[
    "پسرخالم ازوقتي عکس جن درحمام روتوموبايلش ديده سه ماهه نرفته حموم پسرخالست من دارم؟O:-)",
    "گودزیلای كدومتون به سورپرايز ميگه سوپ پياز!!!؟\nگودزیلاس ما داريم!؟\nبكوب لايكو به افتخارش :D",
    "بابام داشت فوتبال میدید بعد عمومم داشت هی حرف میزد بابای منم کلا موقع فوتبال دیدن خشن میشه بعد عموم یهو گفت داداش میگم بیا بزنیم تو کار دام\nبابام که دیگه طاقتش طاق شده بود داد زد من همین الانم یه گاو(داداشم)و یه گوسفند(من)دارم!!!حالا خفه میشی ببینم این مرتیکه چی میگه؟ یانه؟\nخو پدر من داداشت داره اعصابتو خورد میکنه چرا ما رو میبری تو حیوانات اهلی",
    "دایی امروز کلی ما رو خندوند گفتم براتون بنویسم تا شما هم ثواب ببر\n\nنه نه جون ( مادربزرگم) دستفروش محله شون چند دست لباس قسطی خریده  بوده   کمی بدهی داشته\nاین هفته دستفروشه اومده بوده، نه نه جون رفته پیشش گفته پسرم  من بدهی به شما دارم؟\n\nفروشنده: جاج خانم شما 2 تومن بدهیتون مونده \nنه نه جون : حرف زیادی نزن  من 5 تومن میدم \n\nهیچی دیگه کل محله رفته رو هوا \n                            \n                                هنوز عده زیادی مفعودی داریم",
    "امروز با مامانم رفته بودیم بازار پالتو بخرم...\nمغازه هه در کمال تعجب آینه نداش منم پاتو پوشیدم میخواستم ببینم چجوریه؟!\nداشتیم فکر میکردیم ک فروشنده گف ما فعلا ک آینه نداریم شما(رو ب مامانم) با موبایل از ایشون(من) عکس بگیرید بعد بدید ببینه چجوریه....\nقبعد مامانم چی بگه خوبه؟؟؟؟ ن مرگ من چی بگه خوبه؟؟؟ در کمال خونسردی میگه:ملیکا تو کیفت آینه قدی(دقت کنید آینه قدی ب اون بزرگی) نداری بگیرم جلوت خودتو ببینی؟!؟!؟\nآخه یکی نیس بگه مگه کیف من شلوار کردی داداش عباسه ک توش همه چی جا بشه؟؟؟؟؟عایا؟؟؟؟\nمامان سوتی دهندس داریم؟؟؟؟؟ ینی من ک مردم از خنده خودشم خندش گرفته بوود.....",
    "اﺳﻤﻢ دﺩاﺭﻳﻮﺷﻪ ﺧﻮﺏ,ﺩﻳﺮﻭﺯ ﺑﺎﺑﺎﻡ 5ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺯﻧﮓﺯﺩﻩ.ﮔﻮﺷﻴﻢ ﺭﻭ ﺳﺎﻳﻠﻨﺖ ﺑﻮﺩﻩ,ﺑﻌﺪ اﺱ ﺩاﺩﻩ ﻛﺠﺎﻱ ﻳﻮﺳﻒ ﻣﻦ!!\nﻣﻦ. :((((\nاﻧﺦ ﻣﺎﻫﻮاﺭﻩ):\nﺫﻟﻴﺨﺎ ﺳﻼﻡ ﻣﻴﺮﺳﻮﻧﻪ",
    "نوه عموم ۱سالشه دو هفته پیش برای اولین بار ۸قدم متوالی بدون اینکه بخوره زمین راه رفته\n\nمامان و باباش احساساتی شدن از خوشحالی چنان جیغ و دادی زدن که طفلکی شوکه شده دیگه سینه خیز هم نمیره\n\nاونوقت من به مامانم میگم من راه رفتم تو چیکار کردی؟\n\nمیگه هیچی اولین کاری که کردم در کابینتارو با کش بستم!\n\nتفاوت فک و فامیلارو می بینید؟",
    "مامان بزرگم به بابام میگه پسر جان ناسلامتی ما مسلمونیم پاشو \nبابام گفت چی می گی پاشم چی کار کنم؟\nپاشو دست کن تو جیبت یه کمکی به فقرا کن دست چهارتا رو بگیر!! یه ثوابی گیرت بیاد واسه فردای قیامت!!\nبابام گفت من همین که دارم  یه جاروبرقی پول(مامانم)و یه استثنایی(من)\nو یه تن لش(داداشم) رو نگه داری می کنم خودش کلی ثوابه\nباباس من دارم؟؟؟",
    "این گودزیلای ما(مبینا متولد 88!) وقتی 1 ساله بود برای جلب توجه انگشتشو(دقت کنید انگوشتشووو) میکرد تو فرش (پرزاش) بعد با گریه و جیغ بنفش داد میزد کمچچچچچچچچ(همون کمک )بعد حول همون انگشت هم میچرخید @_@\n\n\n\n\nاز همو اول گودزیلا بودنشو ثابت کرد^_____________^",
    "به مامانم میگم : غذا کی حاضر میشه؟\nمیگه : وقتی بابات بیاد\nمیگم : کی بابا میاد ؟\nمیگه : وقتی غذا حاضر بشه \n\nالان دارم فرق کلمات سفسطه و مغلطه و مباحثه درمنطق فیثاغورث رو واسه معده ام توضیح میدم...\nامیدوارم هنگ نکنه :|",
    "به دادام میگم نگا کن وقتی میخندم رو گونم چال میوفته ورداشته میگه منم هم سن تو که بودم ینی 14 یا 15 سال داشتم رو گونم چال میوفتاد بعد رفتم تو کوچه بازی کنم شهرداری چال گونمو پر کرد \n\n\n\nجون من این داداش من دارم یعنی نمکدونه نه داداش",
    "روزی رفته بودم فرودگاه حجاج برای استقبال فامیلم . دربرگشتنی تنهایی اومدم بیرون فرودگاه سوار تاکسی شوم سشب ساعت ۲بود یک مردی پالتو سیاه باکلاه اومد گفت اقا مبایل دارید؟ شک کرردم که ندارد گفتکمکم کن من حاجی هستم  فدامیلام فکر کردن سواراین یکی ماشین شده. ام زنگ زدم  گفتم اشپز که دوتا شد اش یا سور میشه یا بی نمک. حاجی اواره لب جاده بی پول مستقیم می گوید بر گردید به فکر سوغات نباشید.",
    "زن عموم تازه. دختر به دنیا اورده بعد گفت وای دخترم رو خیلی دوست دارم عموم به زنش نگاه کرد وگفت گوسفند هم بچش رو دوست داره\nزن عموم :(\nما:(((\nعموم :)\nاینم عموس دارم؟؟؟؟؟؟",
    "مادربزرگ گرام با ۶۰ سال سن شبکه اجتماعیا رو قنطرات کرده سایت زده گروه داره اصلا ی وضعی بعد من تازه دیروز می خواستم وایبر نصب کنم \nبعد فهمیدم خراب شده \nحالا این ب کنار \nی گروه عضوم کرده بعد هی عکس دسر می زاره زیرش می نویسه عصرونه بچه هام یهویی من موندم مامانه من ک اینجاس داییم ک ۰۵کرمانه خالم ک استرالیاست اون یکی خالم ک بصره س این عصرونه  ماله کیه دقیقا !؟\nکی خوردتش !؟ \nمن اعتراض دارم \nمادر بزرگ غرق قرغ قرق غرغ نمی دونم اصلا \nGharghدر فناوریه دارم من",
    "جاتون خالی اونروز نشسته بودم پشت کامپیوتر ک مامانم یهو پرید پیشم گف:ملیکا برو تو دیوار!!!!!!!!!!(منظورش سایت دیوار بود میخواس ی آگهی فروش بزنه)\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nمنم ک مسخره بازی خوراکمه بلند شدم با کله رفتم تو دیوار!!!خخخخخخخخ\nهیچی دیگه بیچاره مامانم تو افق محو شد...\nقیافه مامانم:||||\nمن:))))\nدیوار خونمون:)))\nسایت دیوار0-0\nمن از شما میپرسم اینم دختره آخه مامانم داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nآخه اینم اسمه واسه سایت انتخاب میکنن؟؟؟عایا؟؟؟\nالبته جا داره از مسعولین تشکر کنم ک با این اسم انتخاب کردناشون موجبات مسخره بازی ما رو فراهم میکنند(ادبیاتم تو حلق دبیر ادبیاتمون)",
    "به بابام میگم بریم مسافرت.میگه باید ماشینو عوض کنم.\nفرداش میگم کی ماشینو عوض میکنی؟میگه:مگه ماشین چشه؟\nمن حرفی ندارم",
    "واقعی*** واقعی ***چند وقت پیش داییم رفته بود ی ماشین خارجی گرون قیمت بخره وقتی مسوول نمایشگاه داشته از ماشین تعریف میکرده دایی من پرسیده آقا این ماشین بخاری هم داره؟    هیچی دیگه بنگاهیه از نمایشگاه بیرونش کرده.آخه نمیدونه که سطح فکرش همینه.",
    "داشتم جوک و این چیزا میخوندم از یکیش خوشم اومد واسه بابام فرستادم :\n\n((یه شارژ 5تومنی بخر\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nرمزشو برام بفرست... امشب خبر خوبی میشنوی))\nبابامم فقط جمله ی اولو خوندو متوجه نشد جوکه واسم شارژ گرفت!!!!!\nمن عاشق بابامم :))\nاین بابا است؟ خیر تاج سر است...^__^",
    "خواهر  اومده پیشم میگه دو تا راه داری یا گوشيتو میدی بازی کنم یا بزور ازت میگیرم \nمیگم چه فرقی داره\nمیگه یکی میخوام به صورت مسالمت آمیز ازت بگیرم وگرنه میزنم خردت میکنم\nمن :(\n12سال اختلاف سنی:((((\nگودزيلا(خواهرم ):))))))\nبابام:)))))\nهیچی دیگه گوشی رو ندادم\nفقط یکم کبودی زیر چشمم درد میکنه وگرنه دستام خوب شدن",
    "تو خانواده ما برای برنداشتن آیفن و باز نکردن در مسابقه است ولی برای برداشتن تلفن همدیگرو میکشیم.\nشما هم اینجوری هستید؟",
    "از تلویزیون زنگ زدن به مامانم گفتن  برنده یه لب تاپ شدین آدرس بدین براتون بفرستیم مامان ماهم میگه اره خدافظ فک و فامیله ما داریم عایا؟؟؟",
    "ما یه فامیل داریم فقط خبر مرگ میده\nهر وقت زنگ میزنه اول لباس مشکی میپوشیم بعد جواب تلفونو میدیم.\n\nاینم فامیله ما داریم؟؟؟؟؟",
    "داییم زنگ زده ((خونه))\nمیگه کجایی؟!!!\n-سر کوچه کار دارم....\n-ساعت 12شبه میدزدنت دختر!\n-نه با بروبچیم...\n-زنگ میزنم خونه به مامانت میگم...\nقطع کرد...\n.\n.\n.\n.\n.\nدیگه زنگ نزد \nالان یه هفته است ازش خبری ندارم\nخب دقت کن کجا زنگ میزنی....\n\nفک کنم باهام قهره الان",
    "دارم با گوشیم بازی میکنم.مامانم اومده میگه یا بخواب یا درستو بخون.\nشما بهش بگید بازی ضروری تر ا درسه.",
    "دیروز به دختر خاله گرامی میگم میخوام بمیرم \nمیگه  باشه برو تو کوچه بمیر خونت گردن ما نیوفته \nفک و فامیل ما داریم؟؟",
    "عموی من هروقت میخواد زن عموم و اذیت کنه قیافه جدی به خودش میگیره و هم زمان بشکن میزنه و میگه:\nخانم اگه تو بمیری من چکار کنم؟",
    "یه باربه مامانم گفتم میخوام دماغموععمل کنم گفت پول نداریم\n\n\nازاون روزبه بعددست به بعدماغم میگیرم میگه پول نداریم جرئت ندارم دماغموبخارونم",
    "یه روز از دم یه خونه ای رد میشدیم من بلند بلند با ذوق گفتم:وای مامان بیا ببین بوی بابابزرگ میاد اینجا!\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nمامانم یه پس گردنی زد بهم و گفت:\nآبروریزی نکن کصافط...\nبوی تریاکه!",
    "دختر عموم به داداشش: شمام با بابا میرفتین گم شین\n\nداداشش:گم شیم؟؟؟؟مگه بابا گم شده؟؟؟!!!\n\nبیخود مسئله رو سخت میکنی چرا؟؟!!!!!",
    "خوردم به مجسمه افتاد شکست...\nمامانم درستش کرده با چسب بعد سه چار تیکه اضافه آورده!!!!!\nتازه قبولم نمیکنه...\nمیگه قدرت خداست اینا از اول اضافه بودن...\n.\n.\n.\n.\nاصن خوب د شکست وگرنه ما نمیفهمیدم زاپاس داره!!!",
    "ای بابا\n\nبا این فیلماشون!\n\nتو خونه ی ما از وقتی \"نفس گرم\" رو میذاره هرشب بعد از اتمام سریال  دعوا میشه!\n\nبین مامان بابام!\n\nنکته ی باحالش این جاست که بابام نمیدونه از چی باید دفاع کنه...\n\nفک و فامیله ما داریم؟!",
    "F.S\nبابای من یه اخلاقی داره!!!\nخیلی خوبه\n.\n.\n.\n.\n.\nبازیه فوتبال ایران با آلمان هم باشه\nایران دقیقه ی 92 گل بزنه\n1 صفر بازی رو ببره\nاصن تکونم نمیخوره\nحس نداره\nخوشحالی هم نمیکنه\nمن موقع گل زدن ایران و آلمان ^o^\nبابام -__-\nتلویزیون د لامصب تکون بخور\nبعدشم میگه اصن گل خوبی نبودم!>؟\nمطمئنم\nباباس ما داریم",
    "سرما خوردم در حد مرگ داغونم\nمامانم امده میگه هرکاری میکنی به گلهای من نزدیک نشو ممکن ازت مریضی بگیرن\nمنo_O\nجامعه پزشکان@_@\nگلهای مامانم:-D\nمامانم:-)\nمامان فرزند دوست دارم؟!!!!",
    "نصف شب داداشم از خواب پریده هی داد میزنه (war war!!!!) بعد زنگ میزنه خونه خاله. پسرش رو بیدار میکنه میگه اکبر پاشو خشم شب زدن leader مارو صدا زده برا attack  اونم به کل فامیل خبر داده بود !جاتون خالی چه لحظه ای بود وقتی بابام داداشم رو میزد تا اون باشه به clan بزرگترا attack نده!!!!!!!",
    "۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩ஜ\n\n♥♥♥ سلام ♥♥♥\n\nعاقا ی شب نشسته بودیم به قلیون کشیدن .این شوهر خواهر جدید حا اومد بکشه سه تا پک کشید.پک چهارم نرسیده حالش بد شد بردیمش بیمارستان.یه روز زیر سروم بود .\n\n\n\nیه همچین فک و فامیل بی ظرفیتی داریم ما.",
    "يادم مياد کلاس سوم ابتدايی بودم روز مادر بود منم پول زيادی نداشتم واسه مامانم کادو بخرم کل راه بين مدرسه تا خونه رو پياده اومدم و با پولی که مونده بود يه ساخه گل برای مامانم گرفتم يادمه وقتی گلو بهش دادم اشک تو چشاشاش حلقه زدو گفت：خاک بر سرو ببين پولشو داده چیخريده  مامان با احساسه من دارم آيا؟!!",
    "گودزیلای داییم شش سالشه دیروز رفته موهای دستشو با ژیلت زده\n.\n.\n.\n.\nمنم بعد بیست سال سن هنوز رو سیبیلام قسم میخورم!!!",
    "سلام پست اولمه\n\nعاقا ما یه دایی داریم امسال کنکور داده داشتیم رتبه شو سه رقم سه رقم جدا می کردیم که از کانون قلم چی زنگ زدن بهش گفتن ما به تو 5 میلیون میدم فقط نگو میومدی کلاسای ما باید بگم دایی گرام دهه هفتادی حالا هی بگید دهه هشتادی ها گودزیلان",
    "۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩ஜ\n\n♥♥♥ سلام ♥♥♥\nنشسته بودیم ماست موسیر با چیپس میخوردیم .شوهر خواهرم خییلی جدی گفت .تو شمال کوهاش پرهاز ماست موسیر (منظورش موسیربود)منم بهش میگم خوب بیا بریم یه سطل ماست بیاریم اینجا بسته بندی کنیم بفروشیمشون .\n\n\n\n\n\n\n\nیه همچین فک و فامیل داغونیه دارم من.",
    "زن پسر خالم زنگ زده به شوهرش که بیا پدرمادرم اومدن شام منتظرتوهستیم. اونم گفت من روساتای مغان هستم باربردم بعد دیدیم از کباب فروشی  محلشون اومد بیرون زنشم دید.\nشوهرش :)\nزنش :(\nفک وفامیل داریم",
    "من:من میخوام گوشمو ۲ تا دیگه سوراخ کنم بشه ۳ تا\n\nدختر عموم:منم میخوام ۴ تا دیگه سوراخ کنم بشه ۵ تا\n\nعموم:منم میخوام گوشمو انقد سوراخ کنم که بشه تور!!!!!\n\nدونقطه دی",
    "یکی میگفت:\n\nﺳﺮ ﻣﻴﺰ ﺷﺎﻡ ﺑﻮﺩﯾﻢ واسم اس.ام.اس اﻭﻣﺪ!\n\nﺑﺎﺑﺎﻡ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ :\n\nﺑﺒﻴﻦ ﺑﭽﻪ ﻣﻦ ﻓﻌﻼ ﻭﺍﺳﺖ ﺯﻥ ﻧﻤﻴﮕﻴﺮﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ!\n\nﻣﻦ\n\nﻣﺎﻣﺎﻧﻢ : ﺣﺎﻻ ﻛﻲ ﻫﺴﺖ ﺍﻳﻦ ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ﺑﮕﻴﺮﻳﺶ ؟\n\nﻣﻦ\n\nﺩﺍﺩﺍﺵ ﻛﻮﭼﻴﻜﻢ : ﺑﺎﺑﺎ ﺑﻌﺪﺵ ﻧﻮﺑﺘﻪ ﻣﻨﻪ ﻫﺎ !\n\nﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﻦ...\n\nﺑﺎﺑﺎﻡ رو به من : اه؛اه ... پاشو گمشو! این بچه رم هوایی کردی!\n\nﻣﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ\n\nﺣﺎﻻ اس.ام.اس از کی بود؟\n\n\"ایــرانسل\"",
    "داداشم از آبجیم پرسید صدی چطوره؟ چیکار میکنه؟ \nآبجیمم گف مثل گوسفند زل زده ب مانیتور با اوم موهاش:/\nمن:/\nداداشم:/\nآبجیم:D\nسازمان حمایت از حیوانات:)\nگوسفند^_^",
    "چند روز پیش عمه ام آش ریخته تو کاسه برده واسه همسایشون... بعد همسایشون هم کاسه رو پر از لیمو شیرین کرده برگردونده... \n حالا دختر عمم میگه از این به بعد با قابلمه براشون آش ببر....\nاصلا هم شکمو نیستاااااااا\n.\n.\n.\nفک و فامیله ما داریم عایــــا؟؟؟",
    "من یه عمو دارم خیلی دوسش دارم!!!!!(خو چیه میه تو عمو تو دوس نداری؟؟)خیلی باحاله و از خودش اصطلاح میسازه یکیشم اینه هروقت خیلی با حرفات حال کنه میگه (الهی خر بخورت!!!!!) بعد طرف کلا هنگ میکنه الان این فوشه جدیده؟؟!!تعریف است عایا؟؟!!!کلا نابودت میکنه!و حالا جمله ی معروف......فک و فامیله داریم عایا؟؟؟؟؟!!",
    "تو تلویزیون داشت یه پسر ۱۸ساله رو نشون میداد که باباش نمایشگاه ماشیناشو \nکلأ زده به نامش\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nحدس بزنید من داشتم چکار میکردم\nداشتم با پیچ گوشتی داغ یه سوراخ به کمربندم اضافه میکردم که امسال هم برام اندازه باشه",
    "مسابقه ثانیه ها میپرسه کدوم ضرب المثله که میگه داشته های هر کس حاصله تلاشه خودشه....(دقیق یادم نی یه همچین چیزی)؟\nبابام اومد بگه مثلا من بلدم...\nبا اعتماد به نفس جواب داد:الاعمالُ بالانسان...\nاصن خمسه هم داشت چپ چپ نگاه میکرد...\nمنکه ترسیدم بمونم خونه بندازنم بیرون،خودم رفتم...\nسکوت",
    "شمام تو خونه اتون جرئت اینکه وایسید رو ندارید یا فقط من اینجوریم؟\n.\n.\n.\n.\n.\n تا پا میشم بهم میگن حالا که پاشدی یه چایی بیار بخوریم...\nتصمیم گرفتم از این به بعد نشسته راه برم",
    "رفته بوديم خونه عمم بعد عمه ومامانم شروع كردن در مورد تابلو فرش حرف بزنن بعد عمم اشاره كرد به يه فرشي كه قبلا بافته بود \nوگفت ببين اين فرش خيلي قشنگ بود ولي حيف ضايش كردم  بعد اين گودزيلاي ماهام به نگا به فرش كردو گفت آره واقعا خيلي ضايه شده \nبيچاره عمم :)",
    "بابام خطاب به داداشم:گوساله وایسا ببینم\nداداشم:چی شده بابا؟؟؟؟؟؟چی کار کردم!!!!!\nبابام:یا حضرت بروس...بگیر که اومد...(با کف پا زد تو گوشش)\nکره خر توله سگ میری تو فیسبوق میگی پدرم کولرو روشن نمیکنه!!!\nهیچی نگو دختر عمه ات همه چی رو گفته...بی لیاقت عیاش من که دیروز 12 دیقه کولرو روشن کردم!\nمن :))))))))\nبابام :)))))))))\nداداشم :|\nدختر عمم :)))))))))))))))))))))))))))",
    "من و بابام هر وقت مامانم میره مسافرت  و خونه نیست یه همچین منویی داریم\nروز اول\nصبحانه ：املت استوایی\nنهار：جوج بزنیم بابایی؟!\nشام：پیتزا\nروز دوم\nصبحانه：نیمرو\nنهار：ماکارونی\nشام：سیب دمینی سرخ کرده\nروز سوم\nصبحانه：نون و پنیر\nنهار：ماکارونی\nشام ：ماکارونی\nروز چهارم\nصبحانه：نون و پنیر\nنهار ：ماکارونی\nشام：نون و پنیر(درست حدس زدید ماکارونی تموم شد)\nروز پنجم\nصبحانه：نون و پنیر\nنهار：نون و پنیر\nشام ：نون  وپنیر\nروز ششم \nمامانم میاد ما تنبل ها رو نجات میده \nیعنی دختر مامان و بابای من دارن؟!!!!!!",
    "«الا بذکر الـلّه تطمئن القلوب»→(علامت اختصاصی خاهر هدی)\nنه شما بگید مامانِ گلِ من دارم؟!\nمامان من آرایشگره(تا چند سال پیش تهران آرایشگاه داشت)بعد همیشه خودش موهامو کوتاه میکنه..هردفعه هم بعد اینکه کارش تموم میشه تا دو ساعت بهم خیره میشه هر میخنده..هی میخنده!منم بعد اینکه اعتماد به سقفم به اعتماد به کف تبدیل میشه یه گوشه میشینم زانوی غم بغل میگیرم یا با چشمای پر اشک مثل گربهه تو شرک نگاش میکنم تا بس کنه!\nحالا این دفعه موهامو پسرونه زده،موهام همش فر درشت شده!بعد اینکه دو ساعت بهم خندید گفت چقدر شبیه گوسفند شدی عزیزم!!\nبعدم اعتراف کرده که وقتی خیلی کوچیک بودم عصر که خوابیده بودم با ماشین موزر بابام کلا کچلم کرده وقتی بیدار شدم منو برده جلوی آینه خودمو که دیدم زدم زیر گریه خودشم شروع کرده بهم خندیدن..بعد هردفعه که موهامو کوتاه میکنه یاد کچلیم میفته میخنده!\nمن::((:((:((\nمامان گلم::)):)):))دی دی دی\n{زهرا مظلوم}",
    "آقا ( با سوادم تیز هوشان درس میخونم بعلههههههههه) من یه خواهر دارم کلاس چهارم ابتدایی اینا امتحان فارسی داشتند معلمشون گفته باید زندگی نامه ی شاعرایی که اسمشون توی کتاب هست رو بلد باشین حالا روز امتحان سوال:مولانا کیست؟\nجواب خواهر:مولان شاهزاده ای چینی می باشد که خودش را پسر جا زد و...... \nکل زندگینامهی مولان رو گفته\nبیچاره مولانا فکر کنم داره تو قبرش بندری میزنه\nآخه مولان چه ربطی به مولانا داره؟ من نمیدونم؟",
    "خانواده رفتن مسافرت،با کلی تلاش و پیچوندن نرفتم باهاشون.\nحالا بعد دو روز بابام زنگ زده حال منو بپرسه!\nمیگم بابا چرا رسیدین زنگ نزدین؟ من نگران شدم.بابام میگه داداشت زنگ زد که...نیم ساعتم با هم حرف زدین دیگه من چیو زنگ بزنم؟\nحالا من یه هفته است ایرانسلم حالمو نمیپرسه...\nکلا شماره من در شبکه موجود نمیباشد...\nداداشم با کی حرف زده خدا میدونه....\nگودزیلامون دهه هشتادیه .\nمن که هنگ کردم....\nمن0-o\nمخاطب خاص داداشم$-$\nعلامت تعجب*******!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nسکوت",
    "بابام مهندس کامپیوتره بعد میخواست به یکی از فامیلامون یاد بده چه شکلی ویندوز عوض کنه.رو کاغذ نوشته بود:1ابتدا به سمت کامپیوتر میرویم!!!2دکمه روشن شدن کامپیتر را فشار میدهیم.دیگه بقیشو میدونین",
    "بابابزرگم:عاره دیگه شماها الان همه چی دارین.آب.برق.گاز.تلفن.بیچاره بچه من....برو برو استفاده کن\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nمن 0_○\nبابا مگه فقط من استفاده میکنم..؟؟؟؟؟؟این برو استفاده کن از صدتا حرومت باشه بدتره که..\nتخصیر من چیه زمان شما اینجورچیزا نبوده؟؟؟",
    "تو خونه ی ما ،کسی قانقاریا هم بگیره نمیتونه یه ناله هم بکنه!یکی باید بیاد طرفو از مامانم جدا کنه!!!\nنمیدونم چرا ولی همیشه پاسخ یه آه و ناله از نظر مامان من فحشه!!!واقعن نمیدونم.همیشه مهربونه ها\nسلامتی همه مامانا",
    "مامانمو ول کنی\n\nمنم تیکه تیکه می کنه می ندازه تو ترشی می گه\n\nعالی می شه، حالا وایسا",
    "مامانم اون روز اومده میگه:\nنععع این دمپاییا دیگه اثر نداره یه چیزه پیشرفته تر میخوام0_0\n\n\n\n\n\n\nخدایااااااااااااااااا خودت رحممممم کن \nکتلت که چی بگم کم کم دارم محو میشم^_^",
    "خواهر من همیشه به دماغش گیر میداد میگف خیلی بزرگه(همچینم بزرگ نبودا ).یادمه یه بعداز ظهری باصدای جیغ و فریاد خانوم بیدار شدیم!!!!حالا بگو چی شده بود!!رفته بود تو دماغش چسب اهن زده بوووووود!!!!که دماغش کوچیک شه خیر سرش!! خواهر نابغه س ماداریم؟!!!!",
    "ما یه سری موجوداتی تو فامیل داریم، که وقتی ازشون میپرسی فلان سریال شبکه یک رو دیدی، جوری میگن نه ما \"ماهواره\" داریم، که انگار ژن برترن :/ \nبابا اصن تو خوب، دیدن فیلمای ترکیه هم افتخاره خدایش؟!",
    "دوستام طبق معمول رفتن خرید ومن هم طبق معمولا نه حسشو داشتم نه وقتشو نتونستم برم \nساعت ده شب زنگ زدن به من هرهر میخندن میگن：نمیدونی چی شده؟!\nمن：چی شده باز چه سوتی دادید؟!\nدوستان：تو از کجا میدونی؟!\nمن：شما سر تا پاسوتی هستید بگید ببینم باز چه دست گلی به آب دادید؟!\nدوستان：رفتیم یه شهر دیگه خرید, برگشتنی از اتوبان برگشتیم,مشغول حرف زدن شدیم خروجی شهر خودمون رد کردیم ۳۰کیلومتر بعد تازه فهمیدم\nمنo_O\nجاده@_@\nماشینشون:-(\nخودشون:-D\nهمچنان منo_O\nشما@_@\nبازم شما@_@\nمنo_O\nماشینشون که فکر کنم تبخیر شد\nرفیق من دارم!!!!!!",
    "گودزیلامون ۴ سالش که بود یه بار تو مهدکودک یکی از دوستاش به یکی از بچه ها فحش داده بود اینم یاد گرفته بود اومد به من گفت : خواهری × گ و ز و × یعنی چی؟\nمنم خواستم مثلا کار فرهنگی انجام بدم که بچه درست تربیت شه! برای این که رو این کلمه حساس نشه و تو ذهنش نمونه بهش گفتم یه اسمه !\nشبش خونه خاله اینا دعوت بودیم عروسش باردار بود داشت به ما میگفت هنوز نتونستم یه اسم خوب واسه بچه ام پیدا کنم و نظر ما رو میخواست! یهو گودزیلا پاشد رفت جلوی عروس خاله وایساد گفت : من امروز یه اسم قشنگ یاد گرفتم! میخوای بهت بگم؟\n عروس خاله هم خیلی مشتاق گفت: اره عزیزم بگو ببینم چی یاد گرفتی!\n گودزیلا گفت: اسمش رو بذار گوزو خانم!!\n بماند که چقدر هممون در و دیوار گاز زدیم اون لحظه و مامانم چقدر حرص خورد ( یکی میزد تو سر من میگفت تو یادش دادی یکی میزد تو سر خودش عذرخواهی میکرد و هی توضیح میداد میگفت بچه اس معنیش رو نمیدونسته واقعا فکر کرده اسمه!! ) من بدبخته فرهنگ دوست! رو تا دو هفته تمام از همه چی محروم کردن تا دیگه کار فرهنگی واسه بچه انجام ندم!!",
    "قدیما که کامپیوتر آخ ببخشید(رایانه)مدشده بود بعد مدتها با هزار التماس و خواهش و تمنا بابا یکی برامون خرید اونم چی دست دومش رو فروشنده هم اومده بود داشت نصبش میکرد ماهم که باچه شور وشوقی  نگاه میکردیم خدا خدامیکردیم کارش زود تموم شه بازی کنیم .\nکه آبجی بزرگه از آقا پرسید ببخشید میشه بهمون یاد بدید چطوری میشه آهنگ بزنیم رو CD آقا هم شروع کرد به توضیح دادن  \nابتدا CD رو داخل کامپیوتر قرار میدید ،سپس آهنگ ها رو انتخاب می کنید بعدش کلیک راست کرده گزینه Refresh رو میزنید   آهنگ ها کپی میشن رو Cd\nیه مخی بوده برا خودش \n\nنرم افزا  Nero:   ه  ه\n                       ه\n   \nRefresh :  @ - @\n\nبچه پست اولمه ها",
    "پسرخالم زنش شش سال ازش بزرگتره بعد. زنش میگه مامثل بلبل هستیم بعدمادرشوهرش. گفت خودتو قنداق نگیر شش سال بزرگی. ترشیده بودی بروبه پسرت برس.",
    "يه روز سرما خورده بودم و خونواده ماهم كه به گياه وخواص دارويى گياه اعتقاد دارند مارو بردن پيش يه دكتر سنتى خلاصه اين دكتره به ما گفت \nسير برات خوبه تا اينجا هيچ اتفاقى رخ نداد (ادبياتم تو حلقتون)\nمااومديم خونه و باباى منم يه بسته سير ترشى گرفت موقع ناهار شد وناهار غذاى مورد علاقه من قرمه سبزى بود بابام بسته سير ترشى رو گذاشت روى ميز روبه مامانم كرد و گفت خانوم سير ميخورى مامانم گفت آره وبابام دوتا سير به مامانم داد بعد روبه داداشم كردو گفت عزيزم سير ميخورى داداشم گفت نه بعد رو به من كردو گفت تويكى غلط ميكنى سير نخورى فك كنم منظورش اين بود         \nپسر خوشگلم سير رو بخور زود خوبشى(دهه هشتادى خودتى )\nميدونم تاييد نميشه ولى حيفه اين همه انگشت زدم تاييد نشه",
    "***محمد*** علامت اختصاصی\nبابام داشت نصیتحم میکرد گفت :\nمن همسن تو بودم کنترل تلوزیون رو همیشه میدادم به بابام اصن کنترل \nدست من نبود!\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nحالا یه ساعته میخوام قانعش کنم زمون شما کنترل نبوده \nنمیشه که نمیشه میگه زر مف نزن احترام که بوده\nفکو فامیله داریم ما عایا ؟",
    "یکی از فانتزیای مامانم به گفته خودش اینه که منو هر چه سریع تر شوهر بده! بعد بلافاصله خونمون رو بفروشن برن یه جای دیگه به منم ادرس ندن! بعد یه کاغذ بزنن رو در خونه قدیمیه روش بنویسن جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود! که اگه به گفته مامانم شوهره همون روز اول  صد در صد پشیمون شد خواست منو پس بفرسته نتونه!! یعنی یه همچین مامان با محبتی دارم من!! کیا مث من اینقدر پیش خانواده عزیزن؟؟!!",
    "پسرخالم پست گذاشته :فقط گوشیم میتونه شهادت بده ک آرزوی خیلیا بودم...ولی هیچوقت نخاستم مال کسی باشم!!!!\n\nداییم پایینش کامنت گذاشته:آره ارواح خاک عمه هات !!اونم منم ک هر روز ساعت12تا2جلو در دبیرستان دخترونه ها پلاسم!! ^.^\n\nعاقا خداوکیلی دروغم میخاید بگید جایی بگید کسی نشناستون!!!",
    "يه دوستي هم دارم يکي ازش پرسيده اداره آب کجاست؟ بهش گفته بيا با هم بريم تا بهت نشون بدم . خلاصه بعد بيست دقيقه پياده روي رسيدن دم اداره ديدن اي بابا اين جا که اومدن اداره برقه نه اداره آب!\nبعد به يارو گفته ببخشيد کجا مي خواستيد تشريف ببريد؟\nيارو گفته اداره آب . \nدوست ما گفته خوب اين که اداره آب نيست اين اداره برقه اداره آب همون جا بود که ايستاده بودي ازم سوال کردي!\n\nولي هر چي فکرشو مي کنم مي بينم طرف خيلي آدم فهميده اي بوده در پاسخ فقط يه دقيقه سکوت کرده!",
    "فامیلمون زنگ زده میگه گوشی خوب چی سراغ داری؟\nگوشی اندروید۴. ۲ صفحه چار اینچ ۵۰۰ هزار تومنی محکم با کیفیت ساخت بالا معرفی کردم بعد میپرسه حالا چه رنگ هایی داره؟!!\nهیچی دیگه دارم میرم خودمو بکشم:|||",
    "بـرام خـواستـگار اومـده بـود ، منـم ازش خـوشـم نیـومـده بـود و میـخواستـم بـه بهـانـه ایـی ردش کنـم .. \n\nگفتـم : ببخشیـد مـن فعـلا میـخـوام درس بخـونـم ! \nیهـو گـودزیـلامـون خـوشمـزگیـش مــث همیشـه گـل کـرد ُ پـریـد وسـط و گفـت: خـب نیـم سـاعـت دیگـه میـان :))))\n\nینـی فـک و فـامیـله داریـــــــــــم ؟!!",
    "یه زمانی بچه بودم دایی و خالمو به اسم کوچیک صدا میکردم مامان بابام میگفتن زشته بگو دایی حسن بگو خاله مینا نگو مینا ، حسن...\n.\n.\n.\n.\n.\nبزرگ شدم و همچنان با افتخار حسن و مینا صدا میزدم....\n.\n.\n.\n.\n..\n.. \nولی وقتی رسید که احساس غربت کردم وسط کلی غریبه اونجا بود که حتی تو لیست تلفن همراهمم خاله و دایی ذخیرشون کردم که دلم گرم شه\nتازه فهمیدم چی میگفتن....\n\n\n\n\n\nاحســــــــــــــــEHSANHDــــــــــــــــــان",
    "دخترخالم گفته تو فیسبوک یه پسره اذیتم میکنه مزاحم میشه \nگودزیلای فامیل(۴ساله)میگه پروفایلشو هک کن به دوس دخترش \nفحشای بوووق بگو.\nیعنی الان دیگه باید چه غلطی بکنم؟؟",
    "دیالوگ فیلم های کره ایی 99% عالیجنابه واقعا حالم بد شد یه قسمتشو دیدم چجوری میبینین این فیلمارو؟؟\n\n\n\n\n\nاحســــــــــــــــــــEHSANHDـــــــــــــــــــــــان",
    "با سلام پست اولمه\nمن یه پسر خاله دارم تو خواب حرف میزنه مجنونه خخ دیشب نصف شب بلند شده داد میزنه میگه مصطفی ترقه ها رو نترکون منم بیام منم میام همه بلند شدن میگن مصطفی اینجا نیست که یه کم این ور اونورو نگاه کرد نشست داد زد گفت مامان مصطفی بنظرم تو گل فرش جا میشه نظر تو چیه منم موندم چی میگه فهمیدم خوابه یه بالشت برداشتم زدم تو سرش بیدار شده میگه اینو دیوونه شده نصف شب منو میزنه بعد رفت دستشویی من زمینو گاز گرفتم \nمن: \n =-O\nپسر خالم :-)\nخالم :-(\nفک و فامیله داریم",
    "یه پسرداریم تومحله خوددش روجوری میگیره که انگار دخترا بهش نگاه میکنن.لات. هم هست تو  یه باغی تو طویله کار میکنه. فک وفامیل داریم",
    "یه روز خالم خواست بره بازار برا خرید گودزیلای 8 سالشو به مدت 3 ساعت داد دستمون.مادر گرام هم در حال اشپزی در اشپز خانه بود که یهو سوسکی رو میبینه شـــــتــــــــلــــــــق!!!!\nبا 1 ضربه میکشتش بعد میره که نعش سوسکو بندازه بیرون میبینه سوسکه در حال تخم ریزی بوده(کصافط میخواست خونمونو تخصیر کنه!!!!)\nحالا موضوع رو برای این گودزیلا و من تعریف میکنه...\nفکر میکنین چی گفت؟؟؟؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n\nخطاب به مادر بد بخت ما میگه:گناه داشت.اگه یه نفر موقع زایمان تورو بکشه خوبه؟!!؟!؟ :|\nگودزیلای سوسک دوسته ما داریم :|||",
    "خودایا اون اسکلاییرو که با آهنگ سکوت محسن یگانه تو عروسیها میرقصن رو شفا بده گناه دارن خووو!ماه پیش تو عروسی این آهنگو گذاشته بودن نمیدونستم باید برقصم یا بیاد بدبختیها و بدهکاریام گریه کنم!من در اون لحظه:O سرود ملی چین:-D عروس دوماد:$باقالی پلو با ماهیچه روی میز که داش بهم چشمک میزد;-) پست اولمه",
    "دیروز داشتم آرایش می کردم مامان بزرگم منودید بهم میگه: یادش بخیر.من تازمانی که نامزد نکرده بودم یه ذره آرایشم نمیکردم.امان از این دخترای امروزی.ازش پرسیدم چندسالگی نامزد کردی گفت:9\nیعنی کشته مرده ی حیا و وقارش شدم:|",
    "بابام اومده بود دبیرستان که بهم پول برسونه بعد رفته به مدیر مدرس گفته این پول رو به (م.ح) بدید                                                                                        _کدوم کلاس ؟                                                                                            _نمیدونم                                                                                               _چند سالشه؟                                                                                           _نمیدونم  ))))))))                                                                                        _حد اقل بگو سرویسش کیه؟                                                                  _اونم نمیدونم)-%#@!                                                                                   من*)                                                                                                        مدیرo-o                                                                                                  بابام^_^                                                                                                 سازمان حفاظت از یتیما و نوجوانان بی سرپرستo_0                                        حالا خواهرم دو روزه رفته مهد بابام ساعت دقیق و ثانیه های رفتو برگشتشو هم میدونه:)                                                                                                    یا هر وقت که حس پدریش گل میکنه میاد پیشم و اولین جملش هم اینه:خوب دخترم چندمی بابا؟!                                     هعععی",
    "توی یه جمع نشسته بودیم که خاله و دایی و اینا هم بودن یهو گودزیلای دایی م اومده میگه پسر عمه با دوست دخترت قهر کرده بودی دوست شدی ؟\nیهو همه نگاه ها روی من زوم شد .\nمنO-o\nدایی م O-o\nخاله هام O-o\n\nببخشید فقط یه سوال چجور باید اثبات کنم دوست دختر ندارم الان",
    "کادویی که یکی از فامیلامون واسه عروسی دختر دایی مامانم داده بود انقد دست به دست به عنوان کادو تو فامیل چرخید تا دوباره رسید به دست خودش !!\n\nمن حرفی ندارم فقط یه دوربین بیارین من توش زل بزنم :|",
    "بخشی از سخنرانی پدرم ، برای تشویق بنده به اشتغال و کار بیرون :\nدوره زمونه عوض شده ، تو باید دستت تو جیبت باشه ، اصلا هم نترس ! ان قدر بی شعورتر از تو هستن که الآن سرکار می رن !!!فک و فامیله داریم ؟",
    "مامانم تعریف میکرد که پونزده بیس سال قبل وقتی من دو سه ساله بودم و داداشم پنج شیش ماهه ، عصرا مادوتا رو میزاشته پیش بابام و خودش میرفته خونه ی بی بی و خاله هام ، بعد وقتی شب میومده خونه میدیده که من و داداشم آروم خوابیدیم و بابام پای تلوزیون داره اخبار و فوتبال میبینه . خلاصه میگفت همیشه برام سوال بود که باباتون چجوری شماهارو آروم میکنه ، فکر میکردیم خیلی تو آروم کردن بچه مهارت داره تا اینکه خودش چند سال پیش اعتراف کرد واسه اینکه مارو بخوابونه و آروم کنه ، به هردومون شربت دیفین هیدرامین و پرومتازون و نمیدونم چی چی که خواب آور بوده میداده.\nباباکه نبوده ، چنگیز مغول بوده....",
    "مامانم سوزنو گذاشته رو دسته مبل افتاده گم شده و همه جمع شديم داريم دنبالش ميگرديم.\nاومده صحنه رو بازسازي مي کنه يه سوزن ديگه ميذاره ببينه کجا ميوفته!\nهيچي ديگه الان همه داريم دنبال دوتا سوزن ميگرديم",
    "بابام از خستگی تو حال /پذیرایی/ خوابیده بود رفتم پتو و بالشت اوردم . بابامو صدا میکنم :(بابایی باباییییییی برات پتو اوردم)تو اوج خواب بهم میگه :(درست صبت کن بگو بابا:/                           نمیگم اولین پستمه ادم نباید همه چیزو بگه که من اصلا اهل ریا نیستما گفته باشم!",
    "اسمایی که بابام رو همکاراش گذاشته\n-جوجه(اخه جدی جدی شکل جوجس)\n-بغبغو(نمیدونم چرا)\n-سرهنگ(بازم نمیدونم)\nخاله باغور(نمیدونم چرا)\nحالا اسمایی که رو فامیلا گذاشته\n-پلنگ(مثل یه شخصیت سینمایی که اونم بهش میگفتن پلنگ)\n-گلابی(نمیدونم چرا)",
    "کمرم گرفته در حدی که تکون نمیتونم بخورم\nچون مسافت دانشگاهی که این ترم تدریس خیلی دوره و کلا تو کلاسها نشستن بر من حرام میباشد گفتم هم فحش خور خانواده رو کمتر کنم زنگ زدم دانشگاه گفتم نمیرم کلاسها رو کنسل کنن\nحالا از صبح این دانشجوها جدا جدا ایمیل زدن که چرا نمیاید ما میخواستیم بیایم!!!!\nایا دانشجوهای من به روح اعتقاد دارن؟!ایا عمه دارن؟!\nایا به کنار یکی از دخترا ایمیل زده استاد من خوب ماساژ میدم میخواهید بیاید براتون ماساژ بدم\nخو دختر خوب من میتونستم تا اونجا بیام که کلاس کنسل نمیکردم\nدانشجون من دارم؟!!!!!",
    "آقا مامان ما یه دایی داره خیلی آدم دلقکیه بببخشیدها یه روز ناهار کتلت داشتیم این دایی مامانم هم اونجا بود خلاصه یه جکی گفت که هیچکی اوروز غذا نخورد:یه روز یه مرده میره رستوران کتلت میخوره بعد تو کتلت ها خیلی مو بوده ولی مرده ازشدت گشنگی میخورتشون بعد میره به آشپز میگه ممنون خوشمزه بود فقط مو توش بود بعد می بینه آشپزه کچله و یه دست داره کتلت ها رو واسه این که صاف بشه میزاشته زیر بغلش و زیر بغلش هم پر مو بوده.این دایی ما هم بعد از گفتن این جوک وقتی همه داشتن به دستشویی پناه میبردند خودش نشست همش رو خرد .\nفک و فامیله داریم عایا؟؟؟",
    "اقا بادختر خالم خونه پدر بزرگم داشتیم درس می خوندیم بعد یه باره داداشم اومده داخل اتاق میگه شما دوتا دارین چیکار میکنین؟؟؟؟؟؟\nدختر خالم برگشته میگه: مگه نمیدونی اینجا طویلست ما دو تا هم خریم داریم جفتک میندازیم.شخصیت خودمو خودشو نامرد خرد کرد.",
    "دیشب منو بابامم داشتیم فیلم میدیدیم که مامانم یه بشقاب نارنگی آورد, اولش هم خودش یکی برداشت پوست کند, همین که اولین دونه رو خورد گفت: خیلی ترشه بیا امیر تو بخور\nمنم میگم اگه ترشه پس چرا من بخورم, میگه خوب پس بده بابات بخوره.!\nمن\nبابام\nمامان خانواده دوسته ما داریم؟",
    "عمومو  گودزیلایی داره۳سالشه با نام ثمین ازش می پرسیم ثمین پلنگ چ رنگیه \nمی گه :صورتیه دیکه  قسمت زجر آورش  دیگه اشه ی جوری می گه انگار از بدیهیاته به صورتی هم میگه پلنگی جونه من نکنین با این نسل اینجوری با ابن کارتونای تخیلی",
    "عاقا من یه سوال دارم؟؟\n\nچرا وقتی پای ما میخوره به استکان چایی میریزه\n\nبابا میگه: مگه کوری, \n\nولی همون استکان پای بابا بهش بخوره\n\nمیگه: کدوم احمقی  اینو اینجا گذاشته\n\nنه واقعا چراا؟؟",
    "خواهرم داشت شام درست میکرد ..\nبرای من یه خورده بیشتر غذا ریخت...(لازم بذکر است هم خواهرم وهم برادرم ازم بزرگترند)\nمنم اومدم خیر سرم تعارف کنم...\nخواستم بگم:فکر من نیستی...چاق میشم بعدا کی میاد جلوی منو بگیره...که..\nاشتباهی گفتم:فکر من نیستی ...چاق میشم بعدا کی میاد منو بگیره!!!!!\nقیافه خواهرمo_O\nقیافه من:- \nاز همه مهمتر برادرم:-)) \n\nیعنی تا نیم ساعت داشتم بهشون ثابت میکردم منظورم چی بود...\nتا نیم ساعت بعدترشم داشتم بخودم میخندیدم.: )) \n\n\nلایک✌=آدم با آفتابه آب بخوره ولی اینجوری ضایع نشه",
    "عاغا مامانم یه خاله داره نابغه....\nچند روز پیش داشتیم میرفتیم عروسی ... دخترش به بابام گفت که جلوی یه بانک نگه داره تا بره از عابر بانک پول برداره...\nبابام هم نگه داشت و دخترخاله رفت پول و برداشت\nهمش یا پنج تومنی بودن یا ده تومنی\nحالا مامانش برگشته میگه\n- میگفتی میریم عروسی پول خورد بده دیگه...\n- مامان بقالی سر کوچمون نیس که بگم خورد بده... والا هیچ جاشم ازم نپرسیده بود کجا میرین...\nحالا ماهم داشتیم دروپنجره ی ماشینو گاز میزدیم..\nواقعا تحت تاثیر قرار گرفتماااا\nچه فامیلای باهوشی داریم ما...\nعاقا چند دقیقه سکوت... من دیگه چیزی نمیگم...",
    "آقا با خواهرزاده گودزیلامون داشتیم با ماشین میومدیم خونه بارونن اومده بود رنگین کمان در اومده بود....\n.\nاونم که اولین بارش بود رنگین کمانو میدید حدس بزنین برگشته بهم چی میگه؟؟؟؟\n.\nگودزیلا: دایی؟ دایی؟ بیا بریم ببینیم خدا به کی \"جم باکس\" داده؟؟؟\n(کلش بازا میفهمن چی میگم)\n.\nهیچی دیگه همین که سالم به خونه رسیدیم خودش از معجزات الهی بود....",
    "رفیقم دانشگاه تبریز قبول شده... \nبرام آهنگ تو میتونی.  پویا بیاتی رو فرستاده!\nبش میگم این یعنی چی حالا؟! \nمیگه خیالت کن بی من میمیری.... \nمن ://////\n\nلازمه اینم بگم که اگه من صب ب صب بیدارش نکنم  خواب میمونه!!!!  هر روزم داریم حرف میزنیم با هم...\n\nتازه میگه واسم بی قراری کن... \n\nاسیــــــــر شدم بخدا!!!!  ://",
    "چند روز پیش خودمو مامانمو پسر عمم رفته بودیم بازار\nمیخواستیم از خیابون رد شیم پسر عمم هم کنار مامانم وایساده بود،منم عینکمو نزده بودم\nبعد مامانم ازم میپرسه فاطی(خودم) کو مسعود(پسر عمم)؟!!\n\n\nمیگم مامان من عینک نزدم شما نمیبینی؟\nبازم خدا رو شکر شب بود زیاد بی ابرو نشدیم\nخدایا این خوشیا رو نگیر از ما...",
    "آقو این دهه هشتادیا دیگه کلا میخوان از درجه گودزیلایی هم رد کنن\nالان یه فروند گودزیلا داریم فقط 8 روزه رفته مدرسه اومده خونشون به باباش گفته بابای میشه یه تخته وایت برد بزرگ برام بخری که نخوام این همه راه برم مدرسه تازه دایی هم بیکاره به جای معلمه میاد درس بهم میده\nتازه دایی دلقک بازی هاش باحال تره وقتی میخواد یه چیز بهم یاد بده\nینی من جهنم به درس دادن معلمشون گفته دلقک بازی\nوالا معلما زمان ما میگفتن تی وی نبینید ما از رو دیوار میبینیمتون منم پتو مینداختم رو سرم و از زیر پتو فیلم میدیدم  فک میکردم اینا فرا زمینین میفهمن",
    "۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩ஜ\n\n\nسلام...ایجیم جلوی ایینه وایساده بود .رفتم ببینم چیکار میکنه.دیدم بهم میگه:احتمالا تو این چن روز یه مراسم داشته باشیم،منم از همه جا بی خبر با تعجب گفتم مراسم چی؟؟؟؟؟؟\nاونم گفت :نمیدونم .من گفتم یعنی چی ؟؟؟؟\nاونم خیییلی جدی برگشته طرفم میگه اخه جوش عروسی زدم.\n\n\n\n\n\nنه شما بگید فک و فامیل جوش شناس ما داریم.^_^",
    "داداشم داشت چیپس میخورد یهو گفت اوه اوه چقدر تنده فلفلیه؟ بعد روی چیپس رو نیگا کرد گفت نه نوشته کچاپ! بعدش با خیال راحت شروع به چیپس خوردن کرد و به این ترتیب چیپس دیگر تند نبود :|\n:|\nفک و فامیله داریم؟",
    "سلام.چند ماه پیش با داداشم و خانومش نشسته بودیم پسرخواهرم اومد گفت«گیز ما گوزی تا به تا»\nحوصلشو نداشتم با لبخند بهش گفتم افرین حالا برو با داداشی بازی کن...وقتی رفت زنداداشم گفت چی میگفت گفتم نمیدونم گوش نکردم گفت فکر کنم زی زی گولو میخوند اقا خلاصه صداش کردم گفتم خاله ای چی گفتی؟گفت گیز ما گوزی تا به تا......ترکیدیم از خنده بعدشم گل پسر میگه من بلد نیستم بگم زی زی گولو میگم گیز ما گوزی\nآخه احمق تو که داری میگی",
    "عايا ميدونستين به تعداد فحش هايي که عمه هاتون از دستتون نصيبشون شده ميتونن شماره رو بندازن تو اتيش جهنم؟؟\nانصافا حق داره طفلکي!\nهي روزگار الان دختر عمه هستم بعدا هم عمه ميشم. سرنوشت تلخي دارم!",
    "۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩ஜ\n\n\nسلام...بابام چندروزه همش درو با لگد باز میکنه میاد تو اتاقم\nهمین مونده اول از زیر در گاز اشک آور قل بده بعد مسلح وارد اتاق بشه !!!!!!!!! \n\n\n\n\n\n\n\nچرا بابام اینجوری میکنه ...بابا جونم خوب بیا با هم مذاکره کنیم.ببینیم مشکل از چیه@_@",
    "یه روز رفته بودیم قبرستون ،پسر عموم هم بود بعد داشت رو قبرا راه میرفت گفتیم نرو گناه داره ،دیدین قبرهای دوطبقه نصف نوشته رو خالی می ذارن برای مرده بعدی رفته بود اونجا وایساده بود برگشت گفت رو طبقه ی خالی وایسادم!!!\nهیچی دیگه اونجایه چند تا مرده از شدت خنده سرشون خورد به سنگ لحد ،  یه چند نفری هم از شدت خنده مردن، یه چند نفری هم تو کما رفتن برای سلامتیشون دعا کنین،اصلا یه وضعی!!!!\nواقعا فک و فامیله داریم؟؟؟؟",
    "دخترعموی من که معرف حضورتون هست؟چهارسالشه \nنشستیم سرسفره داریم ماکارونی میخوریم این آتیش پاره هم سس کچاپ ریخته روی ظرف ماکارونیش انگشتشوسسی کرده بهم میگه بخورش هی ازایشون اصراروهی ازبنده انکارکه نههههههههه نوموخوااااااااااام...\nخلاصه...آخرش انگشتشوبه اجبار میک زدم وخوردم سسشو بعدبرگشته بایه لحن طلبکارانه بهم میگه:میکرووووووووووب کثیییییییییف چراانگشتمومیک زدی؟چرالیسیدیش؟میکروووووووووب غیربهداشتییییییییییییی بی فرهننننننننننننننگ!!!!!\nاونوخت من:0-o\nدخترعموم: ^-^\nظرف ماکارونی :0-0\nسس کچاپ :@-@",
    "خواهرم با زوق و شوق از مدرسه اومده میگه فااااطمه میگم ها میگه امرو رفتیم آزمایشگاهرو لامل  اب دهن زنبور داشت  اینو اونو داشت یهو دراومده میگه تااازه نوترون داشت هیمن میگم اخه نوترون مگه نوقل و نباته همینجو بریزنش اینور اونور میگه خو تو اسکلی دیگه منظورم نوترون عصبیه اخه من چی بگم ب ابن بشر هنو فرق نورون و نوترونو نمفهمه من برم سرمو بکوبم تو دیوار نوترونا مغضم سوسک شن",
    "دیروز با مامانم تو آشپز خونه بودیم که آبجی کوچولوم(دوساله)اومد گفت: کی سریعتر می تونه برام آب بیاره؟ ببینم که زرنگ تره\nتا جایی که میدونم ما باید بچه ها رو اینجوری گول بزنیم چیزی عوض شده",
    "خونه پدر بزرگم مهمونی بود چنتا از دوستاش هم دعوت کرده بود (نسبتا غریبه واسه ما )\n\nماکه رسیدیم پدر بزرگمم که هرچی تو دلشه رو زبونشه اومد گفت اینم خر بزرگمونه اسمش نیماست هوی.....!!! بیا سلام کن (همش با خنده و به نظر خودش شوخی)\n\nخالم از اونور غش خنده \nمهمونا در حال جویدن ابر مبل\nخودم خیس عرق\nمهمون غریبه ترها همرنگ لبو شدن\n\nبعد هم انگار همه ی اینا واقعیت بوده هی ی متلک از اطرافیان مثل خمپاره شلیک میشد به سمت من\nپسر خاله های جوجه مون هم عین حیوان وفادار زبون واسم در میوردن\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nحالا ی سوال با وجود داشتن همچین فامیلایی خود کشی واسه من گناه محسوب میشه؟؟\nخواستم بدونم مرسی",
    "خوابیده بودم بابام طوری اومد بالا سرم دااد زد ظهره هاااا \n. \n. \n. \n. \n. \n. \n.\n.\n.\n.\n.\nانگار تقصیر منه که ظهره \nفک و فامیله من دارم؟؟؟",
    "با دوس پســرم رفتيـــم بيرون برا شام\nاون:\nچـــرا اصن غـــذا نمي خوري تـــو؟؟\nمن:\nاشتهــا ندارم عزيـــزم\nاون:\nشانـــس باباتـــه ديه!!حالـــا مياي خونـــه ي من...6 وعـــده هم سيرت نمـــي كنه!!=))\nمن:\n^__^\nدوس پســر اقتصـــاديه داريم ما؟!؟",
    "داداشم تعریف میکه:  \nما هروز که میرفتیم مدرسه یکی از همکلاسی. هاش تخمرغ ابپز می خورده یه بار که. مورد مذکور غایب بوده معلم می پرسه که پس این.  تخ مرغی که غایب پس چرا هنوز یادو خاطره اش زنده است ( هنوز اون بوی بدی که الان متصورید میومده)  بعد یکی بچه ها دست می گیره ومیگه :\nاخه عاغا ما. امروز جاش تخم مرغ خوردیم. \nنه من از شما می پرسم همکلاسی شوت وحال بهم زنه داداش من داره عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "جاتووون خالی عروسی یکی از بستگان ﺗﻮ ﺑﺎﻍ ﺑﻮﺩ...\nیه دفعهﺑﺎﺭﻭﻥ اومد ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺍﯾﺸﺎ ﭘﺎﮎ شد...!!!\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nعروسی ﺗﺒﺪﯾﻞ شد ﺑﻪ ﻫﺎﻟﻮﻭﯾﻦ\nمردا در ميرفتن؛ زنها هم مسه زامبی دنبالشون...",
    "بآبآم رو مُبل درآز كشيده بـود و دآشت فيـلم ميديد..رَفتم پَلوش و گُفدم:\n\nبَه بَه...آقا حَميد گُلِ گُلاب...بزنم به تَخته روز به روز جَوون تَر از ديـروز..نآموسن بگو رآز موفقيتــــــت چيه كـه 41 سآل سن داري\n\nيـه دونه تآر موي سفيد نَداري؟^_^\n\nبآبآم:نَدآرم!\n\nمن:چـي نَداري؟O_o\n\nبآبآم:پـــــــــول!:)\n\nمن: :| \n\n:| تآ يذره محُبت ميكني فكـر ميكنن پول ميخوآي! به همين سـوي چِراغ قسـم  فَــــقَد داشتم مُحبت ميكـــَردم!",
    "عاقا ما یه خواهر داریم عشق خوانندگیه . خدا خدا میکردیم شوهر کنه بره ناکجا آباد ،ما از شر صدای انکر الاصواتش راحت شیم.از اون جایی ام که خدا همیشه دعاهای مارو مستجاب میکنه این خواهر ما شوهر کرد،مستقیم اومد  بغل  گوشمون سکنی گزید.یه ماه پیش شوهرش میزنه به سیم آخر( اونم آدمه کلافه میشه دیگه!!!!!)  با اعتماد به نفس کامل بهش گفته: عزیزم چقد صدات قشنگه!!!؟O__O یادم باشه آکادمی گوگوش ثبت نامت کنم.بعدش میره یه مسافرت کاری (من میگم کاری شما فکر کن دیگه کجا رفته؟!!!! ) \nمامانم هم تا فهمید این قراره بیاد خونه ی ما تمرین آواز ،چند روزه رفته خونه ی اون یکی آبجیم تا از شر این یکی  راحت شه  O__O \n این آبجی خانم ماهم میبینه کسی جز من بدبخت خونه نیست میاد میشینه کنار گوش ما عر عر میکنه. \n چندروز پیشم شوهرش زنگ زده میگه: خوش میگذره؟!!!!!!\n.\n.\n.\nخواهشا اگه کسی شماره تماسی ،آدرسی از این آکادمی گوگوش داره بده ما از شرش راحت شیم ثواب داره بخدا",
    "با کلی ذوق و شوق رفتیم شیرینی تر خریدیم و رفتیم خونه دختر داییم… اما نامردا شیرینی خشکای یه هفته پیشو برامون با چایی آوردن… آی حرص خوردیم.. آی حرص خوردیم…",
    "چند وقت پیش جاتون خالی ماکارانی داشتیم مامانم رفت نوشابه بگیره مام تیریپ کمک برداشتیم اومدیم باداداشم. سالاد درست گنیم یه هو داداشم جیغ کشید واییییییییی نیلوفر بیا ببین چه بد مزه اس باترس واضطراب رفتم چشیدم نگو داداشه شوت ما جا نمک شکر ریخته تو سالاد شیرازی. اینقدر بد مزه شده بود که خانواده ماکارانیو باماست خوردن  :|",
    "دیروز باشوهرم رفتیم برای نینمون لباس بخریم بعد از یه لباسی خوشش اومد گفت با اینا ناز میشه شبیه خر میشه فک و فامیله ما داریم :|",
    "وقت ناهار این گودزیلامون یهو برگشت گفت بیا اجی جونم فلفل!\nا این سبزها تو سبزی بود\nورداشتم با شک همون لحظه تلوزیون یچی نشون داد منم بی هوا همشو گذاشتم دهنم....\nچشمتون روز بد نبینه شدمo_O\nبعد2ساعت ماستو یخو..\nخیلی شیک برگشته میگه تند دوسداری داری چرا انقد داد میزنی تازه درست نیست غذا دهنتو برگردونی!^_^\n\nمن:@ :@",
    "کلاً یه 100 هزار تومن پول به صورت ثابت تو خانواده‌ی ما وجود داره که در روزهای تولد بین اعضا جا به جا میشه.",
    "خواهرم تو چشش یه لکه ی زرد داره بهش می گم چیه این؟ میگه وقتی بچه بودم یه بار سرمو رو به اسمون کردم یه کنجشک رید تو چشمم بعد دختر خاله برام پاکش کرد الان این بقایای اونه\nخواهر توهمیه ما داریم؟؟تازه بهش می گی چرت نگو می گه شما منو باور ندارین من راست می گم",
    "مامانم و گودزیلامون رفتن مشهد. حالا قبل از رفتنشون کلی به گودزیلا گفتم این دعا رو بکن اینو بگو اونو بگو! بعد زنگ زدم بهش میگم: برام دعا کردی؟\nمیگه: اره\nمیگم: چی گفتی؟\nمیگه: گفتم امام رضا شما که خودت داشتی میشنیدی ساجده اون روز چی میگفت هرچی اون روز میگفت رو بهش بده!!!\nمدیونین فکرکنین شیرازی هستیمااااااا!!!\nاین دیگه از تنبلی رو دست زده به همه!!!",
    "خوابیده بودم بابام طوری اومد بالا سرم دااد زد ظهره هاااا\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nانگار تقصیر منه که ظهره\n\nفک و فامیله من دارم؟؟؟",
    "مامانم خواب دیده من تویه اسانسور بودمو این اسانسوره سقوط میکنه ...منم میوفتم له له میشم .بد تازه روحمم دیده که نشستم هر هر میخندمو میگم اخ جون مرگ مغزی شدمو .... (اخه دوس دارم خواستم بمیرم مرگه مغزی شم خخخخخ) هیچی حالا صبحش اومده واسه من داره تعریف میکنه . بش میگم مامان حالا شاید یه ندایی داده خدا داشتم مثلا زجه میزدم که اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من هنوز دانشگاه نرفتم نه من نمیخوام بمیرم . داشتم میرفتم وصیت نامم بنویسم . دیدم مامانم داره با خودش حرف میزنه یضره دقت کردم دیدم داره میگه دختر خدا مرگت بده تنو بدنه منو تو خوابم میلرزونی \nاصن وقتی اینو شنیدندی گریبان خود پاره کردندی و به دنبال خانه ی اصلیه خود جستو جو کردندی",
    "آقـــــــــا ما یــــه پــــسر دایـــی گودزیـــلا داریم که 5 سالشه . بعد تازه یـــــا گـــرفته بود دوچــــرخـــه برونـــــه. یـــــروز دخـــترای همسایشون کـــــه همســــن خودشــــ بودن جمعـــع شده بودن تــــو کــوچه داشــتن بــازی می کــردن. ایـــــنم هـــــــی با دوچـــرخش جلـــو ایـــنا آکروبـــــــات بازی می کرد و خلــاصه هــر کـــاری می کــرد کــه ایـــنا بــش محـــل بذارن .بعـــــد من وقـــــتی دیــدمش گـــفتم بیــا این جــا بینـــم.بـــزور بعــد دو ســـاعت التـــماس اومــــد با بــی حوصــلگی گفــت : هـــــــا ؟؟؟\nگــــفتم : فــــسقلی از همـــــین بچگی پـــی ایـــن کارایـــی ؟ خلاصـــه تیریـــپ\nنصــیحت برداشــتم و کلی نصـــــحتش کردم. بعـــد ایــــن که حرفـــــام تمــوم شد گفـــت بیا جــلو یـــچیزی تــو گوشـــت بگـــم ...\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبـــــه تــــوی ولـــگرد بــــد قــــیافه هـــــیچ ارتباطی نـــــداره من چـــیکار میکنم !!! تـــــو اگــــه خـــودت مردی سرپـــا جـــــیش نـــــکن !!\n\nO_o\nنـــــه اصـــــــــــن چــــه ربـــــطی داشــــت  ؟\nO_o\nO_o\nپســــر دایـــــــی گــــودزیلای بـــــی ادبــــ حــاضر جوابــه  منـــــ دارمــــ ؟",
    "ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻣﯿﻼﻣﻮﻥ ﺍﺳﻢ ﺑﭽﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺳﭙﻨﺘﺎ !!!\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\nﻫﺮ ﻣﻮﻗﻊ ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﺻﺪﺍﺵ ﻣﯿﺰﻧﻪ \nمن هول ميشم ﺳﺮﯾﻊ ﻣﯿﮕﻢ 15 ﺗﺎ ...",
    "الان یه هفتس کنترل تلویزیون مون گم شده\nحالا اینش مهم نیس چون همه میدونیم کجاس\nفقط دعا دعا میکنیم بابام ییداش نکنه\n(انصافا ما قایمش نکردیم خودش گم شد!!!)\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nستاد مبارزه با سوء مصرف اخبار",
    "آغا چی هی الکی جو درس می کنین ؟ ما فرزند اول خونواده ایم بهمون توجه نمیشه همیشه  به بچه کوچیکا توجه می کنن...\nمن خودم ته تقاریم ، داداشم 13 سال ازم بزرگ تره ، آبجیمم 12 سال بزرگتره حالا یکی از مکالمات خونواده ی من :\nداداشم : توله سگ آشغال گوساله عدس مخ نفهم بلند شو  گمشو از اینجا میخوام بشینم ...\nمن : برو بابا.\nمامانم تو آشپزخونه در حال ظرف شستن : هووووووی با داداش بزرگترت درس صحبت کن وگرنه میام با پشت دست می کوبم تو فکت ااا      o_0\nیا مثلا سر سفره همه داشتیم غذا میخوردیم یدفه مامانم بشقابمو از زیر دستم کشید گذاشت جلوی آجیم گفت :  بخور دخترم واسه سلامتیت خوبه ، تا خواستم بگم چیکار می کنی بابام جوری محکم کوبید پس سرم ... واااااای !!\nجوری خوردم به زمین که فرشو ورداشتیم دیدیم ترک ورداشته بود !!! یه دوتا خیار شورم از طریق لوله های دماغم رفت تو مغزم هنوز اونجا گیر کرده ...\n\nناموسن اگه لایک نمیکنین حداقل پدر و مادر واقعی منو پیدا کنین...\n\nلایک : زود نا امید نشو مبارزه کن تا شکستشون بدی ...\nلایک : آخــــــــــــــــــــــــــــــــــی گنـــاه داری دلم ســـــــــوخت ...\nلایک : خدا بهت صبر بده ...",
    "خـوشم میـاد از داداشـم فـهمیـدس درکـش بالاس...^_^\nیـه کـم اشـک میـاد پَرِ چـشمام \nمـیگه:هـا چیـه شـوهـر مـیخوایی...^_^\nقـربون داداش گـودزیلای خـودم بـرم...  O_o",
    "اقا یه خاله دارم پولدارررررر پول ازشون میریزه تولده ما شد گفتی یه کادوی انچنانی میده دیگه . امده یه فلشه اشانتیون داده یه خندهییی کرد که .... این فامیله داریم",
    "داییم میگه:\nتا تحریما اثر مستقیم نداشته باشه مشکلی نیست!\nتصورش اینه که یه روز اوباما تو قطع نامه می نویسه\nفروش سنگک خاشخاشی به ممدآقا ممنوع\nفک و فامیله داریم....\nلایک....",
    "خانوم(چیه همش آقا؟؟یکم تنوعم خوبه دیگه!)من یه دختر عمه دارم این خیلی دوست داشت گوشی اپل بخره بعد یه گوشی داشت از این نوکیا قدیمیا(فکرکنم اسمش دوازده دو صفر باشه).بعد این دختر عمه من برداشته بود یه سیب گاز زده کشیده بود روی کاغذ و بعدم بریده بود و با چسب شیشه ای چسبونده بود پشت گوشیش!!!!الان من سرمو کجا بکوبم اخهههه؟\n.\n.\n.\n‌.شرکت اپل ):\n.پلنگ صورتی /:  ربطی نداشت ولی دوست داشتم تو صحنه حضور داشته باشه.\n.\nفک و فامیله داریم؟ \nنخند دختر عممه هاااااااا",
    "وقتی خونه رو خالی گیر میاری واسه رفع حاجت انگار دنیارو بت دادن\nهمین که کارتو میکنی یهو یه نفرمیادتو! ضایع میشی\nفکوفامیل وقت نشناسه داریم ایا?",
    "برج میلاد تو حلقم اگه دروغ بگم...\nپسرعموم اومده موبایلمو داغون کرده، میگم:\nمن: تو موبایلمو داغون کردی!\nیارو: نمی خواد تشکر کنی\nمن: تشکر؟؟\nیارو: خواهش می کنم!!!\nفک و فامیله داریم؟",
    "شمارو نمیدونم ولی تو خونه ما شبا که بابام میاد برنامه تلویزیون اینه:\n-شبکه یک اخبار ساعت هفت\n-شبکه خبر\n-شبکه دو بیست وسی\n-شبکه یک اخبار ساعت نه\n-شبکه خبر\n-شبکه سه اخبار ساعت ده\n-شبکه خبر\n-شبکه استان اخبار ساعت بیست ودو و چهل وپنج دقیقه\nبعد بابام میخوابه ما خندوانه نگاه میکنیم!",
    "دیشب نشسته بودم رو مبل و رفته بودم  تو کوک خانوادم....\nبابام چنان زد پس گردنم و گفت:هااااان چته!!!\n\nدوباره جک توی فورجوک کم اوردی واسه اون خراب شده ات میخای مارو سوژه کنی......؟!\n\nخداییش خیلی تیزه :))))",
    "مامانم از بيرون اومده ميگه بابات كجاست؟\nگفتمin the kitchen(اشپزخانه)\nگفت كيچن جدو اباداته بي تربيت!!بعد ميره به بابام ميگه پاشو ببين دخترت چجوري فحش ميده‍:((\nبابام:اي نمك نشناس ديگه كور خوندي بگي پول ميخوام\nمن چي بگم اخه؟!!! :((((((",
    "طرز داستان گفتن مامان من برای برادر زاده ده ماهم:\nیه روز یه مارمولکه میخواسته سوسکرو بخوره سوسکه میگه وای وای وای منو نخور من توی اکوسیستم نقش دارم.",
    "چو پرسپولیس مباشد تن من مباد (اختصاری)\n\n\n                ×مکالمه مامانم و داییم× \nمامان: حسین...\nدایی: ها (به معنی چی شده؟...خب حرفتو بزن)\nمامان: تو حمومی؟\nدایی: ها ( به معنی آره)\nمامان: خواستم بگم دخترِ خاله پری ...\nدایی: ها؟( به معنی چی؟)\nمامان:بابا دخترِ خاله پری... نوه زن عموی آقاجون از شوهر اولش !o_o\nدایی: ها...(یعنی آهان گرفتم...خب از اول همینو میگفتی!)\nمامان: هیچی دیگه...هفته دیگه عروسیشه...ماهم دعوتیم!\nدایی: ها...(یعنی ok)\n\nباور بفرمایین دایی من دیالوگ ماندگاریه برای خودش :|",
    "شوهرم يه چند وقته به جا آهنگاي روي فلش ،راديو آوا گوش مي ده..\nدقت کردم جديدا که سرش گرم يه کاريه و با خودش يه آهنگي رو زمزمه مي کنه يه دفه برق مي گيرتش شروع مي کنه يه پيام اخلاقي مي ده دوباره ادامه آهنگشو زمزمه مي کنه...\n\nعمق فاجعه خيلي زياده مي دونم ..",
    "واکنش خانواده به قبول شدن یکی از فامیلا :\n\nبابام با غیظ رو به ما : خاک تو سر کودنتون , بچه های مردمو نیگا منگولای منو نیگا\n\nمامانم با یه بغض عجیب : همش پارتی بازی بوده \n\nآبجیم با حرص : مثل خر درس خونده کثافت اون وقت الکی بلوف می زد هیچی نمی خونم\n\nداداشم با اعتماد به سقف فوق بالا : امتحان اینا همش الکیه اینا رو از قبل استخدام کردن\n\nمامان بزرگم دستا رو به آسمون : الهی به زمین گرم بخورن که حق بچمو ضایع کردن \n\nمن : :|\n\nفامیلمون : ^_^\n\nمسئول برگزاری امتحان : o...O",
    "دیروز طبق معمول همه خونه مادر بزرگم جمع شده بودیم. ومن هم داشتم برا دختر خالم زبان توضیح می دادم( الان فهمیدین من دیپلم زبان دارم ودارم تخصصی می خونم یا بازم توضیح بدم) بعد دختر داییم داشت با گوشیم پو بازی می کر د(لازم به ذکر است دهه هشتادی. است ) اومده میگه :\n اه چقدر حرف میزنی بیا ببین پو چشه غذا نمی خوره\nمن:0_0\nدختر داییم  ~_~\nفامیل^_^یا شایدم:))))))) \nپوی گرسنه :))))))",
    "ی بچه داداش دارم هیولا دختر 4 سالس بغل مادرم داشت نماز میخوند مثلا منم داشتم ی اهنگ دانلود میکردم همینکه دانلودش تموم شد پلی شد یهو دیدم این هیولا با چادر بغل مادرم داره میرقصه مادرم که نتونست بی خیال نماز شد من دنبالش کردم فرار کرد",
    "اغا من یه داداش دارم (بگو خب)\n\nعمران میخونه ترم 5 ..\n.\n.\nهمیشه تو خونه بحث سر اینه ک عمران بهتره یا معماری (من رشتم معماریه بعلهههههه من و داداشم زوج عمران معماری هستیم)\n.\n.\n.\nبعد حالا روز جمعه تلویزیون قران میخوند گوشه سمت راست اسم سوره رو نوشته بود\n\nبرداشته بمن میگ دیدی عمران بهتره؟؟ ؟؟؟؟سوره آل معماری داریم  ن داریم ؟؟ منم گفتم نه \nگف نگا نوشته ال عمران ^_^\n\nواز اون روز بود ک دیگ همچین بحثی درخونه ما شکل نگرفت جووووری \n\nقانع شدم ک :| مامانم هر شب برام جیگر سیخ میکنه میگ بخورجون بگیری \n\nتازه بابامم کولورو میزنه برام\n\n بهمین اب هلو قسمم  :|",
    "يکى از خانوم هاى فاميلمون اصن پسر نداره هروقت منو ميبنه ميگه :به به عروس خوشگلم...\n,\n,\n,\n,\n,\n,\nنميدونم فازش چيه؟! فک کنم ميخواد منو شکنجه روحى بده عوضی",
    "فامیل ما یه گدوزیلا داره بی اعصاب به تمام معنا\nیه بار مامانش رفته بود بیرون این گودزیلا خواب بوده و دوتا از خواهر بزرگاش تو خونه بیدار بودن، خواهراش تو اشپزخانه بازی میکنن یکدفعه این گودزیلا با صدای اینا از خواب میپره میره تو اشپزخونه کارد اشپزخونه برمیداره میده دنبال اینا که چرا سر و صدا کردین از خواب پریدم حالا باید تلافی کنم\nاینام از ترس میرن تو اتاق در رو خوشبختانه میتونن قفل میکنن -__-\nحالا این گودزیلا میگه بیاید بیرون کاریتون ندارم با اون کارد تو دستش 0__0\nخواهراش هم تا سه ساعت بعد که مامانشون میاد تو اتاق حبس بودن\nمامانشون که میاد میبینه چاقو تو دست گودزیلاش هست میپرسه این دست تو چیکار میکنه میگه خواهر بزرگه گفت برو اشپزی کن اینم داد بهم\nخودش هم با اون آبجی رفته تو اتاق\nجوری نقش بازی میکنه که مامانش هم باور میکنه و خواهراش رو برای دادن کارد به بچه و مراقبت نکردن ازش تنبیه کرده\nاین رو گفتم مراقب گودزیلا هاتون باشید اینا اعصاب ندارن یه دفعه قاطی میکنن\nمن از بعد شنیدن این واقعه از ده متری این گودزیلا بی اعصاب هم رد نمیشم -__*",
    "روز پزشک من و گودزیلامون برای عمو یه کیک خریدیم بهش گفتیم بیاد خونمون که یه جشن کوچولو بگیریم هرکدوم هم براش یه کادو گرفته بودیم اما گودزیلا کادوشو به من نشون نداده بود نمیدونستم چی خریده!  لازم به ذکر است عمو متخصص کلیه و مجاری ادراریه! خلاصه  موقع باز کردن کادوها عمو کادو منو برداشت باز کرد یه عروسک از اینا هست که شلوارش رو میاری پایین جیش میکنن از اینا بود!عمو چشاش چهارتا شد گفت این چیه؟! ازش گرفتم دوییدم تو اشپزخونه پر از ابش کردم اوردم شلوارش رو اوردم پایین گفتم ایناها اینجوری کار میکنه ایشالله همه مریض هایی که عمل میکنی خوب شن مثل این جیش کردنشون روان و راحت شه لبخند بیاد رو لباشون! عمو یه نگاه سنگینی بهم کرد گفت خجالت بکش تو دیگه بزرگ شدی کی قراره ادم بشی؟!\nبعد کادو گودزیلا رو برداشت گفت تو چی خریدی واسه عمو؟! گودزیلا صداشو صاف کرد با صدای بلند گفت تا همتت ای پزشک باقیست دستان تو نعمتی الهیست! بعدش دویید رفت عمو رو بوس کرد گفت روزت مبارک ! عمو هم ذوق مرگ شده بود گودزیلا رو گرفت تو بغل یه مشت ماچش کرد گفت راضی به زحمتت نبودم عزیزم!منم با دهن باز نگاشون میکردم فقط! حالا اینا هیچی اوج فاجعه وقتی بود که عمو کادو گودزیلا رو باز کرد یه کتاب پزشکی زبان اصلی بود! عمو با تاسف یه نگاهی بهم کرد یه سری تکون داد گفت یاد بگیر نصف توئه!!\nگودزیلا چاپلوسه ما داریم؟  بزنم لهش کنم؟",
    "داشتم کتابامو جلد میکردم هی هوا میرفت زیرش اعصابم خرد شده بود گفتم مامان شما جلد کن گف منکه بدتر جلد میکنم گفتم من no asab هستما!\n\nبابام کاملا ریلکس برگشت گفت عزیزم تو no شعوری!!!!",
    "يه گودزيلا داريم تو خانوادمون از نوع فوق گودزيلا.اين بچه يه ذره زيادي بيش فعالو تخيليه.اين آقا كوچولوي 7 ساله كرمكش عود ميكنه ميره شارژر گوشي پسرخالمو يه جا قايمش ميكنه. (توي آشغالي) موقع شارژ ميبينه شارژرش نيس همه اهل فاميل بسيج ميشن كه بگردن شارژر مادر مرده رو پيدا كنن. بعد كلي جستجو ميبينن كه نيس همه تا حدي بيخيال ميشن كه خب نيس بعدا دوباره ميگرديم پيدا ميشه بعد 5 دقيقه گودزيلامون ميره آشپزخونه خيلي جدي ميگه واي اين شارژر كيه تو آشغاليه!!!!\nهمه:-O\nخودش:-))))\nخلاصه كاشف به عمل مياد كه آقا شارژرو تو آشغالي انداخته چون خودآزاريش گرفته",
    "یکـی از نـاجـوانمـردانـه تـریـن شـوخـی هـایـی کـه مـامـانـم بـاهـامون میکـرد ایـن بـود کـه مهـر مـاه ..\nوقتـی صبـح زود تـوی خـواب نـاز بـودیـم ، مـیومـد بـالای سـرمـون ؛ ایـن شعــرُ میخـونـد :\nمــدرســه هــا واااا شــده ه ه \nهـمهمــه بـرپـا شــده ه ه \n بـا حضـور بچـه هااااا \nمـدرسـه زیبـا شـده ه ه .......... \n\n\nینـی دوس داشتـم سـرمـو بکـوبـم بـه دیـوار ^.^\nواای مـامـااااان",
    "آقا دیروز به مامام می گم: ترکتون می کنم!! می رم از این شهر!!!\nفکر می کنین مامام چی گفت؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nگفت: موقع رفتن آشغال ها رو هم ببر. \nیعنی هیچی دیگه! من برم ببینم طرف افق اینا چه خبرهههههههه!!!!",
    "آغـا مـا دیـشـب رفـتـه بـودیـم مـهـمـونـی خــونــه عـمـوم ایـنـا.. نـی نـی پـسـرعــمـوم (بـلـه درسـت شـنـیـدیـن.. نـی نـی.. آخـه تـازه بـه دنـیـا اومـده.. 5 مـاهـشـه) تـوی بـغـل اون یـکـی پـسـرعـمـوم بـود..\nاونـم داشـت قربـون صـدقـش مـیـرفـت مـیـگـفـت وااااااای عـمـو قـربـونـت بـره و از ایـن چـرت و پـرتـا..\nکـه یـهـووووو یـه صـدایـی اومـد تـحـت عـنـوان : زااااااارررررررررررتت\nپـسـر عـمـوم : وااااااای عـمـو ایـن چـه کـاری بـود توی جـمـع مـیـکـنـی؟؟ خـجـالـت بـکـش عـمـو.. خـیـلـی کـارت بـد بـود..\nمـا هـمـمـون فـهـمـیـدیـم کـار خـودش بـوده ولــی بـه روش نـیـاوردیـم کـه آبـروش تـو جـمـع بـره..\nگـودزیـلای عـمـوم : خـودت خـجـالـت بـکـش راســــو.. مـن نـمـیـدونـم کـی تـو رو رئـیـس شـرکـت کـرده؟؟ تـو کـه نـمـیـتـونـی خـودتـو مـدیـریـت کـنـی ، چـطــوری اونـجـا رو مـدیـریـت مـیـکـنـی؟؟\n\n\n\n\nو ایـنـگـونـه بـود کـه نـام پـسـر عـمـوی مـا بـرای هـمـیـشـه بـه «راسـو» تـغـیـیـر یـافـت\n\nخـدایـیـش فـک و فـامـیـلـه راســوئــه داریـم؟؟؟؟\nگـودزیـلای آبـرو بـره داریـیـم؟؟ ^___^",
    "یه بار تو خونه با خونواده بحثم شد حسابییی!!!\nمن هم داد و هوار رو را ه انداختم.و برای اینکه بترسونمشون الکی گفتم من اصلا خودمو می کشم!\nباورتون نمی شه مامانم رفت چاقو آشپزخونه رو اورد داد دستم بابام برام طناب آورد خواهرم مرگ موش . داداش گودزیلام هم گفت ببخشید داداش من چیزی ندارم تقدیم کنم بیا این پشت بوم راهش ازین وره\nیعنی من هاج و واج که با این دریای محبت چه کنم\nولی دیگه آدم شدم.",
    "خواهر من وچند تا دیگه فامیلامامون تو خیابون دور دور میکردن یکی از فامیلامونو میبینن از پشت سرش پنج نفری صدای سگ در میارن طرف میپره هوا به طول 2 متر بعد :|\nمن از شما میپرسم ایا فک فامیل ما درس میشن",
    "امروز به این نتیجه رسیدم برا هیچکس حتی به اندازه یه ماشین ارزش ندارم حتی مامانم امروز غریبه ها برام دلسوزوندن ولی هم خونام مامانم و خواهرم بگیر تا بقیه فقط حسرت گذاشتن تو دلم.\nامروز تو جاده تصادف کردم جرات نکردم حتی به خانوادم بگم غریبه ها جسدمو رسوندن بیمارستان هیچ احدی باور نداشت از ته دره زنده بیرون بیام همه یه تیکه ای از وسایلام بر میداشتن که تبرکم بنده رحم شده خدام\nحالا واکنش خانوادم \nخواهرم：یه ماشین داشتیما کاش خودت میمردی خودت برا چی زنده موندی\nمامانمم که همش متلک میندازه برا ماشینش\nواقعا رابطه ادما با ماشین انقدر قوی تر از رابطه خونیه؟؟؟؟؟؟",
    "رو به بابام میگم \nددی دلم یه تفریح  باحال میخواد اینهو بانجي جامپينگ^_^\n.\n.\n.\n.\nبابام با چشای اینجوری o...O : \nــ چی ؟ مواده اسمه جدیده هان ؟\nو پای مبآرک در حلقوم نامبارک این جانب ترکید :(\nاصلا شادی به ما نیومده :| \n دهه 60 کشت ما را :(",
    "خالم به پسرش که 3 سالشه میگه :\nمیخوای بری دستشویی شلوارتو بیرون درنیار٬زشته! همون تو دربیار...\nبچه اش رفت تو دستشویی شلوارشو درآورد بعد اومد بیرون گذاشت رو مبل رفت تو :|\n\nفک و فامیله داریم؟؟ :|",
    "دختر خالم تعریف میکنه :\nیه شب ساعت 12 نصف شب داشتم میرفت خونمون که غرق در هَپَرُوت خواب بودم آروم آروم واسه خودم داشتم کلید می نداختم که یهو سگ نگهبان خونه  همسایه \nیهو شروع به پارس کردن کرد  D:\nهیچی دیگه بیچاره انقد هول شده که هنوزدرو باز نکرده با صورت میره تو در خونه\nالان صورتش عین ته قابلمه مادربزرگا شده دماغش که دیگه نگو کتلت کتلت شده رفت D:",
    "مامانم تو سینی لواشک درست کرده کنده نمیشه رو همون لواشکا چایی میزاریم میاریم میخوریم :))))",
    "۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩ஜ\n\nسلام ...اقا ما یه خواهرداریم .این انگشت اشارش همهی وسایل و ابزار موجود که ما دراطرافمون داریم هستش...امروز سر سفره یه بار بجای قاشق باهاش دوغشو هم میزد.\nیه بار به جای چنگال ازش  استفاده میکرد.\nیعنی اگه خواهرم این انگشتش نبود نصف کاراش لنگ میموند\n.\n.\n.\nمدیونید اگه فک کنید بیست و نه سالشه قراره به زودی مادر بشه.",
    "قرار بود دوست داداشم بیاد یه سری وسیله برا داداشم ببره گفت فلشم بذارید مامانم رفته فلشو اورده میگه بذارمش تو پلاستیک فریزر؟ گفتم نهههه واسه چی بذارییییش؟میگه خب ویروسی نمیشه همینجوری؟ \nمن :((((((((((((((((\nفلش استریل:((((((( \nالان فلشمون مریض شده دست میزنم بهش جیغ میکشه",
    "یه بار ننم با عموم و زن عموم دعواش شده بود اومده بود خونه به بابام میگفت:\nبرادرت خودش خوبه ولی ترک تحصیل حرفای زنش قرار میگیره …",
    "ساعت 3 نصف شب اومدم بالا در یخچالو باز کردم دنبال چیزی میگشتم\nبابام سرشو از زیر پتو درآوورد گفت: یه لیوان شیر هم بخور\nمن که به کل تعجب کرده بودم که چطوره که به فکر منه !\nپرسیدم چرا؟؟؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nگفت: تاریخش تا امشبه :|",
    "ما چند هفته پیش مهمون داشتیم. غذا را آوردم سرسفره برای مهمونها...سریزم دور دادم...یکهو دیدم یک از فامیلای دورمون کنارش کسی ننشسته بود... منم خوشحال که جا خالی پیدا کردم... دویدم کنارش نشستم شروع کردم با اشتها به غذا خوردن.غذام کباب برگ با پیاز و سیر ترشی بود...این فامیل ما غذاش تموم شد بعد و نوشابه خورد.منم سریزو برداشتم رومو بهش کردم که تعارف کنم. یک بادگلو 4 مرحله تو صورتوم زد.که مدت زمانش 5 ثانیه به بالا بود... جدا یک لحظه از زندگی ناامید شدم... بوی سیر و پیاز خیلی ملیح باکتریا چشممو سنگ سار کرد.بعد تو مرحله چهارم یک بوی تندیم بالا اومد بعد که کارش تموم شد گفت:ببخشید چند روزیه پوده کردم. تازه فهمیدم چرا زن و بچه اش اینقدر لاغرن.چون من بعد از اون ماجرا یک هفته به خوراک نیومدم.",
    "ی روز صبح زود یکی زنگ میزنه خونه خواهرم خواهرزادم( 10سالشه ) تو خوابو بیداری گوشیو ور میداره طرف میگه شماره باباتو میخوام اونم حواسش نبوده شماره شبکه پویا روبهش میده هیهیهیهیهیهی\nخواهرزادم (-:\nطرف  o_O\nباباش :-(\n\nتازه بهش میگم تو 4jok مینویسم میگه ن بذار از مامانم اجازه بگیرم.....《%\nالانم یادش رفته من نوشتم خخخخخخخخ",
    "اخبار داره نشون میده که واسه یه میمون ۵۲ ساله تولد گرفتن، من میگم :میمونم نشدیم واسمون تولد بگیرن! بابام میگه :واسه هر میمونی که تولد نمیگیرن! من : میمون ۵۲ ساله : سازمان حمایت از کودکان بی سرپرست :\nبابام:))",
    "زن دایی ما یه پنج قلو زاییده که اتفاقا همه شون دخترن و خیلی ام زشتن.بعد حالا اسمشونو چی گذاشته؟ الناز.مهناز.فریناز.پریناز.سروناز.بعد همه شونم نازی صدا میکنه :))))",
    "دختر داییم(گودزیلایه۶ساله از شهرکرد)یک هیولایه که نگو یک توقع هایی داره که نگو و نپرس.اومده به باباش میگه：بابا برام ساپورت بخر.بابا موبایل میخوام.باباxboxمیخوام.\nاینا تازه خوباشن اومده میگه：من باید فیسبوک عضو شم وگرنه با سورنا(پسر همسایه)فرار میکنم.\nگودزیلاس ما داریم؟؟؟؟؟",
    "پسرعموم در حد بچه ای شش هفت ماهه بوده و زن عموم با لطافت در حالی که بغلش بوده داشته براش لالایی میخونده که یهو یک سوسک میببنه و با مهری مادرانه پسرعموی عزیزمو پرت میکنه روی سوسک و جیغ میکشه و فرار میکنه . این مطلبو در حالی که خودش غش و ضعف کرده بود برای ما تعریف کرد که ما هم از خنده ترکیدیم.\nآخه زن عموی شجاع و سوسک کشه ما داریم ؟ آیا کودک آزاری به این نمی گن ؟ آیا استفاده از بچه به جای سلاح های دیگر درست است؟ از آخر هم نفهمیدیم سرنوشت سوسکه چی شده !!",
    "یه سال پیش خواستم زن بگیرم بعدچن روز خالم زنگید گفت اول میای خاستگاری دخرخالت جواب منفی میگیری بعد هر قبرستونی خواستی برو :|",
    "دیروز به دختر عمم میگم :\nمن میرم بیرون قدم  بزنم کارت تموم شد بیا .میگه:\nباشه بابا 5 دقیقه ای میام.\n5 دقیقه شد \n.\n.\n15دقیقه\n.\n.\nشد 30 دقیقه \n.\n.\nولی مگه این گودزیلا آمد\n.\n. \nبعد 45 دقیقه مثل مدلای فرانسوی که رو استیج راه میرن آمده و میگه:\n\nااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا تو ام این جایی.\nگفتم نه به بابا پیش انیشتینم لامصب هوز درگیر مسىله نسبیته\n..\nمن از شما میپرسم آیا این فک و فامیله دایم ما.",
    "دارم از خودم سلفی میگیرم مامانم میگه ：بس کن انقد عکس میگیری که چی بشه؟\n میگم ：مامان جونم شاید این آخرین عکسم باشه وبشه عکس اعلامیم و بنری که قراره سر محل برام بزنین.\nمیگه:خب پس صبر کن برم یه مقنعه برات بیارم زشته اینجوری مردم میبینن\nهیچی دیگه الان داره دنبال مقنعه میگرده..\nینی مهرمادری به این میگنااا",
    "یه عمه دارم خیلی چاقه خیلی هم از سگ میترسه یادش بخیر اون موقع ها ک خیلی  برف میومد تا کمر این عمه ما اومده بود خونمون ما هم تو روستا--وقتی رف از بالکن نگاهش میکردیم ی سگ میومد طرفش عمم خورد زمین بلند نشدما هم ترسیدیم بدو بدو سرکوچه  تا رسیدیم بهش ببینیم چی شده  برف پوشونده بودش دیده نمیشد با پارو و مردا محل  زوور و تلاش فرواان درش اوردیم دیدیم زندس خداروشکر پاشد نشست گف سگه رف؟\nخدایاااااااااااااااا\nسگه رگشو زده",
    "نظرات مامانم در رابطه با حال و احوال روحی من \n\nوقتی کم غذا میخورم:\nباز چی شده هان؟ باهاش دعوات شده؟ آخه این کیه که به خاطرش این طوری میکنی؟\n\nوقتی زیاد غذا میخوریم:\nهان؟ چیه؟ خوشحالی؟ آشتی کردید؟ آخه این کیه که تو واسش با خوشحالی غذا میخوری؟\n\nوقتی به اندازه غذا میخورم:\nبهت گفته هیکلت خوبه؟ رژیم اینا نمی خواد؟ حالا این کی هست که انقدر نظرش واست مهمه؟\n\nوقتی عصبانیم:\nهان؟ باز چی شده؟ اون گند زده به اعصابت اومدی اینجا سر ما خالی میکنی؟\n\nوقتی خوشحالم:\nخدا کنه همیشه باهات خوب باشه ما حداقل یه خنده رو صورت نحست ببینیم...\n\n\n\n\n\n\n\n\nمن دیگه هیچ حرفی ندارم...\nمامانای شما هم اینجورین؟\nلایک کنید جهت همدردی.",
    "سلام دوستان!\nدیروز داشتیم خونه رو تمیز کاری میکردیم که من باس یه تیکه موکت رو\nازطبقه بالا(فهمیدین خونمون دوطبقس یا توضیح بدم بازم؟) بعدش ب مادرم\nمیگم مامان من این موکت رو کجا ببرم؟\n- ببر پایین خونه\n+ خب کجاش؟؟\n- ببر بالای اونجاااا دیگه 0.0\n+ مامان چیییی؟؟؟کجا؟؟؟؟؟؟؟ o.O\n- بابا ببر بالای اونجا دیگه\n+ مامان بالای اوجا کجاس حالا ک من تا الان کشفش نکردم؟؟؟؟\nمادرم بنده خدا بعد سوتی خفنی ک پروند اصابش خورد شد بم میگه\n- خب من چ میدونم اصن برو از پدرت بپرس x-(\nهیچی دیگه من موکتو نبردم پایین میدونید چرااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟/\nچون همشو جویییدم لامصب عجب سوتیی بوداااا\nنه اینم سوتیه ک مادرم داد!!!!!!\nوالا بااین نوناشون\n:((((",
    "من که رکیک ترین فحشه بابام \"دیوانه\" و  بدترین فحش مامانم \"بی شخصیت\"بود شدم این..!!\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nخدایا به این وقت عزیز بچمو به تو سپردم...!!!",
    "داشتم جدول حل میکردم به بابام میگم: واحد پول بوسنی چیه؟\nمیگه: نمیدونم\nمیگم: مخترع کشتی بخار کیه؟\nمیگه : نمیدونم\nاز اونور مامانم میگه: بس کن بچه اینقد باباتو اذیت نکن\nبابام میگه: ولش کن زن بزار سوال کنه معلوماتش بره بالا :|",
    "زن عموم نشسته جدول حل کرده...\nیه سوال بود \"گاومیش تبتی\"\n\nچی جلوش نوشته باشه خوبه؟\n\n\"مــیــش\"",
    "بابام هر ماه تا وقتی یارانه ها رو به حسابش واریز کنن از استرس اینکه مبادا یارانش قطع بشه استرس می گیره مریض می شه تا جایی که کارش به دوا و درمون می کشه کلی هم خرجش می شه چندین برابر پول یارانه!!!!!!!!!!\nیکی نیست به مسئولین بگه یارانه ها رو قطع کنن و خیال ملت رو راحت کنن خدا رو خوش نمی یاد.",
    "اونروز خالم داشت نصیحتم میکرد که با یه مرد پولدار ازدواج کنم\nبعد ورداشت گفت بهم که انقدر واستا تا یه آدم پولدار گیرت بیاد\nبعدمدتی گفت یه ذره هم خر باشه ترجیحا\nبعد اون یکی خالم گفت: اگه خر نباشه که نمیاد اینو بگیره\nمن #ــــ#\nخالم:))))))\nاون یکی خالم:))))) راست میگی ها\nفک و فامیله من دارم؟",
    "به مامانم میگم: میشه برم بیرون؟\n\nمامانم: بیرون؟ کجا؟ کی؟ باکی؟ چه مدت؟ چرا میری؟ چقدر پول میبری؟ چی میپوشی؟ کیا اونجان؟ مناسبت چیه؟ با چی میری؟؟؟؟\n\nبه بابام میگم- میشه برم بیرون؟\n\nبابام- برو\n\nانقدررررررررررر تفاوت بین دو جنس انسان؟",
    "سوسک بشم اگه دروغ بگم\nدیشب رفتم خونه خالم، پسرخالم  حموم بود\nیهو دیدم غش غش داره تو حموم میخنده\nبه دخترخالم میگم این چرا اینجوری میکنه؟\nمیگه :  داره سنگ  پا میکشه o_0\n\n\n\n\nینی تیمارستان فارابی فامیلای ما رو میپذیره ؟؟o_0",
    "Z...d\n\nچشمان پدرم خیس شد از اشک.....\nوقتی که خاطره هایم را خواند....\n.\n.\n.\n.\n.\nاز خنده!:|بابام مث لباسشویی\nخونمون شده بود،از خنده ی زیادی نمیشد\nکنترلش کرد!همینجوری اشک میومد!!!\nبعد برگشته میگه:بترکی بااین\nخاطره هات! دلقک!....... :||",
    "به خواهرم می گم وقتی خوابم آب سرد نپاش روم سکته می کنم می گه عیب نداره بمیری تبلتت مال من می شه.....محبت به من یا به تبلت\nلایک چیزی ازموست کم نمی کنه",
    "بابـای من فقـط و فقـط در صـورتی یه بخـش خبـری رو از دسـت میده\n\nکه در حال تماشـای یه بخـش خبری دیگه باشـه !!!",
    "آغـا چـنـد روز پـیـش از یـه بـرنـامـه آشـپـزی یـه غـذای عجیب غریب یاد گرفتم.. منم گفتم تـا درسـتـش کـنـم بـبـیـنـم مـزش چـجـوری مـیـشـه.. حــالـا بـعـد از کـلـی مـکـافـات و دنـگ و فـنـگ درسـتـش کـردم.. \nبـه خـانـواده گـفـتـم بـفـرمـایـیـد مـیـل کـنـیـد غـذای مـخـصـوص سـرآشـپـز را (حـالـا الـکـیـا ؛ مـیـخـواسـتـم اگـه اونـا زنـده مـونـدن بـعـدن خـودمـم امـتـحـانـش کـنـم)\n\nبـابـام: اون هـمـه خـوراکـی و چـیـز مـیـز واسـت گـرفـتـم کـه ایـنـو درسـت کـنـی؟؟؟؟؟  اگـه هـمـه ی اون خـوراکـی ها رو مـیـخـواسـتــیــم خـالـی خـالـی بـخـوریـم غـذای یــک مـاهـمـون تــأمـیــن بــوووووووود..\n\nمـامـانـم: حـالـا اونـا بـه درک.. اون هـمـه ظـرفــو کـه کـثـیـف کـرد رو بــگــووووووو... یـالـا هـمـیـن الـان مـیـری هـمـشـو مـیـشـوری تــا هـمـه ی ایـن غـذاهــا رو نـکـردم تـو حـلـقـت...\n\nمـن: آجــی جــونـــــــم.. حـداقـل تـو یـه کـوچـولـو بـخـور بـبـیـن خـوشـت مـیـاد؟؟؟\n\nگـودزیـلـا: نـه خـیـر.. مـن لـب بـه ایـن آت وآشـغـالـا نـمـیــزنـم.. تـو قــصــد داری از مـن بـه عــنـوان پـیـش مـرگ اسـتـفـاده کـنـی(ادبـیـاتـش تـو حـلـقـتـون)\n\nمـن: خـب ایـن چـه رفـتـار ضـد بـشـر دوسـتـانـه ایـه کـه بـه مـن مـظـلـوم روا مـیـداریـد؟؟؟   خـودش خـیـلـی خـوشـگـل درسـتـش کـرد مـنـم مـیـخـواسـتـم بـبـیـنـم مـزش چـجـوری مـیـشـه کـه ایـن آخـر عـمـری حـسـرتـش تـو دلـم نـمـونـه O_O\n\nگـودزیـلـامـون یـه چـیـزی گـفـت کـه لـامـصـب کــمــرم شــکــســت\n.\n.\n.\n.\n.\nگـفـت: حـسـرتـش تـو دلـت نـمـونـد امـا ایـن غـذا سـر دل ما مـونـد..\n.\n.\nمــن دیــگــه حــرفــی نــدارم",
    "دختر خالم 2 سالشه جدیدا تا منو میبینه جیغ میزنه دیا نیا.بعد یروز من رفتم خونشون با اخم میگه دیا نیا بعد بهش میگم باران برات کادو آوردم .تا اینو شنید با یه لحن مهربون گفت کادو آوردی؟بیا :|\nاینا بزرگ بشن چی میشن نمی دونم؟",
    "بابام میگفت یه زمانی من خیلی خوشتیپ و جذاب بودم تو دانشگاه همه ی این خوشگلا دنبالم بودن \nهی یادش بخیر \nیهو مامانم یه نگاه خشماگین به سمت بابام پرتاب کرد بابامم  فی الفور  گفت نه منظورم علی خوشگله ممد خوشگله حبیب خوشگله \n(0__0)",
    "عاغا یه روز این پدر بزرگ من میخواسته به دایی بزرگم رانندگی یاد بده هرچی میگه یاد نمگیره بعد میزنه گوشش  بعد داییم بلافاصله یاد میگیره  بعد این دایی بزرگه میخواسته کوچیکه یاد بده همین که دایی کوچیکم بسم الله میشینه پشت فرمون دایی بزرگه زارت میخوابونه زیر گوشش میگه اگه اینو نمیزدم یاد نمیگرفتی   :/    اخه مگه میشه مگه داریم  به قول دادا کامران به دکمه اینتر قسم ظلم کرده ظلممممممممم",
    "مامانم با کلی خواهش داداش 35 ساله مو راضی کرده واسش بره خاستگاری\n\n_حالا پسرم دوس داری دختره چه مشخصاتی داشته باشه؟\n_خوشگل باشه ، مهربون باشه ، زیاد بهم گیر نده سر هر چیز کوچیکی دعوا راه ننداره اعصاب ندارم هرچی میشه زودی نره به مامانش بگه من از این لوس بازیا خوشم نمیاد وقتی حوصله ندارم به پر و پام نپیچه ...                 \nاصن ولش کن بابا کی زن خواس !\n\nداداش عصبی !؟",
    "پارسال رفته بودیم مسافرت وقت صبحانه من:پدر گرام بریم رستوران \nپدر گرام :ساکت شو آخه- کی صبح میره رستوران \nخیار گوجه پنیر می‌خوریم چند ساعت بعد پدر گرام، ظهره؟ بریم رستوران پدر گرام:ساکت از کجا میدونی اینا غذاشان سالم هست\nخیار گوجه پنیر هست می‌خوریم شب پدر گرام شبه بریم دیزی بخوریم گفتم ساکت خیار گوجه پنیر سالمه سبک هم هست می‌خوریم \nحالا چند ماه پیش رفتن مسافرت. دارن خاطره تعریف میکنن مادر گرام یادت باشه خواستیم دفعه بعد بریم مسافرت  این پسرت را ببریم اون مغازه دیزی ببریمش پدر گرام،نه باید ببریمش اون کبابی سر راهیه \nالان دقیقن من بچه اینا هستم یا نیستم؟نههههه هستم یا نیستم؟",
    "داشتم لباس می شستم دستم زخم شد به مامانم \nگفتم مامان دستم زخم شد یه نگاه بهم انداخت بعد گفت خدایا چرا نسخه اصلیشو بهم ندادی اینکه چینیه ...\nاز صبه دارم نگاه می کنم ببینم کجام نوشته made in china\nاصلا شاید خودش چینی ......\nفک و فامیله داریم....",
    "از مامانم می پرسم مهر که تولدمه قراره چی بهم هدیه بدی؟ میگه با این رتبه ی کنکوری که ازت دیدم فقط میتونم بسته ی محرک ذهنی بیبی انیشتین بهت هدیه بدم،حس میکنم واقعا نیازش داری...",
    "یه روز که تو خیابون راه میرفتم یه نفر منو دزدید. برد تو یه خرابه و به یه صندلی بست. به گوشیه بابام زنگ زد:\nدزده:آقای محترم پسرتو دزدیدیم یا تا فردا 100 میلیون آماده میکنی یا دیگه نمیبینیش...\nبابام: بهش غذا میدید؟\nدزده:آره\nبابام:آب بهش میدید؟\nدزده:آره\nبابام:جای خواب داره؟\nدزده:آره\nبابام:پس بیا داداشش هم ببر...\n\nهیچی دیگه دزده برام آژانس گرفت رسوندم دم در خونه امون. تازه یه پولی هم گذاشت کف دستم...\n\nخودمم میخاستم بمونم تازه وای فای هم داشت...\n\nحیف که خیلی انسان دوست بود",
    "مامانا همشون یه ترفندی دارن  به اسم:\n\nخدا رو شکر کن خیلیا همینم ندارن...\n\nکه باهاش میتونن فرش رو به خوردت بدن :)\n\nحتی دیده شده گاهی موقع خرید  از این جمله استفاده کرده باشن(مخصوصا \n\nاگه بخواد چیزی رو بخره که ازش متنفر باشی) :/\n\nامیدوارم روزی برسه که اون خیلیا همینم داشته باشن ما هم راحت شیم \n\n:))))))))      ^_^",
    "اگه دو ماهم خونه نباشم ، از نظر مادر گرامی من مسئول اون نیم کیلو نون خامه ای تو فریزرم که خورده شده...\nوالا خامه ئه داره کپک میزنه نمیده ما بخوریم... دهن ما نجسه؟؟؟",
    "امروز داییم به منو دختر داییامو دختر خاله هام اس داده:\nسلام بر فاطمه و فریده و فاعزه و الهام و الناز و مریم و فرزانه\nمبارک باد بر شما روز خواهران.\nخداوند شما را شفا دهد.",
    "به مامانم میگم کادوی روز دختر منو یادتون نره...\nی آهی کشیدو گفت:همسنای تو کادوی روز زن میگیرن\nخاک تو سرت....\n\nخخخخ\n\nنخند \nمادره\nدلش داماد میخواددد..\nولادت حضرت معصومه به همه ی دختران سرزمینم تبریک",
    "چن روز پیش میخواستم برم حموم یه دفعه بابام گقت:\n-دانیال پسرم بیا ببین چرا تلویزیون روشن نمیشه؟\nمن:باشه ^_^\nیه نگاه انداختم دیدم سالمه دکمشو زدم روشن شد گفتم:\n-بابا اینکه سالمه\nمامانم از اون طرف:بابات رفت حموم \n\nمن: :|\nمامانم: *_*\nبابام: ^_^\nفاضلاب: o-O\nپدر من دارم؟",
    "گودزیلای داییم (سه سالشه)اومده بهم میگه تو که قدت از مامانه من بلند تره پس چرا هنوز ازدواج نکردی؟گفتم مگه به قده.گفت پس به عقله؟گفتم اره.بعد با کمال پرویی برگشته بهم میگه پس بعد من ازدواج میکنی.\nفک و فامیله من دارم",
    "الان یه ساله دارم به پدرم میفهمونم وای فای منزل بیشتر از 30.40 متر جواب نمیده ولی ایشون قبول نمیکنن\nبد تر از اون من 4 روز مسافرت بودم برگشتم میگه شارژ نتُ تموم کردی\nخدایا یا منو بکش یا فای فای رو قط کن یا نهایتا مودمو بسوزونش\nمن 0_o\nبازم من o_0\nو همچنان من 0_o",
    "مامانم توی آشپزخونه داشت سیب زمینی سرخ میکرد\nاز دور گفتم: سیب زمینی داریم؟؟؟\n.\n.\n.\n.\nگفت: سیب زمینی هست، ولی کم هست :|\nیعنی صرفه جویی توی خونه ی ما موج میزنه",
    "مامانم میگه بچه که بودی لاغر نبودی اتفاقا خوشکل و تپل مپل بودی برگشتم گفتم مامان مگه اتفاقی واسم افتاده گفت: دوسالت که بود داشتی راه میرفتی یهو داداشت زد زیر پاهات با سر رفتی تو دیوار ماهم قهقه میزدیم و میخندیدیم از بس که قیافت داغون  شده بود عصبانی شدم پرسیدم دماغ رو هیچ چرا لاغر شدم گفت اونم که سال بعدش ما ناهار نداشتیم گریه کردی رفتی تو دستشویی پی پی خودت رو خوردی...منم دیگه واقعا کف کردم گفتم منو دکتر نبردید  عایا گفت نه بابا تو امتحانای سخت  تر از اینم با موفقیت رد کردی ه ه ه ه ه .\n.\n.\nحالا بماند که فک پایینم جلو تر از فک بالا هست بهم نگفت فکر میکنم جایه چکش ازم استفاده کرده باشن...\nفک و فامیله داریم عایا...\nکمپین حمایت از فرزندان گم شده کجاست.؟؟؟؟؟",
    "خسیس به مادرشوهر من میگن که واسه تولدم یه دونه اسپری 4000 تومنی خریده اونم مردونه که منو آقامون با هم شریکی استفاده کنیم هیچی دیگه رسما واسه پسرش کادو خریده بود ، فک و فامیله داریم ؟؟؟؟؟؟!!!!!\n من  o_0\nمادرشوهر  ^___^\nبازم من   -__-",
    "اينان خيلي پلنگن آنان خيلي پلنگن\nبه اصغر بگو به جمشيد بگه به جمشيد بگو به انتر بگه\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبابام در حال مسخره كردن آهنگاي رپ من!!!!\nمیبینین توروخخخخدا...\nاین چ زندگی ایهههه؟؟؟؟؟!!",
    "دیشب هم من تشنه ام شده بود هم دخترعموم.یه بطری آب هم بیشتر نداشتیم دخترعموم میخواست با بطری آب بخوره اومده بهم بگه بد دل نیستی دهن بزنم میگه فاطمه بد دهن نیستی؟خواهرش هم میگه چرا فاطی بی ادبه فوش میده.............",
    "شمام اینجوریین یا فقط ما سر دو روز سس (کچاپ) رو تموم می کنیم بعد تازه استفاده اصلی مون شروع میشه و توش اب میریزیم و یک ماه همین جوری ازش استفاده می کنیم.\nلایک=اره مام همین جورییم",
    "دیروز دو تا از دایی هام اومده بودن خونمون بعدش من کلاس داشتم دایی کوچیکم قرار شد که منو ببره کلاس بعد توی ماشین صحبت از مرد های زن زلیل شد یه دفعه داییم گف  من که مثل شیر سلطان خونم و هرچی که بگم زنم میگه چشم مثلا دیشب به زنم گفتم پاشو برو واسه من آب گرم حاضر کن زنمم گفت چشم منم با تعجب پرسیدم دایی شما اون موقع دقیقا برای چی آب گرم میخواستین داییم گفت آخه من عادت دارم ظرف هارو با آب گرم بشورم  من«««@@  آب گرم**   این داییه من دارم اگه میخواین شوهرتون عین دایی من انقد باحال باشه لایک کنین :)))))",
    "دختر خالم داشت تعریف میکرد چند وقت پیش که با داییم بیرون بودن داییم داشت به پسر خالم میگفت که کجا منتظرش بمونه :|\nداییم:اون کامیونه رو میبینی؟!همونجا وایسا\nپسر خالم:ای وای:( کامیونه رفت کجا وایسیم\nمن :|\nفک و فامیله دارم من :|",
    "یکی از آشناها رفته خارج واسه درس.\nاین عکس میذاره اینستا، کامنتهای باباش روز ما رو میسازه:\n:پسرم موهایت را کمی کوتاه کن\n:امیدوارم تتوی موقت باشد",
    "kingAMIR[^_^]علامت اختصاصي ************************\nيادمه بچه كه بودم حدودا پنج شيش ساله كه بودم ، يه روز گلاب به روتون رفتم WC اقا از اونجايي كه غروب بود و هوا هم تاريك بود و منم از تاريكي ميترسيدم با دلهره و ترس كارمو ميكردم كه يكهو يه صدايي شنيدم  يه صداي شفاف و ترسناك كه يه كلمه اي رو گفت 0_0 \n صدا اين جوري بود : \nرييييييييباسسس  ريييباس ريباس \nمنم با سريع در عرض چند ثانيه اومدم بيرون و دوان دوان رفتم پيش مادرم و موضوع رو گفتم ( قابل ذكره كه اون موقع عمو هام و عمم و پدر و مادرم پيش مادر بزرگ زندگي ميكردند \nهمه هم جمع شده بودند وگريه منو ميديدند ) \nدر اين بين يكي از عمو هام خيلي ميخنديد و قهقهه ميزد ولي بقيه به فكر فرو رفته بودند كه اين صدا چي بوده  حتي حرف از جن و فرشته هم شد \nو منم از ترس ديگه نميرفتم دست شويي و كارام رو تو آشپز خونه ميكردم \nتا بلاخره همون عموم كه اونروز قهقهه ميزد سر سفره شام اعام كرد كه اون بوده كه اين حرفو زده و خواسته منو بترسونه @_@ \nاخه اينم عموهه كه من دارم ؟؟؟ اينم فك فاميله ما داريم ؟؟\nآيا ترساندن يك بچه شيش ساله به  كار خوبيست ؟",
    "پسر داییم رفته تو دستشویی آواز میخونه...\n\nحالا یارم بیا ...\n\n\nادرارم بیا ＼(^o^)／\n\nیعنی کمر موسیقی معین رو با این حرکت شکوند (*^-^*)",
    "دیشب به شوخی به بابام گفتم\n\nچی میشد جوونیت یکم بیشتر کار میکردی ماهم پولدار میشدیم،\n\nبا حسرت سرشو تکون داد و گفت:\nاولا قصد ما از به دنیا اومدن تو این بود که دختر بشی\n\nو برکت زندگی، دوما از وقتی قدم نحست به این خونه باز شد برکت از زندگی ما رفت\n\nسوما: گو خوریش به تو نیومده...\n\nقیافه من -__-\nقیافه پدر گرانقدر ^___^﻿",
    "به پدرم با لحن کتابی گفتم: پدر مطمئن باش که من ادامه دهنده راه تو خواهم بود و نام نیک خاندانمان را حفظ خواهم کرد\n.\n.\n.\n.\n.\nیکم آه کشید و گفت: فکر کنم باید یه فرزند خونده ای چیزی بیارم وگرنه با وجود تو آبی گرم نمیشه که هیچ قطعم میشه\n\nمیخوام برم بهزیستی خودمو معرفی کنم فقط قبلش یه چیز بگم:\nآب هست ولی کم است",
    "میدونید تو مهمونی زنانه کدوم قسمتش خیلی جالبه\n\nبچه ب مامانش میگه: پی پی دارم\n\nخخخخخخخخخخ",
    "دو روز پیش یخچال فریزرمون خراب شده بود زنگ زدیم به نمایندگیش اومد گف :باید یخچال رو خالیش کنین ببریمش تعمیرگاه .درحین تخلیه به یک مورد مشکوک رسیدم اونم این بود که مادر بنده آورده تو اسم یکی از کشوهای فریزر نوشته سبزی های مامان بزرگ که ما بازش نکنیم از جلو کشو سبزی گذاشته  از پشت خوراکی هایی ازجمله آجیل عیدوگوجه سبزوآلو قرمزوزرشک و شربت آلبالوولواشک وهزاران خوراکی خوش مزه دیگر که به ذهن جن هم خطور نمی کنه...نه واقعا این مامانه من دارم!عایا؟",
    "دخترعموی اینجانب 4سالشه\nاونوقت ازش میپرسم عزیزم مامانتودوست داری یاباباتو؟\nبرگشته بایه نگاه سرشارازعشق بهم میگه:عشقم توروووووووووووو!\nیعنی خدایاااااا...خلقتت تحسین برانگیزه!مچکرم!\n\nقراره بریم براعقد{لایک=خوشبخت شین!!}\nمیگه میخوام حلقه ای بخرم که چشم همه دخترای فامیل درآد!\n\nدستی دستی خودشو شوهر داد رفت!\nای جانممممممم....:/",
    "از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون بنده یه داداش دارم که اصلا منو قبول نداره هر سال هم روز تولدم شروع می کنه به داستان گفتن که شب کریسمس بابا نوئل منو گذاشته جلوی در خونشون و از اینجور حرفا دیروز تولدم بود و داداشم می خواست نطقاشو شروع کنه.منم اجازه ندادم حرف بزنه خودم شروع کردم حرفاشو گفتن بعد که تموم شده یه نگاه خنثی بهم انداخته و میگه:دختر خجالت بکش مگه ما تو رو از دم در پیدا کردیم که همچین حرفایی میزنی؟والا دخترای قدیم یه کم ادب داشت حالا بیا و بچه بزرگ کن حیف این همه زحمتی که ما واسه تو کشیدیم\n\nمن:0ــــــ0\n\nداداشم:)))\n\nبابا نوئل:0ــ0\n\nبرادران زحمت کش شهرداری:)",
    "الان رفتم تو کوچه سطل اشغال و خالی کنم چشمم خورد ب یه  صحنه ی دردناک بغضم گرفت♀♀♀\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nعصری ک من خونه نبودم گیلاس خوردن ب من نگفتن",
    "بابابزرگم داشت سر به سر دختر عمم میزاشت \nاونم غش غش میخندید\nیهو دیدیم بچه عصبانی شده داره خودشو  میزنه\nگفتیم چی شد ؟\nباچهار سال سن زل زد  تو چشای بابا بزرگم \nگفت اه انقد منو نخندون \nگ.و.ز میدما  o_0\nلازمه بگم ما پامونو جلو  بزرگترمون دراز  نمیکردیم ؟\nفقط اعتراف میکنم براش پشتک میزدیم ^_^",
    "^_^ K : E ^_^\nیـه مـاسـک تـرسـنـاک خـریـده بـودم  زنـگ زدم الـهـام بـش گـفـتـم رسـیـدم سـر کـوچـه بـهـت تـک مـیـزنـم بـیـا پـایـیـن بـریـم سـانـدویـچـی \nرسـیـدم در خـونـشـون مـاسـکـو گـذاشـتـم رو صـورت پـشـت در قـایـم شـدمـو بـهـش تـک زدم ، ده ثـانـیـه بـد در بـاز شـد  پـریـدم جـلـوش ادا اطفار در میـاوردم و صـدا خـرس در مـیـاوردم   یـو هـاهـاهـا O_0\nپـلاستـیـک زبـاله رو قـشـنـگ تـو صـورتـم احـسـاس کـردم  بـعـد دیـدم مـرد گـنـده داره جـیـغ مـیـکـشـه از پـلـه هـا فرار میـکـنـه ، اوه اوه بـابـای الهام بـود ، نـمـیـدونـسـتـم فـرار کـنـم ، بـخـنـدم  ، بدویـم دنـبـالـش بـخـورمـش ^_^ \nهـنـوز کـه هـنـوزه الـهام شـبـا آشغـالارو مـیـزاره دم در ، بـابـاش مـیـگـه هـیـولا مـیـخـوردتـم o_O",
    "^_^ K : E ^_^\nاز الهام خوشم اومـده بـود بـا خـودم  گفتم :چـه کـار کـنـم یـه خـودی بـش نـشـون بـدم،رفـتـم ده تـومـن دادم بـه  مـحـسـن گـردن کلفت محلمون،گـفـتـم : ایـن دخـتـره از کـلاس تـکـوانـدو اومـد بـیـرون یـه تـیـکـه بـش بـپـرون مـن بـیـام یـه چـکـی بزنمت ازم خـوشش بـیـاد\nآقـا مـا رفـتـم،مـحـسـن سـر راه وایساد مـنـم از دور مثلا داشـتـم میومدم ،الهام اومـد رفـیـقـم یـه تـکـه ای پـروند ،الهامم اخـم کـرد سـرشـو انـداخـت زمـیـن،مـنـم از دور مـثـل  پـلـنـگ  زخـمـی دودم طرفش،خـودمـو انـداخـتـم روش تـا مـیـخـورد زدمـش،زیـر پـام داد مـیـزد لامـصـب  دنـدونـمـو دراوردی ،مـنـم میگفتم :گـوه نـخـور کـصـافـط ،ده هـزار تـومـن  پـول بـت دادم،بـایـد چـشـتـو هـم کـور کـنـم O_o \nآخـرش جـنـازشـو زیـر پـام دراوردن   مـنـم فیگور گـرفـتـم  بـا الهام  راه مـیـرفـتـم اونم تـشـکر مـیـکرد، سـر کوچه بـعـدی ازش خـدافـظـی کـردم کـه یـه پسره نـصـف مـحـسـن یـه تـیـکـه بـش پـرونـد، دویـدم طـرف پـسـره بزنمش ، پـسـره هـم مـنـو گـرفـت تـا مـیـخـوردم زدتـم\nفقط یادمه الهام داشت میزدش  وقتی چشامو باز کردم  دیدم الهام اومد  بالا سرم  O_O بـم گـفـت آخـه زور نـداری چـرا دعـوا مـیـکـنـی؟ مـنـم پـررو ، گـفـتـم:  شـرافـتـاً  دعـوای قـبـلی انـرژیـم رو گـرفـت وگـرنـه نـابـودش مـیـکردم ،دی :\nالـهـام: آره جـون عمـت،بـار بـعـد خواستی فـیـلـم بـازی کنی حـد اقـل یـه غریبه  رو بـیـار اسـکـل ، ایـن پـسـره رو بـیـسـت بـار بـا خـودت تـو کوچتون دیـده بودم ، دی : \nمنم خـاکـی و خـونـی میگفتم خدایا مگه از این بد ترم میشه و  داشتـم مـیـرفـتـم خـونـه کـه محسـن دنـدون شکسـتـه بـه دسـت سـرکوچـه گرفـتم لامصـب تـا مـیخـوردم زدتم ^_^",
    "Amir@Amir\nخالم تازه ازدواج کرده یه بار یه دورهمی مردونه بود از قضا شوهر خالمم کنار من نشسته بود یه لحظه رفت دستشویی گوشیش زنگ خورد منم دیدم شماره خالمه جواب دادم حالا خالم فک میکرد شوورش پشت خطه:\n ﭘﯿﺸﯿﻪ ﻣﻦ ..\n ﻣﻮﺷﯽ ...\n ﺟﻮﺟﻮﯼ ﻣﻦ ...\nاز قهقهم فهمید منم با صدای جا خورده ای گفت امیر محمد رو صدا کن! منم تو جمع داد زدم: ﺣﯿﻮﻭﻭﻥ ﺧﺎﻧﻤﺖ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺍﺭﻩ !!!\n ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ 6 ﻣﺎﻫﻪ خالم ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯿﺰﻧﻪ !!! ﻣﮕﻪ\n ﭘﯿﺸﯽ ﻭ ﻣﻮﺷﯽ ﻭ ﺟﻮﺟﻮ 3 ﺗﺎﺷﻮﻥ ﺣﯿﻮﻭﻥ ﻧﯿﺴﻦ ؟؟؟\n ﻓﮏ ﻭ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﯽ ﻋﺼﺎﺑﯽ ﺩﺍﺭﯾﻤﺎﺍﺍﺍﺍﺍ ﻭﺍﻻﺍﺍﺍ",
    "صبح جمعه از خواب بیدار شدم مامانم برگشته میگه هرچی واسه ناهار بگی واست درست کنم فرزندگلم.....\nمنم میگم :خورشت سبزی میگه: خب الان سبزی نداریم یه چیزه دیگه بگو منم میگم خب خورشت قیمه میگه: خب لپه نداریم\nآخرش به اینطوری شد که همون نون و ماست رو باهزار تا التماس بهم داد از گرسنگی تلف نشم......\n.\n.\n.\n.فک و فامیل داریم عایا؟",
    "ایام امتحان بود منم درسمو خونده بودم.کتابو دادم به مامانم که بپرسه.\nمامانم:وقتی اسکندر مرد چه شد؟\nمنم تاااا اومدم جواب بدم بابام گفت:مراسم عذا برگذار شد :|\nمنO_o\nبابام:)\nمادر گرام:|\nفک و فاااامیله من دارم؟",
    "بچه فامیلمون دوسال و خرده ایشه\nزنگ زدم بهش میگم چیکار میکنی؟\nباهمون لحن شیرین بچه گانه اش میگه:تفلدمه...لباس علوس پوسیدم!\nبهش میگم:اِه تولدت مبارک..ایشالله بزرگ بشی عروس بشی.:-) \nبرگشته بهم میگه:غذا خوردم!\nمن تو ذهنم=>چه ربطی داره آخه؟!!!\nگوشی داده به مامانش دیدم بهم میگه:تو بهش میگی عروس بشه..اون میگه غذا خوردم...یعنی غذا خوردم بزرگ شدم:-)) \nتازه مامانش گفت امروز تولدشم نیست .. لباس عروسم نپوشیده یه پتو سفید پچیده دورش میگه لباس عروسه!!!!!!\nفک و فامیل گودزیلایه ما داریم...\nلایک=خدانگهش داره:-))",
    "اومدم گودزیلای فامیلمونو بترسونم بهش گفتم اگه گریه کنی گرگا از تو کوچه صداتو میشنون میان میخورنت برگشته میگه کم چرتو پرت بگو مگه اینجا صحراس خیال کردی من مثل تو منگولم من هم سن این بودم برا اینکه شبا کارتون نبینم بهم میگفتن الان پلنگ صورتی خوابه بیدارش کنی میاد دعوات میکنه منم سی دی رو میزاشتم تو کمد درشم قفل میکردم میرفتم زیر پتو قایم میشدم",
    "آقا یه پست در مورد رشته دانشگاهی پزشکی و درخواست های عجیب فامیل دیدم. میخواستم بگم عزیز برو خدا رو شکر کن.دانشجو زبان نیستی ینی شده تو جمع کل فامیل. وقتی جان کری و رفقاش حرف میزنن باید سریع و همزمان ترجمه کنی\nیا بدتر از اون فیلم اکشن میبینن و اصطلاحات خودشون رو به کار میبرن اصلن آدم نابود میشه تا بیاد منظور و معنی را با هم بفهماند\nترجمه آزمایشات که دیگر بماند\n:/",
    "چن روز بودباتری گوشیم خراب شده بود هروق به بابام میگفتم بریم واسم یه باتری نو بگیریم منو می پیچوند دیشب بابام بهم گفـ: گوشی من و تو رو دوتاشونم تو یه روز گرفتیم چرامال من خراب نشده؟!بعدش گفت  واسم چایی بریز بیار .\nمنم گفتم صبح من وتو باهم جایی خوردیم پس چرا من هوس چایی نکردم!؟!؟!؟\n.\n.\n.\nمن._.\nبابام:0\nفک کنم مامانم توکره ماه باشه",
    "این روزا مامانم منو بچه صدا میکنه چون میگه شناسنامه ندارم (دادیم تعویضش کنن) جلو همه بچه صدام میکنه و میگه هویت ندارم...",
    "چند سال پیش با خانواده رفته بودیم مسافرت،اونجا  یه الاغ کرایه کردیم ^_^\nرفتیم باهاش بگردیم، منو داداشم سوارش بودیم مامان بابام پشت سرمون میومدن\nیهو این الاغه دیوونه شد ما رو ورداشت برد یه کیلومتر جلوتر کوبید زمین،مامان بابامم دنبال ما میدوئیدن\nما ام که خونینو مالون، من گوشم پاره شده بود، داداشم لبش جر خورده بود \nحالا عکس العمل خانواده رو داشته باشین:\nهمچنان دنبال الاغه میدوئیدن o_0\nخواهشا نیاید جلو محبت میپاچه رو صورتتون",
    "بابام آهنگ دختر حمید طالب زاده روشنیده اومده میگه میخوام واسه دخترم شعربخونم|:\nگفتم باشه بخون میگه:\n\nآفت جون دختر���\nسمباده روح دختر���\nبهونه گیردختر���\nسرش تو موبایل دختر���\nتا ظهر بخواب دختر���\n\nمن دیگه حرفی ندارم :|",
    "آقــا من یه دخترعمو دارم که سیاهه...منم زیادی سفیدم\nچند روز پیشا اومدن خونمون  بعد زن عموم تا منو دیده تیریپ دفاع برداشته میگه آره دیگه خوبه بچم مثل بعضیا رنگ و رو رفته نیست\n\nبُــــــرنـُــــزَس!!! که الان مـُــده\nگفتم زن عمو قربونت مگه من لباسمممم؟؟؟!!!\n\nمامان منم برگششته میگه آره والا این دختر من چیه گچه دیوار من که اصلا نمیبینمش محوِ! پَــریروزا براش خواستگار اومده داشت میبردش بیمارستان فکر میکرد مریضه!!!!\nمورد بدخیمی چیزی داره این رنگیه\nمن o_0\nخو آخه باید لو بددددی؟؟؟ مامانه من دارم؟؟؟",
    "یه روز با کل فک  وفامیل می خواستیم بریم بیرون حالا مامانم بهم گفت داداشت مدرسه است برو کلید وبده به همسایه حالا خوشحال برگشتم مدیونید فکر کنید من وجا گذاشتن و تا مقصد نفهمیدن :(",
    "مــنـو بــآبــآم :\nبــآبــآم : مصــطــفــی (دآدآشــم )رو گــرفــتــه مــآشــیــن زده مــرتــیــکـه \nمــن : یــآ خــدا کــی زده ؟آشــنــآس ؟طــوریـــشــ شــده ؟\n+ نــع یـــنی ســـرشــو مــآشــیــن زده \n- [در حــآلــت ســکــتـه] ی یــنی ســرش شــکــســته؟ جــمــجــمــش طــوری شـــده وااااای نــکــنه نــکــنــه ...\n+ درررررد احمــــق مــیــگــم ایـــن یــآرو آرآیــشــگــره ســـره مــصــطــفــی رو بــآ مــآشیـــن ریــش تــرآش زده شــآســـکول بــآبـــآ\n-[نــفـــس عــمـــیق ...]\n+  [خــآمــوش کــردن کــولــر^_^]",
    "دیــشــب مــامــان بــزرگــم حــالــش بــد شــد بــردیــمــش بــیــمـارســتــان.. حــالــا پــرســتــاره هــر چــی مــیــگــشــت نــمــیــتــونــســت رگــشــو پــیــدا کــنــه کــه واســش ســرم بــزنــه.. یــه دفــعــه اســبــی (عــصــبــی) شــد بــرگــشــت بــه مــامــان بــزرگــم گــفــت : اَه مــادر مــن شــمــا کــه رگ هــم نــداری کــه.. مــامــان بــزرگ مــا هــم نــه گــذاشــت نــه بــرداشــت بــهــش گــفــت : نــه نــنــه.. مــن اگــه رگ داشــتــم کــه ایــنــجــا نــمــیــومــدم..\n\nمــا کــه داشــتــیــم تــخــتا رو گــاز مــیــزدیــم از خــنــده ^___^\n\nمــامــان بــزرگــه حــاضــر جــوابــه مــن دارم عــایــا؟؟ \nقــربــونــش بــرم الــــــهـــــــــــــی",
    "داداشم کلاس پنجم که بود شبا با شلوار لی وجوراب می خوابید تا صبحا 5 دقیقه دیر تر بیدار بشه",
    "خونه داییم بودیم\nپسر خالم می خواست واسه زنداییم خود شیرینی کنه\nیه نگا به زنداییم انداخت و \nبا اعتماد به سقف گفت خیلی شبیه مهناز شاکردوستی!!!!!!\nمن   ^__^\n\nالناز شاکردوست  O_O\n\nمهناز افشار  O_O\n\nزنداییم   :|",
    "دوسال پیش مراسم عقد دختر داییم بود شوهرش قبل از عقد گلاب ب روتون دستش تا بازو تو دماغش بود بعد از عقد هم انگشت کرد تو عســـــــــــــل و.......\nنـــــوش جان عشقش!!!!",
    "مامانم داره غذا درست می کنه بهش میگم فلفلم توش بریز... \nمیگه خالت دوس نداره..\nمن:اِ مگه خاله اینا میخان بیان اینجا؟؟؟\nمامان:نععععععع...\nمن:پس چرا فلفل نمیریزی؟؟؟\nمامان:خب نیاد ما نباید ب سلیقه ی خالت احترام بذاریم؟؟برو برو خجالت بکش...تازه از ناهارم خبری نیس..\n.\n.\n.\n.\n. \nهیچی دیگه الان از حرفم شرمندم..",
    "ما یه گودزیلا داریم دختر عممه ...  دیشب تب کرده بود تو خواب هزیون میگفت که متن هزیون به شرح زیر است:\n.\n.\n.\n.\n سیاهه نارگیله !!!!! سیاهه نارگیله !!!^_^ \nمن میخوام همین جا از رامبد بپرسم عایا دختر عمه داره :))))",
    "یه پسر عمویی دارم اولین روز مدرسش شماره معلمشو گرفته!\nشبا هم واسش جوک , اس ام اس میفرسته\nاونوقت ما تا 15 سالگی فک میکردیم خانوم معلممون رو ابرا میخوابه و میاد ب ما سر میزنه ببینه مشق مینویسیم یا نه!!         :\"(",
    "پسرمو داداشم(پسرم علی ۵ سالشه .داداشم رضا۷ سالش)\n\nداشتن با هم بازی میکردن\n\nعلی:من ببر بنگالم\nرضا: نه من شیرم توام ی حیوونی شو ک من بتونم بخورمت\nعلی:نههههه من میخوام ببر باشم\nرضا: خب باشه تو ببر باش ابجی نعیمه هم میمونه بریم اونو بخوریم\nعلی: نه مامانم گاو باشه\nرضا: نه ابجی میمونه\nعلی: نه مامانم گاوه\nرضا: میمووووونه\nعلی: نهههه نگاش کن ببین گاوه\n\nرضا: اصلا بریم از خودش بپرسیم\nابجی نعیمه تو گاوی یا میمون؟\n\nواسه این حیوونا استدلالم داشتنا منتهی اونو دیگه خود سانسوری کردم",
    "آغا بعد از 5 ساعت خسته و کوفته از کلاس اومدم میخوام آب بخورم.. مامانم لیوانو از دستم گرفت آبو ریخت توی یه لیوان دیگه و داد دستم..\n\nمن:خب مادر من ، این چه کاریه خب؟؟؟ تو همون میخوردم دیگهO_O\n\nمامانم:نه.. از اون لیوان فقط همین یکیو دارم.. همش شکسته ^__^\n\nمن:جدی؟؟؟؟ مامان تو که اینا رو دو هفته پیش گرفته بودی O_O\n\nگودزیلا:وقتی هر روز صب با صدای شکستن شیشه پا میشی انتظار نداشته باش که همین یه دونه هم تا الان سالم مونده باشهㄟ(ツ)ㄏ\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\nلامصب با حرفاش رسما دهن آدمو سرویس میکنه..\n\nبابام میگه میخوام معرفیش کنم به آقای ظریف با خودش ببرش مذاکره تا تحریما رو برداره  ^___^\nوالا بوخودا..",
    "عاقا دیشب خواب بودم که یهو تو حالت خواب و بیدار\n\nاحساس کردم نمیتونم نفس بکشم سرفه م گرفته بود شدید از خواب پریدم\n\nداد زدم یکی به دادم برسه......مامانم اومد بالا سرم گفت چته ذلیل مرده\n\nمنم گفتم مامان نمیتونم نفس بکشم گفت ای وای خاک به سرم بابامو صدازد\n\nبابام اومد گفت من میرم ماشینو روشن کنم ببریمش درمانگاه\n\nداداشمم گفت بابا ولش کن باک بنزین خالی میشه باید دوباره پرش کنی تو این بنزین گرونی^__^\n\nمامانمم گفت اخ اخ راست میگه بنزین گرون شده^_^\n\nبابامم کاملا قانع شد و لباسشو دراورد و رفت خوابید:|\n\nو منم همچنان در حال سرفه کردن :|\n\nواقعا همه رفتن خوابیدن:/\n\nینی پدر مادر واقعی من کجان:(\n\n.\n\n.\n\nديروز به بابام ميگم برام محلول آب رسان مو بگير\n\nرفته روغن نارگيل دوتومني گرفته! ميگم اين ديگه چيه؟\n\nميگه: همينم كه گرفتم زياديته اصلا بردار همون روغن نباتي بمال به سرت!!\n\nمن ^-^",
    "بابام: خانوم خواهشا بذار کولر روشن باشه\nمامانم: هیس..ساکت.در حیاط خلوت همسایه بازه منم الان درو باز میذارم،باد کولرشون میاد......\n.\n.\n.\n.\nما 0_○\nهمسایه ://///\nبابام :(((((\nاتحادیه صنف سارقان :)))))\nباد دزدی :))))\nتفکر اقتصادی ننم تو حلقتون",
    "از اين خانواده چنان محبتي ميچكه كه نگو@___@\nديروز مسئوليت خطير سرخ كردن سيب زميني به من سپرده شد و بعد از قرن ها تصميم گرفتم كه ناخونكي بزنم.تا من خواستم سيب زميني ممنوعه رو در دهان جا بدهم  پدر مهربان و محبت چكيده اين بنده چنان زِد تو ستون فقرات كه هيچي سيب زمينه الان در لوزولمعدم تشريف داره.\nحالا پدر چكيده ي محبت برگشته ميگه:تحريمه ميفهمي!!\nپدر من ايا توافق هسته اي اينجا هويجست؟؟\nمن:@_@\nپدر:^_^\nكري:*_*\nاشتون:((((\nسازمان حمايت از ستون فقرات خاكشير شده:=_=",
    "از چشمام داشت آب میومد\nدختر خالم با اعتماد به نفس \nبرگشته میگه:وای چشمات آبریزش بینی داره\n:|",
    "با داداشم دعوام شده بهم فوش میده\nمامانم بهش میگه : خیلی بی تربیت شدی..\nمنم اومدم خودمو لوس کنم در تایید حرفاش گفتم : آره معلوم نیست کدوم خری تربیتش کرده!\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nهوا چقد سرد شده فک کنم امشب برف بیاد !!!",
    "به گودزیلامون یگم..مدیا امسال روزه گرفتی؟؟\n\n-اره\n-افرین کله گنجیشکی دیگه؟\n-ن کله گاوی\n-کله گاوی چیه دیگه :-/\n\n-مثل گاو خوردم^_^\n\nمن o_O",
    "گودزیلامون ا‌ومده میگه: چرا ازدواج نمی کنی. (قابل توجه دوستان من فقط ۲۱ سالمه)\nمن: فعلا زوده در ضمن نه کار دارم٬ نه پول دارم٬ نه خونه دارم.\nگودزیلا: بگو بدبختم خودتو خلاص کن.\nمن: باشه بهش فکر می کنم.\nبعد با تشویق های فراوان منم دلمو به دریا زدم گفتم باشه ‌ولی به نظرت جواب اون چیه؟!!\nگودزیلا هم در حین صداقت میگه: معلومه پسره چلمن جوابشون منفیه.\nمن: پس چرا میریم؟!!\nاون: میریم کمی زردآلو کیلویی ۱۲/۰۰۰ تومن میزنیم به بدن بعد بر می گردیم.\nبه خاطر چندتا زردآلو با احساسات یه جوون بازی  میکنن. اما حق دارن زردآلو داره میرسه به قیمت خاویار :))",
    "صد درصد واقعی همین امروز اتفاق افتاد                                                                                            پسرعموم (گودزیلا فامیل دهه هشتادی)جوجه رنگی خریده بود.بعد جوجه هاش مریض میشن باباش (عموم)بهش میگه که بذارشون تو پشت بوم کلاغ ببردشون.اینم میگه وِلشون کنم؟؟؟؟                           \nباباشم میگه اره وِلشون کن.( حالا منظور عموم این بوده که جوجه هارو بذاره  بالا پشت بوم و برگرده پایین)                  \nبعد این گودزیلا میره جوجه ها رو از بالای پشت بوم ول میکنه پایین تو حیاط!!!!!!!!!!!!!\nجوجه های بدبخت درجا تموم میکنن.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!\n حالا پسر عموم بعد از دیدن جوجه های مرده افسردگی گرفته حتی امروز ناهارم نخورده!!!!!!!!!!",
    "وقتی بچه بودم به بابام می گفتم برام لپ لپ بخر ..دوتا لپ هاشو می آورد جلو می گفت بیا بابا اینم لپ لپ ...حالا که بزرگ شدم به بابام می گم برام لب تاب بخر ....بر می داره برام لبشو تاب میده ...!!!!  می گه بیا بابا ..فک وفامیله داریم آخه !!!!!!!",
    "مامان من نه از امتیاز خواهرشوهر بودن شانس آورده نه از امتیاز عروس بودن و چه بسا از امتیاز مادرزن بودن خدا شانس بده!!!",
    "امشب موقعی که رامبد جوان جوان گفت همه بلند شن برای ارزو واسه ایران منم جوم گرفت بلند شدم بعد برادر زاده ی ده نودیم بلند گفت عمو جون گفتم جونم منظور رامبد ادمای عاقل بودن نه معلول های ذهنی\n.\n.\n.\nبه من راستش و بگید حتی این بچه هم فهمیده من سر راهیم",
    "آقا این خاله دوتا از داییای ما موقعی که کوچیک بودن آقاجون و مادرجونم اینا رو تنها میذارن میرن بیرون از قضا شلوار دایی کوچیکم کثیف میشه خاله و دایی دیگمم چون بزرگتر بودن احساس مسئولیت میکنن و برمیدارن شلوار آقاجونم و تن داییم میکنن داییم سه ساله بوده و شلوار براش بلند خلاصه این دوتا نابغه با قیچی میوفتن به جون شلواره بعدشم با نخو سوزن میوفتن به جونش تازه کلیم ذوق میکنن که چه کار خوبی انجام دادن\nخلاصه دیگه آقاجونم میاد خونه شلوارشو تن پسرش میبینه که کمرش با روسری بسته شده که یه وقت نیفته پایین \nهیچی دیگه خواهر برادر با این ذوق هنریشون اول یه کتک جانانه میخورن و مجبور میشن تا یه هفته تو حیاط شبا رو سر کنن\nفک و فامیل ما داریم:(((",
    "بالاخره قبض برق اومد.....:))\n3روزه بابام ی لگن گذاشته وسط خونه نشسته توش.. تیغو گذاشته رو رگش میگه:دست ب کنترل کولر بزنید زدمش!!($ . $)\n\n\n\nهمین کارا رو کردن ک من امسالم قبول نشدم!(کولر خودمونه دوست دارم قبول شدنم بهش ربط داشته باشه ^.^...حرفیه؟؟؟؟؟!)",
    "خواهرزادمو (۵ سالشه) بردم تو سوپر هرچی دید میخواست هی میگفت از اینا از اینا..\nبهش گفتم عمو اینا رو نمیفروشه (فروشنده هم اونجا بود)\nبچه هم نه گذاشت نه برداشت برگشت گفت “عمو گه خورده”!\nمن  \nفروشنده  ((\nبقیه مشتریا:)))",
    "ساعت 11شب...\nما درجمع گرم خانواده:\nبخند خندوانه....بخند خنده داره....\nبخند......\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n..\n.\n.\n.\nمادربزرگم:زهرمار کصافطا نصف شب انقد بخندین تاجونتون در بیاد\nما :)))))))\nرامبد ://///\nمیدونین؟؟مامان بزرگم یکم بی اعصابه",
    "داداشم بخاطر اینکه به بابام ثابت کنه واسه خودش مردی شده و موقع زن گرفتنشه!\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nمیره کولرو خاموش میکنه !",
    "داشتم تلویزیون نگامیکردم یهو صدای داد از اشپز خونه بیرون اومد بعد دیدم داداشم این شاهکار خلقت تو مایکروفرداشته جوراباشو خشک میکرده که اتیش گرفته             \n\n\n\nنه جون من جون تو فک وفامیله من یکی دارم",
    "داشتم با مامان بزرگم فیل یوسف پیامبر رو میدیدم.\nتو معبد آمون داشتن کباب میدادن.\nیهو مامان بزرگم گفت:معلوم شد که فیلمشون تخیلیه.\nگفتم:چرا؟؟\nگفت:چون اون مرده سه تا سیخ رو باهم برداشت کسی هم بهش چیزی نگفت.\n\n\nدیدم راست میگه زدم یه فیلم هندی که واقعیت های زندگی رو تماشا کنیم",
    "داداشم شب عروسیش اسرار داشت همه مهمونا بمونن دست مادرزنشم گرفته بود با گریه می گفت:حاج خانم دلت میاد ما رو تنها بزاری",
    "قبلنا عموم به من میگفت گور خر\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nازش پرسیدم چرا ؟\n.\n.\nمیگفت تا وقتی که بری تو گور، خری\n.\n.حالا میگه کر خر چون هم کری هم خری ... خودمونیم ها فک و فامیله داریم عایا؟؟",
    "داشتم اتاق خواهرمو جارو میکردم بعد اومده دیده یه آشغال کف اتاقه میگه دیگه نمیدم اتاقمو جارو کنی\nاااااااای خدا مردم به خواهراشون میگن بشین عزیزم خسته میشی صبح مدرسه داری \nخواهر ما به ما میگه دیگه نمیدم اتاقمو جارو کنی تازه مسابقه تیم ملی ووشو هم دارم\n\n\n\nفک و فامیله داریم؟؟!؟!!",
    "دیشب قبل شام رفتم دستشویی تا در رو باز کردم دیدم چند تا سوسک با خانواده اونجا مهمونی گرفتن\nمنم حس حیوان دوستیم گل کرد و در رو بستم برگشتم\nسر سفره به داداشم گفتم چند تا سوسک مهمونی گرفتن تو دستشویی، بعد شام دوباره رفتم که مهمونی سوسک ها تموم شده باشه\nدیدم همشون رفتن\nرفتم به داداشم گفتم مهمونی شون تموم شد\nدر اومده میگه\nمهمونی که نبوده، پارتی گرفتن همسایه ها لو دادنشون گشت ارشاد ریخت همشون رو برد!!\nمدیونین اگه فکر کنید داداشم رفته با دمپایی نابودشون کرده",
    "دیروز مادر گرامیم ازم رمز کارت بابامو خواست...\nمنم که راز دار.راضی نمیشدم که بگم.همش اونا اصرار میکردن و من نمیگفتم.\nبعد از حدود ده دقیقه اصرار اونا گودزیلامون بهم میگه:آجی.رمزو بده دیگه.اگه بدی یه ذره از  پولاتو که برداشتم بهت پس میدم.\nمن:o_O\nدوباره گودزیلا: اه.جهنم و ضرر.نصف پولاتو میدم.مامان ولی دوباره با ده درصد سود از شما پس میگیرمااااااا\nمن:O_o\nمامانم:نمیخوام عزیزم.قربون اون فکر اقتصادیت برم.الان خودش میگه.بگو دخترم.رمزو بگو\nبعد نیم ساعت من تسلیم شدم.\nمامانم پرسید: رمزش چیه؟\nمن:1350\nمامان:اواااااا. رمزش سال تولدشه؟\nمن:پ ن پ.سایز پاشه.   :)\nمامانم:چیییییییییی؟این چه طرزه حرف زدنه؟به من میگی پ ن پ؟؟؟؟\nگودزیلامون:مامان جون ناراحت نشو.نگاه کن آخه. اینقدر درازه خون به مغزش نمیرسه.\nمن:o_O\nمن:O_o\nو همچنان من:o_O",
    "خـونـواده مـا خیلـی داغـونـه ، داغـونـااا . . . \nچــرا ؟!\n.\n.\n.\n.\n.\nآخـه وقتـی مهمـونـا میـرن؛ مـا بـه جـای اینــکه بشیـنیـم پشتـشون بخــندیـمُ دور هــم خـوش بـاشیــم ...\nشـروع میکـنیم از حـرفـا و کـارامـون جلـوی مهـمونـا ایـراد گرفتـن و تـو سـر و کلـه هـم زدن !!\nمیبینـی چقــد مـا خـونـواده نـاسـالمـی هستـم :)))))",
    "برادر گرام بنده سال دیگه کنکور داره وبه خاطر اینکه از خودش نا امید شده به خودش اینطوری قوت قلب میده\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nمیگه میخوام برم یه زن دکتر بگیرم که ماهی 12 میلیون بیاره خونه منم وطیفه ی خطیر ایکس باکس بازی کردن با بچه ها،تمیز کردن خونه ،غذا پختن و بقیه کار های خونه رو انجام میدم\n\nتازه روزی ده بار از من میپرسه:اجی چندتا از دوستات امکان داره دکتر بشن؟\nچندتا از دوستات امکان داره دندون پزشک بشن و......\n.\n.\n.\nدیگه بچم از زندگی هیچ چی نمیخواد دلم براش میسوزه",
    "عاقا ما دیروز با دوتا خواهراممون نشسته بودیم یهو کوچیکتره گفت از یه وب اهدای خون ازم خواستن بیام براشون وبلاگ نویسی دونفرن هر کدوم یه پست دارن.منم اومدم به شوخی گفتم اره یکیشون هافبکه اونیکی هم مدافع مرکزی یهو خواهرم گفت اره منم میخوام برم پاسور شم:؟ \nاینجاش خوبه هنوز وضع وخیم نشده اومدم توضیح بدم خواهر من اونی که من گفتم تو فوتباله اینی که تو میگی تو والیباله اصرار اصرار که نه من خودم دیدم والیبال هافبک داره تازه این خوبهدخواهر بزرکتره میگه فوتبالم پاسور دارهچپ چپ نگاش کردم میگه اخه شنیدم طرف تو فوتبال مثه شتر مرغ دنبال یکی میکرده بش پاس بده:!\nتیم والیبال کع از رفتن به جام جهانی محروم شده.لیگ برتر هم تا سه سال کنسله منم منتظرم جواب سی تی اسکنم بیاد ببینم چقد دیگه زندم برام دعا کنید :(",
    "یه زن عمو دارم به حول قوه ی الهی طی 20 سال دیپلم گرفته\nبعد سر چشم و هم چشمی رفت گواهی نامه بگیره ما هم شب تا صبح باهاش آیین نامه خوندیم قبول شه\nبعد امتحان آویزون اومد خونه گفتم چی شد؟\nمی گه افتادم همش سه تا درست زدم\nگفتم چرا؟\nمی گه همه رو از روی بقل دستیم زدم!!!!\n زن عموم :(\nمن :/\nبقل دستی :o\nسوالات امتحان D:",
    "به بابام میگم بابا اومدن مطبمو بستن انچنان داشت غصه میخوردو میگفت عیب نداره\nبعد گفت حالا فردا بریم اونجا کار دارم\nمن تا گفتم پلمپش کردن یهو دیدم پا شد داره لباس میپوشه\nمیگم چی شده؟\nمیگه من 50 تا سکه خریده بودم گذاشتم تو جعبه لوستراتون , خونه بود مامانت پیداش میکرد :|\nالان 2 ساعته داره منو نفرین میکنه\nایا تقصیر(طغسیر تغسیز تقصیر ) منه؟ :((",
    "๓คrฯค๓ kh໐Şhhคl.....\nبابام میگه اولین شکست عشقی ک خورده وقتی بوده ک یه جوجه داشده مرده میخاسه باش مرغداری بزنه ....\nنخند ببین فکرش تا کجاها میرفته",
    "اینجانب به حدی از کمال رسیدم که وقتی صحبت از ازدواج من میشه همه فامیل میگن دخترهای ما تا دکترا نگیرن شوهرشون نمیدیم\nینی باعث رشد تحصیلی در خانواده هستم طوری که \nمدرسان شریف هم نتونسته",
    "دیروز مامانم میگف تولدم نزدیکه دیروز یه گوشی دیدم خیلی ازش خوشم اومد اما حیف پول نداشتم برا روز تولدم برام میخرینش من :صابکارم هنوز مزدمو نداده بابام :منم که چک دارم.\nحالا ما موندیمو یه شب بدون شام ...\nمامان گوشی دوسته ما داریم ....  :-/",
    "***m@hsssss***\n\nی ربعه مامانم زل زده بهم..پیش خودم گفتم لابد داره خدا رو بخاطر داشتن ی همچین دختری شکر میکنه..!^.^\nخر گازم گرفت اومدم خودمو براش لوس کنم...\nگفتم مامانی چرا اینچولی نیگام موکونی؟؟؟؟؟؟\nخدا شاهده ن گذاش ن ورداش برگشته میگه:الله اکبر!خدایا حکمتتو شکر ک این بچه پسر نشد...وگرنه با این گوشای بل ک این داره هیچ دختری زنش نمیشد!!!\n.\n.\n.\nاین منم....پرنسسی با گوشهای بل...!!! @(^.^)@",
    "یه سال مث اون حیوون عزیز و دوس داشتنی نشستی درس خوندی \nبعد حالا رتبه ی کنکور اومده خوب شدم (تبریک به من تبریک به تو تبریک به همه ... )\nمامانم برگشته میگه اینا همش به خاطر دعا های منه و الا تو که خنگی \nمن چی بگم ؟  نه من چیکار کنم ؟ \nمردم رتبه بچه شون شارژ ایرانسل نی یاد بهش میگن نابغه بعد این مامان ما اینجوری نکنید خب خیر سرم دکتر اینده ام از الان تضعیف روحیه شدم  :/  ...",
    "با خانواده داشتیم تلویزیون میدیدیم.یه بچه رو نشون داد داشت پستونک میخورد.بابام یهو خندید.گفتم چی شد؟\nگفت وقتی بچه بودی و گریه میکردی شصت پام رو میکردم تو دهنت،شور بود دوست داشتی.ساکت میشدی!!\nبه جان خودم سال بعد من تو برنامهی ماه عسلم و دارم دنبال خانواده ی واقعیم میگردم.",
    "$محمد$\nدوستم عشق فوتباله؛اینترنتم نداره(آره اولش برای منم عجیب بود! ^__^)بهش اس دادم:میخوای اخبار داغ فوتبال رو از اینترنت آخر هفته ها بهت ارسال کنم؟فرستاده:خبر جدید،من اینترنتی شدم،میگم چه اینترنتی؟میگه:\n.\n.\n.\nاینترنت پرسرعت کـــــــــــــــــارت!\nیعنی رسما همونجا از لیست مخاطبام حذفش کردم!",
    "ازین صفحه پیوندها هست ک وقتی باز میشه میگه اسمتو بنویس \nحاقا کرمم گرفت اسممو نوشتم پدرسگگگگ \nحالا هردفعه این صفحه باز میشه میگه پدرسگ خوش آمدی!!!!\nحالا اونشب کناربابام نشسته بودم این صفحه رو باز کردم نوشت پدسگگگ خوش آمدی !!!!بابام دید میگ پدر سوخته چیکار کردی تو اون اینترنت کوفتی ک داره فحشت میده \nبنام خدا بوووقق هستم یک دخمل کرمالویه مظلوم\nعایا فحش دادن ب کاربران کرمالویه باشخصیت جلو باباشون کار خوبیست؟\nباباست دارم من؟\n:|",
    "داداشم یه فندک پیدا کرده بود داشت امتحانش میکرد،\nیه لحظه دیدیم بوی کله پاچه میاد؛نگو این نابغه ی قرن فندکو روشن کرده گرفته دم گوشش ببینه صدا میده یا نه....\nخدایا، اخه اینا چی ان می افرینی؟",
    "میخوام برم حموم میگم گوشیم اگه زنگ خورد جواب ندین هنو نرفته بودم گوشی زنگ خورد دختر خاله کوچیکم بدو بدو از آشپز خونه اومده برداشته میگه هرکی هسی دختر خالم باهات قهره گفته جوابتو ندیم... فک و فامیله داریم ما؟؟؟؟.ای خدا",
    "خونه مامان بزرگم اینا بودیم همه فامیل دور و نزدیک هم بودن خیلی شلوغ بود. داشتیم خندوانه نگاه میکردیم. بحث سر لبخند زدن شد داییم گفت: ساجده (یعنی من) هم وقتی لبخند میزنه خیلی بامزه میشه! گودزیلامون نه گذاشت نه ورداشت جلو اون همه ادم گفت: اره اگه سبزی لای دندوناش گیر نکرده باشه!!!! منو میگی؟ چشها چهارتا! فک مماس با کف زمین! ینی داغونم کرداااااا له له !تا حالا هیشکی منو اینجوری ترور شخصیت نکرده بود!! اینم گودزیلاست ما داریم؟",
    "عمم ی گودزیلاهه ۳ساله داره \nچن روز پیشاا دوستای داییش اومده بودن جلوی درشون کارش داشتن بعد اینا بیرون مشغول صحبت بودن این ستایش(همون گودزیلاهه) کفش پاشنه بلند مامانشو میپوشه میره پیش اینا  یدفه ی گووووز میده بر میگرده\nاین دوستای داییش به دایش میگفتن :وآآآآآآآآآي سعید خجالت بکش با این سنت حالمونو  بهم زدی \nحالا پسرعمم:بابا ب دین ب پیغمبر من نبودم اون بچه بود\nدوساش:چرا پای بچه معصومو میاوری وسط ؟؟؟ اون صدا از بچه بعیده حالمونو بهم زدی مگه چی خورده بودی؟؟ خوب میبینی جنبه نداری نخور أه اه اه اه\n\n#دیگه تصور کنید صداش چجوری بوده ک همه فکر کردن داییشه \nاخه فک و فامیله گوزووو ک ما داریم؟؟؟؟؟؟",
    "برادر زاده ام دهه نودی هست، یه گادورای واقعیه هنوز نمیتونه حرف بزنه و فقط در حد صدا دراوردن از خودش از وقتی توافق شده دیگه به حرفهای ما گوش نمیده و جوابی نمیده، فقط باصدای تیلور همخوانی میکنه و به صحبت های جان گوش میده\nبنظرتون وقتی دو سالش شد میره امریکا یا وقتی میخواد بره مدرسه!؟؟؟",
    "اقا دیروز جلو خونه مادر بزرگ دوستم فوتبال بازی میکردیم منم هی حرکت نمایشیو دریپ میزدم بعد یه دختره رو تو فامیل دارم اسمش فاطمس خیلی باحاله هم سنو سال خودمه این دختر خاله دوستمم میشه بعد اون جا هی منو مسخره میکرد منم تنظیم کردم که شوت دیواریم صاف بره تو صورتش زدمو صورتش ترکید هیم فوش میداد اون یکی دختر خاله دوستم اومد بگه ولش کن ادم نیست که پاش سر خوردو با مخ اومد زمین این فاطمه هم دوید طرف این که بلندش کنه سنگو شوت کردم زیر پاش صاف با مخ فرود اومد زمین^_^ مارو میگی ترکیدیما منم دوچرخرو برداشتم در برو  اینا هم فش میدادن:/سر والیبال شد این دو تام میرن والیبال. حالا ما والیبال کتکی بازی میکردیم منو نشوندن وصط انچنان اسپکی زد تو کمرم این فاطمه دو تا مهره هاش گم شد منم نامردی نکردم بازی بعد دو تاشونو نشوندم در یه حرکت انتهاری اسپکی زدم که کیلیپس دوتاشون خورد شد ^_^لامصبا در ملع عام فشای رکیک میدادنا \nکیلیپس سارا تو حلق حامد برو با کاردک بچه هارو جمع کن کامران لنگ بابا بزرگت تو حلقت بیا کولم کن استخون سالم تو بدنم نمونده کصافط",
    "شامپو خریدم 90هزارتومان\nریختمش تو ظرف داروگر تخم مرغی\nکه بقیه نفهمن ازش استفاده نکنن!\nفرداش اومدم برم حموم دیدم ظرفش خالیه! o.O\nداد زدم کی اینو زده به سرش؟؟!\nبابام اومد یدونه زد تو سرم\nگفت گدا اخه کی اینو میزنه به سرش؟؟!\nباهاش شرتمو شستم!!!!!!",
    "**بازم ماجراهای منو خالم**\nخالم خونمون بود واماچون از اندرونه سرشار از کرم من خبرداشت هروقت میخاستم بترسونمش میگف هرکاریم کنی نمیترسم!\n1بارنصف شب عرق نعنا کاسنی گلاب حالاهرچی بروتون رفتw.c ک کرمام دستور ترسوندشو صادرکردن چادرانداختم سرم کمین گرفتم همچی ک خالم دراومدیهو پریدم جلوش و پپپخخخ اونجابود ک خالم1جیغ بنفش ک چ عرض کنم قرمز مایل ب سبز زدندی ک کرمای عزیزم رامتلاشی کردندی\nنیشم تابناگوش باز میگم تو ک گفتی نمیترسی چیشد؟\nخالم:روانی ازتو نترسیدم توفکرسوسک بودم ک تو پریدی جلوم فک کردم سوسکی گرخیدم!\nبهونه ازین کارسازترپیدانکردی ناموسا؟خو خاله من ب این گندگی کجام شبیه سوسکه○_⊙\nآوردنده اند ک بعدازشنیدن این حرف سوسکها ازخانه ما رخت بربستندی و ب افق پیوستندی\nخالم -_-\nسوسکای خونمونo.O\nبزرگترین سوسک جهان >_",
    "^_^ K : E ^_^\nدیـشـب تـو فـکـر بـودم  کـه ای خـدا  عـیـد شـده مـن نـبـایـد یـه تـومـن  تـو جـیـبـم بـاشــه  نـامـزدم رو بـبـرم یـه دسـت لـبـاس بـراش بـخـرم  ، خـدایـا هـیـشـکـی رو شـرمـنـده زن و بـچـش نـکـن \nصـبـح گـوشـیـم زنـگ خـورد تـو خـواب و بـیـداری جـواب دادم \nاون : سـلام آقـای کـامـران ...؟؟\nمـن : بـلـه بـفـرمـایید \nاون : شـمـا تـو بـانـک  کـشـاورزی  بـرنـده پـنـج مـیـلـیـون پـول شـدیـد \nمـن : O_O  آقـا مـطـمـئـنـی ؟؟مـن از ایـن شـانـسـا نـدارم ، آقـا مـن قـلـبـم بـا بـاطـری قـلـمـی کـار مـیـکـنـه بـا مـن شـوخـی بـد نـکـنـیـد \nاون : نـه آقـا شـوخـی چـیـه ، شـنـاسـنـامـه  کـارت مـلـیـتـون رو بـیـاریـت بـیـایـیـد بـانـک \nاز جـام پـریـدم رفـتـم تـو پـذیـرایـی ، عـربـده مـیـکـشـدم جـفـتـک مـیـنـداخـتـم  ، بـابـام اومـد گـف : چـی شـده گـوسـپـنـد ؟؟؟\nمـن : بـابـا پـنـج مـیـلـون پـول بـرنـده شـدم از بـانـک\nبـابـام : تـبـــریـــک ، تـبـریـک بـه تـو  تـبـریـک بـه مـن تــبـریـک بـه  هـمـه  ، کـامـران بـابـا  صـد تـومـن قـرض داری بـه مـن بـدی ؟؟\nمـنـم خـوش حـال ، صـد و بـیـس تـومـن تـو کـارتـم بـود دادمـش و رفـتـم \nوسـط راه یـادم اومـد مـن کـه اصـن  تـو بـانـک کـشـاورزی  حـسـاب نـدارم ،  امـروزم کـه  بـانـک تـعـطـیـلـه ، دیـن دیـن  پـیـام اومــد  دیدم  بـابـام  نـوشـتـه  شـاسـگـول الـکـی کـجـا مـیـری خـودم بـودم اسـکـلـت کـردم O_O\nوای وای ، مـگـه مـیـشـه ؟؟ مـگـه داریـم ؟؟ آخـه شـمـا خـانـواده ایـد؟؟ شـمـا راهـزنـیـد",
    "به داداشم گفتم لپ تاپمو بده . کلا دو متر از هم فاصله داشتیم. دیدیم نه میتونه پرت کنه نه میتونه سر بده . اخرش گذاشتش رو یه پتو گفت بکش از اون ور !!!!/.!",
    "از تنبل بودن عموم همین قدر براتون بگم که اولین چیزی که به بچه یک و نیم سالش یاد داده ماساژ دادنه.....\nتازه هرکی هم میاد خونشون به بچهه میگه برو ماساژش بده.....\nحالا بگید ببینم واقعا فکو فامیله من دارم؟؟!!!\nوای خسته شدم انقدر تایپ کردم ... بچه بیا اینجا دستمو ماساژ بده  ^_~ ",
    "منقرض شه ایشالله این گوشیای نوکیا\nتوجمع نشسته بودیم همه مشغول سروصداوحرف زدن بودن داییم با گوشی نوکیا بازی میکردگودزیلاشم کنارش،حوصلم سررفته بودگوشیمم خراب بودمیخاستم باگوشیش بازی کنم ب داییم گفتم کرم داری؟(منظورم بازی اون ماره ک دونه میخوره)\nهمیشه ب اون ماره میگم کرم...حاقا لوزالمعدتون روز بد نبینه تااینو گفتم یهوجمع ساکت شد...داییم اینجوری نگام میکرد⊙_×\nگودزیلاش: خودت کرم داری..کصافط... این چ طرز حرف زدن بابزرگتره؟! من خطاب ب گودزیلا:وا مگ چیه همه کرم دارن O.o (منظورم از همه گوشیای نوکیابود)گودزیلا:خطاب ب جمع:شما کرم دارید؟این میگه همه کرم دارن،حضارO.o\nدیدی فقط خودت کرم داری\nازون روز هرکی توفامیل منومیبینه میگه کرم داری؟!\nمن:`-(\nگودزیلا :-)\nداییم:-))\nنوکیای کصافط D:\nکرم ~~~¤",
    "Z...d\n\nﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﯾﮑﻢ ﺧﻮﺩﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﮐﻨﻢ\nﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮔﻔﺘﻢ بابا ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﭘﺴﺮﺩﻧﯿﺎ ﭼﻪ ﺣﺴﯽ ﺩﺍﺭﻩ؟\nﮔﻔﺖ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﻭﺍﻻ ﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮔﺖ ﺑﭙﺮﺱ!\nبابام^_^\nمن~_~\nبابابزرگم:)\nفک و فامیله من دارم؟!!!",
    "بازم لکه؟اب سرد تمیزش نمیکنه اب گرمم به پارچه اسیب میرسونه...چیکارکنم؟؟؟؟؟؟؟؟\n.\n.\n.\n.\n.\nمامانم:بنداز توتشت دوتا مشت بده....زنم زنای قدیم وااااااا\nابجی بزرگه:نه بابا تشت نمیخواد نصفه پیمونه وایتکس(سفیدکننده^_^) برنه بهش حله\nبابام:بووووو...همچین میگه چیکارکنم انگاره شوهره ریده به یقه ش\nابجی وسطی:عامو قشنگ مشخصه ماشین لباسشوییش گربه شور میکنه...\nدومادبزرگه:شاید...\nدوماد وسطی:ااااااا....جهندمممم به ماچه...برن 1 پایتخت شروع شد\nمن:O_o\nزینب(اورانیوم غنی شده ی تکامل یافته):توخونمون هوم کر داریم\n.\n.\n.خانواده ی همیشه در صحنه است من دارممممممم؟؟؟؟؟",
    "پسر خواهرم مریض شده بود بردیمش دکتر . دکتر سر صحبت رو با هاش باز کرد\n :عزیزم اسمت چیه ؟\n:پوریا\n:آفرین چه اسم قشنگی!!!\n:می خوای بزرگ شدی چه کاره بشی؟\n:لواشک فروش\n:چرا لواشک فروش؟\n:به خاطر اینکه بچه ها بخورن مریض بشن بیان پیش شما تا کار و کاسبی شما از رونق نیفته!!!!\n:باشه حالا که اینقدر بی ادبی منم برات آمپول می نویسم تا حالت جا بیاد.",
    "پسر خالم 4 ﺳﺎﻟشه ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻨﻜﻪ ﺭ*ﯾﺪﻩ ﻭ ﺷﺴﺘﻨﺶ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺩﺍﺭﻩ\nﺑﺎ ﺣﻮﻟﻪ ﯼ ﺻﻮﺭﺗﻢ، ﺩﻡ ﻭﺩﺳتگاﻫﺸﻮ ﺧﺸﻚ ﻣﯽ ﻛﻨﻪ\nﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﺍﺯ اﻭﻥ ﻃﺮﻑ ﺩﺍﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ ﺍﻭﻥ ﺣﻮﻟﻪ ﻛﺜﯿﻔﻪ ﻧﺰﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ!!!!!",
    "ماتو فاميل ٧-٨تا گودزيلا داريم خاطره اى كه ميخوام براتون بگم صددرصد واقعيه \nمهدى پسر داييم به دخترخالم ميگه \n+توبزرگ شدى ميخواى باكى ازدواج كنى \n-باتو\n+خب پس بيا اسم بچه هارو مشخص كنيم \nبعد چند دقيقه دختر خالم اومده پيشم ميگه محمد رضا ميخوام با مهدى ازدواج كنم \nمن:خب به من چه كه يهو مهدى اومد وگفت چرا بهشون گفتى ميخواستيم ازدواجمون مخفيانه باشه \nاصلا باهات قهرم همه چى تموم شد\nمن همسن اينا بودم فكر ميكردم مكارانى رو هم ميكارن مثل برنج \nنخند بچه بودم الآن ميدونم درخت داره",
    "دختر داییم یه سه چار سالیش میشه. اﻭﻣﺪﻩ ﻣﻴﮕﻪ دخترعمه جووووون...\nﺭﻭ ﺩﺭﺧﺖ ﺣﻴــﺎﺗﺘﻮﻥ ﻳﻪ ﮔﻨﺠﻴﺸﻚ ﺩﻭﺗﺎ ﺟﻮﺟﻪ آﻭﺭﺩﻩ ﺗﻮﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﻧﺮﯼ ﺑﺨﻮﺭﯾـشون!!!\nﯾﻪ ﻫﻤـﭽﯿﻦ ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ ﺍﺯﻣﻦ ﺗﻮ ﺫﻫﻦ ﺑﭽﻪ ﺍس!!!",
    "خواستــــــم 1 بار تو عمرم خودمــــــو برا مامان بزرگـــم لوس کنم :|\n\n_ مامانی من کم خونی دارم....\n\n+غصه نخور ننه/خوب میشی....\n\n_ میدونستی من سرطان دارم :|\n\n+عه؟ننه خدا شفا میده....\n\n_ایدز هم دارمااااا :/\n\n+مشکلی نداره ننه....\n\n_.............من ناهار نخوردم.............. :|\n\n+چـــــــــــــــــی؟ تو ناهار نخـــــــــــوردی؟\nغلط کردی! پس فردا که افتادی گوشه خونه میفهمــــــی :|\nبرو گمشو ناهارت رو گـــــــازه بخور ! ذلیل شی که منو انقد عذاب ندی/\nبرو .... برو تا کتک نخوردی.لال شی! \n\nمن :|\nرکابی گوجه ای عباس غیر مستقیم :|",
    "گودزیلامون اومد به دختر خالم گفت : خیلی دوسش داری؟\nدختر خالم : کیو؟\nگودزیلا : منو\nدختر خالم : آره عزیزم (به شوخی)\nگودزیلا : فکر منو از سرت بیرون کن منو تو بهم نمی خوریم!!!\nدختر خالم بلند شد بره آب بخوره پاش سر میخوره می افته زمین و میبرنش بیمارستان.\nگودزیلا با گریه : خوب شو قول میدم به پیشنهاد ازدواجت به طور جدی فکر کنم.\nهمه ترکیدن از خنده\nمن : آفرین کوچولو منو هم به عروسیت دعوت می کنی؟\nگودزیلا : نه هر خری رو که دعوت نمی کنم واسم افت داره\nهیچی دیگه چن وقت پیش برا دختر خالم خاستگار اومده رفته یقه شوهر خالمو گرفته میگه من دوسش دارم چرا با احساسات من بازی می کنی؟!.",
    "^_^  K : E  ^_^ \nصـبـحـی  از خـواب پـاشـدم دیـدم دارن در مـیـزنـن \nرفـتـم درو بـاز کـردم  , دخـتـر هـمـسـایـه  نـگـام کـرد     یـه دفــه  کـف خـیـابـون پـخـش شـد از خـنـده و شـروع کـرد بـه هـلـیـکـوپـتـری زدن  O_o \nدویـدم اومـدم داخـل تـو آیـنـه خـودمـو نـگـاه کـردم دیـدم  لـبـا  مـاتـیـک زده قـرمــز قـرمــز  ، رژ گـونـه ، خـط چـش ، ایـنـا هـیـچـی ، چـهـار سانـت مـو رو اومـده  کـش مـو بـسـتـه ^_^\nاز اون ور دیـدم صـدا خـنـده مـیـاد ، دنـبـال صـدارو گـرفـتـم  دیـدم خـانـم تـو کـمـده خـودشـو قـایـم کـرده داره  ریـز ریـز  داره مـیـخـنـده \nبـش مـیـگـم ایـن چـکـاری بـود آخـه \nکـف اتـاق پـخـش شـده از خـنـده  مـیـگـه : چـیـقـده خـوشـگـل شـدی دخـتـر خـوجـگـلـم  ^_^ \nخــدایــا  نـگـاش کـن  ، ایــن خـل و چــل تـمـام زنـدگـی مـنـه",
    "پسر خالم (گودزيلا)گم شده بود بعد كه پيداش كردن \nبايه قيافه شاكى به باباش ميگه\nچند دفه گفتم برا من يه گوشى لمسى بخريد تابهتون زنگ بزنم \nوالا من بچه بودم نهابت خواستم اين شمشير پلاستيكيا بود \nآخرش با همون منو ميزدن",
    "بابام توحیاط داشت موکت میشست\nمامانم به بابام :نمیخواد همشو بشوری تواین سرما. اونجاهاش که کثیف تره رو بشور.\nبابام :کجاهاش کثیف تره؟؟\nمامانم :همه جاش کثیفه!!\nمن :-|\nمامانم :-)\nبابام o_O\nخود درگیری مزمن B-)",
    "شوهر خالم داشت بچشو میرسوند مدرسه (کلاس اولیه) داشت نصیحتش می کرد و می گفت : نباید مث یه خر وارد هر طویله ای شد ٬ انسان باید عقل و شعور داشته باشه و طویله خودشو بشناسه فقط بره تو اون\nاینیشتن\nسقراط\nو بقیه دانشمندان و روانشناسان هم تصمیم گرفتن دیگه سخن فلسفی نگن.",
    "~~~ سوگلی ~~~\n\nما ی فامیل داریم کچله کچله\nاونوقت این آبجیه منگله من هروقت\nاین یارو رو می بینه میگه شما سرتونو با شامپو بدن \nمیشورید یا شامپو ی مو؟؟؟\nینی تنها دشواریش تو زندگی همینه ها",
    "از وقــتی بابام فــهمیده اشعه های مودم بــرای سلامتی ضرر داره بــرده مودمو زیـــر مبل ( دقت کنین! زیر مبل ) قایم کرده.....\nمدیونی اگه فک کنی اشعه های مودم از زیر مبل دستشون به ما نمی رسه و ضرر ندارن......^__^",
    "ی روزسرد زمستونی با،بابام توحیاط وایسادیم!باباهه برگشته بهم میگ برو درحیاط روببند،هواسرده،مام رفتیم،رسیدم نزدیک در ب خودم گفتم؛یعنی درحیاط روببندم هواگرم میشه؟!برگشتم.باباهه رونگا کردم!دیدم ی لبخند خفنی رولبشه!نگو منوسوژه کرده!اینم باباست ما داریم!!!!!!!!!!",
    "بچه که بودم عاشق چشم رنگی بودم!\nهمیشه هم تو نقاشیام چشمای عروس رو آبی و دوماد رو سبز میکشیدم!!\nبعد که رفتم مدرسه کم کم اینا رو یادم رفت\nتا همین چندوقت پیش که عشقمو دیدم ...\nمامان منم همون دفعه اول بهش گفت که\nمن از بچگی عاشق چشم سبز بودم!\n(آخه عشقم چشماش سبزه) مامانه کم طاقته من!!\nحالا قیافه ها:\nمامانم :-))))\nعشقم ^_^\nمن ____ محو شده در افق!",
    "####Arezoooo####\nسلام به همه دوستام\nديروز دم غروب بابابام مغازه مونو بستيم داشتيم برميگشتيم خونه ك يادم افتاد باس پنير بگيريم به بابام گفتم كه قبل تاكسي گرفتن پنيربگيريم..بنده خدا اولين مغازه ديد پريد توگفت آقانيم كيلو پنير بديم بي زحمت\nحالا من اون لحظه\n:-///\n:-))))))))))))))))\nX-((((((((((((\n\nحتما ميپرسيدچيشده! اخه بابام رفت تو مغازه اي كه لوازم بهداشتي ميفروشن!\nبنده خدا گرما و روزه بش فشار آورد!",
    "یعنی من عاشق نظر خواهی مادرم از ما(من و خواهرم)درباره ی افطار هستم.میگه بچه ها افطاری چی درست کنم (این یعنی هرچی دوست داریم هرچیییی دوست داریمممم) مثلا من میگم فسنجون زهرا(آجیم) میگه شیربرنج میگه نه اینارو نمیشه بعد میگه خورش قیمه خوبه، نه؟ بعد درباره مزیات اون غذا میگه بعد ما دو تایی به معنی واقعی کلمه ساکت میشیم",
    "راه افتادم برم خونمون.زنگ زدم به داداشم میگم چی میخوای برات بخرم؟\nبرگشته میگه تخمه خورشید...\nبعد کلی تحقیق و پرس وجو فهمیدم تخمه آفتابگردون میخواسته!!!\nمن دیگه حرفی ندارم!",
    "عاقا يه شب بابام بهم گفت ي چنتا فيلم برام بزار ميخام ببينم بهش گفتم بابا مگه تو سركار نيستي ؟؟!! كار نداري؟! \nبابام گفت: خب تا ساعت يك كار ميكنم ساعت اضافه كاري رو چيكار كنم خب!! بگيرم بخابم؟؟!\nيَك جواب دندان شكني داد ك ديگه فقط .... هيچي!!!\nبابام:",
    "سلام.یه بار بابام داشت نماز میخوند گوشیش زنگ خورد دیدم شماره ناشناسه جواب ندادم گوشیو گذاشتم روی مبل بابام همون موقع رفت سجده به جای ذکرسجده بلند و عربی گفت الو.....وای یعنی تا ده مین بعد فقط میخندیدم.",
    "^_^      K : E     ^_^\nدیـشـب کـولـرمـون  خـراب شـد  مـجـبـور  شـدیـم هـمـه بـیـاییـم زیـر پـنـکـه بـخـوابـیـم ، وسـطـای شـب ایـنـقـد گـرمـم  شـد تـی شـرتـمـو دراوردم خـوابـیـدم  ، تـوخـواب   یـه لـحـظـه احـسـاس کـردم یـه چـیـزی از رو شـکـمـم سـر خـورد رفـت رو کـمـرم O.o \nتـو خـواب و بـداری  گـرفـتـمـش  دیـدم مـاره ه ه ه ه ه O_o\nپـرتـش کـردم  اونـور ،   پـا شـدم لامـپـو  روشـن کـنـم  پـام  تـا زانـو  رفـت تـو  شـکـم دایـیـم  ، بـیـچـاره  درجـا گـوزیـد (:\n خـواسـتـم پـامـو تـو شـکـمـش در بـیـارم  بـا  بـاسـن افـتـادم رو  سـر بـابـام  ، بـابـام فـک مـیـکـرد آوارم . مـیـزد  زیـر مـن و داد مـیـزد زلـزلـــــه ^_^ \nخـواسـتـم بـلـنـد بـشـم   حـس کـردم  مـاره دوبـاره  اومـد تـو دسـتـم  ،  پـرتـش کـردم  ولـی  دور کـمـرم گـره خـورده بـود مـگـه ول مـیـکـرد پهـلـوامـو سـوراخ کـردم از بـس مـشـت زدم  تـو پـهـلـوام \nبا شـکـم رفـتـم تـو دیـفـار خـوردم بـه کـلـیـد ، لامـپ روشـن شـد  ، مـاره تـو دسـتـم بـود بـا مـشـت  مـیـزدمـش یـه لـحـظـه تـو دسـتـمـو نـگـاه کـردم دیـدم  کـش شـلـوارکـمـه بـاز شـده O_0، خـدا شـاهـده  بـابـام وقـتـی فـهمـیـد  یـه چـکـی زدم اگـه  بـه نـیـسـان مـیـزدش چـپ مـیـکـرد o_0 \nبـیـچـاره دایـیـم ، پـاشـد گـشـاد گـشـاد رفـت تـو حـمـوم فـکـ کـنـم تـو خـودش ریـده بـود ^_^",
    "رفتم یه لباس مجلسی بلند و تنگ پوشیدم خیلی هم شیک بود اومدم جلو بابام جولون میدم میگم بابایی قشنگه؟؟؟ ^_^؟؟؟\nبابام میگه شبیه کرم شدی :| \nفک و فامیله داریم؟؟؟!!",
    "رفتیم خونه ی عمم .خونشون خیلی گرم بود به شوهر عمم گفتم :چرا یه کولر نمیگیرید پختیم از گرما\n میگه :اخه اب کمه حیفه کولر ابی بگیرم اب هدر می ره\nمیگم:خب کولر گازی بگیرید\nمیگه اخه منطقه ی ما هنوز گازش وصل نشده . ابگرمکن و اجاق گاز هم با کپسول گاز کار میکنه اگه بخام برای کولر هم کپسول گاز بخرم خیلی گرون میشه\n\n\n\nخدایا این شادی های فامیلی رو از ما نگیر",
    "مامان یکی از رزیدنت های قلب (دانشجو تخصص) زنگ زده خونه برای خواستگاری (خیلی ممنون ایشالله قسمت شما هم بشه) بعد مامانم بدون اینکه به من چیزی بگه جواب رد داده!( خیلی ممنون ایشالله قسمت شما نشه) بعد پسره تو بیمارستان به دوستم گفته بود با من حرف بزنه راضیم کنه که حداقل یه فرصت صحبت کردن بهش بدم اگه نخواستم بعد جواب رد بدم. دوستم اومد به من گفت. منم از همه جا بی خبر اصلا نمیدونستم راجع به چی صحبت میکنه! بعد که جریان رو برام تعریف کرد فهمیدم کار مامان خانومه! اخه دفعه اولش نیست که ماشالله ! اومدم خونه بهش میگم:این که دیگه خوب بود همه معیارهایی که من می خواستم رو داشت ادم با شخصیتیه میذاشتی بیاد اگه خوشت نمیومد بعد میگفتیم نه!!\nمیگه: یعنی می خوای یکی که شبیه خودته رو برداری بیاری تو این خونه که حوصله هممون از این بیشتر سر بره؟!!!\n الان میخوام برم با این دلقک سیرک نزدیک خونمون صحبت کنم ببینم داماد مامانم میشه یکم سرگرمش کنه یا نه؟!!! اینم مامان خواستگارپرونه من دارم؟!! قربونش برم نمیدونم از جهیزیه دادن میترسه یا الکی مثلا خیلییییییی دوسم داره!!",
    "مامانم اینا بعد  پاشدن رفتن خونه ی یکی از فامیلامون واسه خواستگاری دخترشون چند سالم هست که ما این فامیلامون رو ندیده بودیم بعد مریم خانم برگشته گفته  من تنها چیزی که از آنی یادم میاد اینه که یه بار اومد دم خونمون رضا رو صدا زد رفتن بازی کردن(رضا داداشش).بعد که بازی شون تموم شد آنی منو تو راهرو دید گفت مرسی که داداش خوشگلت رو دادی باهاش بازی کنم!!!\nمن:\nخانواده ما و خانواده اونا:))))))))))))))))\nباز هم دو خانواده:خخخخخخخخ\nپسره0_o\nمریم جون :)))))))))))))))))))))))))))\n\n\n\nشانس آوردم من باهاشون نرفته بودم!!!!!\nوالا مردم چه چیزایی از ما یادشون میاد!!!! \n\n\nراستی عروسی سرگرفت الانم مریم جون زنداییمه!!!",
    "فامیلمون یه گودزیلای سه ساله داره، دختره، توجه کنید دختره.\nاونوقت ازش می پرسم می خوای بزرگ شدی چی کاره بشی؟ اینقدر که باباشو دوست داره می گه می خوام بابا بشم!\n\nگودزیلا :)\n\nبازم گودزیلا :)",
    "با مامانم نشسته بودیم یهو دیدیم صدای گریه گودزیلامون میاد! بلند بلند گریه میکرد! دوییدیم تو اتاقش مامانم بهش میگه چی شده؟ میگه: مامان توی گوشم صدای بره میاد امروز نمیتونم برم کلاس زبان چون نمیتونم صدای معلممون رو بشنوم که املا بنویسم!!!\nیعنی اینقدر این بشر باسیاست و خلاقه که ازش خواهش کردم یه چند جلسه هم برای من کلاس بذاره یه چیزایی رو یادم بده اما میگه به تو امیدی نیست از دست من کاری برنمیاد!!",
    "بابام از بيرون اومده ميگه دخترم کولرو روشن کن منم با تعجب روشنه بابا!! پس چرا اينقدر اتاق گرمه?? من گفتم نميدونم از صبح کولر روشنه به هوا خيلى گرم شده \nبابام, از صبح کولر روشنه ميدونى چقدر پول برق مياد پاشو خاموشش کن پاشو مگه ارٽ باباته!! \nمن, اخه هوا خيلى گرمه \nبابام, هوا به اين خوبي کجاش گرمه پاشو خاموش کن \nفک و فاميل داريم\nکى کولرشون روشنه??\nخوش به حالش ( :3)( :3)( :3)( :3)( :3)",
    "یه پسر خاله دارم13 سالشه تا چن وقت پیش گریه میکرد که مامانش براش انگشت کوچیکشو لاک قرمز بزنه حالا تعداد دوست دختراش از تعداد کت وشلوارای علیخانی بیشتر شده!!!!\nشما درک کن عمق فاجعه رو!!!پسر خالس دارم من!!!:)))))",
    "گراند کنیون را فراموش کنین بزرگ ترین محل پرورش مار دنیا جفت آستین های بنده هستند",
    "چند روز پیش نشسته بودیم داشتیم اسم و فامیل بازی میکردیم،من و دوستم و مامنش و داداشش(عزیزم کلاس سومه)،بعد چند لحظه دیدم سر داداشش کلا تو برگه منه.\nمن:محمد صالح جان بفرما تو...\nاون:نه بابا نگاه نمی کردم،فقط کامران و کامرانی رو دیدم.بعد رو به من ومامانش کرده میگه :اونقدم بد خط مینویسید آدم نمیفهمه به خدا.\nجان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nدوستان توجه داشته باشید از این به بعد اسم و فامیل رو با خط نستعلیق بنویسید که دوستان متقلّب به مشکل نخورن.\nفک فامیله متقلّبه داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "^_^♤♤ K♡E♤♤^_^\nسـحـر دیـر بـیـدار شـدیـم داییـم  دویـد نـون و بـرنـجـو سـالادو گـوشـتـو و ... هـمـیـنـجـور داشـت مـیـریـخـت تـو دهـنـش  غـذا پـریـد تـو گـلـوش  بـا دسـت بـهـم  اشـاره کـرد بـیـا بـزن پـشـتـم  بـهـش مـیـگـم انـگـشـتـتـو کـن تـو دهـنـت بـره پـایـیـن  \nبـابـام  بـرگـشـتـه مـیـگـه : گـشـاد  پـاشـو  بـزن پـشـتـتـش  ایـن  اگـه دهـنـش جـای انـگـشـت داشـت یـه  دونـه خـیـارم  مـیـخـورد",
    "به گودزیلامون میگم: بستنی سنتی نخور تب مالت میگیری بردار بستنی پاستوریزه بخور!\nمیگه: تب مالت چیه؟\nمیگم: وقتی دکتر شدی می فهمی!!\nمیگه: نه تو حالا بگو شاید من بخوام ارایشگر بشم!!\nیعنی عاشق این اهداف بلندشم میترسم با این همه انگیزه و استعداد یکی دو سال دیگه فرار مغزها بشه اصن!!",
    "مامانم داشت سبزی پاک میکرد بهش میگم اینا از اون سبزیاس که من دوس ندارم میگه گوسفندا انقد اینارو دوست دارن تعجبه تو دوست نداری...\nخودشم اصلا نمیخندید لحنش کاملا جدی بود...\nداییم از اون طرف میگه:گوسفندی گوسفندی اما نگو نگو نه...\nمنم با خنده گفتم:حلال زاده به داییش میره...\nداییم باخنده:نزار دهنمو باز کنم از کدوم راه سر راهمون اومدیا...",
    "دماغم داره ناجور خون میاد دوستم میگه داره خون میاد میگم پ ن پ مواد مذابه ببخشید که سوختی میگه نه بابا عب نداره فدا سرت0-0!!!!!!!!!!!!! دوسته ما داریم مه داریم مگه میشه",
    "اقامایروزمهمون داشتیم.\nحالابعدازناهار：\n\nمهمون：خلال دندون دارید؟؟؟\nآبجیم：نه \nمهمون：چوب کبریت چی؟؟؟\nآبجیم：نه ،ولی فندک داریم\n.\n.\n.\nآبجیم:-)\nمهمون =-O\nمن :-!\nفندک...\n\nلازم به ذکر که ابجیم۱۲سالشه!!!!",
    "منو داداشم 2 سال با هم اختلاف سنی داریم( من از اون  بزرگترم)آخرت حماقت بودیم. یکیش این بود که من کله ی داداشمو میکردم زیر پتو و گلوشو فشار میدادم(بازی بود!)میگفتم هر وقت مردی صدام بزن!!!ا!!خواهره داداشم داره!!:(((((",
    "من به خانواده گفتم حداقل تو جمع منو صبا صدا کنید\nقصدمم اینکه کم کم هم خودشون هم بقیه عادت کنن\n\n\nحالا یا خواهرم و داداشم (۶ سالشه) رفتم بیرون\nخواهرم تو ی مغازه گفت صبا بیا اینجا\n\nاین داداش من دست گرفت نعییییییم مگه اسم تو اجی نعیمه نیست؟ پس چرا رزا بهت گفت صبا؟\n\nاروم گفتم بعدا توضیح میدم ولی مگه ول میکرد\n\nهی میگفت بابا اسم تو رو گذاشته نعیمه اقا دروغ میگه اسمش نعیمس\nتو ماشین سرشو از شیشه کرده بود بیرون هر کی از بغلمون رد میشد داد میزد این اسمش نعیمس دروغ میگه صباااااااااس\n\nبعد هی بهشون بگین طفل معصوم!!!!!!!",
    "دیروز تو خونمون بحث ازدواج افتاد مامانم به گودزیلای 8 سالمون گفت نظرت چیه؟ نگذاشت ن برداشت گفت من که بزرگ شدم می خوام یه حلقه بندازم مگس پرون\nمن :0\nمیگم مگس پرون ینی چی؟ برگشته میگه خاک برسربی سوادت ینی پسرا حلقه رو ببینن فک کنن متهلم مزاحم نشن منم بی اعصاب بزنم داغونشون کنم\nبازم من:0\nآبجیم:))))\nمگس پرون:))))\nمن همسن این بودم یه همه می گفتم می خوام با داداشم عروسی کنم \nفک و فامیله مگس پرون بی اعصاب من دارم؟!؟\nپست اولمه جون اون ماموت بالای سایت لایک کنید",
    "حکایت خاستگاری تو فامیل ما\nاگه با لباس گرانی بری: چیه برو یه لباس ساده تر بپوش حالا فک میکنن کین.\nاگه با لباس ساده بری: برو یه لباس خوب بپوش حالا فک می کنن از پشت کوه آمدن.\n\nاگه زیاد به خودت برسی: چیه حالا فک میکنن خیلی مشتاقی کمی خجالت بکش.\nاگه به خودت نرسی: حالا فک می کن نمیتونی تیپ بزنی. برو یه کم وضعتو خوب کن.\n\nاگه دسته گل گرون بخری: از حالا که این طوری خرج کنی وا برسه به عروسی و بعد اون...\nاگه دسته گل ارزون بخری: باز خسیس بازیت گل کرد اگه شب خاستگاریت خرج نکنی کی میخوای خرج کنی\n\nاگه زیاد تو فکر باشی: چی شده این نشد یکی دیگه خودتو زیاد درگیر نکن.\nاگه بی اهمیت باشی: جوون تو چقدر بی احساسی آخه آدم شب خواستگاریش این قدر سرد و بی احساس.",
    "سلام ب بچه های فور جوکیه عزززیزز\nارضم ب خدمتتون ک یه خاله دارم 30وخورده ای سالشه بنده خدا تاابتدایی بیشتر درس نخونده همیشه هم خجالت میکشه بحث درس و اینا ک میشه حرفو عوص میکنه\nحالایه روز خاله بیچارم رفته مهد کودک دنبال گودزیلامون(دختر داییم 6سالشه) اونجا مربی مهد به خالم گیرمیده آمار خالمو دربیاره بحث میرسه ب میزان تحصیلات اون بنده خدام اومده کلاس بذاره باخودش فک کرده من بااین سنم اگ درس میخوندم الان درسم تموم شده بود،برگشته گفته من استاد دانشگام (@_@) جلل خالق ک یهو گودزیلا شنیده پته تپه حالا هرچی خالمو ریخته رو آب  ... ک عمه چرا دروغ میگی تو ک تا 5ابتدایی خوندی !!\nبیچاره خالم درجا خاکستر شد \nخالم: (×_@)\nگودزیلا: :-))\nمربی مهده گودزیلایان :-O",
    "دیشب رفتم تولد 4 سالگی دختر داییم رفتم بهش میگم تولد مبارک\n\nبرگشته میگه تولد تو هم مبارک 0_o\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nشما کاملا در اشتباهین اون هیچ اشتباهی نکرد تولد منم پس فرداس^_^\n\nلایک: کادوی تولدم                                        لایک : تولدت مبارک&_&",
    "به داداشم ميگم تو اتاقت يه ماركولك ديدم، خيلى مواظب باش...\n*\n*\n*\n*\n*\n*\n*\n*\n*\nالان يه هفته ست شبا مياد تو پذيرايى ميخوابه!!\nدور خودشم با بالش حصار كشيده :|",
    "عمم اینا اومده بودن خونمون.ماهم یه پنکه جدید خریدیم.دختر عمم \nداشت راجع به پنکه از بابام سوال میکرد بابامم فرصتو مناسب دید گفت آره خیلی خنک میکنه.ریحان بابا پاشو کولرو خاموش کن پنکه روشن کن!\n\nآدمو میندازه تو رودربایستی!",
    "محمـــــــد موحدی برگـــشت :)\n\nولی دیگه از پـُــــست بودار خبری نیـــــس...\n\nبچمـــــون عاشق شده D:\n\nتبریک ب من...\nتبریک ب تو...\nتبریک ب ما...\nتبریک ب همـــــــــــــــــه!\n\nمحمد موحدیه ما داریم؟ :|",
    "آقا ما باgfقرار بود بریم بیرون سه تا دوستش بیان\nدوست اولی:ووی میثم تویی؟\nدوست۲:میثی آشغال...&zwnj;\nدوست۳:بی حیا",
    "مکالمه ی منو مخاطب خاص خلو چلمo_O\nاون：زشتول من چطوره؟^_^\nمن：زشتول خودتی انچوچک میمون^____^\nاون：تقصیر منه پدرسگه پدرسوخته ست که به تو رو میدم همه چی تمومه بای\nمن تو دلم：(به باباشم فحش میده؟؟؟o_O)\n۵دقه بعد عکس یه بچه فرستاده میگه پچمون خوجله؟؟؟\nمن：اره عین بابای پدر سوختش ،پدر سوخته ست^__^\nاون：تو به چه حقی به پدر من فحش میدی هاااان همه چی تموم شد بای \nمخاطب خاص چل وضعه ما داریم؟؟؟o_O",
    "آغو پسر عمو من وقتی میخوابه صدا کسی در بیاد خونش حلاله!!!! ینی تا این حدااااا!!!! \nظهر از سرکار اومده بود خواب بود\nمنم حوصلم سر رفت!!! \nداد زدم: فرزاااااااااد!!!!!!\nدو متر پرید بالا! فکر کرد جنگ شده!!! قرمزی چشماش بمااااند!!!  :))))))\nپسر عموم: چی شده هستی؟؟؟؟ \nمن: هیچی عزیزم خواستم بگم خوب بخوابی!!!  :\nکصافط تا سر کوچه دنبالم کرد!!!!  تازه گفت ی بار دیگه اینورا ببینمت مردی!!! :|||||\nولی خیییلییی چسبید!!! :)))))  مریض هم خودتونید.  :@",
    "سر سفره افطار نشسته بودیم داشتیم والیبال ایران لهستان نگاه میکردیم یهو مادر بزرگم که از صدای تشویق ورزشگاه سردرد گرفته بود رو به تلویزیون گفت بسه دیگه خیس عرق شدین برین غذاتونو بخورین افطاره!!!\n\nدهه بیستیه!\nلایک = خدا حفظش کنه",
    "یعنی اینقدر که ناگهانی مامان من نظرشو درمورد افراد تغییر میده فکر نکنم کسی بتونه انجام بده!\nداشتیم والیبال میدیدم وقتی امتیاز میگرفتن حریفا\n-معلومه دیگه امتیاز بایدم بگیرن وقتی کاپیتانمون ریش میزاره و بخواد هی بزک دوزکش کنه و بهش برسه وقت برا تمرین ندارن\nحالا وقتی میگیرم امتیازو\n-افرین گل کاشتید همینه دیگه حتی وقت ندارن ریششونو بزنن بسکه تمرین میکنن این بچه های سختکوشمون \n:|",
    "مکالمه منو بابامو داشته باشید :) «من شهریور امسال فارغ التحصیل میشم بعد از 7 سال درس خوندن»\nمن: بابا واسه فارغ التحصیلیم چی میخری؟ ^__^\nبابام:  فارغ التحصیلی؟ چ فارغ التحصیلی؟ مگه تو درس میخوندی؟ :|\nمن: بابا :| من 7 ساله دارم جون میکنم درس میخونم فتانه ام من دختر دکترت ^___^\nبابام: فتانه؟ تو دیگه کی هستی؟ من دختر به اسم فتانه ندارم :|\nمن: وااااااااا بابا :((( \n*بعدش داداشم امیر اومد\nمن: داداش میبینی بابا میگه دختری به اسم فتانه نداره تو بهش بگو \nداداشم: مامااااااااان شما فتانه میشناسی؟ میگه آبجی منه :|\nمامانم: نه فتانه کیه؟ همچین کسی نمیشناسم :|\nداداشم: تازه میگه دکترم هس مامان اومده نیشسته خونه چیکارش کنم؟ :|\nبابام :-d\nداداشم :)))))\nمامانم O_o\nمن :|   :(((((\n عاغااااااااااا من کادو فارغ التحصیلی نمیخوام فقط خونواده واقعی منو پیدا کنید مال من اورژانسیه :(",
    "عاغا بابای ما یکی از شغلاش تو دادگستری هست( بعله چند شغله تشریف دارن) اومئه واسه یه بنده خدایی اخطاریه نوشته ساعت یازده و نیم شب بود وسط مهمونی که طرف زنگ زده میگه فلانی من الان جلوی دفترتون هستم نمیاین؟ بابام با لحن مسخره گفت الان؟ طر گفت عاره دیگه زدین 11/5 بعد از ظهر!!! بابایی وقتی دید خودش سوتی داده گفت نه الان نیاین فردا فلان ساعت بیاین بعد شروع کرد به خندیدن و قهقه یعنی با این اخطاریه نوشتنش جسد مخترع اخطاریه رو تو قبر لرزوند",
    "بچه فامیلمون امده بهم میگه تو میدونستی اسب ابی نه نر داره نه ماده؟\nمن:|\nبچه فامیل ^-^\nاسب دریایی *-*\n\nپیش خودمون باشه من تا چند وقت پیش فکر میکردم آهو همون گوزن مادست :|",
    "بابام موقع خواب کولر خاموش میکنه بهش میگم آخه چرا شب خاموشش میکنی؟؟؟\nمیگه آخه شماها که خوابین واسه کی روشن باشه!!!\nعشقِ به خدا....",
    "به این نتیجه رسیدم که خانوادم پیازو بیشترازمن دوست دارن   ... \n\n\nاگه پیاز رو سفره غذانباشه غذانمیخورن\nاما اگر من نباشم بامیل بیشتری میخورن",
    "خالم پيام داده يه دست كله پاچه گوسفندي بدون زدگي و خط و خش رنگ متاليك ، اوكازيون دارم 0_*\nميخوايد براتون بيارم ^_^\nخاله خلاق و خوشحاله ما داريم ؟!؟!",
    "یه روز با عموم مامان بزرگمو بردیم دکتر.\nماشینو پارک کردیم و عموم و مامان بزرگم رفتن دکتر.منم رفتم بدورم.\nوقتی برگشتم دیدم مامان بزرگم داره با یه آقایی بحث میکنه.ظاهرا پلیس راهنمایی رانندگی بود.\nمامانبزرگم داشت خواهش میکرد که آقا ترو خدا ننویس.پسرم منو آورده دکتر.الان رفته نوبت بگیره.منم رفتم کمکش!\nاون آقا هم اصلن پلیس نبود و میخواست کارت پارک بنویسه.\nماهم از همه جا بیخبر هی قسمش میدادیم که ننویس.\nبنده خدا گفت بابا پولی نیست که.فقط صد تومنه.\nما هی میگفتیم صد تومن براشما پولی نیس واسه ما خیلیه.\nحالا نگو منظورش صدتا تک تومنه.\nیدفعه برگشتم دیدم عموم اونور خیابون از خنده غش کرده.\nماهم که جریانو فهمیدیم دنبال افق میگشتیم!\nآخرش عموم که اومد هرچی بهش اصرار کرد کارت پارکو بنویسه ننوشت.\nفکر کنم با خودش میگفت اینا دیگه خیلی بدبختن که صد تا تک تومنم ندارن!\nفک و فامیله داریم؟",
    "به بابام میگم نظرت چیه یه حیوون خونگی بگیریم....میگه ： بعضی مواقع بهش فکر میکنم اما آخر هر ترم کارنامت رو که نگاه میکنم پشیمون میشم میفهمم تو خونه یه بز داریم!!!!!!",
    "اقا اون روزی داشتم تو خونه با تلفن صحبت میکردم بابام گف : داری با کی حرف میزنی؟؟؟\nگفتم با GF ام....... جوری اومد برام که نفهمیدم از کجا خوردم(خنده نداره که.... بیام برات؟)\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nهیچی دیگه سه ساعت طول کشید تا بهش بفهمونم منظورم بابا بزرگه نه دوس دختر",
    "اقا هم بابام هم هشت تا عموهام(دهنتو ببند پشه میره) گرمایی هستن و تقریبا همیشه کولر تو خونه هامون روشنه.\nخلاصه کلام این که هم من و هم 86 تا  دختر عمو و پسرعموهام تابستون با سوییشرت و کاپشن تو خونه میشینیم.\n\n\n\nشما بگین ؛\nفکو فامیله داریم ؟؟؟",
    "بابام می گه اگه تحریما برداشته بشه می ذارم روزی 2ساعت کولر رو روشن کنین .کنترل تلوزیون هم روزی 2 ساعت دست مامانت که سریالاش رو ببینه .سوییچ ماشین هم روزی نیم ساعت دست داداشت باشه یه دوری با ماشین بزنه.  \nگفتم بابا پس من چی؟ می گه تورا می زارم روزی 2 ساعت روی مبل لم بدی چیزی بهت نمی گم هرچی هم دلت می خواد باد در کن.",
    "خونه مامان بزرگم بودیم داییم داشت پسر داییم رو نصیحت میکرد:\nدایی: مگه همه اونایی که به یه جایی رسیدن برای ادامه تحصیل رفتن خارج از کشور؟! تو اگه درس خون باشی تو همین ایران هم جا واسه پیشرفت هست! مگه نه ساجده؟ تو بهش بگو حرف من درسته یا نه؟!!\nمن: منو قاطی دعواتون نکنین دایی!\nدایی: نه خب می خوام تو بهش بگی که همسن و سالشی من حرف بزنم میگه فکر تو قدیمیه!!\nمن: خب دایی ولش کن بذار بره از شرش خلاص شیم زودتر!!\nدایی: خاک تو سر ما با این دکتر تربیت کردنمون!! اصلا لازم نکرده تو حرف بزنی! وحید جان می مونی اینجا درست رو می خونی بعدم به مردم کشور خودت خدمت می کنی دعا خیرشون هم همیشه پشت سرته! مثل خیلی های دیگه که الان دارن به این مملکت خدمت میکنن!! ساجده اسم چندتاشون رو بگو!!!\nمن: ااااااااای خدا!! به من چه؟ من این وسط چی کارم؟!! از خودش بپرس دایی!\nدایی: میگم بگووووو!\nمن: مثلا عباس مستقیم!\nدایی: افرین!! بگو چی کار کرده واسه این مملکت که اقا وحید بشنوه باورش شه!!\n(وحید که پهن زمین شده بود از خنده داشت فرش ها رو می جویید!)\nمن: واسه جوک ایران خیلی زحمت کشیده. ایرانیا خیلی مدیونشن!!\nهیچی دیگه دم افطاری یه ادم مظلوم رو گشنه و خسته بدون کفش از خونه انداختن بیرون!! هییییییی روزگار! اگه من دیگه اطلاعات باارزشم رو در اختیار اینا قرار دادم!! والااااا بوخدااااا!!",
    "بابام یه بسته شکلات تلـــخ گرفته\nروش نوشته 77 درصد شکلات 38 درصد کِرِم\nبعد رفته زنگ زده به کارخونه ش میگه چرا جمع این دوتا از صد میزنه بالا؟ :|\n\nبابای بیکاره دارم؟ :|",
    "داشتم با مامانم حرف میزدم یک دفعه مامانم گفت: خدیا شکرت ماه رمضون داره میاد این (منظورش من بودما ^_^  )روزه میگیره دیگه نا نداره اینقدر حرف بزنه!!!   سرم ترکید!!!  به خودم برگشته میگه روزه ی سکوت واسه تو واجب تره\nمن:|\nمامانم ;-)\nماه رمضون o_O\n\nهیچی دیگه میخواستم بگم:ف‍ـــک و ف‍ــــام‍یــله داری‍ــم؟؟؟؟\n\n*haniye*",
    "خدایش خواهر مارو باش اومدیم بخوابیم ولی هنوز براق اوتاقا خاموش نکرده بودیم...بعدماه را از پنجره نگاه کرده میگه وای چه ماه زیبایی چه نوری داره ایول ...حالا بعدش برقارو خاموش کردیم میگه اههه خاک تو سرت چه نوری داری(منظورش ماه بیچاره بود) بعد به من میگه عاطفه نمی میری که یه دقیقه از رو تخت پاشو این پردارا بکش نور رو اعصابمه...میخواستم بگم آخه خواهر من مگه تو اصلن اعصاب داریولی خوب جورعت نکردم\n....\n....\n....\n....\nنه خدایش شما بگین این خواهر من دارم؟؟؟؟؟؟\n؟؟؟\n؟؟؟\n؟؟؟",
    "تو خونمون بابام نقش نقی معمولی رو داره منم نقش ارسطو رو دارم!!!!!!\nهمانطور که نقی میزنه تو برجک ارسطو بابام هم یه جوری میزنه تو برجکم که کل برج با خدمه اش با خاک یکسان میشن\n\nبابام:)))))))) و شایدهم ^_^\nمن:(((((((((\nخانواده:))))) و شایدهم :D\n\nببینم بچه ها فقط فک و فامیل من اینجورین یا شماهام اینجوریین؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "مَردم توله سگ پاکوتاه دارن ، گربه نژاد پرشین دارن تو خونه باهاش بازی میکنن\nاونوقت دختر دایی من یه جوجه کلاغ داره باهاش بازی میکنه :|\nتازه اینو به دوستاش هم قرض میده :|\nدفعه پیش هم مار داشت :|\nیه بار هم یه کلاغ با خودش برده بود تو رخت خواب نصفه شب مرده بود :|\nمن چی بگم بهش ؟!؟!؟\n\n\" کاملا واقعی :| \"",
    "اقا به همین  شلوار کردیم که بر عکس پوشیدم قسم \nخونه داییم اینا بودیم  پسر داییم خیلی جدی گفت مامان تو طعم عذا ها تغییر ایجاد کن تنوع بده  که غذا حال بده  ...\nزن داییم چی گفته باشه خوبه !!\nپسرم همین نمک و فلفل،واسه تنوعه دیگه  که هر چقدر خواستی تنوع بدی ! \n من : 0:0 \nدایی: ... \nپسر دایی :0:o\n خونوادس داریم",
    "مامانم بهم گفت برو از تو کابینت پلاستیک بیار.رفتم گشتم گفتم نیست.اومد بهم بگه دنبال شتر که نمیگردی با دقت بگرد.زبونش نچرخید گفت مگه شتری که پیداش نمیکنی!!!!!\n\nمن:/\nمامان;)\nشتر:))",
    "تحت تأثیربرنامه خندوانه {جهت صرفه جویی آب‏}‏\nطی یه حرکت خودکشفانه‏(فن بیانم توحلقتون‏)‏ بایه تشت آب حموم کردمو خوشحال و ازاین حرفا\nاومدم میبینم همسر گرام,ماشینو حیاطو باغچه و درختا و دیوارا رو شسته‏!‏‏!‏‏!‏\nایران به چندتا مث ما نیاز داره تا بشه ایران‏?‏‏?‏‏?‏",
    "مامانم واسه غذا درست کردن از تکنيک رونالدينيو استفاده ميکنه\n صبح ديدم مرغو از فريزر در آورده \n\n\n\n\n\n\n\n\n\nاومدم خونه ديدم ناهار  املت داريم .\nفک و فامیل ما داریم!!!..",
    "دختر همسایمون ۷ سالشه اول ابتدایی ریاضیشو افتاده باید شهریور امتحان بده \nاومده خونمون بهش ریاضی یاد بدم  بهش میگم :زهرا  عزیزم ۵ تا کارت داریم ۴ تاش بره چن تا میمونه؟؟؟؟\nحالا جواب زهرا:  ۴ تاش کجا بره؟؟؟؟\nمنه بیچاره:0_o                                               \n بعد فک کردم گفتم بزار برا بچه مثالایی درست بزنم مثلا اسم بچه مچه های فامیلشونو بگم\n\nبهش میگم : زهرا تو ۷ تا شکلات داری ۴ تاشو میدی حدیثه حالا تو چن تا شکلات داری؟؟؟\nزهرا گودزیلاهه: حدیثه غلط کرده من بهش هیچی شکلات نمیدم پرررو\nمن:0_o\nمن:زهرا مثلا دارم میگم میدی ب حدیثه مثااال دارم میزنم!! اصن اونو بیخیااال تو  ۶ تا شکلات داری  تو دستت داری ۴ تاشو گم کردی  حالا چن تا شکلات تو دستته؟؟؟؟؟ \nزهرا گودزیلاهه:  تورو خداا خسته شدم انقد درس دادی بیا استراحت کنیمم\nمن:0_o\nبازم من:0_o\nاونم ک استراحت کردههه\nهییییی خداااااااا این واقن گودزیلاااهه بیچاره معلمش \nبرام دعا کنید ک تا شهریور زنده بمونم از دسش",
    "به بابام میگم:\n\nبابا گوشیم چش شده؟؟اوف نبردی درستش کنن؟؟\n- میدونی چیه؟؟\nنه چیه؟؟\n-گوشیت سرطان گرفته!!! بدبخت !!اونم لاعلاجشو دست از سرش بردار!\nدروغ میگییییییییییییییی \n- دروغ چیه دختر خجالت بکش منو دروغ؟؟\nدروغ ن ولی بگم خالی میبندی پدرمن! قبل اینکه جنازشو از درببری بیرون خودم تشخیص دادم بچم فلج اطفال گرفته ن سرطون!والا بوخودا! قابل توجهت باشه خوبم میشه تا کور شه چش حسود بعله!!\n-میگم سرطان گرفته بگو چشـــــــــــــم!\nنمیگم دهع فلج اطفال گرفتـــــــــــــه!\n-از افطار محرومت میکنماااا!\nمن :oـــO\nشیکمم:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبابام:^ـــــــــــــــــ^\nبابا لجبازه من دارم؟؟؟",
    "اقا میگم تو خونه شما هم هر وقت میخوان شام یا چایی بخورن برا شما نه استکان میارن نه پشقاب نه قاشق یا فقط تو خونه ی ما اینجوریه .... همش میگن تورو فراموش میکنیم....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:/",
    "با کلی ترس و هیجان دارم خواب ترسناکمو به بابام میگم ...\nکم مونده گریه م بگیره !!\nهمشو گوش کرده و در نهایت\nمیگه خواب چَرت و پَرتی دیدی :|\nفک و فامیله داریم ؟!\n\nخدایا ازم نگیر این فک و فامیل رو . که همین یک جمله ای که گفت حالمو خوب کرد . خدایا خودت رو هم ازم نگیر ، یعنی دینمو ، ایمانمو ........",
    "گودزیلامون اومده میگه ببین اینا رو درست جواب دادم؟ یه سوال راجع به حواس پنج گانه بود. بعد برای حس لامسه نوشته بود شامینه!!\nگفتم: این یعنی چی؟\nباتاسف یه نگاهی بهم انداخت گفت: اینم نمیدونی؟ یعنی با حس لامسه می تونم شومینه رو لمس کنم!!\nگفتم: خب میدونم . چرا به جای شومینه نوشتی شامینه؟!!\nاینبار با تاسف بیشتر نگاهم کرد یه سری تکون داد کتابش رو از دستم کشید گفت : تو چطوری پزشکی قبول شدی؟ خب کتابی شومینه میشه شامینه دیگه!!!\nمن :/\nعنوان پزشکیم :/\nادبیات ۹۴ درصد کنکورم :/\nشامینه کتابی شومینه :)",
    "داستان صددرصد واقعی...\nمن کلاس هشتمم تموم شد«ریا نباشه از زرنگای تیزهوشانم»خلاصه،رفتم کارناممو گرفتم دیدم پایانی ورزش شدم هیجده!!!!\nخلاصه اعتراض نوشتم و اینا.امروز یه سر رفتم مدرسه ببینم چی شد همون موقع معلم ورزش تو دفتر بود،خلاصه رفتم اونجا حرف زدیم و اینا،خلاصه کار به جایی رسید که معلم پرسید:تو چرا به ورزش گیر دادی؟مگه درسای دیگه اعتراض نداری؟ریاضی چند شدی؟\nمن:بیست\nمعلم گرام:خب فیزیک چند شدی؟؟؟\nمن:بیست. :|\nخلاصه معلم داشت هنگ میکرد پرسید اصن تو کدوم درس کم شدی!؟؟؟!!!!\nبد جور داشت کم میاوردا...آخرشم نمره نداد بهم.  :|\nلایک=آخه ورزشم درس حساب  میشه؟؟؟اینم معلمه دارید؟؟؟؟",
    "سلاااااااااااااااممممممم.قربونم بریییییین ایشالله (خدا نکنه)\n\nجونم واستون بگه که......\n\nاقا خانوما دیروز حسابی تیپ کرده بودم که برم بیرون\n\nبعد از در اپارتمان که اومدم بیرون خواستم درو ببندم\n\nکه دیدم دختر همسایمون داد میزنهههه\n\nاقااااااا پسسسسرررر نننبببننند دررروووو :-| \n\nکثافتتتتتتتت درو نبنندددد:-|\n\nوقتی اومد لپمو کشید گفت ناراحت نشیااا:-|\n\nبعدم درو بست و رفتتت.\n\nمن:-|\nننم از پشت پنجره:-/\nسوپری محلمون:-)\nعمم:)))))\nعمش:-)))))\nدختره ی دیونه",
    "روزی که از کنکور برگشتم خواهرم نذاشت گرافیت مداد رو پاسخ \n\nنامه خشک بشه سریع زنگ زد گفت, یا برق می خونی یا دیگه \n\nخواهر من نیستی!\n\nمن: :|\n\nخواهرم: ^_^\n\nفک و فامیله زورگویه من دارم؟؟؟؟",
    "๓คrฯค๓ kh໐Şhhคl.......\nاقــا بابامــ خیــلی ب ماشیــنش میرسه هرروز باید تمزیش کنه کشته منو حالــا اون روز عجله داشتمـ!!\nمن:بابا توروخدا بدو دیرم شده تو اگه ی ماشین لوکس داشتی \nچیکار میکردی وای خدا شانس اوردیما!!\nبابام:خو بچه من اگه ماشین لوکس داشتم اصلا سوارش نمیشدم ک هرروز فقد نگاش میکردم !!!!!\nحالا تازه میفهمم ب کی رفتم ک ی کفش گرون 4 ماه پیش خریدم 4 بار فقط پوشیدمشو بس !!خخخخخ",
    "ریشُ سیبیل گذاشتم بابام گفت این چه کاریه شبیه ابوبکر بغدادی شدی\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nزدمشون الان میگه خاک تو سرت شبیه سُنبل خان ِحرمسرای سلطان سلیمان شدی :|\n\nکولرمون که سوخته نمیدونه به چی گیر بده",
    "خواهرم یه کیف پول داره شکل پاکت نامه اس!\nبعد روش نوشته مبدا توکیو مقصد ایالات متحده ی آمریکا!\nسوالی که واسه من پیش اومده اینه که این کیف پوله تو ایران دقیقا چه غلطی داره می کنه؟!؟؟؟!؟!\nفک و فامیله داریم!!",
    "روزی هزار بار به مامانم میگم مدرسه ی استعداد های درخشان درس میخونم. آخرشم وقتی مهمون میاد با کلی قیافه میگه پسرم مدرسه ی استثنایی ها درس میخونه!!!",
    "اینم خاطره خودمه دومین روزه ماه رمضون برام اتفاق افتاد\nآقا 2 روز پیش بعد از افطار که حسااااااااااااااااابی خورده بودم!!!\nواقعاتا سحر انگار غذا تو گلوم بود\nخونه مامانبزرگمینا هم بودیم\nبعد گفتم واااااااااااااااااااااااااااااااااااااای مثل گاااااااو خوردما\nبابام برگشته میگه پس فکرکردی همیشه چطوری میخوردی؟!!!!  o O   \nبعدم همگی زدن زیره خنده\nفک وفامیله داریم؟؟؟\nجالب اینه خوده بابامم برگشته میگه حال میکنی همچین خانواده باحالی داریاااا! \nمیدونم چی میخواید بگید ولی اینا پدرو مادره خودمن\nولی ناخواسته بودم میفهمیــــــــــد ناخواسته بودم خخخخخخخخخخخخ\n\nفدای خنده ی همشون",
    "یکی از فامیلامون چند وقتی دبی کار میکرده\nهای های کوجا میری نه بابا کارگری کار میکرده\nبعد از چند ماه بازحمت فراون یک بابای هندی رو مسلمون میکنه \nاتفاقا ماه رمضون چند ماه بعد میاد\nبعد هرچی میگذره میبینه این یاروهندیه نه نماز میخونه و نه روزه میگیره\nبهش میگه چرا\nمیگه نماز را عادت نهی\nروزه را غیرت نهی یعنی طاقت ندارم\nوگرنه مسلمانی کاملی هه\nاینم هم از مسلمون کردن فامیلمون",
    "خونه خالم بودم طبق معمول رفته بودم پای یخچال ببینم چی کاسبم همزمان که بطری دوغ رو برداشتم پسر خالم هم اومد تو اشپزخونه(این پسر خاله ی ما زبان تخصصی میخونه و کلا مث بلبل انگلیسی میحرفه) قبل اینکه دوغ بخورم یه چیزی به اینگلیسی گف منم توجه نکردم و دوغم رو خوردم اومدم برم بیرون بهو گف: اگه الان اینگلیسیت خوب بود میفهمیدی گفتم اون فاسده نخور.\n.\n.\n.\nمن تو اون لحظه :|\n.\n.\n نه خدایی شما بگید فک و فامیله من دارم؟؟؟؟؟؟\n اخ فک کنم وقتش شد عزی جون رو اون گوشه میبینم مرگ بر بیگانه پرستا",
    "ﻳﻪ ﻓﺎﻣﻴﻞ. ﺩاﺭﻳﻢ. اﻣﺴﺎﻝ ﻳﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺩﻭﺭ و ﺑﺮ 800 ﻣﻠﻴﻮﻥ ﺧﺮﺟﺶ ﺷﺪﻩ,  ﺣﺪﻭﺩ 150 ﻣﻠﻴﻮﻧﻢ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﻣﺴﻴﻠﻪ ﺧﺮﻳﺪﻩ ﺭﻳﺨﺘﻪ ﺗﻮﺵ,  \nﺭﻓﺘﻴﻢ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﻛﻠﺒﻪ ي ﺩﺭﻭﻳﺸﻲ ﻣﺎ ﺧﻮﺵ اﻭﻣﺪﻳﻦ!!! \"\"\"\nﻣﺮﺗﻴﻜﻪ ﺧﺮ,  ﻣﺎ ﺭﻭ ﻋﻨﻚ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ,,,,",
    "دانشگاه خواهر وسطیه(به قول مامانم خر وسط)نیشابوره (ما مشهدی هستیم)خیلی رک بهش گفتم:\nیا بیشتر درس میخوندی فردوسی قبول میشدی یا کمتر درس میخوندی یه جای دورتر قبول میشدی که مجبور نباشیم ریختتو تحمل کنیم زجرکش میکنی آدمو تا میخایم یه نفس راحت از دستت بکشیم آحر هفته میشه بر میگردی!!!\nوالا شورشو در آورده...\nاصلا فک نکنین 6سال ازم بزرگتره...",
    "یــــــادتونه پارسال این موقه ها گفتم بابام واس اینکه کولرو روشن نکنه رفــته مرغ \nمینا خریده؟؟ @__@\n\nمرغ میناهه مــــــــــــُرد.... ^_______^\nحالا بابام فک کرده ما کشتیمش؛رفته پوشال های کولرو ریــــز ریــــز کرده؛خودشم رفته خونه مامان بزرگم :|\nما هم وقتی کولرو روشن میکنیم انگار تو کوره تشریف داریم ^_____^\n \nمن یه بطری آب سرد گرفتم دستم،هر 10 دقیقه یه بار آب میپاچم رو بقیه اعضای خانواده ک زنده بمونن O_o جا داره از بابام تشکر فراوانی بکنم پشت این تریبون :| دمت گرم قربونت برم ادامه بده :|\n:|",
    "سخن فردوسی :\nهمه جای ایران سرای من است.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nسخن بابای من :\n.\n.\n.\n.\n.\nهمه ی لیوان ها لیوان منند",
    "گودزیلای عمه م پنج سالشه اومده خونمون بعد میخواد بره بیرون بابام بهش میگه نرجس کجا میری؟\nیهو برگشته با یه حالت طلب کاری میگه دایییی من بخام برم دستشویی هم باید از تو اجازه بگیرم!!!!(دستشویی ما تو حیاطه)\nدیگه شما خودتون قیافه بابامو تجسم کنید!!!!\nما که دیگه هیچ در و دیوار خونه نزاشتیم باقی بمونه",
    "اقا مامان من هر وقت خونه نیستم میره اتاق من و همه چی رو به سلیقه خودش مرتب میکنه، از جمله دفتر کتاب و خودکارای میز مطالعه ام\nحالا فرقی نداره یک ساعت تو اتاقم نباشم یا یه ماه\nتا اینجاش مشکلی نیست\nمشکل اینجاست که میگم مامان من یه ساعت میرم بیرون میام به میز مطالعه ام دست نزن\nوقتی برمیگردم دریغ از یه چیز که روی میزم باشه، به مامانم میگم خودکارم کجاست،میگه نمیدونم\nتو جامدادی کشو سومی میز\nمن\nمامانم\nمیز\nخودکار",
    "معدلم شده 19.83 اونوقت به عنوان کادو بهم دويست تومن پول دادن. بابام هم به عنوان کادو ويژه تا يه هفته قرار دست به کولر نزنه. مامانم هم ميزاره با شيشه اب بخورم.",
    "ای خداااا!\nبه مامانم گفتم نگاه کن چه خوشکلم.\nگفت:کجات خوشکلی؟!\nگفتم دلت میاد نگاه چشمام چه درشته!(الان فهمیدین چشمام درشته یا بیشتر توضیح بدم)\nگفت:الاغ هم چشماش درشته باید عقلت بزرگ باشه که نیس!!!\n\n\nبا خاک یکسانم کرد....",
    "عاقا من يادمه بچه که بودم عصبى که مىشدم مىزدم تو سرم بعد مامانم مىگف آجر!! برو آجر بيار اينجورى هيچيت نمىشه!!!!\nمن~>_",
    "دیروز داییم با خانواده محترم اومدن خونمون .\n\nدیدم روزه میگیره ، با خنده بهش گفتم دایی تو که مسافری چرا \n\nروزه میگیری ؟\n\nصاف تو چشام نگاه میکنه میگه  قصد ده روز کردم  :|\n\nاصن داغون شدم\n\nمن :|\n\nداییم D:\n\nمرحوم ابوبکر بغدادی O_o",
    "بچه که بودم فریده(خواهر وسطیه)برام قصه میگفت خودش می خوابید\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nنمیگم پست اولمه...و...شور و ذوق دارم...ریا نشه...",
    "ای بابا چرا تا به هر کی میگی \" عروس شو \" میگه اگه خاستگار خوب داری بفرست....؟!!!!\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nخو اگه ما خاستگار خوب داشتیم واس چی واسه تو بفرستیم!!!\nمگه خودمون برگ چغندریم....؟؟؟؟!!!!!!!!!",
    "اقای روحانی طی اطلاعی ای اعلام کرد:\nدرصورت انصراف مردم از دریافت یارانه\nپس فردا عید فطر اعلام میشه....\nهوا خیلی گرمه...من الله توفیق\nعضو جدیدم لطفا لایک کن",
    "داشتیم با داداشم سوهان میخوردیم یهو دیدم طفلک قرمز شده دیگه نمیتونه \nنفس بکشه (نا گفته نماند همش ادا بود)\nمنم اومدم خیر سرم کمک کنم از خفگی نجات پیدا کنه\nاز هولم انچنان با لگد کوبوندم تو گردنش در جا مرد\nالانم داریم واسش حلوا درس میکنیم جاتون خالی میخوایم دم افطاری بریم پخش کنیم\n.\n.\n.\n.\n.\n..\n. به منم هیچ ربطی نداره میخواست از خودش ادا در نیاره ولی خداییش فک و فامیله داداش بدبختم داره :|",
    "بعله......... پنجشنبه ایی که کنکور دادم اومدم خونه به مامانم میگم مامان یه کارتون بده این کتابارو از کتابخونه جمع کنم دیگه جلو چشمم نباشه برگشته میگه حالا بذار باشه....من: چرا؟؟؟؟؟؟ مامانم:زوده الان.... من: نه بگو دیگه  مادر گرام: حالا شاید سال بعد دوباره بخوای بابامم درحالی پوزخندی بر لب داشت گفت راست میگه مادرت. خربزه میخوری؟ هیچی دیگه الان  30 خرداده مامانم هنوز داره مقاومت میکنه..... و در آخر به  امید موفقیت همه کنکوریای عزیز فورجک",
    "بابای من ک از الان داره میگ بلند شو برو واس کنکور سال بعد بخون...\nینی تا این حد ب قبول شدن امسال من ایمان داره..\n\n\n\nلایک:منم همین وضعیتو دارم....",
    "هر وقت که من تو خوابگاه شام رزرو نمیکنم میخوام خودم شام بذارم :\n\nمن: بچــــــه ها ؟\n\nبچه ها : جـــــــــــون ؟\n\nمن : برا شـــمام املـت بزنم ؟\n\nبچه ها : نـــــــــــه نوش جونت !\n\n\nهمینکه حاضر میشه یهو همه عین گرسنه های سومالی حمله ور میشن :|\n\nد آخه لاکردار همون اول بگو گشنمه واس منم بذار :|\n\n\nنه انصافا فک و فامیله ما داریم؟",
    "اندر احوالات منو شوهر جان\n\nهمیشه من از پارچ اب میخورمو اون جیغ میزنه\n\nبااااا لیوان\n\nهمیشه من ی ساعت دم در متنظر وای میستمو میگم دییییییررر شد بیا دیگه\n\n\nهمیشه اون موهاشو سشوار میکشه تافت میزنه من ولش میکنم خودش خشک شه\n\n\nتازه دست بزنم دارم\nکسی خواهرمو نمیخواد؟",
    "برادرزاده گودزیلایه دهه هشتادیم (پسره)نشسته بود بعدبچه یکی دیگه ازداداشام گودزیلایه ورژن ۹۰(دختره)اومدبغلش کرداینم باباش وصداکردگفت بابا بابا لایک تازه بادستم بهش اشاره کردخداوکیلی ایناگودزیلانیستن دراکولان خون آشامن یکی بیادمن نجات بده ایناازکجااومدن:o",
    "تلویزیون داره آتش سوزی جنگل های استرالیا رو نشون میده .خواهر زادم برگشته به من میگه : خاله حیف که دماغتو عمل کردی وگرنه خرطومتو پر آب میکردی آتیشو خاموش میکردی...!!!                                                               خواهر زادس ما داریم !!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟",
    "یه فامیل داریم تازه گوشی لمسی خریده و هیچی از اینترنت و فضای مجازی نمیدونه.اونروز توی مهمونی میگه :\nچطوری میتونم برم اینترنت بگردم؟\nداییم:با گوگل (گوگل کروم)بگرد.\nاون:والا نمیدونم گوگردم(تکرار میکنم،گوگرد) کجاس .بیا بگیر تو پیداش کن\nداییم :|\nحضار :))))",
    "حس پدرانه ای که داداشم به اردکش داره رو بابای من به سه تا بچه هاش نداره...\nلامصب جوری باهاش رفتارمیکنه من حسودیم میشه....\nیه اردک نازکشش بیشترازمنه...هعی خدااااااا\n.\n..\n....\nولی سلامتی همه پدرومادرا که تهه معرفتن....",
    "وقتی من دارم غذا کوفت میکنم و گشنمه سه حالت داره :\n۱) اول غذا میگم مامان غذام کمه،\nمادر: وایسا شروع کنی بعد غر بزن (!)\n\n۲) وسط غذا میگم مامان غذام کمه،\nمادر: هنوز غذاتو نخوردی میگی کمه ،خوب غذاتو گامل بخور بعد \n\n۳) آخرغذا میگم مامان غذام کمه،\nمادر: آخ خوی چرا اول غذا نگفتی ، همه غذا رو ریختم واسه خواهرت!!!!!!!!!!!!!!!\n\nفک و فاکیله کا داریم ، نه شما بگین \nلایک=آره آره ، مامان منم اینظوریه",
    "مامان خانم ما مهمون دعوت میکنه (اونم دختر خاله مون) اونم چی از صبح اول وقت  برا صبحانه +ناهار+شام + کلی مخلفات دیگه اونم با بچه هاش پلاسند خونه ی ما.\nبعد اون زنگ میزنه خونه ی ما مارو به صرف سبزی پاک کردن  دعوت میکنهO_0 اونم چی 20 کیلو تازه بعد ناهار بریم \nیعنی اینام فک فامیله ند ما داریم ):",
    "دقت کردین تو فور جوک همه بدبخت و مظلوم خانواده ان و دنبال پدر و مادر واقعی شون می گردن. اینقدر بدم میاد از این اداها که نگو. این دروغا چیه می بافن؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااازی کثافت باز پای اون لپ تاپ نشستی بدبخت کور میشی بیا این ظرفا رو بشور\nاوه اوه بچه ها صدای مامانمه من برم شما فقط دعا کنین خخخخخخخخخ",
    "دیروز صبح رفتم به مامانم میگم مامانی :\n\nمامانم:بله؟\n\nمن:مامان قربونت برم من خواستم برم کنکوربدم دوست ندارم با ،\n\nبابا بیاین دنبالم من اینجوری استرس می گیرم....(خودمو تحویل گرفتم)\n\n\nمامانم:اوووووه کی حالا می خواد بیاد واسه تو !!\n\nمن :پس واسچی می خواین بیاین؟؟؟O-o\n\nمامان:واسه این که اگ خبرنگاری چیزی اومد من تو فیلم باشم!!تاچشه عمه هات درآد!!\n\n20CC بنزین لدفا!!",
    "داشتیم سریال شمعدونی میدیدیم تیتراژ رفت...شنیده ام عزم سفرکرده ای،هوای دلدار دگر کرده ای،مهر مرا ز سر به در کرده ای،تو رو به خدا اگه میشه تنها نرو...\nحالا بابای خلاق من:\nشنیده ام عزم سفر کرده ای،از من و ما رفع خطر کرده ای،میلیارد،میلیارد،بازم دودر کرده ای،تورو به خدا اگه میشه تنها نخور...\nبابای شوخه دارم!الهی قربونش بشم.",
    "چند روز پیش اومدم خونه دیدم مادر گرام و پدر گرام مشغول جمع آوری وسیله هستند  و به طور مرموز دارن مشورت میکنن منم گفتم:کجا به سلامتی گفتن هیج جا  هنوز هیچی معلوم نیس . داریم وسایل رو مرتب میکنیم\nفردا صبح زود پدر گرام اومد بالا سرم  گفت ما قراره بریم چند روزی شمال \nتو مواظب خونه باش؟ در رو غریبه باز نکنیا .رفیقاتم فقط میان اینجا برا درس خوندنا.\nقلیون و سرو صدا ممنوع .(همشون پسرن.ما از اوناش نیستیم) اینم کارت برات پول گذاشتم. دیگه سفارش نکنما منم که گیج خوااب گفتم اکی صبح که بیدار شدم به عمق فاجعه پی بردم کارت 20تومن توش بود الان من کجا برم دنبال مادر و پدر گرامم بگردم:||\nخو من تهنا چیکار کنم تو خونه:(((\nیه کشفم داشتم وقتی هندوانه میخورید پفک نخورید\nپدر و مادرگرام:)))))))))",
    "دخدر داییم نشیسته داره پفیلا میخوره \"5سالشه\" گوزیلائیه برا خودشااا : )\nمگسه اومده دوروبرش میپلکه اینطوری باهاش حرف میزنه:\n\nهستی:ببین اخا یا خانوم مگس من نمیدونم شما چی هستین ولی نکن!\nمگسه:بیز بیززز \nهستی:میگم نکن دیگه \nمگسه :بیز بیززززززززززززززززززز \nهستی:ای بابا میگم نکــــــــــــــــن ایششش\nمگسه:بیز بیززززززز\nهستی:دیوونه ی روانی مگسم مگسای قدیم پاشم برم از اینجا تا مخمو نخورده ااااه\n\nهستی:عمه شما خونتون اشغالدونیه؟؟؟\nمامانم:نه چرا ؟؟هستی:هیچی اخه مگساتون حالمو بهم زد ااااه :l\nمن:oــO\nمامانم: هااااان؟؟؟\n\nمگسا:هه ههه بیزززززززز ^ــــــــ^\nدخدردایی پرزبونه من دارم؟؟؟",
    "سلاااااااام.........من برگشتمممممم........یادتون نمیاد ولی منم یه زمانی عضو بودم.\n\nخلاصهههه دلم واستون بگه که....\n\nیه شب که فرداش امتحان زیست داشتم. ^_^\n\nمثل چیییییی داشتم درس میخوندم.^_^\n\nوسطای درس به جای هاپلویید میگفتم لا پلویی (o.O)\n\nوبه جای دیپلویید هم میگفتم دیگ پلویی (o.O)\n\nخلاصه مامانم اومد تو اتاق گفت انتر جان ببعییییی نمیخواد درس بخونی \n\nبرو بگیر بکپ.\n\nقربونش بشم که خیلی دوسم داره\n\n^___________^ علی درس خون ذلیل شده",
    "بابام گوشیشو تو خونه جا گذاشته بود، یکی از دوستاش دو بارزنگ زد و ما جواب ندادیم\n دفه سوم خواهرم گوشی رو ورداشت بعد سلام علیک ،یهویـــی اشتباهی گفت:\n\n ببخشید دوبار ،مزاحم شدید جواب ندادیم!!!!!!!\n\nدیگه قیافه هامونو خودتون پردازش کنید☺☺",
    "بـا بـابـام نشســـتیم آخر شبــی فیـــلم ترسناک ببینیــم\nمــامــانم دوییده پاییــن خامـــوشش کنیــــــــــــــــــــــــــد\nمن تنهـــا باشــم میتـــرسم\nمــن : خــو شمـا نبیـــن :|\nمـامـانم : تو یکی هیــچی نگو\nبـابـام : صــداشم کمـــه که خانــوم\nمـامـانم : گفـــتم کسی حق نداره فیلــم ترسناک ببیــنه... فکــر ٍ اینکه شمــا دارین فیلم ترسنـاک می بینیــدم منُ میــترسونه...\nخامـــوشش کردم... ی ساعــت بعد ب حسـاب ٍ اینــکه خوابش برده ... با بـابـام دوباره فیلــمه رو گذاشتیــم ...\n وسطـای فیلم بود..مامـــانم...ایـمان ُ (داداش کوچولوم) تو خواب بود ُ بغل کرده آورده پایین\nبا گـــــــــریه و داد مگـــــــه نگفـــــتم نبیـــــنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبابام ا ترســش دوشاخه رو کشیــــــد\nمـن و بابام : 0_0 یا ابوالفضـل\nچی شــــــــــده ؟؟؟؟؟؟\nمامـانم : ای خـــــــداااااااااا چرا اینا اینجـــوری میکنن..؟؟؟ چرا میــگم فیلم نزارین باز میـــزارین؟؟ شمــا دوتا گنده بـک نمی ترسیــن من و این طفـل معصــوم چه گناهی کـــردیم؟؟؟؟؟؟؟ \nمـن :| \nبـابـام :|\nطفـل ٍ معصــوم که خواب بود :|\n&quot; پارســـالم یکی از فیــلمامو که ازقضارو سی دیش عکــس ترسناک بودُ شکونـد گفت این تو خونه باشه من میــترسم&quot;\nحرفـــی ندارم دیــگه :)",
    "بـه مـامـانـم مـیـگم :\nاگـر بـهـشت حـق تـوست ، چـرا در دستـانـت نـیست و زیـر پـاهـایـت قـرار دارد؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nجـواب داد:\nقـشنـگ بـود\nتـو واتـساپ بـفرستـش ㄟ(ツ)ㄏ",
    "دیشب سر سفره داشتم تو غذام نمک میریختم که یهویی داداشم با یه نگاه خردمندانه برگشت گفت:انقد نمک نخور مرض قند میگیری!!!!!!! \nمرض قند؟؟؟؟؟؟؟\nنمک؟؟/؟\nمنoooo \nن خداییش اینم فک و فامیله ما داریم؟",
    "چن روز پیش قرار بودم دوستم بیاد خونمون خواهرم باش فیزیک کار کنه\nمن بدبخت از ساعت شیش صب تا پنج عصر ک بیاد داشتم در و دیوار و فرش خونه رو میسابیدم و تمیز میکردم.\nوقتی دوستم اومد خونمون همه جاش این مدلی بود****\n\nحالا صحبت های مامانم بعد اون روز باهرکسی ک میشناسه و نمیشناسه:\nدوست فاطمه میخواست بیاد خونمون خونه رو تمیز کردم کمرم درد گرفته\nمدیونین فک کنید کمکم نکرد خونه رو تمیز کنم ک هیچ هر طرف میرفت باید بدوبدو پشتش میرفتم وسایلی رو ک دورش پخش میکرد رو جمع کنم\nاینم فک و فامیل مااااا",
    "๓คrฯค๓ kh໐Şhhคl.......\n\nخــواهرم:وای امروز دوستم میگف قراره با اقای دکتر برن پارک!!\nمن:اقای دکتر؟؟!؟؟کی هس؟؟!؟؟\nخواهرم:دامادشونه دکتره\nمن:اهـــان..خو غصه نداره توم چن وق دیه ایشالا با دامادتون میری بیرون (حاجی خودم منظورم بود)\nخواهرم:عه من قراره برم ب دوسام بگم با اقای کارگر میریم بیرون!!؟؟\nمن:اووووووووووی کارگرم باشه واسه من دکتره!!\nخواهرم:حالام همون کارگرشم نیومد تورو بگیره!!بعدشم من زودتر از تو میرم بدترکیب!!\nناتنیم فک کنم!!!!",
    "ديشب همسر گرامي ميگن ميخوام برم دماغمو عمل كنم منم لوس بازيو احساساتم يهويي گل كرد گفتم نفس دماغ شما چي داره كه بري عمل كني؟؟؟دماغ منو برو عمل كن كه به اين گندگيه!\nفكر ميكنين چي گفت؟نه جداً؟\nميگه اخه عزيزم دماغ تو با يبار عمل كه درست نميشه خرج الكيه!!!!",
    "دختر خاله گودزیــلام تو مهمونــی اومده بهم میگه :\n\n\"water melon please\" \n{هندونه لطفا }\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n\nمن هم سن این بودم هندونرو با پوست میخوردم فک میکردم پوستشم خوردنیه :||",
    "๓คrฯค๓ kh໐Şhhคl.......\nهیـــچی مص ایــن خــوشحــالت نمیــکنه ک از صــب مص چی داری فیزیک میخونی یوهو بفهمی امتحان پس فــرداس !!!\nمدیونید فک کنید خودم بوووودمم!!",
    "مادرشوهرم اینارو واسه نهار دعوت کرده بودم\nسفره که پهن شد غذا رو آوردم یه دفعه گیدورا کوچولوم ( مدل  92 دو سالشه ) نشسته سرسفره میگه وای مامان چه غذای خوشمزه ای ! باورم نميشه ! خیلی عجیبه ! از تو بعيده! \nمن : ⊙۰⊙\nمادرشوهرم : ♡۰♡ (نوه گللللم )\nبازم مادرشوهرم: ^-^ \nگیدورا کوچولو : *-*\nهیچی دیگه اومدم دنبال افق بگردم گم شدم",
    "صبح زود پا شدم برم کلاس شب قبلشم نخوابیده بودم\nمامانم پاشد گیر داد چی پوشیدی تو این گرما(حالا لباس هر روزمه)\nهیچی نگفتم لباس عوض کردم!!!!!(چه دختر حرف گوش کنی:-!)\nرقتم از ۸ صبح تا ۴بعد از ظهر یه کله سرپا با این دانشجوها سرو کله زدم\nبرگشتم خونه گیر داده چرا ماشین بردی!!!!!!!!!\nحالا سرساعت۷شب بزور بهم شام داده مجبورم کرده ظرفها رو بشورم (کوزتم خودم میدونم)\nفقط اینه بگم خاک پاتم مامانی من همون شیر پاکتی زنی هستم که حتی رییس دانشگاه جرات نداره بهم تو بگه بهم پشت سر میگن کلنل!!!\nیعنی قشنگ انتقام همه دانشجوهامو میگیره خاطرتون جمع\nاستاد کرک پر ریخته است دانشجوهای من دارن؟؟؟؟!!!!!",
    "نـامزدم: امیــــر??? ساعتـتو خواهشا در بیار از دستت ...تیک تیکش رو اعصـابه نمیـزاره بخوابم...\nمـن: چشــــــم\nچن میــن بعد\nایشــون: امیــــر?! اینجـــوری نفس نکش نمیــتونم بخوابم\nمــن: چشـــــم\nایشـون: انقد نگـــو چشـــــم ... حرصم میگیـــره \nمـــن: چشـــم\nایشـــون: مـــرض \nمـــن: سکــــــوت\nچند میــن بعد دوباره : امیــــر??? این ساعتتو چرا گذاشتـــی بالا سر من ????\nمــن: ببخشیـــد حواسم نبود\nایشــون: باز اونجـــوری داری نفس میکشــی?? حــرصم گرفته ه ه ه\nمــن: ببخشیــد\nایشــون: انقــد نگــو ببخشیــد یه یه یه\nمــن: سکــــوت\nو بازهم چن میـن بعد\nامیــــــر???\nمن: جون دل??\nایشــون: کوفت... دلــم برات تنگ شد همونجوری نفس بکش:-(\nمهتــاب ِ دارم من?!?^_^",
    "**********... fatemeh_sa1996@ ...**********\n\n\nيه زماني كه خالم خيلي كوچيك بوده مثلا دبستان اينا بوده؛\nيه تكليف تو مدرسه بهشون ميدن كه چند مورد از لبنيات رو نام ببريد\nاونم از زن برادرش كمك ميگيره مينويسه: شير، پنير، ماست، دوغ، كشك و غيره\nحالا مكالمه فرداي خالم و معلمشونو داشته باشيد ^_^\nخب نرگس جون بلدي چند تا لبنيات نام ببري؟؟\nبله... اممممم 1.شير  2.ماست  3. وغيره  4.دوغ    ^_____^\n\nمن موندم چطور كنكور قبول شد  o___O",
    "بﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﻧﺸﺴتم ﺩﺍﺭﻡ ﺷﺎﻡ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ ،\nﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﺴﻪ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺗﺮﮐﯿﺪﯼ ! ﺍﺯ ﻫﯿﮑﻞ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﯽ !\nﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﮕﻪ : ﻭﻟﺶ ﮐﻦ ﺯﺑﻮﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﺭﻭ ﺑﺰﺍﺭ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﭽﺮﻩ ، ﭼﯿﮑﺎﺭﺵ ﺩﺍﺭﯼ ؟\nﺁخه ﭘﺪﺭ ﻣﻦ ، ﻣﻦ ﻧﺨﻮﺍﻡ ﺷﻤﺎ ﺍﺯﻡ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﮐﻨﯽ کیو ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺒﯿﻨﻢ ؟",
    "دیروز با شوشوم که زبون داره--------------------------------------------\nنشستم تو ماشین دیدم داره دست تو دماغش میکنه منم لوس بازیم گل کرد گفتم اخه جیگر من عسل خان اون دماغ کوچیکت چی توش جامیشه که داری در میاری \nشوهرم:عوضش دماغ تو جور دماغ منو میکشه هرچی دورو بر جمع میکنه\nاخه این شوهره من دارم؟\nتروخدا منو از دست این هیولا نجات بدین",
    "**********... fatemeh_sa1996@ ...**********\n\n\nیکی از آشناهامون تعریف میکرد:\nوقتی کنکور داشتم بابا و مامانم تا ساعت 3/4 نصف شب باهام بیدار میموندن\nتا من یه وقت احساس تنهایی نکنم و با انگیزه تر درس بخونم!¡\nاونوقت خونه ما ساعت9 که میشه خاموشیه؛\nطوری که صدای خروپوف بابام از فاصله چندمتری به طور واضح به گوش میرسه >_",
    "دیشب تولد برادرزاده م بود(۴سالگیش) همه سر میز شام بودیم این وروجک ما هم گفت زود باشید غذاتونو بخورید کادوهامو بدین منم به شوخی گفتم مانی جانم کادو برای چی همین که ما اومدیم خودش برای تو یه دنیاست بلافاصله شروع کرد به یه گریه ای عجیبییب میگفت کادو هامو بدین زود باشید پس برای چی اینجاید\nماO_O یا خدا..یعنی کلا کادوپیچمون کرد^_^",
    "آقو جونم بگه واستون\nما بعد از بیست و اندی سال عمر با یه دختری اشنا شدیم که واقعا از لحاظ تربیت ، ادب ، فهم و شعور واقعا نمونه نداشت\nواکنش خواهرام بعد از چند دفعه ملاقات حضوری و تلفنی:\n\n\nآزی @ ــــ @ : میگه میخوام درس بخونم در ضمن من خواهر بزرگتر دارم\n\nرقی * ــــ * : میگه ما چند سال اختلاف سنی داریم لطفا موضوع رو کش ندین\n\nپری ^ ــــ ^: ولش کن اون دختره رو ؛ ما با خواهرش حرف زدیم ؛ بیا بریم اونو بگیریم برات\n\n\nوای خدا !!! یعنی من موندم با چه رویی رفتن به خواهرش ام پیشنهاد دادن\n\nنمیدونم فقط خواهرای من اینجوری ان یا شما هم همچین مشکلاتی رو دارین؟",
    "ینی تو کف مامان بابامم اون موقع ها که تا ساعت ده یازده میخوابیدم هی غر میزدن که چه وضعشه پاشو دیگه ملت شیش صب میرن سرکار تو خبر مرگت هنو خوابی؟\nحالا که کنکور دارمو صبا زود پا میشم\nمامانم:مردشورتو ببرن از شش که پاشدی یه صبحانه میخواستی بخوریا صدا شیر آب میومد سر درد گرفتم!!!\nبابام:توله سگ تو خودت خواب نداری ملت خوابنااااا بذار بخوابیم!!!!\nیه سوال آخرش ملت شش صبح میرن سر کار یا خوابن؟؟\nمن الآن دقیقن چه غلطی کنم؟",
    "ی دوستی گف:تو خونه ی هرکس یکی با کولر مشکل داره راست میگه یکی گرماییه یکی سرماییه..\nتو خونه ما مادرم ب شدت گرماییه و بابام سرماییه مثله اکثر باباهای شما..\nولی بابام بخاطر مامانم هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت کولر رو خاموش یا روشن نمیکنه\nامیدوارم توخونه ی هر کسی، کسی وجود داشته باشه ک شرایط بقیه افراد رو درک کنه\nاین ی نعمت بزرگه",
    "آقا من بابام کامیون داره ولی اکثرا داداش بزرگم بار و وسایلا رو جابجا میکنه\nپریروز محمد(داداش بزرگم) سوار کامیون شد بار زد رفت بارو ببره شهرستان شب هم تولد دوست داداش کوچیکم بود میخواستن برن بیرون منم برد تو راه گفت که محمد تصادف کرد کامیون چپ کرده محمد. بیمارستانه فعلا هم ب کسی نگم نگران شن\nشبمون خراب شد هیچ تا صبح هم گریه کردم صب پا شدم چشما ورم کرده مامانم میگ چته برو صورتتو بشور محمد تازه بارو خالی کرده اومده ببینتت وحشت میکنه\nینی اسگلم کرده بود!!!\nمحسن:-)\nمن:-$\nمحمد:-|",
    "نشسته بودم یه دفعه بابام با یه لحن وحشتناک برگشت گفت یا اباالفضل....\nمنم ترسیدم فکر کردم سقف خونه اومده پایین حالا ادامه جمله بابام : .... مگس....\nاندر احوالات بابام و مگس :\nداداشم یه بار دیده بود بابام در خونه رو باز کرده که بره بیرون بعد خیلی تند و سریع درو بسته داداشم گفت من فکر کردم کسی پشت در با اسلحه وایساده \nنگو مگس تو راهرو بوده بابام ترسیده بیاد تو خونه \nفک و فامیله وسواسیه داریم ؟",
    "سلام.\nدیروز داشتم با مخاطب خاصم(عشقم) چت میکردم ، بعد......\nیک دفعه یادم افتاد وقت امتحاناته . براش نوشتم که :\nامتحاناتم شروع شده و تا یک ماه دیگه (به جز امروز) تمیتونم با هم مرتبط باشیم  .\nبرام نوشته: \nدوباره میخوای با کدوم خری قرار بزاری که منو داری تا یک ماه می پیچونی؟\nمنم نوشتم :\nعزیزم من که به جز تو کسی رو ندارم .\nاون نوشت : \nخر خودتی ، ولی چون نمیخوام وقتی گند زدی به امتحاناتت بندازی گردن من تا یک ماه دیگه (بای) .\nنه جدا معشوقه است ماداریم.\nبه خدا نمیدونستم اینقدر کم بود محبت داره . \n.\n.\n.\n.\n.\nهرکی از این خاطرات باحال داره بنویسه از تجربیات استفاده بشه.\nراستی لایک یادتون نره واااا.",
    "دیـروز دختـرخاله مامانم بم زنگ زده: مهتـاب جون یه خمیــردندون خوب بم معرفی کن \nمـن : خب من چی بگم ... خمیــردندون خودمو بگم؟! :|\n_: خانــوم دکتر مثلا داری دندون پزشکی میخونی؟؟؟\nمن: هنـوز درس خمیــردندون شناسی رو پاس نکردیم o_O ( خدایا توبه )\n_: معلوم نیست تو دانشگاه چی به شما یاد میدن!!!!\nآخرش خدا شاهده برگشت گفت برو از ترم بالاییاتون که پاسش کردن بپرس بم بگو\nفـک و فامیلــــه داریم؟!!!",
    "جالب اینجاس که \nپدر و مادر ها مارو با موفقترین بچه های فامیل مقایسه میکنن\nو خودشون رو با بدبخترین پدر و مادر فامیل",
    "با مامانمو زنداییم و کل خانومای فامیل نشسه بودیم راجب ویار خانوما حرف میزدیم !^ــ^ اخه مامانم نی نی داره هعییی : (\n\nزنداییم نمیدونم چیشد گف من وقتی موقع دخترم ویار داشتم هر وقت ب داییت میگفتم دلم چی میخواد میگف:\nزن خجالت بکش اونایی ک ندارن چی بگن؟؟؟\nنه ماه همینطوری گذشت اخرشم من هیچی نخوردم! الان دخترم 6 ماهشه تازه تونستم ی ویارمو برطرفش کنم ^ــ^\n\nویار بعد 6 ماه =: ( توروخدا میذاشتی ی قرن دیگه میخوردی دیگه ! \n\nزنداییم همچنان خوشحال که ب ارزوش رسیده :^ـــ^\n\nداییم = یادم نمیاد باور کن خانوم oـــــO\n\nدایی خسیسه من دارم؟؟؟^ــــــ^",
    "چند ساله پیش مامانم واسه داداشم دمپایی لا انگشتی گرفته بود داداشمم خیلی رو دمپاییش حساس بود ...\nالقصه ی شب بغل من خابید داشت خاب میدید داد میزد به پسر عمه ام میگفت \nداداشم : عوضی بیار دمپایی منو بده ... فلان فلان شده\n > فحشای رکیک < اگه دمپاییمو ندی با پاشنه پام میزنم پای چشت ... \n\nآقا چشمتون روز بد نبینه ..این جمله آخری رو ک گفت پاشو بلند کرد ززززااااااااااااررررررررتتتتت کوبوند پا چشم من ... منم با لگد انداختم از تختم پایین ... \nهدف مثبت من درآوردی > همون بهونه < : 1 هفته بخاطر کبودی چشمم مدرسه نرفتم",
    "یکی از فامیلامون چشماش اب مروارید داره،دیسک کمرشم 4بار عمل کرده ،دو رگ قلبشم بستس، کبدشم چربه ، معدشم خرابه غذا نمیتونه بخوره بعد چن وقت پیش تصادف کرده ماشین از کمرش رد شده یه میله رفته تو چشش سه بار در حین تصادف سکته کرده بقیه رگای قلبشم بسته شدن !!!!!!!!!!\nاونوقت اوردنش خونه میخوایم بریم عیادت مامانم میگه بنظرت خونن؟؟؟؟؟\n0_o\nبنظر من که بیمار با خونوادش رفتن ابهویج با نی اضافه بخورن !!!!!!!!!!!\n^_^",
    "بابام تو دستشویی گوشی دستش بوده،گوشی می افته تو چاه دستشویی\n\nحالا اومده به من فحش میده،میگم بابا به من بدبخت چه ربطی داره؟؟؟؟؟\n\nمیگه تقصیر تو چاه دستشویی و باز میذاری!!!!!!!!!!!!!!\n\nمن/:\n\nچاه دستشویی@@@@@@@@@@@@@@@\n\nو بازم من/:\n\nخو پدر من چاه دستشویی بازه دیگه این چه حرفیه می زنی\n\nفک و فامیله من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n\nبچه ها پست اولمه بلایکید",
    "آقا یکی از دوستای ما واسه آوارتای لاین یه عکس از خودش با چهره ی شــــــــــاد و خندون گذاشته بود! بعد واسه بگراند و پشت یه عکسه از خودش با یک چهره ی فوق العاده غمـــــــــگـــیـــن گذاشته بود !!!ما هم متعجب علت رو جویا شدیم\n: که ای دوست گرام این شورش است؟!!!\nدوستم میگه: واقعا نفهمیدی؟ &quot; من برعکسه همه پشت خندهام غمه&quot;!!\n!O_oخدااااااا انقــــــــدر  تحت تاثیر قرار گرفتم که خودمم همین کارو کردم#_# اصن منو به چالش کشونداااا",
    "من: امیرخان.. میخوای بزاری فصل گوجه سبز تموم شه بعد بیای؟؟؟؟\nامیر: آره از کجا فمیدی؟!:-)\nمن: من نمیدونم دیگه اگه منو دوس داری امشب برام گوجه سبز میاری..\nامیر: خانومم الان من را بیوفتم نصفه شب میرسم تهران که.. بزا 2روز دیگه میام خب\nمن: من گفتم اگه دوسم داری امشب میاری.. اصنشم قهرم.. خدافظ                               \nدوبار زنگ زد جوابشو ندادم (خو بعضی وقتا لازمه ^_^)\nیه ساعت گذشت آقا نه دیگه زنگی.. نه اسی.. هیچی نداد.. خودم بش چن بار زنگ زدم  و اس دادم جواب نداد،\nشب شده بود دیگه داشت اشکام درمیومد، که مامانم اومد گفت بابای امیر دمه در هرکاری میکنم نمیاد تو،میگه با تو کار داره..\nمنم یاخدا چی شده!! قلبم اومد تو حلقم.. گلوله رفتم پایین.. دیدم باباش تکیه داده به ماشین داره با امیر حرف میزنه، منو دید قط کرد.. احوال پرسی کردیم منم داشتم سکته میکردم.. \nگفتم بابا چی شده؟! :-(:-(:-(\nیه نایلون پر گوجه سبز از تو ماشین درآورد.. گفت اینو امیرعلی گفته برات بیارم ^_^                                             \nبغضم گرفته بوووود چجورررررری\nرفتم بالا دیدم امیر اس داده:                                     \nنمک کمتر باشون بخور                           \nاشکم دراومد....                                         \nخدارو چقدر بخاطر داشتنت شکر کنم پسر؟؟؟ \nعشقت هر نفسمههههه",
    "داشتیم با زنداییم واسه دختر داییم که تو مدرسشون جشن دارن کاردستی درست میکردیم. فوم نارنجی کم اومده بود ، موندیم چیکار کنیم! مامانم گفت الآن میگردم یه چیزی واستون پیدا میکنم. رفت بعد از چند دقیقه از تو اتاق اومد بیرون ، گفت : پیدا کردم. برگشتم دیدم قیچی تو دستشه و شال منو از وسط قیچی کرده . هردوشون خیلی هم خوشحال بودن از اینکه یه چیزی پیدا کردن در حالیکه من کاملا دپرس شدم . چی میشه گفت !",
    "پدر بزرگم همیشه نصیحتم میکنه میگه بعضی از آدمها آدم نیستم خطای دیدن حواست باشه توزندگیت بهشون اعتماد نکن.          یکم ک فکر میکنم میبینم راست میگه.                                                                                                                                                               سلامتی همه پدربزرگ ها",
    "مامانم یه ظرف گنده ژله گذاشته جلوم، \nمیگه نوش جان بفرما.\nمیگم مامان مگه من گاوم اینهمه ژله بخورم؟\nمیگه بخور بابا!تمامشو خوردم، مامانم اومده میگه :دیدی گاوی؟!!!!\nمامانم^ _ ^\nمن :/\nگاوه:)))",
    "مامانم به خواهر کوچیکترم میگه کارآفرین!!!\nآخه هی راه میره خونه رو به هم میریزه واسش کار درست میکنه:))))",
    "ஜ۩۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩ஜ\n\n\n\nمن یه جای بی ربط تو یه شرکت ارائه دهنده خدمات اینترنتی کار میکنم، هر دفعه سرعتا میاد پایین، همه فک و فامیل زنگ میزنن فحشو میکشن بهم میگن چرا سرعت پایینه؟، نمیشه یه کاری کنه مال ما درست بشه؟ این همه پول از مردم میگیرین بازم سرعتتون پایینه؟ پول مارو پس بگیر نخواستیم!\nدیروز عمه ام زنگ زده میگه پسرم  پولای ماهانه شو جمع کرده اومده سرویس خریده، چطوری دلت میاد؟ ایشالا حرومت باشه! من: :|\n\n\n\nنه شما بگید من به این عمه چی بگم.",
    "امروز مامانم داشت سيب زمينى سرخ ميکرد ،با قيافه اى مظلومانه بشقاب به دست رفتم پيشش ميگم مامان دوتا سيب زمينى بهم ميدى ؟؟ \n به همين سوى چراغ دوتا سوخته شو بهم داده ميگه برو ديگه...\nحالا من مونده بودم بهشون سس بزنم يا پماد سوختگى؟!",
    "پدرم داشت تعریف می کرد که بچه های این دوره زمونه تنبلن. ما اون وقت یه شیفت مرزعه کار می کردیم یه شیفت مدرسه می رفتیم. مدرسه تا خانه 5 کیلومتر فاصله داشت و یک رود داشت که بعضی وقت ها کتاب هامو بالا سرمون می گرفتیم و می زدیم به آب. بعضی وقت ها هم که هوا سرد بود مجبور بودیم مسیرو دور بزنیم کلی اذیت بشیم اون وقت با بهترین نمرات قبول می شدیم. اون وقت بچه های این دوره زمونه (خیره به من).... که پدربزرگم گفت: کدام رود، مدرسه که نزدیک خونه خودمون بود یه جوب داشت که یه بچه دو ساله به راحتی سرش می پرید. اون وقت آخر سال نصف محصولاتمون می دادیم به معلمات تا قبول بشی.\n من ^_^\nپدر گرامی  0-0",
    "یه قانونی هست که میگه \"نیسان آبی\" با هرنوع وسیله نقلیه و حتی دیوار بتنی تصادف کنه اون وسیله کلا منهدم میشه ولی نیسان آبی فقط یه خط کوچولو رو بدنش ایجاد میشه!!!\nاما...خاله عزیزم تونسته ثابت کنه که این قانون صد درصد نیست!\n\nخاله خانم سوار بر پراید دنده عقب میره میزنه به دره نیسان و دره نیسان رفته تو ولی سپر پلاستیکی پراید حتی ترکم برنداشته فقط یکم رنگ آبی نیسان مالیده به سپر...\nمن دیگه حرفی ندارم...",
    "من و بابام تو ماشین و ضبط در حال خوندن:\nضبط: دوست دارم زندگی رووو ....\nبابام:زهرمااااار منم از ماست خیار متنفرم باید براش اهنگ بخونم؟؟؟؟\nضبط: دلم قهوه میخواد همین حالا با تو ...\nبابام: کووفتت من با تو ماست خیارم نمیخورم چه برسه به قهوه \nضبط: گفته بودم اگه برگردی دوباره  زنگ میزنم دو سه تا پیتزا بیاره .....\nبابام: هعییییییییییی این خواننده ی خوبیه من افق های روشنی در برابرش میبینم ....\nخیلی معلومه شام ماست خیار داشتیم و بابام دلش پیتزا میخواد؟؟؟؟؟ ^_^",
    "دیشب خونه مادر بزرگم دعوت بودیم  همه مهمونا اومده بودن جز دایی بزرگم  بعد یه ساعت وقتی اومدن داییم گفت مگه نمیدونستین من میام پس چرا گاو و گوسفند قربونی نکردین؟ \n\nیک دفعه ابجی گودزیلام برگشت جلو جمع بهش گفت: \n\nگر  زامدنت دوست خبر داشتمی \n\n                                      در ره امدنت یونجه تر کاشتمی\n\nداییم:(((((\nابجیم:)))))\nفامیل:))))\nمن0_o\nتو مدرسه به اینا چی یاد میدن اخه",
    "بابام رفته شیر دسشویی رو دست کاری کرده ازش به اندازه یه نخ آب میاد...\nمیگیم چرا میگه میخوام قحطی آبه\nخو پدر من این همه شیر تو خونه هس چراشیر دسشویی؟؟؟؟\nمیگه عیب نداره آخرهفته میرین حموم",
    ":-|\nعامو گودزیلای فامیلمون اذیت میکرد من گذاشتم دنبالش بزنمش بیشعور پریده بغل بابام میگه:عمو عمو سگ گذاشته دنبالم میخواد بخورتم :-|\nبابام:چخه...چخه حیوون!\nمن:o-O\nبابام:-))))))))\nگوزیلا:-d\nدرآخرمن :-|",
    "آغو پدر و مادر بنده جدیدا یاد گرفتن به بهونه ی خرید میرن ایران گردی!!! ://\n\nهفته ی پیش مامانم گفت بریم گلپایگان لبنیات تازه بخریم!!! \nبابام هم از خدا خواسته فرداش راه افتادن رفتن گلپایگان!!!\n\nدیروز هم بابام گفت بریم بوشهر ماهی و میگو تازه بخریم و برگردیم!!!\nمامانمم قبول کرده همین فردا پس فرداس که راه بیوفتن برن بوشهر!!! ://\n\nاصن ی جوری میگن بریم و برگردیم انگار دارن میرن سر کوچه!!! اصن انگار نه انگار که من کنکوریم! !! :///\n\n\nمامان بابای مارکوپولو و جهانگرده من دارم؟؟؟؟؟ :////",
    "دیشب عروسی دوستم دعوت بودم داشتم اماده میشدم که برم  حالا  گودزیلامون(ابجی 8 ساله ام) هی می اومد میرفت  میگفت اینو بپوش  این رژو بزن  این کارو بکن  این کارو نکن  \n مامانم عصبانی شد  بهش گفت: ول کن دیگه خودش بلده چه طور لباس بپوشه\nاونم با قیافه ی عصبانی برگشته به مامانم میگه: اگه بلد بود که  الان با شوهرش باید میرفت عروسی!!!!\nمن0_0\nمامانم0_0\nبابام0_0\nشوهر ایندم 0_0\nدوستم0_0\nشوهر دوستم0_0\nشماها0_0",
    "ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﯿﺪ ﺷﮑﻼﺕ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺑﺎﻻﯼ ﮐﻤﺪ. ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺭﻓﺘﻢ ﭼﺎﺭﭘﺎﯾﻪ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺗﺎ ﺷﮑﻼﺕ ﺑﯿﺎﺭﻡ. ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺑﺎﻻ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﭘﺎﯾﯿﻦ. ﺑﻌﺪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺁﻣﺪ ﮔﻔﺖ: ﺍﻭﻥ ﺑﺎﻻ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ؟!\nﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻫﻢ ﺳﺮﺍﺳﯿﻤﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﯿﻦ ﺷﮑﻼﺗﺎ ﺭﻭ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﺎﺷﻪ ﯾﻪ ﻣﻮﻗﻊ.\nﺑﺎﺑﺎﻡ: ﺍﮔﻪ ﺩﺭﺵ ﻫﻢ ﺑاز ﺑﺎﺷﻪ ﺧﻮﻧﺶ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺷﻪ.\nﯾﻨﯽ ﺑﺎﻭﺭﺗﻮﻥ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﯿﺸﻪ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺟﻤﻊ ﺑﺸﻪ.",
    "دیروز داشتم با شوق و ذوق برای مامان بابام تعریف که :\nیکی تو مدرسه با صورت رفت تو دیوار  آخرش گفتم :\nفکر کنم شهید شد . بعد مامانم گفت :\nعیب نداره مقام تو از اون بالا تره آخه تو همیشه تو مدرسه مفقود الاثری .\nبعد وایسادن هیرهیر به من میخندن .\n(لطفا جملات زیر به سبک جواد رضویان تو در حاشیه خوانده شود) \nنِ آخه این خونوادست ما داریم  \nنِ آخه این خونوادست ما داریم  \nنِ آخه این خونوادست ما داریم  \n\nمن با اجازه میرم تو اریب محو شم ( آخه افق و عمود دیگه خز شده)\nاگه لایک کنین  میرم تو مورب هم محو میشم .",
    "همیشه بچگیام دوس داشتم وقتی گریه میکردم بغلم کنن بگن:هیش مامی ایز هیر، مامی لاوز یو..!!\n\nاما متاسفانه اکثر مواقع میگفتن : خفه خون بگیر تا ندادم نون خشکی ببرتت",
    "مامان بابام دعواشون شده مامانم چمدونشو جمع کرده بره خونه باباش....\nبرگشته ب بابام میگه:من رفتم...بچه\"هاتم\"مال خودت...!!!(دقت کنید...بچه هااات)\nبعد عکس العمل بابام:نه...!!نه...!!وایسا ببینم..کجا؟؟؟؟؟!!!بچه \"هاتم\" با خودت ببر..!!!^.^\nوالا اینجوری ک معلومه ما ن بچه های اینیم ن بچه های اون..@ .@\nکسی بابا و مامان ما رو ندیده عایا؟؟؟؟",
    "امروز دیدم گودزیلامون داره تو حیاط بسکتبال بازی میکنه. دقت کنید بسکتبال. واسه خودشم گزارشگری میکرد. حالا داشته باش چی می گفت. \nبا سلام به ببینندگان عزیز. بازی شروع میشه محمد موسوی توپ رو میده به معروف و با ی حرکت عالی میندازه تو سبد O_o دی! \nمگه موسوی و معروف واسه والیبال نیستن! !!!!\nفک و فامیله من دارم! !!!",
    "امروز رفتم شناسنامم رو عکس دار کردم بعد باکلی ذوق و شوق اوردم به بابام نشون دادم بعد میگه \n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبالاخره توام عضو ادما شدی",
    "بحث راجب به باغ پرندگان بود ... دایی عزیز ماهم اومده به من و دختر داییم میگه: شما باغ پرندگان نرفتین!!\nماهم فکر کردیم بگیم نه الان مارو میبره باغ پرندگان گفتیم : نـــه نرفتیم!!\nدایی عزیز هم فرمودند: خب پاشید برید دوتا میمون هم داشته باشه دیگه!!\nفک و فامیل و دیگر هیــــچ!!!!",
    "بـــابــام داشته قولنــامه می نوشته.......\nطرف مقـــابل یه چی میگه خیلی خوشش میاد..یه کاره بر می گرده اشتباهی میگه : \nآآآآآ قــربون دهنت...خدا اون پدر و مادرتو \" لعنت \" کنه...\nیارو o_O\nخخخخخخ مدیونی اگه فکـــر کنی منظورش \" رحمت \" بوده هااا\nطبق اخبار رسیده یارو قولنامه و نمایشگاه و همه ماشیناشو سر بابام خراب کرده گذاشته رفته......!\nمـــردم فک و فامیـــل دارن...مام فک و فامیل داریـــم ^___^",
    "مامانم در یک حرکت کاملا خودجوش رو ظرف شکلاتا (اوجولاتا)\n\nنوشته خطر مرگ گرفتگی! رفتم درش و باز کنم ببینم قضیه چیه \n\nهمچین با کفگیر زد تو سرم تا دو روز تو اغماء ب سر میبردم!!!\n\nننه کنگ فو کاره من دارم؟؟؟ @_@\n\nپ.ن: منظورش این بود کسی حق نداره اوجولات ورداره!!!",
    "یه ﺑﺎﺭ ﺗﻮ ﻓﻴﺴﺒﻮﻙ ﺑﻪ ﻳﻪ پسره ﮔﻔﺘﻢ\nمیای ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﻳم؟\nﮔﻔﺖ: جوابم نه،\nﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﭼﺮﺍ؟\nﮔﻔﺖ ﭼﻮﻥ ﻣﺘﺎﻫﻠﻢ!!!\nﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﻛﻲ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻛﺮﺩﻱ؟!\nﮔﻔﺖ ﺩﻩ ﺳﺎﻝﭘﻴﺶ!\nﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﺑﭽﻢ ﺩﺍﺭﻱ؟\nﮔﻔﺖ: ﺁﺭﻩ ﺩﻭﺗﺎ ﺩﺍﺭﻡ!\nﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺍﻳﻨﺎﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦﻧﮕﻔﺘﻲ؟\nﮔﻔﺖ : ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻤﺸﻮﻣﻴﺪﻭﻧﺴﺘﻲ !!\nﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﻳﻨﻲ ﭼﻲ؟!\nﮔﻔﺖ: ﺍﺑﻠﻪ ﻣﻦ داییتم ! ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻴﺎﻡ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﺗﻮ\nﻓﻴﺴﺒﻮﻙ ﭼﻪ ﻏﻠﻄﻲ ﻣﻴﻜﻨﻲ !!!!!!!!!!!:))))",
    "خداشاهده هوا ی جوری گرم شده انگار اینجا اهوازه!!!مغز خر آب میشه از دماغش می چکه بیرون!!!\nبعد بابای من واسه اینکه ثابت کنه هوا هنوز انقد گرم نشده ک ما کولر روشن کنیم ی هفته اس ظهرا با پتو میخوابه وسط هال..!!!!\nتازه هر نگون بختی ام تو این شرایط در هالو وا کنه ی چیزی پرت میکنه طرفش میگه ببند درو سوز میاد تو!!!  ^.^\n\n\nپدر من ما ب درک!ب خودت رحم کن.والا اون پلاکتای خونتم پوکیدن از گرما!\nخو حداقل اون سرتو از زیر پتو بیار بیرون!!!\n\n\n\nسلامتی همه باباها....صلوات!",
    "إسم bluetooth ام رو به عشق نفسم گذاشتمCr7(بله لازم به ذكر است قبل مشهور شدنش طرفدارش بودم تقریبا ازكلاس پنجم ابتدایی باتيم من یونایتد..هی یادش بخیر\nآشناییمون هم باكارت هاي بازی سه ستاره دار بود^_^)\nبعد اومدم یه آهنگی رو برای دوستم بفرستم\nدوستم ازم پرسیده \nببین یه سوال ازت بپرسم ناراحت نمیشی؟.. كروم هفت یعنی چی؟؟؟!!..o_O\n\nمن:-(((  \nعلامت اختصاصی كريس رونالدو:|\nماري& پیر كوري:-///\n\n\nاصلا منو كريس رونالدو باهم ترور شخصیتی شدیم:|",
    "Fun*******\nخالم همیشه دخترخالم اذیتش میکرد میگفت : ایشالا یه مادرشوهر جوون گیرت بیاد !\nمن نمیفهمیدم منظورش چیه !\nالان از وقتی نامزد کردم ... فهمیدم نفرینش میکرده ^_^\nمادرشوهره جوون و خوجگل موجگله داریم ؟؟!;-)\nخب تا امیر نیومده بکشتم .. خدافظی",
    "یه روز توی جمعی با فک و فامیل نشسته بودیم\nیهو بابام شروع کرد راجب یه بنده خدایی تعریف میکرد که تازگیا زده به سرش \nمنم خ.استم اطلاعات روانشناسیمو به رخ بکشم \nگفتم حتما اسکیزو فرنی داره\nبابا: نه لوازم خودرو داره\nمن: ا\nبابام: : )\nعلم روانشناسی: +",
    "امروز با خانواده داشتیم دور میزدیم تو شهرستان بعد داداشم یه الاغ دیده میگه داداش اونجا چی کار می کنی؟ \n\n( اینا گودزیلاین به خدا)\n\nپست اولمه ممنون میشم یاری کنید.",
    "یادش بخیر\nبچه که بودیم وقتی میرفتیم خونه پدر بزرگ با بچه های فامیل از هر گروه سنی همه باهم دختر پسر قر قاطی میشدیم باهم بازی میکردیم\nتو این بازی ها خیلی دوست داشتیم دوره همی با هم چیز بخوریم ولی پول نداشتیم واسه همین یه ابتکار خلاقانه از بنده سَر زد.\nابتکار خلاقانه ام از این قرار بود به بَروبَچ فامیل گفتم در، نوشابه ها شیشه ای، اوناییکه آهانی بود جمع کنند بعد با سنگ اون لبه های تیزش صافش مکردییم میشد عین یه سکه پول از قرار اونجا یه مرد نابینا که دست فروش بود بیسکوت ویفر آدامس اینا.... میفروخت؛ یه دونه یه دونه میرفتیم پیشش این در نوشابه ها را بهش میدادیم مثلا خیر سرمون خوراکی میخردیم مرد بیچاره فقط اَزمون میپرسید این سکه داری بهم میدی چنده ماهم یه چیزی میپروندیم اون باورش میشد خوراکی میداد ولی به دو هفته نکشیده خوششان معده شکم به سر رسید چون بابا بزرگم در هین انجام جرم در صحنه حاضر شد و مُچمان را گرفت اَبروهای خشم اژداهای بزرگ رفت توهم اول تمام پول اون آقاهه رو حساب کرد بعد یه دست کتک به پسر ها زد ولی به دختر ها کاری نداشت بعد پرسید تقصیر کیه همه نگاه ها به من دوخته شده بود اولش باورش نشد ولی پسر ها راضیش کردند که کارمن بوده پدر بزرگم نگام کرد میخواستم بندازم گردن یکی دیگه ولی جوری نگام کردند که گفتم دخلمو میارن من رفتم تو نقش خودم مظلوم نمایی کردم پاچه شلوار کردی بابابزرگ گرفتم حالا مثلا بی خیال بشه اونم آقایی کردو بی خیال شد .....آخیش ولی بخیر گذشتا",
    "پسر عمومو عقرب زده بود بردیم بیمارستان دکتره میگه عقربش چه مدلی بود؟\nپسر عموم گفت نامرد زد و فرار کرد درست نفهمیدیم فک کنم آخر هفتاد و چهار بود از اینایی که دنده عقبشون جای دنده یکه!! دکتره بعد پنج شیش ثانیه فهمید داره شوخی میکنه از بس جدی گفت :))",
    "ساعت۲ شب بود دیدم زمین و زمان میلرزیدO_O\nپاشدم  د درو ب سمت حیاط^_______^  اومدم میبینم بابام میگه پام درد میکنه:/\nبابا فهمیده زلزله میاد هول شده ازپنجره میخاسه بیاد بیرون!!!!!! گـــیر کرده^_^\nقوبونش بشم فک کرده باشکمش رد میشه^________^\nبرگشته ک ازدر بره تاریک بوده گرووووووووووپپپپپ محکم خورده ب بخاری¬_¬\nهیچی دیه زلزله ک تموم شده بابا رسیده حیاطㄟ(ツ)ㄏ\nحالا مامانم!!!!!!هروقت خوابه میگه من ک خواب نیسم اصن من خواب ندارم......‎:/‎\nزلزله رو ک فداش شم  اصن نفهمیده‎^_~‎ بیدارشده اومده تو حیاط میگه چ زلزله پر سروصدا بود!!!!!!! یعنی مامانم خواب سنگینت تو حلقم^.^ قربونت بابا بوده میخورده ب بخاری^____^\nبعد ازون طرف اجیم میگه صب سرکارش مصدوم اومده میخواسه دربره پاش گیر کرده شست پاش چاک خورده ㄟ(ツ)ㄏ\nخدایا شکرت غیر  امار فراریا بقیش،بخیر گذشت:)\nپیوست ^_^\n(   پنجره اتاق ک بابا هس فقط اندازه من بازمیشه)\n(بعله یه دوست تیز بین کمی تاقسمتی فوضول میگه بخاری کجا بود؟؟؟\nبخاریامون جمع نکردیم سوژه داشته باشیم:).",
    "پسرخالم و زنش رفته بودن بلاد کفر (روم به دیفال!!!! )  حالا سوغاتی اوردنشونو ببین: \nپسر خالم خوراکی آورده زنش لباس!!! :///\nپسر خالم: هستی این شکلاتا حرف نداره دیدم هرچی بخوام بخرم خودت باید سلیقه بدی الا خوردنی که میدونم بش نه نمیگی!!!  ^___^\nمن: -____-\nزن پسر خالم (هدیه) : لباساش عالی بود اما هی میگفتم کاش هستی بود با هم میرفتیم خرید!!!\nبازم من: -___-\n\nهیچی دیگه!!! حالا تصمیم دارم ی شو ی لباس بذارم این لباسا رو بفروشم!!! شکلاتارم بدم بقال محلمون بفروشه!!!! پولشو بگیرم بزنم به زخخخخخممممم! !!!\n\nفک و فامیله من دارم؟؟؟؟ والا پول نقد بم میدادن خوشحال تر بودم!!!! :///",
    "چند سال پیش یه اقا پسری اشتباهی زنگ زده رو گوشی خواهرم و با التماس و خواهش\n\n پشت سر هم شروع کرده اینارو گفتن:\n سلام استاد. تورو خدا ببخشید! نتونستم واسه امتحان بیام. \nحالم خوب نبود. بیمارستان بودم. راست میگم بخدا. ببخشید استاد. میشه \nخواهش کنم اخر هفته من بیام و ازم امتحان بگیرین؟ خواهش میکنم ازتون. \nخواهش میکنم. \nابجیمم تیریپ استادی برداشته و خیلی خونسردانه برگشته گفته: اشکال\n نداره. اخر هفته ازتون میگیرم.!!!!\nاون بیچاره هم کلی تشکر کرده و دعا کرده در حق ابجیم.!!\nهنوزم که هنوزه ابجیم عذاب وجدان داره بابت این کاری که کرده.\n\n^_^",
    "برادرم به دوستش فحش میده بابام میگه صد دفعه گفتم به هر کی میخوای فحش بده به این احمق بیشعور فحش نده.........فک فامیله آخه?!",
    "عاقا دوسال پیش این مامان و خاله های گوگولی من تصمیم گرفتن ک باهم ی چیز مشترک واس روز پدر بخرن واس همین پول گذاشتن رو هم و واسه بابابزرگم.....دقت کنین بابابزرگم.....بخارپز خریدن!!!!!\nروز پدر رفتم و ب بابابزرگم گفتم روزت مبارک باشه.....اونم ی آه کشید و گفت:ای بابا....کدوم روز اخه؟؟؟رفتن واس مامانشون کادو گرفتن حرفم ک میزنن میگن خوب بابایی قراره تو این واس شما غذا درست کنیم دیگه....این مال شماست!!!!!\nعاقا وجدانن نابود شدم با این حرفش.......اخه چی بگم؟؟؟؟؟؟\nمامان و خاله های خلاق و مبتکر من.......دیدین اینو گذاشتم تو فورجوک؟؟؟؟تا شما باشین بابابزرگ منو اذیت نکنین^_^",
    "امروز ماکارونی درس کرده بودم داداشم گف اگه یه بار دیگه غذادرس کنی میدمت دس داعش!!!!\nفکوفامیل قدر شناسه من دارم؟!؟!؟!؟!",
    "رفتم خونه رفیقم از سیستم گرمایی بگیر تا نور و پنجره ها همه اتوماتیک بود تلویزیون داشتن شعورش از شعور کامران بیشتر بود بهش میگفته خاموش شو خاموش می شد یعنی برا هیچ کاری بلند نمی شدن ولی بنده خدا ها برا دست به آب رفتن مجبور بودن از جا شون بلند شن این مورد خیلی ناراحتشون کرده بود.حالا من بعد کلی تحقیر شدن اومدم خونه بابام برا اینکه به همه بگه زنگه در خریده تو یه حرکته خلاقانه رو در نوشته در خرابه زنگ بزنید.",
    "ஜ۩۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩ஜ\n\n\n\nبچه اومده به داداشم میگه. جون این خانم یه جفت جوراب بخر ،داداش من میگه من میخوام سر به تن این خانوم نباشه!! برو آقا بروووووووووووووو. فک و فامیله داریم؟ @_@",
    "داششم اومدخونه داشت نفس نفس میزد میگم چته میگه یه سگ افتاده بوددنبالم اندازه تو!!  فک وفامیله ما داریم",
    "یه گیدورا دارم مدل 92! یک سال و نیمشه\nبردیمش مغازه اسباب بازی فروشی واسش یه اسباب بازی بخریم.\nباباش بهش میگه عزیزم چی می خوای واست بخرم ؟\nمیگه اویانوس! !!\nباباش میگه دوباره بگو عزیزم نفهميدم چی گفتی!\nمیگه :اویانوووس! \nبعد فهمیدیم که منظورش اورانوسه! !!\nمیگم : نه عزیزم بیا عروسک بخریم\nمیگه:بابا واسه مامان هم یه عیوسک (عروسک )بخر! \nمن : o-0\nباباش :  o-0\n دوباره باباش : ^ - ^\nمغازه دار : بییییییییییییب!!\nهیچی دیگه آخرشم یه پازله منظومه شمسی برداشت و اومدیم خونه",
    "يكي ي دونه /گل تو خونهـ\n\n\n به شوخي به داييم ميگم بيا خودمون رو دو،سه روز گم وگور كنيم بقيه نگران بشن \nقدرمون رو بدونن \n،\n،\n،\n،\nالان  ي هفته اس دارم تلاش ميكنم راضي بشه برگرديم خونه\n\nدايي پايه است من دارم",
    "قند رو انداختم هوا تو یه حرکت سریع با دهن گرفتمش میگم بابا حال کردی \n\n حرکتو ؟ برگشته میگه خاک تو سرت بچه های مردم هواپیما بدون سرنشین ساختن تو\n\n مثل سگ میپری هوا با دهن قندو میگیری ؟؟؟",
    "خونه ی خالم برای ناهار دعوت بودیم.بعد از ناهار مامانم برگشت به خالم گفت:\n_ترشی ک سر سفره گذاشته بودی خیلی خوشمزه بود خودت درست کرده بودی؟؟؟؟؟\nخالم:\n_نه مادرشوهرم درست کرده بود\nداداشم ک هفت سالش بیشتر نیست خیلی خونسرد رو به مامانم گفت:\n_معلومه ک خودش درست نکرده.خاله چه کاریشو خودش انجام میده.همیشه مادر شوهرم همه کارشو انجام میده\nخالم@_@\n\nمامانم@_@\n\nمن و داداشم^_^\n\nبعد جالبیش اینجاست ک خالم برگشته به من چشم غره میره و میگه:\n_تو یادش دادی؟؟؟؟\n\nخداییش چقدر بهم لطف دارن. اخه من چی کاره بیدم؟*_*",
    "دیشب در آغوش گرم خانواده!!! نشسته بودم فیلم میدیدیم!!!! پسره ی فیلم ی پسر فقیر بود که عاشق شده بود و...\nمنم جو گیر شدم!!! به بابام گفتم: اگه ی پسر فقیر عاشق من بشه! هیچی نداشته باشه جز ی دل پاک و مهربون ! اجازه میدین باش ازدواج کنم؟؟؟؟ \nواکنش افراد خانواده:\nبابام: تو این جامعه با صد جور بدبختی!!! دختر لا پر قو بزرگ نکردم که بفرستمش اسیری!!! \nمامانم: صب به صب 3 تا تخم مرغ و ی لیوان آب پرتقال نخوری روزت شروع نمیشه!! بقیه خرجات بماااااند باید حد اقل پول خورد و خوراکت رو داشته باشه !!! -___-\nگودزیلامون: تو اصن ببین پسری پیدا میشه از تو خوشش بیاد!!!! :/// \nخواهرم: همین که یکی راضی بشه با تو زندگی کنه!!! جای شکر داره!!! من که راضیم! !!\n.\n.\nمن: :///// \nاینم خانواده خانواده بی احساسه من دارم؟؟؟؟؟ -__-",
    "ی دختر دایی گودزیلا دارم امروز اومده پیشم میگه رویا تو دوس داری بچه دار شدی بچت دختر باشه یا پسر؟\nمیگم دختر \nمیگه پس باید دنبال ی شوهر خوشگل بگردی اخه میدونی دخترا ب باباشون میرم\nمن@_@\nی ذره نگام کرد بعد گفت یچاره دخترت اخه شوهر خوشگل ک نمیاد تو رو بگیره پس دخترت عین خودت شکل مونگول ها میشه \nبچه ها کسی اسید داره؟ میخوام اگه از سوختگی نمردم خودم رو بکشم",
    "ஜ۩۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩ஜ\n\n\n سلام با کلی ذوق و شوق رفتیم شیرینی تر خریدیم و رفتیم خونه داییم… اما نامردا شیرینی خشکای یه هفته پیشو برامون با چایی آوردن… آی حرص خوردیم.. آی حرص خوردیم… @_@",
    "عاقو مارو ‌گروگانگیرا دزدیده بودن...برا نشونه دادن یه تیکه از انگشتمو بریدن فرستادن برا بابام....:((((\n\nبابام پیغام داده: مدارک بیشتری برای اثبات میخوام9_0\n\nبنظرتون پیش دزدا بمونم بهتره عایاا؟!؟",
    "یادش بخیر\nبچه که بودیم  وقتی میرفتیم خونه پدر بزرگ با بچه های  فامیل از هر گروه سنی همه باهم دختر پسر قر قاطی میشدیم  باهم بازی میکردیم\nتو این بازی ها خیلی دوست داشتیم دوره همی با هم چیز بخوریم  ولی پول نداشتیم واسه همین یه ابتکار خلاقانه از بنده  سَر زد.\nابتکار خلاقانه ام از این قرار بود به  بَروبَچ فامیل گفتم در، نوشابه ها شیشه ای، اوناییکه  آهانی بود جمع کنند بعد با سنگ اون لبه های تیزش صافش مکردییم میشد عین یه سکه پول   از قرار اونجا یه مرد نابینا که دست فروش بود بیسکوت ویفر آدامس اینا.... میفروخت؛  یه دونه یه دونه میرفتیم پیشش این در نوشابه ها را بهش میدادیم  مثلا خیر سرمون خوراکی میخردیم مرد بیچاره فقط اَزمون میپرسید این سکه داری بهم میدی چنده ماهم یه چیزی میپروندیم اون باورش میشد خوراکی میداد ولی به دو هفته نکشیده خوششان معده شکم به سر رسید چون بابا بزرگم  در هین انجام جرم در صحنه حاضر شد و مُچمان را گرفت اَبروهای خشم اژداهای بزرگ  رفت توهم اول تمام پول اون آقاهه رو حساب کرد بعد یه دست کتک به پسر ها زد ولی به دختر ها کاری نداشت بعد پرسید تقصیر کیه همه نگاه ها به من دوخته شده بود اولش باورش نشد ولی پسر ها راضیش کردند که کارمن بوده پدر بزرگم نگام کرد میخواستم بندازم گردن یکی دیگه ولی جوری نگام کردند که گفتم دخلمو میارن من رفتم تو نقش خودم مظلوم نمایی کردم پاچه شلوار کردی بابابزرگ گرفتم حالا مثلا بی خیال بشه اونم آقایی کردو بی خیال شد .....آخیش ولی بخیر گذشتا",
    "گوشی دخترعموم لمسیه با اثر انگشت خودش باز میشه.\n\nگوشیش و ورداشته بودم میخواستم باز کنم که نشد.\n\nگوشی دو تومنیشو پرت کردم طرفش گفتم خرابه!\n\nدخترعموم:کجاااااااااششش خرابه؟ o_O\n\nمن:باز نمیشه! ×_×\n\nدخترعموم:خب فقط با اثر انگشت من باز میشه دیه! ^_^\n\nمن: مگه ما DNA هامون یکی نیست؟ پس با واسه منم باید باز میشد دیه!\n\nدخترعموم:@_@\n\nمن: ^_^\n\nاثر انگشت منحصر ب فرد هر شخص: ^_^\n\nفک و فامیله دختر عموم داره؟؟!!؟!!؟ O_O",
    "دیروز داداشم فهمیده دوس پسر دارم به شرطی قبول کرده به مامان بابام چیزی نگه که هروقت خواست از لوازم آرایشم استفاده کنه\nبنده خدا بابام که دلش خوشه پسرش مثل یه مرد حواسش به خواهرش هست",
    "فلانی آشپزیش شبیه نازآفرین (من)شده چیست؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nدرجه یک ترین فحش ناموسی تو فامیل که فقط با خون پاک میشه و بس.\nوالسلام.\nخدایی نه خدایی نننننننننننننه خدایی فک و فامیله داریم؟ 0_0",
    "K:E\nﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﺬﺗﺎﯾﯽ ﮐﻪ لذتش تاهمیشه هست \nﻣﺜﻞ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻟﺒﺎﺱ ﻗﺸﻨﮕﺎﻡ ﺭﻭ ﮐﻨﻢ ﻣﻮﻫﺎﻣﻮ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﻢ ،\nﺑﺮﻡ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﻡ ﺑﮕﻢ ﺁﺑﺠﯽ ﭼﻄﻮﺭ ﺷﺪﻡ؟ ﺑﻬﻢ\nﭼﺸﻤﮏ ﺑﺰﻧﻪ ﺑﮕﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﯽ ﻣﺜﻞ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻋﺎﻟﯽ ، ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ\nﺑﺰﻧﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﮕﻢ ﺧﻮﺏ ﮐﺎﻣﺮﺍﻥ ﺗﺎ ﺑﺮﺳﯽ ﺍﻭﻧﺠﺎ\nﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﯿﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﻡ ﺩﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ،\nﺁﺭﻭﻡ ﺁﺭﻭﻡ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ ﻭ ﺑﺮﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ\nﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺭﻭﯼ ﺑﺮﺳﻢ ﺳﺮ ﮐﻮﭼﺸﻮﻥ ﻗﻠﺒﻢ ﺷﺮﻭﻉ\nﮐﻨﻪ ﺑﻪ ﺗﻨﺪ ﺯﺩﻥ ،ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺑﮕﻢ ﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﺩﻡ ﺩﺭ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺑﻌﺪ\nﺑﺒﯿﻨﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﻡ ﺩﺭ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﻭ ﺩﺍﺭﻥ ﺣﺮﻑ\nﻣﯿﺰﻧﻦ ، ﺷﺎﺩ ﺑﺸﻢ ،ﺷﺎﺩ ﺷﺎﺩ ، ﯾﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﯿﺎﺩ ﺭﻭ ﻟﺒﻢ ﻭ ﺑﺮﻡ\nﺟﻠﻮ ، ﻧﮕﺎﻡ ﮐﻨﻪ ﺑﮕﻪ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﻭﻣﺪﯼ ، ﺑﮕﻢ\nﻣﮕﻪ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺷﻤﺎ ؟ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﺮﻡ ﭘﯿﺶ ﺭﻓﯿﻘﻢ ،ﺍﻭﻧﻢ ﺁﺧﻢ\nﮐﻨﻪ ﺑﮕﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﻭﻣﺪﯼ ، ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﻬﺶ\nﺑﮕﻢ ﺁﺭﻩ به خاطر ﺗﻮ ﺍﻭﻣﺪﻡ ، ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﮕﻪ ﺗﻮ ﮐﻼﻧﺘﺮ\nﮐﻮﭼﺘﻮﻧﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻮ ﮐﻮﭼﺘﻮﻧﯽ ؟ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﺧﻢ ﮐﻨﻪ ﺑﮕﻪ ﻣﮕﻪ ﺗﻮ\nﮔﺸﺖ ﺍﺭﺷﺎﺩﯼ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻣﯿﺎﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﺭو ﻣﯿﮕﺮﺩﯼ^_^ ، ﭼﻘﺪﺭ\nﻗﺸﻨﮓ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﺪ ، ﻫﻤﯿﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺵ ﮐﺎﻓﯽ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﺮﺍ\nﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﺟﻮﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ ،ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ \nفقط منوکامران خلوچلیم باقى فکوفامیلمون ادم حسابین",
    "با خواهرم دعوام شد یکی زدم تو سرش . مامانم با داد اومده یکی زده تو سرم میگه خاک تو سرت صد بار بهت نگفتم تو سر یه نفر نزن! :|",
    "پدرم اومد پیشم گفت خجالت نمی کشی با این امکانات وضعیت این جوریه\nمن کدوم امکانات، آخرین باری پول جیبی به من دادی دو ماه پیش بود.\nپدرم: همه چی که پول نمیشه هم سن و سالات الان 5 تا خونه نون میدن.\nمن: آخرین باری که برام لباس خریدی سال پیش بود\nپدرم: هر سال هر سال لباس. آدم خوب نیست اینقدر به مد باشه. سادگی هم خوبه.\nمن: نمیذاری با دوستام بریم گردش.\nپدرم: برای خودت میگم میری معتاد میشی بر می گردی.\nبعد چند روز بعد تو جمع فامیل (البته فامیلا دور بودن آبروم کمتر رفت.) میگه: شما چیزی بهش بگید از من که حرف شنوی نداره نه با دوستی رفت و آمد می کنه نه فامیلی. هیچ هم به سر و وضعش نمیرسه. آدم هم اینقدر خشک و کسل کننده.",
    "با دوستم رفتیم تو ی لوازم آرایشی وبهداشتی رژ لب بخریم!!! ی رنگ انتخاب کردم دوستم پریا هم همون رنگو برداشت!!!\nمن: میگم پری تو ی رنگ دیگه بردار که بتونیم با هم استفاده کنیم! \nفروشنده: خانما خوب نیس رژتونو اشتراکی استفاده کنیدا!!! باعث انتقال بیماری میشه!!!\nرفیقم به فروشنده: آره واقعا!!! آخه شما که نمیدونین که!!! این هستی ایدز داره!!! \nمن :///// من ایدز دارم پری؟؟؟؟\nپری: هپاتیت؟؟؟؟\nمن: :////\nپری : انگل داری؟؟؟؟؟\nمن: ://///\nپری: اینو دیگه انکار نکن!!! دیشب گفتی اسهال داری!!!! \nرو کرده به فروشنده: شما که نمیدونی که !!! ی جوری حالش بد بود میترسید بایسته رودش خالی بشه رو زمین!!! کلی ابجوش نبات بش دادم تا خوب شد!!! هار هار هار!!! \nمن: -______-\nفروشنده:  ^_____^\nپری: ^_____^ \nبازم من: -______- \n.\nاینم رفیق آبرو بره من دارم؟؟؟؟؟ برم خودمو بکشم خوبه؟؟؟؟ برم معتاد شم خوبه؟؟؟؟؟؟ :///",
    "مامانم برای ناهار صدام زد. من با کمی تأخیری رفتم سر سفره  حالا نشستم دارم غذا میخورم مامانم یهو میگه آخی بچمو چش زدند، مِژگوناد(منظورش همون مُژِهای چشمم بود) به هم چسبیده من در جواب وای حالا از بَس دخترد تو کنکور رتبه  یک  تازه سر کارهم میره آ دیگه تیپ  قیافه ی خر کشم داره از هر انگشتشم 20هزارتا هنرهمینجور به طور اتوماتیک میبار حالا  در همسایه فک و فامیل میان هی من چشمم میکنند بعد یه نیگا به صورتم میکنه با یه مکث کوتاه بهم میگه آره راست میگی تازه سیبلم داری \nمن  )))))))):  \nافراد خانواده :)))))))))))))))))\nغذا:))))))))))))))))))))\nسفره غذا :))))))))))))))))))))\nمامان خانم ^_^",
    "چن روزپیش خاله کوچیکم خونمون بود بش ميگم\n_خاله دقت کردین کوچمون چ تنگه!\nخاله:آره\n_فک کنین توکوچمون عروسي شه: )\nخاله:بروسراصل مطلب\n_چ مطلبي اصل ترازاين ك عروسيه منO_oب همه بگین تو کوچه واستن بخونن \"کوچه تنگه بله،عروس قشنگه بله\"\nخاله:چ اعتماد ب سقفي داري\nخاله نيس\nتخريب چیه شخصیته!!!",
    "به دوستم گفته بودم برام ي مجسمه بخره،قيمتش100تومن بود،قبل خريد خواسم پول رو بدم قبول نکرد،گف بخرم تحويل بدم بعد پول بده،خلاصه اين بنده خدا مجسمه رو با پيک فرستاد،ولي من يکي،دوماه بعد ديدمش ک پول رو بدم،وقتي داشتم پول رو ميدادم گفتم\" خو دختره بوق من که قبل از خريدن مجسمه پول ميدادم چرا نگرفتيش من دوماه شرمندت شدم؟!\"\nگف:سارا من واسه يه مداد آدم ميفروشم،اين که100تومن پول نقده باهاش فرار ميکردم از ايران...\n\nصداقت رفيقمون رو حال کرديد؟؟؟^____^",
    "یه هفته پیش داداش کوچیکم به بابام گفت من جوجه رنگی میخام \nبابامم رفته واسش خریده شبا هم میارنش اتاق من میگه سرده \nبزار اینجا باشن منم خواب و خوراک ندارم از جیک جیکشون \nامروز صبح گفتم بابا اتاق یا ماله منه یا جوجه ها \nبابام گفت باشه پسرم \nمنم گفته مرسی بابا که به حرفم گوش دادی  :-) \nگفت خواهش میکنم پسرم فقط یا راه رو بخاب یا برو پشت بوم \nپدر جان اگه این پستو میبینی و نفهمیدی من دو روزه ناسلامتی قهر کردم \nبابا تلفنی چیزی \nوالا",
    "یکی از گلبرگای درخت بهار نارنجمون و کندم, بعد رو ب درخت گفتم: دادا شرمنده خعیلی خوشبویی نمیشه ازت گذشت!\nهمون لحظه یکی از موهام کشیده شد جیغ زدم برگشتم, مامانم پشتم بود گفت: یلدا شرمنده شامپوت خعیلی خوشبویه نمیشه از موهات گذشت!!\nمن: @_@\nمامانم: ^_^\nدرخت بی زبون: ^_^\nرفیق بی کلک مادر: ×_×\nمامان درخت دوست و سر بزنگاه برسه و تلافی کنه من دارم؟؟؟",
    "خواهرم یه گیدورا داره ( طبق توافق دهه نودی ) 3 سالشه\nهی داشت سروصدا می کرد و وسایل خونه رو به هم میریخت. \nخواهرم بهش میگه عزیزم من شمارو خیلی دوست دارم اما بعضی از کاراتو دوست ندارم.\nاونم برگشته میگه ببین من چی می کشم! تورو دوست دارم اما هیچکدوم از کاراتو دوست ندارم!!!\nمن : o_0\nخواهرم : @_@\nگیدورا: :-)))))",
    "نحوه غذا خوردن پسرعموم اينا تو خوابگاه دانشجويي:\n1.خوردن غذا\n2.ليسيدن بشقاب و قاشق(تا چيزي تو ظرف نموند تا بو گند بده بعدا)\n3.قرار داد بشقاب هر کي تو ي کيسه با مشخصات خاص تا معلوم شه بشقاب هرکس کدومه\n4.قرار دادن بشقاب هايي ک تو کيسه کردن در داخل يخچال تا ميکروب نگيره بشقاب هااا...\n..\n...\n..\nبهداشتشون عرضي و طولي تو پانکراسم!!",
    "دیروز خونه مامان جونم بودم یکی از دوستای مدرسم که اقلیت مذهبی هم هست بم زنگ زد. ی جزوه میخواست! پرسیدم دیدم نزدیکای خونه مامانم جونمه آدرس دادم بیاد اونجا.\nبه مامان جونم گفتم: مامانی دوستمو دعوت کردم الان میاد اینجا.\nمامان جونم: خوب کاری کردی مامان! قدمش رو چشمم!! ^_^\nمن: سلامت باشی مامانی. فقط رفیقم مسلمون نیس. چیزی نگید جلوش!!\nمامان جونم (عینا کلمات خودشه!!!): وای!؟ کی شده تو دوست دعوت کنی من حرفی بزنم؟؟ قدمش سر چشمم. اصن من میرم تو آشپزخونه!!!\nمن: فدات شم نگفتم که ناراحت بشی! میدونم فقط همینجوری گفتم!! (که جونم بالا بیاد کاش لال میشدم حرف نمیزدم ://// )\n.\nآغا چشمتون روز بد نبینه! !!! رفیقم اومد!!! مامان جونم رفت بالا منبر: خوش اومدی دخترم. فدات بشم بیا بشین! اصن من میگم هرکی خدارو قبول داره میره بهشت!!! مسلمونو غیر مسلمون نداره که!!! آدم خوب جاش بهشته!!! ما هممون خواهر و برادری و...\nمن: :|||||\nرفیقم: ؟_؟\nدوستم اصن از همه جا بیخبر!!! اولش گیج شده بود!!! بعد که بش گفتم جریانو خندش بند نمیومد!!!! مامان جونمم بیخیال بشو نبود که!!! :/\nخلاصه مامان جونم بعد از کلی نصیحت بالاخره کوتاه اومد ی دو لیوان چای به ما داد!!!\nکلی هم اصرار کرد به زوووووووررررر دوستمو واسه ناهار نگه داشت!!!\nدوستم که از اول تا آخر که داشت میرفت میخندید!!! بعدم گفت مامان بزرگه نازی داری!!! قدرشو بدون!!! ^___^\nخلاصه آبرو ریزی شد در حد المپیک!!!! عوض یاد گرفتم دیگه هیچی به مامان جونم نگم!!! :///\nشما بگید!!!! مامان جونه آبرو بره من دارم؟؟؟؟؟ :/// قربونش برم الهی!!!! ^____^\nفرستنده : ی فنجون آرامش لدفن!",
    "((:((:آی...خداامروز ی روز پراز سوتی بود!\n-اون زرم کد آفتاب و بده من(کرم زد آفتاب)\n-سه تاتیربده(دوتاسیربده)\n-به مشه پثل زدم!(به پشه مثل زدم)\n-کتت روبکن سرت!\n-استفراغ کن!(استغفارکن!)\n-جرم گیرو بیار توالت روبریز توش!(جرمگیرو بیار بریز تو توالت!)\n-ما5تاحس داریم:بویایی،چشایی ،بینوایی..!\nفک وفامیله داریم؟\nبلایکین!اولین پستمه!",
    "تو خانواده ما اگر کسی مدت زیادی تو دسشویی بمونه و نفر بعدی رو معطل کنه این جمله هارو میشنوه!!!\nعافیت باشه!!! خسته نباشی!!!\nنه هنوز انگار یچی ازت مونده! فک کردم از بین رفتی!\nآهااااا چشات وا شده،اصن انگار نور ازت ساطع میشه\nیه کم روغن بخور راش واشه!!! بخودت صدمه نزنیo_O\nمیلگرد میر*یدی انقده طول کشید 0-0\nبد نیس گاهی یکم بیای بیرون ی هوا بخوری دوباره بری!\nتشک و لاحاف می بردی باخودت،اگه خواستی بخوابی آب تو آفتابه هس بذار بالا سرت^_^\nنه خدایی فک و فامیله معطل شدس داریم؟ 0_0",
    "عید فامیلامون میگن بیاین خونمون میگم مرسی کنکور دارم امسال جایی نمیریم\n\nمیگن پس شما نیاین ما خودمون میایم\n\nاخه خدا این فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عاقا داشتم فوتبال ميديدم مامانم هم به خاطر يه اتفاقاتي ناراحت بود رفته بود تو اتاقش داشت گريه ميكرد بابام هم رفت دلداريش بده 10 دقيقه بعد ديدم دارن از خنده غش ميكنن ابجي كوشولوم اومده ميگم پرهامي ماماني داره دفترچه خاطراتت رو ميخونه خيلي باحاله مخصوصا اونجاش كه تو دسشويي مدرسه گير كردي...\nمن:-#\nمامانم:-))))))))\nبابام:-)))))\nابجي كوشولوم:-)",
    "من مو هام حالتی داره که وقتی از خواب بیدار میشم عین این جوجه تیغی ها  یه تیکش طرف شرقه یه تیکه دیگش غربه:) خلاصه امروز نشستم دارم صبحونه میخورم واکنش اعضای خانواده پس از دیدن من:\n\n\nبابام:ارایشگره ری** تو موهات خانم اون قیچی پشم چینی رو بیار ببینم:(\n\nمامانم:تو از امیر تتلو فقط یه گردنبند با صلیب کم داری دختر نازم^__^ (چه شباهتی بین من و اون پیدا کرد؟!)\n\nخواهرم: زهرا دوستم امروز میاد خونمون از اتاقت بیرون نمیای اگه اومدی بیرون ،خونت پای خودت ( لامصب با این که ازم کوچیک تره ولی کاراته کاره و کارش هم از خودم بهتر)\n\nداداش دهه نودیم اومد یه چیزی بارم کنه دیگه مجال ندادم و رفتم مدرسه.\n \nاخه چرا خدااااااا میدونم دارم تاوان پس میدم ولی اخه چه گناهی کردم که جزام اینه؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "اون روز رفتم خونه داداشم از یکی از مانتوهای زن داداشم خوشم اومد گفتم وای چقد نازه زن داداشمم گفت الا و بلا باید بپوشی و واسه خودت باشه و این حرفا ،منم از خدا خواسته قبول کردم^_^\n\nخلاصه بعد چند روز گودزیلای داداشم که فقط 2 سالشه مریض شد و بستریش کردن منم بعداز ظهر با کلی ناز و افاده و کلاس درحالی که مانتوی زن داداش تنم بود رفتم پیش گودزیلامون،که یه گودزیلای دیگه هم باهاش هم اتاقی بود و کلی آدم اومده بودن عیادت،خلاصه رفتم تو گفتم سلام محمد کوچولو عزیز دلم چطوری ناز من،^_^\nبرگشت جلو اون همه آدم گفت ساکت تو مانتوی مامانم رو پس بده:/\nول کنم نبود هی گفت و گریه کرد که این مانتوی مامانمه و زود باش درش بیار،خوب شد زود در رفتم آبرو نذاشت واسم:|",
    "یادتونه وقتی بچه بودیم میرفتیم بیرون تا مغازه اسباب بازی فروشیو میدیدیم میگفتیم :مامان بیا مامان بیااااااااا\nبعد عکس العمل مامانا همینطور ک دارن رد میشن:تو که ی عالمه اسباب بازی داری!!!!!بیا بریم\nحالا ما: نه این فرق داره\nمامانا وقتی ازون مغازه رد شدن:براتوام شبیه همینه دیگههههه\nبعد ما شروع میکردبم ب گریه کردنو مثه خر نعره مثه اسب بع بع تا برسیم خونه بعد بخوابیم همه چی یادمون بره هیییییی چقد بچه بودیم\nاینا یطرف اون نگاه فروشنده هم یطرف ادمو تا ته میسوزوند",
    "بابام شلوارش تو اداره پاره شده بود رفت ی شلوار  دیگه خرید که 15 سانت بلند بود، شب اورده به مامانم میگه بیا 15 سانت اینو کوتاه کن مامانم گف کار دارم\nبعد اورده به من میگه 15 سانت اینو کوتاه کن گفتم پدر من، من درس دارم امتحان دارم بیکار نیستم کهههههههه واااااا !! ( الکی دیگه، من و درس) ?^_^\n نگو بیچاره رفته نشسته خودش بریده دوخته  گل پسر:-D\n ماهم که بی خبررررررر، شب قبل خواب گفتم کوتاه کنم گناه داره صبح میخواد بره سرکار:-P\n سر صبحی این مادر  مهلبون و همسری گرانقدر پاشده 15 سانت کوتاه کرده که گناه داره شوفرم^_^\n هیچی دیگههههههههه.... بابام امروز با شورت رفت سرکار⊙،●\nمن نیتم خیر بود به والله!!لامصتتتتتتب;^)",
    "بــا مــامــانــم نشسـته بـودیـم داشـتیم آلــبوم خونوادگـیمونو نیگــاه میــکردیـــم :\n رسیـــد به عکــــــسای عـــروسی مامانـــــــــــمنینا\n\nحاــ لــــــا مکــــالمـــه هــامون:\n\nمــن:وای مـامـــــان خیلی خوشگـــــل بـــــودی ^ــ^\n\nمـامـانم :دخدره دیوونــــــه پ فک کــردی چطوری مــــخ باباتوزدم؟؟\n\nمــن:مگـــه بابا مُخـــم داره؟؟o ــO !!!یه چی میگیا مـــــادرمن!!\n\nمامانم :ینی خــــــاک بر سرت که ادم بشو نیستی پاشوبرو اونور خل چل دیــوونه !:))) {مدل ابراز احساساتشه :-D}\n\nمامانم:وااای یادش بخـــــــیر ببین عموهات دومادشدن همه عمه هاتم همینطور وای وای همشون بچه دارن میبینی توروخدا؟؟\n\nمــن :خب که چی؟؟\n\nمامانم:خاک بر سر بی احساست :! هیچی !\n\nرسید به عکس خودم :مــــن :وای قربون خودم برم چه خوشگلمااا\n\nمامانــــــم :هیییییییییییی روزگــــــار اینم همین خَرَس ک کنارمه چقد بزرگ شده !!!\n\nمــــــن:عه مــــــــامان!!\n\nمامانم:نگمه و مـــــــــامان!!!راس میگم دیگــــــه!\n\nینی اسفالت شده صداقتشم خرنبودیم که شدیم ب لطف الهی :--D\nولی چیزی ک مورد نظره اسم پرورشگاهیو میخوام ک توش خر نگهداری میکنن کسی میدونه تو ایران کجا پرورشگاه خرداریممم؟؟\n\nهرکی میدونه بگه دارم ز دوری مامان باابام میمیرم :-D",
    "امروز اومدم به مامانم گفتم مامان خانم این چ وضشه آخه خیلی چاق شدی اصلا رو فرم نموندی،بیا بریم دکتر رژیم:/\n\nحالا ببینید مامان خانم چی گفت:?\n\nفرمودند:دختره ی خاک برسر ترشیده موندی تو خونه به من گیر بدی اولا به تو چه چاق شدم:+دووما میخوای اینجوری بیام دکتر رژیم آبروم بره اول یکم لاغر کنم بعد میرم:|\nلاغر کنه بعد میره:/",
    "a.m\nبابام اومده میگه قانون جدید راهنماییو رانندگی رو شنیدی ؟گفتم: نه گفت: تصویب کردن از این به بعد اونایی که بنزین نمی زنن غلط میکنن ماشینو ببرن بیرون !",
    "اقا یه کاربری پست گذاشته بود \" همیشه میگن باید از صفر شروع کنیم، من خودم یه بار از 76 شروع کردم ... \"\nمنم همین رو گذاشتم استاتوسم\nحالا بعد چند ساعت پیام های ادلیستم:\n-من خیلی باهوشم 76 یعنی سالی که رفتی دبستان از اون موقع شروع کردی\n-ای کلک پس سرمایه اولیه کارت اینقدر بود و نمیگفتی\n- نامرد رتبه کنکورت شده76 و شیرینی ندادی\n.\n.\n.\n خوب شد اون جک در مورد فضای مجازی و باغ وحش رو نذاشتم وگرنه الان باید ناسزا هاشون رو می نوشتم براتون",
    "ஜ۩۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩ஜ\n\nسلام.چن روز پیش زن همسایمون اومده خونمون خیلی ناراحت بود.بهش میگم چته ؟\nمیگه:شوهرم گفته چرا دستای تو مثل دستای زنای دیگه ظریف و کشیده نیست.این بدبختم انقد حرص خورده .یه تبخال زده رو لبش .خوب خواهر من بهش میگفتی وقتی تو عرضه سر کار رفتن نداری.من میرم سر مغازه بایدم دستمام مثل دستای زنای دیگه خوشگل نباشه...\n\n\n\nوالا. همسایس ما داریم.",
    "قبلا ها فامیل گوشت آدمو میخورد استخون رو دور نمینداخت.........\n؛؛؛؛\n\n؛؛؛؛\n\n؛؛؛؛؛\n\n\n؛؛؛؛؛\n\n ؛؛؛؛\n\n؛؛؛؛ \n\n؛؛؛؛؛\n\n؛؛؛؛؛؛\n؛؛؛؛؛\nاما الان به علت گرانی پوست و استخون هم میخوره در بعضی موارد دیده شده دندون هم خورده بعله اینجوریاااااااااس.",
    "یه دختر خانومی توی اینستا پست واسه تولدش گذاشته بود؛\nیه پسره هم زیرش نوشته بود:\nتبریک میگم عزیزم ایشالا تا اخر عمرت زنده باشی :|\n\nینی تمام لذت اینستا به این مزه پرونی زیر پست هاشه !!!",
    "بابام داشت میگفت خدا هیچ چیزی رو بی حکمت نیافریده.\n.\n.\n.\n.\n .\n بعد من از جلوش رد شدم.یه نگاه عمیقی به من کرد و درادامه حرفاش گفت:\n.\n.\n.\nالبته زیادم مطمئن نیستم",
    "بده کلی مطالعه خسته وکوفته بودم که\nخالم پاشداومدتواتاقم عه چ اتاق مرتبوخوشگلی\nفقط یه چیزی کم داره اینجا..\nمن چشام گرد شدوگفتم\n.\n.\n.\n.\n.\nشوهر؟؟\nالان سه روزه دارم بهش حقوسکوت میدم که سوتیمولونده...\nفک فامیله دارم من",
    "بابام داشت میرفت بیرون یهو بهم گفت عاغا اگه چیز غیرضروری لازم داری اس بده تا نخرم!!!!\n\nقربونش برم.پیشاپیش روزت مبارک بابا",
    "اول از همه اینو بگم که من تنها فرقم با بابام توی یه خاله که من رو گونم دارم اون نداره.\nحالا دیروز با بابام داشتیم به گلا آب میدادیم.\nبابام:باید برای این گله یه گلدون جدید بگیرم.\nمن:نمیخواد بابا این گله زشته.\nبابام:نه بزرگ بشه خوشگل میشه.\nمن:\nواااااااا....بابا زشت زشته...\nخودتو نگاه کن:\nکوچیک بودی زشت بودی\nجووون بودی زشت بودی...\nحالام که دیگه نگو...\nمیدونید بابام چی گفت؟؟؟؟\nنه خدایییش تخریب تا چه حد؟؟؟؟؟\nمیگه:\nمن که کاری ندارم ولی انگار بعضیا یادشون رفته کپی برابر اصل باباشونن...\nبعله...\nهمچین پدر مخربی دارم من...",
    "کلی فکر کردم  تایه سوال راجع به ادبیات بیدا کنم ک بابام ذوق کنه بگه افرین بچم اهل هنره...\nاومدم ب بابام میگم باباجونم...\nوزن شاهنامه فعولً فعولً فعولً فعول بودش؟؟؟\nبابا:میگه نمیدونم فقط یادمه خیلی سنگین بود:)))\nمن :O\nباززززمیگه هرسوالی داری بگوراحت باش مخصوصا توحوزه ادبیات\nاخه بابا جونم این ریاضی بود؟؟\nحالاخوبه استاده ادبیاتم هسسس ولی کلا سرکارگذاشتنٍ منٍ بدبخت یه فازدیگس...\n.\n.\n.\nبابای ذوق بترکونه ماداررریم؟؟الهی قربونت بشم بابایی غاشقتم...",
    "دیروز خونه مامان جونم بودم یکی از دوستای مدرسم که اقلیت مذهبی هم هست بم زنگ زد. ی جزوه میخواست! پرسیدم دیدم نزدیکای خونه مامانم جونمه آدرس دادم بیاد اونجا. \nبه مامان جونم گفتم: مامانی دوستمو دعوت کردم الان میاد اینجا.\nمامان جونم: خوب کاری کردی مامان!  قدمش رو چشمم!! ^_^\nمن: سلامت باشی مامانی. فقط رفیقم مسلمون نیس. چیزی نگید جلوش!!\nمامان جونم (عینا کلمات خودشه!!!): وای!؟ کی شده تو دوست دعوت کنی من حرفی بزنم؟؟ قدمش سر چشمم. اصن من میرم تو آشپزخونه!!!\nمن: فدات شم نگفتم که ناراحت بشی! میدونم فقط همینجوری گفتم!! (که جونم بالا بیاد کاش لال میشدم حرف نمیزدم ://// )\n.\nآغا چشمتون روز بد نبینه! !!! رفیقم اومد!!! مامان جونم رفت بالا منبر: خوش اومدی دخترم. فدات بشم بیا بشین! اصن من میگم هرکی خدارو قبول داره میره بهشت!!! مسلمونو غیر مسلمون نداره که!!! آدم خوب جاش بهشته!!! ما هممون خواهر و برادری و... \nمن: :||||| \nرفیقم:  ؟_؟\nدوستم اصن از همه جا بیخبر!!! اولش گیج شده بود!!! بعد که بش گفتم جریانو خندش بند نمیومد!!!! مامان جونمم بیخیال بشو نبود که!!! :/ \nخلاصه مامان جونم بعد از کلی نصیحت بالاخره کوتاه اومد ی دو لیوان چای به ما داد!!! \nکلی هم اصرار کرد به زوووووووررررر دوستمو واسه ناهار نگه داشت!!! \nدوستم که از اول تا آخر که داشت میرفت میخندید!!! بعدم گفت مامان بزرگه نازی داری!!! قدرشو بدون!!! ^___^\nخلاصه آبرو ریزی شد در حد المپیک!!!! عوض یاد گرفتم دیگه هیچی به مامان جونم نگم!!! :///\nشما بگید!!!! مامان جونه آبرو بره من دارم؟؟؟؟؟ :/// قربونش برم الهی!!!! ^____^",
    "آنفلوانزا گرفته بودم و خودم نمیدونستم چ مرگم شده...\n\nبدن درد داشتم...\n\nسر درد... داشتم میمردم...\n\nب بابام گفتم \"پدر بدن درد دارم\"\nگفت \"داری ترک میکنی :-)\nبا ناراحتی و درد گفتم استخونام تیر میکشن...\nگفت بهمن گیرشون نیومده!!!\n\nاین پدره من دارم آیا؟",
    "بابابزرگ گرامم رفته شهرداری نوسازی خونه ما رو بده،\nاسم وفامیل بابامو پرسیدن اونم گفته؛\nعاقا اینا هم هرچی تو سیستم سرچ میکنن خونه ای به این اسم و فامیل پیدا نمیکنن -_-\nبعد ازکلی وقت الافی و شوت کردنش به این طرف و اون طرف،\nیکی از اون ته میگه: پدرجان؛ایشون اسم دیگه ای ندارن؟!\nاونم خیلی ریکلس میگه:چرا،تو شناسنامش غلامحسینه!!!\n\nکارمندان شهرداری o_O\nپدربزرگ گرام ^_^\n\nنکته اخلاقی: بحث طرح تکریم و جلب رضایت ارباب رجوع،یکی از مباحث مهمی است که امروزه در دستگاههای دولتی مطرح است و بدرفتاری با آنان پیگرد قانونی دارد :||||\n^___^",
    "... دختر شیطون.72 \"سارام\" ^ـ^...\nبه مامانم میگم: ماست ترش شده، بریزمش سطل آشغال؟؟؟\nمیگه: نه مگه تو چند سال ترشیدی انداختمت دور پس فضولی نکن بشین سر جات!!\nمن:0-o\nیعنی جوابی که داد از پهلو رفت تو حلقم تا خفه شم...\nنه... نه... فک و فامیله دارم من!!!!!!!!! \nبازم من: @ـ@",
    "تو خونه نشسته بودم دیدم یکی ازآشناهامون زنگیده میگه：سریع بگو پول خورد(خرد)داری؟؟\nمیگم آره چطور؟؟؟\nمیگه دیشب درموردتو خواب بد دیدم,زودبرو صدقه بده!!!!\nمن=-O\nپول خورد(خرد)囧\nصندوق صدقه:-X",
    "با گودزیلامون دعوام شده تهش کم آوردم به مامانم میگم من از دست این یا خودمو میکشم یا ازخونه میرم مامانمم گفت خودم میندازمت بیرون بعد یهو بابام دادزد:\n-نهههههههههههه صبر کنین من فکر بهتری دارم\nما همه با تعجب بهش نگاه میکردیم که یهو اومد جلو ازم عکس گرفت گفت\n-خانوم ما نباید بچمونو از خونه پرتش کنیم بیرون اون خیلی برای جامعه وخانوادش مفیده....\n.\n.\n.\n.\nعکسشو گزاشتم تو شیپور ایشالا تا چند روز دیگ فروش میره \n.\n.\nاین فکوفامیله داریم؟\n.\n.\n.\nالان ساعت دو بامداداینجامحل نگه داری لوازم اضافه منزل آ لاو یو فور جوک",
    "عاقا با گودزيلامون (خواهرم) رفتيم خونه مامانبزرگم عرضم به حضورتون كه مامان من عروس بزرگ خانواده ست عموي ما به شوخي به خواهرم گفت پريا مامانت پير شده گودزيلا گفت نخير زن خودت پيره عموم گفت زن من دهه 60 مامانت دهه 40 گودزيلا هم يه نگاه عاقل اندر بزي بهش انداخت و گفت 60 از 40 بيشتره پس زن تو از مامانم خيلي پيرتره.\nمن:-&\nمامانم :-))\nعموم :-!\nزن عموم كه پيره :-@",
    "هیچ کس مثل مامانم (قربونش برم) نمیتونه با یه تعریف تمام باور هامو نابود کنه. رفتم 50 تومن دادم یه مدل توپ موهامو اصلاح کردم،حالا تو اون لحضه پیشنهاد اصغر فرهادی رو برا بازی تو فیلم جدیدش رد می کنم اونوقت میام خونه مامانم با همون بیان شیرینش میگه حالا آدم شدی. یکی نیست بگه مگه قبلا چی بودم،عاقا حداقل اون سبدی که منو توش پیدا کردین نشونم بدین.\n\nمنحرف: به دنبال سبد",
    "ب بابام مبگم خوب ماهی 45 تومن یارانمو میخوری ب روی خودتم نمیاریا!!!!!!!!!!!\nبرگشته میگه حاضرم ماهی 450 تومن بدم ریختتو نبینم!!!!!!!\nفک کنم منو توی بقچه,کنار ایستگاه اتوبوس پیدا کردن...\nمن:((((\nبابام:-D\n\nلایک = منیره سر راهی:P",
    "من به شخصه محبت به فرزند رو از عموم یاد گرفتم\nمیدونی چرا ؟؟؟!!\nچون وقتی بچه هاش سر و صدا میکنن میگه \" لال شید ... سرمو بردید... اینقد زیر گوشم زر زر نکنید . \"\nولی وقتی به مرغ عشقش میرسه میگه \" جانم باباجان... قربون سروصدات برم... غذا میخای ؟ ... گرسنه اته ؟ الهی بابا بمیره ک تو گشنه ای \"\nخخخخخخخ",
    "خواهرمو نامزدش رفته بودن رستوران غذاشون که تموم شد گارسونه میاد میگه\" ازغذا راضی بودید\" بعد نامزده خواهرم میگه\" نه,ممنون\"\nگارسون 0-o\nخواهرم ^_^\nنامزش :)\nواقعا پیش خودش چی فکر کرده؟!!!",
    "خواهرزادمو بردم سوپرمارکت هرچی دید میخواست\nیکی دوتاشوبرداشتم براش بازم هی میگفت ازینا ازینا...\nبه فروشندهه اشاره کردم وبهش گفتم عمو اینارو نمیفروشه\nبچه هم نه گذاشت ونه برداشت گفت:\nعمو گوه خورده\nهیچی دیگه من ازهمین تریبون تبریک میگم به خواهرم بخاطر بچه تربیت کردنش !!!!!",
    "دخترخالم سه ساله میره کلاس جودو ودفاع شخصی واینا..\nدیشب دزد رفته خونشون غش کرده تا دوساعت هرکاری میکردن به هوش نمی اومده!!!!!!!!\nقدر فک وفامیلاتونا بدونید!!!!!!!!!!!!",
    "دوستی می گفت :\nهمسرم از من سوال کرد چه كسي را بیشتر از همه دوست داری!!!؟ ّ:- \nگفتم : مادرم^_^\nگفت : بعد از اون چی؟ :-\nگفتم : پدرم ^_^\nگفت : بعد از پدرت؟:-\nگفتم : برادر و خواهرم^_^\nگفت : يني منو دوست نداری ؟؟ ¬_¬ \nگفتم : تو سوال کردی چه كسي را دوست دارم ، نگفتی عاشق کی هستی !!! B))\nخوشحال شد و گفت : عاشق کی هستی ؟؟∩_∩\nگفتم : بارسلونااااا :)))))))\nنمیدونم چرا رفتش....فک کنم رئالی بود بیشعوور...\nاشتراک توی تیم مورد نظر از شرایط ازدواجه عایااااا...؟!؟ P-:",
    "عاغاماهروخ میریم دکترمامان باسه توضیحات بیشتروالبته نظارت کامل تشریف میاره داخل اتاق دکتر...\n\"اندراحوالات منودکترپوستــــ\"\nمن:باسه جوشای صورتم اومدم 18 سالمه و....\nمامــــان بیرونــــ ازمطبــــ:(باجیغ صــــورتی خوانده شود)دکتــــرررررر 18سالــــمههههههه بیــــااااااا منــــووووو بگیــــرررر....!!!\n مامانه من دارم عایا؟؟\nن خدایی من نمیگفتمم خودش میپرسید که ..\nمامان ^ - ^  \nمن:(((",
    "نشسته بودم تو اتاقم داشتم مثل چى گريه ميکردم مامان بانو صدامو شنيد اومد تو گفت ا سودا چى شده چرا گريه ميکنى؟منم خوشحال ازاينکه مثل بعضى از شماها سرراهى نيستم اومدم يکم خودمو لوس کنم گفتم هيچى مامانى يکم دلم گرفته حالا مامانم چى بگه خوبه؟برگشته ميگه خوب اشکال نداره گريه کن فقط زياد دستمال کاغذى مصرف نکن گرون شده o_O\nنيم ساعت بعد داشت قربون صدقه خرگوشم ميرفت اينم مامان من دارم؟؟",
    "تو خانواده ما اگر کسی مدت زیادی تو دسشویی بمونه و نفر بعدی رو معطل کنه این جمله هارو میشنوه!!!\nعافیت باشه!!! خسته نباشی!!!\nنه هنوز انگار یچی ازت مونده! فک کردم از بین رفتی!\nآهااااا چشات وا شده،اصن انگار نور ازت ساطع میشه\nیه کم روغن بخور راش واشه!!! بخودت صدمه نزنیo_O\nمیلگرد میر*یدی انقده طول کشید 0-0\nبد نیس گاهی یکم بیای بیرون ی هوا بخوری دوباره بری!\nتشک و لاحاف می بردی باخودت،اگه خواستی بخوابی آب تو آفتابه هس بذار بالا سرت^_^\nنه خدایی فک و فامیله معطل شدس داریم؟",
    "･･･○o ｡S 90｡o○･･･\n\nدارم رو داداش دهه هشتادیم روش بستن شال گردنو امتحان میکنم بعد از سه ساعت اینوراونور کردن و شل وسفت کردن که به نتیجه ای هم نرسیدم, یه نگاه تخریب گر بهم انداخت گفت مطمئنی این روش بستن شال گردنه؟\nگفتم اره چطور؟\nشالو پرت کرد تو صورتم\nگفت بیشتر بنظر میاد روش جدید اعدام باشه \nبعدشم رفت...\nجلل الخالق：|",
    "☆ ☆ ☆ ☆ K ♡ E ☆ ☆ ☆ ☆\nامـروز بـا مـخـاطـب فـوق الـعـاده خـاصـم تـو پـارک قـرار داشـتـم ، رو نـیـمـکـت مـنـتـظـر خـانـم نـشـسـتـه بـودم  کـه یـکـی از ایـن دخـتـر خـفـنـا اومـد بـالا سـرم  گـف :  بـبـشـقـیـد آقـا سـاعـت چـنـده ؟؟\nمـن : شـیـش و نـیـم 0_0\nاومـد رو نـیـمـکـت نـشـسـت  و شـروع کـرد حـرف زدن ،مـن  عـشـقم  فـوق الـعـادسـت ، هـر چـی بـخـوام بـرام مـیـخـره ، هـا هـا هـا هـمـیـن روز زن بـرام عـطـر خـریـد سـیـصـد تـومـن،  هـا هـا هـا  ، دسـت گـذاشـت رو لـبـاش و ادامـه داد ایـن رژ لـب رو  عـشـقـم از فـرانـسـه آورده اصـل اصـلـه  و  هـمـیـن جـور داشـت وراجـی مـیـکـرد کـه گـوشـیـش زنـگ خـورد و پـاشـد رفـت o_0\nهـنـوز تـو شـوک بـودم کـه ایـن چـش بـود کـه دیـدم الـهـام  هـمـچـنـون پـلـنـگ گـرسـنـه مـیـاد طـرفـم ، مـنـم هـمـچـون آهـوی گـریـز پـایـی مـیـخـواسـتـم فـرار کـنـم  کـه  گـردنـمـو گـرفـت  و مـیـگـفـت : چـکـیـت کـنــم ؟؟چـکـیـت کـــــــنـم ؟؟\nم‍ـن : نـــه مـنـو نـخـور ؟؟\nالـهـام  : ایـن دخـتـره کـی بـود داشـتـی بـاهـاش حـرف مـیـزدی ؟؟هـان ؟؟ وای خـدا چـه خـنـده ای هـم مـیـکـرد بـرات ،  چـه آرایـشـی کـرده بـود ،خـدایـا  حـالا مـن بـا سـه تـا بـچـه قـد و نـیـم قـد تـو ایـن شـهـر پـر گـرگ  کـجـا بـریـم ؟؟؟ لـبـاشـو بـرات قـرمـز کـرده بـود داشـت نـشـونـت مـیـداد ؟؟ وای از دل مـعـصـوم مـن کـه گـیـر تـو گـرگ افـتـاد \nمــــن : o_0  \nیـه سـاعـت بـراش تـوضـیـح دادم  دیـدم بـازم اخـمـاش تـو هـمـه ، بـش گـفـتـم خـانـمـی یـه مـانـتـو هـفـتـه پـیـش دیـدیـم یـادتـه گـفـتـم مـانـتـو زیـاد داری یـادتـه ؟؟\nالـهـام : بـلـی ^_^\nمـن : اگـر الان بـریـم  بـخـریـمـیش اخـمـاتـو بـاز مـیـکـنـی ؟؟\nالـهـام : بــــلــــــی ^_^ \nمـن : پـس اخـمـاتـو بـاز کـن  بـریـم بـخـریـمـیـش \nالـهـام : کـامـران هـر اتـفـاقـی بـیـفـتـه بـازم بـرام مـیخـریـش؟ \nمـن : آره جـون الـهـامـم \nدیـدم خـانـم گـوشـیـش رو دراورد زنـگ زد\nبـه رفـیـقـش : الــو لـیـلا  ایــــــــــ ولــــ ،دیـدی گـفـتـم ؟؟ نـقـشـه گـرفـت ، داریـم مـیـریـم مـانـتـو رو بـخـریـم  ، تـو هـم چـه نـقـشـی بـازی کـردی دخـتـر ، یـعـنـی اگـر خـودم بـت نـگـفـتـه بـودم بـاورم نـمـیـشـد داری نـق‍ـش بـازی مـیـکـنـی \nمـن 0_0 \nالـهـام : ^_^\nمـن یـی از اون یـازده تـام o.0\nآخـه تـو نـامـزدی ؟؟ تـو عـمـه ای ،مـیـفـهـمـی ؟! عـمـــــــــــــه",
    "گودزیلا یعنی دختر خاله ی من \nتو محلشون یه سگ دارن که همه ازش میترسن \nنمیدونم چه بلایی سر سگه اورده که سگه اونو دیدنی میترسه :|",
    "این کبریتا رو دیدین پشتشون جدول سودوکو چاپ کردن؟\nآقا ما دیروز یکی از اینا رو ورداشتیم داشتیم حل میکردیم!\nامروز مامانم اومده میگه: مشکلی واست پیش اومده؟ میگم نه!\nمیگه عاشق شدی میگم نه! میگه افسردگی ای چیزی گرفتی؟ میگم نه مادر من چی شده مگه؟\nمیگه دیروز تو نخت بودم یه ساعت بود زل زده بودی به یه جعبه ی کبریت!!!\nمنو میگی :|",
    "امسال من چون داشتم برای کنکور میخوندم عید دیدنی نرفتم!\nبعد عمه ام که برای بازدید اومده بود دیدم یه مشما دستشه! گفت اینم عیدی علی جون!!\nبعد که دیدمش میبینم واسه ام منچ و مارپله اورده :|\nحالا همه اینا رو بیخیال یه چیزی گفت که من الان دارم استامینوفن میخورم!\nگفت تا قبل از کنکور بازش نکنی حواست پرت بشه!!!!\nخدایا فک و فامیله روان پریشه من دارم؟؟\nپ. ن: چند روزه دیگه دلم به درس خوندن نمیره :|",
    "مامانمو بــــردیم دکـــدر!\nبابام به دکدره میگه : آقــای دکدر چند سالته؟\nدکدر-32‍\nبابام-ماشالا زود دکدر شدی هاااااا...\nدکـدر-آره،از 25 سالگی دکدر بودم.\nبابام-خوبه والا...من 25 سالگی تازه کلاس پنجـــــــــم بودم...! ^ـــ^\nناموسا\" پدره نابغه اس ما داریم؟اینم شد فک و فامیل !",
    "☆ ☆ ☆ ☆ K ♡ E ☆ ☆ ☆ ☆ \nشـب سـاعـت یـک  تـو خـونـه نـشـسـتـه بـودیـم کـه یـه مـاشـیـن از ایـنـا کـه صـدا ضـبـظـشـون رو زیـاد مـیـکـنـن هـر پـنج دقـیـقـه مـیـومـد مـحـلـه رو مـیـزاشـت رو سـرش ، مـنـم  عـصـبـی شـدم هـف تـی‍ـر اسـبـاب بـازی آبـجـی کـوشـولـوم رو ورداش‍ـتـم و بـا داداشـم پـشـت در مـنـتـظـر شـدم بـیـان  صـدای ضـبطشـون کـه از دور اوم‍ـد بـا شـروار کـردی و دمـپـا انـگـشـتـیام  دویـدم تـو کـوچـه ،  از پـشـتـم بـاد مـیـومـد ، مـیـخـورد بـه شـروار کـردیـم  شـــــر شـــر صـدا مـیـداد اصـن یـه اعـتـمـاد بـه نـفـس خـاصـی بـهـم مـیـداد ^_^ جـلـو مـاشـیـن وایـسـادم تـفـنـگـمـو از تـو جـیـب رکـابـیـم دراوردم o.0  جـلـشـون رو گـرفـتـم ،  رفـتـم جـلـو. داداشـمـم پـشـت سـرم اومـد ، از ایـن مـاشـن گـرونـا بـود ، چـهـار تـا دخـتـرم تـوش بـودن \nصـدامـو ک‍ـلـفـت کـردم گـفـتـم:  بـه بـه انـگـلان اجـتـمـاع ، آلـودگـی صـوتـی ایـجـاد مـیـکـنـیـد ؟؟ پـولـدارای بـالا شـهـر ، خـوشـی زده زیـر دلـتـون داریـن رو مـا پـایـیـن شـهـریـا بـالا مـیـاریـد ، نـامـوسـاً آخ از ایـن جـمـلـه سـر حـال:-P  ســـربــاز ؟؟؟\nداداشـم: بـلـه قـربـان ؟؟\nمـن :جـمـلـه  حـال کـردی ؟؟ یـادداشـت کـن امـشـب بـزنـم رو پـروفـایـل واتـسـاپـم ^_^ \nیـکـیـشـون کـه خـیـلـی پـروو بـود بـرگـش گـفـت خــــیــــــابـــون رو خــریــدی ؟؟ عـشـقـم مـیـکـشـه ، اصـن تـو کـه پـلـیـسـی کـو کـارت شـنـاسـایـت ؟؟کـو لـبـاسـت ؟؟\nداداشـتـون هـم کـم نـیـاورد بـش  گـفـتـم صـداتـو بـیـار پـایـیـن گــ*وزو (ریـ*دم تو اعـتـماد بـه نـفسـش)  تـو ایـن مـحـلـه چـنـدتـا قـاتـل هـسـتـن کـه مـا بـرا گـرفـتـنـشون چـنـد هـفـتـه وقـت گـزاشـتـیم بـعـد بـیـام بـرا گـرفـتـن شـمـا لـبـاس بـپـوشـم  مـعـوریـت  رو بـه خـطـر بـنـدازم  ؟؟ سـربـازززز بـرو خـانـمـارو بـیـار ایـنـارو دس بـنـد بـزنـن بـنـدازن زنـدان ، داداشـم رفـت داخـل  مـنـم داشـتـم مـیـرسـونـدمـشـون اونـا هـم  الـتـمـاس مـیـکـردن \nپـنـج دقـیـقـه بـعـد دیـدم الـهـام و زن داداشـم اومـدن بـیـرون  یـکـی از دخـتـرا بـرگـش گـفـت : عــه ایــن کـه الـهـامـه ، سـلام الـهـام جـوووون \nالـهـام : سـلاااااااااام سـمـیـه ، بـابـا تـو کـه قـرار بـود سـاعـت ده بـیـای واسـه جـزوه \nسـمـیـه : بـابـا نـشـد دیـگـه حـالا چـرا گـوشـیـت خـامـوشـه ؟؟؟؟؟یـه سـاعـت تـو ایـن کـوچـه مـیـایـم مـیـریـم شـاد روشـن کـنـی یـا یـه نـفـر بـیـاد بـیـرون ازش سـوال کنـیـم \nالـانـم خـانـم قـهـر کـرده مـیـگـه آبروم رو پـیـش رفـیـقـام بـردی ``/__(ツ)__``",
    "مامانمو بابام ی سال تموم منو شوهر بنده خدامو کشتن که بچه بیارید نسل داره پیر میشه و از این حرفا\nحالا بعد اندی زنگ زدم به مامانم میگم رعنا جون مامبزرگ شدی\nمیگه خاااااک تو سرت اخر کار دست خودت دادی؟ گفته باشم اینجارو مهد کودک نمیکنیا منم بچه نگه نمیدارم \nبعدم با بابام نشستن تصویر سازی کردن که بچه من تا چه حد میتونه زشت باشه!!!!!!!!\nفک فامیله داریم؟",
    "داداشم تو این هوا گرم برای عید دیدنی ها یه کاپشن با جیب های بزرگ می پوشه. اون وقت موقع عید دیدنی وقتی میزبان (نگون بخت) حواسش نیست. کمی آجیل و شکلات میندازه تو جیب هاش. بعد همه رو 20% زیر قیمت بازار آب کرده.\nنبوغ اقتصادی بیل گیتس\nخانواده های ورشکسته\nداداشم در حال شمردن پول ها",
    "کاش من همه بودم....\nباهمه دهان ها......آجیل میخوردم\nمناجات داداشم درعیدنوروز\nاینم ازفک وفامیل من",
    "به مامانم میگم خواب بد دیدم میگه چه خوابی؟\nبهش میگم خواب دیدم چند تا کفتار به خونمون حمله کردن!!\nمامانم:فک کنم عمه هات قراره بیان ^-^\nمن:0-o\nمامان خواهر شوهر دوست من دارم!",
    "خـواهرزاده هـام یکـیش تا منو می بینـه میگـه دایـی دایـی چـی خـریدی واسـم ؟\nکـوچـیکـه هـم دس و پـا شکـسته میگـه دای دای دَ دَ دَ دَ\nای تـــُفـــ به ایـن تربیتــــ :((  :))",
    "گودزیلامون تا فهمیده که قراره یه داداش کوچیک تر داشته باشه وسایلاشو جمع کرده میگه : میخوام از این خونه برم\n.\n.\n.\nفک کنم باید منتظر آلبوم فرار از خونش باشیم!",
    "☆ ☆ ☆ ☆ K ♡ E ☆ ☆ ☆ ☆ \nاز وقـتـی بـابـا بـزرگـم رفـتـه نـهـضـت بـا سـوات شـده هـر وقـ  خـوابـش نـمـیـبـره واسـه بـابـام پـیـام مـیـده  مـن در غـمـم ، پـر از سـوز * *  تـو زیـر پـتـو هـی بـگـوز o_0 \nتـــف بــه لـایـک ، واسـه یـه مـشـت لایـک آبـرو بـابـام رو بـردم  ^_^",
    "والا مردم دم عیدی میرن وسایل خونشونو عوض میکنن مامانه منم وسعش نمیرسه وسایل جدید بخره جای وسایلو عوض میکنه\nمثلا جای جورابارو از کشوی اول تغییر میده میزاره کشوی دوم\nبهش میگم اخه مادر من چرا جای جورابارو عوض میکنی؟؟؟؟\nمامانم: واسه تنوع خوبه رو روحییمون عوض میشه\nمن:o-0\nجورابا:O_0\nروحیه وتنوع:o_0\nاخه شما بگید جای جورابا عوض شه رو روحیه تاثیر داره؟؟؟نه وجدانن تاثیل داله؟؟",
    "گوزیلامون(دهه نودی) درو  رو خودش بسته از اتاق نمیاد بیرون\n بهش میگم چرا ؟؟؟\nمیگه لی مین هو (بازیگر کره ای-همون ژنرال چویی یونگ یا گو جون پیو) نامزد کرده !\nمامانش :/\nخودش :((\nمن o_0",
    "دیشب آبجیم گفت دلم یه ساعت خوشگلو گرون میخاد، منم بش گفتم بذار من ازدواج کردم ساعتمو میدم به تو.\n اونم نه گذاشت نه برداشت گفت: اووووووووووووووووو حالا تا تو عروسی کنی من ده تا ساعت خریدم.\n ینی لهم کردا. افسردگی گرفتم. \nمن0_o \nآبجیم :D\nساعت :d",
    "پسر داییم اس ام اس داده :\nاگه کسی عاشق تو باشه بهت میگه :\nاگه اتفاقی واست افتاد من میمیرم!\nولی اگه کسی رفیقت باشه بهت میگه :\nاگه بمیرم هم نمیذارم اتفاقی برات بیفته ...\n\nمن که کلا از این اس ام اس های چرت خوشم نمیاد بهش اس ام اس دادم :\nحالا تو عاشقمی یا رفیقم ؟؟؟\n\nجواب داده : ببین من پسرداییتم !\nحاضرم بکشمت ولی اتفاقی واسه خودم نیفته ! \nفک و فامیله من دارم عایا؟؟؟ ^_~",
    "خالم اینا اومده بودن عید دیدنی خونمون \nبعد که خواستن برن تشکر و سال خوبی بشه و اینارو مسلسل بار میبستیم به هم یهو شوهر خالم گفت سال خوبی داشته باشید :-)\nخالمم قاطی کرد فک کرد از سمت ما گفته شده گفت ممنون همچنین شما ^.^\nپخخخخخخخخخخخخخ :-)))))))))))) \n\n\n\n\nاحســـــــــــــــــــــــEHSANHDــــــــــــــــــــــــان",
    "خودم و خواهر کوچیکم دهه هشتادی هستیم امروز داشتم اذیت میکردم مش که یهو خواهر بزرگم گف:کرم داری؟\nگفتم:همه از خاک درست شدن پس همه دیگه یه ذره کرم دارن \nگف پس تو حتما از جای پر کرمش ساخته شدی\nمن:-|\nخواهرم:-)\nخواهر کوچیکم:-)))) \nهمچنان من :-| \nفک و فامیله داریم",
    "تو خونه ما هر وقت خواهر کوچیکم‌ شیطونی میکنه ...مادرم بهش میگه ساکت شو وگرنه میگم مهرشاد بیاد بخوردت......بچه ساکت یه گوشه میشینه صداش در نمیاد!! ......\nیعنی رسما منو حیوون فرض کردن!!!!!",
    "☆ ☆ ☆ ☆ K ♡ E ☆ ☆ ☆ ☆\nالـهـام : کـامـران بـیـا ایـن آخـر سـالـی بـبـیـن  امـسـال  چـه کـارایـی کـردم  کـه نـاراحـتـت کـرده بـگـو تـال سـال جـدیـد انـجـامـشـون نـدم   :-P \nمـن : نــه بـابـا ایـن حـرفـا چـیـه تـو خـیـلـی گـلـی \nالـهـام : کـامـراااااان مـیـگـی یـا چـکـیـت کـنـــم ؟؟؟:- \nمـن : o_0 دی :  حـالا کـه خـوب فـک مـیـکـنـم یـه چـیـزایـی یـادم اومد D: \nالـهـام : خـــــوب 0_0\nمـن :الـهـام  اون دفــــه کـه رفـتـیـم سـانـدویـچـی  ، قـهـر کـردی ،  کـیـف پـولـمـو گـرفـتـی گـفـتـی بـری حـسـاب کـنـی ولـی فـرار کـردی رفـتـی خـونـه یـادتـه ؟؟\nالـهـام : خـخـخـخ آره \nمـن : دهـنـم سـرویـس شـد تـا از سـانـدویـچـی فـرار کـردم ، دو سـاعـت پـیـاده روی کـردم تـا رسیدم خـونـه \nالـهـام  : خـخـخـخـخ حـقـت بـود ، ایـنـا بـعـدا هـمـش بـرات خـاطـره مـیـشـه ^_^\nمـن :الـهـام  اون بـار آبـجـیـت بــم گـفـ : کـامـران چـرا ایـن خـرطـومـتو عـمـل نـمـکـنـی تـو هـم بـم خـنـدیـدی نـاراحـت شـدم :\"( \nالـهـام : خـخـخـخـخ خـوب چـنـد سـال دیـگـه پـولـدار مـیـشـی خـرطـومـتـو ، بـبـخـشـیـد دمـاغـتـو عـمـل مـیـکـنـی ، ایـنـا بـعـدا هـمـش بـرات خـاطـره مـیـشـه ^_^\nمـن : آهـان ، الـهـام یـه  گـوی چـنـد روز پـیـش  بـرات خـریـده بـودم خـیـلی دوسـش داری مـیـری بـرام بـیـاری ؟؟\nالـهـام : بـاوشـه ^_^\nمـنـم گـوی رو ازش گـرفـتـم از پـنـجـره انـداخـتـم بـیـرون ^_^ \nالـهـام : 0_0 کـامـیـراااااان شـیـکـونـدیـــــــــــــــــــش؟؟\nمـن :آره  عـزیـزم ،  ایـنـا هـمـش بـعـدا بـرات خـاطـره مـیـشـن ^_^ \nایـنـجـا CCU دسـت و پـام شـکـسـتـه مـن دارم نـفـسـای آخـرو مـیـکـشـم دکـتـر مـیـگـه خـانـمـتـون گـفـت بـهـتـون بـگـم : ایـنـا هـمـش بـرات خـاطـره مـیـشـه  آی لـاو یـو 4جـوک‍ـــــــــ ^_^",
    "برادر زادم هزار تا حشره رو (مرده و زنده) مي كنه تو يه ظرف شيشه اي زنده هاشو اونقد اذيت ميكنه مي ميرن بعد با ماژيك رنگي رو بال اونا نقاشي ميكشه\nاونوقت من هم سن اين بودم لاي يه كتاب كه از كتابخونه مدرسمون گرفتم يه حشره زرد(زنبور نبود كوچيكتر بود) ديدم تا فردا بعد از ظهرش هي احساس ميكردم يه حشره ته گلوم داره تكون ميخوره و ويزويز ميكنه\nخدايي برادر زاده است داريممممممممم؟",
    "صدای باز شدن در ورودی خونمون اومد کسیم کلید نداره که بخواد بیاد\nمیگم بابا دزده؟؟؟!!!\nمیگه برو ببین دزده یا نه!!!!\nفک کنید اون موقع من 10سال داشتم..\nبه نظرتون دنبال بابای واقعیم بگردم؟؟",
    "امـروز تـو متـرو وارد سـِیلی از جمـعیت شـدم تـو هـمون هُـل اول کـه دادن شِکَـمَم چسـبید بـه شِـکَم یـه خـانـومه\nهـیچی دیگـه سـریع بـا هـم هـماهنگ شـدیم وقتـی مـن میخواسـتم نفـس بکشـم شـکممو میـدادم تـو ؛ اون مـیداد بـیرون... وقتـی اون میـخواس نفـس بکـشه شکمـشو میـداد تـو ؛ مـن میـدادم بیـرون \n\nبـله یـه همچـین همـوطنای فهـیمی داریـم مـا  o_O",
    "از سـبـک سـوالایـی کـه دخـدرا تـو گـوگـل تـایـپ مـیـکـنـن مـیـشـه فـهـمـیـد کـه دنـبـال جـواب نـیـسـتـن،مـیـخـوان گـوگـل هـم بـاهـاشـون هـمـدردی کـنـه\nمـثـلا اگـه تـایـپ مـیـکـنـن:\n\"مـن هـارد دیـسـکِ اکـسـتـرنـالِ صـولـتـیـم رو کــه وصـل مـیـکـنـم بـه لـپ تـاپ قـرمـزم اون چـراغ سـبـزش دیـگـه روشـن نـمـیـشـه!\"\nو تـوقـع دارن گـوگـل جـواب بـده:\n\"الـهـی بـمـیـرم، چـرا خـب آبـجـی\"\n^_^",
    "دختر داییم 6 سالشه .\nاومده میگه : خاطره بیا منطقی حرف بزنیم\nگفتم بزنیم .\nمگه : ببین خاطره من چون برنج خیلی دوست دارم میخوام برم زن شمالی ها بشم\n تو هم که عاشق طبیعتی ، بیا تو هم برو زن شمال ها بشو .\n من اونجا غریب نباشم دلم بگیرم .\nمن :|\nهمچنان من :|\nو بازم من :|\nآخه من چی بگم ؟ بچه 6 ساله به فکر ازدواجه اونوقت من منتظرم سری جدید کلاه قرمزی در بیاد :(\nداداش سهراب بیا اینا رو بریز تو قایقت و ببر . اینا بزرگ بشن خطرناکن :|",
    "a.m\nچندتا فامیل پیر داشتم همیشه توی عروسیها میومدن میزدن تو پهلوم در گوشم میگفتن:بعدی تویی، بعدی تویی...\nالبته دیگه اینکارو نمیکنن...چون توی مجلسهای ختم، منم باهاشون همین کارو کردم :)\nمنکه جواب گرفتم شمام امتحان کنید بد نیس:)))",
    "داداشم و خواهرم(گودزیلان)دعواشون بود.مامانم به خواهرم گف برو گوشیمو بیار زنگ بزنم به بابا بگم داداش اذیتت کرده.\nگفت باشه ولی نگی منم اذیت کردما!",
    "با دوستام آتیش روشن کردیم از روش بپریم! !! مامانم نه گذاشت نه برداشت خدا ميدونه اومد 2 کیلو اسفند ( اسپند!!!) ریخت روش و رفت!!! آتیش که خاموش شد هیییچ!  ی دودی بلند شد که نگو!!! تا 3 ساعت چشم چشمو نمیدید!  تا بهش میگم چرا اینجوری کردین؟؟؟میگه دلتم بخواد!!! به به ببین چه بوی خوبی داره!!! دستم درد نکنه! ^__^\n.\n.\nمن چی بگم به مامان خانم نازنینم؟؟؟؟ الهی قربونش برم من! ^____^",
    "من داداشمو پسرم ۲سال اختلاف سن دارن\n(پسرم ۴ سالشه داداشم ۶ سال)\nبعد اینا عین بچه پلنگا با هم بازی میکنن\n\nحالا مکالماتشون:\nعلی: ماااااامااااان نعنا (رعنا مامانمو مامبزرگشو میگه) دایی منو میزنه\nرضا: دروغ میگه علی چوغوله\nعلی:نه خیرم من علیم\nرضا: نه چوغولی اصلا مگه خودتون خونه ندارید همش خونه مایین؟ برین خونتون\nعلی: دایی دلم برات تنگ میشه من دوست دارم اما همش اذیتم میکنی\nرضا: خب اجی نعیمه شما برید خونتون علیو بزارید باشه فردا بیاید دنبالش!!!!!!!!!!\nو دوباره نیم ساعت بعد همین ماجرا تکرار میشه",
    "فک و فامیل جم شدیم رفتیم جنگل\nسر سفره\nمحدثه : موهام شاخ شده؟!\nمن : نه اصن بیرون نیس\n2 دقیقه بعد=>محدثه : توروخدا نگا کن موهام شاخ شده هاااا\nمن : O_o نشده بابا میگم اصن موهات اَ شالت بیرون نیس هی تو حرف خودتو میزنی؟\nمحدثه : پ چرا تو سایم که رو زمین افتاده موهام شاخ شده؟؟هااااااا؟؟\nیه نگاه به زمین کردم بعدش پخش شدم رو سفره\nمحدثه : واس چی میخندییییییی؟؟؟؟\nمن:خاک تو مخت کنم اون که سایه تو نیس سایه داداش محمودِ خخخخخخ\nاصن یه وضیااااااااا",
    "امروزمامانم صدام زد:بيااين وسايلوببر...كجاببرم؟؟؟ببرپايين.كجاي پايين؟توپاركينگ.كجاي پاركينگ؟سرقبرمن ميدوني قبرمن كجاس؟؟؟وسايلوبرداشتم بردم دم درموندم گفتم:ماماني آخرنگفتي كجاببرمااااا........ديگه درقابلموروبرداشت ديگه..........بقيشوفكركنم بدونين........مامانه دارم؟؟؟قربونش برم...بانام مادرشروع كردم بسلامتي همه مامانا......",
    "آبجیم بدو بدو از اتاقش اومده میگه داداش شارژ داری باید به یکی زنگ بزنم؟\nمن: نه.\nآبجیم:مامان بابا شارژ داره گوشیتون؟\nمامان.بابا: نه\nآبجیم:ای بابا خصیصا نمیخواد اصن با گوشیم خودم زنگ میزنم.\nفک و فامیله من دارم؟عایا؟",
    "یه پسر خاله دارم ۴ سالشه\nبه تنهایی\nاز همه دخترای مجرد فامیل خواستگاری کرده\nاونام گفتن:\nواای کی از تو بهتر♥ \"الکی مثلا\"\nحالا پسر خالم رو همشون حساسه\nسلام میکنم به دخترای فامیل\nبا قمه میوفته دنبالم :|",
    "☆ ☆ ☆ ☆ K ♡ E ☆ ☆ ☆ ☆\nتـو خـونــه نـشـسـتـه بـودیـم داشـتـیـم فـیـلـم مـی دیـدیــم کـه مـامـان خـانـم و الـهـام بـانـو و آبـجـی کـوشـولـوم از اتـاق اومـدن بـیـرون ، مــــا مـیـخـوایـم بــریـم خـریـد کـدومـتـون بـا مـا مـیــاد ^_^\nبـابـام کـه وسـط اتـاق  افـتـاد  پـاشـو گـرفـت  غـلـت مـیـزد و مـیـگـفـت : ربـاط صـلـیـبـی پــاره کـردم o_0\nداداشـمـم  کـه رو شـکـم خـودشـو تـو اتـاق مـیـکـشـید مـیـگـفـت  : مـن فـلـج مـادر زادم :D \nدیـدم  مـامـان و الـهـام و آبجـیـم دارن ایـنـجـوری نـگـام مـیـکـنـن^_^ ^_^ ^_^\nمـــن : o_0 نــــه  ،  ایـنـج‍ـوری نـگـام نـکـنـیـد ، مـن یـه پـارسـال بـاهـتـون اومـدم  هـنـوز کــه هـنـوزه زیـر قـرضـم،  دنـبـالـمـن ، مـیـفـهـمـیـد ؟؟ دنـبـالـمـن \nکـشـون کـشـون بـا چـک و لـقـد بـردنـم ولـی داداشـتـون  زرنـگ بـود  کـارتـای بـانـکـیـم رو نـبـردم ^_^\nرفـتـیـم تـو یـه مـغـازه الـهـام بـانـو یـه مـانـتـو دیـدن 180 هـزار تـومـن ، مـامـان خـانـمـم یـه مـانـتـو پـسـنـدیـن 150 هـزار تـومـن\nالـهـام:کـامـران عـزیـزم بـرام مـیـخـریـش\nمـامـانـم : نـه عـزیـزم پـسـرم  بـرا مـامـانـش مـیـخـره \nالـهـام : نـه مـامـان جـون کـامـران بـرا عـشـقــــــــش مـیـخـره \nمـامـانـم : کــامـــــــــــــــــــــران؟؟\nالـهـام : کــامــــــــــــــــــــــــران؟؟\nمـن o_0 دیـدم یـکـی داره پـایـیـن شـروارمـو مـیـکـشـه ، نـگـاه کـردم دیـدم آبـجـی کـوشـولـومــه \nآبـجـیـم : داداسـی ؟؟داداســی ؟؟ بـلا مـنـم مـانـتـو مـیـخـلـی ؟؟\nمـن : تـو دیـگـه چـی مـیـگـی گـوسـپـند؟\nآبـجـی خـانـمـم زد زیـر گـریـه کـه کـامـران بـهـم گـفـت گـوسـپـنـد و بـرام لـبـاس نـمـیـخـره  \nالـهـام : وای عـــزیـزم گـریـه نـکـن خـودم بـرات مـیـخـرم \nمـامـانـم : عـروس گـلـم تـو چـرا؟؟ خـودم بـرا دوتـاتـون  مـیـخـرم \nالـهـام : وای نـه مـامـان جـون ، مـگـه مـن مـیـزارم ؟؟ خـودم بـرا مـامـان جونم و آبـجـی گـلـم مـیـخـرم \nمــــــن :o_0\nخـانـمـا خـریـداشـون رو کـردن , الـهـام بـرا مـامـان و آبـجـیـم حـسـاب کـرد مـامـانـمـم بـرا الـهـام بـانـو حـسـاب کـرد  بـه مـنـم گـفـتـن خـسـیـس گـدا تـا یـه مـاه از غـذا خـبـری نـیـسـت و رفـتـن )))))-: \nکـرایـه کـه نـداشـتـم  ، داشـتـم پـیـاده  مـیـرفـتـم خـونـه کـه  پــیـام اومـد  دری دی دین دین (صـدای پـیـامـمـه) پـیـامارو  بـاز کـردم ، بـانـک تــجـارت ،  بـرداشـت 200 هـزار تـومـن بـاقـی مـانـده 5 هـزار تـومـنo_0\nبـانـک مـلـی ، برداشـت 160 هـزار تـومـن بـاقـی مـانـده 7 هـزار تـومـنo_0 دی \nاز پـول مـن مـانـتــــو خــــریـــــــدن ؟؟ خـــــــــــــــــــــــدا  آخـــــه چــــرا مــــــــن ؟؟؟اهـوم اهـوم اهـوم ً",
    "دختر خالم گوشیشو تو ماشین آژانس جا گذاشته رفتیم اونجا راننده رو پیدا کنیم میگیم راننده چه شکلی بوده میگه:\n\nیه اقای لاغرو بلند با پیراهن صورتی و شلوار سفید با ماشین سمند\n\nحلا مشخصات واقعی راننده مذکور:\n\nیه راننده چاق و قد کوتاه با پیرهن قهوه ای تیره با شلوار مشکی و ماشین پژو!!!\n\nمن:  :ااا\n\nراننده:  :ا\n\nخودش: :))))",
    "بی صبرانه منتظر نوروزم...میخوام عکس العمل امسال فامیلامونم ببینم...\nبچه که بودیم از بچه های بزرگتراز خودمون کمترعیدی میگرفتیم.دلیلشم این بود: خب اونا بزرگترن باید بیشتر بگیرن!!! بزرگتر ک شدیم ب کوچیکترا بیشتر میدادن!!!خب معلومه دیگه اوناکوچیکترن باید بیشتر بهشون عیدی بدیم!!!\nیه دو سه سالی هم هست که اصن بهمون عیدی نمیییییییدن!!!\nفکر کنم امسال عمه بزرگم بیاد بهم بگه عمه جون نمیخوای به ما عیدی بدی؟؟؟\nعجیبه هااااااااا",
    "داریم خونه میسازیم بعد من کمرم درد میکنه(واقعا درد میکنه)به بابام میگم کمرم درد میکنه نمیتونم کار کنم،میگه حالا تا بشکنه خیلی مونده پا شو لباستو عوض کن.\n.\n.\n.\n.\nخداییش نه خدایییییییییییییییییش باباس من دارم.\nمسوولین رسیدگی کنین لوتفن...",
    "چند وقت پیش مامانم از جلسه برگشت و خطاب به من گفت: وااااااایییی نعیمه نبودی اونجا ی بچه بود کپ بچگیای خودت تپلی مو فرفری قیافه تخس\nادم دوست داشت بگیرتش ی فس بزنتش انقد خوردنی بود\n\nبه مادر جان میگم: حالا چرا میخوای بزنیش بچرو\nمیگه اخه نمیدونی چقد شبیه تو بود که یاد بچگیات افتادم!!!!!!!!\n\nاینا به همزادای منم رحم نمیکنن",
    "ههههههه\nسلام دوستان\nاقا پسرخالمون یه گفتم یه گودزیلا داره و ا این حرفا!!حالا این جاروداشته باشین:\nمادرش لباس فروشی داره بعد درش بازه اکثرااین گودزیلا هم همراه مادرش میره و سردش\nمیشه بعد گلاب تو وجودتون جیشش میاد بعد چون خیلی سردش میشه ییهو میگه\nاینا مامان رفت که!!!!!!!۱\nبعد تحقیقات معلوم میشه ک بعله خانوم گودزیلا شاشیده اونم تو مغازه لباس فروشی!!!!!!!\nحالا منو برادرم همو میبینیمو میگیم اینا رفت که بعد این حالتی میشیم:))))))))))))))\nن این گودزیلاس ایاااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nابرو هرچی گودزیلاس رو برده!!!!:))))))))\nتازه نامبرده ابروریزیاش یکم ا اینا بیشتر این ی نمونش بودش!۱۱\nولی خداییش گودزیلاس ماداریم ایا؟!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nواقعا ایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nخخخخخخخخخخخخخخخخخ",
    "☆ ☆ ☆ ☆ K ♡ E ☆ ☆ ☆ ☆\nمـخـاطـب فـوق الـعـاده خـاصـم بـا مـامـانـم حـرفـشـون شـده بـود در حـد جـنـگ جـهـانـی ((((-:\nمـنـم داشـتـم مـجـلـه مـیـخـونـدم  یـه اس ام اس تـوش زده بـود ، نـوشـتـه بـود سـلامـتـی پـول کـشـورمـون تـومـن  چـون هـم تـو تـوشـی هـم مـن \nمـنـم  بـعـد  دعـوا  خـواسـتـم جـو رو عـوض کـنـم گـفـتـم : الـهـام  بـانـو اون چـه کـلـمـه ایـه کـه هـم تـو تـوشـی هـم مـن ^_^\nالـهـام : گـل گـاو زبـون کـه گـاوش تـویـی گـلـش مـن o_0 دی :\nمـن : انـوخ زبـونـش چــیــه ؟؟؟\nالـهـام : زبـونـشـم  مـامـانـتــه بـا اون زبــــــــــــون درازش  0_0\nمـامـان و الـهـام  مـیـدونـم الان داریـت  ایـن پـسـتـو مـیـخـونـیـد \nالـهـام بـانـو یـادتـه بـرا پـسـت حـامـد ده روز جـریـمـم  کـردی ظـرفـارو بـشـورم ؟؟؟؟ حـالا  بـا مـامـان تـنـهـات مـیـزارم بـاشـد کـه  درسـی بـشـی بـرای بـقـیـه عـروسـای کـشـورم  \nامـیـدوارم زنـده بـمـونـی عـجـقـم ، مـوفـق و پـیـروز بـاشـی \nو مـن الـلـه تـوفـیـق ^_^",
    "[[[[[[[[[[[[:     jackal     :]]]]]]]]]]]]\n\nعاغا ما چهارتا داداشیم ( خدا حفظمون کنه واسه ننه و بابامون ) این داداش آخریه\nچهارماهشه، از همین الان  گودزیلاییه که نگو \nحالا اینکه وقتی گوشی دستمه ی سروصدایی به پا میکنه و بعد شیر خوردن تا بغلش میکنم\nمن رو یه مجسمه ماستی میکنه که بماند.\nموضوع سر ی چیز دیگه‌س\nعاغا وقتی که پوشک این گودزیلا رو عوض میکنن ی بویی تو خونه راه میوفته که همه میریم\nماسک شیمیایی میزنیم.\n\nاوه اوه اوه نامردا بدون اطلاع قبلی پوشکشو دارن عوض میکنن دارم خفه میشم\nماسکم کو  کخ کخ کخ ( سرفه زدن) نفسم بند اومد  ، یکی ماسکمو به من برسونه \nمامان ، بابا ماسکم رو بدین.\nکخ کخ کخ ، نفسم دیگه بالا نمیاد ، عاغا حلالم کنین من به علت شیمیایی شدن مُردم.",
    "یکـی از فـامیلامون چـن سالی مستـاجر بودن\nپـاییز امـسال به همه خـبر داد کـه خونه دار شدن^_^\nهـمـه شاد و سر خوش واسشـون کـادو بردن و این صـبتا\nالان لـو رفتـه کـه خونه بـازم استیجـاریه ، خـبر بعـدی اینه کـه تعـطیلات عـیـد کانادا تـشریف دارن :|\nخـب اون شفقـای قطـبی کـانادا تو حـلـقـت:))\nجـریان اخـتـلاس بـدجـور تو زندگـیش تاثـیر گـذاشتـه :|\nفـکـــ و فـامـیلـن آخه ؟",
    "عروسمون ميگه فقط بايد خونشون نزديك باباش باشه،ميگه طاقت دوري از باباشو نداره\nحالا امروز منو بابام رفته بوديم دنبال خونه تو تيمسار شمس (كرج) واس خرج اول عروسي~_~\n•\n•\n•\n•\n•\n•\n•\n•\n•\n•\n•\n•\n•\nهيچي ديه،قيمتارو دوره همي شنيديمو برگشتيم ^_^بعدم زنگ زد ب داداشم گف تو فقط جرئت داري شب بيا خونه^_^\nاينم عروسه كم توقعه ما داريم؟^_^\nولي خدايي زن داداشم بدون نيما ميميره(الكي مثلا)",
    "اشیا کوری چیست؟؟\nبیماری ای ست که مامانم ب داداشم نسبت می دهد :\nای خدا از دست این پسر لباساش رو میزه کتاباش زیر تخته خودکاراش رو زمین پخشه  \nپس کی میخواد اشیاکوریش خوب بشه",
    "مـن : الـهـام امـرو فـسـنـجـون درسـت مـیـکـنـی بـخـولـیـم ؟؟\nالـهـام : بـاوشـه ، فـقـط  یـه بـازی مـیـکـنـیـم اگـر تـو بـردی مـن فـسـنـجـون درسـت مـیـکـنـم ولـی تـو بـاخـتـی بـایـد پـیـتـزا بـخـری o_0\nمـن : بـاوشـه اونـوخ  چـه بـازی ؟؟؟؟\nالـهـام : فــک کـن تـوی یـه بـاغ وحـشـی مـن ازت سـوال مـیـپـرسـم تـو بـایـد جـواب خـنـده دار و قـانـع کـنـنـده بـدی \nمـن : بـاوشـه \nالـهـام :خـب  بـه شـیـری کـه لـبـاس خـواب صـولـتـی پـوشـیـده مـیـخـواد بـخـوابـه چـی مـیـگـن ؟؟\nمـن : مـیـگـن : شـیـر صـولـتـی ؟؟\nالــهـام  : نـه بـهش  مـیـگـن خـوابـای خـوب بـبـیـنی ، شـب بـخـیـر ^_^\nالـهـام : بـه شـیـری کـه لـبـاس خـواب نـارنـجـی پـوشـیـده مـیـخـواد بـخـوابـه چـی مـیـگـن ؟؟\nمـن : بـهـش مـیـگـن خـوابـای خـوب بـبـیـنـی ؟؟؟\nالـهـام : نـه بـهـش مـیـگـن  :لـبـاس خـواب صـورلـتـی  بـیـشـتـر بـیـشـتـر بـهـت مـیـومـد ،دی: o_0\nالـهـام :خـب  بـه شـیـر کـه لـبـاس آبـی پـوشـیـده مـیـخـواد بـخـوابـه چـی مـیـگـن ؟؟\nمـن : مـیـگـن : عـنـشـو دراوردی دیـگـه ، ، بـگـیـر بـکـپ  ^_^\nالـهـام : خخخخ نـه بـهـش مـیـگـیـم تـو چقـد لـبـاس خـواب دالـی عـسـیـسـم ^_^ تـو بـاغ وحـش یـه دفـعـه یـه حـیـون از پـشـت کـلاتـو بـرمـیـداره نـگـاه مـیـکـنـی مـیـبـیـنـی یـه مـیـمـون و  پـلـنـگ ،زرافـه وفیل پـشـت سـرتـن کـدومـش بـرداشـتـه کلاتـو و چـرا ؟؟؟\nمـن : مـیـمـون چـون بـازیـگـوشـه ؟؟\nالـهـام : نـه زرافـست  چـون کـلات سـرشـه  o_0\nالـهـام : زرافـه فـرار مـیـکـنـه تـو هم  مـیـفـتـی  دنـبـال زرافـه  تـا کـلاتـو ازش بـگـیـری ولـی یـه دفـعـه یـه جـا باید  پـاورچـیـن پـاورچـیـن بـری اونـجـا کـجـاس ؟؟؟\nمـن : اونـجـاس کـه زرافـه رو پیدا  کردم  و مـیـخـوام غـافـه گـیـرش کـنم ؟؟؟؟\nالـهـام : نـه در خونه آقـا شـیـرس کـه بـا لباس خـواب  صـولـتـیش تـو تـخـتـش خـوابـیـده ، بـیـدال مـیـشـه مـیـخـولـتـت ((((-:\nکـامـران بـاخـتـی پـاشـو بـرو پـیـتـزا بـخـر \nمـن : بـاوشـه عـسـیـسـم  ، ولـی بـه نـظـرت پـول پـیـزا تـو ک‍ـدوم جـیـبـه ؟؟\nالـهـام : چـپت  ؟؟راسـتت  ؟؟پـشـتـت ؟؟ مـن : نــــــــــه \nالـهـام : پــس کـوجـاس ؟؟؟\nمـن : تـو جـیـب بـابـای کـچـلـتـه ، بـرو از بـابـات بـگـیـر بـا ایـن سـوالای مـسـخـرت الـهـام : کـــــامـــــــراااااااااان مـیـکـشـمـت ،p-:\nدکـتـرم  رفـتـیـم ولـی گـفـت : خـوب نـمـیشیم ^_^ً",
    "دو روزه ماهی عید گرفتیم منم هی میرم بالا سرشون داد میزنم مایی مایی مایی یعنی همون ماهی. خواب بودم یهو مامانم اومد بالا سرم داد زد: یلدااااا   یلدااااا   یلداااااا!!!\nمن: چیکار میکنی سر صبی؟؟\nمامانم: میخوام بفهمی اون بنده خداها چه حالی دارن وقتی صداشون میکنی , تو ک اندازه خر هیتلری اینجوری ترسیدی تازه اون بنده خداها که ی بند انگشتم بیشتر نیستن!!!\nمن: -_-\nمامانم: ^_^\nماهیا: ^_^\nخر هیتلر: @_@\n بابایه نمو:^_^\n\nمامانه ماهی عید دوسته ما داریم؟؟؟؟",
    "من یه مادر بزرگ دارم موقعی که فیلم مورد علاقش شروع میشه داد و بیداد میکنه میگه بزن همون کانال, بعد که فیلم شروع میشه یا چرت میزنه یا با دیگری حرف میزنه اونوقت اگه بخوام بزنم یه کانال دیگه مارو دعوا میکنه.\nحالا من با ایناش مشکلی ندارم...\n\n\n\nبا این مشکل دارم که بعد از اینکه فیلم تمام میشه.... میگه واسم تعریف کنین فیلم چی شده؟!؟!؟!؟!؟!\n:(",
    "به مامانم میگم سایت دانشگاه هک شده ،میگه بیچاره آخرش میفهمن اخراجت میکنن ها !\nینی تا این حد به درستکاری من ایمان داره !",
    "حدود یکی دو ماهی میشه که یه بز خریدیم و تو حیاطه و هر روز صدا میده!!(که قطعن همسایه هام میشنون!) بعد دو سه روزی همسایه مون داره کار ساختمونی انجام میده و صداش کمی بلنده، حالا خانواده محترم چنان نفرینایی میکنن!!:|",
    "سوتی داداش منو‏\nاومد بگه \"سالاد الویه\"گفت:\"سادال اولیه\"‏\nمن ک فرشو خوردم\nبابام هیچی نگفت\nبرق محلمون قطع شد‏\nارتش اعلام بی طرفی کرد‏\nفک و فامیله داریم عایا‏‏?‏",
    "بعد از ناهار مامانم پرسید خوش مزه بود؟ \nمن:عاااالی بود مامانی دستت درد نکنه فداتشم! ! ^__^\nمامانم: این غذا رو با عشق درست کرده بودمااا! !! ^___^\nمن: ااااا؟ ؟؟؟ جدا؟ ؟؟؟  خوب زودتر میگفتی نخورمش بذارمش لا دفتر خاطراتم!! ههههه!!! :D\nمامانم: -___-\nطی یک حرکت غافلگیر کننده چنان زد تو دهنم که نگو!!! دندونام ریختن تو حلقم! تازه آخرش میگه حالا دندوناتو بذار تو دفتر خاطراتت!!! :////\n.\nمامانه بی اعصابه من دارم؟؟؟؟",
    "میگم یادتونه بچه بودیم یه کار بد که میکردیم میگفتن : \nمیدیم لولو بخورتآ \n\nبعد یه نیم ساعت بعدش میگفتن بیا شعر بخونیم : \nبغ بغـــــــو بغــــــــــو کوچولوی من دوروغــــــــــه لـــــــــــــو لــــــــــــــــــــــو o_O\n\nمیگم ما اسکول فرض میشدیم یا اونا اسکول بودن ؟؟D:",
    "یادش بخیر یه بار تا 2ظهر خوابیدم همه فکر کردن مردم:|\nوقتی بیدار شدم رفتم بیرون دیدم همه مشکی پوشیدن منتظرن بابام بیادO_o\nرفتم آشپزخونه دیدم یه ظرف بزرگ خرما گذاشتن و روش پودر نارگیل ریختن\nگوشه عکسمم نوار مشکی زده بودن:|\nفک و فامیله داریم؟؟؟",
    "امسال با تمام خباثتی که در وجودم دارم میخوام یه نتقشه بکشم از دست روبوسی تو عید فرار کنم حالا گزینه های مورد نظرم ایناس:\n1. یه ماسک بزنم بگم مریضم ...\n2. از در وارد شدم بلند بگم سللللام به همگی عیدتون مبارک بعد درطی یک عملیات انتحاری برم بشینم رو مبل \n3. از همون دم در خودمو بزنم به غش کردن کسی نیاد طرفم \n4. انقد درس بخونم که صورتم عینهون زامبی ها بشه کسی نیاد طرفم (با این مورد بیشتر موافقم چون واسه عیدی گرفتنم جواب میده :)))))))))))\nخب این گزینه های روی میز منه اگه شماهم گزینه ای دارید رو کنید که شدیدا به یاری سبزتان نیاز مندیم ^_^با تچکر .",
    "مامانمـــــ خعلی اخبار دیدنو دوس داش.....:)\n\nتا اینــــــــــــــکه بابام گفــ :خانومــ اَشتُــــــن هم جذابه هااااااااا !!!  :)\n\nو از اونروز ب بعد دیدن اخبار قدغنه و هرکس ببینه از غذا محروم میشه:)\n\nنمیدونین چقققد با بابامون خوش میگذرونیم:)\n\nشمام امتحان کنین^___________^\n:|",
    "اگه این دید و بازید دم عیدم نبود فک کنم باید تو تاریخ مینوشتن\nدر ازمنه دور مردم به خانه یک دیگر میرفتند و سنت صله ارحام رو بجا میاوردندی.\nمامان بزرگ ها و پدر بزرگ ها  هم مینشستن برا نوه هاشون تعریف میکردن که اون قدیما مردم به یکدیگر سر میزدن:(",
    "یکی از دوستای سایت گفته من از عید یه جمله یادم : بذار برسیم خونه.......... اما من بدبخت مامانم همون جا زیر بغلم میگرفت میگفت پا شو دختر گلم پا شو بریم دستشویی .......... هر چی من میگفتم دستشویی ندارم که فایده نداشت به زور میرفتم دستشویی یه کتک درست حسابی همون جا میخوردم و با چشم اشکبار برمیگشتم................ هی ........ مظلومیت چقدر اخه...........",
    "گوشیم دست گودزیلای خونمون بود...\nبهش میگم بده من تو با این گوشی لمسی ها نمیتونی کار کنی خرابش میکنی...\nبهم میگه اون موقع که من تو لاین پست میذاشتم تو دست چب و راستتو بلد نبودی...\nدیدم راست میگه هنوزم بلد نیستم...\nهیچی دیگه یه لحظه گوشی رو ازش گرفتم چهار گوشه ی گوشی رو بوسیدم دادم بهش...",
    "بـاز داره عـیـد مـیـشـه و شـیـریـن بـازی هـای فـامـیـلا شروع مـیـشـه \nمـن پـارسـال تـا حـالا نـریـدم \nمـن پـارسـال تـا حـالا حـمـوم نـرفـتـم \nمـن پـارسـال تـا حـالا غـذا نـخـوردم \nبـچـه هـای سـایـت هـم کـه دیـگـه  عـنـش رو در مـیـارن \nمـا دیـشـب پـسـتـه خـوردیـم \nمـا پـسـتـه داریـم \nحـمـلـه کـردیـم خـونـه عـمـوم پـسـتـه هـاشـون رو خـوردیـم \nحـالا کـه عـیـد شـب ، شـام رو امـسـال بـخـوریـم یـا سـال دیـگـه \nدوسـتـان شـرافـوسـاً = شرفـتـاً + نـامـوسـاً امـسـال دیـگـه عـنـشـو در نـیـارید . مـتـچـاکـر ^_^",
    "من وقتی 1 کاری میکنم.مادرم:\nالان همسن و سال هایه تو زن بردن دوتا بچه ام دارن خجالت نمیکشی؟\nبعد چند مدت وقتی میگم به شوخی من زن میخوام\n مادرم:تو بچه ای هنوز\nمادر من فقط اینطوره؟",
    "شاید باورتون نشه\nمن بااین سن و سال و ریش و سیبیل هنوزم بابام نمی ذاره تنهایی برم خرید عید باهام می یاد تو بازار برام لباس انتخاب می کنه اونم رنگ چرک تاب !! بعدهم دو سه سایز بزرگتر برام می خره تا اگه بزرگتر شدم اندازم باشه !!\nتازه کاش فقط همین بود شبا موقع خواب مامانم. بهم می گه: جیییش, مسوااااک ,خوااااب!!!",
    "با برادرم رفتیم خودکار بخریم (حدود 7 تا 8 سال سن داشت) وارد مغازه شدیم برادرم گفت: خودکار مشکی دارید\nفروشنده: نه تمام کردیم \nبرادرم : پس یک خودکار مشکی بدید\nفروشنده : ببین پسر جان مشکی و سیاه یکیست\nبرادرم : نه مشکی اونه که کمی کم رنگ تره ولی سیاه کمی پر رنگ می نویسه\nتا حالا فکر کنم این جوری قانع نشده. مدیونید فکر کنید سال دیگه دانشجو میشه!!",
    "تو خونوادمون یه ویروس جدید اومده (خدا قسمت نکنه) همه مریض شدن ینی هر طرفو نیگاه کنی یکی داره بالا میاره یکی داره عطسه میکنه اصن یه وضیه.اونوخ من بین اینا کاملا سرحال\nبرا خودم دور میزنم\nبابام برگشته میگه عجیبه ها همه مریض شدن جز این؟\nمامانم:این خودش کلی کرم و ویروسو باکتری داره دیگه این ویروس بدبخ بره تو بدن این تجزیه میشه:/\nجون من فک و فامیلو دارین؟؟",
    "خواهرشوهرم با گودزیلاش دعواش شد.یه داد کوچولو سرش کشید.گودزیلا هم زد زیر گریه و گفت زنگ بزن به بابام میخوام بهش بگم منو زدی.مامانشم دلش سوخت گرفتش بغل و همه کلی باهاش بازی کردیم تا ساکت شد.تا چند ساعت بعد کلن یادمون رفت جریانو.یهو یلدا(گودزیلای نامبرده) با خنده اومد گفت مامان جون زنگ میزنی به بابا بهش بگم برام پاستیل بخره؟\nاین بنده خدام از همه جا بی خبر با یه چشم عزیزم شماره رو گرفت و گوشیو داد دستش.\nعاقاچشمتون روز بد نبینه یهو یلدا زد زیر گریه ک بابا مامان منو زده تورو خدا بیا من دیگه نمیتونم اینجا بمونم و اینا.\nحالا قیافه ما O_O\nجالب اینجاس بعد اینکه قطع کرد اشکاشو پاک کرد و اومد پیش ما و ادامه بازی!\nبخدا از آینده با اینا باید ترسید!!\nو همچنان لولو بیا منو بخور...",
    "کاملا واقعی \nدیگه باید واقعا از این دهه هشتادیا ترسید .یکی از. اونا پسر عمومه اومده می گه : چطوری می شه کاری کنم انگشتم زگیل بزنه مامان بزرگ گفته اگه به گربه آب بپاشی زگیل میزنی !راست می گه؟\nمن با چشمهای گرد: زگیل می خوای بزنی برای چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!\nاون: اگه نوک انگشت راستم زگیل بزنه با گوشی لمسی بهتر می تونم کار کنم . \n \nخدایا ما را از شر این شیاطین محفوظ بدار.  آمیییییییین",
    "بابام با ماشین تصادف کرده\nزنگ زده به من میگه : خاک تو سرت کنن! \nمیگم : چی شده ؟ \nمیگه : تصادف کردم ! \nمیگم : چرا به من فحش میدی ؟؟؟ !!!! \n.\n.\n.\n.\n.\nمیگه : \nوقتی تصادف کردم داشتم به آینده نامعلوم تو فکر میکردم!",
    "بعدشام داشتم ظرفا رو میشستم.خواهرشوهرم اومد.تا منو دید یهو گفت:\n_تو چرا میشوری؟میذاشتی ما می شستیم...\nمن_(O_o)\nخواهرشوهرم_الکی مثلن من خیلی خواهرشوهر خوبیم!\nبازم من_:-((\nاین الکی مثلن چیه آخه اختراع کردید؟نه میشه جوابشو بدی،نه میشه ندی.نه میفهمی تعریف کرده نه میفهمی متلک گفته!هییییع خداااا...!!!\nخواهرم شوهر ^_^\nمن :/",
    "من که از امشب میخوام با یه عینک بخوابم که صب پامیشم ایشالا خواستم عینکمو پیدا کنم راحت باشم :-{ \n\n\n\n\n\nاحســـــــــــــــــــــــــــــــــEHSANHDـــــــــــــــــــــــــان",
    "دیروز  مامانم برگشت به بابام گف\nمامانم: اگه این دختره رو الان شوهرش ندیم میمونه رو دستمون هاااااااا!!!!\nاسرا رو ک میشناسی نوه خالم 16 سالگی ازدواج کرد الانم 20 سالشه 3 تا بچه دارهههههه!!!!!!!!!!! :::::::::||||||||\nآبجی بزرگم: عاره بابا تازه فتانه زشتم ک هس براش خواستگار نمیاد از ی طرفی خودش میترشه از اونطرفم جلوی ریحانه و سمانه(آجیای کوچیکتر از خودم) رو گرفته :::||||\nتااااااااااازههههههه من همونجا پیششون نشسته بودمااااا !! 8|\n.\n\n.\n\n.\n\n.\nعایا این خونوادس ما داریم عایا؟ کاش هیتلر و زنش پدر مادرم بودن :(((",
    "همسایه مون میگه میخوام واسه عقد دخترم یه کادوی کوچیک در حد 6میلیون بگیرم!\nاونوقت مامان من بهم میگه هر وقت عقد کردی یکی از النگوهاتو بده تا بهت کادو بدم...!\nمامان دست و دلبازه که من دارم؟؟",
    "°\u0011•••°°\u0011•••°•••°\u0011•••°\u0011•••°\u0011حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°\u0011•••°\u0011•••°°\u0011•••°°\u0011•••°°\u0011•••°\n\nمـیـتـرسـم امـسـال بـزرگـتـرای فـامـیـل کـاغـذ بـذارن کـف دسـتـم ^_^\n\nبـگـن الـکـی مـثـلا عـیـدیـه 0_o\n\nتــُف تـو روتـون ؛ ایـن چـی بـود مُـد کـردیـد آخـه ؟! :((((\n\nدوسـتـانـه مَـجـازیـه داریـم مـــا ؟؟؟؟ ^_^",
    "دختر همسايمون كليد نداشت پشت در مونده بود گفتم كارت مليتو بده بندازم تو درز در زبونه ميره عقب ، در باز ميشه\n.\n\n.\n گفت واقعاااااً؟  وااااااااااااااااي  چه جالب ، مرسي... همرام نيست ولي \" كد مليمو حفظم ! \"\n\n.\nهيچي ديگه كد مليشو ازش گرفتم درو باز كردم ولي جاي سرم از شدت ضربه رو در   موند",
    "دایی ما معلم ریاضیه \nبه علت کمبود معلم بهش سه تا کلاس قران دادن\nموقع امتحان ترم حوصلش نمیگیره برگه تصحیح کنه به هر کی یه نمره الکی از خودش در میاره میده  \nفرداش مدیر میاد میگه :اقای فلانی این دوتا دانش اموز چه جوری این نمره رو گرفتن\nدایی ما هم خونسرد میگه :چه طور\nمدیر عصبانی میشه میگه: این دوتا دانش اموز روز امتحان کلا غایب بودن \nخودتون قیافه مدیر و داییم و بقیه معلما رو تصور کنید \nو بعدش که مجبوری 90 تا برگه قران تصحیح میکنه",
    "اول صـــبـحـی رفـتـم فـیـس بـوق دیـدم دختر خـالـم انـلایـنـه اومدم\nاول صـبحـی ی چـی گفـتـه بـاشـم پـیـام دادم \" سـلام بـه روی مـاه\nنـشـسـتـت\" . پـیام داده اِوآ خـــاک بـر سـرم منو از کـجـا مـیـبـیـنی\nعـــــــایـــــا جــــایــــز اســــت در افـــــــــق مـــحـو شـــوم ؟\nاینم فامیله ما داریم میبینی",
    "زنـگ زدم مـخـاطـب فـوق الـعـاده خـاصـم \nمـن : خـانـمـی مـگـه امـروز تـولـدت نـی ، آمـاده شـو بـریـم بـیـرون \nالـهـام : بـاوشـــه ^_^ \nرفـیـم بـیـرون سـه سـاعـت پـیـچـش دادم خـسـتـه و کـوفـتـه رسـیـدیـم خـونـشـون درو بـاز کـردیـم  کـه هـمـه بـا بـرف شـادی ریـخـتـن سـرمـون و هـم صـدا  نـون و پـنـیـر خـارک   تـولـدت مـبـارک **\nتـولـد تـولـد تـولـدت مـبـارک ، رو سـقـف ایـن اتـاقـه ، یـه عـالـمـه سـتـاره ** مـیـخـوایـم تـولـدت رو  تـوش دوبـاره o_0 توش دوباره ^_^\nفـشـفـشـه هـای روشـن ، بـادکـنـکـای رنـگـی ، آخـه چـگـده تـو گـشـنـگـی ، آخـه تـو چــگـده گـشـنـگـی \nچـگـده گـشـنـگـی آ \nاز هـمـه رنـگـی آ ، لـپـتـو بچـشـم آ، بـچـه گـشـنـگـم آ ، هـوشـدورودودو هـوشـدرودودو ، هـوشـدرودودو . هـوشـدرودودو ^_^  کـامـران بـپـر وسـط وگرنه از موز خبری نـــی \n\n‹(ツ)›\n \n _/\\_\nمـیـخـوام بـلـرزونـی ، خـودتـو تـو مهـونـی ، بـلـرزونـــــش ، پـدر زن کـچلـم بـپـر وسـط ، ایـن رقـص بـاسـنـم تقـدیـم بـه بـابـای خـودم o_0 آآآآآآآ بـابـا قـرش بـــــــــده ، ایـن کـمـره یـا فـنـره ایـن کـمـره یـا فـنـره ؟؟ مـن بـا صـدای نـازک : شـاه فـنـره شـاه فـنـــــره\n                   ــــ!!!!!!!!!!!ــــ              \n          __ _ |____________|___\n    ___|____________________|__\n   |__________________________|  \nایـنـم کـیـک تـولـد  قـبـل بـریـدن کـیـک بـیـت شـعـری سرودم بـرای عـشـقـم ، اهـوم اهـوم ... نـون پـنـیـر و گـوجـه الـهـام خـیـلـی وراجــه o_9  عـه نـشـد کـه ، صـبـر کـنـیـد صبر کنید ، الـهام   چاقورو بزار کنار ، به خدا  مـن فـن بیـانم خوب نیست وگرنه  شـعـر عـاشـقـونـه بـود ، الـهـام غـلـط کـردمــــــــــــ\n(الهام بانو دلیل زندگیم تولدت مبارک )",
    "عاقا اون اوایل كه گوشی مد شده بود وبراي گرفتن سیمكارت باید ثبت نام میكردی تابالاخره جونت دربیادگوشی ميداشتي(عموماk750) این خواهرماهم یكی خرید..\nچون اولین نفر توخانواده بود كه گوشی داشت گوشیش رو همه بر ميداشتن.. \nاین پسردایی كره خر ماهم،نگو براي گوشی خواهرم آلارم میذاره ساعت2شب. اونم باآهنگ كی حالا? عباس قادری!!!o_O\nحالا ساعت2شب همه خواب بودیم يهووو دیدیم ازاتاق بقلي یه صدای مردونه اي میگه:\n دیشب اومدم خونتون نبودی راستش بگو كجا رفته بودی??!!!o_O\nحالا بابام نصفه شبی ازخواب پریده بود نمیدونست داره چیكار ميكنه بلند داد میزد،كیه? كیه? این كيصافط كیه تو خونمه?:O\nخواهرم هم دریك علمیات نينجايي پرید تو اتاق بغلی عباس قادری رو خفه كردو آورد به همه نشون داد آلارم گوشی بود.. خدا رحم كردو زخمی نداشتیم و همه چي بخیر وخوبی تموم شد..فقط من یه خورده زیر دست و پاله شدم كه اونم مهم نیست باو..:-/\n\nمادراون لحظهo_O\nعباس قادری:-(\nقیافه خواهر بدبختم :|\nاون پسردایی منگلم:-))))\nفك وفامیله داريم عایااا!!!!!",
    "اقا سلام.من نمیدونم این دبیرا چرا هی ....هیچی باو ولش!\nاقا گفته بودم  گ ی دبیر ریاضی داریم بعد عصا قورت داده:\nحالا این سریوداشته باشین:\nتوکلاس ی 3-4 نفرسنگین وزن داریم ک تقریبا ی پا بهداد سلیمین برا خودشون.\nهمون اوایل مدرسه اقا یکی ا اینا ی لگد مهکم میزنه ب میز معلمو ایز قسمت خوبی \nیا نوپانش کنده میشه و تاحالا هم اصن نگفتن ک اینو تعمیر کنیم.این میزه ی خاسیت\nدیگه داره اینه ک یکم پایه هاش بزرگن ینی از 2طرف میزه زده بیرون(هه همون قسمتی ک \nما انگش کوچیکمون هی میخورهبش)\nبعد این دبیرا هر وقت عصبانی میشنااین میزه انتقام میگیره چ جوری؟؟\nپ گوش کن\nاون سری دبیر ریاصیه عصبانی سد ی 3-4 تا بار یارو کرد بعدش رف پاتخته درسشو بده\nینی پاش خورد ب میز زمین نیافتاد خیلی شانس اورد حالا چی این وقتی عصبانیه \nهیچکی جرأت حرفو خنده نداره ک ولی اقا این داق میکنه ینی ما میپکیم لخنده!این \nدفه روشو کرد اونور من ک سرخ شدم ازبس خندیدم\nدبیر زبان خارجی رف بار بچه ها کنه رف پاتخته داش با کله میرف تو تخته\nدبیر زیست ک معمولا هر جلسه باهاش بحثمون میشه رف بار بچه ها کنه بلند شدو\nبا ساق پا رف تو میز\nولی اقا این باحاله:دبیرادبیات داش بار یارو میکرد عصبانی بود اقا این همون تخته میزو ک \nکنده شدس رو ندونسه میاره بالا و ول  میکنه  و بوووم بیچاره از ترس رنگش زرد\nشده بود!!!!!!!!!!!!!\nحالا شما بگین ما معصومیم ایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nاقا سفارشا هم پذیرفته میشه ها!!!\nولی ایا این کلاسه مادرس میخونیم ایا؟؟\nداریم ایا؟؟///\nواقعا آییییییییییییااااااااااااا\n:)))))))))))))",
    "افتخار پسره همسایمون اینه که واسه تولده باباش یه 206 صفر هدیه داده \nاونوقت افتخار من اینه که سی دی های ماشین بابامو با خمیر دندون واسش تمیز میکنم ...دی \nفکو فامیله بابام داره.. خودمو میگم ها.",
    "نحوه چینش وسایل تو خونه ما به این صورته که هر چی وسایل بیشتر استفاده بشه، کمتر دیده میشه!! یه نیروی عجیبی هست که تا دید از چیزی داریم استفاده میکنیم، سریع قایمش میکنه، ولو دسمال کاغذی باشه!!!:|",
    "پسرعموم اول دبیرستانه. رفته بودم خونشون \nزنموم  می خواست شلوارش بنداز تو ماشین لباسشویی داشت چیزای توی جیبش در می آورد که یهو\nپنجاه هزار تومان در آورد بش گفت زلیل مرده این پولارو أ کجا آوردی \nیه لبخند مسخره زد گفت خو کار کردم دي .\nزنموم : تو غلط کردی که کار کردی!!!  کجا کار کردی اوخ، که من بابات خبر نداریم \nگفت مدرسه \nزنموم جا خورد هااااااااان اوخ چه کاری  گفت مشقای بچه هارو می نویسم  هر صفحه 500 توماااااان میگیرم تازه بعدشم \nمیگه که دیگه از این کارا نمیکنمااااااا رفتم از حاج آقا پرسیدم آیا این کار مشکل داره؟؟؟؟؟؟؟ حاج آقا گفت این کار کراهت داره نکن این کارارو \nیعنی اقتصاد کشورمون دُرُسی تو حلقش",
    "یه دختـره همسایمــونه ! ۴۵ سالشه ، شده ترشی لیته ..\nهر کی میـاد خواستگاریــش میگه فعلا قصد ازدواج ندارم , خداوکیلـی اگه نصـف اعتماد به نفس اینو داشتــم کنکور رتبه ۱ می آوردم ..\nیعنی اینقــدر که دختــر همسایمون لگد به بخــت خودش زده بروسلـی به حریفـاش نزد!!!\nدر و همسایــه س داریـــم ؟!! خخخخخخ",
    "کله سحر (6.5 صب)گوشیم زنگ خورد!!!! دیدم رفیقمه(پریا) گوشیو برداشتم میگه هستی بدو بیا درو باز کن من دم در خونتونم! !!!! سینه خیز تا دم در رفتم!!! \nمن: چی شده کله سحر اومدی خونه ما؟؟؟\nپری: صب خوابم نمیبرد داشتم از پنجره بیرونو نگاه میکردم دیدم بابات اومد از سر کوچه ما نون سنگک خرید و رفت!!! \nمن: آره قربون بابام برم!!! قبل از اینکه بره سرکار نون تازه میخره! !! ^_^ حالا تو فقط واسه نون سنگک اومدی؟؟؟؟؟ اینهمه راه؟؟؟ خوب خودت میخریدی دیگه!!! :////\nپری: آخه دیدم دست بابات آش و حلیمم هست!!! ^___^ گفتم بت افتخار بدم صبحانه رو با هم بزنیم!!!! ^___^\nمن: :|||| \nی همچین رفقای گرسنه ای دارم!!!! تازه بعد از خوردن صبحانه رفت خوابید رو تخت من!!!\nمن: تا اینجا اومدی لااقل نخواب بیا دو کلوم درس بخونیم\nپری: منو 9 بیدار کن!!! تا گرم شی من رسیدم!!!! \nمن دیگه حرفی ندارم!!!! :////",
    "منطقه ما برف نمیاد پریشب برای اولین بار برف اومده منم برف ندیده یه کوچولو خوردم ببینم چه جوریه ( خو چیه برف ندیدم دیگه) مامانم برگشته میگه الهی بیشتر برف بیاد اینجا گیر بیفتیم\nمن: چرا اونوقت؟\nمامانم واسه این که تو از گرسنگی و سرما بمیری ببینیم تو فیلما چطوری تو برف و بارون مرده خاک میکنن من: مامااااااااااان\nمامانم: نگران نباش بچتم خودم بزرگ میکنم\nمن):\nمامانم(:\nبچم00\nبرفی که خوردم** \nپست اولمه اگه بد بود ببخشید",
    "دو روز بيش كه برف ميومد با خانواده تو ماشين بوديم كه مامانم رو به بابام كفت: اقا هواشناسي ماشين روشن كن جلوت ببيني. مديونيت فكر كنيد منظورش برف باككن ماشين بود. جالب زير بارم نميرفت اشتباه ميكه بعد ميكه شما جرا خنكيد به من نرفتيد",
    "واقعا چرا مردا در تشخیص رنگا مشکل دارن...\nقرار بود در ورودی خونمونو رنگ کنیم نقاش اوردیم میگه به نظرم توسی خوبه بعد بابام با اشاره به سقف که رنگ نواراش صورتی کم رنگه میگه توسی این رنگیه؟؟ حلا این هیچ وقتی نقاش رنگ  زد بابا م دید زشت شده از اونجایی که رنگ قبلی در سفید مشکی بوده  خوشش نیوومده میگه همون سیاه مشکی خیلی بهتر بود....اخه من بی این بابام چی بگممممممم",
    "وقتی اهنگای ویگن و میشنوم همش حس میکنم یکی داره موقع خوندن میخندونش O.o\nآدم دوس داره بهش بگه برادر عزیز اول خنده هاتو بکن بعد بخون\nوالاااا\n\n\n\nاحـــــــــــــــــــــــــــــــــEHSANHDــــــــــــــــــــان",
    "دیروز رفتم خونهی مادربزرگ پدر بزرگم واسه یه مقاله خاطره ی شب عروسیشون را بگن\nمادربزرگم :ننه شب عروسی ما بهار بود ولی اینقدر برف اومده بود که تا زانو تو برف بودیم واسه همین مارا با شتر بردن لباس عروس نداشتم که یه چادر کرمی رنگ بود :(((\nبهار ... برف .... تازه ماجرا اینجا جالب می شه\nبابا بزرگم اومد نشست گفت :زن چرا داری الکی می گی روز عروسیمون زمستون بود هواش مثل همین الانم افتابی بود ....:( مامان بزرگتم با اسب سفید بردیم .....+_- برای لباس عروسشم اجی خودم خیاطی می کرد یه دست کت و دامن بلند براش دوخت \nمامانبزرگم:وخی مرد (پاشو مرد) حافظه من بهتر کار میکنه وخی خجالت بکش از کجا اینارا سرهم کردی؟\nنکنه زن دوم داری ؟\nدیدم اوضاع خیطه مامان بزرگمم داره حرص می خوره پاشدم اومد بعد امروز بابا بزرگم زنک زده میگه خاک تو سر این دختر تربیت کردنتون 50 ساله بازنم دعوا نکرده بودم به خاطر این ...\nمن *_@\nعروسی #_-\nدیگه خودتون بقیه را تصور کنید",
    "مـخـاطـب فـوق الـعـاده خـاصـم  واسـه نـهـار تـخـم مـرغ درسـت کـرده بـود  مـنـم بـه یـه بـهـانـه ای قـهـر کـردم ،  رفـتـم خـیـابـون یـه دوری زدم یـه سـانـدویـچـی خـوردم اومـدم خـونـه \nالـهـام : کـامـران کـار مـن بـود بـبـشـقـیـد \nمن : بـاوشـه  (-:\nالـهـام : کـامـران رفـتـی خـیـابـون چـکار کـردی ؟؟\nمـن : هـیـچـی بـاو ، رفـتـم یـه دوری زدم \nالـهـام : کـامـیـران تـعـریـف کـن دیـگـه ، گـریـه کـردی  ؟؟سـیـگـارتـو  آتـیـش زدی و تـو پ‍ـیـاده رو زیـر بـارون قـدم مـیـزدی و بـه دخـتـر پـسـرایی  کـه بـا هـم بـودن بـا حسرت  نـگـاه مـیـکـردی  ، یـه دفـعـه نـشـس‍ـتـی رو زمـیـن و داد مـیـزدی  خـــــدا چــــــرا مــــــن ؟؟؟\nمـن : o_0  نـــــه \nالـهـام : خـاک تـو سـرت بـی احـسـاس ، پـه این  دو سـاعـت زدی بـیـرون چـه غـلطـی مـیـکـردی ؟؟\nمـن :سـرمـو انـداخـتـم زمـیـنـم گـفـتـم :  الـهـام شـرمـنـدم بـبـشـقـید )-: \nالـهـام : چـــرا ؟ 0_o\nمـن : راسـتـش از خـونـه کـه زدم بـیـرون یـه دخـتـر خـیـلی خـوشـگـلو دیـدم  ولـی بـا مـامـانـش بـود ، ایـنـقد خـوشـگل بـود ، کـصـافـط دوس داشـتـنـی  بـد بـه دلم نـشـسـت ، نـاخـداگـاه افـتـادم دنـبـالـشـون ، ولـی مـگـه از پـیـش مـامـانـش تـکـون مـیـخـورد ، چـنـد دقـیـقـه یـه بـار بـرمـیـگـشـت نـگـام مـیـکـرد یـه لـبـخـنـدی مـیـزد ، تـا کـه تـو یـه کـوچـه مـامـانـش رفـت تـو یـه خـونـه خـودشم  بـیـرون مـونـد\nالـهـام : خـــــوب ؟؟؟o_0\nمـن : الـهـام شـرمـنـدم ، بـبـشـقـیـد ، رفـتـم بـاهـاش حـرف زدم \nالـهـامـم سـرخ شــده بــــود از اعصـبانـیـت ، گـفـت : شـمـاره هـم بـش دادیـــــــــــ ???\nمــن : نــه  بــابــا پنـج شـیـش سـالـش بـود  گـوشـی نـداشـــت کـه ^_^ \nالـهـام : کـــــــامــــران کـامــــــــران \nدکــتـــرا مــیـگــن  : رفــتــم زیـر کـامـیـون ولـی دروغ مـیـگـن ، مـن خـودم یـادمـه الـهـام داشـت کـتـکـم مـیـزد",
    "@#$$$یه کابر باحال$$$#@\n\n\nشما خبر ندارین از حالو احوال من \nمن بد بخت فلک زده دارم با دو تا دهه هشتادی گودزیلا زندگی میکنم \nتنها دلخوشییهم اینه که میام فور جوک جوک میخونم تازه کنکوری هم هستم \nفک کنم تا چند صباح دیگه بین فشار های روحی و روانی ای که این گودزیلا ها بهم میارن له شم \nاگه نیومدم دیگه حداقل نامردی نکنین یه فاتحه بخونین که حد اقل روحم شاد شه \nدیگه برم سر درس \nوالا با این الکی مثلا هاشون:((((((((((((",
    "مامانم قبلنا مهربون تر بود. سرما خوردم صبح ساعت شیش صدام زده پاشو قرصتو بخور  دستمو دراز کردم میگه چی میخوای میگم قرص میگه خودت برو بردار بخور منم با چشمای بسته رفتم دارومو خوردم حالا چن روز بعد داداشم مریض شده مامان صبح ساعت ده بیدارش کرده میگه پسرم عزیزم قند نباتم بلند شو داروتو بخور بدشم میگه از این دختره وا گرفتی !!!این دختره خو اسم داره مادر من.  گگگگگگگ لازم ب ذکره داداشم۱۶سالشه منم۱۸",
    "رفـیـقـمو بـردم خـونـه  ، بـابـام  بـش مـیـگـه : چـکـار مـیـکـنـی؟؟\nمـیـگه :  عـسـلـویـه سـر کـارم \nبـابـام :  بـه بـه سـلامـتـی  ، حالا چـه فـازی هـسـتـی ؟؟\nکـصـافـط بـرگـشـتـه مـیـگـه:  مـاریجـوانـا o_0",
    "k...d...m\nمامانو بابام نشسته بودن داشتن چایی میخوردن،به مامانم گفتم:میگما شما خوشبخت ترین زوج روی زمینید.میدونید چرا؟؟؟...مامانو بابام اینجوری:\nOـــO چراااا؟!..با اعتماد به سقف میگم:چون پسر به این ماهی دارید^ـــ^\nبابام:ماهی که هستی!اونم حباب ماهی^ـــ^(من=:|نه شما تروخدا برو عکس حباب ماهی رو ببین!من اونجوری نیستمااا!)ینی تو یه ثانیه تخریب شخصیتی کرد!خلاصه گفتم:نه پدر من!منظورم اینه که من همچون یک ماه نورانی در آسمان خسته ی شما هستم!مگه نه؟!اصن همه دوس دارن پسری مث من داشته باشن!...مامانو بابام آه کشیدنو به افق خیره شدن!\nمن اینجوری:OـــOبعد بابام به مامانم میگه:هی خدا!قسمته!چاییتو بخور خانم!!...اصلن بنازم این عشقو علاقه رو!الان صبح شده و من همچنان به عمود خیره شدم!:|",
    "مامانم پسرخالمو بزغاله صدا زد منم گفتم امسال سال بزغاله است مامان بزرگم ی کاره برگشته میگه\nامسال سال تو هم هست...سال گوسفنده...ما هم تریپ سنگین برداشتیم و قهر کردیم اومدیم خونمون\nمامان بزرگم زنگ زده بهم میگه ننه جان گوسفند ک خوبه...قدیما از شیرش،پشمش،گوشتش استفاده میکردن...\nچرا گوسفند و بد میدونی؟؟؟\nهیچی دیگه منم گفتم تا نگفته خر و گاو هم خوبن بگم ناراحت نیستم عزیز جان...\nمامان بزرگه من دارم؟؟؟",
    "･･･○o ｡S 90｡o○･･･\n\nمکالمه ی دو تا از دخترای فامیلمون...\n\nاولی：من خیلی دختر بچه ها رو دوس دارم امیدوارم یه روز دختر دار بشم\n\nدومی：من از لحاظ منطقی حتما پسردارمیشم اماخودم حس میکنم بچه م دختر میشه\n\nاولی：چطوری فهمیدی از لحاظ منطقی بچه ت پسر میشه؟\n\nدومی：حس کردم ：|",
    "**** Mr JoKeR ****\n\nدیـشب میخــواستــم یــه مطلــب خیلـــی مهــم رو یــادداشــت کنــم. گــودزیــلای خــونه هـم کنــارم نشتـه بــود. گفتـــم کـــه مـــدادشـــو بهم بــده تا یادداشت کنم. \nگفــت دارم مقــش مــینــویسم مـجاهــهم نــچو \nهــی اســـرار مـیکـــردم اونــم راضـــی نمیـــشد. \nآخرش فــهمــید کــارم مــهمه گفت فروشیـــه.\nهــیچی دیــه لامصــب مــداد 500 تومنـــی رو 2000 تومـــن خــریدم\n\nمن :(\n\nگـــودزیـــلا :)))))))\n\nیـــه همچیــــن فامیــــلای گـــودزیـــلا و کاسبـــی دارم",
    "یبار خواستم مثله تو فیلما سر یه موضوعی با دوستم درد و دل کنم\n\nمن: حق با تو بود، قضیه همونطوری شد که تو گفتی :(\nدوستم: غلط کردی، من کی حرفی زدم؟ من غلط بکنم چیزی بگم :|\n^_^\n\nآخه خدایا تو دوستم شانس نیاوردم؟! :||",
    "نمیدونم چرا بابا مامانم فک میکنن وقتی با صدای بلند به خواهر کوچولوم بگن ساکت داداشت خوابه، من صداشونو نمیشنوم!!!",
    "از دیکتاتوری من تو خونه همین بس که چون همش کنترل تلویزیون دستمه و یه لحظه هم ازم جدا نمیشه تو خونه ما همه به کنترل میگن\"کبد ریحانه\"",
    "واسه عروسي فاميلمون يه بيراهن مجلسي بلند خريده بودم بابام كفت برو تنت كنم ببينم جطوره؟‏!خلاصه منم بوشيدم اومدم تو حال بابام يه صلوات فرستاد كفت:ماشالا،خيلي بهت مياد؛همينطور بيا عروسي؛آرايشم نكن؛الان شبيه اون بازيكر هندي شدي؛جي بود اسمش؟‏!مامانم از اون ور ميكه:آميتاباجان‏!بابام در تاييدش :آره همون. من:‏‏!‏‏_آيشواريا راي:‏!‏‏_آميتاباجان‏!_و بازم من:‏!‏...خو مادر من‏!بدر من‏!جرا وقتي اسم طرفو نميدونين منو تخريب ميكنين؟‏!‏",
    "دیروز رفتیم خونه ی عموم اینا .........گودزیلاشون اومد به بابام گفت:\nعمو........... عمو ......برام نقاشی میکشی؟\nبابام گفت:باشه عزیزم ...\nو شروع کرد به نقاشی کشیدن.\nبعد از یه ربع بابام نقاشیش تموم شد(بلا نصبت شما خر کشیده بود اونم چه خری دستاش و پاهاش یه کیلومتر با هم فاصله داشت )\nبه گودزیلا نشونش داد .......\nگودزیلامون یکم خیره شد بهش...\nبابام گفت اگه گفتی این چیه؟\nگودزیلامون گفت :مامان طاهره!!!!!!!!\nبابام......../:\nمامان طاهره...../: \nاستاد فرشچیان /:\nخر مش قربون(دیگه قیافشو خودتون تصور کنین.)",
    "قربون مامانم برم خوراک سوتی یروز داشتم مستند دوران ژوراسیک (دایناسورها) رو نگاه میکردم یارو دایناسوره تخم گذاشت مامانم نه گذاشت نه برداشت گفت تخم مرغشه هیچی دیگه در اون وضعیت(وظعیت،وزعیت،وذعیت) بنده رفتم تو دیفال",
    "خب جونم واستون بگم که وقتی کو چیک بودمو 4 سالم بود مامانم میرفت اموزش رانندگی حالابماند که گواهینامه گرفتنش تا 14و 15 سالگی من طول کشید \nیه سری که منو با خودش برده بود سر اموزش عملیش من پشت ماشین نشستم مامانمم سخت مشغول تعلیم دیدن بود نمیدونم خواستم چی از کیف مامانم وردارم که یهو =)\nچشمم خورد به کیف پولش =====))))))))))\nهیچی کیف پولش رو بر داشتم درشو باز کردم دیدم که وایییییییییییی:]\nتوش پر پول کثیف و پاره شده بود منم در یک حرکت هوشمندانه با خودم گفتم اخه مامان چرا اینا رو دور نمیریزی ؟؟؟؟؟؟\nبعدشم پول های کثیف و پاره رو در یک حرکت مقتدرانه یکی یکی از پنجره ریختم بیرون :))))))))))))))))))\nبعدشم با خیال راحت به مامانم گفتم :مامان کیف پولتو تمیز کردم \nمامانمم گفت که افرین بده ببینم \nچشمتون روز بد نبینه همین که کیف پولودادم مامانم همچین سرم داد زد که \n2 متر پریدم هوا \nخوب من چه میدونستم پول چیه فک کردم کاغذ به درد نخوره \nحالا بماند که چه قد کتک خوردم اونم وسط خیابون \nولی موقعی که خواب بودم  مامانم دلش به حالم سوخت و ازم معذرت خواهی کرد تازه بعدشم یه کارت دعوت عروسی واسمون اوردن \nمادر تروریسته من دارم ؟؟؟؟؟؟؟\nخب مادر من چرا منو زدی من فقط چهار سالم بود :(((((((((((",
    "آقا ما یه دوست داریم خیلی خوش خوابه تا یه ساعت بعد بیدار شدنشم سرپایی خوابه\nاین ازمک یه روزی قرار شد با موتور بیاد دنبال ما (قابل توجه که خیلی این دوستم گرماییه)\nحالا وسط راه که میرسه خوش خوشانش میشه که به به چه هوا خوبه باد خنک میزنه به پاهاش ولی از اونجایی که خیلی شیرین و عقل و خجسته اس اعتنا نمیکنه دیدم با موتور اومد خشکم زد ارواح روووح جدم قسم پیرهنش پوشیده بود با چشم خواب سر بالا دمپایی پوشده اومده  شلوووووووووار نپووووووشیییییده بود آقا عابروم رفت جلو درو همسایه زدم تو سرش میگم کو شلوارت میگه زر نزن سوار شو زدم تو گیجگاهش میگم بی..ش.عور نیگا با لباس .ز.یر پاچه دار اومدی بیرون \nیه لحظه نگا کرد ایجور شد°|O\nبخ بخت فلک زده بچه خجالتی ام هس هیچی دیگه زیر شلواری آقام دادم پوشیده®¥®خخخخخ",
    "بعضی از فامیلا عید میومدن خونه ما کلی شیرین کاری میکردیم انو بیار اینو ببر کفشارو جفت کن وا میستادیم دم در زل میزدیم تو چشاش که دوزار عیدی بگیریم عین گاو کلشونو مینداحتن پایین میرفتن ، یعنی آدم گدایی کنه ولی به امید گرفتن عیدی از یسری فامیل نباشه",
    "من یه مامان بزرگ دارم(مامان مامانم)80 سالشه،یعنی آخر بی اعصاب هاست،یه بار که مامان بزرگم اومده بود خونه مون،عمومم بودش،خلاصه عموم داشت از من تعریف میکرد پیشش که مهدی خیلی پسر خوبیه این حرفا،که مامان بزرگ گرامی ما برگشت گفت:مهدی غلط کرده ،این ازهمه (بوووووق)تره ،ولی چون موزی و آب زیر کاهه هنوز گندش درنیومده.عموی ماهم سریع حرفشو عوض کرد و گفت: اونکه بعله.فک و فامیله ما داریم!!!!؟؟؟،خدایی اگه کسی دیگه به فک و فامیلش اعتراض کنه میزنم از وسط تا شه",
    "تو خونمون همه منو با یک اسم صدا میزنن \nمامانم بهم میگه جغد (ازشب تا صب بیدارم میام 4جوک)\nخواهرم میگه یابو\nداداشم میگه ...\nبابام میگه دخترم مبینا جان . من میدونم داره مقدمه چینی میکنه که بخاری اتاقمو خاموش کنه من میدونمم",
    "دخترعمم اعتراف میکنه یه روز سوار اتوبوس شده بود خودشم از وقتی سوار میشه روشو میکنه طرف پنجره بعد یه خانومم پیشش میشینه بعد این خانوم از همون اول مسیر تا آخرش زوم کرده بود رو دختر عمم اونم اصلا توجه نمیکرده به زنه بعد یه ساعت که میخواسته پیاده شه نگا میکنه به خانومه میبینه عمشه!!!",
    "چــن وخ پیـــشا نشسته بودیم رو مبل سه نفره با مامان بابام! من بینشون بودم! یهو نمیدونم چیشد اینا بحثشون شد..\nمامانم : زهرا بهش بگو \" مــرتیکه همه ی اوناییی که میگی خواهراتن \" \nمن : بابا مامان میگه همه اونایی که بم گفتی خواهراتن\nبابام : بهش بگو \" غــلط کردی \" ( اینا رو با غیض میگفتنا...)\nمنم با غیظ گفتم :‌ مامان، بابا میگه غلط کردی با هفت جدِ پس و پیشت!\nزاررررت یهو بابام یکی خوابوند زیر گوشم\nمن : o_O چرا میزنی پدر من ؟\nبابام: برا چی به مامانت فوش دادی؟\nمن: من ندادم که خودت دادی!\nیهو از اونور مامانمون یه فت پا زد که زانوم رفت تو حلقم دو متر و نیم از دماغم در اومد ^ـــ^\nمن : O_o تو چرا دیگه مادر من؟\nمامانم با داد و بیداد : تو بوق میخوری با دهن اون عمه های بدتر از بابات به من فوش میدی!\nبابام : زهرا بهش بگو \" نذاره یه چی بگم به خواهراشا‌ \"\nمن : مامان نذار بابا یه چی بهت بگه هااااا....\nبابام زد پس کلم..\nبابام :‌من غلط بکنم از گل نازکتر به مامانت بگم چرا زر مفت میزی بچه؟بیا خانوم...بیا بندازیمش بیرون امشب قاطی سگا بخوابه تو این سر سیاهه زمستون عادم شه!\n.\n.\n.\nعـــاغا یخ زدم..یکی منو خونشون راه بده!وووووووووی\nزهرا کارتون خواب ^ـــ^",
    "در هوای خوب و دلنشین خاکی خوزستان\nنشسته بودیم در جمع الکی مثلا گرم خانواده\nگفتم: هییییی تف به این روزگار....کادوی ولنتاین هم کسی بمون نمیده\nبابام: کدوم خری واس تو پول خرج میکنه؟\nمامانم: باید نزر(نذر) کنیم یه وقت نترشه بمونه رو دستمون\nخواهرم: فایده نداره باید ده بیست تا گوسقندی گاوی قربونی کنید\nشاید اثر کنه\nمن: -_-\nبابام: :)))\nمامانم: :)))))\nاجیم: )))\nمنو واقعنی از تو جوف اب پیدا کردن -_-\nمیخوام به داعش بپیوندم",
    "گودزیلامون پای تی وی نشسته بود  فیلم میدید یه دقیقه ازش قافل شدم رفتم بیرون برگشتم دیدم جیش کرده ازش میپرسم چرا  نرفتی دسشویی میگه ترسیدم فیلم تموم شه ...\nمنو میگی:-|\nگودزیلامون:-)\nعصر یخبندان~X(\nاخ ببخشید جای منو عصر یخبندان رو عوض کنید من عصبانی بودم  اون بدبخت که نمیتونه هیچ عکس العملی انجام بده وگرنه تو اون لحظه فیلم تموم میشد این گودزیلا هم خونه رو به گند نمیکشید :-))",
    "چند روز قبل با دوستم با گوشی می حرفیدم.مدام می گفت صدا نمیاد و این ها...من هم برای صدمین بار با صدای بلند و کشدار گفتم:\n-میگم خیلی خیلی تشکر.اخلاقتو(کتاب اخلاق!)برام بیار...\nیک دفعه دیدم قطع کرد.نیم ساعت گذشت.اس داد:\n-شنیدم گفتی خیلی خنگی فک نکن نفهمیدم.\nمن0-0\nنیم ساعت بعدترش:\n-شنیدم هم که گفتی احمقی تو.\nبازم من0-0\nزنگ میزنم هم ریجکت میکنه!\nدوست تیزهوش و تیزگوشه ما داریم؟!!!الهی شفا شفا شفا!!!",
    "سلام بکس!\nاقا(اصن سوادمو حال میکنی)دیدین ی سرس دبیرا هستم ک سختم یگیرن و اینا!اینا معمولاکم سوتی میدن\n ولی بد جور ضایع!\nاون سری گفتم که یه دبیر ریاضی داریم انگار عصا قورت داده!\nامروز ی هلیکوپتر از بالای مدرسه رد شد بعد خیلی نزدیک بود مدرسمونم قدیمی کم مونده بود سقف بیاد\nپایین!ماتوکلاس یکی دوتا چاپ لوس داریم ک  برای گرفتن وقت کلاس هی دائش دائش میکنن!\nحالا این چرخ باله داش میرف اینا گفتن اقا یا اباالفضل دائش حمله كردبعد این دبیره مشغول درس دادن\nمن نمیدونم چش شده بود ک یهو گف دایی؟؟دایی کیی اومده؟دایی اومد؟\nاقا این تا گفت دایی کلاس رو هوا میچرخید بنده و چن تن ازدوستان هلیکوپتری میزدیم!\nتازه روایته که یکی دوتاهم کشته و مجروح دادیم!\nولی خودمونما دبیر سخت گیره سوتی بدس ماداریم؟؟!!^_^",
    "دیشب دیر وقت خوابیدم موقعه ی خواب مامانم گفت فردا صبح یه بار صدات میکنم اگر بیدار نشدی من میدونم و تو\n\nیهو داداشم از اونور اتاق داد زد\n\nالکی میگه دوباره صدات میکنه D:",
    "منو و پدرم دوتایی داریم تو کارگاه کار میکنیم \nپدر : رادیو رو روشن کن گوش کنیم \nمن : چــــشـــــــــــم \nرادیو : منشین چنین زار و حزین چون روی زردان  \n     شعرس بخوان ،سازی بزن ، جامی بگردان \nپدر : اون شعر و معنی کن ببینم چی میگه ؟؟\nمن : عرضم به خدمتت که من رشتم مکانیکه ادبیات که نخوندم \nپدر : ر ی د م تو اون رشتت که مکانیک باشه\nمن  |:\nجدم  |:  \nانجمن مهندسین مکانیک آمریکا |:",
    "اعتراف میکنم یه شب که همه فامیل خونه ی مادربزرگم اینا جمع بودیم ، پسرخالم میخواست تلویزیون ببینه اما دید که شبکه ها برفکی و خرابه\nتو فامیل ما هم معمولا کارای فنی با منه\nهمه خواستن که برم و آنتن رو درست کنم\nاما من برخلاف همیشه مخالفت سختی کردم و نرفتم\nاونجا بود که به مغز های کشف نشده در فامیل دست پیدا کردم\nهرکی یه چیزی میگفت\nحتی تا اونجا رفتن که فرستنده دیجیتال خرابه و تلویزیون خرابه و ....\nبعدش رفتن دنبال حل مشکل\nمنم یه سری به تلویزیون زدم\nو در کمال آرامش گفتم درست شد\nاینا به همه چیز دقت کرده بودن بجز سیم آنتن که اصلا وصل نبود\nحالا احساس انیشتین بودنم به کنار\n\nآخه خدایا\nاین فک و فامیله ما داریم؟",
    "اون روز باابجیم بحثم شد بابام برای اولین بار از من دفاع کرداخرشم گفت الکی مثلا من تورو بیشتر دوس دارم من همون موقع بود ک فهمیدم منو از پروشگاه اوردن البته قبلا شک کرده بودما ولی مطمن شدم",
    "به بابام میگم بابایی این گودزیلاتون داره روز به روز بی ادب تر میشه!!! این چه وضعیه دیگه؟؟؟\nبابام: این بچه هر اشتباهی بکنه من تو رو تنبیه میکنم! -___-\nمن: منو؟؟؟؟ چرا اونوخ؟؟؟o_O\nبابام: آخه بچه که حالیش نیس! از تو الگو میگیره! تو رو درستت کنم این بچه هم درست میشه!\n.\n.\nلازم به ذکره که گودزیلا الان 10 سالشه! اونوقت من سن این بودم از دید خانواده اونقدر بزرگ بودم که مسئولیت کارامو به عهده بگیرم!!! حالا این نیم وجب بچه هر کاری بکنه پا من نوشته میشه!! -_____-\n.\nزندگی ندارم که!!! :///",
    "یکی از پسرای کلاسمون این ترم رفته گوشی S5 گرفته(اونوقت شونصد تا قاب و ضد ضربه گذاشته بود روش !!) بعد دوستش چند لحظه گوشیش رو گرفت که نگاه کنه؛\nیهو پسره داد زد : یوااااااش !   یواااشششش!!  صفحه شو فشار نده !!! ینی کلاسو گذاشت رو سرش :))))\nهمکلاسی ندید بدیده ما داریم ؟!",
    "از خـونـه پـدر بـزرگـم زدم بـیـرون  هـنـو سـر کـوچـه نـرسیـدم  مـام‍ـان بـزرگـم زنـگ زده مـیـگـه:  کـامـراااااان ب ب ب بـابـا بـزرگـت و قـطـع شـد ، دویـدم دویـدم سـه بـار خـوردم زمـیـن  ،  بـا کـلـه رفـتـم داخـل   مـیـبـیـنـم  خـانـم نـشـسـتـن دارن بـه مـن مـیـخـدن ، مـیـگـم مـامـان بـزرگ داشـتـیـم ؟؟ بـرگـشـتـه مـیـگـه : الـکـی مـثـلا بـابـا بـزرگ سـکـته کـرده o_0 \nبـابـا بــزرگـم بـا یـه چـایـی اومـده بـیـرون مـیـگـه :عــه  بـازم کـه  خرشــدی o_0\nبـابـا یـکـی ایـن مـلـتـو از بـرق بـکـشــــــــه",
    "خالم  با خانوادش شام خونه ی ما بودن بابام ماست خرید منم خواستم ماست بریزم اول فویلش رو لیس زدم دختر خاله ی گودزیلام دید (6سالشه) میگه خاله؟ میگم جونم؟ میگه قیمت این ماست سون ها چندن؟  گفتم 8500  رفت ده تومن اورد داد بهم بیا اینو بگیر ی دبه ماست بخر ولی دیگه لیس نزن بقیشم برو شکلات بخر :|",
    "دیشب تولد خواهرم بود اصلا یادم نبود.رفتم خونه.\nمامانم گفت: زود بیا آماده شو ، امشب جشن تولد خواهرته باید بریم اونجا.\nآقا پا شدیم رفتیم اونجا...\nحالا کادو یادم رفته بود :))))\nخواهر گرامی هم دوربینو داد به من گفت بیا عکس بگیر.هیچی دیگه ، کل مراسم سر پا بودم.\nو اما... موقع باز شدن کادو ها شد. خخخخخخ\nهمه دادن بعد گفتن : حالا نوبت داداششه.\nیهو مامانم یه پاکت درآورد از کیفش یواشکی داد بهم.گفت بیا برو بده بهش.خخخخخخخ. به زور خنده خودمو کنترل کردم.\nهیچی دیگه.... توش پول گذاشته بود . خلاصه خطر از بیخ گوشم رد شد.\nبعد که برگشتیم خونه میگه از حسابت کم میشه. :))))\nبه افتخار همه مامانای دنیا.",
    "مامانم هر موقع با من دعواش میشه با من قهر میکنه با داداشم میگه و میخنده ولی هر موقع با داداشم دعواش میشه و قهر میکنه باهاش به منم محل نمیذاره درست حسابی انگار دلش نمیاد فقط با اون قهر کنه. مادر پسر دوسته داریم آیا ؟",
    "اینجا 4 جوک صدای kh@numi\n\nچندوقت پیش آقای شوهر طی یه حرکت انحتاری پرسید:\n\n\"نرگس اگه زبونم لال...ایشالا زبونم بره لای ساطور :| من بمیرم تو شوهر میکنی؟؟؟\"\n\nمن-عههه نگوو...اولا خدا نکنه...دوما اگه زبونت لال ایشالا زبونت بره لای ساطور مردی...من شوهر نمیکنم...\n\nبا یه لبخند عریض گفت:میدونستم..دمت گرم..اینقد عاشقمی؟؟حالا چرا؟؟\n\nمن-آخه مومن از یه سوراخ دو بار نیش نمیخوره...\n\nپاشد رفت...مگه حرف بدی زدم؟؟خب چرا باید دوباره شوهر کنم؟؟\n\nالانم دوسه روزه جواب اس وتلفن نمیده...بی ادب نقشه چیده بود ولنتاین قهر کنه کادو نخره -_-...",
    "به خواهرم ميگم ععزيزم بسه چقد با موبايلت بازي ميكني يه خرده هم درستو بخون!\nميگه درس بخونم كه چي بشه حالا مثلا تو اين همه درس خوندي كجا رو گرفتي؟ \nولي من اگه اين مرحله رو ببرم ميرم مرحله بعد ^__^\n:| حيف كه همه شيشه هاي خونمون نشكنن. وگرنه با سر مي رفتم تو شيشه. حيف :|",
    "دیـروز  وسـط پـیـام بـازی \nالـهـام :  کـامـران چـنـد روز دیـگـه تـولـدمـه  ، بـلام چـی  مـیـخـلی؟ ^_^\nمـن :امـمـمـمـم  بـگـو چـی خـلـیـدم ؟؟\nالـهـام : وای زودی زودی خـلـیـدی ؟\nمـن:  هـا بـلـیـا ^_^\nالـهـام:  چـی خـلـیـدی ؟؟\nمـن: حـدس بـزن \nالـهـام : بـاوشـه ، خـلـس گـنـده ؟؟ لـواشـک بـُزُلـگـ؟؟ یـه کـیـلـو آلـوچـــه ؟؟ مـیـخـوای بـبـلـیـم سـانـدویـچـی ؟؟\nمـن:  نــــه \nالـهـام : وای کـامـرانـم پـس چـی خـلـیـدی ؟؟ زود بـاش بـگـو . خـواهــــــــش \nمـن : یـه زنـجـیـر طـلا بـا پـلاک  K\nالـهـام: کــامــران ؟؟\nمــن  : جــانــم ^_^\nالـهـام : مــــیـــــری پــــســشــون مـــیــدی یــــا بـــیـــام  چــکــیــت کـــنـــم ؟؟؟\nمــن:  چــــرا خــــو ؟؟؟\nالـهـام : بــاز رفــتــی هــمــه پــولاتو دادی واسـه مــن ؟ مـگـه صـد بـار بـت نـگـفـتـم  قـیـمـت مـهـم نــی ، مـهـم ایـنـه بـه یـادم بـاشـی ،واسـه کـارات اگـه خـودمـو نـکشتم\nمـن:  ولـی مـن پـسـشـون نـمـیـدمـا . دو دقـیـقـه صـبـر کـردم جـواب نـیـومـد . دی:  ،  چـرا جـواب نـمـیـدی ؟؟ مـن نـمـیـبـرم پـسـشـون بـدمـا  ، دوبـاره جـوابـی نـیـومـد ، بـاشـه مـیـرم پـسشون مـیـدم زور گـــــــــو ، دوبـاره جـواب نـیـومـد، نـگـرانـم اخـمـو شـد زنـگـ زدم بـرنـداشـت . اشـکـ اومـد پـر چـشـام هـمـیـن جـور زنـگ مـیـزدم  کـه یه دفعه  گـوشـی رو بـرداشـت \nمـن بـا گـریـه:  غـلـط کـردم . بـبـشـقـید ، مـیـرم پـسـشـون مـیـدم  ،  الهامم سـالمـی ؟؟\nالـهـام : اوره o_0\nمـنم  که مـثـل ابـر بـهـار گـریـه مـیـکـردم :  پـس چـرا جـواب نـمـیـدادی ؟؟\nالـهـام : بـبـشـقـید ، نـاخـونـامو داشـتـم لـاک مـیـزدم مـیـخـواسـتـم خـشـک بـشـن ^_^\nیعنی ایـن دیـوار بـتـنـی کـو مــــن بـــا کــلـــه بـــرم تـــوشـــــــــــ  ؟؟؟",
    "آبجيم به حرف مامانم گوش نميكرد تو مهموني(نميدونم چي بود موضوع)\nمامانم به آبجيم گفت آرميتا بلايي به سرت بيارم كه مرغاي هوا نفهمن از كجا خوردي\n.\n.من:-$\nآبجيم:#\nمرغاي هوا به حالت گريه كنن...\nنفهمي از كجا خوردي..",
    "دختر خالم امده میگه شمام تو خونتون واسه هم اسم میذارین؟\n من نه بابا ما خیـــــــــــــــــــــــلی بافرهنگیم اینجا چی چیـــــــــــــه؟؟؟\nمیگه میدونی ما تو خونه الناز رو [خاک انداز] صدا میکنیم و مهسا رو [بوقلمون شهری ]و فرزانه رو [مخمل] مرضیم [غزیک -خزیک] [یعنی از این سوسک مشکیا که ساکتن کاری به هیکی ندارن و تو خودشونن انگار افسردگی دارناااا  ]\nبه خودمم میگن[ غمبه] ینی چاق \nحالا من یه لخبند مرموز زدم به خودم یاد اور شدم که . . . \nمنو تو خونه[ تسلا] واحد اندازه گیری تو فیزیک صدا میکنن\nو محمد داداشی رو [جینگل ]\nابجی گرام هم [پاتریک]هستندددددد\nشما چی صدا میکنیدددددددد؟؟؟؟\nراستشوووووووووووووووووووو بگیدددددددددددددددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "امروز مامانم چسبیده بود به بخاری داداشم گفت :بوی چیه داره میاد ؟\nبعد یهویی مامانم گفت: منم دارم میسوزم؟",
    "من مغازه تایپ و تکثیر دارم....\nیه مشتری اومده بود که عکسشو میخواست ایمیل کنه برای یه بنده خدایی. عکسو گذاشتم تو اسکنر .کارم تموم که شد عکسو ورداشتم بهش دادم. حالا اینجارو داشته باشین:\nیارو: ای بابا !! شانسو می بینی ؟\nگفتم: چی شده؟\nگفت: عکسم ارسال نشد.\n( فک میکنه عکس حرکت میکنه میره برای یارو).\nمن :))\nیارو :((\nمخترع اسکنر: ^...^",
    "داشتم با مامانم فيلم ميديدم اين تبليغ ماي بي بي هست داشت پخش ميكرد مامانم رو به من:\nپرهام تو بچه كه بودي هيچ وقت از ماي بي بي استفاده نكردي(ادبم تو حلقتون) ميخوام برم برات ماي بي بي بخرم عقده اي نشي...\nمن:جااااااااااااان؟\nمادر گرامي: خوب چيه بده ميخوام عقده اي نشي\nمن:مامان ايا من را از سر جوب پيدا كردي؟\nمادر گرامي: كلاس منو نيار پايين از رودخانه كارون پيدا كردمت\nبعله يه همچين عشق و علاقه اي بين ما موج مي زنه\nمنo-o\nمامانم:)))\nسازمان حمايت از كودكان پرورشگاهي:-!",
    "دایی من یه گودزیلای هفت ساله داره\nدیشب داشتیم همه چیزانجاست رومیدیدیم اونجاییکه نامزدسمانه اومد دنبالش گفت بیا ماشین دوستمو گرفتم بریم بیرون این گودزیلای ما میگه اخه ادم بایه پراید اونم امانتی میره دنبال نامزدش\nمن:o_0 پس باید با چی بره محمد؟\nاون:با یه پرادویی بنزی یه همچین چیزی...........\nقیافه من o_0 \nخودش :))))))))\nسمانه تو فیلم ونامزدش:(((((((\nاینا چین خدایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "امروز گودزیلامون همین ک از راهپیمایی اومد ب من میگه آبجی:الان زنگ میزنم پلیس بیاد دستگیرت کنه؟\nمن:چرااااااااااااا\nداداشم;برآی اینکه تو ایرانسل داری رو تابلو ها نوشته بود مرگ بر ایرانسل ینی نباید داشته باشی ینی تو \nدشمنی \nبعد از مدت ها تحقیق و پژوهش فهمیدم نوشته بوده مرگ بر اسرائیل\nاخه اینم فک و فامیل آدم فروشه من دارم",
    "عمم تاپ پوشیده که مثلا واسه شوهرش عشوه بیاد بعد از دو ساعت تلاش بی وقفه....شوهرش میگه : تو سردت نیست اینجا لخت نشستی.؟\n:|",
    "خـونـمـون رفـتـن سـفـر ، زنـگ زدم مـخـاطـب فـوق الـعـاده خـاصـم بـش مـیـگـم:  خـانـمـی واسـم نـهـار درسـت مـیـکـنـی بـیـاری ؟؟؟\nبـرگـشـتـه مـیـگـه: بـابـا مـن خـودم کـسـی خـونـمـون نـیـسـت  ، قـاشـقـامـون نـشـسـتـس  دارم  مـاسـتـو بـا چـنـگـال مـیـخـورم  ، چـه تـوقـعـی از مـن داری آخـه ؟؟\nمـن :  الـهـام  بـه نـظـرت اگر مـاسـتـو سـر بـکـشـی راحـت تـر ن‍ـیـسـتـی تـا بـا چـنـگـال بـخـوری ؟؟\nالـهـام : o_0 , عــه ،راسـت میگیا   از ایـن زاویـه بـهش دقـت نـکـرده بـودم o_0 دی:  \nخـلاصـه خـودم غـذا درسـت کـردم سـه سـاعت بـعـدشـم اورژانـس و مـسـمـوم رو تـخـت افـتـاده بـودم \nبـه رفـیـقـم گـفـتـم :  وحـید داداش یـه مـن پـول هـمـرام نـی یـه زنـگ بـزن الـهـام واسـم پـول بـیـاره ولـی پـرسـید نـگـی مـسـمـوم شـدم بـگـو نـمـیـدونـم  فـعـلا  دکـتـرا بـالا سـرشـن مـعـلوم نـی  بـاوشـه ؟؟\nوحـیـد:  بـاوشـه o_0\nنـیـم سـاعـت بـعـد  الـهـام اومـد بـالا س‍ـرم  ( پـشـتـم بـش بـود ) \nالـهـام : کـامـراااان چـی ش‍ـده ؟\nمـنـم صـورتـمـو کـج و کـولـه ک‍ـردم رومـو کـردم طـرفـش الـهـام : وی ،  بـسـم الـلـه الـر حـمن الـر حـیـم ،  کـامـراااااان چـرا ایـن جـوری شـدی ؟؟\nمـنـم بـا صـدای لـرزون گـفـتـم:  الـهـام  دکـتـرا مـیـگـن سـرطان سـکـتـه گـرفـتـم ؟؟؟ ^_^\nالـهـام بـا بـغـض :  سـرطان سـکـتـه چـیـه ؟؟o_O \nمـنـم  مـثـل  تـشـنـجی هـا  رفـتـم رو ویـبـره  بـلـنـد شـدم  بـا سـر مـیـزدم  رو تـخـت \nالـهـام :  کـامـرااااااان چـی شـده \nمـن : الـهـام یـه سرطـانـه کـه هـمـه ب‍ـدنـو فـلاج مـیـکـنـه و کـم کـم  مـیـمـری \nالـهـام اشـک اومـد پـر چـشـاش \nمـن :  الـهـام  قـول بـده بـعـد مـن درسـتـو بـخـونـی . قـول بـعـد مـن شـاد  زنـدگـی کـنـی\nالـهـام بـا گـریـه  : کـامـران  ایـن حـرفـارو  نـزن  تـو خـوب مـیـشـی \nمـن:  نـه الـهـام کـار  مـن  دیـگـه تـمومه . الـهـام مـواظـب بـچـه هـامـون  بـاش  بـهـشـون بـگـو بـابـا عـاشقـتون بود  نـزار بـیـفـتن  زیـر دسـت بـابـای کـچـلت \nالـهـام : هـوی مـواظـب حـرف زدنـت بـاش ، کـچـل بـابـاتـه (لامصب تو هـمـه شـرایط رو باباش حـسـاسه ) \nوحـیـد .خـخـخـخـخـخ \nالـهـام : کـامـران ولـی مـا کـه بـچه نـداریـم o_0  ، آقا وحـید کـامران چـشـه ؟؟\nوحـیـد:  راسـتـش مـسـموم شـده بـود \nالـهـام : کـامـراااااااااااااااااان بـه خـدا کشـتـه ای \nایـنـجا  ccu  تـمـام دسـت و پـام شـکـسـتـه ، الـهـام بـا چـاقـو دم در وایـسـاده ، ای لاو یـو 4جوک",
    "صبح از خولب بیدار شدم باچشای پف کرده و لباسای یه لا دولا و موهای بهم ریخته اومدم بیرون از اتاقم.........\n\nبهد بابام نگام میکه میگه:الهی قربون اون موهات بشا که شبیه سگ پاکوتاه شدیفدای اون چشمای گاویت بشم (@@)دوربگردم بااین قدت اندازه شتر شدی.....\nبهد داداشم:های حیووم بیا برو صورتتو بشور دیگه حالم بهم خورد\nحالا داداش کوچیکه رو داشته باشین:کمیل چی کار آجیم داری دیشب مثل خر جون کنده .مثل اسب دویده.تابه مهمونا برسه\nیعنی داداشام باهم تو حلق این فیل بالای صفحه\nتازه همه اینارودر حالی که نامزدم اینجوری (**)نگام می کرد گفتناااا",
    "ب مامانم میگم خواهر شوهرم گفته برا پسرم 1 دختر خوب مثل خودت پیدا کن\n.\n.\n.\nمیگه: میخواستی بگی اول اخلاق رفتار منو ببینین بعد بگین مثل تو میخوایم\n.\n.\nبنظرتون منو از تو سطل تو جوب گرفتن؟\n.\nخدایی اشک تو چشمام جمع شد از این تعریف مادرانه",
    "یکی از دوستام که کافی نت داره می گفت:\nیه مشتری اومده مغازه یه سری اطلاعات از یه فلش میخواسته به یه فلش دیگه منتقل کنه.\nحالا میگه مشتریه فلش ها رو گذاشته کنار هم و گفته : آقا این فلش از اون یکی بزرگتره به نظرتون اطلاعاتش تو اون یکی جا میشه؟؟؟\n\nیعنی مشتریه ما کاسبا داریم؟؟؟",
    "تا همین چند وخ پیش همیشه وختی مهمون میومد خونمون مامانم میگف جلو مهمون آبرو داری کنی هر چی جلو دستت اومد کمو زیادشو نیگا نکن بخورو حرف نزن مام میگفتیم باوووووشه تازه وختی ام مهمونی میرفتیم مامانمون میگف اینجا مهمونی هرچی بهت دادن صدات در نیاد از طرف ماام حرف میزدن این چایی نمیخوره... میوه نمیخوره ...\nبه خدا اگه بزرگ نمیشدم سوء تغذیه میگرفتم\nیکی نبود بگه این بچه آینده داره اینم از فک و فامیلامون...\nبعد میگن چرا پیشرفت نمیکنی ؟؟؟؟",
    "دختـــرخالم اومـــده میــگه :\nامیــــــر ؟؟؟ ی پســر ٍ خیلی خوشــگل و جذاب که چش ٍ همه درآد ... قدش 190 اینا هیــکل ورزشکاری ... شیـکمشم 8 پـک باشــه ... ســراغ نداری باش ازدواج کنـــم ؟؟!\nمـــن :|\nخو کچـــل همچیـــن پســری ُ میشنـــاختم خودم میگـــرفتمش\nوالااا :دی",
    "سلام.اقا ما ی دبیر ریاضی داریم ک خیلی کم شوخی میکنه و انگار عصا قورت داده!!\nامروز داش درس میداد ک یدفه کلی گنجیشک اومدن جلو پنجره کلاسو شورو کردن سرو صدا\nدراوردن!!\nاین حالا اونارو نیگا میکنه و میگه:اینا موقع زمستون همچی چاقوچله تر میشن ک بد بختارو\nشکار میکنن و تو تابستون چون فصل زاد اوریشونه نمیشکارنشونO.o\nاقا این بقل دسی بنده سرش پایین بودو داش میفکرید ک دبیر با صدای رسا گف:\nاینا الان خیلی چاق تر از اون موقه شدن\nحالا این شاهکور خلقت سرشو بالا کردو میگه ن بابا دبیر اینا زمستونا حامله میشن براهمین ان قد تپل مپلن!!\nحالا منو 2 تا رفیق جلویی ک کلا مردیم ا خنده ینی قشنگ کبود شدیم ولی من موندم\n این شاسکول ک داره رشته تجربی میخونه دیگ چرا باس ا این حرفابزنه\n ینی کلا پستان دارانو پرندگانو برده زیر سوال!!\nبعد ماجرا دبیر ک کلا این جوری بود O.o\nمنو دوستام ک این جوری بودیم :)))))))\nجمعیت پستان داران:////\nپرندگان سر کوچه:؟؟",
    "چتد وقت پیش توی یه برنامه تلوزیونی تو صدا و سیما به عنوان عوامل صحنه مشغول ب کار شدم.اون برنامه یه مسابقه تلوزیونی بود که مسابقه پیامکی هم داشت\nیه روز بمن گفتن بیا ب اونایی که برنده مسابقه پیامکی شدن تلفن بزن خبر بده\nاقا ماهم زنگ زدیم\nاولین نفری که گوشیو برداشت 1 دختر خانمی بود\nبهش گفتم خانوم تبریک میگم شما برنده مسابقه ی پیامکی برنامه ی بوووووق شدید!!\nبرگشته میگه:واااااااااااااااای یعنی الان صدام داره از تلوزیون پخش میشه؟؟\n.\n.\n.\n.\nحالا سوال من اینه:آیا برنده شدن یه تخته پتوی گلبافت انقد مهمه که ما بخوایم از تلوزیون پخش کنیم عایا این کار خوبی ست؟؟",
    "سلام دوستان امیدوارم حالتون توووووووووپ باشه\nچن روز پیش رفتیم خونه عموم دیدم پسرعموم تمام کلشو کچل کرده با ابروهاش.\nزن عموم میتعریفید که پسرش رفته حموم خواسته خودش به موهاش مدل بده از اونجا که \nپشت کلشو تو آینه نمیبینه به زن عموم گفته بیاد تو حموم از پشت موهاشو با ماشین صفر تا یه\nجایی کوتاه کنه،خلاصه ماشینه از دستش در میره و تاوسط سره پسرعموی گرام یه جاده \nصاف درس میکنه بعد پسرعموم لجش میگیره با همون ماشینه ابروهاشو میگیره درضمن فرد مذکور 25\nسالشه.واقعا شما بگید فکو فامیله بی اعصابه بی مخه من دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟صدرحمت به فکو فامیلای \nشما.به شلوارکردی بابابزرگو باباو داداشم قسم که واقعیت داشت\nاملامم توحلق همتون من شاگرد ممتازبودم",
    "مـامـانـم ایـنـا رفـتـن سـفـر ، شـب  مـخـاطـب فـوق الـعـاده خـاصـم واسـم  شـام درسـت کـرد آورد ^_^\nالـهـام  :کـامـران رفـیـقـم مـیـگـف : دیـشـب بـا نـامـزدش نـشـسـتـن مـث ایـن خـارجـیـا  الـبـوم عـکـس بـچـگـیـایـه  نـامـزدشـو دیـدن ایـنـقـد خـوش گـذشـتـه ، اصـن چـرا تـو الـبـوم عـکـستـون رو بـم نـشـون نـدادی ؟؟ کـامـران پـاشـو وردار بـیـار بـبـیـنـم ، خـواهــــــــــش ^_^\nمـن : بـاوشـه o_0  رفـتـم الـبـومـو آوردم ، خـوب ایـن عـکـس یـه سـالـگـیـمـه ، خـودم و دو پـسـر عـمـو هـامـیم  کـه هـم سـنـیـم اگـر گـفـتـی:  کـدومـم ؟؟؟\nالـهـام:  اومـمـمـمـمـمـمـم  وسـطـی تـوئـی؟؟؟\nمـن : خـخـخـخـخ نـه اون سـمـت چـپـی مـنـم  ^_^ \nالـهـام : وای ی ی ی ی ی عــزیــــزم ایـــــن کـــه خـــیـــلـــی خــوجــگـلــه مـثــل پــنــیــر سـفــیــده چـقـد الان زشـت و کـریه  و مـنـفـور  شـدی \nمـن : o_0 \nالـهـام  : وای کـامـران نـاراحـت شـدی ؟؟؟\nمـن : نـه عـجـقم ،  فـقـط یـه کـم احـسـاس عـن بـودم بـهـم دسـت داد \nالـهـام: وای کـامـران ایـن کـه  تـو ایـن عـکـس اخـم کـرده دسـتـشـم تـا آرنـج کـرده تـو دمـاغـش خـودتـی مـگـه نـه؟\nمـن :  خـخـخـخـخ  آره خـودمـم هـر کـاری کـردم واسم مـوز نـخـریده بـودن  \nالـهـام : خـخـخـخـخ از هـمـون بـچـگـی لـنـگ و کـثـیف و شـکـمـو بـودی \nمـن:  o_0\nالـهـام : کـامـران ایـن پـسـر دخـتـر کـی هـسـتـن دسـت  انـداخـتـن گـردن هـم ؟؟\nمـن : آخـی مـنـو دخـتـر عـمـومـیـم \nالـهـام : تـو غـلـط کـردی دسـت انـداخـتـی گـردنـش ، کـامـران خـیـلـی نـامـردی حـتـمـا عـاشـقـشـم بـودی؟ کـامـراااااااان \nمـن:  بـابـا چـرا جـو رو مـتـشـنج مـیـکـنـی ؟ مـن هـفت سـالـم بـود اون پـنج سالـش بـود . مـن هـفـت سـالـم بـود  نـنـم حـمـومـم مـیـکـرد  . عـشـق کـجـا بـود \nالـهـام : آره جـون عـمـت ، مـن رفـتـم خـونـمون خـدافــظ \nمـن:  غـذارو کـجـا مـیـبـری ضـعـیـفـــه\nالهام: چـــــی گـفــــتــــی ؟؟\nآب دهـنـو قـورت دادم گـفـتـم : هـیـچـی گـفـتـم  مـواظـب خـودت بـاش  گـل لطیف و مـهـربـان ^_^\nالـهـام:  غـذا هـم بـرو پـیـش دخـتـر عـمـو جـونـت واسـت درسـت کـنـه ، دی:",
    "دیروز خسته وکوفته بعد از سه سهعت از باشگاه برگشتم دیدم مادر جان نشسته پا تلویزیون فیلم هندی می بینه...اومدم بگم سلام تا گفتم:س...مامانم گفت ببین از صبح تا حالا داشتم کار می کردم خستم برو ظرفارو بشور..خونه رو جارو کن.. لباسارو اتوکن..غذارو درست کن..و...الان بابات میرسه......\n\nحالامن(@^@):مامان میشه بپرسم شما دقیقا از صبح تا حالا چی کار کردی؟\n\n-فایل های لپ تاپتو خالی کردم.فلشتو فرمت کردم.رمتو خالی کردمو....\n\n\n\nلطفا یه لیوان اسی بدین من قرقره کنم...حالم خوب شه\nخداییش مادر زحمت کش و رنج دیدس من دارم؟",
    "پـسـر عـمـوم  پـسـت گـذاشـتـه :  غـمـگـیـنـم ... مـانـنـد مـردی  کـه آرزو هـایـش پـر پـر شـده انـد و مـوجـود مـتـحـرکـی کـه روح نـاتوانش را بـا خـود مـیـکـشـد ...\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nداداشـش کـامـنـت گـذاشـتـه الـکـی مـیـگـه ، مـامـانـم مـوچـیـنـشو بـرداشـتـه  بـش نـمـیـده  O_o  دی :",
    "داشتم لایکتون میکردم مانم گفت:دختر بیا چاییتو بخور تا سرد نشده، رفتم چای بخورم دیدم شبکه نمایش داره ی فیلم ترسناک نشون میده پایین صفحه نوشته 14ـ ب خواهرم گفتم14ـ پاشو برو اتاق نباید نگا کنی،حالا بابامو داشته باشین:برگشته میگه تو ک ازین 14ـ تری،هم ریز تری،هم سبکتری،هم عقلت کمتره،26/27 سالته داری ناز میکنی هر کی میاد ردش میکنی؛از کوچیکتر از خودت یاد بگیر چجوری برا شوهر دارن خودشونو میکشن،خو توام قالب کن،ظهری ام میگفت ای فری بیحیا حیا کن/خونه بابارو رها کن،تازه بجای بیحیا میگفت بیشرف،مزه میریخت اینام میخندیدن،داداشمم هر سری خواستگار میاد میگه\"ترشیده\"تا کی میخوای رد کنی؟مث همشه خندیدمو بیتفاوت رفتم اتاق،میزی نیست سرمو بکوبم بش،ب دیوارم بکوبم سر درد میگیرم عاخه،این خانوادس من دارم؟آیا این انصاف است؟ایا عاطفه این است؟ایا این برخورد درست است مردم؟نیمه گمشدم انتقام این حرفارو ازت میگیرم،الکی ام نبود بگم الکی بود بخندم عاخه،دارم میرم افق شماام میایید؟",
    "گودزیلامون (5سالشه) اومده یه مدادرنگی بهم میده،\nمیگه: خاله اینو ببین! چرا روش مارک نداره؟! معلوم نیست \"پیکاسوهه\" یا اصن چی هست؟!\n\nمن: O_o !! هیچی ننوشته. اگه پیکاسو بود حتما روش مینوشت. پیکاسو نیست.\n\nاون: آره، خودمم حدس میزدم! آخه خوب رنگ نمیکنه!!\n\nمن:  O_o !!\nاون: ^_^\nوالا من تازه چند ساله که فهمیدم مارک پیکاسو چیه!!! *_*",
    "بچه ها من رانندگیم اینجوریه :\nدنده 1 قققققققققققققان قااان\nدنده 2 قااااااااان ققققان \nخلاص :D \nبعدش یووهوووو دنده 4 ققققققققققققانننن\nسر پایینیم که اتومات میام کلا خلللللللللللاص :D\n\n\n خدایا منو از 4جک نگیر !!\n\n\n\nاحســــــــــــــــــــــــــEHSANHDـــــــــــــــــــــــــــــان",
    "Ba ejaze Aghamoon@@@\nمـن: امیـر؟مـاهان (داداش23سالم بقول امیر) سر به سرم میذاره اذیتم میکنه دعواش کن :(\nامیـر: بیخود کرده حالشو جـا میـــارم \nمـن: امیــر تو خیلی قوییییییی بت افتخـار میکنـم شـوهری\n______\nامیـر: ماهـان؟\nماهـان: جونم؟!\nامیــر: زهــرمار!!!!\nمـاهـان : فداتــم داداشم \nامیــر : مخلصــم\nمـاهـان : فردا کـوه ردیفـه دیه؟!\nامیــر : آره پســر اصن واس این امشـب اومدم اینجا.. فردا صبح بریم\nمـاهـان : خیلــی عشقی تو\nامیــر : قربون برم تورو\nمـاهـان : آقایی\nمن : O_o امیر؟چرا دعواش نکردی؟؟؟ \nامیــر : منظوری نداشته خانومی از قیافش معلوم بود :|\nخودش فک و فامیله .. بعدش میاد اینجا میگه فک و فامیله داریم؟؟^_^",
    "آقا خانواده ما عادت داره وقتی عید تموم شد تمام میوه ها را توی پلاستیک میریزم القصه من خواهرم شب نشستیم تمام پسته ها رو یکی یکی جدا کردیم خوریدم.از قضا فرداش رفتیم پیکنیک همین میوه ها رو هم بردیم.مادرم وقتی سر پلاستیک رو باز میکنه میبینه یک دانه پسته هم نیست.بعدش به من وخوارهم گفت:این دوتا خر تمام شب مثل سگ تمام پسته ها رو خوردن.یعنی همزمان هم سگ شدیم هم خر.\n\n\nخدایا فک و فامیله داریم!!!!!",
    "و باز هم برادر هاى من حماسه مى آفرينند:\nچند وقت پيش يه بارونى جديد خريده بودم ،پوشيدم كه بريم بيرون .\nحالا به محض اينكه در جمع خانواده ظاهر شدم گودزيلامون نه گذاشت و نه برداشت گفت چه قد شبيه پيرزن ها شدى!\nمنم عصبانى شدم گفتم بيا بريم از هركى ميخواى بپرس\nرفتيم پيش اون داداشم بهش ميگم :پارسا ،ارتا ميگه من شبيه پيرزن ها شدم \nداداش منم فورى چشمشو واسه گوزيلا گرد كرد گفت:ارتا ادم هرچى ميبينه بايد به زبون بياره؟!!\nمن :((\nبرادران گرام:))\nوالدين ^_^",
    "دارم سریال میبینم مامان بزرگم اومده میگه چیکار میکنی؟ میگم دارم این سریال رو میبینم...میگه هه ما این و دیشب دیدیم...شما عقب مونده این...\nقربونش برم...\nخدایا شکرت...",
    "فرق از خواب بیدار کردن من توسط مامان و بابام:\nبابا:ریحان؟ریحان بابا؟پاشو دخترم.\nمن:هووووووومممممم؟\nبابا:پاشو عزیزم\n\nمامان:ریحان پاشدی؟\n_پاشدی یا بیام بزنم تو سرت؟\nمن:هووووووومممممم؟\n_هوم و کوفت.چه طرز حرف زدن با مادرته؟\nینی وقتی مامانم بیدارم میکنه تا دو ساعت بعد دست و پام میلرزه...",
    "امـروز داشـتـم اتـاقـمـو مـرتـب مـیـکـردم  کـــــــه جــــــیــــــــغ  جــیــــــغ کـامـران : چـی شــده ؟؟ چــی شـــده ؟؟o_0\nمـن : کـامـــــران ســـوکـــس \nکـامـران : لـامـصـب آخـه سـوکـس تـرس داره ؟؟ هـار هـار هـار ،  سـیـنـه رو انـداخـت جـلـو بـم گـفـت : بـرو اونـور ضـعـیـفـه  الـان پـدرشـو درمـیـارم ، زن مـنـو مـیـتـرسـونـه \nرفـتـت  دمـپـایـی رو آورد  رفـت بـالا سـرش کــه سـوسـکـه پـرواز کـــــرد . مـیـفـهـید پـرواز کــرد  0_o\nکـامـران : جـیــــــــغ جـیـــــغ یـا جـد بـی بـی گـلـابتون  فـــــرار کـــــن ، لامـصـب   پـروازیـه \nمـن : جـــیــــــغ  جـیـــــــغ  الفــــرار O_o \nیـه سـاعـت بـعـد \nمـــن : پـهـلـون  پـس چــرا نـکـشـتـیش ؟؟چــرا فـرار کـردی ؟؟\nکـامـران : الـهـام شـایـد بـاورت نـشـه ولـی سـوکـسـه مـعـلـول بـود o_0  دلـم بـراش سـوخـت ،  فــرار کـردم تـا فـکـر نـکـنـه بـرا مـعـلـولـیـتـش ازش  نـتـرسـیدم و افـسـرده بـشـه ^_^\nمـــن :  o_0  آفـریـن پـهـلـون  بـنـازم مـرام ورزشـکـاریـتـو   ولـی اونـی کـه فـکـر مـیـکـنـی مـنـم  عـمـتـه ^_^   ، خخخخخ\nیـه هـمـچـنـون زن و شـوهـر نـتـرسـی هـسـتـیم مـا ^_^",
    "چندوقت پیش تویه جشنواره شرکت کردم اقابهدچندوقتی جواب اومد سوم کشور شدم توبخش \nداستان کوتاه(بهله نویسندم) حالاواکنش خانواده بعدازشنیدن این خبر\nمامانم：ینی  انقدر اثرای ارسالی کم بودن؟\nداداشم：نبابا داوراشون درپیت بودن\nبعدهردوباهم ：کی به دری وریای این رای داده اخه؟\nحالاخوبه بابام نیستشاوگرنه معلوم نبوداون چی بگه\nخانواده مشوقه من دارم اخه؟\nینی نابودم کردنا\nواماقیافه من：/",
    "قبض موبایلمــــو به بابام فـــوروارد کـــردم آخرشــــم نوشتـــم چاکــــریم! بابام بهم اس‌ام‌اس داد اون چاکـــرو پاک کن قبضتو بفرست واسه اون پدر سگـــــــــــــی‌ که باهاش حرف میزدی!\nبابای متعصبــــــــــه داریم؟ ....",
    "یه عادت بدی ک داشتم(دقت کنین از دیشب ب بعد دیگه ندارمش)این بود ک شب ,بعد از خاموش کردن تلویزیون کنترل رو یه طرفی پرت میکردم ک نصفه شبی دستی پایی بهش نخوره tv روشنشه....\nحالا دیشب ساعت 2و2ونیم انقده خوابم میومد اشتباهی با چنان قدرتی کنترل و پرت کردم ک..بوووووووووووف شیشه ی بوفه رو ترکوند\nینی گفتن نداره اما بابام با خاک انداز از زیر دست و پای مامانم جمم کرد:/\nجاتون خالی وضه خوفناکی بود 0_0\nنگران منم نباشین تا چن هفته ی دیگه گچ دست راستو پای چپمو باز میکنن..اون یه دونه کلیه هم فدای سر مامانم:/",
    "آقا ديروز سر ظهر از بيرون اومدم خونه\nطبق معمول از مامانم پرسيدم \nناهار چى داريم؟\n\nدر كمال تعجب به جاى كوفت بهم گفت عدس پلو عزيزم!?!؟\nمن يه لحظه فكر كردم خونه رو اشتباه اومدم وقتى كه مطمئن شدم درست اومدم\nدرخواست ويديؤ چك دادم ديدم نه واقعا صحنه درست بود.\n\n\nآيا به نظر شما اين ربطى به خونه تكونى چند ماه ديگه نداره؟",
    "ی روز حالم بد بود دلم  درد میکرد خوابیده بودم بابام اومده میگه چیه دخترم؟\nمیگم بابا دلم درد میکنه\nبابام با عطوفت تمام برگشته میگه :مامان بزرگت ی خر داشت ی روز همینجوری الکی دلدرد گرفت بعد مرد\nمن@-@\nبابام))))))\nفک و فامیله پر محبته من دارم؟؟؟؟\nسهراب دادا جا واسه من داری؟",
    "به دختر خاله ام گفتم آیدیه لاین ات رو بده لایکت کنم برگشته میگه سوسمار من و لایک کنه بهتر از توعه!!حالا این هیچی بهش گفتم چرا؟؟؟ماکه فقط  دختر خاله نیستم ماباهم دوستیم !!میگه من باکلاغ سیاه دوست میشم با نت ایران دوست میشم باتو هرگززززز!!جااان من فک و فامیله ما داریم؟؟هی افق و عمود کجایین؟؟؟؟",
    "من از همین تریبون اعلام میکنم ک کاشکی بادمجون گرون شه. از بس مردم مامانم بهمون بادمجون داد ب جای این ک دوروز در هفته بخورید ما بادمجونو پنج روز در هفته ب صورتای مختلف میخوریم. کشک بادمجون حلیم بادمجون بورانی بادمجون. خورش بادمجون با گوشت مرغ. خورش بادمجون با گوشت گوسفند.و......\n\nمن الان شبیه بادمجون شدم گگگگگگگگ",
    "هر جمعه خونه مادر شوهرم ناهار دعوتيم اين هفته شوهرم زياد سرحال نبود مادر شوهرم بهش گفت اميد جان چيزي شده پسرم؟؟؟\nشوهرم : نه مامان جان چيزي نيس يه ذره كسلم\nمادر شوهرم برگشته به من ميگه اميد چش شده؟؟؟ چرا حالش خوب نيس؟؟؟ گفتم نميدونم منم ازش پرسيدم چيزي نگفت\nخواهرشوهرم برگشته به من ميگه: ميبينه مادرشوهرا رو حالا هر هفته كه ميايين و اميد حالش خوبه يه دفعه ازت نميپرسه عروس گلم چيكار كردي كه حال پسرم اينقده خوبه و سرحاله فقط كافيه يه دفعه حال پسرشون خوب نباشه همشو از چشم تو ميبينن -___-\nمن:-000\nسازمان حمايت از روابط  زنداداش و خواهر شوهر :-000\nشوهرم: بيگ لاييكككك خواهري:-))))\nمادر شوهرم: من ديگه حرفي ندارم",
    "آغا دختر عموم ی گودزیلا داره. عااااااشقه فیلم کره ایه! !! \nچند شب پیش خونه ما بودن زدیم شبکه نمایش دیدیم داره ی فیلم کره ای پخش میکنه! ! \nاون: خالههههههه ببین این (گوجون پیو ه) !!!!! واااییی خداااا خودشه!\nمن: o_O کیه دقیقا؟؟؟؟؟\nاون: اه خاله تو دیگه چرا! !! (کی مین هو) دیگه!!! پسران برتر از گل!! وای عشق منه!\nمن: کی چی کو؟؟؟؟ ^_^ پسران خر تر از خل؟؟؟ ^_^ \nاون: -___- با گوجون پیو ی من شوخی نکن خاله.\nمن: چشم اطاعت میشه!! من هنوز نفهمیده این کیه هاااا؟!؟! ://\nاون:اه خاله میشه حرف نزنی؟؟؟ دارم فیلم میبینم!!!!برو اونور.\nمن:///////\nنادیا(دختر عموم) و علی (شوهرش): ^____^ \n.\n.\n.\nتازه شب قبل از خواب میگه من اگه ی روز خواستم ازدواج کنم میرم کره!! :///\n.\nوالا من سن این بودم پوست آدامس خرسی جمع میکردم پشت دستمو تففففف میزدم عکسه رو میچسبوندم خرکیف میشدم!!! این بزرررررگ بشه چی مییییشههه! !!!\nشما بگین من از دست این آترینا سرمو کجا بکوبم؟؟؟؟؟",
    "آقا چند وقت پیش این گوشی ما گم شد بیچاره شدیم\nآخه بابای من ازون آدماس که کلا دیفالت (default) جوابش منفیه و کاری نداره به اینکه چی میخوای بگی فقط میگه نه و تنها جواب مثبتی که تو زندگیش داده به مامانم بوده،سر عقد:|\nخلاصه به بابام میگم یه پولی بده من برم گوشی بخرم بعد کلی غر زدن بهم میگه 50 هزار تومن بهت میدم برو هر گوشی دلت میخواد بخر!0_O\nحالا تا اینجا داشته باشین\nچند وقته میخوام بینیمو عمل کنم بابامم که همه اینارو سوسل بازی میدونه وقتی بهش گفتم آقا اصن فعلا گوشی نخواستیم پول گوشی رو بزار رو پول عمل من برم عمل کنم بابامم نامردی نمیکنه میگه باشه اگه دکتر با 50 هزار تومن عمل میکنه من حرفی ندارم:|\n\nآخه پدر من با 50 هزار ،دستمال کاغذی مطبشم بهم نمیده باهاش دماغمو بگیرم چه برسه به عمل:/\n\nفک و فامیله؟!:|\n\n(البت قربون بابام برم آخرشم راضیش میکنم^_^)",
    "اول ابتدایی یه دفتر 100 برگ برای دیکته برداشتم که چون تموم نشد سال دوم و سوم هم تو همون دیکته مینوشتم حالا یه دفتر صد برگ همش پر از 20 \nمردم بچه شون یه 20 بگیره یه دونه برگه باشه نگه میدارن اصلا آرزو دارن بچه شون 20 بگیره اون وقت من بیچاره با همون عقل بچگیم این دفترمو نگه داشته بودم تا موقع دانشگاه ولی نمیدونم مامانم چه جوری گولم زد گفت کارنامه هات هست دیگه اینو می خوای چی کار خلاصه اینو قاطی بقیه چیزا انداخت دور الان خودم موندم چه طوری راضی شدم بندازمش دور روش یه عکس خوشگل هم چسبونده بودم ... یعنی واقعا فک و فامیله بی ذوقه دارم؟",
    "بنده شديدا اميدوارم اين بلا سر گرگ بيابون هم نياد\nماجرا از اين قراره كه من امسال كنكور دارم واسه همين قرار بود از اين نوكيا ها كه ماله عهد قاشق خان بگيرم كه حواسم پرت نشه اين داداش نفله منم 4s داشت  .يه روز من بايد ميرفتم كلاس تو تاكسى بودم نميتونستم ادرسو پيدا كنم بهش زنگ زدم گفتم شماره ى اونجا رو برام اي ام اس كن\nحالا فرض كنيد من كلاسم دير شده تو گرماى تابستون راننده هم بى اعصاب بعد حالا واكنش خان داداش من :\n\nمگه ميشه به اون موبايل هم اس ام اس داد؟؟!!!\nمن",
    "صـــوب اَ خواب پاشـــدم .. نامــــزدمم بیــدار شـد P-:\nمــن: بخـــواب خانــومم \nایشــون : امیـــر؟ :( داری میــــری؟؟ نرو خواهـــش میکنــــم دلـــم برا تنگ میشــه گریــه میکنمـــا؟؟؟[ حالا چشــاشو -_- وا نمیکـــرد :) ]\nمـــن : ^_^ قــُبـون ٍ دلــش خــو نَـــرم که بـابـام ناراحـــت میشــــه کار دارم.. نفســـم شــب دوباره میـــام پیشــت باشـه؟!\nایشـــون : حــداقل ی ذره دیــگه بمـــون .. بـابـا ناراحــت نمیشــه مــن بش میــگم \n[ همچنـــان ای حالـــت -_- ]\nمــن : خــو پاشـــو ی صــوبونه ردیــف کن باهــم بخـــوریم نیم ساعــت دیگم میمـــونم :))\nایشــون : -_- امیــــرم ؟ کی به بـابـا گفتی میــری سرکار؟\nمــن : 9\nایشــون : خو الان چنــده؟؟\nمــن : 9\nایشــون : بـــرو عشقـــم .. دیرت میشه ها؟ اونــوخ بابا ناراحت شه دیــگه ارزش نـــداره\nگـــرفت خوابیــــد\nمــن : ^_^\nبعدش ساعت 11 زنگ زده امیـــــر تو کی رفتــــــی ؟؟؟؟؟ P-:\n فــک و فامیـــله داریـــم ؟؟ ی صوبــونه ازش خواستمــا ؟؟\nMahtab Mikhand??? na vagean mikhand? :-D",
    "مکالمه من مامانم :\nمامانم :دختر گلم بیا ظرفا رو بشور \nمن : مامان خستمه تازه از سرکار برگشتم \nمامانم : دخترم بیا ^_____^\nمن: باشه اومدم \nمامانم: الهی قربون دخترم برم\nمن : دور ازجونت مامان\nرفتم ظرفا رو بشورم\nمامانم : چیزی حس میکنی \nمن: مامان اب مثل اینکه برق داره *___*\nمامانم : منم به همین خاطر صدات کردم فکر کردم فقط خودم این حسو دارم ^______^\nمن0____o\n من دارم تو دریای محبت غرق میشم یکی بیاد منو نجات بده کمک@___@",
    "یکی از تفریحات سالم خونوادم اینه ک میشین بحث می کنن در مورد این ک اگه من دختر بودم چی می شد ：\n- یکی میگه الان باید واسش جهیزیه جور می کردیم\n- یکی میگه دیگه میگه الان هفت هشتا نوه هم داشتیم ...\nو ...\nن خدایی اینم خونوادس من دارم ..\nباید زود تر برم دنبال خونواده واقعیم بگردم\nاین فانتزیاشون کمکم داره خطرناک میشه...\nوالا",
    "آقا ما دیروز با مامانم رفته بودیم خرید عیدی،\nرفتیم تو مغازه یه لباسی رو بخریم،مامانم رفته به فروشتده گفته:\nآقا یه کیلو از این لباسا بدین!به لباس عیدیام قسم حقیقته!\nمامان سوتی بدس دارم؟!؟",
    "*^_ S Mohammad H72 _^*\n\nهنوزم تو خونه ما سوپ به عنوان غذای اصلی میاد رو سفره\n.\n.\n.\nتازه پدرم معتقده که خواب بدی که دیدم به خاطر اینه که \nغذا سنگین خوردم.\n\n من کلا هیچ حرفی ندارم :-|",
    "ایـنـجـا اهـواز \nمـا داریـم آمـاده مـیـشـیـم بـرا خـاک بـازی ، بـعـدش بـایـد بـریـم خـاکـارو بـا پـارو از پـشـت بـوم بـریـزیـم پـایـیـن و بـاهـاش آدم خـاکـی درسـت کـنـیـم \nهـوا عـجـیـب دو نـفـرس \nمـن و سـرطـان ریـه ، هـمـیـن الان یـهـویی",
    "ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﻡ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻧﺴﺒﺘﺎ ﻣﺤﺘﺮﻣﯽ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ، ﺭﻓﺘﻦ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎﭖ ﺁﺏ ﻣﯿﻮﻩ ﻭ ﮐﯿﮏ ﻭ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺧﻮﺭﺩﻥ ، ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﭼﻠﻮ ﮐﺒﺎﺏ ﻭ ﻣﺎﺳﺖ ﻭ ﺗﺮﺷﯽ ﻭ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻭ ﺩﻭﻍ ﺧﻮﺭﺩﻥ ، ﺑﻌﺪﺍﻭﻣﺪﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺟﻮﺍﺏ ﺗﻠﻔﻨﺶ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺩﻩ … \nﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﻡ ﻫﻢ ﺁﺧﺮ ﺷﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﮔﻔﺘﻪ : ﭘﺲ ﮔﺸﻨﺖ ﺑﻮﺩ ؟!",
    "یه عمه دارم دخترش تازه امسال رفته هنرستان معماری هنوز 5ماه از سال تحصیلی نگذشته همش میگه دخترم باید پلان بکشه نمیتونه جایی بیاد 1ماهم هست که کلاس گیتار میره هر چی میشه میگه دخترم پاشو یه آهنگ برامون بزن دلمون باز شه اونوقت دختره هنوز بلد نیست گیتارو دست بگیره...حالا ما که سال اخر تجربی هستیم یه بار نشده بگیم تشریح داریم پاشیم بریم...\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nوالا عمه است اخه ما داریم؟؟؟؟؟؟؟",
    "یه مادر بزرگ دارم  اخر آشپزیه  حالا میگید چه جوری \nاینجوری\nمیگم مامی بزرگ پس حاجی (شوهر سوم )کجاست  برگشته میگه ننه جان دیشب بهش چلو گوشت با بستنی دادم خوردش یهو نمیدونم چیش شد سکته کردالانم اومدم بریم بیمارستان عیادتش \nقربون مادر بزرگ آشپزم بشم شما چیزی میل ندارید",
    "آقا ما دیشب مهمون داشتیم،خیلیم باهاشون رودر واسی داریم.\nگودزیلا عمومم اونجا بود.یهو رفت سر یخچال به مامانم میگه:\nزن عمو چه عجب،یه بار یه چیزی به جز رب گوجه تو یخچالتون\nپیدا شد؟!؟\nمهمونا:(o‿∩)\nآخه خوبه خودش هر دفعه یخچالمونو خالی میکنه!\nگودزیلاس داریم؟!؟",
    "دیروز پسرخالم همینجوری زل زده بود به من،بهش میگم چی شده میگه؛چی میشد تو دخترعموی من بودی! میگم واسه چی؟؟ میگه؛\nآخه عقد دخترعمو پسرعمو را تو آسمونا بستن!!\nاگه بگم چه بلایی سرش آوردم میگید من آدم خشنی ام!!!!!!!!!!!",
    "سلام دوستان کسی یه جای مناسب برای یه دختر تنها سراغ نداره؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nامروز کارنامه هامون رو میدن!",
    "میگم دیدید همیشه بچه های فامیل یجوری ازشون تعریف میشه که واسشون باعث افتخار میشه؟ مثلاً فلانی رو ببین؛ یادبگیر...\nیا ازینجور حرفا،\nحالا ببینید از من بدبخت چجوری یاد میکنن: \nئاغا من یک ماهم که بوده\nبردن ختنه ام کردن، بعد چون خیلی ضعیف بودم موقعه وقوع اون حرکتِ بیرحمانه؛ \nنفس ته دلم پیچیده و صورتم کبود شده و خلاصه نزدیک بوده نفله شم،\nحالا بعد از این همه سال هنوز که هنوزه هرچی پسر تو فامیل به دنیا میاد منو مثال میزنند و به مادر بچه هشدار میدن..\nیعنی به تعداد پسرایی که تو فامیل بعد از من به دنیا اومدن؛ \nاین خاطرۀ ننگین بازگو شده.. حتی مورد بوده خودمم توی جمع نشسته بودم و جلو زن و مرد اینو گفتن..\nبگو آخه چیکار دارین بذارین یه نفر دیگه اینجوری شه حداقل آینۀ عبرتِ فامیل بروزرسانی بشه.",
    "بازی ایران بحرین\nگزارشگر:بازیکنا دارن تو طول و عرض زمین پاسگاری میکنن\nخواهرم:ینی چی بازیکنا تو طول و عرض زمین خواستگاری میکنن؟؟\nمگه تماشاچی ها انقد بهشون نزدیکن؟؟\nمن دیگه حرفی ندارم\nفقط یکی بره بش بگه تو که دیگه شوهر کردی زشته بخوای هر کلمه ای رو خواستگار بشنوی",
    "یه مادر بزرگ دارم فیلفوسه (فیسفوسه- فیس فیسه- فیسبوکه) کشتم خودموفیلسوفه حالا روزی یه حرکتشو بگم تا بیشتر آشنا بشید باایشون \n اول ـ رفتم خونه تی وی داره سخنرانی با موضوع مارکسیسم غرب و پدیده فاشیس حرف میزنه منم تازه رسیده بودم زدم کانل تماشا فیلم ببینه دلش باز بشه یهو یه جیغ بنفش کشید زد دست نزن بنده خدا(سخنران محترم تی وی میگه)خیلی قشنگ حرف میزد من دوماه برنامشو دنبال میکنم تو چی میفهمی\nقیافه من:-@\nقیافه مادر بزرگه:-))))))\nقیافه فاشیسم جهانی:-#####\nقیافه جامعه حمایت از مادر بزرگان فیلسوف:-××××",
    "آقا من پریروز رفته بودم خونه عموم اینا،رفتم تو اتاق دختر عموم\n(گودزیلا#1!)داشتم آهنگ گوش میدادم،گودزیلا اومد گفت:\nداری تو اتاق من چه.........(به علت خشونت زیاد توسط مدیر سایت حذف گردید!)میخوری؟!؟\nمنم خیلی شیک و مجلسی یه سوتی توپ دادم:\nدارم آهنگ میخورم!\nاونم الان منو سوژه کرده!\nمنم دختر عمو ام گودزیلامون داره؟!؟",
    "داشتم ظرفا رو مرتب می کردم یهویی یکیشون از دستم در رفت افتاد رو پام\nجیغم دروامد خلاصه بعد کلی دادو هوار و لی لی کردن مامانم اومده میگه: دختره دستو پاچلفتی. حالا خدارو شکر ظرفا سالمه..\nگذاشت رفت!\nیعنی برین کنار تو این دریای عشق و محبت غرق نشین یه وقت!\n\nمن :(\nظرفا :)))))",
    "یه چن سات پیش داشتم با کامپیوتر ور میرفتم که یه هو مامانم صدام کرد !!\nمنم پاشدم رفتم گفتم چیه ؟؟\nگفت  شهین خانوم با دخترش میخواد بیاد خونمون یه خورده خونه رو جمع  و جور کن!!\nمنم جون دخترشو از قبل دیده بودم خونه رو تو عرض نیم ساعت مث دست گل کردم\n و بعد چن ساعت انتظار به مامانم گفتم پس نمیان ؟؟\nگفت دروغ گفتم خواستم خونه رو جمعجور کنی !!\nهیچی دیگه الان دارم تخمه میخورم میریزم زمین دارم عقده خالی میکنم \nفقط خواستم بگم حاستون باشه !!",
    "اقا ما يه تابستوني رفتيم خونه بابابزرگم اينا بنده حقير يه خبطي كردم لباسم انداختم تو خشكن لباسشويي مامان بزرگم !چشتون روز بد نبينه اين ماشين گويا به لباس ما حساسيت داشت جرقه زد و زيرش اتيش گرفت. منم به رو خودم نياوردم. بعد از ظهر رفتم تو حمام داشتم لباسم ميشستم عذاب وجدان هم ولم نميكرد مامان بزرگمو صدا زدم گفتم مادر جون لباس مباس هس بيارين من بشورم حيف اين همه كفو بريزم دور! حالا از من اصرا از مادر بزرگم انكار !! اخرش مادرجونم عصباني شد رفت هرچي لباس از خاله ها و دايي ها و خودش و همسايه بغلي و..... بود اورد !!!!! من موندم و يه تپه لباس (به جون خودم اغراق نميكنم يه عالمه لباس بود به خدا )!!!! به اين بركت قسم فاز عذاب وجدانم به حدي بود كه نشستم يه تنه همه رو شستم. بعدم اومدم بيرون پهنشون كنم كه ديدم خاله ام خيلي شيك ومجلسي ماشين لباسشويي رو روشن كرد لباسي كه من شستمو!!! انداخت تو خشك كن !!!!!!!!! حالا بماند كه من وا رفتم بماند كه تا يه هفته بدنم كوفته بود !! من  ميخوام از همين جا به مادر جونم اعلام كنم جون عزيزت ديگه تو عصبانيت تصميم نگير !!! اخه حالا من يه چي گفتم عاطفه مادر بزرگانه چي ميشه اين وسط ؟؟؟ اينه مصداق : فك و فاميله ما داريم ؟؟  ",
    "با مخاطب خاصم میحرفیدم که پرسید برنامه ی روزانت چیه منم خواستم کلاس بزارم چندتا دروغ سرهم کردم گفتم ،ایروبیک،مطالعه،موزیک،بیرون رفتن با دوستام:|\nاونم گفت تو خونه هیچ کاری نمیکنی? منم گفتم عمرا دست به سیا سفید بزنم مگه مامانم میزاره هیچوقت دلش نمیاد بگه رویا یه لیوان آب واسم بیار~_~\nکه یه ده فه صدای مامانم اومد مخاطب خاص هم التماس کردن که قطع نکنم ببینه مامانم چی میگه منم هی خاستم مامان و با چش ابرو حالی کنم آبرومو نبره ولی مگه فهمید:/\nحالا داشته باشین مادر گرام چی گفت واااااااای آبرومو برد،گفت:زلیل مرده باز که نشستی پاشو ظرفارو بشور،گرد گیری کن،همه جا رو جارو کن،دسشویی رو هم با جوهر لیمو قشنگ بساب که برق بزنه،پنجره هام که دیروز بارون اومده کثیفه اونا رو هم تمیز کن،یه کوفتی هم حاضر کن واسه نهار بخورین من که رژیمم الانم دارم میرم باشگاه،بای،\nمن:|\nمخاطب خاص:/\nبرنامه ی روزانه ی من0_©\nبرنامه ی روزانه ی مامانم^__^\nاز اون روز دیگه گوشیم خاموشه وقتی هم میخوام برم بیرون با کلاه و عینک میرم:(",
    "بچه بودم تا مرغ محلی درست میکردن میگفتم نمیخورم(اخه بدم میاد)چند نفری به زور میخواستن بریزنن تو حلقم منم هم مقاومت میکردم و هزارتا چوب میخوردم ولی مرغ رو نمیخوردم\nحالا داداشم(هشت سالشه) خیارشور نمیخوره خدانکنه تو سالاد الویه بریزم سر سفره مامانم میگه مگه نمیدونی پسرم خیارشور نمیخوره پس چرا براش جدا نگرفتی حالا بشین خیارشورش رو جدا کن بده بهش که بخوره\nاخه شما بگید فک و فامیله من دارم",
    "مــنومـــامـــان(2)\"ماجرای اولین تلفنی حرفیدن مامان ومخاطب خاصم\"\nیبار مزاحــــــم تلفنــــــی سمچ داشتم دســــــ بردارنبود بش اس دادم چــــــن دیقــــــه دیه بزنگــــــ!\nگوشــــــیمو دایورت کردم روخط مخاطــــــب خاصم....گفتم اگه کســــــی زنگید حالشــــــوبگیــــــر!!!\nچشــــــتون روز بــــــدنبینــــــه...\nفکنم مزاحمه فهمیده بود یهــــــومهربون شدم خبریــــــه...نزنگید...\n↫ازسرشــانسم مــــــامــــــانــــــم ورداشته زنگیده بهم!!!\nهیچـــی میخاســـی چی بشه..برگشتـــه بمـــامـــانم گفته بووووق به چ حقی مزاحم خـــانومم میشی!!!تو....و...بوووووووووق\nهمینک صدامامانوشنیده قـــط کرد...وختی خطودرس کردم مامان زنگیـــدقوربـــوش بـــرم \nمیگف خط ب خط شده یه پســـره بی ادب ورداشته!!!!منم رنـــگ پریـــده فقط تاییـــدمیکـــردم!!!آره مامانه گلــم غلط خورده پسره ی شیرین عقـــــل....\nخداروشکرمامان صداعشقمنونو نــشناخت!!مگـــــ ن دختـــــربـــــش نمـــــیداد!(نکته:هیچکدوم کنارم نبود!کل ماجراتلفنی بودش!چ مامان چ مخاطبم)\n..فکـــوفـــامیـــله مـــامـــانـــم داره؟؟؟؟",
    "داداشم امروز با خوشحالی اومده میگه فردا مارو میخوان ببرن اسطبل. ....\nماoOoOoOoOoOoOo\nخودش:)))))))))))\nاستخر:((((((((((((",
    "********بچه جاده ساوه********\n\nمشتری اومده واسه خونه میگه :\n\nبدی خونه اینه که در دستشویی تو حال باز میشه\n\nبابام برگشته میگه : میخوای زیرگذر بزنیم از تو آشپزخونه بیای بیرون ؟",
    "توکل به خــدا بیست و شیش اردیبهشت عروسی منــو عشقمــه.D:\nداشتم با خواهر شوهرام میرقصیدم حالت تمرینی!\nیکیشون منو نشوند رو صندلی گفت مثلن تو عروسی از الان تمرین کن نرقصی و جلو خودتو بگیری.:-))))\nماهم جو گیر.با کلی ذوق قبول کردیم!^_^\nعاقا هر آهنگی میذاشتن بعد سه ثانیه منم پا میشدم دِ برقص!;|\nبی شرفا تصمیم گرفتن روز عروسی منو ببندن به صندلی آبروشونو حفظ کنن.O_o\n.\n.\nهیییییع.\nایشالله قسمت همتون از این خواهرشوهرا بشه.:)",
    "چند وقت پیش با دایی و عمو و... نشسته بودیم.\nیه هو عمومو جو گرفت یه جوک گفت اینم جوکش:\nبه غضنفر گفتن تولدت چه سالیه گفته هرساله دیگه\nاز اون طرف داییم کفت خوب تولد هرسال میگیرن\nعموم خیلی جدی گفت نه هر 12سال میگیرن\nداییمم اصرار میکرد هرسال میگیرم\nیه هوعمومم برگشت گفت پس چرا این یک جوکه\nیعنی یه جورایی از غضنفرم خنگ ترن این فک و فامیلا",
    "دیـروز پـول لـازم شـدم  مـخـاطـب فـوق الـعـاده خـاصـم گـف : کـامـران مـن کـه پـول دارم . الـانـم لـازم نـدارم ، الـان واسـت مـیـارمش هـر وقـت گـیـرت اومـد بـم پـسـش  بـده ^_^\nمـنـم  واسـه تـشـکـر چـون مـیـدونـسـتم  لـواشـک دوس داره رفـتـم مـغـازه تـرشـیجـات واسـش لـواشـک خـریـدم رفـتـم پـیـشـش ^_^\nدسـت کـرد تـو کـیـفـش پـولـو بـهـم بـده \nمـن : الـهـام ایـنـجـا هـمـه آشـنـان ، دوس نـدارم بـبـینـن بـهـم پـول مـیـدی ، بـیـا بـریـم ایـن پـارک کـنـاری ،\nالـهـام : بـاوشـه ^_^ \nرفـتـیم پـارک ، یـه نـگـاه ایـنـور اونـور انـداخـتم آشـنـا نـبـاشـه ، هـمـیـن کـه دسـتشـو آورد بـهـم پـول بـده . دسـت کـردم تـو جـیـب کـاپـشـنم لـواشـکـو بـش دادم  ، دوبـاره یـه نـگـاه بـه ایـنـور اونـور انـداخـتـم آشـنـا کـسـی نـدیـده بـاشـه و خـدافـظی کـردم \nده مـتـر دور نـشـده  دیـدم سـه چـهـار نـفـر افـتـادن دنـبـالـم ، مـنـم دیـدم مـیـخـوان پـولـارو ازم بـگـیـرن ، هـمـچـنـون آهـوی گـریـز پایی مـیـگـریـخـتم ، اونـا هـم هـمـچـنون پـلـنـگ گـرسـنـه ای افـتادم  دنـبـالـم . مـن بـدو اونـا بـدو ، سـر کـوچـمـون گـرفـتنم  تـمـام کـوچـه ریـخـتـن بـیـرون \nمـن : کـــمــک کــمــک مـیـخـوان تـرروم کـنـن \nیـکـی از اونـا کـه افـتـاده  بـود دنـبـالـم کـارتـشو دراورد گـف : پـلیـــس ، مـواد مـیفـروشـی ؟ جـونـای مـردم رو بـد بخـت مـیـکـنـی ؟ \nبـابـام کـه اومـده بـود  بـیـرون  بـا پـس گـردنـی اومـد تـو شـکـمـم و داد مـیـزد کـامـران سـر طـلـائـی صـاقـی کـوچـه هـایـی ، نـون و پـنـیر و تمـبر  , خـاک تـو سـر تـو عـنـتـر o_0 \nمـن : مـواد کـجـا بـود ؟ اشـتـباه گـرفـتید بـه قـران ؟\nپـلـیـسه : پـس اون خـانـم کـی بـود بـهـت پـول داد بـهـش تـریـاک دادی ؟\nمـن : بـابـا تـریـاک کـجـا بـود ، زنـم بـود بـش لـواشـک دادم ، پولـم بـهـم قـرض داد لازم داشـتـم  ، خـلاصـه تـمـام کـوچـه فـهـمـیدن از زنـم پـول گـرفـتم , \nبـابـام هـر نـیـم سـاعـت یـه بـار نگام مـیـکـنـه مـیـگـه : صـاقـی جـنـس جـدیـد چـی داری o_0",
    "خطاب به اون کاربری که مامان بزرگش ساپورت مامانشونو و دامن خودشونو کوتاه کردن .\nبرو خدا رو شکر کن ...\nمامان بزرگ من ملافه پتو رو باز می کردن میشستن ، ملافه آب میرفته پتو رو میچیدن که اندازه ملافه شه ....!!!!\nمی فهمی پتو بزرگ بوده ....\nخب مجبور بوده ...\nمی فهمی مجبوووووورررررر ......",
    "دیروز عموی دوستم مرده بود ما تو خوابگاه بودیم(دبیرستانیم) حالا سرپرستمون که سنش بالاست می خواست همدردی کنه گفت ایشالا غم آخرتون باشه.  \nاین دوست مام هول شد خیلی جدی گفت ایشالا نصیب شما بشه\nیعنی سرپرست خشکش زد پنج دقیقه فقط این دوست ما رو نگاه می کرد\nماهم که در حال جویدن بالشتا",
    "داشتم تمرین ریاضی حل میکردم.(((کلاس شیشم)))(((دهه هشتادی هستم)))\nبه مامانم گفتم محیط دایره چی میشه؟گفت طول ضربدر عرض.\nشما بگین فکو فامیله داریم؟",
    "بـه مـامـانـم مـیـگـم : مـامـان سـرتـو از تـو اون گـوشـی دربـیار  گـشـنـگـی  مـردیـم یـه چـیـزی درس کـن بـخـوریـم \nداداشـم : بـیـگ لـایـک \nآبـجـیـم : عـالـــــــــی \nبـابـام   : با اجازه کـپـی o_0\nمـامـانـم : غلط خـوری زیـادی نـکـنـید بـلاکتون مـیـکـنمـا o_O \nداشـتـیـم زنـدگـیـون رو مـیـکـردیـم \n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nتـا یـه از خـدا بـی خـبری بـه مـامـانـم گـفـت واقـعـا واتـساپ نـداری",
    "اقا یبار  رفته بودیم شمال  قرار شد ما بریم قایق سواری بعد خوار زاده گودزیلام گفت علی چرا تند تر پارو نمیزنی گفتم عجقم خستم اقا هیچی نگف وقتی رفتیم ویلا سریع دوید بغل مامانم وگریه و گفت علی اصلا پارو نمیزد وپا رو پا انداخته ومن بااین پاهای کوچولوم باید پارو بزنم تازه فوشم میده       \n            \n\n                                                                     من&_@       \nممان مام که فرصت طلب بچه های فاتحه برام بخونید خدافظ",
    "والـا فـقـط  اسـمـش آبـمـیـوه گـیـریـه \n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.‌\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.تـو خـونـه مـا کـه  مامانم  مـاهـی یـه بـار درش مـیـاره بـاهـاش  ذرت پـودر  مـیـکـنـه واسـه مـرغـامـون : دی o_O",
    "مامانم میگه وقتی تازه عروس بودم از سوریه برام یک جوراب بلند توری آورده بودن وقتی میپوشیدم مثل ساپورت بود برام خــــــــــیلی هم خوشکل بود / یکبار عروسی دعوت بودن مامانم رفته این جورابش رو بپوشه دیده جورابش کوتاه شده ^_^ خلاصه پرسو جو کرده دیده مامان بزرگم ( مادرشوهرش ) گرفته جواب رو کوتاه کرده ^__^ مامانم پرسیده چرا کوتاه کردی؟!!! میگه دیدم برات خیلی بزرگ بود کوتاه کردم راحت تر بپوشیش^__^  این همون مامان بزرگمه که شلوار ام آر آی رو کوتاه کرده بود ( کلا تو کار کوتاهیه ^_^ یکبارم دامنه منو کوتاه کرده بود !^____^ خدایا این مامانی رو از ما نگیر خیلی خلاقه !",
    "☺ازســــــری مجــــــموعـــــه های منــــــومــــــامــــــان(1)ویکــــــ ویکــــــ\n\nمامان تواتاق من:آفــــرین دخترگلم،ریاضـــــی روبایدبنویســــی که یــــــادبگیــــــری\nمن:o_O  هــــــان!!هــــــــــــانــــــ...\nماما:مگــــــ ای کتاب ریاضــــــی نی زیــــــردستتــــــ؟؟؟\nمن:آهــــــا واســــــ زیــــــردستیــــــمه خــــــووو!!^_^ \nماما:ای جـــان دخــدرم داره ازحـــفظ تمریــــــن مینویســــــه....چ درسی میخونی پــــــ؟تســــــت میزنی؟\nمــــــــــــن...\nمــــــ\nم\nمنــــــ:دارم واســــــ \"جهــــــیزیــــــه \"ام لیســــــت میگیرم!!!^______^بــــــداچیــــــزی جــــــانمونهــــــ!!!\n\n↩↩براخوبــــــ شدن حــــــاله مــــــامــــــانم دعــــــاکنینــــــ!لدفا!خخخخ",
    "دیگه تصمیم گرفتم گیاهخوار شم\nمدیونید فک کنید یخچالمون غیر یه ظرف سالاد هیچی توش نیس -_-\nاخه مادرم من مگه بزم؟؟؟\nفکو فامیله خوردن ب تورمون؟",
    "یه روز از اتاقم میرفتم سمت آشپز خونه یهو دیدم پدرم  از خواب بیدارشدو باسرعت دویدبیرون ازخونه و وقتی که رفت بیرون و خیالش راحت شد به من میگه پسرم بیابیرون زمین لرزه اومده. \nاین همه عشق درپدر بصورت یکجا دیدین؟\nعشقی که پدرم به من داره زلیخا به یوسف نداشت",
    "داداشم 5 سالشه دیروز اومده بهم میگه داداش اگر مامان و بابا بمیرن منم با دختر همسایه ازدواج کنم خونه و ماشین بابا مال کی میشه؟؟؟به این میگن گودزیلا!!!\n\nمن o O\n      0\nگودزیلا ^__^\nدختر همسایه *__*",
    "یه شب مامانم گفت پاشو سه تا چایی بریز بیار دور هم بخوریم ^_^\n(نا گفته نماند که مامان من رو تمیزی خونه مخصوصا آشپز خونه خیلی حساسه)\nخلاصه رفنم قوری رو برداشتم بردم سمته لیوانا که یه دفعه یه قطره ی گنده ی آب جوش از زیره قوری ریخت رو پام@@\nحالا داشتم جیغ میزدم سوختم  سوختم....مامانم از تو هال داد میزنه اگه رو زمین ریخته زود تمیزش کن لک نشه....هیچ کدوم نپرسیدن حال خودت چطوره...همیشه ازبچگیم شک داشتم که بچه واقعیشون باشم ولی تازگیها شکم به یقین تبدیل شده",
    "با دوستم رفته بودیم بیرون داشتیم راه میرفتیم یهو خورد به تیر چراغ برق...\nبعد...فوری ازش معذرت خواهی میکنه..؟؟!!!!!!!!!^_^\nمثل همیشه هیییییچ کاری جز دعا کردن از دستم بر نمیاد...\nمعبوداااااااا",
    "ی خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...\nمن سرمو کجا بکوبم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nهمیشه وقتی میشینم سر لب تاب مامانم بعد 45 دقیقه میگه پاشو دیگه کور شدی....\nامروز حس درس خوندن نبود میخواستم برم بیرون ...\nدیدم هیچکی پیشنهاد نداد..\nمنم نشستم سر نت.. خدا شاهده 70 دقیقس سر نتم ....\nبعد ب مامانم میگم مامانننننننننننننننننننننننننننننن...چرا شوما نمیرید بیرون آخه؟؟؟\nمیگه فردا میریم... میگم فردا کلاس دارم....میگه خوب پس فردا میریم... میگم درس دارم اون موقع...\nمیگم خوب چرا وقتی من درس ندارم نمیرید بیرون؟؟؟؟؟؟؟مثلا امروز من درس ندارم....\nمیگه واقعا؟؟؟ میگم آره نمیبینی 2 ساعته نشستم سر نت؟؟؟\nمیگه گلم تو که تازه نشستی....\nمن0-0\nمامانم:)))))",
    "خواهرم آبله مرغان گرفته بود...\nکرم صورتش تموم شد مامانمم به بابام گفت یکی دیگه بخره...بابای مام طبق عادت همیشه سه چهارتا خریده...بعد کلی بحث که اینهمه رو چیکار داریم و دیگه داره خوب میشه و اینا...بابام خیلی شیک برگشته میگه :\n.\n.\n.\n اشکال نداره ایشالله زهرا میگیره اینام تموم میشه...\n.\n.\n.\nمحبت داره اینجا موج میزنه....ای لاویو 4جوووووووووک",
    "بابای من همیشه میگه :\nپسرم خوب درس بخون . من حاضرم هر هزینه ای واسه درس ات رو بپردازم تا پیشرفت کنی\n.\n.\n.\nحالا وقتی من می گم بابا ده تومن بده یه کتاب دست دوم بخرم می گه که:\nچه قدر گرون ، واقعا به چیش این همه پول میدی ، ما خودمون بدون این آتاشغالا از کنکور در اومدیم و فلان و بهمان\n.\n.\n.\nای خدا",
    "بابا ما رفتیم دیدن معشوق بنده، بگو خوب.\nاقا نگو یکی هست تو فامیل (اسم نمی برم چون اینجاست) اقا ایشون هم معشوقشون پیش معشوق ماست.\nمن پاشدم برم ببینمش، بگو خوب.\nتا رسیدم این مرتیکه امد نوشابرو پاشید روم(عمدی).\nمیگم چرا...؟\nمیگه : ترسیدم دوتاشونم تورو بپسندن!!!!\nاخه من با چه احشامی فامیلم؟شما بگید انصافه؟",
    "ب داداشم میگم میدونستی فورجوک یعنی برای جوک\nخیلی ریلکس برگشته میگه:اون موقعی که تو با عروسکات بازی میکردی جوکهای من 10000تا لایک میخورد..\n.\n.\n.\nما ک تو خونمون دیگه دیوار نیست پس  من رفتم بمیرم",
    "ی خواهری دارم لنگه نداره!!!ی چیزی میگم ی چی میشنوید!!!!!\nاول هفته بنده حمام بودم خانم کلید نبرده بود، هی زنگ و زنگ!!!! منم هل شدم خواستم زود حوله بپوشم بیام بیرون از حموم چشمتون روز بد نبینه سر خوردم منهدم شدم!!!! ی بادمجونم افتاد پایین چشمم!!! \nدیروز (سه شنبه) از پایین پله ها صدام زد هستییییییی بدوووووو دیر شدددد! !! منم اومدم سریع برم پایین تو پله ها سر خوردم الان پام چلاق شده!!!!\nوالا کاری که این با من کرده ناخواهری سیندرلا باهاش نکرد!!! :///\nتازه میگه بیا فردا بریم بیرون!!!!!!! فکر کنم میخواد با ماشین از روم رد شه راحت شه!!!! هییییییییی! !! اینم خواهر خیر رسانه من دارم؟؟؟!!!؟؟! :/// :((((",
    "ضرب المثلی که مامانم وقتی من از خواب بیدار میشم و تختم رو مرتب نمیکنم  استفاده میکنه (با گویش گیلکی) \nلکو؛گو (گاو) ویرسنه با خو دم خو جایه مرتب کنه ؛تو از گو هم بدتری؟؟؟:)))\nمن ： >_",
    "دیشب برادر زادم داشت بازی میکرد یهو افتاد کلش خورد به پایه مبل داشت گریه میکرد اونوقت بابام برای اینکه ساکتش کنه اومده یقه من رو گرفته دو تا سیلی زده زیر گوشم:| ساکت که شد هیچ خوشش هم اومد حالا از اون موقع هر وقت میخوان خوشحالش کنن میان میزنن تو گوش من:-(\nاخه یکی نیست بگه پدر من مادر من میخوای نوت رو خوشحال کنی چرا من رو میزنی \nخانواده ظالمه ما داریم:-(",
    "دوستای بابام اومده بودن خونمون همزمان با رسیدن اونا بابامم که رفته بود شیرینی بخره رسید اما شیرینی فروشی بسته بوده شیرینی نخریده بود مهمونا شیرینی آورده بودن گذاشته بودن رو اپن آشپزخونه.وای... مامانمم رفت شیرینیا رو چید تو شیرینی خوری آورد تعارف کرد به مهمونا حالا هی میگه تورو خدا ببخشیدا ما هیچ وقت از این شیرینی آشغالیا نمیخریدیم نمیدونم چی شده علی آقا از این شیرینیا خریده شرمندم.....\nمن○ _ ○\nبابام¤ - ¤\nمهمونا º - º\nاهالی محل ^ - ^\nشیرینی فروشه * - *\nصنف شیرینی فروشا (^ _ *)",
    "بــه مـامـانـم مـیـگـم:\nانـارو واسـم دون مـیـکنـی بـخـورم...\nمـیگـه...\nهـمـیـنـجـوری گـازبــزن  بـُخـور...\n\nیـنـی رسـمـا مـنـو  گـوسـپـنـد فـرض کـرده...\n:((",
    "امروز تولدم بود از امتحان خسته و کوفته اومدم خونه ی نیم ساعت گفتم بخابم از خاب ک پاشدم با موهای ژولیده رفتم پیش بابام تازه از مدرسه برگشته بود ن گذاشتم ن برداشتم ب بابام گفتم:بابا چرا بم میگی زهرمار؟بابام 0-oالهام ردیفی بابا؟؟؟آره ردیفم مگه صد دفه نگفتم نمیخام فشم بدین اه رفتم تو اتاقمو درو بستم بابام0-oنشستم فک کردم عه من ک خاب بودم پ تو خابم بوده رفتم پیش بابام گفتم بابالی ببشید خاب دیدم :)))\nوهمچنان بابام0-o",
    "امـروز تـو واتـسـاپ انـداخـتنـم تـو یـه گـروهـی  فـقـط تـوش مـعـمـا مـیـگـفـتن و جـواب مـیـدادن   ، بـهـم گـفـتن یـه مـعـمـا بـگـو اگـر جـواب دادیـم کـه در حـد گـروه نـیـسـتی و حـذف مـیـشـی اگـر هـم جـواب نـدادیـم تـو گـروه مـیـمـونـی  حـالـا یــه مـعـمـا بـگـو ؟؟\nمـن : خـب شـمـا تـو یـه جـنـگـل بـا یـه طـنـاب از  درخـت آویـزون شـدیـد و یـه شـمـع زیـر طـنـاب روشـنـه و تـا ده دقـیـقـه دیـگـه طـنـاب پـاره مـیـشـه و زیـر درخـت هـم یـوز پـلـنـگ مـنـتـظـر ایـنـه شـمـا بـیـفـتـید تـا بـخـورتـون  شـمـا بـایـد چـکـار کـنـیـد ?\nیـه پـنـج دقـیـقـه جـوابـای مـسـخـره دادن ولـی دیـدن اشـتـبـاس گـفـتـن تـو قـبـول شـدی ، بـه گـروه خـوش اومـدی ^_^\nمـن : ایــــــــ ولـــــــــــــــ ایــــــ ولــــــــــ بـلـاخـره تـو یـه گـروه عـضـو شـدم و نـنـداخـتنم  بـیـرون ، جـا داره از هـمـیـن جـا ایـن موفـقـیت رو بـزنـم تـو صـورت عـمـم کـه هـمـیـشـه مـیـگـفـت کـامـران تـو هـیـچ گـوزی نـمـیشـی^_^\nمـدیـر گـروه : خـوب حـالـا جـواب مـعـمـا چـی بـود ؟؟\nمـن :خـیـلـی سادس  بـا صـدای بـلـنـد آهـنـگـ تـولـد تـولـد تـولـدت مـبـارک بـیـا شـعـمـارو فـوت کـن رو مـیـخـونـید ، یـوز پـلـنـگ هـم  مـیـره شـعـمـارو فـوت مـیـکـنـه  و شـمـا نـجـات پـیـدا مـیـکـنـید ^_^ \nیـه دقـیـقـه بـعـد از گـروه حـذف شـدم :D فـکـر کـنـم فـهـمـیدن داره اسـتـعـدادم تـو ایـن گـروه  هـدر مـیـره   حـذفـم کـردن ، چـرا مـا نـابـغـه هـا ایـنـقـدر تـنـهـایـیم آخـه ؟؟^_^",
    "دیروز ک عضو شدم  اول ب برادرم گفتم اونم با ی محبت عجیبی گف خب ک چی*\nمامانم صدامونو شنید با تعجب گفت چی؟ \nمن:فورجوک\nبابام:کجا؟\nمن:فورجوک\nعموم:هان؟\nمن:فورجوک\n\n\nشانس آوردم عمم نبود وگرنه ی آگهی مدرسان شریف توپ در می اومد.........",
    "اقا من دیروز با پسرخالم(گودزیلای7ساله)دعوام شد اومد بهم یچی گفت که از حالتش فهمیدم بهم فحش داد رفتم از بابام پرسیدم(خودم که استاد فحشای +18 هستم معنیشو نمیدونستم)اون بنده خدام معنیشو نمیدونست رفت از بابا بزرگم(پدر خودش)پرسید,اقا پرسیدنش همانا , بلند شدنه بابا بزرگممو دنبال دادنمون با کمربند همانا.\nهی داد میزد بی تربیتا اینو از کجا یاد گرفتین؟\nاقا بعدن کاشف به عمل اومدیم فهدیم فهشش از 100تا فوحش خواهر,مادروعمه,ننهو...\nبتدتر بود حالا این بچه از کی شنیده بود خدا میدونه.هیچی دیگه بابا بزرگم پدرمو کلی باز خاس کرد وگفت با رفیقای بد نگردحرفای بد یاد میگیری(انگار تازه8سالش شده)وکلی چیزای دیگه.اینم اعصابش داغون اومد منه بدبختو از خونه پرت کرد بیرون,خونه بابا بزرگم که نمیتونم برم میکشتم به همه هم زنگ زده جریانو گفته هیچکس نمیزاره برم خونش الانم تو خیابونم میخام برم معتاد شم شمام میاین بفرما..............\nنتیجه اخلاقی:به هیچ وجه فهشای گودزیلاهارو به بزرگترتون نگین چون بدبخت میشین.\n\n\nهی زندگی,توف تو روت خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ توف.",
    "اغا ما یه فامیلایی داریم نمیدونم اینا به بچه هاشون نون و نبرده بوم میدن اینقدر زود رشد میکنن یا اونا هر یه سال باسشون 150 روزه بجای 365 روز نمی دونم والا؟0>",
    "عاغو امروز سرجلسه امتحان مدیرمون با ی ابهتی(حالا هرچی) اومده و رو به یکی از بچه ها میگه:خانوم مجیدی دوس نداری که بهت توهین کنم نه؟ دختره:خب نه خانوم مدیر:پس غلط کردی که وایسادی مگه لب دریاست که اینجوری مثه بز زل زدی ی نقطه بشین سره جات دیگ ادم چقدر میتونه جاهل باشه و...(دیگه داشت از پله ها پایین میرفت نشنیدم چی میگه)\n.\n.\n.\nاصنم توهین نکرد",
    "دیروز خالم میخواست بره برا دختر خالم پیرینت بگیره\nبعدش اومد به خاله کوچیکم یه چیز گفت که من و خالم دلمون درد گرفت از بس خندیدیم\n\nاومده میگه میشه از خونه برگهA4ببرم...!!!!!!؟؟؟؟\nمن به شخصه هیچ کاری جز دعا از دستم برنمیاد...",
    "دیشب بعد کلییییییییی خستگی اومدم خونه  خودمو به زور رسوندم بودم انقد که خسته بودم خواهرزادم اومد نشست پیشم بهش میگم عمت چطوره؟(عمش دوران دبیرستان باهم همکلاس بودیم) برگشت گفت: اون کار داره شوهر داره بچشم تازه به دنیا اومده مثه تو بیکار نیس که :|  !!!\nمن :|||||| @_@\n\nخواهر زادم :-/\n\nآبجیم %_%\n\nعمش ^_^ :من ازدواج کردم تو نکردی  8|\nماماااااااااااااان من شوهر میخوام :(((",
    "آخـره هـفـتـه هـمـه عـمـه هـا و عـمـو هـام اومـده بـودن خـونـمـون بـشـون گـفـتـم راسـتـش یـه پـسـر فـقـیـری هـسـت تـو کـوچـه تـو ایـن سـرمـا نـه کـاپـشـن داره نـه شـروار نـه پـیـرهـن نـه کـفـش(خـودم بـودم ^_^) حـالـا کـه دور هـم جـمـع شـدیـم بـیـایت یـه پـولـی جـمـع کـنـیـم بـش بـدیـم  هـمـشـون گـفـتـن بـاوشـه ولـی  الـان کـه پـول هـمـرامـون نـیـسـت فـردا بـیـا  در خـونـه بـگـیـر \nامـروز رفـتـم در خـونـه عـمـه بـزرگـم رکـابـی آورده مـیـگـه ایـنـو رفـتـه بـودم پـیـش یـه حـاجـی واسـه شـوهـرم آورده بـود یـه سال پـوشـیدش حـالا مـیـگـه دیـگـه نـمیـپوشمش بـش بدش بـگـو واسـمـون دعـا کـنـه   ، مـیـگـم عـمـه خـرو بـا لـانـچـیکـو بـزنـی ایـنـو تـنـش مـیـکـنـه آخـه ؟؟بـرگـشـتـه مـیـگـه خـیـلـی هـم دلـش بـخـواد \nرفـتـم در خـونـه عـمـه وسـطـی یـه سـمـاور درب و داغـون آورده مـیـگـم عـمـه ایـن چـیـه ؟؟مـیـگـه عـمـه حـالـا پـول نـداریـم بـراش کـاپـشـن بـخـریـم حـد اقـل ایـن سـمـاورو بـدش  وقـتـی از بـیـرون اومـد چـایـی گـرم بـخـوره گـرمش بـشـه :D \nاز بـقـه هـم یـه عـدد چـوب لـبـاسی ، شـروار کـردی . یـه سـرویس بـشـقـاب قـدیـمـی (اخـه پـسـری کـه سـردشـه تـو زمـسـتـون لـبـاس نـداره چـه ربـطـی بـه بـشـقـاب داره؟؟ ) شـرت ورزشـی  ، تـرمـوسـتات یـخـچـال o.0 جـمـع شـد قـربـون بـابـام بـرم یـه جـفـت جـوراب یـه مـاه پـیش بـهـم داده بـود مـیـگـفـت بـده پـسـره . اعـصـابـم خـورد شـد امـروز رفـتـم خـونـه پـدر بـزرگـم گـفـتـم آقـا جـون مـامـان بـزرگ  الـان یـه مـاه مـیـشـه بـچـه هـات نـیـومـدن ایـنـجـا زنـگ بـزنـم بـیـان امـشـب دور هـم جـم بـاشـیـم ؟؟گـفـتن  آره  بـابـا زنـگ بـزن دل مـا هـم واسـشـون تـنـگـ شـده ، گـفـتـم آقـا جـون شـرمـنـده مـن اعـتـبار نـدارم پـس بـا گـوشـی شـمـا بـهـشـون زنـگ مـیـزنـم ، گـوشـیش رو بـراداشـتـم بـرا هـمـه عـمـه عـمـوهـام و بـابـام پـیـام دادم کـه امـشـب مـیـخـواسـتم دعـتـتـون کـنـم خـونـه دور هـم بـاشـیـم ولـی راسـتـش یـه صـد هـزار تـومـن بـه دلـیـلـی حـتـمـا امـشـب لـازم داشـتـم اگـر بـه روم نـمـیاری   امـشـب کـه اومـدی بـزار تـو جـاکـفـشـی تـو کـفـشـم ^_^\nهـیـنقـدر بـراتـون بـگـم کـه ایـجـا بـالـا شـهـر ، مـن و الـهـام داریـم لـبـاس مـارک دار مـیخریـم ای لـاو یـو  4جـوک^_^",
    "مامان من هنوز باورش نشده رشته ی من کامپیوتره ،\nتا کامپیوتر رو روشن میکنم میگه ول کن اون وامونده رو برو به درست برس !",
    "·•●★ خانم میم.::.دختر کورد ★●•·\n\nبعد 2 ماه دوری از خانواده میخواستم برگردم، زنگ زدم به داداش بزرگم، \n\nمن + خوشحالی دارم میام؟\n\nاون - تو اصن بود و نبودت فرقی نمیکنه عزیزم ^_^\n\n+ خیلی ممنون. اونوقت اتاقمو که بهم نریختی؟\n\n- نه فقط اجاره ش دادیم به چندتـــا دانشجو، میای پیش خودم میخوابی. ^_^\n\n+ عه اذیتم نکن دیگه! حالا خوشحالی دارم میاد یا نه؟\n\n- نه اصلا خوشحال نیستم. یادم رفته بود تک فرزند نیستم. -_-\n\n+ چی ؟\n\n- تو نبودی من تک فرزند بودم دیگه :| \n\n+ ازت متنفرم!\n\n- منم همینطور، عزیزم. ^_^\n\nداداش با احساسه من دارم آخه؟ خدایا این اذیت کردناشو از ما نگیــر :))",
    "آقا من امروز خسته و کفته خوابیدم جالب اینجاس نیم ساعت نشده.\nبابام،مامانم،خواهر کوچیک...\nهر کدوم با ی ترفند میخوان منو بیدار کنن.\nجالب تر از او من 4خوابیدم  4.30 اینا اومدن بالا سرم.\nحالا\nمادر:پاشو زیاد خوابیدی شب نمیخوای.\nپدرم:با لگد پاشو ساعت شیشه.\nآخه پدر من ساعت روبه رو مه جو نده.\nخواهرم دوساله ش:با پا محکم زد تو چشمم.\nاین فک و فامیله من دارم.کجا پدر مادر واقعی مو باید پیدا کنم؟کمک",
    "بابام اومده تو اتاق قاب عکس بچگیامو دیده(3-4 سالگی بهم میگه:نره خر ببین قبلنا چه ناز بودی :ا  لا مصب انقد ابراز احساساتش وسیعه که تو حلقم جا نمیشه:ا",
    "حـــامـــی-عزیزم میدونی چیشده؟امروز ایرانسل کلـــی سوال سخت سخت ازم پرسید اما شوهر باهوشت همه رو درست جواب داد و آخر هـــزار تومن شارژ جایزه گرفت.\nمن-@_@.واقعـــا؟بهت افتخار میکنم عشقـــم!\nحالا گوشیشو گرفتم.سوالارو داشته باشید تروخدا.-_-\nنام دیگرشب یلدا؟\n1.شب چله 2.شب آرزوها\nخوراکی معروف شب چله؟\n1.هندوانه 2.توت فرنگی\nبعد هندوانه خوراکی معروف؟\n1.انار 2.آلبالو\nفک و فامیله داریم؟خدایا تـــوبـــه!\nشوهر به این باهوشی قسمت همه اتون بشه صلـــوات!!\nلــولـــو بیـــا منو بخـــور!",
    "خواهر گودزیلام اومده خونه به مامانم میگه امروز تو ریاضی ۶ نمره غلط داشتم معلممون گفت خیلی پیشرفت کردی  :-  مامانمم بهش گفت آفرین حتما واست جایزه میخرم اونوخت ما ١٩ میگرفتیم  دو ساعت دم در خونه میشستیم از ترس مامانمون که میخواد مارو چیکار کنه هیییی روزگار .",
    "مزاحم تلفني داشتم به شوهرم ميگم نميخوايي يه چيزي بگي ديگه مزاحم نشن؟؟؟؟\nميگه گوشيتو بده من....\nبا خودم گفتم الان چه دعوايي بشه!!!!!\nبعد 5 ثانيه دقت كنين بعد 5 ثانيه گوشيمو بهم داد 0-0\nميگم خب چي شده؟؟؟؟\nميگه reject list  رو زدم حالا هرچقدر ميخواد زنگ بزنه^______^\nمن-__- ديگه حرفي ندارم\nغيرت:-(((((((((\nمزاحم تلفني ^__*\nشوهرم : همه چي آرومه    من چقد خوشبختم",
    "با پسرخالم رفتیم نامه عروسیشو پخش کنیم، رسیدیم دم در خونه یکی از اقوام پدریش هر چی در زدم که نامه رو بهشون بدم کسی درررو باز نکرد\nخواستم نامه رو بندازم تو صندوق پست خونشون که دیدم پسرخالم از تو ماشین داااااد میزنه تو صندوق ننداز :: فامیلامون در حدی نیستن که در صندوق پستو باز کنن !!!! ::  نامه رو از زیر در بنداز تو ...\n\nماشاا.. به مغز جلبک",
    "اوایـل کـه هـنـوز از مـخـاطـب فـوق الـعـاده خـاصـم خـواسـتـگـاری نـکـرده بـودم یـه روز رفـتـه بـودم بـرام درس بـگـه بـش گـفـتـم : الـهـام خـانـم یـه سـوال بـپـرسـم ؟؟ الـهـام :بـفـرمـایـیـد ؟ مـن : راسـتـش عـاشـق یـه دخـتـری شـدم مـذهـبـی ، پـاک ، مـهـربـون . درس خـون ،خانواده دار دقـیـقـاً مـثـل شـمـاس بـه نـظـرتـون چـی بـش بـگـم قـبـول کـنـه ?\nالـهـام : والا نمیدونم ولی بـه نـظـر یـه جـای خـوب بـاهـاش مـلـاقـات کـنـیـد بـعـد کـه سـر حـرفـو بـاز کـردیـت بـهـش بـگـیت مـیـدونـی چـی نـصـف دیـن مـنـو کـامـل مـیـکـنـه اونـم مـیـگـه ازدواج  بـعـد شـمـا کـه یـه گـل پـشـتـت قـایـم کـردی بـهـش مـیـدی و مـیـگـی مـیـشـه نـصف دیـنـمـو بـا شـمـا کـامـل کـنـم ^_^(فیلم هندی زیاد میدید)\nمـن : o_O  چـنـد بـار ازش خـواسـتـم بـیـاد جـیـگـرکـی قـاسـم مـیـکـرب نـیـومد )-: یـه مـاه بـعـد چـون معـدلـش بـالـای 19/5 شـد واسـه شـیـریـنـی  دعـوتـم کـرد ایـن  رسـتـوران گـرونـا ،  گـفـتـم کـامـران امـروز روز خـواسـتـگـاریـه ^_^ رفـتـیـم نـشـسـتـیـم دو تـا غـذا سفارش دادیـم دونـه ای پـنـجـاه هـزار تـومــــــن  \nمـن : الـهـام خـانـم راسـتـش یـه چـیـزی هـسـت نـمـیـدونم چـطـور بـتـون بـگـم \nالـهـام : بـفـرمـایـید \nمـن: الـهـام خـانـم اون چـیـه نـصـف دیـن مـنـو کـامـل مـیـکـنـه ^_^؟؟ الـهـام : ایـمـان :D مـن : نـه یـه چـیـز دیـگـه بـود ؟؟الـهـام تـقـوا ؟؟عـمـل صـالــح ؟؟ مــن : نـــــه . الـهـام : فـرزنـد صـال‍ـح گـلی از گـلـه هـای بـهـشـت ؟؟:D \nمـن اصـلـا  ولـش کـن اون چـیـه بـابـات داره مـن نـدارم ؟؟الـهـام : شـعـور ؟شـخـصـیـت ؟فـرهـنـگ ؟قـیـافـه \nمـن : مـردا بـرا ایـن کـه بـچـه دار بشـن چـکـار مـیـکـنـن ؟؟\nالـهـام گـرده افـشـانـی ؟؟\nمـن : عـزیـزم چـرا مـقـاومـت مـیـکـنـی  ؟؟ب‍ـابـا مـیـخـوامـت ^_^ الـهـام خـاکـ تـو سـرت بـا خـواسـتـگـاری کـردنـت بـچـه پـررو ،  پـاشـد رفـت \nمـن :دویـدم طـرفـش ، الـهـام خـانـم الـهـام خـانـم ؟؟ الـهـام : بـلــــــــــه \nمـن : قـبـول نـکـردی کـه نـکـردی  بـابـا پـول غـذارو بـده 15 تـومـن بـیشـتـر تـو جـیـبـم نـیسـت ^_^ دو سـاعـت داشـت بـهـم مـیـخـنـدید ، الـبـتـه بـعـداً خـودش گـفـت هـمـون اول از اون لـخـنـد مـسخـرم فـهـمـیـده  مـیـخـوام چـی بـگم^_^  تـازه خـودش مـیـگـه عـاشـق هـمـین خـل بـازیـام شـده  ولـی خـودم مـطـمـئـنم عـاشـق قـیافـه جـذاب و تـو دل بـروم شـده ^_^",
    "مادر بزرگم رو بریدیم یه \"ام آر آی\" ازش بگیرن / وقتی برگشته خونه لباس های ام آر آی رو کرده تو کیفش با خودش آورده بود خونه  ^_^ حالا این سوژه بماند ...گرفته شلوار \"ام آر آی\" رو کوتاه کرده شده شلوارک ^__^ ینی اوج خلاقیت رو در من در این مادر بزرگ دیدم  در عین بیماری به کشف یک اَثر جدید فکر میکنه / خدایا این مامانی خلاق رو از ما نگیر ^_^ جیگره منه",
    "با دوستم اومدیم موزه ویکتوریا والبرت (لندن) بعد شنیدن حرف های راهنما به من میگه :برو یه گونی بیار.\nمن:میخوای چکار؟\nمیگه:به گفته ی این یارو همش مال فتحعلی خان خودمونه برو یه گونی بیار جمع کنیم اینارو!\nحالا منO-O \nدوست میهن دوسته من دارم،آیا؟؟؟؟؟\n\nفقط مرتضی پاشایی (M.P)",
    "یه حسی بهم میگه مدیر ۴ جوک مامان منه !\nاین که همش میگه بیشتر تلاش کن خیلی آشناست ...\nاگه حدسم درست باشه ( که ۹۹ درصد درسته ) در ارسال های بعدی پیام هایی خواهید دید از قبیل :\nاگه به جای نشستن پای این اینترنت کوفتی درست رو میخوندی الان وضعت این نبود...\nمیام خودتو کامپیوترتو باهم پرت میکنم وسط حیاط ها !\nباز تو احساس بامزگی بهت دست داد ؟\n.\n.\n.\n( با جیغ ) بذار بابات بیاد خونه نشونت میدم نکبت !",
    "دیـروز دسـشـویـم گـرفـتـه بـود بـد جـور هـر چـی دودیـم دیـدم بـه خـونـه نـمـیـرسـم پـیـچـیـدم تـو یـه کـوچـه یـه دخـتـره بـیـسـت و دو سـه ساله  دم درشـون بـود  نـمـیـدونـسـتم چـطـور بـهـش بـگـم ،گـفـتـم بـبـخـشـیـد خـانـم دسـشـویـی داریـن ؟؟؟بـرگـش  جـدی نـگـام کـرد گـف‍ـ نـه  مـا مـیـریـم  رو پـشـت بوم مـیـرینـیم o_O \nمـن : 0_0\nعـلـی عـاقـا کـریـمـی : 0_o\nعـاقـا مـهـدوی کـیـا :0.o \n\nدکـتـر قـاسـمـی مـتـخـصـص پـوست و مـو : d^_^b\nابـروهـای امـیـر غـفـور :~_~\nوالـا انـگـار مـن نـونـو گـرون کـردم : D",
    "خواهرزادم 6 سالشه از را نرسیده اومده تو اتاقم میگه: خاله امیر کی میاد؟!\nمن:نمیدونم خاله جون.. معلوم نیس\nخواهرزادم: خاله دلت خوشه شوهر کردی؟ یا باشگاس یا سرکاره،شبام که همش درس میخونه.\nی ماشینم برات نخریده حداقل دلتو ب اون خوش کنی!\n●_●\nمنم بلافاصله زنگ زدم ب امیر همینجوری گفتم: یا امشب خودتو میرسونی یا برام ماشین میخری!\nامیرم گفت:سوار ماشینت میشم میام :O\nبعدش میگن ما دخترا آهن پرستیم..من فقط دلم براش تنگ شده..شما بگید اگه ماشین من نبود با چی میومد؟؟ :-D",
    "یه شب کل فک و فامیل خونه داییم بودیم...پسر داییم(10 ساله) رو اذیت کردم و بعدش اومدم تو جمع..بعد اون اومد.بهش گفتم چطوری؟؟؟گفت تو گه نخور که دارم واست:|\nبعد یه هفته انقدر به باباش اصرار کرد  که من رو ببرم خونه ی پویا اینا کارش دارم..اومد خونمون روی موس...مانیتور..بلندگو...کیس و کیبور تف انداخته رفته:|\n\nاینم فک و فامیله ما داریم:)",
    "چند روز پیشا خالم برای اولین بار گوشی لمسی گرفته بود.\nبعد اومده به من میگه وقتی رفتم پیش دوستم واسم اینترنتشو فعال کرد الان بیا وصلش کن من بلد نیستم کار دارم تو اینترنت\nمن بنده خدا سه ساعت تو سایت همراه اول داشتم واسش GPRS رو فعال می کردم\nدیگه اعصابم داغون شد.\nبعد سه ساعت به من میگه دوستم اونجا وایرلس داشتا!!!!!!!!\nفک و فامیله داریم؟\nمن :|\nخالم :))\nشرکت همراه اول :(\nشرکت سامسونگ :)))))))))))))))))\nگوشی بدبخت :((((((((((((((((((((((((((\nاعصاب من :سانسور شد :)\nلایک یادت نره",
    "به مامانم میگم  : هیــــس مامان میخوام درس بخونم ! ^ـــ^\nبا یه لبخند خبیث میگه : نمیزارم درس بخونی!! \nمیگم : چرا؟؟؟!!  :|\nمیگه : میخوام نمره امتحانات رو کم بشی یه ماه از کامپیوتر و اینترنت محرومت کنم!!\n\nمامانم ← D:\nمن←  ):",
    "سلام به همه\nآقا من امروز داشتم با مادر گرام میرفتم جایی بعد این مادر ما هم اومد از ما تعریف کنه مثلا برگشته میگه پسرم چه قد خوشگل شده عین یه دختری که ریمل زده باشه و صورتشم بند انداخته باشه...\nمن همین جا سکوت میکنم و قضاوت کردن رو میزارم به عهده شما\nبه قول یکی از دوستان : به کجا داریم میریم ما؟",
    "پـیـش بـابـام نـشـسـتـم مـیـگـه کـامـران  بـابـا چـقـدر پـول داری ؟؟؟\nمـن : بـابـا بـه قـران پـنـجـاه تـومـن بـیـشـتـر تـو جـیـبـم نـیـسـت مـوقع امـتـحـانـا بـد بـی پـول شـدم\nدو دقـیـقـه بـعـد بـرگـش گـف شـرط مـیـبـنـدم رو پـنـجـاه   تـومـن مـامـانـت الـان از تـو آشـپـز خـونـه مـیـاد داد مـیـزنـه  بـهـت مـیـگـه پـسـر گـلـم شـام  چـی واسـت درسـت کـنـم ؟؟فـسـنـجـون درسـت کـنـم کـه دوس داری ؟؟؟\nمـنـم دیـدم  دوس نـداره مـسـتـقـیم بـهـم پـول بـده بـه غـرورم بـر بـخـوره سـریـع گـفـتـم بـاوشـه از سـگ کـمـتـره کـه نـده\nمـامـانـم از تـو آشـپـز خـونـه داد زد  پـسـر گـلـم شـام چـی واسـت درسـت کـنم ؟؟؟ فـسـنـجـون کـه دوس داری واست  درسـت کـنـم ؟؟o_0\nبـابـام : خــــــانـــــم  خـــــانــم بـــدو لـبـاس بـپـوش بـریـم خـونـه داداشـت پـول شـیـری‍ـنـی جـور شـد . دیـدی گـفـتـم نـقـشـمـون مـیـگـیره ^_^\nایـنـا خـانـواده نـیـسـتـن کـه راهـزنـن راهــــزنـــــــــــــ ...",
    "گودزيلامون خيلي شيطونه (الان 13 سالشه) وقتي 7-8 ساله بود از فرط بيكاري نميدونه چيكار كنه سنگو پرتاب ميكنه آسمون تا ببينه تا چه ارتفاعي ميره بالا بعد همونجورم وايميسه به تماشا كه آقا اين چي ميشه در حال تماشا بوده كه يهو سنگه ميخوره تو سرش خخخخخخ سرش تا 5-6 روز پانسمان بود.\nفكه فاميله گودزيلاي ما داريم؟؟؟؟\nگودزيلا (((((((:\nسنگ)))):\n\n---------------------------\nآقا كامران و الهام جان واقعا مطالبي كه ميذارين جالبن لايك دارين.",
    "عاغا یکی از فامیلامون تعریف میکرد میگفت واسه اولین بار رفته بودن خونه یکی از آشناهاشون که توی روستا بوده شب که میشه رختخواب میندازن همین که میان بخوابن این فامیل ما صدای سرفه یه نفریو از بیرون میشنوه بلند میشه همه اونایی رو که خواب بودنو بیدار میکنه میگه پاشید واسه صابخونه مهمون اومده خلاصه همه بلند میشن و رختخوابارو جمع میکنن یه چند دقیقه میگذره و صابخونه میاد تو اتاقو میپرسه چرا رختخوابارو جمع کردین اینام میگن مگه مهمون نمیاد آخه ما یه صدای سرفه شنیدیم صابخونه هم میگه کدوم مهمون اون صدای سرفه بزه!!بز توی تویله روبروی اتاق شماست!!!!\n\nصابخونه O_o\nمهمون  *_*\nبز ?_؟",
    "همه پدر مادرا روز تولد بچه شون یاد خاطرهاشون \nمی افتند ننه بابای من. یاد خرجایی که واسه سقط من کردنو جواب نگرفتن من سالم موندم میافتن کلی ام غصه میخورند که چرا تو سقط نشدی سیریش آخه پدر مادر من دارم عایا!؟",
    "امـروز  الـهـام  اومـد بـم گـف : کـامـران یـه رفـیـق دارم خـیـلـی ادعـای خـوجـگـلـیش مـیـشـه ، امـروزم قـراره بـا هـم  بـریـم خـیـابـون مـیـخـوام  بـیـای حـالـشـو بـگـیـری o_O بـاوشـه ؟؟\nمـنم گـفتم  : بـاوشـه ^_^\nخـوجـگل مـجـگل کـردم   تـو  یـه خـیـابـون از جـلـوشـون اومـدم  نـگـاه الـهـام کـردم بـش گـفـتم : ایـن روز هـا هـمـه بـه مـن پـا مـیدهن شـومـا چـطـور ؟؟\nالـهـام هـم بـرگـشـت گـف  : خـیـلی تـکـی ^_^  دوتـا بـودیـت میبستمت بـه گـاری:D\n(ریـده شـد بـه حـیـکـلم !!) افـتـادم دنـبـالـشـون دوبـاره بـش گـفـتـم : خـانـم خـوشـگـلـه ایـن قـوربـاغـه چـیـه بـا خـودت آوردی خـیـابون ^_^ دخـتـره بـرگـش گـف : گـوه نـخـور بـیشـعور \nمـن : آخـه کـی تـرو مـیـخوره مـیـمون هـار هـار هـار  . بـرگـش گـف : خـیار دیـدی ایـنـقـدر نـمـک مـیـریـزی بـانـمـک ؟؟یـا دیـشـب تـو کـمد خـوابـیدی کـمـدی شـدی ؟؟\nداداشـتونم  کـم نـیـاورد بـرگـشـتم بـش گـفـتم ریـدم تـو کـلـه عـمـت ^_^\nکـصـافـط عـصـبـی شـد داد و بـیـداد کـرد  چـنـد نـفـر ریـخـتـن سـرم  گـفـتن : خـجـالت نـمـیکـشی مـزاحـم ناموس مـردم مـیـشـی ؟؟؟\nمـن : مـزاحـم چـیـه  زنـمـه .\nرفـیـق الـهام : نـه دروغ مـیـگـه مـزاحـم شـده بـچـه پـررو \nمـن : الـهـام بـشـون بـگـو زنـمـی ؟؟؟\nرفـیـق الـهـام :الـهـام  ایـن چـی مـیـگـه ؟؟اسـم تـرو از کـجـا مـیـدونـه ؟؟\nالـهـام : دروغ مـیـگـه عـسـیسـم  والـا خـودت کـه مـیـدونـی مـن خـاطـر خواه زیـاد دارم ایـنـم حـتـماً یـکـیشـون بـوده کـه جـواب رد شـنـیده اومـده مـزاحـم شـده  بـیـا بـریـم بـه کـارامـون بـرسـیـم :D\nمـلـت ریـخـتـن روم چـکـیـم کـردم ، شـب درب و داغـون رفـتـم خـونـه الـهـام بـدو بـدو اومـده مـیـگـه دیـدی داشـتـی نـقـشـه رو لـو مـیـدادی ولـی مـن جـمش کـردم ؟؟؟دیـدی  رفـیـقـم  چـطـوری داشـت از حـسـودی مـیـترکـید ؟؟؟هـار هـار هـار . حـالـشو گـرفـتم o_0\nبـــه جـــان خـــودم دخــــتـــرا دیـــــــــــوونــــــــــن \nــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ",
    "رفـتم خـونـه مـخـاطب فـوق الـعاده خـواسم  بـرگـشـته مـیـگه کـامـران دوسـتم هـر روز بـا نـامزدش قـهر مـیکـنه نـامـزدش مـنتشو مـیکشه تـو اصـلا مـنت مـنو نـمیکشی :O_o \nمـن : خـو مـا کـه دعـوا  نـمـیکنیم \nالـهـام : مـن نـمیدونم  بـایـد مـنـتـمو بـکشـی  و رفـت تـو اتـاقش درو بـسـت : D .  رفـتم پـشـت در \nمـن : الـهام خـانـم درو بـاز نـمیکـنی ؟ الـهام : نـه خـیرم . بـرو خـونـتون بـات قـهـلم )-:  مـن : اگـه بـا مـن قـهل کـنی کـی واسـت لـواشـک الـوچـه مـیخره ؟؟ الـهام : بــابــام :D  . \nمـنم دیـدم خـیت شـدم  و حـرفش قـانـع کـنـنـدس  گـفتم  : بـاوشـه پـس خـدافظ  . الـهام : کـجا مـیری ؟؟ خـاک تو سـرت مـنـت کشـی هـم بـلد نـیستی کـنی حـد اقـل یـه چـیزی بـگفـتی کـه فـقط خـودت بـتونی واسـم انـجامش بـدی \nمـن : بـاوشـه .الـهـام اگـر مـن نـباشم کـی غـذاهـایی کـه درسـت مـیکـنی مـیخـوره ؟؟ ایـنو بـابـات کـه هـیـچ گـربـه هـای تـو کـوچـه هـم نـمیتونن واسـت انـجام بدن \nالـهـام : خـخـخـخـخـخ کـوفـت دیـوونه.  مـن : خـوب مـنـت کـشی کـردم ؟؟؟^_^\nالـهام : نــه خــیرم. کـامـران تـو مـنت کـشـی بـایـد نـشون بـدی از هـمه چـیز واسـت مـهم تـرم ^_^ \nمـن : بـاوشـه  .الـهام اگـر بـه مـن بـگن الـهامو بـیـشتر دوس داری یـا یـه کـارتـون مــوز مـیـگم  الــهــام \nالـهـام : کــامــــران هـمش  یـه کـارتون مـوز؟\nمـن : حـالا یـه کـارتون کـه نـه ولـی تـا پـنج شـیشـتارو مـطـمـئنم ^_^\nالـهام : کـامـران اصـلا ولـش کـن  یـه چـیزی بـگو کـه بـفهمم عـاشـقمی . بـفـهـمم چـه قـدر واسـت عـزیزم ؟؟\nمـن : الـهام یـادته یـه بـار بـا دو تـومن زردالـو خـریـدم رفـتیم پـارک گـفـتیم  نـصـف نـصف کـنیم  بـخـوریم  مـن گـفتم دوازده تـا هـسـتن  شـیشتا واسـه تـو شـیشتـا واسـه من؟؟\nالـهـام :  آره \nمـن : الـهام زردالو هـا یـازده تـا بـودن ولـی بـرا خـودم پـنج تا بـرداشـتم بـه تـو شـیش تـا دادم . وای اشـکام سـرازیر شـد مـن چـقدر فـداکـار بـودم نـمیدونستم \nالـهـام اومـد بـیرون یـه نـگاه اخـمو بـهم کـرد بـعد گـفـت : شـومـا اصـلا دیـگه نـمـیخـواد مـنت کـشـی کـنی : راسـتی اون شـیشـتا زردالـو رو هـم سـه تـاشـو گـولـم زدی پـیشـم خـوردی : D",
    "مـــن وقـــتــی هـــمـــیـــنـــجـــوری عـــادی آرایـــش مــیـــکــنــم...\nمــامــانــم::مــگــه مــیــخـــوای بـــری عـــروســـی...؟؟؟\n\nوقـــتـــی مـــیــخــــوایـــم بـــریــــــم عـــــروســــی و ارایــــش مــــیــــکـــنـــم...\nمــامــانــــم::مــــــــــگــــه عـــــروســـــــی تـــــــوئـــــــــــه...؟؟؟\nمن  ~_+\nاسیدم جواب نمیده دیگه",
    "بابام داش با گودزیلای 4ساله آبجیم اختلات میکرد:\n*بهار جونم شعر بلدی واسه بابایی بخونی?\n+توپ قلقی بخونم?\n*بخون عزیز بابا\nمنم همچین رفتم تو نخ اینا.شرو کرد به خوندن من هی. میپریدم وسط حرفش \nیه توپ دارم گلگلیه \nمن:سوراخ سوراخ و گلیه\nبابام:دهنتو ببند بچم داره شر میخونه\nبهار:سلخ سیفید و اوبیه میزنم زمین هبا نیمیره نمیدونی چرا نمیره من این توپ و نداشتم\nمن:از آشغالی برداشتم\nبهار:نخیلم مشخام و خوب نوشتم. بابام جایزه عیدی داد\nمن:نه اصلش اینه من این توپ و نداشتم از آشغالی برداشتم بابام بهم کتک زد یه مشت و یه لگد زد\nبابا:خرص گنده هر دری وری بلدی یاد این بچه هم میدی?\nمن:بابا این خودش استاد منه.\nبهار:بذار بخونم بابا منصور.من این توپ و نداشتم دس کردم تو آشغالی بابام دهوام کرد!!!!!\nمن:خخخخخخخخ\nبابام:تففففف\nباباس ماداریم. تازه آخرشم ب من گف بوووووق شیش و هشتی\nآخه شص و هشتیم به این لقب معروفم :-(",
    "بـچـه کـه  بـودم ، رفـتـه بـودیـم روستـا خـونـه پـدر بـزرگـم ، یـه روز دایـیـم بـا خـودش بـردم مـدرسـشون  مـعلمشونم داشـت درسـی رو کـه فـامـیل حـضرت عـلـی از حـضرت عـلی خـواسـت بـیشتـر بـهش گـندم  بـده حـضرت عـلی آهن گـداخـته رو نـزدیکش کـرد مـرد رفـت عـقـب . حـضرت عـلی بـهش گـفـت تـو از ایـن اتـیش مـیترسـی چـطور تـوقـع داری مـنم از آتـیـش جـهـنم نـتـرسم رو درسـشـون مـیداد .  آخـر کـلاس  مـعلـم  بــیست  سـی تـا بـیسکـوییت آورد  . بـه مـن گـفـت آقـا کـامـران شـمردن بـلدی ؟\nمـنم گـفتم : بـعــله \nگـفـت : پـس بـیا ایـنجـا بـه هـرکـدوم از بـچـه ها یـه دونـه بیسکوییت بـده \nمـنم داشـتم بـه هـر یـکـی از بـچـه هـا یـه بـیسکـوییت مـیدادم  تـا  کـه رسـیدم بــه داییم . داییم گـفت : کـامـران بـه مـن دوتـا بـده . مـنم جــو گــیر شـدم دویـدم طـرف بـخاری (چـوبـی بـود )دسـتـمو کـردم تـوش یـه چـوب در بـیارم بـترسونمش  آستینم آتـیش گـرفت  زدن بـا بـیل و  کـتاب تـیـپایی خـامـوشم کـردن  ^_^\nوقـتـی مـامـانم شـنـید اومـد بـغـلم کـرد قـربـون ب‍ـلام رفـت گـفت : کـجات  سـوخـته  بـوسـش کـنم  خـوب بـشه گـفـتم : دسـتم  .  نـگا  دسـتم کـرد دیـد آسـتین لـباسم سـوخـته  چـهل تـا مـشـت زد تـو سـرم ^_^ ً",
    "بابام داشت تلوزيون نگاه ميكرد گفتم بابا امروز تولدمه ها بعد گفت كه خوب ميرم برات كيك ميخرم هيچي شب رفته با هزار جور پز دادن كيك گرفته اورده  با هزار پز دادن كه اره عكس خودتو گزاشتم رو كيك جعبه رو باز كردن كيك قورباغه بود نه خدايي من چي بگم باباست من دارم حالا واكنش مامانم پرهام نگاه چقدر شبيه تو هستش...\nمن:-(\nبابام:-))))))\nمامانم:-)\nسازمان حمايت از كودكان بي سرپرست:=$\nاين داستان ادامه دارد",
    "پـدر شـوهر خاله ام فـوت شده بود رفته بـودیم بهـشت زهرا که ایـن بنده خدا رو دفـنش کنن ..حالا تو بهـشت زهرا خـاله ام نشـسته بالا سـر جـنازه با گریـه و کولی بـازی  میـگفت: بــابــا بابا جون ..بـابـا پاشــو الان بایـد بـری نون بـگیری ...بـابـا جــون امروز قـرار بود بـری سـبزی قـرمه ها رو بگـیری...بـابـاجون؛ بـابـاجون پــاشو بـرو کُـت شلوارتو از خـشکشویی بـگیر ...ای وااااااااااای بـابـاجون شـما نباشی کی حـیاطُ بـشوره ؟؟!! کـی گُلا رو آب بـده ؟؟!! آخـه بـابـا مـن ایـن بـچه ها رو به امـید کی بـزارم بـرم سـرکار؟؟!! \n\n\"همـینطور یه ریز داشـت میـگفت که خاله بـزرگم گفت برو دستـشو بگیر ببر تو ماشـین تا آبرو مُرده صاحابو نبرده...منم رفتم خالـمو بردم تـو ماشـین شـوهرش \"\n\nخلاصه مـا که نـبودیم نـدیدیم ولـی مـیگن به محـض اینـکه مـن خالمـو بـردم جـنازه پـاشده خودشـو انداختـه تـو قـبر هـی سرشـو میکوبـیده به سنـگ لحـد میگـفته مـن مُـردم مـن مُـردم زود باشـید زود باشـید خاک بریـزید روم تـا عروسـم برنگـشته \n.\n.\n.\n\n\nخـو لامـصب پدرشوهـرت بـود حَـمال بَـرقی که نبـود !!! خدایـی فـک و فـامیل داریـم؟؟!!",
    "دارم فـیلم نـگاه مـیکنم  \nالـهام: کـامران ؟؟\nمـن : هــــوم (-:\nالـهام : هــــوم و  درد بـگـو جـانـم \nدو دقـیـقه بـعد \nالـهام : کـامران ؟؟\nمـن : جـانـم ^_^\nالـهام : نــه نـگو جـانم ، چـون بـهت گـفتم بـگو جـانم احـساس مـیکنم داری دروغ مـیگی همـون بـگی هــوم بـهتره : دی\nدو دقـیقه بـعد \nالـهام : کـامران \nمـن : هــــوم ^_^\nالـهام : هـــوم و درد هــوم کـوفت هـوم مـرض : دی\nدو دقـیقه بـعد \nالـهام : کـامران \nمـن : جـانم خـانـمـم؟؟؟\nالـهام : جـانم و درد . جـانم و کــوفت مگـه نگـفتم نـگو جـانم ؟؟؟\nمــن : الـهام چـی شـده خـو؟؟؟\nالـهام : کـامـران مـگه قـرار نـبود اون شـال بـنفش  خـوجـگل مـجگلو بلـام بـخلی عـایـا؟؟ \nمـن : چـشـم بـانـو بـعد از ظـهر مـیریم بـرات مـیخرم . ^_^\nالـهام در حـالی کـه چـشماش بـرق مـیزنـه و مـیخـواد تـشکر کـنه : کـــــامـــران ؟؟\nمـــن : هــــــــوم \nالـهام : هــــوم و کــوفـــــــــــــت \nدخـتـر بـایـس دیــوونـه بـاشـه",
    "پسرخاله فداکار\n\n اوایل که ایرانسل شروع به کارکرده بود برای هرسیم کارت یه سیم کارت دیگه هدیه میفرستاد درب خونه....برادرمن سیم کارت هدیه رندی گیرش اومد وسیم کارت خودشو داد به من...1سال پیش من یه گوشی خریدم منو فارسی نداشت بیشتر پیامای فارسی هم چپ وچوله نشون میداد.....ما یاد گرفتیم اهنگ پیشواز بخریم بعد  یه پیام اومد!!!!!!!!!\n\nچیزی که پیام نوشته بود ومن خوندم:شما امین نفری هستید 43643که این پیشواز را انتخواب کرده اید و....\n\n\nچیزی که من وپسرخالم فکرمیکردیم:امین نفری کیه؟؟؟؟!!!!!!من کیم؟!!!!اینجا کجان؟؟؟این کیه توخانواده ما؟؟؟؟؟؟؟بچه سرراهیه؟؟؟؟؟؟تروریسته؟؟؟؟؟یا ابلفضل نکنه جاسوسه؟؟؟؟؟؟فامیل واقعی من چیه؟؟؟\n\nخداروشکر حال من بهتر شده ووقتی اهنگ پیشواز میخرم میفهمم چندمین نفری هستم که اون اهنگو خریدم\nولی پسرخالم ماشین وگوشیشو فروخت ازبرادرم ازمایش DNAگرفت رفت دنبال پیداکردن خانواده برادر من وخوشحال کردنش لطفا هرکسی دیدش قانعش کنه برگرده",
    "امروز خواهرزاده م با کلی چاپلوس بازی که اره تو چقد خوشگلی و از این حرفا منو خر کرده که برم براش پفک بخرم....حالا بهش میگم از کدوما بخرم؟؟؟؟\nمیگه از همونا که عکس تو روشه 0_0\nمنظورش پفک چی توزه\nای خدا مرگ منو برسون..\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nنه نه نه شوخی کردم نرسون :$",
    "٦ماه پولامو جمع كردم رفتم يه ادكلن اصل خريدم \nهنوز ١هفته نگذشته مادر گرام رفته اسپري خوشبو كننده خريده واسه دستشويي با همون اسانس :(\n\nداداشمم هرسري ميره دستشويي مياد ميگه دستشويي بو تورو ميده \nشما بگين فك و فاميل من دارم؟؟؟",
    "دیشب پدرم به من گفت بیا اینجاکاریت دارم رفتم پیشش نشستم گفت میخوام یه چیزی بت بدم که همیشه به فکرش باشی\u2029باورکنید انچنان زدتو گوشم که من ازاین حالت‏^‏‏‏_‏^به این حالت‏(‏%‏)‏ تبدیل شدم حالاپدرم به اینحالت‏(‏‏*‏‏‏_‏*‏‏)تبدیل شد خو فک وفامیله من دارم\nممنون ازبوووق لایکتون.",
    "پست گذاشته بودم:منم ميتونم مثله شما بهترين باشم،اما خستم ميفهمى خستم!!!\nدختره كامنت گذاشته بود:خب چرا استراحت نميكنى؟\nمن چى بگم به اين؟\nچى بگم شما بگيد!!!\nفِرِنده ما داريم؟",
    "فک و فامیله ما داریم\nاقا رفته بودیم تفریح شوهر عمه م یه دفه گفت نیلوفر(منظورش اون یکی عمه م بود):تو چرا شوهر نمیکنی؟\nعمه م با کمال ارامش گفت:هر غلطی تو خونه بهت یاد میدن اینجا نگو\nبعد یه دفه عمه بزرگم اومد زد پس کلش گفت:مرتیکه تو اول یه فکری به حال دخترات بکن همشون بالای 30سالن همه ترشیده این که تازه بیست سالشه\nحالا اینو ولش این گودزیلا ما(خواهر کوچولوم5سالشه)فکر میکرده ترشیده چیز خوبیه.\nرفتیم خونه مامان بزرگم شب یهو رفتم دمش گوش خالم گفت:خاله خبر داری ترشیدی\nاصن این با خودش چی فکر کرد همچی حرفی زد\n{تشکر از بچه ها که پستای قبلیم رو حسابی لایک کرده بودن}",
    "یادمه همیـــــــــشه ی خدا کلاس هامو میپیچوندم که برم خونه ی مادر زن\nآخ که چقد حال میداد وقتی ز میزدم با تعجب و چشای اینجوری o_0 میپرسید:\n- مگه کلاس نیسی جونور؟نگو که باز پیچوندی :@\n- خانم کوچولو ترمز کن یه لحظه،اول درو باز کن بیام تو پشت در یخ زدم\n-ممممییییکککککشششمتتت (ترجیحا با جیغ بنفش خونده شه)\nتا وارد میشدم با قابلمه پذیرایی میشدم،مادر زن گرام هم با یه ظرف چس فیل فقد اَ دسه ما دوتا ریسه میرف...\nواللا با ای نوناشون",
    "دیروز دختر خالم پیام داده بهم یه پسره مزاحمم شده میای کمکم.منم با کلی احساس غیرت پیام دادم کجایی بیام؟پیام داده بیرونم!!!!\nنه خدایی فک فامیله ما داریم.هیچی دیگخ گوشی من که سوخت اون پسره هم همونجا از خنده سکته کرد تازه ایرانسل هم امروز اومده خسارت دکلشو میخواد!!!!!",
    "عاقا با بچه ها کلاس آزمایشگاه میکروب داشتیم آزمایشمونم طوری بود که باید با اسید کار میکردیم خلاصه قرار گزاشتیم با یکی از دوستام که بقیه بچه ها رو بترسونیم تو یه لوله ازمایش متانول ریختم و قرار شد دوستم الکی زیر پایی بده بمن و من متانولو بریزم رو بچه ها رفتیم دم در آزمایشگاه که بچه ها وایساده بودن منم قیافه اومدم که اآآآآآآآآی برید کنار اسید دستمو عاقا خودتو بکش کنار اسیدی نشییییییییییییی و این حرفا ... بچه هام که همه کشیدن کنار و گرخیده بودن که یه دفعه رفیقم زیر پایی داد به منو منم متانولو ریختم رو دوتا از پسرای هم کلاسیم از قضا یکمیشم رو رفیقم ریخت حالا بماند که اون دوتا پسرا دانشگاهو ترکوندنو داد هوااااار و ترسیدن مثه چی... رفیق خجسته منم افتاد از هوش رفت که اسید ریخته روم  .... نه خدایی بگید رفیقه که من دارم ....؟!",
    "بـا الـهام رفـتـم سـر کـلـاسـش ، اسـتاتیک داشـت مـنم چـیزی نـمیفهمیدم  هـر چـیم  بـاهـاش حـرف مـیزدم مـیگف  : عـسـیسم خـفشو بـزار گـوش بـدم   o_0\nمـنـم یـه کـاغـذ بـرداشـتم شـمارشو تـوش نـوشـم گـذاشتم رو صـندلیم و  طـوری کـه اسـتاد بـشنوه گـفتم : خـانـم خـجالت بـکش مـگـه خـودت بـرادر پـدر نـداری ^_^ً  حـیـا رو خـوردی یـه آب انـگـورم روش ‍\nاسـتاد : چــــــی شـــده ؟؟؟\nمـن: اسـتاد ایـن خـانـم نـمیزاره گـوش بـدیم بـه درس , مـیـگه آقـا پـسر  تـو کـه ایـنقدر خـوجگل مجـگلی و نـاسـی  بـیا دوس پـسر من شـو (-:\nالـهام : اســتاد دروغ مــیــگـــه \nمـن : اســتاد دروغـم کـجا بـود . بـیا ایـنم شـمارش گـذاشته رو مـیزم  . بـزاریت بـهش زنـگ بـزنم . اگـر خـودش نـبـود بـهش زنـگ زدم‌ گـوشیش زنـگ خـورد \nاسـتاد o_0\nهـم کلـاسـیاش کـه میـدونـستـن نـامزدشـم : ^_^ ^_^ ^_^\nامـروز سـر کـلاس داشـتم کنـفرانس مـیدادم  الـهام در زد اومـد داخـل  گـف : وای عـسیسم نـمیدونی چـقدر دنـبالت گـشتم صـبح کـه قـهر کـردی یـادت رفـت لـقمـه کـره مربایی که بـرات گـرفتمو بـرداری یـه لـقـمه تـو کـیفش دراورد بـهم داد  یـه هـزار تـومنی هـم دراورد بـهم داد گـف ایـنم پـول تـو جـیبیت  . لـقمتو کـامل کـامل بـخور بـاوشـه ^_^\nمـن : بـاوشـه 0.o  \nاسـتاد از بـس سـرشو زد تـو دیـوار ضربه مـغـزی شـــد \nگـروهـی از دوسـتان هـم از شـدت خـنده جــــر خـوردن  ^_^ً",
    "اقا دیشب داشتیم در جوار خانواده 20:30 میدیدیم رسید به یه خبری که راجب معتادا و ترک اعتیاد و اینا بود. حالا بابای من: اصن من اگه بودم همشونو به رگبار میبستم بعدشم با لودر زیر میگرفتم مینداختم تو دره...\nما: O-o\nحالا خبر بعدی راجب هزینه های سرسام آور دندون پزشکی و کشیدن دندون. بابام: اصن چ کاریه این همه پول بدی خودت با انبر دست میکشی دندونو دیگه...\nبابای رقیق القلب من دارم؟؟؟ فک و فامیل شومام انقد لطیفن؟",
    "چند سال پیش اتفاق عجیبی برام افتاد هر هفته یه هندزفری برا گوشیم میخریدم سر هفته میدیدم بلندگوهاش غیب شدن بعدش فهمیدم برادر کوچیکم که 5،6 سالش بود بلد نبود هندزفری رو درست سر جاش بذاره  و طبق یه داستان که خودم براش تعریف کرده بودم چاقوی میوه خوری رو گذاشته بود روش میگفت یا درست کار کن یا سر ت رو میبرم هندزفری همکه شعورش نمیرسید مثل آدم بره سر جاش داداشم سزای نفهمیش رو میداد و جفت بلندگوها رو میکندمینداخت دور \nالآنم پیشم وایساده هرهر میخنده",
    "ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺣﺪﯼ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻗﻮﯼ ﻭ ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﻪ ﺱ\nﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺸﺖ ﻭ ﻟﮕﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﭘﯿﻐﺎﻡ ﻣﯿﺮﺳﻮﻧﯿﻢ ﺑﻬﻢ\nﻣﺜﻼ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﻐﻞ ﺗﺨﺘﻢ ﺩﻭﺗﺎ ﻟﮕﺪ ﺧﻮﺭﺩ ﮐﻪ\nﯾﻨﯽ ﮐﻤﺘﺮ ﺩﺍﻧﻠﻮﺩ ﮐﻦ ﺗﻮ ﮐﻠﺸﻢ ... ﺩﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﯾﮓ ﯼ\nﻟﮕﺪ ﺩﯾﮓ، ﻣﻦ ﯼ ﻣﺸﺖ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ، ﻣﯿﮕﻪ ﻫﯿﭽﯽ\nﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺑﭙﺮ ﯼ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻏﯽ ﭼﯿﺰﯼ\nﺳﺮﺥ ﮐﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﮔﺸﻨﮕﯽ، ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻦ ﯼ ﻣﺸﺖ ﺑﻪ\nﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﻪ ﯾﻨﯽ ﺑﺮﻭ ﺑﺎﺑﺎ، 5 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ، ﯼ . ﻣﺸﺖ ﺩﯾﮓ\nﻣﯿﮕﻢ ﭼﯿﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﻫﯿﭽﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﮕﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﺎﺳﺖ ﻭ\nﭼﯿﭙﺲ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺣﺮﺻﺖ ﺭﻭ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﻡ ﺗﻮ\nﺑﺨﻮﺍﺏ ﻣﻨﻢ ﭘﺎ ﻣﯿﺸﻢ ﻣﯿﺮﻡ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﺧﺒﺮﯼ\nﻧﯿﺴﺖ ﻣﯿﮕﻪ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﭘﺎﺷﺪﯼ ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺩﺳﺘﺖ ﯼ ﭺ ﺍﺯ\nﯾﺨﭽﺎﻝ ﺑﯿﺎﺭ ﺑﺨﻮﺭﻡ، ﻫﯿﭽﯽ ﻣﺎﻡ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﻣﯿﺸﯿﻢ ﺍﺯ\nﯾﺨﭽﺎﻝ ﯾﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺎﺭﯾﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﻢ، ﻭ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎ\nﺳﺎﻋﺖ 2 ﺷﺐ ﻣﺸﺖ ﺭﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭﺑﻌﺪﻡ ﭼﺮﺍﻍ ﺧﺎﻣﻮﺵ\nﯾﻨﯽ ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ ﭼﺮﺍﻍ ﺍﺗﺎﻗﺖ ﺧﺎﻣﻮﺵ\nﮐﻦ ...درکل خواستم بگم  ﻣﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ . ﺍﺯ ﺗﮑﻨﻮﻟﻮﮊﯼ\nﺳﺮﺧﭙﻮﺳﺘﺎ ﺟﻠﻮﺗﺮﯾﻢ",
    "مـورد داشـتـیـم پـسـره بـه دوس دخـتـرش  گـفـتـه : یـا بـهـم پـول مـیـدی یـا عـکسـایی کـه واسـم فـرسـتادی رو پـخـش مـیکـنم \nدخـتـره بـش  گـفتـه :عـسـیـسم اون کـه بـا تـاپ شـلوارک مـشکـی گـرفـتمو پـخش کـن  . تـو فـیسبوکم زدم خـیـلی لـایـک خـورد : دی \nشـرافـوساً =شـرافـتاً +نـامـوساً  اصـلـا یـه و عضیـه o_0‍",
    "يه همسايه داريم.که يه دختر داره هم سن خودم و از خدا چه پنهون!چشش دنباله منه!\n\nاز فرصتي استفاده ميکنه که بياد نزديک من!\n\nخلاصه منم دنبال ي فرصت بودم که به کلي فراري بدمش!خوشم ازش نمیاد!\n\nديروز نزري اش رشته داشتن.ريخته بود تو يه کاسه خيلي بزرگ و اورده بود دم در!!\n\nمنم تا فهميدم اونه بدو رفتم پشت در!در هم رو به بيرون باز ميشد.\n\nمنم درجا و محکم درو باز کردم!اون بيچاره ام چسبيده بود به در که....!=)))\n\nظرف اش رشته همش ريخت رو سرش و بدنش!\n\nاخي نگاش کردم دلم براش کباب شد:((  =))))\n\nنگاهم کرد گفتم الان ده تا فوحش بهم ميده ميده  ک  گفت: در راه عشق اگر صد بار هم رنجش ديدي ملالي نيست....من برم ي کاسه ديگه براتون بيارم.:x:*\n\nمن:l >_< O_O\n\nخدايا خودت منو از شر اين نجات بده:l",
    "بابام گوشیش افتاده بودتو اب تازه الان عوارضش ظاهرشدن درحین مکالمه صداش قطع و وصل میشه...\n-دیروز داشت باهمکارش صحبت می کرد. همکارش پرسید چرا صدات قطع و وصل میشه\nبابام درجواب گفت صداش افتاده تو اب به خاطرهمین موبایلم درنمیاد.\nاقامردیم ازخنده...",
    "با ذوق فراوان و یه لبخند ملیح به مامانم میگم:من اولاف(آدم برفی فروزن)هستم و دوست دارم بغل بشم.نه گذاشت نه برداشت برگشت گفت:تو از اولشم الاغ بودی...\nخدایی مامانه دارم؟",
    "تـو ایـن فـیـلما  چـرا  وقـتی لـباس مـیـخرن  زیـاد شـادی نـمیکـنن ??? والا دیـروز مــن  بـعـد دو سـال یـه زیـر شـرواری خـریدم  بـابـام هـر نـیم سـاعـت یـه بـار نـگام مـیکنه  داد مـیزنه : نـون و پـنیر و خـارک تـمبـون نـوت مـبارک ^_^  نـون و پـنیـر شـلـغم تـمبون نوت تـو حـلـقم 0_o بـقـیه خـانواده میان  دسـت مـیزنن مـنم مـیرم وسـط بـندری مـیرقصم ^_^",
    "د یشب خواهر شوهر خواهر م زنگ زده میگه :اخبارو دیدین.خواهرم گفت نه .چرا؟؟؟\nمیگه :الان اخبار  گفته همه گوشی هاشونو خاموش کنن یه اشعه داره که بزنه به هرکسی میمیره.خواهر زود باور  منم به ثانیه نکشید گوشیشو خاموش کرد.\nنه وجدانان این فک و فامیله ما دار یم.\nنه شما بگید.\nولی یه خوبی داشت یک ساعت باعث شادی و خنده ما شد.دمش گرم :D",
    "آقا سر میز شام بودیم.عموم اینا اومدن خونمون(ما عادت کردیم به سر زده اومدنشون)بعد شام سالاد اویه داشتیم\nبجای کالباس توش پر گوشت مرغ بود.دختر عموم نرگس(۴سالشه)،براش لقمه درس کردم دادم دستش,\nدیدم لای نون داره دنبال چیزی میگرده.من：نرگس جونم چرا لقمتو نخوردی ؟\nاون：آبجی مهسا)به من میگه آجی)این غذاست؟من：آره قربونت...اون：جیییییغ من برنج میخام با گوشت...\nما：Oمامانم گفت：نرگس خانم توش پر گوشته عزیزم...نگا کن!اون：زنمو چرا گوشتو خراب کردین.من اینطوری دوس ندارم...جییییییغ....\nهیچی دیگه مامانم برداشت ناهار فردای مارو کباب کرد داد بچه خورد .اون جوجه کباب میخورد ما هم سالاد...\nفرداش ناهار برنج  با عصاره ی جوجه داشتیم...\nمن بچه بودم با کتک به من غذا میدادن..اووقت گوشتارو تو دهنم جمع میکردم.تو باغچه توف میکردم گربه بخوره\nآخه این فکو فامیله ما داریم؟!؟!",
    "یکی از همسایه هامون از کربلا اومده انقدر براش بنر خوش امد زدن \nاگه پول اونا رو بهش میدادن میتونست بره حج تمتع\nدر و همسایه نیستن که یه مشت روان پریش دور هم تشکیل محله دادیم (°؟°)",
    "رفتم خونه پیش مامان بزرگم.بهم میگه:\n\n\"ممد برو برام اِســتِـــگِـــل بیار!\n\nمن: :o O_o\n\nمیگم ننه اِســتِـــگِـــل چیه دیگه؟!\n\nمیگه ابله اِســتِـــگِـــل دیگه:l نخوردی؟:l\n\nگفتم نه والا ننه!نمیدونم چی میخوای باابا که اومد میدم برات بخره!:D\n\nداشتم با گوشی ور میرفتم که ی چیزو کوبید تو سرم:l >_",
    "مثلا چند وقت پیش که چالش سطل آب یخ رو بورس بود یه شب ما میمند خونه بابابزرگم بودیم . سر میز شام یهویی من به شوخی به بابابزرگه گفتم می خوام به چالشت بکشم ، قبول می کنی ؟!\nیه چند ثانیه ای با چشای گرد شده نگام کرد و یهو حمله کرد طرفم و با جدیدترین و بروزترین روشهای کتک زنی منه بیچاره رو چکی لگدی کرد و آخرشم همینجور که گوشمو می پیچوند گفت : تو کره خر می خوای منو به چالش بکشی؟! تو باید بیای با ( عصام ) بازی کنی !!! تو به جای این گوه خوریها باید شبا ( عصامو  ) بقل کنی و بخوابی !!! تو به جای چالش بیا با ( عصام ) فلوت بزن !!! ؛ بعدشم یکی دیگه خوابوند پسه کلمو رفت سر جاش نشست و غذاشو خورد !!!",
    "دیـروز یـکی از ایـن رفـیـقام کـه خـیلی ادعاش مـیشه رو دیـدم  گـف : کـامران امـشـب بـیکاری ؟؟\nگـفتم : آره  . گـفت : امـشب  په یـه شـب شـعری داریـم حـتما بـیا (-:\nمـنم نمـیشد کم بـیارم قبـول کـردم . بـدو بـدو رفـتم خـونه شـعر مـیازار مـوری که دانـه کـش اسـت و صـد دانـه یاقـوت و بـزبـز قـندی چـرا نـمیخندی رو حفـظ کـردم شـب رفـتم  خـونشون  دیـدم یـه آدمـایی اومـدن با تـیپ های عـجیب غریـب خـواستم فـرار کـنم گفتم مرد که فرار نمیکنهo_0\nنـشستیم و شـروع شـد . نـفر اول :  ای دوسـت بـه کـام دش‍ـمنـانـم کـردی  بـودم چـو بهـار چـون خـزانـم کـردی . از حـافـط . بـعدشم تـفسیر شـعرو گـفت \nبـقیه : بـه بـه . بـه بـه . درود \nمـن : 0.o\nرفـیقم : کـامران راسـتی مـا اسـم شـاعر و تـفسر بـیت رو هـم مـیگیم . مـشکلی کـه نـداری ؟؟؟ مـن : نـه بـابا 0_o\nنـفر دوم  یـه بـده .  یـار آن بـود کـه صبـر کنـد بر جـفای یـار   تـرک رضـای خـیش کـند بـر رضـای یـار سـعدی میـفرمایید... نـفـر سـوم : ر بده آقـا کـامران \nمن : o_0 روز اول دیـدمت لـپات گـل انـداخـته بـود . پـریـدن بـا مـن خـوشتیپ چـه بهـت سـاختـه بـود تـتلو مـیفرمایید روز اول کـه بـا مـن آشـنا شـدی صـورتت سـرخ شـده بـود و تـو دلـت ایـری ویـری بـود و بـودن بـا مـن خـوشتیپ چـقدر خـوش خـوشانت کرده بود ^_^\nبـقیه : o_0 o_0 o_0\nمن : هـا هـا هـا. د بدیت ؟؟؟ چـرخید چـرخید دوبـار رسـید بـه مـن \nبـقیه : آقـا کـامران ر بـده \nمـن : رفـتی . رفـتی . رفتـی و ریـدی و گـیت سـر بـرده . شـعله گـوزت  آبـی و زرده . شـاعر در مـصراع اول مـیفرمایید رفـتی و ریـدی و گـهت رو سـنگه . (برد یـعنی سنـگ) .در مـصراع دوم میـفرمایید شـعله گـوزت آبـی و زرده . ایـنجا شـاعر از مـبالغه اسـتفاده کـرده و یـه گـوز ساده رو بـه یـه گـوز مـتفاوت تـشبیح کرده  شاعـر کـامران ^_^\nکـصافطا انـداختنم بـیرون . فـکر ک‍ـنم فـهمیدن در مـقابل مـن هـیچ شـانسی نـدارن بـا نـا داوری حـذفم کـردن ^_^ ‌",
    "یک سال پیش داشتم  مادرم رو میرسوندم مطبش\nتو راه ترافیک بود\nمامانم گفت: ای خاک بر سر بابات\nبه مامانم گفتم چه ربطی داره آخه مامان.\nبعد یک هفته فهمیدم که بابام هم همین کار رو میکنه\nرفته بودیم بانک با بابام . شلوغ بود. یهویی بابام گفت :ای خاک بر سر من\n. \n.\n.\n.\nفک و فامیل ما داریم؟\nای خاک بر سر من",
    "به دوستم ميگم خواهرم دیروز یه نیم بوت(boot)قیمت زده250تومن...\nوای آخه دنیاداره به كجا میره?!\nباكلی ذوق وشوق برگشته میگه نیم بوووووووت،نیم بوت2007!!!!... همون كه توهری پاتره؟!!!...\nمن وهری پاتر!!o_O\nدوستم: ))))))))\nجاروی پرنده تو هری پاتر :|(اگه اشتباه نكنم اسمش نیم بوس2007بود)\nخدایا این شادی هارواز ما نگیر!:-)",
    "عاغا مایه فامیل داریم..مجرده....به عبارتی ترشیده...^___^\nایشون اول رفت دیپلمو گرفت:)\nبعد دو سه سال پی شوهر موند دید نه..پیدا نمیشه...رفت ادامه تحصیل داد فوق دیپلم گرفت...:)\nدوباره دو سه سال وایستاد بازم دید از شوهر خبری نیست..رفت لیسانس گرفتO_o\nبه امید این که شوهر کنه 5_6سال درسو ول کرد چسبید به شوهر پیدا کردن\nولی از قضا بازم نشد...:(\nعاغا رفت فوق لیسانسشو گرفت بازم منتظر شوهر شد عاغا گیر نیومد که نیومد....بازم دو سال ول کرد الانم میخواد دکتری بگیره:|\n(حالا سنشو خودتون حساب کنید)\nالحمدالله همین جوری بخواد پیش بره پروفسور تحویل جامعه میدیم :|\nو این جاست که این بیت کاربرد داره...\n\nچو هرگز نیابی نشانی ز شوی...ز گهواره تا گور دانش بجوی :|\n\nحالا اینو بچسبین که میگه شوهرم باید مدرکش از من بالا تر باشه...سنش از من بیش تر باشه..\nدر ضمن خونه زن مرده و زن طلاق داده هم نمیره..فقط پسر مجرد:|\nو این که طرف مال راه دور هم نباید باشه...\nخب خواهر من عزیز من با این وضعیتی که تو در پیش گرفتی انتظار شوهر پیدا کردن هم داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!\n \nاز وقتی من به دنیا اومدم این دمه بخت بود...\nحالا من خودم نزدیکه مزدوج شم این هنوز دمه بخته:|\n\n\n+ورودمو به 4جکی ها تبریک میگم!:)\nاون لایکه رو بکوبین بزارین آدم انگیزه پیدا کنه:)",
    "یه پسر عمه ی گودزیلا دهه هشتادی دارم\nیبار که مامانش مشغول آشپزی بود میشینه جلوی آیینه قیچیو برمیداره شروع میکنه دسته دسته موهاشو میبره!!بعدش میره همین کارو با برادر کوچیکترش که خواب بودم انجام میده!جالبش اینه آخرشم دیده گند زده چسب نواریو برداشته دوباره موهاشونو چسبونده سرجاش...\nحالا مامانش اومده تو حال دیدتشون قیافشو تصور کنید@_@\nزنگ زده بود خونمون گریه میکرد!بیچارش کردن این دوتا گودزیلا:))\nقبلنا دهه هشتادیا باهوش نبودن؟\nفک و فامیله ما داریم؟؟؟؟",
    "یه بار تو یه جمع خانوادگی نشسته بودیم جاریم(همسر برادرشوهرم) با غرور برگشت گفت :تو خونه حوصلم سر میرفت،اسممو کلاس زبان نوشتم.الان چند ترمه میرم. یکی از اقوام برگشت گفت:what is your name. جاریم گفت: گفتم بلدم نه دیگه تا این حد....فک کن یه جمع بیست نفره نه کسی جرأت خنده داشت نه کسی میتونست در و دیوارو گاز بزنه.هیچی دیگه همگی محو افق شدیم.....",
    "چند شب پیش یه فیلم ترسناک دیدم..ازونا ک میرن تو عمق جنگل یه آناکوندا همه رو میخوره:\nحالاشبا فک میکنم یه مار تو خونمون اینطرف اونطرف میره:s\nدیشبم رفتم آب بخورم یهو یه صدای قیشی خورد بگوشم...چشتون روز بد نبینه تو یه حرکت بی سابقه رفتم رو اوپن پریدم رو یخچال نشستم!!!\nحالا اگه بچه خارجی بودما میبردنم پیش مشاوری چیزی اما بابای ما بماند ک با چک و لغد آوردم پایین...حالا هی سوژه افتاده دستش ب هر راهی میخواد منو زهرترک کنه:(\nآناکوندا کجایی؟؟؟بیا منو بخور:(",
    "امـروز  دخـتر عـموم رو تـو خـیابون دیـدم شـــصــت هـزار تـومن داده بـود شـامپو  مـو و بـدن بـرا بـچـه شـیـش سـالـش)-:\nبـه هـمـیـن دکـمـه ایـنتـر قـسـم مـن هـمسن ایـن بـودم مـامـانم  هـفـته ای یـه بـار به مـینداخـتم تـو حـمـوم . زیـر آب یـخ.  بـعـد مـیـومد یـه سـفیـداب ور مـیداشت مـیـزد بـه صـورت‍ـم . بـا یـه دسـت گـردنـمو میـگرفـت کـه فـرار نـکنم  بـا دسـت دیـگش سـه تـا پـوسـت از صـورتم ور مـیداشـت مـنم مـثل مـرغ  سـر کـنده ای تو  دسـتـاش دسـت و پـا مـیزدم ولـی مـگه ول مـیـکرد . )-:\nنـمـیدونم کـدوم از خـدا بـی خـبر بـی دیـن  و ایـمونی بـهـش گـفته بـود بـا ایـن سـنـگ پـا  مشـکیا  چـرکـش کـن ، تـمام بـدن مـا آش و لـاش و سـوراخ سـوراخ  میـشد من  درد میکشیدم و مـامـانم میـگفت : مقـاومت کن . داری تـمیـز مـشـی 0_o\nیـه شـامـپـو هایی بـود شکل تخم مرغ بود  مـیریـخـت تـو سـرم مـیرفـت تـو چـشام مـیـگفتـم : مــــامــان رفـت تـو چــشـم . نالوتی چــهــل تـا مـشـت مـیـزد تـو سـرم کـه چـرا ‌چ‍ـشـماتـو نـبـسـتی ‌. نـمـیدونسم واسـه چـشام گـریه کـنم یـا مـشـتا. آخـر سـر کـه از حـموم میـومدی بـیرون مـیدیدی عـــــــــه پـه کو دسـتم ؟دی :په  چـرا پـام قطــع شـده ؟. سـرم کـو ؟؟\nحـموم نـبود کـه . شـنجه بـود شـنجــــــه",
    "من : بابا عاشق شدم\nبابام : چییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!\nمن : بابا آخه تو منو دوست نداری منم میرم عاشق پسر مردم میشم دیگه چیه؟!!!!!!!!!\nبابام : تو غلط کردی ، من کجا دوست ندارم؟! کجا واست کم گذاشتم که رفتی عاشق الاغ مردم شدی ؟! \nمن : بابا تو واسم خیلی کم گذاشتی :|(\nبابام : مثلا؟!!!!!!!!!!!\nمن : بستنی زمستانی تو خونه تموم شده همه رو خوردم هنوز نگرفتی واسم :(( \nبابام : چرند نگو دختر ، پسره کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 0-o\nمن : بابا واسم میخری بستییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nبابام : گفتم پسره کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nمن : نمیگوم :|\nبابام : کاری نکن بگیرم لهت کنماااااااااااا!!!!!!!!\nمن : باشه میگم ، سعید پسر آقا فرید سوپری محلمون همون که دوم دبستانه\nحالا هم برو از عشقم واسم بستنی زمستانی بخر تا سری بعد عاشق  خرا نشم این سری کره خر بود ^_^\n\n.\n.\n.\n\n هیچی دیگه کتکه رو خوردم ولی به بستنیش می ارزه ^-^\n\nشمابگین دختره بابای من داره عایا؟!!!!!!!!!خخخخخخخخخ",
    "اقا همون برادر زادم بود  اومده میگه علی میگم جان میگه تو مدرسه به من میگن جی جی من جاااااااااااننن!!!!!!!!!!!!گفت اره دیگه الان پیشرو  رو دیس کردم من چی کردی ؟ گفت علی خاک توسرت ملت دارن گوی مجازی میسازن بعد تو معنی دیس رو نمیدونی بعد گریه کرد رفت بعد مامانم اومد میگه علی بیشعور چرا معنی دیس رو نمیدونی!!!!!!\n\nاقا ما از شما میپرسم ایا جرم است معنی کلمه دیس را ندانم ایا؟    علی کثافتتتتتتتتتتت",
    "اومدم خونه دیدم یه دفه تمام حجم اینترنتم تموم شده! (خدا نصیب هیشکی نکنه) خواهرمو صدا زدم میگم تو چیزی دانلود کردی؟ میگه آره یه فیلم فول اچ دی یک ساعته فقط !! میگم آخه کروکدیل تو بیخود کردی تمام حجمو کشیدی! میگه الکی شلوغش نکن نوشته بود دانلود رایگان !!! به من ربطی نداره! !!! \n\nخواهره من دارم آیا ؟؟؟",
    "پسرعمه: آقای مجری میدونی جهنم پر از آدماییه که شکلاتایی که داشتن رو از کودکان معصوم قایم میکردن!؟\nمجری: بچه تو انقدر شکلات میخوری کور میشی ها!\nپسرعمه: چشم که نه در راه شکلات بُوَد بار گرانیست کشیدن به سر!\nمجری: تو حرف زدن عادی خودتو بلد نیستی،چی شده که شعر میگی!؟\nپسرعمه: این معجزه عشقه!\nمجری: عشق به شکلات!؟ آخه آدم عاقل عاشق شکلات میشه!؟\nپسرعمه: آدم عاقل که عاشق نمیشه!\nمجری: ای کاش انقدری که عاشق شکلاتی عاشق درسات هم میشدی!\nپسرعمه: من با درسام تریپ خواهر-برادری بستم!",
    "چوب آلبالویی که ناظم دبستانمون باهاش بچه ها رو میزد تو حلقم اگه دروغ بگم آقا ما یک پسر دایی داریم خیر سرش دهه هفتادیم هس،اومد از رو دیواره خونشون مثلا پارکو بزنه افتاد جف پاهاش شکست،خدا بیامرزدش الانم سربازیه،صفرهشته خاش.آخه پسرداییه پارکوکاره بدشانسه ما داریم؟؟؟؟",
    "اقا سر کلاس بودیم.بحثمون درباره سیاست و جمعیت و افزایش جمعیت شد\nهمه بحثا و سوتی ها بماند.فقط و فقط اینو دقت کنید:\nیکی از دوستام:خرمشهر خودش 36 میلیون نفر جمعیت داره.نیاز به افزایش جمعیت نداریم.تازه جمعیتش بیشتر هم شده\nیا پیغمبر.خرمشهر هرچی باشه به نیم میلیون هم نمیرسه.چه برسه این عدد.این یعنی نصف جمعیت کشور!\nبعد یک ساعت بحث کردن،میدونید دلیلش چی بود؟اینکه تابلو اول خرمشهر هست که نوشته به خرمشهر خوش امدید جمعیت 36 میلیون نفر!\nخب اخه جلبک اون به خاطر روحیه و اینا گفت.خودت عقل نداری بفهمی؟\nمدیونید اگه فکر کنید که این دوستم الان پیش دانشگاهی رشته تجربی هستا",
    "یکی از خواهرشوهرام خیلی تو کار لاغریه.\nدیروز داشت با پو بازی میکرد و هی سرشو با تاسف تکون میداد.\nرفتم نشستم پیشش بهش میگم چی شده؟\nبا صدای بغض آلود برگشته میگه:\n_کاش از این چربی سوزای پو ماهم داشتیم...نگا نگا یدونشو که میخوره نصف میشه...\nحالا من هر چی هم بگم میگید داره زنداداش بازی درمیاره.\nهیییییع...-_-\nمرگ بر اسرائیل!",
    "گــفــت و گــوی خــیـــــــلـی عــآدی در خــونــه ی مــآ :\nمـــن : خـــستـــه شــدم افــســـردگــی گــرفـــتــم تــو ایـــن خـــونــه پــوســیــدم بــریــم یــه جـــآیـــی دیـــگــه !\nمــآمــآنــم : اگـــه خــیــلــی افــســردگــیــت حــآده تــیــغ تــوی کـــآبــیــنــت بــآلــآیــی هـــس وردآر^_^\nاز اونـــور خــوآهــرم دآد مــیـــزنـــه : دســـتـــتو زیـــره آبـــه خـــــیــلـی جــوش بــگــیر بـــعد تــیــغو بــکــش ایــنــجــوری دردت کــمــتر مــیـشــه رآحــت تــر میـــری جـــهنــم !!!\n\nوآلــآ اگــه مــنــو لـــک لــکــآ از آســـمونم آورده بـــآشــن  ، بــآزم ایــن طــرزه رفــتــآر بــآ بــچــه ی مــظـــلــوم و معــصــوم نـــی!!",
    "امروز رفتم ازمایشگاه مدرسه مون(بله.محققم)یک ازمایش انجام دادم.یهو شیشه ازمایش تو صورتم پوکید.\nحالا این مهم نیست که گازش سمی بود و احتمال مرگ داشت.فقط به حرفای دوستام دقت کنید:\nاین یکی:سوختی؟کاش بیشتر میسوختی\nاون یکی:چرا هنوز زنده ای خو؟\nیکی دیگه:دفعه بعد اسید امتحان کن که مرگت حتمی باشه.\nیعنی واقعا اینم دوسته که من دارم؟هرکی همچین دوستایی داره لایک کنه ببینم چند تاس",
    "☆☆Kamran♡♡Elham☆☆\nساعت دو شب d^_^b \nالهام : کامران ، کامران ، کامراااااان\nمن : هوممممم  0_o \nالهام : یه لحظه پاشو یه تصمیم  مهم گرفتم  من : 0_o ؟؟\nالهام : کامران این دو سال میخوام پولامو جمع کنم دماغمو عمل کنم  (-:\nمن : باوشه عزیزم \nالهام : کامراااااان ینی دماغ من زشتهههه؟\nمن : نه  قلبونت بلم دماغ تو خوجگله ^_^\nالهام : پی چرا گفتی عملش کنم ؟ \nمن :خو خودت گفتی خواستم نشون بدم نظرت واسم مهمه . الهام اصن دست به دماغت بزنی طلاقت میدم \nالهام : کامران تو همیشه زور میگی .  خواسته های من اصلا برات مهم نیست .نظر من اصن مهم نیست . تو چون میدونی دوست دارم اسم طلاق رو میاری تا من از آرزوم دست بکشم 0_o کو اون عشق و علاقت ؟؟کو اون عشقت میگفتی همه چی واست میخرم ، اصن بایس پولاتو جمع کنی دماغمو عمل کنم . اصن امروز بلام چرا آلوچه نخلیدی ؟\nمن : اهوم اهوم اهوم \nالهام : وای کامران داری گریه میکنی ؟ واسه  این که گفتم : پول عمل دماغمو بدی داری گریه  میکنی؟؟ ، خسیس . خسیس خسیسسسسسسس . اصن من خوابم میاد شب بخیر . شرشو گذاشت زمین خوابش برد  دی :0_o\nسرمو گذاشتم زمین بخوابم \nالهام : کامرااااااان خوابیدی . چطور میتونی من ناراحتم تو بخوابی ؟؟\nمن : خو تو خوابیده بودی \nمن :خو من خوابیدم تو باید بیدارم کنی از دلم در بیاری . گرفت خوابید \nمن : الهام . الهام عزیزم پاشو \nالهام : چیه چیههههه بزار بخوااااابم  ؟\nمن  : خودت گفتی بیدارم کن \nالهام : من بگم خودتو بنداز تو چاه میندازی تو چاه من گفت پول عمل دماغمو بده دادی شب بخیر \nسرمو گذاشتم زمین بخوابم \nالهام : کامراااااان \nهرکی عاشق بشه خرهههههههه \nهرکی عاشق نشه خیلی خرههههههههه",
    "با مادرم رفتیم دکتر بهش میگه:آقای دکتر جدیدا اصلا نسبت به همه چی خیلی بیخیال شدم..دکتر:یعنی چی؟بیشتر توضیح بدین؟؟مادرم:آقای دکتر مثلا الان که دارم با شما حرف میزنم انگار دارم با یه سگی حرف میزنم!!!!",
    "یکی از تفریحات سالم بابام اینه که بقیه اعضای خونه رو سر کار بزاره\n\nآخرشم که متوجه میشن چون نمیتونن چیزی بگن به من فوش میدن\n\nتوجیهشونم اینه ⬅چون من عزیز دردونه بابام!!!!!\nخانوادس ما داریم...\nمن ⊙︿⊙\nبابام （＾_＾）\nو همچنان من＼（〇_ｏ）／",
    "بابابزرگم تابستونی یه هفته ای اومد شیراز پیشمون و بعده یه هفته وقتی می خواس بره بابام اینا بزور می گفتن تو هم همراش برو ( خونش میمنده ) . آخرشم به زور و تهدید منو مجبور کردن که باهاش برم . اینکه من نمی خواستم باهاش برم ترسم از پیکانش بود . آخه ماشین بابابزرگه یه پیکان 48 عتیقه بود که بابام به شوخی بهش می گفت توالت سیار . از ماشین براتون بگم که اینقد درب و داغون بود که وقتی می نشسی رو صندلیش فنراش می رفت تو پات . آینه جلوشو با چسب نواری چسبونده بود به شیشه . شیشه های بقل و اگه می خواسی بیاری پایین باید درشون میووردی ، دره داشبورد و باز می کردی کاپوته جلو می رفت بالا . دنده عقب می رفتی کاپوت عقب می رفت بالا . تو دنده یک 100 تا پر می کرد و تو دنده دو 20 تا به زور می رفت دنده 3 ماشین آتیش می گرفت ، تازه بوق که میزدی خود به خود دنده معکوس می کرد . گلگیرارو با سیم پنبه ای بسته بود . دستگیره دراش و یه بار اومده تعویض کنه پول نداشته فنریش کرده ، اون وقت برا اینکه دره جلو رو باز کنه یه لگد می زنه زیر ماشین در باز میشه . در کنار و میره تو ماشین یه لقد می زنه از اونور تا اون یکی باز بشه . \nیه بار بابام بهش گفت این لگن و بده آهن کهنه ببره تا یه پراید نو برات بخرم اونوقت جوابی که به بابام داده بود این بود : سالاره ، همدمه تمامه زندگیمه . محاله از دستش بدم .\nخلاصه به هزار زور و زحمت ما سواره این ماشین شدیم و راه افتادیم از شهرک پرواز طرفه گله سرخ . تو بلوار مدرس نزدیکای فضل آباد بابابزرگه اومد سبقت بگیره حالا سبقت گرفتنش چطور بود میرفت می چسبوند به ماشین جلوییه بعد یهو می کشید کنار و جلو می زد انگار می خواس ماشینی که از روبرو میاد و سورپرایز کنه !! آقا این چسبوند به ماشین جلویی بعد یهو کشید کنار سبقت بگیره یه بچه پرید تو خیابون ...\nبابابزرگه هم فوری ترمز کرد ، همراش ترمز دستی هم کشید . آقا یهو ماشین سرش اومد پایین و جفت لاستیک جلو در رفت و همونجور قل قل تو خیابون داشت می رفت . بابابزرگه فوری گفت آرش بدو لاستیکا . هیچی دیگه از ماشین پریدیم پایین و افتادیم دنباله لاستیکا . بابابزرگه تو این گیر و دار یه لگدم به بچه هه زد !\nخلاصه ما از سر فضل آباد افتادیم دنباله لاستیکا ، گله سرخ گرفتیمشون !!!\nسفره اونروزمون کلا لغو شد . بابامم فورا اومد و ماشین و برد و همون روز فروختش 200 هزارتومن و یه پراید برای بابابزرگه خرید .\nحالا این وسط بابابزرگه روزی یه بار زنگ می زنه و منه بیچاره رو فوش و لعنت میده که تقصیره تو و پا قدمته که سالارمو از دست دادم !!!",
    "رفتیم دندونپزشکی برا ارتودنسی\nدکتر میپرسه رشد طولی بدنت متوقف شده؟؟\nمیگم نمیدونم.\nبابام میگه:چون از لحاظ عقلی رشد نمیکنه شاید میخواد طولی رشد داشته باشه...\nدکتره نمیفهمید چه عکس العملی نشون بده.\nمن:o_O\nبابام:-_-(توام با شادی)\nدکتره:/",
    "های بچه ها ...\nیه دختر عمو دارم خیلی باحاله از دبیرستانش تعریف میکرد یه بار سر کلاس\nپرورشی بودند خانومشون میگه بچه ها کدومتون ساز میزنید\nدختر عموی ما هم دست میگیره معلم بیخبر هم با خوشرویی میگه \nعزیزم شما چی میزنی ؟؟؟!\nمیگه خانوم راستش ما دوتا ساز میزنیم یکی قاشق چنگال تو سطل\nیکی هم چنگ(چنگ زدن صورتش منظورش بوده|:)\n\nآخه من چی دارم بگم !!!\nفک و فامیل موسیقی دوسته ما داریم",
    "یکی از فامیلامون از این کفشای تن تاک گرفته بود ازش می پرسیم چطوره راحتی باهاش؟\nمیگه جاتون خالی وقتی باهاشون راه میرم انگار یکی داره از پشت هولم میده!!\nآخه بی جنبه این چه طرز کلاس گذاشتنه هولت بدن که با صورت نکرت پخش زمین میشی.بی جنبه.",
    "دیروز صبح از خواب پاشدم نشستیم مثلا صبحانه بخوریم(گوجه هم بود)که مادرم شروع کرد به گفتن:مادر دیشب انقد سرم درد میکرد که تا همین الان چشم رو هم نذاشتم هر کاری کردم خوابم ببره نشد بخوابم..بعد از چند ثانیه سکوت دوباره:واااای مادر راستی دیشب یه خوابی ازت دیدم..!!!!\n.\n.\nیکی به من بگه ینی چی واقعا؟؟؟؟",
    "پسرعموم تو دانشگاه لپ تاپشو وصل کرده به ویدئو پروژکتور که پروژه ارائه بده،یه جمعی از دخترام پشتش...\nهول کرده به جا پروژش یه فیلم چیزیو باز کرده! بعد از هولش اومده فیلمو ببنده صداشو زیاد کرده بعد سرخ و سفید شده تند تند اومده لپ تاپو خاموش کنه لپ تاپ هنگ کرده کار نمیکرده \nدیگه هول هولکی بلند شده ویدئو پروژکتورو قطع کنه سکندری خورده پخش زمین شده!\nخلاصه اینکه اگه اینو تو دانشگاه دیدین این پسرعمو من نیست ما اینو نمیشناسیم ^__^",
    "با داداشم دعوام شده بهش میگم:کثاااااااااافت..با خونسردی تمام وایساده میگه:احمق یادت رفت؟کثافت تویی من انگلم..!!!",
    "چند سال پیش رشت ، خونه یکی از اشناها بودیم . خونه اونا اپارتمانی و خیلی کوچیک بود و فقط یه اتاق داشت که اونم کولر نداشت واسه همین بعد از ناهار چون هوا گرم بود همه ردیفی تو حال دراز کشیدیم .\n یه نیم ساعتی گذشته بود که احساس کردم خیلی دسشویی دارم و پاشدم رفتم تو دسشویی . حالا دسشویی بغله حاله . \nهمین که نشستم یهو زارت !!\nدر واقع زارت که نه زارررررررررت !!!\nصداش اونقدر بلند بود که روم نمیشد بیام بیرون یه چند دقه ای تو همون وضعیت بودم  اخرش گفتم میرم بیرون یا خوابن و نشنیدن که خوب هیچی ؛ یا شنیدن و دیگه نمیان که بروم بیارن . رو همین حساب اومدم که بیام بیرون .\nاقا همین که اومدم بیرون دیدم همه ردیفی نشستن وذل زدن به من . \nیهو این اشنامون گفت ارش سوزن نخ بیارم ?!\n هیچی دیگه ازین حرفش اینقد خندیدم که یهو زارررت !!!\nازون به بعد هر وقت منو میبینه میگه دمت گرم ارش اون روز گوزت گووووز بوداااا !!!\nاخه شما بگین فک و فامیله من دارم ؟؟!!",
    "K : E @@@@@\nریا نباشه تو فامیل تو کار روانشناسیم \n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nهر کی بچش دختر میشه و ناراحته که چرا پسر  نشد من و مامانم میریم خونشون مامانم بهش میگه : حالا مثل این پسر بود واسه ما  چه گوزی کند ،  چه گوزی شد o_0",
    "چن شب پیش در جمع خانواده محترم بودیم که من گفتم من کلا با بقیه فرق دارم چیزایی که ملت دوست دارن من بدم میاد چیزایی که من دوست دارم ملت بدشون میاد\nپدرم برگشته میگه: واسه این که عوضی هستی\nیعنی منو گرگا داشتن می‌بردن که بخورن که پیدام کردن\nشکم گرگا *8*\nمن o.o\nحشمت فردوس O.o\nبابام^.^",
    "قبض برق اومده واسمون200هزارتومان..بابام با عصبانیت تمام اومد سراغ کامپیوتر گفتم یا ابالفضل الانه که بزنه خوردش کنه..یه اخمی کرد گفت:سایت گوگولو(منظورش گوگله)باز کن نفهم..هنوز تو این فکرم که هدف پدرم از جستجوی این جمله چی بود:چگونه کنتور برق را دستکاری کنیم؟؟!!",
    "سرعت نت ما انقد زیاده که داداشم از ساعت 12 شب در حال دانلود کردن یه برنامه ست ینی لب تاپشو روشن میزاره و میره میخوابه میگه تاصبح دانلود میشه:|\nولی متاسفانه موفق نمیشه صبحا هم که بیدار میشه گیر میده میگه شب یکی این لب تاپو خاموش میکنه راس ساعت 5 :|\nداره روانی میشه:/",
    "K : E @@@@@\nاینجور منو نبینید که تو 4 جوک پیش شما واسه خودم  یوزیم \n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n تو خونه پیش بابام  گوزیم  ^_^\n اهمیت گوزی به حرف آدم نمیدن \nکامی تخریب شخصیت شده o_0",
    "امروز رفته بودم بیرون هرکی از جلوم رد میشد سرشو تکون میداد میگفت\nای مرفه بی درد\n.\n.\n.\nنه آیفونم باهام نبود نه\n.\n.\n.\nنه مازاراتی ام هم خونه پارک بود.\n.\n.\nآها دستم یه کیلو گوجه بود﻿ \n\n\nوالا ملت یه جوری شدن\n\nمن#__#\n\nملت@__@",
    "از وختی گوجه گرون شده یه چیزیو خیلی \nخوب درک کردم این که دنیا رو پاشنه نمیچرخه\n الان موز کیلویی ۴تومنه ولی گوجه انگار سلطان میوه هاست\nدیروز در یخجال رو باز کردم دیدم مامانم موز خریده\n؛مامان موز خریدی قراره مهمون بیاد مامان؛ موز خریدم  واسه تو  که به گوجه ها دست نزنی !!!!!!!!؟؟؟\n-",
    "K : E @@@@@\nبابام زیاد کامپیوترش خوب نیست ، امروز زنگ زده میگه : کامران این آهنگای شجریان کجان ؟؟\nمن : بابا مای کامپیوتر رو باز کن \nبابام : خوب باز کردم \nمن : خوب حالا یه درایو هست اسمش  E  دیدی ؟\nبابام : آره \nمن : خوب حالا برین توش ^_^\nبابا : 0_o  میرینم تو هفت جد پس و پیشت توله سگ ، مگه باهات شوخی دارم \nمن : پدرمن چرا جو رو متشنج میکنی  منظورم این بود واردش بشید (-: \nبابا : آهان ، خوب رفتم ، پوشه اول نوشته : آمریکایی بازش کنم ؟؟\nمن : اوه اوه این که فیلمای خاک برسری داداشه  نه نه بابا نرین توش  بابا نرین توش ^_^\nبابام : میرینم . میرینم ، تو هفت جد پس و پیشت هم میرینم  . جرات داری بیا خونه کر خر منو مسخر کردی ؟؟ \nمامانم میگفت بچه بودم  : یه بار گذاشتم تو بغل بابام  بهش جیش کرده بودم  بابام گذاشته بودم زمین بهم ر ی د ه بود . یعنی در این حد  با کسی شوخی نداره ^_^\n حالا موندم برم خونه . تو جوب بخوابم . پناهندگی بگیرم ^_^ کامی بیچاره o_0",
    "*** ( H : H ) ****\n\nحموم بودم..\nبابام میزنه به در \nمیگم：بله ؟!\nمیگه：حمومی؟\nمیگم：نه, اینجا لندن صدای منو از رادیو بی بی سی میشنوید \nمیگه：دخترای فامیل رفتن سر وقت گوشیت, دارن با وایبر و لاینت کار میکنن, \nلباس و حولت هم از پشت در برمیدارم که امشب تو لندن بمونی \nتا بفهمی درست جواب پدرتو بدی,سگ پدر دیوث توله ：|",
    "K : E @@@@@\nرفتم در  خونه  هر چی در زدم  کسی درو باز نکرد . زنگ زدم بابام  میگم : په کجایید شوما ؟\nبرگشته میگه : اااا  بابا ما داریم میریم خونه عموت شهرستان  دیدی  یادمون رفت ترو ببریم \nمن :0_o \nبابام : خانم دیدی گفتم : احساس میکنم یه چیزی جا گذاشتیم یا یه کاری رو انجام ندادیم\nمامانم :  چی رو ؟؟ به گلا آب ندادی\nبابام : نه خانم اونو که یادم بود کامرانو یادمون رفت بیاریم ^_^\nمن : پدر من مگه چند تا بچه داری که  یکیشو یادت رفت ببری ؟؟؟ تا بیایت من از گسنگی میمیرم \nبابا : خوبه خوبه دیگه گوه خوری نکن برو خونه خالت ما دو سه روزه میاییم خدافظ\nزن همسایمون اومد بیرون منو دید گفت : کامران پشت در موندی ، مامان بابات رفتن شهر خرید گفتن اگر تو اومدی کلیدارو بهت بدم ((((-: \nمنم که ناراحتم  اخمو شده بود  که بابام عنم  کرده  ده دقیقه بعد سیم کارت رایتل جدیدم رو گذاشتم  رو گوشیم زنگ زدم بابا صدامو کلفت کردم \nمن : با صدای لرزون سلام آقای بوق من عزیزی هستم (همسایمون) آقا خونتون آتیش گرفته کجایید شما  ؟؟؟\nبابا : یا قران عزیزی راست میگی ؟؟\nمن : (با صدای ترسیده ) دروغم چیه سریع بیایت منم  زنگ میزنم آتیش نشانی خدافظ \nسریع سیم کارت رو عوض کردم  بابام زنگ زد رو گوشیم \nمن : اوه مای گاد ، اوه مای گاد ، واتر بیارید واتر بیاریت ^_^\nبابام :توله سگ داری چی میگی ؟؟\nمن : بابا داشتم  به زبون مادریم میگفتم وای خدای من  آب بیاریت ،  بابا میگن : آدما تو لحظه های حساس و ترسناک به زبون مادریشون حرف میزنن ، از اول میدونستم من خارجیم  منو از تو لندن دزدیت ؟؟ چطور دلتون اومد منو از خانوادم جدا کنید ؟ درست  من خیلی خوجگل بودم ولی چطور دلتون اومد  ؟؟خخخخ\nبابام ؟ گه نخور توله سگ مگه وقت شوخیه میگن  خونه آتیش گرفته \nمن : آره بابا داریم خاموشش میکنیم که دیدم   سر کوچه از ماشین پیاده شد دون دون اومد  طرفم (-: وقتی رسید  یه نگاه به خونه سالم کرد یه نگاه به من کرد  منم مثل فیلم وسترنا  آروم رفتم  کنرش دستم رو گذاشتم رو شونش گفتم : بابا خواستی خیتم کنی خیتت کردم  و الفرارررررررررر\nبابام : کامران ن ن ن ن  کشته ای توله سگ\nمن : بابا گوه خوردممممممم بابا جوونی کردم  بابا ببشقیددددد ، الانم دارم تو جوب واستون پست میزارم ^_^ دزیره ممنون حرفم واست مهم بود و پست گذاشتی",
    "یه خواهرزاده گودزیلا دارم هروقت من یه چیزی میگم زود تقلیدمو در میاره یه بار عین حشمت فردوس هی میگفتم دٍ کی اینم یاد گرفته بود تو مواقع حساس هی میگفتش\nچن وقت پیش داشت ماه عسل پخش میشد یه بچه تو برنامه گوزید مام خودمونو زده بودیم به اون راه که مثلا نفهمیدیم این خواهرزاده من بعد حرکت بچه با صدای بلند گفت دٍ کــــــــی\nینی من داشتم از خنده غش میکردم بقیه رو نمیدونم خخخخ\nخواهرزاده موقعیت نشناسه ما داریم؟؟؟؟",
    "موهای آبجی کوچیکمو(5 سالشه) کوتاه کوتاه کردیم از مال پسرا هم کوتاه تر. دیروز اومده بم میگه: شهگلللللللللللللل موهای من کی بلند بلند میشه؟؟؟ بهش میگم: تا سال دیگه\nمیگه سال دیگه یعنی زیاااااد؟؟\nمیگم آره. میگه یعنی از یه ماه هم بیشتر؟؟؟( یه ماه به نظرش یعنی خیلی زیاد)\nمیگم آره از 10ماه هم بیشتر (10 هم به نظرش خیلی زیاده)\nبرگشته میگه: اووووووووووووووووووووووه تا اون موقع که من شوهر کردم رفتم\nمنو میگی تا نیم ساعت هنگ کرده بودم مثل بز فقط میتونستم پلک بزنم\nلامصب من 5 سالم بود فرق زن و مردو تشخیص نمیدادم اصلا نمیدونستم زن و مرد چی هست چه برسه به اینکه بخوام از هم تشخیصشون بدم. کلمه ی شوهر هم که دیگه هیچی\nاینا واقعا کارشون از گودزیلا و دراکولا این چیزا دیگه گذشته اینا رسما خون آشامن خون آشااااااااااااااااااام\nوالا با این خون آشاماشون :|   :|   :|..................... :|",
    "یک بار عموم تویه پمپ بنزین رفیقش میبینه و از ماشین میره پایین و سلام و احوال پرسی و از این حرفا ماشینم روشن میذاره بعد همینجوری که گرم صحبت بودن میرن میشینن تویه ماشین اقای دوست و میرن تا یک مسافت طولانی رو که میرن اقای دوست میگه خب حالا تویه پمپ بنزین چه کار میکردی عموی حواس جمع ماهم میگه واااااااااااااااای ماشینم کو من اینجا چه کار میکنم ؟؟\nهیچی دیگه رفیقش برشمیگردونه پمپ بنزین و میبینن بله ماشین عمو جون روشن و منتظر یه راننده یعنی کافی بوده یکی بشینه و گاز بده شانس اورده !!\nعموی حواس پرت و خوش شانسه داریم ؟؟",
    "اگر نمی توانید انسان خوبی باشید حداقل حیوان کثیفی نباشید\n\nژوزه ساراماگو\n\nاینو ابجیم فرستاده :(\nمن میخوام خودکشی کنم ...\nخخخخ",
    "یه دختره اددم کرد ۵-۶ ماه پیش دوازده سال سن داره!\n\nهر روزم عکس ِ بلک اند وایت پارتی و رد پارتی و واتر پارتی میذاره رو ای دیش\nیه بار بهش گفتم من همسن ِ تو بودم تو حیاط خونمون از شیلنگ آب میخوردم.\n\nبرگشته میگه اخلاقتو درست کن خیلی بچه ای!!!",
    "دیشب به مامانم میگم یه دختری هست خیلی منو دوست داره چیکار کنم؟\nمیگه بیخیالش شو، می گم چرا؟\nمیگه چون کسی که تو رو دوست داره حتما یه ایرادی داره",
    "داستانی آموزنده...\nروزی جوانی از گذری میگذشت که نیازمندی را دید دلش به رحم آمد و آنچه در جیب و کیف داشت را به او داد فقیر بسیار خرسند و خوشحال گردید و بسیار دعا نمود جوان را جوان انگشتر گران بهای خود را که از نیاکان به او رسیده بود را نیز به او داد \nهنگامی که جوان به خانه بازگشت و پدر را از کرده ی نیک خود خبر دار نمود...\nپدر اصلا نتونست با فاز داستان ما همامنگی پیدا کنه لامصب O.o و هرچی قبلش بهش گفتم زیر بار نرفت و زد جوون بدبخت و آش و لاش کرد و شتک و پتکش کرد گفت  که بی شعور مگه خودت کار کردی که میبخشی فک کردی هنرکردی بچه قرطی؟؟؟؟ گمشو بیرون از خونه \nمن میخواستم آخر داستان نوعی آموزنده باشه اما پدره نزاشت نمیدونم چرا تهش اینجوری تموم شد\nآخه اینم باببببببببباس؟؟؟؟؟؟؟؟!! o.O \n\nمیام.... زووووووود....",
    "صُب خواب بودم \n\nیهو مامانم اومد پتو رو ا روم کشید انداخ اون سر دنیا :| گف پاشو دیره.. منم خودمو جم کردم دوباره خوابیدم. \n\n2دقه بعد بابام اومد گف چرا پتو رو انداختی اونور سرما میخوری,دوباره کشیدش روم رف.\n\nچن دقه بعد باز مامانم اومد گف مگه نمیگم پاشو دیر شده,باز پتو رو انداخ اون سر دنیا .\n\nباز بابام دوباره با شیطنت اومده پتو رو انداخته روم میگه میدونم خیلی دوس داری بخوابی ولی پاشو دیر میشه دیگه.\n\nمنم دوباره گرفتم خوابیدم.\n\nیهو بابام سرشو کرد تو اتاق گف اومد اومد!! ینی مث فشنگ پریدم\n\nبعد مامانم اومده میگه: افرین دخترم بیدار شدی :) \n\n:|\n\nکمک :|",
    "داشتم بدو بدو از پله ها پایین می رفتم که تو پاگرد پله دیدم دختر همسایه داره زور میزنه چمدون گنده رو ببره پایین. گفتم: کمک می خوای؟ گفت: ممنون!\nچمدونو بلند کردم، زاییدم! 70 کیلو بود! کم نیاوردم و مثل قاطر 4طبقه رو دویدم تا پایین. به پارکینگ که رسیدم دیدم یارو هنوز بالای پله هاست و از لای نرده ها داره بهت زده نگاه میکنه. گفتم می خوای ببرم بیرون؟!\nگفت: راستش داشتم می بردم بالا!!!\nیه همچین همسایه هایی داریم ما",
    "بماند که موقع در زدن همه اعضای خانواده ی گرام فلج میشن، حالا چن روزیه که قبل از حرکتم به سمت در ازم میپرسن کیه!!!!؟ ینی رسما منو به چشم آبفون میبینن!!!:|",
    "دخـتـر خـالم داشـت  ﺍﺧـﺒﺎﺭ ﻣـﺬﺍﮐـﺮﺍﺕ ﺭﻭ ﻣـﯿـﺪﯾـﺪ ....\nازش پـرسیـدم چـه خـبـر ؟\nگفت ﻫـﯿﭽﯽ ﺍﺷﺘـﻮﻥ ﻫـﻤﻮﻥ ﮐـﺖ ﻗـﺒـﻠﯽ ﺗـﻨـﺸﻪ !\nﮐـﻔـﺸﺎﺷـﻢ ﺧـﯿﻠﯽ ﺯﺷـﺘﻪ !\nچـهـرش هـم خـیلی شـکستـه شـده!\n.\n.\n.\nﻋـﻤـﻖ ﺑـﺮﺩﺍﺷـﺖ ﺳـﯿﺎﺳـﯽ ﺍﺯ ﺍﺧـﺒﺎﺭ ﺭﻭ ﺣـﺎﻝ میکنین (^!^)",
    "مامان بزرگم چندوخ پیش قلبش دردگرفت.مشکل قلبی قبلا نداشت.دیگه افتاد به آزمایش دادن که ببینه چیزی هست یانه.\nیه عکس انداخت از قلبش و رفتیم دکتر.دکتره نگاه کرد وگفت خدا رو شکر هیچ مشکلی ندارید.\nعاقا مامان بزرگ منو میگی.یهو پاشد با کلی افسوس گفت:\nآخیییییی.ینی 400تومن بیخودی دادم؟چرا هیچیم نیس؟\nقیافه دکتره O_o\nمنم که عکسه رو گاز میزدم!\nلایک=خدا به همه مادربزرگ پدربزرگا سلامتی بده...آمین.",
    "ببین عزیزم..این دنیای مجازی که تو واسه ما توش شاخ شدی مادربزرگ من با خاموش کردن مودم گ.و.ه میزنه بهش..اجازه بدین...بهههههههله الان زد..!!",
    "اقا ما دیروز غروب به داداش گودزیلامون پول دادیم بره یه دونه نون بخره.این رفت و 10 مین دیگه بدونه نون اومد خونه مام با تحقیقات زیاد فهمیدیم نون وایی شلوغ بود بعد یه بابایی گفت نفری یه نون کمتر بگیرن که به همه برسه همم قبول کردن این داداش مام که یدونه میخواست را افتاد اومد خونه.من با این چکار کنم داداشه نابغس ماداریم؟",
    "عاقا بعد از کلی انتظار یکی اومد خاستگاریمون بععععععععععععله بالاخره موفق شدم یکم پیش فامیل پز بدم^__^\n\nالانم داریم به اصطلاح باهم آشنا میشیم^_^ \n\nفقط یه مشکلی هست ایشون میفرماین که من از آرایش متنفرم لطفا حتی یه کرم هم نزن:|\n\nمنم پا روی احساسم گذاشتمو ردش کردم :) کار خوبی کردم والاااااااا میخواد واس خاطر اون از آرایش بگذرم:/\n\nفک کن من بدون آرایش برم بیرون:/من داداشم وقتی میاد خونه میگه سعی کن خونه هم که هستی آرایش کن:|",
    "چالش جدید من وبابام\"\nزمان مابچه حق نداشت دست ب کنترل بزنه\nالان ۳روزه دارم قانعش میکنم زمان شماکنترل نبود\nمیگه گ.ه نخور احترام ک بود...",
    "با هزار امید و آرزو با چوب کبریت خونه ساختم اونوقت گودزیلای خالم اینا آتیشش زده تازه فیلم هم گرفته با خوشحالی آومده به همه نشون داده\n.\n.\n.\nکسایی که فیلم رو دیدن :-o\nمن }:-(((((((((((((((\nکبریتا iiiiiiiiiiiiiiiiiii\nپسر خالم :-)))))))))))))))\nآخه فک و فامیله من دارم",
    "بعد از توليد پرايد بدون دنده عقب مامان بنده بسيار خرسند شدندي و به جان اين دانشمند غيور بسيار دعا كردندي و فرمودندي: مادر جان دعاي من پشت سرته و همين فرمونو برو چون بلاخره يه نفر درد ما خانوما رو درك كرد و ماشين مناسب ما رو ساخت.....\nمن و بقيه دختراي فاميل نفهميديم مامانم با ماس يا با اونا :-0000000000 \nمامانم :-))))))))))))))\nدانشمند غيور *_^\nو باز هم هنر نزد ايرانيان است و بس-__-",
    "یه بار رفتیم مرکز پزشکی روستامون که عموم یه سرم بزنه منو عمو پسر عموم بودیم.پرستاره که دختر بود یکم دیر اومد عموم برگشت بهش گفت :خانم پرستار جون مادرت رامون بنداز عجله داریم. مردیم از خنده اینجاست که باید گفت:فک فامیله داریم",
    "دیروز تو مدرسه داشتیم درمورد خل بازیو این چیزاصحبت میکردیم ک رفیقم یهوگف:\nبابا براشما ک خوبه(خل بازیامونو میگف)من ی بار که خوابیده بودم نمیدونم چم شد ی دفه از خواب پریدمو\nرفتم پنجره روبازکردمو ازطبقه2 پتویی رو ک توش خوابیده بودمو انداختم پایینO.0 بعد دوباره گرفتم\nخوابیدم!^.^\nصب ک ا خواب بیدارشدم دیدم پتوم نی، پنجره هم بازه!بعد ی نیگا بخودم کردمو رفتم بیرونو دیدم:\nدیدم بعلههه پتورو انداختم پایین!\nمنو بقیه بچه ها میزو نیمکت تودهنمون بود\nولی نمیدونم چرا یکیوبرده بودن بیمارستان!!\nفک کنم روده پر بر پل شده بود!\nو در اخر رفیقم@.0\nپتو:-!\nشب^.^\nخواب:-)\nالان اخه این رفیقه من دارم ایا؟؟@!باکیا شدیم76میلیون ایا؟؟!!",
    "بعضیا تو سایت هستن میان یه مطلبی میزارن بعد میرن اسمشونو تغییر میدن میان مینویسن:وای به به و چه چه که فلانی(خودشو میگه)چقد بامزس خدا بکشتش من عاشقش شدم..برادرعزیزم یا خواهرمحترمی که این کارو میکنی به خیالت بچه زرنگ شهرتونی؟؟حالا درسته ما از پشت کوه اومدیم ولی بااجازت با هلی کوپتر اومدیم..اصلا که چی؟میخوای چیو ثابت کنی؟که باحالی؟باشه بابا باحال...! اینو نوشتم به سلامتی اونایی که تمام عشقشون از نوشتن شاد کردن دل بقیه اس نه لایک گرفتن و تعریف شنیدن و به سلامتی خودم که اینو نوشتم نه برا لایک گرفتن و تعریف شنیدن بلکه به خاطر اینکه بعضیا فکر نکن بچه ها مث خودشون بوووووووقن..نه عزیز..بووووق نیستیم فقط نمیخوایم به روت بیاریم..آره داداش",
    "آقاما ی گودزیلاداریم.ششم دبستان.اومده پیش من ریاضی یاد بگیره.ی مسئله حل کرده جوابش اشتباه بود.بهش میگم جوابش ک این نمیشه.میگه میخاستم ببینم توچقدر باهوشی.بعدش میگه نمیخواد حرص بخوری برات خوب نیستا\nمن:()\nریاضی:*&^%$#@\nهوشم:error\nوگودزیلامون*_______*",
    "یه عمو دارم 7ساله  سربازه  ازدواج کرده 2تا بچه هم داره ...روز تاسوعا مادربزرگم نذری داره اون روز دسته اومده بود دم خونه مامانبزرگم بعد پسرعموم رفت پول داد واسه هئیت گفت برای بابای منم دعا کنید .مداح هم فکر کرد که بابای این مریضه درد لاعلاج داره با یه سوزی گفت:این بچه از ما برای باباش التماس دعا داره خدایا به حق دل این بچه و این شبای عزیز بابای این بچه رو شفا بده ..ملت هم بلند گفتن آمـــــــــــــین...\n\nیهو پسرعموم وسط دسته داد زد\"عمو بابام مریض نیست که, سربازه هعی فرار میکنه دعا کنید امسال دیگه سربازیش تموم شه \n\"\nدیگه مَردم ترکیدن از خنده ،مداح خودشم خندید دیگه نمیدونست چی بگه گفت سلامتی سربازای اسلام صلوات محمدی ختم کنید \n\nطفلی یه پس گردنی هم از داشش خورد :)",
    "چند روز پیش داداش گودزیلام با دختر خالم داشتن بازی میکردن،منم رفتم کمین کردم ببینم اینا چی دارن میگن.حالا مکالمشون::\nداداشم:ببین مثلا من شوهر توام تازه از سر کار اومدم میبینم جارو نکردی \n-هووووووی زن چرا خونه کثیفه؟؟پس تو اینجا چه غلطی میکنی؟؟\n+سر عمت داد بزن بیشوووور\n-خفه شوووو ضعیفه\nبعدشم کتک زدم همدیگرو!!!\n\nمن 0---0\n\nیعنی دلم به حال اون بدبختی میسوزه که قراره زن داداش من شه!!!",
    "قطعا از این سه راهی ها دیدین که همزمان میشه سه تا وسیله برقی رو بهش وصل کرد دیگه؟؟؟دیروز مادر من طی یک عملیات انتحاری دو شاخ سه راهی رو زده بود به خود سه راهی به یه راهش اتو رو وصل کرد به راه دیگه شم چرخ گوشت!!بعد تازه مونده بود که چرا روشن نمیشن...!!",
    "با یه زحمتی درس خوندیم و پدر ما در اومده تا مدرک مهندسی گرفتیم(مدرکم تو حلقتون)\nحلا تنها کاربردی که مهندس تو خونه ما داره وقیه که پدرو مادرمون چای  می خوان و میگن:\" مهندس برو دو تا چای بریز بیا\"\nاین پدر و مادره ما داریم:)",
    "آقا این داداشه من دارم آیا؟\nچند روز پیش مامان خانوم با آقا بابای محترم داشتن پچ پچ میکردن داداش خان اومده ازشون پرسیده جریان چیه مامانمم گفته قراره واسه خواهرت خواستگار بیاد داداش خان منم نه گذاشت نه برداشت نگاهشون کردو اشک تو چشاش جمع شد گفت خیلی خوشحالم هیچ وقت فکرنمیکردم کسی توی دنیا باشه که خر مغزشو اینقد عمیق گاز گرفته باشه که از این با این اخلاق گندش خوشش بیاد در حدی که بخواد بیاد خواستگاری!\nمن :((((((\nخواستگاره 0-o\nداداش خان ^-^\nداداش منم همین فکرو راجبم داره=لایک\nهمدردی=لایک",
    "سرما خورده بودم مامانم از بیرون زنگ زده حالمو بپرسه\nمیگم بدنم درد میکنه میگه برو رو بالکن پشتتو بکن به آفتاب درد بدنت میفته \nسبزیا رو هم پاک کن حوصلت سر نره (^_^)\n\nن دیگه حرفی ندارم",
    "k : e @@@@@ \nمرد بایس وقتی از سر کار اومد داد بزنه منزلللل  کجایی ؟؟؟\nزنش در حالی که مثل بید میلرزه بگه جانم سایه بالا سرم ؟؟خودش دهنشو باز کنه \nآقاشون جوراباشو کنه تو حلقش بگه برو بشور ^_^\nدر حالی که زنش داره جوراباشو  تو تشت میشوره  بیاد بالا سرش کمربندشو دربیاره  بگه امروز سیاه و کبودت کنم یا جایتو بشکنم o_0\nزنش بگه سایه بالا سرم امروز روز زوجه  باید یه جامو بشکنی ^_^ و بعد شکستن دست پای زنش بره رو مبل لم بده . داد بزنه منزلللللللل چایی من چی شد ؟ \nزنش که چایی رو آورد چایی رو بپاچه تو صورتش بگه این که کم رنگه  پاشو بریم  طلاقت بدم  زنش به پاش بیفته بگه آقام بزار کلفتیتو کنم  و وقتی  رفت دوباره چایی آورد لیوان رو تو صورتش خورد کنه بگه ضعیفه  این که پر رنگ بودددد\nالهام : کامرانننننننننن؟ \nمن : جججججج جانم ؟\nالهام : توله سگ باز که تو رفتی تو خیال . این چایی من چی شددددددد من : آوردم آوردم تاج سرم . دلیل زندگیم \nالهام : کامرن برنج نسوزه ها . اصلا تو جورابای منو شستییییییی؟ \nاوه اوه بچه ها من برم  به کارام برسم فعلا بای ^_^",
    "خواهرشوهرم ی مدتی شنواییش خیلی کم شده بود،هرچی میگفتیم \nاین میگفت هان بامنی چی گفتی؟  وقتی رفت دکتر بهش گفته بود باید \nگوشاتو بشوری.\nخلاصه این رفت دکتر گوشاشو شستشو داد و اومد.منم اومدم مثلا حالشو\nبپرسم گفتم الان شنواییت خوب شده مشکلی نداری؟\nبرمیگرده میگه بستگی داره،منم گفتم به چی.\nگفت به کسی که داره حرف میزنه...\no_Oبه نظرشما منظورش چی بود؟\nبامن بود عایا؟؟!!!\nفک و فامیل داریم ؟\nاون  ^__^\nمن  ¤__*\nآقامون   :-X\nلایک:آره با خود خودت بود تا چشت درآد\nلایک:ای تو اون روحش\nهم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم",
    "وجدانن این چه فامیلیه ما داریم ؟؟\nآقا ما یه دختر عموم داریم؛خانم بعد از حدودأ یه ربع قرن دانشگاه پیام نور شهر خودمون ( اسمشو نمیبرم که شهرمون افتضاحه ؛ چه برسه به دانشگاش ) رشته حقوق قبول شده. الان که واسه شب نشینی میان خونه ما یه گونی کتاب میگره سر کولش ( قطر کتابا این « ______» هوا) و میاد اینجا درس میخونه.\nیکی نیس بگه آخه تو درس داری کرم داری میای مهمونی،\n\n.\n.\n.\nشما ها تو فامیل مث من از این عقده ای ها دارین ؟\nیا فقط فامیلا من اینطورن",
    "اقا یکی از فامیلامون میخاست اینترنتشو شارژ کنه مارم گرفت با خودش برد.داشتیم باهم حرف میزدیم که یهو اون خانومی که داشت کارای شارژو انجام میداد که به چشم خواهری بد چیزیم نبود برگشت گفت اقا 65000تومن میشه(ینی پولو رد کن بیاد)اقا این نابغم برگشته میگه ایراد نداره...دختره که تا 2دقیقه هنگ بود نفهمید چیشد منم که رو زمین ولو بودم خودشم بعد از فهمیدن سوتیش اصلا به روی خودشم نیاوورد.فک و فامیله داریم.(",
    "یه مادربزرگ دارم هروقت من با گوشیم کار میکنم میگه:حتما باز رفتی وایتس هاپ..!!!مادرجون الهی قربونت برم بخدا اگه بگی واتس آپ تلفظش خیلی راحت تر از وایتس هاپه..!!!",
    "پسر عمم کلاس پنجمه ها!!!\nامتحان ادبیات داشتن اینم نخونده بوده...\nهرچی رو که بلد نبوده زیر سوالش می نوشته(دبیر گرامی برای یافتن پاسخ به کتاب فارسی پایه ی پنجم مراجعه کنید باتشکر)\n.\n.\n.\nماوا هم سال اینا بودیم بلد نبودیم دبیر چیه؟!!!!!!!!!!!\nمراجعه چیه ؟!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nاینا آینده ساز کشرمونن؟؟؟؟نسل جدید همینه؟؟!!!!!!!!!!!؟؟؟!!\nخدایی فک و فامیله ما داریم...",
    "آغا یه روزگودزیلای خوشگل ماداشت با دوستش تو حیاط ما بازی میکرد که یه وسیله رو قایم میکنن دومیه بگرده پیداش کنه از قضا آجی گودزیلای ما دمپایشو انتخاب کرد و قایمش کرد دوستش هرچی گشت پیداش نکرد بعد گودزیلای ما دمپایی رو دراورد نشون دوستش داد ولی دوستش گفت نه این دمپایت نیست که گودزیلای ما همچین زد پس گردنش که بنده خدا شروع کرد به اعتراف آره این دمپاییته وخم شد والتماس میکرد باور کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!\nتو اون لحظه من و خانوادم داشتیم زمین و گاز میزدیم بنده خدا دامادمون که سرشو محکم به دیوار میزد !!!!!!!!!!!!!",
    "آغا تو خاندان ما هروقت گوشی یکی زنگ زد\nحتما باید بهش یادآوری کنیم که هر وقت خدافظی کرد\nاول گوشیو قطع کنه...\n بعد فحش بده...!!!!\nاصن یه وضیه",
    "دوستم بعد ۵ ماه بهم زنگ زده بعد سلام و احوال پرسی گفت : سارا بعد کنکور میتونی بیای زاهدان؟ حالا ازش میپرسم مگه چه خبره؟ میگه: بعد کنکور قراره عقد کنم. قصدش فقط این بود که به من زنگ بزنه بگه دلت بسوزه دارم شوهر میکنم. یکی نیس بگه خو دختر خوب به من چه که تو شوهر میکنی.  اصلا از کجا معلوم  که من تا اون موقع زنده باشم. الان منو برا سال بعد دعوت میکنه. نگا بی شوهری با دخترایه مردم چه کرده . والااااااااا",
    "k : e @@@@@\nپیش بابام  و داداشم نشستم ، بشون  میگم : پدر من  ،برادر من  اینقدر زن ذلیل نباشید (-: مثلا خود من  . مردم مرددددد  . زنم ازم حساب میبره . حرف حرف منه . مثلا صبر کنید تا نشونتون بدم ،زنگ زدم الهام \nمن : الهام امشب قرار بریم خونه عموت ؟؟؟؟\nالهام : اوره آماده شدی ؟ \nمن : الهام میدونی احساس میکنم عموت زیاد از من خوشش نمیاد ، همه رو ماچ میکنه غیر از منو ^_^ \nالهام : چرا دروغ میگی اون که همیشه باهات روبوسی میکنه0_o\nمن : لب بهم نداد ^_^ \nمن : الهام  حس میکنم . از دستم ناراحته دیدی اون  بار رفتیم خونشون هشت موز خوردم گفت: بچه کم موز بخور . هشتا موز که این حرفارو نداشت . \nالهام : خوب 0_o \nمن : خو عزیز من چرا در مقابل فهمیدن مقاوت میکنی خو دوس ندارم بیام  دی :^_^ \nالهام : کامران تو به من گفتی نفهم ؟؟؟ \nمن : نه به خدا خواستم شوخی کنم \nالهام : کامران  یعنی تو شوخی شوخی به من گفتی نفهمم ؟؟ حالا شوخیت شده به من بگی نفهم ؟؟؟  (با حالت  گودزیلا مانند )کامران میای بریم خونه  عموم یا نه ؟؟ اگر دوس نداری بگو ؟؟دوس ندارم مجبورت کنم \nمن : عزیزم حالا که دوس نداری مجبورم کنی حقیقتش دوس ندارم بیام . \nالهام : کامران ؟؟\nمن : جان دلم ؟؟؟ \nالهام : پا میشیییییی میایییییییی یا بیاممممممم چکیت کنم  ببرمت \nمن : o_0 هر چی فکر میکنم میبنم دوس دارم بیام \nالهام : آفرین آفرین  موش کوچولوم  عاشقتم عجیقم \nمن : اهوم اهوم اهوم \nالهام : کامران داری گریه میکنی ؟؟\nمن :( با گریه)  اشک شوقه ، چقدر دلم واسه عمو تنگ شده بود . \nالهام : دوست دارم منتظرم خدافظ کوچولو \nبابام و داداشم : o_0 0_o \nبابام : پاشو گم شو بیرون موش کوچولوش تا نیومده خونه رو رو سرمون خراب نکرده",
    "آقا من یکی از عادات دوران طفولیت خواهرم این بود که بیدار میشد اگر احیانا کسی خونه نبود(حالا رفته بودن سر کوچه یه چیزی بخرن از سوپرا)بلند میشد لباس میپوشید سریع از خونه میرفت بیرون\nیبارم مامانم رفته بود نون بگیره بنده رو که اونموقع یک سال داشتم تو خونه تنها ول کرد خودش رفت تو کوچه دنبال مامانم بگرده ببینه کجاست،از همه اهل محلم میپرسیدا...کلیدم نبرده بود\nبعله بنده یک ساعت تمام تو خونه تنها بودم،یبار دیگه بشنوم کسی از سر راهی بودن حرف زد قهر میکنماااا",
    "یکی از بچه های اسکل کلاسمون بهم گفت هرچی زنگ میزنم چرا بر نمیداری؟؟\nگفتم گذاشتمت تو بلک لیست...!!!\nگفت ووووووووووی بی ادب!!!:))))\nگفتم چیه؟؟اصن میدونی بلک لیست چیه؟؟؟\nگفت نمیدونم ینی نمیخوام بدونم حرف زشتیه.....\nمن در اون لحظه:ااا\nدوستان از این به بعد بلک لیست ینی فوش...\nخیلی بلک لیستید \nبلک لیستای بی ادب \nخخخخخخخخخlol",
    "دوستم زنگ زده رادیو آوا قسمت ترانه های درخواستی..\n\nبعد از اینکه اهنگ مورد نظرش رو گفت، آخرش گفت:\n\nلطف کنید صداشم زیاد کنید !!!!!!",
    "خونه عموم بودم داشتم درس میخوندم.گودزیلاشون کلاس اوله،\nچون این تو مدرسه شیطونی کرده بود زن عموم به من گفت:\nشما هم تو مدرسه این قدر شیطون بودید؟!؟\nمنم گفتم:نه!ما جرأت نداشتیم دست بلند کنیم درس جواب بدیم!\nبعد گودزیلا گفت:هر دوتون ساکت شین،شما فقط میخواین\nمن زر نزنم سر کلاس!\nمن(ㄒoㄒ)\nزن عموم(〇_ｏ)\nگودزیلا(^.^)",
    "k : e @@@@@\nچند روز پیش کلیه هام یکم درد میکرد رفتم پیش دختر خالم که تو آزمایشگاه  کار میکرد آزمایش دادم  .امروز رفتم جوابشو گرفتم سالم سالم بودم ^_^ \nاومدم خونه دیدم همه خانواده تو حال نشستن \nمنم کرمم گرفت خواستم یکم اذیتشون کنم  خودمو ناراحت گرفتم  رفتم برم تو اتاقم \nبابا : هوی ی ی توله سگ کو سلامت ؟؟ (نه آخه توله سگ سلام میکنه ؟؟) \nمن : بابا حالم خوش نیست میرم تو اتاقم بخوابم (مثل تو فیلما ^_^)\nبابا : خوب برو ( آخه پدر من تو باید مثل تو این فیلما بگی چی شده پسر خوجگل مجگلم  ؟؟^_^ از زیر بوته که به عمل نیومدم والااا ) \nدیدم فایده نداره مثل تو فیلما کمرمو تکیه دادم به دیوار و آروم افتادم  که یعنی فشارم افتاده )-:\nبابا :تو سگ  کمرتو به دیوار نکش سفید کاریش خراب میشه o_0\nمن : دیدم از بابام بخاری بلند نمیشه  داد زدم . الهام  کلیه هام . مامان کلیه هام دارن خراب میشه \nمامان و الهام : کلیه هات چی ی ی ؟؟ \nمن : جواب آزمایشم رو گرفتم  . گفتن : کلیه هات دارن خراب میشن اگر به خودت نرسی و مواظب خودت نباشی کلیه هات خراب میشن \nهمه قول دادن مواظبم باشن (-:\nمامانم پاشد رفت برام موز آورد .وای ننه موزززز . الهام: کامران عزیزم اصلا نمیخواد ظرف بشوری استراحت کن . بابام : بابام رفت برام کامپوت خرید . داداشم و زن داداشم میوه خردن . رفتم تو اتاقم داشتم انار و کامپوت گلابی و موز و سیب رو با هم میخوردم ^_^که کوشیم زنگ خورد . \nمن : الو بفرمانید ^_^ \nدختر خالم : سلام کامران راستش نمیدونم چطور بهت بگم ولی وظیمه و باید سریع تر بهت بگم تا فکری کنیم . کامران آزمایش اشتباهی شد . تو آزمایشای تو کلیه هات تقریبا خراب شدن \nمن :   ))))-: مامان ن ن ن ن ن . مهربانم کجایی \nمامانم : چی شده چی شده \nمن  : دختر خاله زنگ زد گفت کلیه هات دارن خراب میشه \nمامانم : خوب خودت هم که بهمون گفتی انشاالله خوب میشی \nمن : من به هفت جد پس و پیشم خندیدم  من داشتم شوخی میکردم این لامصب داشت  جدی جدی میگفت . وای کلیه های مهربانم . کلیه های دوس داشتنیم . خدا غلط کردم غلط کردم.   مامانم : خوبه خوبه گریه نکن صدات مثل صدای بزغالست . زنگ زدم دختر خالت ببینم راست میگی یا فیلممون کردی . گفت فیلممون کردی بهش گفتم : بهت زنگ بزنه حالتو بگیره \nخانواده : o_0 0_o 0_o 0_o\nمن : ^_^\n.الهام : کامران پاشوظرفرو بشور\nبابام : توله سگ پول کامپوتارو تو حلقت میکشم بیرون (-:\nمن : خخخخ نامردا من کلیه هام درد میکنه. j£ شما سرور مایی . شما تاج سری . ما کی باشیم بخوایم شمارو تحویل نگیریم ^_^",
    "دستمال مرطوب خريده بودم واسه وقتي كه آرايش كردم و حوصله ندارم صورتمو بشورم با اون صورتمو تميز كنم\nمامان برگشته ميگه اينا همونايين كه گوه بچه رو باهاش تميز ميكنن!!!!!!!!!\nمن:-00000\nمامانم :-||||||||\nمتوليان دستمال مرطوب :-(((((((((\nبچه ^_______________^",
    "امروز پسر عموی گودزیلام واسم یه داستان تعریف کرد الان شبش از ترس نمی تونم بخوابم !!!!\nبخدا دیگه خوش نیس  به اینا بگیم گودزیلا چون گودزیلا خودش از اینا میترسه!!!!\nالان ساعت دو نیم شبه من با ذکر بسم الله زیر پتو قایم شدم تا جنی جعفر نیاد منو بخوره آی لاو یو فورجوک!!",
    "عاقا این واقعیه\nیادمه 14 سالم بود(دهه شصتیم..دلتون بسوزه) بچه فامیل که همش خونمون پلاس بود حدودا 4 سالش بود\nگفت : هانا\nمن: جان هانا\nاون:من بی بی دالم(مادربزگ)\nمن:وای عزیزم منم دارم خونشون خیلی دوره\nاون: من دالم \nمن: منم دارم گفتم که\nاون: میگم بی بی دالم....\nمنم کفری....خب داری گفتم باشه رامین جان\nاون: گفلم بی بی دادددددداااااااااااالم(بیچاره )\nمن: دیوونم کردی رام (به یاد مسافری از هند رام صداش میکردم)\nیه هو دیدم سریع رفت سمت دسشویی........بعد از 5 دقیقه اود بیرون .....آخیش بی بی داشتم خالیش کلدم...میخوای تو بولو هانا جووون(به پ.ی پ.ی میگفته بی بی...بیچاره شماره 2 داشته)\nمن 0-0\nرام ^-^\nبی بی شهرستانی من &&\n\nیعنی فک و فامیل که هیچی منم برم به ابدیت بپیوندم",
    "دیشـب مامان بزرگـم میگـه : وای وای وای . . .ایـن بخـواد شوهـر کنـه تا شخـص مورد نظـرش که از همـه نظر کـامل باشـه پیـدا کنـه پدر مارو در میـاره از بس ایـراد میگیـره !\n\nمامانـم : غلـط کرده ! [O_o] حـداکثـر تـا آخر ترم دوم دانشگـاه بعـدش پِخ پِخ خونـه شوهـر ! \n\nمن : نخیــر,خـونه بابام راحتـم . . .\n\nمامانـم : کی میخـواد فیس و افـاده هـات و اینـو نمیخـورم,اینـو نمیپوشم,این کـارو نمیکنمـت رو جمـع کنه؟ تـا آخر عمـر بخـوام دنبـال تو بـآشم؟از این خبـرا نیسـت !تا تـرم دو رفتـی رفتـی . . .نرفتـی میدمـت به یـه کورِ کچل گـدا ! [O_o]\n\n\nمـــآدر نیس کـه نامادریــه!!!! :(((\nاگـه شبیـه بابامـ نبـودم میگفتـم پرورشگـاهیم :(((((",
    "به بابام میگم سرعت دانلودم خیلی اومده پایین از ماه بعد باید تعرفه رو عوض کنم..اونم نه گذاشت نه برداشت گفت تا میتونی تا آخر ماه استفاده کن از ماه بعد دیگه خبری نیست :(\nپس من با چی بیام فورجوک؟\nمن :(\nبابام ^-^\nوای فای همسایه :)\nفک و فامیله داریم؟؟نه شما بگو بابای شما هم اینجوریه؟\nپست اولمه بکوب لایکو :)",
    "دختر خالم ۱۳  سالشه تعریف میکنه یه بار تو کلاس درس معلمشون دوستشو برا درس پرسیدن صدا میکنه بعد این دختر خاله ی باهوش من یه بطری آب کوچیکو که درش خوب بسته نشده و با یه فشار باز میشه رو گذاشتن روی صندلی دوست بیچارشون، حالا اینجاشو داشته باشین دوستش تا اومده رو صندلی بشینه بطری درش باز شده بیچاره همش خیس شده.  خداشاهده من هم سن این بودم تمام دغدغم این بود که وقتی خونمون مهمون میاد چه جوری باهاشون احوالپرسی کنم. اینا گودزیلان گودزیلاااااااا",
    "از وقتی که مامانم خونده همه بچه ها دنبال پدرو مادر واقعیشون میگردن ...\nمنو فرستاده میگه تو هم برو دنبال پدرمادر واقعیت بگرد شاید پولدار باشن واسه بزرگ کردنت پول بزنیم به جیب!!!!\nآخه اینم مامانه دلسوزه من دارم؟؟\nاشک تو چشمام جمع شد اصن....\nکصاااااااافطططططططاااااااااا",
    "امروز با سر و صدای مامان بابام از خواب پریدم رفتم بیرون میپرسم چی شده \n\nبابام میگه من دیشب خواب دیدم یه زن دیگه گرفتم واسه مامانت تعریف کردم اونم گیر داده باید همین الان بخوابی و طلاقش بدی:|\n\nحالا اینا به کنار بابام میگه نمیخوابم ،مامانم میگه چرا چون نمیخوای طلاقش بدی چون دیگه منو نمیخوای>_",
    "k : e @@@@@\nهفته پیش  تو خونه نشسته بودیم \nالهام : وای کامران کلاس دیرم شد . این استادم  خیلی حساسه هر کس غیبت کنه حذفه . هر کی دیر بیاد حذفه . دانشجو مهمان رو میشناسه میندازه بیرون \nمن : نه بابا . اگر من دانشجو مهمان اومدم و نشستم چی ؟ \nالهام : یه ماه شستن ظرفا با من \nمن : خخخخ اگر دیر اومدم و نشستم چی ؟ \nالهام : دو ماه شستن ظرفا با من گل پسر . من برم . دیرم شد بای \nامروز پاشدم لباسای مشکی گشاد بابامو کردم موهامو شلخته کردم . یکم خودمو خاکی کردم رفتم دانشگاشون . نیم ساعت از وقت کلاسشون رفته بود . در زدم بدون سلام رفتم داخل رو صندلی نشستم\nاستاد o_0  گل پسر یاد نگرفتی میری جایی اجازه بگیر بعد وارد بشی ؟؟؟ بدون توجه به حرفاش دفتر و خودکار رو دراوردم شروع کردم به نوشتن . \nاستاد : آقااااا با شمام لطفا برید بیرون \nمنم پا شدم اعصبی رفتم دم در رو کردم به استاد . گفتم : من که از همه خوردم . تو هم روش ،خوب  با خورد کردن من خودتو پیش دانشجو هات بزرگ کردی . صبح  تا شب کار میکنم خرج خانوادم رو بدم .از سر کار اومدم سر کلاست  عمه پیرم که خرج خانوادش رو با خیاطی میداد دستش رفت تو چرخ گوشت و حالا دارم خرج زن تازه بیوه شده که دو هفته بیشتر نیست شوهرش مرده  و سه تا بچش رو هم میدم (عمه اگر این پستو میخونی من کامران نیستم اصغرم ^_^)\nالهام :0_o\nمن : باشه استاد من میرم حذف میکنم امیدوارم پیش دانشجوهات خوب بزرگ شده باشی \nاستاد : صبر کن . برو بشین سعی کن هر وقت تونستی بیا سر کلاس \nمن : با ناراحتی . هعیییی چشم استاد . رفتم کنار الهام نشستم \nالهام : 0_o\nمن : خخخخخ  خانمی اینجوری نگام نکن که دو ماه ظرفا دستاتو میبوسن \nالهام : آره جون عمه ناتوان و پیرت^_^ \nاجازه گرفت دو دقیقه رفت بیرون و اومد \nپنج دقیقه بعد یه دختر خوجگل مجگل اومد تو کلاس رو کرد به من گف : وای کامران داداش تو اینجا چکار میکنی ؟ مگه نگفتم دو دقیقه بیرون وایسا تا بیام بریم باز اومدی سر کلاسا داری مخ استادارو میزنی مسخرشون میکنی ؟؟؟\nاستاد o_0\nمن : استاد دروغ میگه جان عمم \nدختره : اگر دروغ میگم : شماره دانشجویتو بگو بیبینم اصلا مال این دانشگاهی  \nمن : خخخخ  خانم وقت کلاسو نگیر اشتباه گرفتی \nاستاد : شماره دانشجویتو بگو بیبینم \nمن: استاد دروغ میگه اصلا اگر خواهرمی یه ماچی بده ^_^ \nدختره : چشم داداش دیونم . اومد طرفم دیدم داره ناموسی میشه \nمنم فرار کردم خخخخ ؟؟\nالهام : آقا کامران ن ن ن ن \nمن : بله \nالهام :عزیزم  دو ماه ضرفا دستتو میبوسن خخخخخ\nلامصبا نقشم داشت خوب پیش میرفت حالا دو  دو ماه ظرف شستن به کنار . دختره رو ماچ نکردم ^_^ خخخخ الهام شوخی کردم",
    "سلام دوستیان \nامروز یکی ازفامیلامون هوس بزن بزن کرده بود بعد زنگیدن که بابام\nبا چن تا ازمردای دیگه برن وساطت کنن.الان که بابام برگشت گفت بابایی \nچرا همش تو اتاقی بیا سرتو بزار رو پام دلم برات  تنگ شده \nمنم(o_O) تو دلم یه ذوقی کردم  گفتم وای بعدعمری بابام مارو تحویل گرف.\nسرمو گذاشتم رو پاش بعد مامانم اومد پیشمون ،بابام از دعوا تعریف میکرد ووقطایی\nکه حرص میخورد با دستش میزد تو سرم(منو با پاش اشتباهی گرفته بود)\nوقتی حرفاش تموم شد جیم شدم تواتاق باور کنین همین الآن که دارم پستو مینویسمم \nسرم درد میکنه .بابای محبتگره من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\nقررررررررررربوووووووووون محبتاش برررررررررررم",
    "آقا يه گودزيلاى دهه هشتادى تو فاميل داريم، اين تو مدرسه به معلمش گفته: خانم فلانى شما ازدواج كردى؟ خانم معلم: نه عزيزم ^_^ \nگودزيلا: يعنى هيشكى نبود بياد تو رو بگيره؟! \nخانم معلم: 0_0\nگودزيلا: البته اشكال نداره، به قول بابام ازدواج همچين چيز خوبى هم نيست !!! \nبازم خانم معلم: 0_0",
    "کامران:الهام قربونت برم دوروبلات توسرم  هرچی قضاداری واسه من همه زندگیم ...\nمن:کامران خدانکنه عشقم خودم قربونت برم این حرفاچیه؟\nکامران:الهام راستشوبگومگه مریضی چیزی داری؟\nمن:نه قربونت برم سالم سالمم\nکامران:اخی ی ی ی ش ش ش خیالم راحت شدپس تاصبح قربون بلات میرم نگرانم نباش اتفاقی نمیفته \nیعنی سیاستت  توحلقم بچه خوشگل موجگل سایت",
    "این خاطره مال دوستمه:\nاین دوس من یه دختر عموی کوچمولو داره که حدودا 2سالشه و اسمش آواست یه شب باباش داشته واسش قصه میگفته ک بخوابه: یه روز یه خاله قورباغه بود که توی برکه با عمو قورباغه زندگی میکرد... آوا: بابایی قورباغه هه لوج لبم زده بود؟\n- آره بابایی رژ لبم زده بود\n-بابایی لوج لبش آلبالویی بود؟\n-آره باباجون... خلاصه خاله قورباغه هر روز میرفت لب برکه غذا بخوره یه روز که رفته بود لب برکه...\nآوا: بابایی لوج لبم زده بود؟O-o\n-آره بابایی زده بود...\n-بابایی لوج لبش آلبالویی بود؟O-o\nخخخخ الهی بگردم... فک و فامیله \"لوج لب آلبالویی دوسته\" دوستم داره...؟",
    "نه واقعا فک و فامیله داریم .......  پسر خالم نشسته پای لب تابم داره انگری بردز بازی میکنه هر وقت نمیتونه خوک هارو بزنه به من فحش میده میگه:امیر ایشالا بمیری با این لب تابت ............ فک و فامیله داریم",
    "مامانم لباس جدید خریده پوشیده تنش از ش عکس گرفتم ببینه تو تنش چطوره\nیه چن دقه زولیده به گوشیش بعد میگه الهه به نظرت پشتش خوب واساده؟\nمیگم من چه میدونم مامان اخه\nچشتون روز بد نبینه واسه دیدن پشت لباسش گوشیشو پشت و رو کرده \nینی من تمام خونه رو گاز زدم \nالانم وقت دندون پزشکی دارم\nشما بگین مامان سوتی دهندس من دارم؟",
    "یعنی  نشد من یه بار پیش دوستام از خواستگار حرف بزنم بعدش نشنوم که دیشب اونها هم یه مورد خیلی خوب فقط به دلیل عدم تفاهم رد کردن\nقیافه من:-!\nقیافه دوستان:-D\nخب چه کاری عزیز من من غلط کردم من.... نقطه خوردم\nملت برای آدم اعصاب نمیزارنا\nدوست و رفیق خواستگار رد کنه من دارم؟!!!!!!",
    "به مادرم میگم دارچین نریز تو غذا بدم میاد..میگه یه ذره تاثیر نداره..میگم اگه خوب اگه تاثیر نداره همین یه ذره هم نریز..میگه اوووووه نمیدونی همین یه ذره چقد خوشمزش میکنه!!!",
    ".. مهشید جون ..\nخاله ام یک پسر داره (صد در صد دهه هشتادی) بعد یه روز تکالیف مدرسه رو انجام نداده بود و داشت کارتون میدید خاله ام هم رفت تی وی رو خاموش کرد گفت حق نداری نگاه کنی ولی این پسر خاله ی گودزیلام روشنش کرد و گفت تو هم حق نداری خاموشش کنی (0_0) خاله ام هم گفت باشه پس من دیگه مامانت نیستم همون تی وی مامانت باشه گودزیلا هم با التماس و گریه و جیغ گفت ننننننننننننننه غلط کردم اون که نمیتونه برام غذا بپزه (0_0) !!\nپسر خاله ی شکمویه ما داریم ؟؟\nخاله ی بیچاره ام هنوز اینجوریه (0_0)",
    "من با18سال سن،168سانت قد(بدون کلیبس!وپاشنه کفش!) ازدخدرداییه 9سالم یادگرفتم چجوریه پسروجذب کنم،،،،،اینابکنار\n...ولی اصن عاشق نجابت ای گودزیلام ها،،،،میدونی چرا؟؟\nیه هدیه واس داداش 12سالم داده دس من(درنقش هویچ)..! بهش بدم که همچی غرورش حفظ شه اگ تورنشه!!!یااباالفضل ایناکین ازکوجااومدن؟؟قصددارن بمونن؟؟ \nفکوفامیله من دارم عایا.....؟؟؟؟؟",
    "k : e @@@@@\nامرو با مامانم  و مخاطب فوق العاده خاصم و زن داداشم نشسته بودیم  زن داداشم : کامران یه جوکی بگو بخندیم \n من :باوشه  میگن چهار تا دختر امتحان رانندگی داشتن  دختر اولی داشت میروند افسر بش گفت : خانم شما رد شدی \nدختره گفت : چرا ؟؟؟\nافسر گفت : خانم شما از لاین خارج شدی \n دختره برگشت گفت : خو تو لاین پسرا درخواست دوستی میدادن  همش حرفای بیتربیتی بود  قول میدم دوباره نصبش کنم  ((((-: سه تا دختر پست سری هم گوشیاشون رو  دراورده بودن تند تند داشتن لاین رو نصب میکردن  (-: خخخخخ هار هار هار \nالهام و زن داداشم : o_0 o_0 \nمن : چرا نمیخندیت خو ؟؟؟\nزن داداشم : برنامه لاین چه ربطی به امتحان رانندگی داره خوب دلش خواست از تو لاین خارج بشه \nمامانم : تازه وقتی افسر شنید که دختر پاکه و برا حرفای بد تو لاین ازش اومده بیرون باید قبولش میکرد \nالهام : حتما افسر تو لاین چند بار برا دختره درخواست دوستی  فرستاده دختره هم از لاین خارج شده افسر هم اینجوری جبران کرده . \nفقط میتونم سکوت کنم  ^_^",
    "بحث مردن بود تو خونه یه ما مادرم برگشته میگه :\nخدا کنه اگه قرار باشه بمیریم تو زمستون بمیریم $$$$\nمیگم چرا؟!!!\nمیگه :اخه اگه بمیریم میریم جهنم اونجا هم هوا گرمه هم پول گاز نمیاد ........\nمن (^_^)\nاینم فک وفامیل ما داریم........\n راضیم ازت........",
    "مامانم داشت به داداشم میگفت که چه روزی به دنیا اومده و چه ساعتی منم داشتم گوش میدادم و با ذوق گفتم مامان من چند شنبه به دنیا اومدم مامانم یه نگاهی به من کرد و گفت تو رو اون جوری که یادم میاد تو هفته به دنیا اومدی منم نمیدونیتم بخندم یا بگریم آخه مامان من مگه آدم غیر اینه که تو هفته به دنیا میاد‎;D",
    "امروز سرکلاس دوستم میاد بپرسه:lcl با lsl چه فرقی داره؟؟ برگشته با لحن گوینده خبرمیگه:\"استاد lcl باusl چه فرقی دااااارند؟؟؟\" یهو تمامی بچه های کلاس زمزمه کردن\"گفتگوی ویژه خبری ساعت22:00\" خدایی این دوسته که من دارم پاک آبرومونو برد پسرا که هیییییچی دخترا هم هیچی...خودم که رفیقش بودم داشتم زمینو گاز میگرفتم دیدم کفایت نمیکنه رفتم سراغ تخته وایت برد!!!!!!!",
    "جاتون خالی شام آبگوشت داشتیم مامانمم توش ران گوسفندی گذاشته بود بعد سر شام بابام اونو گذاشته تو کاسه من میگه : بیا. حالا مثل اسب بخور\nمامانمم مثلا خواست طرفداریمو بکنه میگه : مگه اسب استخون میخوره؟؟؟\n من |:\nبابام ^_^\nمامانم :)",
    "مسجد بودم.یکی از دوستامو بعد چند ماه دیدم(از تهران برگشته بودم)\nاومد پیشم.بعد از سوال و احوال پرسی گفت جی تری تو تهران چطوره؟\nمنم هنگ کردم گفتم جی تری چیه؟موبایل جدیده اومده و نمیشناسم؟گفت نه.اینترنت پرسرعته!\nخب اخه کی به تری جی میگه جی تری؟؟هان؟\nایرانسل :((\nهمراه اول:(((\nرایتل:)))\nرئیس مخابرات ایران عکسی ازش نیست چون در افق محو شده!",
    "امروز کتابم رو باز کردم می خواستم شروع کنم به درس خوندن ...\nیهو مامان و بابام با دوربین اومدن بالا سرم شروع کردن به فیلم و عکس گرفتن .. \nاینکه همچین خانواده ی دلسوزی دارم به کنار از اونجاش حول و بلا برم داشته نکنه کاری که کردم رو ثبت کنن تو کتابا تاریخ . هه",
    "چن وقت پیش آهنگ گذاشته بودم. خودمم رو صندلی جلو سیستم نشسته بودم... یهو فاز رقص اومد تو حالت نسسته داشتم میرقصیدم...خواهر م اومده  میگه آدم  اشک تو چشاش جمع میشه وقتی میبینه یه افلیج انقد روحیه داره...\nیعنی رسما ر...ی...د بهم...\nخواهره ما داریم....\n\n\na.t دانشجوی نابود...",
    "عموم که مجرد بود یه بار گوشیشو خونه مامانجونم جا گذاشته بود رفته بود سر کار بعد باباجونم گفت بذار یه زنگ به رضا بزنم.از اون ور زنگ که خورد مامانجونم جواب داد.حالا مکالمشون:\nمامان جونم:الو بفرمایید؟\nباباجونم:الو رضا؟\nم:آقا شما با کی کار داشتین؟\nب:من به پسرم زنگ زدم\nم:این موبایل پسر منه که خونه جا گذاشته\nب:نه خااانم....این موبایل پسر منه!!!\nو خلاصه اینا دقیییقا پشتشون به هم بود و نه صدای هم دیگه رو میشناختن و نه صدای هم دیگه رو میشنیدن!!!\nبعد از قطع کردن موبایل:\nم:ایییییش مرتیکه!!!\nب:واااای نمیدونم چرا یه زنی گوشی رضا رو جواب داد!!!یعنی کیه؟!؟\nما دیگه نااای خندیدن نداشتیم!!!",
    "k : e @@@@@\nامشب رفتم خونه مخاطب فوق العاده خاصم وای ننه موزززززز برام آورد\nمن : الهام به نظرت تقدیر یعنی چی ؟ \nالهام : خوب یعنی سرنوشت \nمن : بهش اعتقاد داری ؟\nالهام : خوب تا حدودی . مثلا وقتی آدم تمام تلاشش رو کنه و کاری انجام نشه حتما تقدیر بوده ولی نمیشه هیچ کاری نکرد و بگی تقدیر بود .  وای ی ی ی ی کمرم \nمن : چی شد ؟\nالهام : جملات سنگینی بود کمرم درد گرفت خخخخخخ ^_^ \nمن : o_0\nآفرین خوب من اگر بخوام کاری بکنم . همه تلاشمو کنم ولی نشه باید چکار کنم ؟\nالهام :خوب نباید خودتو ناراحت  کنی حتما تقدیر بوده \nمن : اگر خیلی برام مهم باشه چی \nالهام : خوب کامران تو همه تلاشتو کردی حتما یه چیز بهتر در انتظارته \nمن : وای خیلی آرم شدم . واقعا افتخار میکنم همچین زن فهمیده ای دارم \nالهام : ^_^ حالا چی شده عزیزم ؟\nمن :حالا بزار یه موزی بخورم جون بگیرم واست توضیح میدم ^_^\nالهام : کامران بگووووووو\nمن :باشه باو .اون مانتو بود صبح دیدیم  دونه آخرش بود من پول نداشتم قرار شد بعد از ظهر برات بخرمش ؟\nالهام : خوب 0_o\nمن : بعد از ظهر رفتم گفت : فروختمش (-:\nالهام : کامران راس میگی ؟\nمن : بره )-:\nالهام مامان ن ن ن ن ن اون چاقورو بیاررررررر\nمن : دی : یا پیغمبر  0_o الهام شاید تقدیر بود \nالهام : مامان ن ن ن ن ن چاقورو بیار ر ر ر ر ر ر\nمن: الهام شاید یه مانتو قشنگ تر در انتظارت باشه \nالهام : کامران چرت و پرت نگو  مامان اون چاقو رو بده سرشو ببورم بزارم تو دستش \nمن : غلط کردم غلط کردم . الفرارررررررررررررررر  . لامصب یادم رفت موزم رو بردارم^_^",
    "شوهرم سرما خورده بود سرش هم شديدا درد ميكرد هدفون گذاشته بود تو گوشش داشت بازي ميكرد اونم با صداي بلندددددددددددددد\nبهش ميگم مگه سرت درد نميكنه اينجوري كه بدتر ميشي؟؟؟؟\nميگه ميخوام ميكروبا رو فراري بدممممممم^____^\nمن0-0\nميكروبا:-/////////\nبچه هنوز نيومده كه اين باباشه: خدايا منو به اينا نده\nعلم پزشكي و دكترا و متخصصا:هنر نزد ايرانيان است و بس",
    "آخه فک و فامیل پرروئه ما داریم\nچند روز پیش خاله ها و دخترخاله ها و بچه ها و ایل و تبارشون پاشدن اومدن خونمون\nگودزیلای یکیشون اومده پیشم میگه یه سوال بپرسم گفتم خب بپرس میگه: از داداشت راضی هستی؟\nمن:جااااااااااااااان، مگه تو از آبجیت راضی نیستی؟\nاون: نه اصلا\nگودزیلای بعدی در همین حین با عشوه میگه: چرا راضی نباشه، داداش به این خوبی، آقایی، مهربونی، خوش اخلاقی داره\nبعد میاد پیش من میگه عزیزم کاری نداری برات انجام بدم\nکم مونده بود همون موقع زنگ بزنه عاقد بیاد خودشو عروس ما کنه!!!\nوالا اینا کارشون از گودزیلا بودن گذشته\nمعلوم نیست دوتایی چقدر فکر کردن به این ترفند رسیدن\nما دهه شصتی رو برا خودشون آینه عبرت کردن که از العان به فکر آیندشوننا!!!!!\nبه همون گودزیلای مورد نظر شکلات تعارف میکنم میگه: میگه جوش میزنم برا آیندم خوب نیست!!!!!!!!\nمن تنهایی بکشمش یا شما هم میاین کمک؟",
    "ﭘﯿﺮﺯﻥ تبريزى ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﯿره ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﭘﯿﺶ ﭘﺴﺮﺵ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺑﺸﻪ !\nﺍﻣﺎ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺸﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ پنج ﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﯼ ﻭ\nﺍﮔﺮ ﺑﺘﻮﻧﯽ ﺑﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎﺵ ﭘﺎﺳﺦ ﺻﺤﯿﺢ ﺑﺪﯼ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﻣﻮﻥ ﺑﺸﯽ!!\nﭘﺴﺮﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯿﺶ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﻤﺎ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﻭ ﺑﭙﺮﺳﯿﻦ \nﻣﻦ ﺑﺮﺍﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯿﮑﻨﻢ !\nﺍﻭﻧﺎﻫﻢ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺳﻮﺍﻻ ﺭﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻦ !\n1 : ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟\nﭘﺴﺮﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ: ﻣﻦ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﮐﺪﻭﻡ ﺷﻬﺮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻮﺩﻡ؟\nﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ :ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻮﻥ !!\nﻣﯿﮕﻦ ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﻌﺪﯼ !\n2 : ﺭﻭﺯ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﮐﯽ ﺍﺳﺖ؟\nﭘﺴﺮﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ:ﻧﯿﻮﻣﻦ ﺷﺎﭖ ﮐﯽ ﺣﺮﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﻪ؟؟\nﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ 4 ﺟﻮﻻﯼ !!\nﻣﯿﮕﻦ ﺩﺭﺳﺘﻪ !\n3: ﺍﻣﺴﺎﻝ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩ؟\nﭘﺴﺮﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ: ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺗﯿﮑﻪ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻩ؟\nﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ: ﺗﻮﮔﻮﺭ !!\nﻃﺮﻑ ﻣﯿﮕﻪ ﻭﺍﻭ ﺷﮕﻔﺖ ﺁﻭﺭﻩ !\n:4 ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﯾﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻮﺩ؟\nﭘﺴﺮﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ : ﺍﺯ ﭼﯿﻪ ﺟﻮﺭﺍﺑﺎﯼ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﺑﺪﺕ ﻣﯿﺎﺩ؟\nﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﻮﺵ !!\nهنر نزد ایرانیان است و بس",
    "دیروز خونه خاله م بودم داشتم ایکس باکس بازی میکردم(ها چیه آره ما پول داریم )که یک هو ی دودی بلند شد دیدیم دود از ایکس باکس منه (داری بد نگاه میکنی ها)دیدیم پسر خالم اب ریخته تو ایکس باکسم     فک و فامیله داریم..............",
    "عاقا دیشب خونه داداشم مهمون بودم بعد از خوردن شام و دسر و این چیزا زن داداشم گفت وای میدونید امروز چی شد یه چیز خیلی عجیب دیدم منم با کلی اشتیاق گفتم خب چی دیدی تعریف کن\nایشونم فرمودند که امشب دیدم ماه حرکت میکنه به عمرم یه همچین چیزی ندیدم خیلی جالب بود منم گفتم مطمینی ابرها نبودن میگفت نه مطمینم اخه ماه هی گم میشد و پیدا میشد:|\nفک و فامیله دارم اخه کجای دنیا شنیدین ماه حرکت کنه:|\nتازه هنوزم نتونستم که قانعش کنم اونی که حرکت کرده ابر بوده نه ماه:/",
    "نشسته بودم داشتم ژله تزریقی درس مکردم \nبه خواهرم گفتم بیا ازینا یادت بدم پس فردا میخوای بر خونه شوهر یه چیزی بلد باشی\nخواهرم:برو بابا امین(نامزدش)همه ی این چیزپ رو بلده\nداداشم : ابجی بیا به من یاد بده همیشه دوس داشتم بدونم اینا رو چه طوری درس مکنن \n.\n.\n.\n.\n.\n\nمن•_۰\nخواهرم:[\nداداشم$:)\nژله تزریقی*_*\nسیبیلای دسته دوچرخه ای داداشم :)))))))))))))",
    "سلام\nخونه عموم بودیم.داشتیم درمورد یه مردی حرف میزدیم که خیلی وسواسی بود.یه دفعه من گفتم: نکنه روان پریشه طرف.دیدم مامانم برگشت به موهای من نگاه کرد(آخه ژل زده بودم)\nگفتم :چیه?\nگفت:هیچی گفتی روان پریش یاد تو افتادم.\nخونه رفت رو هوا با این حرف مامانم.\nهیچی دیگه الان دارم میرم پیش روان پزشک تا از روان پریشی در بیام.\nفک و فامیله داریم?",
    "عاغا اینا کارشون از گودزیلا رد شده\nبچه ی دختر عموم خونه ما بود.منم سرم تو کامپیوتر بود .اینم هی اذیت می کرد و مزاحم کارم می شد\nبهش گفتم یه نره غول پشت سرته مواظب باش نخورتت\nبرگشته میگه غول پشت سرم نیست رو به رومه!!!!!!!",
    "به مخاطب خیلی خاصم میگم؛اگه من مثلا بمیرم بهم وفادار میمونی؟\nمیگه آره\nمیگم چندسال؟\nمیگه؛ صد سال سیاه!!!!!!!",
    "k : e @@@@@\nداشتم نگا تلویزیون میکردم  مخاطب فوق العاده خاصم (  الهام بانو ) و نامزد داداشم اومدن  o_0 الهام : کامیران ، مریم میگه چون من دارم ارشد میخونم تو داری لیساس میخونی اطلاعاتش از من بیشتره از من عاقل تره \nمن : غلط کرده گوسپند \nمریم : چی گفتی ؟\nمن :هیچی جون عمم ^_^\nخوب این که ناراحتی نداره . من از شما سوال میکنم  ببینم اطلاعات عمومی کی بهتره . بازنده هم باید شام بده \nالهام و مریم : باشه o_0^_^ \nخوب سوال اول : الهام خانم اولین حیوانی که به فضا رفت چه حیوانی بود ؟ \nالهام : سگ \nمن :آفرین آفرین \nخوب مریم خانم چهارصد و هفتاد و سومین نفری که به فضا رفت چه نام داشت؟معدل کلاس چهارمش چند بود؟ و شب قبل از سفر شام چه خورد ؟با رسم شکل توضیح دهید ^_^\nمریم o_0\nمن : ایجوری نگام نکن بلدی نیستی میریم سوال بعد . الهام خانم بزرگ ترین دریاچه دنیا چه نام دارد ؟ الهام خزر ^_^ . آفرین آفرین \nخوب مریم خانم تمام آبزیان دریاچه خزر را با رسم شکل توضیح دهید و چرا ؟ مریم : کامران سوالات سخته توهمش سوال آسون از الهام میپرسی . من : چییی یعنی میخوای بگی چون الهام زنمه تقلب کردم . وای خدا دیدی چه تهمتی بهم زد . آبرمو برد \nمریم : باشه باشه تاراحت نشید من معذرت میخوام \nآورین حالا پاشو برو پول شامو بیار \nلامصب تو کبابی نشسته بودیم مامانم زنگ زد گفت کامران تمام آبزیان دریای خزر را با رسم شکل توضیح میدی بعد میای خونه . وای ننه هوا سرده یخ کردم غلط کردم",
    "یعنی نیمه گمشده من انقد شَلختِه پَلَختَه ست؟!\nهر کی رو دیدم گفت ایشاالله به نیمه گمشدت برسی!\nمردم نیمه گمشده دارن ما هم نیمه داریم، اصلن نمیخام پیدا بشه \nایییییییییییییییییییشششششششش، آبروم رو برده",
    "یه دختر خاله دارم، یک سال و نیمشه درست نمیتونه حرف بزنه فقط یه کلمه هایی رو میگه بعد کوفتی اومده خونمون هی میگه تَ تَ ما گفتیم خدایا ت ت چیه؟ بعد ساعت ها جستجو کاشف به عمل اومد که منظورش تبلته!!!\nنه وااااقعا شما بگید این یه بچه یه سال و نیمس؟",
    "ما هر وقت صبحانه و ناهار و شام میخوریم؛مسولیت جمع کردن کل سفره با منه.بعضی اوقات حواسم به تلویزیون پرت میشه و میشینم رو مبل که نگاه کنم.در همچین مواقعی بابام صدام میکنه میگه: فااااطمه...پاشو برو یه مانتویی،چادری چیزی بپوش.منم میپوشم.بعد میگه بدو برو به همسایه بگو چرا نیومد سفرمون رو تمیز کنه!?!\nبعد هم یه سخنرانی درااااااز راجع به این که من وظیفم رو انجام نمیدم راه میندازه.جالبه که هر دفعه هم من گول میخورم و میرم آماده میشم!!!!\nبابای خلاق دارم؟؟؟؟",
    "خواهرشوهرم گوشیشو وصل کرده بود به ال سی دی داشتیم عکساشو نگاه میکردیم.رسید به یه عکسی که جفتمون کنار هم وایساده بودیم.یهو گفتم:\n_وای.این خوشگله کیه پیشت وایساده؟\nنه گذاشت،نه برداشت برگشت گفت:\n_إ کدوم؟این خره رو میگی؟؟\nخواهر شوهرم:-)\nمنO_o\nال سی دی+_+\nقیافه خره رو نگم بهتره!\nفک و فامیله داریم؟",
    "یه بار بچه که بودم یه عالمه مهمون داشتیم یه روز خواستیم با مهمونا بریم کوه ینی مهمونا انقد زیاد بودن که بابام اتوبوس کرایه کرد خلاصه تو این شلوغیا مامان گرام منو احضار کرد و فرمودند:زلیل مرده ی چش سفید بیا برو این کلیدارو بده همسایه داداشت از مدرسه میاد کلید نداره منم تا رفتم کلیدا رو بدم و بیام بععععععله دیدم مگس هم اطراف خونه ی ما پر نمیزند مدیونید فک کنید منو یادشون رفت ببرن^__^\nاصن فک نکنید تا به مقصد هم نرسیدن نفهمیدن که من نیستم اصلا من بیشتر ازاینا واسشون مهمم:/\nاین دفه هم مدیونید فک کنید از یه شب قبل لباس و اینا آماده کرده بودم که مثلا داریم میریم کوه خوش باشیم:|",
    "اینجا4 جوک صدای kh@numi\n\nپسرخالم دهه هشتادیه واسه دوست دختر خیالیش شعر میسازه دیشب اومده دوتا شعر برام خونده خطاب به دوست دخترش:\n\n1.دوست دختر من نازه/توی اوسکلا ممتازه....\n\n2. تو منحصر به فردی/ دنبال اَه میگردی...\n\nمن همسن این بودم یه دفه دوستم بهم گفت گه بخور گفتم من ندارم اگه تو داری بیار باهم بخوریم.... -_-",
    "دخترعموم بهم اس داده به این مضمون: (ادبیاتم تو جزیره لانگرهانستون،خخخ)\n\nسامی من موندم بین خواستگارام کدوم انتخاب کنم؟\nمن:حالا خواستگارات کیا هستن؟\nدخترعموم: داریوش اقبالی،فرامرز اصلانی،عارف و تازگیا بهروز وثوق هم بهش اضافه شده :)\nمن: جااااااان 0-0 ،احیانا اینا حالشون خوب نیست یا تو توی توهمی؟؟\nدخترعموم: عاشق همشونم ولی بین اینا خلاصه باید یکی رو انتخاب کنم دیکه!\nمن: 0-0\nدخترعموم: :))))\nجمع کثیر خوانندگان و بازیگران O-O\nآیا فک و فامیله ما داریم آیا؟؟همه تو توهمن خدا شفا بده :(",
    "امروز تو مدرسه انتخابات شورا دانش آموزی بود بد یکی ا دوستام خیلی عاشق داش عباسه کل 9 نفرو نوشته بود عباس مستقیم با علامت اختصاصی و شعاراشون!!!\nدوسته دارم من؟؟؟!!!\nبروبچ فورجوک و داش عباس فدایی دارین:))))",
    "فک و فامیله مارو نیگا ترو خدا \nدیروز داشتم آهنگ گوش میدادم پسر خاله ام اومده میگه چکار میکنی میگم مشخص نیست دارم آهنگ گوش میدم؟ میگه پس تا یادت نرفته اهنگای صدتا صدی رو واسم بریز من :O_o جاااااااااااااااااااانم صدتا صدی دیگه کیه خواننده جدیده؟؟؟ میگه اره بابا همونه که خودت داشتی اسم آهنگش چه بشکن بشکنه بود آخر اهنگاش میگه صدتا صدی بعد تموم میشه \nمن O_O منظورت فتاح فتحیه؟؟؟ \nمیگه اِ میگم چرا به هر کی میگم برام اهنگاش رو بریز یه جوری نگام میکنه پس بگووووووووو \nفکر نکنید کوچیکه هااااااااا پرفسور داشجوعه مثلا \nخداوندا بزن منو منهدم کن از دست این جلبک",
    "سلامتی مامانا که براشون باید سه ساعت تحت بازجویی، فلسفه ی نکته ی اصلی جکی رو که گفتی با روش فیثاغورس (املاشو یاد بگیر دیگه!) اثبات کنی! تا جکه از مرز یخمک هم رد شه!\n.\n.\n.\n.\n.\n(تازه جک سالم هاااا! ما اصلا تو کار جک ناسالم نیستیم داداش!بعله!)",
    "بعد  از چند وقت داییما دیدم بهم میگه کم پیدایی میگم دارم واسه کنکور میخونم میگه به درست که لطمه نمیخوره خدایی فک و فامیله دارم",
    "به بابام میگم:بابایی میخوایم واسه شام فلافل بخریم شما هم میخوری برات بگیریم؟؟؟\nاونم خعلی شیک و مجلسی برگشت گف نععع مگه نخودم شد شام؟؟؟؟؟\nهیچی دیگه تا حالا تو عمرم انقد قانع نشده بودم ^_^ :)",
    "مردم بین دوراهی می مونن که برن سفرآمریکا یا اروپا\nاونوقت بابای ما مونده اول قسط این بانک روبده یااون بانکo_O",
    "عاقا دیروز رفتم خونه مادر گرامی با پسرم \nپسرم هم طبق رویه جاری دوید سر یخچال:\n یه شیشه دلستر مونده بود برداشت قرت قرت ظرف سیم ثانیه بلعتو کردش\nمن داد زدم مامان مامان این دلسترت رو نمیخواستی؟؟؟ احمدرضا(اسم پسرمه) خوردشا.تازه میگه اهاه بد مزه بودش گویا بچه ام بدش اومد\nعاقا چشتون روز بد نبینه ب مرگ ننه داعشیان اگه دروغ بگم\nمادرمون مث هیولای جامه برتن دریده پریده از اتاقش بیرون با دادو فریاد که : \nآخه نازلی جان دخترم این بچه است ک تو و علیرضا (اسم همسرمه) تربیت کردین؟؟ @__@منو میگی؟!\nادامه\nچرا گذاشتی همسترمو بخوره؟؟( آخه مامانی ما ی همستر داره اسمش فسقلی هستش)\nخدا شاهده ارزش این همستر از من و همسرو پسرم ک هچ از داداش و خواهرم هم بیشتره\nخدا رحمتت کنه بابا،رفتی و این روزای ننگین تبعیض رو شاهد نیستی \nرو ب پسرم :\nمامانی احمدرضای\n چرا همستر مامانی رو خوردی؟\n گناه داشت\nیا خدااااا،مادر تورا چه میشود آیا؟؟؟\nرییس اتحادیه کارخانجات تولید دلستر :  =__0\nانجمن حمایت از حیوانات خانگی. :  oO-Oo\n من: @_@\nهمسرم:  :{Q\nپسرم : 8$\nآیا امیدی ب بهبود مادرم هست؟؟؟ آیا پسر من گرگ خون آشام هست؟؟\nآیا من هانی بالکتر همستر خور پرورش دادم\no_O \nینی مادر من پسرم رو خون آشام دیده یا گوشت خوار حیاط وحش؟؟؟؟ این مادره من دارم آیا",
    "رفته بودیم عروسی فیلم و عکس گرفته بودم اومدیم خونه رم گوشیو انداختم تو رم ریدر زدم تی وی که ببینیم ولی همه فیلما سر و ته بودن یهو خواهرم برگشت گفت نکنه رم رو سر و ته انداختی\nخواهر لیسانس کارمنده من دارم؟",
    "عایا شماهم در فکوفامیلتان چیزی بنامه بی بی سی دارید?\nاقا دیروز که از سرکار برمیگشتم شیطون گولم زد به يه دختری تی*.*.که انداختم البته بدفکرنکنین گفتم خانم میشه يه عکس از اون کیلیپسات بگیرم برگشته هرچی از دهنش اومده بهم گفته در همین حال یکی از بی بی سی ها(فکوفامیل) منو دیده منم گفتم بیخیال د برم خونه هنوز 20دیقه نشده بود از عمه بگیر تا خاله و دخترخاله ها دخترعموی زا و....همه زنگیدن که عاقا اين چه کاری بود منم ديگه از شما چه پنهون از راهه خونه منصرف شدم الانم  هنوز به سمته افق درحرکتم.\n.\n.\n.نظرتون چیه برم خونه یکی از اطاقامو بگیرم فامیلامو استخدام کنم اینجاروبکنم شبکه ی فک فامیل سی?\nاخه فکوفامیله داريم ما?آبرو نذاشتن واسه آدم.",
    "عاقا الان تو خونه ما شرایط جوری است که اگه بیکارم\nتو خونه نشسته باشم بابام میاد و میگه بچه همسایه بهتر از \nتو بیکار میشینه!!!\n.\n.\n.\n.\n\nاین چه وضعیه مسولین رسیدگی کنن لطفننننننن.",
    "مکالمه ی امروز صبح بین من و بابام:\nبابام:پسرم بیا کارت دارم!!\nمن:ها\nبابام:ها چیه بگوو بععله!!!\nمن:خب بعععله؟؟\nبابام:چهار دستوپات نععله خخخخخ",
    "نحوه مشورت کردن من با مامان خانم:مامان واسه مهمونی امشب کت شلوار بادمجونیه \nرو بپوشم یا بلوز دامن سبزه رو؟کت شلوارت قشنگتره.\nاما رنگ سبز بیشتر بهم میاد..خوب بلوز دامنتو بپوش.\nالبته بلوز دامنمو ی بار  پوشیدم تکراریه..\nخوب کت شلوارتو بپوش.\nمامان آدم با بلوز دامن خیلی راحت تره ..\nخوب بپوش.....\nینی راهنمایی میکنه در حد المپیک.تغییر عقیده ش تو حلق همتون.\nشما بگین فک و فامیله داریم عایا",
    "از وقتی پودر عطسه اور خریدم واسه سینوزیتم محیط خونه خیلی شادترشه همه ازش استفاده میکنیم هیچ تازه وقتیم یه مهمون میاد برامون به زور ازین عطسه اورا خوردش میدیم اون بدبختم تا نیمساعت پشت سرهم عطسه میکنه تا حدی که چشاش از حدقه بزنه بیرون!!!!!!!روانیم خودتی...",
    "یه دخترخاله دارم تازه سه سالش شده خیلی شیرین و ناز وتودل برو اعضای فامیلو با اسم صدا میکنه بعدکه بهش میگن جونم عزیزم میگه ملض یعنی مرض!!!!!!!\nخدا میدونه این بزرگ شه چی میشه...",
    "بچه های این دوره زمونه به کمک مادراشون از بسته ی آموزشی بالابالا استفاده میکنن... اون وقت مادر من برای تربیت ما از یه پکیج استفاده میکرد که شامل: یه لنگه دمپایی، فلفل قرمز، دومتر شیلنگ، و یک عدد قاشق داغ میشد!:|",
    "بابام یه استدلال هایی داره که نگو!برای مثال:\n1.این یه قانونه تو خونه یا چیزی نباید خرا بشه و یا اگر خراب شد دیگه نباید درست بشه\n2.کسی حق روشن کردن تلویزون و کولر قبل از ساعت 12 ظهر رو نداره تا وقتی که من بیام.\n3.مهمون که میاد زیاد تعارف به خوردن نکنید و همش ظرف میوه و اجیل و ... رو جای خودتون بگذارید ولی اگه بفهمم که خودتونم خوردین تا 2 روز فقط باید آب و نمک بخورین\n4.هر کی پول قرض کنه ازم باید پای لرزشم بشیه + سود 100 درصد !\nمن دیگه حرفی ندارم\nفقط خواستم بگم که... بخیال نمیگم باز جریمه میشم",
    "عاقادیروز کنارپدرگرام نشسته بودم بعد دیدم چشماش قهوه ای روشن شده،میگم:اااا...باباچراچشمات قهوه ای شده قبلاکه نبود!؟برداشته میگه :خب توجلوم نشستی ،انعکاسته توچشام!!!!:((((واینجابود که من هویت ناشناخته خودرا کشف کردممممم:o\nخو پدرمن انقد اعتمادبه نفس میدی بهم،خسته نشی هااا؟!!بازمیگن چراجوونا روان پریشن؟؟\nبابایه من دارم عایا؟؟",
    "عمه ی دوستم رفت مراسم ختم همسایشون،مراسم که تموم شد جلوی در مسجد به  اقوام مرحوم رفت تتسلیت بگه،به جای خدا رحمتشون کنه،زبونش نچرخید گفت:خدا لعنتشون کنه!!!!!!!!!!!!!!!!\nراستش الان از ختمه همین عمه خانوم برمیگردیم آخه خود کشی کرد از خجالت.عمه ی سوتی بده اس دوستم داره؟یعنی همون داشت؟",
    "اغا من امروز رفتم سر یخچال خداشاهده هیچی توش نبود جز دو سه تا خیار که اونارم من خوردم.\nاون وقت شبش مامانم اومده میگه:نه تو خجالت نمی کشی؟؟هرچی میخرم از تو شکم تو سر در میاره؟؟\n\nمن دیگه حرفی ندارم!!!",
    "یه مادربزرگ دارم از بس دستپختش خوشمزست فقط دونفر غذاهاشو میخورن یکیش خودشه اون یکیم یه گربه طلاییه که همیشه توحیاطشونه...",
    "یادمه دو روز قبل از روز پدر تو شرکت پشت کامپیوترم بودم یهو دیدم مادرم تو یاهو مسنجر آنلاین شد...\nپی‌ام دادم: مامان سلام خوب شد اومدی اینجا،میگم واسه روز پدر چی بخریم؟\nمامانم: سلام پسرم، با پولای تو بخریم یا پولای من؟\nمن :| مامان چه فرقی میکنه؟\nمامانم: فرق میکنه دیگه، اگه من بخوام از پولای خودم بخرم باید از بابات پول بگیرم واسه‌ش کادو بخرم ولی اگه تو بخری از پولای خودته...\nمن: چه حرفیه؟ چشم من پولشو میدم چی بخریم؟\nمامانم: بابات خیلی آی‌پد نیو دوست داره، یک ملیون و خورده‌ایه، اونو بخر براش پسرم از طرف خودم و خودت.\nمن :| مامان یکم گرون نیست؟؟\nمامانم: نه پسرم بابات خیلی زحمت کشه...\nمن: چشم می‌خرم امروز.\nیهو دیدم گوشیم زنگ خورد اسم مامانم افتاد!\nگوشی رو برداشتم گفتم مامان شما که داشتی یاهو چت می‌کردی باز چرا زنگ زدی؟؟\nمامان پشت تلفن: من؟؟!! من بیرونم اومدم بازار! بابات با لپ‌تاپ من اومده بود ایمیل‌هاشو چک کنه حتما اونه با آی‌دی من آنلاینه!\nمن :| :| :|\nخدا وکیلی اگه من نصف مخ بابامو داشتم که این همه نقشه می‌ریزه الان تو ناسا بودم...",
    "دیشب رفته بودیم شاه عبدالعظیم واسه زیارت و....\n\nآبجیم برگشته میگه خداکنه بازیگرا اونجا باشن فیلم برداری کنن ماهم توش بیفتیم\n\nفک و فامیله داریم؟",
    "امروز با دختر خالم رفته بودیم گیتاربخریم.گیتارم خرید800تومن.یه لحظه دیدم بامغازه داره داره بحث میکنه.میگم چی شده.میگه این آقا این فولوتو اشانتیون نمیده.                حالا فولوته چنده؟؟200تومن      چه فامیل کم توقعی دارم من",
    "طرف یه گاریی کهنه و داغون داره ، میگه:\nاهن کهنه،پنکه کهنه،\nماشین لباسشویی کهنه،\nیخچال کهنه،گاز کهنه،\nتلویزیون کهنه، میبریم..\n.\n.\n.\nبعد پسر عموی من ۵نفر تو ماشین سوار نمیکنه،میگه 206 واسه ۴نفر طراحی شده!!!\n\nآخه اینا فک و فامیل من دارم؟",
    "امروز میدونید چی شد اگه گفتین چیشد یه اتفاقی افتاد که امید به زندگی ندارم دیگه .....آخه امروز رفتم اتاقم داداشم رو در حال انتخاب رژ کنار میز آرایشم پیدا کردم:|تازه شاکی بود که چرا رژ رنگ لباس ایشون موجود نیست:|\n\nمن برم موربی جایی گم و گور شم چه وضشه اه اه:/",
    "آقا جونم براتون بگه یکی از فامیلای ما از این چشم بندای خواب گرفته تا شبا راحت تر بخوابه\nاینو شب زده چشمش صبح پا شده یادش نبوده این چشم بنده چشمشه\nفکر کرده کور شده:D لامصب همچین داد و هوار راه انداخته بود که بیا و ببین!!!!\nخداییش فک و فامیله داریم؟",
    "پدرم یک حس بویایی-چشایی عجیب داره!! از یخچال واسش آب میبرم میگه تو یخچال چیا داریم!!! دیشب مامانم واسش نوشیدنی برد بابام با اولین قلوپ گفت :نامردا هندونه ها رو تموم کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "آقا(مامانم استاد ادبیاته!)شوهر خواهر من اصلا از رانندگی خوشش نمیاد واسه همین تو جاده و اینا خواهرم رانندگی میکنه انصافا هم دست فرمونش خوبه\nبعد یروز یکی از فامیلامون از خواهرم پرسید چرا شوهرت رانندگی نمیکنه؟گواهی نامه نداره؟\nقبل ازینکه دهنش وا بشه گودزیلای ما نه گذاشت نه برداشت گفت معلومه که داره اگه تصادف کنیم مامانی سقط بشه بمیره کی مارو نجات بده؟\nنامبرده فقط 4 سالشه،ازون روز خواهرم کلا تو افقه میگن باید سند بزاریم دربیاد!امیدی هست؟",
    "از وقتی مادربزرگم دستگاه دیجیتال خریدن دیگه هیچ موقع نمازاشو سروقت نخونده اخه هر دفعه با یه استان میخونه!!!",
    "عاقا عموم از زیارت مکه برگشته ما هم رفتیم خوش آمد گویی یکم که نشستیم زن عموم با یه لیوان آب اومد سراغم گفت بیا عزیز دلم بخور آب زم زمه منم گفتم به به دستتون درد نکنه و تا ته سر کشیدم ولی آخراش احساس کردم آبه تلخه و خیلی عطر داره حالم بهم خورد که یه دفه دختر عموم اومد گفت مامان این لیوان گلابی که اینجا گذاشتم کو زن عموم گفت وا ی دادم رویا خورد ......\n\nمن:| ینی تو اینم شانس نداشتم:|هنوزم که هنوزه حالم بهم میخوره میدونم حالا درکم نمیکنید برید یه لیوان گلاب بخورین بعدا میفمین چی میگم:/\n\nمردم میومدن گلاب میپاشیدن روشون من قشنگ یه لیوانو سر کشیدم بعععععععععله:|",
    "داداشم 8_9 سالش بود تو مدرسه تازه متر و سانتی متر و تبدیل واحد یادش داده بودن ی بار تو ی مهمونی بابام گف بذار از بچه سوال بپرسیم جواب بده خوشحال شه\nبابام بهش گف 1 متر چن سانتی متره اونم گف100 تا ما هم گفتیم آورین آورین حالا 6 متر چی عاغا نتونس ج بده زده بود زیر گریه ک 1 متر یادمون دادن6 متر یادمون ندادن\nقیافه ی ماOoOoOoOoOo",
    "آقا همه رکورد میشکنن(بهداد سلیمی)،ما هم که هم سن و سالشونیم رکورد میشکنیم...\nبیست و اندی سال از عمرمون میگذره و تا حالا یه نفر هم تولدمون یادش نمونده(29 مهر)...(در حال گریه)\nاما امسال فرق میکنه،امسال بیشتر از سه هزار دوست 4جوکی دارم که به سادگی میتونن خوشحالم کنن...(در حال پاک کردن گریه)\nلایک=تولدت مبارک",
    "خونه بابابزرگم بودیم...عید قربان بود(همین امسال)\nداشتم آهنگ میخوندم:\nبارونی که میباره از چشمامه دلگیرم از هر کی که تو دنیامه\nهمیشه وقتی اینجوری داغونم تو رو به راهم میکنی میدونم\nیکدفعه مامانم گفت:خر..خفه شو دیگه با این عرعر کردنات:|\nیک لحظه خودم رو یه خر فرض کردم کنار یه گوسفند تو حیاط:|",
    "داشتم برا مامانم gmail میساختم شمارشو دادم که براش کد بفرستن اس ام اسش اومده \n \nبابام فهمیده گوگله میگه بچه چرا شماره مامانتو میدی به گوگل پس فردا شمارش تو اینترنت پخش میشه \n\nصد تا درد سر پیش میاد \n\nمن o_O\n\nمامانم @_@\n\nگوگل@_O",
    "به بابام میگمMTNخلاصه چیه؟؟\n\nبرگشته میگه: من تلفن نمیکنم !!\nمن",
    "داداشم ۸سالشه؛گلاب به روتون؛رفت دستشویی؛وقتی اومدبیرون؛داداش بزرگم خواس مثلا سر به سرش بزاره گف علی شماره ۱داشتی یا ۲ ?!^_^\nعلی هم برگشت بش گف گشنته یا تشنته‏?‏‏?کدومومیخوای‏?‏ چه خبرته ایقد عجله داری  هنوز تازس دهنت میسوزه خو:‏‏‏)‏‏)‏",
    "داره زلزله میاد ..داییم تو دستشویی بود\nحالا همه دارن فرار میکنن اون داره داد میزنه کیه داره دستشویی رو تکون میده\nیعنی داییه من دارم؟!!!\nیکی بایدبگه مگه میشه دستشویی رو تکون داد؟",
    "دوس دخترم اس داده میگه: شلووووم پدلام شطولی؟\nمنم اس دادم:ایطولی!\nبعد دوباره اس داده و خیلی جدی گفت: واقعاً برات متاسفم نمیشه مث آدم باهات حرف زد!\nمن: خو مث خودت جواب دادم آدم!!!\nاس داده: شوخی کلدم! گلیه نتنی!\nفلدا میای بلیم بیلون بگردیم؟ اده نیای باهات قَل میتنم!!\nمیگم: باوشه عجقم!!...\nباز اس داده: خیلی بی جنبه ای!! مثِ آدم حرف بزن!!\n\n:|",
    "رفتم موهامو کوتاه کردم به نظر خودم خیلی خوب شده بود اما الان چند روزه همه  اهالی خونه داداش کایکو صدام میکنن.واقعا فک و فامیله ما داریم.من با این همه محبت چیکار کنم؟",
    "دختر عموم ماشین خریده...هیچی دیگه تا الان بیمارستان بودیم فردا باید بریم دادگاه خدا کنه طرف نمیره",
    "ما یه داش داریم دوم ابتدایی تشریف دارن\nمعلمشون ازشون پرسیده با فکر جمله بساز\nاین داش ما هم گفته بذار فکر کنم\nمعلمشون هم میگه باشه فکر کن\nحالا داش ما: آغا گفتم دیگه\nمعلم: چی رو؟؟؟؟؟؟\n\nاین از الان معلم اسکل می کنه\nبزرگ بشه چی میشه\nخدا رحم کنه",
    "يه پسر خاله دارم يه روز اومد خونمون..قرار شد ببريمش پارك..بعد كه داشتيم ميرفتيم يه دفه داد زد آجــــــــــــــي..من:جونه اجييييي؟چي شده؟\nاجي يه اتفاقي افتاد اَه.\nمن:چه اتفاقي عزيزم؟\nديدي يادت رفت رُژ بزني؟حالا چيكار ميكني؟\nمن:هآع؟رُژ؟:|:| o_O\nبزرگ بشن چي ميشن!!\nپسر خاله 3 سآلس ما داريم؟ خخخخخخ ^_^",
    "یکی از اعتقادات مادربزرگم اینه که مایع دستشویی واسه پوست دست خوب نیست بعد واسه همین دستاشو با مشکین تاژ میشوره!!!!به سلامتیش...کاراش عجیب غریبه ولی منم بیشتر بخاطر همین کاراش دوسش دارم",
    "حامد کرزای کیست؟ \n.\n.\n.\n\nهیچی همون حامد پهلانه خودمونه منتها از زبون مادر گرام بنده...",
    "از خواهر زاده ام پرسیدم دایی جون قیافه مهمتره یا پول یاخوشتیپی؟\n\nگفت واسه تو که هیچکدومو نداری چه فرقی داره.....\nخدايى اين فك و فاميل من دارمo_0",
    "اقا امروز خونه بودم یهو بردار زادم (4.5)ساله اومده میگه:علی میزاری یه اهنگ برات بخونم؟ گفتم بخون عزیزمممم دستاشو عین رپرا تکون میده میگه :(اهنگ چاقال نامه است برید دانلود کنید)شنیدم جدیدا چهار تا بووقی شمرونی خبر های مهمونی حرف زدن از ...بازم تقویم تاریخ رو یادتون رفت 85 جوری بوقی دم سامانتون رفت منم فکم همچین چسبید به زمین یعنیا  ایا این ها بچه هستن والا ما همسن اینا بودیم میگفتیم بلیم ددل اما ایناااااااا",
    "امرو داشتم رو برد مدرسه اسم نفرات برترمدرسه رو که تو دانشگاه ها قفول شده بودن رو میدیدم\nدیدم یه پسره با رتبه2300ارتوپت دندون قبول شده!\nرتم از مدیر مدرسه ک داش ازکنار برد میگذشت بش گفتم دبیر این پسره با رتبه چند قبول شده؟\nگف:کو کدومو میگی؟\nتا اودم نشونش بدم رف سمت ابدار خونه!\nینی تا حالا این قد زایع نشده بودم :(((\nخو اخه برادر من مدیر من خو وختی گشنته چرا بچه مردومو زایع میکنی!\nنمیگی بچه مردم معتاد میشه؟!؟!\nمدیر ما داریم؟\nنه اخه ایا مدیره مت داریم ایا؟؟!!\nو در اخرمن:((\nبردمپ مدرسه:))\nبازم من:((((((",
    "آقا این بابا ما داریم؟؟؟\nبعد عمری خواست از بچه هاش تعریف کنه برگشته میگه بچه های من کوچیک که بودن دلت نمیومد بهشون نگاه کنی اصلا تک بودن توی فامیل . . .\nولی نمیدونم حالا چرا این شکلی شدن؟!؟!\nمنو که سریع منتقل کردن بیمارستان از داداشام دیگه خبر ندارم...",
    "خواهرم که هفت سالشه (تاکید میکنم دهه هشتادیه عه oــO)برگشته میـــگه :\nخواهرم:مامان من میخوام عروســــــــــــ شَم\nمامان:دختــر گلم اول باید درستو بخونــــــی خانم دکتر شی بعد عروسم میشی!!!\nخواهرم:نه من دانشگاه نمیرم میخوام عروســـــــــ شم ,بچه دار شم,خونه \nخوشــگل بگیرم .. ولی گفته باشــــــــــــم آآآآآآ شما رو دعوت میکنم \nعروسیم تو تالار.. ولی آجی و (ک من باشم :|) دعوت نمیکنم اصلا ...حالا تا \nنیم ساعت داد و هوار که مرســـــا عروسیم دعوت نیستی پا نشی بیای آآآ \nمن :|\nمامانم :))))\nبابام:))))))))))))\nحالا اگ من گفته بودم اینا رو همین مامان خوشخنده با تانک از روم رد شده بود :|||||||\nخواهر عشق عروس شدنه داریـــــــم؟؟؟؟!!!!!",
    "مامانم به بابام گفت که جلوی عروسات با زیرپوش نشین حالا تا اونا میان بابام یه چادر میندازه دور خودش.....ما یه همچین خونواده ای هستیم\nفک و فامیله داریم ما؟"
]