانم میگه چن بار رفتم آرایشگاهشون نبودن\nمن:\" _\"\nخوابگاه: +_+\nاسایشگاه: *_*",
    "دیشب تو خواب دیدم مامانم سر مخاطب خاصم همچین میکوبه تو مغزم O_O که مغزم از گوشه گوشام میریزه بیرون :(( \nبعدش دلش به رحم میاد،میاد مغزمو میدوزه :((((((\nشامم زیاد نخورده بودم :(((\nیکی بگه مامان من کیه؟:((\nمامان ‎:D\nمغزم O_O\nمن :(((((\nخوابم :|",
    "به مامانم میگم : مامان دوسم داری؟\nبرگشته میگه:پسرم،من میخوام دوست داشته باشم اما خسته م...میفهمی؟خسته!!!",
    "یه خرافات وجود داره که اگه به آینه شکسته نگا کنی بختت بسته میشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\n \nدیروز آینه کوچیک گودزیلامون شکست.بش گفتم توش نگا نکن خوب نیس.\n\nبرگشته بم میگی:چرا ؟؟؟چی میشه؟؟؟دیگه بچه دار نمیشم؟؟؟؟\n\nمن O_o خداا آخر عاقبتمونو بخیر کن.......\nاون T_T",
    "به همین چشمای مظلوم اقا فیله قسم\n دیروز یه مشتری اومد تومغازم(بله پولدارم )\nبعدمیگه اقا لدفن این گوشیمو(گوشیش 1209معمولی با امکاناتی ازجمله چراغ قوه بود) برام تعمییرکنید\nهرکارمیکنم نمیتونم باهاش برم اینترنت\nقیافه من=-O \nقیافه مشتری:-)) \nقیافه اتحادیه اینترنتیان:-* \nحمایت ازحقوق پولداران نیازمند:~",
    "اغا امروز مامانم تا شب کار داشت بعد که کاراش تموم شد اومد رو مبل نشست برگشت به بابام گفت : یادت باشه دفعه بعد که خواستی زن بگیری یادت باشه زنه معلم نگیری :)))\nبابامم برگشت گفت خودت یه زن خوب برام بگیر :(((\nااااصصصصنننن من سکوت کنم ................",
    "پریشب رفته بودیم عروسی یکی از اقوام (ایشالا قسمت خودم و خودتون) آخر \n\nعروسی فامیلای داماد میگفتن نون و پنیر و نعنا،مادر عروس شد تنها.......  یه  دفه پدر عروس شنید بلند گفت:نون و پنیر و پونه،پس من چوسم تو خونه.....\nفک و فامیل شاعره دارم ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "اینجا4جوک صدایkh@numi\n\nرفدم اتاق آقای شوهرو تمیز کنم کمرمم خیییییییللللللییی درد میکرد...تواتاقش یه کم متکا و بالش و پتو و تشک بود همه رو باز کردم تا کردم گذاشتم گوشه ی اتاق همون موقع آقا شوهر تشریف آورد صاف نشست کنار اینا و تکیه داد بهشون...بهش گفدم:دلم میخواد تکون بخوری و اینا بریزه...\nیه کم نگام کرد وبعد محکم خودشو زد بهشون و همش ریخت...\nمن >_",
    "دیشب رفتیم خونه برادر شوهرم به دخترش گفتم مژده خیلی دلم برات تنگ شده بوداااا\nخیلی جدی گفت زن عمو اگه دلت برام تنگ شده بود یه زنگ میزدی!\nتا حالا جلو خانواده شوهر ضایع شده اید؟ \nایا ضایع کردن تازه عروس کار خوبیست؟",
    "مامانم پریروز تاندون دستشو عمل کرد شب باید میموند بیمارستان من رفتم پیشش بمونم شبو که ناگهاااان...\nساعت 10 شب من: -_-\n.\n.\n.\nو اینگونه شد که همراه بیمار از ساعت 11 شب تا 8 صبح خوابید و بیمار مراقبتش نمود تا پشه ها عوفش نکنند!!!\nقفون مامانم برم با این فک و فامیلاش!\nتازه مامان سرمش تموم شده بوده صدامم نکرده!!!\nخوابم میومد خووو خخخخ\nبه افتخار مامانای مهربون که سرراهی بودنو به رومون نمیارن! #_#",
    "آقا ما یه مهمونی از مجارستان برامون اومده بود بعد مزه ی غذاهای ایرانی براش خیلی جدید بود.یبار داشتیم ناهار میخوردیم فسنجون بود و قیمه دیدیم این دوستمون خیلی با اشتها میخوره بعد برگشت گفت این غذاتون خیلی شبیه یکی از غذاهای مائه!!ما یه نگاهی به بشقابش کردیم چشمتون روز بعد نبینه قیمه و فسنجون و قاطی کرده بود داشت میخورد!\nیهو همه ترکیدن از خنده!!بعد این بنده خدا هم فارسی نمیفهمید هی نگا میکرد به چی میخندن ما هم هی میگفتیم هیچی نی!!!\nما :)))\nاشپز :((\nغذاهای جهانی :0",
    "عاقا دیشب خواب بودم که یهو تو حالت خواب و بیدار احساس کردم نمیتونم نفس بکشم سرفه م گرفته بود شدید از خواب پریدم \nداد زدم یکی به دادم برسه،مامانم اومد بالا سرم گفت چته ذلیل مرده منم گفتم مامان نمیتونم نفس بکشم گفت ای وای خاک به سرم بابامو صدازد بابام اومد گفت من میرم ماشینو روشن کنم ببریمش درمانگاه\nداداشمم گفت بابا ولش کن باک بنزین خالی میشه باید دوباره پرش کنی تو این بنزین گرونی^__^\nمامانمم گفت اخ اخ راست میگه بنزین گرون شده^_^\nبابامم کاملا قانع شد و لباسشو دراورد و رفت خوابید:|\nو منم همچنان در حال سرفه کردن :|\nواقعا همه رفتن خوابیدن:/\nینی پدر مادر واقعی من کجان:(",
    "عاقا من با این پدرم چ کنم ایا\nهی میاد از من بیچاره میپرسه\nچرا میگن فیزیک نمیگن فیزدو\nچرا میگن اینتر نمیگن اونتر\nچرا میگن مسی نمیگن حلبی\nچرا میگن دانشجو نمیگن دانشگندم\nچرا میگن گلابی نمیگن گلزرد\nچرا میگن مدرسه نمیگن مدرپنج\nچرا میگن اینده از ان ماست نمیگن اینده از ان کره\nلایک:عجب بابای باحالی داری",
    "تعبير عاشقانه همسرم از فصل هاي سرد سال....\nهمسرم: عاشق هواي سردم\nمن: چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nهمسرم: چون تو تند تند سردت ميشه و من تند تند بغلت ميكنم تا گرم بشي\nخدا جون اين روزاي خوبو ازمون نگيرررررر\nخدايا مرسي",
    "دمبل افتاده روی ناخون پام همین جوری داشت خون میرفت.یه داد زدم سریع خواهرم اومد تا من رو دید یه جیغ زد گفت مامان آب قند بده.گفتم آب قند نمبخوام.گفت برای خودم میخوام.مامانم که داشت با تلفن صحبت میکرد.بابام هم داشت نفس عمیق میکشید و موهاشو سونه میکرد بعد گفت آدم باید در این شرایط خون سردی خودشو حفظ کنه.چند دقیقه همونجوری با پای خون آلود وایسادم تا یکی اومد.خوانوادست ما داریما؟",
    "از خونه خاله خانوم پست میذارم.\nگودزیللای خالم نشسته بغل دستم,داشته باشید مکالمه رو\n+تو اینترنتی?\n*بهله\n+برو سایت پنجا چل\n*میخای چیکار?\n+میخام ببینم چیا داره.\n*همه چی داره پاشو برو\n+آخه اونی که من میخام هرجایی نداره\n*مگه شی میخای?\n+ویترا\n*نمنه ه ه ?\nیه قیافه ای گرف پش چش نازک کرد:\n+نقاشی روی شیشه!!!!\nتا چن ثانیه هنگ بودم \nدخی بزرگه خالم که دو سال از من کوچیکتره به دادم رسید:\n#هنو نخریدی اونجوری قیافه میگیری بخری چیکار میکنی?واللا انگار خودش بلده ویکتور بکشه!!!!!\nدیگه برداشت از چهره ها آزاد\nتازه خاله جون هم از اونطرف به گودزیللاش گف:نسترن ول کن پول ازش کم میشه\nقربون خاله جونم برم که اینقد ساده س\nراستی همزمان از طرق وایبر با مخاطب خاص هم در حال مجادله هستیم.\nشرایط سخت رو درک کنید...",
    "مامان من صب که نه ظهرساعت11ازخواب پامیشه صبحونه میخوره تازه ساعت1فکرمیکنه نهارچی درست کنه بعدساعت3بعداظهردوباره میخوابه ساعت6شب ازخواب پامیشه بعدمیگه من کم خوابی دارم شماهاخیلی میخوابین\n\nمامان ک من دارم",
    "از حموم اومدم بیرون اومدم برقو خاموش کنم برق گرفتتم\n\nواسه مادر بزرگم تعریف کردم یه دقیقه فکر کرد بعد میگه :\n\nبرقم برقای قدیم میگرفت درجا طرفو خشک میکرد\n\nفک فامیل داریم ما یعنی محبت میچکه ازشون!",
    "اقا ما یه فامیل داریم که به خیار میگه خیال به دیوار میگه دیفال به سواد میگه سوات کلا ادبیاتش تو حلق همس",
    "آقا چیه هی میگین گودزیلا گودزیلا ما یه بچه ی شیطون تو فامیل داریم فقط دو سه تا دوس دختر داره کار دیگه ای که نمیکنه اه والا دوست دختر داشتنم عیبه؟\nراستی خودش دختره \nمنم که پسرم دوس پسر دارم :-!",
    "ديروز به بابام ميگم برام محلول آب رسان مو بگير رفته روغن نارگيل دوتومني گرفته! ميگم اين ديگه چيه؟\nميگه: همينم كه گرفتم زياديته اصلا بردار همون روغن نباتي بمال به سرت!!\nمن ^-^\nسرم \nروغن نباتي\n فك و فاميله؟؟/",
    "سر میز شام، از خواهرم پرسیدم که واحد کوچیکتر از مثقال چیه؟! که اگه نتونست جواب بده بگم میشه چس مثقال و ضایع بشه، ولی ایشون از من خجسته تر بودن و گفتن میشه )چس گرم!!!( \nمن:0_0\nغذا ها:\nبقیه هم داشتن میزو میجوییدن!!\nخدایی فک وفامیله ما داریم؟؟!...",
    "خونه ی عموم بودم همه آماده شدیم بریم بیرون منم اسپری به خودم زدم پسر عموم گفت: بوش چقدر خوبه اسمش چیه منم (خواستم سر به سرش بزارم) گفتم: for women \nاونم گفت:اسمه واسم آشناست احتمالا منم قبلا از این استفاده میکردم \nآره پسر عمو جون*_*\n\nو در آن لحظه بود که جمع کلا منفجر شد‎:))))))))))))))",
    "به بابام میگم heelینی چی؟\nبا اعتماد به نفس کامل میگه:با ح جیمی یا با ه دو چشم؟\nمدیونید فک کنید فوق لیسانسه!!!!!!!\nتازه الانم مثه میر غضب کنارم وایساده!\n.\n.\n.\nدارم از جونم مایه میذارم بکوبون لایکو!!!!!!!!",
    "چن وقتی میشه که مارمولک های دوست داشتنی تشریف اوردن منزل ما تا با هم همخونه بشیم...دیگه ذله شده بودم،در جمع اقوام قضیه رو مطرح کردم تا راه حل مناسبی برا دفع شرشون پیدا کنم...\nحالا شما راه حلای اقوام ما رو توجه کنین:\n1-وااای...چه با کلاس!!تربیتشون کنین بشن حیوون خونگی،الان خزنده ها تو بورسن!\"\n2-چون خیلی سیریشن پس جنسیتشون نر هس،صدای مارمولک ماده در بیارین بیان بیرون،بعد بگیرینشون!!\n3-من شما رو به چالش یک سطل مارمولک دعوت میکنم!!!\n4-بابا تو کشورای همسایه میخورنشونا!!!خب شما هم یه استانبولی درست کنین...بقیه ببینن در میرن!!!\n5-سر یه چوب دستمال قرمز ببندین بگیرین زیر کابینتا...فکر کنم بترسن بیان بیرون!!!\n6-بابا کروکودیل نیس که...ولشون کنین!!\n7-بهترین راه حل ارائه بسته پیشنهادی و امضای تفاهم نامه هس، با هم کنار بیایین!!!\n8-چه کار به حیوون بیچاره دارین!بذارین زندگی کنن!!یه اکوسیستم جدید هم تو خونتون بوجود میاد!!!\nو....\nنشستم جلو کابینت همینا رو خوندم،مارمولکه خودش اومد و با دلسوزی بهم نگاه کرد!!!چشاش خیلی غم داش...امیدوارم درکم کنه دست زن و بچه اش رو بگیره بره....هییییی",
    "امروز داشتم سینک ظرفشویی رو با وایتکس برق می انداختم که مامان گرام اومدن و یه ریز سرفه کردن دور از جونش داشت خفه میشد چون به بوی وایتکس حساسیت داره فرمودند دختره ی چش سفید بزا کنار اون وایتکس و خفه شدم منم گفتم مامانی باید عادت کنی دیگه وقتی من رفتم کی میخواد بیاد اینکارارو بکنه عادت کن دیگه که یهو مامانم برگشت گفت اخه کدوم الاغی خر کله شو گاز گرفته میاد تورو بگیره پولاشو حروم کنه اونم تو این گرونی0-@\n\nمنم واسه اینکه کم نیارم گفنم مامان منظورم شوهر نبود منظورم رفتن سرکار بود:|\n\nمن نمیدونم این فک و فامیل من دارم اخه چقد به داشتن من افتخار میکنن چقد:///////",
    "بــا نامـــزدم رفته بـودیــم بیـــرون ی لحظـــه حــواسم رف دامممــــــب سرم خـــورد به ی میـــله ..\nاز دردش نشســـم زمیـــن قــــرمز کرده بودم لامصـــب :|\nنامـــــزدم : امیــــــر ؟؟ یا ابوالفضــــل چی شـدی ؟؟؟\nمــــن : آآآآی ســـرم ترکیــــــد :((\n_ : حــواست کجــاس تو ؟ ای خــــــــداااااااا ... امیــــر گریه ات میـــاد ؟ :(\nمـــن : گـــریه چیـه دخـــدر ؟! \n_ : آخــه من هر وَخ سـرم به جایی میخــــوره گـــریه میکنـــم خوب میشـــه گـــریه کـــــن :|\nمـــن : چی میگـــی تو خول و چـــل ؟ خخخخ\nزوووف انگشــتشو کــرد گوشه چشـــم :|\nمــــن : آآآخ چشـــــــم چیکا میکنــــــــی ؟؟؟\n_ : الان انگشـــتم مثلاً رف تو چشـــت گریـــم کنی فک میکـــنن باســـه انگشــت من بود که رف تو چشـــت حالا راحــت باش .. ^_^\nمـــن : اونــوخ من نخــوام گریـــه کنـــم چی ؟؟\n_ : میـــزنم تو گوشــت که واقعنــــی گریــه کنی  بچــه غول P-: (فـــرار)\nمــن : پَ چـــرا نزده فـــرار میکنـــی بیا بــزن دیگه :)\n_ : نه نظـــرم عوض شــد اون مانتـــو خوجگلــه رو دیــدی اونجـــا قیمتشــو ببیــن ؟؟ اونُ تو تنَــم ببیــنی همینجوری اشک ٍ شـــوق میـــریزی :)) \nمـــن :بیـــــــا بزن مــن تا فـــردا صوب گـــریه میکنـــم :| \n_ : وای مــن چجــوری دلم میــاد بزنمـــت؟؟ امیـــر ببین چقد خوجگلــه اون میخــوامش :)\nدختـــــــــــر اســــــت دیگـــــــــــــــــــر . .......... :)",
    "******sara akb*****\nدیشب داداشمو (رامتین ) به چالش آب جوش دعوت کردم :(((\nقسم خورده اگه خوب شد منو به چالش چکو لگد دعوت کنه...\nبخدا تقصیر من نبود که... یهو کتری از دستم در رفت پرتش کردم رو داداشم \nداداشه بی اعصاب دارم والا",
    "پدرم اومده تو اتاق میگه الآن چه حسی داری گفتم تا اینترنت دارم خوشبختم بعد گفت میشینی مثل آدم درسات رو میخونی \nمن:برا چی مگه؟؟\nپدرم:برا اینکه مدرکت رو بگیری بعد از درس کار پیدا کنی  پول دربیاری تا دوباره خوشبخت شی\nمن:؟؟؟؟؟؟؟ چی شد؟؟؟؟؟؟\nپدرم:دیگه از اینترنت خبری نیست باید خودت پولش رو بدی(:\nبعد نشسته برا من فلسفه میگه\nاگه درس بخونی کار پیدا میکنی\nاگه کار پیدا کنی پول درمیاری\nاگه پول دربیاری اینترنت شارژ میکنی بعد دوباره خوشبخت میشی\nآخه این پدر من دارم",
    "داشتیم دورهمی پفک میخوردیم بعد تموم شدن دیدم یکی از دخترا یکی از موهاشو کنم به جای نخ دندان استفاده کرد !!!\nبه این برکت قسم",
    "دختر خاله گودزیلام 4 سالشه هر موقع کل بزرگان فامیل بیان خونشون باید به احترام این گودزیلا بزنن شبکه پویا. \nفک و فامیله داریم؟\nخخخخخخخخخ",
    "دیروز رفتم تو گوشی خالم فوضولی :\nدفتر چه تلفن :\nبحجت \nمحسا \nمعلمم هست",
    "مهموني دعوت بوديم نشسته بودم سر ميز خواهرم پشتم بود بعد منم كلاس گذاشتم گفتم ببخشيد پشتم به توء\nبعد كصصافط برگشته جدي جدي جلو جمع ميگه راحت باش حلبي چهار طرفش يه شكله\nخخخخخخ\nعايا اين فكو فاميل ما داريم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "خانم اجازه ؟ چرا دندوناتون اینقد زرده؟؟؟؟ مامانم دندونپزشک خوب میشناسه ادرسشو میخواین ؟ کارش خیلی خوبه!!!! \nگوشه ای از صحبتای گودزیلای کلاس اولی ما (داداشم) با معلمشون  البته معلمشون افسردگی گرفته حالش خوب نیست واسش دعا کنین",
    "گودزیلای داییم 1 کیلو پسته گذاشته جلوش داره میخوره\nمیگم بذارشون اینور با هم بخوریم\n.\n.\n.\n.\n.\nیه دونه گذاشته تو دستم\nمیگه؛ اینو بخور بقیه هم همین مزه رو میدن!!!!!!!!!!",
    "خنگ کیست؟\nخنگ دوست منه که اول یه بار کامل جواب های تشریحی تست ها رومیخونه،همون لحظه هم میره تست هارومیزنه سرآخر که جواب ها رو چک میکنه میبینه 5-6تا غلط زده!!تازه کلی هم ذوق مرگ میشه که وای فقط چند تا غلط داشتمO_o خدایا توبه...",
    "عاقا امروز تو راه برگشت از مسافرت تو پمپ بنزین رفتیم دستشویی(پدر رفتن من قصد رفتن نداشتم).بعد مدیر محترم دستشویی از پدر بنده 500 تومان پول بردندی.(اصل پول 200 تومان میباشد(املام تو حلقتون))و بقیه اش را ندادندی.و اکنون پدر بنده به زور مرا به دستشویی بردندی.\n                                         این پدر ما داریم!؟؟؟؟؟؟؟؟\n                                    بزن لایکو به افتخار همه ی پدرا:))))",
    "امروز داشتم جارو میزدم گودزیلامون که همش 3 سالشه با عصبانیت ودست به کمر و با جدیت فرمود:خاک بل سل توشیدت تونم خاموس تون دالم کاتون میبینم\n\nترجمه:خاک بر سر ترشیدت کنم خاموش کن دارم کارتون میبینم+-+\n\nبخدا همش 19 سالمه:((((\n\nاین گودزیلاها چرا اینجورین واقعا?????://////////",
    "دوست صمیمیم هفته دیگه عروسیشه،بهش زنگ زدم میگم: کاری باری داری\n\nبهم بگو واست انجام بدم...تند وتند برگشته میگه: فردا میخوام برم خونمو \n\nتمیز کنم وسایلامو بچینم اگههه راس میگییییی بیا کمک...دوست سواستفاده \n\nگر من دارم آیاااااا؟؟؟",
    "سلام من به سلامتی دانشگاه قبول شدم \nبعد از ثبت نام با بابام اومدم خونه وبابام گفت سشنبه جلسه توجیهی دارن مامانم قربونش برم فرمودند =\nپرسیدی رنگ مانتو فرمت چه رنگیه؟؟؟؟؟",
    "دیروز با بابام بحثم شد حالا مکالمه ما\nمن : اه اصن من میرم خودمو با کش دار میزنم\nبلند شدم که بابام گفت: وایستا\nمن:چرا؟\nبابام:چون اگه خودتو با کش دار بزنی نمیمیری برو از تو انبار یه طناب محکم بردار\nمن :|\nبابام :)\nستاد حمایت از کودکان @_@\nهعییییییییییییی خدا شما هم که لایک نمیکنین",
    "من و مامانم کارهارو نصف کردیم\nمثلا مامانم میگه کی چایی میخوره؟بعد من باید برم بریزم\nیا می پرسه پسر گلم اگه گرسنه ته غذا برات بیارم بعد من باید برم غذا براش گرم کنم\nیا به خواهرم میگه کتاب هات و بیار جلد کنم،بعد من باید جلد کنم براش!!\nحالا خداروشکر دستشوییش بگیره من موظف نیستم جاش برم،خودش میره!!",
    "دور هم نشسته بودیم .حرف از خوابیدن !!شد. مامانم میگه اره \n\nمنم شبا نمیتونم خوب بخوابم،قبل خواب چی بخورم که خابم عقیم \n\nشه؟؟؟\nعمیق=عقیم .  خب یهو اشتبا شد دیگه. پیش میاد^_^",
    "عاغا شوهر خالم چپ کرد ماشینش از پل افتاد پایین اورژانس که از ماشین اوردنش بیرون پرسیدن شخص دیگه ای هم باهات بود \nشوهر خالم با جدیت برگشت گفت اره عزراییل عقب نشسته بود \nشوهر خالس من دارم :((((",
    "داشـتیـم وآلیبـآل [ایــرآن - فرآنسـه] می دیـدیـم,\n\nسـت آخـر,مـآمـآن بزرگـم بعـدِ کلـی دآد و بیـدآد و تشـویق و الـفآظ رکیــک[ :O ]\n\nبرگشـته میگـه قرمــزآ مآییـم یآ سفیـدآ ؟!\n\nالآن دقیـقا سـرمـو بـه کـدوم دیـواربکـوبـم ؟! :| :| :|",
    "گودزیلای چارساله خاندان ما بهار خانوم\nاولا که به باب اسفنجی شلوار مکعبی میگه آبه سنجی شلوار مورچه قهوه ای\nدوما چون خودش بهاره دخی همسایشون لادن فک میکنه همه اسامی اسم روغنه یگی از دوستاش اسمش آیلاره بهش میگه اویلا اون یکی آرمیناس بهش میگه فامیلا\nمستعده .حلال زاده به داییش میره یاخالش?",
    "یه داماد داریم هروقت که میاد خونمونسر شام و نهار بشقابشو میده مامانم میگه:مامان شما زحمتشو بکش مامانم هم تو رودرواسی گیر میکنههمه گوشتارو خالیمیکنه توی بشقابش ما هم استخون لیس میزنیم فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟",
    "عاقا من بعد از سه سال پولامو جمع کردم رفتم ی عینک افتابی خریدم...داییم گفت بده ببینم.گرفت سی چهل تا عکس با عینکه گرفت.\nحالا خالم میگه این دخترونس اونم تا میتونست عکس گرفت...اخرم بقیه داییام و خاله هام ریختن سرش دعواشون شد شکستنش:/\nاینا فک و فامیلن من دارم؟؟:/",
    "عکس العمل مامانم وقتی من یه چیزو میشکونم و\nنمیگم ببخشید:بی شعور یه ببخشید هم تو دهنش نیست\nوقتی میگم ببخشید:اخه ببخشید تو به چه دردم میخوره پسره ی بی شعور \nمادرو حال میکنی؟ایا؟",
    "به دخترخاله 5 سالم میگم عمو پورنگ رو بیشتر دوس داری یا عمو قناد؟ \nمیگه عمو تتل....\n:|",
    "اقا ناخون کوچیکه ی انگشت کوچیکه ی پای پسر داییم در اومده برداشته با ناخون گیر کندتش =/ تازه فرداش هم همون انگشت خورده به در..... 2 دقیقه سکوت لطفا",
    "آقا ما دیروز دورهم نشسه بودیم یهو خاله م با یه انزجاری برگشته میگه: من چارشنبه که میشه از پنشنبه ها بدم میاد!!!\nخب خاله ی خوشکل قشنگم چرا چارشنبه ی بیچاره رو بدنام میکنی؟ به ان چه که از پنشنبه  دت میاد؟؟؟ گنا داش چارشنبه... خیلی ناراحت شد. :(",
    "مامانم برای شام سوپ درست کرده بود ، منم از سوپ زیاد خوشم نمی اومد بهش گفتم مادر من خارجیا به سوپ میگن استارتر نه شام.حالا جواب اونو داشته باشین : بابات خارجی بد یا اون عمه گور به گور شدت؟؟؟ اصلا دلیلی نداشت به عمم اشاره کنه، فقط میخواست بهش یه فحشی داده باشه",
    "امروز قرار بود واسه مدرسه ثبت نام کنم\nیه فرم از مدرسه دادن واسه پر کردن \nمنم که حوصله نداشتم دادم خواهرم پرش بکنه\nسوال فرم:شما تابع کدام دین هستید\nزرتشتی      مسیحی               مسلمان\nخواهرم یه گزینه اضافه کرده به اسم وهابی بعد علامت زده\nمنم از همه جا بی خبر بردم فرم رو دادم به ناظم مدرسه \nناظم داشت لیست رو نگاه می کرد یه دفعه دیدم رنگش پرید بعدش یه دفعه سرخ شد و همینطور داشت رنگ عوض می کرد \nبعدش فرم رو داد بهم گفت بهتره تشریف ببرین\nشما قضاوت کنین خواهر ما داریم",
    "رفــتــم کیـــف و کــفــشـِ ســبــز خــریــدم یــنــی شــدم کــشــتــه مــرده ی ابـــرآز نـــظرآتــه خـــونــوآده :\nبـــآبــآم : بــیــآ ایــنــجــآ بیــنــم جــلبــکــه بــآبــا ! \nخــوآهــرم : هـــووووووق زیــنــب بــدو بــرو ایــنــآ رو بــشـــور اســتــفــرآق الـــدائـــم میـــشه هــآ  !\nمــآمــآنــم [در حـــآلــی کــه اشـــک تــو چــشــآش جــم شــده ]: چــقــد شــبــیه لــجنــه خــدآ بــیــآمــرز شــدی !\nاون یـــکی خـــوآهــر : اه اه اه گـــمــشــو اونـــور مــنــو خِــلــی مــیــکــنــی دخـــدره ی کــثــیــف :!^_^",
    "اخیرا تو کانال5 سریال چونا رو نمایش میده تو یه قسمت بچهه دوتا قاشق سوپ داغ میخوره سرش درد میگره میبرن بیمارستان میگن مویا مویا (گرفتگی سرخ رگ مغزی) داره باید جراحی بشه\n\n\n\n\n\n\nوالا ما بچه بودیم سرما که میخوردیم اول یه فصل کتک میزدن چرا لخت گشتی بعد\nدوسه تا قدح سوپ واش و ........خالی میکردن تو حلقمون\n\n\nسوالی که پیش میاد اینه که یونیسف اون موقع تاسیس شده بود ایا",
    "داشتیم با ماشین وارد مسجد میشدیم یک دفعه خواهرم به من گفت: علی با لاستیک چپ وارد شو   این خواهر مذهبیه که من دارم؟؟؟؟",
    "آقا دخترخالم ویار داره شدیییییییید!!!!!!!!!! حالش بد شده بردنش بیمارستان بستری شده بعد به مامان میگم میخوایم بریم عیادت چی بخریم واسش؟\nمامانم: اون که فعلا هیچی نمیتونه بخوره حالش بده، یه بسته قرص ضد تهوع براش میخریم می بریم!!!!!!!!!!!!!\n مامانم: ^__^\nقرص ضدتهوع: *_*\nمن: ×_0\nدخترخالم: >__",
    "عاقا با زندایمون رفته بودیم آرامگاه حافظ داشتیم از شهرت حافظ میگفتیم که یهو این زندایی ما گفت بیخود نیس بهش میگن حکیم نظامی گنجوی\nآخه این فکوفامیله واقعا",
    "عاقا ی دایی داریم رو پشت بومش مرغو خروس نگه میداره.از قضا مرغش تخم میذاشته خودش نوک میزده دایی نابغه جای تخم گذاشتنش سیفون میذاره ک مرغه نبینه بدبخت تخمو میذاره پامیشه میبینه نیس چه حسی داره‏?‏↳‏\nهمچین فکو فامیلی داریم ما‏↳‏\nفرار مغزها نشن خوبه",
    "مکالمه من و دوستم:\nاون : سلام.کجــــــــایی؟!\nمن : اومدم بیرون هوام عوض شه.\nاون : عـــــــه.با کــی؟\nمن : منگـــــــل!!خونه رو گرفتی بعد میگی با کی رفتی؟\nاون: اواااا !آهــــــــــــــــــان!!",
    "اقا ماباخانواده رفته بودیم خونه ی دوست شمالیمون امل جاتون خالی اونوقت این مادر بزرگ ما از غذاهاشون که خوشش نمیومد سر سفره نون ونوشابه میخورد!!!!!یعنی ما ترکیده بودیم از خنده اون بدبختا هم نمیدونستن چیکار کنن...",
    "توروخدادوست باهوشه من دارم؟فکرمی کرد منظوراز چالش آب یخ اینه که یخ روچال می کنن بعدتوش آب می ریزن. بهش میگم الان هنرمندا اینجا نقش شون چیه؟!میگه بادست یخ رو......................\nآخرش رونفهمیدم چون ازخنده بی هوش شدم",
    "با دوستا آبجیم رفته بودیم بیرون، آبجیم برگشته میگه اینستاگرام خوندم فلان!\nیکی از دوستاش تاییدش کرد و گف آره منم تو فیسبوک خوندم...!\nاون یکیم که بچه مثبتیه برگش گف منم تو تلتتکست خوندم که نوشته بود!\nخدایی بچه پاک و مظلومیه، هیشکی دیگه بی گوشی نمیسازه.",
    "یه بار هم ما مهمان داشتیم قرار بود چن روز بمونن\nفقط ببینید تو این چند روز ما چی بهشون دادیم:\nمرغ کبابی\nکوکو تخم مرغ\nتخم مرغ\nاملت\nاز بس بهشون مرغ و محصولاتشو دادیم بیچاره ها ترسیدن وعده بعدی بهشون( عَ ن)مرغ بدیم!همون شبانه فرار کردن!!!\nبَبببببله یه همچین خانواده مهمان نوازی هستیم ما\nحالا نمیخواین بیاین خونه ما مهمونی؟؟؟",
    "عاغا دیشب داشتیم دردسرهای عظیمو میدیدیم یهو بابام گفت دیگه فیلم داره تموم میشه هنوز این عاغا عظیم رو \nما ندیدیم با این دردسراش ینی سوتی تا چه حد\nقیافه بابام^_^\nقیافه من@_@\nقیافه کارگردان فیلمo_O\nو باز هم من :|",
    "آقا دیروز رفتم برای گودزیلای خاله م «معین 4 ساله» یه کیک و با یدونه از این شیرهای پاکتی گرفتم بهش دادم که بخوره.\nبهش گفتم بخور که حسابی قوی بشی.\nبرگشته میگه: نمیخــوام روغن پالــم داره 0-o\n\nمن 0-0\n4 سالش بیشتر نیست. روغن پالم چیه؟؟",
    "ببینم بابای شمام وقتی اخباره صدای تلویزیون و ماهوارهرو تا آخر زیاد می کنه اما اگر یه فیلم بده هی میگه گمش کن.مام کمش نمی کنیم آخرش خودش میره میزاردش سر یک. تازه اگر مامانم نباشه خاموشش می کنه.البته ما که همش تلویزیون سر شبکه خبره.\n                              \n                              شما بگید این بابای اخبار دوسته ما داریم؟؟؟!",
    "الان میخوام براتون دونمونه از سوتی های مامانم و داداشمو بگم\n.\n.\nداداشم میگه: یه چیزی که از 4جوک یاد گرفتم اینه که تا 30 روز قبل  هالوین نباید با هیچ دختری دوست شد \nگفتم منظورت ولنتاینه؟          گفت آره آره از بس شکل همه جیغ میشم \nمنظورت گیجه؟  آره آره\n.\n.\nمامانم درحال تلفن صحبت کردن بادوستش سمانه: آره مصانه اون مانتویی که دیدم خیلی خوشکل بود\nحالو قیافه های همه ما که شنیدیم=)\nقیافه مامانم:(",
    "یه مامان بزرگ دارم خدا نگهش داره 66 سالشه. بعد دوتا تار موهاش ریخته بود، پاشده باهمه کمر درد و پادردش رفته دکتر پوست،بعد من رفتم بش میگم همه موهام داره میریزه جواب داده خزون موهاته ماما... طوری نی!!!!\nمامان بزرگم خیلی نگرانم بود، مرض بدی دارم شاید!!!!",
    "عاغا من یه دایی دارم چن روز پیش زنگ زده میگه :ممد زود ماشینتونو ور دار بیار اینجا،رومینا(گودزیلای ده ساله ش) حالش به هم خورده یه سر ببریمش درمونگاه.منم گفتم خب من تا حاضر شم تو این ترافیک پا شم بیام اونجا که کلی طول میکشه،با ماشین خودت برسونش دیگه....\nبرگشته میگه اخه حالت تهوع داره میترسم بالا بیاره ماشینمو کثیف کنه :(((((((((\nحالا هر دومون پراید مدل 85 داریما....\nحالا موندم تو این گرونی پول نفت از کجا بیارم که خودمو آتیش بزنم...",
    "ملت مادر بزرگ يا پدر بزرگشون فوت ميكنه پدر و مادر براش  ماشين ميخرن گوشى ميخرن لپ تاپ ميخرن تا افسرده نشه اونوقت مادر بزرگ من كه فوت شد(خدا رحمتش كنه)از كل خونوادم ميشنيدم كه :گمشو اون طرف اعصابتو ندارم با اون قيافه زيگيلت!!!\nمن ميخام برم افق بار اولمه مترو داره يا بى آر تى؟!!\n:(((((",
    "به نامزدم میگم چی شد اومدی خواستگاریم؟\nمیگه هر دختری رو میدیدم کودک درونم اونو به عنوان مامانش می خواست به حرفش گوش نمیکردم\nیهو خر درونم یه لگد بهم زد اومدم تو رو واسش گرفتم\n:(\nنامزده عایا من دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!",
    "سر مسابقه والیبال ایران-صربستان مامانم و به من：\n_ روی مبل نشین آنتن نمیده!\nحالا رفتم نشستم رو زمین\n_ رو زمین نشین,سرده!\nوایسادم دارم بازی رو نیگا میکنم\n_ چرا مثل مجسمه وایسادی منو نگاه میکنی؟\n_ پس چیکار کنم؟o_O\n_ برو ظرفا رو بشور!!\n\nحالا مامانم رو به خواهرم\n_ چایی میخوری مامان؟\n_ آره!!!\nبعد رو به من \n_ برو دو تا چایی بریز!!!\nمن：o_O\n\nمن برم تا بهم نگفته خونه رو هم تمیز کنم!\nخدایی اگه کسی دخترشو گم کرده , بگه!",
    "شما هم حتما این تبلیغ رو تو تلویزیون دیدید \nمادر:بچه هااا وقت شامه شما گُشنتون نیست؟\nدختر:مامان من اسنک پنیری میخوام \nپسر:منم فیله مرغ میخوام\nپدر:منم یه غذای جدید \nمادر:فقط همینااااا پمینا دست به کار شو ،شام حاااااضره ، تو شگفت انگیزی پمینا !!!!!\n\nحالا مکالمه رو داشته باشین تو خانواده ما \nمن:ما__مان ساعت 10شام درست نکردی؟ گشنمونه \nمامان :خب بچه ها چی میخورید؟\nمن  :چلو کباب  \nمامانم:برو بابا باز رفتی تو فیلم!  4 تا تخم مرغ داریم چطور درستشون کنیم؟؟ \nمن:با سیب زمینی سرخ کرده\nداداشم:منم نیمرو میخام \nبابام:واسه منم یه اُملت خوشمزه درست کنید \nمامانم:منم آبپز میخورم ،  دخترم پس برو واسه همه درست کن :))\nمن:  0-0 فقط همینا!!!!!!؟؟؟؟\nیه وقت کم نباشه !! \nیعنی من الان باید بگم تو شگفت انگیزی تخم مرغ جون که انقد تنوع داری و نمیذاری ما از گرسنگی بمیریم  :))\n\nتبلیغاته آخه ما داریم ! همشون تخیلیه",
    "آخه من نمی دونم شبکه نمایش چرا فیلم های اکشن نشون میده؟ این هفته فیلم های استاد بروسلی را پخش می کرد. خسته از کار اومدم خونه استراحت کنم جاتون خالی ناهار و نوش جان کردم رفتم دراز کشیدم راحت خوابیدم داشتم خوابای خوبی میدیدم ولی یادم نیست چی بود یهو با صدای جیغ و خرناس های عجیب غریب بالا سرم بیدار شدم تا چشام و باز کردم جاتون خالی یه مشت و لگد محکم از پدر گرامی نصیب من شد همینطور هاج و واج نگاه بابام می کردم که یهو گفت بروسلی هر وقت این صدا هارا در می آورد حریفش می مرد هنوز جا کار داره باید تمرین کنم امشب بشینم قسمت بعدی فیلم اشو ببینم . آخه پدر من مگه حریف تمرینیتم ببین تحریم ها چه تاثیراتی داره ......",
    "آقاما یه روز امتحان زبان انگلیسی داشتیم تو دانشگاه منم که بلد نبودم با برادرم هماهنگ کردیم که من متن روبراش sms کنم اونم ترجمه رو بم بگه\nحالا من با هزار زحمت و ترس,چشامم چپ شدتامتنو sms کردم بعد 5دقیقه دیدم جواب داد بعد چک کردن موقعیتو سر یه فرصت مناسب اسو باز کردم دیدم نوشته \"دیکشنری کجاست؟\"\nلحظه ی نابود شدن دنیا رو روی سرم میتونی تصور کنی؟\nزبانمم شد 10.5\nهیچی دیگه الان با اجازه ی شما میخوام برم سر خاکش",
    "آخا خانواده نامزدم اینا نه به غریبه دختر میدن نه از غریبه دختر میگیرن ( به استثناء من ) حالا من یه خواهر شوهر دارم شوهرش پسرداییشه فقط یه برادرشوهرش پسرعمشه بعد این زنداییه زنداییشه حالا زنداییش هم دختر عموشه یعنی فکر کنم بچه هاش هم خاله و عموش باشن:O \nواقعا درخواست کمک دارم فک و فامیله اینا دارن نه خداییش؟؟؟؟؟",
    "یه روز گودزیلا دوساله داداشم اومد خونمون ...یکاره برگشت گف عمه مامانم گفته تو خیلی خوبی!!!!!O_O یا حضرت فیل از عجایب هفتگانه!!!!\nجست و جو کردم دیدم:نه باو گفته بریم پیش عمه مامانش گفته عمت بدرد نمیخوره!!!\nدیه حالا برام قشنگ فول اچ دی روشن شده این بچه تعریف ک کرد چه خبره!!!!!",
    "آقا وقتی والیبال پخش میشه، بنده علاوه بر مشکل سانسورچی صدا و سیما، یه مشکل دیگه هم دارم و اون کسی نیست جز همسر عزیزم:-) \nکنار من نشسته چشم توی چشم من انداخته و منتظره تا کمی حواسم سمت تماشاچیا بره تا شبکه رو عوض کنه.یعنی روزگارم سیاهه.عملا پشیمون شدم از دیدن مسابقات.\nکیا مشکل منو دارن؟!",
    "فقط مامانجون منه که میتونه قرصای قندشو با نوشابه بخوره...!!!",
    "چن وقت پیش یکی از همسایه هامون فوت کرد.مامانم رفت تسلیت بگه.به زن یارو که فوت کرده بود میگه:ایشالا هرچی خاک اون مرحومه اخر عمر شما و بچه ها باشه.\nهیچی دیگه من الان دارم تکه های ریز فرشو از لای دندونام در میارم.",
    "رفته بودیم مسافرت با بابا بزرگم بعد رفتیم پارک شام بخوریم\nبابابزرگم میگه وای نگاه کنید چه رستوران بزرگی اونجاست!\nما پس از کلی دقت:پدر جون اونجا دستشوییه نه رستوران\n   رستوران:(((\nدستشویی:))))\nحالا لایک کنید من باید برم رستوران کار واجب دارم!",
    "من:مامان مدرسه داره شروع میشه هنوز کفش نخریدم.\nمامانم:کفش داری نمی خواد بخری.\nمن:کفش ورزشی چی؟\n_اونم داری نمی خواد بخری.\nمن:اون که داغون شده که:(کیفو دیگه باید بخرم.\n_اونم داری نمی خواد بخری.\n_سالم نیس به خدااااا\nبابام:راس می گه سالم نیس به درد نمی خوره.\nکلی خرکیف شدم که بابام طرف منو گرفته بعد میگه:کیف لازم نیس اصن خودم یادش می دم با کش کتاباشو ببنده =)\nمن: :-/\nمادر گرام:آره تازه اینطوری می تونی تا می رسی مدرسه مث یویو با کتابات بازی کنی^_^\nمن: :-/\nبابا:اگرم کش شلوارت خراب شد می تونی ازش استفاده کنی =)\nبازم من: :-/\nفک فامیل اقتصادیه دارم؟:(\nولی آخرش هم کیف خریدم هم کفش.مواهاهاهاهاها",
    "عاقا تنبلی تو خونه ما به حدی رسیده که شبا همه فقط با 1 بالش و 1 پتو مسافرتی یا ملافه میخوابن که اولا پانشن جا بندازن دوما صبحا که نه ظهرا که بیدار میشن پانشن جاشونو جمع کنن از سرجاشون مچالش کنن پرت کنن تو اتاق. الله اکبر مامانمم؟؟؟؟؟؟ 0_0",
    "خواهرم(آیدا)تعریف میکرد:\nاول ابتدایی ک بوده سوال ترم آخر فارسی پرسیده بودن؟سال با کدوم ماه آغاز میشه؟\nجواب خواهرم:مهر *_*\nخواهر نابغه س دارم من!؟!!",
    "Aغا..بابامون تعریف میکرد که:\nیه روز با لباس تو خونه رفتم سرکوچه بقالی بسته بود هی گفتم میرم از اون یکی میگیرم\n\nیه دفعه دیدم وسط شهرم",
    "من بعد از کلی تفکر(ادبیاتم تو حلقتون)فهمیدم که خونواده ی ما عجیب ترین خونواده تو 4جوکه.چون که:\n1_خودم که کلا عجیب الخلقه ام کلا ولی عجیب ترین چیزم اینه که وقتی تازه از حموم در اومدم قیافمو بیشتر دوس دارم!!!\n2_خواهرم رتبه ش تو کنکور اندازه کارت شارژ نشد!!!!\n3_اون یکی خواهرم پارک دوبل بلده!!!\n4_بابام به روشن بودن کولر گیر نمیده!!\n5_و از همه عجیب تر اینه که مامانم به روشن بودن کولر گیر میده!!!!\nلایک برای خونواده ی عجیب الخلقمون یادت نره!",
    "دیروز مهمون بودیم بعد همه کله ها تو گوشیو تبلت و ... بعد دیدم دختر عموم با پسر عموم(خواهر برادر) دارن همو می بینن می خندن بعد کاشف به عمل امد اینا دارن باهم چت می کنن!عموم فهمیده بهشون گفته خوب چیز جالبیه به ما هم بگید خوب! پسر عمو کوچیکم در امد گفت به تو چه که اینا چی کار می کنن؟ حریم خصوصی نداریم؟اصلا حقوق بشر چی؟حمایت از کودکان چی؟\nخر درونم بهم جفتک بزنه اگر دروغ بگم\nحقوق بشر :*-*\nحریم خصوصی :)\nعموم که در همون کانون گرم خانواده ذوب شد",
    "اقا من از مهر ماه میرم یه دانشگاه یه شهر دیگه دیشب به خانواده میگم\nهرچی محبت تو چنته داری رو کنید که دیگه چند روز دیگه من راهی ام حالا مکالمه رو داشته باشین\nپدر:یعنی میشه من این همه پول لباس ندم خداجون\nمادر:یعنی میشه سیب زمینی سرخ کرده هامو تمام و کمال ببرم سر سفره\nبرادر:یعنی میشه من دیگه ریخت این و نبینم\nمن: بغض راه گلومو بست هیچ چی",
    "عکس العمل مادرم نسبت به مریضی فرزندانش:\n.\n.\nبرادرم: من سرم درد میکنه\nمادر:آخی برو دراز بکش جوشونده برات درست کنم اگرم شدیده میخای بریم دکتر...\n.\n.من(درحال آبریزش و صدامثل الکس و تب جهنمی): فک کنم آنفولانزا گرفتم..\nمادر: نگاش کن خرس گنده..خجالت نمیکشی خودتو میزنی به مریضی از زیرکار دربری؟\n\nو به این ترتیب من کانون گرم خانواده رو احساس مینمایم و ذوب میشم:D",
    "من که اخرش نفهمیدم آدمم یا حیوون،آخه یه بار بابام میاد میگه این دختر کی آدم میشه...یه بار هم میگه نگاش کن واسه ما آدم شده!\nلطفا منو راهنمایی کنید :-/",
    "زنداداشم با داداشم قهر کرده ، ازش می پرسم واسه چی؟\nمیگه : آقا (داداشم) آبرومو برده...، به دکتر میگه هلو گلابی خونش کمه..\nمن: هلو گلابی؟؟؟؟؟؟\nزنداداشم: منظورش هموگلوبین بوده..!!\n.\n.\n.\nنیم ساعت داشتم رو داداشم کار میکردم که بگه هموگلوبین...!!آخرش یاد نگرفت که نگرفت...\nاصن تو کار خلقت این بشر مــــــــــــــونــــــــدمـــــــ...!! :(",
    "گـــودزیلــآی دآیـــیــم (معـــروف بــه عــن عــآقــآ !) افــتــخــآرش ایــنــه کــه بــآ آیــپــد 3مــلــیــونــی  روپــآیــی مــیــزنــه حــآلــآ بــمــآنــد کــه 4 تــآ شــو پـــودر بـــچه کـــرده !! \nاونــوخ مــن بــچــه بـــودم  4مـــآه بــه دآدآشـــم التـــمــآس مـــیکــردم اجــآزه بــده ایــن رمــزه کـــآرت ایـــنــتـرنــتــو مــن بــخــرآشــم آخــرشــم از ذوقـــش هـــَش مــآه رفـــتم تـــو  کــمــآ !^_^",
    "اولین واکنش خانوادم بعد از شنیدن خبر قبولی من در آزمون ارشد\n\nیعنی اینقدر کشکه؟؟؟؟؟؟",
    "امروز مامانم از بيرون - نمى دونم كجا آباد-برگشته ميگه صبا دخترم بيا ببين برات چى خريدم بعد من كه داشتم ديگه تشنج مى كردم بلن شدم رفتم كادومو بگيرم برگشته ميگه دخترمممم ديدم اين چن وقته ميلت به ظرف شستن كم شده از اونجاييم كه از توت فرنگى خوشت مياد اينو برات خريدم كه به ظرف شستن رقبت پيدا كنى^_^ - يه اسكاج به شكل توت فرنگى- هيچى ديگه الآن كيبوردم كفى شده ولى من دارم مينويسم\nمن #_#\nماشين ظرفشويى -_-\nمامانم دوباره^_^ قربونش برم",
    "یه چن مدتی مامان و بابام  نبودن من خونه غذا درست میکردم...\nیه روز صب عمم اومد گف بذار من غذا بپزم.. بعدش ک میخاس بره گف ب کسی نگی....... بذارفک کنن خودت درست کردی‎:-)‎ باخودم گفتمممم باو عمه نیسی تو ...تو باید خاله میشدی ‎:)‎\nناهار ک اوردم همه  میگفتن وواااییییی چقد این پلو خوشمزس‎:-o این دفه عالی شده ها \nمنم  فقط سکوت کرده بودم لبخند میزدم‎^_~‎\nتو دلممم مث اهو کیف میکردم.....\nاقا دوروز بعدش عمه اومد خونمون جلو همه ملت  و فک و فامیل گف راسی عمه پلو ک پختم خوب شد؟؟؟\nداداشم:عمه درست کرده بود؟\nمن:من که نگفتم من درست کردم‎:|‎\nعمه⌒.⌒\nعمه با خودت چند چندی؟؟؟ \nایا پودر کردن یک بچه مظلوم و معصوم جلو ملت لذت بخش میباشد؟",
    "شمام وقتی میرید دستشویی دیگه چیزی برای فکر کردن ندارین میشینین کاشی های توالتو میشمارین یا فقط من اینجوریم.",
    "تو خونه بحث سر علم پزشکی شد گفتم پیشرفت علم پزشکی باعث شده ادم های ناسالم طولانی تر زندگی کنن و به مرور نسل بشر از نظر ژنتیکی ضعیف تر بشه\nبابام گفت کاری نداره دفعه بعد که مریض شدی دکتر نمی برمت تا مادر طبیعت خودش از صحنه روزگار حذفت کنه \nبا تشکر از کانون گرم خانواده",
    "دوستم کنکور رتبه 150 اورد...\nخر درونش گل کرد به همه گفت \"نمی خوام ادامه تحصیل بدم...\nمیخوام تو اوج از درس خداحافظی کنم\"!!!!!!....\nرفیق خر درون داره من دارم؟!!!...",
    "تماس تلفنی یه دوستم  با عموش\nالو ,,, سلام عمو عباس هستم\nالوووو کی هستی?\nعباس,  پسر الله بردی هستم.\nکی?\nنشناختم فامیلیت چیه!?\nاسماعیلی هستم عمو! \nهاااان , الله بردی تویی چیطوری?\nچرا از اول نمیگی خو! ! !\nنه خداییش فکو فامیله بعضیا دارن",
    "ما یه درخت نارنج داریم دیگه نزدیکه میوه هاش برسه \nدیروز خواهرم اومده دیده میگه وای چه قشنگ میخواین با اینا چیکار کنید \nمامانم جواب میده مربا درست میکنیم\nخواهرم: حالا چه مربایی میخواین درست کنید\nگودزیلامون از اون سر حیاط: تو مربا هویج بیشتر دوست داری یا خربزه؟\nقیافه من‌:|\nمامانم:* \nگودزیلا:))))) \nدرخت نارنج :&\nمدرک دکترای خواهرم:]]====]]]",
    "یه فامیل داریم(پسره)\nمو کاشته\nدماغشو عمل کرده\nبوتاکسم کرده\nابروهاشم که مثه نخ کرده\nلبشم پروتزیه\nفقط خونوادش هرکاری میکنه سیبیلاشو نمیزنه..\nمیگه مرد باید سبیل داشته باشه!!\nحالا شما هی بگین دخترا قابل درک نیستن\nخداییش پسرا هستن؟\nفک و فامیله داریم؟!",
    "عاغا به همین دروازه سوراخ 6 تایی ها قسم که راست میگم \nما یه زن عمو داریم خیلی افاده ایی که با همه بی کلاسیش خلیی\nکلاس میزاره دیروز نشسته بودیم که همه داشتن درباره بی رحمیهای\nداعش حرف میزدن که یهو زن عموم با قیافه ای حق به جانب برگشته میگه\nاین آقا داریوش کیه که اینقد بیرحمه خدا ازش نگذره.....\nقیافه من0_0\nقیافه فکو فامیل^^__^^\nاصن یه وضییه من اسید میخوام",
    "گودزیلامون ۸سالشه؛گردنم خوردخواستم سرگرمش کنم تامامانم ازبیرون بیاد گفتم بیابریم۴جوک برات جوک بخونم بخندی؛عاغااینم قبول کرد؛سایت ک بازشدگف آجی ای قلباچیهo‎_‎0؛‏\nگفتم برالایک کردنه‎|‎‎|‎‎-‎‎:‎؛حالابماندچن دقه براش توضیح دادم لایک چیه؛پست چن نفرازبچه هاروهم لایک کردبعدش گف آجی منم ی جوکی میگم چاپش کن(خخخخ منظورش این بودبفرستمش برا۴جوک)گفتم خوبگوگف  ی کاغذی توش نوشته آهن میخوره توسره یه مردء؛مردء افتادمرد:)) هار هار هاااااار ‏\nمن:|| ‏\nکاش زبونم میشکست نمیگفتم چ بی مزه؛ده تاانگشتشوتامچ فروکردتوچشام.بعدش گف ایشاله منوبیشترلایک کنن تاچشات درآد؛گفتم شایدم نکنن؛گف هرکی لایکم نکردخونشو میریزم میزارم بجوشه با؛کره میخورم.:-||\nریگی:‏|‏‏|‏\nژنرال دائر:‏|‏‏|‏\nداعش:‏|‏‏|‏\nمنم ک گروگانم:‏(‏‏(‏",
    "امروز داداشم اومده بم میگه:کامپیوتر ویروس داره؟\nمیگم:آره چطور؟\nمیگه:وای پس گوشیم ویروسی شده آخه آز مانیتور با گوشیم یه عکس گرفتم\nمن 0_0\nمانیتور0_0\nگودزیلای باهوش ما :((",
    "یه باربابام تویه جمع خانوادگی نشسته بودهمه داشتن گوش میدادن به حرفاش حرف ازبچه داری بود بابام گفت من اصلا به دخترم کاری ندارم ن تمیزش میکنم ن هیچ یهو گودزیلا ی خواهرم تودستشویی داد زد بابا بیا آبم بکش دیگه بابام مونده بود چی بگه هنگ کرده بود واقعا هم بنده خدا کاریش نداشت ولی بدجوری ضایعش کرد :)))",
    "ﻳﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﻬﻢ ﺷﻚ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﺸﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﺍﻳﻴﻢ ﺑﻴﺎﺩ ﻧﺼﻴﺤﺘﻢ ﻛﻨﻪ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻇﻬﺮ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﻳﻴﻢ ﺍﻭﻣـﺪ ﻭﺿـﻮ ﮔﺮفت ﻧﻤﺎﺯﺷﻮ ﺧـﻮﻧﺪ ﻧﺎﻫﺎﺭش ﺭو ﺧﻮﺭﺩ.\nﺧﻴﻠﻲ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺧﺎﻛﻲ ﺍﻭﻣﺪ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﭘﻴﺸﻢ نشست ﻳـﻪ ﺳﻴﺐ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ\nﮔﻔﺖ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﻳﻦ ﺳﻴﺐ ﺭﻭ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻲ؟؟!\nﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠـﻪ ﺩﺍﯾﯽ\nﮔﻔـﺖ : ﺩﻳﮕﻪ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﻧﻜﺶ…\nﺗﻮ ﻋﻤﺮﻡ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ به غرعان!!\nمن :/\nداییم :)))\nمامانم *^ـ^*\nسیب :O\nانجمن ترک اعتیاد :-؟\nبی مزه :|",
    "داغه داغه\nبابام به داداشم گفت:پسرم دیگه شام نمیخوری؟؟اگه نمیخوره جمع کنم\nداداشم:نه\nبابام رو به من:تن لش،بلند شو سفره رو جمع کن\nمن: :|\nچیزی در مورد سر راهی بودن من نگید که ناراحت میشم",
    "صـــدآ کــردن مـــن تــوســط خــآنــوآده در یـــک روزِ کـــآملـــن مـــعمولـــی  :\nزیـــنــب خــره وآمــونــده چــشــآت کــور شــد پــآی اون کــوفــتی وخــی گــم رو غــذآ کــوفــت کــن!!!\nصــدآ کــردن مــن تـــوســـط خـــآنــوآده هــنــگــآم نــیــاز :\nزیــنبــه جــیــگــر طــلـــآ  ، شــیــطــون بــلـــآ ، خــوشــگــلــه شـــهر قــصــه هــا، عــشــقــه هــمیشــگیه خـــونوآده، ســـر رآت آشغـــآلـــآ رو بـــذآر دمَــه در، شــیش تــآ نـــون  ، بــآ یـــه نــیم کـــیلو ســـبزی خوردنـــ ،  بـــآ یـــه دوغ بیــــگیــر کـــه آبـــگوشــت بــچســـبه بـــه جـــونت کــه از بـــآشگـــآ میــآی کـــآلریـــت میــــزون شـــه !! هـــمین عزیـــزم!  o_O\nیـــنی مــحبت چیـــکــه مــیــکــنه ازشــون!!!",
    "با خواهرم رفتیم روسری بخره \nدوتا روسری انتخاب کرده میگه：کدوم یکی؟\nمن：همون که حاشیه اش قرمزه\nخواهرم ：آقا اون یکی می بریم\nمن：خب پس چرا از من می پرسی؟!!!!!\nخواهرم：اخه تو بد سلیقه ای باید برعکس کار کرد\no_O\no_O\no_O\nخب خواهر من عملا منو قهوه ای کردی که \nبا آسفالت جاده یکی شدم \nخواهر من دارم؟!!!!!!!",
    "فقط زمانى كه مامانم موهامو شونه مى كنه (نخيرم سوم راهنمايم ولى موهام فر و بلنده نمى تونم خودم شونه كنم بعله)مى تونيدتمام شكلك هاى ياهووو رو رو صورت من ديده تازه صداى هر حيوونيم كه بشناسيد ميشنويد. حالا مكالمه ى مارو خونده و روده بر شويد:\nمامانم:مو نى كه\nمن:پ چيه اونوخ\n-اگه مو بود با شونه، شونه مى شد\n-00جانم!؟\n-آخه تو نيگا كن بايدخشو كنم\nمن: قبلن ديديد\nمامانم: ^_^\nاسب:@-@",
    "امروز خیر سرمون رفتیم مهمونی موقع شام بود حریم سلطان داشت میداد \nدختر خاله ما خواست ظرف ماستو بیاره رو سفره شاهزاده رو با اسب سفید دید با کله اومد رو من بدبخت بلوز 88 تومنی مو ماستی کرد \n.\n.\n.\n.\nخدا خیر بده این سلیمان رو که زد پسرشو کشت تا دیگه از این غلطا نکنه",
    "مامانم دو تا خط داره که یکیشون ایرانسله بعد با اون وایبر ساخته.حالا یه بار این مامان ما رفته بود بیرون اون یکی خطش دستش بود.بعد برای وایبرش از طرف معلم گیتار خواهرم پی ام میاد که چرا حنانه خانوم (خواهرم)میخواد سازشو ول کنه و ... این خواهر منم با وایبر مامانم جواب میده بعد هی اون میگه اینم به عنوان مامانم از خودش دفاع میکنه بعد این یارو هم گفت بزارید با گوشیتون تماس میگیرم الان.معلمه زنگ میزنه به خط مامانم و حرف میزنه!خواهرم کنجکاو میشه بعد به معلمه با وایبر مامانم اس میده : هنوز دارید با من حرف میزنید؟؟!\nمدیونید فکر کنید معلم گیتاره فهمید مامانم نبوده که تو وایبر باش میحرفه\n:||",
    "به بابام مي گم بهترين پسر دنيا رو داشن چه حسيه؟\nمي گه نميدونم برو از مادر بزرگت بپرس!\nيعني تا حالا همچين جوابدندون شكني نگرفته بودما",
    "عاقا پریروز خانومم نشسته بود کنارم و من مشغول انجام پروژه بودم. همینجور یه بند داشت حرف میزد. منم جونم به لبم رسید و خواستم به حرف مشاوره قبل از ازدواجمون عمل کنم و قشنگ باهاش حرف بزنم.\nمن: عزیزم میدونی وقتی لبات بستست چقدر خوشگلتر میشی؟\nهمسرم: یه باره بگو خفه شم! بگو زر نزنم! بگو برم گورم رو گم کنم! بگو صدام مثل عرعر ... میمونه! بگو.... (زد زیر گریه و رفت!!!)\nهیچی دیگه؛ الان دو روزه صبح و ظهر و شب دارم منت میکشم بلکه دادخواست طلاق نده!!",
    "دیــروز صبح خواب خواب بودم..کلــه سحر..اوج خوااااااااب..\nیهو تلفن: رینگ رینگ رینگ رینگ رینگ\nمن خواب آلود با قیافه اینجوری . ـــ .\n:الو؟!\nمامان بزرگم پشت خط : الو زهرا مادر؟\nمن :جــانم ننه؟\nنــنه : خواب بودی؟\nمن : نه بابا خواب چیه؟ داشتیم با امیرحسین فوتبال دستی میزدیم..\nنـنه : مسخره میکنی پدر سوخته..؟\nمن : نه عزیز دلم مخسره چیه..جون؟ کاری داری؟!\nنـنه : الان زنگ زدم خونه خالتینا..دخدر خالت جواب داد..بگــو خـب؟\nمـن : خــب؟\nنـنه : برگشته میگه \" سلام..لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود رو بگذارید ‍! \"\nمن : خب ؟!\nنـنه : منم  گفتم باشه و قطع کردم..الانم هرچی زنگ میزنم همونو تکرار میکنه دختره بوقققققققق بووووووق بوووق..فکر کنم سرکارم گذاشته..!\nمن : :-|\nدختر خالم : ^ــ^\nلطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید : *ــ*\nاول صبح :o_O\nخواب شیرین : :-(",
    "چند شب پیش ساعت 4 صبح بود خوابم نمیبرد یه لحظه احساس کردم یه سایه بالاسرمه نیگاه کردم دیدم یکی که یه ملافه سفیدم کشیده بود رو سرش داره نیگام میکنه یعنی چنانجوری از ترس پریدم هوا که قوزک پای چپم خورد سقف تازه فهمیدم بابامه.... بم میگه شارژر منو ندیدی ؟؟؟؟؟؟؟\n\nعایا این باباس ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عاغا ما یه غلطی کردیم اومدیم سه تا از داییایبی جنبه مونو به چالش سطل اب یخ دعوت کردیم....\nفرداش رفتم خونه مامان بزرگم اینا دیدم هیشکی خونه نیس، یکی یکی اتاقا رو گشتم دیدم هیشکی نیس وقتی میخواستم برم اشپزخونه درو که باز کردم چشمتون روز بد نبینه یه سطل آب یخ بزررررگ از اون بالا ریخت رو سرم...\nبعد از 20 دقیقه بیهوشی سه تاشونو دیدم مثل عزراییل بالا سرم دارن هرهر میخندن بعدشم گفتن جوجه برو با همسن خودت شوخی کن....\nمن:((((\nبیمار ای ال اسیo-O\nجوجه:)))\nبچه حلال زاده^ـــــ^",
    "من طرفدار بارسام(برسلونا)بابام طرفدار رئاله..\nهر وقت ک رئال ميبره،كلي بابام پزشو میده،وکری میخونه،اما اگه بارسا ببره：\nمن：ای ووووول...هوراااا ما بردیییییمممم..\nبابا：خجالت بکش..نچ نچ..با برد اونا چه فرقی برای تو کرد؟؟ب فکر درس مشقت باش..\nاصا مگه تو کنکور نداری داری فوتبال میبینی؟؟هاااان؟\n.\n.\nخو الان من چ کنم..بابا ما داریم؟؟",
    "به مامانم میگم صبح تا حالا دارم چیزی میخورم ،\nیه چیزی مثه پاستیلی تخمه ای آدامسی چیزی نداریم که من بخورم دیر تموم بشه مشغول باشم ؟\nمیگه انگشتتو بموک ! تمومم نمیشه !\nقانع شدم ! خوشمزه اس !\nمن میرم انگشت بعدی ...",
    "داشتم درس ميخوندم داداش كودزيلا اومده دست انداخته دورم هي ميجرخوندم، ميكم مكه جرخ و فلكم؟ ميكه : نه آشي‏! دارم هم ميزنم ،ميخام ببرم بين همسايه ها تقسيمت كنم",
    "چند روز پیش من و مامانم و داداشم رفته بودیم خونه خالم مامانمو و خالم طبق معمول همیشه با ماشین رفتن بیرون(البته غروبا فقط)...دخترخالم(روشنا) 4 ساله ازدواج کرده ولی خدا شاهده 4 شب خونه خودش نرفته همیشه خونه خالمه و ی گودزیلا داره (آریا) 2 سالشه...این روشنا خانوم دماغ عملیه ی لب بادکنکی میره حموم و گودزیلاشو با ما تنها میزاره!!!!! \nداداشم(مهرداد 23 سالشه) غرق صحبت با مخاطب خاصش بود ک گودزیلا میرفت پیش اونو هی جیغ میکشید و میخندید!!!!!\nعاغا چشمتون روز بد نبینه یدفعه دیدم مهرداد مث پلنگ مازندران بلند شد و گودزیلارو از یقه لباسش بلند کرد و آویزونش کرد ب چوب لباسی تو اتاق خواب!\nبچه طفلی عین خر عر میزد و گریه میکرد مهردادم جلوش جیغ میکشید و میخندید!!!\nن جان من ازشما میپرسم فک و فامیله عقده ای داریم؟؟؟؟؟\n.\n.\n.\nولی خب مدیونید اگه فک کنید دخترخالم با جارو و آریا با دندوناش زدن داداش خوشگل و خوشتیپمو ناقص کردن!!!!",
    "امروز با مامانم رفتیم کتونی خریدم انقد تو راه برگشت ذوق کردم ک نگوووو بش میگم مامانی ببین با ی کتونی چطوری خوشحال میشم\nبرگشته میگه اره شدی مثث خری ک بش تی تاپ میدن نه خدایی فک و فامیله ما داریم؟؟!!",
    "اینجا 4 جوک صدای kh@numi\nعاقا جون من دیگه به چه زبونی به مامانم بگم من داداش میخوام؟؟به خدا زبونم پشم گوسفنددر آورد از بس گفتم...بابامم اصن طرف من نیست بیطرفه...ینی دیگه کسی نیست به مامانم نگه...پدربزرگم که میگه اگه باردار شی برات سیسمونی میگیرم...مادربزرگمم وقتی من میگم داداش میخوام میگه:حرف مفت نزن...من بهت اطمینان نمیدم داداش بشه شاید خواهر شد...\nحالا کوفت باشه بچه باشه...دیروز رفتیم بوتیک یه لباس بارداری دیده میگه چقد خوشگله میگم اگه حامله شی با بابا میایم برات میخریمش... \nآخه مادر من تو که بادیدن لباس حاملگی و لباس بچه ها ذوق میکنی چرا منو زجرمیدی؟؟\nجالب اینه همش سن منو بهونه میکنه میگه تو18سالته زشته با داداشت 18سال تفاوت سنی داشته باشی...\n\nاینم مامانه من دارم؟؟\n\nعاقااااااااااااااااااااااا من داداش میخوامممممم....",
    "داداشمو و بابام فردا قراره برن بيرون شهر بابام بهش موتور سواري ياد بده محض اطلاع 15 سالشه...\nمن: منم فردا باهاتون ميان ميخوام موتور سواري ياد بگيرم^-^\nداداشم:نخير لازم نكرده...تو رو نميبريم\nهمسري:يا فردا با خودتون ميبرينش يا ميرم يه آپاچي ميخرم ميدم بهش رسما موتور سوار بشه هااااااااااااااااا\nداداشم:00000000\nبابام:00000000000\nمنو و همسري و آپاچي:-))))))))))))))))\nهمسر حمايتگر دارماااااااااااااا",
    "مامانم اومده میگه فافا میدونی پسر معلمتون رتبه کنکورش چند شده؟\n-نه چند؟\n-دو رقمی شده!\n-جدی؟؟؟؟آفرین.خیلی درس خون بود مامانش میگفت هر روز...\n-(پرید وسط حرفم)میدونی مامانش به دوستم چی گفته؟\n-چی؟\n-گفته فافا خیلی دختر خوب و نازیه!\n-اره اون خیلی منو دوس داشت.وای خوش بحالش البته مامانش میگفت خیلی ..\n-(دوباره پرید وسط حرفم)بیچاره،حالا هی درس نخون.اگه قبول نشی نمیاد بگیرت ها..\n-مامااااااان...:(\n\nاز بعد از این مکالمه به طرز عجیبی درس خون شدم!یعنی انگیزه ای که شوهر به دخترا میده رقابت با هیچ بنی بشری به آدم نمیده!",
    "دختر خالم پنج سالشه داشت برنامه کودک می دید، کانالو عوض کردم\nبرگشته بهم می گه آخه قیافه هم نداری یه چیزی بهت بگم.\nفک و فامیله من دارم عایا؟؟؟!",
    "خالم یه نوه ی 3 داره از اون گودزیلاهاست . به مامانش میگه مامان کی برا من عروس خوشگل میگیری؟مامانش میگه میخوای چی کار؟میگه میخوام ببوسمش بعد اون منو بغل کنه بندازه بالا.من دیگه مردم ازخنده بهتره برم خودم خفه کنم",
    "مهمون اومده بود خونمون و خواهرم داشت سفره شام رو می چید. کارش که تموم شد یکی از مهمونا بهش گفت: خسته نباشین. \nخواهرمم در جواب گفت: زنده نباشین!\nمهمونا  |:\nمن D:\nمامان و بابام  ||:\nخواهرمم که تا آخر مهمونی از نظرها محو شد...",
    "اهه اهه....سلام بچه ها الان چند روزه حالم خرابه  اهه...\nمادرم میره ب داییم میگه برو به بچم دلداری بده داره می میره از درد...\nحالا دایی ما صبح میاد خونه ی ما صبحانه و ناهار و شام می خوره و آخر سری موقع رفتن منو میکشه کنار میگه:چه مرگته گوریل :ا\n_دایی سرم ،معدم،جسم و روحم درد می کنه\n_اها این که چیزی نیست ما یکی رو می شناسم مثله تو بود الانم راحت داره استراحت می کنه\n_واقعا کی خوب شد؟؟\n-من گفتم خوب شد!!!؟؟؟بعد از دو هفته مرد !!!\nمن @_@\nداییم =))))\nمامانم =)\nبیمای^ـــ^\nآخه دایی جون این دلداریت توحلق این فیله سایت نمی گی یه وقت خواهر زادت از بس سرشار از امیده دق کنه؟؟؟؟\nبچه ها من سه روز دیگه میشه دو هفته :|",
    "عاغا چشتون روز بد نبینه یه روز این دهه هشتادیمون نشسته بود رو زمین رفتم دراز کشیدم پیشش گفتم چیکار میکنی جوجو نقاشی میکشی؟\nدر یک لحظه چنان قیافش شبیه مربی تیم ملی والیبال برزیل شد که من خودمو خیس کردم! \nبعد داد کشید سرم گف بیشعور خودتو بکش کنار دارم رو طراحی پرس پکتیوم کار میکنم اینجا نقطه ی گریزمه!!!\nوالا ما بچه بودیم فقط یه نقطه گریز داشتیم اونم نقطه گریز از دست ناظم مدرسه بود!  والا...",
    "دوستان میخوام نتیجه ی ازدواج فامیلی رو بهتون نشون بدم!!\nاین خواهر ما تازه گواهینامه گرفته بود نشست پشت فرمون که بریم بیرون. حلال جوگیر شده بود با سرعت میرفت و ژست گرفته بود.بــــــــــــــــــــــــــــــــــــعد یه موتوری اومد کنارمون داد زد:خـــــــــــــــــــانوم خـــــــــــــــــــــــــانوم چرختون داره میچرخه!! این آبجی ما هم فکرد کرد در حین حرکت چرخ نباید بچرخه و محکم زد رو ترمز و پیاده شده داره چرخای ماشین رو نگاه میکنه!! هیچی دیگه بنده خدا موتوریه از شدت خنده رفت تو جدول خورد به درخت منم که کف ماشین فرش شدم از خنده!!حالا خواهرم از اون موقع خود درگیری گرفته!!\nحالا فهمیدین ازدواج فامیلی چقدر میتونه خطرناک باشه؟؟؟؟\nنه واقعا\" فهمیدین؟؟؟؟؟؟",
    "جوون من صحبت کردن منو دخترخالمو نگاه کنید:\nاون:وقتی میریم دانشجا!!!\nمن:دانشجا نه دانشگاه\nدوباره من: من از خوابگاه دانشگویی خوشم نمیاد!\nاون:دانشگویی نه دانشجویی\nمن و اون:   :////////\nکلا مشکل داریم!!!",
    "داشتم برای امتحان دانشگاه ، تو خونه تقلب مینوشتم ، خواهرم به مامانم به شوخی گفت : ببین داره چیکار میکنه ؟؟ تقلب مینویسه ...!!!!\n.\nمامانم موند چی بگه ، اومد تقلبو پاره کردو گفت : ما تو این خونه نماز میخونیم......!!",
    "عاقا تو خونه شما ها هم مامان بابا دقیقا نقش پت و مت رو بازی \nمکنن یا فقط تو خونه ما ابینطوریه??\nاصن یه وضیه",
    "دیدین تو این تبلیغا  وقتی آخر شون زنه کارشون تو آشپزخونه تموم میشه بچه ها میدوئن میپرن تو بغل مامانشون؟؟ \nعاقا ما هم اومدیم اینکار رو بکنیم مادرمون ترسید همچین با لگد زد شیکمم با کمر رفتم تو دیوار مهره های شیش و هشتم از حلقم زدن بیرون و همونجا تو افق محو شدن!!!!!!!!!!!!\nالانم این پستو از تو بیمارستان براتون میذارم :|",
    "+kiana007+\nیه بابابزرگی دارم،فداش بشم به عطر میگه عرط!از قضا خیلیم به یه آهنگ علاقه داره و همیشه تو جمع میخوندش.اعتراف میکنم تازگیا فهمیدم اصلش چیه.تا حالا فکرمیکردم خانوم حمیرا به ارتش کوفه چکار داره!!\n(با ریتم همراهی کنین!)\nارتش کوفه داری.مثل گل بهاری!\nاصل آهنگ:\nعطر شکوفه داری.مثل گل بهاری!\nفک و فامیله داریم؟",
    "دیروز گودزیلای داییم (5 سالشه)اومده بود خونمون منم بغلش کردم گفتم سلام دوتر حوسل سلام دوتر حوسل.گفت گوساله خفه شو مثه بچه ادم حرف بزن!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن:*********\nگودزیلا:××××××\nگوساله:برای این چیزی به ذهنم نرسید.",
    "آقا ما تو خانواده عادت داريم با خالمون مانتوهامونو عوض بدل كنيم حالا يه بار خالم روز تحويل پروژه ى پايان نامش ميشه ميادمانتوى سفيد مارو با كيف و كفش و شال و شلوارش ور ميداره ميره \nحالا داشته باشيد دروغ خاله ى گر ام ما رو:\nوااااى استاد من مى خوام ازززززدواج كنم بابام گفته بايد مدركتو تو خونه ى خودم بگيرى(قابل توجه پدر بزرگم فوت كرده) نميزاره من شوهر كنم \nحالا استادشونم برداشته زيرش نوشته :اينم كادوى عروسيت\nينى مث بمب تو دانشگاه و فأميل تركيدا\nخاله ست ماداريم؟ عايا؟",
    "من که بچه بودم بیشتر از اینکه از گم شدن بترسم از پیدا شدن \nمی ترسیدم !!! \nوختی پیدا می کردنم ، یعنی جوری میزدنم جوری میزدنم که …. \nاصن ولش کن بغض راه گلومو بست\n:(((((((((((((",
    "دختر خالم 2هفته اس دماغشو عمل كرده \nمن:ديشب خواب ديدم دماغمو عمل كردم\nهمسرم:اينقد كه به دختر خالتو و دماغش فك ميكني خوابشو ميبيني يه مدت فك نكني همه چي درس ميشه\nمن:ميدونستم اصلا منو دوس نداري، ميدونستم اصلا منو درك نميكني\nهمسرم:آخه چه ربطي داره عزيزم\nمن: چون اگه دوسم داشتي ميگفتي بيا عزيزم اين پول تو هم برو دماغتو عمل كن جلو دختر خالت كم نياري\nهمسرم:اخه تو كه دماغت مشكلي نداره خانومم\nمن:جدي ميگي؟؟؟؟ خودم ميدونستم...دماغ به اين قشنگي \nهمسرم:-oooooooooo\nمن:پس عزيزم تو برو دماغتو عمل كن\nهمسرم:-oooooooooooo",
    "سلام من اومدم\nاقاجاتون خالی این دوست ما رفته بودن خواستگاری. خلاصه میره بعدخواستگاری میخواستن حرکت کنن که میبینن یه ماشین سپربه سپرشون پارک کرده اینم شاکی شروع میکنه به سروصدا که این گاری مال کیه خلاصه بعدکلی داد وفریاد (مثاا.یکیش اینه که عاقب گوسفندعروختن و ماشین خریدن همینه.بقیش زشته سانسورمیکنم)میفهمه بلللللله ماشین مال عروس خانومه خودشه\nحالا قیافه دوستم :-( \nقیافه عروس در اون لحظه=-O \nقیافه سازمان حمایت ازپارک دوبل زنان:-$",
    "عاغا مامانم از دیشب تا حالا به طرز مشکوک و عجیبی باهام مهربون شده....\nنشستم فک کردم دیدم نه نزدیک عیده....نه موقع زن گرفتنمه نه هیچی...\nهرچی فکر میکنم به نتیجه ای نمیرسم کلا خیلی میترسم:-(",
    "ما تــــنها مــــردم دنـــیا هســـتیم کـــه بــا ایــنکه مــی بیــنیم رو مــاشیــن زده بلـــوار پاســداران\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nدوباره مــی پرســیم پاســـداران میره؟؟؟\nینـــــی عــجــــیــب بــه کـــار از محــکم کاری عیـــب نمیکـــنه اعتقـــاد داریمــــا...",
    "فامیلمون گوشی آیفون دست دوم خریده رفته بیرون واسش برنامه بریزن به یارو گفته: آقا \nمیشه فامیلیه خودمو رو این برنامه بنویسید فامیله صاحب قبلیرو پاک کنید \nمرد میگه : کو ببینم . اینم با اعتماد به نفس میگه: ایناهاش سفری(safari) \nیارو پخش زمین شده اینم همینطور نگاش کرده مرده گفته : این یه برنامه برای اینترنته بنام سافاری\nهیچی دیگه اینم از مغازه داشته میومده بیرون مرده بهش میگه: به خانومه سفری سلام منم برسونید\nاصلا یه وضعیاااااااااا \nبا کیا شدیم هفتاد و خورده ای میلیون نفر.....",
    "یـــــــــــنــــــی مامانم زیر تختم اندازه یک کانتینر وسیله جاداده .دیروز \n\nخواستیم جابجش کنیم،وسایل رو ریختیم بیرون،،اتاق پر شد!!!!!!×××\n\nهنگ کردم خدایی.\nمامان جاسازکنه من دارم؟؟؟",
    "یه شب پسرخالم اومده خونمون مجله منو برداشته داره میخونه (بعله من اهل مطالعم ^__^) بعد رسیده صفحه شیرینی پزی. حالا مکالمات را داشته باشین:\nپسرخالم: این کیک فکر کنم خوب باشه!!!\nمن: خب ببین چه موادی لازمه اگه همشو تو خونه داریم که درست کنم!!^__^ (بعله از هر انگشتم یه هنر می باره)\n پسرخالم:  (مواد رو خوند تا ...) پنکیک!!!!!!!!!\nمن: 0_0 پنکیک که خودش یه جور غذاست!!!!\nپسرخالم: بابا اینجا نوشته پنکیک!!!!!!!\nمن: مطمئنی؟ بده ببینم!\nپسرخالم: (با دقت نگاه میکنه) ای بابا اینجا نوشته پنکیک، حالا باید پودر هم بگم حتما؟! پودر پنکیک!!!!!!!!!!\nمامانم: ^____^\nمنم که به جرم گاز زدن مبل ها الان بازداشتگاهم!!!!!!!!\nمدیونی اگه فکر کنی منظورش بکینگ پودر بوده!!!!!!! ^___^\n\nپسرخاله باسواد و شیرینی پزه من دارم آیا؟!!!",
    "دختر عمم اینا حدودا چهل روزی میشه اسباب کشی کردن رفتن تهران\nامشب عروسی بود اومدن،، شوهر دختر عمم گفت اااااه شما چقدر پشه کوره دارید تو شهرتون\nخدا وکیل تا آخر عروسی همه فامیلا سوژش کرده بودن\nفک و فامیله اصالت دوسته داریم ما؟؟\nفقط باید فارسی حرف زدنشو ببینی و بخندی",
    "یه آقایی از فامیلامون همراه با خانومش و سوار بر موتور داشتن میرفتن خونشون میرن و میرن و وقتی میرسن خونشون آقاهه که از موتور پیاده میشه میبینه خانومش نیست بعد از چند دقیقه میبینه خانومش با تاکسی اومد.آقاهه بعد از تحقیق متوجه میشه که وقتی داشته توی خیابون از زیرگذر رد میشده خانومش از موتور افتاده زمین!!!!!!\nمدیونید اگه فک کنید آقاهه تا خود خونه با خانومش که سوار بر موتور نبوده حرف زده!",
    "واسه ماشین پسر خالم میخواستیم بریم ضبط بخریم\nمن بهش گفتم اگه بتونیم از این ضبطایی که از رو ماشینا میدزدن پیدا کنیم خیلی ارزونتر در میاد.\nحالا رفتیم تو مغازه پسر خالم برگشته به فروشنده میگه:\nداداش ضبط دزدی تمیز چی داری؟!\nهیچی دیگه کلی به یارو توضیح دادم که این طفلی عقب موندست و منظوری نداشته",
    "بچه که بودم مامانم برای اینکه گم نشم بهم میگفت اگه دستمو ول کنی دزده میاد میدزدتت قلب و کلیه تو میفروشه تورو هم میندازه تو قفس اینجوری با روح و روانم بازی میکردنا",
    "مامانم مودم رو گذاشته توی آشپزخونه!!\nهر وقت کارمون داره، دیگه صدامون نمی کنه، مودم رو خاموش می کنه... \nیکی یکی از اتاقمون خارج مى شیم",
    "دوماد خالم داشته ماشینو پارک میکرده..یجوری پارکیده بوده ک صندوق عقب بیرون از \nجای پارک بوده..خالم میخواسته بهش بگه ک بدپارک کرده،حول میشه میگه：\nپسرم باسن ماشین بیرون مونده...!!!!\n.\n.\nفک وفامیل ما داریم؟؟؟خخخخخخ...",
    "نمیدونم چرا هروقت به خواهر زادم میگم \"کره خر\" بابا مامانش بدشون میاد!؟\nملت بی اعصاب چقد زود بشون برمیخوره! والا با این سیب اپلشون",
    "دستم اشتباهی بره رو اینترنت اکسپلورر اگه دروغ بگم!\n\nآقا ما هر وقت داریم بازی استقلالو نگا می کنیم، تا میگیم \"آندو\" مامانم میگه:\n\n- اصل اسمش حتما \"آندرو\" بوده. شما چرا میگین \"آندو\"؟ \n- مامان، اسمش \"آندرانیک\"ـه ! \n- خوب مخفف همونم میشه \"آندرو\" دیگه!\n- حالا اگه مخففش هم بشه \"آندرو\" ، بهرحال ایرانیا بهش میگن \"آندو\"! \n- خب چرا؟\n- دیگه ببخشید! خب میگن دیگه کاریش نمیشه کرد! بیخیال!\n\nبعد دو روز دیگه دوباره تا اسم آندو میاد، دقققققیقا همین دیالوگ ها برقرار میشه!\nیعنی من مرده ی این آموزش خودکار و دائمی زبان انگلیسی مامانم ام!\nلامصب از والا والا هم کاری تره!",
    "امروز داشتم تو خونه تکواندو تمرین می کردم(آره تکواندو کارم مشکلی داری) \nمامانم هم تو اون یکی اتاق داشت نماز می خوند یه دفعه در اتاق رو بست تا منو نبینه\nمیگم چرا در رو بستی \nمیگه وقتی تورو می بینم به عظمت خدا شک می کنم آخه تو اینقدر خوب جفتک میندازی دیگه خر رو چرا خلق کرده\nمامانه ما داریم",
    "پسر خالم از کانادا اومده بود(5 ساله کاناده زندگی میکنه) بعد همه جمع بودیم و اون داشت عکساشو از چند تا کنفرانس نشون میداد که خیلی شیک و تره تمیز بود و اینا بعد این گودزیلای ما اومده گفته : ..... (اسم پسرخالم) یواشکی رقته یودی تو؟؟!؟!؟!؟!؟\n\nیعنی کمرش شکست پسر خالم چهره بقیم خودتون تصور کنید",
    "پسرای یکی ازفامیلامون شدیییییدا خجالتیه؛ی روزی توخیابون میبینه ی پسره مزاحمه یه دخترشده؛اینم آرتیست بازیش گل میکنه میره جلو دادمیزنه بی شرف مگه خودت ناموس نداری؛یاروبش میگه ب توچه؛تو چیکارشی؛‏(حالافامیله ماروداشته باشین‏)میگه من خواهرشم!!خواس فوری سوتیشودرست کنه گف ن برادرمه.",
    "آقا پدر ما بالاخره بعد از کلی نگاه های زیرچشمی ونیشخند های مرموز\nدوشب پیش تو یه عملیات انتحاری کولر اتاقمونو به بهانه خرابی قبل از اینکه من وداداشم بیاییم وببینیم خرابه یانه برداشت والانم اثری ازکولر نیست\n.\n.\n.\nهرکی خونشون کولر گازی داره وحاضره منو به فرزند خواندگی قبول کنه پی ام بده",
    "با سلام خدمت دوستان از جان بهترم\nیه چیزی رو دلم سنگینی میکنه اونم گودزیلا گودزیلا گفتن دوستان هست\nمن خودم و خانمم دهه شصتی هستیم یه پسرم دهه هشتادی هست یه پسرمم دهه نودی هست ولی خدای من شاهده هیچ وقت شاهد همچین رفتاری نبودم که شما ها مرتب در حال انتشار هستید \nخوب وقتی والدین برای تربیت فرزندشون وقت نمیذارن بهتر از این نمیشه\nوقتی در حضور بچه همه نوع حرف به زبان اورده میشه وقتی در حضورشون انواع فیلم های شبکه جم و فارسی وان دیده میشه دیگه انتظاری از بچه نیست\nمن و خانمم به خصوص همسرم تمام هم و غممون شده تربیت صحیح فرزندانمون\nو از همین جا دست همسرم را میبوسم که اینقدر در مورد بچه ها فداکاری میکنه",
    "Sohrab SSSSS^^\n\nآقا من خودم باورم نمیشه. خانوادم بعد اینکه فهمیدن دوس دختر دارم دو روز توی دستشویی حبسم کردن :|\nیه هفته بعدش رفتیم خواستگاری دوس دخترم و آقا همه چی به خوبی و خوشی تموم شد و نامزد شدیم. امروز رفتیم حلقه خریدیم و کلی سور و سات دیگه. 3هفته دیگه عقدمونه. 6 ماه دیگه عروسی. آقا بزارین یه خورده   استراحت کنیم دیگه.یعنی ناموسن اگه سرعت عمل خانواده منو ژیان قراضه پدربزرگم داشت الان از لامبورگینی جلو می زد. -_-",
    "دخترعموم بهم اس داده: سلام؛ ارشد کجا قبول شدی؟\nمنم که جایی قبول نشده بودم گفتم: کارشناسی ارشد خانه داری!!\nاون هم باورش شد و اس داده: خیلی تبریک میگم! انشااله دکتری. حالا کدوم شهر قبول شدی؟؟!!\nمن::0\nرئیس سازمان سنجش:0.0\nمدرسان شریف:-.-\nفک و فامیله داریم؟!",
    "یک خاله دارم به محض دیدن یک محصولی که جایزه داره توی پیام های بازرگانی به سرعت بچه هارو شوت میکنه از خونه بیرون که یالا یالا برید این محصول رو بخرید شاید برنده بشیم.\n.\n.\nالان سال های زیادیه که نصف حقوق شوهرخاله بدبختم رو اینجوری به فنا داده و هنوز حتی یک قرون هم برنده نشده!!!",
    "میخوایم بریم عروسی،خواهرم هی  میگه آخه من چی بپوشم.\nبابام ازون ور اومدو گفت: ی نگا کن به داداشت کن،یادبگیر ببین مثه بچه آدم لباسشو پوشیده،الانم عین زالو چسبیده بمن که بهش سویچ بدم.\nخواهرم گفت :من نمیخوام مث این عقب مونده ها لباس بپوشم.\nمادرمم از تو اتاق داد زد چکار دارین بچه زبون بستمو؟\nاز دیشب دچار بحران هویتی شدم،فک کنم باید برم ی سطل کیک زرد بریزم رو خودم.",
    "صبح ازخواب پاشدم دیدم بابام تواتاق روبه روم نشسته گفتم بزاریکم اذیتش کنم بلندشدم دس گذاشتم روقلبم وشروع کردم به دادوبیداداخ وای خدامردم وخودموانداختم زمین بابام سریع اومدبالای سرم وحالموبانگرانی میپرسیدحالامامانم اومده میگه چی شده بابام میگه قلبش دردمیکنه زودزنگ بزن اورژانس مامانم :عاقاولش کن میخواداتاقاروجارونزنه پاشوپاشواول اتاقاروتمیزکن بعدش اگه خواستی بمیرکه خونه تمیزباشه \nمن:ای خدااینامنوازتوجوب پیداکردن؟من شوهرمومیخوام کامران کجایی هیچکس منودوس نداره",
    "دخـدر داییـم زنـگ زده :\nهـفـه پـیش یـادتـه رفـتـین نـوشـهر ویلای مـا و مـن نـتونـسـم بـیام ؟\n_ خـبــــ ؟\nهـیچـی خـواسـتـم بـگـم ای هـفـتـه مـیای مـنـو مـیبـری مـی رسـونـی دم در ویـلا و بـرمـیگـردی تـا یـادتون بـاشـه بـدون دخـدر صـابـخـونـه مـهـمونی تو ویـلا مـعـنی نداره !!\nخـدایا مـن بـا یـک و هـشـتـاد قـَد دیـوار کـوتـاه حـساب مـیشـم  ؟ :|",
    "بــابــابزرگــم : آره امیـــر پســــر ٍ عینهـــو حبــَش ٍ بلالـــــــــی اینقـــده سیـــا شده نشناختمـــــــش :|\nمــــــــن : خخخخخخخخ\n_ : خو نخنــــــد میگــــم اصن یکـــی دیه شده  تو که عمــراً نشناسیـــش :|\nمــــن ( داشتــــم بیهــوش میشدم اَ خنده ) : شَبـــــی کی شده ؟! \n_ : حبشــــی ٍ بلالــی :|\nمــــن : خخخخخخخخ آقـــا جون اون بـلال ٍ حبشــــی ٍ آخـــه من قربــونت برم\n_ : حالا هــــرچی فقط بــــلالی شده اصـــن خودت ببینـــش :|\nمـــن دارم میتــــرکم ا خنده .. اونـــوَخ مــادربزرگـــم میــگه : آخ مجیـــد چقد هوس ٍ بـلال کـــــردم پاشـــو بزنیــم بیـــــرون ...\nفـــــک و فامیــــــله داریـــــم ؟ ^_^",
    "اغااینا از گودزیلا یه پله بالاترن!\nعمم یه نوه داره ک خدانسیب گرگ بیابون نکنه!\nماامشب رفتیم خونشون سر شام هی صحبت میکرد پدرش بش گف یاثی سرشام نمیحرفن\nدیدیم نه بابا افاقه نمیکنه بابام گف هرکی سرشام نصحبته برندس!\nاغااینم لام تا کام نصحبتید تا اینکه... :\nمادرم یهو یه چی یادش اومد به عمم گف بعد این خانوم گودزیلاهم نه گذاش نه برداش گف:\nسر شام که حف نمیزنن\nاغا تااینو گف باباشو که نگم بهتره ولی یهو دیدم سفره تو دهن برادرمه سفره رو تا همی الان داش میجویید \nازخنده،بقیه هم که بهتره چیزی نگم!\nگوزیلاهه:))\nسفره :/\nو مادرم:(((\nالبته ایشون از بچه های تحریمن و ازاثرات تحریم بود که بوجود اومده!",
    "پشت در اتاق بودم دیدم صدا آخ و اوخ داداش کوچیکم میاد ، درو باز کردم دیدم مامانم داره داداشمو با کابل HDMI میزنه !\nبه مامانم میگم چرا با کابل HDMI میزنی ؟ میگه میخوام کیفیت کتک بالا بره !\nپیشرفت تکنولوژی داره موج میزنه تو منزل ما ..!",
    "دوستان بابای من دیگه از خاموش کردن کولر و مودم کارش گذشته\nزده توی خط شیر حمام،اونقد سفت میبندتش ک هروقت میرم حمام با آچار لوله میرم تا بشه بازش کنم!!!!\n:)))))",
    "داداش ٍ 6ســـالمو برده بــودن خــونه مادر بزرگــم ... \nزنــگ زده به مــــن که :\nبیـــا مــنُ اَ اینجـــا ببــــــــــر !!!\nمــــن : داداشـــی من تا آخـــر ٍ شـــب گرفتــــارم آخه واســـا اونجـــا مــامــان خودش میــاد میبـــردٍت ..\nایمـــان : ینـــی مــن نمیـــدونم مــامـــان خودش میــاد میبـــردَم ؟؟ مــن زودتر میخـــوام اَ اینجـــا برم |:\nمـــن : چـــرا خب ؟؟؟؟؟؟ \nایمــان :  ی دخـــدر ٍ اینجـــاس بدم میــاد ازش !!! \nمـــن : کی هــس؟ \nایمـــان : این ر ٍ به ر ٍ هــی منُ مــاچ میکنــه ازش متنفـــــــــــــــــــــــرم !!! امیـــر بیا منُ ببـــر (زد زیــر ٍ گــریه)\nمـــن : خخخخخخخ کی ُ میگـــی تو ؟؟؟ گوشی رو بده مـامـانی بینـــم!\nمـامــان بزرگـــم : بابا امیــــرجان ... دخـــدر ٍ همســایس 5سالشــه کاری نداره طفـــل ٍ معصــوم مـامـانش رفته خــرید ...\nایمــان اَ اونــور داد میـــزنه : آره تو که راس میگـــی ... بش بگـــو که میگـــه مـــن و اون ازدواج کنیــــم میتـــونم برم خـونشـون,امیــــــــر بیا منُ ببــــر (گــریه)\nاونــــوَخ مــــن همسن ٍ اینا بودم عکســای ٍ عروسی مــامــان بابامو میـــدیدم خــودمو میکــــوبیدم که چــــرا من تو عروسیشــون نبـودم! :/\nاینــــا بچــــه هســـــن ؟",
    "واکنش پسر خالم داداشم در موقع دیدن یک ماشین های کلاس \nاینو دیروز انداختیم آشغالی ها \nگفتم نباید به شوفر جماعت رو داد \nباز در پارکینگ رو باز گذاشتی",
    "امروز با بابام بحثم شده بهم میگه جوری میزنم تو صورتت که خون از چشات فواره بزنه!!!\nحالا مامانم اومده میگه:وای! نه تورو خدا دلت میاد صورتش خراب شه بره تو کوچه مملکت بگن ننه باباش وحشین حداقل بزن تو کلیه هاش کسی نمیفهمه یا بزن ناخن پاشو بشکن...\n.\n.\n.\n.\nمن دیگه هیچ حرفی ندارم\nراستی مامان سیانورم بخورم میمیرم جاشم نمیمونه رو اینم فک کن!!!",
    "ای خدااااا شکرت.\nمن ناهار از خونه میبرم محل کار که میشه ناهار دیروز خانواده! بعد امروز صبح زود مامانم میگه دیروز سبزی پلو با ماهی داشتیم خواهرت و بچه هاش دوس داشتن همه ماهیا رو خالی خوردن قیمه درست کردم با سبزی پلو ببری اونم چه قیمه ای هول هولکی بی رنگ و رو!!!\nقیافه همکارای عزیزو موقع صرف ناهار تصور کنین..\nبعد میگن ته تغاریا عزیزکرده ان کووووووو؟؟؟",
    "به مامانم میگم گشنمه چی داریم ؟\nمیگه نون داریم ، روغن داریم ، تخم مرغم داریم ، برو هر چی دوس داری درست کن !!!!!\nبه نظرتون پیتزا درست کنم یا قرمه سبزی یا ماکارانی ؟ ^_^\nاینم فک و فامیله ما داریم ؟",
    "اقا ناخنم کشیده بشه قد تخته سیاه اگه دروغ بگم \n\nمهمون داشتیم یه گودزیلا داشتن شیطوووون خط هواپیما هم دقیقارو سر ماست و هی رد میشه اغا یه رو ز ظهر دیدم یه چیزی محکم از تو حیاط مثل بمب خورد به شیشه اول فکرکردیم چیزی منفجر شده همه پریدم تو حیاط دیدیم گودزیلای مهمونمونه سنگ بزرگی پرت کرد روبه شیشه گفتیم چرا اینجوری کردی هان؟؟\nگفت هواپیما داشته رد میشده خواستم بزنم بهش سقوط کنه حال کنم !!!!!!!!!\n\nفک و فامیله ماداریم؟؟؟؟",
    "تیکه کلام داداشم اینه :اگه تو ادم بودی ....\nاگه ما ادم بودیم فک وفامیلمون اینانمیشدن!\nبا داداشم داشتیم ببحث میکردیم من بهش گفتم :اگه پسرا ادم بودن وضع جامعه این نبود برداشت گفت:اگه دخترا ادم بودن پسرارو قبول نمیکردن! گفتم:من که ادمم اخه بدم میاد از پسرا.\nبرداشته میگه تو اگه ادم بودی یکی میومد تو رو میگرفت!منم گفتم اگه پسرا ادم بودن میومدن منو میگرفتن!",
    "تو ماشین عموم اینا بودم پلیس بهمون ایست داد گفت اقا مدارک .عمومونم یه نگاه به جلوی ماشین انداخت رو کرد به پلیس گفت جناب سرهنگ شانست بگه مدارک دنبالم باشه.یعنی ترکیدیم از خنده  پلیسه رو نگو قهقهه میزد میگفت پس کاش شانسم بگه مدارک پیشت باشه",
    "مامان بزرگم متولد1301هست یعنی 92سالشه دیروز یکی از آشناهامون فوت کرد زنگ زدم بهش خبربدم میگه :واااااااااااای بیچاره سنی نداشت ها هم سن وسال من بود!\nمن:  :)\nمامان بزرگم :  :(\nگوشی تلفن:   :/\nمرحوم مغفور oo",
    "با پسر خاله م رفتیم مرکز انتقال خون یه کیسه خون ازش گرفتن بیهوش شد\n.\n.\n.\n.\nدو کیسه خون بهش دادن بهوش اومد...!\n اینم از پسر خاله بی جون ما\n فک و فامیه خدایی؟؟؟",
    "خالم اينا يه گودزيلا كه چه عرض كنم يه دراكولا دارن كلاس چهارمه پسرم هس اون روز رفتيم خونشون اومده به داداشم ميگه :وحيد يه پيشنهاد دارم واست برو با يه دختر دوس شو بعد ازش مخفيانه عكس بگير بعد به پخش كردن عكسش تهديدش كن اونم از ترس مجبور ميشه به حرفات گوش بده يوهاهاها ^_^ \n من ....... :|\n خالم كه به خاطرهوش سرشار گل پسرش ذوق كرده ....:)\nداداشم با يه خنده ي مرموزانه ........  :))))))",
    "من یه خاله دارم که متحول شده و دیگه آهنگ گوش نمیده! توووبه!\nحالا یه آهنگ گوش میدادم، میگفت اینا چیه گوش میدی! گناهه :) فلانه :) بهمانه :)\nبعد یه جدول توی گوشیش نشونم داد که هر وقت آهنگ گوش نمیده یه علامت میزنه!\nمنم بخاطر اینکه تنوعی توی جدولش ایجاد کرده باشم،یه آهنگ از متین دوحنجره واسش گذاشتم :)))\nایشون هم در کمال خونسردی بلند شد و رفت توی هال کنار مامانم نشست\nهیچی دیگه...الان 3ساعت تمامه دارن غیبت می نمویند...!!!\nبا اجازتون من برم ده سطل آب یخ خالی کنم رو سرم!",
    "عاغا ما یه گودزیلای دهه نودی داریم(داداشم)بعد امروز درحالیکه بابام خواب بود اومد راکت تنیسو با تمام قدرت کوبوند تو سر بابام به قدری که بنده خدا تا سه ساعت حافظشو از دست داده بود،،حالا بابام اومده منو از خونه انداخته بیرون به جرم اینکه چرا راکت تنیس خریدم...لازم به ذکره که با گودزیلا هم هیچگونه برخوردی نشد..\nمن:-(\nگودزیلامون;-)\nراجرر فدررo_O",
    "یکی از خانومای فامیل(مامانه زن داییم) خعلی سوتی میده؛ی روز سواره تاکسی شد خواست به راننده بگه آقا بزن کنارپیاده میشم؛ درآورد ب راننده گف آقا میزنم کنار پیاده شو!!\nمامانه زن داییم:))\nراننده تاکسی:||\nسازمان تاکسی رانی 0‎_o",
    "عاقا  دیروز خونه مادر بزرگم بودیم من پسر خالم داشتیم والیبال میکردیم بعد یه ساعت بازی کردن دو تامون خسته و کوفته اومدیم تو خونه دنبال ی لیوان آب...\nداشتیم همین جور بدو بدو میرفتیم تو آشپز خونه ک دیدیم ی لیوان آب رو میز کنار تخته پدربزرگمه....\nدوتامون حمله کردیم بهش ک خدا رو هزار بار شکر(اصن باورتون نمیشه واسه این موضوع سجده شکر کردم:)))پسر خالم زودتر ب لیوان رسید و یه نفس همشو خورد\nی نیگا ب من کرد وگفت:چرا شیرین بود؟\nمن:نمیدونم والا...\nبعده ی ساعت پدربزرگم بسیار خشمگین اومد تو هال داد زد:پروین(مادر بزرگم) کی آب این لیوانه کنار تخت و خورد؟\nپسر خالم:اونو میگی من تشنم بود خوردم چطور؟\nپدربزرگم:خعاک بر سرت پسره ی خرررررر همه نوه دارن مام نوه داریم بیشعور من هر شب دندون مصنوعیامو تواون لیوان میزاشتم:)))\nتا اینو گفت پسر خالم ی عق زد گلاب بروتون همه رو ،رو فرش بالا اورد ^__^\nبا امروز میشه سومین روزی ک هیچی نخورده دعا کنید لفطا داره از دست میره :|",
    "امشب منو مامانم برای اولین بار داشتیم مستند عقرب میدیدیم که گودزیلا(داداشم)هم اومد پبیشمون بعد ما هی داشتیم بهش میگفتیم:که ببین چقدر عقرب خطرناکه و هر وقت دیدی باید ازش دور بشیو از این جور حرفا.......که یهو شنیدیم گوینده مستند میگه اگه به عقرب دقت کنید میبینید که موجود بسیار دوووووووووووست داشتنی هست\"؟/*#!\nعاغا همون لحظه گودزیلا ماهم دراومد گفت:عقرب دوست داشتنیه$$$$$\nحالا ما تا 2 ساعت هی به این میگفتیم که عقرب خطرناکه/ آقاهه توی تلویزیون اشتباه گفت/\nوقتیم که بالاخره فهمید\"\nمامانم ذوق کرد خواست بوسش کنه _\nدر اومد گفت :نهههههههههههههههه ممکنه تو هم مثله اون عقربه باشی^\nمنکه یه راست رفتم افق *************\nبابامم داشت در و دیوارو گاز میزد ^_^\nفک و فامیل داریم عایا؟؟؟",
    "وقتی مامانم میخواد تنبیهم کنه\n.\n.\n.\nدیگه حق نداری به موچینم دست بزنی\nاخه این تنبیه یا شکنجه روحی؟؟\nیه لحظه حس مرد بودن بهم دست داد\nوالاااااااااااااااا\n\nفک و فامیله داریم؟؟",
    "عاغا برنامه غذایی ما اینطوریه که ناهار هرچی خوردیم شام بقیه اونو میخوریم\nامروز اومدم به مامانم گفتم:مامی بیا یه تغییری به این برنامه غذاییمون بدیم\nمامانم:باشه پسر گلم ^_^\nمن:ایول حالا برنامت چیه؟؟؟؟:^_^\nاز این به بعد شام میپزم فردا ناهار بقیه اونو میخوریم^_^\nمن:O_o\nآجیام:  D   :D:\nبابام:-_-\nمامانم:^-^\nسامان گلریز:o_O\nساندویچی سر کوچه:$_$",
    "تلویزیون داشت یه برنامه در مورد تکنولوژی نشون میداد که اگه یه گوشی مثه آیفون 4 دارین دیگه آیفون 5 نخرید.داییم برگشته به پسرداییم میگه ببین چی میگه حالا تو هی بگو گوشی میخوام،پسر داییمم گفت اون گوشیای مشابه همو میگه نه گوشیِ من(گوشیش ساده اس)،داییم برگشت گفت بالاخره یه کا رو انجام میدن دیگه،پسرداییم بلافاصله گفت کفش و دمپاییم یه کاری و انجام میدن از این به بعد با دمپایی برو اداره...\nهمه اعضایی که اونجا بودن متقاعد شدن\nفک و فامیله متقاعدگرِه داریم ما",
    "(((((((((((((((ماست خیار)))))))))))))))\n\n\nعاقا ما که بچه بودیم توسن هفت سالگی که دندون شیریا میخواست بیوفته تا دندون \nبدبخت لق میشد مامانم میگفت برو تو حیاط بکنش حالا فقط یه ذره لق بودااااا\nحالاهی ازما تلاش از دندون کنده نشدن \nمیومدم به مامانم میگفتم مامان کنده نمیشه میگفت تا نکندیش حق توی خونه اومدن نداری هعی روزگار ما با اشک و گریه دندون رو میکندیم بالاخره ولی خون میومداااااا\nحالا این دوره زمونه هعی نگم دیگه خودتون میدونین بچه های مردم.......\nمن:(((((\nمامانم^_^\nدندون:))))))",
    "یه هفته پیش واسه پدر بزرگم با رضایت خودش تو فیسبوک یه حساب کاربری ساختم  این هفته رفتم خونشون گفت منو ببر تو اینترنت میخوام خودمو ببینم!⊙⊙(میخواست اکانتشو ببینه)رفتم تو فیسبوک دیدم 13تا دنبال کننده داره،با خوشحالی گفتم بابا بزرگ،13 نفر دنبالت میکنن^__^،اونجا بود که یه پس گردنی آبدار بهم زد گفت:(با داد و بیداد)چیکار کردی؟ کیا افتادن دنبالم؟ یه عمر با شرافت زندگی کردم، بعد دوشاخ کامپیوترو از برق کشید کمر بندشو در آوورد سیاهم کرد!\nخلاصه الان که دارم این مطلبو مینویسم همه دستو بالم کبوده ،نصیحتم اینه که بزارید نسلای قبلی تو زمان خودشون باشن. ×﹏o",
    "عاغا من میتونم با :\nابرو برداشتن\nناخن فرنچ کردن\nمو بلند کردن\nکلیپس زدن\nسبزی پاک کردن\nغیبت کردن \nو حتی از سوسک ترسیدن پسرا کنار بیام\nولی ...\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبخدا خیلی نامردی و ظلمه که کل خونواده ی ما دستپخت پسرداییمو عین گرررررررز میکوبن تو سر منه بدبخت فلک زده :| ... 0_o\nخدا ازشون نگذره !!\nمن دیگه عمرا براشون املت ته دیگ شده درست کنم 0_o\nاز این به بعد برن همون علیرضا خانوم براشون بیف نمیدونم چیچی گانف درست کنه :/\nبی لیاقتا !!!",
    "با دخترخالم رفتیم اسباب بازی فروشی میخواست واسه بچش عروسک بخره. به فروشنده گف: ببخشید اقا کلاغ هم دارین؟\nیارو رفت واسش اورد.\n دختر خالم یه نگاه عاقل اندرسفیهی به کلاغه انداخت بعد به فروشنده گفت: ازینا سفیدش هم دارین؟\nفروشنده: شما کجا زندگی میکنین؟\n_چطور مگه؟\n_میخوام ببینم کجای دنیا کلاغ سفید یافت میشه!!!!!!!!!!!\n\nآخه اینا فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "آغا یه گودزیلا داریم5سالشه(نوه ی عمومه)\nیه شب با خانواده عموم رفتیم بیرون پسرعموم تعریف میکرد \nداشتند از جلوی یه آرایشگاه رد میشدند یه عروس خانوم از آرایشگاه میاد بیرون\nگودزیلامون یکم نگاش کرده بعد برگشته به باباش گفته\nبابا این عروسه چقد جیگررررره...\nواغعا راجب نسل بعدی گودزیلاها نمیشه نظر داد",
    "این عموی ما مادر بزرگمو باهواپیما میبرده تهران واسه دکتر تو هواپیما خوابش میبره بعد از مدتی از خواب بیدارمیشه میپرسه ننه از اهر رد شدیم ؟\nاخه فامیله ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دیدین تو فیلمها بچه توخواب جیغ میزنه پدرومادرش میان بغلش میکنن? من یه شب توخواب جیغ زدم بابام همچون لگدی زدبه شکمم که دیگه چندساله نتونستم جیغ بزنم فک کنم جیغدونم پاره شده! !!!",
    "چن روز پیش خالم اینا خونه ما بودن صحبت سر بابای شوهرخالم بود که خورده زمینو لگنش شکسته(نود و خورده ای سالشه) بهههد مامان من همینجور که در رفت و آمد بود واسه پذیرایی و اینا حرفای مارو نصفه میشنید فک کرده بود زانوش شکسته اومد گفت حالا باید مفصل مصنوعی بذارن واسه زانوش؟ یهو شوهرخالم پا شد شروع کرد به قر دادن(قر میداداااا اساسی...): زانوش نیس لگنشه لگنش ش ش ش...\nقیافه شوهرخالم ^_^\nمامانم ملتفت شده من 0_0\nمن و سایر بستگان :)))))))))\nناگفته نماند این شوهرخاله من خودش شصت و خورده ای سن داره خخخخ\nهمچین فک و فامیل سرخوشی هستیم ما...",
    "پریشب خونه مامانم اینا بودم که عمو و زن عموم هم اومدن مهمونی.مامانم یه چیزی از تو کمد دیواری می خواست که عموم بهش تکیه داده بود برا همین به من گفن فلان چیزو از تو کمد بیار، عموی منم خیلی شره...35 سالشه! منم لای درو باز کردم تا اون چیزی که مامانم می خواد رو پیدا کنم عموم هم خودشو داده بود جلو. حالا بدبختی اینجا بود که اونیو که می خواستم گیر کرده بود و بیرون نمیومد از تو کمد، عموم هم خسته شد تکیه داد به در، بنده ی حقیر هم سرم لای در گیر کرده بود و داد و فریاد می زدم هیشکیم به دادم نمی رسید...\nفک و فامیل ما دیگه کلا روی همه ی فک و فامیلا رو کم کردن...",
    "مادربزرگم بالای هشتاد سال سن داره\nیه مدتیه زانوش درد میکنه\nمیگه : فکرکنم دارم قد میکشم.....\nخدایا توبه!!!",
    "ﺳﺮﻇﻬﺮ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﺧﻮﻧﻪ 4 ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺳﺮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﻫﻮﺍ ﻫﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﻡ ﺑﻮﺩ\nﮔﻔﺘﻢ ﺧﻮﺑﻪ ﺑﺮﺳﻮﻧﯿﻤﺸﻮﻥ؟ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻫﻢ ﺯﺩ ﺭﻭ ﺗﺮﻣﺰ ﮔﻔﺖ ﺧﺎﻧﻤﺎ ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺮﯾﺪ .. ﺁﺩﺭﺳﺸﻮﻥ ﺳﻤﺖ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ . ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺟﺎ ﻧﻤﯿﺸﯿﻢ؟\nﺑﺎﺑﺎﻡ ﺩﺭ ﺳﻤﺖ ﻣﻨﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ اين آقا ﻫﻤﯿﻨﺠﺎ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﻣﯿﺸﻦ |: ...\nبه همين بركت O_O",
    "فرماندار اومده بود بازدید از محله مون،همه ریخته بودن سرش، معاونش هم داشت نامه های مردمو جمع میکرد.\nیکی از فامیلامون که میخواسته زرنگ بازی دربیاره، طی یه سری حرکات تکنیکی و تاکتیکی، خودشو به فرماندار میرسونه و نامه شو یواشکی میذاره تو جیب فرماندار !\nو شادمان از این پیروزی، پای کوبان و بشکن زنان میره خونه...\nچشمتون روز بد نبینه...\nدستشو میبره تو جیبش...\nمیبینه نامه سرجاشه! ولی قبض برق نیس!!!!\nفامیلمون :(((((((\nزنش :0\nفرماندار ;))))\nقبض تلفن :|\nقبض گاز :|\nخدابیامرز ادیسون ^_^",
    "می خواستم یه وسیله بخرم پول خودم کم بود گفتم چی کنم چی نکنم رفتم از تو اینترنت 1 شعر گرفتم واسه بابام تا اومدم شروع کنم دادشم نزاشت دوباره می خواستم بگم مامانم نزاشت تا اومدم بگم بابام گفت:نمی خواد شعر بخونی با اون صدات. بعد گفت :بعدم رفتی از اینترنت شعر گرفتی اصلا بهت پول نمی دم\nمن:(\nشاعران:/\nاینترنت:/\nخانواده:)",
    "یه بار این خاله ما اومده بود خونمون تازه دو تا گوشس گرفته بود یه ایفون 5s یه دونه ایفون 4sاون یکی برا  دختر خالم بود این خاله من همیشه بلوتوثش روشن بود بعد دختر خالم ازش پرسید مامان چرا همیشه بلوتوثت روشنه اونم نه گذاش نه برداشت گفت اگه روشن نباشه که اس ام اس نمی یاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nفک و فامیل داریم !!!!!!!",
    "با گودزيلامون ( اميده پسرخالم) رفتم سينما 5 بعدي اومديم بيرون ميگه : نگين جووون ديگه نليم اين سينما رو خب؟ بهش ميگم چرا ؟ خيلي ترسيدي؟! ميگه : ن ولي خيلي سينماش بي ادب بود روم هي جيش ميكرد ... من ديگه حرفي ندارم ! \nمنoO\nاميد^_^\nسينما پنج بعدي#_#\nدكمه شلوارمO-o",
    "به گودزیلای عموم میگم :حدیثه بیا ازت عکس بندازم\nاون:برو بابا نمیخوام\nمن: اخه چرااااا؟؟؟\nاون: چون میخوای عکسمو پخش کنی!!!!!!!!!!!!!!\nمن: o_O این چرتو پرتارو کی یادت داده؟؟؟؟؟؟؟هان؟؟؟\nاون:راس میگم دیگه هر کی خوشگله ازش عکس میگیرن عکسشو پخش میکنن\nقیافه من: o_O\nخدایاا من با این چیزا کار ندارممممممممممممم ولی اعتماد به سقفشو تحسین میکنم\nوالا من هم سن اینا بودم  اصن ولش کن بذا این دهنه من بسته باشهههههههههههه",
    "یه پسر عمه ابرگودزیلای دهه نودی دارم ورژن 91\nبش میگم چن تا دوسم داری\nمیگه دو هزار تومن\nمن 0_0\nیونیسف @_@\nابرگودزیلامون ^_^",
    "ﻋﻤﻪ ﻫﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻮﻥ، ﺳﻪ\nﺗﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﻥ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ\nﻣﺎﺩﺭﺷﻮﻫﺮﻫﺎﺷﻮﻥ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ.\nﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﺳﻮﺯﻩ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﺗﻮ ﺑﺤﺜﺸﻮﻥ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﻪ !",
    "آغــا ما نوه ها هممون پوستمون سفیــــده بعد یه دختر عمه گودزیلا دارم اون بین ما ها سبزه و تیرست.یه روز همه توی پذیرایی مامان بزرگم اینا نشسته بودیم که این گودزیلا با بغض گفت مامانی چرا من سیاهم اینا سفید؟ مادربزرگمم نه گذاشت نه برداشت یه سر تاسفی برا ما تکون داد بعد شروع کرد به شعر خوندن:سفید سفید صد تومن (با دست به ما اشاره کرد ) سرخ و سفید سیصد تومن،حالا که رسید به سبزه هر چی بگی میارزه بعد رو به ما (سفیده بی نمکه) رو به گودزیلا (سبزه هه بانمکه)\nمادربزرگ تخریب شخصیته ما داریم؟؟!",
    "باگودزیلا  و مامان  رفته بودیم اجیل بخریم….گودزیلا رفته با پسته حرف میزنه…رفتم گوش بدم چی میگه…\nپسته رو گرفته دستش نگاش میکنه میگه “به چی میخندی؟؟بگو ماهم بخندیم”\n یه وضیییییییی..........",
    "چندوقت پیش میخواستیم با خالم اینا بریم بیرون بعد مامانم زنگ زد به خالم که هماهنگ کنن هرکدوم چه ظرفی بیارن. حالا مکالمه شونو داشته باشین:\nمامانم: ببین من  یارو رو میارم توام چیزو بیار\nخالم: ...\nمامانم: خب دیگه خدافظ\nمن:الان اون فهمید چی گفتی؟\nمامانم: اره دیگه\nالان سوال من اینه شما از اون یه جمله چیزی فهمیدین؟ جالب اینجاست که وقتی رفتیم هیچی هم کم نبود و جالبتر اینجاست که هیچکدوم ظرف تکراری نیاوردن\nالان یکی منو روشن کنه.زبان جدید اختراع شد یا اینا تله پاتی دارن؟؟؟؟ مامانای شمام اینطورین عایااااااااا؟",
    "شب با بابام داریم نگا فوتبال میکنیم داداشم میزنه تو سرم بعد بلند داد زدم آآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخ \nبابام:چرا صدا الاغ درمیاری\nبه بابام میگم بابا چ ربطی داش؟؟؟\nآخه اینم فک و فامیله ما داریم عررررر عررررر",
    "سه روز ديگه تولد بابامه به مامانم ميگم واسه بابا چى بگيرم:ميگه اخ گفتى پارچمون شکسته ى پارچ بگير ميگم تولددددد بابايه پارچ ميخواد چکار ميگه اب بخواد تو مشتم بيارم بخورره\nتاحالا انقدر قانع نشده بودم والاااا",
    "ﻣﻦ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﻓﻠﻚ ﺯﺩﻩ اﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﻲ ﺧﺒﺮ ﺑﺎ ﻫﺰاﺭ ﺧﺴﺘﮕﻲ اﺯ ﺩاﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﻴﺎﻡ ﺧﻮﻧﻪ\nﻣﻦ : ﺷﻼﻡ ﺑﺮ ﻣﺎﻣﺎﻧﻲ ﺟﻮﻧﻢ...\nﻣﻦ : اﻟﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻴﻴﻲ!?? ﮔﻮﺩﺯﻳﻼ ﻛﺠﺎﻳﻲ??( ﺧﻮاﻫﺮﻡ)  \nﺩﻻﺭاﻡ (ﺧﻮاﻫﺮﻡ) : ﺳﻼﻣﻤﻤﻤﻤﻢ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﺨﺨﺨﺦ\nﻣﻦ : ﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻲ ﺧﺮ ﺧﻮﻥ  !? ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻛﺠﺎﺳﺖ ﺣﺎﻻ ﺗﻮ اﻳﻦ ﮔﻴﺮﻱ ﻭﻳﺮﻱ\nﺩﻻﺭاﻡ : ﻣﻦ ﻓﺪاﻱ ﺗﻮ اﻟﻬﻲ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻱ ﺑﻤﻴﻴﻴﺮﻡ ﺑﺮاﺕ. ﻣﺎﻣﺎﻧﻲ ﺭﻓﺖ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ \nﻣﻦ : ﺩﻻﺭاﻡ ﺧﻮﺩﺗﻲ? ?? ( اﺧﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﻗﺖ ﻋﻴﻦ اﺩﻡ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﺤﺮﻓﻴﺪﻳﻢ) \nﺩﻻﺭاﻡ : اﺭﻫﻪ ﻣﮕﻪ ﭼﺸﻪ ﺩﻟﻢ ﺑﺮاﻱ اﺟﻲ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ\nﻣﻦ : ﺩﻟﻲ ﺑﺮﻭ ﻛﻨﺎﺭ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻧﺪاﺭﻡ ﺑﺮﻭ\nﺩﻻﺭاﻡ: ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺨﺶ ﺧﻴﻠﻲ اﺫﻳﺘﺖ ﻛﺮﺩﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻡ اﺟﻲ( ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﻧﻢ اﺷﻜﻲ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩ)  ﺑﻪ ﻣﻦ ﻳﻪ  ﻧﮕﺎه ﻛﺮﺩ اﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﺑﻐﻠﻢ\nﻣﻦ :( ﻣﻦ ﻣﻨﮕﻮﻟﻢ ﺗﺸﺘﻪ ﻣﺤﺒﺖ)  اﻟﻬﻲ ﻣﻦ ﻓﺪاﺕ ﺷﻢ اﺟﺎﻝ ﻧﺪاﺭﻩ ﺩﻟﻴﻴﻴﻴﻴﻲ ﺟﻮﻧﻤﻤﻤﻤﻤﻤﻤﻢ\nﺩﻻﺭاﻡ : اﺥ اﻟﻬﻲ ﻣﻦ ﺑﻤﻴﺮﻡ ﺑﺮاﺕ ﺣﺘﻤﺎ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻱ ﺑﺮﻭ ﻟﺒﺎﺳﺎﺗﻮ ﻋﻮﺽ ﻛﻦ ﺗﺎ ﻣﻨﻢ ﺑﺮاﺕ ﺷﺮﺑﺖ ﺑﻴﺎﺭﻡ\nﻣﻦ : ﺑﺎﻭﺷﻪ\nﻣﻦ ﺑﺑﻌﺪ اﺯ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﻮﺽ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﻱ ﻣﺒﻞ ﻛﭙﻪ ﻣﺮﮔﻤﻮ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﮔﻮﺩﺯﻳﻼ ﻭاﺭﺩ ﺷﺪ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﺷﺮﺑﺖ ﺩاﺷﺘﻢ ﻋﻴﻦ ﺧﺮ ﻛﻪ ﺗﻴﺘﺎﭖ. ﺑﻬﺶﺩاﺩاﻥ ﺫﻭﻕ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﭘﺎﺭاﺯﻳﺖ ﺧﺎﻧﻮﻣﻢ ﺟﻮﻓﺖ ﭘﺎ ﭘﺮﻳﺪ ﺗﻮ ﺫﻭﻕ ﻛﺮﺩﻧﻢ\nﺩﻻﺭاﻡ : ﺑﻔﺮﻣﺎﻳﻴﺪ\nﻣﻦ : ﻣﺮﺳﻲ\nﻣﻦ ﻣﻮﻧﮕﻮﻟﻢ ﻛﻪ ﻋﻴﻦ ﮔﺎﻭ اﻫﻤﺮﻭ ﺳﺮ ﻛﺸﻴﺪﻡ ﻛﻪ... ﭼﺸﺘﻮﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺪ ﻧﺒﻴﻨﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺧﻮﺭﺩﻡ!!! اﺣﻤﻖ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻌﻨا ﺑﻪ  ﺟﺎﻱ ﺷﺮﺑﺖ ﻣﺎﻳﻪ ﻇﺮﻑ ﺷﻮﻳﻲ ﺑﺎ اﺏ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﺷﺮﺑﺖ اﺑﻠﻴﻤﻮ ﺩاﺩ ﻣﺎ ﻛﻮﻓﺖﻛﺮﺩﻳﻢ ﺣﺎﻻ ﻫﻢ ﮔﻼﺏ ﺑﻪ ﺭﻭﺗﻮﻥ ﺣﺼﺎﺑﻲ داﺷﺘﻢ ﻛﻒ ﺑﺎﻻ ﻣﻴﺎﻭﺭﺩﻡ ﻛﻪ.. ﺧﻮاﻫﺮ ﺑﻴﻴﻴﻴﻲ ﺷﻌﻮﺭ ﻣﻦ ﻣﺜﻞ ﮔﺎﻭ ﺳﺮﺵ ﻛﺮﺩ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﻳﻲ \nﻣﻴﮕﻪ : اﻳﺸﺸﺸﺶ ﻧﮕﺎﺵ ﻛﻦ ﺧﻮﺑﻪ ﺑﻪ ﺫﺭﻩ ﻣﺎﻳﻪ ﻇﺮﻑ ﺷﻮﻳﻲ ﺧﻮﺭﺩﻱﺩﻳﮕﻪ اﻳﻦ ﺗﻼﻓﻴﻪ ﺗﻤﻮﻣﻤﻢ ﭘﻴﺘﺰا ﻫﻤﺒﺮﮔﺮ و... ﺧﻮﺭﺩﻱ اﻳﺸﺎ اﻟﻠﻪ اﺯ ﻣﻤﺎﺧﺖ ﺩﺭ اﺩ ﺑﻌﺪﺵ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻤﻴﮕﻲ ﺩﺭ ﻏﻴﺮ اﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺠﺒﻮﺭﻡ ﺗﺒﻠﺘﺖ و ﻋﻴﻨﻚ ﻣﺎﺭﻙ ﺩاﺭ و ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺧﻮﺷﮕﻠﺘﻮ ﺧﺮاﺏ ﻛﻨﻢ ﻓﻬﻤﻴﺪﻱ ;)\nﻣﻦ : اﺭﻩ ﺣﺎﻻ ﺑﺮﻭ ﮔﻢ ﺷﻮ اﺯ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﺎﻡ. \nﺑﻌﺪﻱ ﺟﺎﻟﺒﻴﺶ اﻳﻦ ﺟﺎﺳﺖ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ اﻭﻣﺪﻩ ﻣﻴﮕﻪ : ﻣﻦ ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﺮﻭﻭ ﺑﺮﻭﻥ ﻏﺬا ﺑﺨﻮﺭ ﺑﻴﺎ اﻳﻦ ﻣﻴﺸﻪ ﺩﻳﮕﻪ اﺻﻼ ﺣﻘﺘﻪ.\n اﮔﻪ ﺑﻤﻴﺮﻱ ﻫﻢ اﺯ ﺩاﺭﻭ و ﺩﻛﺘﺮ ﺧﺒﺮﻱ ﻧﻴﺲ\nﻗﻴﺎﻓﻪ ﻣﻦ :  0-o\nاﻱ ﺧﺪااا. ﻳﻜﻲ ﺭﻭ ﺑﻔﺮﺳﺖ ﻣﻨﻮ ﻗﺒﺮ ﻛﻨﻪ ﻳﺎ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﺳﺘﺎﻡ ﻗﺒﺮ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺑﻜﻨﻢ اﻳﻦ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﻦ ﺩاﺭﻣﻤﻤﻤﻢ ﻫﺎ!??? \nﺑﻼﻳﻚ  ﺑﻪ ﺧﺪا ﺑﺎ اﻳﻦ ﺣﺎﻟﻢ ﺳﺨﺖ ﺑﻮﺩ ﺗﺎﻳﭗ ﻛﺮﺩﻥ. ﺩﺭﻙ ﻛﻨﻴﺪ اﺩﻣﻮ ﺩﺭﺭﺭﺭﺭﻙ !!!",
    "ما یه فامیله خوشحالی داریم یه شب رفته تو اتاق نماز بخونه چراغ روشن نکرده پسرش که رفته داخل چراغو که روشن کرده فهمیدن به جای مهر داشته رو پاک کن نماز میخونده !\nفامیلمون o-O\nپسرش ^-^\nمن{O-O}\nپاک کن!!!!!!!!!!!!!!!",
    "عمو جون انیشتنم(که مامان بزرگم همیشه میگه پسر زرنگ و باهوشم) اومده بود خونمون عید دیدنی کلی مهمون دیگه هم داشتیم یهو دیدیم دارن زنگ در میزنن درو که باز کردیم این گودزیلای همسایمون گفت:ببخشید این کفشایی که تو کوچه بود مال شماستتتت؟؟؟\nما:0.o\nگودزیلا همسایه: :))))))\nعموم:^_^\nمهمونای عزیز لطف کنید فرشمون رو گاز نزنید لازم داریم!!!\nالان که زن گرفته هرچی این خاطره رو یاد اوری می کنیم زیر بار نمیره\nخخخخخخخخخ",
    "دیشب زلــزله امد! خونمون رفت رو ویبره ... من پا لب تاب بودم بعد یهووو نــگا کردم ببینم مامان و بابام وداداشم چی میکنن دیدم هیچــــکی نیســت...فهمیدم بـــی ســـرو صــــدا رفتن تو خیــــابون منو ول کردن @__@\n\nیعنی عشــــق ووو محـــبتی که خانواده ام بـــم دارن حد ووو اندازه نـــداررره :|",
    "پسرعموی بابام تعریف میکرد:(اون اوایل ک پیتزا اومده بود رفتیم تو ی فست فوتی یارو گارسونه اومد جلو پرسید\n-چی میل دارید؟\nماهم خیلی شیک منو رو گرفتیم دستمونو با کلی مشورت گفتیم\n-یه پیتزا خانواده با دو تا نون اضافه!\nیهو دیدیم یکی پشت سر ما پقی زد زیر خنده :-))))\nمنم برگشتم همچین چپ چپ نگاش کردم که یارو به زور خودشو جمع کرد بعد دیدم یارو گارسونه دستشو گرفته جلوی دهنش از زور خنده کبود شده منم خیلی جدی پرسیدم\n-مشکلی پیش اومده؟\nگارسون:نه الان میگم سفارشو بیارن\nخلاصه پیتزا واسمون اوردن با دوتا نون ساندویچی ما هم ک خیلی گشنه بودیم سرمونو انداخییم پایین شروع کردیم خوردن اخه اونم چه خوردنی هرتیکه پیتزا رو میزاشتیم تو نون ساندویچی میخوردیم.بعد از این ک پیتزا با دوتانون اضافه تموم شد رفتیم حساب کنیم دیدم یارو صندوق داره از خنده غش کرده گفتم\n-اقا چقدر میشه؟\nصندوق دار:لازم نیست حساب کنید فقط هر هفته بیاید اینجا از کی بود ی دل سیر نخندیده بودیم.\nجالبه ک اون لحظه اصلا متوجه سوتی نشدیم بعدها فهمیدیم چراهمه مارو نگاه میکردن و میخندیدن!!!)\nشما بگید فک و فامیله ما داریم؟",
    "خدا نکنه یه دفه من بشینم جلوی  تلویزیونو باب اسفنجی ببینم عالمو آدم عین ارتش سرخ میریزن سرم \nبابام : دختر تو خجالت نمیکشی خیر سرت بزرگ شدی دیگه بزن اخبار ببینم \nمامانم : واقعا که دخترای همسن تو الان با دو تا بچه تو خونه شوهرن\nداداشم : هم قد تو الان داره اورانیوم میشکافه اون وقت تو میشینی باب اسفنجیِ شلوار مکعبی میبینی بدبخ \nهیچی دیگه تا اینا بخوان غر غر کتن باب اسفنجی هم تموم شده رفته پی کارش\nفکو فامیله داریم عایا؟؟؟؟؟",
    "دیروز بابام داشت گوشت هارو چرخ میکرد بعد منم دست کردم تو چرخ گوشت بابام سرم داد کشید گفت بچه دستتو بردار منم خوش حال شدم که بابام تو فکر منه ....\nبعد بابام گفت : خب نفهم اگه دستت بره توش دستت قطع بشه میدونی همه گوشت ها خونی میشن بعد نجس میشن اونوقت کلی پول الکی حروم میشه؟؟؟؟\nمنT_T\nبابام:-)\nگودزیلای خونمون :-)",
    "عکسمو گذاشم تو فیس بووووق میگم بچه ها موهامو کوتاه کنم یا نه؟\nهمه میگن اره\n.\n.\nبابام برگشته میگه نههههههه..اگه کوتاه کنی که دیگه شیپیشات باس برن بهزیستی\n.\n.\nینی کمرم شکست O_O",
    "دیشب رفتیم مهمونی خونه خاله ،خیلی خوش میگذشت ولی دیگه احساس کردیم که خوابشون میاد وساعت 1شده بود خواستیم پاشیم پسر خاله میگه بشینید الان که هنوز سر شبه ،کو تا ساعت 12",
    "دختر خاله منو داشته باشید(فقط 2سالشه )\nشال سرش کرده ب چه اسکلی بعد دست می زنه و جوادی میاد میگه:من وایتکسم من وایتکسم(درجارفتم تو کما )بعد ک بهوش اومدم دیدم دارم بادرو دیوار جوادی می رم ^-^نمی دونم کدوم بشری ب این گفته وایتکس اسمه:(((\nاینا ب کنار اومده منو می زنه ب من می گه خنده نشو خنده نشو(استاد ادبیاتم شب نیاد خفتمو بگیره :)) صلوات بفرست ^-^\n\nلامصب املتیه واسه خودش :))",
    "واقعیه\nیه مامان بزرگ (مامانه مامان‏)‏دارم قربونش برم خیلی ماهه؛دیروز ایرانسل به خالم پیام داده\nمامان بزرگ0_o :کی بود پیام داد\nخالم: ایرانسل :‏)‏‏)‏\nمامابزرگم: ولش کن بی محلش کن خودش دیگه پیام نمیده\nمن دیگه حرفی ندارم\nآخه مادره من ایرانسله؛پسرای کوچه بازار نیس که محل نزاری؛برن",
    "اقا ما یه مامان بزرگی داریم\nاز اونا که اشپزی بلد نبودن ادمو\nمیکوبه تو سرش\nاقا یه روز این مامان بزرگ ما گفت دختر برو\nاز تو کمدم دامنو برام بیار\nما هم رفتیم و کمد رو گشتیم و غیر یه\nشلوار گل گلی چیزی نیافتیم\nرفتم گفتم مامان نبود پیدا نکردم\nگفت عرضه دامن پیدا کردنم نداری\nخاک تو سرتتتتا\nاقا بلند شد رفت سمت کمد ما هم دنبالش\nیهو همون شلواره رو دراورد\nگفت این چیه؟؟؟؟\"\nبلوزه؟\nشلواره؟\nچیه؟\nقیافه من ‎:|\nقیافه مامان بزرگن ‎:)\nقیافه دامن :))))))\nاخه بشرررررر ادم میره با پارچه شلوار دامن میدوزه\nخدایا به همین وقت قسمت میدم\nمنو بکش راحتم کن\n@_@\nبعد حالا تو هر جمعیم میشینه تعریف میکنه\nمن تو این بی شوهری با این مامان بزرگ نترشم\nصلواتتتتتتتتتت",
    "جوجه دادن دست دهه نودیه(8 ماه) همچین محکم گرفتش جون داد ...حالا مگه می تونستیم از دستش بگیرم اینُ ...!\nیعنی یه شیشه شیرشُ باس سه ساعت با زاویه ی 95 درجه و نیم بگیری تا بخوره!! ولی اینُ ول نکرد تا مُرد!\nحالا مامانم میگه به تو رفته تو هم تا 6-7 سالگی وحشی و روانی بودی جوجه ها رو می کشتی\nمن برم معتاد 4 جوک شم؟؟؟",
    "اغا شما حالا هی بگین تحریما اثر نذاشته:\nمن یه زن دایی دارم حدود 60یا65سالشه من از 10سال پیش ازش میپرسم زن دایییی شما چن سالته\n همش میگه من :25سالمه\nالبته من اون موقه 7,8سالم بوده و نمیفهمیدم!\nولی اخرین باری ک پرسیدم 1سال پیش بوده بازم بم گفته 25سالمه!\nالان اینجا چند نکته وجود داره:\n1: فک فامیله داریم؟؟؟!\n2: ایا معجون جوانی داره و پیداکرده و ب داییم نداده ایا؟؟؟\n3: من خرم ایا؟؟ 0.¤\nتحریما ینی تا مغز استوخون رفته ها!!\nمن:@.@\nتحریما*ـ^\nزن داییم ^.^",
    "چندوقت پیش یکی از فامیلای دورمون که اتفاقا دختر هم بود خودکشی کرده بود...\nخواهرم:بیچاره حق داش:(((\nمن:چه حقی؟والا منم دووم آوردم اون زندگیش مثل من بود زودتر تموم کرده بود!!!\nخواهرم:خب تو هم برو خودتو بکش\nمامانم:فقط رگتو نزنیا خونه رو کثیف میکنی همه جا رو خون برمیداره با مرگ موش کارتو تموم کن!!\nمن:(((((\nمامان:)))\nخواهرم:)))\nمهر مادری:/",
    "تو فرودگاه بودیم می خواستیم خیر سرمون بریم مسافرت بعد مسئوله اومد گف شازده تون {منو میگه} سربازه نمی تونه از کشور خارج بشه بعد  مامان بابام بهم گفتن تو نمی تونی بیای برگرد خونه وسایلمو دادن خودشون رفتن حالا هم دم به دیقه نمی دونم چیرو می خوان ثابت کنن برام عکسای خوشگل موشگل می فرستن منم هی در جوابشون می فرستم کوفتتون بشه من موندم بابا ننه ی واقعی من کجان شما ندیدینشون :|",
    "آقا ما پامون شکسته بود \nوقتی تو بیمارستان بودم گفتم به به الان  پیه عالمه کمپود ، غذای خوش مزه و...\nحالا وقتی آومدم خونه میگم:یکی بیاد کمکم بابام میگه خو مگه نمیتونی چهار دست و پا راه بری\no_O\nاینگه هیچ مامانم سیب زمینی سرخ کرده درست کرده بعد خواهرم سه تا مبل اونور تر داره میخوره میگم یه دونه میدی میگه  نه برو خودت ور دار میگم نمیتونم میگه خو نخور o_O\nفقط یه سوال :کی میتونه کمکم کنه برم دست شویی الان دو روزه نرفتم دست شویی هیچکس نمیاد کمکم هر وقت حرف میزنم میگن ساک شو خودت برو کمممممممممممممکککک",
    "باور کنین این داداشه من میخوابه تانک هم از بغلش رد بشه خونه هم خراب بشه این بیدار نمیشه دیشب داشتم لواشک میخوردم ساعت2 رفتم تو اتاق یه دقیقه بعد بیدار شد گفت چیه ملچ ملوچ راه انداختی نمیزاری بخوابم هیچی دیگه منم هنگ کردم موندم چی بگم‎:( ‎\nواقعا واسه گیر دادن همه منتظره فرصتن هر جوری که باشه ‎:)‎",
    "از حموم اومدم بیرون... اومدم برقو خاموش کنم برق گرفتتم... واسه مادر بزرگم تعریف کردم... یه دقیقه فکر کرد بعد میگه: برقم برقای قدیم... میگرفت درجا طرفو خشک میکرد...!!!\nیعنی محبت میچکه ازشون!",
    "خواستم ازطریقه گوشیم شارژبخرم کارته عابر بابامو برداشتم؛رمزشوواردکنم؛مامانم میگه فاطمه‏ مواظب باش کارت رو نخوره\nمن: :|\nآخه مادره من گوشی دهن داره‏?‏‏!‏ گوشیم شبیه عابربانکه‏?‏‏?‏‏!‏",
    "امروز مامانم میگه \nبرو اون چیزو بیار بعد چیزش کن\nمیگم:چیو چیکار کنم؟؟؟\nمیگه: اون چیزو که بغل چیزه بیار \nمیگم:چیوووووووو؟!!؟!!؟\nمیگه:خدایا به همه بچه دادی به منم بچه دادی ی ذره عقل تو کلش نیست\n.\n.\n.\n.\nفک و فامیله ما داریم عایا؟؟",
    "به بچه خواهرم که هفت سالشه میگم دایی جون تا حالا شده از شدت ناراحتی گریه کنی؟میگه اره آ دایی (آق دایی) میگم خب تعریف کن کی؟چرا؟برگشته عنر عنر میگه دیروز 5 تومن دادم چیپس و پفک گرفتم خوردم دوساعت بعد نشستم بالا سر ع*ن*م انقد گریه کردم که نگو :|",
    "من : مادر من قانون نسبیت انیشتین را با سه سال تحقیق و تفحص و جمعا 354 آزمایش 5 ساعتی و بهره گرفتن از معتبر ترین سایت های اینترنتی و کتابخانه های آمریکا و انگلیس و فرانسه ثابت کردم ... \nمادر : خاک تو سر بیشعورت کنن . انگار آپولو هوا کرده . همسنای تو الان در کره مریخ قدم میزنن . اونوخ تو با این آزمایش کوچولو پز میدی ؟ خاک تو سرت کنن این از قبل ثابت شدس ... حالا به جای این چرندیات برو به درس و مشخت برس بچه ... انگار چیکار کرده که اینجوری پز میده \nداداش دهه هشتادیم : مامی من فهمیدم که زمین گرده و به دور خودش میچرخه ... \nمامی : الهی قربونت برم پسر گلم . اصن تو یه پا انیشتینی واس خودت . الهی فدات بشم مامی . بیا بقل خودم عزیزکم . بی عرضه یکم از این یاد بگیر ... نصف توئه ... \nاصن محبت و عشق مادرانه تو خونه ما فورااااااااااااان میکنه . \nواقعن فک و فامیله داریم ما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "پسر عمم خیلی شره.یه بار که طبق معمول کرم میریخت و مردم آزاری میکرد باباش عصبانی شد داد زد : توله سگ پدر سگ بتمرگ سر جات\nاونم با نگاه عاقل اندر سفیه بهش گفت:بیخود نیس میگن اول فکرکن بعد حرف بزن 1 توله سگ و پدر سگ یعنی بچه سگ،چرا به خودت فحش میدی؟!\n\nهیچی دیگه شوهر عمم نابود شد",
    "دیروز داییم اموده بوده خونمون .مامانم براش انگور آورد .من نمیخوردم دیدم داییم  انگورو ریخته تو مشتش نگه داشت جلوی دهن ..\nداییم :بخور رویا جان \nمن:وای ی مرسی دایی مهربون شدی ^_^\nمیدونی مامان بزرگ ی  بز داشت همین طوری غذا نمیخورد باید با دست بهش غذا میدادی O_0\nینی درجا زد احساسات محساسات منو پودر (پورد)کرد رفت هوا @_@\nبز:^_^\nمن:(((((",
    "من یه دفعه خیلی جدی تصمیم گرفتم ازدواج کنم \nتمام فامیل داشتن برام دنبال دختر میگشتن می گشتن که\n.\n.\n.\n.\n.\nیوقت نرم دخترای خودشونُ بدبختش کنم :|",
    "عاغا ما تو خونمون يه گودزيلا داريم ،ديروز بابام تو اتاقش گوشي پيدا كرده،بهشميگه اينو از كجا اوردي؟ميگه دوستم داده!بابام ميگه كدوم دوستت؟ميگه دوس پسرم ديگه هموني كه خيلي خوشجله و من خعلي دوسش دارم!!!بابام ميگه اسمش چيه؟ميگه نميوتونم بگم هروخ اومد خواستگاريم ميفهمي!!!!!ا\nعتراف ميكنم من امسال میرم دوم راهنمایی  نه تنها گوشي ندارم بلكه معني دوس پسر رو از ايشون اموختم!!!!!!",
    "به دخترخالم میگم تودوس داری همسرآیندت چ شکلی باشه؟؟؟میگه:\nخوشگل باشه \nخوشتیپ باشه \nپول دارباشه \nتودل بروباشه \nمهربون باشه \nتوشرکت کارکنه \nعینکی باشه \nمهندس باشه\n آرش باشه(پسرهمسایشونه)>\nچه برنامه ریزی داره کنقض توله!!!!!!!!!!!!!",
    "عاغا ما یه روز یکی ا دوستامون زنگ زد عروسیش دعوتمون کنه، چند دیقه بعدش ما به مامی گفتیم:مامان اون دوستم بود!!!؟؟؟\nمامان:خخخبببببب...\nمن:ازدواج کرده تازه...  مامانم دیگه هیچی نگفت تا..شبش فتیم خونه مامانش اینا(مامبزرگ خودم) یهو جلو بیس سی تا ادم گفت:علی زن میخوای؟؟؟؟  عاغا ماهم هفت تا رنگ عوض کردیم گفتم:ننننننههه  بعد با یه خنده شیطنت امیز گفت:پس چرا صبح گفتی دوستت ازدواج کرده؟؟؟؟\nبه نظر شما ربطی به هم داشت عایا؟؟؟\nفک و فامیله؟؟؟؟",
    "یه همسایه داریم عربن پسرش دوسه سالشه هنوزنمیتونه درست حرف بزنه دیروزبه داداشم میگفت إنی داداشم فکرمیکردحرف زشت بهش میزنه تاتونست کتک زدشو بهش میگفت انی باباته بیتربیت کصافت\nحالانگو بدبخت منظورش عینی بوده بعله ه ه همچین همسایه با ادبو داداش کصافتی داریم مااا",
    "اون روزی داشتیم بامامانم لیست جهازم و مینوشتیم که بعدها یه موقع چیزی جا نمونه!بعد خواستم خوشمزگی کنم به مامانم گفتم میدونم دوری من برات خیلی سخته ^_^\nبعد مامانم سرشوآورد بالا زل زد تو چشمام دیدم چشماش و همینجوری بغض گرفته!! ذوق مرگ شدمـاااا ،بعد گفتم حالا گریه نکن سفر آخرت نمیرم که، نامرد نه گذاشت نه برداشت گفت نه بغضم واسه اون بیچاره ایه که قراره بدبختش کنی!!\nیعنی نابود شدما اصلا منهدم شدم هعیییییی U_-",
    "دیالوگ پدره بنده رو داشته باشید!!\nوقتی کفش های حشمت فردوس رو دزدیدن پدر من گفت:چقدر صابر بی رحمه به کفشایه باباش هم رحم نکرد !\nمن:بابا چه ربطی داره؟\nپدر:صابر این دزد هارو فرستاده بود کفشایه حشمتو بدزدن!\nمن:نه بابا اینا دزده تو پارکن به صابر ربطی نداره!\nپدر:تو هنوز بچه ای نمیفهمی! نکنه تو هم بزرگ بشی این کارو باهام بکنی؟\nمن:نه پدرجان شما تاج سری!\nپدر:گمشو بیرون صابر هم اول نوکری پدرشو میکرد بعد بهش رکب زد!\nمدیونی اگه فک کنی ازاون شب به بعد تو پارک میخوابم!\nفک و فامیله داریم آیا؟",
    "به خواهرم میگم روغن جامد خوب نیس روغن مایع استفاده کن. برگشته میگه چه فرقی داره؟ ؟؟ این مایع ها رو ميذارن تو یخچال میشه جامد!!!!!\nمن: -__-\nخواهرم: ^_^\nروغن لادن طلایی: :-((((\nپیوند هیدروژنی: :|||||\nبا اجازتون من برم گردن خودمو با گیوتین بزنم!!!!",
    "یکی ازجدیدترین تهدیدات اجی کوچولوم:زنگ میزنم آتش نشانی میاد سر کوچه آتیشت میزنه بعد روت آب میپاشه از بین بری.کلا ذهن خلاقی داره ازش میپرسم من کیم؟ اسم تمام حیوانات رو میگه الا اسم من.به قول کامران بترس از روز رستاخیز!",
    "بابام میگه تو خوابگاه دانشگاه که بودیم هر وقت یه غذای خوب گیرمون میومد یه تف مینداختیم توش که کسی نره بخوره! :-( \n\nنه خداوکیلی فک و فامیله مارو نگاه کنید!\nیاد بگیرید.",
    "یه روز یه جا دوره هم نشسته بودیم,استغفرالله ماهواره شون روشن بود.\nداشت مده لباس پخش میکرد.یکی دراومد گفت:آخه اینا چه لباسی این زنا میپوشن که هیچ پوششی نداره؟؟؟\nرفیقم از روی شوخی گفت:اینا بدبختن؛پولشون نمیرسه لباس بیشتری تنشون کنن!!!\nاز قضا یه گودزیلای 6 ساله که کناره باباش نشسته بود بلند گفت:اینکه چیزی نیس؛1بار من یواشکی دیدم بابام توماهواره مون از این بدبخت ترشم میبینه!!!!\nآخه عزیزه من؛بچه رو یه جایی قفل کن بعد برو خاک بر سری ببین....\nخدایا توبه...\n(انصافا لایک داره آ)",
    "بعد از عمری اومدیم در کنار اعضای خانواده نشستیم خواستم یخ مجلس وا شه پرسیدم از مامان و بابام یه خاطره از دوران نامزدیتون بگین؟\nمامانم:برای اولین بار رفته بودیم خرید بعد بابات رفت مسجد نمازشو بخونه بعد نماز یادش رفت منو آورده بود خرید. تنهایی ول کرد رفت خونه وقتی رسید خونه یادش اومد من توی بازار جا موندم.\nمامانم که میگه تا 1 هفته باهاش قهر کردم///\nولی هر چی به بابام میگم چطوری مامانی رو یادت رفت اصلا نم پس نمیده\nمیگه کی ؟ چی ؟ کجا ؟ من که چیزی یادم نمیاد؟\nقیافه کل خانواده در اون لحظه دیدنی بود ؟_*^#>.",
    "من  به یکی از پسرعمه هام میگم عمو بعد به داداش همین پسر عمه ام میگم دایی!\n به پسر دایی هامم میگم دایی! به دختر عمه امم میگم عمه ! دخترخاله هامم به مامان من میگن عمه!\nبله .یه همچین ادمایی هستیم!",
    "اغا شاید باورت نشه ولی یکی از فامیلای ما  که لیسانس برق هم داره هرچی بهش میگم قبول نمیکنه و هنوز قویا معتقده که داعش یعنی دایی سوم شخص مفردددد!!!!!!!!!!!!!!!\nمن به فکر اینده ی این مملکتم با این مهندسش",
    "اقا پسرعموم  رفته دم سوپری گفته:ببخشید اقا بستنی 500تومنی دارید؟اقاهه گفته بله.پسرعموم گفته چندتومنه؟؟؟!!! بیچاره فک کنم اقاهه کپ کرده . دعاکنید واسه پسرعموم داره ازدست میره",
    "صبح داشتم میرفتم بیرون بابام صدام زد گفت سلااام دختر گلم. بدو بیا که نیمرو درست کردم برات!!! من هنگ کردم . به خدا میدونستم تله گذاشته برام  ولی گفتم شاید واقعا محبت پدرانه باشه. \nآغا بنده نشستم سر میز چشمتون روز بد نبینه بابام شروع کرد به تخریب کردن من! \nبابام: الان وقت بیدار شدن از خوابه؟؟؟ باز شالو کلاه کردی بری کدوم جهنم دره ای؟؟؟ چرا اینقد ادکلن زدی؟؟؟ درس که نمیخونی فقط برو بگرد!!!! و...\nخلاصه دو لقمه کوفتمون شد! یعنی هدف اصلی بابام تخریب من بود!  :(( \nاینم باباس من دارم. :((((",
    "ماشین رو بردم گاز (CNG) بزنم.                                                     خانومم زنگ زده میگه چیکار میکنی                                                 گفتم دارم گاز میزنم .                                                  جیغغغغغغغغغغغغغغغغغ کشید گفت کیو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                 یعنی اینقدر ترسیدم یادم رفت شیلنگ رو از اپراتور بکشم بیرون ن ن ببخشید از جایگاه",
    "عاقامن موندم چراوقتی من دیرمیرسم روسفره ی غدامامانم میگه هرجابودی برو همون جا غذا بخوربیشعور حالا تا داداشم دیر میرسه میگه قربونت برم پسرخوشگلم بیاپیش خودم بشین کامران کصافت پاشو غذای داداشتو بیار\nمسئولین رسیدگی کنن من مامان خودمو میخوام",
    "بابام تعريف مي كرد از خاطرات خودش  :حدودا 15سالم بود ،تب كرده بودم شديد ،خودم رفتم دكتر ، دكتر بهم شياف داد، \nمنم كه بچه بودم گوش ندادم به حرفاش كه چطوري بايد استفاده بشه وقتي داروهامو گرفتم و اومدم خونه گفتم اين چيه حتما بايد بخورمش ، دوتا شو باهم خوردم يكم تلخ بود وقتي مامانم منو ديد ..... تا دو روز كبود بودم\n.\n.\n.\n.\n.\nولي خدايي باباس من دارم \"  \"",
    "اقا موافقین هرکسی یه رفتارای خاصی داره که ما اونارو فقط از خودش میشناسیم؟\nحالا اصل ماجرارو داشته باشین!\nمن یه داداش دارم هربار که اخلاقای مخصوص بابامو انجام میده بهش میگیم بابا شدی؟؟؟\nاونم هربار میگه انقدر از احساسات پدرانه من سوء استفاده نکنین! من هنوز زن ندارم! من بابا نشدم!\nبعدم قهر میکنه!\nقیافه ما بعد این حرفاش:-إ",
    "پـــســر عــمــم تــآزه از فــرآنــســه اومــده بــهــش مــیــگــم صــبــونــه چــی مــیخــوری ؟؟\nبــرگــشــته مــیــگــه : کــغــه مــغــبـآ بــآ نــونــه بــغــبــغـی ســغــیــع هــم بــیــآغ چــون خــیــلـی گــغــنـمــه o_O\nیــنی واج آرآیـــی حــرف \"ر\" چــیــکه میــکــنه ازش \n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n آلـــآن اومــدی پــآیــیــن کــه  مــن از چــی بــگم بـــغـــآت ^_^",
    "امروز خسته از بيرون برگشتم خونه خودمو پرت کردم رو مبل ؛ داداشم پا شد رفت یک لیوان آب برام آورد .\nبا تعجب گفتم چی شده مهربون شد?؟\nگفت امروز تو کلاس دینی گفتن یه نفر به یه سگ خسته آب بده رفته بهشت...",
    "عاقا یه فامیل داریم در حد نیوتون!\nمادرش روغن مایع رو ریخته توی ظرف دلستر(چرا اخه؟؟؟)گذاشته کنار یخچال!\nاینم خیلی ریلکس سرکشیده\nنامبرده انتهای راهرو سمت راست تیمارستان روزبه بسر میبرد\nو تا مدت ها دلیل دل دردش رو نمیدونست\nشدیدا هم اصرار داشت از شرکت دلستر شکایت کنه",
    "اغا داشتم تيپ ميزدم برم بيرون خواهر گودزيلام (نگار) اومده با فندكش افتاده دمبالم هي ميگيره ب صورتم منم گفتم اين جلبك الان ابرو واسم نميزاره داد زدم باااااباااا ببين نگارو بابام ك قربونش برم خيلي ريلكس ميگه : نگار بابا با سلاح داغ به نبرد نرو برو از تو اشپزخونه سلاح سرد بيار !! يني خلاقيتش تو حلقم .....    \nمنo0\nنگار^_^ \nبابام:)))\nچن لحظه بعد دوباره من:-((( باباي فرزند دوسته ما داريم ايا؟! \nاغا ولم كن ميگم ولم كن ميخام خودمو بندازم تو چاه مستراب",
    "عاقا ما به این دوستمون گفتیم این گوشی درپیتت رو عوض کن یه گوشی خوب بگیر بیا وایبر با هم در ارتباط باشیم. برگشته میگه:مجید دلبندم اون رایتله.رایتل.\nهیچی دیگه با همین خرطومم یه دونه زدم رفت تو افق محو شد.الآن خانوادش دنبالش میگردن...آخه اینم دوسته که ما داریم",
    "جدیدا بابام میخواد کولرو خاموش کنه میره کنار دکمه کولر دو تا عطسه میکنه میگه: ای بابا مردیم از سرما\n.\n.\n .\n.\n .\n .\n.\nیه چند روزی ام هست سرما خورده\nخلاصه بهتون بگم ما تو وضع بدی هستیم",
    "به گودزیلای خواهرم5سالشه یاددادم چه طوری جوجه های مرغارو بگیره ونازشون کنه(بله ماکلی مرغ وخروش خوشگل داریم)\nحالا خواهرم زنگ زده میگه چی یاد دادیش\nمیگم واسه چی\nمیگه  نه تنها مرغارومیگیره ومیزنتشون که جدیدا کمین میزنه این گنجیشکارو هم بادستش میگیره میاره میگه بپز برام\nاینطوری که این پیش میره تاچندسال دیگه \nدست زبل خان شکارچی رو میبنده\nکلا توکف شم اقتصادی و تامین گوشت واسه خانوادشم\nخواهرزاده شکارچیه من دارم ایا؟\nحالا بزن لایکو تا نگفتم تورو هم شکارت کنه بپزیمت خخخخخ",
    "من جمعا 10 تا خاله ودایی دارم ،حالا 2تا خالمو 1دونه داییم تو نوزادی مردن.\nجالب اینجاس مامان بزرگ و بابابزرگ من بیشتر وقتا قهربودن.\nحالا قهرنبودن چیکارا که نمیکردن!!!!!! :-دی\nلایک:خدا رحم کرده واللللللا\nاینم فک وفامیله ما!",
    "یکی از تفریحات سالم بابام اینه که وقتی تو اتاقم تنهام تو جو یه آهنگم میاد پخ میکنه میره -_-\nینی از ترس اتاقمو سیل بر میداره هااااااااااا\n فکو فامیله آخه؟؟؟؟",
    "عاغا یکی از دوستای بابام اسمه بچشو گذاشته -آلما- که به زبون ما(ترکی) میشه -سیب-\nحالا مکالمه گودزیلای ما رو با گودزیلای خالم داشته باشید:\nگودزیلای ما: من یه دوست دارم اسمش آلماست\nگودزیلای خالم: مگه چیه؟ منم یه دوست دارم اسمش گیلاسه:))))\nتازه یکی از فامیلامون اسم بچه شو گذاشته -ترنج- منو مخاطب خاصمم تصمیم گرفتیم اسم بچه مونو بذاریم کدو :))))))",
    "این دختر عمه بیچاره ما یه گودزیلا داره وحشتناک همش 4 سالشه. خونشون نزدیک مسجده بعد شب قدر سروصدا میرفته خونشون. گودزیلای ما هم از مامانش می پرسه چی شده؟ کسی مرده؟ اونم می گه آره حضرت علی .. یه خورده هم ازش براش تعریف می کنه که چقدر خوب بوده و بچه های یتیم رو دوست داشته. یهو میبینه گودزیلاش خیلی ناراحت میشه. می پرسه چرا اینقدر ناراحت شدی؟ گودزیلاشونم میگه: آخه چرا این مرد من می خواستم وقتی ننه بابام مردن برم پیش این...\nیعنی قیافه دخترعمه ما اون لحظه دیدنی بود....\nاینا دقیقا قراره چی بشن؟؟؟؟؟؟؟",
    "از همینجا تشکر میکنم از کسی که به این مارمولکا لقب گودزیلا رو عطا کرد.\nگودزیلای دختر خالم 4 سالشه باباش بهش گفت اگه بخوای شیطونی کنی شوهرت میدم!\nاین گودزیلام نه برداشت نه گذاشت،گفت :حالا کو شوهر!!!\nاینم چشمای من تو  اون لحظه،که با چشم خوشتن دیدم که جانم میرود.⊙⊙",
    "به داداشم میگم یه چن باری رفتم بیرون یه پسره تا سرکوچه دنبالم اومده ....بیکاره!! فک کنم دیوونه باشه!!!!\nبرگشته میگه:  همون دیگهههه مگه دیوونه ها بیفتن دنبالت O_O ......\nمن دیگه حرفی ندارم خودم از کادر خارج میشم..‎:/‎",
    "گودزیلای داییم اسمش ترانه اس,رفته تو اتاقش وبا یه تیپ خفن برگشته.. بهش میگم تو واقعا ترانه ای؟؟\nگفت؛ نه مداحی ام!!! بعدهم زد زیر گریه ورفت!!!\nبعدهم پشت سرم گفته بااین تیپ زشتش منا مسخره میکنه!!!!!!!!!!!\nواااااااااااااااااااااااای خداااااااااااااااااااااااا..",
    "با کلی ذوق و شوق رفتم پیرهنی که تازه خریده بودم رو بابام نشون بدم..حالا بابای من : قشنگه منو یاده رو بالشتی های مامان بزرگت انداختی !! \nمن: :((((\nبابام : ;))))\nرو بالشتی های مامان بزرگ :  :-\nبابای با سلیقه هست که من دارم عایا !؟",
    "ما یه فامیل داریم...\nهر موقه میخواد بخوابه قرص خواب میخوره...هر موقه هم که قرص خواب میخوره میشه کپسول سوتیاااا اصن یه وضعی\n بعد یه روز باشوهرش داشتن تو خیابون راه میرفتن بعد شوهرش میفهمه این چن دیقه همینجوری ذول زده به نوشته ی یه مغازه و خییییییییییلی عمیییییق داره فکر میکنه\nبعدِ چن دیقه برمیگرده رو به شوهرش میگه:\nاحمد: یه دعای جدید اومده؟؟\n- چی؟؟یعنی چی؟؟\n-لا..............سِتیک\nبعد شوهرش یه نگاه به نوشته ی _لاستیک_ میکنه o-0\nبعد یه نگا به زنشoO-Oo",
    "داداشم از پدرم میپرسه فردا ساعت چند میری سر کار که منم صبح بیدار کنی ! پدرم میگه ساعت هفت داداشمم خیلی ریلکس میگه پس منا ساعت هفت و نیم بیدار کن . من الان تو فکرم ایا امبدی هست؟؟؟؟؟ اینم داداشه ماداریم ؟؟",
    "عموم يه پرايد مدل 77 داره كه تاحالا چهار بار تصادف كرده كلا نه بوق داره نه صندلي ! اصلا وقتي سوارش ميشي انگار گذاشتنت توي تابوت دارن مستقيم ميبرن دفنت كنن!\nديروز سوار اين ماشين شده بوديم ميرفتيم عروسي به عموم ميگم شيشه ها رو بده پايين عمو پختيم از گرما ، برگشته ميگه اگه شيشه ها روبدم پايين هركي ازبيرون ببينه ميفهمه ماشين كولرنداره !! شيشه كه بالا باشه همه فكرميكنن ماكولر روشن كرديم !\nخلاصه ازماشين كه پياده شديم انگاراز ماشين لباسشويي پياده شديم!",
    "دوستم بچه دار شده دیروز با مامانم رفتیم دیدنش. وقتی برمیگشتیم توراه مامانم میگه:بچه خیلی بانمک بود...میگن نوه ازبچه شیرین تر میشه!\nمنم برگشتم گفتم:ایشالا یکی از اون خوشگلاش هرچی زودتر نصیبت بشه!!!\nمامانم ی نگاه تاسف بار بهم انداخت وگفت:بدبخت تو حالا توپیدا کردن بابای بچه موندی!!!!بچه پیشکش ات!!!!!\nآخه تخریب شخصیت تا این حد؟؟؟؟\nاصن افسردگی گرفتم ...:(((",
    "یک روستایی نزدیک شہر فریمان ھست بہ اسم ‏‏ حالا نظر خانوادہ راجع بہ معنیش:\nیک جایی کہ پر از چغک است:‏|\u2029\nچغک نرسیدہ:‏‏)‏ \nتماس چغک ھا:‏|\nمردمش چغکن:‏|‏\nچغک تو زبون مشہدی =گنجشک و کنایہ ریز بودن...‏ واقعا خلاقیت خانوادہ از پہلو تو حلقم..یعنی دھخدا الان اون دنیا دارہ رو میز عربی میرقصہ:‏)‏",
    "زن داداشم تعریف میکنه میگه: چند تا دختر داشتن جلو در خونشون بازی میکردن (طاها) گودزیلاشونم رفته تو پارکینگ شیلنگ ورداشته وقتی حواسشون نبوده رفته خیسشون کرده گفته دیگه نبینم جلو در خونه ما بازی کنین برین خونه هاتون زن داداشمم خواسته به رو خودش نیاره چندتا از مامانا اومدن در خونه شکایت............. دیگه شما از یه گودزیلا چه انتظاری دارید وقتی عمش تو مدرسه میرفته رو میز میرقصیده بچه هام واسش دست میزدن والاااااااااااااااا............... بعلله یه هم چین فک و فامیله پر افتخاری هستیم :|",
    "یه گودزیلا داریم.مامانش نشسته بود باهاش حرف زده بود که نباید بذاری غریبه ها بهت دست بزنن و از این حرفا.بعد ازش پرسیده بود اگه یکی تو خیابون یه شکلات بهت بده و بگه بذار بغلت کنم چی میگی؟اینم نشسته بود فکر کرده بود جواب داده بهش یه شکلات میدم میگم ولم کن.تازه بعدش گیر داده بود چرا بابام بهم دست میزنه.",
    "باصدای داد و بیداد الهام با نوازخواب پریدم یا خدا خودت به خیربگذرون\nمن:فدات بشم قشنگو چی شده\nالهام:دفترخاطراتمو زد تو صورتم \nمن:دیوونه این چه کاریه؟\nالهام:پورو\nمن:قشنگو چی شده؟\nالهام:حالامن دماغم بزرگه؟من زشتم ؟من چاقم؟من زن خوبی نیستم؟\nمن:الهام توبه این خوشگلی ماهی این حرفاروکی بهت زده برم بکشمش؟\nالهام:خودم تو دفتر خاطراتت خوندم کامران خیلی بدی\nمن:نه به جون الهام کارمن نیست کجاش نوشته\nالهام:اینجا نوشته \nمن:والله خط خودمه هم ولی من که چیزی یادم نمیاد\nالهام:حالا تا طلاق گرفتم اونوقت یادت میاد من رفتم خونمون \nمن:اوممم\nداداشم:هارهارهار خندیدم \nزن داداشم:نقشه گرفت \nمامانم:اخی ی ی ش ش ش \nبابام:دمت گرم عروسم \nابجیم:عاشقتم الهام\nمن:چه خبره؟\nالهام:عاقا دو روزه سکسکه میکردی خواسم بترسی خوب بشی عشقم خوب شدی؟\nکامران:میکشمتون پورها",
    "خواهر زادم(ایدا)از اون گودزیلاهاییه که نگو و نپرس \nکنارم نشسته بود منم اونروز از صبح اعصاب نداشتم هی سوال میپرسید و اذیت میکرد تا این که یه دونه زدم پشتشو گفتم بدو برو ببینم بچه\nاومده جلوم با یه قیافه طلب کارانه \nایدا: زود باش پول بده\nمن:شلوغ کردی پولم میخوای؟پول چی بدم بهت؟\nایدا:تو منو زدی باید پولشو بدی زود باش بده\nاینا از 5سالگی دارن دییه میگیرن خدا بهمون رحم کنه بزرگ شه چی میشه\nهیچی دیگه پول نداشتم بهش بدم به جاش اومد غافلگیرانه زد رفت\nبعدشم میگه دیگه تکرار نکن وگرنه محکم تر میزنمت الان چون دوست دارم اروم زدم",
    "باباي من همه ضرب المثلارو اشتباه ميگه؛ جالب اينجاس ک هميشه هم ازشون استفاده ميکنه‏!‏ مثلأ بجای اينکه بگه \"انگار قند تو دلم آب کردن‏\"‏ ميگه:‏\"انگار يه كاميون شكر ريختن تو دلم‏!‏‏\"‏  يا بجای اينکه بگه‏\"‏پياز داغشو زياد نكن‏\"ميگه:‏\"پیازشو زياد داغ نكن‏‏!‏\"   دامادمونم دست کمي از بابام نداره‏!‏  هعيييي ... \nفکو فاميلای من اينطورين؛فکو فاميلای شما چطور‏?‏‏",
    "من：عمواون بازیگرجدیده رودیدی؟\nعمو：کدوم؟اون دختره؟\nمن：آرررره:-)دیدی چقدخوشگله؟\nعمو：همون که شبیه تویه؟ کجاش خوشگله اون بوزینه؟\nمن：=-O@_@@_@\nمن فقط سکوت میکنم!",
    "داریـــم میـــریم عروســـــی ...\nنامـــزدم : امیـــــر ؟ خوشگــــل شدم ؟! :)\nمــــــن : آره بلایی ٍ مــــن ... خوشــگل که بودی !\n_ : ولی مــــــن که آرایـــش نکــــــردم ... \nمــــــن : خــــب آرایش نمیـــکنن خـــوشگل خانـــوما :)\n_ : بزا بــــــرم یخـــوده آرایش کنـــم :)\nمـــن : باشـــه جوجو هر طــو دوس داری ...\n_ : امیــــــــر ؟ همــــــی الان گفتی خوشگـــلا آرایش نمیـــکنن :(\nمـــن : خــــب رو حـــرفم هســـم \n_ : پس چـــــرا میگــــی برو آرایـــش کن ؟؟؟ هــــــان ؟؟؟ پُــر روح\nمـــــن : خـــب خودت گفتــــــی :( اصــــن حق نداری آرایش کنی ..\n_ : مـن گفـــتم ببیـــنم غیـــرتی میشـــی یا نه :( واقــعا که ...\nمــــن : خـــب دلم نیـــومد رو حـــرفت حرف بزنــــم :| ببخشیـــد\n_ : امیـــــل ؟ میــذاری آرایش کنـــم آیا ؟ بزا بـــرم :)\nمـــــــن : نخیـــــــر اَ این صـــوبتا نبــاشه ... زود بریـــم دٍهع\n_ : وااااااای امیـــــــر چقد ترسناک شـــدی ؟؟؟ بخاطــــر ٍ ی آرایــــش داری اینجـــوری با من رفتــار میکنـــی ؟! :(\nمـــن : ای خــــدااااا الان بگـــو ببینــــم دیقــــن خودت میخـــوای چیکا کنی؟\n_ : ی ذَلـــه آرایــــش کنـــم آقــا امیلـــم ؟\nمـــن : خخخخ باشـــه برو دیــــوونه :)\n_ : دیـــــــدی ؟؟؟ مگــه من خوشــگل نبـــودم؟؟؟ چرا میگی آرایش کنــم؟؟\nمـــن : الان کـــه خودمـــــو کــوبیــدم میفهمـــــی چرا \n_ : نــه نــه شــوخی کردم :| فقــط ی سوال ؟\nمـــن : چی؟\n_ : الان مـــن آرایش کنـــم یا نه ؟؟ نظـــرت ؟! ^_^\nمــــــن : خخخخ دیـــــــــــوووووووونه دیــــــــــــــر شد پیــــــرم کردی ^_^\n_ : مــن پیــرت کردم ؟ اصنشـــم نمیـــام :(\nمـــن : نه نه غـــلط کردم \n_ : دور از جـــون بـــــــــریم بــــــــریم دیــــر شد ^_^\nنامـــــــــــــــــــــزد ٍ دارمـ مــــــــــن ؟؟؟؟! ^_^",
    "بابام تو حیاط داشت موکت میشست:مامانم به بابام:نمیخواد همشو بشوری تو این سرما اونجاهاش که کثیف تره رو بشور.                                        بابام:کجاهاش کثیف تره؟؟                                                              مامانم:همه جاش کثیفه!!                                                            من:-ا                                                                                         مامانم:-)                                                                                       بابام 0-o",
    "بابام یه گاو داریه کوچیک تو خونه خدا بیامرز بابابزرگم زده یا افتتاح کرده، حالا هرچی... یکی از گاوآ مریض شد،بابام همچین زانوی غم بغل گرفت،انگار چی شده؟؟\nبعد من یه روز حالم بد بود،اصن نمیدونست حالم بده...این باباست من دارم؟؟\nالان من افسردگی مزمن گرفتم،میخوام برم به افق بپیوندم :((",
    "یکی از دخترای فامیلمون از اون شکافنده های سقف(^-^)کنکور داده رتبش هم از اون شارژایرانسلیااا ...\nبهش می گم می خای بخونی واسه ساله دیگه ...\nچلغوز برگشته می گه:نه دیگه امسال هم خیلی فشار روم بودده!!!\nد اخه لامصب تو فشار روت بود و سقف اموزش پرورش و شکافتی...\nفشار روت نبود خو... \nصلوات بفرس؛))\n   (^-^)\n   ~||~\n     /\nبخدا همینا هسن ک باعث می شن فشار خون من بالا پایین بشه :)*\n^_^",
    "دیروز ی خواستگار واسه دخترخالم اومده بود باباش از پسره پرسیده شماخونه وماشین داری؟\nپسره گفته ماشین نه خونه هم که میایم طبقه بالا خودتون.. ممنون میشم اگه تو شرکتتون هم بهم یه کارخوب بدید!!!!!!!\nلامصب فکر همه چی رو کرده بوده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!",
    "یه پسر خاله دارم به باباش میگه پدر به مامانش هم میگه مادر، میریم خونشون انگار داریم فیلم هندی می بینیم ^ــ^",
    "دیشب بابام گف بریم خونه مادر بزرگت من گفتم میرم سلمونی بد میام من رفتم سلمونیو و بد رفتیم خونه مامان بزرگم اینا بد بابا بزرگم دیدتم میگه میفهمم دیگه سلمونی هم  گرون شده پولتو دادی گفتی قد پولم مو هامو بزن اونم فقط دورشو زده !!!\nحرفی ندارم  :|",
    "فقط شوهر من میتونه وسط چله ی تابستون تیغه برف پاک کن واسه ماشینش بخره.جالبیش اینه که شهر ما زمستوناش هم بارون نمیاد چه برسه به تابستون.\nو\nفقط داداش من میتونه از اصفهان پاشه بیاد عروسی شیراز، اونوقت کت و شلوارش رو یادش بره همراش بیاره.\nخداییش فک و فامیل عتیقه است که ما داریم؟",
    "گودزیلای فامیلمون 2 سالشه...هرچی ک دستش باشه،ازش بپرسی اینو خریدی؟تو چشمت زل میزنه میگه نه دوزیدم ( دزدیدم ) !!!\nینی تربیتش تو حلق داییش ک اینا رو یادش میده :|",
    "@###$$$فقط قرمزو عشقه$$$###@ اختصاصی 1f37j9\n\nبابام : اون چهارتا سیم که آویزونه رو میبینی ؟\nمن : آره !\nبابام : خب دوتاشو بردار.\nمن : برداشتم !\nبابام : چیزی حس نمیکنی ؟\nمن : نه !\nبابام : حالت خوبه ؟\nمن : آره !\nبابام : خب پس به اون دوتای دیگه اصلا دس نزن چون برق داره !\nمن : *_* \n“منو بابام موقع تعمیر برق خونه”\nاز سر راه برین کنار یوقت تو این عشق و محبت پدرانه غرق نشید!دیه خود دانید یوقت نگید نگفتما!:D",
    "جمله ی محبت آمیز مامانم خطاب به خواهر بزرگم:من یخچالمو بیشتر از تو دوست دارم!!\nمامانم:)))))\nخواهرم :((((\nمن @_@\nاصن مهر مادریو که میبینم اشک شوق تو چشام جمع میشه!!!!",
    "عاقا این پسردایی ما دهه هشتادیه... مکالمه مارو داشته باشین.\nمن:چه حیوونی رو دوس داری؟\nپسرداییم:هاپو!\nمن: اسم دیگه هاپو چیه؟\nپسرداییم:چه رنگی باشه؟!!!!!\nخدایا من دیگ حرفی ندارم:||||||",
    "یه مدتی بود همش فکر می کردم من بچه سرِ راهی هستم\nتا اینکه یکی از عکس های بچگیامو بردم به مامانم نشون دادم\nبرگشته میگه : آخِی، چه نازه، کیه؟؟\n.\n.\n.\nالان دیگه مطمئن شدم... !!!!!!!!",
    "امروز خونه زن عموم اینا بودم زن عموم داش ب ګودزیلاش میګفت عرفان دماغت مصه نیماعهږ ګفتم عه زن عمو دماغ من ب ای خوشکلی چرا بش امید میدی میګه احمق دارم بچه رو مایوس مسکنمږ ای خداااااااااا فامیله داریم؟",
    "رفته بودم خونه ی عموم . \nعموم دوتا گودزیلا دو قلو پسر داره . صب رفته بودم خراب شده بودم سرشون .\nاون دوتا هنو بیدار نشده بودن . وختی بیدار شدن یکیشون عین خر رف دستشویی .\nحالا مکالمه ی اونا : \nقل اول : چه گهی می خوری اون تو ؟\nقل دوم :از همونا که تو تو دستشویی می خوری .\nقل اول : من که عین تو زیاد نیخورم .\nمن : OOOOOOOOOOO\nو همچنان من :نچچچچچچچ ننننننننننچچچچچچچچچچچ",
    "آغا دیروز زفتم پیش پدرم بش میگم بابا میگه بنال میگم من ماشین میخوام میگه خفه شو میگم موتور میخوام میگه دیگه این حرفو نزنی ها میگم دوچرخه میخوام میگه الان پول نیست\nدوساعت بعد خواهرم اومده میگه بابا اونم میگه جانم بگو دختر گلم خواهرمم میگه من ماشین میخوام پدرم : عزیزم برو لباستو بپوش بریم بخریم\nحالا چهره منو ول کنین \nخواهرم:>_",
    "عاغا چند روز پیش همه فامیل خونه مادرجونم بودیم گودزیلاهای فامیلم تو حیاط بازی میکردن 2تا دختر بودن و 3تا پسر ک هرکدومشون ی جفت زن و شوهر شده بودن(ازبالا ایوون نگاشون میکردم) یدفعه یکی از پسرا شروع کرد ب پا کوبیدن و گریه کردن ک شما همتون نامردین من تنهام زن ندارم!!!!منم دلم براش سوخت طفلی جوون مردم داشت هلاک میشد رفتم پایین و زنش شدم خخخخ...ی 10 دقیقه باشون سرگرم بازی بودم برگشته میگه از خونه من برو بیرون میخام طلاقت بدم! من:خب چرا آقامون؟؟؟؟ شایان(7ساله):زن زندگی نیستی تنبلی چرا دیشب گفتم جورابامو بشور نشستی  هان؟؟؟ من!!!!! 12 سال اختلاف سنی!!!!!بقیه گودزیلاها!!!!! و بازم خاک توسره من!!!!!حیف ک عمش زن خوبیه!!!",
    "جاتون خالی داشتیم با خانواده کله پاچه میزدیم!بعد این ابجی گوزیلامون خواست یه چی بگه برگشت گفت این چقدر مزه گوسفند میده!  بابام هم در کمال خونسردی فرمود:خب شرمنده اسانس گاو نداشتیم برات بریزیم!\nمن:)))\nاون گاوه که قراره ازش اسانس بگیرن>_",
    "مــــامــــانم : امیــــر علـــی جونـــم ؟! \nمـــن : جـــون ٍ دلم خوجگلــــم ؟\nمــامــان : میـــدونی تولـــد ٍ من کی هســتش دیگــه ؟! ^_^\nمـــن : مَیـــه میشــه ندونم مــامــان کوچـــولو ؟\n_ : خــــــب پس میـــدونی که چی بایــد بخــــری ؟\nمـــن : ای جـــان بعـــــــــله خانــــومی ... :)\n_ : بـــرا مهتـــاب چی خریـــدی ؟! ^_^\nمـــن : تولــد ٍ مهتـــاب که شهـــریور ٍ ^_^\n_ : خب هرچــی گرفتـــی باید بــرا مــن از اون بیشتـــر و بهتــر باشــه ^_^\nمـــن : قــرار ٍ 18تا گـــل ٍ رُز بش بـــدم :)\n_ : اونــوَخ چــرا 18تا  ؟\nمـــن : چـــون 18ســالش تمـــوم میشــه خب :) مــامـــان میـــری تو ســی و چَـــن سال ؟! \nمــامــانم : بیشـــور ٍ آچمــــز آدم واســـه زن و مــادرش مث ٍ هم که کادو نمیـــخره ؟؟؟ تو به سن و سال ٍ من چیــکا داری ؟؟ هان ؟؟؟ برا مــن ی شاخــه گُــلم کافیـــه مــــرسیتم میشـــم مــامــان :|\nمــــن (:\nمــــامــــــان ٍ خــــــودمـــــه ^_^",
    "می خواستم برم کلاس ایروبیک ولی تنها بودم به همه دوستا و فک و فامیل اسمس دادم که بیان کلاس، ولی هیشکی جوابمو نداد...\nشبم رفتم خونه مادرشوهرم، خواهرشوهرم میگه حالا مربیش زنه؟؟؟؟!!!!\nمن از شما می پرسم مربی ایروبیک واسه خانوما، زنه یا....؟؟؟",
    "اقا\nمامان بزرگ من قبل از ازدواج خاله ها و داییام یه جمله قصار گفت\n>\n(فهمیدید خودمون تو تهران زندگی میکنیم یا بیشتر توضیح بدم؟)\nحالا ترتیبارو داشته باش\nتبریز\nاراک\nشیراز\nباز شیراز(یکی از داییام خواهرشو گرفته با داییم باجناقن)\nاصفهان\nشمال\nمن فقط موندم اگه میگفت تهران نگیرید تو تهران میگرفتن ایا؟ \nخدایی شما قضاوت کنید\nفک و فامیله داریم؟",
    "یه خواهر زاده 40 روزه دارم دخمله \nوقتی شیر میخوره بلااستثنا جیش میکنه خخخخ\nمن فک کنم اگه خواهر زادم توی فور جوک بود حتما مینوشت :\nیکی از فانتزیام اینه که وقتی شیر میخولم جیش کنم :)):)):)):))",
    "چند شب پیش رفتم برا سگم تشویقی گرفتم تشویقیه سینه مرغ گریل شده با شکلات بد اوردم خونه داداشم دیده مامانمم پا تلوزیون بود بد داداشم میگه میشه اینو من بخورم از اون ور مامانم میگه اره 4دستو پا راه برو وق وق هم بکن خودم بهت میدم اخه  اینم شد مامان!!!!!!!!!!!!!",
    "چند روزپیش داشتم لباس میپوشیدم برم بیرون گودزیلامون اومده میگه خاله شالت چه رنگیه؟میگم خردلی ...\nدو روز بعدش خوشحال خوشحال اومده میگه خاله جووووون اون شال ت رو میدی من بپوشم؟؟؟؟؟؟ \nیعنی نابودم کرداااااااااااااااا",
    "یه روز پسرخالم اومده بود خونمون بعد عمری(2سال ازم بزرگتره!) داشتیم حرف میزدیم که گفت فهمیدی میخان اسم بندر بوشهرو بزارن بندر آزاد!!!؟(بوشهریم خودم) بعد از کلی اینترنت گردی کاشف به عمل اومد که یه خبر گذاری گفته بوشهر بندر آزاد می شود!!!! ینی سطح اطلاعات عمومیش تو حلقم!!\nاینا فک و فامیله ها نه مال شما!!!",
    "@@@@من و اون. . . ما نشدی@@@@\n\nعاغا امشب اومدم مثلا شیرین بازی واسه داداشم درآرم\nگفتم:داداشی تو چرا دوتا آجی داری من یه دونه!!!ها؟ها؟؟؟؟ها؟\nخیلی شیک و مجلسی گفت عزیزم من از بچگی بت گفتم تو سر راهیی من فقط یه خواهر دارم تو باور نمیکردی\nاصن داغون شدما!!!!\nذوق هنریمم کلا به باد فنا رفت\nداداشه ضدحاله من دارم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nولی عاشخشمــــــ ــــــــ ـــــــ ــــــــا\nماچ ماچ ^*^",
    "دیروز از دختر داییم پرسیدم از آهنگ ته ماه عسل امسال که یراحی خونده خوشش میاد یا نه؟\nدختر داییم : نه! نسبت به پارسالیه خیلی غمگینه. نمیشه باهاش قر داد!!\nدختر داییم :^_^\nمن : O_O\n\nمدیونید فکر کنید با پارسالیه که ایشون قر میدن، بنده خون گریه میکنم.\nجفتمون بریم تیمارستان عایا؟؟",
    "اون روز داشتم لاک هامو با اسیتن پاک میکردم (لاکم سیاه بود) بعدش بابابزرگم برگشت گفت:این چیه میزنی به ناخونات آخه (منم در اون لحظه فک کردم حتما میخواد بگه لاک نزن و نماز بخون و اینجور چیزا) که در کمال ناباوری گفت بجای اینکه اینجور رنگای افسرده رو بزنی وردار رنگای روشنی مثل قرمز یا نارنجی رو بزن به ناخونات!\nمن در اون لحظه0-0 حتما بابابزرگ",
    "دختر عمه گوتزیلامون داره کتاب میخونه. به خواهرش (همسن خودمه‏)‏ میگم: نگا کن فرهنگ مطالعه یاد بگیر.\nگوتزیلائه یه کتاب بم میده برگشته میگه: بیا توام بخون.\nکتابو گرفتم دیدم روش نوشته‏ (خر با سواد‏)‏\nمنO_o\nتصمیم کبری:)\nآنشرلی:)\nنفرات برتر کنکور92:)\n\nواقعا ترور شخصیتی شدم\nگوتزیلاس ما داریم‏O_o",
    "خواهر من 6 سالشه رفته تو حیاط ساختمون با بچه ها بازی کنه.بعد اومده بالا میگه ب محمد گفتم بای واس همیشه دیگ هیچ رابطه ای بین ما نیست.میگم مگه چکار کرده میگه رفته با اون دختره زشت(دوسش ک خودش باهاش قهره)بازی میکنه من رابطمونو قطع کردم.من همسن این بودم بزرگترین کاری ک بلد بودمو میکردم با خمیر بازی مار درست کنم.حالا خواهرم بای واس همیشه میده!",
    "مامانم و بابام و گودزیلامون رفتن سبزی از سبزیکاری بخرن. رسیدن به یه جای پرت یهو گودزیلامون برگشته گفته: بابابزلگ دلو باز کن ماما بزلگو بندازیم تو جوب! 0-0\n اومدن خونه شاکی بود چرا نقشه شو اجرا نکردن!!!\nگودزیلای خفاش سرظهری دل رحمه (!) ما داریم؟!\nاینا بزرگ بشن زنده زنده ما رو میخورن.من مطمئنم!",
    "خواهرم داشته رانندگی یاد میگرفته داشته باشید مکالمه رو:\nخواهرم:عه چرا ماشین ایست نمیکنه!!!!!!!\nافسر :ماشینو نگه دار ترمز بگیر\nخواهرم:وای ترمز دیگه چیه کجاست؟!!\nافسر :پس چطور میخوای ماشینو نگه داری؟\nخواهرم:من چه میدونم مگه خودش ایست نمیکنه...\nافسر:با حالت عصبانی مگه خره که بهش بگیی وایسا دیگه راه نره.......\nبعلللللللله یه همچین خواهر نابغه ای دارم میخوام بفرستمش برای مسابقه فرمول یک..",
    "عاغا ما یه خانواده سه نفری هستیم (من ، باباو مامانم)\nمن بعضیا وقتا میرم کنارشون میشینم که حریم گرم خانواده مون تکمیل شه \nعاما نمیدوونم چرا هروقت پیش مامان بابام میرم باعث و بانی جرو بحث و دعواشون میشم \nیه حرفی میندازم وسط و درگیرشون میکنم \nهیچی دیگه اوناهم میگن تو اصلا پیش ما نیا باعث دعوامون میشی :((\nالانم تو افقم عمودی میرم دنبال پرورشگاهی که منو از اونجا  اوردنم میگردم \nاحتمالا اگه پدرومادر اصلیمو پیدارنکنم مهمان ویژه ماه عسل سال 94 بشم :-S",
    "دیروز قبض اب اومده منم برداشتم دیدم ۱۵۰ تومن \nمن:مامان دیدی قبض اب ۱۵۰ تومن اومده\nمامان:اره از بس که تو میشینی پشت اون لب تاب خراب شدت\nمن:اخه مامان این که قبض ابه\nمامان:هیس به مامانت زبون درازی میکنی بچه بزنم با شیلنک مستراح سیاه و کبود شی\nمادره من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن):\nمامانم@_@\nسازمان همایت از کودکان بی سرپرست:llllllllll\nشیلنک مستراح+_+",
    "خونمون زنبور اومده بود \nحالا هرچی میزدیمش بیرون نمیرفت \nمامانم میگه فکرکنم میخاد خودکشی کنه هاااا\nالهی فداش شم \nفکرش تو لوزامعدم",
    "تو تلویزیون نشون میداد مردم یه عالمه بادکنک رو ول کردن رفت آسمون بعدش این دایی ما برگشت گفت:نیگا کن همین کارارو میکنن لایه ی ازون سوراخ میشه دیگه!!!!!!!!\nمنo-o\nداییم^-^\nلاک ناخون پام×-×\nخرس قطبی*-*",
    "ی اس برام بـا ی شمــاره غــریبه اومـــد ... جوابشــو ندادم \nی ربــع بعدش اس داد که : ســـلام امیــــر ... ببخشیـــد اشتبــاه فرستــادم خوبـــی ؟؟ :|\nمـــن : ســلام .. شمــا ؟!\n_ : ینـــی میخوای بگی شمــاره مــنُ نداری ؟؟؟\nمـــن : به جــا نیـــاوردم ... شمــارتون سٍــیو نشــده :|\n_ : واقـــعاً که تـــرنُــمَم (دختـــرعموم) \nمـــن : ببخشیــــد خب .. شمارتو که نــدارم کچــــل \n_ : باشـــه.... انتظــارم نداشتــــم بشناسیــــم ... پس منـــم شمارتو پاک میکنـــم دیگه بم اس نده خــدافظ :(\nمـــن : o_O بازم پـــوزش سلام بــرسون ... خدافــــظ\n_ : گفتــــم اس نده :(\nجــوابشــو ندادم ی ساعـــت بعد دوباره ی اس ٍ اشتبـــاهی :|\n_ : ای واااااااای ببخشیـــد اشتبــاه شد باز ... \nمــــن : عٍـــب نداره پیـــش میــاد :/\n_ : دلـــت نیومد شمــارمو پاک کنـــی نه ؟؟!\nمـــن (خــدایا چی میگــه این) : چــطو ؟!\n_ : پــس از کجا فهمیـــدی منم؟ باز نگفتـــی شمــا ؟؟ ^_^ \nمـــن :/\nایــــن دخُــــــدر روانــــــــــی ٍ \nفامیــــلی تو ؟!!!!!",
    "به مامانم می گم منو شوهر بده,بذار جفتمون از این فلاکت خارج شیم(-__-) \nمی گه：باشه,فک کن الان شوهر کردی,خونه شوهری,پاشو ظرفا رو بشور o.O\nمن：|\nمامانم^_^\nخونه شوهر：)))",
    "دايي من ميخواست از يه قسمت شهر به يه قسمت ديگه بره به داداشم گفت بنزينتو من ميزنم منو ببر و بيار خلاصه 15 ليتر بنزين ميزنه (دقت كنيد بنزين ليتري 1000) بعد كنار هر ماشيني وايميستاد ميگفت من برا خواهر زادم 15000 تومن بنزين زدم داره منو ميبره تا فلان جا . يعني باورتون نميشه به 10-15 نفر غريبه و كل خاندان تاحالا گفته\nفكو فاميله ما داريم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "ما یه گودزیلا داریم تو فامیلمون شدیدا آبرو بر\nیه بار سر سفره همه فامیل جمع بودن این بچه آروق زد و باباش دعواش کرد. یهو برگشت با یه لحن جدی و با صدای بلند به باباش گفت: \nتو خودت چند بار سر غذا بوق زدی،چیزی بهت گفتم؟!",
    "K : E @@@@@\nالهام : کامیران ^_^\nمن : جانم خانمم\nالهام : اقا تو چرا دوس دخترنداری؟\nکامران : خب دیوونه من ترو دارم دوس دختر واسه چیمه ؟\nالهام: اقا خب یه زن دیگه هم نمیگیری؟\nکامران: نه 0_o \nالهام: تابلو تو منو دوس نداری\nکامران : چراخوب؟ دی :\nالهام:اگه دوسم داشتی به حرفام گوش میدادی یازن میگرفتی یادوس دختر  ،هی ی ی\nکامران : چشم عشقم دوس دخترمیگیرم ^_^\nالهام : کامران همین الان گفته باشم باید از من قشنگترباشه نه خیرم اونوقت سرم کلاس میگره باید زشت باشه تا مسخرش کنم ، نه اگه زشت باشه  اونوقت رفیقام باتوببیننش مسخرم میکنن میگن نگا کامران با این دختر زشتو میگرده ضایع میشم حالاقیافش مهم نیست حداقل پولدارباشه باشد؟\nمن : اهوم اهوم اهوم چشم خانمم هرچی تو بگی الهام گشنمه یه چیزی میاری بخوریم؟\nالهام: چشم و درد ، زهر مار بخوری بروپیش همون دوس دخترقشنگو پولدارت غذا بخور\nمن: خدایااااا این دختردیوونس چشم چشم چشم\nالهام:کامران منو هم میبری پیش دوس دخترت؟\nمن : الهام پاشو غذارو بیار گشنمه \nالهام:کامیران ؟\nمن :جانم؟\nالهام:خوب غذاپیشم سوخت دیگه زنگ بزن به دوس دخترت بریم رستوران یه چیزی بخوریم\nمن: الهام میکشمت\nالهام: خخخخ الفرارررر ^_^",
    "مادرم داشت بهم میگفت:باتری ساعت اتاق تموم شده،عوضش کردم.\nگفتم:اوکی مامی دستت دد نکنه.\nبابابزرگم خونه ما بود برگشت کفت: آره،معلومه، میبینم آخه از ساعت توی پذیرایی داره تندتر میچرخه عقربه هاش!\nمنo-O\nمخترع ساعت :(\nفک وفامیله ما داریم آیا؟؟\nولی عاشق بابابزرگماااا...",
    "برای گودزیلای عمم گوسفند گرفتن گوسفنده سر زا مرد حالا جالب اینجاس که پسره {گودزیلامون } با هزار گریه و زاریبچه ی گوسفنده رو برده تو خونه کنارش بخوابه حالا این که چطور اجازه دادن بمونه تو خونه رو بی خیال حالا هم باباش از دبی واسه گوسفنده دو بسته پوشک 20 تایی گرفته 150 درهم دو قوطی شیر گرفته 100 درهم تو خونه هم رو تخت و توشک خدا تومنی جلو اسپیلیت می خوابه حالا این به کنار این عمه س که من دارم عمه جان اون گودزیلاس شما هم گودزیلا تشریف دارین عایا ؟!!",
    "رفتم خرید بابام میگه خیارشور چند گرفتی،میگم خیارشوراش درشت بود ارزونتر حسابم کرد میگه خو بیشتر میگرفتی،میگم 2کیلو گرفتم میگه دیوونه انقدر خیارشور میگیری این همه رو چیکارش کنیم.\nمن :-(\nمغازه دار :-)\nبابام :-{ا",
    "به ارواح خاک باغچمون قسم دخترخالم اومده واسش نرم افزارنصب کنم بعدمیگم شمادخترابه غیراز نکست زدن تو نرم افزارا چیزدیگه ای هم ازکامپیوتربلدین\nباغرور میگه اره مارو دست کم گرفتی اکسپتم (تایید قوانین) میزنیم\nقیافه من:-$ \nقیافه دخترخالم باافتخار:-)) \nقیافه کامپیوترای کل دنیا :-|",
    "به پسرخالم(گودزیلای واقعی)میگم منم بهمنی ام توهم بهمنی>من19بهمن بدنیا اومدم توهم 19بهمن\nمیبینی چ تفاهمی داریم؟؟؟؟؟\nمیگه خوب که چی ؟میخوای به همین بهانه خودتو به من بچسبونی!!!!!!\nنابودشدم))))))",
    "آقا(فارسی را پاس بداریم) من یه خواهر زاده 5 ساله دارم انیشتینی واسه خودش\nابجیم میگفت یبار بهش گفتم وضو بگیر قرآن بخونیم....\nگفت شروع کردیم به قران خوندن یهو وسطش دیدم دستاشو برد پشتش قایم کرد....\nو کشید عقبو ......\nبا بغض تو صداش گفت من دیگه قران نمی خونم .......\nگفت هرچی گفتم چرا چی شد.........\nاین بچه هی میگفت تو چیکار داری .....\n\nمدیونی اگه فک کنی وضوش باطل شده....",
    "آقا مامان بزرگ ما امروز از صبح نشسته پايه تلفن هى به اين ور اونور زنگ ميزن منم نشستم بغل دستش.... \nحتما خبر داريد که به اول شماره هاى تبريز هم يه 3 اضافه شده . حالا اين مامان بزرگ ما فک ميکنه مثلا اول شماره هرکى 3 باشه بايد 3 بذاره 4 باشه بايد 4 بذاره......  ميخاس به 118 زنگ بزنه (فقط داشته باش هااااااا) طى همون قاعده يه يک گذاشته اولش شده 1118 (بله ايشون به تلفن ارتباط مردم بادولت زنگ زدن) بعد که فهميده تلفونو سريع داده به من که اگه کسيو به اتهام مزاحمت گرفتن اون من باشم.......\nحالا شما بگيد مامان بزرگ من دارم؟ من برم تو مورب محو بشم ( تازه افتتاح شده کم جميته)",
    "یادش بخیر یه زمانی خونه مامانم اینا هر وقت یه صابون دست وصورت می خریدم سری بعد که میرفتم حموم می دیدم بابام ازش به عنوان صابون سر استفاده کرده...\nرشد موهاشم خوب بود...\nنمی دونم الانم اینکارو می کنه یا نه...:D\nچه بابایی...",
    "ناهار خوردیم تموم شد مامانم میگه: بذار باشه حودم جمع میکنم فقط وسایلارو بذار رو اپن غذارو هم بذاتو یخچال !!!!!!!!!!!!!!!\nمن : امر دیگه ای نیس ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟الان تو جمع کردی دیگه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمامانم : نه قربون دستت کنترل تلوزیونم بده!!!!!!!!!!!!!!\nاصن نابود شدم رف :|",
    "تو اوج ترافیک جاده فیروزکوه با فامیل جمع شدیم بریم ییلاق . یهو تو ترافیک ماشین خاموش شد و یکی از پسرای فامیل  واسه اذیت کردن خواهرش که پشت فرمون بود و خودش رانندگی نمیکرد( واسش افت داره تا خودش هست مادر و خواهرش رانندگی کنن وخودش بره پشت بشینه) به شوخی گفت همه واسه اینکه دوباره ماشین خاموش نشه ....صلوات. یعنی ملت نذاشتن  حرفش تموم بشه که دیدیم سرنشین  ماشین های کناری دارن صلوات میفرستن و اینگونه شد که  با صلوات مردم ماشین دیگه خاموش نشد.",
    "پدر گرامی داشتن شماره میگرفتن!!!!!!!منه خر بهش گفتم بابا دست تو دماغ!؟!؟!!؟!\nیهو گودزیلا در ادامه حرف من گفت：کاره الاغ o_O \nچرا منو بیرون میکنین آخه مگه من گفتم!؟",
    "شبایی که من گرفتم خوابیدم همه تو اتاق خودشون می خوابن تا صبح هیچکس هم نه تشنش میشه نه میره دستشویی حالا اگه یه شب من بخوام برم نت، همه تو سالن میخوابن. تا صبح داداشم هزار بار میره دستشویی، بابام هزار بار پامیشه کولر رو خاموش میکنه، خواهرم صد دفعه تو خواب گریه میکنه مامانم هم صد دفعه پامیشه آب میخوره.\nنه خداوکیلی از کجا میفهمن من میخوام برم سایت 4jok؟",
    "از حـموم اومدم بیرون میـگم یــکــی اون کـولـر رو خـاموش کنه...\nخنـــده بـابـام خیـلی معنی دار بود...\nهیچی دیگه پنچشنبه قراره برام برن خاستگاری...",
    "دیشب تلویزیون داشت درباره غده سرطانی و پیشرفتشون حرف میزد بعد سی ثانیه بابام برگشته میگه تو اگه غده سرطانیم بودی هیچ پیشرفتی نداشتی !!!! \nاخه این فک وفامیله ما داریم شراموستن \n .\n.\n.\n.\n.\nپاورقی>    شراموستن= ترکیب دو کلمه شرافتن و ناموسن(خلاقیتم تو حلقم)",
    "ما یه خاله داریم یه نوه دوقلوی گودزیلا داره فک کنم 2 سالشونه \nیه دختر  یه پسر ... اسم دختره پریا اسم پسره پارسا \nاز دختره پرسیدم اسمت چیه کوشولو گفت پارسا \nاز پسره پرسیدم اسمت چیه فدات شم ؟ گفت پریا \nاصن یه وضعیه \nنگران ایندشونم :-S\nفک و فامیله ماداریم عاخه چرا به بچه درست اموزش نمیدن \nمحوشدم تو افق قاطی کردم کدوم دختره کدوم پسره :-S",
    "به مامانم میگم مامااااان چرا غذا درست نکردی؟\n\n\n\nمیگه ناراحتی یا از خانواده  left بده یا block کن!\nی همچین خانواده ب روزی داریم ما...!!!",
    "زن داداشم میگه تو خونمون مارمولک پیدا کردم. هرچی محسنو (داداشم) صدا میکردم نمیومد بکشدش. میگم: خب چرا خودت نکشتی؟\nمن مواظبش بودم که یهو دوباره گم نشه. نه که اینا زود رنگ عوض میکنن دیگه نمیشه پیداشون کرد\nشما بگین مارمولک رنگ عوض میکنه؟\nزن داداش جانورشناسه من دارم؟؟؟؟\nمن:((((((\nزن داداشم:)))))",
    "عاقا پسر عموم میگه رتبه کنکورم(رتبه کشوری)2000شده اون وخت مادرم و زن عموم میگن یعنی تو75میلیون نفر 2000شده!!!! یه لحظه فک کردم مادربزرگم هم کنکورداده!!",
    "برای بار هشتم(چیه خو؟؟؟؟) سیم کارتمو عوض کردم مامانم سیمکارت قدیمی مو داده بهم و میگه:\nحسنا بیا اینم بگیر ب \"کلسترول\" سیمکارت هات اضافه کن......O.o\nکلکسیون:|\nکلسترول:>-",
    "به همین لاستیکای دووم قسم(فهمیدین ماشین دارم)دخترخالم 28سالشه اومده میگه رضا اون نرم افزارای اندروید واسم ریختی اجرانشد میگم گوشیتو بده ببینم میگه مگه باید توگوشی اجراکنم\nمیگم پس باچی بازکردی میگه بالبتاب\nقیافیه من=-O \nقیافهاندروید:-( \nقیافه دخترخالم:-) \nپسرایکی پرچم بگیره من تیرهوایی شلیک کنم",
    "یه دایی دارم عاشق اخباره یه شب با اهل و عیال اومدن خونمون ساعت هشت ونیم شد                                                                         گفت بزن سی بیست؟!!؟                                                                                منو میگی هاج و واج.!!این چی میگه؟بابام گفت بیست وسی منظورشه!\nواقعا این ساعتا دارن به کجا میرن؟هی",
    "داداشم قبل شام میگه\nهمچی گشنمه ک\nانگار دو تا توله سگ\nتو شکمم با هم دعوا میکنن\n... یعنی من تو کف تشبیه گشنگیشم \n\n(قلم سفید..)",
    "به خواهرم میگم: همدان کجاست؟؟\n_ توی شمال جنوبی ( -__- )\nمن DDD:\nخواهرم :l\nشمال جنوبی ( o_O )\nابو علی سینا ( T_T )",
    "کاملا حقیقی\nدوساعت پیش داداشم (دهه هشتادی) اومده میگه :اجی ببین موهاموچه جیگر شدم اتشی المانیه\nمن: O_o اهورا چرا موهات بو میده؟؟؟؟؟؟؟؟\nداداشم: خنگول خب تف نزدم بش که ادکلون مامانو زدم\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبعله بنده پشت در کمین گرفتم یه وقت این قابلمه ها به من اثابت نکنه\nای لاو یو فورجوک",
    "داریم اتاقمونو مرتب میکردیم (روزی شما هم بکنه) خاک شده بود اساسی اجیم ماسک زده بود بعد پسرعمه دو سالم میگه دهنه منم شکسته به منم ماسک بدین\n0_o",
    "داداش من با یه سرعتی هندونه میخوره که اگه یه بز بخواد پشت سرش پوسته هاشو بخوره عقب می افته.\nحالا خدارو شکر هندونه ارزونه!!!!!!!!!",
    "زنگ زدم خونه خاله م گودزیلاشون تلفن رو برداشته\nمیگم مامان خونه س؟ میگه آله داله گریه میتونه\nمیگم بابات کجاست؟میگه لفته کلانتلی\nمیگم داداشت کجاست؟ میگه لفته بیمالستان\nمیگم چرا؟\nمیگه : اخه من گم شدم!!!\nمیگم کجایی مگه؟ میگه ژیر تخت!!\n\n...... (^_^).....گودزیلا س خالم داره.........",
    "به مخاطبه عامم (مدیونین فک کنین خاصه)\nمیگم سوزن دم دستت داری میگه آره \nمیگم خب بگیرش \nگفت گرفتم چی شد \nگفتم سرشو نگاه دلم واست اونقدی شده \n.\n.\n. \nحرف منه بدبخت تموم نشده بود که ایشون فرمودند\nحالا تو مورچه دم دستت داری ؟؟؟؟؟؟؟\nکه در همین حال مجلس منفجر شد  \nبعلهههه \nحالا به نظرشما من کجابرم افق عمود و اینا که خزه  خو شما بگین؟؟؟\nلایک=برو به جهنم",
    "به داداشم میگم چش سفید....!!\nمیگه اختیار دارید چشاتون سفید میبینه *_*\n\n\nداداشه دارم @_@",
    "چن روز پیش سره ظهر بود من از کلاس زبان برگشته بودم تو راه یه ماشین بهم زد\nاومدم خونه\n میگمم:ماااااامااااااان یه ماشین بهم زد!!!!!!!!!!!!! \nبابام:إإإإ پس چرا هنوز زنده ای؟؟؟ \nمن:ناراحتید برم بمیرممممم؟؟؟\nبابام: نه دیگه بابا جان الان دیر شده فایده ای هم نداره میخواااای فردااااا برووو؟؟؟\n\n      \nمن دیگه حرفی ندارم خودتون شاهد بودید فقط یه چیز این باباهه مهربونه من دارم؟؟؟؟؟عایاا؟؟؟ \nلایک یادتون نرههههه",
    "یه گودزیلا داریم البته گودزیلا که نه ابر گودزیلاست!!!!یه روز ایشون با مامانشون تشریف میبرن شاه عبدالعظیم بعد که برگشتن خونه خانم همسایه میبینشون به گودزیلا میگه:آقامحمدواسه منم دعاکردی؟؟؟؟\n(قابل توجه دوستان گودزیلا بااین خانم همسایه بده)\nگودزیلام میگه:بله براتون دعا کردم!دعاکردم شوهرت بره یه زن دیگه بگیره!!!!\nگودزیلا:))))))))))\nخانم همسایه:(((((((((\nآقای همسایه:)))))))\nمامان گودزیلا0-0",
    "مامانم:برو اون برنجو بیار از تو اتاق\nمن:برنج؟؟؟؟\nمامانم:آره برنج\nمنم رفتم ظرف برنج بیارم یهو با گونی برنج مواجه شدم @_@\nوقتی گونی در بقل رسیدم\nمامانم:تو چرا اینو اوردی؟؟\nمن:خودت گفتی\nمامانم:من به بابات گفتم بیاره! نه تو\n\nهیچی دیگه الان دیسک کمر گرفتم\nاز دست رفتم........",
    "بابام در حالی که سرش درد میکرد:فائزه اینطرف سر چی میشه؟\nمن:مغز ^_^\nبابام:نه کجای مغزه؟\nمن با کلاس بسیار:لوب گیجگاهیه ^_^\nپدرم:نه منظورم اینه که مغز کدوم طرف سر قرار داره؟راسته یا چپه؟کدوم طرفه؟\nمن: 0_o\nمن از دیشب تا الان وقت نکردم بیام 4jok واسه اینکه داشتم میز رو گاز میزدم\nنکنه شما هم این سوال واست پیش اومده؟؟؟؟\nدانشجو هم هستی لابد؟؟\n:)))))))",
    "چرامردم اینجوری شدن؟!\nدیشب خونه مامان بزرگمیناجمع بودیم،ی30-40نفری،\nبرگشتم گفتم:شب جمعه س،\nهمه باقیافه اینجوریo_Oبرگشتن سمت من!!\nبابا! برا شادی روح اموات صلوات!!!\nمن چیکارکنم خب!!؟!\nبچه پررو",
    "دختر عموم ی گودزیلا داره اسمش آترینا هست. مامان بزرگم هر وقت میبینتش بش میگه آتنا. امروز دیدتش بش میگه خوبی آتنا؟ بش ميگم مامان بزرگ آتنا نه آترینا. میگه آره دیگه آتنا!!! میگم آااااترییییناااا!  مامان بزرگم برگشته میگه درد و آترینا مرگو آترینا زهرمارو آترینا تو مگه زندگی نداری نشستی حرف مفت میزنی؟؟؟\nبش میگم دیدی دیدی بلدی؟؟ \nمامان بزرگم : برو بابا! دوست دارم بگم آتنا از فردا هم میگن آنا!  \nمن : :|||||||||\nخانواده : ^_^\nی همچین نن جونه بی اعصابی دارم من!!!! ://////",
    "آقا یه فیلم ایرانی داشت به اسم(زهره ترک)بابام اومد بقول خودش بگه آره منم فیلم حالیمه میگه:ع حسام این فیلمه(zohre tork)داره میده!!!خخخخخخخ جاااان؟؟؟؟پدر من خو اول خوب بخونش بعد حالا خیلی اصرارم داشت این فیلم راجب یه دختره ترک زبانه خخخخخخ بابای دیکتاتوره من دارم",
    "به مامان بزرگم می گم یه جمله خبری بگو، می گه: نوه م خنگه.\nمی گم سوالی بگو، می گه نوه م خنگ بود و من نمی دونستم؟\nمی گم امری بگو، می گه خنگیتو تابلو نکن!\nمی گم میشه خنگ توشون نباشه؟ میگه اونوقت میشه نوه یکی دیگه نه نوه من",
    "چند وقت پیش داشتم مسواک میزدم.مامانم منو دید یهو گفت : هییعععععععع. تاحالا از این مسواک استفاده میکردی؟\nمنم با ترس و چندش گفتم :آره چطور؟نگو که توام از این استفاده کردی...\nمامانم خیلی ریلکس: نه بابا. فقط با این روشویی رو میشستم\nخدایی مامانه من دارم؟\n اوه اوه دارم بالا میارم.با اجازه",
    "طرف ادعاش ميشه هيچوقت دروغ نميگه و غيبت نميكنه ولي وقتي ميبينتت تا ميتونه از مرغ تو حياط تا شوهر صغري خانوم حرف ميزنه. فكه فاميله ما داريم؟",
    "K : E @@@@@\nبا داداشم تو کوچه داشتیم میومدیم خونه گوشیمو از تو دستم زد ، منم رو پیاما و عکسام حساس ^_^ دویدم دنبالش  \nرسیدم داخل دیدم  رفت تو  دست شویی و درو بست ، اودااااا یه آبلوچاکی با پس گردن  رفتم تو در دستشویی 0‎_o کیصافط آشقال بیا بیرون ، بیا بیرون انگل خانواده \nیه لحظه نگا کردم دیدم تا خانواده دارن در و دیوارو گاز میزنن \nیه صدای آشنا  از تو دستشوی گف : کامران ؟\nمن : بره ؟ پدر تونی ؟\nبابام : برو اون زیر شرواری منو بیار و صبر کن بهت بگم انگل خانواده کیه\nمن : اوف اوف فکر کنم  طفلی اسهال داشت ، بابایی اگه این پستو میخونی من خونه عمو نیستم ،نیا منو نخول ^_^",
    "شوهر خالم هر وقت میرفته داروخانه سر کوچه شون بقیه پولشو که خورد نداشتن بهش چسب زخم می دادن. هفته پیش رفته قرص گرفته شده 2هزار و هفتصد تومن. 2000 تومنشو داده 700 بقیه رو چسب زخم برگردونده\nقیافه ما بعد از فهمیدن*ــــــ*\nقیافه فروشنده :((((\nقیافه خودش :)))",
    "دیروز یکی از گودزیلاهای فامیل رفته بود مسافرت بهم زنگ زده میگه :\nمیشه بری ایمیل هامو چک کنی یه خبر مهم قرار بود بهم برسه\nیه گوشی هم سفارش داده بودم ببین چی شده !\nمن وقتی همسن این بودم لواشکو با پوستش میخوردم مزه پیتزا بده …",
    "چند ماه پیش رفتم خونه داییم که مثلن تو درسای پسرداییم 10ساله ام کمکش کنم \nاونم برگشته میگه اگه میخوای مشقامو بنویسم باید بهم فوش(فحش-فهش) یاد بدی حالا من خواستم آبروداری کنم یادش ندم ...... لامصب نامردی نکرد \nبرگشت یه فحشایی بهم داد که اول فک کردم داره ژاپنی حرف میزنه بعد که فهمیدم سعی کردم خودمو یه جوری که کسی متوجه نشه تو افق جا کنم....\nشما بگین اینا گودزیلا هستن یا نمونه هایی از سلاح های جدید آمریکا؟",
    "دخترخاله ی 8ساله ام اومده می گه شماره ی منوبزن تو گوشیت داشته باشی\nمنم خندیدم گفتم ما شماره ایرانسل قبول نمی کنیم\nاومد جلو لپموگرفت کشید گفت:ماهم همراه اولمون رو به هرکسی نمی دیم :|",
    "عاغا مامی ما داشت ساعت 2شب به زور گودزیلای داداش مارو می خوابوند هی داستان گفت اونم مگه خوابش میبرد(مام زیر پتو کله تو گوشی داریم داستانو گوش میدیم)رسید به یه جاهایی دیگه کم اورده بود....اره پیرزن بچه هایی که خوابشون نمی.....بردووووو....یکی یکی مینداخت ...تو اب جوش 0-0 \nحالا مارو داشته باش اون لحظه....\nگودزیلا0-0\nمامانم:)\nنویسنده کتاب کودک:(\nمن :0\nخداییش خواب من یکی پرید\nمامان ما داریم ایا؟؟؟؟؟",
    "مجلسه  ختم عموم بود این گودزیلاهاااا همش شلوغ میکردن دیدم یکیشون گوشی دستشه اهنگ گذاشته داره میرقصه\nرفتم وسط زدم پس کلش\nیجوری به من نگاه کرد که انگار من رقصیدم \nبعد بلند گف:برات متاسفم شعورت فقط همین قد بود؟؟؟؟؟؟\nمن:o-0\n همینجوری ک داش میرفت میگف: زشته دیگه بزرگ شدی اینقد ازین کارا خز نکن خجالت بکش !!!!!!! \nبازم من:o-0\nو حظار در مجلس ختم:o-0\nوالا من بجای اون خجالت کشیدم رفتم پیش مامانم نشستمممم",
    "حدود یه هفته پیش پسرخالم با شرکت سایپا به یه مشکلی برخورده بود دیروز اومد خونه ما بمن گفت واسش یه شکایت نامه بنویسم.منم گفتم بلد نیستم بیا تو گوگل سرچ کن.رفتم یه دوری زدم بعد اومدم دیدم تو گوگل نوشته:\"شرکت سایپا دو ملیون پولمونو خورده حالا شکایت نامه رو چجوری بنویسم که ضایه بازی نشه؟\"\nمنو میگی...همون بهتر که ندونی چه حالی شدم!\nپسرخالس من دارم؟\n(به شرکت سایپا بر نخوره.تو حساب و کتاب یه مشکلی پیش اومده بود که اونم حل شد)",
    "اقا دخترعموی من تو مراسم پاتختی دخترعمم می خواسته کادوهارو اعلام کنه برای شروع برمی گرده میگه برای سلامتی عروس و دوماد یه صلوات مرتب بزنید ...من دیگه حرفی ندارم.درضمن وضعیت عمومی چندتن از مهمان ها روبه بهبودی است...باتشکررررر",
    "یه گودزیلا داریم وقتی میبینه یکی دستش تو دماغشه براش میخونه:\nدست تو دماغ کار الاغ\n\nولی وقتی خودش دستشو میکنه تو دماغش میخونه:\nدست تو بینی کار نی نی",
    "با عشقم تو پارک داشتم حرف می زدم  ک یهو گودی( گودزیلا ابجیمو )دیدم اقا ما سریع دختره رو راهی کردیم رف بعد گودی اومد پیشم گف دایی این کی بود\nمنم بهش گفتم دایی این یه جور بازیه الان من چشم گذاشتم اون رف قایم شه یه وقته به کسی نگیاااا بازیمون لو میره\nیه نگاهی مرموزانه ای بهم کرد گفت خاک توسرت ملت دو تا دو تا مخ  می زنن اون وقت تو هنوز درگیر بازی های بچگانه اتی؟ اخه کی می خوای بزرگ شی دایی؟\n\nهیچی دیگه قراره از فردا با هم بریم مخ بزنیم\nتازه کلی هم تاکنیک جدید یادم داده :|",
    "الهي فداش بشم ....مامان نابغمو عرض كردم....امروز  سیم کارتشو در آورده میگه فک کنم داره میسوزه\nببين رنگشم داره عوض میشه!!!!",
    "بابام:امیر ببین شایسته داره.\nمن:چچچچچچچچچچییییییی بابا!!!\nبابام:شایسته همون سریاله\nمن:سریالی به نام شایسته نداریم تو هم که زیاد سریال نمیبینی@_@\nبابام:اه همون سریاله دیگه!!!!!!!اه بده من خودم میزنم\nمن:#_#\nبعد از مکاشفات زیاد کاشفبه عمل اومد که منظورپدرگرام ستایش بوده!!!!!!!!\nهمچنان من:*_*\nخدایی فکو فامیله داریم عایا؟؟؟؟؟!",
    "این پست به درخواست خواهرم می ذارم\nیکی از بچه ها پست گذاشته بود برداشته ماکارونی چرخ کرده تخم مرغ زده کوکو کرده داده فامیل شوهرش خوردن خیلی راضی بودن\nالان جا داره بگم دمت گرم خیلی خوشمزه بود ما امتحان کردیم \nاصلا این سایت مهد شکوفایی استعدادهاست\nسایت داریم ما؟!!!!!!!!",
    "ی دختر خاله دارم خیلی به حیوونا علاقه داره...چن وقت پیش ی جوجه تیغی پیدا کرده بود بعنوان فرزندخونده قبولش کرد...یعنی اینقدی که این به جوجه تیغیه رسیدگی میکنه،اگه به سایر اعضای خونوادش رسیدگی میکرد الان پری مهربون فامیل لقب گرفته بود... والااااااااا...فک وفامیله ما داریم...\nبدتر از خودم نابود تشریف دارن... تازه میخواد دانشجو هم بشه...\nاصلا یه وضعیه که نگو...\n\n*a.t*دانشجوی نابود...",
    "به مامانم میگم اگه خواستگارم ی پسربهمنی باشه 5تا سکه بیشتر نمیخوام ... مامانم برگشته میگه قربونه اون قیافت مادر  بذار ی بدبختی در این خونه رو بزنه همینجوری میدمت برییییییی سکه چیههه\n\n\nنامادری سیندرلا سفید برفی راپونزل:):):):):)",
    "اعضای خانواده اسم منو اینجوری تو گوشیشون سیو کردن :/\n\nبابام:  قاتل پولام\nمامانم:  مارمولک\nداداشم: ام الفساد\nاجیم:  فِتنه\nدایی: خطر\nپسرخاله:   جیگر ( خر کلاه قرمزیو میگه)\nعمو:  اوه اوه \nپسرعمو:  جغد دانا \nپسرخاله کوچیکه :  الهی العفو \nخاله:  جوجه اردک زشت\nبقیه از دادن گوشیشون امتناع کردن نذاشتن ببینم چی سیو کردن :(",
    "به دختر همسایمون میگم رتبت تو کنکور چند شد؟ میگه؛ بدبختی منم مثه تو هیچ گوهی نشدم!\nمن!!\nاستاد دانشگامون!!\nرشته پرستاریم!!!!!!!!!",
    "صـــوبی خــواب بودم ساعـــت 7 ! یهـــویی نامــــــــزدم : امیــــــــــــــــــــــــــــر ؟؟؟؟؟\nمــن : بزا بخـــوابم بخـــدا خستـــم خانــــومی دلت میـــاد مـــن ُ بیـــدار میکنـــی اینجـــوری ؟\n_ : جیـــــــــــغ نمـــاز ٍ صــوبتم قضــا شد  بیشـــووووور :(\nمــــــن : قضــاشو میخـــونم خانــومم گیــــر نده دیــگه \n_ : چــرا برا نمــاز بیــدارت کردم باز خـــوابیدی؟؟؟ امیـــــر جیــز ٍ جیــگر بزنی\nمـــن : خـــو غلـــــــط کـــردم نفســــی  ببخشــــم آآآآآه بیـــــــا خوابمم پـرید\n\"زد زیــــــــــر ٍ گریه چجــــوری\" \nمــــــن : الهـــــــــی من بمیـــرم آخه؛ بخدا دیـــگه زود بیـــدار میشـــم گریه نکــن میمیــرماا؟؟طاقت ٍ گــریتو ندارم چرا اینجــوری میکنــی با مــن دخــتر\n_ : مـــن نذر کــــــرده بودم بــرا جفتـــمون که هیــچ وَخ نمــازامون قضا نشـــه الان دیــگه هرچی رشتَــم پنبــه شد :((\nمـــــــن :خـــو حالا اشکال نـــداره جـوجـو خدا مهـــربونه میبخشتمــون :|\n _ : میـــدونی به خدا گفتـــم اگه نمــازامون حتـــی ی رکعتـــم قضا شد امیـــــر تو جواب ٍ اون طـــرحش رد شـــه و دیــگه نتـــونه بــــره بـــــووووق ولی اگـــه خونـــدیم و نذرمـــون ادا شـــد آخـــر ٍ همیـــن مــاه جــواب ٍ قبــولیش بیـــاد  :((\nمــــــــــــن عینهــــو فشنــگ پریـــدم : آآآآآخه خـــــدا مـــنُ بکشـــه این چه دعایی بود دیـــگه\n _:خــــب اینجـــوری گفتم که تحــــریک بشیـــم دیگــه نذاریم ی رکعتـــم قضا شه  امیـــر دیگه منُ دوس نداری ؟؟ :(( نمیبخشیــــم؟ \n _ : نبخشَــمم هیــچ غلطـــی نمیتـــونم کنم  زووووود رفتم طرف ٍ رو شوویی\n_ : \"بــا گریـــــه\" امیـــــر کجا؟؟ دیگه دوسَــم نداری؟؟ \nمـــن : دیــوونه کوچــولو من دیـــوونتمــــا؟؟ خل و چلی دیــگه میــرم وضــو بگیــرم زود قضــا شو بخــونم تا اول ٍ صــوبه ... حداقــــل منُ تو جریــان میــذاشتی آآآآخه!!\nبعـــد ٍ نمـــــــــاز ... اومـــده بم زل زده با انگشتاش بازی میکنه: امیـــــل؟؟\nمن الکـــی گفتـــم که دعا کردم اگه نمـاز نخونیـــم رد شـــی ... ولی خـــب الان ببیــن چقد خوب شد نمـــازتم خوندی ... \nمـــــــــــن : مهتـــــــآآآآآآآآآب \n_ : سمــــــت ٍ مـــــن بیای انقــد جیــــــغ میـــزنم که مـامــان بابات بیــان بالا بی تَبــــلیت \nمــــــن : خخخخخ آخه من چیــکارت کنم خــل و چـــل ٍ خودمـــی دیگه ؟\nنامــــــــــــــــــــزده دارمـ مــــــــــن؟؟ ^_^",
    "آقا ما هر موقع تصمیم میگیریم رژیم بگیریم انگار یه سری دستای پشت پرده نمیزارن!\nبعد ماه مبارک رمضان 5کیلو زیاد کردم. 2 شبه تصمیم گرفتم یه رژیمکی بگیرم!\nدیشب داداشم که هر موقع میرفت بیرون هرچی بهش میگفتم یه شامی چیزی برام بگیر نمیگرفت بطور خودجوش وقتی اومد خونه دیدم دستش فلافلو سمبوسه و نوشابس!!\nامشب مامانم وقتی اومد خونه دستش دو تا جعبه شیرینی بود (ازین جعبه کوچیکا البته،یه تر ،یه خشک) !\nما هم هی داریم رژیممونو به تعویق میندازم!",
    "اغا این دختر عموی بنده جدیدا یه سبیل به هم زده که بیا و ببین \nوقتی میریم خونه شون من که سهله حتی بابام هم خجالت میکشه!!!!!!!!\nواسه خودش یه پا مرده!!!!!!\nشما بگین این دختر عمو سبیلو هست که من دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!\nولی به دل نگیرینا همه دخترا تا یه سنی خیلی سبیل مشتی دارن!!!",
    "سر ظهری رفتم سر یخچال دیدم یه هندوونه خیلی بزرگ و قرمز توشه دهنم آب افتاد با قاشق افتادم به جونش و ده بخور \nمامانم سررسید گفت ذلیل مرده اینو گذاشته بودم واسه مهمونا حالا باید همشو بخوری ...\nخلاصه چشتون روز بد نبینه صبح تا حالا تو دستشویی دارم تخمه هندوونه ها رو میشمارم...\nدیگه از یخچال میترسم...\nمیخام برم برنامه ماه عسل ببینم هیشکی منو گم نکرده عایا؟\nمیدونین هزینه آزمایش دی ان ای چقده؟؟؟\nمن لایک نمیخام،، مامان واقعیم رو میخااااااااااااااااام",
    "اقا دوره جوونی های داییم بنده خدا دستش میشکنه میره دکتر بهش میگن اقا باید عکس بگیری\nهیچی دیگه دایی ماهم از همه جا غافل میره داششو بغل میکنه و عکس میگیره\nعکسشم موجوده فک وفامیله داریم",
    "آقا من 2روز پیش به پسر عموم گفتم:بیا 4جوک پستای منو لایک کن بلدی که؟\nگفت:آره بابا من خدای کامپیتورم\nیه ساعت پیش دیدمش گفتم لایک کردی؟؟؟\nمیگه:نه کیبورد من دکمه لایک نداره!!!\nمن  -_-\nپسرعموم :(\nلایک O.o\nو همچنان من -_-",
    "یه مدت سرم درد میکرد....میخواستم برم دکتر\nپسرخالم یه دکتر خوب میشناخت....ازش پرسیدم مطب اون دکتر چه روزهایی بازه؟\nپسرخالم:از شنبه تا پنجشنبه به غیر از جمعه!!!\nمدیوندید اگه فکر کنید چنان با پس گردنی بهش زدم که صدای بز داد:)\nنه من اصلا اینطور آدمی نیستم ^ـــ^\nفک و فامیله من دارم عایا؟؟؟",
    "نصـــف شبــــی داشتیــم اس میـــدادیم ...\nاین وســـط پدر ٍ گـــــرام اس داد که : خـــواب ٍ بــد دیـــدم ازت نگـــرانتم خـــودتم پا شـــدی صدقـــه بده ...\nپشــت بنــدش نامـــزدم ی اس داد منــــــم جـــــو گیــــــــــر از این ابراز ٍ احســاساتش خــر آمپــولم زد گفتــم :\nعشقـــه منـــه دیــگه ... بیشــــوله ... کیســـــابده :دی\nزدمـــــــــــش رَف برا بــابــام یا پیغمبــــر !\nحالا واس چــــی بستــــی به زنگ قربــونت برم :( \nدیــد جواب نمیـــــدم و را نداره هیـــــچ رقمـــه اس زد :\nکیســابده بیشــــول تویی که خــواب ُ از ســـرم پرونــــدی :))\nپـــررو پـــررو گفتـــم : جــــــان؟ با کی کار داری بـابـا؟ نصــف ٍ شبی ؟! ;)\n_ : بزا بیــــای تهـــران سوژه خاص و عـــامت میکنـــم عجیجــــم این پیــامت ذخیــــره شده تا اطلاع ثانوی !\nمــــن :(\nالانـــــم عصــــــری اس زده : اگــه روت میشـــه زنگ بزنم کارت دارم :|\nخـــــــــــــدایا مـــن الان چــن دفعس میخــوام با سـر برم تو دیـــوار :(\nبـــابــاس دارم مــــــن ؟! =((",
    "عاقا یه دختر خواهر دارم ( نا تنی یه )از اون گودزیلاهای هف خط روزگاره بعد بوقی میان خونمون میخوام بهش دس بدم میگه من به مذکرا دس نمیدم !!!\nجدیدا میگه به من بگین حاجیه خانم . همش 8 سالشه .\nهیچی دیگه بی خود نیس به ما میگن نسل سوخته .\n لایک یادت نره ܓܨ",
    "دخـــدر داییــم 4 سالش و اینــا میشــه میگــه : امیـــــرعلی :( اگــه ی چـن سال دیــگه صَــب میکـــردی مـــن از نامـــزدت خوشگــل تر میشــدم ولـی حالا دیـگه خیـــلی دیـــر شده ... :( دیگــم با مـــن حــرف نزن ..\nمــــن :/\nاینــا بچــه اَن ؟!\nدخـــدر دایی ٍ دارمـ مـــــــــــــــن ؟؟",
    "سلااام.\nآقا من ی روز رفته بودم عروسی دوستم(ایشالاقسمت هممون).آخرای عروسی بود ک بابام زنگید گف:کجایی؟ من:تالار \nبابا:زودبیابریم1ساعته بیرون منتظرتم.من:اوکی اومدم.آغارفتم بیرون اینور اونورو نگا کردم دیدم بابا اینجا نیس بهش زنگیدم.حالا مکالمه ما.من:باباکوشی پس؟\nبابا:توکجایی؟ من:بیرون تالارم دیگه .بابا:پس چرا نمی بینمت؟ .من:بابامن همین جام تو کدوم وری؟ بابا:ا؟\nاومدی بیرون؟ی ربع منتظرباشی خودمو رسوندم!      من::-(:-(    بابای خوش قول::-);-)  ازچی بگم برات",
    "عاقادیروزیکی اومد چنان سلاملیک گرمی باهام کردمنم مث احمقانیگاش کردم که من نمیشناسمش بعدبهم میگه نمیشناسی؟!میگم نه برگشته میگه بابا،پدربزرگ تومیشه پسرعمه مادرمن.\nقیافه من:-(\nقیافه فامیلمون:-C\nقیافه جدمD:\nمن موندم به نظرتون اون جدمن بوده جن دیدم لامصصصصصب الآن دوروزه نخوابیدم!!!!!",
    "دیروز داداشم یه باتری 1/5 ولت از این قلمی یا برداشته داره باهاش ور میره یه دفعه مامانم از تو آشپزخونه امده به داداشم میگه نکن بچه برقت میگیره!                                                                                      قیافه من @@@                                                                                قیافه مرحوم ادیسون &&&                                                                     همین جور علمه که فوران میکنه خوب نه شما بگین این فک و فامیله که من دارم!!!!!!!!",
    "عکس العمل مادرم برای کسی که خوابیده:\nوقتی پدرم خوابیده:پاشوبرو روش یه چیزی بندازسرما میخوره.\nوقتی برادرم خوابیده:خفه بشید دیگه حرف نزنید بچم خوابیده.\nوقتی من خوابیدم:فرشته.هووی پاشو زنگ خونه رومیزنن پاشو بازکن.\nمن از خواب پریدم بااین شکل-.-به خیال اینکه کسی نیست دروبازکنه رفتم دیدم همشون نشستن دارن میگن الکی خودتوبه خواب زده بودی.اصلا معلومه تبعیض قرمیده خونمون.قیافه ی من این شکلی شد⊙⊙\nفک و فامیله داریم؟",
    "پسر عموم اومده خونمون میبینم داره از خوشحالی بال در میاره گفتم شاید پزشکی قبول شده ازش پرسیدم چی شده؟ میگه سازمان سنجش برام شارژ ایرانسل فرستاده\n\nمن : )))))))))))))))\nسازمان سنجش : (((((((((((((\nسازمان حمایت از حقوق بشر ^ـــ^\n\nدوستان پست اولمه حمایتم کنید لطفا......",
    "مامانم میخواستـــــــــــــــــــــــه کولر بشوره (( از ایـــــــــــــــن گازیا)) از همسایمون کمک خواسته اینم نیومده کمک \nمامانه منم رفته برق کنتور اصلیشونو قطع کرده و گفته یا میابد کمک یا بدون برق میمونید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\n\nمامانه زورگو من دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nگودزیلا پیشش کــــــــــــــم میاره \nخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ\nفک و فامیله ما داریم ولی من عاشقشم",
    "اقا این چه وضعیه اخه؟؟؟؟؟؟\n\nخاله بزرگم دختره اوله یه دختر داره \nخاله دومم دختره دومه دوتا دختر داره مامانیه منم دختره سومه سه تا دختر داره \nبدبختری هیشکدومم پسر ندارن \nهی روزگار تواین بی شوهری اخه؟؟؟؟؟",
    "اعتراف میکنم امروز جو گیر شدم خواستم پسر داییمو بزنم از من خیلی بزرگتره مامانم گفت بشین بینیم بااااا پسر داییت عین شیر میمونه تو عین سوسک. هیچی دیگه از اون موقع تا حالا دارم با سوسکا رفیق میشم.",
    "پسر خالم چندماه پیش زن گرفته اونم \nچه زنی از هر پنج یه هنر نمیباره ولی \nبه طلا حساسیت شدید داره ازون موقعه  همی مردای \nفامیل بایه حسرتی بش نگاه میکنن اون میاد سر تک تک پسرای مجرد \nدست  راستشو میکشه \n\nلایک :خدا شانس بده والا \nلایک :یکی ازاینم نسیب مابشه صلوات",
    "Sohrab SSSSS^^\nآقا دیروز بابام با عجله اومد تو اتاقم گفت سهراب سهراب بدو دوست دخترت دم در ایستاده داره از سرش خون می چکه آقا من عین چی از اتاقم دویدم بیرون دیدم داداشم با کمربند و مامانم با قابلمه ایستاده. یهو بابام بهشون اضافه شد ای کثافت معلوم شد دوس دختر داری آقا همشون دنبالم کردن کلی کتک خوردم الانم دو روزه توی دستشویی حبسم.\nآخه پدر من این چه کاریه. من خودم می خواستم بهتون معرفی اش کنم. الان یه جای سالم تو بدنم نمونده.",
    "K : E @@@@@\nامروز داشتم کلیپای صوتی گوشیم رو گوش میدادم  با یکیش خیلی حال کردم ، با خودم گفتم حتما بایس اجراش کنم ^_^\nزنگ زدم خونه مامان بابا بزرگ\nبابا بزرگم : الو الووو  بفرمایید \nمن : سلام علیکم از کلانتری زنگ میزنم ؟\nبابا بزرگم : کفتری ؟ نا آقا ما کفتر نمیخوایم :((((\nمن : ‏0‎_o‏ نه پدر من ، از کلانتری زنگ میزنم ، از اداره برق شکایتتون کردن\nبابا بزرگم : برا چی ؟ آقا ما پول برقمون رو  دادیم \n من : در حال جویدن گوشی ، پدر جان از اداره برق شکایتتون کردن که بچتون اومده پای تیر برق ر ی د ه یا بیاید جمش کنید  یا باید پای بچتون ب ر ی ن ی م\nبابا بزرگم : 0‎_o‏ آقا ما بچه هامون بزرگن پای تیر برق ن م ی ری ن ن\nمن : خخخخخ مگه شما آقا  وحید نیستید ( اسم عموم ) اسم بچتون هم محسن ( پسر عموم ) نیست ؟\nبابا بزرگم : نه آقا شما با پسرم کار دارید \nمن : ینی آقا وحید بچتونن محسن هم نوتونه ؟\nبابا بزرگم : بله آقا \nمن : آقا من شرمندم ، پس بهشون زنگ بزنید بهشون اطلاع بدید\nبابا بزرگم : چشم چشم\nپنج دقیقه بعد گوشی بابام زنگ خورد\nبابا بزرگم : وحید وحید\nبابام : سلام بابا شماره منو گرفتی\nبابا بزرگم : ا  تویی  بچه زنگ بزن داداشت بش بگو اداره برق شکایتشون کرده که  بچشون پای تیر برق ری د ه ، اگر نرن جمش کنن رئیس اداره برق میره پای بچشون میرینه \nبابام : پدر من این حرفا چیه ؟ سرکارت گذاشتن\nبابا بزرگم : غلط نکن گوساله ، میگم زن بزن داداشت ، داداشتت خودشم همیشه پای تیر برق میرید ،خدافظ\nبابام : کامران ن ن ن ن  کار تو بود\nمن  :‎ ‎‎^‎‎_‎‎^ ‎",
    "گودزیلاهای فامیلمون دوبرابر بشن اگه دروغ بگم \nدیروز توی خونم صداهای عجیب و غریبی میومد مثل جابه جا کردن وسایل خونه. من به مامانم گفتم اینا صدای چیه ؟؟؟\nبرگشت خیلی راحت گفت اینقدر نچسبب هستی جن های خونمون هم دارن از دستت خونه عوض میکنن \n\nمن همیشه میدونستم سر راهی هستم حالا دیگه یقین پیدا کردم \nمن برم با کش خودمو دار بزنم",
    "یه روز اوردم به خواهرزادم پرتقال خونی بدم بخوره برگشته میگه من اینو نمیخورم بردارببرخوناشو بشور بعد من بخورم...واقعااااافک وفامیله ماداریم.",
    "برای خواهرزاده گودزیلام فلش کارت زبان خریدم داشتم باهاش کار میکردم رسیدیم به اعضای خانواده،ازش خواستم معنی پدرو مادرو برادرو خواهرو بگه.\nجواباش این بود:فادِر،مادِر،برادِر،خواهِر\nبه قرآن فرداش از برادرزاده گودزیلام پرسیدم دقیقا همین جوابو داد.\nیعنی استعداد خانوادگیمون تو حلقم",
    "پــدر خانــومم با نوه اش بــازی میــکرده گفتـــه : بـابـا جــون بــزا عــروســت کنـــم :/\nایشـونم عاشــق ٍ ایـن دخــدر ٍ آتیــش پــارَس میــذاره هر بلایی خــواسـت ســرش بیــاره ...\nیهــو مــادر خانــوم میــاد میــگه : پاشــو بــرو نــون بگیـــر \nبنــده خــدا میگفــت همـــی که رفتـــم بیــرون همه عجیــب غریــب\nنیگـام میــکردن و میخنــدیدن .. ی نیــگا انداختــــم به خــودم دیــدم سـر و وضعــم مشکلـــی نداره پَ اینــا چــرا عینهــو بُــز میخــندن ؟ \nدیــگه نزدیــکای ٍ نونــوایی بوده ی پســـره با قهقهــه میــاد جلــو میگــه : آقـــا این گُـــل ٍ ســـرُ اَ رو مــوآت وَر دار مـُــردیم اَ خنـــده lol\nبچـــه ی ٍ پدرســوختـه ツ",
    "به آبجیم میگم بززگ شدی دوست داری چه کاره شی؟\nگفت؛عاشق!!!!!\nچی بگم من؟؟؟",
    "گودزیلای خالم ۶سالشه اومده خونمون سر شام گیر داده بود به من همش میگف :ابجی زهرااا هفت سنگو میبینی؟؟ چقد باحاله!!ماهور چقد خوشگلهه!!شاهین چقد باحالههه!!\nمن:اخه کجاش باحاله فیلم به این مسخرگی من تا حالا ندیده بودم اخه این فیلمه تو میبینی؟؟؟ \nاون:نه جالبه مشکلات جامعه و دنیارو بصورت طنزاجتماعی و کمدی نشونه مردم میده\nمن:o-0\nهمه فامیل:o-0\nوالا بخدا من تا اون موقع نمیدونستم کمدی چجوری تلفظ میشه که اون گفت یاد گرفتم",
    "K : E @@@@@\nامروز دیدم مخاطب فوق العاده خاصم داره اینجوری نگام میکنه ^_^\nمن : باز چکار کردی خانم کوچولو ؟؟\nالهام : هیچی والا  ^_^\nمن : په حتما یه چیزی مخوای ؟\nالهام : ای ول ل ل ل زدی وسط خال لوتی :((( کامران یه دکتر پوست اومده بیست بیست ،  کارش عالیه ،فک کن تو هم بری قیافتو درس میکنه :(((( پول میدی بلم دکتل عایا ؟ 0‎_o\nمن : 0‎_o‏ باو تو که خودت خوشگلی الکی بری چکار ؟\nالهام : یه یه یه یه خسیس خسیس خسیس ، اهوم اهوم اهوم تو منو دوس نداری ، بهم پول نمیدی\nمن : 0‎_o‏ باشه باشه برو  قربونت برم فقط گریه نکن\nالهام : وای ی ی ی اهوم اهوم اهوم\nمن : باز چته  دختر ، چرا گریه میکنی ؟\nالهام : ینی من اینقدر زشتم که تو میخوای منو بفرستی دکتر پوست ؟ من زشتم  من زشتم \nمن : الهام به خدا تو خوشگلی و رفتی دکتر پوست قلم پاتو خورد میکنم خوبه ؟\nالهام : اوره ^_^\nده دقیقه بعد\nالهام : کامران به نظرت من نوک دماغو بدم بالا بهتر نمیشه ^_^\nمن : 0‎_o‏ الهام م م م م م م\nالهام : خخخخخخ",
    "وقتی بچه بودیم از داداش و پسر داییم میپرسن می خواین چه کاره بشین؟( بچچچه بودنا)بعد برادر گرام بنده میگه روزنامه فروش!!!:-)\nپسر دایی باهوش ترم هم میگه دزززززد!!!:-)\nیعنی فک وفامیله آینده نگره داریم ما\nتازه داداش روزنامه فروشم هم الان دانشجوی پزشکیه:-D\nپسر داییم هم دوسال دیگه که کنکور داد مهندس میشه\nولی من همیییشه این دوتا رو به عنوان دزد و روزنامه فروش میشناسم",
    "این مودم تو حلقم اگه دروغ بگم\nتوی خونه اگه بخابم میگن مرده متحرک بزرگ کردیم ،اگه بشینم میگن قالی پوسید ،اگه حرف بزنم میگن سرمون رفت،اگه حرف نزنم میگن لالی، اگه راه بری میگن مگه زمین میخ داره بشین.................\nشمابگین فک و فامیله داریم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "گفت و گوی کاملا جدی دختر خاله هام که امروز تو مهمونی شاهدش بودم:|\n-میگم نرگس فرق دانلود با سرچ چیه؟\n+فرق خاضی نداره فقط سرچ مال تبلته دانلود مال لپ تاپه:|\n-خوب معنی دوتاشون چی میشه؟\n+فکر کنم همون اینترنت خودمون باشه:|\n-وای نرگس تو مخ کامپیوتری\n:|\n:|\n:|",
    "مامانم میگه من خیلی ناراحتم ماه رمضون داره تموم میشه\nبابامم خیلی ریلکس جواب داد:خب تومیتونی بازم روزه بگیری!!!\nمن@@\nمامانم:)))",
    "گودزیلامون دیروز اومده بهم میگه‌ این دندونای شیری که میگن، از شیر درست شده نه؟اون وقت پس چرا مث شیر نمیریزه زمین؟!\nمن|:\nگودزیلامون:-؟\nدندون شیری^^~^^\nستاد استهلال ماه مبارک رمضان(:",
    "دختر عمم برگشته می گه : کیمیا ماژیک  فسفری قرمـــــــــــــــــــز داری ؟ \nخدایی به این می شه گفت فک و فامیل",
    "اونروز بابام داشت از دوران سربازیش حرف میزد بابام:یه بار  نگهبان شیفت شب بودم  از شانس منم هوا خیلی سرد بود از دماغم قندیل(گندیل،غندیل)اویزون شده بود منم برگشتم گفتم:دروووووووووووغ میگییییییییییییی بابامم خیلی جدی برگشت گفت: بچه پرو دروغگو باباته \nمن:O_o\nبابام:/\nبقیه اعضای خانواده*_*\nدروغگو#_@\nبله همچین بابای باحالی دارم من",
    "بابام جدیدا واس اینکه از دست کولر راحت بشه؛رفته یه مرغ مینا خریده....!! :| :|\nمیارتش بیرون؛؛؛واسش آب میذاره؛اونم آب بازی میکنه و خیس خیس میشه....! \nبعد بابام میره کولرو خاموش میکنه و با تحکم بسیار زیادی میگه:\nتا شب کولر روشن نمیشه چون مینا تا شب خشک نمیشه،سرما میخوره !!! :| :|\nپنکه م نداریم....:| \nهم اکنون نیازمند فوت های شما هستیم....\nفوت هم نکردی لااقل ی لایک کن دلمون شاد شه.....!\n:|",
    "فامیلایه ما وقتی می خوان بیان مهمونی میگن ساعت8میام ولی ساعت 12نصفه شب میان صبحم ساعت 6میرن ادم نمیفهمه دیشب اصلا مهمون اومده    اخه این فک و فامیله ما داریم",
    "گودزیلای همسایمون 4ونیم سالشه اومده اتاقم من داشتم کشوی وسیله هامو مرتب میکردم\nکیانا(گودزیلای همسایمون):اجازه هست زهرا جووون؟\nمن:اره عزیزم اجازه هست\nبعد از چند دیقه همینجور که داشت عطرامو به خودش میزد\nکیانا:واااااای زهرا جوون این عطرت که بوی بیا بریم حرم میده\nمن:0‎_o\nکیانا:واای اینم که بوی سوسک کوش میده اه !!!وااای اینم که بوی صابوون میده اهههه ببخشیدااا اینم که بوی مرغ فاسد میده\nمن:0‎_o\nوقتیم که داشت میرفت دمه در گفت زهرا جون خیلی بد سلیقه ایاااا\nمن:ببخشید دیگه کیاناااا جون شرمنده \nکیانا:خواهش میکنم زری بای!!!!!!!!!!!!!!!!!\nمن:0‎_o",
    "از وقتى با فور جوك آشنا شدم هميشه مراقب رفتارم تو خيابونا هستم كه يه وقت سوتى ندم فرداش ببينم سوتيم تو فورجوك توسط دوستان ثبت شده آبروم بره.شمام مثل منين عايا؟دوستان فور جوكيه داريم؟\nعاغا يه رحمى هم بكنيد ديگه هر چى ميبينيد نياين تو سايت شرح بدين!!! والا....",
    "به بابام می گم از این دنیا خسته شده ام میخوام خودمو از پنجره پرت کنم پایین\nمیگه نه ، اینکارو نکنیا\nتوری پاره می شه پشه میاد تو :|\n.\n.\n.\n.\nهیچی دیگه\nدارم دنبال پدر و مادر واقعیم میگردم... :|",
    "من: نمیدونم چیکار کنم پدر دختره رضایت نمیده \n\nخان داداشم:عیبی نداره میرم باهاش چهار کلوم منطقی حرف میزنم اگه از بیمارستان مرخص شد حتما رضایت میده اگه مرخص هم نشد فقط دوران نامزدیتون یه سال بیشتر طول میکشه اتفاقا انقدر دوران شیرینیه :{",
    "گودزیلامون یه قاشق نمک ید دار و یه قاشق نمک دریا آورده می گه داداش تشخیص بده کدوم نمک دریاست\nگفتم آخه چه جوری بفهمم نمی شه که !! می گه پس مامان راست می گه نمک نشناسی!!!!!!!!!!!!",
    "آقا صبحی خاب(خواب)بودم بابام اومده بیدارم کرده .ساعترو نگاه کردم دیدم ساعت5:30دقیقست.میگم چرا این موقع منو بیدار میکنی؟میگه هیچی بعد نماز خاب(خواب)نرفتم بیکار بودم گفتم بیدارت کنم.هیچی دیگه الان شما بگید پدر مهربون من دارم؟ عایااااااا؟",
    "اونروز تولدم بود....گودزیلامون رفتم برام یه عطر خریده اومده میگه:\" تولیدت مبارک.....\"(بلد نیس بگه تولد ،میگه تولید) منم بقلش (بغلش، بخلش)کردم میگم :\"قربونت برم ...چرا برام عطر خریدی..؟\" می گه:\"عطر دوری میاره بلکه زن بگیری دور شی ما از دستت راحت شیم!\"\nمن هم سن اون بودم ، فک می کردم کادو تولد فقط می تونه خرسی باشه که بابانوئل به ادمایی که دوس داره میده تا به دوستاشون بدن! و از اینکه بابانوئل منو دوس نداره همیشه عذاب وجدان داشتم........\nهههعععععععییییی خدا!",
    "به مامانم میگم محمدعلی کشاورزی فوت شده\nخیلی جدی میگه:یعنی واسه همیشه مرد؟\nگفتم نه رفته یکم حال  و هواش عوض شه بر میگرده\nمیگه: اااااااا خیالم راحت شد\nمن : 0_0\nمامانم بعد از فهمیدن سوتیش :^_^\nخواهرم: :))))))))))))))))\nمامانه که من دارم؟\nقفونش بلم",
    "امروز ب مامانم میگم گوشی برام میخری میگه نه انقد نگو روزه دارم حال ندارم انقد حرف میزنی تو گفتم باشه پس بعد از افطار شروع میکنم میگم گوشی میخری یا نه میگه باشه منم بعد افطار جون و انرژی دارم جارو میگیرم دنبالت میکنم :ا :ا :ا\nمن برم دنبال مامان مهربون و واقعیم",
    "پسرداییم : بـابـا یـه مـوتـور بـرام بـخـر دیـگـهههههه\nداییم : بـابـاجـون خـطـرنـاکـه مـیـری بـیـرون\nتـصـادف مـیـکـنـی هم مـارو بـدبـخـت مـیـکـنـی، هـم خـودتـو\nزنـدایـیـم : بـابـات راسـت مـیـگـه دیـگـه خطـرنـاکـه\nتـوام کـه بـلـد نـیـسـتـی مـیـری بـیـرون\nمـیـخـوری زمـیـن دسـتـو پـات مـیـشـکـنـه\nپـسـردایـیـم : بـابـا تـو بـخـر مـن قــــــول مـیـدم اصـن از خـونـه نـرم بـیـرون\nمـــن : پ مـیـخـوای چـیـکـار ؟ o_O \nدایی و زندایی : o_O\nو همچنان من : o_O",
    "K : E @@@@@\nبا مخاطب فوق العاده خاصم (الهام بانو ) رفتیم عروسی \nالهام : خخخخ کامیران نگاه داماد چقدر زشته \nمن : 0‎_o‏ عزیزم خوشگلی که مهم نی ، مهم فهم و کمالاته ، مهم غیرت و مردونگیه و ...  ^_^\nالهام : بیشهور مهم خوشگلیه خوشگلی ، که چش دخترای فامیل دراد ، کامران تو عروسیمون بایس خوشتیپ باشی که چش دخترای فامیلم بترکه از حسودی \nمن : | باشه\nچند دقیقه بعد\nالهام : وای کامران میدونی اگر  تو عروسیمون خوش تیپ باشی دخترای فامیل میفتن تو نخت ،بعد مختو میزنن تو هم منو طلاق میدی 0‎_o\nبیشهور من با سه تا بچه قد و نیم قد کوجا برم عایا ؟\nاصن پدرتو در میارم تو عروسیمون خوشتیپ کنی ، باوشهههههه ؟\nمن : چشم 0‎_o\nچند دقیقه بعد \nالهام : کامران انوخ اگر تو عروسیمون خوش تیپ نباشی  دخترای فامیل میگن نیگا شوهرش چقدر زشته بعد من با سه تا بچه قد و نیم قد افسرده میشم ،معتاد میشم مثل عموت میشم انگل اجتماع\nمن : 0‎_o\nالهام : اصن من باهات قهرم پاشو بیا بریم واسم لواشک بخر \nمن : چشم : ))) \nالهام : حالا کامران نمیشه هم خوش تیپ باشی هم دخترا مختو نزنن\nمن : الهامممممم \nالهام :خخخخخ شوخی کردم",
    "تلفن خونه زنگ زد جواب دادم عمم بود!\nمن_سلام عمه..\n_سلام کسی خونتون نیست؟\nمن_چرا دیگه من هستم!\n_خب اگه کسی اومد بگو زنگ بزنن!خدافظ.\nو زرت قطع کرد........!\n\nالان قشنگ احساس بز بودن بهم دست داده!",
    "یعنی جواب محبت های من به داداشم اینه؟؟؟اینهمه پست حرومش کردم!\nعرضه نداره یه کیف پر پول پیدا کنه به این بهانه منو ببره ماه عسل احسان علیخانی رو از نزدیک ببینم!!!!!خخخخخخخخخخ\nلایک:حق داری حق داری:-((",
    "بزرگ ترین شکست زندگیم وقتی بود که فهمیدم داییم که یه عمـــر نقاشیامو نشونش میدادم و همیشه بـیـسـت میگرفتم کور رنگی داره :|\n\nکمرم شکست...",
    "یه آقایی تصادف میکنه چهارتا بچشو از دست میده!!!\nعمــــــــوم میره دلداریش بده میگه:\nمرگ شتریه ک در خونه همه میخوابه ، ولی تو خونه تو دیگه ریده... :|  :)))\nفکو فامیل به این میگن عایا؟!!! :|",
    "♪ L i M o N a D ♪\nگودزیلای عموم 7سالشه چن تا جوجه رنگی خریده بود رفتم تو حیاط دیدم پرتشون می کنه هوا این بدبختا هم با کله می خوردن زمین بهش میگم:چرا این جوری می کنی گناه دارن؟! -_-\nبا بغض میگه: بهشون می گم بیاین با هم بازی کنیم بهم اخم می کنن!اصن می دم گلبه بخولدشون....  :(\no_O\nمن دیگه حرفی ندارم ...:)",
    "آقا کی گفته باجناق فامیل نمیشه؟؟؟\nمن خودم 3 تا باجناق دارم یکی از یکی دیگه بهتر...\nالانم کنارم نشستن \nگفتن اگه این لو بدمشون سرم رو میزنن روی کیبورد ، البته فعلا چیزی نفهمیدن و من خیلی نکحخهضصمردنطزورئدشینملبهالثاهخجشاخجب\n.\n.\n.\nروحم شاد...",
    "واقعاااا واقعاااا این فکو فامیله که ما داریم؟داداشم کوچیکه یادمه وقتی تازه از پوشک گرقته بودنش دستشوییه شماره یک رو( البته گلاب به روتون)راحت تو دستشویی انجام میداد ولی وای به حال شماره ۲!!!!(البته بازم گلاب به روتون چیه؟فک کردی بی ادبم؟نه نگو ما ازوناش نیستیم)داد میزد مااااااااا مااااااااان من....... دارم (بازم گلاب به روتون)بلند میشد با سرعت نور میدویید یه پوشک بر میداشت توش کارشو میکرد زبل خان!!!!!!بعد خیلی رفلکس پا میشد میگفت تموم شد یکی منو بشوره!!!!!! لایک:خدا صبر بده!!!!",
    "پس از رو شدن قابلیتهای فامیل در زمینه حرکات موزون پارسی با پخش تبلیغ لوسی، با تبلیغ «پشتم گرمه نوه عمو یادگار» شاهد شکوفایی استعداد فامیل در زمینه رقص اجنبی هیپ هاپ هستیم!\nفک و فامیل استعداد منده ما داریم؟!",
    "حاجی میخوام یه چی بگم دور هم حال کنیم!\nمن زن پسر عموم هلندیه خودشونم ساکن هلندن.\nپسرشون فارسی نصفه ونیمه هم بلد نیست ولی زنگ زده \" پیرهن شماره 10 \" تیم ملی رو با اسم خودش خواسته براش بفرستن!\nهلند سوم شد و ایران بیست و هشتم! ولی بازم دم بچه های تیم ملی گرم که یه کاری کردن تو هلند این بچه دو رگه میخواد رگ ایرانیشو به رخ بکشه!\nبزن به سلامتی همه ورزشکارا!",
    "بچه همسایمون چشاش تنگه \nگودزیلامون اومده بهش میگه وای چه چشای لاغری داری",
    "به خاطر زیاده روی در رفتن به استخر این اواخر گوشام یکم سنگین شده بعد خالم اومده میگه به خاطر فیسبوکه!o_o\nیکی به من بگه آیا جدیدا فیسبوک جیغ میکشه؟\nیکی دیگه بگه آیا این خالس من دارم؟\nخدایا این شادیا رو از ما نگیر",
    "ديروز صدام بدجور گرفته بود داشتم با دوستم تلفني صحبت ميكردم  يهو  اين داداش گودزيلاي دهه هشتاديم پريد تو اتاق و گفت حرف نزن مثل الأغ عرعر ميكني اه صدات رو مخمه دوستم كه اونور خط گوشي رو گاز مي زد٠منم كه نگم بهتره ٠ بعد شم  لب تاپ من بدبختو زد زير بغلش رفت بازي كنه؟؟. همه يك صدا فك و فاميله ما داريم؟!؟؟",
    "حوله انداختم رو صورتم ، خواهرم اومده ازم تعریف کنه میگه :وااای ، وقتی قیافت معلوم نیس خوشکلتری !!!!!\n من 0ا0\nخواهرم*؟*\nمن (وقتی قیافم معلوم نیس )\nلایک = راس میگه خو .....",
    "چند روز پیش خونه خالم بودم ظهرم بود خالم اومد یه کم چیز به من داد گفت اینا را بکار تو باغچه گفتم خر تو این گرما چیز میکاره گفت نه میخوام تو بکاری .\nفک و فامیله داریم؟",
    "اونایکه جاری دارن منو درک میکنن... بعد سالی رفتم یه مانتو قرمز گرفتم.شب مهمونی دیدم جاریه اومده جلوم نشسته نیشش تا بناگوشش وااااز ...میگه هوری جون مانتوم قشنگه !!؟؟\nبزنم لهش کنم ایا!!! \nجاری کشا ....کوشین پس ؟؟!!!",
    "دلیل بابام برای خاموش کردن کولر\n.\n.\n.\n:فکر کن هنوز کولر اختراع نشده  اونوقت می خواستی چیکار کنی؟\nمنم دیگه قانع شدم هیچی نگفتم :|",
    "k : E @@@@@\nروزای  اول نامزدی منو  الهام :\nالهام : کامیران  یه خلگوش دیدم اینقدل خوجگلو ملوسه , بلام میخلیش عایا ؟^_^\nمن : چشم فرشته ی خوشگلم ^_^\nالهام : اونوخ فرشته خانم کیه ؟0‎_ø کامران من که دختر قانعی بودم , چطور دلت اومد بیشهور ؟\nمن : 0‎_o‏ این حرفا چیه عسلم ؟\nالهام : خاک تو سرم با عسل هم رفیقی انگل اجتماع ؟ گوسپند بیشهور میکشمت :(((((\nمن : دختر این حرفا چیه ؟\nالهام : مریم رفیقم گفته پسرا بعضی وقتا اسم دوس دختراشون از زبونشون میپره \nمن : نه باو قربونت برم تو چون خوشگل و مهربونی بهت میگم فرشتم و عسلم\nالهام : راس میگی انگل اجتماع ؟\nمن : اوره\nالهام : خلگوش و لواشک و آلوچه و پاستیل بلام میخلی عایا؟\nمن : اوره گل بانوم\nالهام : وای کامران گل بانو کیه ؟ دوس دخترته ؟\nمن : اهوم اهوم اهوم \nالهام : کامران داری گریه میکنی ؟ برا پول خرگوش و لواش و پاستیلی ؟مریم گفته بود بپا شوهرت خسیس نباشه که زندگیت جهنم میشه\nمن : 0‎_o‏ ای تو روح عمه  مریم\nالهام : ا وا  کامران فحش هم میدی ؟ مریم گفته بود بغضی پسرا بیتربیتن فحش میدن \nمن : 0‎_oخدایااااا کمککککک\nالهام : 0‎_o‏ دیوونه\nلایک ; به عشقت الهامم",
    "خانومه تو کوه زیر بهمن و برف هزار تا چیز وصل شده به اینترنت با گوشیش تو فیسبوق پست گزاشته کمکم کنین تازه عکس هم اپلود کرده \nحالا ما تو خونمون میخوایم به اینترنت وصل شیم ادب و صبرمان را از دست  میدهیم اخرشم خونواده میگن ساعتها پای لپ تاپی",
    "دماغ من یخورده گوشتیه(پهن) بعد داداشم هروقت از کنارم رد می شه انگشتشو میزاره روی دماغمو میگه:بووووووووووووووووووووووووووووووووووووق\nلامصب صدای بوق تریلی 18چرخم ازخودش در میاره\nاین به کنار تازه بعدش میگه:وقتی بچه بودی با تراکتور از روش ردشدیم\nدرضمن بدبختی مردم خندیدن نداره ها",
    "یه رفیقی داریم که استاد سوتیه.\nیه بار با یکی دعواش شد میخواست بگه(بیا بیرون)گفت:بیا تو بیرون.حضار هم همه در و دیوار میجویدن.من از اساتید محترم خواهش میکنم یه فکری به حال زبان شیرین فارسی بکنن که در حال انقراضه.از ما گفتن بود...\n\nمن در اون لحظه :))))\nدبیر ادبیاتش :(\nدبیرستان های شهر o_0",
    "بابام مي خواست عضو فر جك بشه هي ميگفت منم رو  عضو كن \nمن ميگفتم نميشه و به درد شما نميخوره \nانقدر گفت تا بردمش تو وبلاگم هي نظر بذاره بعد چند روز گفتم چطوري با فر جكت \nاونم گفت مي دونم منو فرجك نبردي وبااينكارت دهن من رو بستي اما اينم حالي داره ها\nمن@@@@",
    "(همین الان به صورت زنده براتون مینویسم)\nمکالمه ی منو خواهرم وختی کع شب کامپیوترو روشن میکنم:\nخاموشش کن دیگه,مگه عقل نداری, بیشعور ,روانی, مردم ازار (بوق پخش شه لدفن)\nبلافاصله:ببخشید...!!!\nدوباره خودش:خب اذیتم میکنی دیگه میخوام بخوابم صب شد \nنورش تو چشامه,خیلی زبون نفهمی, اصنم محل نمیدی ,حالا که اینجور شد دارم برات \nمممماااااامممماااان بیا....\nمن:l\nخود درگیری مزمن به این میگن بعله.\nمن برم خاموشش کنم دیگه...",
    "اعتراف ميكنم يه بار ميخواستم يه مطلب بذارم وسطش املاء يه كلمه ي حياتيه مطلبو بلد نبودم!منم تموم كلماتو از دم اشتباه نوشتم كه شما فكر كنيد ميخوام حس طنز مطلبو افزايش بدم!\nيه همچين ادم خلاقي هستم من!\nبعله دانشجو هم هستم!\nبعله وااي به حال اين مملكت!",
    "ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нάмεd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ \n داشتم واسه خودم تلوزیون میدیدم که یهو شَترررررق یه چیزی خورد پس کلم\nمن:O_o , من نوکرتم پدر چرا چک ولقدیم میکنی خب ؟؟؟\nبابام: بیا مچ بندازیم ^_^\nمن: بیخی آل باو حوصله داریا ؛ تازه فیلم داره\nبابامم رفت تلوزیونو خاموش کرد\nمن: ای خداااا پناه برتو خودت بخیر بگذرون 0_o\nبابام: میخام حسابی روتو کم کنما ^_^ علی بابا بیا ببین چطوری داداشت کم میاره\nعلی: بابا میخام به معنای واقعی کلمه بتروکنیش , نه نه اینطوری نمیشه هر کی باخت باس شام بده\nمن: اَی تو اون روحت , من فقط از اینجا خلاص شم با کیلیپس سارا خدمتت میرسم\nبابام و علی: ^_^ ^_^ , من : خدایا به امید تو 0_o\nحالا مچ انداختنمون شروع شد , علی: بله بازی شروع میشه , حامد داره کم میاره , نزدیک که پر پر شه , و........ بـــله پدر برنده میشه دست و جیغ و هورااا\nبابام و علی: ^_^ ^_^ , من :@_@ آقا قبول نیس من قبول ندارم\nبابام و مامانم و علی: حالا شام شام , شام شام شام شام , بیااا وسطط\nمن: به همین کوه های عیظیمه کرج من پول ندارم , خو انصاف جه شود این وسط؟؟\nعلی: اتفاقا تو همون عظیمه یه رستوران خوووووب هست غذاهاش عالیه\nبچه ها اون ظرف زهررر مار  من کو ؟؟؟ بخورم راحت شم\nکانون گرم خانوادست من دارم عایا ؟؟؟",
    "یه دختر دایی دارم گودزیلا پیشش لنگ میندازه.\nبا برنامه اندروید کچلش کردم فک واقعا کچل شده تا 2 ساعت گریه میکرد\nبعد اینکه گریه ش ققطع شد رفته قیچی آورده موهامو بزنه....\nهمه گودزیلا دارن ماهم گودزیلا داریم؟ والا.....\nپست اوله بلایکین",
    "بابام به مامانم میگه :\n\nما که بهونه ای برا رفتن به ماه عسل نداریم...\n\nپیامک بده ماه عسل بگو ما یه بچه فلج داریم...\n\nبا گوشیش یه جا نشسته تکونم نمیخوره!!!\n\nخیلی شیــــــــــــــک تحقیرم کرد :|",
    "دیشب یه چند ساعتی کولر روشن بود.\n\nبه بابام گفتم چرا پا نمیشی کولرو خاموش کنی؟!؟!\n\nگفت : خستم پسر می فهمی؟\n\nخستـــــــــــه!",
    "تو خونه ما همه کمک میکنن روزه ی من اجر و ثوابش زیاد شه\n داداشم که سحر پامیشه که من تنها نباشم تازه روزه هم نمیگیره بیشتر از منم میخوره\nمامانم به طرز شگفت انگیزی دست پختش خوب شده چنان ناهاری میذاره که..\nبابام هم سر ظهری که من دارم هلاک میشم از تشنگی کولرو خاموش میکنه میگه بذار یه کم خاموش شه از صبح روشنه!!!!\n\nمن از اولشم میدونستم سر راهیم :(((",
    "داشتیم والیبال میدیدیم یهو بابام برگشت گفت:امشب اصن بچه ها لارژ نیستن...مدیونین فکر کنید منظورش شارژ بوده ها",
    "دختر خالم اومده خونمون\nاومدم طرف کامپیوتر میگه میخوای کامپیوترو روشن کنی؟؟؟میکم پ ن پ میخوام ... یهو حرفمو قطع کرد گفت فهمیدم\nمودمو روشن کردم میگه میخوای بری اینترنت؟؟؟میگم پ ن پ دیدم هوا تاریکه روشنش کردم از چراغاش استفاده کنیم\nرفتم براش صندلی اوردم میگه برا منه؟؟؟میگم پ ن پ خسرو خان وایساده بود خسته شد صندلی آوردم بشینه\nسایت فورجوک رو اوردم میگه فور جوکه؟؟؟میگم پ ن پ گوگله ، تغییر دکوراسیون داده\n(و البته این قضیه تا موقع برگشتن مامانم و خالم ادامه داشت)\nمن D: D: D: D:\nدختر خالم ): ): ):\nلازم به ذکره هفته آینده خاستگار براش میاد",
    "برادرزادم رودل کرده _به زنداداشم میگم نوشابه بدین بهش!\nمیگه زردیامشکی؟\n.\n.\n.\n.\n.\nخدایاخودت شاهدی من دیگه هیچی نمیگم!",
    "عاغا ما ی پسرخاله داریم از این موجودات ناشناخته (دهه ۹۰)بعد توی ماشین بودیم این بچه آهنگ میخواست خلاصه براش آهنگ گذاشتیم اینم هی قر میداد باباش هم اومد مثلا اذیتش کنه سروصدا کرد که صدا بهش نرسه این بچه هم زاااااارررررت یکی خوابوند تو گوشه باباش بعدم باباش با حالت عصبانی نگاش میکنه این بچه با حالت عصبانی تر انگشت اشارش رو     (به معنی ساکت)میچشبونه به لبش بعدش میگه هییییییییییییییییییییییییییسسسسسسسسسس میره عقب بقیه قرشو میده\nشوهر خالم :(\nمن >-< در حال ترکیدن از خنده\nخالم :|",
    "تو بازی ایران برزیل دوربین رفت رو چند تا ایرانی که داشتن می لمباندن.بعد داداشم میگه نگا کن دارن افطاری میخورن.\nتوجه کنید که بازی در فلورانس ایتالیا برگزار میشه.",
    "پسر خالم pm زده نوشته:امشب ميخوام برم مسجد احيا هر كي كفش ميخواد شماره پاشو بفرسته\nمن(°_°)\nپسر خالم o(^_-)O\nفك و فاميل گرام＼(^o^)／",
    "اغا ی روز خونه داییم بودم جوگیرشدم گفتم زندایی توحالت خوب نیس برو راحت بخواب ناهارومن ی کاریش میکنم\nخلاصه ی ماکارونی درست کردم (کم نمک شد ازشانس من):\nبعدازناهارنصف قابلمه اضاف اومده بود زندایی محترمم قشنگ برده بود ریخته بودش جلو گاواشون .گاواهم بانهایت احترامی ک واسم قائل بودن محبت کرده بودن لب نزدن بهش!!!!!!!!!!!\nزنداییم دوباره ریخته بودش واس اردکاشون اونا هم نخورده بودنش!!\nهیچ آخرش کپک زده بود ریخته بودنش اشغال)))):\nماکارونی همانامحبت کردن من همانا\nاینم از فک وفامیلای ما\nخدایی خیلی گناه دارم نه؟",
    "به دوستم میگم تو 4جوک نوشته مورد داشتیم دختر توگوگل سرچ کرده\n راه های  ورود به برنامه ماه عسل .میگه راه هاشم نوشته ؟ میترسم برم تو افق روزم باطل بشه",
    "من و خواهرم قبل از افطار کلاس زبان داریم \nبرگشتیم خونه سلام علیک کردیم مامانم برگشته میگه：\nصداتون نشنوم دارم احسان می بینم!!!!!!!!!!!!!!!!\n\nقیافه من و خواهرم：((((((((((((((\nقیافه  این پسره لوس احسان：))))))))))))\nقیافه مامانم اگه حرف بزنیم وسط احسانo_Oo_Oo_O\nاخه مامان احسان دوست ما داریم؟!",
    "یه روزی شیطون گولم زد تصمیم گرفتم واسه امتحان فیزیک درس بخونم \nکتاب باز شد  بابام تو حیاط دریل روشن کرد مامانم چرخ گوشت همسایه کناری با میخ تو دیوار میکوبید  منo_O پاشدم رفتم  پشت بوم هوام سرررررد کتاب باز شد گودزیلا اومده میگه محمد فک کنم داری میمیری\nمن：0__0 چرا ؟؟\nگودزیلا：آخه داره از دهنت دود میاد \nمن در آستانه مرگ@ _ @\nماشینهای اسقاتی.اسغاطی....^__^\nگودزیلا&/\nفک وفامیله من دارم؟؟",
    "واقعیه.                                                                           \nپدربزرگم تازه فوت کرده بود.جمع کثیری از فامیل برا دیدن مادربزرگم اومده بودن ک ناگهان بغض مادربزرگم ترکید و در حین گریه گفت:سابقه نداشته اکبر(پدربزرگم)اینطوری فوت کنه و منو تنها بزاره٬(آخه این چ حرفی بود زدی مادربزرگ گلم)بابام از اون طر ف مجلس. بدون اطلاع از حرف مادربزرگم گفت آره راس میگه من شاهدم.خداشاهده حضار  داشتن در و  دیوارو گاز میزدن.\nشما هم از این فک و فامیلا دارین آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "یعنی هروقت من سرگرم کارم(فورجوک گردی)\nباشم و مامانم بگه بیا غذاتو بخور، بابام سریع میگه: ولش کن سیره.\nبابای شما هم اینجوریه؟",
    "امروز رفته بودیم قلم چی باید دسته جمعی پسرا و دخترا عکس میگرفتیم...پشتیبان بدبخت باکلی زحمت همه رو ب ترتیب قد مرتب کرده بود...  یدفعه میون 30 نفر دختره بلند گفت: اه چرا اینقدر زیادیم حالا فامیلامون چی جوری منو بین این همه تو عکس پیدا کنن!!!!!!!(چاره داشت بقرعان گریه میکرد)                                                                                        پسره: هیسسس الان ساکت کارمون تموم شد ب پشتیبان میگم ازمن و تو جدا کنار گل سرخا عکس بگیره                                                          ینی عین بمب منفجر شدیم یکی یکی از پله ها پرت میشدیم پایین                دختره عقده ای آبروی هرچی دخترو برد                                                لایک: واقعا!",
    "داداشم اومده ميخواست بگه ملخا دارن علف ميخورن\nگفت عــــــلــــَخا دارن خـــــلــــــــف ميخورن.\nديگه بقيشو خودتون حدش بزنيد.",
    "چند وقت پیش تو تلوزین داشت ازین خانواده هایی که همه با هم خوب و مهربون و ازین حرفان نشون می داد بعد یه اقاهه گفت ما تو تصمیم گیری هامون بچه های کوچیکو هم شرکت میدیم...حالا چند روز پیش من و خواهرم به بابام گفیتم: بابا ما تصمیم گرفتیم...\nبه مولا قسم نذاشت حرفمونو بزنیم گفت: شما گ و ه خوردین تصمیم گرفتین\nفک و فامیله داریم؟؟؟:((((((\nیعنی دموکراسی تو خونه ی ما حرف اولو میزنه",
    "برا داداشم رفتیم خواستگاری برگشتنی مامانم میگه پسندیدی پسر گلم داداشم \nبرگشته میگه نه خیلی ابروهاش نازک بود ابجیم برگش گف نیس ابروهای خودت خیلی\nکلفته!! به سلامتی داداشم که ی هفتس دس ب ابروهاش نزده ^ = ^",
    "با بابام سوار ماشینمون شدیم (تاکسی داریم) ... میگم بابا حالا یه کولر بزن سرخ شدیم آخه ... برگشته میگه مسافر که نیستی واست کولر روشن کنم !!!\nالان دیگه مسافر سوار ماشین میشه حسودیم میشه بهش !!\nآخخخخخ پدر ... تو فک و فامیلی !!؟!!",
    "*^_^* S Mohammad H72 سیدم *^_^*\n\nداشتیم راز بقا میدیدیم ی دسته گوره خر نشون داد حالا...\n\nبابام: ممد سریع با دقت به اینا نگاه کن\nمن: واس چی؟؟ گوره خره دیه\nبابام: آخه گوره خر ببین نصفه گم شدت بینشون نیست. خیلی شبیهتن ^_^\nمن :-|\nدیگر اعضای خونواده: در حال جویدن همدیگه\n\nعاغا تانکر اسید دیه جوابگو نیست. ی آرپی جی بدید من خودمو خلاص کنم :-(",
    "اقا من تو یکی از واحدهای دانشگاه همون اسمش نبر درس خوندم\nفقط جونم براتون بگه این دانشگاه برای گرفتن پول بیشتر به هر طریقی تونست بچه ها رو انداخت\nاین ترم یه استاد جدید امد همه ما هم ترم اخر از ترسمون جرات نکرده بودیم درسی که باید ترم اول \nبرمی داشتیم برداریم\nاین بنده خدا اول تعجب کرد بعدش که براش توضیح دادیم قضیه چیه فقط یه چیز گفت\nهرچی بلدید  تو برگه بنویسید بقیه ش با من\nدیروز نمره هاش امده همه بالا بالاها من میگم میشنوید\nفقط می.خوام بدونم این استاد با مرام چقدر لایک داره\nبزن به افتخار هرچی استاد مرد",
    "نحوه بیدارکردن مامان من در موقعیت های مختلف:\n\nزمان مدرسه:زهرااااا!!پاشــــو ساعت7:45ست.دیرت شد!!!\nساعت واقعی:شش و نیم صبح.\nزمان دانشگاه:زودبلند شو اتوبوست رفت.جا موندی!!پاشـــو ساعت 6پنج دقیقه کمه ها!!\nساعت واقعی:پنج و پنج دقیقه صبح.\nروز های معمولی تابستان:ساعت دوازدهه!نمیخوایی بیدار شی؟؟آخه چه معنی داره دختر تا لنگ ظهر بخوابه؟؟\nساعت واقعی:نه و نیم صبح.\nسحر های ماه رمضون:زهرا مامان!!پاشو پاشو 5دقیقه دیگه اذانــه!!بیدار شــــو مامانی،خوابم برده دیر شد!!پاشــــو داره اذان میگـــه ها...بی سحری می مونی مامان!!من دیگه صدات نمی زنم ها!\nزمان واقعی:45دقیقه مونده به اذان صبح.\nواقعـــــــــا مامانهِ مبتکــــــرِ من دارم؟؟\nبه افتخارش لایکــــــ نمی زنید؟",
    "قبلا وقتی قبض موبایلم میومد ۱۷۰ هزارتومن بابام میگفت:\nتو چیکار میکنی، لالایی میخونی واسش شب؟؟؟؟\nبدبخت این کارا نون و آب نمیشه واست!\nالان که اومده ۱۷ هزار تومن میگه:\nخاک تو سرت، پیچوندتت؟؟؟\nینی رسما فقط سرکوب میکنه",
    "بازی آرژانتین_آلمانو داشتیم نگاه میکردیم یکی از دخترای جمع بعد از اینکه گل آرژانتین آ فساید اعلام شده میگه تورو خدا این افساید کیه که هیچوقت نمیذاره گل زده شده به حساب بیاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nقیافه من 0_0\nخدایی فک وفامیله داریم ما..........\nیکی نیست بگه تو ک از این چیزاسر در نمیاری مجبوری نگاه کنی خوتو اسکل کنی آآآآYاااااااااااااااااا؟؟؟؟؟",
    "نشسته بودیم که داداشم گفت پاشو شربت شیرخشک درست کن\nمن^&&^\nشیر خشک پسر همسایه:××\nنگو منظورش شربت خاکشیر بوده\nوالا فک و فامیله داریم \nجو خونه قبل و بعد سوتی رو تصور کنین خخخخخ",
    "پدرم بعد ازدیدن هفت سنگ میاد وسط میگه :\n..123....ما باهم دیگه دشمنیم           ما با هم دیگه دشمنیم\nما هم عین منگلا تکرار میکنیم!!!!\nاینم فک وفامیله ماداریم.......",
    "*** N ***\nخالم کیف پولشو گم کرده بود کل خانواده بسیج شدن گشتن ولی کیفو پیدا نکردن!!!!\nخلاصه بیخیالش شدن خالم ی کیف جدید خرید...\nبد از ی مدت که خالم داشت یخچالو تمیز میکرد دید کیف پولش همون که گم شده بود تو فریزه....\nحالا قیافه خالم@@@@@@\nخاله حواس پرته من دارم؟؟؟؟؟\nفک و فامیله داریم؟؟؟؟",
    "هر چی از سوتی های خانوادمون میگم تایید نمیشه میگه بیشتر تلاش کن!!!\nمنم رفتم به احالی(یا اهالی)خانواده گفتم در سوتی هاتون بیشتر تلاش کنین تا تو 4جوک تایید شن.\nبعدش به جرم جاسوس بودن یک وعده کتک زدن که دیگه از این غلطا نکنم...",
    "دیشب بابام داشت اخبار میدید بهش گفتم:\nبابا میدونستی خر میتونه از پله ها بالا بره ولی نمیتونه از پله پایین بیاد؟\n گفت: خودم دیدم دیروز از پله ها اومدی پایین!\nبیخودی شایعه سازی نکن!!\nمن :|\nمهر پدری\n سازمان حمایت از کودکان بی سرپرست :|",
    "مامانم تو ماه رمضون کارش شده اینکه قبل افطار سیب زمینی سرخ کنه و ظرفشو با خیال راحت بذاره رو میز:(\nمن از شما میپرسم..\nعایا عذاب دادن روزه داران کار درستیست؟؟\nمامانه انتقام جوعه من دارم؟:)",
    "دختره تو تلوزیون میگه بابام گاو هاشو فروخته واسه جهاز من بابام میگه شانس اوردی دختر نداریم وگرنه مجبور میشدم بفروشمت  \n\nمهر بابا است دیگه  نمیشه کاریش کرد",
    "داداشم توبانک بوده داشته ی برگه روپرمی کرده که یهو یه دختره میاد یقشو میگیره میگه :خوب پیدات کردم نه.\nحالاهمه داشتن نگاه میکردنا یهودادمیزنه:ای ایهاالناس این به من قول ازدواج داده حالاداره میزنه زیرش            خودتون دیگه واکنشای مردمو تصور کنید داداشم که هنوز توشک  این ازفشارای تحریم یاترشیدگی؟",
    "واقعأ واقعیه\nپدربزرگم تازه فوت کرده بود٬همه فامیل خونه بابابزرگم بودن برا عرض تسلیت٬تلویزیون داشت فیلم میداد تو فیلم یکی فوت کرده بود یارو از تو تلویزیون گفت فاتِحَمَ صلوات٬آقا همه تو خونه بابابزرگم صلوات فرستادن بعدشم فاتحه خوندن٬همه اینا ب کنار یکی باید مادربزرگمو کنترل میکرد (گریه میکرد)\nاینم فک و فامیله ما داریم؟آیا؟",
    "یادمه چند سال پیش تازه تلویزیون خریده بودیم.\nبعد یه فیلم نشون داد که زنه توش لیوان شربت رو پاشید توی صورت مرده به صورت اسلو موشن قطره های شربت معلق موند توی هوا....\nبعد قطره ها به صورت بکوارد برگشتن توی لیوان\nاین داداش ما هم کنترلو دس ما دید گفت: تو این کارو کردی؟ :|\nاز همون موفع هم اعجوبه ی نبوغ بود این بشر :|",
    "باباومامانم تا 7سالگی بهم می گفتن تورواز توجو پیدا کردیم دلمون برات سوخت اوردیمت خونه حالا دیگه خسته شدیم می خوایم بندازیمت بیرون \nمنم زار زار گریه میکردم که بیرونم نکنید . بعدم هرهر میخندیدند     فکوفامیلو حال میکنیدشمرذلجوشن جلوشون لنگ میندازه",
    "Sohrab SSSSS^^\nالان حس کامران بیچاره رو می فهمم آقا شوهر خالم میوه فروشی داره دیروز رفتم یه سری بهش بزنم (بعد افطار). همینجور که صحبت می کردیم یدونه موز برداشتم خوردم یهو دیدم شوهرخالم نیگام می کنه و خون از چشاش می کشه. آقا یهو این عربده کشید پرید طرفم شروع کرد به کتک زدن من. داد زد: زود باش تفش کن کیلویی 7هزار تومنههههه. آقا دیگه دیر شده بود من قورتش دادم. الان دارم از بیمارستان براتون پست میزارم دکتر گفته مشکلم جدی نیست فقط شصت پامو از کبدم در میارن درست میشه. واسه یدونه موز آخه؟؟",
    "مامانم رفته به غذاسربزنه تادرقابلمه روبرداشته میگه:خاک توسرت کنن!\nتاالان که نپخته بودی؛الانم که پختی سوختی!!!!؟؟؟؟",
    "داشتم ياس گوش مي كردم داداشم اومده ميگه:مبين،ياسو تتلو خونده !!!!!!!\n\nيعني اينم داداش هنريه ما داريم آيا",
    "يه دوستم داره كه ميگه :\n\" من هميشه بلوار و فلكه رو اشتباه ميگيرم \"\nآخه خدا بلوار و فلكه چه شباهتى به هم دارن??! \nبابا من با اين دارم تلف ميشم  :|||",
    "به پسر عمم اس ام اس دادم شمارت یادم رفته برام بفرستش اونم فرستاد. یعنی تیزهوشان بودنش تو حلقم",
    "تو فامیلمون یه موجودی داریم سه سالشه فک نکنم گودزیلا باشه.کاش گودزیلا بود.بچه پتانسیل قتل داره.برگشته به پدربزرگم میگه میزنمت بمیری.بمــــــــــیر......والله ما هم سن اون بودیم ....دیگه نگم چجوری بودیم...خودتونم همونجوری بودین دیگه......",
    "ظرف مورد علاقه مامانمو شکوندم گفتم: ببخشید، قضا بلا بوده پیش میاد دیگه\n.\n.\n.\n.\n\n\nگفت : اشکالی ندآره\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n\nفرداش از مدرسه اومدم و مامانم گفت:\nدخترم ببخشید، گوشیت اتفاقی از دستم پرت شد طرف مانیتورت، مانیتورت افتاد رو تبلتت ،تبلتت افتاد رو لبتابت و چهارتاش با هم خرد شدن!!!\nمن دیگه حرفی ندارم",
    "عاغا تو خونه شمام وختی باباتون غذا درست میکنه حالا میخواد املت باشه یا آبگوشت!! \nاز اول تا آخر سرسفره از خودشو کمالات غذاش و خوشمزگیش تعریف میکنه یا پدر ما فقط اینجوریه :$",
    "وقتی بچه بودیم اگه یکی میگفت بیا یه بوس بده ببینم خوشگل پسر زود با دو تا دستامون لپامونو میپوشوندیم.به خدا قسم دیروز به دختر دایی سه سالم گفتم بیا یه بوس بده زود لبشو با دستش پوشوند.o_o\nفک و فامیله داریم!!!!!!!",
    "عاغا بابای من تازه ماشینش رو عوض کرده بعد هرکی بهش میگه پ شیرینیش کو میگه از علی(من)بگیرید ماشین رو بنام اون زدم!!!\nحالا جالبیش اینجاست که نه تنها ماشین به نام من نیست بلکه نمیزاره من به ماشین نزدیک شم!\nفک و فامیله من دارم عایا؟؟؟\nمن:O-0\nشیرینی:#-@\nبابام:*-*",
    "خالم اینا از مکه اومدن(ان شاا... قسمت هممون بشه)\nبعد با دختر داییم و دختر خالم خسته و هلاک نشستیم تا افطار کنیم\nپسر خالم بدو بدو میاد میگه اذان \"حی علی الفلاح\" رو داره میگه بخورین\nدختر داییم میگه نه وایسین \"اشهد و ان محمد الرسول الله\" رو بگه بعد!!\nمن و دختر خالم :-0\nبقیه جمع :-))))))))))\nاذان تموم شد همه افطارو خوردن سفره هم جمع شد ما هنوز با دهن روزه داشتیم توجیحش میکردیم ترتیب اذان چطوریه\nاخرم نفهمید\nمدیونین فکر کنین یه ماه دیگه عروسیشه",
    "برا افطار مهمون داریم(شدیدا رسمی)مامانم کل خونه کرده عین دسته گل...برگشته ب من میگه تااومدن مهمونا پاتو بذاری تو حال باهمین دسته جاروبرقی لهت میکنم!!!!!!!!!!حس مادرونش قشنگ تو حلقم...والا",
    "بچه که بودم همیشه حسرت یه لباس نو به دلم مونده بود همیشه فقط برای داداش بزرگم لباس می خریدن ومن بیچاره لباسایی که برای داداشم کوچیک شده بود را. باید می پوشیدم. وقتی اعتراض می کردم می گفتن خب این لباسا نو مونده حیفه بریزیم دور حالا داداشت زود قد می کشه این لباسا براش کوچیک می شه و مال تو میشه",
    "واقعی\nخالم تو تاکسی نشسته بود.صندلی جلو هم بود.\nگوشی راننده تاکسی زنگ میخوره.جواب میده وقتی قطع میکنه خالم از رو عادت میپرسه کی بود؟؟؟\nراننده:@\nخالم:-(((((((\nمسافران:-D\nبه نظر شما خالس من دارم.",
    "داداشم نیم ساعت مونده به اذان بیدار میشه همه چیو یه ربعه تا خرتناق (خرطناغ) میخوره تموم  که شد یکم نفس میکشه اون وقت 23 ثانیه به اذان پارچ ابو سر میکشه \n\nاینو کجای دلم بذارم اخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "فامیلمون زنگ زده میگه میخوام برنامه ورد و پاور پوینت رو نصب کنم ، کدوم دکمه رو بزنم !\n\nفک و فامیله داریم ؟",
    "ﻣﻮﺱ ﺑﻠﻮﺗﻮﺙ خریدم؛\nﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻣﻴﮕﻪ :\nﻫﻨﻮﺯ ﻫﻴﭽﻲ ﻧﺸﺪﻩ ﺳﻴﻤﺸﻮ ﮐﻨﺪﻱ ....؟؟",
    "خواهرم چند روز بود میشست پای تلویزیون زیر لب قربون صدقه یکی میرفت،چند روز گذشت گفتم ببینم کی چششو گرفته رفتم کنارش دیدم داره والیبال میبینه یهو تصویر کواچ اومد خواهرم پرید هوا داد زد اخخخخخخخخخخخخ قربونت برم کارلوس.\nمن O_() موندم سرمو به کدوم کنج تیز بکوبونم....بهش میگم کارلوس سر مربی فوتبال بود میگه نه اون کیرووشه...\nهیچی دیگه فهمیدم کارلوس،کیروش نیس O_O\nفک و فامیله ماداریم؟",
    "داداش من28سالشه......\nمیشینه پو بازی میکنه....\nجالبش اینجاست ک وقتی میخواد بهش غذا بده با تمام احساسش میگه:بخور مامان دورت بگرده!!!!!\nجالبترش اینه ک وختی میخواد باما حرف بزنه ی صداهایی از خودش در میاره ک ما از ترس اینکه دیوار صوتی رو سرمون نریزه میریم زیر مبل موضع(درسته؟؟؟)میگیریم......\nب قول پدر:مسلمونیت کجا رفته؟؟؟!!",
    "به مامانم میگم:دوست دارم زن گرفتم به زنم بگم ضعیفه شاااام کووووووو?\nبعد مامانم میگه غلط کردی!!!!!! میگم چرا?مامانم گفت:بعد میگه مامانش ادبت نکرده.گفتم:نه به عمه ام فحش میده:))))\n\nنمیدونم چرا چند وقت گیر داده زن بگیر???????",
    "همه باباها کولر خاموش میکنن،بابای من مودمو خاموش میکنه ترافیک اینترنتمون تموم نشه!!!  @_@\nمن دیگه...\nااااا چرا نت قطع شد؟؟؟!!!",
    "پدربزرگم ازخاطراتش تعریف میکنه：\nی بار با چندتا از دوستاش دورهم بودن یکیشون میگه کی میتونه گوش خودش روگازبگیره\nپدربزرگم گفت من میتونم گوشم روگاز بگیرم ,بقیه گفتن نه بابا ممکن نیست\nبالاخره باهم شرط بستن واخرشم پدربزرگم دندون مصنوی هاش رودرآوردوگوشش رو گازگرفت:|\nپدربزرگ متفکره من دارم؟؟",
    "نزدیک افطار داشتم ifilm میدیدم \nخواهرم یهو قاطی کرد گفت:  درساااااااااااااااا ، بزن شبکه یک. این اذان به افق ifilm میده.\nفک و فامیله داریم آخه   :|",
    "عمه ام گلکسی نوتمو دستم دیده میگه: این تبلتِ؟\nمیگم: نه، فبلتِ!\nمیگه: خاک بر سر بی شعورت، آخه من همسن توام منو دست میندازی؟ :|\nمن :|\nسامسونگ :|\nپارک شین هیو :|\nجومونگ :|",
    "بازی والیبال ایران لهستان رو پسر عمم نتونسته بود ببینه من براش ضبط کردم حالا امده با هم ببینیمش از من پرسید که نتیجه چی شده. بهش گفتم 3.0 لهستان برده.\nحالا وسط بازی میگه خدا کنه این ست رو ببریم.",
    "تو مهد کودک به خواهرم گفتن به اطرافت نگاه کن و هرچی که از خاک درست شده نقاشی کن.\nحالا پروفسور ما 3 تا درخت کشیده!!!\nمعلم مهد:0_0\nخواهرم:^_^\nمن:0_0\nدرختا:@_@",
    "رفتم خونه ی خالم با وای فایشون وارد اینترنت شدم می بینم خیلی سرعت اینتر نتشون کمه می گم خاله چرا سرعت اینترنت اینقدر کنده می گه :  شارژ اینترنت این ماهمون داره تموم می شه . دیگه آخراشه به خاطر همین کند شده(©_©)",
    "هیچی فقط خواستم بگم خواهرم ترم دو مترجمی زبان معدلش شده نوزده و شصت دو صدم(باید ببخشید خودم شرمزده ام از نوشتنش) بعد از دیروز که آخرین نمره اش که نوزده بوده رو دیده خودش رو حبس کرده و اعتقاد داره بهش ظلم شده. لطفا راهنمایی کنید من با این بچه کنم الان ؟ :|",
    "خواهرم یکسره داشت صدام میزد. اعصابم داغون شد و گفتم: چ مرگته؟؟؟\nبابام عصبانی شد و برگشت گفت: با ادب باش باید بگی چ مرگتونه!!!\nمن:0\nبابام:)))))\nخواهرم:((((\nفک و فامیله داریمااااا",
    "خواهرزادم  ٣سالشه (احسان) بهش گفتم يه شعر بخون \nگفت:ميگ ميگ ميگ (يعني مرگ) ، بيشعويي بيشعويي (يعني بيشعوري)\nتازه با لحن شعري هم مى خوند\nمن:@ @\nحضار:در حال گاز زدن  ميز و در و پنجره.",
    "گودزبلامون انگشتش رو کرده بود تو دماغش\nبش نگاه کردم و گفتم : تو مهد کودک چی بت یاد دادن !؟\nمیگه:\nب تو چه؟\nتو دانشگاه بت یاد ندادن تو کار دیگران دخالت نکنی !!؟",
    "اقا ما یه خواهر داریم عاشق برنج بعد اون وقتا به برنج می گفت برینج  یه روز ما برنج داشتیم برنجه تو پلو پز برقی رو زمین بود خواهر ما هم رفت برنج برداره بعد ازاینکه برداشت بجای زمین رو پلو پز نشست دیگه خودتون حدس بزنید چی شد بیچاره تا چند ماه رو شکم می خوابید اینم فک و فامیله ما داریم :)))",
    "دیروز رفتم آ زمایشگاه ی آزمایش کلی انجام دادم 100 هزار تومن پولش شد اومدم خونه بابام میگه ؛ اگه چیزیت نبود من میدونمو تو@",
    "اون روز مامانم ی گونی پسته گذاشت جلوم گفت تا اذان وقت داری فقط نگاش کنی\nکه وقتی رفتیم مهمونی ندید بدید بازی در نیاری\nهیچیم نی فقط دو تا تب خال زدم همین.....",
    "مامان من به خواهرم میگه جیگرم!!!!!!\nالبته اصلا منظوری نداره ها :-)\nهروقت خواهرم عصبانی میشه میگه ：مگه من خرم من داداشم هم زمان شروع می کنیم\nجیگری\nجییگرییییی\nجیییییییییگریییییییییی\nاصلا یه وضعی میشه ها\nخواهرم:-(\nمادرم;-)\nما دوتا:-D",
    "یه بار مامان و بابام داشتن درمورد این صحبت میکردن که گوشت گاو نر بهتر از گاو ماده هست عصری بابام میخواست بره بیرون مامانم گفت:مرغ بخر\nبابام:مرغ نر بخرم؟\nمامانم:چییییی؟@_@\nبابام:منظورم اینه که گوشت خروس میخرم.....\nمامانم@_@\nمن^_^\nبابام:)))))))\nمرغ نر:(((((",
    "عاغا دیشب خانواده یه جایی افطاری دعوت بودیم بعد من نرفتم مامانمم فک کنم دلش برام سوخته بود برام غذا گذاشته بود تلف نشم عاغا من این غذا رو خوردم بعد دیدم چرا اینقد شوره رفتم دو لیتر آب خوردم و الان به این نقشه ی پلید برادرم پی بردم و مثل این که یه قرصم قاطی غذا کرده بود که من هنوز تو دسشوییم :|\nآیا اذیت کردن عادم روزه دار کار خوبیست؟عایا اگر من آمار تک تک دوست دختران برادرم را به مامانم بدم یاد میگیرد که دیگر با من شوخی خرکی نکند ؟عایا مرا با آسفالت یکی نمیکند:| ؟ \nچرا در خانواده ی من محبت و عافه موج میزند عایا؟!",
    "طبق معمول جلو کامپیوتر بودم کہ یھو دیدم مامانم در زد و با یک لیوان آبمیوہ اومد تو اتاق،تا اومدم درخواست ویدئو چک بدم ببینم درست دیدم یا نہ،مامانم گفت آبمیوت و بخور مامان جان واسہ زخم بسترت خوبہ..\nویدئو چک و ول کردم،مامان واقعیم کو؟؟",
    "گودزیلامون 6 سالشه سرشام برگشته به مامانم میگه یه شرط داره من شام بخورم...مامانم:بگو عزیزم گودزیلا:اول باید موهای ساینارو محکم بکشم تابا خیا ل راحت غذا بخورم                                                                     حال میکنید چقدر بدبختم عایا؟",
    "امروز یه اهنگ شاد قدیمی دانلود کردم با کلی ذوق رفتم پیش مامانم واسش گذاشتم میگم من خیلی ازش خوشم اومده ببین یادت میاد اهنگه رو\n\n2 ثانیه از اهنگو گوش داده میگه ما اونموقع از این اهنگای ضایع گوش نمیدادیم که...\n.\n.\n.\nینی همون لحظه اهنگو حذف کردما! یذره ذوق ندارن که ادمو ترور شخصیتی میکنن.\n\nوالا  >_<",
    "مامانم سوتي داده خفننننننن ...  ي بنده خدايي اومده بوده خواستگاريم....مامانم برگشته بهش گفته من اصلا دختر ندارم بيچاره رو اصلا را نداده!!!!!!!! اخه جالب اينجاس همسايمونم اونجا بوده....\nديگه چن روزيه مامانم اصلا از خونه بيرون نميره  :))))",
    "مامانم اومده نشسته پیشم با کله رفته تو مانیتور!! بهش میگم مامان چیکار میکنی ؟؟؟؟برو کنار میخوام پست بزارم :/  \nمیگه خب بزار :/ میگم خب نمیخوام تو ببینی \nبرگشته میگه: آآآآآآهاااا این حسیو که الان داری من دقیقا موقع سیب زمینی سرخ کردن دارم تا تو باشی هی نیای فضولی کنی ناخنک بزنی \n\nالان استدلالش رفت تو حلقم O_o",
    "همتون گودزیلا تو فامیلتون دارین،ما هم داریم...!\n\nدو نمونه از کارهای این گودزیلا که پسر داییم هست رو بهتون میگم:\nاولین مورد:وقتی که گلاب به روتون دستشویی داره،میگه:نیناش ناش...نیناش ناش...همین الآن دارم شاش....^--^\nدومین مورد:وقتی که بازم گلاب به روتون میگوزه،بهش میگیم:چرا گ.و.ز.ی.د.ی؟؟؟\nمیگه:عمو نوروزم....روزی میگوزم...^--^\n\nاینم از فک و فامیل ما...:)))))))))))))",
    "پدرم اومد خونه دیدم کنترل ضبط ماشین دستشه.بهش گفتم بابا چرا کنترل رو با خودت آوردی، میگه واسه اینکه دزد ضبط ماشین رو ندزده.دیگه هیچی راه افق رو بلد نبودم، سر گذاشتم به بیابون.",
    "توي امتحان علوم پسر خالم اومده : \nكاشف اتم كه بود؟\nپسر خالم نوشته :\n\" كاترين اشتون \"",
    "پسرخاله من خودشو کشته در حال ترکه ترک سیگاره\nاز صبح تا شب سیگار نمی کشه\nشب به خاطر اراده خفنش به خودش 2 نخ سیگار جایزه می ده",
    "یه مدتی هر وقت میام تو 4 جوک، پسرم(8 سالشه-اصلنم گودزیلا نیست) میاد کنارم میشینه میگه بابایی برا منم جوک بخون. \nهیچی دیگه دیروز رفته بودیم خونه عموش(تازه ازدواج کرده-خیلی با بچه ها شیش)، \nپسرم شلوغ میکرد منم دعواش کردم، تریپ 4 جوکی گرفته، رفته به عموش میگه: \nعمو شما یه بچه گم نکردین فک کنم اینا منو از شما دزدیدن. هیچی دیگه از دیروز گوشی داداش و خانمش آنتن نمیده فک کنم تو راه افقن.\nخو چه خبره؟ اینارو مینویسی فکر بچه مردم باش. \nموافقین=لایک\nراستی این محدودیت ارسال روزانه یه جوک یعنی چه؟ خو گناه ما چیه فک و فامیل زیاد سوتی میدن. والا به خدا.",
    "یه پسر خاله دارم ایشون نمک میخورن بعد یه کم غذا میریزن روش،بهش میگم اینقدر نمک نخور فشار خون میگیری میمیری،میگه عیب نداره عوضش سیر زیاد میخورم فشارم میزون میشه.\nیعنی علم پزشکی رو کلا ترکوند رفت.حالا همه ی اینا به کنار داره تجربی هم میخونه اینو کجای دلم بزارم.",
    "دیشب مامانم از تو آشپزخونه صدام کرد....\nمامانم:پری مادر بیا ی لیوان شربت بخور....\nمنم ساده ه ه ه ه ه ه ه،رفتم....\nیهو مامانم دستمو محکم گرفت برد دم ظرفشویی...\nآقا انگار وارد اشپزخونه ی رستوران بزرگ شدم،،ی خاویار ظرف کثیف....\nمامانم:پری مادر من بلد نیستم اینارو بشورم!!لک میشه...تو خوب میشوری!!!!!\nمن:مامان بالاخره باید یاد بگیری یا نه؟؟؟!!!\nمامانم:ظرفارو بشور بیا زبونتو از حلقومت بکشم بیرون!!!!\nکییییی گفته رفیق بی کلک مادر؟؟؟؟؟؟",
    "به مامانم میگم 40هزارتومن میدی میخوام بدم پرتره صورتمو بکشن؟\nمامانم میگه:غلطی کردی همینجوری عکساتو فتوشاپ میکنی قابل دیدن نیست چه برسه به پرتره....\n\nمامانه من نیست که\nنامادریه  سیندرلاسسس",
    "..... این داداشم رسما دیییوووونس^_^\nامرو باهاش رفتم متخصص پوست ...بعد از ویزیت و آزمایش اومدیم دوباره مطب تا دکتر قرص تجویز کنه....\nحساب کرده بادفترچش ۱۸تومن به نفعش تموم شده ...برگشته تو مطب میگه عهههههه چه خوب هزینم کم شدااااااا!\n!میشه اقای دکتر همراه با قرصام یه چن کیلو هم میوه تجویز کنن..من بادفترچه میوه بخرم...... مثلا انبه..... اخه انبه خ دوس دارم^_^\nلامصب قیمتا خ بالاس......اقا همه اونجا داشتن درودیوارو گاز میزدن.....^__*\n....بعد منشی  بهش میگه انبه ک گرمه واسه پوستتون خوب نیس!اینم برگشته میگه هندونه ک خوبه یه وانت هندونه بنویسین^______ ^واییییی منشیه دیه رف سرشو کرد تو کیفش محتویات کیفشو گاز میزد^_______^",
    "از  وقتی بابام آهنگ \"چی شد صدا قطع شد\" رو گوش داده هر چی ازش میخوام فقط میگه :برو که هیچی بین ما نی اصلن زندگیم باتو پاشید از هم من به نبود تو راضی هستم.....\nهنوز پاتو 4jokنذاشته باید برم دنبال بابا مامان واقعیم بگردم...",
    "خواهرم مانتو خریده ، رفته به مادربزرگم میگه خشگله؟\nمادربزرگم میگه : آره .جدیدا همه ی مانتو هارو واسه اسکلت هایی مثه تو میدوزن\nخواهرم :-/\nمن :)) \nمادربزرگم ^_^",
    "یه بار نشسته بودم پیش خواهرم،نمیدونم چی شد یهو دستم در رفت خورد به فکش..\nبعد با عصبانیت برگشت بهم گفت : مگه مرض داری پوزه مو شکوندی!!!!!!!!!!\nمن :|\nخواهرم o_O\nدستم :-/\nپوزه ی خواهرم :-#",
    "بابام بهم میگه:پاشو برو پنجره هارو خاموش کن من کولرو بزنم \nمن@_@:چییییییییی؟\nبابام:یعنی پنجره هارو کم کن اههههه تو رو با چه عقلی تیزهوشان قبول کردن تو باید تیزگوشان(خر ها گوشاشون تیزه) قبول میشدی برو پنجره هارو ببند دیگه.....\nدقت کردین بابام میخواست کولرو روشن کنه فکر کنم امروز بیچاره خیلی قاطی کرده بود بهر حال تحریما از یک طرف گرما از طرف دیگه ادمو داغون میکنه:)))))))",
    "دلداری مادرم بعد از کنکور:\nبدبدخت فلک زده من از همون اول مطمئن بودم قبول نمیشی!!!\nبلند شو برو یه جا کار کن بلکه پول دانشگاه ازاد و در بیاری\nاصلا الان به پدرت میگم بیاد یه کتک درس و حسابی بزنتت که یه سال ما رو هم یا خودت الاف کردی \nکثافط مرض معتاد با اون صورتت\nنگاش کن نقش مادر مرده ها رو  هم بازی میکنه؟؟؟؟\nبلند شو بلند شو میخوام زیر پای این هیکل قناست رو جارو کنم...\nمن دیگه چی بگم؟؟؟",
    "برا بابام گوشی گرفتیم که وقتی میخواد اضافه کار واسته بهمون خبر بده.اون روزی بهش اس دادم:سلام برشما پدر عزیز وگرامی کی به سرایتان تشریف میارید و قدم بر روی تخم چشم اهالی سرا می گذارید؟منتظر بودم کتابی ج بده،دیدم نوشت پدرسوخته منو مسخره میکنی رسیدم خونه چشماتو در میارم.آخ آخ آخ آخ بابا صد دفعه به فامیلامون گفتم وقتی میاین ملاقات من آب آناناس بیارید نه پرتقال.نگران نباشید دکترا گفتن تا دو هفته دیگه گچای دستم یک ماه دیگه گچای پام دو ماه دیگه گچ گردن به بالام باز میشه.همتون فتوشاپین  . . .",
    "آقا(با سواتم) یه بار داشتیم با خانواده  میرفتیم اصفهان وسطای راه رسیدیم به ی پمپ بنزین گلاب به سرو صورتتون منو دادشه گودزیلامون و مامانه پیاده شدیم بریم دستشویی رفتیم کارمونو انجام دادیم و برگشتیم و دیدیم ا ماشین نیست از مسول پمپ پرسیدیم ماشینمونو با این مشخصاتو ندیدی یارو هم گفت همین 2 دقیقه پیش رفت اقا ما موبایلم نداشتیم دیدیم بعد 10 دقیقه  بابام اومد تو پمپ بنزین ما هم همه عصبانی سوار ماشین شدیم بعد بابام گف موبایلم زنگ خورد از اداره منم فک کردم تو راه اداره هسم شما رو یادم رف حرکت کردم \n                                          آخه بابا حواس پرته ما داریم!!!!!\n                                               من  / :\n                                            مسول پمپ D :\n                           مامانم بعد از 22 سال زندگی مشترک  | 8 \n                                     گودزیلامون ( :",
    "به خواهرم میگم چرا بلوتوثت روشنه؟؟\nمیگه اخه اگه خاموش باشه که اس ام اس نمیاد....\n(درضمن دهه هشتادیم هس)\nینی...\nچی بگم من الان...!\nنه واقعا فکو فامیله دارم؟؟\nشما بگین؟\nموافقین=لایک\n:اردیبهشت",
    "اقا طرف دنده عقب میومد خ شیک و مجلسی زد ب تیر چراغ برق ماشینو پوووووودر کرد مدیونین فک کنین خودم بودمO.O حالا عکس العملا تو خونه!!!\nداداشم:ههههههههه ماشین و ولش کن تیربرق کنده نشد شهرداری خسارت بگیره؟؟؟‎^_+‎\nبابام:خوب شد تیربرق بود وگرنه میرفتی تو خونه همسایه باید خسارت اونارم میدادیم^________^\nدوباره داداشم:اصن میگم بیخیال همه اینا .... من پول بهت میدم بگو چجوری و چگونه رفتی زدی ب تیر برق!!!O_O\nخواهرم:هرخرابکاری باماشین از سهم ارثت کم میشه!!‎^▽^‎",
    "از حموم اومدم بیرون ، اومدم چراغو خاموش کنم برق گرفتتم . واسه مادربزرگم تعریف کردم یه دقیقه فکر کرد بعد برگشت گفت : برقم برقای قدیم ... میگرفت درجا طرفو خشک میکرد !!! \nیعنی محبت میچکه ازشون !! والا....",
    "افــطاری دعـــوت شدیــم خونه پدربــزرگ ٍ پـدری م...\nمادربزرگــم برگشــت تو 40نفـــر جمعیــت گفـــت : ی 2 سال دیـــگه بچــه امیـــرم به جمعمـــون اضافــه میشـــه !\nمــن : مـــادرجـــون بی خی آل بــابــا ... بچــه چیــه ؟ من هنـــو خودم بَچــَم !!\nداداش ٍ 6ســالم نه گذاشــت نه بــرداشــت گفـــت : اگــه بچــه ای پَ چـــرا زن گرفتــی؟؟دروغ میــگه مادرجـــون همیشـــه درمــورد ٍ اســمه بچــه هاشــون حرف میـــزنن ! هَمشَـــم امیــــر میگـــه فقط 2تا دختــــر !! مهتــاب جون میگـــه نه!!! ی دختـــر ی پســــر!!!\nمـــن و نامـــــــــــــزدم : -_- (( یا آقــام ابلفضـــل ))\nکل ٍ فک و فامیــــل که الان سوژَمون کــــردن D-:\nهنـــوزم خندشون قَط نشـــده !\nداداش ٍ دارم مــــــــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "زنداییم رفته دکتر \nدکتره بهش میگه متولد چه سالی میگه۴۲ بعد بهش میگه قدت چنده میگه۱۴۲ \nقیافه دکتر توی اون لحظه؛O_o\nبعد میگه خانم مطمینی زندایی از همه جا بی خبر منم میگه اره\nاخه۱۴۲قد بچه کلاس اولیم نیست\nفک و فامیله داریم ما",
    "آبجیم گوشیشو عوض کرده حالا هرچقدر بهش زنگ میزنم جواب نمیده !\nرفتم خونه بهش میگم چرا گوشیتو جواب نمیدی ؟!\nمیگه هرچقدر تلاش میکنم نمیفهمم چطوری باید جواب بدم ...!!\nحیف ک یارانشو قطع میکنن ، وگرنه گوشیشو از عرض فرو میکردم تو حلقش ! -___-",
    "آخه اینم فک و فامیله که ما داریم...\nبچه خواهرم اومده داره فوتبال بازی میکنه خودشم واس خودش گزارش میکنه!!!!\nاومده میگه بازیکنه کنار خط راه میره انگار داره میـــــــــــدوئــــــه!!!\nخـــــــــدایـــــــــــا این شادیــــــــــــــا رو از ما نگیــــــــــر...@_@",
    "حاضرم قسم بخورم اینقدی که این خاله کوچیکه از 2000 لایکی شدن پستش خوشحال شد از قبول شدن کنکورش قبول نشده بود .\nبه هر 4جوکی که مشناخت اس ام اس داد این موفقیت  خبر داد :||||\n\nفک و فامیله موفقم تو حلقتون :||",
    "پسرم 8 سالشه اومده میگه: بابایی میتونم با موبایلت بازی کنم؟\nمن: نه عزیزم دارم نرم افزارای گوشیم رو بروز می کنم.\nپسرم: بابایی الان بزار من بازی کنم نرم افزاراتو به شب کن.\nاصن یه وضعیه......",
    "مامان شخصیت های فیلم: گلابی من، عسل من، جیگر من، البالوی من! پاشوووووو! صبحونت رو اوردم.\nدخترش: مامان میخوام بخوابم ولم کن!\nمن: سلام مامان جون صبح بخیر. مامانم: علیک سلام! پاشو برو ظرفا رو بشور. جارو بکش، چایی هم دم کن، ماست هم با عسل قاطی کن واسه ماسک صورتم میخوام!",
    "آقا (بعله درستش اینجوریه) ما دیشب داشتیم افطاری میکردیم یهو دیدیم برق رفت . بعد یه ربع که برق اومد دیدم زنگمون همین جوری داره میخوره قابل توجه که دیشم یه بارون شدیدیم میومد بعد من رفتم دم در ببینم کیه یهو دیدم پسر خالم مثل موش آب کشیده جلو در وایساده جلو تیشرتش هم یه چیزی ریخته بود یه کاسه خالی هم دستش بود بهش میگم چی شده میگه . یه ربعه این جا وایسادم هرچی زنگ میزنم کسی جواب نمیده مثلا خیر سرم اومدم براتون آش اوردم میگم این که خالیه میگه سر کوچه گودال آب ندیدم پام رفت توش افتادم تو آب آش ها هم ریخت روم بعد با عصبانیت کاسه آشو داده دستم سرشوانداخت پایین رفت.\nبعد صبح دیدم اس داده برا رفتار دیشب ببخشید کنترلم دست خودم نبود.\nآقا یکی بگه این پسر خالس من دارم \nمن :(((((\nاهالی خونه بعد از دیدن من :)))))\nخالم اینا بعد از دیدن پسر خالم D:",
    "دقایقی پیش مامانم سراسیمه اومده تو اتاقم میگه یه بسته گوشت از فریزر گم شده تو برنداشتی ؟\nخو مادر من ، من گربه ام ؟ درنده ام ؟ چی ام ؟ که فکر کردی یه بسته گوشت خام و یخ زده رو میتونم برداشته باشم ؟",
    "با خانواده رفتیم تهران خونه عموم وقتی رسیدیم سرم در می کرد بعد رفتم  دراز کشیدم که یهو یه چیز تو کلم شکست بلند شدم بله دیگه گودزیلامون بود که گلدونو تو سر من شکسته بود . بعد مامانش از پرسید چرا این کارو کردی گفت چون علیرضا گفت از سر درد دارم میمیرم خواستم باگلدون بکشمش که مرگ راحت و بدون درد داشته باشه.0\nبعد بردنم بیمارستان دکتر کفت باید بستری بشه که اگه حالش بد شد همین جا باشه.بابام گفت برای چی؟ دکتره گفت برا این که ممکن به مغزش آسیب رسیده باشه.بعد بابام خیلی ریلکس نگذاشت نه برداشت گفت: دکتر تو اول به من ثابت کن این مغز داره بعد من بستریش میکنم. جالب این جاست همه خانواده تایید میکنن حرف بابام رو.هیچی دیگه الانم بیمارستانه داره بازسازی میشه از بس تمام حضار در ان واقعه دیوار هارو گاز گرفتن.\nمن :(\nبابام :)\nخانواده :))\nدکتر :/\nپرستارا :0\nالانم دارم دنبال پدر مادر واقعیم میگردم",
    "پسر دایی ام میگه وقتی از یه پدر زمانی که زنده است ارث میخوای,انگار داری به گوسفند زنده میگی:بده رونتو بخورم :|\n فک و فامیله متفکره من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "یه پسر خاله داریم روزه میگیره\nاون وقت برای اینکه گشنگی زیاد بهش فشار نیاره و سرگرم باشه\nصبح ها با رفقاش قلیون می کشه\nظهر ها هم ک میره استخر\nبعد از ظهر ها هم تو باشگاه بیلیارد قمار می زنه\n\nبنظر شما من چ مدلی اینو بکشم ک خودکشی بنظر بیاد؟",
    "داشتیم والیبال نگاه میکردیم \nمامانم از بیرون اومد گفتش چند چنده؟\n_2بر 2 مساویه\n--بعدش مامانم گفت کدوماشون مساویه؟\nهیچی دیگه تمام بازیکنان ایران و لهستان داشتند زمینو گاز میگرفتند\n من دیگه حرفی ندارم",
    "من یکی که تا بیست سالگی از تاریکی می ترسیدم اونوقت گودزیلای \nخواهرم توی تاریکی نشسته ( 6سالشه ) ، بهش می گم خاله تو تاریکی چیکار می کنی ؟\n میگه دارم با روح اجسام ارتباط برقرار می کنم .",
    "دیروز رفته بودیم خونه ی مادر بزرگم (مامان مامانم) طهر اونجا موندیم . بعد از این که مادربزرگم نمازشو تموم کرد شروع کرد به دعاکردن منم اومدم خودشیرینی کنم گفتم : مادر بزرگ منم دوعا موخوام .\nجونم براتون بگه \n.\n.\n.\nمادربزرگم گفت : اول واسه دونگی و ستایش دعا بکنم بعد تو .اول دیگران بعد خود دخترم .\nاول نگرفتم منظورشو ، بعد فهمیدم منظورش سریالاس .",
    "دختر عمم پیاز سرخ میکنه بوی ماهی بره \nبعد اسفند دود میکنه بوی پیاز بره \nبعد پنجره رو باز میزاره بوی اسفند بره\nتازه کلی هم خوشحاله از این ابیکارش .....!!\n فک و فامیله ما داریم آخه؟؟؟",
    "دارم بکی از مسابقات جام جهانی فوتبال رو میبینم، خانمم میگه نتیجه بازی ایران -لهستان چند شد.\nمن&&&\nفدراسیون جهانی فوتبال((((\nفدراسیون جهانی والیبال))))\nمدیونید اگه فکر کنید بازی فوتبال رو با والیبال اشتباه گرفته بود. \nآخه خانم ورزش دوست من دارم.",
    "امروز زنگ زدم خونه با مامانم کار داشتم، بابام حس شوخ طبعی گل کرده صدای زن در میاره،فکر کردم داداشمه!!! بهش میگم:حوصله شوخی ندارم الاغ؛ صدات مثل میمونه، نازکشم میکنی؛ گوشی رو بده به مامان!! داداشم اس داده شب نیا بابا عصبانیه!!! به نظرتون ناراحت شد.؟؟!",
    "بابام همش یادش می ره روزه س و کلی آب و غذا می خوره.اون وقت من آخرین باری که یادم رفت،سه سال پیش بود.تازه کاش یه چیز درست حسابی می خوردم.شیر خشک خواهر گودزیلامو خوردم!بعدشم که یادم اومد روزه م باید سه ساعت به زور از لای دندونام پاکش می کردم.کلیم تشنه م شد :-/\nحافظه ی خوبم بد چیزیه ها",
    "زن داداشم رفتہ بود چنان رنگ و مشی رو موھاش زدہ بود،گودزیلای ‏2سالش تا چند روز بہش میگفت خالہ...فک و فامیل نداریم کہ چند وجہی ان لامصبا...‏ اولین پستمہا..لایک کنین تا شکل ترمیناتور ‏4نشدم",
    "یروز پولم رو گم کرده یودم موضوع رو ب دختر عمم گفتم و گفتم ب کی شک دارم\nچشمتون روز بد نبینه دختر عمم هم ک ناراحت شده بود و میخواست بگه که مثلا من معتقدم و پشت سر مردم حرف نزن یه ضرب المثل جالب در کرد:\n\"غازتو محکم ببند مرغ همسایه رو دزد نکن\"\nمنم دیگه هیچی نگفتم تازه یه نگاه عاقل اندر صفیح(صفیه_سفیح)هم ب من انداخت و رفت",
    "بعد کنکور تو گرما اومدم خونه نگاه کردم کولر روشنه ذوق مرگ شدم\nایفونو زدم بابام درو باز کرد\nباجفت گوشام شنیدم گفت کولرو خاموش کنین فاطمه اومد و کولر خاموش شد\nرفتم بالا بلافاصله درو پنجره هارو بازکردن همه سرما نابود شد\nیعنی مسئولین جهنمم اینجورین؟؟!!",
    "عاقا چن شب پیش خونه داییمون بودیم حرف شد از ازدواج یکی از اقوام بعد کلی بحث خالمون برگشت گف: پسر من که نمی خواد زن بگیره \n حالا پسر خالم:  - _-      من:  O_o\nبعد کلی تعجب من بهش میگم: آره پسر خاله ؟؟؟؟    اونم میگه: بــــــــــــــلـــــــــــــــــــــه\nمنم کم نیاوردم و گفتم: حالا تو دیپلمتو بگیر بعدا ناز کن واسه زن گرفتن.\nحالا    پسر خالم: # _ #        من  ;))))))))))))))\nعاقا بعد سه و نیم فرسخ فرار یه وقت کوچیک ازش گرفتم اینو ثبتش کنم و وای داره می رسه... .\nما رفتیم ادامه ی فـــــــــــررررراررررررررر... .",
    "بابام میگه نوشابه بخرم؟؟؟ مامانم میگه:نه هندونه داریم!!!\nاصن یه وضی",
    "چند روزه اب خونمون درست ساعت 12 قطع ميشه منم واس اينكه فردا روزه ام تشنم نشه رفتم اب بخورم يهو ديدم بابام پشت سرم ظاهر شد بطري اب رو گرفت گذاشت سر جاش گفت اين واس روز مباداست...بعله ديگه الان من چند روز از اب خوردن محرومم فقط موقع افطار اونم يك سوم ليوان\n.\n.\n.\n.باباي اب دوست من دارم؟؟؟",
    "خونواده خاله مامانم خیلی خسیسن ... الان شوهر خاله مامانم مرده ... همه فامیل جم شده بودن تو خونه ... از غذا خبری نبوده ... یکی از پسراش پامیشه میره واسه 13 نفر , 3 تا غذا میخره میاره ...!!!\nآخه خساست در این حد ؟؟؟",
    "دامادمون میخواست لامپوعوض کنه به جای نردبون رفت رودوش داداشش وقتی خواست\nلامپو پبیچونه که بازش کنه دستش روگذاش رولامپ بعدبه داداشش بچرخ لامپوبازکنم\n\n\nفکو فامیله که داریم؟",
    "آغا ما تعدادمون زیاده ، مامانمم همش اسمامونو قاطی میکنه\nبعد اگ بعداز چند تا اسم بازم جوابشو ندیم میگه خر ،گاو،سگ و...\nبنابراین تو جمع هر چی صدامون بزنه ما مجبوریم جواب بدیم میفهمی مجبوریم!\nراستی برا پست اولم یادم رف بگم که اولین پستمه،خواهرا برادرا لطفا اینجا جبرانش کنید.",
    "یک بازدم عمیق بعد از خوردن ساندویچ بندری چه مزه ای میده؟\n.\n.\n.\nمزه عشقمو میده وقتی براش اس فرستاده باشم که توش \"عزیزم\" ننوشته باشم",
    "کیا یادشونه؟ وقتی مامان گلیامون سالاد درست میکردن صدامون میکردن بیایم پوست خیارارو بخوریم؟؟ لامصب از  صدتا آناناس خوشمزه تر بود:)))))) مامان جیگره من دارم عایا؟؟   فدا مداش",
    "من نشستم دارم با کامپیوتر بازی می کنم.بعد گودزیلامون امده می گه من هم باژی می دی؟اونم چی کالاف۱۰\nمن هم سن اون بودم تهنا لذتم این بود ک دراز بکشمو ب پنکه سقفی نگاه کنم بعد هیبنوتیزم بشم.واآآآآلاااااا\nنکنه این گودزیلا ها افق رو برای ما ساختن.o-O",
    "چکمه دختر همسایمون[ساناز] تو کبدم اگه دروغ بگم\nعاغا تو مجلس ختم بودیم ، بابای گرامی ما هم بود داشتن ناهار میدادن ، مام نشسته بودیم همراه با پاندامون [گودزیلا]\nعاقا چشمتون روز بد نبینه ، همراه با غذا دوغ هم میدادن ، به بابام دوغ نرسید ؛ چنان دادی زد ک نگو ، حالا جای اینکه بگه دوغ شتر گفت: \"اقا پس دوغ شرت ما کووو\" دقت کردین؟ به جای دوغ شتر گف دوغ شرت!!!!\nپاندامون هم به محض اینکه اینو شنید زد زیر خنده ، از اون خنده های شیطانی!!!!\nتو مجلس هم هر از گاهی یکی یادش میومد میزد زیر خنده!!\nخلاصه مجلس عذا تبدیل شد به مجلس خنده\nبابام شده بود گوجه فرنگی\nآخر مجلس هرکی میدیدش میخندید\nنصیب گرگ افریقا نکنه",
    "یه روز یه چیزی از مادر بزرگم می خواستم نمی داد. یهو عصبانی شدو گفت میگم مادس میگه بدوش..\nچهره من (0)\nچهره اون چیزی که می خواستم (.)\nچهره خودش رو هم شما نمی تونید ببینید نا محرمه ناسلامتی ها",
    "عموم اومده خونمون گوشی من که گلکسی اس 3 باشه و گوشی خودش که 1100 باشه خلاصه گوشی منو برداشته یه خورده نگاش کرده بعد  میگه با گوشی من زیاد فرق نمیکنه اخه فک فامیله که ما داریم",
    "عاغا ما یه مخاطب خاص داشتیم خیلی سوژه بود :) یه سری داشتیم کات میکردیم( بله میگم یه سری چون زیاد کات کردیم خخخخخخخ) برگشت گفت باشه عزیزم برو ولی اسمتو رو چاقوم سیو کردم!!!\nجاااااااان؟؟!بلههههههههه؟\nمن:|\nچاقوش:)\nخودش:@ \nمن برم انگشت کوچیک پامو محکم بکوبم به پایه مبل برگردم....",
    "آقا داداش ما یه گودزیلا داره 5سالشه\nچند روز پیش رفته بوده برا ثبت نام پیش دبستانی خالشون پرسیده بوده ازش گوسفندا چی میخورند...؟؟؟\nاینم برگشته گفته : هر چی دلشون بخواد...\nباز پرسیده اگه خونه همسایه اتیش بگیره چیکار میکنی؟\nاینم گفته : من به مامانم میگم دیگه هر کار که دوست داشت بکنه...\nاینا بچه نیستند هیولاند...@",
    "♪ L i M o N a D ♪\nسر سفره داشتیم غذا میخوردیم،یهو  غذا تو گلوی بابام پرید \nمامانم:تا من برم آب ییارم تو بزن پشت بابات!\nمنم خواستم بزنم به کمرش نمیدونم چی شد حواسم نبود  زدم پس کلش!اونم با تمام قدرت! :ا\n.\n.\nهیچی دیگه هنوز تحت تعقیبم O_o\nفک کنم بابام واسه سرم جایزه گذاشته! :x",
    "بابای شماهم یه جا دقیقا وسط خونه,جلوی تلوزیون,که دو تا بالشت رو هم گذاشته رو به عنوان قلمرو اختصاصی خودش میدونه یا فقط بابای من اینقدر عشقه؟؟؟؟ :)  :)   (: (:",
    "مکالمه ی دختر دایی مامانم با نامزدش:\nدختر:حامد تو چرا با من عشقولانه نمیحرفی زیر سرت بلند شده ها؟\nپسر:نه عزیزم من تورو دارم برا هفت پشتم بسه بیا الان بهت یه شعر بگم حالشو ببر\nدختر :بگو\nپسر:دیشب روی تو را در ماه دیده بودم\nدختر:واییی لوسم نکن عسیسم\nپسر :بذارر ادامه شعرمو بگم\nدختر:بگو\nپسر :دشب روی تورا در ماه دیده بودم _گویی فضانوردان در آن wcکرده بودند\nدختر:حیف که ناخنام میشکنه وگرنه تبدیل به شونه جادوییت میکردم حالا صبر کن جبران میکنم کثافطططططططط\nاین مخاطب خاصه دختر دایی مامیم داره؟نه واقعا؟خدایی؟توبگو",
    "همه مردم پدراشون کولرو خاموش میکنن ما مادرمون خاموش میکنه ....اینو کجای دلم بذارم",
    "واسه دخترخالم خواستگار اومده بود منم وختی شنیدم از داداش چهارسالش پرسیدم این یارو خواستگاره مث خودم خوشتیپه ؟\nگفت نه ، یکم از تو بدقیافه تره !!!!\nمسئولین مربوطه رسیدگی کنن لطفا ...",
    "مامان بزرگم میگه این بنده خدا 60 کیلوم نی!\nچرا بش میگن 8 تن؟!!\n\n(اشتن) ^__^",
    "به همین جام جهانی قسم بابام دیشب که کولرو خاموش کرد زیر لب گفت پس این دانشمندا چه کار می کنن چرا کولر پسوورد دار اختراع نمیکنن!!!!\nهیچ شکلکی نمی تونه حال و روزمو نشون بده!",
    "گودزیلا ی 5سالمون نصف شب موبایل اسباب بازی گرفته دستش داره پچ پچ میکنه میخنده بهش میگم چیکار میکنی؟؟؟؟\nمیگه آقامون زنگ زده.............\nعزیزم آبجیم سلام میرسونه\nمن :(\nآقاشون :)))))))))))))))))",
    "زن عموم خیلی چاقه، تا بلند میشه عموم صداشو کلفت میکنه میگه جابه جایی های قول آسا ! :))",
    "رفتم خونه خالم یه ساعت نشستم پسر خالم 7 سالشه اینجوری میگه : علی تو نمیخوای بری خونتون شب شده ها ! خداییش اینم فک و فامیله من دارم من هم سن این بچه بودم پامو جلوی بزرگتر دراز نمی کردم حالا این گودزیلا خیلی محترمانه منو میندازه بیرون . نمی دونم اینا بزرگ بشن میخوان چی بشن",
    "♪ L i M o N a D ♪\nدیشب مهمون اومد خونمون گودزیلاشون رفت تو اتاقم بازی کنه!\nبعد اومده با بغض میگه:\n_دستم خورد مجسمه ات شکست...:(\n(محض اطلاع: ما خـیـــــــــــلـــــی با این مهمونا رو در وایستی داریم)\nمنم اومدم با ادب جواب بدم میخواستم بگم :فــدای ســرت..:)\nحواسم نبود گفتم: بـــــخـــوره تــــو ســــرت!!!\n\nوالدین گودزیلا -_-\nمن :x\nمامان بابام O_o",
    "داشتم تو فیس بوق همینجوری گشت میزدم و عکسای دوستامو لایک میزدم...یهو دیدم بابام اومد تو اتاقم با سرعت نور یه پس گردنی نثار اینجانب کرد! \nبرگشتم بهش گفتم: ددی چرااا آخه؟؟!!! :( \nگفت: دخترعموتو دیروز دیدم بهم گف به اون بی معرفت بگو بیاد عکسای منم لایک کنه!! منم اومدم اینو بهت بگم!             ینیییی تا الان تو شوک این موضوعم!!!\n  دخترعموی لایک گیره ما داریم؟؟!! \nقیافه بابام و دخترعموم: :) :دی          منم که مث همیشه: :((((",
    "گاز روشن بود، به بابام میگم میتونی به گاز دست بزنی؟؟ میگه هزارتومن بده روش میشینم!!   0_o \nبالاخره تحریمات روش اثر گذاشت!!!!!!! ^_^\nدیگه لازم نیست که بگم اینم واقعیه؟ بیشتر خاطرات من واقعیه فقط محض اطلاع گفتم که بدونید با چه انسان های فرهیخته ای زندگی میکنم^_^",
    "مامانم بعد از یه عمر داشتن 1100 میخواست یه گوشی در حد 200 تومن بگیره خالم نه برداشته نگذاشته میگه آیفون 5 گولد هم تازه اومده گوشیه خوبیه مامانم میگه حالا چنده میگه چیزی نیست 3 میلیون.\nمامانم:  :|\nمن:  -_-\nخاله ی محترم:   :d\nسازنده 1100 :        :| :| :|: |: |:",
    "با ماشین رفته بودم با رفیقام چرخ بزنیم ، بعد اومدم ییهو بابام گف میخوا بره بیرون \nمنم فلشم تو ماشین جا گذاشته بودم \nبعد که برگش زنگو زد\nآقا چشتون روزه بد نبینه ، خلاصه گفتم بله ،\nگف :ام جی... درو وا ک زاخار!!!#__#\nخدا لایکا رو بیامرزه‎:P",
    "عاغا چشمتون روز بد نبینه\nمامانم داشت از فواید ریاضی میگفت بحثمون کشید به اینکه چرا خواهرم ریاضیش خوبه من چلم\nهمینجوری داشت تعریف میکرد :من میخواستم آجیتو بخوابونم براش جدول ضرب میخوندم\nبعد نمیدونم چی شد بحثمون فوق تخصصی شد رفتیم توی روانشناسی بالینی و کودکان\nمامانم داشت تعریف میکرد روانپزشکه توی تیلیویزیون میگفته که برای بچه هاتون جمع و تفریق  و منها بگید\nهمینجوری داشت میگفت که رسید به جزر حالا ول نمیکنه میگه جزر و مد و کسوف و خسوف\nمن:O.o\nآجی:O.o\nروانپزشک کودکان:-_-\nمامانم:^_^",
    "عاقا دیشب داشتیم والیبال میدیدیم خوب که تموم شد بابام برگشته میگه اخیش بردیمممممم !!!!! من ازشما میپرسم   کدوووووووووووووووم دیواااااااررر خدایا @ این فک و فامیله که ماداریم عایااا$",
    "کلاس هفتم امتحان پایان ترم یکی از سوالاشون این بوده که : شخصی برف خود را در کوچه میریزد.او چه حقوقی را رعایت نکرده ؟\nپسر دایی منم با قاطعیت تمام نوشته حقوق مصرف کننده !!!!!!\nخیلی جالب بود ک از معلمشونم نمره میخواس!!!!!\nکلا نسل در نسل اجداد جالبی داشتیم ما",
    "این خواهرگودزیلای من اون روز داشت تلفنی با عمه ی گرام صحبت میکرد که یه سوتی داد درحد خنده های کفاشیان میخواست بگه سرامتحان بایدبیشترازیک ساعت میموندیم اومد باکلاسش کنه برگشت گفت:شصت دقیقه الی یک ساعت باید میموندیم!!\nعمه امO_o\nخودش بعد از فهمیدن سوتی*_*\nمدیونین اگه فکرکنین من نصف میزو جویدم از خنده!!!",
    "مامانم هروقت میخواد بهم سرکوفت بزنه میگه؛\nیکم ظرافت دخترونه را از پسر همسایه یاد بگیر!!!!\nمن دیگه حرفی ندارم..",
    "با پسر داییم داشتم میرفتم(14ساله شه).عجله هم داشتم،یه کم سریع راه میرفتم.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبرگشته میگه:مصطفی چرا پس آروم میدوی؟؟؟؟\n\nترکیدم از خنده!!!\nبه افتخار پسر داییم بزن لایکو!!!",
    "مامانم بم میگه بروتخم مرغ بخر منم فک کردم شام کوکو داریم باکلی ذوق وشوق رفتم گرفتمدیدم مامانم داره سیب زمینی سرخ میکنه وتخم مرغوواسه فردا میخاسته\nقیافه ی من#ً@\nمامانم  ُ _ ُ \nکوکوی رویاهام \"؛\nعایابازی کردن بااحساسات یه شکم کارخوبیست؟",
    "بابام واسه تولدم یدونه ازین پنکه دستی کوچیکا خریده تو کارت تبریکم نوشته تولدت مبارک دیگه دست به کلیدای کولر نمیزنی !\n:|",
    "چند وقت پیش اومدم برا بابام چای شیرین کنم اشتباهی نمک ریختم یه دفعه دیدم دست بابام اومد سمتم برق سه فاز از سرم پرید",
    "با گودزیلای خواهرم 6 سالشه رفتیم سوپری محل ، حالا من ....\nخاله چی میخوای برات بخرم ؟\nگودزیلامون :اسکاچ .میخوام نگه دارم ظرفای همسر آیندمو بشورم \n\nهمچین فامیلای ز.ز داریم ما و آینده نگر .........\nهیچ تصویری از آن لحظه عزیزان درسوپری یافت نشد\nراستی افق جا داره ؟",
    "ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯿﮕﻢ : ﺳﺮﻡ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻪ !\nﻣﯿﮕﻪ : ﭼﺮﺍ ؟\nﻣﯿﮕﻢ : ﺷﺎﯾﺪ ﺗﻮﻣﻮﺭ ﻣﻐﺰﯼ ﺩﺍﺭﻡ!\nﻣﯿﮕﻪ : ﺧﻔﻪ ﺷﻮ ﺫﻟﯿﻞ ﻣﺮﺩﻩ ، ﺍﻟﻬﯽ ﺯﺑﻮﻧﺖ ﻻﻝ ﺷﻪ ،\nﺑﻤﯿﺮﯼ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻧﺖ...\nﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ » ﺧﺪﺍ ﻧﮑﻨﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ « :-|\n\nمامانه دیگه ...",
    "گودزیلامون کتاب بخوانیم و بنویسیمشو 3 تومن فروخته به هم کلاسیش V_V\n پرسیدم ازش آخه مگه هم کلاسیت خودش کتاب نداش؟\nمیگه داش من بش گفتم مال من با کیفیت تره!!!",
    "**** sara akb ****\nخالم از وايبر پى ام ميده نصفه جملش اشتباس بعد ميگه به قشنگيه خودت ببخش ناخونام بلنده همش اشتبا ميشه",
    "ینی انقدر که مامان من واسه دیدن ستایش روز شماری میکنه و هی میگه : من همش فک میکنم امروز جمعسو ستایش میاد.... فک نکنم واسه به دنیا اومدن ما انقدر استرس داشته....",
    "گودزیلامون امتحان فارسی داشته سوال پرسیده بودن: یک کلمه بنویسید و برایش دو هم خانواده مثال بزنید ./ اونم ورداشته نوشته کولر پنکه بادبزن !!!!!!!!!!\nخدا ب دادمون برسه اینده مملکت دست ایناس",
    "آقا من یه روز این تبلیغ ماهی تابه ی \" پ ل ی ن \" رو دیدم که ...\nکرم درونم نعره زد که برم سر به سر داداش کوچیکم ( آرین ) بزارم\nرفتم به مامانم که داشت کوکو سبزی درست می کرد گفتم :\n«چی شد ؟؟؟؟ مگه دکتر کاه و ینجه و ... رو برای آرین ممنوع نکرده بود؟»\nکه مامانم با خونسردی تمام برگشت گفت :\n« چرا مادر جون اون غذای شما مهمونای عزیزه !»\nمن   O×O\nمامانم   ^_^\nداداشم در حال گاز زدن ماهی تابه  ( X\nکرم درونم |:",
    "داداشم 2 سالشه تصور کنید چی میکشم از دستش بعد دیروز اومده میگه آبجی بهم بیلبیله بده (بیلبیله=شکلات) هنگ کردم !!!بعد رفته پوست شکلات رو آورده میگه بیلبیله میخوام بده اگه ندی به مامانی میگم .هیچی دیگه تموم شکلات های خونمون رو خورد !!!مامان بعد از برگشتن از بیرون :00",
    "عید مبعث تولدم بود، بابام اومده میگه تولدت مبارک... هدیه ای برات  نگرفتیم ولی تو خیابونا شیرینی میدن برو بخور!\nراستی مبعث پیامبر(ص)  مبارک",
    "♥ داستــ ـان منــو مخـاطبــ خـاصــــَم ♥\nعـاغـا دیشبـــ داشتیم اس میدادیمــــ شـارژم در شــرفـــ تمـــوم شدن بود ، \nنصفهـ شبی رفتمـــ توالتـــ :)))\nبرگشتـــم دیدم 4 اس دادهـ ، کلی ذوق کردمــ :))) \nاس اول : مـــــُـردی خانوم ؟\nاس دوم : وااااااااااااااااااااااای خدا باورم نمیشه :)) فک نمیکردم آرزوم برآوردهـ بشهــ \n0__0\nاس سوم : الهـــی شکـــرتــ ـ :0 \nاس چـهـارم : دمتـــ گرم مدتی بـود حـلوا نخورده بودم !!!!!!!!!\nبـا عصـبـانیتـــ بهــش تکـــ زدم \nاس داده : مگه نمرده بودی ؟ !!! اح ضــدحـال !!!\nاگهـ ش نداری یه تکــ دیگه بزن !!\nدوبـاره تکــ زدم \nاس داده : به درکــ که نداری خخخ بای !!!\nاز گودزیلای دهه 80 بدترهــ .. :(((",
    "دآشــتیم جــمیـعن بـرنــآمـه ی پـــزشـکـی نـیگـآ مـیکـردم مـیگـف هـر کـی مـوقـع خــوآب از دهـنـش آب بــیـآد یـا خـر و پــف مشــکـوک کـنـه به احتــمآل زیــآد آسم دآره\nیــه دفــه پقـــققق خــوآهــرم زد زیــر گـریـه ، خــود زنـی ، زجــه ، تـآزه گــیسشـم میــکشـیدo_O \nحــآلآ بــهش مـیگم  چ مــرگتــه ؟؟ گـریه نــکن یـآ خــودش مـیـآاد یــا نـامـش. \nبــرگــشته میــگه خــفه شــو دآرم وآســـه پــآتریــکم(دوســت بآب اسفــنجی ) گــریه مــیکنـم اونــم وخــتی میــخوآبه هــم خــر و پــف مـیکنه هــم از دهــنش آب مــیاد اوووخــی آســم دآره حـآلا چــیکــار کنم؟؟؟\nاضــافه کنــم ایــشون دآنشــجوی ترم 3 هــم هس !_!",
    "ما یه جفت گودزیلا داریم که 6 سالشونه یه بار داشتن خاله خاله بازی میکردن منم مثل گاو محو تماشاشون شده بودم که یکیشون به خواهرش برگشت گفت شوهرت کجاست؟ دومی گفت من که شوهرندارم سقط شده!!! یعنی تا 3 ساعت تو شوک بودم مثل اینکه شوهرش قبل از به دنیا اومدن سقط شده!!!",
    "ديروز حوصله نداشتم و يادم نبود وظيفه رو چجورى مينويسن به مامانم گفتم:وظيفه رو با ض صابون(دقت كنيد ض صابون)مينويسن؟\nبعد چند دقيقه به سوتيم پى بردم و با يه قيافه  o.0  ...ديگه بماند كه چه كردم.\nآخه صابون رو با ض مينويسن كه ض صابون داشته باشيم؟؟؟!!!\nههعععى خدااااا!!!!!!!\nببينيد چه دختر بادقتى داريم تو خانواده!",
    "ضدحال میدونی یعنی چی؟یعنی اینکهمن 22856 تا سکه واسه پوم جمع کرده بودم ولی دختر دایی گودزیلا گوشی روبرداشت در عرض چند مین همه رو ریش وسیبیل صورتی و همبرگر و پیتزا خرید.... یعنی داغون شدما له له",
    "رفتم خونه ی عمم دیدم یه تاب بستن به درخت \nمنم روش نشستم شاخه شیکست،تاب افتادزمین \nبالشتشم پاره شدپراشم زدبیرون!\nدیروز عمم زنگ زده لوله آبمون ترکیده همش تقصیرتویه\n\n  فک وفامیله داریم؟!!",
    "این بابای من از بوی لاک بدش میاد حسابی\nاگه از اسبره هو عطرو ادکلن استفاده کنم که جنگ را میفته\nبوی سرخ کردنی که جای خودشو داره\nهی میگه این بو ها واسه ریه ضرر داره.\nخب اینا درست بابای من اما ضررش بیشتر از اون سیگارایی نیست که روزی یه باکت میکشی....!!!!!",
    "به مامانم زنگ زدم میگه دایی ناسر خریدم\nمن : جاااااااااان، مگه دایی هم خریدنیه؟؟؟؟؟؟\nمیگه: دایی نه، از اون دایی ناسرا که تبلیغ میکنن\n...\nبابام از اون ور داد میزنه : بابا نایسر دایسر خریده\n؛))))))",
    "داشتم از دل درد می مردم یهو خواهرم گفت :نمیریا! گفتم چرا؟ گفت : آخه اگه بمیری چهلمت میوفته شب عروسی دختر دایی مامان نمی تونیم بریم!",
    "خدا شاهده عین واقعیته!!!!!\n\nرفتیم خونه ی پسر عمم، ماهوارشون عرب بود! میگم خب چه کاریه؟ فارسیش کنید دیگه! شما که چیزی از عربی نمیفهمید!\nمیگه خانمم میگه واسه بچه ها بدآموزی داره واسه همین فارسیش نمیکنیم!!!!\nآخه من سر اینو به کدوم دیوار بکوبم که مرگش طبیعی جلوه کنه؟؟؟؟",
    "مامانم اومده بالا سرم میگه پاشو برو  تو تراس حموم آفتاب بگیر\nویتامین بدنت زیاد شه\nاز اون ور پدر گرامی فرمود:آره تازه شپش هاتم کشته میشه.\nمن باید برم دنبال پدر و مادر واقعیم بگردم.....\n@_@",
    "من یه نامزد  دارم اغا این حتی  اگه  بزاریش  میگه  بیا  مشترک از  یه  خط  استفاده  کنیم دیگه  از ویچتو واتساپ چیزی  نمیگم  داغشون به دلم  مونده  الان یک  ساله  میام مطالبای 4جوک رو میخونم  درضمن  برا همتونم لایک میکردما قابل  توجه  همتون  اما هرچی  التماسش  کردم  نذاشت  عضو بشم روز  تولدش دیگه  نمیدونم  چی شد  که گفت میتونم  عضو بشم  الان  این سومین باره  که مطالبمو میزارم ولی خدا وکیلی  عاشق همین  اخلاقاشم چون واقعا اقاس",
    "یه پسر خاله دارم گودظیلاست!(کلاس دوم دبستان!)آغا این یه تبلت داره اندازه مانیتوره من!!... دیروز داشتم باهاش صحبت میکردم قرار شد اون در مورد اپلیکیشن های تبلتش برای من یکم توضیح بده ....منم در عوض بهش یاد بدم چراق غوه گوشیمو روشن کنه ....!!",
    "وای خدا داداشی من نابغه اس !!!!!!!!!!!!!!!!\nدیروز امتحان هنر داشته بعد یادش رفته بره بده \nبعد امروز (الان ساعت8) که رفته امتحان علوم بده جلو آینه به خودش میگفت من روزی 23 ساعت میخوندم آماده ی آمادم (در صورتی که همش الاف میچرخید و اصن نمیخوند) \nبعد میگه میخوام سلول های مغزمو گول بزنم فکر کنن خوندم !\nبرای موفقیت کنکوریای شیسته که لیاقت دانشگاه رو دارن صلوات",
    "دیشب مامانم با یه استرسی داد زد اون خشک قرص کننده رو بیار \nخووو ماااادر من چرا استرسی میشی حالا اینقد تابلو سوتی میدی \nفک و فامیله است ما داریم والا!!!",
    "يه گودزيلا داريم(٧ ساله،بيچاره خيلى هم گودزيلا نيست) يه روز مامانش داشت به يكى فوش ميداد اينم شنيد و گفت:چقدر فوش هات ابتدايي هستن من فوش  (خواهر مادر) هم بلدم.\nمامانش:0\nخودش:)\nمن:D\nاون وقت من هم سن اين بودم وقتى اشتباهى به يكى فوش ميدادم،بعدش ميرفتم دهنمو ميشستم كه يه وقت دهنم با فوش كثيف نشده باشه!",
    "یه شب خواهرم اینا شام مهمون ما بودن اینا که میخواستن برن خواهرزاده ام همون گودزیلاشون که 5سالشه اصرار داشت شب رو بمونن این گودزیلامون هم مثل اینکه شبا جاشو خیس میکنه برا همین خواهرم گفت اگه بری دسشویی وقول بدی که خونه خاله رو کثیف نمیکنی میموننم اونم قبول کرد،بعد اینکه از دسشویی اومد گفت مامان حالا که من جیش کردم اگه شب اینجا نخوابیم وقتی رسیدیم خونه 4لیوان آب میخورم میخوابم!!!\nمن هم سن این بودم فقط وقتی اب میخوردم که تشنم مییشد0",
    "آقا دیروز حس  اسکاریسیم اوج گرفت خواستم یکی رو اذیت کنم رفتم تو کوچه دیدم مادر بزرگم داره میاد (خونش کنار خونه ماست)\nرفتم چادر گلگلی مامانمرو پوشیدم به طوری که فقط دماغمو چشام معلوم میشد. \nرفتم جلوش گفتم سلام همسایه چه خبر ؟\nگفت سلام همسایه (بنده خدا فکرکرد همسایه روبرویی هستم ) شروع کردبه دردودل کردن ماهم \nخندم گرفته بود داشتم میمردم اخنده.\nبعداز نیم ساعت دردو دل گفت همسایه کاری نداری ؟\nمنم تو بیخیالی گفتم نه مامانجونی خدا حافظ.یهو چنان جغی سرم زد که در عرض یک ثانیه جیم زدم.\nاینم مامانبزرگه که ما داریم؟؟؟؟؟هنوزم که هوزه متواریم.",
    "وقتی اولین پوستم تایید شد از شدت هیجان دیگه صدایی نبود که در نیاورده باشم اونموقع به استعدادهای نهفتم پی بردم واسه خودم یه پا باغ وحشم:))))))))))))حالا داشته باشید مامان منو با چشمای0_Oونچ نچ کنان برگشته میگه دوست داری ببرنت باغ وحش ارم یا مشهد.........\nمن:((((((((((((((((\nمن دیگه حرفی ندارم..............",
    "داییم فوتبالش خیلی خوبه تو ادارشون مسابقه فوتبال گذاشته بودن ولی براش محدوده سنی گذاشته بودن داییم چون سنش نمیخورد ولی تیمشون حتما میخاست باشه با اسم یکی از کارمندا ثبت نام کرد اقا تو بازی میزنه داییم خطا میکنه داور میاد اسمشو میپرسه داییم هول میشه اسم طرف یادش میره دستش رو میشه دایی متقلبه ما داریم؟؟؟؟\nگذشته از اون فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عـاغـا دیروز  کــل خونه رو جـارو زدم \nکمــرم در حـال شکستــن بود :( \nمـامـانمـ داشت جارو بـرقی ُ جمع میکرد منم رو مبل ولو شده بودم \nبـابـامــ اومد خونهـ ُ گـف : خـانومــ باز تو به زحمتـــ افتــادی ؟ خونه رو تمیز کردی ؟ این الدنگــ [ اشـاره به مـن ] چه  غلطی تو خونه میکنه ؟\nمامـانمــ : فقط قـد دراز کرده . بیشعور . بهش گفتم بیا کمکــ ولی نیومد !!\nمـن : :0 \nمـامـانمــ :))) \nبـابــام :@\nمــادر ِ من دارم ؟",
    "شمام مامانتون جواربشو گلوله میکنه میذاره درز بین دسته و تشک مبل راحتی یا فقط مامان من اینجوریه؟!!! :/ :))",
    "*** aref ***\nیه بار رفتم دم خونه یکی از آشناهامون\nزنگ خونشون رو زدم بعد از یخورده وقت دیدم پسرش سرش رو از پنجره اورد بیرون و گفت فرمایش؟\nگفتم: بابات خونه هست؟\nیه نفر از تو خونه یواش گفت بگو نیست\nاونم گفت نه بابام نیست\nدوباره گفتم مامانت چطور؟\nدوباره دیدم یه نفر صدا رسوند که بگو نیست\nاونم گفت نه مامانم هم نیست\nبعد اومدم تیریپ آدمای خیلی فهمیده رو بردارم، رو کردم بهش و گفتم بچه جون دم خروست رو باور کنم یا قسم حضرت عباست رو؟؟؟\nگودزیلا هم نه گذاشت و نه برداشت و گفت: ببینم تا حالا ندیدی کسی خواهر یا برادر تو خونه داشته باشه؟؟؟\nهیچی دیگه رسما خورد و خاکشیر شدم رفت...",
    "آقا امروز جلسه آخر کلاسمون بود. بچه ها ارائه داشتن. هر کدوم که ارائه شون تموم میشد براش دست میزدیم...\nارائه ها که تموم شد، استاد شروع کرد به درس دادن (با پاور پوینت درس میده)..\nبعد تموم شدن اسلایدای استاد، این دوست خوشال ما میخواست برا استاد هم دست بزنه!!!!!!!!!!\nتصور کن D:  چییییی میشد!!!!!!!!!\nدوست جو گیره ما داریم عایا؟؟!!!!",
    "مامان بزرگای من فیلمی ان به مولا بابا بزرگام کارگردان!!!\nبابام میگه دیروز رفتم خونه مامانم بعدش دختر عمش گفته : این ماشین مسعود (بابای بنده ) چیه؟!\nمامان بزرگم : پرایک!!!!!!!!!!!\nدختر عمش نه بابا پرایک اینجوریه؟!\nبابا بزرگم : اولا پرایک نه و پراید دوما هویدا کوفه اس مگه نه مسعود ؟!!!\nبابام در حالی که دیوارو گاز میزده از خنده گفته : بله آقا جون راس میگه !! \nهیوندا کوپه اس!\nبابا بزرگم :دیگه اسمشو خراب نکن!!!!!!!!!!\nفک و فامیله داریم؟",
    "خاهر زاده گودزیلام تازه دیروز رفته واسه اول دبستان ثبت نام کرده....اومد خونه رفت 1 گوشه آروم نشست و فکر میکرد...بعد با 1 قیافه عاقل اندر ثفیه برگشته به من میگه...خاله خوبه شم خانما سربازی نمیرید...خعلی سخته دوری از مادر...مرد بودن سخته\nمنO_o\nخودش:|\nحضاردر حال گاز زدن خونه\nخاهر زاده آینده نگره من دارم؟؟؟؟؟؟",
    "بخدا تا همین الان با لپ تاپ داشتم 150صفحه تحقیقو ویراست میکردم که داداشم اومد کلید پاور لپ تاپو زد بعد زد زیر خنده وقتی دوباره روشنش کردم دیدم ریکاوری ویندوز هم کار نکرده الان اینقدر داغ کردم که اومدم تو 4jokتا شاید فراموش کنم.\n\nوسط کارای مهم من یا باید برقا برن یا سونامی بیاد یا......\nخدا اینم شانسه که من دارم",
    "دیشب داشتیم شام میخوردیم مامانم برگشته میگه برو یه دوغ گازعلی بیار بخوریم!!!\nمدیونید  اگه فکر کنید منظورش دوغ گازدار آبعلی بوده....!!!",
    "اقا این بابغه ی خالم یک موجودیه که پر از استعدادهای شگرفه اسمش عقیله کلاس اولم هست    معلمشون گفته بوده با دزدی یه جمله بنویسین این گودزیلای مام خیلی شیک و مجلسی جملشو نوشته حالا جمله رو داشته باش     من و پدرم شب ها به دزدی می رویم قیافیه شوهرخالم رو خودتون موقع خوندن جمله رو داشته باشیم",
    "به گودزیلای داییم میگم؛ اون روی سگی منا بالا نیار.. میگه؛\nتو همین روتم سگه!!!!!!!\nالان دوماهه توجمع فامیل آفتابی نمیشم!!",
    "\"عینه واقعیته!!!\"\nهمین الان بترکم اگه دروغ بگم!!!\nمراسم آش داشتیم، خیلی از فامیلا شب خونه ی ما موندن، دختر داییم داشت وسط جمع واسه گودزیلاش لالایی میخوند تا بخوابه!\nیهو گودزیلا با کف پا زد تو دهنش گفت: دهن گشادتو ببند میخوام بخوابم!!!!\nیعنی نیم متر بچه، تو جمع مامانشو ترور شخصیتی کرد رفت!!!\nاینا بچه نیستن که.....!!!",
    "***  aref ***\nعاغا ما یه بابابزرگ داریم که خیلی ادعای امروزی بودن میکنه و همش از کلمات امروزی و باکلاس استفاده میکنه. (لازم به ذکره که همیشه یه لغت نامه کنارش داره)\nامروز کارت یه مغازه که اسمش (پرنس) بود رو دادم بهش که اگه یه موقع لازم داشت، شمارشو داشته باشه\nشبش که همه دور هم جمع بودیم یهو به مامان بزرگم گفت پرنس(پِ ر نِ س) من، برام چایی میاری؟\nوای وای اینقد خندیدیم اینقد خندیدییییییم که نگو...\nبعد تازه برگشته میگه خودم از لغت نامه دیدم معنیش میشد شاهزاده...\nما هم هنوز داشتیم میخندیدیم که یهو عصبانی شد و لغت نامه رو پرتاب کرد و گفت لغت نامه هم لغت نامه های قدیم...\nبنده خدا آخرشم نفهمید که ما به تلفظش میخندیدیم نه به معنیش\nفدا مدای همه بابابزرگا...",
    "پدر مادر بچه های مردم استعدادای بچشونو تو زمینه ی موسیقی کشف میکنن بچشون تبدیل به اسطوره ی موسیقی میشه تو مجالس و مهمونیا به افتخار مهمونا پیانو و گیتارو ویولن میزنن پدر مادر منم استعداد منو تو زمینه ی تقلید صدای جیگر کشف کردن!!!! هر جا میریم مهمونی بهم میگن: جیگر اسبه و شتر رو تعریف کن!! جیگر خر کیف شو!!! و تا اخر مجلس منو مجبور به هنرنمایی میکنن تا جایی که عده ی کثیری از خنده تلف میشن!!!\nنه من از شما میپرسم فک و فامیل ما داریم؟؟؟؟!!!!!!",
    "یـه روز پـیش عشــقم بـودم....\nبا خـنده ازش پـرسـیدم:\nایمــان....مـن اگـه بهـت خیـانت کنـم چـیکار مـی کـنــی؟:)))\nبــرگشـت بـم گفــت:\nعــزیـزم!\nمــن تتـلو نیـستــم که اگـه بهـم خیـانت کــردی بـبرمـت بیـابون\nو خـودمــو آتیــش بـزنم!!!!\nمـــن آرمـیــنم!!!زنــده به گـورت مــی کـنم....!!\nمــن: ^_^\nعشـقــم: :-O\nبــی افــه روانـیــه داریــم مـــا؟!؟",
    "*** aref ***\nعاغا برین خدا رو شکر کنید...\nشماها وقتی از مامانتون می پرسین؛ مامان من سر راهی هستم؟ جواب میده آره یا فوق فوقش آدرس بیمارستانی که توش به دنیا اومدین رو بهتون میده\nمن بدبخت چیکار کنم که در جواب سوالم، مامانم هم گفت آره هم آدرس بیمارستانو داد هم گفت: (اگه ننت رو پیدا کردی بهش بگو بچه ی ناز منو که اشتباهی بجای تحفه ی خودش برداشته، بیاره پس بده...)\nآخه اینم مامانه دارم؟؟؟!!!\nراستی اولین پستمه خواهشا حمایت کنید...",
    "دخترعموم تا همين چندوقته پيش خودم پيك هاي نوروزيش روحل ميكردم حالافردا عروسيشه...\nحالامنم با بيست وچندسال سن دارم عموپورنگ ميبينم!!!\nخداجون نيمه گوربه گورشدم كجاست؟؟؟؟؟",
    "چند روز پیش رفتم دستشویی)البته ببخشیدا( یکدفعه مامانم داد زد:\nهدیه بدو بیا کیمیا)دوستم(زنگ زده\n-مامان بگو بعدا بهش زنگ میزنم\n-نه میگه کارش واجبه\nخلاصه بعد از کلی غر زدن اومدم بیرون تا هر چی از دهنم در میاد به کیمیا بگم ولای تااومدم بیرون داداش گودزیلام)هفت سالشه(پرید دسشویی\nبه مامانم میگم :گوشی کجاس?\n-رو اپنه\nمیرم میبینم گوشی قطعه به مامانم سوالی نگاه میکنم خیلی ریلکس و با خنده میگه:\n-امیر)داداشم(دستشویی داشت اگه میگفتم نمیومدی بیرون \nآخه مامانه دارم من؟",
    "دیشب خونه داداشم همه جمع شده بودیم خواهر زاده گوزیلام هم نشسته بود \nخواهرم داشت راجع به یکی از همسایهاشون حرف میزد فامیلش محتشمیه  خواهر زادم خیلی جدی\nمیپرسه  مامان  فامیل اقای محتشمی،  رفیعیه ؟\n جااااااانم \n خدای این شادی ها رو از ما نگیر \n تمام خونه داداشم  گاز زده بودیم",
    "داشتم با گوشیم کار میکردم که مهمون  اومد.منم رفتم پذیرایی دیگه \nحواسم ب گوشیم نبود!\nوقتی رفتن دیدم گوشیم نیس:l تموم خونه رو زیر رو کردم نبود!!! رو نور بود نمیشد پیداش کرد!\nی هفته ای گوشی نداشتم:l\nخونه خواهرم هم طبقه پایین ماس.همیشه خونه تلپه!\nی روز دیدم این پسر 3 و نیم سالش رفتارش مشکوکه!یواش دنبالش رفتم دیدم رف تو اشپزخونه زیر یخچال ی چیزیو برداشت!حالا من رفتم بالاسرش دیدم گوشیه منه:l نگو وقتی اون روز با مهمونا اومدن خونه ما ورش داشته هر وقت میاد خونه ما بازی میکنه باهاش و وقتی میخوان برن قایمش میکنه واسه دفه دیگش:l\nاصن کف کردم واسه هوش این بچه:o\nهوش این گودزیلا لایک نداره؟:d",
    "به داداشم میگم:ارزوت چیه؟\nیه کم فکر کرد و گفت:من دلم می خواد خدا یه پسر به من بده یه دختر به تو بعد هر دوتا شون رو بزاریم با هم دعوا کنن ..همچین مسابقه بدن بکش بکش ...همیشه هم پسر من برنده بشه...\nدوستان من هیچ حرفی ندارم:ا\nفقط دعا کنید براش خدا شفاش بده..هیییییح",
    "چو پرسپولیس مباشد تن من مباد( اختصاری)\nزن داییم، تعداد اخمای گودزیلای سه سالشو می شماره و همش بهش میگه اخم نکن. اگه دویست هزار بار اخم کنی، یه چروک میفته رو پیشونیت و شبیه بابابزرگ میشی!\nاون وقت من همسن این بودم، می خندیدم، مامانم بهم می گفت چته مثل میمون نیشت بازه؟ :(((\nتفاوت فک و فامیل رو احساس کنید...",
    "آغا ما رفته بودیم خونه بابابزرگمینا ، از غذا اونجا یه سوسک بود ، اونوقت عمه ی ما که سوسک رو دیده ، جیغ زده که بیاین بگیرین سوسکو ، سوسکش بزرگه ، فکر کنم سوسک خانوادس !\nد  آخه مگه نوشابس خانواده باشه ؟!\nمن o-O\nسوسک خانواده |->\nاطرافیان :-l",
    "یه پسرخاله دارم نه کار داره نه خونه داره نه سربازی رفته نه اخلاق داره تا یازده صبح هم میخوابه، تا العان 50 تا جا رفته خواستگاری گل و شیرینی نمیبره میگه نیاوردیم اگه جور نشد واسه دخترتون بد نشه!!!!!!\nاونوقت این آدم رفت یه پراید خرید اولین جا که رفت بهش زن دادن چند روز دیگه ام عروسیشه!!!!\nپراید چه میکنه اسمشو باید بزارن بخت وا کن!\nواقعا باید گفت سایپا مطمئن\nخخخخخخخخخخخخ",
    "پسر عمم داشت تو لاین به مخاطب خاصش پیم میداده اشتباهی میفرسته به دختر عموم با این مضمون منو فراموش نکن تا پای ازدواج باهام بمون و از این جور حرفا...\nحالا خودتون قیافه دختر عمومو تصور کنید دیگه o_O!!!!!!!!\nالان پسر عمم رفته افق هنوز برنگشته ....\nفک و فامیل داغون داریم ما ^_^",
    "آبجیم رفته داروخونه خیلی شیک و مجلسی پرسیده پودر لباسشویی دارین؟!!! دکتره با عصبانیت گفته نه دیگه این چه حرفیه؟خواهرمم برگشته گفته ؛اه شما که این همه شامپو و صابون میفروشین پودر لباسشویی چرا ندارین!؟؟؟؟\nخواهرم*_*\nدکتره0_0\nاعتماد ب سقف@_@",
    "همیشه یکی از معضلات ذهنی من در بچگی و موقع دیدن کارتون تام و جری این بود که چرا گربه وقتی موش را میگیره سریع نمیخورش و وایمیسه تا از دستش فرار کنه ......\nواقعا چرااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "آقا ما یه روز میخواسیم ناهار بخوریم بابام دیر اومدخونه.\nمامانم عصبانی رو کرد به بابام گفت:چرا اینقد دیر کردی؟غذا گرم شد باید دوباره یخش بزنیم\nمن0-o\nغذا:))))))))\nبابام:(((((((\nمدیونید اگه فک کنید منظور مامانم این بودکه غذا یخ کرد باید باز گرمش کنیم",
    "تو جاده شمال تو این سرازیری های پیچ در پیچ،\nمامانم میگه مگه شمال تو نقشه بالا نیست ؟ میگم چرا ؟! 0_o\nمیگه پس چرا ما همش سرازی میریم ؟ \n ؟_؟\nوالاااااااااااااااااااا",
    "دختر عموم 1 نی نی 2 ماهه ناز کوشولو داره....چن روز پیش یکی ازش پرسیده بود بچت چند وقتشه در اومده بود گفته بود2 وقتشه...ینی زبان فارسی رو برد زیر سوال...",
    "ما یه گودزیلا داریم خیلی شره اقا این یه روز رو فرش مادر بزرگش اینا کار خرابی کرد مادربزرگشم اینو برد که بشوره حالا گودزیلا مام برگشته میگه مادر جون به اقاجون نگی من چیکار کردما...\nمادرجونش گفت چرا ؟\nگودزیلا برگشته میگه: ناراحت نشیا اقاجون یکم وحشیه :|\nدر ضمن فقط 4سالشه من یادم میاد همسن این بودم میرفتم پیش اقاجونم تا یه دل سیر منو بزنه...",
    "من حاضرم اقیانوس ارامو به تنهایی اسفالت کنم اما با مامانم فیلمای قدیمی ایرانی نبینم! از اول تا اخر فیلم همش می پرسه: این زنده اس؟ اخی این مرده نه؟\nکافیه بگم نمیدونم کنترلو رو سرم خورد میکنه و میگه:پس صبح تا شب تو اون اینترنت کوفتی چه غلطی می کنی؟؟؟؟\nبه نظر شما ربطی داره ایا؟؟!!!",
    "دختر عمه ام پنجم دبستانه، سر کلاس تاریخ، معلمشون ازش پرسیده پیامبر پس از فتح مکه چه کرد؟\nجواب داده :بت ها را شکست، و به ذرت گفت، برو اذان بگو !\nبلال :|\nپیامبر :|\nبت بزرگ :|",
    "اخبار ورزشی داشت یه بازیکن ژاپنی رو نشون میداد داداش من برگشه میگه این بازیکنرو میبینی خیلی بازیکن خوبیه تو بازی ایران آرژانتین 2 تا گل به آلمان زد\nمیخوام سرمو بکوبم ب میز دیگه\nداداشه داریم آیا......؟؟!!!!؟؟",
    "♪ L i M o N a D ♪\nمحض رضای خدا یکی واسه این مادرا شفاف سازی کنه ...!.\n.\n.\n.\n.\nاگه یه لباس جدید میخریم معنیش این نیست که میتونی قبلی رو دستمال گردگیری کنی... :|",
    "اینم از مادر ما!!!\nزنگ زده به خاله م از خواب بیدارش کرده بعد میگه:\nخوابیده بودی؟؟ببخش...ببخش.....برو بخواب کاری ندارم!!!!!!\n:0\n\nفک وفامیله داریم؟؟",
    "اقا مایه گودزیلا داریم 8 سالش که بود بهش گفتم وقتی بزرگ شدی  میخوای چه کاره شی؟\nبرگشته میگه میخوام گشاد شم صندلی بزارم جلوی مغازه بخوابم!!!!\nواقعا هدف بزرگی داره بچه دعا کنید زودتر به ارزوش برسه.....\nاینم فک وفامیل ما داره؟  -_-",
    "دختر خاله هام با هواپیما رفتن کیش بعدن اومدن خونه ما میگه:این خلبانه چقدر هیز بود همش میگفت چیزی نیاز ندارین\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nمدونید اگر فکر کنید خلبانو با مهمان دار اشتباه گرفته بود (:",
    "گودزیلای داییم به مامانش گفته برام جوجه بخر مامانشم گفته نمیشه جوجه ها باید پیش ماماناشون باشن خوبه یکی تورو بخره دیگ پیش من نباشی؟؟\nیه سکوت معنی داری کرده....رفته تخم مرغ آورده نشسته روش میگه میخوام جوجه شه خودم مامانش بشم!!!!!",
    "مامانم طبق معمول داشت دعوام میکردم ، یهویی گفت : گاو ک نمیتونه آهو بزاد ! گاو ، گاو ب دنیا میاره دیگه ...!! :|\nهیچی دیگه الان بجای اینکه سر خونه زندگیم باشم در ب در دنبال خانواده واقعیم میگردم !!",
    "عاقا یه روز با پسر عمم میخواستیم خونه یه مرده که اسمش وحید بود کمد وصل کنیم بعد دم در خونشون یه مرده بود هی از این پسر عمم سوال میکرد میگفت این مال کیه کجا میخواین ببرین دارین میبرین مواظم باشین به در و دیوار نزنین خلاصه حسابی رو مخ این پسر عمه ما راه رفت بعد رفتیم تو با این عاقا وحید سلام علیک کردیم پسر عمم بهش گفت این مرده کیه دم در هی زرت و پرت میکرد میخاستم بزنم دهنشو سرویس کنم این وحیده هم بروی خودش نیاورد بیچاره به بهانه گوشی رفت یه طرف دیگه بعد که رفتیم کمدو وصل کنیم دیدم این مرده اومد بالا بعد وحید بهش میگه سلام بابا  پسر عمم داشت آب میشد   هیچی دیگه هیچ کمدی نمونده بود چون همشو گاز زدم",
    "$$$$$بیـــگلی بیـــگلی$$$$$\n\n\nاقا کل خانواده داشتیم مسابقه کشتی میدیدیم.\nآبجیمم محوکشتی شده بود انگار توخود استادیوم نشسته بود ی جوری باکشتی گیرا حرف میزد انگار صداشو میشنون کلی دادو بیدادمیکرد..\nبابامو ابجیم کل خونه رو گذاشته بودن رو سرشون...\nیهو کشتی رسید ب جاهای هیجانی .تواوج هیجان از ابجیم پرسیدم :ایران کودومه؟؟\nآبجبم(یهو پاشد داد زد):اون پســــره دیگه\nمن:o_Oآبجی تواونجا دختر میبینی؟؟؟\nیهو همه جارو سکوت فراگرفت..و بعدش ولو شدن آبجیم رو کف زمین از خنده...\n......................................................\nدم بچه های کشتی گرم..مث همیشه ترکوندن...",
    "رفتم توی منوی اصلی 4جوک، وضعیت یاهو رو ببینم نوشته ای دی را وارد کنید خواهرم اومده جمله رو دیده میگه عیدی رو رد کن بیاد \nخواهر خلاق من دارم",
    "یه روز پسرعموم(7-8سالگیش)میره مغازه بعد میبینه دره مغازه بستس پولشو ازلای در که یکم باز بوده میندازه توو مغازه!!!!!!!!                                                                     یکی نیس بهش بگه مگه صندوق صدقات که پولتو میندازی توش؟؟؟!!!",
    "چند روز پیشا مامانم برا 5 نفر 3تا کاسه ماست آورده بهد خواهر گودذیلام میگه :ماستا که کمه \nمامانم : نه کاسه ش بزرگه هر دو نفر یکی  مثلا مریم و مصطفی ، منو تو ، باباتو من \nداداشم میگه: مامان می خوای برات یه ظرف ماست تنهایی بیارم اینطور که تقسیم می کنی به خودت چیزی نمی رسه .\n:-))))))",
    "شبکه ی نمایش فیلم شهریار رو داره پخش میکنه امروز قسمت دهمش بود.\n بعد شهریار داشت تو کوچه راه میرفت بابام برگشته به من میگه هووووووووووووووووو.......... کی حوصله داشته پشت شهریار اونم\n صد سال پیش راه بره و ازش فیلم بگیره .....\nتازه از کجا او زمان قراره شهریار شهعر بشه؟؟؟؟؟؟؟؟\nواقعااااااااااا این فک و فامیل من دارم؟؟؟؟؟؟\nمادر اون لیوان زهر رو بده.........",
    "با پسر عموم داشتیم در مورد گوشی حرف میزدیم یهو گفت دایی من HTC Z1 داره!!! \nکسی چند لیتری اسید نداره؟",
    "یه برادرزاده دارم 6 سالشه یک هفته خون گریه کرده بود اعتصاب غذا که باباش ببرتش سینما 5 بعدی خلاصه برده بودش از قضا فیلم موزه وحشت گذاشته بودن همون اول فیلم یه دایناسور میاد بچه از ترس سکته میکنه باباش میبینه خوب موقعیتیه ازش می پرسه دیگه فضولی میکنی وگرنه به عمو میگم ترو بخوره الان بچه یک ماه منو میبینه فکر میکنه من ماه کامل میشه دایناسور میشم فک و فامیله ما داریم...",
    "مادر شوهرم داشت با گودزیلاش (خواهرشوهر دهه هشتادیم) درس کار میکرد حالا ب طریقه پرسش سوال دقت کنید\nمادر شوهرم:کانون عدسی چیست؟(حالا سوالارو با صدای بلندو قیافه اینطوری x-( میپرسید)\nگودزیلا:o_O\nمادرشوهر:فسیل چیست؟\nوهمچنان گودزیلا:o_O\nمادرشوهر:بهاره سگم نکن ی مثه خر بزنمت اونوقت مثه بلبل جواب بدی...",
    "گودذیلا داریم هلو\nدیروز داشتم درس می خوندم گودذیلا مون هم پیشم هی بهش می گفتم : هیس ساکت دارم درس می خونم \nداداشم اومد تو اتاق تا اومد دهن باز کنه گودذیلا مون گفت : هیس پسر ها فریاد نمی زنند .\n.\n.\n.\n.\n هیچی  دیگه یه چند روزی هست داداشم پیداش نیست فکر کنم رفته افق !!!!!!!!!!!!!",
    "روزی بنده ی حقیر, مادربزرگم را نزد طبیب همی بردم!\nطبیب پس از معاینات بسیار رو به مادربزرگم بگفت:\n\"مادرجان سعی کنید نمک نخورید!\"\nمادر بزرگ نگاهی خشماگین به سوی طبیب بیانداخت و پاسخ همی بداد:\n\"مثلا من نمک نخورم به تو چی میرسه؟\" 0-o\nبنظر من چون دکتره بهش گفت مادرجان اینطوری شد!\nشما چی فکر می کنید؟؟؟",
    "عاغا ما در خرید جهزیه برای خواهرم هستیم  مادر محترم من برای خواهرم چار ست از این بشقابا خریده بعد خاله م یروز زنگیده برگشته به مامانم میگه مگه این دخترا کسی رو خونشون را میدن تو این همه براش بشقاب خریدی ؟؟!",
    "بابام داشت تلفنی با عمم حرف میزد اومد بگه خدارو هزار مرتبه شکر یهویی گفت خدارو هزار تومن....                                                                  ما رو میگی دیگه نمیگی....خودتون تصور چه حالی داشتیم از خنده....",
    "یه روز داشتم درس میخوندم! مامانم صدام کرد واسه شام...\nعاغا چشمتون روز بد نبینه مامان من یه غذایی درست کرده بود که تمامی موجودات روی زمین ( به جز اتومبیل ) , تمام کائنات موجود در دریا ( به جز کشتی ) و همه ی چیزایی که تو آسمون هست ( به جز هواپیما ) توش یافت میشد!!!\nیکم که محتویات داخل ظرفمو بر انداز کردم رو به مامانم گفتم:\n- ببخشید مادر جان اسم غذایی که درست کردی چیه؟\n- نمی دونم تو اینترنت بود! o-O\n\nخدایا این اینترنتو از ما مگیر!",
    "رفتم با موبایل مامانم به بابام اس ام اس بدم ....دیدم آخرین اس ام اسش اینه :\n\"عزیزم چون دیر اومدی خونه تخم مرغ ، نان ، آرد ، گوجه ، پنیر جریمه میشی می خری میاری خونه. نیاری هم رات نمیدم\"\nمن #_#\nمامانم ^_^\nبابام ×_×\nسازمان حمایت از حقوق بشر T_T\nهیچی دیگه من یکی که از ترس برگشتم تو اتاقم درم قفل کردم....",
    "دیشب رفتم خونه خالم اینا یه پسر4ساله داره ...\nاومده میگه این علامت حاکم بزرگ میتی کومانه...\nخواستم خرکیف بشه احترام گذاشتم برگشته میگه تونمی خواد احترام بذاری تو ازخودمونی زمبه :|",
    "***سینا تک***\nامروز به شوخی به مامانم گفتم ابروهامو بردارم تعجب می کنی ؟\nگفت: تو دیگه حامله ام بشی من تعجب نمی کنم !\nتصویر ذهنیش از من خیلی خرابه :|",
    "سرشام غذا پریده بود کلوم  دویدم سمت ظرف شویی حالا مامانم اومده:شاتاراخ پس گردنم تامیخواستم یه نمه نفس بگیرم دوباره شاتاراخ رو کمرم تا اومدم یه چیزی بگم شاتاراخ\nمن: مامان شاتاراخ \nمامانم که دید دیگه صدای من درنمیاد پشت سرهم تخ تخ تخ تخ تخ\nحالا برگشته میگه زنده ای خفه نشدی؟؟؟؟بابام میگه بچه غذا پریده گلوش نمرده زیر کتکای تو حتما میمیره !\nمامانم : این صب منو خیلی اذیت کرده دلم خنک شد حداقل یکم زدمش...\nاینجا بهزیستیه من دارم به خانواده جدیدم عادت میکنم ای لاویو فورجوک...",
    "خواهرم تو مدرسه با دوستش دعواشون شده بود یهو دوست خواهرم برگشت بهش گفت:\nگمشو توله سگ پیرررر!\nخواهرمم جواب داد: خودت گمشو دختره ى تربیت ندااااااار!!!\nمن ديگه حرفی ندارم...",
    "بابام دو هفته س تا میرم پای کامپیوتر میاد بغلم میشینه دستمو می گیره چُرت می زنه؟\nدیشب بهش میگم این کارا واسه چیه؟؟؟\nمیگه تلوزیون گفته فرزندان خود را در دنیای مجازی تنها رها نکنید!\nاینم از شانس ما :|",
    "مامانم با خواهرم دعواشون شده بود...\nیهو مامانم با عصبانیت گفت: عاطفه به قرآن مجید یه جوری میزنمت که اسهال خونی بالا بیاریاااااا !!!!!!\nمن :l\nخوهرم 0_0\nاسهال خونی 0_0\nو در آخر مامانم خرسند از جواب دندون شکنش ^_^\nمامانه من دارم??!!!!!",
    "داداشم رفته سربازی وقتی رفته بود واسه معرفی ازش پرسیدن مشکل قضایی نداری؟\nگفته بود نه ...ولی هرچی می خورم سیرنمی شم",
    "^_^* \"حرف نزدن بهتر از زر زدن است\" علامت اختصاصی مونا00\nامروز خواهرم میخواست به داداشم بگه کلاه تو بنداز هوا گفت :برو کلاهتو بنداز پس معرکه \nمنو میگی مردم از خنده:)",
    "چو پرسپولیس مباشد تن من مباد(اختصاری)\nمکالمه واقعی من و مامانم در حال دیدن فیلم هندی با بازی شاهرخ خان:\nمن: من دیگه از شاهرخ خان خوشم نمیاد\nمامان: غلط کردی دختره یه آشخال.\nمن :(\nبابام :(\nعشق آتشین مادرم به شاهرخ خان، هنوز پابرجاست\nمادر وفا داره من دارم؟",
    "داداشم اومده میگه:یعنی این تبلیغات همش دروغ میگن\nمیگم چرا چی شده مگه؟\nمیگه:دیروز یه ریش تراش فیلیپس خریدم اصلاح کردم بعدهرچی ایستادم توخیابون هیچکس نیومدازپشت بغلم کنه دست بکشه رو صورتم.یعنی این تبلیغات همشون دروغ میگن\nمن:(0.o\nتبلیغان :)))\nاین فک و فامیله من دارم عایا",
    "دیروز داشتم ی آهنگ واسه خودم می خوندم. داداشم برگشته می گه: تن صدات خیلی قشنگه, ی کنسرت بذار واسه قشره ناشنوا حتما\"  استقبال می کنن...",
    "دیشــــب به هـمراه خــانواده رفته بودیم پـارک....\nیه جــایی چند تا مجسمـــه ســاخته بـودن!!\nمامانم برگشت گفت:\nاِااااااااااااااااا....... این مجسمه هـای زعــــفرون چقد قشنگ و طــبیعیه...!!!\nحالا ما هــــــــــــــــــی داشتیم دنبال زعفرون میگشتیم. :|\n.\n.\n.\n.\n.\nبلـــــــــــــــــــــــــــــــــــه....\nمدیونید اگه فکر کنید منظوره مامانم زرافه بوده...! :|\nمامانم ^_^\nزعفرون :|\nزرافه :))\nما 0_0  :)))))))))))))))",
    "یه شب گرسنه از خواب بیدارشدم رفتم سریخچال بعد از کلی زیرورو کردن یه ظرف پلاستیکی پیداکردم توش عسل بود نشستم باکره خورم وانصافاچقدر هم چسبیداون موقع:)))) صبح که ازخواب بیدارشدم دیدم مامانم همه یخچالو ریخته بیرونداره میگرده ومیگه کسی این مومک منو ندیده؟؟؟یه ظرف پلاستیکی بوده...\n من:(\nمامانم:)\nمومک.......\nاخه این فک وفامیله داریم ما",
    "لا مصب یه بار نشد تو قابلمه غذا بخورم مامانم هی بهم نگه قاشقو نزن ته قابلمه...... اصن کوفت ادم میکنن. مامان شمام اینجوریه؟؟؟؟؟",
    "پدرم داشت تلفن مهمی میکرد رفته بود تو اتاق و دررو بسته بود من درو وا کردم برم تو اتاق هنوز نصفم بیرون اتاق بودکه درو با زور بست یعنی نصف شدم سری گوشی رو قطع کرد و دویید طرفم فکر کردم میخواد بلندم کنه و بجاش بالگد رفت توم وکلی فحشم بارم کرد یعنی مهر پدریش منو کشته o_o والا به قرآن",
    "این جوکه نه اس ام اس!\nاین پست رو به افتخار داداشم گذاشتم که تو کنکور سراسری ارشد رتبه اش شد 150! دوست دارم براش یه لایک کوچیک بزنید...",
    "با مامانم میخواستیم بریم خرید کنیم برای من(بچه نیستماااا مامانم خوش سلیقس). داداشم برگشته میگه مامان منم بیام اون کتونی و تی شرتو بخرم؟\nمامانم:نه امروز واسه اجی میریم خرید تورو یه روز دیگه میبرم..\nداداشم رو به من:ایشالا بمیری من راحت بشم از دستت همش مزاحمه مایی یه خرم پیدا نمیشه تورو بگیره....\nمن :\"((((((( الان تحت درمانم واسه افسردگی حااد\nمامانم :)))))))\nخره =)))))\nداداشم :|||||||",
    "خواب بودم زیر پتو\nیهو جیغ گودزیلامون (خواهرم) از تو حیاط بلند شد\nمامانم شیرجه زد خودشو رسوند حیاط \nبابام هم با بالانس از اونور کوچه پرید تو خونه\nدورشو گرفتیم\nمیگیم چی شده؟\n[قربون صدقه های مامانم اینجا سانسور شد]\nخواهرم همچنان گریه:\nداشتم میومدم حیاط آجی از زیر پتو سرشو بلند کرد\nحواسم پرت شد خوردم تو در\nبعدشم افتادم رو دمپایی ها\nتازه از رو دمپایی ها پرت شدم زمین\nحسابی اوف شدم !\nمامان و بابا چشم غره به من:\nمعلوم نیس ننه باباش چی بودن که انقد چشماش شوره!!!!...\nمن پتو رو انداختم رو کولم اومدم کنار جوب به انتظار نشستم\nفقط یه سوال مخمو هنگولیده:\nمگه دمپایی ها چقد ارتفاع دارن که آدم از روشون پرت شه زمین؟!!!",
    "رفتم دستشویی اومدم پاشم گوشیم افتاد توکاسه و رفت پائین. با ناراحتی اومدم میگم: بابا گوشیم افتاد تو دستشویی ):\nمیگه: وای به حالت اگه چاه بگیره...!!\nمامانم از تو آشپزخونه داد میزنه: دلم خنک شد امیدوارم چاه بگیره \n‏ هیچی دیگه الان منتظرم ببینم چاه میگیره یا نه",
    "یه فامیل داریم روز سیزده بدر ماشین همسایه شونو دزد برده بود منم همون جا بودم که بحس قیمت ماشین شد که من گفتم نوش 18میلیون که فرد مذکور در جواب من گفت اره فکر دزده بتونه 20میلیون ماشینو بفروشه که ...\nهیچی دیگه یه تاکسی دربست گرفتیم واسش راهی افقش کردیم بچه های افق هواستون بهش باشه",
    "خونه شما هم ایطوره یا خونه ما فقط وقتی یکی میره حموم کار همه زیر آب شرو میشی:|",
    "تبلت دختر عمم دستمه اومده میگه مبینا برندش آسوسه\n همون asus خودمون منظورش بود ینی نابود شدما اینم آینده سازان مملکت\nمن o_O",
    "بچه که بودم با خواهر و برادرم تو یه اتاق خوابیده بودیم، نصفه شبی بابام از خواب بیدارم کرد و گفت چقدر سرفه می کنی بیا دارو بخور، منم دارو خوردم و خوابیدم. صبح که از خواب بیدار شدیم دیدیم که خواهرم از تب و سرفه حال نداره. شما بگید این باباهه ما داریم.",
    "من میدونم.... \n\nنیمه گم شده من دو ساعت مونده به روز پدر میاد منو میگیره ^____^\n\nیه همچین آدم بد شانسی ام من :|\n\nتازه روز زنم طلاقم میده +_+",
    "من عاشق سیب زمینیم خواهرم هم دوست داره(4 سالشه) یه روز به مامانم میگه مامان دیگه سیب زمینی درست نکن تا داداش نخوره یعنی حاضره برای اینکه من  غذای مورد علاقمو نخورم خودشم نخوره\nخواهره داریم ما",
    "گوشی مامانمو گذاشتم رو زنگ ک واسه نماز بیدارشه،بهش میگم گوشیت کجا بذارم میگه:بذار بالا سرت\nمیگم چرا بالا سرخودت نمیذاری؟ میگه آخه ضرر داره،سرطان زاست...\nبچه ها من ک ازدواج کردم ب نظرتون دیگه لزومی داره ک دنبال پدر ومادر واقعیم بگردم؟",
    "گفت و گوی پسر خاله ی پنج سالم با مامانم:\n\n-  : خاله واسه من زن بی تربیت بگیر!\n-  : !!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟\n-  : میخوام بلد باشه حرف بد بزنه.\n-  : ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n-  : آخه منم بی تربیتم همش فحش میدم.\nگفت و گوی همین جونور با پدرم:\n-  : عمو کولر روشنه شیشه رو بده بالا!\n-  : عرشیا میخوای برات عروس بخرم؟\n-  : نه عمو شیشه رو بده بالا\n-  : عروس چی ؟ بخرم؟\n-  : نه عمو میخوام ور دل مامانم بشینم تا آخر عمر میگم کولر ماشین روشنه شیشه رو بده بالا…..!\nیه همچین وروجکی تو خاندانمون داریم….",
    "عــلامــتِ اפֿــتــصــاصـ ـ ـے ☪ Äȿƙḭṃ ƬȑȁⓍṱüƦ ☪\n\nدیشب به مامانم میگم منو بفرس خونه شوهر خودتو راحت کن\nمیگه\n.\nاولا کسی از جونش سیر نشده بیاد تو رو بگیره . . .\nدوما حق الناسه ، ما خودمونو راحت کنیم دیگران رو ناراحت ؟! :|\n\nمامانه من دارم خداوکیلـــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟!! :)))",
    "داداشم رفته دستشویی...\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nداداشم رفته دستشویی لامپو خاموش کردم مثلا اذیت بشه..تاریک باشه و.. میگه بهتر اینطوری فانتزی تره...\n\nمن الان پیگیر مدرسشم...",
    "اقا اون روزی این دوست ما گفت براش یه عکس بفرستم منم بهش گفتم بلوتوثتو روشن کن گفت: مال من؟\nمن:اره دیگه!\nدوباره گفت: مال من؟\nگفتم :اره دیگه-_-\nگفت:مال من؟\nاقا منم عصبانی شدم گفتم اسمشو بگو دیگههه.اونم گفت خب اسمش ماله منه:|\nیعنی فقط یادمه قبل از این که از خجالت تبخیر شم همه داشتن زمینو گاز میزدن شنیدم تلفات هم داده این سوتی من:|\nاخه اینم دوسته ماداریم؟:|",
    "هفته پیش تو آزمایشگاه شیمی2 بودیم.این شناساگرایی که به محلولمون میزدیم روم به دیفال خیلی بوی بدی درست میکرد باید لوله ی سانتریفوژو میگرفتیم زیر هود.این دوست نابغه من لوله رو از زیر هود درآورد سریع کل آزمایشگاهو بوی گند ورداش.همه حالا سرفه و پیف پیف بو میده و از این حرفا یهو یکی از بچه ها برگشت گفت:اییییییییییششششش بگیر اونو زیر هود واسه پوستم ضرر دارههههههههه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\nیعنی مدیونید اگه فکر کنید پسر بود!!!\nمدیونید اگه فکر کنید ابروهاشو برداشته !!!\nهمکلاسیه ما داریم؟\nمدیونید اگه بخندینو نلایکین!!!\n:))))",
    "شصت پام با سینوس 165درجه بره توو لوزالمعدم اگه دروغ بگم!!!!\nچن وخت پیش داشتم توو مترو انگری برد بازی میکردم که یهو یه چیزی \nزاررررررررتتتتتتپپپپپپپپششششش خورد توو سرم!!!\nمن با چشای اینجوری o_O چرا میزنی!!!؟؟(البته با این ملایمت نه ها!!!))\nاون یارو : بووووووووق چرا زاویه پرتاب و کم گرفتی!!!!!!؟؟؟؟\nقیافه ها رو خودتون تصور کنید دیگه من نمیگم...\nملت همیشه در صحنس ما داریم!!!!\nمن دیگه حرفی ندارم.برم یه دوش اسید بگیرم بیام\nحالا هی بگید قیمت بنزین تاثیر نداره!!!!",
    "گودزیلای خالم کلاس اوله معلمشون گفته با مادر جمله بساز گفته من مادر دارم\nیعنی سرشار از استعداده این بچه.",
    "مغز متفكر يعنى من يه دستم آشغال بود يه دستم گوشى رفتم آشغالو بندازم سطل آشغال اشتباهى گوشى رو انداختم!!!!!!\nمن بعد فهميدن سوتى:111\nمغز من:صاحب من كلا خنگه:)))))))))))))\nمغزه من دارم عايا؟؟؟؟؟؟",
    "مامانم به بابام میگه : خــــار پاشـــنه دارم !!!!\nبابامـــم برگشـــته میــگه : انقد کفش شاسی بلند میپوشی واسه همونه !!!\nکفش پاشنه بلند :-O_o\nبابام :-D\nمامانم :-[\nمن :-)))))))))))))))))))))))))",
    "دیروز با مخاطب خاصم تو پارک گشت ارشاد گرفتمون....از اداره زنگ زدم خونه مامانم برداشته میگم مامان من امنیت اخلاقیم....برگشته میگه ...خوب برگشتنی سر رات ده تا نون پیتزایی بخر بیا خونه.....\nینی اصن تعریف جدیدی بود از مهر و محیت مادرانه",
    "دیروز تو تلوزیون  یه برنامه ها داشت میگفت   ما حتما ارژانتینو میبریم  حالا ....\n\nمن：عمرااا ببریم اینا چقد خوش خیالن \nبابام：نه میبریم همیشه امیدوار باش,\nمن ：آره حتما با اون مسیشون صد در صد میبریم ,بابا شما هم خیلی خوش حالیا \nبابام：نه خدا رو چه دیدی شاید مسی اون روز مریض بود نیومد \nمن ：o_O\n صادقانه بهم بگید واقعا ممکنه !!!!!! هنوز هنگم !اخه مسی مریض شه نیاد مثلا  @_@\nالهی قربونت برم بابا ◑▂◑\n\n~_~_",
    "*^_^* S Mohammad H72 سیدم *^_^*\n\nبابام اومده خونه داد میزنه ممد بیا نیمه گم شدتو پیدا کردم.\nمنم مث قورباغه از جا پریدم رفتم سمتش دیدم ی مرغ گرفته دستش داره میخنده*^_^\n\n^_~ کچل واااالا",
    "÷بچه مسلمون(یونس)÷\nداداشم(یحیی) بعدازظهر طوری به حرف های متخصص مو درمورد کاشت مو \nبادقت گوش میداد که انگار قراره همین فردا بره مو بکاره.\nلا مصب شونه میزنی تو موهاش شونه میشکنه.\nاین جور آدما رو باید زد با لوله جاروبرقی دندونشونو شکوند.\n(مدیونی اگه فک کنی این کار رو کردم)",
    "داداشم میگفت امتحان نهایی زبان داشتیم دقیقه های آخر معلم اومدتوکلاس دور از چشم مدیر ازسوال اول شروع کرده جوابارو میگفته بچه ها همین که میبینن به 10 رسیدن برگه هاشون رو میگیرن بالا......... حالا کجاشو دیدی داداش من همون سال با معدل 16 رتبه اول شد یه عالمه جایزه دادن بهش...........حالا ما میشیم 19،88 رتبه پنجم کلاس خخخخخخ",
    "گودزیلای یکی از این فامیلای پاستوریزمون از مهدکودک اومده به مامانش گفته ماااامااان میشه من با کتـــــــــی ازدباج کنم؟؟\nمامانش:پسرم بذار بزرگ شی ببینیم چی میشه..!!!\n2 روز بعد\nماااامااان من نمیخوام با کــتــــــــی ازدباج کنم؟؟\nمامانش:چرا؟؟\nبرای اینکه همش غر غر میکنه تازه شکلاتاییم که میاره روش علامت استاندارد نداره!!!\nدخترای گل توجه کنید ممکنه حتی یه علامت ساده تو سرنوشت شما تاثیر داشته باشه!!\nلایک=کار از ریشه خرابه!!!",
    "داشتم میخندیدم مامانم گفته چته میخندی ؟گفتم کرم دارم \nحالا رفته قرص انگل گرفته برام میگه: بخور :|",
    "يه گودزيلا داريم حرفش كه با تلفن تموم ميشه باهاش باي باي ميكنه.",
    "از مدرسه اومدم خسته وکوفته اومدم در راهرو رو باز کنم:\nیهو یه دمپایی با سرعت نور خورد تو سرم:|\nوقتی بهوش اومدم دیدم خواهرم بالا سرمه...\nبهش گفتم:وحشی چرا دمپایی پرت می کنی؟اصن چرا تو راهرویی؟؟\nمیگه:صبح که رفتی صد تا مگس حمله کردن\nتا الان 35تاشون رو کشتم:|\n3تاشون توشیشه مربان:|\nبقیشون تو سالن در رو باز کنی همشون پخش میشن:| \nخواهره ما داریم؟؟؟؟؟؟",
    "()()()()()()()\nپـــــرسپولیس\n-----------------(اختصاری ملکه قرمز)\nعاقا بگم براتون که دختر داییم هم کلاسیمه.خیلی هم دختر شریه...این یه روز با چند نفر دعوا میکنه که از یه کلاس دیگه بودن.اونا هم میان کلاس ما دعوا رو ادامه بدن.حالا دختر داییم میاد جوابشونو بده:گوسفندا برید طویله خودتون.بذارید ما هم توی طویله خودمون بمونیم.\nدختر داییم خرسند از جواب دندون شکنی که داده ^__^\nمن و بچه های کلاس :(\nاونایی که داشتن با دختر داییم دعوا میکردن :)\nکلا ما رو گاو و گوسفند کرد و رفت تو افق محو شد",
    "بابام یه اتیش بزرگ درست کرده بود واسه کباب بعد منم با ذوق رفتم که از اتیش عکس بگیرم مامانم نه گذاشت و نه برداشت صدام زد میگم جانم میگه میدونی هی بزرگتر میشی هی خرتر میشی!؟ میگم چرا؟!البته باچشای از حدقه دروامده میگه این مسخره بازیا چیه!بعد میگن فرار مغزها>_",
    "بابام با مامانم داشتن دعوا میکردن رفتم حل کنم موضوعو بابام ورداشت گفت زر نزن تو موضوع خانوادگیه :| من جزء اون خانواده نیستم آیا؟ :|",
    "میگن تو جهنم یه دوربین میدن دستت میگن برو از بچه های خواهرت عکس بگیر...مگه یه جا ثابت میمونن ؟؟!!",
    "یه روز رفتم الکی(دقت کنید الکی)به پدرم گفتم: میدونم یه زن دیگه داری.\nپدرم با تعجب میگه:عــــــه؟تو از کجا فهمیدی؟مامانت هم میدونه؟O-o\nفک و فامیله داریم؟",
    "مامانم معلمه چن روز پیش از مدرسه اومده میگه بچه های کلاسم دعوا افتادن فجیع میگم چرا؟\nمیگه سره کادو روز معلم !\nمیگه یکی وسط دعوا بلند شده میگه :\nخانوم من هر چی به اینا میگم پول بیارین که من برم کادو بخرم گوش نمیدن \nهی بهشون میگم من میدونم خانوم چی احتیاج داره !\nباز پول نمیارن \nمامانه مام بهش بر میخوره میگه من چی احتیاج دارم؟\nشاگردشم میگه گوشیـــــــــــــــــــی\nخخخخخخخخ خدایی گوشیه مامانم خیلی ضایس! عاغا این مامانه مام لجش گرفته کلی شاگرداشو دعوا کرده .....\nما جرات نداشتیم به معلممون بگیم مانتوت کجه حالا اونا به معلمه شون میگن میدونیم به چی محتاجی شاید برات خریدیم!\nمعلمم معلمای قدیم نه اشتباه شد شاگردم شاگردایه قدیم....",
    "تو خونه ما که مجله همون روز اول سالمه...... چون روز بعد عکساش یا توسط من کنده مشه یا مامانم روش شماره تلفن عذرا خانوم و آدرس آرایشگاه رو مینویسه تو خونه شما رو نمیدونم",
    "خواهرزادم بام قهر کرده بود منم رفتم پیشش خودمو لوس کنم\nگفتم خالتو چندتا دوس داری؟\nبرگشته میگه آخه خاله تو اگه دوست داشتنی بودی که الان اینجا نبودی\nالان نشسته بودی خونه شوهرت داشتی جورابشو میشستی!\nخدایی ما بچه بودیم اینام بچن...",
    "پسر داییم یه عکس از گله گوسفند توی پیجش گذاشته رو تمام گوسفندا فامیل رو تگ کرده :|",
    "ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﻧﺸﺴتﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﺎﻡ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ ، ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﺴﻪ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺗﺮﮐﯿﺪﯼ ! ﺍﺯ ﻫﯿﮑﻞ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﯽ !\nﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﮕﻪ : ﻭﻟﺶ ﮐﻦ ﺯﺑﻮﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﺭﻭ ﺑﺰﺍﺭ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﭽﺮﻩ ، ﭼﯿﮑﺎﺭﺵ ﺩﺍﺭﯼ ؟؟؟\nﺁخه ﭘﺪﺭ ﻣﻦ ، ﻣﻦ ﻧﺨﻮﺍﻡ ﺷﻤﺎ ﺍﺯﻡ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﮐﻨﯽ کیو ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺒﯿﻨﻢ ؟؟؟",
    "اغا من یه پسرخاله دارم 4سالشه فراوان وزیاد از  زامبی میترسه ابجیم تازگی ها تو تبلتش برنامه زامبی رو ریخته. از اون روزکه پسر خاله ام فهمیده این تو تبلتش زامبی داره تا ابجیم میره سراغه تبلتش این بیچاره شروع میکنه به گریه کردن. چندروز پیش ابجیم بهش گفت از بستنیت به منم بده. پسرخالم گفت= نمیدم. ابجیم چند دقیقه بعدش رفت تبلتش رو برداره دیدیم پسرخاله ام افتاده دنبالش وخودشو میزنه که= بیا بستنی بخور کثافت بیا بستنی بخور انتر بیا بستنی بخور*بدبخت فکرکرده بود ابجیم میخواد زامبی رو بیاره که پسرخالم رو بخوره* \nخدایا این شادی هارو از ما نگیر",
    "ای خداااااااااااا :((\nدیروز 2تا بچه دوم ابندایی با دوچرخه افتادن دنبالم...D:\nاینقدم مظلوم نگام کردن فکر کردم شاید پولی بخوان یا راهشونو گم کردن...حس انسان دوستیمه دیگه:\">\nازشون پریدم چی شده؟؟چیزی یمخواین یا راهتونو گم کردی؟؟؟\nفکر میکنی چی گفت؟؟؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nگفت میشه شمارمو بگیری؟؟؟ \nقیافه ی من تو اون لحظه0-o",
    "با فک و فامیلامون رفته بودیم بیرون ناهار \nبعد یه مارمولک رو دیوار بود منم اینقده مارمولک دوس دارممممم ^ _ ^\nحالا مکالمه من با مارمولکه:\nای جاااااااااااان سیلاااااااممممم تو چخده نانازییییی عزیییییزززززززززمممممممممم ^ _ ^\nیهو پسر عموم گفت:\nسها جدی من اینقد باحالم که نازم میدی؟\nقیافه من :|\nمن داشتم با مارمولک حرف میزدم :|\nقیافه اون o_O\nو کم کم محو شد :| الان دو هفتس داریم دنبالش میگردیم :|",
    "يكي از خانوم هاي فاميل ما اصلا پسر نداره ولي هر دفعه منو ميبينه ميگه به به عروس خوشگلم ،‌ نميدونم دقيقا فازش چيه ! فكر كنم ميخواد منو شكنجه روحي بده -__-",
    "این واقعا واقعیه\nطرف از کلاس اول ابتدایی تا چهارم دبیرستان با مامانش میره مدرسه\nاز اونورهم مامانه برش میگردونه ... (1)\nتا 14 سالگی بزرگترها دماغشو میگرفتن ... (2)\nتا دو سال پیش هم میرفت WC یه بزرگتر میشستش ... (!)(3)\nبعد میگن خانوم شده\nپس واژه ی پرکاربرد \"دختربچه\" الکی اختراع شده؟!!!\nهمه مدیونید فکر کنید هانیه،دخترخالمو میگما :|",
    "اصولا از اونجايي که هميشه چپ و راست قاطي ميشه ، يه بار داشتيم ميرفتيم جايي که فقط يه بنده خدايي آدرس رو بلد بود . از قضا رسيديم به يه دوراهي و اوشون با دست سمت چپ رو نشون دادن و گفتن برو راست ! ما هم رفتيم راست ولي بعدش گفت چرا اينوري نرفتي ، منکه بهت نشون دادم ! \nمن ديگه حرفي ندارم \nآخه فک و فامیله ما داریم !!!\nوالا . . .",
    "داشتم ورزش میکردم مثلا، گودزیلا مون( داداشم) اومد کنار دستم که مثلا ادای منُ دراره ورزش کنه بهش گفتم دستاتو رو به بیرون فشار بده مثل موقعی که میخوای چیزی رو هل بدی در حین انجام دادن که فشار  به دستاش اومد و دیگه نتونست تحمل کنه گفت :حس میکنم الان یه جاییم پاره میشه!\nمن0_o\nنرمش\nورزش\nورزشکارا",
    "خواهرم دعوام شد در حد جنگ ستارگان\nیه چنگ انداختم تو صورتش یهو به مامانم گفت : این وحشیو از کجا آوردید ؟\nمامانم گفت : اون پرورشگاهِ که تورو آوردیم ، یه باغ وحش بغلش بود داداشتو از اونجا آوردیم …\nیعنی از حالت جامد به بخار تبدیلمون کرد !!!",
    "دیروز اومدم از مامانم میپرسم که هدفون من کجاست؟\nمیگه :مدرسان شریف!!\nمیگم اذیت نکن\nمیگه:بیست و نه دو تا 6\nدست صدا و سیمای گرامی درد نکنه با این تبلیغای پر بارشون :|",
    "خانواده های عزیز ،دوستان محترم...\n تکلیف ما خانومایی ک عقدیم چیه؟ روز زن میگن: شما ک هنوز عروسی نکردید، روز دختر میگن: تو دیگه شوهر کردی...\nوسط پل صراط نگهمون داشتن بعدم میگن چرا عقده ای میشین...والاا",
    "ميگما اون خانم توپوله كه تو مصاحبه تلويزيوني ميگفت ما وضعمون خوبه و از گرفتن يارانه انصراف داديم خاله من بود. جهت اطلاع بايد ارض كنم كه مانتويي كه پوشيده بود از مامان من قرض كرده تازه كارت يارانشون رو گذاشتن يخچال قسطي برداشتن ديشب اومده بود خونه ما ميگفت اگه بخوان يارانه را قطع كنم چه خاكي تو سرم بكنم.\nآخه يكي نيس بگه اين خالس كه من دارم.\nلايك = اينايي كه ميگن يارانه نميگيريم همشون فتوشاپن",
    "ﯾﻨﯽ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺍﯾﻨﻘﺪﯼ ﮐﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﻦ تو فر گاز ﭘﻮﻝ ﺟﺎﺳﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺍﻧﺒﺎﺭ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﭘﻮﻝ ﺗﻮﺵ ﻧﯿﺴﺖ !",
    "به مامانم میگه دشمنت کیه تا بزنم چشاشو درارم واست !\nمیگه : دشمنی بالاتر از اولاد نیست / شاخ گاوی بدتر از داماد نیست !!!\nمن دیگه حرفی ندارم...",
    "دهن آفت زده دارم با ناله به مامانم میگم : مامانی خیلی درد داره چکارش کنم؟\nمامی یکم فکر کرد گفت: والا قدیما پای بچه ها که تو پوشک لاستیکی عروق سوز میشد باگلاب میشستن حالا توام امتحان کن انشالله خوب میشه؟!!!!!\nدقت فرمودین « پای بچه تو لاستیکی!!!!!!!»\nبنده دیگه عرضی ندارم \nمیرم یه لیوان اسیدکلرید بخورم میگن هم مال آفت خوبه هم اعصاب....",
    "چند روز پیشا به طرز غیر قابل باوری از رو تخت پرت شدم پایین و کف اتاق پخش شدم و از درد تکون نمیتونستم بخورم ک داداشم از صدای افتادن من اومد تو اتاق و شروع کرد ب داد و بیداد\n  وای افتاد وای مرد وای ...  o_O\nخلاصه خیلی جو داد منم ک از درد نمیتونستم حرف بزن اروم بهش میگفتم نه بابا من زندم دیوونه  اما هی میگفت وای مرد..\n بعد مامانم اومد اونم شروع کرد به داد و بیداد ک وای مرد بدبخت شدیم و از این حرفا ,اقا من یه لحظه موندم گفتم نکنه مث تو فیلما مردم و خودم فک میکنم زندم!!! دیگه هر چی توان داشتم داد زدم ن بابا من زندم اما فایده نداشت و خلاااصه باورم شد ک مردم شروع کردم ب گفتن غلط کردم خدایا منو ببخش و دیگه تکرار نمیشه وای خدایا به مامانم و اینا صبر بده و و دیگه حرفا ک نباید میزدم و زدم ک دیدم صدا خنده اومد برگشتم دیدم دارن میخندن  اما بعدش بخاطر حرفا ک نباید میزدم و زدم بقیشو خودتون تصور کنید...\nنه خدایی این داداشه من دارم!!!!؟؟\n~_~",
    "یه پسر عمو دارم خیلی ترسویه . یه روز خونه تنها بوده داشته درس میخونده یه دفه صدای یه مرد رو میشنوه که به صورت نامفهوم یه چیزی میگه . اینم که خدای ترس از خونه فرار میکنه میره تو کوچه شب برمیگرده.بعد از چند روز میفهمه قضیه چی بوده.حدس بزنین چی بوده؟؟؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nصدای نرم افزار جدید موبایلش که به زبان فرانسوی گفته باطری خالی است!!!!\nحالا باز بگین دخترا ترسو هستن!!!",
    "یه خاله دارم آخر اشتباه لفظیه!! \nبه کاتالوگ میگه \"کاتولیک\"\nبه روبان میگه \"رمان\"\nبه بچه بیش فعال میگه \"پیش فعال\"\n....\nتازه دیروز اومده میگه عزیزم ببین میتونی \" تُمِ گوشی منو \" (منظورش تِمِ گوشیه) عوض کنی؟!\n\nعاشقشم یعنی، خدا دلتو شاد کنه خاله انقد ما رو شاد میکنی :)",
    "بابام دیروز اومده میگه راستی می دونستید اون دختره تو سریال پایتخت واقعا چینی بود؟!؟؟!\nهیچی دیگه الان فقط اومدم تا از طریق این تریبون از پدر عزیز و مهربانم سپاس گزاری کنم که مارو از این غفلت و نادونی در اورد !!!\nمن یکی که خودم فکر میکردم مال دورو ورای بوسنی هرزگوین باشه^-^\nداداشم بین المانی و هندی دو به شک بود●_○\nمامانم که می گفت ایرونیه با فتوشاپ این شکلیش کردن:-}\nخواهرمم که کلا هنگ بود:-؟\nخلاصه که بدجوری خوددرگیری داشتیم این مدت!!!!\nبابا جون فدایی داری=)",
    "امروز روز مادر بود بابام با دو شاخه گل اومد پيش مامان و با عشق فراوان گلارو به مامي داد،حالا مكالمه شون مامي:گلا رو شاخه اي چند خريدي؟ پدر گرام:3000 مامي: تو اين اوضاع گل واسه چيمه ماست نداشتيم ميدادي ماست ميخريدي آخه من از دست تو چكاركنم\nبابام :((((((((\nمامانم:D\nبچه ها:)))))))\nمديونيد اگه فكر كنيد ما بهش گفتيم رمانتيك بازي دربياره و گل بخره",
    "وایساده بودم جلو اینه میخواستم خودمو واسه بابام لوس کنم.گفتم:وای دماغم چه زشته.چقدر گندس.من چقدر زشتم.انگار خدا یه کپه گل زده تو صورتم.\nگفتم حالا میگم نه دختر بابا تو خیلی هم ناز و خوشگلی.\nیهو بابام برگشت گفت:اون خدا نبوده که گل زده تو صورتت شیطون صاف ریده تو قیافت!\nمن:||\nبابام:))\nشیطون:))))",
    "جناب فك و فاميل محترم\nبه جون مادرت عيد تموم شده :(\nحالا ٤٥ نفري اومدين مهموني هيج، بابا ديكه خودتو به آبليمو خوردن ننداز كه!انصافا سبد كالامون يه روزه تموميد \"ـ\" \nبرو بجه ها من برم دستشويي رو بشورم\n¢_¢",
    "چند وقت پیش رفته بودیم خونه ی خالم غذا مرغ و ماهی درست کرده بود...\nسر ماهی رو نبریده بود بهش میگم جرا سرشو نبریدی میگه اون اقاهه گفت:\nسر ماهیتو نبر که مرغت وا نره :|\nمنظورش این بود که سر ماهیرو نبری وا نمیره...\nفک و فامیله من دارم عایا 0_0\nمرغ :|\nماهی :))\nمن 0_0",
    "یه فامیل داریم تا سوم دبستان بیشتر درس نخونده،الان دیدم\n اواتار مطالبش و تمام نظرهاش درباره ی گارسیا مارکزه",
    "آخه اینم فک و فامیله ما داریم\n پریروز به مامانم می گم که هر وقت رفتی بیرون برام یه شامپو کلیر بگیر قبلی تموم شده.\nامروز امده میگه بیا برات شامپو گرفتم \nرفتم دیدم رفته برام یه شامپو بچه ی فیروزه گرفته. \nآخه من یه نوجوون 15 ساله فردا چجوری سرم رو تو جامعه بلند کنم.\nهم اکنون نیاز مند لایک هی سبز شما هستیم",
    "^_^* \"حرف نزدن بهتر از زر زدن است\" علامت اختصاصی مونا00\nگودزیلای خواهرم بش میگه مامان خانم فهمیدی یا بفهونمت؟ اینم گودزیلاس داریم عایا؟",
    "اول میخواستم تو \" یه وقت زشت نباشه\"بذارم ولی اینجا بهتره جاش,\nمن و پسر عمه گرامم الان  حدودای 20 سال از عمر شریفمون میگذره و تعداد دفعاتی که کنکور دادیم اگه حدس بزنین چنده (جایزه نداره)\nخوب با اجازه الان هر کدوم6 بار کنکور دادیم( سراسری و آزاد),تازه اینکه چیزی نیست دو ماه دیگه هم کنکور میدیم باز! .نه آزمایشی ها! نه\nکنکور راس راسکی , الان باید ترم4 دانشگاه میبودیم ولی خوب هر کس با یه چیز حال میکنه ,ما هم با ... .\nقضاوت نکنید محض خنده بود و کاملاً حقیقی.\nخاطره ای که هنوز به طول می انجامد..",
    "ميكما‏!‏ شما تا حالا كودزيلاي خجالتي كم حرف ديدين؟ o_0‏\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nفكر كنم داداش من يك نمونه ي نادره\nهماهنك كردم ببرم تحويلش بدم موزه ! $_$",
    "مامان بزرگم صدام میکنه لیلا \nمنم دیگه عادت کردم جواب میدم\n چند روز پیش میگه لیلا\n میگم بله میگه مگه تو لیلایی ک جواب میدیییییی؟؟؟؟؟؟!!!!!!",
    "ديروز تولد گودزيلامون بود\nهمگي بهش يه ربع سكه كادو داديم!\nوقتي باز كرد اصلا خوشش نيومد و قيافه گرفت،حالا من همسن اينا بودم مامان روز تولدم به داداشم پول داد يه كيك عصرونه از بقالي بخره كه من باچاقو ببرم! تا دو روزم از خوشحالي خوابم نميبرد!",
    "اقا امروز خالم اومده بود خونمون حالا این یه گودزیلای 3 ساله داره توجه کنید پسره حالا وقتی خالم اینا داشتن میرفتن خونشون مامانم به این گودزیلا گفت خیلی دوس دارم و این بچه گفته: منصور نمیزاره!! :|\nمامانم: ^_^\nبابام یا همون منصور: @_@\nحضار محترم: 0 _ 0",
    "امان از سوتي هاي خفن پدر ومادرا ديروز سر شام داشتيم خانوادگي ميحرفيديم بحث رفت روي سبزيجات وصيفيجات و اينجور چيزا وگروني وقيمت و...كه يهو مامانم برگشت به پدر محترم گفت اون دلمل فلفه اي(فلفل دلمه اي)رو چند خريدي كه يهو من وابجيام رفتيم رو هوا و دو ساعت داشتيم لوسترارو نشخوار ميكرديم خداييش اين مامانه من دارم؟",
    "اومدم سر سفره بشینم مامانم میگه دست زدی به اینترنت  برو دستاتو بشور   :-))))))\nسلامتی همه مامانا :-))))))))",
    "به مامانم میگم چی داریم؟\nمیگه زهر مار\nمیگم پاشو یه چیزی واسم بیار از گرسنگی مردم\nمیگه به من چه\nمیگم شما شام خردین\nمیگه به تو چه\n.\nبهش گفتم باشه پس من رفتم پیتزا بگیرم \nگفت عزیزم واست چلو مرغ درست کردم بیا واست گرم کنم.\n.\nهیچی دیگه این جمله خیلی جواب داد خودتون امتحان کنید :|",
    "دیروز بابام به ابجیم lمیگه تو از همه عاقل تری اسمت زهراست باید عاقل باشی مودب باشی  چادر سر کنی  اسمت حرمت داره ^_^\nمیگم پدر من حالا اسم من رویاست من دیونم \nمیگه تو رو ولش کن تو روحی تو میری تو روح مردم اغفالشو میکنی @_@  \nدقیقا با زبون بی زبونی به من گفت انسان خبیسی هستم با تچکر از پدرم .\n\nبه احترام بابام دو دیقه سوکت میکنم ک اغفال نشین خدای نکرده -_-",
    "دیشب ساعت 3 شب بابام اومده بالا سرم میگه: امید امید\nمن: هوووم\nبابام: امید بیداری؟\nمن: آره بابا دارم تنیس رو میز بازی میکنم\nبابام: زهر مار مگه من باهات شوخی دارم؟\nمن: پدر من خو ساعت 3 بیدارم کردی میگی خوابی؟\nبابام: واسه من بلبل زبونی نکن،خوابم نمیبره بیا با هم دیگه شطرنج بازی کنیم\nمن: ای خدااااااااااا\nنشستیم با هم دیگه شطرنج بازی کردیم\nداشتیم بازی میکردیم که یهو بابام سربازو هشت خونه تکون داد\nمن: بابا اون سربازه مازاراتی نیست که اینجوری میرونیشااااا\nبابام: هزار بار گفتم احترام بزرگترت رو نگه دار\nپاشو گمشو بیرون میخوام بخوابم\nکسی که جنبه تقلب رو نداره اصلا باهاش بازی نمیکنم بچه سوسول\nمن :|\nسرباز :|\nاحترام بزرگتر :|\nروحانی :|\nبابام :D",
    "*^_^* S Mohammad H72 سیدم *^_^*\n\nعاغا ی شب هم با خونواده دور هم جمع شده بودیم. عاقاچون هم داشت اخبار میدید. شبکه سه هم فوتبال چلسی داشت، منم که خوراکم بازی های چلسی. گفتم بزرگ خونه بزن شبکه س فوتبال. گفت: ببند فکتو مگه نمیبینی دارم اخبار میبینم. عاغا منم عصبی شدم عینهو این لاکپشتهای نینجا از جا پریدم رفتم ک با خود تلویزیون عوضش کنم ک رو صفحه زد\"قفل کودک فعال است\" عاقچون بنده هم منتظر سوژه شدن من به زور جلو خندشو گرفت گفت: کودک بیا عقب خودم چینجش میکنم (حالا انگلیسی رو از کجا یاد گرفته خدا میدونه)\nدیگر اعضای خونواده: در حال جویدن نزدیک ترین اشیاء\nهیچی دیه مگه حالی واسه دیدن فوتبال اونم چلسی میمونه. رفتم زیر پتو خودمو محو کردم :|",
    "دختر پسر عمم ۳ سالشه به مامانش میگه: من دیگه از امروز سیگار نمیکشم @@\nاز بس باباش گفته بچه حفظ شده خودش هنو نفهمید نباید بکشه)~~",
    "اقا ما یه پسرخاله گاگول داریم که این اقا هروقت میره حموم با خودش لباس نمیبره.چون اتاقش روب روی در حمومه با10قدم فاصله.از حموم که میاد بیرون یه حوله ب خودش میپیچه تا میره تو اتاق.حالا یه بار ک این اقا حموم بوده براشون مهمون میاد وچون مهمونا اونطرف حال بودن پسرخالم ندیدتشون با همون حوله میاد تو حال\nمهمونا:0_0\nپسرخالم:^_^\nخالم و شوهرخالم:@_@",
    "با گودزیلام داریم شام نون وپنیر میخوردیم  یهو نگاش افتاده به نوشته پنیر\nکه پنیر روزانه \nدراومده میگه بابا مگه پنیر روزانه رو شباهم میشه خورد\nشما بگین اخه این بجه گودزیلاس من دارم\nاخه کی منو بابای این کرده\nتازه ادعاشون هم میشه \nبه من میگه تاریخ گذشته",
    "بابام طرفداره المانه منم        طرفدار اسپانیا هستم\n\nمامانم میگه منم طرفدار فرانسه هستم \nپرسیدم از مامانم که از بازی کدوم بازیکنش خوشت میاد\nگفت بازیکناش نمیشناسم اما ظرفایی که فرانسه میسازه خیلی خوبه ..............",
    "پوز دادن جدیدِ زَنایِ فامــــیل:\nاز گرفتن یارانه اِنصراف دادیــــــم",
    "*+*//■■^__^cloner*+*//■■^__^\nما دوم دبستان بودیم بغل دستیم ازم پرسید شماها ماهواره داریم؟؟؟ منم هر چی فک کردم منظورشو نفهمیدم ، ی دفه جرقه مخمو سوزوند فهمیدم منظورش اسم پیشرفته و خارجستانیه آکواریومه بعدم ریلکس گفتم نع.^_^\nاونوخ پسر داییه گودزیلام (ملقب به عن عاقا) میاد دیشای ملتو نصب میکنه0_o",
    "داشتیم بیاد باب اسفنجی گربه سگ میدیدیم که گودزیلامون یه سوال پرسید :حالا اینا(گربه سگ)چجوری میرن دستشویی ؟یعنی گربه ازدهن سگ ج-ی-ش میکنه بعدسگ ازدهن گربه؟؟؟؟؟!!!!!دی",
    "عاغا من یبار اومدم توعمرم از یه تیم فوتبالی طرفداری کنم\nجناب پدر محترم برگشت گف:پولشو اونا میگیرن حرص خوردنشم واسه تو!!!\nهیچی دیگه ازاون ب بعد دیگه فوتبال نگاه نکردم\nبدجور قانع شدم شدید!!!",
    "ببخشید یه سوال\nپدر مادر شمام فکر می کنن هد ف از آفرینش شما از بین بردن خونه و زندگی و هدر داد یک عمر تلاش اونهاست ؟؟\nآیا گمان می کنند شما آمده اید تا همه چیز را خراب کنید؟؟؟",
    "دیروز داداشم 11 سالشه(بله بله همون گودزیلا) جوگیر شد بچه گفت میخوام نماز بخونم... سر ظهر رفته وضو گرفته جانمازم پهن کرده.اومده میگه چادرم باید سر کنم؟؟؟؟؟؟\nمن *_&\nچادر#_!\nداداشم ^--^",
    "داییم تو دوران مجردیش میخواست دنیا رو عوض کنه ، پارسال زن گرفت ، \nدیروز رفتم خونشون دیدم نمیتونه کانال تلویزیونم عوض کنه !!!",
    "پریشب بابام واسه جلسه اوله رفته باشگاه...\nخلاصه که ساعت 11 شب اومد خونه...همین که رسید خونه ساکشو پرت کرد یه گوشه\n(( لازم به ذکره که خیلی چاق و شکمو عه و رفته بود لاغر کنه مثلا‌ ))\nرفت جلو اینه وایساد ما ها هم عین بز زل زدیم بهش که بدون سلام علیک رفت جلو اینه وایساد شروع کرد به فیگور گرفتن...\nیک کم که گذشت برگشت سمتمون میگه : چقدر لاغر شدم...فکر کنم دو سه کیلویی اب کردم...خدایی عضله ها رو داری ؟\n\nاول از همه سلامتی همشون که میشن سوژه ی 4 جوک ما \nدوم اینکه فک و فامیله ما داریم ؟",
    "یه مدته هروقت تو ماشین هندزفری میذارم تو گوشم کل اعضای خانواده ( به رهبری بابام ) هر دو دقیقه یه بار یه چیزی میگن بعد همگی باهم یه نگا به من میندازن و اخرش هر هر میزنن زیر خنده :~)\nینی لامصب ادم به تک تک سلولای بدنش شک میکنه:/\nیه بار الکی هندزفری رو گذاشتم تو گوشم ببینم چی میگن دو مین بعد بابام برگشته میگه بچه ها سامی الان شبیه چیه؟؟\nمامانم:وایسا وایسا اینبار من میگم............اهااااااااااااااا شبیه بزیه که تمرکز کرده!!!!\nمن:~{\nخانواده ی پر احساسم=)\nبز درحال تمرکز:/\nبنیاد کودک (سازمان غیر دولتی، غیرمذهبی، غیر سیاسی) :-[\nیونیسف :-¤\n.\n.\n4جوک جان یه فکری به حال سر راهیا بکن گناه داریم به خدا.....",
    "گوشي مامان بزرگمو برداشتم دارم باهاش بازي ميكنم ميگه علي بزار سر جاش اون دوزار شارزي هم كه مونده فنا ميكني هااااااااااااا",
    "دیگه کار از کولر خاموش کردن گذشته....\nامروز رفتم حموم بابام بعد از یه مدت که دید دارم اب زیاد مصرف میکنم رفت ابگرمکن رو خاموش کرد!!!!!\nبابای مغز متفکره من دارم?",
    "رفتم مراسم ختم یکی از بستگان اومدم یه تسلیت متفاوت بگم بعد از تشیع رفتم به دختر متوفی میگم:امیدوارم خدا امشب رو یرا اون مرحوم شب نشاطش قرار بده\nبنده خدا هنگ کرد گفت :انشاا.. برا شما هم امشب شب نشاط باشه!!!!!!!!!!!",
    "✿✘✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿ ) O L O ✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿❤✿✘✿(\nﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﻣﻦ ﻓﺮﻡ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﯾﺎﺭﺍﻧﻪ ﻧﻘﺪﯼ ﺭﻭ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻩ ,\n..\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n. ﻓﺮﺩﺍ ﭘﺲ ﻓﺮﺩﺍ ﺍﺯ ﮐﻤﯿﺘﻪ ﺍﻣﺪﺍﺩ ﻭ ﺑﻬﺰﯾﺴﺘﯽ ﻫﻢ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﺭ ﺧﻮﻧﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﮐﻤﮏ\nﻣﺎﻟﯽ ... |:",
    "بـه گـودزیـلای ۷ سالـه عـمــوم میگــم ：\nچـرا از زن دایـیــت خوشــت نـمـیــاد ؟!\nمیگــه ： چـون سـیـاهــه :| \nزن بـایـد سفیــد باشــه، لپاش قرمـز باشـه.. حـالا به زنای دیـگــه کاری ندارم ولــی زن مـن حتــما بـایـد اینـجــوری باشـه.\nمـن :|\nزنان آفریقـایــی :|",
    "بابام برگ دو تا درخت لیمو اورده نشونم میده میگه بو کن به نظرت کدومش لیموئه؟\nبو کردم میگم دو تاش یکیه.\nبعد با پوزخند میگه اگر اینو از بز پرسیده بودم بهتر از تو میفهمید.\nاصلا دهنم وا موند... :((((",
    "آخه این هم فک و فامیل ما داریم \nبعد از این که 6 ماه رفتم باشگاه پارکور دیروز از یه دیوار 3 متری به طور خیلی حرفه ای رفتم بالا(حالا اون قدر هم حرفه ای نه) بعد به مامانم میگم حال کردی، گفته آفرین چون سیبیلات رو نزده بودی تونستی.\nمن:( \nمامانم:)))))))))))\nبابام :)))))))))))))\nخواهرم در حال گاز گرفتن در و دیوار",
    "گودزیلامون(خواهرزادم) نشسته بود جلو تلویزیون کارتون میدید اومدم مثلا بترسونمش یهو پریدم جلوش صداهای ناهنجار دراوردم\nخیلی خونسرد یکم نگام کرد و گفت:میدونی چرا بعضی از حیوونا به خواب زمستونی میرن؟\nمن:نه چرااا ؟ ^_^\nاون:چون میخوان واسه چند وقت هم که شده از دست این دنیای کثیف و آدمایی مثه تو راحت بشن!\nمن: ؟_؟\nبعدشم سرشو به نشونه تاسف تکون میده میگه:ای خدااا کاش منم میتونستم به خواب زمستونی برم!\nبازم من:?_?\nآیا به نظر شما من ادم کثیفیم؟ شکارچیم؟ تارزانم؟ دارکوبم؟ چیم؟",
    "آقا یکی بیاد مامان بابای منو توجیه کنه!!!!!!!\nنشستن دارن شبکه بازار میبینن،تخمه ام میشکونن!",
    "اقا یه سری حالم خیلی بد بود گلاب به روتون داشتم بالا میووردم مامانم اومده بالا سرم میگه حیف این همه غذا که خوردی:|\nمن دیگه حرفی ندارم:|",
    "من عید خونه ی اقوامی که بچه محصل(مهسل.مهثل.محسل..) دارن نرفتم!\nعاخه نمی دونم چرا تا منو می بینن یاد پیک نوروزی می افتن...\nاونوخ کافیه یکیشو بلد نباشی...همچین نگات می کنن که...\nبعدشم می پرسن :دانشجویی دیگه؟؟؟کدوم دانشگاه؟؟؟",
    "دیروز داداشم نشسته بود منم یه مشت محکم زدم به پشتش... خداییش خیلی صداش بلند بود..داداشم از درد نمیتونست صاف بشینه.. منم سریع برگشتم سمت مامانم با مظلوم نمایی گفتم: مامـــــــــان؟؟ صدا رو شنیدی.. رامین محکم زد تو کمرم !!!\nمامانم یه نگاه خونسرد به من انداختو گفت: فدای سرِ پسرم.. کجاش محکم بود آخه.. واسا پسرم راحت باشه..\nبعدش یه لبخند به داداشم زد \nبعد چند ثانیه داداشم گفت مامان دروغ میگه.. این منو زد. کمرم صاف نمیشه... مامانمم با سیخ افتاد دنبالم که چرا اینقد محکم پسرشو زدم ..\nحالا دیگه جای خود دارد چقد قربون صدقه ی پسر 30 سالش رفتو چقد به من فحش داد -_-\nمن میگم مامانم تو بیمارستان عوض شده.. نظر شما چیه؟؟؟",
    "به مامانم میگم موهام میریزه،میگه کمتر برو اینترنت !!!\n    خواستم بگم اگه دردی،مرضی،سرطانی چیزی دارین بگین از مامانم بپرسم دلیلش چیه !!!",
    "امسال تو عید سه تا از دندونامو از دست دادم.به شوق پسته رفتم خونه فک وفامیل لامصبا پسته سر بسته جلومون گذاشتن منم(از شوق) مجبور بودم با دندون همه رو بشکنم.فک فامیله ماداریم؟؟؟",
    "دیروز با خونواده دوره هم بودیم، به مامانم میگم:اگه یک روزی من بر اثر یک حادثه ای ناشنوا بشم تو چیکار میکنی؟\nمامانم: خوب باهات با زبون اشاره حرف میزنم! ^_^\nبابام:لایک^___^\n.\nمن:o__O\nمرکز کودکان بی سرپرست (.__.)\nلایک=کاملا منطقی بود\n\nاین احساس مادرانه تو حلقم....",
    "من با اینکه 12 ساله دارم درس میخونم ولی هنوزم اگه صب بیدارشم و ببینم تلوزیون میگه که در کل کشور اثرات رادیواکتیو دیده میشه و تا اطلاع ثانوی از خانه خارج نشوید بازم بابام منو میفرسته مدرسه...\nفک و فامیله داریم...\nلایک=شما هم اینجوری هستید",
    "آقـا پـسـرعـمـوم 6سـالـشـه اومـده خـونـه گـیـر داده مـیـگـه :مـن هـمـه ی دوسـتـام تـنـهـایـی مـیـرن مـغـازه مـنـم مـیـخـوام بـرم... \nعـمـوی مـا هـم گـف بـاوشـه بـرو\nحـالـا ایـن رفـت عـمـوم از دور مـواظـبـش بـود\nعـمـوم دیـد دیـر کـرده رفـت دنـبـالـش \nنـگو ایـن گـودزیـلـای مـا رفـتـه جـلـوی مـغـازه دار اسـتـرس گـرفـتـه زده زیـر گـریـه بـه مـغـازه دار مـیـگـه: آقـا مـن دسـتـشـویـی دارم!!!\nحـالـا مـغـازه دارِ ایـنـجـوری O_o نـیگـاش مـیـکنـه..\nگـودزیـلـاِ مـا داریـم؟",
    "دختر داییم 5 سالشه اومده بم میگه: اجی اگه کسی بم گفت ایا قصد ازدباج داری من چی باید بش بگم؟؟؟\nمن:خخخخ عسیسم باید بگی میخوام درس بخونم\nدختر داییم:ولی من نمیخوام درس بخونم ...من میخوام ازدباج بکنم\nهیچی دیگه الان افق هوا عالیه ...",
    "سلام دوستان اولین پستمه.مایه فامیل داریم هرجا مهمونی میره وقتی یه چیز مثلا قند رو نیاورده باشن به پسرش میگه برو از تو ماشین قند بیار.مواردی همچون نمکدون،چاقو،نعلبکی،متکاو...روهم داشته.افق و عمود که پرشده باید دیگه توفکرجای دیگه باشیم.",
    "عرضم به حضورتون به مامان دارم من .. خدای سوتی :))) اصلا خودش یه تنه واسه پوشش دادن یه فور جوک بسه ... \nگوشیش خراب شده برده داده دست داداشم که بیا این گوشیه منو ببر \n\"سم پاشی\" ش کن .... حالا ما با قیافه ی سکته ای نگاش کردیم بعدم که انفجار:))))))))\nمدیونین فکر کنید منظورش ویروس کشی بوده هاااا:))\nحالا اینجاش بماند انسان جایز السوتیست :))اما مادر من دیگه انکار کردنت چیه اخه o_O\nهیچی دگ بعد یه هفته دوندگی و بالا و پایین رفتن گردن نگرفت که ....\nقوربونش برم هنوزم انکار میکنه ^_^",
    "تا بچه بودیم همه میگفتند اخلاق این بچه به ما رفته ولی الآن که بزرگ شدیم کسی مسولیت مارا قبول نمیکنه و همه میگند آخه این به کی رفته...مسعولین محترم رسیدگی کنید",
    "مکالمه من و گودزیلای خواهرم:\n-عزیزم پاشو برو تو اتاق بازی کن\n-گودزیلا:خاله برم اتاق بالا یا اتاق پایین؟\n-برو اتاق بالا\n- برم اتاق سمت چپی یا اتاق سمت راستی؟\n-عزیزم برو اتاق سمت راستی\n-خب  برم پلی استیشن بازی کنم یا تبلت؟\n-: برووووو تبلت بازی کن\n-خب حالا برم فوتبال بازی کنم یا کشتی کج؟\n)-: کشششتی کج بازی کن\n-جان سینا رو انتخاب کنم یا اندرتیکر؟\n@-: ......(و در این زمان بود که من یه فن جان سینایی روش رفتم که دیگه نشینه پای برنامه کلاه قرمزی)",
    "امروز صب رفتم آق داداشی رو بیدار کنم 8سالس فندق!البته اینم بگم ب اصرارمامان!هیچی دیگه رفتم میگم الهی آجی فداش شه قربون خنده هاش شه هیچی دیگه1عالم نازشو کشیدم تهش توچشام نیگا کردو گف:آجییییی من 2ساله میرم مدرسه هنو مرد خونه نشدم توام بگیر بخواب عمرتو هدر نکن!الان ب قدری قانعم ک اصن روم نمیشه تو چشای بچه نیگا کنم!",
    "از ذوق اینکه بعد از مدتی یکی از پستام تایید شده داشتم برا خودم خوشحالی میکردم که یهو.....شطرق! گردنم با یک پس گردنی آبو نون دار صادره از ناکجا آباد برخورد کرد.\nمادرم:خاک بر سرت ورپریده اینه استفادت از اینترنت؟ تازه ذوق هم میکنه بی حیا!... از این به بعد نت بی نت!\nمنم هنگ مونده بودم چی شده؟\nیه نگاهی به مانیتور کردم دیدم بععععله این تبلیغات جدیده 4جوک کار دستم داده!\nاز فکو فامیل گذشت ایینم تبلیغاته 4جوکه ما داریم؟\nبرا دلجویی به جای مشایخی برام شهاب حسینی رو بفرستید!",
    "بعضیام هستن تو فامیل ما کلا بعد از رفتنشون باید خونه تکونی کرد :-(",
    "اقا كل فاميل خونه ي مادربزرگم مهمون بوديم همه جمع شده بودن و صحبت ميكردن يهو مادربزرگم گف:امير علي اين همه دختر كدومشو دوس داري برات بگيرم(اخه عااااااااااااااشق دختر داييم هستم) يه نيگاه به دختر داييم كردمو يدفه سرخو سفيدو ابيو بنفشو نيليو قهوه اي مايل به سفيدو صورتي كمرنگ تاجي شيري خاكستري شدم كه پدرم گف خانجون زوده حالا\nمادر بزرگم:اونوق كه اومدي خاستگاري دخترم ريش نداشتي ولي دخترم ريش داش ، اين شدين ولي امير علي ريش داره الان بايد بچشو بزرگ ميكرد\nمنم زدم زير خنده و صحنه ي جرم رو ترك كردم .\n25 سالمه و ريش دارم اما زن ندارم\nهي روزگار",
    "*+*//■■^__^cloner*+*//■■^__^\n\nرفــتیم عــید دیـــدنی گــودزیلــآشون اومــده مــیوه تــعآرف مــیکـنه کــیوی بــرآمــون آورده. مــیگم کیـــویآ رســـیدن مــیـگه نــه دآرن بــر مــیگــردن!! \nمـــن :[\nمهمونا o_O\nخدایا ما رو از شر گودزیلاها در امان دار!!!",
    "به داییم میگم رمز wi-fi  تو میدی؟ میگه تو جون بخواه ولی کیه که بده!!!!!",
    "گودزیلاهای فامیل ما منو فقط واسه خوردنی دوس دارن\nینی من اندازه چیپس و پفکم در بینشون محبوبیت ندارم :|\nدر راه رفتن به سوپری سر کوچه اسمم اینه :عمو حمید مهربون\nدر راه بازگشت به خانه :خر شدی آی خر شدی - دیدی دوباره خر شدی :|",
    "زنگ زدم خونه مادربزرگم (تلفنشون خرابه)\nميگم: الو! صدام مياد؟\nميگه:  نه!!!\n.\n.\n.\n.\n.\nمن ديگه حرفي ندارم  [:",
    "من امسال زیاد به مامانم کمک نکردم بعدش هی چپ و راست بهم میگه:من عمرا توروشوهر بدم...منم کلی خوشحال شدم که اینقدر برای مامانم با ارزشم...در ادامه مامانم گفت:مگه مرض دارم پسر مردمو بدبخت کنم؟؟نه خونه داری بلدی نه اشپزی پسر مردم سوءحاضمه میگیره!!!\nچه مامان با فکری من دارم...چقدر به فکر مردمه عاخه!!",
    "♫` ``☂ ♥ ali--m2 ♥ ☂` ｀`♫\n\nروز درخـت کـاری صـدا سـیـمـا از طـرف مـیـپـرسـه:\nنـظـرتـون دربـاره درخـت  و درخـت کـاری چـیـه.....\n\nطـرف گـفـت: درخـتـا واسـه مـا اکـسـیـژن تـولـیـد مـیـکـنـن درخـتـام مـث مـا ادمـن چـرااذیـتـشـون کـنـیـم.....\n\nدرختا ^_^\n\nادما :|",
    "تو خانواده ما به تربیت خیییییلی اهمیت میدیم مثلا اگه منو خواهرم بحثمون شد بامون اینجوری برخورد میکنن:\nمن:برو احمق...!\nخواهرم:احمق خودتی...بیشعور!\nبابام از اون اتاق:گوسلینگه های(نوعی حیوان!) حمال الدنگ...چند بار باید بگم به هم توهین نکنید!\nمامانم از توی آشپزخونه: آره!...کثافت های آشغال...معلوم نیست از کی یاد گرفتن!\nیعنی من عاشق والدینم هستم!",
    "طریقه صحبت مامانم وقتی میخواد یه مطلبو پشت تلفن تاکید کنه\n\nآآآآآ \nخا(خوب)\nا\nآ\nاي \nاؤ\n.\n.\n.\n.\n.\nًَُِّّعاشقه این مامنمم......",
    "بابام هر روز صبح ساعت ۶ میره دو ساعت توی صف نون صبر میکنه نون میگیره میاره!\nبعد میبینی شروع میکنه برش دادن نون ها و قرار دادنشون توی کیسه!\nمرحله آخر یهو میبینی در فریزر رو باز کرد و نون ها رو گذاشت توش و یه کیسه نون قدیمی فریز شد رو میاره بیرون میزاره لای سفره\nتمام عمرمون نون دو روز قبل رو خوردیم با اینکه هر روز نون تازه میخریم",
    "صبح یه کیبورد باز کردم داشتم درستش می کردم.\nخواهر زاده ام 4 سالشه اومده کنارم ازم می پرسه: ماهان این چیه؟\nمی گم: کیبورد.\nمی گه: من نبردم!\nمی گم: کیبورد!\nمی گه: من نبردم\n:|",
    "اقا مادر ما تا یک ماه پیش بهم می گفت چشمام ضعیف شده.الان این روزا رد پای مورچه را رو شیشه میبینه و ایراد میگیره.یعنی یه وضعیا.....@_@",
    "داداشم بهم میگه یه برنامه واسه روبوسی عید ریختم!!\nگفتم خو بگو ببینم چیه؟\nمیگه:\n\nافراد بالای سی سال 2بار\nافراد كمتر از سی سال 3بار\n\nدخترای هم سن خودم هر چی بیشتر بهتر :))\nجا داشت تنفس مصنوعی هم میدم\nداداشه من دارم",
    "بابام کلاس پنجم بوده...همش باهاش شوخی میکردن که تو دیگه باید زن بگیری\nبابای ما هم خجالتی..میگفت نه الان زوده,واسه پنج سال دیگه^_^",
    "مامانم برگشته بهم میگه اگه میخوای برای چهار شنبه سوری ترقه بخری یه جوری میترکونمت که نه من زنده بمونم نه تو...\nالان من موندم اومده نصیحت کنه یا میخواست بگه من خطرناک ترم!!!",
    "چند روز پیشا به بابام گفتم یه سایت جک و مطالب طنز هس به نام 4jok.عاقو ای بابای ما نه گذاشت نه ورداشت گفت:\n-هااااا هانوم همو سایته که جوونیامون میرفتم توش.یادته!!!!\nمامان ما هم برا اینکه بابام ضایع نشه گفت:\n-آره آره چقدر خندیدیم\nاصن داغونما داغون\nمدیونید اگر فکر کنید دهه 80 یا 90 هستم\nاصن تو کف خاطرات جوونیشونم!مگه دهه 60 یا اوایل 70 اینترنت وده و سایت 4jok عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "جاریم فرستاده\nصدایت نیست، تصویرت هم همینطور! اما مهرت انتن میدهد! اندازه اسمان...\nفک کنم تلوزیونشون خرابه:)",
    "آفا من بد جور سرماخوردما سرفه می کنم\nامشب مادرم بهم میگه پاشو ابجوش با عسل بخور کمتر سرفه کنی اما عسل کم بریز توش عسل گرونه...\nخب مادر من یه کلام بگو ابجوشه خالی بخور چرا با احساسات ادم بازی میکنی\nمادر فرزند دوسته من دارم؟!!!@",
    "مخاطب خاصم زنگ زده میگه کجایی\nگفتم وسط اتوبان\nمیگه یه دفعه ماشین نزنه بهت...\nمیگم اگه بمیرم ناراحت میشی\nبرگشته با تمام احساس میگه اگه شام بدین واسه مراسمت خوشحالم میشم....\n\nهمچین مخاطبی دارم من.:(",
    "عاقااین لیست مخاطبین موبایل یکی ا فک وفامیلامونه،بخدافامیلیه هیچکدومونمیدونه:\nممد مرغ(اونطورکه خودش میگفت اولین بارکه دیده بودش یارومرغ دستش بود)\nمجیدسی دی(طرف باکلی دک وپزکلوپ زده،اونوقت این اسمشه!)\nحسن امام(توخیابون امام مغازه داره)\nمحسن گوسفند(بنده خدالیسانس دامپزشکی خونده)\nصفرکافر(یارونمازاشوسروقت نمیخونه،محض خنده اسمشواین گذاشته)\n.........تازه این خوباش بود،خیلیارو روم نشدبگم!!!!\n***چندتاازمخاطبینشوهم نمیدونه کی هستند،فراموش کرده.مثل:\nمحسن نصفه!\nگفت بیا!\nگردو!\nلال از دنیانری لایک کن....",
    "*^_^*Soltan***Mm72*^_^*\n\nی شب کل خونواده دور هم جم شده بودیم داشتیم تلویزیون میدیدیم که ی دفعه تلویزیون ی بچه رو نشون داد که پستونک دهنش بود. آقا چون بنده هم زد زیر خنده.\nگفتیم چی شده؟\nگفت یاد بچگی های ممد افتادم وقتی گریه میگرد انگشت بزرگه پامو میکردم تو حلقش چون شور هم بود خوشش می اومد ساکت میشد. هاها هها ههههها\nاعضای خونواده\"در حال جویدن نزدیکترین اشیا\"\nمن: آقا چون یعنی چیزی به اسم روز رستاخیز برا شوما معنی نشده. بترسید ار عان روز. به جان جان کری قسم حلالت نمیکنم.\nحیف که آقا چون وگرنه میدونستم با مسواکش چیکار کنم",
    "اگه مخفي کردن سيب زميني سرخ کرده توي قسمت فر اجاق گاز رو نديد بگيريم آره ميشه گفت :\n.\n.\n.\n.\n.\nرفيق بي کلک مادر :)))))))))\n\nهمه مامانایِ فراتر از گل",
    "خواهرم دانشچوی ترم دومه اتاق عمله هر بار میبرنشون بالا سر یه مریض تو اتاق عمل برا تشریح بی هوش میشه یه روز خوشو بستری میکنن....\nدر جریان باشید جونتونو دست کیا میسپارید بعدا نگید نگفتی",
    "شب به مامانم میگم صب منو زود بیدار کنی میخوام درس بخونم... صب بیدار شدم دیدم ساعت 11 ست... رفتم به مامانم میگم چرا بیدارم نکردی؟ برگشته میگه:دیدم مثل بدبختا خوابیده بودی دلم نیومد بیدارت کنم...\nتازه پی بردم که سر راهیم :|\nآخه مادر دلسوزه دارم من؟!",
    "یه گودزیلا داریم چهار سالشه، اومده بودن خونه ما، نصفه شبی یه موبایل اسباب بازی گرفته بود دستش\nهی حرف میزد هی میخندید، خواهرش بهش گفت داری چیکار میکنی؟\nبرگشت گفت : آقامون زنگ زده!  عزیزم آبجیم سلام میرسونه!!!!\nمن o_O     آبجیش :(((((\nآقاشون :)))))",
    "مخاطب خاصم پیام داده...\n.\n.\n.\nمیثم دارم گریه میکنم معلومه کجایی از صبح خبری ازت نیست؟\nمن: باز زیرتو خیس کردی... اه صبر کن دارم میام!\n5 ساعت بعد : چیشیدی؟؟\n10 ساعت بعد: الو قهر کردی؟؟ چی شد؟\n1 روز : بعد جواب بده دیگه شوخی کردم بابا.\n2 روز بعد: باشه خیلی نامردی من میخواسم شوخی کنم خندت بگیره باشه خانم...\n1 دقیقه بعد : مخاطب خاصم: میثم؟\n5 ساعت بعد : من: جواب ندادمم\n10 ساعت بعد: الو میثم جواب بده؟\n1 روز : بعد جواب بده دیگه تلب کارم شدیم...\nو این داستان ادامه دارم...",
    "دیگه قضیه ی این گودزیلا ها از مد افتاده و طبیعی شده واسه همه. .\nدخترخالم 5سالشه به خدا هم لپ تاپ داره . هم تبلت .حالا بقیه ی امکانات و وسایلش  بماند  .. و از همه چیزشم سردرمیاره و یه پا استاده برای خودش. مام هم سن اینا بودیم درماشینو با یه ساعت گریه و التماس با دزدگیر بازمیکردیمو یه هفته خر کیف میشدیم !!!!\nولی خوشم میاد که آینده ی مملکت با اینا درخشانه . . . .\nولی هرچی باشن که نه ادب حالیشونه و معرفت . . .\nبه سلامتیه خودمون که تو بچگی اگه از این چیزا سردرنمیاوردیم (یعنی نبود که سردربیاریم) ولی احترام به بزرگتر حالیمون بود و با ادب بودیم . .  ولی اینا. . .",
    "مامانم میگفت وقتی 6 سالت بود با داداشت که 1 سالش بود میذاشتمتون خونه تنها!منم گفتم یادمه چقدر گریه میکردم:( گفت آره تو از همون اول هم مزخرف بودی\nهههعععی روزگار",
    "مکالمه ی من و بابام :\nمن:باباجون دوست داری من برم زیر تریلی 18 چرخ بمیرم؟:))))\nبابام: اگه بیمه داشته باشه و دیه بهم بدن آره....120 میلیون کم پولی نیست!!!\nمن:اگه بیمه نداشته باشه چی؟؟؟؟\nبابام:نه دوست ندارم بمیری...\n(منم بس خرسند شدم فکر کردم حداقل تو یک مورد من رو دوست داره و نمیخواد بمیرم)\nازش پرسیدم: چرا؟؟؟\nبابام:اخه حیفم میاد پول بدم واسه کفن و دفنت...^ــــــ^\nلامصب این مرد همینجور داره محبت و حس فرزند دوستی ازش میچکه :)",
    "آبجیم که مهندس هست.یادتونه؟اونروز داشت پیش همکاراش درمورد رییسشون حرف میزد که قراره واسه عید بره مسافرت جنوب.میگه فلانی میخواد واسه تعطیلات بره قیش و کشم.....من دیگه حرفی ندارم!!!!!",
    "عاقا اين باباي ما بعضي وقتا يچزايي ميگه آدم عين ماست ميمونه!\nبرگشته به داداشم ميگه يه ساختمون نيمه كاره هست فروشيه ببين اون دوستت نميخوادش...داداشم ميگه در چه حديه؟ميگه فقط فدراسيونشو ريختن!!!!!!خو الان اين فدراسيون اينجا يعني چي؟؟؟؟؟؟؟؟ ميگيم آقاجون فنداسيونه!!ميگه خب حالا هرچي.\nيا برگشته ميگه ماشين فلاني اسقارطيه!ميگم بابا اسقاطيه ميگه آره اسقارطيه!!!چي بگم والا..\nما مخلص حاجي بااون فرهنگ لغت منحصربه فردشم هستيما!!!!",
    "سرما خوردم خفناااااااااااااااا خفن تقریبا رو به موتم\nدیروز نرفتم سرکلاس(دانشجوهام حال کردن اساسی)\nامروز مجبور شدم برم دانشجوهای منم حیف اسم دانشجو همه از دم میان اه اه اه خوبه حضور غیاب نمی کنم \nوسط درس درس دادن صدام دیگه در نیومد همونجور ادامه نوشته ها وسط کلی فرمول با خط فارسی دقت کنید فارسی نوشتم:  صدا رفت تصویر هست!!\nبرگشتم دیدم این نوابغ عین جمله رو دادن همه می نویسن حالا قیافه من قابل تصویر نیست فقط انقدر خندیدم از اشکام سیل جاری شد:)))))))))))\nتازه این 34 نفر فهمیدن چه سوتی دادن\nدانشجوهای باهوش من دارم؟!!!!!!!!!!!!!!!",
    "عاغا داشتیم راجع به مزایای تن تاک می حرفیدیم،به شوخی میگم از وقتی تن تاک استفاده میکنم خر خون تر شدم.\nمامانم خیلی شیک برگشته میگه آره منم از وقتی از  تن تاک استفاده میکنم مدیر ساختمون شدم!!!!!!!!\nمن...\nبابام...\nتن تاک اینا....\nهیچی دیگه الان جای دندونای من و مشتای بابام کاملا رو مبلامون مشهوده...",
    "آقا ما تا همین امروز به مدت 3 هفته داشتیم واسه عید آهنگ میکس میکردیم.خب چون کار طولانیه تا دیر وقت بیدار میموندم.بعد همه ی اون شبایی که من بیدار مونده بودم مامان و بابام هر کدوم 3 بار اومدن گفتن پاشو بگیر بخواب.حالا من موندم اگه میخواستم گزینه های روی میز آمریکا رو بردارم،چیکار میکردن؟؟خب همینه دیگه نمیزارین ما جوونا پیشرفت کنیم...\nتازشم میکسمو تو آپارات آپلود کردم(میکس نوروز 93)ببین چه پشتکاری دارم که با این همه پاشو پاشو بازم تمومش کردم",
    "با گودزیلامون ک ۸ سالشه نشسته بودم گفتم چرا ناراحتی میگه اعصابم خطخطیه هرچی فیلترشکن نصب میکنم وی چتم درست نمیشه، یعنی من همسن این بودم فک میکردم گرازو دایناسور یکی هستن\nاصن اوضاع بی اوصافیه بخدا\nواللللللللا",
    "اغا ما يه روز رفتيم خونه يكي از فاميلا ديديم مثل اين دماغ عمل كرده ها چسب زده رو دماغش. اغا ما هي بهش گفتيم عمل كردي گفت بدن ميگم رفتيم نشستيم اومده ميگه مهمانان عزيز اين دماغ من جوش زده بود چسب زدم عمل هم نكردم. اخه فك و فاميله داريم به جون يه چيزي قسم.  پست اولمم هست.",
    "رفتم با مامانم خرید عید توی فروشگاه یه زن وشوهری دعواشون بود \nاون آقاهه: ول کن دیگه خسته شدم پدرمو منو دراوردی هی اینو می خوام اونو می خوام از صبح تا حالا منو از کار و زندگی انداختی! اگه یه بار دیگه بگی بریم خرید می زنم دندوناتو خورد می کنم بیا برو سوار باشین شو\nاون خانمه: هییییس باشه باشه غلطت کردم بیا بریم مردم دارن نگامون می کنن.\nمن:چه مرده بی شعور بودا\nمامانم با حسرت: هی خداااا یکی از این داماد هم قسمت من کن:((\nمن: اااااااا واسه چی آخه ؟؟؟؟؟؟:D\nمامانم: من که نتونستم توی ذلیل مرده رو درست کنم بلکه اون بتونه آدمت کنه\nمن:ماماااااااااااااااااااااااااااااااااااااان\nمامان:مررررررررررررررررررررررررررض\nمن موندم پس فردا با شوهرم دعوام شد کجا برم قطعا خونه بابام که جام نیست:(((((((",
    "به بار پیش اجیم نشسته بودم با گوشی خودم زنگ زدم به گوشیش ببینم زنگ گوشیش چیه؟دیدم با صدای خودش ضبط کرده برندار سیریشه   برندار سیریشه\nنه شما بگید اجبه ما داریم.بزن لایک و یه همدردی کن......",
    "از بچگی آرزو داشتم 7 ، 8 تا از این تافی کاکائویای سه گرمی ای که یه بسته بندی طلایی داشت رو باهم بخورم ... نشد که نشد :((",
    "آغا ی سال عید رفتیم شهرمادریمون اراک این مامان ما شیطنتش گل کرد سیکارتایی ک از چهارشنبه سوری ذخیره کرده بود یکیشو گذاشت تو سیگار روشن کرد داد دست بابابزرگم چندلحظه بعدشو دیگه خودتون تصورکنید...\nبابابزرگم:o_O\nمامانم::-X\nمن::-D",
    "عاقا ما یه روز داشتیم واسه خواهرمون که ۳ سالشه شکلک در میاوردیم یهو دیدم داره سرشو تکون میده\nنوچ نوچ هم میکنه\nترسیدم بره زنگ بزنه تیمارستان بیان مارو ببرن :o",
    "چن روز پیشا بابام اومد و پیشنهاد داد که عیدو به مدت 10 روز بریم ایرانگردی. . . خیلی هوس مسافرت کردمو تعطیلیه 10 روزمونم 100 درصده . .\nمنم که اصن درس نخوندم. . گفتم بهش  .میشه کنسلش کنینو از این حرفا که من درس دارم. . بعدشم گفتم شما برین . من میمونم خونه . .\nبابام گف : ببین خره . .بابام زنده بشه بگه نرو به این سفر . .من میرم . . این از این . . .\nدوما : تو غلط میکنی میمونی خونه . میخوای چه غلطی کنی تنهایی ؟؟. . .بعدشم به مامانم گف : خانوم از همین الان وسایلو آماده کنین !!!\nبعدش فک کردم. و گفتم .عب نداره اصن درس نمیخونم .باشه آغا منم پایم.. .\nبابام گف: فک کردی شهر هرته  . . .چی چیو درس نمیخونم . . . .؟؟ \nاصن شاید نریم مسافرت. هنو مشخص نیست .چن روز تعطیلی داشته باشیم . .\nخدایا آخه من چه گناهی کردم ؟؟؟\nلایک: عب نداره . .ناراحت نشو . . .. هممون اینطوری هستیم !!!",
    "دخترعموم کلاس اول ابتداییه بعد عمومو زن عموم جوری از درسش تعریف میکنن که انگاردانشجوی پزشکیه معدلش شده19ونیم!!\nمن خودم بشخصه سر راهی بودم ولی اگه یکی ازم  اینجوری تعریف میکرد الان مطب داشتم\nوالا.........",
    "****************** ) 3 ﺗﺎ!!! ﯾﺎ 3 ﺗﺎ ؟؟؟ ﻋﻼﻣﺖ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﯽabas_m223\n مامانم اينا چندروزه نيستن ناهار خونه خاله م اينا دعوت بودم بعد خاله م اس داد : کجايى عباس جان بيا ميخوايم ناهار بخوريم \nمنم ج دادم :امتحان داشتم خاله همين الان ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺟﻠﻮ در ﺧﻮﻧﺘﻮﻥ !!! ^_^\nﺑﻌﺪ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﯿﭽﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﺍﺩ ! ﮐﻤﯽ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﻮﻧﺪﻡ ﺑﺎﺯ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﺍﺩ !هرچى زنگ زدم ج نداد!\nﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺱ ﺑﺪﻡ ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﺗﻮ ﺍﺱ ﻗﺒﻠﯿﻢ ((س)) ﮐﻠﻤﻪ ﺭﺳﯿﺪم ﺭﻭ ﻧﺬﺍﺷﺘﻢ!!! :(\nﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﻻﻥ ﺗﮏ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ تو فلافلى ﻧﺸﺴﺘﻢ فلافل مى زنم!!! ^_^\nخانم محترم اسم خودتو گذاشتى خاله??? تو بايد عمه ميشدى,عمه! !! ^_^",
    "اقا امشب دختر خالم تبلتش را میخواست بهم نشون بده و بگه چه برنامه هایی توشه.\nبجا google گفت googool\nحالا تصور کنید رشته معماری هم باشه.\nفک وفامیله من دارم آیاااااا؟؟!!@",
    "مامانم زنگیده بگه خونه تکونی میام کمکت بعد اینکه حرفامون تموم شده اومدم خداحافظی کنم گفتم زیارت قبول اونم گفت قبول حق وقطع کرد بعد نیم ساعت زنگ زده داره منو مسخره میکنه حالا خوبه خودشم سوتی داده\nوالا به خدا این مامانه من دارم؟؟؟؟؟",
    "Amiram16. 77.04.03 Reza\nاصن من بي صبرانه منتظر قيامتم و اون لحظه اي كه زندگي تموم آدما بصورت فيلم پخش ميشه، ميخوام اين حماقت ها و خريت هاي دوس دخترم رو از نزديك ببينم و كلي بهش بخندم!!!",
    "دخترخالم تعریف می کرد با خالم که  فشار خونش بالا بوده میره دکتر خالم هول میشه میگه اقای دکتر به دادم برس فشارخونم درد میکنه.دخترخالم که همونجا محو شده.دکترم دستگاه فشار و قورت داده.هنوزم خبری از خالم نداریم\nخاله باحاله ما دایم......",
    "مامانم میخواست بره بازارسرپوشیده اراک کلی وسیله باید می برد و میاورد منم از خودگذشتگی کردم کلهم اجمعین بارها رو با خودم بردم و آوردم بعد یه شارژ 5تومنی درآورده میده میگه مزد باربریت تا عرقت خشک نشده بگیرش اصن داغون شدما نه مامانه من دارم؟؟:(",
    "هروقت من از هر مقطعی فارغ التحصیل بشم کنکور اون مقطع رو حذف می کنن\nاول کنکور کارشناسی حذف شد\nالان نوبت ارشده\nتا 3  سال دیگه منتظر حذف کنکور دکترا باشید\nتا 5 سال دیگه هم منتظر حذف کنکور و ازمون فوق دکترا باشید\nتازه از مهر هم منتظر حذف آزمون نظام مهندسی باشید\n(الان خیلی ظریف پز دادم نه!!!!!!!!!!!!!!!!!)\nنه این شانس من دارم؟!",
    "وقتی قراره به خونه ی یکی یه مهمونی بیاد که خیلی وقته همدیگرو ندیدن. کلی رودروایسی دارن باهم   ..  .\nدختر خانواده به همراه مادرش . .از 5 ساعت قبل 12 قلم آرایش .و لاک و بندوبساط  . اصلا 12345 وعضییی) .10 مدل لباس عوض میکنن که بلاخره از یکیشون خوششون میاد میپوشن . .دختره میره سمت کمدکیلیپسش( بعلهههه کمد کیلیپسش جدا بوده ) . .از 70 تا رنگ متنوع بالاخره رضایت میده یکیو انتخاب کنه  ..بعدش کفش پاشه 30 سانتیشو میپوشه . . \nدختره 3 ساعت رو موهاش بیگوده میزاره . . .. \nپدرو پسرم دارن با آرامش تمام فیلم سینمایی میبینن ( ترجیحا کمدی ایرانی ) .. \nزنگ درو که زدن .پدرو پسر با آرامش تمام شلوار کردیاشونو در میارنو . .شلوار و پیرهنشونو 1/نیم دقیقیه ای میپوشن .. \nبه همین راحتی  . .به همین خوشمزگی . . . .دیگه اینهمه دنگو فنگ نداشت. که .. والاااااااا.\n . . تو خونه ی خودمون اتفاق افتاده عین این ماجرا ..  .",
    "دیشب داریم با داداشم میریم خونه ی عزیزمینا ساعت 8 شب بود...اونا هم خونوشون نزدیکه به ما البته داداشم 12 سالشه ها حالا گوش کنید\nتو راه چند تا پسره وایسادن منم که دختره خوب سرمو انداختم پایین رد شدم...یه ذره که با داداشم رفتیم جلو تر برگشته میگه:زهرا اینقدر زشتی پسرا نگات نکردن یعنی غیرتش از پهنا تو حلقم...\nو این داستان حقیقت دارد....",
    "عجله داشتم داداشمو فرستادم گفتم اتورو گرم کن تا بیام لباسمو اتو بزنم بعدچند دیقه رفتم دیدم آقا نشسته داره ها میکنه به اتو بش میگم این چه کاریه ؟؟؟میگه خودت گفتی گرمش کن دارم ها میکنم گرم بشه.بازم جای شکرش باقیه لباس تن اتو نکرد یا نرفت باهاش ورزش کته تا گرم بشه واقعا که داداشه من دارم؟؟؟",
    "عاغا خداشاهده دروغ نمیگم\nیه پسرعموی گودزیلا دارم کمتر از 3 سالشه\nداشتیم با هم فیلم ایرانی نگاه میکردیم،بعد یکی از این بازیگرای زن خوشگل ایرانی رو دید و گفت:وااااااای این چقدر خوشگله....کاش همسنش بودم تا باهاش ازدواج میکردم :)))\nمن دیگه چیزی واسه گفتن ندارم",
    "از مامانم میپرسم شام چی داریم میگه نصف النهار میگم جان یعنی چی اونوقت میگه نصف غذایی که از ظهر مونده نگه داشتم واسه شام.هیچی دیگه قانع شدم.\nمامان شوخ طبع ما داریم....",
    "سلام. من 1 جفت داداش  دو قلو دارم،رفتن با هم گواهینامه بگیرن.روز سوم که میخواستن برن سر کلاس آموزش آئین نامه،دیرشون شده بود یک دفعه با هم دویدن سمت توالت.یکیشون زودتر رفت تو.بیرونیه برگشته به توییه میگه هوی اونیکه در حال حرکته حق تقدم داره نسبت به اونیکه میخواد از پارک در بیاد!!!‏ زود بیا بیرون!‏\u2029من که امیدی ندارم اینا بتونن گواهینامه بگیرم مامانم اصرار میکنه.میگه اونا نباید از تو عقب تر باشند. در ضمن تازه دارم نشونی پرورشگاهه رو پیدا میکنم",
    "دخـتـرخـالـم بـا پـسـردایـیـم داشـتـن بـا هـم خـالـه بـازی مـیـکـردن, ی کـاغـذی رو آوردن پـیـش مـن و گـفـتـن امـضـا کـن ...\nمـن : ایـن چـیـه ؟؟؟ O_o\nدخـتـرخـالـم : داریـم از هـم طـلاق مـیـگـیـریـم\nایـنـم بـرگـه ی طـلاقـمـونـه\nتـو هـم شـاهـدمـونـی ^_^\nبـعـد از اون پـسـردایـیـم مـیـگـه : نـه نـه صَـب کـن بـیـنـم\nهـنـوز مـعـلـوم نـکـردیـم بـچـه هـا مـال ِ کـی بـاشـن :|\nخـدایـا آخـر عـاقـبـتـمـونـو بـه خـیر کـن بـا ایـن سـوسـک تـولـه هـا !!! ^_^",
    "^_^* \"اگه نگیم ونخندیم پیاز میشیم و می گندیم\" علامت اختصاصی مونا00\nتو اخبار گفته شده کوهنوردان به بالای قله صعود کردن، مامانم میگه :خب مجبور بودین برین اون بالا که سقوط کنین. مامانه من دارم؟!\n**",
    "مادر ما رو باش!\nثنا بانو رو دیده میگه این پیرزنه چقدر شبیه ستایشه.!!\nهر چقدر هم که بش می گیم این خودشه قبول نمی کنه.\nتازه میگه من درست می گم قبول نداری سرتو بکوب به دیوار.،!\nآخه من سرمو به کدوم دیوار بکوبم خوبه آخه؟",
    "این روزا مامانم خونه تکونیو شروه کرده!من که کوچیک ترین عضو خونه ام شدم پرنسس مامان!\nتا خواهر بزرگم میره کمکش کنه کاناپه  رو جابجا کنه مامانم میگه نه تو دس نزن جون نداری\nاونوقت میگه پرنسس مامان بیا این کاناپه رو جابجا کنیم...اونوقت من باورم شده پشت گوشام مخمل سبز شده!\nفک و فامیل داریم ماااااااااا؟",
    "-پسرم اون چهارتا سیم که آویزونه رو میبینی\n +آره\n -خب دوتاشو بردار\n +برداشتم\n -چیزی حس نمیکنی\n +نه\n -حالت خوبه\n +آره\n -خب پس به اون دوتای دیگه اصلا دس نزن برق داره!\n (منو بابام موقع تعمیر برق خونه)\n بهزیستی از کدوم طرفه؟",
    "هفته پیش یه وانتی اومده بود داشت اصفناچ(اسفناج) میفروخت مثل این که ارزون بوده بعد مادر گرام ما هم برداشته 7کیلو خریده این ی لیست خلاسه از اون چیرایه که ما توی این هفته خوردیم \nبورانی اسفناج\nآش دوغ (سبزی اصلیش اسفناجه)\nخورشت آلو اسفناج\nاسفناج پولو \nسالاد اسفناج \nماست و اسفناج .\nی حسی میگه خود ملوان زبل هم این همه اسفناج توی ی هفته نخورده بود \nالان هم داره اسفناج سرخ میکنه خدا به خیر بگزرونه \nپارسا»»»»»»»»»آبی",
    "پسر یکی از فامیلامون همیشه سوپ رو بعد از غذاش میخوره ، ازش پرسیدیم چرا؟\nمیگه میخوام اگه منافذی هم تو معده خالی مونده با سوپ پربشه!!!!!!!!",
    "ازصبح تاعصرتواتاقم درس میخوندم.مامانم اومده میگه:چکارمیکنی اون تو؟بهش میگم دارم میخونم.میگه:إ کی آلبوم میدی؟ . . .من.توشفق.مامانم.توآشپزخونه . .خدایی اینافک وفامیله ماداریم!!؟",
    "کتاب تست جامع زیست شناسی از پهنا تو حلقم اگه دروغ بگم : £ \nمن یه خواهر دارم لامصب خواباش عین واقعیته . . . یعنی چیزی که میبینه بی بروبرگرد اتفاق میفته (حتی رتبه کنکورشم تو خواب دید 0‏_0‏‏)‏ \n.\nاونوقت من اگه از روی خوابام یه فیلم بسازم جایزه بهترین فیلم کمدی سالو میگیره . . . ¡¡¡ 0‏_‏¤",
    "ملت برای اینکه تو خونشون تنوع ایجاد کنن کل مبلمان و دکوراسیون و پرده و... \nعوض میکنن اونوخ تو خونه ی ما تنها تنوعی که مامانم ایجاد میکنه اینه که\n بعد از هربار خونه تکونی جای دو تا تابلوی رو دیوارو باهم عوض میکنه... \nینی کشته مرده ی این همه تغییراتم...",
    "مامانم دیروز اومده بود تو اتاقم داشت میگفت من دارم میرم ازمایشگاه:\nمن:برا چی؟؟میخوای باهات بیام؟!\nمامانم:نه نمیخواد دارم میرم ازمایشpmc\nمن:چی چی؟؟\nمامانم:چه میدونم؟pms??ppc??pcppsc!!\nخو مادر من اسمشو بلد نیسی چرا افه میای؟؟\nاخرشم نفهمیدم ازمایش چی بود.\nفک و فامیله ما داریم؟!",
    "خسته کوفته از مدرسه اومدم\nسر سفره نشستیم\nحال نداشتم غذا بخورم.ب مامان میگم امروز کلا دپرس بودم تو مدرسه هم حال نداشتم\nداداش گودزیلام برگشته میگه:اجی دپرس ینی چی؟\nبابام از اون طرف میگه: دپرس ینی باز بیرون یچی کوفت کردم از مامان میترسم بگم غذا نمیخورم!!!!!!!!\nب قول بچه های فور جوکی:امریکا چرا حمله نمیکنه؟؟!!!!!",
    "خواهره ما داریم؟....تمام طول هفتهه میزنگه: سلام کی میای خونمون خدافظ؛    \nحالا از لحظه ای که میرسیم خونشون: شب میمونی؟ تا ساعت چند میمونی؟... \n2-3 ساعت با گودزیلام جیغ و بدو بدو و وخشی بازی در میاره خسته که شد یا یاد مشقاش اوفتاد: خوب کی میری، بچتو جمع کن دیگه؟ چرا هی میای خونه ما میمونی!! \nتازه به معلمشم گفته خواهرزادم همش خونه ماست من از درس خوندن افتادم!",
    "ديشب همسرم بعد از يه مدت طولاني يكي از دوستاشو تو تانگو پيدا كرده براش پيام داده \nسلام من  از تو تانگو پيدات كردم \nاون بنده خدا هم پيام داده واقعا؟ من فك كردم منو از تو لپ لپ پيدا كردي !",
    "دوستان هههی هههههوی خبردار!!!!!!  \nچن وختی بود دیدم مامانم الحمدلله فکر خونه تونی نیس بهش گفتم جریان چیه خونه تکونی نکردی؟؟؟؟؟؟ گف: واس چی خونه تکونی کنم خونه تمیز!!!!!!!!!!!!!!\nالان موندم چیکار کنم من دلم خونه تکونی میخواد خو!!!!!!!!!",
    "^_^* \"اگه نگیم ونخندیم پیاز میشیم و می گندیم\" علامت اختصاصی مونا00\nچندشب پیش بدجوری سرفه میکردم مامانم رفته برام ی لیوان آب آورده میگه بگیر بخور اگه ی وقت تو خواب سرفه ت شدید شد خفه شدی مردی تشنه نمرده باشی! رفتم بهزیستی بهم گفتن شمارتو بذار بت زنگ میزنیم",
    "من اگه در حال اختراع مهمترین دستگاه تاریخ بشریت هم باشم بابام ساعت یازده شب میاد و میگه:\"نمیخوابی؟؟؟پاشو بخواب دیگه\"ینی یکی از لذت های زندگیشه ببینه ما خوابیم...",
    "ینی خدای بالا سر شاهده،فقط یکی از پیرزنای تازه عینکی شده ی فامیل ما میتونه بره خریدو توی شیشه رفلکس مغازه خودشو ببینه وفکر کنه خواهرشو دیده(آخه خیلی شبیه همن) اونوخ شروع کنه به سلام و احوالپرسی کردن و بفرما زدنو این حرفا...\nحالا خودتو بذا جای صاب مغازه ک داره از داخل نیگاش میکنه!\nبعد بااین فامیلا ازآدم انتظار دارین تو فناوری نامبر وانِ دنیا شیم!!!!میشه آخه؟",
    "یه دختر خاله دارم 4 سالشه\nاومده میگه میای بازی کنیم؟؟؟؟ ^__^\nگفتم چی بازی کنیم؟\nگفت من چشم میذارم تو برو گم شو! :|",
    "چند روز پیش شوهرم برای خط ایرانسلش آهنگ پیشواز گذاشته بود. برگشته به من می گه این خط به اسم خودم نیست!\nمن: چطور مگه؟\nاون: آخه برام اس ام اس اومده که خط به اسم امین نفری هست.\nمن: بده ببینم چی نوشته!!!\nگوشیشو گرفتم دیدم نوشته مشترک گرامی شما 256987 امین نفری هستید که این آهنگ رو انتخاب کردید*****\nفکر کنم دو روز بهش خندیدم الانم امین نفری صداش می کنم.\nفک و فامیله داریم آخه!!!!!",
    "طرف با ناخن های دو متریش چنگ انداخته تو بدنم طوری که پاره شدن پوستم و کنده شدن گوشت تنمو احساس میکنم بعد از شدت درد به حالت غش افتادم زمین انقدری که دیگه از شدت درد نمیتونم حرف بزنم ...اون نفهمم فکر میکنه داره منو قِلقِلَک میده منم ذوقیدم هی ادامه میده \nخدا وکیلی فک و فامیل داریم ؟؟!!",
    "داداشم : آبجی این مبین نتم چراغش روشنه انت نمیده ، وصل نمیشه ف کارضروری دارم .\nمن : خوب صبر کن عجله کار شیطونه .\nداداشم : برم سر خیایبون انتن میده ؟\nمن : 0-0\nآنتن مودم : ..............\nچراغ های مودم : ^ - ^",
    "دیشب مامانم مهربون شد درحال حرف زدن با مهمونا چایی برداشت بهم بده بعد یه قطره از چایی از دست خودش ریخت روپاش\nهمچین با پشت دستی زد تو دهنم که مثه اعلامیه چسبیدم به دیوار\nبعد بهم میگه چرا چایی ریختم روپاش!!!!!!!!!!!!!\nخدایا من که هرچی گشتم پدرمادر واقعیمو پیدا نکردم لااقل کاری کن اونا منو پیدا کنن\nخدایا همه ی فوجوکیا رو به پدرمادر واقعیشون برسون!",
    "اقا من پرسپولیسیم بابام سپاهانی\nیه بار با هم کل کل داشتیم گفت یه بار دیگه طرفداری پرسپولیسا بکنی ماشین بی ماشین...(\"!\")\nپدر بی جنبست من دارماااا@",
    "مامانه من ی عمو داره خیلی بلوف میزنه عجیباااااااااااااااااااا ی دفعه میگفت رفتم تو ی جنگل شیر غرش میکرد دستمو کردم تو دهنش دمشو از حلقش کشیدم بیرون تا اومد بفهمه چی شد پشت و رو شد.جاتون خالی تازه فهمیدم از خنده زمینو گاز گرفتن یعنی چی هههههههههههههههههههههههه:-)))))))))))))",
    "2 روز خونه مادر بزرگم بودم بعد از 2 روز اومدم خونه درو که باز کردم گفتم سلااااااااااااااااااااام خانواده عزیزم من اومدم دلم براتون تنگ شده\nبابام:زهر مار مگه نمیبینی دارم اخبار میبینم\nخواهرم:وای دوباره این برگشت اخ خ خ خ خ خ ....\nمامانم:چیکار کردی که اینقد زود بیرونت کردن؟؟؟؟؟خب یه 2 روز دیگه م میموندی چی میشد؟!؟!؟!\n من:0o0o0o0o\nچرا یکی به من نمیگه پدر مادر واقعیم کجان؟!؟!؟!!▬☻☻☻☻",
    "می بینم از تو آشپزخونه صدا میاد\nرفتم می بینم داداشم هی در یخچالو باز و بسته میکنه …\nمیگم :چرا همچین میکنی؟ درش کنده شد\nمیگه: دارم رفرش میکنم ببینم چیز جدید پیدا می کنم یا نه !!\nای خــــــــدا این خوشیــارو از مـــا نگیر خخخ :))",
    "عجب عرعری میکنه این سوسک توله!!!\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nجمله ای که داییم در راستای تعریف از صدای خوبم بکار برد...\nآخه اینم دایی تشویقگر ما داریم؟؟؟",
    "مردم فک و فامیل دارن مام فامیل داریم\nخانومه 50 سالشه ها ، میگه شب صدای تیک تاک ساعت اذیتش میکرد ، بجای اینکه باتری ساعتو در آره برداشته ساعتو گذاشته تو یخچال ^_^\nبجان خودم من ژنم با اینا یکی نیست  :((((((",
    "پسر خالم ابروهاش از مال مامانش نازکتره کفاصط\nاونروز دیدم ابروهاش پر شده\nمیگم به آقا رامین ابروهاتم پرپشت شده که!!!\nمیگه پر کردم نزدیک عید مدلشو عوض کنم! ^.^",
    "به مامانم میگم خواب دیدم به سارا دوستم هرچه سلام میکردم جوابمو نمیداد باهام قهر بود\nمامانم میگه:تو خلی مگه تو چیزیت از اون کمتره خو تو هم دیگه بهش سلام نکن ،محلش هم نزار\nمن 0_0\nسارا -_-\nابن سیرین 0_o",
    "دادشم داش حرف میزد دختر خالم گفت مگه تخم مورچه خوردی \nمن؟؟؟؟\nداداشم؟؟؟\nتخم کفتر!!!!\nکله پاچه مورچه؟؟؟؟\nاینم دختر خالست ما داریم؟؟؟؟",
    "تو خونه نشسته بودم:ی گاز کوچولو از لپ خواهر کوچولوم برداشتم:مامیه عزیزم خیلی جدی و با داد و فریادددددددد گفت:زود باشید بریم درمانگاه واسه بچه امبول {هارررررررری}بزنیم.\nمن دیگه حرفی ندارم چون نتیجه گرفتم ک من سگگگگگگگم :|",
    "سرما خوردم بامامانم رفتم دکتر, داره برام توضيح ميده که چه داروهايي نوشته مامانم برگشته ميگه آقاي دکتر بهش بگين ناخوناشم بگيره حرفتونو گوش میده o_O",
    "******************ﻋﻼﻣﺖ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﯽabas_m223\n ﯾﮑﯽ ﺩﻭﺭﻭﺯﻩ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ،ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻮﺱ ﺧﻮﺭﺍﮐﯽ ﮐﺮﺩﻡ\nﻫﺮﺟﺎﺭﻭ ﮔﺸﺘﻢ ﻫﯿﭽﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩﻡ !\nﻓﻘﻂ ﺗﻮﯼ ﮐﺎﺑﯿﻨﺘﺎ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﻗﻮﻃﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎﮊﯾﮏ ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ :\nﻧﺨﻮﺭﯾﺪ ؛ ﻣﺎﯾﻊ ﻇﺮﻓﺸﻮﯾﯽ\nﻧﺨﻮﺭﯾﺪ ؛ ﺳﻢِ ﮔﻠﺪﻭﻥ\nﻧﺨﻮﺭﯾﺪ ؛ ﺟﺮﻡ ﮔﯿﺮ ﺗﻮﺍﻟﺖ\nﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﺩﺍﯾﯽ ﻭ ﺯﻥ ﺩﺍﯾﯽ ﺍﻭﻣﺪﻥ خونمون ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ؟\nﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﮐﺎﺑﯿﻨﺘﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﻦ ﺍﻭﻧﯿﮑﻪ ﻋﻼﻣﺖ ﻣﺮﮒ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮﺵ ﺁﺟﯿﻠﻪ !\nﺍﻭﻧﯿﮑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﺮﮒ ﻣﻮﺵ ﺗﻮﺵ ﮔﺰﻩ \nﺍﻭﻧﯿﮑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺻﺎﺑﻮﻥ ﺗﻮﺵ ﺷﮑﻼته!!! ^_^",
    "خونه ما...\nمن:ماااااااااااااااااااااااااااااااامااااااااااااااااان شام چی داریم؟؟؟؟؟\nمامانم :همه چیییییییییییییییی داریم!!!\nاین یعنی دهنتو ببند شام نداریم از غذا های چن وقت پیش هرکدوم یه ذره مونده ما غذا سلف سرویس داریم دلتون بسوزززززززززززززززه ^__^",
    "امروز رفتم دندنمو کشیدم پسر خالم اومده دلداریم بده میگه:عیبی نداره یه هفته دندونت در میاد \nاینم فک و فامیله ما داریم انگاری 5 سالمه :|",
    "مامانم میگه کاش بجا اون میمونه که دانشمندامون میفرستن فضا تو رو بفرستن که هم اون زبون بسته اذیت نشه هم ما یه چن وقت از دستت راهت بشیم  هم حداقل یه فایده ای داشته باشی که تو فامیل اینقد سرمون پایین نباشه...\nخو مادر من اونا منو نمیبرن تقصیر من چیه",
    "3نفری جلوی کامپیوتر بودیم داشتیم کنسرت Adele رو نگاه می کردیم یکدفعه خواهرم گفت مامان دو تا کنسرت گرفته گفتم کنسرت کی؟؟ \nگفت کنسرت ماهی تو یخچاله!!!\nاصن یه وضضضضی\nخواهر بزرگ تره داریم؟عایا؟؟",
    "امروز صبح سر میز صبحونه بودیم عاغاچشتون روزبد نبینه :\nمامان به بابام:منشی رو عوض کن خوشم نیومد ازش\nبابا:منشی من؟ ( با تعجب)\nمامان:پ ن پ منشی من\nبابا:آخه چرا؟ دختر خوبیه که !!\nمامان:همینکه گفتم باید مرد باشه\nبابا:مگه من مى گم منشی تو کی باشه؟ \nمامان:در هر حال خوشم نیومد ازش\nبابا به من:بذارخودش دوروز دیگه منشی مرد بگیره نشونش میدم\nیکی نیست بگه پدر من مگه دکتر زنان زایمان منشی مرد مى گیره که مامان من دومیش باشه :|",
    "بابام خیلی راحت و یهو میخابه، حتی وسط حرف زدن\nبهش گفتیم چرا اینجوری یهو میخوابی زشته پیش مهمونا و....\nبرگشته میگه خوب بود خابم نمیبرد ساعت 2 شب میفرستادمت برام قرص خواب بگیری؟\n0_o\nینی قانع تر ازین نمیشم عمرا",
    "چند روز پیش خونه خالم بودیم بعد داشت ستایش رو میداد که یهو ستایش نازگل رو صدا کرد منم گفتم اه اینم شد اسم؟ یهو گودزیلای خالم برگشت گفت نازگل وقتی بچه بود شبیه تو بود :(( ازون ورم خالم برگشت گفت چقدم زشت بود نازگل وقتی بچه بود :|\nمن: :(\nبقیه: :)))\nاینم خاله و پسر خاله س که من دارم؟؟",
    "جاتون خالی نباشه \nرفته بودیم مهمونی صابخونه هم جهت خالی نبودن عریضه(ادبیاتم کف پاتون)اهنگ گزاشته بود\nتا مهموناهم میرفتن جو بگیرن برقصن یه دفعه ظبط ایست میکرد چند دقیقه طول میکشید\nتا دوباره بخونه\nاقا سرتونو درد نیارم\nکلن مهمونا خسته  و  هرکاری میکردن ظبط درست نمیشد\nاخرسر مادربزرگم اومد یه دکمه رو ظبط زد این ظبط شروع به خوندن کرد\nخودشم رفت وسط\nمهمونا @@\nبازم مهمونا!!@@!!\nظبط=_=_=__\nمادربزرگ 2014\nچی فکر کردین",
    "آقا امروز داداشم بهم گفت میای بریم؟ با تعجب گفتم کجـــــــا؟!‏ گفت مجلس ختمه . با تعجب بیشتر بیشتر گفتم مجلس ختم کـــــــــــی؟؟؟ گفت خره امروز چهلم شکیب سوسک تولست!!\nاگه میای بریم بکوب لایکو.تازشم شامش کبابه ها!  دله هم خودتی:D",
    "بچه داداشم هنو تو شکم ننشه رفتن براش ماشین برقی خریدن ....\nاونوقت ما تا راهنمایی با متکا و پتو براخودمون ماشین درست میکردیم \nگوشتکوب دندمون بود \nیه کاسه ام نقش فرمونو ایفا میکرد!!!\nتازه وقتایی که زیادبودیم به صندلیاش اضافه میکردیم بابچه ها دسته جمعی میرفتیم  مسافرت...کلی ام حال میداد...",
    "همسرم بهبهانیه یه گل مصنوعیه خریده گذاشته تو کمد... هر وقت قهر میکنم میره همونو برمیداره برام میاره...\nباور کنین بهبهانیا به اصفهانیا گفتن زکی :)))",
    "ظهر تو تلویزیون دختره میگفت بابام گاواشو فروخته برا خواهرم جهاز خریده\nبابام بهم گفت شانس آوردیم دختر نداریم ، وگرنه مجبور بودم بفروشمت :|",
    "یکی از فامیلا تعریف میکرد یه بار خواستن برن مسافرت\nلباس و مواد لازمو برداشتن\nخانومه رفته مسواک خودشو برداشته ب شوهرش گفته برو توام مسواکتو بردار بریم\nشوهره رفته برگشته گفته مسواک منو که برداشتی!!!!!!\nتو مدت زندگی مشترکشون دوتایی یه مسواکو استفاده کردن >_",
    "برا خواهر گودزیلام کله ماهی گذاشتم میگه ایییی بدم میاد، میگم اوا شنیده بودم کله خوری که؟!؟!\nمیگه نمیدونم بابا که میگه مخ میخوری!!!",
    "امروز به مادرم میگم زن میخوام...\nمیگه هر وقت تونستی فسنجان و قرمه سبزی بپزی میفهمم موقع ازدواجت شده (-.-)\nخب مادر من نمیخوای زن بگیرم چرا شرطهای غیر قابل انجام میذاری@\nفک و فامیله ما داریم...والا",
    "ی گودزیلا داریم دوسالشه به زور\nخونه مامان بزرگمم بودیم منو داداشم و گودزیلا و داداشش بعد یه دفه درزدن عمه ی پیر مامانم بود بنده خدا اسمش طوبی عه بعد داداش گودزیلا گفت عمه طوبی است اینم گفت کی؟!! عمه روباه عاغا مگه ول میکرد کلن آبرو نموند برامون من خودم در و دیوار گاز میزدم پسرخالم زحمت فرشا رو کشید داداشمم مسوولیت مبلا رو گردن گرفت...هههخخخ",
    "اگه دروغ بگم الهی فورجوک مطلبمو تایید نکنه......\nمهمون اومده بود خونمون.خانواده به اتفاق مهمان داشتن سریال یوسف نگاه میکردن.یه لحظه سرو صدا شد.پدرم اومد تا سرو صدارو اروم کنه با صدا بلند گفت :هیس ارومتر.ببینید حضرت یوسف بن لادنو نگه داشت ...\nمنم داشتم تو اتاقم فور جوک میخونم یهو بغضم ترکید قهقه زدم.گفتم پدرم عزیزم اون بنیامین نه بن لادن.قاط زد گفت خفه میشی یا بیام خودتو با کامپیوترت بندازم بیرون\nالان با تنی لرزان و اهنگ شورشور بینی در حیات دارم این جوکو میفرستم :|",
    "مامانم میگه سحر شعله ی زیر سیب زمینیو کم کن!\nهی من دارم رو گاز دنبال سیب زمینی میگردم،هی پیدا نمیکنم!\nبه قول شعرا هر چه بیشتر میجویم،کمتر می یابم!\nاومده تو آشپزخونه،میگه خوبه آدم به شماها یه کار بگه!!! اصن انگار نه انگار که شنیدین!!!\nبعد یکی از شعله هارو کم کرد رفت!!!\nو من هنوز به این می اندیشم که شباهت سیب زمینی با کلم پلو چه میتواند باشد؟!؟!؟!؟!؟!\nو الان قصد دارم برم تو شفق محو شم!!!افق پره!!!",
    "یه بار خالم اینا، مامان بزرگمو (خدا بیامرزش)روز جمعه برده بودن خونه خودشون، بعدش همه اهالی منزل رفته بودن کلاس یوگا و مامان بزرگم خونه تنها بوده.خالمم واسه اینکه حوصله مامان بزرگم سر نره، تلویزیون رو روشن می کنه و میرن.اون موقع برنامه فیتیله جمعه قبل از ظهرها پخش می شد. عموهای فیتیله ای توی تلویزیون داشتن به بچه ها می گفتن که امروز جمعه ست، برید به پدربزرگا و مادربزرگاتون که توی خونه تنها هستن سر بزنید.\nمامان بزرگ منم بیچاره ترسیده بوده پامیشه میاد توی حیاط.خالم می گفت تا ما رو دید داد زد که شما کجایید؟ سه تا مرد گنده داخل بودن می گفتن بریم سراغ پدربزرگ ها و مادربزرگهایی که تنها هستن.\n دیگه قیافه اعضای خانواده خالم دیدنی بوده :))))",
    "یه مامان بزرگ داشتیم(بعله خدا بیامرزش) وقتی جمعه ها زنگ می زدیم که بریم دنبالش و بیاریمش خونه، می گفت: «نه ننه، خالت امروز منو Sever کرده» الهییییییییی منظورش رزرو بود. \nیه مورد هم داشتیم که به مواد نگهدارنده می گفته «مواد نگراننده»، این یکی رو دیگه خدایی مامان بزرگم نبود",
    "عاغا مادر رفته بود خونه مادر بزرگم کار عید بکنن مادر موقع عصر حالش خراب شد برگشتیم خونه اونوقت داییم امده جویایی حال احوال مادرم شه اس داد مهرداد مادر مریض نشود که \nمن خاستم به داییم بفهمونم چی سوتی داد گفتم نه مادرم مریض نشود خیالت راحت شود برداشته زنگ زده  قبل سلاام کل سیستم اموز پرورشو بهم معرفی کرده که بهم دیپلوم داده بعد خودمو گفت بعد با نهایت احترام گوشرو دادم مامانم یکمم اون اموزش پرورش بهم معرفی کرد  \nاین منم **\nاین وزیر اموزش پرورش(@@)\nو دیگر هیچ.....",
    "ساعت 3نصفه شب پسر عموم زنگ زده میگه فیلم جاده خاکی رو دیدی میگم نه میگم پس پاشو زود ببینش تا اسفالتش نکردن\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nاخه اینم فک و فامیله ما داریم؟",
    "مامانم داره با خالم تلفنی میحرفه خالم میگه بگم اقدس خانم بیاد خونتونو برای عید تمیز کنه حالا مامان من نه مبینا هست نوکر میخوام چیکار بذار یاد بگیر نه شما بگین مامانه من دارم؟؟",
    "اغا دیشب یه پیام با این عنوان واسه خالم فرستادم=\nهموطن گرامی سبدکالا به شما تخصیص داده شده است شماره کارت یارانه**********کد اهنگ پیشواز سبدکلای یارانه خانگی به شما تعلق گرفت فردا بیا بگیر\nبعد 3 ساعت خاله ام زنگ زده میگه واقعا بهم سبد دادن؟؟؟؟پس چرا  من ازغروب هرچی میفرستم میگن بهم نمیدن؟؟؟؟؟؟ اغااا این خاله است ایا؟؟؟",
    "چندشب پیش خاله ام وگودزیلاش اومده بودن خونمون وشب موندن گودزیلای خاله ام شب نمیخوابید خاله ام خیرسرش اومده داستان تعریف کنه برگشته میگه یکی بود یکی نبود زیرگنبدکبود یه پدری ازت دربیارم که نگو یه گرگه بود اسمش امیر بود یه بلای سرت بیارم تواسانسور چالت میکنم این گرگه شب نمیخوابیدو------- بقیشو خودت میدونید این فک وفامیله ایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دختر داییم رژیم گرفته \nبا ریتم اهنگ ارمین برا خودش شعر ساخته\n.\n.\nچیه چیزی شده چراساکتی\nدوست نداری غذا بخوری تا کنارت باشه کی\nشنیدم ازغذاها دل سرد شدی به تازگی \nپس دل گرسنتو سیرمیکنی باچی؟\nهنوزم بوی عطرت چندتا دونه ازاون پر مرغ لذیذت روی میزه\nمیزی که همیشه روش میخوردم غذا \nتو که رفتی جمع کنید میز ناهار خوریرو\nفک و فامیل من دارم؟؟\nفقط میتونم سکوت کنم،\nقابل توجه که تازه 2روزه رژیم گرفته انقد داغونه\nیکی ندونه انگار نامزدش مرده.....",
    "ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺻﺪﺍﺷﻢ ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻧﺸﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﯾﻮﺍﺵ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺩﻓﻌﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ  ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺳﻤﺖ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﻣﻮ ﺑﻠﻨﺪﺩ ﮐﻨﻪ  ﺩﯾﮕﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﮔﺎﺯ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ \nﺧﺪﺍﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺩﯾﺎﺭﻭ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﮕﯿﺮ :)))",
    "به مامانم میگم عروسی دخترعمو کراوات بزنم یا پاپیون؟\nبرگشته میگه: زنگوله بنداز موقع برگشت دیگه گمت نکنیم دنبالت بگردیم!!!",
    "دیروز برای گرفتن پاسپورت با بابام رفتیم یه شهر دیگه (عید خدا بخواد قرار بریم کربلا) منم عقده رانندگی سریع پریدم پشت فرمون ( دقیق متوجه شدید گواهینامه دارم اونم با 1 بار امتحان دادن استاد پارک دویل هم هستم DDDDD: )\nموقع برگشت بابام یکی از این وانتیها رو دید تن ماهی می فروخت بعد از اینکه ردش کردیم گیر داد دنده عقب بگیر برم بخرم ( اخ اخ اخ خلاف کار بدیه)\nاقا ما هم حرف گوش کن رفتیم \nحالا برگشتیم خونه میگه سوئیچ بده دیگه حق نداری پشت فرمون بشینی!!!!!!!!!!!!!!!\nمیگم چرا پدر من اخه چرا؟!!!!!!!\nمیگه خلاف کردی\nقیافه من:(((((((((((((((((\nقیافه بابام:)))))))))))))\nبابای مقرارتی دارم من؟!\nبازم من با پای پیاده:(((((((((((((((",
    "بچه که بودم یه بار مریض بودم، مامانم داشت داروهام رو می داد که داداش کوچیکم اومد گفت: من هم از این ها می خوام. مامانم گفت: الهی مامان بمیره برات! این ها پی پیه، فقط داداش باید بخوره! من از همون بچگی می دونستم منو از پرورشگاه آورده اند!",
    "این بابای من انقدر سر رانندگی من به من گیر میده که حتی یبار خودش پشت فرمون بود تصادف کرد ... تازه سرم داد کشید که دیدی؟؟؟؟ دیدی ی ی ی ی ؟؟؟؟؟؟ گفتم چیو؟ گفت من از پشت زدم به طرف تا تو ببینی که تصادف لحظه ای هست... \nهر دفعه میشینه پشت فرمون دعا میکنم تصادف نکنه ...خخخخخخ\nالعان دیگه مطمئنم که بچه سرراهیم",
    "آقا ديروز خواب بودم، از قضا يكي از ريفيقان گرامي ميزنگه به تيليفون خونه!حالا بيدار شدم،مامانم ميگه:دوستت زنگ زد! ميگم:كي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ميگه:نميدونم،شمارش هست.\nمن:خودشو معرفي نكرد؟ مامانم:صداش شبيه فاطمه بود،لحنش شبيه زهرا بود،فك ميكنم سپيده بود!!!!!!!!!\nمن@_@\nدوست گمنام*_*\nمامانم^__^\nشما بگين من الان به كي زنگ بزنممممممممممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "امروز داشتم با مامانم صحبت میکردم\nحال نداشتم همینجوری هرچی میگفت منم میگفتم باشه که سریع تر برم\nمامانم که اوضاع رو دید از موقعیت استفاده کرد\nیه دفعه گفت بیا خونه تکونی\nمنم حواسم نبود گفتم باشه ): \nهیچی دیگه الان دارم فرش میشورم\nاونجوری نگاه نکن بیا پارو بکش :|",
    "سوتي رووو نيگا:\nبه خواهرم ميگم ميخوام يه مدت گوشيمو خاموش كنم. بعد خواهرم برگشته ميگه خب حالا كه گوشيت خواموشه سيم كارتت رو بده من استفاده كنم\nاينم خواهره ما داريمم؟؟؟",
    "عاغا(بله دانشجو ترم بوقی ام مشکلیه!!!؟؟)\nیه بار داشتم طبق معمول با مخاطب خاصم میحرفیدم(ادبیاتم تو لوزالمعدتون!!)که بحث رسید به دوری و اینا که من گفتم:\n(نکته1:ما توی دو شهر جدا و دور از هم هستیم)\n(نکته2:بنا به دلایلی هنوز در مرحله خاستگاری به سر میبریم و به بله برون و نامزدی نرسیدیم!!!)\n من:6،7ماه دیگه بیشتر نمونده....امتحانام تموم بشه  میام....\nاون:اووووووو....تا گوساله گاو شود،دل صاحبش آب شود!!!!!\nمن:o_Oجاااانننننننن!!!!؟؟؟؟\nرسما منو گوساله کرد!!!بقیه داستانم خودتون تصور کنید دیگه\nمخاطب خاص ضرب المثل بگو من دارم!!!!؟؟؟؟",
    "دیشب به مامانم میگم منو بفرست خونه شوهر خودتو راحت کن.\nمیگه اولا کسی از جونش سیر نشده بیاد تو رو بگیره..\nدوما حق الناسه، ما خودمونو راحت کنیم دیگران رو ناراحت؟!\n\nشما خواهر گمشده ندارین ؟؟؟ :|",
    "چند روز پیش با بابام رفتیم بیرون ی جا کار داشتیم پیاده شدیم وفتی برگشتیم بابام یهو از دور تا ماشیو دید گفت ااااااااااااااااای نامردا چ کار کردن با ماشین همین جور ک محو تماشای خش های سراسری ماشین بودیم ی آفایی اومد گفت آقا فکر نکنم این جا این کارو کرده باشن آخه این جا دوربین داره بابای منم با ی پرستیژه خاصی گفت اگه این بی صاحاب دوربین داشت ک وضعش این نبود و با اخم دزدگیر و زد ک در و باز کنه ک دیدیم درهای ماشین پشتی باز شد =)))))))))))))))))))))\nخدایی از زور خنده اشکام درومده بود.خخخخخخ",
    "چند روز پیش بابام داشت با ی نفر حرف میزد و خیلی ب خودش فشار میاورد ک کتابی و باکلاس حرف بزنه داشت عجیب با طرف کتابی حرف میزد ک یهو برگشت ب طرف گفت:((خب آقای...دیگه خودت اطلاع داری ک باید چ کاری انجام بدی و حالا میخوام اینو بگم ک فقط ی کاری کن ک ب اصطلاح ترمالی نشه))یعنی هرکدوممون پناه بردیم تو ی اتاق و د بخند آخه خدایی بابای کتابی حرف زنه ما داریم؟=))))))))))))))",
    "مادر بزرگم رفته همه دندوناشو کشیده به جز یکیش.\nمیگم:چرا این یکی رو نکشیدی؟\nمیگه آخه میخوام با این یکی چادرمو بگیرم\nآخه این فک و فامیله ما داریم؟؟",
    "زمان قديم يه فاميل داشيم که واقعاً رو اعصاب همه بود يه روز که داييم از دستش کلي عصباني شده بود  براي تنبيه گذاشتش توي يخچال، اگه گفتيد بعدش چه اتفاقي افتاد؟ هيچي از اون به بعد خود بچه ميرفت تو يخچال تا خنک بشه.",
    "به گودزیلامون میگم سروصذا نکن فردا امتحان ایین نامه دارم میگه مجبوری تحملم کنی مثل همون موقع که من تورپ تحمل میکردم.\nمن0_o\nهیچی دیگه کلا قانع شدم که حق با اونِ",
    "تو فیلم شاهگوش باباهه به دختره میگه چرا میخوای شوهر کنی؟\nچیزی برات کم گذاشتم.توشهریه دانشگات موندی و.....\nبعد مامان من با یه لبخند میگه من از خدامه یکی بیاد اینو بگیره از خرج و شهریش راحت شیم.بابامم با سر تایید میکنه.",
    "عاقا رفته بودیم خونه یکی از فامیلـآ که بچه اشُ تازه به دنیا اورده بود...\nبچه اش دست از غذا شیر نمیخورد...\nمامانِش هم ناراحت گریه میکرد!شگــیگ(شگیگ:شدید)\nیکهو مامان من برگشت دستشُ گرفت سمت من و گفت:\nاین دختره رو میبینی الـان اندازه خرس قطبیه؟!\nاین اصلـاً بچه بود شیر نمیخورد!\nهمه فامیل هم حرف مادر گرام بنده رو تأیید کردن که بله،منِ خرس قطبی شیر نمیخوردم!\nخلاصـه منُ نمونه مستند برده بودن!\nمن: (:\nخرس قطبی: o.O\nمامانم: (:\nو بعد دوباره من: ((:",
    "از فانتزیام اینه که واسه یه سردرد کوچیک برم دکتر و دکتر بگه که چند ماه بیشتر زنده نیستی..منم این رازو تا قبل مرگم توی دلم نگه دارم و روزی که اطرافیان اذیتم کردن این رازو فاش کنم همه زبونشون بند بیاد...منم در همین حین صحنه رو ترک کنم و تو افق محو بشم..\nبعد از یکی دو سال با تریپ جدید تو کلاس به عنوان شاگرد جدید برم بشینم.\n(تخیل در حد جنگ ستارگان)",
    "دیروز کنار گودزیلامون (6 سالشه) که داشت نقاشی میکشید (نقاشی که چه عرض کنم بیشتر شبیه نوار قلب بود) نشسته بودم. مثلا اومدم تیکه بندازم بهش گفتم افرین دایی چقدر تو با استعدادی اخه؟ من هم سن تو بودم مدادو نمیتونستم دستم بگیرم آفرین!!\nبرگشته تو چشای من که حالا نیشم هم بازه نگاه کرده میگه:تو همسن من بودی اصلا مغز تو کلت داشتی؟!!\nمن: *_*\nگودزیلا: ^_^",
    "مادر خانمم از خرید برگشته \nدخترم یک و نیمسالشه تا اونو دید سریع رفت به سمتش\nتا مادرخانمم خواست بغلش کنه،\nدخترم یه چک آبدار به صورتش میزنه روسری مادرش رو از سرمادرخانمم میگیره میره بغل مادرش.\nپول مای بیبی ها هلالت .."
]