[
    "وقتی من میرم حموم مامان بابام یادشون میفته ظرف بشورن:| :| چرا من انقدر بدبختم؟:| فک و فامیله داریم؟:-/",
    "دیشب آخونده شبکه ۱ داشت میگفت خدا هیچ موجودی رو\n بی دلیل نیافریده \n.\n.\n.\n\nبعد مامانم نگاه به من کرد،یه آه کشید \n\nزد کانال ٣ :/",
    "دیروز دختردایی گودزیلام که 3 سالشه اومده با شلوار جینش میگه آلینا بلام زاپ میژنی لو چلوارم؟ میگم زاپ چیه؟ میگه تو چگد از دونیا عگبی خنگول لژ این پاره های چلوار دیگه \nمن ×-×\nاون :)\nدوستان اولین پسته",
    "‏کاش یه جوری بشه که بتونیم به فامیلامون هم بگیم:\nخیلی خوبین، من و خانواده ام لیاقت فامیل بودن با شما رو نداریم، بهتره این رابطه فامیلی رو همین جا تمومش کنیم :)",
    "خالم از بوتیکش اومد خونه ی مامان بزرگم حالا مکالمه ی خالم با پسرش(دهه هفتادی):\nکیارش:سلام ننه!\nخالم:ننه اون عمه ی گوربه گوریته!\nکیارش:به خدا منظوری نداشتم ننه!\nخالم: یه بار دیگه به من گفتی ننه نگفتیا!\nکیارش:خب ننمی دیگه بابا چطوری بگم چاکرتم ننه!\nخالم:(دمپایی رو پرت کرد سمتش)\nکیارش:آآآآآآآآآخ ننه چیکار میکنی؟\nخالم:کیارش خدا ازت نگذره\nکیارش:غلت کردم ننه!\nخالم:بگو مامااااااااااان!\nکیارش:چشم ننه!\nخالم:کیااااااااررررررررش\n                ‌     ‌      پسرخاله ی حرص در بیاره دارم؟؟؟؟",
    "امروز اتفاقی یکی از کارنامه های دوران راهنماییم رو پیدا کردم نشون بابام دادم که جو خونه رو نوستالژیک کنم گفت یادم نمیاد کتک این رو بهت زده باشم کمربندشو کشید دنبالم کرد",
    "فرهنگ لغت بابام\n.\nاون گه: گوشی\nاون دست خر: مودم\nاون بی صاحاب: کولر\nاون لامصب: چراغ اضافه\nاون گه مصب: کامپیوتر\nالله اکبر سره نمازو هنوز نفهمیدم چیه!",
    "یه شب سر شام ماکارونی داشتیم من زل زده بودم به تلوزیون وغذا نمیخوردم یهو پدر فرمود:امیر میشه یه چیزی بگم نه نگی؟گفتم بگو برگشت گفت :میشه هم تلوزیونو بخوری هم غذاتو نگاه کنی؟ هیچی دیگه ما هم عمل کردیم و تلوزیونو از خنده جویدیم و هروقت شام ماکارونی بود بازم میرفتیم تلوزیونو میجویدیم",
    "داداشم پاشد خواست روره بگیره سحری خورد رفت تو دسشویی بابامم پاشد خواس بره به داداشم که تو دسشویی بود گفت پسرم دیگه نخور داره اذان میگه",
    "دیشب از یه چیزی ناراحت بودم\nگفتم \"خدایا منو گاو کن\" \n\nخواهرم زد رو شونه ام میگه چیه؟ \nاز خر بودنت لذت نمیبری؟ :)))))",
    "به بابام گفتم یک کیلو شیر و پنیر خر میلیونیه\nگفت خاک تو اون سرت که فقط اخلاق و رفتار خر رو داری\n:)))",
    "مادر شوهرم وقتی که ما میریم خونشون میاد به ما میگه \nچی میخورین واستون درست کنم واسه شام \nبعد اسم چند تا غذا رو هم میگه میره \n\n\n\n\n\n\n\n\n\nبعد اصلا یه غذا هایی واسه شام میاره که اصلا کسی بهش اشاره هم نکرده بود \nبه روی خودشم نمیاره \nهیشکی نیس بهش بگه خوب مرض داری مگه",
    "دیروز از سوپری سر کوچه سیگار گرفتم\nامروز بابام رفت اونجا صاحب سوپری صدام کرد و به بابام گفت پسرتون ازم سیگار خریده\nوظیفه دونستم بهتون اطلاع بدم\nبابام گفت پسرم به سنی رسیده که خوب و بد خودشو تشخیص بده\n\nاز این حرکت بابام خیلی خوشحال شدم\nتا اینکه دو تایی رفتیم خونه و جِرم داد:))))",
    "همسایه ما ۱۵ساله پشت پیکانش نوشته\n «اینچنین نبوده اینچنین نیز نخواهد ماند» \nبزرگوار یه تجدید نظری بکن حالا",
    "عمم تو هر جمعی ک بحث احترام ب والدین میشد میگف بچه ها باید همه جای ننه باباشونو ببوسن ...\nعاقا ما یبار اومدیم خوشمزع بازی در بیاریم گفتیم عمه همه جا ؟؟! >°-°< گف دقیقن مخصوص تو هه همونجا ...//:\nباز بیاین دلتون واس عمه هابسوزع //:\n... اصن تازه میفهم چرا خدا بش هشتا برادرزادع داد ... کمشه لامصب ...((:<",
    "یه دفعه سگ اوردم خونه، بابام گفت اینجا یا جای منه یا جای این سگ!!\nمنم گفتم اصلا من میرم. بعد دوسال برگشتم خونه دیدم داره با سگم گل کوچیک بازی میکنه  بیو تلگرامشم نوشته : هر چه بیشتر ادم هارا میشناسم، بیشتر سگم را دوست دارم.\nنه شما بگید این باباس ما داریم؟؟",
    "به مامانم میگم واییی یه سمپاشی ای یه کاری کنین دیگه خونه شده باغ وحش من نمیدونم این سوسکاو مگسا و این حشره ریزا و این ملخا از کجا میان اخهo_O \nدیشب از صدای خرچ خرچ کمدم از ترس تا صب نخوابیدم صب پاشدم دیدم ملخه:///\nمامانم یه نگاه شیک به منو خواهرام کرد گف حالا جدا ازینا سه تا گونه حیوان نادرم به صورت آشکارا دارن با منو بابات زندگی میکنن.جالب نیس؟*-*\n\nگفتین افق هنوز ظرفیتش پر نشده نه؟!",
    "آقا امروز تولدمه\nمامانم گفت پاشو برو نون بگیر گفتم مامان امروز تولدمه نباید هیچ کار بکنم\n\n\n\n\nنزدیک شب که شد به مامانم گفتم مامان !!امشب شام چی داریم \nدیدم مامانم رفته توی اتاق یک پتو هم انداخته روش میگه من امروز \nزاییدم نباید کاری بکنم\nبه جان خودم راضی شدم",
    "ما یه فامیل داریم ..خانوادگی گودزیلا هستن ..\nیه گودزیلای چهار ساله هم دارن که پسره ..\nحالا تو عروسی یکی از فامیلامون این خانواده ی گودزیلای محترم تشریف داشتن ..\nبعد گودزیلا کوچیکه هی دور و بر من میپلکید ..\nهر جا میرفتم میومد ..\nهی مپرسید میدونستی من جیگرم ؟؟؟؟منم گفتم آره عزیزم ( نمیدونستم که گودزیلاست )\nبعد پرسید میدونستی من عسلم ؟؟؟بازم گفتم آره عزیزم ...\nبعد یهو جیغ کشید پس چرا به من نگفتی ؟؟؟!! بیشعور ..آشغال ..همراه با گریه جیغ و داد میکرد چرا نگفتی !!!!\nتا آخر عروسی فقط گریه کرد ...تا آخر مراسمم گفت چرا به من نگفتی من جیگرم ..چرا به من نگفتی من عسلم ..اصلن تو از کجا میدونستی ..!!!!\n\n\n\n**من نمیگم شما بگین ...فکو فامیله داریم ما ....",
    "به مادرم گفتم شب مغز منو نخور ... شام بخور \nگف من مغز گوسفند رو برا شام خیلی دوست دارم ...//:",
    "دیشب بابام داشت اخبار میدید بهش گفتم:\n\nبابا میدونستی خر میتونه از پله ها بالا بره ولی نمیتونه از پله پایین بیاد؟\n\nگفت: خودم دیدم دیروز از پله ها اومدی پایین!\nبیخودی شایعه سازی نکن\n#مهر پدری•_•",
    "دیشب بابام داشت اخبار میدید بهش گفتم:\n\nبابا میدونستی خر میتونه از پله ها بالا بره ولی نمیتونه از پله پایین بیاد؟\n\nگفت: خودم دیدم دیروز از پله ها اومدی پایین!\nبیخودی شایعه سازی نکن\n#مهر پدری•_•",
    "آقا ما یه خانواده ی  فامیل نسبتا دوری داریم که یه دختر هشت ساله به اسم مریم دارن و تو تهران زندگی میکنن ...\nیدفعه رفتیم خونشون ؛ حالا دخترشون مریم هی چپ میرفت راست میرفت باد شکم میداد بیرون ..\nمینشست باد شکم میداد بیرون ...میوه میگرفت باد شکم میداد بیرون ...مامان و باباشم با صورتی  قرمز تر از قرمز  نظاره گر بودن ..\nخلاصه هر یه دقیقه یک الی 4 باد میداد بیرون ...وقتی دیگه هممون حالت تهوع گرفته بودیم ..مامانم که خیلی صبوری کرده بود گفت :مریم جان یه خورده نگه دار خودتو ..حالمون به هم خورد ..\n\nحالا جواب مریم خانم گودزیلا  :خاله جان مگه کار بدی میکنم ..چیه مگه ..اسید معده س دیگه ..مامان و بابامم تو خونه همیشه اسید معده شونو خالی میکنن ..اصلن ما هممون هر روز اسید  معده خالی میکنیم :) حالا قیافه ی مامانو باباشو تصور کنین ..\n\nمامانش ــــــــــ:)\nباباش ـــــــــــ:)\nماهم دیگ هیچی دیگ ..\nروده بر شدیم از خنده ...",
    "آقا ما یه خانواده ی  فامیل نسبتا دوری داریم که یه دختر هشت ساله به اسم مریم دارن و تو تهران زندگی میکنن ...\nیدفعه رفتیم خونشون ؛ حالا دخترشون مریم هی چپ میرفت راست میرفت باد شکم میداد بیرون ..\nمینشست باد شکم میداد بیرون ...میوه میگرفت باد شکم میداد بیرون ...مامان و باباشم با صورتی  قرمز تر از قرمز  نظاره گر بودن ..\nخلاصه هر یه دقیقه یک الی 4 باد میداد بیرون ...وقتی دیگه هممون حالت تهوع گرفته بودیم ..مامانم که خیلی صبوری کرده بود گفت :مریم جان یه خورده نگه دار خودتو ..حالمون به هم خورد ..\n\nحالا جواب مریم خانم گودزیلا  :خاله جان مگه کار بدی میکنم ..چیه مگه ..اسید معده س دیگه ..مامان و بابامم تو خونه همیشه اسید معده شونو خالی میکنن ..اصلن ما هممون هر روز اسید  معده خالی میکنیم :) حالا قیافه ی مامانو باباشو تصور کنین ..\n\nمامانش ــــــــــ:)\nباباش ـــــــــــ:)\nماهم دیگ هیچی دیگ ..\nروده بر شدیم از خنده ...",
    "داستانهای منو گودزیلا\nیه گودزیلا داریم پسر 5/5 ساله ابر گودزیلاست( پسر داییمه)\n1- یه بار بردیمش براش بستنی بخریم با ماشین بعد ماشینو پارک کردم تو ایستگاه اتوبوس(خوب حواسم نبود بس که عر زد) بعد پلیس اومده جریمه بکنه این گودزیلا هم انواع فحش قوام درجه دو، بیشرف، کثافط رو به پلیسه داد\n2- هفته قبل وسط مهمونی افتاد دنبالم که شلوارمو بکشه پایین که خوشبختانه دم دستشویی موفق به اینکار شد که دور از پذیرایی بود ولی تو دستشویی بودم گفت چیکار میکنی برا انتقام گفتم دارم برات غذا درست میکنم ولی بعدش داد  زد گفت آرمان داله پی پی میخوله\n3- همه منو انداختن جلو که برم باهاش تو حیاط فوتبال بازی کنم( به قول رحمت تو پایتخت : همیشه کارای سختو میدن به من ) منم رفتم ( چاره ای نداشتم ) بعد خواست مثلا خودشو تعویض کنه گفت : من کیانم مثلا رفتم بیرون کیان خوشتیپه اومد تو بازی\nبعد از من پرسید : کیان خوشتیپه، خوشتیپه؟ گفتم آره\nپرسید خوشگله ؟ گفتم اره\nپرسید : دخترا دوسش دارن ؟ منم به نشانه ی انتقام سخت توپو زدم تو دهنش ( فهمیدید فوتبالم خوبه یا تو اونجاشم بزنم )\nالبته این فقط یه سیلی محکم بود\nاین جمله آشناست؟",
    "یه شوهر عمه دارم بنده خدا چند سال پیش تو چهارشنبه سوری رفت بیرون سوپری یهو یه چی انداختن جلو پاش چشش خونریزی کرد دیگه خلاصه از اون به بعد چشماش ضعیف شد درحدی که درحد آدمای کور میبینه . آقا اینا یه روز اومدن خونه ی ما بعد عمم هم داشت طبق معمول آه و ناله میکرد که چقد بدبخته و پیر و فلانه . مامانه ما هم چادر گذاشته بود، یهویی یه کاره عمم برگشت به مامانم گفت اکرم خانوم چرا چادر گذاشتی این (شوهرش) که هیچی نمیبینه... ینی چند دیقه نشد یهو شوهر عمم گفت چقد چشای اون خانومه\n (تو تلویزیون)قشنگه ...( لازم به ذکره آقا از تی وی ۷، ۸متر فاصله داشت )\nعمم هم امونش نداد ...تا میخورد  فوشش داد  D:\nفک و فامیله پت و مته داریم؟",
    "تمام فک و فامیل جمع بودیم از کوچیک تا بزرگ \nخالم نامزد بود رفت دسشویی خییلی طول بر اومد بیرون مادر شوهرش بهش گفت عروس گلم چرا طول کشید خواس بگه گلاب به روتوت اسهال داشتم گف اسهال به روتون گلاب داشتم تمام فامیل داشتن دیوار میز غذا ها کف حیاط رو گاز میزدن از خنده الان 60سالشه هنوز ازدواج نکرده",
    "وای خدا این دهه نودی ها دیگه کین دیروز داشتم با گوشی ور میرفتم یهو این دختر داییم که از نسل گودزیلا هاست اومده گوشی رو از دستم  کشید بعد یه برنامه از برنامه های گوشی رو بهم نشون  داد میگه این چیه؟ گفتم : این یه \nبرنامه ی روانشناسیه  یه پوزخند بهم زد بعد گفت : برنامه ی\nروانشناسی تو همینجوری هم معلومه که دیوانه ای بعد شروع کرد عین خر خندیدن یه اخم بهش کردم که بترسه \nخیلی جدی برگشته بهم میگه : تو اخم کردی مگه گوز هم میتونه اخم کنه بخدا من همسن این بودم ازم میپرسیدن تو عقل داری با خوشحالی میگفتم : نه   بخدا اینا دست گودزیلا رو هم از پشت بستن.",
    "شام خونه عمم بودیم سر سفره شوهر عمم گفت محمد آقا دلستر بخور \nگفتم ممنون یه لیوان خوردم.\n\nگفت دو تا لیوان خوردی ولی اشکال نداره بازم بخور! -_-",
    "گو شیم تو ماشین بابام جا موند با گوشی مامانم زنگ زدم بهش میگم رنگ خورد جواب ندی\nمگه  بیکارم تلفن ترو جواب بدم\n \nگفتم حالا کی زنگ زد\nگفت هیشکی فقط حسن اس ام اس داد بعد از ظهر بریم بگردیم گفتم سرت شلوغه\nگفتم چرااینو گفتی\nگفت قبلش با سعید هماهنگ کردم بری استخر",
    "سلام ی گندی زدم بی حد و حساااب\nداداشم ماهی اورد گفت ی سوخاری بپز حض کنیم گفتم باشه شروع کردم ب انجام کار..یهو دیدیم ععع ارد سوخاری نیست... مونده بودم چیکار کنم کسی هم خونه نبود خودمم حال برم بیرونو نداشتم.. ی کیسه ارد سفید کِرم خورده ک مال چندتا جوجه ایی ک خریدیم بود قشنگ مشخص بود ارده یکمی ب تیرگی میزنه و کرم توشه... اخرم ی قاشق ازش برداشتم با ملایمت کامل و بدون کرم.... ماهی تو مواد خوابیده رو زدم تو ارد و پختم و داداشم خورد خیلی خوشش اومد....ابجیه داره داداش من؟؟؟",
    "یکی تعریف میکرد:\nداشتیم آبگوشت میخوردیم, گوش کوبُ گرفتم دستم  تیریپ خاطره های کودکی....به بچه خواهرم گفتم :دایی جون این گوش کوب سنش از منم بیشتره ....\n.\n.\n مادرم از اون ور گفت : فایدشم همین طور!!\n\nمن 0_O",
    "دیشب سر سفره شام بودیم\nیهو گوشیم پی ام اومد\nبابام گفت بشین من میارم\nمن سریع رفتم سمت گوشی\nدیدم بابام اس داده حالا که پا شدی اب بیار سر سفره",
    "سلام\nمن  یک دختر خاله دارم که تعریف میکرد:\nزمان عقدشون  با لباس نو و ارایش با خوانواده نامزدش میروند عیددیدنی خونه یکی از فامیل که گویا خسیس تشریف داشتند اعضا نام شخص را بر گرفته از اوای باران شکیب نامیده بودند دختر خاله منم وقتی که اسم را میپرسه فقط میگن شکیب و غش میکنن ایشون هم با ناز هنگام احوال پرسی میگن سلام اقای شکیب!\nقیافه دختر خالم????\nشکیب????\nاقا خسرو که هیچ کس هیچ حرفی نمیتونه بهش بزنه????\nاعضا خوانواده نامزددخترخالم  ----- راستش هیچ چهره ای دیده نشده فقط فرار کرن.\nپست اولمه حمایت لطفا",
    "آقا چجوری از فامیل دوست دختر انتخاب میکنید؟!\n من یه بار به دختر خالم، گوشیشو پیدا نمیکرد گفتم الان میگیرمت\n\nفرداش خالم زنگ زد گفت:شیدا تا کی باید منتظر بمونه بیایید خواستگاری؟ -_-",
    "تو همه ی فاميل ها چنتا پسر بدنساز هست كه موقع عروس دم تالار وايسن قيافه بگيرن (>__",
    "با بابام رفتیم تایلند هی خودمونو میزدیم به اون راه. آخرش تو هتل بودیم گفت ببین هم من میدونم چرا اومدیم اینجا هم تو میدونی. پس بیا خودمونو معطل نکنیم. من میرم میارم با همدیگه بزنیم. گفتم ایول چه روشنفکر شده\nبرگشت تو اتاق دیدم مشروب دستشه. اونم دید من شلوار پام نیستO_o",
    "چند روزه مامانم میگه\nخیلی خوشحالم که خدا شمارو ب من داد\nخیلی طبیعی واسه خونه تکونی داره دون میپاشه\n:///",
    "‏مامانم زنگ زده میگه زنت نیست شام و ناهار چیکارمیکنی؟الهی بمیرم بچم گشنه و تشنست زنگ بزن بیان دیگه -_-\nبعد مجرد که بودم خودشون هر وقت میخواستن برن مسافرت بهش میگفتم من شام و ناهار چیکار کنم؟ میگفت یه کوفتی بخور دیگه بمن چه!!\nرفیق بی کلک مادر :))",
    "پسرای فامیل ملت اینجورین که تو ناز میکنی اونا نازتو میکشن...\nحالا پسرای فامیل ما اینجورین که تو ناز میکنی*-* \nبعد اونا فک میکنن چس کن تو زدی به برق:/\nپس چس کنشونو میزنن به برق:|\nناموسا چرا اینا برعکسن؟؟\nفک و فامیله داریم؟؟؟",
    "خدایا تو منو حفظ کن که دیگه به لبه ی مرز رسیدم . برای گوشیم صدای اس ام اس جدید گزاشته بودم بعد با کلی ذوق به خواهرم می گم بهم پیام بده . برگشته بم می گه: اسمت چی بود :| اینم فک و فامیله ما داریم ؟",
    "امروز مامانم داداش کوچیکمو دعــوا کرد حـــــســـــابــــــی \nهیچی دیگه .....\nالان دوتا دیوار دیگه بسابم ، خونه رو جارو بزنم ، ظرفارم تمیز بشورم  \nمی تونم با اعلام وضعیت سفید با آرامش تو خونه راه برم \nلعنتی از خنثی کردن بمب سخت تره",
    "دختره اومد به داداشم تیکه بندازه مثلا\nبرگشته میگه چی میخوری انقد قدت بلنده؟!\nپاسخ استاد:نون پنیر خط کش...",
    "‏داشتم توی گوشی فیلم می‌دیدم \nزیر چشمی به بابام نگاه میکردم نیم ساعت بود زل زده بود بهم \nبرگشتم نگاهش کردم\n \nداد زد : این که نمرده خانوم ، تکون خورد\nزیر حلوا رو خاموش کن!!!\n\n\n‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌",
    "کچل خسته(یه شیرازی خسته)\n\nما در حالت عادی (وقتی خونمون تمیزه) ،پشه هم برای مهمونی نمیاد \nاما اگه یه روز خونه مون کثیف باشه همه فامیل دلشون برای ما تنگ میشه و سر  زده میان مهمونی:-(\nفک وفامیل داریم ما؟",
    "آخه خدا چرامن از داداشم سانس نیاوردم با خوانواده رفتیم بیرون نصفه شب بود یه چیز خواست بابام گفت نه بعد داداشم گفت اصلا غلط کردم ماچت کردم دیگه ماچم نمیکنیا خلاصه انقدر بابامو تهدید کرد که فوری رفت براش خرید حالا اگه ما اینکارو میکردیم بابامون دوتا دستمون رو میگرفت قشنگ نصفم میکرد\n\n\nمن????????????",
    "من: ضعف دارم حالم خوب نیس•_•\nخانواده آمپول تقویتی هایی که دکتر هشت ماه پیش بهم داده بود رو درآوردند.(هشت تا داده بود لامصب سه تاشو با التماس نزدم) و درازم کردند\nو من با هجده سال سن اشک تمساح می ریختم T-T \nمن: غلط کردمممم آییییی\nو عمه ی دکتر را مورد عنایت قرار دادم\nحالا آمپوله رو بهم زدن، میگن راه برو سریع پخش شه تو بدنت ضعفت از بین بره :/ یه دوتا قر هم بده :/ بعد غش غش خندیدند =|\n \nبهزیستی: +_+",
    "خانمم میگه یه خاله داره که خنگ بازی هاش زبانزد فامیل شونه!\nوقتی تازه توی یه بانک خصوصی استخدام شده بود، برای به موقع رسیدن صبح زود با ماشین راه می افتاد. هر روز، توی مسیر رفت و برگشت، از زیر یه پل عابر پیاده نزدیک خونه شون رد می شد. چند وقت ذهنش درگیر این مسئله بود که چرا شهرداری صبح خط کشی می کنه بعدازظهر اونو پاک می کنه و چرا خط کشی مشکیه!؟ نه سفید. حتی توی اینترنت هم سرچ کرده بود، آیین نامه های راهنمایی و رانندگی کشورهای مختلف!؟ رو خونده بود ببینه خط کشی مشکی چیه. آخر سر یه روز می زنه کنار، پیاده میشه، میره روی خط کشی می ایسته. حالا حدس بزنین چی بوده، خانم سایه نرده های پل عابر پیاده رو خط کشی عابر پیاده می دیده!!!!!!!\nخاله خانمم :@\nخانمم بعد از تعریف کردن :\nمن بعد از شنیدن داستان :)))))))",
    "شمام از نظر مامانتو از وقتی به دنیا اومدین هر چیز خواستین داشتین؟\nیا فقط مامانه منه؟؟؟",
    "بچه بودم از این جوجه زردا خریدم(بچه بودما بچه)\nدیدم تخم نمیزاره  منم رفت به تخم مرغ کردم تو  باسنش مرد بعد به همه هم گفت بیچاره سر زا رفت  آخی اسمشم جسی بود آخیییییییییییییییییی",
    "کچل خسته(یه شیرازی خسته)\nیکی از بچه های فامیل کلاس دومه میگفت دیگه گوشی های هوآوی مثل قبل نیست چون به خاطر تحریم تراشه snap dragon ندارن :|\nاونوقت من همسن این بودم بزرگ ترین دغدغه ام این بود چرا وقتی تو شیراز تابسونه تو تهران هم تابستون هسته\n دهه هشتادی هم  هستم",
    "چن روزی مامانم مسافرت بود بابام غذا درست میکرد بعد که برگشت بش گفتم: درسته که تو تویه بیشتر کارا بهتری اما بابا ته دیگاش از تو خوشمزه تر میشه! \nمامانم برگشت یه نگاهی به بابا بعد به من بعد به دیوار انداخت و گفت: کاش بابات میدونست زندگی مثه ته دیگع باید پاش وایسه تا درست شه :) بعد من:مامان جملت خیلی سنگین بود بیگ لایک *-* مامان: بزن قدش بابات ضایع شد!  بابا: :/  من: بابا ابو هوا افق چطوره؟؟ بابا: نازی این دخترتو بگیرا :| مامان: ایش دختره لوس نگا کن اصن میخواد بین منوتو رو خراب کنه^-^ من:o_O مامان:اصن از منو شوهرم فاصله بگیر) سپس با عشوه:اسمال اقا سیبیل طلا چشم عسلی... /: (\nمیدونم اینا همش بخاتر علاقه زیاده :)",
    "دخترایی که داداش ندارن میدونن چی میگم ما که داداش نداریم همیشه عقده اش باهامونه \nما کلا سه تا دختریم اولی پردیس دومی سارا ته تغاریم که منم*-*\nمنو مامانم داشتیم صحبت میکردیم بحث رف سر اینکه چرا من داداش ندارم؟ بعد مامان یهو گف : اصن ای کاش پردیس پسر میشد فرزند ارشد خانوادس:) من گفتم: نخیرممم سارا باید پسر میشد چون ویژگی هاشونو دارع کلا خیلی نمکدونه همش به همه تیکه میندازه از همه مهمتر رابطش با تو خوبه و مامانیه و پایه کلکلای منم هس*-*\nمامانم گف اره بعد یهو نمیدونم چیشد گف: نه که فردا تعداد دوس دختراش از دستش در بره هی رنگ به رنگ دوس دختر عوض کنه؟ یهو بغض کرد که هی دخترا عاشقش شن اونم دلشونو بشکنه بعد نفرینش کنن؟؟ اصن من پسر نمیخوام! اصن سارا غلط کرده پسر شه و در همین لحظه سارا از کلاس زبان برمیگرده و مامان خیلی شیک و مجلسی در حالیکه به ارش کمانگیر گفته زکی مگس کش معروف فیروزه ایشو پرتاب میکنه سمت سارا : چطور دلت اومد با احساسات دخترا بازی کنی هان؟ اصن منکه میدونم تقصیر رفیقایه نابابه نه اصن بخاتر اینه که خوشتیپی هی دخترا میچسبن بهت اصن تو غلط کردی پسر شی :/\nسارای بدبختم دهنش باز مونده بود)بعد از تیراندازی مامان دستش نابود شد^-^(\nمنکه ترکیدمممممم\nمامانمو دیوونه کردیم. نه خداوکیلی مامانه من دارم؟؟؟ قراره تو مسابقه بهترین تیرانداز پشع کشی شرکتش بدم*-*\nملت دنبال نیمه گمشدشونن من دنبال داداشم:|",
    "مدل درس پرسيدن بابام اينجورى بود كه فقط يه سؤال ميپرسيد. اگه بلد بودم ميگفت تو كه بلدى، پاشو برو گمشو؛ و اگه بلد نبودم ميگفت تو كه هيچى بلد نيستى، پاشو برو گمشو بخون",
    "جوری زندگی نکنید که وقتی از خونه رفتید بیرون همه بگن \nآخیییشش",
    "کچل خسته(یه شیرازی خسته)\nیکی از بچه های فامیل که خیلی پیله میکرد بده باتبلتت بازی کنم بار بردم تو اتاق گفتم نمایش کمدی باید تو تاریکی باشه .\nخلاص تو همون تاریکی پلک چشمم رو برعکس کردم \nچراغ قوه هم گرفتم زیر صورتم ،دیگه ترس اون توله سگو حدس بزنید\nخدایی فک وفامیل دارن فامیل های ما",
    "دختر 6 ساله دوست مامانم اومده نشسته کنار مامانم میگه\nوااااااااای خاله جونی از کجاش برات بگم که تو هنوز جوونی ایشالا عروسیت با یه مرد قد بلند ایشالا عروسی خودم با امیر محمد خیلی پسر خوب خونواده داریه باباشم مازراتی داره  والا خاله جون شوهر الانتو نمیدونم چجوری انتخاب کردی قد کوتاه کوفته زشته یه قد بلند خوشگل خوشتیب پیدا کن بعدددددد......\nحالا نوبت اظهارش نظرش رسیده به من:والا شری تورو نمیدونم کدوم خری میخواد بگیره اگرم کسی بگیره خره دیگ نمیفهمه ازش انتظاری نیس خب خاله جون میگفتم برات که.....\nینی تف کرد تو شخصیتم :/",
    "ما بچه بودیم کتک می خوردیم بعدش تازه باید میرفتیم از ننه بابامون عذرخواهی میکردیم که ببخشید که عصبانیت کردم که تو پا شدی منو زدی*_*",
    "شوهر عمم که در یک حادثه توان راه رفتن رو از دست داده به بابام گفت:من بمیرم چطور از پل صراط عبور کنم.بابام هم در جوابش گفت تو لطف کن بمیر من خودم با منجنیق پرتت میکنم اونور.این بهترین جوابی بود که تو زندگی ازش شنیده بودم",
    "یه هفته سفر خارج کشور میرن\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n. و ما فکو فامیل ها موظف ایم به وظایف خود از جمله 6 ماه لایک کردن عکساشون عمل کنیم",
    "مامانم یه گونی سیب زمینی برای 6 نفر مهمون سرخ کرده اون وقت من میخوام یه ناخونک بزنم میگه دست نزن کمه \nمن نمیدونم  مشکل از پر خوری منه \nیا از کم بینی مامانم!",
    "امشب داشتیم با خانواده پانتومیم بازی میکردیم رسید نوبت من شد جواب اصلیم شرت ماماندوز بود .منم هرکاری کردم نتونستم ب اینا بفهمونم مامان دوز چیه .حتی کلمه مامانم نمی فهمیدن که من هرچی ادای مامان بودنو بچه نگه داشتنو شیر دادنو دراورم نشد.یهو نمیدونم کدوم نخبه ای بود که از وسط مجلس باهوشیش گل کردو گفت :هاااااااا شرت شیر دهههههههههه \nهمه برگشتیم نگاش کردیم اینجوری0_o \nاخه گا،ول من دارم میگم مامان \nتو میگی شرت شیر ده؟\n\n.\n\n\n.\n\n\n.من:/\nشرت ماماندوز⊙_⊙\nمادران شیر ده>_",
    "ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺣُﮑﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯿﻢ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﮐﻢ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ .\nﺑﺎﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﻟﻢ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﻭ ﺩﺳﺘﺶ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺶ ﺑﻮﺩ...\nﮔﻔﺘﻢ: آﻗﺎﺟﻮﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟\nﮔﻔﺖ: ﻧﻪ، ﻣﯿﺨﺎﺭﻭﻧﻤﺶ !!!!!",
    "بهونه درس خوندن برا پیچوندن فامیلا خیلی خوب بود تا بعد کنکور ک نتیجشو ازم پرسیدن...\n\n\nو اینطوری بود ک اونا سن واقعی منو فهمیدن:))\n\nپ.ن: منم فهمیدم انقد ارزش نداره ک بهونه بیارم:/",
    "به مامانم میگم بریم لوبیا بگیریم من قرمه سبزی درست کنم یاد بگیرم\n میگه:”چیه؟  گفته قرمه سبزی دوست داره؟”\nآخه چراااا:)",
    "کچل خسته(یه شیرازی خسته)\nشوهر خالم تعریف میکرد که اون اوایل که تازه پیتزا اومده بود ما رفتیم سفارش دادیم . بعد که اوردن به گارسون گفتیم چرا نون نیوردی .\nگارسونه هم با یه لبخند که انگار تو دلش میگفت اینا چه اسگولایی هستن رفت نون  اورد وما هم نشستیم پیتزا رو با نون ساندویچی خوردیم",
    "کچل خسته( یه شیرازی خسته)\nبچه که بودم مادربزرگم برای اینکه نرم رو پشت بوم خونشون بهم میگفت اونجا یه هیاهولی(هیولا)هست به اسم دو گوش که تورو با خودش میبره .\nمنم سالیان سال مث سگها میترسیدم که بر پشت بوم \nتا اینکه بزرگ تر شدن پرسیدم دو گوش کیه .گفت ینی آدم چون دو تا گوش داره\nهعیی .......مامانبزرگه داریم ما",
    "‏بابام همیشه میگه به دخترت اونقدی پول بده که واسه پول نره با کسی،\n به پسرت اونقدی پول بده که واسه پول نرن سراغش .\n\nسنگین بود\n:))",
    "تعریف مبکرد:\nیکی از رفیق هام یه زن بلژیکی گرفته که فارسیش خوبه\nتابستون تفریحی اومدن ایران اینم اونجا هر چرت و پرتی رو از این رفیق ما یاد گرفته بدون این که بدونه این کلمات رو نباید کجا ها به کار ببره!\n.\n.\nتو یه رستوران نشسته بودیم که یه خانمی رد شد و دید که این دختر بلژیکی چقدر قشنگ فارسی حرف میزنه\nشگفت زده شد و گفت: وای خدای من یه خارجی چقدر قشنگ فارسی حرف میزنه!!!\n.\nدختره هم از اونجایی که به آداب و فرهنگ ما خیلی آشنایی نداشت خیلی محترمانه و جدی گفت :\nخواهش میکنم ، پشماتون ریخت؟؟؟\nقیاقه ما O_0",
    "‏به دخترخاله م مشق آی بی کلاه دادند. با خط کش سه چهار صفحه نوشته. چقدر باهوشند اینا. بعد ما بچه بودیم از بس خنگ بودیم که چرخ گوشت رو میزدیم به برق و دستمون رو میکردیم توش 0_0",
    "قدیما مامانمون لقمه نون و پنیر درست می‌کرد، شروع می‌کردیم به خوردن تا به پنیرش برسیم زنگ می‌خورد:))",
    "اسکار بهترین پیشگویی سال هم میرسه به مادرم که اول شهریور فهمیدیکم مهر قرار باتری گوشیم تو کشو لوازمش گم بشه \n\nادراک فراطبیعی در حد \nمادر سلطان غم",
    "‏هنوزم كه هنوزه وقتي مهمون مياد خونمون مادرم جلوشون ميگه: سلام كردي؟ :////\nنه مادر من، من هنوز اسکلم",
    "رفتیم خواستگاری \n\nدختره دیپلم داشت گفت من به تحصیلات اهمیت نمیدم \n\nگفتم منم به زیبایی اهمیت نمیدم \n\nنمیدونم کجا رفت تا آخر خواستگاری ندیدمش",
    "با بابام نشستیم جلو تلویزیون داریم اخبار میبینیم یهو گفت چایی میخوری؟ گفتم آره بیزحمت کمرنگ باشه.گفت باشه منم کمرنگ میخورم!! \nهیچی دیگه الان منتظریم چایی کمرنگا بیان بخوریمشون\nهنوز نیومدن نگرانشون شدم!!\n:|",
    "یبارم تو عروسی بودیم شوهر عمم اومد گفت بیا وسط بهش گفتم اولا اول اهنگو بزارن دوما تو خودت تازه اومدی سوما اینجا مجلس ختمه چهارما مجلس زنه خودته بدبخت مجلس زنتم علف کشیدنو ول نمیکنی؟ |:",
    "کل آموزش جنسی‌ای که مادرم در کودکی بهم داد\n کسی بهت گفت: اگه بیای خونه‌مون \nبرات بستنی میخرم، نریااا:/",
    "الان من 30 سالمه،3 ساله دانشگاهمو تموم کردمو مدرک طراحی صنعتیمو گرفتم . ولی هنوزم خانوادم 6/30  جمعه منو بیدار میکنن میگن مدرست دیر شد بعد هار هار میخندن ):   \n\nقطار کسایی که میرن سراغ خانواده واقعیشون کجا وایمیسته|:",
    "یه روز ماشینم روشن نمیشد خواهرم میگه شاید اب محفظه ی رادیات کم شده",
    "یه روز برق خونمون رفته بود داداشم میگه شاید لوله ی اب زنگ زده",
    "سر سفره بر گشتم به وزیر جنگ ( مادر گرام ) می گم نون بده\n\nمی گه بربریشو بدم؟ تافتونشو بدم؟ سنگکشو بدم ؟ کدومشو بدم؟!؟!؟!\n\nانصافا مادر خوش ذوقه که داریم ؟؟؟؟؟\n\nفک و فامیله داریم؟؟؟؟",
    "داداشم یه تلسکوپ خریده تنها جایی که باهاش نگاه نمیکنه آسمونه!!!\n  از صبح تا شب فقط خونه مردمو دید میزنه.",
    "‏خونه یکی از دوستان دعوت بودیم\nموقع شام شوهرش گفت: متاسفم برای کشوري که به حقوق زنان و حضورشون در ورزشگاه بها نمیده\nیهو خانمش از توی آشپزخونه داد زد:\nشما کارت حقوق زنت رو بده دست خودش، نمیخواد نگران حق و حقوق ماها باشی \n\nهیچی دیگه تا آخر شب شوهره دنبال شکافهای کف اتاق می گشت !",
    "فامیلیمون 2 ساله رفته انگلیس امسال بچه دار شده\nجو گیر شده اسم بچشو گذاشته \"ریچارد\" !\n\n\n\nفکر کن \"ریچارد مرادخانی آقامحلی\"\n﻿﻿﻿﻿﻿﻿﻿",
    "اصن خدا فامیلو آفرید واسه قطع رابطه :|",
    "یه روز داشتم با کامپیوتر بازی میکردم یه دفعه بابام اومد اتاق بهم میگه تا حالا بهت گفتم چقدر دوست دارم گفتم نه گفت حتما ندارم دیگه \n\nبعد با خنده از اتاق خارج شد\n\n\n\n\nمن|:\nبابام:)\nدو باره من:|\n\nانصافا فک و فامیله من دارم !!!!",
    "کنار قبر پدربزگم نشسته بودیم  یهو عمم گفت اون \"رطــب ضیـــافتی\"ها رو بده به من ! \nتا گفت ضیافت یاد اون پادشاها افتادم که مهمونی به پا میکردن و خدمتکاراشون انگور میزاشتن تو دهنشون:)\n\nرطب ضیافتی:||||\n\nخرمای مضافتی×_×\n\nعمـــه خانم:))\n\nحاضران سر مزار•_•",
    "پدری  توی  بيمارستان نفسهای آخرشو ميكشيد و سه تا پسرهاش بالاي سرش بودند\n‎رو كرد به  پسر اولی و گفت: رستورانها مال تو .\n‎رو کرد به پسر دومی گفت : ۴ تا هتل هم مال تو. \n‎به پسر آخرى هم گفت : عزیزم سوپرماركتها هم مال تو. و از دنيا رفت\n‎سه تا پسر شروع كردن به گريه و زارى  \n\n‎دكتر كه شاهد ماجرا بود گفت: \n\nصبر داشته باشيد. فردا پس فردا سرتون به املاكتون گرم میشه و داغتون یادتون میره ، ولي هیچوقت پدرتون رو فراموش نکنین؛ و براش فاتحه و خيرات کنین. \n‎سه تا پسر گفتن : کدوم ملک؟کدوم هتل؟ آقاي دکتر\n‎پدرمون با نیسان آب معدنی ميفروخت ، کاراشو تقسیم کرد",
    "بچه که بودم بابا بزرگم یه سری قبل خواب داشت داستان ترسناک برام تعریف میکرد, بالا سرم نشسته بود, وسط داستان تعریف کردن فک  پایین دندون مصنوعیش افتاد رو صورتم\n\nیک هفته شبا نمیتونستم بخوابم",
    "ترسناک تر از دختری که موهاشو کوتاه کرده مادریه که حجم نت به هیچ جاش نیست و میشینه قسمت به قسمت تو اینستاگرام فیلم ترکیه ای میبینه و آخر ماهم میندازه گردن تو که فیلم زیاد دانلود کردی!",
    "کاش هر وقت میخواستم یه جوک رو واسه مامان و بابام تعریف کنم یکی بود یه پس گردنی بهم میزد !چون همون جوک رو به نصیحت زندگی تبدیل میکنن و آخرشم میکننش تو حلقمون ●__●",
    "سلام دوستان این داستان تا حدودی عاشقانه است ولی این قسمت پر طرفداره اینجا گذاشتمش \nبر فراز باد ها  قسمت اول \nزهرا بیدار میشه هیچی یادش نمیاد حتی اسمشو حتی نمیدونه کجاست یه خونه قدیمی که یه کم خرابه  بلند میگه : کسی اینجا نیست  یه دفعه یه پسر جوان که خیلی هم خوش تیپه میاد تو   \nزهرا : تو کی هستی   \nکسرا : اسم من کسرا ه \nزهرا : من کیم \n  کسرا : اسم تو زهرا ه  و حافظه ات رو از دست دادی  از اون موقع مادرم از تو مراقبت میکنه\n همون موقع مادر کسرا میاد تو \nزهرا شروع میکنه به داد و بیداد کردن که شما کی هستین \nو از من چی میخواین اینجا کجاست چرا من اینجام \n\nکم کم داستان داره عجیب میشه  جواب سوال های زهرا چیه \nکسرا کیه چرا زهرا اونجاس به همه ی این سوالا پاسخ داده میشه در قسمت دوم بر فراز باد ها \nما رو دنبال کنید اگه این مطلب بیشتر از ۱۰۰ تا لایک بخوره قسمت دوم رو  میزارم",
    "چند روز پیش یه شخصی به بابام زنگ زد بابام بر نداشت\nگفتم چرا بر نمیداری گقت اینو نمی شناختم\nدیروز یه شخص دیگه ای زنگ زد باز بر نداشت\nگفتم چرا بر نداشتی گفت اینو میشناختم\nمن  :|\nطرف  :|\nتلفن  :|\nالکساندر گراهم بل  :|",
    "من اگه یه روز فرانسه هم برم \nزنگ بزنم به مامانم بگم چی میخوای واست بیارم؟\nمیگه به دست لیوان فرانسوی اصل",
    "از خواب پاشدم دیدم کسی خونه نیست. \n\n\n\n\n\nزنگ زدم به مامانم می بینم صدای جیغ و داد و سوت میاد. میگم: کجایین؟\nمامانم با خوشحالی: ما اومدیم شهر بازی، تو مگه باهامون نیستی؟????????",
    "داشتیم شام میخوردیم خواستم شربت بریزم\nداداشم گفت نخور اینارو اینا قند ساده دارن\n\nگفتم مگه چشه؟\n\nدرحالی که داشت توضیح میداد یه لیوان شربت ربخت و خورد و رفت و از تو اتاق داد\nزد:\nهر کی اخر خورد جمع میکنه\n\nمنX_X\n\nلامصب این چه نقشه ای بود \n\nفک و فامیله داریم؟؟",
    "این فامیلمون میگه بچه ش تو دسشویی گفته بیا منو بشور. این گفته خودت یاد بگیر بشوری دیگه بزرگ شدی. بچه هه گفته مگه من نوکرتم؟:))",
    "به مامانم میگم اگه من بمیرم چیکار میکنی\n\n\n\n\n\n\nمیگه یه ختمی بگیرم چشم عمه هات دراد\n\nمرسی علاقه????",
    "پدرم یک عمری میگفت \"من بچه دوست نداشتم، به مامانت گفتم بچه یکی اون بعدها، مامانت عاشق بچه بود، یه مدت در برابرش مقاومت کردم ولی بعد دیدم چاره ای نیست.\"\n\nیبار نشستم حساب کردم دیدم نه ماه از روز تولدم کم کنم میشه دو هفته بعد از تاریخ ازدواجشون! \n\nخلاصه خواستم بگم پدرم خیلی مرد مقاومی بوده\n:)))",
    "سیاست خانواده‌ى ما؛ \nیا مثل ما فکر میکنی یا یکى مغزت رو شستشو داده!",
    "یه روز با فک و فامیل رفته بودیم باغ (فهمیدین باغ داریم یا بیشتر توضیح بدم/:\n پسر داییم صندلی منو کشید که مثلا بیوفتم هاهار بخندن(:  منم  فهمیدم لیوان اب یخ دستم بود خالی کردم رو لباسش تو چشاش نگاه کردم گفتم: تا تو باشی صندلی منو نکشی(: زیر لب یه چیزی گفت که توش ککک و سسس شنیده میشد /:",
    "بابام یه جوری سر نماز الله اکبر رو بلند و رسا میگه کل خانواده درگیر اینیم که چه اتفاقی افتاده\nمادرم گازو چک میکنه غذا نسوزه\nخواهرم صدای تلویزیون رو کم میکنه\nداداشم بیچاره همش میره درو بازمیکنه یه وقت کسی پشت در نباشه چون آیفون خرابه\nمنم لامپای اضافی رو خاموش میکنم...",
    "من نمی‌فهمم کولر استراحت کنه یعنی چی؟\nمگه یخچال استراحت میکنه؟\n\n:///",
    "از عمه ام پرسیدم شما که جوون بودید ساپورت نمی پوشیدید؟\nگفت نه عزیزم اون موقع از این قرتی بازیا نبود\nیه دامن کوتاه تا رو باسن می پوشیدیم\nبدون جوراب خیییلی ساده میرفتیم بیرون\n\n\nاصلا سادگیت منقلبم کرد عمه!\nفدااااات بشم....",
    "سر سفره اگه اولین نفری باشی که دَر نوشابه رو باز میکنی، باختی\n-_-",
    "‌\nچیزی که من میگم:مامان با دوستام میخواییم بریم کافه\nچیزی که مامانم میشنوه:مامان میخواییم با دوستام بریم پسرا گولمون بزنن مشروب بدن بهمون و تجاوز کنن و حامله بشیم و برگردیم",
    "یه چند وقت بود پوشیه میزدم(بعلهههه حجابم خیلی خوجمله دوسش دارم:)) بعد رفتیم خونه عمه ام،از در نرسیده پسرش اومد جلو اروم گفت شبیه زورو شدی!\n\n\nمن :/\nپسر عمه ام :))))))))))) (خر کیفی مفرد)\nزورو :/\n\nفک فامیه داریم؟ ولی شما اینو به کسی نگید لدفا با شعور باشید. :(",
    "یه عمه هم دارم ، تقریبا از وقتی به دنیا اومدم هر وقت منو میبینه میگه : من دیگه نفسای آخرمه دارم میمیرم :|",
    "‏زمان ما ناظم مدرسه یه شیلنگ داشت با اون کتکمون میزد. \n\n\n\nیه بار بابام اومد مدرسه به ناظم گفت یه چوب داخلش بکن که شیلنگه خراب نشه !!!\n\n\n\n‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌",
    "مکالمه من و همسرعزیزم:\nمن: یه بار دیگه به من بگی چاق میزارم میرم خونه بابام!\nاون: توروخدا خانومی حداقل به خاطر بچمون\nمن: ما که بچه نداریم!!!⊙-⊙\nاون: عههههه مگه تو با این شکمت حامله نیستی (((((:\n\n\nمن:نااااااااااامررررررد\nاون: الفرااااااار ((((((:",
    "يادمه بچه كه بوديم هر موقع كه قهر ميكردم مامان بزرگم صداشو بلند ميكرد ميگفت: هر كي قهر كنه شوهر ميخواد...!!!!!!\nمنم ميزدم زير گريه ميگفتم اصلنم اينجوري نيس!!!! مامااااااان!\nديروز سر سفره خواهرم که 11 سالشه به خاطر ته ديگ سيب زميني قهر كرد\nمامانم صداشو بلند كرد گفت هركي قهر كنه شوهر ميخواد!!!\nاونم جيغ زد و گفت:\nآره شوهر ميخوام زودتر برم از دست شما راحت بشم مشكلي داري؟!\nهيچي ديگه همه تو سفره و ته ديگ محو شديم....\nمامان بزرگمم توي گور ميلرزيد",
    "داداشم رفت یه جعبه شیرینی خرید اومد تو ماشین\nدرشو باز کرد گفت کدومو میخوای منم گفتم رولت\nهمونو برداشت خورد درشم بست\nاخه این داداش من دارم؟؟؟:((",
    "نمیدونم تا چند سالگی وقتی بابام اینا میرن بیرون میخوان بهم بگن: درو رو غریبه باز نکنیاا! \nبابا من اگه ازدواج کرده بودم اینو الان خودم باید به بچه م میگفتم: |",
    "بابام اینا رفتن مسافرت ‏با سیگار روی مبل رو سوزوندم\n\nهیچی دیگه مجبور شدم قابلمه رو داغ کنم بذارم روش\nبگم با قابلمه سوخته :)",
    "از بچه ی ۶ ﺳﺎﻟه فامیلمون پرسيدم ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺭﻓﺘﯽ ﯾﺎ ﺑﻪ  ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ..؟ \n ﻣﯿﮕﻪ :ﺍﺯ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ!:/\n هیچی دیگه حرفی واسم نموند !   \n در جوابش گفتم دیگه چه خبر ؟؟  گفت : دسته تبرررر !!!  \nگفتم اصلا شکر خوردم!!\n\n\n\n\n\n\nگفت كاري به خورد و خوراكت ندارم ! \nکم آوردم گفتم باشه. گفت بشاش چشات وا شه  \nبه همين بركت الان دو روزه زنگ ميزنه خونمون گفتم بگيد نيست!",
    "مامانم با شعار “اگه لباس خوب باشه رنگ نمیگیره” \nتا حالا دوجین از لباسای سفید منو به صورتی ملایم تبدیل کرده...",
    "همیشه وقتی با یک بچه بازی میکنین بزارین ببره خوشحال بشه؛ \nداییم با سی و نه سال سن با بچه ده ساله فیفا بازی میکنه، ۶تا میزنه که هیچ، میگه باختی بدبخت.•_•",
    "خواب دیدم روز قیامت شده بعدبابام تو سونا و جکوزی کاپشن پوشیدع از نگهبان اونجا پرسیدم چرااین اینجوریه؟؟ گفت داره تقاص روزایی ک کولرو خاموش میکرده رو پس میده :)",
    "‏ب بابام میگم منم میخوام برم کارت اهدا عضو بگیرم،گفت رو ی کلیه ات حساب نکن،اونو باید بفروشیم واست جاهاز بخریم ...الباقیش با خودت://",
    "‏خونه ما یه جنی داره \nکه شب هایی که گوشیمو میزنم به شارژ\nصبح پامیشم\nمیبینم گوشیمو از شارژ درآورده و گوشی بابامو زده جاش :(",
    "یه بار اومدم تیریپ قیصر بردارم ، گفتم ننــــــــــــــــــــه \n\nگفت رو سرت عنـــــــــــــــه :/\n\nظاهرا اعصاب پشم انگیزی داره ...\n\nپشمات بریزه الهی :/",
    "این آهنگ ساسی مانکن انقدر همه گیر شده که بابابزرگ من وقتی سفره افطار رو دید\nگفت سفره رو ببین جون بابا...",
    "عمه ام عکس شوهرش گذاشته بعد زیرش نوشته : گرمای نگاهت کرسی زمستانیست و برق نگاهت مهتاب پس ای چراغ بیداری من لبخند بزن, \n\nبعد بابام زیرش کامنت گذاشته: حالا حسن آقا چند وات هست?!! شب ها روشنش نکن پشه جمع میشه!",
    "به مامانم میگم میخوام تم تولدم سیندرلا باش\nمیگه باشه پس من و خواهرت میریم مهمونی، تو خونه رو تمیز کن...",
    "داداشم میخاد بره تهران توی بلیطش زده ساعت 11. بعد رفته داره از یارو میپرسه ببخشید پرواز ساعت 11 کی حرکت میکنه؟\nمن :O\nتازه یارو با جدیت تمام بلیطشو گرفته نگاه میکنه ببینه کی حرکت میکنه\nبلیط :|\nهواپیما :|\nخلبان :|\nساعت :|\nعدد گرامی 11 :|\nترامپ :|",
    "دیشب به شوهرم گفتم خیلی دوست دارم *:\n\nدستشو گذاشت رو شونه هام\nگفت: بیا دوست معمولی باشیم پول ندارم!",
    "دوستم و پسرداییش و دوست پسرداییش رو نگه داشتن، گفتن نسبتتون؟ گفت پسرداییمه. پلیسه گفت به هرحال نامحرمه. پسرداییه برگشت گفت شما با فامیل میرید سیزده بدر همه رو صیغه میکنید؟",
    "اولین شکست عشقی رو ۶سالگی خوردم..،\nوقتی که به بابام گفتم منو هم ببر بیرون، گفت: برو حاضرشو..!\nبرگشتم دیدم نیست/:",
    "بابام میگه تو چرا نمیری تو این برنامه استعداد یابیه \nمیگم من که استعدادی ندارم\nمیگه نفرمایید اینهمه گه خوردن از صبح تا شب استعداد خاصی میخواد",
    "به بابام میگم؛ منو از پرورشگاه آوردین؟؟!\nمیگه: نه!! چرا باید تورو انتخاب کنیم آخه؟؟!!!!! /:",
    "هعییی خداا؟!\nقدیما مامانم در میزد منتظر میموند اجازه بدم بعد وارد اتاق میشد. \nبعد یه مدت درمیزد و همون لحظه بدون اجازه وارد می‌شد. \nحالا راحت بدون در زدن وارد میشه. \nمیترسم در آینده نه چندان دور اول بمب اشک آور بندازه بعد درو بشکنه بیاد تو.\n:/",
    "دختر يكى از اقوام بعد از سى سال ، اومـده \nخونمون ، مى خواست نماز بخونه ، گفت قبله\nكـــدوم وره ؟ نشونش دادم ، بــــرگشت خيلى \nجدى گفت : واااااااااااااااى ، هنوز قبله تون \nهمينوره ؟؟!!!! @ @\n\n\n\n\nأنا لله و أنا اليه راجعون :-))))",
    "‏از یه کسایی پیام تبریک عید گرفتم که آخرین پیامشون بهم، پیام تبریک عید پارسال بوده.\nمجبورین؟",
    "\"عید اومد و ما لختیم\nرفتیم به بابا گفتیم!\nبابا چی گفت؟\nگفت به درکه که لختین...!!!\"\n\nپدر بنده در حال خواندن این شعر در خانه...(همراه با حرکات موزون!)\n\nخو پدرم پول نمیدی پیرهن و شلوار بخرم حداقل دیگه شعر نخون واس من...\n\nپنجاه سالته مرد به خودت بیا!!!\n\nلا اله الا الله  @_@",
    "مامانم وسط خونه تکونی تو خونه راه میره یه فحش میده به من یکی بابام یکی عمه هام...  O_o\nمیگم مادر چرا فحش میدی؟؟؟\nمیگه همه اش شماها مقصرین که خونه من کثیف شده...\n\nحالا من و بابا به جهنم...عمه ها دیگه چه گناهی کردن؟!\n\n:///",
    "مامانم به بابام میگه هواسرده نمیخواد همه جای فرشوبشوری اونجاهایی ک بیشترکثیفه بشورفقط :)\nبابام میگه کجاش بیشترکثیفه؟؟ :/\nمامانم:همه جاش:))\nمن:| \nبابام:( \nمامی>:D<",
    "پسر داییم هنوز پوشک پاشه تازه حرف زدن یاد گرفته\n\nبهش میگم ای جانم پوشک داری خوشمل پسمر؟\n\nمیگه پ نه پ دستشویی فرنگی پام کردم،اگه کار داری بهت قرض بدم\n\nتا غروبش نگاش نکردم می ترسیدم بهم تیکه بندازه\n\nیعنی پیشرفت نسل جدید دهن منو آزاد راه کاملا آسفالت کرده !!!!",
    "مامانم به داداشم گیر داده بود،اونم عصبانی برگشت سمت مامانم پرسید: تو چه سنی می تونم بدون اینکه اجازه بگیرم از خونه برم بیرون؟\nمامانم جواب داد : بابات هم هنوز به این مرحله نرسیده!!⊙_⊙\nینی بابام در جا محو شد....",
    "مکالمات دم عیدی توی هر خونه ای \n\nمادر جان:بلندشو بیا کمک کن تا بهت بگم چیکار کنیم^_^\nمن:چیکار داری؟:/\nمادرجان:بیا این دوتا قالیچه رو بشوریم^_^\nمن:نوکر آقات غلام سیاه\nمادر جان:پاشو کارگر گرفتم کار کنه نکه بخوابه^_^\nمن:مامااااان 0_0\nمادرجان:-D\nمن-_-\nعید^_^\nقالیچه*_*",
    "خيلی دوست دارم فاميلامون بدونن من هيچوقت بهشون سلام نرسوندم.",
    "طرف میگفت: بابام وقتی از اقوام خودش میان عید دیدنی عین کوین هارت پا میشه استنداپ کمدی میکنه مجلسو گرم کنه از اقوام مادرم میان عین مارلون براندو تو گادفادر یه گوشه میشینه‌ جمله های سنگین میگه",
    "بابام یه جوری اخبار رو با استرس نگاه میکنه که انگار قراره فردا همینا رو امتحان بده",
    "دو باره این موقع ها شده و سوالای بی مزه شروع شد\nساعت قدیمه یا جدید؟\nازپارسال تا حالا حموم رفتی؟\n از پارسال تا حالا به گلاتون اب دادین؟",
    "یکی اززنهای فامیلمون به درجه ای ازاسکولیت رسیده که توی جمع زنونه گفت من برنده شدم گفتیمش برنده چی شدی؟\nگفت من دخترامو قبل ازهمتون شوهر داد م برنده شدم خخخخ\nعاقا مااعتراض داریم ازقبل کسی به مانگفته بود مسابقه ست بین خودشون گفته بودن خودشونم زودتراقدام کردن برنده شدن ...والا اسکول",
    "نمیدونم کی به بابام گفته داخل این تلویزیون ال ای دی گاز هستش, هر وقت فیلم زیاد نگاه میکنیم بابا میگه: گازش کم میشه خراب میشه ببندین اون تلویزیون گازداررو.    امان از دست بی سوادی‏!‏‏!‏‏!‏        تازه مامان هم حرفشو تایید میکنه.",
    "+ من با لبخندی ژکوند : عزیزم میدونستی پنگوئن نر تا وقتی جفتش نیاد غذا نمیخوره و اگر جفتش بمیره با یکی دیگه جفت نمیشه؟\n _ همسر گرام با عشقی عمیق : اسکوله دیگه... راه رفتنشو ندیدی؟!\n+ ⊙_⊙",
    "یه بار میخواستم برم دانشگاه پدرم منو رسوند تا دم ترمینال ، رو کرد بهم گفت پسر پول مول همرات هس؟\n\n\nدستشو بوسیدم بهش گفتم اره بابا نگران نباش خودم کار میکنم تهران، گفت بده میخوام بنزین بزنم.",
    "عموم دانشجوه الان هم سر اینکه تایتانیک مرده یا زنه با من بحث میکنه !\nهرچی بهش میگم تایتانیک نام کشتی توی فیلم هستش قبول نمیکنه.\nآخه شمابگین این فک و فامیله ما داریم‏?‏\nحالا اون پیشرفته اشه‏!‏",
    "‏یه مدت بابام گیر داده بود بیا از بیمه ماشین استفاده کنیم \nگفتم چطوری آخه ؟\nگفت میزنم بهت ، از بیمه پول میگیریم ، نصف نصف  \nمنم قبول کردم \nرفتیم تو خیابون اومد با ماشین زد بهم فرار کرد \nزنگ زدم گفتم چرا در رفتی؟\nگفت یادم رفته بود ، ماشین بیمه نداره",
    "مامان من ظرفاشو خیلی دوس داره ،بخاطر همین از ترس اینکه یه وقت نشکنه سرویسش ناقص بشه ، ظرف قدیمی ها رو میاره سر سفره\nچند روز پیش با هزار امید و ارزو برگشتم گفتم مامان این ظرف جدیدا رو گذاشتی واسه هفتم و چهلم من توش غذا بدی؟!\nخیلی جدی برگشت گفت مگه قراره مراسم بگیریم که غذا بدیم؟!!؟\n.....\nخدایا مرسی",
    "‏بابام ميگه حالا اصلا برو تو نونوايي بگو من فيلمم يازده تا سيمرغ گرفته ببين دوتا بربري بهت ميدن؟\nاوندفعه هم سر فوتبال ميگفت برو تو نونوايي بگو من صد تا گل زدم ببين دو تا بربري بهت ميدن؟ \nكلا ملاكش تو همه موارد دادن بربريه، دو تا بربري بدن حله...",
    "-مامان چاق شدم\n+از بس پای لپتاپ میشینی بی تحرکی معلومه چاق میشی. باید ازت بگیرمش\n\n-مامان لاغر شدم\n+از بس پای لپتاپ میشینی خوب غذا نمیخوری معلومه لاغر میشی. باید ازت بگیرمش\n\nمنطق مادران سرزمینم:))",
    "مامان بزرگ من واسه اینکه جومونگ قسمت بعدی تو جنگ برنده شه صلوات ذکر میکرد یه شب بهش گفتم عزیز فردا صبح امتحان دارم برام دعا کن قبول شم گفت تا صبح بشین درستو بخون هر چی خدا بخواد! \nبعدشم رفت توالت:||",
    "من اگه جایزه ی نوبل هم ببرم خونه\nمامانم میگه خوبه ها اما دخترعموت بچه ی سومشو حامله ست...",
    "‏مامانبزرگم با ۸۴ سال سن هنوز با افتخار میگه تو اون ۵۳سالی که با پدربزرگتون زندگی کردم حتی ۱بارم جلوش لباس عوض نکردم.\nپس اون ۵تا بچه رو از تو قرعه کشی برنده شدی؟؟",
    "دیروز بابام داشت تلوزیون نیگا میکرد ، یه برنامه داشت یه بچه نشون میداد که پستونک دهنش بود بعد بابام زد زیر خنده-_-گفتم چته بابا؟ گفت:یاد بچگیت افتادم که گریه میکردی شصت پامو میکردم دهنت شور بود خوشت میومد :-P \n\nناموسن این بابای منه یا فتوشاپه؟",
    "یکی از فامیلامون عکس دوتا کیک یزدی توی فر در حال پختن رو گذاشته نوشته\"شروع یک پروژه سنگین\"\nیعنی نه میدونه \"پروژه\" چیه،نه \"سنگین\"،نه \"شروع\" و نه حتی \"یک\":|",
    "مادربزرگ من هرچی سریال و فیلم میبینه چون خیلی خوب متوجه نمیشه به اون نحوی که خودش دوست داره قصه شو در میاره و ازش نتیجه میگیره....\n\nحالا من یه بار نشسته بودم داشتم فیلم سینمایی لاک پشت های نینجا میدیدم.\nدیدم یه ربع گذشت مامان بزرگم همینجوری زل زده به تلویزیون هیچی هم نمیگه...!\nمن:مامان بزرگ چی شده؟\nیهو زد زیر گریه....!!!\nمن:چی شد؟؟؟خوبی؟؟؟\nمامان بزرگ:این پسره دختره رو میخاست بهش ندادن نه؟؟؟بدبخت حیف این جوون...\nمن: O________o\nیه نیگاه زدم به تلویزیون دیدم لاک پشت ها دارن میجنگن...\nاصن دختره کو؟؟؟!!!\nیعنی هلاکشششم....   \nخدایا این خوشی ها رو از ما نگیر...  :)))",
    "موقع صبحونه مامنم میگه اول صبحی چرا اینقد میخوری؟توروز نمیتونی تکون بخوری هاااا\nموقع ناهار مامانم میگه الان شب میشه دیگه شام میخوریم .نترکی اینقد میخوری\nموقع شام مامانم میگه برای توی رخت خواب اینقد میخوری؟ بسه دیگه امروز چقد لمبوندی\nشما بگید پس من کی باید غذا کوفت کنم؟\nجالبیش اینه که اصلا محل نمیدم و عین.این و.....خر هم میخورم\nاما مامانه دارم؟مامانم بچه س داره؟",
    "از وقتی عمه‌م برا تولدم زودپز آورد دیگه قبول کردم لایق همه فحشایی که بهش میدن هست :)",
    "آقا این اتفاقی که میخوام بگم همین چند ساعت پیش افتاد وعین حقیقته\nبا همسر گرام رفته بودیم خونه مامانم،برادر زاده پنج سالم هم اونجا بود.خلاصه داشتیم میوه میخوردیم و دور هم بودیم یهو این کوچولو گفتش عمه بعد اینجا میری خونت؟گفتم نه یه سر میخوام برم خونه مادرشوهرم بعد میرم خونه خودم.اینم یهو بلند گفت مگه تو نگفتی مامان بابای شوهرم زشتن دیگه نمیرم خونشون؟!\nجاااااان؟؟؟\nبخدا نمیدونم این حرفو از کجاش در آورد؟!\nبعدم گفتم عمه جون من کی گفتم آخه؟چرا الکی میگی؟میگه گفتی گفتی گفتی.خودم شنیدم داشتی میگفتی!شوهرمم میخنده میگه حرف راستو باید از بچه شنید!\nخدایا مرسی که عمه شدم.....",
    "مامان شمام هروقت یه غذایی درست میکنه که میدونه دوست ندارید\nعمدا یه بهونه ای پیدا میکنه دادبیداد میکنه جو خونه ترسناک شه کسی جرات نکنه به غذا اعتراض کنه؟؟  :||",
    "ﺟﺎﯾﯽ ﺩﻋﻮﺕ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ\nﺩﺍﺷﺘﻦ\nﺑﭽﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﻡ ﺭﻭ ﭘﺎﯼ ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ\nﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﺤﺒﺘﻢ ﮔﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ\nﻫﯽ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﺑﯿﺎ ﭘﯿﺶ ﻋﻤﻮ ﺳﺎﺭﺍ ﺟﺎﻥ، ﺑﯿﺎ\nﻋﺰﯾﺰﻡ، ﺑﯿﺎ ﯾﻪ ﺑﻮﺱ ﺑﺪﻩ ﺑﻪ ﻋﻤﻮ سارا جان بیا عمو لپتو گاز بزنه بیا یه ماچ بده به عمو\n ﺧﻼﺻﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺑﻔﺮﻣﺎ ﺯﺩﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺿﺮﺑﻪ ﯼ ﺁﺭﻧﺞ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ درحالی که داشت از خنده زمینو گاز میزد ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﺪﻡ،...\nﮔﻔﺘﻢ ﭼﯿﻪ؟\nﮔﻔﺖ: پسره ی اوسکول ﺳﺎﺭﺍ ﺍﺳﻢ ماﻣﺎنشه :///\nمامانه من دارم:(((",
    "داشتم جدول حل میکردم به بابا بزرگم\n\n\nمیگم میوه بهشتی چهار حرفیه اولش \"ب\" در اومده????\n\n\nمیگه: بیوه!!\n \n\nتازه فهمیدم ژنم به کی رفته\n‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌\n\n‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌",
    "شمام هروقت با مادرتون بحثتون میشه یا یه اعتراضی میکنید تنها نتیجه ش اینه که برادفعه بعدی یه جمله ب غراش اضافه میشه؟؟\nمثلا من یه بار به خاله م یه مسئله ای که دلخور بودموگفتم ازون به بعد مامانم هرچی میخوادبگه تهش میگه خاک برسرت که حرف خونه رو همه جامیزنی:/",
    "دیشب خواب بودم مخاطب خاصم زنگ زده با جیغ و داد میگه:آرییییین میگم چیشده؟ میگه خواب دیدم داری بهم خیانت میکنی.\nگفتم آخه از تو بهتر کجا میتونم پیدا کنم؟????\nگفت:یعنی اگه پیدا کنی منو ول میکنی؟\nگفتم‌بستگی به دخترش داره????\nهیچی دیگه...\nالان جفت دستام شکسته و من دارم حرف میزنم پرستار داره تایپ میکنه",
    "‏خواب بودم بابام اومد تو اتاق شروع کرد با صدای بلند با تلفن صحبت کردن، گفتم خب چرا میای اینجا؟ گفت بقیه خوابیدن اومدم اینجا بیدار نشن گفتم خب منم خواب بودم بیدارم کردی، گفت کسی که خوابیده رو میشه بیدار کرد ولی کسی که خودشو زده به خواب رو نمیشه بیدار کرد، تو هم خودتو بزن به خواب!!\n\n‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌",
    "این ترم یه درس نیمه تئوری نیمه علمی داشتم برای نیمه تئوری سوال تستی دادم حالا امروز سر امتحان دیدم معاونت دانشگاه امده میره بالای سر بچه ها یه چیزی میگه میره بعدی همه هم نیش ها باز شده تا بناگوش یواش رفتم کنارشون\nمن: مشکلی هست آقای ....؟\nمعاون:نه دارم میبینم سکه لازم ندارن؟ اینا که درس نمیخونن حداقل شیر یا خط بندازن\nمن:/\nمعاون:)\nبچه هاD:",
    "‏مامانم اسپند دود كرده بود هي داشت دور سرم مي چرخوند \nگفتم مرسي مامان كي منو چشم ميزنه اخه!\n\nميگه چي ميگي بابا مي خوام ميكروبارو بكشم سرما خوردي منو بابات مريض ميكني !!!",
    "شوهر عمه ام تو کار معامله ماشینه .هر وقت میخواد ماشین بخره زیرشو نیگا میکنه .میگم چرا زیر ماشینو نیگا میکنی \nگفت میخوام بینم نره یا ماده \nفک و فامیله داریم",
    "جنگ جهانی سوم وقتی شروع میشه که عمم بفهمه ننم اسمشو تو گوشی چی سیو کرده:-X\nLove you Nane",
    "‏همه مادرا یه خواستگار بهتراز پدرمون قبلا داشتن که اگه باهاش ازدواج کرده بودن الان خوشبخت بودن :)",
    "امروز مامانم نبود ، منم گشنه ...\nتصمیم گرفتم نیمرو درست کنم .. \nمراحل با موفقیت انجام شد .. \nنشستم سر سفره لقمه اول رو گذاشتم دهنم ، دیدم اه اه اه ..\nتلخه چه قدر .!!\nلقمه رو تف کردم بیرون گفتم لابد تخم مرغا خراب بودن دیگه .!\nدرنتیجه نیمرو ها و 18 تا تخم مرغ تو یخچال رو ریختم سطل اشغال .خب تخم مرغ خراب که خوردن نداشت .!!\nخلاصه رفتم بخوابم .. اما ناگهان ...\nبا سرعت جت پریدم تو آشپزخونه ، به اون قوطی روغنی که روی کابینت بود و بنده باهاش نیمرو درست نموده بودم نگاه کردم دیدم ای داد بی داد .!!\nاینا که مایع ظرف شویی ن .!! خبر مرگم فکر کرده بودم تلخی تخم مرغا واسه اینه که خرابن .! نگو مایع ظرف شویی رو با روغن اشتباه گرفته بودم !\nهیچی دیگه .!! \nپولم ندارم برم 18 تا تخم مرغ بخرم .!! \nمنتظرم مامانم بیاد مجبورم کنه تخم بذارم .!!☺",
    "یه دختر عموی به شدت گودزیلا دارم بهش میگم فلی .. چند روزپیش خونشون بودم  دیدم رفت رو سجاده دعا کنه منم آروم نزدیکش شدم ببینم این چی می گه ..دستاشو رو به آسمون کرده حالا متن دعا:\nخدایا به بابام پول بده،خدایا به بابام پول بده\nخدایا این ژینوس رو(خواهرش)  بردار از رو زمین ،خدایا بکشش\nخدایا عافلش کن خرش نکن.خدایا خلش نکن\nخدایا گشنمه بابامو بکش نمیاد شاممون رو بخوریم مردم\nحامدو لیلا ،حامدولیلا،حامدولیلا(حامدو لیلا=الحمدولله)\nمن:)))\nژینوس:((((\nزنعموم :))\nحامدولیلا  O-0",
    "مامانم مریض شده بود کلی واسه عیادت کمپوت و آبمیوه آوردن خیلی حال داد\nقراره این آبمیوه ها که تموم شد این دفعه پای دادشمو بشکونیم.",
    "☺☻کـــــاملـا واقـــــــعـی☺☻\n\n آقــــــــــا من سه روز رفتم خونه خواهرم تو یه شهر دیگه..گفتم بزار چند روزی خونواده محترم منو نبینن قدرمو بیشتر بدونن.. شب  سوم دلم تنگ شد و گفتم بزار زنگ بزنم ببینم تو چه حالین بدون من حتما الان از غصه هلاک شدن.. اول زنگ زدم بابام \nمن:ســـلـــام بــــابـــایی چطوری خوبی بابا جونم چه خبرا کجایی\nبابا:سلام دخترم خوبی رفتید خونه ی عمو رسیدید؟؟\nمن: خونه عمو چرا؟؟؟!!!!!بابا من سه روزه خونه نیستمــا!!!!!\nبابا:عه پس کجا رفتی؟؟ کی رفتی؟؟ چرا من نفهمیدم؟\nمن:بـــــابــــــا سه روزه خونه نیستم مثلا...\nبابا با خنده ی خعیلــــــی فراوان: هانا والا نفهمیدم رفتی حالا چرا رفتی دختره؟\n من:اصلا قهرم بای..\nزنگ زدم مامانم ... گفتم دیگه الان مامانم گریه و دلتنگی امونش نمیده\nمن:ســـــلام مامان خوشگلم خوبی؟\nمامان: کوفت خودتو سرکار بزار رفتی تو اتاق بهم زنگ میزنی چش سفید؟ \nبعد قطع کرد....عه چی شد؟این چرا اینکاروکرد دوباره گرفتم\nمن:مامان هانام اتاق چی؟ خونه آبجیم!!!!\nمامان عه هانا مگه تو با ما نیستی؟کجایی پس؟؟فک کردم با دختر عموتی..\nتازه میگن چقد دلمون برات تنگ شده....تا چند وقت دیگه باید شناسنامه مو نشون بدم رام بدن خونه...\n فک کنم تنهادلیل نگه داشتنم همون یارانه است....روحانی مچکریم ... خونواده اس؟؟؟؟؟",
    "هعیییییی خدا. دیروز با دختر خالم رفته بودیم بیرون اومدیم تاکسی گرفتیم ایشونم سوار شدن ولی درو نبست. راننده بهش گفت خانوم کوچولو درو ببند. این گودزیلا هم گفت: قول بده دلبست حساب نتنی(قول بده دربست حساب نکنی) حالا من مونده بودم سرمو بکوبم تو کاپوت ماشین یا تو عمود محو شم؟ راهنمایی کنید لدفا.",
    "سلام پست اولمه ولی خیلی وقته مطالب فورجوکومیخونم..\n\nقوانین نانوشته خونه ما :\n\n1-اگه درحال رفتن به دستشویی باشی یعنی حتی یه قدمم باش فاصله داشته باشی بابام تازه از در هال اومده باشه بیرون میگه صبرکن اول من برم مجبورمیشی عقب گردکنی خخخخ\n\n2-وقتی دونفرتوخونه ماباهم قهرن همدیگروبیرون ببین بهم سلام میکنن امابه قهرشون توی خونه همچنان ادامه میدن \n\n3-هرکی بساط چای روبیاره تو حال حتی اگه همه بخورن واون هیچیم نخوره باید بساط چایو همونطوری ک آورده جمع کنه درمورد غذابرعکسه هرکی نفرآخر لقمه آخرو خورد مجبوره سفره روجمع کنه ...خخ\n\nفلاهمینا بودبازم هستن بعضیاش قابل پخش نیستن خخ",
    "‏رفتیم عروسی دخترعموم، عموم اومد کنارم نشست گفت این تمام پولیه که امشب میخواستم بریزم رو سر اینایی که میرقصن، بگیرش فقط نرقص.",
    "شما اگه گاوصندوق بانک مرکزی رو هم بگیری وسایلت رو بریزی توش بذاری تو اتاقت، کلیدش رو هم قورت بدی و روی خودتم پین کد بذاری\nنیم ساعت بری بیرون برگردی می‌بینی مامانت با جاروبرقی وایساده داخلش داره وسایلت رو مرتب میکنه.",
    "ماکارانی داشتیم ولی کم بود...بعد غذا ته قابلمه یه تیکه ته دیگ دیدم رفتم تا بردارم، ننه ام قابلمه رو از زیر دستم کشید حمله کرد ته دیگ رو گذاشت تو دهنش بعد از رشته هایی که از دهنش اویزون بود دو تا کند گذاشت تو قابلمه، گف بیا اینم سهم تو....!\nنظر خاصی ندارم اصن... :|",
    "‏به دایی من بگی مدیر عامل شرکت بنز شدم و اونجا مشغولم میگه اونم خوبه ولی معلمی ی چیز دیگست سه ماه تابستون و ی ماهم واسه عید بیکاری اخر هفته ها هم بیکاری حقوقتم سر ماه داری",
    "عمم یه ماه پیش دو روز رفت ترکیه انقد از اون موقع ابراهیم گوش میده سیبیل دراورده :)",
    "پسر داییم ١٧ سالشه دوست دخترش ١٥، زن داییم گفته نباید با هم باشید به روند درس خوندنتون لطمه وارد میشه، دختره زنگ زده به زن داییم گفته احترام شما واجبه امّا تو زندگى ما دخالت نکنید\nرابطه هم نه هااا، زندگى",
    "ینی کارم به جایی رسیده که ننه ام میگه یه مرغ برنامه اش از تو مرتب تره...میدونه کی بخابه، کی دون بخوره، کی تخم کنه...!!!\nآخریش نابودم کرد....  :/",
    "ما یه فامیل داریم اینقدر رفته  خاستگاری و جواب منفی شنیده \n\n\n\nهمین امروز و فرداست که اونو بگیرن به عنوان سلطان شیرینی و گل.",
    "به داداش کوچیکم میگم برو برام آب بیار میگه من خودم از تشنگی دارم هلاک میشم نمیرم آب بخورم بعد میخوای واسه تو آب بیارم . فک و فامیله ما داریم",
    "من اگه به مادرم بگم دکتر گفته سرطان پروستات داری، نمیگه چطو ممکنه یه زن سرطان پروستات بگیره\n\n\nمیگه چقد بگم هوا سرده لخت توی خونه نگرد؟ چقد بگم وقتی هنوز موهات خیسه، نخواب؟",
    "‏بابام سر سفره گفت یه لیوان آب سرد بریز برام، گفتم آب سرد بعد از غذا خطر سکته رُ افزایش میده.\nگفت پس خودت بخور :/",
    "زنگ زدم به بابام گفتم کی میرسید خونه؟ \nگفت اینقدری طول میکشه که تو بتونی کثافت کاریاتو جمع کنی ://",
    "اینجوری که بابای من تعریف میکنه خودش تنهایی عراق رو تو جنگ شکست داده  :)))",
    "یه داداش دارم که مثلا دکتره(بلی اونم دارو سازی)دیشب شام املت داشتیم یه ذره هم من سیب زمینی درست کرده بودم آقا پاشد رفت واسه خودش چایی شیرین درست کرد پنیر آورد با پیاز نشست سیبزمینی و برنج و نون بربری و پنیر و املت و پیاز و چایی شیرین و باهم خورد تازه نصف شب اومده منو بیدار کرده میگه مهسا اسهال شدم دلمم پیچیده به هم چیکار کنم؟!\nفک و فامیله من دارم عایا؟!!!\nقیافه من نصف شب:/\nداداشم:)\nغذای داداشم#_#",
    "تو تلوزیون داره علائم هاری و فلج ذهنی رو نشون میده\n بابام هر چند دقیقه از بالای عینکش بهم نگاه میکنه \nبعد یه چیزیو یاد داشت میکنه باز یه نگاه تیزی بهم میکنه\nفک فامیله ما داریم...",
    "‏ازوقتی دکتره تو تلویزیون گفت طرفای ۴صب بدن تو ضعیفترین حالته و اغلب مرگا اون تایم رخ میده،بابام ۴بیدارمیشه میاد یه لگد بم میزنه میره میخوابه",
    "‏پسرخالم ثبت احوال اشنا داشت، بچش دنیا اومد زنگ زده تلفنی گفته کاراشو اوکی کنه. گفته اسم بچمو گذاشتم مونس، شناسنامه کارت ملیشو بگیر. یارو گفته مطمئنی؟ گفته آره. هفته بعد شناسنامه بچش با اسم پونز اومده دم در. الان ما تو فامیلمون پونز داریم بدبختا شما سوزنم ندارید",
    "سلام\nباز یه شماره ی ناشناس بهم پیام داد:شما خیلی زیبا هستید من عاشقتان هستم شما هم عاشق من هستیـد؟\nمنم بهش گفتم اصلا اهل این حرفا نیستم و فقط عاشق پدرم هستم???????\nدو دقیقه بعدش بابام اومد ماچم کرد کولرو برام روشن کرد کنترل تلویزیونم داد دستم!!!\n\nیعنی چه اتفاقی افتاده؟؟؟????",
    "برا بابام اینستاگرام ریختم اوضاع بهتر شه کمتر بهم گیر بده\n\nنصفه شبی منو با لگد بیدار کرده\nمیگه اصلا لایک نمیکنییاااا هویج !!!!!\n\nمن اون فرندات نیستم بلاکت کنما از ارث محرومت میکنم \n:/",
    "الهی العف الهی العف\nخواهر زادم (8سالشه سام)هر روز بیست بار میگه میخوام برم خارج آخر دیروز ازش پرسیدم میخوای برای خارج چی کار ؟\nصاف زل زد تو چشام گفت میخوام برم خارج با دخترا برقصم\nواقعا جا داره از خواهرم ی تشکر ویژه ب خاطر تربیت این شازده بکنم اینا چی میخوان بشن خدا میدونه",
    "هفته ی پیـش از داییـم پنجاه و چهار هزارو پونصد تومن قرض گرفتم،اونوقت دیروز بهـم پیـام داده:میخـوام خونه بخرم پنجاه و چهار هزار و پونصد تومن کم دارم ،میتونی از کسی برام بگیری؟؟  :\n\nنه ناموصــــــــــــــــاً فک و فامیله دارم من؟؟",
    "‏کلن من توی۳ تا صحنه از فیلم عروسی داییم هستم؛ وقتی دارم دَر ماست موسیر اول رو باز ميكنم، دَر ماست موسیر دوم رو لیس میزنم، دارم ماست سومی رو میگیرم:||",
    "خونه‌ی شما اتاق میهمان داره؟ \nما اوج احتراممون به مهمونی که شب میمونه، دادن شلوار کُردی کشیه.",
    "ما یه گودزیلا تو خونمون داریم چهار سالشه یعنی انگار توی رگاش بجای خون طلا جریان داره از بس که همه دوسش دارن . یروز داشتیم ناهار میخوردیم دیدم غدام یه طعمی داره یکمم ملس مانند وچسبنده است یه نگاه به گودزیلا کردم یه لبخند ژکوند تحویلم داد گفتم چیکار کردی گفت تا ته بخور تو غذات چسب ریخته بودم دیدم همه سر سفره زدن زیر خنده گفتم چرا میخندین ینفر بیاد منو ببره بیمارستان بابام یه نگاه بهم کرد گفت بخور اشکال نداره بچه داشته ماجرا جویی میکرده گفتم پدر من مگه من موش آزمایشگاهیم گفت زیا جدی نگیر حالا فوقش دو روز بستری میشی دیگه. پدر مادر واقعی من کجان کسی هست . عیب نداره=منم مثل توبودم . پسرم بلخره پیدات کردم الان میام نجاتت میدم= به امید این روز",
    "یکی از آشنا ها تعریف میکرد:\nتو ماه رمضون بود\nنوه عمم 4 سالشه اومده بود خونمون یهو گفت:\n.\n.\n.\n‌.\n.\n خدا به مامانم اجازه داده یه هفته روزه نگیره \n.\n.\nمامانش از خجالت کبود شد",
    "به راحتی میتونم بگم خاندان ما به تنهایی 30درصد از پایین اومدن سرانه مطالعه کشور رو به دوش میکشه...",
    "تورو خدا ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﯾﻦ ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻦ ﻭ ﯾﻪ\nﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺩﻡ ﺩﺳﺘﺘﻮﻧﻪ،\nﺭﻭ ﻫﺮ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﮔﯿﺮ ﻣﯿﺎﺭﯾﻦ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻧﮑﺸﯿﻦ .\n.\n.\n.\n. \n.\n.\n.\nﺁﺧﻪ ﻣﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺭﮎ ﻟﯿﺴﺎﻧﺴﻢ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺭﻭﺵ ﯾﻪ ﺧﺮ ﮐﺸﯿﺪﻩ روﮐﺠﺎ ﺑﺒﺮﻡ ﺑﻬﻢ ﮐﺎﺭ ﺑﺪﻥ....؟!",
    "یه روز داشتم با داداش 8 سالم قدم میزدم یه دختر در حد سلنا گومز داش رد میشد داداشم تیکه انداخت دختره گفت بی ادب من همسن مادرتم\nاونوقت داداشم برگشته گفته تو اگه جای مادرم بودی بابام چه حالی میکرد.بیب بییییییب اوضی بیییییب آشغال\nفک فامیل ما داریم",
    "‏از گوشی بچه برادرم\n صدای فیلم *** میاد بهش میگم چیکار میکنی ؟\n\n\nمیگه زیست میخونم خاله\nمیگم پس این صدا چیه ؟\n\nمیگه فیلم آموزشی از جزوه موثرتره\nیعنی پشمای نظام آموزشی ریخت",
    "از وقتی که این بازیه کوئیز اف کینزو برا مامانم ریختم کلا  ارامش از خونمون رفته به حدی که اگه یه سوالو اشتباه جواب بدیم بیچاره ایم\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\nدیشب یه سوال از من پرسید منم اشتباه جواب دادم حرکت هایی که زد حتی من توی کونگ فو هم ندیده بودم البته دکتر میگه خوب میشی  ولی باید تا یه سال دست و پات تو گچ باشه اینجا بیمارستان بخش شکستگی و کوفتگی و ضرب دیدگی\n\nای لاو یو مامان\nگوشی را کنار میگذارد عصایش را بر میدارد و لنگ لنگان به سمت افق میرود تا محو شود\nهی من میگم این بازی ها خشونت میاره شما قبول نمیکنین",
    "ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﻡ ﺩﮐﺘﺮ\nﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ ﯾﻪ ﺩﺍﺭﻭﯾﯽ ﺑﻬﻢ\nﺑﺪﻩ ﺩﺭﺩﻡ ﺳﺎﮐﺖ ﺑﺸﻪ\nﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺮﻡ ﭘﯿﺶ ﯾﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺩﺭﺳﺖ ﺣﺴﺎﺑﯽ !\nﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺳﻘﻒ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ",
    "اقتصاد مقاومتی فقط بابای من!!!!!!!\n\nیه کیف برا مامانم خریده برای تمام مناسبت ها تا سال 1400!",
    "یه بارم اومدم واسه بابام روشن فکربازی دربیارم\nوسط دعوا محکم زدم روی پیشونیم بلند گفتم اینجا چی نوشته اینجا چی نوشته؟گفت خر...",
    "اسم یکی از پدربزرگای من محمده بعد یه داداش دیگه داره به اسم حاجی محمد\nدوتا داداش دیگه هم دارن محمد قربان و محمدحسین\nیعنی بچه به دنیا میومده میگفتن خب اسم این یکی محمد رو چی بذاریم؟",
    "‏یه بار با مامانم دعوام شد، دو ساعت حرف زد آخرش گفتم گه خوردم ول کن\n\n\nگفت معلومه که گه خوردی، یه دور دیگه شروع کرد .",
    "بر خلاف بقیه باباها ، بابای من کولر رو براحتی روشن می کند و خانه جوری سرد می شه که حتی برای زندگی پنگوئن هم سخت هست.\nبر خلاف اون، بابابزرگ من حتی اگر دما به 50 درجه هم برسد، کولر که خوب هست، پنکه هم روشن نمی کنه:/\n حالا چند روز پیش کنترل کولر رو گرفته بود،از اعماق کمد جادویی خودش یک جفت باتری در آورد خشاب کرد تو کنترل،ما هم خوشحال،رفت جلو کولر،کولر رو 1 ثانیه روشن کرد بعدش تپ خاموشش کرد:؟\nبه بابا بزرگ گفتم:خب میگذاشتی یک ذره خنک شویم\nگفت:نه.فقط می خواستم ببینم بعد 5 سال خراب نشده باشد آخر شنیدم 5 میلیون شده.\nمن قبل از پختن:|:|\nمن بعد از پختن:(:(\nبابابزرگ:):)",
    "‏بابام انقد سر سفره بحث سیاسی میکنه که امروز وقتی شامم تموم شد یه ۵تومنی دادم گفتم من این بغل پیاده میشم",
    "مامانم می خواست به دوستم یاد بده چه طور کلم پلو درست کنه. \nگفت: زنبیل را بردار برو دم سبزی فروشی، یک کیلو سبزی بخر، بیار، پاکش کن، بشور، خردش کن... .  \nدوستم گفت: خب، شما که با این جزئیات دارید می گید، یک باره بگید که از کدوم مغازه سبزی را بخرم.",
    "اقا رفته بوديم خونه مامان بزرگ پدري سمنو درست مي كردن بعد دخترعموگفت كه بريم تواتاق ممنوعه بادوست پسرش بحرفيم وسيم كارت مامان بزرگو پيدا كنيم اقا رفتيم منتطر اينيم كه ساعت 3بشه اقا ازسركاربيان بزنگيم بعدش اتاقو بهم ريختيم كه سيمو پيداكنيم هيچكس هم ازما خبرنداشت اروم همه جارو بهم مي ريختيم كه تلفني رو ديديم به زور به برق وسل كرديم ويه بووويي اومد رنگ من كه پريد اونم فشارش افتاد بعد ازپنجره بيرون پريديم اخه همه تو پزيرايي بودن بعد فهميديم كه سمنو سوخته بوي اونه نه تلفن سپيده زنگيدوكلي حرفيد رفتيم تو كمد خابيديم مامان بزرگ اومد  دره كمدو بازكرد ماهم مسلا خودمون روبه موش مردگي زده بوديم اونم متوجه ما نبود يه دفعه سپيده يه تكوني خوردو توچشماش نگاه كرد مامان بزرگ ترسيد قاطي كرد ما2تا دخترو جلو اون همه مهمون با لگد انداخت بيرون\nمن:(((((\nسپيد:((((((((\nپسرعمو:))))",
    "دروس تخصصی و عمومی که من تدریس میکنم الاماشاله همه بشدت حل کردی هستند (خودم میدونم همه تون متنفرید از ته دل از درسهای من) نتیجه اینکه نشستن کلا بر من حرام است (مراجعه شود به پستهای قبل من زیاد نباید سرپا وایستم) \nخلاصه اینکه ترم پیش رفتم اتاق اساتید یه همکار داریم جزو پیشکسوتان و آشنا خانوادگی کلا در جریان امور هستن\nهمکارم:تو چرا اصلا نمیشینی دختر حتی اینجا؟\nمن:اخه بشینم دیگه نمیتونم برای تایم بعد بلند بشم پاهام تنبل میشن\nهمکار‌م@-@\nمن:D\nهمکارم مامانم دیده :خانم ... یه سوال\nمامانم:بله\nهمکارم:شما این دختر سرپا زاییدید؟\nمامانم:O-O\nالان مامانم هر روز تو خونه داره زیر گوشم میخونه بشین بشین بشین قشنگ برگشتم به دوران ۳ تا ۵ سالگیم\nمن:/\nهمکارم:)\nهمکاره آدم فروش من دارم؟؟؟؟",
    "‏مردم کافه و رستوران هاشونو هرچند وقت عوض میکنن :/\nاونوقت پدر ما سر شام میگه\nچه حسی دارین هر هفته از یه نونوایی جدید براتون نون میگیرم :|\nاصلا گرونی ها نمیتونه تو زندگی لاکچری ما تاثیر بذارهاااا :))",
    "‏دیشب خاله ی بابام منو دیده میگه\n-خاله برات رفتم خاستگاری\n+خب خاله چی شد؟\n-هیچی خاله عروس قدش کوتاه بود نپسندیدم اومدم بیرون\n\n\nمن از همینجا از عروس عذر میخام که خاله اینقد رکه\nهمینجوری خودش دختر میبینه از طرف من دلش میخاد خاستگاری کنه بعد خودشم نمیپسنده",
    "‏واسه پسر داییم رفته بودن خواستگاری، دختره خیلی خوشگل بود . به محض اینکه اومد چایی آورد ، پسر داییم تا دیدش هول شد  به مامانش گفت همین خوبه !! \nپدر دختره گفت پسر صبر کن دو دقیقه حرف بزنین حالا . شلوار که نیومدی بخری",
    "## MF9 ##\nیکی از مسئولین پست گذاشته اعتراض به آقازاده ها با هشتگ فرزندت \nکجاست  \nمثه این میمونه که رییس دائش به زیر دستاش بگه چرا  آدم میکشید؟",
    "مامانم میگع دخترم بیا این ظرفارو بشور که بعدا خیالت راحت باشه! خدا حفظش کنه همیشه ب فکر منه! ^_^\nمن:|\nظرفایی که من قراره بشورم –_–\nمامانم:)))",
    "یه فامیل دهه هشتادیمون حدود 8ماه پیش ازدواج کردو\nدو ماه پیش طلاق گرفت !!\nالان هرجا میره خاطرات زندگی مشترکش و سختی هایی که کشیده رو واسه بقیه تعریف میکنه...\n\nاونوقت من با این سنم هنوز دلم نمیاد عروسکای دوران بچگیمو ببخشم به بچه های فامیل.. :/  :/  والااا.\nمگه به این آسونیاس دلـ کندن !",
    "بابام میگه کانال چیه؟میگم همون گروهه ولی فقط یارو میتونه حرف بزنه شما نمیتونین چیزی بگین.میگه یکی از اینا برای منم بزن اون تو باهات حرف بزنم",
    "فاطمه ام؟؟؟\nعاقا دیدین وقتی رتبه های کنکور میاد مامانا انقدر میزنن تو سرمون که کی از فلاان روستا ک هیچی امکانات ندارن نفردوم کنکور شده://\n\nبخدا اگه انقد تو سرمون‌نزنن قول میدم ماعم یک‌کاره ای بشیم**\nفاااطمه ناراحت^^\nلایک=موافقم",
    "H.83\nدارم کنترل میزنم  رو زمین کار کنه از دستم در رفت خورد پیشونیم حالا بابا خوابیده بود یهو سیخ نشست منم عینهو گوساله برقی ذوق کردم که نگرانم شده گفتم _بابا من خوبم\nیه‌ نگاه بهم انداخت که از ۱۰۰ فوحش بدتر بود بعد با حول کنترل برداشت برسیش کرد یه نفس آسوده ای کشید دوباره خوابید\n\nتورم چیکار کرده\nمن×_×\nبابام^_^ \nکنترل^_____^",
    "‏دختر خالم به مامانش گفته یکی تو اینستاگرام بهم گفته اگه همه دخترای ایرانی مثل تو خوشگلن بیام ایران، مامانش گفت میگفتی تازه دماغمو عمل نکردم هنوز :|\nفک و فامیل اعتماد به نفسه ما داریم",
    "من فقط اومدم از حق ده هشتادیا دفاع کنم\nده اخه نامردااا اگه ما گودزیلا ایم ده نودیااا حتما درکولان دیگه \n\nدیشب خونه عموم شام دعوت بودیم بعد از شام پسر عموم( ده نودی) گیر داده بود که حتما باید سوار ماشین عروس من بشین حالا با زور کتک داشت ما رو مثلا سوار ماشین عروسش میکرد بعد مامانم گفت محمد پارسا منم سوار شم میگه نه زن ببو تو خپلی جا نمیشی \nقیافه ما:))))\nقیافه مامانم:(((((\nبیچاره مامان من یک خورده تو پر میدونین که????????????\n\nحالا هی بیان بگین ما گودزیلا ایم\nمن گناه دالم لایک کنین دیگه پست اولمه",
    "‏بچه خواهرم از باباش پرسید: چرا سوپر من حمله نمی کنه به داعش؟ باباش گفت نمیدونم. از من پرسید، گفتم: چون خ* یه نداره. \n\n\nگفت بابا یه خ*یه واسه سوپر من میخری؟ \nباباش گفت اگه این چیزا خریدنی بود واسه داییت عقل و شعور می خریدیم. \nشما ببین دامادا چه پرو شدن",
    "یه بار با همسرم رفته بودیم بیرون بعد مادر شوهرم زنگ نزد چک کنه ببینه کجا رفتیم مریض شد!!!",
    "‏یه بار دوست دخترمو آوردم به بابابزرگم نشون بدم گفتم بابابزرگ این دوست دخترمه \n\n\nیهو گفت ای خاک تو سرت با این سلیقت بدبخت، گفتم بابابزرگ خیلیم خوشگله چشه مگه گفت با تو نبودم با دختره بودم",
    "اتاقم به هم ریخته‌س مامانم اومده تو با عصبانیت میگه اتاقشو ببین توروخدا، واسه همینه شوهر گیرت نمیاد دیگه:)))) \n\n\nانگار اجنه آمار وضعیت اتاق منو به گوش مردانی که عاشق من هستند میرسونن",
    "داداشم از در اومده منم دارم پاستیل میخورم\nداره میاد دستشو بکنه داخل پاکت\nمن پاکت رو کشیدم اونور گفتم اول دستاتو بشور بعد بیا اجازه بگیر\n.\n.\n.\n.\n.\nالان بعد ۷ ساعت به هوش اومدم\nفقط دست و پام شکسته\nزیر چشمم کبود شده\nدندونام خرد شده و درد کمرم اذیتم میکنه\nتازه دکترا گفتن ۲ هفته دیگه مرخص میشم\nمن :(\nداداشم :)\nپاستیل :|",
    "امسال تابستون هواخیلی گرم بود \nدرحدی که تصمیم گرفتم کولر رو روشن کنم\n\n\n\n\n\n#خاطرات یک بابا جلد 5ص12345",
    "بابام گیر داده برا منم فـیلترشکن بریز. هرچی بهش میگم بابا فـیلترشکن رو نوکیا ۱۱۰۰ نصب نمیشه میگه حالا تو بریز چیکار داری؟\n دو کلاس درس خوندی فک کردی چی؟ ما شما رو به خون دل بزرگ کردیم! \nایشالا بچه های خودتون سرتون بیارن....\n\nبعدم قهر کرد رفت!!! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌\n\n‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌",
    "کلا بابای من با لذت بردن ما مشکل داره.\n‏یبار داشتم از دیدن فوتبال لذت میبردم یهو کانال رو عوض کرد رفت رو سریال,بعد دید مادرم داره از دیدن سریال لذت میبره زارت زد کارتون بعد دید خواهرم از دیدن کارتون لذت میبره تی وی رو خاموش کرد کنترلش رو گذاشت زیر بالشتش خوابید.",
    "عمه اینام اومدن خونمون .شوهر عمم یدونه از این میوه پلاستیکی ها از رو اپن برداشت.خواست بخوره تازه فهمید پلاستیکیه.نگاه به اطراف کرد دید من دارم نگاش میکنم تو رودرباستی کلشو تا ته خورد.",
    "عاغا من تا حالا هر چی لز بابام خواستم نه بهم نگفته \nمثلا همین امروز گفتم بابا ماشین میخوام\nگفت بلشه پسرم دهنتو ببند",
    "بچه بودم یه بار گفتم گلابی عمم سه ماه با ما و خوانوادمون قهر بود\n:|\nبه من چه خوب من بگم گلابی اون باید به خودش بگیره ؟ :|\nمن دیگه چی بگم :-(\nD:",
    "مکالمه تلفنی من و زنعموم:  -بله؟\n‏+الو سلام زنعمو.\n‏-الو؟     +سلام زنمو.\n‏-سلام علی خوبی؟   +بله ممنون. زنعمو به سعید(پسر عموم)بگین بیاد سر کوچه باهم بریم کافی نت ثبت نام کنیم.\n‏-کجا بیاد؟    +سر کوچه.\n-کجا برید؟   +کافی نت.\n-چیکار کنید؟  +ثبت نام کنیم.\n-باشه بهش میگم.   +ممنون خدافظ.\n‏-چی؟   +هیچی خدافظ.\n‏-خدافظ.\nتازه فهمیدم چرا زنعمو میگه عمو دو برابر من صحبت میکنه!",
    "مامانم گفت داداش تو صدا کن هرچی صداش میزدیم جواب نمی داد  گفتم مرد؟مامانم گفت جونت در بره درست حرف بزن\nمن بعد از در رفتن جونم :-!\nعزرائیل :O\nداد شم ;-)",
    "Msoud :385\nتفریح من تو بازی جی تی ای اینه میرم یه یدک کش پیدا می کنم باش می زنم به یه ماشین پیاده میشم صاحبشو می کشم بعد با یدک کش می برم تعمیرش می کنم و بعد همین داستان ادامه داره\nمنم شدم فک فامیل واسه فامیلام",
    "اقا من با بازی کردن 5 دس فوتبال و 5 دس تخته سرجمع 200 هزار تومن با بازی شرطی از خواهرم بردم بعدا پیش فامیل حو گرفتش گف بیا یه دست تخته بازی کنیم با 200 هزار منم ازخدام قبول کردم بعدا 4_0 من جلو بودم که با کمک فامیلامون(لازم ب زکره یکیشون 55 ساله مربی تخته و شطرنجه) منو برد:))))))) هیچی دیگه صاف شدیم نه اخه فک و فامیله داریمممممممم؟",
    "دختردایی مامانم سه بار شوهر کرده که از قضا اسم دو تا از شوهراش اردشیر بوده و موقع خاطره تعریف کردن میگه اردشیر اول و اردشیر دوم",
    "Msoud:385\nهمه باجناق دارن منم باجناق دارم یه باجناق دارم 3 تا بچه داره  بچه هاش که دو سالشون بوده بعد کله پاچه اوورده بد ریخنه تو شیشه شیر داده  به بچه هاش بد بش کفتم چرا این کارو کردی گفت بچه باید یه طوری باشه که همه چیز بخوره از بچگی \nسازمان یونیسف :|.\nمن . )(.\nخخخخ\nلایک مساوی با این باجناق باید قند بزیزی تو باکش",
    "مامانم:بیا شام بخور????\nنمی خورم …(حالا به هر دلیلی  )????\nمامانم : باشه نخور ????\n \nدودقیقه بعد : نخور ببینم کجا رو میگیری ????\n\nسه دقیقه بعد : نخور فشارت بیفته ضعف کنی ????\n\nچهار دقیقه بعد : نخور از گشنگی بمیری؛ شکل اسکلت شدی از بس غذا نمیخوری ????\n\nهمش منو دِق بده…بیـــــــــــــا کوووفت کن میخوام جمع کنم ????????????????????????",
    "دخترخالم ۵ سالشه یه ساعت نشسته روبه روم زل زده بهم\n\n بهش میگم ها چیه نگاه میکنی...!!!\n\n\nبرگشته میگه:خدا وکیلی قیافت اینجوریه\n یا داری مسخره بازی در میاری..؟؟!\n\n‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌",
    "کلا تو خونه ی ما صحبت منطقی تعریف نشده س\nفقط جنگ جنگ تا پیروزی",
    "باباتون ۸۰۰ میلیون واستون\nخونه میخره که بتونید ازدواج کنید؟\n\nمن به بابام گفتم زن میخوام \nیه فلش بهم داد. \n\nحالا محتویاتش مهم نیس چی بود. \nول از ازدواج منصرفم کرد.",
    "داييم رفته بوده خواستگاري انقد زياد بودن تو پذيرايي زنداييم اينا جا نشدن، سه تاشون رفتن تو اتاق خواب نشستن.",
    "پسرخالم خونه مامان بزرگشون روبه اتيش كشيده بود به اين دليل كه مي خاست شمع روشن كنه پرده ها اتيش گرفتن بعد پنجره ها شيكست بعدشم فرش تا نصفي سوخت!\nمن:(\nخودش:)\nخاله بيچارم:(((\nعمه ي خالم:((((\nشايد بپرسين به عمه ي خالم چه ربطي داره ولي مامان بزرگگودزيلامونه",
    "تو تشییع جنازه ی مامان بزرگم عمه هام انقد اشک ریختن چیزی نمونده بود رو سنگ قبرش بنویسیم \"جوان ناکام\"!",
    "مهمونی بودیم یکی از فامیل تازه از هند برگشته بود\nهمش از هند رفتنش میگفت........\n گفت اونجا اینقد به من احترام گذاشتن که فکر میکردم منو میپرستن\nیهو پدر بزرگم گفت آره هندیا اکثراً گاو پرستن://",
    "دعای مادرم برای من:\nخدایا پسرم قیافه که نداره دخترا عاشقش بشن، حداقل یه پولی بهش بده یه ماشین بخره، عاشق پول و ماشینش بشن.\n.\n.\nمن : 0_#\nاون دختره که میخاد عاشقم بشه:$_$\nوزارت ورزش و جوانان : @_@",
    "‏خدا رحمت کنه اسم پدربزرگم شربتعلی بود صدامون که میخاست بزنه میگفت تخم شربتی",
    "يبارم همسايمون با ناراحتي اومد پيش مامان بزرگم گفت پسرم رفته توي کما مامان بزرگ منم با خوشحالي گفت الهيييي شکرررر خداياااا شکرت جوون بود بيکار بود ماهم دهنامون باااز نگاش ميکرديم بعد فهميديم فکر کرده کما اسم شرکته کلي خنديديم مامان بزرگه من دارم؟",
    "تعریف میکرد:\nيه بار بابام ميخواس به شوهر خالم بگه \n\"شما آبي ازتون گرم نميشه\"\n با \"شما بخاري ازتون در نمياد\" \nقاطي كرد گفت بابا شما كه آبي ازتون در نمياد",
    "دیروز برقا رفت بابام گفت پاشو یه شمع روشن کن منم گفتم تو وجودت خودش نوره \nیهو دیدم یه دمپایی داره میاد سمتم بابام گفت:لایک خوشم اومد\nبابای مهربونه ما داریم/:",
    "‏به شوهر عمم گفتم هندزفريمو نديدي؟\nگفت فك كن ببين اگه هندزفري بودي كجا قايم ميشدي؟\n حالا ميفهمم چرا عمم يه سال بعد ازدواجش افسردگي گرفت\n:|",
    "یادم میاد بچه که بودم تازه حرف زدنو یاد گرفته بودم تو خونه مون مهمونی بود \nعمم داشت مرغ پوست میکند که بهم گف به شوهرش بهگم که اگه زنشو طلاق بده عین همین مرغ پوستشو میکنه\nهیچی منم با خریت تمام گفتمش:)))))))) یکی بگه اخه فک و فامیله ما داریمممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "msoud_385\nمی دونیو بیچارگی یعنی چی یعنی عموت نیاد با هم برید مشهد بعد با باجناقت بریمشهد که عمتو بیاد جلو چشات\nفک و فامیله ما داریم",
    "پسرعموی گودزیلام(5سالشه) خونشون بودیم بعد نمیذاشت برادر گودزیلای من با اسباب بازیاش بازی کنه. مامانم گفت ایلیاجون اومدی خونمون متین اونقد اسباب بازی داره چوبم نمیدیم برات. گفت من چوبو میخوام چیکار :) بعدش هار هار خندید :|\nمامانم قفل شد :|",
    "يه بارم يه فاميل داشتيم رفت تو نتورك، بعد از ٦ ماه اومد بيرون، تنها تغييري كه كرده بود اين بود جاي بهمن دول، ماربارو ميكشيد كه حس لاكچري بودن بهش دست بده",
    "دیروز تو خیابون رفیقمو دیدم و براش دست تکون دادم یهو یچی خورد تو دهنم که وسط خیابون نزدیک بود پرتاب بشم اونور خیابون \n:-\nبعدش فهمیدم که مادر گلم فکر کرده واسه پسر دارم دست تکون میدم زده تو دهنم:(\nاین چه زندگی ایه من دارم آخه=(\nفک و فامیله داریم ×•×\nمن :(\nمامانم *-*\nرفیقم در حال جویدن جدول :)))))))))\nپسره :|",
    "داییم قرار بود شنبه صبح بعد یکسال بیاد خونمون\nچهارشنبه ساعت ۹:۳۰ شب دیدم زنگ زدن مامانم رفته بود شیر بخره فکر کردم مامانمه در باز کردم رفتم تو اتاقم دیدم ااااا داییم امد تو از شدت خنده نمیتونه رو پاهاش وایسته\nمن@_@ دایی چرا اینجایی چرا این حال؟\nداییم:از ماشین پیاده شدم مامانت پشت به من وایستاده بود با همسایتون سلام علیک میکرد خانوم همسایه تون منو شناخت به مامانت گفت:داداشتون امده\nمامان من برگشته گفته:نه داداش من قرار شنبه بیاد\nبرگشته دیده داییم \nحالا واکنشش چی باشه خوبه؟\nبرگشته گفته:وای ما شام نمیخوریم شام نداریم که\nاخه مادر من بعد یکسال برادرتو دیدی جای ذوق کردن نگران اینی شام نداریم؟!!!\nمامان استرسی من دارم؟",
    "آقا ما یه عمه داریم 40 سالشه هنوز می خواد ادامه تحصیل بده شوهر نمیکنه چند وقت پیش بهش گفتم داری می ترشی دیگه چرا ازدواج نمی کنی دختر عموم < خیلی طرف دار این عمم>نه گذاشت نه برداشت بر گشت گفت : تو به فکر خودت باش با 17 سال سن هنوز یه دوست پسر مجازی هم نداری باید مامانتو بفرستیم لال جین < شهر جهانی سفال جهت افزایش اطلاعات عمومی تون> برات خمره بگیره  هیچی دیگه با خاک بک سان شدم تا اخر مهمونی خیلی ساکت آروم دست به سینه یه گوشه نشستم هی چی هم نگفتم.",
    "اصن دلم نمی خواد بگم پست اولیم:))\nدیشب باغ داییم بودیم بعد بازی اسپانیا وایران بود.مامانبزرگم ازم می پرسه:قرمزا اپسانیان؟\nمن:نه مامانی سفیدان.(درسه اسپانیا رو نگفتم ک دلش نشکنه)\nمامانی:خاک تو سرت نفهمیدی من اسپانیا رو اشتبا گفتم فلان فلان شده؟؟؟\nمن:............\nچی بگم اخه خودا",
    "دیروز پول دادم داداشم گفتم میری سر راه این پولو بده فلانی ، چند ماهه بدهکارشم:- \nگفت خو:O \nشب بدهکاره زنگ زد گفت پول مارو نمیخوای بدی؟\nرفتم پیش داداشم میگم پول چی شد ؟؟؟\nمیگه حوصله نداشتم ببرم پولو بدم بهش نصفشو لواشک و بستنی خریدم نصف دیگشو رفتم ایک باکس،گیم نت;-) \nهیچی دیگه فردا میان سرمو ببرن:( \nفک و فامیله داریم:-[ \nمن :[\nداداشم:)\nبدهکار :|",
    "‏عموم تو اینستاگرام دو تا فالویینگ داره یکیش منم یکی داداشم, بعد استوری گذاشته نوشته وظیفه خودم دونستم حرفمو به مردم ایران بزنم\nمشتی مردم ایران چیه؟ اس ام اس میدادی همینو بهون هم اوکی بود.",
    "عاغا امروز پسر خالمو دیدم بهم گفت چرا به من سر نمیزنی؟؟؟\n \nدیدم کاملا حرفش منطقیه\nبا سر زدم تو دماغش^~^",
    "(فــاطــمـــهــ♥\nمن گوگولی تیکه کلاممه یجورایی^ــــــــ^\nبه هر چیزی میگم گوگولی:)\nانقدر تو خونه میگم که مامان و بابامم همش میگن@-@\nرفته بودیم برای من عروس هلندی بخریم*-*\nیکی بود خیلی نااااااز بود مغازه ام شلوغ بود \nیهو بابام بلند گفت وای فاطمه چقدر گوگولییه مامانم بلند گفت وای اره گوگولییی•_•\nحالا همه برگشته بودن طرف ما نگاه میکردن~_~\nفداشون بشم*-*\n راستی اسم عروس هلندیم فندقه+-+\nبه خاطر فندقم لایک کن",
    "مامانم: ایران کی بازی داره؟\nمن: نمیدونم\nبابام: امروز تازه شروع میشه ببین اصلا به اینا توپ میدن بازی کنن یا میگن شما نخودی\nمن و بابام:)\nمامانم:(\nحالا رفت نگاه کرد دید ایران با مراکش فردا بازی داره\nمامانم : بازی فردا\nمن: میگم 4 تا میخوریم\nمامانم: نخیرم مراکش غلط کرده گل بزنه ما گل میزنیم میبریم\nمنو بابام0-0\nتیم ملی@-@\nاعتماد به نفس:/\nمراکشی ها:/\nمامان با روحیه است من دارم؟\nقشنگ تیم ملی شانس اورده مامان من مربی نشده باخت تو کتش نمیره اصلا پوستشون میکند می باختن",
    "Nicu\nداداشم سوم دبیرستانه \nیه بار میخواس برام خاطره تعریف کنه：\nگفت ：یه دوست دارم  هیکلش مثله الاغ بزرگه \nگفتم ：مگه میشه \nگفت：نه حالا اونقدهم بزرگ نیست مثلا اندازه باباست .\nمن：/\nداداشم：)\nداداش سوم دبیرستانیه من دارم عایا !!!!\nمثال زدنش تو حلقم!!!!",
    "msoud_385\nداداشم گفت :لو داد که دو سال پیش با سرمه ریش هاشو سیاه می کرده امروز به من پیشنهاد داد این کارو کنم\nفک فامیله ما داریم",
    "‏تو دو ساعت ٤٠٠٠ پرايد فروش رفته\nيعني تو يه ساعت ٢٠٠٠\nنيم ساعت ١٠٠٠\nپس به عبارتي در هر دقيقه، ٣٣ نفر در ايران، از نداشتن شعور سياسي اجتماعي فرهنگي اقتصادي ورزشي رنج ميبرند",
    "‏به مامانم الکی گفتم میخوام برم از ایران احتمالا از مرز قاچاقی برم ترکیه و بعدش ببینم چی میشه\nیکم با خودش فکر کرد برگشت گفت، خب الان تو بری آشغالارو کی بزاره دمه در؟\nیعنی آینده آشغالا واسش مهمتر از آینده منه",
    "یادمه کلاس اول روز اول بابام منو تا وسطای خیابون رسوند گفت برو ته خیابون نوشته (دبستان) اونجا مدرسس برو تو\nفرداش فهمید خوندن بلد نیستم \nالبته بعد گم شدنم/:",
    "تو فامیل مادری ما فقط یه پسر خاله ام پوست تیره داره به خانواده پدریش کشیده این طفلک دهه شصتی هم هست\nوقتی حدودا چهار ساله بوده مامانم میبرتش حموم و شروع میکنه به کیسه کشیدن بعد یه مدت\nپسر خاله ام:خاله بسه\nمامانم:نه صبر کن هنوز تموم نشده(مامان من اصل حموم دهه شصتی میبرداااااا تا سه لایه از پوست نمیبرد بیخیال نمیشد که)\nبعد چند دقیقه\nپسر خاله ام:خاله بسه بخدا هرچقدر کیسه بکشی من سفید نمیشم سیاهم \nمامانم@-@\nپسر خاله ام:)\nما:D\nهنوزم که هنوزه میگه خاله دیدی سفید نشدم\nمامان پوست بکنه من دارم؟!!!!",
    "ميخواستيم شام بخوريم،رفتم بين دخترعموم و شوهرش نشستم كه دوتايي تو يه بشقاب غذا نخورن ، مجبور شديم سه تايي تو بشقاب من غذا بخوريم.",
    "از يه شماره ناشناس برام پيام اومد، سلام بسته ي سيگارت اينجا جا مانده.\nتكست دادم: من كه سيگار نميكشم ، اشتباه گرفتي! \n\nو بابام بازهم شكست خورد",
    "همين الان صدف طاهريان با يه اكانت که عکسش رو پروفایلش بود ميسج داد\nسلام . اگر بلند شوي و براي پدرت چند تخم مرغ نيمرو كني با تو دوست خواهم شد\nبه نظرتون برم درست کنم یا نه.",
    "عشق مادرانه فقط اونجا که باهاش قهر بودم..داشت سیب زمینی سرخ میکرد ..برخلاف همیشه نرفتم ناخونک بزنم اونم با کفگیر بزنه رو دستم..یکم سیب زمینی جدا کرده برام میگه قهری به درک ولی حداقل بیا از اینا کوفت کن...بعدم تا جون داشتم با کفگیر آسفالتم کرد/:",
    "یکـــ روز دوستای مامانم اومده بودن خونمون \nداشتن میحرفیدن ک خاله مریم گفت (بــــ دوستا مامانم میگم خاله *-*)\nواسه بچه ها تخت دو طبقه خریدم:)\nمامی جانمم گفت ارهــــ منم میخوام برای فاطمه تخت بخرم+-+\nیهو خاله سهیلا گفت توعم دو طبقه میخری؟؟؟\nمن:جاااااااااااان خاله من یکیم هاا!(تک فرزندمـــ^_^)\nجمعیت:o\nمامانم://ـ\n(پست اولییییییی جیغ.دستـــــ.لایکـــــ",
    "یادش بخیر هربار روزه میگرفتم بابام میگفت نمازم خوندی میگفتم نه میگفت خرم بذاری تو طویله تا عصر میتونه علف نخوره\nپیوند قوی ای داشتیم باهم",
    "داشتم با مامانم دعوا میکردم یهو گفتم:اصلا من میرم معتاد میشم!!\nمامانم ام گفت:خب برو بشو:|\nگفتم:نه نه…اصلا میرم انگل میشم!\nمامانم ام گفت:نه که الان نیستی‌…همین الانش ام تو توی خونه و در اجتماع انگلی  انگل از من دور شو: O\n\n\nمامان پایه واسه خل بازیه من دارم:)؟",
    "بابای من جوری بوده که انگاری از بچگی منتظر بوده به سن بلوغ برسه تا زن بگیره!!\n\nفاصله سنی منو بابام ۱۶ ساله . منو داداشم ۱۰ سال!!!",
    "تابستون دوستم اینطوری برنامه ریزی شده که میرن\nجام جهانی روسیه\nبرمیگرده دبی\nمیره آلمان و هلند و اینا\nبرمیگرده دبی\nمیاد شیراز عروسی دوستمونه\nاونوقت من تا سوپرمارکت میخوام برم بابام از یه هفته قبلش فکر میکنه بعد روز موعود ک فرا میرسه میگه نه حق نداری بری سوپرمارکت",
    "پدربزرگم وصیت کرده بود با دندون مصنوعی هاش دفنش کنن، پیرمرد اعتقاد داشت بدون دندون مصنوعی نکیر و منکر فکر میکنن این داره مسخره بازی درمیاره.",
    "ساعت پنج صبح صدای مسیج گوشیم اومد به زور چشامو باز کردم دیدم نوشته ((قالیشویی شربت اوغلی شعبه دیگری ندارد\n\n\nاینقد خوشحال شدم که نگو همش فکر میکردم اینا چندتا شعبه دیگه هم دارن خدا خیرشون بده اگاهم کردن",
    "دیشب قرار بود بریم خونه خالمینا ، به خانواده گرام گفتم من میرم آماده شم رفتنی صدام کنید.\nیه چل و پنج دقیقه ای گذشته ای بود دختر خالم اس داد:پس چرا تو نیومدی؟\nمن:کجا؟\nاون:خونه ما دیگه ! پس چرا با خاله اینا نیومدی؟\nمن:مامانمینا الان اونجان؟\nاون:آره\nمن :|||باورت میشه الان چهل و پنج دقیقست آماده نشستم تا اونا بیان صدام کنن بیایم اونجا؟!!!!\nخدایی ، ناموسا اینم فک و فامیله من دارم؟\nمن و جا گذاشته و رفته بودن ؛ حالا وقتیم ازشون دلیلشو پرسیدم خیلی شیک و مجلسی گفتن یادمون رفت.\nآره میدونم حتی به دوتا پرورشگاه سر زدم گفتن قیافت خیلی آشناست.",
    "یه بار ما رو دزدیده بودند بعد انگشتمو برای بابام فرستادن بابام گفت مدارک بیشتری برای اثبات میخایم:)))))",
    "مامانم داشت تو یکی از پیجا که عکس نی نی کوچولوها رو میزارن می گشت بعد یهو برگشت زد پس کلم گف خاک تو سرت کنن کره خر بچه های مردمو ببین چه قشنگن حالا من عکس بچگیای تورو بزارم بگم ای سوسک بیریخت بچم بوده؟:|",
    "از نظر شوهرخاله من ادما چن دسته ان \n1 ماشالله ها :اینا ادمای معمولین و هنوز به درجه خاصی از اوسکلیت نرسیدن\n 2 اسدلله ها :اینا یه نمه اوسکل و دست و پا چلفتین و هنوز خوبن\n3 یدالله ها :اینا رسما اوسکلن ولی هنوز درونشون کورسویی از امید دیده میشه\n4 حمدالله ها :اینا کلا اوسکلن هیچی امیدیم بهشون نیس\n5 مرادها :اینا به درجه خاصی از عرفان اوسکلیت رسیدن رسیدن به این مرحله کار هر کسی نیس و خیلی هم تلاش و کوشش میخواد\nو فامیل همه این افراد افشارمنش میباشد\nدرجه اوسکلیت منو میتونید از رو اسمم بفهمید",
    "آقا من یه دوست قدیمی دارم از دبیرستان تا الآن که دیگه ازدواج کردیم.این جوریه که دیگه همه خانواده می شناسنش؛تازه بچه دار شده چند روز پیش اومده بود خونه مادر بزرگم مادربزرگم ازش پرسید :(( اسم بچه ات رو چی گذاشتی؟.)) \nدوستم :((نیکا.))\n- حالا هر جور صلاحه مادر جون ولی ریکا اسم یه مایع ظرف شوییه آدم رو بچه اش نمیذاره.\n- نه مامان جون ریکا نه نیکا!\n- منم که همون رو میگم مادر جون آخه ریکا هم شد اسم این بجه دو روز دیگه بزرگ شه نمیگه این چه اسمیه ؟؟؟\n- ررررریکا نه ننننننیکا\n- حالا فک کردی هی تکرار کنی ریکا قشنگ میشه (عصبی هااااا)\n\n\n\n\n\nبله مامانی خودمه هیچ کی هم حق نداره چیزی بگه",
    "به مامانم میگم،مامان چه حسی داری یه دختر زبون دزار و حاضر جواب و تنبل و علاف گیرت اومده؟\nبهم میگه همینقدر از خوبیش بگم که سر هر نماز دعا میکنم بچت یکی مثل خودت بشه:|\n\n(سرش را از رودخانه محبت مادر در اورده و بای بای میکند)",
    "یکی تعریف میکرد:\nدخترعموم حامله است...\n.\n شب هوس شیرینی کشمشی کرد.\n.\n.\n با یه بدبختی آخر شبی براش پیدا کردیم.\n موقع خوردن کشمش‌هاش رو درآورد گفت کشمش دوست ندارم!!",
    "‏ما خانوادتاً خبر مرگ رو بد میدیم. عموم اومد خونمون گفت آخ آخ داداش این یارو مرد که، زن عموم غش کرد بابام با صدای لرزون پرسید کی؟ عموم گفت ماهیتون\nفک وفامیله ماداریم!",
    "ولی من دعا میکنم تلگرام فیلتر شه..فامیلا گمم کنن\n\nوالا ساییده شدم از بس بخاطر جواب ندادن به پی ام یک نفر هی ۶ ساعت ۶ساعت آنلاین نشدم.",
    "یکی از گدزیلا های دهه نودیمون تو دستشویی بودم اومد بهم گفت نهاره بیا گفتم اهم گفت چرا حرف نمی زنی دهنت پره؟ حالا یهی به ما بگین گودزیلا از ما بکنید و به دهه نودی ها گیر بدی\n\n#گودزیلا های دهه نودی وارد می شوند",
    "من درحال تعریف کردن جوک:\n\n-آره تنها بندی که تو ایران اسم گروه موسیقی نیست پشه بندع!\n\nدوستم-اونم ما میزاریم رو گروهمون\n\nمن: 0__0\n\nاون یکی-با صدای کلفت:پشه بند تقدیم میکند\n\nیکی دیگه:پریوش چه بد کرد غلط کرد شوور کرد.....\n\n\nمنم از شغل شریف دلقک برای اینا استفعا دادم.\n\n\n Signture :Dr.Mahya",
    "من مطمئنم حتی اگه بمیرم هم بابام میاد بالا قبرم میگه: نگا کن زن، دیگه آخرش هم هیچ گهی نشد، حالا هی ازش طرفداری کن.",
    "عاغا ما یه پسرخاله داریم. ممکنه شمام داشته باشین و چیز عجیبیم نیست.\nاین بشر یه بار به من گفت 80تومن داده یه چاقو خریده که بره دعوا و به خانوادشم نگفته. تا اینجاشم عجیب نیست.\nبعد از دعوا از شمارهمنزلشون به ما زنگ زدن من برداشتم. صدای اونوری بیه پسرخالم بود ولی شک داشتم. مطمعن که شدم به حالت طنزامیزی گفتم زندعی؟\nدیدم خالم بود.آخه خالم سرطان داره...\nاین یه سوطیی بود که گفتم شاید براتون جالب باشه.\n\n\n\n\nپ.ن:اون چاغوعه که گفتما؟ اون طی یکسری از فرایندها به درجع ای رسیده که الان خالم با اون میاد لب دریا شن میکنه...",
    "من حتی به مامانم بگم چرا جورابت پاره اس؟\n میگه این چیزها رو تا خودت بچه دار نشی نمی فهمی",
    "Mr Porya\n\nاقا من یه عمویی دارم که هروقت میاد خونمون هرچی داریم میبره خونشون...خلاصه مفت خری و دزدی به معنای کلمت...اقا دیشب مهمونی داشتیم...کل خاندانمون اومده بودن...اقا من این تو یه کاسه باهم تخمه میخوردیم...اقا خواستم یه زره بردارم..دیدم همه شو کرد تو جیبش...گفتم...چرا این کارو کردی...گفت...کدوم کار...گفتم...الان اون همه تخمه رو کردی تو جیبت...بابام شنید...پشت خارون کنار دستش بود برداشت...اومد باهاش بزنتم که یهو من رفتم تو دستشویی قایم شدم چون باید این زمونه به دستشویی اعتماد کنی...خشبختانه در دستشویی ما از اون در قفل داراس...من سریع درو قفل کردم...\n\nفک و فامیله داریم؟؟؟؟؟",
    "یه عمه دارم خیلی خسیسه!\n\nآقو این یه روز صبح رفتیم خونش به عنوان ناهار،بعد ناهار هممونو جمع کرد که بریم بازار\nیعنی 2تا8یسره فقط نقش بارکش رو داشتم به شخصه!\n\nخلاصه موقع برگشت بسکه پسرعمم گفت،خواست برامون بستنی بگیره\nپول خرد نداشت 10هزاری داد-اونموقع که دلار3500بود-\nمنم نکردم نامردی رفتم برای همه،6تایی بستنی سالار-گرونترین بستنی وقت-رو گرفتم اومدم\n\nآقو باقی پولو که دید چشاش شد قد دوتا سکه50تومنی\nوسط جمع هیچی هم نمیتونست بگه...!\n\nشرافوسا هنوز یادش میوفتم تک تک سلولهام بندری میرقصن:-D",
    "خالم زنگ زده مى گه : \nمیايی پیش بچه هام بمونی ؟؟؟ مــن دارم میرم \nبیرون کار دارم .\nمى گم : دِ نـَـه دِ ، بچه هات شیطونن منم اصلا \nاعصابشونو ندارم .\nمى گه : باشه عزیزم هـــرجور راحتی ، پس من \nبچه هارو میارمشون اونجا پيش تـو !! @ ^ @\n\nخـــــدااااااااايــــــــااااااااا ...............\nآخه اين چه فك و فاميليه كه من دارم ؟! ¯\\_(ツ)_/¯",
    "‏مامانم هر وقت سگ و گربه خونگی میبینه میگه صاحاب این جا حیوون دوتا بچه می‌اورد بزرگ میکرد بهتر نبود؟ هر وقت هم از دست من و برادر خواهرم عصبانی میشه میگه کاش جا شماها توله سگ می‌اوردم بزرگ میکردم.\nخلاصه هنوز تصمیمش رو نگرفته که بچه بهتره یا توله سگ.",
    "پسر خالم اومده به معلمشون فش میده ک چرا ب من 4 داده...\nحالا وقتی من ورقشو دیدم و خندیدم ی فشاییم ب من داد که نگم بهتره حالا ی سوالشو مینویسم:\n-اصطلاحات زیر را تعریف کنید.\n1)قانون اهم: وقتی میرویم دست به آب و اگر کسی بعد از ما بیاید باید بگوییم اهم!\n\n2)انرژی پتانسیل کشسانی: کشاورزی کردن در آن کشت است!\n\n3)انرژی درونی: یک انرژی مخصوص در بدن ما است که بعد از رفتن به دست به آب آزاد میشود و خیلی هم قوی است!\n\n4)گرما: بخاری گرما میدهد!\n\nیا خداااااااااا خودت ظهور کن کار از امام زمان گذشته !!",
    "بابام اعتقاد داره سبزیو نباید زیاد شست، خواصش از بین نره، یه بار سر سفره به مادرم سر همین قضیه گیر داد، مادرم از گلدون یه مشت خاک برداشت ریخت تو بشقابش.\n\nمامان بی اعصابی من دارم",
    "تو طایفه ما ریختن مشمای پلاستیکی و شیشه تو محیط زیست به شدت کار زشتیه ولی اگه چیزی توشون باشه اینکار بلامانعه حتی اگه تو پلاستیک شیشه باشه یا تو شیشه پلاستیک باشه",
    "‏یه دختر فامیلمون تازه عقد کرده اومدن خونمون\n\n\n\nیه جوری کنار شوهرش نشسته و به من نگاه میکنه و لبخند میزنه انگار نهنگ شکار کرده!!!!",
    "دیروز عمه ام از بابام پرسید چادر داری؟\nبابامم دستشو مثل خانوما گذاشت رو دهنش و با یه صدای نازک گفت(نه عجیجم من مانتو شلواریم‌‌^_^)\n\nبابام : ^_^\nعمه ام: :|\nمن: D:\n\nباباعه دلقکه من دارم؟؟؟؟:||||",
    "شوهرعمه ام میخواست عمه مو طلاق بده ...\n\nﻗﺎﺿﯽ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮد چرا ﻣﯿﺨﻮﺍﯾن ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﺑﺸﯿﻦ؟\n\nﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ : ﺍﯾﻦ ﯾﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﯿﻠﯽ بیشووره، ﻣﻨﻢ ﻏﯿﺮﺗﯿﻢ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺯﻧﻢ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻓحش بخوره",
    "مامان بزرگ و بابا بزرگم دارن فیلم ترسناک میبینن مامان بزرگم میگه: اینهمه خودشو اذیت میکنه چرا يه بسم الله نمیگه جنا برن \n\nبابا بزرگم میگه چی میگی زن، بسم الله بگه فیلم تموم میشه که!!\n\nعاشق بابابزرگمم",
    "داشتن یه مهمون مثل بابام تو عید دیدنی نوروز آرزوی هر میزبانیه!\n\nفقط تخمه ژاپنی میخوره!!!!",
    "-بفرمایید عمو \n+اول بگیر جلوی بابات\n۰_۰\n- بفرمایید بابا\n×اول بگیر جلوی مهمون بچه\n۰~۰\n_ای بابااا بخورین دیگه مسخره کردین>_<",
    "دیروز عمم رفته از مغازه پسر عموم گلدان بخره دوتا گلدان چهار هزاری برداشته یه پنج هزار داده ک هیچ...\nبرگشته یدونه هم گلدان چهار هزاری برداشته یدونه نصف پنج هزاریو داده ب پسر عموم گفته عمه جون فردا اینو ببر بانک بهت دوهزارو پونصد میدن!!!!!!\nعمه دست و دلبازه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!",
    "تورو خدا تو تربیت بچه هاتون دقت کنین...\nفامیلمون اومده خونمون عید دیدنی....\nکیک شکلاتی پختم دادم بهشون....\nحالا به بچه 2سالشون میگم چی میخوری؟\nیه لبخند گنده زد گفت\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.پی پی :|\nاییییییییی\nینی ریدم تو این تربیت کردنتون....\nبرای اولین بار یکی پررو تر از خودم رو دیدم....",
    "اواخر خونه تکونی تفنگ آب پاشی که چند سال پیش مامانم قایم کرد خونش خیس نشه پیدا کردم\n\nSignture :Dr.Mahya",
    "امروز ‏دختر خالم عکس تراول پنجاهی گذاشته تو گروه نوشته :پیشاپیش عیدیم به شما فامیلای عزیز!\n\nمن گفتم اینطوری به درد نمیخوره باید حضوری بدی!\n\nهمه خندیدن ولی شوهرخالم منو ریموو کرد.\n ایا احترام به سنت دیرینه ی عیدی دادن و گرفتن و جلوگیری از مجازی شدن ان کار بدیست؟",
    "ولی اگه رفتین عید دیدنی و بعد از ساعتی صابخونه برگشت بهتون گفت\"خُببب,دیگه چه خبر؟\" زود بگین سلامتی,ما دیگه رفع زحمت میکنیم! خدافظِ شوما!\nباور کنین اون صابخونه در مرز انفجار از زیاد موندن شما بوده که اینو پرسیده و گرنه هیچ دلیلی نداره که بخواد دوباره سه ساعت خبر های روز فامیلو از زبون شما بشنوه :||\n#فرهنگ_سازی_عیددیدنی\n#تو رو سر جدتون زود پاشین برین-_-\n#زشته_بقرآن",
    "نشسته بودیم خونه ی مامان بزرگم آقا پسر داییمو (گودزیلای دهه نودی)فرستادیم نون بگیره بعد خیلی سریع برگشت با نون گفتیم چطوری به این سرعت خریدی گفت یه صف خیلی شلوغ داشت بعد من به فکرم رسید یه کلک بزنم رفتم گفتم آقا می شه من اول از همه نون بگیرم مامانم ویار کرده بعد نونو گرفتم و اومدم آقا مجلس رفت رو هوا آخه فینگیل بچه از کجا همچین فکری به سرش رسیده\n\n#گودزیلا های دهه نودی وارد می شودند\n\n\nاگه قبل از عید پستم تایید بشه پیشاپیش عیدتون مبارک اگه بعد عید تایید بشه عیدتون مبارک",
    "پسر فسقلیم وقی از تو گوشی یا لب تاپ چیزی که دوس نداره نشونش میدیم چن بار پشت سر هم میگه رد رد رد یعنی ردش کنین دوسش ندارم امروز دارم باهاش حرف میزنم میگم آشغال نریز یه سر میگه رد رد رد\nشیطونه میگه بزنم لهش کنم تا غیر مستقیم بهم نگه خفه شو.",
    "برنامه امسال عید من اینه که بچه های فامیلو ببرم تو اتاقم سرگرم کنم که آجیل و شیرینی نخورن، بابتش از بابام پورسانت بگیرم^_^",
    "همون دختر خاله نابغه ای که درموردش باهاتون حرف زده بودم،الان دیگه بزرگ شده و سرکار میره\nیه همکار داره به اسم اقای چادری،این بنده خدا یه بار زنگ میزنه دفتر این مجسمه نبوغ میگه سلام چادری هستم،اسطوره هوش و ذکاوت در جواب میفرماید بنده هم مانتویی هستم\nبفرمایید امرتون؟؟",
    "بابای من این قابلیت رو داره که با اعتراض و عصبانیت هرچه تمام تر اعلام کنه که اهههه یه فیلمو صد بار میذاره این صدا و سیما و در همون لحظه صدای تلویزیون را بلند تر کرده و با ماکسیمم جدیت ممکن میشینه برای بار صدویکمین بار اون فیلم رو میبینه...\nجوری که اگه حرف بزنی نفستو قطع میکنه...",
    "دخترخاله مارو وقتی سوم راهنمایی بوده بردن ازدو مشهد\nتو حرم قرار بود نماز بخونن این پرفسور میخواسته نماز مغرب رو شکسته بخونه رکعت سوم دیگه تشهد رو نخونده یه ضرب رفته سراغ سلاام...\n\nایشون با این نبوغ بی سابقه و بی مثال شون مرز های احکام دین رو دچار جابه جایی هایی محسوس کرده بود ...",
    "امسال دیگه مامانمو راضی کردیم که برچسب کنار تلوزیونو میشه کَند...",
    "عروسمون میخواد بچه رو بشوره ماسک میزنه عینک میزنه دستکش دستش میکنه \nمن:چیه مگه ؟یه کوچولو پی پیه دیگه:D\nمامانم:حالا خودتم می بینیم مرجان خانم وقتی بچه ت به خودت بره تا هفت سالگی جاشو خیس کنه :|\n#کمپین خواهر شوهر احترام دارد",
    "برا باجناقم بنایی میکردم،\n\nگفت یه چایی بدم تا بخوریم،\n\nحین کار دستم سوخت، بی اختیار گفتم:\nلاپ لاپ لاپ فور فور فور هوف هوف هوف...\n\nدیدم داره قاه قاه میخنده!!!",
    "‏کلاس سوم دبستان که بودم تو یه کتابی خونده بودم که پیاز شهوت را زیاد می‌کند. اومدم کتابو به بابام نشون دادم گفتم شهوت یعنی چی؟ بابام یه کم فکر کرد گفت اشتباه چاپیه. شهوت نیست، شهرته. یعنی اگه پیاز بخوری، مشهور میشی :))))))",
    "هیچ وقت هیچ کس تحت هیچ شرایطی \n.\n.\nدستش نمیخوره از گروه تلگرام فامیلی بیاد بیرون\n.\n.\nدوباره اد نکن مومن!!!\n\n.\n.اینم مطلب آموزنده دلستر جان انگور قرمزتون",
    "‏دارم فوتبال می بینم مادرم اومده میگه اینجا کجاست انقدر سرسبزه؟ جور کن 13 بدر بریم اینجا . \n\nدر این حد خانواده  ورزشی ای  هستیم",
    "بخشی از خرید عید(اتاق پرو)\n-مثل ماه شدی دخترم..این مانتو چقدر بهت میاد قربون قد و بالات^_^ خانم ببخشید این مانتو چنده؟\n-۳۵۰ با تخفیف ۳۴۹ :|\nمامانم رو به من: میگما  ناراحت نشیا حالا که دارم فکر میکنم بیشتر این مانتو شبیه گرازت کرده‌..نه هیکلتم یکم قناصه!کلا به خاطر این که  قیافت داغونه مانتو تو تنت زار میرنه/: ولش کن..نخریش سنگین تری.^-^\nخو مادر من میخوای نخری واسه چی منو تخریب میکنی):",
    "پشتیبان قلمچی بودنم خوبه هاا\nماهی دوسه تومن حقوق میگیری \nفقط هفته ای یبار زنگ میزنی میگی\n.\n.\n.\nممد درس بخون :)))",
    "چای میخوریم تشنه میشیم\nاب میخوریم شکممون پر اب میشه شلپ شلپ صدا میده\nاز ۵ صب بیدار باشی بی خوابی بکشی \nچشات میسوزه\nمهمونام تو پذیرایین\n(نرفتی پیششون)\nدسشوییتم گرفته\nدیگه مجبوری..........\n(لایش را با دست باز کرده اهسته میگوزد)\n0:\n:/",
    "اگه در زمينه نماز تورنمنتي برگزار بشه باباي من ميتونه در بخش نماز سرعتي و مامانم ميتونه در بخش نماز استقامت مدال بياره\n\nبابام ركوردش چهارركعت در يك ديقه و چهل ثانيه و مامانم ركوردش دو ركعت در پنج ديقه اس...",
    "به مامانم گفتم کاهو میخوام،بهم داد بعد دیدم توش قرمز شده،نشون دادم میگم اینا خراب شده که!برگشته میگه نه اینا مریضن!!!^____^",
    "امام باقر علیه السلام :\nمردم ۲ دسته اند :\nعده ای با مرگ آسوده شوند \nو آن كه با مرگش دیگران آسوده شوند\n.\n.\n.\n((ریز داره به پسته خورای فامیل اشاره میکنه :o))",
    "آقا یکی از گودزیلا های دهه نودیمون پنج سالشه  یه جوری درباره ی رحم جایگزین حرف می زنه و تئوری می ده انگار ده تا بچه از روش رحم جایگزین به دنیا آورده اونوقت من تا سریال آنام نمی دونستم اصلا همچین چیزی وجود دره وقتی ام فهمیدم تا یه هفته هنگ بود \n# گودزیلا های ده نودی وارد می شن",
    "واقعا چرا......\nدم ظهر از مامانم میپرسم نهار چی داریم؟؟؟؟؟\n.......\nبعدش باید دکتر اورژانس دمپایی خیس حمومو از ته معدم ساکشن کنه\n:(",
    "ی بارم رفتیم خونه مادربزرگم همه دایی و زن‌دایی‌ها هم بودن\nمادربزرگم گفت پسرم چرا زن نمیگیری؟\nگفتم ننه با سلیقه خودت برام بگیر\nیه نگاه به زن‌دایی‌هام انداخت  گفت من اگه سلیقه داشتم اینا عروسام نبودن...",
    "یه روز عادی تو خونه ما وقتی دارن با داداش گودزیلام درس کار میکنن: \n- بدن پرنده ها از چی پوشید شده بزغاله؟\nبا اطمینان :پشششم^-^\n_نه کره خر از پر ساخته شده\n_خب پر هم یه نوع پشمه دیگه! ^-^\nشما رو نمیدونم ولی پشمای پرنده ها ریخت/:",
    "یه پسرخاله ام دارم، هروقت میرم تل کارش دارم، میبینم دو دیقه پیش انلاین بود\n\nیا به شرحی تا من آن میشم، درجا آف میشه.\n\nموندم پلیس فتا از این وضع اعصابش خورد نمیشه کمک کنه هماهنگ شیم!\nمسئولین چرا رسیدگی نمیکنن!",
    "خدابیامرز بابابزرگم انقدر بدهکار بود که بابام و عموهام نمیذاشتن بمیره.\nوقتی هم مرد تا دوسه سال به همه میگفتن زندس رفته مسافرت...",
    "خونه دارن تی وی میبین خبرنگار رفته سطح شهر میپرسه شما به اخلاق همسرت از ۲۰ چه نمره‌ای میدی؟\nبابام میگه من به همسرم نمره ۳۵ میدم از ۲۰ :))\n مامانم میگه بایدم نمره ۳۵ بدی نه یکبار نون میخری نه هستی بریم خرید. هیچی دیگه دعوا شد ://",
    "عمه ام تو سن ۶۴ سالگی موهاشو صورتی کرده :/\nیعنی میخوام بگم هیچوقت واسه اوسکول بودن دیرنیست :)\n#sorna_bad_girl:)",
    "بابام هر وقت میخواد بهمون فحش بده میگه \"گوه نخور\"\n\n\n\n\nهر کیم اعتراض کنه میگه خب \"گوه بخور\" :|\n\nممنون بابت انتقاد پذیریت پدر :/",
    "اون سالی که آهنگ ما چارتا برادر به همراه دو خواهر هی دورش میگردیم به دور گل مادر اومده بود بیرون؛\nخالم اینا انقد مامان بزرگمو رقصوندن که بیچاره افتاد مرد...",
    "مامان شمـام به هـواکش wc میگـه هـود ؟؟؟ یا فقـط مامان من ایــنجوریه ؟؟؟ به یـک عدد خانه جـهت جویـدن نیازمنـدیم\nخـونه خودمـونو که از سـر را نیـاوردیـم ... ایـش :|",
    "برام پیام ناشناس اومده:\n\"سلام مریـم هستم،اگر برای خانه پدرت نان بگیری،امشب را با تو خواهم بود\"\nیکی بیاد به بابام بگه زشته این کاراش :)))",
    "شوهر عمم بچه هاش رو برده بود استخر بهشون شنا یاد بده خودش غرق شده بود بچه هاش نجاتش داده بودن :)))))))))))))))))))))))",
    "از شوهـرخالـم تو تلویزیـون مصاحبـه گرفتــن\nاز صفحـه تلویزیون عکــس گرفـته گذاشـته پروفایـلش\nیه همچیـن موجوداتـی فامیــلای منـن !!! :))",
    "اقـا ایـن دوسـت من دپـرس یه گوشه نشـسته بـود... اومـدم تـریپ مـرام\nبـردارمـ دلداریـش بـدم . رفتـم نشـستم کنـارش خـیلی شـیک یه بـیت شعـر براش خـوندم با ایـن مضـمون : خـدا گـر ز حـکمت ببنـدد دری*ز رحـمت زند قـفل محکـمتری.. اون لحـظه یه لبخـند مـلیح به من زد و مـرد... خدا رحمـتش کنه:))",
    "دستم خورد آینه شکست به بابام گفتم از قضا آینه ی چینی شکست خوب شد اسباب خودبینی شکست\nگفت شاعرا جون نکندن شعر بگن که تو هروقت یه گندی میزنی شعراشونو بگی",
    "بابام انقد تو شامپو \" پرژک پلاس پروتئین غذای کامل مو \" آب قاطی کرده که دیگه میان وعده هم نیست.",
    "ی سری رفتیم خواستگاری\nخانواده طرف قبول کردن\nبابام گفت نه :|\nدلیلشم این بود  که میگفت آدم سالم زن تو نمیشه\nحتما دخترشون یه عیب و ایرادی  داره \n\n\nخدایااا منو گاو کن -_-",
    "دخترعمم پیام داده وااای پری:)))\nمیگم جان چیشده اول صبحی ؟o_O\nمیگ دیشب اومدم بخوابم ارایش رو صورتم بود بعد پاک نکردم از دیشب تالا همون شکلی مونده!دیشب توخواب کلی حواسم بود ارایشم خراب نشه!\nبعد من توخواب خیلی کنترل داشته باشم رو ادراره://",
    "شوهرخالم دستش خورده فیلم خاکبرسری فرستاده تو گروه تلگرام خونوادگی :|\n\n\nبعد خالم نصف شب زنگ زده خونمون میگه:\n\n\n\n«تلگرام حمیدو هک کردن اون ویدیو رو باز نکنید ویروسه»\n\n\nگفتم اوکی ولی ویروس خوبی بود تشکر کن از حمید جون :))))",
    "‏به دختر عمه ای که کرمای ضدچروک نتیجه عکس رو پوستش گذاشته و ‌داره در مورد بهتر شدن پوستش از آدم میپرسه چه جوری بگیم ریده که ناراحت نشه؟",
    "خدا نکنه تو خونه ما یکی بگه سرم درد میکنه یا دلم گرفته..\nمامان بزرگم چنان میزنه زیر آواز غمگین که همونجا طرف رگشو میزنه.",
    "دستم رو دسته آبجیم بود،\n\nبعد آبجیم گفت:دستتو از رو پام بردار\n\nبه نظرتون قرصاش و با وایتکس بشوره بخوره بهتره یا همون آب جواب میده؟",
    "مامان و بابام دختر دایی و پسر عمه ان.\nمامانمم عشقه کاکتوسه \n\n\n\nاون وقت به کاکتوس زبان مادر شوهر میگه زبون عمم\nعمه مامانم\nمامان بابام\nمن\no_O",
    "تنها وجه اشتراک من وپدرم و پدر بزرگم اینه که هرسه تامون تو بچگی تو یه تزریقات و پانسمان دامن پوش شدیم",
    "‏من تو ده سالگی به مامانم گفتم میخوام خودمو بکشم راحت بشم،کشون کشون منو برد جلو در کابینت ظرف شویی می گفت بخور اون مرگ موشو بخور پودرها رو از دستت راحت شم با التماس فرار کردم...\nالان میگه من با روش های مدرن و روز دنیا بزرگتون کردم..",
    "‏مامان من اینجوریه که میگه پاشو این کارو انجام بده بعد به دقیقه نمیکشه خودش پا میشه انجام میده و میگه از دختر شانس نیاوردم:|\nخب مادر من اجازه بده مغزم فرمان بده انجام میدم باور کن!!!!",
    "با پسر عموم رفتیم یه جای باکلاس و گرون کت و شلوار بخریم\nبعد کلی بهم ریخت مغازه بالاخره آقا یه چیزی پسندشون شد\nبعد فروشنده میگه من اینو با هر تضمینی بهتون میدم\nپسر عموم یه دلبندم هم میگه: تضمین میدی اگه برم خواستگاری بم دختر بدن؟؟؟؟!!!\nمن /:\nفروشنده 0_0\nپسر عموم (((:\nخانواده عروس T_T",
    "بابای من وقتی کنترل تلوزیون دستشه به هر کانال 5 ثانیه فرصت میده از خودش دفاع کنه :/",
    "‏هر وقت سالار عقیلی میگه ایران اگر دل تو را شکستند...\nزن داییم با گوشه روسریش اشکاشو پاک میکنه....\nآخه اسمش ایرانه...\n\n\n.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌",
    "مامانم چایی آورده خیلی خوشمزه بود.\nبهش میگم :مامان این فقط توش زعفرونه؟\nمیگه: آره\nمیگم پس چرا انقد کدره؟\nمیگه به خاطر پودر زنجبیل و هل و دارچین و نباتشه.البته چایی هم توشه....\n\nچاییO_o\nمن@_@",
    "دیشب سر شام بودیم که ابجیم با غرور گفت بزار مردان لس آنجلس( مردان آنجلس یا اصحاب کهف) ماهم به احترامش مجبور بودیم حرفی نزنیم .خوب شباهته دیگه منم هنوز نمیتونم فریبرز عربنیا و ابوالفضل پور عرب و تشخیص بدم \nمن  @_@\nخودش+_+\nمامانم^_^",
    "به شوهر عمم گفتم ماه گرفتگیه, گفت من که آزادم کسی نگرفته منو\nغلظت نمک تو فامیل ما به شدت بالاس",
    "رفتم پیش روانشناس میگه آرزو هاتو بنویس بچسبون یه جا جلو چشت باشه، بابام خونده زیرش برام نوشته تو لباستو خودت بخر پورشه بخوره تو سرت ...",
    "بابام اومد تو اتاقم گفت چند وقته اعصابم ریخته به هم, خیلی وقته میخوام باهات درد و دل کنم, یه سیگار بده بکشیم\nگفتم بابا من که نمیکشم\nچپ چپ نگاه کرد گفت بالاخره مچتو میگیرم ک کثافت",
    "همتون هر چی راجع به سر راهی بودن میگین سوتفاهمی بیش نیست سر راهی منم که دو هفته پیش به مدت یک هفته تمام خونمون رو زیر و رو کردم از همه هم پرسیدم که کسی مدارک دیپلمم رو ندیده( واسه  ثبت نام دانشگاه می خواستم )بعد از یک هفته که قیدش رو زدم و رفتم دنبال کار های المثنی و کلی دوندگی و دبیرستان و آموزش پرورش حالا که المثنی اومده مامانم برگشته میگه :(( دو هفته است الاف اینی ؟ ابن که تو کشو دراور منه! )) حالا فهمیدین سر راهی بودن یعنی چی؟\n\n \nنه نفهمیدین ، سر راهی بودن یعنی این که این پستمم دوباره تایید نمیشه",
    "‏یه ساعت داشتم سعی میکردم به مامانم طرز کار بابلیس رو یاد میدادم که کمکم کنه موهامو فر کنم. آخر گفت من که سر در نمیارم و یاد نگرفت.\nاومدم پیش بابام گفتم بابا میتونی کمکم کنی موهامو فر کنم؟ گفت فر رو به بیرون میخوای یا رو به داخل؟ \nپشمام ریخت :)))))))",
    "پسرخالم به نامزدش پیام داده :\n\"نوامیس کی بودی تو؟\"\nخدایی عاشق میشید عن قضیه رو در نیارید!",
    "بچه بودم هروقت دندونم درد میگرفت، بابام میگفت محلش نذار خودش خوب میشه...\nالان مسئولین با همین روش دارن مشکلات مملکت رو حل میکنن...",
    "پسرخالم تازه دفترچه شو پست کرده اومده خونه به نامزدش میگه: آرزو قول میدی به پام بمونی\nنامزدش : چی شده بگو تحملشو دادم\nمیگه: با فرمانده مون دعوام شد مرخصی ازش میخاستم ولی بهم نداد منم از کوره در رفتم باهاش گلاویز شدم اونم 4 ماه اضاف بهم زد.\nنامزد پسرخالم: اگه تا آخر عمر هم تو اضاف باشی به پات میمونم.\nحالا خوبه سرهم دوتا پست نداد معافش کردن.",
    "ی بارم بابام خواست نصیحتم کنه گفت:\" پسرم مجانی برا هیچ کس کاری نکن اول پولشو بگیر\"\n چن روز بعد پسر همسایمون گفت بیا بریم کفترامو نشونت بدم!\nگفتم اول پولشو بده\nدستشو انداخت دور گردنم\nگفت زودتر میگفتی پولیه دیگه \"__\"",
    "‏دو هفته‌س تو خونه با شلوار گرمکن و لباس گرم میگردم. الان سرما خوردم شدید و استیصال و کلافگی رو تو چشای بابام میبینم که نمیتونه بیاد بهم بگه بس که لخت‌لخت راه رفتی تو خونه تو این سرما.",
    "داداشم میخواست ادای بابامو دربیاره،شلوارشو تا سینه کشیده بالا....\nبعد یهو مامانم میگه تو نمیتونی مثه بابات باشی شلوارتو درست کن مثله آدم باشی....\n\n\n\nینی منظوره خاصی داشت؟؟؟؟؟؟\nینی بابام آدم نبود عایااااااا؟؟؟؟؟",
    "این طور که فامیلای ما داشتن قبل از محرم ازدواج می کردن  من فک کردم قراره تو محرم براشون اتفاقی بیفته \n\nولی خوشبختانه هیچ اتفاق خاصی براشون نیفتاد: )\n\n\nحالا به نظر شما این فک و فامیه که ما داریم؟؟!!",
    "از پدر و مادرایچ عزیز تقاضا دارم فاصله بین در زدن و وارد شدنشون به اتاق حداقل در حد بسته شدن یه پنجره تو ویندوز باشه :|\nمسئله مرگ و زندگیه ....",
    "‏همسایمون میخواد اسم بچشو بزاره رایکا، مادرم رفته نصیحت وار بهشون گفته: برای اسم بچتون بیشتر فکر کنید ریکا اسم یه نوع مایه ظرفشوییه",
    "عاقا پدربزرگ ما(ک عمرشو داده به شما) اسم پنجمین پسرشو گذاشت خاتم که یعنی دیگه این آخرین بچمه و ختم کننده اس!\n\n\n\n\n\nفقط نمیدونم چرا بعد ازخاتم سه تا دختر وچهارتا پسر دیگه ام داشتن:|\nخدابیامرز برنامه ریزیش هیچ وقت خوب نبود:))",
    "عاقا ما فامیلمون میخواس بره آمریکا؛ ماهم رفتیم فرودگاه مثلا بدرقش کنیم،موقه خدافظی آخر بابای ما دیگه خیلی احساساتی شد کاملا جدی رفت بهشون گف:خدا نگهدارتون باشه  خوش بگذره بهتون ماروهم دعا کنید:||| :((\n\nیعنی پرواز آمریکا2ساعت تاخیر افتاد به خاطر غش کردن خلبان:))\nقیافه ی افراد حاضردر فرودگاهو ک دیگه نگم^_^\nفامیلمون بنده خدام که دیگه مقصدشو به مکه ی مکرمه تغییر داد:)",
    "دختر عمه جان چهارساله سر صبحی عمه خانومو بیدار میکنه مامان مامان پاشو صبانه بده دهنم تف جمع شد دارم از گشنگی تف میخورمم مامااان \n\nاخه تو واسه کل خاندان کافیی دختر",
    "یه‌بارم بابام از دستم عصبانی شد، داد زد: \"از ارث محرومت می‌کنم\"\nبعد دوتایی انقد خندیدیم که کدورت‌ها رفع شد...",
    "داداشم به لطف خدا سربازیش افتاده همونجایی که من زندگی میکنم.حالا بابا جان بنده از وقتی داداشم امده اینجا بیشتر زنگ میزنه.خلاصه براتون بگم دیشب داداشم رفت که بره سر خدمت یه چند دقیقه بعد رفتن داداشم بابام زنگ زده بهم و حالا مکالمه ی ما:\nبه سلام بابایی چطوری؟!\nسلام دختر ببین چقدر دوستت دارم و بهت زنگ میزنم بعد بگو زنگ نمیزنی^_^\nبهله بهله شوما درست میگین..داود(داداشم)همین الان رفت بره سر خدمت با شوهر جان.:-/\nباشه دختر کاری نداری خدافظ^_^\nبه خاطر من زنگ زده بود○_○\nمن>_",
    "ننه بزرگم نوه هاشو نمیشناسه، ولی میدونه که یوری پسر جومونگ تو مرز اوکچه شمالی به نگهبانا چی \nگفته...",
    "بعد چند هفته از زندگی مشترکمون بابام با من تماس گرفت و بعد حال و احوال پرسی میگه:\nدختر کمتر شوهرتو اذیت کن و کمتر شیطنت کن تا پشیمون نشه برت نگردونه ●_●\nمن در جواب بابا جان گفتم: \nباباییی چرا منو دیو دو سر کردی و اونو فرشته بالدار :-/\nبابای گرام بنده هم یه آهی کشید و گفت د اخه همون فرشته ما رو نجات داد >_",
    "دیشب شوهر خالم میگفت بیا برو زن بگیر مگه من ۱۵ سال پیش خالتو گرفتم چی داشتم؟ بابام بهش گفت خب خیر سرت مگه الان بعد ۱۵ سال چی داری\n (سکوت عجیبی شوهر خالمو فرا گرفت)",
    "شوهره من دارم○_○\nداریم مسابقات اسب سواری رو می بینیم رو به شوهر جان میگم آقا منم دلم اسب میخواد برام اسب بخر^_^\nبرگشته میگه برات کفش میخرم مث اسب بدو:-/\nمن-_-\nشوهر جان^_^\nاسب●_●",
    "پارسال مامانم حامله بود \nشب یلدا کیسه آجیل و از دور  شکمش باز کرد و ما فهمیدیم این چن ماه اصن حامله نبوده.\nبعد از دیدن اون صحنه دیگه آدم سابق نشدم...",
    "‏به مامانم ميگم فلان مهموني نميرم چون غذاشونو دوس ندارم. ميخاس بگه برو ولي نخور نوشته Go نخور",
    "میگن بهشت زیر پای مادران است ...\n\n\n\nامروز گوشیم رفت بهشت :((((",
    "‏یه بار بابا بزرگم با مامان بزرگم دعواشون شد وسط دعوا دندونای مصنوعی هردو از دهنشون پرت شد بیرون، قاطی کردن کدوم مال کی بود، بابا بزرگم گفت اونی ریحون چسبیده بهش برا منه، مامان بزرگم گفت ریحون نداشتیم که ما، باز رفتی بیرون تنهایی کباب خوردی، دعوا جدی تر شد :||",
    "جداً خونوادتون شما رو با كادو سورپرايز ميكنن؟؟؟\nآخرين باري كه من سورپرايز شدم اين بود رفتم بيرون وقتي برگشتم خونه ديدم خونوادم اسباب كشي كردن رفتن از اونجا...",
    "‏زن داییم انقدر ریزش مو داره وقتی مثلا برنج درست می کنه به ندرت برنج تو ظرف پیدا می کنی همش موئه، حالا یه روز آبریزش بینیم داشت \nدیگه نگم براتون دلتون بخواد",
    "داشتم فوتبال میدیدم بابام اومده میگه بسه دیگه چقد فوتبال!!! چقد چیزای تکرار!!! خسته نشدی؟؟\n\nاومده زده داره جومونگ میبینه!!!!\n\nآخه پدر من فوتبال تکراریه یا اون جومونگ که ۷۰ بار تا حالا دیدی!",
    "رفتیم مهمونی همه پسته‌ها و فندق ها دربسته بود\nیهو بابام از جیب کتش یه چکش دراورد نشست کف زمین همه رو شکوند. \nبزرگوار همیشه مدیریت بحرانش زبانزد بوده...",
    "بابام داشت نصیحتم میکرد\nمیگه ادیسون هم از اولش که دانشمند به دنیا نیومده بوده.اول برقکشی ساختمان انجام میداد بعد برقکاری اتومبیل بعد برقو کشف کرد!!!!",
    "ده دوازده سالم بود همیشه یواشکی از زیر فرش خونه مادربزرگم یدونه دویست تومنی بر میداشتم میرفتم کافی نت pes بازی میکردم بزرگ که شدم رفتم قضیه رو تعریف کنم ازش حلالیت بگیرم زنگ زد خونه عمه‌ام گفت پاشو بیا دزد انگشترت پیدا شد o_O",
    "-خفه شو دروغگو\n-تو دیگه چی میگی؟\n-ملت احمقن به خدا\n-آره جون عمت\n-باشه تو راست میگی\n-این که معلومه کارِ خودشونه\n(پدرم در حال خواندن اخبار در کانال های تلگرام)",
    "K:E@@@@@\nهـمـون اوایـل خدمتـم بعد آموزشـی افتـادم شـهر خـودم . 3 .4 تـا  سـربـاز بـودیـم کـه با هـم فـرستـادنـمـون  یـه قسمـت حسـاس . روز اول فـرمـانده اومـد دو ساعـت برامـون توضیـح داد که  اینـجا یـه جـای نظامـی خیـلی  حسـاس . نبایـد حتـی به خـانـواده هـاتـون بـگیـن کجـا خـدمـت میـکنیـن  ، هـر کـی ازتـون  پـرسیـد  یـکـی از جـاهـای معـمـولی رو بـگیـد . نـبـینـم کسـی گـوشـی همـراهـش بـاشـه ها . مـا سیـگنـال مـوبـایـل رو چـک میـکنیـم ،  سیـگنـال مـوبایـل  از ایـن ساختـمون بـبینـم   پـدرتون رو در میـارم . بـبینیـد، حـتـی  خـود من گـوشـی نـدارم . \nفـردا صبـحـش یـه سـاعـت بـعـد صبـحـانه اومـد پـیشـمـون گـفـت : آفــریـن،  سـربـاز جـمـهـوری اسـلامـی یـعنـی ایـن . بـا تـربیـت،بـا اعتـقـاد ،حـرف گـوش کـن ،خـوشـتـیـپ (منو میگفت ^_^) مثـل جونـای جـنـگ . واقـعـا ازتـون راضـی هسـتـم . داشـت حـرف میـزد   کـه  صـدای در اومـد .  فـرمـانـده کـه  کـنـار در بـود درو باز کـرد یـه  دقـیـقه بـا پـشـت دری حـرف زد بـعـد گفـت: کـامـران  کیههههههههه؟؟\nگـفـتـم : منــممممممم\nگفـت بـیـا دم در  گـوسـالـه (نمیـدونـم اسـم رمـز منـو کـی بـش داده بـود ^_^)\nرفـتـم دم در دیـدم  بعلهههه الـهـام خـانمـهه. بـش  میـگـم : اینـجا چـکار میـکنـی تو ؟؟؟\nجلـو فرمـانـده  بـرگشتـه میـگـه :صبـحـی  زنـگ زدی گفتـی صبـحـونـه سیـرت نـکرد  بـرات صبـحـانـه آوردم ^_^\nهمـونـجـا نـشسـتـم ، زدم زیـر گـریـه \nالـهـام : وااا  کامـران چـتـه ؟ تـو کـه  کـره مـربـا دوس داشـتـی . بـرم نـون پـنیـر بیـارم ؟؟؟؟\nفـرمـانـده دیـد مـن که  جـای زدن نـدارم . ایـنـقـد خـودشـو زد پـرسـنـل اومـدن جـنـازشـو زیـر دسـت خـودش دراوردن .\nیـنـی رکــورد اضـافــه خــدمـت اون  روز جا به جا شد",
    "بچه خواهرم ۲ سالشه عادت داشت میرفتیم خرید تو این سبد چرخ دارا بشینه. واسش قصه حضرت موسی رو تعریف کردم گفتم مامانش گذاشتش توی سبد توی نیل ولش کرد دیگه یه مدته میریم خرید خودش راه میره :|",
    "زندگي متاهلي خيلي سخته، مثلا خانومت ازين كه شكل گوجه و هويجاش تو سالاد شبيه گل رز در نيومده ناراحته و تو بايد دلداريش بدي :||",
    "اس تارت اوس\nالکانتر\nشارت\nگلورت\nاش وچش مش پوش\nناشمیش\nسیلدم شسرم\nزارارت\nمشمش\nکلاپشن\n\n\nنه نه دیوونه نشدم\nداشتم با زبونی که داداشم گندشو دراورده حرف میزدم\nخدایی این بشر چجوری فوق لیسانسشو گرفت؟",
    "سر سفره به بابام گفتم من دیگه میخوام مستقل شم گفت دنگ غذات میشه 12تومن\nترشی رو هم مهمون من بودی\nبزرگوار دستش تنگه وگرنه دوسم داره :|",
    "مامانم فک میکنه تلگرام نیچه س. \nهر چی میخواد بگه اولش میگه تلگرام گفته...",
    "از من داغ دیده به شما نصیحت:تا کامنت نزاری کسی بلاکت نمیکنه(مدیونی اگه فک کنی ظهری من تو کامنت به پسره فوش دادم اونم بلاکم کرد!)^_^",
    "دیشب زود اومدم خونه بابام گفت چرا زود اومدی خونه؟\nرفتم سه ساعت بعد برگشتم که بگه تا این وقت شب کجا بودی",
    "مادربزرگمو بردم سر خاک پدر بزرگم، ۵ دقه نشست گفت دیگه پاشیم بریم این وقتی زنده بود هم حوصله کسیو نداشت.",
    "مقایسه تو خونه ی ما بجایی رسیده که ی بار بابام گفت از بچه ی همسایه یاد بگیر گفتم کدوم گفت علیپور گفتم اونکه بچش معتاده، گف خب از یکی دیگه یاد بگیر ...",
    "پزشکی قبول شدن دختر عمم همزمان شد با اون سریال مدیری راجع به پزشکا \n\n\n\nرفتیم خونشون میگفت به نظرم ما جامعه پزشکا باید واکنش نشون بدیم.",
    "از وقتی من گواهینامه گرفتم، بابام دستشوییم با ماشین میره، میاد..",
    "عاغااا ماتو جمع نشسته بودیم خانواده مادری.سکوت سنگینی همه جارو فرا گرفته بود ناگهان سکوت شکست\n.\nحدس بزنین باچی؟.\n.\nآفرین\n.\nبابابزرگم ززززااااااررررررتتتتت گوزید.خالمم نه گذاشت نه برداشت گفت ااااا امیر این چه کاری بود؟\nمنم که پررووووو هوچی نگفتم ...حالا دودقیقه نگذشته بود صدای پنچری آق عرفان پسرخاله محترم اومد...خالم اومد زیرگوشم گفت امیر توروخدا بگو من گوزیدم روحیه ی عرفان خراب میشه...هیچی دیگه خواستم بگم هروقت بادتون خالی شد بگین امیرگوزیده عواقبشم با خودم\nلایک=اینم فک و فامیله تو داری؟؟",
    "****************small boy********************\nامروز وارد اتاقم شدم دیدم بابام داره با گوشیم ور میره \nپرسیدم ازش چیکار میکنی؟؟؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nگفت پسرم , برات یه بازی باحال نصب کردم \nسعی کن تمومش کنی \nاسمش هم نهنگ آبیه",
    "به بابام ميگم باز نشستي براي بار هزارم جومونگ ميبيني خسته نميشي؟\n\n\n\n ميگه دخالت نكن وگرنه ميبرمت تو چوسان قديم تو برده هاش ولت ميكنم.\nمن\nجومونگ\nژنرال هه مو سو",
    "اسم داييم عليه بچه كه بوده كل جماعت فاميل بهش ميگفتن علي كوچولو.\n\nبعد كه يه خرده بزرگ شده ديدن ديگه كوچولو نيس از اون به بعد بهش گفتن علي كوچولويي كه بزرگ شده!\n\nالانم ديگه 27 سالشه مهندسم شده و كل فاميل (علي كوچولويي كه بزرگ شده و مهندس شده) صداش ميكنن!!!",
    "عاغا امروز معلم خصوصیم(همون معلم مدرسمونه)اومده بود خونمون اولا که تا اومد گفت گشنمه ما هم رفتیم براش غذا اوردیم بعد گفت تشنمه،آب پرتغال اوردیم بعد گفت میوه ندارین؟!!رفتم اوردم.بعد 45دیقه که خورد گفت ربع ساعت بیشتر وقت ندارم بگو کجا مشکل داری.\n\nمنم گفتم...بعد با حالت ناراحتی گفت و من اینا رو که تو کلاس توضیح دادم!!!!!!!!!!!!و رفت.\n\nخدا شاهده ساعت 50هزار تومن میگیره.\n\nمعلمه ما داریم؟؟؟",
    "ﺯﻧﮓ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺯﺩﻡ، ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺁﯾﻔﻮﻥ گفت :ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ؟\nگفتم :ﻧﻪ، ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺤﺎﺻﺮﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﻬﺘﺮﻩ ﺗﺴﻠﯿﻢ شی ﺑﺎﺑﺎ!\nﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ... ﺍﻣﺸﺐ ﭼﻪ ﺑﺎﺩ ﺧﻨﮑﯽ می وﺯﻩ ﺗﻮی ﭘﺎﺭﮎ!",
    "من فقط یک بار دروغ گفتم.\nاونم نیمه شعبان تو جشن گفتم اسمم مهدی که جایزه بدن بهم...\nاونم بابام وسطِ مراسم داد زد گفت \"شمس الله اگه سکه نمیدن بیا بریم\"",
    "یه سری بابابزرگم اومدگفت تو نمیخوای ازدواج کنی؟دوست دارم نتیجه هامو ببینم...\nگفتم نتیجه هارو تو سایت اعلام میکنیم.\n\nنسبت به سنش مشت قوی ای داشت...",
    "پسر عموم‌یه بار یه ساعت گران قیمت میخره از اون روز ديگه انگار كه اصلا اين ساعت رو دوختن به مچ دستش و تبديل به يكي از اعضاي بدنش شده! باهاش حموم ميره، استخر مياد، فوتبال بازي ميكنه، كلاس رزمي مياد و فكر كنم اگه يه روز بازش كنه دستش از مچش کنده شه",
    "اسم شوهرعمم رو تو گوشیم «جوش روی دماغ قبل از قرار» سیو کردم\n\nلعنتی دقیقا جایی که نباید باشه هست،\n\nهر وقت هر جا با دوست دخترم بودم این ما رو دیده :|\n\n\n❤555❤",
    "مادربزرگم یه قرص رو زمین افتاده بود ورداشت خوردش:|\nگفتم چرا میخوری اصلا میدونی چیه این؟ \n\n\nگفت ننه من همه جام درد میکنه بالاخره برا یه جام خوبه",
    "برادرزاده‌ام کلاس اولیه. یک مهر رفته مدرسه ظهر به مامانش گفته خوب بود ولی نه واسه هر روز، هفته‌ای دو سه بار میرم ببینم چه خبره....",
    "دختر خالم بدو بدو اومده پیش خالم میگه مامان یه شلوار دارم \nخالم گفت خب \nدختر خالم گفت خشتکش مث ته تونل توحید!!!\nو دیگر هیچ",
    "‏ی سری تو اتاقم رپ با صدای بلند پلی کرده بودم بابام اومد گفت این خواننده ش چقدر شبیه توئه، گفتم صدامون که شبیه نیست\nگفت نه تند تند گــُه میخوره :/",
    "من حتی اگر بمیرمم مامانم‌‌ میاد سر قبرم‌ میگه :\n\n\n\n\n\n\n\nببین بچه فلانی نصف توعه ولی زندس!!",
    "مامان بزرگ و دختر دایم خونمون شب موندن\n...\nشب از نیمه گذشته و همه خوابن...دیدم صدای دختر داییم میاد أ کنار مادربزرگم بلند شد گفت تخمه های من کو؟!!!\nدر هال رو وا کرد رفت بیرون دنبال تخمه هاش\nمن: :|هااااا?!   \n مامان بزرگم تو خواب بیداری؟\nO-o\nنمک تو تخمه: :)\n!!\nفرداش فهمیدیم دنبال دکمه لباسش میگشت :/",
    "تيريپ احساساتی ورداشتم به\nبابابزرگم گفتم پیر نشو لعنتی\n\n اونجور که عصاشو پرت کرد فهمیدم واقعا پیر نشده :/",
    "فامیل‌های ما جوری قبل محرم دارن عروسی میگیرن انگار قراره ظهر عاشورا اونام شهید بشن...",
    "داداشم ۱۱ سالشه معلم سوال داده بهشون اگه یه کیف پر از پول پیدا کنید چکار میکنید؟\nنوشته پشم هایم میریزد‼️",
    "یه رفیق دارم خدانکنه درگیری فکری داشته باشه!\nیه جوری میره تو خودش که باید یه تیم رهایی گروگان بیاد اینو از خودش ازاد کنه!",
    "اسم فامیل بازی میکردیم\nاسم شهر از ..ی.. ؟\nیوس آنجلس\nصحبتی ندارم.",
    "آقا چندشب پیش از یه بچه های فامیلمون (7سالشه) پرسیدم:عزیزم میخای درآینده چیکاره شی؟ \nگفت:شیشه فروش، گفتم آخه شیشه فروشی که سخته، یهو شیشه هات ازدستت میوفتن میشکنن، \nگفت:نه احمق ، این شیشه که نه،مواد رو میگم،تازه خیلی هم سود داره...\nبعد یکی دیگشون(8سالشه) گفت: نه احمق جون چرااینقدر به خودت زحمت میدی برویه دختربگیرکه باباش پولدارباشه، بعدباباش بمیره همه ارثش به توبرسه...\n والا من هم قداینا بودم بزرگترین دقدقه زندگیم این بودکه بستنی  روباید گازبزنم یا لیس بزنم.",
    "«تنها یاد خدا آرامبخش دلهاست:)»\nبابابزرگم سه ماهه شناسنامه اصلیشو پیدا کرده و فهمیده درواقع ی اسفندی حساس نیست و ی شهریوری مغروره،بعد دیروز داشت با مامانبزرگم دعوا میکرد یهو خیلی جدی گفت \nﻓـــــﺂﺯ ﮔِـــﺮﻓﺘـــﯽ ﺧــَــﻔَﻦ\nﻫَـﻮﺍﺳـِــﺖ ﺑﺎﺷــِــﻪ\nﻓـــﯿﻮُﺯِﺕ ﺩَﺳـــﺘِﻪ ﻣــﺂﺱ.\nبد رفت کولرو خاموش کرد:|",
    "عید قربون تولد بابام بود.. حالا مامانم گیر داده بود کیک درس کنم واسه تولد پدر\nعاغا ما یه غلطی کردیم قبول کردیم ک کیک درس کنیم بابام ک از سر کار اومد مادر گرام پنج ثانیه یه بار از جلو تلویزیون داد میزد ک：(نگیییین این گندکاریا چیه میکنی؟ صد بار گفتم ازین کیک لاستیکیات نده به خورد ما. معدمون داغون شد....اااااه )\nمن：مامان تا چن دیقه پیش ک میگفتی درست کنم ک @_@\nمامان：خب هیچ بهونه ای واسه غر زدن نداشتم گفتم کیک بپزی یکم غر بزنم ^_^\nاخه تو تلگرام خوندم غر زدن واسه سلامتی مفیده：))\n:/\n.\n.\nحالا من هی میگم تلگرام خر است شما قبول نمیکنین @_@",
    "یبارم خونه ی عمم بودیم یهو اون یکی عمم زنگ زد گفت:قراره آپاندیس دخترمو عمل کنن \nبعد شوهر عمم برگشت تو جمع گفت:مگه دخترام آپاندیس دارن!!!!\n.\n.\n.\n.\nهمه داشتن میخندیدن\nولی\nمن تو اون لحظه تو دلم گفتم:آخه چرا بابا بزرگ آدم قحط بود مگه؟",
    "بابام فکر میکنه هر چقدر فاصله اون طرف خط بیشتر باشه باید بیشتر داد بزنه",
    "‏منم گاهی مثل خارجیا با کفش میام تو خونه^_^\nالبته بعدش مثل ایرانیا از مامانم چوب میخورم☹️",
    "ﺍﺯ ﻋﻤﻪاﻡ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﺟﻮﻭﻥ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪﯾﺪ؟\n\n ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﺮﺗﯽ ﺑﺎﺯﯾﺎ ﻧﺒﻮﺩ ﯾﻪ ﺩﺍﻣﻦ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪﯾﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺟﻮﺭﺍﺏ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ!!!\n\n ﺍﺻﻼ ﺳﺎﺩﮔﯿﺶ تو حلقم...",
    "یکی از فامیلامون تردمیل داره هرسری میریم خونشون با لباس ورزشی میرم ، بار آخر گفت:\n بیا این صد تومنو بگیر یه باشگاه خوب ثبت نام کن :|",
    "دارم با پسر خالم پی اس بازی میکنم، یهو یه موقعیت از دست داد،به خودش چه فوشایی داد ، بعد اخر دفه گفت: با عرض پوزش خدمت بینندگان عزیز!!!!\n.\n.\n.\n.\nخدایا فک کنم باید اینو زودتر شفا بدی ولی بازم نظر باخودته!!!!!",
    "ما تازه از مشهد برگشتیم . (زیارت قبول) عمم که مامانم خیلی باهاش رودرواسی داره بهش زنگ زده بعد از احوال پرسی عمم به مامانم گفت : شب خونه هستید مزاهمتون بشیم ؟ مامانه منم که خیلی هول کرده بود گفت : بعله مزاهم بشید قدمتون روی چشم!!!!\n.\nقیافه من :)))))))\nقیافه ممانم قبل از فهمیدن ماجرا :)))))))\nقیافه مامانم بعد از فهمیدن ماجرا :IIIIIIII\nقیافه عمم :()()()()\n.\n.\n.\nهیچی دیگه بقیشو خودتون تصور کنید....\n.\n.\nMTN",
    "مامان : توالت و انقدر تمیز شستم که میتونی توش سالاد درس کنی بخوری  :| \n\nرابطه منو سالاد دیگه هیچ وقت مث قبل نشد",
    "عاغا ما ی غلطی کردیم این نرم افزاری ک ریشو سیبیل میذاره واس عکسا رو نشون مامانم دادم .....\nالان ی هفتس گوشیمو گرفته واس عمم انواع ریشو سیبیلا رو میذاره غش غش میخنده",
    "شوهر خاله ی من یه بار جوونیش گل یا پوچ زده سر نوشابه؛\nاون سری داشت میگفت من جوونیام، زندگیمو تو قمار باختم تهش هیچی نیست...",
    "‏بعد دو ساعت رفتم گوشیمو از شارژ دربیارم دیدم گوشی بابام تو شارژه،\nمیگم چرا گوشیمو کندی؟ \n\nگفت فرض کن شارژر رو بد \nزده بودی الان فهمیدی شارژ نشده.",
    "چن روز پیش داشتم ریمل برا مامانم میزدم \nبعد دسم لرزید مالیدم زیر چشش\nبعد هول شدم گفتم ریدم :|\nمامانم :|||\nمرسی که ریدی پای چشمم فرزندم :|",
    "به فامیلای  ما بگی: خدا رو شکر چند وقتیه مدیرعامل مایکروسافت شدم، میگن خوبه، البته کارمند بانک بهتره. حقوقش سر ماه هست، عیدی و اینا هم میدن...ینی در این حد",
    "یه بارم داشتم جلو آینه به خودم تلقین میکردم خیلی خوشگلم(البته واقعا خوشگلم و مخالفین جمیعا خر میباشن!)یه دفعه داداشم برگشت گفت تو نایس ترین سیبیلویی هستی که تا به حال دیدم!!!!!!\n\n\nمن:0__0\n\n\n\nامضا: Dr.MHY.YQB82",
    "مادرم هر وقت بار گناهاش سنگین میشه میره سر کمد لباسای من، نصفشو میبخشه به نیازمندان و کودکان بی سرپرست.",
    "از وقتی این بازی کوییز اف چی چیه رو تو گوشی مامانمون ریختیم ارامش از خونمون رفته.... در حدی که اگه یه سوال رو اشتباه جواب بدیم صد در صد کتکه رو خوردیم.... مامانه جوگیره ما داریم اخه :(((((((",
    "دیروز رفته بودیم خونه خاله اینا دیدم دختر خالم نیست از خالم پرسیدم گفتم :پس پریسا کجاست گفت :تو اتاقشه ....رفتم تو اتاقش دیدم داره گریه میکنه گفتم :پریسا چرا داری گریه میکنی؟گفت :در فلشم گم شده!! پوزخندی بهش زدم و گفتم :خب طوری که نیست .گفت :اخه اگه درش نباشه ویروس ها میرن  توش فلشم ویروسی میشه !!!!\n.\n.\n.\nمن در اون لحظه:))))))\nپریسا:((((((\nفلش:IIIIII",
    "«الابذکر الله تطمئن القلوب»\nهروقت به بابام میگم ببین من چ زشتم،به جای اینکه سی میلیون بده دستم بگه برو بکوب از اول بساز برم میداره میبردم شمال\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nوقتی قشنگ سیاااااه شدم موهام وز و فر شد و ده کیلو اضافه کردم میگه ببین چه خوشگل بودی!!قدر داشته هاتو بدون:)\nمصداق اقتصاد مقاومتی",
    "تلویزیون گف محققان ثابت کرده اند شامپانزه ها بدون هیچ چشم داشتی برای انسان ها فداکاری میکنند. بابام یه نگاه به من انداخت گفت ما که ندیدیم :|",
    "من یه سال مدرسه ای میرفتم که بابام توش ناظم بود،\nیه بار بابای یکی از بچه ها اومد به بابام گفت چرا بچه منو کتک زدی؟\n بابام گفت من بچه خودمم میزنم چه برسه به بچه ی تو، بعد صدام کرد گرفت منو مثه سگ زد..☹",
    "بازیگره فهمیده بود سرطان داره و میمیره داد می زد:\nچیکار کنم خدا؟؟؟\n\n\nمادر بزرگم از اینور تلویزیون با گریه میگفت:\nتوکل کن پسرم ... چایی نبات بخور :)",
    "دیوروز بابام بهم گفت پدر سگ بعد منم بابامو زدم چون نباید به بابام توهین میکرد بعد خودمو زدم چون نباید رو بابام دست درازی میکردم بعد بابام منو زد چون نباید کسی دخترشو بزنه بعد بابام خودشو زد چون منو زده بود بعد من بابامو زدم چون بابامو زده بود کار کشید تا اونجا که بابام مرد الان انتقام بابامو از کی بگیرم تقدیم به هانیه جان",
    "تو دستشویی بودم غرق فکر...یکی در زد فکر کردم تو اتاقمم گفتم:بیا تو\nبعد اومدم بیرون داییم افتاد روم چنتا فوش آب دار داد بعدش فهمیدم دختر داییم بوده :|",
    "رابطه ام با نوه خاله ی دختر عمه مامانم خیلی خوب بود\nکه اونم دیشب زنگ زدبهم گفت:راستی رتبه کنکورت چندشد؟\nتازه فهمیدم اونم یکی از اون یازده تاس...\nواقعا به کی میشه اعتماد کرد؟",
    "خالم که سلطان سوتیه میخواد بره مکه حاجی بشه انشالله.\nحالا مکالمه ی اون و مامانم:\n\nمامانم_:رفتی اون جا یه خط عربستان(سیمکارت)هم بخر ازون استفاده کن که وقتی به ما زنگ میزنی پول تلفنت زیاد نشه.\nخالم_:نه ولش کن من که عربی بلد نیستم.\nمن_:خاله چه ربطی داره؟؟؟\nخالم_:خو اگه خط عربستان بگیرم باید عربی حرف بزنم دیگه عقل کل.\nمن:0\nمامانم :/\nخودش*^▁^*\nعربستانO_o",
    "توی توالت بودم, مامانم هی صدا میزد کجایی؟\nمنم نمی‌تونستم جوابشو بدم، یهو بابام از تو اتاق گفت :تو توالته, دهنش پره نمی‌تونه جواب بده!\nاین چه وضعه برخورد با بچس):\n\n\n❤555❤",
    "آقا یه روز یکی از فامیلای انیشتین ما رفت مرده شور خونه قبرستون کمک کنه صاحاب مجلس گفت آقا شما میترسی ولش کن.\nفامیلمونم سینه سپر گفت:این سگ کی که من ازش بترسم.\nفامیلمون الان تو کماست واسش دعا کنید.",
    "مکالمه روزمره و عادی منو مامان:\n\nمن_امشب فوتبال داره باز تخمه میخورم!!!\n\n_تخمه نداریم.برو این لیستو از بازار بخر.\n\n_نه ولش صورتم پرجوش میشه!!نودل میخورم درحالی ک گلای ایسکو رو میشمرم!!!\n\n_نودل نداریم.برو این لیستو از بازار بخر.\n\n_ای بابا!راست میگی امشب ایسکو بازی نمیکنه!حیف شد!ینی باید چیپس وماست موسیرو واسه بیل هدر بدم؟؟\n\n_چیپس و ماست نداریم.برو این لیستو از بازار بخر.\n\n_اصن بازی ساعت 11ونیمه تااون موقع خابم میبره ولش!\n\n_ساعت نداریم.برو این لیستو از بازار بخر.(!!!!!!!)",
    "خدایا مارا از شر گودزیلا ها در امان دار...آمین\nتو اتاق نشسته بودم با دختر داییم داشتم از آدرس کافی شاپ میپرسیدم یهو خواهر گودزیلام(4 سالشه)اومده میگه منم باهات میام بالاخره من باید داماد آیندمون رو ببینم البته پسرا که فقط قول میدن خواستگاری که نمیان \n                                               من :/\n                                               داماد آیندمون :)))))",
    "عموم 65 سالشه عکس پروفایل تلگرامش نوشته:\nموفق خواهم شد، فورا نه، ولی حتما...\nفک کنم تازه وارد نتورک شده",
    "تموم فامیلایی که تو عمرم دیده و ندیده بودم و تموم دوستان و آشنایانی که سال به سال خونشونم نمیریم, امروز به مامان و بابام زنگ زدن -_-\nقصدشونم فقط  احوال پرسی بود-_-\nاصلنم با رتبه کنکور که یه چیزه شخصیه کاری نداشتنن-_-\nاز ما که گذشت ولی خدا وکیلی بیاین فرهنگ سازی کنیم واسه نسلای بعد-_-",
    "تلویزون داشت یه بچرو که پستونک دهنش بود رونشون میداد بابام یهو خندید ازش پرسیدم باباچرامیخندی میگه بچه بودی گریه میکردی بعد من انگشت شصت پامو گذاشتم دهنت شور بود خوشت اومد دیگ گریه نکردی~___~\nبه جون خودم اگه من سال بعدنرفتم ماه عسل پدرومادرواقعیمو پیدانکردم€____€",
    "دیروز پسرداییم رفت دستشویی. وقتی اومد بیرون هی گفت:اه دستشویی چقدر بو میداد؛ خفه شدم. \nیهو گودزیلامون خیلی ریلکس برگشت گفت:نه که تو خودت گلاب م*ی*ر*ی*ن*ی. خوبه خودت از همه راسو تری. \nپسر خالم:•﹏•\nگلاب:~>_",
    "یه جا رفتیم خواستگاری برا داداشم، آخرش پدر دختره از بابام پرسید «خودت حاضری یکی مثل پسرت دامادت بشه» بابام یه نگاهی ب داداشم کرد گفت، بعدن مزاحم میشیم :(((",
    "اقا منو بابام سر یه موضوعی دعوامون شد. یه چیزی گفت که جوابشو دادم. اونم ناراحت شد. به مامانم گفت_:خانم تحویل بگیر. این همه زحمت کشیدیم براش الان زل زده تو چشمام داره جوابمو میده! \nحالا مامانم اومد ازش طرف داری کنه گفت_:اره بزغاله ی پدرسگ. اصلا من یه پدری از تو دربیارم، پدر سوخته ی کره خر! \nبابام_:شما طرفداری نکنی سنگین تری-_-\nمن_:#^_^#\nمامانم_:∩__∩\nبزغاله ی پدرسگ_:O_o",
    "اغا(عاغا،اقا،عاقا)مادر گرام بندع خیلی به شرع و دین اینا اعتقاد دارع. گفتم چون بعدا تو همین متلب به درد میخورع.\nمادر گرام داشت نماز میخوند و تو سجده بود که یه پیام به گوشیش فرستاده شد. من هم داشتم سحنه(سهنه،صهنع...) نماز خوندنشو تماشا میکردم تا درس بگیرم و وارد سن تکلیف که شدم(منظورم دو ماه دیگس)نمازامو بخونم.\nیهو مادر گرام نماز و شرع و دین و همرو ول کرد رفت سمت موبایلش!\nمن در این لحظه: 0-0\nبعد دید ازطرف زن همسایه بوده بیخیال شد برگست سر نماز و از بخش سجده شروع کرد\nهمچنان من:0-0\nنمیدونستم نمازم قابلیت پاز کردن دارع\nمادر نماز پازکن من دارم؟!",
    "رفته بودیم ازین فروشگاه گنده ها ک خعلی باکلاسه و\n\nهی فروشنده ها دم در خم و راست میشن قهوه میدن بهت،خستگیتو میگیرن \n\n(بالای 3تومن خرید کنی ماساژتم میدن!)\n\nکلی داشتیم لذت میبردیم که خالم با وقار تمام از فروشنده هه پرسید:\n\n\"ببخشید سینما خانواده هاتون چه قیمتیه؟؟!!\"\n\nفروشنده ^_^ \nمن ×_×\nخالم؟_؟\nسینما خانگی:)))\n\nنوشابه خانواده D:",
    "یه فامیل داریم به \" گارانتی در ایران \" اعتقادی نداره . ولی همیشه هرچی میخره باید \" 24 یا 36 ماه گارانتی \" داشته باشه :|\n\n\nاصلن بسی عجیب است این موجود ...!\n\n\nتازه میاد تتلو رم مسخره میکنه / : نمیدونه خودش یکی از اون 11 تاست :))",
    "رادیو میگفت اونایی که بیشتر از55ساعت در هفته کار میکنن مریض میشن.بابام گفت هه ما140ساعت کار میکردیم.\n\nدیگه جرئت نکردم بگم یه هفته کلا168ساعته!",
    "مامانم به داداشم  گفت چرا زن نمیگیری؟\nداداشم جواب داد: دنبال یه دخترم که انعطاف‌پذیر باشه. \nمامانم برگشته میگه دختر زینب خانوم، کلاس زومبا میره بریم خواستگاریش؟@_@",
    "یه بار هم قرار شد با یه گروه از دوستان بریم یه منطقه کوهستانی که هر صد سال غریبه تو مسیر میره\nبعد به طور کاملا اتفاقی کاملااااا اتفاقی مخاطب خاص دوتاشون تو اون جاده بودن\nما:|\nشما:|\nمخاطبهای خاص :)\nانجمن خر فرض کردن دیگران:(\nدوست زرنگ ما داریم؟!!!!!!!!",
    "‏رفته بودیم خواستگاری برا داداشم. دستشوییم گرفته بود شدید، به برادر دختره گفتم دستشویی کجاست؟ داداشم گفت آخر همین راهرو سمت راست!\nمجلس بهم ریخت...",
    "کل آموزش جنسی‌ای که مادرم در کودکی بهم داد :  کسی بهت گفت اگه بیای خونه‌مون برات بستنی میخرم، نریا...",
    "‏يه بارم ما اومديم رژيم بگيريم شام نخورده خوابيديم بابام هر دو دقيقه يه بار در اتاقو باز ميكرد ميپرسيد چيزي شده بابا؟ قهري؟ پيتزا بگيرم؟ :|",
    "درسته تو ازدواجم شرط پول رو رعایت نکردم\n\n\n\n\n\nبجاش لذت سربودن از جاری یه چیز دیگس . . シ",
    "‏ترسناک تر از زنی که حرف نمیزنه مادریه که کفگیر سابیدن ته قابلمه تفلونش :))))",
    "مامانم انقدر گشنه‌ش بود زنگ زد غذا سفارش بده, میگه الو ، جوجه کباب؟!",
    "آقا خانواده شما هم این جورین یا خانوده من فقط این شکلین!!!\nقبلا لاغر بودم بهم می گفتن کرم!\nیهو چاق شدم بهم می گفتن خرس!!\nرفتم بدنسازی و خودم رو عضلانی کردم بهم گفتن گراز!!!\nالان عین گیاه فقط دارم فتوسنتز می کنم",
    "مامان بزرگم میگه دختر پسری که همدیگه رو بخوان به هم محرمن.\n\nاصن صیغه و از این طور چیزام نمیخواد...\n\n\n \n\nمن دیگه از این به بعد مرجع تقلیدم مادربزرگمه\n\n  آی لاوی یو ننه",
    "ی فامیل خرخون داشتیم باعث سرکوفت خوردن کل خاندان \n\nروزاعلام نتایج کنکور دنبال اسمش گشتیم نبود \n\n\nباخوشحالی روزنامه رو بستیم دیدیم عکسشو زدن صفحه اول :|",
    "‏داییم رفته زیر پست سلناگومز کامنت گذاشته که خیلی خوشگلی ، بعد پسرش زیرش نوشته بابا به والله همه راضی هستیم مامان رو طلاق بدی این رو بگیری",
    "به قول مامانم شلوار پاره خریدم 80٫000 اونم 15٫000 داده رفوش کردن :\nسوژه فامیل شدیم :|\n.\n.\n.\n.\n.DISHONORED...سرافکنده.",
    "یه بار خانوادگی داشتیم صبحونه میخوردیم یه دفعه داداشم برگشت بهم گفت:\n-تو میدونی نقل کیلو چنده؟\nمن-نه\n-تو میدونی قیمت نبات چنده؟\nمن-نه\n\n\n-همینه دیگه از قدیم گفتن خر چه داند قیمت تقل و نبات!!!!!!!؟؟؟؟؟؟\n\n\nمن-0__0\n\n\nدادشه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n\n\n\n امضا:Dr.MHY.YQB82",
    "خالم خونه مون مهمون بود بعد از ظهر گفت بزن شبکه 3 ماه عسل نگاه کنم منم گفت باشه\nبعد يه نیم ساعت صدام کرد گفت بیا خاموشش کن!!!! \nپرسیدم چرا ؟؟مگه ماه عسل تموم شد؟؟؟ \nگفت:((نه آدم خوشبخت آوردن گریه نداره کیف نداره!!!)) \nخو هیچی تو رو خدا بدبخت شید تا ببرنتون ماه عسل خانواده ما گریه کنن جیگرشون حال بیا!!!! تورو خدا!!! به خاطر من!!!!!",
    "امروز ديدم داداشم ١٢سالم ناراحته،ازش پرسيدم چي شده؟؟\n\nميگه ميخاستی چی بشه نتونستم تيمم (بارسلونا)رو  تو pes  قهرمان کنم\n\nگفتم خب حالا مگه چيشده؟\nبرگشته ميگه \nتازه ميپرسی چيشد؟؟؟\n\n  خب نميفهمی من چقد به مسولا و هوادارا قول قهرمانی دادم؟ممکنه اخراجم کنن،من حتی تو بارسلون خونه اجاره کردم،اگ برکنارم کنن چکار کنم؟؟؟\n\nمن:-X\n\nمسؤلای بارسا:-X\n\nداداشمT_T\n\nينی قوه تخيلش از پهنا تو حلق بارتومئو",
    "داره اموزش رقص عربی میده تو تی وی\nاز اتاق اومدم بیرون دیدم بابام یه شاله عربی بسته به کمرش، داره قر میده.\nمیگم حاجی چیکار می کنی ؟!\nمیگه میخوام روی دختر خالتو ،تو مهمونی ها کم کنم! !\nمنe٫e\nمامانمo,o\nداداشم•.•\nو دیگر هیچ\n.\n.\n.\n.\n.DISHONORED...سر افکنده.",
    "چند روز پیشا پدرم یه فیلم دید از توی این فیلم یه ضرب المثل یاد گرفت\n\n*هرچه برای خودت میپسندی برای دیگران هم بپسند*\n\nهیچی دیگه از سرکار میاد میره تو دسشویی همه اتاقا دمپاییاشونو خیس میکنه\n\nاونوقت میگیم چرا خیس میکنی اگرم میخوای خیس کنی مال اتاق خودتو بکن\nمیگه هر چه برای خودت میپسندی برای دیگرا هم بپسند\n\nبعد میره کولر همه ی اتاقا حال و آشپز خونه و راهرو روشن میکنه ما یخ میزنیم \n\nمیگیم بابا یخ زدیم چرا روشن میکنی میگه هرچه برای خودت میپسندی برای دیگران هم بپسند\n\nکارش با وای فای تموم میشه از پریز میکشه میگیم چرا میکشی میگه هر چه برای خودت میپسندی برای دیگران هم بپسند \n\nمادر منم چند شب به بابام غذا نداد بابام میگه خانوم چرا به من غذا نمیده مادرمم میگه هرچه برای خودت میپسندی برای دیگران هم بپسند\n\nمنم شیطون بازیا گل کرد مسئولیت روشن کردن لباسشوئی با من بود چند روز لباسارو نشستم بابام میگه چرا لباسو رو نمیشوری منم میگم هرچه برااای خودت میپسندی برای دیگران هم بپسند\n\n\nکلا خانواده ی انتقام جویی هستیم \n\nراستی باید بگم اصلا اطلاعات عمومیتون خوب نی هرچه برای خودت میپسندی برای دیگران هم بپسند ضرب المثل نیسته یک حدیث از امام علیه",
    "پسر عمه ام انقد از من متنفره دیدن ک هیچ حتی نمیخواد باهام حرف بزنه حالا چند وقته دندان دردی گرفتم شدید عمه ام اومده میگه عارف (همین پسر عمه ام ک ازم نفرت داره  )ی چیزی داره واس دندان درد خیلی خوبه ازش بگیر ،مگه بهت نداده ؟ (اونا نمیدونن آخه ی مدت باهم صمیمی بودیم )\nمن : ن  نمیدونه من دندون درد دارم \nعمه :الان ک با ما اومده بود برو ازش بگیرش اگه همراهشه \nدختر عمه:ن همراهش نیس نیاورده \nدختر عمه ی کاسه ی داغتر از آشه ک داریم والا \nاین بماند هم ک واس عارف پیام فرستادم  که بفرستتش و اصلا جوابمو هم نداد\nفک و فامیله ما داریم",
    "تلویزیون داره میگه میلیون ها سال طول می کشد ،تا از بقایای موجودات زنده نفت تشکیل شود؛بابام برگشته میگه : یعنی بچه اگه من الان چالت کنم؛ممکنه میلیون ها سال بعد به یه دردی بخوری؟‌‌‌... \nاخه این همه لطف و عشق و محبتو من چجوری هضم کنم؟!\n.\n.\n.\n.\n.DISHONORED...سر افکنده.",
    "خونه فامیلامون رفته بودیم(جای شماهم پر).این فامیلامون هم ماهواره داشتن.ماهواره داشت تبلیغ پخش میکرد،تو تبلیغ گفتن : آیا میدانید شیر الاغ نزدیک ترین شیر،به شیر مادر است؟\nتا اینو شنیدیم کل خونه رفت رو هوا دوباره فرود اومد سرجاش.در همون لحظه مامانم جلو اون همه آدم بهم گفت : اگه به این قناص به جای شیر خودم شیر الاغ داده بودم،الا وضعش این نبود.\nآخه این چه مامانیه من دارم؟اگه خودمو از تو بالکن پرت کنم پایین کار خوبیست؟",
    "T_____N_____N \n\nعاقا من یه بار دراز کشیده بودم رو تخت خسته بودم.بعد مرضیه(خواهرزداه گودزیلام)اومده میگه:\n_دایی جون گوشی تو ضد آبه؟\n_نه؟\n_اگه گوشی ضد آب نباشه بندازی تو اب چی میشه؟\n_خب صفحش خاموش میشه؟\n_اگه صفحش خاموش نشه؟\n_خب ینی ضد آبه؟\n_واا دایی گوشی تو ک ضد آبه.چرا دروغ میگی بعد رفت.من بعد چند دقیقه ک فهمیدم قضیه چیه داد زدم مرضیههههههههههههههه.\nاومد گفت چیه حالا توام  یه گوشی دیگه اه.\n\nدراگولاست داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "طرز صدا کردن زمانی که غذا آماده است :\n\nتخم مرغ :\nعزیزم الهی مادر فدات بشه بیا غدا حاضره ...\n\nکوکو :\nعزیزم غذا آماده است ...\n\nخورشت :\nبیا دیگه غذا یخ کرد ...\n\nمرغ :\nما الان میخوریم جمع میکنیم ها ... بدووو !!!\n\nکباب :\nاصن صدا نمیکنن !!!\nبعد میگن هرچی صدا کردیم نیومدی !!!",
    "همتونو دوست دارم به اندازه..‌.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nدرصد شارژ الان موبایلتون\nدیگه هر کیه و شانسش\n\nمن مطمئنم بچه ی ترامپ هستم تو بیمارستانا جاهامون عوض شده نبوغ من اینجا داره هدر میره #^_^",
    "دیروز قرار شد برای افطار با زنای همسایه آش درست کنیم مادرم به منو آبجی بزرگترم گفت برین خونه مادربزرگتون اونو بیاریدش \n\nخلاصه؛\n\nهنوز به آخرای کوچه نرسیده بودیم که چندتا از زنای همسایه مشغول سبزی پاک کردن برای آش +خودتون میدونید غیبت\n\nزن همسایه اولی:آهای خانوما میدونستین دختر بووق(دختره منظورشون آبجی بزرگم بود) توی کنکور حالا من سردر نمیارم از این چیزا فقط میدونم رشتش پزشکیه توی کنکور رتبه یک قمی اوورد\nقیافه زنای همسایه:O_o\nزن همسایه دوم:حالا هانیه منم هست همیشه درحال خوندنه اونم پستای فیس بوک\nمن:آبجی بیتا اینا از بودن ما خبر ندارن بیا بریم میفهمنا \nآبجیم:غیب نداره ولش کن \nزن همسایه سوم:وا اینا که خوبه دختر من تعریف میکرد میگفت یه روز صبح باباش رمز کارت شارژ وتسش فرستاد 34512890127889563 حالا دختر بیچاره من هی وارد میکنه نمیشه بعد کلی تحقیق فهمیدیم رتبه کنکورش بود\nزنای همسایه:#^_^#\nکه یکدفعه گودزیلامون خواهر پنج سالم همتا میاد (همسایه ها متوجه میشن) میگه آبجی مامان بزرگ خودش اومد \nزنای همسایه غیبت کنه ما داریم؟\n\nامضا:yekte1384",
    "تو از كجا به من رسيدي\nكه دير اومدي زود ميري\n\nاحساس ميكنم كه ميخوام تورو با بند بند وجودم\nغمت منو ميكشه اي كاش\nاصلا تو رو نديده بودم\n\nاينو يكي از پسراي فاميل خطاب به زولبيا باميه ميخوند\nفك و فاميله خل و چله من دارم!؟!\n\nدوست دخترش  )___(\n\nميثم ابراهيمي :/\nخودش *__*",
    "رفته بودیم دریا (حالافهمیدین من شمالی ام) بعد ناهار منو آبجی بزرگم رفتیم سر سنگ  لب دریا نشستیم یه ربع گذشته بود دیدیم یه پسره تقریبا 25 ساله دتشت میومد طرفمون\n\nمن:آبجی بیتا نگا پسره داره میاد طرفمون \nآبجی:ولش کن دریارو نگا کن خیلیا دوس دارن دریا ببینن \nپسره نزدیک شد(چون آبجیم 32 بار خواستگار رد داد پسرا میخوان مخشو بزنن ولی نمیتونن، نامرد فقط درس براش مهمه)\nاومد روبه رو آبجیم ایستاد حالا آبجیم اصلا نگاش نمی کرد \nآبجیم:گمشو\nپسره:خانوم شما از گوشی سر در میارین؟\nآبجیم:چطور؟\nپسره:آخه خیلی وقته دارم تو گوشیم دنبال شماره شما میگردم ولی نمیتونم پیداش کنم\nآبجیم:-_-\nمن:╯▂╰\nپسره:#^_^\n\nپسر مملکته ایران داره؟\nیعنی هوش و خلاقیتش توی کلیپس دختره همسایه حامد هفتادو دو \nراستی سلام من جدیدا اومدم اینجا خیلی خوشم اومد از اینجا مخصوصا از الهام بانو مخاطب فوق العاده خاص آقا کامران حامد ۷۲ و کلیپس دختر همسایشون امیر ۲۱ و خانواده گلش\n\nامضا:yekta1384",
    "دیروز عصر ی فیلم سینمایی گذاشتم همه نگا کنیم ، هنو ده دیقه نگذشته بود بابام بیهوش شد:|\nبعد همون شب ساعت 3 همه خوابیده بودن دیدم صدای تلوزیون میاد، رفتم خاموشش کنم دیدم نصف شبی بابام نشسته حیات وحش نگا میکنه o_O\n میگم بابا مگه صبح نمیخوای بری سر کار؟؟\nمیگه چرا بابا اونو ولش کن این گوره خره رو داشته باش لامصب چه حرکتی میزنه!!! ^_^\n  \nینی حیات وحش واسه بابام حکم سریال داره بقیه فیلما پیام بازرگانین:|\n#پدری متفاوت!!!!!:))\nتازه کولرم خاموش نمیکنه\nشبکه مستند... دهنت سرویس-_-",
    "شماهم مثل تو خانواده عضو تاثیر گذاری هستین یا نه؟ /: \nدر جزوه هامو که میبندم..:\nمامانم کمرش درد میگیره/:\nبابام تصادفی دقت کنین کاملا تصادفی هوس چای میکنه/:\nداداشم یهویی گشنش میشه../:\nظرفا یهویی کثیف میشت/:\nخونه یهوویی به هم ریخته به نظر میرسه/: \nمن/:\nخانواده(:\nهیچی دیگه..تصمیم گرفتم دختر درس خونی واسع خانواده باشم(:",
    "آخه این درسته؟\nآخه این قشنگه؟\n\nعمه جان افطاری دعوتت کنه ... بعد جلوت آش رشته با قورمه سبزی بذاره!\nمیخوام دو رکعت نماز بخونم تا حالا دوبار باطل شده پنج بارم تجدید وضو کردم...\n\nبعد می گن احترام عمه واجبه!",
    "من یه بار اومدم عکس خودمو زدم\nرو کیک تولدم \n\nهمه فامیل گفتن نمیخوریم\n\nاشتها نداریم :|",
    "دوباره مثل هر جمعه رفته بودیم خونه ماذربزرگ پدریم .\nاول همه تصمیم گرفتن شام بریم رستوران (تقریبا19 نفر بودیم) که یکدفعه عمه گرام گفت:\n\nچرا بریم رستوران الکی پول بدیم خب عدسی درست میکنیم \n\nخلاصه؛\nموقع خوردن عدس شد همه داشتیم میخوردیم دختر عمه ی من راضیه سادات (توجه کنید گودزیلاست) مثل همیشه سر سفره گریه و جیغ و قهر کرد رفت گوشه نشست هی نق و نوق میکرد که من نوشابه میخوام\nمادربزرگم هم بیرون بود \nاین گودزیلا جورابشو در اورد پرت کرد حالا جوراب پرت شده مستقیییییم رفت توی غذای مادربزرگم ^O^\nععععععققققق..\nحالا مادربزرگم اومد خیلی شیک و مجلسی میاد غذاشو میخوره (توجه کنید از قضیه خبر نداشت)\n\nهیچی دیگه عدسی همه دست نخورده موند فقط سفره جوییده شده بود . \nگودزیلا بزن به هدف ما داریم ؟؟",
    "دوماد خالم جهت مخالف قبله،،نماز میخوند\nداد میزنم قط کن اشتباس\nنمازش تموم کرده\nخدا شاهده میدونین چی نشونم داد\nقطب نما نشونم داده میگه شمال اینوریه\nمنو میگی |:  o:  :/\nفک فامیل با سواده داریم?",
    "مامانم:عزیزم خسته شدی از صبح تا الان اون بالا وایستادی\nمن: مامان با کی هستی؟\nمامانم: با خورشید خانوم\nخسته شد از صبح تا غروب تابید  \nمن:|\nشماO-o\nخورشید:)\nمن:| \nمامان دلسوز من دارم؟!",
    "دیشب داداشم داشت تو خواب حرف میزد \n\nمیگفت :اون یارو پشمیه اسمش‌ چیه؟\n\nبعد در همین حین به‌ گوشیش‌ پیام اومد صداشو شنید گوشیشو نگا کرد\n\nجالب اینجاس دوباره خوابید حرف زد!!!\n\nداداش خابالوعه ماداریم؟؟؟؟",
    "چند وقت پیش همه فامیل خونه مامان بزرگ اینا بودیم که دختر عمه گرام که یه دختر پنج ماهه داره اومد گفت:حسین بیا ببین رو بدن روشنا چند وقته یه لکه هایی افتاده چکارش کنم.\nماهم رفتیم و دیدیم گفتم:زهره فردا بیارش بیمارستان یه ازمایش ازش بگیریم .\nیهو مامان بزرگم از اون طرف داد زد :زر میزنه بهش هرشب یه قاشق عرق نعنا بده بعدشم روزی دو بار توف مالی کن لکه هارو\nمن:o_O\nمامان بزرگ:^_^\nحالا جالب اینه دختر عمم سریع شروع کرد توف مالی کردن و عرق نعنا دادن.\nجالب تر از اون اینه که دیروز زنگ زده میگه لکه ها رفتمo_O\nیعنی ر ی د م تو علم که از عرق نعنا و توف هم کم آورد\n:|||\n:///",
    "بابام یه دوستی داشت خیلی میمود خونمون.یه مدت بود گم وگور شده بود.\nاز بابام پرسیدم فلانی نیستش جریان چیه؟\nیه اه عمیقی کشید و گفت:به ایزد منان فرو رفت:(\nبه ایزد منان چی شد؟:|\nبابام:فرو رفت:(\nمن:||\nایزد منان:///\nفرو رفتن:0\nبابام همچنان:(\nخو مگه مجبوری پدر من.اینجور نگو خوب....اصن بگو طرف ترکید\nالان خو من جواب ایزد منان رو چی بدم؟",
    "عاقا ما یه پسر عمو داریم هروقت ما خونه نیستیم میاد خونمون....ما دیشب خونه مامبزرگم دعوت بودیم سر افطار زنگ زده میگه:الو سلام مگه خونه نیستین چرا درو باز نمیکنین نمیدونین ما اومدیم?اصن امون نداد حرف بزنم گفتم خونه نیستیم گفت خو خدافظ فردا شام میایم خونتون\n.\n.\n.\nاخه چرا؟ \nفک و فامیله داریم",
    "بعد از غذا از مامانم به ژاپنی تشکر کردم :) \nبابام: مثل آدم حرف بزن :/\nبه بابام میگم بابا من دارم ژاپنی یاد می گیرم :)\nمیگه تو اول غلوش رو غَلوَش نخون ژاپنی پیش کش.. :/\nمن: سو می ما سن :( (یعنی ببخشید)\nچیزی نیست...یکم دنده چپم مو برداشت... :)\n\n~AFSA~ فاطــஜـمهــــ",
    "دختر مهمونمون رفت دستشویی پشت سر هم داشت سیفون میکشید\n\n\n\n\nبابام رفت در زد گفت دختر جان ما گوشامونو میگیریم تو راحت باشی.\nفقط انقد دیگه سیفون نکش.\nکم آبیه",
    "آقا ما مدرسمون جوریه ک اگ کسی دست ب صورتش بزنه همزمان باید اشهدشو بخونه :|\n...\nحالا خواهر زاده پنج سالم خورده زمین داداشم میره مثلا دلداریش بده گریه نکنه: ببین آریا جان تو دیگه مردی شدی واسه خودت...مرد ک گریه نمیکنه\nآریا: نخیرم من هنوز کوشولو ام.\nداداشم: ببین سیبیلات درومده... ینی مرد شدی دیگه\nهیچی دیگه خواهر زاده گودزیلا مام ن گذاشت ن برداشت گفت: خب اگه مردونگی ب سیبیل باشه ک خاله نگین از هممون مرد تره :|\nخداشاهده...خدا شاهده هنوز کمرم راست نشده..\nدو روز طول کشید با کاردک از وسط آسفالت کندنم :|\nخواهر زاده با آسفالت یکی کنه من دارم؟!!!!",
    "مامان من مدیر مدرسه است \nشنبه قبل تعطیلات رفتم دنبالش دیدم هنوز کار داره \nمن: مامان کمک میخواهید؟\nمامانم: اره برو بالا سر کلاس ششم ها امتحان اجتماعی دارن\nرفتم سر کلاس دیدم همشون سر یه سوال گیر کردن\nسوال این بود: سه جزیره از جزایر خلیج فارس را نام ببرید؟\nمن: خب این کاری نداره که یکیش همون که همه همین پول دستشون میاد میرن\nبدون استثنا نوشته بودن شمااااااااااااااااال\nمن:|\nشماO-o\nخلیج فارس@-@\nمازندران؛)\nاینده ما:(\nاینده ساز بی سواد مملکت ما داره؟",
    "پسوورد گوشي دختر خاله ١٠ سالم قبلا جاستين بود\nالان گذاشته احسان جونم!!!\n\nاحسان عليخاني~_*\nجاستين بيبر   @/@\nفك و فاميله؟!\nاخه جونم تو با احسان ٢٥ سال اختلاف سني داري!",
    "امسال خونه ما هیچکی ماه عسل نگاه نمیکنه\nحالا دیروز اتفاقی بابام تلوزیون روشن کرد رو شبکه سه بود\nمامانم: اه اه این پسره لوس خاموشش کن خاموشش کن الان باز بغض میکنه (حالا همین مامانم تا پارسال از جلو برنامه تکون نمیخوردا)\nبابام: خانوم نمیشه فکر کنم یه کار کرده تلوزیون فقل کنه ما به زور بغض کنیم\nمنO-o\nاحسان علیخانی:(\nشما:)\nبابام؛)\nبابا و مامان تغییر عقیده بده است من دارم؟!",
    "می خواستیم بریم مسافرت تو دشت جنگل بعد برادرم چون نمیتونست گوشیش اونجا شارژ کنه رفته پنج تا باتری اورده هرکدوم تموم شد بره سراغ بعدیش : |\n ابتکارش تو حلقم",
    "چند وقت پیش بنده خدا عروس عموم تصادف میکنه و پاش میشکنه،حالا زن عموی گرام داشتن ماجرای تصادفو میگفتن اونم با چه آب و تاب و اعتماد به نفسی...\nزن عمو جان:ماشین اونقدر با سرعت بوده که وقتی خورده بهش محکم پرت شده رو کابینت.......................................\nحالا ما هی داریم فکر میکنیم کابینت؟آخه کابینت وسط خیابون یهو از کجا اومده ینی؟؟؟؟؟\nیهو خود کاپوت زبون باز کرد گفت بابا منو میگه...بابا زنمو دمت گرم روحمونو شاد کردی آخه کابینت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "دیروز مامانم برای  اخرین نهار قبل ماه رمضون یه مرغ درسته ی بزرگ رو گذاشته بود تو فر\n\nبعد برای اینکه خلاقیتش رو به رخ بکشه یه چندتایی بلدرچین کوچولو هم گذاشته بود کنارش\n\nو یه بلدرچین هم تو شیکمش\n\nخلاصه نشستیم سر سفره خواهرم قاشق رو زد تو سینه مرغه\n\nیوهویی بلدرچینه از توی شیکم مرغه پرید بیرون\n\nو چنان جیغ ۲۴رنگی زد که همسایه بغلی زنگ زد به آتشنشانی و ۱۱۰ !\n\nبهش میگم چته ؟ میگه نیگا کن این مرغ بدبخت جوجه داشته تو شیکمش …\n\nهیچی دیگه از ظهر دارم تیکه های سفره رو که گاز زده بودم از لای دندونام در میارم !",
    "به بابام گفتم من ماه دیگه میرم ایتالیا عشق و حال\nگفت :روزه ای؟\nگفتم :آره\nگفت :الآن گه زیادی خوردی، باطل شد….\nفک و فامیله من دارم؟",
    "عینکمو عوض کردم \nدکتر: یه هفته امکان داره بد ببنی\nمن: بد نبینی دکتر\nدکتر:|\nدکتر: منظورم اینه کج و معوج میبینی\nمن:آهان خب این همه صاف دیدم چی شد \nدکتر:|\nدکتر: منظورم اینه حتی اذیت شدی برش ندار تا عادت کنی\nمن: چشم\nهفته بعدش با سه تا ماشین آینه به آینه کردم آینه هاشون شکست چهار پنج بارم از پله افتادم امدم خالمو بقل کنم رفتم تو دیوار\nبابام: خوبه دکتر گفت فقط قرار کج ببینی دیدت تار میشد احتمالا زمین نابود میکردی\nمن:|\nبابای روحیه بده است من دارم؟!",
    "نظر شخصیم اینه که آخرین پله پیشرفت من در مباحث کلامی اون روزیه که بتونم از عبارت \"رد پای امپریالیسم تو این قضیه مشهوده\" استفاده کنم.",
    "‏خواهرزاده‌ام صبحا که بیدار می‌شه مغزش کاملاً تعطیله. می‌گم اینو مامانت برات خریده؟ می‌گه کدوم مامان؟ :))))",
    "یارو کاندید شورای شهره آنچنان تبلیغی هم نمیکنه ولی هرسال رای میاره \n\n\n\n\nتحقیق کردیم فهمیدیم خودش تبلیغ نمیکنه فامیلشو بسیج میکنه تبلیغات بقیرو جم کنن...",
    "باجناق بابام يه ويلايي داره تو x، \n\nدوتا شركت تو y و سه تا ماشين لوكس، \n\nاونوقت بابام جلوش خربزه قاچ كرده \n\nميگه هروقت تونستي يه همچين خربزه اي بخري بيا با من صحبت كن:|||\nمدیر جون x+y=?\nجمع کن متوجه شدی تایید کن متوجه هم نشدی ک بحثی نیس:/",
    "‏خود رامبد جوان دوشنبه شبا میزنه نود نگاه میکنه؛ بعد بابای من وسط نود میگه بزن میخوام خندوانه ببینم...",
    "‏چطور دو روز دوست میشید به دوس پسرتون میگید آقامون؟\nمن یه خاله دارم 15 ساله شوهر کرده هنوز به شوهرش میگه این .",
    "عموم تازه عروسی کرده...بعد تو اینستا عکس های عروسیشون رو گذاشتن.. بعد زنش فقط جواب فامیلا خودش رو میده..ینی از همین الان داره حکومت میکنه و میگه ما بووووووقیم :)))) هعییییی خدااا رومم نمیشه برم کامنت هام رو محو کنم :(((",
    " پدرخانم یکی از همکارام،واسش هدیه تولد یه ۲۰۷ گرفته بود\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nپدرزن منم با همون کمربند که برا تولدم گرفته بود کبودم کرد ناراحت بود طفلکی چرا روز مرد براش شورت گرفتم :",
    "خدا رو شکر ما تو خانوادمون ادم 2رو نداریم قشنگ همه یه 7و 8 تا رو دارن \nتازه یه عمه دارم 40تیکس",
    "شوهر خواهرم کاندید شورای شهر شده \n\nالان رفتن مهمونی قبلا از اینکه بره سفارش کرد هر پنج دقیقه یه باربهم زنگ بزنید...\nماهم داریم زنگ میزنیم \nاولاش رد تماس میکرد\nاز یجایی به بعد جواب میداد میگفت بعدا تماس میگیرم \nالانم جواب میده میگه یه لحظه لطفا بعد میده داداشش اونم میگه مهندس توی جلس ست بعدا تماس بگیرید\no_O",
    "رفته بودیم کوه واسه چیدن تره و اینجور سبزیا...\nعاغا یه قسمتی از کوه بود ک همش سنگ و صخره بودو بالا رفتن ازش خیلی خطرناک بود.\nبابام ازش کشید بالا.\nحالا مامانم خطاب به من : اخه اگه اون سبزیا تره بودن ک تاحالا چیده بودنشون\nمن_ نه بابا...مادر من اخه کی میتونه ازین کوهه بره بالا.\nمامانم: کجای کاری دختر...مث بز کوهی میکشن بالا ازش\nمن_ مامان بابا الان از کوهه کشید بالا ها :|\nچند دقیقه بعد همون روز...\nدومادمون: مامان این نونا ک کنار آتیشه رو نمیخورید؟ بخورمشون؟\nمامانم : نه گذاشته بودیم واسه سگ و گربه ها حالا تو میخای بخور فرقی نداره :|\nاز اون روز به بعد دومادمون دیگه اون آدم سابق نشد :|\nحالا همه باهم: مادر من مادر من تو یاریو یاور من :|\nآی لاو یو ننه :))",
    "مامانم وقتی غذا میخورم میگه اروم بخور\nحالا داشتم آش میخوردم گفت که تند تند بخور\nدیگه.گفتم مامان خودت میگی غذاتو اروم بخور\nگفت غذا اره ولی این که آش :|",
    "مادربزرگم يه كرم جوان كننده پوست گرفته ٩٠تومن\nپدربزرگم هروقت ميخاد اذيتش كنه يه نيشگون از لپاش ميگيره ميگه :پير شى جووووووون",
    "همه عمـــــو دارن وقتی میرن خونه ش،،،،با استـــــخرو جکــــــــوزی و سونا وشـــــیر عسل و غیره و ذالــــــک و کوفتو زهــــــرِمار خونه عموشون سلـــــــفی میندازن..... \nمنم وقتی مــــــــیرم خونه عمــــــوم می پره تو حمــــوم میگه بیا پشتمو کیـــــسه بکش\n\n\n(ح-پ)حسین پســــــرخاله",
    "یه بنده خدایی میگفت:\nیه بار از دم درِ یه خونه ای رد می شدیم، من بلند بلند با ذوق\nگفتم: وای مامان بیا ببین بوی بابابزرگ میاد اینجا! \n .\n .\n .\nمامانم یه پس گردنی زد بهم و گفت:\nآبرویزی نکن کصافط ... \nبوی تریاکه",
    "مادره مادر بزرگم خدارحمتش کنه میگف با خواهرم قدیما رفتیم خونه ی یکی از دوستامون خونه هاشون گلی بود بعد خونه های ما که کپر بودن وقتی خونه های اونا رو دیدیم گفتیم واایی  خدایا یعنی میشه ماهم یه روز تو همچین خونه ای زندگی کنیم  ....\nالان خواهره مادر بزرگم تو خارج تو بهترین حالت و تو بهترین خونه ها داره زندگی میکنه... ... خدایا بزرگیتو شکر",
    "یه روز یه دزد مسلح وارد خونه داییم اینا شده بود و عصبانی  اسم دختردایی و پسردایی ام ‌‌‌‌‌‌رو پرسیده بود.دخترداییم گفته بود:((حمیده‌.)) بعد دزده گفته بود:((شانس آوردی امروز کاری با تو ندارم آخه اسم مادر خدابیامرز منم حمیده بود.)) بعد رو به پسر دایی ام کرده بود پرسیده بود:((اسم تو چیه؟)) اونم گفته بود:((اسمم حمید هس ولی همه حمیده صدام می کنن.))\nمن ♡♡♡♡\nدزد ●°•°●¿¿¿¿\nپسرداییم ¤▪¤▪¤▪¤▪¤▪¤",
    "‏واسه اینترنت حجم میخرم بعد مامانم میاد با خنده میگه این کلیب رقص رو ببین ، نگا میکنم میبینم حجمش ۲۶۰ مگابایته از درون گریه میکنم :(",
    "من از بچه داري فقط طرز تهيه شو دوست دارم...\n.\n.\n.\nدیالوگ عموی گرام در جواب اینکه، عایا بچه دوست دارد یا خیر...",
    "تو خونهٔ ما مهم نیست خودت دوست داری کدوم کانالُ ببینی\n.\n.\n.\n.\nمهم اینه که نذاری بقیه کانال \nمورد نظرشونُ ببینن",
    "شاید باورتون نشه اماکاملا واقعی سر عقد داداشم آقای عاقد موقع امضا سندازدواج ازش پرسید مهرتون چقده گفت صدسکه آقای عاقد پرسید چقد نقد ه عروسم گفت پنجاه نقد عاقد پرسید حالا بقیشا کی میدن اونم نگذاشت نه برداشت گفت هر وقت طلاقم بده یعنی من که داشتم قندارو میجویدم آخه فک فامیل ماداریم",
    "تو اتوبان به بابام گفتم کاربرد راهنما چیه؟ \n\nگف واسه پیچیدن و کنار زدن\n\nگفتم آفرین، تو ک بلدی چرا استفاده نمیکنی؟ \n\nبرا اولین بار راهنما زد پیادم کرد :|",
    "آقا یه بار دل درد گرفتم شدیییییییید\nبا پدرگرام رفتیم دکتر\nدکتر یه نگا ب بابام کرد یه نگا به من\nگفت:به دوست دخترت بگو مارک رژشو عوض کنه @_@\n\n\n\nحالا پیش خودم میگف اشکال نداشتااااا\nولی پیش بابام نه....اخه بزرگوار دستای سنگینی داره و همچنین نشونه گیری دقیق\nهنوز رد دکمه های کنترل تلویزیون  رو گردنم هست\nمن :-(\nبابام ;-)\nدکتر عزیز B-)\nانجمن حمایت از کودکان بی سرپرست :-)\nدوسدخترم با رژ جدید :-*",
    "مادر به پدرم: عید بریم خونه ی خواهرم قم\nپدرم: نه نمیشه\n- برای چی\n*خانم شما بهتر می دونید این روزا هی زرت زرت اتوبوس تو جاده ها چپ میشن خطرناکه.\n\nمادرم: حداقل بریم کیش\nپدرم: اینو دیگه نگو شما که می دونید از 3 هواپیما یکی شون گم میشه یکی شون سقوط می کنه...\n\nمادرم با عصبانیت حداقل با قطار بریم مشهد برای زیارت\nپدرم: این روزا قطار از همه ناامن تره اگه قطار از ریل خارج شه...\nحداقل بریم تا سر پارک محل\nپدرم اینو دیگه نگو خانوم اونجا پره دختر دم بخته اگه پسرمون از یکی شون خوشش اومد چرا کنیم خودت می دونی نه کار داره نه پول داره خوبه بعد بره معتاد بشه آبرومون بره.\nپدرم بعداز ظهر در حالی کلافه بود گفت اینقدر این بچه ها رو تو خانه نگه دار تا افسرده بشن اینم شد زندگی.\nمن\nمامانم\nمخاطب خاصم^-^ (البته اونجا نبود ولی یادش افتادم)",
    "فک و فامیله داریم؟\nرفته بودیم خونه مامان بزرگم ساعت 1 نصفه شب بود واحد بغلیشون در آهنیشون قفل بود یه دفعه دیدیم مامان بزرگم دستشو گذاشته رو زنگشون ولم نمی کنه.بهش میگیم مادر چی کار داری می کنی می خنده میگه کسی خونه نیست که.یه دفعه دیدیم در باز شد یه مرد بنده خدا با لباس خواب اومد بیرون.مامان بزرگم با یه قیافه مظلوم نامرد به ما نگاه کرد به یارو گفت ببخشید توروخدا بچه ان دیگه...مامان بزرگه آدم فروشه داریم.فک و فامیله داریم؟",
    "یه بنده خدایی میگفت:\nﺷﺎﻡ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩﯾﻢ \nﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﮕﻢ\nﺍﻭﻥﭘﺎﺭﭺ ﺁﺏ ﺭﻭ ﻣﯿﺪﯼ؟ \n.\n.\n.\n.\n.\n.\nﺯﺩ ﭘﺲ ﮐﻠﻪ ﺍﻡ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡ ﺑﺮﻩ ﺗﻮ ﺑﺸﻘﺎﺏ\nﻣﯿﮕﻢ ﭼﺮﺍ ﻣﯿﺰﻧﯽ؟ \nﻣﯿﮕﻪ: ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺧﺮﺕ ﮐﻨﻦ \n\nﺁﺏ ﮐﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﻢ ﻫﺴﺖ... \nﺟﻮﺟﻪ ﺑﺨﻮﺭ بدبخت!",
    "سوتی های سال نو(دیدم که میگما!!!!!)\nاحوالتون بخیر!!\nسال نویی داشته باشید!!\nهر روزتان پیروز پیروزتان نوروز!!\nسینی رو بزار تو چایی بیار(چایی رو بزار تو سینی بیار)!!\nدهن پسته رو ببند(پستش دهن بستس)!!\nبزن درو مهمونا(مهمونا اومدن درو بزن)!!\nدید رفت بازدید عید(بریم دیدوبازدید عید)!!\nچمن پلو(قرمه سبزی)!!!\nعلف پلو(بازم قرمه سبزی)!!!!\nیه پرگاری گونیایی یه چیز گرد نداری؟(دقت کنید گونیا)!!!\nآبجیم داشت نون و با چاقو قصابی می برید دستشو برید!!!!(نون رو)!!!\nاینم از فک و فامیلای ما!!!!!",
    "از مهمون های ملعون نوروز گذشته\n\nمیتوان به اونهایی اشاره کرد \n\nکه وقتی از در میان مستقیم برن تو اتاق در بسته\n\nکه توش یه گله خر ترکیده \n\n شبم توش میخوابیم  |:\n\n\nحالا اتاق: جا ها پهنه یه چند جفت جوراب از میز کامپیوتر اویزونه روشم پر پوس تخمه\nپتو ها این ور اون ور ولو\n\nیه شورت ام از کشو ها اویزون\n\nادم نابود میشه |:\nحالا لیوانای نشسته ی گوشه اتاق و پوست تخمه های ولو و شلوار اویزون از دراور به کنار :|",
    "رفته بودیم مشهد(متاسفانه موقع زلزله ها)بعد همینطور که از حرم برمیگشتم بابام  دم مغازه ها وایمیستاد سوال میپرسید.ما هم رفتیم تو دیدیم یارو داره درباره اینکه چه زعفرونی خوبه و اینا برا بابام حرف میزد.خدا  شاهده دو ساعت فقط داشت فک میزد آخرش گفت خوب از کدوم نوع بدم خدمتتون؟\nبابای منم برگشت گفت ما خودمون بچه قائناتیم زعفرون میفروشیم خواستیم از اطلاعات شما بهره مند شیم.\n\nاین برنامه سر نبات فروشیا هم بود تازه!\n\n\nبابای اسکل کنه ما داریم؟\n\n\nامضا:خانوم دکتر مملکت",
    "یکی از ویژگیای مامانمم اینه که همیشه وقتی میخواد بیدارت کنه ساعتو یه ساعت جلوتر میگه....@_@ \nلایک=مامان منم اینطوریه ❤\nفداش بشم من",
    "دارم چیزبرگر میخورم به بابام تعارف کردم با مهر و عطوفتی وصف ناپذیر گفت:\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nنه بابا جان، من این آشغالا رو نخورم واسم بهتره، تو بخور نوش جان",
    "من یه دایی دارم تو خارج زندگی میکنه تو لیتوانی دیروز با یه نرم افزار بهش زنگ زدم (تماس تصویری) داشتم باهاش حرف میزدم کل خونواده هم اونجا بودن  که یهو گفت یادته بچه بودی بازی هایی رو که میکردی نمیتونستی ببری عصبانی میشدی منم گفتم اره گفت:یروز یه بازی رو هی یاختی و خیلی عصبانی بودی منم بهت گفتم دایی جون فلان کارو بکن برگشتی یه چی بهم گفتی یادته چی گفتی گفتم نه یادم نیست گفت ، بهم گفتی دایی جون توکه چیزی نمیدونی لطفا خفه شو. غیافه من:O خیافه خانواده\n:-D غیافه داییم:-) \nکمکم کنید الان سرمو به کدوم دیواری بکوبم راستی اولین پستمه",
    "يه بارم خيرسرم تحت تاثير يكى از برنامه هاى روانشناسى تلويزيون اومدم به خانواده ابراز عشق كنم ، از اطاقم اومدم تو هال بلند دادزدم بابا مامان عاشقتونم ، شما ها همه چيز زندگى من  هستيد .......\nپدرم بدون اينكه نگاهم كنه : توخيلى غلط ميكنى گفته باشم يه قرون هم ته جيبم نيست ، بيخود خودتو خسته نكن .....!!\nمامانم خطاب به بابام : ولش كن آقا ، اين احتمالا ديشب از تحتش افتاده سرش خورده جايى داره پرتو پلا ميگه .....!!\nخواهرم بايه نگاه شيطنت آميز: نه باباجون اين داره تمرين مى كنه براى مخاطب خاصش .....!!\nبرادرم بانگاه مشكوك : معلوم نيست  چى زدى كه تــــــوهم زدى تو فضا سير مى كنى .....!!\nو من ......O o\nدست از پا درازتر برگشتم تو اطاقم ..... :--(\nشماهام خانواده تون اينجورين يـــا اين همه عشق فقط تـو\nخانواده من موج مى زنه .....!! :--",
    "همه اینا به کنار\n\nزنگ زدم پیتزا بیارن برا شامم\nبعد چند مین در زده شد،دیدم عمه اینام پشت در اند،پیتزاهم دستشون،میگن برو بحساب ^_^\n\n:-(",
    "پدر من به ابی اسمونی میگه سبز !\n\nبه ابی نفتی میگه سبز !\n\nبه ابی کاربنی میگه سبز !\n\nبه سبز چمنی میگه سبز ! \n\nبه سبز یشمی میگه سبز !\n\nبه سبز زمردی میگه سبز !\n.\n.\n.\n.\nبقیه رنگ ها هم قرمز محسوب میشن/:",
    "عاقا من ی پسرخاله دارم داغون!\nتو املا کلی غلط داشته معلمش واسش تو صفحه بعد نوشته از روی هر غلط 6بار بنویسید!\nاینم اومده از روی \"از روی هرغلط 6باربنویسید\" یه صفحه نوشته!!!\nفک کرده سر مشقشه ^_^\nی همچین فک و فامیلایی داریم ماااا!",
    "مامانا فقط اونجاش که گوشیو میدی دستشون یه چیزی ببینن \n\n\n\n\n\n\nهی میگن عه رفت ...",
    "چن وقت پیش مریض شدم تشنج کردم افتادم لبه ی در خورد ب صورتم بینیم از سه جا زخمی شد و شکست  جای زخم ها هم مونده (مدیونین اگه فک کنین دکتر نرفتم ) \nرفتم خونه ی مامان بزرگ داود همونجا بود (عموی بنده  ویک سال ازم کوچکتره )میگه قبلا زشت بودی نمیتونستم نگات کنم حالا موندم چطوری باهات حرف بزنم با این صورت درب و داغونت \nن واقعا فک و فامیله دارم..... بجای دل داری دادنشونه ....",
    "مامانم داره برای عروسی داداشم اقوام راه دور با تلفن دعوت میکنه دفترچه تلفن گذاشته جلوش\nمامانم：شماره دایی اولیت چنده !؟\nمن تو اتاق：......۰۹\nمامانم：شماره دومیت!؟\nمن：.........۰۹\nمامانم ：شماره خاله ات\nمن：.........۰۹\nو......\nتموم شد برگشته میگه بچه بزرگ کردم همین کاربرد داره فقط جای دفترچه تلفن ازش استفاده کنم\nمن：/\nدفترچه تلفن:-(\nمامانم:-)\nمامان تو ذوق زن من دارم؟!",
    "به نام خالق پیدا و پنهان                  که پیدا و نهان داند به یکسان\n\nپسر داییم از یه دختری خوشش میاد با هم میرن کافی شاپ میخواسته در خواست ازدواج بهش بده میگه تو نسیم خنکی بر شپش های من تویی آن جلبک چشمان من حاضری تا ابد بمانی برای من•.•\nبعدم کلی ناراحت شده که چرا دختره پاشده رفته \nیعنی واقعا بصیرت قد جلبک",
    "مامانم کوچیک که بوده رو هر دفتری که میخریده مینوشته این دفتر رضایی ست هرکس ان را بردارد خدا ان را بردارد این قابلی ندارد اما خجالت دارد در موقع پس دادن توسری خوردن دارد :\nاین دفعه همه با هم یکصدا :فک و فامیله داریم ؟!؟!؟!؟!؟",
    "D~M~S\n\nبابام همیشه معتقد بود که سبزی رو نباید زیاد بشوری خاصیتاش از بین میرهD: و هر دفعه اینو‌ به مامانم میگفت!\nاینبار هم سر سفره بابام دوباره بحثشو پیش کشید!\nمامانم بلند شد یه مشت خاک از گلدون برداشت ریخت تو بشقاب بابام D:\nفکر کنم یکم عصبانی بود ^_^",
    "_من\n+مامانم\n...............................\n+نگین دختر گلم قشنگم:)))\n_بله مامان جووونم :)\n+ قربون بره مامانش؟\n_خدانکنه\n+ تو که انقد خوبیییی....پاشو ظرفارو بشور :|\n_ :|\nمامان به همین سوی چراغ مودمم خستم..حسش نیس\nچن دیقه همینجوری عاقل اندر دانشمند نگام کرد \nبعد به نشانه تاسف ی سریم تکون داد\n+یادش بخیر مامان بزرگ خدابیامرزت خوب چیزی میگفت هعععی\n_چی میگفت؟\n+نمیدونم...دقیقا یادم نیس ولی مفهوم خوبی داشت :|\n_خب مفهومش چی بود؟\n+اونم یادم نیس... ولی هر چی بود خوب بود:| حالا چیکار ب این کارا داری تو فقط درس زندگی بگیر\n_ بله چشششم :|\n+ آفرین حالا پاشو ظرفارو بشور :)\nراس میگن هر لحظه از زندگی یه درسه هااا :|\nهیچی دیگه منم قانع شدم پاشدم ظرفارو شستم :|\nفک و فامیله داریم؟؟؟",
    "شما اگه فامیل واقعی بودین \n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nباید خودتون منو زن میدادین نه اینکه هر سال عید بگین ایشالا عروسیت :|\nفامیلم انقد بی خاصیت؟ :| :| :|",
    "*********abas_m223**********\nجـمـعـه تـعـطـیل بـودم رو مـبل دراز کـشـیده بـودم کـه بـابـام گـفت : عــبـاس پـاشـو بیا تـلگرام ریخـتم بهم یاد بده من سر در نمیارم !!!\n_شرمنده بابا خودت یاد بگیر :) \nبـابـام : یـعـنی چـی ؟؟؟ مـیگـم پـاشـو بـهـم یـه کـم یـاد بـده!!!\n_آخـه پـدر مـن مگـه شـمـا بـه مـن شـنـا،تـیـرانـدازی،اسـب سـواری یـاد دادی کـه مـن تـلگـرام یـادت بـدم :)\nمـامانـم از تـو آشـپـزخـونـه: خخخ حـالا گـنـاه داره بـهـش یـاد بـده \n_آخـه مـادر مـن الان یـادش بـدم 4روز دیـگ مـیـره گـروهـهـای لاکـچـری بـعـدش میـحره pv دخـتـرا ریـپـورت مـیـشه بـایـد بـراش اسـتیـکـر جـمـع کـنیـمـا:D \nبـابـام : بـچـه خـجـالـت بکـش ایـن حـرفـا چـیـه :)) \n_ایـن حـرفـا چـیـه ؟؟؟ مـن شـمـا رو مـیـشـنـاسـم الان بـهـت یـاد بـدم 4 روز دیـگ مـیـای مـیگـی ایـنـستـاگـرامم بـریـز بعــد بـاید بیـایـم از زیـر پـسـتهای صـدف طـاهریان جمـعت کنیم دیـگ لابـد میـخای بـراش کامـــنت بـزاری درودبـر شما بـانوی ایـرانی .......093825 تـا لایـک داری :D \nبـابـام : خـاکـ بر اون سـرت:D  تـو آدم بـشـو نـیسـتی،حـسـین که رفته خـدمت توام چـندماه دیـگ بـری آدم بشـی بـرگردی.l!!!\nیـه دفـعـه بـه مـامـانـم نـگاه کـردم دیـدم بـغـضش گـرفت مـنم دارم مـیرم و جـفت بـچـه هـاش نـیـستن رفـتـم پیـشش بـوسـش کـردم گـفـتم غـصه نخـور مـامان تـا مـن بخـوام بـرم آمـوزشی حـسین تـموم شـده برگـشتـه. بـعد مامانم گفت واسه تـو نـاراحت نـیـستم که دلم واسـه داداشـت تـنگ شد  :|\nمنـم درحـالـی کـه قـهـوه ای شـدم بـا یـه لـبـخنـد مـجـلـسی بـه صـورت صـحـنه آهـسته رفـتم سـمت اتـاق و رمـز وایـفای روعـوض کردم تـا بـا بچه بـزرگـشون درسـت بـرخورد کـنـن :)",
    "آقا من نمیدونم جریان چیه مامانم قبل اینکه بخوابه اول خروپف میکنه بعد میخوابه",
    "من بابا گوشیم خراب شده میبریش تعمیرگاه \nبابام فردا\n\nفردا \nمن بابا گوشیمو ببرم تعمیرگاه دیگه\n\nبابا:گفتم که هفته بعد\n\nهفته بعد \nمن بابا گوشیم \n\nبابام گفتم که بعد عید",
    "داشتیم با مامانم سر یه موضوعی بحث میکردیم،\nیهو برگشت گفت واقعا تو فاااازت چیه؟؟؟\nها؟وات د فاااز؟\nبگو دیگهههه؟ ماذا فازا؟؟\n\nقیافه من :|\nقیافه خودش ^_^\n.\n.\n.\nیعنی من از همین جا بهتون توصیه میکنم مادراتونو با اصطلاحات امروزی آشنا نکنید!\nبد دردیه! دیدم ک میگما!",
    "بابام منو از تو اتاق صدا زده میگه بیا این کنترل بده\n\n\n\n\nباز خوبه سوت نزد بگه هی جسی اون تیکه چوب بیار :|\n\nهمچین خانواده ای هستیم ما :|",
    "به گوشی آقاجونم زیاد پیام تبلیغاتی میاد\nیه روز عصبانی شد،گفت بگیر 4تا بارشون کن،بگو دیگه بهم sms نفرستن\n\nعاشقشم ^_^",
    "به خواهر اولیم میگم حداقل درس میخوندی دیپلمتو میگرفتی...دراین حدخنگ بودی یعنی؟؟؟\nابجیم:نه خره خنگ نبودم اتفاقا اگه میخواستم درس بخونم از شاگرد اول کلاسم میزدم بالا...ولی من دل به درس نمی دادم...بازیگوش بودم وگرنه هوشم خیلی خوبه...\nاونوخ چندشب پیش مامانم پلو عدس داده بهش ببره خونه واسه زلزله اش که خواب بود یادش رفته ازتو ماشین برداره حلیم عدس شده...پارسال محرمم 100هزارتومن گوشت گذاشته توماشین بیاره خونمون ماکه نبودیم یادش رفته بود برداره فرداش ازبوگندی که توماشین میومد فهمیده بود...\nحافظه درحدماهی...تازه میخواسته از شاگرد اولم بزنه بالا...\nخواهر از هوش وحواس سرشاره من دارم؟؟؟\nقربون حافظه ی جلبکید برم آبجی خانوم (ツ)",
    "شاید باورتون نشه ولی هنوز که هنوزه شوهرعمه ی من موقع دست دادن دست طرفشو فشار میده قهقهه میزنه میگه:\nهاااان چیشد پهلوون پنبه :|",
    "داداشم با صدای خیلی آروم مى گه :\nهیسسسس یه پشه رو دستته مى خواد نیشت بزنه\nگفتم : حالا چرا آروم حرف میزنی\nگفت : واسه این که پشه نشنوه\nگفتم : حالا مثلا بشنوه ، مگه زبون تو رو می فهمه ......؟؟!!!\nوالاااااااااه بوخودا\nداداشه ما داریم ..........\nهیچی دیگه ما کلا تو هیچی شانس نداشتیم والا",
    "مامانم کنترل به دست\n\n\n\n\n\n\n\n\n به هر کانال 3 ثانیه فرصت میده از خودشون دفاع کنن",
    "تو خونه ی ما همه چی برعکسه!\nو این منم که مظلوم میشینم یه گوشه (طوریکه دل همه برام کباب شه)\nسوژه ها رو جمع میکنم میفرستم فورجوک!\n\nننه س بچه های من دارن؟؟؟؟",
    "یه فامیل خیلی خجالتی داریم یه شب اومد خونه بابام اینا. شب هم همونجا خوابید. صبح بهش گفتیم بفرما صبحونه گفت ممنون صبحونه خوردم !",
    "مامانم تو خونه راه میره با خودش میخونه:\n.\n.\n.\nدستمممممم تو دست یاره :|\nقلبممممممم چه بيقراره :|\n.\n.\n.\nالله اکبر از این دهه پنجاهيا -_-",
    "تو هر خونواده،همیشه یه دایی و یا  یه عمو مفت خور وجود داره که میراثو بالا میکشه، اگه همچین کسیو تو خونواده ندارین بدونین که اون شخص باباتونه :/",
    "خواهرم خیلی سال پیش رفته بود کلاس کامپیوتر هیچی ازش نمیدونست میگه : یکبار از مربیم پرسیدم این پوشه هایی که توی کامپیوتر میسازیم تموم بشه باید چیکار کنیم؟\nمربیشم گفته باید زنگ بزنیم سفارش بدیم^__^\n\nچارلز بابیج O_o  \n\nبیل گیتس o_O",
    "تابستون امسال رفتیم چادگون...\nساعت 12شب زن ومرد رفتیم تو زمین فوتبال بازی کنیم...\nدراین حدبگم که خواهردومیم میخواست توپ بگیره میخوابید روزمین توپ بغل میکرد...\nدوماد اولی ام زد توساق پای دوماددومی که بیشعور من بزرگترم چجوری روت میشه توپ ازمن بگیری؟...\nدایی محترمم بیچارمون کرد بس که توپ زد تو چش وچال همه به امیداینکه یکیش handبشه...\nدرطول بازی ام توپ بدبخت اصن به دروازه ها نرسید...\nاگه حراست نیومد بود بیرونمون کنه کشتار جمعی اتفاق می افتاد...\nفک وفامیل مغول زادس من دارم؟؟؟؟",
    "الهه gh\nرفتم خونه داد زدم :Hiiiiiiiiii\nیهو مامانم دمپاییشو درآورد انداخت سمتم. \nمانانم:ههوووییی دختره ی پرو این چه طرزه حرف زدن با بزرگتره\nاین به کنار بد میاد به من گیر میده چرا زبان خارجه شدی 16\nخب مادر من به تو رفتم دیگه حالا تو هی انکار کن\nفک و فامیله باهوشه داریم",
    "یه بار داییم ما و خالم اینا رو برای شام دعوت کرده بود بیرون. \nطبقه (تبغه. طبغه. تبقه) ی بالای رستوران یه گروه دختر بودن که خیلی سر و صدا می کردن .القصه بابام و شوهر خاله ی ما هم جوش اوردن و رفتن بالا و با عصبانیت گفتن: یا ساکت میشین یا زنگ میزنیم به 118)\nدخترا (:\nبابام و شوهر خالم) :\nراستی افق زمین متری چنده؟ اخه بابام و شوهر خالم می خوان زمین بخرن",
    "D~M~S\n\nیه شیشه تو خونمون داریم که روش عکس زیتون داره...مامانم یه برچسب چسبونده روش نوشته عرق نعنا...بعد توش آبلیمو ریخته...!\nمامان شما هم اینطوریه عایا؟ D:",
    "تو خاندان ما شبکه ی مجازی واسه ی دختر مجرد جرمه از واتساپ و تلگرام و تا هر چی اون اینستاگرام که کلا جرمش از قتل هم بدتره  ....\nحالا من واتساپ نسب کردم دور از چشم همه  ولی  دختر عمه ام فهمید (مثلا بهش اعتماد کردم) \nاول رفت ب داداشاش گف  و بعد مادرش بعد برادر من بعد بقیه فامیل \nحالا داداشم زنگ زده تو واتساپ نسب کردی منم پرو گفتم آره گف: غلط کردی همین الان حذفش میکنی . \nبعدش تک تک فامیل زنگ زدن غلط کردی نسب کردی الان حذف میکنی \nواقعا فک و فامیل نه خاندانه که ما داریم ......",
    "دختر خالم اسمه بچشو گذاشته بوده کماندانیان \n\n\n\n\nبهش گفتم میدونی این اسمه کیه \nگفت اره یکی از نوادگان کوروش \n\n\n\nگفتم ذکی ریدی بابا این اسم نوکر شاه عباس اول که خیلیم اسکل بوده \n\n\n\n\nهارهار هار هار اگه این جور اسم میزارید اول یه خورده تحقیق کنید",
    "مادر بزرگم به سس میگه سوسک هر وقت خواستیم غذا باسس تو خونشون بخوریم از بس میگه سوسکو بده سوسکو بیار حالم بهم میخوره غذا نمیخورم اخه یاد سوسکای له کرده تو حموم میوفتم مادر بزرگه ماداریم در ضمن دخترا لطفا ایشششششش نکنین",
    "یه بارم بابام کنتور گاز رو دستکاری کرد\n\n\n\n\n\n\nروزی 55 تومن بستانکار میشدیم",
    "پسر دایی‌م هفت سالشه، بهش گفتم میخوای در آینده چیکاره بشی؟ گفت میخوام مأمور برق بشم برم خونه‌ی مردم خانوما رو سَر لُخت ببینم :||||",
    "اقا بابام یهو اومد تواتاقم بهم گفت\nتوکه چشمات خیلی قشنگه\nتوکه چشمات خیلی عجیبه\nتو که این همه نگاهت واسه چشمام گرمو نجیبه\nمنم یهو ذوق مرگ شدم تابه خودم اومدم دیدم دارم ماشین بابامو لنگ میکشم...نفهمیدم چی شد...فقط فهمیدم کاملا خر شدم\nوژدانا فک و فامیله ماداریم؟؟؟",
    "بابا بزرگم يه دونه شيرينى كوچولو خورد ، پشت سرش يه ليوان چاى سبز خورد دوتا پرتقال يه ليمو ترش اخر سر هم يه قرص با دوليوان اب كه اثر چربى شيرينى رو كامل از بين ببره.،\nمامان بزرگم برگشته بهش ميگه اگ مار نيشت ميزد آنقد پادزهر بهت تزريق نميكردن",
    "والا ما یه روزی جرعت نمی کردیم سر سفره نگاهمونو از رو غذامون برداریم...و حتی جرعت نداشتیم که در مقابل دستبرد بابامون به بشقاب ما چیزی بگیم...!!!!!!\n.\n.\n.\nالان این گودزیلامون(داداش سه سال و نیمه ام)حین این که بابام داره قاشق غذای خودشو میاره بالا تا بزاره دهن خودش،با قاشق خودش محتویات قاشق پدر گرام روخالی می کنه و میگه:ا؟!تو چلا(چرا)خولدیش(خوردیش)؟من می خوام بخولم(بخورم)!!!!!تو نخول(نخور)!",
    "پدر بزرگم بعد 50سال از ازدواجش با مادر بزرگ هنوزم خاطرات نامزد قبلیشو تعریف میکنه ....\nحالا واکنش مادر بزرگ : خب باهاش ازدواج میکردی اونجا خوش بودی  مجبور نبودی اینجا گاو داری میکنی *-*\nدر صورتی که یک روز هم بدون هم نمیتونن .....\nولی عشق موج میزنه تو حرفاشون ......",
    "بچه فامیلمون3سالشه،از خواب بیدارشده با گریه رفته پیش مامانش گفته مامانی شلوارمو جیش کردم...مامانشم میبره میشورتش ولی پاهاشو خوب خشک نمیکنه...دوباره میره میخوابه بعد نیم ساعت باز با گریه از خواب پامیشه میگه مامانی نمیدونم کی تو شلوارم جیش کرده!!!!",
    "‏شبکه چهار\n\nراز بقا نشون میداد،\n\nیه کرکس نشون داد\n\nگوینده گفت\n\nشاید چهره ی این جانور بد هیکل و بد قیافه\n\nبراتون آشنا باشه،\n\nبابام گفت آره ،شبیه دخترمه\n\n:/",
    "ای فک وفامیلی که شبای امتحان میرید شب نشینی\n.\n.\n.\n.\n.جون جدوابادتون یه جوری عطر وادکلن نزنین که پشتی که بهش تکیه دادینم بوبگیره...\nبدشانس خانواده منم پشتی دقیقا به من میوفته..\nیه ساعته میخوام بخوابم ولی ازبس بو توکله ام جمع شده دارم خفه میشم...\nالهی خدا نسل کاپیتان بلکو از رو زمین منقرض کنه...به حق همین شبای عزیز امتحان...\nفک وفامیل با ادکلن دوش بگیره دارم؟؟؟",
    "تلفن خونمون وقتی خالم زنگ میزنه\nبوق بوق ; بوق بوق\n\nخیلی خوب و معقول!\n\nحالا تلفن خونمون وقتی عمم زنگ میزنه\nبووووووووق بوووق; بوووووق بوووق!\n\nکه معمولا در این گونه مواقع خطر سوختگی تلفن وجود دارد!",
    "چند شب پیش کارم تو آزمایشگاه طول کشید ب ترافیکم خوردم بعدم ماشینم خراب شد و مکافات کشیدم رسیدم خونه ساعت از 12 گذشته بود خلاصه تا بخوابم شد1 و خورده ای اینقدر خسته بودم ک هی از خواب میپریدم تازه خوابم داشت عمیق میشد که یهو صدای اژیر پیچید حالت سکته ای از خواب پریدم با صورت افتادم زمین با بدبختی ب گوشیم رسیدم جواب دادم دیدم خواهرمه نگو با دوستم ریختن رو هم زنگ گوشیم رو عوض کردن تا منو سکته بدن تازه خانم پرو پرو میگه کمت بود میخواستم بیام زنگ خونت رو هم بزنم حوصلم نکشید تا اونجا بیام \nخداییش فک وفامیل سادیسمی من دارم? اخه چرا من?چرا?)))",
    "ما یه فامیلی داریم اسم بچش محسنه بعد این محسن رو بردن مهد روز اول تو خونه پرسیدن خب محسن مهد چطور بود؟\n\n\nمیگه: همچین میگین مهد فکر کردم چیه یه اتاقه توش چندتا محسن پحسن ریختن.\nیه همچین فک وفامیلی داریم",
    "اولين بارى که بابام ي چک خوابوند تو گوشم خنديدم\nگفتم چكو بايد تو بانک بخوابونى\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبزرگوار چک دوم رو طورى خوابوند که با مفهوم همراه‌ بانک آشنا شدم",
    "ابجی بزرگه وخانواده اومده بودند خونمون وداشتندتصمیم میگرفتن ناهارچی بپزن...\nابجیم:چندروزه هوس خورشت لوبیاکردم...\nمن:نههههههه...من نمیخورم\nسعید(شوهرابجیم):میشه ماکارونی بپزین؟؟؟\nبانهایت عشق وعلاقه ام زل زدم توچشمای ملکه...که یعنی نپزجون جدوابادت دیروز خوردیم\nمامانم:چیه؟چرااینقدروحشتناک به من نگا میکنی؟؟؟\nمن:وحشتناک چیه عزیزمن؟\nسعید:خارسو اینا مدلشون اینجوریه...نگا میکنن انگاردارن فحش میدن منم یکیشو دارم...\nابجیم:اه...سعید؟؟؟\nسعید:این زینب(خواهرزاده ام)بزغاله رومیگم خانوم...\nبابام:اصن ابگوشت بپزین...\nمن:نههههههههه...\nبابام عصبانی شد وحشتناک\nبابام:کوفت ونه...انگارنوه ملکه انگلستان...اصن هرچی اعلی حضرت دستورمیدن بپزین...ابگوشت نشد نشد اندازه پیتزاباگوشت خرم نشد؟\nیعنی اینقدکه روابگوشت غیرت داره رو کباب نداره...\nمن:من لال میشم ولی لطفا تصمیم خردمندانه ای بگیرید...\nمن نمی فهمم...این بابا عاشق ابگوشته من دارم؟؟؟؟؟",
    "ﺩﺍﯾﯿﻢ ﯾﻪ ﺩﯾﭙﻠﻢ ﺧﺮﯾﺪﻩ،ﺑﻌﺪ ﺗﻮ 40ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻋﻠﻤﯽ ﮐﺎﺭﺑﺮﺩﯼ،ﺑﻌﺪ ﺯﻧﺶ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﺮﺍﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﻧﻘﺎﻁ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻭﻃﻨﻮ ﺑﺎ ﻓﺎﻧﻮﺱ ﻋﻠﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﮑﻨﯽ",
    "يكي از شفاف ترين خاطرات كودكيم وقتيه كه از بابام پرسيدم چرا من تك فرزندم؟ \n.\n.\n.\nبابام گفت اتفاقا ما براي سه تا بچه برنامه داشتيم ولي بعد از دنیا اومدن تو کلا پشيمون شديم !!!",
    "به مامانم گفتم چایی داریم؟\nگفت : اره\n\n\n\nحالا دو تایی نشستیم و سکوت کردیم منتظریم چایی ها خودشون بیان!!!!",
    "برای سوپیشینه رفتم کلانتری انگشت نگاری همراه خودم مجله بردم تا اونجا منتظرم وقتم هدر نره(الکی مثلا من خیلی خوبم نخیرم خیلیم واقعی خواهشا یاد بگیرید) یه ربعی نشسته بودم یه اقای کت و شلوار پوشی دو سه بار رد شد هی منو نگه کرد هی رد شد تا صدام کردن برگه رو دادن دستم گفتن ببر ته سالن به رئیس امضا کنه\nمن: تق تق (درش از این چرمیا بود صدا نمیداد خودم صدا در اوردم) \nرئیس: بفرمایید\nمن:سلام اول کله ام با نیش باز رفت بعد خودمرفتم تو\nرئیس:سلام صدا هم در نمیاوردی در باز بود میشد بیای تو \nمن:مثلا مودبم\nرئیس : خب بده برگه رو امضا کنم برات.اون مجله چی دستت\nمن: بفرمایید علمی\nرئیس : خب به نام قانون ضبطش میکنم\nمن:/\nرئیس:)\nقانون:d\nرئیس شوخ داریم؟!!!!!!! خو مجله مو میخوام",
    "♡ـــــــ♡Eyahgore b.l.a.k♡ـــــــ♡ \n(واقـعــی)\n\nبـا دخـتـر عـمـم(۱۰ سـالـه ب ایـن دنـیـا تـشـریـف آوردن)اسـم و فـامـیـل بـازی مـیک‍ـردیـم؛\nنـوشـتـه هـای اون:\nاسـم:چـانـسـو\nفـامـی‍ـل:چـانـسـویـی\nشـهـر:چـوس‍ـان آبـاد\nک‍ـش‍ـور:چـوسـان قـدیـم\nغـذا:چـغـنـدر پـلـو\nمـیـوه:چـغـنـدر(ه‍ـمـونـی ک مـیـشـه لـبـو قـرمـز)\n\nنـوشـتـه هـای مـن:\nاسـم:چـکـامـه\nفـامـی‍ـل:چـمـران\nشـهـر:چـالـیـدره؛چـذابـه\nکـشـور:چـلـسـی\nغـذا:چـلـو کـبـاب؛چـلـو مـرغ\n(دو تـا نـوشـتـم بـا اون یـکـی نـشـه)\nمـیـوه:چـغـنـدر\n\nدخـتـر عـمـم:هـوووراااا مـن بـردم\n\nایـنـجـانـب:چ‍ـرا تـو بـردی؟؟؟؟!!!؛\n\nاون:تـو شـهـر و غـذا رو دو بـار نـوشـتـی،قـبـــول نـیـسـتـش ک :)\n\n\n   قـضـاوت بـا خـودتـون...",
    "♡ـــــ♡Eyahgore b.l.a.k♡ـــــ♡\n(واقـعـی) \n\nبـا دختـر عـمـم(۱۰سـالـشـه)کـارتـون شـرک مـیـدیـدیـم\n\nدخـتـر عـمـم بـا هـیـجـان:ســـــاره\n\nایـنـجـانـب:جـانـم\n\nدخـتـر عـمـم:مـن ی سـاعـته دارم بـا خـودم مـیـگـم چـقـد اسـبِ شـرک آشـناسـت\n\nایـنـج‍ـانـب بـا تـعـجـب:خـب\n\nاون:اگـه شـنـاخـتـیـش ی جـایـزه ی خـوب بـت مـیـدم.\n\nایـنـجـانـب:تـو بـگـو کـیـه،مـن ی هـدیـه بـت مـیـدم.\n\nاون:بـابـا تـو خـیـلـی خـنـگـی\nایـن هـمـون اسـبـیـه ک نـقـشِ اُلاغِ شـرک رو هـم بـازی مـیـکـنه دیـگ‍ـه \nفـقـد ایـنـجـا گـریـمـش کـردن!!!!\n\n\n   اُلاغِ شـرک بـیـا مـنـو بـخـور...",
    "الههgh\n\nوقتی بچه بودم مامانم هروقت منو میذاشت خونه ی خالمینا\nدخترخالم با جاروبرقی لپمو میکشید\nفک وفامیله داریم :|",
    "خواهرم پیام داده گیر داده شام بریم خونشون حالا بعد کلی ناز حاضر شدیم رضایت بدیم بریم(اخه وسط هفته بود هم خودش سر کار بود هم ما)حالا پیام داده：شام چی بپزم براتون!؟\nمامانم：بهش بگو ما اگه قرار بود بگیم چی بپزی نمیومدیم مهمونی ما میریم مهمونی چون حس فکر کردن به این که چی بپزیم نداریم\nخواهرمo_O\nسامان گلریز@_@\nمامانم:-)\nدرگیری چی بپزم چی بپزم داریم ما؟!",
    "چن روز پیش خوابیده بودم بعد هی مامان میومد بالا سرم میگفت شییییییییییرین پاشو.......شییییییییرییییییین پاشو \nیهو داداشم اومد تو اتاق به مامانم گفت: چیکارش داری؟ بذار بخوابه دیگه.\nمامانمم با یه نیشخند بسیار زیبا رو به داداشم گفت: از کی تاحالا رفتی تو سازمان حمایت از حیوانات!!!!!!\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nمن:(((((\nداداشم:|||\nمامانم:))))))\nسازمان حمایت از حیوانات:/\nینی مامان با محبت من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "رفته بودیم مغازه با مادرم میخواستم برا خواهرم کادو بخرم تفلدشه\nمامانم:اقا بازی فکری هم دارین واسه ده ساله؟\nفروشنده:بله بازی کشمکش خیلی طرفدار داره.\nمامانم:اگه میشه بیارین ببینم این بازی کشمش چی هس..\n00\nمن که اصن رفتم از مغازه بیرون...تو افق محو بشم\nاون بدبخت فروشنده رو نمیدونم چجوری خودشو گرفت نخنده.",
    "درود بر اهل فورجوک\n\nاقا من اول بگم که خوب ادم یه سری چیزا یادش میره خو ! دست خودتم نیست\nمادر جان من خیلی رو نظافت حساس تشریف دارن\nبه خصوص رو خیس بودن دمپایی دستشویی\nمن ظهرا که میام خونه پاهام رو میشورم ( طبیعتا دمپایی خیس میشه) بعد یادم میره  اینو تکیه بدم به دیوا که ابشون بره \nمادر گرامم هی این نکته ( بسیاااااااااااااااااااار مهم ) رو گوش زد میکردن به بنده\nدیگه انقد گفته بود و من اعتنایی نکردم یه روز اومد جلوم وایساد خیلی محترمانه گفت\nمن اگه به یابو میگفتم تا الان فهمیده بود تو هنوز نفهمیدی!\nمن\n\nلایک: خیلی کثیفی\nلایک: خوب راست میگه دیگه مامانت\nلایک: کری ایا؟",
    "مکالمه چند وقت پیش من و مامانم ...\n\nمامانم: اگه خالت زنگ زد، گوشی رو بر ندار\n\nمن:خوب واسه چی؟\n\nمامانم: آخه می خواد خبر مرگ خواهر شوهرشو بده!\n\nمن: خوب چه ربطی داشت؟\n\nمامانم: آخه من هنوز در جریان نیستم، اگه منم بفهمم نمیتونم امشب برم عروسی!!!",
    "دیشب خونه دوتا از همسایه ها رو دزد زد...\n.\n.\n.\nالان رفتم تو هال میگم چرا شام نداریم پس؟؟؟\n\nبابام میگه ناشکری نکن پسرم عوضش امنیت داریم !!!",
    "‏یه بار سوم دبستان شاگرد ممتاز شدم\n\n\n\n \n\n\n مادرم اومد مدرسه شکایت کرد که بچمُ انداختید تو کلاس بچه خنگا مجبورشون کرد کلاسمُ عوض کنن",
    "قرار بود یکی از دوستامو ببرم فرودگاه بردمش دم مترو پیاده اش کردم گفتم خودت برو (خوووو چیه حس رانندگی نبود) \nرسیدم سر کوچه مون یکی از دوستان که خیلی باهاش رردروایسی دارم زنگ زد گفت یکی از آشناهاشون میاد فرودگاه باید بری دنبالش \nمن:-(\nاون درست اولیم:-)\nفرشته انتقام:-P\nآه بگیر دوست من داره!؟",
    "فرهنگ لغات بابام :\nاون بی صاحاب رو بده\nدیگه باید خودم تشخیص بدم \n\n\n\n\n\n\n\n\n\nمنظورش تلفنه، موبایله، کنترل تلویزیونه،\nسوئیچ ماشینه، قاشقه، قاتل بورسلیه، لنگر کشتیه؟!\nکلا بی صاحاب معادل کل معین و دهخداست",
    "از این اسفند دودکن های برقی خریدم (هان چیه چشم میزنن خو) همین زدم تو برق ترکید. بردم مغازه طرف \nمن :آقا ببخشید این سوخت\nآقاهه:بیار عوضش کنم\nمن:نه یه دقیقه میشه از میزتون استفاده کنم\nآقاهه:بله بفرمایید\nهیچی بازش کردم (چیزی نداره کلا دوتا سیمه اتصالی میکنه اینجوری میشه)سیمها رو نوار چسب زدم بستم\nآقاهه:خانوم چرا تو خونتون اینکار نکردید؟\nمن: تا الان آدم مریض بیمار مشکل دار ندیدید؟\nآقاهه :|\nمن:)\nملت بیاعصاب و روان مملکت ما داره؟!!!!!!!",
    "آقا دوسه روز پیش سر کلاس نشسته بودیم.که یهو یکی از دوستام که از قضا شاگرد دوم کلاسه همچین با اخم اومد نشست سر کلاس.\n\nخلاصه زنگ اول و دوم گذشتنو ما هم به هوای اینکه شاید با خانوادش مشکل داره کاریش نداشتیم.\n\nزنگ آخر دیگه کفرمون اومد بالا.بالاخره اگه هم مشکلی داشت که نباید سر ما خالی میکرد.\n\n\nبله دیگه ما هم اعصاب داغون رفتیم سراغش و گفتم:\n\n-چته تو چرا امروز انقدر پکری؟\n\n\nخدایی میدونید چی جواب داد؟نه جون من میدونید؟\n\n\nیه لبخند زدو گفت:\n\n\n\nاخمم به دل میشینه.\n\n\nیعنی شانس آورد یکی از دوستام اومد و منو برد اونطرف کلاس.وگرنه همچین میزدم تو سرش که فرق حیات و با حیاط یادش بره.\n\n\nدیوار بتونی کجایی من سرمو بکوبم بهت؟\n\n\nاینم از دوستای من.خیر سرشون دهه هشتادین باید با غرور و جذبه باشن.\n\nالبته  به قول شماها باید یه پا گودزیلا باشن.",
    "سلام\nدختر عمه ي وروجک بنده سه سالشونه بعد ايشون امسال بابا بزرگش فوت کردن(خدا رفتگان شمام بيامرزه ) بعد از اونجايي که وروجک دهه نودي يکم حسساسن تو مراسم ختم لکنت گرفت فداش شم \nعمه بنده هم سعي ميکردن چيزي به روي بچه نيارن بچه خودش خوب شه \nدر يکي از روزهاا وروجک جان که کلي عمه جان رو حرص داد عمه هم گفت وايسا به بابات بگم شوهر عمه هم يه کوشولو صداش رفت بالا (وجدانا يه کوشولو) وروجک گريه کنان رفت تو اتاق عمه جان هم که دل نداشت رفت از دلش در بياره وروجک هم نه گذاشت نه برداشت گفت ديدي به بابا گفتي دعوام کرد لکنتم بدتر شدددد @_@@_@@_@ \nمديونين فکر کنين عمه جان يه کوشولو هم حرص خورده باشه",
    "نزدیک اتوبان خونه ما یه پل عابر پیاده هست که تو مسیر پیاده  روی روزانه منم هست(هااان چیه!؟خو پیاده روی میکنم شما ها هم یادبگیرید پاشید از نتهاتون جدا بشید)چند روز قبل هوس کردم رفتم نشستم بالای پل هوایی پاهام اویزون کردم داشتم از تماشای ماشینها که رد میشدن لذت میبردم دیدم دوتا مامور امدن\nمامور۱：سلام\nمن：سلام:-)\nمامور۲：ااا خانم ... شمایید که ,فکر کردبم قصد خودکشی دارید\nمن：:-Dنه بابا من تا شما ها رو دق مرگ نکنم نمیمیرم که\nحالا من و با پدر گرام تو خیابابون دیدن\nمامور۲：اقای ... میدونستید دخترتون چند روز پیش رو پل عابر پیاده اتوبان نشسته بود!؟\nبابام رو به من：اااا چرا پس نپریدی!؟\nمن:-(\nمامورهo_O\nشماها@_@\nفیل فور جوک:-\nاچن دسته از بچه ها که دنبال پدر و مادر واقعیشون میگردن：!\nاصلا محبت که چیکه چیکه میکنه تو خونه ما\nپدر نگران من دارم!؟",
    "با ماشین بابام رفتم دانشگاه لیبل پارکینگ نداشت مجبور شدم یه جایی تو مسیر  دانشگاه پارک کنم\nکلاسام تموم شد داشتم برمیگشتم رسیدم به ماشین دیدم یه 206 باصدای بلند ضبط ترمز کرد کنارم یه کاغذ گرفته سمتم نگاهش کردم میبینم دانشجو خودمه \nمن:یعنی انقدر کور شدید منم نمیشناسید\nدانشجو شماره1:نه استاد تاریک بود تشخیص ندادیم\nدانشجو شماره 2: استاد خو فکر نمیکردیم ماشین شما این باشه(با اسفالت جاده یکی شدم این دیگه با ماشین ادم میشناسه)\nدانشجو شماره 3:استاد من بهشون گفتم اشنا میزنید توجه نکردن\nمن: خب خنگهای خدا جای اینکه کل کلاس یا اتک بزنید یا چت کنید یه بار سرتون میاوردید بالا منم میدید این نمیشد\nاوناD:\nمن:|\nدانشجو با دقت من دارم؟!!!!!!\nمیخوام بگم به خودتون امیدوار باشید اینا بعد چهار جلسه هنوز منو تشخیص نمیدن",
    "كاش مى شد يه سرى فاميلا رو\n.\n.\n.\nآنفاميل کرد !!!",
    "به بابام میگم بابا به پول نیاز دارم\nمیگه: منم همینطور \n\n\n\n\n\n\nاین تبلیغات تلویزیونی ری.ده به روابط خانوادگی",
    "واسه مامانم تلگرام نصب کردیم همش داره از این کانال و اون کانال پست کپی میکنه میزاره تو گروها^_^ وقتی هم توسط افراد گروه لایک میشه کلی ذوق میکنه^_^\nاین همون مامانی بود که میگفت : \nکــــــــور نشـــــــدی؟\nالانم داره به خالم میگه پست جدید گذاشتم برو بخون^_^\nمامان تلگرامیه ما داریم؟",
    "حدود یه ساعت پیش (الان ساعت۱۱：۱۰ دیقه شبه) اخبار اعلام کرد\nرفتن به مریخ به مغز اسیب میرسونه بعد از گفتن این خبر مادربزرگم (گوشاش سنگینه) از خاله مادرم پرسید که چی گف و\n خاله ：میگه تو مکه بمب گذاشتن \nمن =-O\nمادر بزرگ ：گفتی کجا زلزله اومده؟\nدوباره من  =-O\nاون یکی خاله مامانم：زلزله نه که میگه پالایشگاه اتیش گرفته\nبازم من =-O\nهمچنان من =-O\nبه نظرتون کجا فرار کنم از دست اینا؟؟!!",
    "بابام رفته بود شهرستان که مثلا ماهی بیاره از اونجا\nبرگشتنی تو را با سرعت غیر مجاز میومده سـه بار \nاز پلیس فرار کرده\n \n الان سیصدتومن جریمشه \nفقط و فقط بخاطر یه ماهیه ۲۵ تومنی:////\n\n دور اندیشی از صفات ماستシ\n \n  :/",
    "پسر عموم فوت کرده بود ...\n\nبابابزرگم تو مراسم ختم گفت تو فامیل دیگه جوون به خوبی اون نداریم... \n\nهمینطور که نگاهش به من افتاد تاکید کرد که اصلا نداریم !!!",
    "داداشم میگه من از سیکس پک فقط سه تا خط افقیشو رو شکمم دارم.فقط مونده یه خط عمودی!!!!!-_-\nخرس گندس ما داریم؟!!!!!",
    "ایدئولوژی بابام تو خرید اینه:\n\n\n\n\n\n\nتا جایی که نفس داری چونه بزن، بعدش که از نفس افتادی اشانتیون رو هم بگیر!",
    "‏فردا یه خانومی داره میاد خونمون برا تمیزکردن\nمامانم با لنگه دمپایی توخونه داره دنبالمون میدوئه که اینجارو تمیز کنین فردا آبروم میره جلوکارگر",
    "اصلنننننن مامانم منو یه جور دیگه دوست داره...\nبخدا راست میگمـا..یعنی اگه میگین خب چیه مگه همه مامانا بچه هاشونو خیلی زیاد دوست دارن اشتباه میکنیییید..!!!!!! \nمامان من یه چـــیز دیگس.!\nخوب مثال میزنم فقط یـــــه دونه کوچولو از کاراشو در باب من :\nمثلا وقتی میبوسمــش میره صورتشو میشوره ://///////\n\n\nدر این حد دوســم داره!!!!!!!!!!!!!\nالبته فامیلا و کل اسناد و مدارک ادعاشونه که مامان واقعیمه  ولی ما هردومون قبول داریم که شایعه ای بیش نیست!!!!!!\n\n\n\nمامانه من دارم؟؟؟؟!!!!!!!!!\n\n\n( این پست رو به حالت طنز نوشتم، نه گلایه و دلخوری!!! )",
    "من یه آبجی دارم ابر گودزیلا که تازه میره کلاس اول\nامروز از مدرسه اومده شیرین کاریش رو میگه که چند تا ژله خریده و داده به مظلوم های کلاس ( :\nحالا این هیچی برگشته میگه مامان اون سرویس بهداشتی کیه تو مدرسه؟\nمامانم:همون دستشویی\nفرنیا:نه همون که بهش میگم خانم دکتر\nمامانم بعد از دقایقی تامل:منظورت معلم بهداشته؟\nفرنیا:آره دیگه...\nبیچاره اون معلم بهداشتی که سرویس بهداشتی خطاب شد.!!\nتا شاهکار های بعدی این گودزیلا خدانگهدار...",
    "ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﯾﮑﻢ ﺧﻮﺩﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﮐﻨﻢ\nﺑﻪ بابام ﮔﻔﺘﻢ:باباااااا  ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ پسر ﺩﻧﯿﺎ ﭼﻪ ﺣﺴﯽ ﺩﺍﺭﻩ؟ \n   \n\n\n\n\n\n\n\nﮔﻔﺖ تجربه نکردم ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ.. برو ﺍﺯ پدر ﺑﺰﺭﮔﺖ ﺑﭙﺮﺱ...",
    "دیروز داداشم صبح پاشد داد بیداد که مدرسمون دیرشده روز اول بدبخت شدیم از این حرفا ماهم استرس برداشت هول شدیم آماده رفتن به مدرسه که داداشم گفت شوخی کردم روز عیدی روحیه بگیرید فک فامیل آخ ماداریم (^^)",
    "ملت امروز مامانم شامی درست کرده بود سه  تا موند.    حالا عصر منو داداشم اومدیم بخوریمشون یکی اون یکی من..سر سومی دعوامون شد پدرگرامی اومده بهم میگه خاک برسرت با این همه سنت هنوسر غذا دعوا میکنی وقت کردی یه سر قبرستون برو ان قد همسنات اونجا خوابیدن...\nداداشم که منفجر شد شامی خودشم داد به من \nخو مگه چن سالمه/:  نامردیه",
    "دوستم در حال شونه کردن موهای فرفریش:\nهیچی دیگه،این داداشه کصافتم هعی بم میگه گوسپند:(\nمن با نیشه بازی که سعی دارم جم و جورش کنم:\nیه کاری،بیا موهاتو اتو بکشیم تا دیگه نزنه این حرفو:دی\nدوستم^_^:گود آیدیا،لتِس گـُ\n نشستم شوصون ساعت موهاشو اتو کشیدم ،یکی دو ساعت بعدم رف خونشون\nحالا پی ام داده :فاطی میدونی چیشد؟:((\nمن:چیــشود؟\nاون:تا رسیدم خونه ،عن عاقا(داداشش:|)بم گف شبیه گوسفندی هستی که پشم آشو اتو کشیده:((\nخدایی یه ربع داشتم میخندیدم :D\nداداشه داره دوستمون؟!=)",
    "به همین دکمه کنترل قسم عین حقیقته.(از اونجایی که کارایی این دکمه خیلی بیشتر از اینتره گفتم.)\nوضعیت خانواده ما هنگام تبالیغ تلویزیون:\n\nبابام:موقع تبلیغ فرش قیطران شروع میکنه به قر دادن.\n\nسام(پسردایی ابر گودزیلام):با تبلیغ لوازم التحریر میاد وسایلشو میریزه پای تلویزیون ما باید جمع کنیم.\n\nامیرعلی(بچه پسرخالم و فوق ابر  گودزیلا):با شروع تبلیغ مرسی و مای بیبی شلوارشو میکشه میگه منم دارم.\n\nمامانم:با تبلیغ روغن و رب و برنج میگه یکی از یکی آشغالتر(ببخشید مامانم یکم رو مواد غذایی حساسه)\n\nمامانم(باز هم):موقع تبلیغ ربی(همون ظرف ربه)از اینا نخریدا دیروز عکسش تو فلانگرام اومد که کپک زده.\n\n(و باز هم)مامانم:موقع تبلیغ ربی(اونی که بچه هه و بابابزرگه چی جاست کجاست بازی میکنن)میگه عسل؟عسلو تو چی میریزن؟عسلخوری دیگه!\nتازه نقش دونفر رو در رو هم بازی میکنه.تبلیغ نباشه ما تو دماوند مغازه عسل فروشی داریم.)\nخلاصه بگم فک و فامیله من دارم؟",
    "یه بار تو سن هشت سالگی و از سر کنجکاوی یه نارنگی رو گذاشتم تو کمدم تا اینکه کپک زد...\n.\n.\n.\nخلاصه از اون روز تا حالا ده سالی هست که هر روز بابام داره میگه اون نارنگی حیف نبود؟!!!",
    "عروسی پسر خالم بود.منم گفتم بذار یکم متفاوت باشم.واسه همین موهامو طوسی خیلی خیلی روشن رنگ کردم.( چون موهام لخته چیز خفنی از آب درومد )توعروسی هم حضور بسیار فعالی داشتم!!!!!.به طوریکه تاموقع شام اصن ننشستم.ترکوندم خلاصه....یه هفته بعد داشتیم با فامیل فیلم عروسی رو نگا میکردیم.رسید به اون قسمت که چراغارو خاموش کردنو رقص نور گذاشتن.یهو مادر بزرگ بنده گفت : عه...این شبرنگه کیه این وسط? ( شبرنگ به خاطر رنگ موهام:-(:-(:-( ○ _ 0از اول عروسی اون وسطه! !!!!!دختر خالم گفت:آره. اتفاقاً هر وقت که چراغارو خاموش میکردن ومن رامو گم میکردم یه نگا به اطرافم میکردم.وقتی موهاشو میدیدم میفهمیدم کجام!!!!!!من صدامو صاف کردمو اهم اوهوم!!!!!!کردم بلکه متوجه شه...برگشت سمت منو یه نگا به من کرد یه نگا به تلویزیون و دوباره این کارو تکرار کرد.بعد یه دفه جیغ کشیدو گفت:وااای میکاییل ببخشید....نشناختمت.:O:O:O:O جاااااااااااااان؟؟؟؟ دختر خاله جان، گلم تو خودت اولین نفری بودی که گفتی رنگش بهت میاد.حالت خوبه؟ مادر بزرگ گرام از شما دیگه بعیده......بقیه هم که هیچی نمیگفتنو هار هار میخندیدن.واقعا فک و فامیله که من دارم؟\nاصن 666وضعی..........",
    "آغا مایہ پسرخالہ گودزیلاداریم ک یکم دایرہ لغاتش ضعیفہ،یروزرفتیم خونشون داشت باپلی استیشن بازی میکرد،بش گفتم بازیت دونفرہ ھم میشہ؟یہ لبخندملیحی بم زدوگفت:ھہ!غرض ازمزاحمت یہ دستش خرابہ:-نہ آخہ ناموسافکوفامیلہ داریم ؟!",
    "بچه ها ما کلا تو خونه مادربزرگم گودزیلا فروشی وا کردیم.دوتا گودزیلای خطرناک داریم دوتایی هر روز ساعت هفت صبح می رن تو یخچال میشینن.حالا مادربزرگ از دست اینا گریه کرده بود.\nدو تا گودزیلا هم داریم که هر روز من میام خونشون آقا اینا فحشایی به من میدن خودم تا به حال نشنیدن. هر روزم منو کتک میزنن.\nکسی میخواد من می فروشم.\nنکته:این گودزیلاها به قدری خطرناک و کمیابند که به محض دیدن باید در افق یا عمود قایم شد ولی به علت درخواست بعضیها حاظر به فروش شدیم.\nنکته دو:مدیونید اگه فکر کنید من پونزده سالمه و از گودزیلای های چهار ساله کتک می خورم.\nنکته سه:لایک کنید که حداقل دلم به شما خوش باشه",
    "## hadi3 jooon ##\n\nچند سال پیش با خانواده یکی از همکارای بابام رفتیم مسافرت . \nاین داداش خل منم علاقه عجیبی به حیوانات داره . \nحالا بین راه یه الاغ دیده داد میزنه من الاغ میخوام . \nحالا مامانم برگشته میگه : ما که یه الاغ داریم بسمونه دیگه . \nبعدم به من اشاره میکنه. \nحالا قیافه من :0\nمامنم :)))\nداداشم ://\nخانواده همکارای بابام :)))\nداداشمم در جواب مامان خانم میگه : نه اینو نمیخوام من اون الاغو میخوام خوشگل تره . \nای خدا من مامان بابای واقعیمو میخوام...",
    "ما يه پتو داريم يه طرفش خاكستري و طرف ديگش سفيده بعد مامان بزرگ من يه بار طرف خاكستريشو ديده بود ديروز اومده خونمون ماهم طرف سفيدشو انداخته بوديم برگشته به مامانم ميگه خوب كردي اين پتو رو شستي دفعه پيش اون قدر كثيف بود كه نميشد سفيداشو ديد. من كه اون پتو رو جوييدم تموم شد اخه مادر بزرگ تيز بينيه داريم؟فداش بشم",
    "## hadi3 jooon ##\n\nراستش من یکمی بی حوصلم و اصلا از مسافرت های طولانی خوشم نمیاد درست برعکس خونوادم . یه روز طبق معمول تو اینترنت بودم مامانم اومده بهم میگه: پاشو لباس بپوش میریم خونه خالت . ( تو یه شهر دیگه اس خونشون ) \nمن مخالفت کردم و گفتم نمیام تا اینکه با کلی اصرار راضی شدم . \nتو ماشین نشسته بودیم دیدم از اون شهره که خونه خالم اینا اونجاس رد کردیم . به مامانم میگم: پس چرا نرفتیم؟\nمامانم: گول خوردی گلم.\nداداشم: داریم میریم مسافرت خخخخخ .\nبابام: زیاد حرص نخور . \nمن :(((\nاونا :)))\nحالا داداشم داره تو ماشین قر میده اهنگ تکون بده ارش میخونه مامان بابامم دست میزندد . \nخانواده متفکره ما داریممممم؟؟؟\n\n###@###",
    "دوستم بچه که بود از این بادکنک درازا دوست داشت.پر آب میکرد از پنجره چهارمین طبقه پرت میکرد پایین داد میزد موز گنده داره میاااااااااااااااااااد\nمردمم داد میزدن و عمشو مورد عنایت قرار میدادن.\nینی دوست گودزیلا و مردم آزاره داریم؟",
    "چند روز پیش میخواستیم ببریم بیرون.\nبه مامانم گفتم:مامان چی بپوشم\nمامانم:لباس\nمن:لباس چی بپوشم؟\nمامانم:مانتو شلوار\nمن:کدومشون؟\nمامانم:من چمیدونم وا\n\n\n\n\n\n\nهیچی دیگه یه گونی پوشیدم پاشدم باهاشون رفتم بیرون.",
    "گودزیلای هشت ساله خالم زنگ زده نماینده اپل انگلیسی حرفیده گفته به اینتر نت دو ثانیه دیروصل میشه ازنمایندگی اومدن درستش کردن. اون وقت من بچه بودم به مامانم میگفتم هلو اون جواب میداد هاواریو مث بووق ذوق میکردم. فکو فامیله ماداریم؟",
    "خواهر شوهر ماهه\nچشم وابروش سیاهه\nخواهرشوهر عزیزه \nخوبی ازش میریزه\nخواهرشوهر بهترینه\nفرشته روی زمینه\nخواهرشوهر خوشگله\nجاش همیشه توی دله\nخواهرشوهرجای خواهر\nبه دردت میخوره آخر\nبیایید ای بچه ها\nکناربگذاریم کینه ها\nهرکی خواهرشوهر نداره\nیک چیز تو زندگیش کم داره\nچه دوست مهربانیست\nهمیشه همراه توست\nهمیشه درهمه حال\nدلسوز و دلدار توست\nپس چرا با دشمنی\nقلبشو تو میشکنی\nبعد از شوهر و فرزند\nتو ای رفیق دلت را\nبه خاندان شوهرببند\nتومثل آیینه باش\nزلال و بی کینه باش\nاینقدر بکن توخوبی\nتا در دلش جابکوبی\nخواهرشوهر رو عشقه\nگل باغ بهشته\nمیگن بفرسی برا خواهر شوهر شام دعوت میشی",
    "آغا ما دیشب خوراک لوبیا داشتیم(جاتون هم توخالی).این داداش گودزیلای ما مثلا اومد بشقاب و برداره غذا رو ریخت.این مادر ما جوری داد زد یا امام حسین بابای من از جا پرید غذاش ریخت.ما هم که داشتیم فرشو گاز میزدیم پامون رفت رو غذا چپه شد اونوقت مادر عسیس من اومد بزنه تو سرم یه دفعه دستش رفت کل غذا رو ریخت.......\nمن:)))))))))))))))))))))))))\nمامی:((((((((((((((((((((((\nبابا:////////////////////////////\nفرش:||||||||||||||||||||||||||||||||\nتام کروز:)))))))))!!!!\nخانواده دست و پا چلفتی ما هستیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟",
    "عاغا خونه ی عمه ی من ی جوری بهم ریخته س که شما چ یه رم میکرو با مساحت6میلی متر جابزاری چ یه شتربامساحت 80کیلومتر دیگه پیدا نمیشه!!\nاصن یه سری مامانم اینا میخاستن برن فاتحه عجله داشتن منوجاگذاشتن 46روز بعد تولباسشویی پیدام کردن..\nمعلوم شد وقتی عمه م لباسای کف اتاقو جم میکرده بندازه لباسشویی منم قاطی همونا بودم:|\nخونه س اینا دارن؟\nزندگیه اینا دارن؟\nپ.ن:لایک کنی خونتون این ریختیه^_^\nوالابوخودا بااین فامیلامون..\n\n#پردیصم",
    "یکی از عادت های بابای من اینه که اگه اخر شب یه فیلم یا سریال قشنگ داشته باشه و من بشینم ببینم تلوزیونو خاموش میکنه میگیره میخوابه به منم میگه برو بخواب بعد که میرم میبینم دارم اونو میبینه\nمنo_O\nصدا و سیما@_@\nبابام^_^\nیه همچین بابایی دارم من",
    "يه بار تصمیم گرفتم به همه خواسته هام برسم!\nيهو پسر دايى نكبتم عطسه كرد!\nمنم مجبور شدم صبر كنم!\n\nهمچنان منتظرم!!!",
    "به مامانم گفتم مـامــــان، تو کـــه میدووونی باقالــــی دوست ندارمممم\nچرا هی میریزی تو برنج بد مزه ـس خــووو\n\nمامان ما هم جوگیر شدخواست با کلاس جواب بده قیافه گرف گف:\nکدامین نعمت \"خدایان\" را بدمزه میدانید؟ : |\n\nحالا ما 0_o\nچند ثانیه به همدیگه خیره شدیم همگی\nبعد متوجه سوتیش شد گف نمیخوری نخور کوفت بخور اصن ^_^\n\nمامـــانه داریم؟! :/",
    "رسیدیم به کلاسهای عملی آتش نشانی \nداشتن ماسک اکسیژن یادمون میدادن مربی ماسک زد یکی از نیروهاشون شروع کرد به توضیح دادن که اگه شیر پشت بسه بشه چون تو ماسک هوا زیاد نیست و اکثرا هول میشن و سخت از صورت جدا میشه باعث خفگی میشه\nمن：ببندیمش\nمامانم：اره ببینیم چقدر وارده مربیمون\nخواهرم：من شرط میبندم یک دقیقه طول میکشه\nمربیo_O\nاون نیرو کمکی@_@\nمابقی داوطلبها:O\nخانواده آزمایشگر دارم من!؟؟",
    "بابام میگه: بچه بودیم با برادرم(عموم) میرن بیرون تو یکی از کوچه ها یه الاغ پیدا میکنن جا اینکه به دنبال صاحبش باشن میخوان بفروشنش با پولش توپ بخرن. حالا حدس بزنین به کی فروختن؟ بله به صاحبش .مرده اون قدر بابام و عموم رو زده که 1 هفته نمیتونستن از جاشون پاشن!!",
    "«الا بذکر الله تطمئن القلوب»\nیه افسانه وجود داره که میگه من وقتی یک سالو پنج ماه و دو روزم بوده با مامانم و نن جونم(ملقب به فنته الملوک)میرم روضه..بعد سفره پهن میکنن شام بدن که من دوتا از سبدهای سبزی رو میریزم تو سفره..مامانمم زود جمع میکنه میذاره سرجاش!!\nوحالا پس از سالها:\nمامانم:چرا بچه اشرف خانوم اینقد لوسه؟\nفنته الملوک:بچه خودتم وقتی کوچیک بود سبد سبزیا رو ریخت!\n+چرا دخترت بچه شو از تاب پیاده نمیکنه؟\n-بچه خودتم وقتی کوچیک بود سبد سبزیا رو ریخت!\n+چرا بچه عصمت خانوم اینقده گریه میکنه؟\n-بچه خودتم وقتی کوچیک بود سبد سبزیا رو ریخت!\n+چی؟!\n-بچه خودتم وقتی کوچیک بود سبد سبزیا رو ریخت!\n+کجا؟!\n-بچه خودتم وقتی کوچیک بود سبد سبزیا رو ریخت!\n+تلفن؟!\n-۲۹۶۶",
    "به گودزیلامون(داداشم که ده سالشه)گفتم برام آب بیار اونم هواسش تو تلویزیون بود رفته واسم دستمال کاغذی اورده!!!این خو خوبه!آخه منم دستمالو گرفتم فین کردم وازش تشکر هم کردم!!!!!نخندید اوسکولیم خبD:!!!!!!",
    "دیروز عمم بچه شو به دنیا آورد ما هم رفتیم عیادتش...\nموقع برگشتن بابام اومد دنبالمون و... دنبالمون یعنی دنبال منو مامانمو یه دونه عمه ی دیگم..\nخلاصه اومد دنبالمون و ومارو تا دم در رسوند بعد به من گفت که نون هایی که گرفته بود رواز تو ماشین  بردارم منم هرچی گشتم نون هارو پیدا نکردم ....\nعمم هم جلوی ماشین جای کمک راننده نشسته بود....\nخلاصه عمم هم پیاده شد تا با من جای عقب ماشین دنبال نون ها بگرده و تا از ماشین پیاده شد دیدیم یه ساعته رو نونا نشسته!!!؟!؟\nخلاصه چشمتون روز بد نبینه ... نون های بدبخت له شده بودند و قشنگ قالب یه جای بدن عمه ی مارو گرفته بودند و...\nخب دیگه  بهتره ادامش ندم ... شما بودین نون هارو چیکار می کردین؟؟؟!!!\nنه جااااان من چیکار می کردین؟؟!!!\nخداییش فک وفامیله داریم ما؟!؟!؟!؟!؟",
    "ﺩﮐﺘﺮ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﺑﺰﺭﮔﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﭼﻮﻥ ﺁﭘﺎﻧﺪﯾﺴﺘﻮ ﻋﻤﻞﮐﺮﺩﯼ\n ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺳﻨﺖ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﺩ ﻣﻌﺪﻩ ﺭﻭ\n ﺗﻮ ﺷﮑﻤﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﯼ ,\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n خلاصصصصصصصه ...\nﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﮐﺮﺩﻩ ﺗﻮﭘﺨﻮﻧﻪ ...\nهي ترررررررر ررر\nترررررررررررررررررررر\n الانم دارم با کلاه ايمني و ماسک براتون پست ميذارم!\nآخه صبحونه تخم مرغ آب پز با سيب زميني زده تو رگ \nميفهمي که چي ميگم !!!\nتخخخخخخم مرررررغ !!!\nنخند ...\nدرک کن !",
    "اقااااا دیروز داشتیم ناهار میخوردیم ک پدر گرام ب مادر گرام گفت:فاطی \n\nشنیدی میگن دیروز یه دختره تو خیابونه فلان زد تو گوش یه شیخ؟ \n\nمامانم در حالی ک تته پته میکنه :آ...آره شنیدم\n\nپدر:خیلی جرات داشته هاااا...اگه میگرفتنش بیچاره بود..\n\nمن:آره بابا..ولی یه درصد فک کن یکی از فامیلای ما زده بود تو \n\nگوشش...واااای آبروریزی میشد تو شهر....\n\nپدر:آره ..دختر ک نباید انقدر گستاخ باشه(ادبیاتش تو حلقتون) ^__^\n\nبنظرتون اگه بهش بگیم اونی ک زد تو گوشش عمه کوچیکه خودم و خواهر\n\n خودش بود آب روغن قطی میکنه عایا؟ 0_0",
    "یکی از فامیلامون برای بابام نامه فرستاده بعد زنگ زده تمام حرف های نامه رو پشت تلفن به بابام گفته.من حرفی ندارم فقط سکوت",
    "شوهرخالم روزی 2 پاکت مارلبرو قرمز میکشه ..\n\nوسطشم واس استراحت وینستون اولترا ..",
    "«الا بذکر الله تطمئن القلوب»\nدیروز عمه هام ب صورت کماندویی ریختن تو خونمون..خلاصه پس از تف مالی های معمول مامانم رفت میوه اینا بیاره منم با شروار کردی و موهای جنگلی و چشمای پف کرده(از خواب بیدارم کردن)نشسته بودم نگاشون میکردم..یهو عمه بزرگ طی یک حرکت انتحاری پرید بغلم و گفت:خاک تو سرم زهرا بازوت چی شده؟\nعمه۲:حای وشگونه..\nعمه۳:مامانت وشگونت میگیره؟؟\nعمه۴:کبود شده..واای..\nعمه۲:دستش بشکنه..\nعمه۳:من از اولم گفتم این زن ب درد داداش دسته گلمون نمیخوره..\nعمه۱:نگران نباشید..فردا میرین دادگاه شمام میایید پیش خودم..دیگه نمیذارم پیش این......بمونید..\nمن:ای بابا..چرا شلوغش میکنید؟آدامس خرسی خوردم جای عکس برگردونشه..\nعمه ها:عهههههههه\nعمن دیگه...",
    "‏از زمان حضرت سليمان تا حالا كسي هدهد نديده ...\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\nاون وقت دايی من ديشب ميگه حيوون مورد علاقه ی من هدهده !!!\n\nآدم دردشو به كی بگه آخه ...",
    "دیروز خونه خالمینا بودیم بعد دیدم دختر خالم داره با فندک و شارژر سوزنی ور میره\nرفتم بهش گفتم داری چیکاری میکنی گفت جرقه زنش شارژش تموم شده دارم شارژ میکنم\nمنO_o\nمایکل فارادی@_@\nدختر خالم:)))))))))))))))",
    "عروسی دوستم نشسته بودم (همون رفیق پسرم)دویتهای مادر داماد امدن پیش من نشستن\nچند دقیقه بعد \nخانوم اولی：تو چه نسبتی باهاشون داری!؟\nمن：هیچی دوست دامادم \nخانوم دوم ：دوست عروسی!؟\nمن：نه خانوم دوست دامادم\nخانوم اولی：واااا مگه میشه \nخانوم دومی：واقعا اخر زمونه\nمنo_O\nشما@_@\nاخر زمون:-(\nبی فرهنگی:O\nوالا بلا میشه بدون جنسیت هم دوست بود میشه حرمتها رو نگه داشت \nملت گیر ما داریم!؟",
    "به بابام میگم\n\nبابا اگه تحریم ها ادامه پیدا کنه، یعنی آینده من چی میشه؟\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\nبابام یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم کرد و گفت:\n\nتا حالا که خوردی و خوابیدی…\n\nاز این به بعد هم همین کارو بکن !!!",
    "بابام تعریف میکرد میگفت جوون (سیگار میکشیده)بوده رفتن روستا خونه پدربزرگش رفته رو بوم خوابیده بعد عقرب نیش زده به پاش اینم سریع در رفته اومده پایین بابابزرگم بهش گفته:نترس نیش عقرب به ادم سیگاری کاری نیس.جیگر.",
    "یه دفتر قدیمی از شعرای مشیری و اخوان ثالث پیدا کردم به مامانم گفتم این چیه؟ چپ چپ نگاه بابام کرد گفت: دوره نامزدی به من گفته بود شعر میگه \n:|",
    "‏.::‏Limo‏::‏‎.‎\nدیروز میگم مامان میخوام موهامو مدل مایلی سایرس کوتا کنم بشه پسرونه ((:\n\nمیگه خفه ببینم.. اون خوشگله بهش میاد /:\n‏ \nینی عاشخشما..",
    "انتظاری که پدرم از من داره ..\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\nجامعه فیزیک از انیشتین نداشت !!!",
    "*****گریفندور*****\n فکر کنم 8 سالم بود بابام تازه ماشین خریده بود . بعد یه بار توی جاده ی خلوت داشت ویراژ میداد ما هم خر کیف میشدیم . خلاصه منم این آفتاب گیر ماشین رو از پنجره بردم بیرون که مقدار شتاب هوا رو بر آفتاب گیر بسنجم اما مقدارش خیلی زیاد بود باد بردش ^-^ \nداداشمم واسش دست تکون داد و گفت بای بای D:\nفک و فامیله بابام داره ؟ :|",
    "والا با وجود این اقوام\n که هر روز هر دیقه و اینجان\n با رمز ما میشن انلاین،\nمیخوام بالای مودم خونمون بزرگ نصب کنم\n\n\"حـجـم هـســت ولـی کـم اســت \"",
    "آقا یه روز خونه خاله بنده بودیم، بچه گودزیلاش خیلی شیطون بود. یه دفعه با توپ زد آینه رو شیکوند، خاله مون عصبانی شد و بهش گفت: تازه آدم شده واسه من! (مثلا فحشه )\n.\n.\nاون گودزیلا  برگشت گفت: باز خوبه من آدم شدم! تو هنوز همون حیوون همیشگی هستی!!!!!!!!!!!!!!\n.\n.\n.\nپسرخاله پررو عه داریم؟",
    "واقعا این فامیله ماها داریم تامجرده طرف چراازدواج نمیکنی ازدواج میکنه چرا بچه دارنمیشید بچه دار میشن چرا نمیزاری دومی به دنیا بیاد واقعا از دست فکوفامیل ما ایرانی ها0-0",
    "دیروز یکی به بابام گفت داداش من پول خوشبختی نمیاره مهم زنو زندگیو شاد بودنو تنه سالمو بچه هاته \n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nخدابیامرزدش \nتشییع جنازه ان مرحوم فردا از ساعت 12 الی 14 می باشد",
    "تو خونه ی شما هم \n=>> مهران مدیری",
    "*****گریفندور****\nاز نگاه پهنه های ساختاری -رسوبی ایران واژه ی سنندج -سیرجان باریکه ای ماگمایی -دگرگونی با روند شمال -باختری جنوب خاوری است که ...\n\n\n\n\n\n\n\n\n ساده ترین بخش از متن مقاله ی مامان @_______@\nمن بدبخت هم باید تایپش کنم . :( \nحالا این 20 صفحه ی مبهم 1 قسمت از 50 قسمت کله . \nهیچکی هم کمکی نمیکنه . خو لامصبا گردنم رگ به رگ شد هی به ورقه نگاه کردم هی به مانیتور . اونوقت مامانم  به من میگه قوز قوزو   ._.",
    "عروسی دعوت بودیم قرار بود من نرم\nاز صبح مادر داماد سه چهار بار زنگ زد دخترتون حتما بیارید شک داشتن کارت با خانواده نوشتن یا نه \nسر ظهر خاله داماد زنگ زد\nمامانم：یه بار یکی آدم حسابت کلاس نذار بیا\nمن :-(\nحالا رفتیم عروسی دم تالار مادر و خاله عروس دم در تالار وایستادن تا من دیدن نیش باز شد تا بناگوش\nخاله داماد：خوب شد امدی  کسی نبود باباکرم برقصه\nمامانم:-)\nمن:-(\nباباکرم:-P\nرقاصه هاo_O\nفک و فامیل آدم ضایع کنه من دارم!؟",
    "تو ماشین نشسته بودیم بعد اجیم به چیزی گفت بش گفتم ببند خودت بقیشو میدونی گفت گاله رومامانم میگه اااا بی ادب چرا از این حرفا میزنی دیگه تکرار نشه اجیم میگه چرا به اجی گیر نمیدی مامانم میگه اون از همون موقع که بهدنیا اومد بیشور و بی ادب بود دیگه نمیتونم شخصیتشو تغیر بدم \n\nخداییش مامانه مام داریم",
    "«الا بذکر الله تطمئن القلوب»\nرفته بودیم تنگه واشی بعد تو راه برگشت خواهرم لرز کرد.خلاصه اوضاع حسابی بغرنج(بقرنج..؟!)بود که بالاخره من در یک حرکت فداکارانه شالمو با کلاه عوض کردم و دادم هدی دورش بگیره..بعد دیدم مامانم یه لبخند ملیح زدا...توجه نکردم!!!!\nامروز رفتم تلگرام گروه خانواده دیدم مامانم گذاشته:\nکشف حجاب زهرا در تنگه واشی..\nاسطوره حجاب خانواده بدون روسری در ملا عام..\nو...\nبعدم کلی عکس و فیلم که گرفته بود ازمم گذاشته بود!!\nحالا پاسخ فامیل:\nنن جون=جووون مرگ شی به حق پنش تن\nخاله=آبرومونو بردی..خاک تو سرت\nدایی=بدون روسری شکل آمیتاپاچان بی تفنگی..\nپسرخاله=توام جیگرییاااااا\nمن=:(((((\nمامانم=:))))",
    "«الا بذکر الله تطمئن القلوب»\nدورهم جمع شده بودیم فک و فامیلی بعد یهو نگاه تیزبین نن جونم به گوشام خورد که چندی پیش با هزار مرارت و سختی بالاشو ی سوراخ دیگه کردم:\nنن جون=وای خاک ب سرم..زری چرا گوشات اینطوری شده؟!شکل دختر خ*رابا شدی...\n۲مین بعد=واقعا خودت مخصوصی این کارو کردی؟\n۳مین بعد=خیلی درد داشت؟\n۴مین بعد=اذییتت نمیکنه؟\n۵مین بعد=کجا سوراخ کردی؟\n۶مین بعد=چند گرفت؟\n۳۶۰۷مین بعد(اومد سوراخ گوشاشو نشونمون داد)=ببینین چ قوقوووووول شدم....عاره میدونم خیلی بهم میاد..:):)\n\nمن:0_o\nمن:0_o\nمن:0_o\nبازهم من:0_o",
    "رمز وای فای عوض کردم به خواهرم ندادم رفت پیش بابام شکایت کرده\nبابام：چرا رمز وای فای به جیگر (بله جیگر کلاه قرمزی لقب خواهر بنده است) نمیدی!؟\nمن：چون اون روز گوشیم پیشم نبود با گوشیش یه عکس گرفتم فوری برداشته تو اینستاگرام گذاشته\nبابام：خو جیگر پاک کن بذار خواهرت عکسشو بذاره\nخواهرم：نمیخوام با گوشی من عس انداخته \nبابام：یا رمز بهش میدی یا ماه بعد پول شارژ نمیدم قطع بشه \nمن：باوووشه ولی حرامه\nبابام：تین است مامور مخصوص وای فای کومان باباتون احترام بگذارید\nخواهرم:-)\nمن:-(\nبابام ;-)\nکلا خانواده زورگو  و زورگیر من دارم!؟",
    "اقا جاتون خالی چن وقت پیشی ماهی داشتیم ناهار بعد مامانم یه بشکه سیر گذاشته رو میز میگه بخورین من بدبخت نخوردم چون فرداش میخواستم برم سرکار حالا اونا هی جلو من به بهههه \nناهار تموم شده مامانم اومده تو حلقم میگه عزیزم میدونی چقد دوست دارمممم\nمن:مامان اذیت نکن باز شیطنت درونت گل کرده\nمامان:ستاااااار(بابام) بیا به بچم ابراز محبت کن با رایحه خوش سیر\nفک فامیله دارم؟انصافه عایا؟",
    "بچه هایه چیزی میگم ک بعدش یه همتی بکنیم همگی باهم دنبال خونواده واقعی من بگردیم\nجوابای کنکور اومد رتبم شد 1000     :1\nاونوقت مامانم دوهفتس داره هرروز دعوام میکنه نمیدونم واسه چی داغونوما داغون له لهم      \nواقعا احساسات عاقوی همساده رو درک میکنم",
    "به مامانم میگم انگشت اشارتو بذار رو چونه تا دماغت\nبعد میگم لبت میخوره به انگشتت؟\nمیگه اره...\nمیگم پس خوشگلی...!!!\nمیگه \nحتما باید اینکارو میکردم تا میفهمیدی؟!\n\nکور بودی از اون موقع خوشگلیامو ندیدی؟؟؟؟\n\n\n:|",
    "ینی اگه یک روز من بخوام تو این خونه افسردگی بگیرم و از تنهایی بمیرم و یا چندروزی توی اتاق مال خودم باشم ،خانواده که هیچ فک وفامیلامون نمیزارن!!!ماشالله انقد شبانه روز اینجان اجازه ی تنهایی و بوف کور شدن تو این خونه رو نداریم !!! اصلا فک کنم یکی عروس یا دوماد بشه جشن و عروسی هم در پیش داشته باشیم !!!\nفک و فامیل هر روز هردیقست ما داریم؟؟؟؟؟",
    "انقدر که من برای مجبور کردن مامانم به ورزش کلک سرهم میکنم و تیکه میندازم و وعده وعید میدم مادر حسن کچل سیب نچید تا دم در\nقرار ببرمش بدو میگه：اگه تا دم در اسکانس ده هزاری بچینی شاید باهات بیام!!!!!!\nخو  مابقی خونه ها مادرها به بچه ها رژیم میدن مجبورشون میکنن یک به ورزش خونه ما برعکس!!!!!\nمامان از زیر ورزش.در برو من دارم!؟\nمن@_@\nشماo_O\nسطح توقعات :-X\nمامانم:-)\nورزشکارهای کل دنیا:-(",
    "با مامانم وخواهری رفتیم ثبت نام کردیم برای آموزش نیروهای داوطب آتشنشانی\nبابام：چرا رفتیدر!؟دلیلتون چیه!؟\nمامانم：این دوتا منو اغفال کردن\nخواهرم：بده یاد بگیریم !؟هیجان داره\nمن：ماشین آتشنشانی سوار بشم\nبابامo_O\nمامانم;-)\nخواهرم:-P\nخودم:-)\nکل آتش نشان های دنیا:-|\nانگیزه است من دارم!؟",
    "منتظرم نتایج کنکورم نفر 1تا 10 رو زدن به دوستم به شوخی میگم نمیدونم چرا تو تک رقمی نشدی میگه اون وزنه برداره رو دیدی مدال گرفت مادر بزرگش مرد میگم آره ولی چه ربطی داره میگه من مادر بزرگمو خیلی دوست دارم نمیخوام بمیره!\nدوست خل و چله من دارم؟؟؟",
    "چشمم درد میکنه بابام چشم گوسفند میده بخورم سرم درد میکنه مغز گوسفند میده بخورم پام درد میکنه پای گوسفند میده بخورم یعنی امیدوارم که روزی مشکل جنسی پیدا نکنم :|",
    "مامان من عمیقا اعتقاد داره اگه یه سوسک من دنبال کنه من از هر دونده ای تندتر میدوم!!!\no_O\nباز خدا رو شکر مامان من فقط نظریه هاشو تئوری میگه و به مرحله آزمایش عملی نمیرسونه وگرنه منم الان رمورد داشتم\nمامان نظریه پرداز من دارم!؟",
    "راهنمایی که بودم بابام وقتی می خواست بگه دیگه بزرگ شدی می گفت خو من الان شوهرت بدم سه تا بچه می زایی!!!!\n.\n.\n.\n.\n.\nالان که تازه دبیرستان روتموم کردم می گه  خوالان شوهرت بدم شیش تابچه میزای!!!\nاینم بابای نوه دوسته ما داریم؟!یکی نیست بگه آخه بابای من، من سه تا داداش دیگه هم دارم چرا همه نوه هاتو از من می خوای؟!!! -_-",
    "بابام دیروز واسه روز دختر برام کتاب بازی تاج و تخت خرید :|\n( من انتظار عروسکی مروسکی چیزی داشتم )\nآجیم وقتی خواب بودم موهام رو با قیچی کوتاه کرد :|\nمامانم هم که همش گیر میده چرا برام رمان عاشقانه دانلود نمی کنی:|\nمنم میگم مامان من اینا واسه دخترای دانشگاهیه واسه تو خوب نیست\nبهم میگه منم دیگه واست غذا درست نمی کنم :|\nپسر داییم هم که میره کلاس پنجم واسه گوگل پلاسم کامنت بی ادبی می نویسه :|\nواقعا فک و فامیله من دارم آخه :|\n( پسر داییم داغونم کرد TـــــT)",
    "«الا بذکر الله تطمئن القلوب»\nمن این مادربزرگ مهربونا که حلال تمام مشکلات و حامی خونواده وهمسایه و نوه سومی اکبرآقا هستن و تو فیلما نشون میدن میبینم اینجوری میشمo_0\nنن جون من به شخصه باعث :\n۱۴۵۸۷۹۸۰۶۵مورد طلاق در سطح جهانی\n۳۷۵۷۹۵مورد دعوا و چاقو کشی در سطح کشوری\n۵۷۴۶۳مورد قتل در سطح کشوری\n۸۵۴۴۷۴۷۴مورد دزدی در سطح جهانی\nو هزاران جوایز نقدی و غیر نقدی دیگر شده\nتازه ما که کوچیک بودیم به جای نقل و نبات وشگون ریزمون میگرفت قشنگ سیاه میشد.. وقتیم مامان بابامونم نبودن راحت کتکمون میزد تو اتاق زندانیمون میکرد!\nنوه ها::((((((\nخودش:)))))))",
    "مامانمو با بدبختی و وعده و وعید بردم کلاس ثبت نام کردم بره گواهینامه بگیره \nحالا هیچ کاری نمیکنه دست به سیاه سفید نمیزنه که داره آیین نامه میخونه\nبابام：خانوم ناهار چی داریم!؟\nمامانم：از دخترت بپرس\nمن：قرمه سبزی\nفرداش \nبابام：خانوم شام چرا چیزی نذاشتید!؟\nمامانم：از دخترت بپرس\nمن：به من چه \nمامانم：تو منو بردی ثبت نام کردی!؟\nمن:-(\nبابام:-\nمامانم:-)\nمامان زرنگ و زورگو من دارم!؟",
    "رفته بودم سر کار بابام 29 روز ماه رو رفتم 1 روز نرفتم بابام هم همون روز رو به همه حقوق داد چون من نرفته بودم گفت روز حقوق نیو مدی دیگه منم حقوق نمی دم واسه حقوق باید آخر ماه رو بیای تا پول بگیری :|",
    "تو اتاق داشتم با دوستم چت میکردم ،مامان و خاله و مامانبزرگم هر کدوم 10بار صدام کردن که بدو دیگه  چاییت سرد میشه...\n\n\n\n\n\n\nمنم خوشحال رفتم دیدم سه تایی منتظر من نشستن.گفتم وای ممنون فقط کو چاییتون؟\nمامانبزرگم میگه صدات کردیم که بیاری دیگه\n\n\n\n\n\nشیفته محبتشونم ینی...",
    "اخبار داره یه اورانگوتان نشون میده که تونسته چند کلمه انگلیسی یاد بگیره...\n\n\n\n\nبعد بابام با تاسف به من نگاه میکنه میگه ببین تو هنوزم بلد نیستی 4کلمه انگلیسی حرف بزنی...",
    "وضــع من تــو خونه اینجــــوریه:\n\nمامانم از داداش بزرگتــرم می پرسه گشــنته؟\nاون جواب نمیده..\nمیگم مــن گشــنمه..مامانــم جواب منو نمــیده!\n\nانقدر فرزنــد محبــوبی هستم مــن!!!!\n):",
    "العاغا به جون گلبولای سفیدم قسم این ماجرا واقعیست!\nداییم اینا واسم یه تیشرت راه راه خاکستری و بنفش آورده بود منم بسی ذوقیده بودم^_^ رفتم با خر ذوقی پوشیدمش اومدم تو جمع. حالا واکنش خونواده: \nمامان: واااای دخملم چقدر جنتلوومن شدی عزیزم^_^\nبابا: سانیول جون دخترم برو اون عینک دودی خلبانیتو بزن شلوار لی هم بپوش یه لبخند ملیح هم بزن. کپی استادت میشیo_0 (بماند که رفتیم اینکارو کردیم!)\nخاله: الهی فدا خواهر زاده ی خوش تیپم بشم:)\nداییم: به به چقد بهش میادددد.\nزنداییم: سلیقه ی منه ها! (زندایی جون سلیقت تو حلقم!)\nدختر خالم: سانی جون از این پیرهنا دخترونشم هس؟:)\nو حالا پسر دایی دهه هشتادیم: ساناز این قیافه ی خودته یا داری مسخره بازی در میاری؟O_o\nهیچی دیگه! منم زده شد تو ذوقم و رفتم خعلی شیک و مجلسی لباسه رو در آوردم و گذاشتمش یه گوشه از کمدم:| خودمم خعلی خعلی شیک و مجلسی رفتم خودمو دار زدم اینم روحمه داره تایپ میکنه:|\nشادی روحم کف مرتب!!!!!",
    "آقا ما عمه داشتیم که چهار تا بچه داشت..\n...\n...\nبعد می خواست بچه پنجمی شو به دنیا بیاره(البته به قول خودش یه دفعه ای بچه دارشده و دست خودش نبوده!!)... \n..\nتا اینکه یه روز تعریف کرد وقتی حامله بوده بچه دومیش که پسر 15 ساله ای هم بوده... \nوقتی عمم داشته می گفته:آخ اینجا شکمم درد می کنه!پسر عمم میگه :آخ منم اینجام درد می کنه!باز عمم گفته آخ اینجای شکمم درد میکنه پسر عمم گفته آخ منم اینجای شکمم درد می کنه!...\nبعد عمم از پسرش پرسیده تو هم مگه حامله ای؟؟..\nهمه اعضای خانواده بعد از شنیدن این جمله فقط به یه گوشه دیوارخیره شدن!!!!!(مخصوصا پسر عمم)\nآخه خداییش این فک و فامیله ما داریم؟؟\n......\n.....",
    "منو مادرجان برای اماده کردن صبحانه:\n\nمن-مادرجان ۵تا تخم مرغ انداختم...\n\nمادرجان+۵تا که کمه...\n\nمن-۶تا خوبه؟؟\n\nمادرجان+۶تا که زیاده...\n\n\n:|\nاحساس درموندگی و عجز رو با تمام وجودم احساس کردم...",
    "سلام...\nالان ده روزه که از نامزدیم با ستوان میگذره.(بعد از یه عشق دور ودراز به هم رسیدیم).این روزا خییییلی سرم شلوغ شده طوری که فقط شب تا صبح خونه ام,تمام روز هم یا سرکارم یا دنبال خرید نامزدی...خلاصه...\nامروز اومدم خونه گودزیلامون اومده گوشی های تمام اعضای خانواده رو اورده برام,میگه برو ببین اسمتو چی سیو کردن...\nاخه اینا هم خانوادن؟؟\nاسمم تو گوشیه مامانم:زنه وحید(نامزدم)\nگوشیه داداشم:زنه سید(دوباره نامزدم)\nابجی کوچیکه:مامان بچه ها!!\nاون یکی ابجی:مسافر غریب شهر!(چون قراره خونمون یه شهر دیگه باشه)\nو پدر خوندم:عروس اذربایجان\nیعنی اینا فقط منتظر بودن که من برم راحت بشن.بازم ایول به بابا...\nشما بگید اینا هم فک و فامیلن من دارم...",
    "مامانم یکی از رفیقای منو خیلی دوس داره هر وخ میاد خونه ما؛مامان کلی احترامش می کنه و از عزیزم و گلم کم نمیزاره.\nاون روز بالاخره پرسیدم جریان چیه؟چرا انقد اینو دوس داری؟\nمیدونین چی گفت؟0_-\n.\n.\n.\n.\nگفت:\n\" اون روز اومدم پشت در اتاقت شنیدم بهت فحشِ عمه داد :) \"\nآغا منو میگی؟\nاصن تو چشام اشک جم شد لامصب :|",
    "به دوستم اس دادم:سلام عزیزم پلیس یه جسد میمون شبیه انسان پیدا کرده وقتی شنیدم خیلی نگران شدم.اگه سالمی ا س  بده از نگرانی در بیام \n5دیقه بعد جوابش اینجوری اومد:ابراز تسلیت شما دوست عزیز را به گرمی پذیرا ییم و از اینکه با خانواده این مرحوم همدردی میکنید کمال تشکر را داریم \nبعد معلوم شد بدبخت wcبوده خاهرش جواب اسو نوشته \n\n\n\nفک و فامیله مردم دارن",
    "یه بار با بچه ها رفته بودیم مسافرت بعد نصف شب خوابم نمیبرد اومدم یه چنتا اس ام اس به دوستام بدم نصفه شبی بد خوابشون کنم یهو اس ام اس (اب خوردی افتابه رو کجا گذاشت) رو واسه بابام فرستادم تا اومدم گوشیو خاموش کنم که نره دیدم رفت بعد ۶٫۵ صبح دیدم یریز داره گوشیم زنگ میخوره منم تو خواب بیداری یهو دیدم شماره بابامه سریع گوشیو برداشتم دیدم بابام داره میگه دلم نیومد بزارم تشنه بخوابی بیدارت کردم بگم افتابه رو کجا گذاشتم :دی",
    "پسر عموم قیافش شبیه سوسک له شده یی هست که قبلش خورده تو پنجره همسایه بقلی اونوقت بابام میگه قیافش شبیه فردینه \n\n\n\n\n\n\n\n\nحالا من درباره ی یه کلاه از بابام نظر میخوام میگه اونو بزاری سرت شبیه بابا پنجعلی میشی",
    "فامیل گودزیلا مون اومده خونمون خواهرم به گودزیلاها علاقه داره داشت باهاش حرف میزد که بحث شون به مدرسه رسیدمن هم حواصم به حرف زدنشون نبودیهو گودزیلا گفت اره عسل و علی با هم ازدواج کردن بعد رفتن مامان باباشون روبه هم معرفی کردن \n\n\n\n\n\nوای ویلام\n\nمن در افق حذف شدم",
    "توی خونه ما پدرم نه تنها کولر و کنترل رو در اختیار داره\n\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nجدیدا سکان دار بی چون و چرای پشه کش هم شده",
    "مامانم  دویست تومن داده پای کرم دور چشم. بابام  زل زده بهش هر سی ثانیه یه بار بش میگه هنوز چروک دارن که  :/",
    "من خـطـاب بـه مـامـان بـابـام:\nیـه رمـان دارم مـیـخـونـم(گرگ ومیش)روحـیات شخـصیـت اصلـیش مـثه مـنـه ،بـه نـظـرتـون چـجـوریـه؟:)))\nبابام:بـدون شـک دس پـا چـلفـتـیه^_^\nمـن :|،مـرسی واقـن ،مامـان خـانوم نــظـره شـما چـیه؟\nمـامانم بـا صـدایـه یـاس :هعــی،از چـی بـگـم بــرات؟:(\nمن:حـالـا بفـرمـایـیـد شـما:||\nمـامـانـم:عیـن خـرس میـوفتـه یـه گوشه،اومم..عاهان!عیـن جـغد تـا صـوب بیـداره ،گَه گـاهیـم مـثـه سـگ پـاچـه مـیگـیره^_^\nمن دیـگه حـرفـیـ...نَه چـرا یـه حـرفـی دارم ..\nمـامـان بـابـای تـو ذوق زنـه داریـم ما؟=((",
    "هوا بس ناجوانمردانه گرم است البته ما در برابر بچه های جنوب کشور باید ساکت باشیم اعتراض نکنیم\nبابام امده خونه رو به مامانم میگه：خانوم جمع کن بریم\nمامانم：کجا!؟\nبابام：بریم قطب شمال یا یه جای خنک تو ایران خودمون اینجا دیگه جای زندگی نیست \nمن：بابااااا گرمه خیلی اثر گذاشته ها \nمامانم：اینم(دقت کنید به من گفت اینم)ببریم!؟\nبابام：نه بابا کجا ببریم این زبون دراز بیتربیت ولش کن بذار بشینه پای درس و اینترنتش از گرما بخار بشه\nمن:-(\nگرماo_O\nمخبت@_@\nمامان و بابام:-)\nیعنی مامان و بابای با محبت من دارم!؟",
    "دخترِ دختر عموم امروز صبح دو تا جوجه رنگی خریده حالا الان با چهار سال سن میگه من با همینا مرغ داری میزنم 0_o\n.\n.\nخاطرات خودم برام تداعی میشه که اولین کتاب تستی که گرفتم گفتم من رتبه تک رقمی میشم ^_^\nالبته هنوز جوابا نیومده که براتون عمق فاجعه رو بگم ~_^\nجدی فک و فامیله ما داریم؟",
    "به مامانم میگم بریم لوبیا بگیریم من قرمه سبزی درست کنم یاد بگیرم، میگه:\"چیه؟  گفته قرمه سبزی دوست داره؟\"",
    "باباي من انقد كه با آر پي جي و مسلسل تو دوران سربازيش عكس داره با مامانم نداره، همه م تو ژست حمله :|",
    "داشتم برای کاکتوسم اسم انتخاب میکردم .\nمامامنم اومده کمک کنه.میگه اینا خودشون اسم دارن باید با زبون مادریش باهاش حرف بزنی....\nمن..\nزبون مادری کاکتوس!!!!!\n\n\nبیچاره کاکتوسه از خنده خشک شد....",
    "آقا مامان بزرگای الانو دیدید؟؟؟؟ \nلامصبا چیزایی که ما بلد نیستیم رو بلدن \nدیشب خونه فامیل بودیم \nتلگراممو چک کردم دیدم  یکی با اپل که تو همین محدوده ست هکم کرده  @_@\nیهو وسط جمع داد زدم کی منو هک کرده ؟؟؟؟؟\nمامان بزرگم گفت من ^_^\nمیخواستم ببینم  چه گوهی میخوری اونتو ^_^\nمن -_-\nمامان بزرگم ^_^\nجمع #_#\nو بااازززز هم مننن-_-",
    "یه گروهی تو فامیل به زور عضویم \nمیگم به زور اینجوری که قدرت دست مدیر\nبعد مدیر متخصص کامپیوتر فامیل \nیعنی متخصصاااااا\nتهدید کرده لفت بدیم دیگه کامپیوترها و لپ تاپ هامون درست نمیکنه \nاینجوری که همه در کمال نارضایتی راضین فعال هم هستن\nمن:-(\nمدیر:-)\nکامپوترها و لپ تاپها:-\nخدمات کامپیوتری سطح شهر@_@\nخساستo_O\nقشنگ فک و فامیل ما داریم!؟",
    "یک فامیل داریم که هر جا میشینه از اردواج جوانان میگه و خاطرات جوانی خودشو تعریف میکنه که چجوری دانشجو بوده ازدواج کرده و...\nتا دیشب به من گیر داد و میگفت تو که دانشجوی ارشد هستی درست مثل اون موقع های منی چرا نمیری زن بگیری بعد رو کرد به بقیه و گفت جوانای این دوره راحت طلب شدن و نمیخواهند زیر بار مسئولیت برن، که منم نه گذاشتم و نه بر داشتم و گفتم دایی جان شما خودت دختر دم بخت داری یکی مثل من بیاد خاستگاریش بش دختر میدی؟\nوقتی دید دارم دخترشو جلو همه ازش خاستگاری میکنم ترجیه داد از اون به بعد به تفسیر وقایع ترکیه بپردازه :)",
    "با دخترخالم سیندرلا 2015 دیدیم میگه کسی که پاهاش خیلی کوچیکه ظریف نیست سوءتغذیه داره...مریضه",
    "این هفته یکی از فامیلامون فوت کرد بعد یه عالمه فامیله دیگه از شهر های دیگه اومده بودن شهرمون بعد برا تسلیت گویی رفته بودن پیش صاحب عزا \nفامیل：خدا رحمت کنه ببخشید که مزاحم شدیم\nصاحب عزا ：خواهش میکنم این حرفا چیه از این به بعد مزاحمت شروع میشه میریم خونه مزاحمت بزرگ تو راه!\nیعنی چی؟=-O فک فامیل داریم ها بابام میگه دیگه صاحب عزا رو تو مجلس ندیدیم خدا کنه برگرده بلایک تا تسکین فوت عزیزمون بشه لطفا ضیایی ها هم بلایکن تا ببینمم تنها نیستم",
    "یروز تو خونه نشسته بودم پای کامپیوتر(اره کاپیوتر دارم) همیشه با داداشم سر بازی دعوا داریم!\nیروز بابام اومد گفت برو سر کوچه واستا که فلان کس داره میاد خونه رو بلد نیس\n\nمنم بعد نیم ساعت فهمیدم سر کارم!\nپدر ما داریم ..\n\nمن :-(\nبرادرم:-))))\nکامپیوتر:-))))",
    "امروز آبجیم اومده بود خونمون نشست پیشم رو زمین،داداشمم ۴سالشه نشست رو به رومون \nبه نظرم میخورد زیادی داشت مثانش عجله میکرد،  داداشم ،آبجیم رو کرد به حالت جدیی به داداشم گف ‌، داداش نمیخوای کمی جیش میل کنی؟؟\nحالا من تو اون موقعیت صحنه جنایت و ترک کردم رفتم تو آشپزخونه از خنده کف زمین پخش شدم،\nهی بش میگم بابا ، جیش میل کنین ینی چی آخه؟؟\nمیگه نه باس خودش جملم و درس کنه بفهمه،\nعجب آبجی جالبی دارم من",
    "سلام دوستان\n \nعاقا شب قدر بود من تا ساعت سه تو مسجد بودم و تو تدارکات کار میکردم(اینو گفتم چون جلو ترا لازم میشه)\nتقریبا ساعت چهار بود اومدم خونه \nدیدم ابجیم (گودزیلای ۵ساله) اومده تو صورتم نگا میکنه \nیدفه شترررررق خوابوند تو گوشم(چه دردی داشت)  \nبهش گفتم بچه چرا میزنی\nگفت ： تا الان بیرون پیش اون دخ دوسترت(دوست دخترت ،درضمن بگم دقیقا همینو گفت)چه غلطی میکردی\nدیگه منم لال شدم \nمامانمم چپ چپ مینگرید\nگودزیلاس داریم\nلایک=ن که خودت گودزیلا نیستی\nدوستان لطفا لایک کنید",
    "دیشب خیلی هوا گرم بود ، منم گرمایی !\n رو تخت خوابیده بودم ، یهو فهمیدم ماشین حمل زباله داره میره ،  آشغالارو بر داشتم و بدو رفتم دم در ! \nداشتم میدویدم تا زباله رو بدم دست یارو ، دیدم داره بد جور نگاه میکنه ، هیچی دیگه زباله رو دادم دستش داشتم نفس زنان  برمیگشتم یهو دیدم خانم همسایهٔ بغلی داره منو نگاه میکنه دهنش باز مونده ! \nمام دیدیم خیلی داره نگا میکنه و چشاشو میمالونه ،گفتیم ولش بابا  اومدیم رفتیم تو تخت ، دیدم شبی انقد گرمم بوده نفهمیدم ، شلوار و پیرهنمو در آوردم ! \nداشتم با شرت دنبال مأموره میدویدم ، تازه همسایه هم هر وقت منو میبینه ، فرار میکنه :-)",
    "سلام\nیه نفر هست توی باغ داییم کار می کنه که یه لهجه خاصی داره\nچند وقت پیش زنگ زده به داییم میگه برای ما شام بیار ولی داییم شنیده میگه شمع بیار.\nبعد هی می گفته تو دستشویی هست.خخخخخ\nاونم متوجه نشده داییم چی گفته ، میگه ما سه نفریم سه تا بیار\nداییم هم گفته میگم برو تو دستشویی اونجا هست.\nاون هم داغ کرده چی میگی ما بریم تو دستشویی چی بخوریم اصلا حالا که اینطوره برای تو هم میزاریم کنار تا سرد نشده بیا بخور.\nهیچی دیگه فک و فامیله ما داریم؟!؟!؟!",
    "چند شب پیش توی تلوزیون یه فوتبالیست رو نشون داد\nمامان من هم اومد بگه که من تو همه فوتبالیست ها سردار آزمون رو دوست دارم  یه دفعه یادش رفت با یه اعتماد به سقف خاصی گفت: اسکندر زمان خیلی پسر خوبی بود من ازش خوشم اومد\nهمه فامیل هنگ کرده بودیم قیافمون رو دید گفت همون که دیشب تو خندوانه بود دیگه...\nالان هم مامانم هر یک ساعت یکبار سرش رو به دیوار می کوبه و ما بر  اساس اون فاجعه داریم اساس خونه می خریم چون همه رو گاز زدیم تموم شد.\nفقط دلم برای سردار آزمون می سوزه که اسکندر زمان خطاب شد.......\nشما بگید من با سوتی های فک و فامیل چه کنم؟!؟!؟!",
    "ناهار رفته بودیم خونه داییم،دو ساعت بعد از اینکه ناهار ته کشید زن داییم زنگ زد به عروسش گفت امروز واسه ناهار با مامانت بیاین اینجا!!!!!احتمالا میخواسته عروسش با زبونش ظرفای ناهار مارو بشوره",
    "دیشب با مامانم اینا نشسته بودیم منم حالم خیلی بد بود. \nمن : مامان فکر کنم امشب شب آخر عمر منه. \nمامانم : چرا ؟ \nمن : نمیدونم فقط حالم خیلی بده. امشب من میمیرم. \nمامانم : تو هر شب همینو میگی !!!!!!!!!!!!!!!",
    "Nothing is Justin everything is Abbas \nAltair M7/8علامت اختصاصی\nبگم آبروم میره ولی باشه \nی شب یکی از اقواممون که دخترش مخاطب خاصمه\nاومدن خونمون (عیدفطر)حالا من رفتم آشپدخونه شربت رو بیارم براشون\nالخلاصه رفتم آشپزخونه دیدم یا ابرفرض پانزده تا لیوان بزرگ شربت به صورتی \nچیده شدن که بیشتر ثقل(صقل سغل سقل ثغل)سمت جلو بود \nمن به خواهرم که شربتو درست کرده :نترس آبجی شر افراژتون میکنم همشو بلند میکنم\nخواهرم:الطایر مطمعنی میطونی\nمن:قسم به اشک روی صفحه دوس دترسپهرخلسه  \nخواهرم:نمیخوای من ببرمش \nمن:نه وقتی دنبال بهترینی باید یک بار بر*ینی\nگفتم یاعلی وبلندش کردم \nعاغاتاجایی که به طرف رسیدم همه چی اوکی بودمنم خوشحال\nعاغارسیدم به طرف، ثقل که جلوبود من داشتم پایین میوردم\nکه وزن بیشترشد(هزچه جسم به زمین نزدیک ترباشدنیروی وارده ازسمت زمین بیشترمیشود)\nخلاصه سرتونودردنیارم سینیرو که اوردم پایین هرچی شربت و لیوان بودریخت روی پدرمخاطب خاصم\nمخاطب خاصم دست به موبایل اس ام اس فرستادعجقم فدا سرت \nمن:ممنونم عجقم پاستیل و لواشک بلات میگیرم\nاون:واقعامردک ضایع شده ؟\nمن:قسم به شربتی که روبابات ریختم\nاون:عاجقتم الآن دیگه باس برم دس پاچلفتی\nمن:خدافظ عشقم فقط یه عکس از لبات برام بفرست\nدرسته دختره بامن به هم نزد ولی من ضایع شدم ودارم آهنگای آرمین توی اف ام گوش میدم \nیعنی آدم ده تاشکست عشقی بخوره اینجوری ضایع نشه\nوازهمین تریبون بگم(ماریا)عاشقتم/ماریا:عشق حقیقی الطایر ابن لااحدفک فامیله ملت دارن",
    "داشتم لباس پهن میکردم حسابیم ذهنم درگیر بود کلا حواسم جای دیگه بود که بند رحت پاره شد رفتم بابام صدا کردم\nمن：بابا بابا بابااااا\nبابا：بله چته دختر\nمن：بند رخت پاره شده\nبابام：چرا!؟\nمن ：نمیدونم وایسا برم بپرسم\nبرگشتم  رفتم بالکن که از بند رخت بپرسم چرا پاره شده!!!!!!!\nبابام پشت سرم امده \nبابام：دختری کجا!؟\nمن：بپرسم چرا پاره شده دیگه\nبابامo_O\nبندرخت@_@\nخودم:-(\nسوتی:-)\nلباسهای تو سبد:-P\nدختره گیج بابای من داره!؟",
    "سلام\nدیشب بابام داشت شبکه ورزش میدید، بعد نیم ساعت اومد تو اتاقم بهم میگه؛یاسین این مادرانه حیف شد از فوتبال رفت \nبهش میگم مادرانه کیه\nبرگشته میگه همون بازیکن ارژانتینی دیگه\n\nمن :))))))))))\nبابام :////\nمادرانه :((\nمارادونا :)\nمیدون آزادی :(",
    "مامانم و آجیم از بیرون برگشتن یکهو دیدم آجیم زد زیر گریه\nمن:پــ چه مرگت شـد یهو؟(خعلی دوسش دارما^_*)\nاون:تو نونوایی خوردم زمین:(((\nمن با این قیافه^_^:عه حالا گریه داره اینم ننر خانوم؟؟!\nاون:خب آخه مامان جا اینکه کمک کنه بلن شم جلو همه بم گفته خدا ذلیلت کنه بچه نونا رو خاکی کردی :(\nمن :|\nآبجیم:((\nمامانم=)))\nمامانه داریم الله وکیلی؟@-@",
    "هه هه هه هه \nمگه میتونم بگم اخه \nخخخخخخخخخخ\nعاقا دیروز منو مامانم تنها بودیم من داشتم پشت مبلا رو تمیز میکردم طوری که دیده نمیشدم بابام یهو از راه اومد رفت طرف مامان گفت سلام پرانتز من... بعد من یهو اومدم گفتم بابا جون پرانتز چیه دیگه دیدم میگه نمیدونم پرانتزه پرانتسه چیه همین جوونا میگن...\nمامانم:)\nبابام:))\nمن:0\nپرنسس:(((((((",
    "مامانم از ظهر که والیبال شروع میشه میشینه پای تلوزیون کلا هم مهم نیست کدوم مشور بازی داره همیشه طرفدار یکیشون میشه با هیجان دنبال میکنه\nبابام：خانوم یعنی میتونستی میرفتی ورزشگاه!؟\nمامانم：اره باید یه روز از صبح بریم\nمن:-\nمامانم：اصلا دخترت هم به خودت رفته بی ذوق نمیاد بریم ورزشگاه \nمن:-\nوسط بازی ایران تیم حریف میخواد سرویس بزنه دستهاشو میاره جلو هو میکشه تکون میده!!!!\nبابام：اگه این بچه ت رو هم اینجور تشویق میکردی شاید یه چیز میشد\nمن:-\nبابامo_O\nوالیبایستا:-)\nتیم حریف:-(\nتماشاچیهای تو ورزشگاه@_@\nکلا با فازشون کار ندارم این وسط چرا از من مایه میذارن نمیدونم من که اینجوری:- نشستم گوشه خونه جوکمو میخونم\nمامان والیبال دوست من دارم!!؟",
    "خانواده اس داریم ما \nداییم صدام می زنه اجی جون \nعموم میگه دحتر خاله \nپسر دایم میگه عمه جان \nمامانم میگه جوجو \nبابام صدام می زنه خانمی !!!!\nخواهر کوچیکم میگه آدی \nبزرگه میگه انگل اجتماع \nیه اتاق با تمام وسایل خونه مادر بزرگم دارم بیشتر اونجا زندگی می کنم \nدیگه اوج بد بختی اینکه نوه ی دایی بابام عموی رضاییم \nخدا وکیلی خودمونم نمی دونیم کی ب کی دیگه \nبچه خالمم تا سه سالگی پیش ما بزرگ شده",
    "پسرعمم و پسر عمو و پسر داییم هرسه همسنن و تو یه روز به دنیا اومدن\n.\n.\n.\n.\n.\nفکر کنم باباهاشون اون شب زنگ زدن به همو گفتن\nیک،دو،سه",
    "بابام یه ماشین پسندیده بود بخره بعد چشم پسر عموش هم همون ماشین گرفته بود بنگاهی چون با جفتشون آشنا بود گفت بود چون بابای من بزرگتر و اول به بابام قول داده پسر عموش اگه میخواهد بابام راضی کنه\nپسر عموی بابام：خب این ماشین من برمیدارم شما دوتا ماشین دیگه دارید صبر کنید یکی دیگه پیدا بشه\nبابام：ماشین برای این دختره میخرم.این راضی کن!!!\nمن：عمو(اینجوری صداش میکنیم)من این ماشین لازم دارم وگرنه پیاده میمونم\nبابام：دیدی گفتم بچه لازم داره که ماشین میخرم براش تازه شما خودتونم ماشین دارید که\nهیچی بالاخره ماشین خریده سوییچ داد من برم \nرسیدم سر خیابون دییم بابام زنگ زد\nبابام：دختری وایسا من بیام\nمن：چیزی شده!؟\nبابام：نه وایسا بیام\nتا بیاد دوتا سکته زدم که لابد ماشین قرار بده پسر عموش(ماشین عروسک بود,چشممو گرفته بود)\nبابام رسید پیاده شد امد دم ماشین در باز کرد\nبابام：پیاده شو\nمن：چرا!؟\nبابام：برو سوار پراید خودت بشو\nمنo_O\nشما@_@\nماشین:-(\nپرایدم:-P\nیعنی بابای حالگیر من دارم!؟",
    "مکالمه منو خواهرم:\nمن-ماهیا که تو آبن...چطوری وضو میگیرن؟؟؟\nفریده-ماهیا وضو نمیگیرن که...\n\n\n\n\nتیمم میکنن...\nخواهره حاضر جوابه دارم؟؟!!!",
    "سلام این اولین پستمه و به قول شماها گودزیلا هستم(۱۳سالمه)\nعاقا یه روز داشتیم فوتبال بازی میکردیم با یکی بحثم شد ازم بزرگتر بود یه پس گردنی آروم زد منو\nشب رفتیم مسجد نماز خوندیم اومدیم بیرون دیدمش نیشسته؛ رفتم جلو چنان محکم زدم پس گردنش معلوم نبود داره میخنده یا گریه میکنه اقا این افتاد دنبالم، یه گوشه آب جمع شده بود و گِلی بود این اومد ،پاش لیز خورد با کله رفت تو اب. نمیدونید چیجوری شد .با گریه رفت خونه(۵سال بزرگترم بود)بعدش (فرداش)وقتی گرفتم  گفت هنوز بچه ای کاری باهات ندارم",
    "میخاستیم بریم زیارت...\nهوا گرم بود مسیرم تقریبأ۲کیلومتری بودش...حالا با پای پیاده....\nداداشمو روزه گرفته بود میگه سوئیچو بردا مامان اینارو ببر...\nمامان گرامی جلوی اهل بیتم:نَححح نَح ،آدم دستی دستی مگه خودکشی میکنه؟...\nانصافا بد رانندگی نمیکنم فقط ...خخخخ\nفک فامیله ما داریم؟",
    "پریروز زن همسایه راجب داداشم به مامانم گفته پسرتون خیلی مودب و آقاست،هر دفه سر سفره داداشم میگه مامان میشه یبار دیگه بگی ملوک خانم چی گفته؟!!زیادی زدیم تو سرش بدبختو ;))))))",
    "«« بہ نام یزدان و بہ یاد ڪوروش »»\n\nدیروز خسته و کوفته اومدم خونه یهو دیدم خواهرم و دختر خالم و پسر داییم (کوشولوئه) دارن با آهنگ زندونی داریوش ( دقت کنید داااریووش ) بندری میرقصن چشام داشت از حدقه میزد بیرون اصن O_o \n\nخواهرم : وا علی چته چرا اینجوری نگاه میکنی \nدختر خالم : ایییش چشاتو درویش کن اه اه \nپسر داییم : هووووی برو بیرون مجلس زنونست ( به نظر شما هم به خودش توهین کرد؟؟؟)\nمن : اون وقت شما خودت اینجا چه غلطی میکنی گلم\nاون : من اومدم ببینم کم و کسری ندارن \nمن : پس که این طور باوووش \nاون : خب دخملا خروس بی محل رفت (بیشهور) ادامه میدیم موهارو افشون کنید اوووووه ( کثافت چه قری هم میداد به باسن لامسبش ) \nآخه با داررریوش \nمن :O_o\nبازم من : O_o\nدوباره من : O_o \nشما بگید فکو فامیله ما داریم",
    "تلوﯾﺰﯾﻮﻥ دختررو ﺭﻭ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩ\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nکه پزشکي قبول شده ﺑﻮﺩ . \nيهو \nﺑﺎﺑﺎﻡ زد تو سرم ﮔﻔﺖ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ ﻫﻤﺴﻦ ﺗﻮﺋﻪ !\nﯾﻬﻮ ﺑﺎﺑﺎﺷﻢ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻢ پزشک ﺑﻮﺩ\nﺑﺎﺑﺎﻣﻢ ﮐﺎﻧﺎﻟﻮ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩ...\nکولرم خاموش کرد",
    "یه دختر خاله دارم سه سالشه \nاین فقط نسبت به مامان و باباش اخلاقش شبیه گودزیلا ها میشه \nمثلا دیروز این بشر خیلی اذیت کرده خالم هم خیلی خسته شده بوده زنگ میزنه به مامان بزرگم.حالا مکالمه شون\nمامان جون: امروز باران دختر خوبی بوده؟\nخالم که عصبانی بوده:نه مامان خیلی اذیت کرده انقدر بچه ع.ن.ی بوده (اینجا دیگه مغزش کار نکرده خسته بوده)\nباران:مامان جونم مامان گلم مامان خوشگلم مامان عزیزه\nخالم اینجا دوق زده میشه:جانم\nباران :ببخشیدا ع.ن خودتی \nدیگه قیافه خالم رو خودتون تصور کنید\nواقعا فک و فامیله ما داریم؟!؟!",
    "ديشب تو حال خوابيدم  يكم اونور ترمم يه گلدون كاكتوس بود \nصبح مامانم اومده بايه نگراني خاصي ميگه گلدونه نيستش تو نخورديش !\nيعني شما ميگيد منو چي فرض كرده ؟",
    "مامانم با مامانبزرگم(مادر شوهرش) قهر کرده نمیره خونشون .  بعد چند وقت پیش خونه مامانبزرگم مهمونی بود مامانم زنگ زده میگه : هرچی ازت پرسیدم با اره و نه جواب بده ضایع نشه من پشت خطم .  من : باشه .  مامان : انجا چه خبره ؟؟\n\n\n\n\n\n\nبنظرتون بگم اره یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ \n\n\nزندگی داریم ما :-):-):-)",
    "چند وقته دارم میرم سر کار (پیش بابام که شرکت داره )رفتم دیدم چندتا کارمنمهاش سر ظهر می خوابیدن منم موقع خواب از اینا عکس گرفتم موقع حقوق دادن به جای پول عکسا رو نشون دادم ولیبد شد چون تا یه جا (خونه مسافرت و...)می خوابم بابام با 16 زاویه از من عکس میگیره بعد دیگه آخر برج رو خودتون فرظ کنید که  هیچی نمی گیرم :(\nواقعا فک و فامیله داریم",
    "عاااغاااااا...دیروز خسته و کوفته از کلاس ورزش اومدم خونه ،در کمال تعجبب با یک پرنده مواجه شدم...نگو کارناممو گرفتن و این عروس هلندی هم جایزم بوده...بماند که کل روز تو بغل بابامه-_-\nبعد مامانم که به بهانه آشنایی با نحوه ی نگهدای این بیچاره رفته تو اینترنت سرچ کرده و با حیوانات مختلف آشنا شده؛ابا افتخار اومده بهم میگه:ریجینا...اگه گفتی کاسکولا  تو چند سالگی حرف میزنن؟؟؟\nمن:-O\nکاسکول چیه  باز؟؟؟؟؟\n+کاسکول دیگه..بیا عکسشو ببین..\nبا بهت رفتم جلو و عکسرو نگاه کردم....\n+مااااماااان..این که کاسکو ئه....\n-حالا  چه فرقی داره..میدونی بلده تو 6ماهگی حرف بزنه؟\nمن:-_-\nکاسکو بدبخت: 2__2\nمامانم-))))))))))\nکاسکول -@",
    "میخواستم برم ارایشگاه مامانم بهم کارت داد گفت توش پوله ارایشگر موهامو کوتاه کرد کارتو بهش دادم گفت توش پول نیست \nیهکارت دیگه از مامانم گرفتم دادمش گفت بازم نیست از بابام گرفتم اونم نبود دیگه رفتم پول تو جیبیمو بهش دادم !!!!\n\nقیافه من:((((((\n\nقیافه مادر پدرم:))))))\n\nفکو فامیله داریم؟؟//",
    "تو خونه مادر شوهرم هیچ سختگیری واسه روزه گرفتن نیست و دموکراسی برقراره، ولی دموکراسی ایرانی.. ینی آب از فلکه قطعه و در آشپزخونه هم قفله!برادرشوهرم روزه نمیگیره سحری بیدارش نمیکنن چون روزه نمیگیره.ناهارم بهش نمیدن چون ماه رمضونه. طفلی پناهنده شد خونه ما.",
    "دوستان گـــــرام،:\nباعمۀ من چه کرده اید؟؟یعنی بکل ناقص العقل شده!!!!\nپچه هاش ازدرودیواروفلک بالامیرن ،،،،،واون ،،،دست رودست بالبخندی ملیــــــــــح به یک نقطه خیره میشه@_@\n\n\n\n\n\n\n\nاللهم عاقِل شُدَن هَمِۀ بَرادَرزادِگان\nوَالآزادشُدَن عَمِه ها اَزاین بَندواِسارتِ فُشهاکه دَرآن غوطه وَرند......",
    "خدایی شما هم ازین خواهر زاده با حالا دارین......\nبجا اینکه براش بخونیم لا لا تا بخوابه باید بخونیم لو لو لو لو.....کوچول خاله.....\nتو اتاقش پر ازین ماسک و عنکوبوتا وحشت ناکاست .....\n...\n...\nتازه پسر خاله مامانم بهش گفته میخوام بیام خواستگاری خالتا )بعله عزیزان بسوزین خواستگار دارم...خخخخخ(برگشته چنان محکم کوبید تو صورتش لب طرف پاره شد بعدشم بهش گفته یه بار دیگه ازین زرا بزنی بجا لبت دکوراسیونتا میارم پایین خاله فقط ماله من...\n...\nهیچی دیگه میخواستم بگم از دست این گودزیلا همه خواستگارام پریده...\nایشاا...خدا هم مثل من ازین خواهر زاده ها بهتون بده فقط من بی شوهر نمونم...\n... \nدرظمن الان با تعداد لایک هاتون معلوم میشه چقد فوش به خاطر دعام به من دادین...\nتا فردا شب بای... یوهاهاها",
    "دختر خاله ام ٦سالشه \nيك كيلو تخمه گذاشته جلوش داره ميخوره\nميگم:\n\n\n\n\nبذارشون اينور باهم بخوريم\nيه دونه گذاشته تو دستم و ميگه:\nاینو بخور بقيه هم همين مزه رو ميده :|\nنسل جديد اژدها شدن :||",
    "یعنی اگه بهروز افخمی هزارتا فیلم عالی دیگه تم بسازه و بازی کنه اونم تازه با گریم خیلی سنگین که حتی مادر خودشم نشناسدش بازم وقتی حرف بزنه مامان من میگه：ااا نمکیه که!!!!\nکلا تو دنیای مامان من شخصی به نام بهروز افخمی وجود نداره فقط نمکی رو میشناسه\nمامانم:-)\nبهروز افخمی:-\nنمکی;-)\nمامان بازیگر شناس من دارم!؟",
    "نصف جوونيم سر اين موضوع رفت که\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nبه مامانم ثابت کنم بابا به پير  به پيغمبر اين سرياله ديشب قسمت اخرش بود تموم شد.تموم...\nولي بازم باور نميکنه:|\nI LOVE YOU NANEH",
    "به بابام میگم حوصلم سر رفته میگه:\n\n\n\nبرو یه هاونگ بردار شلوارتو دربیار بذار توش بکوب:|",
    "یه بار رفته بودم خونه فامیلمون به بچشون به شوخی گفتم چی دارین؟\n\n\n\n\n\n\nگفت کباب داریم ولی مامانم گفته هروقت تو رفتی میخوریم",
    "ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺗﻮ ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻡ ﭘﭻ ﭘﭻ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﻣﻨﻢ ﻓﺎﻝ ﮔﻮﺵ ﻭﺍﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ\nﺑﺎﺑﺎﻡ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮﻩ ﻻﻣﺼـﺐ ﻣﺸﮑﻮﮎ ﺷﺪﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺮﻩ\nﺩﯾﺮ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﺎﺩ، ﻓﮏ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻣﯿﺮﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ؟\nﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯿﮕﻪ : ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ ﻧﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﻪ ﭘﻮﻝ ﮐﯽ ﺍﺯﯾﻦ ﺧﻮﺷﺶ ﻣﯿﺎﺩ",
    "به ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯿﮕﻢ :\nﻻﯾﮏ ﺑﻪ ﻏﺬﺍﺕ\n.\nﻣﯿﮕﻪ ﻻﯾﮏ ﺗﻮ ﻫﻔﺖ ﺟﺪﻭ ﺁﺑﺎﺩﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﻋﻤﻪ ﻫﺎﺕ\nﻧﻤﮏ ﻧﺸﻨﺎﺱ ، ﺣﯿﻒ ﺍﻭﻥ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﺳﺖ ﻣﯿﭙﺰﻡ\nﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺷﺼﺘﻤﻮ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ ﺳﻤﺘﺶ...",
    "ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﭘﺸﺖ ﺑﻮﻡ ﮐﻪ ﺁﻧﺘﻦ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻧﻮﻥ ﺭﻭ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﻨﻢ، ﺑﺎ\nﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻢ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯿﮕﻢ: ﺍﻟﻮ، ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺧﻮﺑﻪ؟\nﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﺮﺳﯽ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺑﻦ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺑﯿﻦ؟ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺧﻮﺑﻦ؟\nﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺑﺠﺎ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻡ",
    "برنامه ماه عسلو دیدم جو گیر شدم گفتم مامان منم 30 سالم شد می خوام برم حضانت یک بچه رو قبول کنم\nمامانم زد تو سرم گفت بشین درستو بخون 3 ساله پشت کنکوری هنوز قبول نشدی \nاگه سال دیگه هم قبول نشی خودمم یک کاری می کنم بفهمی بچه سر راهی بودی \nبچه بد آبرومونو بردی با این درس خوندنت \nبه تو هم می گن بچه!!!\n.\nمن :|\nکتابای کنکورم :|\nشیرخوارگاه آمنه :|\nبچه آیندم :|",
    "یه روز بابام میگف موقع جنگ یکی از بچه ها شبا بیدار می مونه لباسا وجورابا بچه هارو میشست. یکی از بچه ها خیلی ای موضوع رو خیلی مسخره میکرد  یه روز خبر رسید که همان کسی که خودش زورو رو مسخره می کرد خود زورو بود وشهید شده بود.دوستان و پدرم هم اشک میریختند واز کار او تعجب کردن",
    "دیشب سر سفره شام بودیم \nیهو واسه گوشی ام که روی اوپن آشپزخونه  بود، پی ام اومد؟\n\n\n\nبابام گفت بشین من میرم تا ببینم کیه و چیکار داره . . .\nاما من سریع بلند شدم و قبل از اینکه پدرم بخودش حرکتی بده، رفتم سمت گوشی \n\n\nمتن رو که خوندم، دیدم بابام  اس داده و نوشته که: حالا که پا شدی، پارچ آبو بیار سر سفره \n\n\nیعنی هیتلر تو جنگاش اینجوری مغزش کار نمیکرد",
    "پدرم ادعا داره که باید بهش جایزه نوبل تعلق بگیره.....\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\nچون تونسته (باربند) پراید رو به سمند بخورونه.....\nیه خرده ظاهرش بی ریخت هست ولی واقعا شاهکار کرده....\nپس کو جایزه نوبل بابام؟",
    "آقا یه سری خواهر زادم آلبالو رو با هسته خورد داداشم هی اذیتش میکرد تو شکمت درخت آلبالو در میاد... شاخه هاش از دهن و گوشت میزنه بیرون و...!!!\nاونم باور میکرد و گریه میکرد\nداداش بدجنسه من دارم؟!",
    "اخیرا مامانم زیاد سریال جم تی وی میبینه اون روزا زیاد تحت تاثیر قرار گرفت برگشته به من میگه سمانه راستش تو بچه خودمون نیستی.. خونوادت چون وضعیت مالیشون خوب نبود تورو دادن به ما!!!\n\n  \n حالا همش هیچی من خراب اینجای حرفشم که گفت: ولــــــــــــــــــــــی اگه پیداشون بشه و بخوان ببرنت با چهــار دست تقدیمت میکنم!!!!\n\n\n منم که کم بیار نیستم در جواب گفتم: مامان  میدونم تو خیلی دوسم داریــا ولی توروخدا اومدن ولم کن بـــرم، من اصلا راضی به زحمت انداختن تو نیستم و لازم نیست مثل نارین(سریال رز سیاه) بخاطرم دست به هر کاری بزنی!\nبزار برم پیش خونواده واقعیم!  \n\n فک و فامیله ها...\n \nحالا شما هی بگید محبت تو خونوادتون موج میزنه..ببین اخه مگه به پای مال ما میرســــــــــــــــــــــــــــــــه؟؟؟؟",
    "با مامانم رفتيم ميوه بخريم \nاز طرف پرسيد انجيرا كيلويي چنده؟ گفت ١٤\nمامانمم گفت پس چهار دونه موز بدين\nطبق معمول اصلا بروي مبارك نياورد \n\n\n\n\n\n\n\n\n\nعاشق همين بي تفاوت بودنشم",
    "ذهنم درگیر یه تیکه از یه تحقیق درسی بود هرچی میگشتم روابط ریاضی مربوط بهش پیدا نمیکردم\nهمیجوری پاشدم برم یه اب به دست و صورتم بزنم مخم خنک شه تو ذهنم در گیر بودم در باز کردم رفتم تو شیر اب که باز کردم شروع کردم به جیغ زدن\nنگو جای روشویی رفته بودم حموم دوش باز کرده بودم(حموم و سرویس بهداشتی ما در ورودیش یکیه بعد جدا میشه)\nمن:-(\nدوش ابo_O\nشماها@_@\nمامان و بابام:-D\nپشه کوره تو حموم که از جیغ من ترسید:-/\nجوون از دست رفته است مملکت ما داره!؟؟؟!",
    "مامانم گیر داده نمیخواد تو ماه رمضون نمیخواد ورزش کنی فشارت میافته میمونی رو دستم\nمنم بخاطر کمرم مجبورم ورزش کنم\nدیدم هیچ راهی نداره گذاشتم صبحانه خورد بعد گیر دادم بیا وزنتو بکش که خودشم مجبور کنم ورزش کنه\nمامانم：چرا باید بیام\nمن：مامان چاق شدی بیا\nمامانم：چاق خودتی\nمن：تو بیا بهم ثابت کن\nبابام：برو خانوم رو این بچه پر رو کم کن\nمامانم：اگه امدم چاق نشده بودنم تمام ماه رمضون ظرفها و سحر و افطار با تویه\nمن ：باشه بیا\nوزنش کردم تو یه ماه پنج کیلو چاق شده\nمامانم：ترازو خرابه\nمن：پس چرا وزن منو درست نشون داد\nبابام رو هم کشیدیم درست بود\nمامانم：من که گفتم چاق شدم حالا باید هم ظرفها رو بشوری هم سحر و افطار درست کنی\nمن：مامان این شرطمون نبودا  باختی پاش وایستا\nمامانم：تو کری مشکل ما نیست,اقا شما بگو حق با منه\nبابام：مامانت راست میگه شرط باختی\nمنo_O\nکوزت@_@\nبابا و مامانم:-)\nاون دسته از بچه های فور جوک که دنبال  پدر و مادر واقعیشونن:-(\nبابا و مامان  متحد و دست بهم من دارم!؟",
    "مامانم يكم غر غر ميكرد\nمنم جاتون خالي هم ساكت شد پريدم پارچ اب سردو با ظرف شكلاتا و قابلمه غذا رو برداشتم (ميدونم فك ميكنين تو دستام جا نميشدن ولي تو اين ي كار استاديم برا خودم)\nداشتم ميرفتم كه گفت :كوجاااااااا؟\nمنم گفتم دارم اعتصاب ميكنم !!!\nخوراكيا رو ازم گرفت گفت حالا برو اعتصاب كن\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\nنامرد اصلا ب روي خودش نياورد كه من ناراحتم بعدم سفره انداخت نشست به شام خوردن (بابام نيس)",
    "گلاب به روتون دل پیچه و ... شدید شده بودم طوری که کلا از دستشویی در نمیومدم یا همین درمیومدم بدو بر میگشتم\nیه مدت اون تو بودم دیدم مامانم صدام میکنه\nمن：بلههههههههه مامان وضعمو نمیبینی!؟\nمامانم：یه دقیقه یه کاریش بکن بیا بیرون(انگار دست خودمه) \nبا بدبختی رفتم دم در\nمن：بله مامان بدو\nمامانم：بیا گوشیتو بگیر\nمن：کسی زنگ زده!؟\nمامانم：نه گفتم اون تو حوصله ات سر نره\nمنo_O\nشما@_@\nمامانم:-)\nوضعیت حادم:-P\nدستشویی;-)\nپشه های تو دستشویی:-/\nسوسکهای تو چاه:-|\nمامان باحال من دارم!؟؟؟؟؟",
    "مامانم اگه شهردار بود یکی یه جوراب زنونه سر تک تک آبنما ها و آبشار های شهر میکشید. \n\nتو خونه فقط کم مونده سر شیر سماور جوراب بکشه.",
    "دختر خالم (یک سالو نیمشه)شب تو رخت خوابش دستشویی کرده بود \nحالا مامانش دعواش میکنه میگه\n-چرا جیش کردی ؟\n-من جیش نکلدم که\n-پس کی جیش کرده ؟\n-آیا(اریا داداشش!)\nخالم:|\nحالا میزنه تو سر داداشش میگه:خاک تو سلت:| تو جیش کلدی ؟ کیسافت:| بلو اون ور حالم ازت بهم میخوله:|\nحالا من به ایناش کار ندارم زنگ زده خونه ی ما میگه :میم میم(مریم) \nمیگم جانم؟\nمیگه :آیا جیش کرد:|\nگودزیلا:|",
    "شب حدود ساعت نه از بیرون امدم دیدم مامان و بابام نشستن والیبال میبینن\nمن：سلام,اااا بازی دارن!؟\nبابام：سلام آره,ایران و ژاپن\nمامانم：سلام ,حرف نزن بازی ببینم\nمن:-|\nحالا مامانم با استرس تسبیح گرفته بازی میبینه صلوات هم میفرسته اخه ایران عقب بود\nیه مدت گذشت\nبابام：خانوم شام نمیدی!؟\nمامانم：تا بازی تموم نشده نه\nبابام：این بازی سه _صفر ایران میبره \nمامانم：فعلا که عقبن\nبابام：نه میبرن\nمن：بابا از کجا میدونی!؟\nبابام：اخه بازی پخش زنده نیست\nمنo_O\nمامانم@_@\nبابام:-)\nیعنی یکساعت مامانمو با استرس نشونده بود پای تلوزیون\nبابای شیطون من دارم!؟",
    "داریم با خواهرم درباره ی انقراض دایناسور ها صحبت می کنیم \nاون:می دونستی هوای کره ی زمین سرد شد دایناسور ها مردن؟\nمن:واقعا من فک می کردم از گرما زدگی و عرق سوز مردن\nاون:0\nمن:)\nخدایی نصیب نکنه خدا عرق سوزو گرما زدگی کمتر از مرگ نیست",
    "یه روز دندونم رو کشیده بودم بعد به مامانم گفتم چرا من اصلا از دنون پزشکی نمی ترسم دندون کشیدنم که اصلا درد نداره ولی بقیه اینجوری نیستن \nبعد مامانم برگشت گفت چون بچه بودی دندوناتو می خواستیم پول ندیم با گازنبور (یه وسیله تو مایه های انبردسته (فهمیدین فنی ام یا بیشتر توضیح بدم )) می کشیدیم \nمن @_@\nمهر و محبت خانواده *_*\nدندونام^_^\nفک وفامیله ما داریم",
    "خواهرگودزیلام اومده میگه\n\nمریم؟\nبله؟\nمیدونی چقد بچه اوردن سخته؟ میدونی چقد ترسناکه؟ برا همینم من ازدواج نمیکم :|\nمن :|\nبخدا فقد شیش سالشه :|",
    "مدیر تایید نمی کرد چند روز بود قهر کرده بودم....خخخخ\n---------------\nیکی از فامیلامون آپارتمان نشین هستن، بعد می خواسته توالت خونشون رو فرنگی کنه،\nاینا طبقه دوم بودن.....هر طبقه دو واحدی بوده اما طبقه اول یکی بوده و نقشه اش هم فرق می کرده.....مهمه که میگم!\nطرف بناعه اومده کاسه توالتو بکنه، نمی دونم محکم زده چی شده که کف توالت ریخته پایین.....بعد پایین هم دستشویی نبوده، گلاب به روتون پذیرایی بوده....که با .....یکسان شده....\nفرش ها، مبل ها، همه چی......چند نفر هم پایین بودن!\n--------------\nمی خندی؟ نه جان من این غم انگیز نبود؟\nنِه تو مگه....\nنِه ینی تو....\nنِه میگم نخند...\nنِه....\nاینارو مث جواد رضویان بخونین....باتشکر",
    "تو یه جمع فامیلی نشسته بودیم داشتیم صحبت میکردیم...\nمامانم : چند وقته خیلی دستم درد میگیره \n\nخالم : دیگه پیر شدیم خواهر \n\nمن با خود شیرینی : خاله جون ظاهر که مهم نیست دل باید جوون باشه...\n\nدختر خالم خطاب به من : آره جون عمت ، توهم برو با یه مرد هفتاد ساله ازدواج کن بگو دل باید جوون باشه...\n\nمن @_@\nتا حالا انقدر قانع نشده بودم...",
    "اغا من دیروز کاملا بر حسب اتفاق پاشدم برم  گلاب بروتون یهو دیدم یه ادم قریبه با یه قیاقهه ی نا می زوووون  از جلوم رد شد \nطی تحقیقات محلی فهمیدم عروسمونه ارایش نداشته این بکنار عکسی که ما قرار بود بریم خاستگاریش یه چی تو مایه ها جنیفر لوپز بوووودا یهو این انتر خانومو تحویل گرفتیم \nوالا  با این لوازم ارایششون\nلطفا در انتخاب همسر خود دقت فرمایید با تشکر",
    "این گرمی هوا هم بساطی شده \nمن به باد پنکه حساسیت دارم یعنی کافی باد پنکه بهم بخوره کل بدنم خشک بشه کولر هم طولانی مدت بهم بخوره همین وظعیته!!!!!!!\nبابام کلا تو فاز خاموش کردن کولر نیست همیشه هم غر میزنه خدایا همه بچه هاشون عشق کولرن این دختر چه مدلشه!!!!!برعکسش مامانم عشق خاموش کردن کولر\nهمه اینا به کنار چند شبه پشه ها حمله کردن \nدیشب راهکار دادم پشه بند قدیمیه رو از میون یه کوه رختخواب تو کمد پیدا کردم با بدبختی اوردم بیرون و بستم\nحالا مامانم：اوه چه کار میکنی حوصله داریا دوتا قطره خون هم پشه ها بخورن انقدر خسیس نباش,کل رختخوابهامو بهم زدی\nبابام：اخه کی وسط اتاق پشه بند زده دختر بذار کولر روشن کنیم\nمن：مادر من دو قطره نیستها کل بدنم عین ابله مرغون قرمزه,پدر من کولر روشن کنم پشه ها میرن!؟\nحالا با مصیبت بستمش(جا بستن نداش وسط اتاق)\nگلاب به روتون رفتم یه جایی برگشتم دیدم ااااا زودتر از من زیر پشه بند خوابیدن\nمن：خب من کجا بخوابم!؟\nمامانم：اون گوشه اگه جا میشی بخواب فقط یه جوری بخواب پشه ها نیان تو!!!\nبابام：نمیخواد اصلا بیای پشه بند خودمونه!!!\nمنo_O\n بابا و مامانم:-)\nاون گروه از بچه های فور جوک که دنبال مادر و پدر واقعیشون میگردن@_@\nپشه ها:-P\nمامان و بابای زرنگ من دارم!؟",
    "اتاق من یه در داره رو به بالکن هوا بهاری شده گفتم در باز کنم بخوابم مامانم هم طبق معمول زودتر از من امد جلو در خوابید که خنک تره\nساعت دو شب تازه داشت خوابم میبرد حس کرد باد که پرده رو زد کنار یکی سرک کشید تو اتاق\nتا بلند شدم گوشیمو به عنوان سلاح بردارم برم ببینم کیه مامانم بیدار شد\nمامانم：چی شده!؟\nمن：هیسسس\nآروم رفتم پرده رو زدم کنار دیدم ااااا مامانم شلوار رو بند رخت کنار در آویزون کرده باد که میزنه یه پاچه شلوار میاره تو(چیه خب تاریک بود )\nمن：مادر من این همه جا چرا بغل در شلوار پهن کردی!؟\nمامانم：دم دست بود,بعدشم تو چرا گوشیت برداشتی راه افتادی؟!(به این میگن تکنیک دست پیش گرفتن)\nمن：خب اگه کسی بود بزنمش دیگه\nمامانم：با گوشی؟!!!!اخه با گوشی؟!اگه کسی بود برش میداشت میرفت که!تازه از اون ارتفاع میافتاد خرد میشد کی می خواست برات گوشی بخره!؟\nمن：این گوشی خودم برای خودم خریدما\nمامانم：با من بحث نکن,اصلا با کی حرف میزدی این موقع شب گوشی دستت بود هان!؟\nمن：اصلا ببخشید بخواب شما\nمامانم：سرو صدا نکن انقدر هم تکون نخور اون گوشیتم هاموش کن نورش اذیت میکنه نمیتونم بخوابم\nبعدش هم روش کرد اونور خوابید!!!!\nمنo_O\nگوشیم@_@\nمامانم:-)\nشلوار رو بند رخت:-P\nمامان دیکتاتور من دارم!؟",
    "دیروز به بابام گفتم \nلطفا باباهای بد اخلاق و خسیس نیان تو اتاق من مرسی اه \nنمی دونم چرا الان تو کوچه ام \nفکر کنم بابام نشینده بوده",
    "از جمله سرگرمیای مامانم اینه که\nتو خونه بگرده و از این و اون بپرسه اگه اینو نمیخوای بندازم دور….\nهمین روزاس که بزارتم دم در:|",
    "«الا بذکر الله تطمئن القلوب»\nفقط مامانا بیان پایین\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nعایا فرزند شما همیشه پای یخچال است؟\nعایا از این رفتار فرزند خود خسته شدید؟\nعایا آرزو دارید فرزندتان وزنش را کاهش دهد؟\nعایا نگران یخچال عزیزتان هستید؟\nدیگر نگران نباشید..بیاید از مامان من یاد بگیرید..یه بسته سیر ترشی رو تو ده تا کاسه کرده هرکدومو تو یکی از طبقه های یخچال گذاشته..یخچالمون یک بوی سیری گرفته که نگو..ینی مرغ بریونم تو یخچال باشه چنان بویی میده حالت بد میشه نگاش کنی..تو دو هفته یک کیلو کم کردم هیچ..امتحانامو همه رو نوزده به بالا میشم اونم هیچ.یخچالمونو بگو از خوشحالی بندری میره!!\nمن::(\nیخچال::D\nمامانم::)",
    "چندوقت پيش رفتم تو اشپزخونه ازمامانم پرسيدم غذا چي داريم؟\nگفت:ابگوشت.\nمنم که ابگوشت دوس ندار!حالم گرفته شد.برگشتم بايه لحن خسته اي گفتم:تا کي ابگوشت ننه تا کي ميخواي به اين بازي کثيف ادامه بدي.\nدر حالي که ملاقشو ميکرد تو حلقم گفت زر نزن بابات استخوناشو دوس داره©:\nمادرمن اخه اين چه طرز برخوردبا بچه و پدر خانوادست>:\nفک وفاميله داريم!!؟؟",
    "من زیاد با مامانم خرید نمیرم(کلا سلیقه های متفاوتی داریم بعد جفتمون اذیت میشیم)حالا کار داشتیم با هم رفتیم بیرون\nمغازه اول：به سلاااام خانوم از وقتی تیمتون باخت اینورا نمیای\nمغازه دوم：خانم مهندس حالا باختید چرا دچار غیبت کبری شدید!؟\nمغازه سوم：اخی اصلا باورم نمیشه روتون شد بیاید بیرون\nو همینجور ادامه داشت این داستان\nمامانم：اولا یعنی مغازه دار استقلالی نداریم!؟دومن یعنی تو باید با همه کل کل کنی دختر؟!سومامن دختر تربیت کردم یا پسر \nمن:/\nمامانمo_O\nطرفدار تیم داریم ما!؟؟؟؟خب چه کاریه همش سر به سر دختر مردم میذارید!!!!!",
    "کیه\nکیه کیه کیه کیه کیه کیه؟؟؟؟؟\nوقتی من تلفن رو برمی دارم...! °-° \nقضیه به اینجا ختم نمیشه مال من....\nبعد از قطع کردن تلفن:\nمامان( یاهرکس دیگه): کیییییییییی بوووووووود!؟؟؟؟؟\nمن: فلانی\nشخص اعصاب خرد کن: ای ذلیل شده ی .......میمیری بگی کیه؟\nو به این  ترتیب تا یک ساعت باخودش حرف می زند........",
    "دیروز نشستم دارم تخمه میشکونم/فوتبالم میبینم..(بعلههه)\nمامانم اومده میگه:تخمه نخور جوش میزنی..\nمن|:چَـــش چـَـش نمیخورم..\nبعد دو دیقه که بابام اومده پوست تخمه رو دیده:\nمیگه:تخمه نخور کور میشی..\nمنo_Oچَـش چَـش ببقشیــد بابالـــی ژوون \nیکم بعد ابجیم اومده میگه:تخمه بخوری کچل میشی..\nمن -_-\nبلن شدم رفتم دستشویی..همینکه برگشتم دیدم 3نفری حمله کردن به تخمه ها |-:|-:|-:|-:|-:\nد لامصبا تخمه میخواین ،روتون نمیشه بگین، چرا دکتر بازی درمیارین؟؟\nفک و فامیله داریم؟؟؟",
    "مامان من مال یکی از شهرهای شمال کشور و پدرم هم مال اطراف تهران بعد ازدواج امدن سمت پدرم زندگی کردن و سالی یکی دو بار بیشتر شمال نرفتن,سر همین مامانم خیلی از اقوام خودش که کوچیکتر از خودش بودن خوب نمیشناسه\nچند وقت پیش برای یه مراسمی رفته بودن شمال مامانم میره پیش خاله ام بشینه که میبینه دو تا خانوم پیش خاله ام نشستن \nمامانم：سلام\nخانومها：سلام\nیکی از اون خانمها：من و نشناختی؟!\nمامانم：نه شرمنده\nخانوم اولیه：من دختر خاله فلانیتم\nمامانم：ای وای ببخشید نشناختم شما رو زیاد ندیدم ولی خواهرتون ببینم اون یادمه خوب میشناسم\nخانوم اولبه：مطمینی میشناسید؟!\nمامانم：اره دیگه\nخانوم دومیه：خب دختر خاله من خواهرشم دیگه\nمامانم：اااا مگه شما عروس دایی فلانی نیستی!!!!\nدوتا دختر خاله های مامانم@_@\nمامانم:-)\nخاله ام که کلا ساکت اونجا نشسته بوده میذاره مامانم انقدر سوتی بدهo_O\nماها:-D\nمامان سوتی بده ادم بشناس ما داریم؟!!!!",
    "اقا(درستش اینه)مادر بزرگ پدری من دختر دوسته!!°_°\n.\n.بعد مادربزرگ و پدر بزرگ مادریم پسر دوستن!!°_°\nیعنی من و ابجیم نقش هویج رو ایفا میکنیم!!!\nفک و فامیل نیستن که تخریب گرن!!!\nهمدرداش لایک کنن!!\nبا تچکر ^_^",
    "كیه؟ كیه؟ كیه؟ كیه؟ كیه؟\n كیه؟ كیه؟ كیه؟\n كیه؟ كیه؟\n كیییییییییییییییییییییییییییه؟\n\n واكنش مامانم وقتی من تلفن رو جواب می دم \n یعنی نمی ذاره نفس بكشم!",
    "از یه نفر چند سالی هست یه پولی طلب دارم(دقیقا مشمول این که میگن پول قرض میدی دیگه طرف نمیبینی شده)زنگ زدم بهش میگم بعد این همه مدت نمیخواهی پولمو پس بدی؟!\nجوری از نداریها و بدبختیهاش گفت که شماره حسابش گرفتم ده برابر طلب اولم براش پول بریزم\nمنo_O\nخود پر روش:-)\nشماها@_@\nادم پر رو داریم؟!!!!",
    "خالم به سوسک کش حساسیت داره،\nبعدیه دفعه تو تراسشون سوسک می بینه، نمی دونسته چیکار کنه،\nاین پاک کننده های چندمنظوره رو ورداشته افتاده به جون سوسکه،\nنصف شیشه رو رو سوسکه خالی کرده بعد که سوسکه مرده،حالا جنازش رو خدا عالمه چه جوری جم کرده ولی میگفت که می خواسته تراس بشوره،\nاین کف بوده که .....\n\n\n\nخونه رو باخودش برده.....\nجالبه میگه تجربه خوبی بود و بازهم ازش استفاده کرده منتها دفعه دوم سوسکه توی کتری بوده، کتری ضد عفونی شده خودبه خود.....\nخلاقیت به این میگن....\nآخه شما به من بگین فک و فامیل جوگیر و خلاقه ما داریم?!¿?\nسوسکه *_*\nمن>_",
    "مامان و بابای گرامی نشسته بودن تو آشپزخونه یهو دعواشون شد(دعوا نه از اون بحثهای نمک زندگی) حالا منم پشت به تلوزیون (از بچگی عادتمه)نشسته بودم کتاب میخوندم دیدم صدلشون رفت بالا\nیهو وسط بحث و دعوا با صدای بلند مامانم صداشو اروم کرد به بابام گفت：اقا چایی میخوربی بریزم؟!\nبعد دوباره صداشو برد بالا بحث ادامه داد\nمنo_O\nشما@_@\nخودشون:-)\nدعوا که نمک زندگیه:-P\nهنوز منo_O\nمامان و بابای عاشق من دارم؟!!!!!!!\nعاشقشونم به مولا",
    "واسه بابام تازه تلگرام نصب کردم \nاصلا در جریان شبکه های اجتماعی و ... نیس\n\nچن روز پیش یکی از دوستاش یه داستان کوتاه آموزنده فرستاده براش با موضوع رازداری...\n\nاون وخ بابام عصبانی ورداشته واسه طرف فرستاده:\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nکسی چیزی گفته؟\nخخخخ",
    "اونروز عمم اومده خونمون با کلی شیرینی و لباس نو و اینا \nبد برگشته میگه:عههه سحر تو چرا هنوز ابروهاتو برنداشتی؟؟؟تازه چرا واسه جشن دعوتم نکردی؟؟\nمن:جان؟؟چه جشنی عمه ‌خانووم؟؟\nعمه:جشن نامزدی ای کیو^__^\nمن:واا,عمه منکه این هفته خاستگار نداشتم(الان مثلا فهمیدین خاستگارم زیاده دیگه؟:دی)\nعمه:چی میگی تو...بهم گفتن جشن نامزدی سحره که ..\nمن:عمه اون سحر که میگی  دختر همسایتونه نه من |-:\nعمه:عه؟راس میگی؟\n.\n.\nاخه فک و فامیله داریم؟؟؟",
    "پسر خاله ي هفت سالم از مدرسه برگشته خونه و به باباش گفته:\n.\n.\n.\nبابا من هميار پليس شدم\nفكرنكن كه ديگه موقع رانندگي هر غلطي بخواي ميتوني بكني!",
    "من که خوابم میبره مامانم یه لحاف کرسی ۲۰۰ کیلویی رو\nاز ارتفاع ۲ متری زارت میندازه روم\nپشت بندشم بابام که مثلا حواسش نیست پامو لقد میکنه\nبعد که من مثل جن زده ها از خواب میپرم !\nدوتائی با هم میخندن میگن :\nپدر سوخته الکی خودشو به خواب زده :|",
    "اخبار میگه\n“چتربازان توی ایران مشکل دارن”\nوالا فامیلای ما که مشکلی ندارن…\nکافیه عروسی ای…\nعزایی…\nچیزی بشه…\nدعوت شده و نشده چترشونو وا میکنن…\nصاااااف فرود میان وسط سفره :|",
    "شبکه نسیم داشت سیرک نشون میداد یارو یه حلقه دستش بود گاوا به نوبت از تو حلقه میپریدن! \n\n\n\nمامانم با حسرت یه آهی کشید و گفت: نیگا اینا گاو رو تربیت کردن ما تو تربیت تو موندیم!!",
    "یکی از اقوام خیلی خیلی دورمون مغازه خرازی داره و به شدت پرسپولیسی هستن من باهاشون خیلی شوخی و کل کل دارم\nاون چند روزی که پرسپولیسی ها رفتن صدر جدول یه کاری برام پیش امد باید از جلو مغازشون رد میشدم اصلا حواسم نبود که پرسپولیس برده و صدر برای خودم خوشحال خوشحال قدم میزدم که یهو دیدم فامیلمون عین ببر مازندارن از مغازه پرید بیرون\nفامیلمون：به به از این ورا بازنده ها\nمن：سلام \nفامیلمون：علیک ,حالا یواشکی رد میشی که چی؟!بابا شما از اول هم ته جدولی بودید\nمن：مبارکتون باشه:-) (کلا همینم وسط کل کل فقط لبخند میزنم لج طرف در بیاد) شما صدر جدول براتون موضوع بزرگیه برای ما عادیه\nفامیلمون：باشه باشه بازنده ها\nحالا دیروز باز از همون مسیر رد شدم بنده خدا منو که دید پرید رفت تو مغازه\nخووووووچه کاریه ظرفیت داشته باشید\nطرفدار تیم مملکت ما داره؟!",
    "از دانشگاه بر میگشتم خونه عوارضی وسط اتوبان افسر گفت بعد پرداخت بزنم کنار \nمنo_O مشکلی پیش امده جناب؟!!!!\nافسر：گواهینامه و مدارک لطفا\nمن：چشم\nمدارک و گواهینامه رو دادم\nافسر：خب گواهینامه شما رانندگی با عینک ,عینکتون کو؟!\nمن：اینهاش(همزمان با گفتن دستم رفت سمت چشمم که دیدم ای دل غافل عینک نیست)\nمن@_@ وای یعنی جاش گذاشتم؟!حالا دارم دنبالش هم میگردم و میگم：چرا همش حس میکنم عینک دارم\nافسره:-) دست اورد عینک از رو سرم برداشت گفت ：این نیست؟!\nمن:-D اره اره خودشه\nافسره：این عینک تل نیست که بزنش به چشمت دختر نه سرت\nمن：چشم\nافسره：حالا فهمیدی چرا نگهت داشتم ؟!دیگه چسات شبیه توپ تنیس گرد نشه \nمن：چشم\nافسره ：برو به سلامت مواظب هم باش\nافسر مهربون مملکت ما داره؟! خداپشت و پناهشون",
    "اقا(بعله سواد دارم) من نمی دونم چه حکمتیه که هر وقت خانواده ی گرام میرن تو حمام کنسرت راه میندازن هیچکسم حق نداره حرف بزنه اونوقت من تا میام یه دهن بخونم میگن - خفه میشی یا بیام خفت کنم! \nشما بگید فک و فامیله داریم",
    "مادرجونم یه جوری روسریشو محکم میبنده و مانتوهای بلند میپوشه...\n\n\n\n\nانگار نه انگار همون دختریه که با تاب و شلوار با دوستاش(توشو باباجونمم بوده)\nمیرفته شمال...\nوالا....",
    "صبح با سر و صدای مامان و بابام\nاز خواب بیدار شدم\nرفتم ببینم چ خبر شده\nبابام گفت هیچی\nدیشب خواب دیدم\nکه زن هندی گرفتم\nبعد برا مامانت تعریف کردم\nحالا   گیر داده\nبگیر بخواب طلاقش بده......!!!",
    "با پدرم رفته بودیم بیرون.گفت محمد الان کلاس چندمی؟؟؟\nبش گفتم بابا.یعنی تو نمیدونی من چند سالمه؟گفت چرا.میدونم.متولد 57 هستی!!\nبش گفتم بابا من پنجاهیم؟؟گفت نه نه.منظورم 75 هست\nگفتم بابا من متولد 75 هم نیستم.گفت پس 77 هستی!!\nاقا من تو شناسنامم متولد 76 ام ولی واقعا شک کردم ها :(",
    "پویا کوچولو به خاطر ین که درسش خیلی ضعف بوده رو می برن پیش \n\nدختردایی هاش تابهش اموزش بدن بعدازچند روز معلم پویاکوچولوزنگ می زنه به \n\nمامانش می گه ااففتتت کرده شدیت \n\n\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nینی مدیوید که فکر کنین من ومهرسا ازش کار می کشیدیم اون چند روزاتاقامون مث دسته ی گل بودا",
    "به داییم میگم میخوام بیام پیش تو (آمستردام)\nمیگه:مگه از طرف تیمارستان بورسیه شدی؟\nمجرد که نمیتونی بیای بچه جان...\n\nفک و فامیلمون هستن دیگه...\nارادت خاصی بهم دارن...",
    "براى این كه مادر بزرگم نره تو اتاقم و دست به\nکامپیوتر نزنه ، بهش گفتم : \nكامپيوتر وصله به اینترنت ، دست بــــزنی بهش \nعكسها و فيلمتو یهو توى اینترنت پخش مى كنه\nتنها اثرى كه حرفم داشت اين بود :\n\"\n\"\n\"\n\"\n\"\n\"\n\"\n\"\nاز اون موقع هر وقت میخاد بره تـو اتاقم قبلش \nآرایش مى كنه ..............!!!!!!!",
    "ینی تو خانواده ما محبت میچیکه ازشون\n.\n.\n.\n.\nچن وقته ایزوگامشون کردیم دیگه نمیچکه\nفقط کمی نم و رطوبت باقی مونده",
    "جایی مهمون بودیم یه آدمی که زیاد باهاش حال نمیکردم هم امد(از اون دست ادمهایی که دهن بیخودی باز دارن و همه هم بدون تعارف هر سه ثانیه یاد اوری میکنن دهنتو ببندی نمیمیری)چون از من بزرگتر هم بود مامانم هی چشم و ابرو میومد که هرچی گفت ساکت باشم \nیه نیم ساعتی تحمل کردم بعد نیم ساعت یه چیزی گفت من با رنگ قرمز رفتم بیرون\nحالا مامانم و چند نفر دیگه امدن ارومم کنن(بشدت ادم خشنی نیشم وقتی عصبانی بشم مورد له شدگی از دست اینجانب دیده شده) که یهو اینجوری شدن\nمامانمo_O\nمابقی@_@\nمن:-D قشنگ قهقهه میزدم\nمامانم：خوبی؟!گفتم الان زدی یه چیز داغون کردی؟!\nمابقی هنوز خشکشون زده بود\nمن：نه چرا؟!\nمامانم ：اخه وقتی امدی بیرون رنگت قرمز قرمز بود\nمن：اهااان انقدر حرفش اراجیف و سبک بود نتونستم جلو خنده خودمو بگیرم \nحالا هنوز مابقی شوکه برگشتیم تو\nهمون ادم دهن گشاده：بد سوزوندمت نه؟!جواب نداری بدی؟!\nمن：تا حالا شده (گلاب به روتون)ا.س.ه.ا.ل بشید تازه گ.و.ز هم داشته باشید بعد مجبور باشید به خودتون فشار بیارید و خودتون کنترل کنید؟!\nاون ادمه：اره\nمن：حرفتون انقدر خنده دار بود اون فشار تحمل کردم ,دوباره زدم زیر خنده\nمن:-D\nمامانم:-)\nمابقی جمع که دلشون خنک شد زدن زیر خنده:-P\nاون ادم دهن گشاد:-(\nخو لامصب حرف نزنی نمیمیری ببند اون گاله رو خفمون کردی\nادم دهن گشاد داریم؟!",
    "برادر من اسامى سريال جومونگ رو اينجورى ميگه :\nجومونگ و ميگه : جفنگ\nتِسو رو ميگه : ترسو\nبه فرمانده نارو ميگه : فرمانده نرو بعدشم ميگه\n( گفتن نرو تو چرا ميرى ، حَــــقته شكست بخورى)\nيونك فو رو ميگه : كونكفو  \nامپراطور گوموآ رو ميگه : آمپول كُما\nبانو يوميول ميگه : بانو بامبول\nبانو مائورينگ و ميگه : بانو مرمرينگ ( راست ميگه خدا\nوكيلى مثل مرمر مى مونه بسكه با بتونه و گريم صاف و \nصوفش كردن )\nهِموسو رو ميگه : همه سو ، همه طرف ، همه جهت\nبانو يوها رو ميگه : بانو آهاى\nيه سويا رو ميگه : يه سويا ؟!! اين حداقل پنجاه ، شصت \nكيلو سوياست ( وزنش و ميگه )\nمدير اُته رو ميگه : مديرِ اُوتو ( بيا لباسهاى منم اُوتو كن )\nرئيس يونتاپال و ميگه : رئيسِ نونِ پاتال و آرزوهاى كوچك \nسوسانو رو هم ميگه : سوسنا ( حتما چند نفره به جاى \nسوسن بهش ميگن سوسنا .........!!!!!)\nبازم هستا ولى من ديگه حوصله ندارم بنويسم \nخلاصه ش اينكه خدا همه رو شفا بده اين داداش خل \nمفنگ ما رو هم .....!!  والا بوخدا",
    "مهمونی بودیم بعد دختر داییم داشت آیت الکرسی می خوند منم جلو همه گفتم این خوندن بدرد عمت می خوره",
    "آقا ما یه روز داشتیم تو دانشگاه انتخاب واحد می کردیم ( چیه؟ اینترنت داره دیگه )\n تا اینکه دوستم اومد پیشم گفت: امیدوارم استاد این ترم، استاد خوبی باشه! منم بهش گفتم: نه بابا، همه این استادا بی سواد و نادونن، بعید بدونم استاد این ترم عقل داشته باشه!\nآقا چشمتون روز بد نبینه، فرداش که رفتم کلاس، دیدم همون دوستم از در اومد تو گفت: سلام، استاد این ترم من هستم!!! بعد منو آورد پای تخته گفت: منو مسخره میکنی؟\n بعد یه سوالی داد که الان یه هفته دنبال معنیش تو گوگلم! آخرسرم یه هفت ناقابل داد، منو روانه خونه کرد\n.\n.\nاستاد عقده ایه داریم؟؟؟",
    "تو محل کارم بودم از رو نردبون افتادم پام پیچ خورد\nاز اونجایی که کسی نبود از رو زمین جمعم کنه \nزنگ زدم خونه \nحالا مکالمه تلفنی منو بابام\n+سلام خوردم زمین پام پیچ خورده\nـشما؟\n+پسرت\nـباز چکار کردی گور ب گور شده\n+بابا بیا دنبالم پام داغونه\n- ب درک خودت بیا یواش یواش خونه\nاصن محبت موج میزنه تو خونواده ما",
    "رفتم موهامو کوناه کردم(موخوره داشتT_T)بعد بابام امده پیشم دلداریم بده(عاشق موهام بودم)\nبابام：اشکال نداره بلند میشه غصه نداره که دوباره برات میبافم\nمن：کوووو تا بلند بشه من موهامو میخوام(دقیقا از زور بغض داشتم میترکیدم)\nبابام：من فقط عاشق اینم بشینم یه گوشه دنج موهای تو رو ببافم(سوزناک بخونید)\nدیگه طاقت نیاوردم زدم زیر گریه\nدیدم بابام بدو بدو رفت بیرون به مامانم میگه ：خانوم تو کمتر از سه جمله اشکشو در آوردم شرط باختی خانوم بستنی منو رد کن بیاد\nمن@_@\nمامانم که شرط باخته:-(\nبابام:-)\nشماهاo_O\nگویا واقعا باید برم دنبال پدر و مادر واقعیم بگردم\nپدر و مادر دلداری بده است من دارم؟!!!",
    "مامانم اومده میگه دیشب حسام(داداشم5سالشه) تاجایی که تونس هندونه خورد!!! خیلی دوس داره اخه! میگه صبح پاشدیم دیدیم حسابی تشکوابیاری کرده!!حالا گریه میکنه اول که میگه من دسشویی نکردم عرق کردم گرمم بوده!!!!بعد دید ما غش کردیم ازخنده پاشده یه پس گردنی زد به اون یکی داداشم!میگه همش تقصیر اینه اب ریخته روتشکم!!!!!! داداش شیرین زبون وپروعه ماداریم؟!!!!!",
    "روز زن مادر شوهرم اومد خونمون گفت یالا کادوموبده..\nحالا ما تووضع بد اقتصادی تازه ازسفربرگشته خسته داغون... •﹏•\n.\n.\n.\nهیچیم نگرفته بودیم یه روسری خوجل صورتی واسه خودم گرفته بودم واسه عید هیچی دیگه همونو بهش دادیم..\nمنم نامردی نکردم بش گفتم پس کادومن چی میشه من تازه عروسم بعدشم عیدیمم بدین.∩__∩..\nروسری رودادبهم گف قربونت برم عروس قشنگم توخودت هدیه خدایی لازم نیست هدیه بدی...\nهیچی دیگه بخیر گذشت ولی فرداش رفتم واس خودشومامانم کادوگرفتم البته باپولی روز زن بهم داد عشقم. هییییییی",
    "یه بار هم تو خونه مریض و ملول افتاده بودم بابابزرگم با تفنگ دولول اومد بالا سرم به بابام گفت اگه زیاد زجر میکشه بگو راحتش کنم ‎ ‎ O_O",
    "جمعه یه دوساعتی وقت زیاد اوردم امدم با کلی شوق و ذوق خلاقیت(باور نکنید تو این پیجهای اینستا دیده بودم) به خرج دادم با چوب بستنی و صدف کلی قاب و وسیله درست کردم\nحالا چسبوندم به دیوار مادر پدر گرامی رو صدا کردم ببینن\nبابام：قشنگه ولی دستت چی شده؟!\nمن：با چسب حرارتی سوزوندم\nمامانم：خوبه ولی ارزش سوزوندن دستتو داشت؟!\nبابام ：خانم انتظارها داریا این دختر همین که آب میخوره خفه نمیشه باید خدا رو شکر کرد\nمامانم：اره والا خیلی دست پا چلفتیه اصلا نه به فامیل شما رفته نه فامیل من\nبعدش سر تکون دادن رفتن!!!!!\nمن:-(\nبابا و مامانم:-)\nشماهاo_O\nاون دسته از بچه های قدیم که میرفتن دنبال پدر مادر واقعیشون بگردن@_@\nپدر و مادر تو ذوق زنه من دارم؟!\nمنم برم بگردم شاید پدر و مادر واقعیمو پیدا کردم;-)",
    "یکی از آپشنام اینه که اگر زور زیاد ندارم، در فعالیت های خانگی زود خسته میشم، تو جابجایی وسایل نباید روم حساب کرد... \n\nولی یه دست بزن سنگینی دارم که نگو\n.\n.\n\nمدیونی فک کنی یه آبجی دهه هشتادی وحشی دارم اصن یه چیزی \n.\n.\nآها یادم رفت بگم موزی وحشی و زبون درازیش که مشخصه دهشه \n.\n.\nولی خداروشکر همین هست و الا خونمون از سکوت می پوکید.\nنمک نه فلفل زنگیمونه تننننننننننننند",
    "آغا این چه وضشه آخه ؟ داشتم با دایی بزرگم (که ۵۰ سالشه تکرار میکنم ۵۰‌) چت می کردم آخرش بهم میگه باشه گلم بعدا باهم میحرفیم به مامانت اینا هلو ی هاته منو برسون بابای o_O\nمن o_O\nلغت نامه ی دهخدا :-I\nداییم B-)",
    "دیشب سر سفره شام بودیم یهو گوشیم پی ام اومد \nبابام گفت بشین من میارم\n\n\n\nمن سریع رفتم سمت گوشی \nدیدم بابام اس داده حالا که پا شدی اب بیار سر سفره",
    "با خانواده یه سفر رفته بودیم مسافرت کربلا با کاروان اونم چند سال پیش \nتو کاظمین هتل بین بازار  بود و از اونجا که تصمیم داشتیم هیچی خرید نکنیم بی تفاوت داشتیم از کنار مغازه ها میرفتیم\nحالا بابام هر ده قدم چادر من یا خواهرمو میکشید که بیاید بیاید ببینید این مغازه چه لوازم آرایش هایی داره\nدوباره چند قدم میرفتیم باز بابام این حرکت تکرار میکرد\nدیگه آخرهای بازار یه دفعه دیدیم مامانم چادر منو میکشه وای ببین چه لاکهایی داره بخر بخر\nبنده خدا روحانی کاروان یه آدم جوان بود برگشت به بابام گفت ：یعنی اگه بچه هاتون نخوان بخرن یکی باید جلو شماها رو بگیره شماها مشتاق ترید لوازم آرایش بخرید دلتون میخواد چرا میندازید گردن این دوتا دختر بخرید دیگه\nمامان و بابام:-(\nمن و خواهرم:-)\nروحانی و مابقی کاروان از دست کارهای مامان بابای منo_O\nشماها@_@\nبابا و مامان عشق لوازم آرایش من دارم؟!",
    "ینی اگه 365تا ارسال کنم تایید نشه باز سر سال تحویل ارسال میکنم خخخخخخخخخ یه رفیقی دارم یه خواهر گودزیلا داره بدبخت.\nیه مدت این بچه اذیت میکرد این رفیق مام صداشو باگوشی ضبط کرد(صداش = اگزوز):من اقا گرگم حالا که داداشتو اذیت کردی میام بخورمت\nاین بچه ام حالا گریه نکن کی بکن بیچاره التماس میکردکه ببخشید داداشی اذیت نمیکنم دیگه خخخخخخخخخخ\nالانم میگه اذیت کنی میرم بازیای تبلتتو پاک میکنم\nیه همچین رفیق خبیثی دارم من \nبه خودم کشیده",
    "میخوام همینجا بلند فریااااااد بزنمو بگم؛\nرو اعصاب تر از اون کسایی ک منو میبیننو میگن موهاتو رنگ کردی؟ ...میگم نح،میگن دروووووووغ چقد خوشرنگه و ....\nاین فک فامیلمون هستن ک هر روز خدا ،از نوزادی تاحالا منو دیدن باز  همین جمله رو میگنو من میگم نححححححح میگن درووووووووغ0_o\n:||||",
    "مامان و بابام برای این که ثابت کنن من آدم تنبلی هستم،\nهروقت یه خورده خسته میشم بابام برمی گرده به مامانم میگه:\nحرومت دارم اینو به غیر شیرازی شوهر بدی!\nمامانم: حالا شیرازی از کجا گیر بیاریم؟\n\nقضیه چی بود؟\nمن اتاقم یه طبقه بالاست...\nیه روز بعد از مدرسه و ناهار که نوبتم بود بلافاصله ظرفای ناهار رو شستم...\nمامانم:O از تو بعیده!\nمنم ترسیدم که بیشتر بهم فشار بیارن دیگه هرروز ظرف بشورم،\nگفتم: نه خیرم می بینید دارم می شورم واسه اینه که رفتم بالا درس بخونم دیگه نیام پایین...دیدم به صرفه تره!\n\nباور کنید تو خونواده ما هرچی زرنگ تر کار کنی بیشتر بهت کار میدن...\nدرست مثه سیندرلا و نامادریش...\nواسه همینم من هر وقت ظرف میشورم حتمن یه ظرف رو میزارم...\nبه خدا به غرغر های بعدش می ارزه شما نمی دونین \nآخه فک و فامیله ما داریم؟",
    "وقت استراحت گیر اوردم تو خونه گفتم تا مابقی برسن غذای جدید بپزم\nهمینجور که ول میزنم تو اینترنت یه جور نون ساده هندی پیدا کردم\nفقط الان انقدر میدونم هندی ها چطور میتونن پرواز کنن بال هواپیما رو بگیرن\nغذای تند هندی ها داررررن؟!!!!!!\nمن بعد خوردن نونo_O\nخانوادم@_@\nهندی ها:-D",
    "هفته پیش زن داییم تو سوپ خامه ریخته بود. خیلی خوشمزه شده بود.\n\nاومدیم خونه مامانم سوپ درست کرد\nخواست مثلا  روی زن داییمو کم کنه\n\nتو سوپ خامه شکلاتی ریخته!\n\n\nاینجا بیمارستان خاتم الانبی\nبخش اسهالی\nای لاو یو مامان",
    "صبح درخونه مون. روزدن یه زن بود گفت این همسایتون کجاست؟که جواب تلفن رونمیدن بهشون بگوفردامیندازمشون بیرون بله صاحبخونه بود ماآپارتمان روخریدیم ولی اونااجارن بعدم زنه با افاده رفت .\nمن:(((((((((((\nصاحبخونه؛))))))\nما :((\nصبح زود وحشی از خواب بیدارم کرد:((((",
    "نمی دونم کدوم ازخدابی خبری به بابابزرگ ماگفته که نیش زنبور عسل واسه\n\n\nاستخون بندی خویه \n\n\nازدائشیااااااااچه پنهون اومده توخونه هرکی یه کندو ول کرده الان من با لباس فضانوردی توحموم دارم واسه شما از بابا جونم می گم خاک تو سر دائش :(",
    "يكسري هم مامانم ميگفت آشپزخونه مون خيلي كوچيكه\nبابام يك انگشتر طلا گرفت\nديگه آشپزخونه مون كوچيك نبود!",
    "دیروز عموم اینا اومدن خونمون زن عموم گفت منو به اینترنت وصل کن منم اونو به وای فای خودم متصل کردم بعد یه ساعت میگه الان رمز وای فای ت خودتو برام بزن\nواقعا فک و فامیل داریم؟؟\nمتین ناصری",
    "اقا چند شب پیش مهمون داشتیم.بعدش خواهرم(9سالشه)خیلی خودشیرینی میکرد(طبق معمول)و کلی کار میکرد..بعد عمم بهم میگه:شاید باورت نشه ولی اینو(بعنی خواهرم)زودتر از تو میبرنش...........!هععععععی روزگار این رسمش نبود                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                          خخخخخ جدی فک و فامیله روحیه بده داریم ما؟؟؟؟؟",
    "تو فامیل ما تقریبا همه آشپزهای خوبی هستن(این جدی و اغراق نداره یه جورایی استعداد ذاتیه)چند وقت پیش با یچه های فامیل رفته بودیم رستوران بعد از اونجا که یه مشت آدم خل و چل هستیم هرکی یه جور غذا سفارش داد طوری که کل منو رو شامل بشه بماند چقدر طول کشید  تا سفارش ها حاضر بشه شروع کردن به خوردن هنوز دو دقیقه نگذشته بود گارسون صدا کردن بهش ایرادهای غذاها رو یاد اوری کردن یعنی عملا همه ایراد گرفتن و تازه راه حل هم دادن \nبچه های فامیل ما:-)\nگارسونo_O\nصاحب رستوران:-(\nمابقی مشتری ها@_@\nالبته اشپز امد پرتمون کرد بیرون\nآیا این نحوه برخورد با مشتری؟!ایا انتقاد ناپذیری کار خوبیست؟!\nبعد اینکه پرتمون کرد بیرون\nما:-D\nصاحب رستوران:O\nمابقی مشتریها:-P\nاصلا فک و فایل ما داریم؟!!!",
    "آقا ما دیروز خونه مادربزرگمون بودیم. بعد یکی از فامیلامون واسشون سالاد الویه اورده بود. وقت ناهار شد و ما تو آشپزخونه بودیم که با صحنه ی عجیبی روبه رو شدیم . مادربزرگ بنده سالاد الویه رو رو گاز گذاشته بود.  :) تازه ازش پرسیدیم چرا رو گاز گذاشتیش؟گفت می خواستم سرد نشه!!!\nولی وجدانا فک و فامیله ما داریم؟؟؟",
    "اقا ما رفتیم عید دیدنی رفتم دستشویی اومدم دیدم در قفله!!!\n\nحتما اون دختر شون که لوس بودخ درو قفل کرده!!! \n\nاومدم بیرون بزنمش رفته به بابام گفته اونم یه دل سیر منو زده !!!\n\nفکو فامیله ما داریم    :-(",
    "سلام:)\nعاقاخونه داداشم اینا بودم فک و فامیلمونم اونجا بودن...یهو بحث این شد ک برادر زادم ک 5ماهشه حرف میزنه...میگ بابا ...ماما...\nمنم گفتم اسم منم صدا میزنه تازه ی جونم آخرش میذاره:)))\nیهو یکی از بستگانمون خییییلی رک....یعنی خیلی رکا!برگش گف لابد شیشه میکشی توهم زدی o-0\nمن دیگ حرفی ندارم :|",
    "دیروز منو بابام و مامانم نشسته بودیم\nبابام_خانم با من ازدواج میکنی؟\nمن؟؟؟؟؟\nمامان_بزار به مامانم بگم\nمن؟؟؟؟؟\nمامان_تو هم به مامانت بگو\nبابام_نه اونجوری مامانم ازت ایراد میگیره\nمن:|\nمامانم:*\nبابام:*\nمادرجون طفلکم که همیشه خوب بوده :|",
    "اقا(خانم)من ی دختر عمه دارم با جلبک مسابقه تست هوش بده جلبکه اول میشه ی روز این نخود مغز مزاحم تلفنی داشت؛ داشت با یارو میحرفید بهش میگفت که مزاحم نشو بعد بهش میگفت که من میدونم ک تو دختری و ازین حرفا.....بعد خواهرم بهش گفت بهش بگو من خودم خرم تو نمیخواد منو خر کنی این خوکچه هندی هم نه گذاشت نه برداشت حرف خواهر مارو تحویل یاروداد نبودین صدا مزاحمو بشنوین فک کنم گوشیشو جویده بود خدایش این دختر عمه تیزهوشه ما داریم***",
    "روز اول عید پسر عمه م پاشده رفته سر کار(تو بخش تعمیرات اداره برق کار میکنه و تعطیلات ندارن)دیده هیچکی نیست برداشته زنگ زده به همکارش\nپسر عمه م：نمیخواهید بیاید سر کار تنبلها پاشید بیاید دیگه\nهمکارش：ساعت ۶صبح بیام سر کار چیکار؟!\nپسر عمه م：ساعت ۹نه ۶\nهمکارش：ساعت رو دیوار چنده؟!\nپسر عمه م：۵ولی گمونم خوابیده\nهمکارش：نخیر اون که خوابیده من بدبختم که جناب عالی نمیذارید\nپسر عمه گرامی ما هم زنگ زده خونه کاشف به عمل امده شب قبل یه بار خودش یه بار خانومش یه بار دخترش ویه بار هم پسرش ساعت ها رو کشیدن جلو  جالبه که هیچکدوم به اون یکیها نگفته فقط پاشده ساعتها رو کشیده جلو\nپسر عمه م:-(\nماها:-D\nهمکارشo_O\nساعت@_@\nخداییش فک و فامیل سوژه خنده است ما داریم؟!",
    "هرسال بابام عیدی هامو میگرفت برام نگه داره\nالان که بزرگتر شدم میگه عیدی هاتو جمع کن برای سیزده بدر تا ببرمت یه جای خوب وگرنه هیچ جا نمیریم\n\nینی از روز اول عید روی عیدی های من حساب کرده\n\nحالا بگذریم از عیدی هایی که از هفت سالگی برام نگه داشته و هنوز نداده\n\nبابای اختلاس گره ما داریم\nهم دردا بلایکن",
    "شیر دسشوری خونه مامان بزرگم خیلی دقیقه لامصب\nباید تانژانت زاویشو نسبت به محور ایکس و ایگرگ بدس بیاری بعد روشنش کنی!\nوگرنه یا میسوزی یا یخ میکنی :|\n\nمادر بزرگمم خیلی راضیه...",
    "کار به جایی رسیده که هر وقت برا خونواده جک تعریف می کنم\nیا با این قیافه -_- می گن محتوا تکراری \nیا با این قیافه *_* می گن بیشتر تلاش کن",
    "دیشب رفتیم دیدن یکی از فامیلا مون دخترشون نشسته بود در مورد فواید تخمه ژاپنی حرف میزد اما ما اصلا توجه نمی کردیم اون چی میگه هلیکوپتری پسته می خوردیم :))",
    "بابا ورژن عید چیست \n.\n.\n.\nچیز خاصی نیست بابای منه بعد از ادیت ریشو سیبیل\nوقتی از حموم درومد نیم ساعت هنگ بودیم تا دوباره شناختیمش \nهیچ دیگه واسه عید آپدیت شده بودآیکونش تغییر کرد.",
    "مامانم می گه امسال خونه تکونی خیلی خوب بود، من که اصلا خسته نشدم!\n.\n.\n.\n.\nیکی نیست بگه خو مادر من شما که فقط دستور دادی...\nمن بدبخت عین افلیج ها تا آخر عید لنگون لنگون راه میرم.\n.\nفک و فامیله داریم!!!",
    "داداش بنده کل خونه تکونی پیچونده حالا خونه تکونی تموم شده برگشته (یه ماه عین آواره عا زندگی میکنیم مامانم میگه وسایلم تمیزه شما هنوز مشغول هونه تکونید کثفید!!!!!)\nمن：من سال دیگه تا ۳۰اسفند کلاس تشکیل میدم تعطیل رسمی هم حالیم نیست \nداداشم：میگم بعبعی هستی میگی نه جای اینکه این بدبختها را تا روز آخر بکشی سرکلاس بگو باید بیان خونه تکونی\nخواهرم：من جای اونا بودم افتادن با ۰.۲۵ را ترجیح میدم به خونه تکونی خونه ما \nمامانم：پاشید تنبلها پاشید ببینم همش چندتا فرش و دیوار و کف و پرده و پتو و مبل و پنجره و حموم دستشویی و گلدون شستید چیزی نبوده که\nمنo_O\nخواهرم@_@\nمامانم:-)\nکلمه همش：-|\nداداشم که در رفته:-P\nبدبختی ما داریم؟!بساط ما داریم؟!",
    "دارم برای خانواده چیستان می خونم:\nاونچیه که مردا در روز سه بار استفاده میکنن زنا یه بار؟\nجواب خواهرم:توالت\nمن دیگه حرفی ندارم خواهره ما داریم",
    "پسر داییم همش با لپتاپش توی تلگرامه، هرجا میره داییم میگه مهندس داره کار میکنه.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n\nمنه بدبخت هم اگه در حال هک کردن سایت ناسا باشم بابام بهم میگه باز داری آتاری بازی میکنی خاک تو سرت کنن",
    "عموم اومده میگه: دیدی توی مجله ها یه آدم چاق که لاغر شده رو باهاش مصاحبه می کنن و عنوان مصاحبه هه هست چی بودم چی شدم؟\nمیگم: بله چطور مگه؟\nمیگه: این طور پیش بری باید برای تو بنویسیم چی بودم چی میشم :| :|\nفک و فامیله من دارم؟ :|",
    "پای بابام رفته روی پای یه آقایی \nبعد خواست بهش بگه ببخشید \nگفت سلام می فهمی ســلــام \nبعد قسمت جالب اون جاست اونم خیلیگرم جوابش رو داد!!!\nنه آخه فک و فامیله داریم ما ؟؟؟؟؟",
    "ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﺧﻪ ﭘﺴﺮ ﺗﻮ ﮐﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺍﺩﻡ ﺷﯽ ....\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\nﭘﺪﺭﻡ ﺳﺮﯾﻊ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺩﻡ ﺑﺸﻪ ﭘﯿﻨﻮ ﮐﯿﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ﻭﻟﺶ ﮐﻦ ﭼﯿﮑﺎﺭﺵ ﺩﺍﺭﯼ.....\nﭘﺪﺭ ﻣﻦ ﻣﻦ ﻧﺨﻮﺍﻡ ﺍﺯﻡ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻨﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﯽ ﻭ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻫﺎ",
    "تو یه جمعی بودیم دو تا خانومه باردار اونجا بودن،\nیکیشون گفت :میگن اگه زنه حامله انار بخوره بچش خوشگل می شه\n\n\n\n\n\nمامانه منم اشاره کرد سمته من، نه گذاشت نه برداشت،\nگفت :کو؟؟؟ ایناها، من سر این خوردم چی شدددددد؟؟؟؟",
    "چند روز پیش مامان بزرگم رفت حموم رفتم کمکش کنم داشتم پشتشو لیف میزدم یهو لیفو از دستم گرفتم دندون مصنوعیشو درآورد O_o لیف زد  O_O، بعدش شست *_* بعد گذاشت دهنش ^_^ \n\nخیلی هم تمیز و بهداشتی ^__^\nاین همون مامان بزرگمه ها ...با ابتکاراتش که آشنایی دارید ^__^",
    "چند روز پیش مامانم مدرسه بود و خواهرم مرخصی گرفت بعد قرار شد دوتایی فرشهای راه پله رو بشوریم \nچون دوتا بودیم و یه فرچه داشتیم رفتم از همسایمون یکی بگیرم \nهمسایمون：میخواهید فرش بشورید؟!\nمن：بله با اجازتون\nهمسایمون：مامانتون هست؟!\nمن：نه\nهمسایمون：تنهایی میخواهید بشورید(این یه قانون که وقتی تو محله ای که به دنیا امدی زندگی نیکنی به چشم همه همون دختر بچه باقی میمونید)\nمن：میخواهید شما بیاید کمک تنها نباشیم؟!\nهمسایمونo_O\nمن:-)\nخواهرم;-)\nمامان و بابام@_@\nهمسایه ... ما داریم؟!",
    "مامان من عشق گل دیفن داره یعنی شما تصور کنید از یه گلخونه یک در چهارمتر یک در سه مترش دیفن داره اون یک متر باقی مونده رو هم من جنگیدم گلهای دیگه گذاشتیم \nحالا دیروز قرار بود گلخونه روبشوریم \nمامانم：اقا نظرت چیه یکی از این گلدونها رو بیاریم بیرون گلهونه کنار تلوزیون\nبابام：چرا؟!اونجا که خوبه\nمامانم：اخه میخوام گلدون دیفن اضافه کنم\nمن：بابا چادر مسافرتیه کجاست؟!\nبابام：برای چی میخوای؟!\nمن ：خوب این جور که معلومه دیفن های مامان قراره خونه رو یواش یواش بگیرن فکر جای خواب باشیم دیگه\nمامانم:-(\nبابام:-)\nمن:-P\nمامان گل دوست ما داریم؟!",
    "یکی از فامیلامون دوقلو اورده بود اسماشونو گذاشته بود ارشال و مارشال بعد ماهم می گفتیم این چه اسمیه گذاشتن روشون آقا ماهم براشون اسم جدید گذاشتیم  چون  آسونه همیشه هم رو زبونمونه و اما  اسم ها : آشغال و ماشغال\nمن :|",
    "بنا بر سیاستهای خانواده(اوه اوه چه باکلاس گفتم) قرار شد شرکت اینترنت عوض کنیم یه چند روزی اینترنت نداشتیم حالا پسره زنگ زده بیاد راه اندازی هیچکس خونه نبود بابام زنگ زد بدو خودتو برسون دختری\nرفتم یه نیم ساعتی طول کشید نصب و راه اندازی اخراش بابام هم رسید حالا کل این نیم ساعت یارو دو کلمه هم حرف نزد داره میره شمارشو اروم نوشت رو برگه قرار داد که ارررره;-)\nبابام دید\nبابام：دلت خوشه جوان این دختر من زنگ بزن نیست تارک دنیاست\nمن o_O\nپسره @_@\nبابام :-(\nبابای حال گیره من دارم؟!",
    "مامانم امروز اومده میگه من هم عضو تلگرام کن میگم چی شده مادرم میگه همسایمونو دیدم گفت تو عضو تلگرام شو بیا توی گروه ما همسایه ها بعد از اینکه مادر گرامیم وارد گروهشون شد که کلی خوشحال و راضی بود گفت به همسایهامون نشون بده امروز چه غذایی داریم بعد از عکس گرفتن و فرستادنش اینجاش واقعا جالبه مدیر گروه مثلا همسایه اونوریمون به گوشی مادرم پیامک ( اس مس ) میده عجب غذایی  حالا فکر میکنه پیامک پولش نمیزه اون یکی همسامون از پشت حصارمون مامانم صدا میزنه میگه لایک این اولین سالیه که نزدیکای عید شام و نهارهای خوشمزه داریم دلتون بسوزه",
    "دیشب واسه مهمونام پیاز حلقه ای سخاری کردم گذاشتم کنار ظرف مرغاشون!!!\nاینا اول فکر کردن چیتوز حلقه ایه تحویل نگرفتن....!!!!!!!!\nبعد یهو فهمیدن پیازن رحم نکردن لامصبا...\nهمه مرغا موند دیگه!!!",
    "مامانبزرگم همیشه موقع نماز تلفنو میذاشت کنار مهرش، هرکی زنگ میزد گوشیو برمیداشت میگفت الله اکبرررر.",
    "بابام از باغمون سبزی خوردن چیده بود اورده بود چون یه نمه حال ندارم مجددا نشست برام پاک کرد و شست \nامروز دوست مامانم امده بود مهمونی خونمون و چون بچه خطه سرسبز و زیبای گیلان برامون لوبیا رشتی اورده بود حالا مامانم نشسته بود پاک میکرد \nمامانم：اقا بیا کمک کن زودتر تموم بشه\nبابام：نه من دست نمیزنم کار خودته \nمامانم：اوا یعنی چی؟!\nبابام هیچی نگفت پا شد رفت\nمن：مامان فقط برای تو کار نمیکنه ها دیروز برای من سبزی پاک کرد شست چایی دم کرد اورد\nمامانم:O\nبابامo_O\nمن:-)\nضرب المثل قدیمی که میگه：دختر هووی مادره;-)\nدختر دو بهم زنه بابای من داره؟!",
    "ﻣﻨﻄﻖ بابای ﻣﻦ ۳ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﺍﺭﻩ:\n.\n.\n.\n.\n.\nیا ﺣﻖ ﺑﺎ بابامه\nیا ﺗﻮ نمیفهمی که ﺣﻖ ﺑﺎ بابامه\nیا اینقدر ﻣﻴﺰﻧﺖ تا ﻛﺎﻣﻼ بفهمی ﺣﻖ ﺑﺎ بابامه!",
    "سرما خوردم در حد لالیگا.\nداشتم تو اینترنت دنبال راه های بند آوردن آبریزش بینی میگشتم.دیدم نوشته رنده کردن پیاز.بخاطر خاصیت ضد میکروبی که دودش داره...\n.\n.\n.\n.\nبه حامی میگم برو چند کیلو پیاز بخر رنده کنم.\nبرگشته میگه والله هرجور حساب میکنم خرج کفن و دفنت بیشتر به صرفه است تا خریدن پیاز....\n:(\nعشقه من دارم؟؟",
    "دیروز مامانم خونه نبود بابام گفت میخوام غذا خورشت سبزی درست کنم \nیه دفعه دیدم اومده گیر داده به من میگه روغن نداریم برو روغن خورشتی بخر://///  \nمن0-0 \nروغن سرخ کردنی:(( \nبابام ^-^ \nحالا من دو ساعت داشتم قانع اش میکردم که روغن خورشتی نداریم",
    "«الا بذکرالله تطمئن القلوب»\nدیروز خونه مامانبزرگم مهمونی بود،ماهم همه مون شیک و پیک کردیم سوار ماشین مامانم شدیم رفتیم.\nتوراه بودیم مامانم یادش اومد پودر ژلاتین میخوایم بهم گفت پیاده شم برم ببینم سوپری سر راهمون داره یا نه..منم چون روسریمو یکم شل تر از حد معمول بسته بودمو یکم زیادی عطر زده بودم چادرمو تو پیشونیم کشیدم و رو گرفتم(بین خودمون باشه هیچوقت انقده باحجاب نیستم!)رفتم..ده تا پسر جوون توی مغازهه بودن فروشندشم جوون بود ینی مغازهه پر پر بود ولی تا دیدن من اومدم دم درم همشون بیرون رفتن(احساس حضرت موسی رو داشتم وقتی با عصاش به رود نیل زد!)فروشندهه هم با کلی احترام پرسید چی میخوام نه کسی تیکه انداخت نه بد نگاهم کرد..\nخیلی حس خوبی بود:)\nبنظرم اگه بعضیا میدونستن احترام چه حس خوبیه یکم تو پوششون تجدید نظر میکردن(خودمم جز اون بعضیام!)\nزهرا متحول: :)",
    "داداشم عاشق کوفته اس!\nدیروز همسایمون براش یه دونه کوفته آورده بعد میگه من این یکیو به نیت این بچه نگه داشتم چون میدونستم دوس داره....\n\n\n\nگودزیلای ما بهش میگه خاله نمی شد به نیت 72تن میاوردین؟؟؟؟؟!!!!!!!\n\nمن هنوز دندونام درد میکنن انقد زمینو گاز زدم....\nهمسایمونم رفته نشسته تو یخچال در و که باز میکنن جیغ میزنه....",
    "داشتم میرفتم دانشگاه خوشک خوشک بودم که یادم افتاد امروز با یه کلاس کلا شر و شیطون کلاس دارم خخخخخ افکار شیطانی به سراغم امد یاهاااااااهااااااااهاااا\nزنگ زدم به دوستم که عموش گلفروشی داره گفتم ۲۷تا شاخه گل رز معمولی اماده کنه قبل ساعت ده صبح میرم میگیرم سر راه هم رفتم عطاری بعدش هم یه اسپری خوشبو خالی کردم رو گلها رفتم تو کلاس گلها رو گذاشتم درس دادم بچه ها هم تا تونستن نمک ریختن و اذیت کردن کلاس که نموم شد یکی یه شاخه دادم بهشون گفتم مهندسین روزتون مبارک خخخخخخخخخ دادن گلها همان و عطسه کردنشون هم همان  چون اسپری زده بودم واقعا خوشبو شده بود وسوسه میشدن بو کنن\nبلهههههه اینجوریاست به گلها فلفل زده بودم دیگه باشن  هی اذیت نکن \nاستاد نامرد دانشجوهای من دارن؟!",
    "میگم یکی بیاد به این فک و فامیل ما بگه هی به من نگن تپلی من فقط یکم اسخونم پره ..والا همه جا هم میگن ادم ابروش میره ...اعصاب نزاشتن واسم:(",
    "پدربزرگم هشتادو هفت سال سنشه\nچهاربارم ازدواج کرده\nاولين زنش وقتی سيل اومد مرد\nدوميش طلاق گرفت\nسوميش دوتا سرطان گرفت مرد\nچهارميش طلاق گرفت\nپدربزرگم ميخواد دوباره ازدواج کنه ولی کسی زنش نميشه\nچون ميدونن طبق رابطه بالا بيان تو خونه پدربزرگم به طرز فجيعی ميميرن",
    "یه روز با اقوام رفتیم خونه خان عموم بعد همه سرشون تو گوشیشون بود\nبعد خان عموم که گوشیش (نوکیا هزارو صده) گفتش که بسه دیگه چقدر شما تو \nاوسگرامین \n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n(+ +)من\n(&&)اقوام\n(- -)وباز هم من",
    "۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞\n\n\nمريض بودم مامانم داشت داروهامو ميداد که خواهر کوچيکم اومد گفت :\n\n\n\n\n منم از اينا ميخوام\n\n\n\n\nمامانم گفت : قربون اون شکل ماهت برم اينا پي پيه فقط آجى بايد بخوره\n\nالان داره ى چيزايى يادم مياد که تو يه ساک صورتى تو جوب بودم.",
    "جوگیر شدن کار خوبی نیست....\nخانواده ما تواین مورد مقام اول دارن.\nمثلا خود من جوگیر شدم اسم کاربریمو به دوتا ازگودزیلاهای فامیل لو دادم الان میترسم مطلب بزارم.برن بگن... \nهنوز دستم و سرم بخاطر خواهرم ودامادمون وبابام که جوکشونوگذاشتم خوب نشده •﹏•",
    "يه روز دخترخالم به زنداييم که بارداره گفت：\nدخترخالم：چرا تو شکمت بزرگه؟\nزنداييم：چون من يه بچه تو شکمم دارم\nدخترخالم：بچه ی خوبیه؟\nزنداييم：اره بچه خيلی خوبيه\nدخترخالم：پس واسه چی خورديش؟؟!!!\nزنداييم：@-@\nمن：Olo",
    "این داستان واقعیستتتتتتتتت کاملاااااااااا\n\n\nخونه عموم  اینا رو دزد زده هرچی داشتن برده طلا وسند وچک و.......\n\nبعد زن عموم میگه خوب شد خونه نبودیما میترسیدیم!!!!!\n\n\nاخه زن حسابی اگه خونه بودی که دزد نمیزد خونتونو...",
    "وقتی هنوز سریال کیمیا تموم نشده بود(انقدر لحظه شماری کردیم برای تموم شدنش که حد نداشت) مامان و بابای من ساعت۹：۳۰شب به بعد تلوزیون قرق(غرق,قرغ,غرغ واقعا نمیدونم املایش چطوریه!!!!!!!!!!؟)میکردن طوری که مورد تهدید به مرگ و محرومیت از ارث هم داشتیم!!!!\nاصلا سر کیمیا بود که داداشم به کلش پیوست خواهرم یه کتابخونه کتاب خوند منم آرشیو سریالهای خارجیم کلا نگاه کردم!!!!\nجمعه داشت تکرار اخرین قسمت کیمیا رو نشون میداد داداشم حواسش به بازی کلش بود شبکه رو عوض نکرد\nبابام：اه اه بزن اون ور چقدر از این فیلم بدم میاد\nمامانم：اره واقعا اخه این چیه نگاه میکنید\nمن و داداشمو خواهرمo_O\nشماها@_@\nجیمیا:-(\nمامان و بابام:-)\nمامان و بابای باحال من دارم؟!!!!",
    "به آبجیم میگم : واسه دختر خالم خواستگار پیدا شده \n\nمیپرسه :قیافش چه جوریه ؟\n\nمیگم: هی معمولی!\n\nحالا اون : معمولی متمایل به خشک ؟یا معمولی متمایل به چرب ؟\n\nمن = :/\n\nخواستگار دختر خاله = :(\n\nشامپو مولتی ویتامین پلاس پروتئن گلرنگ = >_",
    "عاقا داشتیم خونه مامان بزرگ نهار میخوردیم\nمامان بزرگ:برنج هایی که اضافه ست رو میبرم مرغام بخورن\nداییم:مرغا کوفت بخورن\nمامان بزرگم:مرغا حداقل یه تخمی میکنن تو چیکار میکنی؟\nما:00\nالان خداشاهده داییم تخم مرغ گذاشته زیر پاش داره قدقد میکنه\nمامان بزرگه داریم؟",
    "بعد از مرگ مرتضی پاشایی با دختر عموهام الهام و الهه داشتیم آهنگ عصر پاییزیو میخوندیم،تو یه تیکه ش میگه_به پاتم بسوزم تو شمعم نمیشی_دیدم الهام داره میگه:به پاتم بسوزم تو شلغم نمیشی!!\nالهه میگه:ب پاتم بسوزم تو شبنم نمیشی!!!\nمن0-0\nالهام:^_^\nالهه:^_^\nعمه ی دوستم کیمیا:(\nعمو پورنگ::)))))))))))))\nفک و فامیله داریم؟؟\nعایا؟",
    "یه دختر خاله دارم ..دهه گودزیلایی!!:)\nآغا چندسال پیش که مهدکودک میرفته دوستاش از این خط کش ژله ایا داشتن اینم با وجود اینکه خودش خط کش داشت ولی از اونا میخاسته.. هی به بابا مامانش میگه اینا یادشون میرفته بخرن ..خولاصه\nخالم میگه ی بار از مهد اومد بدوبدو اومد پیشم گفت مامان خانممون گفته اگه جلسه بعد بدون خطکش ژله ایی بیای تو کلاس راهت نمیدم!!!\nدیگه خالم شئهرخالم رو فرستاده رفتن براش خط کش گرفتن\n.\n.\n.\nیک هفته بعد دخترخالم میاد به مامانش میگه:مــــــامــــــان..بود اون روز گفتم خاممون گفته اگه بدون خط کش بیای رات نمیدمااا...دروغ گفتم بهت+_+\nخالم:@_؟  وا...واسه چی؟؟\nدختر خالم:آخه دیدم برام خط کش نمیگیرین منم گفتم بگم خانممون گفته تا برام بگیرین^_^\nآیا این رسمش است؟؟؟ایا سرکار گذاشتن خانواده کارخوبیست؟؟؟ ایا وجدان بیدار است که دختر خاله ام دارد؟؟؟ایا اینها واقعا گودزیلا هستن؟؟؟\nایا فک وفامیل است که ماداریم؟؟؟\nو هزاران ایا دیگر.... :]",
    "نیم سال از شروع سال تحصیلی گذشته بود من برای اولین بار کتابم رو باز کردم \nدر اتاقم به صدا در امد بابام امد تو و با دیدن کتاب تو دستم اشکش در امد و گفت:\nمن تا حالا فکر می کردم به پسر معلول ذهنیم کتاب نرسیده \n.\n.\n.\n.من:O-o\nبابام:^.^\nکتاب درسیم:-.-",
    ".\n\nبابام می خواست نصیحتم کنه که پاشم کمک مامانم کنم گفت : شاعر میگه “برخیز و مخور غم جهان گذران”\n\nمنم بلند شدم گفتم :\n\n بعدشم میگه “بنشین و دمی به شادمانی گذران” \nدوباره نشستم سر جام دکترا گفتن وضیتم خوبه\nفقط  شکستگی مهره های کمرم ممکنه \nباعث قطع نخاع بشه\nیه جوری زده که دیگه نتونه پاشم\n\nلایک= آرزوی سلامتی هرچه زود تر",
    "پدر مادر دوستم بهش قول دادن که اگه معدلش بالای ۱۸ بیاد بهش یه گلکسی نوت سه میدن . ترمو دادیم و معدلش شد ۱۷/۵۶با این همه برای پیشرفتش بهش دادنش. امسال بهش قول دادن که اگه رتبه زیر ده هزار بیاره  تو کنکور بهش یه ۲۰۶تیپ ۶ میدن. \nحالا پارسال من معدل اوردم ۱۹/۹۳ .پدر مادرم هر چی به دهنشون رسید بهم گفتن.امسالم بهم گفتن اگه زیر صد نیاری بهتره بعد کنکور خونه نیای..... اگه اسممو تو زیر صد ندیدین بدونین گوشه خیابون افتادم دارم میمیرم...حلالم کنین...",
    "تولدم دوستام برام اعصاب سنج خریدن....\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nگفتن به درد تو با این اعصاب داغونت می خوره.....\nرفیق من دارم...)=\nاونا (=",
    "یه دایی دارم پنجاه سالشه\nتمام صحبتایی که میکنه\nدیالوگ کارتون شرکه...\nمثلا صبح که بیدار میشه میگه\n(دیوا مثه پیازن)\nبرا بچه کوچیکش این شعرو میخونه\nخوش اومدین به دولاک شهر ما...\nقوانینو بهتون میدیم یاد...\nفک و فامیله داریم؟؟",
    "واقعا فک فمیل ما داریم داییم اومده پس از 6تا چای که خورده می گه قنداتون شور بود .\nبه نظرتون من باید چی می گفتم بهش ...؟؟؟؟؟؟\nقیافه من در اون لحظه    0_0\n آخه مگه می شه قند شور باشه مگه سنگ نمکه",
    "ﺍﯾﻦ ﯾﻪ ﺟﻮﻧﻮﺭﯾﻪ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ” ﭼﯿﺴﺖ ؟\nﺗﻌﺮﯾﻒ ﻭ ﺗﻤﺠﯿﺪ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻨﺪﻩ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺍﺯ ﺯﺭﻧﮕﯿﻪ ﻣﻦ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻪ",
    "شوهر خواهرم هنو ولنتاین نرسیده کادو شو واسه خواهرم خریده...\n\n\nهمستر...\n\n\n\nشوهر خواهره دارم؟؟!!!!!!!",
    "خواهرم بهم میگه دیروزدوتا لاک خریدم اینقدر قشنگن بهت نشون نمیدم.\nمنم دستامو بردم جلو گفتم\nکدوم اینایی که به دستام زدمو میگی.:)))\n.\n.\nالبته نمیدونم چرا دست  خواهرم اینقدرررررر سنگینه !!!!!!\nچنانم بکوفت با گرز گران که..\nلامصب ستون فقراتم از وسط قاچ شد.:||||",
    "۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞\n\n\nسلام.يادتونه گفتم بابابزرگم ايناخونمونن. بابابزرگم فشار خونش خيلى بالاست. روزايي که همه چى خوبه و ارومه فشارش 20چو ن مامان\nتو مدرسه جلسه داشت. قرار شد من ببرمشون دکتر. اولش ى ساعت التماس که بابايى بيا بريم دکتر. از من اسرار از اون انکار. \nخلاصه با هر عجز و التماسى بود. رفتيم دکتر. \nدکتره ى خانم سانتال مانتال خوشگل بود خيلى هم مهربون بود. \nکلى با بابابزرگم حرف زدن. بابابزرگم از هواى خوب اونجا و الودگى تهران و دعوت خانم دکتر ب روستا گفت.\nحالا جالبيش اينجا بود نه به اول که نميومد نه به اخرش که بزور از مطب کشيدمش بيرون. \nامروز ک داشتن مى رفتن شهرستان. \nب من مى گه. اين دفعه اومدم بريم پيش همون خانم دکتره.خيلى دکتر خوبى بود.\n\n\n\n\n\nدعا کنيد بابا بزرگم با اين سنش از منحرفى در بياد. من خيلى نگرانشم.⊙﹏⊙",
    "توخانواده ما توی همه موارد قانون تا سه نشه بازی نشه جریان داره...\nیه موردش عمل آپاندیس هیچکس مشکل نداره نداره نداره تاااااا\nیه بدبختی آپاندیسش درد بگیره عملش کنن دیگه صد درصدی فرداش وپس فرداش باید ما همه جمع بشیم کمپوت ببریم برا نفر اول ودونفر بعدی...\nیعنی رد خور نداره \nدقیقا توی سه روز سه نفر تلفات میدیم...\nجاداره ازمسؤولین گینس دعوت کنیم بیان",
    "دیشب ساعت 12 شب مهمون اومد برامون دایی گرامی بهمراه عمه جونم(عمم زن داییمه) اینا خونشون یه شهر دیگه س اومدن به فامیل سربزنن شام جایی تشریف داشتن خونه ماهم نقش خوابگاهو داره\nمنم که حوصله نداشتم تو اتاقم موندم و لامپم خاموش کردم مثلا ما خوابیم ولی حالا کجا بود خواب؟ اول گرسنه شدم طبق معمول هرشب این موقعا. داداشم که 9 سالشه فرستادم پایین بره یه چیز بیاره بخورم ولی اونا نفهمن واسه من میخواد گرسنگی رفع شد دیدم تشنمه! آبجیمم همینطور داداشم دوباره رفت یه لیوان آب آورده میگم ماکه دوتاییم میگه خب اگه دوتا میاوردم میفهمیدن بیدارید حرفش قانع کننده بود هیچی دیگه داداشم سرش تو گوشی بود بازی میکرد گفتم چی میشد دستای منم میبردی میشستی!؟حواسش پرت بازی بود خیلی جدی میگه بابا دستاتو ببرم میفهمن بیداری!!! فداش بشم کلا بادلیل و منطق حرف میزنه!!!\nشما بگید فک وفامیله من دارم؟؟!",
    "ERZ***********MRT\n\nتنبل تر از من که میشینم کناره سطل اشغالی تخمه میخورم :\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nداداشمه که کلاٌ تخمه را با پوستش میخوره،\n\nیعنی حاضره گلوش سوراخ بشه اما حال نداره پوست تخمه را جدا کنه...",
    "۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞\n\n\nسلام. مامان بزرگ بابا بزرگ ما ى يه هفته اى هست که از شهرستان اومدن خونه ما... \nديشب دوستم ى فيلم برام اورده بود منم. رفتم تو اتاقم که فيلمو ببينم. \nوسطاى فيلم بود که ى صحنه کوچولو داشت. يو هو ديدم يکى اومد بغل دستم واستاد وقتى نگاه کردم ديدم بابا بزرگمه. بهش مى گم از کى اينجايي بابايي.\nمى گه از اول فيلم. اقا وسطاى فيلم بود که داشت صحنه هاش شروع مى شد. که بابا بزرگم منو ازاتاق انداخت بيرون و خودش نشست فيلمو نگاه کرد. \n\n\n\n\n\n\n\nى همچين بابا بزرگ منحرفى دارم من. (⊙o⊙)？",
    "قند رو انداختم هوا سریع با دهن گرفتمش میگم بابا حال کردی حرکتو؟\n\nبرگشته میگه :\nخاک تو سرت بچه های مردم هواپیما بدون سرنشین ساختن\nتو مثل سگ میپری هوا با دهن قندو میگیری ؟؟؟\nبهزیستی سراغ ندارید!؟",
    "با دخترعموم نشسته بودیم گرم صحبت بودیم عادت داره وقتی حرف میزنه از روی زمین چیزی جمع میکنه یکهو یک چیزی برداشت دیدم مگسی که چند دقیقه پیش با مگس کش شل و پلش کرده بودمو داره با آب و تاب حرف میزنه و اون فلک زده رو با دستاش ریز ریز میکنه با چشمای گشاد شده و دهن وامونده به دستاش نگاه میکردم که متوجه حالت من شد و به دستاش نگاهی انداخت در حالی که من از شدت خنده داشتم منفجر می شدم اون از کار چندش آورش میخواست بالا بیاره خیلی صحنه جالبی بود جای همگی خالی!!\nدخترعموی مورچه صفته که ما داریم همه چیو از روی زمین جمع میکنه !!",
    "خواهرم کلاس اولی ازاون تنبلاش\nامشب مامانم برا یکی از کاراش توت فرنگی کشیده بعد برگه رو داده به من میگه قرمزش کن با نقطه های مشکی \nبعد خواهرم ازاون طرف مداد زرد رو طرفم پرت کرده میگه نهههههههههههه نقطه هاش زردههههههه \nمن:اخه شاسکول کجا دیدی که توت فرنگی اینجوری باشه؟؟؟؟؟؟\nبعد مامانم گلم میگه نکنه واقعا زرده؟؟؟؟\nاخرش با کلی دلیل و مدرک تو نت بهشون ثابت کردم که نقطه هاش مشکیههه",
    "۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞\n\n\n\nاز وقتی سیب شده کیلو هزار تومن بابام روز به روز خواص بیشتری از این میوه کشف می کنه. حالا قبلش که گرون بود میگفت سیب مادرشوهر میوه هاست",
    "ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻟﻐﺎﺕ ﺑﺎﺑﺎﻡ :\nﺍﻭﻥ ﺑﯽ ﺻﺎﺣﺎﺏ ﺭﻭ ﺑﺪﻩ\nﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩﻡ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﺑﺪﻡ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﺗﻠﻔﻨﻪ، ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻪ، ﮐﻨﺘﺮﻝ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻧﻪ،\nﺳﻮﺋﯿﭻ ﻣﺎﺷﯿﻨﻪ، ﻗﺎﺷﻘﻪ، ﻗﺎﺗﻞ ﺑﻮﺭﺳﻠﯿﻪ، ﻟﻨﮕﺮ ﮐﺸﺘﯿﻪ؟ !\nﮐﻼ ﺑﯽ ﺻﺎﺣﺎﺏ ﻣﻌﺎﺩﻝ ﮐﻞ ﻣﻌﯿﻦ ﻭ ﺩﻫﺨﺪﺍﺳﺖ",
    "دکتری که میریم پیشش یه اقای پیر مهربون بانمک(برید پستهای قبل بخونید تنبل ها)از اون دکترهایی که شبیه دکترهای فیلمهای کره ای با دست زدن به محل درد تشخیص میده (منم بار اول  باورم نشد بعد اینکه ازمایش دادم و معلوم شد حق با دکتر بوده اینجوری شدم@_@) بار اول که برای کمر درد پیشش بعد معاینه گفت：روزی چند ساعت پشت لپ تاپ و کتاب نشستنی؟!\nمن：حدود ۱۰ساعت (اون موقع پشت کنکور کارشناسی ارشد بودم)\nدکتر：نخون انقدر به خودت فشار نیار\nمن：بمیرم کم نمیارم\nبار دوم سر گرفتن گواهی نامه بود(درد انقدر شدید بود که گردنم نمیتونستم بچرخونم)\nدکتر：تو اخر خودتو میکشی خب مجبوری رانندگی نکن\nمن：دکتر خوووو چیکار کنم!!!!\nاین قضیه بارها و بارها تکرار شد و همش بخاطر فشار زیادی که به خودم میارم\nبار اخر چند روز پیش بود واقعا درد زمین گیرم کرد\nدکتر：حق نداری رانندگی کنی,زیاد رو پا وایستی,وزنه سنگین بزنی تو باشگاه,پشت لپ تاپ و کامپیوتر بشینی،گوشیت دست بگیری,طبق عادت همیشگیت دراز کش درس بخونی,طولانی مدت بشینی ,کفش پاشنه بلند بپوشی ,تحت هیچ شرایطی عصبی نشی , استرس نداشته باشی و...  یه مدت مراعات کن قول میدم برای همیشه خوب بشی چیزیت نیست فقط فشار روته باید کار و فشار و کم کنی همین\nمن：خو دکتر یهو بگو برم بمیرم دیگه؟!!!!\nدکتر ：اره الان رسیدیم به عمرا میتونی بری بمیری\nمنo_O\nدکتر:-(\nکمرم که باز گرفته;-)\nاستراحت:-D\nیعنی ادم درب و داغون مملکت ما داره؟!!!!!یعنی دکتر صبور و حال گیر مملکت ما داره؟!!",
    "عمم تعریف میکرد : از شوهرش پرسیده رمزه کارت چیه ؟ \nشوهرشم  گفته هزاروصد دوباره عمم پرسیده رمزه کارت چند بود ؟ \nدوباره شوهر عمم گفته هزاروصد \nعمم همون شبش دوباره پرسیده : هزارو چند بود ؟\nشوهر عمم گفت ببین دوتا یک دو تا صفر \nعمم گفته ااا رمز کارتو عوض کردی \nبه محمد حسن ( پسرش ) بگو \nقیافه ی شوهر عمم O_o\nفک وفامیله ما داریم",
    "پیش دانشگاهی بودم ، زمستون بود کنار شوفاژ خوابیده بودم جلوی تلویزیون ،پتو رو کشیده بودم روم(دقت کردین که خوابیدن تو زمستون چقد کیف میده مخصوصن اگه درس هم داشته باشی)داییم خونمون بود اومده بالاسرم پتو رو از روم کشید چشام رو باز کردم دیدم با یه قیافه عاقل اندر دیوونه داره نگاهم میکنه برگشته بهم میگه:خاک تو سرت.من:مرسی دایی :| برا چی؟ چیزی شده. میگه : حیف نون اینجوری می خوای دکتر شی؟ من:دایی جون ولی من رشته ام ریاضیه0_0\nبا عصبانیت میگه : بدبخت خواستن توانستن است الکی بی عرضگیت رو توجیح نکن\nچندی بعد طی تحقیقات مستمر فهمیدم مامانم ازش خواسته نصیحتم کنه که درس بخونم ...خو مادر من تو نمیدونی برادرت گیجه قبلش واسش یه کلاس توجیحی بذار.\nبچه ها التماس دعا دارم از همتون یا حق",
    "عاغا ما نشسته بودیم تو مهمونی یدفه بحث ماهی اومد مامانم گف یه جور ماهی هس(تیلا پیلا)استخون نداره بعد یکی پرسید چجوری حرکت میکنه مامانم گفت نه یخ زدس!!!\nماهی ())][)))))\nستاد حمایت از پرورش ماهی بی استخوان(()))]][[///\nفامیلا((((\nچاییا؟)!!)))))))))))))\nمامان متخصصه ما داریم؟",
    "داشتیم با خواهرم عکسای پروفایل استادشو نگاه میکردیم\nیه عکس از سفره ی شب یلدا بود یه کتاب بزرگ فال حافظم رو سفره بود\nخواهرم برگشته میگه نگا جزوشم گذاشته رو سفره عاخه دانشجوی دکتراست:)))\nیکی نیست بش بگه جزوه چه ربطی به شب یلدا داره؟!\nخواهره خنگه من دارم؟!",
    "داشتم به مامانم می گفتم اگه شوهر من از اینایی بود که زیر دست بابام بود مثلا از اینایی \nکه کارمند شرکتن یا شاگرد مغازن یا ... ، همیشه کلی سرش منت میذاشتم...\n\nمامان دلبندمم نه گذاشت نه برداشت \n\nگفت:\"خدا خرو شناخت و شاخش نداد!\"\n\n#_#",
    "خواهرم رفته بود بیرون برگشتنی بستنی خرید!!!!\nمامانم：بستنی تو این هوا؟!اخه چرا شماها انقدر بی عقلید؟!گناه من چی که شما ها بچه من شدید؟!\nخواهرم：خو مادر من دوست نداری نخور مجبور نیستی که باشه تو یخچال ما بعدا میخوریم\nمن و خواهرم نشستیم خوردیم\nبابام امده \nمامانم：اقا بیا بشین با هم بستنی بخوریم\nمن و خواهرمo_O\nخواهرم：مااااامان خانوم شما که بستنی نمیخوردید\nمامانم：گفتم با شما نمیخورم میخواستم با شوهرم بستنی بخورم فکر کردی فقط خودت بلدی منتظر نامزدت بمونی\nمن و خواهرم@_@\nمامان و بابام:-)\nخواهرم:-(\nمادر و پدر عاشق من دارم؟!",
    "برا دخترخالم یه جکی گفتم یه خورده بی ادبی بود \nبهم میگه ما که همسن تو بودیم (متوجه شدین دهه 60؟)تنها جک بی ادبیمون این بود که مرده خورده به نرده نکته ی زشتشم این بود که داشتیم راجع به مرد صحبت میکردیم...",
    "پسر خالم (دهه نودی ابر گودزیلا!) خونه مامانبزرگم داشت نقاشی می کشید مامان بزرگم بهش گفت \"اینجوری رنگ نکن زشت میشه\"\n\nبعد برگشته میگه :مگه نشنیدی مامانم بهت چی گفت؟؟ گفت تو کار من دخالت نکن استعدادم کور میشه\n\n\nمن با اجازتون برم یه تک پا اسید بخورم بیام..!\n\nآخه اینا کین؟چین؟از کجا اومدن؟؟!!",
    "ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻪﻡ ﺗﻮ ﭘﻠﻰ ﺍﺳﺘﻴﺸﻦ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺑﺎﺯﻯ ﻣﻴﻜﻨﻪ\nﻫﻤﻮﻧﺠﺎ ﺗﻮﻯ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﻰ ﺳﺮﺑﺎﺯﻯ ﺭﻓﺘﻪ ﺯﻥ ﻭ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭﻩ\nﺗﻮ GTA ﻣﺴﺎﻓﺮﻛﺸﻰ ﻣﻴﻜﻨﻪ\nﺧﻼﺻﻪ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﺩﺍﺭﻩ ﺯﻧﺪﮔﻴﺸﻮ ﻣﻴﻜﻨﻪ",
    "«الابذکر الله تطمئن القلوب»\nدوتا چیز توی خاندان ما موروثیه:\n۱-دکترا(انواع دکترا:رادیولوژی،میکروبیولوژی،پزشکی،روانشناسی،پزشکی اجتماعی،فلسفه منطق،تاریخ،فرش و..)\n۲-عینک(همه طبی!)\nحالا شما مهمونیامونو تصور کنید:\n+به به..سلام دکتر خوش آمدین.،\n-ممنون..(تق)..شما..(تق)..خوبین؟..(تق)\n(الآن مثلا روبوسی بود..عینکا به هم میخوره تق تق..)\n*اا..دکتر بفرمایین میوه شیرینی..\n-ممنون دکتر صرف شده..\n+خوب دکتر شما چه خبر؟..\n(زینگ زینگ)\n*یکی درو باز کنه دکتر اومد..\n+بهههه..سلام(تق)..دکتر(تق)..\n\nمن: :((((\nکل فامیل::)))))",
    "من بنا به دلایل عدیده(اوه اوه چه باکلاس گفتم)از ازدواج گریزونم یعنی قشنگ هر بار یه بهانه ای میارم ازدواج نکنم\nجدیدا یه بازی جدید یاد گرفتم با این عنوان که من شوهر دکتر میخوام!!!!!(چراش بماند چون این دکتر بودن تنها شرط نیست و یه سری شرایط جانبی داره که عمرا کسی با این شرایط پیدا بشه خخخخ)\nدور هم نشسته بودیم \nمامانم：دختری تا کی میخواهی همینجور بهانه بیاری؟!\nمن：تا وقتی که یه دکتر با مابقی متخلفات مورد نظرم پیدا کنید\nمامانم：بچه نشو این لوس بازیا چیه؟!فردا پس فردا بچه های دوستات میان سر کلاست\nمن：تا وقتی یه شوعر دکتر با متخلفات مورد نظر پیدا نکنید همین که هست\nیهو دیدیم بابام نصف شبی پاشد رفت لباس پوشید\nماo_O\nمامانم：واااااا نصف شبی کجا؟!\nبابام：نمیبینی خانوم دکتر با متخلفات میخواد برم بخرم بیام\nمن@_@\nمامانم و بابام:-D\nمن:-(\nایا مسخره کردن یک دختر کار خوبیست؟!\nپدر و مادر مسخره کن دارم من؟!",
    "خخخخخخخ من هنوز درحال فین فین کردنم لیست نمره ها رو وارد نکرده بودم خواهرم گفت خودش اینکار برام میکنهo_Oداشتم شاخ در میاوردم ولی اصرار کرد منم قبول کردم\nبعد دو روز دیدم ایمیلم داره خردشو میکشه یعنی دانشجویی نبود ایمیل نزده باشه تشکر نکرده باشه@_@ باور کنید داشتم شاخ در میاوردم چون حداقل نصفشون میافتادن \nرفتم نمره ها رو دیدم دو تا سکته همزمان زدم نمره ها بالااااااا بودا بالاااااا \nمن：خواهری اینها نمره هایی نیست که من دادم چطوری اینجوری شده؟!!!!!!!!!\nخواهرم：من نمره ها رو بردم رو نمودار\nمن：این نمودار نیست آسانسورهاااااا\nخواهرم：تا تو باشی دیگه به دانشجوهای من سر امتحان نرسونی\nمن:-(\nخواهرم:-)\nدانشجوهام:-Dهمراه با حرکات موزون\nخواهر انتقام جو من دارم؟!\nشانس دانشجوهای من دارن؟!",
    "داشتم چای میخوردم که برادرم چایی رو ریخت روم. و قوری شکست. منم از شدت سوختگی فریاد زدم.\nبابام درجا اومد میگه وای چای تازه دم بود نکبت\nمامانم وای تازه قالیو شستیم.\nمن\nسازمان حمایت از کودکان\nبینوایان",
    "یه پسر خاله شاسکول دارم که لیسانس زبان داره ولی از روی بیکاری ورداشته خدمات کامپیوتری زده\nالقصه یه روز یه بابایی یه متن انگلیسی میده به این که تایپ کنه اینم میبینه متن پره غلطه و واسه بازار گرمی و اینکه خودی نشون بده میاد تمام غلطا رو درست میکنه...\nتا اینجاش که مشکلی نیست ولی گند قضیه وقتی در اومد که اون مرده میاد یقه شو میگیره که برادر من چرا تو کاری که به تو مربوط نیست دخالت میکنی اون امتحان شاگردام بوده و باید اونا غلطاشو پیدا میکردن\nپسر خالم^_^\nمعلم:(\nدانش آموز های خرشانس :)\nاز این تایپیست ها گیر معلمت بیفته بزن لایکو",
    "این آبریزش بینی امون من بریده در حدی که تو یه هفته دوتا بسته دستمال کاغذی تموم کردم \nاز اون جهت که بنده خیلی تنبل میباشم یه روش ابداع کردم\nبرداشتم دستمال با چسب چسبوندم به دماغم\nمامانم بعد دیدن منo_O\nبابام@_@\nخودم:-)\nسازمان ابداع و اختراعات:-(\nجوان مملکت ما داره؟!!!!!",
    "عاقا (دوس دارم اینجوری بنویسم)مادر بزرگ ما سینش عفونت کرده بود فجییییح بیچاره حالش خیلی بد بود خالم میخواس ببرتش دکتر بستری شه ولی هرکاری میکرد مادر بزرگ ما نمیرف میگف میترسم منو ببرن تو کما نمیام\n\n\n\n\nمادر بزرگ شجاع ما:))))\nخالم:0\nبهونه های بنی اسرائیلی:!!\nحالا خالم هرچی میگف بابا مگه میشه کسیو ببرن تو کما اصلا گوش نمیداد که میگف نه من خودم شنیدم یکیو برده بودن تو کما\nمن دیگه حرفی ندارم!\nفک و فامیل شجاعه داریم ما\nخواهشا لایک کنید عین واقعیتو نوشتم",
    "به بابام گفتم یکم پول بهم بده. گفت: بابا جون جیب منو تو که نداره هرموقع پول لازم داشتی خودم باهاتم دیگه!!! چند ساعت بعد یه کار ضروری پیش اومد میخواستم برم بیرون .بابا خواب بود. از تو جیب کتش پول برداشتم رفتم. شب که برگشتم خونه بابا گفت: تو از جیب کت من پول برداشتی؟\nگفتم: اره\nگفت: بی اجازه؟\nمنم اومدم مثلا خودم رو براش لوس کنم گفتم: مگه نگفتی جیب من و تو نداره؟!!\nبابا هم خیلی شیک برگشت گفت: منظورم جیب زیرشلواریم بود نه جیب کتم!!!\n نه خداییش این بابای ادم ضایع کنه من دارم؟؟!!",
    "خواهر بنده کارمند دانشگاه(مراجعه شود به پستهای قبل(سرکلاس دلم نمیاد از این حرکتهای برید فلان کتاب یا جزوه رو بخونید بزنم اینجا تلافی میکنم عقده ای نشم خخخخخخخ)اما تدریس هم داره,سر امتحان پایان ترم چون مبحث مشخص کرده بود و تقریبا هلو برو تو گلو سوال داده بود خودش نرفت گفت من جاش برم,تاکید هم کرد راهنمایی نکنم چون به اندازه کافی بهشون اوانس داده بود\nمن رفتم سر جلسه با این قیافه ها مواجهه شدم@_@\nراهنماییشون کردم باز اینجوری بودنo_O\nدیدم برگه ها همه سفید اینا همه منگ(ناموسا هم اسون بود هم خواهرم واقعا بهتر از من درس میده دانشجوهاش کم کاری کرده بودن)\nدیدم نه با این وضعیت پیش برن اینا همه از دم زیر هفت افتادن\nدر کلاس بستم تا ده نمره پای تابلو راهنمایی نوشتم\nولی اما لیکن \nشاید باورتون نشه اما نصف کلاس باز افتادن\nیعنی لامصبها از رو تابلو هم غلط نوشتن؟!!!!\nمنo_O\nشماها که دارید میترکید از حسادت:-(\nدانشجوهای ... (به دلخواه پر شود)خواهرمB-)\nخواهرم اگه بفهمه:O\nیعنی بفهمه باید پناهندگی بگیرم\nدانشجو باهوش مملکت ما داره؟!!!!!!",
    "خانودگی نشسته بودیم یهو مامانم طبق روال همیشه که یاد خرده ریز جهزیه خواهرم میافته پرید\nمامانم：دختر ما برای تو آبجو خریدیم؟!\nماo_O\nمامانم：چتونه ؟!\nما:-D\nمامانم：کوفت به چی میخندید؟!\nخواهرم：مادرم دلبندم(دهه شصتی ها و هفتادی ها یادشونه یه سریالی بود مجید دلبندم همه چیز جابجا میگفت)اون آباژور نه آبجو\nما:-D\nمامانم:-)\nمامانم شیرینک من دارم؟!",
    "شبکه آی فیلم مزد ترس۲نشون میداد\nبعد پلیس از ایران رفته ترکیه تا اینجاش بماند چقدر سوتی داشته\nاما این یکی کجای دلم بذارم که پلیس ایرانی خیلی راحت بدون مترجم با ترکیه ای ها و خبرنگارهاشون صحبت میکرد\n\nمنo_O\nشما@_@\nزبان:-(\nکارگردان:-)\nیعنی ادم با دقت مملکت ما داره؟!!!",
    "عزیزان توجه کنید یه موضوع مهم\nمن یه خاله داره بگین خوووووووب.\nفقطم بچه دوتا دخترداره..یکیشون مردادیه...یکیشونم دی ماهی...(مهمه که دارم میگم)\nحالا جالبیش اینجاست هردوشون اردیبهشت جشن تولد گرفتن.تویه روز....\nماکه کادورودادیم حرفیم درش نیست...\nمرداد باز یکیشون زنگ زد چراهیشکی تولدموتبریک نمیگه دلم میشکنهO_o\nاماحالا که دی ماه شده دوباره میخوان تولد بگیرن اونم دوتاشون باهم...O_o\nداداشم زنگ زده خالم بهش گفته خاله توهربچه روسالی چندبار زاییدی :))))\nمنکه دوسالی یبارم تولدمو کسی یادش نمیاد ..فکرکنم اونا تولدموبرداشتن ..\nدزداتولدموبهم پس بدین منم تولد خیلی دوست :|||||\nواغعا (دلم میخواد غلط بنویسم )فک وفامیله من بیچاره دارم",
    "عاقا یکی از این فک و فامیل  عزیز ما تصمیم گرفته بعد از یک عمر یه کار مثبت انجام بده حالا میخواسته چی کار کنه ؟\nهیچی میخواسته آشغالا رو بزاره دم در\nایشون لطف کردن داخل پارکینگشون که یه پلاستیک بوده رو برداشته و از اون جا که این پلاستیک بزرگ بوده تمام آشغالا رو میریزه تو همون و قبل از اومدن ماشین آشغالی میزاره پشت در شون نیم ساعت بعد \nمامانش:فلانی اون پلاستیکی که اینجا بودو ندیدی؟\nفلانی:همون پلاستیک سفید بزرگه ؟\nمامانش : آره همون \nفلانی:هیچی آشغالا رو ریختم توش گذاشتم دم در تا آشغالی ببره \nو اینجا کاشف به عمل اومد که مادر ایشون تازه گوشت خریده بوده این گوشتا تو همون پلاستیک بوده و زیر خروار ها آشغال پنهان شده و توسط کارمندان محترم شهر داری به منطقه دفن زباله انتقال یافته است .",
    "سرما خوردم شدید بعد نشسته ام تو اتاق اساتید داشتم برگه ها رو تصحیح میکردم حالا آبریزش بینی دارم شدید بدتر از اون نمیدونم چرا این دفعه انقدر از چشام اشک میاد!!!(دکتر نداریم تو سایت؟!)یکی از همکارها امد تو(این استاد  دکتر و همسن پدرمه و واقعا آدم شوخ و مهربونی)\nاول اینجوری نگاهم کرد o_O بعد با تعجب گفت：دخترم یعنی انقدر امتحانشون بعد دادن نشستی گریه میکنی؟!\nمن:-Dنه دکتر سرما خوردم\nاستاد مهربونه;-) فکر کردم این دانشجوهای درس نخون اذیتت کردن دخترک,اگه ناراحتت کردن بگو حالشون بگیرم\nمن:-)\nدانشجوهام@_@\nسرما خوردگی که خر است;-)\nهمکار باحال من دارم؟!!!!",
    "اين گودزيلاي ما تو حال و هواي خودش بود ديدم داره زير لب يه چيزي ميگه رفتم گوش دادم ديدم داره آواز ميخونه حالا فكر كنيد چي ميخوند:\nلولو خورخورخورم شام شلغم ميخورم خورخورم خورخورم شب شلغم ميخورم خورم خورم خورم\n\nمن:0\nداداشم:))))\nدمپايي توالت:((",
    "يه آقــــوي هَمسآده اي دآريم مآ...خيــــلي شعآر وطن پرستي ميده..\n\nديشب كه رَفدَم آشغـــــآلا رو بِذارم دَمِ دَر ديدم بآ شلوارك پرچــــم\n\n آمريكا اومده تو كــــوچهO_O\n\n\nيه سوت زَدم بِش گُفدم:چطوري وَطن پرست؟؟\n\n\nرَنگ به رَنگ شد بنده خُدا بعد هول هولَكي گُف:اين يِك شُعار مِليه..\n\nپَرچـــــمِ دُشمن شُرتــــِ مآست -_-\n\n\nمن:^_^\n\nآمريكآ:*_*\n\nشعآر نويس دوره انقلآب:o_O\n\nآقوي هَمسآدَس مآ داريم آخه؟",
    "خواهرم تااااازه گوشی سادشو بایه گوشی هوشمند (توحلقتون)عوض کرده. \nقبلا باشوهرش همیشه بابامو مینداختن به جون بقیه که همش سرشون توگوشیه.حالا که خودشون گرفتن کلا دشووووری هم میرن باخودشون میبرنش گوشی رو.\nکنار ابجیم نشستم بایه ذوق خاصی گفت نگا پو شده 5ساله.\nگفتم هه...\nپو من الان نوه داره منتظره نتیجه ش به دنیا بیاد مال تو الان همسن نوه کوچیکشه...\nحالا گیرداده چجوری میشه واسش خانوده تشکیل داد.چطور میشه بچه دارمیشن..\n\nحالا فهمیده سرکارش گذاشتم به خونم تشنه س..\nبگین چیکارکنم با این فک وفامیل که ماداریم",
    "توخونه داشتم راه میرفتم,یهوجفت پارفتم توبشقابی که ازسفره ی ناهارجامونده بود!!!\nمامانم برگشته میگه ：قبلالیوانامون کوربودن فقط!الان بشقابامونم کورشدن!!!\nمامانه متلک گویه من دارم ایااا؟؟؟",
    "رفته بودیم تالار خیلی هم شلوغ بود داشت به همه خوش میگذشت که خبردادن عروس وداماددارن میان‌اهنگ بازکرددن همه جیغ. ودست .ویکدفعه پای دامادسرخوردباکله رفت به میز ما همه داشتیم دیوارها رو گازمیزدیم داماد ازخجالت تااخرنیومد عروسم میترکیداززخنده.\nداماد:((((((((\nما:))))))))\nعروس://///\nشوهر دختر عموم داره؟",
    "مجدد سرما خوردم ولی چون امتحان دانشجوهای خودم بود با هر بدبختی بود خودمو رسوندم\nرفتم بالا سرشون (نصف راه پشت فرمون خواب بودم برگشتنی هم یکی از همکارها لطف کرد نششت پشت رل تا این حد حالم بد بود)\nدانشجوم：استاد\nمن：جونش\nدانشجوم：نمیشد دو هفته پیش سرما میخوردید ما تعطیل میشدیم؟!اخه الان چه وقت سرما خوردنه؟!!!\nمنo_O\nشما@_@\nدانشجوهای پر رو من:-)\nاخه دانشجوی بی حیاست من دارم؟!",
    "پسرخالم امتحان تاریخ داشتن,\nسوال داده خوارج چه کسانی بودن؟؟\nجواب داده کسانی که در قدیم به خارج میرفتن!!!!!\nفک وفامیله داریم....",
    "من نمیدونم بعضیا چرا انقدر باکلاسن\nاخه چطور میشه بال کباب یا جوجه با استخون رو با قاشق و چنگال خورد؟؟!!!!!\nبا دوستان تشریف بردیم بیرون موقع نهار من شروع کردم با دست خوردن(بله دستهامو قبلش تمیز شستم) دوستم：وای تو چقدر بی کلاسی؟!\nمن：چرا!؟!!!!! o_O\nدوستم：چرا داری بادست میخوری؟!\nمن：خو بال و جوجه با استخون با دست باید خورد دیگه؟!\nدوستم：نهههههههه اینجوری انگار وحشی هستی!!!!\nبعدش هم خودش با قاشق چنگال شروع کرد به خوردن\nشانس اوردم پیتزا رو با قاشق و چنگال نمی خورن\nمن@_@\nوحشیهاo_O\nدوستم که خیلی با کلاس:-)\nقاشق و چنگال:-( \nدویت و رفیق باکلاس من دارم؟!!!!",
    "دیروز خونه ی پسرخالم بودیم زنش تبلت رو ازپسرش قایم میکرد نره اینترنت مایک ساعت بعددیدیم صدانمیاد رفتیم اتاق دیگردیدیم نشسته تبلت رو گذاشته شارژبعددارره تواینترنت عکس میبینه مادرشگفت اینو باش من دارم ازاین پنهون میکنم اون وقت داره باتبلت بازی میکنه سه سالشه .\nما:((((((\nمادرش:((((((\nخودش::))))))))\nفک وفامیل داریم؟",
    "خواهر نامردم رفته جوکایی که اینجا نوشتمو واسه خونواده خونده..\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nهمه جوری نگام میکردن انگار ارث همشونو یه جا بالا کشیدم..\nاز آخرم مامانم طاقت نیاورد گفت شیرمو حلالت نمیکنم..\nمگه تقصیر منه که شماها سوژه اید؟؟؟؟\nمن :((((\nخواهرم :)))))\nمن در فکر انتقام",
    "من ته ترم که میشه میرم یه بسته خودکارقرمز میخرم برای تصحیح اوراق ولی از اون جهت که خونه ما همه معلم و استادن خودکارهای بنده غیب میشن اخر سر هم با خودکار رنگ دیگه تصحیح میکنم حتی مورد داشتیم با خودکار الکلینی برگه تصحیح کردم \nیعنی قحطی که فصل امتحانات تو خونه ما برای خودکار قرمز هست خودش میتونه باعث شروع یه جنگ اساسی بشه\nیعنی خودکار قرمز بذاری زمین دیگه نمیبینیش\nخوووو خانواده محترم چه کاریه برید خودکار بخرید\nخانواده برگه تصحیح کنه من دارم؟!!!!!",
    "من اگه روزی بتونم مادربزرگمو قانع کنم که وقتی خوابم نیاد بالا سرم چیزی بخوره\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nفردای اونروزم میتونم آمریکا رو قانع کنم که ایرانو تحریم نکنه..شک نکنین",
    "خیلیا دقـیقه ی 90 درس میخونن...داداش من که درس خونـدنش رسمـا تو وقـت های تلف شده س... تـازه ممـکنه کارش به پنـــالتی هم بکشـه...دوپیـنگ(تقلب) هم که نگــو...\nفک و فامیله داریم؟؟؟ :((",
    "ما یه جفت گودزیلا داریم دوقلو پسرن برادرزاده هام.وااااای تمام خانواده ازدست اینا راهی تیمارستان شدن فقطم 5سالشونه.یکیشون به تمام معنا شیطونه امااونیکی توی نگاه اول هرکی میبینه فداش میشه ازبس مؤدب....\nحالاواقعیت های این دوتا اینه امیرمحمد(شیطونه)هیچ کاری روبدون دستور امیرعلی(به ظاهرآروم)انجام نمیده.یعنی مغز متفکر شیطونیا امیرعلی خان.ولی کتکارو امیرمحمدمیخوره...یبارم رفته بودن مهد امیرعلی کیکشوداده بود به یه دختره تومهد.امیرمحمدتایک هفته باهاش قهربود داداشم هرروز سجده شکرمیرفت که اینا چقده ساکت شدن...\nگرفتی مطلبو لایک بزن",
    "عمم دربیمارستان پوست بستری بود من هم همراه مانده بودم بغل دست عمم یک زن چاق بستری بود بیماری پمفیگوس داشت شب پرستارگفت چراغها روخاموش کنیدبخوابید ماهم شش همراه بودیم تویک اتاق وشش مریض شب ماهم خسته خواییدیم یک دفعه دیدیم چنان صدای ترکیدن امد ازترس سکته کردیم .بله زن چاق توخواب ازتختش افتاده بود داشت میخندید \nهیچی دیگه همه پاشدن ونشستن .\nقیافه ی ما:(((((((\nزنه:))))))\nفک وفامیل داریم؟",
    "با دوستام رفتیم خرید و موقع نهار رفتیم یه رستوران نهار خوریدم بعد نهار گیر دادن که بریم چند تا پاساژ دیگه ام دور بزنیم,بعد از اینکه از رستوران در امدیم یکی از دوستام جلو یه مغازه وایستادس\nدوستم：بچه ها برنگردید ولی این پسره از تو رستوران دنبالمون فکر کنم از من خوشش امده:-)\nمن：خو چه کاری بذار بیاد امد جلو بهش بگو نه بریم\nدوستم： اره دیگه خوشتیپم دیگه همیشه پسرها جذبم میشن(رفیقم قدش ۱۵۰و پسره حدودا۱۹۵بود!!!!)\nحالا بعد کلی پز دادن و پشت چشم نازک کردن دوستم رسیدیم به پاساژ مد نظرشون,دم در پاساژ شلوغ بود دو قدم عقب موندم دیدم یکی پالتو من کشید برگشتم دیدم همون پسره است\nمن：امرتون(با یه اخم گنده گنده هاااااا)\nپسره：ببخشید خانوم قصد مزاحمت نداشتم ولی من از تیپ و برخورد شما خوشم امده(کلا نیم ساعت تو رستوران بیشتر منو ندیده بود اراجیف میگفت)فقط میخواستم یه نوشیدنی دعوتتون کنم یه چایی یا نسکافه بخوریم باهاتون حرف بزنم\nمن：نظر لطفتون ولی نمیتونم بیام متاسفم  \nچون کلا دوستام من فقط جهت آژانس با خودشون میبرن و سلیقه هامون تو خرید کلا یکی نیست نفهمیدن من نیستم رفتم پیششون هیچی نگفتم,پسره باز بیخیالمون نشده بود میومد و دوست من همچنان فخر میفروخت که پسره دنبال اونه و من در دلم اینجوری بودم:-D\nچند دقیقه بعد پسره امد دقیقا رو به همون دوستم وایستاد و گفت：خانمها ببخشید ولی من از دوستتون خوشم امده دعوتشون کردم به یه نوشیدنی و اشنایی رد کردن میشه شما راضیشون کنید!!!!\nدوستم(اتش فشان در حال انفجار تجسم کنید)\nپسرهo_O بدبخت مونده بود چرا دوستم انقدر عصبانی شده بود\nمن:-)\nمابقی دوستام:-P\nحالا از اون روز دوستم با من حرف نمیزنه\nرفیق خود متشکر و اعتماد به نفس من دارم؟!!!!!",
    "بابام میگه میخوام با یکی قهر کنم\nگفتم:خب با من قهر کن.\nهیچی دیگه.الآن چند ساعته همینجوری الکی الکی با هم قهریم.خانواده ی محترمه میخوان ما رو آشتی بدن ولی مگه آشتی میکنیم ما؟!\nجالب اینجاست که به بابام میگم:بابا بیا نازمو بکش تا آشتی کنم.\nمیگه: نه تو بیا نازمو بکش.خخخخخ",
    "تو مترو بودم دوتا دختر داشتن با هم حرف میزدن\nاولی：فکر کن اخبار بگه هواپیماش سقوط کرده\nدومی：اره اونجوری خاطرمون جمع برای همیشه نمیاد\nاولی：البته فقط شبیه هواپیمای مالزی نشه که پیدا نشد,این هواپیماش قشنگ پیدا بشه جنازشم پیدا بشه\nدومی：اره اره\nمنo_O ببخشید این کدوم بدبختی انقدر ارزو قشنگ براش دارید( خوووو فضولیم گل کرد نبودید ببینید که چه از ته دل ارزو میکردن)\nاولی：استادمون\nدومی：خیلی بده حقشه\nمن：بلللللللله@_@\nیعنی باز دم دانشجوهای خودم جزغاله که دعا میکنن فقط من بلا سرم بیاد یه هواپیما ادم به کشتن نمیدن!!!!!!\nمن برم یه چند نمره ای به دانشجوهام ارفاغ (شایدم ارفاق هاااا چیه بلد نیستم) کنم\nهنوز من@_@\nاون دوتا:-)\nدانشجوهام:-D\nاستادشون:-(\nهواپیمایی:-|\nدانشجو مملکت ما داره؟!!!!",
    "یه فامیل داریم. خونه شون روبروی تالاره.\nهر شب میره وسط مجلس میرقصه، همه فکر میکنن فامیل عروسه!! پنجاه تومن شاباش میگیره، شامشم میخوره، میاد !!",
    "یه پسرعمه گودزیلا دارم 8 سالشه شوهرعمه ی مام جانبازه\nاز قضا یه روز این پسر عمه ی ما تکالیفشو خوب انجام نداده بود باباشم یه گوشمالی کوچولو میده گودزیلا رو ...گودزیلا هم برمیگرده به باباش میگه حقت بود عراقیا زدنت کاش بیشتر میزدنت(*_*)\nفک و فامیله داریم؟!!!\nشوهرعمم:|||\nگودزیلا (^_^)\nصدام:))))))",
    "ديروز واسم خواستگار اومده. مادر پسره ميگفت پسرم تاديپلم خونده خونهّ وماشين ندارّه ولي يه  مغازه داره پسرتميزي بعدازازدواج باهم زندگی ميکنيم وپس ازچندسال خونه ميگيرين عروسي هم نميخواهد چراالکي پول هدرکنيم? بعدگفت دخترم نظرت چيه? \nهيچي پرتشون کردم بيرون خواستگار من دارم? :-!\nخواستگاراT_T\nمن:O",
    "دختر خالم اسمش هستیه 5 سالشه\n\n\n\n\n\nداشت تخمک رو با پوست میخورد \n\nبهش میگم هستی جان با پوست نخور دلت درد میگیره \n\n\nمیگه خب واسم مغز کن این بچس یا گودزیلا؟؟؟\n\n\nخدا رحم کنه \n\nدختر خالست من دارم؟؟؟",
    "داداشـم با یـه ذوقـی اومـده کـه فـرشته فـال حـافظ گـرفتم بـیا جـوابـشو نـگاه کـن.دیـدم جـوابـش خـوب اومـده زده بسـیار بسـیار نـزدیک اسـت^__^\nمـیگه مـیدونی چـی بود نـیتم؟؟^__^\nنـیت کـردم کـه تـو کـی از ایـن خـونه مـیری^__^\nمنO_o",
    "دیروزرفتم مغازه موبایل فروشی یک سامسونگ گالاکسی خریدم بزرگه اوردم خانه داشتم باگوشیم بازی میکردم که پسرعموم اینااومدن منم که بدم میاد پسرعموم موبایلم روببینه چون باگوشی پدرومادرش همه جامزاحم میشه ده سالشه هی گوشیم رو میخواست میگفت میدی باهاش بازی کنم. ؟ منم که گران خریدمش گفتم خرابه بهانه میاوردم اخه دفعه قبل تبلتم رو خراب\nکرد خیلی هم هزینش شد خلاصه هی خودش رو لوس میکرد بردمش اتاقم گفتم اگه دست ازسرم برنداری اسباب بازی هاتو میشکنم اونم اروم شد منم گذاشتمش رو میز رفتم دستشویی وقتی اومدم دیدم گوشیم رو برداشته کنارباباش به من حرص میده اخرش هم اب رو ریخت روی گوشیم منم ازشدت حرصم نمیتونستم داد بزنم ولی پدرش باکمربند انقدر کتکش. زد دلم خنک شد گفتم خوب. شد غلط کردی گوشیم رو بی اجازه برداشتی\nفک وفامیل داریم؟",
    "دو روز کاری ندارم انجام بدم از تغییر دکوراسیون خونه گرفته تا تغییر دکوراسیون ظرفهای کابینت مامانم انجام دادم دیگه کار به جایی رسیده که نزدیک بود دکوراسیون کرم خاکی باغچه رو تغییر بدم که مامان و بابام برام سر گرمی جور کردن\nحالا حدس بزنید چی؟!\nیادتونه بچه بودیم(عمرا کسی سنش قد بده بدونه فسیلیم برا خودم) یه سری خمیر بازی شش تایی بود؟! از اونا برام خریدن که کاری به وسایل خونشون نداشته باشم\nالان چنان سر گرمم که به زور از این خمیرها جدام میکنن\nمن:-)\nمامان و بابام:-(\nسن و سالم که ازش خجالت نمیکشمo_O\nشماها@_@\nبچه است پدر و مادر من دارن؟!",
    "تو ماه  مرداد رفته بودیم. باخالم اینا و چندتاازفامیلامون شمال ماهم خوشحال که میریم دریادخترخاله هام. همه چی برده بودن تاکنارساحل بازی کنیم .هیچی بابا ازوقتی پامون رو گذاشتیم شمال بارون میبارید یک هفته موندیم توهتل فقط  تو هتل نشستیم وبیرون روتماشاکردیم  فقط رعد وبرق وحشتناک وبارون بود تصمیم گرفتیم بریم استارا اونجاهم همین جوری بود ازاونجاگفتیم بریم رامسربله اونجاهم هوا اون طوری بود اخر همه عصبانی شدن برگشتیم خونه.\nما:(((((",
    "ﺑﺎﻭﺭﺗﻮﻥ ﻧﻤﻴﺸﻪ ﻭﻟﻲ ﺭاﺳﺖ ﻣﻴﮕﻢ,اﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎﺑﺎﻡ اﻭﻣﺪ ﺗﻮ اﻭﺗﺎﻗﻢ ﺩﺭ ﺯﺩ\nﻫﻤﻴﻨﺠﻮﺭﻱ ﺭاﺣﺖ اﻭﻣﺪ ﺗﻮ.  اﻭﻟﺶ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﺩاﺭﻡ ﻓﻠﻢ ﻣﻴﺒﻴﻨﻢ\nﺁﺧﻪ ﻗﺒﻠﻨﺎ اﻧﻔﺠﺎﺭﻱ ﻭاﺭﺩ ﻣﻴﺸﺪ اﻳﻨﮕﺎﺭ ﻳﻜﻴﻮ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻛﺮﺩﻡ",
    "با داداشم و زنداداشم نشستیم داریم تکرار آوای باران رو از آی فیلم نگاه میکنیم(چی کنیم چیزی نداریم ببینیم) زنداداشم میگه ما گم هم نشدیم که عزیز شیم...\n\nداداشم میگه خب پاشو گمشو!!!!\n\nخودش رفت افق با سند برگشت...\n\nداداشم برای پناهندگی رفت افغانستان که کشته نشه....\n\nمنم در و دیوار و خونه رو اون قدر گاز زدم با آمبولانس بردنم خونه...",
    "ﺩاﻱ ﻣﻦ اﻳﻨﻘﺪ ﺟﻮﻙ ﺑﻲ ﻣﺰﻩ ﻣﻴﮕﻪ ﺑﻌﺪ ﻛﻪ ﺟﻮﻛﺶ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﻴﺸﻪ ﻫﻴﭽﻜﻲ ﻧﻤﻴﺨﻨﺪﻩ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﻴﺸﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺗﻜﺮاﺭ ﻛﻨﻪ\nاﻳﻦ اﻭاﺧﺮ ﺧﻮاﻫﺶ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻛﻪ ﺑﺨﻨﺪﻳﻢ\nﻓﻜﺮ ﻛﻨﻢ اﮔﻪ ﻫﻤﻴﻨﺠﻮﺭ اﺩاﻣﻪ ﭘﻴﺪا ﻛﻨﻪ ﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻫﻢ ﺑﻜﺸﻪ.",
    "امروز پسر داييم که کلاس يازده هست اومد خونمون تا بهش رياضی ياد بدم\nداشتيم يه مسئله حل ميکرديم که توش يک منهای دو بود\nازش ميپرسم يک منهای دو چند ميشه ميگه خيلی سخته اصلا بدست نمياد\nمن موندم اين يکی اين همه سال چجوری قبول ميشد",
    "پسرخالم داشت ازمدرسه برمیگشت که سوارتاکسی شد جلو پسرداییم نشسته بود وپسرخالم نمیخواست باهش حرف بزنه وپسرداییش نفهمه اونم سوارتاکسی که وقتی میخواست پول راننده رو بده صداش رو تغییررداده تانفهمه بعد دوتاشون باهم پیاده شدن پسرداییم گفته شناختمت.\nپسرخالم:((((((\nپسرداییم؛(((((((\nما:)))))))))\nفک وفامیل داریم؟",
    "دیروزسه تاپیتزامخصوص گرفتم اوردم شام با داداش کوچکم بخوریم تنها بودیم دوستم درزد صدام کرد رفتم خونشون راجع به یک. درس براش توضیح بدم گفتم.  بشین ببیام اومدم دیدم سه تاشون رو خووردهاز حرصم یک هفته باهاش حرف نزدم الان منتت میکشه .\nداداشم:((((((((\nمن:)))\nداداش من دارم؟",
    ":|\n\n\nموهامو یه وری زدم رفتم پیش بابام...بهش میگم خوشکل شدم بابایی؟!\n\nیه نگاه عاقل اندر سفیه بهم کرده میگه آره شکل اسب خدابیامرز خان محمد شدی:|\n\n\nمن:(\nبابام:)\nاسب خان ممد:-P",
    "رفتم سر میز مطالعم دیدم خبری از صندلی چرخدارم نیست . اینور بگر اونور بگرد خبری نبود یه دفعه دیدم صدا جیغ میاد \n.\n.\n.\n.\n،\n،\n،\n،\n،\n،\n،\n،\n،\n،\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.به محل وقوع جرم رفتم\n.\n.\n.\n.\n.\n. دیدم مامانم و خاهر شیش سالمو و خواهر شیش ماهم نشستن باهم روش جیغ میزنن و فریاد انگار رو ترن هوایی نشستن الان روحم براتون پست میزاره تا ختمی دیگر خدا نگهدار",
    "یعنی هر کی تو دنیا یه استعدادی داره\nیکی صداش خوبه\nیکی نقاشیش \nیکی خطش\nیکی ریاضیش\nو....\nاما از همه خوشبخت تره اونی که هرچی میخوره چاق نمیشه\nاخه استعداد چاقی هم شد استعداد که من دارم؟!!!!\nبا رفیقام رفتیم بیرون در حد سه تا ادم خوردن بعد هنوز گشنشونه بعد لاغرن لاغرهااااا بعد من در حد یه صدم اونا خوردم هیکلم دو برابر اوناست,بدتر از همه اینه من دو برابر انا تحرک دارم!!!!!\nمن:-(\nدوستام:-)\nچاقی خبیث:-P\nاخه استعداد قحطی من دارم؟!!!!!",
    "تو مهمونی نشسته بودیم یکی از اشناهامون می خاست مثلا پند به ما بلکه راه زندگی یاد بگیریم برگشت گفت\nادم تا مجرده باید زن بگیره!!!!\nخودش^_^\nما0_o\nمدرسان شریف@_@\nهنوزم که هنوزه دانشمندان و فیلسوفان دارن تلاش می کنن معنی این سخن گهربار رو بفهمند!!!!!!\nفک و فامیله داریم؟؟",
    "یه وقتایی هست تو ۴جوک یه جوک میخونی که غش میکنی از خنده بعد میری با آب و تاب برا خانواده تعریف میکنی\n مامانت میگه چندساعت تو آب نمک بودی؟\nبابات میگه خب که چی؟\nاین وسط تنها کسی که واقعی میخنده خواهرته\n.\n.\n.\nبشم فدای این فرشته کوچولو\nزادروزت خیلی شاد نفس خواهر",
    "امروز با ننه و بابا رفتیم فرش بخریم برا خواهری و طبق روال همیشه من از یه فرش خوشم امد عین کوالا که درخت اوکالیپتوس بغل میکنه چسبیدم به فرش ,حالا خواهرم از اون فرش خوشش امده بود \nبابام：خو دختر تو که اتاقت فرش داره ,شوهرم نمیکنی بگم برا جهیزیت بخرم\nمن：بابا قشنگه ,بخر برام\nمامانم：بچه نشو ,بذار خواهرت بخره تو فرش میخواهی چیکار ,کیف و کفش نیست فرشه فرررش\nمن:-( باوشه\nدو دقیقه بعد باز چسبیدم به فرش \nمامانم ：یعنی انقدر خوشت امده؟!\nمن：اره \nمامانم：خب شوهر کن برات جفت دست باف میخرم\nو اینگونه شد که من از فرش جدا شدم \nمن:-(\nمامان بابام;-)\nفرش فروشهo_O\nخواهرم:-P\nمامان بابای سو استفاده کن از نقطه ضعف دارم من؟!!!",
    "مکالمه من و مخاطب خاصم:\n\nمن:انقدر که تو منو امتحان میکنی، خدا بنده هاشو امتحان نکرده،\n\nاون:تو اسمه اینارو میزاری امتحان؟ کوییز کلاسی بوده،خودتو واسه کنکور آماده کن خخخخ\n\nمن 0_o\n\nمخاطب خاص ^-^\n\nمخاطب خاصه ما داریم؟؟؟\nچندوقته از روز رستاخیز نمیترسه اصلأ",
    "بـه خـواهـرم میگــم: نگـاه کن ببیـنـم اینـترنـت اومـده بـالا ..\nبـرگشتـه میگـه :\nآره ؛ تـازه داره دستـم تکـون میـده !\n\n\n\nینـی الـان دیگـه حکمــت ایـن تـه تغـاریُ فهمیـدم !\nخــدایـا ممنــون از اینکـه مـوجبـات شـادی ما رو فـراهـم کـردی !\n^_^",
    "وقتی یکی از اعضای خانواده ما سرما میخوره:\nعکس العمل بقیه اعضا:این همه خوراکی.چرا سرما خوردی؟\nجواب:آخه هوس کرده بودم.\nیه همچین خانواده ی شنگولی هستیم ما",
    "پسر عموی مبتکرم که معرف حضورتون بود(برید سه چهار تا پست قبل الان رگ استادیم زده بالا حوصله دوباره توضیح بدم) یه بار زد به سرش هلیکوپتر کنترل از راه دور بسازه همه چیز خوب پیش میره میرسه موقع آزمایشش ,عموم اینا یه انباری ته حیاط داشتن, که یهو صدای انفجار انباری بلند میشه,کاشف به عمل میاد که اقا سردش بود میره تست تو انبار انجام بده هلیکوپترش با موفقیت بلند میشه ولی یهو پره ها میگیره به یکی از وسایل و منفجر میشه\nهمه اینا به کنار عموم اینا یه عکس از پسر عموم با اون قیافه دارن,یه پسر پونزده یا شونزده ساله با قیافه سیاه شبیه معدن کارها با نیش باز از موفقیتش\nعموم و زن عموم :-(\nپسر عموم:-)\nماهاo_O\nانباری منفجر شده@_@\nفرار مغزها;-)\nمن با اینها کار ندارم عاشق اون ادمیم که تو اون شرایط عکس گرفته یعنی بابای دوربین به دست خودم,بابای عکاس من دارم !!!!!؟",
    "دیروزسرکلاس بودیم دوستم هی صندلی جلوش رو تکون میداد معلم سرکلاس بود یکدفعه صندلی جلو به عقب افتاد ددوستم هم ااردرد ناله میکرد م برای تنبه اونا هممون رو انداخت بیرون\nهوای حیاط مدرسه چه سرده داریم ادم. برفی درست میکنیم\nما:((((((((((\nمعلم داریم",
    "ما یه فامیل داریم ک این دختره اسمش قبلا سکینه بوده بعد دعوتمون کردن عقد مام رفتیم مراسم عقدش.....دیدیم اونجا نسرین صداش میکننO_Oبعد چن روز کارت دعوت تالار برای شب عروسیشو واسمون آوردن...بععععله دیدیم اسم عروسو نوشتن نازنین زهراO_Oفک کنم هفته بعد ک بریم عروسیش ببینیم ی چیز دیگه صداش میکنن.....O_O\nوالاه",
    "پدربزرگم وقتی زنده بود چاه حیاطشون گرفته بود میخواست باز کنه تو قهوه خونه گفته بودن پول. نده برو کاربید صافکاری بریز کم بریز چون کمش باعث انفجار میشودپدربزرگ من هم رفته بالای چاه نشسته بود وهمه ی کاربید رو ریخته بودبودپشتش هم سیگار انداخته بود پنج دقیقه بعد ساعت هشت صبح. بود که چاه ترکید اول پدربزرگم رو پرت کرد تو دیوار بعد دیوار دربن ریخت وبعد درخت توت شکست ویک میلیون جمعیت  ریخته بودن تو کوچه پدربزرگم دیده نمیشد پیداش کردن دیدن غش کرده وهمه ی بدنش سیاه شده پدربزرگم رو تو دربن شستن ومادربزرگم تو خونه راهش نمیداد میگفت کثیفی\nپدربزرگم:(((((((\nجمعیت:)))\nهمه ارترس سکته کرده بودن \nفک وفامیل داریم",
    "استدلال پدر بنده برای جشن نگرفتن شب یلدا و نرفتن ب میهمانی ها :\nخب همش چن دقیقه از بقیه شبا طولانی تره !!!\n.\n.\nمن0-o\nبابام^-^\nشب یلدا *-*\nطولانی ترین شب سال$-$\nب افتخار تمام مامان باباها بزن لایکو \nراستی شب یلدا مبارک",
    "عاقا ما تو خونمون فلش زیاد داریم من بدبخت خبر مرگم ی بار فقط ی بار یه فلش گم کردم حالا بابام هر وقت فلش میخواد میگرده پیدا نمیکنه میندازه گردن من بد بخت میگ تو فلشمو گم کردی!!!!!!!!!!!\nاون روز میخواست ی فلش بده دوستش ک چن تا موسیقی سنتی واسش بریزه(بابام کلاس موسیقی سنتی میره!!!!!)بعد هر چقد ک گشت پیدا نکرد من بدبختم دراز گشیده بودم....\nمیبینم چپ چپ منو نگا میکنه!!!!!!!!!میگم باز چی شده منو این جوری نیگام میکنی؟!؟!؟!؟\nمیگه:ن ب نظر شما چی میگه؟!\nبرگشته در کمال تعجب میگ آخه شدی عین قاتل بروسلی!!!!!!!!\nمیگم:وا!!!چ ربطی داره چیکار کردم من بد بخت آخه؟؟؟؟؟\nمیگ:شدی عین قاتل بروسلی!!!!!!فلشایه من بدبختو قورت میدی!!!!!\nمن:O_Oچی؟؟؟؟قاتل بروسلی؟!؟!؟!؟مگ قاتل بروسلی فلشارو قورت میداد؟!\nبابام:ب هر حال دیگهههههه!!!!!!(با عصبانیت)\nمنO_O\nبابام:داره از عصبانیت میترکه\nآبجی گودزیلام:^_^\nبروسلی مرحومO_O\nقاتل بروسلی؟_؟\nمن هنوزم تو شوکم قاتل بروسلی فلش میخورد؟؟؟؟؟؟عایا؟واقعا؟\nفک و فامیلههههه عایا؟؟؟؟؟؟؟؟تازه سنشم زیاد نیس طفلکی بابام متولد1357فک کنم سال 57 شاه دید بابای من دنیا اومده ترسید فرار کرد(خخخخخخخخخخخخخ)",
    "سه هفته است کارهام خوابیده لنگ امضا و تایید یکی از استادهام مونده کلا یه پنج برگ بیشتر نیست که باید بخونه کار پنج دقیقه هم نیست\nامروز هلک و هلک پاشدم دو ساعت رفتم دانشگاه ,دوستم هم گفت همراهم میاد\nرفتیم دو ساعت منتظر شدیم استاد قبول کرد بینتمون\nکلی توضیح دادم که استاد سه هفته پیش باید امضا میکردید  و کارم لنگ امضا شماست برگشته میگه：حالا شاید اگه حوقله و وقت داشتم  امشب یه نگاه انداختم\nدوستمo_O\nمن:-|\nاستادم:-)\nروح استادم بعد فحش های من و دوستم@_@\nعمه استادم که مورد عنایت قرار گرفت:-(\nاستاد تنبل و پشت گوش اندازه من دارم؟!",
    "یه دختر عمه دارم دهه هشتادیه‌.یه بار تو تابستون بهم گفت:آجی تو مدرسه میری؟\nمن:فعلاً نه.\nاون:سر کار چی؟\nمن:نه هنوز زوده.\nاون:اگه مدرستو تموم کنی سر کارم بری بعدش ازدواج میکنی؟\nمن:نه\nاون:چرا دیگه اگه یه پسر خوشتیپ و خوشگل و پولدار عاشقت بشه حتماً باهاش ازدواج میکنی دیگه‌\nدوربین لطفاً تعجب منو بگیر.یا خدااا.",
    "پسرعمم برائ سی تی اسکن رفته بود یه هغته رفت اومد میگفت میترسم  نمیرفتم هی ازتخت پایین میومدم پرستارعصبانی شدگفت ديگه اینجانیا\nمن:(\nپسرعمم;)))\nپرستار:)))))))\n\nپسرعمی دارم?????ما:(((((",
    "یه پسر عمو دارم برای خودش همه فن حریفه و واقعا ادم اچار به دست و کار درستیه\nاین پسر عموی من نوجوان که بود کلا تو خط الکترونیک بود اون موقع ها که نوار کاست(یه نوع وسیله گوش کردن موسیقی بود شما یادتون نمیاد) خواننده های اون ور مرز حکم مواد مخدر داشت,برداشته بود تلوزیون خونشون باز کرده بود با یه فیش به ضبط صوت وصل کرده بود ,بعد تصور کنید تو تلوزیون اهنگهای پخش میکرد تصویر یه چیز بود صدا مال یکی دیگه(میترسم نام ببرم مدیر بزنه قوانین مقررات) اوضاعی بود برای خودش\nاوایل که عموم و زن عموم فکر میکردن عوامل ضد انقلاب اینکار و میکنن ولی بعد یه مدت پرس و جو از فامیل و اشنا و همسایه و همکار  فهمیدن فقط تلوزیون خونه خودشون اینجوری شده  و پسر عموی ما لو  رفت ولی اون مدت یه دل سیر آهنگ گوش کرده بودن \nما :-) \nعموم که ادم به شدت مذهبی:-(\nخود پسر عموم;-)\nمخترعینo_O\nفک و فامیل مخترع ما داریم؟!",
    "مامانم توجمع تعریف میکرد،میگفت：مهرنوش(اسم واقعیمه) که بچه بودباپیشونی بندهرشب پیشونیشومیبستم,یه روزصبح که نگاش کردم دیدم اینقدپیشونیشومحکم بستم که کله اش مث بادوم زمینی شده!!خخخ(نگران نباشید الان خوبم...)\n\nبقیه ام  کله منونگاه میکردن ببینن کله ام هنوزهمونجوریه یانه!\n\nکلاموش ازمایشگاهی بودم تودستش!!\n\nوالابااین بادوم زمینی هاشون...!!!",
    "دیروز خونه عموم بودیم عصر پسرعموم کلاس دومه ازمدرسه اومد جیغ زد من خسته شدم دیگه مدرسه نمیرم وبه مامانش گفت اگه. ازفردابه مدرسه برم دیونه میشم.\nما:))))))))\nزن عموم:(((((((\n پسرعمو من دارم؟؟؟؟؟؟؟",
    "وقتی اسم بچه شون را می ذارن پرهام ... چند حالت برای صدا کردنش هست...\nمن»» پرهام\nتو»» پرهات\nاو»» پرهاش\nما»» پرهامون\nشما»» پرهاتون\nایشان»» پرهاشون\n.\nتو صدا کردن بچه مردم خیلی دقت کنید. آخه بهشون بر می خوره اگه اشتباه صداشون کنید.\n.\nمن یه خاله دارم نوه هاش خیلی خوش اسمن. ما معمولا هیچ کدومشون را صدا نمی کنیم‌. آخه گاهی وقتا که نه اکثرا ٬ آ و او و ای شون با هم قاطی می شه. یه خانواده واسه خاطر اشتباه صدا زدن یه نفر به هم می ریزه.\nوالا با این اسماشون.",
    "********Danial********\nعمه ام میخواست یخچال بخره.داشتیم حرف میزدیم.\nعموم گفت: سامسونگ هم خوبه\nمامانم گفت:(بوش) هم خوبه\nعمه ام گفت:مگه چه بویی داره؟!!!\nمن: :(((((\n\nعموم: :))))))\n\nیخچال: *_*\n\nشرکت بوش: 0-0\n\nسامسونگ: O_o\n\nکلیه اقوام حاضر در صحنه ترکیدند",
    ".\nگودزیلامون ۳ سالشه، میخواست بخوابه شیشه شیرشو پر کردم...\nگفت مرسی گلم.. شبت بخیر\nبعد از ۵دقیقه اومد گفت هی گامبالو شیره سرده، گرمش کن :-\nواسش گرمش کردم... باز گفت ممنونم، بای بای\nبعد از ۵ دقیقه باز اومد گفت هی گامبالو این چرا بدمزست؟!\nقند بنداز توش :ا",
    "مامانه من وقتی موهاش بلنده میگه:اه از موی بلند بدم میاد،برم کوتاه کنم.وقتی موهاشو کوتاه کرد،میگه:موهام حیف شد؛کاش کوتاه نمیکردم.",
    "یه عمه پیر پولدار دارم به نفعش نباشه نمی شنوه!\n اونروز بهش میگم پول بده بنز بخرم میگه خجالت نمیکشی میخای بز بیاری تو خونه!!\n\nآخر فک و فامیل",
    "دیروزخونه ی خالم. شام مهمون بودیم که خالم برای شام مرغ وبرنج پخته بود ولی مرغ خیلی خشک. وسفت بود اول شوهرخالم درقاشق اول داشت خفه میشدبعدعروس وشوهرش ودراخرشوهرخالم. یک قاشق ازغذا روکه خو‌رد. داشت خفه. میشدمرغ درگلوش گیرکردونفسش درنیامداب بخوادبغلش یک قوطی ابمیوه بود اون رو خورد خوب شد ولی. رنگ صورتش قرمز شده بود \nخاله اشپزمن دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟\n\nما:(((((((\n\n\nخالم:))))))))))))))))\nفک وفامیل داریم؟",
    "خواهرم به مامانم میگه:how you doing\nمامانم برگشته میگه:من که نفهمیدم چی گفتی ولی محض اطمینان باباته.\nاصلاً عشق و علاقه داره اینجا فوران میکنه هااااااا.",
    "برنامه بیدار شدنم اینجوریه که \n.\n.\n.\n.گوشی رو کوک میکنم \n.\n.\n.\nداداشم بیدار میشه بهم لگد میزنه بیدار میشم \nمن:) \nداداشم:(\nگوشی:|",
    "یکی ازفامیلامون درتهران مرده چندهفته پیش دایی وزنداییم وخاله وشوهرخالم رفتن تهران برای مراسم شوهرخالم میگه سوارتاکسی شدیم بریم خونشون چون شهرماهواسرد است ولی تهرون هوا گرم بود اونهاهم لباس پالتو کلاه زیادپوشیده بودن نفس نفس میکردن راننده هم بهشون گفته ببخشیدازاسکی می ایید؟\nاونها:)\nراننده:(((((((((\nما:)))))))))\nفک وفامیل داریم؟"
]